كلام

به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»

با سلام و عرض خسته نباشید.

 

1. آیا اسلام از ظهور خودش داعیه جهانی داشته است؟

 

2. یا آنگونه که برخی اروپائیان ادعا می کنند که اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط می خواست مردم قریش را هدایت کند و بعدا تصمیم گرفتند که دعوت خود را تعمیم دهند؟

 

سپاس از اساتید بزرگوار.

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

براي پاسخ به پرسش مذکور توجه شما را به اين نکات جلب مي کنيم:

1.         به تصريح آيات قرآن، رسالت محمد ص رسالت جهاني است: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَــالَمِينَ نَذِيرًا»(1)؛ يعني: «زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد». به تعبير قرآني، رسالت پيامبر (ص) در خطاب با اعراب آغاز مي شود اما سپس به صورت فراگير مي شود: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»(2)؛ يعني: «و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم». اين آيات در مکه نازل شده اند و چنين نيست که بعد از تشکيل حکومت در مدينه بيان شده باشند تا گفته شود که پيامبر ص بعد از به قدرت رسيدن، درصدد گشترس دين برآمد.

2.         آري، چون پيامبر ص در مکه مبعوث شده بود، طبيعتا نقطه عزيمت تبليغي ايشان از مکه است و متناسب با امکانات و توانايي هاي محدودش، نخست قريشيان را دعوت نمود. به همين جهت، در آيات قرآني به پيامبر (ص) سفارش شده که نخست اقوام و خويشاوندانت را دعوت کن: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»(3)؛ يعني: «و خويشاوندان نزديكت را انذار كن». چنين برنامه اي کاملا معقول و موجه است؛ يعني اگر قرار باشد کسي پيامش را به جهانيان اعلام کند، نخست از نزديکان خودش شروع مي کند و از آنها يارگيري مي کند و با کمک آنها فرهنگ و آرمان و مطلوب خود را بسط مي دهد. پيامبر (ص) نيز به سفارش خداوند براي بسط فرهنگ ديني، نخست خويشاوندانش را دعوت کرد تا با کمک گيري از آنها به بسط فرهنگ ديني بپردازد.

3.         بنابراين، مستند به مجموع آيات قرآني روشن مي شود که رسالت محمد (ص)، از همان ابتدا رسالت عام و جهانشمول بود و قرار نبود در مکه و قوم قريش محدود بماند. آري، نقطه عزيمت رسالت نبوي، قريش و مکه بود. اما نقطه مطلوب رسالت محمدي، بسط جهاني فرهنگ ديني بود. بسط جهاني فرهنگ ديني ممکن نيست، مگر اين که با کمک ياران و همراهان، قدرت نظامي و سياسي تشکيل داده تا از کيان فرهنگ ديني دفاع کرده و پيام خود را به جهان بفرستيم و به دينداران جهان براي رهايي از سيطره ظلم کمک کنيم. به همين جهت، خداوند از پيامبر (ص) مي خواهد که نخست خويشاوندانش را دعوت کند تا آرام آرام به قدرت سياسي  و اجتماعي دست يابد.

4.         همين که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و اجتماعي و نظامي دست يافتند، درصدد بسط و گسترش دين برآمدند و نامه هايي به سران کشورهاي منطقه نوشته و آنها را به دين اسلام دعوت نمودند. در بسط دين نبايد از اين نکته مهم غفلت نمود که بسط و گسترش دين در دو قالب نظامي و فرهنگي متصور است و اينطور نيست که محدود به بُعد نظامي باشد. اما گاهي چاره اي جز اعمال قدرت قاهره و حمله نظامي نبود چرا که حاکمان فاسد و زورگوي منطقه، مانع از رسيدن پيام اسلام به مردم شده و يا از مسلمان شدن آنها جلوگيري کرده و قوانين سختي بر نومسلمانان اعمال مي کردند. به همين جهت، گاهي پيامبر ص تصميم مي گرفت که حمله نظامي نموده تا حاکمان فاسد را به زير کشيده و پيام فرهنگي اسلام را به آنها برساند. براي نمونه، بعد از اين که مردم مکه، مانع از رفت و آمد پيامبر ص به مکه شدند، خداوند به پيامبر  ص وعده مي دهد که به زودي مکه را فتح خواهي نمود و با رسيدن پيام الهي به مردم، دين اسلام بر دين مشرکان غالب مي شود: «خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شويد در نهايت امنيّت و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده يا كوتاه كرده‏ايد و از هيچ كس ترس و وحشتى نداريد؛ ولى خداوند چيزهايى را مى‏دانست كه شما نمى‏دانستيد(و در اين تأخير حكمتى بود)؛ و قبل از آن، فتح نزديكى(براى شما) قرار داده است.  او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه اديان پيروز كند؛ و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد!  محمّد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد(ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است»(4).

5.         کوتاه سخن اين که خداوند در آيات مکي رسالت محمد (ص) را رسالت جهان معرفي کرده ولي چون نقطه عزيمت دعوت ديني، مکه و قريش بود، پس محمد ص را مامور کرد که نخست خويشاوندانش را دعوت نموده و سپس با يارگيري از آنها، پيام فرهنگي خود را بسط دهد و اگر در موردي نياز به اعمال قدرت و بُعد نظامي است، با يارگيري از آنها به اين کار اقدام نمايد. آري، اگر در آيات مدني، جهاني کردن دين جلوه بيشتري دارد از اين جهت است که پيامبر (ص) به قدرت سياسي و نظامي دست يافته و اينک قادر است که پيام جهانشمول ديني را با ارسال مبلغان فرهنگي و گاهي اعزام سپاه و نظاميان بسط دهد. 

 

پي نوشت ها:

1.فرقان، آيه 1.

2. انعام، آيه 19.

3.شعراء، آيه 214.

4. فتح، آيات 27-29.

از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

چه دلیلی برای حقانیت دین اسلام وجود دارد؟ از کجا معلوم این دین را خدا فرستاده؟

با سلام و آرزوي قبولي عبادات و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني.

 

دليل حقانيت دين اسلام

پاسخ را مي توان از دو زاويه تبيين نمود: يكي از منظر درون ديني و با نگاه به معارف اسلامي، ديگري از منظر برون ديني و بدون نگاه به معارف اسلامي.

الف) منظر درون ديني:

 يك مسلمان با توجه به آموزه هاي ديني، حكم مي كند اسلام بر ديگر اديان برتري دارد، با اين توضيح كه در انديشه برون ديني، ايمان به تمامي پيامبران الهي پيشين جزء ضروري دين است. (1) ليكن شريعت يا دين برتر، اسلام است. در اين خصوص قرآن مي گويد: « هر كه ديني جز اسلام اختيار كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». (2)

 از منظر درون ديني، اسلام، دين تكامل يافته حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي (ع) است، كه با تكميل رهنمودهاي وحياني، اين دين مورد رضاي خداوندي است.

 ديني كه خداوند آن را دين كامل و مورد رضاي خداوندي معرفي كرده است.(اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً ؛ (3) امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» و نيز فرمود: «و تمّت كلمة ربك صدقاً و عدلاً؛ (4) (با اين قرآن)پيام راستين خدا كامل گشت».

 به همين جهت پيام آور اين شريعت را خاتم انبيا معرفي كرده است. (5)

خاتم مايه زينت و گُل سرسبد پيامبران است. آيات بر شمرده، برتري پيامبر اسلام و شريعتش را بر پيامبران پيشين و شرايعشان دلالت دارد.

 در منظر درون ديني، پيامبران جملگي در يك مسير در حركتند و آخرين آنان، بهترين و پيامش بهترين پيامها است، كه از آن به دين حق، در برابر اديان باطل، يا دين برتر در برابر شرايع پيشين آسماني، ياد مي شود.

 اديان الهي هر كدام براي تكامل بشر آمده اند، بنابراين اديان بعدي بايد كاملتر از اديان قبلي باشند. چون دين حق در هر زماني، يكي بيش نيست، در اين زمان، دين اسلام كه آخرين و كاملترين دين است، بايد پيروي شود.

 استاد شهيد مرتضي مطهري با استناد به آية «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» ميفرمايد : دين تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان، شكلي دارد و در اين زمان، شكل آن، دين گران مايهاي است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است. لازمه تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاي او است.

روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور همان است كه آخرين رسول آورده است. (6)

ب) منظر برون ديني:

 در اين منظر نمي توان براي برتري دين اسلام به آيات قرآني و روايات اسلامي تمسك نمود، چون كه غير مسلمان اينها را قبول ندارد، بلكه بايد نخست حقانيت اسلام را ثابت نمود.

اگر در پي اثبات حقانيت دين اسلام بر آييم، بحث به درازا مي كشد كه در اين فرصت اندك نمي توان به طور مبسوط و كافي آن را بيان نمود. از اين رو به صورت مختصر به آن پرداخته ميشود.

 براي پي بردن به حقانيت اسلام و برتري آن بر ساير اديان، راههايي وجود دارد كه يكي از آنها بررسي ويژگيهاي اسلام در بُعد شناخت شناسي، جهان بيني، انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقي و ارزشي با معيار عقل و خِرَد است. به عنوان نمونه شهيد مطهري دربارة ويژگيهاي اسلام مينويسد: ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسي چنين است:

 1ـ بشر مي تواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....

 2ـ شناخت حقايق جهان از اين راهها ممكن است: طبيعت يا آيات آفاقي، انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعي اقوام و ملل و عقل....

 3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفكر و استدلال، تزكيه و تصفية نفس و مطالعه آثار علمي ديگران.

 4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.

 از نظر جهان بيني و انسان شناسي عبارت است از:

 1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعني تمام واقعيتش انتساب به حق است.

 2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يكي است.

 3ـ واقعيت¬هاي اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبة نازلة واقعيات جهاني ديگر است كه جهان غيب ناميده مي شود.

4ـ اين جهان ماهيت «به سوي اويي» دارد؛ يعني همان طور كه از اوست به سوي او هم هست....

 5ـ جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است. فيض الهي و قضا و قدر او به هر موجودي تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي¬يابد....

6ـ بعد از اين جهان جهاني ديگر است....

 7ـ روح انسان حقيقتي جاودانه است.

 8ـ انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شدهاند، تنها ملاك فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.

 9ـ به حكم اين كه هر فردي بالفطره انسان متولد ميشود. در هر انساني استعداد توبه و بازگشت و پند پذيري هست....

 10ـ انسانها همواره در عمق جانشان يك تضاد دروني(تضاد بين عقل و هواي نفس) دارند و مختار و آزادند، از اين رو مسئوليت دارند.

از نظر ايدئولوژي:

ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگي گرا است(نه زندگي گريز)، اجتماعي است و مقررات اجتماعي دارد. در عين اجتماعي بودن، حقوق و آزادي فردي را محترم مي شمارد... .(7)

با نگاه به ويژگي هايي كه از اسلام بيان شد. مي گوييم: اين معارف را مي توان با معارف ديگر مكاتب و مذاهب مقايسه كرد؛ زيرا مقايسه يكي از مهم ترين معيارهاي ارزيابي است. تبلور اسلام در قرآن، و ساير اديان نيز در كتب مقدس خود متبلور هستند مسيحيت در انجيل و يهود در تورات و.زرتشت در گاتهاو .. با تأمّل در اين كتب به راحتي حقانيت و برتري قرآن بر ساير كتب ديگر را مي توان دريافت نمود.

 كوتاه سخن اين كه: با نگاه مقايسهاي بين اسلام و ساير اديان و مكاتب مي گوييم: دين اسلام برتري دارد، به دليل:

 اوّل: دين هاي امروز، توحيدشان و تصويري كه از خدا ارائه مي كنند، قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.

 دوم: حقوق فردي انسانها در دين هاي ديگر به صورتي كه در اسلام شموليت دارد، لحاظ نشده و گاه ناديده گرفته شده است.

 سوم: در ديگر اديان تعادل ميان زندگي دنيوي و اخروي رعايت نشده است، بر خلاف اسلام.

 چهارم: رهنمودهاي دين هاي ديگر به جهاتي ايدئاليستياند، مثلاً عدم خشونت بوداييها و مسيحيان، در حالي كه دنيا پُر است از خير و شر و نيك و بد. از اين رو جا به جا بايد خشن يا نرم بود. اين دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ يعني رهنمودش با واقعيتها همخوان است.

 پنجم: اكثر دينها عهده دار زندگي اجتماعي انسانها نيستند، يا اگر هستند، تعادلي در آنها ديده نمي شود و قوانين اجتماعي آنان سبب پايمال شدن حقوق انسانها مي شود. اين وضع در اسلام بهتر است.

 ششم: اكثر مذاهب با پيروان ديگر اديان با خشونت برخورد مي كنند. در اسلام اين امر تعديل شده است. تاريخ هم نشان داد كه در همزيستي مسالمت آميز، مسلمانان گوي سبقت را از همه ربوده¬اند.

 هفتم: تحريف در اديان آسماني تعاليم آنان را دچار خدشه كرده است، ولي در اسلام(قرآن) تحريفي وجود ندارد.

هشتم دين اسلام ديني جامع نگر است و براي تمام ابعاد زندگي انسان اعم از فردي و اجتماعي  اخلاقي و سياسي و حتي ريزترين مسائل زنگي برنامه دارد در حالي كه در ساير اديان چنين جامعيتي نيست .

اما در مورد بخش دوم سوال شما بايد گفت:

براي اين که بفهميم که چه ديني الهي است و چه ديني غير الهي و ساختگي بايد ديد که پيامبر آن دين چه کسي بوده و در حقيقت بايد به نوعي رسالت و پيامبري وي براي ما به اثبات برسد.

بنابراين بايد گفت: به طور كلي در مباحث نبوت براي شناخت و تشخيص انبياي راستين الهي از پيامبران دروغين سه راه اصلي مطرح شده است: 1ـ اعجاز 2ـ گواهي و تصريح پيامبران پيشين 3ـ گواهي قطعي مجموعه اي از قراين و شواهد.

متكلمان اسلامي بر اين باورند كه مي توان نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از هر سه راه ياد شده ( كه هم جنبة عقلي و برهاني دارد و هم نقلي و تاريخي ) ثابت كرد.

