مردم ایران

کشورهای حامی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند.
برداشت کشورهای غربی از نهضت اسلامی علیه حکومت پهلوی

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا درک آنان درست بود؟ 
 

پاسخ:
 با توجه به این که حکومت پهلوی حامی منافع کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس بود و طبعاً حفظ این حکومت برای بلوک غرب بسیار اهمیت داشت؛ بر این اساس حوادث و جریانات موجود در کشور، برای آنان اهمیت داشته، ازاین رو از نهضت اسلامی و مبارزات علیه حکومت پهلوی و اقدامات مبارزان اسلامی مطلع بوده اند. براساس اهمیت ایران برای آمریکا و انگلیس، این سؤال مطرح است که با وجود این اهمیت، نظر و دیدگاه این دو کشور نسبت به نهضت اسلامی در ایران چه بود؛ آیا این نهضت را برای منافع خود خطرناک تلقی می کردند؟ در نهایت آیا پیش بینی آنان از وضعیت حکومت شاه و مخالفان وی دقیق بوده یا خیر؟ 

1. دیدگاه کلی دولت های غربی درباره حوادث ایران در دوره پهلوی دیدگاه و برداشت آمریکا و انگلیس نسبت به نهضت اسلامی ایران و سیاستی که این دو کشور براساس این دیدگاه در سال های آخر حکومت پهلوی در قبال ایران اتخاذ کردند، یکی از پربحث ترین و پرمناقشه ترین مسائل تاریخ سیاسی معاصر کشور است که در پاسخ به این سؤال اختلاف نظر بسیاری وجود دارد و هر دیدگاهی براساس نوع پاسخ خود به این سؤال، تحلیل متفاوتی را ارائه می دهد؛ از جمله این که برخی از هواداران حکومت پهلوی برای بدنام کردن نهضت اسلامی مردم ایران، با ادعای این که آمریکایی ها، شاه را در حوادث انقلاب تنها گذاشتند، سعی دارند انقلاب اسلامی را منتسب به عوامل خارجی نمایند. به همین دلیل می توان گفت که تببین درست از برداشت آمریکایی ها درباره انقلاب اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و می تواند برخی تحلیل های تحریف آمیز را نقض نماید. 
به طور کلی به این نکته باید اشاره کرد که بیان ابعاد مختلف نگاه سیاستمداران غربی درباره انقلاب در این مجال قابل ذکر نیست؛ ولی می توان به طور قطع این مطلب را اشاره کرد که دولتمردان و حکومت های غربی با وجود تمام ظرفیت و اشرافی که بر اوضاع ایران داشتند از وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، غافلگیر شدند و تصور داشتند که حکومت پهلوی علی رغم تمام مشکلات و چالش هایی که دارد، می تواند با انجام پاره ای از اصلاحات اساسی، بقای حکومتش را تضمین نماید؛ چرا که پایه های اصلی حکومت که همان ارتش قدرتمند است، به شاه وفادار هستند و با وجود این آسیبی به حکومت او وارد نخواهد شد و مخالفان سیاسی مانند کمونیست ها، باوجود ارتش قدرتمند و وفادار شاه، قابل کنترل و سرکوب بوده و از سوی دیگر مخالفان مذهبی شاه، همانند روحانیت هم چنین توانی ندارند که در مقابل شاه قد علم کنند. برای اثبات این دیدگاه می توان به خاطرات ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفرای آمریکا و انگلیس در دوره پهلوی مراجعه کرد، چرا که این دو نفر در واقع مهم ترین چشم نظارتی کشورهای غربی بودند که در تببین شرایط و نیز اتخاذ سیاست های کلان درباره ایران نقش داشتند. 
در همین باره سالیوان سفیر آمریکا در ایران ضمن بیان حوادث سال 56 و مراسم چهلم ها و تظاهرات مردمی، برداشت خود و دیگر ناظران را از این حوادث در همان زمان چنین شرح می دهد: 
«مراسم چله شهیدان و تظاهراتی که هر چهل روز یکبار به این مناسبت برپا می شد در آغاز کاملاً رنگ مذهبی داشت و گروه های سیاسی مخالف اعم از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها و یا کمونیست ها در آن نقشی نداشتند... به همین جهت و با توجه به رنگ مذهبی تظاهراتی که بر ضد رژیم برپا می شد، بسیاری از ناظران سیاسی آن را خطری جدی برای رژیم تلقی نمی کردند و حتی تا اواخر بهار که تظاهرات مخالفت آمیز وسعت بیشتری یافته بود، ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است، امری طبیعی می پنداشتند؛ به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایتی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طور کلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(1)   

