پرسش وپاسخ

مراد از خیانت زن نوح و زن لوط در قرآن
آیات پایانی سوره تحریم بر این اصل تأکید دارند که معیار سعادت،ایمان وعمل است نه پیوندهای خونی و خیانت همسران پیامبران،خیانت به مکتب بوده است،نه انحراف اخلاقی.

 

پرسش:

قرآن بیان می‌کند زن نوح علیه السلام و زن لوط علیه السلام به آن دو پیامبر خیانت کردند و از اهل دوزخ هستند (تحریم: 10)؛ مراد از خیانت چیست؟ آیا منظور از آن، عمل منافی عفت است؟

پاسخ:

آیات پایانی سورۀ مبارکۀ «تحریم» بیان‌کنندۀ یکی از مهم‌ترین اصول تربیتی اسلام است؛ اصلی که بر اساس آن، معیار سعادت و شقاوت انسان نه نسبت‌های خانوادگی، بلکه ایمان و عمل اوست. خدای متعال در این آیات با ذکر دو مثل، حال کافران و مؤمنان را مجسم می‌کند. در تمثیل نخست، خدای سبحان برای ترسیم سرنوشت کافران، همسران حضرت نوح و حضرت لوط را مثال می‌زند؛ دو زنی که در کنار دو عبد صالح زندگی می‌کردند؛ با این حال‌به آنان خیانت کردند و در‌نتیجه، گرفتار عذاب الهی شدند. پرسشی که مطرح می‌شود این است که ماهیت این «خیانت» چیست؟ آیا مراد از آن خیانت جنسی و عمل منافی عفت است یا معنای دیگری دارد؟ این نوشتار با بهره‌گیری از آیات و روایات و تفاسیر معتبر، پاسخ روشنی به این پرسش ارائه می‌دهد.

تحلیل مفهوم خیانت

علامه طباطبایی به نقل از راغب اصفهانی مى‌‌فرماید: واژۀ «خیانت» و کلمۀ «نفاق» هر دو به یک معنا هستند؛ با این تفاوت که خیانت را دربارۀ نفاقى به کار مى‌برند که در مورد عهد و امانت باشد؛ اما نفاق را در خصوص خیانتى به کار مى‌برند که دربارۀ دین باشد. به‌مرور زمان این دو واژه در‌هم‌آمیخته شدند و کاربردشان گسترش یافت؛ امروزه کاربرد خیانت در مخالفت با حق از راه شکستن پنهانی پیمان است، نقطۀ مقابل آن «امانت» است؛ یعنی هم گفته می‌شود «به فلانی خیانت کردم» و هم گفته می‌شود «به امانت فلانی خیانت کردم» (1).

مراد از خیانت در آیه

خدای سبحان در این آیه از خیانت زنان حضرت نوح علیه ‌السلام و حضرت لوط علیه ‌السلام به این دو پیامبر بزرگ سخن می‌گوید. در گذر تاریخ، بیشتر عالمان برجستۀ شیعه بر این باور بوده‌اند که همسران پیامبران الهی گرچه از خطا معصوم و مصون نبوده‌اند و حتی ممکن است به کفر یا نفاق آلوده شده باشند، هرگز مرتکب فحشا نگردیده‌اند؛ زیرا وقوع چنین عملی از سوی همسر پیامبر، سبب بدبینی و دوری مردم از آن پیامبر می‌شد و نوعی لکه ننگ به دامن رسالت او وارد می‌کرد؛ به همین دلیل حکمت الهی اقتضا می‌کند که چنین امری در خاندان پیامبران رخ ندهد (2).

بنابراین خیانت آن دو هرگز انحراف از جاده عفت نبوده است (۳)؛ چنان‌که در حدیثى از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله به‌صراحت آمده است: «همسر هیچ پیامبرى هرگز آلوده به عمل منافى عفت نشده است» (۴)؛ بلکه منظور از خیانت در این آیه، خیانت مکتبی، اعتقادی و فرهنگی است. خدای سبحان در جای دیگر نیز خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «به خدا و رسول خیانت نکنید؛ و نیز در امانت‌هاى خود خیانت روا مدارید» (۵). خیانت به پیامبر یعنی با دین او بدرفتاری‌کردن و خیانت به خدا یعنی به ایمان او بدرفتاری‌کردن. این خیانت به خدا و پیامبر است و در اینجا که فرمود: «زن لوط و زن نوح به این دو پیامبر که یکی از انبیای اولوالعزم است و دیگری حافظ شریعت ابراهیم علیهم السلام خیانت کردند، یعنی مکتبشان را نپذیرفتند» (۶). بنابراین خیانتی که آیۀ پیش‌گفته دربارۀ این دو زن بدان اشاره می‌کند، نه از جنس فحشا بلکه از نوع همکاری آنها با دشمنان، نسبت‌های ناروا و فاش‌کردن اسرار پیامبران الهی بوده است.

نتیجه:

مفهوم «خیانت» دربارۀ همسران حضرت نوح و حضرت لوط علیهما السلام ناظر به خیانت اعتقادی و مکتبی از جمله کفر، نفاق، همکاری با دشمنان و افشای اسرار پیامبران است و نه انحراف اخلاقی. همسر هیچ پیامبری مرتکب عمل منافی عفت نشده است؛ چرا‌که نسبت‌دادن فحشا به آنان با حکمت الهی و شأن والای نبوت ناسازگار است و موجب تزلزل در اعتماد به رسالت می‌شود.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۲۴، ص ۳۰۱.

2. عبدالله جوادی آملی؛ زن در آینه جلال و جمال؛ قم: اسراء، ۱۳۸۸ ش، ص ۱۵۴.

پی‌نوشت‌ها:

1. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۹، ص ۳۴۳.

2. ر.ک: محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج ۱۰، ص ۵۲.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۲۴، ص ۳۰۱.

4. «ما بغت امرأه نبى قط» (فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱۰، ص ۴۷۸.

5. «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (انفال: ۲۷).

6. عبدالله جوادی آملی؛ زن در آینه جلال و جمال؛ قم: اسراء، ۱۳۸۸ ش، ص ۱۵۴.

صلوات برای پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام و اثرش برای آنان
صلوات افزون بر تعظیم و ارتقای مقام پیامبر و اهل‌بیت(ع)، موجب تقرب، استجابت دعا، رشد معنوی و گشایش امور مؤمنان می‌شود.

پرسش:

آیا پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل‌بیت علیهم السلام نیاز به صلوات و درود دارند؟ صلوات چه اثری برای آنان دارد؟

پاسخ:

صلوات بر پیامبر و خاندان ایشان در واقع دعایی است که به صورت ذکر و مکرر نیز انجام می‌شود. مشروعیت صلوات و درود‌فرستادن بر نبی خدا صلی الله علیه و‌آله را می‌توان از قرآن به دست آورد که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می‌فرستند. ای اهل ایمان، بر او درود فرستید و آن‌گونه که شایسته است، تسلیم او باشید» (1). البته فقیهان از این آیه وجوب شرعی را برداشت نکرده‌اند؛ چرا‌که روایاتی بر اختیاری‌بودن آن وجود دارد (2). اما میزان ارشاد و سفارش به این عمل خیر بسیار روشن و بالاست؛ چون در ابتدای آیه، صلوات‌فرستادن مؤمنان مستند به رفتار خدا و فرشتگان می‌شود و سپس به مؤمنان توصیه شده است. از روایات نیز چنین بر‌می‌آید که لازم است در کنار رسول‌الله، اهل‌بیت ایشان نیز به این دعا محلق شوند (3). در نوشتار حاضر به این مسئله پرداخته می‌شود که این دعا افزون بر فوایدی که برای دعا‌کننده دارد، برای پیامبر و اهل‌بیت ایشان نیز فایده‌ای دارد.

الف) فایده برای دعا‌کننده

صلوات یک دعاست و از خدواند درخواست می‌شود؛ ازاین‌رو در نگاه نخست باید برای دعا‌کننده سودمند باشد. در روایات متعددی به این نکته اشاره شده است که دعای صلوات برای دعا‌کننده فایده‌مند است؛ مانند: «... وَ إِنَّمَا ‌صَلَوَاتُنَا عَلَیْهِ رَحْمَةٌ لَنَا وَ قُرْبَة» (4).

در این روایت، جناب صفوان بن یحیی از قول امام رضا علیه السلام گزارش می‌کند که حضرت درباره صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و‌آله فرمودند: «درود ما بر او رحمت و تقرّبی در حقّ خود ماست».

بنابراین در گام نخست، دعای صلوات وسیله‌ای برای تقرب مؤمنان به خداوند است. فایده‌های دیگری نیز در روایات برای صلوات بیان شده است؛ مانند: «کُلُّ دُعَاءٍ یُدْعَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ: هر دعایی که به ‌وسیله‌ آن خداوند عزّوجلّ خوانده می‌شود، به آسمان نمی‌رسد و میان زمین و آسمان باقی می‌ماند تا آنکه بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده شود» (5).

بنابراین سودمندی صلوات برای فرستندۀ آن در جایگا هیک دعا می‌تواند ثمره‌های مادی و معنوی درخور توجهی داشته باشد که کلمات و توصیه‌های معصومان علیهم السلام در‌این‌باره فراوان است.

ب) سودمندی برای اهل‌بیت علیهم السلام

در برخی روایات برای اهل‌بیت علیهم السلام نشانه‌هایی از رشد و تکامل مستمر در علم برزخ گزارش شده است (6) که می‌تواند در حوزه معنویات و ارتقای مراتب و درجات نورانی و نامتناهی نیز جریان داشته باشد. بر این اساس، درود‌فرستادن و دعا‌کردن برای ایشان می‌تواند در عالم برزخ برای ایشان سودمند باشد و موجب ارتقای درجات ایشان شود؛ برای نمونه در مسائلی مانند گستره میزان شفاعت و ... اثرگذار باشد. اما در روایاتی این صلوات و اثرات آن معنا شده است؛ مانند: «... عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً فَقَالَ ص تَزْکِیَتُهُ لَهُ فِی السَّمَاءِ قُلْتُ مَا مَعْنَى تَزْکِیَهِ اللَّهِ إِیَّاهُ قَالَ زَکَّاهُ بِأَنْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ وَ آفَهٍ یَلْزَمُ مَخْلُوقاً قُلْتُ فَصَلَاهُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ یُبَرِّءُونَهُ وَ یُعَرِّفُونَهُ‏ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ هُوَ فِی الْمَخْلُوقِینَ مِنَ الْآفَاتِ الَّتِی تُصِیبُهُمْ فِی بُنْیَهِ خَلْقِهِمْ فَمَنْ عَرَفَهُ وَ وَصَفَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ فَمَا صَلَّى عَلَیْهِ ...: عبدالرّحمن ‌بن‌ کثیر گوید از حضرت صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ شریفۀ "إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا" پرسیدم. فرمودند: مراد تزکیه آن حضرت در آسمان است. پرسیدم: مراد از تزکیه چیست؟ فرمودند: پیامبر را پاک نموده و از هرگونه نقص و آفتی که دیگر مخلوقات مبتلا به آن هستند، در امان نگه داشته است. پرسیدم مقصود از صلوات مؤمنان چیست؟ فرمودند: مؤمنان نیز پیامبر را مبرّا دانسته و به وی معرفت دارند که خداوند تعالی وی را از هرگونه نقص و آفتی که در مخلوقات دیگر است، پاک نموده است؛ پس هرکس به این امر معرفت داشته باشد، ولی حضرت را به غیر آن توصیف کند، درحقیقت بر آن حضرت صلوات نفرستاده است ...».

بر اساس این روایت، صلوات نوعی اعلان یا سبب تزکیه و دور‌شدن بدی‌ها از اهل‌بیت علیهم ‌السلام است و طبق بیان حضرت، در حوزه معنوی برای این دعا آثاری قرار داده شده است. همچنین در برخی از روایات صلوات به‌مثابۀ نشانه‌ای از میثاق مؤمنان با ولایت است که در عالم ذر اتفاق افتاده و ابزار این اعلام وفاداری، درود‌فرستادن به اهل‌بیت علیهم السلام است؛ همانند: «مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ فَمَعْنَاهُ: أَنِّی أَنَا عَلَی الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی: امام صادق علیه السلام فرمودند هر کسی که به رسول خدا و خاندان او درود فرستد، به این معناست که من به آن پیمان و عهدی که با خداوند بستم به هنگامی‌ که فرمود: "آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری" هنوز پایبندم» (7).

صلوات نشانه و ابزار ولایت‌پذیری مؤمنان است و شاخص‌بودن در موضوعات دیگر نیز وجود دارد؛ مانند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: إِذَا ذُکِرَ النَّبِیُّ ص فَأَکْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ ص صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یَبْقَ شَیْ‏ءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللَّهُ إِلَّا صَلَّى عَلَى الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِکَتِهِ فَمَنْ لَمْ یَرْغَبْ فِی هَذَا فَهُوَ جَاهِلٌ مَغْرُورٌ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ: امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کسی یک ‌بار بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله درود فرستد، خداوند هزار مرتبه در هزار صف از فرشتگان بر او درود می‌فرستد و تمام موجودات خداوند به دلیل درود‌فرستادن خداوند و فرشتگانش بر آن بنده، بر او درود می‌فرستند. پس هر کسی رغبتی به درودفرستادن بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله نداشته باشد، نادان و مغرور است و خداوند و رسول خدا و نیز اهل‌بیت رسول خدا از او برائت می‌جویند» (8).

بی‌رغبتی در صلوات‌فرستادن صف محبان و غیر‌محبان را جدا می‌کند و رذایل اخلاقی همچون جهل و غرور را برای چنین افرادی به رخ می‌کشد. بنابراین فرستادن صلوات افزون بر سودمندی که برای خود فرد دارد، صف مؤمنان واقعی را از مدعیان در نظر اهل‌بیت علیهم السلام روشن می‌کند.

