پرسش وپاسخ

نتیجه مشترک تمامی مذاکرات ایران و آمریکا در دوران مختلف، پایبندی ایران و ناپایبندی آمریکا به وعده‌های داده شده است.

پرسش:

مذاکرات ایران و آمریکا در دهه 60 و دولت سازندگی، شامل چه موضوعاتی بود و چه نتایجی به دنبال داشت؟

پاسخ:

پس از قطع روابط آمریکا و ایران در سال 1359، مذاکرات ایران و آمریکا همواره مورد توجه مردم ایران و کارشناسان داخلی و بین‌المللی قرار گرفته است. با توجه به اینکه این مذاکرات، همواره در طول تاریخ قطع روابط آمریکا و ایران، مخالفان و موافقانی داشته، بررسی نتایج حاصل از این مذاکرات حائز اهمیت است. حال، پرسش این است که این مذاکرات در دهه 60 و دولت سازندگی شامل چه موضوعاتی بود و چه نتایجی برای ملت ایران به دنبال داشته است؟ روابط آمریکا و ایران پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان سال 1358 وارد مرحله تنش شد و در 18 فروردین سال 1359 پس از موافقت امام خمینی با ماندن گروگان‌ها در اختیار دانشجویان، با تصمیم کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا قطع شد و کارتر دستور داد که ظرف 24 ساعت دیپلمات‌های ایران خاک آمریکا را ترک کنند. البته کارتر به دنبال تسخیر سفارت در آبان 58 دستور اخراج دیپلمات‌های ایرانی از آمریکا را صادر کرده بود و تنها 35 دیپلمات ایرانی در آمریکا باقی مانده بودند. (1) هم‌زمان با قطع روابط دیپلماتیک، کارتر صادرات به ایران به‌جز در حوزه دارو و مواد غذایی را نیز فوراً قطع کرد، هرچند به گفته خود کارتر، صادرات همین دو مورد نیز در ماه‌های اخیر به حداقل رسیده و ناچیز بوده است. (2) پس از ورود روابط آمریکا با ایران به مرحله جدید، هرازگاهی، بحث مذاکره میان آمریکا و ایران به بهانه‌های مختلف مورد توجه قرار گرفته و این مذاکرات همواره مخالفان و موافقانی داشته است. برای رسیدن به قضاوتی روشن درباره این مذاکرات، بررسی تاریخچه و نتایج حاصل از آن‌ها برای ملت ایران را مفید است. مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا به دلیل مواضع خصمانه آمریکا در این سال‌ها بسیار کم رخ داده است و در مذاکرات مستقیم مسئله هسته‌ای، مسائل منطقه‌ای و آزادی زندانیان موضوعات اصلی مذاکرات بوده است.

 

 تاریخچه مذاکرات میان ایران و آمریکا از پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان دولت سازندگی را می‌توان به شرح زیر بیان کرد:

1. مذاکرات الجزایر و نتایج آن؛

پس از تسخیر سفارت آمریکا در ایران، دولت آمریکا که موقعیت و منافع خود در ایران را از دست داده بود و نفوذ منطقه‌ای خود را درخطر می‌دید به خراب‌کاری برای حل مسئله گروگان‌ها دست زد. از طرفی در ایران، مجلس شورای اسلامی در 11 آبان سال 1359 با چهار شرط به دولت اجازه داد که اختلافات خود با آمریکا بر سر مسائل گروگان‌ها را حل کند. ازاین‌رو، مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا با وساطت الجزایر شکل گرفت که به صدور بیانیه‌‌هایی تحت عنوان «بیانیه‌های الجزایر» منجر شد. (3) ازآنجاکه این بیانیه‌ها به توافق بین‌المللی میان ایران و آمریکا منتهی شد، تعهدات حقوقی لازم‌الاجرا برای طرفین ایجاد کرد که در متن بیانیه آمده است. در این توافق، دولت ایران متعهد به آزادی گروگان‌‌ها شد و آمریکا نیز متعهد به عدم‌مداخله در امور ایران، استرداد دارایی‌های ایران، لغو تحریم‌های تجاری ایران، حل‌وفصل دعاوی خود علیه ایران و برگشت دارایی‌های خانواده محمدرضا پهلوی شد. (4) در 29 دی سال 1359 دولت آمریکا بخشی از دارایی‌های ایران در حدود 7 میلیارد دلار را به‌حساب امانی مشخص‌شده در توافقات واریز کرد و در 30 دی‌ماه، یعنی فردای همان روز، 52 گروگان آمریکایی از طریق الجزایر به آمریکا منتقل شدند. ایران به تعهدات خود منطبق بر بیانیه الجزایر عمل کرد، اما دولت آمریکا افزون بر اینکه از پرداخت کامل مطالبات ایران سر باز زد و به سایر تعهدات خود در قالب بیانیه الجزایر نیز عمل نکرد، به تعمیق اختلافات داخلی در ایران، باهدف تضعیف نظام، از طریق تقویت جریان‌های لیبرالیستی و ملی‌گرایانه از مسیر اشخاصی مثل بنی‌صدر، قطب‌زاده و سایر عوامل وابسته دامن زد و گروه‌های مارکسیستی و التقاطی را به صحنه فعالیت‌های تروریستی و مسلحانه کشاند. (5)

 

2. ماجرای مک‌فارلین و نتایج آن؛

ماجرای مک‌فارلین یا به قول آمریکایی‌ها ایران ـ کنترا، در سال 1365 به دنبال اقدامات پنهانی دولت دونالد ریگان رئیس‌جمهور آمریکا، فاش شد. در این ماجرا با دو هدف آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان که در اختیار سازمان «جهاد اسلامی» قرار داشتند و گسترش روابط ایالات‌متحده آمریکا با ایران، سلاح‌هایی از سوی دولت آمریکا تحویل ایران و بهای آن نیز دریافت می‌شد. این معامله مخفیانه به رسوایی بزرگی برای آمریکایی‌ها تبدیل شد و ریگان در ابتدا اعلام کرد که در جریان اقدامات همکارانش در کاخ سفید قرار نداشته است و در ادامه، فروش سلاح برای آزادی گروگان‌ها را نیز انکار کرد. ماجرا ازآنجا آغاز شد که سرهنگ «اولیور نورث» از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا، در سال 1364 اجرای طرحی را آغاز کرد که در قالب آن، گروه‌های ضد انقلاب نیکاراگوئه موسوم به «کنترا» ها که علیه نظام ضدآمریکایی «ژنرال اورتگا» می‌جنگیدند، با درآمد ناشی از فروش سلاح‌های آمریکایی، تقویت و تجهیز شوند. در اولین گام، «میشل لدین»، مشاور «رابرت مک‌فارلین»، رئیس شورای امنیت ملی، از شیمون پرز، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی برای انجام این معامله کمک خواست. در آن سال، ایران در حال جنگ با عراق بود و برای تأمین سلاح‌های موردنیازش از طرف‌های غربی با مشکلات زیادی روبرو بود. در این طرح، سلاح‌های آمریکایی از طریق یک دلال بین‌المللی به نام «منوچهر قربانی‌فر» به گروهی از سیاسیون به‌اصطلاح میانه‌رو در تهران تحویل می‌شد. در جولای 1985 (تیر 1364)، نخستین محموله موشک‌های «تاو» به منوچهر قربانی‌فر که با برخی سیاستمداران ایرانی روابط دوستانه‌ای داشت، تحویل داده شد و چند ساعت پس‌ازاین اقدام، «ریورند بنجامین وییر»، گروگان آمریکایی در خیابان‌های بیروت رها شد. اتفاقات متعددی در مسیر این مذاکرات و تبادلات رخ داد که به سفر مک‌فارلین به تهران منتهی شد که در این مقال نمی‌گنجد، اما نکته پایانی در نقل ماجرای مک‌فارلین اینکه این ماجرا با افشاگری شخصی به نام «مهدی هاشمی» در روزنامه «الشراع» لبنان، آشکار شد و به‌دلیل مبادله سلاح با ایران و حمایت از شورشیان کنترا، رسوایی بزرگی برای مقامات آمریکایی رقم زد که به استعفای مک‌فارلین منتهی شد. درنهایت نیز ریگان مسئولیت همه این اتفاقات را پذیرفت و گفت که اظهارات گذشته‌اش در مورد اینکه چنین معامله تسلیحاتی‌ای در برابر آزادی گروگان‌ها صورت نگرفته، نادرست بوده است. (6) درباره این مذاکرات اطلاعات دقیق و مستندی منتشر نشده است، مجید تفرشی، تاریخ‌پژوه، دراین‌باره این‌گونه می‌گوید: «افرادی که در این زمینه خاطرات نوشتند، یا خاطرات واقعی را ننوشتند یا افرادی که خاطره گفتند، روایت‌هایشان خواسته و ناخواسته تغییر کرده است و با واقعیت سازگاری ندارد... .» (7) همین نکته تحلیل‌های متعدد و متفاوتی از این ماجرا را موجب شده است. جعفر شیرعلی‌نیا، پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس که ماجرای خرید سلاح و تبادل را در تاریخ سه کشور ایران، آمریکا و اسرائیل در سطح کلان سه کشور تا آن زمان، بی‌سابقه می‌داند، در راستای استراتژی رژیم صهیونیستی برای تقلیل توان دو کشور دشمنش، یعنی عراق و ایران، تحلیل می‌کند. سلیمی نمین، پژوهشگر تاریخ معاصر، این اقدام آمریکایی‌ها و حضور مشاور نخست‌وزیر اسرائیل در هیئت ملک‌فارلین را اقدامی در جهت بی‌اعتبار کردن جمهوری اسلامی ایران می‌داند. (8) برخی نیز یکی از مهم‌ترین عوامل ورود آمریکا به فروش سلاح به ایران باوجود عدم تعهدش به واگذاری سلاح‌هایی که پیش از انقلاب پولش را از ایران گرفته بود، موضوع گروگان‌ها و اهمیت آزادی آن‌ها برای دولتمردان آمریکایی می‌دانند. به‌هرحال این مذاکرات نیز درنهایت به نتیجه مطلوب طرفین منتهی نشد.

 

3. مذاکره برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان و نتایج آن؛

ماجرای گروگان‌گیری آمریکایی‌ها که در غرب به «بحران گروگان‌گیری در لبنان» معروف شد، از سال 1982 میلادی آغاز شد و یک دهه ادامه یافت. بوش پدر، در سخنرانی آغاز ریاست‌جمهوری‌اش (30 دی‌ماه 1367) نخستین پالس در رابطه با این بحران را به تهران فرستاد: «امروز شاهدیم، آمریکایی‌ها ... در سرزمین‌های خارجی نگه‌داری می‌شوند. اینجاست که همکاری می‌تواند نشان داده شود. این کمک در خاطر ما خواهد ماند... حسن نیت، حسن نیت می‌آورد». مدتی بعد، بحران گروگان‌ها در لبنان با ربوده شدن شیخ عبید، روحانی شیعه، در لبنان توسط نیروهای کماندوی رژیم صهیونیستی به اوج خود رسید. نیروهای مقاومت لبنان تهدید کردند که اگر شیخ عبید آزاد نشود، سرهنگ ویلیام هیگینز، تفنگدار دریایی آمریکا را خواهند کشت و وقتی با بی‌اعتنایی آمریکا و رژیم صهیونیستی مواجه شدند، تهدید خود را عملی کردند. بوش پدر پس از تغییر رهبری در ایران، دست به دامان جمهوری اسلامی شد. رئیس‌جمهور بوش به دکوئیار گفت که نگران ماجرای گروگان‌های لبنان است و می‌تواند در این زمینه امتیازهایی به ایران بدهد. بر همین اساس، «دکوئیار» (دبیرکل وقت سازمان ملل) دست راست خود «پیکو» را واسطه میان کاخ سفید و پاستور کرد. سفر «پیکو» به تهران در شهریور ۱۳۶۸ یک ماه بعد از کشته شدن هیگینز در لبنان بود. پیکو درباره جلسه سری پاستور گفت که همراه با جواد ظریف وارد دفتر آقای هاشمی رفسنجانی شد. وی در این جلسه به آقای هاشمی گفت: «رئیس‌جمهور بوش تقاضا کرده به آزادی گروگان‌ها در بیروت کمک کنید و این کمک شما بدون اجر نمی‌ماند». آقای هاشمی انتظار داشت درازای کمک تهران به آزادسازی گروگان‌های غربی و آمریکایی در لبنان، «دارایی بلوکه‌شده ایران» آزاد و «غرامت خانواده شهدا در جریان سرنگونی هواپیما مسافربری توسط ناو آمریکایی» پرداخت شود. ایشان سه نفر، علی‌اکبر ولایتی، محمود واعظی و سید حسین موسویان را مسئول پیگیری پرونده کرد. موسویان در خاطرات خود در این رابطه به گزاره‌ای مهم بدین مضمون اشاره کرده است: هاشمی رفسنجانی بر این باور بود «حسن نیت در برابر حسن نیت» می‌تواند به صلحی دائم با ایالات‌متحده منجر شود؛ اما آیت‌الله خامنه‌ای عمیقاً نسبت به نیات واقعی آمریکا بدبین بود و در خصوص اعتماد ساده‌لوحانه و داشتن انتظار عکس‌العمل مناسب در برابر تلاش‌های ایران جهت آزادسازی گروگان‌ها هشدار می‌داد. گروگان‌ها یکی پس از دیگری با مداخله ایران آزاد شدند و حتی جنازه سرهنگ هیگینز نیز تحویل ایالات‌متحده شد و بدین ترتیب ایران با تمام توان بزرگ‌ترین بحران سیاست خارجی وقت آمریکا را طی ۳ سال به پایان رساند. گروه ویژه آقای هاشمی پس از آزادی هر گروگان، وعده حسن نیت را به واسطه میان ایران و آمریکا یادآوری می‌کردند. «پیکو» دراین‌باره گفت: «ایرانی‌ها شروع کردند به تماس با من و می‌گفتند:‌ چه خبر؟ چه خبر؟» امّا پاسخ دولت آمریکا به دولت آقای هاشمی رفسنجانی جالب و دردناک بود. «ریچارد هاس» عضو وقت شورای امنیت ملی آمریکا گفت: «وقتی می‌گوییم حسن نیت، حسن نیت می‌آورد، به این معنا نیست که اگر گروگان‌ها آزاد شوند پاسخ مطلوبی می‌دهیم!» «اسکو کرافت»، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا، در فروردین ۱۳۷۱ رسماً به پیکو اعلام کرد که هیچ اقدام متقابلی در هیچ فرصت نزدیکی برای ایران انجام نخواهد شد. رئیس‌جمهور آمریکا در ماجرای آزادی گروگان‌ها، هم «دکوئیار» و هم آقای «هاشمی رفسنجانی» را دور زد. گروگان‌های غربی آزاد شدند، ولی اموال ایران در گروگان آمریکایی‌ها باقی ماند و خسارتی برای سقوط هواپیمای مسافربری پرداخت نشد و جالب‌تر اینکه، تهران از سوی واشنگتن، مسئول اصلی بحران گروگان‌گیری در لبنان معرفی شد. (9)

 

نتیجه‌گیری

بررسی تاریخچه مذاکرات دوران پس از انقلاب تا پایان دولت سازندگی نشان می‌دهد که در این دوران یک مذاکره با عنوان مذاکرات الجزایر، ماجرای مک‌فارلین و مذاکره آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان صورت گرفته است که بر اساس شواهد تاریخی هیچ‌یک از این مذاکرات به نتیجه مطلوب برای طرف ایرانی ختم نشده است؛ درحالی‌که طرف آمریکایی باوجود تعهداتی که پذیرفته بود، به‌محض رسیدن به اهداف خود، از انجام تعهدات خود سر باز زد. نتیجه مشترک تمامی مذاکرات ایران و آمریکا در این دوره، پایبندی ایران و ناپایبندی آمریکا به وعده‌های داده شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا به‌طور کامل قطع شد»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 10157، https://irdc.ir/0002dp. گفتنی است، برخی منابع، تاریخ قطع روابط آمریکا با ایران را 19 و برخی 20 فروردین اعلام کرده‌اند، اما بر اساس سند ارائه‌شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تاریخ صحیح قطع روابط، 18 فروردین سال 1359 است.

