حديث

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدندآیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟
آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

توصیه ای از آیت الله فشارکی بیان شده است که وقتی مردم دچار وبا شدند، ایشان سفارش به سه روز، روزه همراه با قرائت زیارت عاشورا کردند؛ شیعیان به این دستور عمل کردند و حتی یک نفر هم از دنیا نرفت؛ آیا این واقعیت دارد؟ و آیا می توان آن را برای ویروس کرونا هم تجویز کرد؟

پاسخ اجمالی

عموم شیعیان، با الهام از روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در زمان مشکلات و بحران‌ها، به علمای دین مراجعه می‌نمودند. علما نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، راهکارهایی را برای ایشان مطرح می‌کردند. ازجمله سفارش‌های بیان‌شده، قرائت زیارت عاشورا و برخی دیگر از اعمال، مانند گرفتن روزه است.

پاسخ تفصیلی

داستان سفارش مرحوم آقای سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه در سایت‌های متعدد از طریق علما نقل‌شده است، به‌عنوان‌مثال در سایت «مرکز تنظیم و نشر آثار مرحوم آیت‌الله بهجت» چنین آمده که وقتی طاعون در سامرا زیاد شد ایشان فرمودند: «من بر همه شیعه حکم می‌کنم که سه روز، روزه‌بگیرند ـ البته روزه مظنونم است و یقینی نیست ـ و در این سه روز، زیارت عاشورا را بخوانند؛ خداوند به‌واسطه‌این کارشان، این بلا را از شیعه رفع می‌کند».

اهل سامرا دیدند فوج فوج از غیر شیعه وفات می‌کنند، ولی یک نفر از شیعه وفات نمی‌کند. البته یک نفر در تمام جمعیت شیعه وفات کرد، ولی نه به طاعون. یک پاره‌دوزی به یک مرض دیگری وفات کرد و الا احدی به طاعون وفات نکرد و این‌ها تعجب کردند که این چه بلایی است که مخصوص غیر شیعه است و فوج فوج از غیر شیعه، به طاعون وفات می‌کنند... . (1)

1. مستند رجوع مردم به علماء

در جواب این‌که آیا می‌توان این دستور را برای تمام بیماری‌ها به کاربرد؟ با توضیح مقدمه‌ای به این سؤال جواب داده می‌شود: «اسحاق بن یعقوب»‎‏ نامه‌ای برای حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) می‌نویسد و از مشکلاتی که‏‎ ‎‏برایش رخ‌داده سؤال می‌کند؛ «محمد بن عثمان عمری» نماینده آن حضرت، نامه را می‌رساند.‏‎ ‎‏جواب نامه به خط مبارک صادر می‌شود که «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِم‏» (2) یعنی در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع‏‎ ‎‏کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدای بر آن‌ها هستم‏.

بر اساس این حدیث، مردم در پیشامدهای اجتماعی و گرفتاری‌ها به سراغ علمای دین می‌روند و آن‌ها نیز بر اساس آموزه‌های قرآن و حدیث، در زمان مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی، دستوراتی را سفارش می‌دهند.

2. مستند سفارش به قرائت زیارت عاشورا

 یکی از سفارش‌های علمای دین، تجویز قرائت زیارت عاشورا برای رفع بیماری‌ها است. این توصیه نیز برخاسته از حدیث امام صادق (علیه‌السلام) هست که به «صفوان» فرمودند:

 زیارت عاشورا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به‌درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می‌کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او مشکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (3)

بنابراین چه‌بسا علت این‌که برای عدم شیوع بیماری برای شیعیان و دیگر مسلمانان «قرائت زیارت عاشورا» سفارش شده، وعده استجابت دعا بعد از قرائت این دعا است. با توجه به روایت امام صادق (علیه‌السلام)، درمان بیماری با قرائت زیارت عاشورا، مختص به یک بیماری خاص نیست بلکه به‌صورت مطلق برای هر حاجتی می‌توان قرائت کرد. البته تعدادی که علما مطرح نمودند و هدیه‌ی آن به شخص خاص، از مجربات هست و در متون حدیثی به این مسائل اشاره نشده است؛ اما انجام آن‌ها برای مداومت بر زیارت مطلوب است.

3. مستند سفارش به روزه گرفتن

دستوری که در مورد روزه گرفتن نیز صادر می‌شود، برگرفته از روایات است، مثلاً امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«إِنّ لِکُلِّ صائِمٍ عِندَ فَطُورِهِ دَعوَةً مُستَجابَةً»؛ (4)

برای هر روزه‌داری در هنگام افطارش یک دعای مستجاب است.

هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نقل‌شده است:

«دَعوَةُ الصّائِمِ تُستَجابُ عِندَ إِفطارِهِ»؛ (5)

دعای روزه‌دار هنگام افطارش مستجاب می‌شود.

بنابراین، روزه نیز مانند زیارت عاشورا در استجابت دعا بسیار مؤثر است. البته در خصوص از بین رفتن بسیاری از بلایا به‌واسطه روزه ماه رجب، سفارش ویژه‌ای در روایات وجود دارد، به‌عنوان‌مثال، «ابوسعید خدرى» نقل کرده که رسول اکرم (صلی‌الله علیه و اله و سلّم) فرمودند:

 «وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَةَ أَیامٍ عُوفِی مِنَ الْبَلَایا کلِّهَا مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَص»؛ (6)

یعنی هر کس چهار روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از تمام بلاها از قبیل دیوانگى و خوره و پیسى‏ در امان باشد.

نتیجه

با توجه به روایاتی که در فضیلت زیارت عاشورا و روزه گرفتن، وجود دارد به نظر می‌رسد سفارش مرحوم آقای «سید محمد فشارکی رضوان‌الله علیه»، نیز برگرفته از همان روایات است و این دستور، ان‌شاءالله در شفاء تمام بیماری‌ها تأثیرگذار است و مخصوص بیماری و یا زمان خاصی نیست.

پی‌نوشت‌ها:

  1. برگرفته از سایت: https://bahjat.ir/fa/content/1667.
  2. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، کمال‌الدین و تمام النعمة، تهران: اسلامیه‏، چاپ دوم، 1395 ق، ج ‏2، ص 484.
  3. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعة، چاپ اول، 1411 ق، ج ‏2، ص 781.
  4. ابن طاووس، على بن موسى‏، اقبال الأعمال، تهران: دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 244.
  5. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، قم: الشریف الرضى‏، چاپ چهارم، 1412 ق، ج 1، ص 69.
  6. ابن‌بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال، قم: دارالشریف الرضی، چاپ دوم، 1406 ق، ص 54.

 

کلمات کلیدی

آثار اعمال، آثار و خواص زیارت، شفابخشی ادعیه، شفابخشی زیارت عاشورا، شفابخشی روزه

حفظ آبروی مسلمان در روایات اهل بیت (ع)
شیعیان با اتکا به اخلاق و عمل صالح باید «زینت» مکتب اهل‌بیت باشند، چرا که رفتار فردی، مؤثرترین تبلیغ عملی برای حفظ آبرو و ترویج این مکتب است.

پرسش:

آیا در روایات اهل‌بیت علیه‌السلام، حفظ آبروی مسلمانان و پرهیز از رفتارهایی که موجب بدبینی دیگر مسلمانان به شیعه می‌شود مورد تأکید قرار گرفته است؟

پاسخ:

حفظ آبروی مؤمن و پاسداری از اعتبار جامعه اسلامی، از اصول اساسی اخلاق در اسلام است. در این میان، آموزه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام همواره بر مسئولیت دوچندان شیعیان در این زمینه تأکید داشته‌ است؛ چراکه هر رفتار پیروان ایشان، بازتابی مستقیم بر چهره مکتب تشیع و امامان معصوم علیهم‌السلام خواهد داشت. در ادامه تلاش شده با استناد به روایات نورانی اهل‌بیت علیهم‌السلام، به بررسی ابعاد گوناگون این مسئولیت پرداخته شود.

 

1. حفظ آبرو و زینت‌بخشی به مکتب

در روایات متعددی از ائمه اطهار علیهم‌السلام، بر ضرورت «زَین بودن» برای اهل‌بیت علیهم‌السلام و پرهیز از «شَین» بودن تأکید شده است. این دو تعبیر، اگرچه در ظاهر کوتاه و ساده‌اند، اما مفهومی عمیق دارند. «زین» بودن به معنای مایه افتخار، آراستگی و سربلندی بودن و «شین» بودن به معنای موجب ننگ، عیب و بدنامی شدن است.

امام رضا علیه‌السلام در روایتی می‌فرمایند:

«کُونُوا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا شَیْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا جُرُّوا إِلَیْنَا کُلَّ مَوَدَّهٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا کُلَّ قَبِیح‏؛ (1)

مایه زینت ما باشید و مایه ننگ ما نباشید. ما را محبوب مردم قرار دهید و باعث نفرت آنان از ما نشوید. همه دوستی‌ها را به‌سوی ما جلب کنید و هر زشتی را از ما دور سازید

این سخن، دلالت بر مسئولیت سنگینی دارد که بر دوش شیعه است. رفتار، گفتار و کردار هر شیعه، به‌طور مستقیم بر نگاه دیگران نسبت به امامان معصوم علیهم‌السلام تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، ائمه علیهم‌السلام همواره بر صداقت در گفتار، امانت‌داری، خوش‌رفتاری با همسایگان، حضور در میان مردم در شادی‌ها و غم‌ها و رسیدگی به بیماران و مردگان تأکید کرده‌اند.

در روایتی دیگر از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«مَعَاشِرَ الشِّیعَهِ، کُونُوا لَنَا زَیْناً، وَ لَا تَکُونُوا لَنَا شَیْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً، وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ، وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ؛ (2)

ای شیعیان! برای ما زینت باشید و مایه ننگ ما نباشید. با مردم به نیکی سخن بگویید و زبان‌های خود را حفظ کنید و از پرگویی و سخنان زشت بازدارید

این دستورالعمل‌ها، ابزارهایی عملی برای تحقق «زَین بودن» هستند. خوش‌رویی، خوش‌گفتاری، وفای به عهد و دوری از غیبت و تهمت، همگی مصادیق بارز رفتار «زَین» هستند که آبروی شیعه را حفظ کرده و محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام را در دل‌ها می‌افکند.

 

2. اجتناب از رفتارهای بدبینانه

ائمه اطهار علیهم‌السلام تنها به اصلاح رفتار فردی شیعیان بسنده نکرده‌اند، بلکه به‌طور ویژه نسبت به رفتارهایی که می‌تواند موجب بدبینی و بدنامی شیعه در میان مردم شود، هشدار داده‌اند. امام صادق علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«إِیَّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یُعَیِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْنا؛ (3)

مبادا عملی انجام دهید که ما را بدان سرزنش کنند، زیرا فرزند بد، پدرش را به عملش سرزنش می‌کنند. شما برای آن‌ کسی که به او پیوسته‌اید (اهل‌بیت)، زینت باشید و مایه ننگ او نباشید

این روایت به‌روشنی نشان می‌دهد که رفتار هر شیعه می‌تواند فراتر از شخصیت فردی او، بر نگاه دیگران به اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان آنان اثر بگذارد. تعبیر «وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ» نیز با بیان یک تشبیه روشن، به پیامدهای اجتماعی رفتار نادرست پیروان اشاره دارد؛ همان‌گونه که رفتار ناشایست فرزند می‌تواند موجب سرزنش پدر شود، کردار نادرست پیروان اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز ممکن است به بدنامی مکتب آنان بینجامد.

همچنین، در روایتی دیگر، از امام صادق علیه‌السلام به یکی از اصحاب خود به نام ابوالصباح کنانی که از بدگویی مردم نسبت به ایشان گلایه کرده بود، چنین آمده است:

«ابوالصباح کنانی به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: "ما از مردم درباره شما چه می‌بینیم و چه سخنان ناخوشایندی می‌شنویم؟" امام علیه‌السلام فرمود: «هرگاه میان من و دیگری سخنی در میان باشد، از مردم درباره ما چه می‌شنوی؟" گفت: "می‌گویند: جعفریِ خبیث." امام علیه‌السلام فرمود: "آیا مردم شمارا به سبب انتساب به من سرزنش می‌کنند؟" ابوالصباح گفت: "آری." آن حضرت فرمود: "به خدا سوگند، چه اندک‌اند کسانی از شما که حقیقتاً از جعفر پیروی می‌کنند! یار و پیرو من کسی است که پرهیزگاری‌اش شدید باشد، برای آفریدگار خود عمل کند و به پاداش او امید داشته باشد؛ آنان یاران من هستند."» (4)

این سخن نشان می‌دهد که تشیع تنها با ادعای محبت و انتساب شناخته نمی‌شود، بلکه ورع، عمل برای خدا و امید به پاداش الهی از معیارهای اساسی پیروی حقیقی از اهل‌بیت علیهم‌السلام است. ازاین‌رو، شیعه در رفتار اجتماعی خود نیز باید به‌گونه‌ای عمل کند که موجب بدبینی نسبت به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام نشود.

یکی از زمینه‌هایی که می‌تواند به چنین پیامدی منجر شود، بی‌مبالاتی در گفتار، پرگویی و پرداختن به سخنان بیهوده و ناپسند است. امام صادق علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ؛ (5)

با مردم به نیکی سخن بگویید و زبان‌های خود را حفظ کنید و از پرگویی و سخنان زشت بازدارید

بر این اساس، پرهیز از غیبت، تهمت، سخنان زشت و بیهوده و نیز خودداری از ورود به امور غیرضروری و حاشیه‌ای، تنها یک توصیه اخلاقی فردی نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیت اجتماعی شیعه در حفظ حرمت و آبروی مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است. شیعه باید در گفتار و رفتار خود به‌گونه‌ای باشد که مصداق «زَیْناً» برای اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد، نه «شَیْناً؛» یعنی رفتار او موجب افتخار و سربلندی این مکتب باشد، نه سبب بدنامی و سرزنش آن.