راه اول: معجزات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـيكي از امتيازات و فضايل پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعدد و تنوع معجزاتي است كه به اذن خداوند براي تأييد او اظهار شده است. اين معجزات را مي توان در دو دسته جاي داد: الف) معجزة جاويدان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه همان قرآن است. ب) معجزات غير جاويدان كه در مقطع خاصي از حيات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پس از بعثت ارائه شده است.

قرآن كريم ، معجزه جاويدان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

قرآن كريم معجزه خالدة پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بزرگترين و آخرين كتاب آسماني است كه محتواي آن در طول 23 سال بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت وحي نازل شد. اين معجزة جاويد، خارق العاده بودنش به گونه اي است كه اولاً در همة ابعاد و جنبه ها مي باشد و به اصطلاح وُجوه اعجازش متعدد است كه مهمترين آنها عبارتند از: 1ـ اعجاز ادبي، كه شامل فصاحت و بلاغت بي نظير و سبك و اسلوب و نظم جديد مي شود. 2ـ اعجاز علمي. 3ـ اخبار غيبي از حوادث گذشته، حال و آينده. 4ـ معاني و معارف عقلي بلند آن. 5ـ عدم اختلاف و تناقض در آيات و سوره هاي آن. 6ـ اعجاز تشريعي. 7ـ اُمي بودن آورندة آن.(8)

ب) ديگر معجزات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ

بي ترديد قرآن مجيد تنها معجزة او نيست. بلكه در دوران رسالت خويش ، معجزات فراواني را بر مردم عرضه داشت. قرآن به برخي از اين معجزات اشاره كرده است، از جمله انشقاق ( دو نيم شدن ) ماه(9) و داستان معراج پيامبر(10) ـ صلّي الله عليه و آله ـ . علاوه بر آن در تاريخ و احاديث به معجزات ديگري اشاره شده است، مانند پيروي جمادات و حيوانات از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و گفت و گوي حضرت با آنان . مانند: سلام كردن سنگها و درختان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، سخن گفتن با كو ، سجود درخت، شهادت دادن سنگريزه ها به رسالت او، سخن گفتن حيوانات همچون شتر، گرگ و (11) ... .

راه دوم: بشارت پيامبران پيشين به نبوت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ

از آنجا كه پيامبران الهي ، معصوم هستند و هرگز در گفتار خويش، مرتكب دروغ و كذب نمي گردند، اگر آمدن پيامبر آسماني ديگري را همزمان با خويش و يا پس از خود بشارت دهند. دليلي روشن و سندي يقين آور بر صدق رسالت نبي بعدي محسوب خواهد شد و اين مهم خود مستلزم اين است كه خصوصيات و مشخصات پيامبر بعدي آنچنان براي مردم توضيح داده شود كه پس از آمدن او ، براي هيچ يك از طالبان حقيقت و اهل انصاف ، شك و ترديدي وجود نداشته باشد. به اعتقاد ما ، پيامبراني همچون موسي ـ عليه السلام ـ و عيسي ـ عليه السلام ـ در عصر خويش، مردم را به ظهور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بشارت داده اند. براي اثبات اين مدعا ، دستِ كم دو شيوه وجود دارد:

1ـ شيوه اول آن است كه با مراجعه به متون مقدس يهوديان و مسيحيان، بشارتهايي را بر نبوت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيابيم، هر چند به اعتقاد مسلمانان مضمون وحياني تورات و انجيل ، دچار تحريف شده است. اما بخشهايي از آن متون اصالت خود را حفظ كرده اند. يكي از صريح ترين بشارتها، بشارت به ظهور « فارقليط » است كه به معناي «شخص ستوده شده» ( محمود يا احمد ) مي باشد. با توجه به قراين موجود در عبارتهايي كه اين لفظ در آنها بكار رفته است مي توان آن را تعبيري از نام پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ دانست.(12)

2- شيوه دوم، توجه به اين واقعيت تاريخي است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي اثبات رسالت خويش، در مقابل يهوديان و مسيحيان احتجاج مي كرد كه در متون مقدس اهل كتاب، به نبوت او بشارت داده شده است و علماي يهود و نصارا، در مقابل اين ادعا، سكوت مي كردند، اگر احتجاج پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بي اساس بود، قطعاً علماي آنها ساكت نمي نشستند و او را تكذيب مي كردند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به ايشان داده ايم، او (= محمد) را همانند پسران خود مي شناسند. ولي گروهي از ايشان حقيقت را آگاهانه كتمان مي كنند.»(13)

راه سوم : گواهي قراين و شواهد

وجود مجموعه اي از قراين در كنار هم، گواهي قطعي به حقانيت يك پيامبر الهي است. در اينجا قرائن تاريخي فراوان از زندگاني و ابعاد شخصيتي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قابل طرح و بررسي است كه از گنجايش بحث ما خارج است. آنچه در اينجا مي توان به طور فشرده و خلاصه مطرح كرد عبارتند از:

1ـ شخصيت اخلاقي و سجاياي والاي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چه پيش از رسالت و چه پس از آن به گونه اي كه مشهور به محمد امين بوده است.

2 ـ محيطي كه از آنجا برخاسته بود، جامعه اي متعصب و جاهل و گمراه و غير متمدن بود. در چنين جامعه اي شخصي اُمي و درس نخوانده وقتي عالي ترين معارف اعتقادي ، اخلاقي و حقوقي و ... را عرضه كند معلوم است كه اين برنامه ها از خودش نيست و فرستادة الهي است.

3ـ وضع پيروان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ: وضع روحي و فكري و اخلاقي افرادي كه دور مدعي نبوت را مي گيرند روشنگر وضع پيشواي ايشان است، به گواهي تاريخ، شخصيتهاي برجسته اي به او ايمان آوردند، مانند: علي بن ابي طالب ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، و... كه اينها، با مدارج والاي علمي و عملي كه داشتند از نوادر روزگار بودند و از هيچ گونه تلاش و خدمتي دريغ نورزيدند ، اما هيچ گونه چشم داشتِ مادي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نداشتند.

4ـ وسائل و روش هايي كه از آن براي پيشرفت آئين خود استفاده كرد بر خلاف روش معمول در ميان سياستمداران دنيا طلب ، هيچ گاه از مسير حق بيرون نشد و همواره بر عدالت، انصاف، عقل و منطق استوار بود و هرگز با خدعه و نيرنگ همراه نبود.

5ـ محتويات آيين و تعاليم او از نظر معارف و احكام در همة جنبه ها و شؤن زندگي فردي و اجتماعي انسان، همگي از الهي بودن رسالت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خبر مي دهند.(14)

 

پي نوشت ها:

1. بقره (2) آيه 45.

2. آل عمران (3) آيه35.

3.مائده (5) آيه 3.

4. انعام (6) آيه 20.

5. احزاب (33)، آيه 40.

6. مرتضي مطهري، عدل الهي، صدرا، تهران، 1388ه.ش، ص 329 تا334.

7. مرتضي مطهري، مجموعةآثار، انتشارات صدرا، تهران، 1378ش، ج 2، ص 229 تا250.

8. ر.ك: معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، انتشارات التمهيد. و جوادي آملي، عبدالله، وحي و نبوت در قرآن، نشر اسراء.

9. قمر، آيه 1و2.

10. اسراء، آيه 1.

11. ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، موسسة الوفاءِ، بيهقي، ج17، ص 225-421 و ج 18، ص 1- 148. و دلائل النبوه، دارالكتب العلميه، 1405، ج6. و حر عاملي، اثبات الهداه، ج 1 و 2.

12. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 116و117.

13. بقره، آيه 146.

14. ر.ک: سبحاني، جعفر، الهيات و معارف اسلامي، ص 216 و 217. و سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ص 119.

اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

دقيقاً قدرت امام چقدر هست؟ مي‌خواهم بدانم اصل اين انتظار که امامان ما را شفا بدهند، انتظار درستي است يا نه؟

پاسخ اجمالی

تمام نعمت‌هایی که در عالم وجود دارد، از جانب خداست؛ ولی همان خدا اراده کرده، این نعمت‌ها را از مسیر اسباب و علل خود در عالم جاری سازد و به همین جهت، انسان‎های کامل همچون انبیاء و امامان را واسطه فیض قرار داده است. بر همین اساس، امامان (علیه‌السلام) نیز می‌توانند بیماران را به اذن خدا و در شرایط خاص شفا دهند که البته این شفا یافتن، به دو صورت می‌تواند محقق شود: اول از طریق استجابت دعای امامان (علیه‌السلام) به‌عنوان کسانی که نزد خداوند وجاهت دارند؛ و دوم از طریق اذن و ولایتی که خداوند به آن‌ها در انجام این امور داده است.

پاسخ تفصیلی

مقدمه

شفا گرفتن از طریق معجزه و کرامت اولیای الهی، از مسلمات تاریخی است که آیاتی از قرآن نیز به این امر اشاره داشته است. در این راستا، این پرسش مطرح می‌شود که آیا امامان (علیه‌السلام) نیز دارای چنین قدرت و کرامتی هستند یا نه. این پرسش ازاین‌جهت مهم است که بسیاری از مؤمنان به امامان (علیه‌السلام) متوسل می‌شوند تا از این طریق به شفا و برآورده شدن سایر حوائج دست یابند. در ادامه، با ارائه نکاتی به این مطلب می‌پردازیم:

نکته اول:

هيچ ترديدي نيست كه همه رخدادها در جهان خلقت به مشيت و اراده الهي صورت مي‏گيرد و هيچ امري خارج از دايره قدرت الهي نيست. به‌عبارت‌دیگر مؤثر اصلي در ساحت هستي درنهایت خداست و هر آنچه در اين ساحت رقم می‌خورد، بااراده و علم الهي است. این همان حقیقتی است که در علم کلام اصطلاحاً از آن با عنوان «توحید افعالی» یاد می‌شود.

نکته دوم:

بااین‌حال، خداوند بر اساس مصالح و حکمت‌هایی که می‌داند، در نظام عالَم سنت‌هایی را قرار داده است و گوشه‌ای از حکمت‌های آن‌ها را برای ما نیز مشخص کرده است. این سنت‌ها قوانین و قراردادهای رایج در ساختار عالَم و در میان مخلوقات است که کامل و احسن بودن این نظام را رقم می‌زند.

 دراین‌بین یکی از سنت‌های الهی آن است که نظام عالم، بر طبق اسباب و علل جریان داشته و وجود اسباب و مجاری معین در جهت تحقق مقاصد و امور گوناگون اهمیت داشته باشد.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛ خداوند امور و اشیا را تنها از طریق علل و سببش جاری می‌سازد.»(1)

 در عالم هستی، مراتبی در همه حوزه‌ها وجود دارد. وجود مراتب در نظام هستی، نشانه نظام‌مندی و روشمندی هندسه آفرینش است. واسطه‌های فیض، هم خود دارای کمال و فیض می‌شوند و هم موجودات فروتر را در قوس نزول (پایین‌تر) در مسیر رشد و کمال قرار می‌دهند.

نکته سوم:

شیعیان معتقدند که یکی از واسطه‌های فیض، حضرات معصومین (ع) و به‌طورکلی انسان کامل است. به این معنا که فیوضات و کمالات را از خداوند می‌گیرند و به مخلوقات می‌رسانند. وجود انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) در مرتبه‌ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی‌واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آن‌ها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرارگرفته و کسب فیض می‌کنند.

ازاین‌رو معصومین (علیه‌السلام) را می‌بایست انسان‌های کاملی دانست که توانسته‌اند همه‌ی ظرفیت‌های معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه‌ای برسند که باخدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آن‌ها بشر و انسان هستند، می‌توانند آنچه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار به دست آورده‌اند به بشریت و انسان‌های دیگر ارائه و عرصه نمایند.

درنتیجه شفای بیماران در حقیقت به اذن و رخصت الهی صورت می‌گیرد و در قرآن کریم در این خصوص می‌فرماید: «وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛ و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند و هنگامی‌که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد». (2)

و البته همین شفا (و حتی بیش آن را) در آیه‌ای دیگر به انسان کامل یعنی حضرت عیسی (علیه‌السلام) نسبت داده‌شده و می‌فرماید: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى می‌شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم.»(3)

درنتیجه شفاي بيماران از طریق انسان کامل، به‌عنوان واسطه‌ای از سوی خداوند امری کاملاً ممکن و محقق است و اهل‌بیت (علیه‌السلام) نیز به اذن و امضای الهی قادر بر چنین امری می‌باشند؛ چنانکه از ابوبصیر نقل‌شده: «روزی به امام محمدباقر (علیه‌السلام) عرضه داشتم که شما از نسل رسول خدا هستید؟ فرمود: بله. گفتم: رسول‌الله وارث علوم همه پیغمبران است؟ فرمود: آری، گفتم: شما تمامی علوم رسول‌الله را به ارث برده‌اید؟ فرمود: بله گفتم: شما قدرت دارید که مرده‌ها را زنده کنید و نابینای مادرزاد را بینا کنید و بیماری برص را شفا بدهید و مردم را ازآنچه می‌خورند و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنند، باخبر سازید؟ فرمود: بله با اذن و اجازه خداوند می‌توانیم. بعد فرمود: نزدیک من بیا‌ ای ابوبصیر، - ابوبصیر نابینا بود- نزدیک رفتم دست مبارک را بر چشم من کشید (چشم‌باز کرده) دیدم صحرا و کوه و آسمان و زمین را می‌بینم ...». (4)

قدرت ائمه در شفای بیماران محدود به حیات دنیوی نیست بلکه ایشان بعد از ترک دنیا و زندگی در برزخ نیز همچنان واجد چنین قدرتی هستند و بارها از این قدرت برای شفای بیماران به اذن الهی استفاده کرده‌اند. (5)

در اینجا تنها برای نمونه، به این موارد اشاره می‌کنیم: شفا گرفتن شيخ محمد بن حسن، حر عاملي توسط حضرت حجت (عج) در عالم خواب، با نوشيدن شربتي از دست آن حضرت و رفع مريضي ايشان (6)؛ شفا يافتن محمدمهدی از مرض لالي و كري توسط حضرت در سامرا (7)؛ و شفا يافتن شيخ علی‌محمد، براثر توسل به حضرت حجت (عج) (8).

