حديث
۱۴۰۴/۰۵/۰۹ ۰۰:۱۱ شناسه مطلب: 100534
پرسش:
آیا برای دفاع از مظلوم یا هموطن در روایات توصیهای وجود دارد؟
پاسخ:
در روایات اسلامی و سیرۀ اهلبیت (علیهم السلام) تأکید فراوانی بر دفاع از مظلوم و یاری به هموطن وجود دارد. این مفاهیم از اصول بنیادین اخلاق و انسانیت در اسلام برشمرده میشوند. این دفاع میتواند دربرگیرندۀ حمایت مالی، جانی، آبرویی یا هر نوع حمایتی باشد که به نفع هموطن و در راستای حفظ منافع و کرامت او انجام میگیرد. این نوشتار به بررسی دفاع از مظلوم و هموطن در روایات میپردازد.
1. وجوب و ضرورت دفاع از مظلوم
در اهمیت دفاع از مظلوم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت، به عنوان نماینده بنیهاشم در پیمان «حِلْفُ الفُضُول» شرکت کرد که برای دفاع از مظلوم در مقابل ظالم منعقد شده بود (1). همچنین در منابع اسلامی، روایات متعدّدی درباره لزوم دفاع از مظلومان وجود دارد؛ برای نمونه امام علی (علیه السلام) بعد از خوردن ضربت از ابنملجم، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمودند: «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا: دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید» (2). این روایت نشاندهندۀ اهمیت حمایت از کسانی است که حقوقشان پایمال شده است. همچنین امام علی (علیه السلام) فرمودند: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر: سنگ به همان جا که از آن آمده برگردانید؛ چراکه شر را تنها شر دفع مىکند» (3). امام سجّاد (علیه السلام) نیز در دعاهای «صحیفه سجادیه» میفرماید: «اَللّهُمَّ اِنّی اَعْتَذِرُ اِلَیک مِنْ مَظْلُوم ظُلِمَ بِحَضْرَتی فَلَمْ اَنْصُرْهُ: پروردگارا، در پیشگاه تو از مظلومی که در حضور من مورد ظلم و ستم قرار گرفته و یاریاش نکردم، عذرخواهی میکنم و پوزش میطلبم» (4).
2. غرض از تشکیل حکومت
امام علی (علیه السلام) پس از آنکه با وی در جایگاه خلیفه بیعت شد، دفاع از مظلوم و گرفتن حق او را از برنامههای حکومتی خود بیان کرد. ایشان در خطبه «شِقْشِقِیّه» یکی از دلایل قبول حکومت (بعد از کشتهشدن عثمان) را پیمانی دانستند که خداوند از عالمان برای دفع ظلم از مظلومان گرفته است: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا: اگر نبود حضور آن جمعیت و تمامشدن حجّت با وجود یار و یاور و اگر نبود که خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیرى ستمگر و گرسنگى ستمدیده رضایت ندهند، هر آینه مهار شتر خلافت را بر شانهاش مىانداختم» (5).
3. تأمین امنیت مظلومان
تأمین امنیت مظلومان در کنار اقامه حدود الهی و اصلاح و آبادانی شهرها در سخنان امام علی (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفته است: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ: بار خدایا، تو مىدانى که آنچه از ما سر زد، نه از سر رغبت به کسب قدرت بود و نه براى بهدستآوردن چیزى از متاع دنیا، بلکه مىخواستیم نشانههاى دین تو را [به جایگاهشان] بازگردانیم و اصلاح و آبادانى را در سرزمینهاى تو پدیدار سازیم تا بندگان ستمدیدهات امنیت و آسودگى یابند و حدود و احکامِ تعطیلشدهات دوباره برپا شود» (6).
4. همبستگی و برادری دینی
مسلمانان نسبت به یکدیگر برادرند و باید در سختیها و مشکلات، حامی و یاور هم باشند. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرْآتُهُ وَ دَلِیلُهُ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَخْدَعُهُ وَ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَکْذِبُهُ وَ لَا یَغْتَابُهُ: مسلمان برادر مسلمان است؛ او چشم و آینه و راهنماى اوست، در برابر او خیانت نکند و فریبش ندهد و به او ستم ننماید و او را دروغگو نشمارد و پشت سر او بدش نگوید» (7). با توجه به این روایت، اصول بیانشده شامل دفاع از حقوق و منافع هموطنان نیز میشود.
5. مسئولیت اجتماعی
دفاع از مظلوم و یاری به هموطن، بخشی از مسئولیت اجتماعی هر فرد مسلمان است. این امر به افراد خاصی اختصاص ندارد، بلکه همۀ افراد جامعه در قبال آن مسئول هستند. امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ: کسی که صبح کند، درحالیکه به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنها نیست و کسی که صدای کسی را بشنود که مسلمانان را به کمک میخواند و به او پاسخ ندهد، از مسلمانان نیست» (8). همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَکَى شَیْئاً مِنْهُ- وَجَدَ أَلَمَ ذَلِکَ فِی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَهٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا: مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک پیکرى که هرگاه عضوى از آن دردمند شود، اعضای دیگر هم احساس درد کنند. و روحهاى آنها نیز از یک روح است، و همانا روح مؤمن پیوستگیاش به روح خدا از پیوستگى پرتو خورشید به خورشید بیشتر است» (9). این تشبیه بهخوبی نشان میدهد مؤمنان باید در برابر مشکلات و سختیها، همچون اعضای یک بدن به یاری یکدیگر بشتابند.
6. جواز دفاع در حاکمیت سلطان جائر
یونس مىگوید مردى از امام رضا (علیه السلام) ـ درحالىکه من نیز در مجلس حاضر بودم ـ پرسید: «جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلًا یُعْطِی سَیْفاً وَ قَوْساً فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَهُمَا مِنْهُ ثُمَّ لَقِیَهُ أَصْحَابُهُ فَأَخْبَرُوهُ أنَّ السَّبِیلَ مَعَ هَؤُلَاءِ لَایَجُوزُ وَ أَمَرُوُ بِرَدِّهِمَا قَالَ فَلْیَفْعَلْ قَالَ قَدْ طَلَبَ الرَّجُلَ فَلَمْ یَجِدْهُ وَ قِیلَ لَهُ قَدْ قَضَى الرَّجُلُ قَالَ فَلْیُرَابِطْ وَلَا یُقَاتِلْ قُلْتُ مِثْلَ قَزْوِینَ وَ عَسْقَلَانَ وَ الدَّیْلَمِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذِهِ الثُّغُورَ؟ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ جَاءَ الْعَدُوُّ إِلَى المَوْضِع الَّذِی هُوَ فِیهِ مُرَابِطٌ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یُقَاتِلُ عَنْ بَیْضَهِ الْإِسْلَامِ قَالَ یُجَاهِدُ قَالَ لَاإِلَّا أَنْ یَخَافَ عَلَى دَارِ الْمُسْلِمِینَ أَرَأَیْتَکَ لَوْ أَنَّ الرُّومَ دَخَلُوا عَلَى الْمُسْلِمِینَ لَم یَنبَغ لَهُم أَن یَمنَعُوهُم قَالَ یُرابِطُ وَ لَا یُقاتِلُ وَ إِن خَافَ عَلَى بَیضَهِ الاسلَامِ وَ المُسلِمِینَ قَاتَلَ فَیَکُونُ قِتَالُهُ لِنَفْسِهِ لَا لِلسُّلْطَانِ لِأَنَّ فِی دُرُوسِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ (ص): فدایت شوم، به مردى از دوستداران شما خبر رسیده شخصى شمشیر و مرکب در اختیار او مىگذارد تا در راه خدا جهاد کند. دوستانش به او خبر مىدهند که جنگیدن به همراه این افراد جایز نیست و به او مىگویند تجهیزاتى را که از آن مرد گرفته، به او برگرداند. امام (علیه السلام) فرمود: این کار را باید بکند و آنها را باید به صاحبش برگرداند. مرد گفت: براى یافتن آن شخص رفته، ولى او را پیدا نکرده است و به او گفتهاند که او مرده است. امام (علیه السلام) فرمود: حال که چنین است، در مرزهاى اسلام به مرزبانى بپردازد، ولى نجنگد. گفتم: [در مناطقى] مانند قزوین، عسقلان، دیلم و شبیه به آنها [که اهل شرکاند] مرزبانى کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: آرى. آن مرد پرسید: اگر دشمن به منطقهاى که وى مرزبانى مىکند، حمله کرد، او چه کند؟ فرمود: از کیان اسلام دفاع کند. گفت: یعنى جهاد کند؟ فرمود: نه، مگر اینکه خطرى خانه و کاشانه مسلمانان را تهدید نماید؛ مثلًا اگر روم به سرزمین مسلمانان تجاوز کند، نظر تو این است که نباید جلوى آنها بایستند؟! آنگاه امام فرمود: مرزبانى کند ولى نجنگد؛ با وجود این، اگر بر کیان اسلام خطرى پیش آید، باید با دشمن بجنگد؛ البته هدف فقط دفاع از اسلام باشد و نظرى به حاکم جور نداشته باشد و جنگ با کافران را وظیفهای فردى در برابر اسلام بداند؛ زیرا یکى از راههاى محو اسلام، ازیادبردن نام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است» (10).
7. وجوب دفاع در هر شرایطى [بىشرط]
«عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ أَرْضَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ فَغَزَا الْقَوْمَ الَّذِینَ دَخَلَ عَلَیْهِمْ قَوْمٌ آخَرونَ قَالَ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ یَمْنَعَ نَفْسَهُ وَ یُقَاتِلَ عَنْ حُکْمِ اللَّهِ وَ حُکْمِ رَسُولِهِ وَ أَمَّا أَنْ یُقَاتِلَ الْکُفَّارَ عَلَى حُکْمِ الْجَوْرِ وَ سُنَّتِهِمْ فَلَا یَحِلُّ لَهُ ذَلِکَ: طلحة بن زید مىگوید از امام صادق (علیه السلام) درباره مردى پرسیدم که با اماننامه داخل سرزمین "دارالحرب" شده است. وى در دارالحرب بود که به آن سرزمین حمله مىشود [البته نه مسلمانان]، حال وى چه کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: بر این مسلمان است که از جان خود محافظت و دفاع کند و اینکه به حکم خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بجنگد؛ اما اگر به دستور و روش حکومت جور با کفار بجنگد، جایز نیست» (11).
8. همنشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله)
همنشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آثار دفاع از مظلوم دانسته شده است. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ کَانَ مَعِی فِی الْجَنَّهِ مُصَاحِبا: کسی که حقّ مظلوم را از ظالم بگیرد، در بهشت با من خواهد بود» (12).
9. کفاره گناهان
کفاره گناهان از آثار دفاع از مظلوم برشمرده شده است؛ امام علی (علیه السلام) دراینباره فرمودند: «مِنْ کَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَهُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوب: از کفارههاى گناهان بزرگ، بهفریادرسیدن ستمدیدگان است و شادکردن غمگینان» (13).
این روایات نشان میدهند دفاع از مظلوم و هموطن و یاریرساندن به ایشان، اصلی مهم در اسلام است و هر مسلمان باید در این موضوع احساس مسئولیت کند.
نتیجه:
در قرآن کریم و روایات، یاریرساندن به کسی که به او ظلم شده است، وظیفهای شرعی و انسانی دانسته میشود. روایات متعدد در باب امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، صله رحم، حقوق مؤمنان بر یکدیگر و همچنین فضیلت یاریرساندن به نیازمندان و مظلومان به طور مستقیم یا غیرمستقیم به موضوع دفاع از هموطن مربوط میشوند. پاداش دفاع از مظلوم در روایات اسلامی، همنشینی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و کفاره گناهان بزرگ شناخته شده است؛ اما در مقابل، یارینکردن مظلوم را سبب خروج از اسلام و هلاکت دانستهاند.
پینوشتها:
1. ابوالحسن على بن محمد شیبانى جزرى ابناثیر؛ الکامل فی التاریخ، بیروت: دارصادر، 1385 ق، ج 2، ص 41.
2. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامۀ 47.
3. همان، حکمت 314.
4. امام چهارم على بن الحسین (علیه السلام)؛ الصحیفه السجادیه؛ قم: الهادی، 1376 ش، دعای 38
5. شریف الرضى؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبۀ 3.
6. همان، خطبۀ 131.
7. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 166.
8. همان، ص 164.
9. همان، ص 166.
10. همان، ج 5، ص 21.
11. محمد بن الحسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ تحقیق: خرسان؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 6، ص 136.
12. محمد بن على کراجکی؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج 1، ص 135.
13. شریف الرضى؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 24.
۱۴۰۴/۰۵/۰۲ ۰۰:۰۹ شناسه مطلب: 100509
پرسش:
ارزش و اهمیت جهاد در راه خدا ازنظر روایات چیست و چه فضیلتی دارد؟
جهاد بهعنوان یکی از فروعات دین اسلام، به معنای مبارزه در راه خدا با جان و مال، در نبرد با مشرکان و باغیان و به هدف اعتلای اسلام و برپاداشتن شعائر آن است. در آیات قرآن و احادیث معصومان علیهمالسلام، در باب اهمیت جهاد، فضایل زیاد بیان شده و این تلاش فی سبیل الله یکی از فروعات دین اسلام به شمار میرود؛ نوشته پیش رو بهجایگاه و ارزش و اهمیت جهاد در روایات میپردازد.
اهمیت و ارزش جهاد در روایات
روایاتی بسیار در عظمت و اهمیت جهاد در راه خدا وارد شده است که بهعنوان نمونه برخی از آنها آورده میشود:
1. خیر بودن جهاد
امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمودند:
«الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ وَ لَا یُقِیمُ النَّاسَ إِلَّا السَّیْفُ وَ السُّیُوفُ مَقَالِیدُ الْجَنَّهِ وَ النَّار؛ِ (1) تمام خیر در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و مردم جز با شمشیر راست نمیشوند و شمشیرها، کلیدهای بهشت و دوزخاند.»
فیض کاشانی در شرح این روایت مینویسد: همانا تمام خیر و خوبی در شمشیر و زیر سایه شمشیر است، زیرا با آن کافران اسلام میآورند، با آن بدکاران اصلاح میشوند، با آن امور مردم به دلیل شدت نبرد در آن سامان مییابد، با آن به شهدا پاداش داده میشود، با آن بر دشمنان پیروزی حاصل میشود، با آن مسلمانان غنیمت به دست میآورند و سرزمینها به آنها بازگردانده میشود، با آن ترسندگان ایمنی مییابند و با آن مؤمنان خدا را عبادت میکنند. (2)
همچنین حلبى از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ رَسُولَهُ بِالْإِسْلَامِ إِلَى النَّاسِ عَشْرَ سِنِینَ فَأَبَوْا أَنْ یَقْبَلُوا حَتَّى أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ فَالْخَیْرُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ السَّیْفِ وَ الْأَمْرُ یَعُودُ کَمَا بَدَأَ؛ (3) خداوند عزّ و جلّ، بهواسطه پیامبرش، اسلام را براى مردم فرستاد و تا دهسال از پذیرفتن آن سر باز زدند تا آنگاهکه خداوند به او دستور مبارزه و جنگ داد؛ بنابراین خیر و صلاح در شمشیر و در زیر (سایه) آن است و این کار (یعنى پذیرش اسلام) همانگونه که در ابتدا با شمشیر و جنگ به دست آمد دوباره نیز (در زمان امام قائم علیهالسلام) تکرار خواهد شد.
