پرسش وپاسخ

به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»

با سلام و عرض خسته نباشید.

 

1. آیا اسلام از ظهور خودش داعیه جهانی داشته است؟

 

2. یا آنگونه که برخی اروپائیان ادعا می کنند که اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند و بعدا تصمیم گرفتند که دعوت خود را تعمیم دهند؟

 

سپاس از اساتید بزرگوار.

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

براي پاسخ به پرسش مذکور توجه شما را به اين نکات جلب مي کنيم:

1.         به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»(1)؛ يعني: «زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد». به تعبير قرآني، رسالت پيامبر (ص) در خطاب با اعراب آغاز مي شود اما سپس به صورت فراگير مي شود: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»(2)؛ يعني: «و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم». اين آيات در مکه نازل شده اند و چنين نيست که بعد از تشکيل حکومت در مدينه بيان شده باشند تا گفته شود که پيامبر ص بعد از به قدرت رسيدن، درصدد گشترس دين برآمد.

2.         آري، چون پيامبر ص در مکه مبعوث شده بود، طبيعتا نقطه عزيمت تبليغي ايشان از مکه است و متناسب با امکانات و توانايي هاي محدودش، نخست قريشيان را دعوت نمود. به همين جهت، در آيات قرآني به پيامبر (ص) سفارش شده که نخست اقوام و خويشاوندانت را دعوت کن: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»(3)؛ يعني: «و خويشاوندان نزديكت را انذار كن». چنين برنامه اي کاملا معقول و موجه است؛ يعني اگر قرار باشد کسي پيامش را به جهانيان اعلام کند، نخست از نزديکان خودش شروع مي کند و از آنها يارگيري مي کند و با کمک آنها فرهنگ و آرمان و مطلوب خود را بسط مي دهد. پيامبر (ص) نيز به سفارش خداوند براي بسط فرهنگ ديني، نخست خويشاوندانش را دعوت کرد تا با کمک گيري از آنها به بسط فرهنگ ديني بپردازد.

3.         بنابراين، مستند به مجموع آيات قرآني روشن مي شود که رسالت محمد (ص)، از همان ابتدا رسالت عام و جهانشمول بود و قرار نبود در مکه و قوم قريش محدود بماند. آري، نقطه عزيمت رسالت نبوي، قريش و مکه بود. اما نقطه مطلوب رسالت محمدي، بسط جهاني فرهنگ ديني بود. بسط جهاني فرهنگ ديني ممکن نيست، مگر اين که با کمک ياران و همراهان، قدرت نظامي و سياسي تشکيل داده تا از کيان فرهنگ ديني دفاع کرده و پيام خود را به جهان بفرستيم و به دينداران جهان براي رهايي از سيطره ظلم کمک کنيم. به همين جهت، خداوند از پيامبر (ص) مي خواهد که نخست خويشاوندانش را دعوت کند تا آرام آرام به قدرت سياسي  و اجتماعي دست يابد.

4.         همين که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و اجتماعي و نظامي دست يافتند، درصدد بسط و گسترش دين برآمدند و نامه هايي به سران کشورهاي منطقه نوشته و آنها را به دين اسلام دعوت نمودند. در بسط دين نبايد از اين نکته مهم غفلت نمود که بسط و گسترش دين در دو قالب نظامي و فرهنگي متصور است و اينطور نيست که محدود به بُعد نظامي باشد. اما گاهي چاره اي جز اعمال قدرت قاهره و حمله نظامي نبود چرا که حاکمان فاسد و زورگوي منطقه، مانع از رسيدن پيام اسلام به مردم شده و يا از مسلمان شدن آنها جلوگيري کرده و قوانين سختي بر نومسلمانان اعمال مي کردند. به همين جهت، گاهي پيامبر ص تصميم مي گرفت که حمله نظامي نموده تا حاکمان فاسد را به زير کشيده و پيام فرهنگي اسلام را به آنها برساند. براي نمونه، بعد از اين که مردم مکه، مانع از رفت و آمد پيامبر ص به مکه شدند، خداوند به پيامبر  ص وعده مي دهد که به زودي مکه را فتح خواهي نمود و با رسيدن پيام الهي به مردم، دين اسلام بر دين مشرکان غالب مي شود: «خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شويد در نهايت امنيّت و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده يا كوتاه كرده‏ايد و از هيچ كس ترس و وحشتى نداريد؛ ولى خداوند چيزهايى را مى‏دانست كه شما نمى‏دانستيد(و در اين تأخير حكمتى بود)؛ و قبل از آن، فتح نزديكى(براى شما) قرار داده است.  او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه اديان پيروز كند؛ و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد!  محمّد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد(ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است»(4).

5.         کوتاه سخن اين که خداوند در آيات مکي رسالت محمد (ص) را رسالت جهان معرفي کرده ولي چون نقطه عزيمت دعوت ديني، مکه و قريش بود، پس محمد ص را مامور کرد که نخست خويشاوندانش را دعوت نموده و سپس با يارگيري از آنها، پيام فرهنگي خود را بسط دهد و اگر در موردي نياز به اعمال قدرت و بُعد نظامي است، با يارگيري از آنها به اين کار اقدام نمايد. آري، اگر در آيات مدني، جهاني کردن دين جلوه بيشتري دارد از اين جهت است که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و نظامي دست يافته و اينک قادر است که پيام جهانشمول ديني را با ارسال مبلغان فرهنگي و گاهي اعزام سپاه و نظاميان بسط دهد. 

 

پي نوشت ها:

1.فرقان، آيه 1.

2. انعام، آيه 19.

3.شعراء، آيه 214.

4. فتح، آيات 27-29.

از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

چه دلیلی برای حقانیت دین اسلام وجود دارد؟ از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

با سلام و آرزوي قبولي عبادات و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني.

 

دليل حقانيت دين اسلام

پاسخ را مي توان از دو زاويه تبيين نمود: يكي از منظر درون ديني و با نگاه به معارف اسلامي، ديگري از منظر برون ديني و بدون نگاه به معارف اسلامي.

الف) منظر درون ديني:

 يك مسلمان با توجه به آموزه هاي ديني، حكم مي كند اسلام بر ديگر اديان برتري دارد، با اين توضيح كه در انديشه برون ديني، ايمان به تمامي پيامبران الهي پيشين جزء ضروري دين است. (1) ليكن شريعت يا دين برتر، اسلام است. در اين خصوص قرآن مي گويد: « هر كه ديني جز اسلام اختيار كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». (2)

 از منظر درون ديني، اسلام، دين تكامل يافته حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي (ع) است، كه با تكميل رهنمودهاي وحياني، اين دين مورد رضاي خداوندي است.

 ديني كه خداوند آن را دين كامل و مورد رضاي خداوندي معرفي كرده است.(اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً ؛ (3) امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» و نيز فرمود: «و تمّت كلمة ربك صدقاً و عدلاً؛ (4) (با اين قرآن)پيام راستين خدا كامل گشت».

 به همين جهت پيام آور اين شريعت را خاتم انبيا معرفي كرده است. (5)

خاتم مايه زينت و گُل سرسبد پيامبران است. آيات بر شمرده، برتري پيامبر اسلام و شريعتش را بر پيامبران پيشين و شرايعشان دلالت دارد.

 در منظر درون ديني، پيامبران جملگي در يك مسير در حركتند و آخرين آنان، بهترين و پيامش بهترين پيامها است، كه از آن به دين حق، در برابر اديان باطل، يا دين برتر در برابر شرايع پيشين آسماني، ياد مي شود.

 اديان الهي هر كدام براي تكامل بشر آمده اند، بنابراين اديان بعدي بايد كاملتر از اديان قبلي باشند. چون دين حق در هر زماني، يكي بيش نيست، در اين زمان، دين اسلام كه آخرين و كاملترين دين است، بايد پيروي شود.

 استاد شهيد مرتضي مطهري با استناد به آية «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» ميفرمايد : دين تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان، شكلي دارد و در اين زمان، شكل آن، دين گران مايهاي است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است. لازمه تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاي او است.

روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور همان است كه آخرين رسول آورده است. (6)

ب) منظر برون ديني:

 در اين منظر نمي توان براي برتري دين اسلام به آيات قرآني و روايات اسلامي تمسك نمود، چون كه غير مسلمان اينها را قبول ندارد، بلكه بايد نخست حقانيت اسلام را ثابت نمود.

اگر در پي اثبات حقانيت دين اسلام بر آييم، بحث به درازا مي كشد كه در اين فرصت اندك نمي توان به طور مبسوط و كافي آن را بيان نمود. از اين رو به صورت مختصر به آن پرداخته ميشود.

 براي پي بردن به حقانيت اسلام و برتري آن بر ساير اديان، راههايي وجود دارد كه يكي از آنها بررسي ويژگيهاي اسلام در بُعد شناخت شناسي، جهان بيني، انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقي و ارزشي با معيار عقل و خِرَد است. به عنوان نمونه شهيد مطهري دربارة ويژگيهاي اسلام مينويسد: ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسي چنين است:

 1ـ بشر مي تواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....

 2ـ شناخت حقايق جهان از اين راهها ممكن است: طبيعت يا آيات آفاقي، انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعي اقوام و ملل و عقل....

 3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفكر و استدلال، تزكيه و تصفية نفس و مطالعه آثار علمي ديگران.

 4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.

 از نظر جهان بيني و انسان شناسي عبارت است از:

 1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعني تمام واقعيتش انتساب به حق است.

 2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يكي است.

 3ـ واقعيت¬هاي اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبة نازلة واقعيات جهاني ديگر است كه جهان غيب ناميده مي شود.

4ـ اين جهان ماهيت «به سوي اويي» دارد؛ يعني همان طور كه از اوست به سوي او هم هست....

 5ـ جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است. فيض الهي و قضا و قدر او به هر موجودي تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي¬يابد....

6ـ بعد از اين جهان جهاني ديگر است....

 7ـ روح انسان حقيقتي جاودانه است.

 8ـ انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شدهاند، تنها ملاك فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.

 9ـ به حكم اين كه هر فردي بالفطره انسان متولد ميشود. در هر انساني استعداد توبه و بازگشت و پند پذيري هست....

 10ـ انسانها همواره در عمق جانشان يك تضاد دروني(تضاد بين عقل و هواي نفس) دارند و مختار و آزادند، از اين رو مسئوليت دارند.

از نظر ايدئولوژي:

ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگي گرا است(نه زندگي گريز)، اجتماعي است و مقررات اجتماعي دارد. در عين اجتماعي بودن، حقوق و آزادي فردي را محترم مي شمارد... .(7)

با نگاه به ويژگي هايي كه از اسلام بيان شد. مي گوييم: اين معارف را مي توان با معارف ديگر مكاتب و مذاهب مقايسه كرد؛ زيرا مقايسه يكي از مهم ترين معيارهاي ارزيابي است. تبلور اسلام در قرآن، و ساير اديان نيز در كتب مقدس خود متبلور هستند مسيحيت در انجيل و يهود در تورات و.زرتشت در گاتهاو .. با تأمّل در اين كتب به راحتي حقانيت و برتري قرآن بر ساير كتب ديگر را مي توان دريافت نمود.

 كوتاه سخن اين كه: با نگاه مقايسهاي بين اسلام و ساير اديان و مكاتب مي گوييم: دين اسلام برتري دارد، به دليل:

 اوّل: دين هاي امروز، توحيدشان و تصويري كه از خدا ارائه مي كنند، قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.

 دوم: حقوق فردي انسانها در دين هاي ديگر به صورتي كه در اسلام شموليت دارد، لحاظ نشده و گاه ناديده گرفته شده است.

 سوم: در ديگر اديان تعادل ميان زندگي دنيوي و اخروي رعايت نشده است، بر خلاف اسلام.

 چهارم: رهنمودهاي دين هاي ديگر به جهاتي ايدئاليستياند، مثلاً عدم خشونت بوداييها و مسيحيان، در حالي كه دنيا پُر است از خير و شر و نيك و بد. از اين رو جا به جا بايد خشن يا نرم بود. اين دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ يعني رهنمودش با واقعيتها همخوان است.

 پنجم: اكثر دينها عهده دار زندگي اجتماعي انسانها نيستند، يا اگر هستند، تعادلي در آنها ديده نمي شود و قوانين اجتماعي آنان سبب پايمال شدن حقوق انسانها مي شود. اين وضع در اسلام بهتر است.

 ششم: اكثر مذاهب با پيروان ديگر اديان با خشونت برخورد مي كنند. در اسلام اين امر تعديل شده است. تاريخ هم نشان داد كه در همزيستي مسالمت آميز، مسلمانان گوي سبقت را از همه ربوده¬اند.