جمع‌بندی:

دعای صلوات که در قالب ذکر نیز تکرار می‌شود، فواید مادی و معنوی درخور توجهی دارد. بخشی از فواید به دعا‌کننده اختصاص دارد؛ مانند اینکه سبب تقرب یا استجابت دعای او می‌شود؛ بخشی نیز به پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام اختصاص دارد که موجب ارتقای درجات معنوی ایشان یا ابزاری برای تفکیک و تشخیص موالیان آنها خواهد بود. با این حال، صلوات بیش از آنچه برای حضرات آورده داشته باشد، برای مؤمنان مفید است؛ درواقع ابزار رشد و ارتقای و گشایش برای مؤمنان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. احزاب: 56.

2. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: اسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۹۲.

3. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 495.

4. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 654.

5. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 493.

6. ر.ک: «بَابٌ فِی أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَة» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 1، ص 253).

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ معانی الأخبار؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق، ص 116.

8. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 492.

دلایل تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات
وحدت میدان،راهبردِ رهبر شهید انقلاب برای هم‌افزایی گروه‌های مقاومت علیه دشمن مشترک است که با ایجاد عمق راهبردی وامنیت پایدار،ضامن منافع ملّی کشور ایران می‌باشد.

پرسش:

دلیل اصرار جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات و به‌طور خاص، توقف جنگ علیه لبنان در مذاکرات آتش‌بس جنگ تحمیلی سوم چیست و چه ارتباطی با منافع و امنیت ملی ایران دارد؟

پاسخ:

وحدت ساحات به معنای هماهنگی و هم‌افزایی گروه‌های مقاومت در مواجهه با دشمن ‏آمریکایی - صهیونیستی است، هرچند هر یک از آن‌ها در تصمیم‌گیری مستقل عمل می‌کند. ‏وحدت میدان یکی از راهبردهای اصلی جمهوری اسلامی در منطقه است که توسط رهبر ‏شهید انقلاب پایه‌گذاری شده است. (1)‏ ‏تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات در سال‌های گذشته و به‌طور خاص، توقّف ‏جنگ علیه لبنان در مذاکرات آتش‌بس جنگ تحمیلی سوم، دلایل مختلفی دارد که در زیر بدان‌ها اشاره می‌شود.‏

دلایل تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات

‏1. وحدت و هم‌افزایی مقابل دشمن مشترک

آمریکا و رژیم صهیونیستی دشمن مشترک ایران و گروه‌های مقاومت هستند. عقل و تجربه ‏بارها اثبات کرده که در مقابل دشمن مشترک، باید از همه توان و ظرفیت خود استفاده کنیم و ‏متحد و یکپارچه در برابر آن بایستیم. با ادامه حملات اسرائیل علیه حزب‌الله درحالی‌که ایران ‏پایبند به آتش‌بس باشد، دشمن همه توان خود را که قبلاً مجبور بود در چند جبهه به‎کار گیرد، ‏علیه حزب‌الله متمرکز خواهد کرد و این اتفاق می‌تواند منجر به ضربات سنگین و شاید جبران‌ناپذیری علیه محور مقاومت شود. سیاست راهبردی رژیم صهیونیستی همیشه این بوده که ‏از جنگ در چند جبهه خودداری کرده و با هر یک از اجزاء محور مقاومت جداگانه درگیر شود.‏ همان‌گونه که دشمنان برای تضعیف و ضربه‌زدن به ما از سیاستِ «تفرقه بینداز و حکومت ‏کن» استفاده می‌کنند، ما نیز در مقابل باید با حفظ وحدت، قدرت خود را تقویت کنیم تا ‏بتوانیم از جهات مختلف و اثرگذارتر به دشمن ضربه بزنیم. ‏

‏2. حمایت و فداکاری گروه‌های مقاومت در جنگ 40 روزه

درحالی‌که دشمن آمریکایی و صهیونیستی در جنگ 40 روزه مستقیماً به خاک ایران حمله ‏کرد، اما حزب‌الله لبنان، حشد‌الشعبی عراق و انصار‌الله یمن حمایت از ایران را در دستور کار ‏خود قرار دادند و به مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی حمله کردند. (2)‏ این حمایت در حالی بود ‏که آن‌ها می‌توانستند سکوت کرده و وارد این درگیری نشوند و این‌همه خسارت نبینند. تنها در ‏یک مورد، تعداد شهدای حزب‌الله در جنگ اخیر حدود 4200 نفر بوده (3)‏ که این آمار حتی از ‏تعداد شهدای ایران در همین جنگ که حدود 3500 نفر بود، بیشتر است. (4)‏. پیش‌از‌آن نیز در جنگ 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران، این گروه‌ها برای کمک به ایران ‏اعلام آمادگی کرده بودند که ایران نپذیرفته بود. (5) طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران به‌پاس خدمات و فداکاری‌های جانانه این گروه‌ها در زمان جنگ، توقّف حملات علیه لبنان را ‏یکی از شروط اصلی خود در مذاکرات آتش‌بس اعلام کند. ‏

‏3. ایجاد عمق راهبردی برای حفظ امنیت مردم

متأسفانه در سال‌های گذشته افرادی تصور می‌کردند حمایت از گروه‌های مقاومت ضروری ‏نیست، چون جنگ اسرائیل با آن‌ها کیلومترها دورتر از کشور ماست و هر وقت دشمن به مرز ما ‏رسید، خودمان با آن می‌جنگیم!

‏ در نقد این دیدگاه سطحی باید بیان داشت:

 اولاً این ادعا شاید در سال‌های گذشته کمی قابل‌طرح بود، اما بعد از جنگ 12 روزه و 40 روزه که دشمن مستقیماً به کشور ما حمله کرده، طرح ‏چنین ادعایی غلط است و لازم است ایران از گروه‌های همسو با خود برای جنگ علیه ‏دشمن مشترک حداکثر حمایت را بکند؛

 ثانیاً طرح این ادعا در همان دوران گذشته هم بسیار ‏اشتباه بود، چراکه وحدت ساحات یک فایده دیگر غیر‌ازآنچه در مورد اول بیان شد دارد که ‏مختص ایران است. ‏

توضیح آن‌که در ادبیات نظامی و سیاسی اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان «عمق ‏استراتژیک.» عمق استراتژیک به زبان ساده یعنی آن‌که یک کشور باید تا جایی که می‌تواند ‏خط مقدّم جنگ را از سرزمین خود دور کند تا در خلال جنگ آسیب کمتری ببیند. به‌عنوان‌مثال ایالات‌متحده با تأسیس ۷۵۰ پایگاه نظامی در بیش از ۱۳۰ کشور جهان (6) تلاش کرده به‌جای آن‌که در خاک خود با دشمن درگیر شود و احیاناً امنیت مردم و زیرساخت‌هایش آسیب ‏ببیند، خط مقدّم جنگ را هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خویش تعریف کند.‏ مفهوم و فایده عمق راهبردی را در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران هم می‌توان به‌خوبی دید. در دوران 8 سال دفاع مقدس شهرهای جنوبی و غربی که به مرز عراق نزدیک ‏بودند، بیشترین آسیب را دیدند، ولی در مقابل، شهرهای شمالی یا شرقی که بیشترین فاصله ‏را با خط مقدّم داشتند، کمترین آسیب را دیدند. ‏

برای درک بهتر عمق راهبردی و فایده بزرگ و اختصاصی آن برای ایران به دو جنگ گذشته، ‏یکی دور از مرزها و دیگری در مرز ایران دقت کنید. درزمانی که آمریکا با ایجاد داعش در ‏منطقه به دنبال تضعیف گروه‌های مقاومت و تجزیه کشورها و درنهایت، حمله به ایران بود، ‏جمهوری اسلامی توانست خط مقدّم جنگ را در همان‌جایی که داعش ایجاد شده بود، نگه ‏دارد و اجازه رسیدن آن به مرزهای ایران را ندهد، اما در جنگ دیگر یعنی جنگ 40 روزه که ‏محور مقاومت پیش از آن تضعیف شده بود، خط جنگ به کشور ما رسید. نتیجه را در آمار زیر ‏ببینید. آمار سمت راست مربوط به جنگ با داعش و سمت چپ مربوط به جنگ 40 روزه ‏است.‏

تخریب زیرساخت: صفر / متعدّد

بمباران مناطق مسکونی: صفر / هر روز و هر شب

مجازی شدن مدارس و دانشگاه‌ها: صفر / تمام دوره جنگ ‏

تعداد شهدا: حدود 2000 نفر (7) در بیش از 5 سال / حدود 3500 نفر در کمتر از 40 روز

این‌ها همه در حالی است که در سوریه و عراق بسیاری از زیرساخت‌های این دو کشور از‌بین ‏رفت، مردم بی‌گناه زیادی شهید و بسیاری آواره شدند، شهرها، مدارس و دانشگاه‌ها ویران و ‏وحشت عجیبی بین مردم شکل گرفت.‏

ازاین‌روی کشورهای مختلف بر اساس توان نظامی خود سعی می‌کنند برای حفظ ‏امنیتشان عمق راهبردی یا منطقه حائل درست کنند. در این راستا حمایت ایران از محور ‏مقاومت باعث بازدارندگی فرامرزی و درنتیجه، حفظ زیرساخت‌ها و امنیت مردم در سال‌های متمادی گذشته شده است. در جنگ تحمیلی اخیر نیز که در پی تضعیف محور ‏مقاومت، دشمن جرئت حمله به خاک ایران را پیدا کرد، وجود گروه‌های مقاومت باعث افزایش ‏توانمندی عملیاتی ایران و امکان حمله به دشمن از مناطق مختلف شد.‏

۴. اظهار نظر صریح دشمن ‏

سران رژیم صهیونیستی و آمریکایی بارها از گروه‌های مقاومت به‌مثابه بازوهای جمهوری ‏اسلامی یا نیروهای نیابتی ایران یاد کرده‌اند. این تعابیر هرچند صحیح نیست، چون این ‏نیروها در عین هم‌افزایی با ایران، در تصمیم‌گیری مستقل هستند، (8) اما یک نکته در درون ‏خود دارد و آن این‌که وجود گروه‌های مقاومت در نگاه سران غربی، به نفع جمهوری اسلامی و ‏به ضرر رژیم صهیونیستی است، پس، از هر طریقِ ممکن سعی در نابودی آن‌ها دارند. بر این ‏اساس بر ما لازم است تا از کسانی که حضور آن‌ها به نفع کشور ایران است، حمایت کنیم.‏

۵. پاسخ به یک اشکال

با توجه به این نکته ممکن است کسی تصور کند ایجاد عمق راهبردی، به‌نوعی سوءاستفاده ‏از دیگران به نفع خودمان است! گویا ما آن‌ها را سپر بلای جان خود کرده‌ایم!

‏ در پاسخ به این اشکال باید گفت کمک ما به محور مقاومت و بالعکس یک همکاری برد - برد ‏است. این گروه‌ها چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، به دنبال بازپس‌گیری سرزمین‌های غصب ‏شده خودشان هستند. حمایت ما از این گروه‌ها از یک‌سو باعث تقویت آن‌ها شده تا بتوانند ‏حق خود را پس بگیرند. به‌عنوان نمونه، در سال 2000 میلادی حزب‌الله لبنان با ‏حمایت ایران و فداکاری رزمندگانش توانست با شکست اسرائیل مناطق اشغال‌شده لبنان ‏را آزاد کند. ‏

از سوی دیگر، مقاومت این گروه‌ها در برابر اسرائیل و تلاش برای احقاق حق خود، باعث دور ‏شدن خط مقدّم جنگ از کشور ما نیز شده است. درواقع کمک ما، برای آن‌ها ایجاد قدرت کرده ‏است و برای ما ایجاد امنیت. امنیت چیزی نیست که بتوان برای آن حدّ و اندازه و قیمتی ‏تعیین کرد. همین‌که سال‌های سال جنگ از یک کشور دور شود، بالاترین ارزش را دارد که با ‏هیچ‌چیز دیگری قابل‌مقایسه نیست. علاوه‌بر‌این، گروه‌های مقاومت به این هم اکتفا نکرده ‏و در مواقع لزوم مثل جنگ 40 روزه وارد نبرد مستقیم با دشمن به نفع ایران شده‌اند که ‏توضیح آن پیش‌تر گذشت.

نتیجه:

تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات، ارتباط مستقیمی با منافع و امنیت ملّی کشور ‏دارد، زیرا که این اقدام از یک‌سو باعث هم‌افزایی علیه دشمن مشترک و ایجاد عمق راهبردی ‏برای ایران شده است و از سوی دیگر قدردانی عملی از گروه‌هایی است که در جریان جنگ ‏‏40 روزه، برای مردم ایران فداکاری‌های زیادی کرده‌اند.‏

پی‌نوشت‌ها:

1‎‏. اسداللهی، مسعود، وحدت ساحات، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار شهید آیت‌الله‌العظمی سید علی ‏خامنه‌ای، 7 تیر 1405، ‏

https://khl.ink/f/63113‎‏ ‏

2‎‏. قاآنی، اسماعیل (فرمانده سپاه قدس)، وحدت ساحات نقطه قوّت امّت اسلامی و کابوس وحشت استکبار جهانی، ‏پایگاه خبری سپاه نیوز، ۲۹‏‎ ‎اسفند ۱۴۰۴، ۳۳۸۰۳، ‏

https://sepahnews.ir/0008nD

3‎ ‎‏. آمار شهدای حملات تل‌آویو به لبنان به ۴۱۹۲ نفر رسید، روزنامه جوان، 2‏‎ ‎تیر ۱۴۰۵، ‏‎1365314‎، ‏

Javann.ir/005jBC

4‏. آمار شهدای جنگ رمضان؛ 3519 شهید، 517 زن و 270 دانش‌آموز، خبرگزاری تسنیم، 18 مرداد 1405، ‏

https://tasnimnews.ir/3666987‎

5‏. راجی، سید محمدحسین، دلایل هوشمندانه عدم درخواست کمک از متحدان در جنگ ۱۲ روزه، روزنامه کیهان، ۱۴‏‎ ‎مهر ۱۴۰۴، ۳۱۹۷۴۹، ‏

https://kayhan.ir/001LBF

6‏. پراکندگی پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان، شورای راهبردی روابط خارجی، 3 تیر 1398، ‏

https://scfr.ir/fa/?p=21243‎

7‏. جمعیت کل ایثارگران مدافع حرم 7308 نفر اعلام شد، پایگاه خبری حیات، ۱۸‏‎ ‎مرداد ۱۴۰۲، ‏‎212037‎،

کیفیت خانه‌های ائمه اطهار علیهم‌السلام
در سیره ائمه(ع)، مسکن مطلوب باید دارای حریم خصوصی (خانواده و کودکان) و فضای مستقل برای پذیرایی و تعامل با مردم باشد.

