سیاسی

حفظ و تسلط بر تنگه هرمز و خطر ائتلاف جهانی علیه ایران
ایران تلفیقِ مدیریت هوشمندانه و استناد به موازینِ حقوقی، ضمن تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز، از شکل‌گیریِ ائتلاف‌های خصمانه علیه کشور پیشگیری کرده است.

پرسش:

 آیا اصرار جمهوری اسلامی درباره تسلط بر تنگه هرمز باعث انزوای جهانی ایران نخواهد شد؟ جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند ضمن حفظ تسلط بر این تنگه راهبردی، مانع تشکیل ائتلاف جهانی علیه کشور شود؟

 

پاسخ:

تنگه هرمز بزرگ‌ترین گذرگاه انرژی دنیا و مواد اولیه استراتژیک است که سهم بزرگی از چرخۀ اقتصاد را به خود پیونده داده است؛ به طوری که تلاش برای جایگزینی مطلق تنگه هرمز با مسیرهای موازی طی دو دهه گذشته به درب بسته خورده است. حال پرسش این است که آیا اصرار جمهوری اسلامی درباره تسلط بر تنگه هرمز سبب انزوای جهانی ایران نخواهد شد؟ جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند ضمن حفظ تسلط بر این تنگۀ راهبردی، مانع تشکیل ائتلاف جهانی علیه کشور شود؟ در پاسخ باید دانست که راهبرد ایران در یک جمله «تثبیت حاکمیت مشروع ایران با بهره‌گیری از چارچوب‌های حقوقی و سیاسی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) + طراحی عملیاتی» و «مدیریت مشروط» به جای «بستن مطلق» بوده است؛ اما ابعاد مختلف آن باید بررسی شود.

1. عوامل ایجاد بحران در تنگه هرمز

تنگه هرمز طی 46 سال گذشته همواره باز بود و جمهوری اسلامی ایران بدون هیچ چشم‌داشتی، آب‌های سرزمینی‌اش را در اختیار دنیا گذاشته بود و امنیت آن را نیز تأمین می‌کرد؛ اما تحمیل دو جنگ تجاوزکارانه به ایران و تجاوز بیش از دو دهه به کشورهای منطقه از سوی آمریکا، نشان داد که آمریکای جنایتکار از این تنگه راهبردی سوء‌استفاده می‌کرد و از این طریق، هم مواد اولیه تأمین سلاح، هم زمینه انتقال آن و هم سوخت ماشین جنگی‌اش را تأمین می‌کرد و به نوعی منطقه غرب آسیا را به انبار باروت تبدیل کرده است. بر همین اساس، جمهوری اسلامی بر ضرورت مدیریت آن با عنوان حفظ تمامیت ارضی‌اش در راستای ثبات و صلح منطقه‌ای تأکید دارد.

2. ناکامی آمریکا در ایجاد ائتلاف علیه ایران در بحران تنگه هرمز

بسته‌شدن تنگه هرمز سبب ترزیق بحران به اقتصاد جهانی شده است. آمریکا که نتوانست با فشارهای نظامی و امنیتی قفل تنگه را بشکند، این مسئله را بستری برای ائتلاف جهانی علیه ایران کرد و چند مرتبه اقدام نمود؛ اما با همراهی کشورهایی مثل چین و روسیه ناموفق ماند. با این وجود، همچنان تلاش برای اجماع علیه ایران وجود دارد تا بتواند جنگ شکست‌خورده را به پیروزی کم‌دردسر تبدیل کند و خودش را از باتلاق جنگ با ایران نجات دهد.

3. حق جمهوری اسلامی ایران در مدیریت تنگه هرمز بر اساس معاهدات جهانی

طبق معاهده حقوق دریاها (UNCLOS)، ایران کاملاً مجاز است ضمن احترام به حقوق بین‌الملل و مقتضیات همزیستی بین‌المللی، مقررات غیرتبعیض‌آمیزی برای حفظ امنیت و حاکمیت خود وضع کند؛ از جمله: ایمنی ناوبری و تنظیم ترافیک دریایی؛ پیشگیری و کنترل آلودگی دریایی؛ ممنوعیت صید غیرمجاز؛ اجرای قوانین گمرکی، مالی، بهداشتی و مهاجرتی دولت ساحلی؛ حفظ محیط‌زیست؛ و اعمال صلاحیت‌های نظارتی بر آب‌های حاکم همراه با قوانین حمل بار و کالا. بر اساس همین حقوق از آخرین خط ساحلی کشور ساحلی تا 12 مایل (حدود 22.2 کیلومتر)، جزء آب‌های سرزمینی آن کشور به شمار می‌آید. تنگه هرمز در باریک‌ترین نقطه، تنها 33 کیلومتر عرض دارد و بر اساس همین حقوق دریاها تا نزدیکی ساحل عمان، جزء آب‌های سرزمینی ایران محسوب می‌شود. به طور کلی ازآنجاکه عرض تنگه از مجموع حد مجاز، آب‌های سرزمینی دو کشور ساحلی ایران و عمان کمتر است، کل پهنه آن در محدوده آب‌های سرزمینی قرار می‌گیرد و هیچ آب بین‌المللی در وسط آن وجود ندارد (1).

4. اقدام هوشمندانه ایران در مدیریت تنگه هرمز، نه مسدودسازی مطلق آن

راهبرد ایران بر مسدودسازی مطلق نبوده است، بلکه «تثبیت حاکمیت و مدیریت تنگه هرمز» با استناد به حقوق دریاها و بند 5 تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در راستای تأمین صلح و ممانعت از اقدامات خصمانه و جنگ‌طلبانه بوده است. بنابراین در طول جنگ نیز همواره کشتی‌های تجاری حتی کشورهایی مثل فرانسه با رعایت اصل عبور بی‌ضرر از تنگه عبور کرده‌اند. ناکام‌گذاشتن ائتلاف‌سازی دشمن یکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی بوده است و کنشگری‌اش را بر همین اساس تنظیم کرده است؛ همچنین مسدودسازی کامل تنگه، دستاوردی برای جمهوری اسلامی ندارد و امکان ائتلاف‌سازی را بالا می‌برد، بلکه مهم «تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز» است که نه با بستن تنگه، بلکه با مدیریت و ترتیبات ایرانی و پذیرش و مشروعیت بین‌المللی اتفاق می‌افتد.

5. گشایش تنگه هرمز از سوی ایران و تخلف آمریکا از تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد

جمهوری اسلامی ایران با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، حسن نیت خویش را نشان داد و سعی در بازگشایی تنگه با مدیریت خویش کرد؛ اما آمریکا این تفاهم را نقض کرد و چند مرتبه تجاوز مجدد انجام داد. بنابراین جمهوری اسلامی هم از این ابزار حقوقی و سیاسی برای توجیه کشورها و مشروعیت‌بخشی به اقدامات بازدارنده خویش استفاده می‌کند و هم فشار را بر دشمن افزایش داده است. این رویکرد هوشمندانه جمهوری اسلامی همواره او را به‌مثابۀ بازیگر عاقل و متعهد مطرح می‌کند و نگذاشته است که آمریکا با تغییر جای مدعی و متهم، جمهوری اسلامی را به انزوا بکشاند و اجماع جهانی علیه آن ایجاد کند (2).

6. اقدامات راهبردی در مقابله با ائتلاف‌سازی جهانی علیه ایران در بحران تنگه هرمز

راهبردها و اقدامات ایران در‌این‌باره بسیار مهم است و باید همۀ ابزارهای نظامی و امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک، حقوقی و رسانه‌ای را به کار گیرد و یک طراحی چندبعدی، نقشه دشمن را خنثی کند. درحقیقت، حفظ سقف آستانه تحمل کشورهای همسایه و به طور کلی کشورهای جهان که متأثر از این جنگ هستند، امری بسیار ضروری و راهبردی است. بنابراین ایران می‌تواند با تکیه بر اهرم‌های حقوقی و سیاسی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه) از یک‌سو، نیز مسدودنکردن مطلق و عبور و مرور مشروط و تحت نظارت خویش از سوی دیگر، نظر کشورها را جلب کند و اقدامات خویش را مشروع گرداند تا نه‌تنها ائتلاف‌سازی اتفاق نیفتد، بلکه برعکس پیروزی ایران را تثبیت کند. یکی از دلایلی که ایران مثل آمریکا تفاهم‌نامه را تمام‌شده اعلام نمی‌کند، همین است که همچنان بتواند بهره‌برداری حقوقی و سیاسی کند و اقداماتش را مشروعیت بخشد. اساساً اقدام ایران به مذاکره با عمان برای تنظیم ترتیبات، برای این است که هیچ اشکال حقوقی به مسئله نباشد و پشتوانه حقوقی مستحکمی برای این مقررات فراهم آورد (3).

نتیجه:

اصرار جمهوری اسلامی بر تسلط بر تنگه هرمز تاکنون نه‌تنها به انزوای ایران منجر نشده است، بلکه به دلیل بهره‌گیری از چارچوب‌های حقوقی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) و راهبرد «مدیریت مشروط» به جای «بستن مطلق»، توانسته است مشروعیت بین‌المللی خود را حفظ کند و ائتلاف‌سازی دشمن را ناکام بگذارد. کلید موفقیت ایران در این معادله، جلوگیری از تبدیل تنگه به یک بحران دائمی و مدیریت آستانه تحمل کشورهای جهان از طریق عبور مشروط و تحت نظارت است. با تداوم این رویکرد چندبعدی (نظامی، سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای)، ایران می‌تواند ضمن تثبیت حاکمیت خود، جایگاهش را به‌عنوان یک قدرت مسئول و تأثیرگذار در منطقه تحکیم بخشد و مسیر را برای پیروزی راهبردی در برابر آمریکا هموار کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. کوروش احمدی؛ «درباره رژیم حقوقی عبور از تنگه هرمز چه می‌دانیم»؛ خبرگزاری ایرنا، 05/01/1405، کد خبر: 86109451؛ در:

https://irna.ir/xjWVZL.

2. مرکز پژوهش‌های مجلس؛ «تحلیل مرکز پژوهش‌های مجلس درباره جایگاه تنگه هرمز در تجارت جهانی انرژی»؛ خبرگزاری مهر، 25/12/1404، کد خبر: 6776152؛ در:

mehrnews.com/x3bCdQ.

3. عباس عراقچی؛ «مسیر جدید تنگه هرمز در مذاکرات نیروهای نظامی و دریایی ایران و عمان تعیین شده ‌است»؛ خبرگزاری ایرنا، 17/05/1405، کد خبر: 86230558؛ در:

https://irna.ir/xjXXsk.

منظور از اصطلاح «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب دربارۀ تفاهم‌نامۀ اسل
تأکید رهبری بر نظر متفاوت خود، نفی مذاکره نیست؛ بلکه تفکیک هوشمندانه «تاکتیکِ مذاکره» از «راهبردِ مقاومت» برای صیانت از منافع ملی و تقویت موضع ایران است.

پرسش:

بر اساس شواهد و قراین، مراد از کلمه «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد چیست؟

پاسخ :

پس از تجاوز آمریکا در نهم اسفند 1404 به ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب، جمعی از فرماندهان و تعدادی از مردم، یک دوره نبرد نظامی سخت آغاز شد. آمریکا که در همان روزهای نخست به بن‌بست خورده بود و اهدافشان محقق نشد، جنگ را به عرصه رسانه و سیاسی و دیپلماتیک منتقل کرد تا بتواند برای خودش دستاوردسازی کند و در جایگاه پیروز جنگ، خودش را نجات دهد. بنا به گزارش مقامات رسمی ایران، آمریکا از روز دهم واسطه‌هایی برای آتش‌بس فرستاد؛ اما ایران تا روز 36 جنگ بررسی نکرد و همچنان به انهدام پایگاه‌ها و منافع آمریکا و رژیم ادامه داد؛ تا اینکه روز 36 جنگ، نامۀ ارسالی آمریکا از طریق پاکستان را بررسی کرد و با رد آن و محور قرار‌دادن، نامه‌ای ده‌بندی از طرف ایران و پذیرش آمریکا، سرانجام در روز چهلم جنگ، ایران آتش‌بس را پذیرفت. پس از آن روند مذاکرات اسلام‌آباد شروع شد. ثمره این گفتگوها، تفاهم‌نامه‌ای چهارده‌بندی بین ایران و آمریکا شد. پس از اعلان رسمی این سند تفاهم، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پیامی دادند و فرمودند: «بنده علی الاصول نظر دیگری داشتم و ...». این اصطلاح، موجب گمانه‌زنی‌ها و اختلاف‌نظرهایی شد. پرسش اساسی این است که بر اساس شواهد و قراین، مراد از «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب دربارۀ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد چیست؟

در پاسخ باید چند نکته را مدنظر قرار داد:

1. اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

سیاست خارجی و دیپلماسی جمهوری اسلامی بر سه اصل «عزت، حکمت و مصحلت» استوار است و تمام اقدامات دیپلماتیک باید بر این بنیان محکم شکل گیرد. «عزت» به معنای نفی سلطه‌پذیری، نفی دیپلماسی التماسی و تعامل خارجی از موضع قدرت و اقتدار است. امام شهید تصریح می‌کنند «باید در همه مسائل جهانی در حرف، اقدام و مواجهه با اقدام دیگران، عزت‌مندانه و متکی بر اصول حرکت کنیم»؛ این اصل ریشۀ قرآنی و عقلانی دارد.

«حکمت» به معنای رفتار و گفتار «خردمندانه و محاسبه‌شده» است. به تعبیر امام شهید «هر حرکتی در سیاست خارجی باید عقلانی و فکر‌شده باشد و تصمیمات و اقدامات دفعی و بدون حساب در مقاطعی به کشور ضربه زده است». ایشان نداشتن اعتماد بی‌جا به طرف مقابل، گره‌نزدن مسائل کشور به طرف‌های دیگر و به‌کارگیری ابزارهای متناسب را از لوازم حکمت بر‌می‌شمارد.

«مصحلت» نیز به معنای داشتن واقع‌بینی، توجه به شرایط متغیر و انعطاف لازم برای دور‌زدن موانع سخت و صخره‌ای و ادامه‌دادن مسیر است. رهبر شهید انقلاب تصریح می‌کند: «حفظ اصول منافاتی با مصلحت به معنای یاد‌شده ندارد. البته چند سال قبل که مفهوم "نرمش قهرمانانه" مطرح شد، در خارج و برخی در داخل برداشت غلط کردند؛ چرا‌که مصلحت یعنی یافتن راهی برای گذشتن از کنار موانع دشوار و ادامه‌دادن راه برای رسیدن به هدف» (1).

2. زیاده‌خواهی آمریکا و عدم امکان دیپلماسی

آمریکا به تعبیر امام خمینی رحمة الله علیه، شیطان بزرگ است و اعتماد، خوش‌بینی و انتظار حل مسئلۀ ایران و آمریکا از طریق مذاکره و گفتگو، ‌امری غیرواقع‌بینانه و خلاف اصول است؛ چراکه این دشمنی دیرینه با شیطنت و خباثت دائمی آمریکایی‌ها و هزینه‌سازی در حوزه های مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی، وضعیت وجودی پیدا کرده است. درواقع تقابل بین ایران و آمریکا که منجر به دو جنگ نظامی تجاوزکارانه از سوی آمریکا گردید، تبدیل به جنگ وجودی و پایان‌ناپذیری شده است که آمریکا جز به تسلیم ایران رضایت نمی‌دهد؛ ازاین‌رو انتظار حل مسئله از طریق دیپلماسی و گفتگو غیرواقع‌بینانه است. این اصل راهبردی در بیان امامین انقلاب و رهبر فعلی کاملاً تصریح شده است.