 2. خطای محاسباتی دولت های غربی درباره حوادث ایران سالیوان به اتفاق نظر در این باره با سفیر انگلیس اشاره کرده و ادعا می کند که بدبینانه ترین تحلیلی که از وضعیت حکومت پهلوی در آن زمان ارائه می شد، بیانگر این بود که موجودیت رژیم در خطر نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که به دلیل جریان مخالفان شاه، رژیم با مشکلات مهمی درگیر است که چاره روشن و سریعی برای آن ندارد و این مسئله موجودیت رژیم شاه را تهدید نمی کرد.(2)   از سوی دیگر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی به این نکته به طور مفصل تر می پردازد و صریحاً اشاره می کند که نه خود رژیم و نه کشورهای غربی و ناظران خارجی متوجه رشد نهال انقلاب در ایران نشدند و حتی اعتراف می کند که خودش هم، با همه تجربه ای که از امور منطقه داشته، متوجه این موضوع نشد.(3)  
او در ادامه به صراحت به اشتباه کشور های غربی اشاره می کند که علی رغم داشتن اطلاعات کافی از فضای داخلی کشور و جناح های مخالف شاه، از روحانیون گرفته تا بازاریان و روشنفکران و حتی جریان های سیاسی همچون جبهه ملی و کمونیست ها، باز هم در تجزیه و تحلیل این اطلاعات اشتباه کرده و درباره قدرت شاه دچار خوش بینی بودیم. با این گمان که مگر می شود یک عده مردم عادی و بدون اسلحه بتوانند در مقابل ارتش قدرتمند و وفادار شاه کاری را از پیش ببرند.(4)  پارسونز در ادامه به ریشه یابی این تحلیل غلط و خوش بینی می پردازد و به نقش موثر سه گروه «روحانیون، بازاریان و روشنفکران» در تحولات سیاسی معاصر ایران و اتحاد این سه قشر در حوادث نهضت تنباکو و نیز انقلاب مشروطه و قدرت همراه کردن توده مردم توسط این اتحاد اشاره کرده و به تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه که از تجزیه شدگان عثمانی بودند می پردازد، که ثبات سیاسی در این کشورها برخلاف ایران وابستگی وثیقی با قدرت ارتش قوی و وفادار دارد؛ ولی تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اتحاد این سه جریان در برهه های مختلف قدرت اجتماعی بالایی را می تواند بسیج نماید که حتی وجود ارتش قدرتمند هم نمی تواند مانع آن شود .(5) 
 در پایان هم علی رغم تجربه خود در شناخت کشور های منطقه چنین اعتراف می کند: 
«براساس همین قضاوت غلط بود که من فکر می کردم شاه می تواند با تکیه بر ارتش وفادار و متحد خود هر وقت که بخواهد بر مخالفان پراکنده و بی اسلحه فائق شود و از قدرت و عمق این مخالفت ها به دلیل تصوراتی که درباره دگرگون شدن وضع جامعه ایرانی داشتم، غافل ماندم. من تا سپتامبر سال 1978 که نخستین موج اعتصابات در ایران آغاز شد، نظر خود را تغییر نداده بودم و به دنبال حوادث این ماه بود که احساس کردم تاریخ دارد تکرار می شود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود و کشف این واقعیت نمی توانست تاثیر زیادی در تغییر مسیر حوادث بعدی داشته باشد.»(6)  

نتیجه:
 براساس آنچه که بیان شد، کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان حامیان اصلی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند و زمانی متوجه شکل گیری یک نهضت قدرتمند انقلابی در ایران، علیه حکومت شاه شدند که دیگر کاری از آنان ساخته نبود و رژیم شاه و حامیانش، با گذشت زمان در موضع انفعال قرار گرفته و در پایان در مقابل موج انقلاب اسلامی مردم ایران شکست خوردند.