2. «روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا به‌طور کامل قطع شد»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 10157، https://irdc.ir/0002dp.

3. منصوری، جواد، «بدعهدی آمریکا به ایران در بیانیه‌های الجزایر»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 2788، https://irdc.ir/0000iy.

4. ر.ک: «اسناد بیانیه‌های الجزایر»، مجله حقوقی بین‌المللی، شماره 1 زمستان 1363، ص 240 _ 261.

5. منصوری، جواد، «بدعهدی آمریکا به ایران در بیانیه‌های الجزایر»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 2788، https://irdc.ir/0000iy.

6. ر.ک: «ماجرای مک‌فارلین چه بود؟»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، https://psri.ir/?id=bth2cq6v29.

7. «داستان مک‌فارلین چه بود؟»، روزنامه ایران، شماره 7481، https://B2n.ir/nk4156.

8. ر.ک: «داستان مک‌فارلین چه بود؟»، روزنامه ایران، شماره 7481، https://B2n.ir/nk4156.

9. ر.ک: «وقتی بوش پدر دست به دامان جمهوری اسلامی شد»، خبرگزاری فارس، https://B2n.ir/nm7749؛ ر.ک: سید سجاد اصفهانی، «سرنوشت اولین اعتماد تکنوکرات‌ها به آمریکا»، خبرگزاری فردا، کد خبر: 516957، https://B2n.ir/eb1687.

در تورات آمده است، اختلاف سنی حضرت اسماعیل با اسحاق علیهماالسلام 14 سال بوده است. همچنین، ازآنجایی‌که در تورات به ارشد بودن اسماعیل اشاره شده است.

پرسش:

فاصله سنی حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق چقدر است؟ و آیا می‌شود نظریه ذبیح بودن اسماعیل را بدون منابع شیعی اثبات کرد؟

پاسخ:

بنا بر دیدگاه قاطبه بزرگان شیعه، ذبیح‌الله همان حضرت اسماعیل علیه‌السلام است. در میان اهل سنت، برخی با استناد به روایاتی، اسماعیل را ذبیح‌الله معرفی می‌کنند. (1) برخی دیگر نیز اسحاق را ذبیح‌الله دانسته‌اند که در جای خود رد می‌شوند و دارای اعتبار نیستند. (2)

نکته این است که گرچه یهودیان معتقدند که ذبیح‌الله همان اسحاق است و در تورات انعکاس یافته است، لکن از تناقضاتی که در تورات پیرامون این قضیه وجود دارد، استفاده می‌شود که ذبیح‌الله اسماعیل بوده است نه اسحاق.

 برای نمونه تنها به بخشی از مطالب تورات که نشان از ذبیح بودن حضرت اسماعیل دارد، اشاره می‌کنیم:

1. در سفر پیدایش باب 22 آمده است که خدای متعال به حضرت ابراهیم علیه‌السلام فرمود: «پسر یگانه خودت یعنی اسحاق را به کوه موریاه ببر و ذبح کن.» (3) این در حالی است که در تورات کنونی، به ارشد بودن حضرت اسماعیل و اینکه وی قبل از اسحاق (زمانی که حضرت ابراهیم 86 ساله بود) از هاجر به دنیا آمد، اشاره شده است. (4) بنابراین قاعدتاً این پسر یگانه باید اسماعیل باشد نه اسحاق، در غیر این صورت، یگانه بودن اسحاق بی‌معناست. به نظر می‌رسد که ماجرای یگانه بودن اسحاق بعدها توسط کاهنان یهود اضافه شده است.

2. با توجه به اختلاف سنی چهارده‌ساله میان اسماعیل و اسحاق (اشاره‌شده در تورات کنونی)، (5) مشخص می‌شود که تغییرات و جابجایی‌هایی در تورات صورت گرفته است تا ذبیح بودن به اسحاق نسبت داده شود. به این صورت که در سفر پیدایش باب 21، تولد اسحاق بلافاصله بعد از ولادت حضرت اسماعیل ذکر شده است. (6) درحالی‌که ترتیب وقایع باید این‌چنین باشد که بعد از تولد حضرت اسماعیل و هجرت او و مادرش به سرزمین مکه و فرمان به ذبح اسماعیل و سربلندی حضرت ابراهیم در این امتحان الهی، خداوند به پاداش این عمل، تولد اسحاق را به او بشارت داد.

3. ازآنجاکه بنا‌بر اذعان تورات، اسماعیل فرزند ارشد بود و از طرفی، در یهود ذبح فرزند نخست و نیز محصول نخست به خدا اختصاص دارد، (7) بنابراین، ذبیح‌الله اسماعیل باید باشد نه اسحاق.

منابعی برای مطالعات بیشتر:

- مقاله «اثبات ذبیح بودن اسماعیل با استفاده از تورات»، نوشته امیر اهوارکی

https://jscenter.ir/jewish-methods/falsification-of-history/846/%D8%B0%D8%A8%DB%8C%D8%AD-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA/

 

پی‌نوشت‌ها:

1. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، 1364 ش، ج 16، ص 100؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج 26، ص 351.

2. قرطبی در کتابش، نام افرادی که اسحاق را ذبیح‌الله می‌دانند، آورده است. ازجمله طبری و مالک بن انس. ج 16، ص 100. (آیت‌الله مکارم شیرازی در تفسیر خود، این دسته از روایات را تحت تأثیر اسرائیلیات دانسته و ساختگی بودن آن‌ها را توسط یهود محتمل دانسته است. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374 ش، ج 19، ص 119-120.)

3. کتاب مقدس، تورات، انتشارات ایلام، چاپ دوم، 2014 م، ترجمه هزاره نو، سفر پیدایش، 22، 2، ص 33.

4. کتاب مقدس، تورات، انتشارات ایلام، چاپ دوم، 2014 م، ترجمه هزاره نو، سفر پیدایش، 16، 1 تا 16، ص 26-27.

5. کتاب مقدس، تورات، انتشارات ایلام، چاپ دوم، 2014 م، ترجمه هزاره نو، سفر پیدایش، 16، 16، ص 27؛ 17، 17، ص 28.

6. کتاب مقدس، تورات، انتشارات ایلام، چاپ دوم، 2014 م، ترجمه هزاره نو، سفر پیدایش، 21، 1 تا 3، ص 32.

7. کتاب مقدس، تورات، انتشارات ایلام، چاپ دوم، 2014 م، ترجمه هزاره نو، سفر اعداد، 11 و 12 و 40، ص 171 و 172.

پیامبر رحمت، الگوی رفتاری همه انسان‌هاست. در سیره اجتماعی و معاشرت، ویژگی‌های؛ امانت‌داری، وفای به عهد، صداقت و راستگویی و... را از ایشان مشاهده می کنیم.

پرسش:

شنیده‌ام که پیامبر در سیره معاشرتی و اجتماعی خیلی خوب عمل کرده‌اند؛ آیا می‌توانید مواردی که برای من درس آموز باشد را بیان کنید؟

پاسخ:

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از جهت اخلاق سرآمد همه‌ی انسان‌ها و یک انسان کامل بود. به همه‌ی صفات نیک، در حد أعلی آراسته و از همه‌ی بدی‌ها و اخلاق زشت خالی و منزه بود. مکارم اخلاقی که در اسلام و قرآن آمده، در وجود آن حضرت تجسم یافته بود. در چگونگی اخلاق اجتماعی رسول خدا، محورهای متعددی در گفتار و رفتار پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله وجود دارد که بیان تمام آنها، مطالعه کتاب‌های تاریخی و اخلاقی سیره پیامبر را لازم دارد؛ ولی در ادامه به برخی از مهم‌ترین سیره‌های پیامبر اشاره می‏‌کنیم. شایسته است امّت اسلام از اخلاق اجتماعی آن حضرت پیروی کرده و آن پیامبر رحمت و صاحب خلق عظیم را «اسوه» خود قرار دهند.

1. امانت‌داری

همه ادیان مقدس الهی، خصوصاً اسلام، در تقویت این صفت نیک، توصیه‌های فراوان کرده‌اند. قرآن مجید می‌فرماید:

 «همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بدهید.»(1)

 این مهم در سیره زندگی رسول خدا قبل از بعثت و بعد آن مشهود بود؛ به گونه‌ای که ایشان، قبل و بعد از بعثت به «محمّد امین» معروف بود و مردم اشیای گران‌بهای خود را نزد آن حضرت به امانت می‌سپردند. حتی در شب هجرت (لیله المبیت) که رسول خدا مخفیانه از مکه خارج شد، امانت‌های مردم را که اغلب از کفار بودند، نزد «امّ أیمن» نهاد و به امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود که در موقع مناسب به صاحبانش برگرداند. امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود:

 «سوگند می‌خورم که لحظه‌ای قبل از وفات پیامبر، سه بار از او شنیدم که فرمود: ای علی! امانت را به نیکوکار و بدکار پس بده، کم باشد یا زیاد، حتّی نخ و سوزن.»(2) توجه به این روایات و امثال آن که در کلمات معصومین به وفور دیده می‌شود،‌ حاکی از اهمیت بسیار زیاد امانت‌داری است که قوام و بقای روابط اجتماعی بر پایه اعتماد عمومی ازجمله آثار آن است.

2. وفای به عهد

در آموزه‌های دینی وفای به عهد و پیمان، یکی از نشانه‌های دین‌داری و علامت ایمان، شناخته شده است.(3) وفای به عهد به اندازه‌ای اهمیت دارد که قرآن کریم یکی از ویژگی‌های نمازگزاران را وفای به عهد ذکر کرده،(4) همچنین یکی از ویژگی‌های تقوا و صداقت و ایمان راستین را وفای به عهد شمرده است.(5) خداوند برای ورود به بهشت شرط‌هایی گذاشته است، ازجمله فرمودند:

 «به عهد و پیمانی که با من بسته‌اید، وفادار باشید تا من نیز به پیمان خود نسبت به شما وفا کنم.»(6)

 پیامبر که پیام‌آور وحی و فرمان الهی بود، خود الگو و آینه تمام نمای عمل به دستورات و فرامین خداوند است؛ ازاین‌رو، ایشان سخت به عهد و پیمان پای‌بند بودند و به آن توصیه و سفارش می‌فرمودند و از بدقولی و پیمان‌شکنی به‌شدت منع می‌کردند. از عمار یاسر روایت شده که می‌گوید: «من گوسفندهای خاندانم را در بیابان می‌چراندم، محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز گوسفندان مردم مکه را می‌چرانید، به ایشان گفتم: آیا می‌خواهی گوسفندان را به بیابان فخ ببریم که آن را علفزار خوبی یافتم؟ فرمود: آری حاضرم. فردای آن روز گوسفندان خود را به بیابان فخ روانه ساختیم، دیدم ایشان از من پیشی گرفته؛ ولی جلوی گوسفندان ایستاده، آنها را از چریدن در آن علفزار رد می‌کند. گفتم: چرا آنها را باز می‌داری؟ فرمود: من با تو وعده کردم که گوسفندان را با هم به این چراگاه بیاوریم، ازاین‌رو نپسندیدم که قبل از تو گوسفندانم را وارد این علفزار کنم.»(7)

 امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «رسول خدا با مردی قرار گذاشت که در کنار صخره معینی در انتظار او بماند، تا او برگردد. امام فرمود: حرارت شدید آفتاب باعث رنج پیامبر در کنار آن صخره شده بود، یاران پیامبر به او گفتند: چه اتفاقی می‌افتد؛ اگر به سایه بروی؟ پیامبر خدا فرمود: میعادگاه ما در همین نقطه است، من اینجا منتظر خواهم ماند و اگر نیامد، خلف وعده از او سرزده است.»(8)

 پیامبر پیمان‌های زیادی با افراد و قبایل و طوایف گوناگون می‌بست که بعضی از آنها بسیار مهم و دارای تأثیرات بزرگی بودند؛ ازجمله دو پیمان «عقبه» که شالوده حکومت اسلامی را تشکیل دادند و بعدها تأثیری بزرگ بر جای نهادند. این پیمان‌ها که به روابط مسلمانان با مردم مدینه مربوط می‌شد، سرانجام به هجرت مسلمانان و تدوین قانون اساسی انجامید.(9) رسول خدا از همه مردمان در پای‌بندی به عهد و پیمان و وفاداری جدی‌تر و برتر بود و هرگز خلاف قرار و پیمان و آنچه لازمه وفاداری است، عمل نکرد. امام علی در توصیف آن حضرت فرمود:

 «رسول خدا از همه مردم نسبت به آنچه (پیمان بسته و) تعهد کرده بود، وفادارتر بود.»(10)

 سیره مدیریتی پیامبر بر پای‌بندی به عهد و پیمان استوار بود و آن حضرت هرگز خلاف آن نکرد؛ چنانکه در «عمره القضا» طبق پیمانی که بسته بود، عمل کرد و قدمی از آن تجاوز ننمود.(11)

3. صداقت و راستگویی

یکی دیگر از اصول اخلاقی رسول خدا در اجتماع، صداقت و راستگویی بود. این اصل به اندازه‌ای اهمیت دارد که بسیاری از فضائل اخلاقی جز به رعایت آن محقق نمی‌شود. مثلاً انسان دروغگو نمی‌تواند به وعده‌ای که داده، عمل کند؛ زیرا از لوازم پای‌بندی به عهد و پیمان، راستگویی است. صداقت و راستگویی رسول خدا چیزی نبود که از نگاه مردم مخفی بماند، همگان می‌دانستند که آن حضرت جز راست نمی‌گوید؛ حتی دشمنان سرسخت وی نیز بدین امر اعتراف داشتند. در روایتی آمده که ابوجهل به پیامبر گفت: «ما شخص تو را تکذیب نمی‌کنیم، بلکه آن‌چه را که آورده‌ای تکذیب می‌کنیم.»(12) هم‌چنین نقل شده: «روزی ابوجهل با پیامبر ملاقات کرد، در این دیدار، او با حضرت مصافحه کرد، شخصی به او اعتراض کرد که چرا با پیامبر مصافحه کردی؟ گفت: به خدا سوگند می‌دانم که او راستگو و پیامبر خداست؛ ولی ما چه زمانی تابع عبدمناف بودیم؟»(13) در برخی منابع روایت شده که ابوسفیان نیز علی‌رغم میلش در جواب هرقل، امپراتور روم، که از او پرسیده بود: «آیا پیش از آن که محمد ادعای پیامبری کند، نزد شما به دروغ‌گویی متهم بود یا نه»، رسول خدا را به راستی و درستی ستوده بود.(14) به گفته ابن‌عباس، کفار مکه خوب می‌دانستند که رسول خدا هرگز دروغ نمی‌گوید؛ او را امین می‌نامیدند؛ اما باز انکارش می‌کردند.(15)