نکته چهارم:

حال که برای ما روشن شد که شفای بیماران می‌تواند به اذن الهی و به طریق اهل‌بیت (علیه‌السلام) صورت گیرد، در ادامه می‌گوییم: تأثیر اهل‌بیت (علیه‌السلام) در برآمدن حاجاتی همچون شفای بیماران غیرقابل علاج به دو گونه است:

الف) گونه نخست این است که ائمه معصومین (علیه‌السلام) که انسان‌هایی مطیع و خاضع نسبت به دستورات الهی بوده‌اند، دعا کنند و از درگاه الهی درخواست و خواهش کنند تا حاجت ما را برآورده سازد و خداوند هم دعای آنان را مستجاب نمایدکه این استجابت دعا گاهی از طریق فراهم آوردن اسباب طبیعی است و گاهی خارج از جریان اسباب طبیعی و معجزه‌وار. تحقق این نوع از تأثیرگذاری ( یعنی اینکه بنده‌ای دعا کند و خدا هم مستجاب کند) امری مسلم و بدیهی در اعتقادات موحدین است. (9)

ب) گونه دوم تأثیرگذاری ائمه (علیه‌السلام)، تأثیر بر اساس ولایت تکوینی است. مقصود از ولایت تکوینی این است که کسی بتواند به‌فرمان و اذن و قدرت خداوند، در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی، حوادثی را به وجود آورد؛ مثلاً بیمار غیرقابل علاجی را با اذن خدا و بانفوذ و سلطه‌ای که خداوند در اختیار او قرار داده است، شفا دهد و یا در نفس و روح انسانی تصرف کرده و آن را هدایت کند و به نور معرفت روشن سازد. (10) ازآنجایی‌که ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز دارای ولایت تکوینی هستند، این نحوه از تأثیرگذاری در شفای بیماران نیز برای ایشان ثابت است. (11)

 نتیجه:

بنابراین، شفای بیماران توسط امامان (علیه‌السلام) نه‌فقط ممکن است بلکه بارها رخ‌داده است. این قدرت اعجازین، بدین سبب است که امامان (علیه‌السلام) واسطه فیض هستند؛ چنانکه انبیاء (علیه‌السلام) نیز چنین بودند و به‌تصریح قرآن، قدرت بر شفای بیماران داشتند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 ش، ج 1، ص 183.

2. شعراء: 79-80

3. آل‌عمران: 49

4. شبلنجی شافعی‌، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، انتشارات رضی‌، ۱۴۲۲ ق، ص ۲۹۱.

5. ر. ک: دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، داستآن‌های شگفت، نشر صبا، 1362 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 53، ص 274، حكايت 38.

7. همان، ج 53، ص 256.

8. همان، ج 53، ص 298.

9. علاوه بر آیاتی که پیش‌تر ذکر شد می‌توانید برای یافتن روایات این موضوع رجوع کنید به بحارالانوار، ج ۴۷، باب ۵، باب معجزات و استجابت دعاهای امام صادق (علیه‌السلام).

10. آیه‌ای که در خصوص حضرت عیسی ع بیان شد، ناظر به همین قسم از ولایت تکوینی است؛ و علاوه بر آن می‌توانید به این آیات نیز مراجعه کنید. سوره ص: 36 و سوره نمل: 40.

11. جهت مطالعه بیشتر، به این روایات رجوع کنید: بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۱۱ و ۱۱۲، ص ۲۳۰ تا ۲۷۴ - و ج ۴۳، باب ۱۵، ص ۳۲۳ تا ۳۳۰ - و ج ۴۴ باب ۲۵، ص ۱۸۰ تا ۱۸۸ - ج ۴۶، باب ۳، ص ۲۰ تا ۵۰ و باب ۵، ص ۲۳۳ تا ۲۸۶ - ج ۴۷، باب ۵، ص ۶۳ تا ۱۶۲ و برای مطالعه درزمینهٔ ولایت تکوینی می‌توانید به کتب زیر مراجعه کنید: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، دارالکتاب الاسلامیه، 1368 ش، ج ۹؛ طهرانی، سید محمدحسین، امام‌شناسی، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، ۱۴۲۱ ق، ج ۱؛ صافی گلپایگانی، لطف‌الله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، قم، انتشارات حضرت معصومه، ۱۳۷۵ ش؛ حسن‌زاده آملی، حسن، ولایت تکوینی، قم، انتشارات قیام، ۱۳۷۱ ش.

 

کلمات کلیدی:

قدرت امام، شفای بیماران، کرامات، توسل.

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود
بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

چرا تا یک ویروس وارد کشور ما شد، درب بیشتر شفاخانه های امام حسین (علیه السلام) (هیئت ها) را بستند؟ امام حسینی که مرده زنده می کند، قطعاً نمی گذارد کسی در هیئت مریض بشود!

پاسخ اجمالی:

در شرایط حاضر که حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس به دیگران و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، لازم است در راستای لزوم حفظ جان خود و دیگری، به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرده و به شیوه دیگری ارتباط با امام حسین (علیه‌السلام) را حفظ کرد. آری، دعا و توسل، مشروع و مطلوب و مفیدند؛ اما نباید آن‌ها را در تقابل باعقل و شریعت پی گرفت.

پاسخ تفصیلی:

مقدمه:

با شیوع ویروس کرونا در جهان و انتقال آن به ایران، این بحث شکل گرفت که در چنین شرایطی که حضور در اجتماعات، عامل دریافت و انتقال ویروس خطرناک کرونا است، آیا باید هیئت و اماکن مذهبی را تعطیل کرد یا این‌که هیئت و اماکن مذهبی مصون از گزند ویروس هستند و نباید آن‌ها را تعطیل نمود. در ادامه، با ارائه نکاتی به تبیین دیدگاه اسلام در این زمینه می‌پردازیم:

نکته اول:

از مهم‌ترین مبانی اسلام عزیز، لزوم حفظ جان خود و دیگری است؛ چنانکه درآیات 29 و 30 سوره مبارکه نساء آمده: «وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما، وَمَنْ یفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا؛ و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است؛ و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به‌زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.» در روایات اسلامی نیز به این مطلب تأکید شده که خودکشی حرام است و عقوبت سختی دارد. (1) افزون بر حفظ جان خود، حفظ جان دیگران نیز لازم‌الاجرا است تا جایی که در قرآن آمده «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً؛ هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته است». (2)

بر همین مبنا، روشن می‌شود که چرا تعطیلی موقت هیئت‌ها و بستن موقت اماکن مذهبی، امری پسندیده بلکه لازم‌الاجرا است چراکه وقتی می‌دانیم با برگزاری این اجتماعات، به‌احتمال‌زیاد ویروس کرونا را دریافت و به دیگری انتقال داده و خود و دیگری را در معرض خطر قرار می‌دهیم، بر ما لازم است این عمل مستحب و پسندیده را به‌صورت موقت تعطیل کنیم و به شیوه‌های دیگر به عزاداری و ارتباط معنوی با اهل‌بیت (علیه‌السلام) اقدام نماییم؛ چنانکه از راه دور، سمت کربلا می‌ایستیم و زیارت عاشورا می‌خوانیم و می‌دانیم امام حسین (علیه‌السلام) صدای ما را شنیده و با ایشان مرتبط گشته‌ایم.

ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود در این شرایط خاص، به‌جای حضور در هیئت، از راه دور قرار گذاشته شود که همگی فلان ساعت رو به ضریح امام حسین (علیه‌السلام) زیارت عاشورا بخوانیم. از این طریق، هم ارتباط معنوی با امام حسین (علیه‌السلام) حفظ می‌شود و هم نکات بهداشتی رعایت می‌گردد.

نکته دوم:

این تلقی اشتباه است که گمان کنیم اگر مکانی -به‌واسطه حضور خانه خدا و یا مقبره اولیای الهی- مقدس باشد، حتماً از گزند و آسیب و بیماری و تخریب مصون است! کافی است به تاریخ تخریب کعبه و ضریح امام حسین (علیه‌السلام) بنگریم تا متوجه شویم که اساساً سنت الهی چنین نیست که حتماً این مکان‌ها یا شهر و مردمی که در آن حوالی هستند را از هر بیماری و گزند حفظ کند. بگذریم از این‌که اولیای الهی حتی زمانی که در دنیا حضور داشتند –جز در موارد نادر که مصلحت دانسته و خرق عادت کرده و معجزه و کرامت نشان می‌دادند- نیز چنین تضمینی به مردم ندادند که تا وقتی ما هستیم هیچ گزندی به شما نمی‌رسد. کافی است به تاریخ جنگ‌های صدر اسلام بنگریم و از میزان شهدا در جنگ‌های مختلف مطلع شویم و یا به تاریخ عاشورا نگاه کنیم و در مصیبت واردشده بر خاندان پیامبر (ص) تأمل‌کنیم.

همچنین آن‌ها ادعا نداشتند که هیچ‌گاه مریض نمی‌شوند؛ چنانکه می‌دانیم پیامبر (ص) مریض شدند و یا امام علی (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) به‌واسطه ضربت شمشیر به شهادت رسیدند و یا امام حسن (علیه‌السلام) از طریق زهر بیمار و شهید شدند و یا امام سجاد (علیه‌السلام) در روز عاشورا در بستر بیماری بودند و یا خود حضرت معصومه (س) نیز به‌واسطه بیماری (که ناشی از سم یا علل دیگر بوده) وفات یافتند و ...

بنابراین، انبیاء و امامان و اولیای الهی هیچ‌گاه ادعا نداشتند که خودشان و یا مردم و مکان‌های مرتبط با آن‌ها همچون حرم و هیئت و غیره، همیشه و تحت هر شرایطی از هر خطر و بیماری مصون هستند. ازاین‌رو، کاملاً طبیعی است ویروس کرونا در هیئت نیز از فردی به فرد دیگر سرایت یابد و عامل بیماری شود؛ بنابراین، چنین انتظاری مبنای دینی ندارد و بیشتر یک‌شور و احساس است که باید تصحیح شود.

نکته سوم:

لازم است انتظارات را درباره توسل و شفا تعدیل کرد. این‌که گمان شود هر توسل و دعایی حتماً به همان شکلی که ما می‌پسندیم، برآورده می‌شود، انتظار نابجایی است.

شفای بیماران از جانب خدا و اولیایش، تابع همان اصولی است که در استجابت دعا برقرار است: خداوند صدای هر دعاکننده‌ای را می‌شنود و در صورت فقدان موانع و وجود شرایط آن را برآورده می‌کند (3)؛ اما نه لزوماً به همان شکلی که دعاکننده در نظر گرفته است؛ چراکه او خیرخواه است و خیر را نه از دریچه محدود ما، بلکه در چارچوب علم بی‌انتهای خودش در نظر می‌گیرد؛ بنابراین طبیعی است که گاهی ما چیزی را طلب می‌کنیم که به گمان ما خیر است اما درواقع، خیر نیست و خدا می‌داند (4) و به همین جهت، آن دعا را به شکل دیگری استجابت می‌فرماید؛ چنانکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «چه‌بسا چیزی را خواسته‌ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا دهد و یا بهتر آن بوده که آن را از تو بازدارد. چه‌بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می‌داد، تباهی دین و دنیای خود را در آن می‌دیدی». (5)

گاهی هم خداوند دعا و درخواست ما را به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده می‌سازد اما برای انجامش فرآیندی را در نظر گرفته که کار و تلاش ما (مثلاً سیر درمانی و استفاده از دارو و مراجعه به طبیب)، بخشی از این فرآیند است؛ و به همین جهت، از امام علی (علیه‌السلام) نقل‌شده که «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ کسى که بدون عمل دعا می‌کند، مانند تیراندازی است که کمانش زِه ندارد». (6) آری، تأثیر دعا و توسل به اولیای الهی، لزوماً از طریق علل ماوراءالطبیعی و غیرمتعارف نیست بلکه گاهی از طریق تسریع در تأثیر دارو است و گاهی از طریق آشنا شدن با پزشک حاذق و غیره.

نتیجه:

در حال حاضر، حضور در اجتماعات مذهبی و غیرمذهبی، عامل دریافت و انتقال ویروس کرونا به دیگران است و سبب بیماری و حتی مرگ گروهی از انسان‌ها می‌شود، ازاین‌رو، لازم است به‌صورت موقت، حضور در هیئت را تعطیل کرد. همچنین، روشن شد هر دعا و توسلی لزوماً به همان شکلی که ما می‌خواهیم برآورده نمی‌شود و تابع شرایط و مقدماتی است که یکی از آن‌ها تلاش و کوشش ما در آن زمینه است.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یوْمَ الْقِیامةِ؛ کسی که به‌وسیله چیزی از دنیا خودکشی کند، در روز قیامت به‌وسیله همان چیز عذاب خواهد شد»(المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مؤسسه الرسالة، 1401 ق، ج 15، ص 36)
  2. مائده، آیه 32.
  3. «وَ إِذا سَأَلَک عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏؛ و هنگامی‌که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو): من نزدیکم! دعاى دعاکننده را، به هنگامی‌که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند»(بقره، آیه 186)
  4. «عَسى‏ أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ چه‌بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال‌آنکه خیرِ شما در آن است؛ و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید»(بقره، آیه 216)
  5. سید رضی، نهج‌البلاغه، انتشارات مشهور، 1379، نامه 31.
  6. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، 1403، ج 93، ص 372.

 

کلمات کلیدی

بیماری، تعطیل کردن هیئت، کرونا، شرایط استجابت دعا، شفای بیمار

امام صادق (ع) با تبدیل عاشورا از یک واقعه تاریخی به یک جریان هویت‌آفرین و تمدن‌ساز، پیوند میان آرمان‌های کربلا و مسیر استقامت تا ظهور منجی را تثبیت کردند.