2. اختصاص درب ویژه در بهشت به جهاد
امام صادق علیهالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«لِلْجَنَّهِ بَابٌ یُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِکَهُ تُرَحِّبُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ فَمَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذُلًّا وَ فَقْراً فِی مَعِیشَتِهِ وَ مَحْقاً فِی دِینِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَغْنَى أُمَّتِی بِسَنَابِکِ خَیْلِهَا وَ مَرَاکِزِ رِمَاحِهَا؛ (4)
بهشت درى به نام دَر مجاهدان دارد که جهادگران بهسوی آن میروند و آن در باز میشود. آنها درحالیکه شمشیرها را بر خود بستهاند به سمت آن در میآیند و مردم براى حسابرسى ایستادهاند و فرشتگان به آنان خوشآمد میگویند. آنگاه حضرتش فرمود: هرکس جهاد و مبارزه را رها کند، خداوند لباسى از خوارى و فقر در زندگانى او و نابودى در دینش بر او میپوشاند. همانا خداوند عزّ و جلّ امّت مرا، با سُم اسبان و نوک نیزههایشان بینیاز کرد.»
همچنین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِیَائِهِ وَ سَوَّغَهُمْ کَرَامَهً مِنْهُ لَهُمْ وَ نِعْمَهٌ ذَخَرَهَا؛ (5) امّا بعد؛ به درستی که جهاد و مبارزه، دَرى از درهاى بهشت است که خداوند براى دوستان خاص خود گشوده است و احترام و نعمتى براى آنان قرار داده و ذخیره کرده است.»
3. مرکب در بهشت
امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمودند:
«خُیُولُ الْغُزَاهِ فِی الدُّنْیَا خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّهِ وَ إِنَّ أَرْدِیَهَ الْغُزَاهِ لَسُیُوفُهُمْ وَ قَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ علیهالسلام بِأَمْرٍ قَرَّتْ بِهِ عَیْنِی وَ فَرِحَ بِهِ قَلْبِی قَالَ یَا مُحَمَّدُ مَنْ غَزَا مِنْ أُمَّتِکَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَأَصَابَهُ قَطْرَهٌ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ صُدَاعٌ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ شَهَادَهً؛ (6)
اسبان جنگجویان در دنیا، در بهشت نیز از آنِ آنان خواهند بود و به راستى عباى جنگجویان، شمشیرهاى آنان خواهد بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: جبرئیل چیزى را برایم گزارش داد که چشمم روشن شد و دلم شاد گشت. او گفت: اى محمّد! هرکدام از امّت تو در راه خدا مبارزه کند و در این راه قطره بارانی از آسمان بر او فروریزد، یا در سرش دردى احساس کند، خداوند عزّ و جلّ برایش [ثواب] شهادت را مینویسد.»
4. غنیمت بردن
امام صادق علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«جَاهِدُوا تَغْنَمُوا؛ (7) جهاد و مبارزه کنید، غنیمت به دست میآورید؛ بنابراین یکی از برکات جهاد با دشمنان اسلام، به دست آوردن غنائم برای اداره جامعه اسلامی و حتی زندگی مسلمانان است.»
5. بهترین اعمال
ابن محبوب گوید:
«أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام خَطَبَ یَوْمَ الْجَمَلِ ... أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْمَوْتَ لَا یَفُوتُهُ الْمُقِیمُ وَ لَا یُعْجِزُهُ الْهَارِبُ لَیْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ وَ مَنْ لَمْ یَمُتْ یُقْتَلْ وَ إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاشٍ؛ (8)
همانا امیر مؤمنان على علیهالسلام در روز جنگ جمل خطبهای ایراد نمود و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: ... اى مردم! واقعیّت آن است که هرکسی که بایستد از مرگ در امان است و نه کسى که از آن بگریزد مرگ را ناتوان میکند؛ چارهای از مردن نیست و هرکس نمیرد کشته خواهد شد و بافضیلتترین انواع مرگ، کشته شدن است. به آنکه جانم در دست اوست! بهطورقطع، هزار ضربه با شمشیر (که بر من وارد شود) برایم از مردن در بستر آسانتر است.»
ابو بصیر گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
«أَیُ الْجِهَادِ أَفْضَلُ قَالَ مَنْ عُقِرَ جَوَادُهُ وَ أُهَرِیقَ دَمُهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ (9)
چه جنگى بافضیلتتر از جهادهاى دیگر است؟ فرمود: اینکه کسى درراه خدا اسبش کشته شود و خون خودش نیز ریخته شود.»
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فَوْقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ؛ (10)
بالاتر از هر نیکوکارى نیکى دیگرى نیز وجود دارد تا آنگاهکه انسان در راه خدا کشته شود که در این صورت، اگر در راه خدا کشته شود، بالاتر از آن دیگر نیکى وجود ندارد.»
منصور بن حازم گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
«أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ الصَّلَاهُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ (11)
چه اعمالى بهتر است؟ فرمود: نماز در وقت و نیکى با پدر و مادر و جهاد در راه خداى عز و جل.»
همچنین امام صادق علیهالسلام فرمود:
«الْجِهَادُ أَفْضَلُ الْأَشْیَاءِ بَعْدَ الْفَرَائِضِ؛ (12)
جهاد و مبارزه پس از فرایض (نمازهای پنجگانه) با فضیلتترین کارهاست.»
6. لباس تقوا و درع حصین بودن
ابو عبدالرحمان سلمى گوید: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
«أَمَّا بَعْدُ ... وَ الْجِهَادُ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَهُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَهُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَهً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ فَارَقَ الرِّضَا وَ دُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَهِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْدَادِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ ...؛ (13)
امّا بعد؛ ... جهاد؛ همان لباس تقوا، سپر محکم الهى و بهشت تضمین شده اوست. پس هرکه آن را ترک کند، خداوند به او لباس ذلّت و عبایى از بلا و مصیبت میپوشاند و پیوسته ناخشنود خواهد بود و کوچک و بیارزش میشود و راهها بر قلب او بسته میشود و نمیداند باید از کدام راه برود و چون جهاد را ضایع کرده است از دشمنش شکست میخورد و حکومت از او گرفته میشود و به ذلّت و خوارى گرفتار شده و به عدالت با او رفتار نمیشود.
7. صلاح و عزت دین و دنیا
از امیر مؤمنان علیهالسلام نقل شده است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الْجِهَادَ وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نَصْرَهُ وَ نَاصِرَهُ وَ اللَّهِ مَا صَلَحَتْ دُنْیَا وَ لَا دِینٌ إِلَّا بِهِ؛ (14)
درواقع، خداوند عزّ و جلّ، جهاد و مبارزه را فرض (واجب حتمى) قرار داد و آن را کارى عظیم بهحساب آورد و یارى و یاور خود قرار داد. به خدا سوگند! هیچ کار دنیایى، جز با مبارزه و جهاد اصلاح نمیشود.»
همچنین فرمودند:
«إِنَّ الْجِهَادَ أَشْرَفُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الْإِسْلَامِ وَ هُوَ قِوَامُ الدِّینِ وَ الْأَجْرُ فِیهِ عَظِیمٌ مَعَ الْعِزَّهِ وَ الْمَنَعَهِ وَ هُوَ الْکَرَّهُ فِیهِ الْحَسَنَاتُ وَ الْبُشْرَى بِالْجَنَّهِ بَعْدَ الشَّهَادَهِ وَ بِالرِّزْقِ غَداً عِنْدَ الرَّبِّ وَ الْکَرَامَهِ-یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ" (15) الْآیَهَ؛ (16)
جهاد، با شرافتترین کارها پس از اسلام آوردن به شمار میآید، قوام و پایدارى دین است و پاداش این کار، بزرگ است. علاوه بر این، عزّت و حفاظت میآورد و حسنات و نیکیها در آن صد هزار برابر میشود و بشارت به بهشت پس از شهادت و روزى فردا نزد پروردگار و کرامت الهى است. خداوند عزّ و جلّ میفرماید:
بههیچوجه کسانى را که در راه خدا کشته شدند، مردگان حساب مکن، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى خورانند.»
همچنین امام علی علیهالسلام فرمودند:
«ـ فی مُقاتلهِ صِفّینَ لمّا غَلَبَ أصحابُ معاویهَ على الفراتِ ـ: قَدِ اسْتَطعَموکُمُ القِتالَ، فأقِرُّوا على مَذَلَّهٍ و تأخِیرِ مَحَلَّهٍ، أو رَوُّوا السُّیوفَ مِن الدِّماءِ تَرْوَوا مِن الماءِ، فالمَوتُ فی حَیاتِکُم مَقْهورِینَ و الحَیاهُ فی مَوتِکُم قاهِرِینَ؛ (17)
در جنگ صفین آنگاهکه سپاه معاویه آب فرات را در اختیار گرفت ـ فرمود: [با این کارشان] از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید؛ اینک شما یا به خوارى تن دهید و منزلت شجاعت و شرافت را از دست نهید، یا شمشیرها را از خونها سیراب کنید تا از آب سیراب شوید؛ چه، اگر زنده بمانید، امّا شکست خورده باشید، در حقیقت مردهاید و اگر بمیرید، امّا پیروز شوید، در حقیقت زندهاید.»
8. میراث مَجد و شرافت
مسعده بن صدقه گوید: امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمودند:
«اغْزُوا تُورِثُوا أَبْنَاءَکُمْ مَجْداً؛ (18)
بجنگید تا براى فرزندان خود مجد و افتخار به ارث بگذارید؛»
بنابراین، فرزندان به خاطر جهاد و مبارزه و زیر بار ظلم نرفتن پدران و گذشتگان خود افتخار و احساس غرور دارند.
9. سیاحت مؤمن
از عثمان بن مظعون روایت است که گفت:
«قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله إِنَّ نَفْسِی تُحَدِّثُنِی بِالسِّیَاحَهِ وَ أَنْ أَلْحَقَ بِالْجِبَالِ قَالَ یَا عُثْمَانُ لَا تَفْعَلْ فَإِنَّ سِیَاحَهَ أُمَّتِی الْغَزْوُ وَ الْجِهَادُ؛ (19)
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتم: نفس من به من میگوید که سفر کنم و به کوهها بروم. فرمود: ای عثمان، این کار را نکن، زیرا سفر امت من فتح و جهاد است.»
10. جهاد با مال و زبان
امام على علیهالسلام فرمودند:
«اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ (20) خدا را، خدا را، در جهاد کردن با مال ها و جانها و زبانهایتان در راه خدا.»
جهاد با مال و زبان از اهمیت جهاد خبر میدهد.
11. مسلط نشدن دشمن
امام على علیهالسلام فرمودند:
« - فی استنفارِ النّاسِ الى أهْلِ الشّامِ - لبئسَ لَعَمْرُ اللّه ِ سُعْرُ نارِ الحَرْبِ أنْتُم! تُکادُونَ و لا تَکِیدُونَ و تُنْتَقَصُ أطْرافُکُم فَلا تَمْتَعِضونَ، لا یُنامُ عَنکُم و أنْتُم فی غَفْلَهٍ سَاهونَ ... و اللّه، إنَّ امْرَأً یُمکِّنُ عَدُوَّهُ مِن نفسِهِ یَعْرُقُ لَحْمَهُ و یَهْشِمُ عَظْمَهُ و یَفْری جِلْدَهُ لَعظیمٌ عَجْزُهُ، ضَعیفٌ ما ضُمَّتْ علَیهِ جَوانِحُ صَدْرِهِ. أنتَ فکُنْ ذاکَ إنْ شِئْتَ. فأمّا أنا فَو اللّه دونَ أنْ اُعطیَ ذلکَ ضَربٌ بالمَشْرَفیّهِ تَطیرُ مِنهُ فَراشُ الهامِ و تَطیحُ السَّواعِدُ و الأقْدامُ و یَفْعلُ اللّه ُ بعدَ ذلکَ ما یشاءُ؛ (21)
- براى تشویق مردم به جنگ با اهل شام - فرمود: سوگند به خدا که شما بد شعلهای براى آتش جنگ هستید! [زیرا] به شما نیرنگ میزنند و شما نیرنگ نمیزنید، شهرهاى شما را میگیرند و شما خشمگین نمیشوید، دشمن از شما غافل نیست و شما در غفلت و بیخبری به سر میبرید ... به خدا سوگند کسى که دشمنش را بر خود چنان مسلّط کند که گوشتش را تا استخوان بخورد و استخوانش را دَرهم شکند و پوستش را بکَنَد، بس ناتوان و زبون است و در سینهاش دلى ضعیف دارد. تو اگر خواهى چنین باشى، باش، اما من، به خدا سوگند، چنین نخواهم بود، بلکه با شمشیرهاى مَشْرَفى چنان بر او خواهم نواخت که ریزه استخوانهای سر او بپرد و دستها و پاها به هر سو پراکنده شود. ازآنپس خدا هر چه خواهد میکند.»
12. شهادت در راه خدا
از فضلیت های جهاد فی سبیل الله رسیدن به مقام شهادت است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلُ قَطْرَهٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ کُلُّ ذَنْبٍ وَ الثَّانِیَهُ یَقَعُ رَأْسُهُ فِی حَجْرِ زَوْجَتَیْهِ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ وَ تَمْسَحَانِ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِهِ تَقُولَانِ مَرْحَباً بِکَ وَ یَقُولُ هُوَ مِثْلَ ذَلِکَ لَهُمَا وَ الثَّالِثَهُ یُکْسَى مِنْ کِسْوَهِ الْجَنَّهِ وَ الرَّابِعَهُ یَبْتَدِرُهُ خَزَنَهُ الْجَنَّهِ بِکُلِّ رِیحٍ طَیِّبَهٍ أَیُّهُمْ یَأْخُذُهُ مَعَهُ وَ الْخَامِسَهُ أَنْ یُرَى مَنْزِلَتَهُ وَ السَّادِسَهُ یُقَالُ لِرُوحِهِ اسْرَحْ فِی الْجَنَّهِ حَیْثُ شِئْتَ وَ السَّابِعَهُ أَنْ یَنْظُرَ فِی وَجْهِ اللَّهِ وَ آنها لَرَاحَهٌ لِکُلِّ نَبِیٍّ وَ شَهِیدٍ؛ (22)
براى شهید، از سوى خداوند متعال هفت خصلت است: نخست: با ریخته شدن نخستین قطره خونش، همه گناهانش آمرزیده میشود. دوم: از دامن دو همسر خود از حوریان بهشت سر برمیدارد و آن دو از چهرهاش غبار میزدایند و میگویند خوشآمدی، آفرین بر تو، او هم به آن دو، همانگونه میگوید. سوم: از جامههای بهشت بر او پوشیده میشود. چهارم: گنجوران بهشت بهترین عطر و بوهاى خوش بهشتى را براى شهید میبرند و از آن بهرهمند میشود. پنجم: منزلت او را به او نشان مىدهند و آن را مىبیند. ششم: به روحش گفته میشود، بشتاب و هرکجای بهشت که میخواهی برو هفتم: به چهره خدا نظر میافکند و این نظر افکندن براى هر پیامبر و شهیدى شادمانی و آسایشی است.
