حديث

آداب و زمان و ثواب نماز اول دهۀ ذی‌الحجه
نماز دهه اول ذی‌الحجه، با وجود ضعف سند، به عنوان عمل مستحب و مورد عمل علما، برای تقرب و امید به ثواب الهی خوانده می‌شود.

پرسش:

 یکی از اعمال دهۀ اول ماه ذی‌الحجه، نمازی است که در آن آیۀ «و واعدنا موسی ...» خوانده می‌شود؛ آیا این نماز مأثور است و زمان و آداب و ثواب خاصی برای آن در روایات معتبر بیان شده است؟

پاسخ:

ذی‌الحجه از شریف‌ترین ماه‌های قمری و از ماه‌های حرام است؛ ماهی که موسم حج در آن قرار دارد و یادآور جلوه‌های بزرگ توحید و تسلیم الهی است. در روایات و منابع دینی برای دهۀ نخست این ماه، اعمال و عبادت‌های ویژه‌ای نقل شده است که از این میان، نماز دهه اول ذی‌الحجه جایگاهی شناخته‌شده دارد. مستحب است این نماز در شب‌های نخست این ماه خوانده می‌شود و به سبب اشتمال بر آیۀ «وَ واعَدنا مُوسی ...» مورد توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که این نماز تا چه اندازه مأثور و مستند است؟ و آیا دربارۀ زمان، کیفیت، آداب و ثواب آن، روایات معتبر و قابل استنادی وجود دارد؟ نوشتار حاضر در پی بررسی همین مسئله است.

 

الف) ماه ذی‌الحجه

ذی‌الحجه آخرین ماه تقویم هجری قمری است که در شمار ماه‌های حرام قرار دارد. در آموزه‌های اسلامی برای ماه‌های ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب، حرمت ویژه‌ای تعریف شده است و جنگ و نزاع در این ایام مگر در مقام دفاع مشروع و برای دفع تجاوز، ممنوع و ناپسند دانسته شده است (1). همچنین موسم حج در این ماه قرار دارد (2) و احرام‌بستن برای حج تمتع تنها در این ماه جایز است. آیین حج از نهم تا سیزدهم این ماه انجام می‌‌شود. به دلیل انجام مناسک حج در این ماه، ذی‌‌الحجه نامیده شده است.

 

ب) سند و پاداش نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

سید بن طاووس در اقبال الاعمال نقل می‌کند: امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام سفارش کرد که این نماز را در دهۀ اول ذی‌‌الحجه ترک نکند؛ چراکه اگر آن را در این دهه بخواند، در ثواب حاجیان شریک خواهد بود، هرچند به حج نرفته باشد.

سند و متن حدیث چنین است: «ذَکَرَهَا ابْنُ أُشْنَاسٍ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُغِیرَةِ الثَّلَّاجُ سَمِعْتُ طَاهِرَ بْنَ الْعَبَّاسِ یَقُولُ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ الْفَضْلِ الْکُوفِیَّ یَقُولُ سَمِعْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ الْجَعْفَرِیَّ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ‌ قَالَ لِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع یَا بُنَیَّ لَا تَتْرُکَنَّ أَنْ تُصَلِّیَ کُلَّ لَیْلَةٍ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَهِ مِنْ لَیَالِی عَشْرِ ذِی الْحِجَّةِ رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَةٍ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ هَذِهِ الْآیَةَ "وَ واعَدْنا مُوسى‌ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‌ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‌" (3)؛ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ شَارَکْتَ الْحَاجَّ فِی ثَوَابِهِمْ وَ إِنْ لَمْ تَحُج‌» (4). سید بن طاووس این مطلب را از کتاب «ابن‌‌أُشناس» نقل کرده است. شیخ حُر عاملی در وسائل الشیعه، نام کتاب ابن‌‌اُشناس را «عمل ذی‌الحجه» بیان می‌کند (5). از میان روایات تنها همین یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می‌‌کند؛ این روایت در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه اصل کتاب ابن‌اُشناس، معروف و مشخص نیست و مصنّف آن نیز مشخص نیست؛ پس روایت به لحاظ اعتبار منبع و سند، قابل اعتماد نیست (6).

با وجود این، از‌آنجا‌که در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌توان آن را پذیرفت، به تبع عالمان و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

اخبار «مَنْ بَلَغ» مجموعۀ احادیثی است که بسیاری از فقیهان با استناد به آنها اعمال مختلفی را مستحب دانسته‌‌اند. این احادیث اصلی‌‌ترین دلیل برای قاعده «تسامح در ادله سنن» هستند. مطابق این روایات، خداوند به افرادی که عملی را با تکیه بر روایتی ضعیف انجام داده‌‌اند، پاداش می‌‌دهد؛ حتی اگر بعد مشخص شود آن خبر درست نبوده است (7).

برخی از اخبار «مَنْ بَلَغ» عبارت‌اند از:

الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَیْ‌ءٍ فَصَنَعَهُ کَانَ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ: کسى که ثوابى را بر عملى بشنود و آن را به‌جا آورد، آن ثواب را ببرد؛ اگرچه چنان‌که به او رسیده، نباشد» (8).

ب) از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «‌مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَه‌: هر کسی از پاداشِ عملی از جانب خداوند باخبر شود و آن عمل را به قصد رسیدن به آن پاداش انجام دهد، آن پاداش به او داده می‌شود؛ حتی اگر آن حدیث [آن روایت درباره ثواب] آن‌گونه که به او رسیده، [دقیق یا صحیح] نباشد» (9).

 

ج) شیوۀ خواندن نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

نماز دهۀ اول ذی‌الحجه در ده شب اول این ماه بین نماز مغرب و عشا خوانده می‌‌شود. این نماز در دو رکعت است؛ در هر رکعت بعد از سوره‌های حمد و اخلاص، آیۀ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ: و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسی [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروی مکن» (10)، خوانده می‌شود (11).

این آیه به میقات چهل‌‌روزۀ حضرت موسی علیه السلام در طور سینا برای گرفتن الواح اشاره دارد. در این مدت برادرش هارون، جانشین او در میان بنی‌‌اسرائیل شد. بر اساس این آیه، موسی ابتدا سی شب در طور سینا ماند، سپس دیگر شب دیگر به آن افزوده شد. در کتاب تفسیر قمی، سی شب به ماه ذی‌القعده و ده شب دیگر به دهه اول ذی‌الحجه تفسیر شده است (12).

نتیجه:

ذی‌‌الحِجّه آخرین ماه تقویم هجری قمری، از ماه‌‌های حرام و از ماه‌‌های حج است. برای دهه اول این ماه اعمالی ذکر شده است که از جملۀ آنها به‌جا‌آوردن نماز دهه اول است. تنها یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می ‌کند؛ مدرک این نماز در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه سید بن طاووس این نماز را از کتاب إبن‌اُشناس نقل می‌کند، درحالی‌که نه اصل این کتاب معروف است و نه مصنّف آن؛ پس اعتماد به این سند نمی‌توان کرد. اما ازآنجاکه در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌‌توان آن را پذیرفت، به تبع علما و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ چ 7، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 21، ص 32.

2. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ ج 18، ص 12.

3. اعراف: 142.

4. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ چ 2، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1409 ق، ج ‌1، ص 317.

5. محمد بن حسن حر عاملى؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ‌8، ص 183.

6. سیدمحمد‌باقر شفتى؛ تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمه الأطهار؛ محقق و مصحح: سیدمهدی رجائى؛ اصفهان: انتشارات کتابخانه مسجد سید، 1409 ق، ‌ج 1، ص 199 - 200.

7. محمدکاظم آخوند خراسانى؛ کفایة الأصول؛ قم: آل‌البیت، 1409 ق، ص 352.

8. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‌2، ص 87.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‌2، ص 87.

10. اعراف: 142.

11. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ ج ‌1، ص 317.

12. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1404 ق، ج ‌1، ص 239.

غدیر در تفسیر فریقین آیه اکمال
با توجه به قرائن قرآنی و روایی، منظور از«الیوم»در آیه۳ سوره مائده،روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع)را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.

پرسش:

با توجه به تفاسیر شیعه و سنی از آیه اکمال دین چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی استفاده می‌شود؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾؛  امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

درباره کلمه «الیوم» در میان مفسران سخنان بسیاری گفته شده است، ولى آن چه جاى شک و شبهه نیست این است که چنین روزى باید روز بسیار مهمى در تاریخ زندگى پیامبر صلی‌الله علیه و آله و مسلمانان باشد، نه یک روز ساده و عادى و معمولى، زیرا این همه اهمیت براى یک روز عادى معنى ندارد.

مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در روز عید غدیر خم و در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما مشهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتبشان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- آیه اکمال دین

در آثار قرآن پژوهان شیعی و سنّی، درباره تفسیر «آیه إکمال» خطوط کلی و نقاط مشترکی را می‌توان یافت که در درک درست معنای آیه مؤثر می‌باشند و عبارت‌اند از:

1. سوره مائده به اجماع فریقین، سوره مدنی است و از آخرین سوره‌های قرآن است، الاّ عبارت ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ که در حجه‌الوداع نازل شده است.[1]

2. فقره ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً﴾؛ از بقیه اجزای آیه که درباره حکم خوردنی هاست، جدا هست و به ماقبل و ما بعد خود ارتباطی ندارد، به همین دلیل همیشه فریقین این فقره را جداگانه بحث کرده‌اند.
3. از نظر فریقین، هر دو لفظ «الیوم» در آیه اکمال که یکی از ناامیدی کفار در آن روز خبر می‌دهد و دیگری از اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از آیین اسلام سخن می‌گوید، به یک روز مشخص یا دوره‌ای از زمان دلالت دارد و تفکیکی در آن‌ها نیست، از این‌رو مفسّران از صحابه، تابعین و جملگی سلف و خلف تا به امروز همگی دو جمله‌ای که با «الیوم» آغاز شده است را متصل به هم گرفته و یکی را متمم دیگری دانسته‌اند.

4. در تمام روایات شیعی و سنّی که به علت نزول آیه تصریح شده، اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، علّت نزول آیه، ولایت امام علی علیه‌السلام ذکر شده است. تنها در یک روایت از ابن عباس قولی دیگر افزون بر آن علّت، نقل شده است که مخالف با قول دیگر نقل شده از اوست که علت نزول آیه را ولایت امام علی علیه‌السلام می‌داند.[2]

پس در این که این قسمت از آیه در حجه‌الوداع نازل شده است، شک و شبهه‌ای نیست، ولی اختلاف بر سر این است که آیا کلمه «الیوم» به روز خاصی چون عرفه یا غدیر خم اشاره دارد یا اشاره به دوره خاصی است؟ و ثانیاً مراد از مأیوس شدن کفّار از دین مسلمانان و اکمال دین و اتمام نعمت در این آیه چیست؟

2- بیان و استدلال تفسیری

«علامه طباطبایی» تک‌تک این احتمالات را بیان کرده و مورد بررسی قرار داده‌اند. ایشان ابتدا به تحلیل معنای «دوره خاص» بودن «الیوم» پرداخته و می‌گویند:
1. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره‌ای باشد که اسلام با بعثت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و دعوت آن جناب ظاهر شد، درست نیست، زیرا مسلمانان قبل از بعثت دینی نداشتند که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته باشند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرفى بکنند.
2. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از فتح مکه است، این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت به اکمال دین دارد و ما می‌دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمتش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیارى از واجبات دینى اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیارى از حلال‌ها و حرام‌ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریع گردید. علاوه بر این که جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛ انحصارى به مشرکین عرب ندارد، بلکه می‌فرماید به‌ طور کلى کفار دنیا از دین مسلمانان مأیوس شدند.

 3. اگر مراد از کلمه «یوم» دوره بعد از آیات سوره برائت است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک و سنن جاهلیت از بین رفته، زمانى که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج احدى از مشرکین را نمی‌دیدند که مراسم شرک را انجام دهد؛ این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند و رسوم جاهلیت محو شد، الا این ‌که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامى بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامى است که در سوره مائده آمد و مفسرین اتفاق دارند بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نازل شده و همه می‌دانیم که بسیارى از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.[3]

 پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «یوم» به معناى دوره و ایام باشد، به ناچار باید بگوییم مراد از این کلمه یک روز معینى است، روزى است که خود این آیه در آن روز نازل شده است. در این صورت دو احتمال قوی در بین شیعه و اهل سنّت وجود دارد: عرفه و غدیر خم.

 «علامه طباطبایی» به بررسی این دو احتمال نیز پرداخته می‌گوید:
الف) اگر مراد از این روز معین، روز عرفه در حجه‌الوداع باشد که بسیارى از مفسرین این را گفته‌اند و بعضى از روایات هم بر طبق آن وارد شده، در این صورت می‌پرسیم معناى مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند که بسیار احتمال بی‌پایه‌ای است، براى این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنى در فتح مکه مأیوس شدند که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجه‌الوداع که سال دهم از هجرت بوده؛ و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، در حالی که ما می‌دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند و قوت و شوکت اسلام از چهار دیوارى جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود.

 و از جهتى دیگر باید درباره این روز یعنى روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه‌ای بین روز عرفه یعنى روز نهم ماه ذی‌الحجه سال دهم هجرت با جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی﴾؛  که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است. چه بسا ممکن است کسى بگوید: رابطه این بوده که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک، تک احکام حج را هم می‌گفت و هم خودش پیاده می‌کرد.
اما متأسفانه این احتمال را هم نمی‌توان پذیرفت زیرا چگونه اکمال حج، اکمال دین محسوب می‌شود، ولی تعلیم نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و سایر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می‌شود که رابطه فقره اول یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ﴾؛ با فقره دوم یعنى جمله: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ قطع بشود، چه رابطه‌ای تصور می‌شود که میان تعلیم حج تمتع براى مسلمانان و میان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟
و چه بسا ممکن است کسى دیگر بگوید: مراد این آیه این است که در این روز یعنى روز نزول سوره مائده با نازل شدن بقیه حلال و حرام‌ها، دین تکمیل شد، چون بعد از آن روز دیگر حلال و حرامى نازل نشد و مراد از اکمال دین این است که یأس بر دل‌های کفار مسلط گشته، آثار این نومیدى و یأس بر چهره ‏هاشان نمودار گشت.

جواب: اولاً: باید ببینیم بسته شدن باب تشریع، چه زمانى بوده، آیا روز نزول سوره مائده که سوره مورد بحث ما است و به پایان رسیدن روز عرفه سال نهم بوده؟ که روایات بسیارى وارد شده بر این که احکام و واجباتى بعد از آن روز نازل شد و آن قدر این روایات بسیار است که نمی‌توان آن‌ها را بی‌ارزش شمرد. در این مورد می‌توان به روایاتی که در تفسیر آیه کلاله (در آخر سوره نساء) و آیات ربا آمده مراجعه کرد.

