اخلاق

حد و مرزهایی اخلاقی در دعواهای زن و شوهری
برای حفظ سلامت زندگی زناشویی در شرایط چالش‌برانگیز، لازم است نسبت به تعیین و پایبندی به «خطوط قرمزو شناخت ضعف‌های اخلاقی خود و همسر، اهتمام شود.

پرسش:

در شرایط چالشی زندگی - مثل دعواهای زن‌وشوهری، چه حدومرزهای اخلاقی را در گفت‌وگو رعایت کنیم تا به زندگی زناشویی ما آسیب وارد نشود؟

پاسخ:

گفت‌وگوها و ارتباطات خانوادگی گاهی در شرایط عادی و متعارف زندگی است و گاهی در بستر چالش‌هایی مانند بیماری، غم، ناراحتی، اختلافات و تعارضات رخ می‌دهد. شرایط دشوار و چالشی زندگی، می‌تواند کانون خانواده و ارتباطات حاکم برآن را متزلزل و حتی دچار خسارات جبران‌ناپذیر کند. از همین جهت لازم است مرزهای اخلاقی برای این مواقع ترسیم شود تا بتوان در پرتو کاربست آن‌ها، به مدیریت صحیح روابط زناشویی در شرایط چالشی پرداخته و از خسارات آن جلوگیری نمود. در ادامه به نکاتی دراین‌باره اشاره می‌شود.

نکته اول: تعهد نسبت به خطوط قرمز زندگی

بایسته است برای زندگی زناشویی، خطوط قرمزی تعیین شود و هر‌کدام از زوجین متعهد شوند که هیچ‌گاه آن‌ها را زیر پا نخواهند گذاشت. توهین به عقاید و مقدسات دینی، تهمت به پاک‌دامنی زن و خیانت مرد، حفظ حرمت بزرگ‌ترها، مخصوصاً پدر و مادر همسر، دوری از آسیب و صدمات بدنی و جسمی، ازجمله مواردی است که می‌تواند بخشی از خطوط قرمزی باشد که در تعهدی طرفینی یا تعهدی وجدانی توسط هرکدام از زوجین قرار می‌گیرد. علاوه بر این‌ها، حساسیت‌های فوق‌العاده همسر، درباره یک سخن یا یک رفتار نیز می‌تواند خط قرمزی باشد که شکستن آن کانون روابط زناشویی را دچار آسیب می‌کند.

نکته دوم: شناختن ضعف‌های اخلاقی خود و خانواده

به‌طورمعمول بسیاری از انسان‌ها یک یا چند ضعف اخلاقی دارند که ممکن است از ناحیه آن ضعف، به استحکام روابط خانوادگی‌شان آسیب وارد شود. به‌عنوان‌مثال افرادی که زود عصبانی می‌شوند، احساس حقارت می‌کنند، بدبین یا بددهن هستند، در شرایط چالشی زندگی این ضعف‌ها بروز پیدا می‌کند و ممکن است رفتار یا سخنی از آن‌ها صادر شود که جبران آن دشوار یا غیرممکن باشد. شناخت ضعف‌های اخلاقی و شناخت دامنه آثار مخرب احتمالی آن و تلاش برای رفع آن‌ها، می‌تواند از عواقب سوء آن‌ها در شرایط نامتعارف و چالشی زندگی جلوگیری کند.

نکته سوم: اندیشیدن به عواقب سخن و رفتار

روشن است که برخی حرف‌ها یا رفتارها ممکن است اثری پایدار و ناخوشایند بر روح و روان زوجین وارد آورد به‌طوری‌که سال‌ها از رفتار یا سخن همسر خود آزرده‌خاطر بوده و عاملی برای فاصله افتادن بین او و همسرش شود؛ بنابراین در دعواهای زن‌و‌شوهری باید به عواقب و پیامدهای هر سخن و رفتاری اندیشیده شود. به تعبیر عرفی نباید همه پل‌های پشت سر خود را خراب کنند تا جایی که امکان بازگشت وجود نداشته باشد.

نکته چهارم: دوری از جروبحث

زوجین آستانه تحمل خود را بالا ببرند و در کارها و رفتارهای همسرشان با تسامح و تساهل رفتار کنند تا تعارض رخ نداده و ادامه پیدا نکند. حتی اختلافات فکری یا درخواست‌های طرفینی نیز نباید آن‌ها را به مشاجره بکشاند. تنها باید با یکدیگر گفت‌وگو کنند و دلایل را ارائه دهند و به دنبال راه‌حل باشند. امام هادى علیه‌السلام می‌فرماید:

 «مجادله کردن، دوستى دیرین را از بین می‌برد و پیوند استوار را از هم می‌گسلد و کمترین چیزى که در مجادله هست، چیره‌جویى است و چیره‌جویى، خود عامل اصلى قطع رابطه هست.» (1)

نکته پنجم: کنترل خشم

شاید بتواند ادعا کرد بخش زیادی از خسارات جبران‌ناپذیری که در گفت‌وگوهای چالشی زن و شوهر اتفاق می‌افتد به جهت عدم کنترل و مدیریت خشم است. از همین است که «کظم غیظ»، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین صفات پرهیزکاران در آموزه‌های دینی مطرح شده است؛ بنابراین یکی از کارهای لازم زوجین، تلاش برای مدیریت و کنترل خشم و غضب است. دراین‌باره توجه به تکنیک‌های ذیل توصیه می‌شود:

الف: شناخت سطح خشم

برخی افراد به علت ترس یا ضعف نفسانی، در عمل خشم و غضب چندانی ندارند، برخی افراد نیز پرخاشگر و تندمزاج محسوب می‌شوند و در هر موقعیتی و به هر علتی ممکن است خشمگین شوند و نتوانند خشم خود را کنترل کنند. در این میان افرادی نیز هستند که متعادل محسوب می‌شوند یعنی خشم دارند و البته بر خشم خود کنترل دارند و در مواقع لزوم بر اساس معیارهای اخلاقی از آن استفاده می‌کنند. اینکه هرکدام از زوجین تشخیص دهند در کدام دسته قرار دارند، قدم اول برای مصون ماندن از آسیب‌ها و حتی فواید آن است.

ب: شناخت عامل خشم

خشم هرگز بدون دلیل نبوده، اما این دلیل به‌ندرت موجّه و مورد قبول است. (2) گاهی علت خشم یک ضعف یا رذیله اخلاقی است مانند حسد، کینه، لجاجت، سوءظن و طمع و یا ضعف نفسانی و احساس حقارت که در این موارد باید به رفع رذیله اخلاقی پرداخت.

 از دیگر علل بروز خشم این موارد است: تحقیر شدن یا مورد تبعیض واقع شدن، فریب‌کاری، عهدشکنی، رفتارحاکی از بی‌توجهی، تجاوز بدنی یا کلامی، پیش‌داوری. (3) بعد از تشخیص عامل خشم باید بر اساس نوع عامل باید به مدیریت و کنترل آن پرداخت.

ج: یادآوری عواقب دنیوی و اخروی خشم

خشم و غضب راه شیطان را به‌سوی انسان باز و به او نزدیک می‌سازد، زیرا ایمان و عقل که دو مانع قوی در برابر هجمه‌های شیطان هستند به هنگام غضب، ضعیف و ناتوان می‌شوند و موانع از سر راه شیطان برداشته می‌شود. به همین دلیل به‌آسانی در انسان نفوذ می‌کند.

نکته ششم: پرهیز از شک

همسران باید تلاش کنند که از روی گمان حرف و سخنی را در رابطه با همسر خود نپذیرند و در ذهن خود نبرند و بر طریق ظن و گمان‌ها حرف نزنند و قضاوت نکنند. در قرآن کریم آمده است:

 «و بیشتر آن‌ها، جز از گمان (و پندارهای بی‌اساس)، پیروی نمی‌کنند؛ (درحالی‌که) گمان، هرگز انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌سازد (و به‌حق نمی‌رساند)! به‌یقین، خداوند ازآنچه انجام می‌دهند، آگاه است.» (4)

 همچنین فرموده است:

 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید، چراکه بعضی از گمان‌ها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید و هیچ‌یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به‌یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.» (5)

 در همین رابطه لازم است:

برای هر سخنی، حجت شرعی داشته باشند؛ در ارزیابی کلام همسر احساسی عمل نکنند، بلکه ملاک و معیار خوب داشته باشند؛

در هر امری قبل از آنکه برخورد منفی یا سلبی داشته باشند ابتدا دلایل همسر خود را بشنوند؛

قبل از هر انتقاد، تحلیل و بررسی درباره انتقاد خود داشته باشند.

نکته هفتم: حق پذیر بودن و لجبازی نکردن

ممکن است یکی از زوجین رفتار حقی در همسر خود ببیند و یا رفتار ناحقی را در رفتار خود تشخیص ‌دهد، ولی لج بازی مانع پذیرش حق و تمکین به آن ‌شود. دراین‌باره توجه شود که لج بازی صفتی زشت و مورد نهی دین است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است:

 «لجاجت جنگ‌ها به بار می‌آورد و دل‌ها را کینه ور می‌سازد.» (6)

نکته هشتم: پرهیز از طعنه و تحقیر همسر یا خانواده او

در هنگام گفت‌وگوی چالشی نباید همسران یکدیگر را تحقیر کنند یا طعنه زنند. اگر فرد چنین وظیفه‌ای در قبال دیگران دارد به‌طریق‌اولی نسبت به همسر خود که حق بیشتری بر او داشته و وظیفه دارد از طعنه و تحقیر او پرهیز کند. در قرآن کریم تأکید شده است که اگرچه فرد از رفتار همسر خود کراهت دارد، ولی این نباید سبب شود با او به‌صورت ناشایست برخورد کند. فرموده است:

 «با آنان، به‌طور شایسته رفتار کنید و اگرچه از آن‌ها، کراهت داشتید.» (7)

نکته نهم: ممنوعیت کناره‌گیری

کناره‌گیری و قهر زن و شوهر مورد نهی آیات و روایات قرار گرفته است. در مورد کناره‌گیری شوهر در سوره مبارکه نساء آمده است:

 «شما هرگز نمی‌توانید (ازنظر محبت قلبی) در میان زنان، عدالت برقرار کنید، هرچند کوشش نمایید! ولی تمایل خود را به‌کلی متوجه یک‌طرف نسازید که دیگری را به‌صورت زنی که شوهرش را ازدست‌داده درآورید! و اگر راه صلاح و پرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است.» (8)

 عبارت «فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ،» گویای این نکته است که نباید شوهر به دلیل برخی مسائل (در اینجا وجود همسر دوم) از همسر خود کناره‌گیری کند.

نکته دهم: تغافل داشتن

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره نقش پراهمیت تغافل در زندگی می‌فرمایند: «کسی که تغافل نکند و چشم خود را بر بسیاری از امور نبندد، زندگانی تلخی خواهد داشت.» (9)

 روایت نشان می‌دهد یکی از عوامل تلخ‌کامی در زندگی و فاصله افتادن بین زن و شوهر، به رخ کشیدن هرگونه خطا و کوتاهی همسر است؛ بنابراین لازم است هرکدام از زوجین خطای دیگری را به روی خود نیاورد و از کنار آن کریمانه رد شود.

نتیجه:

برای حفظ سلامت زندگی زناشویی در شرایط چالش‌برانگیز مانند دعواهای زن‌وشوهری، لازم است ابتدا با تعیین و پایبندی به «خطوط قرمز» (مانند عدم توهین به خانواده) و شناخت ضعف‌های اخلاقی خود و همسر، از آسیب‌های جبران‌ناپذیر پیشگیری شود. همچنین باید پیش از هر سخنی به عواقب آن اندیشیده شود، از بحث‌وجدل پرهیز شود و خشم، با شناخت ریشه‌ها و یادآوری عواقب دنیوی و اخروی آن مدیریت شود. همچنین پرهیز از قضاوت بر پایه گمان و شک، خودداری از لجبازی و طعنه، اجتناب از کناره‌گیری از همسر و درنهایت تمرین «تغافل» (نادیده گرفتن عمدی خطاهای کوچک)، از روش‌های کلیدی هستند که می‌توانند کانون خانواده را حتی در سخت‌ترین لحظات محکم نگه ‌دارند.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. سالاری، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1398.

2. شعاع کاظمی، مهرانگیز، ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده، «معرفت». 1384، ش 91، ص 10.

پی‌نوشت‌ها:

1. «المِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَهَ القَدیمَهَ و یَحلُلُ العُقدَهَ الوَثیقَهَ و أقلُّ ما فیهِ أن تَکونَ فیهِ المُغالَبهُ و المُغالَبهُ اُسُّ أسبابِ القَطیعَهِ.» دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین فی صفات المومنین، قم، موسسه آل البیت علیهم‌السلام، 1408 ق، ص 311.

2. گلمن، دانیل، هوش عاطفى، ترجمه حمیدرضا بلوچ، تهران، جیحون، 1379، ص 101.

3. خنیفر، حسین؛ پورحسینی، مژده، مهارت‌های زندگی، قم، مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران،1390، ص 262.

4. «وَمَا یتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُون.» سوره یونس، آیه 36.

5. «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.» سوره حجرات، آیه 12.

6. «اللجاجُ یَنتِجُ الحروب وَ یُوغِرُ القُلوب.» محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1377، ح ۵۶۶۲.

7. «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیئًا وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کَثِیرًا.» سوره نساء، آیه 19.

8. «وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا.» سوره نساء، آیه 129.

9. «مَن لم یَتَغافَلْ و لا یَغُضَّ عن کثیرٍ مِن الاُمورِ تَنَغَّصَت عِیشَتُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 10375.

ترس از صدای انفجار و مرگ و ضعف ایمان
ترس از انفجار یا مرگ طبیعی است و نشانه ضعف ایمان نیست؛ مهم آن است که با یاد خدا، توکل و عمل عبادی آن را به فرصتی برای رشد و آرامش معنوی تبدیل کنیم.