پرسش:

 امام صادق علیه السلام چگونه با تبیین و ترویج یاد و پیام قیام عاشورا، نگاه و فرهنگ جامعه شیعه را نسبت به امام حسین علیه السلام و نهضت ایشان شکل داده و هدایت کرده است؟

پاسخ :

نهضت عاشورا پس از سال ۶۱ هجری، فراتر از یک حادثه تاریخی به شناسنامۀ هویت شیعه تبدیل شد؛ اما این تحول عمیق، مدیون روشنگریِ خاندان اهل‌بیت علیهم ‌السلام به‌ویژه امام صادق علیه ‌السلام است. ایشان در مواجهه با جامعه‌ای رخوت‌زده که تحت‌ تأثیر تبلیغات حاکم قرار داشت، اقدام به بازتعریف پیوند عاطفی، عقیدتی و سیاسی با قیام کربلا کردند. در این پاسخ، تحلیل خواهیم کرد که پیشوای ششم چگونه با طراحی راهبردهای منسجم، یاد و پیام سیدالشهدا علیه ‌السلام را در لایه‌های فردی و اجتماعی شیعه هدایت فرمودند.

نکتۀ اول: بازسازی شخصیت امام حسین علیه ‌السلام در جایگاه امام و محور نهضت شیعه

راهبرد نخست امام صادق علیه ‌السلام برای اصلاح تصویر ذهنی جامعه و هدایت افکار عمومی، بازسازی شخصیت امام حسین علیه ‌السلام در جایگاه امام و محور نهضت شیعه بود. حضرت برای تغییر نگرش جامعه‌ای که تحت‌ تأثیر تبلیغات امویان قرار داشت، با تبیین دقیق ابعاد مظلومیت، امامت و حقانیت سیدالشهدا علیه ‌السلام، تصویر ایشان را در وجدان عمومی احیا کردند.

ایشان از یک‌سو با تصویرسازی هنرمندانه و روایی از حوادث جان‌سوز کربلا همچون تنهایی، غربت و شهادت در اوج تشنگی اباعبدالله علیه‌ السلام، عواطف جامعه را بیدار کردند (1)؛ از سوی دیگر، با عباراتی عمیق آن حضرت را خون خدا و کشته خداوند معرفی می‌نمودند (2).

امام صادق علیه السلام در راستای اثبات حقانیت، سیدالشهدا را پاک‌ترین پاکان توصیف کردند و دشمنان ایشان را فریب‌خوردگان دنیا معرفی نمودند که بهرۀ ابدی خود را به پست‌ترین متاع دنیوی فروختند و علیه حجت خدا هم‌پیمان شدند (3).

حضرت با تأکید بر شأن نورانی و قدسی امام حسین علیه السلام، ایشان را هدایت‌کننده به سوی رسول‌الله و حجت بالغه خداوند معرفی کردند (4) و با تثبیت مقام شفاعت برای ایشان، تمنای همراهی با آن حضرت در بهشت را در دل شیعیان نهادینه نمودند (5).

درنهایت، این تصویر مقدس با آموزش آداب زیارت تکمیل می‌شد؛ آدابی مانند غسل‌کردن و با بدنی پاکیزه به زیارت‌رفتن؛ چراکه دیدار با طیب و طاهرترین فرد خواهد بود (6). این اقدامات موجب تبدیل‌شدن شخصیت امام حسین علیه السلام از یک کشته تاریخی، به محور حقانیت و قطب عالم امکان در ذهنیت شیعه شد.

نکتۀ دوم: تأسیس نهاد اجتماعی زیارت و تغییر نگرش عمومی به حائر حسینی

پس از بازسازی چهرۀ امام حسین علیه ‌السلام در اذهان، دومین مؤلفه بنیادین در سیره فرهنگی امام صادق علیه ‌السلام، تغییر نگرش عمومی دربارۀ زیارت و اجتماع بر مدار سیدالشهدا علیه ‌السلام و تأسیس نهاد زیارت برای بازسازی روابط اجتماعی و هویت‌بخشی به جامعه شیعه بود.

امام صادق علیه‌ السلام زیارت را از عملی فردی به شبکۀ ارتباطی منسجم و هویت‌بخشی ارتقا دادند. ایشان با استفاده از ظرفیت‌های تشویقی بی‌نظیر، پاداش زیارت اباعبدالله علیه ‌السلام را معادل ده‌ها حج و عمره مقبول عنوان کردند و آن را عامل اصلی رفع حزن، اندوه و گشایش در امور معرفی نمودند (7).

حضرت با نهادینه‌کردن زیارت در تقویم عبادی شیعه و تعیین زمان‌های ویژه‌ای چون روزهای عرفه، نیمه شعبان، اعیاد اسلامی و به‌ویژه روز عاشورا، اجتماعات ادواری و منظمی را بر مدار مزار سیدالشهدا علیه السلام پایه‌ریزی کردند (8).

ایشان برای تعمیق این نگرش، قداست حائر حسینی (محدوده پیرامونیِ حرم امام حسین علیه‌السلام) را در ادراک عمومی برجسته کردند و بیان فرمودند چهار هزار فرشته‌ به فرماندهی فرشته‌ای به نام منصور که برای یاری امام آمده بودند؛ اینان پس از شهادت ایشان با حالتی غبارآلود در کنار قبر مطهر ماندگار شده‌اند و پیوسته به استقبال زائران می‌روند، در بیماری عیادتشان می‌کنند و تا روز قیام حضرت حجت منتظر و خادم زائران خواهند بود (9).

افزون بر این، امام زیارت را به‌مثابه یک تکلیف و وظیفه تشکیلاتی مطرح کردند و با لحنی توبیخی هشدار دادند که اگر فردی تمام عمر به حج برود، اما زیارت اباعبدالله علیه السلام را به‌عمد ترک کند، حق خداوند و حق رسول او را ضایع کرده است (10). این سازوکار دوگانۀ تشویق و الزام، نهاد زیارت را از امری صرفاً مستحب، به شریان حیاتی جامعه شیعه تبدیل کرد.

نکتۀ سوم: اشاعه فرهنگ عزاداری و تثبیت گریه به‌مثابۀ یک مناسک سیاسی

سومین راهبرد اساسی امام صادق علیه‌ السلام، اشاعۀ فرهنگ عزاداری برای امام حسین علیه ‌السلام در جامعه و تبدیل سوگواری به مناسکی سیاسی، اجتماعی و هویت‌ساز بود. ایشان با توصیف گریه و سوگواری مداوم ارکان عالم هستی، ملائک، آسمان‌ها و زمین و بزرگانی همچون حضرت صدیقه طاهره سلام ‌الله علیها و امام سجاد علیه ‌السلام بر مصایب کربلا، عظمت این سوگ را در افکار عمومی ترسیم کردند (11). سیره عملی حضرت نیز الگوی مجسم این فرهنگ بود؛ از جمله راویان نقل کرده‌اند هرگاه در روزی نام اباعبدالله علیه السلام نزد ایشان برده می‌شد، تا پایان آن روز کسی تبسمی بر لبان مبارکشان نمی‌دید و حزن سراسر وجودشان را فرا می‌گرفت (12). امام با بازتولید مناسک عزاداری، تشویق شاعران به نوحه‌سرایی، مقتل‌خوانی و برپایی مجالس روضه‌خوانی خانگی و عمومی، این فرهنگ را در تاروپود زندگی شیعیان رسوخ دادند (13). حضرت همواره به شیعیان اهمیت و قداست اشک را یادآور می‌شدند و با دعوت صریح به سوگ و بکا، وعدۀ قطعی دادند که هر کسی حتی به اندازه بال مگسی در عزای امام حسین علیه السلام اشک بریزد، خداوند پاداشی جز بهشت برای او نخواهد پذیرفت (14).

مهم‌تر از همه، در فرهنگ‌سازی امام ششم، یک تغییر نگرش فقهی و فرهنگی مهم نیز رخ داد؛ ایشان تصریح نمودند که هرچند جزع و بی‌تابی در مرگ افراد عادی مکروه و ناپسند است، اما این عمل در سوگ و عزای حسین بن علی علیه السلام استثناست و نه‌تنها کراهت ندارد، بلکه دارای پاداش و ثواب عظیم الهی است (15). این استثناگرایی، گریه را به سلاحی برای حفظ مکتب و اَبزاری برای اِبراز وفاداری به جریان حق و نفی جریان باطل تبدیل کرد.

نکتۀ چهارم: صورت‌بندی هویت شیعی از طریق دشمن‌شناسی

چهارمین مؤلفه در الگوی مدیریت تصویر از سوی امام صادق علیه ‌السلام، دشمن‌شناسی و صورت‌بندی دقیق از جریان باطل بود. شیعه برای حفظ انسجام درونی خود نیازمند شناخت دقیق «دیگری» و مرزبندی با جبهه باطل بود. امام با واردکردن ادبیات لعن و برائت در متون زیارتی، چهره واقعی دشمنان را در چهار گروه مشخص دسته‌بندی کردند:

الف) مسببین و پایه‌گذاران ظلم؛ ب) قاتلان و عاملان میدانی؛ ج) ممهلین یا فراهم‌کنندگان زمینه‌های جنایت؛ د) راضین یعنی کسانی که در واقعه حضور نداشتند، اما از آن خشنود بودند. حضرت در تبیین گروه اخیر فرمودند: «...خداوند لعنت کند کسی را که وقتی خبر قتل تو به او رسید، راضی گشت» (16).

این تصویرسازی محدود به قاتلان سال ۶۱ هجری نماند؛ امام با معرفی دشمنان نوعی و پیونددادن جریان اموی به طاغوت‌های هر عصر، به شیعیان آموختند که تقابل حق و باطل فراتاریخی است؛ بنابراین لعن تنها نثار امویان یا مردگانی نمی‌شود که طعمه حشرات شده‌اند، بلکه هر حاکم جائری که حق اهل‌بیت علیهم ‌السلام را غصب کرده باشد و ولایت الهی آنان را در جامعه انکار کند، در امتداد همان جبهه کفر قرار دارد (17). این صورت‌بندی دقیق از دشمن و تأکید بر تداوم خط نفاق و کفر، روحیۀ ظلم‌ستیزی و مقاومت را در برابر حکومت‌های جور اموی و عباسی زنده نگه داشت و هویت سیاسی شیعه را در قالب مکتبی مبارز تثبیت کرد.

نکتۀ پنجم: پیوندزدن نهضت عاشورا به قیام منجیِ موعود و تضمین تداوم مبارزه

پنجمین و غایی‌ترین مؤلفۀ الگوی امام صادق علیه ‌السلام، یگانگی، تداوم و تکامل قیام از امام حسین علیه ‌السلام تا حضرت قائم عجل‌الله تعالی فرجه بود که به‌مثابۀ عنصر بقا، امید و نیروی محرک جامعۀ شیعه عمل می‌کرد. امام با تأکید بر وعده تخلف‌ناپذیر الهی مبنی بر پیروزی نهایی قیام عاشورا، پیوستگی جریان امامت را تبیین کردند و به جامعه آموختند که نهضت حسینی پایان نیافته است و تمامی ائمه در حال تکمیل آن هستند. ایشان دستور دادند که زائران در کنار مضجع شریف همه امامان، عبارت «خدایا این زیارت را آخرین عهد و زیارت من در برابر قبر پسر پیغمبرت قرار مده» (18) را قرائت کنند تا اتصال و یگانگی راه همه رهبران الهی به‌روشنی درک شود.

این مسیر تکاملی و تاریخی با قیام منجیانه حضرت حجت عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به نقطه کمال و پیروزی مطلق می‌رسد. امام در تفسیر آیه شریفۀ «آن کسی که مظلوم کشته شده برای ولی‌اش سلطه [حق قصاص] قرار دادیم...» (19) تصریح فرمودند که ولیّ دم و منتقم اصلی خون سیدالشهدا علیه ‌السلام، حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه است که پس از ظهور، چنان با شمشیر عدالت به خون‌خواهی برمی‌خیزد و ریشه‌های ظلم را قطع می‌کند که اگر تمام حامیان و راضیان به آن ظلم را در روی زمین هلاک کند، هرگز اسراف در قتل نکرده است (20).

شیعه در این عرصۀ عظیم، نقش تماشاگر منفعل را ندارد؛ بلکه موظف است با اعلام نصرت و وفاداری، خود را برای یاری امام ‌زمان خویش آماده کند و با الگوگیری از وفاداری، بصیرت و شجاعت یاران عاشورا که بدون کمترین سستی در پای عهد خویش جان دادند (21)، برای نبرد نهایی در رکاب حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه تربیت شود. این پیوند میان عاشورا و مهدویت، ضامن پویایی و حرکت مستمر جامعه شیعه در طول تاریخ گردید.

نتیجه:

امام صادق علیه ‌السلام با مهندسی فرهنگی جامعی، نهضت عاشورا را به موتور محرک جامعه شیعه تبدیل فرمودند. ایشان با بازسازی جایگاه قدسی و امامت سیدالشهدا علیه ‌السلام، تأسیس شبکۀ هویت‌بخش زیارت و ارتقای عزاداری به یک مناسک سیاسی و مستمر، پیوند عمیق شیعیان را با کانون حقانیت تضمین کردند. حضرت با تبیین دقیق خطوط دشمن‌شناسی و مرزبندی با جریان باطل، هویت مکتبی و ظلم‌ستیز شیعه را تثبیت نمودند. درنهایت، با پیوندزدن خون مطهر امام حسین علیه ‌السلام به قیام منتقم موعود حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه موجب نهادینه‌کردن پویایی، امید و تداوم مبارزه تا روز نصرت نهایی در کالبد جامعه شدند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «... زِیَارَةُ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهُ غَرِیبٌ بِأَرْضِ غُرْبَهٍ‏» و «إِنَّ الْحُسَیْنَ ع قُتِلَ مَظْلُوماً مُضْطَهَداً نَفْسُهُ عَطْشَاناً هُوَ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ تصحیح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳56 ش، ص 325 و 153).

2. «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اللَّهِ وَ ابْنَ قَتِیلِهِ - السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِه ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 199).

3. «مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ الْآخِرَةَ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ الْأَدْنَى ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 228).

4. «بَابُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ فِیهَا ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 317).