 ثانیاً: بنابراین احتمال، منظور از جمله: ﴿الَّذِینَ کَفَرُوا﴾؛  چه کسانى خواهند بود؟ اگر منظور کفار عرب باشند که در آن روز اثرى از آن‌ها نمانده بود تا درباره آنان صحبت شود و گفته شود این‌ها دیگر مأیوس شدند، چون اسلام در سال نهم هجرت بساط شرک را از میان عرب برچیده بود، کسى در آن میان نبود که به غیر اسلام تظاهرى بکند؛ و اگر منظور از این جمله کفار غیر عرب از سایر امت‌ها و نژادهاى غیر عرب باشد که همان‌طور که گذشت آن‌ها از پیروز شدن بر اسلام مأیوس نشده بودند.

و احتمال‌های دیگری که نیاز به بیان آن‌ها نیست زیرا با استدلال‌های بیان شده، بطلان آن‌ها نیز روشن خواهد بود.[4]

ب) اگر مراد از کلمه «یوم» روز غدیر خم باشد، هیچ کدام از اشکالات فوق وارد نمی‌شود زیرا کفّار بعد از نومیدى و نرسیدن شان، به اهداف شومى که داشتند آخرین امیدى که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بستند این بود که به زودى داعى به این دعوت و قائم به امر آن یعنى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از دنیا می‌رود و فرزند ذکورى هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن‌ها می‌پنداشتند دعوت دینى هم یک قسم سلطنت و پادشاهى است که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل‌ها می‌رود، همان‌طور که وضع همه سلاطین و جباران چنین بوده است و یک پادشاه یا امپراطور هر قدر هم که در نیرومندى و دیکتاتورى و سوار شدن بر گرده مردم به نهایت درجه می‌رسید، به محض این که می‌مرد، یادش هم از دل‌ها می‌رفت و قوانین و سنت‌هایش با خود او دفن می‌شد.

آرى مادام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص، دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.

و این وجه خود مؤید روایاتى است که می‌گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت على علیه‌السلام نازل شد، یعنى روز هیجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت و بنابراین دو فقره آیه به روشن‌ترین ارتباط مرتبط می‌شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی‌شود.[5]

3- مستندات روایی

در روایات فراوانى که از طرق معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده صریحاً این مطلب آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت على علیه‌السلام نازل گردید، «تفسیر نمونه» مواردی از این روایات را چنین فهرست می‌کند:

 1. دانشمند معروف سنى «ابن جریر طبرى» در کتاب «ولایت» از «زید بن ارقم» صحابى معروف نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر خم درباره على علیه‌السلام نازل گردید.

 2.«حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «ما نزل من القرآن فى على علیه‌السلام» از ابوسعید خدرى (صحابى معروف) نقل کرده که پیامبر صلی‌الله علیه و آله در غدیر خم، على علیه‌السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفى کرد و مردم متفرق نشده بودند تا این که آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...﴾؛ نازل شد، در این موقع پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اللَّه اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضى الرب برسالتى و بالولایه لعلىّ من بعدى، ثم قال من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»؛ الله‌اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على علیه‌السلام بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولاى اویم على علیه‌السلام مولاى او است، خداوندا! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند یارى کن و هر کس دست از یاری‌اش بر دارد دست از او بردار.

 3. «خطیب بغدادى» در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر صلی‌الله علیه و آله چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت على علیه‌السلام و گفتار عمر بن خطاب «بخ بخ یا بن ابی‌طالب اصبحت مولاى و مولا کل مسلم»؛ (مبارک باد مبارک باد ای فرزند ابوطالب، تو مولای من و مولای هر مسلمانی شدی) آیه ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ نازل گردید.[6]

«علامه امینی» تک‌تک رجال سند این حدیث را بر اساس معیارهای اهل سنت در کتاب‌های معروف رجالی آنان بررسی کرده و توثیق دانشمندان رجالی آنان را در این باره آورده است.[7]

 مؤلف «تفسیر نمونه» می آورد: در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه‌گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.

در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمى» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نقل کرده است.

در تفسیر «برهان» و «نور الثقلین» نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره على علیه‌السلام یا روز غدیر خم نازل گردیده است.
«مرحوم علامه سید شرف‌الدین» در کتاب «المراجعات» چنین می‌گوید که نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحى که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده ذکر گردیده و اهل سنت، شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر صلی‌الله علیه و آله در این زمینه نقل کرده‌اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.

از آن چه در بالا گفتیم روشن می‌شود که اخبارى که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده در ردیف خبر واحد نیست که بتوان با تضعیف بعضى اسناد آن، آن‌ها را نادیده گرفت، بلکه اخبارى است که اگر متواتر نباشد لااقل مستفیض است و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» تنها با تضعیف سند یکى از این اخبار کوشیده‌اند بقیه را به دست فراموشى بسپارند و چون روایت را برخلاف مذاق خویش دیده‌اند مجعول و نادرست قلمداد کنند و یا مانند نویسنده «تفسیر المنار» با تفسیر ساده‌ای از آیه گذشته، بدون این که کمترین اشاره‌ای به این روایات کند، شاید خود را در بن ‏بست دیده که اگر بخواهد روایات را ذکر کرده و تضعیف کند برخلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول کند برخلاف مذاق او است.[8]

نکته:
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[9]

نتیجه:

همه قرائن درون آیه و بیرون آیه، از قرآن کریم و روایاتی که در منابع شیعی و اهل سنّت وجود دارد حکایت می‌کند که مراد از کلمه «الیوم» در آیه 3 سوره مائده، روز غدیر خم است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود اعلان کردند.

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 231.

[2]. ر. ک: نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 179-181.
 

[3]. ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 168 تا 170.

[4]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 170 تا 174.

[5]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 174 تا 178.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 266-267.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 208.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 267-268.

[9]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 188.

استناد به غدیر در روایات
در تاریخ و منابع روایی موارد متعددی از استناد خود امیرالمؤمنین (ع) و دیگر معصومان (ع) به غدیر برای اثبات ولایت و خلافت گزارش شده است.

پرسش:

آیا امیرالمؤمنین و معصومان دیگر علیهم‌السلام به حدیث غدیر استناد یا اشاره کرده‌اند؟

پاسخ:

حدیث غدیر یکی از احادیثی است که در دانش حدیث به آن، «حدیث متواتر» گفته می‌شود؛ یعنی روایان آن در هر نسل (طبقه) آن قدر زیاد هستند که احتمال غیر واقعی بودن آن و همدستی آن‌ها برای گزارش یک جریان دورغ، منتفی است. حدیث متواتر از نظر اعتبار در بالاترین درجه قرار دارد و باعث علم و یقین شنوندگان می‌شود. تعداد این احادیث زیاد نیست، از بین آن‌ها می‌توان به حدیث غدیر اشاره نمود؛ بنابراین در صدور این روایت، تردیدی وجود ندارد، اما در طول تاریخ برخی استناد به این روایت برای اثبات ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را ناکافی دانسته‌اند و تلاش کرده‌اند تا با ایجاد شبهات بسیار، این روایت معتبر را از نظر دلالت، دچار مشکل بدانند. یکی از شبهات چنین است که اگر جریان غدیر برای اثبات امامت بوده، پس چرا خود معصومان علیهم‌السلام به آن استناد نکرده‌اند؟! در ادامه تلاش می‌شود با ارائه نمونه‌هایی از کلمات اهل‌بیت علیهم‌السلام، اساس این شبهه ابطال شود.

الف) استناد امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر

علامه امینی در بخشی از کتاب شریف الغدیر، نمونه‌هایی از روایات و گزارشات تاریخی را با عنوان «المناشده و الاحتجاج بحدیث الغدیر الشریف» آورده است. در این بخش، چندین مورد از کلمات امیر مؤمنان علیه‌السلام گزارش شده که حضرت، برای احقاق حق خود نسبت به حکومت و خلافت بر مسلمانان، به حدیث غدیر استناد کرده‌اند. برای نمونه، در جریان شورا که برای تعیین خلیفه بعد از عمر، تشکیل شد، حضرت به حدیث غدیر استناد کرده و خطاب به اعضا فرمودند: آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره او فرموده باشد.

مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ (1)

حاضران اذعان کردند که این تعبیر برای غیر علی علیه‌السلام، بیان نشده است. علامه امینی این روایت را از کتاب مناقب خوارزمی که از عالمان اهل سنت بوده، گزارش می‌کند تا نشان دهد، خود حضرت در مسیر تلاش برای قرار گرفتن در جایگاه خلافت از هیچ چیزی دریغ نکرده و افزون بر فضائل دیگرشان، انتصاب در غدیر را همواره به دیگران یادآور می‌شدند.

در موارد متعدد دیگر امیرالمؤمنین به حدیث غدیر استناد کرده است؛ بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در مناظره‌ای، به عنوان مخالفت با بیعت با خلیفه اول، در مسجد مدینه فرمود: مگر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد؟ و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟ (2)

همچنین هفت روز پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وقتی از جمع‌آوری قرآن فارغ شد میان مردم رفت؛ خطبه خواند و پس از مدح خدا، رسول خدا و بیان طریق نجات، چنین فرمود: صریح‌ترین کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در معرفی من به جانشینی خود ... بعد از پایان مراسم حج، هنگام بازگشت، در غدیر خم دستور داد شِبه منبری برایش آماده کردند. آن گاه بر منبر فراز آمد و بازوی مرا گرفت و بلند کردند و با صدای بلند و رسا در میان انبوه جمعیت فرمود: هر که من سرور و مولایش هستم، علی سرور و مولای او است. (3)

ب) استناد دیگر معصومان علیهم‌السلام به غدیر

در ادامه این بخش از کتاب الغدیر، علامه نمونه‌های دیگری از استناد معصومان مانند حضرت زهرا سلام‌الله علیها و امام حسن علیه‌السلام را نقل می‌کند. همچنین موارد متعددی را از قول صحابه سرشناس و حاضران در واقعه غدیر مانند عمار یاسر، عبدالله بن جعفر، عمر بن عاص و اسبغ بن نباته گزارش می‌کند که در بیاناتشان جریان غدیر و انتصاب امیر مؤمنان علیه‌السلام را یادآور شده‌اند. همچنین برخی خلفای اموی و عباسی مانند عمر بن عبدالعزیز و مأمون نیز بر آن تصریح کرده‌اند.

در یکی از گزارش‌ها، حضرت زهرا سلام‌الله علیها خطاب به مردم چنین فرموده‌اند:

أنسیتم قول رسول الله صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خم، مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؟ (4)

آیا این کلام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر خم را فراموش کرده‌اید که فرمودند هر که من مولای اویم، علی هم مولای اوست؟

کلام حضرت سلام‌الله علیها در واقع استفهام و سؤال توبیخی است که چرا به این زودی واقعه غدیر و پیام آن را که انتصاب علی به عنوان ولی و امام جامعه بود را فراموش کرده‌اید؟!

علاوه بر خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سایر معصومان علیهم‌السلام نیز به جهت روشنگری و به حسب تکلیف الهی در مقاطع مختلف به آن استناد و احتجاج کرده‌اند که در منابع حدیثی ذکر شده است.

نتیجه:

بر این اساس، شبهه عدم استناد خود امیر مؤمنان علیه‌السلام به غدیر و یا دیگر معصومان علیهم‌السلام به این مسئله محکم برای اثبات ولایت، بسیار سست و ضعیف است. متأسفانه، زمانی که جامعه به مسیر انحراف عقیدتی کشیده می‌شود، برخی از عالم نمایان، تلاش می‌کنند مطابق میل طاغوت، موضوعات را تفسیر و توجیه کنند و در این بحث تلاش کرده‌اند تا پیام غدیر را چیزی غیر از ولایت و خلافت عنوان کنند و شاهدی سست برای آن دست و پا کنند که اگر چنین بود، باید خود امام و یا دیگر معصومان به آن استناد می‌کردند. حال آن که موارد متعددی از این استناد در تاریخ و منابع روایی گزارش شده که به سادگی بنیان این شبهه را فرود می‌ریزد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امینی، عبدالحسین، الغدیرفی الکتاب و السنه و الادب، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۲ ق، ج 1، ص 160.

2. همان، ص 197.

3. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضی، چاپ اول، 1403 ق، ج ۱، ص ۱۸۴.

4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق/مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۸، ص ۱۸ و ۲۵ و ۲۷.

 

 

داستان غدیر در منابع اهل سنت
فضائل امیرالمؤمنین(ع)بسیار فراوان است وحدیث غدیر نیز از مشهورترین آنهاست که در منابع معتبر حدیثی،تاریخی وتفسیری اهل‌سنت توسط عالمان بزرگ اهل سنت تأیید شده است.

پرسش:

آیا حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت هم ذکر شده است؟

 

 

پاسخ:
سال 10 هجری قمری وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع باز می‌گشت، از سوی خداوند مأموریت یافت که در غدیر خم بار دیگر به صورت علنی در بین تمام مسلمانان ولایت و سرپرستی امام علی علیه‌السلام را معرفی کند. حضرت در این سرزمین خطبه ایراد فرمودند که به خطبه غدیر معروف است، حدیث غدیر بخشی از این خطبه است که در آن، پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ ...». این خطبه یکی از بهترین و قوی‌ترین دلایل بر اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. حدیث غدیر در بسیاری از منابع شیعه و سنی ذکر شده است که در این نوشته به برخی ازمنابع مهم اهل سنت اشاره خواهد شد.

حدیث غدیر در منابع مهم اهل سنت

حدیث غدیر در منابع مهم و متعدد اهل سنت نقل شده که برای نمونه برخی از آن‌ها آورده می‌شود.

1. سنن ترمذی یکی از کتاب‌های معتبر در نزد مسلمانان اهل تسنن است؛ نویسنده این کتاب ابو عیسی محمد تِرمِذی از عالمان قرن سه هست؛ ایشان به نقل از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله حدیث غدیر را با عبارت «مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ» بیان فرموده است. (1)
2. اِبْن اَبی شَیْبه از محدث، فقیه، مفسّر و مورخ نام‌آور اهل تسنن است. بسیاری از عالمان، محدثان و فقیهان نامدار اهل سنت مانند «بخاری» «احمد بن حنبل» از شاگردان او هستند. کتاب او به نام «المُصَنَف» نزد اهل سنت از جوامع کهن حدیثی بشمار می‌آید. در این کتاب، حدیث غدیر این‌گونه نقل شده است: «عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجُحفه بغدیر خُمٍّ إِذَا خَرَجَ علینا رَسُولُ اللَّهُ فَأَخَذَ بید علی فَقَالَ: مِنْ کنتُ مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (2) جابر بن عبدالله می‌گوید ما در منطقه غدیر غم بودیم که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله تشریف آوردند آن حضرت دست علیه‌السلام را گرفته و فرمودند: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».