 هفتم: تحريف در اديان آسماني تعاليم آنان را دچار خدشه كرده است، ولي در اسلام(قرآن) تحريفي وجود ندارد.

هشتم دين اسلام ديني جامع نگر است و براي تمام ابعاد زندگي انسان اعم از فردي و اجتماعي  اخلاقي و سياسي و حتي ريزترين مسائل زنگي برنامه دارد در حالي كه در ساير اديان چنين جامعيتي نيست .

اما در مورد بخش دوم سوال شما بايد گفت:

براي اين که بفهميم که چه ديني الهي است و چه ديني غير الهي و ساختگي بايد ديد که پيامبر آن دين چه کسي بوده و در حقيقت بايد به نوعي رسالت و پيامبري وي براي ما به اثبات برسد.

بنابراين بايد گفت: به طور كلي در مباحث نبوت براي شناخت و تشخيص انبياي راستين الهي از پيامبران دروغين سه راه اصلي مطرح شده است: 1ـ اعجاز 2ـ گواهي و تصريح پيامبران پيشين 3ـ گواهي قطعي مجموعه اي از قراين و شواهد.

متكلمان اسلامي بر اين باورند كه مي توان نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از هر سه راه ياد شده ( كه هم جنبة عقلي و برهاني دارد و هم نقلي و تاريخي ) ثابت كرد.

راه اول: معجزات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـيكي از امتيازات و فضايل پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعدد و تنوع معجزاتي است كه به اذن خداوند براي تأييد او اظهار شده است. اين معجزات را مي توان در دو دسته جاي داد: الف) معجزة جاويدان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه همان قرآن است. ب) معجزات غير جاويدان كه در مقطع خاصي از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پس از بعثت ارائه شده است.

قرآن كريم ، معجزه جاويدان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

قرآن كريم معجزه خالدة پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بزرگترين و آخرين كتاب آسماني است كه محتواي آن در طول 23 سال بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت وحي نازل شد. اين معجزة جاويد، خارق العاده بودنش به گونه اي است كه اولاً در همة ابعاد و جنبه ها مي باشد و به اصطلاح وُجوه اعجازش متعدد است كه مهمترين آنها عبارتند از: 1ـ اعجاز ادبي، كه شامل فصاحت و بلاغت بي نظير و سبك و اسلوب و نظم جديد مي شود. 2ـ اعجاز علمي. 3ـ اخبار غيبي از حوادث گذشته، حال و آينده. 4ـ معاني و معارف عقلي بلند آن. 5ـ عدم اختلاف و تناقض در آيات و سوره هاي آن. 6ـ اعجاز تشريعي. 7ـ اُمي بودن آورندة آن.(8)

ب) ديگر معجزات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ

بي ترديد قرآن مجيد تنها معجزة او نيست. بلكه در دوران رسالت خويش ، معجزات فراواني را بر مردم عرضه داشت. قرآن به برخي از اين معجزات اشاره كرده است، از جمله انشقاق ( دو نيم شدن ) ماه(9) و داستان معراج پيامبر(10) ـ صلّي الله عليه و آله ـ . علاوه بر آن در تاريخ و احاديث به معجزات ديگري اشاره شده است، مانند پيروي جمادات و حيوانات از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و گفت و گوي حضرت با آنان . مانند: سلام كردن سنگها و درختان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، سخن گفتن با كو ، سجود درخت، شهادت دادن سنگريزه ها به رسالت او، سخن گفتن حيوانات همچون شتر، گرگ و (11) ... .

راه دوم: بشارت پيامبران پيشين به نبوت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

از آنجا كه پيامبران الهي ، معصوم هستند و هرگز در گفتار خويش، مرتكب دروغ و كذب نمي گردند، اگر آمدن پيامبر آسماني ديگري را همزمان با خويش و يا پس از خود بشارت دهند. دليلي روشن و سندي يقين آور بر صدق رسالت نبي بعدي محسوب خواهد شد و اين مهم خود مستلزم اين است كه خصوصيات و مشخصات پيامبر بعدي آنچنان براي مردم توضيح داده شود كه پس از آمدن او ، براي هيچ يك از طالبان حقيقت و اهل انصاف ، شك و ترديدي وجود نداشته باشد. به اعتقاد ما ، پيامبراني همچون موسي ـ عليه السلام ـ و عيسي ـ عليه السلام ـ در عصر خويش، مردم را به ظهور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بشارت داده اند. براي اثبات اين مدعا ، دستِ كم دو شيوه وجود دارد:

1ـ شيوه اول آن است كه با مراجعه به متون مقدس يهوديان و مسيحيان، بشارتهايي را بر نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيابيم، هر چند به اعتقاد مسلمانان مضمون وحياني تورات و انجيل ، دچار تحريف شده است. اما بخشهايي از آن متون اصالت خود را حفظ كرده اند. يكي از صريح ترين بشارتها، بشارت به ظهور « فارقليط » است كه به معناي «شخص ستوده شده» ( محمود يا احمد ) مي باشد. با توجه به قراين موجود در عبارتهايي كه اين لفظ در آنها بكار رفته است مي توان آن را تعبيري از نام پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ دانست.(12)

2- شيوه دوم، توجه به اين واقعيت تاريخي است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي اثبات رسالت خويش، در مقابل يهوديان و مسيحيان احتجاج مي كرد كه در متون مقدس اهل كتاب، به نبوت او بشارت داده شده است و علماي يهود و نصارا، در مقابل اين ادعا، سكوت مي كردند، اگر احتجاج پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بي اساس بود، قطعاً علماي آنها ساكت نمي نشستند و او را تكذيب مي كردند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به ايشان داده ايم، او (= محمد) را همانند پسران خود مي شناسند. ولي گروهي از ايشان حقيقت را آگاهانه كتمان مي كنند.»(13)

راه سوم : گواهي قراين و شواهد

وجود مجموعه اي از قراين در كنار هم، گواهي قطعي به حقانيت يك پيامبر الهي است. در اينجا قرائن تاريخي فراوان از زندگاني و ابعاد شخصيتي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قابل طرح و بررسي است كه از گنجايش بحث ما خارج است. آنچه در اينجا مي توان به طور فشرده و خلاصه مطرح كرد عبارتند از:

1ـ شخصيت اخلاقي و سجاياي والاي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چه پيش از رسالت و چه پس از آن به گونه اي كه مشهور به محمد امين بوده است.

2 ـ محيطي كه از آنجا برخاسته بود، جامعه اي متعصب و جاهل و گمراه و غير متمدن بود. در چنين جامعه اي شخصي اُمي و درس نخوانده وقتي عالي ترين معارف اعتقادي ، اخلاقي و حقوقي و ... را عرضه كند معلوم است كه اين برنامه ها از خودش نيست و فرستادة الهي است.

3ـ وضع پيروان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ: وضع روحي و فكري و اخلاقي افرادي كه دور مدعي نبوت را مي گيرند روشنگر وضع پيشواي ايشان است، به گواهي تاريخ، شخصيتهاي برجسته اي به او ايمان آوردند، مانند: علي بن ابي طالب ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، و... كه اينها، با مدارج والاي علمي و عملي كه داشتند از نوادر روزگار بودند و از هيچ گونه تلاش و خدمتي دريغ نورزيدند ، اما هيچ گونه چشم داشتِ مادي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نداشتند.

4ـ وسائل و روش هايي كه از آن براي پيشرفت آئين خود استفاده كرد بر خلاف روش معمول در ميان سياستمداران دنيا طلب ، هيچ گاه از مسير حق بيرون نشد و همواره بر عدالت، انصاف، عقل و منطق استوار بود و هرگز با خدعه و نيرنگ همراه نبود.

5ـ محتويات آيين و تعاليم او از نظر معارف و احكام در همة جنبه ها و شؤن زندگي فردي و اجتماعي انسان، همگي از الهي بودن رسالت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر مي دهند.(14)

 

پي نوشت ها:

1. بقره (2) آيه 45.

2. آل عمران (3) آيه35.

3.مائده (5) آيه 3.

4. انعام (6) آيه 20.

5. احزاب (33)، آيه 40.

6. مرتضي مطهري، عدل الهي، صدرا، تهران، 1388ه.ش، ص 329 تا334.

7. مرتضي مطهري، مجموعةآثار، انتشارات صدرا، تهران، 1378ش، ج 2، ص 229 تا250.

8. ر.ك: معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، انتشارات التمهيد. و جوادي آملي، عبدالله، وحي و نبوت در قرآن، نشر اسراء.

9. قمر، آيه 1و2.

10. اسراء، آيه 1.

11. ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، موسسة الوفاءِ، بيهقي، ج17، ص 225-421 و ج 18، ص 1- 148. و دلائل النبوه، دارالكتب العلميه، 1405، ج6. و حر عاملي، اثبات الهداه، ج 1 و 2.

12. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 116و117.

13. بقره، آيه 146.

14. ر.ک: سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، ص 216 و 217. و سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 119.

اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

دقيقاً قدرت امام چقدر هست؟ مي‌خواهم بدانم اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

پاسخ اجمالی

تمام نعمت‌هایی که در عالم وجود دارد، از جانب خداست؛ ولی همان خدا اراده کرده، این نعمت‌ها را از مسیر اسباب و علل خود در عالم جاری سازد و به همین جهت، انسان‎های کامل همچون انبیاء و امامان را واسطه فیض قرار داده است. بر همین اساس، امامان (علیه‌السلام) نیز می‌توانند بیماران را به اذن خدا و در شرایط خاص شفا دهند که البته این شفا یافتن، به دو صورت می‌تواند محقق شود: اول از طریق استجابت دعای امامان (علیه‌السلام) به‌عنوان کسانی که نزد خداوند وجاهت دارند؛ و دوم از طریق اذن و ولایتی که خداوند به آن‌ها در انجام این امور داده است.

پاسخ تفصیلی

مقدمه

شفا گرفتن از طریق معجزه و کرامت اولیای الهی، از مسلمات تاریخی است که آیاتی از قرآن نیز به این امر اشاره داشته است. در این راستا، این پرسش مطرح می‌شود که آیا امامان (علیه‌السلام) نیز دارای چنین قدرت و کرامتی هستند یا نه. این پرسش ازاین‌جهت مهم است که بسیاری از مؤمنان به امامان (علیه‌السلام) متوسل می‌شوند تا از این طریق به شفا و برآورده شدن سایر حوائج دست یابند. در ادامه، با ارائه نکاتی به این مطلب می‌پردازیم:

نکته اول:

هيچ ترديدي نيست كه همه رخدادها در جهان خلقت به مشيت و اراده الهي صورت مي‏گيرد و هيچ امري خارج از دايره قدرت الهي نيست. به‌عبارت‌دیگر مؤثر اصلي در ساحت هستي درنهایت خداست و هر آنچه در اين ساحت رقم می‌خورد، بااراده و علم الهي است. این همان حقیقتی است که در علم کلام اصطلاحاً از آن با عنوان «توحید افعالی» یاد می‌شود.

نکته دوم:

بااین‌حال، خداوند بر اساس مصالح و حکمت‌هایی که می‌داند، در نظام عالَم سنت‌هایی را قرار داده است و گوشه‌ای از حکمت‌های آن‌ها را برای ما نیز مشخص کرده است. این سنت‌ها قوانین و قراردادهای رایج در ساختار عالَم و در میان مخلوقات است که کامل و احسن بودن این نظام را رقم می‌زند.

 دراین‌بین یکی از سنت‌های الهی آن است که نظام عالم، بر طبق اسباب و علل جریان داشته و وجود اسباب و مجاری معین در جهت تحقق مقاصد و امور گوناگون اهمیت داشته باشد.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛ خداوند امور و اشیا را تنها از طریق علل و سببش جاری می‌سازد.»(1)

 در عالم هستی، مراتبی در همه حوزه‌ها وجود دارد. وجود مراتب در نظام هستی، نشانه نظام‌مندی و روشمندی هندسه آفرینش است. واسطه‌های فیض، هم خود دارای کمال و فیض می‌شوند و هم موجودات فروتر را در قوس نزول (پایین‌تر) در مسیر رشد و کمال قرار می‌دهند.

نکته سوم:

شیعیان معتقدند که یکی از واسطه‌های فیض، حضرات معصومین (ع) و به‌طورکلی انسان کامل است. به این معنا که فیوضات و کمالات را از خداوند می‌گیرند و به مخلوقات می‌رسانند. وجود انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) در مرتبه‌ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی‌واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آن‌ها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرارگرفته و کسب فیض می‌کنند.

ازاین‌رو معصومین (علیه‌السلام) را می‌بایست انسان‌های کاملی دانست که توانسته‌اند همه‌ی ظرفیت‌های معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه‌ای برسند که باخدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آن‌ها بشر و انسان هستند، می‌توانند آنچه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار به دست آورده‌اند به بشریت و انسان‌های دیگر ارائه و عرصه نمایند.

