اخلاق

وظیفه زن در مقابل قطع ارتباط شوهر با خانواده اش
در مواجهه با قطع رابطه شوهر با والدین، وظیفه زن ایفای نقش «مصلح ملایم» است. او نباید در قطع رحم مشارکت کند.اما باید با مشورت‌همسر را به سمت اصلاح هدایت نماید.

پرسش:

شوهرم به‌خاطر مشکلاتی ارتباط را با خانواده‌اش قطع کرده است و مادرش ناراضی است؛ وظیفه من چیست؟

پاسخ:

وظیفه زن در مقابل قطع ارتباط شوهر با خانواده‌اش، از منظر اخلاق اسلامی و حقوق خانواده، دارای ابعاد بسیار پیچیده و حساس است؛ چراکه هم‌زمان میان دو حق بنیادین یعنی «حقوق والدین» و «حقوق زوجیت» قرار می‌گیرد. همان‌طور که قبلاً بیان شد مسئله‌ی قطع‌رابطه میان فرزند و والدین (قطع رحم،) یکی از جدی‌ترین آسیب‌های اجتماعی و مذهبی در ساختار خانواده است که پیامدهای سنگین اخروی و دنیوی به همراه دارد. زمانی که میان شوهر و خانواده‌ی او، به‌ویژه مادر، تنش ایجاد شده و منجر به قطعی رابطه می‌گردد، همسر (زن) در موقعیتی حساس قرار می‌گیرد. این موقعیت، از یک‌سو مستلزم رعایت حقوق همسر و حفظ آرامش خانه است و از سوی دیگر، به دنبال وظیفه‌اش در قبال این قطع ارتباط است. برای توضیح این وظیفه، نکاتی را تقدیم می‌کنیم.

1. پرهیز از تأیید قطعی رحم

 هیچ‌گونه وظیفه‌ای بر عهده زن نیست که در قطع‌رابطه همسر با والدین او مشارکت کند یا با سکوت خود، او را به این گناه تشویق نماید. قرآن کریم بر اهمیت پیوندها تأکید دارد و می‌گوید از این موضوع از انسان سؤال خواهد شد:

 «از همان خدایى که به [نام] او از یکدیگر درخواست مى‌کنند و در حق خویشاوندان [تقوا داشته باشید؛] زیرا خدا همواره مراقب شماست

 پس اولین وظیفه زن این است که هیچ مشارکت و تأیید و تشویقی نسبت به این قطع‌رابطه نداشته باشد. چون علاوه بر معصیت بودن آن، بعد از مدتی ممکن است خانواده شوهر همه این اتفاقات را از سوی زن ببینند یا بعد از مدتی رابطه شوهر با خانواده‌اش خوب شود و از این تأیید و تشویق‌ها در زمان قطع‌رابطه ناراحت شود و این رفتارهای زن، در روزگار خوشی شوهر با خانواده‌اش، چماقی بر سر زن شود.

2. ایفای نقش مشاور خیرخواه

 وظیفه بعدی شما مشورت است، نه دستور دادن. حد‌الامکان باید مشکلاتی که گفتید را ریشه‌یابی کنید و برایش راه‌حل‌های واقعی پیدا کنید. با یک مشاور در این زمینه می‌توانید صحبت کنید و بعد از ریشه‌یابی و یافتن راهکارها، با همسرتان صحبت کنید تا مشکلات را مرتفع کند. از فشار مستقیم برای صلح اجتناب کنید. گاهی فشار زیاد باعث پناه بردن بیشتر شوهر به موضع خود می‌شود.

3. کلامی نرم

 از سویی دیگر باید با کلامی نرم، پیامدهای معنوی قطع رابطه را به او یادآوری کند. قرآن در مواجهه با پدر و مادر مشرک نیز دستور می‌دهد:

 «در دنیا به‌صورت پسندیده با آن‌ها مصاحبت کن.» (2)

 اگر این دستور برای والدین مشرک است، برای والدین مسلمان به‌طریق‌اولی واجب است.

4. حفظ حرمت پدر و مادر همسر

 حتی اگر شوهر با پدر و مادرش اختلاف دارد، زن نباید در برابر والدین او بی‌احترامی کند. احترام به مادر همسر، بخشی از تکریم جایگاه خانواده است که در روایات بر آن تأکید شده است. حتی بهتر است مداخله غیرمستقیم در جهت صلح بین شوهر و خانواده‌اش داشته باشد. اگر امکان دارد، بدون اینکه شوهر احساس کند مورد قضاوت قرار گرفته، از طریق کلامی یا رفتاری، نشانه‌های محبت مادر را (در صورت وجود) یا اهمیت رضایت او را القا کند. یادآوری محبت‌ها و لطف‌های مادر و خانواده به شوهر، او را به والدین نزدیک می‌کند یا دست‌کم در تصمیمش تردید ایجاد می‌کند.

5. تفکیک میان «عدم حضور» و «قطع رابطه»

 زن می‌تواند به همسر کمک کند تا میان «دوری موقت برای کاهش تنش» و «قطع کامل رابطه» تفکیک قائل شود. دوری برای آرامش می‌تواند موقتی باشد، اما قطع کامل (قطعی رحم) جایز نیست.

6. مدافع حقوق همسر در برابر زیاده‌خواهی

 اگر دلیل قطع‌رابطه، ظلم یا تعرض خانواده شوهر به حقوق یا آرامش خانه است، وظیفه زن این است که مدافع همسرش باشد، البته نه با ابراز این موضوع در مقابل خانواده شوهر به‌گونه‌ای که باعث شعله‌ور شدن اختلاف شود، بلکه باید در خلوت خود و شوهرش به او اطمینان دهد که در حالتی در مقابل این ظلم کنار شوهرش می‌ایستد و با او خواهد بود تا شوهرش آرام شود. می‌تواند در این مواقع از شوهرش بخواهد از ظرفیت افراد معتبر و ریش‌سفید فامیل استفاده کند و از آن‌ها بخواهد که با خانواده‌اش صحبت کنند و ریش‌سفیدی کنند تا حقوقش پایمال نشود. البته وظیفه زن این نیست که شوهر را به‌سوی ظلمِ والدین سوق دهد، بلکه اگر راهی محترمانه برای احقاق حقوق شوهر نیست، باید به دنبال یافتن راهی برای «فاصله‌گذاری محترمانه» باشید، نه «قطع رابطه».

7. استمداد از خداوند و دعا

 در مسائل پیچیده خانوادگی که قدرت اراده فرد محدود است، سلاح اصلی دعا است. امام صادق علیه‌السلام به تأثیر دعا در تغییر سرنوشت، با بیان شیوائی اشاره کرده می‌فرماید: یکی از اموری که قضای الهی را دگرگون می‌سازد، دعا است، زیرا خدا است که به دعا چنین قدرتی را داده است که به‌هم‌زننده تقدیر است و این حقیقت فلسفی را با جمله زیر بیان کرده است:

 «این دعایی است که فرمان الهی بر آن نوشته شده است که دگرگون‌کننده قضای الهی است!» (3)

 برای اصلاح رابطه شوهر و خانواده‌اش باید دعا کرد که دعا بسیار سفارش شده و دارای اثر است.

نتیجه‌:

وظیفه زن در شرایط اختلاف شوهر با خانواده خویش، مسیری میان صبر استراتژیک و تلاش جهت اصلاح است. زن نباید در تقابل با شوهر قرار بگیرد که منجر به تنش بیشتر در خانه شود و نباید نیز در سکوت، گناه قطع رحم او را تأیید کند. بهترین رویکرد، اتخاذ نقش مشاور و مصلح آرام است؛ کسی که با استناد به آیات الهی و روایات معصومین و مشورت با مشاوران و ریشه‌یابی مشکلات و یافتن و کاربست راهکارها، همواره یادآور پیوندهای خانوادگی است، اما درعین‌حال، حق همسر خود را در داشتن خانه‌ای آرام و بدون فشار روانی از سوی خانواده‌ی وی، حفظ می‌کند. هدف نهایی نباید صرفاً برگرداندن او به خانه مادر باشد، بلکه هدف باید بازگرداندن او به مسیر بندگی و رعایت حقوق واجب باشد. صلح پایدار تنها زمانی حاصل می‌شود که شوهر احساس کند همسرش درک‌کننده رنج اوست، اما درعین‌حال، راه غلط (قطع رحم) را برای او تزیین نمی‌کنید. وظیفه زن در اینجا، نه مداخله‌ی مستقیم در تصمیمات استقلال‌طلبانه یا هیجانی همسر، بلکه ایفای نقش «واسطه‌ی صلح» و «حفاظت از مرزهای اخلاقی» است. زن باید میان نقش خود به‌عنوان همسر (که وظیفه‌ی حمایت از شوهر را دارد) و نقش خود به‌عنوان یک مؤمنه (که وظیفه‌ی خیرخواهی برای نجات روح همسر از گناه قطع رحم را دارد) توازن برقرار کند. دعا همیشه مؤثر و مهم است و وظیفه نهایی دعا برای اصلاح روابط است.

پی‌نوشت‌ها:

1. وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ»، سوره نساء، آیه ۱

2. «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا»، سوره لقمان، آیه ۱۵

3. «وَ ذَلِکَ الدُّعَاءُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ الَّذِی یُرَدُّ بِهِ الْقَضَاء»، مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 5، ص 141

وظیفه فرزند به هنگام بدگویی مادر از پدر
در مواجهه با بدگویی والدین، با ریشه‌یابیِ آرام و مدیریتِ هوشمندانه‌ی کلام در لحظه‌ی تنش،ضمن پرهیز از دفاعِ مستقیم و غیبت،فضا را به سمت اصلاح و آرامش هدایت کنید.

پرسش:

مادرم از پدرم بدگویی می‌کند، نه می‌توانم کلامش را قطع کنم و نه می‌توانم گوش بدهم، چکار باید بکنم؟

پاسخ:

بدگویی والدین از یکدیگر در حضور فرزند، یکی از تعارضات اخلاقی برای فرزندان است. این معضل، فرزند را میان دو تکلیف - نیکی به یکی و پرهیز از ظلم به دیگری- سرگردان می‌کند. واکنش نادرست در چنین شرایطی، ممکن است به تشدید کدورت‌ها و آسیب به کرامت والدین و یا افتادن در دام گناه منجر شود، ازاین‌رو، گام‌گذاشتن در مسیری اخلاقی ضروری است که در ادامه نکاتی برای این منظور پیشنهاد می‌شود.

نکته اول: بررسی، کشف و رفع زمینه‌ها و علت‌ها

پیش از هر واکنشی، لازم است با دیدی واقع‌بینانه و فارغ از قضاوت، به ریشه‌یابی زمینه‌ها و علت‌های رفتار والد بدگو پرداخت؛ زیرا تغییر رفتار، بدون شناخت علتِ آن، ممکن و پایدار نیست. بدگویی معمولاً معلول یک یا چند عامل زیر است که باید ضمن شناخت آن‌ها، برای رفع آن‌ها کوشید.

الف: اختلاف‌سلیقه یا روش زندگی:

 اگر علت بدگویی اختلاف‌سلیقه در سبک زندگی و کارهای روزمره است، پیشنهاد شود پدر با احترام به سلایق مادر، در حد ممکن همراهی کند و در موارد اختلاف، به‌جای تحکم، با صبوری و استدلالی محترمانه، دیدگاه خود را توضیح دهد.

ب: نادیده گرفته شدن نیازها:

 ممکن است علت بدگویی عدم توجه به نیازهای والد باشد. برای این منظور از والد دیگر (در اینجا پدر) خواسته شود به‌گونه‌ای غیرمستقیم و با حفظ کرامت او که به نیازهای همسرخود چه مادی و چه عاطفی توجه بیشتری داشته باشد و برای رفع آن‌ها گام بردارد.

ج: مقابله‌به‌مثل:

 ممکن است علت بدگویی مقابله‌به‌مثل باشد، چون تجربه رفتار آزاردهنده از طرف همسر داشته است. در این موارد بهتر است به هر دو والد هرچند به نحو غیرمستقیم و تؤام با احترام فهمانده شود که حفظ احترام دیگری و پرهیز از تکرار رفتار غلط، بایسته و اخلاقی است.

د: انتظارات افراطی:

 ممکن است علت بدگویی انتظارات غیرمعقول مانند توقع تبعیت محض، یا درخواست‌های غیرمعقول یا خارج از حد توان همسر باشد که در این موارد، بهتر است در عین حفظ حرمت و کرامت او توقع نادرستی که دارد، با نرمی و استدلال، نظرِ درست یا کار درست یا انتظار معقول مورد اشاره و تأکید قرار داد.

ه: تظلم خواهی:

 ممکن است علت بدگویی شکایت از ظلم (تظلم) باشد که تلاش می‌کند برای رفع ظلمی که از طرف همسر (پدر) به او (مادر) شده است به بیان آن بپردازد. در این مورد اگر بدگویی چنین علتی دارد، اولاً باید توجه شود که غیبت محسوب نمی‌شود (1) و ثانیاً فرزند باید تلاش کند این ظلم را در صورت توان به یک شکلی رفع (از بین بردن زمینه‌ها) یا دفع کند.

نکته دوم: انجام‌ وظیفه فرزندی هم‌زمان با عدم تأیید بدگویی

فرزند در برابر والدین، وظایف سنگینی چون حفظ حرمت، احسان، نیکی و اطاعت در معروف دارد که حتی در شرایط ناخوشایند نیز ساقط نمی‌شود. خداوند متعال در خصوص احترام به پدر و مادر تعبیر دقیقی به‌کار برده و فرموده است:

 «به آن‌ها [حتى‏] "اُف" مگو و به آنان پرخاش مکن و با آن‌ها سخنى شایسته بگوى؛» (2)

 بنابراین، هرگز نباید با برخوردی تند، پرخاشگرانه یا تحقیرآمیز، شأن والد (مادر)ی او را خدشه‌دار کرد، حتی اگر گمان می‌رود مادر در حق پدر یا خود فرزند کوتاهی کرده است. به‌عنوان‌مثال قطع کردن مدام و فوری کلام مادر، بی‌احترامی به او است، در عوض، می‌توان با ادب کامل و لحنی آرام، گوشی شنوا داشت، اما هم‌زمان با سکوتِ محترمانه یا پاسخ‌هایی خنثی (مانند «متوجه ناراحتی شما هستم») نشان داد که محتوای تهمت‌آمیز یا ناروا را تأیید نمی‌کند.

نکته سوم: پرهیز از تشدید تنش

در چنین شرایطی، هر نوع واکنش تند، مقابله‌به‌مثل، یا حتی اخم و ناراحتیِ شدیدِ چهره و خیره نگاه کردن به والد که در جای خود از مصادیق آزار والدین است، (3) می‌تواند به‌منزله سوخت‌رسانی به آتش بدگویی باشد. به‌جای آن، باید با مدیریت لحن صدا، پرهیز از نگاه‌های خیره پرخاشگرانه و استفاده از عبارت‌های همدلانه‌ی کلی (مانند «می‌دانم این موضوع برایتان آزاردهنده است،») فضای روانیِ امنی ایجاد کرد تا مادر به‌تدریج از حالت تهاجمی خارج شود. ایجاد مکث‌های کوتاه، پیشنهاد تغییر مکان یا زمان گفتگو (مثلاً «اجازه دهید کمی بعد باحوصله‌ی بیشتری صحبت کنیم،») ازجمله راهکارهای مؤثر برای خنثی‌سازی افزایش تنش است.

نکته چهارم: تلاش برای اصلاح تصویر ذهنی

به‌جای دفاع مستقیم، می‌توان در فرصت‌های مناسب غیر از زمان بدگویی، با ذکر خاطرات مثبت، خدمات و دغدغه‌های واقعی پدر نسبت به خانواده، به‌آرامی زاویه دید مادر را به سمت واقعیت‌های نیکوتر سوق داد. برای نمونه، یادآوری محبت‌های پدر، زحمات اقتصادی او، یا نگرانی‌هایش برای سلامت مادر، می‌تواند به‌مرور تصویر ذهنیِ مخدوش را بازسازی کند، اما این کار باید با ظرافت تمام و به‌گونه‌ای انجام شود که مادر احساس نکند فرزند در حال «درس‌دادن» یا «سرزنش» اوست، بلکه صرفاً دارد تصویر کامل‌تری از یک انسان را به او نشان می‌دهد.