4. مساوات و مواسات

یکی از اصولی که پیامبر اکرم در روابط اجتماعی خود به آن پای‌بند بود و در حق دوست و دشمن، مسلمان و کافر آن را رعایت می‌کرد، عدالت و حق‌مداری بود. اساساً یکی از اهداف مهم نبی مکرّم اسلام، همانند پیامبران گذشته، برقراری عدالت در تمام سطوح جامعه و متوازن ساختن سازمان اجتماعی بود. پیامبر اکرم برای تحقق عدالت اجتماعی، کارهایی انجام داد که مبارزه با قشربندی‌های موهوم اجتماعی از مهم‌ترین آنها بود. ایشان با طبقه‌بندی اشراف و غیراشراف، که عمدتاً از مادیاتی چون ثروت و قدرت سرچشمه گرفته بود، مخالفت کرد و برابری و مساوات انسان‌ها را به عنوان شعار خود مطرح کرد و فرمود:

 «از زمان آدم تاکنون، همه انسان‌ها مثل دندانه‌های شانه با هم برابرند.»(16)

 آن گاه نیز که حضرت قدرت سیاسی را در حجاز به دست گرفت و قبایل مهم به اسلام گرویدند، همان منطق روزهای نخست بعثت را تکرار کرد. امام باقر می‌فرماید:

 «پیامبر در روز فتح مکّه، اعلام کرد: ای مردم! خداوند خودبزرگ‌بینی و افتخار کردن جاهلی به پدران را از بین برد... آگاه باشید! همه شما از آدم هستید و آدم از خاک... بدانید! برترینِ بندگانِ خدا بنده‌ای است که تقوا پیشه کند.»(17)

 در همین زمینه، درخواست برخی از مشرکان صاحب نفوذی که اسلام آوردن خود را به فاصله گرفتن آن حضرت از مسلمانان فقیر مشروط می‌کردند، رد کرد و کلام خدای متعال را پیروی کرد که در قرآن کریم چنین فرمان داد:

 «و کسانی را که صبح و شام خدا می‌خوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن... نه چیزی از حساب آنها بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنها، که اگر آنها را طرد کنی از ستمگران گردی.»(18)

5. عفو و گذشت

یکی از خصلت‌های ارزشمند اجتماعی، عفو و گذشت است. برخورد نرم و مهرآمیز در روابط اجتماعی، بسیار اثرگذار و کارآمد، و زداینده بسیاری از کینه‏‌ها و آرام‏‌کننده طوفان مخالفت‏‌ها است. خدای متعال می‌فرماید: «کیفر بدی، مجازاتی همانند آن است، هر کس عفو و اصلاح کند، اجر و پاداش او با خدا است، خداوند ظالمان را دوست ندارد.»(19) در سیره اجتماعی پیامبر اکرم نیز، مهربانی و سازش با مردم، ویژگی برجسته آن حضرت و شایسته پیروی است: «روشی که باید از پیامبر اکرم آموخت، سازش با مردم و رفتار کردن با آنان با اخلاق اسلامی و شایسته است.»(20) پیامبر اسلام به عنوان پیام‌آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیت و رحیمیت، و اهل گذشت بوده‌اند. وقتی پیامبر اکرم در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس‌العمل شدیدی مواجه گشت و قریش از هیچ‌گونه آزار و شکنجه و افترا و اهانتی دریغ نورزیدند و او را فردی کذاب، ساحر، مجنون و... معرفی می‌کردند؛ اما وقتی آنها این اعمال سخیف را به اوج می‌رساندند، عکس‌العمل پیامبر این بود که:

 «بار الها! قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده، زیرا اینان حقیقت را نمی‌دانند.»(21)

 وقتی مکه فتح شد، مسلمان‌ها پای‌کوبی می‏‌کردند و شعار می‏‌دادند امروز تلافی می‏‌کنیم، حضرت فرمود:

 «نه؛ درست است که مردم مکه خیلی مرا شکنجه دادند، اما امروز که مکه را فتح کردیم، امروز روز رحمت است، روز انتقام نیست. مردم مکه گفتند: یا رسول الله! می‏‌خواهی با ما چه کنی؟ ما یک عمری تو را شکنجه کردیم، الآن در مکه پیروز شدی، فتح مکه است می‏‌خواهی چه کنی؟ ... حضرت گفت: برادرم یوسف چه کرد؟ مگر همه را نبخشید؟ برادرم، برادرهایش را بخشید، من کل شما را یکجا می‏‌بخشم.»(22)

 صفات بیشتر را با مطالعه کتب مربوطه اطلاع پیدا خواهید کرد.

نتیجهگیری

پیامبر رحمت، الگوی رفتاری همه انسان‌هاست. در سیره اجتماعی و معاشرت، ایشان از قبل از بعثت دارای صفات و ویژگی‌هایی عالی بود که برخی از آنها عبارت است از: امانت‌داری، وفای به عهد و وفاداری، صداقت و راستگویی، مواسات و مساوات، عفو و گذشت و... که با دقت در این صفات متوجه می‌شویم بسیاری از محبوبیت‌های پیامبر ناشی از همین صفات است.

منابع برای مطالعه بیشتر:

  • شیخ عباس قمی، کحل البصر، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی.
  • علامه سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله، ترجمه عباس عزیزی.
  • مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی صلی‌الله‌علیه‌وآله.
  • حامد منتظری مقدّم، صلح‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.
  • مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی صلی‌الله‌علیه‌وآله.

پی‌نوشت‌ها:

1. «اِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها»؛ سوره نساء، آیه 58.

2. «یا اباالحسن اد الامانة الی البر و الفاجر فیما قل و جل حتی فی الخیط و المخیط»؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء بیروت - لبنان، 1404ه‍.ق، ج74، ص274.

3. حسن بن شعبه بحرانی، تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، مؤسسه امیر کبیر، ص329.

4. سوره معارج، آیه 32.

5. سوره بقره، آیه 177.

6. «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُم»؛ سوره بقره، آیه 40.

7. شیخ عباس قمی، کحل البصر، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات ناصر، چاپ اول، ص179.

8. علامه طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ترجمه عباس عزیزی، انتشارات صلاه، چاپ دهم، 1385ش، ص105.

9. حمیدالله، محمد، نامه‌ها و پیمان‌های سیاسی حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اسناد صدر اسلام، ترجمه دکتر سید محمّد حسینی، تهران، سروش، چاپ دوم، 1377ش، ص75.

10. «کان اوفی الناس بذمه»؛ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول، 1373ش، ج3، ص447

11. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول، 1373ش، ج3؛ ماجرای عمره القضاء، را در کتاب‌های تاریخی و همچنین در صفحة 448 کتاب مذکور بنگرید.

12. حاتم، إبن أبی‌عبدالرحمن بن محمد(إبن أبی‌حاتم)، تفسیر القرآن العظیم، عربستان، مکتبه نزار مصطفی الباز، 1419ق، ج4، ص1282؛ زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1418ق، ج2، ص18؛ سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق، ج3، ص9-10.

13. سیوطی، جلال‌الدین؛ الدر المنثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق، ج3، ص9-10؛ حاتم، إبن أبی‌عبدالرحمن بن محمد(إبن أبی‌حاتم)، تفسیر القرآن العظیم، عربستان، مکتبه نزار مصطفی الباز، 1419ق، ج4، ص1283.

14. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1405ق، ج4، ص385؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ الطبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387ش، ج2، ص647.

15. زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1418ق، ج2، ص18؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364ش، ج6، ص416.

16. «انّ الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط»؛ شیخ مفید، الاختصاص، قم، جامعه مدرسین، 1404ق، ص341؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء بیروت - لبنان، 1404ه‍.ق، ج22، ص348.

17. «ایّها الناس! انّ اللّه اذهب عنکم نخوة الجاهلیة و تفاخرها بابائها، انّکم منِ آدم (علیه‌السلام) و آدم من طین... الا انّ خیر عباداللّه عبد اتقاه»؛ ثقه الاسلام کلینی، الکافی، دارالکتب الإسلامیه تهران، 1365ش، ج8، ص231.

18. «وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَیْء وَ مَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِن شَیْء فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ سوره انعام، آیه 52.

19. «وَ جَزَ ََّؤُاْ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُو عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّلِمِین»؛ سوره شوری، آیه 40.

20. «وَ أَمَّا الَّتِی مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله فَهُوَ أَنْ یدارِی النّاسَ وَ یعامِلَهُمْ بِالْأَخْلاقِ الْحَنِیفِیةِ»؛ محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء بیروت - لبنان، 1404ه‍.ق، ج75، ص291.

21. «اللهم اغفر لقومی بانهم لایعلمون»؛ محمدباقر، بحارالأنوار، مؤسسه الوفاء بیروت - لبنان، 1404ه‍.ق، ج95، ص167.

22. «اللهم اغفر لقومی بانهم لایعلمون»؛ ثقه الاسلام کلینی، الکافی، دارالکتب الإسلامیه تهران، 1365ش، ج‏4، ص225.

انداختن رأی سفید، شاید در نگاه اول، از منظر حقوق شهروندی مشکلی نداشه باشد ولی باید توجه داشت که گاهی تعداد کمی رأی، باعث تغییر سرنوشت یک مملکت می شود.
رأی سفید

پرسش:
برخی از افرادی که بر اساس تکلیف شرعی و یا وظیفه اجتماعی و شهروندی، خود را ملزم به شرکت در انتخابات می‌دانند، گاهی براثر اینکه از نامزدها و کاندیداها شناخت دقیق و درستی ندارند و هیچ‌کدام را به‌عنوان کاندیدای اصلح موردنظر خود برنمی‌تابند و نمی‌پسندند؛ علی‌رغم شرکت در انتخابات که تأثیر در میزان مشارکت دارد «رأی سفید» به صندوق می‌اندازند تا بدین‌وسیله هم در بالا بردن میزان مشارکت نقش داشته باشند تا به وظیفه خود عمل کرده باشند و هم بدون علم و اطلاع به نامزدی رأی نداده باشند که برای آن توجیه نداشته باشند تا شاید به خاطر این رأی کسی را در مسئولیت قرار دهند که شایسته آن مسئولیت نباشد؛ لذا با توجه به این توضیح «رأی سفید» انداختن در صندوق‌های رأی چه اشکالی دارد؟
 

پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش که رأی سفید دادن در انتخابات چه حکم و تبعاتی دارد و آیا ایراد و اشکالی بر آن مترتب است  از چند منظر قابل‌بررسی است:

1- حق شهروندی 
اولین منظری که باید به‌وسیله آن رأی سفید را وارسی کرد مسئله حق شهروندی هر شخص در جامعه است، به این صورت که آیا هر شهروندی این حق را دارد که در انتخابات رأی سفید به صندوق بیندازد؛ از حیث حق شهروندی، هر انسانی می‌تواند بین نامزدهای هر انتخاباتی فرد دل خواه خود را انتخاب نموده و به آن رأی دهد و از سوی دیگر هم می‌تواند بین آن‌ها کسی را نپسندیده و به هیچ‌کدام رأی ندهد، حال این رأی ندادن یا به این صورت است که به‌کلی در انتخابات شرکت نمی‌کند که از مورد سؤال خارج است و یا به دلایلی شرکت کرده و رأی سفید می‌دهد. پس ازلحاظ حق شهروندی، داشتن این حق برای هرکسی روشن است که وی نمی‌خواهد از حق خود، یعنی حق انتخاب یک فرد استفاده کند. بالأخص اگر رأی سفید دادن به خاطر یک توجیه عقلایی مانند نشناختن نامزدها و یا نبود کاندیدای موردنظر بین نامزدها و یا ترس از رأی دادن به نامزد فاسد و غیرمسئول باشد.

2- تکلیف شرعی 
دومین منظر مهمی که باید حکم رأی سفید را بر اساس آن بررسی کرد مسئله تکلیف شرعی نسبت به این موضوع است به این صورت که بر اساس اینکه شرکت در انتخابات نظام اسلامی علاوه بر حق شهروندی یک تکلیف شرعی است، آیا رأی سفید دادن در انتخابات به این تکلیف خللی وارد می‌سازد؟ در پاسخ باید گفت که مراجع تقلید اصل رأی سفید دادن را حرام ندانسته‌اند و در مواردی آن را دارای توجیه شرعی نیز می‌دانند، به‌طور مثال مقام معظم رهبری در پاسخ به این سؤال که در صورت عدم شناخت و تحقیق، یا تحقیق کافی و عدم وصول به نتیجه و تحیّر در انتخاب اصلح رأی سفید چه حکمی دارد چنین پاسخ داده‌اند: «درهرصورت اگر رأی سفید دادن موجب تضعیف نظام اسلامی باشد، حرام است».(1)
این پاسخ نشانگر این است که اصل رأی سفید به‌خودی‌خود مشکل شرعی نداشته و از منظر ایشان اگر موجبات تضعیف نظام را در پی داشته باشد، حرمت دارد. آیت‌الله مکارم شیرازی دراین‌باره نظری صریح‌تری دارند و در پاسخ ایشان به این نکته اشاره شده است که اگر به گزینه‌ای اعتماد نداشته باشید می‌توانید رأی سفید بدهید، ولی در ادامه نیز اشاره می‌کنند که تا ممکن است از دادن رأی سفید پرهیز کنید. «شرکت نکردن در انتخابات جایز نیست و اگر به شخص خاصی اعتماد نکردید می‌توانید رأی سفید بدهید؛ ولی تا جایی که ممکن است رأی سفید ندهید».(2)
پس از منظر شرع نیز به این مطلب اشاره‌شده است که رأی سفید دادن بدون در نظر گرفتن شرایط و تبعات آن، اگر قابل توجیه باشد اشکالی ندارد.