3. کتاب «سنن ابن ماجه» یکی دیگر از کتاب‌های معتبر اهل تسنن است، این نگاشته یکی از شش کتاب معتبر اهل سنت است که با عنوان صحاح سته شناخته می‌شوند. نویسنده آن «ابن ماجه قزوینی» از عالمان و محدثان قرن سوم است. ایشان در ضمن نقل یکی از جریانات تاریخی، حدیث غدیر را از سعد بن أبی وقاص این‌گونه آورده است: یک سال که معاویه برای حج به مکه آمده بود، به ملاقات او رفتم در این هنگام، حاضران براى خوشحال کردن معاویه، از على علیه‌السلام بدگویی کردند از شنیدن نکوهش آنان، خشمناک شده و گفتم: چنین سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى می‌گویید که خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ». (3)

4. سلیمان بن احمد طبرانی، نیز از محدثان و راویان بزرگ اهل تسنن است. ایشان کتاب به نام «المعجم الکبیر» دارد که آن را بر اساس ترتیب نام راویان گرد آوری کرده است. طبرانی حدیث غدیر را در این کتاب چنین آورده است: «حبشی بْنِ جناده یقول: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله: یقول یوم غدیر خُمّ: اللَّهُمَّ مَنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ أُعِنَّ مَنْ أَعَانَهُ؛ (4) حبشی بن جناده می‌گوید از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که در روز غدیر خم می‌گفت: خداوندا! هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خداوندا! با دوست او دوست باش و با دشمن او دشمن! و یاری نما کشی که او را یاری می‌نماید و کمک کار باش کسی که کمک کار اوست».

5. المستدرک علی الصحیحین، کتاب حدیثی دیگری است که حدیث غدیر را بیان کرده است. نویسنده این اثر «ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری» از عالمان قرن پنجم اهل تسنن است که دیگر عالمان اهل سنت از او به نیکی و بزرگی یاد کرده‌اند. موضوع این کتاب، احادیث صحیح السندی است که به عنوان متمم و تکمله بر دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم جمع ‌آوری شده است. حاکم نیشابوری در این کتاب به جمع‌آوری احادیث با شرط دو محدث بزرگ اهل سنت یعنی «بخاری» و «مسلم» پرداخت. ایشان بعد از نقل حدیث غدیر می‌نویسد: «هذه حدیث صحیح علی شرط الشیخین» یعنی این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است. (5)

6. کتاب «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور» تألیف جلال‌الدین عبدالرحمن سیوطى است. سیوطی از دانشمندانی است که آثار فراوانی دارد و از بزرگترین عالمان، محدثان، مورخان و مفسران و ادیبان عرب اهل سنت به شمار می‌آید. در تفسیر وی، احادیث پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، صحابه و تابعان نقل شده است. سیوطی در درالمنثور حدیث غدیر را این گونه آورده است: لَمَّا کان یوم غدیر خُمٍّ وَ هُوَ یوم ثمانی عَشَرَ مِنْ ذی الْحِجَّهِ قَالَ النبی صلی‌الله علیه و آله: مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ فَانْزِلْ اللَّهِ الیوم اکملت لکم دینکم؛ (6) در روز غدیر خم یعنی هجدهم ذی‌الحجه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوند آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» را امروز نازل کرد».
7. عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، محدث، مورخ و مفسر متعصب اهل تسنن است. معروف است که ایشان بسیاری از حقائق را تحریف و یا کتمان کرده است، مخصوصاً در ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام جانب عدل و انصاف را رعایت نکرده و بسیاری از فضائل را نادیده گرفته است. با این حال در شان نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» می‌نویسد: وَ قَدْ روی ابْنِ مردویه مِنْ طریق ابی هَارُونَ عَنْ ابی سعید خدری أَنَّهَا نَزَلَتْ علی رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله یوم غدیر خُمٍّ حین قَالَ لعلی: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ؛ (7) ابن مردویه از طریق ابی هارون از ابی سعید خدری نقل نموده که این آیه در روز عید غدیر خم زمانی که به علی علیه‌السلام گفت هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، نازل شد». (7)

بنابراین بزرگان و عالمان اهل تسنن «حدیث غدیر» را در کتاب‌های مختلف خود ذکر کرده‌اند که بیان همه آن‌ها در این نگاشته امکان ندارد؛ تنها به هفت مورد از منابع مهم اهل سنت در این نوشته، اشاره گردید، اما عالمان و دانشمندان دیگر اهل سنت همچون «خطیب بغدادى»، (8) «ابن عساکر» (9) و ... نیز به طُرق مختلف «حدیث غدیر» را بیان کرده‌اند که از ذکر آن‌ها خود داری می‌کنیم.

نتیجه:
فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن چنان فراوان است که نه تنها در کتاب‌های شیعه، بلکه در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری اهل تسنن نیز همچون دُر گهرباری خودنمایی می‌کنند. از جمله این فضائل می‌توان به «حدیث غدیر» اشاره کرد که دانشمندان و عالمان نامدار و پرآوازه اهل تسنن در نگاشته خود به آن اشاره کرده‌اند. عالمانی همچون تِرمذی، اِبْن اَبی شَیْبه، ابن ماجه قزوینی، طبرانی، حاکم نیشابوری، سیوطی، این کثیر دمشقی و ... از جمله کسانی هستند که صدور این حدیث صحه گذاشته‌اند و آن را در آثار خود نقل نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1403 ق، ج 12، ص 175.

2. ابن ابی شیبه الکوفی، المصنف فی الاحادیث و الآثار، تحقیق: سعید اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول: 1409 ق، ج 7، ص 495.

3. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 1، ص 45.

4. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، بیروت: مکتبه ابن تیمیه، 1427 ق، ج 4، ص 4.
5. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: محمود مطرجی، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1422، ج 3، ص 109.

6. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، قم: کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 3، ص 323. 7. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشی، بیروت: دارالمعرفه، 1422 ق، ج 3، ص 28.

8. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت بن احمد بن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1422 ق، ج 8، ص 372 و ج 14، ص 303.

9. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبه الله، تاریخ دمشق، محقق: عمرو بن غرامه العمروی، بیروت: دارالفکر، 1415 ق، ج 42، ص 11.

ارتداد مردم بعد از پیامبر
حدیث ارتداد بیان می کند که پس از رحلت پیامبر(ص)تنها چند صحابه بر پیمان خود وفادار ماندند وباقی جامعه از سفارشات پیامبر در مورد جانشینی امام علی(ع)روی برگرداندند

پرسش:

در منابع شیعه، حدیثی وجود دارد که «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) إِلَّا ثَلَاثَه» آیا این حدیث معتبر است؟ آیا بر اساس این حدیث شیعیان قائل هستند که همه صحابه مرتد شده‌اند؟

 

پاسخ:

نظر شیعه و اهل سنت درباره عدالت صحابه متفاوت است. عده‌ای از علمای اهل سنّت، صحابی بودن پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را دخیل در عدالت می‌دانند و در مقابل، دانشمندان شیعه تفاوتی میان صحابی و غیر صحابی بودن در اثبات عدالت و عدم عدالت راوی، نمی‌بینند. برخی به استناد حدیث «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه» مرتد شدن صحابه بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به شیعه نسبت داده‌اند که بر این اساس، ابتدا حدیث مورد نظر در منابع حدیثی شیعه استخراج شده و اعتبارسنجی می‌شود و پس از آن‌ بر فرض معتبر بودن این روایت، به تحلیل معنای ارتداد پرداخته می‌شود که آیا منظور ارتداد فقهی است یا معنای دیگری دارد؟

1. اعتبار و متن حدیث

متن این حدیث برای نخستین بار در کتاب «رجال الکشی» و «الاختصاص» با سندهای مختلفی ذکر شده است. یکی از متون آن‌ بدین صورت است: عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد. (1)

برید بن معاویه از امام باقر (علیه) نقل کرد که حضرت فرمودند: مردم بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر؛ مقداد و ابوذر و سلمان؛ سپس مردم آگاه شده و ملحق شدند.

علاوه بر این روایاتی که واژه «ارتد الناس» در آن‌ به کار رفته، روایات دیگری نیز با همین مضمون در منابع معتبری مانند «الکافی» و «تفسیر عیاشی» نقل‌شده است.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: مردم بعد از رحلت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر: مقداد و ابوذر و سلمان. سپس بعد از گذشت مدتی مردمانی دیگری آگاه شدند. اینان محور یاران خالص بودند و از بیعت (با خلیفه اول) سرباز زدند تا آن هنگامى که به اجبار امیر مؤمنان (علیه السّلام) را آوردند و از آن حضرت بیعت گرفتند و این بیان همان آیه شریفه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (2)» است. (3)

این روایت توضیح اضافه‌ای نسبت به روایت قبل دارد و آن‌ ویژگی، محور بودن آن‌ سه نفر از میان اصحاب و بیعت نکردن آنان با خلیفه اول است.

در حدیث دیگری برخلاف این دو حدیث ـ که به طور اجمال از ملحق شدن عده‌ای به این سه نفر خبر می‌دهد ـ نام چهار نفر از ملحق شده‌ گان را ذکر می‌کند.

حارث می‌گوید از عبدالملک بن اعین شنیدم که او همیشه از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌پرسید تا آنجا که به حضرت گفت: بنابراین مردم هلاک شدند؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند همه هلاک شدند گفتم: اهل شرق و غرب، همه؟ فرمود: همانا راه گمراهی باز شده بود؛ آری به خدا سوگند به جز سلمان و ابوذر و مقداد، همه هلاک شدند سپس عمار و ابوساسان انصاری و حذیفه و ابوعمره هم به ایشان ملحق شدند و هفت نفر شدند. (4)

بنابراین وجود چنین حدیثی در منابع معتبری مانند «الکافی» و با سندهای مختلفی که تعدادی از آن‌ صحیح السند است، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است.

2. معنا و دلالت حدیث

برای فهم بهتر معنای روایت، ابتدا واژه «ارتدّ» را از لحاظ لغوی و اصطلاحی معنا نموده و کاربردهای آن‌ را در قرآن و روایات ذکر کرده تا معنای متناسب با آن‌ در این روایت، مشخص شود.

واژه «ارتدّ» برگرفته‌شده از ماده «ردّ» در لغت به معنای بازگشت از هر چیزی آمده (5) و در اصطلاح به معنای برگشت از دین به کار رفته و به شخص مرتد، اطلاق می‌گردد. (6) این واژه هشت مرتبه در قرآن کریم به کار رفته که چهار مورد در آن‌ معنای اصطلاحی (7) و چهار مورد آن‌ در معنای لغوی (8) به کار رفته و در روایات نیز نمونه‌های فراوانی از هر دو مورد به کار رفته است. (9)

حال باوجود این دو معنا در آیات و روایات، ابتدا اسباب ارتداد فقهی را ذکر نموده تا با توجه به آن، معنای مورد نظر روایت معین شود.

سبب‌های ارتداد که از سوی فقهاء ذکر شده، در سه موضوع کلى زیر دسته بندى می‌شود:

الف: هر گفتار و کردارى که دلالت بر ترک اسلام و انتخاب دین دیگری کند، مانند اقرار به خارج شدن از اسلام، سجده کردن براى بت و ... .

ب: هر کردار یا گفتاری که دلالت بر تزلزل و آشفتگى اعتقادى یا بی‌اعتقادی انسان کند؛ مانند تکذیب پیامبر اسلام، شک در خدا و رسول و ... .

ج: انکار یکى از احکام ضرورى اسلام (۱۰)

با توجه به اسبابی که برای ارتداد بیان شد، نتیجه چنین می‌شود که هیچ یک از آن اسباب در میان بسیاری از صحابه به وقوع نپیوسته است پس منظور از ارتداد در روایات مورد سؤال، معنای اصطلاح فقهی آن مراد نیست. علاوه بر آن که در روایات نفرموده‌اند «ارْتَدَّ النَّاسُ عن دنیه» تا اینکه حمل بر معنای اصطلاح فقهی ارتداد شود. بلکه ارتداد در این روایت مانند بسیاری از روایات دیگر به معنای هرگونه بازگشت به کار رفته است؛ اما سؤالی که در اینجا باقی می‌ماند این است که متعلق ارتداد چه چیزی بوده و به عبارت دیگر صحابه از چه چیزی برگشته‌اند؟ پاسخ این سؤال با تأمل در عبارات توضیحی روایات ارتداد ـ محور بودن این سه نفر از میان یاران امام علی (علیه‌السلام) و بیعت ننمودن آنان با خلیفه اول و ملحق شدن تعداد دیگری به اینان ـ آشکار است که مراد برگشت از عهدهایی است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در مناسبت‌های مختلفی مانند غدیر از آنان می‌گرفت و صحابه نسبت به آن‌، پیمان شکنی نمودند. (۱۱)

نتیجه:

حدیث «ارتد الناس بعد النبیّ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) الا ثلاثه» از جمله احادیثی است که طبق آن، به شیعیان نسبت ارتداد صحابه داده شده است. این حدیث با داشتن سندهای صحیح و ذکر شدن آن‌ در میان منابع کهن و متقن شیعه، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است و پذیرش این حدیث،‌ هیچ ‌گاه به معنای مرتد شدن همه صحابه جز سه نبوده، بلکه مضمون آن‌ با توجه به معنای لغوی واژه «ارتدّ» و کاربرد آن‌ در قرآن و روایات، برگشت امّت از عهدها و سفارشات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و وفاداری و جایگاه والای سه صحابی ـ سلمان، ابوذر و مقداد ـ نسبت به دیگر صحابه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن نعمان محمد بن محمد، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6.

2. آل‌عمران، آیه 144.

3.‏ کلینی محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج‏8، ص 246؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعه العلمیه، اول، 1380 ق، ج 1، ص 199؛ کشی محمد بن عمر، رجال الکشی (مع تعلیقات میرداماد الاسترآبادی)، تحقیق: مهدى رجایی، قم: مؤسسه آل البیت، اول، 1363 ش، ص 6.

 4. محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6؛ الکشی، همان، ص 7.

5. فراهیدی خلیل ابن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، دوم، 1409 ق.

6. مرتد در اسلام، دارای دو نوع ملّی و فطری بوده و برای هریک احکام جداگانه‌ای ذکر شده است؛ ر.ک: محمد بن حسن‌ طوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه‌، تصحیح: سید محمدتقی کشفى‌، تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه‌، سوم، 1387 ق‌، ج 7، ص 282.

7. مائده، آیات 21 و 54؛ بقره، آیه 217؛ محمد، آیه 25.

8. نمل، آیه 40؛ ابراهیم، آیه 43؛ یوسف، آیه 96؛ کهف، آیه 64.

9. محمد ابن علی ابن‌بابویه، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 474؛ طریحی، فخرالدین ابن محمد، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، سوم، 1375 ق، ج 3، ص 49.

10. جباران محمدرضا، ارتداد؛ انگیزه‌ها و آثار، فصلنامه فقه، شماره ۲۷ و ۲۸ سال ۱۳۸۰. ص ۱۶ و ۱۷.

11. سبحانی جعفر، اضواء علی عقاید الشیعه الامامیه، قم: مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، اول، 1421 ق، ص 523- 527؛ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره الامام علی ابن ابی‌طالب، قم: ولاء المنتظر (عج)، اول، 1430 ق، ج 10، ص 59.