پرسش:

بااینکه فرد خیلی مذهبی هستم، ولی با صدای موشک و انفجار، خیلی ترس به سراغم می‌آید، چه کنم؟ و چگونه واقعاً از مرگ نترسم؟ آیا این ترس نشانه ضعف ایمان است؟

پاسخ:

ترس، به‌عنوان یک واکنش غریزی در برابر خطر امری کاملاً طبیعی است. ترس از صداهای بلند مانند انفجار و یا ترس از مرگ نیز احساسی طبیعی در وجود انسان است؛ اما آیا واقعاً این ترس‌ها نشان‌دهنده ضعف ایمان است؟ بررسی مفهوم ترس و یافتن راهکارهایی برای مدیریت این ترس‌ها، به تقویت باورهای معنوی همه ما کمک می‌کند.

خداوند غریزه ترس را در وجود ما قرار داده تا در برابر خطر هوشیار شویم. ترس از مرگ نیز بخشی از این غریزه است که به ما یادآوری می‌کند زندگی دنیوی فانی است و باید برای سرای باقی آماده شویم؛ اما باید دقت کرد که آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. بدین معنا که آیا این ترس ما را از یاد خدا غافل می‌کند؟ آیا ترس مانع انجام وظایف دینی و انسانی ما می‌شود؟ آیا ترس باعث ناامیدی ما می‌گردد؟ ضعف ایمان زمانی آشکار می‌شود که این ترس، ما را از انجام وظایف دینی بازدارد؛ مثلاً به‌سبب ترس، نماز را ترک کنیم یا در مواقع لزوم، از یاری دیگران دریغ ورزیم. یا باعث شود از رحمت الهی ناامید شویم و تقدیر الهی را ناعادلانه یا ظالمانه ببینیم. یا به‌جای توکل به خدا، به یاوه‌گویی و جزع‌وفزع بپردازیم؛ اما اگر ترس، ما را به یاد خدا، دعا و تلاش برای آمادگی بیشتر بیندازد، می‌تواند حتی محرکی برای تقویت ایمان باشد. مهم، نحوه برخورد ما با ترس است، نه خود ترس.

معنای ایمان

ایمان، مبارزه‌ای دائمی با ترس‌ها و وسوسه‌هاست. ایمان قوی به معنای عدم وجود ترس نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت ترس و عمل بر اساس وظایف دینی، حتی در شرایط ترسناک است؛ همان‌طور که رزمندگان شجاع در میدان جنگ باوجود ترس، وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. ازجمله اموری که به انسان آرامش می‌دهد ایمان است. قرآن می‌فرماید:

 «(آری)، آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن‌هاست و آن‌ها هدایت‌یافتگان‌اند!». (1)

 این آیه بیان می‌کند که کسانی که ایمان آورده‌اند و آن را با ستم نیامیخته‌اند، برای آن‌ها امنیت (در دنیا و آخرت) و هدایت است. امنیت در اینجا تنها به معنای نبود ترس بیرونی نیست، بلکه آرامش درونی و اطمینان قلبی است که با ایمانِ کامل حاصل می‌شود؛ بنابراین اگر بخواهیم بر ترس خویش غلبه کنیم چاره‌ای جز تقویت ایمان نداریم.

راهکارهای عملی برای تقویت ایمان و رفع ترس

۱. یاد و ذکر خدا

مهم‌ترین راهکار برای رسیدن به آرامش قلبی، یاد و ذکر مداوم خداوند است. قرآن می‌فرماید:

 «آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!». (2)

 این آیه کلیدی‌ترین راهکار برای غلبه بر ترس و اضطراب در اسلام است. تمرکز بر یاد خداوند و ذکر، می‌تواند اضطراب ناشی از ترس را کاهش دهد.

۲. ایمان به قضاوقدر و توکل

درک عمیق این باور که هیچ اتفاقی خارج از علم و اراده الهی رخ نمی‌دهد، می‌تواند به آرامش کمک کند. اگرچه ظاهراً صدای موشک و انفجار خطرناک است، اما درنهایت، سرنوشت هر فرد به دست خداست.

«بگو: هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!» (3)

 توکل، یعنی انسان، خود را در عین تلاش و اقدام، به خدا بسپارد و نتیجه را به او واگذار کند. این امر، اضطراب ناشی از عدم اطمینان را از بین می‌برد.

۳. درک حقیقت مرگ و حیات ابدی

از دیگر راه‌هایی که به کم‌شدن ترس منجر می‌شود شناخت مرگ است. مرگ در اسلام، پایان نیست، بلکه پلی است به‌سوی حیات ابدی. ترس از مرگ، بیشتر ناشی از ندانستن یا نادیده‌گرفتن این حقیقت است. کسی که معاد را باوری قلبی و نه صرفاً ذهنی بداند، ترس کمتری از مرگ خواهد داشت. شناخت عمیق و باور قلبی به اینکه مرگ، پایان نیست، بلکه گذری به حیات ابدی و عالَم پس‌از آن است، ترس از مرگ را به‌شدت کاهش می‌دهد. تدبر در قرآن کریم و تأمل در روایات معتبر، به فهم عمیق‌تر معنای مرگ و حیات کمک می‌کند.

۴. صبر در برابر امتحان الهی

قرآن می‌فرماید:

 «قطعاً همه شمارا با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان!» (4)

 خداوند بندگان را با ترس، گرسنگی و سایر سختی‌ها می‌آزماید. این امتحان الهی، فرصتی برای رشد و صبوری است. درک این موضوع که سختی‌ها بخشی از مسیر زندگی و آزمون الهی است، می‌تواند به پذیرش و تحمل بهتر ترس کمک کند. سختی‌ها و ترس‌ها، ازجمله ترس از انفجار و مرگ، می‌توانند به‌عنوان آزمون‌های الهی تلقی شوند. صبور بودن در برابر این امتحانات و نگریستن به آن‌ها از منظر ابتلا و آزمایش الهی به فرد قدرت تحمل و ایستادگی می‌بخشد.

۵. تقویت زهد و کاهش وابستگی به دنیا

تعلقات شدید به دنیا و ترس ازدست‌دادن آن‌ها، یکی از ریشه‌های ترس است. زهد، به معنای دل‌نبستن افراطی به دنیا و درک ناپایداری آن است. کسی که دل‌بستگی کمی به دنیا دارد، کمتر از زوال آن یا حوادثی که آن را تهدید می‌کند، می‌ترسد. هرچه وابستگی انسان به ظواهر و متعلقات دنیوی کمتر شود، ترس ازدست‌دادن آن‌ها و ترس از مرگ کمتر خواهد شد.

۶. باور به حکمت الهی

حتی رویدادهای به‌ظاهر ناگوار، مانند انفجارها، می‌تواند حکمت‌ الهی داشته باشد که ما از درک آن عاجزیم. باور به حکمت الهی، حتی در سختی‌ها، به پذیرش و کاهش اضطراب کمک می‌کند. این باور، تحمل سختی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

۷. مداومت بر اعمال عبادی و معنوی

انجام مداوم اعمال عبادی مانند تلاوت قرآن، ذکر گفتن و معاشرت با افراد صالح به تقویت روحیه و ایمان انسان کمک می‌کند. افرادی که می‌ترسند باید تلاوت قرآن، اذکار صلوات، «"لاحول و لا قوه الا بالله،" "حسبنا الله و نعم الوکیل"» و... را به‌صورت مداوم و با حضور قلب در برنامه خود داشته باشند.

۸. مراقبه و محاسبه نفس

شناخت نفس اماره که منشأ بسیاری از ترس‌ها و وسوسه‌هاست و قدم‌گذاشتن در مسیر نفس مطمئنه از طریق خودسازی و محاسبه اعمال، راهی دیگر برای غلبه بر ترس‌های درونی است.

نتیجه:

ترس از صداهای انفجار، موشک و یا ترس از مرگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه واکنشی طبیعی به خطر است. آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. اگر ترس، فرد را به سمت غفلت از خدا، ناامیدی از رحمت الهی، ترک وظایف دینی و انسانی، یا جزع‌وفزع سوق دهد، می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ایمان باشد. در مقابل، اگر همان ترس موجب توجه بیشتر به خدا، دعا و تلاش برای آمادگی معنوی شود، می‌تواند محرکی برای تقویت ایمان باشد. تعمیق شناخت خداوند، تدبر در قرآن و روایات، تقویت توکل عملی، درک حقیقت مرگ به‌عنوان پلی به‌سوی کمال و مداومت بر اعمال عبادی راهکارهایی اساسی برای غلبه بر این ترس‌ها و رسیدن به آرامش و اطمینان قلبی هستند. این ترس‌ها درواقع آزمون‌هایی برای سنجش عمق ایمان فرد است و هرچه این شناخت و ایمان عمیق‌تر شود، ترس‌ها کم‌رنگ‌تر شده و جای خود را به آرامش و اطمینان خواهند داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.» انعام، آیه 82.

2. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» رعد، آیه 28.

3. «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.» توبه، آیه 51.

4. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ.» بقره، آیه 155.

بررسی تقابل عشق زمینی با توحید و محبت الهی
در نگرش اسلامی، عشق حقیقی منحصر به عشق الهی است و سایر محبت‌ها تنها زمانی ارزشمندند که در مسیر تقرب به خدا و بر پایه ایمان و فضیلت بنا شوند، نه شهوت و خودمحوری

پرسش:

آیا انسانی که عاشق انسان دیگری می‌شود، با توحید و محبت الهی منافات دارد؟

پاسخ:

در اندیشۀ اسلامی، بحث از عشق و مراتب آن همواره با تمایز میان عشق الهی و عشق انسانی همراه است. حقیقت عشق در عرفان اسلامی تنها در نسبت با خدای متعال معنا پیدا می‌کند و دیگر انواع عشق در سایه آن تفسیر‌شدنی است. بر همین اساس، بررسی نسبت عشق انسان به انسان دیگر با توحید، در گرو شناخت دقیق مفهوم عشق حقیقی و عشق مجازی است.

در نگرش اسلام، عشق حقیقی همان عشق به خداوند است؛ عشقی که به کمال مطلق تعلق می‌گیرد و سرچشمۀ همۀ ارزش‌های معنوی به ‌شمار می‌آید. این عشق، مستقل و بالذات است و هیچ محبوب دیگری در عرض آن قرار نمی‌گیرد.

عشق مجازی و اقسام آن

در برابر عشق حقیقی، محبت‌هایی قرار می‌گیرد که به موجودات ممکن و غیرمستقل تعلق دارد و «عشق مجازی» نامیده می‌شود.

عشق مجازی به دو بخش تقسیم می‌شود:

1. عشق مجازی نفسانی

در این نوع از عشق، محبت به کمالات انسانی مانند پاکی، فضیلت، عقلانیت یا تقوا تعلق می‌گیرد. این حالت از محبت اگر در مسیر ارزش‌های الهی باشد، می‌تواند انسان را به شناخت زیبایی‌های حقیقی رهنمون کند و گاهی به‌مثابه پلی به ‌سوی حقیقت عمل نماید.

2. عشق مجازی حیوانی

در این مرتبه از عشق، محبت بر اساس جذابیت‌های جسمانی، هیجان‌های زودگذر یا خواسته‌های غریزی شکل می‌گیرد. چنین محبتی نه‌تنها اعتباری ندارد، بلکه در صورت غفلت از خدا، زمینۀ تعارض با توحید را پدید می‌آورد. در عشق مجازیِ حیوانی، خط‌‌وخال و لب‌‌و‌ابرو در اولویت قرار می‌گیرد؛ همان‌گونه که مولوی می‌گوید:

عشق‌هایی کز پی‌رنگی بود                                    عشق نَبود عاقبت ننگی بُوَد

نسبت عشق مجازی با توحید

عشق مجازی در اصل خود با توحید معارض نیست؛ تعارض زمانی پدید می‌آید که محبت موجودی وابسته، در جای محبوب مطلق قرار گیرد و انسان را از یاد خدا بازدارد. محبت‌هایی که بر غریزه، خودمحوری یا لذت‌طلبی بنا می‌شوند، با میل فطری انسان به کمال سازگار نیستند؛ به همین دلیل مخالف مسیر توحید ارزیابی می‌شوند. اما اگر محبت به انسانی به دلیل فضایل الهیِ موجود در او شکل گیرد، این محبت «بالعرض» است و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد، نه در عرض آن.

محبت اهل‌بیت و تمایز آن از عشق مجازی

خلأ وجودی انسان را هیچ محبتی جز محبت خدا پر نمی‌کند و علاقۀ انسان به دیگر انسان‌های الهی نیز در همین راستا شکل می‌گیرد. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که آدمی گاهی چیزی را برای خودش دوست دارد و از خود او لذت می‌برد؛ ولی گاهی چیزی را به دلیل اینکه وسیلۀ رسیدن به یک محبوب است، دوست می‌دارد. در‌واقع این محبت یک محبت بالعرض است. دوست‌داشتن یک انسان دیگر نیز وقتی برای رضای الهی و تقرب به او باشد، هیچ منافاتی با توحید ندارد.

محبت به اولیای الهی از جمله محبت به پیامبر و اهل‌بیت علیهم ‌السلام در متون اسلامی، جلوه‌ای از محبت الهی معرفی شده است و نه‌تنها در زمرۀ عشق مجازی حیوانی یا نفسانی قرار نمی‌گیرد، بلکه نوعی محبت حقیقی برشمرده می‌شود؛ زیرا موضوع این محبت، حاملان اسماء و کمالات الهی‌اند. بر همین اساس در روایات آمده است محبت آنان عین محبت خداوند است. بنابراین محبت به اهل‌بیت علیهم السلام در ذات خود مجازی نیست و هیچ‌گونه تعارضی با توحید ندارد.

امام هادی علیه ‌السلام در «زیارت جامعه» می‌فرمایند: «هرکه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است» (1).