 

3. الگوسازی رفتار شیعه

ائمه اطهار علیهم‌السلام نه‌تنها شیعیان را به حفظ آبرو و پرهیز از رفتارهای ناپسند فراخوانده‌اند، بلکه بر نقش رفتار نیک آنان در معرفی شایسته مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز تأکید کرده‌اند. امام باقر علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذَا وَرِعَ فِی دِینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِیثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَهَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِیلَ هَذَا جَعْفَرِیٌّ فَیَسُرُّنِی ذَلِکَ وَ یَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ؛ (6)

هر شخصى از شماها هرگاه در دینِ‌ خود ورع داشته باشد و راست گوید و امانت را بپردازد و با مردم خوش‌رفتاری کند و گفته شود این جعفرى است من شاد مى‌شوم و از او شادى بر من وارد مى‌شود و گفته مى‌شود این اثرِ پرورش جعفر است

این روایت نشان می‌دهد که رفتار شیعه می‌تواند به‌عنوان بازتابی از مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام در نگاه دیگران تلقی شود. هنگامی‌که مردم در یک شیعه، ورع، راست‌گویی، امانت‌داری و خوش‌رفتاری را مشاهده می‌کنند، این ویژگی‌ها را به تربیت و مکتب امام صادق علیه‌السلام نسبت می‌دهند و همین امر موجب خشنودی امام علیه‌السلام می‌شود. ازاین‌رو، شیعه با اصلاح رفتار فردی و اجتماعی خود می‌تواند در معرفی شایسته مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش‌آفرین باشد و تصویری مطلوب از پیروان این مکتب در جامعه ارائه دهد.

نتیجه:

با توجه به مجموعه آموزه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام، شیعیان در قبال رفتار و تصویری که از مکتب تشیع در جامعه ارائه می‌کنند، مسئولیت مهمی بر عهده دارند. تأکید بر «زین بودن» و پرهیز از «شین بودن» نشان می‌دهد که رفتار شیعه تنها به زندگی فردی او محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر نگاه دیگران به اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان آنان اثر بگذارد. ازاین‌رو، تقوا، راست‌گویی، امانت‌داری، حسن خلق و رعایت ادب در گفتار و رفتار، از مهم‌ترین جلوه‌های پیروی حقیقی از اهل‌بیت علیهم‌السلام است. شیعه با چنین رفتاری می‌تواند مایه سربلندی مکتب خویش باشد و در معرفی شایسته آموزه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش‌آفرینی کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. منسوب به على بن موسى، امام هشتم علیه‌السلام‏، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه‌السلام، محقق / مصحح: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، مشهد: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام‏، 1406 ق‏، ص 356.

2. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار‌الثقافه، 1414 ق، ص 440، ح 987.

3. الکلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 219، ح 11.

4. الکلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 77، ح 6.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 400، ح 17.

6. الکلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 636، ح 5.

مصادیق صدقه در روایات
صدقه در اسلام فقط کمک مالی نیست، بلکه هر عمل نیک مادی یا معنوی، از بخشش مال تا لبخند، علم‌آموزی و اصلاح میان مردم، در شمار آن است.

پرسش:

بر اساس روایات، مصادیق صدقه چه چیزهایی است؟

پاسخ:

در دین اسلام خرج کردن مال در هر راهی درست نیست، یکی از نیکوترین راه‌های مورد تأیید اسلام برای صَرف مال، صدقه دادن آن درراه خداست. بر اساس منابع روایی، مصادیق صدقه بسیار گسترده است و تنها به کمک‌های مالی محدود نمی‌شود. مصادیق صدقه در روایات شامل طیف وسیعی از اعمال مادی و معنوی است؛ نوشتار حاضر با استناد به متون روایی، به بررسی مصادیق مختلف صدقه می‌پردازد.

1. کمک کردن به مردم

از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مصادیق متعددی برای کمک کردن نقل شده،  از‌جمله حضرت فرمودند:

 «إِنَّ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ صَدَقَهً قَالَ رَجُلٌ مَنْ یُطِیقُ ذَلِکَ قَالَ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله إِمَاطَتُکَ‏ الْأَذَى عَنِ الطَّرِیقِ صَدَقَهٌ وَ إِرْشَادُکَ الرَّجُلَ إِلَى الطَّرِیقِ صَدَقَهٌ وَ عِیَادَتُکَ الْمَرِیضَ صَدَقَهٌ وَ أَمْرُکَ بِالْمَعْرُوفِ [صَدَقَهٌ] وَ نَهْیُکَ عَنِ الْمُنْکَرِ صَدَقَهٌ وَ رَدُّکَ السَّلَامَ صَدَقَه؛ (1)

 بر هر مسلمانى است که هرروز صدقه بدهد؛ عرض شد: چه کسى توان این کار را دارد؟ حضرت فرمود: برداشتن چیزهاى آسیب‌رسان از سر راه صدقه است؛ نشان دادن راه به کسى صدقه است، عیادت از بیمار صدقه است، امربه‌معروف صدقه است، نهى از منکر صدقه است و سلام را جواب دادن صدقه است

همچنین امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «عَوْنُکَ الضَّعِیفَ مِنْ أَفْضَلِ‏ الصَّدَقَهِ؛ (2)

 کمک کردن تو، به شخص ناتوان، از با فضیلت‌ترین صدقه است

2. یادگرفتن و یاددادن علم

یاری‌رساندن به دیگران از طریق دانش، صدقه است. رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «تَصَدَّقُوا عَلَى أَخِیکُمْ‏ بِعِلْمٍ‏ یُرْشِدُهُ وَ رَأْیٍ یُسَدِّدُهُ؛ (3)

 با علمى که برادر شمارا ارشاد و نظرى که او را راهنمایى می‌کند، به وى صدقه دهید

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

‏«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَهٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِیمَهُ‏ مَنْ‏ لَا یَعْلَمُهُ صَدَقَهٌ؛ (4) دانش بیاموزید که یادگرفتنش حسنه و یاددادنش تسبیح و بحث از آن جهاد است و آموختن آن به کسى که نمی‌داند، صدقه است

یادگرفتن و یاددادن علم از برترین مصادیق صدقه شمرده شده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «أَفْضَلُ الصَّدَقَهِ أَنْ یَعْلَمَ الْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ یُعَلِّمُهُ‏ أَخَاه‏؛ (5)

 بهترین صدقه این است که انسان علمى را بیاموزد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد

3. سیراب کردن تشنه

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «أَفْضَلُ‏ الصَّدَقَهِ إِبْرَادُ کَبِدٍ حَرَّى؛‏ (6)

 بهترین صدقه، خنک کردن جگر داغ تشنه است

4. سخن نیکو و پاکیزه

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند:

 یَا أَبَا ذَرٍّ الْکَلِمَهُ الطَّیِّبَهُ صَدَقَهٌ ... ؛ (7)

 سخن نیکو و پاکیزه صدقه است

5. قدم برداشتن برای نماز

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «یَا أَبَا ذَرٍّ ... وَ کُلُّ خُطْوَهٍ تَخْطُوهَا إِلَى الصَّلَاهِ صَدَقَه؛ (8)

ای اباذر ... هر گامى که به‌سوی نماز برمی‌داری صدقه است

6. تلاش برای رزق حلال و خرجی دادن به خانواده

بیرون شدن از خانه و سفر کردن برای به‌دست آوردن روزی حلال جهت تأمین هزینه زندگی خود، پدر و مادر، همسر و فرزندان، راه خدا و صدقه است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام إِذَا أَصْبَحَ خَرَجَ‏ غَادِیاً فِی طَلَبِ الرِّزْقِ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَیْنَ تَذْهَبُ فَقَالَ أَتَصَدَّقُ لِعِیَالِی قِیلَ لَهُ أَ تَتَصَدَّقُ قَالَ مَنْ طَلَبَ الْحَلَالَ فَهُوَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَهٌ عَلَیْهِ؛ (9)

 على بن الحسین علیهماالسلام سحرگاه در طلب روزى خارج می‌شد، عرض کردند: یابن رسول اللّه! کجا می‌روید؟ فرمود: صدقه می‌دهم به خانواده‌ام، عرض کردند: به خانواده‌ات صدقه می‌دهی! فرمود: هر کس از راه حلال جستجوى روزى نماید آنچه به‌دست آورد (و براى خانواده خود خرج نماید) از طرف خدا صدقه حساب می‌شود براى او

7. حفظ آبرو

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و آله فرمودند:

 «مَا وَقَى‏ بِهِ‏ الْمَرْءُ عِرْضَهُ کُتِبَ لَهُ بِهِ صَدَقَه؛ (10)

 هر کارى که انسان به وسیله آن آبرویش را حفظ کند، براى او صدقه نوشته مى شود.»

8. اصلاح بین مردم

آشتی دادن میان افراد و نزدیک کردن دل‌ها به یکدیگر، صدقه‌ای است که خدا و پیامبرش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آن‌را دوست دارند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «صَدَقَهٌ یُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحٌ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبٌ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا؛ (11) صدقه‌ای که خدا آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح میان مردم، هرگاه رابطه‌شان تیره شد و نزدیک کردن آن‌ها به یکدیگر هرگاه از هم دور شدند

 همچنین فرمودند:

 «لَأَنْ أُصْلِحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِدِینَارَیْنِ؛ (12)

 اگر میان دو نفر را اصلاح کنم، برایم دوست‌داشتنی‌تر است از اینکه دو اشرفى طلا صدقه دهم

9. تبسم در چهره برادر دینی

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «تَبَسُّمُکَ فی وَجهِ أخیکَ صَدَقهٌ ... و إفراغُکَ مِن دَلوِکَ فی دَلوِ أخیک صَدَقهٌ؛ (13) لبخند زدن تو به روى برادرت صدقه است و خالى کردن آب از دلو خود به دلو برادرت صدقه است

10. فهماندن سخن به ناشنوا

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِسْمَاعُ‏ الْأَصَمِ‏ مِنْ غَیْرِ تَضَجُّرٍ صَدَقَهٌ هَنِیئَهٌ؛ (14)

 فهماندن سخن به ناشنوا، بی‌آنکه از این کار اظهار ناراحتى کنى، صدقه‌ای گواراست

11. مهلت دادن به بدهکار

از آثار و پاداش‌های مهلت ‌دادن به بدهکار ناتوان، بهره‌مندی از ثواب صدقه است. امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روزی بر فراز منبر قرار گرفتند، خداوند را حمد و ثنا گفتند و بر پیامبران درود فرستادند، سپس فرمودند: أَیُّهَا النَّاسُ لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِبَ أَلَا وَ مَنْ‏ أَنْظَرَ مُعْسِراً کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ صَدَقَهٌ بِمِثْلِ مَالِهِ حَتَّى یَسْتَوْفِیَهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام: "وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَهٍ فَنَظِرَهٌ إِلى‏ مَیْسَرَهٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏" (15) أَنَّهُ مُعْسِرٌ فَتَصَدَّقُوا عَلَیْهِ بِمَالِکُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ؛ (16)

 ای مردم، حاضران این سخن را به غایبان برسانند؛ آگاه باشید هرکسی تنگ‌دستی را مهلت دهد، در هرروزی که از بدهکار مهلت می‌گیرد، خداوند برای او پاداش صدقه‌ای به‌اندازه اصل مالش می‌نویسد تا زمانی که آن‌را دریافت کند. سپس آیه شریفه "اگر بدهکار در تنگدستی است، او را تا گشایشِ حالش مهلت دهید و اگر از حق خود بگذرید، برای شما بهتر است اگر بدانید" را قرائت کردند و فرمودند: اگر می‌دانید که او در عسرت است، از طلب خود بگذرید که این کار برای شما بهتر است

12. بخشش بدهی بدهکار ناتوان

اگر طلبکار، طلب خود را از بدهکاری که توانایی پرداخت ندارد، ببخشد، این عمل صدقه محسوب می‌ شود:

 «و إِنْ کانَ ذُو عُسْرَهٍ فَنَظِرَهٌ إِلى‏ مَیْسَرَهٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛‏ (17) و اگر (بدهکار) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایی، مهلت دهید و بخشیدن آن (به هنگام تنگدستی وی) به‌رسم صدقه، برای شما بهتر است اگر (منافع این کار و پاداش آن را) بدانید

 آیه می‌فرماید: نه‌تنها ربا نگیرید، بلکه درگرفتن اصل مال و سرمایه نیز مدارا کنید و بخشیدن قرض به بدهکار فقیر، صدقه محاسبه می ‌شود.

13. خودداری از بدی

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

‏« أَمْسِکْ لِسَانَکَ فَإِنَّهَا صَدَقَهٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِک؛‏ (18)

 زبانت را نگهدار؛ زیرا این کار صدقه‌ای است که برای خودت می‌دهی

 همچنین از ایشان صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند:

‏‏ «تَرْکُ‏ الشَّرِّ صَدَقَهٌ؛ (19)

 خودداری از بدی صدقه است

در روایت دیگر فرمودند:

 «عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ صَدَقَهٌ قِیلَ أَ رَأَیْتَ إِنْ لَمْ یَجِدْ قَالَ یَعْمَلُ بِیَدَیْهِ فَیَنْفَعُ بِهِ نَفْسَهُ وَ یَتَصَدَّقُ قِیلَ أَ رَأَیْتَ إِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ قَالَ یُعِینُ ذَا الْحَاجَهِ الْمَلْهُوفَ قَالَ لَهُ أَ رَأَیْتَ إِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ قَالَ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ أَوْ الْخَیْرِ قِیلَ أَ رَأَیْتَ إِنْ لَمْ یَفْعَلْ قَالَ یُمْسِکُ‏ عَنِ‏ الشَّرِّ فَإِنَّهَا صَدَقَه؛ (20)

 بر هر مسلمانى لازم است که صدقه‏ بدهد. گفتند: اگر کسى نداشت چه کند؟ فرمود: با دست خودش کارى بکند که خود بهره‌مند شود و بعدازآن صدقه‏ بدهد. گفتند: اگر نتوانست چه‌کار کند؟ فرمود: به نیازمندى که گرفتار است کمک کند. عرض شد: اگر نتوانست چه کند؟ فرمود: به کار شایسته و یا کار نیکى راهنمایى کند. گفتند: اگر آن کار را هم نکرد، چه کند؟ فرمود: از ضرر رساندن به دیگران خوددارى کند که این کار، خود صدقه است‏.»