پرسش:

خانه‌های ائمه اطهار علیهم‌السلام چگونه بود؟ آیا اندرونی و بیرونی داشت یا اتاق مهمان داشت؟ چگونه بی‌خبر مهمان می‌بردند خانه؟

پاسخ:

در روایات ما سفارش‌های متعددی نسبت به امر مسکن و مکان زندگی و ویژگی‌های آن شده است. ازجمله اینکه امام علی علیه‌السلام فرمودند:

 «ارزش و شرافت خانه به فضای وسیع و هم‌نشینان نیکوکار و صالح است و برکت خانه، به بودن آن در منطقه خوب و محوطه وسیع و همسایگان همراه و خوب است.» (1) این حدیث و غیرازآن، دلالت بر وسعت و فراخ بودن فضای خانه دارد که باید از بخش‌ها و اتاق‌های مختلف برخوردار باشد. روایت دیگری نیز در همین باب بیانگر جداسازی اتاق والدین از فرزندان و نیز فرزندان دختر و پسر هست. امام صادق علیه‌السلام به‌نقل‌از پدرانشان فرمودند:

 «بسترهای زنان و کودکان از ده‌سالگی جدا می‌شود.» (2)

 همچنین حضرت رسول دراین‌باره فرمودند:

 «از هفت‌سالگی بستر فرزندانتان را از هم جدا کنید.» (3)

 حتی در این زمینه آیه‌ای از قرآن کریم دلالت دارد بر اینکه فرزندانتان که به سن بلوغ نرسیده‌اند باید سه نوبت از شما اجازه بگیرند. (4)

دسته دیگری از روایات هستند که مشخص می‌کند که در خانه باید اتاقی جداگانه برای پذیرایی از میهمانان در نظر گرفته شود. حضرت رسول در این زمینه فرمودند: «هر چیز را زکاتی است و زکات خانه، اتاق پذیرایی است.» (5)

 گو اینکه حضرت برای خانه سهمی برای اتاق پذیرایی از میهمان در نظر گرفته‌اند که شایسته است هنگام ساختن خانه فضایی برای آن اختصاص یابد.

از طرف دیگر، بازهم روایت داریم مبنی بر اینکه:

 «یک‌خانه خوب که می‌تواند نشان‌دهنده سعادت انسان باشد، خانه‌ای است که اتاق نشیمن (محلی که همه اعضای خانواده در آنجا گرد هم جمع شوند و مشغول گفتگو و بازی و مطالعه شوند) خوب داشته باشد و آستانه آن وسیع باشد ...» (6)

 این روایات همگی دال بر این است که یک‌خانه خوب علاوه بر اینکه باید وسیع و جادار باشد، باید همه اجزاء و محدوده آن‌ها معین باشند. روایات مربوط به اتاق‌خواب و نشیمن و پذیرایی دقیقاً بیانگر اندرونی و بیرونی خانه هستند.

این نوع روایات می‌تواند شاهد مناسبی باشد بر اینکه حضرات معصومین که چنین توصیه‌هایی در این زمینه می‌فرمودند، طبیعتاً خود نیز باید در عمل همان‌گونه رفتار کنند.

دکتر محمد الله‌اکبری در نشست علمی که با موضوع خانه حضرت زهرا علیها‌السلام برگزار کردند، به این مطلب اشاره داشتند که خانه‌ای که حارثه بن نعمان در اختیار ایشان و امام علی علیه‌السلام قرار داده بود، وسیع و فراخ و دارای قسمت‌های مختلفی ازجمله حیاط و انبار آذوقه و انبار علوفه و اسطبل و اتاق مهمان‌ها، اتاق مستخدمان، اتاق بچه‌ها و اتاق‌خواب والدین و اتاق‌های دیگر بوده است. (7) با این اوصاف می‌توان گفت که خانه ایشان که بعدها در اختیار دیگر ائمه ازجمله امام صادق علیه‌السلام قرار گرفته بود، تمام ویژگی‌های یک خانه مناسب دارای اندرونی و بیرونی را داشته است.

از سوی دیگر، گزارش‌هایی وجود دارد که نشان‌دهنده مجزا بودن بخش‌های مختلف خانه پیامبر و دارای اتاق بودن آن است. برای مثال، ابن سعد از عمر بن ابو‌اَنس درباره خانه‌های پیامبر نقل می‌کند: «چهار خانه با دیوارهایی از گِل و کاه (خشت) که شاخه درخت خرما در آن به‌کار رفته بود، به اتاق‌های مجزّا تقسیم می‌شد و پنج خانه‌ای که از شاخه‌های گل‌اندود نخل بنا شده بود، فاقد تقسیمات داخلی بود، ...» (8) نیز از حسن بصری نقل شده که داخل خانه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله شدم، دستم به سقف می‌رسید. برای هر خانه اتاقی و هر اتاقی از چوب عرعر (سرو کوهی) پوشیده (تزیین) شده بود. (9)

درباره اتاق پذیرایی یا محل پذیرایی از میهمانان در خانه اهل‌بیت علیهم‌السلام هم می‌توان به برخی آیات قرآن و نیز گزارش‌های تاریخی استناد کرد. در آیه‌ای از قرآن مجید به این مسئله اشاره شده است: زمانی که مسلمانان برای صرف غذا به خانه پیامبر دعوت می‌شوند، پس از صرف غذا پراکنده شده و زیاد در منزل ایشان توقف نکرده و مشغول گفتگو نشوند که باعث زحمت و اذیت و آزار حضرت خواهد شد. (10)

از این آیه شاید بتوان استفاده کرد که حضرت قسمتی از خانه خویش را در حجره‌های همسرانشان، به پذیرایی از میهمانان اختصاص می‌دادند.

جالب‌تر اینکه در برخی گزارش‌ها سخن از «دارالکبری» به میان آمده است. این‌ها ابتدا خانه‌های کوچکی بوده‌اند که در ادامه به‌عنوان مهمانسرا یا محلی برای پذیرایی مسلمانان توسعه داده شدند. یکی از این نوع خانه‌ها، دارالکبرای عبدالرحمان بن عوف بود که به «دارالضیفان» نیز معروف بود. این اولین خانه‌ با این وسعت بود که توسط یکی از مهاجران برای پذیرایی از میهمانان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ساخته شد. (11)

حدیثی از امام صادق علیه‌السلام در توصیف چنین مکانی در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام حاکی از آن است که امام نیز بخشی را برای این منظور در‌نظر گرفته بودند. در این حدیث، حضرت امیر عده‌ای از کسانی را که دزدی کرده بودند، هرکدام را بنا بر میزان جرمی که داشتند از دستانشان قطع کرده بود و سپس آنان را برای مداوا و پذیرایی در مکانی به نام «دار الضیافه» برای مدت کوتاهی اسکان داد و آنان را نصیحت نمود. (12)

نتیجه‌گیری:

گرچه گزارش دقیقی مبنی بر تشریح تمام قسمت‌های خانه‌های ائمه علیهم‌السلام و نیز مکان پذیرایی ایشان از میهمان در خانه‌شان یافت نشد، اما روایات مختلف بر این دلالت دارند که سفارش ایشان بر این بود که خانه مطلوب خانه‌ای است که از اتاق‌های مجزّا ازجمله پذیرایی و نشیمن (بیرونی و اندرونی) برخوردار باشد. البته از برخی گزارش‌ها استفاده می‌شود که خانه‌های پیامبر که هرکدام به یکی از همسران ایشان تعلق داشت، دارای بخش‌های جداگانه‌ای بوده است. علاوه بر این، هم حضرت رسول و هم امام علی علیهما‌السلام برای دیدار و گفتگو با گروه‌های مختلف، بخشی را البته خارج خانه خویش اختصاص داده بودند، تحت عنوان «دارالضیافه» یا «دارالکبری» یا «دارالضیفان.»

معرفی منابع جهت مطالعات بیشتر:

- ویکی فقه، مدخل «تعداد اتاق‌های منزل.»

- مقاله «معماری مساجد و ابنیه در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، نوشته اصغر قائدان، مجله میقات حج، بهار 1386، شماره 59.

- شیعه نیوز، محمد الله‌اکبری، «خانه حضرت فاطمه علیها‌السلام کجا بوده است؟» تاریخ درج مطلب: ۱۳ دی ۱۴۰۰ ش، تاریخ بازدید: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412 ق، ص 125-126.

2. صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362 ش، ص 439.

3. دیلمی، ابوشجاع، الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق لسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 3، ص 150.

4. نور، 58. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْرات‏ … .»

5. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، نشر دانش، چاپ چهارم، ذ 1382 ش، ص 623.

6. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412 ق، ص 126.

7. الله‌اکبری، «خانه حضرت فاطمه علیها‌السلام کجا بوده است؟» شیعه‌نیوز، تاریخ درج مطلب: ۱۳ دی ۱۴۰۰ ش، تاریخ بازدید: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ش.

8. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374 ش، ج 1، ص 469.

9. سمهودی، علی بن احمد، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی، بی‌نا، بی‌تا، ج 2، ص 73.

10. احزاب، 53.

11. ابن شبه، أبو زید عمر، تاریخ المدینه المنوره، قم، دار الفکر، 1410 ق، ج 1، ص 235.

12. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 7، ص 266.

حد و مرز ارتباط با خویشاوندان مخالف
صله رحم با خویشاوندانِ مخالف یا آزاررسان نباید قطع شود و در برابر بدیِ آنان با نیکی،صبر وارتباط حفظ گردد و با کرامت و گفتگوی محترمانه برای اصلاحشان کوشیده شود.

پرسش:

ارتباط با خویشاوندان مخالف، معاند یا آزار‌رسان چگونه و دارای چه حدومرز اخلاقی است؟

پاسخ:

رتباط با خویشاوندان، یکی از عرصه‌های مهم و مورد توصیه زیست اخلاقی از منظر اخلاق دینی است. بااین‌حال این ارتباط گاه چالش‌ها و دشواری‌هایی دارد که یکی از آن‌ها مربوط به ارتباط با خویشان مخالف و یا آزار رسان است، در چنین شرایطی، مؤمن با پرسشی اساسی مواجه است: چگونه می‌توان میان حفظ پیوند خویشاوندی از یک‌سو و حریم‌های اخلاقی، تعادل برقرار کرد؟ در ادامه، به نحو مختصر به پاسخ پرسش مورداشاره پرداخته می‌شود.

نکته اول: حفظ رابطه خویشاوندی به‌مثابه اصل اولیه

حفظ پیوند و ارتباط با خویشان، از دستورات اخلاق دینی است و پایداری در آن اختصاص به بستگان هم‌عقیده و باتقوا ندارد، بلکه یک وظیفه اخلاقی نسبت به عموم خویشان است که نسبت‏ به اهل ‏گناه هم جریان دارد. نقل شده است که یکی از شیعیان از امام صادق علیه‌السلام می‌پرسد:

«برخی خویشاوندانم ‏خط و تفکر دیگری دارند، غیر از فکر و مرامی که من دارم. آیا آنان برمن حقی دارند؟ حضرت فرمود: آری، حق قرابت و خویشاوندی را چیزی قطع نمی‏کند. اگر با تو همفکر و هم‌عقیده باشند که دو حق بر تو دارند: یکی حق خویشاوندی، دوم حق اسلام و مسلمانی.» (1)

 همین‌طور حتی اگر بستگان، مایه آزار انسان را هم فراهم کنند، بازهم نباید ارتباط با آن‌ها قطع شود. در حدیث آمده است که مردی خدمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و عرض کرد:

 «یا رسول‌الله! من‏ خویشاوندانی دارم که من با آنان پیوند می‏کنم و رابطه دارم، اما آنان‏ آزارم می‏دهند، تصمیم گرفته‌ام آنان را ترک کنم. حضرت رسول فرمود: آنگاه، خدا هم تو را ترک می‏کند! ... گفت: پس چه کنم؟ رسول خدا فرمود: به کسی که محرومت کرده، عطا کن، با کسی که از تو بریده، رابطه برقرار ساز، کسی که بر تو ستم کرده، از او درگذر. هرگاه چنین‏ کردی، خداوند پشتیبان تو خواهد بود.» (2)

 بنابراین به‌عنوان یک اصل اولیه، ارتباط با خویشاوندِ مخالف یا آزار‌رسان نباید قطع شود و پیوند داشتن با آن‌ها در زمره وظایف اخلاقی است. از جهت فقهی نیز قطع‌رحم با کسانی که از ارحام نَسَبی می‌باشند، جایز نیست. (3)

نکته دوم: بدی را با خوبی پاسخ دادن

به‌عنوان یک اصل دیگر می‌توان گفت به‌طورکلی در ارتباط با خویشاوند علاوه بر عدم قطع رابطه با آن‌ها، توصیه آن است که در برابر بدی‌های آن‌ها نیز باید خوبی کرد؛ بنابراین اگر آزار می‌رسانند وظیفه اولیه صبوری و تحمل است، اگر قطع رابطه می‌کنند، برقراری رابطه وظیفه اخلاقی است، اگر مخالفت می‌کنند محبت و برخورد مهربانانه وظیفه اولیه است، اگر معاند هستند، قطع رابطه در حالت اولیه صحیح نیست. چنانکه در روایتی بر پیوند با کسی که او با انسان قطع رابطه کرده توصیه شده است. (4)

نکته سوم: حفظ ارتباط به‌صورت غیرمستقیم

مقصود از پیوندهای خویشاوندی و صله‌رحم آن است که انسان از حال خویشان مطلع باشد و اگر مشکلى دارند در حد توان حل کند؛ بنابراین لازمه این کار این نیست که حتماً به خانه آن‌ها بروند، بلکه اگر به‌وسیله تلفن و نامه و امثال آن‌هم از حال آن‌ها باخبر شوند کافى است، چنان‌که در حدیثى نقل شده است:

 «صلوا ارحامکم ولو بالسلام؛

 صله‌رحم کنید و لو با یک سلام.» (5)

 بنابراین در مواردی که به دلایلی مانند عدم رعایت حلال و حرام الهی یا آزاررسانی و توهین به مقدسات، نمی‌توان به‌صورت مستقیم به خانه خویشان رفت، برای حفظ پیوند خویشاوندی اصل ارتباط از راه‌های غیرمستقیم حفظ شود؛ مثلاً بدون رفتن به منزل آن‌ها تلفنی از حال آن‌ها جویا شد، از دیگران احوال آنان پرسیده شود، در صورت نیاز مالی، به آن‌ها کمک مالی کرد.