معیار ارزشی عشق در اخلاق اسلامی

«در اخلاق اسلامی اگر فعلِ حَسَنی با اختیار و ارادۀ انسان انجام شود و منشأ و ریشۀ انجام آن توحیدی و الهی باشد و در مراحل انجام فعل این نیت باقی بماند، آن فعل دارای بار ارزشی است؛ به ‌عنوان نمونه اگر مادر فرزندی را فقط به جهت فرزند‌بودن دوست بدارد، این یک امر غریزی است و از جهت مثبت و منفی نمی‌توان درباره آن داوری اخلاقی داشت؛ اما اگر فرزندش را به جهت ایمان و عمل صالح دوست داشته باشد، چنین محبتی دارای ارزش اخلاقی است. همچنین محبت نسبت به اولیای الهی نیز باید در راستای محبت الهی و به‌خاطر "او " باشد و جهت الهی در آن لحاظ شود» (2).

نتیجه:

محبت انسان به انسانی دیگر اگر بر اساس فضیلت، ایمان و کمالات الهی شکل گیرد، با توحید ناسازگار نیست و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد. محبت اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز در شمار محبت‌های حقیقی است؛ زیرا سمت‌و‌سوی آن الهی است. در مقابل، عشق مبتنی بر تمایلات جسمانی، خودخواهی یا غفلت از خداوند، در تضاد با توحید قرار می‌گیرد و از مصادیق عشق مجازی مذموم به ‌شمار می‌آید. بنابراین معیار اصلی در ارزش‌گذاری عشق، جهت‌گیری الهی و پیوند آن با کمال و حقیقت است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ومَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ اللّه، ومَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ اللّه» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج 102، ص 129).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی؛ دفتر اول، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی، مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، ص 223.

ثواب دادن قرض‌الحسنه
سپرده‌گذاری در قرض‌الحسنه اگر با نیت مشارکت در کار خیر و کمک به نیازمندان انجام شود، سبب شرکت در ثواب وام‌های پرداختی می‌گردد.

پرسش:

 آیا وقتی ما پولی را در قرض‌الحسنه قرار می‌دهیم و آنها با پول ما به دیگران قرض می‌دهند، به ما هم ثواب داده می‌شود؟

پاسخ:

امروزه بسیاری از مردم پول و سرمایه خود را در منزل نگه نمی‌دارند و معمولاً در مؤسسات مالی مختلف قرار می دهند. طبیعتاً جمع‌شدن این سرمایه‌ها، زمینه‌ای برای انجام برخی اقدامات فراهم می‌آورد؛ از جمله مؤسسات آن سرمایه‌ها را به دادن وام‌های قرض‌الحسنه به نیازمندان اختصاص می‌دهند. از طرفی بر اساس آموزه‌های دینی، قرض‌دادن به دیگران ثواب و آثار فراوانی در دنیا و آخرت به دنبال دارد. پرسش این است که آیا در این حالت ثواب و پاداش به افرادی که سرمایۀ خود را در این مراکز قرار می‌دهند هم داده می‌شود؟ آیا برای رسیدن به این ثواب‌ها اقدامات خاصی لازم است؟ این نوشتار اختصاص به بررسی این مسائل و پرسش‌ها دارد.

نکتۀ اول: شرط اصلی برای قرض‌دادن

وجود پول و سرمایه شرط اصلی و اساسی برای قرض‌دادن به دیگران است؛ چرا‌که اگر قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی بزرگ و پر‌زرق‌و‌برق باشند، اما پول و موجودی نداشته باشند، به‌یقین نمی‌توانند به دیگران قرضی پرداخت کنند. بنابراین نقش اصلی و اول را کسانی ایفا می‌کنند که سرمایه‌های خود را در این مراکز قرار می‌دهند تا آنها بتوانند به دیگران قرض بدهند. به طور طبیعی در درجۀ اول هم ثواب قرض‌دادن را آنها می‌برند و بعد از آنها به دیگرانی هم که واسطه انجام این کار خوب شده‌اند، ثواب داده می‌شود، البته به یک شرط مهم که در ادامه بیان خواهد شد.

نکتۀ دوم: قرض‌الحسنه و تعاون

اسلام به تعاون و همکاری در انجام کارهای خیر سفارش فراوانی دارد و مسلمانان را به داشتن روحیۀ جمعی و همکاری در زمینه‌های مختلف و مفید دعوت می‌کند. در قرآن کریم می‌خوانیم: «در نیکوکاری و پرهیزکاری با همدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز، به یکدیگر یاری نرسانید» (1). هر کسی در این همکاری‌ها به اندازه سهمی که دارد و تلاشی که می‌کند، از ثواب و پاداش الهی در دنیا و آخرت بهره می‌برد؛ حتی کسی که راهنمایی می‌کند یا آموزش می‌دهد هم بهره می‌برد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «راهنمایی‌کننده به خیر مانند انجام‌دهندۀ آن عمل خیر است» (2).

قرض‌الحسنه‌ها مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر هستند؛ چراکه عده‌ای با کمک همدیگر زمینه‌ای را فراهم می‌آورند تا بتوان به دیگران قرض داد. برخی پول می‌دهند و دیگرانی برنامه‌ریزی و مدیریت و کارهای اجرایی را بر عهده می‌گیرند تا قرضی داده و برگردانده شود و دوباره به دیگری قرض داده شود و این چرخه ادامه یابد. در این بین هر کسی به اندازه زحمتی که می‌کشد و بر اساس نیتی که در نظر داشته است، ثواب می‌برد؛ سپرده‌گزاران نیز جزء نفرات و ارکان اصلی هستند و ثواب خواهند برد.

نکتۀ سوم: نقش نیت در هویت‌بخشی به عمل

هر عملی از دو بخش تشکیل می شود؛ بخش اول: ظاهر عمل؛ بخش دوم: نیت و قصدی که از انجام آن عمل داشته‌اند. نیت، اساس و روح هر عمل است. در بسیاری از موارد یک عمل را می‌توان به چند نیت انجام داد که بر اساس هر کدام، ارزش و اثر آن عمل متفاوت خواهد بود. هرچه نیت کاری الهی‌تر و مفید‌تر و پاک‌تر باشد، ثواب و ارزش آن بیشتر است. در روایتی نقل شده است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله‏، حضرت على علیه السلام را با فرماندهى سپاهى روانه جنگ کرد. مردى به برادر خود گفت: با ما در سپاه على به جنگ بیا شاید غلامى یا چهارپایى یا چیزى که به دردمان بخورد به دست بیاوریم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با شنیدن این صحبت فرمودند: «جز این نیست که اعمال به نیّت‌‏هاست و براى هر کسی همان چیزى است که نیّتش را دارد» (3)؛ یعنی اگر انسان به نیت جهاد در راه خدا و برای تحصیل رضایت الهی آمد، به همان می‌رسد و اگر به نیت به‌دست‌آوردن غنیمت به جنگ رفت، دیگر پاداش الهی را دریافت نخواهد کرد؛ چون برای رسیدن به پاداش نرفته بود.

دربارۀ پرسش این نوشتار باید گفت به‌یقین کسی که پول و سرمایه خود را در قرض‌الحسنه‌ها و مؤسسات مالی می‌گذارد تا آنها به نیازمندان قرض بدهند، به ثواب قرض‌الحسنه می‌رسد؛ البته به شرط اینکه قصدش از این کار رسیدن به ثواب قرض‌الحسنه و درنهایت تحصیل رضایت الهی باشد. اما اگر قصدش فقط حفظ‌شدن مالش از گزند خطرات باشد یا رسیدن به سود ماهیانه یا تحصیل امتیاز برای گرفتن وام یا بردن جوایز اعلام‌شده و ...، دیگر ثواب قرض‌الحسنه‌ای هم به او داده نمی‌شود.

البته اگر قصد واقعی و اصلی او از گذاشتن پول در قرض‌الحسنه‌ها یا مراکز مالی، فراهم‌شدن زمینه برای وام‌دادن به دیگران باشد؛ اما خودبه‌خود به او سودی یا امتیازی برای وام داده شود، این مسئله مانع رسیدن او به ثواب و آثار قرض‌الحسنه نمی‌گردد؛ چون قصد و هدف اصلی او قرض‌دادن بوده است نه دریافت تسهیلات و ... .

نتیجه:

در آموزه‌های دینی، ثواب فراوانی برای قرض‌دادن ذکر شده است و این پاداش به کسانی که سرمایۀ خود را در مؤسسات مالی که به دیگران قرض می‌دهند نیز می‌رسد؛ چون قرار‌دادن پول در صندوق‌ها و مؤسسات قرض‌الحسنه، زمینۀ اصلی برای اعطای وام به نیازمندان را فراهم می‌کند. درواقع سپرده‌گذاران، رکن اصلی انجام قرض‌الحسنه هستند؛ زیرا پول و سرمایه لازم را تأمین می‌کنند. از طرفی این عمل، مصداق بارز تعاون و همکاری در کار خیر است که اسلام به آن سفارش می‌کند. در این همکاری‌ها هر کسی به اندازه سهم و تلاش خود (اعم از تأمین سرمایه یا مدیریت) از ثواب بهره‌مند خواهد شد؛ با این حال، داشتن نیت الهی شرط اساسی است. برای کسب ثواب قرض‌الحسنه، باید قصد اصلی انسان از سپرده‌گذاری، فراهم‌کردن زمینۀ وام‌دهی و تحصیل رضای خداوند باشد. اگر نیت تنها حفظ مال، کسب سود، بردن جایزه یا دریافت امتیاز وام باشد، ثواب قرض‌الحسنه به انسان تعلق نمی‌گیرد. اگر هدف اصلی انجام کار خیر باشد، وجود مزایای طبیعی و جانبی مانند امتیاز وام، مانع رسیدن به ثواب نمی‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ و التَّقوی و ولا تَعاوَنُوا عَلَی الإثمِ و العُدوانِ» (مائده: 2).

2. «اَلدَّالُّ عَلَى اَلْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ‌» (محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ۱۶، ص ۱۷۳).

3. «لَمّا أغزى‏ علِیّاً علیه السلام فیِ سَرِیَّهٍ، فقالَ رجُلٌ لأخٍ لَهُ: اغْزُ بِنا فی سَرِیّهِ علِیٍّ لَعلَّنا نُصیبُ خادِماً أو دابَّهً أو شَیئاً نَتَبَلَّغُ بهِ-: إنّما الأعمالُ بالنِّیّاتِ، ولکُلِّ امرئٍ ما نَوى‏، فمَن غَزا ابتِغاءَ ما عِندَ اللَّهِ فَقد وَقَعَ أجرُهُ علَى اللَّهِ، ومَن غَزا یُریدُ عَرَضَ الدُّنیا أو نَوى‏ عِقالًا لَم یَکُن لَهُ إلّاما نَوى» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، 1414 ق، ص ۶۱۸).

ازدواج به خاطر عشق و وابستگی شدید از نظر اخلاقی
ازدواج موفق زمانی شکل می‌گیرد که عشق همراه با شناخت، عقل و مسئولیت باشد، نه صرفاً وابستگی و احساساتِ شدید.

پرسش:

آیا ازدواج به‌خاطر عشق و وابستگی شدید ازنظر اخلاقی نکوهش شده است؟

پاسخ:

عشق و وابستگی عاطفی مسئله‌ای طبیعی در زندگی انسان است؛ اما همین احساس، اگر بدون عقل و شناخت همراه شود، به تصمیم‌های عجولانه و حتی آسیب‌زا منتهی می‌شود. اسلام با اصل عشق مخالفتی ندارد؛ آنچه نکوهش می‌شود عشقِ بی‌ضابطه و وابستگی افراطی است که قدرت تصمیم‌گیری را از انسان می‌گیرد و او را از مسیر درست دور می‌کند. ازدواج، تنها یک رابطه احساسی نیست؛ بلکه پیوندی اخلاقی، اجتماعی و مسئولیت‌آور است؛ بنابراین لازم است ازدواج با شناخت، کفویت و عقل همراه باشد تا به نتیجه‌ای سالم برسد.

ازدواج و عشق

اسلام اصل عشق را ارزشمند می‌داند، اما عشقِ سالم باید با عقل، شناخت و تقوا همراه باشد، به مسئولیت‌پذیری، آرامش و رشد منتهی شود و بر پایهٔ کفویت اخلاقی، ایمانی، فرهنگی و اقتصادی شکل بگیرد. محبت زمانی سازنده است که در مدار عقل و حقیقت باشد. در نگاه اسلام ازدواج فقط هیجان نیست؛ بلکه نوعی پیمان و قراردادی مبتنی بر حق و تکلیف است. ازدواج هدیه الهی است؛ اما تنها با تعهد دوام می‌آورد. شرط اصلی ازدواج، کفویت، تعادل و مسئولیت‌پذیری است؛ نه صرف شدت احساس. پیوند زناشویی تنها هیجان لحظه‌ای نیست؛ بلکه قراردادی اخلاقی، حقوقی و معنوی است که در آن حقوق و مسئولیت‌های متقابل نقش اصلی را ایفا می‌کند. ارزش ازدواج در هماهنگی آن با مصالح فردی، خانوادگی، اجتماعی و دینی است. براین‌اساس، در فرهنگ اسلامی ازدواج هدفی فراتراز یک وابستگی عاطفی دارد. تربیت اسلامی می‌کوشد تا احساسات ناپایدار و وابستگی‌های هیجانی را به محبتی آگاهانه، پایدار و مسئولانه تبدیل کند.