3- حکم عقلایی 
بسیاری از اوقات، کسی که می‌خواهد در انتخابات رأی سفید و یا رأی باطله به صندوق بیندازد، فارغ از هر عقیده‌ای، اهمیت مشارکت در انتخابات برای وی روشن‌شده است و تأثیر مشارکت مردمی بر اقتدار ملی کشور را درک کرده است، حتی اگرچه معترض و منتقد به‌نظام باشد. بر اساس آنچه گذشت روشن شد که مصداق قابل توجیه رأی سفید درجایی است که انگیزه عقلایی بر آن بار شود، به‌طور مثال درجایی که رأی‌دهنده دچار تحیر شده و نتواند کاندیدای اصلح را انتخاب نماید، ولی نکته مهم این است که بسیاری از اوقات تحیری که رأی‌دهنده در آن قرار دارد، چاره و راهکار دارد، یعنی اینکه اگر دید و بینش صحیح وجود داشته باشد، تحیری رخ نخواهد داد که بخواهد بر اساس آن رأی سفید به صندوق بیندازد. 
به‌عبارت‌دیگر افرادی که با توجیه تحیر به رأی سفید می‌رسند، عموماً نگاه آرمانیِ افراطی به انتخابات داشته و به دنبال گزینه‌ای بی‌عیب و نقص می‌باشند و قطعاً داشتن چنین نگاهی به انتخابات عموماً انسان را به بن‌بست می‌رساند چراکه قطعاً گزینه بی‌عیب و نقص وجود نداشته و به‌اصطلاح نمی‌توان منتظر نشست تا شخص معصوم و صد در صد کاملی پیدا شود تا به وی رأی دهیم و با هر سلیقه و دیدگاهی که به نامزدها نگاه کنیم قطعاً هرکدام از آن‌ها مجموعه‌ای از قوت‌ها و عیب‌ها بوده و فقط میزان خوبی‌ها و بدی‌هایشان شدت و ضعف دارد، پس درنتیجه هر فردی با هر نوع سلیقه و فکری که دارد یکی از آنان را از بین دیگران برگزیده و می‌پسندد و قطعاً بر اساس قاعده عقلی که مبادا کاندیدایی که ازنظر رأی‌دهنده صلاحیت نداشته و یا صلاحیت کمتری دارد، رأی بیاورد می‌بایست به کاندیدایی که او را اصلح می‌داند رأی دهد و از انداختن رأی سفید پرهیز کند.
در بدترین حالت ممکن هم حتی اگر همه کاندیداهای موجود در انتخابات را فاقد صلاحیت بدانیم  بازهم می‌توان با توجیه عقلی در چنین انتخاباتی شرکت کرد، با این توضیح که قطعاً میزان بدی و ضعف هرکدام از آنان مساوی نبوده و بین آنان فردی پیدا می‌شود که ضعف و نقصان کمتری داشته باشد و لذا هر عقل سلیم این را حکم می‌کند در چنین موقعیتی «دفع افسد به فاسد» شود یعنی اینکه بارأی دادن به انسانی که ضعیف است از رأی آوردن ضعیف‌تر جلوگیری کند.

4- تبعات اجتماعی و سیاسی 
پس از بررسی دیدگاه‌های شرعی و عقلی و حقوقی درباره رأی سفید، نباید از این مسئله غافل شد که فارغ از نوع نگاه نظری و تئوریکی که به «رأی سفید» داریم، این مقوله دارای تبعات اجتماعی و سیاسی است که توجه به آن جدی و مهم است.
بدین معنا که ممکن است رأی‌دهنده بر اساس شرایط خود به این نتیجه برسد که رأی سفید وی دلیل موجهی دارد، ولی بازتاب اجتماعی او تلقی دیگری به دنبال خواهد داشت. به این صورت که نیت و قصد او برای رأی سفید این بوده که کسی را انتخاب نکند که به کشور ضربه بزند، ولی برداشت و خوانشی که از اقدام او می‌شود، با مقصود و منظور او تفاوت داشته و رأی سفید او به‌عنوان «تحقیر انتخابات» تفسیر می‌شود. بالأخص درجایی که میزان رأی سفید به دلایلی بالا رود.(3)
پس با توجه به تبعات اجتماعی و سیاسی رأی سفید می‌توان چنین گفت که در شرایطی که رسانه‌های خارجی و برخی از رسانه‌ها و شخصیت‌های داخلی در پی پیدا کردن کوچک‌ترین بهانه برای ضربه به کشور و نظام هستند و با استناد به درصد و میزان رأی‌های باطله و سفید تحلیل‌هایی مغرضانه ارائه می‌دهند و در همین راستا ادعا دارند که مقبولیت نظام در بین مردم از دست‌ رفته است، دیگر نمی‌توان با این ادعا که «رأی سفید دادن خود یک نوع مشارکت است»، در عرصه انتخابات حضوری فعال و مؤثر نداشت و به دادن رأی سفید اکتفا کرد، چراکه در چنین وهله‌ای همین اقدام علی‌رغم داشتن توجیه اولیه بهانه‌ای می‌شود برای ضربه زدن به انتخابات و نظام و اثر منفی آن چندان با عدم مشارکت در انتخابات تفاوتی نداشته و ندارد، لذاست که باید با دقت بیشتری به مقوله رأی سفید نگاه کرد و در این راستا مصلحت کشور را در نظر داشت. پس همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، هرچند رأی سفید دادن در اصل مشکل شرعی و حقوقی ندارد، ولی به خاطر تبعاتی که بر آن بار می‌شود می‌توان گفت چنین اقدامی به مصلحت کشور و اجتماع نبوده و نیست و لذاست که با در نظر گرفتن همه جوانب چندان توجیه شرعی و اجتماعی ندارد.

نتیجه:
نظر دهی درباره مقوله رأی سفید باید در ساحت‌های مختلف موردبحث واقع شود:
از منظر حق شهروندی هر فردی این حق را دارد که در انتخابات به هرکسی رأی بدهد و قطعاً این حق را دارد که کسی را نپسندد و رأی سفید به صندوق بیندازد، همچنین از منظر تکلیف شرعی اصل رأی سفید دادن مشکلی ندارد و حتی برخی از مراجع رأی سفید دادن را در شرایطی بدون اشکال می‌دانند؛ اما از منظر عقلی درجایی که رأی سفید دارای توجیه است و رأی‌دهنده دچار تحیر است می‌توان گفت که در اغلب اوقات می‌توان با اصلاح نوع نگاه به انتخابات و پرهیز از آرمان‌گرایی افراطی در انتخاب نامزدها، بر اساس سلایق مختلف و اصول موردقبول فرد رأی‌دهنده، یک نامزد را از بین دیگر گزینه‌ها بهتر دانست و بر اساس حکم عقل سلیم به او رأی داد تا احیاناً از پیروزی فرد فاسد در انتخابات جلوگیری نمود و از دادن رأی سفید پرهیز کرد. همچنین با توجه به تبعات اجتماعی و تفسیری که رأی سفید می‌شود باید گفت که در شرایط فعلی که رسانه‌های معاند خارجی و برخی از رسانه‌ها و شخصیت‌های داخلی در پی این هستند که با تأکید بر آرای سفید برداشت‌های غلط خود را به جامعه القا نمایند و میزان رأی سفید را به‌عنوان تحقیر انتخابات تفسیر نمایند، رأی دادن سفید حتی اگر از روی توجیه منطقی باشد، به مصلحت کشور و اجتماع نبوده و باید از آن پرهیز شود.

پی نوشت:
1. احکام انتخابات، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری: https://b2n.ir/m02437
2. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی: http://www.makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=21&catid=46462
3. . البته جای اشاره دارد که این نوع تفسیر از رأی سفید هرچند توسط شخصیت‌ها و رسانه‌های داخلی و بالأخص خارجی و معاند صورت می‌گیرد و بر آن تأکید می‌شود، ولی در حقیقت و با تحلیل صحیح نمی‌توان هرگونه رأی سفید دادن را به‌عنوان تحقیر انتخابات تلقی نمود در همین باره رهبر معظم انقلاب چنین بیان کرده‌اند: «بعضی‌ها روی آراء باطله تکیه می‌کنند که «آقا آراء باطله زیاد است». خب حالا چه؟ آراء باطله دلیل چیست؟ آراء باطله دلیل جدایی آن افراد از نظام است؟ ابداً! عکسِ قضیّه است. آن‌کسی که می‌آید در شعبه‌ی رأی‌گیری و می‌خواهد رأی بدهد (با صندوق قهر نکرده، می‌خواهد رأی بدهد) نگاه می‌کند می‌بیند آن شخصی که قبول دارد، در این مجموعه‌ی نامزدها نیست؛ خب این چه‌کار کند؟ می‌تواند قهر کند بگوید «حالا که شخص موردنظر من در این فهرست نامزدها نیست، من رأی نمی‌دهم» و برود؛ اگر قهر نکرد، نرفت و رأی داد و اسم همان شخص را نوشت (که این می‌شود آراء باطل) یا رأی سفید انداخت، پس پیدا است که این شخص به صندوق رأی علاقه‌مند است، پیدا است که با صندوق رأی قهر نکرده، پیدا است که به‌نظام علاقه‌مند است...»؛ بیانات در دیدار با رئیس و مسئولان قوه قضائیه، (7/4/1400)  https://khl.ink/f/48211
 

وظیفه اولیه یافتن نامزد اصلح است که باید در شناساندن و مقبولیت وی در جامعه تلاش کرد. اگر یقین پیدا کردیم که نامزد اصلح رأی ندارد به سمت نامزد صالح می رویم.
رای بالا یا صلاحیت افراد

پرسش:
رأی به صالح مقبول، در مقابل اصلح نامقبول، کار صحیحی است یا خلاف مبانی ما است؟
 

پاسخ:
بحث انتخاب بین اصلح نامقبول و صالح مقبول یا گزینه بهتر مقبول در انتخابات متعدد طرح‌شده است. به معنای دیگر در بسیاری از انتخابات این بلاتکلیفی در مؤمنین وجود دارد که تکلیف در رأی دادن چگونه ادا می‌گردد؟ اگر فردی را اصلح می‌دانیم اما احتمال رأی آوری و انتخاب وی ضعیف است، تکلیف این است که باید سراغ فرد غیر اصلح یا همان صالح مقبول و حتی کسی که کمتر فساد دارد رفت که احتمال رأی آوری بالاتری دارد، یا اینکه تکلیف ما در رأی دادن به فردی است که مشخصاً ازنظر ما اصلح است و تخطی از این امر جایز نیست؟

راه‌حل این مسئله را از دو وجه عقلی و شرعی بررسی و بیان خواهیم کرد.
1. طبیعتاً از منظر شرعی، در اینجا نمی‌توان به بررسی قواعد فقهی(1) و تفقه پرداخت و بایستی نظر فقها را تببین و در رأس آن‌ها در امور سیاسی، نظر ولی‌فقیه را در این مورد معتبر دانست. رهبر انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای در این رابطه بیان کرده است که: «باید بگردید، بین خودتان و خدا حجت پیدا کنید؛ یعنی بتوانید از راهی بروید که اگر خدای متعال پرسید شما به چه دلیل به این فرد رأی دادید، بتوانید بگویید به این دلیل. بین خودتان و خدا، دلیل و حجتی فراهم کنید و بعد با خیال راحت بروید رأی بدهید».(2)
پس ابتدا انسان باید به دنبال حجت شرعی برای رأی دادن باشد و شرعاً و عقلاً مجاز نیست هر رأیی که دلش می‌خواهد در صندوق بیندازد و با سرنوشت میلیون‌ها نفر ساده‌انگارانه برخورد نماید. دقیقاً پرسش‌گر محترم نیز به دنبال حجت شرعی و فهم وظیفه شهروندی خویش است.
ایشان در این باب در بیانی دیگر تأکید کرده است که وظیفه اولیه رأی‌دهندگان، تلاش معقول برای پیدا کردن نامزد اصلح است. پس در مرحله بعد از دلیل داشتن، بهترین دلیل، اصلح یافتن فردی است که می‌خواهیم به وی رأی بدهیم. «ملت باید تلاش خود را بکند، باید زحمت بکشد و دنبال اصلح بگردد... کسانی که وارد صحنه انتخابات می‌شوند، اشخاصی هستند که شورای نگهبان - که امین مردم در این قضیه است - پای اسم آن‌ها را امضا کرده و اعلام صلاحیت نموده است؛ بنابراین، همه صلاحیت دارند؛ منتها امر ریاست جمهوری، بالاتر از این حرف‌هاست. باید گشت و اصلح را پیدا کرد. باید گشت و امین‌ترین را انتخاب کرد. باید جستجو کرد و در بین این چند نفر، به‌طور نسبی قادرترینِ بر اداره کشور را پیدا کرد».(3)
طبیعتاً ازنظر عقلی نیز، بین نامزد صالح و اصلح، وظیفه اولیه، انتخاب اصلح است و این مورد تأکید امام و رهبری است.

حالا اگر اصلح را یافتیم، اما احساس کردیم که او در میان جامعه، شهرت و مقبولیت ندارد، وظیفه ما چیست؟
پاسخ این است که طبیعتاً تلاش می‌کنیم که اصلح را به جامعه معرفی کنیم و او را به شهرت و مقبولیت برسانیم.
حالا اگر به هر نحو، یقین پیدا کنیم که فردی که ما اصلح می‌دانیم رأی نمی‌آورد (مثلاً به‌صورت واضح، مشاهدات میدانی و نظرسنجی‌ها در ساعات پایانی تبلیغات انتخاباتی نشان می‌دهد که نامزد مورد نظر ما در دور رقابت قرار ندارد) و رقابت اصلی میان نامزدهای دیگر است چه؟ نباید به نفر بعدی که او را اصلح می‌دانیم و احتمال رأی آوری بالایی دارد رأی بدهیم؟
اینجا اگر ما به نامزدی که از ابتدا اصلح می‌دانیم رأی بدهیم، در حالی که مطمئن هستیم در میدان رقابت نیست، یک عمل لغو یا باطل انجام دادیم یا اینکه خیر، به تکلیف و وظیفه خود عمل کرده‌ایم؟ اینجا نتیجه مهم است یا تکلیف؟
اینجا محل دعوای نتیجه گرایی و تکلیف گرایی است. دقیقاً رابطه تکلیف و نتیجه در بحث ما چیست؟
رهبر انقلاب این دعوا (رابطه نتیجه و تکلیف) را این‌چنین حل کرده است: «حتماً تکلیف معنایش این است که انسان در راه رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب، بر طبق تکلیف عمل کند؛ برخلاف تکلیف عمل نکند، ضد تکلیف عمل نکند، کار نامشروع انجام ندهد؛ والّا تلاشی که پیغمبران کردند، اولیای دین کردند، همه برای رسیدن به نتایج معینی بود؛ دنبال نتایج بودند. مگر می‌شود گفت که ما دنبال نتیجه نیستیم؟ یعنی نتیجه هر چه شد، شد».(4)
پس در ادای تکلیف باید نتیجه را در نظر گرفت (با شرط زیر پا نگذاشتن تکلیف)؛ یعنی با رعایت حدود شرعی، تحصیل نتیجه بهتر، تکلیف شرعی ما را مشخص می‌کند.
حالا با این اوصاف اگر ما بگوییم هیچ اهمیتی ندارد که با انتخاب ما، نتیجه عاقلانه حاصل نشود و رأی ما نتیجه بهتر ندهد، خلاف تکلیف عمل کرده‌ایم کما اینکه آیت‌الله مصباح یزدی در این رابطه معتقد بود: «معرفی اصلحی که امکان رأی آوری آن فراهم نیست، کار لغوی است».(5)
آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در پاسخ به این سؤال که: «اگر فرد اصلح در انتخابات احتمال رأی آوردنش کم باشد آیا می‌توان برای دفع فرد بدتر، به فرد بد رأی داد؟ آیا حجت شرعی خواهیم داشت در نزد خدا؟ (البته منظور از فرد بد، فردیست که اصلح نیست و شانس رقابت با فرد بدتر را دارد)» بیان کرده است: «در صورتی که بدتر بسیار خطرناک باشد و بد این خطرات را ندارد و رأی نیاوردن اصلح تقریباً مورد اطمینان باشد آنچه نوشته‌اید مانعی ندارد».(6)

2. ازلحاظ عقلی نیز انتخاب بین بد و بدتر در فلسفه اخلاق و اندیشه سیاسی، اصلی شناخته‌شده و آشناست. در موضوع ما بد (عدم انتخاب اصلح) و بدتر (حذف اقرب به اصلح و رأی آوردن فرد ناصالح یا پایین‌تر) وجود دارد.
امام على علیه‏السلام فرموده است: «لَیسَ العاقلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ و لکِنَّ العاقلَ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّین؛(7) عاقل، آن نیست که خوب را از بد تشخیص دهد. عاقل، کسى است که از میان دو بد، آن را که ضررش کمتر است، بشناسد.

