پرسش وپاسخ

به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»

با سلام و عرض خسته نباشید.

 

1. آیا اسلام از ظهور خودش داعیه جهانی داشته است؟

 

2. یا آنگونه که برخی اروپائیان ادعا می کنند که اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند و بعدا تصمیم گرفتند که دعوت خود را تعمیم دهند؟

 

سپاس از اساتید بزرگوار.

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

براي پاسخ به پرسش مذکور توجه شما را به اين نکات جلب مي کنيم:

1.         به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»(1)؛ يعني: «زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد». به تعبير قرآني، رسالت پيامبر (ص) در خطاب با اعراب آغاز مي شود اما سپس به صورت فراگير مي شود: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»(2)؛ يعني: «و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم». اين آيات در مکه نازل شده اند و چنين نيست که بعد از تشکيل حکومت در مدينه بيان شده باشند تا گفته شود که پيامبر ص بعد از به قدرت رسيدن، درصدد گشترس دين برآمد.

2.         آري، چون پيامبر ص در مکه مبعوث شده بود، طبيعتا نقطه عزيمت تبليغي ايشان از مکه است و متناسب با امکانات و توانايي هاي محدودش، نخست قريشيان را دعوت نمود. به همين جهت، در آيات قرآني به پيامبر (ص) سفارش شده که نخست اقوام و خويشاوندانت را دعوت کن: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»(3)؛ يعني: «و خويشاوندان نزديكت را انذار كن». چنين برنامه اي کاملا معقول و موجه است؛ يعني اگر قرار باشد کسي پيامش را به جهانيان اعلام کند، نخست از نزديکان خودش شروع مي کند و از آنها يارگيري مي کند و با کمک آنها فرهنگ و آرمان و مطلوب خود را بسط مي دهد. پيامبر (ص) نيز به سفارش خداوند براي بسط فرهنگ ديني، نخست خويشاوندانش را دعوت کرد تا با کمک گيري از آنها به بسط فرهنگ ديني بپردازد.

3.         بنابراين، مستند به مجموع آيات قرآني روشن مي شود که رسالت محمد (ص)، از همان ابتدا رسالت عام و جهانشمول بود و قرار نبود در مکه و قوم قريش محدود بماند. آري، نقطه عزيمت رسالت نبوي، قريش و مکه بود. اما نقطه مطلوب رسالت محمدي، بسط جهاني فرهنگ ديني بود. بسط جهاني فرهنگ ديني ممکن نيست، مگر اين که با کمک ياران و همراهان، قدرت نظامي و سياسي تشکيل داده تا از کيان فرهنگ ديني دفاع کرده و پيام خود را به جهان بفرستيم و به دينداران جهان براي رهايي از سيطره ظلم کمک کنيم. به همين جهت، خداوند از پيامبر (ص) مي خواهد که نخست خويشاوندانش را دعوت کند تا آرام آرام به قدرت سياسي  و اجتماعي دست يابد.

4.         همين که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و اجتماعي و نظامي دست يافتند، درصدد بسط و گسترش دين برآمدند و نامه هايي به سران کشورهاي منطقه نوشته و آنها را به دين اسلام دعوت نمودند. در بسط دين نبايد از اين نکته مهم غفلت نمود که بسط و گسترش دين در دو قالب نظامي و فرهنگي متصور است و اينطور نيست که محدود به بُعد نظامي باشد. اما گاهي چاره اي جز اعمال قدرت قاهره و حمله نظامي نبود چرا که حاکمان فاسد و زورگوي منطقه، مانع از رسيدن پيام اسلام به مردم شده و يا از مسلمان شدن آنها جلوگيري کرده و قوانين سختي بر نومسلمانان اعمال مي کردند. به همين جهت، گاهي پيامبر ص تصميم مي گرفت که حمله نظامي نموده تا حاکمان فاسد را به زير کشيده و پيام فرهنگي اسلام را به آنها برساند. براي نمونه، بعد از اين که مردم مکه، مانع از رفت و آمد پيامبر ص به مکه شدند، خداوند به پيامبر  ص وعده مي دهد که به زودي مکه را فتح خواهي نمود و با رسيدن پيام الهي به مردم، دين اسلام بر دين مشرکان غالب مي شود: «خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شويد در نهايت امنيّت و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده يا كوتاه كرده‏ايد و از هيچ كس ترس و وحشتى نداريد؛ ولى خداوند چيزهايى را مى‏دانست كه شما نمى‏دانستيد(و در اين تأخير حكمتى بود)؛ و قبل از آن، فتح نزديكى(براى شما) قرار داده است.  او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه اديان پيروز كند؛ و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد!  محمّد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد(ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است»(4).

5.         کوتاه سخن اين که خداوند در آيات مکي رسالت محمد (ص) را رسالت جهان معرفي کرده ولي چون نقطه عزيمت دعوت ديني، مکه و قريش بود، پس محمد ص را مامور کرد که نخست خويشاوندانش را دعوت نموده و سپس با يارگيري از آنها، پيام فرهنگي خود را بسط دهد و اگر در موردي نياز به اعمال قدرت و بُعد نظامي است، با يارگيري از آنها به اين کار اقدام نمايد. آري، اگر در آيات مدني، جهاني کردن دين جلوه بيشتري دارد از اين جهت است که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و نظامي دست يافته و اينک قادر است که پيام جهانشمول ديني را با ارسال مبلغان فرهنگي و گاهي اعزام سپاه و نظاميان بسط دهد. 

 

پي نوشت ها:

1.فرقان، آيه 1.

2. انعام، آيه 19.

3.شعراء، آيه 214.

4. فتح، آيات 27-29.

از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

چه دلیلی برای حقانیت دین اسلام وجود دارد؟ از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

با سلام و آرزوي قبولي عبادات و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني.

 

دليل حقانيت دين اسلام

پاسخ را مي توان از دو زاويه تبيين نمود: يكي از منظر درون ديني و با نگاه به معارف اسلامي، ديگري از منظر برون ديني و بدون نگاه به معارف اسلامي.

الف) منظر درون ديني:

 يك مسلمان با توجه به آموزه هاي ديني، حكم مي كند اسلام بر ديگر اديان برتري دارد، با اين توضيح كه در انديشه برون ديني، ايمان به تمامي پيامبران الهي پيشين جزء ضروري دين است. (1) ليكن شريعت يا دين برتر، اسلام است. در اين خصوص قرآن مي گويد: « هر كه ديني جز اسلام اختيار كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». (2)

 از منظر درون ديني، اسلام، دين تكامل يافته حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي (ع) است، كه با تكميل رهنمودهاي وحياني، اين دين مورد رضاي خداوندي است.

 ديني كه خداوند آن را دين كامل و مورد رضاي خداوندي معرفي كرده است.(اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً ؛ (3) امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» و نيز فرمود: «و تمّت كلمة ربك صدقاً و عدلاً؛ (4) (با اين قرآن)پيام راستين خدا كامل گشت».

 به همين جهت پيام آور اين شريعت را خاتم انبيا معرفي كرده است. (5)

خاتم مايه زينت و گُل سرسبد پيامبران است. آيات بر شمرده، برتري پيامبر اسلام و شريعتش را بر پيامبران پيشين و شرايعشان دلالت دارد.

 در منظر درون ديني، پيامبران جملگي در يك مسير در حركتند و آخرين آنان، بهترين و پيامش بهترين پيامها است، كه از آن به دين حق، در برابر اديان باطل، يا دين برتر در برابر شرايع پيشين آسماني، ياد مي شود.

 اديان الهي هر كدام براي تكامل بشر آمده اند، بنابراين اديان بعدي بايد كاملتر از اديان قبلي باشند. چون دين حق در هر زماني، يكي بيش نيست، در اين زمان، دين اسلام كه آخرين و كاملترين دين است، بايد پيروي شود.

 استاد شهيد مرتضي مطهري با استناد به آية «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» ميفرمايد : دين تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان، شكلي دارد و در اين زمان، شكل آن، دين گران مايهاي است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است. لازمه تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاي او است.

روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور همان است كه آخرين رسول آورده است. (6)

ب) منظر برون ديني:

 در اين منظر نمي توان براي برتري دين اسلام به آيات قرآني و روايات اسلامي تمسك نمود، چون كه غير مسلمان اينها را قبول ندارد، بلكه بايد نخست حقانيت اسلام را ثابت نمود.

اگر در پي اثبات حقانيت دين اسلام بر آييم، بحث به درازا مي كشد كه در اين فرصت اندك نمي توان به طور مبسوط و كافي آن را بيان نمود. از اين رو به صورت مختصر به آن پرداخته ميشود.

 براي پي بردن به حقانيت اسلام و برتري آن بر ساير اديان، راههايي وجود دارد كه يكي از آنها بررسي ويژگيهاي اسلام در بُعد شناخت شناسي، جهان بيني، انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقي و ارزشي با معيار عقل و خِرَد است. به عنوان نمونه شهيد مطهري دربارة ويژگيهاي اسلام مينويسد: ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسي چنين است:

 1ـ بشر مي تواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....

 2ـ شناخت حقايق جهان از اين راهها ممكن است: طبيعت يا آيات آفاقي، انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعي اقوام و ملل و عقل....

 3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفكر و استدلال، تزكيه و تصفية نفس و مطالعه آثار علمي ديگران.

 4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.

 از نظر جهان بيني و انسان شناسي عبارت است از:

 1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعني تمام واقعيتش انتساب به حق است.

 2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يكي است.

 3ـ واقعيت¬هاي اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبة نازلة واقعيات جهاني ديگر است كه جهان غيب ناميده مي شود.

4ـ اين جهان ماهيت «به سوي اويي» دارد؛ يعني همان طور كه از اوست به سوي او هم هست....

 5ـ جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است. فيض الهي و قضا و قدر او به هر موجودي تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي¬يابد....

6ـ بعد از اين جهان جهاني ديگر است....

 7ـ روح انسان حقيقتي جاودانه است.

 8ـ انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شدهاند، تنها ملاك فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.

 9ـ به حكم اين كه هر فردي بالفطره انسان متولد ميشود. در هر انساني استعداد توبه و بازگشت و پند پذيري هست....

 10ـ انسانها همواره در عمق جانشان يك تضاد دروني(تضاد بين عقل و هواي نفس) دارند و مختار و آزادند، از اين رو مسئوليت دارند.

از نظر ايدئولوژي:

ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگي گرا است(نه زندگي گريز)، اجتماعي است و مقررات اجتماعي دارد. در عين اجتماعي بودن، حقوق و آزادي فردي را محترم مي شمارد... .(7)

با نگاه به ويژگي هايي كه از اسلام بيان شد. مي گوييم: اين معارف را مي توان با معارف ديگر مكاتب و مذاهب مقايسه كرد؛ زيرا مقايسه يكي از مهم ترين معيارهاي ارزيابي است. تبلور اسلام در قرآن، و ساير اديان نيز در كتب مقدس خود متبلور هستند مسيحيت در انجيل و يهود در تورات و.زرتشت در گاتهاو .. با تأمّل در اين كتب به راحتي حقانيت و برتري قرآن بر ساير كتب ديگر را مي توان دريافت نمود.

 كوتاه سخن اين كه: با نگاه مقايسهاي بين اسلام و ساير اديان و مكاتب مي گوييم: دين اسلام برتري دارد، به دليل:

 اوّل: دين هاي امروز، توحيدشان و تصويري كه از خدا ارائه مي كنند، قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.

 دوم: حقوق فردي انسانها در دين هاي ديگر به صورتي كه در اسلام شموليت دارد، لحاظ نشده و گاه ناديده گرفته شده است.

 سوم: در ديگر اديان تعادل ميان زندگي دنيوي و اخروي رعايت نشده است، بر خلاف اسلام.

 چهارم: رهنمودهاي دين هاي ديگر به جهاتي ايدئاليستياند، مثلاً عدم خشونت بوداييها و مسيحيان، در حالي كه دنيا پُر است از خير و شر و نيك و بد. از اين رو جا به جا بايد خشن يا نرم بود. اين دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ يعني رهنمودش با واقعيتها همخوان است.