نکته پنجم: تغییر موضوع گفتگو با حفظ همدلی

در لحظه بدگویی، به‌عنوان یک شنونده فعال، ابتدا با رفتار محبت‌آمیز یا گفتار در قالب جملاتی کوتاه و همدلانه (بدون تأیید محتوای بدگویی،) به مادر بفهماند که ناراحتیِ او را درک کرده‌ است؛ سپس با ظرافت و بدون ایجاد بریدگیِ ناگهانی، موضوع را به سمت راهکارهای مثبت، مسائل روزمره دیگر، یا حتی پیشنهاد فعالیتی خوشایند تغییر دهد. برای مثال: «مادر جان، حق دارید ناراحت باشید؛ راستی امروز برنامه خاصی برای غذای ناهار دارید؟» یا «حالا که حرف از دلخوری شد، بیایید فکری برای تفریح خانواده بکنیم.»

نکته ششم: همراهی نکردن با غیبت

اگر بدگوییِ مادر واجد شرایط شرعیِ غیبت باشد، در دل به آن راضی نبوده و هرگز با تأیید لفظی یا حتی خنده و ابراز موافقتِ ضمنی، خود را شریکِ این گناه نکند. در چنین شرایطی، بهتر است با ادب و مهربانی، به‌گونه‌ای غیرمستقیم جلوی ادامه سخن گرفته شود، مثلاً یادآوریِ جمله معروف «خداوند غیبت را نکوهیده و توبه‌کننده را دوست دارد» به زبانِ دعا برای همگان، یا ابراز ناراحتیِ خفیف و رفتن به بهانه‌ای موجه تا هم حرمت مادر شکسته نشود و هم در گناه مشارکت نداشته باشد.

نکته هفتم: تشخیص «درد دل مشروع» از «غیبت» و واکنش به آن

اگر بدگویی از جنسِ «درد دلِ مظلومانه» و با هدف یافتن راه‌حل برای یک مشکلِ واقعی باشد، نه تخریب شخصیت پدر، غیبت محسوب نمی‌شود. (4) بااین‌حال، حتی در این حالت نیز فرزند باید هوشیار باشد که صرفاً به جنبه عاطفیِ ناراحتیِ مادر بپردازد و هرگز با تأیید صریحِ اتهامات علیه پدر، نقشِ داورِ قضاوت‌کننده را بازی نکند. می‌توان با جملاتی چون «این ناراحتی واقعاً طاقت‌فرساست، بیایید فکر کنیم چه‌کاری از دست ما برمی‌آید،» همراهی عاطفی نشان داد، اما محتوای بدگویی را به‌عنوان واقعیتِ قطعی نپذیرفت و درنهایت، راهکارِ گفتگوی مستقیمِ مادر با پدر (در زمانِ مناسب) یا میانجی‌گری یک بزرگ‌خانواده را پیشنهاد داد.

نکته هشتم: خودداری از دفاع مستقیم

دفاع مستقیم و رودررو در همان لحظه بدگویی، نه‌تنها تأثیری ندارد، بلکه مادر را در موضع «تخاصم» قرار می‌دهد و او را به ادامه بدگویی برای اثبات حقانیت خود ترغیب می‌کند. این کار، تنش را به سطحِ بالاتری برده و ممکن است دامنِ فرزند را نیز به دردسر بکشد. در عوض، بهترین واکنش، تأییدِ احساسِ مادر (نه محتوای حرف) و سپس تغییر مسیرِ بحث است. اگر لازم است از پدر دفاع شود، این کار باید در خلوت و فرصتی دیگر و با ذکر محاسنِ او و به‌صورت غیرمستقیم انجام گیرد تا مادر احساسِ «محاصره» و «قضاوتِ جمعی» نکند.

نکته نهم: بهره‌مندی از مشاوره و دعا

در کنار راه‌حل‌های گفته‌شده کمک گرفتن از مشاور خانواده به دلیل آنکه فرصت سؤال و جواب‌های پیشتری برای او فراهم می‌شود که در شناخت علت مشکل و ارائه راه‌حل کمک می‌کند، پیشنهاد می‌شود. در کنار آن، هیچ‌گاه از سلاح پرتوانِ دعا و توسل نباید غافل شد.

نتیجه:

در مواجهه با بدگویی والدین از یکدیگر، باید نخست با صبر و واقع‌بینی، علت‌ها و زمینه‌های رفتار او (مانند اختلاف‌سلیقه، نیازهای نادیده گرفته شده، مقابله‌به‌مثل، تظلم‌خواهی یا انتظارات افراطی) شناسایی و برای رفعِ آن‌ها کوشش شود. در لحظه بدگویی، هرگز کلام والد با پرخاش قطع نشود، بلکه با ادب کامل و همدلی (بدون تأیید محتوای ناروا،) فضای تنش مدیریت شود و با تغییرِ ماهرانه موضوع، از تشدیدِ اوضاع پرهیز داده شود. از دفاع مستقیم و رودررو که فرد را در موضع خصومت قرار می‌دهد، خودداری شود و در فرصتی دیگر، با ذکر محاسن والد مورد بدگویی (پدر،) تصویر ذهنی به‌آرامی اصلاح شود. هم‌زمان، میان «درد دلِ مشروعِ مظلومانه» و «غیبتِ حرام» تفاوت قائل شود؛ در نوع اول، همدلیِ عاطفی نشان دهد و راهکارِ گفتگو یا میانجی‌گری پیشنهاد کند و در نوع دوم، با سکوتِ مؤدبانه یا تغییر بحث، خود را شریکِ گناه نسازد. در کنار این تدابیر، از مشاوره خانواده بهره گیرد و دعا را پشتوانه حل مشکل قرار دهد تا ضمن حفظِ حرمت هر دو والد، به وظیفه نیکی و احسان عمل کرده و زمینه اصلاحِ پایدارِ روابطِ خانواده را فراهم آورد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. نجفی، حسن؛ شهریاری، روح‌الله، از خانه تا بهشت، قم، انوار طه، 1405.

2. رحیمی، عباس، خانواده موفق، تهران، جمال، 1390.

پی‌نوشت‌ها:

1. تظلّم به معنی شکایت کردن از ظلم کسى را می‌گویند. از مستثنیات حرمت غیبت، تظلم نزد کسى است که امید به رفع ستم‌ از سوى او می‌رود. (نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ ق، ج ۲۲، ص ۶۶).

2. امام صادق علیه‌السلام فرموده است: «وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ إِلَى وَالِدَیْهِ فَیُحِدَّ النَّظَرَ إِلَیْهِمَا؛ ازجمله مصادیق آزار به پدر و مادر خیره و بد نگاه کردن به ایشان است.» محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، مص: غفاری، تهران، اسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 349.

3. «فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا.» سوره اسراء، آیه 23.

4. غیبت آن است که در غیاب مسلمان، با قصد مذمت و ایراد نقص بر او، عیب مخفی و پوشیده او را نقل کنند. (حسینی خامنه‌ای، سید علی، رساله آموزشی (نسخه الکترونیک)، ج 2، احکام معاملات، درس هفدهم، گفتار یازدهم)؛ بنابراین در صدق غیبت، وجود چند شرط لازم است: اول اینکه در غیاب فرد باشد؛ دوم اینکه با قصد و هدف مذمت او ،عیوبش گفته شود؛ سوم اینکه عیبِ مخفی یا پوشیده او گفته شود. مراد از پنهان بودن عیب نیز برای خصوص مخاطب نیست.

ارتباط با خویشاوندان غیر هم سو
صلهٔ رحم، فریضه‌ای واجب و فارغ از اشتراکات فکری است که در صورت وجود عناد، باید با مدیریتِ هوشمندانه و حفظ ارتباطِ حداقلی، از قطعِ کامل آن پیشگیری کرد.

پرسش:

اقوام ما مذهبی و انقلابی نیستند، تصمیم دارم با آن‌ها قطع ارتباط کنم! به نظر شما این کار بد است؟

پاسخ:

در جهان‌بینی اسلامی، «صله‌رحم» نه یک توصیه اخلاقیِ گزینشی، بلکه یکی از واجبات مؤکد الهی است که به‌هیچ‌وجه مشروط به هم‌سویی فکری یا سیاسی با خویشان نشده است. دین مبین اسلام، پیوند خویشاوندی را نعمتی الهی و ریسمانی ممتد می‌داند که گسستن آن، ساحتِ رحمتِ پروردگار را از انسان دور می‌سازد. از منظر قرآنی و روایی، تفاوت در بینش‌های عقیدتی یا رویکردهای اجتماعی، مجوزی برای قطع رابطه نیست؛ بلکه آنچه در این میان حائز اهمیت است، مدیریتِ کیفیتِ این ارتباط برای حفظ سلامتِ نفسِ مؤمن و درعین‌حال، حفظِ حریمِ خانواده است. در این نوشتار، با استناد به مبانی اصیل دینی، نکاتی در مورد «ارتباط با خویشاوندانِ غیر هم‌سو» و بایسته‌های تعامل با آنان را بیان می‌کنیم.

1. صله‌رحم دستور الهی

 صله‌رحم به معنایِ حفظ پیوند با خویشان، از دستورات خداوند و دین است. خداوند می‌فرماید: «همانا خداوند به عدل و احسان و رسیدگی به خویشاوندان فرمان می‌دهد.» (1) این دستورخداست و به‌صراحت امر الهی به آن تعلق گرفته و این درجه بالای اهمیت این موضوع را می‌رساند.

۲. پاداشِ نیکی در برابرِ بدی

 اگر منظورتان از مذهبی نبودن و انقلابی نبودن آنان این است که برخلافِ ارزش‌های شما رفتار می‌کنند، وظیفه اولیه شما پاسخِ نیکوست. چون قرآن کریم این مدل رفتار را باعث اصلاح و جذب به دین و مذهب و انقلاب می‌داند. اگر شما خوش‌اخلاق و خوش‌بیان باشید و درست رفتار کنید در بسیاری موارد این افراد جذب می‌شوند. «بدی را با نیکی دفع کن، آنگاه کسی که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی مهربان خواهد شد.» (2) این رفتار حتی در مورد خویشانِ گریزان هم در روایات آمده است. امام صادق علیه‌السلام در تبیین کیفیت صله‌رحم می‌فرمایند: «با کسی که با تو قطع رابطه کرده، ارتباط برقرار کن.» (3) این یعنی حتی اگر آن‌ها مایل به ارتباط نیستند، شما نباید پیش‌قدم در قطع رابطه باشید. این‌ها برای جذب و اصلاح خویشاوندان توصیه شده است.

3. تذکرات عالمانه در عین احترام و وقار

 اگر خانواده و فامیل از سطح فرهنگی بالایی برخوردار هستند به این معنا که می‌توان بدون توهین و تحقیر و محترمانه با آن‌ها گفتگو کرد و اهل توهین و تحقیر و دادوبیداد نیستند، حتماً توصیه به گفتگوی عالمانه در مورد مسائل دینی و مذهبی و انقلابی وجود دارد. بسیاری از دشمنی‌ها با دین و مذهب و انقلاب از سر جهل و ندانستن واقعیات است. بسیاری از این افراد از اطلاعات پایینی برخوردارند و یا تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندای تبلیغاتی علیه اسلام و انقلاب و مذهب هستند. اگر کسی عالمانه و با دلیل و مدرک و مستند بتواند اشتباهاتشان را اصلاح کند مؤثر خواهد بود. بسیاری از خویشاوندان انسان‌های لجوج و معاندی نیستند و تنها اطلاعات اشتباه دارند و اگر انسان مؤمن توانایی علمی و آگاهی لازم را داشته باشد در موقعیت‌های مختلف باید نقش راهبری و اصلاح‌گری داشته و محترمانه بتواند اشکالات فکری را گوشزد کند. این گفتگوها شاید همان موقع اثر نداشته باشد، ولی در درازمدت حتماً روی حرف فکر می‌کنند و اگر لجباز نباشند حتماً اثر خواهد داشت.

4. مرزبندیِ رفتاری بدونِ حذفِ فیزیکی

 مؤمن باید در برابر گناه بی‌تفاوت نباشد، اما این به معنای قهر نیست. در روایات بر «مدارا» تأکید شده؛ یعنی حضور در جمعِ خانواده، اما عدم همراهی با گناه یا عقاید باطل، با حفظِ ادب و متانت. اگر واقعاً نمی‌شود با خویشاوندان بحث کرد و چنین قابلیتی علمی در خود فرد نیست یا آن‌ها اهل گفتگو با او نیستند، می‌توان رابطه را حفظ کرد، ولی موقعی که حرف‌های سیاسی می‌زنند از جمع آن‌ها جدا و به‌جای دیگری رفت تا موضوع عوض شود.

5. تمایزِ «ولایت» از «صله‌رحم»

 مفهومِ «تولّی و تبرّی» به معنایِ عدم دوستی با دشمنانِ خداست، اگر دشمنی آن‌ها با دین و مذهب انقلاب به حدی زیاد است که هیچ تذکر و گفتگویی با آن‌ها فایده ندارد. اهل توهین و تحقیرند و بر رفتار نادرستشان اصرار دارند و نوعی دشمنی و عناد با دین و مذهب پیدا کرده‌اند اینجا رفت‌وآمد زیاد با آن‌ها توجیهی ندارد. می‌توان با آن‌ها رفت‌وآمد فیزیکی را کم کرد و از آن‌ها دوری کرد و هر از چند گاهی با ارتباط تلفنی ارتباط فامیلی را حفظ کرد. در این صورت نه قطع رحم شده و نه با افراد معاند زیاد رفت‌وآمد شده است؛ بنابراین می‌توان گفت حکم صله‌رحم با خویشانی که معاند با مذهب و انقلاب‌اند، متفاوت است و درعین‌حالی که می‌توان با آن‌ها رفت‌وآمد فیزیکی را کم کرد، نباید باعث قطع رحم شود و ارتباطات از راه‌های دیگر مانند دیدار در مکان‌های عمومی و احوالپرسی تلفنی و مجازی حفظ شود.

نتیجه‌گیری:

برآیندِ آموزه‌های وحیانی و سیره معصومان علیهم‌السلام نشان می‌دهد که پیوند خویشاوندی، حقیقتی اصیل و فراتر از اشتراکاتِ فکری و گرایش‌های سیاسی است. استدلال‌های ارائه‌شده گویای این حقیقت است که قطعِ ارتباط، نه‌تنها راهکاری برای حل چالش‌های عقیدتی نیست، بلکه با مسدود کردنِ مجاریِ گفتگو و تبیین، فرصتِ اثرگذاریِ مثبت و هدایتِ اطرافیان را نیز از میان می‌برد. اسلام به‌جای اتخاذِ رویکردِ حذفی و تقابلی، الگوی «مدارای فعال» را پیشِ روی مؤمن قرار می‌دهد؛ الگویی که در آن، «صله‌رحم» به‌مثابه یک اصلِ ثابت، در کنارِ «تذکرِ مشفقانه» و «مرزبندی‌های اخلاقی»، هم‌زمان دنبال می‌شود. درواقع، با بهره‌گیری از ظرفیتِ گفتگوهای عالمانه و در موارد خاص، با مدیریتِ فیزیکیِ تعاملات برای پرهیز از چالش‌های فرساینده، می‌توان ضمنِ حفظِ کرامتِ صله‌رحم و پایبندی به اصولِ دینی و انقلابی، از تحکیمِ دشمنی‌ها پیشگیری نمود. این استراتژیِ هوشمندانه، نه‌تنها مانع از بروزِ گناهِ قطعِ رحم می‌شود، بلکه می‌تواند در بلندمدت، فضایِ فکریِ خویشاوندان را به سمتِ حقیقت سوق داده و تعاملاتِ خانوادگی را به بستری برای ترویجِ ارزش‌هایِ متعالی تبدیل نماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «إنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى»، سوره نحل، آیه ۹۰

2. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»، سوره فصلت، آیه ۳۴

3. «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»، مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، چاپ دوم، ج 68، ص 423

تفاوت قناعت با زهد
قناعت، به عنوان رویکردی عملی در مدیریت مصرف و کفایت به نیاز، ثمره‌ای بیرونی از زهد است که به مثابه رهاییِ درونی از بندِ تعلقات دنیوی تعریف می‌شود.

