حديث

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدندآیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟
آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدند، ایشان سفارش به سه روز، روزه همراه با قرائت زیارت عاشورا کردند؛ شیعیان به این دستور عمل کردند و حتی یک نفر هم از دنیا نرفت؛ آیا این واقعیت دارد؟ و آیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟

پاسخ اجمالی

عموم شیعیان، با الهام از روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در زمان مشکلات و بحران‌ها، به علمای دین مراجعه می‌نمودند. علما نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، راهکارهایی را برای ایشان مطرح می‌کردند. ازجمله سفارش‌های بیان‌شده، قرائت زیارت عاشورا و برخی دیگر از اعمال، مانند گرفتن روزه است.

پاسخ تفصیلی

داستان سفارش مرحوم آقای سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه در سایت‌های متعدد از طریق علما نقل‌شده است، به‌عنوان‌مثال در سایت «مرکز تنظیم و نشر آثار مرحوم آیت‌الله بهجت» چنین آمده که وقتی طاعون در سامرا زیاد شد ایشان فرمودند: «من بر همه شیعه حکم می‌کنم که سه روز، روزه‌بگیرند ـ البته روزه مظنونم است و یقینی نیست ـ و در این سه روز، زیارت عاشورا را بخوانند؛ خداوند به‌واسطه‌این کارشان، این بلا را از شیعه رفع می‌کند».

اهل سامرا دیدند فوج فوج از غیر شیعه وفات می‌کنند، ولی یک نفر از شیعه وفات نمی‌کند. البته یک نفر در تمام جمعیت شیعه وفات کرد، ولی نه به طاعون. یک پاره‌دوزی به یک مرض دیگری وفات کرد و الا احدی به طاعون وفات نکرد و این‌ها تعجب کردند که این چه بلایی است که مخصوص غیر شیعه است و فوج فوج از غیر شیعه، به طاعون وفات می‌کنند... . (1)

1. مستند رجوع مردم به علماء

در جواب این‌که آیا می‌توان این دستور را برای تمام بیماری‌ها به کاربرد؟ با توضیح مقدمه‌ای به این سؤال جواب داده می‌شود: «اسحاق بن یعقوب»‎‏ نامه‌ای برای حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) می‌نویسد و از مشکلاتی که‏‎ ‎‏برایش رخ‌داده سؤال می‌کند؛ «محمد بن عثمان عمری» نماینده آن حضرت، نامه را می‌رساند.‏‎ ‎‏جواب نامه به خط مبارک صادر می‌شود که «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِم‏» (2) یعنی در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع‏‎ ‎‏کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدای بر آن‌ها هستم‏.

بر اساس این حدیث، مردم در پیشامدهای اجتماعی و گرفتاری‌ها به سراغ علمای دین می‌روند و آن‌ها نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، در زمان مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی، دستوراتی را سفارش می‌دهند.

2. مستند سفارش به قرائت زیارت عاشورا

 یکی از سفارش‌های علمای دین، تجویز قرائت زیارت عاشورا برای رفع بیماری‌ها است. این توصیه نیز برخاسته از حدیث امام صادق (علیه‌السلام) هست که به «صفوان» فرمودند:

 زیارت عاشورا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به‌درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می‌کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او مشکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (3)

بنابراین چه‌بسا علت این‌که برای عدم شیوع بیماری برای شیعیان و دیگر مسلمانان «قرائت زیارت عاشورا» سفارش شده، وعده استجابت دعا بعد از قرائت این دعا است. با توجه به روایت امام صادق (علیه‌السلام)، درمان بیماری با قرائت زیارت عاشورا، مختص به یک بیماری خاص نیست بلکه به‌صورت مطلق برای هر حاجتی می‌توان قرائت کرد. البته تعدادی که علما مطرح نمودند و هدیه‌ی آن به شخص خاص، از مجربات هست و در متون حدیثی به این مسائل اشاره نشده است؛ اما انجام آن‌ها برای مداومت بر زیارت مطلوب است.

3. مستند سفارش به روزه گرفتن

دستوری که در مورد روزه گرفتن نیز صادر می‌شود، برگرفته از روایات است، مثلاً امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«إِنّ لِکُلِّ صائِمٍ عِندَ فَطُورِهِ دَعوَةً مُستَجابَةً»؛ (4)

برای هر روزه‌داری در هنگام افطارش یک دعای مستجاب است.

هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است:

«دَعوَةُ الصّائِمِ تُستَجابُ عِندَ إِفطارِهِ»؛ (5)

دعای روزه‌دار هنگام افطارش مستجاب می‌شود.

بنابراین، روزه نیز مانند زیارت عاشورا در استجابت دعا بسیار مؤثر است. البته در خصوص از بین رفتن بسیاری از بلایا به‌واسطه روزه ماه رجب، سفارش ویژه‌ای در روایات وجود دارد، به‌عنوان‌مثال، «ابوسعید خدرى» نقل کرده که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله و سلّم) فرمودند:

 «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَةَ أَیامٍ عُوفِی مِنَ الْبَلَایا کلِّهَا مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَص»؛ (6)

یعنی هر کس چهار روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از تمام بلاها از قبیل دیوانگى و خوره و پیسى‏ در امان باشد.

نتیجه

با توجه به روایاتی که در فضیلت زیارت عاشورا و روزه گرفتن، وجود دارد به نظر می‌رسد سفارش مرحوم آقای «سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه»، نیز برگرفته از همان روایات است و این دستور، ان‌شاءالله در شفاء تمام بیماری‌ها تأثیرگذار است و مخصوص بیماری و یا زمان خاصی نیست.

پی‌نوشت‌ها:

  1. برگرفته از سایت: https://bahjat.ir/fa/content/1667.
  2. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، کمال‌الدین و تمام النعمة، تهران: اسلامیه‏، چاپ دوم، 1395 ق، ج ‏2، ص 484.
  3. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعة، چاپ اول، 1411 ق، ج ‏2، ص 781.
  4. ابن طاووس، على بن موسى‏، اقبال الأعمال، تهران: دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 244.
  5. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، قم: الشریف الرضى‏، چاپ چهارم، 1412 ق، ج 1، ص 69.
  6. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال، قم: دارالشریف الرضی، چاپ دوم، 1406 ق، ص 54.

 

کلمات کلیدی

آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

مواقع توصیه شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا(س)
تسبیحات حضرت زهرا (س) برخلاف تصور برخی، تنها مختص پس از نماز نیست و در هر زمان و موقعیتی (مانند خواب، بیماری یا توبه) مستحب است.

پرسش:

در روایات علاوه بر بعد از نمازهای واجب، چه مواقعی به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه شده است؟

پاسخ:

یکی از اعمال مستحب که در روایات دینی بر آن تأکید فراوانی شده، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. بیشترین تأکید احادیث بر گفتن این تسبیحات بعد از نمازهای واجب است. ازاین‌رو، برخی افراد گمان کرده‌اند که تنها زمانِ گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام پس از نمازهای واجب است. از‌این‌رو از گفتن این ذکر در زمان‌های دیگر غفلت نموده و باعث بی‌بهره شدن از برکات آن می‌شوند درحالی‌که بر اساس جستجوی انجام‌شده در روایات، مواقع و زمانه‌ای مختلفی برای گفتن این تسبیحات وجود دارد. برخی از این موارد آورده می‌شود.

 

مواقع توصیه‌شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام

 

1. هنگام خوابیدن

یکی از زمان‌هایی که در روایات، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه نموده‌اند، هنگام خوابیدن است در روایتی از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ‏ بَاتَ‏ عَلَى‏ تَسْبِیحِ‏ فَاطِمَهَ علیها‌السلام کَانَ مِنَ‏ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ؛ (1)‏ هر کس شب را با گفتن تسبیحات فاطمه علیها‌السلام بخوابد، از شمار مردان و زنانى است که بسیار یاد خدا می‌کنند

در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است:

 «هرکسی از شما وقتی به بستر خود می‌رود، فرشته‌ای‌ گرامی و نیز شیطانی خبیث نزد او می‌آیند. فرشته به او می‌گوید: روزت را با عمل نیک ختم کن و شبت را با خیر آغاز کن، شیطان نیز به او می‌گوید: روزت را با گناه تمام کن و شبت را با گناه شروع کن! در این هنگام، اگر آن شخص، فرشته را اطاعت کند و پیش از خواب ۳۴ مرتبه الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ مرتبه سبحان ‌الله بگوید آن فرشته‌ گرامی، شیطان را از وی دور می‌سازد و تا صبح‌ که آن مؤمن بیدار شود از وی محافظت می‌کند، وقتی بیدار شود دوباره آن فرشته و شیطان به او همان سخنان دیشب را می‌گویند و اگر آن شخص، قبل از آن‌که از رختخوابش برخیزد خداوند عزوجل را به همان ترتیب (با تسبیحات حضرت فاطمه علیها‌السلام) یاد کند، فرشته‌ گرامی بار دیگر آن شیطان را از وی دور می‌سازد و خداوند نیز برای آن شخص مؤمن، ثوابی برابر ثواب عبادت تمام شب را می‌نویسد.» (2)

 

2. قبل از توبه و آمرزش‌خواهی

توبه و استغفار به درگاه خدای متعال آدابی دارد که هر چه بیشتر رعایت شود، اثربخشی آن بیشتر گردیده و احتمال پذیرش توبه او نزد خداوند بیشتر می‌شود. ازجمله اموری که توصیه شده افراد قبل از توبه انجام دهند، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. ازاین‌رو شایسته است انسان هنگام توبه به درگاه الهی، ابتدا تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید سپس استغفار نماید. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ علیها‌السلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ؛ (3) هر کس تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید، سپس طلب آمرزش نماید، آمرزیده خواهد شد

 

3. صبح و شب

در برخی روایات توصیه شده که یک‌بار صبح و یک‌بار شب، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام گفته شود. اسماعیل بن عمّار می‌گوید به امام صادق علیه‌السلام گفتم: این‌که خداوند عز و جل فرموده: «خدا را بسیار یاد کنید،» اندازه این یادِ بسیار چیست؟ حضرت فرمودند:

 «إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عَلَّمَ فاطِمَهَ علیهاالسلام أن تُکَبِّرَ أربَعا وثَلاثینَ تَکبیرَهً و تُسَبِّحَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَسبیحَهً و تُحَمِّدَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَحمیدَهً، فَإِذا فَعَلَت ذلِکَ بِاللَّیلِ مَرَّهً و بِالنَّهارِ مَرَّهً، فَقَد ذَکَرَتِ اللّهَ کَثیرا؛ (4)

 پیامبر خدا به فاطمه آموخت که سی‌وچهار مرتبه اللّه اکبر، سی‌وسه مرتبه سبحان اللّه و سی‌وسه مرتبه الحمد للّه بگوید. پس هرگاه در شب، یک‌مرتبه و در روز نیز یک‌مرتبه این تسبیحات را بگویى، خدا را بسیار یاد کرده‌ای

 ‏

4. هنگام بیماری

یکی از زمان‌های توصیه‌شده برای گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام، زمان بیماری است. امام صادق علیه‌السلام به فردی که از ضعف شنوایی شکوه می‌نمود، توصیه نمودند بر تسبیحات فاطمه علیها‌السلام مداومت نمایند. (5)

 

5. پیوسته گفتن در هرزمانی

برخی روایات، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام را مقیّد به زمان خاصی نکرده‌اند. پس می‌توان به‌طور مطلق و در هرزمانی آن را گفت. در روایتی آمده است که:

 «امام صادق علیه‌السلام تسبیحات فاطمه علیها‌السلام را پیوسته می‌گفت و گفتن آن را قطع نمی‌کرد.» (6)

در احادیث دیگری نیز تسبیح حضرت زهرا قبل و بعد از زیارت‌نامه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام (7) سفارش شده است. همچنین روایاتی وجود دارد که اهل‌بیت علیهم‌السلام یارانشان را در وقت مشکلات و مریضی‌ها به گفتن این تسبیحات دعوت می‌کردند. (8)

 با این توضیحات شاید بتوان گفت که قرائت این تسبیحات پر خیروبرکت حتماً منحصر به‌وقت نماز و خواب نیست و مؤمنین می‌توانند هر وقت که خواستند این تسبیحات را بگویند و از فضائل آن بهره ببرند.

 

6. بعد از نماز واجب و مستحب

از توصیه‌های مؤکد اهل‌بیت علیهم‌السلام، قرائت این ذکر پس از نمازهای واجب است. امام ششم علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَهَ فِی دُبُرِ الْمَکْتُوبَهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَبْسُطَ رِجْلَیْهِ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّهَ.

؛ (9)

کسی که تسبیح فاطمه را پس از نمازهای واجب قبل از این‌که پاهایش را دراز کند (از حالت نماز خارج شود) خدا بهشت را برای او واجب می‌کند

در برخی احادیث که نمازهایی مستحبی را توضیح و سفارش می‌کنند، توصیه شده که پس‌از آن نماز، تسبیح حضرت فاطمه علیها‌السلام گفته شود. (10) این شیوه می‌رساند که گفتن این ذکر پس از نمازهای مستحبی نیز مفید فایده است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام فقط مقیّد به بعد از نمازهای واجب نیست، بلکه در موارد متعددی به گفتن این تسبیحات توصیه شده است. ازجمله این موارد می‌توان هنگام خوابیدن، قبل از توبه، صبح و شب، هنگام بیماری و به‌طور مطلق در هرزمانی آن را گفت و از آثار و نتایج آن بهره‌مند شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق / مصحح، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، چاپ اول، 1409 ق، ج 6، ص 447.

2. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‏ إِذَا أَوَى أَحَدُکُمْ إِلَى فِرَاشِهِ ابْتَدَرَهُ مَلَکٌ کَرِیمٌ وَ شَیْطَانٌ مَرِیدٌ فَیَقُولُ لَهُ الْمَلَکُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِخَیْرٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِخَیْرٍ وَ یَقُولُ لَهُ الشَّیْطَانُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِإِثْمٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِإِثْم‏... .» ابن‌طاووس، على بن موسى، فلاح السائل و نجاح المسائل‏، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1406 ق، ص 279.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب‌الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 163.

4. استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق/مصحح، استاد ولى، حسین، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ اول، 1409 ق، ص 446.

5. «دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام وَ کَلَّمَهُ فَلَمْ یَسْمَعْ کَلَامَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ شَکَا إِلَیْهِ ثِقْلًا فِی أُذُنَیْهِ فَقَالَ لَهُ مَا یَمْنَعُکَ أَوْ أَیْنَ أَنْتَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَهَ علیه‌السلام... .» طبرسى، على بن حسن، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، نجف اشرف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1344 ش، ص 278.

6. «عَن مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرٍ عَمَّن ذَکَرَهُ عَن أبی عَبدِ اللّهِ علیه‌السلام أنَّهُ کانَ یُسَبِّحُ تَسبیحَ فاطِمَهَ صَلَّى اللّهُ عَلَیها، فَیَصِلُهُ ولا یَقطَعُهُ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 3، ص 342.

7. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، کامل‌الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف اشرف: دار المرتضویه، ص 214، ح 10.

8. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، محقق / مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق‏، ص 278.

9. ابن‌طاووس، على بن موسى‏، فلاح‌السائل و نجاح المسائل، محقق / مصحح: ندارد‏، قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 165.

10. ابن‌مشهدى، محمد بن جعفر المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1419 ق‏، ص 541.

مهم ترین آداب ذکر از منظر روایات
ذکر حقیقی،فراتر از تکرار زبانی،پیوند میان طهارت،حضور قلب،درک عظمت الهی عمل صالح است که با هم‌سو کردن دل و رفتار،زندگی را به حضور دائمی در پیشگاه خدا تبدیل میکند

پرسش:

مهم‌ترین آداب ذکر از منظر روایات چیست؟

پاسخ:

ذکر خداوند متعال، یکی از والاترین عبادت‌ها و کلیدهای تقرب الهی است؛ اما ذکر، تنها تکرار کلمات بر زبان نیست؛ بلکه فرآیندی است که میان قلب، زبان و عمل، پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند. روایات معصومین علیهم‌السلام نشان می‌دهند که برای رسیدن به حقیقت ذکر، باید آداب و شرایط خاصی رعایت شود تا این ذکر از مرتبه تکرار لفظی، به مرتبه حضور در پیشگاه حق ارتقا یابد.

 در ادامه، مهم‌ترین آداب ذکر بر اساس آموزه‌های روایی ارائه می‌شود.

 

۱. طهارت

نخستین قدم در مواجهه با عظمت خداوند، برخورداری از طهارت است. این طهارت هم شامل پاکیزگی ظاهری (وضو) و هم پاکیزگی باطنی (از پلیدی‌ها) می‌شود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در این زمینه می‌فرمایند:

«إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ أَذْکُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عَلَى طُهْرٍ؛ (1)

همانا من دوست ندارم خداوند عزوجل را جز درحالی‌که پاک و مطهر هستم، یاد کنم

 

۲. حضور قلب و خشوع

ذکر بدون حضور قلب، بدنی است بی‌روح. یکی از مهم‌ترین آداب، دستیابی به مرحله‌ای است که در آن، فرد ازخودبی‌خود شده و تمام تمرکز او معطوف به ذکر حق باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در تبیین این حقیقت می‌فرمایند:

«لَنْ تَذْکُرَهُ حَقِیقَهَ الذِّکْرِ حَتَّى تَنْسَى نَفْسَکَ فِی ذِکْرِکَ وَ تَفْقُدَهَا فِی أَمْرِکَ؛ (2)

هرگز حقیقت ذکر را تجربه نخواهی کرد، مگر آنکه در ذکر خود، خود را فراموش کنی و در امور خویش، خود را نیابی

همچنین خشوع و آرامش در ذکر، از ویژگی‌های مؤمنان است. چنان‌که در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که خداوند به موسی علیه‌السلام فرموده است:

«أَکْثِرْ ذِکْرِی بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ کُنْ عِنْدَ ذِکْرِی خَاشِعاً وَ عِنْدَ بَلَائِی صَابِراً وَ اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِکْرِی‏؛ (3)

شب‌و‌روز، بسیار مرا یاد کن و هنگام یاد من خاشع باش و هنگام بلای من صابر و در هنگام یاد من آرام و مطمئن باش

 

۳. اخلاص و تقوا

ذکر نباید به یک عادت زبانی تبدیل شود که با رفتار انسان در تضاد باشد. روایات تأکید دارند که ذکر باید خالص باشد و با تقوا همراه گردد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً خَالِصاً تَحْیَوْا بِهِ أَفْضَلَ الْحَیَاهِ وَ تَسْلُکُوا بِهِ طَرِیقَ النَّجَاه؛ (4)

خداوند را با ذکری خالص یاد کنید؛ که به‌وسیله آن برترین زندگی را خواهید داشت و راه نجات را طی خواهید کرد

ازنظر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز ذکر بدون عمل، بی‌اثر است:

«الذَّاکِرُ بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ؛ (5)

آن‌که ذکر گوید، اما عمل نکند، مانند تیراندازی است که کمان ندارد

 

۴. تعظیم خداوند در قلب

ذکر، بازتابی از عظمت خدا در دل انسان است. مؤمن نباید با زبان به یاد خدا باشد درحالی‌که در قلبش جلال او را بزرگ نداشته باشد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله در وصیت خود به ابوذَر می‌فرمایند:

«یَا أَبَاذَرٍّ لِیَعْظُمْ جَلَالُ اللَّهِ فِی صَدْرِک؛‏ (6)

ای اباذر، باید جلال خداوند در سینه‌ات بزرگ باشد

ایشان در تعقیب نافله‌های ظهرشان همواره دعا می‌کردند که:

«ارْزُقْنِی الرَّهْبَهَ مِنْکَ وَ الرَّغْبَهَ إِلَیْکَ وَ الْخُشُوعَ لَکَ وَ الْوَقَارَ وَ الْحِبَاءَ مِنْکَ وَ التَّعْظِیمَ لِذِکْرِک‏؛ (7)

بار خدایا! رهبت (ترسِ آمیخته به تعظیم) از خودت، رغبت (اشتیاق) به‌سوی خودت، خشوع در پیشگاهت، وقار و سنگینی [در رفتار]، حیا از خودت و تعظیم و بزرگداشتِ ذکرت را روزی من گردان

در همین راستا، امام صادق علیه‌السلام تبیین می‌کنند که ذکرِ همراه با تعظیم، حجاب‌های میان بنده و خالق را می‌افکند، اما غفلت از ذکر، باعث قساوت قلب و ظلمت روح می‌شود. (8)

 

۵. نشاط و اشتیاق به لقاء الهی

ذکر نباید با خستگی و بی‌میلی انجام شود، بلکه باید با اشتیاق و انرژی همراه باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دعایی فرموده‌اند:

«اَسأَلُکَ أن تَرزُقَنی... َ قُوَّهً فِی عِبَادَتِکَ وَ نَشَاطاً لِذِکْرِکَ مَا اسْتَعْمَرْتَنِی فِی أَرْضِک‏؛ (9)

از تو می‌خواهم که [به من] روزی کنی… نیرویی در پرستشت و نشاطی برای یادت تا مادامی‌که مرا در زمینت زنده نگاه داشته‌ای (و در زمینت ساکن گردانده‌ای)

 همچنین، ذکر باید مایه اشتیاق به وصال باشد؛ چنان‌که امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ تَعَالَى خَالِیاً وَ لَمْ یَشْتَقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛ (10)

هر کس خدا را یاد کند و مشتاق دیدار او نباشد، به خویشتن استهزاء کرده است

نتیجه:

آنچه از مجموع این آموزه‌ها برمی‌آید، این است که ذکر حقیقی، منظومه‌ای جامع از طهارت، خشوع، اخلاص، تعظیم و نشاطِ جان است که تمام ساحات وجودی انسان را در برمی‌گیرد؛ ذکری که نه‌تنها با تقوا و عمل صالح پیوند خورده، بلکه بنده را به چنان رتبه‌ای می‌رساند که خود را در پیشگاه حق فراموش کرده و تنها مشتاق لقای او می‌شود. امید است با اهتمام به این آداب قدسی، ذکر ما از مرحله‌ی تکرار لفظی به میدان عمل و مجاهدت درونی ارتقا یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن عیسی، أمالی احمد بن عیسی، محقق: موید صنعانی، علی بن اسماعیل، بیروت: دار المحجه البیضاء، ۱۴۲۸ ه.ق، ج ۱، ص ۵۰۵.

2. لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دار الحدیث‏، 1376 ش، ص 525، ح 9567.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 497، ح 9.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏8، ص 17، ح 3.

5. ابن رازی، جعفر بن احمد، جامع الأحادیث (ابن رازی)، مصحح: حسینی نیشابوری، محمد، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۲۹ ه.ق، ص ۸۹.

6. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، ‏ مجموعه ورام، محقق / مصحح: ندارد، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1369 ش، ج‏2، ص 58.

7. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، محقق / مصحح: ندارد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج‏1، ص 42.

8. شهید ثانى، زین‌الدین بن على‏، شرح مصباح الشریعه، مترجم: گیلانى، عبدالرزاق بن محمد هاشم‏، ص 23.

9. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، محقق / مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمدحسن، قم: دار الذخائر، 1411 ق،‏ ص 100.

10. کراجکى، محمد بن على‏، معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، محقق / مصحح: حسینى، احمد، تهران: المکتبه المرتضویه، 1394 ق‏، ص 59.

تبیین حدیث تمام زمین برای مااست.
مالکیت امام بر زمین، جلوه‌ای از حاکمیت الهی برای مدیریت عادلانه ثروت‌ها و پیوند معیشت جامعه با ولایت است.

پرسش:

در کتاب مکیال المکارم یک حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که «تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد همه از برای ما است و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آن‌ها حلال است و اما آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آن‌ها حرام است،» مگر دنیا برای همه مردم نیست، چرا امام فرمودند سود زمین آن بر غیر شیعیان حرام است؟

پاسخ:

در فرهنگ اسلامی، جایگاه امام تنها در هدایت معنوی خلاصه نمی‌شود، بلکه ایشان بر اساس اراده الهی، بر تمام هستی ولایت و سرپرستی دارند. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که تمام زمین و منافع آن متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام است و درآمدِ غیرشیعیان از زمین، مشروع نیست. این سخن ممکن است این پرسش را ایجاد کند که باوجود بهره‌مندی همه انسان‌ها از مواهب طبیعت، چرا امام چنین تعبیری به‌کار برده‌اند؟

 در این ادامه تلاش شده است پس از معرفی و اعتبار‌سنجی این روایت، معنای دقیق این کلام امام علیه‌السلام تبیین شود.

الف: معرفی و اعتبار روایت

در منابع روایی شیعه، روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که درباره پرداخت حقوق مالی توسط یکی از یاران ایشان به نام ابا سیار است. وی که از طریق صید مروارید و کار در دریا، مالی به‌دست آورده بود، جهت ادای تکالیف مالی خود نزد امام علیه‌السلام آمد، اما پاسخ ایشان فراتر از محاسبات رایج خمس بود:

«یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ کُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْکَ الْمَالَ کُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْکَ مَالَکَ وَ کُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُکَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ کَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَه؛ (1)

ای اباسیار! همانا سراسر زمین از آنِ ماست و هر آنچه خدا از آن خارج کند نیز برای ماست. عرض کردم: پس من تمام این مال را برای شما آورده‌ام! فرمود: ای اباسیار، ما آن را برای تو پاکیزه و حلال کردیم، پس مالت را نزد خود نگاه دار و هر آنچه از زمین که در دست شیعیان ماست، بر آنان حلال است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس او مالیات آنچه را در دست دارند از آنان بستاند و زمین را در دستشان باقی بگذارد؛ اما آنچه در دست غیر شیعیان است، کسب و درآمدشان از زمین بر آنان حرام است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس زمین را از دست آنان بازپس‌گیرد و ایشان را با خواری بیرون راند

این روایت را کتاب شریف الکافی با سند صحیح نقل کرده است. علاوه بر این، مضامین مشابهی در روایات دیگر نیز دیده می‌شود که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. در حدیثی معصوم علیه‌السلام دنیا را متعلق به خدا، پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌داند:

«الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا؛ (2)

دنیا و آنچه در آن است، متعلق به خدا، رسول او و ماست

یا در حدیثی امام صادق علیه‌السلام زمین را قلمرو اختیارات و تصرفات امام علیه‌السلام برمی‌شمارد:

«أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّه‏؛ (3)

آیا ندانسته‌ای که دنیا و آخرت از آنِ امام است؛ آن را هرجا بخواهد قرار می‌دهد و به هر کس بخواهد واگذار می‌کند و این کار از سوی خدا برای او روا و مجاز است

همچنین در حدیثی دیگر امام باقر علیه‌السلام نیز احیاکنندگان زمین موات را موظف به پرداخت حق معصوم علیه‌السلام می‌کند:

«الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی؛ ‏(4)

همه زمین از آنِ ماست؛ پس هر مسلمانی که زمینی را آباد کند، باید آن را آباد نگه دارد و خراج آن را به امام از اهل‌بیت من بپردازد

بنابراین، این روایت از حیث سندی و مضمون قابل‌اعتماد است.

ب: تحلیل و تبیین مفاد روایت

 ظاهر این روایت ممکن است این شبهه را ایجاد کند که اسلام با توزیع عادلانه ثروت مخالفت ورزیده یا زمین را از مالکیت عمومی خارج ساخته است.

 برای پاسخ به این شبهه و فهم دقیق مراد امام علیه‌السلام، باید سه سطح از مالکیت را از یکدیگر تفکیک نمود:

۱. مالکیت حقیقی و تکوینی

باید دانست که در بینش توحیدی، مالکیت مطلق و حقیقی از آنِ خداوند متعال است:

«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (5)

و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست

درعین‌حال، خداوند نظام خلقت را بر پایه اسباب و وسایط فیض قرار داده است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام به‌عنوان واسطه‌های فیض الهی و مظهر اسماء و صفات حق‌تعالی هستند.