ثواب تبلیغ غدیر در روایات
شعار«همه مبلغ غدیر باشیم»بر پایه تأکید پیامبر (ص) در خطبه غدیر بر رساندن پیام ولایت به همه نسل‌ها شکل گرفته و تبلیغ غدیر،اطاعت از دستور نبوی و ترویج اصل دین است

پرسش:

شعار معروفی است که «مبلغ غدیر باشید و پیام ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام را به همه‌جا برسانید»، آیا این شعار برگرفته از روایات است؟ و در احادیث ثوابی برای این عمل بیان‌شده است؟

 

پاسخ:
امامت، یکی از اصول دین و از مهم‌ترین ارکان مذهب تشیع است که آن را از دیگر مذاهب متمایز نموده است. درواقع امامت و ولایت بعد از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، تثبیت و ادامه نبوت و مبیّن دیگر اصول دین خواهد بود. اهمیت این جایگاه، انتصابی بودن آن را از سوی خداوند، طلب می‌کند و پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله نیز معرفی امام پس از خود را به‌عنوان آخرین مأموریت، در بازگشت از حجه الوداع و در ماه‌های پایانی حیات بابرکتشان، به بهترین شکل در غدیر خم، به مردم ابلاغ نمودند. اینکه امروزه و با گذشت سال‌ها و قرن‌ها از آن حادثه، شیعیان چه تکلیفی در تبلیغ و انتشار پیام آن دارند، ذهن‌ها را درگیر می‌کند.

آیا این شعار که «همه مبلغ غدیر باشیم» و پیام آن را در حد توان منتشر کنیم، صحیح و مورد نظر معصومان علیهم‌السلام است و ثوابی برای آن مترتب هست؟ در ادامه پیرامون این مسئله مطالبی ارائه خواهد شد.
1. تبلیغ غدیر، دستور پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برخی از مردم، پس از گذشت تنها چند روز و با رحلت رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله، غدیر و پیام اصلی آن را فراموش کردند و مسیر را به‌گونه‌ای انتخاب کردند که گویی اساساً هیچ اتفاقی در حج پایانی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، رخ نداده است! درواقع پیام غدیر توسط بسیاری از مخاطبان حاضر در آن واقعه، نادیده گرفته شد و همانا صدای آن به‌سرعت رو به خاموش رفت.

جالب‌تر این است که تبلیغ و رساندن پیام غدیر تکلیفی بود که پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله در همان خطبه غدیر بر عهده مخاطبان قرار داده و افزون بر آن‌ها، نسل‌های بعدی را نیز بر این کار، تکلیف نموده است. حضرت در بخشی از خطبه چنین می‌فرمایند:

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أَدَعُهَا إِمَامَهً وَ وِرَاثَهً فِی عَقِبِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّهً عَلَى کُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه؛ (1)
اى گروه مردم! من امامت را در ذرّیّه خودم تا روز قیامت باقى گذاشتم و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموریتم را کاملاً به انجام رساندم تا آنجا که براى هیچ‌کسی؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان که متولّد شده‌اند و چه آیندگان جاى عذر و بهانه‌اى باقى نماند، پس سفارش‌های مرا به دیگران ابلاغ کنید، حاضر به غایب و پدر به فرزندِ خود تا روز قیامت برسانند.
همچنین حضرت در ادامه می‌فرماید:

أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ‏ مَنْ‏ لَمْ‏ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ؛ (2) ای مردم بدانید که بالاترین امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید (به گفته‌ی من [درباره امامت] برسید) و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از مخالفت با سخنان من بازدارید.

تعبیر حضرت روشن است و همه مردم و حتی ما را در قرن‌های آینده نسبت به تبلیغ و انتشار پیام غدیر، مکلف و موظف دانسته‌اند؛ بنابراین شعارِ مبلّغ غدیر بودن، ریشه در کلام و خواسته معصوم، بلکه پیوست اجرایی خطبه غدیر است.

البته درآیات متعدد نیز اشاره‌شده که ابلاغ پیام‌ها و رسالت الهی، (3) دعوت به‌سوی خداوند، (4) دعوت به نیکى و امربه‌معروف و نهى از منکر (5) از اعمال پسندیده و مورد سفارش دین اسلام است که بهترین مصداق این آیات می‌تواند تبلیغ امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز عید غدیر باشد.
2. ثواب تبلیغ غدیر

برگزاری جشن و اطعام دادن در روز غدیر از سفارش‌های معصومان علیهم‌السلام است، اما تبلیغ برای غدیر، فقط آماده کردن و هموار کردن یک مراسم شاد و یا جشن مذهبی نیست، بلکه ابلاغ پیام دینی و اعتقادی به همه مردم و درواقع اتمام‌حجت نسبت به افراد دورمانده از نعمت ولایت است. بدون تردید، این تبلیغ و فعالیت دینی، بدون ثواب و پاداش نخواهد بود. بر اساس فرازی که گذشت و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نسبت به تبلیغ پیام غدیر همگان را مکلف کردند، تبلیغ برای غدیر، مصداق اطلاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و آله خواهد بود که قرآن نیز به آن امر کرده و می‌فرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ؛ (6)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر و اولی‌الامر از خودتان را.

بنابراین، منطقی نیست که انجام دستور قرآن مبنی بر اطاعت از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و در ادامه آن، تبعیت از فرمان صریح و واضح حضرت، بدون اجر و پاداش بماند. همچنین در بخشی دیگری از خطبه غدیر، پیامبر صلی‌الله علیه و آله، امامت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را در راستای دیگر احکام شریعت معرفی و نسبت به رساندن آن به دیگران تأکید می‌کنند:
فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ مُبَیِّنٌ لَکُمُ اَلَّذِی نَصَبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدِی وَ مَنْ خَلَّفَهُ اَللَّهُ مِنِّی وَ مِنْهُ یُخْبِرُکُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیِّنُ لَکُمْ مَا لاَ تَعْلَمُونَ أَلاَ إِنَّ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَهُمَا وَ أُعَرِّفَهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلاَلِ وَ أَنْهَى عَنِ اَلْحَرَامِ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ اَلْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَ اَلصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ اَلَّذِینَ هُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّهٌ قَائِمَهٌ مِنْهُمُ اَلْمَهْدِیُّ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ اَلَّذِی یَقْضِی بِالْحَقِّ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ وَ کُلُّ حَلاَلٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ أَوْ حَرَامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ أَلاَ فَاذْکُرُوا ذَلِکَ وَ اِحْفَظُوهُ وَ تَوَاصَوْا بِهِ وَ لاَ تُبَدِّلُوهُ وَ لاَ تُغَیِّرُوهُ أَلاَ وَ إِنِّی أُجَدِّدُ اَلْقَوْلَ أَلاَ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاهَ وَ آتُوا اَلزَّکاهَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَلاَ وَ إِنَّ رَأْسَ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْیِ عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّی وَ لاَ أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لاَ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ؛ (7)
علی سرپرست شما و پس از من شارحى منصوب از طرف خدا براى شما است و منتخب الهى از من است و من از اویم. بدانید! که حلال و حرام بیش از آن است که به شمار آید و آن‌ها را بشناسم؛ پس در یک مکان امر به حلال نمودم و از حرام بازداشتم و به همین ترتیب از طرف خداوند مأمور شده‌ام که از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او که از من و اویند از شما بیعت بگیریم. آنان تا روز قیامت امام و پیشوایند و مهدى امّت من که به حقّ‌ داورى مى‌کند از آنان است. اى گروه مردم! هر آن چه از حلال و حرام که تا امروز برایتان گفتم براى همیشه برقرار و ثابت خواهد بود و من از آن‌ها برنگشته و هیچ تغییر و تبدیلى در آن‌ها ندادم. پس باید آن‌ها را خوب حفظ‍‌ کرده و در رعایت آن کوشیده و به یکدیگر سفارش کنید. بدانید که من بار دیگر شما را به اقامه نماز و پرداخت زکات و امربه‌معروف و نهى از منکر سفارش مى‌کنم. بدانید که در رأس امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید و سفارش‌هایم را رعایت کنید و به دیگران رسانده و از مخالفت با آن‌ها پرهیز کنید، زیرا آن فرمان خداوند و دستور من است و هیچ امربه‌معروف و نهى از منکرى جز با حضور امام معصوم تحقّق نمى‌یابد.

بر اساس این فراز از خطبه، قوام و استحکام امربه‌معروف و نهی از منکر به ولایت و امامت دانسته شده و تبلیغ آن درواقع تبلیغ شریعت خواهد بود و قطعاً مبلّغ شریعت، بی‌بهره و مزد نخواهد ماند.

نتیجه:
شعار «همه مبلغ غدیر باشیم» مبتنی بر روایات و احتمالاً بر اساس فرازهایی از خود خطبه غدیر شکل‌گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، همگان را مخاطب این پیام دانسته و توصیه و تأکید می‌کنند که این پیام ولایتی که در غدیر ابلاغ‌شده را حاضران به غائبان و پدران و به فرزندان و نسل‌های آینده برسانند. بر همین اساس، تبلیغ غدیر مصداق اطلاعت از دستور پیامبر صلی‌الله خواهد بود. همچنین در جای دیگری از خطبه حضرت، امامت را رکن امربه‌معروف و نهی از منکر می‌دانند و پیش از آن به انتشار احکامی مانند امربه‌معروف و نهی از منکر نیز دستور داده‌اند؛ بر همین اساس، ترویج و تبلیغ ولایت، درواقع تبلیغ دین است و بدون تردید، مستوجب ثواب و پاداش خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على اهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضى‏، چاپ اول، 1403 ق، ج 1، ص 62.
2. همان، ص 65.
3. سوره احزاب، آیه 39.
4. سوره فصلت، آیه 33.
5. سوره آل‌عمران، آیه 104.
6. سوره نساء، آیه ۵۹.
7. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، همان، ج 1، ص 65.

دعاها و اذکار واردشده برای آسان‌شدن لحظه احتضار
اسلام برای تسهیل لحظه احتضار، مجموعه‌ای از دعاهای جامع ارائه داده است که شامل ذکرهای دوران سلامتی برای تأثیر در زمان مرگ، و دعاهای تلقینی بر بالین محتضر است.

پرسش:

با استناد به روایات معصومان علیهم السلام، چه دعاها و اذکاری برای آسان‌شدن لحظه احتضار و جان‌دادن توصیه شده است؟ منظور دعاها و اذکاری است که خود شخص بتواند آنها را قرائت کند.

پاسخ:

لحظات پایانی عمر انسان که به «سکرات موت» معروف است، برای بسیاری از انسان‌ها دشوار و سبب اضطراب و نگرانی‌‌هایی شده است. در متون روایی شیعه، مجموعه‌‌ای از دعاها و اعمال بیان شده است که در آسانی جان‌دادن و کاهش سکرات و سختی‌های مرگ مؤثر است. با توجه به پرسش مطرح‌شده، برای پرهیز از طولانی‌شدن مباحث، در اینجا فقط به برخی دعاها و اذکار بیان‌شده از سوی اهل‌بیت علیهم السلام پرداخته می‌شود و در پرسش و پاسخی دیگر، اعمال و رفتارهایی که سبب آسانی جان‌دادن می‌گردد، آورده می‌شود.

 

1. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام رحلت آن حضرت

در حالات رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است در حالت احتضارِ آن حضرت، ظرف آبی نزد ایشان بود که دستش را در جام فرو می‌برد و صورتش را با آن آب پاک می‌کرد و چنین دعا می‌فرمودند: «اَللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَىَّ سَکَرَاتِ اَلْمَوْتِ» (1).

 

2. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که برای آسانی سکرات موت این‌گونه دعا کنید: «اللَّهُمَّ مَنْ آمَنَ بِکَ وَ شَهِدَ أَنِّی‏ رَسُولُکَ‏ فَحَبِّبْ‏ إِلَیْهِ‏ لِقَاکَ وَ سَهِّلْ عَلَیْهِ قَضَاکَ وَ أَقْلِلْ مَالَه» (2).

 

3. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله برای آسانی جان‌دادن عبدالله بن رواحه

به رسول خدا صلی الله علیه وآله خبر رسید که عبدالله بن رواحه سخت در بستر بیماری است. پیامبر صلی الله علیه وآله برخاستند و نزد ایشان رفتند و ما نیز با آن حضرت رفتیم. وقتی وارد شدیم، دیدیم او بیهوش است. چیزی نمی‌‌دانست و زنان بر بالین او گریه و فریاد می‌‌کردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار او را صدا زدند، اما او پاسخی نداد. پیامبر صلی الله علیه وآله این‌گونه دعا کردند: «اَللَّهُمَّ هَذَا عَبْدُکَ إِنْ کَانَ قَدِ اِنْقَضَى أَجَلُهُ وَ رِزْقُهُ وَ أَثَرُهُ فَإِلَى جَنَّتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ إِنْ لَمْ یَنْقَضِ أَجَلُهُ وَ رِزْقُهُ وَ أَثَرُهُ فَعَجِّلْ شِفَاءَهُ وَ عَافِیَتَهُ»؛ در این حالت بود که مرگ او فرارسید (3).

 

4. دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله بر بالین محتضر

امام صادق علیه السّلام فرمودند به رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله خبر رسید مرگ فلانی فرارسیده است. پیامبر صلّى اللّه علیه وآله با جمعى از اصحاب به ‌سوی او شتافتند. محتضر بی‌هوش در بستر افتاده بود. حضرت فرمودند: اى ملک‌الموت، از این مرد دست‌ بردار تا از او چیزى بپرسم. مرد به هوش آمد و رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله به او فرمودند: چه مى‌‌دیدى‌؟ مرد گفت: سفیدى بسیار و سیاهى بسیارى دیدم. حضرت فرمودند: کدام‌یک از آن دو به تو نزدیک‌‌تر بود؟ گفت: سیاهى. رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: بگو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثِیرَ مِنْ مَعَاصِیکَ وَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طَاعَتِک‏». آن شخص این ذکر را گفت و باز بیهوش شد. حضرت فرمودند: اى ملک‌الموت، بار مرگ را بر او سبک گردان تا از وى چیزى بپرسم. مرد به هوش آمد و حضرت فرمود: چه مى‌دیدى‌؟ گفت: سفیدى بسیار و سیاهى بسیارى دیدم. فرمود: کدام‌یک از آن دو به تو نزدیک‌‌تر بود؟ مرد گفت: سفیدى. رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «خداوند رفیق شما را آمرزید». راوى گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «هرگاه بر بالین کسى که در حال مرگ است، حاضر شدید، این کلام را به او بگویید تا آن را تکرار کند» (4).

 

5. دعای امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین محتضر

در روایتی آمده است که هرگاه امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین شخص محتضری حاضر می شدند، دعایی را با او تلقین می‌کردند تا تکرار نماید و وقتی محتضر آن را تکرار کردند، فرمودند برای تو نگرانی وجود ندارد. دعا چنین است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ رَبِ‏ الْعَرْشِ‏ الْعَظِیمِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ رَبِ‏ الْعالَمِینَ» (5).

شبیه این دعا از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله نیز نقل شده است. وقتی شخص محتضر آن دعا را خواند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «سپاس خداوند که او را از آتش دوزخ رهانید» (6).

