حديث

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن
در آموزه‌های اسلامی، فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته برای حمایت از جبهه حق و مقابله با باطل، وظیفه‌ای مشروع و ضروری است.

پرسش:

آیا در روایات برای کسانی که با فعالیت‌های اجتماعی مانند تجمع، تبلیغ و حمایت عمومی از جبهه حق پشتیبانی می‌کنند، پاداش یا فضیلتی ذکر شده است؟ و اصلاً در زمان معصوم این نوع کارها وجود داشت؟

پاسخ:

در آموزه‌های دینی، بر اهمیت همکاری و تعاون مؤمنان در مسیر حق تأکید شده است. در منابع روایی، به فضیلت «تعاون بر برّ و تقوا» و کمک‌رسانی به یکدیگر در کارهای نیک تصریح شده است. همچنین، در سیره عملی ائمه علیهم‌السلام نمونه‌هایی از توصیه به حفظ انسجام اجتماعی، صبر در برابر آزار دیگران و تلاش برای اصلاح میان مؤمنان دیده می‌شود. این رویکرد نشان‌دهنده توجه به نقش فعالیت‌های جمعی سازنده، حتی در شرایط دشوار، برای حفظ کیان جامعه مؤمنان است.

 نوشتار حاضر به بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و وجود این فعالیت‌ها در زمان معصومین علیهم‌السلام در روایات می‌پردازد.

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن در زمان معصومین

 

الف. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در آموزه‌های دینی

«تجمع» و «اجتماع» نیروهای حق در آموزه‌های دینی فضیلت و جایگاهی دارد. در ادبیات دینی، مفاهیم مدرن مثل «تجمّع» در قالب واژگانی چون «جماعت،» «نصرت،» «تولّی» و «تعاون بر برّ» گنجانده می‌شوند. «اجتماع» نه‌تنها یک حرکت فیزیکی، بلکه یک وظیفه ایمانی برای ایجاد قدرت جهت مبارزه با باطل است. در ادامه برخی روایات که به این موضوع اشاره دارند، نقل می‌شوند:

۱. اصل «قدرت جماعت»

شاید قوی‌ترین مستند برای اینکه چرا جبهه حق باید گرد هم جمع شوند، این اصل مشهور است که در منابع روایی تأکید شده که دست خدا با جماعت است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام خطاب به خوارج می‌فرمایند:

 «... وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَهِ وَ إِیَّاکُمْ‏ وَ الْفُرْقَهَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ؛‏ (1)

‏ با اکثریت [دین‌دار] جامعه همراه شوید؛ زیرا دست خدا با جماعت است. از پراکندگى بپرهیزید که جداشده از مردم، طعمه شیطان است، همچنان که گوسفند جداشده از رمه، طعمه گرگ است

 امام علیه‌السلام به‌وضوح هشدار می‌دهند که پراکندگی جبهه حق، آن را در برابر دشمن آسیب‌پذیر می‌کند.

۲. ضرورت تعاون و هم‌افزایی

ایستادن در کنار یکدیگر برای یاری‌رساندن به نیکی و حق، یک تکلیف الهی در قرآن و روایات است. قرآن کریم می‌فرماید:

 «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان؛‏ (2)

 و (همواره) درراه نیکی و پرهیزگاری باهم تعاون کنید! و (هرگز) درراه گناه و تعدّی همکاری ننمایید

 از سفارش‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعاون و یاری‌رساندن به یکدیگر است:

 «وَ عَلَیْکُمْ یَا بَنِیَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ‏ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏؛ (3)

 بر شما باد به پیوستن با یکدیگر و بخشش و نیکی همدیگر و بر شما باد پرهیز از قطع رابطه خویشاوندى و پشت کردن به همدیگر و پراکندگى و بر نیکى و تقواى همدیگر کمک کنید و همدیگر را بر گناه و دشمنى یارى ننمایید و از خداوند بترسید؛ به‌راستی‌که خداوند داراى عذابى شدید است

تأکید بر همکاری و تعاون در نیکی به‌عنوان یک اصل کلیدی اسلامی ذکر شده که اگر در اجتماع زنده شود، نابسامانی‌ها سامان می‌یابد. همکاری عمومی در کارهای مثبت و سازنده، مصداق بارز این آیه است.

3. تجمع برای نصرت و یاری

قرآن بر مفهوم «اجتماع» و «اتحاد» در مقابل پراکندگی تأکید کرده است. پراکندگی (تفرقه) ازنظر قرآن ضعف است و اجتماع (جماعت) قدرت:

 «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا؛ (4)

 و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید

 این آیه مستقیماً به تشکیل یک «جبهه واحد» (تمسک به ریسمان خدا) و پرهیز از تک ‌افتادگی (تفرقه) اشاره دارد. جبهه حق باید یکپارچه و منسجم باشد؛ بنابراین، قرآن برخلاف دیدگاه‌هایی که فعالیت اجتماعی را بیهوده می‌دانند، «جماعت بودن» و «اتحاد در جبهه حق» را ضرورتی برای پیروزی و بقای ایمان می‌داند. یاری‌رساندن به حق، نه یک کار پراکنده، بلکه کاری است که نیازمند همکاری

گروهی است.

4. امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت جمعی

«اسلام شئون اجتماعی بسیاری دارد» و احکامی مانند جهاد، حج، نماز جمعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، همگی بر پایه اجتماع استوار شده‌اند. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (5)

 باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر کنند! و آن‌ها همان رستگاران‌اند

 آیه شریفه امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورات ‌جمعی را مورد تأکید قرار می‌دهد. این خود نمونه‌ای عینی از فعالیت سازمان‌یافته اجتماعی در حمایت از حق است.

ب. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در سیره معصومان علیهم‌السلام

اسلام دینی اجتماعی است و فعالیت‌های دسته‌جمعی در حمایت از حق، نه‌تنها وجود داشته، بلکه تشریع و تشویق شده است:

1. حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری

قرآن کریم بر حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری تأکید می‌فرماید:

 «وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ؛ (6)

 اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد

 این نشان‌دهنده نقش فعال و ضروری حمایت عمومی از جبهه حق در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

بیعت و حمایت جمعی، حواریون از حضرت عیسی علیه‌السلام نمونه‌های عینی از فعالیت‌های تبلیغی و حمایتی در زمان انبیا هستند که به‌عنوان الگو مطرح شده‌اند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ؛ (7)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: "چه کسانی درراه خدا یاوران من هستند؟!" حواریون گفتند: "ما یاوران خداییم".»

 در آیه دیگر نیز می‌فرماید:

 «فَلَمَّا أَحَسَّ عیسى‏ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ (8)

 هنگامی‌که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد گفت: "کیست که یاور من به‌سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟" حواریان ( شاگردانِ مخصوصِ او) گفتند: "ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم."»

همچنین بر مسئولیت دفاع جمعی مسلمانان از یکدیگر به‌ویژه هنگام یاری‌خواهی برای حفظ دین تأکید شده است:

 «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ؛ (9)

 و اگر آن‌ها [مؤمنان] در [کار] دین از شما یاری خواستند، بر شما است که یاریشان کنید

 این یک تکلیف اجتماعی و جمعی است.

2. قیام امام حسین علیه‌السلام

بزرگ‌ترین نمونه از «حمایت عمومی و تجمع برای حق،» واقعه عاشورا است. امام حسین علیه‌السلام با حرکت خود، نه‌تنها یک حرکت نظامی، بلکه یک حرکت اجتماعی و آگاهی‌بخش را آغاز کردند تا جامعه را از انحراف دور کنند. حتی کسانی که در کنار ایشان بودند، با حضور خود، نوعی «حمایت عمومی» را در برابر ظلم اموی انجام دادند.

از امام حسین علیه‌السلام - در مسیر حرکتشان برای تشکیل جبهه حق - نقل است که هدف خود را اصلاح جامعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت یک فعالیت جمعی، می‌دانند:

 «مَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ‏ فِی‏ أُمَّهِ جَدِّی‏ ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ؛ (10)

 من از سر شادى و سرمستى و تبهکاری و ستمگرى قیام نکردم، بلکه براى خواستار شدن اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امربه‌معروف و نهى از منکر کنم

 این عمل امام نشان می‌دهد که تغییرات بزرگ اجتماعی، بدون شکل‌گیری یک «بدنه اجتماعی» یا همان تجمع پیروان حق ممکن نیست. همچنین برای تشکیل حرکت گروهی فرمودند:

 «مَنْ‏ کَانَ‏ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ (11)

 کسی که درراه ما می‌خواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند پس باید با من بیاید

نتیجه:

فعالیت‌های اجتماعی مانند تبلیغ، تشویق و حمایت عمومی از جبهه حق، در آموزه‌های دینی مورد تأکید است. در زمان معصوم علیه‌السلام این نوع فعالیت‌ها نه‌تنها وجود داشته، بلکه جزء لاینفک و تشریع‌‌شده دین اسلام است. اجتماعی بودن اسلام، تأکید بر تعاون در نیکی، تشکیل نهاده‌ای جمعی مانند امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، تکلیف دفاع جمعی از مؤمنان و نقش مردم به‌عنوان پشتیبان رهبری، همگی گواه بر مشروعیت و ضرورت فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته در حمایت از جبهه حق در زمان معصومین علیهم‌السلام و پس‌ازآن است. طبق منابع روایی شیعی، حرکت انفرادی در جبهه حق، اگرچه ارزشمند است، اما «قدرت بازدارندگی» ندارد. روایات تأکید دارند که پیروان حق باید «جماعت» تشکیل دهند تا دست قدرت الهی با آن‌ها باشد؛ بنابراین، هرگونه تجمع، تحصن، یا حضور اجتماعی که هدفش «اقامه حق» (معروف) و «دفع باطل» (منکر) باشد، نه‌تنها جایز، بلکه مصداق نصرت الهی و جهاد فی ‌سبیل ‌الله محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، خطبه 127.

2. سوره مائده، آیه 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 52.

4. سوره آل‌عمران، آیه 103.

5. سوره آل‌عمران، آیه 104.

6. سوره انفال، آیه 62.

7. سوره صف، آیه 14.

8. سوره آل‌عمران، آیه 52.

9. سوره انفال، آیه 72.

10. ابن نما حلى، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، مدرسه امام مهدى، ایران، قم، چاپ سوم، 1406 ق، ص 4.

11. ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش، ص 61.

لعن در روایات
در احادیث، لعن واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با خدا، پیامبر و اهل‌بیت است و در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم مطرح می‌شود، نه برای کینه‌های شخصی.

پرسش:

آیا لعن در روایات تنها مخصوص دشمنان اهل‌بیت است یا مثلاً دشمنان خودمان را هم می‌توانیم لعن کنیم (هرچند این دشمنان از شیعیان باشند)؟

پاسخ:

«لعن،» از اصطلاحات و مفاهیمی است که در قرآن کریم و روایات به آن پرداخته شده است. در متون روایی، دوستی با اولیای الهی و دشمنی با دشمنان ایشان، به‌عنوان مؤلّفه‌‌های مهمی از اعتقاد و عمل مورد تأکید قرار گرفته است. این مفاهیم که گاه در قالب «تولّی» و «تبرّی» بیان می‌شوند، فراتر از احساسات شخصی بوده و بر اساس محبت به خدا و پیروی از حق استوار است. این رویکرد، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان ایمان قلبی و تعهد عملی در مسیر دین‌داری است. نوشتار حاضر به بررسی لعن دشمنان شخصی در روایات می‌پردازد.

الف. محدوده لعن در آموزه‌های روایی

«لعن» طرد کردن و دور نمودن همراه با خشم است. لعن از طرف خداوند در آخرت مشمول عذاب و در دنیا، موجب انقطاع از رحمت و توفیق است؛ اما لعن از سوی انسان‌ها نفرین درباره دیگرى است. (1) در آموزه‌های دینی، لعن به معنای دوری‌جستن و طرد از رحمت الهی، مفهومی فراتر از یک بیان احساسی محسوب می‌شود. این مفهوم اغلب در ارتباط با اعمالی مانند کتمان حقایق دینی آشکار شده (2) یا ایذا خداوند و رسولش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله (3) یا پیمان‌شکنی و نفاق (4) مطرح می‌گردد. در متون زیارتی نیز مانند زیارت عاشورا، (5) به موارد مشخصی از نفرین بر افراد خاص در موقعیت‌های تاریخی خاص اشاره شده است.

بررسی احادیث مرتبط نشان می‌دهد که محور اصلی در موضوع «لعن،» دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. این آموزه‌ها تأکید دارند که لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. همان‌گونه که در زیارات، لعن بر ظالمان به خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از گذشته تا آینده، ذکر شده است. (6)

«لعن» از مصادیق برائت از دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام است:

1. امام رضا علیه‌السلام فرمودند:

 «حُبُ‏ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجِبٌ وَ کَذَلِکَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَهُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِم‏؛ (7)

 دوست داشتن اولیای خداوند متعال، واجب است. همچنین، دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آنان و پیشوایانشان، واجب است

2. امام صادق علیه‌السلام در جواب کسی که عرض کرد:

 «إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ‏ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکُمْ قَالَ هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى‏ مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ (8)

 فلانی شمارا دوست می‌دارد منتهی در برائت از دشمن شما ضعیف است: هیهات؛ دروغ می‌گوید کسی که دم از محبّت ما می‌زند، ولی از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید

3. همچنین امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «طُوبی‏ لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَهِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّهً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَهً فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ (9)

 خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما متمسک شده و بر محبت ما پایدار می‌مانند و از دشمنان ما بیزاری می‌جویند؛ آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم. آن‌ها از پیشوایی ما خشنودند و ما از پیروی آنان خرسندیم. خوشا به حال آنان! به خدا سوگند، آنان روز قیامت در جایگاه ما، با ما هم‌رتبه خواهند بود

ب. پیامدهای ناپسند لعن و نفرین

در منابع روایی، به موضوع لعن و نفرین، به‌ویژه نسبت دادن آن به افراد مؤمن، توجه ویژه‌ای شده است. بر اساس این روایات، لعن هنگام صادر شدن، در میانه گوینده و هدف آن در تردید می‌ماند. اگر فرد مورد لعن، سزاوار آن نباشد، این لعن به‌سوی گوینده بازمی‌گردد و او برای دریافت آن سزاوارتر شناخته می‌شود. این هشداری جدی، برای پرهیز از به زبان آوردن کلمات نفرین‌آمیز، بدون آگاهی از حقیقت وضعیت افراد است.