پرسش :

 فرق بین قناعت با زهد چیست؟ آیا قناعت مرتبه‌ای از زهد است؟

پاسخ:

قناعت و زهد را می‌توان دو مرحله از یک امر درونی دانست که هدف آن آزادکردن انسان از سلطۀ دنیا و بازگرداندن تعادل میان نیازهای مادی و کمال معنوی است. «زهد» حالتی روحی است که انسان به دلیل دلبستگی‌های معنوی و اخروی، به مظاهر مادی بی‌توجهی می‌کند؛ این بی‌توجهی در عمل در قالب سادگی و قناعت آشکار می‌گردد. فلسفۀ عمیق زهد و قناعت، نفی نعمت‌های الهی نیست، بلکه مبارزه با بردگی انسان در برابر دنیاست. در جهانی که مصرف‌گرایی انسان را با ایجاد نیازهای پایان‌ناپذیر گرفتار می‌کند، زهد و قناعت به انسان می‌آموزد که از امکانات استفاده کند؛ اما هویت و آرامش خود را به آنها وابسته نکند.

تفاوت قناعت و زهد

زهد و قناعت با اینکه به لحاظ معنایی به یکدیگر نزدیک‌اند، یک معنا ندارند. زهد به معنای بی‌رغبتی به دنیا و رهاکردن دلبستگی به لذت‌ها و نعمت‌های آن است؛ یعنی انسان ارزش حقیقی خود را وابسته به داشته‌های دنیوی نمی‌بیند. در مقابل، قناعت به معنای بسنده‌کردن به مقدار نیاز و رضایت به آن چیزی است که نصیب انسان می‌شود. بنابراین تفاوت اصلی آنها این است که زهد جنبه‌ای سلبی دارد، یعنی بریدن از حرص و وابستگی به دنیا؛ درحالی‌که قناعت جنبه‌ای ایجابی دارد، یعنی پذیرفتن و کافی‌دانستن آنچه انسان در اختیار دارد.

قناعت را می‌توان یکی از جلوه‌ها و مراتب عملی زهد دانست؛ زیرا انسان زاهد وقتی از دلبستگی به دنیا رها می‌شود، در زندگی به حد نیاز بسنده می‌کند و گرفتار حرص و طمع نمی‌گردد. با وجود این، برخی درجات زهد مرتبه‌ای عمیق‌تر از قناعت است؛ چون تنها به مقدار مال و مصرف مربوط نیست، بلکه حالتی درونی است که انسان را از تأثیرپذیری افراطی به ازدست‌دادن یا به‌دست‌آوردن دنیا دور می‌کند. حضرت علی علیه‌ السلام مرتبه بالای زهد را در این می‌داند که انسان بر گذشته تأسف نخورد و به آنچه به او روی می‌آورد، شاد و مغرور نشود. ایشان در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «زهد به‌کلی بین دو جمله از قرآن قرار دارد؛ خدای تعالی فرمود: "آنچه را که از دست داده‌اید، به خاطرش غمگین نشوید و آنچه را که خدا به شما داده است، به خاطرش مغرور نگردید" و هر کس که بر گذشته تأسف نخورد و به آن چیزی که به او روی می‌آورد، خوشحال نشود، دو طرف زهد را به دست آورده است» (1).

انواع رابطۀ زهد و قناعت

الف) قناعت ثمرۀ زهد: زهد و قناعت را نباید فقط به معنای کم‌داشتن یا محروم‌کردن خود از نعمت‌های دنیا دانست، بلکه حقیقت آنها در نوع رابطه انسان با دنیاست. زهد به معنای آزادی درونی انسان از سلطه مادیات است؛ یعنی انسان مالک دنیا باشد، نه مملوک آن. بنابراین زهد پیش از آنکه یک رفتار بیرونی باشد، یک تحول درونی و رهایی روح از وابستگی‌هاست. در این نگاه، قناعت یکی از ثمره‌های زهد است؛ زیرا انسانی که از اسارت خواسته‌های بی‌پایان رها شده است، می‌تواند با امکانات موجود زندگی کند و آرامش خود را به افزایش دارایی وابسته نکند. اگر زهد به معنای آزادشدن از زنجیر مادیات باشد، قناعت شیوه زندگی انسان آزادشده است.

ب) قناعت مرتبه‌ای از زهد: انسان قانع به دلیل آنکه دلش گرفتار حرص و مقایسه نیست، به آنچه دارد رضایت می‌دهد؛ اما انسان زاهد به مرحله‌ای عمیق‌تر رسیده است؛ زیرا حتی داشتن و نداشتن دنیا نیز او را از مسیر حقیقت خارج نمی‌کند؛ بنابراین قناعت مرتبه‌ای از زهد است.

ج) قناعت ظهور عملی زهد: زهد افقی گسترده‌تر دارد؛ قناعت آرامش در برابر داشته‌هاست و زهد آزادی روح از اسارت همه داشته‌ها و نداشته‌ها؛ بنابراین قناعت را می‌توان ظهور اجتماعی و عملی زهد دانست.

د) قناعت مقدمه زهد: قناعت به تنظیم رابطه انسان با نیازهای مادی مربوط است، اما زهد به اصلاح رابطه قلب انسان با دنیا می‌پردازد. به بیان دیگر، قناعت انسان را از زیاده‌خواهی در زندگی بازمی‌دارد؛ ولی زهد انسان را از وابستگی وجودی به دنیا آزاد می‌کند. بر اساس این نگرش، قناعت را می‌توان مقدمه و زمینه عملی زهد دانست. انسان ابتدا در رفتار خود تمرین می‌کند که به ‌اندازه نیاز مصرف کند، حرص نورزد و خود را گرفتار تجمل و فزون‌خواهی نکند؛ سپس این رفتار به‌تدریج به حالتی درونی تبدیل می‌شود که همان روح زهد است.

رابطه زهد و قناعت از منظر علل و اسباب

«ظاهراً از نظر لغوی بین زهد و قناعت تفاوت وجود دارد؛ زیرا مفهوم مقابل زهد، رغبت و مفهوم مقابل قناعت، حرص است. سوای تفاوت لغوی، با توجه ‌به مجموع احادیث دو باب زهد و قناعت باید گفت این دو هرچند دارای معنای نزدیک به هم می‌باشند، اما یکسان نیستند. اسبابی که باعث می‌شود انسان قانع باشد، مختلف است و یکی از آنها زهد است. وقتی یک نفر بی‌میل به دنیاست و دنیا را کم‌ارزش می‌داند، به ‌صورت متعارف به حداقل از این امر حقیر و کم‌ارزش قانع خواهد بود. اما قناعت به دلایل دیگر نیز می‌تواند محقق شود. یکی دیگر از اسبابی که باعث می‌شود شخصی قانع باشد، توجه به آبرو و کرامت نفس است. بسیاری از اوقات به‌صورت تجربی دیده شده عدم قناعت و زیاده‌خواهی حتی در سر یک سفرۀ غذا، کرامت نفس یک شخص را مورد خدشه قرارمی دهد. در این موارد نیز شخص از باب اینکه کرامت نفس او حفظ شود، قناعت کرده و به کم راضی می‌شود؛ هرچند این شخص متصف به صفت زهد نباشد. بنابراین چه‌بسا بتوان گفت رابطه بین زهد و قناعت عموم و خصوص مطلق است؛ هر زاهدی، قانع است؛ اما هر قانعی معلوم نیست زاهد باشد» (2).

رابطۀ زهد و قناعت با مسئولیت‌های اجتماعی

قناعت و زهد به معنای ترک دنیا، تنبلی یا بی‌مسئولیتی اجتماعی نیست، بلکه انسان مؤمن باید اهل تلاش اقتصادی باشد و برای آبادانی دنیا، تأمین زندگی، انفاق و خدمت به دیگران فعالیت کند. آنچه در این مسئله نفی می‌شود، حرص و دلبستگی افراطی به دنیاست، نه بهره‌گیری درست از نعمت‌ها. بنابراین زاهد کسی نیست که دنیا را رها کرده باشد، بلکه کسی است که دنیا را در جایگاه درست خود قرار داده است.

نتیجه:

زهد و قناعت دو مفهوم نزدیک اما متفاوت‌اند که هر دو به اصلاح رابطه انسان با دنیا مربوط می‌شوند؛ قناعت مربوط به شیوۀ بهره‌مندی انسان از امکانات زندگی و رضایت به مقدار موجود است؛ اما زهد به جایگاه دنیا در قلب و اندیشه انسان و میزان وابستگی درونی او به آن ارتباط دارد. بر همین اساس، زهد حالتی درونی است و قناعت بیشتر نمود عملی و رفتاری آن به شمار می‌آید. انسان زاهد کسی نیست که دنیا را ترک کند، بلکه کسی است که دنیا را هدف نهایی خود قرار نمی‌دهد و ارزش و آرامش خود را وابسته به آن نمی‌کند. قناعت نیز نتیجه رهایی از حرص و زیاده‌خواهی است و می‌تواند یکی از ثمره‌های زهد باشد؛ اما تنها عامل تحقق آن نیست. گاهی انسان به دلیل بی‌رغبتی به دنیا قانع می‌شود و گاهی عواملی مانند حفظ کرامت نفس یا دوری از فزون‌طلبی باعث قناعت او می‌گردد، بدون آنکه الزاماً زاهد باشد؛ بنابراین هر زاهدی قانع است، اما هر قانعی لزوماً زاهد نیست. درنهایت اینکه قناعت تنظیم‌کنندۀ رابطۀ انسان با نیازهای مادی است؛ اما زهد رابطه قلب انسان با دنیا را اصلاح می‌کند. هیچ‌کدام به معنای ترک دنیا و بی‌مسئولیتی نیست، بلکه هدف آنها رهایی انسان از حرص و وابستگی افراطی به دنیا و استفاده درست از نعمت‌های الهی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ قَالَ ع الزّهدُ کُلّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ القُرآنِ قَالَ اللّهُ سُبحَانَهُ لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم وَ لا تَفرَحُوا بِما آتاکُم وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ» (صبحی صالح؛ نهج‌البلاغه؛ قم: مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ص 553، حکمت 439).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم ‌السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شعبه خراسان رضوی، مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 163 ـ 164.

مهارت‌های اخلاقی در ارتباط با والدین سالخورده
مراقبت اخلاقی از والدین سالخورده، تلاشی است دوجانبه برای پاسداشت کرامت و عزت‌نفس آنان که از طریق «تکریم معنوی» و «همدلی عاطفی» محقق می‌شود.

پرسش:

در ارتباط با والدین سالخورده چه نکات و ملاحظات اخلاقی را باید رعایت کنیم؟

پاسخ:

سالخوردگی والدین، مرحله‌‌ای حساس و سرشار از چالش‌های جسمی، روانی و اجتماعی است که فرزندان را در معرض آزمونی بزرگ قرار می‌دهد. والدین در این دوران به دلیل کاهش توانایی‌ها و افزایش نیازها، بیش از هر زمان دیگری به حمایت، محبت و درک فرزندان خود وابسته می‌‌شوند. در این نوشتار به برخی نکات ناظر به وظایف فرزندان در قبال والدین سالخورده در دو بخش اشاره می‌شود.

بخش اول: بایسته‌های اخلاقی معنوی

این بخش با محور قراردادن روایات، چارچوبی از وظایف فرزندان را ترسیم می‌کند و آنان را به رعایت حقوق الهی و انسانی والدین فرا‌می‌خواند. آموزه‌های دینی در این موضوع چنان دقیق و گسترده است که می‌توان آن را نقشۀ ‌راهی برای زیستن در کنار والدین سالخورده دانست.

1. بردباری و تحمل درشتی آنها

تحمل رفتارهای نادرست والدین سالخورده یکی از وظایف فرزندان است. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که ... اگر او تو را جاهل خواند، تحمل نموده و به خاطر اسلام و سنش گذشت کنی» (1). تغییرات فیزیولوژیک سالمندان مانند تحلیل‌رفتن اعصاب، بیماری‌هایی نظیر آلزایمر یا احساس از‌دست‌دادن قدرت، گاه سبب بروز رفتارهایی می‌شود که تحملش برای فرزند دشوار است. وظیفۀ اخلاقی فرزندان در این موارد، تحمل و صبر در برابر رفتار آنهاست.

2. مقدم‌کردن آنها بر خود

یکی از جلوه‌های تکریم والدین سالخورده در روایات معصومان علیهم السلام، مقدم‌کردن آنها بر خود است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که او را به خاطر سنش احترام نمایی و چنانچه فضل و سابقه در اسلام دارد، مورد تکریم و تجلیلش قرار دهی و بر خود مقدم داری» (2). تقدیم و مقدم‌داشتن می‌تواند جلوه‌های مختلفی داشته باشد.

3. فراهم‌آورده اسباب عزت و احترام آنها

فرزندان باید از هر آنچه موجب ایجاد عزت و احترام والدین می‌شود، دریغ نورزند. در روایتی آمده است: «هرگاه بزرگ قومى بر شما وارد شد، گرامی‏اش بدارید» (3). ظاهر روایت درباره بزرگ یک قوم است؛ اما در ارتباط با والدین، مصداق بارز و تمام این کرامت، پدر و مادرند که بزرگ‌ترین و ارجمندترین افراد در خانواده به شمار می‌آیند؛ به‌ویژه هنگامی که به سالخوردگی رسیدند. اکرام والدین شامل رفتارهای عملی مانند برخاستن به احترام آنها، بوسیدن دست و پیشانی، استفاده از الفاظ محترم (مثل «پدرجان» و «مادرجان» به جای اسم کوچک)، مشورت‌گرفتن از ایشان حتی در مسائلی که خود به پاسخ آن مسلط‌ایم و پرهیز از قطع‌کردن سخنانشان است.

4. رفع نیازهای زیستی والدین

زمانی که والدین ناتوان هستند، فرزندان باید افزون بر کمک به آنها در خوردن و آشامیدن، نیازهای جسمانی و روزمره آنان را برآورده کنند. این کمک فقط به غذا‌دادن محدود نمی‌شود، بلکه مواردی چون جابجایی، کمک به نظافت شخصی، پوشاندن لباس، همراهی برای درمان و هر آنچه سالمندی انجام آن را دشوار می‌کند را دربر می‌گیرد. در روایتی آمده است که فردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: پدرم پیر و ضعیف و ناتوان شده است؛ طوری که برای رفع نیازهایش باید او را حمل کنیم. امام فرمود: «اگر می‌توانی خودت این کار را انجام بده و حتی در دهنش لقمه بگذار؛ چراکه این کار فردای قیامت سپری برای عذاب است» (4).

5. حفظ کرامت در هنگام رفع نیازها

فرزندان در هنگام رفع نیازهای زیستی والدین کهنسال مانند استحمام، غذا‌دادن یا تعویض لباس باید از برخورد خشن، عجولانه یا بی‌حوصلگی پرهیز کنند و با مؤدبانه‌ترین لحن و کلمات با والدین سخن بگویند. حریم خصوصی آنها را با بستن در اتاق و حضور تنها فرد ضروری کاملاً رعایت کرد تا آبرویشان حفظ شود. به جای کلمات تحقیرآمیز، از عبارات محترمانه استفاده شود. در هنگام رفع نیازها با گفتن جملاتی مثل «این روزها فرصت جبران زحمات شماست»، احساس شرمساری از آنها دور شود.

6. صداقت و مسئولیت‌پذیری

تعهد به انجام دقیق و کامل وظایف، پرهیز از سهل‌انگاری و شفاف‌سازی کامل وضعیت سالمند با خانواده از دیگر وظایف فرزندان است. صداقت یعنی پنهان‌نکردن اطلاعات و اطلاع‌رسانی فوری در صورت بروز مشکل. مسئولیت‌پذیری نیز با حضور به ‌موقع و پیگیری جزئیات و کارهای برعهده‌گرفته‌شده تحقق می‌یابد.