نتیجه:
وظیفه اولیه در انتخابات یافتن نامزد اصلح است. سپس بایستی در معرفی، شناساندن و مقبولیت نامزد اصلح در جامعه تلاش کرد. اگر یقین پیدا کنیم که نامزد اصلح در دور رقابت نیست، به سمت اقرب به او برویم تا نتیجه بهتری در انتخابات رقم بخورد.

منابع بیشتر جهت مطالعه:
1. ابوالفضل امامی میبدی و سید مصطفی میر محمدی میبدی، «بررسی فقهی انتخاب اصلح و صالح مقبول»، مجله معرفت سیاسی، سال ششم، بهار و تابستان 1393، شماره 1 (پیاپی 11)، ص 61 تا 81.
2. عباس چهار دولی، ابوالقاسم دل‌انگیز، انتخابات و انتخاب اصلح، تهران، انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی، 1398ش.

پی نوشت:
1.  در بحث ما قاعده میسور (ما لایدرک کله لایترک کله)، قاعده مقیس (دفع افسد به فاسد)، قاعده اشتغال (الاشـتغال الیقینی یستدعی الفراغ الیقینی) و ... مطرح است؛ اما از آنجا که قرار نیست به بررسی فقهی بپردازیم و در مقام بیان فتاوا هستیم، از این بحث تخصصی صرف‌نظر می‌کنیم. 
2. خامنه‌ای، سیدعلی(مقام معظم رهبری)، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از خانواده‌‌های ایثارگران، خامنه‌ای دات آی آر، 31 اردیبهشت 1376،  https://khl.ink/f/2839
3. خامنه‌ای، سیدعلی(مقام معظم رهبری)، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون، خامنه‌ای دات آی آر، 13 اردیبهشت 1376:  https://khl.ink/f/2836
4. خامنه‌ای، سیدعلی(مقام معظم رهبری)، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان‌، خامنه‌ای دات آی آر، 6 مرداد 1392:  https://khl.ink/f/23346
5. پاسخ جبهه پایداری به اظهارات باهنر: معرفی نامزد اصلحی که رأی نمی‌آورد بیهوده است، خبرگزاری ایرنا، 18 تیر 1398، کد خبر: 83387838، https://irna.ir/xjtNtD
6. مکارم شیرازی، ناصر، جواز رأی دادن به دیگری باوجود کاندیدای اصلح، حوزه دات نت، 20 بهمن 1394: https://hawzah.net/fa/Entekhabat/View/7414
7. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحیاء التراث العربی‏، ج 75، ص 6، حدیث 58.
 

برخلاف آنچه علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می شود واقعیت این است که منتقدین، بسیار راحت تر از دوران قبل از انقلاب، اظهار نظر کرده و حاکمیت را به چالش می کشند.
برخورد انقلاب با منتقدان

پرسش:
 فرق جمهوری اسلامی با نظام پهلوی چیست؟ وقتی‌که ساواک هم همه منتقدان رو دستگیر می‌کرد (شعرا هنرمندان روشنفکران) جمهوری اسلامی هم همون کار و می کنه؟
 

پاسخ:
رابطه نظام جمهوری اسلامی و دوران پیش از انقلاب ملت ایران، در قبال منتقدان و معترضان چیست؟ آیا با یک تساوی در سرکوب مواجه نیستیم؟ مرتب اخباری مبنی بر دستگیری‌های گسترده افراد و فعالان مختلف سیاسی به گوش می‌رسد. برخی از بازداشت‌شدگان به‌ دلیل شرکت در امضای یک نامه بازد داشت شده‌اند. کارنامه و عملکرد نظام جمهوری اسلامی در رابطه با نقد و اعتراض، قابل دفاع است؟ مردم برای این انقلاب نکردند که به‌صرف داشتن اعتراض کسی دستگیر نشود؟ 
متأسفانه باید این واقعیت را بپذیریم که برخی از برخوردهای انتظامی و امنیتی برخلاف قانون و با اعمال سلیقه صورت می‌پذیرد. دستگیری افراد، به‌صرف داشتن نقد و اعتراض، خلاف آرمان‌های انقلابی ملت مسلمان ایران و امام و رهبری است؛ اما باید این نکته را در نظر بگیریم که میزان تحمل اعتراضات و پذیرش انتقادات، امری صفر و یکی نیست.
از ابتدای انقلاب در بسیاری از موارد، جمهوری اسلامی در قبال مخالفان و منتقدان آن‌چنان سعه‌صدری از خود نشان داده بود که گروهک‌های مسلح و مخالف (مانند سازمان مجاهدین خلق)، بعد از اینکه در انتخابات قانونی از اقبال مردم به خود ناامید گشتند، طلبکارانه نظام را به استبداد و تمامیت‌خواهی متهم کردند و به مبارزه مسلحانه مشغول شدند. نگاهی به نشریات مجاهد، آیندگان، انقلاب اسلامی و... که به‌صورت رسمی در کشور منتشر و توزیع می‌شد، انسان را به شگفتی وادار می‌کند که این ادبیات تند و تیز علیه نظام و امام، در یک روزنامه رسمی در داخل نظام اجازه چنین تهمت‌ها، اهانت‌ها و تهدیدها و تحریک‌هایی یافته است؟ 
بااینکه امام خمینی از همان دوران تبعید در پاریس بارها به خبرنگاران خارجی و ملت ایران اعلام کرده بود که اجازه توطئه و اعمال خلاف مصلحت کشور داده نمی‌شود.(1) گروه‌های زیادی در کشور در دانشگاه‌ها، ادارات و ... مشغول توطئه و آسیب به کشور بودند که خروجی آن غائله‌های خونین و مکرر داخلی بود.
سال 60 و در حالی که بسیاری مخالف تریبون دادن به مارکسیست‌ها و حتی قلع و قمع آنان بودند، نظام جمهوری اسلامی نه‌تنها مارکسیست‌ها را آزاد گذاشت، بلکه به سران آنان مانند نورالدین کیانوری (دبیر کل حزب توده)، احسان طبری (از اعضای ارشد و تئوریسین حزب توده)، بابک زهرایی (حزب کارگران سوسیالیست)، فرخ نگدار (سازمان فدائی خلق اکثریت) و... تریبون تلویزیون را تقدیم کرد تا در مناظرات جدی و چالشی با آقایان آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مصباح یزدی و دکتر عبدالکریم سروش به بیان و دفاع از عقاید خود بپردازند.(2) در آن زمان هم هیچ خبری از تلویزیون ماهواره‌ای و فضای مجازی و... نبود؛ اما نظام جمهوری اسلامی، به دنبال ایجاد یک فضای گفتگو و ترویج نقد بود. پس اینکه قائل شویم که بنای نظام منبعث از انقلاب اسلامی، همانند دوران پهلوی به دنبال سرکوب بود، امری باطل و خلاف مشی و سیاست جمهوری اسلامی بوده است.
پس چرا فضایی این‌چنینی، آسیب‌های فراوانی دید؟ 
برای به وجود آمدن یک پدیده، عوامل متعددی دخیل و قابل‌بررسی است و بررسی تک علتی پدیده‌ها، توان ما در شناخت و ارائه راه حل را تقلیل می‌دهد. در رابطه با دلیل برخورد با معترضین و اصولاً آسیب‌های متوجه مفهوم آزادی هم عوامل متعددی بایستی بررسی شود. این دلایل چه بود؟ 
از یک‌طرف، پیش و پس از آن ایام مطلوب، اتفاقات هولناکی مانند غائله‌های داخلی، ترورهای گسترده و جنگ تحمیلی، با امنیتی کردن فضای کشور، ضربات سختی را به فضای مطلوب سیاسی پس از انقلاب زد که ریشه‌های این آسیب، هنوز برطرف نشده است. وقتی در فاصله چند هفته، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس دیوان عالی کشور (قوه قضائیه وقت)، ده‌ها وزیر و مسئول و نماینده مجلس و صدها نفر از مردم عادی توسط سازمان مجاهدین خلق و حامیان آنان به قتل می‌رسند، چه بلایی بر سرفضای سیاسی مطلوب پیشین خواهد آمد؟ وقتی هشت سال جنگی خانمان سوز بر ملت ایران تحمیل می‌شود که تمام ظرفیت‌های جهادی، اقتصادی، سیاسی و ... این انقلاب را تحت‌الشعاع بحران‌های سنگین قرار می‌دهد و زمانی که دشمنان قدرتمند منطقه‌ای و بین‌المللی ما همواره در صدد ایجاد غائله و بحران سیاسی و اقتصادی در کشور هستند، چگونه می‌توان انتظار داشت که به آن برخورد مطلوب و آرمانی که محتاج ثبات و آرامش نسبی است رسید؟
 از طرف دیگر باید دانست که بسیاری از محدودیت‌های سیاسی ناشی از حاکمیت یک فرهنگ عمومی است. وقتی در جامعه‌ای روحیه نقد و نقدپذیری نیست و حتی درون خانواده‌ها شروع نقد به معنای شروع تنش و بحران است، در عرصه اجتماعی هم ما دچار اضطراب و بی‌تعادلی در عرصه اعتراضات از سوی بخشی از مسئولین، مأمورین و مردم خواهیم بود. وقتی حتی معترضین و خط دهندگان خارجی آنان از قتل و غارت و آتش‌سوزی به جد حمایت می‌کنند، ما از کدام گروه انتظار داریم که درصورتی‌که حاکمیت یافت، آزادی‌های مدنی را پاسداری کند؟ 
بله می‌توان با بسترسازی‌های عاقلانه و عالمانه و تدریجی آسیب‌های متوجه آزادی را حل کرد؟ 
اما تمام این مسائل به این معنا است که نظام جمهوری اسلامی با دوران شاهنشاهی مقایسه گردد؟ 
درست است که ما آسیب‌ها و چالش‌های فراوانی در راه تحقق آرمان‌های انقلاب داریم، اما می‌شود نظام جمهوری اسلامی را با دورانی مقایسه کرد که به‌صرف داشتن یک اعلامیه از سوی یک مرجع تقلید افراد را وارد شکنجه‌گاه‌های مخوف می‌کردند، درحالی‌که استاد مشهور علوم سیاسی دانشگاه تهران در ستایش از خاندان پهلوی هر روز با تندی تمام به سیاست‌های نظام حمله کرده و ما را با نظام‌های فاشیستی مقایسه می‌کند و برای تعلیم جوانان ما از نظام، حقوق هم دریافت می‌کند؟ از این دست اساتید در دانشگاه‌های ما کم هستند؟ می‌شود نظام جمهوری اسلامی را با دورانی مقایسه کرد که نظام تک‌حزبی رستاخیز اعلام شد و حتی برای کنش سیاسی عادی هم یا بایستی در حزب فرمایشی حکومت عضو می‌شدی و یا به قول شاه از کشور اخراج شوی چون بی‌وطن هستی؟(3) درحالی که در کشور ما نه برای کنش سیاسی، بلکه برای ریاست جمهوری افرادی تحمل شده‌اند که نه منتقد، بلکه مخالف رهبری و سیاست‌های وی تعریف می‌شدند و تا آخر و برای هشت سال هم سکان‌دار مسئولیت بوده‌اند. نامزدهای انتخاباتی در مناظرات ریاست جمهوری بارها از صدر تا ذیل نظام را مورد نقد و حمله قرار دادند و هنوز در مسئولیت‌های مختلف باقی‌مانده‌اند. دو نائب رئیس این مجلس (دوره دهم) رسماً حصر آقایان میرحسین موسوی و کروبی را خلاف شرع و عقل اعلام کردند و قبلاً هم اعلام و اعتراض کرده بودند(4) در حالی که این حرف، خطاب و حمله‌ی مستقیم به ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران و تصمیمات آنان بود، اما آن‌ها بعداً و تا آخر نائب رئیس مجلس باقی ماندند.
نکته دیگر این است که اگر قرار بود نظام جمهوری اسلامی به‌صرف انتقاد و اعتراض، روشنفکران و هنرمندان و ورزشکاران را بازداشت کند، کمتر کسی از این صنف آزاد بود چون حتی حامیان نظام جمهوری اسلامی بارها و بارها به ایرادات نظام انتقادهای جدی داشته‌اند. هنرمندان عزیز و نویسندگان ما به‌صورت مکرر حتی هنگامی‌که در حال دریافت جایزه از دولت و سایر نهادهای جمهوری اسلامی بوده‌اند، روی سن و پشت تریبون اعتراضات ریز و درشتی را متوجه نظام ساخته‌اند. نه انتقاد و اعتراض، بلکه بارها در فضای مجازی شاهد حملات تند و تیز بسیاری از چهره‌های معروف بوده‌ایم که با پول بیت‌المال به فعالیت و تدریس و ... خود مشغول بوده و هستند.
پس این‌گونه نیست که هر نقد و اعتراضی با برخورد قهری مواجه شود؛ اما اینکه فرد، آزادی بیان را با تهمت، اهانت و دعوت مردم به ایجاد غائله در کشور اشتباه بگیرد، خطای بزرگی است. آزادی، مطلوب بزرگی است که بسیاری از اوقات به دست آزادی‌خواهان بیشترین آسیب را دیده است. مگر در دوران اصلاحات، آن‌قدر آزادی نبود که اصول و ارزش‌ها آن‌چنان بمباران گردید که اصلاً جریان اصولگرایی به همین دلیل شکل گرفت و پیش از آن چنین عنوانی مسبوق به سابقه نبود؟ مگر در همان ایام حتی در مطبوعات به مهم‌ترین مقدسات کشور اهانت نشد؟ 
مگر کتاب منتشر نشد و حوزه علمیه و ولایت‌فقیه با جدی‌ترین نقدها کوبیده شد؟(5) مگر در انجمن‌های مختلف ادبی نقدهای تند و تیزی در قالب شعر و ... به‌نظام بیان نشد؟ 

نتیجه: 
قطعاً مسئله شیوه‌ی برخورد با معترضین، آسیب‌های قابل‌توجهی دارد که ناشی از دلایل متعدد است و با رفع موانع و ... بایستی درصدد رفع این آسیب‌ها باشیم؛ اما این صحیح نیست که سیاست و کارنامه جمهوری اسلامی را با دوران سیاه ستم‌شاهی مقایسه کنیم.