14. صدقه جاه و مقام

انسان داراى آبرو و وجاهت، براى نجات مؤمنین، شفاعت کند. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «أَفْضَلُ الصَّدَقَهِ صَدَقَهُ اللِّسَانِ‏ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا صَدَقَهُ اللِّسَانِ‏ قَالَ الشَّفَاعَهُ تَفُکُّ بِهَا الْأَسِیرَ وَ تَحْقِنُ بِهَا الدَّمَ وَ تَجُرُّ بِهَا الْمَعْرُوفَ إِلَى أَخِیکَ وَ تَدْفَعُ بِهَا الْکَرِیهَه؛ (21) برترین صدقه، صدقه زبان است. سؤال شد: یا رسول اللَّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله صدقه زبان چیست؟ فرمود: شفاعت است که از این طریق می‌توانی اسیر را آزاد کنى، از خونریزى جلوگیرى نمایى، به برادر مؤمنت نیکى برسانى و بدى را از او دفع کنى

15. هر عمل رضایت‌بخش برای خدا

هر عملی که مورد رضایت خدا باشد و برای او انجام شود، صدقه محسوب می ‌شود. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «کُلُ‏ مَعْرُوفٍ‏ صَدَقَه؛ (22)

 هر کار نیکى، صدقه است

 در نقل دیگر فرمودند:

 «کُلُ‏ مَعْرُوفٍ‏ صَدَقَهٌ إِلَى غَنِیٍّ أَوْ فَقِیر؛ (23)

 هر احسانى، به توانگر یا به تهیدست، صدقه است

نتیجه:

در دین اسلام خرج کردن مال در هر راهی درست نیست. یکی از نیکوترین راه‌های مورد تأیید اسلام برای صرف مال، صدقه دادن آن درراه خداست. بر اساس منابع روایی، مصادیق صدقه بسیار گسترده است و تنها به کمک‌های مالی محدود نمی‌شود. مصادیق صدقه در روایات شامل طیف وسیعی از اعمال مادی و معنوی است. صدقه در فرهنگ قرآن و روایات مفهومی وسیع دارد که شامل هرگونه نیکی مادی (از بهترین اموال تا بخشش بدهی)، معنوی (علم، آبرو، اصلاح ذات‌البین) و حتی تلاش برای کسب روزی حلال جهت تأمین خانواده می‌ شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. قطب‌الدین راوندى، سعید بن هبه الله، الدعوات (للراوندی) / سلوه الحزین، ص 98، انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، قم، چاپ اول، 1407 ق.

2. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏5، ص 55، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

3. ابن‌فهد حلى، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، ص 72، دار‌الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407 ق.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على، الخصال، ج‏2، ص 522، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش.

5. شهید ثانى، زین‌الدین بن على، منیه المرید، ص 105، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.

6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏4، ص 57، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

7. طبرسى، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، ص 467، الشریف الرضى، قم، چاپ چهارم، 1370 ش.

8. طبرسى، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، ص 467، الشریف الرضى، قم، چاپ چهارم، 1370 ش.

9. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏4، ص 12، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

10. قطب‌الدین راوندى، سعید بن هبه الله، الدعوات (للراوندی) / سلوه الحزین، ص 107، انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، قم، چاپ اول، 1407 ق.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 209، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 209، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

13. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی‌الله علیه و آله)، ص 278، دنیاى دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382 ش.

14. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 140، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

15. سوره بقره، آیه 280.

16. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏4، ص 35 و 36، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

17. سوره بقره، آیه 280.

18. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 114، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

19. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، ص 57، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1363 ق.

20. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، ج‏1، ص 16، مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق.

21. ابن فهد حلى، احمد بن محمد، عده الداعی و نجاح الساعی، ص 71، دار‌الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407 ق.

22. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏4، ص 26، دار‌الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

23. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، ص 458، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق.

ریشۀ روایی تسبیح‌گرفتن در دست
تسبیح با ریشه‌ای اصیل در سیره اهل‌بیت (ع) و از سنت‌های پیامبر (ص) و حضرت زهرا (س)، ابزاری معنوی و دارای پشتوانه حدیثی برای استمرار ذکر خدا و کسب فضیلت است.

پرسش:

آیا به‌دست‌گرفتن تسبیح، ریشه روایی دارد؟

پاسخ:

«تسبیح» وسیله‌ای برای شمارش ذکر و استمرار یاد خدا در زندگی روزانه است که از دیرباز در فرهنگ اسلامی جایگاهی ویژه داشته است. بررسی منابع حدیثی نشان می‌دهد روایات متعددی از معصومان علیهم ‌السلام بر همراه‌داشتن تسبیح به‌ویژه تسبیح تربت تأکید کرده‌اند؛ حتی پیشینه استفاده از وسیله شمارش ذکر به سیره حضرت فاطمه زهرا سلام ‌الله‌ علیها بازمی‌گردد. در این نوشتار شواهدی بیان می‌شود که نشان می‌دهد به‌دست‌گرفتن تسبیح و ذکرگفتن با آن ریشه‌ای روایی دارد و مورد تأیید اهل‌بیت علیهم ‌السلام است.

1. تأکید معصومان علیهم ‌السلام بر همراه‌داشتن تسبیح

در احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام بر داشتن و استفاده از تسبیح تأکید شده است؛ بنابراین یکی از شواهد روایی بر جایگاه تسبیح، همین روایات است. در حدیثی از امام کاظم علیه ‌السلام نقل شده است: «لَا تَسْتَغْنِی شِیعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ خُمْرَةٍ یُصَلِّی عَلَیْهَا وَ خَاتَمٍ یَتَخَتَّمُ بِهِ وَ سِوَاکٍ یَسْتَاکُ بِهِ وَ سُبْحَهٍ مِنْ طِینِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِیهَا ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّهً: شیعیان ما از چهار چیز بی‌نیاز نیستند: سجاده یا بوریاچه‌ای که بر آن نماز بخوانند، انگشتری که در دست کنند، مسواکی که با آن مسواک بزنند و تسبیحی از گل قبر اباعبدالله الحسین علیه ‌السلام که سی‌وسه دانه داشته باشد».

این روایت، تسبیح تربت را در کنار ابزارهای عبادی و آداب دینی مانند سجاده و مسواک قرار داده است. مقصود روایت، وجوب فقهی همراه‌داشتن تسبیح نیست، بلکه نشان می‌دهد تسبیح به‌ویژه تسبیح تربت از نشانه‌ها و وسایل مناسب برای زندگی عبادی شیعه شمرده شده است.

در ادامه همین روایت آمده است: «مَتَى قَلَبَهَا ذَاکِراً لِلَّهِ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ حَبَّهٍ أَرْبَعُونَ حَسَنَةً وَ إِذَا قَلَبَهَا سَاهِیاً یَعْبَثُ بِهَا کُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً: هرگاه آن را در حالی بچرخاند که خدا را یاد می‌کند، برای هر دانه چهل حسنه برای او نوشته می‌شود؛ و اگر آن را از روی بی‌توجهی بچرخاند، بیست حسنه برای او نوشته می‌شود» (1).

بنابراین چرخاندن تسبیح تربت، کاری شناخته‌شده و مورد تأیید در فرهنگ اهل‌بیت علیهم ‌السلام بوده است.

در روایت دیگری از امام کاظم علیه ‌السلام نقل شده است: «لَا یَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ، سِوَاکٍ وَ مُشْطٍ وَ سَجَّادَهٍ وَ سُبْحَهٍ فِیهَا أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّهً وَ خَاتَمِ عَقِیقٍ: مؤمن از پنج چیز خالی نیست: مسواک، شانه، سجاده، تسبیحی با سی‌وچهار دانه و انگشتر عقیق» (2).

این روایت نیز نشان می‌دهد که تسبیح ابزاری مناسب برای همراه‌داشتن مؤمن و استمرار یاد خدا در زندگی روزانه است.

2. تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

یکی از مهم‌ترین روایات درباره پیشینه تسبیح، روایت امام صادق علیه ‌السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است: «إِنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا کَانَتْ سُبْحَتُهَا مِنْ خَیْطِ صُوفٍ مُفَتَّلٍ مَعْقُودٍ عَلَیْهِ عَدَدَ التَّکْبِیرَاتِ، وَ کَانَتْ عَلَیْهَا السَّلَامُ تُدِیرُهَا بِیَدِهَا، تُکَبِّرُ وَ تُسَبِّح: تسبیح فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله، نخ پشمی تابیده‌ای بود که به تعداد تکبیرها بر آن گره زده شده بود؛ و حضرت آن را با دست می‌گرداند و تکبیر و تسبیح می‌گفت».

این روایت، ریشه استفاده از ابزار شمارش ذکر را به حضرت زهرا علیها السلام پیوند می‌دهد. تسبیح در آن زمان به شکل دانه‌های امروزی نبود، بلکه نخ پشمی گره‌خورده‌ای بود که تعداد ذکرها با گره‌های آن شمرده می‌شد. بنابراین شکل وسیله ممکن است تغییر کند؛ اما اصل استفاده از ابزاری برای شمارش ذکر در این روایت تأیید شده است.

در ادامۀ روایت آمده است: «حَتَّى قُتِلَ حَمْزَهُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَاسْتَعْمَلَتْ تُرْبَتَهُ وَ عَمِلَتِ التَّسَابِیحَ فَاسْتَعْمَلَهَا النَّاس: تا آن‌گاه‌ که حمزه بن عبدالمطلب به شهادت رسید؛ پس حضرت از تربت او استفاده کرد و تسبیح‌هایی ساخت و مردم نیز از آن استفاده کردند» (3).

طبق این نقل، ساختن تسبیح از تربت شهید نیز سابقه‌ای در سیره حضرت فاطمه علیها السلام داشته است.

3. تسبیح در سیره سایر اهل‌بیت علیهم ‌السلام

بر اساس روایات، تسبیح ابزاری عبادی بود که اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز از آن بهره می‌بردند. در روایتی که امام سجاد علیه ‌السلام از پدران خود و آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می‌کنند، از تسبیح در عمل روزانه ایشان یاد شده است. مطابق این حدیث، پیامبر صلی الله علیه وآله پس از نماز صبح و تعقیبات، این دعا را می‌خواندند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ أُسَبِّحُکَ وَ أُمَجِّدُکَ وَ أُحَمِّدُکَ وَ أُهَلِّلُکَ بِعَدَدِ مَا أُدِیرُ بِهِ سُبْحَتِی: خدایا، صبح کردم درحالی‌که تو را به تعداد آنچه تسبیحم را می‌گردانم، تسبیح می‌گویم، تمجید می‌کنم، حمد می‌کنم و تهلیل می‌گویم». سپس تسبیح را در دست می‌گرفتند و می‌گرداندند و با مردم سخن می‌گفتند. هنگام خواب نیز همین دعا را می‌خواندند و تسبیح را زیر سر می‌گذاشتند.

امام سجاد علیه ‌السلام پس از نقل این رفتار می‌فرماید که خود نیز به پیروی از جدّ خویش چنین می‌کند (4). این روایت فقط بیان‌کننده استفاده پیامبر صلی الله علیه وآله از تسبیح نیست، بلکه نشان می‌دهد امام سجاد علیه ‌السلام نیز این عمل را به اقتدا از رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام می‌داده است.

4. فضیلت تسبیح تربت امام حسین علیه ‌السلام

در احادیث فراوانی تأکید بر داشتن و استفاده از تسبیحی از تربت امام حسین علیه ‌السلام شده است. این روایات نیز می‌توانند ثابت‌کنندۀ مشروعیت استفاده از تسبیح باشند. در بخش‌های قبل دربارۀ تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها روایتی بیان شد. در ادامه آن روایت امام صادق علیه ‌السلام فرموده‌اند: «فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ جَدَّدَ عَلَى قَاتِلِهِ الْعَذَابَ، عَدَلَ بِالْأَمْرِ إِلَیْهِ، فَاسْتَعْمَلُوا تُرْبَتَهُ لِمَا فِیهَا مِنَ الْفَضْلِ وَ الْمَزِیَّة: پس هنگامی ‌که حسین علیه ‌السلام به شهادت رسید، مردم به تربت او روی آوردند و از آن استفاده کردند؛ زیرا در آن فضیلت و امتیاز ویژه‌ای بود» (5).

بر اساس این روایت، روی‌آوردن به تربت امام حسین علیه ‌السلام در ساخت تسبیح به سبب فضیلت تربت آن حضرت است. همچنین از امام صادق علیه ‌السلام نقل شده است: «وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ سُبْحَهٌ مِنْ طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع کُتِبَ مُسَبِّحاً وَ إِنْ لَمْ یُسَبِّحْ بِهَا: هر کسی تسبیحی از خاک قبر امام حسین علیه ‌السلام همراه داشته باشد، تسبیح‌گو نوشته می‌شود؛ هرچند با آن تسبیح نگوید» (6).