هنگامی‌که گفته می‌شود زمین از آن ماست، مقصود مالکیت شخصی مادی از نوع مالکیت انسان‌های عادی نیست؛ بلکه مقصود انتساب تکوینی جهان به حجت‌های الهی است. جهان به برکت وجود حجت خدا سرپا است و همه‌ی نعمت‌ها به‌واسطه ایشان به خلق می‌رسد. ازاین‌رو، این مالکیت در طول مالکیت پروردگار است.

ممکن است گفته شود در برخی آیات قرآن خداوند رزق و نعمت‌هایش را عمومی دانسته و آن را منحصر نکرده است؛ مانند آیه 20 سوره لقمان آمده است که:

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً؛

آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخّر و رام شما کرده و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته است

یا در آیه 6 سوره‌ی هود آمده است:

«وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا؛

و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزیِ او بر خداست

پس چگونه امام می‌فرماید زمین برای ماست؟

 پاسخ این است که مالک اصلی خداست، اما او نعماتش را از طریق «واسطه‌های فیض» به مردم می‌رساند. همان‌طور که در نظام خلقت، باران واسطه حیات است، امام نیز واسطه الهی برای رسیدن نعمت به خلق است. پس رزق خدا برای همه است، اما ازنظر شرعی، حقوقی و معنوی، تحت سرپرستی امام قرار دارد.

۲. مالکیت حاکمیتی

در فقه اسلامی، منابع طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، معادن، اراضی موات و بایر تحت عنوان انفال شناخته می‌شوند. انفال ملک شخصی هیچ فردی نیست، بلکه متعلق به مقام و منصب امامت و حاکمیت اسلامی است. هدف از این مالکیت حاکمیتی، جلوگیری از احتکار ثروت و تضمین توزیع عادلانه منابع عمومی است.

امروز نیز در دستگاه‌های حقوقی دنیا، منابع ملی و ثروت‌های عمومی تحت نظارت و مالکیت دولت قرار دارد. در شیعه نیز امام عادل به‌عنوان حاکم بر حق جامعه، متولی اصلی این اموال است؛ بنابراین، تعبیر «زمین برای ماست» بدین معناست که حق سرپرستی، مدیریت و تصمیم‌گیری نهایی درباره اراضی بر عهده امام علیه‌السلام است و تصرف خودسرانه و بدون اذن حاکمِ الهی در این منابع، نامشروع است.

۳. مالکیت از راه اذن

بخش مهم روایت، تحلیل و حلال‌سازی تصرفات توسط علیه‌السلام امام است:

«قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْه‏؛» (6)

بنابر مطالب بیان‌شده، همه‌ی زمین‌ها و به‌خصوص انفال در تحت مالکیت خداوند و امامان معصوم علیهم‌السلام است؛ اما در کنار این، ایشان برای گشایش در معیشت شیعیان و پیشگیری از حرج، تصرف در انفال و زمین‌ها را برای آنان حلال و مباح کرده‌اند.

بنابراین چون شیعه ولایت و حاکمیت تشریعی امام را پذیرفته و در حقیقت تحت اذن و امضای امام تصرف می‌کند؛ اما در مورد تصرف غیر شیعه، باید گفت که کسی که حاکمیت الهی ولیّ خدا را رد می‌کند، درواقع مشروعیت تصرفات خود در ملک الهی را مخدوش ساخته است. درواقع او در زمین غصبی سود کرده است. به معنای دیگر او از زمینی سود برده که حق سرپرستی آن متعلق به امام است. پس در صورت به وجود آمدن شرایط، زمین از او گرفته می‌شود و در آخرت نیز مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

 

اما سؤال مهم این است که اگر درآمد غیرشیعه حرام است، آیا معاشرت با آن‌ها یا خوردن غذایشان برای ما حرام است؟

پاسخ منفی است. در اینجا باید میان دو نوع حکم تفاوت گذاشت. بله؛ ازآنجاکه غیرشیعه ولایت امام را نپذیرفته، تصرف او در ملک امام ازنظر معنوی و واقعی «بدون اجازه» است و در قیامت بابت غصب حق ولایت بازخواست می‌شود؛ اما حکم دیگر این‌که ائمه علیهم‌السلام برای اینکه زندگی شیعیان دچار سختی نشود، قاعده‌ای به نام «تَحلیل» (حلال کردن) وضع کرده‌اند. ایشان فرموده‌اند ما آنچه در دست دیگران است را برای شما حلال کردیم.

بنابراین، اگر ما از غیرشیعه مالی می‌گیریم یا بر سر سفره آن‌ها می‌نشینیم، به برکت اجازه‌ای است که امام به ما داده است تا زندگی اجتماعی ما مختل نشود. پس آن مال برای آن‌ها (به دلیل عدم پذیرش ولایت) دارای وزر و وبال است، اما برای شیعه‌ای که با آن‌ها معامله می‌کند، حلال و پاکیزه است.

نتیجه:

به‌عنوان خلاصه باید گفت که مالکیت امام بر زمین، به معنای ثروت‌اندوزی شخصی نیست، بلکه نشان‌دهنده مقام حاکمیت و سرپرستی ایشان بر منابع عمومی جهان است. ازآنجاکه مالک اصلی خداست و امام نماینده او بر روی زمین است، هرگونه تصرف در منابع طبیعی باید با اجازه ایشان صورت گیرد. اهل‌بیت علیهم‌السلام برای گشایش در زندگی پیروان خود، این حق را برای شیعیان حلال کرده‌اند تا معیشت آنان پاکیزه باشد؛ بنابراین، مقصود از حرام بودن درآمد دیگران، نداشتنِ پیوند ولایی و اجازه شرعی در مدیریت این منابع است و هدفِ این سخن، تبیین نظم الهی و جایگاه ولایت در تمام ابعاد زندگی، ازجمله اقتصاد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 409، ح 4.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 407، ح 1.

5. سوره آل‌عمران، آیه 189.

6. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

بررسی روایات تنبیه و تشویق فرزندان به نمازخواندن در هفت‌ و ده‌سالگی
مناظرات امام صادق (ع) با ابن‌ابی‌العوجا، الگویی از پاسخگویی عقلانی و حکیمانه به شبهاتِ مادی‌گرایانه در جهت تبیین حقانیت باورهای دینی است.

پرسش:

در برخی از روایات نقل شده است که فرزندانتان را در هفت‌سالگی به نمازخواندن امر کنید و در ده‌سالگی [اگر در خواندن آن کوتاهی کردند] آنان را برای نماز تنبیه کنید؛ آیا چنین روایاتی واقعاً درست هستند و منظور از این تنبیه‌کردن در چه حدی است؟ چون اینکه بچه‌ها را کتک بزنیم، بیشتر باعث دل‌زدگی آنها می‌شود.

پاسخ:

تربیت صحیح فرزندان در پرتو آموزه‌های دینی، یکی از حساس‌ترین و سترگ‌ترین وظایف والدین است؛ چراکه پیوند میان تربیت اخلاقی و عبادات عملی، بستری بنیادین برای تعالی روح و سلامت جامعه محسوب می‌شود. «نماز» به‌مثابۀ ستون اصلی دین، جایگاهی ویژه در نظام تربیتی اسلام دارد که از همان دوران کودکی با تکیه بر آموزش‌های گام‌به‌گام در جان کودک نهادینه می‌گردد؛ با وجود این، در بررسی متون روایی، مواجهه با برخی تعابیر دربارۀ برخورد با کودکان هنگام کوتاهی در انجام فرایض، موجب بروز پرسش‌ها و چالش‌های تربیتی و فقهی شده است. برخی از روایات از واژه «ضرب» یا «تنبیه» برای کودکان در سنین خاص (مانند ده‌سالگی) یاد کرده‌اند که این امر از یک‌سو با تصورات رایج از رحمت و شفقت معصومان علیهم السلام در برخورد با کودکان در تعارض به نظر می‌رسد؛ از سوی دیگر موجب نگرانی والدین در مورد تأثیرات روانی و احتمال دل‌زدگی کودک از دین می‌گردد. هدف از این نوشتار، تبیین دقیق و روشمند این روایات است؛ کوشیده‌ایم با بررسی صحت صدور این احادیث و بازخوانی آنها در سیاق کل نظام تربیتی اسلام، میان «ظاهرِ واژگان» و «مقصد و هدف اصلی معصومان علیهم السلام» پیوندی منطقی برقرار کنیم تا مشخص شود که منظور از تنبیه در این روایات، چه معنا و حد و مرزی دارد؟

الف) روایات تنبیه کودکان برای خواندن نماز

بخش اول پرسش دربارۀ وجود روایاتی با موضوع تنبیه کودکان در ده‌سالگی برای خواندن نماز است. جستجو و بررسی منابع روایی مشخص می‌کند چند روایت در‌این‌باره وجود دارد که برخی از آنها برای نمونه بیان می‌شود.

روایت اول: زدن کودک در نه‌سالگی

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است وقتی کودک به سه‌سالگی رسید، به او بگو هفت بار «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید؛ وقتی به سه‌سال و هفت‌ماه و بیست‌روز رسید، به او بگو هفت بار «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» بگوید ... . در ادامه این روایت آمده است وقتی به هفت‌سالگی رسید، بگو نماز بخوان و او را رها نما و هنگامی که به نُه‌سالگی رسید، او را به نماز امر کن [و در صورتی که نخواند]، او را بزن (1). در این روایت نه‌سالگی مطرح می‌شود و از واژۀ «ضرب» استفاده شده است.

شیخ حر عاملی این روایت را در وسائل الشیعه آورده است (2).

روایت دوم: زدن کودک در دهسالگی

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است: «أَدِّبْ صِغَارَ أَهْلِ بَیْتِکَ بِلِسَانِکَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الطَّهُورِ فَإِذَا بَلَغُوا عَشْرَ سِنِینَ‏ فَاضْرِبْ وَ لَا تَجَاوَزْ ثَلَاثا: کودکان خود را با زبان به نماز و طهارت تربیت نما و هنگامی که به ده‌سالگی رسیدند [در صورت عدم تمکین]، آنان را بزن؛ البته این زدن بیش از سه ضربه نباشد» (3). در این روایت، ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «ضرب» آمده است.

روایت سوم: زدن کودک در دهسالگی

در روایت دیگری از رسول خدا صلى الله علیه وآله خطاب به والدین آمده است: «مُرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ سَبْعٍ‏ وَ اضْرِبُوهُمْ عَلَیْهَا وَ هُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ: فرزندانتان را به نمازخواندن امر کنید، در‌حالی‌که هفت‌ساله هستند و آنها را برای نماز‌خواندن بزنید، در‌حالی‌که ده‌ساله شدند» (4). در این روایت نیز ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «اضْرِبُوهُمْ» به کار برده شده است.

با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها (تعدد روایات هم‌مضمون و با محتوای یکسان)، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. از سوی دیگر، ناسازگاری و تعارض مستقری که امکان حل آن وجود نداشته باشد، بین این روایات و مجموعۀ آموزه‌های دینی وجود ندارد.

ب) تبیین معنای روایت

با توجه به پذیرش صدور چنین روایتی از معصوم، لازم است معنای آن به‌خوبی تبیین گردد.

توجه به نکات زیر، منظور از زدن و حدود آن را به‌خوبی روشن می‌کند:

1. همان‌گونه که در روایات «ضرب»، زدن یکی از شیوه‌های تربیتی بیان شده است، از طرف مقابل در سیره معصومان علیهم السلام موارد متعددی مبنی بر نهی از زدن کودکان آمده است؛ برای نمونه مردى حضور امام کاظم علیه السلام از فرزند خود شکایت کرد. حضرت فرمودند: «لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ: فرزندت را نزن و براى ادب‌کردنش با او قهر کن؛ ولى مواظب باش قهرت طول نکشد» (5)؛ بنابراین برای فهم روایت لازم است مجموعۀ احادیث آن بزرگواران با هم دیده شود و با یک مجموعه از احادیث نمی‌توان حکم داد که معصومان علیهم السلام به طور مطلق به زدن کودکان توصیه کرده‌اند.

2. احتمال دارد «زدن» منحصر در تنبیه بدنی نباشد، بلکه کنایه از مطلق تنبیه باشد که ترش‌‌رویی و اخم‌کردن، قهر‌کردن و محروم‌کردن کودکان از بعضی امور خوشایند و پر‌جاذبه را هم دربر می‌گیرد. برای تأیید این برداشت می‌توان به روایت پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرد که در مذمت کسانى که همسران خود را کتک مى‌زنند، فرمودند: «إِنِّى أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ یضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَکُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِیهِ الْقِصَاصَ وَ لَکِنِ اضْرِبُوهُنَّ بِالْجُوعِ وَ الْعُرْى - حَتَّى تَرْبَحُوا فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ: من تعجب مى‌کنم از کسانى که زنان خود را کتک مى‌زنند و چنین کسانى به کتک‌خوردن اولویت دارند تا زنان. سپس فرمودند: زنان خود را با چوب نزنید که در آن قصاص است، بلکه اگر مى‌خواهید تربیت و تنبیه کنید، مى‌توانید به گرسنگى و برهنگى ایشان را بزنید تا آنکه فایده دنیوى و اخروى نصیبتان شود» (6). به‌روشنی مشخص است که رسول خدا صلى الله علیه و‌آله در این روایت تصریح می‌کنند که مراد از «زدن» فقط تنبیه بدنى نیست، بلکه آن را در قالب مجازات عاطفى تفسیر کرده‌اند.

3. تنبیه به‌‌ویژه تنبیه بدنی، شیوۀ عمومی و اصل اولیه در برخورد با خطاهای کودکان نیست، بلکه برای شرایط خاص و موارد محدود مجوز «ضرب» داده شده است.