از دیگر از مقامهای شهید نشناساندن گناهانش است. امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«مَنْ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَمْ یُعَرِّفْهُ اللَّهُ شَیْئاً مِنْ سَیِّئَاتِهِ؛ (23) هر کس در راه خدا کشته شود، خداوند هیچیک از بدیها و گناهانش را به رخ او نمیکشد (و او را از آنها آگاه نمیکند).»
محبوبترین قطره نزد خداوند قطره خون شهید است. ابوحمزه گوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم:
«إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام کَانَ یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله مَا مِنْ قَطْرَهٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَهِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ (24) بهراستی امام سجّاد علیهالسلام همیشه میفرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هیچ قطرهای نزد خداى عزّ و جلّ دوست داشتنیتر از قطره خونى که در راه خدا ریخته شود نیست.»
شهید در قبر مورد آزمایش و سؤال قرار نمیگیرد. امام صادق علیهالسلام فرمود: به رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله عرض شد:
«مَا بَالُ الشَّهِیدِ لَا یُفْتَنُ فِی قَبْرِهِ فَقَالَ [النَّبِیُ] ص کَفَى بِالْبَارِقَهِ فَوْقَ رَأْسِهِ فِتْنَهً (25) چرا شهید در قبرش آزمایش نمیشود؟ فرمود: شمشیرها و برق آنها بالاى سرش (در زمان جنگ) براى آزمایش او کافى است.»
نتیجهگیری:
جهاد یکی از مفاهیم دین اسلام و از فروعات آن است. در آیات قرآن و احادیث، در باب اهمیت آن، فضایل زیاد بیان شده است. میتوان برای اهمیت و فضیلت جهاد در روایات به موارد زیر اشاره کرد: خیر بودن جهاد، دَر بهشت بودن، مرکب بهشتی، غنیمت بردن، کشته شدن در راه خدا، لباس تقوا و درع حصین بودن، برترین اعمال، صلاح دین و دنیا، مجد و شرافت، سیاحت بودن، قوام و عزت دین، مسلط نشدن دشمن.
پینوشتها:
1. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 2، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
2. فیض کاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافی، ج15، ص 43، کتابخانه امام أمیر المؤمنین على علیهالسلام، اصفهان، چاپ اول، 1406 ق.
3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 7، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
4. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 2، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
5. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 4 و 5، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 3، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
7. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 8، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
8. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 53 و 54، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
9. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 54، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
10. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج6، ص 122، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج2، ص 158، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 4، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 4 و 5، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
14. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 8، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
15. سوره آلعمران، آیه 169.
16. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 37 و 38، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
17. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، خطبه 51، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.
18. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 8، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
19. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج6، ص 122، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
20. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، نامه 47، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.
21. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، خطبه 34، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.
22. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج6، ص 121 و 122، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
23. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 54، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
24. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 53، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
25. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج5، ص 54، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
۱۴۰۴/۰۴/۲۸ ۱۲:۰۰ شناسه مطلب: 100454
پرسش:
با توجه به دشمنی اسرائیل با امت اسلامی، آیا در احادیث به نهی از خرید اجناس از دشمنان اشاره شده است؟
اسرائیل بهعنوان یکی از بزرگترین دشمن امت اسلامی، همواره در پی تهدید و ظلم به مسلمانان بوده است. در اسلام، برای تجارت و خریدوفروش با دیگر کشورها، بهویژه دشمنان، احکام خاصی مطرح شده است. احادیث اهلبیت علیهمالسلام بر این نکته تأکید دارند که کمک به دشمنان اسلام، چه بهصورت نظامی و چه اقتصادی، جایز نیست. بهویژه در شرایطی که این کمکها موجب تقویت قدرت دشمنان و تهدید امنیت مسلمانان شود.
در ادامه، برخی از این روایات بیان خواهند شد تا نگاه اسلامی به این موضوع روشنتر شود.
1. نهی از تجارت نظامی با دشمن
در روایات اشاره شده که تجارت با دیگر کشورها، حتی اگر آن کشور از نظر عقیده با امت اسلامی همسو نباشند، به شرطی که موجب تقویت قدرت نظامی آنها نشود، اشکالی ندارد. بهعبارتدیگر، اصل مجاز بودن تجارت و خریدوفروش با سایر کشورها حتی با دین و مذهب متفاوت، بهطورکلی پذیرفته شده است، ولی درصورتیکه این تجارت منجر به تقویت دشمن و به خطر انداختن امنیت مسلمانان و قدرت نظامی آنها شود، جایز نخواهد بود. در حدیثی آمده است:
(علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر علیهالسلام) سوال کرد:
«عَنْ حَمْلِ الْمُسْلِمِینَ إِلَی الْمُشْرِکِینَ التِّجَارَهَ قَالَ إِذَا لَمْ یَحْمِلُوا سِلَاحاً فَلَا بَأْسَ؛ (1)
که آیا جایز است که مسلمانان با مشرکین تجارت کنند؟ امام (علیهالسلام) فرمودند: اگر مسلمانان سلاح به آنها نفرستند، اشکالی ندارد.»
بنابراین، در مسائل اقتصادی و تجاری با سایر کشورها، باید توجه داشت که آیا این تجارت بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم موجب تقویت توان نظامی و تهدید علیه مسلمانان خواهد شد یا خیر.
واضح است که در شرایطی که دشمنان در حال جنگ و درگیری با مسلمانان هستند و تهدید جدی به نابودی امت اسلامی دارند، هرگونه کمک به آنها، بهویژه در زمینههای نظامی، ممنوع است. در حدیثی آمده است:
«عَنْ هِنْدٍ السَّرَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام أَصْلَحَکَ اللَّهُ إِنِّی کُنْتُ أَحْمِلُ السِّلَاحَ إِلَی أَهْلِ الشَّامِ فَأَبِیعُهُ مِنْهُمْ فَلَمَّا أَنْ عَرَّفَنِیَ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ ضِقْتُ بِذَلِکَ وَ قُلْتُ لَا أَحْمِلُ إِلَی أَعْدَاءِ اللَّهِ فَقَالَ احْمِلْ إِلَیْهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ یَدْفَعُ بِهِمْ عَدُوَّنَا وَ عَدُوَّکُمْ یَعْنِی الرُّومَ وَ بِعْهُمْ فَإِذَا کَانَتِ الْحَرْبُ بَیْنَنَا فَلَا تَحْمِلُوا فَمَنْ حَمَلَ إِلَی عَدُوِّنَا سِلَاحاً یَسْتَعِینُونَ بِهِ عَلَیْنَا فَهُوَ مُشْرِکٌ؛ (2)
هند سرّاج گوید: به امام علیهالسلام عرض کردم: خداوند امور شما را اصلاح گرداند! من اسلحه سوی اهل شام مىبرم و به آنان مىفروشم، ولی از زمانی که این امر (امامت) را شناختهام از این کار دست برداشتهام و به او گفتم: برای دشمنان خدا چیزی نمىبرم. حضرت فرمودند: برای آنها اسلحه ببر؛ زیرا خداوند با این اسلحهها (و به واسطه شامیان) دشمن ما و شما را - یعنی رومیان را - دفع مىکند، اسلحهها را به آنان بفروش، ولی هنگامی که بین ما و آنان جنگی درگرفت برای آنان اسلحه مبرید، زیرا اگر کسی برای دشمن ما اسلحهای برد که با آن به ما ضرر برساند مشرک است.
بنابر این روایت نیز، تجارت با دشمن وقتی که موجب تسلط او بر جامعهی اسلامی شود، اشکال دارد. در قرآن کریم نیز در آیه ی 141 سوره ی نساء ( لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا) به موضوع نادرست بودن این تسلط اشاره شده است.
با این توضیحات، وقتی دشمنی اسرائیل نسبت به امت اسلامی واضح است و این باند جنایتکار بهطور مداوم در حال تجاوز به حقوق مسلمانان در کشورهایی مانند فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و یمن بوده و همواره قوانین بینالمللی را نقض میکند، در درجهی اول، معاملات نظامی و در مرحلهی بعد، هرگونه خریدوفروش اجناس با این دشمن کاری ناپسند و نادرست است. چراکه این خریدوفروشها موجب قدرت اقتصادی و نظامی او شده و علیه کشورهای دیگر مورد استفاده قرار میدهد.
متأسفانه برخی کشورهای مسلمان، همواره با اسرائیل، مراودات تجاری دارند و اجناس اسرائیلی بهوفور در کشور آنها یافت شده و توسط مردم خرید میشود. این کار درواقع بهنوعی به تقویت دشمن منجر میشود و این عمل نهتنها مخالف اصول اسلامی، بلکه از نظر سیاسی و اخلاقی نیز قابل پذیرش نیست.
2. نهی از هر نوع کمک به ظالم
در فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام، کمک به کسانی که در حال ظلم به مسلمانان هستند، بهشدت مورد نهی قرار گرفته است. امامان معصوم علیهمالسلام همواره بر این نکته تأکید داشتهاند که حتی کوچکترین اقدامی که بهنوعی به یاری و تقویت ظالمین منجر شود، باید از آن اجتناب کرد. در حدیثی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«إِیَّاکُمْ وَ صُحْبَهَ الْعَاصِینَ وَ مَعُونَهَ الظَّالِمِین؛ (3)
از مصاحبت عاصیان (گناهکاران) و یاری ظالمان و مجاورت فاسقان بپرهیزید.»
در این روایت امام علیهالسلام بهصراحت بیان میکند که مسلمانان باید از همراهی با گناهکاران و کمک به ظالمان خودداری کنند. بنابراین، با توجه به اینکه خرید اجناس اسرائیلی به تقویت آنها کمک میکند، بر اساس آموزههای اهلبیت علیهمالسلام، این عمل بهشدت محکوم است و از مسلمانان خواسته میشود که از آن اجتناب کنند. ظلم نهتنها در عمل فرد ظالم، بلکه در کمک به او و یا حتی رضایت به ظلم نیز محکوم است.
امام صادق (علیهالسلام) در حدیثی بسیار مهم فرمودهاند:
«الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ لَهُ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکَاءُ ثَلَاثَتُهُمْ؛ (4)
کسی که ظلم کند، کسی که به او کمک نماید، و کسی که به ظلم راضی باشد، هر سه در گناه شریک هستند.»
این حدیث نیز نشان میدهد که حتی کسانی که بهطور مستقیم ظلم نمیکنند، بلکه با کمک به ظالم یا رضایت به ظلم او، از آن حمایت میکنند، در حقیقت در گناه او شریک خواهند شد. بر این اساس، اگر شخصی به هر نحوی به اسرائیل یا هر رژیم ظالم دیگری کمک کند، چه از طریق خرید اجناس یا هر نوع تعامل اقتصادی دیگر، در حقیقت در ظلم آنها شریک است.
باید دانست که در روایات اهلبیت علیهمالسلام، عواقب سنگین و تبعات شدید برای یاری دادن به ظالم بیان شده است. امیرالمومنان علیهالسلام در روایتی فرمودهاند:
«در روز قیامت ندادهندهای فریاد خواهد زد: کجاست ظالمان و یاران آنها و همدستانشان؟ تا حتی کسانی که قلمی برای آنها تراشیده و مرکبی برایشان آماده کردهاند. سپس همگی در تابوتی از آهن جمع خواهند شد و به جهنم پرتاب خواهند گردید.» (5)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در حدیثی میفرمایند:
«مَنْ مَشَی مَعَ ظَالِمٍ لِیُعِینَهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ؛ (6)
هرکسی که بهسوی ظالمی برود تا او را یاری کند و میداند که او ظالم است، از اسلام خارج شده است.»
این احادیث نشان میدهند که هرگونه کمک به ظالم، حتی اگر بهصورت غیرمستقیم باشد، عواقب سنگینی خواهد داشت. طبق این روایات، کسی که به ظالم کمک کند، در حقیقت خود را از رحمت خداوند دور میکند.
ممکن است برخی تصور کنند که خرید اجناس، درواقع کمک بزرگی به دشمن نخواهد بود؛ اما این نگرش از نظر دینی و طبق آموزههای اهلبیت علیهمالسلام صحیح نیست. حتی کمکهای کوچک و بهظاهر بیاهمیت نیز به ظالمین محکوم است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی بسیار مهم فرمودند:
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ نَادَی مُنَادٍ أَیْنَ الظَّلَمَهُ وَ أَعْوَانُهُمْ وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاهً وَ رَبَطَ کِیساً أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّهَ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ؛ (7)
چون روز قیامت شود، یک منادی ندا دهد: کجایند ستمگران و یاران آنها؟ آنکه دواتی برای آنان لیقه کرده یا سرکیسهای را برای آنان بسته یا قلمی برای آنان در مرکب فروبرده است؛ پس آنان را نیز با ستمگران محشور کنید.»
بنابراین حتی کوچکترین کمکی که ممکن است به ظالمین در هر زمینهای انجام گیرد، از دیدگاه اسلامی نهتنها نادرست است، بلکه موجب مشارکت در ظلم آنها میشود و در روز قیامت عواقب سنگینی خواهد داشت.
صفوان بن مَهران از اصحاب امام کاظم علیهالسلام بود که شتران زیادی داشت، حضرت به او فرمود:
«ای صفوان همه چیزِ تو خوب و نیکو است جز یک چیز!
صفوان گفت، فدایت شوم آن یک مورد چیست؟
امام(ع) فرمود:
إِکْرَاؤُکَ جِمَالَکَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی هَارُونَ؛ اینکه شتران خود را به این مرد (یعنی هارون خلیفه وقت) کرایه میدهی
صفوان عرض کرد:
وَ اللَّهِ مَا أَکْرَیْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا لِلصَّیْدِ وَ لَا لِلَّهْوِ وَ لَکِنِّی أَکْرَیْتُهُ لِهَذَا الطَّرِیقِ(یَعْنِی طَرِیقَ مَکَّهَ) وَ لَا أَتَوَلَّاهُ بِنَفْسِی وَ لَکِنِّی أَبْعَثُ مَعَهُ غِلْمَانِی؛
به خدا سوگند من از روی حرص و سیری و لهو چنین کاری نمیکنم؛ چون او به راه حج میرود، شتران خود را به او کرایه میدهم. خودم هم خدمت او را نمیکنم و همراهش نمیروم، بلکه غلام خود را همراه او میفرستم.