در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «مَنْ أَدَارَهَا مَرَّةً وَاحِدَةً بِالاسْتِغْفَارِ أَوْ غَیْرِهِ کَتَبَ لَهُ سَبْعِینَ مَرَّةً وَ إِنَّ السُّجُودَ عَلَیْهَا یَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعَ: هرکه تسبیح تربت را یک‌ بار بگرداند و استغفار یا ذکر دیگرى بگوید، ثواب هفتاد دور تسبیح برایش بنویسند و‏ سجده بر تربت حسین علیه ‌السلام حجاب‌های هفت‌گانه را برطرف کند» (7).

از آن حضرت در پاسخ به پرسش درباره تسبیح تربت حمزه و امام حسین علیهما السلام نیز نقل شده است: «الْمِسْبَحَهُ الَّتِی مِنْ طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع تُسَبِّحُ بِیَدِ الرَّجُلِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَبِّح: تسبیح گل قبر امام حسین علیه ‌السلام در دست انسان تسبیح می‌گوید، بدون آنکه شخص تسبیح بگوید» (8).

همچنین شیخ طوسی در تهذیب الأحکام نقل می‌کند که محمد بن عبدالله حمیری از امام زمان عجل‌ الله ‌تعالی ‌فرجه پرسید آیا با خاک قبر امام حسین علیه ‌السلام می‌توان تسبیح گفت و آیا در آن فضیلتی وجود دارد؟ در پاسخ توقیع شریف آمد: «یُسَبِّحُ بِهِ فَمَا فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ التَّسْبِیحِ أَفْضَلُ مِنْهُ وَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ الْمُسَبِّحَ یَنْسَى التَّسْبِیحَ وَ یُدِیرُ السُّبْحَهَ فَیُکْتَبُ لَهُ ذَلِکَ التَّسْبِیحُ: با آن تسبیح بگوید؛ زیرا هیچ تسبیحی از آن برتر نیست. و از فضیلت آن این است که انسان ذکر را فراموش می‌کند، ولی تسبیح را می‌گرداند و برای او تسبیح نوشته می‌شود» (9).

امام علیه السلام در این توقیع هم اصل ذکرگفتن با سبحه (تسبیح) را تأیید می‌کند و هم فضیلت ویژه تسبیح تربت را بیان فرموده است. پس این روایات افزون بر آنکه فضیلت ویژه تربت حسینی را بیان می‌کنند، نشان‌دهندۀ مشروعیت و تأکید بر استفاده از تسبیح را نیز دارند.

درنهایت باید این نکته را اشاره کرد که با وجود تأیید تسبیح، روایات استفاده از انگشتان برای شمارش ذکر را نیز دارای فضیلت می‌دانند. در حدیثی نقل شده است: «التَّسْبِیحُ بِالْأَصَابِعِ أَفْضَلُ مِنْهُ بِغَیْرِهَا لِأَنَّهَا مَسْئُولَاتٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: تسبیح‌گفتن با انگشتان از تسبیح‌گفتن با غیرانگشتان برتر است؛ زیرا از انگشتان در روز قیامت پرسش می‌شود و آنان به سخن درمی‌آیند» (10).

پس در روایات، میان استفاده از انگشتان و تسبیح تعارضی وجود ندارد. انسان می‌تواند گاهی ذکر را با انگشتان بشمارد و گاهی با تسبیح. فضیلت انگشتان به گواهی‌دادن آنها در قیامت مربوط است؛ اما فضیلت تسبیح به کمک آن در شمارش، یادآوری ذکر. دربارۀ تسبیح تربت نیز به شرافت تربت امام حسین علیه ‌السلام بازمی‌گردد؛ ازاین‌رو فضیلت بسیار بالا و اجری عالی دارد.

نتیجه:

بر اساس روایات، همراه‌داشتن و به‌دست‌گرفتن تسبیح ریشه‌ای اصیل و مستند در منابع حدیثی دارد و نه‌تنها امری بی‌پشتوانه یا صرفاً عرفی نیست، بلکه مورد تأکید اهل‌بیت علیهم ‌السلام بوده است. استفاده از تسبیح از سیره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آغاز شد و در عمل روزانه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام سجاد علیه‌السلام ادامه یافته است. تسبیح تربت امام حسین علیه ‌السلام از فضیلت والایی برخوردار است؛ چنان‌که در روایات، حتی همراه‌داشتن آن بدون ذکر، ثواب تسبیح‌گو را برای مؤمن ثبت می‌کند. با این وجود، این روایات هرگز با فضیلت شمارش ذکر با انگشتان در تعارض نیستند، بلکه هر یک فضیلتی ویژه دارند. بنابراین تسبیح هم به لحاظ مشروعیت دارای پشتوانه روایی است و هم از حیث آثار و فضایل، ابزاری ارزشمند در مسیر زندگی عبادی و استمرار یاد خدا به شمار می‌آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الاحکام؛ تحقیق: حسن الموسوی خرسان؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 6، ص 75.

2. محمد بن حسن طوسی؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 735.

3. محمد بن جعفر ابن‌مشهدى؛ المزار الکبیر؛ محقق/ مصحح: جواد قیومى اصفهانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، [بی‌تا]‏، ص 367.

4. محمدباقر مجلسى؛ بحار الأنوار؛ محقق/ مصحح: جمعى از محققان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج ‏45، ص 200.

5. محمد بن جعفر ابن‌مشهدى؛ المزار الکبیر؛ ص 367.

6. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج ‏1، ص 268، ح 829.

7. فضل بن حسن طبرسى؛ مکارم الأخلاق؛ قم: الشریف‌الرضى‏، 1412 ق‏، ص 302.

8. محمد بن محمد مفید؛ کتاب المزار - مناسک المزار (للمفید)؛ محقق/ مصحح: محمدباقر ابطحى؛ قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید رحمة الله علیه‏، 1413 ق‏، ص 151.

9. محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الاحکام؛ ج ‏6، ص 76، ح 148.

10. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج ‏1، ص 268، ح 829.

علل سستی و غفلت از یاد خدا بر اساس روایات
برای رسیدن به ذکر الهی باید با شناخت موانع درونی و بیرونی همچون گناه، دنیازدگی، و پیروی از هوای نفس، زمینه غفلت را از بین برد.

پرسش:

بر اساس روایات، علل سستی و غفلت از یاد خدا چیست؟

پاسخ:

ذکر و یاد خدای متعال از بزرگ‌ترین توفیقاتی است که برای انسان به دست می‌آید. گاهی این پرسش طرح می‌شود که چرا برخی افراد از ذکر الهی محروم می‌شوند و این توفیق بزرگ را از دست می‌دهند؟ بر اساس روایات دینی، عوامل متعددی سبب غفلت از ذکر خدای متعال می‌شود. در این نوشتار به بیان برخی از این علل می‌پردازیم.

1. وسوسۀ شیطان

ذکر خداوند از اموری است که شیطان را عصبانی می‌کند و شیطان همواره برای تعطیلی مجلس ذکر خدا و اهل‌بیت علیهم السلام می‌کوشد. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «مَا اجتَمَعَ مِن أصحابِنا جَماعَةٌ فی ذِکرِ اللّهِ أو فی شَیءٍ مِن ذِکرِنا، إلّا بَعَثَ إبلیسُ شَیطانا فی عُنُقِهِ شَریطٌ لِیُفَرِّقَ جَماعَتَهُم: هیچ‌گاه جماعتی از دوستان ما برای ذکر خدای متعال یا ذکر ما جمع نمی‌شوند مگر اینکه ابلیس با گردنبندی که در گردن دارد، یکی از شیاطین را مأمور می‌کند تا اجتماع آنها را متفرق نماید» (1).

در حدیثی دیگری شبیه همین روایت از آن حضرت آمده است: «ما قَعَدَ قَومٌ قَطُّ یَذکُرونَ اللّهَ تَعالى، إلّا بَعَثَ إلَیهِم إبلیسُ شَیطانا یَقطَعُ حَدیثَهُم عَلَیهِم: هرگز عدّه‌اى براى یادکردن از خداوند متعال گرد هم نمى‌نشینند، مگر آنکه ابلیس، شیطانى نزد آنان مى‌فرستد تا رشته سخن آنان را قطع کند» (2).

2. عالِم فریفتۀ دنیا

از دیگر اموری که سبب سستی و غفلت از ذکر و یاد خدای متعال می‌شود، فریفتۀ دنیا‌شدن عالِم است. عالِم دنیا‌زده نه‌تنها خود را گمراه می‌کند، بلکه سبب گمراهی و دوری دیگران از درگاه الهی نیز می‌شود. امام کاظم علیه السلام در‌این‌باره فرمودند: «أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داوودَ علیه السلام: قُل لِعِبادی لا یَجعَلوا بَینی و بَینَهُم عالِما مَفتونا بِالدُّنیا؛ فَیَصُدَّهُم عَن ذِکری و عَن طَریقِ مَحَبَّتی و مُناجاتی، اُولئِکَ قُطّاعُ الطَّریقِ مِن عِبادی، إنَّ أدنى ما أنَا صانِعٌ بِهِم أن أنزِعَ حَلاوَةَ مَحَبَّتی و مُناجاتی مِن قُلوبِهِم: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود: به بندگانم بگو که عالِم فریفته دنیایى را میان من و خود قرار ندهند؛ چراکه آنان را از یاد من و از راه محبّت من و رازونیاز با من باز مى‌دارد. اینان راهزنان بندگان من هستند. کمترین کارى که من با ایشان مى‌کنم، این است که شیرینى محبّتم و رازونیاز با خودم را از دل‌هایشان مى‌گیرم» (3).

در روایت دیگری دربارۀ عالمی که به علم خود عمل نمی‌کند، آمده است: «أوحَى اللّهُ إلى داوودَ علیه السلام: إنَّ أهوَنَ ما أنَا صانِعٌ بِعَبدٍ غَیرِ عامِلٍ بِعِلمِهِ، مِن سَبعینَ عُقوبَةً باطِنِیَّةً؛ أن اُخرِجَ مِن قَلبِهِ حَلاوَةَ ذِکری: خدای متعال به حضرت داوود علیه السلام وحی نمود: خدای متعال عالمی که به علم خود عمل نمی‌کند را به هفتاد عقوبت مبتلا می‌کند که کمترین آن، خارج‌کردن شیرینی ذکر خدا از قلب اوست» (4).

3. گناهکاری و پیروی از هوای نفس

از آثار گناه، فراموشی یاد خدای متعال است؛ یعنی گناه سبب سلب‌شدن توفیق یاد خدا از انسان می‌شود. امیرمؤمنان علیه السلام می‌فرمایند: «مَنْ‏ صُدِئَ‏ بِالْإِثْمِ‏ عَشَا عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل: هرکه دلش از گناهْ زنگار بگیرد، در برابر یاد خداوند عزوجل کور مى‌شود» (5).

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «لَیسَ فِی المَعاصی أشَدُّ مِنِ اتِّباعِ الشَّهوَةِ، فَلا تُطیعوها فَیَشغَلَکُم عَنِ اللّهِ: در میان گناهان، گناهى بدتر از پیروى‌کردن از هوا و هوس نیست. پس آن را فرمان نبرید که شما را از خدا باز مى‌دارد» (6).

4. آرزوی طولانی

آرزوهای طولانی نیز سبب غفلت انسان از یاد و ذکر خداوند می‌شود؛ زیرا کسی که آرزوهای دراز داشته باشد، همواره به دنبال برآوردن آرزوهای خود است و فرصت ذکر و یاد الهی برای او باقی نمی‌ماند. امیرمؤمنان علیه السلام در‌این‌باره فرمودند: «اِعلَموا أنَّ الأَمَلَ یُسهِی العَقلَ، و یُنسِی الذِّکرَ: بدانید که آرزو، خِرد را غافل مى‌کند و یاد خدا را به فراموشى مى‌سپارد» (7).

5. نگاه بیهوده و چشم‌داشت به اموال دیگران

نگاه‌هایی مانند چشم‌داشت به اموال دیگران که برای انسان سودی ندارد، از دیگر اموری است که انسان را از یاد خدا باز می‌دارد. امیرمؤمنان علیه السلام در‌این‌باره فرمودند: «لَیسَ فِی البَدَنِ شَیءٌ أقَلُّ شُکرا مِنَ العَینِ، فَلا تُعطُوها سُؤلَها فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ اللّهِ عز و جل: در بدن عضوى کم‌سپاس‌تر از چشم نیست؛ پس خواهش آن را برآورده نکنید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز مى‌دارد» (8).

6. پرداختن به یاد مردم

تمجید و تعریف بی‌خود و بی‌دلیل از کسانی که شایستگی آن را ندارند، سبب بی‌توفیقی از ذکر و یاد خدای متعال می‌شود؛ برای نمونه افرادی که در دربار پادشاهان ظالم بودند و هستند و برای خوش‌آمد آنها و دریافت صِله از ایشان به تعریف‌ها و تمجیدهای بی‌دلیل از آنها می‌پرداختند، از ذکر و یاد خدای متعال غفلت می‌کردند و بی‌بهره می‌شدند. امیرمؤمنان علیه السلام می‌فرماید: «مَنِ اشتَغَلَ بِذِکرِ النّاسِ، قَطَعَهُ اللّهُ سُبحانَهُ عَن ذِکرهِ: هرکه به یاد مردم بپردازد، خداوند سبحان او را از یاد خودش محروم مى‌کند» (9).

7. خصومت و دشمنی با دین

بدیهی است کسی که با دین دشمنی داشته باشد، توفیق یاد و ذکر الهی از دست می‌دهد؛ زیرا این دو با یکدیگر در تعارض هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «إیّاکُم وَ الخُصومَةَ فِی الدِّینِ؛ فَإِنَّها تَشغَلُ القَلبَ عَن ذِکرِ اللّهِ عز و جل: از ستیزه‌گرى در دین بپرهیزید؛ زیرا دل را از یاد خداوند عزوجل باز مى‌دارد» (10).