وابستگی شدید و تصمیم‌گیری نادرست

«عشـق مجـازی بیـن زن و مـرد نامحـرم، بیـن محـارم و بیـن دو هم‌جنس پیـش می‌آید. یـا در مـواردی بعـد از ازدواج، یکـی از زوجیـن به‌صورت یک‌طرفه بـه همسـرش وابسـتگی شـدید پیـدا می‌کند! در ایـن حالـت نفسـانی سـن مؤثر نیسـت و در سـن پاییـن و بـالا ممکـن اسـت پیـش آیـد. امـا آنچـه معمولاً اتفـاق می‌افتد؛ همـان مـورد اول اسـت کـه در سنین جوانـی اتفـاق می‌افتد و باعـث می‌شود دو طرف تصمیـم به ازدواج بـا هم بگیرند. شـاید چنیـن تصمیمـی از جهـت دورمانـدن از گنـاه مطلـوب باشـد؛ ولـی ازدواجـی کـه از سر وابسـتگی افراطی و اعتیادگونه باشـد، در بسـیاری از موارد تداوم نداشـته و آثار تنش و اختلاف در آن هویـدا می‌شود. در این موارد زن و مرد عاشـق می‌شوند؛ دل می‌بندند و سـپس از سـر اجبار و فشـاری که ایـن حالـت روحـی بـه وجـود می‌آورد؛ تصمیـم بـه ازدواج می‌گیرند؛ بنابراین بـه تناسـبات دقـت نمی‌گردد و چه‌بسا بـا علـم بـه عـدم تناسـب بازهم اصـرار بـه چنیـن وصلتـی دارنـد؛ چراکه ایـن حالـت قـدرت تصمیم‌گیری صحیـح را از ایشـان سـلب کرده اسـت. چنیـن جوانانـی اگـر بـه هـر دلیلـی بـا یکدیگـر ازدواج نکنند؛ معمولاً نمی‌توانند به‌راحتی همدیگـر را فرامـوش کننـد؛ بنابرایـن تحت‌فشارهای شـدید روحـی قـرار می‌گیرند. امـا تجربـه مراجعـان نشـان می‌دهـد مـواردی کـه منجـر بـه ازدواج می‌شـود؛ بعـد از گـذر از هیجانـات اولیـه، ناراحتی‌هـا و بهانه‌گیری‌هـا شروع می‌شـود و پـس از مدتـی احسـاس می‌کننـد گویـا همدیگـر را به‌اشتباه انتخـاب کرده‌انـد! بنابرایـن ازدواج مبتنـی بـر عشـق مجـازی بـا خطـر بسیـار همـراه اسـت و قابل‌ توصیه نیسـت. بلـه اگـر غیراز این محبت شـدید؛ تمـام شرایط و تناسـبات، رعایـت شـده و مشـاور خُبـره تأیید کنـد ایـن ازدواج صحیـح اسـت؛ ازاین‌جهت - و نـه بـه علـت عشـق موجـود بیـن آن دو - ازدواج منعـی نخواهـد داشـت.» (1)

ادعای دین‌داری به‌خاطر عشق

«گاهـی ادعـای مذهبـی شـدن، تغییـر دیـن و مذهب و گذشـت از خانواده به‌خاطر عشـق و وابسـتگی شـدید باعـث می‌شود خیـال کننـد در عشـق نسـبت بـه همدیگـر صداقـت دارنـد درصورتی‌که این‌طور نیست؛ زیرا در بحـث نمـاز و روزه و دیگـر تکلیفـات الهـی بایـد ابتدا مبتنی بـر عقل، حقانیت دین را پذیرفـت و بعدازآن مرحلـه اَعمالـی کـه نبّیّ‌ الهـی دسـتور داده انجام داد؛ اما کسـی که از غیر مسیر صحیح به نماز و روزه رو می‌آورد؛ اعتقادی پایدار درون او شـکل نگرفته و با سردشـدن آتـش عشـق، ایـن مسـائل نیـز به فراموشـی سـپرده خواهد شـد. مذهبی شدن یـا دیـن‌دار شـدن بایـد از روی شـناخت، مطالعـه، فکـر و مـشورت باشـد تا اعتقاد قلبی ‌شکل‌گرفته و پایـدار بمانـد؛ نـه از روی هیجـان احسـاس بـه یک نفر.» (2)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «هر که از طریق [مجذوب شدن به شخصیت] اشخاص به این دین درآید همان اشخاص همچنان که او را به آن درآورده‌اند از آن خارجش کنند و کسی که از طریق کتاب و سنّت به این دین وارد شود، کوه‌ها بجنبند و او نجنبد (در عقیده و دینش متزلزل نشود).» (3)

 این روایت تأکید می‌کند که دین‌داریِ احساسی و موقت، با سردشدن آتش عشق از بین می‌رود.

فشار روحی در صورت عدم ازدواج

اگر دو جوان که دچار عشق شدید شده‌اند نتوانند با هم ازدواج کنند، معمولاً دچار آشفتگی روحی می‌شوند و مدت زیادی درگیر این وابستگی می‌مانند؛ اما این رنج، دلیل کافی برای صحیح بودن ازدواج نیست؛ زیرا تصمیم درست باید بر پایهٔ کفویت، شناخت، ایمان، اخلاق و عقلانیت باشد نه صرف احساس.

خطرات وابستگی افراطی

1. تصمیم‌گیری نادرست و عجولانه؛

2. بی‌توجهی به تناسب‌ها؛

3. وابستگی ناسالم؛

4. اختلاف و سردی بعد از ازدواج؛

5. احساس اشتباه در انتخاب؛

6. فرسودگی روحی.

نتیجه:

عشق به‌خودی‌خود نه مذموم است و نه کافی برای ازدواج. آنچه ملاک ارزش است، شکل عشق و نتایج آن است. اگر عشق موجب غفلت از شناخت، کفویت، ایمان و مسئولیت شود، چنین ازدواجی پرخطر، ناپایدار و آسیب‌زا خواهد بود؛ اما اگر عشق در کنار عقل، تقوا، شناخت، مشورت صحیح و کفویت قرار گیرد، می‌تواند به پیوندی سالم، پایدار و الهی تبدیل شود. الگوی مطلوب اسلام، عشق هدایت‌شده، عقلانی، مسئولانه و رو به‌سوی خدا است؛ عشقی که سکینه می‌آفریند و وابستگی خام را به محبت پخته و پایدار تبدیل می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 221

2. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 222

3. «مَن دَخَلَ فی هذا الدِّینِ بالرِّجالِ أخرَجَهُ مِنهُ الرِّجالُ کما أدخَلُوهُ فیهِ و مَن دَخَلَ فیهِ بِالکِتابِ و السُّنَّهِ زالَتِ الجبالُ قَبلَ أن یَزولَ»، بحار‌الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج 2، ص 105.

بررسی پیش‌بینی‌های برخی از عالمان اخلاق دربارۀ ظهور امام زمان در زمان
بشارت‌های مربوط به ظهور در دوران آیت‌الله خامنه‌ای می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و با توجه به امکان بداء، وظیفه ما ادامه انتظار فعال و انجام مسئولیت‌هاست.

پرسش:

بعضی از علمای اخلاق گفته بودند در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای، فرج امام زمان علیه السلام اتفاق می‌افتد؛ پس چرا این‌طور نشد؟

پاسخ:

در سال‌های گذشته، بشارت‌هایی دربارۀ نزدیک‌بودن ظهور امام زمان از سوی برخی عالمان یا صالحان داده شده است که معمولاً به یک شکل نبوده‌اند، بلکه با بیان‌های مختلفی بوده است. از برخی از این بشارت‌ها چنین برداشت می‌شد که ظهور امام زمان علیه السلام در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای محقق می‌شود؛ اما با شهادت جانسوز ایشان برای برخی پرسش پیش آمد که چرا چنین نشد؟ برای دریافت پاسخ این پرسش توجه به چند نکتۀ مهم ضروری است که در این نوشتار بدان می‌پردازیم.

نکتۀ اول: جایزنبودن تعیین وقت

بر اساس دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام، هیچ‌کسی حق تعیین زمان دقیق و مشخصی برای ظهور امام عصر ارواحنا فداه را ندارد؛ همچنین ایشان به ما دستور داده‌اند که هر کسی چنین کرد، شما او را تکذیب کنید (1). اگر هم برخی بشارت به ظهور امام زمان علیه السلام داده‌اند، هدفشان تعیین وقت دقیق و حتمی برای ظهور نبوده است، بلکه این بزرگواران با هدف امید‌بخشی به مؤمنان و آماده‌کردن افراد و زمینه‌سازی برای ظهور بشارت‌هایی می‌داده‌اند و مقصودشان این بود و هست که ظهور نزدیک است نه اینکه در فلان تاریخ اتفاق می‌افتد.

نکتۀ دوم: حصول فرج شخصی و نه نهایی

در ادبیات دینی دو نوع فرج بیان شده است:

الف) فرج شخصی: فرج و ظهور امام زمان علیه السلام که با اذن الهی در زمان خودش و با فراهم‌آمدن مقدمات لازم برای عموم مردم دنیا اتفاق می‌افتد؛ ب) فرج نهایی: وقتی افراد یا جامعه‌ای منتظر واقعی حضرت باشند و شرایط و آداب انتظار را در حد امکان در جان و جامعه خود محقق کنند، خداوند متعال برای آنها فرج و گشایش‌هایی در زندگی شخصی و جمعی آنها قرار می‌دهد و برخی از مشکلات آنها را برطرف می‌کند. ابابصیر نقل می‌کند که به امام صادق علیه السلام عرض کردم فرج در چه زمانی است؟ حضرت فرمودند: «اى ابا‌بصیرر، تو هم از جمله دنیاخواهانى‌؟ کسى که این امر را بشناسد، براى او به واسطۀ انتظارش فرج حاصل شده است» (2).

در روایت دیگری فرمودند: «براى تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که در زیاد دعا‌کردن برای ظهور، فرج شما محقق می‌شود» (3).

بنابراین یکی از پاسخ‌هایی که به پرسش فوق می‌توان ارائه داد این است که شاید منظور از بشارت‌هایی که در‌این‌باره ارائه شده است، فرج شخصی و محدود است نه فرج نهایی. در زمان حیات رهبر شهید انقلاب نیز اقتدار و گشایش‌های بزرگ و امکانات بسیاری برای شیعه فراهم شد و شیعه هویت جمعی یافت؛ همچنین شیعه از غربت و مظلومیت فوق‌العاده‌ای که داشت، خارج شد؛ به گونه‌ای که یکی از مؤثرترین قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شناخته شد که همۀ اینها می‌تواند به معنای حصول فرج محدود و شخصی برای جامعه شیعی در زمان حیات ایشان باشد.

نکتۀ سوم: احتمال خطای در نقل

برخی از این نقل‌ها مربوط به ده‌ها سال قبل است که بر اثر گذشت زمان گاه خطای در نقل را می‌توان دربارۀ آنها متصور شد. همان‌طور که بیان شد، فرج دو نوع است: فرج شخصی و فرج نوعی. احتمال دارد اصل این‌گونه بشارت‌ها دربارۀ تحقق فرج، محدود برای مؤمنان و فرج شخصی در زمان شهید آیت‌الله خامنه ای بوده است که از آن برداشت فرج نهایی شده است.

نکتۀ چهارم: تدوام انقلاب نه ظهور

ممکن است منظور برخی از بشارت‌ها این بود که این انقلاب تا زمان ظهور حضرت باقی می‌ماند و پرچم آن به دست حضرت می‌رسد و آیت‌الله خامنه‌ای با دست با‌کفایت و با مدیریت خود و تلاشی که می‌کنند، چنان قدرتی به پرچم و کشور ایران می‌دهند که دشمنان توان نابودی آن را ندارند و در‌نهایت این پرچم به دست امام زمان علیه السلام می‌رسد.

نکتۀ پنجم: بعد رتبی نه بعد زمانی

در برخی از بشارت‌ها چنین آمده است که بعد از تحقق انقلاب و فوت امام و آمدن آیت‌الله خامنه‌ای، ظهور محقق می‌شود. ممکن است در این نوع بشارت‌ها منظور از بعد آیت‌الله خامنه‌ای، بعد رُتبی باشد نه بعد زمانی؛ یعنی منظور این نبود که ظهور بلافاصله بعد از آمدن آیت‌الله خامنه‌ای یا در زمان حیات ایشان محقق می‌شود، بلکه شاید منظور این بود که بعد از وقوع چند مسئله از جمله تحقق انقلاب و آمدن مرحوم امام قدس سره و فوت ایشان و معرفی آیت‌الله خامنه‌ای و طی این مراحل، ظهور اتفاق می‌افتد؛ اگر چنین باشد، ایام بعد از شهادت ایشان هم می‌تواند ایامی باشد که امید است ظهور اتفاق بیفتد و می‌توان امید داشت بعد از شهادت ایشان، ما به ظهور نزدیک‌تر شویم.

نکتۀ ششم: مسئلۀ بداء

پاسخ اصلی و مهم‌ترین پاسخی که به پرسش فوق می‌توان ارائه داد، طرح مسئلۀ بداء استباشد. مسئلۀ قضا و قدر و بداء مسئله‌ای مسلم و مشهور در فرهنگ اعتقادی شیعه است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگز هیچ‌کس به پیغمبرى نرسیده است تا براى خدا به پنج خصلت اعتراف کرده باشد: بداء، مشیت، سجود، بندگى، فرمانبرى» (4).

برای توضیح مسئلۀ بداء، ابتدا باید خلاصه‌ای از قضا و قدر بیان شود. بر اساس منابع دینی، اموراتی که در دنیا اتفاق می‌افتد، در گذشته در عوالم بالا از سوی خداوند متعال مقدر و مشخص شده است. این تعیین و مشخص‌کردن (قضا و قدر) دو نوع است: گاهی حتمی و تخلف‌ناپذیر است که به آن قضا و قدر حتمی می‌گویند که در هر شرایطی اتفاق می‌افتد؛ گاهی هم غیر‌حتمی و مشروط است که در صورت تحقق برخی از شرایط آن، مسئله اتفاق می‌افتد، وگرنه تغییر می‌کند یا به آینده موکول می‌شود (5).