درنتیجه شفای بیماران در حقیقت به اذن و رخصت الهی صورت می‌گیرد و در قرآن کریم در این خصوص می‌فرماید: «وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛ و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند و هنگامی‌که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد». (2)

و البته همین شفا (و حتی بیش آن را) در آیه‌ای دیگر به انسان کامل یعنی حضرت عیسی (علیه‌السلام) نسبت داده‌شده و می‌فرماید: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى می‌شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم.»(3)

درنتیجه شفاي بيماران از طریق انسان کامل، به‌عنوان واسطه‌ای از سوی خداوند امری کاملاً ممکن و محقق است و اهل‌بیت (علیه‌السلام) نیز به اذن و امضای الهی قادر بر چنین امری می‌باشند؛ چنانکه از ابوبصیر نقل‌شده: «روزی به امام محمدباقر (علیه‌السلام) عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول‌الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول‌الله را به ارث برده‌اید؟ فرمود: بله گفتم: شما قدرت دارید که مرده‌ها را زنده کنید و نابینای مادرزاد را بینا کنید و بیماری برص را شفا بدهید و مردم را ازآنچه می‌خورند و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنند، باخبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند می‌توانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا‌ ای ابوبصیر، - ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم‌باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را می‌بینم ...». (4)

قدرت ائمه در شفای بیماران محدود به حیات دنیوی نیست بلکه ایشان بعد از ترک دنیا و زندگی در برزخ نیز همچنان واجد چنین قدرتی هستند و بارها از این قدرت برای شفای بیماران به اذن الهی استفاده کرده‌اند. (5)

در اینجا تنها برای نمونه، به این موارد اشاره می‌کنیم: شفا گرفتن شيخ محمد بن حسن، حر عاملي توسط حضرت حجت (عج) در عالم خواب، با نوشيدن شربتي از دست آن حضرت و رفع مريضي ايشان (6)؛ شفا يافتن محمدمهدی از مرض لالي و كري توسط حضرت در سامرا (7)؛ و شفا يافتن شيخ علی‌محمد، براثر توسل به حضرت حجت (عج) (8).

نکته چهارم:

حال که برای ما روشن شد که شفای بیماران می‌تواند به اذن الهی و به طریق اهل‌بیت (علیه‌السلام) صورت گیرد، در ادامه می‌گوییم: تأثیر اهل‌بیت (علیه‌السلام) در برآمدن حاجاتی همچون شفای بیماران غیرقابل علاج به دو گونه است:

الف) گونه نخست این است که ائمه معصومین (علیه‌السلام) که انسان‌هایی مطیع و خاضع نسبت به دستورات الهی بوده‌اند، دعا کنند و از درگاه الهی درخواست و خواهش کنند تا حاجت ما را برآورده سازد و خداوند هم دعای آنان را مستجاب نمایدکه این استجابت دعا گاهی از طریق فراهم آوردن اسباب طبیعی است و گاهی خارج از جریان اسباب طبیعی و معجزه‌وار. تحقق این نوع از تأثیرگذاری ( یعنی اینکه بنده‌ای دعا کند و خدا هم مستجاب کند) امری مسلم و بدیهی در اعتقادات موحدین است. (9)

ب) گونه دوم تأثیرگذاری ائمه (علیه‌السلام)، تأثیر بر اساس ولایت تکوینی است. مقصود از ولایت تکوینی این است که کسی بتواند به‌فرمان و اذن و قدرت خداوند، در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی، حوادثی را به وجود آورد؛ مثلاً بیمار غیرقابل علاجی را با اذن خدا و بانفوذ و سلطه‌ای که خداوند در اختیار او قرار داده است، شفا دهد و یا در نفس و روح انسانی تصرف کرده و آن را هدایت کند و به نور معرفت روشن سازد. (10) ازآنجایی‌که ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز دارای ولایت تکوینی هستند، این نحوه از تأثیرگذاری در شفای بیماران نیز برای ایشان ثابت است. (11)

 نتیجه:

بنابراین، شفای بیماران توسط امامان (علیه‌السلام) نه‌فقط ممکن است بلکه بارها رخ‌داده است. این قدرت اعجازین، بدین سبب است که امامان (علیه‌السلام) واسطه فیض هستند؛ چنانکه انبیاء (علیه‌السلام) نیز چنین بودند و به‌تصریح قرآن، قدرت بر شفای بیماران داشتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 ش، ج 1، ص 183.

2. شعراء: 79-80

3. آل‌عمران: 49

4. شبلنجی شافعی‌، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، انتشارات رضی‌، ۱۴۲۲ ق، ص ۲۹۱.

5. ر. ک: دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، داستآن‌های شگفت، نشر صبا، 1362 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 53، ص 274، حكايت 38.

7. همان، ج 53، ص 256.

8. همان، ج 53، ص 298.

9. علاوه بر آیاتی که پیش‌تر ذکر شد می‌توانید برای یافتن روایات این موضوع رجوع کنید به بحارالانوار، ج ۴۷، باب ۵، باب معجزات و استجابت دعاهای امام صادق (علیه‌السلام).

10. آیه‌ای که در خصوص حضرت عیسی ع بیان شد، ناظر به همین قسم از ولایت تکوینی است؛ و علاوه بر آن می‌توانید به این آیات نیز مراجعه کنید. سوره ص: 36 و سوره نمل: 40.

11. جهت مطالعه بیشتر، به این روایات رجوع کنید: بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۱۱ و ۱۱۲، ص ۲۳۰ تا ۲۷۴ - و ج ۴۳، باب ۱۵، ص ۳۲۳ تا ۳۳۰ - و ج ۴۴ باب ۲۵، ص ۱۸۰ تا ۱۸۸ - ج ۴۶، باب ۳، ص ۲۰ تا ۵۰ و باب ۵، ص ۲۳۳ تا ۲۸۶ - ج ۴۷، باب ۵، ص ۶۳ تا ۱۶۲ و برای مطالعه درزمینهٔ ولایت تکوینی می‌توانید به کتب زیر مراجعه کنید: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، دارالکتاب الاسلامیه، 1368 ش، ج ۹؛ طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، ۱۴۲۱ ق، ج ۱؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، قم، انتشارات حضرت معصومه، ۱۳۷۵ ش؛ حسن‌زاده آملی، حسن، ولایت تکوینی، قم، انتشارات قیام، ۱۳۷۱ ش.

 

کلمات کلیدی:

قدرت امام، شفای بیماران، کرامات، توسل.

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود
بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) (هیئت ها) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود!

پاسخ اجمالی:

در شرایط حاضر که حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس به دیگران و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، لازم است در راستای لزوم حفظ جان خود و دیگری، به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرده و به شیوه دیگری ارتباط با امام حسین (علیه‌السلام) را حفظ کرد. آری، دعا و توسل، مشروع و مطلوب و مفیدند؛ اما نباید آن‌ها را در تقابل باعقل و شریعت پی گرفت.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

با شیوع ویروس کرونا در جهان و انتقال آن به ایران، این بحث شکل گرفت که در چنین شرایطی که حضور در اجتماعات، عامل دریافت و انتقال ویروس خطرناک کرونا است، آیا باید هیئت و اماکن مذهبی را تعطیل کرد یا این‌که هیئت و اماکن مذهبی مصون از گزند ویروس هستند و نباید آن‌ها را تعطیل نمود. در ادامه، با ارائه نکاتی به تبیین دیدگاه اسلام در این زمینه می‌پردازیم:

نکته اول:

از مهم‌ترین مبانی اسلام عزیز، لزوم حفظ جان خود و دیگری است؛ چنانکه درآیات 29 و 30 سوره مبارکه نساء آمده: «وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما، وَمَنْ یفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا؛ و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است؛ و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به‌زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.» در روایات اسلامی نیز به این مطلب تأکید شده که خودکشی حرام است و عقوبت سختی دارد. (1) افزون بر حفظ جان خود، حفظ جان دیگران نیز لازم‌الاجرا است تا جایی که در قرآن آمده «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً؛ هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته است». (2)

بر همین مبنا، روشن می‌شود که چرا تعطیلی موقت هیئت‌ها و بستن موقت اماکن مذهبی، امری پسندیده بلکه لازم‌الاجرا است چراکه وقتی می‌دانیم با برگزاری این اجتماعات، به‌احتمال‌زیاد ویروس کرونا را دریافت و به دیگری انتقال داده و خود و دیگری را در معرض خطر قرار می‌دهیم، بر ما لازم است این عمل مستحب و پسندیده را به‌صورت موقت تعطیل کنیم و به شیوه‌های دیگر به عزاداری و ارتباط معنوی با اهل‌بیت (علیه‌السلام) اقدام نماییم؛ چنانکه از راه دور، سمت کربلا می‌ایستیم و زیارت عاشورا می‌خوانیم و می‌دانیم امام حسین (علیه‌السلام) صدای ما را شنیده و با ایشان مرتبط گشته‌ایم.

ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود در این شرایط خاص، به‌جای حضور در هیئت، از راه دور قرار گذاشته شود که همگی فلان ساعت رو به ضریح امام حسین (علیه‌السلام) زیارت عاشورا بخوانیم. از این طریق، هم ارتباط معنوی با امام حسین (علیه‌السلام) حفظ می‌شود و هم نکات بهداشتی رعایت می‌گردد.

نکته دوم:

این تلقی اشتباه است که گمان کنیم اگر مکانی -به‌واسطه حضور خانه خدا و یا مقبره اولیای الهی- مقدس باشد، حتماً از گزند و آسیب و بیماری و تخریب مصون است! کافی است به تاریخ تخریب کعبه و ضریح امام حسین (علیه‌السلام) بنگریم تا متوجه شویم که اساساً سنت الهی چنین نیست که حتماً این مکان‌ها یا شهر و مردمی که در آن حوالی هستند را از هر بیماری و گزند حفظ کند. بگذریم از این‌که اولیای الهی حتی زمانی که در دنیا حضور داشتند –جز در موارد نادر که مصلحت دانسته و خرق عادت کرده و معجزه و کرامت نشان می‌دادند- نیز چنین تضمینی به مردم ندادند که تا وقتی ما هستیم هیچ گزندی به شما نمی‌رسد. کافی است به تاریخ جنگ‌های صدر اسلام بنگریم و از میزان شهدا در جنگ‌های مختلف مطلع شویم و یا به تاریخ عاشورا نگاه کنیم و در مصیبت واردشده بر خاندان پیامبر (ص) تأمل‌کنیم.

همچنین آن‌ها ادعا نداشتند که هیچ‌گاه مریض نمی‌شوند؛ چنانکه می‌دانیم پیامبر (ص) مریض شدند و یا امام علی (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) به‌واسطه ضربت شمشیر به شهادت رسیدند و یا امام حسن (علیه‌السلام) از طریق زهر بیمار و شهید شدند و یا امام سجاد (علیه‌السلام) در روز عاشورا در بستر بیماری بودند و یا خود حضرت معصومه (س) نیز به‌واسطه بیماری (که ناشی از سم یا علل دیگر بوده) وفات یافتند و ...

بنابراین، انبیاء و امامان و اولیای الهی هیچ‌گاه ادعا نداشتند که خودشان و یا مردم و مکان‌های مرتبط با آن‌ها همچون حرم و هیئت و غیره، همیشه و تحت هر شرایطی از هر خطر و بیماری مصون هستند. ازاین‌رو، کاملاً طبیعی است ویروس کرونا در هیئت نیز از فردی به فرد دیگر سرایت یابد و عامل بیماری شود؛ بنابراین، چنین انتظاری مبنای دینی ندارد و بیشتر یک‌شور و احساس است که باید تصحیح شود.

نکته سوم:

لازم است انتظارات را درباره توسل و شفا تعدیل کرد. این‌که گمان شود هر توسل و دعایی حتماً به همان شکلی که ما می‌پسندیم، برآورده می‌شود، انتظار نابجایی است.