3. نقش راهبردی قدرت در روابط بین‌الملل

قدرت در نظام بین‌الملل تعیین‌کننده است و کشوری که ضعیف باشد، محکوم به ذلت و نابودی است. بر اساس این نگرش، تنها راه در‌امان‌ماندن از شر استعمارگران و متجاوزگرانی چون آمریکا، قوی‌شدن است نه تسلیم. این مسئله، زیربنای حرکت جمهوری اسلامی و رهبران انقلاب بوده است و ثمره‌اش این است که امروز از جمهوری اسلامی ایران در جایگاه چهارمین ابرقدرت دنیا یاد می‌شود.

4. تبیین مفهوم «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب

در مواردی مذاکره با آمریکا انجام شده و مسیر دیپلماسی پی گرفته شده است. آخرین مورد، بعد از ]ig روز جنگ نظامی با آمریکا و پیروزی ایران (جنگ تحمیلی سوم) با واسطه‌گری پاکستان اتفاق افتاد. ثمره این دوره مذاکراتی، تفاهم‌نامه‌ای چهارده‌بندی شد. رهبر معظم انقلاب پس از امضای این تفاهم‌نامه، در پیامی تصریح کردند که «بنده علی الاصول نظر دیگری داشتم». اصول همان اصول حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نکات ذکرشده است. برخی مراد از اصل را اصل مذاکره، برخی توقف آتش در دوران مذاکره، برخی تفاهم‌نامه یا برخی بندهای آن و برخی نیز فرایند و مسیر طی‌شده را مصداق این جمله برشمرده‌اند؛ اما شواهد و قراین نشان‌دهندۀ چیست؟

4-1. جنگ کنونی، جنگی ترکیبی و پیچیده است و دشمن از همۀ ابزارهای امنیتی، نظامی، اطلاعاتی، رسانه‌ای، سیاسی و اقتصادی بهره می‌گیرد؛  در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز باید از همه ابزارها استفاده کند. در این راستا، مذاکره یک ابزار است که به صورت مطلق از سوی امامین انقلاب نفی نشده است، بلکه مذاکره از موضع ضعف، زیر سایه تهدید و تحمیل نفی شده است. رهبر شهید انقلاب مذاکره را در این موارد اجازه داده‌اند: الف) زمانی که از موضع عزت، حکمت و مصحلت باشد؛ ب) برای دفع شر دشمن باشد؛ ج) برای تجربه‌آموزی و اتمام حجت باشد؛ د) برای انتقال منطق ایران به دنیا باشد؛ هـ) در شرایط برتری ایران باشد (2).

بررسی شرایط کنونی و ارزیابی جنگ ایران و آمریکا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی وارد دورۀ جدیدی از مذاکره شده‌ است؛ دوره‌ای که همه دلایل پیشین (دفع شر، مورد خاص، تجربه‌آموزی و اتمام حجت، انتقال منطق جمهوری اسلامی و اقتدار ناشی از پیروزی میدان) را دارد. همچنین مسئلۀ تازه‌ای افزوده شده و امروز باید پیروزی‌های میدان را به لحاظ سیاسی و حقوقی نیز تثبیت کند و این اهرم سیاسی را از دست آمریکا بستاند؛ بنابراین این مذاکره ناشی از قدرت ایران و استیصال آمریکاست (تصریح پیام). پس بعید به نظر می‌رسد مراد از «علی الاصول نظر دیگری داشتم»، نفی اصل مذاکره باشد.

4ـ2. با توجه به اینکه بر اصل مذاکره اجازه داده شده است و اجازه صادرشده نیز به معنای تغییر راهبردی و عدول از اصول نیست، باید جملۀ علی الاصول را با توجه به منطق امام شهید در موارد متعدد و مشابه، شرایط و وضعیت کشور و همچنین مجموعه عبارات قبل و بعد این جمله مدنظر قرار داد. این جمله را امام شهید نیز بارها با ادبیات مختلف بیان کرده‌اند و موارد نفی مذاکره از زبان ایشان با تصریح به اصول انجام می‌گرفت؛ چنان‌که اجازه مذاکره نیز با توجه به شرایط خاص همراه با بیان حکمت آن انجام می‌گرفت؛ پس باید منطق و قاعده کلان را کشف کرد.

۴ـ۳. «نظر دیگر» به معنای نظرات موازی و متقابل در مجموعه شعام با رهبری نیست که این نظر به ایشان تحمیل شده باشد، بلکه به نظر می‌رسد رهبری نظر بالاتری داشتند؛ اما در‌نهایت با لحاظ مجموعه شرایط و نظرات کارشناسی شعام، اجازه این کار را مشروط به «تعهد به پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، «ایستادگی در مقابل زیاده‌خواهی آمریکا و «عدم پذیرش نظر دشمن در آینده» و «نظارت برای تحقق شروط» صادر کردند؛ یعنی مشروط به همان اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، اجازه مذاکره و امضای تفاهم صادر شده است و شعام و تیم مذاکره‌کننده موظف به پیگیری تحقق مواد تفاهم‌نامه شده‌اند. شاهد این مسئله، توصیف مسئولان به «دلسوزی، حسن نظر و تلاش زیاد» است.

5. حکمت‌های راهبردی در پیام رهبر انقلاب

پیام ویژه مقام معظم رهبری درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد دارای نکاتی است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

5ـ1. عبارت علی الاصول ضمن صیانت از راهبرد اصلی، از جایگزینی تاکتیک به جای راهبرد جلوگیری می‌کند؛ بدین معنا که راهبرد اصولی، «مقاومت عزت‌مندانه» و کوتاه‌نیامدن از حقوق ملت ایران» است و مذاکره و تفاهم، تاکتیکی برای تأمین این راهبرد است. اگر این جمله در متن نبود، ممکن بود امضای تفاهم‌نامه به معنای پذیرش کامل مسیر جدید تفسیر شود. از این منظر، جلوی تفسیرهای روشنفکرانه و ناقص از اجازه رهبری و مسیر پیش‌رو بسته شد و دست دلباختگان غرب را از «هر نوع توافقی بهتر از عدم توافق است» خالی کرد؛ چراکه اجازه مشروط به تحقق تعهد شروط و کوتاه‌نیامدن در مقابل زیاده‌خواهی آمریکا صادر شد.

5ـ2. به لحاظ خارجی نیز دست تیم مذاکره‌کننده را پر می‌کند و قدرت چانه‌زنی آنها را بالا می‌برد؛ چراکه «نظر دیگر» و «اجازه مشروط» و «انتظار تحقق شروط»، به دشمن هشدار می‌دهد که تخطی از تعهدات و زیاده‌خواهی، مساوی با عدم تفاهم است و رهبر ایران در جایگاه عالی‌ترین مقام کشور، اقدام متناسب را انجام خواهد داد.

5ـ3. مشخص‌کردن مسئولیت این تفاهم و ارتقای آن از سطح دیپلماسی و وزارت خارجه به سطح رئیس‌ جمهور و شعام، زمینه را برای اقدامات مهم بعدی فراهم می‌آورد و کسانی که مسئولیت این امر را قبول کردند، اگر اشتباه کنند، جبران نیز بر عهدۀ خودشان است. این مسئولیت نهادی، باز پشتوانه حمایتی دیگری برای مسئولان ایرانی در مقابل آمریکای جنایتکار است.

5ـ4. این بیان و اجازه مشروط، «راهبرد مقاومت» را به‌مثابۀ عامل حرکت جمهوری اسلامی ایران تقویت می‌کند؛ بدین معنا که بدعهدی دشمن و وصول‌نشدن تعهدات، سبب می‌شود دوباره درستی «نسخه مقاومت» و مسیر حرکت جمهوری اسلامی به‌روشنی اثبات گردد و بتوان برای ادامه حرکت، قدرت و امکان وسیع‌تری فراهم آورد؛ همچنین جلوی فریب جامعه با نسخه‌های تکراری را در آینده مسدود کرد.

5ـ5. شروع با عبارت «علی الاصول» و بیان خطوط قرمز در ادامه، موجب تقویت خطوط قرمز می‌شود و عرصه را بر کوتاهی یا غفلت می‌بندد. از منظر مدیریتی، این عبارت به تیم مذاکره‌کننده مأموریت می‌دهد که میان «انعطاف تاکتیکی» و «عقب‌نشینی راهبردی» تفاوت قائل شود. مذاکره‌کننده می‌تواند گفتگو کند؛ اما نمی‌تواند از اصول، حقوق ملت و خطوط تعیین‌شده عبور کند.

5ـ6. این نوع پیام و ادبیات و ناظر قراردادن مردم در کنار شخص رهبری، پیشتوانه دیگری برای تیم مذاکره‌کننده و مانع از خطای محاسباتی آنهاست. در‌واقع این نوع مواجهه به دشمن می‌فهماند که تمام ایران در مقام تحقق شروط در مقابل شما ایستاده است و هرگونه تخلف با اقدام ملی مواجه خواهد شد.

5ـ7. به لحاظ مدیریت افکار عمومی این نوع مواجهه، مانع از سرخوردگی جامعه می‌شود. وقتی تصمیمی حساس گرفته می‌شود، اگر جامعه تصور کند نتیجه از پیش قطعی و مثبت است، با نخستین نشانه‌های بدعهدی یا تأخیر سرخورده خواهد شد. از سوی دیگر اگر فضای جامعه کاملاً منفی شود، امکان پیشبرد تصمیم هم از بین می‌رود. این جمله می‌کوشد میان امید، احتیاط و نظارت عمومی تعادل ایجاد کند (3).

درنهایت، مهم این است که این پیام برای تقویت جبهه ایران در شرایط و وضعیت خاصش برای جان تازه بخشیدن به تمام ملت و بسیج‌کردن یکپارچه جامعه برای مرحله بعدی نبرد است، نه اینکه موجب اختلاف و نزاع سیاسی و اجتماعی شود. این جمله که به طور کلی بیان شده است، چند مؤلفۀ روشن و قدر متقین دارد که نادیده‌گرفتن آنها، زمینه نزاع سیاسی را فراهم می‌آورد.

نتیجه:

عبارت «علی ‌الاصول» در پیام رهبری، نشان‌دهندۀ تأیید مشروط تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد و اعلام نظر متفاوت در مبناست؛ اما به معنای نفی اصل مذاکره نیست. این جمله، راهبرد مقاومت را صیانت می‌کند، مذاکره را تاکتیکی برای تثبیت پیروزی میدان می‌داند و با اجازۀ مشروط، ضمن تقویت قدرت چانه‌زنی تیم ایرانی، خطوط قرمز را محفوظ نگه می‌دارد. هدف اصلی این پیام، بسیج ملی و آماده‌سازی جامعه برای مرحله‌ی بعدی نبرد با دشمن است، نه ایجاد اختلاف داخلی.

پی‌نوشت‌ها:

1. سید‌مجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب؛ «پیام خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا»؛ 28/03/1405؛ در:

https://Rahbar.ir/s/1307.

2. دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی ایران با رهبر انقلاب، 30/02/1402؛در:

https://khl.ink/f/52860.

بیانات امام شهید، 19/01/1392، 26/02/1386، 11/08/1392، 20/01/1393، 22/05/1397، 26/01/1404.

3. رضا قزی؛ «چرا رهبر معظم انقلاب از عبارت "علی ‌الاصول" استفاده کردند؟»؛ 01/04/1405، کد خبر: 1398112؛ در:

https://hawzahnews.com/xfTjV.

دلایل تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات
وحدت میدان،راهبردِ رهبر شهید انقلاب برای هم‌افزایی گروه‌های مقاومت علیه دشمن مشترک است که با ایجاد عمق راهبردی وامنیت پایدار،ضامن منافع ملّی کشور ایران می‌باشد.

پرسش:

دلیل اصرار جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات و به‌طور خاص، توقف جنگ علیه لبنان در مذاکرات آتش‌بس جنگ تحمیلی سوم چیست و چه ارتباطی با منافع و امنیت ملی ایران دارد؟

پاسخ:

وحدت ساحات به معنای هماهنگی و هم‌افزایی گروه‌های مقاومت در مواجهه با دشمن ‏آمریکایی - صهیونیستی است، هرچند هر یک از آن‌ها در تصمیم‌گیری مستقل عمل می‌کند. ‏وحدت میدان یکی از راهبردهای اصلی جمهوری اسلامی در منطقه است که توسط رهبر ‏شهید انقلاب پایه‌گذاری شده است. (1)‏ ‏تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات در سال‌های گذشته و به‌طور خاص، توقّف ‏جنگ علیه لبنان در مذاکرات آتش‌بس جنگ تحمیلی سوم، دلایل مختلفی دارد که در زیر بدان‌ها اشاره می‌شود.‏

دلایل تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات

1. وحدت و هم‌افزایی مقابل دشمن مشترک

آمریکا و رژیم صهیونیستی دشمن مشترک ایران و گروه‌های مقاومت هستند. عقل و تجربه ‏بارها اثبات کرده که در مقابل دشمن مشترک، باید از همه توان و ظرفیت خود استفاده کنیم و ‏متحد و یکپارچه در برابر آن بایستیم. با ادامه حملات اسرائیل علیه حزب‌الله درحالی‌که ایران ‏پایبند به آتش‌بس باشد، دشمن همه توان خود را که قبلاً مجبور بود در چند جبهه به‎کار گیرد، ‏علیه حزب‌الله متمرکز خواهد کرد و این اتفاق می‌تواند منجر به ضربات سنگین و شاید جبران‌ناپذیری علیه محور مقاومت شود. سیاست راهبردی رژیم صهیونیستی همیشه این بوده که ‏از جنگ در چند جبهه خودداری کرده و با هر یک از اجزاء محور مقاومت جداگانه درگیر شود.‏ همان‌گونه که دشمنان برای تضعیف و ضربه‌زدن به ما از سیاستِ «تفرقه بینداز و حکومت ‏کن» استفاده می‌کنند، ما نیز در مقابل باید با حفظ وحدت، قدرت خود را تقویت کنیم تا ‏بتوانیم از جهات مختلف و اثرگذارتر به دشمن ضربه بزنیم. ‏

2. حمایت و فداکاری گروه‌های مقاومت در جنگ 40 روزه

درحالی‌که دشمن آمریکایی و صهیونیستی در جنگ 40 روزه مستقیماً به خاک ایران حمله ‏کرد، اما حزب‌الله لبنان، حشد‌الشعبی عراق و انصار‌الله یمن حمایت از ایران را در دستور کار ‏خود قرار دادند و به مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی حمله کردند. (2)‏ این حمایت در حالی بود ‏که آن‌ها می‌توانستند سکوت کرده و وارد این درگیری نشوند و این‌همه خسارت نبینند. تنها در ‏یک مورد، تعداد شهدای حزب‌الله در جنگ اخیر حدود 4200 نفر بوده (3)‏ که این آمار حتی از ‏تعداد شهدای ایران در همین جنگ که حدود 3500 نفر بود، بیشتر است. (4)‏. پیش‌از‌آن نیز در جنگ 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران، این گروه‌ها برای کمک به ایران ‏اعلام آمادگی کرده بودند که ایران نپذیرفته بود. (5) طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران به‌پاس خدمات و فداکاری‌های جانانه این گروه‌ها در زمان جنگ، توقّف حملات علیه لبنان را ‏یکی از شروط اصلی خود در مذاکرات آتش‌بس اعلام کند. ‏

3. ایجاد عمق راهبردی برای حفظ امنیت مردم

متأسفانه در سال‌های گذشته افرادی تصور می‌کردند حمایت از گروه‌های مقاومت ضروری ‏نیست، چون جنگ اسرائیل با آن‌ها کیلومترها دورتر از کشور ماست و هر وقت دشمن به مرز ما ‏رسید، خودمان با آن می‌جنگیم!