امام صادق علیه‌السلام از امام باقر علیه‌السلام نقل فرمود:

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ‏ مِنْ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ الَّذِی یُلْعَنُ، فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا عَادَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ کَانَ أَحَقَّ بِهَا، فَاحْذَرُوا أَنْ تَلْعَنُوا مُؤْمِناً فَیَحِلَّ بِکُمْ؛ (10) هنگامی‌که لعن از دهان گوینده‌اش بیرون آید، بین گوینده و لعن ‏شونده در هوا مردّد می‌ماند، اگر لعن ‏شونده را سزاوار یافت بر او فرود می‌آید و الّا به گوینده‌اش بازمی‌گردد؛ و گوینده به آن سزاوارتر است، بنابراین از لعن کردن مؤمن بپرهیزید، زیرا به خودتان بازمی‌گردد

 در روایت دیگر على بن حمزه گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم:‏

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11) هـمـانا زمانی که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد

در روایات بر پیوند دینی با برادران دینی تأکید شده است: ابـوحـمزه ثمالی گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود:

 «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلَایَتِهِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ مُؤْمِنٍ عَمَلًا وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُوءاً؛ (12)

 هنگامی‌که شخصی به برادر مؤمن خـود اُفّ (کلمه‌ای برای انزجار) بگوید، از پیوند (دینى) با او بیرون رفته و هرگاه به او بگوید: تـو دشـمـن مـنـى، یـکى از آن دو کافر شده‌اند و خداوند از هر مؤمنی که نیت بد نسبت به برادر مؤمنش در دل دارد هیچ عملى را نپذیرید

 روایات به‌روشنی نشان می‌دهند که «لعنِ مؤمن» ممنوع است، هرچند دشمن شخصی باشد.

در روایتی از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام تصریح شده که باید از عمل ناپسند فرد شیعه بیزار بود، نه از خود آن شخص شیعه که مرتکب گناه شده است. زید النرسی می‌گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام گفتم:

 «الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ یَکُونُ عَارِفاً، یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ، فَقَالَ: تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ، أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ. قُلْتُ: فَیَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ: فَاسِقٌ‏ فَاجِرٌ؟ فَقَالَ: لَا؛ الْفَاسِقُ، الْفَاجِرُ، الْکَافِرُ: الْجَاحِدُ لَنَا، النَّاصِبُ لِأَوْلِیَائِنَا أَبَى اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاسِقاً فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ، وَ لَکِنَّکُمْ تَقُولُونَ: فَاسِقُ الْعَمَلِ، فَاجِرُ الْعَمَلِ، مُؤْمِنُ النَّفْسِ، خَبِیثُ الْفِعْلِ، طَیِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَن؛ (13)

‏ بعضی از دوستان شما گناهکارند، شراب می‌خورند و گناهان زشتی مرتکب می‌شوند که ما از آن بیزاریم. فرمود: از کارش بیزار باشید، ولی از خود او بیزار نباشید، خودش را دوست بدارید و عملش را دشمن بدارید. گفتم: می‌توانیم به او بگوییم: فاسق فاجر؟ فرمود نه. فاسق فاجر، کافر و منکر ما و دوستان ماست. خدا امتناع دارد از این‌که دوست ما فاسق و فاجر باشد، گرچه آن کارها را انجام دهد، بلکه بگویید فاسق العمل و فاجر العمل است، اما مؤمن النفس است و بدکار است و پیکر و روان پاک دارد

این روایت بیان می‌کند که یک فرد باایمان، حتی اگر مرتکب گناهان بزرگ شود، به دلیل اصل ایمان و ولایت، از دایره محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام خارج نمی‌شود و توفیق توبه و پاک شدن از گناهان را دارد. این حدیث دشمنی شخصی را نیز شامل می‌شود؛ زیرا بیان می‌کند «شیعه» ولو رفتار بد داشته باشد، مورد لعن و بیزاری قرار نمی‌گیرد.

نتیجه:

متون روایی شیعه هیچ روایت صریحی درباره جواز لعنِ دشمن شخصی ذکر نمی‌کنند. لعن به‌صورت «وصفی» نسبت به ظلم، اذیت، خیانت و دیگر رفتارهای ناپسند مشروع دانسته شده است؛ بنابراین، آنچه از مجموع روایات فهمیده می‌شود این است که لعن در دین ابزار برخورد شخصی نیست؛ بلکه یا منصوص است مانند دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام یا معطوف به صفات و اعمال ناپسند، نه اشخاص عادی. محور اصلی در موضوع «لعن»، دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. «لعن» و «برائت» بر کسانی توصیه شده که با اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان حق، دشمنی و عداوت می‌ورزند.

پی‌نوشت‌ها:

1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص 741، دار القلم، الدار الشامیه، بیروت، دمشق، چاپ اول، 1412 ق. «اللَّعْنُ‏: الطّرد و الإبعاد على سبیل السّخط و ذلک من اللّه تعالى فی الآخره عقوبه و فی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه و من الإنسان دعاء على غیره

2. سوره بقره، آیه 159.

3. سوره احزاب، آیه 57.

4. سوره رعد، آیه 25.

5. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

6. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

7. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 124، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

8. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، 3 ج‏3، ص 640، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج‏2، ص 361، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.

10. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، ص 100، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 360، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 361، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

13. عده‌ای از علماء، الأصول السته عشر (ط - دار الحدیث)، ص 200، مؤسسه دار الحدیث الثقافیه، ایران، قم، چاپ اول، 1423 ق؛ استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، ص 576، مؤسسه النشر الإسلامی، ایران، قم، چاپ اول، 1409 ق.

بررسی محتوایی دعای افتتاح و اعتبارسنجی آن
دعای افتتاح، دعایی معتبر و پرمحتوا برای شب‌های ماه رمضان است که با مضامین توحید، بندگی و انتظار ظهور امام زمان(عج)، پیوندی معنوی با خداوند ایجاد می‌کند.

پرسش:

دعاى افتتاح از چه کسى نقل شده است و آیا معتبر است و آداب، زمان و مکان خاصی برای قرائت آن در روایات نقل شده است؟

پاسخ:

دعاهای نقل‌شده از اهل‌بیت علیهم ‌السلام، بخش مهمی از میراث معنوی و عاطفی شیعیان را شکل می‌دهند. در میان این میراث، «دعای افتتاح» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا افزون بر محتوای عمیق، پیوندی ژرف میان بندگی، معرفت الهی و امید به ظهور امام زمان علیه ‌السلام برقرار می‌کند. این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود و مؤمنان به وسیلۀ آن با خداوند متعال آن راز‌و‌نیاز می‌کنند. در این نوشتار کوشیده شده است اعتبار و جایگاه این دعا بررسی و جایگاه آن مشخص شود.

1. معرفی دعای افتتاح

دعای افتتاح از نیایش‌هایی است که بسیاری از مؤمنان در شب‌های ماه رمضان با آن مأنوس هستند و قرائت می‌کنند. آغاز این دعا با ستایش خداوند است و عظمت و مهربانی او را یادآور می‌شود. دعاکننده خدا را شکر می‌کند که او را به راه درست هدایت کرده و بخشنده و مهربان است. دعاکننده همچنین برای رفع گرفتاری‌ها و بخشش گناهانش، خدا را سپاس می‌گوید.

در ادامۀ دعا، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت پاکش علیهم ‌السلام درود فرستاده می‌شود. این بخش نشان می‌دهد که دعاکننده، هدایت را در پیروی از راه پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم‌السلام می‌داند و از خدا می‌خواهد که بر آنان رحمت فرستد؛ به‌ویژه برای ظهور امام زمان علیه ‌السلام و برقراری عدالت در جهان دعا می‌کند.

در پایان، دعاکننده از سختی‌ها و مشکلات در جامعه به خدا شکایت می‌کند و از او یاری می‌خواهد. او امیدوار است که با ظهور امام زمان علیه ‌السلام، همۀ مشکلات حل شود، عدالت برقرار گردد و مؤمنان در پناه رحمت الهی، عزت و آرامش یابند. این دعا، نهایت امید و انتظار برای ظهور منجی بشریت را بیان می‌کند.

2. منابع دعای افتتاح

دعای افتتاح در چند کتاب معتبر شیعه آمده است:

الف) تهذیب الاحکام

این کتاب متعلق به شیخ طوسی است (متوفای 460) است. تهذیب الاحکام از کتب اصلی (اربعه) و معتبر شیعه به شمار می‌آید و کهن‌ترین کتابی است که به نقل این دعا می‌پردازد. در این کتاب ابتدای دعای افتتاح چنین آمده است: «تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ أَوَّلِ الشَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّک‏ ...: در هر شب از ماه رمضان از آغاز تا پایان، این دعا را بخوان. خدایا ستایش تو را با حمد و ثنا می‌گشایم و تویی که به لطف خویش انسان را به گفتار درست هدایت نمایی ...» (1).

در این کتاب به‌صراحت دعای افتتاح به معصوم علیه ‌السلام نسبت داده نشده است. دربارۀ آداب قرائت آن نیز بیان شده است که این دعا در هر شب ماه رمضان از اول تا آخر خوانده می‌شود.

ب) مصباح المتهجد

این کتاب نیز متعلق به شیخ طوسی است. شیخ در این کتاب نیز دعای افتتاح را به معصوم مستند نمی‌کند و آن را برای هر شب ماه رمضان می‌داند (2).

ج) إقبال الأعمال

سید بن طاووس (664 ق‏)، از عالمان متبحر در علم دعا نیز این دعا را در کتاب خود با نام إقبال الأعمال‏ ذکر کرده است. ایشان دعای افتتاح را از نسخه‌ای منسوب به ابوجعفر محمد بن عثمان عمری ـ دومین نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام ـ روایت می‌کند. در این اثر نیز نسبت مستقیم به امام معصوم علیه ‌السلام دیده نمی‌شود؛ اما وجود دعا در نسخۀ نیابت، اهمیت آن را دوچندان می‌کند.

د) اختیار المصباح الکبیر

ابن‌باقی قرشی (متوفای قرن 7) نیز این دعا را در کتاب خود با نام اختیار المصباح الکبیر نقل کرده است (3)؛ اما او نیز این دعا را مستند به معصوم علیه‌ السلام نکرده است. این دعا مطابق نقل این کتاب، در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود.

هـ) منهاج الصلاح

کتاب منهاج الصلاح از کتب ادعیه علامه حلی (متوفای 726) است. اطلاعات دعای افتتاح در این کتاب همانند کتاب اختیار المصباح الکبیر است. نکته‌ای که وجود دارد اینکه علامه حلی در کتاب المصباح لفظ استحباب را برای خواندن این دعا به کار برده است: «و یستحبّ أن یدعو فی کلّ لیله من شهر رمضان: مستحب است که در هر شب ماه رمضان این دعا خوانده شود» (4).

و) کتاب بلد الامین و کتاب المصباح

المصباح و بلد الأمین دو کتاب دعایی متعلق به ابراهیم بن على عاملى‏ کفعمی (905 ق‏) هستند. این دو کتاب نیز بدون استناد‌دادن دعای موردنظر به معصوم علیه ‌السلام، بیان می‌کنند که این دعا در شب‌های ماه رمضان خوانده می‌شود (5).

کفعمی در کتاب المصباح نیز از لفظ استحباب برای خواندن این دعا استفاده می‌کند (6).

3. اعتبار دعای افتتاح

با بررسی منابع یادشده روشن می‌شود که دعای افتتاح در آثار کهن و معتبر عالمان شیعه از قرن‌های نخستین تا قرن نهم قمری نقل شده است. با اینکه در هیچ‌یک از این منابع، سندی مستقیم از امام معصوم علیه ‌السلام ذکر نمی‌شود، وجود آن در دست نایب خاص امام زمان علیه ‌السلام و نقل پیاپی آن در آثار معتبر، نشان‌دهندۀ جایگاه معنوی و استحباب آن است.

متن دعا نیز گویای عمق و حقیقتی بلند است؛ سرشار از توحید، ایمان، امید، معرفت و انتظار. این دعا آینه‌ای از روح بندگی و آرزوی تحقق وعدۀ الهی در ظهور منجی موعود است. از حیث آداب نیز برای زمان قرائت آن فقط به شب‌های ماه مبارک رمضان اشاره شده است و مکان یا شرایط خاصی برای خواندنش تعیین نمی‌شود.

بنابراین می‌توان گفت هرچند دعای افتتاح به‌صراحت از امام معصوم علیه ‌السلام نقل نشده است، اما تعدد منابع کهن، تأکید عالمان بزرگ و محتوای ژرف و الهام‌بخش آن، اعتبار و ارزش قرائت این دعا را تثبیت می‌کند. نیایش با دعای افتتاح در شب‌های ماه رمضان، هم نشانۀ بندگی و شکر است و هم ابراز انتظار و عشق به ظهور حق.

نتیجه:

با توجه به بررسی منابع تاریخی و محتوایی، دعای افتتاح از دعاهای معتبر و پرمایه‌ای است که در آثار عالمان متقدم شیعه نقل شده است و بزرگان دین بدان توجه داشته‌اند. سند مستقیم آن از امام معصوم علیه ‌السلام در دست نیست؛ اما انتقال آن از طریق چهره‌هایی چون نایب دوم امام زمان علیه ‌السلام و تأیید استحباب قرائت در شب‌های ماه رمضان، به آن پشتوانه‌ای قابل ‌اعتماد می‌بخشد. این دعا بیان‌کنندۀ روح انتظار، امید و بندگی در برابر خداوند است و قرائت آن، فرصتی برای تجدید ایمان و پیوند دوباره با آرمان عدالت و ظهور حق به شمار می‌آید.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن الحسن طوسى؛ تهذیب الأحکام؛ محقق/ مصحح: حسن الموسوی خرسان؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407 ق‏، ج ‏3، ص 108.

2. محمد بن الحسن طوسی؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 578.

3. علی بن حسین ابن‌باقی قرشی؛ اختیار المصباح الکبیر؛ محقق: مهدی دلیری گلپایگانی؛ قم: مکتبه العلامه المجلسی، ۱۴۳۲ ق، ج 2، ص 53.

4. حسن بن یوسف علامه حلی؛ منهاج الصلاح؛ محقق: عبدالحمید میردامادی؛ ۱۴۳۰ ق، ص 260.

5. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 193.

6. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیه)؛ قم: دارالرضی (زاهدی)، 1405 ق، ص 578.

فضیلت یاری‌رسانی مالی و پشتیبانی غیرنظامی در جهاد از نگاه روایات
اسلام فقط به کمک مالی بسنده نمی‌کند، بلکه حتی کارهای خدماتی و پشتیبانی غیر نقدی را نیز در شمار یاری‌رسانی به جهاد قرار داده است.

پرسش:

در روایات چه فضیلتی برای کسانی که نمی‌توانند در جهاد شرکت کنند، اما با کمک امکانات خود مانند مال و ... از مجاهدان حمایت می‌کنند، ذکر شده است؟

پاسخ:

جهاد در معارف اسلامی فقط به حضور در میدان جنگ محدود نمی‌شود، بلکه هر نوع کمک و یاری در راه خدا ارزشمند شمرده شده است. کسانی که توان شرکت در جهاد را ندارند، می‌توانند با مال، امکانات، سخن، خدمت‌رسانی و حتی با دل خود در پشتیبانی از مجاهدان سهیم باشند. آیات و روایات بسیاری نشان می‌دهد که چنین کمک‌هایی نزد خداوند جایگاهی بسیار بزرگ دارد و گاهی پاداشی هم‌سنگ جهاد می‌یابد. در ادامه به برخی از این فضیلت‌ها اشاره شده است.

