اعمال

بررسی مستندات چله های رایج
عدد چهل در متون دینی نماد کمال و پختگی است، اما «چله‌های مرسوم» دستور شرعی نیستند و به عنوان تمرینات معنویِ تجربی، جایگاه «فضیلت» دارند نه «حکم تعبدی».

پرسش:

این‌که عدد چهل به‌صورت ویژه در روایات اسلامی جایگاهی دارد را می‌دانم؛ اما آیا چله گرفتن مانند چله زیارت عاشورا، چله ختم سوره یاسین و... مورد تأیید روایات است؟ به‌عبارت‌دیگر اصل چله گرفتن که برخی توصیه می‌کنند مأثور است؟

پاسخ:

عدد چهل در فرهنگ دینی اسلام حضوری چشمگیر دارد و در آیات قرآن و روایات معصومان علیهم‌السلام بارها به آن تصریح شده است. همین مسئله سبب شده است که در میان مؤمنین، انجام برخی اعمال به مدت چهل روز با عنوان «چله گرفتن» رواج یابد؛ در ادامه سعی شده تا جایگاه عدد چهل در قرآن و روایات بررسی شود و سپس نسبت آن با چله‌های رایج در میان مؤمنان مورد تحلیل قرار گیرد.

1. جایگاه عدد چهل در قرآن و روایات

عدد چهل در منابع اسلامی به‌صورت قابل‌توجهی تکرار شده و در احادیث، آثار معنوی و تربیتی خاصی برای آن بیان شده است. برخی از مهم‌ترین نمونه‌ها عبارت‌اند از:

الف. روایات ناظر به چهل روز اخلاص و آثار معنوی آن

در برخی روایات بر چهل روز اخلاص در عبادت، ایمان و ذکر تأکید شده است. به‌عنوان نمونه، در حدیثی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛ (1)

هرکس چهل صبح، عبادت خود را تنها برای خدا خالص گرداند، چشمه‌های حکمت از دلش بر زبانش جاری می‌شود

یا در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام چنین روایت شده است:

«مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَهَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه‏؛ (2)

هیچ بنده‌ای نیست که چهل روز ایمان خود را برای خدا خالص کند ـ یا چهل روز ذکر خدا را نیکو به‌جا آورد ـ مگر آنکه خداوند او را نسبت به دنیا بی‌رغبت می‌کند، درد و درمان آن را به او می‌شناساند، حکمت را در قلبش استوار می‌گرداند و زبانش را به آن گویا می‌سازد

این دسته از روایات نشان می‌دهد که استمرار چهل‌روزه در اخلاص و ذکر، در سیر معنوی انسان آثار قابل توجهی دارد.

ب. روایاتی که در آن‌ها استمرار چهل‌روزه در حالات معنوی دیده می‌شود

در برخی نقل‌ها نیز استمرار چهل‌روزه در تضرع، گریه یا توبه گزارش شده است. برای مثال در روایتی آمده است که پس از نزول عذاب بر بنی‌اسرائیل، آنان چهل صبح به درگاه خداوند تضرع و زاری کردند و درنتیجه خداوند به موسی و هارون علیهماالسلام وحی فرمود که قوم خود را نجات دهند. (3)

در روایتی دیگر نقل شده است که حضرت آدم علیه‌السلام چهل روز برای توبه گریه کرد. (4)

در روایتی به چهل روز گریه آسمان بر یحیی و امام حسین علیه‌السلام اشاره شده است. در حدیث دیگری چهل روز اقامت یونس علیه‌السلام در شکم ماهی و اقرار او به ولایت و نجات وی آمده است. (5) در حدیثی بیان شده که اعتزال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از خدیجه علیها‌السلام به امر الهی چهل روز طول کشید. (6)

این روایات نشان می‌دهد که در برخی رخدادهای معنوی و تربیتی، دوره‌های چهل‌روزه مورد توجه قرار گرفته است.

ج. روایات مربوط به چهل روز دعا

برخی روایات دیگر، استمرارِ چهل‌روزه در دعا یا نیت را مؤثر در تقرب معرفی کرده‌اند. مثلاً در روایت دعای عهد، تکرار 40 روزه آن موجب قرار گرفتن در زمره یاران حضرت مهدی علیه‌السلام بیان شده است. (7)

یا در برخی توصیه‌ها از علماء آمده که مداومت چهل‌شبه بر عبادت در مسجد سهله، مسجد کوفه یا حرم امام حسین علیه‌السلام که برای تشرف به محضر امام زمان است مفید است. (8)

د. حضور عدد چهل در سایر روایات

در روایات دیگری نیز عدد چهل دیده می‌شود. ازجمله در حدیثی درباره حفظ چهل حدیث آثار معنوی ویژه‌ای بیان شده است. (9) یا در برخی روایات طبی، دستورهای چهل‌روزه درزمینهٔ ترک برخی امور یا مصرف داروهای خاص ذکر شده است.

مجموع این شواهد نشان می‌دهد که عدد چهل در فرهنگ دینی، عددی دارای کارکرد تربیتی و معنوی و تکوینی است. بااین‌حال، این روایات تنها بیانگر نقش عدد چهل در فرآیندهای تربیتی، معنوی یا حتی درمانی هستند و لزوماً به معنای تشریع «چله‌نشینی» به معنای مصطلح امروزی نیستند.

از تحلیل این روایات می‌توان نتیجه گرفت که در منابع حدیثی، روایت صریحی درباره «چله گرفتن» به معنای رایج آن وجود ندارد. آنچه در روایات دیده می‌شود، توصیه به استمرار در اخلاص، ذکر، توبه و عبادت در مدت‌هایی مانند چهل روز است، بی‌آنکه برای اعمال خاص، چله‌ای معین تشریع شده باشد؛ بنابراین اصل استمرار چهل‌روزه در برخی اعمال معنوی قابل‌فهم است، اما برای «چله‌گیری» با عنوان خاص و برنامه‌های از پیش تعیین‌شده، نص روایی یافت نشد.

2. بررسی مستندات چله‌های رایج

در میان مؤمنان چله‌های گوناگونی رایج است؛ مانند: چله زیارت عاشورا، چله صلوات، چله ختم سوره یاسین، چله برخی دعاها، چله موسوم به «چله کلیمیه» و...

چنان‌که گذشت، در روایات به چنین چله‌های خاصی تصریح نشده است. بااین‌حال، در بررسی این مسئله باید میان دو امر تفکیک کرد.

الف. اصل مشروعیت عمل

بسیاری از اعمالی که در این چله‌ها انجام می‌شود، خود در روایات مورد توصیه قرار گرفته‌اند؛ مانند خواندن قرآن، صلوات فرستادن یا زیارت امام حسین علیه‌السلام؛ بنابراین اصل انجام این اعمال نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه در متون دینی دارای فضیلت فراوان است.

ب. تعیین عدد چهل برای آن عمل خاص

اما اینکه روایتی به‌طور خاص دستور دهد عملی معین دقیقاً به مدت چهل روز انجام شود، در منابع حدیثی یافت نمی‌شود.

برای مثال، زیارت عاشورا در منابع معتبر حدیثی مانند کامل الزیارات ابن قولویه و مصباح المتهجد شیخ طوسی نقل شده و فضیلت فراوانی برای آن بیان گردیده است؛ اما توصیه به قرائت آن به مدت چهل روز به‌صورت یک «چله» در منابع حدیثی اولیه به‌صراحت دیده نمی‌شود و بیشتر در توصیه‌های برخی علما و بین عموم مردم رواج یافته است.

ازاین‌رو، می‌توان گفت که اگرچه عدد چهل در روایات دارای اهمیت خاصی است و در برخی موارد برای تزکیه نفس و استمرار عبادت آثار ویژه‌ای ذکر شده است، اما بسیاری از چله‌های رایج در میان مردم، مستند حدیثی مستقیم ندارند.

بنابراین، اگر انجام یک عمل عبادی به مدت چهل روز به‌عنوان برنامه‌ای شخصی یا توصیه‌ای اخلاقی انجام شود، اشکالی نخواهد داشت؛ اما اگر ادعا شود که درباره آن عمل خاص، روایت قطعی در تعیین عدد چهل وجود دارد، چنین ادعایی نیازمند دلیل معتبر حدیثی است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد که عدد چهل در متون دینی دارای نوعی کارکرد تربیتی و معنوی است و در موارد متعددی استمرار چهل‌روزه در اخلاص، ذکر، دعا، توبه و دیگر حالات معنوی مورد توجه قرار گرفته است. بااین‌حال، در منابع حدیثی روایت صریحی که «چله گرفتن» به معنای رایج امروز ـ یعنی انجام عملی خاص در مدت چهل روز با دستور مشخص ـ را تشریع کرده باشد، یافت نمی‌شود. ازاین‌رو بسیاری از چله‌های رایج در میان مردم، گرچه مبتنی بر اعمالی مشروع و مستحب هستند، اما تعیین عدد چهل برای آن‌ها مستند حدیثی مستقیم ندارد؛ بنابراین انجام چنین برنامه‌هایی به‌عنوان یک روش شخصی برای استمرار در عبادت اشکالی ندارد، ولی نسبت دادن آن‌ها به‌عنوان دستور خاص روایی نیازمند دلیل معتبر حدیثی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا علیه السلام، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج‏2، ص 69، ح 321.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 16، ح 6.

3. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، سید هاشم‏، تهران: المطبعه العلمیه، 1380 ق‏، ج‏2، ص 154، ح 49.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، علل الشرائع، محقق / مصحح: ندارد، قم: کتاب‌فروشی داورى‏، 1385 ش‏، ج‏2، ص 426، ح 6.

5. ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام، محقق / مصحح: ندارد، قم: علامه، 1379 ق، ج‏4، ص 139.

6. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج‏16، ص 78.

7. ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، ص 663.

8. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403 ق‏، ج‏53، ص 325.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏1، ص 49، ح 7.

برترین مرتبه شجاعت در اسلام
در آموزه‌های دینی، شجاعت فضیلتی برجسته و نشانه ایمان است که ارزشمندترین جلوه آن جهاد در راه خدا، و برترین مرتبه آن مبارزه با نفس اماره است.

پرسش:

در روایات اسلامی، برترین مرتبهٔ شجاعت کدام است؟

پاسخ:

در آموزه‌های دینی، شجاعت به‌عنوان یک فضیلت برجسته و نشانه‌ای از استواری ایمان معرفی شده است. ارزشمندترین جلوه شجاعت و دلاوری، جهاد در راه خدا ذکر شده که زکات و نشانه اصالت این خصلت محسوب می‌گردد. نمونه‌های عینی شجاعت، همچون مقاومت در برابر باطل و استقامت در مواجهه با دشمنان، در سرگذشت پیامبران به تصویر کشیده شده است.

 نوشتار حاضر به بررسی برترین مرتبه شجاعت در اسلام می‌پردازد.

 

مراتب و مصادیق شجاعت و دلاوری

در منابع دینی برای شجاعت، مراتب و مصادیقی ازنظر شدت و ضعف قرار داده شده است ازجمله: شجاعت در میدان نبرد، شجاعت در مبارزه با نفس اماره، شجاعت در غلبه بر مشکلات زندگی که در ادامه هرکدام توضیح داده می‌شود.

1. شجاعت در میدان نبرد

دلیری در میدان نبرد از مصادیق و مراتب شجاعت است؛ زمانی‌که در مواجهه با خطر کشته شدن، اسارت، غارت شدن و شکست، انسان نهراسد. قرآن شجاعت را از شرایط طالوت برای فرماندهی بنی‌اسرائیل در میدان جنگ معرفی کرده است:

 «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‏ مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ (1)

 پیامبرشان به آن‌ها گفت: "خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است؛" گفتند: "چگونه او بر ما حکومت کند، بااینکه ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد؟!" گفت: "خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد و احسان خداوند، وسیع است و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که شخص شجاع را در میدان جنگ بشناس: «ثَلَاثَهٌ لَا تُعْرَفُ‏ إِلَّا فِی ثَلَاثَهِ مَوَاطِنَ لَا یُعْرَفُ الْحَلِیمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لَا الشُّجَاعُ إِلَّا عِنْدَ الْحَرْبِ وَ لَا أَخٌ إِلَّا عِنْدَ الْحَاجَهِ؛ (2)

 سه کس‌اند که جز در سه‌جا شناخته نمی‌شوند: بردبار جز در هنگام خشم، شجاع جز در جنگ و برادر جز در هنگام نیازمندى

امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره شجاعت خود در میدان نبرد می‌فرماید:

 «وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا؛ (3)

 به خدا سوگند اگر همه عرب براى نبرد با من پشت‌به‌پشت یکدیگر بدهند، من از میدان مبارزه با آن‌ها روى برنمی‌گردانم (و در برابر آن‌ها می‌ایستم تا پیروز شوم یا شربت شهادت بنوشم) و اگر فرصت دست دهد که بر گردنِ گردن‌کشان عرب مسلّط شوم، به‌سرعت به‌سوی آن‌ها (براى پیکار) خواهم شتافت

همچنین فرمودند:

 «وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَهً قَطُّ وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ‏ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْکُصُ فِیهَا الْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَهً أَکْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا؛ (4)

 اصحاب و یاران رازدار محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌خوبی می‌دانند که من هرگز به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پیامبرش برنخاستم، (بلکه پیوسته چشم بر امر و گوش بر فرمان بودم.) من با جان خود درصحنه‌های نبردى که شجاعان فرار می‌کردند و گام‌هایشان به عقب برمی‌گشت او را یارى کردم. این شجاعتى است که خداوند مرا به آن اکرام کرد

 

2. شجاعت در مبارزه با نفس اماره

از دیگر مراتب شجاعت، غلبه بر نفس اماره و هوای نفس یا شجاعت اخلاقی نام دارد. از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

 «أَشْجَعُ‏ النَّاسِ‏ مَنْ غَلَبَ هَوَاه‏؛ (5)

 شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند

 از این مبارزه به جهاد اکبر نام برده شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله گروهی را [برای جنگ] فرستاد هنگامی‌که بازگشتند، فرمودند: مَرْحَباً بِقَوْمٍ‏ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ؛ (6) خوشا به حال مردمی که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر آنان باقی مانده است. گفته شد: ای رسول خدا جهاد اکبر چیست؟ فرمودند: "جهاد و پیکار با نفس

 بنابراین شجاعت در مبارزه با نفسِ اماره برترین مرتبه شجاعت محسوب می‌شود.