‏ در نقد این دیدگاه سطحی باید بیان داشت:

 اولاً این ادعا شاید در سال‌های گذشته کمی قابل‌طرح بود، اما بعد از جنگ 12 روزه و 40 روزه که دشمن مستقیماً به کشور ما حمله کرده، طرح ‏چنین ادعایی غلط است و لازم است ایران از گروه‌های همسو با خود برای جنگ علیه ‏دشمن مشترک حداکثر حمایت را بکند؛

 ثانیاً طرح این ادعا در همان دوران گذشته هم بسیار ‏اشتباه بود، چراکه وحدت ساحات یک فایده دیگر غیر‌ازآنچه در مورد اول بیان شد دارد که ‏مختص ایران است. ‏

توضیح آن‌که در ادبیات نظامی و سیاسی اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان «عمق ‏استراتژیک.» عمق استراتژیک به زبان ساده یعنی آن‌که یک کشور باید تا جایی که می‌تواند ‏خط مقدّم جنگ را از سرزمین خود دور کند تا در خلال جنگ آسیب کمتری ببیند. به‌عنوان‌مثال ایالات‌متحده با تأسیس ۷۵۰ پایگاه نظامی در بیش از ۱۳۰ کشور جهان (6) تلاش کرده به‌جای آن‌که در خاک خود با دشمن درگیر شود و احیاناً امنیت مردم و زیرساخت‌هایش آسیب ‏ببیند، خط مقدّم جنگ را هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خویش تعریف کند.‏ مفهوم و فایده عمق راهبردی را در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران هم می‌توان به‌خوبی دید. در دوران 8 سال دفاع مقدس شهرهای جنوبی و غربی که به مرز عراق نزدیک ‏بودند، بیشترین آسیب را دیدند، ولی در مقابل، شهرهای شمالی یا شرقی که بیشترین فاصله ‏را با خط مقدّم داشتند، کمترین آسیب را دیدند. ‏

برای درک بهتر عمق راهبردی و فایده بزرگ و اختصاصی آن برای ایران به دو جنگ گذشته، ‏یکی دور از مرزها و دیگری در مرز ایران دقت کنید. درزمانی که آمریکا با ایجاد داعش در ‏منطقه به دنبال تضعیف گروه‌های مقاومت و تجزیه کشورها و درنهایت، حمله به ایران بود، ‏جمهوری اسلامی توانست خط مقدّم جنگ را در همان‌جایی که داعش ایجاد شده بود، نگه ‏دارد و اجازه رسیدن آن به مرزهای ایران را ندهد، اما در جنگ دیگر یعنی جنگ 40 روزه که ‏محور مقاومت پیش از آن تضعیف شده بود، خط جنگ به کشور ما رسید. نتیجه را در آمار زیر ‏ببینید. آمار سمت راست مربوط به جنگ با داعش و سمت چپ مربوط به جنگ 40 روزه ‏است.‏

تخریب زیرساخت: صفر / متعدّد

بمباران مناطق مسکونی: صفر / هر روز و هر شب

مجازی شدن مدارس و دانشگاه‌ها: صفر / تمام دوره جنگ ‏

تعداد شهدا: حدود 2000 نفر (7) در بیش از 5 سال / حدود 3500 نفر در کمتر از 40 روز

این‌ها همه در حالی است که در سوریه و عراق بسیاری از زیرساخت‌های این دو کشور از‌بین ‏رفت، مردم بی‌گناه زیادی شهید و بسیاری آواره شدند، شهرها، مدارس و دانشگاه‌ها ویران و ‏وحشت عجیبی بین مردم شکل گرفت.‏

ازاین‌روی کشورهای مختلف بر اساس توان نظامی خود سعی می‌کنند برای حفظ ‏امنیتشان عمق راهبردی یا منطقه حائل درست کنند. در این راستا حمایت ایران از محور ‏مقاومت باعث بازدارندگی فرامرزی و درنتیجه، حفظ زیرساخت‌ها و امنیت مردم در سال‌های متمادی گذشته شده است. در جنگ تحمیلی اخیر نیز که در پی تضعیف محور ‏مقاومت، دشمن جرئت حمله به خاک ایران را پیدا کرد، وجود گروه‌های مقاومت باعث افزایش ‏توانمندی عملیاتی ایران و امکان حمله به دشمن از مناطق مختلف شد.‏

۴. اظهار نظر صریح دشمن ‏

سران رژیم صهیونیستی و آمریکایی بارها از گروه‌های مقاومت به‌مثابه بازوهای جمهوری ‏اسلامی یا نیروهای نیابتی ایران یاد کرده‌اند. این تعابیر هرچند صحیح نیست، چون این ‏نیروها در عین هم‌افزایی با ایران، در تصمیم‌گیری مستقل هستند، (8) اما یک نکته در درون ‏خود دارد و آن این‌که وجود گروه‌های مقاومت در نگاه سران غربی، به نفع جمهوری اسلامی و ‏به ضرر رژیم صهیونیستی است، پس، از هر طریقِ ممکن سعی در نابودی آن‌ها دارند. بر این ‏اساس بر ما لازم است تا از کسانی که حضور آن‌ها به نفع کشور ایران است، حمایت کنیم.‏

۵. پاسخ به یک اشکال

با توجه به این نکته ممکن است کسی تصور کند ایجاد عمق راهبردی، به‌نوعی سوءاستفاده ‏از دیگران به نفع خودمان است! گویا ما آن‌ها را سپر بلای جان خود کرده‌ایم!

‏ در پاسخ به این اشکال باید گفت کمک ما به محور مقاومت و بالعکس یک همکاری برد - برد ‏است. این گروه‌ها چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، به دنبال بازپس‌گیری سرزمین‌های غصب ‏شده خودشان هستند. حمایت ما از این گروه‌ها از یک‌سو باعث تقویت آن‌ها شده تا بتوانند ‏حق خود را پس بگیرند. به‌عنوان نمونه، در سال 2000 میلادی حزب‌الله لبنان با ‏حمایت ایران و فداکاری رزمندگانش توانست با شکست اسرائیل مناطق اشغال‌شده لبنان ‏را آزاد کند. ‏

از سوی دیگر، مقاومت این گروه‌ها در برابر اسرائیل و تلاش برای احقاق حق خود، باعث دور ‏شدن خط مقدّم جنگ از کشور ما نیز شده است. درواقع کمک ما، برای آن‌ها ایجاد قدرت کرده ‏است و برای ما ایجاد امنیت. امنیت چیزی نیست که بتوان برای آن حدّ و اندازه و قیمتی ‏تعیین کرد. همین‌که سال‌های سال جنگ از یک کشور دور شود، بالاترین ارزش را دارد که با ‏هیچ‌چیز دیگری قابل‌مقایسه نیست. علاوه‌بر‌این، گروه‌های مقاومت به این هم اکتفا نکرده ‏و در مواقع لزوم مثل جنگ 40 روزه وارد نبرد مستقیم با دشمن به نفع ایران شده‌اند که ‏توضیح آن پیش‌تر گذشت.

نتیجه:

تأکید جمهوری اسلامی ایران بر وحدت ساحات، ارتباط مستقیمی با منافع و امنیت ملّی کشور ‏دارد، زیرا که این اقدام از یک‌سو باعث هم‌افزایی علیه دشمن مشترک و ایجاد عمق راهبردی ‏برای ایران شده است و از سوی دیگر قدردانی عملی از گروه‌هایی است که در جریان جنگ ‏‏40 روزه، برای مردم ایران فداکاری‌های زیادی کرده‌اند.‏

پی‌نوشت‌ها:

1‎‏. اسداللهی، مسعود، وحدت ساحات، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار شهید آیت‌الله‌العظمی سید علی ‏خامنه‌ای، 7 تیر 1405، ‏

https://khl.ink/f/63113‎‏ ‏

2‎‏. قاآنی، اسماعیل (فرمانده سپاه قدس)، وحدت ساحات نقطه قوّت امّت اسلامی و کابوس وحشت استکبار جهانی، ‏پایگاه خبری سپاه نیوز، ۲۹‏‎ ‎اسفند ۱۴۰۴، ۳۳۸۰۳، ‏

https://sepahnews.ir/0008nD

3‎ ‎‏. آمار شهدای حملات تل‌آویو به لبنان به ۴۱۹۲ نفر رسید، روزنامه جوان، 2‏‎ ‎تیر ۱۴۰۵، ‏‎1365314‎، ‏

Javann.ir/005jBC

4‏. آمار شهدای جنگ رمضان؛ 3519 شهید، 517 زن و 270 دانش‌آموز، خبرگزاری تسنیم، 18 مرداد 1405، ‏

https://tasnimnews.ir/3666987

5‏. راجی، سید محمدحسین، دلایل هوشمندانه عدم درخواست کمک از متحدان در جنگ ۱۲ روزه، روزنامه کیهان، ۱۴‏‎ ‎مهر ۱۴۰۴، ۳۱۹۷۴۹، ‏

https://kayhan.ir/001LBF

6‏. پراکندگی پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان، شورای راهبردی روابط خارجی، 3 تیر 1398، ‏

https://scfr.ir/fa/?p=21243

7‏. جمعیت کل ایثارگران مدافع حرم 7308 نفر اعلام شد، پایگاه خبری حیات، ۱۸‏‎ ‎مرداد ۱۴۰۲، ‏‎212037‎،

هدف آمریکا از انعقاد قرار داد آتش بس با ایران
آمریکا با هدف تغییر حکومت ایران حمله کرد، اما پس از ۴۰ روز شکست، آتشبس را صرفاً برای فرار از شکست، خرید زمان و تحمیل خواسته هایش در پوشش مذاکره پیشنهاد داد.

پرسش:

هدف آمریکا از انعقاد قرارداد آتش‌بس با ایران چیست؟ آیا به‌راستی آمریکا در پی پذیرش خواسته‌های ایران است یا هدف دیگری در جریان است؟ داده‌های تاریخی و نوع مواجهه آمریکا با کشورهای دیگر پس از جنگ، چه نتایجی را در این زمینه نشان می‌دهد؟

پاسخ:

بعد از گذشت حدود 40 روز از حمله ددمنشانه آمریکا به خاک ایران در 9 اسفند 1404 و دفاع غیورانه نیروهای نظامی و مقاومت مردم و واردآمدن ضربات سنگین به دشمن، آمریکا طرح آتش‌بسی را ارائه کرد که ایران هم آن را پذیرفت. به‌صورت خلاصه می‌توان گفت هدف آمریکا از انعقاد قرارداد آتش‌بس با ایران به‌هیچ‌وجه پذیرش خواسته‌های ایران نبوده، بلکه هدف آن‌ها مهار ایران و سقوط حکومت ایران بوده است. برای اثبات این دیدگاه می‌توان از چند زاویه به این مسئله پرداخت.

1. بررسی عوامل و زمینه‌های تقاضای آتش‌بس از جانب آمریکا

پروفسور جان مرشایمر، استاد دانشگاه و نظریه‌پرداز معروف آمریکایی بر این باور است که حمله آمریکا به ایران برای دستیابی به چند هدف اساسی بوده است. این اهداف عبارت‌اند از: تغییر حکومت در ایران، تعطیلی غنی‌سازی، تضعیف توان نظامی و توقّف حمایت از محور مقاومت؛ اما با گذشت 40 روز از این جنگ، دولت آمریکا به هیچ‌یک از اهداف خود دست نیافت. (1)

علاوه بر این، آمریکایی‌ها در این جنگ خسارات سنگینی متحمّل شدند. پایگاه‌ها و منافع آن‌ها در کشورهای منطقه آسیب فراوان دید و هیمنه پوشالی آن‌ها فروریخت. از بعد جنگ جهانی دوم، این اوّلین‌بار بود که یک کشور توانسته است با تکیه‌بر توان بومی خود جلوی به‌اصطلاح ابرقدرت نظامی جهان و بزرگ‌ترین قدرت اتمی دنیا بایستد و مستقیماً به حدود 16 پایگاه نظامی آن در 8 کشور (امارات، کویت، بحرین، قطر، عربستان، امارات و...) حمله کند. (2)

همه این‌ها به کنار، آمریکایی‌ها در این جنگ یکی از راهبردی‌ترین آبراه‌های جهان را از دست دادند و کنترل آن عملاً به دست ایران افتاد. همین موضوع باعث شد قمیت نفت در جهان و قیمت بنزین در آمریکا افزایش یابد. بسته شدن تنگه به روی نفت‌کش‌ها و کشتی‌های تجاری آمریکا تنها یک روی سکّه بود.

روی دیگر سکّه آن بود که ایران با گرفتن عوارض قانونی از این تنگه که در آب‌های سرزمینی ایران واقع است، منبع درآمدی به‌دست آورد که می‌تواند تا دو یا سه برابر فروش نفت برای ایران درآمد داشته باشد (3) و همچنین تبدیل به اهرم فشار قدرتمندی برای مقابله با تحریم‌های کشورهای غربی و آمریکا شود. این چیزی نبود که آمریکایی‌ها خواستار آن باشند. این پیامدهای اقتصادی و سیاسی، دولت آمریکا را مجبور به ارائه طرح آتش‌بس کرد و ترامپ حاضر شد برای برون‌رفت از آن‌ها تن به طرح 10 ماده‌ای ایران بدهد و آن‌ها را نقطه شروع مذاکرات عنوان کند. (4)

با توقّف جنگ و بازگشت نسبی امنیّت به منافع و پایگاه‌های آمریکا در منطقه و کاهش قیمت نفت و بنزین، آمریکا بازهم رویکرد خصمانه خود را تشدید کرد و تلاش نمود این بار اهدافی را که در جنگ به دست نیاورده بود، در میز مذاکره نقد کند، لذا آمریکایی‌ها با اقداماتی همچون محاصره دریایی ایران، مطرح کردن بحث هسته‌ای در مذاکرات و بعدها با نقض مکرر مفاد تفاهم‌نامه بین رئیس‌جمهور ایران و آمریکا، نشان دادند که در حقیقت به دنبال پذیرش خواسته‌های ایران و بازگشت صلح به منطقه نیستند، بلکه هدف اصلی آن‌ها از آتش‌بس، اولاً فرار از شکست نظامی و خرید زمان برای بازآرایی توان خود و ثانیاً ایجاد اهرم‌های فشار جدید و تحمیل خواسته‌های خود در پوشش آتش‌بس و مذاکره بوده است.

2. الگوی رفتاری آمریکا با سایر کشورها

برای درک اینکه آیا آمریکا واقعاً به دنبال پذیرش شروط ایران است یا خیر، می‌توان به الگوی رفتاری آن با سایر کشورها هم نگاه کرد. آمریکا در قبال دوستان خویش تنها بر اساس منافع خود عمل می‌کند، نه منافع طرفینی، دیگر چه برسد که طرف مقابل جزء رقیبانش باشد. تاریخ مواجهه آمریکا با کشورهای رقیب خود، الگوی تکراری و روشنی را نشان می‌دهد. راهبرد آمریکا در این زمینه تغییر رفتار طرف مقابل با هدف مهار آن و درنهایت سرنگونی آن است.