«بداء» یعنی ابتدا خداوند متعال تقدیری را بر اساس برخی از شرایط دربارۀ مسئله‌ای غیر‌حتمی را تعیین می‌کند؛ ولی بعد با تغییر شرایط، خداوند متعال هم آن تقدیر را تغییر می‌دهد و در تقدیر الهی بداء حاصل می‌شود؛ برای مثال در روایت از ابو بصیر نقل شده است به امام صادق علیه السلام عرض کردم مى‌گویند: «روزى عیسى علیه السلام از کنار قومى عبور کرد که پایکوبى مى‌کردند، پرسید اینجا چه شده است‌؟ گفتند: اى روح خدا، اینجا مجلس عروسى است. فرمود: امروز پایکوبى کنید، فردا گریه خواهید کرد. فردى پرسید: چرا اى رسول خدا؟ فرمود: به دلیل اینکه عروس این خانه امشب از دنیا مى‌رود. عدّه‌اى گفتند: خدا و رسول او راست مى‌گویند؛ ولى منافقان گفتند: فردا نزدیک است و خواهیم دید که چه روى مى‌دهد. وقتى صبح شد، آنها به آن خانه رفتند و دیدند هیچ اتفاقى روى نداده است؛ ازاین‌رو گفتند: اى روح خدا، عروس این خانه که خبر مرگ او را به ما دادى، زنده است و نمرده است. عیسى علیه السلام فرمود: خداوند هر‌چه بخواهد مى‌کند؛ پس دق‌الباب نمود و عروس بیرون آمد. عیسى فرمود: از همسرت اجازه بگیر که ما وارد شویم. پس از کسب اجازه، حضرت عیسى علیه السلام وارد خانۀ او شدند و او براى عیسى علیه السلام طعامى نهاد. عیسى علیه السلام پرسیدند: بگو دیشب چه عملى انجام دادى‌؟ زن گفت: عمل خاصّى جز همان اعمال همیشگی انجام ندادم؛ فقط سائلى هر شب جمعه به در خانه ما مى‌آمد و ما از غذاى خود به او مى‌دادیم، دیشب هم آن سائل آمد و من مشغول مراسم عروسى بودم و همه سرگرم بودند و هر‌چه این سائل درخواست کرد، کسى جواب او را نداد؛ وقتى من صداى او را شنیدم، به طور ناشناس برخاستم و از غذاى عروسى براى او بردم. حضرت عیسى علیه السلام با شنیدن این حرف به زن فرمود: از جاى خود برخیز. وقتى زن برخاست، همه دیدند مارى بسیار بزرگ زیر پیراهن اوست. آن‌گاه عیسى علیه السلام فرمود: به سبب آن عمل خیرت، خداوند شرّ این حیوان را از تو بر‌طرف کرد» (6).

با توجه به توضیحی که دربارۀ بداء داده شد، می‌توان پرسش فوق را این‌گونه پاسخ داد که حتی اگر پیامبر یا امام معصوم هم چنین بشارت‌هایی داده بود، باز ممکن است در برخی مقدرات تغییر و بداء حاصل شود. دربارۀ پرسش هم می‌توان گفت در مسئلۀ ظهور، بداء حاصل شده است؛ یعنی شاید در ابتدا چنین مقدر بود که ظهور در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای اتفاق بیفتد؛ اما به دلیل تغییر برخی شرایط و پدید‌آمدن برخی از مصلحت‌های جدید، خداوند متعال در تقدیر مسئلۀ ظهور، تغییری انجام داده است و امر ظهور برای مدتی کوتاه یا بلند به تأخیر افتاده است. به‌هر‌حال وظیفۀ ما تداوم انتظار فعال و انجام وظایف فردی و جمعی است.

نتیجه:

دربارۀ مسئلۀ ظهور کسی حق تعیین وقت دقیق ندارد و منظور برخی از عالمان و بزرگان از بشارت‌ها، تعیین وقت دقیق و حتمی نبوده است، بلکه هدف و منظورشان نزدیک‌بودن ظهور و امیدبخشی به مؤمنان و آماده‌کردن آنها بوده است. از طرفی ممکن است منظور از تحقق فرج بعد از آیت‌الله خامنه‌ای، فرجی نسبی و محدود بوده است نه فرج عمومی. شاید هم منظور تداوم «انقلاب» تا زمان ظهور حضرت بوده است نه تحقق ظهور در زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای. همچنین احتمال دارد منظور از تحقق ظهور بعد از آیت‌الله خامنه‌ای، بعد رُتبی باشد نه زمانی. از سوی دیگر می‌توان گفت در مسئلۀ ظهور، بداء حاصل شده است و به دلیل تغییر شرایط، مسئلۀ ظهور برای مدتی کوتاه یا بلند به تأخیر افتاده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «مَن وقّتَ لکَ من النّاسِ شیئاً فلا تَهابَنَّ أنْ تُکَذِّبَهُ، فلَسْنا نُوَقِّتُ لأحدٍ وَقْتا» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ترجمه: عزیزی؛ قم: مسجد مقدس جمکران، ص 736).

2. «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ‌: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَى اَلْفَرَجُ فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا اَلْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لاِنْتِظَارِهِ» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ص 736).

3. «و أکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة؛ ص 519).

4. «مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ حَتَّى یُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ اَلْمَشِیئَهِ وَ اَلسُّجُودِ وَ اَلْعُبُودِیَّهِ وَ اَلطَّاعَهِ‌» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۱۴۸).

5. برای آگاهی از مسئلۀ بداء، ر.ک به: عبدالرضا جمالزاده؛ بداء در پرتو کتاب و سنت؛ قم: دارالنور، [بی‌تا].

6. نعمت‌الله جزایری؛ النور المبین؛ ترجمۀ مشایخ؛ تهران: فرحان، 1381 ش، ص 577.

الزام رعایت قوانین رانندگی در خلوت
رعایت قوانین رانندگی از منظر اسلام، وظیفه‌ای اخلاقی و شرعی است که حتی در غیاب ناظر بیرونی نیز پابرجاست تا از تضییع حقوق دیگران و ترویج بی‌قانونی جلوگیری شود.

پرسش:

آیا رعایت قوانین رانندگی در خلوت از حیث اخلاقی الزامی است؟

پاسخ:

آنچه در نگاه اسلام در کنار وجوب فقهی مورد توجه قرار می‌گیرد رعایت اخلاق در تمام شئون زندگی انسان است. اخلاق برخلاف قانون وابسته به نظارت بیرونی نیست. به دیگر سخن در دیدگاه اسلام انسانِ اخلاقی فردی است که فارغ از تمام نظارت‌های بیرونی بر دیوار نظارت درونی خویش تکیه کرده و در انجام هر کاری سراغ وجدان اخلاقی خود به‌عنوان قاضی نهایی می‌رود تا او خوب و بد فعلش را تعیین کند. رعایت قوانین رانندگی نیز از دو دریچه قابل‌بررسی است. گاهی نگاه ما به رانندگی صرفاً نگاهی قانونی است و گاه ترکیبی از قانون و اخلاق. این دو نوع بینش قطعاً موجب می‌شود تا رانندگان به‌وقت رانندگی رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهند.

ضمانت اجرایی

همان‌طور که اشاره شد قوانین راهنمایی‌ورانندگی نیازمند ضمانت اجرایی هست تا به‌واسطهٔ اجرای آن‌ها جامعه طعم صحت و سلامت و آرامش را بچشد. این ضمانت اجرایی را دو گونه می‌توان تصور کرد. گونهٔ اول نظارت درونی و نوع دوم نظارت بیرونی است.

منظور از نظارت بیرونی وجود مؤلفه‌هایی است که راننده در سایهٔ آن‌ها به قوانین احترام می‌گذارد. پلیس، جریمه، ترس از مجازات و... را می‌توان از مهم‌ترین این مؤلفه‌ها دانست. در این شرایط وقتی ناظران حذف شوند خودبه‌خود رعایت قوانین هم کنار گذاشته می‌شود؛ بنابراین اگر در چنین جامعه‌ای پلیس نباشد یا ناظر بیرونی وجود نداشته باشد راننده به‌راحتی به قوانین پشت می‌کند، چراکه مبنای او در رعایت حقوق دیگران صرفاً قوانین خشک راهنمایی‌ورانندگی بوده است.

اما راننده‌ای که بنای کار خویش را نه‌فقط بر قانون، بلکه بر اخلاق استوار سازد، به‌وقت حذف قانون همچنان از نیروی نظارت درونی یعنی اخلاق بهره می‌برد. او حتی جایی که چراغی وجود نداشته باشد یا پلیسی نباشد مراعات حال دیگران را می‌کند.

وقتی به آمار تصادفات و ناهنجاری‌هایی که در رانندگی وجود دارد دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که یکی از علت‌های اصلی در ایجاد این اتفاقات، نگاه صرفاً قانونی به رانندگی است. به‌عنوان‌مثال راننده وقتی به دوربین کنترل سرعت نزدیک می‌شود سرعتش را کم می‌کند؛ اما وقتی چنین دوربینی وجود نداشته باشد با سرعت زیاد جان خود و دیگران را به خطر می‌اندازد.

مسیر کمال

انسان مؤمن همواره در مسیر کمال در حال قدم برداشتن است. چنین شخصی تلاش می‌کند تا با انتخاب‌های اخلاقی خود این مسیر را طی کند. چنین شخصی حتی بدون وجود ناظر بیرونی حاضر به تخلف در رانندگی نمی‌شود، چراکه می‌داند این نوع رفتارها او را از ثبات قدم در مسیر کمال بازمی‌دارد.

حق‌الناس

نکته دیگری که باید به آن دقت نمود رعایت حقوق دیگران در رانندگی است. گاهی ممکن است در زمان رانندگی ما ناظر بیرونی همچون پلیس یا دوربین و... وجود نداشته باشد؛ اما نوع رانندگی ما می‌تواند منجر به تضییع حق‌الناس شود و وقتی حقی از دیگران تضییع شود حضور یا عدم حضور ناظر، منجر به رفع حق نمی‌شود.

به‌عنوان‌مثال راننده‌ای که با بوق‌زدن زیاد موجب آزار دیگران می‌شود، چنین راننده‌ای حتی اگر با پلیس مواجه نشود و تذکر و جریمه دریافت نکند باز چون رفتارش در رانندگی منجر به آزار و اذیت دیگران شده به‌نوعی حق‌الناس بر گردن او قرار گرفته و ملزم به ادای آن خواهد شد. علاوه بر این، اخلاق همواره به ما سفارش می‌کند که هم از آزار دیگران بپرهیزید و هم زمینه‌ها و مقدمات آن را ترک کنید. خداوند متعال، در قرآن کریم، اذیت و آزار بندگان مؤمن خویش را گناهی بزرگ می‌خواند:

 «و آنان که مردان و زنان باایمان را به‌خاطر کاری که انجام نداده‌اند آزار می‌دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‌اند.» (1)

و در روایتی چنین می‌خوانیم:

«هر کس مؤمنی را به‌ناحق ناراحت کند، چنان است که مکّه و بیت‌المعمور خدا را ده بار ویران کرده باشد و چنان است که هزار فرشته مُقرَّب را کشته باشد.» (2)

در حدیث دیگری، رعایت حقوق دیگران برترین عبادت شمرده شده است:

 «خداوند به چیزی برتر از ادای حقّ مؤمـن عبادت نشده است.» (3)

خلاف در خلوت شاید منجر به تحقق ظلم در آن لحظه نشود؛ اما قابلیت فراهم نمودن بستر ظلم را دارد. منظور این است که حتی اگر خیابان خلوت باشد و ما یقین داشته باشیم عدم رعایت قانون راهنمایی‌ورانندگی منجر به تضییع حق دیگران نمی‌شود بازهم قابلیت و احتمال آسیب را نمی‌توان نادیده گرفت. بی‌توجهی به قانون در خلوت، مصداق سهل‌انگاری است و سهل‌انگاری، به‌ویژه در اموری که خطر بالقوه جانی دارد، از منظر شرعی و اخلاقی قابل مؤاخذه است.

قانون فقط توصیه نیست

برخی از افراد نگاهشان به قانون نگاه موعظه‌گونه است. درواقع این افراد چنین تصور می‌کنند که حالا قانونی گذاشته شده و به ما توصیه شده رعایت کنیم؛ اما وقتی خیابان خلوت است یا پلیس و جریمه‌ای در کار نیست ما ملزم به رعایت آن نیستیم. نکته‌ای که لازم است مدنظر قرار گیرد این است که قوانین صرفاً توصیه‌های اختیاری یا ناظر به شرایط خاص نیستند، بلکه مقررات الزامی‌ای هستند که برای حفظ نظم عمومی و مصالح اجتماعی وضع شده‌اند. وقتی به احکام شرعی هم مراجعه می‌کنیم دقیقاً وجوب عمل به قانون قابل‌مشاهده است. در نگاه فقهی به‌طورکلی مقررات الزامی راهنمایی‌ورانندگی باید مراعات شود و تخلف از آن جایز نیست. این احکام بیانگر این است که این حکم، ناظر به خودِ تخلف است، نه صرفاً به پیامد بیرونی آن؛ یعنی رعایت قانون منوط و وابسته به این نیست که مثلاً اگر حقی تضییع می‌شود قانون را رعایت کن و اگر حقی تضییع نشد می‌توانی رعایت نکنی. خیر. ملاک اخلاقی بودن یا نبودن عمل، تنها تحقق ضرر عینی یا تضییع حق شخصی دیگران نیست، بلکه مخالفت آگاهانه با قانونی است که مشروعیت دارد. درواقع کسی که آگاهانه برخلاف مقررات الزام‌آور عمل می‌کند حتی اگر این عملش در ظاهر مخل نظم هم نباشد باز از حیث اخلاقی کار ناپسندی را مرتکب شده است.

دلیل این الزام اخلاقی هم این است که قوانین راهنمایی‌ورانندگی، بخشی از دستورات دولت اسلامی‌اند که یا مستقیماً توسط مجلس شورای اسلامی وضع شده و به تأیید شورای نگهبان رسیده‌اند، یا بر اساس مجوز قانونی نهادهای ذی‌صلاح تدوین شده‌اند؛ بنابراین، مخالفت با این قوانین، صرف‌نظر از حضور ناظر یا نبودِ پیامد ظاهری، مخالفت بانظم مشروع اجتماعی و درنتیجه، عملی نادرست از حیث اخلاقی است. طبق نظر اکثر مراجع نیز، مخالفت با قوانینی که موجب برهم‌خوردن نظم عمومی می‌شود، حرام است.