 

3. شجاعت در مواجهه با مشکلات زندگی

صبر در برابر مشکلات و فرازوفرودهای زندگی از دیگر مراتب شجاعت دانسته‌ شده است. امام علی علیه‌السلام فرمودند:

 «الصَّبْرُ شَجَاعَه؛ (7)

 صبر، شجاعت و دلاوری است

 بدیهى است صبر چه در مقابل عوامل معصیت باشد، چه در مسیر اطاعت پروردگار، چه در برابر مصائب روزگار انجام گیرد، (8) نوعى شجاعت محسوب می‌شود و تنها شجاعان‌اند که از عهده شکیبایى در این مراحل سه‌گانه برمی‌آیند.

نتیجه:

شجاعت به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی در مقابل رذیله «جُبن» (ترس مذموم) قرار دارد. شجاعت یکی از فضیلت‌های اخلاقی مورد توجه آیات و روایات قرار گرفته است. در منابع دینی برای شجاعت، مراتب و مصادیقی ازنظر شدت و ضعف قرار داده شده است ازجمله: شجاعت در میدان نبرد، شجاعت در مبارزه با نفس اماره، شجاعت در غلبه بر مشکلات زندگی. شجاعت در مبارزه با نفس اماره، برترین مرتبه شجاعت محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 247.

2. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلی‌الله‌علیه‌وآله، ص 316، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1363 ق.

3. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، 1 نامه 45، ص 418، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، خطبه 197، ص 311، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ص 195، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403 ق.

6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏5، ص 12، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

7. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت 4، ص 469، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

8. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 91، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

آداب و زمان و ثواب نماز اول دهۀ ذی‌الحجه
نماز دهه اول ذی‌الحجه، با وجود ضعف سند، به عنوان عمل مستحب و مورد عمل علما، برای تقرب و امید به ثواب الهی خوانده می‌شود.

پرسش:

 یکی از اعمال دهۀ اول ماه ذی‌الحجه، نمازی است که در آن آیۀ «و واعدنا موسی ...» خوانده می‌شود؛ آیا این نماز مأثور است و زمان و آداب و ثواب خاصی برای آن در روایات معتبر بیان شده است؟

پاسخ:

ذی‌الحجه از شریف‌ترین ماه‌های قمری و از ماه‌های حرام است؛ ماهی که موسم حج در آن قرار دارد و یادآور جلوه‌های بزرگ توحید و تسلیم الهی است. در روایات و منابع دینی برای دهۀ نخست این ماه، اعمال و عبادت‌های ویژه‌ای نقل شده است که از این میان، نماز دهه اول ذی‌الحجه جایگاهی شناخته‌شده دارد. مستحب است این نماز در شب‌های نخست این ماه خوانده می‌شود و به سبب اشتمال بر آیۀ «وَ واعَدنا مُوسی ...» مورد توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که این نماز تا چه اندازه مأثور و مستند است؟ و آیا دربارۀ زمان، کیفیت، آداب و ثواب آن، روایات معتبر و قابل استنادی وجود دارد؟ نوشتار حاضر در پی بررسی همین مسئله است.

 

الف) ماه ذی‌الحجه

ذی‌الحجه آخرین ماه تقویم هجری قمری است که در شمار ماه‌های حرام قرار دارد. در آموزه‌های اسلامی برای ماه‌های ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب، حرمت ویژه‌ای تعریف شده است و جنگ و نزاع در این ایام مگر در مقام دفاع مشروع و برای دفع تجاوز، ممنوع و ناپسند دانسته شده است (1). همچنین موسم حج در این ماه قرار دارد (2) و احرام‌بستن برای حج تمتع تنها در این ماه جایز است. آیین حج از نهم تا سیزدهم این ماه انجام می‌‌شود. به دلیل انجام مناسک حج در این ماه، ذی‌‌الحجه نامیده شده است.

 

ب) سند و پاداش نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

سید بن طاووس در اقبال الاعمال نقل می‌کند: امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام سفارش کرد که این نماز را در دهۀ اول ذی‌‌الحجه ترک نکند؛ چراکه اگر آن را در این دهه بخواند، در ثواب حاجیان شریک خواهد بود، هرچند به حج نرفته باشد.

سند و متن حدیث چنین است: «ذَکَرَهَا ابْنُ أُشْنَاسٍ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُغِیرَةِ الثَّلَّاجُ سَمِعْتُ طَاهِرَ بْنَ الْعَبَّاسِ یَقُولُ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ الْفَضْلِ الْکُوفِیَّ یَقُولُ سَمِعْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ الْجَعْفَرِیَّ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ‌ قَالَ لِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع یَا بُنَیَّ لَا تَتْرُکَنَّ أَنْ تُصَلِّیَ کُلَّ لَیْلَةٍ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَهِ مِنْ لَیَالِی عَشْرِ ذِی الْحِجَّةِ رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَةٍ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ هَذِهِ الْآیَةَ "وَ واعَدْنا مُوسى‌ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‌ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‌" (3)؛ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ شَارَکْتَ الْحَاجَّ فِی ثَوَابِهِمْ وَ إِنْ لَمْ تَحُج‌» (4). سید بن طاووس این مطلب را از کتاب «ابن‌‌أُشناس» نقل کرده است. شیخ حُر عاملی در وسائل الشیعه، نام کتاب ابن‌‌اُشناس را «عمل ذی‌الحجه» بیان می‌کند (5). از میان روایات تنها همین یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می‌‌کند؛ این روایت در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه اصل کتاب ابن‌اُشناس، معروف و مشخص نیست و مصنّف آن نیز مشخص نیست؛ پس روایت به لحاظ اعتبار منبع و سند، قابل اعتماد نیست (6).

با وجود این، از‌آنجا‌که در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌توان آن را پذیرفت، به تبع عالمان و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

اخبار «مَنْ بَلَغ» مجموعۀ احادیثی است که بسیاری از فقیهان با استناد به آنها اعمال مختلفی را مستحب دانسته‌‌اند. این احادیث اصلی‌‌ترین دلیل برای قاعده «تسامح در ادله سنن» هستند. مطابق این روایات، خداوند به افرادی که عملی را با تکیه بر روایتی ضعیف انجام داده‌‌اند، پاداش می‌‌دهد؛ حتی اگر بعد مشخص شود آن خبر درست نبوده است (7).

برخی از اخبار «مَنْ بَلَغ» عبارت‌اند از:

الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَیْ‌ءٍ فَصَنَعَهُ کَانَ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ: کسى که ثوابى را بر عملى بشنود و آن را به‌جا آورد، آن ثواب را ببرد؛ اگرچه چنان‌که به او رسیده، نباشد» (8).

ب) از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «‌مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَه‌: هر کسی از پاداشِ عملی از جانب خداوند باخبر شود و آن عمل را به قصد رسیدن به آن پاداش انجام دهد، آن پاداش به او داده می‌شود؛ حتی اگر آن حدیث [آن روایت درباره ثواب] آن‌گونه که به او رسیده، [دقیق یا صحیح] نباشد» (9).

 

ج) شیوۀ خواندن نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

نماز دهۀ اول ذی‌الحجه در ده شب اول این ماه بین نماز مغرب و عشا خوانده می‌‌شود. این نماز در دو رکعت است؛ در هر رکعت بعد از سوره‌های حمد و اخلاص، آیۀ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ: و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسی [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروی مکن» (10)، خوانده می‌شود (11).

این آیه به میقات چهل‌‌روزۀ حضرت موسی علیه السلام در طور سینا برای گرفتن الواح اشاره دارد. در این مدت برادرش هارون، جانشین او در میان بنی‌‌اسرائیل شد. بر اساس این آیه، موسی ابتدا سی شب در طور سینا ماند، سپس دیگر شب دیگر به آن افزوده شد. در کتاب تفسیر قمی، سی شب به ماه ذی‌القعده و ده شب دیگر به دهه اول ذی‌الحجه تفسیر شده است (12).

نتیجه:

ذی‌‌الحِجّه آخرین ماه تقویم هجری قمری، از ماه‌‌های حرام و از ماه‌‌های حج است. برای دهه اول این ماه اعمالی ذکر شده است که از جملۀ آنها به‌جا‌آوردن نماز دهه اول است. تنها یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می ‌کند؛ مدرک این نماز در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه سید بن طاووس این نماز را از کتاب إبن‌اُشناس نقل می‌کند، درحالی‌که نه اصل این کتاب معروف است و نه مصنّف آن؛ پس اعتماد به این سند نمی‌توان کرد. اما ازآنجاکه در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌‌توان آن را پذیرفت، به تبع علما و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ چ 7، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 21، ص 32.

2. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ ج 18، ص 12.

3. اعراف: 142.

4. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ چ 2، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1409 ق، ج ‌1، ص 317.

5. محمد بن حسن حر عاملى؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ‌8، ص 183.

6. سیدمحمد‌باقر شفتى؛ تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمه الأطهار؛ محقق و مصحح: سیدمهدی رجائى؛ اصفهان: انتشارات کتابخانه مسجد سید، 1409 ق، ‌ج 1، ص 199 - 200.

7. محمدکاظم آخوند خراسانى؛ کفایة الأصول؛ قم: آل‌البیت، 1409 ق، ص 352.

8. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‌2، ص 87.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‌2، ص 87.

10. اعراف: 142.

11. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ ج ‌1، ص 317.

12. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1404 ق، ج ‌1، ص 239.

ثواب تبلیغ غدیر در روایات
شعار«همه مبلغ غدیر باشیم»بر پایه تأکید پیامبر (ص) در خطبه غدیر بر رساندن پیام ولایت به همه نسل‌ها شکل گرفته و تبلیغ غدیر،اطاعت از دستور نبوی و ترویج اصل دین است

پرسش:

شعار معروفی است که «مبلغ غدیر باشید و پیام ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام را به همه‌جا برسانید»، آیا این شعار برگرفته از روایات است؟ و در احادیث ثوابی برای این عمل بیان‌شده است؟

 

پاسخ:
امامت، یکی از اصول دین و از مهم‌ترین ارکان مذهب تشیع است که آن را از دیگر مذاهب متمایز نموده است. درواقع امامت و ولایت بعد از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، تثبیت و ادامه نبوت و مبیّن دیگر اصول دین خواهد بود. اهمیت این جایگاه، انتصابی بودن آن را از سوی خداوند، طلب می‌کند و پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله نیز معرفی امام پس از خود را به‌عنوان آخرین مأموریت، در بازگشت از حجه الوداع و در ماه‌های پایانی حیات بابرکتشان، به بهترین شکل در غدیر خم، به مردم ابلاغ نمودند. اینکه امروزه و با گذشت سال‌ها و قرن‌ها از آن حادثه، شیعیان چه تکلیفی در تبلیغ و انتشار پیام آن دارند، ذهن‌ها را درگیر می‌کند.

آیا این شعار که «همه مبلغ غدیر باشیم» و پیام آن را در حد توان منتشر کنیم، صحیح و مورد نظر معصومان علیهم‌السلام است و ثوابی برای آن مترتب هست؟ در ادامه پیرامون این مسئله مطالبی ارائه خواهد شد.
1. تبلیغ غدیر، دستور پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برخی از مردم، پس از گذشت تنها چند روز و با رحلت رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله، غدیر و پیام اصلی آن را فراموش کردند و مسیر را به‌گونه‌ای انتخاب کردند که گویی اساساً هیچ اتفاقی در حج پایانی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، رخ نداده است! درواقع پیام غدیر توسط بسیاری از مخاطبان حاضر در آن واقعه، نادیده گرفته شد و همانا صدای آن به‌سرعت رو به خاموش رفت.

جالب‌تر این است که تبلیغ و رساندن پیام غدیر تکلیفی بود که پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله در همان خطبه غدیر بر عهده مخاطبان قرار داده و افزون بر آن‌ها، نسل‌های بعدی را نیز بر این کار، تکلیف نموده است. حضرت در بخشی از خطبه چنین می‌فرمایند:

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أَدَعُهَا إِمَامَهً وَ وِرَاثَهً فِی عَقِبِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّهً عَلَى کُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه؛ (1)
اى گروه مردم! من امامت را در ذرّیّه خودم تا روز قیامت باقى گذاشتم و من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموریتم را کاملاً به انجام رساندم تا آنجا که براى هیچ‌کسی؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان که متولّد شده‌اند و چه آیندگان جاى عذر و بهانه‌اى باقى نماند، پس سفارش‌های مرا به دیگران ابلاغ کنید، حاضر به غایب و پدر به فرزندِ خود تا روز قیامت برسانند.
همچنین حضرت در ادامه می‌فرماید:

أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ‏ مَنْ‏ لَمْ‏ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ؛ (2) ای مردم بدانید که بالاترین امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید (به گفته‌ی من [درباره امامت] برسید) و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از مخالفت با سخنان من بازدارید.

تعبیر حضرت روشن است و همه مردم و حتی ما را در قرن‌های آینده نسبت به تبلیغ و انتشار پیام غدیر، مکلف و موظف دانسته‌اند؛ بنابراین شعارِ مبلّغ غدیر بودن، ریشه در کلام و خواسته معصوم، بلکه پیوست اجرایی خطبه غدیر است.

البته درآیات متعدد نیز اشاره‌شده که ابلاغ پیام‌ها و رسالت الهی، (3) دعوت به‌سوی خداوند، (4) دعوت به نیکى و امربه‌معروف و نهى از منکر (5) از اعمال پسندیده و مورد سفارش دین اسلام است که بهترین مصداق این آیات می‌تواند تبلیغ امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز عید غدیر باشد.
2. ثواب تبلیغ غدیر

برگزاری جشن و اطعام دادن در روز غدیر از سفارش‌های معصومان علیهم‌السلام است، اما تبلیغ برای غدیر، فقط آماده کردن و هموار کردن یک مراسم شاد و یا جشن مذهبی نیست، بلکه ابلاغ پیام دینی و اعتقادی به همه مردم و درواقع اتمام‌حجت نسبت به افراد دورمانده از نعمت ولایت است. بدون تردید، این تبلیغ و فعالیت دینی، بدون ثواب و پاداش نخواهد بود. بر اساس فرازی که گذشت و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نسبت به تبلیغ پیام غدیر همگان را مکلف کردند، تبلیغ برای غدیر، مصداق اطلاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و آله خواهد بود که قرآن نیز به آن امر کرده و می‌فرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ؛ (6)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر و اولی‌الامر از خودتان را.