امام(علیهالسلام) فرمود: یَا صَفْوَانُ أَ یَقَعُ کِرَاؤُکَ عَلَیْهِمْ؟ آیا از او کرایه طلب داری؟ گفتم: فدایت شوم. آری
امام(علیهالسلام) فرمود: أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّی یَخْرُجَ کِرَاؤُکَ؟ آیا دوست داری او باقی باشد تا باقی کرایه ات را به تو برسد؟
گفت: آری
امام(علیهالسلام) فرمود: مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ کَانَ وَرَدَ النَّارَ؛ (8)
کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس از آنان (دشمنان خدا) باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود.»
بر اساس این روایت، هر نوع کمک به دشمنان پسندیده نیست. با این توضیح، خرید اجناس اسرائیلی یا هرگونه همکاری با رژیمهای ظالم، حتی در مقیاس کوچک، نهتنها مغایر با اصول اسلامی است، بلکه از نظر دینی، فردی که چنین کمکی انجام دهد، بهنوعی در ظلم آنان شریک خواهد بود.
در یکی از روایات امام صادق (علیهالسلام)، نقل شده است که فردی از یاران امام از ایشان سؤال کرد که نظر شما در مورد کمک به ظالمان در کارهایی همچون ساخت ساختمان، احداث نهر یا تعمیرات چیست؟ امام صادق (علیهالسلام) در پاسخ فرمودند که حتی من دوست ندارم در کوچکترین کارها مانند بستن یک گره یا کشیدن قلم برای آنها مشارکت داشته باشم. ایشان تأکید کردند که یاران ظالمان در روز قیامت در خیمهای از آتش خواهند بود تا خداوند میان بندگان حکم کند. (9)
نتیجهگیری:
اسرائیل از بزرگترین دشمنان امت اسلامی است. در روایات اسلامی بهطور قاطع و روشن آمده است که هرگونه کمک نظامی به دشمنان مسلمانان، ممنوع است. وقتی کشورهای اسلامی با اسرائیل مراودات اقتصادی برقرار میکنند، بهطور غیرمستقیم به تقویت قدرت اقتصادی و نظامی این دشمن کمک میکنند. چنین اقداماتی که باعث تقویت توان نظامی دشمنان اسلام میشود، برخلاف تعالیم اسلامی است و نمیتواند پذیرفته شود. علاوه بر این، در احادیث اهلبیت علیهمالسلام، کمک به ظالم بهشدت مورد نهی قرار گرفته است. خرید اجناس اسرائیلی، هرچند که در ظاهر کماهمیت باشد، درواقع به تقویت دشمنان اسلام و یاری رساندن به آنها منجر میشود. در تعالیم اسلامی تأکید شده که حتی کوچکترین کمکها به ظالمان هم مورد نهی است. بنابراین، خرید اجناس اسرائیلی یا هر نوع مراوده تجاری و اقتصادی با این رژیم ظالم بهوضوح مغایر با آموزههای اسلامی است و مسلمانان باید از آن اجتناب کنند.
پینوشتها
1. عریضى، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، قم: مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، 1409ق، ص176، ح 320.
2. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح: غفاری علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج5، ص112، ح 2.
3. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح: غفاری علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج8، ص16، ح 2.
4. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح: غفاری علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج2، ص333، ح 16.
5. دیلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، محقق / مصحح: ندارد، قم: الشریف الرضی، 1412ق، ج1، ص186.
6. طبرسى، علی بن حسن، مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، محقق/مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385ق، ص315.
7. إبن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محقق/مصحح: ندارد، قم: دارالشریف الرضی للنشر، 1406ق، ص260.
8. کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی - إختیار معرفه الرجال، محقق/مصحح: طوسى، محمد بن الحسن / مصطفوى، حسن، مشهد: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409ق، ص441.
9. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح: غفاری علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج5، ص107، ح 7.
۱۴۰۴/۰۴/۲۳ ۱۲:۲۵ شناسه مطلب: 100436
پرسش:
براساس روایات، علت کدورت و دشمنی بین افراد چه چیزی میتواند باشد؟ لطفاً دعایی برای رفع کدورت و دشمنی بین افراد معرفی کنید.
پاسخ:
کدورت و دشمنی که در زبان عربی از آن به «حِقد» یاد میشود، یعنی کینهورزی نسبت به طرف مقابل. کینه و کدورت به معنای نگاه داشتن عداوت در قلب و منتظر فرصت بودن است. در بسیاری مواقع، کینه منجر به بروز خشم و غضب میشود و معمولاً بر اثر شدت خشم و غضب، حس انتقامجویی در شخص بروز پیدا کرده و عفو و گذشت کاهش مییابد. ازاینرو، کدورت و دشمنی از اخلاق ناپسند در اسلام است. اهلبیت علیهمالسلام مردم را از کینهورزی و دشمنی نسبت به یکدیگر پرهیز داده و علل آن را تبیین کردهاند. در آموزههای دینی راهکارهایی هم برای رفع کدورت و دشمنی بیان شده است که یکی از آنها دعا است. با توجه به سؤال مطرح شده، ابتدا به برخی از علل کدورت در روایات اشاره میشود سپس برخی دعاها برای رفع آن آورده میشود.
الف. علت کدورت و دشمنی
کدورت و دشمنی علتهای مختلفی میتواند داشته باشد که در روایات مواردی بیان گردیده و در ادامه اشاره میشود:
1. حسادت
یکی از علتهای کینه و دشمنی، حسادتورزی نسبت به دیگران است. از امیرمؤمنان علیهالسلام نقل شده است:
«شِدّةُ الْحِقْدِ مِنْ شِدَّةِ الْحَسَدِ؛(1) شدت کینه، از شدت حسادت است.»
2. جدال و مراء
یکی دیگر از اموری که باعث کدورت و دشمنی بین افراد میشود، گفتگوهای جنجالی بیفایده است. در روایتی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است:
«إِیَّاکُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفَاقُ؛(2) از ستیزهجویی در دین بپرهیزید؛ زیرا دلها را نسبت به یکدیگر بیمار میکند و نفاق و دشمنی پدید میآورد.»
3. شوخی بیشازحد و بیمورد
شوخی بیشازحد، آفات متعددی دارد. یکی از آفات آن، پیدایش کینه و دشمنی بین افراد است. در موارد متعددی دیده شده رابطه و دوستی طولانیمدت برخی افراد، بر اثر یک شوخی بیجا از بین رفته و باعث کینه و دشمنی بین آنها میشود. امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمایند:
«إِیَّاکُمْ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ یَجُرُّ السَّخِیمَةَ وَ یُورِثُ الضَّغِینَةَ...؛(3) از شوخیهای بیمورد پرهیز نمایید؛ زیرا باعث ایجاد ناراحتی و کینهورزی میشود.»
4. فحش و ناسزا
براساس روایات معصومان علیهمالسلام یکی دیگر از علل پیدایش کدورت و دشمنی بین افراد، فحش و ناسزا به یکدیگر است. شخصی محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرضه داشت مرا نصیحتی فرمایید، حضرت فرمودند:
«لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْتَسِبُوا الْعَدَاوَةَ بَیْنَهُمْ؛(4) به مردم ناسزا نگویید؛ زیرا باعث ایجاد دشمنی بین آنها میشود.»
5. زیاد سرزنش کردن
یکی دیگر از اموری که باعث ایجاد کدورت میگردد، زیاد سرزنش کردن افراد است. در روایتی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است:
«احْتَمِلْ أَخَاکَ عَلَى مَا فِیهِ وَ لَا تُکْثِرِ الْعِتَابَ فَإِنَّهُ یُورِثُ الضَّغِینَةَ وَ یُجَرُّ إِلَى الْبِغْضَه؛(5) برادرت را با همان وضعی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنش نکن؛ زیرا این کار کینه میآورد و باعث دشمنی میگردد.»
6. بیان کردن و ابراز داشتهها
یکی از اموری که ممکن است باعث کینهورزی و حسادت دیگران نسبت به انسان شود، ذکر کردن داشتهها نزد کسی است که آن چیز را ندارد، یا امکان تحصیل آن را ندارد. مانند این که شخصی به شرافت خانوادگی خود افتخار نماید، در حالی که طرف مقابل این شرافت خانوادگی را ندارد و قابل کسب هم نیست؛ در نتیجه کینه او را به دل میگیرد. در روایات از امیرمؤمنان علیهالسلام نقل شده است:
«احتَرِس مِنْ ذِکْرِ الْعِلْمِ عِنْدَ مَنْ لاَ یَرْغَبُ فِیهِ وَ مِنْ ذَکَرَ قَدِیمَ الشَّرَفِ عِنْدَ مَنْ لا قَدِیمَ لَهُ فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یَحْقِدُهُمَا عَلَیْکُ؛(6) بپرهیز از بیان علم نزد کسی که اشتیاقی به آن ندارد و از ذکر نسب خود نزد کسی که گذشته افتخارآمیزی ندارد؛ زیرا این امر موجب کینهتوزیِ او نسبت به تو میگردد.»
7. غیبت
غیبت از گناهانی است که هم موجب خشم و غضب خداوند میشود و هم دشمنی مردم را در پی دارد. امیرمؤمنان علیهالسلام فرمودند:
«إِیَّاکَ وَ الْغِیبَةَ فَإِنَّهَا تُمْقِتُکَ إِلَى اللَّهِ وَ النَّاسِ وَ تُحْبِطُ أَجْرَک؛(7) از غیبت بپرهیز؛ زیرا سبب میشود مورد خشم و دشمنی خدا و مردم قرارگیری و پاداشت نابود شود.»
ب. دعای رفع کدورت و دشمنی
میتوانید این عبارت از دعای بعد از نماز صبح را ده بار تکرار نمایید: «اللَّهُمَّ اقْذِفْ فِی قُلُوبِ الْعِبَادِ مَحَبَّتِی؛(8) خدایا محبت مرا در قلوب بندگان قرار بده!» این دعا، بخشی از دعای مفصّلی است که شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد آورده است. این کتاب از مهمترین منابع دعایی شیعه است.
نتیجهگیری:
با جستجو در آموزههای روایی، موارد متعددی از علل و عوامل کدورت یافت شد. حسادت، جدال و مراء، شوخی بیشازحد و بیمورد، فحش و ناسزا، زیاد سرزنش کردن، بیان کردن و ابراز داشتهها و غیبت کردن دیگران، ازجملة این موارد است. برای رفع کدورت و دشمنی نیز راهکارهای متعددی وجود دارد که یکی از آنها دعا است.
پینوشتها:
1. لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، محقق/مصحح: حسنى بیرجندى، حسین، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1376ش، ص298.
2. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق/مصحح: غفارى علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص300.
3. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق/مصحح: غفارى علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص664.
4. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق/مصحح: غفارى علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص664.
5. إبن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، محقق/مصحح: غفارى، على اکبر، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق، ص84.
6. إبن أبیالحدید، عبدالحمید بن هبهالله، شرح نهجالبلاغه لإبن أبیالحدید، محقق/مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، چاپ اول، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، 1404ق، ج20، ص322.
7. تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، محقق/مصحح: درایتى، مصطفى، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1366ش، ص221.
8. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، چاپ اول، 1411ق، ج1، ص209.
۱۴۰۴/۰۴/۱۴ ۱۶:۳۶ شناسه مطلب: 100382
پرسش:
آیا اینکه بعد از نماز جماعت سه صلوات میفرستند، مؤمنان به هم دیگر دست میدهند و در آخر نماز هم به ائمه سلام میدهند برگرفته از روایات است، یعنی اولاً این سه عمل برای تعقیبات نمازهای واجب سفارش شده است؟ ثانیاً ثواب خاصی برای آن بیان گردیده است؟
برخی اعمالی که بین مؤمنان رواج دارد مستند روایی دارد، برخی نیز گرچه اعمال نیکو و شایستهای هستند، اما روایتی برای آن یافت نشده است.
سه عمل، پس از نماز جماعت بین مؤمنان رایج است:
اول اینکه پس از سلام نماز، سه بار صلوات میفرستند؛
دوم اینکه به یکدیگر دست میدهند؛
و سوم اینکه برمیخیزند و با رو کردن به جوانب مختلف، به اهلبیت علیهمالسلام سلام میدهند.
برای اینکه مشخص شود این اعمال، مستند روایی دارد یا خیر، با بررسی احادیث هر موضوع، پاسخ در سه بخش مجزّا ارائه میشود.
بخش اول: بررسی مستندات روایی صلوات پس از نماز
یکی از اعمالی که بین مؤمنان بسیار رواج دارد، خواندن آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ...» و صلوات فرستادن پس از نمازهای جماعت است. این صلوات را معمولاً سه بار تکرار میکنند. با جستجو در احادیث، روایاتی یافت شد که به نظر میرسد میتواند مستند روایی کافی برای این عمل باشد و جواز آن را از احادیث ثابت کرد.
روایت اول:
در روایتی از امام کاظم علیهالسلام آمده است:
«مَنْ قَالَ فِی دُبُرِ صَلَاهِ الصُّبْحِ وَ صَلَاهِ الْمَغْرِبِ قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ أَوْ یُکَلِّمَ أَحَداً «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (1) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّیَّتِهِ قَضَى اللَّهُ لَهُ مِائَهَ حَاجَهٍ سَبْعِینَ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثِینَ فِی الْآخِرَهِ؛ هر کس پس از نماز صبح و مغرب پیش از آنکه از جای خود حرکت کند یا با کسى سخن گوید، آیه "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ..." را بخواند، سپس بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام صلوات فرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده میکند؛ هفتاد حاجت در دنیا و سى حاجت در آخرت.» (2)
بر اساس این روایت، خواندن آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ...» و فرستادن ذکر صلوات بعد از نماز صبح و مغرب توصیه شده است. حدیث موردبحث، اثر این عمل را برآورده شدن صد حاجت آن شخص بیان نموده است.
روایت دوم:
در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«کسی که بعد از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام، دعای "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً لَبَّیْکَ رَبَّنَا وَ سَعْدَیْکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى ذُرِّیَّهِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ... وَ بَارِکْ لِی فِیمَا أَعْطَیْتَنِی وَ ارْحَمْنِی إِذَا تَوَفَّیْتَنِی إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر." بخواند؛ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ کُلَّهَا وَ عَافَاهُ مِنْ یَوْمِهِ وَ سَاعَتِهِ وَ شَهْرِهِ وَ سَنَتِهِ إِلَى أَنْ یَحُولَ الْحَوْلُ مِنَ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَهِ وَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ مِنْ مِیتَهِ السَّوْءِ وَ مِنْ کُلِّ بَلِیَّهٍ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ کَتَبَ لَهُ بِذَلِکَ شَهَادَهَ الْإِخْلَاصِ بِثَوَابِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ ثَوَابُهَا الْجَنَّهُ الْبَتَّهَ فَقُلْتُ لَهُ هَذَا لَهُ إِذَا قَالَ ذَلِکَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنَ الْحَوْلِ إِلَى الْحَوْلِ فَقَالَ وَ لَکِنْ هَذَا لِمَنْ قَالَهُ مِنَ الْحَوْلِ إِلَى الْحَوْلِ مَرَّهً وَاحِدَهً یُکْتَبُ لَهُ ذَلِکَ وَ أَجْزَأَهُ لَهُ إِلَى مِثْلِ یَوْمِهِ وَ سَاعَتِهِ وَ شَهْرِهِ مِنَ الْحَوْلِ إِلَى الْحَوْلِ الْجَائِی الْحَائِلِ عَلَیْهِ... (3)؛ خداوند، تمام گناهان او را آمرزیده و از همان لحظه و روز و ماه و سال تا سال دیگر، از نادارى، نیازمندى، دیوانگى، جذام، پیسى، مرگ بد و از هر گرفتارى و بلایى که از آسمان به زمین فرو مىآید، عافیت میبخشد و براى او در برابر این عمل، شهادت به کلمه اخلاص «لا إله إلّا اللَّه» همراه با ثواب آن تا روز قیامت نوشته میشود و ثواب و پاداش آن مسلّما بهشت است... .»