شفای بیماران از جانب خدا و اولیایش، تابع همان اصولی است که در استجابت دعا برقرار است: خداوند صدای هر دعاکننده‌ای را می‌شنود و در صورت فقدان موانع و وجود شرایط آن را برآورده می‌کند (3)؛ اما نه لزوماً به همان شکلی که دعاکننده در نظر گرفته است؛ چراکه او خیرخواه است و خیر را نه از دریچه محدود ما، بلکه در چارچوب علم بی‌انتهای خودش در نظر می‌گیرد؛ بنابراین طبیعی است که گاهی ما چیزی را طلب می‌کنیم که به گمان ما خیر است اما درواقع، خیر نیست و خدا می‌داند (4) و به همین جهت، آن دعا را به شکل دیگری استجابت می‌فرماید؛ چنانکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «چه‌بسا چیزی را خواسته‌ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا دهد و یا بهتر آن بوده که آن را از تو بازدارد. چه‌بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می‌داد، تباهی دین و دنیای خود را در آن می‌دیدی». (5)

گاهی هم خداوند دعا و درخواست ما را به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده می‌سازد اما برای انجامش فرآیندی را در نظر گرفته که کار و تلاش ما (مثلاً سیر درمانی و استفاده از دارو و مراجعه به طبیب)، بخشی از این فرآیند است؛ و به همین جهت، از امام علی (علیه‌السلام) نقل‌شده که «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ کسى که بدون عمل دعا می‌کند، مانند تیراندازی است که کمانش زِه ندارد». (6) آری، تأثیر دعا و توسل به اولیای الهی، لزوماً از طریق علل ماوراءالطبیعی و غیرمتعارف نیست بلکه گاهی از طریق تسریع در تأثیر دارو است و گاهی از طریق آشنا شدن با پزشک حاذق و غیره.

نتیجه:

در حال حاضر، حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس کرونا به دیگران است و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، ازاین‌رو، لازم است به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرد. همچنین، روشن شد هر دعا و توسلی لزوماً به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده نمی‌شود و تابع شرایط و مقدماتی است که یکی از آن‌ها تلاش و کوشش ما در آن زمینه است.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یوْمَ الْقِیامةِ؛ کسی که به‌وسیله چیزی از دنیا خودکشی کند، در روز قیامت به‌وسیله همان چیز عذاب خواهد شد»(المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مؤسسه الرسالة، 1401 ق، ج 15، ص 36)
  2. مائده، آیه 32.
  3. «وَ إِذا سَأَلَک عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏؛ و هنگامی‌که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو): من نزدیکم! دعاى دعاکننده را، به هنگامی‌که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند»(بقره، آیه 186)
  4. «عَسى‏ أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ چه‌بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال‌آنکه خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید»(بقره، آیه 216)
  5. سید رضی، نهج‌البلاغه، انتشارات مشهور، 1379، نامه 31.
  6. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، 1403، ج 93، ص 372.

 

کلمات کلیدی

بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدندآیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟
آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدند، ایشان سفارش به سه روز، روزه همراه با قرائت زیارت عاشورا کردند؛ شیعیان به این دستور عمل کردند و حتی یک نفر هم از دنیا نرفت؛ آیا این واقعیت دارد؟ و آیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟

پاسخ اجمالی

عموم شیعیان، با الهام از روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در زمان مشکلات و بحران‌ها، به علمای دین مراجعه می‌نمودند. علما نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، راهکارهایی را برای ایشان مطرح می‌کردند. ازجمله سفارش‌های بیان‌شده، قرائت زیارت عاشورا و برخی دیگر از اعمال، مانند گرفتن روزه است.

پاسخ تفصیلی

داستان سفارش مرحوم آقای سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه در سایت‌های متعدد از طریق علما نقل‌شده است، به‌عنوان‌مثال در سایت «مرکز تنظیم و نشر آثار مرحوم آیت‌الله بهجت» چنین آمده که وقتی طاعون در سامرا زیاد شد ایشان فرمودند: «من بر همه شیعه حکم می‌کنم که سه روز، روزه‌بگیرند ـ البته روزه مظنونم است و یقینی نیست ـ و در این سه روز، زیارت عاشورا را بخوانند؛ خداوند به‌واسطه‌این کارشان، این بلا را از شیعه رفع می‌کند».

اهل سامرا دیدند فوج فوج از غیر شیعه وفات می‌کنند، ولی یک نفر از شیعه وفات نمی‌کند. البته یک نفر در تمام جمعیت شیعه وفات کرد، ولی نه به طاعون. یک پاره‌دوزی به یک مرض دیگری وفات کرد و الا احدی به طاعون وفات نکرد و این‌ها تعجب کردند که این چه بلایی است که مخصوص غیر شیعه است و فوج فوج از غیر شیعه، به طاعون وفات می‌کنند... . (1)

1. مستند رجوع مردم به علماء

در جواب این‌که آیا می‌توان این دستور را برای تمام بیماری‌ها به کاربرد؟ با توضیح مقدمه‌ای به این سؤال جواب داده می‌شود: «اسحاق بن یعقوب»‎‏ نامه‌ای برای حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) می‌نویسد و از مشکلاتی که‏‎ ‎‏برایش رخ‌داده سؤال می‌کند؛ «محمد بن عثمان عمری» نماینده آن حضرت، نامه را می‌رساند.‏‎ ‎‏جواب نامه به خط مبارک صادر می‌شود که «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِم‏» (2) یعنی در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع‏‎ ‎‏کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدای بر آن‌ها هستم‏.

بر اساس این حدیث، مردم در پیشامدهای اجتماعی و گرفتاری‌ها به سراغ علمای دین می‌روند و آن‌ها نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، در زمان مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی، دستوراتی را سفارش می‌دهند.

2. مستند سفارش به قرائت زیارت عاشورا

 یکی از سفارش‌های علمای دین، تجویز قرائت زیارت عاشورا برای رفع بیماری‌ها است. این توصیه نیز برخاسته از حدیث امام صادق (علیه‌السلام) هست که به «صفوان» فرمودند:

 زیارت عاشورا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به‌درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می‌کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او مشکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (3)

بنابراین چه‌بسا علت این‌که برای عدم شیوع بیماری برای شیعیان و دیگر مسلمانان «قرائت زیارت عاشورا» سفارش شده، وعده استجابت دعا بعد از قرائت این دعا است. با توجه به روایت امام صادق (علیه‌السلام)، درمان بیماری با قرائت زیارت عاشورا، مختص به یک بیماری خاص نیست بلکه به‌صورت مطلق برای هر حاجتی می‌توان قرائت کرد. البته تعدادی که علما مطرح نمودند و هدیه‌ی آن به شخص خاص، از مجربات هست و در متون حدیثی به این مسائل اشاره نشده است؛ اما انجام آن‌ها برای مداومت بر زیارت مطلوب است.

3. مستند سفارش به روزه گرفتن

دستوری که در مورد روزه گرفتن نیز صادر می‌شود، برگرفته از روایات است، مثلاً امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«إِنّ لِکُلِّ صائِمٍ عِندَ فَطُورِهِ دَعوَةً مُستَجابَةً»؛ (4)

برای هر روزه‌داری در هنگام افطارش یک دعای مستجاب است.

هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است:

«دَعوَةُ الصّائِمِ تُستَجابُ عِندَ إِفطارِهِ»؛ (5)

دعای روزه‌دار هنگام افطارش مستجاب می‌شود.

بنابراین، روزه نیز مانند زیارت عاشورا در استجابت دعا بسیار مؤثر است. البته در خصوص از بین رفتن بسیاری از بلایا به‌واسطه روزه ماه رجب، سفارش ویژه‌ای در روایات وجود دارد، به‌عنوان‌مثال، «ابوسعید خدرى» نقل کرده که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله و سلّم) فرمودند:

 «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَةَ أَیامٍ عُوفِی مِنَ الْبَلَایا کلِّهَا مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَص»؛ (6)

یعنی هر کس چهار روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از تمام بلاها از قبیل دیوانگى و خوره و پیسى‏ در امان باشد.

نتیجه

با توجه به روایاتی که در فضیلت زیارت عاشورا و روزه گرفتن، وجود دارد به نظر می‌رسد سفارش مرحوم آقای «سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه»، نیز برگرفته از همان روایات است و این دستور، ان‌شاءالله در شفاء تمام بیماری‌ها تأثیرگذار است و مخصوص بیماری و یا زمان خاصی نیست.

پی‌نوشت‌ها:

  1. برگرفته از سایت: https://bahjat.ir/fa/content/1667.
  2. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، کمال‌الدین و تمام النعمة، تهران: اسلامیه‏، چاپ دوم، 1395 ق، ج ‏2، ص 484.
  3. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعة، چاپ اول، 1411 ق، ج ‏2، ص 781.
  4. ابن طاووس، على بن موسى‏، اقبال الأعمال، تهران: دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 244.
  5. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، قم: الشریف الرضى‏، چاپ چهارم، 1412 ق، ج 1، ص 69.
  6. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال، قم: دارالشریف الرضی، چاپ دوم، 1406 ق، ص 54.

 

کلمات کلیدی

آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

آیا در گذشته در هنگام فراگیری بیماری های مسری تجمعات مذهبی مانند نماز جمعه و جماعت و زیارت مراقد اهل بیت و قبور مؤمنین تعطیل می شد؟
 بیماری های فراگیر در تاریخ، مسجد در تمدن اسلامی، تاریخ طاعون.

آیا در گذشته در هنگام فراگیری بیماری های مسری تجمعات مذهبی مانند نماز جمعه و جماعت و زیارت مراقد اهل بیت و قبور مؤمنین تعطیل می شد؟

پاسخ اجمالی:

علی­رغم این‌که بیماری‌های مُسری بارها به جان بشر افتاده، دربارۀ جزئیات واکنش‌ها به این حوادث، اطلاعات دقیقی نداریم و تنها اشارات کوتاهی به تعطیل شدن یا نشدن مساجد و تجمعات مشابه داریم. بااین‌حال، شایان توجّه است که تعطیل نشدن این‌گونه تجمعات، متأثّر از نگاه پیشینیان به علّت و اسباب این‌گونه بیماری‌ها بوده است.

پاسخ تفصیلی:

در تاریخ، موارد متعدّدی از بلاها و بیماری‌های فراگیر به ثبت رسیده و حتّی برخی دست به تألیف کتاب مستقل دراین‌باره زده‌اند، مانند هشام بن محمد بن سائب کلبی که کتاب «الطاعون فی العرب» را نوشت. (1) مطمئناً این‌گونه بلاها واکنش‌ها و تأثیرات فراوانی بر جای می‌گذاشته؛ امّا جزئیات این‌گونه مسائل، در منابع تاریخی ثبت‌نشده است. این مسئله، ناشی از غلبۀ نگاه سیاسی به تاریخ‌نگاری است که باعث می‌شد تاریخ‌نگاران، بیش‌تر به ثبت حوادثی بپردازند که به زندگی حاکمان و روابط قدرت معطوف بوده و از توجّه به مسائل اجتماعی و فرهنگی و مانند آن، غفلت کنند. بااین‌حال، از لابه‌لای گزارش‌های تاریخی و منابع پزشکی و مانند آن، می‌توان اطلاعاتی دراین‌باره به دست آورد.

تا جایی که بررسی کردیم، به سندی دست نیافتیم که تصریح کند در دوران حضور ائمه (علیهم‌السلام) براثر بیماری‌های مسری، تجمعاتی مانند نماز جمعه و جماعت مساجد و مراقد تعطیل‌شده باشند. پس با صرف‌نظر از برخی اشارات اندک ـ که در ادامه خواهیم گفت ـ، به نظر می‌رسد که منع مردم از حضور در مساجد و مراقد برای مقابله با یک بیماری واگیر، پدیدۀ نادری بوده و این شاید، ریشه در نوع نگاه مردم به این‌گونه بیماری‌ها داشته باشد که گاه با پندارهای خرافی آمیخته بوده است. دراین‌باره، توجّه به تاریخ پزشکی بیماری‌های فراگیری مانند وبا و طاعون، سودمند است. برای نمونه، در منابع طبّ سنّتی، موقعیت ستارگان و سیارات، وضعیت جوّی منطقه از جهت غلظت و رطوبت هوا، تعفّن هوا و استعداد بدنی افراد، در پیدایش بیماری طاعون مؤثر دانسته شده و حتّی ترس و وهم و خوف را نیز از اسباب سرایت آن می‌دانستند. (2) طبیعی است که چنین نگرش‌هایی، در شیوۀ مقابله با بیماری نیز تأثیر داشته است؛ و حتّی با اعتقاد به اثرگذاری ترس و وهم، نه‌تنها انگیزه‌ای برای تعطیلی مساجد و مراقد ایجاد نمی‌شود، بلکه میل به حضور در این‌گونه اماکن افزایش نیز می‌یابد.

مطالعات متعدّد صورت گرفته دراین‌باره نشان می‌دهد که پزشکان مسلمان از دیرباز، به مُسری بودن این بیماری‌ها اذعان داشته‌اند؛ ولی در روش‌های درمانی که در منابع طبّ سنّتی ثبت‌شده است، اشاره‌ای به قطع ارتباط با افراد مبتلا از طریق تعطیلی مساجد و مانند آن به چشم نمی‌خورد. البتّه ترک سرزمینی که دچار طاعون شده، در منابع طبّی قدیم سفارش شده (3) و در روایات اسلامی نیز توصیه به ترک مناطق آلوده وجود دارد؛ (4) ولی این غیر از تعطیلی مساجد و مراکز مذهبی است.