بنابراین، منطقی نیست که انجام دستور قرآن مبنی بر اطاعت از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و در ادامه آن، تبعیت از فرمان صریح و واضح حضرت، بدون اجر و پاداش بماند. همچنین در بخشی دیگری از خطبه غدیر، پیامبر صلی‌الله علیه و آله، امامت امیر مؤمنان علیه‌السلام و فرزندانشان را در راستای دیگر احکام شریعت معرفی و نسبت به رساندن آن به دیگران تأکید می‌کنند:
فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ مُبَیِّنٌ لَکُمُ اَلَّذِی نَصَبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدِی وَ مَنْ خَلَّفَهُ اَللَّهُ مِنِّی وَ مِنْهُ یُخْبِرُکُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیِّنُ لَکُمْ مَا لاَ تَعْلَمُونَ أَلاَ إِنَّ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَهُمَا وَ أُعَرِّفَهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلاَلِ وَ أَنْهَى عَنِ اَلْحَرَامِ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ اَلْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَ اَلصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ اَلَّذِینَ هُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّهٌ قَائِمَهٌ مِنْهُمُ اَلْمَهْدِیُّ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ اَلَّذِی یَقْضِی بِالْحَقِّ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ وَ کُلُّ حَلاَلٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ أَوْ حَرَامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ أَلاَ فَاذْکُرُوا ذَلِکَ وَ اِحْفَظُوهُ وَ تَوَاصَوْا بِهِ وَ لاَ تُبَدِّلُوهُ وَ لاَ تُغَیِّرُوهُ أَلاَ وَ إِنِّی أُجَدِّدُ اَلْقَوْلَ أَلاَ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاهَ وَ آتُوا اَلزَّکاهَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَلاَ وَ إِنَّ رَأْسَ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْیِ عَنِ اَلْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّی وَ لاَ أَمْرٌ بِمَعْرُوفٍ وَ لاَ نَهْیٌ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ؛ (7)
علی سرپرست شما و پس از من شارحى منصوب از طرف خدا براى شما است و منتخب الهى از من است و من از اویم. بدانید! که حلال و حرام بیش از آن است که به شمار آید و آن‌ها را بشناسم؛ پس در یک مکان امر به حلال نمودم و از حرام بازداشتم و به همین ترتیب از طرف خداوند مأمور شده‌ام که از شما براى على بن أبى طالب و امامان پس از او که از من و اویند از شما بیعت بگیریم. آنان تا روز قیامت امام و پیشوایند و مهدى امّت من که به حقّ‌ داورى مى‌کند از آنان است. اى گروه مردم! هر آن چه از حلال و حرام که تا امروز برایتان گفتم براى همیشه برقرار و ثابت خواهد بود و من از آن‌ها برنگشته و هیچ تغییر و تبدیلى در آن‌ها ندادم. پس باید آن‌ها را خوب حفظ‍‌ کرده و در رعایت آن کوشیده و به یکدیگر سفارش کنید. بدانید که من بار دیگر شما را به اقامه نماز و پرداخت زکات و امربه‌معروف و نهى از منکر سفارش مى‌کنم. بدانید که در رأس امربه‌معروف و نهى از منکر این است که سخنانم را در نظر بگرید و سفارش‌هایم را رعایت کنید و به دیگران رسانده و از مخالفت با آن‌ها پرهیز کنید، زیرا آن فرمان خداوند و دستور من است و هیچ امربه‌معروف و نهى از منکرى جز با حضور امام معصوم تحقّق نمى‌یابد.

بر اساس این فراز از خطبه، قوام و استحکام امربه‌معروف و نهی از منکر به ولایت و امامت دانسته شده و تبلیغ آن درواقع تبلیغ شریعت خواهد بود و قطعاً مبلّغ شریعت، بی‌بهره و مزد نخواهد ماند.

نتیجه:
شعار «همه مبلغ غدیر باشیم» مبتنی بر روایات و احتمالاً بر اساس فرازهایی از خود خطبه غدیر شکل‌گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، همگان را مخاطب این پیام دانسته و توصیه و تأکید می‌کنند که این پیام ولایتی که در غدیر ابلاغ‌شده را حاضران به غائبان و پدران و به فرزندان و نسل‌های آینده برسانند. بر همین اساس، تبلیغ غدیر مصداق اطلاعت از دستور پیامبر صلی‌الله خواهد بود. همچنین در جای دیگری از خطبه حضرت، امامت را رکن امربه‌معروف و نهی از منکر می‌دانند و پیش از آن به انتشار احکامی مانند امربه‌معروف و نهی از منکر نیز دستور داده‌اند؛ بر همین اساس، ترویج و تبلیغ ولایت، درواقع تبلیغ دین است و بدون تردید، مستوجب ثواب و پاداش خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
1. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على اهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمدباقر، مشهد: نشر مرتضى‏، چاپ اول، 1403 ق، ج 1، ص 62.
2. همان، ص 65.
3. سوره احزاب، آیه 39.
4. سوره فصلت، آیه 33.
5. سوره آل‌عمران، آیه 104.
6. سوره نساء، آیه ۵۹.
7. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، همان، ج 1، ص 65.

راه کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما
در معارف اسلامی، جهاد تنها به نبرد محدود نیست و هرگونه مجاهدت عملی یا معنوی، از خودسازی تا حمایت و دعا، می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک سازد.

پرسش:

جهاد درراه خداوند آن‌هم با دشمنی مثل صهیونیست، آرزوی هر مؤمنی است، ولی الآن با زحمت‌هایی که نیروهای نظامی مثل هوافضا انجام می‌دهند دیگر جهاد رودررو امکان ندارد، ما چه کنیم تا ثواب جهاد با این دشمنان را ببریم؟

پاسخ:

جهاد درراه خدا، از ارزشمندترین اعمال در نگاه اسلامی است و همواره آرزوی بسیاری از مؤمنان بوده است؛ اما در دوران امروز، جهاد نظامی بیشتر بر عهده نیروهای متخصص و آموزش‌دیده است و عموم مردم امکان حضور مستقیم در میدان نبرد را ندارند، حال این سؤال مطرح می‌شود که مؤمنانی که دل در گرو جهاد دارند، چگونه می‌توانند بدون قرار گرفتن در جبهه جنگ، از ثواب مجاهدان بهره‌مند شوند؟

 در ادامه سعی شده راه‌کارهایی بیان شود که هر انسان مؤمن می‌تواند در زمانه خود، رنگی از جهاد در زندگی‌اش داشته باشد.

 

راه‌کارهایی برای رسیدن به ثواب جهاد در زمانه ما

۱. جهاد؛ مفهومی گسترده‌تر از نبرد نظامی در معارف اسلامی

جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود، بلکه عرصه‌های دیگری نیز دارد که هر مؤمنی می‌تواند متناسب با توان خود در آن‌ها مجاهد باشد. مثلاً در احادیث، مبارزه با نفس (مثلاً اصلاح اخلاق، کنترل خشم، دوری از دروغ، غرور و گناه و ...) با عنوان جهاد اکبر یاد شده است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

 «أَنَّ النَّبِیَّ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بَعَثَ بِسَرِیَّهٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ؛ (1)

 رسول خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله لشکریانى را براى کارى فرستاد وقتى بازگشتند، فرمود: آفرین بر گروهى که جهاد کوچک‌تر را انجام دادند و حال آن‌که جهاد بزرگ‌تر باقى مانده است. گفته شد: اى رسول خدا! جهاد بزرگ‌تر چیست‌؟ فرمود: جهاد و مبارزه با نفس (خویشتن)

پس جهاد فقط نظامی نیست و افراد باید در سایر عرصه‌ها نیز فعال باشند. به‌عنوان‌مثال، خدمت به مردم، کمک به نیازمندان و دفاع از مظلوم می‌تواند تحت عنوان «جهاد اجتماعی،» آموزش، تربیت، روشنگری و گسترش آگاهی می‌تواند ذیل «جهاد علمی و فرهنگی» و کسب روزی حلال، تولید سالم و کمک مالی در مسیر حق می‌تواند در قالب «جهاد اقتصادی» صورت بگیرد؛ بنابراین، وقتی جهاد نظامی بر عهده گروهی خاص است، خداوند راه‌های دیگری را گشوده تا هیچ مؤمنی از میدان جهاد محروم نماند. تغییر شرایط زمان، به معنای تعطیل شدن جهاد نیست، بلکه به معنای تغییر میدان آن است.

۲. شریک شدن در جهاد از راه یاری مجاهدان

پشتیبانی و یاری مجاهدان چه با مال، چه با زبان و چه با آبرو است. در حدیثی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده که فرمود:

«مَنْ جَهَّزَ غَازِیاً بِسِلْکٍ أَوْ إِبْرَهٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ (2)

 هر کس رزمنده‌ای را حتی با یک نخ یا یک سوزن تجهیز کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشد

 این روایت نشان می‌دهد که ارزش جهاد به نیت و همراهی با جبهه حق است، نه صرفاً حضور در خط مقدم. حتی کوچک‌ترین کمک، اگر در مسیر حق باشد، نزد خدا بسیار بزرگ است. در حدیثی دیگری از ایشان چنین نقل شده است:

 «اگر رزمنده‌ای با مال شخص دیگری تجهیز شود، فضیلت جهاد برای رزمنده است و فضیلت انفاق درراه خدا برای تجهیزکننده و هر دو در پاداش شریک‌اند.» (3)

 بنابراین، اسلام، جهاد را یک حرکت جمعی می‌داند. کسی که در پشت جبهه پشتیبانی می‌کند، ازنظر پاداش الهی، جدا از مجاهد شمرده نمی‌شود. به‌همین‌جهت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره لزوم یاری‌رساندن به جهاد می‌فرمایند:

 «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُم‌؛ (4)

 خدا را، خدا را، در جهاد با اموال، جان‌ها و زبان‌هایتان درراه خدا

این حدیث نیز بیان می‌کند که جهاد فقط با جان نیست؛ گاهی مال، گاهی زبان و حتی موضع‌گیری درست، مصداق جهاد می‌شود. ازاین‌رو، اقداماتی مانند روشنگری یا شرکت در راهپیمایی‌ها و تجمعات و... نیز می‌تواند در همین مسیر معنا پیدا کند.

۳. دعا؛ سلاح مؤمنان در پشت جبهه

یکی دیگر از راه‌های مؤثر، دعا برای مجاهدان است؛ روشی که در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام جایگاه ویژه‌ای دارد. نمونه روشن آن، دعای امام سجاد علیه‌السلام برای مرزبانان اسلام در صحیفه سجادیه است. به دلیل طولانی بودن این دعا، امکان انعکاس تمام متن آن ممکن نیست، ولی چند فراز از ابتدای آن جهت معرفی ارائه می‌شود:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِکَ، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِکَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَهِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ؛ (5)

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرزهای مسلمانان را با عزت خود استوار و محفوظ بدار و نگهبانان آن را با قدرت خویش تأیید و یاری کن و بخشش‌ها و عطایای آنان را از فضل و توانگری خود فراوان گردان. خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و شمار آنان را بسیار کن، سلاح‌هایشان را تیز و آماده ‌ساز، حوزه و قلمروشان را پاسداری کن، دشمنانشان را از پیرامونشان دور ساز، دل‌هایشان را باهم مهربان و متحد گردان، کارهایشان را سامان بده، آذوقه‌هایشان را پیوسته به آنان برسان، خودت به‌تنهایی هزینه‌ها و نیازهایشان را کفایت کن، آنان را با پیروزی نیرومند ساز، با صبر یاری‌شان ده و در برابر نیرنگ دشمنان، با لطف خود آنان را تدبیر و محافظت فرما

این نیایش نشان می‌دهد که دعا فقط یک عمل فردی نیست، بلکه نوعی مشارکت معنوی در جهاد است.

۴. اعمالی که پاداش مجاهدان را به همراه دارد

در روایات، برای کسانی که امکان حضور در جهاد نظامی ندارند، اعمالی معرفی شده که می‌تواند انسان را در ثواب مجاهدان شریک کند؛ البته این اعمال جایگزین جهاد واجب در زمان نیاز نیست، بلکه مربوط به کسانی است که شرایط آن را ندارند. به‌عنوان‌مثال در حدیثی امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

«الْعَارِفُ مِنْکُمْ هَذَا الْأَمْرَ الْمُنْتَظِرُ لَهُ الْمُحْتَسِبُ فِیهِ الْخَیْرَ کَمَنْ جَاهَدَ وَ اللَّهِ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ بِسَیْفِهِ ِثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ جَاهَدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله بِسَیْفِه‌ ثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله فِی فُسْطَاطِه‌؛ (6)

کسی که این راه (حق و ولایت) را بشناسد و منتظر امر ما باشد و براى خدا صبر نماید مانند کسى است که در رکاب قائم آل محمد علیهم‌السلام با شمشیر خود مشغول جهاد گردد، بعد فرمود: آرى به خداوند سوگند مانند آن کسى است که در رکاب رسول‌ خدا صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله به جهاد پردازد. بار سوم فرمود: مانند کسى است که در خیمه رسول خدا جانش را فداى آن جناب کند

این روایت نشان می‌دهد که شناخت، ایمان و پایداری قلبی نسبت به ولایت، اگر همراه با صداقت باشد، می‌تواند انسان را به مقام مجاهد و حتی شهید نزدیک کند، حتی اگر میدان نبرد فراهم نباشد. یا در حدیثی دیگر از امام ششم علیه‌السلام نقل شده که فرمود:

«مَنْ بَاتَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام لَیْلَهَ عَاشُورَاءَ لَقِیَ اللَّهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَأَنَّمَا قُتِلَ مَعَهُ فِی عَرْصَتِه‌؛ (7)

کسى که نزد قبر مطهر حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه‌السلام در شب عاشورا بیتوته کند روز قیامت خدا را ملاقات مى‌کند درحالی‌که به خون خودش آلوده بوده گویا در رکاب حضرت ابا عبد اللَّه علیه‌السلام در عرصه کربلا شهید گشته است

یا در روایتی از پیامبر اکرم صلّى‌اللّه‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

«إِنَّ الْمَرْأَهَ إِذَا حَمَلَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ کَمَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)؛ (8)

زنی که باردار می‌شود، پاداش مجاهدی را دارد که با جان و مالش درراه خدا جهاد کرده است

این روایات نشان می‌دهند که بسیاری از نقش‌ها و اعمالی که ظاهراً دور از جهاد به نظر می‌رسند، در منطق الهی همسنگ جهاد ارزش‌گذاری شده‌اند؛ بنابراین، گرچه امروز جهاد نظامی به‌صورت تخصصی انجام می‌شود و حضور عمومی در آن ممکن نیست، اما راه جهاد برای مؤمنان بسته نشده است و افراد می‌توانند با برخی اعمال و آداب، از ثواب این فیض برخوردار شوند.