پی نوشت:
1. امام در پاسخ به این سؤال نماینده سازمان عفو بین‌الملل (الف) آیا در حکومت اسلامی، مارکسیست‌ها آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده دارند؟ ب) آیا در‏‎ ‎‏حکومت اسلامی مارکسیست‌ها آزادی انتخاب شغل دارند؟‏ به‌صراحت بیان داشت: «در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هرگونه عقیده‌ای هستند، ولیکن «‎آزادی خرابکاری» را ندارند. ب) در اسلام آزادی انتخاب شغل بر هر فردی برحسب‏‎ ‎‏ضوابط قانونی محفوظ است».‏ فرانسه، 19 آبان 1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 4، ص 435 و 436. ایشان در باب آزادی قاطعانه تأکید کرد که «همه مطبوعات آزادند مگر اینکه مقالات مضر به حال‏‎ ‎‏کشور باشد». فرانسه، 20/10/1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 416. ایشان در ادامه بیان می‌کند: «دولت اسلامی قهقرا گرا نیست و با همه مظاهر تمدن موافق است مگر آنچه به‏‎ ‎‏آسایش ملت لطمه وارد آورد و با عفت عمومی ملت منافات داشته باشد». فرانسه، 20/10/1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 417.
2. روزنامه شرق، پشت پرده مناظرات دهه ۶۰، گفتگو با مهدی فتاپور، یکی از شرکت‌کنندگان مناظرات بهار 1360، دوشنبه 20 اردیبهشت 1400، سال هجدهم، شماره 3998، ص 2.
3. شاه در کنفرانس بزرگ مطبوعاتی اعلام موجودیت حزب رستاخیز، مردم ایران را چنین خطاب کرد:
«به هر حال کسی که وارد این تشکیلات سیاسی (حزب رستاخیز) نشود، دو راه در پیش دارد یا فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر‌قانونی یعنی به‌اصطلاح خودمان توده‌ای و یک فرد بی‌وطن است. چنین فردی یا جایش در زندان‌های ایران است، یا اگر بخواهد، فردا باکمال میل، بدون اخذ عوارض، گذرنامه‌اش را در دستش می‌گذاریم و به هرجایی که دلش خواست، می‌تواند برود؛ چون ایرانی نیست. وطن ندارد»! (روزنامه کیهان، ش 9506، (12/12/1353) و کیهان بین‌المللی 3 مارس 1975، ص 2). 
4. خبرگزاری ایسنا(isna.ir)، مطهری به جنتی نامه نوشت، 26 مهر 1393، کد خبر: 93072614099؛ و پایگاه خبری تحلیلی انصاف ‌نیوز(ensafnews.com)، گزارشی از طرح سؤال مطهری از وزیر دادگستری درباره‌ی حصر [+توضیح پزشکیان]، 16 مرداد 1397.
5. به‌طور مثال کتاب، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری (عرفی شدن دین در سپهر سیاست)، توسط آقای سعید حجاریان از انتشارات طرح نو بارها حتی در سال 89 و بعد از قضایای سال 88 تجدید چاپ شد.
 

نسلی که آن رشادت ها را در دوران انقلاب، دفاع مقدس و بعد از آن آفریدند هر چند برخی از آن ها در دوران شاه می زیستند ولی تربیت شده مکتب امام خمینی بودند.
معنویت قبل و بعد از انقلاب

پرسش:
چگونه بود این نسل (پهلوی) نسلی که نه ستاد نماز. نه ستاد امر به معروف و نه بر در و دیوار آیه و حدیث و روایت. نه نماز جمعه نه هرروز در رادیو و تلویزیون اش روایت اخلاق دین‌داری درس انسانیت خبری بود آن نسل سینمای فارسی را داشت. عرق فروشی سر خیابان رو داشت اما برای رفتن یا نرفتن مختار بود. این نسل دمار از روزگار لشکر عراق در آورد. فقط این‌ گونه آزادی و این طرز تفکر می‌تواند برخورد با زیردست باید چگونه باشد نسل گذشته به ‌راستی و به دور از ریا و نفاق اخلاق‌گرا و آزاده بودند که امتداد راه پوریای ولی تختی در مسیری سبز تا نپال هم کشیده می‌شود... اخلاق و جوانمردی را با بخشنامه و دستور نمی‌توان در جامعه جاری کرد...
 

پاسخ:

در خصوص این سؤال باید توجه داشت که بخش بزرگی از نسل تربیت‌شده‌ی دوران طاغوت، اهل حماسه و ایثار نبودند و نیستند. آنان که ایثار و حماسه آفریدند، تربیت‌شده و تحول ‌یافته‌ی مکتب انقلاب اسلامی و امام خمینی بودند نه کاباره‌ها و مراکز فحشا. ایجاد مراکز فحشا و آزادی‌های مخرب و فراهم کردن بسترهای فسادزا، موجب انتخاب آگاهانه افراد نمی‌گردد، بلکه موجب رشد و تکثیر افراد فاسد است و اگر نظام تربیتی تغییر نمی‌کرد و بسترهای فسادزا محدود نمی‌شد، تخریب و افساد جامعه فراگیرتر و عمیق‌تر می‌شد. البته این‌گونه هم نیست که دیروز آزادی انتخاب بود و امروز صرفاً تربیت اخلاقی نظام جمهوری اسلامی حاکم باشد. انضباط اخلاقی در امور اجتماعی - که در همه جهان با تعاریف دولت‌ها حاکم است- متفاوت از تحمیل مطلق اعتقادات است.

در رابطه با این موضوع چند نکته قابل توجه است:

اول اینکه، همه افراد نسل دوران پهلوی، در دوران دفاع مقدس حضور نداشتند و بالطبع حماسه و ایثار خلق نکردند. بلکه بار این هزینه سنگین، بر دوش اقلیتی مؤمن و فداکار بود. «در این جنگ ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری در مقابل تجاوز دشمن ایستادند».(1) در حالی ‌که ایران جمعیتی 40 میلیونی داشت و امام خمینی (ره) ارتش بیست ‌میلیونی را مطالبه کرد. عده زیادی در پی همان خسارت‌های معنوی دوران طاغوت، در لاقیدی و فرهنگ عافیت‌طلبی و عیاشی غرق شده بودند و هرگز نجات نیافتند و صرفاً طلبکارانه با بقیه برخورد کردند و اکثریتی در جبهه‌های جنگ هشت‌ساله حتی برای یک روز شرکت نکردند.(2)

دوم اینکه؛ نسلی که به جبهه‌ها شتافت و حماسه و ایثاری بی‌نظیر از خود نشان داد، تربیت‌شده شاه بودند یا تربیت‌شده مکتب امام خمینی (ره)، علما و حوزه‌های علمیه؟! حضور در مساجد و هیئت و حسینیه‌ها آنان را بیدار و متحول کرد یا کاباره و عرق‌خوری و فیلم‌‌های مبتذل و مخرب فارسی؟! چطور همین نسل‌های تربیت ‌شده شاهنشاهی، دویست سال در مقابل تجاوزهای خارجی موفق نشد؛ اما پس از انقلاب امام خمینی (ره)، در هشت سال دفاع مقدس، حتی یک وجب از خاک کشور را از دست نداد؟! دفاع مقدس و مقاومت مردم، محصول تحول انقلابی است یا تربیت مبتذل و خودکامه شاهنشاهی؟!

با اندکی تأمل می‌توان پی برد که ریشه‌های ایمانی مردم، آنان را به نظام سیاسی و اسلامی خود مؤمن کرده بود؛ وگرنه همین مردمِ آزاد در انتخاب، در زمان تحقیر رضاخان در برابر ارتش متفقین از ارتش بی‌ریشه رضاخانی حمایت نکردند و پس از آن از پسرش نیز همین‌طور.

در زمان شاه با تمام محدودیت‌ها و برخوردها تربیت دینی گسترده و عمیقی وجود داشت که البته توسط حوزه‌های علمیه و دلسوزان مذهبی به وسیله منابر، نشریات و مکتوبات و نوارهای صوتی از طریق دانشگاه و مسجد و حسینیه، آن نسل فداکار را تربیت می‌کرد.(3) و این ثمره آزادی انتخاب نبود.

سوم: آیا امروز که با توسعه تکنولوژی و از طریق ماهواره و کامپیوتر و گوشی‌های هوشمند و فضای مجازی، تخریب اعتقادات و اخلاق مردم به شدت تسهیل شده است و فعالیت و مقاومت جدی امثال ستاد اقامه نماز و دفتر تبلیغات اسلامی و سایر نهادهای مذهبی در مقابل تخریب اعتقادات و اخلاق مردم را شاهد هستیم، نسل حماسی و ایثارگر کمتری داریم؟

سؤال اینجا است که اگر این حجم از فعالیت نیروهای مؤمن و انقلابی نبود و سبک فاسد کننده دوران طاغوت کماکان حاکم بود، وضعیت اعتقادی و اخلاقی جامعه سالم‌تر بود یا اینکه مانند بسیاری از کشورهای اسلامی، چیزی از مظاهر و بواطن اسلام باقی نمانده بود؟ همان کشورهایی که عده‌ای نماز هم می‌خوانند اما ایثار و حماسه که به جای خود، حتی رژیم غاصب اسرائیل و دشمن شماره یک جوامع اسلامی را به رسمیت می‌شناسند و از ظلم ابرقدرت‌ها علیه کشورهای اسلامی حمایت می‌کنند و تابع محض آنان هستند. پس مدل فضای تربیتی حاکم می‌تواند جمعیت مصلحین نسبت به مفسدین را متحول سازد.

چهارم: نکته دیگر اینکه وجود هر مدل آزادی انتخاب در نظام اجتماعی، سازنده نیست، بلکه بعضاً بسیار مخرب و ویرانگر است و ما هنوز تاوان ابتذال بجا مانده از فرهنگ‌سازی و تغییر سبک زندگی بخش عظیمی از جامعه ایرانِ دوران پهلوی را پرداخت می‌کنیم.

اینکه مراکز فساد و فحشا دایر باشد و از رسانه‌های حکومتی ترویج شود و رسمیت یابد، به تکثیر بیش از پیش فساد کمک می‌کند و نه انتخاب آگاهانه؛ چراکه همیشه و در طول تاریخ بشریت، تخریب و افساد از ساختن و حفظ راحت‌تر بوده است. پس ایجاد بسترهای فسادزا و مبتذل، نسل فاسدتری تربیت می‌کند؛ به عبارت دیگر در واقع با ایجاد بسترهای فساد، انتخاب آگاهانه از بین می‌رود و اسارات فکری توسط جاذبه‌های افسارگسیخته شهوانی و نفسانی رخ می‌دهد.

و نکته آخر اینکه این تصور که در گذشته آزادی انتخاب بود و امروز همه صرفاً در خدمت برنامه‌های مذهبی نظام جمهوری اسلامی هستند صحیح نیست. امروز نیز آزادی انتخاب به مراتب بیشتر از دوران طاغوت وجود دارد و حتی نظام جمهوری اسلامی در محدود کردن آن به دلیل توسعه تکنولوژی قدرتی ندارد. بخش قابل توجهی از همین فساد رایجِ امروز، محصول آزادی بی‌قید و شرط محصولات سیاسی و فرهنگی رسانه‌های خارجی است که به مردم این انتخاب را داده است که به ‌صورت خانوادگی تماشاگر آثار مبتذل و مخرب آنان باشند.

البته انضباط اخلاقی در امور اجتماعی متفاوت از تحمیل مطلق اعتقادات است که اولی در تمام جوامع با تعریف خودشان حاکم و جاری است. قطعاً صرف رویکرد دستوری موجب تحول و اصلاح اجتماعی نمی‌شود، اما قطعاً ولنگاری اجتماعی و ایجاد بسترهای فسادزا، موجب سرعت سقوط اخلاقی اجتماعی است. به همین دلیل است که هیچ کشوری در مورد تولید، توزیع و مصرف مواد مخدر چنین روشی را انتخاب نمی‌کند.

 

نتیجه:

بخش کثیری از جامعه ایران، حماسه ‌آفرین نبودند؛ حماسه‌آفرینان دفاع مقدس، ذیل تربیت دوران شاهنشاهی نمی‌گنجند، بلکه عموماً مجاهدان صف اول نهضت امام خمینی (ره) و تحت تربیت علما و دلسوزان اسلام بودند. انتخاب آگاهانه ارزشمند است، اما فراهم کردن بستر فساد و انحراف، عملی خلاف عقل و خلاف شرع است.

 

پی نوشت:

1. آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس. ر.ک: کتابک مقاومت؛ به کوشش محمدحسین قاسمی و همکاری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان قم.

2.آن روز هم شما خیال نکنید همه‌ جوان‌ها می‌رفتند جبهه؛ نه در دوره‌ی جنگ هم یک عدّه‌ای جبهه می‌رفتند و مجاهدت می‌کردند و خود را در معرض انواع و اقسام مشکلات قرار می‌دادند، یک عدّه‌ای هم اینجا مشغول بی‌عاری و الواتی و کارهای گوناگون بودند؛ یعنی خیلی از جوان‌ها هم این‌جوری بودند.

همه‌ شهدای ما در دوره‌ هشت سال جنگ تحمیلی در حدود مثلاً سیصد هزار یا سیصد و خرده‌ای هزار است. خب، آن‌وقت چهل میلیون جمعیّت ایران بود؛ در جمعیّت چهل‌ میلیونی، فرض کنید دو میلیون، سه میلیون، چهار میلیون جبهه رفتند، حدود سیصد هزار نفر هم به شهادت رسیدند. این در قبال آن چهل میلیون جمعیّت ایران چیز زیادی نبود؛ یعنی همان زمان هم این‌جور نبود که همه‌ی جوان‌ها انقلابی باشند. khamenei.ir، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانواده شهید محسن حججی – 11/7/1396.

3. ر.ک: جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران؛ منیژه، صدری، نقش مساجد و دانشگاه‌ها در پیروزی انقلاب اسلامی، میزبانی، مهناز وحشمت‌الله سلیمی، کتاب‌های پایگاه‌های انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک.