بر اساس این روایت، تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام و خواندن دعایی که آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» و همچنین صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام، بخشی از آن است، پس از هر نماز توصیه شده است. شیخ طوسی مینویسد: «ینبغی أن یقال عقیب کل فریضه؛ شایسته است این دعا بعد از هر نماز خوانده شود.» (4)
بر اساس این حدیث، عمل موردبحث، دارای ثواب و آثار فراوانی است. بیمه یکساله شخص، رهایی از فقر، نجات از دیوانگى، جذام، پیسى، مرگ بد و از هر گرفتارى و بلایى که از آسمان به زمین فرو میآید، از آثار آن است همچنین ثواب «لا إله إلّا اللَّه» که بهشت است به او داده میشود.
روایت سوم:
در روایتی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است:
«... إِذَا قَرَأْتُمْ "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِ" فَصَلُّوا عَلَیْهِ فِی الصَّلَاهِ کَثِیراً وَ فِی غَیْرِه...؛ هنگامیکه آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ...» را قرائت کردید، بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله زیاد صلوات بفرستید، در نماز باشید یا غیر نماز.» (5)
در جمعبندی این احادیث، میتوان گفت شایسته است پس از نماز، آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ...» خوانده شود، سپس صلوات فرستاده شود، به نظر میرسد فرستادن سه صلوات هم منعی نداشته باشد، بلکه مطلوب است زیرا در روایت سوم آمده است که پس از شنیدن این آیه، زیاد صلوات بفرستید. البته با توجه به روایت دوم و همچنین روایاتی که بر انجام تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام، بلافاصله پس از نماز تأکید نمودهاند، بهتر است این عمل پس از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام انجام شود و جمع بین هر دو صورت گیرد؛ بنابراین، بر اساس روایات، این عمل دارای ثواب و آثار فراوانی است.
بخش دوم: بررسی دست دادن مؤمنان پس از نماز جماعت
یکی دیگر از اعمالی که بین مؤمنان رواج دارد و پس از نمازها آن را انجام میدهند، دست دادن به یکدیگر است. البته این دست دادن معمولاً با دعا کردن برای قبول اعمال یکدیگر انجام میشود. وقتی با هم مصافحه میکنند به یکدیگر «تقبّل الله» میگویند. با جستجو در روایات، حدیثی که بهطور خاص بر دست دادن مؤمنان به یکدیگر بعد از اتمام نماز جماعت دلالت نماید، یافت نشد، اما در داستان معراج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است وقتی آن حضرت نماز جماعت خواندند و انبیای الهی به ایشان اقتدا کردند، پس از نماز، حضرت ابراهیم علیهالسلام با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام، مصافحه نمود. (6) شاید به استناد همین روایت و همچنین با توجه به اصل استحباب مصافحه بین برادران دینی و آثار و برکات فراوانی که مصافحه در ایجاد ارتباط و علاقه بین مؤمنان دارد، بسیاری از فقها، از دست دادن به یکدیگر و دعا برای قبول اعمال هم نهی ننموده، بلکه آن را عملی مطلوب شمردهاند هرچند باید مراقب بود که آن را بهقصد رجاء (به امید ثواب) انجام دهند. (7) البته شایسته است این عمل هم پس از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام انجام شود.
بخش سوم: بررسی سلام دادن به معصومان علیهمالسلام پس از نماز
عمل دیگری که بین بسیاری از مؤمنان مشهور است اینکه پس از نماز، بهصورت فردی یا دستهجمعی ایستاده و به جوانب مختلف رو میکنند و به معصومان علیهمالسلام سلام میدهند. با جستجو و بررسی احادیث، مشخص شد در مورد سلام دادن به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مستند روایتی وجود دارد. احمد بن ابی نصر بزنطی میگوید از امام رضا علیهالسلام پرسیدم پس از نماز چگونه بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سلام دهم و صلوات فرستم؟ حضرت فرمودند، میگویی:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَفْوَهَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِکَ، وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ رَبِّکَ، وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ، فَجَزَاکَ اللَّهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِیّاً عَنْ أُمَّتِهِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.» (8)
در مورد سلام دادن به دیگر معصومان علیهمالسلام نیز شیخ صدوق مینویسد:
«وقتی از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام فارغ شد، بگو: اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ وَ لَکَ السَّلَامُ وَ إِلَیْکَ یَعُودُ السَّلَامُ سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى الْأَئِمَّهِ الْهَادِینَ الْمَهْدِیِّینَ السَّلَامُ عَلَى جَمِیعِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِکَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ، ثُمَّ تُسَلِّمُ عَلَى الْأَئِمَّهِ وَاحِداً وَاحِداً علیهمالسلام وَ تَدْعُو بِمَا أَحْبَبْتَ.» (9)
چنانکه در این نقل آمده ایشان میفرمایند پس از سلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، به تکتک امامان علیهمالسلام، سلام دهید. یادآوری میشود گرچه شیخ صدوق این موضوع را به معصوم منتسب نکردهاند، اما بیان مطلبی از سوی ایشان در کتاب مهم "من لا یحضره الفقیه" که از کتب اربعه و اصلی حدیثی شیعه است، احتمال وجود مستند روایی برای این مطلب نزد ایشان را افزایش میدهد.
علاوه بر این مطالب، میتوان برای سلام دادن به معصومان علیهمالسلام از عموماتی که سلام بر آن حضرات علیهمالسلام از راه دور را سفارش کرده و آن را نوعی زیارت شمردهاند و اجر و مزد فراوانی برای آن بیان کردهاند، بهره برد؛ بنابراین میتوان سلام بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر اساس روایت، انجام داد و سلام به دیگر معصومان علیهمالسلام را نیز بهقصد رجاء و امید ثواب بردن، انجام داد.
نتیجهگیری
در جمعبندی این احادیث، در مورد صلوات فرستادن، میتوان گفت مستند روایی بهقدر کافی وجود دارد. شیوه انجام آن نیز شایسته است اینگونه باشد که پس از نماز، آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ...» خوانده شود سپس، صلوات فرستاده شود. به نظر میرسد فرستادن سه صلوات هم منعی نداشته باشد، بلکه مطلوب است. البته با توجه به روایاتی که بر انجام تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام، بلافاصله پس از نماز تأکید نمودهاند، بهتر است این عمل پس از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام انجام شود و جمع بین هر دو صورت گیرد. نکته دیگر اینکه این عمل دارای ثواب و آثار فراوانی است.
درباره دست دادن مؤمنان پس از نماز جماعت به یکدیگر، غیر از حدیث معراج که دست دادن حضرت ابراهیم علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام را مطرح کرده، روایت دیگری یافت نشد. همچنین در مورد سلام دادن به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مستند روایی وجود دارد و با توجه به روایات عام زیارت از راه دور، میتوان پس از نمازها به امامان علیهمالسلام نیز بهقصد ثواب، سلام داد.
پینوشتها:
1. سوره احزاب، آیه 56.
2. ابن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 156.
3. ابن طاووس، على بن موسى، فلاح السائل و نجاح المسائل، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1406 ق، ص 135.
4. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، چاپ اول، 1411 ق، ج 1، ص 51.
5. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، محقق/مصحح، غفارى، علیاکبر، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق، ص 119.
6. «... فَلَمَّا انْقَضَتِ الصَّلَاهُ قُمْتُ إِلَى إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَقَامَ إِلَیَّ فَصَافَحَنِی وَ أَخَذَ بِیَمِینِی بِکِلْتَا یَدَیْهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِالنَّبِیِّ الصَّالِحِ وَ الِابْنِ الصَّالِحِ وَ الْمَبْعُوثِ الصَّالِحِ فِی الزَّمَانِ الصَّالِحِ وَ قَامَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَصَافَحَهُ وَ أَخَذَ بِیَمِینِهِ بِکِلْتَا یَدَیْهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِالابْنِ الصَّالِحِ وَ وَصِیِّ النَّبِیِّ الصَّالِحِ یَا أَبَا الْحَسَن... .» مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار، محقق/مصحح، جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 18، ص 317.
7. بهعنوان نمونه ر.ک: گلپایگانى، سید محمدرضا، مجمع المسائل، قم، دارالقرآن الکریم، چاپ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 112، س 310؛ خامنهاى، سید على، أجوبه الاستفتائات، قم، دفتر معظم له، چاپ اول، 1424 ق، ص 151، س 730؛ تبریزى، جواد، استفتائات جدید، قم، بیجا، چاپ اول، بیتا، ص 87، س 413؛ خویى، سید ابوالقاسم موسوى، صراط النجاه (المحشّى)، قم، مکتب نشر المنتخب، 1416، ج 3، ص 72، س 205؛ لنکرانى، محمد فاضل، جامع المسائل، قم، انتشارات امیر قلم، قم، 1425 ق، ص 97، س 398؛ مکارم شیرازى، ناصر، الفتاوى الجدیده، قم، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیهالسلام، 1427 ق، ج 1، ص 78، س 281.
8. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق/مصحح، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، چاپ اول، 1413 ق، ص 382.
9. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، محقق/مصحح، غفارى، علیاکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج 1، ص 322.
۱۴۰۴/۰۴/۰۸ ۱۶:۲۷ شناسه مطلب: 100338
پرسش:
برخی با استناد به روایاتی میگویند هزینهکردن یک درهم برای ائمه، صدها برابر ارزش بیشتری از هزینهکردن در امور دیگر دارد؛ آیا چنین روایاتی درست هستند؟ و آیا میتوان با استناد به این روایات، برای مواکب پول جمعآوری کرد؟
پاسخ:
امروزه مواکب دینی بهویژه در مناسبتهایی مثل اربعین، عاشورا و غدیر، یکی از جلوههای مردمی ایمان و محبت به اهلبیت (علیهم السلام) هستند. این اجتماعها که با نیت خدمت، اطعام و ترویج معارف اهلبیت (علیهم السلام) شکل میگیرند، نقش مهمی در تقویت هویت شیعی و پاسداشت مناسبت های دینی دارند. اطعام، پذیرایی و گسترش فضای معنوی در این برنامهها، مصداقی از یاری دین و زنده نگهداشتن یاد امامان معصوم (علیهم السلام) به شمار میآید. این نوشتار، مشروعبودن و ارزش معنوی کمک به این مواکب را در روایات بررسی میکند.
1. روایات صلۀ امام
روایات متعددی در منابع معتبر حدیثی شیعه بیانکنندۀ اجر و پاداش بسیار عظیم انفاق برای اهلبیت (علیهم السلام) یا در راه خدمت به ایشان است:
الف) حسن بن میّاح از پدرش از امام صادق (علیه السّلام) نقل میکند: «یَا مَیَّاحُ دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ أَعْظَمُ وَزْناً مِنْ أُحُدٍ: اى میاح، درهمى که به امام برسد، وزنش از کوه احد بزرگتر است» (1).
ب) امام صادق (علیه السلام) فرمود: «دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفَیْ أَلْفِ دِرْهَمٍ فِیمَا سِوَاهُ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ: یک درهم که به امام برسد، بهتر است از دو میلیون درهمى که در راه خیر دیگر صرف شود» (2).
ج) امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِخْرَاجِ الدَّرَاهِمِ إِلَى الْإِمَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیَجْعَلُ لَهُ الدِّرْهَمَ فِی الْجَنَّهِ مِثْلَ جَبَلِ أُحُدٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی کِتَابِهِ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً (3) قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ فِی صِلَهِ الْإِمَامِ خَاصَّهً: چیزى نزد خدا از رساندن پول به امام (علیه السّلام) محبوبتر نیست. بهراستى خدا یک درهم را در بهشت چون کوه احد سازد. سپس فرمود: خداى تعالى در کتاب خود مىفرماید: "کیست آن کسى که به خدا وامى نیکو دهد تا خداوند آن را براى او چند برابر سازد"، فرمود: به خدا آن درباره صله به امام است» (4).
د) معاذ جامهدار گوید از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم مىفرمودند: «إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَسْأَلْ خَلْقَهُ مَا فِی أَیْدِیهِمْ قَرْضاً مِنْ حَاجَهٍ بِهِ إِلَى ذَلِکَ وَ مَا کَانَ لِلَّهِ مِنْ حَقٍّ فَإِنَّمَا هُوَ لِوَلِیِّهِ: بهراستى خدا از آفریدۀ خود آنچه را به قرض خواسته به دلیل نیاز نبوده است. هر حقى از آن خداست و همانا به "ولىّ" او تعلق دارد» (5).
هـ) ابنبکیر از امام صادق (علیه السّلام) نقل مىکند: «إِنِّی لآَخُذُ مِنْ أَحَدِکُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّی لَمِنْ أَکْثَرِ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَالًا مَا أُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا: بهراستى من از یکى از شماها چند درهم را مىپذیرم با اینکه در شهر مدینه ثروتم از همه بیشتر است. قصد من از پذیرش آن، این است که شما پاکیزه شوید» (6).
و) امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یَحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ کَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها: هر کس که گمان برد امام به آنچه در دست مردم است نیاز دارد، کافر است. همانا مردم نیاز دارند از آنها چیزى را بپذیرد. خداى عزوجل مىفرماید: "از دارایى آنها صدقه بردار تا آنها را پاکیزه کنى و با آن بپرورانى"» (7) و (8).
ز) امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نقل فرمودند: «مَنْ وَصَلَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فِی دَارِ هَذِهِ الدُّنْیَا بِقِیرَاطٍ کَافَیْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِقِنْطَارٍ: هر کس دینارى در این دنیا به خاندانم دهد، در رستاخیز یک قنطار [پوست گاو پر از زر] به او خواهم داد» (9).
این روایات با توجه به تعدد و اینکه برخی اسانید معتبری دارند، استنادپذیر هستند.
از نظر مفهومی (دلالت)، نکتۀ کلیدی در فهم این روایات، درک عبارت «دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ: یک درهم که به امام برسد» است:
الف) در زمان حضور ائمه (علیهم السلام): معنای روشن آن، تحویل اموال (وجوهات شرعیه و مانند آن) به شخص امام برای مصارفی بود که ایشان صلاح میدانستند؛ مانند ادارۀ امور شیعیان، کمک به فقیران بنیهاشم، حمایت از یاران تحت تعقیب، پیشبرد اهداف اسلام حقیقی. درواقع هزینهکردن به معنای تقویت جایگاه امامت و ولایت بود که اساس دین است.