 پنجم: اكثر دينها عهده دار زندگي اجتماعي انسانها نيستند، يا اگر هستند، تعادلي در آنها ديده نمي شود و قوانين اجتماعي آنان سبب پايمال شدن حقوق انسانها مي شود. اين وضع در اسلام بهتر است.

 ششم: اكثر مذاهب با پيروان ديگر اديان با خشونت برخورد مي كنند. در اسلام اين امر تعديل شده است. تاريخ هم نشان داد كه در همزيستي مسالمت آميز، مسلمانان گوي سبقت را از همه ربوده¬اند.

 هفتم: تحريف در اديان آسماني تعاليم آنان را دچار خدشه كرده است، ولي در اسلام(قرآن) تحريفي وجود ندارد.

هشتم دين اسلام ديني جامع نگر است و براي تمام ابعاد زندگي انسان اعم از فردي و اجتماعي  اخلاقي و سياسي و حتي ريزترين مسائل زنگي برنامه دارد در حالي كه در ساير اديان چنين جامعيتي نيست .

اما در مورد بخش دوم سوال شما بايد گفت:

براي اين که بفهميم که چه ديني الهي است و چه ديني غير الهي و ساختگي بايد ديد که پيامبر آن دين چه کسي بوده و در حقيقت بايد به نوعي رسالت و پيامبري وي براي ما به اثبات برسد.

بنابراين بايد گفت: به طور كلي در مباحث نبوت براي شناخت و تشخيص انبياي راستين الهي از پيامبران دروغين سه راه اصلي مطرح شده است: 1ـ اعجاز 2ـ گواهي و تصريح پيامبران پيشين 3ـ گواهي قطعي مجموعه اي از قراين و شواهد.

متكلمان اسلامي بر اين باورند كه مي توان نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از هر سه راه ياد شده ( كه هم جنبة عقلي و برهاني دارد و هم نقلي و تاريخي ) ثابت كرد.

راه اول: معجزات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـيكي از امتيازات و فضايل پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعدد و تنوع معجزاتي است كه به اذن خداوند براي تأييد او اظهار شده است. اين معجزات را مي توان در دو دسته جاي داد: الف) معجزة جاويدان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه همان قرآن است. ب) معجزات غير جاويدان كه در مقطع خاصي از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پس از بعثت ارائه شده است.

قرآن كريم ، معجزه جاويدان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

قرآن كريم معجزه خالدة پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بزرگترين و آخرين كتاب آسماني است كه محتواي آن در طول 23 سال بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت وحي نازل شد. اين معجزة جاويد، خارق العاده بودنش به گونه اي است كه اولاً در همة ابعاد و جنبه ها مي باشد و به اصطلاح وُجوه اعجازش متعدد است كه مهمترين آنها عبارتند از: 1ـ اعجاز ادبي، كه شامل فصاحت و بلاغت بي نظير و سبك و اسلوب و نظم جديد مي شود. 2ـ اعجاز علمي. 3ـ اخبار غيبي از حوادث گذشته، حال و آينده. 4ـ معاني و معارف عقلي بلند آن. 5ـ عدم اختلاف و تناقض در آيات و سوره هاي آن. 6ـ اعجاز تشريعي. 7ـ اُمي بودن آورندة آن.(8)

ب) ديگر معجزات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ

بي ترديد قرآن مجيد تنها معجزة او نيست. بلكه در دوران رسالت خويش ، معجزات فراواني را بر مردم عرضه داشت. قرآن به برخي از اين معجزات اشاره كرده است، از جمله انشقاق ( دو نيم شدن ) ماه(9) و داستان معراج پيامبر(10) ـ صلّي الله عليه و آله ـ . علاوه بر آن در تاريخ و احاديث به معجزات ديگري اشاره شده است، مانند پيروي جمادات و حيوانات از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و گفت و گوي حضرت با آنان . مانند: سلام كردن سنگها و درختان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، سخن گفتن با كو ، سجود درخت، شهادت دادن سنگريزه ها به رسالت او، سخن گفتن حيوانات همچون شتر، گرگ و (11) ... .

راه دوم: بشارت پيامبران پيشين به نبوت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

از آنجا كه پيامبران الهي ، معصوم هستند و هرگز در گفتار خويش، مرتكب دروغ و كذب نمي گردند، اگر آمدن پيامبر آسماني ديگري را همزمان با خويش و يا پس از خود بشارت دهند. دليلي روشن و سندي يقين آور بر صدق رسالت نبي بعدي محسوب خواهد شد و اين مهم خود مستلزم اين است كه خصوصيات و مشخصات پيامبر بعدي آنچنان براي مردم توضيح داده شود كه پس از آمدن او ، براي هيچ يك از طالبان حقيقت و اهل انصاف ، شك و ترديدي وجود نداشته باشد. به اعتقاد ما ، پيامبراني همچون موسي ـ عليه السلام ـ و عيسي ـ عليه السلام ـ در عصر خويش، مردم را به ظهور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بشارت داده اند. براي اثبات اين مدعا ، دستِ كم دو شيوه وجود دارد:

1ـ شيوه اول آن است كه با مراجعه به متون مقدس يهوديان و مسيحيان، بشارتهايي را بر نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيابيم، هر چند به اعتقاد مسلمانان مضمون وحياني تورات و انجيل ، دچار تحريف شده است. اما بخشهايي از آن متون اصالت خود را حفظ كرده اند. يكي از صريح ترين بشارتها، بشارت به ظهور « فارقليط » است كه به معناي «شخص ستوده شده» ( محمود يا احمد ) مي باشد. با توجه به قراين موجود در عبارتهايي كه اين لفظ در آنها بكار رفته است مي توان آن را تعبيري از نام پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ دانست.(12)

2- شيوه دوم، توجه به اين واقعيت تاريخي است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي اثبات رسالت خويش، در مقابل يهوديان و مسيحيان احتجاج مي كرد كه در متون مقدس اهل كتاب، به نبوت او بشارت داده شده است و علماي يهود و نصارا، در مقابل اين ادعا، سكوت مي كردند، اگر احتجاج پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بي اساس بود، قطعاً علماي آنها ساكت نمي نشستند و او را تكذيب مي كردند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به ايشان داده ايم، او (= محمد) را همانند پسران خود مي شناسند. ولي گروهي از ايشان حقيقت را آگاهانه كتمان مي كنند.»(13)

راه سوم : گواهي قراين و شواهد

وجود مجموعه اي از قراين در كنار هم، گواهي قطعي به حقانيت يك پيامبر الهي است. در اينجا قرائن تاريخي فراوان از زندگاني و ابعاد شخصيتي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قابل طرح و بررسي است كه از گنجايش بحث ما خارج است. آنچه در اينجا مي توان به طور فشرده و خلاصه مطرح كرد عبارتند از:

1ـ شخصيت اخلاقي و سجاياي والاي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چه پيش از رسالت و چه پس از آن به گونه اي كه مشهور به محمد امين بوده است.

2 ـ محيطي كه از آنجا برخاسته بود، جامعه اي متعصب و جاهل و گمراه و غير متمدن بود. در چنين جامعه اي شخصي اُمي و درس نخوانده وقتي عالي ترين معارف اعتقادي ، اخلاقي و حقوقي و ... را عرضه كند معلوم است كه اين برنامه ها از خودش نيست و فرستادة الهي است.

3ـ وضع پيروان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ: وضع روحي و فكري و اخلاقي افرادي كه دور مدعي نبوت را مي گيرند روشنگر وضع پيشواي ايشان است، به گواهي تاريخ، شخصيتهاي برجسته اي به او ايمان آوردند، مانند: علي بن ابي طالب ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، و... كه اينها، با مدارج والاي علمي و عملي كه داشتند از نوادر روزگار بودند و از هيچ گونه تلاش و خدمتي دريغ نورزيدند ، اما هيچ گونه چشم داشتِ مادي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نداشتند.

4ـ وسائل و روش هايي كه از آن براي پيشرفت آئين خود استفاده كرد بر خلاف روش معمول در ميان سياستمداران دنيا طلب ، هيچ گاه از مسير حق بيرون نشد و همواره بر عدالت، انصاف، عقل و منطق استوار بود و هرگز با خدعه و نيرنگ همراه نبود.

5ـ محتويات آيين و تعاليم او از نظر معارف و احكام در همة جنبه ها و شؤن زندگي فردي و اجتماعي انسان، همگي از الهي بودن رسالت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر مي دهند.(14)

 

پي نوشت ها:

1. بقره (2) آيه 45.

2. آل عمران (3) آيه35.

3.مائده (5) آيه 3.

4. انعام (6) آيه 20.

5. احزاب (33)، آيه 40.

6. مرتضي مطهري، عدل الهي، صدرا، تهران، 1388ه.ش، ص 329 تا334.

7. مرتضي مطهري، مجموعةآثار، انتشارات صدرا، تهران، 1378ش، ج 2، ص 229 تا250.

8. ر.ك: معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، انتشارات التمهيد. و جوادي آملي، عبدالله، وحي و نبوت در قرآن، نشر اسراء.

9. قمر، آيه 1و2.

10. اسراء، آيه 1.

11. ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، موسسة الوفاءِ، بيهقي، ج17، ص 225-421 و ج 18، ص 1- 148. و دلائل النبوه، دارالكتب العلميه، 1405، ج6. و حر عاملي، اثبات الهداه، ج 1 و 2.

12. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 116و117.

13. بقره، آيه 146.

14. ر.ک: سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، ص 216 و 217. و سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 119.

اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

دقيقاً قدرت امام چقدر هست؟ مي‌خواهم بدانم اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

پاسخ اجمالی

تمام نعمت‌هایی که در عالم وجود دارد، از جانب خداست؛ ولی همان خدا اراده کرده، این نعمت‌ها را از مسیر اسباب و علل خود در عالم جاری سازد و به همین جهت، انسان‎های کامل همچون انبیاء و امامان را واسطه فیض قرار داده است. بر همین اساس، امامان (علیه‌السلام) نیز می‌توانند بیماران را به اذن خدا و در شرایط خاص شفا دهند که البته این شفا یافتن، به دو صورت می‌تواند محقق شود: اول از طریق استجابت دعای امامان (علیه‌السلام) به‌عنوان کسانی که نزد خداوند وجاهت دارند؛ و دوم از طریق اذن و ولایتی که خداوند به آن‌ها در انجام این امور داده است.

پاسخ تفصیلی

مقدمه

شفا گرفتن از طریق معجزه و کرامت اولیای الهی، از مسلمات تاریخی است که آیاتی از قرآن نیز به این امر اشاره داشته است. در این راستا، این پرسش مطرح می‌شود که آیا امامان (علیه‌السلام) نیز دارای چنین قدرت و کرامتی هستند یا نه. این پرسش ازاین‌جهت مهم است که بسیاری از مؤمنان به امامان (علیه‌السلام) متوسل می‌شوند تا از این طریق به شفا و برآورده شدن سایر حوائج دست یابند. در ادامه، با ارائه نکاتی به این مطلب می‌پردازیم:

نکته اول:

هيچ ترديدي نيست كه همه رخدادها در جهان خلقت به مشيت و اراده الهي صورت مي‏گيرد و هيچ امري خارج از دايره قدرت الهي نيست. به‌عبارت‌دیگر مؤثر اصلي در ساحت هستي درنهایت خداست و هر آنچه در اين ساحت رقم می‌خورد، بااراده و علم الهي است. این همان حقیقتی است که در علم کلام اصطلاحاً از آن با عنوان «توحید افعالی» یاد می‌شود.

نکته دوم:

بااین‌حال، خداوند بر اساس مصالح و حکمت‌هایی که می‌داند، در نظام عالَم سنت‌هایی را قرار داده است و گوشه‌ای از حکمت‌های آن‌ها را برای ما نیز مشخص کرده است. این سنت‌ها قوانین و قراردادهای رایج در ساختار عالَم و در میان مخلوقات است که کامل و احسن بودن این نظام را رقم می‌زند.