نتیجه:

با توجه به روایات و تعالیم اسلامی روشن می‌شود که جهاد تنها به جنگ نظامی محدود نمی‌شود و هر کس می‌تواند در حد توان خود راهی برای مجاهدت پیدا کند. تلاش برای اصلاح نفس، خدمت به مردم، کمک و پشتیبانی از مجاهدان، دعا برای آنان و انجام برخی اعمال توصیه‌شده، همه راه‌هایی هستند که انسان را در ثواب جهاد شریک می‌سازند؛ بنابراین، حتی اگر حضور مستقیم در میدان نبرد ممکن نباشد، مسیر رسیدن به پاداش مجاهدان برای هیچ مؤمنی بسته نشده است؛ کافی است هر کس با نیت پاک و عمل خالص، وظیفه‌اش را در مسیر حق انجام دهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌5، ص 12، ح 3.

2. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، 1408 ق، ج‌11، ص 24، ح 12333.

3. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‌، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم‌السلام، محقق / مصحح: حسینى جلالى، محمدحسین، قم: جامعه مدرسین‌، 1409 ق‌، ج‌2، ص 219.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‌، ج‌7، ص 52، ح 7.

5. على بن الحسین، امام چهارم علیه‌السلام‌، الصحیفه السجادیه، محقق / مصحح: ندارد، قم: دفتر نشر الهادى‌، 1376 ش‌، 126.6- استرآبادى، على‌، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین‌، قم: ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی‌، 1409 ق‌، 640.7- ابن قولویه، جعفر بن محمد، ‌ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، 173.8- طوسى، محمد بن الحسن‌، الأمالی (للطوسی)، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق‌، ص 618، ح 1273.

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن
در آموزه‌های اسلامی، فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته برای حمایت از جبهه حق و مقابله با باطل، وظیفه‌ای مشروع و ضروری است.

پرسش:

آیا در روایات برای کسانی که با فعالیت‌های اجتماعی مانند تجمع، تبلیغ و حمایت عمومی از جبهه حق پشتیبانی می‌کنند، پاداش یا فضیلتی ذکر شده است؟ و اصلاً در زمان معصوم این نوع کارها وجود داشت؟

پاسخ:

در آموزه‌های دینی، بر اهمیت همکاری و تعاون مؤمنان در مسیر حق تأکید شده است. در منابع روایی، به فضیلت «تعاون بر برّ و تقوا» و کمک‌رسانی به یکدیگر در کارهای نیک تصریح شده است. همچنین، در سیره عملی ائمه علیهم‌السلام نمونه‌هایی از توصیه به حفظ انسجام اجتماعی، صبر در برابر آزار دیگران و تلاش برای اصلاح میان مؤمنان دیده می‌شود. این رویکرد نشان‌دهنده توجه به نقش فعالیت‌های جمعی سازنده، حتی در شرایط دشوار، برای حفظ کیان جامعه مؤمنان است.

 نوشتار حاضر به بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و وجود این فعالیت‌ها در زمان معصومین علیهم‌السلام در روایات می‌پردازد.

بررسی پاداش و فضیلت فعالیت‌های حمایتی از جبهه حق و پیشینه آن در زمان معصومین

 

الف. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در آموزه‌های دینی

«تجمع» و «اجتماع» نیروهای حق در آموزه‌های دینی فضیلت و جایگاهی دارد. در ادبیات دینی، مفاهیم مدرن مثل «تجمّع» در قالب واژگانی چون «جماعت،» «نصرت،» «تولّی» و «تعاون بر برّ» گنجانده می‌شوند. «اجتماع» نه‌تنها یک حرکت فیزیکی، بلکه یک وظیفه ایمانی برای ایجاد قدرت جهت مبارزه با باطل است. در ادامه برخی روایات که به این موضوع اشاره دارند، نقل می‌شوند:

۱. اصل «قدرت جماعت»

شاید قوی‌ترین مستند برای اینکه چرا جبهه حق باید گرد هم جمع شوند، این اصل مشهور است که در منابع روایی تأکید شده که دست خدا با جماعت است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام خطاب به خوارج می‌فرمایند:

 «... وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَهِ وَ إِیَّاکُمْ‏ وَ الْفُرْقَهَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ؛‏ (1)

‏ با اکثریت [دین‌دار] جامعه همراه شوید؛ زیرا دست خدا با جماعت است. از پراکندگى بپرهیزید که جداشده از مردم، طعمه شیطان است، همچنان که گوسفند جداشده از رمه، طعمه گرگ است

 امام علیه‌السلام به‌وضوح هشدار می‌دهند که پراکندگی جبهه حق، آن را در برابر دشمن آسیب‌پذیر می‌کند.

۲. ضرورت تعاون و هم‌افزایی

ایستادن در کنار یکدیگر برای یاری‌رساندن به نیکی و حق، یک تکلیف الهی در قرآن و روایات است. قرآن کریم می‌فرماید:

 «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان؛‏ (2)

 و (همواره) درراه نیکی و پرهیزگاری باهم تعاون کنید! و (هرگز) درراه گناه و تعدّی همکاری ننمایید

 از سفارش‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعاون و یاری‌رساندن به یکدیگر است:

 «وَ عَلَیْکُمْ یَا بَنِیَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ‏ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏؛ (3)

 بر شما باد به پیوستن با یکدیگر و بخشش و نیکی همدیگر و بر شما باد پرهیز از قطع رابطه خویشاوندى و پشت کردن به همدیگر و پراکندگى و بر نیکى و تقواى همدیگر کمک کنید و همدیگر را بر گناه و دشمنى یارى ننمایید و از خداوند بترسید؛ به‌راستی‌که خداوند داراى عذابى شدید است

تأکید بر همکاری و تعاون در نیکی به‌عنوان یک اصل کلیدی اسلامی ذکر شده که اگر در اجتماع زنده شود، نابسامانی‌ها سامان می‌یابد. همکاری عمومی در کارهای مثبت و سازنده، مصداق بارز این آیه است.

3. تجمع برای نصرت و یاری

قرآن بر مفهوم «اجتماع» و «اتحاد» در مقابل پراکندگی تأکید کرده است. پراکندگی (تفرقه) ازنظر قرآن ضعف است و اجتماع (جماعت) قدرت:

 «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا؛ (4)

 و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید

 این آیه مستقیماً به تشکیل یک «جبهه واحد» (تمسک به ریسمان خدا) و پرهیز از تک ‌افتادگی (تفرقه) اشاره دارد. جبهه حق باید یکپارچه و منسجم باشد؛ بنابراین، قرآن برخلاف دیدگاه‌هایی که فعالیت اجتماعی را بیهوده می‌دانند، «جماعت بودن» و «اتحاد در جبهه حق» را ضرورتی برای پیروزی و بقای ایمان می‌داند. یاری‌رساندن به حق، نه یک کار پراکنده، بلکه کاری است که نیازمند همکاری

گروهی است.

4. امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت جمعی

«اسلام شئون اجتماعی بسیاری دارد» و احکامی مانند جهاد، حج، نماز جمعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، همگی بر پایه اجتماع استوار شده‌اند. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (5)

 باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر کنند! و آن‌ها همان رستگاران‌اند

 آیه شریفه امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورات ‌جمعی را مورد تأکید قرار می‌دهد. این خود نمونه‌ای عینی از فعالیت سازمان‌یافته اجتماعی در حمایت از حق است.

ب. پشتیبانی جمعی از جبهه حق در سیره معصومان علیهم‌السلام

اسلام دینی اجتماعی است و فعالیت‌های دسته‌جمعی در حمایت از حق، نه‌تنها وجود داشته، بلکه تشریع و تشویق شده است:

1. حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری

قرآن کریم بر حمایت مردمی به‌عنوان بازوی رهبری تأکید می‌فرماید:

 «وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ؛ (6)

 اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد

 این نشان‌دهنده نقش فعال و ضروری حمایت عمومی از جبهه حق در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

بیعت و حمایت جمعی، حواریون از حضرت عیسی علیه‌السلام نمونه‌های عینی از فعالیت‌های تبلیغی و حمایتی در زمان انبیا هستند که به‌عنوان الگو مطرح شده‌اند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ؛ (7)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: "چه کسانی درراه خدا یاوران من هستند؟!" حواریون گفتند: "ما یاوران خداییم".»

 در آیه دیگر نیز می‌فرماید:

 «فَلَمَّا أَحَسَّ عیسى‏ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ (8)

 هنگامی‌که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد گفت: "کیست که یاور من به‌سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟" حواریان ( شاگردانِ مخصوصِ او) گفتند: "ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم."»

همچنین بر مسئولیت دفاع جمعی مسلمانان از یکدیگر به‌ویژه هنگام یاری‌خواهی برای حفظ دین تأکید شده است:

 «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ؛ (9)

 و اگر آن‌ها [مؤمنان] در [کار] دین از شما یاری خواستند، بر شما است که یاریشان کنید

 این یک تکلیف اجتماعی و جمعی است.

2. قیام امام حسین علیه‌السلام

بزرگ‌ترین نمونه از «حمایت عمومی و تجمع برای حق،» واقعه عاشورا است. امام حسین علیه‌السلام با حرکت خود، نه‌تنها یک حرکت نظامی، بلکه یک حرکت اجتماعی و آگاهی‌بخش را آغاز کردند تا جامعه را از انحراف دور کنند. حتی کسانی که در کنار ایشان بودند، با حضور خود، نوعی «حمایت عمومی» را در برابر ظلم اموی انجام دادند.

از امام حسین علیه‌السلام - در مسیر حرکتشان برای تشکیل جبهه حق - نقل است که هدف خود را اصلاح جامعه و امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر به‌صورت یک فعالیت جمعی، می‌دانند:

 «مَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ‏ فِی‏ أُمَّهِ جَدِّی‏ ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ؛ (10)

 من از سر شادى و سرمستى و تبهکاری و ستمگرى قیام نکردم، بلکه براى خواستار شدن اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امربه‌معروف و نهى از منکر کنم

 این عمل امام نشان می‌دهد که تغییرات بزرگ اجتماعی، بدون شکل‌گیری یک «بدنه اجتماعی» یا همان تجمع پیروان حق ممکن نیست. همچنین برای تشکیل حرکت گروهی فرمودند:

 «مَنْ‏ کَانَ‏ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ (11)

 کسی که درراه ما می‌خواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند پس باید با من بیاید

نتیجه:

فعالیت‌های اجتماعی مانند تبلیغ، تشویق و حمایت عمومی از جبهه حق، در آموزه‌های دینی مورد تأکید است. در زمان معصوم علیه‌السلام این نوع فعالیت‌ها نه‌تنها وجود داشته، بلکه جزء لاینفک و تشریع‌‌شده دین اسلام است. اجتماعی بودن اسلام، تأکید بر تعاون در نیکی، تشکیل نهاده‌ای جمعی مانند امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر، تکلیف دفاع جمعی از مؤمنان و نقش مردم به‌عنوان پشتیبان رهبری، همگی گواه بر مشروعیت و ضرورت فعالیت‌های اجتماعی سازمان‌یافته در حمایت از جبهه حق در زمان معصومین علیهم‌السلام و پس‌ازآن است. طبق منابع روایی شیعی، حرکت انفرادی در جبهه حق، اگرچه ارزشمند است، اما «قدرت بازدارندگی» ندارد. روایات تأکید دارند که پیروان حق باید «جماعت» تشکیل دهند تا دست قدرت الهی با آن‌ها باشد؛ بنابراین، هرگونه تجمع، تحصن، یا حضور اجتماعی که هدفش «اقامه حق» (معروف) و «دفع باطل» (منکر) باشد، نه‌تنها جایز، بلکه مصداق نصرت الهی و جهاد فی ‌سبیل ‌الله محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، خطبه 127.

2. سوره مائده، آیه 2.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏7، ص 52.

4. سوره آل‌عمران، آیه 103.

5. سوره آل‌عمران، آیه 104.

6. سوره انفال، آیه 62.

7. سوره صف، آیه 14.

8. سوره آل‌عمران، آیه 52.

9. سوره انفال، آیه 72.

10. ابن نما حلى، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، مدرسه امام مهدى، ایران، قم، چاپ سوم، 1406 ق، ص 4.

11. ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش، ص 61.

ثواب لعن دشمان اهل‌بیت علیهم‌السلام
روایات، لعنِ آگاهانه و شرعیِ دشمنان اهل‌بیت به‌ویژه قاتلان امام حسین علیه‌السلام را عبادتی بزرگ و نشانه برائت می‌دانند که پاداش فراوان دارد و ترک بی‌عذرش نکوهش

پرسش:

برای عمل لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، در روایات چه ثوابی بیان شده است و آیا ترک این عمل مورد نکوهش قرار گرفته است؟

پاسخ:

در معارف شیعه، پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام تنها به محبت و اظهار ارادت محدود نمی‌شود، بلکه تبرّی از دشمنان آنان نیز بخشی از این پیوند اعتقادی به شمار می‌آید. یکی از جلوه‌های تبرّی، لعن کسانی است که با اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنی ورزیده یا در حق آنان ظلم کرده‌اند. در روایات، برای این عمل آثار و ثواب‌هایی بیان شده و در مواردی ترک آن مورد نکوهش قرار گرفته است.

 در ادامه، با استناد به احادیث، به بررسی ثواب لعن و نیز جایگاه ترک آن در نگاه روایات پرداخته می‌شود.