4. باید توجه داشت که تنبیه آخرین روش تربیتی است نه اولین روش؛ بنابراین شیوه‌ای حکیمانه برای تربیت است نه روشی خشونت‌‌آمیز برای جبران ناتوانی‌‌های والدین در تربیت و هدایت کودکان. بنابراین توصیه به تنبیه بدنى براى کسانى است که در تربیت اولاد خود انواع تدبیرهاى لازم را به کار گرفته‌اند و در این مسیر بر اساس دستورات دینى مرحله‌به‌مرحله و به‌تدریج جلو رفته‌اند. مؤید این مطلب روایتی است که آموزش گام‌به‌گام نماز از سوی والدین را از سه‌سالگى با آموزش کلمۀ توحید یعنى «لا اله الا الله» شروع می‌کند و تا ده‌سالگى با آموزش کامل وضو، نماز و بازخواست بیان می‌دارد (7).

5. تنبیه بدنی کودکان پیش از نه‌سالگی و بر اساس برخی روایات پیش از ده‌سالگی، مجاز نیست.

6. بر اساس روایات در مواردی که تنبیه مجاز است، مقدار زدن نیز کاملاً محدود است؛ یعنی بیش از سه ضربه مجاز نیست.

7. در مواردی که تنبیه مجاز است، آموزه‌های دینی شرایط خاصی برای آن بیان کرده‌اند؛ برای نمونه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد که در این حالت مستلزم دیه است حتی برای پدر.

8. یکی دیگر از عوامل مؤثر در تبیین احادیث زدن کودک، وسیله و ابزاری است که با آن تنبیه انجام می‌شود؛ برای نمونه برخی مفسران منظور از ضرب در آیۀ شریفۀ «وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُن»‏ (8) دربارۀ زدن زنان را با توجه به روایتی از امام باقر علیه السلام، «الضَّرْبُ‏ بِالسِّوَاک‏» یعنی زدن با چوب مسواک بیان کرده‌اند (9).

بدیهی است وقتی زدن زنان ناشزه با چوب مسواک باشد، زدن کودکان به طریق اولی باید آسان‌تر باشد. بر اساس این تفسیر، مصداق زدن با کمترین مقدار محقق می‌شود و ظاهراً روایت به اثر تربیتیِ زدن توجه داشته است که با کمترین مقدار، مصداق آن محقق می‌شده است.

نتیجه:

در جمع‌بندی بخش نخست پرسش می‌توان گفت با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. اما درباره بخش دوم پرسش یعنی منظور از زدن و حدود آن باید گفت با توجه به قراین و احتمال‌های معنایی مطرح‌شده، احتمال اینکه منظور از زدن، مطلق تنبیه باشد، وجود دارد؛ اما اگر بگوییم منظور از «ضرب»، زدن است، باز هم مشکلی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا قراین مختلف موجود دربارۀ این موضوع به‌خوبی روشن می‌کند کتک‌زدن مطرح‌شده در روایت با آنچه در ذهن مخاطب وجود دارد، متفاوت است. شرایط مطرح‌شده برای زدن مانند اینکه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد، نیز بیان ابزاری که با آن زده می‌شود یعنی چوب مسواک از جمله این قراین هستند.

پی‌نوشت‌‌ها:

1. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ لَهُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ یُتْرَکُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ حِینَ یَتِمُّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرِینَ یَوْماً قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّى یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ... » (مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ قم: ‏مکتبه فقیه، 1410 ق، ص 21).

2. محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 20.

3. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ج 2، ص 155.

4. محمد بن زین‌الدین ابن‌ابی‌جمهور؛ عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه؛ محقق/ مصحح: مجتبی عراقى؛ قم: دارسیدالشهداء للنشر، 1405 ق، ج 1، ص 328.

5. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 101، ص 99.

6. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: المطبعة الحیدریة، [بی‌تا]، ص 158.

7. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ص 21.

8. نساء: 34.

9. برای نمونه، ر.ک: سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 2، ص 75.

بررسی توصیۀ روایات به همراه‌داشتن حرز یا سورۀ حدید برای رزمندگان
سیره اهل‌بیت (ع) در توصیه به حرزها و ادعیه برای محافظت از رزمندگان، تأکیدی بر پیوند میان ابزارهای معنوی و اراده الهی به عنوان عوامل یاری‌بخش در میدان نبرد است.

پرسش:

رزمنده‌ای که می‌خواهد با فعالیت‌های خود بیشتر به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کند، آیا در روایات حرز یا دعایی برای همراه‌داشتن توصیه شده است؟ مثلاً گفته می‌شود همراه‌داشتن سورۀ حدید اثر خاصی دارد؛ آیا چنین مطلبی در روایات آمده است؟

پاسخ:

شهید بالاترین درجه و مقام نزد خدای متعال را دارد و شهادت هم از بلندترین آرمان‌های دین اسلام است؛ اما به این معنا نیست که انسان خود را در میدان نبرد در معرض دشمن و تیررس او قرار دهد تا به‌آسانی کشته شود، بلکه بر اساس آموزه‌های دینی، باید بیشترین محافظت را از خود داشته باشد و چنان نبرد کند که بیشترین خسارت را به دشمن وارد کند؛ با این وجود اگر به شهادت رسید، خدای متعال به او درجات عالی عنایت می‌فرماید. بر اساس این اصل، راهکارهای متعددی در فرامین اسلامی برای حفظ جان سربازان و نظامیان در میدان نبرد بیان شده است؛ از جمله یکی از فرمان‌های اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروها از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاهاست. در این نوشتار با جستجو و بررسی احادیث، به پرسش مطرح‌شده در دو بخش پاسخ می‌دهیم؛ در بخش نخست، تعدادی از حرزها و دعاهای توصیه‌شده آورده می‌شود؛ در بخش دوم نیز به صورت خاص و موردی، روایات موجود درباره سورۀ «حدید» و آثار آن دربارۀ محافظت سربازان در جنگ بررسی می‌شود.

البته این نکته گفتنی است که دعاها، ذکرها و حرزها زمانی اثرگذار است که اراده الهی به آن تعلق گیرد؛ بنابراین اگر مرگ کسی قطعی شده باشد، ممکن است در صورت عمل به این دستورها باز هم نتیجه‌ای برای او حاصل نشود. بر این اساس در چنین موقعیت‌هایی نباید دربارۀ دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام بدبینی ایجاد شود؛ چنان‌که با توجه به روایات فراوان اهل‌بیت علیهم السلام در مورد اثرگذاری صدقه در پیشگیری از بلاها و مصایب ممکن است شخصی صدقه بدهد، اما به او بلا و مصیبتی برسد یا ممکن است پزشکی حازق با توجه به آزمایش‌های متعدد و تشخیص صحیح بیماری، دارویی مفید و مؤثر را به بیماری تجویز کند؛ ولی برای بیمار با مصرف آن دارو بهبودی حاصل نشود که هیچ انسان عاقلی در این حالت پزشک را مقصّر نمی‌داند.

بخش اول: دعاها و حرزهای محافظ شخص

در این بخش به ذکر برخی از حرزها و دعاهایی می‌پردازیم که برای در‌امان‌ماندن از حمله‌ها و ضربه‌های دشمن توصیه شده است.

دعای اول: همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام

یکی از دستورالعملهایی که در روایات برای ایمنی از دشمن توصیه شده است، همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام است. این حرز به گونه‌ای در محافظت شخص در برابر دشمن مؤثر است که حتی از مأمون نیز محافظت کرد (1).

دعای دوم: نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله

امام صادق علیه السلام دربارۀ آثار و برکات سوره محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: «مَنْ کَتَبَهَا وَ حَمَلَهَا فِی وَقْتِ مُحَارَبَةٍ أَوْ قِتَالٍ فِیهِ خَوْفٌ أَمِنَ ذَلِکَ ...: کسی که این سوره را بنویسد و هنگام جنگ و نبرد با خود همراه داشته باشد، از آن در امان می‌ماند» (2).

دعای سوم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در صبح و شام

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که هر کسی این دعا را هر صبح و شام بخواند، خدای متعال چهار فرشته را مأمور می‌کند تا از پیش رو، پشت سر و سمت راست و چپ او را محافظت کنند و در امان خدای متعال باشد و اگر همه جن و انس بکوشند تا به او زیانی برسانند، نتوانند. آن دعا چنین است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمٌّ وَ لَا دَاءٌ بِسْمِ اللَّهِ أَصْبَحْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَى قَلْبِی وَ نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى دِینِی وَ عَقْلِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى مَا أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ‏ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السَّوءِ وَ مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ أَنْتَ‏ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ أَنْتَ‏ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ - إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ‏- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (3).

دعای چهام: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از جنگ خیبر برای سلامت نیروها

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به نزدیکی خیبر رسیدند، دستور به توقف نیروها دادند؛ آن‌گاه دست خود را به سمت آسمان بلند کردند و برای در‌امان‌ماندن و سلامت نیروها از شر دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظْلَلْنَ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا أَقْلَلْنَ وَ رَبَ‏ الشَّیَاطِینِ‏ وَ مَا أَضْلَلْنَ‏ أَسْأَلُکَ خَیْرَ هَذِهِ الْقَرْیَةِ وَ خَیْرَ مَا فِیهَا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا» (4).

دعای پنجم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام مواجهه با دشمن

امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه با دشمن مواجه می‌شد، نیروهای نظامی، اسبان و شترها را جمع می‌کردند، آن‌گاه چنین دعا می فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ عِصْمَتِی‏ وَ نَاصِرِی‏ وَ مَانِعِی‏ اللَّهُمَّ بِکَ أَصُولُ وَ بِکَ أُقَاتِلُ» (5).

دعای ششم: دعای امام سجاد علیه السلام

امام صادق علیه‌ السلام از جد بزرگوارش علی بن الحسین علیه‌ السلام نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «اگر انس و جن برای آزار‌رساندن به من جمع شوند، هرگاه این کلمات را بخوانم، هرگز از هیچ خطری باکی نخواهم داشت»؛ دعا به این ترتیب است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی اللَّهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ مِنْ قِبَلِی وَ ادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ» (6).

دعای هفتم: دعای نوشتهشده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام

سلمان فارسی می‌گوید دیدم بر جلد شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام جملاتی نوشته است؛ پس پرسیدم ای امیرمؤمنان، این جملاتی که بر شمشیر شما نوشته شده، چیست؟ فرمودند: این یازده جمله است که رسول خدا صلی الله علیه و‌آله به من آموزش دادند؛ آیا دوست داری به تو یاد دهم که آن را برای محافظت در سفر و منزل در شب و روز از مالت و فرزندانت بخوانی؟ گفتم: بله. حضرت فرمودند هرگاه نماز صبح خواندی، بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّةٍ یَا مَنِ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ مَبْنِیَّةٌ یَا مَنِ الْأَرْضُ بِقُدْرَتِهِ مَدْحِیَّةٌ یَا مَنِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَةٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّةٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّةِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَةٍ وَ بَلِیَّةٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّةٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَى وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» (7).

دعای هشتم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای درامانماندن از دشمن

رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای در‌امان‌ماندن از دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِنُورِ قُدْسِکَ وَ عَظَمَةِ طَهَارَتِکَ وَ بَرَکَةِ جَلَالِکَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ عَاهَةٍ وَ مِنْ طَوَارِقِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ اللَّهُمَّ أَنْتَ غِیَاثِی فَبِکَ أَسْتَغِیثُ وَ أَنْتَ مَلَاذِی فَبِکَ أَلُوذُ وَ أَنْتَ مُعَاذِی فَبِکَ أَعُوذُ یَا مَنْ ذَلَّتْ لَهُ رِقَابُ الْجَبَابِرَهِ وَ خَضَعَتْ لَهُ مَقَالِیدُ الْفَرَاعِنَهِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سَتْرِکَ وَ مِنْ نِسْیَانِ ذِکْرِکَ وَ الِانْصِرَافِ عَنْ شُکْرِکَ أَنَا فِی حِرْزِکَ فِی لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ ظَعْنِی وَ أَسْفَارِی وَ نَوْمِی وَ قَرَارِی ذِکْرُکَ شِعَارِی وَ ثَنَاؤُکَ دِثَارِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تَعْظِیماً لِوَجْهِکَ وَ تَکْرِیماً لِسُبُحَاتِ نُورِکَ وَ أَجِرْنِی مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سِتْرِکَ وَ سُوءِ عِقَابِکَ وَ اضْرِبْ عَلَیَّ سُرَادِقَاتِ حِفْظِکَ وَ أَدْخِلْنِی فِی حِفْظِ عِنَایَتِکَ وَ عذنی [عِدْنِی‏] بِخَیْرٍ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» (8).

دعای نهم: خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر

یکی از دعاهایی که برای محافظت انسان از دشمن در میدان نبرد توصیه شده، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر است. امام کاظم علیه السلام از پدر خود امام جعفر صادق علیه السلام و ایشان از پدر خود از جدّ بزرگوارش و ایشان از پدر خود امام حسین علیه السلام نقل می‌کند که پدرم امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «اى فرزندم، می‌خواهی تو را از یکی از اسرار الهی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به من تعلیم نمود، آگاه نمایم؟ گفتم: بلى اى پدر، فدای شما شوم. پدرم فرمودند: در روز جنگ احد جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه وآله فرود آمد، در‌حالی‌که آن روز بسیار هولناک و گرم بود و رسول خدا صلی الله علیه وآله زرهى بسیار سنگین بر تن داشت که از جهت گرمى هوا و حرارت زره، توانایى برداشتن آن را نداشت. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند در این هنگام سر خود را به جانب آسمان بلند نمودم و خداى متعال را دعا کردم، ناگهان دیدم درهاى آسمان گشوده شد و نور جبرئیل علیه السلام اطراف مرا پوشاند و به من گفت: السّلام علیک یا رسول‌اللَّه. در جواب گفتم: و علیک السّلام اى برادر من جبرئیل. جبرئیل فرمودند: خداى بلندمرتبه تو را سلام می‌رساند و مى‌‏فرماید: این جوشن را از بدن خود بیرون نما و در عوض آن این دعا را قرائت نما؛ پس هرگاه این دعا را بخوانى و آن را با خود همراه داشته باشی، مانند آن زره بر بدن تو خواهد بود. گفتم: اى برادرم جبرئیل علیه السلام، این دعا مخصوص من است یا براى امّت من نیز هست؟ جبرئیل گفت: یا رسول‌الله، این هدیه‏اى از جانب خداى تعالى به سوى تو و امت توست» (9).