 دراین‌بین یکی از سنت‌های الهی آن است که نظام عالم، بر طبق اسباب و علل جریان داشته و وجود اسباب و مجاری معین در جهت تحقق مقاصد و امور گوناگون اهمیت داشته باشد.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛ خداوند امور و اشیا را تنها از طریق علل و سببش جاری می‌سازد.»(1)

 در عالم هستی، مراتبی در همه حوزه‌ها وجود دارد. وجود مراتب در نظام هستی، نشانه نظام‌مندی و روشمندی هندسه آفرینش است. واسطه‌های فیض، هم خود دارای کمال و فیض می‌شوند و هم موجودات فروتر را در قوس نزول (پایین‌تر) در مسیر رشد و کمال قرار می‌دهند.

نکته سوم:

شیعیان معتقدند که یکی از واسطه‌های فیض، حضرات معصومین (ع) و به‌طورکلی انسان کامل است. به این معنا که فیوضات و کمالات را از خداوند می‌گیرند و به مخلوقات می‌رسانند. وجود انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) در مرتبه‌ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی‌واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آن‌ها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرارگرفته و کسب فیض می‌کنند.

ازاین‌رو معصومین (علیه‌السلام) را می‌بایست انسان‌های کاملی دانست که توانسته‌اند همه‌ی ظرفیت‌های معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه‌ای برسند که باخدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آن‌ها بشر و انسان هستند، می‌توانند آنچه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار به دست آورده‌اند به بشریت و انسان‌های دیگر ارائه و عرصه نمایند.

درنتیجه شفای بیماران در حقیقت به اذن و رخصت الهی صورت می‌گیرد و در قرآن کریم در این خصوص می‌فرماید: «وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛ و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند و هنگامی‌که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد». (2)

و البته همین شفا (و حتی بیش آن را) در آیه‌ای دیگر به انسان کامل یعنی حضرت عیسی (علیه‌السلام) نسبت داده‌شده و می‌فرماید: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى می‌شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم.»(3)

درنتیجه شفاي بيماران از طریق انسان کامل، به‌عنوان واسطه‌ای از سوی خداوند امری کاملاً ممکن و محقق است و اهل‌بیت (علیه‌السلام) نیز به اذن و امضای الهی قادر بر چنین امری می‌باشند؛ چنانکه از ابوبصیر نقل‌شده: «روزی به امام محمدباقر (علیه‌السلام) عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول‌الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول‌الله را به ارث برده‌اید؟ فرمود: بله گفتم: شما قدرت دارید که مرده‌ها را زنده کنید و نابینای مادرزاد را بینا کنید و بیماری برص را شفا بدهید و مردم را ازآنچه می‌خورند و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنند، باخبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند می‌توانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا‌ ای ابوبصیر، - ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم‌باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را می‌بینم ...». (4)

قدرت ائمه در شفای بیماران محدود به حیات دنیوی نیست بلکه ایشان بعد از ترک دنیا و زندگی در برزخ نیز همچنان واجد چنین قدرتی هستند و بارها از این قدرت برای شفای بیماران به اذن الهی استفاده کرده‌اند. (5)

در اینجا تنها برای نمونه، به این موارد اشاره می‌کنیم: شفا گرفتن شيخ محمد بن حسن، حر عاملي توسط حضرت حجت (عج) در عالم خواب، با نوشيدن شربتي از دست آن حضرت و رفع مريضي ايشان (6)؛ شفا يافتن محمدمهدی از مرض لالي و كري توسط حضرت در سامرا (7)؛ و شفا يافتن شيخ علی‌محمد، براثر توسل به حضرت حجت (عج) (8).

نکته چهارم:

حال که برای ما روشن شد که شفای بیماران می‌تواند به اذن الهی و به طریق اهل‌بیت (علیه‌السلام) صورت گیرد، در ادامه می‌گوییم: تأثیر اهل‌بیت (علیه‌السلام) در برآمدن حاجاتی همچون شفای بیماران غیرقابل علاج به دو گونه است:

الف) گونه نخست این است که ائمه معصومین (علیه‌السلام) که انسان‌هایی مطیع و خاضع نسبت به دستورات الهی بوده‌اند، دعا کنند و از درگاه الهی درخواست و خواهش کنند تا حاجت ما را برآورده سازد و خداوند هم دعای آنان را مستجاب نمایدکه این استجابت دعا گاهی از طریق فراهم آوردن اسباب طبیعی است و گاهی خارج از جریان اسباب طبیعی و معجزه‌وار. تحقق این نوع از تأثیرگذاری ( یعنی اینکه بنده‌ای دعا کند و خدا هم مستجاب کند) امری مسلم و بدیهی در اعتقادات موحدین است. (9)

ب) گونه دوم تأثیرگذاری ائمه (علیه‌السلام)، تأثیر بر اساس ولایت تکوینی است. مقصود از ولایت تکوینی این است که کسی بتواند به‌فرمان و اذن و قدرت خداوند، در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی، حوادثی را به وجود آورد؛ مثلاً بیمار غیرقابل علاجی را با اذن خدا و بانفوذ و سلطه‌ای که خداوند در اختیار او قرار داده است، شفا دهد و یا در نفس و روح انسانی تصرف کرده و آن را هدایت کند و به نور معرفت روشن سازد. (10) ازآنجایی‌که ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز دارای ولایت تکوینی هستند، این نحوه از تأثیرگذاری در شفای بیماران نیز برای ایشان ثابت است. (11)

 نتیجه:

بنابراین، شفای بیماران توسط امامان (علیه‌السلام) نه‌فقط ممکن است بلکه بارها رخ‌داده است. این قدرت اعجازین، بدین سبب است که امامان (علیه‌السلام) واسطه فیض هستند؛ چنانکه انبیاء (علیه‌السلام) نیز چنین بودند و به‌تصریح قرآن، قدرت بر شفای بیماران داشتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 ش، ج 1، ص 183.

2. شعراء: 79-80

3. آل‌عمران: 49

4. شبلنجی شافعی‌، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، انتشارات رضی‌، ۱۴۲۲ ق، ص ۲۹۱.

5. ر. ک: دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، داستآن‌های شگفت، نشر صبا، 1362 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 53، ص 274، حكايت 38.

7. همان، ج 53، ص 256.

8. همان، ج 53، ص 298.

9. علاوه بر آیاتی که پیش‌تر ذکر شد می‌توانید برای یافتن روایات این موضوع رجوع کنید به بحارالانوار، ج ۴۷، باب ۵، باب معجزات و استجابت دعاهای امام صادق (علیه‌السلام).

10. آیه‌ای که در خصوص حضرت عیسی ع بیان شد، ناظر به همین قسم از ولایت تکوینی است؛ و علاوه بر آن می‌توانید به این آیات نیز مراجعه کنید. سوره ص: 36 و سوره نمل: 40.

11. جهت مطالعه بیشتر، به این روایات رجوع کنید: بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۱۱ و ۱۱۲، ص ۲۳۰ تا ۲۷۴ - و ج ۴۳، باب ۱۵، ص ۳۲۳ تا ۳۳۰ - و ج ۴۴ باب ۲۵، ص ۱۸۰ تا ۱۸۸ - ج ۴۶، باب ۳، ص ۲۰ تا ۵۰ و باب ۵، ص ۲۳۳ تا ۲۸۶ - ج ۴۷، باب ۵، ص ۶۳ تا ۱۶۲ و برای مطالعه درزمینهٔ ولایت تکوینی می‌توانید به کتب زیر مراجعه کنید: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، دارالکتاب الاسلامیه، 1368 ش، ج ۹؛ طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، ۱۴۲۱ ق، ج ۱؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، قم، انتشارات حضرت معصومه، ۱۳۷۵ ش؛ حسن‌زاده آملی، حسن، ولایت تکوینی، قم، انتشارات قیام، ۱۳۷۱ ش.

 

کلمات کلیدی:

قدرت امام، شفای بیماران، کرامات، توسل.

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود
بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) (هیئت ها) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود!

پاسخ اجمالی:

در شرایط حاضر که حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس به دیگران و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، لازم است در راستای لزوم حفظ جان خود و دیگری، به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرده و به شیوه دیگری ارتباط با امام حسین (علیه‌السلام) را حفظ کرد. آری، دعا و توسل، مشروع و مطلوب و مفیدند؛ اما نباید آن‌ها را در تقابل باعقل و شریعت پی گرفت.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

با شیوع ویروس کرونا در جهان و انتقال آن به ایران، این بحث شکل گرفت که در چنین شرایطی که حضور در اجتماعات، عامل دریافت و انتقال ویروس خطرناک کرونا است، آیا باید هیئت و اماکن مذهبی را تعطیل کرد یا این‌که هیئت و اماکن مذهبی مصون از گزند ویروس هستند و نباید آن‌ها را تعطیل نمود. در ادامه، با ارائه نکاتی به تبیین دیدگاه اسلام در این زمینه می‌پردازیم:

نکته اول:

از مهم‌ترین مبانی اسلام عزیز، لزوم حفظ جان خود و دیگری است؛ چنانکه درآیات 29 و 30 سوره مبارکه نساء آمده: «وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما، وَمَنْ یفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا؛ و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است؛ و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به‌زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.» در روایات اسلامی نیز به این مطلب تأکید شده که خودکشی حرام است و عقوبت سختی دارد. (1) افزون بر حفظ جان خود، حفظ جان دیگران نیز لازم‌الاجرا است تا جایی که در قرآن آمده «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً؛ هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته است». (2)

بر همین مبنا، روشن می‌شود که چرا تعطیلی موقت هیئت‌ها و بستن موقت اماکن مذهبی، امری پسندیده بلکه لازم‌الاجرا است چراکه وقتی می‌دانیم با برگزاری این اجتماعات، به‌احتمال‌زیاد ویروس کرونا را دریافت و به دیگری انتقال داده و خود و دیگری را در معرض خطر قرار می‌دهیم، بر ما لازم است این عمل مستحب و پسندیده را به‌صورت موقت تعطیل کنیم و به شیوه‌های دیگر به عزاداری و ارتباط معنوی با اهل‌بیت (علیه‌السلام) اقدام نماییم؛ چنانکه از راه دور، سمت کربلا می‌ایستیم و زیارت عاشورا می‌خوانیم و می‌دانیم امام حسین (علیه‌السلام) صدای ما را شنیده و با ایشان مرتبط گشته‌ایم.

ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود در این شرایط خاص، به‌جای حضور در هیئت، از راه دور قرار گذاشته شود که همگی فلان ساعت رو به ضریح امام حسین (علیه‌السلام) زیارت عاشورا بخوانیم. از این طریق، هم ارتباط معنوی با امام حسین (علیه‌السلام) حفظ می‌شود و هم نکات بهداشتی رعایت می‌گردد.

نکته دوم:

این تلقی اشتباه است که گمان کنیم اگر مکانی -به‌واسطه حضور خانه خدا و یا مقبره اولیای الهی- مقدس باشد، حتماً از گزند و آسیب و بیماری و تخریب مصون است! کافی است به تاریخ تخریب کعبه و ضریح امام حسین (علیه‌السلام) بنگریم تا متوجه شویم که اساساً سنت الهی چنین نیست که حتماً این مکان‌ها یا شهر و مردمی که در آن حوالی هستند را از هر بیماری و گزند حفظ کند. بگذریم از این‌که اولیای الهی حتی زمانی که در دنیا حضور داشتند –جز در موارد نادر که مصلحت دانسته و خرق عادت کرده و معجزه و کرامت نشان می‌دادند- نیز چنین تضمینی به مردم ندادند که تا وقتی ما هستیم هیچ گزندی به شما نمی‌رسد. کافی است به تاریخ جنگ‌های صدر اسلام بنگریم و از میزان شهدا در جنگ‌های مختلف مطلع شویم و یا به تاریخ عاشورا نگاه کنیم و در مصیبت واردشده بر خاندان پیامبر (ص) تأمل‌کنیم.