1. تأکید قرآن بر جهاد با جان و مال

در آیات متعددی از قرآن، تعبیر «جاهدوا بأموالهم و أنفسهم» تکرار شده است؛ گویی قرآن می‌خواهد اهمیت دو رکن اصلی جهاد با جان و مال را هم‌زمان یادآور شود؛ از جمله در آیۀ 15 سورۀ «حجرات» می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُون: مؤمنان تنها کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، سپس هیچ تردیدی به خود راه ندادند و با اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کردند؛ آنان همان راست‌گویان‌اند».

خداوند در این آیه، جهاد با مال را در کنار جهاد با جان قرار داده است و هر دو را نشانه ایمان حقیقی می‌داند. این پیوستگی بیان می‌کند همان‌گونه که حضور در میدان نبرد ارزشمند است، پشتیبانی مادی و تجهیز جبهه حق نیز وظیفه‌ای الهی و نشانۀ ایمان راستین به شمار می‌آید. این کمک می‌تواند شکل‌های گوناگونی داشته باشد: کمک مالی مستقیم، در‌اختیار‌گذاشتن ابزار و امکانات یا حتی تجهیز سربازان.

2. آمرزش و شریک‌شدن در ثواب جهاد با تجهیز مجاهدان

پیامبر اکرم صلی ‌الله علیه وآله، وسعت رحمت الهی درباره کسی که به مجاهدان یاری برساند را چنین بیان کرده‌اند: «مَنْ جَهَّزَ غَازِیاً بِسِلْکٍ أَوْ إِبْرَهٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ: هر کسی رزمنده‌ای را با یک نخ یا سوزن مجهز کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشاید» (1).

این حدیث نشان می‌دهد که در نگاه الهی، ارزش کمک به مجاهد راه خدا هرچند اندک و ظاهراً ناچیز، عظیم و بزرگ است. در حدیثی دیگر پیامبر صلی ‌الله علیه وآله رابطه میان مجاهد و تجهیز‌کننده او را چنین روشن می‌کنند: «إن جهزه بماله غیره فله فضل الجهاد، و لمن جهزه فضل النفقه فی سبیل اللّه و لکلیهما فضل: اگر مجاهد در راه خدا با مال شخص دیگری تجهیز شود، فضیلت جهاد از آنِ رزمنده است و فضیلت خرج‌کردن در راه خدا از آنِ تجهیز‌کننده. هر دو در فضیلت شریک‌اند» (2).

این حدیث نشان می‌دهد که جهاد تنها در میدان اتفاق نمی‌افتد؛ ازاین‌رو کسی که مجاهدی را برمی‌انگیزد، حمایت می‌کند و امکانات او را فراهم می‌آورد، درحقیقت بخشی از ثواب جهاد را می‌برد.

3. ارزش خدمت‌رسانی غیرنظامی

اسلام فقط به کمک مالی بسنده نمی‌کند، بلکه حتی کارهای خدماتی و پشتیبانی غیر نقدی را نیز در شمار یاری‌رسانی به جهاد قرار داده است. در حدیثی از پیامبر صلی ‌الله علیه وآله آمده است: «مَنْ بَلَّغَ رِسَالَةَ غَازٍ کَانَ کَمَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً وَ هُوَ شَرِیکُهُ فِی ثَوَابِ غَزْوَتِهِ: هر کسی پیام رزمنده‌ای را برساند، مانند کسی است که برده‌ای را آزاد کرده و در ثواب جنگ با او شریک است» (3).

این حدیث اشاره می‌کند که اسلام حتی ساده‌ترین شکل از خدمت‌رسانی به مجاهدان را در شمار اعمال بزرگ قرار داده است و پاداشی عظیم برای آن تعیین می‌کند. گاهی رساندن یک خبر، پیام یا اطلاع‌رسانی ساده می‌تواند در سرنوشت جبهه اثرگذار باشد؛ به همین دلیل شراکت در ثواب جهاد برای آن در نظر گرفته شده است.

سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز گواه همین مطلب است. روایات گزارش می‌کنند که حضرت فاطمه سلام ‌الله‌ علیها در برخی جنگ‌ها همراه پیامبر صلی ‌الله علیه وآله حاضر می‌شدند و کارهایی چون شستشوی زخم‌ها و پانسمان مجروحان را بر عهده داشتند. در روایتی آمده است: «کَانَ عَلِیٌّ یَجِی‏ءُ بِالْمَاءِ فِی تُرْسِهِ وَ فَاطِمَهُ تَغْسِلُ الدَّمَ عَنْ وَجْهِهِ وَ أَخَذَ حَصِیراً فَأُحْرِقَ وَ حُشِیَ بِهِ جُرْحُه: علی علیه ‌السلام آب را در سپر خود می‌آورد و فاطمه علیها السلام خون را از چهره پیامبر می‌شست. سپس قطعه‌ای حصیر آورده شد و آن را سوزاندند و زخمِ پیامبر را با خاکسترِ آن پر کردند» (4).

4. جهاد با زبان، آبرو و حتی دل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام گسترۀ مفهوم کمک به مجاهدان را وسیع‌تر بیان می‌کنند و می‌فرمایند: «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُم: خدا را، خدا را، در جهاد‌کردن با مال‌ها و جان‌ها و زبان‌هایتان درراه خدا» (5).

این کلام گهربار نشان می‌دهد که گاهی حمایت از جبهه حق تنها با پول نیست، بلکه سخن‌گفتن، دفاع زبانی یا حتی دفاع از آبرو نیز نوعی جهاد است. چه‌بسا یک ‌سخن در دفاع از حق، برابر با حرکت یک سپاه ارزش داشته باشد. ایشان در روایتی دیگر می‌فرمایند: «جَاهِدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَیْدِیکُمْ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَجَاهِدُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَجَاهِدُوا بِقُلُوبِکُمْ: در راه خدا با دست‌های خود بجنگید؛ اگر نتوانستید، با زبان‌های خود بجنگید و اگر باز هم نتوانستید، با دل‌های خود بجنگید» (6).

بنابراین اسلام برای هیچ‌کسی بهانه‌ای باقی نگذاشته است؛ کسی که نه با عمل بدنی و نه با زبان توان یاری‌کردن ندارد، دست‌کم با قلب باید در برابر جبهه باطل بایستد. جهاد قلبی یعنی داشتن تنفر و بیزاری حقیقی از باطل و همراهی قلبی با جبهه حق؛ همین مقدار نیز خالی از ارزش و اثر نیست.

5. پرهیز از آزار مجاهدان

از سوی دیگر، روایات هشدار می‌دهند همان‌قدر که کمک به مجاهد فضیلت دارد، آزار آنان موجب سقوط انسان و از‌بین‌رفتن اعمال نیک است. پیامبر صلی ‌الله علیه وآله فرموده‌اند: «مَنِ اغْتَابَ غَازِیاً وَ آذَاهُ وَ خَلَفَ فِی أَهْلِهِ بِخِلَافَهَ سَوْءٍ نُصِبَ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ علما [عَلَمٌ‏] وَ یُسْتَفْرَغُ حِسَابُهُ وَ یُرْکَمُ فِی النَّارِ: هر کسی از مجاهد در جبهه‏هاى حق غیبت کند یا او را اذیّت نماید، یا در غیاب او در برابر خانواده‏اش بدرفتاری کند، روز قیامت براى او پرچمى برافراشته مى‏شود و اعمال نیک او نابود مى‏شود؛ آن‌گاه با سرافکندگى داخل جهنّم مى‏گردد» (7).

بنابراین حمایت از مجاهدان فقط به کمک مالی یا خدماتی محدود نیست، بلکه باید حرمت و آبروی آنان نیز حفظ شود؛ ازاین‌رو حتی یک غیبت، یک رفتار آزاردهنده یا بی‌مهری به خانواده‌ مجاهد، می‌تواند انسان را از صف یاری‌کنندگان حق خارج کند و در شمار دشمنان قرار دهد.

نتیجه:

مجموع آیات و روایات نشان می‌دهد اسلام برای کسانی که نمی‌توانند در میدان جهاد حاضر شوند، راه‌هایی برای یاری جبهه حق قرار داده است؛ کمک مالی، خدمت‌رسانی، دفاع زبانی، همراهی قلبی و نیز حفظ حرمت مجاهدان، همگی اعمال ارزشمند و پرفضیلت‌اند. در مقابل، آزار‌دادن رزمندگان یا خانواده آنان گناهی بزرگ و سبب از‌بین‌رفتن پاداش‌هاست. بنابراین هر فرد می‌تواند با توجه به توان خود، نقشی مؤثر در حمایت از جبهه حق داشته باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسین بن محمد تقى نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1408 ق، ج ‏11، ص 24، ح 12333.

2. نعمان بن محمد مغربى ابن‌حیون؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام؛ محقق/ مصحح: سیدمحمدحسین حسینى جلالى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1409 ق‏، ج ‏2، ص 219.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏5، ص 8، ح 9.

4. على بن عیسى اربلى؛ کشف الغمه فی معرفة الأئمه؛ محقق/ مصحح: سیدهاشم رسولى محلاتى؛ تبریز: بنى‌هاشمى‏، 1381 ق، ج ‏1، ص 189.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏7، ص 52، ح 7.

6. نعمان بن محمد مغربى ابن‌حیون؛ دعائم الإسلام؛ محقق/ مصحح: آصف فیضى؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1385 ق، ج ‏1، ص 343.

7. محمد بن محمد ابن‌اشعث؛ الجعفریات (الأشعثیات)؛ تهران: مکتبه النینوى الحدیثه، [بى‌تا]. ص 88.

بررسی نگرش روایات به زن
اسلام زن را ذاتاً فرودست نمی‌داند، بلکه با حفظ اصل کرامت و تساوی انسانی، تفاوت نقش‌ها و زبان کنایه برخی روایات را باید در چارچوب تربیتی و نه تحقیر زن فهم کرد.

پرسش:

نگاه روایات به زن چگونه است؟ آیا زن را موجودی فرودست معرفی می‌کند یا دارای کرامت انسانی برابر با مرد؟

 

 

پاسخ:

شناخت دیدگاه اسلام درباره زن، همواره با نوعی چالش همراه بوده است؛ از سویی آیاتی زن و مرد را دارای کرامت انسانی برابر می‌‌دانند و روایاتی زن را «ریحانه» و سبب آرامش معرفی می‌‌کنند؛ از سوی دیگر احادیثی با لحنی تند به مذمت صفت یا نقصان برخی ویژگی‌‌های زنان پرداخته‌‌اند. تحلیل نگاه روایات به جایگاه زن نیازمند دیدگاهی جامع است. اگر تنها به چند روایت خاص و بدون در‌نظر‌گرفتن سیاق آنها نگاه کنیم، ممکن است دچار سوءبرداشت شویم؛ اما با بررسی مجموع احادیث، می‌‌توان تصویری دقیق‌‌تر ترسیم کرد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه زن در روایات می‌پردازد.

الف) ستایش زنان در روایات

برای درک توازن در منظومه معرفتی اسلام، باید دانسته شود که در کنار روایاتی که ظاهراً دلالت بر فرودستی زنان می‌کند، دسته‌‌ای از روایات زن را مظهر جمال الهی، مربی بشریت و معیار ایمان معرفی می‌‌کنند.

1. زن به‌مثابۀ موجودی «محبوب ‌و دوست‌داشتنی» نزد اولیای الهی

در روایات علاقه به زن نه‌تنها یک میل غریزی، بلکه نشانه‌‌ای از کمال ایمان معرفی شده است؛ امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند: «مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ: گمان نمى‌‌کنم ایمان مردى افزون شود، مگر آن‌که مهرورزى او به زنان فزونى یابد» (1). همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّاً وَ لِلْحَلْوَاء: هر کسی علاقه‌اش به ما اهل‌بیت علیهم السلام بیشتر باشد، علاقه‌اش به زن و شیرینى بیشتر است» (2).

پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ: از دنیاى شما آنچه براى من دوست‌داشتنى است، زن‌‌ها و عطرهاست و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است» (3). همچنین امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله نقل فرمودند:‏ «جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی الدُّنْیَا النِّسَاءُ وَ رَیْحَانَتَیَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: نور چشم من در نماز و لذّت من در دنیا زنان قرار داده شده است؛ و دو گل خوشبوى من حسن و حسین علیهما السّلام هستند» (4).

مشخص است که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سخنان، تنها بانوان خاصی نیستند، بلکه حضرتشان به‌مثابۀ یک الگو به دیگر مردان اعلام می‌‌کند که من معطر‌‌بودن و هم‌نشینی با زنان را دوست ‌دارم؛ پس شما نیز چنین باشید و به زنان که در کنار شما گل سرسبد عالم آفرینش و مایۀ آرامش زندگی هستند، مهر بورزید.

2. زن به‌مثابۀ «ریحانه» و مایه آرامش

قرآن کریم زنان را سبب آرامش شوهران معرفی می‌کند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌‌های او این است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید» (5).

در متون حدیثی، نگاه به زن از «خدمتکار» به «گل و مایه سکون» تغییر یافته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ: زن گل است، نه کارگزار و قهرمان کارهای سخت» (6). این روایت به‌صراحت زن را از کارهای شاقّ و نگاه ابزاری (کارگزار یا قهرمان به معنای مباشر امور سخت) نهی می‌کند و بر لطافت و کرامت او تأکید دارد.

امام صادق علیه السلام بیشترین خیر را در زنان می‌دانند: «أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّسَاء: بیشترین خیر و خوبی در زنان است» (7).

3. جایگاه مادری

روایات جایگاه مادری را چنان والا می‌دانند که هیچ مردی نمی‌‌تواند به آن برسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَاتِ:‏ بهشت زیر پای مادران است» (8). همچنین فرمودند: «تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ: زیر پای مادران، باغی از باغ‌های بهشتی است» (9).

 

ب) مذمت زنان در روایات

احادیثی در منابع دینی وجود دارند که در ظاهر به تضعیف جایگاه زن اشاره دارند؛ البته باید توجه داشت مذمت‌ها به جنس زن نیست، بلکه به برخی ویژگی‌های جسمی و روانی است. برای بررسی این موضوع، برخی روایات نقل می‌شود.

1. نقصان عقول زنان و نقصان ایمان

امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ‏ الْعُقُولِ‏ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: اى مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادى و موهبتِ عقل کاستى‌هایى دارند؛ امّا کاستى ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز مى‌مانند و گواهِ کاستى عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستى بهره اقتصادى آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بى‌قید‌و‌شرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد، از شما انتظار پیروى نداشته باشند» (10).