قانون‌پذیری

صلاح هر جامعه‌ای در رعایت قانون، اخلاق و حقوق است. جامعه به هراندازه از این امور فاصله بگیرد به همان اندازه از سعادتمندی خود دور می‌شود. توجه به قانون و نظم اجتماعی توسط مردم حتی وقتی ناظر بیرونی وجود ندارد و یا عدم رعایت قانون آسیبی به کسی وارد نمی‌کند بازهم باعث تقویت فرهنگ قانون‌پذیری شده و افراد را به رعایت همیشگی قانون عادت می‌دهد. این کار باعث می‌شود تا مردم به پذیرش قانون و قواعد زندگی جمعی پایبند باشند. یادمان باشد که وظیفه‌شناسی اخلاقی وابسته به نظارت قانون نیست.

پرهیز از عادت بد

یکی از اموری که اخلاق بر آن تکیه می‌کند، ملکه شدن رفتارهای خوب است. اصلاً اخلاق یعنی تکرار و ملکه شدن یک رفتار. افرادی که حتی در خلوت خود را ملزم به رعایت قانون می‌دانند در سایر شرایط هم به قانون پایبند خواهند بود؛ چون عادت کرده‌اند و بالعکس وقتی کسی رعایت قانون را منحصر در زمان و مکان‌های خاصی نماید به این رفتار بد عادت کرده و ممکن است همین عادت‌ها در سایر شرایط منجر به اتفاقات بد در رانندگی شود. علاوه بر این رفتار چنین راننده‌ای می‌تواند بدآموزی داشته باشد چراکه او با این کارش عادی‌سازی تخلف در خلوت را تبلیغ می‌کند.

نتیجه:

نگاه افراد نسبت به ضابطه‌های راهنمایی‌ورانندگی دو گونه است. برخی ضوابط را صرفاً قوانینی می‌دانند که تنها باوجود نظارت‌های بیرونی لازم‌الاجرا است. چنین افرادی چنانچه پای پلیس و جریمه و مجازات در میان باشد خود را ملزم به رعایت قانون می‌کنند و اگر اجبار هیچ‌یک از این امور وجود نداشته باشد توجهی به قانون ندارد؛ اما برخی از افراد نگاه عمیق‌تری نسبت به قوانین دارند. در این دیدگاه اخلاق حتی بر قانون سایه می‌افکند و آنچه از قوانین راهنمایی‌ورانندگی مورد رعایت قرار می‌گیرد نه‌فقط به‌خاطر ترس از مجازات قانونی، بلکه به علت توجه به اخلاق است. این افراد فارغ از هر قانونی و حتی در نبود هر تنبیهی حاضر به حذف قانون نیستند و در خلوت نیز قوانین راهنمایی‌ورانندگی را رعایت می‌کنند. نگاه اخلاقی باعث می‌شود تا افراد از عادت زشت ترک قانون فاصله گرفته و قانون‌مدار باشند؛ ضمن اینکه در این نگاه رعایت حق‌الناس نیز حتی با وجود احتمالات مورد توجه جدی قرار می‌گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا»، احزاب آیه 58

2. «مَن آذی مُؤمِنا بِغَیرِ حَقٍّ، فَکَأَنَّما هَدَمَ مَکَّهَ وبَیتَ اللّه المَعمورَ عَشرَ مَرّاتٍ، وکَأَنَّما قَتَلَ ألفَ مَلَکٍ مِنَ المُقَرَّبینَ»، مستدرک‌الوسائل و مستنبط المسائل، نوری، حسین بن محمدتقی، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، ج 9، ص 100

3. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»، الشیخ الکلینی، الکافی محقق / المصحح: غفاری علی‌اکبر و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج 2 ص 170، ح 4

قرض الحسنه و محاسبه تورم
از نظر شرعی فقط بازپرداخت اصل قرض جایز است، اما از نظر اخلاقی مستحب است قرض‌گیرنده به‌قدردانی از نیکوکاری قرض‌دهنده مبلغی یا هدیه‌ای اضافه دهد.

پرسش:

آیا درست است که شخص پولی را قرض می‌گیرد و بعد از مدت‌ها فقط همان مبلغ را برمی‌گرداند و اصلاً حواسش به تورم و افت پول نیست؟ (فقط جهت اخلاقی)

پاسخ:

قرض دادن دارای مراحل و مسائل مختلفی هست. در فرهنگ اسلام، برای هرکدام از این مراحل، احکام و آدابی حکیمانه و دقیق بیان شده است که توجه به آن‌ها باعث گسترش هرچه بیشتر این سنت حسنه و مفید خواهد شد و باعث بالاتر رفتن اجر و پاداش‌ها می‌گردد.

 در ادامه برخی از احکام و آداب مربوط به مرحله برگرداندن مال قرض داده شده بیان شده و با توجه به این نکات پاسخ سؤال فوق مشخص می‌گردد.

نکته اول: امکان شرعی دریافت افت قیمت پول قرضی

ازنظر شرعی براساس نظر برخی از مراجع معظم تقلید، شخص قرض دهنده می‌تواند، در موقع گرفتن مال خود با رعایت برخی از شرایط، میزان تورم و افت پول خود در مدتی که قرض داده را محاسبه و از قرض گیرنده دریافت کند؛ چنانچه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (1) دام‌ظله دراین‌باره می‌فرمایند: محاسبه تورم در بازپرداخت قرض با رضایت طرفین جایز است و ربا نیست. (2) البته این مسئله جزئیات و شرایط خاص به خود را دارد و نظر همه مراجع در این زمینه یکسان نیست و لازم است هر کس به نظر مرجع خویش مراجعه نمایند.

نکته دوم: لزوم قدرشناسی و جبران احسان دیگران

اخلاق و انصاف و بزرگ‌منشی اقتضا می‌کند، هر کس به انسان محبتی نمود انسان محبت بیشتر و بالاتری به او بنماید و حداقل محبت او را جبران نماید. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید:

 «هرگاه به شما تحیّت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید؛ یا (لااقل) به همان‌گونه پاسخ گویید! خداوند حساب همه‌چیز را دارد.» (3)

 حتی اگر تورم و افت پول هم اتفاق نیفتاده باشد باز ازنظر اخلاقی شایسته است انسان فقط همان مقداری که قرض گرفته را برنگرداند، بلکه مقداری بیشتر یا هدیه‌ای در کنار آن تقدیم نماید.

نکته سوم: استحباب اضافه دادن موقع ادای قرض

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام هم آمده است که:

 «همانا بهترین مردم کسی است که قرض خود را نیکوتر ادا نماید.» (4)

 علما و بزرگان یکی از مصادیق "نیکوتر ادا نمودن قرض را"، "بیشتر ادا کردن" معنی نموده‌اند. چنانچه مرحوم امام خمینی قدس سره در کتاب تحریر الوسیله می‌نویسد: زیاده، فقط در صورت شرط کردن حرام است و اما بدون شرط اشکالی ندارد، بلکه دادن چیز زیاده‌ای به قرض‌دهنده، برای قرض‌گیرنده مستحب است؛ چون‌که از خوب ادا کردن دین است و بهترین مردم کسی است که ادا نمودنش از همه بهتر باشد.(5) طبیعتاً اگر در مدتی که مالی قرض داده شده، تورم قابل‌توجهی و افت محسوسی در مال قرض دهنده اتفاق افتاده باشد، ازنظر اخلاقی ضرورت رعایت این سنت زیبا بیشتر می‌گردد تا از ضرر و زیان قرض دهنده جلوگیری شود. رعایت این آداب به گسترش سنت زیبا و بسیار مؤثر قرض‌الحسنه در جامعه کمک می‌نماید و باعث می‌شود قرض گیرنده ازنظر اخلاقی مدیون قرض دهنده نباشد و زیر دَین او نماند.

نکته چهارم: سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام هنگام رد قرض

اهل‌بیت علیهم‌السلام که بزرگ‌ترین معلمان و الگوهای اخلاق و فضیلت در جامعه بوده‌اند به این ادب اسلامی به‌شدت پایبند بوده‌اند. چنانچه در روایات متعددی آمده که وقتی این بزرگواران مالی را از کسی قرض می‌گرفتند موقع برگرداندن آن سعی می‌کردند بهتر و بیشتر ازآنچه گرفته بوده‌اند را برگردانند. چنانچه در روایت آمده که: «فردی نزد پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله برای دریافت کمک مراجعه کرد. پیامبر اکرم چیزی نداشتند که به او کمک کند؛ ازاین‌رو از اصحاب خود درخواست قرض نمودند و یکی از مسلمانان با دادن چهار بار خرما به آن فرد، پاسخ مثبت داد. هنگامی‌که این طلبکار برای دریافت طلب خود به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مراجعه کرد، ایشان دستور دادند هشت بار خرما به طلبکار بپردازند. وقتی قرض دهنده عرض کرد که من چهار بار خرما به شما قرض دادم حضرت فرمودند: بله ولی من هشت بار به تو می‌دهم و این هشت بار برای تو است.» (6)

همچنین امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کنند که:

 «پدرم - که خدایش رحمت فرستد - درهم‌هاى نامرغوب قرض مى‌گرفت، ولى هنگام برگرداندن، درهم‌هاى مرغوب را با آن‌ها مخلوط مى‌کرد. به من فرمود: پسر جان! این‌ها را به همان کسى که از او قرض گرفته‌ام، برگردان. من هم گفتم: پدر جان! درهم‌هاى او نامرغوب بود و این‌ها از آن‌ها مرغوب‌تر هستند. پدرم مى‌فرمود: پسر جان! این همان فزونى است، پس این‌ها را به او بپرداز.» (7)

نکته پنجم: استحباب نگرفتن زیاده

جالب اینجاست که اگرچه برای گیرنده قرض مستحب است که موقع رد قرض بیشتر و بهتر پرداخت کند؛ اما برای قرض دهنده گرفتن مقدار بیشتر کراهت دارد و بهتر است که مقدار اضافی را نگیرد. چنانچه مرحوم امام خمینی قدس سره می‌نویسد: البته گرفتن زیاده برای قرض‌دهنده خصوصاً اگر قرض دادنش به این خاطر باشد، مکروه است، بلکه اگر قرض‌گیرنده چیزی را به‌عنوان هدیه و مانند آن به او داد، مستحب است آن را عوض طلبش حساب کند؛ به این معنی که به مقدار آن از طلبش کم نماید. (8)

نکته ششم: کم شدن اجر با گرفتن زیاده

حتی در برخی روایات نقل شده که اگر قرض دهنده مقدار اضافی را بگیرد از اجر و پاداش قرض دادنش کم می‌گردد. چنانچه امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «اگر قرض گیرنده بدون قرار قبلى، سودى به قرض دهنده بدهد مُباح است، ولى آن قرض دهنده پاداشى از خدا نخواهد گرفت.» ‏(9)

 طبیعی است که چنین شخصی با کسی که هیچ اضافه و پاداشی از قرض گیرنده نگیرد در دستگاه الهی یکسان نیستند. البته به نظر می‌رسد در صورتی قرض دهنده دیگر پاداشی از خداوند متعال دریافت نمی‌کند که اضافه‌ای که از قرض گیرنده گرفته زیاد و معادل ارزش قرض دادن او باشد و الا اگر مبلغ اضافی که دریافت نموده، جزئی و کم باشد، طبیعتاً هنوز در درگاه الهی مستحق پاداش باشد.

نتیجه:

چه تورم و افت قیمتی اتفاق افتاده باشد چه نه، برای کسی که قرض می‌گیرد مستحب است موقع ادای قرض مقداری بیشتر و بهتر به قرض دهنده پرداخت نماید؛ چراکه ازنظر اخلاقی بسیار پسندیده است که انسان خوبی دیگران را با خوبی بیشتر و بهتر جبران نماید؛ بخصوص اگر تورم و افت قیمت اتفاق افتاده باشد ضرورت این کار بیشتر است. در سیره و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام هم این روش مورد تأکید قرار گرفته و این بزرگواران همین روش را داشته‌اند. البته گرفتن هدیه و اضافه برای قرض دهنده مکروه است و چنانچه بگیرد از مزد و پاداش الهی که برای او قرار داده می‌شود کم خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. حضرت آیت اله سیستانی و حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی دام ظلهماالعالی هم دراین‌باره شقوق مختلفی را طرح نموده‌اند و در برخی از آن‌ها گرفتن میزان تورم و افت ارزش مال قرض داده شده را جایز می‌دانند. به رساله ایشان مراجعه شود.2. https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=27844

3. «وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا.» سوره نساء آیه 86

4. «ان خیر النّاس أحسنهم قضاء.» تویسرکانی محمدنبی بن احمد. لئالی الأخبار. ج 3، العلامه،1413، ص 90. شبیه به این تعبیر در منابع روایی مکرر نقل شده است مانند این روایت که فرمود: «خیارکم أحسنکم قضاء.» عیناثی، محمد بن محمد. المواعظ العددیه. طلیعه النور، 1384، ص 36.

5. تحریر الوسیله، کتاب الدین و القرض، القول فی القرض، مسئله ۱۱، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۳۴ ه. ق، ج‌۱، ص ۶۹۵.

6. «إن رجلا جاء إلى رسول اللّه صلّى‌‌اللّه‌علیه‌و‌آله یسأله فقال رسول اللّه صلّى‌‌اللّه‌علیه‌و‌آله من عنده سلف فقال بعض المسلمین عندی [فقال أعطه] أربعه أوساق من تمر فأعطاه ثم جاء إلى رسول اللّه صلّى‌‌اللّه‌علیه‌و‌آله فتقاضاه فقال یکون فأعطیک ثم عاد فقال یکون فأعطیک ثم عاد فقال یکون فأعطیک فقال أکثرت یا رسول اللّه فضحک و قال عند من سلف فقام رجل فقال عندی فقال کم عندک قال ما شئت فقال أعطه ثمانیه أوساق فقال الرجل إنما لی أربعه فقال و أربعه أیضا.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق، جلد: ۱۸، صفحه: ۱۹۴.