5. «اللَّهُمَّ یَا مَنْ خَصَّنَا بِالْکَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَة» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 137). «...فَإِذَا هَمَّ الرَّجُلُ بِزِیَارَتِهِ وَ اغْتَسَلَ نَادَى مُحَمَّدٌ ص یَا وَفْدَ اللَّهِ أَبْشِرُوا بِمُرَافَقَتِی فِی الْجَنَّة» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 116).

6. «فَإِذَا أَتَیْتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیْکَ وَ امْشِ حَافِیاً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 133).

7. «أَیُّمَا مُؤْمِنٍ زَارَ الْحُسَیْنَ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ ... کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِشْرِینَ حِجَّةً وَ عِشْرِینَ عُمْرَةً مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ ....» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 183) و «...حَقِیقٌ عَلَیَّ أَنْ لَا یَأْتِیَنِی مَکْرُوبٌ قَطُّ إِلَّا رَدَّهُ اللَّهُ وَ أَقْلَبَهُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُوراً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 109).

8. برای نمونه ر.ک: (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ الباب السبعون ثواب زیارة الحسین یوم عرفه، ص 169 و الباب الثالث و السبعون ثواب من زار الحسین فی رجب، ص 182.

9. «قَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ ع فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُور ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 192).

10. «لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَکَانَ تَارِکاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ وَ حُقُوقِ رَسُولِ اللَّه ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 122).

11. «إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَت ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 81) و «إِنَّ فَاطِمَهَ ع لَتَبْکِیهِ وَ تَشْهَق ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 107) و «بَکَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَى أَبِیهِ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَة ...» جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 82).

12. «مَا ذُکِرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی یَوْمٍ قَطُّ فَرُئِیَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مُتَبَسِّماً قَطُّ إِلَى اللَّیْلِ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ۱۰۱).

13. «.... مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى وَاحِداً کُتِبَتْ لَهُمَا الْجَنَّه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 104).

14. «مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَ لَوْ مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَهٍ [الذُّبَابِ] غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَوْ کَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْر» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 103 ـ 104).

15. «إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِی کُلِّ مَا جَزِعَ - مَا خَلَا الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ ‏ع فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 100).

16. «... لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شَرِکَ فِی دَمِکَ وَ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ فَرَضِیَ بِه» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 222).

17. «اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ الْعَنْ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُم ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 195).

18. «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَةِ قَبْرِ ابْنِ نَبِیکَ … کَذَلِکَ تَقُولُ عِنْدَ قُبُورِ کُلِّ الْأَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السَّلَامُ» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 318).

19. «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا ...» (اسراء: 33).

20. «قَالَ ذَلِکَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ یَخْرُجُ فَیَقْتُلُ بِدَمِ الْحُسَیْنِ ع فَلَوْ قَتَلَ أَهْلَ الْأَرْضِ لَمْ یَکُنْ مُسْرِفاً ...» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ص ۶۳).

21. «وَ قَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ - حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِین» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 257).

معنای جمله ما رأیتُ إلّا جَمیلاً
ما رأیتُ إلّا جمیلاً؛ در نگاه حضرت زینب (س)،نه توصیفِ ذاتِ پلیدِ جنایت،بلکه ستایشِ شکوهِ بندگی،ایثار و ایستادگیِ عارفانه‌ی اباعبدالله (ع) در مسیر رضای الهی است

 

پرسش:

چطور حضرت زینب سلام‌الله‌علیها درباره شهادت امام حسین علیه‌السلام و فرزندان و یاران ایشان فرمود «ما رأیتُ إلّا جَمیلاً»؟ کجای این خونریزی و جنایت، زیبا است؟

پاسخ:

واقعه عاشورا از جان‌سوزترین حوادث تاریخ اسلام است. شهادت امام حسین علیه‌السلام، فرزندان، برادران و یاران ایشان، همراه با اسارت خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، حادثه‌ای است که هر انسان آزاده‌ای را اندوهگین می‌کند. ازاین‌رو، هنگامی‌که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در پاسخ ابن زیاد فرمودند: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» این پرسش برای بسیاری پدید آمده است که چگونه می‌توان در میان آن‌همه مصیبت و جنایت، از زیبایی سخن گفت؟

پاسخ این پرسش درگرو دقت در فضای گفت‌وگو، ادامه سخن حضرت و نیز نگاه توحیدی اسلام به حوادث جهان است. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نه در مقام توجیه جنایت دشمن بودند و نه درصدد انکار تلخی مصیبت؛ بلکه حقیقتی فراتر از ظاهر حادثه را بیان کردند.

نکته اول: زیبایی به جنایت نسبت داده نشده است

نخستین نکته آن است که در منطق قرآن، ظلم، فساد، قتلِ ناحق و تجاوز، از بزرگ‌ترین زشتی‌ها هستند. خداوند در قرآن کسانی را که در زمین فساد می‌کنند، مورد نکوهش قرار داده و اعلام می‌کند که فساد محبوب خدا نیست. (1) همچنین قتل انسان بی‌گناه را همسنگ کشتن همه انسان‌ها می‌شمارد. (2)

با مراجعه به بیانات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز روشن می‌شود که ایشان جنایت سپاه یزید را زیبا ندانستند. جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» ناظر به عملکرد دشمن نیست؛ بلکه ناظر به حقایق معنوی مثل ایمان، آزادگی، وفاداری و اخلاص امام حسین علیه‌السلام و یاران و خاندان ایشان است که در متن این جنایت آشکار شد.

درواقع، هنگامی‌که ابن زیاد با لحنی سرشار از شماتت پرسید: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» حضرت فرمودند:

 «جز زیبایی ندیدم؛ آنان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدر کرده بود و آنان نیز به‌سوی آرامگاه‌های خود شتافتند... .» (3)

این بخش از سخن حضرت، مقصود ایشان را کاملاً روشن می‌کند. زیبایی ازآن‌جهت بود که امام حسین علیه‌السلام و خاندان و یاران ایشان، با اختیار و آگاهی، وظیفه الهی خود را انجام دادند و به عالی‌ترین مرتبه بندگی، یعنی شهادت درراه خدا، دست یافتند؛ بنابراین، حضرت از واکنش مؤمنانه جبهه حق در این واقعه سخن می‌گویند و آن را زیبا معرفی می‌کنند، نه از رفتار دشمن که جنایت و زشتی است.

 

نکته دوم: این نگاه، ریشه در آموزه‌های قرآن دارد

سخن حضرت زینب سلام‌الله‌علیها کاملاً با آموزه‌های قرآن هماهنگ است و دقیقاً به این آیات قرآن اشاره دارد که درباره حوادث جنگ اُحد نازل شده است:

 «بگو: اگر هم در خانه‏هاى خود بودید، آن‌هایی که کشته‏شدن بر آن‌ها مقرر شده بود، قطعاً به‌سوی آرامگاه‏هاى خود، بیرون مى‏آمدند (و آن‌ها را به قتل مى‏رساندند) و این‌ها براى این است که خداوند، آنچه در سینه‏هایتان پنهان دارید، بیازماید و آنچه را در دل‌های شما (از ایمان) است، خالص گرداند و خداوند ازآنچه در درون سینه‏هاست، باخبر است‏.» (4)

این آیه نشان می‌دهد که شهادت اولیای الهی صرفاً یک رخداد تلخ تاریخی نیست؛ بلکه بخشی از سنت حکیمانه خداوند برای آشکار شدن ایمان، اخلاص و تمایز حق از باطل است. ازاین‌رو، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها عاشورا را صرفاً با معیارهای ظاهری نمی‌نگریستند، بلکه آن را در چارچوب نگاه توحیدی و سنت‌های الهی تحلیل می‌کردند.

نکته سوم: نگاه توحیدی، سرچشمه آرامش و استقامت مؤمن است

نگاه توحیدی، تنها یک باور ذهنی نیست، بلکه شیوه‌ای برای تفسیر همه حوادث زندگی است. انسان موحد، خداوند را مالک و مدبر حقیقی عالم می‌داند و یقین دارد که هیچ رخدادی خارج از علم، حکمت و اراده او تحقق نمی‌یابد. ازاین‌رو، در برابر حوادث تلخ، دچار یأس، بی‌معنایی و فروپاشی نمی‌شود؛ زیرا می‌داند آنچه خداوند مقدر می‌کند، بر پایه حکمت و مصلحت است، هرچند همه ابعاد آن برای انسان آشکار نباشد. قرآن کریم می‌فرماید:

 «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.» (5) همچنین مؤمنان راستین را کسانی معرفی می‌کند که هنگام مصیبت می‌گویند:

 «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛» (6)

 یعنی خود و همه هستی را از آنِ خدا می‌دانند و بازگشت همه امور را به‌سوی او می‌بینند.

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در پرتو چنین معرفتی، عاشورا را تنها مجموعه‌ای از رنج‌ها و فقدان‌ها نمی‌دیدند، بلکه آن را صحنه تجلی حکمت الهی، اوج بندگی و ایثار شهیدان کربلا می‌دانستند. از همین رو، باوجود تحمل سنگین‌ترین مصیبت‌ها، استوار ماندند و با جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» اوج بینش توحیدی و رضایت به قضای الهی را به نمایش گذاشتند.

نتیجه:

بنابراین، جمله «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» انکار یا کوچک شمردن مصیبت‌های عاشورا نبود. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بیش از هر کس، تلخی این فاجعه را با تمام وجود لمس کرده بودند، اما نگاه ایشان در ظاهرِ حادثه متوقف نماند. آنچه حضرت زیبا دیدند، ایمان، اخلاص، ایثار و بندگی امام حسین علیه‌السلام و یاران ایشان بود که در سخت‌ترین آزمون الهی جلوه‌گر شد. از همین رو، این جمله یکی از عمیق‌ترین جلوه‌های نگاه توحیدی در اسلام است؛ نگاهی که حوادث را در پرتو حکمت و سنت‌های الهی می‌بیند و به انسان می‌آموزد که حتی در دل بزرگ‌ترین مصیبت‌ها نیز نباید تنها به‌ظاهر و جنبه‌های دنیوی حوادث بسنده کرد، بلکه باید با نگاه توحیدی، زیبایی‌ها و حقیقت‌های معنوی نهفته در پسِ آن‌ها را نیز مشاهده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 205: «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ».

2. سوره مائده، آیه 32: «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا».

3. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا، هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار‌الأنوار، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، دوم، 1403 ق، ج ۴۵، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶.

4. سوره آل‌عمران، آیه 154: «وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ».

5. سوره توبه، آیه 51: «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ».

6. سوره بقره، آیه 156.

پاسخ امام صادق(ع) به شبهات ابن‌ابی‌العوجا
مناظرات امام صادق (ع) با ابن‌ابی‌العوجا، الگویی از پاسخگویی عقلانی و حکیمانه به شبهاتِ مادی‌گرایانه در جهت تبیین حقانیت باورهای دینی است.

پرسش:

شبهات اعتقادی ابن ابن‌ابی‌العوجا -از زندیق‌های معروف- چه بود و امام صادق علیه‌السلام چگونه به آن‌ها پاسخ داد؟

پاسخ:

ابن ابی‌العوجا، از چهره‌های شاخص جریان زندقه در سده دوم هجری، با گرایش‌های دهری‌گرایانه و انکار ماوراءالطبیعه، در مراکز دینی مسلمانان حاضر می‌شد و با طرح شبهات اعتقادی، درصدد تضعیف پایه‌های دین اسلام برمی‌آمد. گفت‌وگوهای او با امام صادق علیه‌السلام، نمونه برجسته‌ای از مواجهه عالمانه و حکیمانه آن حضرت با مخالفان فکری است که در منابع کهن شیعه بازتاب یافته است.

 در این نوشتار تلاش خواهد شد تا مهم‌ترین شبهات ابن‌ابی‌العوجا و روش استدلالی امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به آن‌ها به‌صورت نظام‌مند بررسی شود:

نکته اول: شبهات اعتقادی ابن ابی‌العوجا

ابن ابی‌العوجا در زمره زنادقه و ملحدانی قرار می‌گیرد که به مادی‌گرایی محض گرایش داشتند و به خداوند، معاد، نبوت و احکام شرعی باور نداشتند. (1) شبهات اصلی او بنا بر آنچه در روایات آمده است، عبارت بودند از:

الف. انکار وجود خداوند و بسندگی به طبیعت:

 او پرسیده بود که اگر خدایی هست، چرا بی‌واسطه خود را نشان نمی‌دهد تا اختلافی در پرستش پیش نیاید. (2)

ب. شبهه در حدوث و قدم اجسام:

 او با طرح بحث معروف «حدوث و قدمِ» ماده، درپی انکار آفریدگار بود. (3)

ج. طعن در احکام شرعی:

 مانند نقد او بر حکمت حج و گردش به دور کعبه (4) و نیز اعتراض به سهم کمتر زن در ارث. (5)

د. جستجوی تناقض در قرآن:

 مانند تعارض ظاهری آیات تعدّد زوجات و عدالت میان همسران (6) و پرسش درباره آیه تبدّل مداوم پوست در عذاب دوزخ. (7)

ه. انکار نبوت و تمسخر نماز:

 وی گاه نماز را به عادت بدن و گاهی رضایت خانواده می‌خواند، نه عملی از روی باور. (8)

نکته دوم: روش پاسخ‌گویی امام صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام در برابر این شبهات، رویکردی چندوجهی و مبتنی بر عقل و تجربه اتخاذ کردند که از ویژگی‌های برجسته آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف. استدلال تجربی و تمثیلی:

 آن حضرت برای اثبات وجود خداوند، از نظم و دگرگونی‌های طبیعت (پیری، بیماری، مرگ) استفاده کرده و آن‌ها را نشانه‌هایی از مدبر عالم دانستند. (9) همچنین ایشان تمثیل کیسه سکه‌های طلا استفاده کردند تا نشان دهند انکار چیزی که صفت آن را نمی‌دانیم، غیرعقلانی است: حال‌آنکه جهان از کیسه بزرگ‌تر است؛ تو که صفت مصنوع و غیرمصنوع را نمی‌دانی، چگونه وجود خالق را انکار می‌کنی؟ (10)