به‌عنوان نمونه، تاریخ لیبی یکی از گویاترین درس‌هاست. معمّر قذافی در سال 2003 با پذیرش کامل خواسته‌های آمریکا اعم از کنارگذاشتن برنامه هسته‌ای خود، پذیرفتن مسئولیت حمله به یک هواپیما معروف به حادثه «لاکربی» و پرداخت غرامت آن و کاهش توان موشکی، به‌طور کامل تسلیم وعده‌های آمریکایی شد، ولی با گذشت چند سال، نه‌تنها آمریکا و غرب به توافقاتشان عمل نکردند، بلکه در سال ۲۰۱۱ با حمله نظامی، قذافی را سرنگون و زیرساخت‌های لیبی را نابود کردند. (5) نمونه دیگر کره شمالی است که به‌رغم وعده آمریکا و غرب برای برداشتن تحریم‌های این کشور در ازای تعطیلی فعالیت‌های هسته‌ای خود، اما عملاً تحریم‌های این کشور برداشته نشد. به این لیست کشورهای دیگری همچون عراق، مصر، روسیه و ... را هم می‌توان اضافه کرد. (6)

3. ماهیت دشمنی آمریکا با ایران و تجربه‌های گذشته

سابقه آمریکا در قبال ایران نیز خود گویای همه‌چیز است. مشکل آمریکا با ایران یک مشکل جزئی و موردی نیست که خواهان حل آن باشد، بلکه مشکل آن‌ها با ایران یک مشکل وجودی است و این مشکل ریشه در خوی استعمارگرانه آن‌ها دارد. چند سال پیش «جیمی کارتر،» رئیس‌جمهور پیشین آمریکا اذعان داشت که این کشور در طول ۲۴۲ سال تاریخ خود، ۲۲۶ سال آن را در جنگ سپری کرده است. (7) مسئولان آمریکایی بارها اعلام کرده‌اند که تنها زمانی مقررات بین‌المللی و معاهداتشان را رعایت می‌کنند که منافع آن‌ها را تأمین کند. (8) در سیاست خارجی آمریکا رعایت اخلاق و انسانیت هیچ جایگاهی ندارد.

این روحیه جنگ‌طلبی و استعمارگری در قبال کشورهایی همچون ایران که سرشار از منابع زیرزمینی و موقعیت ویژه ژئوپولتیکی و خواهان استقلال هستند، دوچندان است. ازاین‌روی، آمریکا در دوره پیش از انقلاب اسلامی و از کودتای 28 مرداد 1332 علیه نهضت ملّی نفت، دشمنی خود را با ملّت ایران شروع کرد. این استعمار روزبه‌روز در رژیم پهلوی گسترده‌تر شد، ولی مردم ایران با انقلاب اسلامی توانستند دست آن‌ها را از غارت این کشور کوتاه کنند.

بعد از انقلاب نیز آمریکا نه‌تنها در برجام که یک توافق بین‌المللی با آمریکا و غرب بود، بلکه در مسائل مختلف مثل قرارداد الجزایر، (9) آزاد کردن سربازان آمریکایی گروگان گرفته‌شده در لبنان، همکاری اطلاعاتی در سرکوب طالبان بعد از حادثه 11 سپتامبر (10) و... همواره به ایران خیانت کرده و به‌رغم پایبندی ایران به تعهداتش، به خواسته‌های ایران عمل نکرده است.

4. اظهارات صریح مقامات آمریکایی

رؤسای جمهور و مقامات آمریکایی در همه ادوار چه به‌صراحت و چه به‌کنایه، سخنانی درباره ایران گفته‌اند که همگی حاکی از تلاش برای تسلیم کردن و از بین بردن ایران است، نه پذیرش خواسته‌های ایران. ازجمله این موارد، گزافه‌گویی‌های ترامپ در جنگ تحمیلی سوم است که چندین مرتبه درباره مردم ایران گفت: «آن‌ها باید تسلیم شوند. کل کاری که باید انجام دهند همین است.» (11)

پیش‌تر نیز ترامپ چنین چیزی را بیان کرده بود که رهبر شهید انقلاب در برابر این گستاخی او نکته مهمی را بیان کردند. ایشان فرمودند: «رئیس‌جمهور آمریکا در یکی از اظهاراتش گفت ایران باید تسلیم بشود ... این اظهار او یک حقیقتی را لو داد؛ آمریکایی‌ها از اوّلِ انقلاب با ایران اسلامی مشغول معارضه هستند، پنجه می‌افکنند، هر دفعه‌ای هم یک بهانه‌ای دارند: یک‌بار حقوق بشر است، یک‌بار دفاع از دموکراسی است، یک‌بار حقوق زن است، یک‌بار غنی‌سازی است، یک‌بار اصل مسئله‌ هسته‌ای است، یک‌بار مسئله‌ ساخت موشک است؛ بهانه‌های گوناگونی می‌آورند، اما باطن قضیّه یک‌چیز بیشتر نیست و آن "تسلیم ایران" است. قبلی‌ها نمی‌گفتند این را، چون این قابل‌قبول نیست؛ در هیچ منطق بشری قابل‌قبول نیست که به یک ملّتی بگویند بیایید تسلیم بشوید، لذا آن را زیر عناوین دیگری پنهان می‌کردند. این شخص لو داد آن حقیقت را، نشان داد و فهماند که آمریکایی‌ها فقط به تسلیم ایران راضی می‌شوند و نه به کمتر از آن.» (12)

ازاین‌روی آمریکا چه پیش‌از انقلاب و چه پس‌ازآن هیچ‌گاه به دنبال پیشرفت و پذیرش خواسته‌های ایران نبوده است، چه برسد به این دوره که در یک جنگ بزرگ شکست بدی هم از ایران خورده است. آمریکایی‌ها اگر حتی در مقام حرف هم دم از پذیرش شروط ایران بزنند - که بارها این کار را کرده‌اند، - در مقام عمل هیچ‌گاه خواهان پذیرش شروط ایران و اجرای آن نبوده‌اند.

نتیجه:

با توجه به تحلیل فوق، می‌توان گفت هدف آمریکا از هرگونه توافق آتش‌بس با ایران، پذیرش خواسته‌های ایران نیست، بلکه به دلایل مختلف، هدف اصلی آن‌ها اولاً فرار از شکست نظامی و خرید زمان برای بازآرایی توان خود و ثانیاً ایجاد اهرم‌های فشار جدید و تحمیل خواسته‌های خود در میز مذاکره است.

پی‌نوشت‌ها:

1. عباس زاده، مهدی، استراتژیست آمریکایی: در جنگ ایران شکست‌خورده‌ایم، خبرگزاری فارس، 8 اردیبهشت 1405،https://farsnews.ir/Mehdiabaszadeh148/1777365462098301155

2. دهقان، فائزه، نابودی ۱۶ پایگاه سنتکام در ۸ کشور منطقه، خبرگزاری فارس، 26 اردیبهشت 1405،https://farsnews.ir/Faaezehdehghaan/1778929809649318536

3. درآمد ماهانه 800 میلیون دلاری ایران از تنگه هرمز از دید رسانه آمریکایی، خبرگزاری تسنیم، 9 فروردین 1405، https://tasnimnews.ir/3551562

4. آمریکا مجبور به پذیرش طرح 10 ماده‌ای ایران شد، پایگاه اطلاع‌رسانی دولت،19 فروردین 1405، 479490، https://dolat.ir/detail/479490

5. اسدی، مهدی، لیبی؛ درس عبرتی برای موافقان مذاکره با آمریکا، خبرگزاری فارس، 27 بهمن 1403، https://farsnews.ir/mahdiasadi/1739624397471657769

6. حکایتی تاریخی از روابط پرفرازونشیب دولت ایالات‌متحده با دیگر کشورها، باشگاه خبرنگاران جوان، ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ۴۶۱۷۵۴۷، https://www.yjc.ir/00JNEZ

7. شکوهی نسب، حسن، طرح «تغییر رژیم» راهبرد دائمی واشنگتن در جهان، خبرگزاری ایرنا، ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، 84858453، https://irna.ir/xjKhYb

8. صلاحی، سهراب، منافع آمریکا، راز نقض تعهدات این کشور، روزنامه کیهان، ۲۵ تیر ۱۳۹۸، ۱۶۵۱۲۵، https://kayhan.ir/000gxJ

9. منصوری، جواد، بدعهدی آمریکا به ایران در بیانیه‌های الجزایر، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۷۸۸، https://irdc.ir/0000iy

10. اژدری، روح‌الله، تجربه امتیازدهی به غرب و دستاورد هیچ! روزنامه وطن امروز، 16 خرداد 1402، ۲۶۳۴۴۴، https://vtn.ir/0016X6

11. ترامپ: ایرانی‌ها باید تسلیم شوند! وبگاه خبری تابناک، 10 اردیبهشت 1405، ۱۳۷۰۰۳۵، https://www.tabnak.ir/005kPL

12. خامنه‌ای، سید علی (رهبر شهید انقلاب)، سومین پیام تلویزیونی خطاب به ملّت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، 5 تیر 1404، https://khl.ink/f/60502

دلیل عدم شفافیت نهادها، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی
شفافیت یعنی ارائه به‌موقع و دقیق اطلاعات جهت نظارت و مبارزه با فساد، اما به دلیل ملاحظات امنیتی، شامل اسرار نظام و امور نظامی نمی‌شود.

پرسش:

دلیل عدم شفافیت نهادها، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ایران چیست؟

پاسخ :

مفهوم شفافیت در سالیان اخیر به‌گستردگی مطرح شده است؛ با این وجود، هنوز مفهوم و معنای واضح و روشنی از آن دیده نمی‌شود. شفافیت مفهومی انتزاعی است که می‌تواند بین‌الاذهانی معنا و تفسیر شود. شفافیت در کشور ما موضوعی مهم و حیاتی است؛ به همین دلیل گاهی ادعا می‌کنند که عملکرد مسئولان و فرماندهان نظامی ما شفافیت لازم را برای افکار عمومی ایرانیان ندارد. در ادامه این شبهه را پاسخ خواهیم داد.

1. مفهوم‌شناسی شفافیت

در تعریف شفافیت گفته‌اند: «شفافیت یعنی ارائه حق اطلاعاتی، داده‌هایی که باید، در زمانی که باید، در قالبی که باید، با کیفیتی که باید، در محلی که باید و به مخاطبی که باید ارائه شوند»؛ بنابراین وقتی همه این شروط باشند، شفافیت حاصل شده است. بر همین اساس، کمتر یا بیشتر از موارد پیش‌گفته را می‌توان عدم شفافیت گفت.

بر اساس تعریف پیش‌گفته، شفافیت الزاماً به معنای ارائه همه اطلاعات به همه افراد نیست (1). چند قید مهم در این تعریف وجود دارد: زمان و قالب و کیفیت ارائۀ اطلاعات و نیز مقدار آن. روشن است که اگر از زمان ارائۀ اطلاعات یک موضوع بگذرد، ارائۀ اطلاعات در زمان دیگری به معنای شفافیت نیست؛ همچنین است قالب و کیفیت ارائۀ اطلاعات به مردم.

نکتۀ دیگر میزان ارائۀ اطلاعات است. نباید تصور کرد که ارائۀ اطلاعات بیشتر به معنای شفافیت بیشتر است؛ گاهی اطلاعات بیشتر در یک موضوع می‌تواند موجب سردرگمی و حیرت بیشتر شود.

2. رابطۀ شفافیت با فساد و نظارت

مفهوم شفافیت به دلیل گستردگی موضوعی با مفاهیم و مسائل زیادی پیوند مستقیم دارد که در اینجا فقط به دو مسئلۀ نظارت و فساد اشاره می‌کنیم. هنگام سخن‌گفتن از شفافیت، بی‌گمان مسئلۀ فساد به ذهن انسان متبادر می‌شود. شفافیت باید بتواند مسئلۀ فساد را مهار، کنترل و با آن مقابله کند؛ البته روشن است که شفافیت به‌تنهایی نمی‌تواند فساد را مهار کند، بلکه باید در کنار شفافیت، نظارت عمومی و خصوصی وجود داشته باشد تا بتواند فساد را مهار کند. نظارت انواع و اقسامی دارد که در این مجال نمی‌توان وارد آن شد؛ اما در مجموع هر سازمان، نظام یا سیستمی که خواهان شفافیت باشد، ساختار نظارت را درون خود تعبیه می‌کند و ئیز مردم در جایگاه اصلی‌ترین هدف خدمات عمومی به‌مثابۀ ناظران عمومی افزون بر ساختار نظارت، درون نظام و سیستم عمل می‌کنند. بر این اساس باید گفت نظام یا سیستم و سازمانی که خواهان شفافیت است، ساختار نظارت درونی و بیرونی دارد؛ همچنین سیستم و سازمان و نظامی که مخالف شفافیت است، ساختار نظارت درونی و بیرونی را نیز اجازه نخواهد داد. بر این مبنا، اگر این فرض درست باشد که مسئولان و فرماندهان نظامی در ایران شفافیت را رعایت نمی‌کنند، باید دید در ساختار قانونی کشور، ساختار شفافیت و لوازم آن از جمله نظارت درونی و بیرونی وجود دارد یا خیر؟ در ادامه به این مسئله پرداخته می‌شود. گفتنی است اگر ساختار نظارت وجود داشته باشد، نبود شفافیت یک عمل غیرقانونی به شمار می‌آید.

3. شفافیت و نظارت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

شفافیت به شکلی که امروزه مطرح است، در گذشته مطرح نبود و مبحث تازه ای در حکمرانی است؛ از‌این‌رو واژۀ شفافیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیامده است. مفهوم نظارت 15 مرتبه در قانون اساسی به کار رفته است که حوزه‌های مختلفی از نهادها را دربر می‌گیرد و بخشی از آن به نهادهای مردمی مانند شوراها یا مقامات منتخب مردمی مانند رئیس‌جمهور یا نمایندگان مجلس مرتبط است (2). درمجموع مسئلۀ نظارت در قانون اساسی برجسته و گسترده است؛ ازاین‌رو تمامی اصولی که با تحقیق و تفحص (اصل 76 قانون اساسی)، نظارت بر دولت و وزرا (اصل 189 قانون اساسی) و دریافت شکایات مردمی (اصل 90 قانون اساسی) از مقامات و نهادهای دولتی مرتبط است، در این حوزه قرار می‌گیرد.

قانون اساسی البته با مسئلۀ شفافیت نیز بیگانه نیست. در متن قانون اساسی اصلی وجود دارد که می‌توان آن را مهم‌ترین اصل قانون اساسی برای شفافیت دانست. این اصل قانون اساسی به میزان دارایی رهبر و مسئولان عالی کشور پیش و پس از مسئولیت در جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد و تصریح کرده است: «دارایی رهبر، رئیس‌‏جمهور، معاونان رئیس‌‏جمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی می‏شود که برخلاف حق افزایش نیافته باشد» (3). در متن این اصل بر نظارت دقیق بر کیفیت و کمیت افزایش دارایی مقامات تصریح شده است. آنچه در این اصل جلب توجه می کند، دو مسئله است:

اول: مفهوم دارایی به هر نوع مال و ثروت و نقدینگی اطلاق می‌شود؛ بنابراین کسی از مسئولان نمی‌تواند از نظارت و شفافیت همۀ اموال خود جلوگیری کند؛ دوم: همسر و فرزندان مسئولان عالی نیز در زمره این اصل قرار می‌گیرند و باید دارایی و اموال آنها نیز قبل و بعد از پذیرش مسئولیت از سوی شخص مسئول، مورد نظارت و شفافیت قرار گیرد.

4. شفافیت و نظارت در قوانین عادی جمهوری اسلامی ایران

مجلس شورای اسلامی، قانون شفافیت قوای سه‌گانه، دستگاه‌های اجرایی و سایر نهادها را در سال 1403 تصویب کرد و پس از طی مراحل تشریفاتی در خردادماه همین سال، به دستگاه‌های اجرایی، قضایی و ... ابلاغ نمود. بر اساس این قانون، نهادهای مشمول آن باید اطلاعاتی که در این قانون خواسته شده را به صورت عمومی منتشر کنند. برخی از اطلاعاتی که باید منتشر شود، در این قانون آمده است: «اطلاعات راجع به اموال، دارایی‌ها، درآمدها و هزینه‌ها، تخصیص و توزیع بودجه و تجهیزات، واگذاری زمین، تسهیلات، مشخصات املاک و ساختمان‌ها (تحت تملک، در اختیار و مورد استفاده یا بهره‌برداری) و همچنین کمک‌ها و واگذاری‌های بلاعوض اعم از اعطایی و دریافتی» (4).