7. رازداری و حفظ حریم خصوصی

محرمانه نگه‌داشتن اطلاعات حساس مانند بیماری، مسائل مالی و رعایت کامل حریم شخصی، احساس امنیت و استقلال والد سالمند را تقویت می‌کند و عمیق‌ترین نشانۀ احترام به شخصیت او محسوب می‌شود.

8. رفع نیازهای مالی

والدین سالمند به دلیل کم‌توانی جسمی و محرومیت از کار و تلاش ممکن است در تأمین معاش زندگی خود به سختی بیفتند که رفع نیازهای مالی و مادی آنها بر عهده فرزندان است.

9. مقدم‌کردن در مجالس و محافل

بر اساس اخلاق اسلامی، سالمندان بر کوچک‌ترها مقدم می‌شوند و برای والدین سالخورده این تقدم اولویت بیشتری دارد. تقدم والدین می‌تواند مصادیق مختلفی داشته باشد؛ مانند تقدم در غذا، راه‌رفتن، سخن‌گفتن، جای‌دادن در مجالس و مهمانی‌ها و ... . در روایتی به یک نمونه از این کار اشاره شده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که اگر در راهی همراه بودید، از او سبقت نگیری و پیش روی او حرکت نکنی» (5).

10. پرهیز از آزار و اذیت و غمگین‌کردن آنها

فرزندان باید از هرگونه رفتار موجب آزار و اذیت والدین یا غمگین‌کردن آنان باید پرهیز کنند. در روایتی آمده است: «شخصی که والدین خود را غمگین کند، در واقع مورد عاق آنها قرار می‌گیرد»(6). فریاد‌زدن و تندی‌کردن یکی از مصادیق آزار و اذیت والدین است که باید از آن پرهیز شود.

11. پرهیز از بی‌مهری و بردن به خانۀ سالمندان

در فرهنگ‌های غیردینی، والدین در سالمندی طرد می‌شوند و غالباً در مراکز نگهداری از سالمندان قرار می‌گیرند؛ درحالی‌که بر اساس آموزه‌های اخلاقی این کار درست نیست. بر همین اساس وظیفه نگهداری و انجام کارهای والدین بر عهده فرزندان گذاشته شده است؛ از‌این‌رو سپردن والدین به خانۀ سالمندان نیز عاملی برای برخی محرومیت‌ها به شمار آمده است؛ از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وجود سالخوردگان در میان خانواده‌ها و جدا‌نکردن آنها از خود را سبب نزول برکات دانسته‌اند (7).

12. پرهیز از به‌رخ‌کشیدن ضعف، نادانی و عیب

باید از هرگونه رفتار نشان‌دهندۀ به‌رخ‌کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های والدین پرهیز شود. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که جهلش را به رخش نکشی» (8).

13. پرهیز از مقابله و رویارویی در هنگام اختلاف‌نظر

اختلاف‌نظر با والدین سالخورده یکی از چالش هایی است که امروزه برخی فرزندان با آن مواجه هستند. یکی از نکاتی که در این مواقع باید بدان توجه کرد، پرهیز از منازعه و رودررویی با آنهاست. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که اگر با تو به منازعه پرداخت، با او مقابله نکنی» (9).

بخش دوم: بایسته‌های روحی ـ روانی

بُعد روحی - روانی مراقبت از والدین سالخورده که جزئی از وظایف اخلاقی فرزندان است، نقشی حیاتی و گاه مغفول‌مانده در کیفیت زندگی آنان ایفا می‌کند. در این بخش به برخی از نکاتی اشاره می‌شود که در ارتباط با ابعاد روان‌شناختی والدین سالخورده بایستۀ رعایت است.

1. انس‌گرفتن و همدم‌شدن

والدین با افزایش سن، از لحاظ عاطفی حساس‌تر می‌شوند و به دلیل ازدواج و اشتغال فرزندان با کاهش معاشرت مواجه می‌گردند. ضروری است فرزندان زمان مشخصی را برای دیدار والدین اختصاص دهند و در این همنشینی، حضور قلبی و توجه کامل داشته باشند، نه صرفاً حضور فیزیکی. انجام کارهای مشترک مانند پیاده‌روی، تماشای فیلم یا شنیدن دعا، کیفیت انس را افزایش می‌دهد. در روزهای غیرحضوری، تماس تلفنی یا تصویری تا حدی خلأ همدمی را جبران می‌کند.

2. توجه به علایق یا نیازهای روحی آنها

فرزندان باید با پرسش از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خودشان، دوستان قدیمی و موضوعات جذاب برای والدین، مشتاقانه به سخنانشان گوش دهند و زمینۀ گفتگو را فراهم آورند. ورق‌زدن آلبوم‌های عکس قدیمی و درخواست بازگویی داستان زندگی، ضمن تقویت حافظه، از انزوا و افسردگی جلوگیری می‌کند. اگر والدین به موضوع خاصی علاقه دارند، با پیگیری آن و گفتگو درباره‌اش، پلی به دنیای ذهنی آنها بزنند. این رفتارها نشان می‌دهد که فرزندان برای سلیقه و علایق والدین ارزش قائل هستند.

3. آرامش‌دادن به آنها

فرزندان هنگام پریشان‌خاطری والدین باید با سخنان آرامش‌بخش و رفتارهای تسکین‌دهنده مانند دست‌گرفتن، بوسیدن پیشانی یا کنارشان نشستن در سکوت، اضطرابشان را کاهش دهند. به جای طرد نگرانی، با دقت گوش دهند، نگرانی را تأیید کنند و با دلایل منطقی و امیدوارکننده، آرامش را به آنها بازگردانند. جملاتی مانند «من هستم و تا آخر کنارتان خواهم بود» و یادآوری رحمت الهی، از بهترین سخنان آرامش‌بخش است.

4. درک شرایط آنها

فرزندان باید چالش‌هایی مانند تنهایی، دلتنگی و کاهش توانایی‌های والدین را درک کنند و با همدلی (نه فقط همدردی) خود را جای آنها بگذارند. آگاهی از تغییرات سالمندی باعث می‌شود رفتارهای عجیب آنها را به لجاجت نسبت ندهند.

5. کسب مهارت‌ها و دانش‌های مراقبتی

داشتن دانش و مهارت کافی شامل اصول بهداشت، تغذیه، جابجایی ایمن، مدیریت بیماری‌ها و ارتباط مؤثر برای جلوگیری از خطاهای ناشی از ناآگاهی لازم است. آموزش دید‌گی موجب ارتقای مستقیم کیفیت مراقبت و رعایت اخلاق می‌شود.

نتیجه:

مراقبت اخلاقی از والدین سالخورده، ترکیبی هماهنگ از دو بُعد معنوی و روانی است که هر یک مکمل دیگری و جزو وظایف فرزندان به شمار می‌روند. در بُعد معنوی، وظایفی چون بردباری در برابر رفتارهای ناشی از پیری، مقدم‌داشتن والدین بر خود، فراهم‌آوردن اسباب عزت و احترام، رفع نیازهای زیستی با حفظ کرامت، صداقت و رازداری، تأمین نیازهای مالی، تکریم در مجالس، پرهیز از آزار و بی‌مهری، جلوگیری از به‌رخ‌کشیدن ضعف‌ها و دوری از رویارویی در اختلاف‌نظرها، ستون‌های اصلی این مراقبت را تشکیل می‌دهند. در بُعدروانی نیز انس‌گرفتن و همدم‌شدن، توجه به علایق و نیازهای روحی، آرامش‌بخشی در پریشانی‌ها، درک همدلانۀ شرایط سالمندی و کسب مهارت‌های مراقبتی، نقش حیاتی در حفظ سلامت روان و عزت نفس والدین ایفا می‌کنند. این دو ساحت در کنار یکدیگر، الگویی جامع از مراقبت اخلاقی ارائه می‌دهند که ضمن حفظ کرامت و استقلال والدین، آنان را از انزوا و افسردگی رهایی می‌بخشند و بستر آرامش و رضایت آنها را فراهم می‌آورد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. سیدهاشم ناجی جزایری؛ فرزندان رحمت‌شده و فرزندان نفرین‌شده؛ چاپ 3، قم: دانش، 1390 ش.

2. محمد ری‌شهری؛ حکمت‌نامه سالمند و اندرزنامه جوان؛ قم: دارالحدیث، 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ...إِنْ جَهِلَ عَلَیْکَ تَحَمَّلْتَ وَ أَکْرَمْتَهُ بِحَقِّ إِسْلامِهِ مَعَ سِنِّهِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 19).

2. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... فَإِنَ‏ حَقَّهُ‏ تَوْقِیرُ سِنِّهِ وَ إِجْلالُ إِسْلامِهِ إِذَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ فِی الإِسْلامِ بِتَقْدِیمِهِ فِیهِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

3. «إذا أتاکُم کَریمُ قَومٍ فَأَکرِموهُ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق، ج ۲، ص ۶۵۹).

4. حسین بن محمدتقی نوری طبرسی؛ مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل؛ بیروت، مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 15، ص 202.

5. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... لا تَسْبِقْهُ إِلَى طَرِیقٍ وَ لا تَؤُمَّهُ فِی طَرِیقٍ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

6. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لایحضره الفقیه؛ بیروت: دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، ص 269.

7. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 72، ص 137.

8. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... لاتَسْتَجْهِلْهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

9. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... تَرْکُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

آسیب های تک فرزندی
تک‌فرزندی با تضعیف ویژگی‌های شخصیتی و سلامت روان همراه است، در حالی که چندفرزندی بستری برای رشد فضایل اخلاقی، مهارت‌های اجتماعی و پویایی جامعه فراهم می‌کند.

پرسش:

 می‌خواهم تنها یک فرزند داشته باشم تا وقت بیشتری برای او صرف کنم، بیشتر با او باشم و بیشتر نیازهای روحی روانی و حتی مادی او را برطرف کنم آیا درست فکر می‌کنم؟

پاسخ:

تصور اینکه با داشتن تنها یک فرزند می‌توان زمان، توجه و منابع مادی و روانی بیشتری به او اختصاص داد و نیازهایش را بهتر برآورده ساخت، هرچند با نیتی خیرخواهانه همراه است، اما بر اساس مستندات دینی و روان‌شناختی، محروم کردن فرزند از خواهر و برادر، نه‌تنها به‌نفع فرزند نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌ها یا محرومیت‌های مختلفی در ابعاد روانی، اجتماعی و تربیتی او گردد. از سوی دیگر تعدد فرزندان زمینه مناسب‌تری برای تربیت و رشد فرزند ایجاد می‌کند.

 در ادامه، به این دو جنبه اشاره می‌شود.

بخش اول: آسیب‌های تک‌فرزندی بر شخصیت اخلاقی و روانی فرزند

تک‌فرزندان زمینه بیشتری برای برخی آسیب‌های شخصیتی و روانی دارند. البته ممکن است زمینه‌های مورداشاره، توسط عوامل تربیتی دیگری، خنثی شود، اما آنچه مورد نظر است زمینه تأثیرگذاری به‌عنوان یک عامل است.

۱. نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری و وابستگی عاطفی

والدین تک‌فرزند، به دلیل نبود معیار مقایسه و تمرکز تمام عواطف بر یک فرزند، ممکن است او را در محافظه‌کاری و نازپروردگی افراطی پرورش ‌دهند. شهید مرتضی مطهری دراین‌باره معتقد است بدبخت‌ترین کودکان، آن‌هایی هستند که والدین، آن‌ها را در ناز و نعمت پرورش مى‌دهند و نمى‌گذارند سردى و گرمى دنیا را بچشند... ؛ این‌گونه کودکان در مقابل سختی‌ها حسّاس مى‌شوند. (1) برخورداری از خواهر یا برادر و تجربه چالش‌های خواهربرادری، در افزایش تاب‌آوری و کم کردن حساسیت‌های عاطفی مؤثر است.

۲. محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده

یکی از مسیرهای رشد مهارت‌ها و اخلاقیات کودک، تأثیرپذیری از الگوهای در دسترس است. خواهر و برادر، به‌عنوان نزدیک‌ترین همسالان، نقش بی‌بدیلی در یادگیری مهارت‌های رفتاری، اصلاح و رشد رفتارها، یادگیری اعمال و مناسک عبادی، یادگیری و الگوگیری از اخلاقیات همدیگر، دارند. فقدان چنین الگویی در خانواده‌ی تک‌فرزند، کودک را از این سرمایه‌ تربیتی محروم می‌سازد.

3. از دست رفتن بخشی از زمینه‌های رشد فضائل اخلاقی

کودک تک، به دلیل نداشتن تجربه‌ی عملیِ گذشت، تقسیم امکانات و احترام به حقوق دیگران در محیط خانه، فرصت تمرین «خفض جناح» (تواضع و مهربانی) را که در قرآن به آن سفارش شده است، از دست می‌دهد. همچنین بازی‌ها، کشمکش‌ها و مصالحه‌های روزمره با خواهر و برادر، بهترین بستر برای تمرین حلم و خویشتن‌داری است.

4. اختلال در رشد شناختی و عاطفی

برخی پژوهش‌ها نشان داده است که تعامل با همشیران، موجب ایجاد فرصتی برای بیان احساسات، ایجاد همدلی و تمرین حل تعارض می‌شود؛ (2) ولی در مقابل، تک‌فرزندان به لحاظ عاطفی مخرب و پرخاشگر هستند (3) و رشد عاطفی و شناختی متعادل و کاملی نخواهند داشت، چون از نعمت تعامل با خواهران و برادران خود محروم هستند.

5. اختلال در سازگاری اجتماعی و کاهش همدلی

کودکانی که خواهر یا برادر ندارند، در مقایسه با کودکان هم سن و سال خود که تک‌فرزند نیستند، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی ضعیف‌تری دارند. (4) همچنین در پژوهشی (5) آمده است که تک‌فرزندان پرخاشگر و مخرب‌تر هستند و در بین گروه دوستان، محبوبیت کمتری داشتند و بیشتر قربانی می‌شوند، درحالی‌که کودکان دارای همشیر مهارت‌های همکاری بیشتری از خود نشان می‌دادند.

6. افزایش خطر افسردگی و احساس تنهایی

کودکانی که حداقل یک همشیر دارند، نشانه‌های کمتری از افسردگی و تنهایی گزارش می‌کنند. در مقابل، کودک تک هرچند از اسباب‌بازی‌های مختلف و متنوع برخوردارند، هیچ‌یک از این موارد جای برادر و خواهرهای آن‌ها را در خانه نمی‌گیرد و از «بازی کودکانه‌ی با برادر و خواهر» که فطری و نشاط‌آفرین است، محروم می‌ماند. (6)

7. پناه بردن به رسانه‌های نامطلوب و انحراف رفتاری

تک‌فرزندی به دلیل نبود هم‌بازی، کودک را به سمت تلویزیون، تبلت، گوشی و بازی‌های مجازی سوق می‌دهد که غالباً عاری از نظارت کافی و آمیخته با آموزه‌های انحرافی هستند. این پناهندگی، او را در معرض «ضعف اعصاب، ضعف بینایی، بدآموزی، مشکلات رفتاری و اُفت تحصیلی» قرار می‌دهد و سبک زندگی نادرستی را در او نهادینه می‌سازد.

8. اختلال در استعدادیابی

شهید مطهری تجربه را یکی از عوامل کشف استعداد می‌داند. (7) بر این اساس، وقتی در یک خانواده تعدد فرزندان وجود داشته باشد چون تجربه زیستی فراوان و متعددی برای آن‌ها فراهم است، به‌صورت طبیعی هرکدام از آن‌ها به سمت علایقی خاص که استعداد و توانایی‌های آن‌ها اقتضای آن را دارد سوق داده می‌شود، ولی وقتی تنها یک فرزند در خانه باشد طبیعی است که از این زمینه مهم محروم می‌شود.