ب. تأکید بر شناخت محدود انسان: امام صادق علیه‌السلام با رد پیش‌داوری ابن‌ابی‌العوجا درباره آینده، او را به تواضع معرفتی فراخواندند. (11)

ج. تبیین فلسفی حدوث اجسام:

 در پاسخ به پرسش از حدوث، آن حضرت تغییر شکل، بزرگی و کوچکی و انتقال مواد را نشانه حدوث دانستند و بر واقعیت عینی تأکید کردند، نه فرض‌های ذهنی. (12)

د. پاسخ به شبهات فقهی با ذکر حکمت‌های اجتماعی:

 در مسئله ارث، امام صادق علیه‌السلام با اشاره به جهاد، نفقه، مهریه و دیه، دلیل تفاوت سهم ارث زن و مرد را تبیین فرمودند (13) و در مورد آیات به‌ظاهر متعارض نیز توضیحات مناسب را ارائه کردند تا سوءتفاهم برطرف شود. (14)

ه. رد جدال و تأکید بر حقیقت‌جویی:

 آن حضرت در مواجهه با اصرار ابن‌ابی‌العوجا بر مجادله، او را به چالش کشیدند که اگر حق با او نباشد، سرانجامش هلاکت است و در سال بعد که ابن‌ابی‌العوجا قصد ادامه جدل داشت، فرمودند: «در حج جدال نیست.» (15)

نکته سوم: اعتراف ابن ابی‌العوجا به برجستگی علمی امام صادق علیه‌السلام

آنچه این ماجرا را از یک مناظره معمولی فراتر می‌برد، نه‌فقط قدرت استدلالی امام صادق علیه‌السلام، بلکه روش اخلاقی و تربیتی ایشان در مواجهه با مخالف سرسخت است. ابن‌ابی‌العوجا که خود را در اوج انکار و الحاد می‌دانست، در موضعی غیرمنتظره، به برتری علمی و اخلاقی امام اعتراف می‌کند؛ اعترافی که از زبان یک دشمنِ باسواد و لجوج، ارزشی مضاعف دارد. باوجود اصرار بر کفر، ابن‌ابی‌العوجا در گفت‌وگویی با مفضل بن عمرو اعتراف کرد که امام صادق علیه‌السلام با «حلم و متانت و عقل» به سخنان آنان گوش می‌دهد، هرگز خشمگین نمی‌شود و دشنام‌ نمی‌دهد تا آنجا که مخالفان گمان می‌کنند حجت خود را تمام کرده‌اند، اما امام با «استدلالی مختصر و محکم» پاسخ می‌گوید. (16) این اعتراف، نشان‌دهنده پیروزی اخلاق علمی امام در مناظره است، به‌گونه‌ای که حتی دشمنِ سرسخت نیز ناچار به تمجید از عقل، متانت و سخنانِ قاطع آن حضرت می‌شود. امام علیه‌السلام پس‌از این اتفاق، شیوه صحیح استدلال را به مفضل آموزش دادند.

نتیجه:

شبهات ابن‌ابی‌العوجا عمدتاً ریشه در نگرش مادی‌گرایانه و دهری داشت و باهدف تخریب پایه‌های اعتقادی اسلام (توحید، نبوت، معاد و شریعت) طرح می‌شد. امام صادق علیه‌السلام با روشی عقلانی، تجربی و تمثیلی، بدون طردِ طرف مقابل، به پرسش‌های او پاسخ دادند و در عین آزادیِ بیان، خطای روشی او (پیش‌داوری، تعصب و جدال‌گری به‌جای حقیقت‌طلبی) را گوشزد کردند. این رویارویی، افزون بر اثبات برتری استدلالی آن حضرت، نشان می‌دهد که مواجهه با اندیشه‌های مخالف در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، مبتنی بر گفت‌وگوی محترمانه است، نه سانسور و تکفیر شتاب‌زده؛ روشی که می‌تواند برای مناظرات کلامی امروز نیز الهام‌بخش باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن ندیم، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1366 ش، ص 584-589.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 96.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 76.

4. صدوق، محمد بن علی، التوحید، تحقیق هاشم الحسینی الطهرانی، قم، جماعه المدرسین، 1378 ش، ص 254.

5. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 9، ص 274.

6. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 7 ص 420.

7. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق، ص 581.

8. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق محمد الفردوس العظم، دمشق، دارالیقظه العربیه، 1998 م، ج 3، ص 106.

9. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 96.

10. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 76.

11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 77.

12. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 77.

13. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 9، ص 274.

14. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 7، ص 420.

15. کلینی، الکافی، ج 1، ص 75 و 78.

16. مفضل بن عمرو، توحید مفضل، با مقدمه محمدتقی شوشتری و ترجمه محمدباقر مجلسی، تهران، صدر، بی‌تا، ص 9-10.

ویژگی ملت حسینی
ما ملت امام حسینیم؛یعنی تعریف هویت ومسئولیت تاریخی بر پایه مکتب عاشورا؛مسیری مبتنی بر حق‌طلبی،مقاومت در برابر ظلم وحرکت دین‌محور برای تحقق عدالت وآرمان‌های الهی

پرسش:

چرا «ما ملت امام حسینیم»؟ ملت حسینی چه ویژگی‌هایی دارد؟

 

پاسخ:

عبارت «ما ملت امام حسینیم»، یادگار ماندگار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، فراتر از یک شعار، یک بیانیه هویتی عمیق و ریشه‌دار است. این جمله، عصاره مکتبی است که شالوده آن بر پایه نهضت عاشورا و سیره سیدالشهدا علیه‌السلام بنا شده و در کالبد تاریخ معاصر ایران، روح مقاومت و آزادگی را دمیده است. این هویت، مجموعه‌ای از ویژگی‌های برجسته همچون عدالت‌خواهی، شجاعت، عزت‌مداری و ولایت‌پذیری را در خود دارد.

 در ادامه به این پرسش اساسی پاسخ داده می‌شود که مختصات اصلی «ملت حسینی» چیست و چرا «ما ملت امام حسینیم» است.

 

نکته اول: حق‌طلبی تا پای جان

ملت حسینی، ملتی حق‌طلب است و در راه دفاع از حق، از جان‌فشانی هراسی ندارد. در منطق عاشورا، هنگامی‌که حق پایمال شود و جامعه در برابر باطل و ستم بی‌تفاوت بماند، زندگی در کنار ظالمان ارزشی نخواهد داشت. چنان‌که امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

 «هرگاه به‌حق عمل نشود و از باطل جلوگیری نگردد، بر مؤمن سزاوار است که مشتاق دیدار پروردگار خویش باشد؛ زیرا زندگی با ستمگران جز ملال و خواری نیست.» (1)

از همین‌رو، ملت حسینی، شهادت‌طلب و آماده فداکاری در راه حقیقت است. این روحیه در زیارت عاشورا نیز آشکارا جلوه‌گر است؛ آنجا که مؤمن از خداوند می‌خواهد:

 «خداوندا، زندگی و مرگ مرا همانند زندگی و مرگ محمد و آل محمد قرار ده.» (2) این بیان، نشانه پیوند عمیق حیات مؤمن با مسیر حق، عدالت و ایستادگی در برابر ظلم است.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نیز در پرتو همین فرهنگ عاشورایی و در امتداد خط حسینی تحقق یافت. (3) این انقلاب، با تکیه‌بر روحیه حق‌طلبی، ظلم‌ستیزی و آمادگی برای فداکاری، توانست نظام ستم‌شاهی را به چالش بکشد و سرنگون سازد. پس از انقلاب نیز ملت ایران، با الهام از همین مکتب، همواره عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی و مقاومت در برابر سلطه را از آرمان‌های اساسی خود دانسته است.

 

نکته دوم: شجاعت و نترسیدن از دشمن

از دیگر ارکان هویت ملت حسینی، شجاعت و نترسیدن است؛ صفتی که قرآن کریم آن را ویژگی اولیای الهی معرفی می‌کند که:

 «نه ترسی بر دلشان حاکم است و نه اندوهی آن‌ها را فرامی‌گیرد.» (4)

 اوج این شجاعت در کربلا به نمایش گذاشته شد؛ از اقامه نماز زیر باران تیر دشمنان تا سپر‌شدن یاران برای محافظت از جان امام. (5) این روحیه در سخنان یاران ایشان نیز موج می‌زند. مسلم بن عوسجه تأکید کرد تاآخرین‌نفس و با هر سلاحی که در دست دارد، از امامش دفاع خواهد کرد حتی اگر هفتاد بار کشته، سوزانده و خاکسترش به باد داده شود، هرگز از امام خود جدا نخواهد شد، چراکه پس‌از این شهادت، کرامتی جاودانه در انتظار اوست. (6) این شجاعت و دلیری، در طول تاریخ انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی اول، دوم و سوم امتداد یافته است و همچنان پرچم مقاومت علیه استکبار پابرجاست. همان‌طور که رهبر شهید انقلاب اشاره داشتند ایران اسلامی با گردنی برافراشته در مقابل دولت‌های متکبر همچنان ایستاده و «تسلیم‌ناپذیری» به خصوصیت شناخته‌شده جوانان این مرزوبوم تبدیل شده است؛ قدرتی که توانست مانع سلطه دوباره قلدران جهانی بر کشور شود. (7)

 

نکته سوم: ذلت ناپذیری و انتخاب عزت

مهم‌ترین فریاد نهضت عاشورا، «هرگز زیر بار ذلّت نمی‌رویم» (8) است. ذلت‌ناپذیری، سومین ویژگی ملت حسینی است. امام حسین علیه‌السلام در دوراهی شمشیر و خواری، قاطعانه اعلام کردند که هرگز زیر بار ذلت نخواهند رفت. «عزت»، حالتی درونی است که انسان را از شکست و خواری بازمی‌دارد، درحالی‌که «ذلت»، فقدان همین شرافت است و فرد ذلیل به‌آسانی شکست را می‌پذیرد. (9) در فرهنگی که عزت‌مداری یک اصل است، وقتی ظلم فراگیر می‌شود، تنها راه شرافتمندانه، گذشتن از جان است. (10) انسانی که طعم شیرین عزت را چشیده باشد، هرگز به ننگ خواری تن نمی‌دهد و این همان حقیقتی است که در جمله «ما ملت امام حسینیم» نهفته است. این اصل در وصیت‌نامه امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نیز با صلابت تمام بیان شده است؛ آنجا که ایشان ملاقات شرافتمندانه با خدا پس از شهادت به دست جنایتکاران شرق و غرب را، بر زندگی مرفه و اشرافی زیر پرچم بیگانگان ترجیح می‌دهند. (11) بنابراین، ملت حسینی هویتی است که بر پایه انتخاب آگاهانه عزت و نفی هرگونه خواری و وابستگی بنا شده است.

 

نکته چهارم: ولایتمداری و دین‌محوری

ولایتمداری و اطاعت از پیشوای الهی، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های ملت حسینی است. این اصل ریشه در آیه قرآن دارد که محبت به خداوند را درگرو پیروی از فرستاده او می‌داند. (12) عشق الهی از مسیر اطاعت می‌گذرد و این تبعیت خالصانه در صحنه کربلا به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شد. در آخرین لحظات زندگی مسلم بن عوسجه، تنها وصیت او به دوستش حبیب بن مظاهر این بود که تا پای جان از امام حسین علیه‌السلام دفاع کند. (13) در دوران غیبت، این ولایت‌پذیری در پیروی از ولی‌فقیه جامع‌الشرایط تجلی می‌یابد. از همین رو، شهید سلیمانی بقا و قوام ایران اسلامی را به رهبری شهید آیت‌الله خامنه‌ای گره می‌زد و ایشان را سرآمد علمای شیعه می‌دانست. (14) در کنار ولایتمداری، دین‌محوری نیز ستون اصلی این مکتب است. قیام عاشورا اساساً برای اصلاح دین و شیوه دین‌داری مردم بود. امام خمینی با اشاره به اهمیت نماز، آن را «کارخانه آدم‌سازی» و پشتوانه ملت می‌نامیدند و تأکید می‌کردند که امام حسین علیه‌السلام در ظهر عاشورا، جنگ را برای اقامه نماز به پا داشتند، نه آنکه نماز را فدای جنگ کنند. (15)

 

نکته پنجم: تلاش برای زمینه‌سازی دولت مهدوی

آخرین ویژگی ملت حسینی، نگاه به آینده و تلاش برای زمینه‌سازی ظهور منجی عالم بشریت است. این ملت با جهاد، خودسازی و حضور فعال در عرصه‌های گوناگون، خود را برای تشکیل دولت مهدوی آماده می‌کند. این آرمان در دعای افتتاح این‌گونه بیان می‌شود:

 «خداوندا! ما مشتاقانه از تو درخواست می‌کنیم دولت گرامی و باکرامتی را که به‌وسیله آن اسلام و اهلش را عزیز گردانی و نفاق و اهلش را به‌وسیله آن خوار و ذلیل سازی و ما را در آن دولت از دعوت‌کنندگان به‌سوی طاعتت و از پیشوایان و رهبران به‌سوی راهت قرار دهی و به‌وسیله آن، کرامت و بزرگواری دنیا و آخرت را روزی ما فرمایی.» (16)

 رهبر شهید انقلاب نیز معنای درست انتظار را نه نشستن و دست روی دست گذاشتن، بلکه آماده شدن و اقدام کردن می‌دانند. جامعه منتظر باید خود را به ویژگی‌های جامعه مهدوی، یعنی جامعه‌ای مبتنی بر قسط، معنویت، معرفت، برادری، علم و عزت، نزدیک کند. (17) از این منظر، ملت ایران با برپایی نظام جمهوری اسلامی، نخستین گام عملی را برای حاکمیت اسلام برداشت و مسیر خود را در جهت تحقق این هدف والا تعریف کرده است؛ بنابراین، «ملت امام حسین» ملتی است که گذشته‌اش عاشورایی، حالش انقلابی و آینده‌اش در انتظار دولت مهدوی است. (18)

نتیجه:

با این بیان، هویت «ملت حسینی» مجموعه‌ای از صفات مجزا نیست، بلکه یک منظومه منسجم و به هم مرتبط است. در قلب این منظومه، گوهر عزت و ظلم‌ناپذیری قرار دارد که در عمل به شجاعت در برابر دشمن و عدالت‌خواهی در مقابل ظلم ترجمه می‌شود. قطب‌نمای این حرکت، ولایتمداری و دین‌محوری است که به تمام این ابعاد جهت و معنا می‌بخشد. درنهایت، این مکتب، یک مکتب پویا و آینده‌نگر است که با الهام از حماسه عاشورا، رسالت خود را تلاش برای زمینه‌سازی حکومت جهانی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه می‌داند و در این مسیر، گذشته، حال و آینده را به هم پیوند می‌زند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَهً وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَما»؛ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف‌العقول، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین،1363 ق، ص 245.