نکته چهارم: رفتار کریمانه و گفت‌وگوی محترمانه

بسیاری از دشمنی‌ها با دین و مذهب و انقلاب از سر جهل و ندانستن واقعیات است. بسیاری از این افراد از اطلاعات پایینی برخوردارند و یا تحت تأثیر تبلیغات و رسانه‌های معاند هستند که در بسیاری از این موارد اگر کسی عالمانه و با دلیل و مدرک و نیز با برخوردی کریمانه و محترمانه با آن‌ها مواجه شود، می‌تواند قدم‌های مهمی در جهت اصلاح آن‌ها بردارد. از سوی دیگر انسان نسبت به خویشاوندان خود و هدایت و دست‌گیری از آن‌ها وظیفه اخلاقی بیشتری دارد؛ بنابراین لازم است با علم و آگاهی و از طریق گفت‌وگوهای محترمانه و رفتاری کریمانه، در مراودات خویشاوندی سعی شود اشتباهات و لجاجت‌های آن‌ها با دادن اطلاعات صحیح و دقیق برطرف شده و زمینه هدایت و رشد معرفتی و معنوی آن‌ها فراهم شود.

نکته پنجم: ترک مجالس گناه و مرزبندی عملی

گفته شد حفظ ارتباط با خویشان وظیفه اخلاقی است. از سوی دیگر روشن است که مؤمن نباید در برابر گناه بی‌تفاوت باشد و در مجال و محافلی که گناه و معصیت علنی انجام می‌شود شرکت کند. به‌عنوان نمونه از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده که فرموده است:

 «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد، نباید بر سر سفره‌ای بنشیند که در آن شراب خورده می‌شود.» (6)

 بنابراین حفظ ارتباط با خویشان و حضور در مجالس و مهمانی‌های آن‌ها نباید به‌گونه‌ای باشد که موجب ترویج و تأیید گناه یا انحراف عقیده و تأیید توهین و هتک مقدسات و ارزش‌های دینی و انقلابی گردد. پس اگر حضور در آن مجلس موجب آسیب‌هایی ازاین‌دست شود و یا نهی‌از‌منکر متوقف بر خروج از آن مجلس یا شرکت نکردن در آن باشد، باید آن مجلس را ترک کرده و یا شرکت ننمایند و ایفای وظیفه صله‌رحم را به موقعیت‌ها و شرایط و روش‌های دیگر موکول کرد.

نکته ششم: به دوستی نگرفتن خویشان مخالف

ممکن است در میان خویشاوندان افرادی باشند که معاند محسوب می‌شوند؛ یعنی افرادی که دشمنی با خدا و رسول خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام دارند. در مورد این خویشاوندان قرآن کریم به‌صراحت عدم پیوند دوستی با این گروه را دستور داده و آن را لازمه اعتقاد به خدا و روز معاد دانسته و می‌فرماید :

«هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل‌هایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آن‌ها را تقویت فرموده و آن‌ها را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آن‌ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آن‌ها "حزب‌الله" اند؛ بدانید "حزب‌الله" پیروز و رستگاران‌اند.» (7)

 علامه طباطبایی دراین‌باره می‌گوید: «در این آیه شریفه یافتن قومى با چنین صفتى را نفى نموده، مى‏فرماید: چنین مؤمنینى نخواهى یافت و این کنایه است از اینکه ایمان راستین به خدا و روز جزا با چنین صفاتى نمى‏سازد، آن‌کس که واقعاً به خدا و رسول و روز جزا ایمان دارد، ممکن نیست با دشمنان خدا دوستی کند، هرچند که همه قِسم سبب و انگیزه دوستى در آنان وجود داشته باشد، مثل اینکه پدرش یا پسرش یا برادرش باشد و یا قرابتى دیگر داشته باشد، براى اینکه این‌چنین دوستى با ایمان به خدا منافات دارد.» (8)

 بنابراین در معاشرت با خویشاوند معاند علاوه بر نکاتی که پیش‌تر گفته شد باید توجه شود که نباید معاشرت به نحو دوستی و علقه‌های محبتی باشد.

نتیجه:

1. ارتباط با خویشاوندان مخالف، معاند یا آزاررسان، اولاً نباید قطع شود و اصل صله‌رحم به‌عنوان یک وظیفه اخلاقی و فقهی پابرجاست؛

 2. در برابر بدی آنان تا جایی که ممکن است باید نیکی کرد و از صبر و گذشت بهره جست؛

 3. در صورت دشواری یا محدویت‌های اخلاقی، ارتباط را می‌توان به‌صورت غیرمستقیم و از راه تلفن، نامه یا پرسش از دیگران و کمک مالی حفظ نمود؛

 4. باید با رفتار کریمانه و گفت‌وگوی محترمانه، برای اصلاح و هدایت آنان کوشید؛ 5. ازآنجاکه شرکت در مجالس گناه و معصیت جایز نیست، در چنین مواردی باید صله‌رحم را به روش دیگری انجام داد؛

 6. با خویشاوندان معاندی که دشمنی با خدا و رسول دارند، نباید رابطه‌ای‌ به‌صورت دوستی و علقه محبتی داشت.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. حسینی نیا، اقبال، چشم‌اندازی به صله‌رحم در آیات و روایات، قم، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش‌های اسلامی،1385.

2. دلیری، کاظم، مراتب صله‌رحم و آسیب‌شناسی آن در عصر حاضر، ره‌توشه، بهار 1399.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1377، ج ‏۴، ص‏۸۳.

2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج‏۷۱، ص‏۱۰۰.

3. مقام معظم رهبری، در:https://www.leader.ir/fa/faq?s=960&faq_search=&page=3

4. «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 68، ص 423.

5. «صِلُوا أرحامَکُم ولو بِالسَّلامِ.» ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مصحح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 57.

6. «مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ فَلایَجْلِسْ عَلَی مَائِدَهٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْر.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج ۷۶، ص ۱۲۹.

7. «لاتَجِدُ قَوْمًا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ یوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» سوره مجادله، آیه 22.

8. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد‌باقرموسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1389، ج 19، ص 340.

بررسی شبهۀ ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل
وقوع تاریخی حمله ابرهه به مکه، با وجود فقدان گزارش وعدم انکار رویداد توسط معاصران و تبدیل شدن «عام‌الفیل» به مبدأ تقویم، بر وقوع تاریخی حمله ابرهه صحه می‌گذارد.

پرسش:

از جمله حوادث تاریخی مورد اشاره در قرآن کریم، داستان اصحاب فیل است که به قصد تخریب خانه خدا به مکه حمله کردند. آیا در‌این‌باره شواهد قطعی تاریخی هم وجود دارد؟ شبهه ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل از قبیل آب فراوان و غذای کافی، چگونه پاسخ داده می‌شود؟

پاسخ:

ماجرای سپاهی که با فیل قصد حمله به مکه و تخریب کعبه را داشتند، در قرآن و منابع اسلامی آمده است. برخی به این دلیل که فیل حیوان بومی شبه‌جزیره عربستان نیست (1)، عرب‌ها از آن شناختی نداشته‌اند (2) و اصلاً امکان زندگی چنین حیوانی در آن شرایط آب و هوایی به‌ویژه در بیابان وجود نداشت، در اصل این داستان تردید کرده‌اند و آن را زیر سؤال برده‌اند (3). در این نوشتار این موضوع بررسی و نقد می‌شود.

ماجرای اصحاب فیل در منابع اسلامی

داستان «اصحاب فیل» به واقعه‌ای تاریخی اشاره دارد که حدود چهل سال پیش از بعثت پیامبر خدا علیه و‌آله السلام و در سال تولد ایشان رخ داد. ابرهه کلیسای عظیمی ساخت و کوشید اعراب را از طواف کعبه بازدارد و به سوی آن خانه بکشاند؛ اما وقتی مردی عرب به آن کلیسا جسارت کرد یا سبب آتش‌سوزی آن شد، ابرهه خشمگین شد و با سپاهی فیل‌سوار به قصد ویرانی کعبه به سوی مکه حرکت کرد؛ اما خداوند پرندگانی که هر کدام سنگ‌ریزه‌هایی از گِل سفت (سِجّیل) در منقار و پنجه داشتند را به سوی آنان فرستاد. این پرندگان سنگ‌ها را بر سر لشکریان ابرهه ریختند و هر سنگی که به کسی اصابت می‌کرد، او را به هلاکت می‌انداخت؛ تا جایی که سپاه ابرهه مانند کاهِ جویده‌شده متلاشی شدند (4).

ماجرای اصحاب فیل در منابع غیراسلامی

وجود شخصی به نام «ابرهه» تنها بر گزارش‌های اسلامی استوار نیست، بلکه شواهد کتیبه‌شناختی و باستان‌شناختی، وجود تاریخی او را تأیید می‌کنند. او پادشاهی مسیحی از حبشه بود که به شبه‌جزیره عربستان لشکرکشی کرد. تاکنون ده کتیبه مرتبط با او کشف شده است که حکومت و لشکرکشی‌هایش را تأیید می‌کنند. همچنین مردم یثرب که بعدها «مدینه» نام گرفت، با او بیعت کرده بودند؛ با این حال هیچ‌یک از منابع آن ‌زمان غیراسلامی به حمله ابرهه به مکه یا قصدش برای ویران‌کردن کعبه، اشاره نکرده‌اند (5).

وجود فیل در شبه‌جزیرۀ عربستان

در دو کتیبه از کتیبه‌های ده‌گانه ابرهه که تاکنون کشف شده‌اند، نقاشی‌هایی از فیل همراه با فیل‌بان آنها دیده می‌شود. این تصاویر که در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، نشان می‌دهد که فیل از این منطقه عبور کرده است. با توجه به اینکه فیل حیوان بومی عربستان نیست و در منابع مربوط به دهه‌های نزدیک به ظهور اسلام نیز تنها در ارتباط با لشکرهای خارجی از آن یاد شده است، حضور فیل در این منطقه به احتمال زیاد با لشکرکشی نظامی ارتباط داشته است. در میان فرمانروایانی که به عربستان لشکر کشیده‌اند، ابرهه محتمل‌ترین گزینه است؛ زیرا حضور او در منطقه‌ای که این تصاویر کشف شده، به وسیله کتیبه‌ها تأیید می‌شود. همچنین کتیبه دیگری در نزدیکی صنعا ـ پایتخت ابرهه ـ یافت شده است که در آن از حیوانات استفاده‌شده در لشکرکشی‌های او نام برده شده است. در میان این نام‌ها، واژه «الفل» نیز دیده می‌شود که بعید نیست منظور از آن «فیل‌ها» باشد و این نیز احتمال حضور فیل در لشکر ابرهه را تقویت می‌کند (6).

چرایی اشاره‌نکردن منابع غیراسلامی به ماجرای اصحاب فیل

دربارۀ اینکه چرا در منابع غیراسلامی که تاکنون یافت شده‌اند، به ماجرای حمله ابرهه به مکه و قصدش برای تخریب کعبه اشاره نشده است، می توان به این موارد اشاره کرد:

1. مکه با اینکه برای عرب‌ها بسیار مهم بود، در آن زمان شهری کوچک با جمعیتی کم بود؛ به همین دلیل امپراتوری‌های بزرگ آن زمان و همچنین مورخان آنها معمولاً به رویدادهای این منطقه توجه نداشتند؛ به‌ویژه‌ که دو ابرقدرت آن زمان، امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و امپراتوری ساسانی درگیر جنگ‌های بزرگ و سرنوشت‌سازی بودند. در چنین زمان و مکانی، لشکرکشی فرمانداری محلی به شهری کوچک برای مورخان حادثه‌ای کاملاً حاشیه‌ای و بی‌اهمیت محسوب می‌شد.

2. بیشتر عرب‌ها پیش از اسلام سوادِ خواندن و نوشتن نداشتند؛ به همین دلیل از عربستان پیش از اسلام، اسناد مکتوب اندکی باقی مانده است. آنان تاریخ خود را به شفاهی و از طریق شعر ثبت می‌کردند؛ ازاین‌رو شعر جاهلی از مهم‌ترین و گاهی تنها منبع شناخت تاریخ پیشااسلام عرب است (7). با بررسی شعر جاهلی مشخص می‌شود که شاعران حتی پیش از نزول قرآن به داستان حمله ابرهه اشاره کرده‌اند.

از این شعرها مواردی از این قبیل را می‌توان دریافت کرد:

الف) اصل وقوع لشکرکشی ابرهه برای عرب‌ها محرز و مسلم بوده است؛

ب) در این ماجرا فیل نقش محوری دارد و حتی رفتار آن با جزئیات توصیف می‌شود؛

ج) شاعران از بازنگشتن سپاهیان، نابودی آنان و شکست لشکر سخن می‌گویند؛

د) شکست سپاه ابرهه به قداست کعبه نسبت داده شده تسن و شاعران این حادثه را نشانه حمایت خدا از حرم مکه و با عذاب آسمانی می‌دانند (8).