 

بخش دوم: فواید چندفرزندی در ابعاد فردی و اجتماعی

1. پرورش فضائل اخلاقی مانند مسئولیت‌پذیری، همکاری و مدارا

تعدد فرزندان، بستری طبیعی برای پرورش فضائل اخلاقی فراهم می‌کند. کودکان در خانواده‌های پرجمعیت می‌آموزند که ایثار، گذشت، همکاری، مدارا و مسئولیت‌پذیری داشته باشند. تعاملات بین فرزندان، زمینه‌ساز رشد حلم، خویشتن‌داری و همدلی می‌شود و مهارت مدارا را رشد می‌دهد.

2. افزایش نشاط، سلامت روان و کاهش تنهایی

خداوند در قرآن، فرزندان را مایه‌ی روشنی چشم معرفی می‌کند (8) این نشان می‌دهد که حضور چند فرزند، سرمایه‌ی عاطفیِ عظیمی برای والدین فراهم می‌کند و مایه امید و نشاط آن‌ها می‌شود.

3. گسترش شبکه‌ی خویشاوندی و بهره‌مندی از صله‌رحم

تعدد فرزندآوری به معنای بهره‌مندی از عمو، عمه، خاله، دایی و فرزندان آن‌ها است و این شبکه‌ی گسترده، در تمام مراحل زندگی (از کودکی تا پیری) پشتوانه‌ی عاطفی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌کند. در مقابل، تک‌فرزندی به تضعیف شبکه گسترده خویشاوندی و کاهش صله‌رحم می‌انجامد و کودک را از این سرمایه‌ی اجتماعیِ ارزشمند و آثار آن مخصوصاً آثار صله‌رحم محروم می‌سازد.

4. پاسخ به مسئولیت اجتماعی و امت اسلامی

در نگاه کلان، جامعه اسلامی نیازمند نسل پویا، مؤمن و مسئولیت‌پذیر است. تعدد فرزندآوری جمعیت جوان و فعال را افزایش می‌دهد که ضامن پویایی فرهنگی، اقتصادی و دفاعی جامعه است. به تداوم انتقال ارزش‌های دینی و فرهنگی کمک می‌کند. در برابر تهدیدهای جمعیتی (مانند پیری جمعیت و کاهش نسل مسلمانان) ایستادگی می‌کند. «اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان زیاد باشد، این زمینه و امکان برای رشد و تعالی در آن‌ها وجود دارد؛ یعنی وقتی‌که عدّه زیاد است، افراد صالح در آن قهراً زیادترند، توانایی‌ها قهراً بیشتر است، نیروی انسانی قهراً راقی‌تر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد باشد. جمعیّت کم، مقهور واقع می‌شود.» (9)

5. کثرت فرزندآوری مورد تصریح معصومان و نشانه آثار مثبت

در روایات رسیده‌از امامان معصوم علیه‌السلام، به‌صورت های مختلفی بر کثرت اولاد و فراخوانی به افزایش تعداد فرزندان تأکید شده است. (10) این‌گونه تحریک و تشویق از سوی معصوم علیه‌السلام که به‌عنوان الگوی اخلاقی و دینی و بلکه حجت شرعی شناخته می‌شود نشان می‌دهد کمیت فرزندان حتی در فرآیند تربیت آنان نیز مؤثر است، به این معنا که حضور چند فرزند در یک خانواده می‌تواند زمینه‌های تربیت بهتری را فراهم کند.

نتیجه:

تک‌فرزندی زمینه‌ساز نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری، وابستگی عاطفی، محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده و فقدان تمرین عملی فضائل اخلاقی چون گذشت، تواضع و مدارا می‌شود. همچنین این پدیده می‌تواند زمینه‌ساز اختلال در رشد شناختی- عاطفی، ضعف سازگاری اجتماعی، افزایش احساس تنهایی و افسردگی، کاهش همدلی، گرایش به رسانه‌های نامطلوب و حتی اختلال در استعدادیابی منجر می‌گردد.

 در نقطه مقابل، تعدد فرزندان بستری طبیعی برای پرورش مسئولیت‌پذیری، همکاری و خویشتن‌داری فراهم کرده، نشاط و سلامت روان را افزایش می‌دهد، شبکه خویشاوندی را گسترش می‌دهد و به مسئولیت اجتماعی در قبال امت اسلامی و پویایی جمعیت پاسخ می‌گوید. روایات معصومان نیز بر کثرت فرزندآوری تأکید داشته که نشانه از آثار مثبت تربیتی است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1- دژبرار، کریم، بررسی آسیب‌های تک‌فرزندی از دیدگاه اسلام و علوم اجتماعی، قم: بوستان کتاب، 1396.

2. شهریاری، روح‌الله، بررسی ارزش اخلاقی فرزندآوری، اخلاق وحیانی، ش 26، سال 1402، ص 119-149.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، چاپ بییست و هفتم، تهران: اسراء، 1386، ص ۱۶۱.

2. ر.ک: آقامحمدی، سوده، اثر آموزش مدیریت روابط همشیران به والدین بـر بهبود روابط همشیران و کاهش استرس والدگری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی کودک و نوجوان، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1391.

3. ر.ک: عزیزی، الهه، بررسی پیوندهای خانوادگی کودکان مبتلا به اختلال ADHD و مقایسه آن با کودکان عادی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد خانواده‌درمانی، تهران: پژوهشکده خانواده، دانشگاه شهید بهشتی، 1390.

4. اسلام زاده، علی، روانشناسی تک‌فرزندی، تهران: آکادمیک، 1397، ص ۴۰.

5. ساطوریان، سید عباس؛ طهماسبی، کارینه؛ احمدی، محمدرضا، مقایسه مشکلات رفتاری کودکان در خانواده‌های تک‌فرزند و دو فرزند، روان‌شناسی و دین، سال هفتم، شماره سوم، پیاپی ۲۷، 1391، ص ۶۵ ـ ۸.

6. سلیمی، سید حسین و همکاران، ارتباط باورهای غیرمنطقی مادران با مشکلات رفتاری دختران دبیرستانی آن‌ها، روانشناسی کاربردی، ش 9، 1388، ص 45 -56.

7. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 15، تهران: اسراء، 1395، ص ۷۸۲.

8. «قُرَّهَ أَعْیُنٍ» سوره فرقان، آیه ۷۴.

9. مقام معظم رهبری، بیانات در دیدار جمعی از زوج‌های جوان، ششم فروردین، 1398.

10. «تَزَوَّجْهَا سَوْدَاءَ وَلُوداً وَ لا تَزَوَّجْهَا حَسْنَاءَ جَمْلَاءَ عَاقِراً فَإِنِّی‏ أُبَاهِی‏ بِکُمُ‏ الأُمَمَ‏ یَوْمَ الْقِیَام.» کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق، ج 5، ص 333.

راهکارهای پیشگیرانه و اصلاحی دعوای فرزندان
مدیریت دعوای فرزندان با ترکیب پیشگیری (از طریق قانون‌گذاری، عدالت، همدلی و نظارت) و مداخله‌ی هدفمند، از آسیب‌های رفتاری جلوگیری می‌کند.

پرسش:

فرزندانم در بیشتر مواقع حتی برسرچیزهای کوچک، با هم دعوا و مشاجره می‌کنند، چگونه برای رفع این چالش اقدام کنم؟

پاسخ:

برای مدیریت و کاهش دعواهای فرزندان، والدین باید به‌جای برخوردهای واکنشی و مقطعی، از راهبردهای پیشگیرانه، اصلاحی و مداخلات هدفمند استفاده کنند. در ادامه، راهکارهایی ارائه می‌شود که با کاربست آن‌ها می‌توان از شدت و تکرار دعواها کاست و زمینه را برای روابطی سالم‌تر فراهم آورد.

نکته اول: راهکارهای پیشگیرانه و ایجابی (کاهش زمینه‌های بروز دعوا)

این دسته شامل اقداماتی است که والدین می‌توانند پیش از وقوع دعوا به‌کار گیرند تا از بروز یا تشدید تعارضات جلوگیری کند.

۱. تعیین قوانین و چارچوب‌های رفتاری

پیش از هرگونه تعامل میان فرزندان، باید قوانین روشنی درباره رفتارهای ممنوع مانند: کتک‌کاری، فحش‌دهی، سروصدای آزاردهنده و تجاوز به حریم دیگران وضع شود. این قوانین، مرزهای رفتاری را مشخص کرده و از بروز بسیاری از تعارضات پیشگیری می‌کند.

۲. آموزش راه‌حل‌های جایگزین برای حل اختلاف

فرزندان باید بیاموزند که در دعواهای خواهر و برادری از چه روش‌هایی نمی‌توانند برای به‌کرسی نشاندن حرف خود استفاده کنند و چه روش‌هایی جایگزین مناسب است. والدین باید فهرستی از رفتارهای مشاجره‌آمیز را به همراه راه‌حل‌های جایگزین در اختیار فرزندان قرار دهند. برای نمونه، اگر کودک از دست‌زدن به اسباب‌بازی‌هایش ناراضی است، به‌جای کتک‌کاری، باید شیوه درست بیان مخالفت و پیشنهاد مشارکت را بیاموزد.

3. ایجاد فعالیت‌های مشترک بیرون از خانه

فراهم‌آوردن موقعیت‌هایی که فرزندان در فضای بیرون از خانه فعالیت‌های گروهی داشته باشند، موجب تقویت همدلی و مراقبت آنان از یکدیگر می‌شود. والدین باید از این بستر برای کاهش تنش‌های درون‌خانگی و افزایش همکاری میان فرزندان بهره گیرند.

4. رفتار اختصاصی به‌جای رفتار یکسان

برخی محققان (1) معتقدند که برخورد یکسان با همه فرزندان ضروری نیست؛ بلکه باید به نیازهای منحصربه‌فرد هر کودک پاسخ داد. این رفتار اختصاصی نباید به تبعیض و ناعدالتی بینجامد، بلکه باید متناسب با نیاز و شأن هر فرزند باشد.

5. مشاجره ‌گریزی همیشه راه‌حل نیست

مشاجره سازنده، بخشی طبیعی از رشد اجتماعی کودکان است و می‌تواند به استقلال فکری و تقویت قدرت بیان و حتی سازگاری آنان کمک کند. والدین نباید انتظار داشته باشند فرزندان همواره با یکدیگر موافق باشند. به‌جای منع کامل مشاجره، باید به آنان آموزش دهند که چگونه با مهربانی و بیان روشن، خواسته‌های خود را مطرح کنند و نیاز به زورگویی یا پرخاش نداشته باشند.

6. مدیریت حس مالکیت همراه با آموزش اشتراک

اجازه داده شود هر فرزند برای خود اسباب‌بازی اختصاصی داشته باشد و از عبارت «مال منه» استفاده کند. این کار به ارضای حس مالکیت کمک می‌کند، اما در کنار آن، مهارت اشتراک‌گذاری و همیاری نیز باید آموزش داده شود.

7. ممنوعیت تماشای فیلم‌های نامناسب

محتوای خشونت‌آمیز رسانه‌ها، تأثیر مستقیم بر رفتار پرخاشگرانه کودکان دارد. تماشای فیلم‌ها و بازی‌های خشن، رفتارهای نادرست را در فرزندان درونی می‌سازد و آنان را به تقلید از شخصیت‌های منفی ترغیب می‌کند. والدین باید نظارت جدی بر محتوای مصرفی فرزندان داشته باشند.

8. پرهیز از مقایسه فرزندان با یکدیگر

مقایسه فرزند با خواهر یا برادرش، برای اصلاح رفتار، زمینه‌ساز خشم، کینه و بدبینی آنان نسبت به یکدیگر و والدین می‌شود. مثلاً نباید گفت: «چرا تو مانند برادرت لباس‌هایت را آویزان نمی‌کنی؟»

9. پرهیز از تبعیض و رعایت عدالت

رفتار اختصاصی نباید به تبعیض بینجامد، زیرا تبعیض تخم کینه و دشمنی می ‌پاشد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند:

 «بین فرزندان به مساوات رفتار کنید، چنان‌که دوست دارید در نیکی و محبت به شما به مساوات رفتار کنند.» (2)

 باید توجه شود که حتی در مواردی به‌ظاهر کم‌اهمیت مانند بوسیدن یکی از فرزندان و نبوسیدن دیگری نیز تبعیض محسوب می‌شود. (3)

10. اصلاح ارتباط والدین با یکدیگر

الگوی ارتباطی والدین، به‌طور مستقیم بر روابط فرزندان تأثیر می‌گذارد. رفتارهای ناسالمی همچون دورویی، دروغ، خلف وعده، کینه‌توزی، تمسخر، سرزنش و زورگویی میان والدین، در میان فرزندان نیز بازتولید می‌شود. والدین باید الگوی سالمی از ارتباط باشند تا فرزندان از آن پیروی کنند.

11. پرهیز از زندگی آشفته و بی‌قانون

نظم، مسئولیت و همکاری، سه رویکرد اساسی در خانواده است. والدین باید رفتارهای پذیرفتنی و ناپذیرفتنی را تعیین کنند و در صورت بروز رفتارهای ناشایست، واکنش به‌موقع نشان دهند. مسئولیت‌ها باید مشخص و نظارت بر آن‌ها منطقی باشد و انتظار کمال از فرزندان نداشته باشند.

12. تقویت عواطف مثبت و همدلی میان فرزندان

دعواها اغلب ناشی از عدم درک متقابل و ضعف همدلی است. والدین باید با آموزش مهارت همدلی، به فرزندان بیاموزند که چگونه خود را جای دیگری بگذارند و احساسات خواهر یا برادر خود را درک کنند. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «هرکس دوست دارد خداوند به او عقل دهد، باید آنچه را برای خود می‌پسندد برای دیگران نیز بپسندد.» (4)

 این اصل، پایه همدلی و مدارا در روابط خواهر و برادری است.

13. آموزش مهارت‌های خودکنترلی و مدیریت خشم

بسیاری از دعواها ناشی از عدم توانایی در کنترل خشم است. والدین باید به فرزندان بیاموزند که در هنگام عصبانیت، چگونه خود را کنترل کنند و از واکنش‌های آنی و پرخاشگرانه پرهیز نمایند. تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق، شمردن تا ده، یا ترک موقت موقعیت، می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد.

14. تقویت روحیه گذشت و بخشش

والدین باید فرزندان را به عفو و بخشش تشویق کنند و نشان دهند که پس از هر دعوا، گذشت و آشتی، نشانه بزرگی و کرامت انسانی است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «هرگاه بر دشمن خود توانا شدی، گذشت از او را سپاسگزاری از توانایی خود قرار ده.» (5)

15. توجه به زمان‌های خاص و شرایط فیزیولوژیک

بسیاری از دعواها در زمان‌های خاصی مانند خستگی، گرسنگی، یا نزدیک به خواب رخ می‌دهد. والدین باید به این شرایط توجه داشته باشند و در این زمان‌ها، از فرزندان انتظار رفتار ایده‌آل نداشته باشند. مدیریت زمان بازی، استراحت و تغذیه، می‌تواند به‌طور چشمگیری از تعداد دعواها بکاهد.

16. شناسایی علل زمینه‌ساز دعواها

شناخت علل رفتارهای پرخاشگرانه که منجر به دعوا می‌شود، گامی مؤثر در پیشگیری از آن‌هاست. ازجمله این علل می‌توان به موارد زیر اشاره کرد (6)

• تقویت رفتار توسط والدین با تذکر ندادن

• مشاهده رفتار والدین در برداشتن وسایل دیگران بدون اجازه

• عدم دسترسی کودک به وسیله یا عدم امکان تهیه آن

• انتقام‌جویی یا آسودگی خاطر از رفتار فرزند دیگر

• تبعیض بین فرزندان

• تداخل زمانی در انجام کارهای مشترک

 

نکته دوم: راهکارهای اصلاحی و مدیریت دعوا (مداخله در هنگام وقوع)

این دسته شامل اقداماتی است که والدین هنگام بروز دعوا یا مشاجره باید به‌کار گیرند تا از آسیب‌های روحی و جسمی جلوگیری کرده و رابطه فرزندان را ترمیم نمایند.