2. «اللَّهُمَّ اِجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ قمی، عباس، مفاتیح‌الجنان، ترجمه و تحقیق حسین انصاریان، قم، اسوه، ۱۳۹۰ ش، ص 457.

3. موسوی خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1388 ش، ج 17، ص 482.

4. سوره یونس، آیه 62: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ.»

5. «وَ حَضَرَتْ صَلَاهُ الظُّهْرِ فَأَمَرَ الْحُسَیْنُ ع زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ وَ سَعِیدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِیَّ أَنْ یَتَقَدَّمَا أَمَامَهُ بِنِصْفِ مَنْ تَخَلَّفَ مَعَهُ ثُمَّ صَلَّى بِهِم صَلَاهَ الْخَوْف...»؛ ابن طاووس، علی بن موسی، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، تهران، جهان، 1348 ش، ص 110- 111.

6. «وَ قَامَ إِلَیْهِ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَهَ فَقَالَ ... أَضْرِبَهُمْ بِسَیْفِی مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی یَدِی وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ مَعِی سِلَاحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَهِ ... وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّی أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُحْرَقُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُذْرَى یُفْعَلُ ذَلِکَ بِی سَبْعِینَ مَرَّهً مَا فَارَقْتُکَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِی دُونَکَ وَ کَیْفَ لَا أَفْعَلُ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا هِیَ قَتْلَهٌ وَاحِدَهٌ ثُمَّ هِیَ الْکَرَامَهُ الَّتِی لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً»؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ص 92.

7. ر.ک: بیانیه «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ایران، 1397/11/22: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=41673

8. «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه»؛ ابن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ص 97.

9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، تهران، مکتبه المرتضویه، بی‌تا، ج 1، ص 344 - 345.

10. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، 1380 ش، ص 375.

11. موسوی خمینی، سید روح‌الله، وصیت‌نامه الهی سیاسی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1385 ش، ص 123.

12. سوره آل‌عمران، آیه 31: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ...»

13. «... فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنِّی أُوصِیکَ بِهَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فَقَاتِلْ دُونَهُ حَتَّى تَمُوت»؛ ابن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ص 107.

14. ر.ک: باشگاه خبرنگاران جوان، «سخنان سردار سلیمانی درباره رهبر انقلاب»، 1394/06/28: https://www.yjc.news/fa/news/5328044

15. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1388 ش، ج 12، ص 392 و 393.

16. «اَللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَا اَلْإِسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا اَلنِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ اَلدُّعَاهِ إِلَى طَاعَتِکَ وَ اَلْقَادَهِ إِلَى سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَهَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ»؛ قمی، عباس، مفاتیح‌الجنان، ترجمه و تحقیق حسین انصاریان، قم، اسوه، ۱۳۹۰ ش، ص 182.

17. ر.ک: سخنرانی تلویزیونی رهبر شهید انقلاب به مناسبت ولادت حضرت امام‌زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، 1399/01/21: https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=45317

18. اقتباسی از: صادقی ارزگانی، محمدامین، ویژگی‌های ملت حسینی، مجله تبلیغی ره‌توشه ماه محرم 1444 ق، گروه تولید محتوای معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، پایگاه اطلاع‌رسانی بلاغ، 1401/05/16: https://www.balagh.ir/content/17968

نقش آموزه های اخلاقی امام صادق(ع) در شکل گیری و جهت دهی به نظام اقتصاد
آموزه‌های اخلاقی امام صادق(ع) با تأکید بر کار، عدالت و صداقت می‌تواند زیرساخت اخلاقی اقتصاد در تمدن نوین اسلامی را شکل دهد.

پرسش:

با توجه به نظریه ماکس‌وبر درباره نقش «اخلاق پروتستانی» در شکل‌گیری سرمایه‌داری غرب، آموزه‌های اخلاقی امام صادق علیه‌السلام چه نقشی می‌تواند در شکل‌گیری و جهت‌دهی به نظام اقتصادی تمدن نوین اسلامی ایفا کنند؟

پاسخ:

ماکس وِبِر در نظریه مشهور خود با طرح پرسش از چرایى شکل‌گیرى سرمایه‌دارى در اروپاى غربى، به این نتیجه رسید که «اخلاق پروتستانی» -به‌ویژه آموزه‌هاى کالونیسم- با تقدیس کار دنیوى، تشویق به انباشت ثروت به‌عنوان نشانه فیض الهى و ترویج زهدى که به سرمایه‌گذارى مجدد منجر مى‌شد، نیروى محرکه‌اى بود که نظام سرمایه‌دارى جدید را رقم زد. وِبِر بر آن بود که باورهاى دینى نه صرفاً امورى فردى و آخرت‌گرا، بلکه عاملى تأثیرگذار در شکل‌دهى به نظام‌هاى اقتصادى و تمدنى به شمار مى‌روند. حال ممکن است این سؤال پیش آید که آموزه‌هاى اخلاقى امام صادق علیه‌السلام -که از جایگاه والایى در معارف اسلامى برخوردار است- چه نقشى مى‌تواند در شکل‌گیرى و جهت‌دهى به نظام اقتصادى تمدن نوین اسلامى ایفا کند؟

 در ادامه در قالب نکاتی به این پرسش خواهیم پرداخت.

 

نکاتی در باب نقش آموزه‌هاى اخلاقى امام صادق علیه‌السلام در شکل‌گیرى و جهت‌دهى به نظام اقتصادى تمدن نوین اسلامى

 

نکته اول: کار و تلاش اقتصادی به‌مثابه ارزشی بنیادین

در آموزه‌های امام صادق علیه‌السلام، کار و تلاش اقتصادی نه‌فقط تأمین‌کننده نیازهای مادی، بلکه دارای ارزشی الهی و متناظر با جهاد در راه خدا معرفی شده است. (1) در این دسته از روایات، کار به‌عنوان یاور دین و موجب عزت، استقلال و شکوفایی شخصیت انسان شمرده شده و بیکاری به‌شدت سرزنش شده است؛ چنان‌که امام علیه‌السلام درباره کسی که دست از کار کشیده و تنها به دعا مشغول شده تأکید فرمود که دعای او مستجاب نخواهد شد. (2) همچنین ایشان بیکاری را موجب خواری و زبونی در چشم افراد جامعه و زمینه‌ساز تنبلی و یأس فردی و اجتماعی دانسته‌اند. (3) در نگرش امام صادق علیه‌السلام، کار نه‌تنها عبادتی الهی، بلکه مسئولیتی اجتماعی است که در کنار تأمین معاش، به تقویت روحیه خدمت‌رسانی و تعالی فرد و جامعه می‌انجامد. (4) تذکر این نکته نیز لازم است که در روایات بر حُسن خلق در فعالیت‌های اقتصادی و تعامل با مردم تأکید شده و آن را موجب افزایش روزی و آورده اقتصادی دانسته‌اند. (5)

 

نکته دوم: کیفیت کار و جایگاه احسان در جامعه اسلامی

امام صادق علیه‌السلام بر کیفیت انجام کار نیز تأکید کرده و می‌فرماید هرگاه مؤمن کار خود را به نیکویی انجام دهد، خداوند پاداش عمل او را تا هفت‌صد برابر افزایش می‌دهد. (6) در توضیح این نکته باید گفت که در برداشت رایج، احسان غالباً به معنای کمک مالی فهمیده می‌شود، اما در نگاه اسلامی، احسان مفهومی گسترده‌تر دارد و به معنای انجام دادن هر‌کار به بهترین شکل ممکن است. امام علیه‌السلام در پاسخ به پرسشی درباره معنای احسان، آن را به درست به‌جا آوردن رکوع و سجود نماز، پرهیز ازآنچه روزه را باطل می‌کند و دوری از کارهای ناروا در حج تفسیر می‌کند؛ (7) بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که قلمرو احسان تنها به انفاق مالی محدود نیست، بلکه عرصه‌هایی مانند تولید، هنر، نویسندگی، تعلیم و تربیت و حتی توجه به محیط‌زیست را نیز دربر می‌گیرد. ازاین‌رو، انسان وظیفه دارد بکوشد هر کاری را به بهترین وجه انجام دهد و از نیکوکاری ناآگاهانه‌ای که به تنبلی یا وابستگی دیگران می‌انجامد نیز بپرهیزد. بر این اساس، احسان یکی از عناصر اساسی در شکل‌گیری جامعه و تمدن اسلامی به شمار می‌آید.

 

نکته سوم: انصاف و پرهیز از سودجویی افراطی در فعالیت‌های اقتصادی

امام صادق علیه‌السلام در رفتار اقتصادی خود، بر رعایت انصاف تأکید فراوان داشت؛ چنان‌که وقتی خادمش با سوءاستفاده از کمبود کالا، سود صددرصدی کسب کرد، امام از این عمل غیراخلاقی ابراز نارضایتی کرده و تذکر می‌دهند که جنگ با شمشیر از کسب روزی حلال آسان‌تر است. (8) آموزه‌های اخلاقی، ضمن تربیت انسان از درون، افراد را ترغیب می‌کند تا منافع شخصی خود را در مسیر منافع عمومی و جامعه سامان دهد. بر این اساس مسلمانان موظف‌اند با در نظر داشتن حرمت انسان مؤمن و روحیه تعاون و نفع‌رسانی، از ترویج طمع‌ورزی و منفعت‌خواهی بی‌حدومرز در اقتصاد اسلامی اجتناب کنند. ازاین‌رو مسلمان موظف است از اعمالی همچون تبانی برای ایجاد انحصار فروش، تبلیغات کاذب، کم‌فروشی (تطفیف)، دروغ، ربا و پنهان کردن عیب کالا پرهیز نماید. (9)

 

نکته چهارم: عدالت و نقش آن در نظام اقتصادی

عدالت از اصولی است که در اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد. (10) رعایت عدالت اجتماعی از اصول اساسی سیره عملی پیشوایان دین بوده و در اجرای آن هیچ تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان قائل نمی‌شدند. امام صادق علیه‌السلام در مورد عدالت و به‌خصوص عدالت توزیعی می‌فرماید:

 «اگر میان مردم عدالت برقرار شود، همه بی‌نیاز می‌شوند.» (11)

 عدالت توزیعی به معنای نفی تبعیض در تقسیم اموال است و اهداف آن شامل از میان بردن فقر مطلق، ایجاد توازن میان اقشار جامعه و احیای جامعه اسلامی است که از طریق اموری مثل خمس و زکات تحقق می‌یابد. (12)

 

نکته پنجم: انفاق و سخاوت به‌مثابه رفتار اقتصادی سالم

در آموزه‌های امام صادق علیه‌السلام، انفاق و سخاوت نه‌تنها به‌عنوان فضیلتی اخلاقی، بلکه به‌مثابه رفتار اقتصادی و تمدنی مورد تأکید قرار گرفته است. ایشان می‌فرماید:

 «سخاوت از خُلق‌وخوی پیامبران است و ستون ایمان به‌شمار می‌آید. هیچ‌کس مؤمن نیست مگر آنکه سخاوتمند باشد ... سخاوت آن است که انسان از هر چیز دوست‌داشتنی ببخشد ... .» (13)

سخاوت و انفاق، نه‌تنها به سعادت و کمال فرد می‌انجامد، بلکه سبب رشد اقتصادی و مساعدت اجتماعی می‌گردد. نکته مهم، رسیدن انفاق و کمک به نیازمندان واقعی و رفع مشکلات آنان است؛ موضوعی که در سیره امام علیه‌السلام به‌وضوح مشاهده می‌شود. (14) با توجه به گستره معنایی و تنوع مصداقی انفاق و نیز نقش آن در توسعه و رشد جامعه انسانی و آثار تمدنی آن، انفاق نمونه‌ای از رفتار اقتصادی سالم در تمدن اسلامی به‌شمار می‌رود. (15)

 

نکته ششم: میانه‌روی در مصرف و پرهیز از اسراف و تبذیر

در روایات، اسراف و تبذیر به‌عنوان آفاتی برای فرد و جامعه تعریف شده و میانه‌روی در مصرف به‌عنوان فضیلت اخلاقی توصیه گردیده است:

 «میانه‌روی چیزی است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن می‌دارد.» (16)

 امام صادق علیه‌السلام در روایتی خطاب به یکی از یاران می‌فرماید:

 «از خدا پروا کن! و نه اسراف کن و نه تنگ بگیر؛ بلکه راه میانه را در پیش گیر.» (17)

 در نگرش اسلامی، نه انباشت و احتکار و نه مصرف بی‌رویه و ریخت‌وپاش موردپسند است، بلکه نوع مصرف باید در جهت کمال‌یابی و متعادل باشد. با توجه به آثار گسترده این آموزه، بسیاری از نابسامانی‌های اجتماعی، سیاسی و عقیدتی برطرف شده و جامعه به حالت تعادل و سلامت بازمی‌گردد. (18)

 

نکته هفتم: صداقت و امانت‌داری در فعالیت‌های اقتصادی

در اسلام، رعایت امانت و صداقت در هر حالتی لازم است و حتی عبادت نیز در کمیت و طول رکوع و سجود، بلکه در راست‌گویی و امانت‌داری معنا می‌یابد. (19) امام صادق علیه‌السلام نیز در اهمیت امانت‌داری فرمود:

 «اگر قاتل علی علیه‌السلام امانتی به من می‌سپرد، حتماً آن‌را به او برمی‌گرداندم.» (20)

 امانت‌داری و صداقت، پایه‌های اعتماد عمومی و زمینه‌ساز شکل‌گیری اقتصادی سالم، عادلانه و اخلاق‌مدار در جامعه اسلامی است.