 

6. دعای حضرت زهرا سلام الله علیها پس از نماز ظهر

حضرت زهرا سلام الله علیها در تعقیب نماز ظهر دعایی را می‌خواندند و در آن از خدای متعال، آسانی جان‌دادن را درخواست می‌نمودند؛ به دلیل طولانی‌بودن دعا، به قسمتی از آن اشاره می‌شود: «سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ سُبْحَانَ ذِی الْجَلَالِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بِنِعْمَتِهِ بَلَغْتُ مَا بَلَغْتُ مِنَ الْعِلْمِ بِهِ وَ الْعَمَلِ لَهُ وَ الرَّغْبَهِ إِلَیْهِ ..... وَ لَا تُسَلِّطْ عَلَیَّ سُلْطَاناً عَنِیداً وَ لَا شَیْطَاناً مَرِیداً بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ وَ صَلَّى اللَّهُ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً» (7).

7. دعای امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار

امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار این‌گونه دعا فرمودند: «اَللَّهُمَّ اِرْحَمْنِی فَإِنَّکَ کَرِیمٌ اَللَّهُمَّ اِرْحَمْنِی فَإِنَّکَ رَحِیمٌ» و پیوسته آن را تکرار می‌کردند تا اینکه از دنیا رحلت نمود، درود خدا بر ایشان باد (8).

 

8. دعای امام صادق علیه السلام به حریز سجستانی

حریز سجستانی می‌گوید محضر امام صادق علیه السلام بودیم، مردی آمد و گفت ای پسر رسول خدا، سه روز است برادرم در حال احتضار است و جان‌دادن او سخت شده است. حضرت فرمودند بگو: «اللَّهُمَّ سَهِّلْ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ»؛ سپس امر فرمودند که بستر او را به محل نمازش منتقل کنند، به خواست خداوند مرگ او آسان می‌شود (9).

 

9. دعای امام صادق علیه السلام در آخر شب

عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید وقتی آخر شب می‌شد، امام صادق علیه السلام با صدای بلند به گونه‌ای که اهل خانه آن را بشنوند، چنین دعا می‌کردند: «اللَّهُمَ‏ أَعِنِّی‏ عَلَى‏ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ ضِیقَ الْمَضْجَعِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا قَبْلَ الْمَوْتِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ» (10).

 

10. دعای «اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ»

امام صادق علیه السلام فرمودند برای آسانی مرگ چنین دعا کنید: «اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى سَکَرَاتِ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى غَمِّ الْقَبْرِ اللَّهُمَ‏ أَعِنِّی‏ عَلَى‏ ضِیقِ‏ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى ظُلْمَهِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى وَحْشَةِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَى أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی طُولِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ زَوِّجْنِی مِنَ الْحُورِ الْعِینِ». آن‌گاه دو رکعت نماز بخوانید و پس از نماز بگویید: «اللَّهُمَّ لَا بُدَّ مِنْ أَمْرِکَ وَ لَا بُدَّ مِنْ قَدَرِکَ وَ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِکَ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ اللَّهُمَّ فَمَا قَضَیْتَ عَلَیْنَا مِنْ قَضَاءٍ وَ قَدَّرْتَ عَلَیْنَا مِنْ قَدَرٍ فَأَعْطِنَا مَعَهُ صَبْراً یَقْهَرُهُ وَ یَدْمَغُهُ وَ اجْعَلْهُ لَنَا صَاعِداً فِی رِضْوَانِکَ یُنْمِی فِی حَسَنَاتِنَا وَ تَفْضِیلِنَا وَ سُؤْدُدِنَا وَ شَرَفِنَا وَ مَجْدِنَا وَ نَعْمَائِنَا وَ کَرَامَتِنَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَا تَنْقُصْهُ مِنْ حَسَنَاتِنَا اللَّهُمَّ وَ مَا أَعْطَیْتَنَا مِنْ عَطَاءٍ أَوْ فَضَّلْتَنَا بِهِ مِنْ فَضِیلَةٍ أَوْ أَکْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ کَرَامَهٍ فَأَعْطِنَا مَعَهُ شُکْراً یَقْهَرُهُ وَ یَدْمَغُهُ وَ اجْعَلْهُ لَنَا صَاعِداً فِی رِضْوَانِکَ وَ فِی حَسَنَاتِنَا وَ سُؤْدُدِنَا وَ شَرَفِنَا وَ نَعْمَائِکَ وَ کَرَامَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ اللَّهُمَّ وَ لَا تَجْعَلْهُ لَنَا أَشَراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا فِتْنَةً وَ لَا مَقْتاً وَ لَا عَذَاباً وَ لَا خِزْیاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ عَثْرَهِ اللِّسَانِ وَ سُوءِ الْمَقَامِ وَ خِفَّةِ الْمِیزَانِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَقِّنَا حَسَنَاتِنَا فِی الْمَمَاتِ وَ لَا تُرِنَا أَعْمَالَنَا عَلَیْنَا حَسَرَاتٍ وَ لَا تُخْزِنَا عِنْدَ قَضَائِکَ وَ لَا تَفْضَحْنَا بِسَیِّئَاتِنَا یَوْمَ نَلْقَاکَ وَ اجْعَلْ قُلُوبَنَا تَذْکُرُکَ وَ لَا تَنْسَاکَ وَ تَخْشَاکَ کَأَنَّهَا تَرَاکَ حَتَّى نَلْقَاکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْدِلْ سَیِّئَاتِنَا حَسَنَاتٍ وَ اجْعَلْ حَسَنَاتِنَا دَرَجَاتٍ وَ اجْعَلْ دَرَجَاتِنَا غُرُفَاتٍ وَ اجْعَلْ غُرُفَاتِنَا عَالِیَاتٍ اللَّهُمَّ وَ أَوْسِعْ لِفَقِیرِنَا مِنْ سَعَةِ مَا قَضَیْتَ عَلَى نَفْسِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مُنَّ عَلَیْنَا بِالْهُدَى مَا أَبْقَیْتَنَا وَ الْکَرَامَةِ مَا أَحْیَیْتَنَا وَ الْمَغْفِرَةِ إِذَا تَوَفَّیْتَنَا وَ الْحِفْظِ فِیمَا یَبْقَى مِنْ عُمُرِنَا وَ الْبَرَکَةِ فِیمَا رَزَقْتَنَا وَ الْعَوْنِ عَلَى مَا حَمَّلْتَنَا وَ الثَّبَاتِ عَلَى مَا طَوَّقْتَنَا وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِظُلْمِنَا وَ لَا تُقَایِسْنَا بِجَهْلِنَا وَ لَا تَسْتَدْرِجْنَا بِخَطَایَانَا وَ اجْعَلْ أَحْسَنَ مَا نَقُولُ ثَابِتاً فِی قُلُوبِنَا وَ اجْعَلْنَا عُظَمَاءَ عِنْدَکَ وَ فِی أَنْفُسِنَا أَذِلَّهً وَ انْفَعْنَا بِمَا عَلَّمْتَنَا وَ زِدْنَا عِلْماً نَافِعاً أَعُوذُ بِکَ مِنْ قَلْبٍ لَا یَخْشَعُ وَ مِنْ عَیْنٍ لَا تَدْمَعُ وَ صَلَاهٍ لَا تُقْبَلُ أَجِرْنَا مِنْ سُوءِ الْفِتَنِ یَا وَلِیَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ» (11).

 

11. خواندن کلمات فَرَج

امام باقر علیه السلام فرمودند هرگاه بر بالین بیماری رسیدی که جان‌دادن او سخت شده بود، بگو هفت بار این دعا را بخواند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ الْعَظِیمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ الْکَرِیمِ مِنْ کُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ وَ مِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ»؛ سپس کلمات فَرَج را به او تلقین نما. راوی می‌گوید عرض کردم یابن رسول‌الله، کلمات فَرَج چیست؟ حضرت فرمودند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». سپس روی او را به محل نمازش برگردان، به اذن الهی مرگش آسان می‌شود به اذن الهی (12).

نتیجه:

مطالعه و جستجوی روایات اهل‌بیت علیهم السلام درباره سکرات موت این نتیجه را به دست می‌دهد که معصومان علیهم السلام دعاها و اذکار فراوانی را برای آسانی جان‌دادنِ مؤمنان بیان کرده‌اند. برخی از این دعاها به افراد آموزش داده شده است تا در موقع سلامتی و در طول عمر خود بخوانند که اثر آن را لحظۀ جان‌دادن ببینند و برخی دیگر دعاهایی است که لحظۀ جان‌دادن به محتضر تلقین نموده‌اند تا آن را تکرار نماید یا دیگران برای محتضر بخوانند. از جمله این دعاها می‌توان به دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام رحلت آن حضرت، دعای آن حضرت بر بالین عبدالله بن رواحه، دعای امیرمؤمنان علیه السلام بر بالین محتضر، دعای حضرت زهرا سلام الله علیها پس از نماز ظهر، دعای امام سجاد علیه السلام هنگام احتضار و دعای امام صادق علیه السلام به حریز سجستانی اشاره کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن احمد فتال نیشابورى؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ قم: رضى، 1375 ش، ج 2، ص 429.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ فلاح السائل و نجاح المسائل؛ قم: ‏بوستان کتاب، 1406 ق، ص 176.

3. نعمان بن محمد مغربى ابن‌حیون؛ دعائم الإسلام؛ ‏محقق/ مصحح: آصف فیضى؛ چ 2، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1385 ق، ج 1، ص 225.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 3، ص 125.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 3، ص 124.

6. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 3، ص 124.

7. محمدباقر مجلسی؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 78، ص 241.

8. عبدالله بن بسطام؛ طبّ الأئمه علیهم السلام؛ محقق/ مصحح: محمدمهدی خرسان؛ چ 2، قم، دارالشریف الرضی، 1411 ق، ص 79.

9. «... قَالَ حَوِّلُوا فِرَاشَهُ إِلَى مُصَلَّاهُ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ فَإِنَّهُ یُخَفَّفُ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ فِی أَجَلِهِ تَأْخِیرٌ وَ إِنْ کَانَتْ مُدَّتُهُ [مَوْتُهُ‏] قَدْ حَضَرَتْ فَإِنَّهُ یُسَهَّلُ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى» (سعید بن هبة‌الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات؛ قم: مدرسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف، 1407 ق، ص 250).

10. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 2، ص 539.

11. محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ تصحیح: حسن الموسی خرسان؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه‏، 1407 ق، ج 3، ص 94.

12. عبدالله بن بسطام؛ طبّ الأئمه علیهم السلام؛ ص 118.

بررسی سازگاری عدالت اسلامی با محرومیت برده ها از برخی حقوق انسانی
در فقه اسلامی، برده‌داری با محدودسازی ظلم و تشویق به آزادی، به‌صورت یک روند تدریجی برای رسیدن به برابری تنظیم شد.

پرسش:

محرومیت برده‌ها از برخی حقوق انسانی چگونه با عدالت اسلامی سازگار است؟

پاسخ:

نظام برده‌داری در تاریخ بشر سابقه دیرینه دارد. مسئله بردگی از مباحث مهم و بحث‌برانگیز در تاریخ نظام‌های حقوقی بوده است. از موضوعات پیچیده و حساس در تاریخ حقوق و فقه اسلامی، وضعیت بردگان و حقوق انسانی آن‌ها است. مصلحان اجتماعی و در رأس آنان انبیای الهی برای لغو نظام بردگی و نظام‌مند کردن آن تلاش کرده‌اند. نوشتار حاضر به چگونگی و سازگاری محرومیت حقوق انسانی بردگان با عدالت اسلامی می‌پردازد. برای پاسخ به این سؤال که چگونه محرومیت‌های اعمال‌شده بر بردگان با مفهوم «عدالت اسلامی» سازگار است، باید به چند نکته کلیدی در فقه و تاریخ اسلام توجه کرد:

 

چند نکته کلیدی در باب برده‌داری

نکته اول: مفهوم برده‌داری در بستر تاریخی و فقهی

برده‌داری، نهادی اجتماعی و حقوقی بود که فرد را در مالکیت دیگری قرار می‌داد و از برخی حقوق محروم می‌کرد. این پدیده در زمان ظهور اسلام رایج بود. اسلام برده‌داری را پذیرفت، اما با محدودیت‌ها و حقوق مشخص، اصلاح کرد و روش‌های پیشین برده‌‌گیری را ممنوع ساخت. پیش از اسلام، انسان‌ها از طرق مختلفی به بردگی گرفته می‌شدند، مانند: غارت قبایل، ربودن افراد، بدهی غیرقابل پرداخت، جرم، ازدواج بردگان، فرزندانى که از پدر و مادر برده پدید می‌آمدند، همانند آنان برده می‌شدند، فقر و نیازمندی که باعث فروش فرزندان می‌شد. (1) اسلام این روش‌ها را ممنوع اعلام کرد و برده‌ گیری را تنها در دو مورد مجاز دانست:

1. اسیران کافر حربی: (شخص غیرمسلمانی که معاند حکومت اسلامی است و با مسلمانان در حال جنگ و یا در حال اعلام جنگ باشد)

 در جنگ‌های مشروع تحت نظارت حاکم اسلام. (2)

2. کافر ذمی: (آن دسته از اهل‌کتاب هستند که در کشور اسلامی زندگی می‌کنند و طبق احکام اسلام، باید جِزیه پرداخت کنند)

 که خانواده مقتول می‌توانند او را ببخشند، قصاص کنند یا به بردگی بگیرند. (3)

نکته دوم: محرومیت‌های حقوقی بردگان

مهم‌ترین محرومیت‌های حقوقی بردگان عبارت‌اند:

1. محدودیت در مالکیت

برده بدون اذن مولی فاقد حق مالکیت است. برده ازنظر اسلام مِلْک مولی محسوب می‌شود و حق تملّک و تصرّف در چیزی را ندارد:

 «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ء؛ (4)

 خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ‌چیز نیست

 مقصود از «لایَقدِرُ» نفی مطلق قدرت نیست، بلکه مراد قدرت تصرف در امور و اختیار تشریعی است که آیه فوق آن را نفی کرده است. (5) در آیه‌ای دیگر نیز با پرسش انکاری، مشارکت عبد در اموال مولا را نفی کرده است:

 «ضَرَبَ لَکُم مَثَلاً مِن اَنفُسِکُم هَل لَکُم مِن ما مَلَکَت اَیمنُکُم مِن شُرَکاءَ فیما رَزَقنکُم؛ (6)

 خداوند مثالی از خودتان، برای شما زده است: آیا (اگر مملوک و برده‌ای داشته باشید)، این برده‌های شما هرگز در روزی‌هایی که به شما داده‌ایم شریک شما می‌باشند؟»

 بر پایه این نظر بردگان حق تصرف در اموال یا منعقد ساختن عقود و ایقاعات ندارند. (7)

2. محدودیت در ازدواج

غلام و کنیز بدون اذن مولی حق ازدواج ندارند. اگر مولی به غلامش اجازه ازدواج داد، مهریه و نفقه به عهده مولی خواهد بود. البته درصورتی‌که همسر غلام، کنیز مالک دیگری باشد، مهریه کنیز به مالک او تعلق می‌گیرد، نه به خود کنیز. (8)

3. عدم قصاص قاتل حر

اگر غیر برده (آزاد)، برده‌ای را بکشد قصاص نمی‌شود:

 «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ؛ (9) ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده»؛