دعای دهم: دعای جوشن صغیر

یکی دیگر از دعاهایی که قرائت آن در دفع دشمن و محفوظ‌ماندن از بلاها مؤثر است، دعای جوشن صغیر است. زمانی موسی الهادی - خلیفه عباسی - تصمیم گرفت بزرگان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله به‌ویژه موسی بن جعفر علیه السلام را به قتل برساند. علی بن یقطین در نامه‌‌ای این مطلب را به امام کاظم علیه السلام گزارش دادند. آن حضرت نامه را برای بستگان و شیعیان خویش خواند و فرمودند: نظر شما در‌این‌باره چیست؟ همگی گفتند نظر ما این است که خود را از این ستمکار مخفی کنی و از دسترس او دور گردی. امام علیه السلام تبسمی کردند و فرمودند: ترس نداشته باشید که در اولین نامه‌ای که از عراق آید، خبر مرگ موسی بن مهدی خواهد رسید. سپس توضیح دادند که بر اثر خواندن این دعا، جدّ خود پیامبر صلی الله علیه وآله را در خواب دیدند و مژده هلاکت دشمن را از آن حضرت شنیدند (10).

امام شهید سیدعلی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه، در جنگ 33 روزه حزب‌الله با رژیم صهیونستی، رزمندگان اسلام را به خواندن دعای جوشن صغیر توصیه فرمودند و این دعا را برای انسان مضطر دانست؛ انسانی که در یک اضطرار شدید است و می‌‌خواهد با خدا حرف بزند (11).

بخش دوم: خواص سورۀ حدید در جنگ

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ مُوَاجَهَهِ أَعْدَائِهِ اِنْحَرَفُوا عَنْهُ وَ سَلِمَ مِنْهُمْ وَ لَمْ یُضِرُّوهُ: کسی که سورۀ حدید را هنگام مواجهه با دشمن بخواند، دشمنان از او روی می‌گردانند و از آفت‌های آنها سالم می‌ماند و از جانب آنها به او ضرری نمی‌رسد» (12).

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «مَنْ کَتَبَهَا وَ عَلَّقَهَا عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی الْحَرْبِ لَمْ یُصِبْهُ سَهْمٌ وَ لاَ حَدِیدٌ وَ کَانَ قَوِیَّ الْقَلْبِ فِی طَلَبِ الْقِتَال ...: کسی که سورۀ حدید را بنویسد و در جنگ با خود همراه نماید، هیچ تیری به او اصابت نمی‌کند و در مبارزه با دشمن، قوت قلب می‌یابد» (13).

نتیجه:

اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروهای نظامی و سربازان اسلام از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و به‌همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاها را توصیه کرده‌اند؛ برای نمونه می‌توان به همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام، نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله، همراه‌داشتن دعای نوشته‌شده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن و خواندن دعای پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ خیبر و احزاب اشاره کرد. دربارۀ بخش دوم پرسش نیز این نتیجه به دست آمد که اهل‌بیت علیهم السلام به خواندن و همراه‌داشتن سورۀ «حدید» برای محافظت سربازان در میدان نبرد توصیه کرده‌اند.

نکتۀ دیگری که می‌توان در نتیجه به آن اشاره کرد اینکه در روایات بر مباشرت شخص برای نوشتن این دعاها و حرزها تصریح نشده است؛ از‌این‌رو می‌توان چنین برداشت کرد که اگر برای خود شخص امکان نوشتن آن وجود ندارد، شخص دیگری به نیت وی برایش بنویسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق/ مصحح: ابوطالب کرمانى و محمدحسن محرر؛ قم: دارالذخائر، 1411 ق، ص 36.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 89.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 75.

4. محمد بن محمد مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 1، ص 125.

5. محمد بن محمد ابن‌اشعث؛ الجعفریات (الأشعثیات)؛ تهران: مکتبه النینوى الحدیثه، [بی‌تا]، ص 217.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 559.

7. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 83، ص 192.

8. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 71.

9. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 228.

10. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ ج 91، ص 318.

11. https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=43606.

12. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 5، ص 573.

13. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 5، ص 277.

آموزش حروف «ابجد» توسط معصومان علیه‌السلام در روایات
ابجد نظامی قدیمی با کاربرد ادبی است و روایات مربوط به آن معتبر نیستند، بنابراین ادعاهایی مانند پیشگویی و تعیین سرنوشت با ابجد پشتوانه دینی ندارد.

پرسش:

آیا در منابع روایی، حدیثی وجود دارد که به آموزش حروف «ابجد» توسط معصومان علیه‌السلام به اصحاب اشاره کرده باشد و یا توصیه به یادگیری آن داده شده باشد؟

پاسخ:

حروف «ابجد» و حساب عددی آن، از دیرباز در فرهنگ اسلامی، ادبیات عربی و فارسی و برخی مباحث تفسیری و رمزی موردتوجه بوده است. در این شیوه، حروف بر اساس ترتیبی خاص تنظیم شده و برای هر حرف، عددی معین در‌نظر گرفته می‌شود. در ادامه، مهم‌ترین روایات مرتبط با ابجد گردآوری و از جهت مضمون و سند بررسی می‌شود تا روشن گردد که دامنه دلالت این روایات تا کجاست و آیا روایاتی در مورد آموزش حروف ابجد توسط اهل‌بیت علیهم‌السلام وجود دارد و این روایات تا چه حد معتبر هستند.

بخش نخست: معرفی روایات

ابتدا به روایاتی که به حروف ابجد اشاره شده باشد پرداخته می‌شود.

1. روایت آموزش ابجد به حضرت عیسی علیه‌السلام

یکی از روایات مشهور در این موضوع، گزارشی است که شیخ صدوق آن را در چند کتاب خود نقل کرده است. این روایت از امام باقر علیه‌السلام نقل شده و مضمون آن درباره برده شدن حضرت عیسی علیه‌السلام در کودکی به مکتب‌خانه و گفت‌وگوی ایشان با آموزگار است. در این روایت آمده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه‌السلام قَالَ: لَمَّا وُلِدَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ کَانَ ابْنَ یَوْمٍ کَأَنَّهُ ابْنُ شَهْرَیْنِ فَلَمَّا کَانَ ابْنَ سَبْعَهِ أَشْهُرٍ أَخَذَتْ وَالِدَتُهُ بِیَدِهِ وَ جَاءَتْ بِهِ الْکُتَّابَ وَ أَقْعَدَتْهُ بَیْنَ یَدَیِ الْمُؤَدِّبِ فَقَالَ لَهُ الْمُؤَدِّبُ قُلْ "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ" فَقَالَ عِیسَى علیه‌السلام "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ" فَقَالَ لَهُ الْمُؤَدِّبُ قُلْ أَبْجَدْ فَرَفَعَ عِیسَى علیه‌السلام رَأْسَهُ فَقَالَ وَ هَلْ تَدْرِی مَا أَبْجَدْ فَعَلَاهُ بِالدِّرَّهِ لِیَضْرِبَهُ فَقَالَ یَا مُؤَدِّبُ لَا تَضْرِبْنِی إِنْ کُنْتَ تَدْرِی وَ إِلَّا فَاسْأَلْنِی‏ حَتَّى أُفَسِّرَ لَکَ فَقَالَ فَسِّرْ لِی فَقَالَ عِیسَى علیه‌السلام الْأَلِفُ آلَاءُ اللَّهِ وَ الْبَاءُ بَهْجَهُ اللَّهِ وَ الْجِیمُ جَمَالُ اللَّهِ وَ الدَّالُ دِینُ اللَّهِ هَوَّزْ الْهَاءُ [هِیَ‏] هَوْلُ جَهَنَّمَ وَ الْوَاوُ وَیْلٌ لِأَهْلِ النَّارِ وَ الزَّاءُ زَفِیرُ جَهَنَّمَ حُطِّی حُطَّتِ الْخَطَایَا عَنِ الْمُسْتَغْفِرِینَ کَلَمَنْ کَلَامُ اللَّهِ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ سَعْفَصْ صَاعٌ بِصَاعٍ وَ الْجَزَاءُ بِالْجَزَاءِ قَرَشَتْ قَرَشَهُمْ فَحَشَرَهُمْ فَقَالَ الْمُؤَدِّبُ أَیَّتُهَا الْمَرْأَهُ خُذِی بِیَدِ ابْنِکِ فَقَدْ عُلِّمَ وَ لَا حَاجَهَ لَهُ فِی الْمُؤَدِّبِ؛

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: هنگامی‌که عیسی بن مریم علیهماالسلام متولد شد، در یک‌روزگی مانند کودکی دوماهه بود. وقتی به هفت‌ماهگی رسید، مادرش دست او را گرفت و به مکتب‌خانه برد و او را در برابر آموزگار نشاند. آموزگار به او گفت: بگو "بسم الله الرحمن الرحیم،" عیسی علیه‌السلام گفت: "بسم الله الرحمن الرحیم؛" سپس آموزگار گفت: بگو "ابجد،" عیسی علیه‌السلام سر برداشت و فرمودند: آیا می‌دانی ابجد چیست؟ آموزگار خواست با تازیانه او را بزند، حضرت عیسی علیه‌السلام فرمودند: ای آموزگار، مرا نزن؛ اگر می‌دانی، بگو و اگر نمی‌دانی، از من بپرس تا برایت توضیح دهم. آموزگار گفت: برایم توضیح بده. حضرت عیسی علیه‌السلام فرمودند: الف، نشانه نعمت‌ها و آلاء الهی است؛ باء، بهجت و زیبایی خداوند است؛ جیم، جمال خداوند است؛ دال، دین خداست. در "هوّز،" هاء اشاره به هول جهنم دارد؛ واو، وای بر اهل آتش است؛ و زاء، زفیر و ناله جهنم است. در "حطّی،" اشاره به فروریختن گناهان از مستغفران است. در "کلمن،" اشاره به کلام خداست که هیچ تبدیلی در کلمات او نیست. در "سعفص،" یعنی کیفر برابر با عمل و جزا در برابر جزاست و در "قرشت،" یعنی خدا آنان را گرد می‌آورد و محشور می‌کند. پس آموزگار به مریم علیهاالسلام گفت: ای زن، دست فرزندت را بگیر؛ زیرا او تعلیم داده شده است و نیازی به آموزگار ندارد

این روایت با سند و متنی تقریباً واحد در کتاب‌های الامالی، (1) التوحید (2) و معانی الأخبار (3) آمده است.

این روایت از جهت سندی ضعیف ارزیابی می‌شود؛ زیرا در سند آن افرادی وجود دارند که درباره آنان تضعیف یا ذم وارد شده است. ازجمله، کثیر بن عیاش قطّان که شیخ طوسی درباره او می‌نویسد:

«کثیر بن عیّاش القطّان، وکان ضعیفاً… ؛ (4)

یعنی کثیر بن عیاش قطّان فردی ضعیف بوده است.»

یا ابوالجارود، زیاد بن منذر که درباره او نیز در منابع رجالی نکات منفی نقل شده است. ازجمله این‌که در رجال کشی، (5) درباره او تعبیرهای ذم‌آمیز آمده است. در رجال ابن غضائری، (6) درباره حدیث او گفته شده که یعنی برخی روایات او پذیرفتنی و برخی ناپذیرفتنی است. شیخ طوسی (7) نیز، او را زیدی دانسته است.

بر این اساس، این روایت از جهت سندی قابل اعتماد کامل نیست.

۲. روایت توصیه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به آموختن تفسیر ابجد

مهم‌ترین روایتی که در آن تعبیر صریحی درباره آموختن تفسیر ابجد آمده، روایتی است که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است. در این روایت، عثمان بن عفان از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره تفسیر ابجد می‌پرسد و ایشان به آموختن آن سفارش می‌کنند. در این روایت آمده است:

«اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمودند: عثمان بن عفان از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره تفسیر ابجد پرسید. ایشان فرمودند: تفسیر ابجد را بیاموزید؛ زیرا همه شگفتی‌ها در آن است. وای بر عالِمی که تفسیر آن را نداند. گفته شد: ای رسول خدا، تفسیر "ابجد" چیست؟ فرمودند: الف، آلاء و نعمت‌های خداست و حرفی از حروف نام‌های اوست. باء، بهجت خداوند است. جیم، بهشت خدا و جلال و جمال اوست. دال، دین خداست؛ اما "هوّز": هاء، اشاره به هاویه دارد؛ پس وای بر کسی که در آتش سقوط کند. واو، وای بر اهل آتش است و زاء، زاویه‌ای از آتش است که از آن به خدا پناه می‌بریم؛ اما "حطّی": حاء، فروریختن گناهان از آمرزش‌خواهان در شب قدر است و آنچه جبرئیل همراه فرشتگان تا طلوع فجر نازل می‌کند. طاء، اشاره به "طوبی لهم و حسن مآب" دارد و یاء، اشاره به دست قدرت خداوند دارد که بالای آفریدگان اوست؛ اما "کلمن": کاف، کلام خداست که هیچ تبدیلی در کلمات او نیست. لام، دیدار و الفت اهل بهشت و نیز سرزنش اهل دوزخ نسبت به یکدیگر است. میم، ملک و سلطنت زوال‌ناپذیر خداست. نون، اشاره به "ن والقلم وما یسطرون" دارد؛ اما "سعفص": صاد، یعنی پاداش و کیفر برابر؛ جزا در برابر عمل و "همان‌گونه که رفتار کنی، با تو رفتار می‌شود؛" اما "قرشت": یعنی خداوند آنان را گرد می‌آورد، محشور می‌کند و تا روز قیامت برمی‌انگیزد؛ سپس میان آنان به‌حق داوری می‌شود و مورد ستم قرار نمی‌گیرند

این حدیث نیز در کتاب‌های التوحید، (8) الامالی، (9) الخصال (10) و معانی الأخبار (11) نقل شده است.