در نقل دیگری امام علی علیه السلام ضمن سفارش‌هایی به لشکرش پیش از روبرویی با دشمن در صفین می‌فرماید: «وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ: زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویى کنند؛ زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیف‌اند» (11).

2. ممنوع‌بودن قضاوت و امارت

برخی روایات زنان را از تصدی پست قضاوت، فرماندهی جنگ و اقامه جمعه و جماعت منع می‌‌کند. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... وَ لَا تَوَلِّی‏ الْمَرْأَةِ الْقَضَاءَ وَ لَا تَوَلِّی الْإِمَارَةِ: بر زنان اذان و اقامه نیست، جمعه و جماعت ندارند ... زن نباید متصدى قضاوت شود و متصدى فرماندارى نگردد» (12). از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است: «لَنْ‏ یُفْلِحَ‏ قَوْمٌ أَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى امْرَأَةٍ: رستگار نمی‌‌شوند مردمی که تدبیر امورشان را به دست زن بسپارند» (13). این روایات بر تفاوت در نقش‌‌های ریاستی و قضاوتی تأکید دارند و زن را برای این مناصب «نامناسب» معرفی می‌‌کند. خداوند برای حفظ کرامت زنان این تکالیف را از آنان برداشته است.

3. سجده زن بر شوهر

برخی از روایات برتری رتبه‌‌ای مرد را در محیط خانواده مطرح کرده‌اند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «جماعتی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیده‌ایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده می‌کند. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسى در برابر کسى سجده کند، حتماً به زن دستور مى‌دادم که شوهرش را سجده کند» (14). در شرح این روایت باید بیان کرد سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوام‌بخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است فرمان‌هایش در راستای فرمان‌های خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد، مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاین‌رو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.

4. توصیف زن در جایگاه شرّ و دام شیطان و عقرب

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا: زن همه‌‌اش شر است و بدترین چیز در او این است که چاره‌‌ای از او نیست» (15).

در برخی منابع روایی، زنان چونان «دام‌‌های شیطان: حَبائِلُ الشَّیطان» توصیف شده‌‌اند که مردان را از مسیر حق منحرف می‌‌کنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله نقل شده است: «النِّسَاءُ حَبَائِلُ‏ الشَّیْطَانِ: زنان دام‌‌های شیطان هستند» (16). در روایت دیگری زنان «سلاح شیطان» برشمرده شده‌اند: اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل مى‌کند:‏ «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ؛ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَیْفُ‏ الشَّیْطَان ...: فتنه‌ها در سه چیز است: محبت زنان و آن شمشیر شیطان است ...» (17).

شرّ یا دام شیطان‌دانستن زن، به معنای تحقیر یا شوم خواندن وی نیست، بلکه بر حساسیت تعامل با جنس زن از حیث گرایش به زینت و ایجاد جذابیت دلالت دارد و بر میزان بالای اثرپذیری مردان از این ویژگی زنان تأکید می‌کند.

قرآن کریم دربارۀ محبت به زنان می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان] نزد خداست» (18).

روایت «المرأة شرٌّ» با این آیه همسو است. زن به دلیل جاذبه فوق‌العاده‌‌اش، بزرگ‌ترین کورۀ امتحان برای کمال یک مرد است. فرودستی در اینجا معنا ندارد، بلکه سخن از «اقتدار عاطفی زن» بر روح مرد است که اگر مرد مدیریت نکند، او را از مسیر حق منحرف می‌‌کند. از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه نقل شده است: «مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ‏ إِلَى آخِرِ الْآیَهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ مَا یَتَلَذَّذُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْجَنَّهِ أَشْهَى عِنْدَهُمْ مِنَ النِّکَاحِ لَا طَعَامٍ وَ لَا شَرَابٍ: مردم در دنیا و جهان آخرت، لذّتى بیش از لذّت زنان نمى‌‌برند. این همان فرمایش خداى عزوجلّ‌ است که مى‌‌فرماید: "براى مردم، دوستى شهوت‌ها یعنى زنان و فرزندان و ... آراسته شده است"؛ آن‌‌گاه فرمودند: همانا بهشتیان با هیچ‌‌یک از چیزهایى که در بهشت است [اعم از خوردنى و آشامیدنى] خواستنى‌‌تر از نزدیکى‌کردن لذّت نمى‌‌برند. بنابراین بهترین لذّت‌هاى دنیوى و اُخروى در وجود زن نهفته است» (19).

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَه: زن عقربی است که گزیدن او شیرین است» (20). شارحان نهج‌البلاغه هم در تفسیر این جمله اختلاف فراوان دارند و هم در اینکه آیا نسخه اصلى لَسبه است یا لِبسه (بر وزن حسبه). در نسخه محمد عبده لِبسه آمده است که به معناى معاشرت و ملابست است؛ بنابراین تفسیر جمله چنین است: «زن گرچه همچون عقرب گزنده است، اما معاشرت با او داراى فواید و برکات و آثار مثبتى است که آن را جبران مى‌کند و به دلیل این آثار معاشرت با او مطلوب است». همان‌گونه که قرآن مجید هم به آن اشاره مى‌فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌های خدا این است که براى شما همسرانى از جنس شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید» (21) و در آیه‌ای دیگر مى‌فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ: زنان براى شما همچون لباس هستند و شما براى آنها همانند لباس؛ هر دو زینت هم هستید و هر دو سبب حفظ یکدیگر» (22). ولى در بیشتر نسخه‌هاى دیگر، «لَبسه» آمده است که به معناى نیش‌زدن است. در اینکه اگر زن همچون عقرب باشد، چگونه نیش‌زدن او شیرین است، شاید از‌آن‌رو باشد که در کنار نیش‌هاى او، نوش‌هاى فراوانى نیز وجود دارد که نیش‌هاى او را قابل تحمل بلکه شیرین مى‌کند. با توجه به اینکه آنچه در مورد عقرب مناسب مى‌رسد، نیش است نه معاشرت‌کردن، این تفسیر از تفسیر عبده مناسب‌تر است (23).

5. مشورت‌نکردن با زنان

دسته‌‌ای از روایات از مشورت‌کردن مردان با زنان نهی می‌‌کنند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرمؤمنان على علیه السّلام در نامه‌‌اش براى امام حسن علیه السّلام نوشت: إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَى الْأَفْنِ‏ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى الْوَهْن:‏ تو را از مشورت با زنان برحذر مى‌‌دارم؛ زیرا رأى آنان ناقص است و تصمیمشان به سستى مى‌‌گراید» (24).

سلیمان بن خالد می‌گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ: بر شما باد دورى از مشورت با زنان؛ چراکه دیدگاه آنان ضعیف، سست و ناتوانى است» (25).

اسحاق بن عمّار بدون ذکر سند گوید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ الْحَرْبَ دَعَا نِسَاءَهُ فَاسْتَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ: هرگاه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله اراده نبرد داشت، زنان خود را فرامى‌خواند و با آنان مشورت مى‌‌نمود؛ سپس برخلاف نظر آنان را انجام مى‌‌داد» (26). پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «النِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی النَّجْوَى: زنان در خصوص امور پنهانى مورد مشورت قرار نمى‌‌گیرند» (27).

زنان به دلیل حضور کمتر در اجتماع، درصد کمتری از آنان می‌توانند مشاورانی مناسب باشند؛ اما در مسائلی که تشخیص آنها خوب است، مشورت با آنان جا دارد. قرآن کریم سخن از مشورت زن و شوهر برای از‌شیرگرفتن فرزندشان به میان آورده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما: اگر آن زن و شوهر با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال یا بیست‌و‌یک ماه] از شیر بازگیرند، گناهى بر آنها نیست». حتی در مسائل اجتماعی اگر زنی از شایستگی لازم برخوردار باشد، مشورت با او ایراد ندارد؛ همان‌گونه که امام علی علیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ‏ جَرَّبْتَ‏ بِکَمَالِ عَقْلِهَا: از مشورت با زنان بپرهیز، مگر زنى به کمالِ عقل آزموده شده باشد» (29).

6. اطاعت‌نکردن مردان از زنان

برخی روایات از اطاعت مردان از زنان نهی کرده‌اند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله سخن از زنان به میان آورد و فرمودند: «اعْصُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ‏ قَبْلَ أَنْ یَأْمُرْنَکُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شِرَارِهِنَّ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى‏ حَذَرٍ: در معروفات دینى از زنان نافرمانى کنید پیش از آنکه شما را به منکرات دستور دهند. و از بدان آنها به خداوند پناه ببرید و از خوبانشان برحذر باشید» (30).

در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام از امیرمؤمنان على علیه السّلام نقل فرمودند: «فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ: در مخالفت با زنان برکت است» (31). همچنین فرمودند: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ: امور هر مردى را که همسرش تدبیر کند، ملعون است» (32).

بسیاری از این‌ تعبیرها زبان «تربیتی» برای مردان دارند تا در برابر زیبایی یا عاطفه، مدیریت عقلانی خود را از دست ندهند؛ یعنی خطاب اصلی به ضعف مرد است، نه پستی زن.

7. وجود زن مانع عبادت حقیقی

در برخی از روایات وجود زن مانع عبادت حقیقی دانسته شده است؛ از جمله از امام علی علیه السلام نقل شده است: «لَوْ لَا النِّسَاءُ لَعُبِدَ اللَّهُ‏ حَقّاً حَقّاً: اگر زنان نبودند، خداوند آن‌گونه که شایسته بود، پرستش مى‌شد» (33). این تعبیر در مقام تحقیر زنان نیست، بلکه پیام و هشدار اساسى براى مردان در پى دارد؛ اینکه هشدار به مردان در برخورد با زنان و کنترل هواهاى نفسانى تا از عبودیت خدا جا نمانند.

ج) توضیح مذمت زنان در روایات

در دو بخش به روایات مذمت زنان پاسخ داده می‌شود.

1. کرامت انسانی و تساوی در گوهر وجودی

آیات قرآن کریم بر این نکته تأکید می‌کنند که زن و مرد در پیشگاه خداوند از نظر ارزش انسانی و توانایی رشد معنوی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از نگاه قرآن کریم، زن و مرد از نظر پاداش اعمال صالح با هم هیچ فرقی ندارند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایسته‌‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در‌حالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌‌دادند، خواهیم داد» (34). همچنین از نگاه قرآن کریم، تقوا ملاک برتری است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌‌ها و قبیله‌‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (35). بنابراین فرقی بین مرد و زن از این جهت نیست.

تفاوت‌‌های ذکرشده در روایات به رتبه وجودی (ارزش پیش خدا) برنمی‌‌گردد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و خانوادگی مربوط است. طبق آیه قرآن، «تقوا» تنها معیار برتری است؛ از‌این‌رو هر روایتی که زن را ذاتاً پست‌‌تر معرفی کند، ازآنجاکه با نص صریح قرآن در تضاد است، طبق قواعد علم حدیث کنار گذاشته می‌‌شود یا تأویل می‌‌گردد. بنابراین جنس زن در اسلام با کرامت توصیف شده است؛ اما در برخی روایات مذمت‌هایی دربارۀ برخی ویژگی‌ها بیان شده است که آن ویژگی‌ها به دلیل نقصان نیست، بلکه به دلیل کرامت‌گذاشتن بر زن است. بنابراین اگر زن نمی‌تواند قضاوت کند، به دلیل ضعف او نیست، بلکه به دلیل غلبه احساسات و مواجهه با نامحرمان است.

2. تفاوت در نقش‌‌ها یا تفاوت در رتبه

برخی روایات ممکن است در نگاه اول شائبه «فرودست‌بودن» ایجاد کنند (مانند تعبیراتی در مورد نقصان عقل یا مشورت‌نکردن)؛ اما برای فهم صحیح این روایات چند نکته را باید توجه داشت:

الف) شأن نزول و بستر تاریخی

ممکن است برخی احادیث مربوط به واقعه‌‌ای خاص یا فردی خاص یا زمانی خاص بوده‌‌اند و نباید به‌مثابۀ یک حکم کلی برای «جنس زن» در تمام اعصار در نظر گرفته شوند.

ب) تفاوت در ساختار روانی

در برخی از روایات، به مفهوم «نواقص العقول» اشاره شده است. محور اصلی این احادیث، بیان برخی تفاوت‌‌های تکلیفی و حقوقی میان زنان و مردان است. امیرالمؤمنین علیه ‌السّلام علت نقصان عقل زنان را عدم تساوی شهادت مرد و زن بیان نموده‌‌اند؛

با توجه به محدودیت طبیعی ارتباط زنان با حوادث و رویدادهای بسیار متنوعی که مردان معمولاً در آنها درگیرند، مرد به ‌طور طبیعی از توان بیشتری برای دقت، بررسی عوامل، مختصات و نتایج این حوادث برخوردار است. کنجکاوی و نفوذ فکری مرد در ریشه‌های رخدادها نیز امری طبیعی است که از قرارگرفتن او در امواج گوناگون و تلاطم‌های متنوع زندگی ناشی می‌شود؛ ازاین‌رو اگر مردی را فرض کنیم که از مواجهه با این امواج و مسیرهای پرپیچ‌وخم حوادث زندگی برکنار مانده و این دوری، ارتباط عادی او با جهان عینی و زندگی را محدود کرده باشد، بی‌تردید شهادت او درباره اموری که معمولاً با آنها سروکار نداشته است نیز با اشکال مواجه خواهد شد.

بر همین اساس شهادت زنان در مواردی حتی بدون تعدد، مساوی شهادت مردهاست؛ از جمله موضوعاتی که با شهادت و گواهی و اعتراف خود زن‌ دانسته می‌‌شود، مانند شهادت زن به اینکه در روزهای قاعدگی یا در روزهای طهر است (36).

باید توجه داشت ازآنجاکه زن نگهبان طبیعی و اولی زندگی است، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خیلی قوی‌‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است؛ چراکه اولا بزرگ‌‌ترین مسئولیت زن، آماده‌کردن محیط زندگی سالم و بسترسازی فضای مناسب و شایسته برای تربیت نسل‌‌های بعدی است که ظرافت خاص خودش را دارد و مردها از چنین ظرافتی کم‌بهره‌‌اند. ثانیاً نشاط روحی، نیاز اول سلامت روحی و به تبع آن سلامت جسمی است که مرد این نشاط را از محیط خانه گرفته است و در ادامه شغل و زندگی‌‌اش از آن کمک می‌‌گیرد. ثالثاً سیاست شوهرداری که در نهایت تملّک شوهر به وسیله زن است، از مسائل ظریفی است که روح لطیف و ظریف توانایی آن را دارد (37).