پی نوشت:
1. سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص100.
2 . سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص101.
3 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص196.
4 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص198-199.
5 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص200-205. 
6 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص206.

بررسی ادعای اسرائیل در اعطای آزادی به مردم ایران
اساساً اشغالگران، با وقاحت تمام، نیات شوم خود را پشت نقاب خیرخواهی پنهان می‌کنند و سابقه اسرائیل و آمریکا نشان می‌دهد که صرفاً بر اساس منافع خود در منطقه هستند

پرسش:

آیا این ادعا درست است که اسرائیل صرفاً در پی براندازی نظام جمهوری اسلامی و اعطای آزادی به مردم ایران است تا کشور را به‌گونه‌ای که مردم ایران می‌خواهند اداره کنند؟

پاسخ:

نتانیاهو، سربازان فارسی‌زبان اسرائیلی در فضای سایبری، نویسندگان نشریات اسرائیلی و شبکه اسرائیلی ایران اینترنشنال بارها خود را دوست ملت ایران و خواهان وجود یک ایران آباد و آزاد معرفی کرده‌اند. نتانیاهو در مصاحبه با فاکس نیوز در 20 بهمن‌ماه 1403 اعلام کرد که: «جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی، امید آزادی خاورمیانه و مردم ایران را تقویت می‌کند» و «مردم ایران بعد از اسرائیل بزرگ‌ترین حامیان آمریکا در خاورمیانه هستند. آن‌ها برای روزی که بدون جمهوری اسلامی زندگی کنند، لحظه‌شماری می‌کنند» و همچنین وی در یک پیام ویدئویی در 22 آذر 403 به مردم ایران اعلام کرد که «زن، زندگی، آزادی، این آینده ایران است. این آینده صلح است.» (1) وی در پیام ویدئویی خود بعد از تجاوز نظامی به ایران به مردم ایران گفت: «امیدواریم عملیات ما راه را به‌سوی آزادی شما هموار کند.» (2) از طرف دیگر هدف قرار دادن فرماندهان نیروهای مسلح به‌خصوص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توسط ارتش اسرائیل، ازجمله شواهدی است که حاکی از جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران است و نه ملت آن. البته کشته شدن برخی از مردم عادی نیز به‌تبع هدف قرار گرفتن اهداف خاص رخ داده است و آن‌ها کسانی بودند که منازل و اماکن آن‌ها در اطراف و نزدیکی نواحی مورد حملات اسرائیل بوده است و طبق اظهارات اسرائیلی‌ها به دلیل قطعی اینترنت توسط نظام جمهوری اسلامی به هشدارهای اسرائیل دسترسی نداشتند.

1. جنگ شناختی با افکار عمومی، برنامه معمول پیشاجنگ آمریکا و اسرائیل؛

نظام سلطه یک شگرد قدیمی در تمامی تجاوزات و حملات جنایت‌کارانه خود به کشورها دارد، آن‌ها علاوه بر اینکه ابتدا افکار عمومی داخلی خود را برای پذیرش هزینه‌های مالی و جانی جنگ و سیاست‌های متجاوزانه آماده می‌کنند، افکار عمومی کشور مورد تهاجم را نیز برای پذیرش این جنایت و هتک حیثیت ملی آماده می‌کنند به این شکل که در نیروهای حامی نظام سیاسی تردید و سرافکندگی و در دیگران، امید برای روزهای بهتر ایجاد کنند و سپس تجاوز و حملات بی‌منطق خود را با منت (ما هزینه می‌دهیم شما زندگی بهتر خواهید داشت!) بر جامعه هدف پی می‌گیرند. به‌نحوی‌که حتی مردم کشور مورد تجاوز باید از آنان بابت این تجاوز جنایت‌کارانه و مخرب، تشکر کنند که آنان را از شر رژیم سیاسی پیشین رها ساخته است. برای نمونه آمریکا قبل از حمله به عراق ضمن آماده‌سازی افکار داخلی و بین‌المللی افکار عمومی مردم عراق را نیز برای پذیرش این تهاجم آماده کرد و ضمن تلاش برای تکثیر نفرت عمومی مردم از دولت حاکم بر عراق و منجی نشان دادن خویش، با جنگ روانی آن‌ها را ترساند و ارتش عراق را نیز به‌شدت مرعوب و مأیوس و نسبت به دستگاه رهبری عراق بی‌اعتماد ساخت. (3)

