۱۴۰۵/۰۱/۱۹ ۱۵:۰۳ شناسه مطلب: 101372
پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا درک آنان درست بود؟
پاسخ:
با توجه به این که حکومت پهلوی حامی منافع کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس بود و طبعاً حفظ این حکومت برای بلوک غرب بسیار اهمیت داشت؛ بر این اساس حوادث و جریانات موجود در کشور، برای آنان اهمیت داشته، ازاین رو از نهضت اسلامی و مبارزات علیه حکومت پهلوی و اقدامات مبارزان اسلامی مطلع بوده اند. براساس اهمیت ایران برای آمریکا و انگلیس، این سؤال مطرح است که با وجود این اهمیت، نظر و دیدگاه این دو کشور نسبت به نهضت اسلامی در ایران چه بود؛ آیا این نهضت را برای منافع خود خطرناک تلقی می کردند؟ در نهایت آیا پیش بینی آنان از وضعیت حکومت شاه و مخالفان وی دقیق بوده یا خیر؟
1. دیدگاه کلی دولت های غربی درباره حوادث ایران در دوره پهلوی دیدگاه و برداشت آمریکا و انگلیس نسبت به نهضت اسلامی ایران و سیاستی که این دو کشور براساس این دیدگاه در سال های آخر حکومت پهلوی در قبال ایران اتخاذ کردند، یکی از پربحث ترین و پرمناقشه ترین مسائل تاریخ سیاسی معاصر کشور است که در پاسخ به این سؤال اختلاف نظر بسیاری وجود دارد و هر دیدگاهی براساس نوع پاسخ خود به این سؤال، تحلیل متفاوتی را ارائه می دهد؛ از جمله این که برخی از هواداران حکومت پهلوی برای بدنام کردن نهضت اسلامی مردم ایران، با ادعای این که آمریکایی ها، شاه را در حوادث انقلاب تنها گذاشتند، سعی دارند انقلاب اسلامی را منتسب به عوامل خارجی نمایند. به همین دلیل می توان گفت که تببین درست از برداشت آمریکایی ها درباره انقلاب اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و می تواند برخی تحلیل های تحریف آمیز را نقض نماید.
به طور کلی به این نکته باید اشاره کرد که بیان ابعاد مختلف نگاه سیاستمداران غربی درباره انقلاب در این مجال قابل ذکر نیست؛ ولی می توان به طور قطع این مطلب را اشاره کرد که دولتمردان و حکومت های غربی با وجود تمام ظرفیت و اشرافی که بر اوضاع ایران داشتند از وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، غافلگیر شدند و تصور داشتند که حکومت پهلوی علی رغم تمام مشکلات و چالش هایی که دارد، می تواند با انجام پاره ای از اصلاحات اساسی، بقای حکومتش را تضمین نماید؛ چرا که پایه های اصلی حکومت که همان ارتش قدرتمند است، به شاه وفادار هستند و با وجود این آسیبی به حکومت او وارد نخواهد شد و مخالفان سیاسی مانند کمونیست ها، باوجود ارتش قدرتمند و وفادار شاه، قابل کنترل و سرکوب بوده و از سوی دیگر مخالفان مذهبی شاه، همانند روحانیت هم چنین توانی ندارند که در مقابل شاه قد علم کنند. برای اثبات این دیدگاه می توان به خاطرات ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفرای آمریکا و انگلیس در دوره پهلوی مراجعه کرد، چرا که این دو نفر در واقع مهم ترین چشم نظارتی کشورهای غربی بودند که در تببین شرایط و نیز اتخاذ سیاست های کلان درباره ایران نقش داشتند.