همچنین آن‌ها ادعا نداشتند که هیچ‌گاه مریض نمی‌شوند؛ چنانکه می‌دانیم پیامبر (ص) مریض شدند و یا امام علی (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) به‌واسطه ضربت شمشیر به شهادت رسیدند و یا امام حسن (علیه‌السلام) از طریق زهر بیمار و شهید شدند و یا امام سجاد (علیه‌السلام) در روز عاشورا در بستر بیماری بودند و یا خود حضرت معصومه (س) نیز به‌واسطه بیماری (که ناشی از سم یا علل دیگر بوده) وفات یافتند و ...

بنابراین، انبیاء و امامان و اولیای الهی هیچ‌گاه ادعا نداشتند که خودشان و یا مردم و مکان‌های مرتبط با آن‌ها همچون حرم و هیئت و غیره، همیشه و تحت هر شرایطی از هر خطر و بیماری مصون هستند. ازاین‌رو، کاملاً طبیعی است ویروس کرونا در هیئت نیز از فردی به فرد دیگر سرایت یابد و عامل بیماری شود؛ بنابراین، چنین انتظاری مبنای دینی ندارد و بیشتر یک‌شور و احساس است که باید تصحیح شود.

نکته سوم:

لازم است انتظارات را درباره توسل و شفا تعدیل کرد. این‌که گمان شود هر توسل و دعایی حتماً به همان شکلی که ما می‌پسندیم، برآورده می‌شود، انتظار نابجایی است.

شفای بیماران از جانب خدا و اولیایش، تابع همان اصولی است که در استجابت دعا برقرار است: خداوند صدای هر دعاکننده‌ای را می‌شنود و در صورت فقدان موانع و وجود شرایط آن را برآورده می‌کند (3)؛ اما نه لزوماً به همان شکلی که دعاکننده در نظر گرفته است؛ چراکه او خیرخواه است و خیر را نه از دریچه محدود ما، بلکه در چارچوب علم بی‌انتهای خودش در نظر می‌گیرد؛ بنابراین طبیعی است که گاهی ما چیزی را طلب می‌کنیم که به گمان ما خیر است اما درواقع، خیر نیست و خدا می‌داند (4) و به همین جهت، آن دعا را به شکل دیگری استجابت می‌فرماید؛ چنانکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «چه‌بسا چیزی را خواسته‌ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا دهد و یا بهتر آن بوده که آن را از تو بازدارد. چه‌بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می‌داد، تباهی دین و دنیای خود را در آن می‌دیدی». (5)

گاهی هم خداوند دعا و درخواست ما را به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده می‌سازد اما برای انجامش فرآیندی را در نظر گرفته که کار و تلاش ما (مثلاً سیر درمانی و استفاده از دارو و مراجعه به طبیب)، بخشی از این فرآیند است؛ و به همین جهت، از امام علی (علیه‌السلام) نقل‌شده که «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ کسى که بدون عمل دعا می‌کند، مانند تیراندازی است که کمانش زِه ندارد». (6) آری، تأثیر دعا و توسل به اولیای الهی، لزوماً از طریق علل ماوراءالطبیعی و غیرمتعارف نیست بلکه گاهی از طریق تسریع در تأثیر دارو است و گاهی از طریق آشنا شدن با پزشک حاذق و غیره.

نتیجه:

در حال حاضر، حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس کرونا به دیگران است و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، ازاین‌رو، لازم است به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرد. همچنین، روشن شد هر دعا و توسلی لزوماً به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده نمی‌شود و تابع شرایط و مقدماتی است که یکی از آن‌ها تلاش و کوشش ما در آن زمینه است.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یوْمَ الْقِیامةِ؛ کسی که به‌وسیله چیزی از دنیا خودکشی کند، در روز قیامت به‌وسیله همان چیز عذاب خواهد شد»(المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مؤسسه الرسالة، 1401 ق، ج 15، ص 36)
  2. مائده، آیه 32.
  3. «وَ إِذا سَأَلَک عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏؛ و هنگامی‌که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو): من نزدیکم! دعاى دعاکننده را، به هنگامی‌که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند»(بقره، آیه 186)
  4. «عَسى‏ أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ چه‌بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال‌آنکه خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید»(بقره، آیه 216)
  5. سید رضی، نهج‌البلاغه، انتشارات مشهور، 1379، نامه 31.
  6. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، 1403، ج 93، ص 372.

 

کلمات کلیدی

بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدندآیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟
آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدند، ایشان سفارش به سه روز، روزه همراه با قرائت زیارت عاشورا کردند؛ شیعیان به این دستور عمل کردند و حتی یک نفر هم از دنیا نرفت؛ آیا این واقعیت دارد؟ و آیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟

پاسخ اجمالی

عموم شیعیان، با الهام از روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در زمان مشکلات و بحران‌ها، به علمای دین مراجعه می‌نمودند. علما نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، راهکارهایی را برای ایشان مطرح می‌کردند. ازجمله سفارش‌های بیان‌شده، قرائت زیارت عاشورا و برخی دیگر از اعمال، مانند گرفتن روزه است.

پاسخ تفصیلی

داستان سفارش مرحوم آقای سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه در سایت‌های متعدد از طریق علما نقل‌شده است، به‌عنوان‌مثال در سایت «مرکز تنظیم و نشر آثار مرحوم آیت‌الله بهجت» چنین آمده که وقتی طاعون در سامرا زیاد شد ایشان فرمودند: «من بر همه شیعه حکم می‌کنم که سه روز، روزه‌بگیرند ـ البته روزه مظنونم است و یقینی نیست ـ و در این سه روز، زیارت عاشورا را بخوانند؛ خداوند به‌واسطه‌این کارشان، این بلا را از شیعه رفع می‌کند».

اهل سامرا دیدند فوج فوج از غیر شیعه وفات می‌کنند، ولی یک نفر از شیعه وفات نمی‌کند. البته یک نفر در تمام جمعیت شیعه وفات کرد، ولی نه به طاعون. یک پاره‌دوزی به یک مرض دیگری وفات کرد و الا احدی به طاعون وفات نکرد و این‌ها تعجب کردند که این چه بلایی است که مخصوص غیر شیعه است و فوج فوج از غیر شیعه، به طاعون وفات می‌کنند... . (1)

1. مستند رجوع مردم به علماء

در جواب این‌که آیا می‌توان این دستور را برای تمام بیماری‌ها به کاربرد؟ با توضیح مقدمه‌ای به این سؤال جواب داده می‌شود: «اسحاق بن یعقوب»‎‏ نامه‌ای برای حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) می‌نویسد و از مشکلاتی که‏‎ ‎‏برایش رخ‌داده سؤال می‌کند؛ «محمد بن عثمان عمری» نماینده آن حضرت، نامه را می‌رساند.‏‎ ‎‏جواب نامه به خط مبارک صادر می‌شود که «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِم‏» (2) یعنی در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع‏‎ ‎‏کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدای بر آن‌ها هستم‏.

بر اساس این حدیث، مردم در پیشامدهای اجتماعی و گرفتاری‌ها به سراغ علمای دین می‌روند و آن‌ها نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، در زمان مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی، دستوراتی را سفارش می‌دهند.

2. مستند سفارش به قرائت زیارت عاشورا

 یکی از سفارش‌های علمای دین، تجویز قرائت زیارت عاشورا برای رفع بیماری‌ها است. این توصیه نیز برخاسته از حدیث امام صادق (علیه‌السلام) هست که به «صفوان» فرمودند:

 زیارت عاشورا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به‌درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می‌کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او مشکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (3)

بنابراین چه‌بسا علت این‌که برای عدم شیوع بیماری برای شیعیان و دیگر مسلمانان «قرائت زیارت عاشورا» سفارش شده، وعده استجابت دعا بعد از قرائت این دعا است. با توجه به روایت امام صادق (علیه‌السلام)، درمان بیماری با قرائت زیارت عاشورا، مختص به یک بیماری خاص نیست بلکه به‌صورت مطلق برای هر حاجتی می‌توان قرائت کرد. البته تعدادی که علما مطرح نمودند و هدیه‌ی آن به شخص خاص، از مجربات هست و در متون حدیثی به این مسائل اشاره نشده است؛ اما انجام آن‌ها برای مداومت بر زیارت مطلوب است.

3. مستند سفارش به روزه گرفتن

دستوری که در مورد روزه گرفتن نیز صادر می‌شود، برگرفته از روایات است، مثلاً امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«إِنّ لِکُلِّ صائِمٍ عِندَ فَطُورِهِ دَعوَةً مُستَجابَةً»؛ (4)

برای هر روزه‌داری در هنگام افطارش یک دعای مستجاب است.

هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است:

«دَعوَةُ الصّائِمِ تُستَجابُ عِندَ إِفطارِهِ»؛ (5)

دعای روزه‌دار هنگام افطارش مستجاب می‌شود.

بنابراین، روزه نیز مانند زیارت عاشورا در استجابت دعا بسیار مؤثر است. البته در خصوص از بین رفتن بسیاری از بلایا به‌واسطه روزه ماه رجب، سفارش ویژه‌ای در روایات وجود دارد، به‌عنوان‌مثال، «ابوسعید خدرى» نقل کرده که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله و سلّم) فرمودند:

 «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَةَ أَیامٍ عُوفِی مِنَ الْبَلَایا کلِّهَا مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَص»؛ (6)

یعنی هر کس چهار روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از تمام بلاها از قبیل دیوانگى و خوره و پیسى‏ در امان باشد.

نتیجه

با توجه به روایاتی که در فضیلت زیارت عاشورا و روزه گرفتن، وجود دارد به نظر می‌رسد سفارش مرحوم آقای «سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه»، نیز برگرفته از همان روایات است و این دستور، ان‌شاءالله در شفاء تمام بیماری‌ها تأثیرگذار است و مخصوص بیماری و یا زمان خاصی نیست.

پی‌نوشت‌ها:

  1. برگرفته از سایت: https://bahjat.ir/fa/content/1667.
  2. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، کمال‌الدین و تمام النعمة، تهران: اسلامیه‏، چاپ دوم، 1395 ق، ج ‏2، ص 484.
  3. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعة، چاپ اول، 1411 ق، ج ‏2، ص 781.
  4. ابن طاووس، على بن موسى‏، اقبال الأعمال، تهران: دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 244.
  5. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، قم: الشریف الرضى‏، چاپ چهارم، 1412 ق، ج 1، ص 69.
  6. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال، قم: دارالشریف الرضی، چاپ دوم، 1406 ق، ص 54.

 

کلمات کلیدی

آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

آیا در گذشته در هنگام فراگیری بیماری های مسری تجمعات مذهبی مانند نماز جمعه و جماعت و زیارت مراقد اهل بیت و قبور مؤمنین تعطیل می شد؟
 بیماری های فراگیر در تاریخ، مسجد در تمدن اسلامی، تاریخ طاعون.

آیا در گذشته در هنگام فراگیری بیماری های مسری تجمعات مذهبی مانند نماز جمعه و جماعت و زیارت مراقد اهل بیت و قبور مؤمنین تعطیل می شد؟

پاسخ اجمالی:

علی­رغم این‌که بیماری‌های مُسری بارها به جان بشر افتاده، دربارۀ جزئیات واکنش‌ها به این حوادث، اطلاعات دقیقی نداریم و تنها اشارات کوتاهی به تعطیل شدن یا نشدن مساجد و تجمعات مشابه داریم. بااین‌حال، شایان توجّه است که تعطیل نشدن این‌گونه تجمعات، متأثّر از نگاه پیشینیان به علّت و اسباب این‌گونه بیماری‌ها بوده است.