1. تغییر نقش‌ها

در مواردی که یکی از فرزندان نقش زورگو و دیگری نقش قربانی را به خود گرفته است، والدین باید با تغییر این نقش‌ها، چرخه ناسالم را بشکنند. برای این منظور، باید از سرزنش مداوم فرزند زورگو پرهیز کرده و با مهربانی خواسته‌های خود را مطرح کنند و برای فرزند قربانی نیز مهارت مذاکره و تعامل را تقویت نمایند. (7)

2. محروم کردن

در مواردی که احتمال بروز دعوا وجود دارد، پیش از وقوع آن، باید پیامدهای مشخصی مانند محرومیت از وسیله مورد نزاع یا تماشای تلویزیون، به فرزندان گوشزد شود. اگر فرزندان به درخواست والدین برای یافتن راه‌حل توجه نکنند، باید به‌تناسب سن و ظرفیتشان، از بازی با یکدیگر محروم شوند.

3. جلوگیری از نهادینه شدن رفتارهای نادرست

در اولین رفتار ناشایست، باید واکنش مناسب نشان داده و نادرستی کار را روشن کرد. برای جبران رفتار نادرست، روش‌هایی همچون عذرخواهی، تقسیم خوراکی یا بخشیدن اسباب‌بازی آموزش داده شود. تغافل در موارد جزئی جایز است، اما تکرار یک رفتار نادرست بدون بازخواست، آن را نهادینه می‌کند.

4. مداخله مؤثر و مدیریت هدفمند دعواها

دعواهای خواهر و برادری، اگر مدیریت شوند، می‌توانند کارکردهای مثبتی داشته باشند. شیوه مداخله باید منطقی و رشددهنده باشد و شامل تکنیک‌های زیر باشد:

• پرهیز از پیش‌داوری درباره یکی از فرزندان

• تشویق و پاداش در هنگام سازش و رفتارهای محبت‌آمیز

• یادآوری توانایی‌های مثبت هر یک در هنگام مشاجره برای زمینه‌سازی سازش

• نهی قاطع از هرگونه خشونت فیزیکی در خانه

• حفظ صبوری و خویشتن‌داری در برخورد با دعواها

• در نظر گرفتن مجازات مشترک برای هر دو طرف (مانند انجام کاری باهم)

• بررسی علل مشاجره، به‌ویژه بر سر وسایل و استفاده از راه‌حل‌هایی چون:

o تقاضای مؤدبانه برای گذشت از حق

o معامله با والدین (بخشیدن وسیله در ازای اجابت درخواست دیگر)

o حمایت از حق با واگذاری تصمیم‌گیری نهایی به خود فرزندان

5. تعیین سطح مشاجره و مداخله متناسب

دعواها در سطوح مختلفی رخ می‌دهند و نوع مداخله باید متناسب با شدت آن تنظیم شود. در ادامه به چند سطح و نحوه مداخله اشاره می‌شود.

• سطح یک: مشاجره جزئی بدون آسیب جسمی و روحی: والدین می‌توانند کمترین مداخله را داشته باشند و بگذارند خودشان مشکل را حل کنند.

• سطح دو: مشاجره شدید همراه با پرخاشگری: والدین باید با تأیید عصبانیت هر دو، تبیین موقعیت، بازگویی دیدگاه‌ها و ارائه راه‌حل، مداخله مفید داشته باشند.

• سطح سه: دعوا با آسیب احتمالی: والدین باید احساسات خود را از دعوا ابراز کنند (مثلاً «این سروصدا منو ناراحت می‌کند،») خطرات را شرح دهند، فرزندان را از هم جدا کنند، هرکدام را به اتاق خود بفرستند و جداگانه با آن‌ها گفت‌وگو کنند. در صورت فوق‌العاده بودن سطح مشاجره، جلسه مشترک با حضور هر دو برای ارائه راه‌حل برگزار شود.

6. استفاده از روش «دور کردن از موقعیت» در هنگام اوج دعوا

هنگامی‌که دعوا به اوج می‌رسد و فرزندان توانایی کنترل خود را از دست می‌دهند، بهترین راه، جدا کردن آنان از موقعیت و فرستادنشان به اتاق‌های جداگانه برای مدتی است تا هر دو آرام شوند. پس از آرامش، می‌توان درباره علت دعوا و راه‌حل‌های آن با آنان گفت‌وگو کرد.

 

نتیجه

مدیریت مؤثر دعوای فرزندان، مستلزم تلفیق راهبردهای پیشگیرانه و اصلاحی است. در حوزه پیشگیری، والدین باید با وضع قوانین شفاف، آموزش مهارت‌های جایگزین حل اختلاف، تقویت همدلی، خودکنترلی و روحیه بخشش، ایجاد فعالیت‌های مشترک بیرون از خانه، مدیریت حس مالکیت همراه با اشتراک، نظارت بر محتوای رسانه و اصلاح الگوی ارتباطی خود، زمینه تنش را بزدایند. همچنین پرهیز از مقایسه و تبعیض، رعایت عدالت، برقراری نظم، توجه به شرایط فیزیولوژیک (خستگی و گرسنگی،) شناسایی علل ریشه‌ای مانند انتقام‌جویی یا تقویت ناخواسته و پذیرش مشاجره‌ سازنده به‌جای منع کامل، از بروز تعارضات می‌کاهد. در مواجهه با دعوا، مداخله باید هدفمند و متناسب با سطح آن باشد؛ در مشاجرات جزئی کمترین دخالت، در پرخاشگری شدید تأیید احساسات و ارائه راه‌حل و در موارد آسیب‌زا جداسازی فیزیکی، گفتگوی جداگانه و دورکردن از موقعیت صورت گیرد. تغییر نقش‌های ناسالم (زورگو و قربانی)، اعمال پیامدهای مشخص مانند محرومیت، جلوگیری از نهادینه‌شدن رفتار نادرست با واکنش به‌موقع، تشویق به سازش و استفاده از مجازات مشترک یا واگذاری تصمیم‌گیری به خودشان، به شکستن چرخه زورگویی و ترمیم رابطه کمک می‌کند.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. ایمانی، محسن؛ شیروانی، الهام، علل بروز درگیری‌های فرزندان در خانواده و نحوه مدیریت و اصلاح آن‌ها، تهران، پرکاس، ۱۳۹۲.

2. بابایی خورزوقی، علی، والدین و دوره حساس نوجوانی، اصفهان، دارخوین، 1399.

پی‌نوشت‌ها:

1. فیبر، ادل؛ مازلیش، الین، خواهران و برادرانی بدون رقابت، ترجمه مریم وتر، تهران، علم، ۱۳۸۷، ص ۱۱۵.

2. فیض کاشانی، محسن، المحجه البیضاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۳، ج ۲، ص ۴۶.

3. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی ۱۴۱۳ ق، ص ۳۲۱.

4. «مَن أَحَبَّ أَن یُعطیَهُ اللّه‌ُ عَقلَهُ فَلْیُحِبَّ لِلنّاسِ ما یُحِبُّ لِنَفسِهِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۸۶۶۵.

5. «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْرًا لِلْقُدْرَهِ عَلَیْهِ.» سید رضی‏، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۲۰.

6. ایمانی، محسن؛ شیروانی، الهام، علل بروز درگیری‌های فرزندان در خانواده و نحوه مدیریت و اصلاح آن‌ها، تهران، پرکاس، ۱۳۹۲، ص ۲۹-۳۴.

7. فیبر، ادل؛ مازلیش، الین، خواهران و برادرانی بدون رقابت، ترجمه مریم وتر، تهران، علم، ۱۳۸۷، ص 125-169.

راهکارهای ارتباط سازنده و صمیمانه با فرزند
ارتباط سازنده با نوجوان با احترام، همدلی، گفت‌وگوی شفاف و حفظ استقلال و حریم خصوصی او، اعتماد و صمیمیت خانواده را تقویت می‌کند.

پرسش :

 رابطه من و فرزندم خوب نیست. احساس می‌کنم نه من حرف او را می‌فهمم و نه او حرف مرا؛ چکار کنم تا بتوانم ارتباطی سازنده و صمیمانه با او داشته باشم؟

پاسخ:

یکی از چالش‌های والدین در برخی خانواده‌های امروزی، برقراری ارتباطی مؤثر، سازنده و پویا با فرزندان است. این مهم فراتر از محبت و خیرخواهی صرف، نیازمند کسب مهارت‌‌های ارتباطی خاصی است که با شناخت نیازهای روانی و رشدی فرزندان همراه باشد. در این نوشتار به مجموعه‌‌ای از نکات کاربردی اشاره می‌شود که توجه و کاربست آنها می‌تواند زمینه‌ساز ارتباطی صمیمانه، احترام‌آمیز و پایدار میان والدین و فرزندان گردد.

1. پرهیز از ملامت‌گری در برابر خطاها

فرزندان در برهه‌های مختلف رشد به‌ویژه دوران نوجوانی، خطاها و اشتباه‌های مکرری دارند که این امر نه‌تنها طبیعی، بلکه از اقتضائات انسان‌ است. ملامت و سرزنش بی‌‌وقفه در مواجهه با هر خطایی، نه‌تنها اثر بازدارندگی ندارد، بلکه به‌تدریج سبب کاهش اعتمادبه‌نفس و افزایش احساس گناه و حقارت در فرزند می‌شود و او را از والدین جدا می‌کند و موجب به‌وجودآمدن فاصله و شکاف و اختلاف میان آنها می‌شود. در روایتی آمده است: «ملامت زیاد، دشمنی می‌آورد» (1).

2. تکریم شخصیت و تفکیک آن از رفتار

هنگام بروز خطا، شایسته است ابتدا از ویژگی‌های مثبت شخصیتی فرزند یاد شود تا او احساس ارزشمندی کند؛ سپس رفتار نادرستش به گونۀ غیرتحقیرآمیز تذکر داده شود. میان «شخصیت» و «رفتار» باید تفکیک قائل شد تا اصل شخصیت فرزند مخدوش و تخریب نشود و او احساس نکند که تمام وجودش زیر سؤال رفته است. این رویکرد، زمینه را برای پذیرش تذکر و اصلاح رفتار فراهم می‌کند.

3. پرهیز از تجسس بی‌جا در امور دینی

پس از واگذاری تکالیف دینی، پیگیری انجام آنها ضروری است؛ اما تجسس درباره صحت و سقم ادعای فرزند در انجام تکالیف ممکن است به مرور زمان سبب نفرت او از دستورات دینی یا والدین شود. بهتر است با اعتماد به سخن فرزند و با پیش‌فرض صداقت او، از کنجکاوی افراطی پرهیز شود. در سیره امام خمینی رحمة الله علیه آمده است که پس از پرسش از نماز فرزندان، به پاسخ «خواندم» بسنده می‌کردند و هیچ‌گونه بازجویی و کنجکاوی نمی‌کردند (2).

4. پرکردن شکاف‌های شناختی و عاطفی

برای برقراری ارتباطی مؤثر با نوجوان یا جوان باید ادراکی دقیق از شرایط زندگی، دغدغه‌ها و دنیای درونی او به ‌دست آورد. والدین با پاسخ به پرسش‌های زیر می‌توانند میزان شناخت خود را از فرزندشان ارزیابی کنند:

* فرزند شما بیشتر انرژی خود را صرف چه کاری می‌کند؟

* چه مسائل شخصی او را درگیر کرده است؟

* چه چیزهایی او را آزرده‌خاطر می‌کند؟

* چه کسانی بیش از همه بر اندیشه و رفتار او تأثیر دارند؟

* نام سه دوست صمیمی او را بگویید.

* در مشکلات حاد، بیشتر به چه کسی مراجعه می‌کند؟

* از نظر او بزرگ‌ترین نقطۀ قوتش چیست؟

* بزرگ‌ترین نقطۀ ضعفش چیست؟

* بهترین سرگرمی مورد علاقه‌اش چیست؟

* غذاهای مورد علاقه‌اش کدام است؟

* قهرمانان مورد علاقه‌اش چه کسانی هستند؟

* در ارتباط با جنسیت خود چه نگاهی دارد؟

* در ارتباط با بدن و ظاهر خود چه تصوری دارد؟

اگر والدین در پاسخ به درصد بالایی از این پرسش‌ها ناتوان باشند، یعنی شکاف عمیقی میان آنها و فرزندشان وجود دارد که مانع ارتباط مؤثر و پویا خواهد شد و نشانۀ آن است که دنیای فرزند با تصورات و انتظارات والدین هماهنگ نیست.

5. اصلاح زاویۀ نگاه و بازبینی باورهای غلط

برخی بینش‌های نادرست دربارۀ شیوۀ تعامل با فرزند، مانعی جدی در بهبود روابط است؛ از جمله «اگر با فرزندم دوست شوم، دیگر برای حرف‌هایم ارزشی قائل نمی‌شود»، «فرزندم از اول بچه خوبی نبود»، «باید به هر طریق ممکن او را سر‌به‌راه کنم» و «آنها هیچ درک و منطقی ندارند». بازبینی و بازطراحی این نگرش‌ها، گامی اساسی در اصلاح ارتباط و ایجاد فضای احترام و اعتماد متقابل است.

6. شیوۀ سخن‌گفتن برای جلب توجه و گوش‌دادن فعال

برای واداشتن نوجوان به گوش‌دادن فعال باید از کلمۀ «من» برای بیان احساسات استفاده کرد تا فرزند احساس خطاب و نصیحت مستقیم نکند. همچنین باید پیام‌ها را دقیق، شفاف و غیرابهام‌آمیز طراحی کرد، در موضوعات با بار عاطفی از قبل اندیشید و حتی نوشت تا از شتاب‌زدگی در بیان پرهیز شود و همواره عشق و محبت خود را در قالب پیام‌های کلامی و غیرکلامی ابراز داشت (3).

7. شفاف‌سازی منطق رفتاری برای فرزند

بهتر است والدین والدین تا حد امکان دلیل تصمیم خود را برای فرزند تبیین کنند؛ مثل دلیل ممنوعیت تمسخر، دیروقت بیرون‌بودن یا رانندگی بدون همراه. درواقع به ‌جای بیان آمرانه و خشک، از طریق بیان علت نادرستی آن رفتار انتقال داده شود. این کار افزون بر کاهش احتمال مخالفت و مقاومت فرزند، بینش صحیحی به او می‌دهد و او را به این درک می‌رساند که نهی‌ها و امرهای والدین از سر خودخواهی نیست، بلکه منطقی پشت آنها وجود دارد، هرچند در نهایت فرزند آن منطق را نپذیرد.

8. حمایت هوشمندانه در چالش‌ها

نوجوان و جوان در دوره رشد با مشکلات و چالش‌های متعددی روبروست. والدین باید در این شرایط در کنار او باشند؛ با وجود این، حمایتشان باید هوشمندانه و متناسب با موقعیت باشد. گاهی لازم است مشکل را به‌کلی والدین حل کنند؛ گاهی همراه با تذکراتی درباره اشتباه‌ها، گاه با مشورت بدون دخالت مستقیم و گاهی نیز بدون اطلاع فرزند موانع رفع گردد تا احساس استقلال و توانمندی او حفظ شود.

9. اجازۀ پرسشگری و گفتگوی آزادانه

نوجوان با انبوهی از پرسش‌ها و تعارض‌های اخلاقی، دینی و هویتی مواجه است؛ ازاین‌رو به طور طبیعی از بسیاری امور حتی مسائل منافی با عفت، پرسش‌هایی مطرح می‌کند. این نوع کنجکاوی‌ها نباید والدین را غافلگیر یا آشفته کند، بلکه باید باب گفتگو را برای فرزند بگشایند. در سیره پیامبراکرم صلی الله علیه وآله آمده است که جوانی برای اجازه زنا خدمت حضرت رسید؛ اما حضرت با پرسش‌های هدفمند و منطقی، بینش او را اصلاح کرد و جوان به‌اختیار از عمل خود منصرف شد (4).