 لیکن قاتل افزون بر پرداخت قیمت برده، تعزیر می‌گردد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «یُقْتَلُ الْعَبْدُ بِالْحُرِّ وَ لَا یُقْتَلُ‏ الْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَ لَکِنْ یُغَرَّمُ ثَمَنَهُ وَ یُضْرَبُ ضَرْباً شَدِیداً حَتَّى لَا یَعُودَ؛ (10)

 برده را در کشتنِ آزاد می‌کشند و آزاد را در کشتنِ بنده نمی‌کشند و لیکن قیمت بنده را از آزاد می‌ستانند و او را سخت تازیانه می‌زنند تا این کار را تکرار نکند. (11)

نکته سوم: حقوق اساسی بردگان در اسلام

نکته اصلی در پاسخ به این سؤال، تفکیک بین حقوقی است که امروزه تحت عنوان «حقوق بشر جهانی» تعریف می‌شوند و حقوقی است که در چارچوب فقه برای بردگان تعریف شده بود. فقه اسلامی، به دلیل جایگاه مالکیت، برخی حقوق مدنی و سیاسی را برای برده قائل نبود که امروزه جزء حقوق اساسی بشر تلقی می‌شوند مانند حق ازدواج بدون اجازه مالک، حق مالکیت کامل و حق تصرف کامل در امور مالی خود. این محدودیت‌ها اساساً ناشی از ماهیت مالکیت بر شخص بود. در مقابل، اسلام حقوق اساسی دیگری را برای برده تضمین کرد که در بسیاری از جوامع معاصر آن زمان وجود نداشت و آن‌ها را از ظلم محض دور می‌کرد:

1. تأمین خوراک و پوشاک همسان با سطح زندگی مالک

معذور بن سوید گوید: در ربذه بر ابوذر - خدایش از او خشنود باد - وارد شدم، فَإِذَا عَلَیْهِ بُرْدٌ وَ عَلَى غُلَامِهِ مِثْلُهُ فَقُلْنَا لَوْ أَخَذْتَ بُرْدَ غُلَامِکَ إِلَى بُرْدِکَ کَانَتْ حُلَّهً وَ کَسَوْتَهُ ثَوْباً غَیْرَهُ‏ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یَقُولُ «إِخْوَانُکُمْ جَعَلَهُمُ اللَّهُ تَحْتَ أَیْدِیکُمْ فَمَنْ کَانَ أَخُوهُ‏ تَحْتَ‏ یَدِهِ‏ فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأْکُلُ وَ لتکسیه [لْیَکْسُهُ‏] مِمَّا یَلْبَسُ وَ لَا یُکَلِّفْهُ مَا یَغْلِبُهُ فَإِنْ کَلَّفَهُ مَا یَغْلِبُهُ فَلْیَبِعْهُ»‏ (12) دیدم بُردى روى دوش دارد که روى دوش غلامش نیز همانند آن بُرد است، گفتیم: اگر بُرد غلامت را نیز به برد خود می‌افزودی، پیراهنى براى تو می‌شد و جامه دیگرى بر تن او می‌کردی؟ فرمود: از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم که می‌فرمود: «زیردستان شما برادران شما هستند، خداوند آن‌ها را تحت اختیار شما قرار داده است؛ بنابراین هر کس که برادرش زیردست او باشد باید ازآنچه می‌خورد به او بخوراند و ازآنچه می‌پوشد، به او بپوشاند و او را به چیزى که عاجز است تکلیف نکند و اگر چنین تکلیفى کرد، پس باید او را بفروشد

2. تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده

مالک، بردگان خود را امانت خداوند شمرده، با آنان با رفق و مدارا و لطف و مساوات رفتار کند. نسبت به ایشان انصاف و عدالت را رعایت کند، از ظلم و جور بپرهیزد و از محبت و عفو فروگذار نکند. امام سجاد علیه‌السلام در مورد حق مملوک (برده) فرمودند:

 «وَ أَمَّا حَقُّ مَمْلُوکِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّکَ وَ ابْنُ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ وَ لَحْمُکَ وَ دَمُکَ لَمْ تَمْلِکْهُ لِأَنَّکَ صَنَعْتَهُ دُونَ اللَّهِ وَ لَا خَلَقْتَ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِهِ وَ لَا أَخْرَجْتَ لَهُ رِزْقاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَفَاکَ ذَلِکَ ثُمَّ سَخَّرَهُ لَکَ وَ ائْتَمَنَکَ عَلَیْهِ وَ اسْتَوْدَعَکَ إِیَّاهُ لِیَحْفَظَ لَکَ مَا تَأْتِیهِ مِنْ خَیْرٍ إِلَیْهِ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ إِنْ کَرِهْتَهُ اسْتَبْدَلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُعَذِّبْ خَلْقَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّه‏؛ (13)

 حق برده تو این است که بدانی او هم مخلوق پروردگار توست و از جنس انسان مثل تو، از گوشت و خون همانند تو آفریده شده است. تو او را خودت نیافریده‌ای، هیچ عضوی از اعضای او را تو نساخته‌ای و روزی او را هم تو فراهم نکرده‌ای؛ بلکه خداوند متعال همه این کارها را انجام داده و او را در اختیار تو قرار داده است. خدا او را به تو سپرده تا امانتی نزد تو باشد و با رفتار خوب تو، پاداش و نتیجه‌اش برای خودت ذخیره شود. پس همان‌طور که خدا به تو نیکی کرده، تو هم با او نیکی کن. اگر از او ناخشنود شدی، می‌توانی او را کنار بگذاری (آزاد کنی یا به دیگری بسپاری)، اما هرگز حق نداری آفریده خدا را شکنجه یا آزار بدهی و توفیق در این کار تنها به یاری خداست

امام سجاد علیه‌السلام بر دو محور کلیدی تأکید دارند: نخستین محور، تأکید بر انسانیت و کرامت ذاتی برده است؛ به‌گونه‌ای که ایشان مملوک را «مخلوق پروردگارت و فرزند پدر و مادرت» می‌دانند. محور دوم، مسئولیت‌پذیری و رعایت انصاف مالک است که موظف است با بردگان خود به نیکی رفتار کند و اگر از او ناخشنود است، وی را بفروشد و عذابش نکند.

3. حق ازدواج و تشکیل خانواده

از دیدگاه اسلام بردگان مانند افراد دیگر از حق ازدواج بهره‌مند هستند، ازاین‌رو مالکان مأمور شده‌اند تا زمینه ازدواج آنان را فراهم ‌کرده، آنان را همسر دهند:

 «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم‏؛ (14)

 مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش‌ دهنده و آگاه است

همچنین قرآن کریم به مسلمانانی که به سبب مهر سنگین و نفقه زیاد توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند توصیه می‌کند که با کنیزان مسلمان ازدواج کنند؛ البته این ازدواج باید با اجازه مالکان بردگان باشد و مهریه متعارف پرداخت شود:

 «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان‏؛ (15) و آن‌ها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاک‌دامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاک‌دامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند و خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید، آن‌ها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به‌شرط آنکه پاک‌دامن باشند، نه به‌طور آشکار مرتکب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند

4. قرارداد مکاتبه

طبق بیان قرآن کریم، مکاتبه از حقوق بردگان است:

 «وَ الَّذینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذی آتاکُم؛ (16)

 و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [=قرارداد مخصوص برای آزاد شدن‌] هستند، با آنان قرارداد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید (که بعد از آزادی، توانایی زندگی مستقل را دارند) و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید

عقد مکاتبه یک نوع قرارداد است که میان مولی و عبد بسته می‌شود و عبد موظف می‌گردد، از طریق کسب آزاد، مالى تهیه کرده و به اقساطى که براى او قابل‌تحمل باشد به «مولی» بپردازد و آزادى خود را بازیابد و دستور داده شده است که مجموع این اقساط، بیش از قیمت عبد نباشد. همچنین اگر به عللى عبد، از پرداختن اقساط عاجز شد، باید از بیت‌المال و سهم زکات اقساط او پرداخته و آزاد گردد. این عقد یک عقد لازم است و هیچ‌یک از طرفین حق فسخ آن را ندارد. روشن است با این طرح، هم بسیارى از بردگان آزادى خود را بازمی‌یابند و هم توانائى زندگى مستقل را در این مدت که ملزم به کار کردن و پرداخت اقساط هستند پیدا می‌کنند. (17)

5. تخفیف در تکالیف دینی و مجازات‌ها

اسلام در تکالیف بردگان تخفیف‌هایی در نظر گرفته است. بردگان از واجباتی چون: جهاد، (18) زکات، (19) حج و عمره (20) و نماز جمعه (21) معاف‌اند و برخی مجازات‌ها چون حد زنا (22) در مورد آن‌ها نصف است.

نکته چهارم: سازگاری با «عدالت اسلامی»

اسلام، هرچند در آغاز، برده‌داری را به شکل موجود در جامعه‌ی آن روز پذیرفت؛ ولی اساساً آن را برای حذف تدریجی و بازگرداندن کرامت انسانی بنا نهاد، نه تثبیت آن.

 برای توضیح نکاتی بیان می‌شود:

1. واقعیت تاریخی و هدف اصلاحی اسلام

در عصر ظهور اسلام، برده‌داری یک نظام جهانی و اقتصادی بود که همه‌ی ملت‌ها در آن مشارکت داشتند. اسلام، به‌جای لغو ناگهانی که ممکن بود جامعه را دچار فروپاشی کند، نظامی اصلاحی ارائه داد تا این ساختار را به‌صورت فرهنگی، اخلاقی و تدریجی از بین ببرد. الغای ناگهانی و دفعی این نظام، معادل فروپاشی کل ساختار معیشتی و سرگردانی میلیون‌ها انسانی بود که هیچ منبع درآمد یا سرپناهی نداشتند. اگر اسلام با یک فرمان عمومى دستور می‌داد همه بردگان را آزاد کنند، یا بیشتر آن‌ها تلف می‌شدند و یا این جمعیت عظیمِ بیکار و گرسنه‌ای که محرومیت به او فشار ‏آورده به همه‌جا حمله‏ ور می‌شد و درگیرى و خونریزى به راه انداخته و نظم جامعه را مختل می‌کرد؛ بنابراین اسلام طرح و برنامه حساب‌شده‌ای وضع کرد تا اینان تدریجاً آزاد شده و جذب جامعه گردند. اسلام به‌جای برخورد «فوری»، مسیر «برچیدن تدریجی» را انتخاب کرد. رویکرد اسلام موجب کاهش تدریجی برده‌داری شد و لغو فوری آن می‌توانست اختلال در زندگی صاحبان برده و خود بردگان ایجاد کند.

2. اصل کرامت انسان در قرآن

قرآن کریم اصل را بر کرامت ذاتی همه‌ی انسان‌ها بیان می‌کند:

 «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم؛

ما آدمی‌زادگان را گرامی داشتیم.» (23)

 این تعبیر قرآن عمومی است؛ فرقی میان آزاد و برده، زن و مرد یا مؤمن و کافر نگذاشته است. معیار برتری، تنها تقوا است:

 «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ (24)

 ای مردم! ما شمارا از یک مرد و زن آفریدیم و شمارا تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این‌ها ملاک امتیاز نیست) گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛»

 یعنی از دید قرآن، انسان ذاتاً دارای کرامت الهی است و هیچ ساختار اجتماعی (مثل مالکیت برده) نمی‌تواند آن را سلب کند. بر این اساس، اسلام انسان را بدون تمایز نژاد، رنگ یا طبقه، دارای کرامت می‌داند. بردگی برخلاف این اصل است و احکام محدود مرتبط با بردگان، در حقیقت گذار از نظام جاهلی به جامعه‌ی آزاد بود.

3. آزادسازی بردگان در فقه اسلامی

اسلام برای رهایی تدریجی بردگان سازوکارهایی پیش‌بینی کرده است. در فقه اسلامی احکام متعددی برای آزاد شدن بردگان تشریع شده که برخی از آن‌ها الزامی است:

الف. آزادسازی الزامی بردگان

برخی شرایط دینی و قانونی موجب آزادسازی برده می‌شدند، مانند: کفاره قتل خطایی، (25) شکستن سوگند، (26) ظهار، (27) و افطار عمدی روزه، (28) ترک نذر (29) یا برخی رسوم جاهلی (گریبان چاک‌کردن، کندن موی سر در مصیبت‌ها). (30) همچنین آزادی بردگان از طریق سهم زکات، (31) ارث ام‌ ولد، (32) تملک محارم نسبی، (33) نقص عضو، (34) بیماری‌های سخت، (35) وصیت بعد از مرگ مولی یا مسلمان شدن برده غیرمسلمان، (36) فراهم می‌شد.

ب. سازوکارهای تشویقی

عتق: آزادسازی داوطلبانه برده مستحب است و در روایات برای آن پاداش‌هایی همچون رهایی از آتش جهنم مطرح شده است. امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ أَعْتَقَ مُسْلِماً أَعْتَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْواً مِنَ النَّارِ؛ (37)

 هرکس برده مسلمانى را آزاد کند، خداوند درازای هر عضو برده عضوى از او را از آتش آزاد می‌کند

مکاتبه: قراردادی که طی آن برده با پرداخت مبلغی در آینده، آزادی خود را به‌دست می‌آورد (38) و مالک حق فسخ آن را ندارد. (39)

ولاء عتق: پس از آزادی برده، بین آزادشده و آزادکننده رابطه حقوقی و اجتماعی خاصی برقرار می‌شد که به آن ولاء عتق گفته می‌شود. در این وضعیت، آزادکننده در صورت فقدان وارث نسبی برده، به‌عنوان وارث او محسوب می‌شد و مسئول ضمان جریره (پرداخت دیه جرائم خطایی) بود. (40) از این دستورات فقهی دانسته می‌شود: اسلام به دنبال استمرار نظام بردگی نیست؛ بلکه به دنبال رهایی انسان از آن است.

4. سیره‌ی پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام بر آزادسازی

یکی از سنت‌های معصومان علیهم‌السلام خرید و آزادسازی بردگان بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ابورافع و سلمی را آزاد کرد و آن‌دو‌را به ازدواج هم درآورد. (41) گفته‌شده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تمامی بردگان و کنیزان خود را آزاد نمود و در زمان رحلت، هیچ برده یا کنیزی به ارث نگذاشت. (42) امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السّلام أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ کَدِّ یَدِهِ؛ (43)

 امیر مؤمنان على علیه‌السّلام از دسترنج خویش یک هزار برده را آزاد کرد

 همچنین امام سجاد علیه‌السلام بردگان زیادی را آزاد نموده است. ایشان علیه‌السلام روشی منحصربه‌فرد داشتند؛ بردگان را می‌خریدند و پس از مدتی کوتاه که آن‌ها را با آداب اسلامی و اخلاقی آشنا می‌کردند، در روز عید فطر آزاد می‌کردند. امام هیچ‌گاه برده‌ای را بیش از یک سال نزد خود نگاه نمی‌داشت. ایشان در شب عید فطر، همه آن‌ها را جمع می‌کرد ... سپس به آنان می‌فرمود:

 «اذْهَبُوا فَقَدْ عَفَوْتُ عَنْکُمْ وَ أَعْتَقْتُ رِقَابَکُمْ رَجَاءً لِلْعَفْوِ عَنِّی وَ عِتْقِ رَقَبَتِی فَیُعْتِقُهُمْ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْفِطْرِ أَجَازَهُمْ‏ بِجَوَائِزَ تَصُونُهُمْ وَ تُغْنِیهِمْ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاس؛ (44)

 به هر جا خواستید بروید، من از شما گذشتم و شمارا آزاد کردم، امید این‌که خدا از من بگذرد و آزادم کند و بدین‌سان همه را آزاد می‌نمود و در روز فطر جایزه به آنان می‌داد و آنان را از این‌که به‌سوی مردم دست دراز کنند، بى‌نیاز می‌کرد

 این رویکرد تربیتی و الهی، انسان را از اسارت انسان دیگر، به بندگی خداوند می‌رساند.