مواردی که باید شفاف برای عموم مردم منتشر شود، بسیار فراتر از دارایی‌ها و دسترسی‌های مسئولان و قدرتمندان است. برخی از مفاد این قانون مواردی را دربر می‌گیرد که فرصت‌های عادلانه برای تمام مردم ایجاد می‌کند و اجرای دقیق آن می‌تواند گامی مثیت و زیربنایی برای عدالت‌گستری در سطح عمومی باشد.

5. شفافیت در نهادهای نظامی و امنیتی

آیا می‌توان درخواست شفافیت در نهادهای نظامی و امنیتی را مانند دیگر نهادهای کشوری مطرح کرد؟ به طور طبیعی نهادهای نظامی و امنیتی درگیر اقداماتی هستند که بیشتر برای دفاع از کشور و ملت و نیز مقابله با دشمن قرار دارد. شفافیت امور نظامی باید متناسب با امور نظامی و امنیتی انجام شود. معنای اینکه گفته می‌شود باید اسرار نظامی و امنیتی را حفظ کرد، آن نیست که هیچ‌گونه نظارتی در امور نظامی وجود نداشته باشد، بلکه معنای آن تناسب نظارت و شفافیت با حساسیت امور نظامی و امنیتی است.

کتمان اسرار نظامی در سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مورد تأکید بوده است؛ برای نمونه به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله در جریان فتح مکه، مراقبت‌های نظامی زیادی انجام شد تا مسلمانان توانستند ضمن غافلگیری مشرکان، مکه را فتح کنند (5). در کلمات امام علی علیه السلام نیز کتمان اسرار مورد تصریح و تأکید فراوانی قرار گرفته و آثار زیادی برای آن بیان شده است (6).

این موضوع به ‌گونه‌ای پیچیده نیست که کسی متوجه آن نشود؛ اما اکنون باید پرسید نظارت و شفافیت مناسب امور نظامی و امنیتی چیست و آیا در کشور ما اعمال می‌شود؟

در نهادهای نظامی و امنیتی سازوکارهای نظارتی ویژه وجود دارد که از آن با عنوان حفاظت اطلاعات یاد می‌شود؛ همچنین سازمان قضایی نیروهای مسلح، مسئولیت مقابله و محاکمه مجرمان جرایم در نیروهای مسلح را بر عهده دارد. بی‌شک این ساختارها به گونه‌ای طراحی شده‌اند تا ضمن انجام نظارت بر نیروهای مسلح، از افشای اطلاعات نیز جلوگیری کنند. روشن است که در هنگام جنگ، مسنولیت نظارت بر نیروهای مسلح و نیز حفاظت از اطلاعات محرمانه کشور و نیروهای نظامی و امنیتی چندبرابر می‌شود. در زمان جنگ نباید انتظار داشت که هر آنچه در میدان می‌گذرد یا هرآنچه از طرح‌های نظامی و امنیتی وجود دارد، برای عموم مردم تبیین شود؛ چراکه گاهی پنهان نگه‌داشتن یک نقشه جنگی، بخشی از پیروزی ما در جنگ است. با این وجود، این روزها شاهدیم که فرماندهان و مسئولان امنیتی و نهادهای نظامی کشور، اقدامات خویش را تا جایی که امکان آن وجود دارد، علنی و آشکارا در بیانیه‌های مختلف اعلام می کنند تا عموم مردم در جریان تصمیم‌های آنان قرار بگیرند.

نتیجه:

شفافیت با مسئلۀ نظارت ارتباط عمیقی دارد؛ همچنین نظارت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جایگاه مهمی به خود اختصاص داده است. شفافیت نیز در قانون اساسی به طور مصداقی مورد توجه واقع شده است. قانون شفافیت مصوب مجلس شورای اسلامی در سال 1403، تمامی نهادها را موظف می‌کند تا دربارۀ شفاف‌سازی موضوعاتی که در این قانون بیان شده است، اقدامات لازم را انجام دهند. نهادهای نظامی و امنیتی باید شفافیت متناسب خویش را داشته باشند که البته نهادهایی برای این امر در نظر گرفته شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «شفافیت چیست؟»؛ پایگاه اینترنتی شفافیت برای ایران، ۵ آبان ۱۳۹۶؛ در:

https://tp4.ir/622.

2. ر.ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

3. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل صد و چهل و دوم.

4. قانون شفافیت قوای سه‌گانه، دستگاه‌های اجرایی و سایر نهادها، بند ب، ماده 2.

5. «حفظ اسرار در کلام امام علی علیه السلام»؛ پایگاه اینترنتی جهان‌نیوز، ۱۰ مهر ۱۳۹۶؛ در:

https://www.jahannews.com/news/553992.

6. برای نمونه می‌فرماید: «مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَهُ بِیَدِهِ: هرکه راز خود نهان دارد، اختیار آن همواره به دست او باشد» (نهج‌البلاغه؛ حکمت 162).

بررسی شائبه موروثی‌شدن رهبری با انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ا
شبهۀ موروثی‌شدن حکومت با ردّ ساختار انتخاب رهبری بر مبنای شایستگی، نظارت خبرگان و تفاوت ماهوی آن با نظام‌های وراثتی، پاسخ داده شده است.

پرسش:

آیا انتخاب آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به عنوان رهبر، مستلزم موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی ایران نیست؟

پاسخ :

ترور رهبر شهید انقلاب اسلامی، بخشی از طرحی بزرگ برای نابودی و سرنگونی جمهوری اسلامی ایران بود. دولت تروریستی آمریکا و رژیم جنایتکار صهیونیستی تصور می‌کردند با ترور رهبر انقلاب، مانع مهم استحکام نظام اسلامی در ایران را نابود کرده‌اند و با حذف ایشان، راه برای نابودی نظام سیاسی باز خواهد شد؛ اما با گذشت کمتر از ده روز، مجلس خبرگان رهبری در اقدامی شجاعانه و زیر شدیدترین بمباران‌های موشکی، تشکیل جلسه داد و رأی نهایی خود درباره انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای را اعلام کرد. این اقدام مدبرانه، هرگونه تصور دشمنان دربارۀ فروپاشی نظام سیاسی و حتی تغییر بنیادین اصول و مواضع آن را باطل کرد. برخی چنین اشکال می‌کنند که انتخاب فرزند رهبر شهید باری جانشینی ایشان، شائبه موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی ایران را دامن می‌زند. در این نوشتار کوشیده‌ایم به این شبهه پاسخ دهیم.

1. تعارض ساختار انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی ایران با ساختار موروثی حکومت

یکی از مهم‌ترین دلایل رد انگارۀ موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی، وجود ساختار قانونی تعیین جانشین برای رهبر است. ساختاری که در قانون اساسی برای تعیین رهبر معین شده است، مبتنی بر انتخاب دو‌مرحله‌ای رهبر و برخاسته از نفش مردم و رأی آنان است. بر اساس قانون اساسی، نمایندگان مجلس خبرگان را مردم انتخاب می‌کنند و سپس منتخبان ملت، فرد واجد برترین شرایط و صفات رهبری را برای ولیّ فقیه برمی‌گزینند (1). ساختار گزینش رهبری را نه امام شهید ایجاد کرده بود و نه رهبر جدید در آن نقشی داشته است تا شائبۀ حکومت موروثی مطرح شود. اساس سازوکار انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی با ساختار پادشاهی موروثی متفاوت است. در ساختار موروثی، هیچ حق انتخابی برای مردم و نمایندگان آنان وجود ندارد؛ اما چنان‌که گفته شد، انتخاب رهبر بر اساس شرایط و شایستگی‌ها و از طریق سازوکار دو‌مرحله‌ای با مشارکت مردم انجام می‌گیرد.

2. امکان جایگزینی فرزند در ساختارهای غیرموروثی

انتخاب فرزند رهبر پیشین لزوماً به معنای موروثی‌شدن حکومت نیست؛ چرا‌که جایگزینی فرزند در جایگاه ادامه‌دهندۀ راه پدر در فرایندهای غیرموروثی مانند مرجعیت و فرایند توسعه علم و دانش نیز اتفاق می‌افتد؛ برای نمونه بسیاری از فرزندان عالمان بزرگ جانشین پدرانشان شده‌اند و خدمات علمی مساوی و حتی بزرگ‌تر از پدران خویش ارائه داده‌اند. این مسئله چنان رایج است که در شبکه اینترنت، فهرستی از دانشمندانی وجود دارد که از طرف پدر یا مادر در یک رشته علمی نامدار بوده‌اند (2). نام دانشمندان زیادی در این لیست آمده است که جانشیان خلف پدر یا مادر خویش در عرصه علم بوده‌اند. در تاریخ اسلام نیز نمونه‌های زیادی وجود دارد که می‌توان به فخرالمحققین حلی از عالمان بنام سده هفتم و هشتم هجری اشاره کرد؛ وی فرزند علامه حلی از عالمان برجسته شیعه است که با شاگردی در مکتب پدر، در زمره برترین عالمان شیعه قرار گرفت (3). همچنین جایگزینی فرزند در ساختارهای دمکراتیک نیز امکان دارد و به مراتب اتفاق افتاده است؛ از جمله در آمریکا، کره جنوبی، هند و ... بارها این موضوع به وقوع پیوسته است و هیچ‌کس آن را موروثی نخواهنده است (4)؛ بنابراین صرف جانشینی فرزند به معنای موروثی‌بودن نیست.

3. وظیفۀ خبرگان درباره انتخاب شایسته‌ترین گزینۀ رهبری

مجلس خبرگان موظف است بهترین فرد شایستۀ جایگاه ولایت فقیه را انتخاب کند و در‌این‌باره نباید هیچ موضوعی مانع بهترین انتخاب شود. در متن قانون اساسی تصریح شده است: «خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد‌و‌نهم بررسی و مشورت می‏‌کنند. هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد‌و‌نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‏‌کنند» (5). این روزها همگان شاهد مقبولیت عمومی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای هستیم؛ ملت ایران مشتاق پیام‌های ایشان است و هر زمانی که پیامی از ایشان صادر می شود، چونان نسیمی معنوی است که روح و جان ملت را آرام می‌کند و آنان را بر ادامه مسیر انقلاب اسلامی، استوار و امیدوار می‌گرداند. نکته مهمی که باید بدان توجه داشت اینکه اگر فرزند رهبر بهترین انتخاب باشد و به این دلیل که فرزند رهبر سابق است، کنار نهاده شود، هم ظلم به شخص و هم ظلم به ملت است. بنابراین به دلایل متعدد عقلی، شرعی، اخلاقی و قانونی فرزند رهبر سابق‌بودن نباید مانع بهترین انتخاب مجلس خبرگان شود.

4. اهمیت رابطه جانشین رهبری با نهادهای کشوری و لشکری

ولیّ فقیه جدید لازم است مدت‌زمانی را برای ایجاد تعامل با نهادهای زیرنظر خویش صرف کند؛ چراکه بدون این آشنایی، امکان ایجاد رابطۀ تعاملی سازنده میان نهادهای زیرنظر ولیّ فقیه و نیز دیگر نهادها با وی وجود ندارد؛ ازاین‌رو ارتباط سازنده و مؤثر ممکن است در زمان طولانی به دست آید. درحالی‌که این مسئله درباره آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای از پیش انجام شده است؛ چراکه ایشان در مواردی مشاور امام شهید بودند و در مواردی نیز رابط پدر با این نهادها بوده‌اند (6). بنابراین در وضعیت فوق بحرانی کنونی، انتخاب ایشان که به دلیل وجود شایستگی‌های ایشان است، می‌تواند ما را چندین سال به پیش ببرد.

5. الزامات ساختار موروثی

موروثی‌بودن قدرت، مستلزم مؤلفه‌ها و الزامات خاصی است که اساساً در ساختار جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد؛ برای نمونه در ساختار موروثی، معمولاً فرزند بزرگ‌تر وارث تاج و تخت است؛ در‌حالی‌که آقا سید‌مجتبی فرزند بزرگ‌تر رهبر نیست و اگر قرار به موروثی‌بودن باشد، انتخاب ایشان اتفاقاً نقض ساختار موروثی است. همچنین در ساختار موروثی، جانشین را شخص پدر به مردم معرفی می‌کند و در زمان حیات پدر نیز از جایگاه و قدرت خاصی برخوردار است؛ هسته‌های قدرت نیز در اطراف ولی‌عهد شکل می‌گیرد و اساساً نوعی جنگ قدرت پیدا و پنهان میان فرزندان به وجود می‌آید و هر کدام می‌کوشد در آینده قدرت را از آن خود کند یا به گونه‌ای به حاکم آینده نزدیک شود.

همچنین در ساختارهای موروثی، وارث خود طالب میراث پدر است؛ در‌حالی‌که در رهبری ایران، شخص آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای هیچ ادعایی نداشت، بلکه ایشان از پذیرش مسئولیت امتناع می‌کرد و پس از اصرار و صحبت برخی عالمان و بزرگان نظام، این مسئولیت خطیر را پذیرفت (7). هیچ‌کدام از این الزامات در ساختار جمهوری اسلامی وجود ندارد و ساختار گزینش رهبری در جمهوری اسلامی حتی در تعارض با این الزامات است.

نتیجه:

جانشینی وراثتی یک ساختار خاص است که مردم و نمایندگان آنان نقشی در انتخاب جانشین ایفا نمی‌کنند؛ همچنین ساختار موروثی دارای الزامات خاصی است که در جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی، فرایندی دو‌مرحله‌ای است که از سوی مجلس خبرگان انجام می‌گیرد و در انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای نیز این الزامات به‌درستی و مطابق قانون رعایت شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول 107 و 108.

2. نک به:

 https://B2n.ir/hy3832.

3. نک به:

https://B2n.ir/yp2040.

4. برای نمونه جرج دبلیو بوش از سال 2000 تا 2008، ریاست‌جمهوری آمریکا را بر عهده داشت. وی فرزند جرج بوش، رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده آمریکاست که از سال 1988 تا 1992 در این مسئولیت قرار داشت.

5. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 107.

6. شخصیت‌های متعددی بر جایگاه مشاورۀ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای برای رهبر شهید تأکید کرده‌اند؛ از جمله شهید لاریجانی که به حضور ایشان در عرصه‌های مختلف کشور تصریح کرده است (https://irna.ir/xjWPZj)

همچنین برخی از نمایندگان خبرگان از جمله آیت‌الله عسگر دیرباز تصریح کرده است: «آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حوزه‌های مختلف از جمله مسائل داخلی، خارجی، بین‌المللی، محور مقاومت و امور نیروهای مسلح همواره به ‌عنوان مشاوری امین در کنار رهبر شهید حضور داشتند» (https://irna.ir/xjWQ2y).

7. نک به: مصاحبه آقای حاجی دلیگانی، نماینده مجلس در: https://iran24news.com/000AaV.

ظرفیت مردم مرزنشینان در مقابله با گروه‌های تروریستی
بهره‌گیری از ظرفیت‌های بومی و انگیزه‌های میهن‌پرستانه‌ی مرزنشینان، فراتر از ابزارهای سازمانی، راهبردی کلیدی برای تحکیم امنیت پایدار و امنیت‌سازیِ مردمی است.