2. براندازی دولت‌های قوی و ایجاد دولت‌های ضعیف در منطقه، هدف اصلی اسرائیل،

قطعاً هدف آمریکا و اسرائیل براندازی نظام جمهوری اسلامی است؛ اما براندازی نظام جمهوری اسلامی در راستای ایجاد قدرت برای ملت ایران یا در راستای سرکوب مانع بزرگی در منطقه در مقابل تجاوز و سرکشی رژیم نسل‌کش اسرائیل؟ اسرائیلی‌ها با این هزینه‌ها به دنبال رفع مانع از تجاوز و اشغالگری خود هستند و البته در این راستا به همسایگان ضعیف نیازمند هستند. اگر نظام جمهوری اسلامی با هر نظامی جایگزین شود، آیا ممکن نیست به دلیل ماهیت ضد ظلم ملت مسلمان ایران، نظام سیاسی جدید اگر واقعاً دمکراتیک و ملی و مستقل باشد، برای رژیم آپارتاید اسرائیل مشکلاتی ایجاد کند؟

3. واکاوی وعده اعطای آزادی توسط اسرائیل به ملت ایران؛

زمانی که از اعطای آزادی به ملت‌ها سخن گفته می‌شود دقیقاً منظور چیست؟ آیا رفع موانع از بدپوششی، فساد و فحشا و لاقیدی به معنای هدیه دادن آزادی است یا منظور از اعطای آزادی، تغییر سیاست‌هایی که موجب عقب‌ماندگی و آسیب به یک ملت است، مورد نظر مقامات صهیونیستی است؟ آزادی کلمه پر معنایی به معنای برداشتن موانع رشد و ترقی و تکامل یک ملت است؛ اما در طول تاریخ، غارت‌گران مدرن، نام خود را استعمارگر و آبادکننده گذاشتند و بسیاری از ملت‌های خوش‌باور را فریفتند و آن‌چنان به ملت‌ها ضربه زدند که نام استعمار به نحسی و پلیدی مشهور شد و گرامی‌ترین جنبش‌ها در میان توده‌ها به نام جنبش‌های ضد استعماری شناخته گردید. اشغالگران نیز با وقاحت، اشغال و حبس را به آزادسازی تشبیه می‌کنند یعنی در عین تجاوز و ویرانی و ایجاد محدودیت، قصد خود را آزادی و رهایی نشان می‌دهند. آیا دغدغه اسرائیل، آزادی مردم ایران است؟ اگر اسرائیل صادق است چرا به سایر کشورهای منطقه که غرق در دیکتاتوری و ظلم و سرکوب هستند، آزادی نمی‌دهد؟