خاطره‌ای از طاعون در شام

دراین‌باره، ذکر خاطره‌ای از ابن‌بطوطه خالی از لطف نیست. وی در سفرنامۀ خود، داستانى دربارۀ طاعون بزرگ دمشق نقل می­کند که خود شاهد آن بوده و نشان می‌دهد که مردم نه‌تنها از اجتماع در مسجد منع نشدند، بلکه برای دعا و انابۀ دسته‌جمعی، به مسجد نیز فراخوانده شدند. وی می‌گوید:

«در اواخر ربیع‌الثانی سال 749 هنگام شیوع طاعون بزرگ، من در دمشق بودم و داستانى شگفت از احترام و اعتقاد دمشقیان دربارۀ این مسجد (مسجد الاقدام در دو میلی جنوب دمشق) دیدم. بدین تفصیل که نایب سلطان ملک الامرا ارغون شاه، منادى در شهر فرستاد که مردم سه روز روزه بدارند و تمام خوراک فروشی‌های بازار روزها تعطیل باشند. اتفاقاً بیش‌تر مردم در دمشق از بازار خوراک مى‏خورند. مردم سه روز متوالى روزه گرفتند و آخرین روز که مصادف با پنجشنبه بود، امرا و سادات و قضات و فقها و دیگر طبقات، در مسجد جامع گرد آمدند، چندان‌که مسجد گنجایش جمعیت را نداشت. این مردم شب جمعه را به نماز و ذکر و دعا به سر بردند و پس از نماز صبح، به اتّفاق امرا که پابرهنه بودند، مصحف‏ها بر سردست، از مسجد بیرون آمدند. تمام اهل شهر نیز از صغیر و کبیر به دنبال آنان راه افتادند. یهود و نصارى، زن و مرد، تورات و انجیل برداشته، به حال گریه و تضرّع بیرون آمدند و رو به‌سوی مسجد الاقدام نهادند و در آنجا تا نیم روز، همگان به خدا متوسّل شده، کتب آسمانى و انبیا را به شفاعت یادکردند. آنگاه به شهر بازگشته نماز آدینه را به‌جای آوردند. درنتیجۀ این توسّل، خداوند بلا را بر اهل شهر تخفیف داد. عدّۀ متوفّیان در دمشق روزانه به دو هزار تن مى‏رسید؛ ولى در قاهره و مصر عدّۀ تلفات در یک روز تا بیست‌وچهار هزار تن رسید». (5)

این خاطره نشان می‌دهد که در هنگام بروز بیماری فراگیر، حاکمان شام ـ هرچند باهدف تشویق مردم به روزه‌داری ـ به ایجاد محدودیت‌هایی برای استفاده از اغذیه‌فروشی‌های عمومی پرداخته‌اند و درعین‌حال، از تجمّع در مسجد برای نیایش گروهی ابا نداشتند. البتّه عبارت پایانی ابن‌بطوطه نشان می‌دهد که بعدازآن توسلات نیز طاعون همچنان وجود داشته ولی از شدّت تلفات آن کاسته شده است.

نکتۀ دیگری که در این خاطره قابل توجّه است، مسجدی است که برای این توسّل همگانی انتخاب‌شده بوده است. «اَقدام» یعنی «گام‏ها» و از توضیحات قبلی ابن‌بطوطه دانسته می‌شود که علّت این نام‌گذاری، وجود قدمگاه (جای پا) بر روی سنگى در آن مسجد بوده که مردم معتقد بودند جاى پاى حضرت موسى (علیه‌السلام) است. وی همچنین می‌گوید: «در همین مسجد اتاق کوچکى هست که سنگ نبشته­ای در آن وجود دارد مُشعر بر آن‌که یکى از صلحا حضرت رسول را به خواب‌دیده که مى‏فرماید قبر برادرم موسى در همین‌جا است». (6) بر این اساس، مسجد الاَقدام، فقط موردتوجه مسلمانان نبوده و برای یهود و نصاری نیز مقدّس بوده است و ظاهراً به همین دلیل هم دعای همگانی را در آنجا برگزار کردند تا غیرمسلمانان نیز در این آیین شرکت کنند؛ چنان‌که به گزارش وی، «یهود و نصارى، زن و مرد، تورات و انجیل برداشته به حال گریه و تضرّع رو به‌سوی مسجد الاقدام نهادند و در آنجا تا نیم روز، همگان به خدا متوسّل شده، کتب آسمانى و انبیا را به شفاعت یادکردند».

پرهیز از حضور مسجد در برخی شرایط

بااین‌همه، نمی‌توان گفت که بروز این‌گونه بیماری‌ها هیچ تأثیری در حضور مردم در مساجد و مراقد نداشته است. شخصی به نام حسن زیات (روغن‌فروش) نقل می‌کند که پس از مناسک حج، گذرم به مدینه افتاد و از امام باقر (علیه‌السلام) سراغ گرفتم. گفتند آن حضرت در ینبُع (منطقه‌ای حاصلخیز در اطراف مدینه که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در آنجا مزرعه‌ای احداث کرده بود.) حضور دارند. من هم برای ملاقات با امام، به ینبع رفتم. امام فرمود: «ای حسن! تا اینجا آمدی؟!». عرض کردم: «بله ـ فدایت شوم ـ دوست نداشتم بدون دیدار شما مدینه را ترک کنم». امام فرمود: «من سیر خوردم و لذا خواستم از مسجدالنبی فاصله بگیرم». (7) وقتی خوردن سیر، مانع حضور امام در بهترین مسجد شده، طبیعی است که برای پاکیزه ماندن مسجد و اهل مسجد، بیماران واگیر در مسجد حضور نیابند؛ امّا معلوم نیست رعایت این‌گونه آداب تا چه حد رواج داشته و به فرهنگ عمومی تبدیل‌شده باشد.

طبق روایتی دیگر، علی بن جعفر از برادرش امام کاظم (علیه‌السلام) دربارۀ وبا پرسید که اگر در سرزمینی وبا پیدا شد، آیا انسان می‌تواند ازآنجا بگریزد؟ امام فرمود: «می‌تواند ازآنجا بگریزد تا وقتی‌که وبا در مسجدی که او در آن نماز می‌خواند، واقع نشده باشد. پس اگر وبا گریبان نمازگزاران آن مسجدی را که او نماز می‌خواند گرفت، دیگر صلاح نیست که ازآنجا بگریزد». در برخی نقل‌ها، به‌جای وبا، از طاعون سخن گفته‌شده (8) و به‌هرحال منظور بیماری‌های مسری و فراگیر است. طبق این حدیث، ترک کردن مسجد و محل شیوع بیماری، مجاز دانسته شده و نشان می‌دهد که این کار به‌عنوان یک راهکار برای مقابله با بیماری، از دیرباز مطرح بوده است. نیز بر اساس مطلبی که از مرحوم سیّد نعمت‌الله جزایری (م. 1112 ق) نقل‌شده، در طاعون فراگیر سال 1102 هجری قمری که بلاد روم (استانبول و شامات) و عراق و سپس جنوب ایران را فراگرفت و تعداد بسیاری را به کام مرگ کشاند، مدارس و مساجد نیز تعطیل شدند. (9) هرچند ممکن است این تعطیلی، برنامه‌ریزی‌شده و یا بر اساس توصیۀ بزرگان نبوده باشد، ولی به‌هرحال نشان می‌دهد که گاهی گریزی ازاین‌گونه اقتضائات نیست.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، دربارۀ تعطیلی مساجد و مراقد در دوران بیماری‌های فراگیر، گزارش صریحی در منابع تاریخی به دست نیامد و از اشارات گذرا به جواز ترک مسجد و یا وقوع تعطیلی مساجد و مدارس، می‌توان چنین برداشت کرد که این کار اگر هم انجام می‌شده، بسیار نادر بوده است. البتّه این، به سبب نوع نگاهی است که به ریشه‌ها و علل گسترش این بیماری‌ها وجود داشته و با این‌که می‌دانستند این بیماری‌ها مُسری است، از شیوع آن به سبب ارتباط با دیگران و تجمّع در مراکزی مانند مسجد، غافل بوده‌اند. البتّه رعایت آداب مسجد اقتضا می‌کند که فرد بیمار در مسجد حضور نیابد؛ ولی معلوم نیست که مردم تا چه حد به رعایت این‌گونه آداب پایبند بوده باشند.

پی‌نوشت‌ها:

  1. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، انتشارت جامعۀ مدرسین، 1407 ق، ص 435.
  2. ر.ک: فرزانه زارع و دیگران، «طاعون در طبّ سنّتی ایران و طبّ نوین»، فصل‌نامۀ تاریخ پزشکی، سال نهم شماره ۳۲ (پاییز ۱۳۹۶)؛ امیرمحمد جلادت و احسان مصطفوی، «تشخیص، درمان و گزارش‌های همه‌گیری‌های طاعون در دوران تمدّن اسلامی»، مجلۀ طبّ سنتی اسلام و ایران، دوره 8، شماره 2 - (تابستان 1396).
  3. امیرمحمد جلادت و احسان مصطفوی، همان‌جا، (به نقل از: زکریای رازی در المنصوری فی الطبّ).
  4. برای نمونه، ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج 8، ص 108؛ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعة، قم، آل البیت، 1409 ق، ج 2، ص 429.
  5. ابن‌بطوطه، رحلۀ ابن بطوطة، ترجمه: محمدعلی موحد، تهران، نشر آگه‏، چاپ ششم، 1376 ش، ج‏1، ص 137 ـ 138.
  6. همان، ص 137.

7. کلینی، همان، ج 6، ص 375، حدیث 3.

8. صدوق، معانی الأخبار، قم، انتشارات جامعۀ مدرسین، 1361 ش، ص 254؛ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعة، قم، آل البیت، 1409 ق، ج 2، ص 431، حدیث 2556.

9. ر.ک: سید حسن هاشمی جزی، «رفتارشناسی یک عالم دینی در مواجهه با طاعون» منتشرشده در کانال نامه‌های حوزوی، اسفند 1398. این مقاله، گزارشی است از کتاب خطّی «مُسَکِّن الشُّجون فی حکم الفرار من الطاعون» تألیف سید نعمت‌الله جزایری (م. 1112 ق).

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

تشخیص، درمان و گزارش‌های همه‌گیری‌های طاعون در دوران تمدّن اسلامی، امیرمحمد جلادت و احسان، مصطفوی.

 

کلمات کلیدی:

 بیماری‌های فراگیر در تاریخ، مسجد در تمدن اسلامی، تاریخ طاعون.

آیه قرآن ناظر به ریسمان هدایتی است که خداوند از آسمان فرو فرستاده تا بشر خاکی را عرشی گرداند. هدایتگری خداوند لحظه ای هم قطع نمی گردد

 در روايت داريم كه هنگام شهادت حضرت اير المومنين (عليه السلام)جبرائيل در آسمان ندا داد :تهدمت والله اركان الهدي و... وانفصمت العروه الوثقي ... در حاليكه در قران (آيه الكرسي)داريم :... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ .. لطفا توضيح دهيد با وجودي كه قران گفته لا انفصام لها چطور جبرائيل ندا داد وانفصمت العروه الوثقي ؟

آیه قرآن ناظر به ریسمان هدایتی است که خداوند از آسمان فرو فرستاده تا بشر خاکی را عرشی گرداند. هدایتگری خداوند لحظه ای هم قطع نمی گردد. از ابتدای خلقت بشر تا آخرین روز حیات بشر هدایتگری پیوسته هست. پیوسته این ریسمان برای بالابردن هدایت جویان آویخته می باشد: لا انفصام لها؛ در آن هیچ گسست و انقطاعی حاصل نمی شود.
اما سخن جبرئیل ناظر به یکی از ریسمان های هدایت، علی بن ابی طالب (ع) (1) است که با ضربت ابن ملجم در آن "انفصام و انقطاع " حاصل شده است؛ گرچه در همان لحظه با هدایتگر بعدی جایش پر می شود. امام حسن علیه السلام ریسمان دیگری است که به جای پدر می نشیند.
بنا بر این انفصام و انقطاعی که در اثر شهید شدن یک امام ایجاد می شود، به معنای انفصام و انقطاع اصل هدایتگری و ریسمان هدایت به آسمان نیست. اصل سر جای خودش هست، گرچه رشته ای پاره می شود و رشته دیگر جایگزین می گردد.
پی نوشت :
1. بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج1، ص 522.