10. ابراز عواطف مثبت و حمایت‌گری عاطفی

حالات عاطفی در هنگام ارتباط، بر انگیزش، ادراک، تصمیم‌گیری و قضاوت‌های بین‌فردی تأثیر می‌گذارند (5). ابراز عواطف مثبت و خوشایند در برخورد با فرزندان، سبب شکل‌گیری و افزایش دوستی و علاقه می‌شود و روابط والدین و فرزندان را مستحکم‌تر می‌کند. پژوهش‌های جامعه‌شناختی نشان می‌دهد وجود‌نداشتن روابط محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه و نیز بدرفتاری و خشونت والدین از عوامل مهم کج‌روی فرزندان است (6).

11. ارتقای سطح گفتگو

نوجوانان اغلب عادت به پاسخ‌های کوتاه و مبهم دارند که مانع عمق‌یابی ارتباط می‌شود. برای خروج از این چرخه و ارتقای سطح گفتگو به سطحی عمیق‌تر و صمیمی‌تر، باید به تکنیک‌های ذیل توجه کرد:

* انتخاب موضوع اثربخش که نتیجه دهد؛

* چشم‌پوشی از برخی بدخلقی‌ها؛

* ابراز درک احساسات با جملاتی نظیر «من واقعاً درک می‌کنم که تو باید چه احساسی داشته باشی»؛

* پرهیز از تأیید افراطی تمام احساسات؛

* بیان خاطرات و تجربیات مشابه والدین از دوران جوانی؛

* استفاده از شوخی و مزاح متناسب که صمیمیت می‌آورد؛

* گوش‌دادن بدون نقد و نصیحت و مشورت‌گرفتن در امور روزمره؛

* اهمیت‌دادن به مشکلات و نگرانی‌های او؛

* برخورد محترمانه و فراموش‌نکردن اینکه فرزند دیگر کودک نیست و شایسته احترام همچون هر بزرگسال دیگری است.

12. همدلی عملی و ملموس

همدلی فراتر از گفتن «من احساس تو را درک می‌کنم» است و باید به ‌گونه‌ای باشد که فرزند آن را به‌خوبی احساس کند. برای تحقق همدلی، لازم است ابتدا تجربه عاطفی فرزند دقیقاً درک شود، سپس آن درک به‌درستی در قالب کلمات منتقل گردد و از نشانه‌ها و حرکات غیرکلامی مانند حالات چهره و زبان بدن نیز برای ابراز همدلی استفاده شود. این رویکرد موجب جلب اعتماد فرزند به والدین می‌شود و او را به پذیرش توصیه‌ها ترغیب می‌کند. حتی در صورت نارضایتی از نتیجه، مقاومت کمتری نشان می‌دهد و همکاری بیشتری با والدین خواهد داشت.

13. احترام به استقلال‌طلبی و هویت فردی

اگر نوجوان یا جوان احساس کند که او را انسانی مستقل و بالغ نمی‌دانند، ممکن است برای اثبات استقلال خود به رفتارهای نادرست و گاه سرکشانه روی آورد تا از این طریق توجه دیگران را جلب کند و هویت خود را تثبیت بخشد. احترام به استقلال شخصیتی و مالی او به صورت معقول، از بروز این واکنش‌های منفی پیشگیری می‌کند. در سیره امام خمینی رحمة الله علیه آمده است که با دادن پول‌توجیبی به فرزندان و آزادگذاشتن آنها در خرج‌کردن، به استقلال مالی آنان اهمیت می‌دادند (7).

14. تقویت مهارت گوش‌دادن فعال

یکی از مهم‌ترین ارکان ارتباط مؤثر، توانایی گوش‌دادن فعال است. والدین باید زمانی را به شنیدن بدون قطع‌کردن، قضاوت‌نکردن و آماده‌سازی پاسخ اختصاص دهند. گوش‌دادن فعال به فرزند این پیام را می‌دهد که نظرات و احساسات او برای والدین ارزشمند است و همین امر موجب به‌وجودآمدن اعتماد و صمیمیت بیشتر می‌شود.

15. پرهیز از مقایسۀ فرزند با دیگران

مقایسه فرزند با همسالان، خواهران و برادران یا همکلاسی‌ها، یکی از آفت‌های جدی ارتباط والدین و فرزندان است. این کار عزت ‌نفس فرزند را خدشه‌دار می‌کند و احساس ناکارآمدی و رقابت ناسالم را در او برمی‌انگیزد.

16. به‌رسمیت‌شناختن و مدیریت تعارضات

تعارض و اختلاف‌نظر در هر رابطه‌ای طبیعی است؛ مهم دراین‌باره، شیوۀ مدیریت و حل تعارضات است. والدین باید یاد بگیرند که اختلاف‌ها را به ‌جای سرکوب یا تشدید، به فرصتی برای گفتگو و شناخت متقابل تبدیل کنند. استفاده از عبارات «من» به ‌جای «تو»، تمرکز بر مشکل نه شخص و جستجوی راه‌حل‌های بردبرد، از روش‌های مؤثر در‌این‌باره است (8).

17. اهمیت زمان‌های کیفی و فعالیت‌های مشترک

گذراندن زمان‌های کیفی (نه کمّی) در کنار فرزند یکی از مؤثرترین راه‌های تقویت رابطه است. فعالیت‌های مشترکی همچون ورزش، گردش، بازی، مطالعه کتاب یا حتی آشپزی با هم، فرصت‌های غیررسمی برای گفتگو و نزدیکی عاطفی را فراهم می‌آورد. این لحظات، حافظه عاطفی مثبتی در ذهن فرزند ایجاد می‌کند و بستر مناسبی برای برقراری ارتباط عمیق‌تر است.

18. احترام به حریم خصوصی با رعایت حد اعتدال

نوجوانان و جوانان به حریم خصوصی خود حساس هستند. والدین باید ضمن حفظ نظارت منطقی، به حریم شخصی فرزند مانند فضای مجازی، اتاق شخصی و مکالمات خصوصی او احترام بگذارند. ورود بی‌رویه و تجسس در امور خصوصی، اعتماد را از بین می‌برد و فرزند را به پنهان‌کاری سوق می‌دهد. البته این مسئله به معنای بی‌توجهی و رها‌کردن نیست، بلکه منظور نظارت غیرمحسوس و همراه با احترام است.

19. برقراری ارتباط غیرکلامی مثبت

ارتباط به کلمات محدود نمی‌شود. زبان بدن، لحن صدا، تماس چشمی و حالات چهره، پیام‌های قدرتمندی به فرزند منتقل می‌کنند. لبخند گرم، نگاه محبت‌آمیز، بغل‌کردن و نوازش و حتی سکوت همراه با توجه می‌تواند بیش از کلمات، احساس امنیت و پذیرش را در فرزند ایجاد کند.

20. آموزش غیرمستقیم از طریق داستان، مثال و الگوی عینیبودن

فرزندان به‌ویژه نوجوانان، گاهی در برابر پند و اندرز مستقیم مقاومت نشان می‌دهند. استفاده از داستان‌ها، تمثیل‌ها و مثال‌های عینی به‌ویژه الگوی عینی‌بودن خود والدین، روشی مؤثر و غیرمستقیم برای انتقال مفاهیم اخلاقی و تربیتی است.

نتیجه:

ارتباط صمیمانه و سازنده با فرزند به‌ویژه در دوران نوجوانی و جوانی، فرایندی هدفمند و چندسویه است که از رهگذر تلفیق آگاهانۀ مهارت‌های ارتباطی تحقق می‌یابد. این فرایند با پرهیز از ملامت‌گریِ مخرب، تفکیک رفتار از شخصیت فرزند و ترک تجسس‌های بی‌جا در امور دینی آغاز می‌شود و با تلاش برای پرکردن شکاف‌های شناختی و عاطفی از طریق شناخت دقیق دنیای درونی او، اصلاح باورهای غلط والدینی و به‌کارگیری شیوۀ گفتگوی غیرخطابی و شفاف ادامه می‌یابد. شفاف‌سازی منطق پشت تصمیمات، حمایت هوشمندانه و متناسب با موقعیت و گشودن فضای پرسشگری آزادانه، همراه با ابراز عواطف مثبت و ارتقای سطح گفتگو به سوی همدلی عملی و ملموس، زمینه‌ساز اعتماد و نزدیکی عاطفی می‌شود. در این مسیر، احترام به استقلال‌طلبی و هویت فردی، گوش‌دادن فعال، پرهیز از مقایسه، مدیریت خردمندانه تعارضات، اختصاص زمان‌های کیفی برای فعالیت‌های مشترک، رعایت حریم خصوصی با نظارتی محترمانه، بهره‌گیری از ارتباط غیرکلامی مثبت و آموزش غیرمستقیم از طریق داستان و الگوی عینی‌بودن والدین، حلقه‌های مکمل این زنجیره تربیتی هستند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. محمدرضا احمدی؛ «مبانی روان‌شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در محیط خانواده»؛ فصلنامه معرفت، ش ۱۰۴، 1385 ش، ص ۱۸ ـ ۲۶.

2. علی بابایی خورزوقی؛ والدین و دوره حساس نوجوانی (آنچه والدین باید درباره دوره نوجوانی بدانند)؛ اصفهان: دارخوین، 1399 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابومحمد حسن ابن‌شعبه حرانی؛ تحف العقول؛ قم: اسلامی، 1404 ق، ص ۸۱.

2. علی‌اکبر سبزیان؛ زندگی به سبک روح‌الله؛ مشهد: الشمس، 1389 ش، ص ۴۹.

3. کیت کلی؛ بزرگ‌کردن نوجوان؛ ترجمۀ فرزانه نوری؛ تهران: نشر نواندیش، ۱۳۸۹ ش، ص ۳۶ ـ ۴۱.

4. محمد محمدی ری‌شهری؛ حکمت‌نامه جوان؛ قم: دارالحدیث، ۱۳۸۹ ش، ص ۸۰.

5. حسین بستان؛ اسلام و جامعه‌شناسی خانواده؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳ ش، ص ۱۰۰.

6. اون هارجى و دیگران؛ مهارت‌های اجتماعی در ارتباط میان‌فردی؛ ترجمۀ خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت؛ تهران: نشر رشد، ۱۳۸۴ ش، ص ۲۷۴.

7. علی‌اکبر سبزیان؛ زندگی به سبک روح‌الله؛ ص 64.

8. جی مک‌گرا؛ پرکردن شکاف؛ ترجمۀ مهدی قراچه‌داغی؛ تهران: آسیم، 1387 ش، ص 38.

پیامدهای مادی و دنیوی قطع رحم
قطع رحم گناهی خانمان‌سوز است که با بریدن پیوند انسان با خداوند و جامعه، موجب تباهی عمر، رزق و آرامش در دنیا و آخرت می‌شود.

پرسش:

قطع رحم چه عواقب و پیامدهای مادی و دنیوی دارد؟

پاسخ:

صلۀ ‌رحم در نظام ارزشی اسلام، نه توصیۀ اخلاقیِ حاشیه‌ای، بلکه یکی از ارکان قوام‌بخشِ پیوندهای اجتماعی و معنوی است. در مقابل، «قطع رحم» یکی از گناهان کبیره است که نه‌تنها سلامت روح و روان فرد را متزلزل می‌کند، بلکه در ابعاد دنیوی نیز تعادل زندگی مادی و اجتماعی انسان را برهم‌می‌زند. نظام هستی بر پیوستگی و وحدت بنا شده است و شکستن این پیوند خویشاوندی به معنای اعلام جنگ با سنت‌های الهی است که حاکم بر نظم جهان می‌باشد. پیامدهای دنیوی قطع رحم فراتر از کدورت‌های میان‌فردی، تأثیری مستقیم بر رزق، عمر، امنیت و جایگاه اجتماعی فرد می‌گذارد و او را از چتر حمایت‌های غیبی محروم می‌کند. در این نوشتار با استناد به منابع اسلامی، به بررسی ابعاد گوناگون این پدیده شوم می‌پردازیم.

1. کوتاه‌شدن عمر

عمر انسان نه فقط یک عدد، بلکه در گروی کیفیتِ ارتباطات اوست. قطع رحم با ایجاد اضطراب‌های مُزمِن و محروم‌کردن انسان از دعای خیرِ بستگان، از ظرفیت حیاتی فرد می‌کاهد. امام صادق علیه السلام قطع رحم را از اموری می‌دانند که مرگ را شتاب می‌بخشد؛ گویی این پیوند «نخِ حیات» است و با پاره‌کردن آن، طناب عمر کوتاه می‌شود: «از حالقه بپرهیزید که باعث مرگ انسان می‌.شود پرسیده شد حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم» (1).

2. دوری از رحمت الهی و استحقاق لعن الهی

خداوند در قرآن هشدار می‌دهد که قطع رحم، نتیجۀ روی‌گردانی از خداست و پیامدش لعنت الهی است: «پس اگر [از فرمان الهى] روى برتافتید، آیا این انتظار از شما دور است که در زمین فساد ورزید و رشته خویشاوندى‌تان را پاره کنید؟ آنها کسانى هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است» (2). این نکته نشان می‌دهد که قطع رحم، آغازِ واکنش زنجیره‌ای از گناهان است. وقتی انسان پیوند با خویشاوندان را از بین می‌برد، حریم‌های اخلاقی در ذهن او شکسته می‌شود و به‌راحتی به حقوق دیگران نیز تجاوز می‌کند که نتیجۀ قهری آن، لعنت و دوری از رحمت الهی است. خداوند در آیۀ دیگری از قرآن نیز قاطع رحم را لعن کرده است (3).

3. دیر اجابت‌شدن دعا

دعا نجوای بنده با پروردگار است. بر اساس روایات، وقتی ارتباط با رحم قطع می‌شود، گویی کانال ارتباطیِ میان بنده و خدا مسدود می‌گردد و دیگر خواسته‌های دنیوی و اخروی انسان مستجاب نمی‌شود. بنابراین فرد دعا می‌کند، اما به دلیلِ قطعِ پیوند با خلق خدا، سدّی در برابر استجابتِ خواسته‌هایش ایجاد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «قطع رحم مانع اجابت دعاست» (4).

۴. فقر و تنگدستی

رزق در اندیشه دینی، جریانی جاری است که از طریق ارتباطات صحیح منتقل می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در خطبه‌ای می‌فرمایند: «به خدا پناه می‌برم از گناهانی که در نابودی گنهکار شتاب کنند. عبداللّه بن کوّاء یشکری عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، آیا گناهانی هست که در فنای آدمی شتاب کنند؟ فرمود: آری، وای بر تو آن قطع رحم است؛ خانواده‌ای هستند که گرد هم می‌‌آیند و یاری هم می‌کنند و با اینکه اهل گناه‌اند، خداوند به آنها روزی می‌دهد؛ و خانواده‌ای از هم جدا می‌شوند و از یکدیگر می‌بُرند؛ پس خداوند آنها را محروم می‌کند؛ با اینکه اهل تقوا هستند» (5). وقتی انسان با بستگانِ خود در ارتباط نباشد، از فرصت‌های همکاری، همیاری و حمایت‌های عاطفی و مالی آنها محروم می‌شود؛ ازاین‌رو جامعه‌ای که باید حامی او باشد، در برابرش بسته می‌شود.

5. از‌دست‌دادن فرصت‌های مالی

پیوندهای خونی و فامیلی، نخستین خطِ دفاعی انسان در برابر بحران‌هاست. فردی که قطع رحم می‌کند، در واقع «لشکریان خود» را از دست می‌دهد. وقتی پشتوانه فامیلی از بین برود، دشمنان و افراد شرور به‌راحتی بر او مسلط می‌شوند؛ چراکه می‌بینند فرد پشتیبان و یاوری در میان بستگان خود ندارد. به این موضوع در روایات اشاره شده است: «هرگاه مردم قطع رحم کنند، ثروت‌ها در دست افراد شرور قرار می‌گیرد» (6).

6. کدورت و زوال آرامش

انسان فطرتاً موجودی اجتماعی است؛ ازاین‌رو قطع رحم سبب رسوخ کینه و بدبینی در روحِ فرد می‌شود. وقتی کینه در دل جای گرفت، سلامت روان از بین می‌رود و فرد همواره در حالتِ دفاعی یا تهاجمی است. این فضای روانی آلوده، مانع از داشتنِ آرامشِ درونی می‌شود که خود مهم‌ترین سرمایه دنیوی است.