7. «سألت أبا عبد اللّه علیه‌السلام عن الرجل یستقرض من الرجل الدراهم فیرد علیه المثقال أو یستقرض المثقال فیرد علیه الدراهم فقال إذا لم یکن شرط فلا بأس و ذلک هو الفضل کان أبی علیه‌السلام یستقرض الدراهم الفسوله فیدخل علیه الدراهم الجلال فیقول یا بنی ردها على الذی استقرضتها منه فأقول یا أبه إن دراهمه کانت فسوله و هذه خیر منها  فیقول یا بنی إن هذا هو الفضل فأعطه إیاها.» کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، 8 جلد، تهران، اسلامیه، چهارم، 1407 ق، جلد ۵، صفحه ۲۵۴.

8. تحریر الوسیله، کتاب الدین و القرض، القول فی القرض، مسئله ۱۱، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۳۴ ه. ق، ج‌۱، ص ۶۹۵،

9. «فَاِنْ اَعْطاهُ اَکْثَرَ مِمّا اَخَذَهُ بلا شَرْطٍ بَیْنَهُما فَهُوَ مُباحٌ لَهُ، وَ لَیْسَ لَهُ عِنْدَ اللّه ثَوابٌ فیما اَقْرَضَهُ.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق، جلد: ۱۸، صفحه: ۱۶۱.

ارزیابی عشق به همسر
عشق به همسر زمانی فضیلت اخلاقی است که همراه با ایمان، عقل و حفظ کرامت باشد و به وابستگی افراطی و دوری از تعادل نینجامد.

پرسش:

 اگر یک نفر به همسرش وابستگی شدید پیدا کند و عاشقش شود ازنظر اخلاقی بد است؟
 

پاسخ:
عشق و دوست‌داشتن یکی از زیباترین موهبت‌های الهی است که خداوند مهربان با نظر لطف خویش به انسان عطا نموده است. از میان انواع محبت و عشق، حلال‌ترین آن عشق به همسر است. عشق به همسر ذاتاً نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه در صورتِ درست بودن جهت، ساختار و مرزها، فضیلت اخلاقی و کمال انسانی محسوب می‌شود. نزدیکی و پیوند عاطفی میان زوج‌ها یکی از ارکان اساسی ازدواج موفق و تربیت سالم فرزندان است. این پیوند به زوجین کمک می‌کند خود را نه دو فرد جدا، بلکه یک واحد همدل ببینند. بااین‌وجود آیا وابستگی شدید عاطفی به همسر امری معقول است؟
 برای رسیدن به پاسخ این پرسش لازم است نکاتی مطرح شود. تبیین مفهوم وابستگی عاطفی و تشریح انواع آن می‌تواند ما را در رسیدن به پاسخ این پرسش کمک کند.

وابستگی افراطی
وابستگی افراطی به همسر به وضعیتی گفته می‌شود که در آن فرد به‌طور بیش‌ازحد به همسر خود متکی است و انتظار دارد تمام یا بخش عمده‌ای از نیازهای عاطفی، روانی و گاه جسمانی او صرفاً از طریق همسر تأمین شود. در این حالت، فرد احساس امنیت، ارزشمندی و آرامش خود را وابسته به حضور، توجه و تأیید همسر می‌داند.

عشق ممدوح و مذموم
انسان به‌طور فطری طالب کمال است و محبت، تجلی این طلب است. در نگاه اسلام ارزش هر عمل به میزان تقربی است که آن عمل نتیجه می‌دهد. به همین دلیل عشق در وجود انسان زمانی مورد تأیید است که همسو با نظام احسن باشد. عواطف و احساسات نیز به شرطی که به‌واسطه عقل مدیریت شوند جایز شمرده می‌شوند؛ بنابراین عشق به همسر اگر انسان را به آرامش، مسئولیت‌پذیری و قدم‌گذاشتن در مسیر کمال برساند عشقی ممدوح تلقی می‌شود. عشقی که انسان را از خدا غافل نکند و در آخرت‌گرایی اختلال ایجاد ننماید، نه‌تنها مذموم نیست، بلکه می‌تواند عبادت باشد و بالعکس اگر وابستگی به همسر، جای محبت الهی را بگیرد یا موجب ترک تکالیف شود، هرگز تأیید نمی‌شود.

تفاوت دو عشق
عشق اگر مسیر خود را به‌درستی طی کند نه‌تنها آرامش افراد را تأمین می‌کند؛ بلکه موجب انسجام خانواده، تربیت سالم فرزندان، کاهش آسیب‌های اجتماعی و وفاداری می‌شود. این در حالی است که وابستگی افراطی می‌تواند منجر به انزوا، فرسودگی رابطه، فشار روانی بر طرف مقابل، قطع شبکه‌های اجتماعی، عدم مسئولیت‌پذیری اجتماعی و کنترل‌گری شود.
در عشق ممدوح و سالم انتخاب هر یک از زن و مرد در زندگی انتخاب‌هایی آگاهانه و مبتنی بر تعقل است. چنین زوجی به مرزها و حریم شخصی یکدیگر احترام می‌گذارند و امنیت یکدیگر را تأمین می‌کنند؛ اما در وابستگی شدید و مذموم ترس از رهاشدگی و اضطراب مزمن همواره برای یکی از زوجین و یا هر دو وجود دارد.

همسر مایه آرامش
خداوند زن و مرد را تکمیل‌کننده یکدیگر و مایه آرامش هم معرفی کرده است. قرآن می‌فرماید:
«و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرارداد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند!» (1)
بنابراین، عشق باید از حیث فردی، زن و مرد را به رشد عقلانی، اخلاقی و معنوی برساند که اگر چنین نتیجه‌ای از وابستگی حاصل شود عشق ارزشمند خواهد بود؛ اما اگر این وابستگی باعث شود تا فرد خودمختاری، کرامت و مسئولیت شخصی خود را از دست بدهد، نارواست و باید درمان شود.

تفاوت حمایت عاطفی با وابستگی عاطفی
یکی از نکات مهمی که لازم است به آن توجه کرد این است که بین حمایت عاطفی و وابستگی عاطفی تفاوت وجود دارد. زن و مرد در زندگی متأهلی به حمایت عاطفی یکدیگر نیاز دارند. احساس امنیت، احترام متقابل، پذیرش تفاوت‌ها و توانایی اتکا به همسر در مواقع دشوار از ثمرات حمایت عاطفی است؛ اما وابستگی عاطفی زمانی شکل می‌گیرد که فرد ارزش خود را مستقل از تأیید همسر نمی‌بیند، دائماً نیازمند اطمینان گرفتن است و عشق به ترس از طرد، خیانت یا رها شدن تبدیل می‌شود. در این وضعیت، فرد بیشتر از آنکه نگران کیفیت رابطه باشد، درگیر شک، ناامنی و ترس‌های درونی خود است. لازم به ذکر است که وابستگی عاطفی شدید مختص زنان نیست. مردان نیز ممکن است دچار این مشکل شوند چراکه وابستگی عاطفی یک پدیده انسانی و روان‌شناختی است، نه مسئله‌ای جنسیتی.

نتیجه:
محبت به غیر خدا مجاز و مطلوب است، مشروط به آن‌که در طول محبت الهی باشد نه در عرض آن. به همین دلیل عشق به همسر، اگر باعقل همراه باشد، فضیلت است؛ اما اگر وابستگی به همسر به‌نوعی وابستگی کور باشد، ضد کرامت انسانی است. عاشق همسر بودن نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه در صورت تعادل، یکی از زیباترین فضایل انسانی است؛ اما وابستگی شدید اگر به معنای ازدست‌دادن تعادل عقل، ایمان، هویت و مسئولیت باشد قابل نقد است. در روابط سالم، فرد بخشی از نیازهای عاطفی خود را مستقل تأمین می‌کند و برای بخشی دیگر از همسر کمک می‌گیرد؛ اما در وابستگی افراطی همه نیازهای عاطفی بر دوش یک نفر می‌افتد و این فشار درنهایت رابطه را تخریب می‌کند.

پی‌نوشت‌‌:
1. «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.» روم، آیه 21
 

آثار و پیامدهای عفت و بی عفتی
عفت در اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، سرچشمهٔ ارتباط با خدا، آرامش درون و سلامت جامعه است و بی‌عفتی موجب گسست معنوی، فروپاشی شخصیت و تباهی اجتماع می‌گردد.

پرسش:

برای اینکه دیگران را با ارزش عفت آشنا کنیم، چه پیامدهای مثبت یا خطرات بی‌عفتی را باید برایشان توضیح دهیم؟ (آثار و پیامدهای عفت و بی‌عفتی)

پاسخ:

برای آشنایی و ترغیب دیگران به عفت، بیان روشن پیامدهای ارزشمند آن ضروری است. کارکردهای عفت تنها به بُعد اجتماعی محدود نمی‌شود، بلکه این فضیلت در سه ساحتِ اخلاق، یعنی اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، برکات گسترده‌ای به همراه دارد. در مقابل، بی‌عفتی نیز به همان اندازه در این حوزه‌ها پیامدهای زیانباری ایجاد می‌کند. در ادامه، ابتدا آثار مثبت عفت و سپس پیامدهای منفی بی‌عفتی، با استناد به منابع دینی، به‌اختصار بررسی می‌شود تا اهمیت پایبندی به این خصلت والا در شکل‌دهی به زندگی سالم و متعالی آشکار گردد.

نکته اول: آثار و پیامدهای عفت در اخلاق الهی

اگرچه نمود اجتماعی عفت آشکارتر است، اما بر پایه منابع دینی، این فضیلت در ساحت اخلاق الهی که تجلی‌گاه آن در عبادت، دعا و مناجات است نیز از کارکردهایی بنیادین برخوردار است. عفت به‌عنوان عاملی تأثیرگذار، هم در تقرب به پروردگار و هم در کیفیت و قبولی عبادات و مناجات نقش ایفا می‌کند. در متون دینی، عفت گاه برترین عبادت و کلید استجابت دعا شمرده شده است. در ادامه، مهم‌ترین این آثار در رابطه انسان با خداوند بررسی می‌شود.

1. پاداش عظیم اخروی

یکی از برجسته‌ترین پاداش‌های عفت‌پیشگی، اجر و مغفرت الهی است. خداوند در سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را مستحق آمرزش و پاداشی بی‌کران معرفی می‌کند که ازجمله آنان پاک‌دامنان و عفیفانی هستند که دامن خود را از آلودگی‌ها حفظ کرده‌اند:

 «مردان و زنان پاک‌دامن و مردان و زنانی که بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» (1)

 نکته قابل‌تأمل در این آیه، یاد بسیار خدا در کنار حفظ عفت است که پیوندی ناگسستنی میان این دو فضیلت را نشان می‌دهد؛ گویی عفت، جلوه‌ای عملی از ذکر الهی است که نتیجه آن، رسیدن به مغفرت و اجری است که عظمتش را تنها خدا می‌داند. (2)

2. یاری ویژه الهی و استجابت دعا

از دیگر موهبت‌های عفت در بُعد رابطه با خدا، بهره‌مندی از «نصرت» و حمایت ویژه پروردگار است. این یاری خاص که در قرآن کریم به‌عنوان لطفی مخصوص بندگان مخلص شمرده شده، به‌روشنی در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام تجلی یافته است. آنجا که خداوند به‌پاس عفت و پاک‌دامنی آن پیامبر، او را از بدی و فحشا مصون داشت:

 «آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! این‌چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!» (3)

 این آیه نشان می‌دهد که عفت، کلید گشودن درِ نصرت الهی و دوری از هر سوء و پلیدی است.

3. هم‌ردیف شهیدان در بهشت

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بیانی فرموده است:

 «سه گروه پیش از همه وارد بهشت می‌شوند: شهید درراه خدا، برده‌ای که بردگی‌اش او را از طاعت خداوندگارش بازنداشته است و تهیدستِ عیالوارِ خویشتن‌دار.» (4)

4. عفت برترین عبادت و برترین جهاد فی سبیل الله

امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عفت را برترین عبادت شمرده است. (5) تعبیر به عفت در اینجا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یا ممکن است در مقابل شکم‌پرستی و شهوت جنسی به‌کار رفته باشد. امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

 «خداوند به چیزی برتر از عفّت شکم و شهوت (پرهیز از حرام در خوردن و رابطه جنسی) عبادت نشده است.» (6)

 عفت پیشگی نه‌تنها از برترین عبادات، بلکه به‌منزله برترین جهادها و مجاهدت‌های درراه خداوند متعال است. در روایتی آمده است کدام تلاش درراه اطاعت خدا، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (7)

 

نکته دوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق فردی

عفت‌پیشگی، علاوه بر ثمرات معنوی در ارتباط با خدا، تأثیرات عمیقی در ساحت اخلاق فردی و رابطه انسان با خویشتن بر‌جای می‌گذارد. این فضیلت، نقشی اساسی در تکوین شخصیت، سلامت روان، تعادل جسمانی و مدیریت امیال درونی ایفا می‌کند. در حقیقت، عفت به‌عنوان نیرویی درونی، فرد را در مسیر تعالی، سلامت و آرامش درونی رهنمون می‌سازد.