8. پرخوری

یکی دیگر از علل سستی یاد خدای متعال، پرخوری و سنگینی معده است. به طور طبیعی هم ثابت شده است افرادی که بیش از حد نیاز می‌خورند، با سیری مفرط مواجه می‌شوند و حس و حال رازونیاز و ذکر ندارند. امام سجاد علیه السلام فرمودند: «وَ اعْلَمْ وَیْحَکَ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَّ قَسْوَهَ الْبِطْنَهِ وَ کِظَّهَ الْمِلْأَهِ وَ سُکْرَ الشِّبَعِ وَ ... مِمَّا یُثَبِّطُ وَ یُبْطِئُ عَنِ الْعَمَلِ وَ یُنْسِی الذِّکْر: بدان اى بیچاره آدمیزاد، که پُرخورى و سنگینى معده و مستىِ سیرى ...، از عوامل بازدارنده و کندکنندۀ عمل‌اند و یاد خدا را به فراموشى مى‌سپارند» (11).

9. غرور قدرت

انسان مغرور از بسیاری توفیقات الهی محروم می‌شود. یکی از برکاتی که شخص مغرور از آن بی‌بهره می‌ماند، داشتن غرور برای قدرت است. از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «وَ اعْلَمْ وَیْحَکَ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَّ ... غِرَّهَ الْمُلْک‏ مِمَّا یُثَبِّطُ وَ یُبْطِئُ عَنِ الْعَمَلِ وَ یُنْسِی الذِّکْر: بدان اى بیچاره آدمیزاد، غرور قدرت از عوامل بازدارنده و کُند‌کنندۀ عمل‌اند و یاد خدا را به فراموشى مى‌سپارند» (12).

نتیجه:

ذکر خدای متعال به مقدماتی نیاز دارد؛ ازاین‌رو اگر شخصی این مقدمات را فراهم نکند، توفیق ذکر و یاد الهی از او گرفته می‌شود و به بهانه‌های مختلف مانند سستی و بی‌حالی، مشغله و ... این توفیق از او سلب می‌گردد. بنابراین عامل اصلی سلب توفیق، کردارها و اعمال خود شخص است؛ هرچند برخی عوامل بیرونی مانند وسوسه‌گری شیطان و تبعیت از عالِمانی که فریفته دنیا شده‌اند، نیز مؤثر است. ارتکاب گناه از سوی شخص، آرزوهای طولانی، دشمنی با دین و غرور قدرت نیز از عوامل سستی و غفلت از ذکر و یاد خدا هستند که شخص نقش مستقیم در آن دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌حیون نعمان بن محمد مغربى؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام؛ محقق/ مصحح: محمدحسین حسینى جلالى؛ قم: جامعه مدرسین، 1409 ق، ج 3، ص 459.

2. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ قم: مکتبه فقیه، 1410 ق، ج 2، ص 79.

3. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1363 ق، ص 397.

4. احمد بن محمد ابن‌فهد حلى؛ عدة الداعی و نجاح الساعی؛ ‏محقق/ مصحح: احمد موحدى قمى؛ تهران: دارالکتب الإسلامی، 1407 ق، ص 78.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ‏محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج 2، ص 633.

6. علی بن محمد لیثى واسطى؛ عیون الحکم و المواعظ؛ محقق/ مصحح: حسین حسنى بیرجندى؛ قم: دارالحدیث، 1376 ش، ص 411.

7. محمد بن حسین شریف‌الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق/ مصحح: صبحی صالح؛ قم: هجرت‏، 1414 ق، خطبه 86.

8. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج 2، ص 629.

9. علی بن محمد لیثى واسطى؛ عیون الحکم و المواعظ؛ ص 445.

10. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 301.

11. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ ص 273.

12. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ ص 273.

صلوات برای پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام و اثرش برای آنان
صلوات افزون بر تعظیم و ارتقای مقام پیامبر و اهل‌بیت(ع)، موجب تقرب، استجابت دعا، رشد معنوی و گشایش امور مؤمنان می‌شود.

پرسش:

آیا پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل‌بیت علیهم السلام نیاز به صلوات و درود دارند؟ صلوات چه اثری برای آنان دارد؟

پاسخ:

صلوات بر پیامبر و خاندان ایشان در واقع دعایی است که به صورت ذکر و مکرر نیز انجام می‌شود. مشروعیت صلوات و درود‌فرستادن بر نبی خدا صلی الله علیه و‌آله را می‌توان از قرآن به دست آورد که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می‌فرستند. ای اهل ایمان، بر او درود فرستید و آن‌گونه که شایسته است، تسلیم او باشید» (1). البته فقیهان از این آیه وجوب شرعی را برداشت نکرده‌اند؛ چرا‌که روایاتی بر اختیاری‌بودن آن وجود دارد (2). اما میزان ارشاد و سفارش به این عمل خیر بسیار روشن و بالاست؛ چون در ابتدای آیه، صلوات‌فرستادن مؤمنان مستند به رفتار خدا و فرشتگان می‌شود و سپس به مؤمنان توصیه شده است. از روایات نیز چنین بر‌می‌آید که لازم است در کنار رسول‌الله، اهل‌بیت ایشان نیز به این دعا محلق شوند (3). در نوشتار حاضر به این مسئله پرداخته می‌شود که این دعا افزون بر فوایدی که برای دعا‌کننده دارد، برای پیامبر و اهل‌بیت ایشان نیز فایده‌ای دارد.

الف) فایده برای دعا‌کننده

صلوات یک دعاست و از خدواند درخواست می‌شود؛ ازاین‌رو در نگاه نخست باید برای دعا‌کننده سودمند باشد. در روایات متعددی به این نکته اشاره شده است که دعای صلوات برای دعا‌کننده فایده‌مند است؛ مانند: «... وَ إِنَّمَا ‌صَلَوَاتُنَا عَلَیْهِ رَحْمَةٌ لَنَا وَ قُرْبَة» (4).

در این روایت، جناب صفوان بن یحیی از قول امام رضا علیه السلام گزارش می‌کند که حضرت درباره صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و‌آله فرمودند: «درود ما بر او رحمت و تقرّبی در حقّ خود ماست».

بنابراین در گام نخست، دعای صلوات وسیله‌ای برای تقرب مؤمنان به خداوند است. فایده‌های دیگری نیز در روایات برای صلوات بیان شده است؛ مانند: «کُلُّ دُعَاءٍ یُدْعَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ: هر دعایی که به ‌وسیله‌ آن خداوند عزّوجلّ خوانده می‌شود، به آسمان نمی‌رسد و میان زمین و آسمان باقی می‌ماند تا آنکه بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده شود» (5).

بنابراین سودمندی صلوات برای فرستندۀ آن در جایگا هیک دعا می‌تواند ثمره‌های مادی و معنوی درخور توجهی داشته باشد که کلمات و توصیه‌های معصومان علیهم السلام در‌این‌باره فراوان است.

ب) سودمندی برای اهل‌بیت علیهم السلام

در برخی روایات برای اهل‌بیت علیهم السلام نشانه‌هایی از رشد و تکامل مستمر در علم برزخ گزارش شده است (6) که می‌تواند در حوزه معنویات و ارتقای مراتب و درجات نورانی و نامتناهی نیز جریان داشته باشد. بر این اساس، درود‌فرستادن و دعا‌کردن برای ایشان می‌تواند در عالم برزخ برای ایشان سودمند باشد و موجب ارتقای درجات ایشان شود؛ برای نمونه در مسائلی مانند گستره میزان شفاعت و ... اثرگذار باشد. اما در روایاتی این صلوات و اثرات آن معنا شده است؛ مانند: «... عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً فَقَالَ ص تَزْکِیَتُهُ لَهُ فِی السَّمَاءِ قُلْتُ مَا مَعْنَى تَزْکِیَهِ اللَّهِ إِیَّاهُ قَالَ زَکَّاهُ بِأَنْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ وَ آفَهٍ یَلْزَمُ مَخْلُوقاً قُلْتُ فَصَلَاهُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ یُبَرِّءُونَهُ وَ یُعَرِّفُونَهُ‏ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ هُوَ فِی الْمَخْلُوقِینَ مِنَ الْآفَاتِ الَّتِی تُصِیبُهُمْ فِی بُنْیَهِ خَلْقِهِمْ فَمَنْ عَرَفَهُ وَ وَصَفَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ فَمَا صَلَّى عَلَیْهِ ...: عبدالرّحمن ‌بن‌ کثیر گوید از حضرت صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ شریفۀ "إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا" پرسیدم. فرمودند: مراد تزکیه آن حضرت در آسمان است. پرسیدم: مراد از تزکیه چیست؟ فرمودند: پیامبر را پاک نموده و از هرگونه نقص و آفتی که دیگر مخلوقات مبتلا به آن هستند، در امان نگه داشته است. پرسیدم مقصود از صلوات مؤمنان چیست؟ فرمودند: مؤمنان نیز پیامبر را مبرّا دانسته و به وی معرفت دارند که خداوند تعالی وی را از هرگونه نقص و آفتی که در مخلوقات دیگر است، پاک نموده است؛ پس هرکس به این امر معرفت داشته باشد، ولی حضرت را به غیر آن توصیف کند، درحقیقت بر آن حضرت صلوات نفرستاده است ...».

بر اساس این روایت، صلوات نوعی اعلان یا سبب تزکیه و دور‌شدن بدی‌ها از اهل‌بیت علیهم ‌السلام است و طبق بیان حضرت، در حوزه معنوی برای این دعا آثاری قرار داده شده است. همچنین در برخی از روایات صلوات به‌مثابۀ نشانه‌ای از میثاق مؤمنان با ولایت است که در عالم ذر اتفاق افتاده و ابزار این اعلام وفاداری، درود‌فرستادن به اهل‌بیت علیهم السلام است؛ همانند: «مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ فَمَعْنَاهُ: أَنِّی أَنَا عَلَی الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی: امام صادق علیه السلام فرمودند هر کسی که به رسول خدا و خاندان او درود فرستد، به این معناست که من به آن پیمان و عهدی که با خداوند بستم به هنگامی‌ که فرمود: "آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری" هنوز پایبندم» (7).

صلوات نشانه و ابزار ولایت‌پذیری مؤمنان است و شاخص‌بودن در موضوعات دیگر نیز وجود دارد؛ مانند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: إِذَا ذُکِرَ النَّبِیُّ ص فَأَکْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ ص صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یَبْقَ شَیْ‏ءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللَّهُ إِلَّا صَلَّى عَلَى الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِکَتِهِ فَمَنْ لَمْ یَرْغَبْ فِی هَذَا فَهُوَ جَاهِلٌ مَغْرُورٌ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ: امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کسی یک ‌بار بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله درود فرستد، خداوند هزار مرتبه در هزار صف از فرشتگان بر او درود می‌فرستد و تمام موجودات خداوند به دلیل درود‌فرستادن خداوند و فرشتگانش بر آن بنده، بر او درود می‌فرستند. پس هر کسی رغبتی به درودفرستادن بر رسول خدا صلی الله علیه و‌آله نداشته باشد، نادان و مغرور است و خداوند و رسول خدا و نیز اهل‌بیت رسول خدا از او برائت می‌جویند» (8).

بی‌رغبتی در صلوات‌فرستادن صف محبان و غیر‌محبان را جدا می‌کند و رذایل اخلاقی همچون جهل و غرور را برای چنین افرادی به رخ می‌کشد. بنابراین فرستادن صلوات افزون بر سودمندی که برای خود فرد دارد، صف مؤمنان واقعی را از مدعیان در نظر اهل‌بیت علیهم السلام روشن می‌کند.

جمع‌بندی:

دعای صلوات که در قالب ذکر نیز تکرار می‌شود، فواید مادی و معنوی درخور توجهی دارد. بخشی از فواید به دعا‌کننده اختصاص دارد؛ مانند اینکه سبب تقرب یا استجابت دعای او می‌شود؛ بخشی نیز به پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام اختصاص دارد که موجب ارتقای درجات معنوی ایشان یا ابزاری برای تفکیک و تشخیص موالیان آنها خواهد بود. با این حال، صلوات بیش از آنچه برای حضرات آورده داشته باشد، برای مؤمنان مفید است؛ درواقع ابزار رشد و ارتقای و گشایش برای مؤمنان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. احزاب: 56.

2. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: اسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۹۲.

3. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 495.

4. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 654.

5. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 493.

6. ر.ک: «بَابٌ فِی أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَة» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 1، ص 253).

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ معانی الأخبار؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق، ص 116.

8. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 492.

برکات مادی و معنوی ذکر«لاحول ولا قوه الا بالله»
ذکر مبارک «لا حول و لا قوه الا بالله» با اعتراف به ناتوانیِ انسان و قدرت مطلق خداوند، هم غفلتزدایی میکند و هم معارف الهی را آموزش می دهد.

پرسش:

بر اساس روایات، معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله» چیست؟ و این ذکر چه برکات مادی و معنوی در زندگی انسان دارد؟

پاسخ:

اذکاری که در روایات بدان توصیه شده‌ است، علاوه بر آن‌که باعث غفلت‌ زدایی از انسان می‌شود، معارف الهی را نیز آموزش می‌دهد و ره‌توشه معرفتی مسافران به‌سوی خدا را فراهم می‌کند. در متون روایی، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» به‌عنوان کلیدی برای گشایش امور، گنجی از گنج‌های بهشت و وسیله‌ای برای دفع بلا و دوام نعمت‌ها معرفی شده است. این ذکر فراتر از یک عبارت زبانی، بیانگر توحید افعالی و نیاز مطلق انسان به خداوند در تمام شئون زندگی است. نوشتار حاضر به معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله،» برکات مادی و معنوی آن در زندگی انسان می‌پردازد.