ب) در زمان غیبت: امروزه که دسترسی مستقیم به امام معصوم (علیه السلام) ممکن نیست، این مفهوم به مصادیق دیگری تعمیم داده می شود؛ بنابراین «رساندن به امام» به معنای هزینه در اموری است که موجب زنده نگهداشتن نام، یاد، راه و هدف ائمه اطهار (علیهم السلام) میشود. این موارد میتواند گزینههای زیر را دربر گیرد:
* نشر معارف اهلبیت: چاپ کتاب، حمایت از مراکز تحقیقاتی و فرهنگی، تولید محتوای دیجیتال و ...؛
* حمایت از شیعیان و محبان بهویژه کمک به فقیران شیعه: چراکه رسیدگی به پیروان ایشان، موجب خوشنودی آن بزرگواران است؛
* تعظیم شعایر دینی: برپایی مجالسی که در آن فضایل و مصایب اهلبیت (علیهم السلام) بازگو میشود؛ مانند مجالس عزاداری، جشنهای اعیاد مذهبی بهویژه زیارت عتبات عالیات.
* ساختوساز و نگهداری حرمها و اماکن متبرکه: زیرا این مکانها پایگاه اصلی تجمع دوستداران اهلبیت (علیهم السلام) است.
فلسفۀ پاداش عظیم این است که هزینهکردن برای امام، درواقع سرمایهگذاری برای حفظ و تقویت اصل و اساس دین (یعنی امامت و و لایت) است. وقتی اصل دین تقویت شود، تمام شاخوبرگهای آن (مانند اعمال خیر دیگر) نیز جان میگیرند. امام باقر (علیه السّلام) فرمود: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ: اسلام بر پنج پایه نهاده شده است: نماز و زکاه و روزه و حج و ولایت و چنانکه براى ولایت [در روز غدیر خم یا در عالم میثاق] فریاد زده شد، براى هیچ چیزى دیگر فریاد زده نشد» (10).
2. انطباق این روایات بر جمعآوری کمک برای مواکب
امروزه که امام معصوم (علیه السلام) در غیبت به سر میبرد، مفهوم «درهم یوصل به الامام: رساندن درهمی به امام» معنایی عمیقتر و گستردهتر پیدا میکند؛ این درهم امروزه به صورت فیزیکی به دست ایشان نمیرسد، اما از طریق صرفشدن در اموری که موجب رضایت و خوشنودی ایشان و تحقق اهدافشان است، به ایشان «صله» میشود. جمعآوری پول برای مواکب دینی بهویژه در مناسبتهایی مثل اربعین، عاشورا و غدیر یکی از مصادیق «دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ: درهمی که به امام برسد» به شمار میآید. میتوان این کار را یکی از مصادیق روشن و برجستۀ این روایات دانست؛ زیرا:
اولاً: احیای امر اهلبیت (علیهم السلام): ائمۀ اطهار (علیهم السلام) همواره شیعیان را به «زنده نگهداشتن امرشان» تشویق کردهاند. برگزاری مواکب و راهپیمایی اربعین یکی از بزرگترین و مؤثرترین مصادیق احیای امر اهلبیت (علیهم السلام) در دوران معاصر است. امروزه پیادهروی اربعین به نمایش قدرت نرم برای مکتب اهلبیت (علیهم السلام) در جهان تبدیل شده است. حمایت مالی از این حرکت، به معنای زنده نگهداشتن و ترویج راه و هدف امام حسین (علیه السلام) است که خود مصداق بارز «احیاء امرنا: زندهکردن امر ما» است که ائمه (علیهم السلام) به آن توصیه کردهاند.
امام صادق (علیه السّلام) به اصحابشان فرمودند: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا إِخْوَهً بَرَرَهً مُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ مُتَوَاصِلِینَ مُتَرَاحِمِینَ تَزَاوَرُوا وَ تَلَاقَوْا وَ تَذَاکَرُوا أَمْرَنَا وَ أَحْیُوهُ: از خدا پروا کنید و برادرانى خوشرفتار باشید. در راه خدا با هم دوستى کنید و پیوستگى داشته باشید و مهر ورزید. به دیدار و ملاقات یکدیگر روید و امر [ولایت] ما را مذاکره کنید و آن را زنده دارید» (11).
عبدالسّلام بن صالح هروى از امام رضا (علیه السّلام) نقل میکند: «سَمِعْتُ أَبَاالْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع یَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ یُحْیِی أَمْرَکُمْ قَالَ یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا: خداوند رحمت کند بندهاى که امر ما را زنده کند. عرض کردم چگونه امر شما زنده مىشود؟ فرمود: علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم بیاموزد. هرگاه که مردمان حُسن کلام ما را بدانند، ما را پیروى مىکنند» (12). امام جواد (علیه السلام) نیز فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا ذِکْرَنَا قُلْتُ مَا إِحْیَاءُ ذِکْرِکُمْ قَالَ التَّلَاقِی وَ التَّذَاکُرُ عِنْدَ أَهْلِ الثَّبَاتِ: خدا ببخشد بندهای که نام ما را زنده بدارد. گفتم زندهداشتن نام شما به چیست؟ فرمود: دیدار ثابتقدمان بر امر ولایت و گفتگو با آنان» (13).
گرچه نشر علوم و معارف مصداق اولیه است، ایجاد فضایی مانند اربعین که میلیونها نفر را با فرهنگ و مصیبت اهلبیت (علیهم السلام) آشنا میکند، بهیقین یکی از زیباترین جلوههای «احیای امر» است و مواکب، زیرساخت اصلی این حرکت عظیم هستند. مواکب تنها محلّی برای خوردن و آشامیدن نیستند، بلکه مجالس ذکر، روضه، نماز جماعت و گفتگوی دینی نیز در آنها برپاست که دقیقاً مصداق این روایات است.
ثانیاً: خدمت به زائران امام: خدمت به زائر امام در فرهنگ اهلبیت (علیه السلام) به منزلۀ خدمت به خود امام و تکریم ایشان است؛ مواکب نیز مصداق اتمّ این خدمت هستند. مواکب به طور مستقیم به زائران امام حسین (علیه السلام) و دیگر ائمه (علیهم السلام) خدمترسانی می کنند. بیشک خدمت به مهمان و زائر امام، خدمت به خود امام و راه ایشان است و از بهترین مصادیق تعظیم شعایر الهی است.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد کسی که خودش به دلیل بیماری یا مشکلی نمیتواند به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود، اما در عوض، شخص دیگری را با دادن هزینه به زیارت میفرستد، چه اجری دارد؟ امام فرمودند: «خداوند به ازای هر درهمی که خرج میکند، به اندازه کوه اُحد برایش حسنه مینویسد و چند برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمیگرداند. و بلاهایی که قرار بوده به او برسد را از او دفع میکند و مالش حفظ میشود» (14). این روایت بهروشنی نشان میدهد کمک مالی به دیگران برای انجام زیارت (کاری که مواکب با فراهمآوردن نیازهای زائران انجام میدهند) دارای پاداشی باورنکردنی است.
ثالثاً: ایجاد وحدت و محبت: مواکب محلّی برای تجلّی محبت به اهلبیت (علیهم السلام) و ایجاد همبستگی میان شیعیان و حتی دیگر مسلمانان و غیرمسلمانان هستند و این همان هدفی است که ائمه (علیهم السلام) به دنبال آن بودند.
بنابراین استناد به این روایات برای تشویق مردم به کمک مالی به مواکب، کاری صحیح و بجاست.
3. فلسفه و حکمت این پاداش عظیم
پرسش اینجاست که چرا یک درهمی که به امام صله داده شود، از میلیونها درهم در راههای دیگر برتر است؟ پاسخ در جایگاه امامت است؛ چراکه امامت، ریشه و اساس دین است و اعمال خیر دیگر (مانند ساختن مسجد، کمک به فقیر غیرشیعه و ...) شاخوبرگهای این درخت هستند؛ برای نمونه شهری با سیستم تصفیۀ آب مرکزی اداره میشود، در این شهر کمک به شهروند و دادن یک بطری آب به او کار بسیار خوبی است؛ اما سرمایهگذاری برای حفظ و تقویت سیستم تصفیۀ آب مرکزی که حیات کل شهر به آن وابسته است، ارزشی هزاران برابر دارد. امام نیز همان منبع حیات معنوی و مرکز هدایت امت است. هزینهکردن برای تقویت جایگاه امامت و اهداف آن، درواقع سرمایهگذاری بر اصل دین است. وقتی ریشه سالم و قوی باشد، تمام شاخوبرگها رشد خواهند کرد و ثمر خواهند داد. این هزینه، ضامن بقای کل ساختار دین است؛ به همین دلیل چنین پاداش عظیمی برای آن در نظر گرفته شده است.
نتیجه:
روایاتی که برای «صله امام»، پاداشی صدها و هزاران برابر قائل شدهاند، با توجه به تعدد و اینکه برخی اسانید معتبری دارند، استنادپذیر هستند. بررسی روایات مرتبط با «صِلَة الإمام» نشان میدهد هرچند ظاهر برخی احادیث بر فضیلت کمک مستقیم به امام معصوم (علیه السلام) دلالت دارند، اما در دوران غیبت نیز میتوان این آموزه را با شرایطی به کمک به راه امام و ترویج ولایت تعمیم داد. در همین راستا، اگر مواکب دینی در مسیر تبلیغ معارف اهلبیت (علیهم السلام)، خدمت به مؤمنان و احیای شعایر ولایی باشند، کمک به آنها میتواند ذیل عنوان «صِلَه الإمام» قرار گیرد. بنابراین استفاده از روایات «صِلَه الإمام» برای تشویق به کمک به مواکب، دفاعشدنی است. جمعآوری کمکهای مردمی برای مواکب خدمترسان به زائران اهلبیت (علیهم السلام) یکی از مصادیق روشن و پذیرفتنی برای این روایات در عصر غیبت است.
پینوشتها:
1. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج1، ص 537.
2. همان، ج 1، ص 538.
3. بقره: 246.
4. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 537.
5. همان.
6. همان.
7. توبه: 104.
8. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 537.
9. ابنبابویه، محمد بن على؛ الأمالی (للصدوق)؛ چ 6، تهران: کتابچى، 1376 ش، ص 399.
10. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 18.
11. همان، ج 2، ص 175.
12. ابنبابویه، محمد بن على؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ تهران: نشر جهان، 1378 ق، ج 1، ص 307.
13. ابنبابویه، محمد بن على؛ مصادقه الإخوان؛ الکاظمیه: مکتبة الإمام صاحبالزمان العامه، 1402 ق، ص 34.
14. ابنقولویه، جعفر بن محمد؛ کامل الزیارات؛ نجف اشرف: دارالمرتضویه، 1356 ش، ص 123 ـ 124.
۱۴۰۴/۰۳/۲۴ ۲۳:۵۳ شناسه مطلب: 100246
پرسش:
آیا در روایات توصیهای به زیارت قبور والدین شده و آثاری برای آن عمل بیان گردیده است؟
پاسخ:
روایات متعددی، زیارت قبور مردگان و به طور خاص زیارت والدین را توصیه کرده و برای آن آثار و برکات فراوانی برشمردهاند. در برخی ازاین روایات، آثار زیارت قبور برای میت بیان شده و در برخی به آثار زیارت برای زائر اشاره شده است و برخی روایات، آثار زیارت برای هر دو را آوردهاند. ازاینرو، پاسخ در سه بخش ارائه میشود. نکتهای که لازم است در مقدمه تذکر داده شود این که بسیاری از روایات، زیارت قبور اموات را به طور عام بیان کردهاند، اما باتوجه به اهمیت جایگاه و مقام والدین، به طریق اولی میتوان آنها را بر زیارت قبر پدر و مادر سرایت داد؛ زیرا وقتی زیارت کسی غیر از پدر و مادر چنین آثار و برکاتی برای شخص داشته باشد، به طور قطع، زیارت پدر و مادر نیز همان آثار را دارد.
الف. آثار زیارت قبور والدین برای آنها
روایات متعددی به زیارت قبور پدر و مادر توصیه کردهاند و آثاری که برای آنها دارد را برشمردهاند که برخی از آنها آورده میشود.
1. خوشحالی اموات از زیارت قبور آنها
در روایتی از امیر مومنان علیهالسلام آمده است:
«زُورُوا مَوْتَاکُمْ فَإِنَّهُمْ یَفْرَحُونَ بِزِیَارَتِکُمْ؛(1) مردگان خود را زیارت کنید، براستی آنها از زیارت شما خرسند میشوند.»
در این روایت به طور کلی به زیارت قبور اموات توصیه شده، پس زیارت قبور والدین را نیز شامل میشود.
2. انس گرفتن اموات با زائران قبورشان
اسحاق بن عمار میگوید از امام کاظم علیهالسلام پرسیدم آیا مؤمن میداند چه کسی به زیارت قبر او آمده است؟ امام علیهالسلام فرمودند:
«نَعَمْ وَ لَا یَزَالُ مُسْتَأْنِساً بِهِ مَا دَامَ عِنْدَ قَبْرِه؛(2) بله تا زمانی که زائر نزد قبر اوست، میت با او انس دارد.»
بدیهی است وقتی زیارت قبر شخصی که نسبت و پیوند خویشاوندی با انسان ندارد، باعث انس گرفتن او با زائر قبرش میشود، زیارت قبر والدین باعث انس و محبتی دو چندان خواهد شد.
ب. آثار زیارت قبور والدین برای فرزندان
بر اساس روایات، زیارت قبور والدین آثار خوبی هم به دنبال دارند که در ادامه اشاره خواهد شد:
1. درخواست حاجت و استجابت دعا نزد قبور والدین
یکی از برکات زیارت قبور والدین و دعا کردن نزد قبور آنها، استجابت دعا است امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید:
«وَ لْیَطْلُبْ أَحَدُکُمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِیهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا یَدْعُو لَهُمَا؛(3) هر یک از شما با حضور نزد قبر پدر و مادر خود، ابتدا برای آنان دعا نماید، سپس حاجت خود را طلب نماید.»
2. بخشش گناهان
یکی دیگر از آثار و برکات زیارت قبور والدین برای فرزندان این است که مورد رحمت و مغفرت الهی قرار گیرد. در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«مَنْ زَارَ قَبْرَ وَالِدَیْهِ أَوْ أَحَدِهِمَا فِی کُلِّ جُمُعَهٍ فَقَرَأَ عِنْدَهُمَا یس غَفَرَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ مِنْهَا؛(4) کسی که قبر پدر و مادرش، یا یکی از آنها را در هر جمعه زیارت کرده و بر مزار آنها سوره یاسین بخواند، خداوند به تعداد حروف این سوره، او را مورد غفران خویش قرار میدهد.»