در همین باره سالیوان سفیر آمریکا در ایران ضمن بیان حوادث سال 56 و مراسم چهلم ها و تظاهرات مردمی، برداشت خود و دیگر ناظران را از این حوادث در همان زمان چنین شرح می دهد:
«مراسم چله شهیدان و تظاهراتی که هر چهل روز یکبار به این مناسبت برپا می شد در آغاز کاملاً رنگ مذهبی داشت و گروه های سیاسی مخالف اعم از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها و یا کمونیست ها در آن نقشی نداشتند... به همین جهت و با توجه به رنگ مذهبی تظاهراتی که بر ضد رژیم برپا می شد، بسیاری از ناظران سیاسی آن را خطری جدی برای رژیم تلقی نمی کردند و حتی تا اواخر بهار که تظاهرات مخالفت آمیز وسعت بیشتری یافته بود، ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است، امری طبیعی می پنداشتند؛ به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایتی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طور کلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(1)
2. خطای محاسباتی دولت های غربی درباره حوادث ایران سالیوان به اتفاق نظر در این باره با سفیر انگلیس اشاره کرده و ادعا می کند که بدبینانه ترین تحلیلی که از وضعیت حکومت پهلوی در آن زمان ارائه می شد، بیانگر این بود که موجودیت رژیم در خطر نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که به دلیل جریان مخالفان شاه، رژیم با مشکلات مهمی درگیر است که چاره روشن و سریعی برای آن ندارد و این مسئله موجودیت رژیم شاه را تهدید نمی کرد.(2) از سوی دیگر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی به این نکته به طور مفصل تر می پردازد و صریحاً اشاره می کند که نه خود رژیم و نه کشورهای غربی و ناظران خارجی متوجه رشد نهال انقلاب در ایران نشدند و حتی اعتراف می کند که خودش هم، با همه تجربه ای که از امور منطقه داشته، متوجه این موضوع نشد.(3)
او در ادامه به صراحت به اشتباه کشور های غربی اشاره می کند که علی رغم داشتن اطلاعات کافی از فضای داخلی کشور و جناح های مخالف شاه، از روحانیون گرفته تا بازاریان و روشنفکران و حتی جریان های سیاسی همچون جبهه ملی و کمونیست ها، باز هم در تجزیه و تحلیل این اطلاعات اشتباه کرده و درباره قدرت شاه دچار خوش بینی بودیم. با این گمان که مگر می شود یک عده مردم عادی و بدون اسلحه بتوانند در مقابل ارتش قدرتمند و وفادار شاه کاری را از پیش ببرند.(4) پارسونز در ادامه به ریشه یابی این تحلیل غلط و خوش بینی می پردازد و به نقش موثر سه گروه «روحانیون، بازاریان و روشنفکران» در تحولات سیاسی معاصر ایران و اتحاد این سه قشر در حوادث نهضت تنباکو و نیز انقلاب مشروطه و قدرت همراه کردن توده مردم توسط این اتحاد اشاره کرده و به تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه که از تجزیه شدگان عثمانی بودند می پردازد، که ثبات سیاسی در این کشورها برخلاف ایران وابستگی وثیقی با قدرت ارتش قوی و وفادار دارد؛ ولی تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اتحاد این سه جریان در برهه های مختلف قدرت اجتماعی بالایی را می تواند بسیج نماید که حتی وجود ارتش قدرتمند هم نمی تواند مانع آن شود .(5)
در پایان هم علی رغم تجربه خود در شناخت کشور های منطقه چنین اعتراف می کند:
«براساس همین قضاوت غلط بود که من فکر می کردم شاه می تواند با تکیه بر ارتش وفادار و متحد خود هر وقت که بخواهد بر مخالفان پراکنده و بی اسلحه فائق شود و از قدرت و عمق این مخالفت ها به دلیل تصوراتی که درباره دگرگون شدن وضع جامعه ایرانی داشتم، غافل ماندم. من تا سپتامبر سال 1978 که نخستین موج اعتصابات در ایران آغاز شد، نظر خود را تغییر نداده بودم و به دنبال حوادث این ماه بود که احساس کردم تاریخ دارد تکرار می شود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود و کشف این واقعیت نمی توانست تاثیر زیادی در تغییر مسیر حوادث بعدی داشته باشد.»(6)
نتیجه:
براساس آنچه که بیان شد، کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان حامیان اصلی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند و زمانی متوجه شکل گیری یک نهضت قدرتمند انقلابی در ایران، علیه حکومت شاه شدند که دیگر کاری از آنان ساخته نبود و رژیم شاه و حامیانش، با گذشت زمان در موضع انفعال قرار گرفته و در پایان در مقابل موج انقلاب اسلامی مردم ایران شکست خوردند.
پی نوشت:
1. سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص100.
2 . سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص101.
3 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص196.
4 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص198-199.
5 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص200-205.
6 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص206.