در نگاه جامع منابع روایی، زن و مرد «تساوی حقوقی در انسانیت» دارند؛ اما «تشابه عملکردی» ندارند. یعنی از نظر ارزش وجودی و تقرب به خدا کاملاً برابرند؛ اما از نظر ساختار فیزیولوژیک و روانی، متفاوت‌اند تا مکمل هم باشند. از نظر تکالیف اجتماعی متناسب با توانمندی‌‌ها و ساختارشان، وظایف متفاوتی دارند؛ ازاین‌رو مرد، نان‌آور و مدافع است و زن مدیر عاطفی و مربی.

نتیجه:

با بررسی مجموع روایات دربارۀ نگرش به زنان می‌‌توان به این نتایج دست یافت:

الف) نفی فرودستی ذاتی: در مبانی اصیل شیعی، هیچ روایتی توانایی ایستادگی در برابر اصل قرآنی «کرامت انسانی» را ندارد. زن در نظام خلقت، موجودی فرودست یا «درجه دوم» نیست، بلکه از نظر تقرّب به خدا و طیّ‌کردن مراتب کمال، هم‌‌تراز با مرد است.

ب) تفاوت در نقش‌‌ها: بخش بزرگی از روایاتِ به‌ظاهر مذمت‌‌آمیز، درواقع به تفاوت‌‌های عملکردی اشاره دارند. اسلام به جای «تشابه» (یکسان‌بودن نقش‌‌ها)، به «تساوی» (برابری ارزش‌‌ها) معتقد است. اگر از مشورت با زنان در امور خشن نظامی یا سیاسی نهی شده است، به دلیل کم‌‌هوشی نیست، بلکه برای حفظ غلبه عاطفه و لطافتی است که لازمۀ مادری و استمرار نسل است.

ج) زبان کنایه و تربیت: مخاطب اصلی بسیاری از روایاتِ تند، «مردان» هستند. این روایات قصد دارند به مرد هشدار دهند که در مقابل جاذبه نیرومند زن، استقلال فکری خود را حفظ کند. درواقع این احادیث بیش از آنکه در مذمت زن باشند، در نقدِ انفعال و سستی مرد در برابر غریزه هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏5، ص 320.

2. محمد بن احمد ابن‌ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410 ق، ج ‏3، ص 636.

3. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج ‏1، ص 165.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

5. روم: ۲۱.

6. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامه 31.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق، ج ‏3، ص 385.

8. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج ‏15، ص 180.

9. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج ‏15، ص 181.

10. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبه 80.

11. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ نامه 14.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏2، ص 585.

13. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه وآله؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 35.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 508.

15. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 238.

16. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج ‏1، ص 216. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بى‌تا]، ص 158.

17. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏1، ص 113.

18. آل‌عمران: 14.

19. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

20. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 61.

21. روم: 21.

22. بقره: 187.

23. ناصر مکارم شیرازی؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش، ج 12، ص 375 ـ 376.

24. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 337 ـ 338.

25. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

26. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

27. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

28. بقره: 233.

29. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ ج ‏1، ص 376.

30. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

31. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

32. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

33. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج ‏3، ص 390.

34. نحل: 97.

35. حجرات: 13.

36. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏6، ص 101.

37. https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5011.

بررسی مفهومی جنگیدن با دشمن با دعا در روایات
روایات، دعا را سلاحی برتر از ابزار مادی می‌دانند که مؤمن با آن در برابر دشمنان و سختی‌ها یاری، استقامت و پیروزی می‌یابد.

پرسش:

در روایتی نقل شده است «به وسیله دعا با دشمن بجنگید که دعا از شمشیر کارسازتر است»؛ منظور این سخن چیست؟ منظور نفرین‌کردن دشمن است یا دعا برای هدایتشان و پیروزی خود؟

پاسخ:

«دعا» در متون دینی تنها یک عمل عبادی صرف نیست، بلکه به‌مثابۀ نیرویی معنوی، تربیتی و حتی بازدارنده در برابر تهدیدها و دشواری‌‌ها معرفی شده است. در آیات قرآن کریم و روایات، دعاهایی برای مقابله با دشمنان وارد شده است. در برخی روایات مضمون «دعا سلاح مؤمن است» تکرار شده است و نافذتر از سلاح جنگی دانسته می‌شود. نوشتار حاضر به بررسی محتوایی این روایات می‌پردازد.

الف) دعا؛ سپر معنوی مؤمن در برابر دشمنان

«دعا» در منابع روایی، عملی عبادی و ابزار معنوی با کارکردهای مختلف معرفی شده است؛ از جمله دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمان‌‌ها و زمین خوانده شده است (1). احادیث ارائه‌‌شده نشان می‌‌دهد که دعا به‌مثابۀ ابزار و سلاحی مؤثر برای مؤمن در مواجهه با دشمنان معرفی شده است. محورهای کلیدی این احادیث بر اهمیت دعا در جایگاه یک عمل نیرومند معنوی، درخواست از خدا برای دفع شر و همچنین طلب یاری در برابر تهدیدها تأکید دارند.

1. دعا به‌مثابۀ سلاح و ابزار مبارزه: امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل فرمودند:‏ «أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَى سِلَاحٍ یُنْجِیکُمْ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَکُمْ‏ قَالُوا بَلَى قَالَ تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ: آیا شما را به سلاحى راهنمایى نکنم که شما را از دشمنان رهایى دهد و روزى شماها را فراوان کند؟ عرض کردند: چرا. فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن، دعاست» (2).

2. حضرت رضا علیه السّلام همیشه به اصحاب خود می‌فرمود: «عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ الدُّعَاءُ: بر شما باد به اسلحه پیامبران. به ایشان عرض شد: اسلحه پیامبران چیست‌؟ فرمود: دعاست» (3).

3. امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ الدُّعَاءَ أَنْفَذُ مِنَ‏ السِّنَانِ:‏ دعا از نیزه نافذتر است» (4). در نقل دیگر فرمودند: «الدُّعَاءُ أَنْفَذُ مِنَ السِّنَانِ الْحَدِیدِ: دعا از نیزۀ تیز نافذتر است» (5). این تعبیر نشان می ‌دهد دعا ابزار قدرتمند معنوی برای مؤمن در تمام عرصه‌‌ها، از جمله مقابله با دشمنان است.

4. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ‏ وَ مَتَى تُکْثِرْ قَرْعَ الْبَابِ یُفْتَحْ لَکَ: دعا سپر مؤمن است و هرگاه بسیار درى را کوبیدى، به روى تو باز شود» (6). این روایت با توجه به سپربودن دعا، کارکرد دفاعی‌بودن آن را می‌رساند.

5. عبداللّه بن سنان می‌گوید شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمودند: «الدُّعَاءُ یَرُدُّ الْقَضَاءَ بَعْدَ مَا أُبْرِمَ إِبْرَاماً فَأَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ کُلِّ رَحْمَةٍ وَ نَجَاحُ کُلِّ حَاجَةٍ وَ لَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ بَابٌ یُکْثَرُ قَرْعُهُ إِلَّا یُوشِکُ أَنْ یُفْتَحَ لِصَاحِبِهِ: دعا، قضایى که سخت مبرم شده برمى‌‌گرداند؛ بسیار دعا کن که کلید هر رحمت و کامیابى براى هر حاجت است و به آنچه نزد خدا عزوجل است نتوان رسید جز به دعا و هیچ درى بسیار کوبیده نشود جز اینکه امید به بازشدن آن نزدیک شود» (7). این روایت به‌روشنی تأکید می‌‌کند که دعا مانع بلا و شرّ می‌‌شود و کارکردی معادل یک «دفاع» دارد.

ب) مواجهه با دشمن: دعا برای نابودی یا دعا برای هدایت؟

با توجه به مجموعه احادیث، می‌‌توان دریافت که مقصود از جنگ با دشمن به وسیله دعا، منحصر در نفرین یا درخواست هلاکت نیست، بلکه این مفهوم گسترده ‌تر است. درمجموع، محورهای کلیدی «درخواست آمرزش، ثبات‌قدم و نصرت از خداوند در جنگ»، «دعا برای هدایت آنان» و «نفرین بر دشمنان» را نشان می‌‌دهند.

در آموزه‌های دینی، نمونه‌‌هایی از دعا در میدان جنگ ذکر شده است:

1. در قرآن کریم، دعای مجاهدان حقیقی این‌گونه توصیف شده است: «وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ: و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا، بر ما صبر و شکیبایی فروریز و گام‌هایمان را استوار ساز و ما را بر گروه کافران پیروز گردان» (8). همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ * وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ: چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنها هیچ‌‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌‌رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]؛ و خداوند استقامت‌‌کنندگان را دوست دارد * سخنشان تنها این بود که پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از تندروی‌های ما در کارها چشم‌‌پوشی کن؛ قدم‌های ما را استوار بدار و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان» (9). این آیه نشان می‌‌دهد دعا در جنگ شامل طلب آمرزش، استواری و نصرت از خداوند است.

2. دعای دفع دشمن: امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه برای پیروزی مرزداران و دفع دشمنان دعا می‌فرمایند: «... اللَّهُمَّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ اللَّهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ، وَ یَبِّسْ أَصْلَابَ رِجَالِهِمْ، وَ اقْطَعْ نَسْلَ دَوَابِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ، لَا تَأْذَنْ لِسَمَائِهِمْ فِی قَطْرٍ، وَ لَا لِأَرْضِهِمْ فِی نَبَاتٍ ...: خدایا، به سبب آن امور، دشمنانشان را در‌هم‌شکن و دست قدرت آن نابکاران را از ایشان جدا ساز و بین دشمن و جنگ‌افزارشان فاصله انداز و بندهای دلشان را از جا بر کن و میان آنان و آذوقه‌هایشان دوری انداز و در فنون جنگی‌‌شان سرگردانشان ساز و از مقصدشان گمراهشان کن و کمک را از آنان بِبُر و از تعدادشان بکاه و دلشان را از بیم و ترس پر کن و قدرتشان را از فعّالیّت بر ضد مرزداران باز دار و زبانشان را از سخن علیه آنان ببند و با شکست‌خوردنشان گروه پشت سرشان را پراکنده ساز و شکست آنان را مایه عبرت دیگران کن و با خواری و زبونی آنان، آرزوهای کسانی را که پس از آنهایند قطع کن. خدایا، زنانشان را عقیم ساز و صلب مردانشان را خشک کن و نسل چهارپایان و گاو و گوسفندشان را قطع فرما، به آسمانشان اجازه باریدن و به زمینشان رخصت روییدن مده» (10). این دعا مستقیم برای دفع دشمن و درخواست برای دفع شرّ، کاستن از دشمنی و رفع خطر است.

3. دعا برای هدایت دشمنان: امام علی علیه السلام در جنگ صفین هنگامى که شنیدند عده‌اى از یارانش به اهل شام دشنام مى‌دهند، فرمودند: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ‏ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه: من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید؛ اما اگر کردارشان را تعریف و حالات آنان را بازگو مى‌کردید، به سخن راست نزدیک‌تر و عذرپذیرتر بود. خوب بود به جاى دشنام آنان مى‌گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهل‌اند، حق را بشناسند و آنان که با حق مى‌ستیزند، پشیمان شده به حق بازگردند» (11).

4. نفرین دشمن: در مواردی که دشمن پس از اتمام حجت، بر کفر و ظلم خود اصرار می‌‌ورزد، مباهله و نفرین (که خود نوعی دعا و درخواست از خدا برای رسواکردن و مجازات ظالم است)، به‌مثابۀ آخرین حربه مطرح می‌‌شود. «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ: پس هرکه با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم» (12).

همان‌‌گونه که در نمونه‌‌های قرآنی و روایی مشاهده شد، مؤمنان در جنگ از خداوند، طلب آمرزش، نصرت، ثبات‌قدم و هدایت می‌‌کنند. این نوع دعا، سلاحی معنوی برای تقویت روحیه و طلب یاری از منبع قدرت بی‌‌نهایت است. در مواردی که دشمن پس از اتمام حجت، بر کفر و ظلم خود اصرار می‌‌ورزد، مباهله و نفرین (که خود نوعی دعا و درخواست از خدا برای رسوا‌کردن و مجازات ظالم است)، به عنوان آخرین حربه مطرح می‌‌شود.

نتیجه:

احادیث متعددی بر نقش محوری دعا در رویارویی با دشمنان و سختی‌‌ها تأکید دارند. در این روایات، دعا نه‌تنها عملی عبادی، بلکه ابزاری مؤثر و کارآمد معرفی شده است که می‌‌تواند در مقابله با دشمنان، کارسازتر از سلاح‌‌های مادی باشد. این متون بیان می‌‌دارند که دعا، سلاحی برای مؤمنان است که با توسل به آن می‌‌توانند از گزند دشمنان در امان بمانند و بر مشکلات برتری یابند. استفاده از دعا همچون ابزار جامع معنوی در تقابل با دشمن است. این مفهوم هم شامل دعا برای طلب یاری، هدایت، استقامت و پیروزی از خداوند می‌‌شود (مانند دعاهای مجاهدان در میدان جنگ) و هم در مرحله نهایی و پس از اتمام حجت، می‌‌تواند شامل درخواست از خدا برای رسوایی و مجازات دشمن سرسخت (نفرین) باشد. تأکید روایت بر کارسازتر‌بودن دعا از شمشیر، بر نقش تعیین‌‌کنندۀ عامل معنوی و ارتباط با خدا در سرنوشت نبردها دلالت دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏2، ص 468.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 469.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 469.

6. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 468.

7. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 470.

8. بقره: 250.

9. آل‌عمران: 146 ـ 147.

10. على بن الحسین علیه السلام امام چهارم؛ الصحیفه السجادیه؛ قم: الهادی، 1376 ش، دعای 27، ص 126.

11.‏ محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 206.

12. آل‌عمران: 61.

ثواب لعن دشمان اهل‌بیت علیهم‌السلام
روایات، لعنِ آگاهانه و شرعیِ دشمنان اهل‌بیت به‌ویژه قاتلان امام حسین علیه‌السلام را عبادتی بزرگ و نشانه برائت می‌دانند که پاداش فراوان دارد و ترک بی‌عذرش نکوهش

پرسش:

برای عمل لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، در روایات چه ثوابی بیان شده است و آیا ترک این عمل مورد نکوهش قرار گرفته است؟

پاسخ:

در معارف شیعه، پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام تنها به محبت و اظهار ارادت محدود نمی‌شود، بلکه تبرّی از دشمنان آنان نیز بخشی از این پیوند اعتقادی به شمار می‌آید. یکی از جلوه‌های تبرّی، لعن کسانی است که با اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنی ورزیده یا در حق آنان ظلم کرده‌اند. در روایات، برای این عمل آثار و ثواب‌هایی بیان شده و در مواردی ترک آن مورد نکوهش قرار گرفته است.

 در ادامه، با استناد به احادیث، به بررسی ثواب لعن و نیز جایگاه ترک آن در نگاه روایات پرداخته می‌شود.