3. ثبت حسنات فراوان برای زائر
از امام حسین علیهالسلام نقل شده هر کس داخل قبرستان شود و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ الْفَانِیَهِ وَ الْأَجْسَادِ الْبَالِیَهِ وَ الْعِظَامِ النَّخِرَهِ الَّتِی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیَا وَ هِیَ بِکَ مُؤْمِنَهٌ أَدْخِلْ عَلَیْهِمْ رَوْحاً مِنْکَ وَ سَلَاماً مِنِّی.»
خداوند به اندازه مخلوقاتش از زمان حضرت آدم تا قیامت برای او حسنه مینویسد.(5) گرچه این روایت به طور خاص برای زیارت قبر پدر و مادر نیست، اما بدیهی است کسی که به زیارت قبر پدر و مادرش رفته و این دعا را خوانده نیز شامل میشود.
4. جلوگیری از عاق والدین
یکی از برکات زیارت قبر والدین، جلوگیری از عاق شدن فرزندان توسط پدر و مادر است. در روایتی از امام کاظم علیهالسلام آمده است:
«إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا ثُمَّ یَمُوتَانِ فَلَا یَقْضِی عَنْهُمَا دُیُونَهُمَا وَ لَا یَسْتَغْفِرُ لَهُمَا فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَاقّاً وَ إِنَّهُ لَیَکُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا غَیْرَ بَارٍّ بِهِمَا فَإِذَا مَاتَا قَضَی دَیْنَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّاً؛(6) به راستی بندهای در زمان حیات و زنده بودن پدر و مادرش به آنها نیکی میکند اما پس از مرگ آنها، بدهکاری آنها را پرداخت نمیکند و برای آنها استغفار نمیکند، پس خدای متعال آن شخص را عاق والدین شده محسوب میکند؛ اما شخصی هم ممکن است در زمان حیات پدر و مادر به آنها نیکی نکرده، ولی پس از مرگ، آنها را یاد میکند، بدهی آنها را پرداخت کرده و برایشان استغفار میکند، این باعث میشود نام او جزو نیکوکاران به والدین نوشته شود.»
از این روایت میتوان چنین برداشت که زیارت قبور والدین و استغفار برای آنها، باعث میشود از عاق شدن انسان جلوگیری نماید، زیرا یکی از مصادیق نیکی به اموات، حضور در کنار قبور آنها و طلب استغفار برای آنان است.
ج. آثار و برکاتی که برای هر دو دارد
در برخی روایات، آثاری برای زیارت قبور اموات آمده است که شامل زیارتکننده و زیارتشونده، هر دو میشود.
1. آمرزش زیارتکننده و زیارتشونده
امام رضا علیهالسلام میفرماید:
«مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ زَارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ فَقَرَأَ عِنْدَهُ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِصَاحِبِ الْقَبْر؛(7) هیچ بنده مومنی نیست که قبر مومنی را زیارت نماید و نزد قبر او هفت بار سوره قدر بخواند مگر این که خداوند زیارتکننده و صاحب قبر را میآمرزد.»
2. ثبت ثواب 50 سال عبادت و بخشش 50 سال گناه
از امیرمومنان علیهالسلام نقل شده که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم هر کس داخل قبرستان شود و بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ السَّلَامُ عَلَی أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَا أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَهِ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ.»
خدای متعال ثواب پنجاه سال به او عطا فرماید و گناهان پنجاه سال او و پدر و مادرش را بیامرزد.(8)
نتیجهگیری:
روایات متعددی به زیارت اموات توصیه کردهاند. برخی از احادیث نیز به طور خاص، زیارت پدر و مادر را توصیه کردهاند. این احادیث بر سه دستهاند. برخی آثار زیارت را برای میت بیان کرده، برخی، آثار آن برای زائر را بیان کرده و برخی روایات، آثار زیارت برای هر دو را آوردهاند.
پینوشتها:
1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری علیاکبر و آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج3، ص230.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری علیاکبر و آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج3، ص228.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری علیاکبر و آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج3، ص230.
4. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، محقق/مصحح، جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج89، ص293.
5. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، محقق/مصحح، جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج99، ص300.
6. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری علیاکبر و آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص163.
7. ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، محقق/مصحح، غفاری، علی اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413ق، ج1، ص181.
8. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، محقق/مصحح، جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق، ج99، ص301.
۱۴۰۴/۰۳/۱۵ ۱۴:۰۴ شناسه مطلب: 100217
پرسش:
در روایات آمده که اوقات خود را باید به چند قسمت تقسیم کنیم، مثلاً زمانی برای خواب و زمانی برای خانواده و... آیا این روایات درست است؟ چرا برخی از آنها تعداد بخشها را متفاوت ذکر کردهاند، مثلاً برخی سه قسمت و برخی چهار قسمت؟
پاسخ:
مقدمه
از منظر آموزههای اسلامی، وقت و زمان، مهمترین سرمایه انسان در این دنیاست که اگر از آن به خوبی استفاده کند، ضامن خوشبختی و سعادت وی در آخرت نیز میگردد ازاینرو دین اسلام، وقت را غنیمت شمرده و در روایات اهلبیت علیهمالسلام برای تنظیم اوقات زندگی، توصیههای متعددی وجود دارد. با توجه به سؤال مطرحشده، برخی از احادیث این موضوع آورده میشود و پس از بررسی اعتبار آنها، به تبیین محتوا و چگونگی تقسیم آنها پرداخته میشود.
پاسخ تفصیلی:
الف. گونههای مختلف روایات اوقات
روایاتی که بر تقسیم اوقات زندگی توصیه کردهاند، بر دو گونهاند. برخی از احادیث، اوقات شبانهروز را به سه قسم و برخی به چهار قسم تقسیم کردهاند. به عنوان نمونه، از هر دسته، چند حدیث آورده میشود:
دسته اول: روایاتی که بر سه قسم تأکید کردهاند
حدیث اول: در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«... یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ لَهُ سَاعَةٌ یُفْضِی بِهَا إِلَى عَمَلِهِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ یُلَاقِی إِخْوَانَهُ الَّذِینَ یُفَاوِضُهُمْ وَ یُفَاوِضُونَهُ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلَى تِلْکَ السَّاعَتَیْنِ؛(1) شایسته است مسلمان عاقل، زمانى را معین کند که در آن میان خود و خدا به اعمالش رسیدگى کند و ساعتى را براى دیدار با برادرانى قرار دهد که با یکدیگر درباره آخرت گفتگو کنند و ساعتی را براى لذتهای حلالش تعیین کند؛ زیرا این مدت، در دو زمان دیگر به وى نیرو میدهد.»
بر اساس این روایت، اوقات انسان بر سه قسم تقسیم شده است.
1. عبادت
2. دیدار با مومنین
3. تفریح و لذت حلال
روایت دوم: امیرمومنان علیهالسلام به امام حسن علیهالسلام فرمودند:
«یَا بُنَیَّ، لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ: سَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ، وَ سَاعَةٌ یَخْلُو فِیهَا بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ؛(2) فرزندم! مؤمن سه وقت دارد: ساعتی برای مناجات با پروردگارش، ساعتی برای محاسبه نفس و ساعتی برای لذتهای حلال.»
بر اساس این روایت، اوقات انسان بر سه قسم تقسیم شده است.
1. عبادت
2. محاسبه نفس
3. تفریح و لذت حلال
دسته دوم: روایاتی که بر چهار قسم تأکید کردهاند
حدیث اول: از امیر مومنان علیهالسلام نقل شده است:
«یَنْبَغِی لِلْعَاقِلِ إِذَا کَانَ عَاقِلًا أَنْ یَکُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ سَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یَأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِینَ یُبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِینِهِ وَ یَنْصَحُونَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ؛(3) شایسته است عاقل اوقات خود را بر چهار قسم نماید: ساعتی را برای عبادت، ساعتی را برای محاسبه و حسابرسی نفس، ساعتی برای آموزش و فراگیری علوم و احکام دین و ساعتی برای لذتهای حلال.»
بر اساس این روایت، اوقات انسان بر چهار قسم تقسیم شده است.
1. عبادت
2. محاسبه نفس
3. آموزش احکام دین
4. تفریح و لذت حلال
حدیث دوم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توصیه به ابوذر فرمودند:
«عَلَى الْعَاقِلِ مَا لَمْ یَکُنْ مَغْلُوباً عَلَى عَقْلِهِ أَنْ یَکُونَ لَهُ سَاعَاتٌ سَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ یُحَاسِبُ نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یَتَفَکَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ وَ سَاعَةٌ یَخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَال؛(4) بر خردمندى که افسار عقلش را از دست نداده، لازم است وقتهایی براى خود قرار دهد: ساعتی برای مناجات با پروردگار خود، ساعتی برای حسابرسی خود، ساعتی برای تفکر در مخلوقات و آفریدگان خداوند و ساعتی برای بهرهمندى از لذت حلال.»
بر اساس این حدیث، ساعات بر چهار قسم تقسیم شده است:
1. عبادت
2. محاسبه نفس
3. تفکر
4. تفریح و لذت حلال
روایت سوم: در روایتی از امام کاظم علیهالسلام آمده است:
«اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات؛(5) کوشش نمایید تا زمان خود را بر چهار قسم نمایید: ساعتی برای مناجات با خداوند، ساعتی برای کسب و کار و امرار معاش، ساعتی را برای معاشرت با برادران دینی و ساعتی برای لذت حلال و به واسطه این مدت، در سه زمان دیگر به وى نیرو میدهد.»
بر اساس این حدیث، ساعات بر چهار قسم تقسیم شده است:
1. عبادت
2. کسب و کار
3. معاشرت با برادران دینی
4. تفریح و لذت حلال
ب. بررسی اعتبار روایات
تعداد روایات تقسیم اوقات به قدری فراوان است که انسان اطمینان به صدور آنها از معصومان علیهمالسلام پیدا میکند. گستردگی منابع روایی ناقل این احادیث نیز بر اعتبار آنها میافزاید؛ برخی از مصادر اولیه و معتبر حدیثی مانند کافی، خصال شیخ صدوق و امالی شیخ طوسی از منابع این احادیث هستند.
ج. تبیین و جمع بین روایات
در تبیین این احادیث باید گفت در تقسیمبندی آنها، تنافی و تعارضی وجود ندارد، زیرا برخی از موارد نقل شده در روایات با یکدیگر ادغام شدهاند؛ یعنی در احادیثی که اوقات را به سه قسم تقسیم کردهاند، دو مورد که با یکدیگر تناسب داشتهاند را در قالب یک بخش ذکر کردهاند و در احادیثی که اوقات را به چهار قسم تقسیم کردهاند، مواردی که با هم ادغام شده بودند را به صورت تفصیل و جداگانه بیان فرمودهاند. به عنوان نمونه در برخی روایات، عبادت و آموزش احکام دین به طور جداگانه آمدهاند؛ در حالی که آموزش احکام دین هم جزیی از عبادات و مقدمه آنها محسوب میشود و یا در برخی احادیث، عبادت و محاسبه نفس جداگانه بیان شدهاند، در حالی که محاسبه نفس نیز جزیی از عبادات است. همچنین معاشرت با برادران دینی جهت سخن گفتن و بحث در مورد قیامت، جزئی از عبادات است که در برخی احادیث، به طور تفصیلی و مجزّا آمدهاند. بنابراین، در جمع بین آنها باید گفت شایسته است انسان اوقات زندگی خود را در سه بخش کلّی تقسیم کند، بخشی برای عبادت با معبود خود، بخشی برای کسب و کار و بخشی برای تفریح و لذت حلال. در این صورت، دیدار برادران مؤمن و رسیدگی به امور خانواده، جزء لذت حلال آورده میشود.
نتیجهگیری:
از بررسی مجموع احادیث تقسیمبندی اوقات شبانهروز، چند نتیجه حاصل میشود.
1. روایات وارد شده در این موضوع، متعدد و مختلف هستند. برخی از آنها اوقات شبانهروز را به سه و برخی دیگر، به چهار بخش تقسیم کردهاند.
2. فراوانی این روایات به قدری است که اطمینان از صدور آنها از معصوم حاصل میشود.
3. آنچه در این روایات بر آن تأکید شده اینکه، تقسیمبندی اوقات که باعث برنامهریزی دقیق و درست در زندگی میشود را نشانه عقلانیت انسان معرفی کرده اند.
4. آنچه در همه این احادیث بر آن تأکید شده بود، تفریح سالم است به گونهای که برخی احادیث، آن را عامل موفقیت در برنامههای دیگر معرفی کردهاند.
5. به نظر میرسد آنچه روح این روایات بر آن تأکید کردهاند، داشتن نظم و برنامه در زندگی انسان و پرهیز از افراط و تفریط در یک برنامه است.
6. بین این احادیث، هیچ گونه تعارض و تنافی وجود ندارد، بلکه برخی از آنها، امور را تفصیلی بیان کردهاند و برخی به طور اجمال.
پینوشتها:
1. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح: غفارى علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1407ق، ج5، 87.
2. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی، محقق/مصحح: مؤسسه البعثه، قم، دارالثقافه، چاپ اول، 1414ق، ص147.
3. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، قم، انتشارات رضى، چاپ اول، 1375ش، ج1، ص4.
4. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال، محقق/مصحح: غفارى، علیاکبر، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362ش، ج2، ص525.
5. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، محقق/مصحح: غفارى، علیاکبر، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق، ص409.
۱۴۰۴/۰۳/۰۷ ۱۲:۴۵ شناسه مطلب: 100142
پرسش:
براساس روایات، آیا مذاکره با دشمن، کافر و ظالم اشکال دارد یا ندارد؟ در چه صورت میتوانیم به آنها امتیاز بدهیم؟
پاسخ:
مقدمه
از مهمترین ابزار دیپلماسی، مذاکره است. مذاکره به مفهوم چانهزنی، استدلال و متقاعد کردن طرف مقابل، یکی از رایجترین و عمومیترین ابزارهای ارتباط در روابط خارجی و اقدامات دیپلماتیک محسوب میشود. مذاکره سیاسی، ابزاری کارآمد از طریق گفتوگو برای حل مسالمتآمیز اختلافات است و نقشی اساسی در دستیابی به اهداف، مصالح و منافع حکومتها یا دو جریان متخاصم دارد. مذاکره با دشمن، نیازمند دقت در اصول کلی اسلام درباره تعامل با مخالفان و دشمنان است. این نوشتار به بررسی مشروعیت و شرایط مذاکره با دشمن، از منظر روایات معصومان علیهمالسلام میپردازد.