1. ثواب لعن

نخست در باب ثواب لعن، روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شده، جایگاه ویژه‌ای دارد. در این روایت، مردی به امام صادق علیه‌السلام عرض می‌کند که توان یاری عملی اهل‌بیت علیهم‌السلام را ندارد و تنها می‌تواند از دشمنان آنان بیزاری جوید و ایشان را لعن کند. حضرت در پاسخ، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل می‌کنند:

«مَنْ ضَعُفَ عَنْ نُصْرَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَلَعَنَ فِی خَلَوَاتِهِ أَعْدَاءَنَا، بَلَّغَ اللَّهُ صَوْتَهُ جَمِیعَ الْأَمْلَاکِ مِنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ، فَکُلَّمَا لَعَنَ هَذَا الرَّجُلُ أَعْدَاءَنَا لَعْناً سَاعَدُوهُ فَلَعَنُوا مَنْ یَلْعَنُهُ، ثُمَّ ثَنَّوْا فَقَالُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَبْدِکَ هَذَا، الَّذِی قَدْ بَذَلَ مَا فِی وُسْعِهِ، وَ لَوْ قَدَرَ عَلَى أَکْثَرَ مِنْهُ لَفَعَلَ. فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى: قَدْ أَجَبْتُ دُعَاءَکُمْ، وَ سَمِعْتُ نِدَاءَکُمْ، وَ صَلَّیْتُ عَلَى رُوحِهِ فِی الْأَرْوَاحِ، جَعَلْتُهُ عِنْدِی مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ؛ (1)

کسی که از یاری ما اهل‌بیت ناتوان است، پس در تنهائی‌های خود، دشمنان ما را لعنت می‌کند، خداوند صدایش را به همه مُلکش از خاک تا عرش می‌رساند. پس هرگاه چنین فردی بر دشمنان ما لعنت می‌کند، (فرشتگان) با او همراهی کرده و همانی را که وی لعن کرده، لعن می‌کنند و سپس می‌گویند: بارالها! بر این بنده‌ات درود فرست، آن‌کس که در حدّ توان خود مایه گذاشت و اگر بر بیش از این، توانایی داشت، قطعاً انجام می‌داد. پس از جانب خداوند متعال چنین ندا می‌آید: من دعای شمارا اجابت کردم، ندای شمارا شنیدم و بر روح آن فرد در میان ارواح، درود فرستادم و او را نزد خود از برگزیدگان و نیکان قرار دادم

بر اساس این روایت، لعنِ دشمنان در خلوت، هنگامی‌که از سر ناتوانی از یاری عملی باشد، نه‌تنها پذیرفته می‌شود، بلکه صدای آن تا عرش می‌رسد، ملائکه با او هم‌صدا می‌شوند و خداوند او را در شمار برگزیدگان قرار می‌دهد. این حدیث، لعن را به‌عنوان حدّاقل مرتبه نصرت در شرایط عجز معرفی می‌کند. در روایت دیگری از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

«إِنَ‏ مِنْ عَظِیمِ مَا یُتَقَرَّبُ بِهِ خِیَارُ أَمْلَاکِ الْحُجُبِ وَ السَّمَاوَاتِ الصَّلَاهَ عَلَى‏ مُحِبِّینَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ اللَّعْنَ لِشَانِئِینَا؛ (2)

به‌درستی که بالا‌ترین چیزی که برای بهترین ملائکه آسمان‌ها و ملکوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبین اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است

در این حدیث، لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام در کنار صلوات بر محبان آنان، از بزرگ‌ترین اسباب تقرّب ملائکۀ برگزیده معرفی شده است. این تعبیر نشان می‌دهد که لعن، عملی عبادی و تقرّبی نیز شمرده شده است.

دراین‌بین به‌طور خاص برای لعن دشمنان و قاتلین امام حسین علیه‌السلام، روایات زیادی وجود دارد و ثواب زیادی برای آن بیان شده است. به‌عنوان‌مثال در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ علیه‌السلام وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ حَسَنَهٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَهَ أَلْفِ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ دَرَجَهٍ وَ کَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَهَ أَلْفِ نَسَمَهٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ‏ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثَلِجَ الْفُؤَاد؛ (3)

خدا قاتل حسین علیه‌السلام را لعنت کند، بنده‏اى نیست که آب نوشیده و حسین علیه‌السلام را یاد نموده و کشنده‏اش را لعنت کند، مگر آنکه خداوند منّان صد‌هزار حسنه براى او منظور مى‏کند و صد‌هزار گناه از او محو کرده و صد‌هزار درجه مقامش را بالا برده و گویا صد‌هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت حق‌تعالی او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏کند

در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام نیز چنین نقل شده است:

«إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْن‏؛ (4)

اگر خواهى در غرفه‏‌هاى بهشتی با پیامبر ساکن شوى بر قاتلان حسین علیه‌السلام لعنت کن

این روایت، لعن قاتلان حسین علیه‌السلام را در پیوند مستقیم با هم‌نشینی با پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام در بهشت قرار می‌دهد. در روایت دیگری از این امام بزرگوار آمده کسی که یزید و آل یزید را لعن کند، خداوند گناهان او را می‌بخشد حتی اگر به‌اندازه‌ی ستاره‌ها باشد. (5)

2. نکوهش ترک لعن

در کنار بیان ثواب، روایات به نکوهش ترک لعن نیز پرداخته‌اند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:

«مَنْ تَأَثَّمَ أَنْ یَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (6)

هر که از لعنت کردن کسی که خداوند او را لعنت کرده احساس گناه کند پس لعنت الهی بر او باد

این حدیث نشان می‌دهد که در مواردی که نصّ بر لعن الهی وجود دارد، خودداری از اظهار آن، نوعی هم‌سویی با باطل تلقی می‌شود. در آیات زیادی خداوند افرادی را لعن نموده است. یک از این‌ها، کسانی هستند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام را اذیت می‌کنند:

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً؛ (7)

قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است

همچنین در موارد زیادی دیده می‌شود که اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن می‌کردند. این نیز در امتداد همان لعن است و نباید ترک شود. مثلاً در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده که:

«فَمَنْ أَبْغَضَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (8)

کسی که (علی) را دشمن بدارد، لعنت خدا بر او باد

در حدیث دیگری از ایشان نیز آمده است:

«أُدْخِلْتُ الْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ عَلَى بَابِهَا مَکْتُوباً بِالذَّهَبِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ فَاطِمَهُ أَمَهُ اللَّهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَهُ اللَّهِ عَلَى مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (9)

مرا به بهشت بردند و دیدم بر در آن نوشته شده "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ "محمد دوست خداست، على ولى خداست، فاطمه کنیز خداست، حسن و حسین برگزیده خدایند و لعنت خدا بر دشمنانشان

در مورد امام حسین علیه‌السلام بیان شد که روایات زیادی در مورد ثواب لعن بر قاتلان و دشمنان ایشان وجود دارد. در برخی روایات نکوهش شده که کسی بدون دلیل و عذر این لعن را ترک گوید. در حدیثی از امام عسکری علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«أَلَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ وَ مُحِبِّیهِمْ وَ نَاصِرِیهِمْ، وَ السَّاکِتِینَ عَنْ لَعْنِهِمْ مِنْ غَیْرِ تَقِیَّهٍ تُسْکِتُهُمْ؛ (10)

آگاه باشید! خداوند قاتلان حسین علیه‌السلام و دوستداران آنان و یاری کنندگانشان را لعنت کرده است و نیز کسانی را که بدون آن‌که تقیه‌ای آنان را به سکوت وادارد از لعن ایشان سکوت می‌کنند، لعنت فرموده است

در این روایت، حتی سکوت از لعن قاتلان (در فرض نبود تقیه) مورد لعن قرار گرفته است. این نکته نشان می‌دهد که در برخی موارد، اظهار برائت به حدّی اهمیت دارد که سکوت بدون عذر، نکوهیده است.

روایات در این موضوع زیاد است و منحصر در موارد بیان‌شده نیست. پس نتیجه این‌که ترک لعن مورد نکوهش است و خداوند و اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن کرده‌اند و لازم است که سایرین نیز این لعن را انجام دهند.

درعین‌حال باید دقت داشت که لعن شرایط دارد و نمی‌توان در هر جا و هر موقعیتی آن را به‌کار برد. لعن باید نسبت به کسی باشد که واقعاً بر اساس دلیل معتبر مستحق آن است، نه بر اساس حدس، عصبانیت یا برداشت شخصی؛ یعنی نمی‌توان به‌راحتی دیگران را لعن کرد و شخصی را به‌صِرف انجام کاری متهم و مورد لعن قرار داد. چه‌بسا او توجیهی مانند تقیه برای کار خود دارد. همچنین اگر گفتن لعن باعث خطر، فتنه یا ضرورت تقیه شود، وظیفه فرق می‌کند. روایات نیز هشدار داده‌اند که اگر کسی ناحق دیگری را لعن کند، این لعن به خودش برمی‌گردد؛ بنابراین لعن، در عین داشتن ثواب، نیازمند دقت و توجه به شرایط است. امام باقر علیه‌السلام در این زمینه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11)

همین‌که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد.

نتیجه:

درمجموع، روایات نشان می‌دهد که لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، با رعایت شرایط، عملی دارای ثواب عظیم و نشانه‌ای از تبرّی است. در برخی موارد، ترک آن ـ بدون عذر ـ مورد نکوهش قرار گرفته و حتی همسنگ سکوت در برابر ظلم دانسته شده است. بااین‌حال، همان روایات هشدار می‌دهند که لعن ناحق، پیامدی معکوس دارد؛ بنابراین، این عمل در عین فضیلت، نیازمند بصیرت، شناخت مصداق و رعایت موازین شرعی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 47.

2. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 617.

3. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، ‏ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، ص 107، ح 1.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 130، ح 5.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏4، ص 419، ح 5915.

6. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایى، مهدى‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1363 ش، ص 529، ح 1012.

7. سوره‌ی احزاب، آیه 57.

8. کراجکى، محمد بن على‏، کنز الفوائد، محقق / مصحح: نعمه، عبدالله، قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج‏1، ص 148.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 324، ح 10.

10. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 369.

11. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 360، ح 7.

مفهوم‌شناسی نفرین در روایات
اصل تبرّی، که با لعن زبانی و اعتقادی همراه است، جزئی از اعتقادات شیعه بوده و مورد تأکید قرآن و روایات است.

پرسش:

آیا لعن در روایات به معنای نفرین زبانی است یا موضع‌گیری اعتقادی و سیاسی؟

پاسخ:

اصل تبرّی و دوری‌جستن از دشمنان، جزء اعتقادات شیعه است و قرآن کریم و روایات اهل‌بیت علیهم السلام در موارد متعددی بر آن تأکید کرده‌اند. «لعن» یکی از مصادیق و راهکارهای تبرّی‌جستن از دشمنان است؛ از‌این‌رو همواره پرسش‌های بسیاری در معنا و محدودۀ لعن مطرح می‌شود؛ از جمله یکی از پرسش‌های پُرتکرار این است که از منظر روایات اهل‌بیت علیهم السلام، آیا لعن به معنای نفرین لفظی و زبانی است یا مربوط به اعتقادات و امری قلبی است؟ برای یافتن پاسخ دقیق این پرسش، باید روایات لعن بررسی و تبیین شود. در این نوشتار فقط برخی از روایات لعن را به‌مثابۀ نمونه آورده‌ایم و همۀ آنها را احصا و جمع‌آوری نکرده‌ایم.

الف) لعن زبانی و لفظی در روایات

در آیات متعددی از قرآن کریم از لعن زبانی سخن به میان آمده است؛ از جمله لعن بر کافران: «فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرین» (1)، دروغ‌گویان: «لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبین‏» (2)، قاتل: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیما» (3) و ظالمان: «أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین» (4).

در روایات متعددی از اهل‌بیت علیهم السلام نیز به لعن زبانی توصیه شده است؛ برای نمونه امام صادق علیه السلام به داود رقّی فرمودند: «... مَا مِنْ‏ عَبْدٍ شَرِبَ‏ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ حَسَنَه ...: هیچ بنده‌ای نیست که آب بنوشد و امام حسین علیه السلام و اهل‌بیتش را یاد نماید و بر قاتلان آن حضرت لعنت نماید مگر اینکه خدای بلند‌مرتبه برای او صد هزار ثواب می‌نویسد» (5).

در روایتی طولانی از امام رضا علیه السلام نیز آمده است: «... لَعَنَ اللَّهُ الْأُعَیْبِسَ‏ وَ ذُرِّیَّتَهُ‏ صَاحِبَ الْفِتْنَه: خدا لعنت کند خلیفه عباسی و فرزندانش را که صاحب فتنه هستند» (6) و (7). ابی‌مسروق می‌گوید امام صادق علیه السلام از من پرسیدند: مردم بصره چه مذهبى دارند؟ من گفتم: عده‌ای از آنها مذهب «مرجئه» (8)، عدۀ دیگری «قدریه» (9) و دستۀ دیگر «خوارج» هستند. امام علیه السلام فرمودند: «خدا همۀ این ملت‌هاى کفر و شرک را لعنت کند که بندگى آنان اساس الهى ندارد (10).

در یکی از زیارات امام حسین علیه السلام که از امام صادق علیه السلام رسیده، چنین آمده است: «... لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ قَتَلَکُمْ وَ لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ أَمَرَ بِهِ وَ لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ مِنْهُمْ فَرَضِی‏...: لعنت خداوند بر کسی که شما را به شهادت رساند و لعنت خدا بر کسی که به آن امر کرد و دستور داد و لعنت خداوند بر کسی که این جریان را شنید و به آن راضی بود» (11).

در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و‌آله آمده است: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ الْمُتَشَبِّهَاتِ بِالرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ وَ لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ: خداوند لعنت کند زنانی که خود را به شکل و قیافه مردان آراسته می‌کنند و خدا لعنت نماید مردانی که خود را به زنان شبیه می‌سازند» (12).

به طور بدیهی مشخص است که در همۀ نمونه‌های مطرح‌شده، لعن زبانی انجام گرفته است.

ب) لعن اعتقادی و قلبی در روایات

قرآن کریم افزون بر لعن زبانی به لعن اعتقادی و قلبی نیز اشاره می‌کند؛ چنان‌که می‌فرماید: «قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا: و [در این هنگام] پیروان مى‏گویند کاش بار دیگر به دنیا برمى‏گشتیم تا از آنها [پیشوایان گمراه‏] بیزارى جوییم، آن‌چنان‌که آنان [امروز] از ما بیزارى جستند» (13).

در روایات اهل‌بیت علیهم السلام هم از لعن به‌مثابۀ امری معنوی و اعتقادی یاد شده است. با جستجوی کلیدواژه‌هایی مانند «نَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّکُم: برائت می‌جوییم از دشمنانتان» و «أبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْهُم‏ ...: از دشمنان اهل‌بیت علیهم السلام به سوی خدا برائت می‌جویم»، می‌توان به این موارد دست یافت. برای نمونه در روایتی که امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان درباره زیارت امام حسین علیه السلام نقل می‌کند، چنین آمده است: «... لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْهُم ‏...: خداوند لعنت کند دشمنان اهل‌بیت علیهم السلام و از آن دشمنان به سوی خدا برائت می‌جویم» (14). روشن است که در این روایت افزون بر تأکید لعن زبانی، به لعن اعتقادی و قلبی نیز اشاره شده است. عبارت «أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ» تصریح بر این مطلب دارد.

نمونه دیگر در زیارت عاشوراست: «لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ - وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ [قِتَالِکَ‏] قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُم» (15). عبارت «بَرِئْتُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏» یعنی همان‌گونه که لعن زبانی لازم است، برائت و دوری‌جستن از دشمنان اهل‌بیت علیهم السلام که موضع‌گیری اعتقادی و سیاسی است نیز لازم و ضروری است.