پاسخ تفصیلی:

در تاریخ، موارد متعدّدی از بلاها و بیماری‌های فراگیر به ثبت رسیده و حتّی برخی دست به تألیف کتاب مستقل دراین‌باره زده‌اند، مانند هشام بن محمد بن سائب کلبی که کتاب «الطاعون فی العرب» را نوشت. (1) مطمئناً این‌گونه بلاها واکنش‌ها و تأثیرات فراوانی بر جای می‌گذاشته؛ امّا جزئیات این‌گونه مسائل، در منابع تاریخی ثبت‌نشده است. این مسئله، ناشی از غلبۀ نگاه سیاسی به تاریخ‌نگاری است که باعث می‌شد تاریخ‌نگاران، بیش‌تر به ثبت حوادثی بپردازند که به زندگی حاکمان و روابط قدرت معطوف بوده و از توجّه به مسائل اجتماعی و فرهنگی و مانند آن، غفلت کنند. بااین‌حال، از لابه‌لای گزارش‌های تاریخی و منابع پزشکی و مانند آن، می‌توان اطلاعاتی دراین‌باره به دست آورد.

تا جایی که بررسی کردیم، به سندی دست نیافتیم که تصریح کند در دوران حضور ائمه (علیهم‌السلام) براثر بیماری‌های مسری، تجمعاتی مانند نماز جمعه و جماعت مساجد و مراقد تعطیل‌شده باشند. پس با صرف‌نظر از برخی اشارات اندک ـ که در ادامه خواهیم گفت ـ، به نظر می‌رسد که منع مردم از حضور در مساجد و مراقد برای مقابله با یک بیماری واگیر، پدیدۀ نادری بوده و این شاید، ریشه در نوع نگاه مردم به این‌گونه بیماری‌ها داشته باشد که گاه با پندارهای خرافی آمیخته بوده است. دراین‌باره، توجّه به تاریخ پزشکی بیماری‌های فراگیری مانند وبا و طاعون، سودمند است. برای نمونه، در منابع طبّ سنّتی، موقعیت ستارگان و سیارات، وضعیت جوّی منطقه از جهت غلظت و رطوبت هوا، تعفّن هوا و استعداد بدنی افراد، در پیدایش بیماری طاعون مؤثر دانسته شده و حتّی ترس و وهم و خوف را نیز از اسباب سرایت آن می‌دانستند. (2) طبیعی است که چنین نگرش‌هایی، در شیوۀ مقابله با بیماری نیز تأثیر داشته است؛ و حتّی با اعتقاد به اثرگذاری ترس و وهم، نه‌تنها انگیزه‌ای برای تعطیلی مساجد و مراقد ایجاد نمی‌شود، بلکه میل به حضور در این‌گونه اماکن افزایش نیز می‌یابد.

مطالعات متعدّد صورت گرفته دراین‌باره نشان می‌دهد که پزشکان مسلمان از دیرباز، به مُسری بودن این بیماری‌ها اذعان داشته‌اند؛ ولی در روش‌های درمانی که در منابع طبّ سنّتی ثبت‌شده است، اشاره‌ای به قطع ارتباط با افراد مبتلا از طریق تعطیلی مساجد و مانند آن به چشم نمی‌خورد. البتّه ترک سرزمینی که دچار طاعون شده، در منابع طبّی قدیم سفارش شده (3) و در روایات اسلامی نیز توصیه به ترک مناطق آلوده وجود دارد؛ (4) ولی این غیر از تعطیلی مساجد و مراکز مذهبی است.

خاطره‌ای از طاعون در شام

دراین‌باره، ذکر خاطره‌ای از ابن‌بطوطه خالی از لطف نیست. وی در سفرنامۀ خود، داستانى دربارۀ طاعون بزرگ دمشق نقل می­کند که خود شاهد آن بوده و نشان می‌دهد که مردم نه‌تنها از اجتماع در مسجد منع نشدند، بلکه برای دعا و انابۀ دسته‌جمعی، به مسجد نیز فراخوانده شدند. وی می‌گوید:

«در اواخر ربیع‌الثانی سال 749 هنگام شیوع طاعون بزرگ، من در دمشق بودم و داستانى شگفت از احترام و اعتقاد دمشقیان دربارۀ این مسجد (مسجد الاقدام در دو میلی جنوب دمشق) دیدم. بدین تفصیل که نایب سلطان ملک الامرا ارغون شاه، منادى در شهر فرستاد که مردم سه روز روزه بدارند و تمام خوراک فروشی‌های بازار روزها تعطیل باشند. اتفاقاً بیش‌تر مردم در دمشق از بازار خوراک مى‏خورند. مردم سه روز متوالى روزه گرفتند و آخرین روز که مصادف با پنجشنبه بود، امرا و سادات و قضات و فقها و دیگر طبقات، در مسجد جامع گرد آمدند، چندان‌که مسجد گنجایش جمعیت را نداشت. این مردم شب جمعه را به نماز و ذکر و دعا به سر بردند و پس از نماز صبح، به اتّفاق امرا که پابرهنه بودند، مصحف‏ها بر سردست، از مسجد بیرون آمدند. تمام اهل شهر نیز از صغیر و کبیر به دنبال آنان راه افتادند. یهود و نصارى، زن و مرد، تورات و انجیل برداشته، به حال گریه و تضرّع بیرون آمدند و رو به‌سوی مسجد الاقدام نهادند و در آنجا تا نیم روز، همگان به خدا متوسّل شده، کتب آسمانى و انبیا را به شفاعت یادکردند. آنگاه به شهر بازگشته نماز آدینه را به‌جای آوردند. درنتیجۀ این توسّل، خداوند بلا را بر اهل شهر تخفیف داد. عدّۀ متوفّیان در دمشق روزانه به دو هزار تن مى‏رسید؛ ولى در قاهره و مصر عدّۀ تلفات در یک روز تا بیست‌وچهار هزار تن رسید». (5)

این خاطره نشان می‌دهد که در هنگام بروز بیماری فراگیر، حاکمان شام ـ هرچند باهدف تشویق مردم به روزه‌داری ـ به ایجاد محدودیت‌هایی برای استفاده از اغذیه‌فروشی‌های عمومی پرداخته‌اند و درعین‌حال، از تجمّع در مسجد برای نیایش گروهی ابا نداشتند. البتّه عبارت پایانی ابن‌بطوطه نشان می‌دهد که بعدازآن توسلات نیز طاعون همچنان وجود داشته ولی از شدّت تلفات آن کاسته شده است.

نکتۀ دیگری که در این خاطره قابل توجّه است، مسجدی است که برای این توسّل همگانی انتخاب‌شده بوده است. «اَقدام» یعنی «گام‏ها» و از توضیحات قبلی ابن‌بطوطه دانسته می‌شود که علّت این نام‌گذاری، وجود قدمگاه (جای پا) بر روی سنگى در آن مسجد بوده که مردم معتقد بودند جاى پاى حضرت موسى (علیه‌السلام) است. وی همچنین می‌گوید: «در همین مسجد اتاق کوچکى هست که سنگ نبشته­ای در آن وجود دارد مُشعر بر آن‌که یکى از صلحا حضرت رسول را به خواب‌دیده که مى‏فرماید قبر برادرم موسى در همین‌جا است». (6) بر این اساس، مسجد الاَقدام، فقط موردتوجه مسلمانان نبوده و برای یهود و نصاری نیز مقدّس بوده است و ظاهراً به همین دلیل هم دعای همگانی را در آنجا برگزار کردند تا غیرمسلمانان نیز در این آیین شرکت کنند؛ چنان‌که به گزارش وی، «یهود و نصارى، زن و مرد، تورات و انجیل برداشته به حال گریه و تضرّع رو به‌سوی مسجد الاقدام نهادند و در آنجا تا نیم روز، همگان به خدا متوسّل شده، کتب آسمانى و انبیا را به شفاعت یادکردند».

پرهیز از حضور مسجد در برخی شرایط

بااین‌همه، نمی‌توان گفت که بروز این‌گونه بیماری‌ها هیچ تأثیری در حضور مردم در مساجد و مراقد نداشته است. شخصی به نام حسن زیات (روغن‌فروش) نقل می‌کند که پس از مناسک حج، گذرم به مدینه افتاد و از امام باقر (علیه‌السلام) سراغ گرفتم. گفتند آن حضرت در ینبُع (منطقه‌ای حاصلخیز در اطراف مدینه که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در آنجا مزرعه‌ای احداث کرده بود.) حضور دارند. من هم برای ملاقات با امام، به ینبع رفتم. امام فرمود: «ای حسن! تا اینجا آمدی؟!». عرض کردم: «بله ـ فدایت شوم ـ دوست نداشتم بدون دیدار شما مدینه را ترک کنم». امام فرمود: «من سیر خوردم و لذا خواستم از مسجدالنبی فاصله بگیرم». (7) وقتی خوردن سیر، مانع حضور امام در بهترین مسجد شده، طبیعی است که برای پاکیزه ماندن مسجد و اهل مسجد، بیماران واگیر در مسجد حضور نیابند؛ امّا معلوم نیست رعایت این‌گونه آداب تا چه حد رواج داشته و به فرهنگ عمومی تبدیل‌شده باشد.

طبق روایتی دیگر، علی بن جعفر از برادرش امام کاظم (علیه‌السلام) دربارۀ وبا پرسید که اگر در سرزمینی وبا پیدا شد، آیا انسان می‌تواند ازآنجا بگریزد؟ امام فرمود: «می‌تواند ازآنجا بگریزد تا وقتی‌که وبا در مسجدی که او در آن نماز می‌خواند، واقع نشده باشد. پس اگر وبا گریبان نمازگزاران آن مسجدی را که او نماز می‌خواند گرفت، دیگر صلاح نیست که ازآنجا بگریزد». در برخی نقل‌ها، به‌جای وبا، از طاعون سخن گفته‌شده (8) و به‌هرحال منظور بیماری‌های مسری و فراگیر است. طبق این حدیث، ترک کردن مسجد و محل شیوع بیماری، مجاز دانسته شده و نشان می‌دهد که این کار به‌عنوان یک راهکار برای مقابله با بیماری، از دیرباز مطرح بوده است. نیز بر اساس مطلبی که از مرحوم سیّد نعمت‌الله جزایری (م. 1112 ق) نقل‌شده، در طاعون فراگیر سال 1102 هجری قمری که بلاد روم (استانبول و شامات) و عراق و سپس جنوب ایران را فراگرفت و تعداد بسیاری را به کام مرگ کشاند، مدارس و مساجد نیز تعطیل شدند. (9) هرچند ممکن است این تعطیلی، برنامه‌ریزی‌شده و یا بر اساس توصیۀ بزرگان نبوده باشد، ولی به‌هرحال نشان می‌دهد که گاهی گریزی ازاین‌گونه اقتضائات نیست.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، دربارۀ تعطیلی مساجد و مراقد در دوران بیماری‌های فراگیر، گزارش صریحی در منابع تاریخی به دست نیامد و از اشارات گذرا به جواز ترک مسجد و یا وقوع تعطیلی مساجد و مدارس، می‌توان چنین برداشت کرد که این کار اگر هم انجام می‌شده، بسیار نادر بوده است. البتّه این، به سبب نوع نگاهی است که به ریشه‌ها و علل گسترش این بیماری‌ها وجود داشته و با این‌که می‌دانستند این بیماری‌ها مُسری است، از شیوع آن به سبب ارتباط با دیگران و تجمّع در مراکزی مانند مسجد، غافل بوده‌اند. البتّه رعایت آداب مسجد اقتضا می‌کند که فرد بیمار در مسجد حضور نیابد؛ ولی معلوم نیست که مردم تا چه حد به رعایت این‌گونه آداب پایبند بوده باشند.