4. تجربه اعطای آزادی توسط آمریکا به مردم افغانستان؛

بزرگ‌تر از اسرائیل، آمریکا که بسیار قوی‌تر و مدعی آزادی است و صدای آزادی‌خواهی و ترویج فرهنگ لیبرال-دموکراسی وی در جهان گوش فلک را کر کرده است، آیا به کشورهای غرب آسیا، آزادی و رفاه و دموکراسی هدیه کرده است؟ آمریکا در اوایل قرن بیست و یکم با وعده مبارزه با بنیادگرایی و تروریسم به عراق و افغانستان حمله کرد. بعد از حضور بیست‌ساله آمریکا در افغانستان، مشخص شد که ایجاد یک ارتش نوین ملی، توسعه علم و فناوری، ترویج دموکراسی و ایجاد یک مردم‌سالاری واقعی، رشد جامعه زنان و ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان، سرابی بیش نبوده و آمریکایی‌ها در ظرف مدت بسیار کوتاهی دوباره کشور را به نیروهای طالبان تقدیم کردند. حامد کرزای رئیس‌جمهور پیشین افغانستان در جریان گفتگو با شبکه خبری اسکای انگلیس در این رابطه گفته است: «کل جامعه بین‌المللی به نام مبارزه با تروریسم، از حضور آمریکا در افغانستان حمایت کرد. در طول دوران حضور آن‌ها و نظارت آن‌ها بود که داعش در افغانستان ظهور پیدا کرد. آن‌ها چگونه می‌خواهند این را توضیح دهند؟ چگونه می‌شود؟» (4) وی در یک هم‌اندیشی اعلام کرد: «ما جهاد کردیم کشور خود را آزاد کردیم، نفعش به آمریکا رسید و تنها ابرقدرت جهان شد، ... اما افغانستان بدبخت و بیچاره شد.» (5)

5. تجربه اعطای آزادی توسط آمریکا به مردم عراق؛

همچنین با اشغال عراق توسط آمریکا با شعار «عملیات آزادی عراق» یک پوسته از دموکراسی ظاهر شد؛ اما شکاف‌های قومی و حضور خونین داعش، جامعه عراق را همواره با ناامنی و تشنج و التهاب و کشتار مواجه ساخت. بخش عمده‌ای از نفت عراق توسط آمریکا به بهانه هزینه‌های امنیت به غارت می‌رود. مجله مشهور «نشنال جئوگرافیک» هم در سال 2013 یعنی 10 سال پس از آغاز جنگ اعلام کرد؛ بر اثر حمله آمریکا یک‌میلیون و یک‌صد هزار عراقی آواره شده و در اردوگاه‌ها به سر می‌برند اما صلیب سرخ، آوارگان عراقی را دومیلیون و سی‌صد هزار نفر تخمین زد. این آمار در سال 2015 به چهار میلیون و چهارصد هزار آواره رسید. حاصل عملیاتی که «آزادی عراق» نام داشت! تنها در 3 سال آغازین حمله آمریکا، بیش از نیمی از پزشکان عراقی کشور خود را ترک کردند. تا سال 2007 سوءتغذیه کودکان به 28 درصد رسید. گزارش‌های رسمی نشان می‌داد که بیش از 60 درصد از کودکان عراقی دچار مشکلات اعصاب و روان شده‌اند. دانشگاه بروکسل نیز در گزارشی اعلام کرد بیش از 10 هزار زن عراقی در زندان‌های آمریکایی به سر می‌بردند که به 95 درصد آنان تجاوز شده بود؛ اما دادگاه‌های بین‌المللی تحت‌فشار آمریکا دولت عراق را وادار کردند تا در مقابل خسارت‌های وارده به نیروهای آمریکایی در طول این جنگ، 400 میلیون دلار غرامت به دولت آمریکا بپردازد. (6) یعنی هم به این کشور تجاوز کردند و هم از آن غرامت گرفتند. از همه مهم‌تر اینکه پس از گذشت بیست سال کماکان درآمد نفتی عراق تحت کنترل و در اختیار آمریکا قرار دارد. از زمان امضای فرمان اجرایی ۱۳۳۰۳ (EO۱۳۳۰۳) توسط جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در ۲۲ مه سال ۲۰۰۳، تمام درآمدهای حاصل از فروش نفت عراق مستقیماً به حسابی در بانک فدرال رزرو نیویورک واریز شده است. به‌این‌ترتیب، رئیس‌جمهور آمریکا، فقط اجازه می‌دهد بغداد کنترل محدودی بر منابع و درآمدهای خود داشته باشد. (7)