نتیجه:

با جمع‌آوری و بررسی روایات لعن مشخص می‌شود «لعن» درواقع موضع‌گیری اعتقادی، سیاسی و اجتماعی است و فقط امری زبانی نیست؛ به عبارت دیگر، اصل لعن یعنی برائت‌جستن و دوری‌کردن از برخی افراد و اعمال آنها که در امتداد آن با زبان نیز این عمل را ظاهر می‌کنیم. بنابراین هر دو گونۀ لعن در روایات اهل‌بیت علیهم السلام وجود دارد؛ یعنی در برخی موارد آن بزرگواران به لعن زبانی پرداخته‌اند و به‌صراحت کافران، مشرکان و دشمنان را لعن و نفرین کرده‌اند و در برخی موارد نیز توصیه به دوری و برائت‌جستن از دشمنان کرده‌اند که نشان می‌دهد مؤمنان افزون بر لعن زبانی دشمنان، لازم است از آنها برائت و دوری بجویند که آن امری اعتقادی و سیاسی است. بنابراین باید گفت هر کدام از لعن زبانی و اعتقادی یک مرحله از لعن هستند؛ یعنی اگر کسی فقط در زبان به نفرین و لعن دشمنان بپردازد، اما در اعتقادات با آنها هماهنگ باشد یا روابط سیاسی داشته باشد، رفتار دوگانۀ او مردود است و مورد تأیید اهل‌بیت علیهم السلام نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 89.

2. آل‌عمران: 61.

3. نساء: 93.

4. اعراف: 44.

5. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 6، ص 391.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 1، ص 323.

7. مرجئه معتقدند با داشتن ایمان، هیچ گناه و معصیتی اشکال ندارد.

8. قدریه باورمندند خداوند امور را به مخلوقات تفویض کرده است و هیچ اراده‌ای در آن ندارد.

9. عَنْ أَبِی مَسْرُوقٍ قَالَ: «سَأَلَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَهِ فَقَالَ لِی مَا هُمْ قُلْتُ مُرْجِئَهٌ وَ قَدَرِیَّهٌ وَ حَرُورِیَّهٌ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ تِلْکَ الْمِلَلَ الْکَافِرَهَ الْمُشْرِکَهَ الَّتِی لَا تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى شَیْ‏ءٍ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 387).

10. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 4، ص 573.

11. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 552.

12. محمد‌صالح بن احمد مازندرانی؛ شرح الکافی - الأصول و الروضه؛ محقق/ مصحح: ابوالحسن شعرانى؛ تهران: المکتبة الإسلامیه، 1382 ق، ج 6، ص 197.

13. بقره: 167.

14. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 4، ص 578.

15. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینى؛ نجف اشرف: دار‌المرتضویه، 1356 ش، ص 176.

بررسی روایات حضور زن در جامعه
حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی با رعایت حجاب و حدود اخلاقی جایز است، هرچند در صورت تزاحم با نقش خانواده‌مداری، اولویت با حفظ بنیان خانواده خواهد بود.

پرسش:

آیا در روایات، حضور زن در جامعه فسادانگیز دانسته شده و مورد نهی است یا حضور او با شرایطی پذیرفته شده است؟

پاسخ:

زن به‌عنوان رکنی از ارکان خانواده، نقشی اثرگذار در شاکله و سلامت جامعه دارد. این نقش به شکل غیرمستقیم در قالب تربیت اعضای جامعه و به شکل مستقیم در قالب حضور اجتماعی وی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بروز‌و‌ظهور می‌یابد. حضور و نقش زن در جامعه، همواره از مباحث محوری و پر‌چالش در تاریخ بشر بوده است. امروزه، در بسیاری از جوامع، شاهد افزایش حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستیم. روایات مربوط به حضور زن در جامعه نیز، از دیرباز تاکنون، مورد بحث و تفسیر‌ بوده است.این نوشتار به بررسی روایات حضور زن در جامعه می‌پردازد.

 

بررسی روایات حضور زن در جامعه

 

الف. روایات نهی از خروج و حضور زنان در جامعه

دسته‌ی ﻧﺨﺴﺖ از رواﻳﺎت ﺑﻪ ﻣﺬﻣﺖ ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻣﺮدان ﻧﻴﺰ در آن ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ، پرداﺧﺘﻪ است:

1. امام صادق علیه‌السلام نقل فرمودند:

 «امیر مؤمنان على علیه‌السلام در نامه‌اش براى امام حسن علیه‌السلام نوشت: ... وَ لَیْسَ‏ خُرُوجُهُنَ‏ بِأَشَدَّ مِنْ دُخُولِ مَنْ لَا تَثِقُ بِهِ عَلَیْهِنَ‏ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ مِنَ الرِّجَالِ فَافْعَلْ؛ (1)

 (بدان‌که) خارج شدن آنها (از خانه) بدتر از آمدن افرادى که مورد اعتماد تو نیستند به نزد آنها نیست، پس اگر تو توانستى کارى کنى که جز تو هیچ مردى را نشناسند این کار را انجام بده

2. امام صادق علیه‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل فرمودند:

 «خُلِقَ‏ الرِّجَالُ‏ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا هَمُّهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ خُلِقَتِ الْمَرْأَهُ مِنَ الرِّجَالِ وَ إِنَّمَا هَمُّهَا فِی الرِّجَالِ احْبِسُوا نِسَاءَکُمْ یَا مَعَاشِرَ الرِّجَالِ؛ (2)

 مردان از زمین آفریده شده‌اند و تنها همّ‌ و تلاششان در زمین است و زنان از مردان آفریده شده‌اند و تنها تلاششان در جهت مردان است. پس اى مردان! زنانتان را نزد خود نگهدارید

3. امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «النِّسَاءُ عَیٌّ وَ عَوْرَهٌ فَاسْتُرُوا الْعَوْرَاتِ بِالْبُیُوتِ وَ اسْتُرُوا الْعِیَّ بِالسُّکُوتِ؛ (3)

 زنان ناتوان از سخن شایسته و ناموس‌اند؛ پس ناموس‌ها را با نشاندن در خانه‌ها و ناتوانى از سخن شایسته را با سکوت بپوشانید

4. در برخی از روایات، فضیلت نماز زن در خانه بیش از مسجد نقل شده است: امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «صَلَاهُ الْمَرْأَهِ فِی مِخْدَعِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی بَیْتِهَا وَ صَلَاتُهَا فِی بَیْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهَا فِی الدَّارِ؛ (4)

 نماز خواندن زن در پستو و اتاقک داخل اتاق خانه بهتر از نماز خواندن در اتاق است و نماز خواندن او در اتاق بهتر از نماز خواندن در صحن و حیاط خانه است

 در روایت دیگر امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «خَیْرُ مَسَاجِدِ نِسَائِکُمُ الْبُیُوتُ؛‏ (5)

 بهترین مساجد (مکان‌های نماز) زن های شما اتاق‌های خانه است

5. در برخی روایات، از این‌که زنان در نماز عید فطر و قربان حاضر شوند، نهی شده است: محمّد بن شریح گوید:

 «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ خُرُوجِ النِّسَاءِ فِی الْعِیدَیْنِ فَقَالَ لَا إِلَّا عَجُوزٌ عَلَیْهَا مَنْقَلَاهَا یَعْنِی الْخُفَّیْنِ‏؛ (6)

 از امام صادق علیه‌السلام درباره شرکت زنان در نماز عید فطر و عید قربان پرسیدم فرمود: نه جایز نیست مگر برای‌ پیرزنی‌ که کفش کهنه به پا کند. (کنایه از تبرّج و خودنمایی نداشتن)

6. یونس بن یعقوب گوید:

 «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ خُرُوجِ النِّسَاءِ فِی الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمُعَهِ فَقَالَ لَا إِلَّا امْرَأَهٌ مُسِنَّهٌ؛ (7)

 از امام صادق علیه‌السلام درباره شرکت زنان در نماز عید فطر و قربان پرسیدم. فرمود: نه جایز نیست مگر برای‌ پیرزن

7. عمار بن موسی می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام گفتم:

 «هَلْ یَؤُمُّ الرَّجُلُ بِأَهْلِهِ فِی صَلَاهِ الْعِیدَیْنِ فِی السَّطْحِ أَوْ بَیْتٍ قَالَ لَا یَؤُمُّ بِهِنَّ وَ لَا یَخْرُجْنَ وَ لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ خُرُوجٌ وَ قَالَ أَقِلُّوا لَهُنَ‏ مِنَ الْهَیْئَهِ حَتَّى لَا یَسْأَلْنَ الْخُرُوجَ؛ (8) آیا مرد برای نماز عید فطر و قربان بر روی پشت‌بام یا در اتاقی برای زوجه خود امامت کند؟ فرمودند: به آنها امامت نکند و آنها بیرون هم نیایند و بیرون آمدن (برای نماز عید فطر و قربان) بر آن‌ها نیست! و فرمودند: هیئت و لباس و تجمّل آنها را کم کنید تا درخواست بیرون آمدن نکنند

8. در برخی روایات، از این‌که زنان در تشییع‌جنازه حاضر شوند، نهی شده است: امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:

 «وَ نَهَى عَنِ اتِّبَاعِ‏ النِّسَاءِ الْجَنَائِزَ؛ (9)

 پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نهی کردند زنان در تشییع‌جنازه شرکت کنند

9. ابن حنیفه از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرد:

 «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خَرَجَ فَرَأَى نِسْوَهً قُعُوداً فَقَالَ: مَا أَقْعَدَکُنَ‏ هَاهُنَا قُلْنَ: الْجِنَازَهُ. قَالَ: أَ فَتَحْمِلْنَ فِیمَنْ یَحْمِلُ قُلْنَ: لَا. قَالَ: أَ فَتُغَسِّلْنَ فِیمَنْ یُغَسِّلُ قُلْنَ: لَا. قَالَ: أَ فَتُدْلِینَ فِیمَنْ یُدْلِی قُلْنَ: لَا. قَالَ: فَارْجِعْنَ مَأْزُورَاتٍ غَیْرَ مَأْجُورَاتٍ؛ (10)

 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بیرون آمده و بانوانى را نشسته دید، پرسید: چه چیز شمارا در اینجا نشانید؟ عرض کردند: جنازه. فرمود: آیا همراه کسى که [جنازه را] برمی‌دارد آن را برمی‌دارید؟ عرض کردند: نه؛ فرمود: آیا همراه کسى که آن را غسل می‌دهد غسل می‌دهید؟ عرض کردند: نه؛ آیا به همراه کسى که او را در قبر می‌گذارد، او را در قبر خواهید گذاشت‌؟ عرض داشتند: نه؛ حضرت فرمودند: بازگردید که گنه‌کاران بدون پاداش هستید

10. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «لَیْسَ یَنْبَغِی لِلْمَرْأَهِ الشَّابَّهِ أَنْ تَخْرُجَ إِلَى الْجِنَازَهِ تُصَلِّی عَلَیْهَا إِلَّا أَنْ تَکُونَ امْرَأَهً قَدْ دَخَلَتْ فِی السِّنِّ؛ (11)

 شایسته نیست که زن جوان به‌سوی جنازه رود تا بر آن نماز بخواند، مگر درصورتی‌که زن مسن و پیری باشد

فلسفه این‌که زنان جوان از شرکت در تشییع‌جنازه نهی شده‌اند، بدین‌جهت است که احساسات در آنان در فراق عزیزان، داغ‌تر و شدیدتر است و ممکن است که در تشییع‌جنازه نتوانند خود را کنترل کرده و صدای خود را در برابر نامحرمان بلند کنند و به سر و روی خود زنند و پوشش سر و بدنشان کنار رود، ازاین‌رو حضور زنان جوان در تشییع‌جنازه به جهت این مفاسد، مکروه شمرده شده است.

11. در برخی روایات از اینکه زنان به حمام‌های عمومی، عروسی‌ها و فاتحه‌خوانی بروند نهی شده‌اند: امام صادق علیه‌السلام فرمود:

 «مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلَا یُدْخِلْ حَلِیلَتَهُ‏ الْحَمَّامَ‏؛ (12)

 هرکس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، نباید همسرش را به حمام بفرستد

12. امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ أَطَاعَ امْرَأَتَهُ أَکَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ قِیلَ وَ مَا تِلْکَ الطَّاعَهُ قَالَ تَطْلُبُ مِنْهُ الذَّهَابَ إِلَى الْحَمَّامَاتِ وَ الْعُرُسَاتِ‏ وَ الْعِیدَاتِ وَ النِّیَاحَاتِ وَ الثِّیَابَ الرِّقَاقَ؛‏ (13) هر که از زن خود فرمان برد، خداوند او را به رو در آتش افکند. پرسیده شد: منظور از فرمان بردن چیست؟ فرمود: زن خواهد که به حمّام‌ها [ى عمومى] و عروسی‌ها و مجالس فاتحه‌خوانی برود و لباس‌های بدن‌نما بپوشد و مرد اجازه دهد

13. از حضرت على علیه‌السلام روایت شده ما نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نشسته بودیم که آن حضرت فرمود:

 «أَیُّ شَیْ‏ءٍ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ فَعَیِینَا بِذَلِکَ کُلُّنَا حَتَّى تَفَرَّقْنَا فَرَجَعْتُ إِلَى فَاطِمَهَ علیها‌السلام فَأَخْبَرْتُهَا الَّذِی قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَّا عَلِمَهُ وَ لَا عَرَفَهُ فَقَالَتْ وَ لَکِنِّی أَعْرِفُهُ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَأَلْتَنَا أَیُّ شَیْ‏ءٍ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ وَ خَیْرٌ لَهُنَّ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ قَالَ مَنْ أَخْبَرَکَ فَلَمْ تَعْلَمْهُ وَ أَنْتَ عِنْدِی قُلْتُ فَاطِمَهُ فَأَعْجَبَ ذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ قَالَ إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی؛‏ (14) به من بگویید که چه چیزى براى زنان بهتر است‌؟ همه ما از جواب بازماندیم و متفرّق شدیم و من نزد فاطمه آمدم و آنچه را که پیامبر از ما پرسیده بود و ما نتوانسته بودیم جواب دهیم، براى او بازگفتم. فاطمه گفت: ولى من جواب این سؤال را مى‌دانم، بهترین چیز براى زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند. على علیه‌السلام گوید: من به نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بازگشتم و به آن حضرت گفتم: اى رسول خدا! من پاسخ آن سؤال را می‌دانم، بهترین چیز براى زنان آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: چرا هنگامی‌که نزد من بودى این جواب را بیان نکردى، بگو بدانم چه کسى آن را به تو تعلیم داده است‌؟ گفتم: فاطمه علیها‌السّلام، پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از این امر تعجّب کردند و گفتند: همانا فاطمه پاره‌اى از تن من است

 