نتیجه:

درمجموع، اگر وِبر نشان داد که یک منظومه اخلاقی می‌تواند در پیدایش یک نظام اقتصادی نقش‌آفرین باشد، آموزه‌های اخلاقی امام صادق علیه‌السلام نیز ظرفیت آن را دارد که شالوده اقتصادی تمدن نوین اسلامی را پدیدآورند و به آن جهت بدهد. این آموزه‌ها با تقدیس کار، تأکید بر احسان و کیفیت، دعوت به انصاف، عدالت، انفاق، اعتدال در مصرف و پای‌بندی به صداقت و امانت‌داری، اقتصادی را ترسیم می‌کند که هم مولِّد و پویا است و هم اخلاقی و متعالی. چنین اقتصادی نه بر حرص، تبعیض و مصرف‌زدگی، بلکه بر مسئولیت، تعاون، اعتماد و کرامت استوار است. از این منظر، تعالیم امام صادق علیه‌السلام فقط توصیه‌هایی فردی نیست، بلکه اصولی تمدن‌ساز است که می‌تواند مبنای شکل‌گیری الگوی پیشرفت اسلامی و نظام اقتصادی متوازن، عادلانه و پایدار در روزگار معاصر قرار گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 72.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 77.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 72.

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 72.

5. قمی، عباس، سفینه البحار، قم، اسوه، ۱۳۹۶ ش، ج ۲، ص ۶۷۸.

6. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق، ص 224.

7. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1383 ش، ج 1، ص 187.

8. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 167.

9. حلی، یوسف بن سلیمان، الدر المنثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1414 ق، ج 1، ص 516.

10. سوره نحل، آیه ۹۰: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ.»

11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 568.

12. شریفی، محمدعلی و سید رضا مهدی‌نژاد، نقش اخلاق در پی‌ریزی نظام اقتصادی تمدن نوین اسلامی با تأکید بر روایات امام صادق علیه‌السلام، دوفصلنامه علمی‌پژوهشی اخلاق و تاریخ پزشکی، بهار و تابستان 1404 ش، شماره 8، ص 43.

13. منسوب به امام صادق علیه‌السلام، مصباح الشریعه، بیروت، مؤسسه الأعلمی، 1400 ق، ص 82.

14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 66.

چرایی زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام
زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین(ع)فرهنگ ظلم‌ستیزی، بصیرت، وحدت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را تقویت کرده و عاشورا را به عامل حفظ حقیقت دین در جامعه بدل می‌کند.

پرسش:

چرا زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام همچنان مهم و مفید است؟

پاسخ:

قیام امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید، تنها یک واقعه تاریخی متعلق به گذشته نیست، بلکه حقیقتی ماندگار و الهام‌بخش در طول تاریخ است. خودداری ایشان از بیعت با یزید و حرکت از مدینه به مکه و سپس به‌سوی کوفه و کربلا، بر پایه اهدافی روشن و عمیق شکل گرفت؛ اهدافی که امام در طول مسیر بارها آن‌ها را تبیین کرد و از ژرفای فکری و راهبردی این نهضت پرده برداشت. هدف اصلی امام حسین علیه‌السلام، احیای اسلام ناب بود؛ اسلامی که در سایه حکومت طاغوت، از حقیقت اصیل خود دور شده و تنها ظاهری از آن باقی مانده بود. ازاین‌رو، زنده نگه‌داشتن یاد عاشورا فقط پاسداشت یک رخداد مربوط به گذشته‌های دور برای عزاداری و ریختن اشک نیست، بلکه راهی برای حفظ ارزش‌های والای انسانی و دینی و پاسداری از حقیقتِ اسلام ناب است.

 در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

 

نکاتی در باب چرایی زنده نگه‌داشتن یاد امام حسین علیه‌السلام

 

نکته اول: سرچشمه بصیرت و وحدت در برابر دشمنِ ستم‌پیشه

یکی از مهم‌ترین پیام‌های نهضت عاشورا، حفظ و تقویت روحیه ظلم‌ستیزی و مقاومت در جوامع اسلامی است. مبارزه با ستم و تلاش برای برپایی عدالت، از بنیادی‌ترین اهداف بعثت پیامبران الهی به شمار می‌آید و خداوند، آنان را پیشگامان اقامه قسط معرفی کرده است. (1) این مسئولیت البته تنها به انبیا اختصاص ندارد، بلکه قرآن کریم مؤمنان را نیز به همراهی با پیامبران و مشارکت در مسیر عدالت‌خواهی و حق‌طلبی فراخوانده است. (2) از همین‌رو، قیام امام حسین علیه‌السلام را باید امتداد همان رسالت الهی در مقابله با ظلم، فساد و انحراف دانست.

امام حسین علیه‌السلام درزمانی قیام کردند که ارزش‌های دینی دستخوش تحریف شده و حق، در عرصه اجتماع و حکومت، به حاشیه رانده شده بود. آن حضرت با بیانی صریح فرمودند:

 «آیا نمی‌بینید که به‌حق عمل نمی‌شود و از باطل باز داشته نمی‌شود؟! (در چنین شرایطى) باید مؤمن، به‌حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمی‌بینم.» (3)

ایشان همچنین با استناد به سخن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، سکوت در برابر حاکم ستمگر را موجب هم‌سرنوشتی با او دانسته و به‌روشنی اعلام کردند که حکومت یزید، با تعطیل کردن حدود الهی، ترویج فساد، تغییر احکام خدا و تصرف ناحق در بیت‌المال، مشروعیت خود را ازدست‌ داده است. (4)

بدیهی است که حاکمان فاسد در هیچ عصر و سرزمینی از چنین پیامی استقبال نمی‌کنند. تجربه تاریخ انبیا و امامان علیهم‌السلام نیز نشان می‌دهد که جریان‌های باطل همواره با بهره‌گیری از ابزارهای سخت و نرم، در پی خاموش کردن ندای عدالت‌خواهی بوده‌اند.

ازاین‌رو، زنده نگه‌داشتن نهضت حسینی در آیین‌های محرم و صفر، تنها بزرگداشت یک خاطره تاریخی نیست، بلکه راهبردی فرهنگی و اجتماعی برای پاسداری از روحیه بیداری، آزادگی، ظلم‌ستیزی و ایستادگی در برابر انحراف و استبداد است. در پرتو این یادآوری مستمر، معیارهای حق‌مداری و دشمن‌شناسی برای جامعه روشن‌تر می‌شود و همین آگاهی، زمینه همگرایی و وحدت بیشتر مردم را در برابر دشمن ستم‌پیشه فراهم می‌سازد. جامعه‌ای که دوست و دشمن را به‌درستی بشناسد، با انسجام و هوشیاری بیشتری در برابر تهدیدهای مشترک می‌ایستد و از گرفتار شدن در دام تفرقه، غفلت و تشخیص نادرست جبهه‌ها دور می‌ماند.

 

نکته دوم: اهتمام به دین و دور شدن از سکولاریسم

یکی از پیام‌های مهم نهضت امام حسین علیه‌السلام، تأکید بر حضور فعال دین در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی و مقابله با گرایش‌های سکولار است. در منطق اسلام، دین و دنیا یا دین و سیاست، دو حوزه جدا و متقابل نیستند. اسلام هرچند با دنیاپرستی و ترجیح دنیا بر آخرت مخالفت می‌کند، اما بهره‌گیری درست از دنیا و سامان دادن به زندگی فردی و جمعی را در چارچوب هدایت الهی می‌پذیرد. از همین رو، دین نه‌تنها از عرصه اجتماع و سیاست کناره نمی‌گیرد، بلکه با ارائه ارزش‌ها، احکام و قواعد لازم، مسیر تدبیر درست جامعه را نیز روشن می‌سازد.

در برابر این نگاه، سکولاریسم قرار دارد؛ جریانی که با صورت‌ها و درجات مختلف، در حذف یا کم‌رنگ کردن نقش دین در حوزه اجتماع اشتراک دارد. برخی از گرایش‌های سکولار اساساً خدا یا دین الهی را انکار می‌کنند و برخی دیگر، باوجود پذیرش اصل دین، نقش آن را در تنظیم مناسبات اجتماعی و سیاسی نمی‌پذیرند. ازاین‌جهت، خطر سکولاریسم تنها به بیرون از جوامع دینی محدود نمی‌شود، بلکه ممکن است به‌تدریج در نگرش و سبک زندگی دین‌داران نیز نفوذ کند. (5)

در این میان، یادبود سالانه قیام امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر، کارکردی فراتر از سوگواری دارد و به پاسداری از جایگاه دین در عرصه دنیا و سیاست کمک می‌کند. امام حسین علیه‌السلام خود در تبیین انگیزه قیام فرمودند که هدف ایشان دستیابی به قدرت یا بهره‌مندی از دنیا نبود، بلکه مقصود، آشکار ساختن نشانه‌های دین، اصلاح در شهرها، تأمین امنیت برای بندگان ستمدیده و فراهم شدن زمینه اجرای احکام الهی بود. (6) بر اساس این بیان، اهداف قیام را می‌توان در چهار محور خلاصه کرد: احیای اسلام ناب، اصلاح اجتماعی، مقابله با ستم برای حمایت از مظلومان و فراهم کردن بستر اجرای احکام الهی. (7)

ازاین‌رو، گسترش فرهنگ عاشورا نقشی مهم در حفظ حضور دین در عرصه زندگی، جامعه و سیاست دارد و یادآور این حقیقت است که در منطق نهضت حسینی، دین تنها به ساحت فردی و عبادی محدود نمی‌شود، بلکه در اصلاح اجتماعی، مقابله با ظلم و سامان‌دهی حیات جمعی نیز نقش‌آفرین است.

 

نکته سوم: زمینه‌ساز پیوند دینی و همبستگی اجتماعی

یکی از آثار مهم زنده نگه‌داشتن یاد قیام امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر، تقویت پیوند میان مردم و روحانیت و نیز برانگیختن روحیه همیاری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. توضیح بیشتر این‌که:

این آیین‌ها تنها مجالس سوگواری نیستند، بلکه بستری زنده برای حضور دین در متن زندگی مردم به شمار می‌آیند. در این مناسبت‌ها، مبلغان و عالمان دینی با حضور در شهرها و مناطق مختلف، از نزدیک با مردم ارتباط برقرار می‌کنند، به پرسش‌ها و نیازهای فکری و دینی آنان پاسخ می‌دهند، شبهات را برطرف می‌سازند و در اصلاح بینش‌ها و رفتارهای اجتماعی نقش‌آفرین می‌شوند. از سوی دیگر، مردم نیز از رهگذر همین ارتباط مستمر، پیوند خود را با مرجعیت و روحانیت حفظ می‌کنند و با پشتیبانی‌های معنوی و مالی، به تداوم و استقلال این نهاد دینی یاری می‌رسانند.

در کنار این کارکرد، محرم و صفر زمینه‌ساز تقویت روحیه ایثار، مواسات و خدمت به دیگران نیز هست. شنیدن پیام‌های عاشورا و تأمل در سیره امام حسین علیه‌السلام، انسان را از دنیاگرایی و خودمحوری دور می‌کند و به‌سوی فداکاری، دستگیری از نیازمندان و اهتمام به خیر عمومی سوق می‌دهد. در همین راستا، از امام زین‌العابدین علیه‌السلام نقل شده است که امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

 «مرگ، جز پلی نیست که شمارا از ترس و سختی به‌سوی بهشتِ گسترده و نعمت جاوید، عبور می‌دهد ... .» (8)

 چنین نگرشی، دنیا را نه هدف نهایی، بلکه عرصه‌ای برای انجام مسئولیت و کسب سعادت می‌داند.

ازاین‌رو، بزرگداشت عاشورا به استحکام رابطه مردم با نهاد دینی، افزایش آگاهی اجتماعی و گسترش فرهنگ خدمت و مسئولیت‌پذیری در جامعه کمک می‌کند و از این رهگذر، نقشی ماندگار در پویایی حیات دینی و اجتماعی مسلمانان دارد.

نتیجه:

قیام امام حسین علیه‌السلام حادثه‌ای محدود به یک رخداد تاریخی نیست، بلکه نهضتی زنده و اثرگذار، با هدف احیای اسلام ناب، مقابله با ظلم، اصلاح اجتماعی و پاسداری از احکام الهی است و به‌همین‌دلیل، یاد آن نیز کارکردی فراتر از سوگواری صِرف دارد. بزرگداشت عاشورا، روحیه ظلم‌ستیزی، بیداری و مقاومت را در جامعه زنده نگه می‌دارد و با روشن ساختن مرز حق و باطل، زمینه بصیرت، دشمن‌شناسی و وحدت در برابر تهدیدهای مشترک را فراهم می‌سازد. همچنین، این یادبودها از محدود شدن دین به عرصه فردی جلوگیری کرده و نقش آن را در اجتماع و سیاست یادآور می‌شود. از سوی دیگر، محرم و صفر به تقویت پیوند مردم با نهاد دینی، پاسخ‌گویی به نیازهای فکری و مذهبی و گسترش فرهنگِ خدمت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی کمک می‌کند. ازاین‌رو، عاشورا پشتوانه‌ای ماندگار برای پویایی و انسجام اجتماعی مسلمانان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یونس، آیه 47: «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ؛ (1) براى هر امّتى، رسولى است؛ هنگامی‌که رسولشان به‌سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آن‌ها داورى مى‏شود و ستمى به آن‌ها نخواهد شد

2. سوره حدید، آیه 25: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛(2) ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند

3. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بی‌جا، دار التراث، بی‌تا، ج 5، ص 404.

4. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بی‌جا، دار التراث، بی‌تا، ج 5، ص 403.

5. برای مطالعه بیشتر، رک: قدردان قراملکی، محمدحسن، قرآن و سکولاریسم، قم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1390 ش.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 100، ص 79-81.

7. برای مطالعه بیشتر، رک: رنجبر، محسن، فلسفه قیام عاشورا، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، 1382 ش، شماره 3.

8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 6، ص 154.

صفحه‌ها