پرسش:

ظرفیت مردم مرزنشین در شرق و غرب کشور در مقابله با گروه‌های تروریستی مخالف جمهوری اسلامی چیست؟ و آیا جمهوری اسلامی ایران به‌درستی از این ظرفیت‌ها استفاده کرده است یا خیر؟

پاسخ:

امنیت مناطق مرزی یکی از مؤلفه‌های اساسی امنیت ملی به شمار می‌رود و پایداری آن مستلزم بهره‌گیری از ظرفیت‌های مختلف انسانی، اجتماعی و نهادی است. موقعیت ژئوپلیتیک و راهبردی جمهوری اسلامی به خاطر برخورداری از 15 همسایه و مرزهای گسترده خاکی و آبی و هم‌مرزی با کشورهای جنگ‌زده ناامن، همواره با تهدیدات تروریستی در شرق و غرب روبه‌رو بوده است. یکی از مؤثرترین عناصر مقابله با تهدیدات مرزی، بومیان مرزنشین هستند. اکنون سؤال این است که ظرفیت مردم مرزنشین در شرق و غرب کشور در مقابله با گروه‌های تروریستی مخالف جمهوری اسلامی چیست؟ آیا جمهوری اسلامی ایران به‌درستی از این ظرفیت‌ها استفاده کرده است یا خیر؟

 پاسخ به این پرسش در دو بخش بررسی می‌شود:

1. ظرفیت‌های مرزنشینان در مقابله با تهدیدات تروریستی

مهم‌ترین ظرفیت‌ها عبارت‌اند از:

1 ـ 1. ظرفیت جغرافیایی و محیط:

 ساکنان مناطق مرزی معمولاً شناخت بسیار خوبی از مسیرها، گذرگاه‌های فرعی، بافت زیست‌محیطی، نقاط کور، وضعیت روستاها و رفت‌وآمدهای محلی دارند. بومی‌ها علاوه بر شناخت جغرافیا، ساکنان را نیز می‌شناسند و اگر شخص غیربومی رفت‌وآمد کند، می‌توانند سریعاً شناسایی کرده و به نیروهای امنیتی، اطلاع‌رسانی کنند. این مسئله آنان را چشم و گوش‌های هوشمند تبدیل می‌کند. این مسئله در مطالعات موردی مناطق سیستان و بلوچستان و سراوان و ... روشن است.

1 ـ 2. ظرفیت علاقه وطنی و نفع شخصی:

 به لحاظ روانی، حفاظت بومیان از مرزها یک وظیفه سازمانی و اجباری نیست؛ بلکه دفاع از محل زندگی و امنیت خانواده و بستگان است که یک حس انسانی است؛ یعنی هر شخصی از محل زندگی و منافع خویش دفاع می‌کند و با تهدیدات مقابله می‌نماید. عینیت‌بخشی به این مسئله بسیار مهم است و اگر مرزنشینان، امنیت و تهدیدات مرزی را در مرتبه اول، متوجه خویش بدانند، حتماً برای تأمین آن و دفع تهدیدها اقدام می‌کنند. درواقع، تکیه صرف بر اقدامات سخت‌افزاری و کنترلی رسمی، امنیت مرزی پایدار ایجاد نمی‌کند و تجربه نشان داده است که باید در کنار آن به اقدامات نرم‌افزاری نیز ضروری است. (1) راهکار مشارکت عمومی در تأمین امنیت پایدار به تعبیر اوکلی، حساس‌سازی مردم و درنهایت پذیرش و توانایی آنان برای پاسخگویی به برنامه‌های توسعه از طریق درگیر کردن آنان در تصمیم‌گیری، اجرا و ارزشیابی برنامه‌هاست. (2)

1 ـ 3. ظرفیت تشکیلاتی محلی فراگیر:

 یکی از برجسته‌ترین ظرفیت‌های مرزنشینان برای حفاظت از مرزها و مقابله با تهدیدات تروریستی، این است که بافت طایفه‌ای و همبستگی قومی و خویشاوندی، سبب می‌شود یک سازمان امنیتی محلی فراگیر ایجاد شود که اخبار تهدیدها از نقاط دوردست نیز به ریش‌سفیدان و بزرگان برسد. طبیعتاً ابزارها و نیروهای سازمانی رسمی، نمی‌توان چنین ظرفیت فراگیر، زنده و کارآمدی ایجاد کرد که تمام مناطق مرزی را زیر پوشش داشته باشد.

1 ـ 4. اشراف بر تهدیدها و فرصت‌ها:

 یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های بومی‌سازی امنیت مرزی این است که آن‌ها بر فرصت‌ها و تهدیدها اشراف دارند و در بسیاری از موارد قبل از اینکه آسیب امنیتی به کشور وارد شود، می‌توانند جلوی آن را بگیرند و یا امنیت مرزی را بالا ببرند.

2. ارزیابی جمهوری اسلامی ایران در به‌کارگیری ظرفیت‌ها

جمهوری اسلامی بخشی از این ظرفیت را به‌کار بسته و علاوه بر آگاهی بخشی به مردم در این زمینه، جذابیت‌ها و بسترهای تعاملی و تشویقی نیز فراهم کرده است؛ همچون استخدام نیروهای بومی، ایجاد بازارچه‌های مرزی به‌عنوان مراکز تجاری نزدیک به نقطه صفر مرزی و گمرک‌ها که در آن، تولیدات داخلی و کالاهای وارداتی، بدون واسطه و با مالیات بسیار پایین، عرضه می‌شود و مرزنشینان می‌توانند کالاها را با قیمت پایین بخرند، مثل بازارچه بانه، پیرانشهر، جلفا و ...، طراحی کارت‌های مرزنشینی (مجوزی برای مرزنشینان که از طریق آن می‌توانند کالاهای مشخصی را با معافیت‌های گمرکی و تخفیف سود بازرگانی، وارد بازارچه مرزی کنند) (3) و قراردادن تشویقی‌هایی برای گزارش‌دهی موارد مشکوک و تروریستی.

 بااین‌حال، ظرفیت‌های دیگری وجود دارد که می‌توان آن‌ها را فعال کرد. تاکنون مطالعات تطبیقی متعددی بر مناطق مختلف کشور با این موضوع انجام شده است، ازجمله، مقاله «نقش مرزنشینان در توسعه امنیت در نواحی مرزی: مورد مطالعه بندر ترکمن» اثر ادریس جهانشاهی و دیگران، مقاله «بررسی بازارچه‌های مرزی استان سیستان و بلوچستان» اثر امیرحسین به‌نیک و دیگران.

نتیجه:

مرزنشینان سرمایه‌ای راهبردی برای امنیت ملی هستند که آگاهی از موقعیت و تعلق‌خاطر به سرزمین، آنان را به همیارانی مؤثر در مقابله با تروریسم بدل ساخته است. هرچند گام‌های مثبتی برای جلب مشارکت آنان برداشته شده، ولی تحقق امنیت پایدار مرزها نیازمند سیاست‌های مکملی همچون توانمندسازی اقتصادی و معیشتی این مناطق است تا حس منفعت‌مندی ملموس، انگیزه‌ی همکاری را دوچندان کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. جهانشاهی، ادریس و دیگران، نقش مرزنشینان در توسعه امنیت در نواحی مرزی: مورد مطالعه بندر ترکمن، دوفصلنامه امنیت و ارتباطات اجتماعی، سال سوم، ش 5، 1402، ص 53-57.

2. محسنی، منوچهر، جامعه‌شناسی جامعه اطلاعاتی، تهران، نشر دیدار، 1400، ص 12.

3. نرگس حسینی، کارت مرزنشینی چیست؛ شرایط دریافت و مدارک لازم، mohaseban.org، 25 شهریور 1404، https://mohaseban.org.

مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران
گروه تروریستی الاحوازیه با حمایت خارجی، از طریق عملیات‌های مسلحانه و فعالیت‌های سایبریِ تفرقه‌افکنانه، علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران اقدام می‌کند.

پرسش:

مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران چیست؟

پاسخ:

گروهک تروریستی الاحوازیه، یکی از جریان‌های تروریستی و تجریه‌طلب فعال در جنوب کشور است که معتقدند: «فارس‌ها در سال 1925، مناطق عرب‌نشین جنوب را اشغال کرده‌اند و اکنون باید به اشغال پایان دهند». این گروهک چند دهه است که با حمایت و پشتیبانی کشورهای غربی به‌ویژه انگلستان و کشورهای عربی منطقه در ایران جنایت می‌کنند. در این نوشتار به بررسی مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است.

گروهک تروریستی الاحوازیه دو دسته فعالیت عمده را در ایران دنبال می‌کند:

1. فعالیت رسانه‌ای گسترده با هدف تحریک قومیتی، فریب افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به جنایات: این گروهک از سال 2005، اقدام به برگزاری تجمع، سخنرانی، مصاحبه با سایت‌ها، انتشار اخبار و مطالب خلاف واقع، راه‌اندازی سایت اینترنتی، حمایت و پشتیبانی در راه‌اندازی شبکه ماهواره‌ای الاهواز، صدور بیانیه در مقاطع مختلف در راستای تحریک قومیت عرب و ... به نفع گروه‌های تجزیه‌طلب و تروریست کرده است (1). شبکه‌هایی همچون الوصال، العربیه، الجزیره، الاخباریه و ... همواره در خدمت این جریان‌ها علیه ایران برنامه تولید می‌کنند. امروزه یکی از اصلی‌ترین اقدامات آنها، سایبرتروریسم است که با آموزش یگان‌های سایبری توسط سازمان اطلاعاتی و جاسوسی MI6 انگلیس، روش‌های هک و عملیات‌های خرابکارانه سایبری را به اجرا می‌گذارند (2).

2. عملیات‌های تروریستی مسلحانه با هدف ایجاد ناامنی و هرج‌و‌مرج: از‌آنجا‌که روش اصلی این گروهک، اقدامات تروریستی و خشونت‌آمیز است، در ایران اقدامات متعددی انجام داده‌اند که منجر به شهادت یا جراحت بیش از 300 تن شده است.

بر اساس گزارش رئیس سابق پلیس بین‌الملل ایران، این گروهک تروریستی تاکنون بیش از 25 عملیات تروریستی انجام داده‌اند که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

الف) بمب‌گذاری گسترده و متعدد در شهرهای مختلف خوزستان بین سال‌های 1384 تا 1385 مشتمل بر فرمانداری اهواز با شهادت ۱۱ تن و زخمی‌شدن بیش از ۸۷ تن، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، سازمان مسکن و شهرسازی، شرکت طرح توسعه نیشکر خوزستان، چاه شماره 179 نفت، دو محل از خطوط لولۀ ورودی و خروجی منتهی به چاه 179، خطوط لوله نفت آبادان به ترتیب در دهم شهریور 1384 و 7 آبان 1384، انفجار دو بمب در روز بیست‌و‌سوم مهر ماه سال 1383 در خیابان نادری و شهید‌شدن 6 شهروند اهوازی، حمله به یک کلانتری در اهواز در اردیبهشت 1396 و شهید‌شدن 2 نفر از کارکنان کلانتری (3)؛

ب) انفجار در تأسیسات نفتی شهر «رامشیر» در مهر ماه سال 1392؛

ج) انفجار چند لولۀ انتقال نفت در نزدیکی اهواز در دی‌ماه 1394؛

د) انفجار در خط لوله‌های نفت در بهمن سال 1395. هم‌زمان احمد مولی سرکردۀ این گروهک که در نوامبر ۲۰۱۷ ترور شد، این اقدام را در پاسخ به حضور ایران در منطقه عنوان کرد؛

هـ) ترور حسین شریفی رئیس اطلاعات شهر «رامشیر» به همراه همراهانش در ۲۷ بهمن 1395؛

و) حمله به رژۀ نظامی اهواز در 31 شهریور 1397  که ۲۵ نفر شهید و بیش از ۶۰ نفر زخمی بر جای گذاشت (4).

نتیجه:

گروهک تروریستی الاحوازیه با بهره‌گیری هم‌زمان از دو راهبرد موازی، یعنی جنگ رسانه‌ای و سایبری برای فریب افکار عمومی و تحریک قومیت‌گرایی و عملیات‌های مسلحانه و خرابکارانه برای ایجاد ناامنی و ضربه‌زدن به زیرساخت‌های حیاتی کشور، می‌کوشد ثبات و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را خدشه‌دار کند. با وجود این اقدامات نه‌تنها تاکنون نتوانسته است به اهداف تجزیه‌طلبانه خود دست یابد، بلکه با هوشیاری دستگاه‌های امنیتی و انتظامی کشور و نیز وحدت ملی، با شکست مواجه شده است؛ ازاین‌رو این گروهک به‌مثابۀ تهدید خارجی وابسته به بیگانگان، نزد افکار عمومی ایران اسلامی کاملاً منزوی و مردود شناخته شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الاحوازیه و رهبران آنها چه کسانی هستند؟»؛ پایگاه خبری الف، 31 شهریور 1397، کد خبر: 3970631105؛ در:

https://www.alef.ir/news/3970631105.html.

2. کمال عبدالکریم؛ «اهوازی‌ها یا احوازی‌ها (انگلیسی‌ها)»؛ 4 آبان 1392؛ در:

https://ahwazsay.blogfa.com.

3. «اولین جلسه محاکمه سرکرده گروهک تروریستی الاحوازیه برگزار شد»؛ سایت کیهان؛ 28 دی 1400، کد خبر: ۲۳۴۷۷۲؛ در:

https://kayhan.ir/000z4e.

4. «گروه تروریستی الاحوازیه چیست و چه سابقه‌ای دارد؟»؛ سایت تابناک؛ 13 شهریور 1397، کد خبر: ۸۳۶۰۱۱؛ در:

 https://www.tabnak.ir/003VU3.

نسبت و ارتباط گروه‌های محور مقاومت با جمهوری اسلامی ایران
مفهوم «نیابتی» درباره گروه‌های مقاومت، بیش از آنکه تحلیلی بی‌طرفانه باشد، روایتی سیاسی برای تحریف واقعیتِ یک ائتلاف مستقل، هم‌افزا و مبتنی بر اهداف مشترک است.

پرسش:

 نسبت گروه‌های محور مقاومت از قبیل حشد الشعبی عراق، حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن با جمهوری اسلامی ایران چیست؟ آیا این گروه‌ها چنان‌که دشمن ادعا می‌کند، گروه‌های نیابتی ایران هستند؟

پاسخ :

«گروه‌های نیابتی» در معنای متعارف یعنی گروه‌هایی که به نمایندگی از بازیگران اصلی عرصۀ بین‌الملل وارد منازعه‌ای می‌شوند که آن بازیگران تعریف کرده‌اند؛ ولی خود به منظور کاهش هزینه‌ها، حفظ اعتبار، جلوگیری از تلفات نظامی و ... حاضر به ورود مستقیم به آن نیستند. تعریف متعارف یا کلاسیک از گروه‌های نیابتی، تطبیق‌پذیر با برخی گروه‌ها مثل داعش یا برخی کشورها مثل اوکراین در جنگ با روسیه است؛ اما به‌کارگیری این اصطلاح از سوی جهان غرب برای گروه‌های مقاومت صحیح نیست؛ زیرا این اصطلاح «بیش از آنکه واقعیت میدانی را توصیف کند، سازوکاری زبانی برای مشروع‌سازی مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای و تداوم روایت شرق‌شناسانه از خاورمیانه است». با دقت در واژه‌سازی پژوهشکده‌های غربی و بازنمایی رسانه‌ای غرب از گروه‌های مقاومت مشخص می‌شود که به‌کارگیری واژۀ نیابتی برای این گروه‌ها صرفاً یک چارچوب تحلیلی خنثی نیست، بلکه ابزاری گفتمانی برای بازتولید مفاهیم در راستای تقویت سلطۀ غرب بر سایر کشورهاست (1).