5. عدالت در مسیر اصلاح نه تثبیت

عدالت اسلامی فقط مساوات در حقوق نیست، بلکه بر تکامل نظام اخلاقی و اجتماعی بنا شده است. با نگاه تربیتی اسلام برده‌داری جاهلی، ظلم محض بود؛ اما نظام اسلامی، با الزام به آزادسازی، کرامت دادن، ازدواج و برابری حقوقی در حد ممکن، آن را عملاً به مسیر زوال برد. به تعبیر دیگر: اسلام برده‌داری را به رسمیت حقوقی داد تا بتواند آن را از درون منحل کند؛ زیرا تغییر تمدن، نیازمند زمان و فرهنگ‌سازی است. بر اساس قرآن و سنت، محرومیت برده از حقوق انسانی نه تأیید اسلام، بلکه بخشی از واقعیت جاهلیت بود که اسلام برای اصلاح و نابودی‌اش وارد شد. احکام مربوط به بردگان، احکام موقتیِ گذارند؛ درحالی‌که اصل کرامت، آزادی و عدل الهی، مبنای نهایی نظام اسلامی است. پس اسلام نه توجیه‌کننده‌ی برده‌داری، بلکه راهکار الهی برای پایان دادن به آن با حفظ عدالت اجتماعی است.

سازگاری با «عدالت اسلامی» از این منظر تحلیل می‌شود که اسلام سعی نکرد با برهم زدن ناگهانی ساختارهای اقتصادی - اجتماعی، به بی‌نظمی بزرگ‌تری دامن زند، بلکه با ارائه چارچوب‌های اخلاقی سخت‌‌گیرانه برای مالکان و ایجاد راه‌های متعدد برای رهایی، برده‌داری را به‌تدریج از درون تضعیف و به سمت انقراض هدایت کرد که این خود نوعی اجرای عدالت در بستر واقعیت‌های زمانه تلقی می‌شد.

نتیجه‌:

اسلام در جامعه‌ای ظهور کرد که برده، ملک مطلق صاحبش بود، بدون حق زندگی مستقل، ازدواج یا آزادی. دین اسلام این نظام را با مجموعه‌ای از حدود و جبران‌ها به وضعی تبدیل کرد که برده از حالت مملوک به آزاد برسد. این سیاستِ اصلاحی، با عدالت الهی سازگار است؛ زیرا عدالت الهی در بستر واقعیت اجتماعی اجرا می‌شود، نه در خلأ. اسلام، باوجود پذیرش ساختار برده‌داری رایج در آن زمان، تلاش کرد تا با تشویق شدید به آزادی، نهاد برده‌داری را به سمت نابودی سوق داده و درعین‌حال، چارچوب‌هایی را برای کاهش حداکثری ظلم و حفظ کرامت انسانی بر اساس آموزه‌های دینی تعریف کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصباح یزدی، محمدتقی، نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (قدس سره)، قم، چاپ سوم، 1402 ش، ص 162 و 163.

2. الشیخ الطوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، چاپ سوم، 1387 ق، ج ۲، ص ۱۲-۱۳.

3. النجفی الجواهری، الشیخ محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، 1362 ش، ج ۴۲، ص ۱۵۶.

4. سوره نحل، آیه 75.

5. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، الخلاف، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1407 ه‍ ق، ج‌3، ص 121.

6. سوره روم، آیه 28.

7. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌30، ص 276.

8. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌2، ص 253.

9. سوره بقره، آیه 178.

10. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 304.

11. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ق، ج‌2، ص 403.

12. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق، ج‏1، ص 57 و 58؛ طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 403.

13. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 621.

14. سوره نور، آیه 32.

15. سوره نساء، آیه 25.

16. ‏ سوره نور، آیه 33.

17. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1386 ش، ج 14، ص 501.

18. عاملى، شهید ثانى، زین‌الدین بن على، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1412 ه‍ ق، ج‌1، ص 217.

19. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 542.

20. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏2، ص 431.

21. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق،  ج‏1، ص 431.

22. سوره نساء، آیه 25.

23. سوره اسراء، آیه 70.

24. سوره حجرات، آیه 13.

25. سوره نساء، آیه 92.

26. سوره مائده، آیه 89.

27. سوره مجادله، آیه 3.

28. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 289.

29. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

30. خمینى، سید روح اللّه موسوى، تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، ایران، اول، ج‌1، ص 302.

31. سوره توبه، آیه 60.

32. نجفى، صاحب الجواهر، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، هفتم، 1404 ق، ج‌34، ص 377.

33. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408‍ ق، ج‌3، ص 86.

34. شهید اول، موسوعه الشهید الاول، ۱۴۳۰ ق، ج ۱۰، ص ۱۴۱.

35. حلّى، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدى، قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ایران، اول، 1413 ق، ج‌3، ص 204.

36. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق، ج‌3، ص 88.

37. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 180.

38. سوره نور، آیه 33.

39. طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، ایران، سوم، 1387 ق، ج‌6، ص 82.

40. حلّى، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌4، ص 29، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ایران، دوم، 1408 ق.

41. بلاذری، انساب الاشراف، دارالمعارف، ج ۱، ص ۴۷۷.

42. الدِّینَوری، ابن قتیبه، المعارف، ج 1، ص 144-149.

43. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 74.

44. ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمه)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1409 ق، ج‏1، ص 261.

راه کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما
در معارف اسلامی، جهاد تنها به نبرد محدود نیست و هرگونه مجاهدت عملی یا معنوی، از خودسازی تا حمایت و دعا، می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک سازد.

پرسش:

جهاد درراه خداوند آن‌هم با دشمنی مثل صهیونیست، آرزوی هر مؤمنی است، ولی الآن با زحمت‌هایی که نیروهای نظامی مثل هوافضا انجام می‌دهند دیگر جهاد رودررو امکان ندارد، ما چه کنیم تا ثواب جهاد با این دشمنان را ببریم؟

پاسخ:

جهاد درراه خدا، از ارزشمندترین اعمال در نگاه اسلامی است و همواره آرزوی بسیاری از مؤمنان بوده است؛ اما در دوران امروز، جهاد نظامی بیشتر بر عهده نیروهای متخصص و آموزش‌دیده است و عموم مردم امکان حضور مستقیم در میدان نبرد را ندارند، حال این سؤال مطرح می‌شود که مؤمنانی که دل در گرو جهاد دارند، چگونه می‌توانند بدون قرار گرفتن در جبهه جنگ، از ثواب مجاهدان بهره‌مند شوند؟

 در ادامه سعی شده راه‌کارهایی بیان شود که هر انسان مؤمن می‌تواند در زمانه خود، رنگی از جهاد در زندگی‌اش داشته باشد.

 

راه‌کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما

۱. جهاد؛ مفهومی گسترده‌تر از نبرد نظامی در معارف اسلامی

جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود، بلکه عرصه‌های دیگری نیز دارد که هر مؤمنی می‌تواند متناسب با توان خود در آن‌ها مجاهد باشد. مثلاً در احادیث، مبارزه با نفس (مثلاً اصلاح اخلاق، کنترل خشم، دوری از دروغ، غرور و گناه و ...) با عنوان جهاد اکبر یاد شده است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

 «أَنَّ النَّبِیَّ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بَعَثَ بِسَرِیَّهٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ؛ (1)

 رسول خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله لشکریانى را براى کارى فرستاد وقتى بازگشتند، فرمود: آفرین بر گروهى که جهاد کوچک‌تر را انجام دادند و حال آن‌که جهاد بزرگ‌تر باقى مانده است. گفته شد: اى رسول خدا! جهاد بزرگ‌تر چیست‌؟ فرمود: جهاد و مبارزه با نفس (خویشتن)

پس جهاد فقط نظامی نیست و افراد باید در سایر عرصه‌ها نیز فعال باشند. به‌عنوان‌مثال، خدمت به مردم، کمک به نیازمندان و دفاع از مظلوم می‌تواند تحت عنوان «جهاد اجتماعی،» آموزش، تربیت، روشنگری و گسترش آگاهی می‌تواند ذیل «جهاد علمی و فرهنگی» و کسب روزی حلال، تولید سالم و کمک مالی در مسیر حق می‌تواند در قالب «جهاد اقتصادی» صورت بگیرد؛ بنابراین، وقتی جهاد نظامی بر عهده گروهی خاص است، خداوند راه‌های دیگری را گشوده تا هیچ مؤمنی از میدان جهاد محروم نماند. تغییر شرایط زمان، به معنای تعطیل شدن جهاد نیست، بلکه به معنای تغییر میدان آن است.

۲. شریک شدن در جهاد از راه یاری مجاهدان

پشتیبانی و یاری مجاهدان چه با مال، چه با زبان و چه با آبرو است. در حدیثی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده که فرمود:

«مَنْ جَهَّزَ غَازِیاً بِسِلْکٍ أَوْ إِبْرَهٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ (2)

 هر کس رزمنده‌ای را حتی با یک نخ یا یک سوزن تجهیز کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشد

 این روایت نشان می‌دهد که ارزش جهاد به نیت و همراهی با جبهه حق است، نه صرفاً حضور در خط مقدم. حتی کوچک‌ترین کمک، اگر در مسیر حق باشد، نزد خدا بسیار بزرگ است. در حدیثی دیگری از ایشان چنین نقل شده است:

 «اگر رزمنده‌ای با مال شخص دیگری تجهیز شود، فضیلت جهاد برای رزمنده است و فضیلت انفاق درراه خدا برای تجهیزکننده و هر دو در پاداش شریک‌اند.» (3)

 بنابراین، اسلام، جهاد را یک حرکت جمعی می‌داند. کسی که در پشت جبهه پشتیبانی می‌کند، ازنظر پاداش الهی، جدا از مجاهد شمرده نمی‌شود. به‌همین‌جهت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره لزوم یاری‌رساندن به جهاد می‌فرمایند:

 «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُم‌؛ (4)

 خدا را، خدا را، در جهاد با اموال، جان‌ها و زبان‌هایتان درراه خدا

این حدیث نیز بیان می‌کند که جهاد فقط با جان نیست؛ گاهی مال، گاهی زبان و حتی موضع‌گیری درست، مصداق جهاد می‌شود. ازاین‌رو، اقداماتی مانند روشنگری یا شرکت در راهپیمایی‌ها و تجمعات و... نیز می‌تواند در همین مسیر معنا پیدا کند.

۳. دعا؛ سلاح مؤمنان در پشت جبهه

یکی دیگر از راه‌های مؤثر، دعا برای مجاهدان است؛ روشی که در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام جایگاه ویژه‌ای دارد. نمونه روشن آن، دعای امام سجاد علیه‌السلام برای مرزبانان اسلام در صحیفه سجادیه است. به دلیل طولانی بودن این دعا، امکان انعکاس تمام متن آن ممکن نیست، ولی چند فراز از ابتدای آن جهت معرفی ارائه می‌شود:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِکَ، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِکَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَهِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛ (5)

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرزهای مسلمانان را با عزت خود استوار و محفوظ بدار و نگهبانان آن را با قدرت خویش تأیید و یاری کن و بخشش‌ها و عطایای آنان را از فضل و توانگری خود فراوان گردان. خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و شمار آنان را بسیار کن، سلاح‌هایشان را تیز و آماده ‌ساز، حوزه و قلمروشان را پاسداری کن، دشمنانشان را از پیرامونشان دور ساز، دل‌هایشان را باهم مهربان و متحد گردان، کارهایشان را سامان بده، آذوقه‌هایشان را پیوسته به آنان برسان، خودت به‌تنهایی هزینه‌ها و نیازهایشان را کفایت کن، آنان را با پیروزی نیرومند ساز، با صبر یاری‌شان ده و در برابر نیرنگ دشمنان، با لطف خود آنان را تدبیر و محافظت فرما

این نیایش نشان می‌دهد که دعا فقط یک عمل فردی نیست، بلکه نوعی مشارکت معنوی در جهاد است.

۴. اعمالی که پاداش مجاهدان را به همراه دارد

در روایات، برای کسانی که امکان حضور در جهاد نظامی ندارند، اعمالی معرفی شده که می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک کند؛ البته این اعمال جایگزین جهاد واجب در زمان نیاز نیست، بلکه مربوط به کسانی است که شرایط آن را ندارند. به‌عنوان‌مثال در حدیثی امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

«الْعَارِفُ مِنْکُمْ هَذَا الْأَمْرَ الْمُنْتَظِرُ لَهُ الْمُحْتَسِبُ فِیهِ الْخَیْرَ کَمَنْ جَاهَدَ وَ اللَّهِ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ بِسَیْفِهِ ِثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ جَاهَدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بِسَیْفِه‌ ثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله فِی فُسْطَاطِه‌؛ (6)

کسی که این راه (حق و ولایت) را بشناسد و منتظر امر ما باشد و براى خدا صبر نماید مانند کسى است که در رکاب قائم آل محمد علیهم‌السلام با شمشیر خود مشغول جهاد گردد، بعد فرمود: آرى به خداوند سوگند مانند آن کسى است که در رکاب رسول‌ خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله به جهاد پردازد. بار سوم فرمود: مانند کسى است که در خیمه رسول خدا جانش را فداى آن جناب کند

این روایت نشان می‌دهد که شناخت، ایمان و پایداری قلبی نسبت به ولایت، اگر همراه با صداقت باشد، می‌تواند انسان را به مقام مجاهد و حتی شهید نزدیک کند، حتی اگر میدان نبرد فراهم نباشد. یا در حدیثی دیگر از امام ششم علیه‌السلام نقل شده که فرمود:

«مَنْ بَاتَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام لَیْلَهَ عَاشُورَاءَ لَقِیَ اللَّهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَأَنَّمَا قُتِلَ مَعَهُ فِی عَرْصَتِه‌؛ (7)

کسى که نزد قبر مطهر حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه‌السلام در شب عاشورا بیتوته کند روز قیامت خدا را ملاقات مى‌کند درحالی‌که به خون خودش آلوده بوده گویا در رکاب حضرت ابا عبد اللَّه علیه‌السلام در عرصه کربلا شهید گشته است

یا در روایتی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

«إِنَّ الْمَرْأَهَ إِذَا حَمَلَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ کَمَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)؛ (8)

زنی که باردار می‌شود، پاداش مجاهدی را دارد که با جان و مالش درراه خدا جهاد کرده است

این روایات نشان می‌دهند که بسیاری از نقش‌ها و اعمالی که ظاهراً دور از جهاد به نظر می‌رسند، در منطق الهی همسنگ جهاد ارزش‌گذاری شده‌اند؛ بنابراین، گرچه امروز جهاد نظامی به‌صورت تخصصی انجام می‌شود و حضور عمومی در آن ممکن نیست، اما راه جهاد برای مؤمنان بسته نشده است و افراد می‌توانند با برخی اعمال و آداب، از ثواب این فیض برخوردار شوند.