الف. معنای لغوی «حول» و «قوه»

واژه «حول» در لغت به معنای تغییر و تبدّل حالت، وضعیت و گذار از یک شکل، جریان و ویژگی است، «هو تبدّل الحاله و التحوّل من صوره أو جریان أو حاله أو صفه أو برنامج إلى اخرى» (1) و واژه «قوّه» به معنای استطاعت و توانایی است. (2) پس معنای عبارت «لا حول و لا قوه الا بالله» این است که: «هیچ حرکت و قدرتی در جهان آفرینش جز به مشیت خداوند متعال وجود ندارد

ب. معنای ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» در روایات

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است:

1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات

بر اساس روایات، ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» به معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری الهی برای انجام طاعات است. از امام صادق علیه‌السلام از تفسیر «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» سؤال شد ایشان فرمودند:

 «لَا یَحُولُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْمَعَاصِی إِلَّا اللَّهُ وَ لَا یُقَوِّینَا عَلَى أَدَاءِ الطَّاعَهِ وَ الْفَرَائِضِ إِلَّا اللَّهُ؛‏ (3)

 این ذکر به این معناست که هیچ‌کس نمی‌تواند ما را از گناهان بازدارد مگر خدا و هیچ‌کس نمی‌تواند ما را بر انجام عبادات و واجبات توانا سازد مگر خدا

2. مالکیت خداوند

همچنین از امام علی علیه‌السلام معنى «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» را پرسیدند، ایشان فرمودند:

 «إِنَّا لَا نَمْلِکُ مَعَ اللَّهِ شَیْئاً وَ لَا نَمْلِکُ إِلَّا مَا مَلَّکَنَا فَمَتَى مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا کَلَّفَنَا وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَکْلِیفَهُ عَنَّا؛ (4)

 با وجود خدا ما مالک هیچ‌چیز نیستیم و تنها مالک آن چیزى هستیم که او خود آن را به ملکیت ما درآورده است. پس وقتى آنچه را که او به مالکیتش سزاوارتر از ماست در اختیار ما نهد تکلیفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما بازگیرد، تکلیف خویش را از عهده ما برداشته است

3. واگذاری امور به خداوند

امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:‏

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَدْ فَوَّضَ‏ أَمْرَهُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یَکْفِیَهُ‏؛ (5)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست مگر به مدد خداوند،" درواقع، کار خود را به خدا واگذاشته است و بر خداست که برایش کارسازى کند

بنابراین، محور اصلی این ذکر، توحید در قدرت و حول الهی است و انسان را به‌ضرورت توکل بر خدا و استمداد از او در تمام امور زندگی رهنمون می‌سازد. این ذکر یادآور می‌کند که هرگونه تغییر و تحول از گناه به‌سوی طاعت، تنها به مشیت و یاری خداوند امکان‌پذیر است. عبارت «لا قوه الا بالله» به معنای اقرار به این حقیقت است که هیچ نیرویی جز به قدرت خدا نیست. این ذکر زمانی گفته می‌شود که انسان با نعمت‌ها یا مناظر زیبا روبرو می‌شود تا اراده الهی را فراموش نکند و دچار غرور نگردد.

ج. اهمیت ذکر «لا حول و لا قوّه إلاّ باللّه» در روایات

این ذکر به‌عنوان گنج سخن، گنجینه‌ای از گنج‌های بهشت و ذکر حاملان عرش معرفی شده است.

1. گنج سخن

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «مَنْ أَرَادَ کَنْزَ الْحَدِیثِ‏ فَعَلَیْهِ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (6)

 هر کس گنج سخن را مى خواهد، بر او باد [گفتن] هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا

2. گنجى از گنج‌های بهشت

سلمان فارسى نقل می‌کند:

 «أَوْصَانِی خَلِیلِی رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بِسَبْعٍ لَا أَدَعُهُنَّ عَلَى کُلِّ حَالٍ ... وَ أَوْصَانِی أَنْ أُکْثِرَ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَإِنَّهَا کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّه؛ (7)

 پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مرا به هفت چیز سفارش کرد که در هیچ حال، آن‌ها را ترک نمی‌کنم ... به من سفارش فرمود که ذکر "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را بسیار بگویم؛ زیرا گنجى از گنج‌های بهشت است

3. ذکر حاملان عرش

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِنَّ حَمَلَهَ الْعَرْشِ لَمَّا ذَهَبُوا یَنْهَضُونَ بِالْعَرْشِ لَمْ یَسْتَقِلُّوهُ فَأَلْهَمَهُمُ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَنَهَضُوا بِهِ؛ (8)

 حاملان عرش، چون رفتند که عرش را بردارند، نتوانستند آن را بلند کنند. پس خداوند به ایشان "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را الهام فرمود. پس آن را برداشتند

د. برکات مادی و معنوی ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» در روایات

با توجه به روایات، ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» دارای برکات ارزشمندی در دو بُعد مادی و معنوی است:

1. درخواست دنیا

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى "ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ"‏ (9) فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏ الْآیَهَ (10) وَ عَسَى مُوجِبَهٌ؛ (11)

 درشگفتم از کسى که دنیا و زیور آن را مى خواهد، چگونه به این سخن خداوند متعال پناه نمی‌برد: "هر چه خدا بخواهد! نیرویى جز به یارى خدا نیست"؟ چراکه می‌شنوم خداوند عز و جل در دنباله آن می‌فرماید: "اگر مرا ازنظر مال و فرزند، کمتر از خود می‌بینی، باشد که پروردگارم بهتر از باغ تو به من دهد" تا آخر آیه، تعبیر "باشد،" دلالت بر قطعیّت دارد

2. برآوردن حوایج

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَائِکَهِ اسْتَسْلَمَ عَبْدِی اقْضُوا حَاجَتَهُ؛‏ (12)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل به فرشتگان می‌فرماید: "بنده‌ام سرِ تسلیم فرود آورد، حاجتش را برآورید."»

 در نقل دیگر از امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ فَقَالَ بَعْدَ مَا دَعَا "مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَبْسَلَ‏ عَبْدِی وَ اسْتَسْلَمَ لِأَمْرِی اقْضُوا حَاجَتَهُ‏؛ (13)

 هرگاه بنده دعا کند و پس از دعایش بگوید: "هر چه خدا خواهد! هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل می‌فرماید: "بنده‌ام از خود، گذشت و تسلیم امر من شد، حاجتش را برآورید."»

3. از بین بردن وسوسه

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

‏ «إِنَّ آدَمَ شَکَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا یَلْقَى مِنْ‏ حَدِیثِ‏ النَّفْسِ‏ وَ الْحُزْنِ فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُ یَا آدَمُ قُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَهَا فَذَهَبَ عَنْهُ الْوَسْوَسَهُ وَ الْحَزَنُ؛ (14) آدم علیه‌السلام به خداوند عز و جل از دچار شدن به خیالات و اندوه، شِکوه کرد، پس جبرئیل علیه‌السلام بر او فرود آمد و به او گفت: اى آدم، بگو: «هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا؛" آدم علیه‌السلام این را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف شد

مردى به امام جواد علیه‌السلام نامه‌ای نوشت و از وسوسه‌هایی که بر خاطرش می‌گذشت، شِکوه کرد. امام علیه‌السلام در ضمن پاسخى که به او نوشت، چنین مرقوم فرمود:

 «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ شَاءَ ثَبَّتَکَ فَلَا یَجْعَلُ لِإِبْلِیسَ عَلَیْکَ طَرِیقاً قَدْ شَکَا قَوْمٌ إِلَى النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لَمَماً یَعْرِضُ لَهُمْ لَأَنْ تَهْوِیَ بِهِمُ الرِّیحُ‏ أَوْ یُقَطَّعُوا أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِنْ أَنْ یَتَکَلَّمُوا بِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله أَ تَجِدُونَ ذَلِکَ قَالُوا نَعَمْ فَقَالَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنَّ ذَلِکَ لَصَرِیحُ‏ الْإِیمَانِ‏ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهُ فَقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (15)

 خداوند عز و جل ـ ان شاء اللّه ـ استوارت بدارد و براى شیطان، بر تو راهى قرار ندهد. عدّه‌ای به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شکایت بردند که وسوسه‌هایی در دل آن‌ها می‌گذرد که اگر توفان، آنان را در هم پیچد یا پاره‌پاره شوند، نزدشان خوش‌تر است تا این وسوسه‌ها را بر زبان آورند. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: به‌راستی چنین احساسى دارید؟ گفتند: آرى. فرمود: سوگند به آن‌که جانم در دست اوست، این، عینِ ایمان است. پس هرگاه این وسوسه‌ها را در خود یافتید، بگویید: به خدا و پیامبر او ایمان آوردیم. هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا

4. فرونشاندن خشم

ابلیس به موسى علیه‌السلام گفت: «وَ إِیَّاکَ‏ وَ الْغَضَبَ‏ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُلْ- لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ یَسْکُنُ غَضَبُک‏؛ (16) از خشم، دوری‌کن و هرگاه خشمگین شدى، بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خداى والا و بزرگ،" خشمت آرام می‌گیرد.»

5. ایمن ماندن از اندوه و نگرانى

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند:

 «مَنْ‏ حَزَنَهُ‏ أَمْرٌ فَلْیَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (17)

 هر کس، چیزى او را اندوهگین سازد، بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا."»

امام صادق علیه‌السلام به سفیان ثورى فرمودند:

 «یَا سُفْیَانُ إِذَا حَزَنَکَ أَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ أَوْ غَیْرِهِ فَأَکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنَّهَا مِفْتَاحُ‏ الْفَرَجِ‏ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّهِ؛ (18)

 اى سفیان! هرگاه ناراحتی‌ای از جانب سلطان یا جز آن به سراغت آمد، بسیار بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا؛" چراکه این ذکر، کلید گشایش و گنجى از گنج‌های بهشت است.

6. از بین بردن فقر

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ تَظَاهَرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ فَلْیَقُلِ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ مَنْ أَلَحَّ عَلَیْهِ الْفَقْرُ فَلْیُکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِ‏ الْعَظِیمِ فَإِنَّهُ کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّهِ وَ فِیهِ الشِّفَاءُ مِنِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ دَاءً أَدْنَاهَا الْهَمُّ؛ (19)

 هرکس که نعمت‌ها به‌سویش هجوم آوردند، پس الحمد للّه رب العالمین بگوید و کسی که بر فقر پافشارى کند، بسیار لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلى العظیم بگوید، همانا آن، یکى از گنج‌‌هاى بهشت است که در آن شفاى هفتادودو نوع بلا است که کمترین آن اندوه است

7. دفع چشم‌زخم

از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

 «هر کس چیزى را ببیند که نظرش را بگیرد، بگوید: "اللَّهُ اللَّهُ‏ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" هیچ‌چیز به او ضرری نمی‌زند.» (20)

8. گرداندن انواع بلا

امام باقر از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «هر کس سه بار بگوید "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ" کَفَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهُنَ‏ الْخَنْقُ؛‏ (21) خداوند عز و جل نود و نُه گونه بلا را از او می‌گرداند که آسان‌ترین آن‌ها خفه شدن است

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «مَنْ قَالَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَهَ مَرَّهٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ دَفَعَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهَا الْهَمُّ؛ (22)

 کسى که در هرروز صدبار "لا حول و لا قوه الاّ باللّه" خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور می‌سازد که ناچیزترین آن‌ها، غم و اندوه است

نتیجه:

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است: 1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات 2. مالکیت خداوند 3. واگذاری امور به خداوند.

 ذکر مبارک «لا حول و لا قوّه إلّا باللّه،» برکات فراوانى براى زندگى مادّى و معنوى انسان دارد. مهم‌ترین برکات این ذکر عبارت‌اند از: دوام یافتن نعمت‌های الهى، زوال فقر، پاک شدن از گناهان، دفع وسوسه، فرورفتن خشم، پیشگیرى از اندوه، دفع چشم‌زخم و انواع بلاها.

 بدیهى است که گفتن این ذکر، هر چه با حقیقت آن (توحید اَفعالى) بیشتر همراه باشد، برکات بیشترى براى زندگى خواهد داشت. به دلیل اهمّیت این ذکر و نقش مؤثّر و سازنده آن، احادیث اسلامى، از آن با تعبیرهاى بلندى مانند: گنج سخن، گنج بهشت، ذکر حاملان عرش و کلام اهل آسمان‌ها، یاد نموده، مسلمانان را به بهره‌برداری از برکات آن، تشویق کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص 346، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

2. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص 316، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

3. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2 ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت 404، ص 547، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

5. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 43، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

6. ابن‌بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ص 139، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403 ق.

7. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏3، ص 651، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 41 و 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.‏

9. سوره کهف، آیه 39.

10. سوره کهف، آیه 39 و 40.

11. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 393، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

12. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 521، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

14. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 543، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

15. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 425، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

16. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏12، ص 15، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1408 ق.

17. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 46، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

18. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، ج‏2، ص 156، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق.

19. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 556 و 557، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

20. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط - بیروت)، ج‏92، ص 133، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

21. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏8، ص 109، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

22. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 162، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

مواقع توصیه شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا(س)
تسبیحات حضرت زهرا (س) برخلاف تصور برخی، تنها مختص پس از نماز نیست و در هر زمان و موقعیتی (مانند خواب، بیماری یا توبه) مستحب است.