1. ثواب لعن

نخست در باب ثواب لعن، روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شده، جایگاه ویژه‌ای دارد. در این روایت، مردی به امام صادق علیه‌السلام عرض می‌کند که توان یاری عملی اهل‌بیت علیهم‌السلام را ندارد و تنها می‌تواند از دشمنان آنان بیزاری جوید و ایشان را لعن کند. حضرت در پاسخ، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل می‌کنند:

«مَنْ ضَعُفَ عَنْ نُصْرَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَلَعَنَ فِی خَلَوَاتِهِ أَعْدَاءَنَا، بَلَّغَ اللَّهُ صَوْتَهُ جَمِیعَ الْأَمْلَاکِ مِنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ، فَکُلَّمَا لَعَنَ هَذَا الرَّجُلُ أَعْدَاءَنَا لَعْناً سَاعَدُوهُ فَلَعَنُوا مَنْ یَلْعَنُهُ، ثُمَّ ثَنَّوْا فَقَالُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَبْدِکَ هَذَا، الَّذِی قَدْ بَذَلَ مَا فِی وُسْعِهِ، وَ لَوْ قَدَرَ عَلَى أَکْثَرَ مِنْهُ لَفَعَلَ. فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى: قَدْ أَجَبْتُ دُعَاءَکُمْ، وَ سَمِعْتُ نِدَاءَکُمْ، وَ صَلَّیْتُ عَلَى رُوحِهِ فِی الْأَرْوَاحِ، جَعَلْتُهُ عِنْدِی مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ؛ (1)

کسی که از یاری ما اهل‌بیت ناتوان است، پس در تنهائی‌های خود، دشمنان ما را لعنت می‌کند، خداوند صدایش را به همه مُلکش از خاک تا عرش می‌رساند. پس هرگاه چنین فردی بر دشمنان ما لعنت می‌کند، (فرشتگان) با او همراهی کرده و همانی را که وی لعن کرده، لعن می‌کنند و سپس می‌گویند: بارالها! بر این بنده‌ات درود فرست، آن‌کس که در حدّ توان خود مایه گذاشت و اگر بر بیش از این، توانایی داشت، قطعاً انجام می‌داد. پس از جانب خداوند متعال چنین ندا می‌آید: من دعای شمارا اجابت کردم، ندای شمارا شنیدم و بر روح آن فرد در میان ارواح، درود فرستادم و او را نزد خود از برگزیدگان و نیکان قرار دادم

بر اساس این روایت، لعنِ دشمنان در خلوت، هنگامی‌که از سر ناتوانی از یاری عملی باشد، نه‌تنها پذیرفته می‌شود، بلکه صدای آن تا عرش می‌رسد، ملائکه با او هم‌صدا می‌شوند و خداوند او را در شمار برگزیدگان قرار می‌دهد. این حدیث، لعن را به‌عنوان حدّاقل مرتبه نصرت در شرایط عجز معرفی می‌کند. در روایت دیگری از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

«إِنَ‏ مِنْ عَظِیمِ مَا یُتَقَرَّبُ بِهِ خِیَارُ أَمْلَاکِ الْحُجُبِ وَ السَّمَاوَاتِ الصَّلَاهَ عَلَى‏ مُحِبِّینَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ اللَّعْنَ لِشَانِئِینَا؛ (2)

به‌درستی که بالا‌ترین چیزی که برای بهترین ملائکه آسمان‌ها و ملکوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبین اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است

در این حدیث، لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام در کنار صلوات بر محبان آنان، از بزرگ‌ترین اسباب تقرّب ملائکۀ برگزیده معرفی شده است. این تعبیر نشان می‌دهد که لعن، عملی عبادی و تقرّبی نیز شمرده شده است.

دراین‌بین به‌طور خاص برای لعن دشمنان و قاتلین امام حسین علیه‌السلام، روایات زیادی وجود دارد و ثواب زیادی برای آن بیان شده است. به‌عنوان‌مثال در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ علیه‌السلام وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ حَسَنَهٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَهَ أَلْفِ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ دَرَجَهٍ وَ کَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَهَ أَلْفِ نَسَمَهٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ‏ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثَلِجَ الْفُؤَاد؛ (3)

خدا قاتل حسین علیه‌السلام را لعنت کند، بنده‏اى نیست که آب نوشیده و حسین علیه‌السلام را یاد نموده و کشنده‏اش را لعنت کند، مگر آنکه خداوند منّان صد‌هزار حسنه براى او منظور مى‏کند و صد‌هزار گناه از او محو کرده و صد‌هزار درجه مقامش را بالا برده و گویا صد‌هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت حق‌تعالی او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏کند

در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام نیز چنین نقل شده است:

«إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْن‏؛ (4)

اگر خواهى در غرفه‏‌هاى بهشتی با پیامبر ساکن شوى بر قاتلان حسین علیه‌السلام لعنت کن

این روایت، لعن قاتلان حسین علیه‌السلام را در پیوند مستقیم با هم‌نشینی با پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام در بهشت قرار می‌دهد. در روایت دیگری از این امام بزرگوار آمده کسی که یزید و آل یزید را لعن کند، خداوند گناهان او را می‌بخشد حتی اگر به‌اندازه‌ی ستاره‌ها باشد. (5)

2. نکوهش ترک لعن

در کنار بیان ثواب، روایات به نکوهش ترک لعن نیز پرداخته‌اند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:

«مَنْ تَأَثَّمَ أَنْ یَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (6)

هر که از لعنت کردن کسی که خداوند او را لعنت کرده احساس گناه کند پس لعنت الهی بر او باد

این حدیث نشان می‌دهد که در مواردی که نصّ بر لعن الهی وجود دارد، خودداری از اظهار آن، نوعی هم‌سویی با باطل تلقی می‌شود. در آیات زیادی خداوند افرادی را لعن نموده است. یک از این‌ها، کسانی هستند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام را اذیت می‌کنند:

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً؛ (7)

قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است

همچنین در موارد زیادی دیده می‌شود که اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن می‌کردند. این نیز در امتداد همان لعن است و نباید ترک شود. مثلاً در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده که:

«فَمَنْ أَبْغَضَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (8)

کسی که (علی) را دشمن بدارد، لعنت خدا بر او باد

در حدیث دیگری از ایشان نیز آمده است:

«أُدْخِلْتُ الْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ عَلَى بَابِهَا مَکْتُوباً بِالذَّهَبِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ فَاطِمَهُ أَمَهُ اللَّهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَهُ اللَّهِ عَلَى مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (9)

مرا به بهشت بردند و دیدم بر در آن نوشته شده "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ "محمد دوست خداست، على ولى خداست، فاطمه کنیز خداست، حسن و حسین برگزیده خدایند و لعنت خدا بر دشمنانشان

در مورد امام حسین علیه‌السلام بیان شد که روایات زیادی در مورد ثواب لعن بر قاتلان و دشمنان ایشان وجود دارد. در برخی روایات نکوهش شده که کسی بدون دلیل و عذر این لعن را ترک گوید. در حدیثی از امام عسکری علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«أَلَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ وَ مُحِبِّیهِمْ وَ نَاصِرِیهِمْ، وَ السَّاکِتِینَ عَنْ لَعْنِهِمْ مِنْ غَیْرِ تَقِیَّهٍ تُسْکِتُهُمْ؛ (10)

آگاه باشید! خداوند قاتلان حسین علیه‌السلام و دوستداران آنان و یاری کنندگانشان را لعنت کرده است و نیز کسانی را که بدون آن‌که تقیه‌ای آنان را به سکوت وادارد از لعن ایشان سکوت می‌کنند، لعنت فرموده است

در این روایت، حتی سکوت از لعن قاتلان (در فرض نبود تقیه) مورد لعن قرار گرفته است. این نکته نشان می‌دهد که در برخی موارد، اظهار برائت به حدّی اهمیت دارد که سکوت بدون عذر، نکوهیده است.

روایات در این موضوع زیاد است و منحصر در موارد بیان‌شده نیست. پس نتیجه این‌که ترک لعن مورد نکوهش است و خداوند و اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن کرده‌اند و لازم است که سایرین نیز این لعن را انجام دهند.

درعین‌حال باید دقت داشت که لعن شرایط دارد و نمی‌توان در هر جا و هر موقعیتی آن را به‌کار برد. لعن باید نسبت به کسی باشد که واقعاً بر اساس دلیل معتبر مستحق آن است، نه بر اساس حدس، عصبانیت یا برداشت شخصی؛ یعنی نمی‌توان به‌راحتی دیگران را لعن کرد و شخصی را به‌صِرف انجام کاری متهم و مورد لعن قرار داد. چه‌بسا او توجیهی مانند تقیه برای کار خود دارد. همچنین اگر گفتن لعن باعث خطر، فتنه یا ضرورت تقیه شود، وظیفه فرق می‌کند. روایات نیز هشدار داده‌اند که اگر کسی ناحق دیگری را لعن کند، این لعن به خودش برمی‌گردد؛ بنابراین لعن، در عین داشتن ثواب، نیازمند دقت و توجه به شرایط است. امام باقر علیه‌السلام در این زمینه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11)

همین‌که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد.

نتیجه:

درمجموع، روایات نشان می‌دهد که لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، با رعایت شرایط، عملی دارای ثواب عظیم و نشانه‌ای از تبرّی است. در برخی موارد، ترک آن ـ بدون عذر ـ مورد نکوهش قرار گرفته و حتی همسنگ سکوت در برابر ظلم دانسته شده است. بااین‌حال، همان روایات هشدار می‌دهند که لعن ناحق، پیامدی معکوس دارد؛ بنابراین، این عمل در عین فضیلت، نیازمند بصیرت، شناخت مصداق و رعایت موازین شرعی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 47.

2. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 617.

3. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، ‏ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، ص 107، ح 1.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 130، ح 5.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏4، ص 419، ح 5915.

6. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایى، مهدى‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1363 ش، ص 529، ح 1012.

7. سوره‌ی احزاب، آیه 57.

8. کراجکى، محمد بن على‏، کنز الفوائد، محقق / مصحح: نعمه، عبدالله، قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج‏1، ص 148.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 324، ح 10.

10. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 369.

11. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 360، ح 7.

بررسی تناقض لعن در روایات با اصل «ادع الی سبیل ربک بالحکمه»
دعوت دینی بر حکمت و مداراست، اما در برابر عنادِ آشکار، لعن به‌عنوان اعلام موضع از حق دفاع می‌کند و با دعوت حکیمانه تعارضی ندارد.

پرسش:

 آیا لعن در روایات با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمه» منافات ندارد؟

پاسخ:

از دستورهای مهم قرآن کریم در زمینۀ تبلیغ دین، دعوت مردم با حکمت و شیوه‌ای نیکوست. خداوند متعال می‌فرماید: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة». از سوی دیگر، در برخی آیات و روایات سخن از لعن ظالمان و معاندان به میان آمده است. این مسئله ممکن است پرسشی را ایجاد کند که آیا لعن با اصل دعوت حکیمانه منافات ندارد؟ در این نوشتار ابتدا اصل دعوت حکیمانه را بررسی می‌کنیم؛ سپس به توضیح مفهوم لعن می‌پردازیم و در پایان نسبت این دو روشن می‌شود.

1. دعوت حکیمانه؛ اصل بنیادین هدایت

با مراجعه به قرآن کریم، مشخص می‌شود که اساس تبلیغ و هدایت بر حکمت و با زبان لَین و نرم است. در آیۀ 125 سورۀ «نحل» دراین‌باره چنین آمده است: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن: [مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز».

خداوند در این آیه سه شیوه را برای دعوت بیان کرده است: حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن. این تعبیر نشان می‌دهد که دعوت دینی باید همراه با عقلانیت، خیرخواهی و گفتگوی محترمانه باشد. بنابراین اصل حاکم در این آیه، دعوت بر اساس عقلانیت، اخلاق و گفتگوی محترمانه است.

در آیۀ 159 سورۀ «آل‌عمران» نیز بیان شده است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند». در این آیه، نرم‌خویی پیامبر سبب جذب مردم معرفی شده است؛ ازاین‌رو اگر پیامبر صلی الله علیه و‌آله تندخو بودند، مردم از اطراف ایشان پراکنده می‌شدند.

از سوی دیگر، قرآن کریم از ناسزا‌گفتن به مقدسات دیگران نهی می‌کند و در آیۀ 108 سورۀ «انعام» چنین می‌فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِک: و معبودانی را که کافران به ‌جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد». این آیه نشان می‌دهد که حتی در برابر انحراف نیز باید مراقب بود که سخن انسان موجب تحریک و درگیری بیشتر نشود.

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز بر همین اصل تأکید شده است. امام صادق علیه ‌السلام می‌فرماید: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم لِیَرَوْا مِنْکُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَهٌ: با غیر زبان مردم را به دین دعوت کنید؛ آنها باید ورع و پارسایى و تلاش و نماز و کار خیر شما را ببینند؛ زیرا اینها خود دعوت‌کننده باشند» (1). بنابراین اصل در منطق دینی، هدایت با حکمت و مداراست.

امام رضا علیه‌ السلام در مبحث امام شناسی، امام را چنین معرفی می‌کند: «یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَهِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَه: با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید» (2).

همچنین در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها، اهل‌بیت علیهم‌السلام کسانی معرفی شده‌اند که مردم را به ‌سوی راه خدا با حکمت و موعظه حسنه دعوت می‌کنند (3).

بنابراین از مجموع این آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت که دعوت حکیمانه، روش غالب و نقطه آغاز تعامل دینی است و اسلام در مقام دعوت، دین اقناع و هدایت است، نه طرد و نفرت‌پراکنی.

2. مفهوم لعن در متون دینی

از سوی دیگر در آموزه‌ها، در قرآن و روایات تعبیر «لعن» نیز به ‌کار رفته است. برای فهم درست این مسئله باید میان چند مفهوم تفاوت گذاشت:

الف) سبّ به معنای دشنام و اهانت است؛

ب) لعن به معنای دور‌شدن از رحمت الهی است؛

ج) برائت به معنای اعلام بیزاری اعتقادی است.

برای مثال در آیۀ 18 سورۀ «هود» چنین بیان شده است: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ستمکاران باد». یا در آیۀ 57 سورۀ «احزاب» چنین آمده است: «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً: به‌یقین آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است».

لعن در این موارد، متوجه ظالمان و کسانی است که در برابر حق ایستاده‌اند، نه کسانی که در معرض هدایت‌اند. به بیان دیگر، لعن زمانی مطرح می‌شود که ظلم و عناد آشکارا و استمرار‌یافته باشد. بنابراین لعن روشی عمومی برای دعوت و تربیت نیست، بلکه اعلام موضع اعتقادی در برابر ظلم است.