ب‌. روایات جواز خروج و حضور زنان در جامعه

1. حضور حضرت فاطمه علیها‌السلام در تشییع‌جنازه: یزید بن خلیفه گوید: نزد امام صادق علیه‌السلام نشسته بودم، مردى از اهل قم از حضرتش سؤال کرد:

 «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تُصَلِّی النِّسَاءُ عَلَى الْجَنَائِزِ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کَانَ هَدَرَ دَمَ الْمُغِیرَهِ بْنِ أَبِی الْعَاصِ وَ حَدَّثَ حَدِیثاً طَوِیلًا وَ إِنَّ زَیْنَبَ بِنْتَ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تُوُفِّیَتْ وَ إِنَّ فَاطِمَهَ علیها‌السلام خَرَجَتْ فِی نِسَائِهَا فَصَلَّتْ‏ عَلَى‏ أُخْتِهَا؛ (15)

 آیا زنان می‌توانند بر جنازه نماز بخوانند؟ حضرت در پاسخ فرمودند: آرى! زینب دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وفات یافت و فاطمه زهرا علیها‌السلام با تعدادى از زنان رفتند و بر جنازه او نماز گزاردند

2. عبدالله الکاهلی گوید: به امام موسى بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم:

 «إِنَّ امْرَأَتِی وَ امْرَأَهَ ابْنِ مَارِدٍ تَخْرُجَانِ فِی الْمَأْتَمِ فَأَنْهَاهُمَا فَتَقُولُ لِیَ امْرَأَتِی إِنْ کَانَ حَرَاماً فَانْهَنَا عَنْهُ حَتَّى نَتْرُکَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ حَرَاماً فَلِأَیِّ شَیْ‏ءٍ تَمْنَعُنَاهُ فَإِذَا مَاتَ لَنَا مَیِّتٌ لَمْ یَجِئْنَا أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه‌السلام عَنِ الْحُقُوقِ تَسْأَلُنِی کَانَ أَبِی علیه‌السلام یَبْعَثُ أُمِّی وَ أُمَّ فَرْوَهَ تَقْضِیَانِ‏ حُقُوقَ‏ أَهْلِ الْمَدِینَهِ؛ (16)

 همسرم و خواهرم در مجالس ماتم شرکت می‌کنند و من ایشان را از این کار منع می‌کنم و آنان به من می‌گویند: اگر حرام است ما به این عمل خاتمه می‌دهیم و دیگر تکرار نمی‌کنیم و اگر حرام نیست پس چرا ما را منع می‌کنی تا اگر کسى از ما فوت شود مردم نیز از اداى حقوق ما و شرکت در مجلس ما خوددارى کنند و به تعزیت ما نیایند؟ امام علیه‌السلام فرمود: از حقوق سؤال می‌کنی، پدرم به مادرم و امّ فروه رخصت می‌داد که حقوق اهل مدینه را به‌جا آورند

3. شرکت زنان در جهاد جهت درمان: زن در میدان جهاد در صدر اسلام همیشه آماده بوده و قیام درراه خدا داشته است. سماعه گوید: امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام فرمود:

 «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خَرَجَ بِالنِّسَاءِ فِی الْحَرْبِ حَتَّى یُدَاوِینَ الْجَرْحَى؛ (17)

 رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در یکى از جنگ‌ها زنان را نیز همراه سپاه برد تا به کار مداواى مجروحان بپردازند

4. خطبه حضرت فاطمه علیها‌السلام در مسجد: حضرت زهرا  ‌علیها‌السلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مسئولیت سنگینی را بر عهده داشتند، ایشان نتوانستند در مقابل بدعت و نوآوری جامعه آن روز آرام و خاموش بنشینند و برای دفاع از ولایت و اسلام در برابر مهاجرین و انصار در مدینه همراه و یاور همسرشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودند، ایشان برای اخذ حق خود با عفاف و حجاب کامل در مسجد حاضر شدند و بین زنان و مردان پرده کشیدند و از پس پرده به سخنرانی مشغول شدند. (18)

بااین‌وجود، آن حضرت خانه‌داری و انجام تکالیف منزل را سعادت بزرگی می‌دانستند، زمانی که ابتدای زندگی‌شان پدر بزرگوارشان صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کارهای داخل خانه به ایشان و کارهای بیرون خانه را به حضرت علی علیه‌السلام تقسیم نمودند. حضرت فاطمه زهرا ‌علیها‌السلام می‌فرمایند:

 «فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی‏ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَال؛‏ (19)

 تنها خدا می‌ داند که چقدر خوشحالم؛ زیرا پیامبر صلی‌الله ‌علیه ‌و آله مرا از پذیرفتن وظایف خارج از منزل و کاری که برای مردان است آزاد و راحت ساخت

 اما بااین‌حال هرگاه وظیفه الهی ایشان بود که در جامعه حاضر شوند، با اصل عفاف و حجاب کامل وارد جامعه می‌شدند.

5. نقش اجتماعی حضرت زینب علیها‌السلام و خطبه‌های حضرت در کوفه و شام: خطبه حضرت زینب علیها‌السلام در کوفه اولین واکنش عمومی از سوی اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام پس از واقعه کربلا است که مستقیماً خطاب به جامعه مسئول در واقعه کربلا، یعنی مردم کوفه، ایراد شده است. حضرت زینب علیها‌السلام در این خطبه، مردم کوفه را به ‌سبب کوتاهی در یاری‌رساندن به امام حسین علیه‌السلام توبیخ کرد. (20) همچنین خطبه حضرت زینب علیها‌السلام در مجلس یزید بن معاویه در شام، در این خطبه با سخنان صریح و بی‌پرده به افشاگری علیه حکومت بنی‌اُمَیّه پرداخت. (21)

 

ج. جمع‌بندی روایات

برای جمع‌بندی چند نکته بیان می‌شود:

1. در نگاه نخست از ظاهر برخی آموزه‌های دینی چنین به دست می‌آید که اسلام، مخالف حضور اجتماعی زنان است یا اینکه اسلام زنی را نمونه و الگو می‌ داند که تنها به خانه‌داری در گوشه عزلت و در پسِ پرده مشغول باشد؛ لکن باید در فهم این آموزه‌ها به یک اصل توجه داشت؛ اینکه هرکدام از این تعالیم و آموزه‌ها به چه دلیل، به چه منظور و در چه فضایی بیان شده است؟! چه‌بسا روایاتی نظیر سفارش امیر مؤمنان علیه‌السلام به امام حسن علیه‌السلام:

«… اگر می‌توانی کاری کنی که همسرت غیر از تو کسی را نشناسد پس چنین کن،» (22)

ناظر به مسئله حضور اجتماعی زن نباشد، بلکه ناظر به زیست عفیفانه زنان و حفظ بنیان خانواده است. همچنین فرمایش حضرت فاطمه علیها‌السلام: «بهترین زن کسی است که هیچ مردی او را نبیند و او نیز هیچ مردی را نبیند» (23) نیز در راستای ضرورت عفت ‌ورزی و زیست عفیفانه زنان است. اگر حضور اجتماعی زن، زیست عفیفانه او را به خطر بیندازد، اولویت با عفت و پاک‌دامنی اوست و آن شخص بایستی به‌صورت شخصی و موردی دست از حضور اجتماعی بردارد؛ ولی این به معنای آن نیست که اسلام اصل حضور اجتماعی زنان را نادیده می‌انگارد.

2. در ﺑﺮرﺳﻲ رواﻳﺎت در ﺧﺼﻮص ﺷﺮﻛﺖ زﻧﺎن در فعالیت‌های اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ و ﺣـﻀﻮر آﻧـﺎن در ﺧـﺎرج از ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ دودسته از رواﻳﺎت ﻣﻮاﺟﻪ می‌شویم. دسته‌ای از آﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﻨـﻊ ﺣـﻀﻮر زﻧـﺎن پرداخته‌اند و دسته‌ی دیگر استفاده حضور زنان در جامعه از آن می‌شود. دﺳﺘﻪ نخست از رواﻳﺎت به‌صورت مطلق ﻧﻬﻲ از ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در ﺧﺎرج از ﻣﻨﺰل ﻧﻨﻤـﻮده، ﺑﻠﻜـﻪ ﺑﻴشتر ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ شیوه‌ی اﻳﻦ ﺣﻀﻮر است. رواﻳﺎتی ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺬﻣﺖ اﻋﻢ از ﺣﺮﻣـﺖ و ﻛﺮاﻫﺖ ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻣﺮدان ﻧﻴﺰ در آن ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ پرداﺧﺘﻪ، بیشتر ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ چگونگی اﻳﻦ ﺣﻀﻮر است. امام صادق علیه‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل فرمودند:‏

 «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ‏ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ؛ (24) ای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما درراه‌ها پهلو به پهلوی مردان می‌زنند آیا شرم نمی‌کنید؟» در روایت دیگر از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است:

 «أَ مَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوج‏؛ (25) آیا شما (مردان) حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم مردان درشت‌اندام و نیرومند می‌گردند

3. لزوم وجوب حجاب، (26) بهترین و محکم‌ترین دلیل حضور زن در اجتماع است؛ چون حجاب و لزوم رعایت آن از سوی زن در مقابل نامحرم و در ارتباط با اجنبی است و روشن است که اگر زن می‌بایست در گوشه‌ای به‌دوراز انظار، نگاه داشته شود و حضور در جامعه نداشته باشد، دیگرسخن ‌گفتن ازپوشش بااین‌همه گستردگی و حساسیت چه معنایی داشت؟ پس مسئله حجاب زن در جامعه، قبل از آن‌که مسئله‌ای شرعی باشد، مسئله‌ای اجتماعی است.

4. جامعه اسلامى بایستی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که زن، ناچار به برخورد با نامحرمان نباشد. آشکار است که ارتباط زنان و مردان نامحرم، زمینه‌ساز روابط عاطفی و گاه خطرناکی می‌گردد که می‌تواند پاک‌دامنی و عفت افراد را به مخاطره بیندازد. اگرچه این امر قطعی نیست، ولی اصل زمینه‌سازی آن مسلم است. ازاین‌رو عفت‌ورزی و عدم ارتباط مستقیم زن و مرد یک ارزش است؛ ولی با حقوق و حضور اجتماعی او منافاتی ندارد.

5. اگرچه اصل خانواده ‌مداری زن با حضور اجتماعی او ناسازگاری ندارد؛ ولی گاهی در مقام اجرا ممکن است تزاحم و محدودیت‌هایی رخ دهد که در این صورت اولویت با خانواده‌مداری است. برخی از آموزه‌های دینی که بر شوهرداری زنان تأکید دارد، ناظر به این مسئله است. اصبغ بن نباته گوید: امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمودند: «کَتَبَ اللَّهُ الْجِهَادَ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ حَتَّى یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ جِهَادُ الْمَرْأَهِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَیْرَتِهِ؛ (27)

 خداوند، جهاد را بر مردان و زنان واجب فرمود؛ جهاد مرد، بخشش از مال و ثروت و جان اوست تا آنگاه‌که درراه خدا کشته شود و جهاد زن آن است که بر آزار و غیرت شوهرش صبر و شکیبایى ورزد

 در حدیث دیگرى آمده است: «جِهَادُ الْمَرْأَهِ حُسْنُ‏ التَّبَعُّلِ؛ (28)

 جهاد زن، خوب شوهردارى کردن (اطاعت کردن) است

 

نتیجه:

در ﺧﺼﻮص ﺷﺮﻛﺖ زﻧﺎن در فعالیت‌های اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ و ﺣـﻀﻮر آﻧـﺎن در ﺧـﺎرج از ﺧﺎﻧﻪ دودسته رواﻳﺎت وجود دارد. در روایات اسلامی حضور زنان در جامعه محدودیت‌هایی مانند رعایت حجاب و حدود اخلاقی دارد؛ اما منع کلی و قطعی برای حضورشان نیست. اگرچه اصل خانواده‌مداری زن با حضور اجتماعی او ناسازگاری ندارد؛ ولی گاهی در مقام اجرا ممکن است تزاحم و محدودیت‌هایی رخ دهد که در این صورت اولویت با خانواده‌مداری است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، 8 ج‏5، ص 237 و 338؛ شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق نامه 31.

2. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 337.

3. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 535؛ ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 390.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 397.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 238.

6. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 538.

7. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 538.

8. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 289 و 290.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏4، ص 5.

10. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 647.

11. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 334.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏6، ص 502، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 502.

13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏6، ص 517. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 115.

14. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق، ج‏1، ص 466.

15. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 333. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 251 و 253.

16. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏3، ص 217. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج‏1، ص 178.

17. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 45.

18. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق، ج‏1، ص 97.

19. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق، ص 52،.

20. مفید، محمد بن محمد، الأمالی (للمفید)، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق، ص 321.

21. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق، ج‏2، ص 308.

22. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 237 و 338؛ شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، نامه 31.

23. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق، ج‏1، ص 466.

24. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 537.

25. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 537.

26. سوره نور، آیه 31؛ سوره احزاب، آیه 53.

27. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 9.

28. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏5، ص 507.

بررسی روایات نهی از انتشار و مطالعۀ کتب ضاله
مطالعه و انتشار کتب یا محتواهای گمراه‌کننده تنها وقتی ممنوع است که موجب اضلال عوام شود، اما بررسی علمی و نقد آن‌ها توسط اهل علم جایز و حتی لازم است.

پرسش:

روایات درباره جلوگیری از انتشار و مطالعه کتاب‌های ضاله چه موضعی دارند؛ آیا این محدودیت مطلق است یا نسبی؟

 

پاسخ:

یکی از پرسش‌های مهم دینی این است که آیا برخورد با کتاب‌ها و اندیشه‌های با محتوای نادرست، کاملاً ممنوع است یا نه؟ گاهی این آثار «کتب ضالّه» نامیده می‌شوند. در این نوشتار کوشیده شده است با تکیه بر روایات اهل‌بیت علیهم ‌السلام روشن شود که منطق حدیث درباره مواجهۀ با این‌گونه آثار چیست؟ چه زمانی باید از آنها پرهیز کرد؟ و چه زمانی می‌توان با آنها مواجه شد؟

 

الف) شیوۀ برخورد با کتب ضالّه در روایات

با جستجو در منابع حدیثی شیعه، روایتی که به‌صراحت به شیوۀ برخورد با کتب ضالّه به لحاظ مطالعه، نگهداری یا نابودکردن پرداخته باشد، یافت نشد. البته در کتب فقهی به این موضوع اشاره شده است، اما آنچه در آثار فقهی مطرح می‌شود، مباحثی ناظر به بیع (خریدوفروش) است، نه مواجهۀ معرفتی و مطالعاتی با این‌گونه آثار.