بررسی شبهۀ ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل
وقوع تاریخی حمله ابرهه به مکه، با وجود فقدان گزارش وعدم انکار رویداد توسط معاصران و تبدیل شدن «عام‌الفیل» به مبدأ تقویم، بر وقوع تاریخی حمله ابرهه صحه می‌گذارد.

پرسش:

از جمله حوادث تاریخی مورد اشاره در قرآن کریم، داستان اصحاب فیل است که به قصد تخریب خانه خدا به مکه حمله کردند. آیا در‌این‌باره شواهد قطعی تاریخی هم وجود دارد؟ شبهه ناسازگاری شرایط اقلیمی شبه‌جزیره عرب با اقتضائات زیستی فیل از قبیل آب فراوان و غذای کافی، چگونه پاسخ داده می‌شود؟

پاسخ:

ماجرای سپاهی که با فیل قصد حمله به مکه و تخریب کعبه را داشتند، در قرآن و منابع اسلامی آمده است. برخی به این دلیل که فیل حیوان بومی شبه‌جزیره عربستان نیست (1)، عرب‌ها از آن شناختی نداشته‌اند (2) و اصلاً امکان زندگی چنین حیوانی در آن شرایط آب و هوایی به‌ویژه در بیابان وجود نداشت، در اصل این داستان تردید کرده‌اند و آن را زیر سؤال برده‌اند (3). در این نوشتار این موضوع بررسی و نقد می‌شود.

ماجرای اصحاب فیل در منابع اسلامی

داستان «اصحاب فیل» به واقعه‌ای تاریخی اشاره دارد که حدود چهل سال پیش از بعثت پیامبر خدا علیه و‌آله السلام و در سال تولد ایشان رخ داد. ابرهه کلیسای عظیمی ساخت و کوشید اعراب را از طواف کعبه بازدارد و به سوی آن خانه بکشاند؛ اما وقتی مردی عرب به آن کلیسا جسارت کرد یا سبب آتش‌سوزی آن شد، ابرهه خشمگین شد و با سپاهی فیل‌سوار به قصد ویرانی کعبه به سوی مکه حرکت کرد؛ اما خداوند پرندگانی که هر کدام سنگ‌ریزه‌هایی از گِل سفت (سِجّیل) در منقار و پنجه داشتند را به سوی آنان فرستاد. این پرندگان سنگ‌ها را بر سر لشکریان ابرهه ریختند و هر سنگی که به کسی اصابت می‌کرد، او را به هلاکت می‌انداخت؛ تا جایی که سپاه ابرهه مانند کاهِ جویده‌شده متلاشی شدند (4).

ماجرای اصحاب فیل در منابع غیراسلامی

وجود شخصی به نام «ابرهه» تنها بر گزارش‌های اسلامی استوار نیست، بلکه شواهد کتیبه‌شناختی و باستان‌شناختی، وجود تاریخی او را تأیید می‌کنند. او پادشاهی مسیحی از حبشه بود که به شبه‌جزیره عربستان لشکرکشی کرد. تاکنون ده کتیبه مرتبط با او کشف شده است که حکومت و لشکرکشی‌هایش را تأیید می‌کنند. همچنین مردم یثرب که بعدها «مدینه» نام گرفت، با او بیعت کرده بودند؛ با این حال هیچ‌یک از منابع آن ‌زمان غیراسلامی به حمله ابرهه به مکه یا قصدش برای ویران‌کردن کعبه، اشاره نکرده‌اند (5).

وجود فیل در شبه‌جزیرۀ عربستان

در دو کتیبه از کتیبه‌های ده‌گانه ابرهه که تاکنون کشف شده‌اند، نقاشی‌هایی از فیل همراه با فیل‌بان آنها دیده می‌شود. این تصاویر که در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، نشان می‌دهد که فیل از این منطقه عبور کرده است. با توجه به اینکه فیل حیوان بومی عربستان نیست و در منابع مربوط به دهه‌های نزدیک به ظهور اسلام نیز تنها در ارتباط با لشکرهای خارجی از آن یاد شده است، حضور فیل در این منطقه به احتمال زیاد با لشکرکشی نظامی ارتباط داشته است. در میان فرمانروایانی که به عربستان لشکر کشیده‌اند، ابرهه محتمل‌ترین گزینه است؛ زیرا حضور او در منطقه‌ای که این تصاویر کشف شده، به وسیله کتیبه‌ها تأیید می‌شود. همچنین کتیبه دیگری در نزدیکی صنعا ـ پایتخت ابرهه ـ یافت شده است که در آن از حیوانات استفاده‌شده در لشکرکشی‌های او نام برده شده است. در میان این نام‌ها، واژه «الفل» نیز دیده می‌شود که بعید نیست منظور از آن «فیل‌ها» باشد و این نیز احتمال حضور فیل در لشکر ابرهه را تقویت می‌کند (6).

چرایی اشاره‌نکردن منابع غیراسلامی به ماجرای اصحاب فیل

دربارۀ اینکه چرا در منابع غیراسلامی که تاکنون یافت شده‌اند، به ماجرای حمله ابرهه به مکه و قصدش برای تخریب کعبه اشاره نشده است، می توان به این موارد اشاره کرد:

1. مکه با اینکه برای عرب‌ها بسیار مهم بود، در آن زمان شهری کوچک با جمعیتی کم بود؛ به همین دلیل امپراتوری‌های بزرگ آن زمان و همچنین مورخان آنها معمولاً به رویدادهای این منطقه توجه نداشتند؛ به‌ویژه‌ که دو ابرقدرت آن زمان، امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و امپراتوری ساسانی درگیر جنگ‌های بزرگ و سرنوشت‌سازی بودند. در چنین زمان و مکانی، لشکرکشی فرمانداری محلی به شهری کوچک برای مورخان حادثه‌ای کاملاً حاشیه‌ای و بی‌اهمیت محسوب می‌شد.

2. بیشتر عرب‌ها پیش از اسلام سوادِ خواندن و نوشتن نداشتند؛ به همین دلیل از عربستان پیش از اسلام، اسناد مکتوب اندکی باقی مانده است. آنان تاریخ خود را به شفاهی و از طریق شعر ثبت می‌کردند؛ ازاین‌رو شعر جاهلی از مهم‌ترین و گاهی تنها منبع شناخت تاریخ پیشااسلام عرب است (7). با بررسی شعر جاهلی مشخص می‌شود که شاعران حتی پیش از نزول قرآن به داستان حمله ابرهه اشاره کرده‌اند.

از این شعرها مواردی از این قبیل را می‌توان دریافت کرد:

الف) اصل وقوع لشکرکشی ابرهه برای عرب‌ها محرز و مسلم بوده است؛

ب) در این ماجرا فیل نقش محوری دارد و حتی رفتار آن با جزئیات توصیف می‌شود؛

ج) شاعران از بازنگشتن سپاهیان، نابودی آنان و شکست لشکر سخن می‌گویند؛

د) شکست سپاه ابرهه به قداست کعبه نسبت داده شده تسن و شاعران این حادثه را نشانه حمایت خدا از حرم مکه و با عذاب آسمانی می‌دانند (8).

3. در تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها به‌ویژه در قدیم، شکست‌ها نادیده و سانسور می‌شدند. کتیبه‌های سلطنتی نیز برای ثبت موفقیت‌ها و پیروزی‌های حکومت نوشته می‌شدند نه ثبت همه چیز، از جمله لشکرکشی‌ای که منجر به شکست و کشته‌شدن بیشتر سپاه آنان شده باشد. افزون بر اینکه نباید فراموش کنیم آنان به کعبه در جایگاه رقیب کلیسای خود حمله کرده بودند (9) و نقل و ذکر و ثبت این داستان کاملاً به ضرر حکومت و مذهب آنان بود.

واقعیت‌داشتن داستان اصحاب فیل

نقل ماجرای اصحاب فیل تاکنون فقط در منابع اسلامی یافت شده است؛ اما شواهد و قراین مختلفی نشان‌دهندۀ وقوع این ماجرا هستند:

1. عرب‌ها این حادثه را چنان مهم می‌دانستند که سال وقوع آن را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند و رویدادهای دیگر را با «عام الفیل» می‌سنجیدند (10). این مسئله نشان می‌دهد لشکرکشی با فیل در حافظه جمعی عرب‌ها ثبت شده بود. هرچند در طول تاریخ، جعل یا افسانه‌پردازی امری دور از انتظار نیست؛ اما اینکه رویدادی کاملاً ساختگی مبدأ گاه‌شماری یک قوم پذیرفته شود و مخالفت یا تردیدی درباره اصل وقوع آن ثبت و گزارش نشود، با واقعیت‌های تاریخی سازگار به نظر نمی‌رسد. بنابراین رواج گسترده «عام الفیل» به‌مثابۀ مبدأ تاریخ در میان عرب‌های پیش از اسلام، قرینه‌ای بر روی‌واقعی این ماجراست.

2. در منابع اسلامی نقل‌های مختلف و پراکنده‌ای از صحابه درباره اصحاب فیل، سنگ‌های پرتاب‌شده توسط پرندگان و حتی باقی‌ماندن فضولات فیل‌ها در اطرف مکه و ... نقل شده است (11) که هرچند هرکدام به‌تنهایی خبر واحدند، از‌آنجا‌که انگیره‌ای برای کذب و احتمال تبانی وجود نداشته است، سبب اطمینان به اصل وقوع این واقعه می‌شود.

3. اگر داستان اصحاب فیل ساختگی بود، معاصران نزول قرآن به‌ویژه مشرکان مکه و یهودیان مدینه که برای دشمنی با آن از هیچ امری حتی از جان و مال خود فروگذار نکردند، آن را به‌سرعت تکذیب می‌کردند و بدین شکل صداقت قرآن و آسمانی بودن آن را زیر سؤال می‌بردند (12).

نتیجه:

اصل وجود شخصی به نام ابرهه در تاریخ و استفاده او از فیل در جنگ‌ها و لشکرکشی‌هایش بر اساس منابع و شواهد غیر اسلامی به‌ویژه کتیبه‌هایی که در سال‌های اخیر در شبه‌جزیره عربستان کشف شده‌‌اند، تأیید می‌شود؛ اما ماجرای اصحاب فیل و حمله او به مکه با هدف تخریب کعبه در این منابع گزارش نشده است. البته این سکوت تاریخی نه عجیب است و نه غیرمنتظره؛ زیرا مکه در آن زمان شهری مهم و اثرگذار نبود که مورخان به رویدادهای آن بپردازند. عرب‌ها پیش از اسلام نیز آشنایی چندانی با نگارش نداشتند و تاریخ خود را بیشتر به‌ شفاهی نقل می‌کردند. از سوی دیگر، تاریخ‌نگاری رسمی حکومت‌ها و کتیبه‌های سلطنتی معمولاً برای ثبت پیروزی‌ها و موفقیت‌ها نوشته می‌شد نه شکست‌ها؛ ازاین‌رو‌ثبت حملۀ ناموفق به کعبه، نه‌تنها برای حکومت و آیین آنان سودی نداشت، بلکه کاملاً به زیان آنان بود. با این همه مهم این است که عرب‌ها پیش از اسلام این واقعه را به‌خوبی می‌شناختند و در اشعار خود با جزئیات به آن اشاره کرده‌اند؛ افزون بر این، آنان «عام الفیل» را مبدأ تاریخ خود قرار داده بودند. ممکن است جعل یک داستان تصور‌پذیر باشد، اما اینکه داستانی جعل و سپس به مبدأ تاریخ و گاه‌شماری یک قوم تبدیل شود، پذیرشش آسان نیست. همچنین قرآن مخالفان سرسختی مانند مشرکان قریش و یهودیان داشت که از هر فرصتی برای حمله به قرآن و زیر سؤال‌بردن آن استفاده می‌کردند و اگر این داستان ساختگی بود، انتظار می‌رفت آن را آشکارا انکار کنند و از آن در نقد قرآن بهره گیرند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیایی 36)، زمستان 1404 ش، ص 48 ـ 93.

پی‌نوشت‌ها:

1. حتی در قرآن هم تنها یک بار از این حیوان نام برده شده است: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ اَلْفِیلِ: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با فیل‌سواران چه کرد؟» (فیل: 1).

2. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ بیروت: مؤسسه التاریخ العربی‏، 1420 ق، ج ۳۰، ص ۴۸۱.

3. حسن فراهانی؛ «پژوهشی تاریخی در ماجرای اصحاب فیل»؛ مجله معرفت، ش 40، 1380 ش. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، س 9، ش 4 (پیاپی 36)، زمستان 1404 ش، ‌ص 51، 60 و 61.

4. سورۀ فیل. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۴، ص ۸۴۷ ـ 853. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ۲۷، ص ۳۳۰ ـ 335.

5. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 88.

6. محمدعلی خوانین‌زاده؛ «ابرهه، بازخوانی منابع سنتی بر پایه کتیبه‌های منسوب به وی»؛ ص 80 ـ 83. همچنین ر.ک: زاهر عاطف البارقی و روبن کریستین ژولین؛ «قطعه‌ای از یک کتیبه حِمیَری به سفارش شاه ابرهه با اشاره‌ای احتمالی به فیل‌ها» (Fragment of a Ḥimyarite Inscription Commissioned by King Abraha, with the Hypothetical Mention of Elephants)، Semitica et Classica (؛ مجله سامی و کلاسیک)، دوره ۱۸، ش ۱، انتشارات برپولز  (Brepols)، 2025 م، ص ۲۹۵ ـ ۳۰۰.

7. اکبر بهروز؛ تاریخ ادبیات عرب؛ تبریز: دانشگاه تبریز، 1377 ش، بخش 2، ص 28.

8. اسماعیل ابن ‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۸، ص ۴۶۴.

9. ابراهیم عاملى؛ تفسیر عاملى؛ تهران: کتابفروشى صدوق‏، 1360 ش، ج ‏8، ص 667. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ اعلام قرآن از دایرةالمعارف قرآن کریم؛ قم: بوستان کتاب، 1385 ش، ج ‏2، ص 265.

10. مرتضی عسکرى؛ عقاید اسلام در قرآن؛ ترجمۀ محمدجواد کرمی؛ تهران: مرکز فرهنگى انتشاراتى منیر، 1386 ش، ج ‏3، ص 275.

11. محمدطاهر ابن‌عاشور؛ التحریر و التنویر؛ ج ‏30، ص 481.

12. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۳۲، ص ۲۸۹.

محتوای الواح حضرت موسی علیه السلام و سرگذشت آنها
قرآن با اشاره تلویحی به الواح و تورات، آن‌ها را مشتمل بر اوامر الهی می‌داند که طبق روایات، پس از کشف اعجازگونه در دوران پیامبر(ص)،هم‌اکنون نزد امام زمان(عج)است.

پرسش:

 قرآن بارها از الواح حضرت موسی یاد کرده است؛ آیا این الواح همان تورات هستند یا با هم فرق دارند؟ محتوای این الواح چه چیزی بوده است؟ سرگذشت آنها چه شد؟

پاسخ:

قرآن کریم از کتاب‌های آسمانی متعددی یاد می‌کند: صحف ابراهیم و موسی، تورات، زبور، انجیل و قرآن. افزون بر این عناوین، شاهد عنوان دیگری به نام «الواح» هستیم. در این نوشتار به دنبال یافتن چیستی این الواح و نسبت آنها با تورات هستیم. همچنین بررسی می‌کنیم که سرانجام این الواح چه شد؟

الواح حضرت موسی در قرآن

قرآن در سه آیه از آیات سورۀ «اعراف» به الواح حضرت موسی علی نبینا وآله و علیه السلام اشاره کرده است (1). «الواح» بر اساس این آیات، نوشته‌هایی بودند که خداوند در میقات چهل‌روزه طور سینا به حضرت موسی عطا کرد و در آنها برای بنی‌اسرائیل «موعظه» و «تفصیل هر چیزی» نگاشته شده بود. خداوند به حضرت موسی فرمان داد که این الواح را با استواری بپذیرد و به قوم خود نیز فرمان بدهد که آنها را به بهترین شکل بگیرند (2). پس از آنکه حضرت از میقات بازگشت و گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل را مشاهده کرد، از شدت خشم، الواح را بر زمین گذاشت (3)؛ سپس هنگامی که خشم حضرت فرو نشست، دوباره الواح را برداشت و قرآن تصریح می‌کند که در آنها برای کسانی که از پروردگار خود بیم دارند، هدایت و رحمت وجود داشت (4). این تمام چیزی است که قرآن درباره الواح می‌گوید و همان‌طور که مشخص است، قرآن طبق روال معمول خود توضیح زیادی درباره این الواح ارائه نمی‌دهد و تنها بر منشأ الهی و نقش هدایتی آنها تأکید می‌کند.

ماهیت الواح در قرآن

درباره اینکه آیا الواح همان تورات هستند یا با آن فرق دارند، اختلاف است. برخی معتقدند آنها قبل از تورات نازل شده‌اند؛ برخی دیگر نیز معتقدند آنها اساس مطالب تورات یا «تورات اجمالی» بوده‌اند و جزئیات مطالب به‌مرور بر حضرت موسی نازل شده است (5). در قرآن آشکارا گفته نشده است که منظور از «الواح» همان «تورات» است یا نیست؛ اما با تدبر در آیات مرتبط با الواح این نظریه تقویت می‌شود که الواح همان تورات بوده‌اند. توضیح آنکه خداوند در قرآن برای الواح از این فعل و اوصاف استفاده کرده است:

1. موعظه‌بودن: جستجوی واژۀ «موعظه» در قرآن مشخص می‌کند که خدا این وصف را برای کتبی همچون قرآن (6) و انجیل (7) نیز به کار برده است (8).

2. وجود «تفصیل کل شیء» در قرآن: این تعبیر غیر از این آیه، دو مرتبۀ دیگر در قرآن به کار رفته است؛ یک بار برای قرآن و یک بار برای کتاب موسی (9).

3. مایۀ هدایت و رحمت‌بودن: این تعبیر سیزده مرتبه در قرآن به کار رفته است و در همه موارد کاربردش یا وصف قرآن است (10) یا وصف کتاب موسی (11).

4. «کتبنا»: این فعل هشت مرتبه در قرآن به کار رفته است که از این میان دو بار برای حکمی است که احتمالاً در تورات آمده (12) و یک بار برای زبور (13) به کار رفته است.

مشخص است که فعل «کتبنا» و نیز اوصاف به‌کاررفته برای «الواح» در قرآن با اوصاف به کاررفته برای کتب آسمانی تورات، زبور، انجیل و قرآن هماهنگ است؛ بنابراین بعید نیست منظور از «الواح» کتابی آسمانی که همان «کتاب موسی» است یا به عبارت دیگر تورات باشد. با بررسی تفاسیر قرآن نیز مشخص می‌شود مفسران متعددی نیز منظور از «الواح» را همان تورات دانسته‌اند (14).

الواح حضرت موسی در تفاسیر

مفسران متقدم درباره ماهیت و ویژگی‌های الواح حضرت موسی، دیدگاه‌های متعددی را بیان کرده‌اند که بسیاری از آنها برگرفته از روایات صحابه، تابعین و گاه اسرائیلیات است و با یکدیگر اختلاف فراوانی دارند؛ درباره تعداد الواح (15)، جنس الواح (16)، اندازه آنها (17) و ... سخنان مختلفی در تفاسیر آمده است. در‌باره محتوای الواح، بیشتر مفسران اتفاق دارند که الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بوده است (18). برخی مفسران بر این باورند الواح مشتمل بر تورات بوده که مشتمل بر اخبار امت‌های گذشته نیز است (19) و براساس دیدگاه برخی دیگر، نام پیامبر اسلام در الواح آمده بود (20).

سرگذشت الواح در قرآن

دربارۀ سرنوشت الواح موسی سخنی نیامده است. مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، حضرت موسی به فرمان الهی صندوقی ساخت (21) و امور مختلفی از جمله دو لوح عهد که مشتمل بر ده فرمان بود را در آن قرار داد (22). تابوت در خیمه‌ای نگه‌داری می‌شد؛ این صندوق پس از حضرت موسی به جانشین ایشان حضرت یوشع رسید (23). بعدها بر اثر نافرمانی بنی‌اسرائیل، تابوت به دست فلسطینیان افتاد که در آن زمان بت‌پرست بودند و سپس در دست بنی‌اسرائیل قرار گرفت. با ساخته‌شدن معبد یا همان هیکل سلیمان، آن را داخل اتاق مخصوصی به نام «قُدس الاقداس» قرار دادند. دو لوح همچنان در آن صندوق بود تا اینکه در تخریب اول معبد توسط نبوکدنصر (بخت‌‌النصر) (586 قبل از میلاد) تابوت و درنتیجه دو لوح گم شد (24).

اما مطابق برخی تفاسیر، حضرت موسی هنگام وفات، الواح و نشانه‌های نبوت را در تابوت قرار داد و آن صندوق را به یوشع داد. تا زمانی که این تابوت در بین بنی‌اسرائیل بود، آنان در عزت و شرف بودند؛ اما وقتی احترام خود را از دست داد، به ‌گونه‌ای که بچه‌ها در راه‌ها با آن بازی می‌کردند، خدا تابوت را از میان آنان خارج کرد تا اینکه بنی‌اسرائیل از پیامبرشان خواستند برای آنان امیری را مشخص کند که در کنار او بجنگند که خدا دوباره آن را به بنی‌اسرائیل برگرداند (25). اما بعدها تابوت و همچنین محتویات آن از دسترس بنی‌اسرائیل برای همیشه خارج شد. به باور برخی آنها الان در دریاچه طبریه فلسطین هستند و پیش از قیامت خارج می‌شوند (26).

مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، تابوت و محتویات آن از جمله الواح در دست امام هر زمان به عنوان ورثه پیامبران است (27). توضیح آنکه خدا به موسی وحی کرد الواح را در کوهی به نام «زینت» به امانت بگذارد؛ تا اینکه در زمان پیامبر خدا، گروهی از یمن آنها را به گونه‌ای معجزه‌آسا یافتند و خدمت ایشان آوردند. پیامبر نیز الواح را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپردند و ایشان مأمور به نسخه‌برداری از آنها در پوست گوسفند (جفر) شدند که به اهل‌بیت علیهم السلام به ارث رسیده است (28).

نتیجه:

1. قرآن در سه آیه از الواح حضرت موسی یاد کرده است. درباره اینکه این الواح همان تورات هستند یا نه، مطلب صریحی در قرآن نیامده است؛ اما با تدبر در آیات قرآن، این‌همانیِ الواح و تورات تقویت می‌شود. 2. در تفاسیر مطالب مختلف و گاه ضد و نقیضی درباره تعداد، جنس و چگونگی نگارش آنها ذکر شده است؛ اما بیشتر مفسران معتقدند الواح مشتمل بر اوامر و نواهی الهی بود. 3. قرآن به سرگذشت الواح اشاره نکرده است؛ اما مطابق روایات اهل‌بیت علیهم السلام، حضرت موسی به فرمان الهی آنها را در کوهی پنهان کرد که در زمان پیامبر کشف شد و پیامبر نیز آنها را به امیرالمؤمنین علیه السلام تحویل دادند و الان به‌مثابۀ ورثه پیامبران نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

برای مطالعۀ بیشتر:

لیاقت تاکیم؛ «"ده فرمان" و "الواح" در تفاسیر شیعه و سنی»؛ ترجمۀ محمدحسین محمدپور؛ پژوهش‌های قرآنی، ش 65 و 66، بهار و تابستان 1390 ش، ص 272 ـ 295.

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 145، 150 و 154.

2. اعراف: 145.

3. اعراف: 150.

4. اعراف: 154.

5. محمد رشید رضا؛ تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1414 ق، ج ۹، ص ۱۸۹.

6. آل‌عمران: 138.

7. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۱، ص ۴۸۱.

8. مائده: 46.

9. انعام: 154.

10. برای نمونه ر.ک به: جاثیه: 20؛ اعراف: 152؛ نحل: 64؛ نمل: 77 و ... .

11. انعام: 154. قصص: 43.

12. مائده: 32 و 45.

13. انبیاء: 105.

14. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۴، ص ۵۳۹. علی بن احمد واحدى؛ الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دار‌القلم‏، 1415 ق، ج ۱، ص ۴۱۲.

15. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی: بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۱، ص ۵۴۹. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۵۳۹. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۵۳. نیز: خروج 31: 18 و 34: 1.

16. عبدالرحمن بن علی ابن‌جوزی؛ زاد المسیر؛ ج ۲، ص ۱۵۳. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹.

17. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

18. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ۲، ص ۶۲. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دار‌البصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۵. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۰، ص ۴۳۷. ابومنصور ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426 ق، ج ۵، ص ۳۵ ـ ۳۶. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ ج ۱، ص ۵۴۹.

19. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان؛ ج ۴، ص ۵۳۹. اسماعیل ابن‌‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ۳، ص ۴۲۶.

20. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۵، ص ۱۵۶۳.

21. خروج 25: 10؛ تثنیه 31.

22. رساله به عبرانیان 9: 4.

23. یوشع 3.

24. مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1383 ش، ص 237 ـ 238، 361 و ۹۳۲.

25. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 81 ـ 82. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 293.

26. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 384.

27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن صفار؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم؛ محقق: محسن کوچه‌باغی؛ چ 2، قم: مکتبه آیت‌الله المرعشی النجفی، 1404 ق، ج ‏1، ص 175.

28. هاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه البعثه، 1415 ق، ج ۲، ص ۵۸۶ ـ 588.

وجوه اشتراک و وجوه افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات
داستان ذوالقرنین در قرآن بازگو شده و در انجیل/عهدین نیامده است و فرضیه برگرفتن آن از «اسکندرنامه» سریانی نیز به دلیل نزول پیشتر سوره کهف (مکی) پذیرفتنی نیست.

 

پرسش:

 با توجه به تعبیر «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ » (کهف: 83) و شأن نزول آن مبنی بر اینکه سؤال‌کنندگان یهودیان ‌بودند، وجوه اشتراک و افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات چیست؟

پاسخ:

از داستان‌های قرآن، سفرهای شخصی به نام ذوالقرنین در شرق و غرب عالم است. در این نوشتار به دنبال یافتن اشتراکات و افتراقات این داستان در قرآن و عهدین (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) هستیم.

سؤال‌کننده از ذوالقرنین

درباره اینکه سؤال‌کننده از پیامبر خدا علیه و‌آله السلام درباره «ذوالقرنین» اختلاف است (1). مطابق برخی روایات، مشرکان مکه به یهودیان مراجعه و از آنان پرسیدند که آیا «محمد» واقعاً پیامبر است؟ یهودیان گفتند از او درباره سه چیز بپرسید؛ اگر جواب داد، واقعاً پیامبر است؛ اما اگر پاسخ نداد، پیامبر نیست: 1. جوانانی که سرگذشت عجیبی داشتند (اصحاب کهف)؛ 2. مردی که به شرق و غرب زمین رسید (ذوالقرنین)؛ و 3. روح (2).

اما مطابق برخی دیگر از روایات، یهودیان به پیامبر خدا رجوع کردند (3) و گفتند: ای محمد، تو فقط از پیامبرانی نام می‌بری که نام آنان را از ما شنیده‌ای؛ پس درباره پیامبری به ما بگو که خداوند در تورات جز یک‌ جا از او یاد نکرده است؟ (4) پیامبر فرمود: او کیست؟ گفتند: ذوالقرنین. پیامبر فرمود: «درباره او چیزی به من نرسیده است». یهودیان با شنیدن این پاسخ شادمان و پیروزمندانه آنجا را ترک کردند؛ اما هنوز به خانه‌هایشان نرسیده بودند که جبرئیل نازل شد و قصه ذوالقرنین را برای پیامبر آورد (5).

ماجرای ذوالقرنین در قرآن

قرآن ذوالقرنین را شخصیتی معرفی می‌کند که خداوند به او در زمین قدرت و امکانات فراوان بخشید و اسباب لازم برای تحقق اهدافش را در اختیار او قرار داد. او با بهره‌گیری از این امکانات، سه سفر بزرگ انجام داد:

1. در نخستین سفر، به دورترین نقطه مغرب رسید و در آنجا با قومی روبرو شد که خداوند اختیار برخورد با آنان را به او واگذار کرد. ذوالقرنین اعلام کرد که ستمگران را کیفر خواهد داد و مؤمنان و نیکوکاران را پاداش خواهد داد و با آنان به نرمی رفتار خواهد کرد؛

2. سپس به سوی مشرق رفت و به سرزمینی رسید که مردم آن در برابر تابش خورشید هیچ پوششی نداشتند؛

3. در سومین سفر، به منطقه‌ای میان دو کوه رسید و با قومی مواجه شد که به‌سختی سخن را می‌فهمیدند. آنان از فساد یأجوج و مأجوج شکایت کردند و از او خواستند در برابر دریافت مالی، میان آنان و آن قوم سدی بنا کند. ذوالقرنین پیشنهاد مالی را نپذیرفت؛ اما از مردم خواست با نیروی کار خود او را یاری کنند. او با استفاده از قطعات آهن و مس گداخته، سدی استوار ساخت؛ به گونه‌ای که یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن رخنه ایجاد کنند. ذوالقرنین این موفقیت را رحمتی از جانب پروردگار خود دانست و تصریح کرد که این سد همیشگی نیست و هرگاه وعده الهی فرارسد، خداوند آن را فرو خواهد ریخت (6).

ماجرای ذوالقرنین در کتاب مقدس

عنوان ذوالقرنین در قرآن آمده است؛ ولی کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان اصلاً نامی از «ذوالقرنین» نمی‌برد. از سوی دیگر، دربارۀ اینکه منظور قرآن از ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی یا شخص دیگری، اختلاف است (7):

1. اگر مراد از ذوالقرنین کوروش باشد (8)، کتاب مقدس بارها آشکارا از او نام می‌برد و او را پادشاه فارس (9)، «شبان» و «مسیحِ خداوند» می‌خواند و بیان می‌کند که او فرمان خدا را اجرا خواهد کرد و دستور خواهد داد اورشلیم دوباره بنا شود (10).

2. اگر مراد از ذوالقرنین اسکندر مقدونی باشد (11)، کتاب مقدس آشکارا از او نام نمی‌برد؛ اما به باور مفسران یهودی و مسیحی بدون ذکر اسم در رؤیای قوچ و بز نر در «کتاب دانیال» به او اشاره می‌کند. در این رؤیا، بز نر که شاخی بزرگ بین دو چشمش دارد، از سمت مغرب می‌آید و قوچ که دو شاخ بزرگ و کوچک دارد را شکست می‌دهد و هر دو شاخ او شکسته می‌شود. بز نر نیز بعد شاخش شکسته می‌شود و به جای آن چهار شاخ بیرون می‌آید. خود کتاب، قوچ دارای دو شاخ را به ماد و فارس و بز نر دارای یک شاخ بلند را به یونان تفسیر می‌کند و شاخ بزرگ را نخستین پادشاه یونان می‌داند (12). از‌آنجا‌که نخستین فرمانروای امپراتوری یونانی که ایران را شکست داد، اسکندر مقدونی بود و پس از مرگ او امپراتوری‌اش میان چهار سردار اصلی تقسیم شد، مفسران کتاب مقدس این شاخ بزرگ را اسکندر دانسته‌اند (13).

در کتاب مقدس از پادشاه فارس به‌مثابۀ قوچ دارای دو شاخ و معادل ذوالقرنین یاد می‌شود؛ اما در هیچ ‌جای کتاب مقدس داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق، دیدار با اقوام مختلف یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای کوروش، اسکندر یا شخص دیگری نقل نشده است.

یأجوج و مأجوج در قرآن و کتاب مقدس

در کتاب مقدس نامی از ذوالقرنین نیامده است؛ اما یکی از شخصیت‌های قصۀ ذوالقرنین در قرآن که به‌آشکاری در کتاب مقدس نام برده شده، یأجوج و مأجوج است (14). یأجوج و مأجوج در قرآن، اقوامی مفسد هستند که ذوالقرنین میان آنان و مردم سدّی می‌سازد. این سد تا زمان مقرر الهی باقی می‌ماند و در پایان روزگار فرو‌خواهد ریخت و آنان آزاد می‌شوند؛ اما کتاب مقدس، یأجوج و مأجوج را در دو بخش یعنی «کتاب حزقیال» و «کتاب مکاشفۀ یوحنا» معرفی می‌کند. خداوند در «کتاب حزقیال» به حزقیال فرمان می‌دهد علیه جوج از سرزمین مأجوج که رئیس روش، ماشک و توبال است، نبوت کند (15). در «کتاب مکاشفۀ یوحنا»، جوج و مأجوج در چارچوب حوادث پایان جهان مطرح می‌شوند. پس از پایان هزار سال، شیطان از زندان خود آزاد می‌شود و ملت‌های چهار گوشه زمین، یعنی جوج و مأجوج را برای جنگ گرد می‌آورد (16).

تنها تشابه کتاب مقدس و قرآن درباره یأجوج و مأجوج این است که در هر دو کتاب، آنها موجودات شریری بوده‌اند.

متنی سریانی و شباهت به داستان ذوالقرنین در قرآن

در متنی سریانی که از آن با عنوان «افسانه اسکندر» یاد می‌شود، مطالبی نقل شده است که با داستان ذوالقرنین در قرآن شباهت دارد (17). این متن سریانی در سال‌های 629 و 630 میلادی نوشته شده است (18). برخی مدعی اقتباس قرآن از این متن شده‌اند (19)؛ اما با توجه به مکی‌بودن سورۀ «کهف» (20)، این سوره قبل از سال ۶۲۲ میلادی و دست‌کم شش یا هفت سال قبل از نگارش آن متن سریانی نازل شده است؛ بنابراین ادعای اقتباس کاملاً نادرست است.

نتیجه:

1. در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد قدیم و عهد جدید، نام «ذوالقرنین» نیامده است و داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای هیچ شخصیتی نقل نشده است. این تفاوت بر اساس برخی روایات اسلامی توجیه‌پذیر است؛ زیرا در این روایات آمده است که یهودیان مدعی بودند حضرت محمد علیه و‌آله السلام داستان پیامبران را از آنان آموخته است؛ ازاین‌رو درباره شخصیتی از ایشان پرسیدند که تنها در یک موضع از تورات از او یاد شده و ناشناخته بود؛

2. تنها نقطه مشترک میان گزارش قرآن و کتاب مقدس، اشاره به یأجوج و مأجوج است. هر دو کتاب این قوم را مفسد و شرور معرفی می‌کنند؛ اما روایت و نقش آنان در دو کتاب کاملاً متفاوت است؛

3. در روایتی سریانی موسوم به «افسانه اسکندر» که در 629 ـ 630 میلادی نوشته شده، داستانی مشابه داستان ذوالقرنین نقل شده است. برخی از مستشرقان مدعی اقتباس قرآن از این روایت شده‌اند، درحالی‌که سورۀ «کهف» مکی است و چند سال پیش از نگارش این روایت نازل شده است؛ ازاین‌رو ادعای اقتباس قرآن از این متن نادرست است.

برای مطالعه بیشتر:

لیلا میرجلیلی؛ «رابطۀ قرآن با کتب مقدس یهودی و مسیحی از دیدگاه نولدکه و نقد آن»؛ مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش 79، پاییز 1404 ش، ص 31 ـ 48.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۵، ص ۳۶۸. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۷، ص ۸۵.

2. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ ج ۱۵، ص ۱۴۴.

3. یحیی بن سلّام قیروانی؛ تفسیر یحیی بن سلّام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱، ص ۲۰۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۶۹.

4. «فأخبرنا عن نبى لم یذکره الله فى التوراه إلا فى مکان واحد؟». مطابق این جمله و البته با قطع نظر از «نبی» بودن آن شخص و همچنین اگر منظور از «تورات» کتاب مقدس یهودیان باشد، نه‌تنها پنج سِفر اول آن، ذوالقرنین بیشتر با اسکندر مقدونی سازگار است تا کوروش هخامنشی؛ چراکه در کتاب مقدس بارها از کوروش نام برده شده است؛ اما فقط یک بار آن هم به صورت نمادین و اشاره‌ای از اسکندر یاد شده است؛ ولی در نقطه مقابل در کتاب مقدس از پادشاه فارس با نماد قوچ دارای دو شاخ و از پادشاه یونان با نماد بز نر تک‌شاخ یاد شده است.

5. اسماعیل سدی؛ تفسیر السدی الکبیر؛ منصوره مصر: دار‌الوفاء، 1414 ق، ج ۱، ص ۳۳۷.

6. کهف: 83 ـ 99.

7. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۲۱، ص ۴۹۳.

8. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ۱۳، ص ۳۹۱.

9. توا 36: 22؛ اشعیا 45: ‏1-7.

10. اشعیا 44: ‏28؛ 45: ‏1-13.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۲، ص ۵۹۹. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۲، ص ۳۵۹. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۴۳.

12. دانیال 8: ‏3-8 و 20-22.

13. تفسیر اکسپوزیتور، ذیل دانیال، 8:21؛ در:

https://biblehub.com/commentaries/daniel/8-21.htm

(تاریخ بازدید: 25 ژوئیه 2026).

در این تفسیر آمده است: «بز نر، امپراتوری یونان است و شاخ بزرگ، نخستین پادشاه آن یعنی اسکندر کبیر است».

14. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱۳، ص ۳۷۹.

15. حزقیال 38: ‏1-3.

16. مکاشفه یوحنا 20:‏7-10.

17. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، لندن: راتلج  (Routledge)، ۲۰۰۸، ص 175 ـ 203 و ص 180 و 182.

18. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 189.

19. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 195.

20. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 79.

صفحه‌ها