این معنا در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز دیده می‌شود؛ برای مثال در زیارت عاشورا لعن ظالمان مطرح شده است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک: خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که به‌زور گرفت حق محمد و آل‌محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد». در این فراز زیارت، به جریان ظلم بر اهل‌بیت علیهم‌ السلام لعن شده است.

همچنین در حدیثی دربارۀ شراب آمده است: «رسول خدا صلّى اللَّه علیه وآله و سلّم ده نفر را در رابطه با شراب لعنت کردند: کسى که [درخت] آن را [به قصد شراب] بکارد، باغبان آن، سازنده آن، کسى که آن را مى‏نوشد، ساقى آن، حمل‏کننده آن، کسى که آن را براى او حمل مى‏کنند، فروشنده آن، مشترى آن و کسى که سود آن به جیب او مى‏رود» (5).

از این روایت نیز کاملاً مشخص است که این لعن متوجه شبکه‌ای از عوامل درگیر در ترویج یک منکر اجتماعی است، نه صرفاً مصرف‌کنندۀ نهایی.

بنابراین لعن در این موارد، بیشتر بیان‌کنندۀ موضع‌گیری در برابر ظلم و فساد است، نه شیوه‌ای برای جذب مخاطب.

3. نسبت دعوت حکیمانه و لعن

با توضیحات داده‌شده می‌توان به این پرسش پاسخ داد که آیا لعن با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» منافات دارد؟ برای پاسخ باید میان دو مقام تفکیک کرد:

الف) مقام دعوت و هدایت

مخاطب در این مقام هنوز در معرض هدایت است. اصل حاکم در این مرحله بر حکمت، موعظه حسنه، مدارا و گفتگوست؛ ازاین‌رو در این مرحله هر روشی که موجب تنفّر و انسداد راه هدایت شود، با حکمت سازگار نخواهد بود. بنابراین اگر لعن در مقام دعوت به مخاطب قابل هدایت به کار رود و سبب بسته‌شدن باب گفتگو گردد، با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» سازگار نخواهد بود.

ب) مقام مرزبندی اعتقادی

در جایی  که جریان ظلم و عناد آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است، سخن از جذب و اقناع نیست، بلکه سخن از حفظ مرزهای اعتقادی است. لعن در این مقام، نوعی اعلام موضع در برابر ظلم به شمار می‌آید. نمونه‌ای از این مرزبندی را در سیره حضرت ابراهیم علیه ‌السلام می‌بینیم: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ: به‌یقین برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست؛ آن‌گاه ‌که به قوم خود گفتند ما از شما و آنچه به ‌جای خدا می‌پرستید، بیزاریم» (6).

این سیرۀ حضرت ابراهیم علیه ‌السلام که به‌مثابۀ الگو نیز مطرح شده است، نشان می‌دهد که برائت زمانی مطرح می‌شود که جریان باطل، آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است.

بنابراین میان «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» و وجود لعن در قرآن و روایات، تعارض ذاتی وجود ندارد؛ زیرا این دو در دو مقام متفاوت کاربرد دارند که یکی مقام جذب و هدایت مخاطب و دیگری مقام مرزبندی و صیانت از هویت اعتقادی در برابر جریان‌های معاند است.

نتیجه:

اصل در تبلیغ دین با توجه به آیات و روایات، دعوت با حکمت و زبان لَین است. در مقابل، لعن در متون دینی بیشتر ناظر به اعلام موضع در برابر ظلم و جریان‌های معاند است. بنابراین اگر جایگاه هر کدام به‌درستی شناخته شود، میان دعوت حکیمانه و لعن تعارضی وجود ندارد، بلکه هر کدام در شرایط خاص خود معنا می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 78، ح 14.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏1، ص 200، ح 1.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه‏، 1409 ق‏، ج ‏2، ص 625.

4. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛‏ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینى؛ نجف: دار‌المرتضویه، 1356 ش، ص 178.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ قم: دار‌الشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 244.

6. ممتحنه: 4.

دعاها، ذکرها و نمازهایی برای توسل و استغاثه به امام زمان (عجل الله فرج
مهدویت و دعا برای فرج امام زمان(عج) موضوعی کلیدی در اسلام است که اهل‌بیت(ع)با معرفی اعمال عبادی به آن پرداخته‌اند تا مؤمنان در دوران غیبت به آن حضرت تقرب یابند.

پرسش:

چه دعاها، ذکرها و نمازهایی برای توسل و استغاثه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) هست؟ و هر دعا و ذکر رو باید چه مدت و چه تعداد بخوانیم؟

پاسخ:

موضوع مهدویت و فرج حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه الشریف) از موضوعات مهم در جهان اسلام است. در روایات بسیاری به دعا برای ایشان امر شده است. اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نه ‌تنها به دعا سفارش کرده‌اند، بلکه دعا، نماز و زیارت‌هایی را نیز معرفی نموده‌اند. مؤمنان می‌توانند در ایام غیبت با تمسک به این اعمال، خود را به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، نزدیک نمایند و از توسل با او بهره بگیرند و باعث ثبوت ایمان و نجات از مهلکه‌ها و فتنه‌های آخرالزمان شود؛ در ادامه برخی از این ادعیه معرفی می‌شود:

در مورد ارتباط مؤمنان با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) دعا، نماز و زیارت‌های فراوانی وجود دارد. این اعمال در کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الجنان و صحیفه مهدیه جمع‌آوری شده است. مفاتیح‌الجنان کتابی مشهور در موضوع دعا است که نویسنده آن شیخ عباس قمی از علما بزرگ شیعه به‌ حساب می‌آید. کتاب صحیفه مهدیه نیز اثر سید مرتضی مجتهدی سیستانی است که بسیاری از ادعیه و نمازها و زیارات امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) را جمع‌آوری نموده است.

ذکر تمامی این اعمال در متن حاضر نمی‌گنجد بنابراین برای نمازها و ادعیه مرتبط با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) فقط به چند نمونه معتبر بسنده می‌شود.

1-نماز هدیه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)

از معصومان (علیهم‌السلام) نقل شده که اگر می‌توانید علاوه بر نمازهای یومیه، نماز دیگری بخوانید و آن را به یکی از ائمه (مثلاً امام زمان «عجل الله فرجه الشریف») هدیه نمایید. این نماز مانند سایرِ نمازهای دو رکعتی است با این توصیف که بعد از ذکر رکوع و سجده، در هر رکعت سه بار ذکر «صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین‏.» گفته می‌شود. پس از سلام نماز نیز این دعا خوانده می‌شود:

اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیَارِ وَ أَبْلِغْهُمْ مِنِّی أَفْضَلَ التَّحِیَّهِ وَ السَّلَامِ اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ الرَّکَعَاتِ هَدِیَّهٌ مِنِّی إِلَى عَبْدِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهَا مِنِّی وَ أَبْلِغْهُ إِیَّاهَا عَنِّی وَ أَثِبْنِی عَلَیْهَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی نَبِیِّکَ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ وَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءِ ابْنَهِ نَبِیِّکَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ أَوْلِیَائِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (علیه‌السلام) یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ. (1)

2- دعا برای ظهور امام زمان در قنوت نماز

دعایی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده که ایشان در قنوت نمازهای خویش می‌خواندند. در این دعا ظهور امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) را با عبارات زیر از خداوند طلب می‌نماییم.

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ شُخِصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ رُفِعَتِ الْأَیْدِی وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ أَنْتَ دُعِیتَ بِالْأَلْسُنِ وَ إِلَیْکَ سِرُّهُمْ وَ نَجْوَاهُمْ فِی الْأَعْمَالِ رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَهَ نَبِیِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا فَفَرِّجْ ذَلِکَ اللَّهُمَّ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ وَ إِمَامِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ إِلَهَ الْحَقِّ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ. (2)

می‌توان این دعا را در هر نماز واجب و مستحب قرائت کرد.

3-دعا امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) پس از هر نماز واجب

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که این دعا پس از هر نماز واجب خوانده شود. مضامین این دعا در مورد امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) است.

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صَاحِبَ الزَّمَانِ أَیْنَمَا کَانَ وَ حَیْثُمَا کَانَ مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ عَنْ وُلْدِی وَ إِخْوَانِی التَّحِیَّهَ وَ السَّلَامَ عَدَدَ خَلْقِ اللَّهِ وَ زِنَهَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ وَ أَحَاطَ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَهِ هَذَا الْیَوْمِ وَ مَا عِشْتُ فِیهِ مِنْ أَیَّامِ حَیَاتِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَهً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْهَا وَ لَا أَزُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ نُصَّارِهِ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ وَ نَوَاهِیهِ فِی أَیَّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللَّهُمَّ فَإِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَهَ الرَّشِیدَهَ وَ الْغُرَّهَ الْحَمِیدَهَ وَ اکْحُلْ بَصَرِی بِنَظْرَهٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ اللَّهُمَّ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمُرَهُ اللَّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِیَّکَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَتَّى لَا یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ- وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یُحَقِّقُهُ اللَّهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّهَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِظُهُورِهِ- إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. (3)

بنابراین خوب است این دعا به عنوان تعقیب بعد از هر نماز واجب قرائت شود.

4-دعاهای مربوط به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) در ایام خاص

دعاهایی برای امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) نیز نقل شده که مربوط به اوقات خاصی از سال است. به‌عنوان نمونه دعای روز عاشورا منقول از امام صادق (علیه‌السلام) (5) از این نوع دعاهاست که در روز شهادت امام حسین (علیه‌السلام) قرائت می‌شود. دعای ندبه (4) که شکایت به خداوند در غیبت امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) است در اعیادی مانند فطر، قربان و غدیر خوانده می‌شود. همچنین می‌توان دعا افتتاح (6) که برای هر شب ماه مبارک رمضان خوانده می‌شود را از این دست دعاها معرفی نمود. این دعاها نیز چون روز مشخصی دارند، خواندنشان در آن روز فضیلت بالاتری خواهد داشت.

5-دعاهایی که مخصوص روز معینی نیست

برخی از ادعیه مرتبط با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، ویژه روز مشخصی نیستند و می‌توان هر روز آن‌ها را قرائت نمود. برای نمونه می‌توان به دعای عهد (7) اشاره کرد که صبح‌ها خوانده می‌شود و بهترین وقت آن بعد از نماز صبح است.

دعای غریق نیز نیایشی است که قرائت آن سفارش شده است. این دعا از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده و ایشان فرموده‌اند که خواندن آن موجب نجات انسان از شبهات در موقعی که افراد بدون امام و راهنما هستند خواهد شد. متن این دعا چنین است:

یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِک. (8)‏

همچنین از این امام بزرگوار روایت شده که به یکی از اصحاب خود به نام زراره، سفارش نمود تا این دعا را در زمان غیبت امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) بخواند: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»‏. (9)

برای این دعاها تعداد و ایام خاصی مشخص نشده، بنابراین مؤمنان می‌توانند در حد توان از این ادعیه بهره بگیرند.

6-زیارت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)

برای زیارت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) نیز زیارت‌نامه‌های زیادی وجود دارد. از بهترین زیاراتی که می‌توان برای ایشان قرائت نمود، زیارت آل یاسین (10) است. برای این زیارت نامه نیز تعداد مشخصی لحاظ نشده است.

نتیجه‌:

اعمال که مؤمنان در زمان غیبت می‌توان به وسیله آن‌ها با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) ارتباط بگیرند فراوان است. نمازهای هدیه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، دعا برای ظهور ایشان و دعا برای امام (عجل الله فرجه الشریف) پس از نماز از جمله این اعمال شمرده می‌شود. همچنین دعاهایی برای ایشان ذکر شده است که برخی از این دعاها مربوط به روز خاصی از سال هستند و جهت بهره‌مندی کامل از آثار این اعمال، بهتر است در روز مشخص شده انجام شوند. دعاهایی نیز وارد شده که مخصوص روز خاصی نیست و مؤمنان می‌توانند در هر زمانی از آن‌ها بهره بگیرند. در کنار این نمازها و دعاها می‌توان از زیارت ‌نامه‌هایی که برای امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) وارد شده، نیز استفاده نمود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سید ابن طاووس، على بن موسى‏، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، قم: دار الرضى‏، 1330 ق، ص 17.

2. شیخ بهایى، محمد بن حسین‏، مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیله من الواجبات و المستحبات (ط - القدیمه)، بیروت: نشر دار الأضواء، 1405 ق، 57.

3. کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق، ص 552.

زیارت و استغاثه: فردی یا جمعی، پنهانی یا آشکارا؟
دعا در اسلام، چه فردی و چه جمعی، اهمیت دارد؛ دعای پنهانی به اخلاص و ثواب بیشتر کمک می‌کند و دعای جمعی باعث تقویت همبستگی و تسریع اجابت می‌شود.

پرسش:

زیارت و استغاثه بر اساس روایات به شکل فردی افضل است یا جمعی؟ و انفرادی و پنهانی سفارش شده است یا جمعی و آشکارا؟

پاسخ:

«دعا» در فرهنگ دینی اسلام، فراتر از فعل عبادی صرف است و به‌مثابۀ ابزاری برای ارتباط بی‌واسطه و صمیمی مؤمن با پروردگار دانسته می‌شود. پرسش کلیدی دربارۀ دعا این است که آیا باید فردی و مخفیانه یا جمعی و آشکار انجام گیرد؟ قرآن کریم و احادیث با بیان‌کردن هر دو شیوه، برای هر یک ویژگی‌ها و آثاری ذکر کرده‌اند. بخش نخست این بررسی به برتری‌ها و آثار دعای فردی می‌پردازد؛ در بخش دوم اهمیت دعا در جمع بررسی شده است و در تحلیل نهایی، موقعیت‌های متفاوت مانند «اهداف دعا، زمینه معنوی شخص، تأثیر اجتماعی» نشان می‌دهند که هر کدام از فردی‌بودن و جمعی‌بودن در شرایط خاصی دارای فضیلت هستند.

 

1. آثار و فضیلت دعای انفرادی

یکی از محورهای مهم در آموزه‌های قرآنی و روایی، برتری و آثار مثبت دعای فردی و پنهانی است. قرآن کریم در آیۀ 55 سورۀ «اعراف» بر اصل «خفی‌بودن دعا» تأکید می‌کند و می‌فرماید: ﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾: پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ به‌یقین خدا متجاوزان را دوست ندارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمودند: «خَیْرُ الدُّعَاءِ الْخَفِیُّ قَالَ تَعَالَى ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً: بهترین دعا، دعاى در نهان است. خداوند متعال مى‌فرماید: پروردگارتان را به زارى و نهانى بخوانید» (1).