از مهم‌ترین روایاتی که فقیهان در این باب بدان استناد کرده‌اند، روایت مفصل امام صادق علیه ‌السلام در کتاب تحف العقول است که معیار کلی «حلال و حرام‌بودن معاملات» را تبیین می‌کند:

«أَمَّا وُجُوهُ الْحَرَامِ مِنَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ فَکُلُّ أَمْرٍ یَکُونُ فِیهِ الْفَسَادُ مِمَّا هُوَ مَنْهِیٌّ عَنْه‏ ... أَوْ بَابٌ مِنَ الْأَبْوَابِ یَقْوَى بِهِ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الضَّلَالَهِ أَوْ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبَاطِل ِ أَوْ بَابٌ یُوهَنُ بِهِ الْحَق‏ ‏... فَهُوَ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ حَرَامٌ بَیْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ إِمْسَاکُهُ وَ مِلْکُهُ وَ هِبَتُهُ وَ عَارِیَّتُهُ وَ جَمِیعُ التَّقَلُّبِ فِیهِ إِلَّا فِی حَالٍ تَدْعُو الضَّرُورَهُ فِیهِ إِلَى ذَلِکَ: اما دادوستدهای حرام عبارت است از خریدوفروش هر چیزى که مایه فساد باشد ... یا نوعى گمراهى و ضلالت را نیرو بخشد یا باطلى را تقویت کند یا حقى را تضعیف نماید ...؛ پس چنین چیزی کامل حرام و ممنوع است؛ خریدوفروش آن، نگهداری، مالکیت، بخشیدن، عاریه‌دادن و هرگونه تصرف در آن حرام است، مگر در حالتی که ضرورت انسان را به آن وادار کند» (1).

در این روایت هر معامله‌ای که موجب تقویت بابی از ابواب ضلالت، وهن حق یا تقویت کفر و شرک گردد، در زمره معاملات حرام قرار داده شده است؛ ازاین‌رو بیع، شراء، نگهداری و سایر تصرفات مالی در آن ممنوع دانسته شده است.

چند نکته اساسی دربارۀ این روایت وجود دارد:

الف) موضوع اصلی روایت، معاملات اقتصادی است؛ یعنی سخن از خریدوفروش و دادوستد است، نه مطالعه و تحقیق.

ب) معیار حرمت، تقویت جریان ضلالت است؛ یعنی چیزی حرام دانسته شده است که سبب گمراه‌کردن دیگران یا تضعیف حق شود، نه صرف داشتن یک نوشته یا کتاب.

ج) با مطالعۀ متن کامل روایت، مشخص می‌شود که خود روایت قید ضرورت را مطرح کرده است؛ یعنی در موارد خاص حتی این‌گونه معاملات نیز می‌تواند مجاز باشد. این نکته نشان می‌دهد که منع مطرح‌شده، مطلق و همیشگی نیست.

بنابراین استناد به این روایت برای اثبات منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه ثابت‌شده نیست.

در روایت دیگری امام صادق علیه ‌السلام به عبد‌الملک بن اعین که به طالع‌بینی مبتلا شده بود، فرمودند: «کتاب‌هایت را بسوزان». متن روایت چنین است:

«عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی قَدِ ابْتُلِیتُ بِهَذَا الْعِلْمِ فَأُرِیدُ الْحَاجَهَ فَإِذَا نَظَرْتُ إِلَى الطَّالِعِ وَ رَأَیْتُ الطَّالِعَ الشَّرَّ جَلَسْتُ وَ لَمْ أَذْهَبْ فِیهَا وَ إِذَا رَأَیْتُ الطَّالِعَ الْخَیْرَ ذَهَبْتُ فِی الْحَاجَهِ فَقَالَ لِی تَقْضِی قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَحْرِقْ کُتُبَکَ: عبدالملک بن اعین نزد امام صادق علیه ‌السلام رفت و عرض کرد: من به علم ستارگان و خرافات گرفتار شده‏ام و هر موقع که قصد انجام کارى را دارم، اگر در طالع نگاه کنم و طالع شرّ را ببینم، از آن کار منصرف مى‏شوم. و چون طالع خیر را ببینم، در پى آن عمل می‌روم و آن را [با جدیّت‏] انجام مى‏دهم. امام علیه‌ السلام فرمود: بر اساس طالع‌بینى قضاوت مى‏کنى؟ عرض کرد: بلى. حضرت فرمود: پس کتاب‌هایت را [که در علم طالع‌بینى است] بسوزان» (2).

در نگاه نخست ممکن است تصور شود که این روایت دستوری کلی برای نابودکردن کتاب‌های ضالّه است؛ اما با توجه به متن روایت روشن می‌شود که این دستور در مورد فرد خاص و برای مشکل خاص صادر شده است؛ شخصی که کتاب‌های طالع‌بینی در زندگی‌اش اثر گذاشته است و تصمیم‌هایش را بر اساس آنها می‌گرفت. بنابراین هدف روایت قطع ریشۀ یک انحراف عملی است، نه بیان قانونی کلی درباره همه کتاب‌هایی که محتوای نادرست دارند.

برخی برای اثبات حرمت کتب ضالّه به آیۀ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (3) استناد کرده‌اند. دربارۀ این آیه نیز باید به این نکات توجه داشت:

اول: تطبیق این آیه بر کتاب‌های گمراه‌کننده ثابت‌شده نیست؛ دوم: بر فرض پذیرش، باز هم این اشکال وجود دارد که این آیه درباره خرید این‌گونه کتاب‌ها (با هدف گمراه کردن دیگران) است، نه درباره مطالعه یا نگهداری فردی.

از مجموع این مطالب روشن می‌شود که روایات و آیات مورد استناد، بیش از آنکه ناظر به منع مطلق مطالعه یا نگهداری کتب ضالّه باشند، بر جلوگیری از ترویج و گسترش گمراهی در جامعه تأکید دارند. بنابراین محدودیتی که در این متون دیده می‌شود، نسبی است نه مطلق و همیشگی.

 

ب) الگوی مواجهه با باطل در احادیث

روشن شد روایت صریحی درباره منع مطلق نگهداری یا مطالعه کتب ضلال یافت نشد. البته باید توجه داشت مسئلۀ حکم حفظ و مواجهه با کتب ضاله در فقه اسلامی نیز مورد توجه فقیهان قرار گرفته است و در میان آنان دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است؛ اما ازآنجاکه این پاسخ در پی استنباط و بیان حکم فقهی نیست، بلکه به دنبال تبیین الگوی روایی مواجهه با باطل است، تمرکز پاسخ بر بررسی روایات قرار می‌گیرد و از ورود تفصیلی به آرای فقهی پرهیز شده است.

البته اشاره اجمالی به این نکته لازم است که فقیهان نیز معمولاً میان «افراد عادی» و «عالمان و اهل تخصص» تفاوت قائل شده‌اند؛ به این معنا که مواجهه با این آثار برای کسانی که قدرت تشخیص، نقد و پاسخ‌گویی ندارند، می‌تواند خطرناک باشد؛ اما برای عالمان و آگاهان با هدف نقد و دفاع از حق، اشکالی ندارد (4).

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که روایات چه تصویری از «شیوۀ مواجهه با باطل» ارائه می‌دهند؟ بررسی مجموعۀ روایات نشان می‌دهد در منطق حدیث آنچه از آن نهی شده است، «اضلال» و «ترویج باطل» است نه صرف وجود یا آشنایی با سخن نادرست.

سیرۀ اهل‌بیت علیهم ‌السلام نشان می‌دهد مواجهۀ علمی و آگاهانه با باطل نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه در مواردی وظیفه‌ای دینی به شمار آمده است؛ چراکه در سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام، مناظره با زنادقه و پیروان ادیان دیگر نیز دیده می‌شود؛ مانند مناظرات امام رضا علیه ‌السلام با رؤسای ادیان که در کتاب عیون أخبار الرضا علیه‌ السلام نقل شده است (5). این سیره نشان می‌دهد که اصل مواجهه با اندیشه‌های باطل اگر با هدف دفاع از حق و با قدرت تشخیص باشد، نه‌تنها مجاز بلکه ضروری است.

در آیات 17 و 18 سورۀ «زمر» چنین بیان شده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ * فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه: پس به بندگانم مژده ده؛ آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند».

این آیه نیز نشان می‌دهد که از نگاه قرآن، شنیدن سخنان گوناگون نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه کار پسندیده‌ای است؛ زیرا خداوند بندگان خوب خود را کسانی معرفی می‌کند که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس بهترین آنها را انتخاب می‌کنند. عبارت «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» همۀ گفتارها را دربر می‌گیرد، نه‌فقط سخنان درست. بنابراین انسان می‌تواند با اندیشه‌ها و سخنان مختلف روبرو شود، به ‌شرط آنکه قدرت تشخیص داشته باشد و در پایان حق‌ترین و بهترین سخن را برگزیند.

افزون بر این، دستور به فراگیری علم و دانش از اهل ضلالت نیز می‌تواند شاهد خوبی بر این مطلب باشد. امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در حدیثی می‌فرمایند: «الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق: حکمت گمشدۀ مؤمن است؛ پس حکمت را فراگیر گرچه از اهل نفاق باشد» (6).

این روایت بیان می‌کند که مؤمن می‌تواند با سخن دیگران مواجه شود و حتی از میان سخنان غیرحق نیز حقیقت را به دست آورد، به ‌شرط آنکه دچار انحراف نشود.

با توجه به این مطالب، می‌توان روایت عبد‌الملک بن اعین را نیز بهتر فهمید. باطل در این روایت فقط در حدّ شناخت و آشنایی علمی باقی نمانده بود، بلکه وارد زندگی عملی او شده و رفتارهایش را جهت می‌داد؛ یعنی طالع‌بینی در تصمیم‌های روزمره او اثر واقعی گذاشته بود. در چنین وضعی دیگر با یک آگاهی نظری روبرو نیستیم، بلکه با عامل انحراف عملی مواجه‌ایم؛ به همین دلیل امام صادق علیه ‌السلام برای قطع ریشه این انحراف، دستور دادند آن کتاب‌ها را بسوزاند.

بر اساس همین چارچوب می‌توان به مسئله «انتشار کتب ضالّه» نیز پرداخت. بر اساس منطق روایات، اگر انتشار یک کتاب یا محتوا موجب گمراهی دیگران، تضعیف باورهای دینی یا تقویت جریان باطل شود، این کار مصداق روشن اضلال خواهد بود؛ ازاین‌رو از آن منع می‌شود. اما اگر انتشار آن در فضای علمی با هدف نقد، پاسخ‌گویی و روشن‌گری انجام گیرد، عنوان اضلال بر آن صدق نمی‌کند.

همچنین تفاوت مهمی میان مخاطبان وجود دارد؛ مطالعه یا دسترسی به این آثار برای افراد ضعیف‌الایمان یا کسانی که قدرت تشخیص ندارند، می‌تواند موجب تزلزل اعتقادی شود؛ ازاین‌رو محدودکردن این آثار برای چنین افرادی توجیه‌پذیر است؛ در‌حالی‌که برای اهل علم و پژوهش، اصل مطالعه و بررسی در چارچوب علمی مانعی ندارد.

بنابراین از مجموع روایات چنین فهمیده می‌شود که صرفِ وجود کتاب‌های باطل یا دیدن و شناختن آنها به‌خودی‌خود نهی نشده است؛ بلکه آنچه در روایات خطرناک و ممنوع شمرده شده، زمانی است که باطل به ابزار گمراه‌کردن دیگران تبدیل شود یا در رفتار دینی فرد و جامعه اثر عملی بگذارد. بنابراین اگر مراجعه به این آثار برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و سبب انحراف عملی نشود، منعی ندارد و با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام سازگار است؛ اما اگر سبب تقویت باطل یا کج‌شدن رفتار دینی شود، در دایره نهی و حرمت قرار می‌گیرد.

بر اساس این نگرش می‌توان برخورد با کتب ضالّه را ذیل «نهی از منکر» نیز تحلیل کرد؛ به این معنا که هر جا وجود یا انتشار این آثار موجب گمراهی مستقیم مردم شود، جلوگیری از نشر و ترویج آنها می‌تواند مصداق نهی از منکر باشد. البته این نهی ناظر به جلوگیری از اثرگذاری و اضلال است، نه صرف وجود یک متن یا اندیشه.

همچنین باید توجه داشت که حکم این مسئله اختصاص به کتاب‌های کاغذی ندارد، بلکه در دنیای امروز انتشار باطل در قالب سایت‌ها، مقالات اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها نیز همان حکم را دارد. معیار در شکل انتشار نیست، بلکه میزان تأثیرگذاری گمراه‌کننده آن بر مخاطب است.

در همین راستا برخورد شدید ائمه علیهم ‌السلام با جریان غالیان نیز قابل توجه است؛ زیرا غلو نمونه‌ای از باطلی بود که از حدّ یک اندیشه فراتر رفته بود و به انحراف اعتقادی و رفتاری جامعه منجر می‌شد. این برخوردها نشان می‌دهد که هر جا باطل به تهدیدی واقعی برای ایمان مردم تبدیل شود، مقابله با آن لازم است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد که در منطق روایات، مشکل اصلی خودِ وجود کتاب‌های باطل نیست، بلکه اثر گمراه‌کنندۀ آنهاست. بنابراین هر گاه این آثار سبب انحراف عملی فرد یا جامعه شوند، باید با آنها مقابله و از آنها دوری کرد؛ اما اگر مراجعه به آنها برای شناخت، نقد و دفاع از حق باشد و باعث انحراف نشود، نه‌تنها ممنوع نیست، بلکه با سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز سازگار است. همچنین روشن شد که در این مسئله باید به تفاوت مخاطبان، هدف از مطالعه یا انتشار و میزان اثرگذاری توجه داشت؛ ازاین‌رو منع یا جواز مواجهه با این آثار، امری مطلق نیست، بلکه تابع شرایط و آثار آن است.

 

کلمات کلیدی: نگهداری کتب ضاله، مواجهه با باطل، اضلال، ترویج ضلالت، سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام، طالع‌بینی.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: جامعه مدرسین‏، 1363 ش‏، ص 333.

2. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفارى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج ‏2، ص 267، ح 2402.

3. لقمان: 6.

4. شهید ثانی؛ الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه؛ تحقیق: سیدمحمد کلانتر؛ [بی‌جا، [بی‌نا]، 1386 ش، ج 3، ص 214.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام؛ محقق/ مصحح: مهدی لاجوردى؛ تهران: نشر جهان‏، 1378 ق، ج ‏1، ص 158.

6. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق: صبحی صالح؛ قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 481.

صفحه‌ها