پاسخ تفصیلی
1. مشروعیت مذاکره
مذاکره به عنوان یک ابزار سیاسی در شرایط خاص مجاز شمرده شده است. در تاریخ اسلام مواردی از مذاکره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام با کفار و حتی ظالمان وجود دارد. برخی از مهمترین روایات و گزارشهای تاریخی که در این زمینه مطرح شدهاند عبارتند از:
1.1. صلح حدیبیه
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با مشرکان مکه وارد مذاکره شد و پیمان صلحی در منطقه حدیبیه در سال ششم هجری بین ایشان صلیاللهعلیهوآله و مشرکان مکه امضا شد و در سوره فتح از آن به عنوان «فتح المبین» یاد شده است؛ «إِنَّا فَتَحْنا لَک فَتْحاً مُبِیناً؛(1) به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم.»(2)
2.1. مذاکره امام علی علیهالسلام
امام علی علیهالسلام در دوران خلافت خود بارها با معاویه، خوارج و سایر گروههای مخالف، گفتوگو کردهاند. برخی از مهمترین موارد مذاکره نقل میشود:
1.2.1. مذاکره امام علی علیهالسلام با معاویه
یکی از اصلیترین موارد مذاکره در نهجالبلاغه، نامهنگاریهای امام علی علیهالسلام با معاویه است. امام علی علیهالسلام ابتدا سعی کردند از طریق مذاکره، معاویه را به بیعت با خود دعوت کنند. ایشان در نامهای به معاویه مینویسند: «لأَنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بُویِعُوا عَلَیْهِ فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِذَا اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ فَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ مِنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ رَغْبَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى؛(3) همانا کسانی با من، بیعت کردهاند که با ابوبکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت کردند، پس آنکه در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفهای دیگر برگزیند، و آنکه غایب است نمیتواند بیعت مردم را نپذیرد، همانا شورای مسلمین، از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز میگردانند، اگر سر باز زد با او پیکار میکنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهیش وا میگذارد.»
بنابراین امام علی علیهالسلام ابتدا از طریق مذاکره و مکاتبه سعی کردند معاویه را به بیعت دعوت کنند، اما وقتی او نپذیرفت، آماده جنگ شدند.
2.2.1. مذاکره امام علی علیهالسلام با خوارج
بعد از جنگ صفین و ماجرای حکمیت، گروهی از یاران امام علی علیهالسلام (خوارج) از ایشان جدا شدند و به مخالفت برخاستند. امام علی علیهالسلام قبل از مقابله نظامی، سعی کردند از طریق گفتوگو آنها را به مسیر صحیح بازگردانند. امیرمؤمنان علی علیهالسلام تا آخرین لحظات برای رسیدن به صلح و پیشگیری از جنگ با خوارج با سیاست گفتوگو و مذاکره، مناظره، تذکر و همچنین مدارا و رحمت سعی در هدایت و زدودن پردههای جهل و نادانی آنها داشت و برای رسیدن به این هدف بارها افراد مختلفی را همچون عبدالله بن عباس پیش آنها فرستادند و حتی چند بار خود آن حضرت برای گفتوگو با آنها به اردوگاه آنان رفتند.(4)
3.2.1. مذاکره امام علی علیهالسلام با طلحه و زبیر پیش از جنگ جمل
طلحه و زبیر که ابتدا با امام علی علیهالسلام بیعت کرده بودند، بعدها برای کسب قدرت شورش کردند. امام علی علیهالسلام پیش از آغاز جنگ، تلاش کردند با آنها مذاکره کنند.(5)
3.1. مذاکره امام حسن علیهالسلام با معاویه
امام حسن علیهالسلام با وجود عدم رضایت قلبی و آگاهی از پیمانشکنی معاویه، با در نظر گرفتن ضعف یاران و شرایط پیچیده آن زمان، صلح را بر جنگ ترجیج دادند تا شیعیان را از نابودی نجات دهند و از تلفات بیشتر جلوگیری کنند.(6)
2. اصول کلی مذاکره با دشمن
مذاکره با دشمن، نیازمند دقت در اصول کلی اسلام درباره تعامل با مخالفان و دشمنان است.
1.2. اصل حفظ عزت اسلام و مسلمانان
بر اساس روایات و سیره اهلبیت علیهمالسلام، مذاکره در صورتی مجاز است که عزت و کرامت مسلمانان خدشهدار نشود. مذاکره باید از موضع عزت باشد، نه ضعف. مذاکره باید برای احقاق حق صورت گیرد. امام حسین علیهالسلام در برابر درخواست بیعت با یزید فرمودند: «هیهات منا الذلة؛(7) هرگز ذلت و خواری را نمیپذیریم.» هرگونه سخن و پیمانی که ذلت و ضعف اجتماع اسلامی را چه به لحاظ نظامی یا اقتصادی یا علمی به دنبال داشته باشد، به شدت از نظر قرآن و روایات محکوم است. شروع و انجام مذاکرات و نتایج آن، نباید به گونهای باشد که عزت مؤمنان مخدوش شده و منجر به ذلت آنان شود.
2.2. اصل تمایل به صلح و پرهیز از جنگ
امام علی علیهالسلام جنگ را آخرین راه حل میدانستند و تا جای ممکن سعی در پرهیز از خونریزی داشتند. ایشان هنگامی که مالک اشتر را والی مصر منصوب کردند، میفرمایند:
«وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَ لِلَّهِ فِیهِ رِضًى، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ؛(8) اگر دشمنت تو را به صلح دعوت کرد و در آن رضایت خداوند باشد، آن را رد مکن؛ زیرا در صلح، آرامش برای سپاهیانت، آسودگی از مشکلات، و امنیت برای سرزمینت وجود دارد.»
منظور از رضایت خداوند آن است که صلح بر محور حق و عدالت صورت بگیرد تا بتواند مصلحت مردم، امنیت و آزادی آنان را تأمین کرده و از حقوق آنان محافظت کند. بهطور مثال میتوان به صلح حدیبیه و صفین اشاره کرد. در صلح حدیبیه رضای خداوند و رسول او بود، اگرچه بعضی تندروان به مخالفت پرداختند و در صلح صفین رضای خدا و ولیّ او نبود، اگرچه بعضی به آن اصرار کردند.(9)
3.2. اصل هوشیاری و احتیاط پس از صلح
پذیرش صلح به معنای اعتماد کامل و سادهلوحانه به دشمن نیست. امام علی علیهالسلام بلافاصله پس از توصیه به پذیرش صلح به مالک اشتر، نسبت به مکر احتمالی هشدار میدهند:
«وَ لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ؛(10) اما کاملاً از دشمن بعد از صلح بر حذر باش؛ زیرا دشمن گاهی نزدیکی میکند تا غفلت ایجاد کند.»
بنابراین اگر مذاکره و صلح انجام شود، نباید به دشمن اعتماد کامل داشت؛ زیرا ممکن است فریب و نیرنگی در کار باشد. بعد از توافق با دشمن باید هوشیار بود و در صورت انجام اقدامی خلاف توافق، برخورد قاطعانه با دشمن داشت.
4.2. اصل دور اندیشی و عدمحسن ظن به دشمن
افزون بر هوشیاری نسبت به توطئههای دشمن، باید از حسن ظن و اعتماد به آنان نیز اجتناب کرد و همواره متوجه فریبکاری آنان بود. امام علی علیهالسلام به دوراندیشی توصیه کرده و از اعتماد به دشمن برحذر میدارد: «فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ؛(11) دوراندیشی باید در پیش گرفت و از حسن ظن و اعتماد به دشمن پرهیز کرد.»
در اسلام با اینکه اصل بر حسن ظن است؛ اما دشمن نمیتواند مورد اعتماد باشد، چون دشمن است نه دوست.(12) بنابراین، با رعایت شرط دوراندیشی و عدم حسن ظن به دشمن است که صلح به نفع جامعه اسلامی رقم خورده و میتواند خطرات و تهدیدات دشمن را برطرف سازد و امنیت جامعه اسلامی را تأمین کند.
5.2. اصل پایبندی به عهد و پیمان در مذاکره
در مذاکره و پیمانها، صداقت و وفای به عهد بسیار مهم است. امام علی علیهالسلام در این باره به مالک اشتر میفرمایند:
«إِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ وَ اجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ؛ اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی، یا مسئولیتی برعهده گرفتی، به عهد خود وفادار باش و امانت را رعایت کن و جان خود را سپر پیمان خود قرار بده.»
حضرت علیهالسلام به مالک اشتر دستور میدهد جان خودت را سپر پیمانی که با دشمن بستهای قرار بده.
امام علی علیهالسلام درباره اهمیت معاهده صلح به افکار عمومی مردم اشاره میکند:
«فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ؛ هیچ فریضه الهی به اندازه لزوم وفای به عهد، مورد اجماع نیست؛ چون عموم مردم در عین اختلاف گرایشها و تشتت آراء، به رعایت معاهده صلح و وفای به عهد اتفاق نظر دارند.»
حضرت میفرماید حتی مشرکان نیز وفای به عهد را الزامآور دانسته و از عواقب شوم نقض آن هراس داشتند:
«وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیمَا بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ؛ مشرکان زمان جاهلیت جدای از مسلمانان آن را مراعات میکردند؛ چون عواقب پیمانشکنی را دریافته بودند.»
پایبندی به پیمان صلح، حتی اگر مشکلات و سختیهایی را در پی داشته و هزینههایی را تحمیل کند، باز هم قابل نقض نیست. امام علی میفرماید: «وَ لَا یَدْعُوَنَّکَ ضِیقُ أَمْرٍ لَزِمَکَ فِیهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَیْرِ الْحَقِّ فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَى ضِیقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ خَیْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ وَ أَنْ تُحِیطَ بِکَ مِنَ اللَّهِ فِیهِ طِلْبَهٌ لَا تَسْتَقْبِلُ فِیهَا دُنْیَاکَ وَ لَا آخِرَتَکَ؛(13) مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته و خدا بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنی وا دارد؛ زیرا شکیبایی تو در مشکلاتِ پیمانهایی که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از نقض عهدی است که از کیفر آن میترسی و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخگوی آن باشی.»
بنابراین تا زمانی که دشمن به شرایط صلح وفادار بماند، باید به معاهده صلح احترام گذاشت و از هرگونه نقض و زیرپانهادن آن دوری کرد.
6.2. اصل پرهیز از فریبکاری در معاهدات صلح
فریبکاری، خیانت و خدعه صفات بد و ناپسندی است که انسان مؤمن، چه با دوست و چه با دشمن، باید از آنها اجتناب کند. حضرت علی علیهالسلام درباره معاهده صلح هرگونه فریب، خیانت و خدعه با دشمن را نادرست خوانده و از آن باز میدارد و آن را گستاخی بر خداوند میداند؛ «فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَ لَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِکَ وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ فَإِنَّهُ لَا یَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِیٌّ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَیْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ وَ حَرِیماً یَسْکُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ وَ یَسْتَفِیضُونَ إِلَى جِوَارِهِ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَهَ وَ لَا خِدَاعَ فِیهِ؛(14) هرگز پیمانشکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده؛ زیرا جز نادان بدکار کسی بر خدا گستاخی روا نمیدارد. خداوند عهد و پیمانی را که با نام او شکل میگیرد، با رحمت خود مایه آسایش بندگان و پناگاه امنی برای پناهآورندگان قرار داده است تا همگان به حریم امن آن روی بیاورند. پس فساد، خیانت و فریب در عهد و پیمان راه ندارد.»
در این شرط، عهد و پیمان وسیلهی امنیت اجتماعی و حریم آرامش مردم و پناهگاه بیپناهان معرفی شده است. بنابراین، در پیمان صلح باید از هرگونه فساد، خیات و فریب اجتناب گردد تا هم امنیت جامعه حفظ شده و اهداف صلح تحقق یابد و هم از جرئت و گستاخی بر خداوند دوری شود.
7.2. اصل شفاف و روشن بودن معاهدات صلح
معاهده صلح باید شفاف و روشن بوده و تفسیرهای مختلف را برنتابد. این شرط نیز به طور صریح در کلام امام علی علیهالسلام نقل شده است:
«وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَلَ وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التأکید وَ التَّوْثِقَةِ؛(15) قراردادی را امضا نکن که در عبارات آن جای گفتوگو باشد و پس از محکمکاری و دقت در قرارداد، به عبارات دوپهلو و قابلتوجیه تکیه مکن.»
در معاهده صلح باید از الفاظ صریح استفاده شود و از بهکاربردن واژههای دوپهلو و متشابه پرهیز گردد تا راه بهانهجویی برای نقض پیمان صلح و زمینه تفسیرهای مختلف و تأویلهای نابجا را ببندد؛ اگرنه، بعد از پیمان صلح ممکن است برخی طرفها آن را به نفع خود و برخلاف آنچه توافق صورت گرفته است تفسیر کنند.
توجه به شرط شفافیت معاهدات، امروزه در قراردادهای بینالمللی که طرفهای آن به زبانهای مختلف سخن میگویند، از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا ممکن است یک طرف با کاربردها و ظرافتهای زبان طرف مقابل آشنایی کامل نداشته باشد. ازاینرو، زمینه به کاربردن الفاظ و تعبیرات دوپهلو که به صورتهای مختلف تفسیرپذیر باشد، وجود دارد و اگر یک طرف اهل خدعه و فریب باشد، میتواند معاهدات را بهگونهای تنظیم نماید که بعد بتواند آن را به نفع خودش تفسیر کند.(16)
8.2. امتیازدهی نباید به قیمت نابودی ارزشهای دینی باشد
در شرایط اضطرار، امتیازدهی موقتی برای حفظ اصل اسلام مجاز است؛ ولی امتیازدهی نباید به قیمت نابودی ارزشهای دینی باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد مشرکان مبنی بر پرستش متقابل خدایان یکدیگر را با نزول سوره کافرون رد کردند:
«لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ؛(17) دین شما برای خودتان و دین من برای خودم.»
نتیجهگیری:
آموزههای اسلامی، در مورد تعامل با بیگانگان، همواره بر استکبار ستیزی و نفی سازش با مستکبران تأکید دارند؛ اما در عین استکبارستیزی، ارتباط و تعامل با دشمن غیرمستکبر را با شرایط و ضوابطی امضا کردهاند. اسلام مذاکره را بهعنوان یک ابزار سیاسی، مشروع میداند. در مذاکره باید اصولی را رعایت کرد؛ ازجمله اصل حفظ عزت اسلام و مسلمانان، اصل تمایل به صلح و پرهیز از جنگ، اصل هوشیاری و احتیاط پس از صلح، اصل دوراندیشی و عدمحسن ظن به دشمن، اصل پایبندی به عهد و پیمان در مذاکره، اصل پرهیز از فریبکاری در معاهدات صلح، اصل شفاف و روشن بودن معاهدات صلح، و در نهایت این اصل که امتیازدهی نباید به قیمت نابودی ارزشهای دینی باشد.
پینوشتها:
1. سوره فتح، آیه 1.
2. سبحانی تبریزی، جعفر، فروغ ابدیت: تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، بوستان کتاب قم، قم، 1385ش، ص677.
3. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 6 و نامه 54.
4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، خطبه 122و 36 و 40.
5. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 54.
6. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ج2، ص9-14.
7. ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص97.
8. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
9. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، تهران، 1386ش، ج11، ص109-110.
10. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
11. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح) هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
12. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، تهران، 1386ش، ج11، ص111.
13. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
14. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
15. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، نامه 53.
16. محسنی، محمدسالم، شرایط صلح از دیدگاه امام علی (ع)، پژوهشنامه علوی، دوره 12، شماره 23، شهریور 1400ش، ص277-290.
17. سوره کافرون، آیه 6.