درتحلیل شرایط یک جامعه، مهم، نگاه واقع بینانه و درست به مؤلفه های تحلیلی است چراکه نگاه های جانبدارانه و با اطلاعات ناکافی، موجب بروز تحلیل های اشتباه می شود.
کارآمدی انقلاب

پرسش:
این انقلاب چه دست آوردی برای مردم داشته است؟ جز 8 سال جنگ و 40 سال تحریم و ...و جالب اینکه به گفته خود آقایان غیر رهبری که انصافاً انسان پاکی هستند تمام مسؤولین دزدی کردند و اختلاس و فرزندانشان به لندن و لس‌آنجلس رفتند؟
 

پاسخ:
بسیاری از مردم، خصوصاً نسل‌های جدید، به این می‌اندیشند که تحول بنیادینی که در سال 57 در ایران رخ داد، چه فایده‌ قابل توجهی در قبال هزینه‌های هنگفت آن داشت؟ اداره کشور چه تغییری کرد؟ آیا فساد برچیده شد و یا گسترده‌تر شد؟ شاید اگر انقلاب نمی‌شد، نه جنگی بود و نه تحریمی و مردم رفاه و حتی معنویت بیشتری داشتند. با این تفاسیر اگر انقلاب نمی‌شد بهتر نبود؟
گاهی یک مطلب غیر واقعی بر اثر تبلیغات فراوان و تکرار، آن‌ چنان واقعی و بدیهی جلوه می‌کند که برخی از نخبگان را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ مانند همین مطلب که پیشاپیش مفروض بگیریم که دست آورد انقلاب 57 برای ملت ایران، فقر و فساد بوده است و حالا به دنبال مقصران بگردیم.
ابتدا به بخش دوم سؤال می‌پردازیم. نه‌تنها تمام مسئولین دزد و اختلاس‌گر و فرزندانشان ساکن اروپا و آمریکا نبودند. بلکه اکثر مسئولین جمهوری اسلامی پاکدست هستند و فرزندانشان هم در کشور ایران زندگی می‌کنند. با آن میزان هم که فساد باشد، برخورد قضایی می‌شود و علت اینکه برخی در آتش فساد مسئولین می‌دمند، آماری است که منشأ آن، برخوردهای علنی خود دستگاه قضائی جمهوری اسلامی است. به طور مثال، اگر ماجرای 3000 میلیارد تومان اختلاس در دهان‌ها می‌چرخد، منشأ خبرش برخورد و افشای دستگاه قضایی است. البته هیچ‌کس مدعی نیست که در مورد مبارزه با فساد خطا و نقایص جدی وجود نداشته باشد.
مقام معظم رهبری در این رابطه تأکید کرده است که: «اینکه بعضی تبلیغ می‌کنند که «حالا همه ‌جا را فساد گرفته»، نه خیر، به‌ هیچ ‌وجه این‌جوری نیست. آدم‌های صالح، آدم‌های مؤمن، آدم‌های درستکار، آدم‌های پاکدست در مجموعه‌ی مدیریت‌های کشور کم نیستند، زیادند؛ اکثر آن‌ها هستند؛ حالا یک تعدادی هم البتّه فاسدند. البتّه با این فاسدها باید مبارزه‌ی جدی کرد، باید مبارزه‌ی پیگیر کرد؛ اینکه ما بگوییم، یک سروصدایی راه بیفتد و بعد از چند وقتی هم خاموش بشود، این آن کاری نیست که برای کشور، در نهایت مفید باشد. پس یکی از مشکلات، عدم مبارزه‌ی جدی با فساد است».(1)
اما نسبت به بخش اول سؤال، یعنی دست ‌آوردهای انقلاب، سخن بسیار است.
بیان دست ‌آوردهای انقلاب و اینکه انقلاب چه فایده‌ای داشته، محتاج طرح مباحث گسترده و مقایسه روند توسعه و پیشرفت پیش و پس از انقلاب با توجه به امکانات و موانع است؛ اما به صورت مختصر می‌توان به چند مورد از آن اشاره کرد.
انقلاب ملت ایران، یک انقلاب اقتصادی یا مارکسیستی یا لیبرال ‌مسلک نبود. انقلاب ایران یک انقلاب منحصر به فرد بود که به دنبال تحقق نظام اسلامی، برپایی عدالت اسلامی، مردم‌سالاری و اعاده حیثیت چند صدساله خود در مقابل غارت و تحقیر ابرقدرت‌ها بود. ابرقدرت‌هایی که شاه کشور (رضاخان) را تبعید می‌کردند. کشور را به سادگی اشغال می‌کردند و ده‌ها هزار مستشار کم خاصیت و بعضاً شرور آمریکایی را مسلط بر امور حساس کشور داشتند.
رژیم طاغوتی شاهنشاهی به ‌نحوی در فساد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و ظلم و وابستگی غرق بود که تمام طبقات اجتماعی ایران را به مبارزه با خود وادار کرده بود. روشنفکر و کارگر و مارکسیست و مذهبی و ملی‌گرا، همه و همه با رژیم شاه به مبارزه می‌پرداختند.
اما پس از انقلاب اسلامی، استقلال در تصمیم‌گیری، اتفاق افتاد. امری که مردم و سیاستمداران ایران آن را فراموش کرده بودند. پس از دویست سال، تمامیت ارضی کشور حفظ شد و جنگ هشت ساله ایران و عراق اولین جنگی در تاریخ معاصر بود که بخشی از ایران از آن جدا نگردید.
جایگاه ایران در جهان ارتقا پیدا کرد و ایرانی که روزی ژاندارم آمریکایی‌ها در منطقه بود، به‌عنوان یک کشور قدرتمند و اثرگذار در منطقه پنجه در پنجه ابرقدرت‌ها انداخت و الگوی مبارزاتی و مقاومت کشورهای منطقه در برابر زورگویان قدرتمندی شد که امیدی به مقابله با اراده آنان نبود.
ملت ایران نسبت به پیش از انقلاب از توسعه متوازن و گسترش عدالت اجتماعی بهره برد و امکانات رفاهی تا حد زیادی در سراسر کشور توزیع شد به نحوی که مثلاً اکنون 99 درصد روستاها (100 درصد روستاهای بالای 20 خانوار و 3 / 99 درصد روستاهای زیر 20 خانوار) از موهبت بسیار تأثیرگذار برق بهره‌مند هستند.
وابستگی به نفت کاهش چشمگیری و تکیه به توان داخلی رشد فزاینده‌ای یافت، به‌ نحوی که ایران اکنون تاب ‌آورترین کشور در مقابل تحریم‌های همه‌جانبه جهانی است؛ و در واقع ایران پس از انقلاب، در توسعه مستقل بسیار قوی و قدرتمند شد.
تربیت مردم و جوانان کشور به سمت اسلامی شدن حرکت نمود درحالی که با تربیت غربی و فاسد دوران شاهنشاهی جوانان کشور به سمت فساد و فحشا سوق داده می‌شدند.
ایران با اینکه در یکی از بی‌ثبات‌ترین و پرتنش‌ترین نقاط جهان یعنی خاورمیانه واقع شده و هدف گروه‌های تکفیری و سرویس‌های جاسوسی قدرتمند بیگانه است، از امن‌ترین و مقتدرترین کشورهای منطقه است.
رهبر انقلاب در رابطه با دست ‌آوردهای انقلاب بیان کرده است: «امّا در مورد کارکردهای مسئولان کشور؛ کارنامه در باب عملکرد اجرائی مسئولان. در باب امنیت و ثبات، کارکرد، کارکرد بسیار خوبی است؛ در باب علم و فنّاوری، کارکردها بسیار خوب است؛ در باب زیرساخت‌های کشور -یعنی راه‌های ارتباطی، سدها، نیروگاه‌ها، بنادر و امثال این‌ها- کارکرد، بسیار کارکرد خوبی است؛ در باب صادرات غیرنفتی، در باب سرانه‌ی ناخالص ملّی، سرانه‌ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است، یک کارنامه‌ی مطلوبی در این زمینه‌ها وجود دارد؛ در باب توسعه‌ی اجتماعی همین ‌جور؛ یعنی در عملکردها، در بخش‌های مختلف، آمارهای خرسند کننده‌ای وجود دارد. البتّه‌ تبلیغات، غیر از این را نشان می‌دهد؛ در تبلیغات، دشمنان سعی می‌کنند مردم را از واقعیت‌های مثبت دور کنند، برای اینکه دل‌های آن‌ها را نسبت به انقلاب اسلامی و نسبت به نظام و نسبت به اسلام چرکین کنند؛ واقعیت این است که عرض کردیم».(2)

نتیجه:
در مجموع، اکثر مسئولین نظام پاکدست و سالم هستند و فرزندان اکثر مسئولین، در کشور زندگی می‌کنند نه در اروپا و آمریکا. از طرفی با توجه به موانع بزرگی که ابرقدرت‌ها در مقابل انقلاب اسلامی و ضد استثماری ملت ایران ایجاد کردند تا دچار شکست و فروپاشی شود، ملت ایران علی‌رغم تمام مشکلات و کاستی‌ها روز به روز قوی‌تر و مقتدرتر جهانیان را به کرنش در مقابل خود وادار می‌کند.

منابع بیشتر جهت مطالعه:
1. یعقوب توکلی، راز درخت سیب، تهران: دفتر نشر معارف.
2. جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، دو جلد، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

پی نوشت:
1. بیانات مقام معظم رهبری،  1 فروردین 1397، khamenei.ir.
2. بیانات مقام معظم رهبری،  1 فروردین 1397، khamenei.ir.
 

نسخ احکام الهی در قرآن یا ناشی از تغییر شرایط موضوع، یا برای آزمایش مردم و یا در مقام مجازات و کیفر آنان نازل شده بود و زمان آزمایش یا مجازات به پایان رسیده است

پرسش:

 چرا نسخ با الهی بودن قرآن منافاتی ندارد؟ آیا نسخ به معنای تغییر در نظر خداوند و درنتیجه خود او نیست؟ آیا امکان نداشت خداوند از آغاز احکام را چنان تشریع کند که بعداً نیازی به نسخ و تغییر نباشد؟

پاسخ:

برخی مدعی شده‌اند: «مسئله ناسخ و منسوخ در قرآن دلیل خوبی مبنی بر بشری بودن آن است. نسخ به ما نشان می‌دهد که قرآن ارتباطی با خداوند ندارد، بلکه پیامبر به فراخور حالِ خود حکم‌های مختلفی صادر کرده و به خدا نسبت داده است؛ چون خدا اگر «خدا» باشد از همان اول آیاتی نمی‌آورد که مجبور باشد بعداً آن‌ها را نسخ کند. به‌عبارت‌دیگر، یا باید قبول کنیم که نقصان و جهل در وجود خداوند راه دارد یا باید بگوییم قرآنی که به دست ما رسیده، نه متنی نازل‌شده از آسمان، بلکه کتابی معمولی و نوشته بشری عادی است». در این نوشتار این ادعا بررسی و نقد خواهد شد.

آیا نسخ احکام به معنای تغییر نظر خداوند است؟

پزشکی را در نظر بگیرید که بیماری را معاینه و بر اساس شرایط کنونی او داروهایی را تجویز می‌کند. دو هفته بعد دوباره  همان بیمار را معاینه می‌کند و با توجه به این‌که شرایط بیمار عوض شده است، داروهای قبلی را نَسْخ و داروهای جدیدی را تجویز می‌کند. در این مثال چه چیزی باعث تغییر داروها شد؟ آیا پزشک در تجویز اول اشتباه کرده بود؟ آیا علم پزشک در این مدت کم‌وزیاد شده است؟ چرا پزشک از همان اول داروهای نسخه دوم را تجویز نکرد تا بعداً مجبور نشود آن‌ها را عوض کند؟ آیا تغییر داروها باعث تردید در اصل پزشک بودن او یا مهارتش می‌شود؟

 پاسخ این پرسش‌ها مشخص است. پزشک دارو را بر اساس شرایط بیمار تجویز می‌کند و با تغییر شرایط بیمار، داروهای او نیز باید تغییر کنند. این تغییر دارو نه‌تنها با پزشک بودن یا حاذق بودن او منافاتی ندارد و به معنای تغییر میزان علم یا اشتباه تشخیص قبلی او نیست، بلکه نشانگر تخصص و تجربه او در امر پزشکی است. چنانکه اگر او همان بار اول داروهای نسخه دوم را تجویز می‌کرد، به دلیل عدم انطباق این داروها با شرایط اولیه بیمار، حال او بدتر می‌شد؛ بنابراین، پزشک با علم به‌این‌که بیمارش احتمالاً پس از دو هفته مصرف داروهای قبلی، شرایطش عوض می‌شود و به داروهای دیگری نیاز پیدا می‌کند، داروهای مناسب با شرایط همان زمان را تجویز کرد.

نَسْخ احکام شرعی توسط خداوند نیز مشابه همین مثال پزشک است. احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعی هستند. اگر چیزی واجب یا مستحب شده، به‌خاطر مصلحتی که در آن است یا اگر چیزی حرام یا مکروه شده، به‌خاطر مفسده‌ای که در آن وجود دارد، است؛ به‌همین‌دلیل، هر حکمی تنها تازمانی‌که مصلحت یا مفسده پدیدآورنده زمینه آن حکم باقی باشد، باقی می‌ماند و با تغییر آن مصلحت و مفسده، حکم ناشی از آن نیز تغییر می‌کند.

با این توضیحات مشخص شد که چرا تغییر احکام در نسخ، ناشی از تغییر نظر خداوند یا اشتباه بودن حکم قبلی او نیست تا صدور نسخ از خداوند محال و غیرممکن باشد. به عبارت دقیق‌تر، چیزی که تغییر کرده است، حکم خداوند یا نظر او نیست، بلکه شرایط موضوع حکم عوض شده است و شرایط جدید، حکم دیگری غیر از حکم شرایط قبلی را دارد. چنانکه در مثال پزشک آنچه تغییر می‌کند، تجویز پزشک یا نظر او نیست؛ بلکه شرایط بیمار تغییر کرده است و شرایط جدید، تجویز دیگری غیر از شرایط قبلی دارد.

افزون بر تغییر مصلحت و مفسده، گاه علت وضع برخی از احکام، آزمایش مردم بوده است. چنین احکامی پس از اتمام زمان آزمایش، نسخ و برداشته می‌شوند. برخی برای این نوع از نسخ آیه نجوا(1) را مثال زده‌اند.(2)

چنانکه گاه برخی از احکام، نه بر اساس مصالح و مفاسد موضوع آن‌ها، بلکه در راستای مجازات عده‌ای نازل شده‌اند. برای نمونه، خداوند خوردن برخی از طیّبات را به‌خاطر ظلم و ستم یهودیان بر آنان حرام کرد:

﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً﴾؛(3) پس به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند و به‌سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود، حرام کردیم.

این حکم بعداً با ظهور حضرت عیسی علیه‌السلام نسخ شد:

﴿وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاهِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ ...﴾؛(4) و آنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [درگذشته به‌سزای ستمکاری و گناهانتان] بر شما حرام شده، حلال کنم ... .

نتیجه‌گیری:

بررسی موارد نسخ احکام: - 1. تغییر مصلحت و مفسده موضوع حکم، 2. به پایان رسیدن زمان حکم آزمایشی (حکمی که در مقام آزمایش مردم نازل شده بود) و 3. تمام شدن زمان حکم تنبیهی (حکمی که در راستای تنبیه صادر شده بود) -  نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از آن‌ها حاکی از تغییر نظر خداوند یا جهل او نیستند و درنتیجه، صدور نسخ از خداوند نه‌تنها محال نیست، بلکه واجب است؛ چراکه با تغییر مصلحت و مفسده یا اتمام زمان حکم، ادامه آن لغو و باطل خواهد بود و ساحت خداوند از کار بیهوده مبرّا است.

برای مطالعه بیشتر:

خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بخش مسئله نسخ در قرآن.

نقد نقد قرآن ویکی‌پدیای فارسی

https://fa.wikipedia.org/wiki/نقد_قرآن

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره مجادله، آیه‌های 12 و 13.

2. شاکر، محمدکاظم، علوم قرآنی، قم، انتشارات دانشگاه قم، چاپ چهارم، 1398 ش، ص 324.

3. سوره نساء، آیه 160.

4. سوره آل‌عمران، آیه 50.

دلیل واکنش‌های متفاوت امامان (علیهم السلام) در برابر مناسبت‌های یکسان
امامان همواره تصمیم‌هایی متناسب با شرایط خاص زمانه اتخاذ می‌کردند. تفاوت ظاهری نشانۀ اختلاف‌نظر نبود، بلکه نتیجه تفاوت در موقعیت‌ها و اقتضائات تاریخی بود.

پرسش:

 اگر امامان معصوم هستند و خطا نمی‌کنند، چرا در در یک دوره زمانی در برابر مسائل مهم روز، واکنش‌های متفاوتی داشته‌اند؟ مثلاً امام حسن (علیه السلام) صلح کرد، امام حسین (علیه السلام) قیام کرد و امام سجاد (علیه السلام) دوباره راه صلح را پیش گرفت؟ چطور امکان دارد همۀ این تصمیم‌ها درست باشند؟ درنهایت، صلح درست است یا جنگ؟

پاسخ:

امامان شیعه با بهره‌مندی از عصمت و علم الهی، همواره تصمیم‌هایی متناسب با شرایط خاص زمانه اتخاذ می‌کردند. تفاوت ظاهری در رفتار آنان نشانۀ اختلاف‌نظر نبود، بلکه نتیجه تفاوت در موقعیت‌ها و اقتضائات تاریخی بود.