پی‌نوشت‌ها:

  1. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، انتشارت جامعۀ مدرسین، 1407 ق، ص 435.
  2. ر.ک: فرزانه زارع و دیگران، «طاعون در طبّ سنّتی ایران و طبّ نوین»، فصل‌نامۀ تاریخ پزشکی، سال نهم شماره ۳۲ (پاییز ۱۳۹۶)؛ امیرمحمد جلادت و احسان مصطفوی، «تشخیص، درمان و گزارش‌های همه‌گیری‌های طاعون در دوران تمدّن اسلامی»، مجلۀ طبّ سنتی اسلام و ایران، دوره 8، شماره 2 - (تابستان 1396).
  3. امیرمحمد جلادت و احسان مصطفوی، همان‌جا، (به نقل از: زکریای رازی در المنصوری فی الطبّ).
  4. برای نمونه، ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج 8، ص 108؛ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعة، قم، آل البیت، 1409 ق، ج 2، ص 429.
  5. ابن‌بطوطه، رحلۀ ابن بطوطة، ترجمه: محمدعلی موحد، تهران، نشر آگه‏، چاپ ششم، 1376 ش، ج‏1، ص 137 ـ 138.
  6. همان، ص 137.

7. کلینی، همان، ج 6، ص 375، حدیث 3.

8. صدوق، معانی الأخبار، قم، انتشارات جامعۀ مدرسین، 1361 ش، ص 254؛ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعة، قم، آل البیت، 1409 ق، ج 2، ص 431، حدیث 2556.

9. ر.ک: سید حسن هاشمی جزی، «رفتارشناسی یک عالم دینی در مواجهه با طاعون» منتشرشده در کانال نامه‌های حوزوی، اسفند 1398. این مقاله، گزارشی است از کتاب خطّی «مُسَکِّن الشُّجون فی حکم الفرار من الطاعون» تألیف سید نعمت‌الله جزایری (م. 1112 ق).

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

تشخیص، درمان و گزارش‌های همه‌گیری‌های طاعون در دوران تمدّن اسلامی، امیرمحمد جلادت و احسان، مصطفوی.

 

کلمات کلیدی:

 بیماری‌های فراگیر در تاریخ، مسجد در تمدن اسلامی، تاریخ طاعون.

آیه قرآن ناظر به ریسمان هدایتی است که خداوند از آسمان فرو فرستاده تا بشر خاکی را عرشی گرداند. هدایتگری خداوند لحظه ای هم قطع نمی گردد

 در روايت داريم كه هنگام شهادت حضرت اير المومنين (عليه السلام)جبرائيل در آسمان ندا داد :تهدمت والله اركان الهدي و... وانفصمت العروه الوثقي ... در حاليكه در قران (آيه الكرسي)داريم :... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ .. لطفا توضيح دهيد با وجودي كه قران گفته لا انفصام لها چطور جبرائيل ندا داد وانفصمت العروه الوثقي ؟

آیه قرآن ناظر به ریسمان هدایتی است که خداوند از آسمان فرو فرستاده تا بشر خاکی را عرشی گرداند. هدایتگری خداوند لحظه ای هم قطع نمی گردد. از ابتدای خلقت بشر تا آخرین روز حیات بشر هدایتگری پیوسته هست. پیوسته این ریسمان برای بالابردن هدایت جویان آویخته می باشد: لا انفصام لها؛ در آن هیچ گسست و انقطاعی حاصل نمی شود.
اما سخن جبرئیل ناظر به یکی از ریسمان های هدایت، علی بن ابی طالب (ع) (1) است که با ضربت ابن ملجم در آن "انفصام و انقطاع " حاصل شده است؛ گرچه در همان لحظه با هدایتگر بعدی جایش پر می شود. امام حسن علیه السلام ریسمان دیگری است که به جای پدر می نشیند.
بنا بر این انفصام و انقطاعی که در اثر شهید شدن یک امام ایجاد می شود، به معنای انفصام و انقطاع اصل هدایتگری و ریسمان هدایت به آسمان نیست. اصل سر جای خودش هست، گرچه رشته ای پاره می شود و رشته دیگر جایگزین می گردد.
پی نوشت :
1. بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج1، ص 522.

عوامل سقوط دولت مادورو و امکان تکرار این الگو
سقوط مادورو در سناریوی ۲۰۲۶، ریشه در راهبرد «نئو-مونروئیسم» ترامپ برای احیای هژمونی آمریکا،تقابل با نفوذ چین و جایگزینی حاکمیت زور به جای قواعد بین‌المللی دارد.

پرسش:

عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟

پاسخ:

بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمان‌یافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کرده‌اند.

 اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:

 

1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو

این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان می‌شود:

1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برق‌آسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آماده‌باش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیق‌تر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.

2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطه‌ها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد می‌کند و اگر برخی از ابزارهای به‌کار گرفته، جواب هم نمی‌داد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی می‌کردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.

3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیج‌فارس و فشار بر رقبایی مثل چین می‌دانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر می‌کند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکایی‌ها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساخت‌های استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، می‌توانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یک‌دهم تولید خلیج‌فارس (30 میلیون بشکه در روز) آن‌هم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.

4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان می‌دهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تک‌قطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن می‌چرخد، نه منابع انرژی‌اش را در چارچوب خواست غرب مدیریت می‌کند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، می‌تواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.

5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آن‌ها را محدود کرده است. حضور جدی در نیم‌کره شرقی به‌ویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آن‌ها را بالا می‌برد و نمی‌توانند هم‌زمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیم‌کره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه‌ ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات‌متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات‌متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)

6 ـ 1. ازآن‌پس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمین‌های کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راه‌آهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)

7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما به‌عنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفت‌وآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینی‌ها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا می‌کرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش می‌یافت. به‌ویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایه‌گذاری گسترده انجام داده است.

 

2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر

این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:

1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماع‌سازی و مشروعیت‌سازی به خودش نمی‌دهد. بی‌اعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون می‌سازد و نهاد می‌آفریند؛ قدرتی که دستش خالی‌تر می‌شود، قانون را دور می‌زند و یک‌جانبه عمل می‌کند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بی‌اعتبار نشان دادن سازمان‌های نظم آمریکایی است.

2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیس‌جمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانه‌ای ترامپ و اسطوره‌سازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر می‌دهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشان‌همین است. اگر قدرت خودتان را می‌خواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالات‌متحده باشد.

3 ـ 2؛ اما آمریکا یک‌طرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، می‌تواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:

- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.

- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماه‌های گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرج‌ومرج داخلی با فعال کردن هسته‌های گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.

- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یک‌سو، وجود جنگل‌های بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا به‌شدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.

- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی می‌شود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.

تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.

نتیجه:

سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تک‌قطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشان‌دهنده روی‌آوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماع‌سازی بین‌المللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح می‌دهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.

2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.

سیرۀ پیامبر در برخورد با برهم‌زنندگان امنیت اجتماعی
پیامبر اکرم (ص) با مخلان امنیت فیزیکی و روانی جامعه، از جمله خیانت‌کاران بنی‌قریظه و شاعران فتنه‌انگیز، برخوردی قاطع و بدون اغماض داشتند.

پرسش:

سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با بر‌هم‌زنندگان امنیت اجتماعی و نیز چهره‌های شاخص (سلبریتی) که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، چگونه بود؟

پاسخ :

در زمان جنگ خندق که مسلمانان درگیر جنگ با مشرکان مکه بودند و هر آن ممکن بود مشرکان با عبور از خندق، مدینه را تصرف کنند، به‌ناگاه بنی‌قریظه که داخل مدینه زندگی می‌کردند، از پشت خنجر زدند و اقداماتی ایذایی علیه مسلمانان ترتیب دادند.

 

بنیقریظه؛ برهمزنندگان امنیت مدینه

مسلمانان زنان را در خانه‌ای جمع کردند تا از شدت دلهره آنها بکاهند و آنها کنار هم قوت قلب هم باشند؛ اما بنی‌قریظه به آن خانه حمله کردند و بر رعب و وحشت زنان افزودند. آنها در گروه‌های چند نفر هر مسلمانی را تنها می‌یافتند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. یک شب ده نفر از یهودیان از قلعه بیرون آمدند تا به مسلمانان شبیخون بزنند. آنان با گروهی از مسلمانان در نزدیکی بقیع درگیر شدند (1). در اقدام‌ دیگری، حی بن اخطب به قریش پیغام داد دوهزار نفر نیرو بفرستند تا شبانه مرکز مدینه را هدف قرار دهند (2).

اغتشاشات آنها تا جایی پیش رفت که یکی از صحابه نقل می‌کند: «ما برای کودکان و زنان خودمان در مدینه از بنی‌قریظه بیشتر بیمناک بودیم تا از قریش و غطفان» (3)؛ زیرا مشرکان آن سوی خندق بودند و خندق مانع پیشروی آنها بود؛ اما بنی‌قریظه داخل مدینه بودند و هر آن ممکن بود خسارت‌هایی به مسلمانان وارد کنند. ام‌سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز زمان توصیف روزهای سخت جنگ خندق می‌گوید: «از این جریان دردناک‌تر برای رسول خدا و ترسناک‌تر برای مسلمانان نبود؛ زیرا مدینه از دو طرف در معرض خطر بود» (4).

پس از بازگشت مشرکان مکه و رفع خطر آنها، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور محاصره قلعۀ بنی‌قریظه را صادر کردند. این مسئله دستاویز دشمنان اسلام شده است و کشتار هفتصد یا نهصد نفری بنی‌قریظه را به مسلمانان نسبت می‌دهند؛ اما بر اساس تحقیقات جامع، چهل نفر از مجرمان اصلی بنی‌قریظه به قتل رسیدند و این قاطعیت پیامبر صلی الله علیه و آله با برهم‌زنندگان امنیت مسلمانان را مشخص می‌کند.

شایان ذکر است که مسلمانان در شانزده نبرد از نبردهای عهد نبوی، اسیر گرفتند و در دوازده مورد به لطف و مرحمت پیامبر صلی الله علیه و آله، بیشتر اسیران آزاد شدند؛ در سه جنگ نیز معاوضه اسیران انجام گرفت (5).

اما در ماجرای بنی‌قریظه مسئله متفاوت است؛ چراکه آنان از بیرون مدینه حمله نکرده بودند، بلکه از داخل مدینه و در حساس‌ترین شرایط امنیت شهر را به هم ریخته بودند و رعب و وحشت در دل مسلمانان ایجاد کردند. بر همین اساس مسلمانان با قاطعیت مجرمان آنها را که چهل نفر می‌شدند، اعدام کردند (6).

برخورد با چهرههای شاخص برهمزنندگان امنیت روانی جامعه

نمونه‌هایی از برخورد با چهره‌های شاخص هنری و ... نیز که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، در تاریخ نقل شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فتح مکه فرمان عفو عمومی صادر کردند و مسلمانان شعار و ندای «الیوم یوم المرحمة» سر دادند (7). عبدالحسین زرین‌کوب می‌نویسد: «محمد صلی الله علیه و آله به عنوان فاتح اما باز مثل یک پیغمبر به شهر درآمد: بدون غارت بدون خونریزی» (8). اما برخی از چهره‌ها از این عفو استثنا شدند؛ از جمله زنان خواننده‌ای به نام‌های «قریبه» و «فرتنا» (9) که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان دادند آنها را حتی اگر زیر پرده کعبه پنهان شده باشند، بکُشند (10). قَریبه کشته شد؛ اما فَرْتَنا ایمان آورد و تا زمان عثمان زنده بود (11).

ابوعفک شاعری بود که با اشعارش مشرکان را ضد مسلمانان می‌شوراند. آن زمان شعر از نظر تبلیغاتی بسان رادیو و تلویزیون عمل می‌کرد؛ ازاین‌رو گاهی خطری که یک شاعر در تهییج جنگجویان داشت، چند مرد جنگی نداشتند؛ بنابراین از‌میان‌برداشتن چنین شخصی نفع بسزایی برای طرف مقابل داشت. به همین دلیل یکی از مسلمانان به نام سالم بن عمیر به دلیل قدرت شعری ابوعفک در جنگ بدر، سوگند خورد تا او را از میان بردارد و چنین کرد (12).