1. عامل نیکو شدن صفات شخصیتی

حضرت علی علیه‌السلام فرمود:

 «کسی که نگاه‌هایش عفیف باشد اوصاف و اخلاقش نیکو می‌گردد.» (8)

2. حفظ کرامت و عزت‌نفس

علاوه بر کارکردهای معنوی، عفت در بعد فردی دارای کارکردهای روان‌شناختی و روحی و حتی جسمی نیز هست. قرآن کریم، تعفف (خویشتن‌داری) را چنان ارزشمند می‌داند که افراد عفیفِ نیازمند، در نظر دیگران چونان بی‌نیازان جلوه می‌کنند:

 «نادان [از روی ناآگاهی] آنان را به خاطر خویشتن‌داری‌شان بی‌نیاز می‌پندارد.» (9) امیرالمؤمنین علیه‌السلام عفت را نشانه غیرت و بزرگواری دانسته و بیان فرموده‌اند که عفت از غیرت نشاءت می‌گیرد. (10)

3. عفت موجب سلامت جسم

یکی از مظاهر عفت، عفت در شکم است. بر اساس روایات، عفت در شکم موجب سلامت جسمی است. در روایتی آمده است:

 «از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری‌ها را تحریک کرده و سرچشمه مرض‌هاست.» (11)

4. سلامت روانی و آرامش درونی

عفت موجب سلامت و آرامش درونی است و فرد را از اندوه دور می‌کند و بعلاوه موجب سلامت و پاکی درون است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده گرداند؛» (12)

 یعنی عفت در نگاه، آرامش قلب را درپی دارد. در قرآن کریم نیز آمده است:

 «این (کار) برای دل‌های شما پاکیزه‌تر است.» (13)

5. از بین برنده غم و اندوه

در روایتی آمده است:

 «ریشه عفّت قناعت است و میوه‌اش کم شدن اندوه‌ها.» (14)

 میوه عفت کم شدن اندوه دانسته شده است. قناعت باعث می‌شود آدم برای به دست آوردن بیشتر، دنبال راه‌های نادرست نرود و کسی که عفیف و قانع باشد، نه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورد و نه از رسوایی و عذاب وجدان می‌ترسد درنتیجه غم و اندوه او کم می‌شود یا ازبین می‌رود.

6. کنترل امیال نفس

یکی دیگر از آثار و پیامدهای مثبت عفت کنترل و تعدیل خواسته‌ها و تمایلات نفس انسان به‌ویژه غریزه‌ی جنسی اوست. این پیامد طبیعی‌ترین اثری است که برعفت مترتب می‌گردد، چراکه ازنظر لغوی و اصطلاحی نیز عفت به همین معنا آمده است. در قاموس گفته شده: «عفّت در لغت به معنای مناعت طبع و حالت نفسانی است که از غلبه‌ی شهوت و خواسته‌های نفس باز می دارد.» (15) در معنای اصطلاحی آن نیز به همین امر اشاره شده که عفت عبارت است از حالتی نفسانی که به‌وسیله‌ی آن، خواهش‌ها و تمایلات انسان به کنترل او درمی‌آید و تعدیل می‌شود. حالت اعتدالی که مفهوم عفّت است و در عقل و شرع هر دو پسندیده است. (16)

با توجّه به همین معانی می‌توان گفت کنترل و مهار خواسته‌ها و تمایلات نفس طبیعی‌ترین پیامد مثبت عفّت است. راز این مطلب در این نکته نهفته است که در صورت برخورداری مردان و زنان از عفّت، عواملی که تحریک‌کننده‌ی غریزه‌ی جنسی است از محیط زندگی‌شان برچیده می‌شود و یک حالت طبیعی در زندگی آن‌ها حاکم می‌گردد. به این طریق از هیجان و تحریک غریزه‌ی جنسی افراد به‌طور غیرطبیعی جلوگیری می‌شود. در روایات اسلامی نیز به این اثرِ عفّت اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

 «عفّت نیز شهوت را کاهش می‌دهد.» (17)

7. راهی برای حفظ حرمت خود

شهید مطهری به نقل از ویل دورانت نکته‌ای از ویلیام جیمز درباره اهمیت حیاء جنسی نقل کرده و می‌گوید ازنظر او، حیا امر غریزی نیست، اکتسابی است، زنان دریافتند که دست‌ودل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند...زنان بی‌شرم جز در موارد زودگذر برای ما مردان جذاب نیستند. خودداری از انبساط و امساک در بذل‌و‌بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است، اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‌کردند توجه ما به آن جلب می‌شد، ولی رغبت و قصد به‌ندرت تحریک می‌گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آنکه بداند حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهد، حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع‌شدن او برای مرد پاداش‌های خود را پس‌انداز می‌کند و درنتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا می‌برد و او را به اقدامات مهم وامی‌دارد و قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون می‌ریزد. (18) به اعتقاد شهید مطهری حریم نگه‌داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسایل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. (19) اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

 

نکته سوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق الهی

کارکردهای عفت تنها به حوزه فردی و ارتباط با خدا محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات آن به شکلی گسترده در عرصه اخلاق اجتماعی و روابط میان انسان‌ها نیز تجلی می‌یابد. این آثار را می‌توان در دو سطح «خانواده و پیوند زناشویی» و «جامعه» مورد بررسی قرار داد. عفت، به‌عنوان عاملی کلیدی، در تحکیم نهاد خانواده، ایجاد امنیت اخلاقی و تضمین سلامت و تعالی اجتماع نقش‌آفرینی می‌کند.

1. پاک‌دامنی و وفاداری همسران

اگر همسر عفیف باشد، علاوه بر آنکه خود را حفظ نموده است و آلوده به گناه و خیانت نکرده است، پاک‌دامنی او در اخلاق و رفتار همسرش نیز تأثیر داشته، او را به‌سوی خوبی‌ها سوق می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «از زنان مردم چشم بپوشید تا همسرانتان عفیف بمانند.» (20)

 این روایت به‌روشنی بر اثر دوسویه عفت در پاک‌دامنی و وفاداری همسران اشاره دارد.

2. امنیت و سلامت از تجاوز و تعدی

عفت موجب پدید آمدن امنیت و حفظ آبرو و حیثیت افراد، مخصوصاً زنان می‌شود. از همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصیت به امام حسن علیه‌السلام درباره جایگاه عفت در پوشش و حجاب فرموده است:

 «بی‌گمان، سخت‌گیری در [رعایت] حجاب، سبب پایدار ماندن و حفظ (آبرو و حیثیت) آنان می‌شود.» (21)

 در بیان دیگری آمده است:

 «محفوظ داشتن زن، به حال او مفیدتر و براى زیبایی‌اش پایدارتر است.» (22) همچنین در روایتی یکی از آثار عفت‌پیشگی، مصون ماندن دانسته شده است: «نتیجه پاک‌دامنی، مصون ماندن است.» (23)

3. کاهش هزینه‌های زندگی

انسان عفیف، خواسته‌ها و تمایلات خود را مهار و تعدیل می‌کند، ازاین‌رو تسلیم زیاده‌خواهی‌های نفس خویش نمی‌شود. فردی که از عفّت برخوردار است به آنچه از راه حلال به دست آورده بسنده می‌کند و به سراغ حرام نمی‌رود. کنترل خواسته‌ها و تمایلات نفس و اکتفا نمودن به آنچه از حلال در اختیار دارد، از مصادیق بزرگ عفّت است. چنان‌که امام علی علیه‌السلام فرمود:

 «آگاه باش به‌درستی که قناعت داشتن و غلبه بر خواسته‌های نفس از مصادیق بزرگ عفّت است.» (24)

4. تأمین امنیت روانی

بر اساس بیان قرآن کریم عفت در پوشش موجب امنیت است و به‌عنوان یک عامل بازدارنده اجتماعی عمل می‌کند و با ایجاد حریم امن برای زنان، زمینه را برای کاهش جرائم جنسی و اخلاقی فراهم می‌سازد. درنتیجه، عفت عمومی که با حجاب تقویت می‌شود، نه‌تنها به امنیت فردی زنان کمک می‌کند، بلکه امنیت اخلاقی کل جامعه را نیز تضمین می‌نماید. دراین‌باره فرموده است:

 «این (حجاب) برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است.» (25)

5. حفظ زنان از طمع بیماردلان

در قرآن کریم یکی از علل توصیه به عفت، حفظ زنان از طمع‌ورزی بیماردلان دانسته شده است. دراین‌باره فرموده است:

 «ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.» (26)

6. کاهش بزه و آسیب‌های اجتماعی

عفت در عرصه اجتماع از جهت کاهش آسیب‌های اجتماعی کارکردهای فراوانی دارد، به‌عنوان نمونه موجب کاهش طلاق می‌شود، چون همسران را از خیانت و بی‌توجهی نسبت به یکدیگر، از دوستی و رفاقت‌های خارج از چارچوب شرع و اخلاق حفظ می‌کند، عواملی که هرکدام موجب حفظ خانواده از جدایی و از‌هم‌پاشیدگی است. همچنین موجب جلوگیری از شیوع بیماری‌ها و انحرافات مرتبط با غریزه جنسی مثل لواط و زنا و... می‌شود. علاوه بر این‌ها موجب حفظ و سلامت نسل و مانع تولد فرزندان نامشروع می‌شود. فرزندانی که به دلیل عدم وجود یکی از والدین، زمینه گرفتار شدن به بزه‌های اجتماعی در آن‌ها زیادتر می‌شود.

7. امنیت و حفظ نیروی کار و فعالیت اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. برعکس آنچه مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است»، بی‌حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‌صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به‌استثناء وجه و کفین مانع هیچ‌گونه فعالیت فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جوئی‌های شهوانی است. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ‌گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی‌که کنار هر پسری یک دختر آرایش‌کرده با دامن کوتاه نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش‌کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به‌خوبی جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. (27)

 

نکته چهارم: پیامدها و عواقب بی‌عفتی

در ادامه اشاره به آثار مثبت عفت، نمی‌توان از پیامدهای مخالف آن، یعنی بی‌عفتی، غافل ماند. بی‌عفتی در بُعد فردی، موجب تضعیف شخصیت و کرامت نفس، آشفتگی روانی و از دست دادن آرامش درونی، تسلط امیال سرکش، آسیب به سلامت جسم و عامل از بین رفتن حرمت و احترام شخصی می‌شود. در ساحت الهی، انسان را از لطف و قرب خداوند محروم می‌سازد؛ و در عرصه اجتماعی، موجب ناامنی اجتماعی و افزایش جرائم، شیوع بیماری‌ها و آسیب‌های اجتماعی، تضعیف نیروی کار و بازدهی جامعه، عامل تخریب بنیان خانواده و سبب از بین رفتن حریم امن برای زنان می‌شود. این پیامدها، ضرورت پایبندی به فضیلت عفت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

 

نتیجه

معرفی ارزش والای عفت و ترغیب به آن، نیازمند ارائه‌ی تصویری جامع از کارکردهای عفت و بی‌عفتی است. بر همین اساس بررسی منابع دینی نشان می‌دهد عفت در سه ساحت اخلاق، ایفای نقش می‌کند. در ساحت اخلاق الهی، عفت به‌مثابه‌ی برترین عبادت و جهاد، وسیله‌ی اتصال به مغفرت، نصرت و پاداش بی‌کران پروردگار می‌گردد و بی‌عفتی، این رشته‌ی اتصال را می‌گسلد و انسان را از فیض قرب الهی محروم می‌سازد؛ در قلمرو اخلاق فردی، عفت با نقش‌آفرینی به‌عنوان مهارکننده‌ی امیال، تعدیل‌گر خواسته‌ها و پاسدار حریم درون، موجب سلامت جسم و روان، آرامش باطن، عزت‌نفس، شخصیت‌یابی نیکو و مصونیت از حسرت و اندوه است و نقطه‌ی مقابل آن، اسارت در تمایلات، بیماری روان، ذلت نفس و ازدست‌رفتن کرامت ذاتی انسان است؛ و در گستره‌ی اخلاق اجتماعی، عفت کارکردی زیربنایی داشته، با ایجاد حریم‌های امن در خانواده و جامعه، موجب استحکام پیوند زناشویی، مصونیت از تجاوز، کاهش چشمگیر بزهکاری و آسیب‌هایی چون طلاق، فرزندان نامشروع و بیماری‌ها، افزایش تمرکز و بهره‌وری نیروی کار و درنهایت تأمین سلامت و تعالی نسل و اجتماع می‌شود، حال‌آنکه بی‌عفتی همان‌گونه که بنیان خانواده را با خیانت و بی‌وفایی متلاشی می‌کند، جامعه را نیز در گرداب ناامنی، هرز رفتن انرژی‌ها، شیوع فساد و انحطاط اخلاقی فرومی‌برد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392.

2. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَ الذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا.» سوره احزاب، آیه 35.

2. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391، ج 2، ص 324.

3. «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ کذَالِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِین.» سوره یوسف، آیه 24.

4. «ثلاثهٌ أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنّهَ: الشَّهیدُ فی سبیلِ اللّه و المَمْلوکُ لَم یَشغَلْهُ رِقُّهُ عَن طاعهِ رَبّهِ و فَقیرٌ ذو عِیالٍ مُتَعفِّفٌ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 121.

5. «افضل العباده العفاف.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

6. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

7. «ای الاجتهادافضل من عفه بطن و فرج.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

8. «مَنْ عَفَّتْ أطرافُهُ حَسُنَتْ أوصافُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9050.

9. «یُحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.» سوره بقره، آیه 273.

10. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَعِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۴۷.

11. «ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 2681.

12. «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9122.

13. «ذَ‌لِکَ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ.» سوره احزاب، آیه ۵۳.

14. «أَصْلُ الْعَفَافِ الْقَنَاعَهُ وَثَمَرَتُهَا قِلَّهُ الأَحْزَانِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۴۱۱۴.

15. قریشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 7، ص 18.

16. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی (ع)، 1396، ج 2، ص 15.

17. «العفّه تضعّف الشهوه.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 256.

18. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

19. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

20. «عَفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعُفَّ نِساؤُکُمْ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 270.

21. فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، نامه ۳۱.

22. «صِیَانَهُ الْمَرْأَهِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَأَدْوَمُ لِجَمَالِهَا.» نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 14، ص 255.

23. «ثَمَرَهُ الْعِفَّهِ الصِّیانَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 5493.

24. «ألا و انّ القناعه وغلبه الشهوه من اکبر العفاف.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 735.

25. «ذَ‌لِکَ أَدْنَى‌ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ.» سوره احزاب، آیه ۵۹.

26. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» سوره احزاب، آیه 32.

27. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392، ص 84-85.

صفحه‌ها