پرسش:

در روایات علاوه بر بعد از نمازهای واجب، چه مواقعی به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه شده است؟

پاسخ:

یکی از اعمال مستحب که در روایات دینی بر آن تأکید فراوانی شده، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. بیشترین تأکید احادیث بر گفتن این تسبیحات بعد از نمازهای واجب است. ازاین‌رو، برخی افراد گمان کرده‌اند که تنها زمانِ گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام پس از نمازهای واجب است. از‌این‌رو از گفتن این ذکر در زمان‌های دیگر غفلت نموده و باعث بی‌بهره شدن از برکات آن می‌شوند درحالی‌که بر اساس جستجوی انجام‌شده در روایات، مواقع و زمانه‌ای مختلفی برای گفتن این تسبیحات وجود دارد. برخی از این موارد آورده می‌شود.

 

مواقع توصیه‌شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام

 

1. هنگام خوابیدن

یکی از زمان‌هایی که در روایات، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه نموده‌اند، هنگام خوابیدن است در روایتی از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ‏ بَاتَ‏ عَلَى‏ تَسْبِیحِ‏ فَاطِمَهَ علیها‌السلام کَانَ مِنَ‏ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ؛ (1)‏ هر کس شب را با گفتن تسبیحات فاطمه علیها‌السلام بخوابد، از شمار مردان و زنانى است که بسیار یاد خدا می‌کنند

در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است:

 «هرکسی از شما وقتی به بستر خود می‌رود، فرشته‌ای‌ گرامی و نیز شیطانی خبیث نزد او می‌آیند. فرشته به او می‌گوید: روزت را با عمل نیک ختم کن و شبت را با خیر آغاز کن، شیطان نیز به او می‌گوید: روزت را با گناه تمام کن و شبت را با گناه شروع کن! در این هنگام، اگر آن شخص، فرشته را اطاعت کند و پیش از خواب ۳۴ مرتبه الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ مرتبه سبحان ‌الله بگوید آن فرشته‌ گرامی، شیطان را از وی دور می‌سازد و تا صبح‌ که آن مؤمن بیدار شود از وی محافظت می‌کند، وقتی بیدار شود دوباره آن فرشته و شیطان به او همان سخنان دیشب را می‌گویند و اگر آن شخص، قبل از آن‌که از رختخوابش برخیزد خداوند عزوجل را به همان ترتیب (با تسبیحات حضرت فاطمه علیها‌السلام) یاد کند، فرشته‌ گرامی بار دیگر آن شیطان را از وی دور می‌سازد و خداوند نیز برای آن شخص مؤمن، ثوابی برابر ثواب عبادت تمام شب را می‌نویسد.» (2)

 

2. قبل از توبه و آمرزش‌خواهی

توبه و استغفار به درگاه خدای متعال آدابی دارد که هر چه بیشتر رعایت شود، اثربخشی آن بیشتر گردیده و احتمال پذیرش توبه او نزد خداوند بیشتر می‌شود. ازجمله اموری که توصیه شده افراد قبل از توبه انجام دهند، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. ازاین‌رو شایسته است انسان هنگام توبه به درگاه الهی، ابتدا تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید سپس استغفار نماید. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ علیها‌السلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ؛ (3) هر کس تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید، سپس طلب آمرزش نماید، آمرزیده خواهد شد

 

3. صبح و شب

در برخی روایات توصیه شده که یک‌بار صبح و یک‌بار شب، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام گفته شود. اسماعیل بن عمّار می‌گوید به امام صادق علیه‌السلام گفتم: این‌که خداوند عز و جل فرموده: «خدا را بسیار یاد کنید،» اندازه این یادِ بسیار چیست؟ حضرت فرمودند:

 «إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عَلَّمَ فاطِمَهَ علیهاالسلام أن تُکَبِّرَ أربَعا وثَلاثینَ تَکبیرَهً و تُسَبِّحَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَسبیحَهً و تُحَمِّدَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَحمیدَهً، فَإِذا فَعَلَت ذلِکَ بِاللَّیلِ مَرَّهً و بِالنَّهارِ مَرَّهً، فَقَد ذَکَرَتِ اللّهَ کَثیرا؛ (4)

 پیامبر خدا به فاطمه آموخت که سی‌وچهار مرتبه اللّه اکبر، سی‌وسه مرتبه سبحان اللّه و سی‌وسه مرتبه الحمد للّه بگوید. پس هرگاه در شب، یک‌مرتبه و در روز نیز یک‌مرتبه این تسبیحات را بگویى، خدا را بسیار یاد کرده‌ای

 ‏

4. هنگام بیماری

یکی از زمان‌های توصیه‌شده برای گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام، زمان بیماری است. امام صادق علیه‌السلام به فردی که از ضعف شنوایی شکوه می‌نمود، توصیه نمودند بر تسبیحات فاطمه علیها‌السلام مداومت نمایند. (5)

 

5. پیوسته گفتن در هرزمانی

برخی روایات، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام را مقیّد به زمان خاصی نکرده‌اند. پس می‌توان به‌طور مطلق و در هرزمانی آن را گفت. در روایتی آمده است که:

 «امام صادق علیه‌السلام تسبیحات فاطمه علیها‌السلام را پیوسته می‌گفت و گفتن آن را قطع نمی‌کرد.» (6)

در احادیث دیگری نیز تسبیح حضرت زهرا قبل و بعد از زیارت‌نامه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام (7) سفارش شده است. همچنین روایاتی وجود دارد که اهل‌بیت علیهم‌السلام یارانشان را در وقت مشکلات و مریضی‌ها به گفتن این تسبیحات دعوت می‌کردند. (8)

 با این توضیحات شاید بتوان گفت که قرائت این تسبیحات پر خیروبرکت حتماً منحصر به‌وقت نماز و خواب نیست و مؤمنین می‌توانند هر وقت که خواستند این تسبیحات را بگویند و از فضائل آن بهره ببرند.

 

6. بعد از نماز واجب و مستحب

از توصیه‌های مؤکد اهل‌بیت علیهم‌السلام، قرائت این ذکر پس از نمازهای واجب است. امام ششم علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَهَ فِی دُبُرِ الْمَکْتُوبَهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَبْسُطَ رِجْلَیْهِ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّهَ.

؛ (9)

کسی که تسبیح فاطمه را پس از نمازهای واجب قبل از این‌که پاهایش را دراز کند (از حالت نماز خارج شود) خدا بهشت را برای او واجب می‌کند

در برخی احادیث که نمازهایی مستحبی را توضیح و سفارش می‌کنند، توصیه شده که پس‌از آن نماز، تسبیح حضرت فاطمه علیها‌السلام گفته شود. (10) این شیوه می‌رساند که گفتن این ذکر پس از نمازهای مستحبی نیز مفید فایده است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام فقط مقیّد به بعد از نمازهای واجب نیست، بلکه در موارد متعددی به گفتن این تسبیحات توصیه شده است. ازجمله این موارد می‌توان هنگام خوابیدن، قبل از توبه، صبح و شب، هنگام بیماری و به‌طور مطلق در هرزمانی آن را گفت و از آثار و نتایج آن بهره‌مند شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق / مصحح، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، چاپ اول، 1409 ق، ج 6، ص 447.

2. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‏ إِذَا أَوَى أَحَدُکُمْ إِلَى فِرَاشِهِ ابْتَدَرَهُ مَلَکٌ کَرِیمٌ وَ شَیْطَانٌ مَرِیدٌ فَیَقُولُ لَهُ الْمَلَکُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِخَیْرٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِخَیْرٍ وَ یَقُولُ لَهُ الشَّیْطَانُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِإِثْمٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِإِثْم‏... .» ابن‌طاووس، على بن موسى، فلاح السائل و نجاح المسائل‏، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1406 ق، ص 279.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب‌الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 163.

4. استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق/مصحح، استاد ولى، حسین، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ اول، 1409 ق، ص 446.

5. «دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام وَ کَلَّمَهُ فَلَمْ یَسْمَعْ کَلَامَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ شَکَا إِلَیْهِ ثِقْلًا فِی أُذُنَیْهِ فَقَالَ لَهُ مَا یَمْنَعُکَ أَوْ أَیْنَ أَنْتَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَهَ علیه‌السلام... .» طبرسى، على بن حسن، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، نجف اشرف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1344 ش، ص 278.

6. «عَن مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرٍ عَمَّن ذَکَرَهُ عَن أبی عَبدِ اللّهِ علیه‌السلام أنَّهُ کانَ یُسَبِّحُ تَسبیحَ فاطِمَهَ صَلَّى اللّهُ عَلَیها، فَیَصِلُهُ ولا یَقطَعُهُ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 3، ص 342.

7. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، کامل‌الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف اشرف: دار المرتضویه، ص 214، ح 10.

8. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، محقق / مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق‏، ص 278.

9. ابن‌طاووس، على بن موسى‏، فلاح‌السائل و نجاح المسائل، محقق / مصحح: ندارد‏، قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 165.

10. ابن‌مشهدى، محمد بن جعفر المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1419 ق‏، ص 541.

مهم ترین آداب ذکر از منظر روایات
ذکر حقیقی،فراتر از تکرار زبانی،پیوند میان طهارت،حضور قلب،درک عظمت الهی عمل صالح است که با هم‌سو کردن دل و رفتار،زندگی را به حضور دائمی در پیشگاه خدا تبدیل میکند

پرسش:

مهم‌ترین آداب ذکر از منظر روایات چیست؟

پاسخ:

ذکر خداوند متعال، یکی از والاترین عبادت‌ها و کلیدهای تقرب الهی است؛ اما ذکر، تنها تکرار کلمات بر زبان نیست؛ بلکه فرآیندی است که میان قلب، زبان و عمل، پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند. روایات معصومین علیهم‌السلام نشان می‌دهند که برای رسیدن به حقیقت ذکر، باید آداب و شرایط خاصی رعایت شود تا این ذکر از مرتبه تکرار لفظی، به مرتبه حضور در پیشگاه حق ارتقا یابد.

 در ادامه، مهم‌ترین آداب ذکر بر اساس آموزه‌های روایی ارائه می‌شود.

 

۱. طهارت

نخستین قدم در مواجهه با عظمت خداوند، برخورداری از طهارت است. این طهارت هم شامل پاکیزگی ظاهری (وضو) و هم پاکیزگی باطنی (از پلیدی‌ها) می‌شود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در این زمینه می‌فرمایند:

«إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ أَذْکُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عَلَى طُهْرٍ؛ (1)

همانا من دوست ندارم خداوند عزوجل را جز درحالی‌که پاک و مطهر هستم، یاد کنم

 

۲. حضور قلب و خشوع

ذکر بدون حضور قلب، بدنی است بی‌روح. یکی از مهم‌ترین آداب، دستیابی به مرحله‌ای است که در آن، فرد ازخودبی‌خود شده و تمام تمرکز او معطوف به ذکر حق باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در تبیین این حقیقت می‌فرمایند:

«لَنْ تَذْکُرَهُ حَقِیقَهَ الذِّکْرِ حَتَّى تَنْسَى نَفْسَکَ فِی ذِکْرِکَ وَ تَفْقُدَهَا فِی أَمْرِکَ؛ (2)

هرگز حقیقت ذکر را تجربه نخواهی کرد، مگر آنکه در ذکر خود، خود را فراموش کنی و در امور خویش، خود را نیابی

همچنین خشوع و آرامش در ذکر، از ویژگی‌های مؤمنان است. چنان‌که در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که خداوند به موسی علیه‌السلام فرموده است:

«أَکْثِرْ ذِکْرِی بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ کُنْ عِنْدَ ذِکْرِی خَاشِعاً وَ عِنْدَ بَلَائِی صَابِراً وَ اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِکْرِی‏؛ (3)

شب‌و‌روز، بسیار مرا یاد کن و هنگام یاد من خاشع باش و هنگام بلای من صابر و در هنگام یاد من آرام و مطمئن باش

 

۳. اخلاص و تقوا

ذکر نباید به یک عادت زبانی تبدیل شود که با رفتار انسان در تضاد باشد. روایات تأکید دارند که ذکر باید خالص باشد و با تقوا همراه گردد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً خَالِصاً تَحْیَوْا بِهِ أَفْضَلَ الْحَیَاهِ وَ تَسْلُکُوا بِهِ طَرِیقَ النَّجَاه؛ (4)

خداوند را با ذکری خالص یاد کنید؛ که به‌وسیله آن برترین زندگی را خواهید داشت و راه نجات را طی خواهید کرد

ازنظر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز ذکر بدون عمل، بی‌اثر است:

«الذَّاکِرُ بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ؛ (5)

آن‌که ذکر گوید، اما عمل نکند، مانند تیراندازی است که کمان ندارد

 

۴. تعظیم خداوند در قلب

ذکر، بازتابی از عظمت خدا در دل انسان است. مؤمن نباید با زبان به یاد خدا باشد درحالی‌که در قلبش جلال او را بزرگ نداشته باشد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله در وصیت خود به ابوذَر می‌فرمایند:

«یَا أَبَاذَرٍّ لِیَعْظُمْ جَلَالُ اللَّهِ فِی صَدْرِک؛‏ (6)

ای اباذر، باید جلال خداوند در سینه‌ات بزرگ باشد

ایشان در تعقیب نافله‌های ظهرشان همواره دعا می‌کردند که:

«ارْزُقْنِی الرَّهْبَهَ مِنْکَ وَ الرَّغْبَهَ إِلَیْکَ وَ الْخُشُوعَ لَکَ وَ الْوَقَارَ وَ الْحِبَاءَ مِنْکَ وَ التَّعْظِیمَ لِذِکْرِک‏؛ (7)

بار خدایا! رهبت (ترسِ آمیخته به تعظیم) از خودت، رغبت (اشتیاق) به‌سوی خودت، خشوع در پیشگاهت، وقار و سنگینی [در رفتار]، حیا از خودت و تعظیم و بزرگداشتِ ذکرت را روزی من گردان