3. در تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها به‌ویژه در قدیم، شکست‌ها نادیده و سانسور می‌شدند. کتیبه‌های سلطنتی نیز برای ثبت موفقیت‌ها و پیروزی‌های حکومت نوشته می‌شدند نه ثبت همه چیز، از جمله لشکرکشی‌ای که منجر به شکست و کشته‌شدن بیشتر سپاه آنان شده باشد. افزون بر اینکه نباید فراموش کنیم آنان به کعبه در جایگاه رقیب کلیسای خود حمله کرده بودند (9) و نقل و ذکر و ثبت این داستان کاملاً به ضرر حکومت و مذهب آنان بود.

واقعیت‌داشتن داستان اصحاب فیل

نقل ماجرای اصحاب فیل تاکنون فقط در منابع اسلامی یافت شده است؛ اما شواهد و قراین مختلفی نشان‌دهندۀ وقوع این ماجرا هستند:

1. عرب‌ها این حادثه را چنان مهم می‌دانستند که سال وقوع آن را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند و رویدادهای دیگر را با «عام الفیل» می‌سنجیدند (10). این مسئله نشان می‌دهد لشکرکشی با فیل در حافظه جمعی عرب‌ها ثبت شده بود. هرچند در طول تاریخ، جعل یا افسانه‌پردازی امری دور از انتظار نیست؛ اما اینکه رویدادی کاملاً ساختگی مبدأ گاه‌شماری یک قوم پذیرفته شود و مخالفت یا تردیدی درباره اصل وقوع آن ثبت و گزارش نشود، با واقعیت‌های تاریخی سازگار به نظر نمی‌رسد. بنابراین رواج گسترده «عام الفیل» به‌مثابۀ مبدأ تاریخ در میان عرب‌های پیش از اسلام، قرینه‌ای بر روی‌واقعی این ماجراست.

2. در منابع اسلامی نقل‌های مختلف و پراکنده‌ای از صحابه درباره اصحاب فیل، سنگ‌های پرتاب‌شده توسط پرندگان و حتی باقی‌ماندن فضولات فیل‌ها در اطرف مکه و ... نقل شده است (11) که هرچند هرکدام به‌تنهایی خبر واحدند، از‌آنجا‌که انگیره‌ای برای کذب و احتمال تبانی وجود نداشته است، سبب اطمینان به اصل وقوع این واقعه می‌شود.

3. اگر داستان اصحاب فیل ساختگی بود، معاصران نزول قرآن به‌ویژه مشرکان مکه و یهودیان مدینه که برای دشمنی با آن از هیچ امری حتی از جان و مال خود فروگذار نکردند، آن را به‌سرعت تکذیب می‌کردند و بدین شکل صداقت قرآن و آسمانی بودن آن را زیر سؤال می‌بردند (12).

نتیجه:

اصل وجود شخصی به نام ابرهه در تاریخ و استفاده او از فیل در جنگ‌ها و لشکرکشی‌هایش بر اساس منابع و شواهد غیر اسلامی به‌ویژه کتیبه‌هایی که در سال‌های اخیر در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، تأیید می‌شود؛ اما ماجرای اصحاب فیل و حمله او به مکه با هدف تخریب کعبه در این منابع گزارش نشده است. البته این سکوت تاریخی نه عجیب است و نه غیرمنتظره؛ زیرا مکه در آن زمان شهری مهم و اثرگذار نبود که مورخان به رویدادهای آن بپردازند. عرب‌ها پیش از اسلام نیز آشنایی چندانی با نگارش نداشتند و تاریخ خود را بیشتر به‌ شفاهی نقل می‌کردند. از سوی دیگر، تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها و کتیبه‌های سلطنتی معمولاً برای ثبت پیروزی‌ها و موفقیت‌ها نوشته می‌شد نه شکست‌ها؛ ازاین‌رو‌ثبت حملۀ ناموفق به کعبه، نه‌تنها برای حکومت و آیین آنان سودی نداشت، بلکه کاملاً به زیان آنان بود. با این همه مهم این است که عرب‌ها پیش از اسلام این واقعه را به‌خوبی می‌شناختند و در اشعار خود با جزئیات به آن اشاره کرده‌اند؛ افزون بر این، آنان «عام الفیل» را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند. ممکن است جعل یک داستان تصور‌پذیر باشد، اما اینکه داستانی جعل و سپس به مبدأ تاریخ و گاه‌شماری یک قوم تبدیل شود، پذیرشش آسان نیست. همچنین قرآن مخالفان سرسختی مانند مشرکان قریش و یهودیان داشت که از هر فرصتی برای حمله به قرآن و زیر سؤال‌بردن آن استفاده می‌کردند و اگر این داستان ساختگی بود، انتظار می‌رفت آن را آشکارا انکار کنند و از آن در نقد قرآن بهره گیرند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیایی 36)، زمستان 1404 ش، ص 48 ـ 93.

پی‌نوشت‌ها:

1. حتی در قرآن هم تنها یک بار از این حیوان نام برده شده است: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ اَلْفِیلِ: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با فیل‌سواران چه کرد؟» (فیل: 1).

2. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ بیروت: مؤسسه التاریخ العربی‏، 1420 ق، ج ۳۰، ص ۴۸۱.

3. حسن فراهانی؛ «پژوهشی تاریخی در ماجرای اصحاب فیل»؛ مجله معرفت، ش 40، 1380 ش. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیاپی 36)، زمستان 1404 ش، ‌ص 51، 60 و 61.

4. سورۀ فیل. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۴، ص ۸۴۷ ـ 853. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ۲۷، ص ۳۳۰ ـ 335.

5. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 88.

6. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 80 ـ 83. همچنین ر.ک: زاهر عاطف البارقی و روبن کریستین ژولین؛ «قطعه‌ای از یک کتیبه حِمیَری به سفارش شاه ابرهه با اشاره‌ای احتمالی به فیل‌ها» (Fragment of a Ḥimyarite Inscription Commissioned by King Abraha, with the Hypothetical Mention of Elephants)، Semitica et Classica (؛ مجله سامی و کلاسیک)، دوره ۱۸، ش ۱، انتشارات برپولز  (Brepols)، 2025 م، ص ۲۹۵ ـ ۳۰۰.

7. اکبر بهروز؛ تاریخ ادبیات عرب؛ تبریز: دانشگاه تبریز، 1377 ش، بخش 2، ص 28.

8. اسماعیل ابن ‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۸، ص ۴۶۴.

9. ابراهیم عاملى؛ تفسیر عاملى؛ تهران: کتابفروشى صدوق‏، 1360 ش، ج ‏8، ص 667. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ اعلام قرآن از دایرةالمعارف قرآن کریم؛ قم: بوستان کتاب، 1385 ش، ج ‏2، ص 265.

10. مرتضی عسکرى؛ عقاید اسلام در قرآن؛ ترجمۀ محمدجواد کرمی؛ تهران: مرکز فرهنگى انتشاراتى منیر، 1386 ش، ج ‏3، ص 275.

11. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ ج ‏30، ص 481.

12. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۳۲، ص ۲۸۹.

محتوای الواح حضرت موسی علیه السلام و سرگذشت آنها
قرآن با اشاره تلویحی به الواح و تورات، آن‌ها را مشتمل بر اوامر الهی می‌داند که طبق روایات، پس از کشف اعجازگونه در دوران پیامبر(ص)،هم‌اکنون نزد امام زمان(عج)است.

پرسش:

 قرآن بارها از الواح حضرت موسی یاد کرده است؛ آیا این الواح همان تورات هستند یا با هم فرق دارند؟ محتوای این الواح چه چیزی بوده است؟ سرگذشت آنها چه شد؟

پاسخ:

قرآن کریم از کتاب‌های آسمانی متعددی یاد می‌کند: صحف ابراهیم و موسی، تورات، زبور، انجیل و قرآن. افزون بر این عناوین، شاهد عنوان دیگری به نام «الواح» هستیم. در این نوشتار به دنبال یافتن چیستی این الواح و نسبت آنها با تورات هستیم. همچنین بررسی می‌کنیم که سرانجام این الواح چه شد؟

الواح حضرت موسی در قرآن

قرآن در سه آیه از آیات سورۀ «اعراف» به الواح حضرت موسی علی نبینا وآله و علیه السلام اشاره کرده است (1). «الواح» بر اساس این آیات، نوشته‌هایی بودند که خداوند در میقات چهل‌روزه طور سینا به حضرت موسی عطا کرد و در آنها برای بنی‌اسرائیل «موعظه» و «تفصیل هر چیزی» نگاشته شده بود. خداوند به حضرت موسی فرمان داد که این الواح را با استواری بپذیرد و به قوم خود نیز فرمان بدهد که آنها را به بهترین شکل بگیرند (2). پس از آنکه حضرت از میقات بازگشت و گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل را مشاهده کرد، از شدت خشم، الواح را بر زمین گذاشت (3)؛ سپس هنگامی که خشم حضرت فرو نشست، دوباره الواح را برداشت و قرآن تصریح می‌کند که در آنها برای کسانی که از پروردگار خود بیم دارند، هدایت و رحمت وجود داشت (4). این تمام چیزی است که قرآن درباره الواح می‌گوید و همان‌طور که مشخص است، قرآن طبق روال معمول خود توضیح زیادی درباره این الواح ارائه نمی‌دهد و تنها بر منشأ الهی و نقش هدایتی آنها تأکید می‌کند.

ماهیت الواح در قرآن

درباره اینکه آیا الواح همان تورات هستند یا با آن فرق دارند، اختلاف است. برخی معتقدند آنها قبل از تورات نازل شده‌اند؛ برخی دیگر نیز معتقدند آنها اساس مطالب تورات یا «تورات اجمالی» بوده‌اند و جزئیات مطالب به‌مرور بر حضرت موسی نازل شده است (5). در قرآن آشکارا گفته نشده است که منظور از «الواح» همان «تورات» است یا نیست؛ اما با تدبر در آیات مرتبط با الواح این نظریه تقویت می‌شود که الواح همان تورات بوده‌اند. توضیح آنکه خداوند در قرآن برای الواح از این فعل و اوصاف استفاده کرده است:

1. موعظه‌بودن: جستجوی واژۀ «موعظه» در قرآن مشخص می‌کند که خدا این وصف را برای کتبی همچون قرآن (6) و انجیل (7) نیز به کار برده است (8).

2. وجود «تفصیل کل شیء» در قرآن: این تعبیر غیر از این آیه، دو مرتبۀ دیگر در قرآن به کار رفته است؛ یک بار برای قرآن و یک بار برای کتاب موسی (9).

3. مایۀ هدایت و رحمت‌بودن: این تعبیر سیزده مرتبه در قرآن به کار رفته است و در همه موارد کاربردش یا وصف قرآن است (10) یا وصف کتاب موسی (11).

4. «کتبنا»: این فعل هشت مرتبه در قرآن به کار رفته است که از این میان دو بار برای حکمی است که احتمالاً در تورات آمده (12) و یک بار برای زبور (13) به کار رفته است.

مشخص است که فعل «کتبنا» و نیز اوصاف به‌کاررفته برای «الواح» در قرآن با اوصاف به کاررفته برای کتب آسمانی تورات، زبور، انجیل و قرآن هماهنگ است؛ بنابراین بعید نیست منظور از «الواح» کتابی آسمانی که همان «کتاب موسی» است یا به عبارت دیگر تورات باشد. با بررسی تفاسیر قرآن نیز مشخص می‌شود مفسران متعددی نیز منظور از «الواح» را همان تورات دانسته‌اند (14).

الواح حضرت موسی در تفاسیر

مفسران متقدم درباره ماهیت و ویژگی‌های الواح حضرت موسی، دیدگاه‌های متعددی را بیان کرده‌اند که بسیاری از آنها برگرفته از روایات صحابه، تابعین و گاه اسرائیلیات است و با یکدیگر اختلاف فراوانی دارند؛ درباره تعداد الواح (15)، جنس الواح (16)، اندازه آنها (17) و ... سخنان مختلفی در تفاسیر آمده است. در‌باره محتوای الواح، بیشتر مفسران اتفاق دارند که الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بوده است (18). برخی مفسران بر این باورند الواح مشتمل بر تورات بوده که مشتمل بر اخبار امت‌های گذشته نیز است (19) و براساس دیدگاه برخی دیگر، نام پیامبر اسلام در الواح آمده بود (20).

سرگذشت الواح در قرآن

دربارۀ سرنوشت الواح موسی سخنی نیامده است. مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، حضرت موسی به فرمان الهی صندوقی ساخت (21) و امور مختلفی از جمله دو لوح عهد که مشتمل بر ده فرمان بود را در آن قرار داد (22). تابوت در خیمه‌ای نگه‌داری می‌شد؛ این صندوق پس از حضرت موسی به جانشین ایشان حضرت یوشع رسید (23). بعدها بر اثر نافرمانی بنی‌اسرائیل، تابوت به دست فلسطینیان افتاد که در آن زمان بت‌پرست بودند و سپس در دست بنی‌اسرائیل قرار گرفت. با ساخته‌شدن معبد یا همان هیکل سلیمان، آن را داخل اتاق مخصوصی به نام «قُدس الاقداس» قرار دادند. دو لوح همچنان در آن صندوق بود تا اینکه در تخریب اول معبد توسط نبوکدنصر (بخت‌‌النصر) (586 قبل از میلاد) تابوت و درنتیجه دو لوح گم شد (24).

اما مطابق برخی تفاسیر، حضرت موسی هنگام وفات، الواح و نشانه‌های نبوت را در تابوت قرار داد و آن صندوق را به یوشع داد. تا زمانی که این تابوت در بین بنی‌اسرائیل بود، آنان در عزت و شرف بودند؛ اما وقتی احترام خود را از دست داد، به ‌گونه‌ای که بچه‌ها در راه‌ها با آن بازی می‌کردند، خدا تابوت را از میان آنان خارج کرد تا اینکه بنی‌اسرائیل از پیامبرشان خواستند برای آنان امیری را مشخص کند که در کنار او بجنگند که خدا دوباره آن را به بنی‌اسرائیل برگرداند (25). اما بعدها تابوت و همچنین محتویات آن از دسترس بنی‌اسرائیل برای همیشه خارج شد. به باور برخی آنها الان در دریاچه طبریه فلسطین هستند و پیش از قیامت خارج می‌شوند (26).

مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، تابوت و محتویات آن از جمله الواح در دست امام هر زمان به عنوان ورثه پیامبران است (27). توضیح آنکه خدا به موسی وحی کرد الواح را در کوهی به نام «زینت» به امانت بگذارد؛ تا اینکه در زمان پیامبر خدا، گروهی از یمن آنها را به گونه‌ای معجزه‌آسا یافتند و خدمت ایشان آوردند. پیامبر نیز الواح را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپردند و ایشان مأمور به نسخه‌برداری از آنها در پوست گوسفند (جفر) شدند که به اهل‌بیت علیهم السلام به ارث رسیده است (28).

نتیجه:

1. قرآن در سه آیه از الواح حضرت موسی یاد کرده است. درباره اینکه این الواح همان تورات هستند یا نه، مطلب صریحی در قرآن نیامده است؛ اما با تدبر در آیات قرآن، این‌همانیِ الواح و تورات تقویت می‌شود. 2. در تفاسیر مطالب مختلف و گاه ضد و نقیضی درباره تعداد، جنس و چگونگی نگارش آنها ذکر شده است؛ اما بیشتر مفسران معتقدند الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بود. 3. قرآن به سرگذشت الواح اشاره نکرده است؛ اما مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، حضرت موسی به فرمان الهی آنها را در کوهی پنهان کرد که در زمان پیامبر کشف شد و پیامبر نیز آنها را به امیرالمؤمنین علیه السلام تحویل دادند و الان به‌مثابۀ ورثه پیامبران نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

برای مطالعۀ بیشتر:

لیاقت تاکیم؛ «"ده فرمان" و "الواح" در تفاسیر شیعه و سنی»؛ ترجمۀ محمدحسین محمدپور؛ پژوهش‌های قرآنی، ش 65 و 66، بهار و تابستان 1390 ش، ص 272 ـ 295.

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 145، 150 و 154.

2. اعراف: 145.

3. اعراف: 150.

4. اعراف: 154.

5. محمد رشید رضا؛ تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1414 ق، ج ۹، ص ۱۸۹.

6. آل‌عمران: 138.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۱، ص ۴۸۱.

8. مائده: 46.

9. انعام: 154.

10. برای نمونه ر.ک به: جاثیه: 20؛ اعراف: 152؛ نحل: 64؛ نمل: 77 و ... .

11. انعام: 154. قصص: 43.

12. مائده: 32 و 45.

13. انبیاء: 105.

14. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۴، ص ۵۳۹. علی بن احمد واحدى؛ الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دار‌القلم‏، 1415 ق، ج ۱، ص ۴۱۲.

15. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی: بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۵۴۹. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۵۳۹. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۵۳. نیز: خروج 31: 18 و 34: 1.

16. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ ج ۲، ص ۱۵۳. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹.

17. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

18. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دار‌البصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۵. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۰، ص ۴۳۷. ابومنصور ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426 ق، ج ۵، ص ۳۵ ـ ۳۶. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

19. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹. اسماعیل ابن‌‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۳، ص ۴۲۶.

20. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳.

21. خروج 25: 10؛ تثنیه 31.

22. رساله به عبرانیان 9: 4.

23. یوشع 3.

24. مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1383 ش، ص 237 ـ 238، 361 و ۹۳۲.

25. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 81 ـ 82. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 293.

26. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 384.

27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن صفار؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم؛ محقق: محسن کوچه‌باغی؛ چ 2، قم: مکتبه آیت‌الله المرعشی النجفی، 1404 ق، ج ‏1، ص 175.

28. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج ۲، ص ۵۸۶ ـ 588.

وجوه اشتراک و وجوه افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات
داستان ذوالقرنین در قرآن بازگو شده و در انجیل/عهدین نیامده است و فرضیه برگرفتن آن از «اسکندرنامه» سریانی نیز به دلیل نزول پیشتر سوره کهف (مکی) پذیرفتنی نیست.

 

پرسش:

 با توجه به تعبیر «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ » (کهف: 83) و شأن نزول آن مبنی بر اینکه سؤال‌کنندگان یهودیان ‌بودند، وجوه اشتراک و افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات چیست؟

پاسخ:

از داستان‌های قرآن، سفرهای شخصی به نام ذوالقرنین در شرق و غرب عالم است. در این نوشتار به دنبال یافتن اشتراکات و افتراقات این داستان در قرآن و عهدین (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) هستیم.

سؤال‌کننده از ذوالقرنین

درباره اینکه سؤال‌کننده از پیامبر خدا علیه و‌آله السلام درباره «ذوالقرنین» اختلاف است (1). مطابق برخی روایات، مشرکان مکه به یهودیان مراجعه و از آنان پرسیدند که آیا «محمد» واقعاً پیامبر است؟ یهودیان گفتند از او درباره سه چیز بپرسید؛ اگر جواب داد، واقعاً پیامبر است؛ اما اگر پاسخ نداد، پیامبر نیست: 1. جوانانی که سرگذشت عجیبی داشتند (اصحاب کهف)؛ 2. مردی که به شرق و غرب زمین رسید (ذوالقرنین)؛ و 3. روح (2).

اما مطابق برخی دیگر از روایات، یهودیان به پیامبر خدا رجوع کردند (3) و گفتند: ای محمد، تو فقط از پیامبرانی نام می‌بری که نام آنان را از ما شنیده‌ای؛ پس درباره پیامبری به ما بگو که خداوند در تورات جز یک‌ جا از او یاد نکرده است؟ (4) پیامبر فرمود: او کیست؟ گفتند: ذوالقرنین. پیامبر فرمود: «درباره او چیزی به من نرسیده است». یهودیان با شنیدن این پاسخ شادمان و پیروزمندانه آنجا را ترک کردند؛ اما هنوز به خانه‌هایشان نرسیده بودند که جبرئیل نازل شد و قصه ذوالقرنین را برای پیامبر آورد (5).

ماجرای ذوالقرنین در قرآن

قرآن ذوالقرنین را شخصیتی معرفی می‌کند که خداوند به او در زمین قدرت و امکانات فراوان بخشید و اسباب لازم برای تحقق اهدافش را در اختیار او قرار داد. او با بهره‌گیری از این امکانات، سه سفر بزرگ انجام داد:

1. در نخستین سفر، به دورترین نقطه مغرب رسید و در آنجا با قومی روبرو شد که خداوند اختیار برخورد با آنان را به او واگذار کرد. ذوالقرنین اعلام کرد که ستمگران را کیفر خواهد داد و مؤمنان و نیکوکاران را پاداش خواهد داد و با آنان به نرمی رفتار خواهد کرد؛

2. سپس به سوی مشرق رفت و به سرزمینی رسید که مردم آن در برابر تابش خورشید هیچ پوششی نداشتند؛

3. در سومین سفر، به منطقه‌ای میان دو کوه رسید و با قومی مواجه شد که به‌سختی سخن را می‌فهمیدند. آنان از فساد یأجوج و مأجوج شکایت کردند و از او خواستند در برابر دریافت مالی، میان آنان و آن قوم سدی بنا کند. ذوالقرنین پیشنهاد مالی را نپذیرفت؛ اما از مردم خواست با نیروی کار خود او را یاری کنند. او با استفاده از قطعات آهن و مس گداخته، سدی استوار ساخت؛ به گونه‌ای که یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن رخنه ایجاد کنند. ذوالقرنین این موفقیت را رحمتی از جانب پروردگار خود دانست و تصریح کرد که این سد همیشگی نیست و هرگاه وعده الهی فرارسد، خداوند آن را فرو خواهد ریخت (6).

ماجرای ذوالقرنین در کتاب مقدس

عنوان ذوالقرنین در قرآن آمده است؛ ولی کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان اصلاً نامی از «ذوالقرنین» نمی‌برد. از سوی دیگر، دربارۀ اینکه منظور قرآن از ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی یا شخص دیگری، اختلاف است (7):

1. اگر مراد از ذوالقرنین کوروش باشد (8)، کتاب مقدس بارها آشکارا از او نام می‌برد و او را پادشاه فارس (9)، «شبان» و «مسیحِ خداوند» می‌خواند و بیان می‌کند که او فرمان خدا را اجرا خواهد کرد و دستور خواهد داد اورشلیم دوباره بنا شود (10).

2. اگر مراد از ذوالقرنین اسکندر مقدونی باشد (11)، کتاب مقدس آشکارا از او نام نمی‌برد؛ اما به باور مفسران یهودی و مسیحی بدون ذکر اسم در رؤیای قوچ و بز نر در «کتاب دانیال» به او اشاره می‌کند. در این رؤیا، بز نر که شاخی بزرگ بین دو چشمش دارد، از سمت مغرب می‌آید و قوچ که دو شاخ بزرگ و کوچک دارد را شکست می‌دهد و هر دو شاخ او شکسته می‌شود. بز نر نیز بعد شاخش شکسته می‌شود و به جای آن چهار شاخ بیرون می‌آید. خود کتاب، قوچ دارای دو شاخ را به ماد و فارس و بز نر دارای یک شاخ بلند را به یونان تفسیر می‌کند و شاخ بزرگ را نخستین پادشاه یونان می‌داند (12). از‌آنجا‌که نخستین فرمانروای امپراتوری یونانی که ایران را شکست داد، اسکندر مقدونی بود و پس از مرگ او امپراتوری‌اش میان چهار سردار اصلی تقسیم شد، مفسران کتاب مقدس این شاخ بزرگ را اسکندر دانسته‌اند (13).

در کتاب مقدس از پادشاه فارس به‌مثابۀ قوچ دارای دو شاخ و معادل ذوالقرنین یاد می‌شود؛ اما در هیچ ‌جای کتاب مقدس داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق، دیدار با اقوام مختلف یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای کوروش، اسکندر یا شخص دیگری نقل نشده است.

یأجوج و مأجوج در قرآن و کتاب مقدس

در کتاب مقدس نامی از ذوالقرنین نیامده است؛ اما یکی از شخصیت‌های قصۀ ذوالقرنین در قرآن که به‌آشکاری در کتاب مقدس نام برده شده، یأجوج و مأجوج است (14). یأجوج و مأجوج در قرآن، اقوامی مفسد هستند که ذوالقرنین میان آنان و مردم سدّی می‌سازد. این سد تا زمان مقرر الهی باقی می‌ماند و در پایان روزگار فرو‌خواهد ریخت و آنان آزاد می‌شوند؛ اما کتاب مقدس، یأجوج و مأجوج را در دو بخش یعنی «کتاب حزقیال» و «کتاب مکاشفۀ یوحنا» معرفی می‌کند. خداوند در «کتاب حزقیال» به حزقیال فرمان می‌دهد علیه جوج از سرزمین مأجوج که رئیس روش، ماشک و توبال است، نبوت کند (15). در «کتاب مکاشفۀ یوحنا»، جوج و مأجوج در چارچوب حوادث پایان جهان مطرح می‌شوند. پس از پایان هزار سال، شیطان از زندان خود آزاد می‌شود و ملت‌های چهار گوشه زمین، یعنی جوج و مأجوج را برای جنگ گرد می‌آورد (16).

تنها تشابه کتاب مقدس و قرآن درباره یأجوج و مأجوج این است که در هر دو کتاب، آنها موجودات شریری بوده‌اند.

متنی سریانی و شباهت به داستان ذوالقرنین در قرآن

در متنی سریانی که از آن با عنوان «افسانه اسکندر» یاد می‌شود، مطالبی نقل شده است که با داستان ذوالقرنین در قرآن شباهت دارد (17). این متن سریانی در سال‌های 629 و 630 میلادی نوشته شده است (18). برخی مدعی اقتباس قرآن از این متن شده‌اند (19)؛ اما با توجه به مکی‌بودن سورۀ «کهف» (20)، این سوره قبل از سال ۶۲۲ میلادی و دست‌کم شش یا هفت سال قبل از نگارش آن متن سریانی نازل شده است؛ بنابراین ادعای اقتباس کاملاً نادرست است.

نتیجه:

1. در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد قدیم و عهد جدید، نام «ذوالقرنین» نیامده است و داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای هیچ شخصیتی نقل نشده است. این تفاوت بر اساس برخی روایات اسلامی توجیه‌پذیر است؛ زیرا در این روایات آمده است که یهودیان مدعی بودند حضرت محمد علیه و‌آله السلام داستان پیامبران را از آنان آموخته است؛ ازاین‌رو درباره شخصیتی از ایشان پرسیدند که تنها در یک موضع از تورات از او یاد شده و ناشناخته بود؛

2. تنها نقطه مشترک میان گزارش قرآن و کتاب مقدس، اشاره به یأجوج و مأجوج است. هر دو کتاب این قوم را مفسد و شرور معرفی می‌کنند؛ اما روایت و نقش آنان در دو کتاب کاملاً متفاوت است؛

3. در روایتی سریانی موسوم به «افسانه اسکندر» که در 629 ـ 630 میلادی نوشته شده، داستانی مشابه داستان ذوالقرنین نقل شده است. برخی از مستشرقان مدعی اقتباس قرآن از این روایت شده‌اند، درحالی‌که سورۀ «کهف» مکی است و چند سال پیش از نگارش این روایت نازل شده است؛ ازاین‌رو ادعای اقتباس قرآن از این متن نادرست است.

برای مطالعه بیشتر:

لیلا میرجلیلی؛ «رابطۀ قرآن با کتب مقدس یهودی و مسیحی از دیدگاه نولدکه و نقد آن»؛ مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش 79، پاییز 1404 ش، ص 31 ـ 48.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۵، ص ۳۶۸. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۷، ص ۸۵.

2. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ ج ۱۵، ص ۱۴۴.

3. یحیی بن سلّام قیروانی؛ تفسیر یحیی بن سلّام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱، ص ۲۰۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۶۹.

4. «فأخبرنا عن نبى لم یذکره الله فى التوراه إلا فى مکان واحد؟». مطابق این جمله و البته با قطع نظر از «نبی» بودن آن شخص و همچنین اگر منظور از «تورات» کتاب مقدس یهودیان باشد، نه‌تنها پنج سِفر اول آن، ذوالقرنین بیشتر با اسکندر مقدونی سازگار است تا کوروش هخامنشی؛ چراکه در کتاب مقدس بارها از کوروش نام برده شده است؛ اما فقط یک بار آن هم به صورت نمادین و اشاره‌ای از اسکندر یاد شده است؛ ولی در نقطه مقابل در کتاب مقدس از پادشاه فارس با نماد قوچ دارای دو شاخ و از پادشاه یونان با نماد بز نر تک‌شاخ یاد شده است.

5. اسماعیل سدی؛ تفسیر السدی الکبیر؛ منصوره مصر: دار‌الوفاء، 1414 ق، ج ۱، ص ۳۳۷.

6. کهف: 83 ـ 99.

7. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۲۱، ص ۴۹۳.

8. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ۱۳، ص ۳۹۱.

9. توا 36: 22؛ اشعیا 45: ‏1-7.

10. اشعیا 44: ‏28؛ 45: ‏1-13.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۲، ص ۵۹۹. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۲، ص ۳۵۹. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۴۳.

12. دانیال 8: ‏3-8 و 20-22.

13. تفسیر اکسپوزیتور، ذیل دانیال، 8:21؛ در:

https://biblehub.com/commentaries/daniel/8-21.htm

(تاریخ بازدید: 25 ژوئیه 2026).

در این تفسیر آمده است: «بز نر، امپراتوری یونان است و شاخ بزرگ، نخستین پادشاه آن یعنی اسکندر کبیر است».

14. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱۳، ص ۳۷۹.

15. حزقیال 38: ‏1-3.

16. مکاشفه یوحنا 20:‏7-10.

17. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، لندن: راتلج  (Routledge)، ۲۰۰۸، ص 175 ـ 203 و ص 180 و 182.

18. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 189.

19. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 195.

20. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 79.

برکات مادی و معنوی ذکر«لاحول ولا قوه الا بالله»
ذکر مبارک «لا حول و لا قوه الا بالله» با اعتراف به ناتوانیِ انسان و قدرت مطلق خداوند، هم غفلتزدایی میکند و هم معارف الهی را آموزش می دهد.

پرسش:

بر اساس روایات، معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله» چیست؟ و این ذکر چه برکات مادی و معنوی در زندگی انسان دارد؟

پاسخ:

اذکاری که در روایات بدان توصیه شده‌ است، علاوه بر آن‌که باعث غفلت‌ زدایی از انسان می‌شود، معارف الهی را نیز آموزش می‌دهد و ره‌توشه معرفتی مسافران به‌سوی خدا را فراهم می‌کند. در متون روایی، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» به‌عنوان کلیدی برای گشایش امور، گنجی از گنج‌های بهشت و وسیله‌ای برای دفع بلا و دوام نعمت‌ها معرفی شده است. این ذکر فراتر از یک عبارت زبانی، بیانگر توحید افعالی و نیاز مطلق انسان به خداوند در تمام شئون زندگی است. نوشتار حاضر به معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله،» برکات مادی و معنوی آن در زندگی انسان می‌پردازد.

الف. معنای لغوی «حول» و «قوه»

واژه «حول» در لغت به معنای تغییر و تبدّل حالت، وضعیت و گذار از یک شکل، جریان و ویژگی است، «هو تبدّل الحاله و التحوّل من صوره أو جریان أو حاله أو صفه أو برنامج إلى اخرى» (1) و واژه «قوّه» به معنای استطاعت و توانایی است. (2) پس معنای عبارت «لا حول و لا قوه الا بالله» این است که: «هیچ حرکت و قدرتی در جهان آفرینش جز به مشیت خداوند متعال وجود ندارد.»

ب. معنای ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» در روایات

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است:

1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات

بر اساس روایات، ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» به معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری الهی برای انجام طاعات است. از امام صادق علیه‌السلام از تفسیر «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» سؤال شد ایشان فرمودند:

 «لَا یَحُولُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْمَعَاصِی إِلَّا اللَّهُ وَ لَا یُقَوِّینَا عَلَى أَدَاءِ الطَّاعَهِ وَ الْفَرَائِضِ إِلَّا اللَّهُ؛‏ (3)

 این ذکر به این معناست که هیچ‌کس نمی‌تواند ما را از گناهان بازدارد مگر خدا و هیچ‌کس نمی‌تواند ما را بر انجام عبادات و واجبات توانا سازد مگر خدا.»

2. مالکیت خداوند

همچنین از امام علی علیه‌السلام معنى «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» را پرسیدند، ایشان فرمودند:

 «إِنَّا لَا نَمْلِکُ مَعَ اللَّهِ شَیْئاً وَ لَا نَمْلِکُ إِلَّا مَا مَلَّکَنَا فَمَتَى مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا کَلَّفَنَا وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَکْلِیفَهُ عَنَّا؛ (4)

 با وجود خدا ما مالک هیچ‌چیز نیستیم و تنها مالک آن چیزى هستیم که او خود آن را به ملکیت ما درآورده است. پس وقتى آنچه را که او به مالکیتش سزاوارتر از ماست در اختیار ما نهد تکلیفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما بازگیرد، تکلیف خویش را از عهده ما برداشته است.»

3. واگذاری امور به خداوند

امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:‏

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَدْ فَوَّضَ‏ أَمْرَهُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یَکْفِیَهُ‏؛ (5)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست مگر به مدد خداوند،" درواقع، کار خود را به خدا واگذاشته است و بر خداست که برایش کارسازى کند.»

بنابراین، محور اصلی این ذکر، توحید در قدرت و حول الهی است و انسان را به‌ضرورت توکل بر خدا و استمداد از او در تمام امور زندگی رهنمون می‌سازد. این ذکر یادآور می‌کند که هرگونه تغییر و تحول از گناه به‌سوی طاعت، تنها به مشیت و یاری خداوند امکان‌پذیر است. عبارت «لا قوه الا بالله» به معنای اقرار به این حقیقت است که هیچ نیرویی جز به قدرت خدا نیست. این ذکر زمانی گفته می‌شود که انسان با نعمت‌ها یا مناظر زیبا روبرو می‌شود تا اراده الهی را فراموش نکند و دچار غرور نگردد.

ج. اهمیت ذکر «لا حول و لا قوّه إلاّ باللّه» در روایات

این ذکر به‌عنوان گنج سخن، گنجینه‌ای از گنج‌های بهشت و ذکر حاملان عرش معرفی شده است.

1. گنج سخن

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «مَنْ أَرَادَ کَنْزَ الْحَدِیثِ‏ فَعَلَیْهِ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (6)

 هر کس گنج سخن را مى خواهد، بر او باد [گفتن] هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا!»

2. گنجى از گنج‌های بهشت

سلمان فارسى نقل می‌کند:

 «أَوْصَانِی خَلِیلِی رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بِسَبْعٍ لَا أَدَعُهُنَّ عَلَى کُلِّ حَالٍ ... وَ أَوْصَانِی أَنْ أُکْثِرَ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَإِنَّهَا کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّه؛ (7)

 پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مرا به هفت چیز سفارش کرد که در هیچ حال، آن‌ها را ترک نمی‌کنم ... به من سفارش فرمود که ذکر "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را بسیار بگویم؛ زیرا گنجى از گنج‌های بهشت است.»

3. ذکر حاملان عرش

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِنَّ حَمَلَهَ الْعَرْشِ لَمَّا ذَهَبُوا یَنْهَضُونَ بِالْعَرْشِ لَمْ یَسْتَقِلُّوهُ فَأَلْهَمَهُمُ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَنَهَضُوا بِهِ؛ (8)

 حاملان عرش، چون رفتند که عرش را بردارند، نتوانستند آن را بلند کنند. پس خداوند به ایشان "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را الهام فرمود. پس آن را برداشتند.»

د. برکات مادی و معنوی ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» در روایات

با توجه به روایات، ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» دارای برکات ارزشمندی در دو بُعد مادی و معنوی است:

1. درخواست دنیا

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى "ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ"‏ (9) فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏ الْآیَهَ (10) وَ عَسَى مُوجِبَهٌ؛ (11)

 درشگفتم از کسى که دنیا و زیور آن را مى خواهد، چگونه به این سخن خداوند متعال پناه نمی‌برد: "هر چه خدا بخواهد! نیرویى جز به یارى خدا نیست"؟ چراکه می‌شنوم خداوند عز و جل در دنباله آن می‌فرماید: "اگر مرا ازنظر مال و فرزند، کمتر از خود می‌بینی، باشد که پروردگارم بهتر از باغ تو به من دهد" تا آخر آیه، تعبیر "باشد،" دلالت بر قطعیّت دارد.»

2. برآوردن حوایج

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَائِکَهِ اسْتَسْلَمَ عَبْدِی اقْضُوا حَاجَتَهُ؛‏ (12)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل به فرشتگان می‌فرماید: "بنده‌ام سرِ تسلیم فرود آورد، حاجتش را برآورید."»

 در نقل دیگر از امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ فَقَالَ بَعْدَ مَا دَعَا "مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَبْسَلَ‏ عَبْدِی وَ اسْتَسْلَمَ لِأَمْرِی اقْضُوا حَاجَتَهُ‏؛ (13)

 هرگاه بنده دعا کند و پس از دعایش بگوید: "هر چه خدا خواهد! هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل می‌فرماید: "بنده‌ام از خود، گذشت و تسلیم امر من شد، حاجتش را برآورید."»

3. از بین بردن وسوسه

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

‏ «إِنَّ آدَمَ شَکَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا یَلْقَى مِنْ‏ حَدِیثِ‏ النَّفْسِ‏ وَ الْحُزْنِ فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُ یَا آدَمُ قُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَهَا فَذَهَبَ عَنْهُ الْوَسْوَسَهُ وَ الْحَزَنُ؛ (14) آدم علیه‌السلام به خداوند عز و جل از دچار شدن به خیالات و اندوه، شِکوه کرد، پس جبرئیل علیه‌السلام بر او فرود آمد و به او گفت: اى آدم، بگو: «هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا؛" آدم علیه‌السلام این را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف شد.»

مردى به امام جواد علیه‌السلام نامه‌ای نوشت و از وسوسه‌هایی که بر خاطرش می‌گذشت، شِکوه کرد. امام علیه‌السلام در ضمن پاسخى که به او نوشت، چنین مرقوم فرمود:

 «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ شَاءَ ثَبَّتَکَ فَلَا یَجْعَلُ لِإِبْلِیسَ عَلَیْکَ طَرِیقاً قَدْ شَکَا قَوْمٌ إِلَى النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لَمَماً یَعْرِضُ لَهُمْ لَأَنْ تَهْوِیَ بِهِمُ الرِّیحُ‏ أَوْ یُقَطَّعُوا أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِنْ أَنْ یَتَکَلَّمُوا بِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله أَ تَجِدُونَ ذَلِکَ قَالُوا نَعَمْ فَقَالَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنَّ ذَلِکَ لَصَرِیحُ‏ الْإِیمَانِ‏ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهُ فَقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (15)

 خداوند عز و جل ـ ان شاء اللّه ـ استوارت بدارد و براى شیطان، بر تو راهى قرار ندهد. عدّه‌ای به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شکایت بردند که وسوسه‌هایی در دل آن‌ها می‌گذرد که اگر توفان، آنان را در هم پیچد یا پاره‌پاره شوند، نزدشان خوش‌تر است تا این وسوسه‌ها را بر زبان آورند. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: به‌راستی چنین احساسى دارید؟ گفتند: آرى. فرمود: سوگند به آن‌که جانم در دست اوست، این، عینِ ایمان است. پس هرگاه این وسوسه‌ها را در خود یافتید، بگویید: به خدا و پیامبر او ایمان آوردیم. هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا.»

4. فرونشاندن خشم

ابلیس به موسى علیه‌السلام گفت: «وَ إِیَّاکَ‏ وَ الْغَضَبَ‏ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُلْ- لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ یَسْکُنُ غَضَبُک‏؛ (16) از خشم، دوری‌کن و هرگاه خشمگین شدى، بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خداى والا و بزرگ،" خشمت آرام می‌گیرد.»

5. ایمن ماندن از اندوه و نگرانى

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند:

 «مَنْ‏ حَزَنَهُ‏ أَمْرٌ فَلْیَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (17)

 هر کس، چیزى او را اندوهگین سازد، بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا."»

امام صادق علیه‌السلام به سفیان ثورى فرمودند:

 «یَا سُفْیَانُ إِذَا حَزَنَکَ أَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ أَوْ غَیْرِهِ فَأَکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنَّهَا مِفْتَاحُ‏ الْفَرَجِ‏ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّهِ؛ (18)

 اى سفیان! هرگاه ناراحتی‌ای از جانب سلطان یا جز آن به سراغت آمد، بسیار بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا؛" چراکه این ذکر، کلید گشایش و گنجى از گنج‌های بهشت است.

6. از بین بردن فقر

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ تَظَاهَرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ فَلْیَقُلِ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ مَنْ أَلَحَّ عَلَیْهِ الْفَقْرُ فَلْیُکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِ‏ الْعَظِیمِ فَإِنَّهُ کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّهِ وَ فِیهِ الشِّفَاءُ مِنِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ دَاءً أَدْنَاهَا الْهَمُّ؛ (19)

 هرکس که نعمت‌ها به‌سویش هجوم آوردند، پس الحمد للّه رب العالمین بگوید و کسی که بر فقر پافشارى کند، بسیار لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلى العظیم بگوید، همانا آن، یکى از گنج‌‌هاى بهشت است که در آن شفاى هفتادودو نوع بلا است که کمترین آن اندوه است.»