در این حدیث، برتری «پنهان‌بودن» معیاری اساسی در ارزش‌گذاری اعمال عبادی بیان شده است. در روایاتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بهترین عبادت و بهترین ذکر، پنهانی آن دانسته شده است (2). حتی در برخی روایات، دعای پنهانی از حیث ارزش، بالاتر از دعای آشکار دانسته شده است؛ از جمله امام رضا (علیه ‌السلام) می‌فرماید: «دَعْوَهُ الْعَبْدِ سِرّاً دَعْوَهً وَاحِدَهً تَعْدِلُ سَبْعِینَ دَعْوَهً عَلَانِیَهً: دعاى نهانى بنده، برابر با هفتاد دعاىِ آشکار است» (3).

روایاتی شبیه به این حدیث، از دیگر ائمه نیز نقل شده است (4)؛ از جمله امام صادق (علیه ‌السلام) فرمودند: «وَ اللَّهِ الْعِبَادَهُ فِی السِّرِّ أَفْضَلُ مِنْهَا فِی الْعَلَانِیَهِ: سوگند به خدا، عبادت پنهانی برتر از عبادت آشکار است» (5). همچنین در حدیثی دیگر فرموده‌اند: «مَا یَعْلَمُ عِظَمَ ثَوَابِ الدُّعَاءِ وَ تَسْبِیحِ الْعَبْدِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ إِلَّا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: عظمت ثواب دعا و تسبیحی را که بنده در خلوت خویش کند، جز خدای تبارک‌ و تعالی هیچ‌کس نداند» (6).

این روایات نشان می‌دهد دعا در خفا نه‌تنها نشانه صدق نیت و خلوص است، بلکه ثواب و اثر آن نیز چند برابر دعاهای علنی ارزیابی شده است.

افزون بر این روایات، در تاریخ نیز نقل شده است که اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) به این شیوه عمل می‌کردند و عبادات فراوانی را در خفا و پنهانی انجام می‌دادند؛ برای نمونه «دعای کمیل» از دعاهایی است که امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) آن را در تنهایی و در سجده می‌خواندند؛ بدین معنا که کمیل آن را در موقعیت شخصی امام مشاهده و برای دیگران نقل کرده است (7).

بنابراین بر اساس مجموعه آیات و روایات، می‌توان نتیجه گرفت دعا در خلوت و به شکل فردی دارای ارزش معنوی مضاعفی است؛ زیرا هم ریا را از بین می‌برد و هم اخلاص را در ارتباط با خداوند تقویت می‌کند.

2. آثار و فضیلت دعای جمعی

در برابر توصیه‌های مکرر به دعا در خلوت، مجموعه‌ای از روایات نیز بر اهمیت و آثار مثبت دعای دسته‌جمعی تأکید کرده‌اند. این روایات نشان می‌دهند که جمع‌شدن مؤمنان برای دعا، زمینۀ استجابت سریع‌تر دعا را فراهم می‌آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لَا یَجْتَمِعُ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فِی أَمْرٍ وَاحِدٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُمْ حَتَّى لَوْ دَعَوْا عَلَى جَبَلٍ لَأَزَالُوهُ: هرگاه چهل مرد گِرد هم آیند و براى حاجتى واحد به درگاه خدا دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند؛ حتى اگر کوهى را نفرین کنند، آن کوه را [با دعایشان‏] از جا برمى‏کنند» (8).

امام صادق (علیه ‌السلام) نیز در چند روایت همین معنا را با تعابیر مختلف بیان کرده‌اند. ایشان فرمودند: «مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَهُ رَهْطٍ قَطُّ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ فَدَعَوُا اللَّهَ إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَهٍ: هیچ‏گاه چهار تن گِرد هم نیامدند و براى مطلبى واحد به درگاه خدا دعا نکردند، مگر اینکه با اجابت آن از هم جدا شدند» (9). دربارۀ دعای جمعی روایت دیگری نیز از این امام بزرگوار نقل شده است: «مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا اجْتَمَعُوا فَدَعَوُا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعِینَ فَأَرْبَعَهٌ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعَهً فَوَاحِدٌ یَدْعُو اللَّهَ أَرْبَعِینَ مَرَّهً فَیَسْتَجِیبُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ لَهُ: هیچ‏گاه چهل مرد گِرد هم نیامدند و براى کارى به درگاه خداوند عزوجل دعا نکردند، مگر آنکه خداوند دعایشان را اجابت کرد. اگر چهل نفر نبودند، چهار نفر ده بار دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند و اگر چهار نفر نبودند، یک نفر چهل بار دعا کند، خداوند عزیزِ جبّار دعایش را اجابت مى‏کند» (10).

در حدیثی دیگر نیز از امام صادق (علیه ‌السلام) بیان شده است: «چنانچه سه مؤمن در نزد برادرى که از گزند او آسوده‏اند و از شرّش بیمناک نیستند و به خیرش امید دارند، گِرد آیند، اگر خدا را بخوانند، اجابتشان مى‏کند و اگر چیزى از او بخواهند، عطایشان مى‏فرماید و اگر از او بیشتر بخواهند، بیشترشان مى‏دهد و اگر سکوت کنند [و لب به خواهش نگشایند]، خداوند، بى‏درخواست به آنان عطا می‌کند» (11).

حضرت در کلامی دیگر فرموده‌اند: «هیچ‏گاه سه مؤمن [به بالا] گِرد هم نمى‏آیند، مگر آنکه به همان تعداد، فرشته [در جمع آنان‏] حاضر مى‏شوند و اگر آنها دعاى خیر کنند، آن فرشتگان "آمین" مى‏گویند و اگر از شرّى [به خدا پناه‏] پناه جویند، آنان نیز دعا مى‏کنند تا خداوند آن شر را از ایشان بگردانَد و اگر حاجتى درخواست کنند، آن فرشتگان نزد خداوند شفاعت مى‏نمایند و برآوردن آن حاجت را از او می‌خواهند» (12).

سیره اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نیز شاهدی روشن بر ارزش دعاهای دسته‌جمعی است. در احادیثی بیان شده است که این بزرگواران گروهی نیز دعا می‌کردند. در حدیثی از امام صادق (علیه ‌السلام) نقل شده است: «کَانَ أَبِی إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا: پدرم [امام باقر علیه ‌السلام‏]، هرگاه پیشامدى اندوهناکش مى‏ساخت، زنان و کودکان را گِرد مى‏آورد، سپس دعا مى‏کرد و آنها "آمین" مى‏گفتند» (13).

در سیره امام صادق (علیه‌ السلام) نیز نقل شده است که ایشان وقتی شب‌ها برای نماز شب بیدار می‌شدند، دعای خود را به گونه‌ای بلند می‌خواندند تا اهل منزل صدای دعای او را بشنوند (14).

همچنین در مورد «دعای عرفه» امام حسین (علیه ‌السلام) بیان شده است که ایشان این دعا را در جمع اصحاب و یاران خویش با چشمان اشک‌بار قرائت کردند (15).

افزون بر این در برخی موارد همچون نماز باران و دعای آن یا دعاهای مرتبط با وقایع اجتماعی، شکل جمعی دعا نه‌تنها توصیه شده است، بلکه در سیرۀ ائمه (علیهم‌ السلام) نیز اجرا شده است (16).

حضور امام صادق (علیه ‌السلام) در مسجد با وجود بیماری در شب بیست‌وسوم رمضان نیز نمونه‌ای از اهتمام ایشان به عبادت در جمع مؤمنان است (17). اگرچه در این حدیث اشاره‌ای به جمعی‌بودن دعا و عبادات ایشان نشده است، اما حضور در مسجد ناگریز موجب حضور در جمع مؤمنان است.

در سیرۀ انبیای الهی نیز آمده است که حضرت موسی (علیه السلام) دعا می کرد و هارون و در ادامه سایر ملائک آمین می‌گفتند و سپس دعای آنها مورد استجابت قرار گرفت: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَعَا مُوسَى وَ أَمَّنَ هَارُونُ وَ أَمَّنَتِ الْمَلَائِکَهُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا: رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود: حضرت موسى دعایى کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند؛ پس خداى تبارک و تعالى فرمود: هر آینه دعاى شما مستجاب شد» (18).

در برخی روایات نیز آدابی برای دعای دسته‌جمعی بیان شده است؛ مثلاً نقل شده است در برخی موارد، آمین‌گفتن از سوی حاضران لازم است (19).

از سوی دیگر، برپایی دعای دسته‌جمعی می‌تواند از مصادیق تعظیم شعایر الهی نیز به شمار ‌آید؛ یعنی همان‌گونه که نماز جماعت، حج یا برپایی مجالس عزاداری و یاد اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نشانه‌ای از هویت دینی مسلمانان است، اجتماع مؤمنان برای دعا نیز می‌تواند جلوه‌ای از همین شعایر باشد. به معنای دیگر، دعای ‌جمعی افزون بر جنبۀ عبادی و استجابت، نشان‌دهنده پیوند قلبی جامعه مؤمنان با خداوند است؛ از‌این‌رو توصیه روایات به دعای جمعی را می‌توان در راستای بزرگداشت شعایر الهی و تقویت همبستگی دینی نیز دانست.

بر اساس این شواهد، دعا در جمع نه‌تنها جایز است، بلکه در سیره معصومان (علیهم السلام) نیز وجود داشته است و افزون بر تقویت همبستگی مؤمنان، عاملی برای اجابت سریع‌تر دعاست و فرشتگان نیز با همراهی خود بر آن اثر می‌گذارند.

 

3. علت تأکید بر هر دو شیوۀ دعا؛ فردی و جمعی

با توجه به آیات و روایات، روشن می‌شود هیچ‌یک از دو شیوۀ دعا (فردی و جمعی) نفی نشده است، بلکه هر دو دارای جایگاه و آثار ویژه‌ای هستند. برای تأکید بر هر کدام از دو شیوه چند توجیه و تحلیل می‌توان ارائه کرد:

الف) تفاوت هدف دعا

گاهی دعا ناظر به ارتباط شخصی بنده با خداوند و درخواست‌های فردی است؛ مانند توبه و اعتراف به گناهان. در این موارد، مخفی‌بودن انفرادی رجحان دارد؛ زیرا آشکار‌کردن گناه ممکن است موجب سرزنش یا سوءبرداشت دیگران شود. بر همین اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ذیل آیۀ ﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ﴾ فرمودند: «ذلک فی الدعاء لا ترفع صوتک فی الدعاء فتذکر ذنوبک فیسمع منک فتعیر بها: این در دعاست. هنگام دعاکردن صدایت را بلند مکن که چون گناهانت را یاد کنى، دیگران بشنوند و بدان‌ها سرزنشت کنند» (20).

بنابراین در دعاهایی که محتوای شخصی و خصوصی دارند، پنهان‌کاری نشانه حکمت و مصلحت است؛ اما در دعاهایی که محتوای عمومی و اظهارشدنی دارند (مانند دعا برای رفع مشکلات جامعه یا طلب رحمت و برکت) شکل جمعی و علنی بهتر است.

 

ب) پرهیز از آسیب‌های معنوی

همان‌گونه که برای هر کدام از دو شیوۀ دعا فضایل فراوانی ذکر شده است، هر کدام نیز می‌توانند آفت‌های خاص خود را داشته باشند. دعای علنی ممکن است زمینۀ ریا و خودنمایی را پدید آورد؛ اما دعای پنهانی می‌تواند خطر عُجب و غرور معنوی را در پی داشته باشد. بنابراین اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) هر دو مسیر را باز گذاشته‌اند تا هر مؤمنی با توجه به روحیۀ خود، شیوه مناسب را برگزیند. کسی که حضور در جمع به او انگیزه و صفای بیشتری می‌دهد، می‌تواند در جمع دعا کند؛ ولی کسی که خلوت را برای اخلاص خویش مفیدتر می‌داند، به دعا در خفا بپردازد.

ج) تفاوت توانایی‌ها و نیازهای افراد

گاهی فرد به دلیل محدودیت‌های زبانی یا ناآشنایی با ادعیه مأثور اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نمی‌تواند به‌خوبی در خلوت خود نیایش کند. در چنین شرایطی، دعای جمعی فرصتی برای بهره‌گیری از مضامین بلند ادعیه است. در مقابل، مؤمنی که توانایی لازم را برای خواندن و تدبر در دعاهای فردی دارد، می‌تواند از خلوت خود بهره بیشتری ببرد. بنابراین هر دو شیوۀ دعا پاسخ‌گوی تنوع نیازها و ظرفیت‌های مؤمنان است.

از مجموع این دلایل روشن می‌شود که توصیه به هر دو نوع دعا در روایات، ناظر به شرایط و اهداف متفاوت است. دعای فردی تقویت‌کنندۀ بُعد شخصی، اخلاقی و تربیتی انسان است و دعای جمعی، بُعد اجتماعی و همبستگی ایمانی را گسترش می‌دهد. بنابراین قرآن و سنت نه‌تنها تعارضی میان این دو روش باقی نمی‌گذارند، بلکه هر یک را تکمیل‌کننده دیگری معرفی می‌کنند.

 

نتیجه

«دعا» در فرهنگ اسلامی هم به شکل فردی و هم جمعی اهمیت دارد و هر دو شیوه فضایل و آثار خاص خود را دارند. دعاهای فردی به دلیل پنهانی‌بودن، اخلاص و خلوص نیت را افزایش می‌دهند و از ریاکاری جلوگیری می‌کنند؛ در‌حالی‌که دعاهای جمعی با ایجاد همبستگی میان مؤمنان، زمینۀ اجابت سریع‌تر دعا و تقویت همبستگی اجتماعی و دینی را فراهم می‌آورند. تفاوت در اهداف، نیازها و شرایط فردی موجب شده است هر دو روش جایگاه ویژه‌ای داشته باشند و مکمل یکدیگر باشند، نه اینکه در تعارض با هم باشند. اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) با عمل و سخن خود نشان داده‌اند که هر دو شیوه در جایگاه خود ارزشمند و اثرگذارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن محمد دیلمى؛ إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)؛ قم: الشریف الرضی‏، 1412 ق، ج ‏1، ص 154.

2. همان.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 476، ح 1.

4. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ قم: مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، [بی‌تا]، ص 18، ح 7.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 4، ص 8، ح 2.

6. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ فلاح السائل و نجاح المسائل؛ قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 36.

7. محمد بن حسن طوسى؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 844.

8. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ ص 30.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 487، ح 2.

10. همان، ح 1.

11. همان، ص 178، ح 14.

12. همان، ص 187، ح 6.

13. همان، ص 487، ح 3.

14. همان، ص 539.

15. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 258.

16. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏8، ص 217، ح 266.

17. محمد بن حسن طوسى؛ الأمالی؛ محقق/ مصحح: مؤسسه البعثه؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 676، ح 1428.

18. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 510، ح 8.

19. عبدالله بن جعفر حمیرى؛ قرب الإسناد؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1413 ق‏، ص 298، ح 1173.

20. اسماعیل بن ابراهیم الجعفی البخاری؛ التاریخ الکبیر؛ دیاربکر: المکتبه الإسلامیه، [بی‌تا]، ج ٣، ص ٢٥٧.

صفحه‌ها