در همین راستا، امام صادق علیه‌السلام تبیین می‌کنند که ذکرِ همراه با تعظیم، حجاب‌های میان بنده و خالق را می‌افکند، اما غفلت از ذکر، باعث قساوت قلب و ظلمت روح می‌شود. (8)

 

۵. نشاط و اشتیاق به لقاء الهی

ذکر نباید با خستگی و بی‌میلی انجام شود، بلکه باید با اشتیاق و انرژی همراه باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دعایی فرموده‌اند:

«اَسأَلُکَ أن تَرزُقَنی... َ قُوَّهً فِی عِبَادَتِکَ وَ نَشَاطاً لِذِکْرِکَ مَا اسْتَعْمَرْتَنِی فِی أَرْضِک‏؛ (9)

از تو می‌خواهم که [به من] روزی کنی… نیرویی در پرستشت و نشاطی برای یادت تا مادامی‌که مرا در زمینت زنده نگاه داشته‌ای (و در زمینت ساکن گردانده‌ای)

 همچنین، ذکر باید مایه اشتیاق به وصال باشد؛ چنان‌که امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ تَعَالَى خَالِیاً وَ لَمْ یَشْتَقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛ (10)

هر کس خدا را یاد کند و مشتاق دیدار او نباشد، به خویشتن استهزاء کرده است

نتیجه:

آنچه از مجموع این آموزه‌ها برمی‌آید، این است که ذکر حقیقی، منظومه‌ای جامع از طهارت، خشوع، اخلاص، تعظیم و نشاطِ جان است که تمام ساحات وجودی انسان را در برمی‌گیرد؛ ذکری که نه‌تنها با تقوا و عمل صالح پیوند خورده، بلکه بنده را به چنان رتبه‌ای می‌رساند که خود را در پیشگاه حق فراموش کرده و تنها مشتاق لقای او می‌شود. امید است با اهتمام به این آداب قدسی، ذکر ما از مرحله‌ی تکرار لفظی به میدان عمل و مجاهدت درونی ارتقا یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن عیسی، أمالی احمد بن عیسی، محقق: موید صنعانی، علی بن اسماعیل، بیروت: دار المحجه البیضاء، ۱۴۲۸ ه.ق، ج ۱، ص ۵۰۵.

2. لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، قم: دار الحدیث‏، 1376 ش، ص 525، ح 9567.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 497، ح 9.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏8، ص 17، ح 3.

5. ابن رازی، جعفر بن احمد، جامع الأحادیث (ابن رازی)، مصحح: حسینی نیشابوری، محمد، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۲۹ ه.ق، ص ۸۹.

6. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، ‏ مجموعه ورام، محقق / مصحح: ندارد، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1369 ش، ج‏2، ص 58.

7. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، محقق / مصحح: ندارد، بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج‏1، ص 42.

8. شهید ثانى، زین‌الدین بن على‏، شرح مصباح الشریعه، مترجم: گیلانى، عبدالرزاق بن محمد هاشم‏، ص 23.

9. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، محقق / مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمدحسن، قم: دار الذخائر، 1411 ق،‏ ص 100.

10. کراجکى، محمد بن على‏، معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، محقق / مصحح: حسینى، احمد، تهران: المکتبه المرتضویه، 1394 ق‏، ص 59.

تبیین حدیث تمام زمین برای مااست.
مالکیت امام بر زمین، جلوه‌ای از حاکمیت الهی برای مدیریت عادلانه ثروت‌ها و پیوند معیشت جامعه با ولایت است.

پرسش:

در کتاب مکیال المکارم یک حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که «تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد همه از برای ما است و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آن‌ها حلال است و اما آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آن‌ها حرام است،» مگر دنیا برای همه مردم نیست، چرا امام فرمودند سود زمین آن بر غیر شیعیان حرام است؟

پاسخ:

در فرهنگ اسلامی، جایگاه امام تنها در هدایت معنوی خلاصه نمی‌شود، بلکه ایشان بر اساس اراده الهی، بر تمام هستی ولایت و سرپرستی دارند. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که تمام زمین و منافع آن متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام است و درآمدِ غیرشیعیان از زمین، مشروع نیست. این سخن ممکن است این پرسش را ایجاد کند که باوجود بهره‌مندی همه انسان‌ها از مواهب طبیعت، چرا امام چنین تعبیری به‌کار برده‌اند؟

 در این ادامه تلاش شده است پس از معرفی و اعتبار‌سنجی این روایت، معنای دقیق این کلام امام علیه‌السلام تبیین شود.

الف: معرفی و اعتبار روایت

در منابع روایی شیعه، روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که درباره پرداخت حقوق مالی توسط یکی از یاران ایشان به نام ابا سیار است. وی که از طریق صید مروارید و کار در دریا، مالی به‌دست آورده بود، جهت ادای تکالیف مالی خود نزد امام علیه‌السلام آمد، اما پاسخ ایشان فراتر از محاسبات رایج خمس بود:

«یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ کُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْکَ الْمَالَ کُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْکَ مَالَکَ وَ کُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُکَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ کَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَه؛ (1)

ای اباسیار! همانا سراسر زمین از آنِ ماست و هر آنچه خدا از آن خارج کند نیز برای ماست. عرض کردم: پس من تمام این مال را برای شما آورده‌ام! فرمود: ای اباسیار، ما آن را برای تو پاکیزه و حلال کردیم، پس مالت را نزد خود نگاه دار و هر آنچه از زمین که در دست شیعیان ماست، بر آنان حلال است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس او مالیات آنچه را در دست دارند از آنان بستاند و زمین را در دستشان باقی بگذارد؛ اما آنچه در دست غیر شیعیان است، کسب و درآمدشان از زمین بر آنان حرام است تا زمانی که قائم ما قیام کند؛ پس زمین را از دست آنان بازپس‌گیرد و ایشان را با خواری بیرون راند

این روایت را کتاب شریف الکافی با سند صحیح نقل کرده است. علاوه بر این، مضامین مشابهی در روایات دیگر نیز دیده می‌شود که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. در حدیثی معصوم علیه‌السلام دنیا را متعلق به خدا، پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌داند:

«الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا؛ (2)

دنیا و آنچه در آن است، متعلق به خدا، رسول او و ماست

یا در حدیثی امام صادق علیه‌السلام زمین را قلمرو اختیارات و تصرفات امام علیه‌السلام برمی‌شمارد:

«أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّه‏؛ (3)

آیا ندانسته‌ای که دنیا و آخرت از آنِ امام است؛ آن را هرجا بخواهد قرار می‌دهد و به هر کس بخواهد واگذار می‌کند و این کار از سوی خدا برای او روا و مجاز است

همچنین در حدیثی دیگر امام باقر علیه‌السلام نیز احیاکنندگان زمین موات را موظف به پرداخت حق معصوم علیه‌السلام می‌کند:

«الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی؛ ‏(4)

همه زمین از آنِ ماست؛ پس هر مسلمانی که زمینی را آباد کند، باید آن را آباد نگه دارد و خراج آن را به امام از اهل‌بیت من بپردازد

بنابراین، این روایت از حیث سندی و مضمون قابل‌اعتماد است.

ب: تحلیل و تبیین مفاد روایت

 ظاهر این روایت ممکن است این شبهه را ایجاد کند که اسلام با توزیع عادلانه ثروت مخالفت ورزیده یا زمین را از مالکیت عمومی خارج ساخته است.

 برای پاسخ به این شبهه و فهم دقیق مراد امام علیه‌السلام، باید سه سطح از مالکیت را از یکدیگر تفکیک نمود:

۱. مالکیت حقیقی و تکوینی

باید دانست که در بینش توحیدی، مالکیت مطلق و حقیقی از آنِ خداوند متعال است:

«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (5)

و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست

درعین‌حال، خداوند نظام خلقت را بر پایه اسباب و وسایط فیض قرار داده است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام به‌عنوان واسطه‌های فیض الهی و مظهر اسماء و صفات حق‌تعالی هستند.

هنگامی‌که گفته می‌شود زمین از آن ماست، مقصود مالکیت شخصی مادی از نوع مالکیت انسان‌های عادی نیست؛ بلکه مقصود انتساب تکوینی جهان به حجت‌های الهی است. جهان به برکت وجود حجت خدا سرپا است و همه‌ی نعمت‌ها به‌واسطه ایشان به خلق می‌رسد. ازاین‌رو، این مالکیت در طول مالکیت پروردگار است.

ممکن است گفته شود در برخی آیات قرآن خداوند رزق و نعمت‌هایش را عمومی دانسته و آن را منحصر نکرده است؛ مانند آیه 20 سوره لقمان آمده است که:

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً؛

آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخّر و رام شما کرده و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته است

یا در آیه 6 سوره‌ی هود آمده است:

«وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا؛

و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزیِ او بر خداست

پس چگونه امام می‌فرماید زمین برای ماست؟

 پاسخ این است که مالک اصلی خداست، اما او نعماتش را از طریق «واسطه‌های فیض» به مردم می‌رساند. همان‌طور که در نظام خلقت، باران واسطه حیات است، امام نیز واسطه الهی برای رسیدن نعمت به خلق است. پس رزق خدا برای همه است، اما ازنظر شرعی، حقوقی و معنوی، تحت سرپرستی امام قرار دارد.

۲. مالکیت حاکمیتی

در فقه اسلامی، منابع طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، معادن، اراضی موات و بایر تحت عنوان انفال شناخته می‌شوند. انفال ملک شخصی هیچ فردی نیست، بلکه متعلق به مقام و منصب امامت و حاکمیت اسلامی است. هدف از این مالکیت حاکمیتی، جلوگیری از احتکار ثروت و تضمین توزیع عادلانه منابع عمومی است.

امروز نیز در دستگاه‌های حقوقی دنیا، منابع ملی و ثروت‌های عمومی تحت نظارت و مالکیت دولت قرار دارد. در شیعه نیز امام عادل به‌عنوان حاکم بر حق جامعه، متولی اصلی این اموال است؛ بنابراین، تعبیر «زمین برای ماست» بدین معناست که حق سرپرستی، مدیریت و تصمیم‌گیری نهایی درباره اراضی بر عهده امام علیه‌السلام است و تصرف خودسرانه و بدون اذن حاکمِ الهی در این منابع، نامشروع است.

۳. مالکیت از راه اذن

بخش مهم روایت، تحلیل و حلال‌سازی تصرفات توسط علیه‌السلام امام است:

«قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْه‏؛» (6)

بنابر مطالب بیان‌شده، همه‌ی زمین‌ها و به‌خصوص انفال در تحت مالکیت خداوند و امامان معصوم علیهم‌السلام است؛ اما در کنار این، ایشان برای گشایش در معیشت شیعیان و پیشگیری از حرج، تصرف در انفال و زمین‌ها را برای آنان حلال و مباح کرده‌اند.

بنابراین چون شیعه ولایت و حاکمیت تشریعی امام را پذیرفته و در حقیقت تحت اذن و امضای امام تصرف می‌کند؛ اما در مورد تصرف غیر شیعه، باید گفت که کسی که حاکمیت الهی ولیّ خدا را رد می‌کند، درواقع مشروعیت تصرفات خود در ملک الهی را مخدوش ساخته است. درواقع او در زمین غصبی سود کرده است. به معنای دیگر او از زمینی سود برده که حق سرپرستی آن متعلق به امام است. پس در صورت به وجود آمدن شرایط، زمین از او گرفته می‌شود و در آخرت نیز مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

 

اما سؤال مهم این است که اگر درآمد غیرشیعه حرام است، آیا معاشرت با آن‌ها یا خوردن غذایشان برای ما حرام است؟

پاسخ منفی است. در اینجا باید میان دو نوع حکم تفاوت گذاشت. بله؛ ازآنجاکه غیرشیعه ولایت امام را نپذیرفته، تصرف او در ملک امام ازنظر معنوی و واقعی «بدون اجازه» است و در قیامت بابت غصب حق ولایت بازخواست می‌شود؛ اما حکم دیگر این‌که ائمه علیهم‌السلام برای اینکه زندگی شیعیان دچار سختی نشود، قاعده‌ای به نام «تَحلیل» (حلال کردن) وضع کرده‌اند. ایشان فرموده‌اند ما آنچه در دست دیگران است را برای شما حلال کردیم.

بنابراین، اگر ما از غیرشیعه مالی می‌گیریم یا بر سر سفره آن‌ها می‌نشینیم، به برکت اجازه‌ای است که امام به ما داده است تا زندگی اجتماعی ما مختل نشود. پس آن مال برای آن‌ها (به دلیل عدم پذیرش ولایت) دارای وزر و وبال است، اما برای شیعه‌ای که با آن‌ها معامله می‌کند، حلال و پاکیزه است.

نتیجه:

به‌عنوان خلاصه باید گفت که مالکیت امام بر زمین، به معنای ثروت‌اندوزی شخصی نیست، بلکه نشان‌دهنده مقام حاکمیت و سرپرستی ایشان بر منابع عمومی جهان است. ازآنجاکه مالک اصلی خداست و امام نماینده او بر روی زمین است، هرگونه تصرف در منابع طبیعی باید با اجازه ایشان صورت گیرد. اهل‌بیت علیهم‌السلام برای گشایش در زندگی پیروان خود، این حق را برای شیعیان حلال کرده‌اند تا معیشت آنان پاکیزه باشد؛ بنابراین، مقصود از حرام بودن درآمد دیگران، نداشتنِ پیوند ولایی و اجازه شرعی در مدیریت این منابع است و هدفِ این سخن، تبیین نظم الهی و جایگاه ولایت در تمام ابعاد زندگی، ازجمله اقتصاد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 409، ح 4.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 407، ح 1.

5. سوره آل‌عمران، آیه 189.

6. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 408، ح 3.

صفحه‌ها