این روایت، از مهم‌ترین مستندات برای بحث توصیه به یادگیری ابجد است؛ زیرا در آن عبارت "تَعَلَّمُوا تَفْسِیرَ أَبْجَدْ" آمده است؛ یعنی «تفسیر ابجد را بیاموزید.» بااین‌حال، باید توجه کرد که روایت درباره «تفسیر ابجد» سخن می‌گوید، نه درباره همه آنچه بعدها با عنوان علم حروف، طلسمات، تعیین سرنوشت، تغییر نام، سازگاری ازدواج و مانند آن رایج شده است. مضمون روایت بیشتر تفسیر رمزی و معنوی حروف است، نه دستورالعملی برای پیشگویی یا دخالت در سرنوشت افراد.

این روایت نیز از جهت سندی مشکل دارد. در سند آن افرادی دیده می‌شوند که مجهول یا ناشناخته‌اند؛ ازجمله:

حسن بن زید و محمد بن سالم یا محمد بن سلام، (بنابر اختلاف ضبط.) درباره این افراد مدح و ذم روشنی در منابع رجالی در دست نیست؛ بنابراین، روایت از جهت سند، ضعیف است.

همچنین در معانی الأخبار سند دیگری برای این مضمون آمده است که در آن نیز افرادی مانند عیسی بن موسی النجار، اسحاق بن حمزه و احمد بن احمد بن یعقوب وجود دارند که از راویان مهمل یا ناشناخته‌اند. ازاین‌رو، سند دوم نیز مشکل را برطرف نمی‌کند.

۳. روایت پرسش شمعون از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره ابجد

در ادامه نقل شیخ صدوق در معانی الأخبار، گزارشی دیگر با تعبیر «روی فی خبر آخر» آمده است؛ یعنی «در خبر دیگری روایت شده است.» به‌طور خلاصه، در این خبر، شمعون از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره «أبو جاد،» «هوّز،» «حطّی،» «کلمن،» «سعفص،» «قرشت» و «کتب» می‌پرسد. این روایت، ابجد را به داستان حضرت آدم علیه‌السلام و مسئله هبوط، خطا، توبه و آمرزش او پیوند می‌زند؛ بنابراین، در این نقل نیز ابجد به‌عنوان ابزاری برای پیشگویی یا محاسبات مربوط به سرنوشت افراد مطرح نشده است، بلکه به‌صورت رمزگونه برای بیان معارف دینی استفاده شده است. (12)

همان‌طور که گفته شد، این خبر با تعبیر «روی فی خبر آخر» نقل شده و سند مشخصی برای آن در این نقل ذکر نشده است. ازاین‌رو، از جهت سندی قابل اعتماد قطعی نیست.

۴. روایت امام رضا علیه‌السلام و نوشتن ابجد در تعویذ بیماری

روایت دیگری در منابع روایی نقل شده که در آن امام رضا علیه‌السلام برای بیماری تب، نوشته‌ای همراه با حروف ابجد تهیه می‌کنند. این روایت ناظر به استفاده از حروف «أبجد، هوّز، حطّی» در یک تعویذ یا نوشته دعایی برای دفع این بیماری است. البته این روایت توصیه عمومی به آموزش علم ابجد ندارد، بلکه فقط یک مورد خاص از کاربرد این حروف در تعویذ نقل شده است.

این روایت در کتاب الاختصاص، (13) با عبارتی متفاوت در کتاب مکارم الأخلاق (14) نقل شده است.

نکته‌ی قابل‌توجه این‌که در هیچ‌یک از دو منبع یادشده، سند روایت به‌طور کامل و معتبر ذکر نشده است؛ بنابراین، این روایت نیز از جهت سندی صحیح نیست.

۵. روایت مسائل عبدالله بن سلام

روایت معروف «مسائل عبدالله بن سلام» حدیثی است که در آن، عبدالله بن سلام مجموعه‌ای از پرسش‌ها را از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مطرح می‌کند و پیامبر به آن‌ها پاسخ می‌دهند. این حدیث در کتاب الاختصاص نقل شده است. (15) در ضمن این پرسش‌ها، درباره تفسیر ابجد نیز سؤال می‌شود. در بخشی از روایت آمده است:

عبدالله بن سلام پرسید: تفسیر ابجد چیست؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «الف، آلاء و نعمت‌های خداست. باء، بهاء و شکوه خداوند است. جیم، جمال خداوند است. دال، دین خدا و راهنمایی او به‌سوی خیر است. "هوّز" اشاره به هاویه دارد. "حطّی" اشاره به فروریختن خطاها و گناهان است. "سعفص" یعنی پیمانه در برابر پیمانه، حق در برابر حق و همانند در برابر همانند؛ یعنی ستم در برابر ستم. "قرشت" اشاره به سهم و تقدیر الهی نازل‌شده در کتاب محکم او دارد

برای این روایت نیز سند معتبری نقل نشده است؛ بنابراین، روایت مذکور از جهت سندی ضعیف است.

۶. روایت کاربرد عددی ابجد در تفسیر «المص»

در برخی روایات، حروف ابجد نه به‌عنوان تفسیر رمزی حروف، بلکه به‌عنوان محاسبه عددی به‌کار رفته است. نمونه مهم آن، روایتی از امام صادق علیه‌السلام درباره حروف مقطعه «المص» است. در روایت آمده است:

مردی از بنی‌امیه که زندیق بود، نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت: مراد خداوند از "المص" در قرآن چیست؟ چه حلال و حرامی در آن وجود دارد؟ و چه چیزی در آن است که مردم از آن بهره ببرند؟ امام صادق علیه‌السلام از سخن او ناراحت شدند و فرمودند:

 «وای بر تو، خاموش باش! الف، یک است؛ لام، سی است؛ میم، چهل است؛ و صاد، نود است. مجموع آن چند می‌شود؟ مرد گفت: صد و سی‌ویک. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هنگامی‌که سال صد و سی‌ویک پایان یابد، حکومت یاران تو پایان می‌پذیرد

 راوی می‌گوید: ما مشاهده کردیم که وقتی سال صد و سی‌ویک به پایان رسید، در روز عاشورا، سیاه‌جامگان وارد کوفه شدند و حکومت آنان از میان رفت. (16)

این روایت نیز از جهت سندی ضعیف است؛ زیرا در سند آن افرادی ناشناخته یا غیرموثق مانند احمد بن احمد، سلیمان بن خصیب و رحمه بن صدقه وجود دارند. همچنین در سند تعبیر «حدثنا الثقه» آمده که نام شخص مشخص نشده است؛ بنابراین، روایت از جهت سندی قابل اعتماد کامل نیست.

۷. روایت «کتاب سلیم، ابجد شیعه است»

در برخی نقل‌ها آمده است که کتاب سلیم بن قیس هلالی، «ابجد شیعه» معرفی شده است:

«رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه‌السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَمُحِبِّینَا کِتَابُ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ، فَلَیْسَ عِنْدَهُ مِنْ أَمْرِنَا شَیْءٌ وَلَا یَعْلَمُ مِنْ أَسْبَابِنَا شَیْئاً وَهُوَ أَبْجَدُ الشِّیعَهِ وَسِرٌّ مِنْ أَسْرَارِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم‌السلام؛ (17)

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند:

 «هر کس از شیعیان و دوستداران ما، کتاب سلیم بن قیس هلالی را نزد خود نداشته باشد، چیزی از امر ما نزد او نیست و از اسباب و ریشه‌های ما چیزی نمی‌داند. این کتاب، ابجد شیعه و رازی از رازهای آل محمد علیهم‌السلام است

در این روایت، تعبیر «ابجد شیعه» ظاهراً به معنای «الفبا و مبنای نخستین شناخت شیعه» است؛ یعنی همان‌گونه که ابجد برای آموزش ابتدایی حروف به کار می‌رود، کتاب سلیم نیز به‌منزله پایه و آغاز شناخت معارف شیعی معرفی شده است؛ بنابراین، این روایت ارتباطی با علم عددی ابجد یا محاسبات حروف ندارد.

این روایت مرسل است و سند کامل و قابل ارزیابی ندارد؛ بنابراین، از جهت سندی ضعیف است.

۸. روایات مرتبط با حروف معجم و حروف هجاء

در کنار روایات مربوط به ابجد، در برخی منابع روایی شیعه گزارش‌هایی درباره «حروف معجم» (18) و «حروف هجاء» آمده است. (19) این دسته از روایات، بیشتر ناظر به حقیقت حروف، نسبت حروف با آفرینش، یا مباحث کلامی و رمزی‌اند. این روایات را نباید بی‌دلیل با ادعاهای رایج درباره فال‌گیری، طلسمات، تغییر نام و پیش‌بینی سرنوشت خلط کرد.

بخش دوم: تحلیل روایات

در ادامه نکاتی در مورد این روایات ذکر می‌شود:

۱. وضعیت کلی سندی روایات

با بررسی مجموعه روایات مربوط به ابجد، روشن می‌شود که این روایات از جهت سندی وضعیت محکمی ندارند. برخی از آن‌ها مشتمل بر راویان ضعیف‌اند؛ مانند روایت حضرت عیسی علیه‌السلام، برخی دیگر دارای راویان مجهول یا مهمل‌اند؛ مانند روایت توصیه به یادگیری تفسیر ابجد و برخی نیز مرسل یا فاقد سند کامل‌اند؛ مانند روایت مسائل عبدالله بن سلام و روایت تعویذ امام رضا علیه‌السلام.

بنابراین، نتیجه نخست این است که روایات مربوط به ابجد، از جهت سندی غالباً ضعیف‌اند و نمی‌توان بر پایه آن‌ها آموزه‌ای قطعی، حکم شرعی الزام‌آور، یا باور اعتقادی مستند بنا کرد.

۲. آیا در روایات به یادگیری ابجد توصیه شده است؟

در میان روایات یادشده، تنها روایت دوم دارای تعبیر صریح درباره یادگیری است «تَعَلَّمُوا تَفْسِیرَ أَبْجَدْ- تفسیر ابجد» را بیاموزید؛ اما چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد. اول این‌که گفته شد این روایت از جهت سندی ضعیف است. دوم این‌که توصیه روایت، به «تفسیر ابجد» است، نه به همه شاخه‌هایی که بعدها با عنوان علم حروف یا علوم غریبه مطرح شده است. نکته‌ی دیگر این‌که مضمون روایت، تفسیر اخلاقی، توحیدی، اخروی و رمزی حروف است؛ نه آموزش فال‌گیری، تعیین سرنوشت، انتخاب همسر یا تغییر نام.

بنابراین، حتی اگر روایت از جهت مضمون پذیرفته شود، دلالت آن محدود به همان تفسیری است که در متن روایت آمده است. پس نمی‌توان از این روایت نتیجه گرفت که هر نوع استفاده از ابجد، به‌ویژه کاربردهای رایج میان رمالان و دعانویسان، مورد توصیه دین است.

۳. آیا ابجد یک علم دینی معتبر است؟

باید میان چندمعنا تفکیک کرد:

الف. ابجد به‌عنوان ترتیب حروف

این معنا مسلم و شناخته‌شده است. ابجد ترتیبی از حروف عربی است که از گذشته وجود داشته و در فرهنگ اسلامی نیز به‌کار رفته است.

ب. ابجد به‌عنوان حساب عددی حروف

این معنا نیز در فرهنگ اسلامی و ادبیات عرب و فارسی رواج داشته است. شاعران و ادیبان گاه از حروف ابجد برای بیان تاریخ‌ها استفاده می‌کرده‌اند؛ مانند ساختن ماده‌تاریخ برای وفات، ولادت، بنای مسجد، تألیف کتاب و مانند آن.

ج. ابجد به‌عنوان دانش رمزی و باطنی حروف

در برخی روایات، حروف ابجد معانی رمزی دارند؛ مانند اینکه الف نشانه آلاء الهی، باء نشانه بهجت الهی و دال نشانه دین خدا دانسته شده است؛ اما روایات این بخش از جهت سندی ضعیف‌اند و از جهت دلالت نیز نیازمند احتیاط‌اند.

د. ابجد به‌عنوان ابزار پیشگویی، تعیین سرنوشت و دخالت در زندگی افراد

این معنا هیچ مستند معتبر دینی ندارد. آنچه میان برخی مردم یا مدعیان علوم غریبه رایج است، مانند تعیین خوشبختی و بدبختی افراد با عدد نام، سازگاری ازدواج، تعیین مرگ، فرزند‌دار شدن، طلاق، سیاه‌بختی یا گشایش کارها، در روایات معتبر اهل‌بیت علیهم‌السلام جایگاهی ندارد.

نتیجه:

بررسی روایات مربوط به ابجد نشان می‌دهد که هرچند در برخی منابع حدیثی، گزارش‌هایی درباره تفسیر رمزی حروف ابجد، کاربرد عددی آن، یا حتی توصیه به آموختن «تفسیر ابجد» نقل شده است، اما این روایات غالباً از جهت سندی ضعیف، مرسل یا مشتمل بر راویان مجهول و مهمل‌اند. افزون بر این، حتی با چشم‌پوشی از ضعف سند، دلالت بیشتر این روایات محدود به بیان معانی رمزی، اخلاقی و اعتقادی حروف است و ناظر به کاربردهایی مانند پیشگویی، تعیین سرنوشت، سازگاری ازدواج، تغییر نام، رفع مشکلات زندگی یا محاسبه خوشبختی و بدبختی افراد نیست؛ بنابراین، ابجد در حد یک ترتیب حروف و ابزار محاسبه عددیِ رایج در ادبیات و تاریخ‌نگاری قابل‌پذیرش است، اما نسبت دادن آثار غیبی و سرنوشت‌ساز به آن، بدون دلیل معتبر روایی، وجهی ندارد و باید از خلط میان گزارش‌های محدود روایی و ادعاهای بی‌پایه رمالان و دعانویسان پرهیز کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 317، ح 1.

2. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏، قم: جامعه مدرسین‏، 1398 ق‏، ص 236، ح 1.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 46، ح 1.

4. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایى، مهدى‏، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، 1363 ش، ص 498.

5. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست للطوسی، نجف: مکتبه المرتضویه، بی‌تا، ص 204.

6. ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، 1422 ق، ص 61.

7. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست للطوسی، نجف: مکتبه المرتضویه، بی‌تا، ص 203.

8. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏، قم: جامعه مدرسین‏، 1398 ق‏، ص 237، ح 2.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 318، ح 2.

10. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 331، ح 30.

11. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 47، ح 2.

12. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 47، ح 3.

13. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر و محرمى زرندى، محمود، قم: الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، 1413 ق‏، ص 18.

14. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، محقق / مصحح: ندارد، قم: الشریف الرضى‏، 1412 ق‏، ص 402.

15. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر و محرمى زرندى، محمود، قم: الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، 1413 ق‏، ص 44.

16. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 28.

17. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، 1408 ق، ج‏17، ص 298، ح 21397.

18. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 325، ح 1.

19. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏، قم: جامعه مدرسین‏، 1398 ق‏، ص 235، ح 2.

معیارهای تشخیص دشمن بر اساس روایات
در اسلام، دشمن با رفتار خصمانه‌ی بالفعل شناخته می‌شود و در موارد مشکوک، اصل بر عدالت، ظاهر و وفای به عهد است.

پرسش:

در منابع روایی، شاخص‌ها و معیارهای تشخیص «دشمن» چیست؟ و چگونه می‌توان میان «دشمن بالفعل» و کسی که تنها «استعداد دشمنی» دارد، تمایز قائل شد؟

پاسخ:

دشمن‌شناسی در معارف اسلامی از یک‌سو به دلیل پیوند با امنیت و منافع جامعه و از سوی دیگر ارتباط با حوزۀ اخلاق و حقوق انسان‌ها، از اهمیتی بنیادین برخوردار است؛ به همین دلیل خطا در تشخیص دشمن گاه به ‌غفلت در برابر تهدید واقعی می‌انجامد و گاه به بدگمانی و دشمن‌تراشی و تضییع حقوق افراد منجر می‌شود. در این نوشتار کوشیده‌ایم نخست شاخص‌ تشخیص دشمن را از آیات و روایات به دست آوریم و سپس نشان دهیم چگونه می‌توان میان «دشمن بالفعل» و کسی که تنها «استعداد دشمنی» دارد تفکیک کرد.

الف) معیار تشخیص دشمن

دشمن‌شناسی همواره یکی از حساس‌ترین مسائل بوده است؛ زیرا اشتباه در این حوزه دو آسیب بزرگ به همراه دارد:

1. ساده‌لوحی و غفلت در برابر دشمن واقعی که جامعه را در معرض آسیب قرار می‌دهد.

2. بدگمانی و دشمن‌تراشی که هم اخلاق را از بین می‌برد و هم حقوق افراد را ضایع می‌کند.

ملاک تشخیص دشمن

خداوند متعال در سورۀ «ممتحنه»، دشمنی را با این رفتارها تعریف می‌کند: «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ: خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در کار دین با شما جنگیدند، و از دیارتان بیرون راندند، و در بیرون‌راندنتان به یکدیگر کمک کردند تا [به خاطر این سختگیری] با آنان دوستی کنید. و تنها کسانی که با آنان دوستی کنند، ستمکاران‌اند» (1).

بر اساس این آیه، نهیِ الهی دربارۀ این گروه‌هاست:

1. جنگ و ستیز دینی را آغاز کرده‌اند؛

2. مؤمنان را از سرزمین و خانه بیرون کرده‌اند؛

3. به اخراج و فشار علیه آنان کمک کرده‌اند.

بر این اساس، دشمن واقعی در نگرش قرآن، کسی است که دشمنی را از حالت ذهنی و احتمالی خارج می‌کند و به رفتار خصمانۀ عینی می‌رساند. بنابراین تا وقتی جنگ و اخراج نیست، عدالت و نیکی برقرار است. این موضوع را می‌توان از آیه قبل نیز فهمید که خداوند می‌فرماید: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ: خدا شما را از نیکی‌کردن و عدالت در برابر کسانی که در کار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکردند، باز نمی‌دارد؛ زیرا خدا عدالت‌پیشگان را دوست دارد (2).

در این آیه خداوند متعال می‌فرمایند اگر گروهی با شما نجنگیدند و شما را آواره نکردند، اسلام نه‌تنها بدرفتاری را تجویز نمی‌کند، بلکه نیکی و عدالت را مجاز و مطلوب می‌داند.

پس باید توجه داشت معیار دشمنی، «رفتار خصمانه» است، نه صرف تفاوت عقیده یا تفاوت اجتماعی.

با مراجعه به روایات نیز می‌توان ملاک‌هایی برای دشمن به دست آورد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند: «أَصْدِقَاؤُکَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُکَ ثَلَاثَةٌ؛ فَأَصْدِقَاؤُکَ صَدِیقُکَ وَ صَدِیقُ صَدِیقِکَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّکَ؛ وَ أَمَّا أَعْدَاؤُکَ فَعَدُوُّکَ وَ عَدُوُّ صَدِیقِکَ وَ صَدِیقُ عَدُوِّکَ: دوستان تو سه گروه‌اند و دشمنان تو سه گروه؛ دوستان تو عبارت‌اند از دوستِ تو، دوستِ دوستِ تو و دشمنِ دشمنِ تو. و دشمنان تو عبارت‌اند از دشمنِ تو، دشمنِ دوستِ تو و دوستِ دشمنِ تو» (3). امام علیه السلام در این روایت می‌فرمایند که برای تحلیل دشمنی، باید دید افراد در میدان عمل کنار چه کسی می‌ایستند؛ مثلاً دوستِ دشمن کسی است که معمولاً در منافع و جبهه‌بندی با دشمن است.

باید به این نکته دقت داشت که دشمنی همواره با جنگ و خونریزی نیست، بلکه می‌تواند غیرمستقیم باشد؛ مثلاً امام صادق علیه ‌السلام فرموده‌اند: «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ لَهُ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکَاءُ ثَلَاثَتُهُمْ: ستمگر، یاری‌دهندۀ او و کسی که به ستم راضی است، هر سه شریک‌اند» (4). این حدیث بیان می‌کند که گاهی کسی حملۀ مستقیم نمی‌کند؛ اما با پشتیبانی، کمک، زمینه‌سازی یا مشروعیت‌بخشی در تقویت جبهۀ ظلم شریک می‌شود. بر اساس این نگرش، دشمن تنها کسی نیست که شمشیر به دست می‌گیرد، بلکه هر کاری که در عمل به تضعیف حق و تقویت ظلم بینجامد، می‌تواند مصداق دشمنی باشد.

گفتنی است که تشخیص دشمن باید مستند باشد؛ یعنی اگر برای تشخیص دشمن، نشانۀ واضح و رفتار اثبات‌پذیری وجود ندارد، «دشمن‌پنداری» به سوءظن و ظلم نزدیک می‌شود. اهل‌بیت علیهم ‌السلام از بدگمانی بی‌دلیل نهی کرده‌اند؛ از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرموده‌اند: «إِیَّاکُمْ وَ الظَّنَّ، فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْکَذِب: از گمان [بدگمانی بی‌دلیل] بپرهیزید؛ زیرا گمان، دروغ‌ترین سخن است» (5). بنابراین بدگمانی معیار دشمن‌شناسی نیست و باید دشمن را بر اساس واقعیت میدان و میزان رفتار خصمانه‌اش سنجید نه بر اساس بدگمانی بی‌دلیل.

ب) تمایز دشمن بالفعل و استعداد دشمنی

دشمن بالفعل در‌واقع دشمنیِ محقق و اثبات‌پذیر است. بر اساس آیات و روایاتی که بیان شد، می‌توان گفت دشمن بالفعل کسی است که خصومت را عملی می‌کند یا در کمک به دشمنی و تثبیت دشمنی نقش مؤثری داشته است.

در مقابل، ممکن است افرادی در ظاهر صلح کرده باشند و فعلاً اقدام خصمانه‌ای نکنند؛ این وضعیت را می‌توان «استعداد دشمنی» نامید؛ یعنی خطر ممکن است وجود داشته باشد، اما هنوز به حدّ دشمنی بالفعل نرسیده است.

اصل کلی در مواجهه با این افراد، حکم بر اساس ظاهر است نه نیت‌خوانی. در روایتی از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است: «إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِذَا قَالُوهَا فَقَدْ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا وَ حِسَابُهُمْ عَلَى اللَّه: من مأمور شده‌ام با مردم بجنگم تا بگویند لا إله إلا الله؛ پس اگر گفتند، خون و مالشان از جانب من محفوظ است، مگر به حقّ آن و حسابشان با خداست» (6).

در توضیح عبارت «إِلَّا بِحَقِّهَا» گفته شده است مثل اینکه خون ناحقّى بریزند یا مرتکب عملى شوند که حدّ آن قتل باشد یا از راه غیرقانونی و تجاوزکاری بر مال دیگران دست‌اندازند یا از آیین اسلام بیرون روند و مرتدّ شوند (7).

این حدیث نشان می‌دهد قاعدۀ عمومی در جامعۀ اسلامی، حفظ حقوق افراد بر اساس ظاهر است. بنابراین اگر جرم یا خیانت و تجاوزی ثابت نشده باشد، نمی‌توان کسی را دشمن بالفعل دانست و حقوقش را نادیده گرفت.

بنابراین حکم اولیه این است که با افراد به ‌صرف اینکه بالفعل دشمن است، نمی‌توان درگیر شد؛ با وجود این، اهل‌بیت علیهم ‌السلام بیان کرده‌اند که با چنین دشمنی باید بااحتیاط رفتار کرد. امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در عهدنامۀ مالک اشتر می‌فرمایند: «لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ مُقَارَبَةِ عَدُوِّکَ فِی طَلَبِ الصُّلْحِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْم: اما پس از صلحِ دشمن، از او سخت برحذر باش؛ زیرا دشمن گاهی نزدیک می‌شود تا غافلگیرت کند؛ پس دوراندیشی را پیشه کن» (8).

بنابراین صلح یا سکوت دشمن، دلیل بر بی‌خطری نیست و باید هوشیار بود؛ از سوی دیگر، این هوشیاری نباید به ظلم، نقض حقوق و پیمان‌شکنی تبدیل شود. بر همین اساس، امام علیه ‌السلام در نامه به مالک تأکید می‌کنند که پیمان خود را با وفاداری نگه‌دار، خیانت مکن، عهد را نشکن و با دشمن حیله‌گری نکن (9).

نتیجه:

معیار اصلی دشمنی در نگرش دین، رفتار خصمانه و اثبات‌پذیر مانند جنگ، اخراج، همکاری در فشار و آواره‌سازی یا مشارکت در ظلم و پشتیبانی از آن است و صرف تفاوت عقیده یا فاصلۀ اجتماعی، ملاک دشمنی نیست. با وجود این، چون تشخیص دشمن باید مستند باشد، اسلام از بدگمانی و داوری بر اساس احتمال نهی می‌کند و حقوق افراد را تا زمانی که جرم و تجاوزی ثابت نشده باشد، محترم می‌شمارد. از همین نکته، تمایز میان دشمن بالفعل و صاحب استعداد دشمنی روشن می‌شود. دشمن بالفعل کسی است که دشمنی را محقق می‌کند و آثار بیرونی آن دیده می‌شود؛ اما وظیفۀ جامعه دربارۀ خطر بالقوه، مراقبت است نه نقض پیمان و بی‌عدالتی. بنابراین راه درست، جمع میان دو اصل هوشیاری در برابر تهدید و پایبندی به اخلاق، عدالت و وفای به عهد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ممتحنه: 9.

2. ممتحنه: 8.

3. حسن بن محمد دیلمى؛ إرشاد القلوب إلى الصواب؛ قم: الشریف الرضی‏، 1412 ق، ج ‏1، ص 194.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 333، ح 16.

5. عبدالله بن جعفر حمیری؛ قرب الإسناد؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1413 ق، ص 29، ح 94.

6. على بن ابراهیم قمی؛،تفسیر القمی؛ محقق/ مصحح: طیب موسوى جزائرى؛ قم: دارالکتاب‏، 1404 ق‏، ج ‏1، ص 172.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ مترجم: علی‌اکبر غفارى؛ تهران: کتاب‌فروشى صدوق‏، [بى‌تا]، ص 685.

8. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ش‏، ص 145.

9. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ ص 146.

بررسی مستندات چله های رایج
عدد چهل در متون دینی نماد کمال و پختگی است، اما «چله‌های مرسوم» دستور شرعی نیستند و به عنوان تمرینات معنویِ تجربی، جایگاه «فضیلت» دارند نه «حکم تعبدی».

پرسش:

این‌که عدد چهل به‌صورت ویژه در روایات اسلامی جایگاهی دارد را می‌دانم؛ اما آیا چله گرفتن مانند چله زیارت عاشورا، چله ختم سوره یاسین و... مورد تأیید روایات است؟ به‌عبارت‌دیگر اصل چله گرفتن که برخی توصیه می‌کنند مأثور است؟

پاسخ:

عدد چهل در فرهنگ دینی اسلام حضوری چشمگیر دارد و در آیات قرآن و روایات معصومان علیهم‌السلام بارها به آن تصریح شده است. همین مسئله سبب شده است که در میان مؤمنین، انجام برخی اعمال به مدت چهل روز با عنوان «چله گرفتن» رواج یابد؛ در ادامه سعی شده تا جایگاه عدد چهل در قرآن و روایات بررسی شود و سپس نسبت آن با چله‌های رایج در میان مؤمنان مورد تحلیل قرار گیرد.