نتیجه:

با توجه به روایات و تعالیم اسلامی روشن می‌شود که جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود و هر کس می‌تواند در حد توان خود راهی برای مجاهدت پیدا کند. تلاش برای اصلاح نفس، خدمت به مردم، کمک و پشتیبانی از مجاهدان، دعا برای آنان و انجام برخی اعمال توصیه‌شده، همه راه‌هایی هستند که انسان را در ثواب جهاد شریک می‌سازند؛ بنابراین، حتی اگر حضور مستقیم در میدان نبرد ممکن نباشد، مسیر رسیدن به پاداش مجاهدان برای هیچ مؤمنی بسته نشده است؛ کافی است هر کس با نیت پاک و عمل خالص، وظیفه‌اش را در مسیر حق انجام دهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌5، ص 12، ح 3.

2. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، 1408 ق، ج‌11، ص 24، ح 12333.

3. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‌، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم‌السلام، محقق / مصحح: حسینى جلالى، محمدحسین، قم: جامعه مدرسین‌، 1409 ق‌، ج‌2، ص 219.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌7، ص 52، ح 7.

5. على بن الحسین، امام چهارم علیه‌السلام‌، الصحیفه السجادیه، محقق / مصحح: ندارد، قم: دفتر نشر الهادى‌، 1376 ش‌، 126.6- استرآبادى، على‌، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین‌، قم: ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی‌، 1409 ق‌، 640.7- ابن قولویه، جعفر بن محمد، ‌ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، 173.8- طوسى، محمد بن الحسن‌، الأمالی (للطوسی)، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق‌، ص 618، ح 1273.

عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن و معنای آن
شهادت به دلیل لطف الهی و غلبه‌ی شوق لقاء معبود، با آرامشی همراه است که رنج‌های جسمانی را برای شهید بی‌اثر یا ناچیز می‌سازد.

پرسش:

آیا در روایات بیان شده است که شهید قبل از شهادتش هیچ دردی از جراحت احساس نمی‌کند؟ در صورت صحت، معنای این سخن چیست؟

پاسخ:

از منظر آموزه‌های اسلامی، شهید بالاترین جایگاه را بین بهشتیان دارد و مرگ درراه جهاد با کفار و مشرکان، بهترین نوع مردن است. خدای متعال به شهید اجر فراوانی داده و برخی امتیازات را به‌طور ویژه و خاص برای او در نظر گرفته است.

 اکنون این سؤال مطرح است که آیا شهید هنگام جان دادن، احساس درد می‌کند یا خیر؟ آیا دراین‌باره روایت معتبری وجود دارد؟ در صورت وجود روایتی درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، معنای آن چیست؟ با توجه به سؤال مطرح‌شده، پاسخ در دو بخش ارائه می‌گردد. بخش اول به وجود چنین روایتی و اعتبار آن می‌پردازد و در بخش دوم، معانی احتمالی حدیث با توجه به قرائن مختلف تبیین می‌گردد.

 

بخش اول: بررسی وجود و اعتبار روایت

در پاسخ به سؤال مطرح‌شده درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان‌دادن، می‌گوییم با جستجو در منابع روایی شیعه، حدیثی که نص و تصریح چنین الفاظی در آن باشد، نیافتیم، ولی در روایات اهل سنت از قول رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

 «اَلشَّهیدُ لایَجِدُ اَلَمَ الْقَتْلِ اِلاّ کَما یَجِدُ اَحَدُکُمْ مَسَّ الْقُرْصَهِ؛ (1)

 شهید درد کشته شدن را احساس نمی‌کند، مگر در حدّى که یکى از شما پوست دست خود را بین دو انگشت فشار دهد

 این متن، صریح‌ترین متنی است که دراین‌باره وجود دارد.

اما در روایات شیعه برخی احادیث وجود دارد که برداشت چنین معنایی از آن محتمل است، پس می‌توان به‌عنوان مؤیدات محتوایی این حدیث مطرح نمود. مانند روایتی که از امیر مؤمنان علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:

 «إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاش‏ ؛(2)

 آگاه باشید که برترین مرگ، کشته شدن و مردن درراه خداست، قسم به خدایی که جانم در دست اوست هزار بار مردن با شمشیر درراه خدا برای من آسان‌تر است از مردن طبیعی در بستر

از این روایت می‌توان چنین برداشت نمود که شاید منظور از «أَهْوَنُ عَلَیَّ» آسانی جان دادن شهید و عدم احساس درد باشد.

البته برای تأیید حدیث مورد‌سؤال می‌توان از عمومات روایات (احادیثی که کیفیت جان‌دادن مؤمن را به‌طورکلی بیان نموده‌اند) نیز استفاده کرد. از مجموعه این روایات برمی‌آید که مؤمنین هنگام جان دادن، درد و رنجی را حس نمی‌کنند، ازاین‌رو به مرگ اشتیاق دارند چنان‌که از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد مرگ را برای ما توصیف نمایید، حضرت فرمودند:

 «لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعُسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْه‏...؛ (3) مرگ برای مؤمن مانند بویدن خوشبوترین گل‌ها است که آن را می‌بوید و از بوى خوش آن، از حال می‌رود و همه خستگی‌ها و دردهای او از بین می‌رود

بدیهی است وقتی مرگ طبیعی مؤمن چنین آسان و بدون درد باشد، جان دادن شهید که برترینِ مؤمنین است و بر اساس روایات، برترین نوع مرگ را دارد، به‌طریق‌اولی، آسان‌تر خواهد بود.

در جمع‌بندی این بخش باید گفت گرچه متن حدیث موردنظر فقط در منابع اهل سنت آمده و از جهت سند نیز ضعیف ارزیابی می‌شود، اما مؤیدات محتوایی فراوانی که در منابع شیعی دارد و همچنین موافقت با عمومات، باعث اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصومان علیهم‌السلام می‌گردد.

 

بخش دوم: تبیین معانی احتمالی حدیث

پس از بررسی اعتبار حدیث و اطمینان نسبی به صدور آن از جانب معصوم علیه‌السلام، تلاش برای کشف و فهم مقصود واقعی روایت یا به تعبیر دیگر، کشفِ مراد جدّی معصوم صورت می‌گیرد. یعنی گاهی معانی برخی روایات، بدیهی، روشن و معلوم است، اما تعدادی از احادیث این‌گونه نبوده، بلکه فهم معنای آن‌ها نیاز به تلاش بیشتر و جمع‌آوری قرائن گوناگون دارد. در حدیث موردبحث نیز چون دلیل یا شاهدی که تصریح بر مراد جدّی معصوم نماید، وجود ندارد، برای فهم مقصود آن باید از قرائن مختلف بهره گرفت.

اکنون با بهره‌گیری از قرائن مختلف، برخی احتمالات معنایی این حدیث بیان می‌گردد.

معنای اول: عدم احساس درد به دلیل محو در جمال و جلال معشوق شدن

یکی از معانی احتمالی این حدیث چنین است که شهید به دلیل شوق و علاقه‌ای که برای رسیدن به معبود خود دارد، هرچند درد داشته باشد، آن را احساس نکرده و متوجه نمی‌شود یعنی چنان محو در وجود حضرت حق گردیده که هیچ دردی را حس نمی‌کند. برای تأیید این معنا می‌توان به جریان تیر کشیدن از پای امیر مؤمنان علیه‌السلام در نماز اشاره نمود که آن حضرت چنان محو جمال پروردگار شده بودند که حتی متوجه هم نشدند. همچنین می‌توان به داستان زنان مصری هنگام مشاهده حضرت یوسف علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود بریدن دستان خود، نه‌تنها هیچ دردی را احساس نکردند، بلکه حتی متوجه بریدن دستان خود نشدند. (4)

معنای دوم: عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث موردبحث این است که شهید به دلیل نداشتن ترس و خوف نسبت به آینده، دردی که ناشی از سختی و مشقت است را حس نمی‌کند، زیرا یکی از علل اصلی درد و رنج هنگام جان دادن، ترس و وحشت نسبت به آینده است. موید این معنا، روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره آیه شریفه «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏» است که می‌فرمایند:

 «حِینَ یَخَافُ الْکَافِرُونَ مِمَّا یُشَاهِدُونَهُ مِنَ الْعِقَابِ‏ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ لِأَنَ‏ الْبِشَارَهَ بِالْجِنَانِ‏ تَأْتِیهِم‏؛ (5)

 کافران وقتی عذاب را مشاهده می‌کنند، خوف و ترس دارند، اما مؤمنان به دلیل اینکه بشارت بهشت به آن‌ها داده می‌شود، هیچ حُزن و ناراحتی ندارند

بر اساس این روایت، دلیل عدم خوف و ترس مؤمنان هنگام جان دادن، بشارت به بهشت و آینده روشن است.

معنای سوم: تحمل دردها با توجه به آرمان بلند شهادت

یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث مذکور این است که شهید ممکن است به‌دلیل جراحات جسمانی مانند بقیه افراد دردهایی را حس نماید چنان‌که جانبازی که درراه خدا دست و پای خود را ازدست ‌داده است هرچند مانند بقیه بیماران درد و رنج بیماری را دارد، اما با توجه به آرمان بلندی که دارد این دردها را تحمل می‌کند گویی اصلاً درد و رنجی حس نمی‌کند. چنین شخصی مانند کسی است که برای رسیدن به قله کوه و یا دستیابی به گنج گران‌بها، ممکن است در مسیر رسیدن به آن گنج، سختی‌ها و مشقت فراوانی را تحمل نماید که در حالت عادی، حاضر به تحمل مقدار اندکی از آن دردها هم نباشد.

معنای چهارم: از بین رفتن همه دردها با شهادت

معنای دیگری که محتمل است اینکه شهید هرچند قبل از شهادت ممکن است براثر جراحات، درد و رنجهایی داشته باشد، اما به‌محض اینکه به شهادت رسید همه آن رنجها پایان می‌پذیرد گویی اینکه هیچ درد و رنجی نداشته است؛ مانند کسی که درراه رسیدن به قلّه کوه، سختی‌ها و رنجهایی را تحمل می‌کند، ولی به‌محض رسیدن به آرزو و مقصد خود، همه رنجها را چنان فراموش می‌کند که انگار هیچ دردی را تحمل نکرده است. تفاوت این معنا با معنای قبل در این است که در معنای قبل، با توجه به آرمان بلندی که داشت در حین درد آن را تحمل می‌نمود و تحمل درد بر او آسان می‌گشت چنان‌که اگر کسی او را نظاره می‌کرد گمان می‌نمود هیچ دردی ندارد، اما در این معنا، هرچند زمان درد، شدت و سختی آن را حس می‌کند و ممکن است از درد و رنج شدید، فریاد و آه و ناله‌هایی هم بکشد، اما به‌محض شهید شدن یا هنگام رسیدن به لحظه شهادت، همه آن دردها را فراموش کرده و چنان از یاد می‌برد که گویی دردی نداشته است.

معنای پنجم: عدم احساس درد به دلیل لطف خداوند و خارق‌العاده بودن

معنای دیگری که از روایت مذکور به ذهن می‌رسد اینکه در شرایط عادی و طبیعی، مجروحیت و تیر خوردن، با درد و رنج فراوانی همراه است، اما با لطف الهی ممکن است فردی باوجود جراحات شدید در بدن، به‌صورت خارق‌العاده، هیچ درد و رنجی را احساس نکند. در روایتی از امام سجاد علیه‌السلام آمده است که وقتی مرگ مؤمن فرامی‌رسد از مردن کراهت دارد، اما خدای متعال دو گُل خوشبو از بهشت برای او می‌فرستد که نام یکی مُسخیه و دیگری مُنسیه است و با بو کردن آن‌ها، علاقه‌مندی محتضر به مال و دارایی و امور دنیوی از بین می‌رود، آنگاه به مرگ رضایت می‌دهد. (6)

برای این معنا مؤیدات فراوان قرآنی و حدیثی متعددی وجود دارد که ازجمله آن‌ها می‌توان به جریان حضرت ابراهیم علیه‌السلام اشاره نمود که باوجود قرار گرفتن در آتش گسترده، به لطف الهی هیچ سوختگی و دردی حس نمی‌نمود. همچنین می‌توان به زخم‌ها و جراحات فراوان امیر مؤمنان علیه‌السلام در اُحد اشاره کرد که باوجود هشتاد زخم که در بدن داشت، هیچ ناله‌ای نمی‌نمود. (7)

نتیجه:

در مورد بخش اول سؤال باید گفت هرچند روایتی که به عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، تصریح نموده باشد فقط در منابع اهل سنت یافت شد، اما در روایات شیعه مؤیدات محتوایی متعددی برای آن وجود دارد به‌گونه‌ای که اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصوم، حاصل می‌شود. برخی از این مؤیدات معنایی، عموماتی است که مرگ مؤمن را آسان و بدون درد و رنج توصیف نموده‌اند.

در پاسخ به بخش دوم سؤال نیز باید گفت با توجه به اینکه معنای واقعی کلام امام علیه‌السلام به‌آسانی از ظاهر الفاظ حدیث فهمیده نمی‌شود یعنی به‌روشنی و به‌طور قطعی نمی‌توان گفت منظور امام علیه‌السلام از عدم درد، درد جسمانیِ حاصل از جراحت و... باشد؛ پس با بهره‌گیری از قرائن مختلف، معانی احتمالی را باید مطرح نمود که ازجمله آن‌ها، عدم احساس درد به دلیل شوق رسیدن به معبود، عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس، تحمل دردها به دلیل آرمان بلند شهادت، از بین رفتن همه دردها پس از شهادت و لطف و معجزه الهی برای شهید در لحظه جان دادن است.

پی‌نوشت‌ها:

1. المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی، المحقق، بکری حیانی-صفوه السقا، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1401 ق، ح 11103.

2. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 53.

3. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، لاجوردى، مهدى، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378 ق، ج 1، ص 274.

4. «... وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُن... .» سوره یوسف، آیه 31.‏

5. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام‏، محقق / مصحح، مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، اول، 1409 ق، ص 543.

6. «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه‌السلام: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا یُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّهِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَهُ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَهُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَهُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.» طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح، مؤسسه البعثه، قم، دار الثقافه، چاپ اول، 1414 ق، ص 414.

7. «ثُمَّ تَرْکُ اَلْوَهْنِ وَ اَلاِسْتِکَانَهِ إِنَّهُ اِنْصَرَفَ مِنْ أَحَدٍ وَ بِهِ ثَمَانُونَ جِرَاحَهً یَدْخُلُ اَلْفَتَائِلُ مِنْ مَوْضِعٍ وَ یَخْرُجُ مِنْ مَوْضِعٍ.» مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، ‏محقق / مصحح، غفارى، علی‌اکبر و محرمى زرندى، محمود، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ق، ص 158.

صفحه‌ها