6. تجربه اعطای آزادی توسط اسرائیل به مردم سوریه؛

اسرائیل اثبات کرده است که کشور قوی و مستقل را در اطراف خود تحمل نخواهد کرد. زمانی که اسرائیل پس از سقوط حکومت بشار اسد، بخشی از خاک سوریه (بلندی‌های جولان) را اشغال کرد و تنها در یک نوبت با ریختن 1800 بمب، زیرساخت‌های نظامی و استراتژیک سوریه با بیش از 500 هدف در سوریه را با خاک یکسان کرد و در نوبت‌های پیش از آن پایگاه‌های دریایی سوریه و ده‌ها موشک و سامانه‌های موشک‌های زمین به هوا و فرودگاه‌های نیروی هوایی سوریه و ده‌ها پایگاه تولید سلاح در مناطق دمشق، حمص، طرطوس، لاذقیه و تدمر را هدف قرار داده بود. (8) آیا حکومت و دولت موقت سوریه قبل و بعد از این اقدامات متجاوزانه، کوچک‌ترین تحرکی علیه اسرائیل نشان داده بود؟ اصلاً اسرائیل به چه حقی به خاک سوریه و سرمایه‌های ملت سوریه دست‌درازی کرد؟ آیا این هدیه آزادی ملت سوریه بود؟

7. بررسی امکان اعطای آزادی از طریق تجاوز نظامی؛

اساساً اسرائیل به دنبال تکه‌تکه کردن کشورهای اطراف خود به‌خصوص ایران و ضعیف نگه‌داشتن آن است. با حمله نظامی، نه‌تنها هیچ کشوری به آزادی نمی‌رسد، بلکه هرج‌ومرج، جنگ داخلی، فساد و غارت داخلی و خارجی افزایش می‌یابد. چنانکه حتی امانوئل مکرون رئیس‌جمهور فرانسه در گفتگو با خبرنگاران در حاشیه اجلاس گروه هفت در کانادا، پس از حمله اسرائیل به ایران به‌صراحت بیان کرد که: «بزرگ‌ترین اشتباه امروز این است که برای تغییر دادن حکومت از طریق نظامی تلاش شود، زیرا این کار منجر به آشوب خواهد شد. [در آن صورت] هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که بعداً چه اتفاقاتی خواهد افتاد. تغییر دادن حکومت‌های عراق و لیبی در گذشته با مداخلات نظامی آمریکا و اعضای ناتو اشتباهاتی هستند که باعث بی‌ثباتی سیاسی مرگبار شدند و نباید تکرار شوند. ما آیا به‌طور دسته‌جمعی تبعاتی که این کار در منطقه و جاهای دیگر به بار آورد را ندیدیم؟ آیا اصلاً کسی فکر می‌کند کاری که در سال ۲۰۰۳ در عراق انجام شد ایده خوبی بوده است؟ آیا کسی فکر می‌کند کاری که در لیبی در دهه گذشته انجام شد ایده خوبی بوده است؟ کشورهای منطقه به آشوب نیاز ندارند.» (9)

8. ماهیت تجاوزکارانه دولت جعلی صهیونی؛

عبارت جنگ با جمهوری اسلامی ایران بجای جنگ با ایران هم یک شگرد تبلیغاتی در همین راستا است. اول اینکه اسرائیل کی از مردم ایران نظرخواهی کرده و اجازه گرفته است که کشور آنان را مورد تجاوز قرار دهد، سران کشور و دانشمندان و نیروهای نظامی و مردم عادی را به قتل برساند، خاک کشور را ناامن سازد و این کشور و سایر کشورهای منطقه را به لبه پرتگاه جنگ و ویرانی ببرد؟ آیا مردم ایران از رژیم صهیونیستی خواستند که به این جنایت دست بزند؟ اسرائیل با این کار به چهره حیثیت ملی ایرانیان در مقابل چشم جهانیان چنگ زد و اگر اقتدار و سیلی محکم نیروهای مسلح نبود، چیزی جز تحقیر و بغض عاید ملت ایران نمی‌شد دوم اینکه کشتار مردم بی‌گناه به‌تبع کشتار مسئولین و دانشمندان یک جنایت غیرقابل‌انکار از سوی اسرائیل علیه مردم ایران است. این منطق قلدرمآبانه و جاهلانه‌ای است که کسی به کشوری تجاوز کند و بگوید من از قبل هشدار دادم که شهر و دیار خود را ترک کنید پس با مردم کاری ندارم! وقتی کسی به مردم دستور تخلیه و هشدار بمباران می‌دهد، عملاً به تمامیت ارضی و حق زندگی و امنیت و اسکان آنان یورش برده است. این منطق مانند منطق تحریم‌های ظالمانه آمریکا و اروپا است که در عین اینکه بیشترین فشار اقتصادی را به مردم عادی تحمیل می‌کند، نام آن را تحریم علیه جمهوری اسلامی می‌گذارد. جالب است که امام‌خمینی رهبر انقلاب اسلامی، به‌خوبی به ماهیت بدخواهی و مخرب اسرائیل پی برده بود و سال‌ها پیش از انقلاب در تاریخ 13 خرداد 1342 و در روز عاشورا در سخنرانی خود در میان مردم هشدار داد که «اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. ... می‌خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می‌خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می‌خواهد در این مملکت، دارای ثروتی نباشد، ثروت‌ها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می‌شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود.» (10) این جمله از ایشان که اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت (آن‌هم باوجود رژیم آمریکایی پهلوی) دانشمند باشد، نشان از هوش سیاسی بالای ایشان بود که متوجه شده بود، راهبرد بلندمدت رژیم صهیونیستی چیست.