7. دفع چشم‌زخم

از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

 «هر کس چیزى را ببیند که نظرش را بگیرد، بگوید: "اللَّهُ اللَّهُ‏ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" هیچ‌چیز به او ضرری نمی‌زند.» (20)

8. گرداندن انواع بلا

امام باقر از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «هر کس سه بار بگوید "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ" کَفَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهُنَ‏ الْخَنْقُ؛‏ (21) خداوند عز و جل نود و نُه گونه بلا را از او می‌گرداند که آسان‌ترین آن‌ها خفه شدن است.»

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «مَنْ قَالَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَهَ مَرَّهٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ دَفَعَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهَا الْهَمُّ؛ (22)

 کسى که در هرروز صدبار "لا حول و لا قوه الاّ باللّه" خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور می‌سازد که ناچیزترین آن‌ها، غم و اندوه است.»

نتیجه:

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است: 1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات 2. مالکیت خداوند 3. واگذاری امور به خداوند.

 ذکر مبارک «لا حول و لا قوّه إلّا باللّه،» برکات فراوانى براى زندگى مادّى و معنوى انسان دارد. مهم‌ترین برکات این ذکر عبارت‌اند از: دوام یافتن نعمت‌های الهى، زوال فقر، پاک شدن از گناهان، دفع وسوسه، فرورفتن خشم، پیشگیرى از اندوه، دفع چشم‌زخم و انواع بلاها.

 بدیهى است که گفتن این ذکر، هر چه با حقیقت آن (توحید اَفعالى) بیشتر همراه باشد، برکات بیشترى براى زندگى خواهد داشت. به دلیل اهمّیت این ذکر و نقش مؤثّر و سازنده آن، احادیث اسلامى، از آن با تعبیرهاى بلندى مانند: گنج سخن، گنج بهشت، ذکر حاملان عرش و کلام اهل آسمان‌ها، یاد نموده، مسلمانان را به بهره‌برداری از برکات آن، تشویق کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص 346، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

2. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص 316، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

3. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2 ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت 404، ص 547، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

5. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 43، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

6. ابن‌بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ص 139، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403 ق.

7. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏3، ص 651، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 41 و 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.‏

9. سوره کهف، آیه 39.

10. سوره کهف، آیه 39 و 40.

11. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 393، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

12. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 521، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

14. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 543، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

15. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 425، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

16. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏12، ص 15، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1408 ق.

17. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 46، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

18. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، ج‏2، ص 156، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق.

19. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 556 و 557، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

20. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط - بیروت)، ج‏92، ص 133، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

21. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏8، ص 109، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

22. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 162، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

نقشه راه صحیح در بیانات رهبر شهید درباره خون خواهی سردار شهید سلیمانی
انتقامِ درست، در منطق رهبر شهید، مجازاتی عادلانه و هدفمند علیه آمران و عاملان واقعی جنایت است که باید با تدبیر، برنامه‌ریزی و پیگیری فعال انجام شود.

پرسش:

درباره انتقام از قاتلان رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، چه سوءبرداشت‌هایی وجود دارد و بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی چگونه می‌تواند نقشه راه صحیح را نشان دهد؟

پاسخ:

شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، بار دیگر مسئله «انتقام و خونخواهی» را به یکی از مهم‌ترین مطالبات افکار عمومی تبدیل کرده است. در چنین فضایی، برداشت‌های گوناگونی درباره معنای انتقام و قصاص قاتلان و آمران، شیوه تحقق آن و حدودوثغور آن مطرح می‌شود؛ برداشت‌هایی که برخی از آن‌ها با منطق مقاومت فاصله دارد و می‌تواند به تعلّل و انفعال از یک‌سو یا عجله و شتاب‌زدگی از سوی دیگر بینجامد. ازآنجاکه رهبر شهید پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، مفهوم «انتقام سخت» (1) و «قصاصِ قاتل و آمر»(2) را به‌تفصیل تبیین کردند، بیانات ایشان می‌تواند فراتر از آن حادثه، الگویی برای مواجهه با دیگر ترورها نیز به‌شمار آید. این بیانات، تنها درباره خون‌خواهی یک فرمانده نیست، بلکه چارچوبی برای فهم صحیح انتقام، اصلاح سوءبرداشت‌های رایج و ترسیم نقشه راهی هدفمند و حکیمانه در برابر جنایت‌های مشابه ارائه می‌دهد. بر این اساس، در ادامه مهم‌ترین این سوءبرداشت‌ها و پاسخ آن‌ها بر اساس بیانات رهبر شهید بررسی می‌شود.

سوءبرداشت اول: انتقام یعنی فقط تحقق اهداف کلان جبهه مقاومت

یکی از برداشت‌های نادرست آن است که انتقام با اهداف کلان جبهه مقاومت، مانند اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی، آزادسازی قدس یا تقویت قدرت جبهه مقاومت یا بازسازی ایران، یکسان انگاشته شود. بر اساس این نگاه، اگر این اهداف تحقق یابد، گویا دیگر نیازی به پیگیری انتقام از عاملان جنایت وجود ندارد.

اما رهبر شهید میان این دو موضوع تفکیک روشنی قائل می‌شوند. ایشان پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، در کنار طرح اهداف راهبردی همچون اخراج آمریکا از منطقه و غلبه نرم‌افزاری بر هیمنه استکبار، بارها بر «انتقام از آمران و عاملان ترور» نیز به‌عنوان مطالبه‌ای مستقل تأکید کردند. (3) حتی حمله موشکی به پایگاه عین‌الاسد نیز ازنظر ایشان پایان ماجرا نبود و تصریح کردند که «این کارهای نظامی به این شکل، کفایت آن قضیه را نمی‌کند.» (4)

بر این اساس، هرچند تحقق اهداف راهبردی، ضربه‌ای بزرگ به دشمن محسوب می‌شود، اما جایگزین مجازات آمران و عاملان ترور نیست. خون‌خواهی شهیدان، حقی مستقل است که باید در کنار سایر اهداف راهبردی دنبال شود، نه آنکه در آن‌ها مستهلک گردد.

سوءبرداشت دوم: انتقام یعنی اقدام فوری و احساسی

برداشت نادرست دیگر آن است که هرگونه تأخیر در انتقام، نشانه سستی، ضعف یا بی‌اعتنایی به خون شهیدان تلقی شود و تصور گردد که انتقام باید فوری و بدون توجه به شرایط انجام گیرد.

رهبر شهید این نگاه را نمی‌پذیرند و درباره خون‌خواهی سردار شهید سلیمانی می‌فرمایند: «هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد -ما دنبال وقت ممکن هستیم - باید انتقامشان را پس بدهند.» (5) این تعبیر نشان می‌دهد که انتقام، اقدامی حساب‌شده است، نه واکنشی هیجانی. زمان اجرای آن باید بر اساس مصلحت، محاسبه و فراهم بودن شرایط انتخاب شود تا بیشترین اثر را داشته باشد.

بنابراین، تأخیر حساب‌شده لزوماً به معنای عقب‌نشینی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از راهبرد موفقیت باشد. در این منطق، صبر، مکمل تدبیر است و شتاب‌زدگی می‌تواند اهداف موجود در طرح کلان انتقام را با خطر مواجه سازد.

سوءبرداشت سوم: «وقتِ ممکن» یعنی منتظر بمانیم تا روزی فرصت خودش پیش بیاید

برداشت نادرست دیگر درباره انتقام، سپردن انتقام به بخت و اقبال و انتظار برای فراهم شدن خودبه‌خودی فرصت است؛ گویی تا زمانی که شرایط به‌طور اتفاقی مهیا نشده است، هیچ مسئولیتی برای زمینه‌سازی و پیگیری وجود ندارد و تنها باید منتظر ماند و هر وقت فرصتش ایجاد شد، انتقام گرفت.

اما مقصود رهبر شهید هرگز چنین نیست. تعبیر «دنبال وقتِ ممکن هستیم»(6) به معنای جست‌وجوی فعالانه فرصت است، نه انتظار منفعلانه برای پدید آمدن آن. فرصت مناسب، امری نیست که صرفاً از بیرون و به‌صورت اتفاقی فراهم شود؛ بلکه باید با تدبیر، برنامه‌ریزی، تقویت توانمندی‌ها، شناخت دقیق شرایط و فراهم ساختن مقدمات لازم، آن را ایجاد یا مهیا کرد.

بر این اساس، رهبر شهید دو رویکرد را هم‌زمان نفی می‌کنند: از یک‌سو، شتاب‌زدگی و اقدام بدون محاسبه و از سوی دیگر، تعلل، بی‌عملی و واگذار کردن انتقام به بخت و اقبال. انتقام، مسئولیتی است که باید به‌طور مستمر برای تحقق آن زمینه‌سازی کرد تا در زمان مناسب، امکان اجرای مؤثر آن فراهم شود؛ بنابراین، «وقتِ ممکن» نه بهانه‌ای برای تأخیر، بلکه دعوتی به آمادگی، برنامه‌ریزی و تلاش پیگیر برای ساختن آن فرصت است.

سوءبرداشت چهارم: چون هیچ مجازاتی همسنگ شهید نیست، انتقام فایده‌ای ندارد

برخی نیز می‌گویند هیچ جنایتکاری هم‌ارزش یک رهبر، فرمانده، دانشمند یا شهید بزرگ نیست؛ بنابراین، مجازات او چیزی را جبران نمی‌کند و انتقام سودی ندارد؛ انتقام کامل، ضربه زدن به آن سیستم و ساختاری است که این ترور و ضربه به جریان مقاومت را طراحی و اجرا کرده است.

رهبر شهید اصل تفاوت ارزش شهید و جنایتکار را می‌پذیرند، اما نتیجه‌ای متفاوت از آن می‌گیرند. ایشان تصریح می‌کنند: «کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیه‌ی کفش سلیمانی هم نمی‌شود،» اما بلافاصله می‌افزایند: «بالاخره غلطی کردند، بایستی انتقام پس بدهند.» (7)

بنابراین، فلسفه انتقام، همسنگ دانستن قاتل با شهید یا ایجاد نوعی برابری میان آن دو نیست؛ زیرا چنین برابری اساساً امکان‌پذیر نیست. مقصود آن است که جنایت بی‌پاسخ و بی‌هزینه نماند، عدالت اجرا شود و آمران و عاملان ترور، پاسخ‌گوی جنایت خود باشند. تحقق این هدف، افزون بر اجرای عدالت، نقش مهمی در بازدارندگی دارد و از این رهگذر، به تعبیر قرآن کریم، مایه «حیات» جامعه است؛ (8) زیرا مانع تکرار جنایت و وقوع ترورهای بعدی می‌شود. البته این تنها یکی از ابعاد انتقام است. در کنار آن، ضربه زدن به دستگاه استکبار و تحقق اهداف راهبردی - مانند شکستن هیمنه آمریکا و اخراج آن از منطقه - نیز ضرورتی مستقل دارد. این دو هدف جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه باید هم‌زمان و در کنار هم پیگیری شوند. (9)

سوءبرداشت پنجم: انتقام یعنی ضربه زدن به هرکسی که به دشمن وابسته است

گاه نیز تصور می‌شود که انتقام، واکنشی کور است و هر فرد یا مجموعه‌ای که به‌نوعی به دشمن منتسب باشد، می‌تواند هدف آن قرار گیرد.

اما رهبر شهید چنین برداشتی را مردود می‌دانند. ایشان از همان آغاز، از «آمران و عاملان ترور» سخن می‌گویند و در مواردی نیز اشخاص مشخصی را که در صدور فرمان یا اجرای عملیات نقش داشته‌اند، نام می‌برند. (10)

این بیان نشان می‌دهد که انتقام، بر پایه عدالت و مسئولیتِ فردی استوار است. مخاطب آن، کسانی هستند که در طراحی، تصمیم‌گیری، صدور فرمان، پشتیبانی یا اجرای جنایت نقش داشته‌اند، نه افراد بی‌ارتباط یا مجموعه‌هایی که صرفاً انتسابی کلی به دشمن دارند. ازاین‌رو، در منظومه فکری رهبر شهید، انتقام کور و فاقد ضابطه، هیچ جایگاهی ندارد.

حتی ایشان در بحث دشمن‌شناسی نیز هشدار می‌دهند که «در شناخت دشمن اشتباه نکنید» و تأکید می‌کنند که هر دولت یا کشوری که با جمهوری اسلامی اختلاف‌نظر یا تنش سیاسی داشته باشد، لزوماً دشمن محسوب نمی‌شود؛ بلکه دشمن، کسی است که در جبهه استکبار قرار گرفته و عملاً در دشمنی و اقدام علیه جمهوری اسلامی نقش‌آفرینی می‌کند. (11)

نتیجه:

بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی، چارچوبی روشن برای فهم صحیح انتقام در برابر هر جنایت مشابه، ازجمله شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه ارائه می‌دهد. بر اساس این چارچوب، انتقام نه در اهداف راهبردی دیگر مستهلک می‌شود، نه به اقدامی عجولانه یا احساسی فروکاسته می‌شود، نه با گذشت زمان فراموش می‌شود و نه به واکنشی کور و فاقد ضابطه تبدیل می‌گردد. بلکه انتقام، حقی مستقل و فرایندی هوشمندانه، عادلانه و مستمر است که باید با صبر فعال، برنامه‌ریزی دقیق و تمرکز بر آمران و عاملان جنایت دنبال شود تا ضمن اجرای عدالت، از بی‌هزینه ماندن جنایت نیز جلوگیری گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی شهادت سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او، 13/10/1398.

2. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

3. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398؛ بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

4. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

5. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

6. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

7. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

8. سوره بقره، آیه 179: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»

9. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

10. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار خانواده و ستاد سالگرد شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، 11/10/1400.

11. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

صفحه‌ها