1. جایگاه عدد چهل در قرآن و روایات

عدد چهل در منابع اسلامی به‌صورت قابل‌توجهی تکرار شده و در احادیث، آثار معنوی و تربیتی خاصی برای آن بیان شده است. برخی از مهم‌ترین نمونه‌ها عبارت‌اند از:

الف. روایات ناظر به چهل روز اخلاص و آثار معنوی آن

در برخی روایات بر چهل روز اخلاص در عبادت، ایمان و ذکر تأکید شده است. به‌عنوان نمونه، در حدیثی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛ (1)

هرکس چهل صبح، عبادت خود را تنها برای خدا خالص گرداند، چشمه‌های حکمت از دلش بر زبانش جاری می‌شود

یا در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام چنین روایت شده است:

«مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَهَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه‏؛ (2)

هیچ بنده‌ای نیست که چهل روز ایمان خود را برای خدا خالص کند ـ یا چهل روز ذکر خدا را نیکو به‌جا آورد ـ مگر آنکه خداوند او را نسبت به دنیا بی‌رغبت می‌کند، درد و درمان آن را به او می‌شناساند، حکمت را در قلبش استوار می‌گرداند و زبانش را به آن گویا می‌سازد

این دسته از روایات نشان می‌دهد که استمرار چهل‌روزه در اخلاص و ذکر، در سیر معنوی انسان آثار قابل توجهی دارد.

ب. روایاتی که در آن‌ها استمرار چهل‌روزه در حالات معنوی دیده می‌شود

در برخی نقل‌ها نیز استمرار چهل‌روزه در تضرع، گریه یا توبه گزارش شده است. برای مثال در روایتی آمده است که پس از نزول عذاب بر بنی‌اسرائیل، آنان چهل صبح به درگاه خداوند تضرع و زاری کردند و درنتیجه خداوند به موسی و هارون علیهماالسلام وحی فرمود که قوم خود را نجات دهند. (3)

در روایتی دیگر نقل شده است که حضرت آدم علیه‌السلام چهل روز برای توبه گریه کرد. (4)

در روایتی به چهل روز گریه آسمان بر یحیی و امام حسین علیه‌السلام اشاره شده است. در حدیث دیگری چهل روز اقامت یونس علیه‌السلام در شکم ماهی و اقرار او به ولایت و نجات وی آمده است. (5) در حدیثی بیان شده که اعتزال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از خدیجه علیها‌السلام به امر الهی چهل روز طول کشید. (6)

این روایات نشان می‌دهد که در برخی رخدادهای معنوی و تربیتی، دوره‌های چهل‌روزه مورد توجه قرار گرفته است.

ج. روایات مربوط به چهل روز دعا

برخی روایات دیگر، استمرارِ چهل‌روزه در دعا یا نیت را مؤثر در تقرب معرفی کرده‌اند. مثلاً در روایت دعای عهد، تکرار 40 روزه آن موجب قرار گرفتن در زمره یاران حضرت مهدی علیه‌السلام بیان شده است. (7)

یا در برخی توصیه‌ها از علماء آمده که مداومت چهل‌شبه بر عبادت در مسجد سهله، مسجد کوفه یا حرم امام حسین علیه‌السلام که برای تشرف به محضر امام زمان است مفید است. (8)

د. حضور عدد چهل در سایر روایات

در روایات دیگری نیز عدد چهل دیده می‌شود. ازجمله در حدیثی درباره حفظ چهل حدیث آثار معنوی ویژه‌ای بیان شده است. (9) یا در برخی روایات طبی، دستورهای چهل‌روزه درزمینهٔ ترک برخی امور یا مصرف داروهای خاص ذکر شده است.

مجموع این شواهد نشان می‌دهد که عدد چهل در فرهنگ دینی، عددی دارای کارکرد تربیتی و معنوی و تکوینی است. بااین‌حال، این روایات تنها بیانگر نقش عدد چهل در فرآیندهای تربیتی، معنوی یا حتی درمانی هستند و لزوماً به معنای تشریع «چله‌نشینی» به معنای مصطلح امروزی نیستند.

از تحلیل این روایات می‌توان نتیجه گرفت که در منابع حدیثی، روایت صریحی درباره «چله گرفتن» به معنای رایج آن وجود ندارد. آنچه در روایات دیده می‌شود، توصیه به استمرار در اخلاص، ذکر، توبه و عبادت در مدت‌هایی مانند چهل روز است، بی‌آنکه برای اعمال خاص، چله‌ای معین تشریع شده باشد؛ بنابراین اصل استمرار چهل‌روزه در برخی اعمال معنوی قابل‌فهم است، اما برای «چله‌گیری» با عنوان خاص و برنامه‌های از پیش تعیین‌شده، نص روایی یافت نشد.

2. بررسی مستندات چله‌های رایج

در میان مؤمنان چله‌های گوناگونی رایج است؛ مانند: چله زیارت عاشورا، چله صلوات، چله ختم سوره یاسین، چله برخی دعاها، چله موسوم به «چله کلیمیه» و...

چنان‌که گذشت، در روایات به چنین چله‌های خاصی تصریح نشده است. بااین‌حال، در بررسی این مسئله باید میان دو امر تفکیک کرد.

الف. اصل مشروعیت عمل

بسیاری از اعمالی که در این چله‌ها انجام می‌شود، خود در روایات مورد توصیه قرار گرفته‌اند؛ مانند خواندن قرآن، صلوات فرستادن یا زیارت امام حسین علیه‌السلام؛ بنابراین اصل انجام این اعمال نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه در متون دینی دارای فضیلت فراوان است.

ب. تعیین عدد چهل برای آن عمل خاص

اما اینکه روایتی به‌طور خاص دستور دهد عملی معین دقیقاً به مدت چهل روز انجام شود، در منابع حدیثی یافت نمی‌شود.

برای مثال، زیارت عاشورا در منابع معتبر حدیثی مانند کامل الزیارات ابن قولویه و مصباح المتهجد شیخ طوسی نقل شده و فضیلت فراوانی برای آن بیان گردیده است؛ اما توصیه به قرائت آن به مدت چهل روز به‌صورت یک «چله» در منابع حدیثی اولیه به‌صراحت دیده نمی‌شود و بیشتر در توصیه‌های برخی علما و بین عموم مردم رواج یافته است.

ازاین‌رو، می‌توان گفت که اگرچه عدد چهل در روایات دارای اهمیت خاصی است و در برخی موارد برای تزکیه نفس و استمرار عبادت آثار ویژه‌ای ذکر شده است، اما بسیاری از چله‌های رایج در میان مردم، مستند حدیثی مستقیم ندارند.

بنابراین، اگر انجام یک عمل عبادی به مدت چهل روز به‌عنوان برنامه‌ای شخصی یا توصیه‌ای اخلاقی انجام شود، اشکالی نخواهد داشت؛ اما اگر ادعا شود که درباره آن عمل خاص، روایت قطعی در تعیین عدد چهل وجود دارد، چنین ادعایی نیازمند دلیل معتبر حدیثی است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد که عدد چهل در متون دینی دارای نوعی کارکرد تربیتی و معنوی است و در موارد متعددی استمرار چهل‌روزه در اخلاص، ذکر، دعا، توبه و دیگر حالات معنوی مورد توجه قرار گرفته است. بااین‌حال، در منابع حدیثی روایت صریحی که «چله گرفتن» به معنای رایج امروز ـ یعنی انجام عملی خاص در مدت چهل روز با دستور مشخص ـ را تشریع کرده باشد، یافت نمی‌شود. ازاین‌رو بسیاری از چله‌های رایج در میان مردم، گرچه مبتنی بر اعمالی مشروع و مستحب هستند، اما تعیین عدد چهل برای آن‌ها مستند حدیثی مستقیم ندارد؛ بنابراین انجام چنین برنامه‌هایی به‌عنوان یک روش شخصی برای استمرار در عبادت اشکالی ندارد، ولی نسبت دادن آن‌ها به‌عنوان دستور خاص روایی نیازمند دلیل معتبر حدیثی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا علیه السلام، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج‏2، ص 69، ح 321.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 16، ح 6.

3. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، سید هاشم‏، تهران: المطبعه العلمیه، 1380 ق‏، ج‏2، ص 154، ح 49.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، علل الشرائع، محقق / مصحح: ندارد، قم: کتاب‌فروشی داورى‏، 1385 ش‏، ج‏2، ص 426، ح 6.

5. ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام، محقق / مصحح: ندارد، قم: علامه، 1379 ق، ج‏4، ص 139.

6. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج‏16، ص 78.

7. ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، ص 663.

8. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج‏53، ص 325.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 49، ح 7.

برترین مرتبه شجاعت در اسلام
در آموزه‌های دینی، شجاعت فضیلتی برجسته و نشانه ایمان است که ارزشمندترین جلوه آن جهاد در راه خدا، و برترین مرتبه آن مبارزه با نفس اماره است.

پرسش:

در روایات اسلامی، برترین مرتبهٔ شجاعت کدام است؟

پاسخ:

در آموزه‌های دینی، شجاعت به‌عنوان یک فضیلت برجسته و نشانه‌ای از استواری ایمان معرفی شده است. ارزشمندترین جلوه شجاعت و دلاوری، جهاد در راه خدا ذکر شده که زکات و نشانه اصالت این خصلت محسوب می‌گردد. نمونه‌های عینی شجاعت، همچون مقاومت در برابر باطل و استقامت در مواجهه با دشمنان، در سرگذشت پیامبران به تصویر کشیده شده است.

 نوشتار حاضر به بررسی برترین مرتبه شجاعت در اسلام می‌پردازد.

 

مراتب و مصادیق شجاعت و دلاوری

در منابع دینی برای شجاعت، مراتب و مصادیقی ازنظر شدت و ضعف قرار داده شده است ازجمله: شجاعت در میدان نبرد، شجاعت در مبارزه با نفس اماره، شجاعت در غلبه بر مشکلات زندگی که در ادامه هرکدام توضیح داده می‌شود.

1. شجاعت در میدان نبرد

دلیری در میدان نبرد از مصادیق و مراتب شجاعت است؛ زمانی‌که در مواجهه با خطر کشته شدن، اسارت، غارت شدن و شکست، انسان نهراسد. قرآن شجاعت را از شرایط طالوت برای فرماندهی بنی‌اسرائیل در میدان جنگ معرفی کرده است:

 «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‏ مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ (1)

 پیامبرشان به آن‌ها گفت: "خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است؛" گفتند: "چگونه او بر ما حکومت کند، بااینکه ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد؟!" گفت: "خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد و احسان خداوند، وسیع است و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که شخص شجاع را در میدان جنگ بشناس: «ثَلَاثَهٌ لَا تُعْرَفُ‏ إِلَّا فِی ثَلَاثَهِ مَوَاطِنَ لَا یُعْرَفُ الْحَلِیمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لَا الشُّجَاعُ إِلَّا عِنْدَ الْحَرْبِ وَ لَا أَخٌ إِلَّا عِنْدَ الْحَاجَهِ؛ (2)

 سه کس‌اند که جز در سه‌جا شناخته نمی‌شوند: بردبار جز در هنگام خشم، شجاع جز در جنگ و برادر جز در هنگام نیازمندى

امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره شجاعت خود در میدان نبرد می‌فرماید:

 «وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا؛ (3)

 به خدا سوگند اگر همه عرب براى نبرد با من پشت‌به‌پشت یکدیگر بدهند، من از میدان مبارزه با آن‌ها روى برنمی‌گردانم (و در برابر آن‌ها می‌ایستم تا پیروز شوم یا شربت شهادت بنوشم) و اگر فرصت دست دهد که بر گردنِ گردن‌کشان عرب مسلّط شوم، به‌سرعت به‌سوی آن‌ها (براى پیکار) خواهم شتافت

همچنین فرمودند:

 «وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَهً قَطُّ وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ‏ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْکُصُ فِیهَا الْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَهً أَکْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا؛ (4)

 اصحاب و یاران رازدار محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌خوبی می‌دانند که من هرگز به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پیامبرش برنخاستم، (بلکه پیوسته چشم بر امر و گوش بر فرمان بودم.) من با جان خود درصحنه‌های نبردى که شجاعان فرار می‌کردند و گام‌هایشان به عقب برمی‌گشت او را یارى کردم. این شجاعتى است که خداوند مرا به آن اکرام کرد

 

2. شجاعت در مبارزه با نفس اماره

از دیگر مراتب شجاعت، غلبه بر نفس اماره و هوای نفس یا شجاعت اخلاقی نام دارد. از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

 «أَشْجَعُ‏ النَّاسِ‏ مَنْ غَلَبَ هَوَاه‏؛ (5)

 شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند

 از این مبارزه به جهاد اکبر نام برده شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله گروهی را [برای جنگ] فرستاد هنگامی‌که بازگشتند، فرمودند: مَرْحَباً بِقَوْمٍ‏ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ؛ (6) خوشا به حال مردمی که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر آنان باقی مانده است. گفته شد: ای رسول خدا جهاد اکبر چیست؟ فرمودند: "جهاد و پیکار با نفس

 بنابراین شجاعت در مبارزه با نفسِ اماره برترین مرتبه شجاعت محسوب می‌شود.

 

3. شجاعت در مواجهه با مشکلات زندگی

صبر در برابر مشکلات و فرازوفرودهای زندگی از دیگر مراتب شجاعت دانسته‌ شده است. امام علی علیه‌السلام فرمودند:

 «الصَّبْرُ شَجَاعَه؛ (7)

 صبر، شجاعت و دلاوری است

 بدیهى است صبر چه در مقابل عوامل معصیت باشد، چه در مسیر اطاعت پروردگار، چه در برابر مصائب روزگار انجام گیرد، (8) نوعى شجاعت محسوب می‌شود و تنها شجاعان‌اند که از عهده شکیبایى در این مراحل سه‌گانه برمی‌آیند.

نتیجه:

شجاعت به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی در مقابل رذیله «جُبن» (ترس مذموم) قرار دارد. شجاعت یکی از فضیلت‌های اخلاقی مورد توجه آیات و روایات قرار گرفته است. در منابع دینی برای شجاعت، مراتب و مصادیقی ازنظر شدت و ضعف قرار داده شده است ازجمله: شجاعت در میدان نبرد، شجاعت در مبارزه با نفس اماره، شجاعت در غلبه بر مشکلات زندگی. شجاعت در مبارزه با نفس اماره، برترین مرتبه شجاعت محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 247.

2. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلی‌الله‌علیه‌وآله، ص 316، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1363 ق.

3. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، 1 نامه 45، ص 418، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، خطبه 197، ص 311، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ص 195، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403 ق.

6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏5، ص 12، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

7. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت 4، ص 469، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

8. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 91، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

صفحه‌ها