نتیجه‌گیری:

اساساً اشغالگران، با وقاحت تمام، نیات شوم خود را پشت نقاب خیرخواهی پنهان می‌کنند و سابقه اسرائیل و آمریکا نشان می‌دهد که بلوک غرب به دنبال توسعه سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه نیست و صرفاً بر اساس منافع خود به دنبال رفع موانع استراتژیک خود در منطقه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. نتانیاهو به فاکس‌نیوز: مردم ایران بعد از اسرائیل بزرگ‌ترین حامی آمریکا در خاورمیانه هستند، پایگاه ایران اینترنشنال، 21 بهمن 1403، https://www.iranintl.com/202502096532.

2. نتانیاهو خطاب به مردم ایران: امیدواریم عملیات ما راه را به‌سوی آزادی شما هموار کند، تایمز اسرائیل (فارسی)، 14 ژوئن 2025، https://B2n.ir/gm5338.

3. ر.ک: امین یزدی، مریم و سعید گازرانی، عملیات روانی ایالات‌متحده آمریکا در جریان اشغال عراق در سال 2003، فصلنامه تحقیقات جدید در علوم انسانی، دوره چهارم، شماره 32، زمستان 1399، ص 357 تا 372 و الیاسی، محمدحسین، فرایند تخریب‌ روحیه‌ ارتش‌ عراق توسط‌ آمریکا، فصلنامه سیاست دفاعی، دوره 11، شماره 42، اسفند 1382، ص 2 تا 27.

4. افشاگری خشمگینانه حامد کرزای از پشت‌پرده اقدامات آمریکا در افغانستان، خبرگزاری خبر آنلاین، 15 تیر 1400، khabaronline.ir/xh3jf.

5. انتقاد تند حامد کرزای از آمریکا و پاکستان، پایگاه جهان‌نیوز، 4 اسفند 1393، https://jahannews.com/vdcjxhexiuqeyyz.fsfu.html.

6. پیامدهای اشغالگری آمریکا در عراق به زبان آمار و ارقام، خبرگزاری تسنیم، 25 دی 1400، https://tn.ai/2644756.

7. چرا ۱۲۰ میلیارد دلار پول نفت عراق دست آمریکا ماند؟ خبرگزاری ایسنا، 10 مهر 1403، isna.ir/xdRXWh.

8. بمباران سنگین سوریه توسط جنگنده‌های اسرائیل، پایگاه تحلیلی خبری عصر ایران، 23 آذر 1403، asriran.com/004HfE.

9. ماکرون: بزرگ‌ترین اشتباه تغییر دادن حکومت‌ها از طریق نظامی است، خبرگزاری ایسنا، 28 خرداد 1404، isna.ir/xdTCcq.

10. خمینی، روح‌الله (امام‌خمینی ره)، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، چ 5، 1389 ش، ج 1، ص 244.