شاعر دیگری به نام ابوعزه عمر بن عبدالله در جنگ بدر اسیر شد؛ اما ازآنجاکه وضع مالى او خوب نبود و مردى فقیر و عیالمند بود، از رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضا کرد تا بر او منت نهد و او را بدون فدیه آزاد سازد. رسول خدا صلى الله علیه و آله تقاضاى او را پذیرفت؛ مشروط بر اینکه از آن پس اقدامى علیه او نکند و کسى را ضد آن حضرت تحریک نکند؛ ولى هنگامى که قریش خواستند به مدینه بیایند، برخلاف شرطى که کرده بود، با اشعارى که سرود، با تحریک قبایل تهامه به جنگ با رسول خدا صلى الله علیه و آله، پیمان خود را در عمل نقض کرد و خود نیز به همراه لشکر قریش به جنگ احد آمد. وی پس از جنگ احد و در ماجرای غزوۀ «حمراءالاسد» به اسارت مسلمانان در‌آمد؛ او این بار نیز تقاضاى عفو کرد، ولى پذیرفته نشد و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «به خدا دیگر روى مکه را نخواهى دید تا بدانجا بروى و بگویى من محمّد را دو بار گول زدم» (13). بر اساس برخی از منابع، حضرت فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود» (14).

نتیجه:

با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر رحمت و مهربانی بود و حتی در جنگ‌ها از ایشان مهربانی‌هایی دیده شده که شگفت‌انگیز است و خداوند در سورۀ «احزاب» ایشان را اسوۀ حسنه معرفی می‌کند و می‌فرماید: «به‌یقین برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است» (15)؛ نیز در جای دیگر دربارۀ ایشان می‌فرماید: «به مرحمت خدا بود که با مردم مهربان شدی و اگر تندخو و بداخلاق بودی، مردم از دور تو پراکنده می‌شدند» (16). همین اخلاق نیکو باعث شد که هشتاد گروه به مدینه بیایند و دسته‌جمعی به اسلام بگروند. با وجود این، ایشان با بر‌هم‌زنندگان امنیت جامعه و نیز چهره‌هایی که تشویش اذهان عمومی می‌کردند، با قاطعیت برخورد می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله ضمن داشتن رحمت بی‌اندازه و بخشش بی‌نظیر، با هنرمندانی که که گاه بخشش سبب جسورشدن بیشتر آنها می‌شد، با قطعیت برخورد می‌کردند؛ زیرا ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان.

پینوشت‌ها:

1. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ تحقیق: مارسدن جونس؛ چ 2، بیروت، مؤسسة ‌الأعلمى، 1409 ق. ص 462.

2. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

3. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 460.

4. محمد بن عمر واقدی؛ ‌المغازى؛ ص 467.

5. مصطفی محسنی؛ اسلام دین جنگ یا صلح؛ قم: بوستان کتاب، 1399 ش، ص 121 – 140.

6. مصطفی محسنی؛ «تحلیل رفتار پیامبر اکرم صلی‌الله‌ علیه ‌وآله با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»؛ مجله مبلغان، 1401 ش، ص 28 - 36.

7. یوسف بن عبدالله ابن‌عبدالبر؛ الاستیعاب فى معرفة الأصحاب؛ تحقیق: على محمد البجاوى؛ بیروت: دارالجیل، 1412 ق، ج 2، ص 597.

8. عبدالحسین زرین‌کوب؛ بامداد اسلام؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹ ش، ص 37.

9. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410 ق، ج 2، ص 103.

10. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الطبری؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۳، ص ۵۸.

11. محمد بن یوسف صالحی شامی؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق، ج ۵، ص ۲۲۵.

12. محمد بن سعد بن منیع الهاشمی؛ الطبقات الکبرى؛ ج ‏2، ص 21.

13. ابومحمد عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویه؛ تحقیق: مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى؛ بیروت: دارالمعرفه، [بى‌تا]، ج 2، ص 1041.

14. ابوالفتح محمد بن سید‌الناس؛ عیون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر؛ تعلیق: ابراهیم محمد رمضان؛ بیروت: دارالقلم، 1414 ق، ج 2، ص 7.

15. احزاب: 21.

16. آل‌عمران: 159.

آثار و پیامدهای عفت و بی عفتی
عفت در اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، سرچشمهٔ ارتباط با خدا، آرامش درون و سلامت جامعه است و بی‌عفتی موجب گسست معنوی، فروپاشی شخصیت و تباهی اجتماع می‌گردد.

پرسش:

برای اینکه دیگران را با ارزش عفت آشنا کنیم، چه پیامدهای مثبت یا خطرات بی‌عفتی را باید برایشان توضیح دهیم؟ (آثار و پیامدهای عفت و بی‌عفتی)

پاسخ:

برای آشنایی و ترغیب دیگران به عفت، بیان روشن پیامدهای ارزشمند آن ضروری است. کارکردهای عفت تنها به بُعد اجتماعی محدود نمی‌شود، بلکه این فضیلت در سه ساحتِ اخلاق، یعنی اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، برکات گسترده‌ای به همراه دارد. در مقابل، بی‌عفتی نیز به همان اندازه در این حوزه‌ها پیامدهای زیانباری ایجاد می‌کند. در ادامه، ابتدا آثار مثبت عفت و سپس پیامدهای منفی بی‌عفتی، با استناد به منابع دینی، به‌اختصار بررسی می‌شود تا اهمیت پایبندی به این خصلت والا در شکل‌دهی به زندگی سالم و متعالی آشکار گردد.

نکته اول: آثار و پیامدهای عفت در اخلاق الهی

اگرچه نمود اجتماعی عفت آشکارتر است، اما بر پایه منابع دینی، این فضیلت در ساحت اخلاق الهی که تجلی‌گاه آن در عبادت، دعا و مناجات است نیز از کارکردهایی بنیادین برخوردار است. عفت به‌عنوان عاملی تأثیرگذار، هم در تقرب به پروردگار و هم در کیفیت و قبولی عبادات و مناجات نقش ایفا می‌کند. در متون دینی، عفت گاه برترین عبادت و کلید استجابت دعا شمرده شده است. در ادامه، مهم‌ترین این آثار در رابطه انسان با خداوند بررسی می‌شود.

1. پاداش عظیم اخروی

یکی از برجسته‌ترین پاداش‌های عفت‌پیشگی، اجر و مغفرت الهی است. خداوند در سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را مستحق آمرزش و پاداشی بی‌کران معرفی می‌کند که ازجمله آنان پاک‌دامنان و عفیفانی هستند که دامن خود را از آلودگی‌ها حفظ کرده‌اند:

 «مردان و زنان پاک‌دامن و مردان و زنانی که بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» (1)

 نکته قابل‌تأمل در این آیه، یاد بسیار خدا در کنار حفظ عفت است که پیوندی ناگسستنی میان این دو فضیلت را نشان می‌دهد؛ گویی عفت، جلوه‌ای عملی از ذکر الهی است که نتیجه آن، رسیدن به مغفرت و اجری است که عظمتش را تنها خدا می‌داند. (2)

2. یاری ویژه الهی و استجابت دعا

از دیگر موهبت‌های عفت در بُعد رابطه با خدا، بهره‌مندی از «نصرت» و حمایت ویژه پروردگار است. این یاری خاص که در قرآن کریم به‌عنوان لطفی مخصوص بندگان مخلص شمرده شده، به‌روشنی در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام تجلی یافته است. آنجا که خداوند به‌پاس عفت و پاک‌دامنی آن پیامبر، او را از بدی و فحشا مصون داشت:

 «آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! این‌چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!» (3)

 این آیه نشان می‌دهد که عفت، کلید گشودن درِ نصرت الهی و دوری از هر سوء و پلیدی است.

3. هم‌ردیف شهیدان در بهشت

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بیانی فرموده است:

 «سه گروه پیش از همه وارد بهشت می‌شوند: شهید درراه خدا، برده‌ای که بردگی‌اش او را از طاعت خداوندگارش بازنداشته است و تهیدستِ عیالوارِ خویشتن‌دار.» (4)

4. عفت برترین عبادت و برترین جهاد فی سبیل الله

امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عفت را برترین عبادت شمرده است. (5) تعبیر به عفت در اینجا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یا ممکن است در مقابل شکم‌پرستی و شهوت جنسی به‌کار رفته باشد. امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

 «خداوند به چیزی برتر از عفّت شکم و شهوت (پرهیز از حرام در خوردن و رابطه جنسی) عبادت نشده است.» (6)

 عفت پیشگی نه‌تنها از برترین عبادات، بلکه به‌منزله برترین جهادها و مجاهدت‌های درراه خداوند متعال است. در روایتی آمده است کدام تلاش درراه اطاعت خدا، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (7)

 

نکته دوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق فردی

عفت‌پیشگی، علاوه بر ثمرات معنوی در ارتباط با خدا، تأثیرات عمیقی در ساحت اخلاق فردی و رابطه انسان با خویشتن بر‌جای می‌گذارد. این فضیلت، نقشی اساسی در تکوین شخصیت، سلامت روان، تعادل جسمانی و مدیریت امیال درونی ایفا می‌کند. در حقیقت، عفت به‌عنوان نیرویی درونی، فرد را در مسیر تعالی، سلامت و آرامش درونی رهنمون می‌سازد.

1. عامل نیکو شدن صفات شخصیتی

حضرت علی علیه‌السلام فرمود:

 «کسی که نگاه‌هایش عفیف باشد اوصاف و اخلاقش نیکو می‌گردد.» (8)

2. حفظ کرامت و عزت‌نفس

علاوه بر کارکردهای معنوی، عفت در بعد فردی دارای کارکردهای روان‌شناختی و روحی و حتی جسمی نیز هست. قرآن کریم، تعفف (خویشتن‌داری) را چنان ارزشمند می‌داند که افراد عفیفِ نیازمند، در نظر دیگران چونان بی‌نیازان جلوه می‌کنند:

 «نادان [از روی ناآگاهی] آنان را به خاطر خویشتن‌داری‌شان بی‌نیاز می‌پندارد.» (9) امیرالمؤمنین علیه‌السلام عفت را نشانه غیرت و بزرگواری دانسته و بیان فرموده‌اند که عفت از غیرت نشاءت می‌گیرد. (10)

3. عفت موجب سلامت جسم

یکی از مظاهر عفت، عفت در شکم است. بر اساس روایات، عفت در شکم موجب سلامت جسمی است. در روایتی آمده است:

 «از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری‌ها را تحریک کرده و سرچشمه مرض‌هاست.» (11)

4. سلامت روانی و آرامش درونی

عفت موجب سلامت و آرامش درونی است و فرد را از اندوه دور می‌کند و بعلاوه موجب سلامت و پاکی درون است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده گرداند؛» (12)

 یعنی عفت در نگاه، آرامش قلب را درپی دارد. در قرآن کریم نیز آمده است:

 «این (کار) برای دل‌های شما پاکیزه‌تر است.» (13)

5. از بین برنده غم و اندوه

در روایتی آمده است:

 «ریشه عفّت قناعت است و میوه‌اش کم شدن اندوه‌ها.» (14)

 میوه عفت کم شدن اندوه دانسته شده است. قناعت باعث می‌شود آدم برای به دست آوردن بیشتر، دنبال راه‌های نادرست نرود و کسی که عفیف و قانع باشد، نه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورد و نه از رسوایی و عذاب وجدان می‌ترسد درنتیجه غم و اندوه او کم می‌شود یا ازبین می‌رود.