7. درگیری و نزاع‌های خانوادگی

یکی از آثارِ قطع رحم در دنیا، دعواها و کدورت‌های فامیلی است که ممکن است گاه با ضایع‌کردن حقوق فامیل همراه باشد. کسی که حق خویشاوندان را ضایع می‌کند، به نوعی زمینه کدورت و ظلم به دیگران یا ظلم دیگران به خود را فراهم می‌آورد و در ادامه منجر به برخوردهای قضایی و نزاع‌های بی‌پایان می‌شود.

8. خروج از سایۀ رحمت الهی

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «رحمت خدا بر قومی که در میانشان قطع‌کنندۀ رحم باشد، نازل نمی‌شود» (7). رحمت الهی به‌مثابۀ بارانِ برکتی است که به زندگی عادی و روزمره، معنا و گشایش می‌دهد. وقتی این رحمت برداشته شود، زندگیِ فرد با وجود تلاش‌های مادی، بی‌برکت می‌شود؛ یعنی پول هست، اما آرامش نیست؛ کار هست، اما موفقیت نیست.

9. ویرانی آبادانی‌ها

خانواده و فامیل، کوچک‌ترین واحدِ آبادانی جامعه هستند. وقتی این واحدها به دلیل قطع رحم از هم بپاشند، خیر و نیکی از سطح خانواده به سطح جامعه سرایت نمی‌کند. امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «قطع رحم خانه‌ها را ویران می‌کند» (8)؛ یعنی پیوندهای مستحکمِ اجتماعی و خانوادگی که ضامن بقای تمدن است، از بین می‌رود.

نتیجه:

پیامدهای دنیوی قطع رحم نشان‌دهندۀ نظام علّی و معلولیِ دقیق در جهان آفرینش است. دین اسلام با قراردادن صلۀ ‌رحم در زمرۀ تکالیف واجب، قصد ایجاد شبکه‌ای از حمایت و الفت میان انسان‌ها دارد که در آن فرد از تنهاییِ مطلق رهایی یابد. قطع این پیوند، درواقع بریدن از منبعی است که خداوند برای آرامش و رشد بشر قرار داده است. وقتی فردی رحم خود را قطع می‌کند، درحقیقت خود را از برکتِ رزق، طول عمر، امنیتِ اجتماعی و حمایت‌های ویژه الهی محروم می‌سازد و راه را برای نفوذ فقر، ذلت و شقاوت در زندگی دنیوی خود هموار می‌کند. بنابراین صلۀ ‌رحم نه یک انتخابِ جانبی، بلکه ضرورتی برای حفظ بقای مادی و تعالیِ دنیوی است. بازارِ عمر و روزی انسان در گروی پیوند با کسانی است که خداوند ایشان را «ارحام» نامیده است؛ بنابراین حفظ این پیوند، درواقع حفظِ حیاتِ سالم و پربرکت در دنیاست.

پی‌نوشت‌ها:

1. «اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِیتُ الرِّجَالَ. قُلْتُ وَ مَا الْحَالِقَهُ؟ قَالَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج ۲، ص ۳۴6).

2. «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ * أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ» (محمد: 22 ـ 23).

3. «وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ» (رعد: 25).

4. «... قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تَحْجُبُ الدُّعَاء» (میرزاحسین نورى؛ مستدرک الوسائل؛ قم: [بی‌نا]، 1408 ق، ج 12، ص 334).

5. «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ. فَقَامَ إِلَیهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْکوَّاءِ الْیشْکرِی فَقَالَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَوَ تَکونُ ذُنُوبٌ تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ؟ فَقَالَ نَعَمْ وَیلَک قَطِیعَةُ الرَّحِمِ. إِنَّ أَهْلَ الْبَیتِ لَیجْتَمِعُونَ وَیتَوَاسَوْنَ وَهُمْ فَجَرَهٌ فَیرْزُقُهُمُ اللَّهُ وَإِنَّ أَهْلَ الْبَیتِ لَیتَفَرَّقُونَ وَیقْطَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَیحْرِمُهُمُ اللَّهُ وَهُمْ أَتْقِیاءُ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 348).

6. «إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 348).

7. «لَا یُجَالِسُنَا قَاطِعُ رَحِمٍ فَإِنَّ الرَّحْمَةَ لَاتَنْزِلُ عَلَى قَوْمٍ فِیهِمْ قَاطِعُ رَحِم‏» (میرزاحسین نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج 9، ص 107).

8. «وَ إِنَّ الْیَمِینَ الْکَاذِبَهَ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ لَتَذَرَانِ الدِّیَارَ بَلَاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 347).

ارتباط پیشگیری از اتفاقات ناگوار احتمالی و ضعف ایمان
دور شدن از منطقه پرخطر برای حفظ جان، با وجود توکل، نشانه ضعف ایمان نیست بلکه عقلانیت، تدبیر و مسئولیت‌پذیری در راستای حفظ جان است.

پرسش :

 اگر برای نگرانی بچه‌ها یا خودم یا همسرم یا پیشگیری از اتفاقات ناگوار احتمالی تهران نمانم، به معنای این است که ایمانم ضعیف است؟ وظیفه چیست؟

پاسخ:

در زندگی انسان‌ها، بحران‌ها و چالش‌های مختلفی به وجود می‌آید که می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های آنان اثر بگذارد. این بحران‌ها می‌توانند به شکل‌های گوناگون از جنگ‌ها و بلایای طبیعی گرفته تا وضعیت‌های اجتماعی و اقتصادی بروز پیدا کنند. افراد در چنین مواقعی به طور معمول با احساساتی نظیر اضطراب، ترس و ناامنی روبرو می‌شوند و این احساسات بر عملکرد و واکنش‌های آنها تأثیر می‌گذارد. یکی از مسائلی که در این شرایط مطرح می‌شود، به ارتباط میان ایمان و عمل برمی‌گردد. اسلام در جایگاه دینی جامع، همواره بر اهمیت توکل به خدا در کنار عقل و تدبیر تأکید داشته است. حفظ جان و امنیت خود و خانواده از اصول اساسی اخلاقی و دینی به شمار می‌آید؛ بنابراین سنجش شرایط و اتخاذ تصمیم‌های مناسب می‌تواند در موقعیت‌های پرخطر نه‌تنها یک عمل عقلانی، بلکه وظیفه‌ای ایمانی است. بر همین اساس، برای تشخیص وظیفه در شرایط بحرانی باید هم به آموزه‌های دینی توجه کرد و هم واقعیت‌های موجود را با دقت سنجید.

ایمان و توکل

ایمان به خدا و اعتقاد به تقدیر الهی به انسان‌ها آرامش و اطمینان می‌دهد؛ اما این ایمان نباید به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت‌های عینی و عقلانی باشد. ایمان در اسلام، ترکیبی از توکل و تدبیر است؛ یعنی انسان باید با اعتقاد به خداوند، از ابزارها و امکانات موجود برای حفظ جان خود و خانواده استفاده کند. توکل زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان پس از به‌کارگیری عقل و تلاش خود، نتیجه را به خداوند بسپارد. گاهی تصور می‌شود که ترک یک منطقۀ پرخطر با توکل به خدا ناسازگار است، درحالی‌که در آموزه‌های دینی، توکل به معنای رهاکردن اسباب و بی‌توجهی به خطرها نیست؛ بنابراین اگر انسان پس از بررسی واقع‌بینانۀ شرایط، احتمال عقلاییِ وقوع خطر را جدی بداند و برای حفظ جان خود و خانواده اقدام کند، این رفتار نه‌تنها منافاتی با توکل ندارد، بلکه می‌تواند مصداق عمل به وظیفه‌ای باشد که خداوند بر عهده او قرار داده است. در مقابل، نادیده‌گرفتن خطر‌های جدی و پیش‌بینی‌پذبر بدون وجود تکلیف شرعی یا مسئولیت ویژه، لزوماً نشانه ایمان قوی‌تر نیست و چه‌بسا نوعی بی‌احتیاطی محسوب شود.

عقلانیت در تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری در بحران‌ها نیاز به تفکر عقلانی و سنجش موقعیت‌ها دارد. عقل، نعمتی الهی است که به انسان اجازه می‌دهد با رویکردی منطقی به موقعیت‌های پرخطر نگاه کند. با وجود این، انجام مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی از وظایف اخلاقی مؤمنان است. استفاده از عقل و تدبیر می‌تواند به ما کمک کند از احساسات منفی و اضطراب‌ها فاصله بگیریم و با آرامش بیشتری به تصمیم‌گیری بپردازیم. عقلانیت در تصمیم‌گیری نه‌تنها یک ضرورت، بلکه وظیفه‌ای اخلاقی است که باید همواره مدنظر قرار گیرد و به ما امکان می‌دهد در شرایط بحرانی، ضمن محافظت از خود و خانواده‌مان، به دیگران نیز کمک کنیم.

اهمیت غریزۀ بقا

غریزۀ بقا در انسان‌ها، انگیزه‌ای طبیعی و ذاتی به ‌حساب می‌آید. این غریزه به انسان‌ها توانایی می‌دهد تا در شرایط خطرناک به‌سرعت واکنش نشان دهند؛ به همین دلیل اگر انسان از خطری می‌ترسد و به دفاع از خود و اطرافیان می‌پردازد و نگران وجود خطر است، این مسئله مذموم نیست و به منطق غریزۀ بقا در وجود انسان برمی‌گردد. این غریزه به ما یادآوری می‌کند که حفظ جان و امنیت خود و دیگران از اولویت‌های اساسی است. پس وجود این غریزه لزوماً به معنای ضعف ایمان نیست؛ حتی بسیاری از پیامبران و اولیای الهی نیز در برابر خطرهای واقعی، اقدامات احتیاطی انجام می‌دادند و این امر منافاتی با ایمان آنان نداشت.

ضرورت حفظ جان

یکی از اصول بنیادین در نگاه اسلام، حفظ جان و سلامتی است. آیات بسیاری از قرآن کریم بر ضرورت حفظ جان خود و دیگران اشاره می‌کند؛ از جمله خداوند می‌فرماید: «و خودکشی نکنید؛ خداوند نسبت به شما مهربان است» (1). این آیه به‌روشنی نشان‌دهندۀ اهمیت حفظ جان انسان‌هاست. حفظ جان نه‌تنها وظیفه‌ای دینی، بلکه مسئولیتی اجتماعی نیز به شمار می‌آید؛ بنابراین حفظ جان و سلامتی باید همواره در اولویت قرار گیرد و به‌مثابۀ اصلی اساسی در زندگی ما مدنظر باشد. بر همین اساس، در بسیاری موارد دوری از خطرهای جدی و پیش‌بینی‌پذیر نه‌تنها مجاز، بلکه اقدامی مسئولانه و مطابق با آموزه‌های دینی است.

مسئولیت در برابر خانواده

از وظایف هر والد یا سرپرستی، اولویت‌دادن به امنیت و سلامت خانواده است. در صورت وجود خطرهای جدی، ترک مکان خطرناک نه‌تنها نشانه‌ای از ضعف ایمان نیست، بلکه دلیلی بر مسئولیت‌پذیری و توجه به امانت الهی است. انسان‌ها در قبال خانواده و عزیزان خود مسئولیت دارند و نگهداری از آنها نیز بخشی از وظایف ایمانی به شمار می‌آید؛ بنابراین تصمیمی که با هدف محافظت از همسر، فرزندان یا افراد تحت تکفل گرفته شود، می‌تواند مصداق انجام ‌وظیفۀ شرعی و اخلاقی باشد.

تعارض بین دفاع و حفاظت

دفاع از کشور و جامعه، وظیفه‌ای اخلاقی است. در شرایط بحرانی، این دو مسئولیت یعنی حفاظت از خانواده و دفاع از میهن ممکن است به‌شدت با یکدیگر در تضاد قرار گیرند. افراد در این لحظات بحرانی با انتخاب‌های دشواری روبرو می‌شوند که نه‌تنها بر خودشان، بلکه بر عزیزان و جامعه نیز تأثیر می‌گذارد. درک این تنش و مدیریت آن نیازمند خودآگاهی و همدلی است؛ یعنی باید با دقت به نیازهای خود و دیگران توجه کنیم و درنهایت، تصمیماتی بگیریم که نه‌تنها بر اساس عقلانیت، بلکه بر اساس ارزش‌های اخلاقی‌مان باشد. وظیفۀ افراد در چنین شرایطی یکسان نیست و میزان مسئولیت هر شخص با توجه به جایگاه، توانایی و نقش اجتماعی او متفاوت خواهد بود.

ارزیابی واقع‌بینانه

هر فرد و خانواده‌ای شرایط خاص خود را دارد. تصمیم‌گیری در این مواقع نیازمند عقلانیت، آگاهی و درنظرگرفتن واقعیت‌هایی است که افراد با آن مواجه هستند. برخی ممکن است به دلیل تخصص و مشاغل خود مانند پزشکان، امدادگران یا افرادی که در خطوط مقدم کمک‌رسانی فعالیت می‌کنند، ماندن را برمی‌گزینند تا به دیگران کمک کنند. این ماندن و خطرپذیری هم منطقی و هم به معنای ایفای نقش حیاتی در حمایت از جامعه است؛ بنابراین هر انتخابی باید با دقت و درنظرگرفتن پیامدهای آن در زمینه‌های شخصی و جمعی انجام شود. این ارزیابی واقع‌بینانه به ما کمک می‌کند در شرایط بحرانی، ضمن اتخاذ تصمیم‌های بهتر، به مسئولیت‌های خود به‌درستی عمل کنیم. بنابراین نمی‌توان برای همۀ افراد، نسخه‌ای واحد پیچید و هر کسی باید وظیفه خود را متناسب با شرایط واقعی‌اش تشخیص دهد.

مدیریت احساسات در بحران

احساساتی مانند ترس، اضطراب و گناه ممکن است در زمان بحران به سراغ افراد بیاید. این احساسات طبیعی هستند و نمی‌توان آنها را نشانه‌ای از ضعف ایمان فرض کرد؛ بلکه رفتار منطقی و معقول در مواجهه با این احساسات می‌تواند نشانه‌ای از قدرت ایمان و قدرت مدیریت فرد باشد. احساسات انسانی باید به‌درستی مدیریت شوند تا فرد تصمیم‌های بهتری اتخاذ کند. احساس گناه ناشی از ترک یک منطقۀ پرخطر نیز همیشه موجه نیست و باید میان ترس طبیعی و کوتاهی در انجام ‌وظیفه تفاوت قائل شد.

نتیجه‌:

ترک مکان خطرناک در شرایط جنگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه می‌تواند نشان‌دهندۀ مسئولیت و عقلانیت فرد باشد. ایمان و تدبیر در شرایط بحران باید همواره در کنار هم قرار بگیرند. تصمیم‌های درست در چنین شرایطی نیازمند ترکیبی از ایمان، عقل و توجه به شرایط است. انسان‌ها باید در حفظ جان خود و دیگران کوشا باشند؛ زیرا وظیفه‌ای است که نه‌تنها ارزش انسانی آنها را بالا می‌برد، بلکه مطابق با آموزه‌های دینی و اخلاقی است. درنهایت اینکه ایمان واقعی در عمل و در توجه به ارزش‌های انسانی تجلی می‌یابد و بر این باور استوار می‌شود که حفاظت از جان‌های بی‌گناه و عزیزان، یکی از بالاترین درجات ایمان است؛ بنابراین اگر فردی پس از بررسی شرایط و با هدف حفظ جان خود و خانواده، تصمیم به ترک منطقه‌ای پرخطر بگیرد، نمی‌توان صرفاً به دلیل این تصمیم او را دارای ایمان ضعیف دانست؛ بلکه معیار اصلی، انجام مسئولانه وظیفه و عمل بر اساس عقل و وجدان است.

پی‌نوشت:

1. «وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا» (نساء: 29).

صفحه‌ها