امام حسن (علیه ‌السلام) در دوره‌ای بحرانی، با سپاهی متزلزل و مردمی دلسرد، صلح را برگزید تا هم از نابودی جبهه حق جلوگیری کند و هم فرصتی برای روشنگری مردم و بازگشت حکومت به اهلش فراهم شود. امام حسین (علیه ‌السلام) نیز پس از بیست سال پایبندی به صلح‌نامه، در برابر نقض آن از سوی معاویه و روی‌کار‌آمدن یزید، برای جدا‌کردن راه اسلام ناب از سلطنت فاسد، از بیعت سر باز زد و با قیام و شهادتش خط تمایزی روشن بر جای گذاشت. همچنین امام سجاد (علیه ‌السلام) در فضای خفقان‌آمیز و امنیتی پس از عاشورا، مسیر فرهنگی و تربیتی را برگزید و پایه‌های معرفتی مقاومت را استوار کرد.

بنابراین تفاوت در روش‌ها، برخاسته از درک عمیق شرایط بود، نه تفاوت در هدف؛ هدفی یگانه یعنی اقامۀ دین و هدایت امت.

معصوم به دلیل برخورداری از علم کامل، ارادۀ قوی و ملکۀ نفسانی استوار، در گفتار و رفتار خود نه دچار خطا می‌شود، نه گرفتار فراموشی و نه مرتکب گناه .(1) بنابراین معصوم آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، درست و حقیقت است؛ همان‌گونه که قرآن کریم در وصف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست» (2). در آیاتی از قرآن به این مهم اشاره شده است که ارادۀ خداوند، عصمت اهل‌بیت (علیهم السلام) را تضمین کرده است؛ از جمله می‌فرماید «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‌بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» (3).

بر این اساس، بی‌تردید اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) معصوم‌اند و همه تصمیم‌هایشان از روی حکمت و درستی است. پرسشی که پیش می‌آید، این است که چرا واکنش‌های آنها به مسائل مشترک زمانه، متفاوت به نظر می‌رسد؟

تفاوت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتضائات آن

برای فهم درست چرایی تفاوت رفتارهای امامان (علیهم ‌السلام) نباید فقط به شباهت‌های ظاهری میان دوره‌های تاریخی بسنده کرد؛ زیرا هر امام در شرایط خاص خود تصمیم می‌گرفت؛ شرایطی که از نظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تفاوت‌های مهمی با دیگر دوره‌ها داشت. همین تفاوت‌ها، سبب تفاوت در نوع مواجهه، شیوۀ برخورد و راه‌حل‌هایی می‌شد که انتخاب می‌کردند؛ همان‌گونه که یک طبیب ماهر برای درمان یک بیماری واحد، در شرایط مختلف، نسخه‌های متفاوتی می‌پیچد که اگرچه بیماری یکی است و بیماران شباهت‌‌های زیادی به هم دارند، ویژگی‌های هر بیمار مانند سن، توان جسمی، شرایط روحی، بیماری‌های زمینه‌ای مثل فشار خون یا دیابت و ... متفاوت است. در‌نتیجه یک پزشک کاردان، نسخه‌ای یکسان برای همه نمی‌نویسد، بلکه دقیقاً متناسب با شرایط هر بیمار، روش درمان را انتخاب می‌کند. اگر کسی بخواهد بدون توجه به تفاوت‌ها نسخه یک بیمار را برای همه تجویز کند، نه‌تنها درمانی حاصل نمی‌شود بلکه ممکن است آسیب بیشتری هم وارد شود.

هر کدام از امامان (علیهم‌ السلام) نیز در جایگاه «طبیب دوّار بطبّه» بودند؛ یعنی طبیبانی الهی که با شناخت کامل از زمانه خود، بهترین راه را برای هدایت امت برمی‌گزیدند؛ بر این اساس یک روش مشخص را در همۀ شرایط تکرار نمی‌کردند، بلکه بر اساس مأموریتی که از سوی خداوند داشتند و با شناخت کامل از مردم، حاکمیت، امکانات و ظرفیت‌های جامعه، تصمیم می‌گرفتند.

صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه

دوران امامت امام حسن مجتبی (علیه ‌السلام) از دوره‌های بسیار بحرانی و پیچیده در تاریخ اسلام بود. آن حضرت پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) رهبریِ امتی را بر عهده گرفت که هم از درون دارای فرسودگی و ضعف بود و هم از بیرون با تهدیدهای نظامی و سیاسی جدی روبرو بود؛ از یک‌سو خطر حمله رومیان به مرزهای شمالی کشور اسلامی وجود داشت و احتمال بهره‌برداری دشمنان خارجی از هرگونه جنگ داخلی کاملاً جدی بود. از سوی دیگر، جامعۀ اسلامی در جبهه داخلی به ‌دنبال جنگ‌های داخلی، به‌شدت دچار تشتت، ناهماهنگی و بی‌اعتمادی شده بود. بسیاری از نیروهای کوفه که در ظاهر به امام وفادار بودند، در عمل دچار تردید، سستی یا حتی خیانت شده بودند. معاویه در چنین شرایطی، با بهره‌گیری از فریب، تطمیع و تهدید، توانسته بود بخش‌هایی از لشکر امام را به ‌سوی خود جلب کند. خیانت برخی از فرماندهان برجسته‌ای همچون عبیدالله ‌بن ‌عباس که با رشوۀ معاویه به اردوی شام پیوست، نمونه‌ای آشکار از فروپاشی انسجام در سپاه امام حسن (علیه ‌السلام) است. در چنین فضای تیره و پراضطرابی، امام حسن (علیه ‌السلام) با چشمانی باز، صلحی تحمیلی را پذیرفت؛ صلحی که نه به دلیل ضعف شخصی، بلکه از سر تدبیر و آینده‌نگری بود. آن حضرت با تحلیل دقیق از موقعیت سیاسی و اجتماعی زمانه، چنین دریافت که ادامه جنگ در آن شرایط نه‌تنها به پیروزی حق نمی‌انجامد، بلکه ممکن است به نابودی کامل بازمانده‌های جبهه حق منجر شود و زمینه را برای استقرار کامل سلطه بنی‌امیه فراهم کند.

بنابراین امام (علیه السلام) با پذیرش صلحی موقت و مشروط در سال 41 هجری قمری، کوشید به جامعۀ اسلامی فرصت آزمون و خطا بدهد تا در‌نهایت جامعه اسلامی با متوجه‌شدن به اشتباه خود و یک‌دست‌شدن، حکومت را به اهل آن یعنی اهل‌بیت پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) برساند. در‌واقع، صلح امام حسن (علیه ‌السلام) پایان مبارزه نبود، بلکه تغییر میدان و روش مبارزه بود تا جبهه حق بتواند نفسی تازه کند و در آینده با قدرتی بازسازی‌شده به صحنه بازگردد .(4)

مقاومت امام حسین (علیه السلام) در برابر یزید

امام حسین (علیه ‌السلام) با وجود انتقادها به معاویه، تقریباً بیست سال به صلح پایبند بود؛ ده سال در دوران امامت امام حسن (علیه ‌السلام) و حدود ده سال در دوران امامت خودشان. پس از مرگ معاویه، بر اساس مفاد صلح‌نامه نباید خلافت به سلطنت موروثی تبدیل می‌شد؛ اما معاویه طوری برنامه‌ریزی کرد که با مرگش، قدرت به فرزندش یزید برسد. سلطنت یزید نه‌تنها نقض آشکار پیمان صلح بود، بلکه تهدیدی جدی برای اساس اسلام به ‌شمار می‌رفت. یزید فردی بود که آشکارا مرتکب فسق و فجور می‌شد، از شعایر اسلامی بی‌خبر بود، در مجالس شراب‌خواری و لهو و لعب شرکت می‌کرد و شخصیتی شهوت‌ران، ستمگر و بی‌توجه به احکام الهی داشت. سلطنت او هم جامعه را از حقیقت اسلام تُهی می‌کرد و هم با ظلم و جورش ممالک اسلامی را به شورش علیه اسلام سوق می‌‌داد. بنابراین بیعت با چنین فرد فاسدی، به معنای خاموش‌کردن چراغ اسلام ناب بود. اگر امام حسین (علیه ‌السلام) یا خاندان پیامبر در برابر این انحراف آشکار سکوت کرده و با یزید بیعت می‌کردند، در ذهن مردم این تصور شکل می‌گرفت که همین حکومت فاسد ادامۀ راه پیامبر است و اسلام یعنی همین روش. چنین کاری نه‌تنها به معنای تأیید انحراف‌ها و ظلم‌ها بود، بلکه راه هرگونه اصلاح و بیداری دینی را برای نسل‌های بعد می‌بست.

بر این اساس امام حسین (علیه السلام) با اینکه الزام به بیعت شده بود و جانش در خطر بود، با یزید بیعت نکرد. ایشان برای طفره‌رفتن از بیعت و تأیید یزید، از مدینه خارج و عازم مکه شد. پس از مدتی، نامه‌هایی از کوفیان دریافت کرد که نشان می‌داد آنها نیز با سلطنت یزید مخالفند و خطر او برای اسلام را درک کرده‌اند. امام حسین (علیه ‌السلام) پس از خروج از مکه، راهی کوفه شد؛ اما در میانه راه، کوفیان بار دیگر پیمان‌شکنی کردند. در‌نتیجه امام و یارانش پیش از رسیدن به کوفه، در سرزمین کربلا به محاصره سپاه یزید درآمدند. آنها در برابر این ظلم ایستادگی کردند و با فدا‌کردن جان خود، نه‌تنها مشروعیت حکومت یزید را باطل کردند، بلکه برای همیشه الگویی روشن از ایثار، آزادی‌خواهی و مقاومت در برابر ستم در تاریخ بر جای گذاشتند .(5)

مواجهه امام سجاد (علیه السلام) با یزید

دوران امامت امام سجاد (علیه ‌السلام) شرایط خاص و حساسی داشت. شهادت دلخراش امام حسین (علیه ‌السلام) به دست یزید، موجی از واکنش و بیداری در سراسر جهان اسلام به ‌راه انداخت. برای بسیاری از مسلمانان و ملل مختلف کاملاً روشن شده بود که حکومت اموی نه‌تنها ادامۀ راه پیامبر نیست، بلکه در تضاد آشکار با آن قرار دارد و خاندان پیامبر، مخالف جدی این سلطنت ستمگرند.

فضای سیاسی آن زمان به‌شدت امنیتی و سرکوبگر بود؛ به ‌گونه‌ای که هرگونه فعالیت علنی یا حرکت اعتراضی سرنوشتی جز شکست و نابودی نداشت. امام سجاد (علیه ‌السلام) در چنین وضعیتی تمرکز خود را بر حفظ و انتقال آموزه‌های حقیقی اسلام، تربیت نسل آگاه شیعه و آماده‌کردن بستر فکری و فرهنگی برای آینده گذاشت .(6)

افزون بر اینکه در منابع تاریخی، گزارشی درباره تلاش حکومت برای گرفتن بیعت از امام سجاد (علیه ‌السلام) وجود ندارد، حتی اگر چنین بیعتی هم انجام گرفته بود، برای همگان روشن بود که این‌گونه بیعت‌ها تحت فشار و اجبار انجام می‌گیرد و هرگز به معنای رضایت قلبی یا تأیید مشروعیت حکومت نیست، بلکه مردم آن را نشانه‌ای از اجبار می‌دانستند، نه همراهی.

نتیجه:

با توجه به آنچه گفته شد، روشن می‌شود «عصمت» تنها به معنای ترک گناه نیست، بلکه یعنی حضور مداوم در مسیر درست و انتخاب بهترین راه در هر شرایط. علم امام نیز فراتر از اطلاعات عادی است؛ نوری الهی است که حق و باطل را برای او آشکار می‌کند.

بنابراین هیچ‌یک از رفتارهای امامان نمی‌تواند به دلیل از اشتباه، ضعف یا سازش‌ باشد. آنچه گاه تفاوت در روش آنان به نظر می‌رسد، به نوعی انعطاف حکیمانه‌ای است که با توجه به شرایط خاص هر دوره و ظرفیت مردم انتخاب شده است. آنان همه در پی یک هدف مشترک بودند: پاسداری از توحید، اقامه حق، حفظ اسلام و رساندن انسان به کمال. اما مسیر این هدف با توجه به زمان و زمینه، متفاوت بود. همان‌گونه که یک پزشک با وجود آگاهی کامل از بیماری، برای بیماران مختلف نسخه‌ای یکسان نمی‌نویسد، امام معصوم نیز با توجه به اقتضائات زمانه، راهبرد مناسب را برمی‌گزیند.

بنابراین تصور تفاوت یا تعارض در سیره‌ امامان معصوم (علیهم ‌السلام)، بیشتر ناشی از نگاهی سطحی به تاریخ و بسنده‌کردن به ظاهر وقایع است. اگر اندکی ژرف‌تر بنگریم، درمی‌یابیم که چنین برداشتی نه با حقایق تاریخی سازگار است و نه با حقیقت «عصمت» و «علم الهی» امامان (علیهم ‌السلام).

در نگاهی کل‌نگر، سیره‌ اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نه مجموعه‌ای پراکنده، بلکه مسیری هدفمند، منسجم و سرشار از حکمت است. هر امام با درک ژرف از زمانه‌ خود، گامی هماهنگ برای یک مقصد بلند برمی‌دارد. رهبر معظم انقلاب اسلامی این پیوستگی و وحدت در سیرۀ اهل‌بیت (علیهم السلام) را با تعبیر ماندگار «انسان دویست‌وپنجاه ساله» به‌زیبایی به تصویر کشیده‌اند؛ گویی شخصیتی واحد در گسترۀ دو‌و‌نیم قرن در چهرۀ امامان گوناگون ظاهر می‌شود و متناسب با شرایط پیچیده و متغیر هر دوران، تصمیم‌هایی گوناگون اما در راستای هدفی یگانه اتخاذ می‌کند؛ هدفی که چیزی نیست جز اقامه‌ دین، دفاع از حق، و هدایت انسان به سوی تعالی .(7)

پی نوشت ها:

1. مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش عقاید؛ چ 17، تهران: نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1384 ش، ص 197

2. ﴿وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى﴾ (نجم: 3 – 4).

3. ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾ (احزاب: 33).

4. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: پیشوایی، مهدی؛ سیره پیشوایان؛ چ 31، قم: مؤسسه امام صادق (ع)، 1393 ش، ص 118 – 129. همچنین ر.ک: جعفریان، رسول؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ قم: انصاریان، ۱۳۸۱ ش، ص 137 – 164.

5. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: پیشوایی، مهدی؛ سیره پیشوایان؛ ص 143 – 144. همچنین ر.ک: جعفریان، رسول؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ ص 171 – 231.

6. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: پیشوایی، مهدی؛ سیره پیشوایان؛ ص 265 – 266. همچنین ر.ک: جعفریان، رسول؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ ص 253 – 280.

7. خامنه‌ای، سیدعلی؛ انسان دویست‌و‌پنجاه ساله؛ چ 12، تهران: صهبا، 1391 ش، ص 16.

صفحه‌ها