1. دلایل نقد نگاه نیابتی به گروه‌های مقاومت

با چشم‌پوشی از فریب‌کاری غرب در نام‌گذاری و توصیف حزب‌الله و انصار‌الله و ... به نیابتی، دلایل دیگری نیز می‌توان برای ردّ نیابتی‌بودن این گروه‌ها بیان کرد. قائد شهید انقلاب امام خامنه‌ای رحمة الله علیه در جایگاه رهبر اصلی جریان مقاومت، در نقد ادعای نیابتی‌بودن این گروه‌ها که بارها سیاستمداران و رسانه‌های غربی بیان کرده‌ بودند، دست‌کم سه دلیل بیان کرده‌اند:

الف) نیاز‌نداشتن ایران به نیروی نیابتی: ایران اسلامی از چنان استحکام و قدرت درونی برخوردار است که اصلاً نیازی به استفاده از نیروهای نیابتی در منطقه ندارد؛ برای نمونه رهبر شهید در پاسخ به هجمه تبلیغاتی دشمن، در 2 دی 1403 می‌فرمایند: «اینها نیابت از ما ندارند؛ ما اگر یک روزی بخواهیم اقدام بکنیم، احتیاج به نیروی نیابتی هم نداریم» (2). همچنین در 1 فروردین 1404 مجدد تأکید فرمودند: «یک اشتباه بزرگی را سیاستمداران آمریکایی و اروپایی و امثال اینها می‌کنند و آن اینکه اسم مراکز مقاومت در منطقه را می‌گذارند نیروهای نیابتی ایران؛ به آنها اهانت می‌کنند! ... جمهوری اسلامی ایران نایب لازم ندارد» (3).

این کلام رهبری فقط یک ادعا نیست، بلکه در سه جنگ تحمیلی علیه ایران اثبات شده است. ابتدا در جنگ هشت‌ساله که این گروه‌ها هنوز شکل نگرفته یا قوت نیافته بودند، جمهوری اسلامی توانست با دست خالی مقابل رژیم تا بن دندان مسلح بعث عراق بایستد. در آن دوره، رژیم عراق از حمایت دو ابرقدرت آن روز برخوردار بود و حدود هشتاد کشور مستقیم یا غیرمستقیم از او حمایت اطلاعاتی، تسلیحاتی، سیاسی و اقتصادی می‌کردند (4)؛ با این وجود، ایران اسلامی که در آن زمان هم تحریم تسلیحاتی بود و هم با تروریست های داخلی در جنگ و هم با صدها مشکل کوچک و بزرگ ناشی از انقلاب نوپای خود مواجه بود، به لطف الهی توانست جهان غرب را شکست دهد و نگذارد یک وجب از خاک کشورش تصرف شود.

همین پیروزی در جنگ تحمیلی دوم یعنی جنگ دوازده‌روزه هم اتفاق افتاد. جمهوری اسلامی بدون کمک و مشارکت گروه‌های محور مقاومت در این جنگ، باز هم توانست به‌تنهایی مقابل رژیم اسرائیل که متکی به حمایت‌های لجستیکی و اطلاعاتی و نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی بود، مقاومت کند و دشمن را در اهداف خود یعنی سقوط حکومت ایران، تضعیف توان موشکی و نابودی توان هسته‌ای ناکام بگذارد.

این پیروزی‌ها در جنگ تحمیلی سوم یعنی جنگ چهل‌روزه یا رمضان نیز تکرار شد. جمهوری اسلامی ایران توانست این بار هم با امداد الهی و تکیه بر توان بومی خود آمریکای به اصطلاح ابرقدرت و اسرائیل را در دست‌یابی به اهداف خود شکست دهد. البته در این جنگ گروه‌های مقاومت به حمایت از ایران و برای خون‌خواهی از رهبر شهید انقلاب وارد جنگ شدند و کمک‌هایی کردند؛ اما این کمک‌ها چندان زیاد و بزرگ نبود که ورق جنگ را برگرداند، بلکه قدرت موشکی و پهپادی ایران بود که دشمن را به آتش‌بس و میز مذاکره کشاند.

ب) مبارزه با ظلم، ویژگی ذاتی ملّت‌های مسلمان: دلیل دومی که از کلام قائد شهید امّت برای استقلال این گروه‌ها و ردّ نگاه نیابتی به آنها برداشت می‌شود، اینکه مبارزه با ظلم صهیونیستی و استعمار آمریکایی نیاز به دلیلی بیرون از جوامع ندارد. ریشه اصلی این مبارزه همان روحیه ظلم‌ستیزی، استقلال‌طلبی و ایمانی مردم این سرزمین‌هاست. این مبارزه مبتنی بر روحیه اسلامی و ملّی مردم منطقه است؛ ازاین‌رو احتیاج به محرِّک خارجی ندارد. «جمهوری اسلامی نیروی نیابتی ندارد؛ یمن می‌جنگد، چون باایمان است؛ حزب‌الله می‌جنگد، [چون] قدرت ایمانی، او را به میدان می کشاند؛ حماس و جهاد می‌جنگند، چون عقیده‌‌شان آنها را به این کار وادار می‌کند ... . مردان شرافتمند باایمانی در یمن، در عراق، در لبنان، در فلسطین و إن‌‌شاء‌الله در آینده‌ نزدیک در سوریه حضور دارند و حضور خواهند داشت، این‌ها دارند برای خودشان با ظلم، با جنایت مبارزه می‌کنند، با رژیم منحوسِ تحمیلیِ صهیونیستی مبارزه می‌کنند» (5).

 

ج) پیشینه مبارزاتی مردم منطقه: مبارزه مردم فلسطین، لبنان، عراق و یمن با رژیم صهیونیستی محدود به دوره انقلاب اسلامی نیست، بلکه مبارزات مردم در این کشورها سابقه‌ای طولانی دارد. نقطه شروع مبارزات آنها هم‌زمان و حتی پیش از اعلام رسمی شکل‌گیری رژیم نامشروع صهیونیستی در سال‌های قبل از انقلاب است. البته پیروزی انقلاب اسلامی روح تازه‌ای در کالبد این مردم آزادی‌خواه دمید؛ اما این نباید باعث نادیده‌گرفتن پیشینه مبارزاتی و مستقل این گروه‌ها در مواجهه با دشمنان شود و گروه نیابتی قلمداد شوند.

از جمله این موارد می‌توان به مبارزۀ مسلمانان فلسطین با یهودیان مهاجر به آن سرزمین قبل از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل اشاره کرد؛ قیام‌هایی همچون قیام بُراق، قیام عبدالقادر حسینی و قیام شیخ عزّالدّین قسّام نمونه‌هایی از مقاومت جدّی در آن دوران است (6). حرکت‌های دیگری از جمله تشکیل سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) در سال 1964 میلادی، خیزش قدس (هبّه القدس) در سال 1967 میلادی و روز زمین (یوم الارض) در 1976 میلادی، نمونه‌های دیگری از مبارزات مختلف فلسطینیان علیه اسرائیل قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است (7).

در مورد مبارزه یمن با اسرائیل نیز شایان ذکر است «در آغاز غصب فلسطین، یکی از کشورهایی که در خطّ مقدّم مقابله‌ با این کار قرار گرفت، کشور یمن بود. حاکم آن روزش بلند شد رفت در یک اجتماع بین‌‌المللی شرکت کرد و این‌جوری مخالفت کردند؛ اینها با این دشمنی‌‌ها، با این خباثت‌ها، با این ظلم‌هایی که رژیم صهیونیِ غاصبِ خبیث، امروز و دیروز نسبت به مردم انجام می‌دهد، مخالف‌اند، اعتراض دارند، ایستادگی می‌کنند، مقاومت می‌کنند؛ اینجا بحث نیابت نیست. اشتباه بزرگشان این است که خیال می‌کنند اینها به نیابت از ایران دارند این کار را می‌کنند؛ نه‌خیر، به نیابت نیست» (8).

2. رابطۀ این گروه‌ها با انقلاب اسلامی

با توضیح‌های پیش‌گفته این پرسش پیش می‌آید که اگر گروه‌های محور مقاومت، نیروی نیابتی ایران نیستند، چه نسبتی با ایران دارند؟ و حمایت‌های مختلف اطلاعاتی، سیاسی، نظامی و مستشاری ایران از آنها چگونه فهم‌شدنی است؟

رابطه ایران و گروه‌های مقاومت، رابطه‌ای دو‌سویه است؛ ایران با اینکه از این گروه‌ها حمایت می‌کند، هیچ‌گاه به دنبال نفی استقلال یا سلب عاملیت از آنها نبوده و نیست و آنها در تصمیم‌گیری مستقل هستند. رابطه آنها با ایران، ائتلافی راهبردی و رابطۀ متقابل در راستای منافع مشترک است. بنابراین بازیگران مختلف اعم از ایران، حزب‌الله، انصار‌الله، حشد‌الشعبی، حماس و... رابطه‌ای هم‌افزا دارند، نه رابطه‌ای سلسله‌مراتبی و از بالا به پایین. این همکاری برد ـ برد است؛ زیرا سبب دفع دشمن مشترک می‌شود.

فارن افرز ـ ارگان رسانه‌ای شورای روابط خارجی آمریکا ـ در تحلیلی اذعان می‌کند: «گرچه جنبش‌‌های مقاومت در منطقه به‌ طور کلی خودمحور و مستقل هستند، اما در مواقع نیاز به یاری یکدیگر آمده و فشارهایی مانند ترور رهبران و تنگناهای اقتصادی را خنثی می‌کنند ... . آنچه به طور اساسی جنبش‌‌های مقاومت را حفظ کرده، تکیه آنها به حکومت‌‌های محلی و پایگاه‌‌های اجتماعی خود بوده است. این جنبش‌ها به ‌قدری در بافت کشورهای خود جای گرفته‌‌اند که سران رسمی دولت‌ها در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه همگی یا عضو گروه‌‌های متعلق به محور هستند یا با حمایت این گروه‌‌ها انتخاب شده‌‌اند. علاوه بر این، روابط فراملی این جنبش‌‌ها با یکدیگر در بزنگاه‌‌های حساس به‌ عنوان یک سازوکار حمایتی قدرتمند عمل کرده است» (9).

با توجه به آنچه گفته شد و در مقایسه نگاه غربی به گروه‌های مقاومت با نگاه اسلامی و بومی به این گروه‌ها، می‌توان تفاوت‌های زیر را برشمرد (10):

1. ماهیت رابطه با جمهوری اسلامی: رابطه سلسله‌مراتبی و وابسته/ رابطه هم‌افزا، تاکتیکی و مبتنی بر اشتراک گفتمانی؛

2. هدف و جهت‌گیری: پیشبرد منافع ایران در منطقه/ دفاع از استقلال ملّی و مقابله با سلطه خارجی؛

3. چارچوب نظری تحلیل: گفتمان جنگ نیابتی/ گفتمان مقاومت ضد استعماری؛

4. تصویر رسانه‌ای: گروه تروریستی وابسته به ایران/ جنبش مردمی ضد سلطه و مدافع حاکمیت ملّی؛

5. جایگاه عاملیت: سلب عاملیت از بازیگر بومی/ تأکید بر عاملیت مستقل و کنشگری محلّی؛

6. سطح تحلیل: نظامی - امنیتی/ اجتماعی - فرهنگی و تاریخی؛

7. پیامد تحلیلی: مشروع‌سازی حداکثری مداخله غربی/ مشروعیت‌بخشی به مقاومت بومی و حفظ استقلال ملّی؛

8. منشأ پیدایش: نفوذ و مداخله ایران/ برآمده از مشکلات ساختاری، اقتصادی و فرهنگی برآمده از سلطه غرب و ... .

در پایان باید بیان داشت «در این منطقه فقط یک نیروی نیابتی وجود دارد و آن رژیم صهیونی غاصب فاسد است. رژیم صهیونیستی به نیابت از استعمارگران آتش‌افروزی می‌کند، نسل‌کشی می‌کند، جنایت می‌کند ... ؛ این گروه تبهکار باید از فلسطین ریشه‌کن بشود و به حول و قوّۀ الهی ریشه‌کن هم خواهد شد» (11).

نتیجه:

گروه‌های محور مقاومت، رابطه‌ای هم‌افزا و ائتلافی راهبردی با ایران دارند. این گروه‌ها با اینکه در تصمیم‌گیری مستقل هستند، در مواقع نیاز به یاری یکدیگر می‌آیند. نیاز‌نداشتن ایران به نیروی نیابتی، روحیه ملّت‌های مسلمان در مبارزه با ظلم و پیشینه مبارزاتی مردم منطقه دلایلی هستند که نظریۀ نیابتی‌بودن این گروه‌ها را ردّ می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی داوری و جبار شجاعی؛ «نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه‌های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن»؛ مجله رهیافت سیاسی و بین‌المللی، دوره 18، ش 1، بهار 1405 ش، ص 89.

2. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «بیانات در دیدار مداحان اهل‌‌بیت علیهم‌ السلام»؛ 2 دی 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/58760.

3. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «سخنرانی نوروزی در جمع اقشار مختلف مردم»؛ 1 فروردین 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

 https://khl.ink/f/59802.

3. محمد جعفربگلو؛ «80 کشور تجهیزکننده صدام در جنگ با ایران»؛ پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۳۱ شهریور ۱۳۹۴؛ در:

https://irdc.ir/00001b.

4. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «بیانات در دیدار مداحان اهل‌‌بیت علیهم‌ السلام»؛ 2 دی 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/58760.

5. امید صادقی؛ «بررسی مقاومت مردم فلسطین در طول تاریخ»؛ خبرگزاری رسمی حوزه، کد خبر: 1113758 ۲۶ مهر ۱۴۰۲؛ در:

https://hawzahnews.com/xctSM.

6. «مروری بر تاریخ مبارزات مردمی فلسطین از ۱۹۶۷ تا ۲۰۲۲»؛ پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 83117، ۰۹ بهمن ۱۴۰۱؛ در:

https://irdc.ir/0002A9.

7. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «سخنرانی نوروزی در جمع اقشار مختلف مردم »؛ 1 فروردین 1404، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/59802.

8. علیرضا حجّتی؛ «چرا مقاومت نیروی نیابتی ایران نیست؟»؛ خبرگزاری ایرنا، کد خبر: 85697991، ۳ دی ۱۴۰۳؛ در:

https://irna.ir/xjSrDC.

9. علی داوری و جبار شجاعی؛ «نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه‌های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن»؛ ص 88.

10. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «خطبه‌های نماز عید فطر»؛ 11 فروردین 1404، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/59903

چالش ها و معیارهای ابر قدرتی ایران
ایران به‌عنوان یک«ابرقدرت»از منظر کارشناسان به‌دلیل ترکیبِ موقعیت ژئوپلیتیک،توان بازدارندگی، استقلال سیاسی، ظرفیت فناوری بومی و...مورد بحث است.

پرسش:

این روزها ادعا می‌شود که ایران ابرقدرت چهارم جهان است؛ شاخص‌های ابرقدرتی ایران چیست و چگونه می‌توان باوجود آسیب‌پذیری امنیتی (ترور مقامات کشور،) مشکلات اقتصادی، اجتماعی و ...، ایران را ابرقدرت دانست؟

پاسخ:

در ماه‌های اخیر، گزاره «ایران؛ ابرقدرت چهارم دنیا» بسیار مطرح شده است؛ اما این ادعاها، با توجه به چالش‌های ملموس اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حتی نظامی در داخل کشور، پرسش‌های جدی را در خصوص مبنای این ارزیابی و شاخص‌های واقعی «ابرقدرتی» در مورد ایران برمی‌انگیزد. اکنون سؤال این است که در مواجهه با «تناقض ابرقدرتی و چالش‌های جدی» چه معیارهایی را باید در نظر گرفت و چگونه می‌توانیم جایگاه واقعی ایران را در عرصه بین‌الملل تبیین کنیم؟

 در پاسخ به این پرسش، باید به چند نکته توجه کرد:

 

نکاتی در باب چالش‌ها و معیارهای ابر‌قدرتی ایران

1. ابرقدرت بودن به معنای بی‌نقص بودن نیست.

هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که هم‌زمان در اقتصاد، امنیت داخلی، رفاه اجتماعی، ثبات سیاسی، فناوری، دیپلماسی و قدرت نظامی، هیچ ضعف و آسیب‌پذیری نداشته باشد؛ بنابراین وقتی از «ابرقدرت» سخن می‌گوییم، منظور کشوری است که در مجموعِ مؤلفه‌های قدرت، وزن و اثرگذاری تعیین‌کننده‌ای در معادلات جهانی دارد. از این زاویه، آسیب‌پذیری‌هایی مثل ترور مقامات، مشکلات اقتصادی یا نارضایتی‌های اجتماعی، لزوماً اصل قدرت را نفی نمی‌کند؛ بلکه نشان می‌دهد که قدرت ملی، مانند هر پدیده‌ی سیاسی دیگر، ترکیبی از قوت‌ها و ضعف‌ها است که مجموع آن‌ها، عیار قدرت را مشخص می‌کند.

2. شاخص‌ها و سنجه‌های ابرقدرتی ثابت و یکسان نیستند.

 شاخص‌ها می‌تواند بر اساس مزیت‌های ایدئولوژیک، استراتژیک، ژئوپلیتیک و ساختاری یک کشور از کشورهای دیگر، متمایز باشد؛ اما مقیاس آن، تاثیرگذاری در معادلات جهانی است. همیشه شاخص‌های خاص و کلاسیک، دقیق و واقعی نیستند، بلکه گاهی این شاخص‌سازی‌ها، ابزار کنترل و مدیریت بازیگران در یک چارچوب خاص هستند. لذا تغییر شاخص‌های ابرقدرتی و ایجاد شاخص‌های متناسب توسط یک کشور، بسیار راهبردی است؛ جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از عرصه‌ها، شاخص‌های جدیدی خلق کرده است که باید با آن‌ها ارزیابی شود.

3. طرح ادعای «ایران؛ ابرقدرت چهارم.»

 ادعای «ایران؛ ابرقدرت چهارم» عمدتاً توسط اندیشه‌مندان، اندیشه‌کده‌ها و رسانه‌های خارجی به‌ویژه آمریکایی مطرح شد. ازجمله؛ رابرت پیپ (استاد ارشد دانشگاه شیکاگو) می‌گوید؛ با پایان این جنگ، چهارمین مرکز قدرت جهان ظهور کرده است، ایران. نیویورک‌تایمز می‌نویسد: ایران بعد از آمریکا، روسیه و چین، ابرقدرت چهارم است.

 

4. مهم‌ترین شاخص‌ها و عرصه‌های ابرقدرتی ایران عبارت‌انداز:

4 ـ 1. از منظر نظامی:

 ایران بر (استراتژی جنگ نامتقارن و معادله جدید بازدارندگی) تکیه کرده است؛ یعنی به‌جای رقابت کلاسیک تسلیحاتی و نظامی با قدرت‌های بزرگی که چند قرن زودتر از او شروع کرده و یک تحریم همه‌جانبه علیه او ایجاد کرده‌اند، عرصه نظامی جدیدی متناسب با ظرفیت‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهایش خلق کرده است. در این چارچوب، داشتن سلاح‌های فوق‌مدرن (بمب اتم، سلاح‌های فوق سنگین، جنگنده‌های نسل 5) یا بودجه نظامی بالا به‌تنهایی معیار برتری نیست؛ بلکه ایران مدل بومی و میدان نبرد خاص خودش را خلق کرده و متناسب با آن به ساخت سلاح و طراحی شیوه‌ها و تاکتیک‌های جنگی پرداخته است. به همین‌دلیل در عملیات وعده‌های صادق 1، 2، 3 و جنگ تحمیلی 11 روزه و جنگ رمضان، سلاح‌های سبک، ارزان و راهبردی ایران، فنّاوری و طراحی دو قدرت اتمی، ناتو و چندین کشور دیگر را به بن‌بست کشاند. این شکل‌گیری معادله جدید در سخنان اندیشه‌مندان خودِ آمریکا هم وجود دارد؛ رابرت‌ای. پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، در پاسخ به ادعای «پیروزی» ترامپ نوشت: «نه، ما پیروز نشده‌ایم. نه، تنگه هرمز به‌خودی‌خود باز نخواهد شد... آمریکا، خود را برای یک جنگ فرسایشی جدید آماده کن.» (1) برخی کشورها بمب اتم (پاکستان، کره شمالی و ...) دارند، برخی دارای حق وتو (فرانسه و انگلستان) نیز هستند، اما هرگز کسی آن‌ها را ابرقدرت نخوانده است.

4 ـ 2. از منظر سیاسی:

 استقلال سیاسی، تصمیم‌ سازی مستقل و تاب‌آوری در برابر فشارهای خارجی، یک ابزار مهم قدرت است. کشوری که بتواند، علی‌رغم فشارهای بیرونی، بر اساس منافع خود تصمیم بگیرد و در بزنگاه‌ها از موضع خود عقب‌نشینی کامل نکند، ازنظر راهبردی قدرت بالایی دارد. بسیاری از کشورهای اروپایی که دهه‌هاست خودشان را توسعه‌یافته می‌نامند، استقلال و اقتداری ندارند؛ وقتی آلمان در پاسخ به تهدید ترامپ، تعدادی نیرو به جزیره گرینلند برد، ترامپ تهدید به تعرفه اقتصادی 25 درصد کرد. در کمتر از 24 ساعت آلمان نیروهایش را برگرداند... یا صحنه‌ای که ترامپ سران کشورهای اروپایی را جمع کرد و مثل دانش‌آموز، آن‌ها را روی صندلی در مقابل خودش نشاند و همه را تحقیر کرد... درحالی‌که جمهوری اسلامی ایران، باوجود فشارهای گسترده، استقلالش را حفظ کرده است. این همان چیزی است که در سیاست بین‌الملل، به آن «قدرت بقا» یا «تاب‌آوری راهبردی» گفته می‌شود.

4 ـ 3. از منظر اقتصادی:

از منظر اقتصادی توان تأثیرگذاری در اقتصاد و امنیت جهانی، یکی از اهرم‌های قدرت است. گروه مارشال در تلگراف: «جنگ ایران فقط به بخش انرژی حمله نکرد؛ بلکه لایه سخت‌افزاری اقتصاد جهانی را هدف گرفت.» (2) 47 سال، شدیدترین تحریم‌ها علیه ایران اعمال شد، اما فرونپاشید؛ ولی ایران با چند هفته محدودسازی (نه مسدودسازی) تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را دچار بحران کرده است. وزرای مالی و رؤسای بانک‌های مرکزی کشورهای گروه ۷ (آمریکا، انگلیس، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و ژاپن) پس از دو روز نشست در پاریس، بیانیه‌ای صادر کردند که «وضعیت عدم قطعیت اقتصادی جهان، ریسک‌های تهدیدکننده رشد و تورم را در سایه درگیری‌های خاورمیانه تشدید کرده است.» (3) این یعنی قدرت ایران، محدود در مرزهایش نیست و در جغرافیای جهانی، مؤثر است. کارشناسان معتقدند که اگر تنگه هرمز 2 ماه بسته بماند، 5 سال طول می‌کشد که تولید و توزیع نفت به شرایط عادی (عبور روزانه 20 میلیون بشکه نفت و یک‌پنجم گاز ال ان جی دنیا) برگردد. به همین‌سبب، آژانس بین‌المللی انرژی، این را بزرگ‌ترین بحران عرضه در تاریخ خود نامید. (4)جان مرشایمر در مصاحبه با پیرس مورگان می‌گوید: بیایید تا قبل از ویران شدن اقتصاد بین‌الملل به این جنگ پایان دهیم.

4 ـ 4. از منظر مزیت‌های ژئوپلیتیک:

 وسعت سرزمینی یکی از اهرم‌های قدرت است، اما در صورتی دارای مزیت‌های ژئوپلیتیک باشد. وسعت سرزمینی برخی کشورها همچون هند، برزیل، عربستان، کانادا و ... بسیار بیشتر از ایران است، اما متخصصان جغرافیای سیاسی، فقط برای یک کشور کتاب «قبله عالم؛ ژئوپلیتیک ایران» می‌نویسند. (5) ایران گرچه وسعت سرزمینی متوسطی دارد، اما تنوع اقلیمی، تنوع منابع و ثروت‌های ملی، دسترسی‌های سرزمینی، مرزهای آبی و خاکی، تعدد همسایگان، موقعیت کریدوری و ترانزیتی و قرار گرفتن در چهارراه جهانی، ژئوپلیتیک ایران را منحصربه‌فرد کرده است که تنها با فعال کردن ظرفیت تنگه هرمز، قدرت ژئوپلیتیکش را به نمایش گذاشت. گروه مارشال، اعتراف می‌کند که قدرت اصلی ایران نه در تعداد موشک‌ها، بلکه در جغرافیاست: تنگه باریک، پرصخره و دشوار هرمز که امکان «جنگ نامتقارن» را فراهم کرده؛ جنگی که هدفش «طولانی، پرهزینه و اقتصادی‌کردنِ» درگیری است و می‌تواند قیمت انرژی، حمل‌ونقل و حتی مواد غذایی را در جهان شعله‌ور کند. (6)

4 ـ 5. از منظر ایدئولوژی و پشتوانه مردمی:

 در منطق اسلام سیاسی، هرگز شکست در برابر دشمن معنا ندارد و چه بکشد یا کشته شود، به تعبیر قرآن کریم به «احدی الحسنین» دست یافته است. البته تعلقات دینی نه‌تنها تعلقات ملی و وطنی را کاهش نمی‌دهد، بلکه آن را نیز نوعی قداست می‌بخشد تا جایی که وقتی دشمن تهدید به قتل‌عام می‌کند و با جنگنده، بمباران می‌کند، مردم ایران نه‌تنها بر اساس غریزه ترس، فرار نمی‌کنند، بلکه حدود 3 ماه، در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند، یا وقتی دشمن تهدید زیرساختی می‌کند، مردم اطراف زیرساخت‌ها، زنجیره انسانی تشکیل می‌دهند. بخش مهمی از این کنشگری را زنان سلحشور ایرانی انجام می‌دهند و نسل چهارم و پنجم انقلاب را در جهاد خیابان، تربیت می‌کنند. این امر مرز تمایز نظام ولایی با سایر نظام‌های سیاسی است؛ چراکه در نظام ولایی، ساخت اجتماعی آن مردم‌سالاری دینی است و به‌جای تمرکز قدرت در ساختار سیاسی و تکیه‌بر فنّاوری و امکانات، قدرت دائماً توسط ولی جامعه در بین مردم توزیع می‌شود. نتیجه‌اش این است که می‌توان قدرت سیاسی را سرکوب کرد یا تغییر داد؛ اما قدرت مردمی را خیر. برخلاف تحلیل‌های اجتماعی که به‌ویژه بعد از اغتشاشات دی‌ماه 1404، مدعی بودند جمهوری اسلامی سرمایه اجتماعی‌اش را ازدست ‌داده است، الآن در گزارش مراکز تخصصی همچون متا «مرکز تحلیل اجتماعی» آمده است که 34 درصد از افرادی که در انتخابات 1403 شرکت نداشته‌اند هم در تجمعات شبانه ایام جنگ، شرکت کرده‌اند. همچنین 51 درصد مردم ایران، حداقل یک مرتبه در تجمعات شبانه شرکت کرده‌اند. همچنین در پویش جان‌فدا برای دفاع از ایران، بیش از 30 میلیون نفر ثبت‌نام کردند. این نوع حضور و کنشگری، امروز مفهوم و مرزهای قدرت ملی را تغییر داده است و در آینده نزدیک، منشأ تحول جدی در علوم انسانی و اجتماعی خواهد شد.

4 ـ 6. از منظر رهبری:

 در نظام اسلامی به‌جای تکیه‌بر شخص، نهاد رهبری شکل می‌گیرد و ولایت‌فقیه یک نهاد است که در ساختار سیاسی نقش حفظ انسجام، استمرار و جهت‌دهی کلان را بر عهده دارد؛ یعنی بااینکه قطب‌نما و محور حرکت جامعه دینی، امام جامعه است، ولی هرگز امور، متکی به شخص ولی جامعه نیست. ثمره‌اش این است که با شهادت رهبر و امام جامعه، کشور در مقابل بزرگ‌ترین ابرقدرت نظامی و اتمی دنیا و همچنین قدرت اتمی رژیم صهیونیستی و کشورهای دیگر، با سربلندی پیش می‌رود و مردم از رهبر جدید، مدال رهبری می‌گیرند. رهبر در نظام اسلامی تا پای جان برای منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و حفظ نظام اسلامی می‌ایستد و درنهایت شهید می‌شود.

4 ـ 7. از منظر گرایش کشورها و ائتلاف‌ها:

 در جنگ یک قاعده کلی وجود دارد و آن این است که کشورها به پساجنگ فکر می‌کنند و سعی می‌کنند در حین جنگ، به کشوری که دست برتر دارد و به‌عنوان پیروز جنگ خارج خواهد شد، نزدیک شوند یا حداقل علیه او اقدامی نکنند؛ اما در جنگ رمضان، بااینکه آمریکا و هم‌پیمانانش، چندین مرتبه سعی کردند علیه ایران ائتلاف‌سازی کنند و تنگه هرمز را باز کنند، اما حتی متحدان قدیمش یعنی کشورهای اروپایی هم حاضر به ائتلاف آمریکایی نشدند و حتی برخی از آن‌ها نظیر اسپانیا و فرانسه، در رد قطعنامه‌های ضدایرانی رأی دادند. (1)

نتیجه:

ایران شاخصه‌های ابرقدرتی را دارد؛ نکته‌ای که مهم است این است که اولاً ابرقدرتی به معنای فقدان هرگونه ضعف نیست، ثانیاً؛ شاخص‌های ابرقدرتی ممکن است در یک نظام سیاسی با نظام سیاسی دیگر متفاوت باشد، اما قاعده کلی، اثرگذاری در مقیاس جهانی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مشرق نیوز، سیاست‌مداران و کارشناس دنیا در مورد ایران چه گفتند؟/ به نظم نوین جهان خوش آمدید، mashreghnews، ۲ فروردین ۱۴۰۵، 1796703، mshrgh.ir/1796703.

2. مشرق نیوز، سیاست‌مداران و کارشناس دنیا در مورد ایران چه گفتند؟/ به نظم نوین جهان خوش آمدید، mashreghnews، ۲ فروردین ۱۴۰۵، 1796703، mshrgh.ir/1796703.

3. کیهان، اقتصاد جهان زیر فشار تنگه هرمز، kayhan.ir، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۳۳۱۶۱۸، https://kayhan.ir/001OGg.

4. نیو عرب، تنگه هرمز ۲ ماه بسته بماند آسیب ماندگار بر اقتصاد جهانی خواهد داشت/ ۵ سال طول می‌کشد تولید نفت به شرایط عادی بازگردد، tabnak.ir، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳۷۰۹۵۰، https://www.tabnak.ir/005ke6.

5. گراهام فولر، قبله عالم ژئوپلیتیک ایران، ترجمه عباس مخبر، چاپ سیزدهم، تهران، نشر مرکز، 1404.

6. مشرق نیوز، سیاست‌مداران و کارشناس دنیا در مورد ایران چه گفتند؟/ به نظم نوین جهان خوش آمدید، mashreghnews، ۲ فروردین ۱۴۰۵، 1796703، mshrgh.ir/1796703.

7. جوان آنلاین، شکست ائتلاف‌سازی علیه تنگه هرمز، javanonline.ir، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، 1358358، https://www.javanonline.ir/005hN0

صفحه‌ها