6. کنترل امیال نفس

یکی دیگر از آثار و پیامدهای مثبت عفت کنترل و تعدیل خواسته‌ها و تمایلات نفس انسان به‌ویژه غریزه‌ی جنسی اوست. این پیامد طبیعی‌ترین اثری است که برعفت مترتب می‌گردد، چراکه ازنظر لغوی و اصطلاحی نیز عفت به همین معنا آمده است. در قاموس گفته شده: «عفّت در لغت به معنای مناعت طبع و حالت نفسانی است که از غلبه‌ی شهوت و خواسته‌های نفس باز می دارد.» (15) در معنای اصطلاحی آن نیز به همین امر اشاره شده که عفت عبارت است از حالتی نفسانی که به‌وسیله‌ی آن، خواهش‌ها و تمایلات انسان به کنترل او درمی‌آید و تعدیل می‌شود. حالت اعتدالی که مفهوم عفّت است و در عقل و شرع هر دو پسندیده است. (16)

با توجّه به همین معانی می‌توان گفت کنترل و مهار خواسته‌ها و تمایلات نفس طبیعی‌ترین پیامد مثبت عفّت است. راز این مطلب در این نکته نهفته است که در صورت برخورداری مردان و زنان از عفّت، عواملی که تحریک‌کننده‌ی غریزه‌ی جنسی است از محیط زندگی‌شان برچیده می‌شود و یک حالت طبیعی در زندگی آن‌ها حاکم می‌گردد. به این طریق از هیجان و تحریک غریزه‌ی جنسی افراد به‌طور غیرطبیعی جلوگیری می‌شود. در روایات اسلامی نیز به این اثرِ عفّت اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

 «عفّت نیز شهوت را کاهش می‌دهد.» (17)

7. راهی برای حفظ حرمت خود

شهید مطهری به نقل از ویل دورانت نکته‌ای از ویلیام جیمز درباره اهمیت حیاء جنسی نقل کرده و می‌گوید ازنظر او، حیا امر غریزی نیست، اکتسابی است، زنان دریافتند که دست‌ودل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند...زنان بی‌شرم جز در موارد زودگذر برای ما مردان جذاب نیستند. خودداری از انبساط و امساک در بذل‌و‌بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است، اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‌کردند توجه ما به آن جلب می‌شد، ولی رغبت و قصد به‌ندرت تحریک می‌گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آنکه بداند حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهد، حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع‌شدن او برای مرد پاداش‌های خود را پس‌انداز می‌کند و درنتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا می‌برد و او را به اقدامات مهم وامی‌دارد و قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون می‌ریزد. (18) به اعتقاد شهید مطهری حریم نگه‌داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسایل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. (19) اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

 

نکته سوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق الهی

کارکردهای عفت تنها به حوزه فردی و ارتباط با خدا محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات آن به شکلی گسترده در عرصه اخلاق اجتماعی و روابط میان انسان‌ها نیز تجلی می‌یابد. این آثار را می‌توان در دو سطح «خانواده و پیوند زناشویی» و «جامعه» مورد بررسی قرار داد. عفت، به‌عنوان عاملی کلیدی، در تحکیم نهاد خانواده، ایجاد امنیت اخلاقی و تضمین سلامت و تعالی اجتماع نقش‌آفرینی می‌کند.

1. پاک‌دامنی و وفاداری همسران

اگر همسر عفیف باشد، علاوه بر آنکه خود را حفظ نموده است و آلوده به گناه و خیانت نکرده است، پاک‌دامنی او در اخلاق و رفتار همسرش نیز تأثیر داشته، او را به‌سوی خوبی‌ها سوق می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «از زنان مردم چشم بپوشید تا همسرانتان عفیف بمانند.» (20)

 این روایت به‌روشنی بر اثر دوسویه عفت در پاک‌دامنی و وفاداری همسران اشاره دارد.

2. امنیت و سلامت از تجاوز و تعدی

عفت موجب پدید آمدن امنیت و حفظ آبرو و حیثیت افراد، مخصوصاً زنان می‌شود. از همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصیت به امام حسن علیه‌السلام درباره جایگاه عفت در پوشش و حجاب فرموده است:

 «بی‌گمان، سخت‌گیری در [رعایت] حجاب، سبب پایدار ماندن و حفظ (آبرو و حیثیت) آنان می‌شود.» (21)

 در بیان دیگری آمده است:

 «محفوظ داشتن زن، به حال او مفیدتر و براى زیبایی‌اش پایدارتر است.» (22) همچنین در روایتی یکی از آثار عفت‌پیشگی، مصون ماندن دانسته شده است: «نتیجه پاک‌دامنی، مصون ماندن است.» (23)

3. کاهش هزینه‌های زندگی

انسان عفیف، خواسته‌ها و تمایلات خود را مهار و تعدیل می‌کند، ازاین‌رو تسلیم زیاده‌خواهی‌های نفس خویش نمی‌شود. فردی که از عفّت برخوردار است به آنچه از راه حلال به دست آورده بسنده می‌کند و به سراغ حرام نمی‌رود. کنترل خواسته‌ها و تمایلات نفس و اکتفا نمودن به آنچه از حلال در اختیار دارد، از مصادیق بزرگ عفّت است. چنان‌که امام علی علیه‌السلام فرمود:

 «آگاه باش به‌درستی که قناعت داشتن و غلبه بر خواسته‌های نفس از مصادیق بزرگ عفّت است.» (24)

4. تأمین امنیت روانی

بر اساس بیان قرآن کریم عفت در پوشش موجب امنیت است و به‌عنوان یک عامل بازدارنده اجتماعی عمل می‌کند و با ایجاد حریم امن برای زنان، زمینه را برای کاهش جرائم جنسی و اخلاقی فراهم می‌سازد. درنتیجه، عفت عمومی که با حجاب تقویت می‌شود، نه‌تنها به امنیت فردی زنان کمک می‌کند، بلکه امنیت اخلاقی کل جامعه را نیز تضمین می‌نماید. دراین‌باره فرموده است:

 «این (حجاب) برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است.» (25)

5. حفظ زنان از طمع بیماردلان

در قرآن کریم یکی از علل توصیه به عفت، حفظ زنان از طمع‌ورزی بیماردلان دانسته شده است. دراین‌باره فرموده است:

 «ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.» (26)

6. کاهش بزه و آسیب‌های اجتماعی

عفت در عرصه اجتماع از جهت کاهش آسیب‌های اجتماعی کارکردهای فراوانی دارد، به‌عنوان نمونه موجب کاهش طلاق می‌شود، چون همسران را از خیانت و بی‌توجهی نسبت به یکدیگر، از دوستی و رفاقت‌های خارج از چارچوب شرع و اخلاق حفظ می‌کند، عواملی که هرکدام موجب حفظ خانواده از جدایی و از‌هم‌پاشیدگی است. همچنین موجب جلوگیری از شیوع بیماری‌ها و انحرافات مرتبط با غریزه جنسی مثل لواط و زنا و... می‌شود. علاوه بر این‌ها موجب حفظ و سلامت نسل و مانع تولد فرزندان نامشروع می‌شود. فرزندانی که به دلیل عدم وجود یکی از والدین، زمینه گرفتار شدن به بزه‌های اجتماعی در آن‌ها زیادتر می‌شود.

7. امنیت و حفظ نیروی کار و فعالیت اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. برعکس آنچه مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است»، بی‌حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‌صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به‌استثناء وجه و کفین مانع هیچ‌گونه فعالیت فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جوئی‌های شهوانی است. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ‌گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی‌که کنار هر پسری یک دختر آرایش‌کرده با دامن کوتاه نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش‌کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به‌خوبی جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. (27)

 

نکته چهارم: پیامدها و عواقب بی‌عفتی

در ادامه اشاره به آثار مثبت عفت، نمی‌توان از پیامدهای مخالف آن، یعنی بی‌عفتی، غافل ماند. بی‌عفتی در بُعد فردی، موجب تضعیف شخصیت و کرامت نفس، آشفتگی روانی و از دست دادن آرامش درونی، تسلط امیال سرکش، آسیب به سلامت جسم و عامل از بین رفتن حرمت و احترام شخصی می‌شود. در ساحت الهی، انسان را از لطف و قرب خداوند محروم می‌سازد؛ و در عرصه اجتماعی، موجب ناامنی اجتماعی و افزایش جرائم، شیوع بیماری‌ها و آسیب‌های اجتماعی، تضعیف نیروی کار و بازدهی جامعه، عامل تخریب بنیان خانواده و سبب از بین رفتن حریم امن برای زنان می‌شود. این پیامدها، ضرورت پایبندی به فضیلت عفت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

 

نتیجه

معرفی ارزش والای عفت و ترغیب به آن، نیازمند ارائه‌ی تصویری جامع از کارکردهای عفت و بی‌عفتی است. بر همین اساس بررسی منابع دینی نشان می‌دهد عفت در سه ساحت اخلاق، ایفای نقش می‌کند. در ساحت اخلاق الهی، عفت به‌مثابه‌ی برترین عبادت و جهاد، وسیله‌ی اتصال به مغفرت، نصرت و پاداش بی‌کران پروردگار می‌گردد و بی‌عفتی، این رشته‌ی اتصال را می‌گسلد و انسان را از فیض قرب الهی محروم می‌سازد؛ در قلمرو اخلاق فردی، عفت با نقش‌آفرینی به‌عنوان مهارکننده‌ی امیال، تعدیل‌گر خواسته‌ها و پاسدار حریم درون، موجب سلامت جسم و روان، آرامش باطن، عزت‌نفس، شخصیت‌یابی نیکو و مصونیت از حسرت و اندوه است و نقطه‌ی مقابل آن، اسارت در تمایلات، بیماری روان، ذلت نفس و ازدست‌رفتن کرامت ذاتی انسان است؛ و در گستره‌ی اخلاق اجتماعی، عفت کارکردی زیربنایی داشته، با ایجاد حریم‌های امن در خانواده و جامعه، موجب استحکام پیوند زناشویی، مصونیت از تجاوز، کاهش چشمگیر بزهکاری و آسیب‌هایی چون طلاق، فرزندان نامشروع و بیماری‌ها، افزایش تمرکز و بهره‌وری نیروی کار و درنهایت تأمین سلامت و تعالی نسل و اجتماع می‌شود، حال‌آنکه بی‌عفتی همان‌گونه که بنیان خانواده را با خیانت و بی‌وفایی متلاشی می‌کند، جامعه را نیز در گرداب ناامنی، هرز رفتن انرژی‌ها، شیوع فساد و انحطاط اخلاقی فرومی‌برد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392.

2. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَ الذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا.» سوره احزاب، آیه 35.

2. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391، ج 2، ص 324.

3. «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ کذَالِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِین.» سوره یوسف، آیه 24.

4. «ثلاثهٌ أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنّهَ: الشَّهیدُ فی سبیلِ اللّه و المَمْلوکُ لَم یَشغَلْهُ رِقُّهُ عَن طاعهِ رَبّهِ و فَقیرٌ ذو عِیالٍ مُتَعفِّفٌ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 121.

5. «افضل العباده العفاف.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

6. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

7. «ای الاجتهادافضل من عفه بطن و فرج.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

8. «مَنْ عَفَّتْ أطرافُهُ حَسُنَتْ أوصافُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9050.

9. «یُحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.» سوره بقره، آیه 273.

10. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَعِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۴۷.

11. «ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 2681.

12. «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9122.

13. «ذَ‌لِکَ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ.» سوره احزاب، آیه ۵۳.

14. «أَصْلُ الْعَفَافِ الْقَنَاعَهُ وَثَمَرَتُهَا قِلَّهُ الأَحْزَانِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۴۱۱۴.

15. قریشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 7، ص 18.

16. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی (ع)، 1396، ج 2، ص 15.

17. «العفّه تضعّف الشهوه.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 256.

18. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

19. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

20. «عَفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعُفَّ نِساؤُکُمْ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 270.

21. فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، نامه ۳۱.

22. «صِیَانَهُ الْمَرْأَهِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَأَدْوَمُ لِجَمَالِهَا.» نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 14، ص 255.

23. «ثَمَرَهُ الْعِفَّهِ الصِّیانَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 5493.

24. «ألا و انّ القناعه وغلبه الشهوه من اکبر العفاف.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 735.

25. «ذَ‌لِکَ أَدْنَى‌ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ.» سوره احزاب، آیه ۵۹.

26. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» سوره احزاب، آیه 32.

27. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392، ص 84-85.

صفحه‌ها