اخلاق

بر شما لازم است تا متناسب با نوع شخصیت همسرتان از روش مناسب استفاده کنید. در هیچ‌یک از مراحل ارشاد و راهنمایی از برخورد نیک و احترام نهادن دور نشوید.

پرسش:

براي شوهري که روزه نمي گيرد وانتظار دارد برایش صبحانه و ناهار درست کنم و در صورت عدم ارائه خدمات ناراحت و دلخور ميشود و از طرفي دخترم که دو سه سالی هست روزه ميگيرد و با ناهار خوردن پدرش اذيت ميشود تکليف من چيست و بايد چه کار کنم؟

پاسخ:
مقدمه:
در نظام تشریعی و قوانین دینی هر یک از ما وظایفی را در برابر همسر، والدین، فرزندان و سایر اطرافیان بر عهده‌داریم که باید متناسب با شرایط و در نظر گرفتن جایگاه خود و دیگران انجام‌وظیفه کنیم علاوه بر این‌همه ما به‌عنوان مسلمان موظف هستیم تا یکدیگر را امربه‌معروف و نهی از منکر نماییم. در این موضوع باید همچون پزشکی ماهر در ابتدا به دنبال بررسی علت‌ها باشیم و پس از کشف علل بیماری، جهت درمان آن اقدام نماییم. ضمن اینکه وظیفه ارشاد و دلسوزی نسبت به نزدیکان از اهمیت بیشتری برخوردار است.
متن اصلی:
نکته اولی که باید به آن توجه کرد این است که آیا همسر شما نسبت به روزه نگرفتن معذورند یا خیر؟ یعنی آیا دلیل شرعی برای روزه نگرفتن دارند یا نه؟ به‌هرحال اگر ایشان مشکلی دارند که نمی‌توانند روزه‌بگیرند تحمل این شرایط برای شما سهل‌تر خواهد بود. وقتی کسی از جهت شرعی معذور باشد و نتواند روزه بگیرد، روزه گرفتن برایش حرام می‌شود و باید به وظیفه شرعی‌اش که نگرفتن روزه است عمل نماید، لذا فراهم کردن غذا برای ایشان در این شرایط مانعی ندارد. شما می‌توانید با نیت تقرب به خداوند و برای رضای الهی لطف خود را در حق ایشان تمام کرده، با زبان روزه برای ایشان غذا تهیه کنید منتها بهتر است دور از چشم فرزندتان در رابطه با این موضوع با همسرتان گفتگو کنید.
گفتگو با همسر:
با توجه به اینکه فرزند شما در سال‌های اول روزه‌داری هستند و طبیعتاً هنوز ضعیف‌اند و ممکن است ضعف به سراغ ایشان بیاید و همین مسئله از یک‌سو و روزه‌خواری علنی همسرتان در منزل از سوی دیگر منجر به از دست دادن انگیزه دخترتان در امر روزه‌داری شود بهتر است در این زمینه با همسرتان صحبت کنید. گفتگوی منطقی شما با ایشان و آگاه کردن همسرتان نسبت به این موضوع و برانگیختن حساسیت ایشان در امر تربیت دینی فرزندتان می‌تواند تا حدودی مشکل را حل نماید. اگر عذر همسرتان موجه باشد باید در این رابطه با دخترتان نیز گفتگو کنید و با زبان خودش ایشان را متوجه بیماری یا مشکل همسرتان نمایید تا ایشان بدانند که اگر پدرشان روزه نمی‌گیرند از جهت شرعی توجیه عقلانی دارند و اهل گناه نیستند.
به‌کارگیری تدبیر لازم:
اما اگر همسرتان بدون دلیل شرعی روزه گرفتن را ترک می‌کنند بهتر است شما عصبانیت و ناراحتی خویش را کنترل نموده و با رفتار خود با ایشان منجر به شرمندگی او شوید. اجازه ندهید اصرار ایشان برای تهیه غذا و عدم تبعیت شما منجر به درگیری و چالش شود و آرامش شمارا بر هم بزند. طبیعتاً ایشان خودشان پدر هستند و نسبت به فرزندان علاقه‌مند؛ بنابراین به مسئله پیچیدن بوی غذا در منزل و حضور دختر کوچکتان که روزه‌دار است اشاره‌کنید و این‌گونه احساسات پدرانه ایشان را تحریک کنید تا حداقل به شکل مخفیانه و دور از چشم فرزند غذا بخورند.
سرگرم کردن فرزند:
هنگامی‌که همسرتان غذایی تناول می‌کنند می‌توانید برنامه‌ای برای دخترتان در نظر بگیرید و ایشان را در اتاق دیگر مشغول نمایید. رسیدگی به درس‌هایش یا بازی و سرگرمی یا خواندن کتاب برای او در آن لحظات می‌تواند منجر به عدم تمرکزش روی موضوع غذا خوردن پدرش شود. سعی کنید غذاهایی را تهیه کنید که هم سریع‌تر آماده شوند و هم بوی کمتری از آن غذا در منزل بپیچد حتی می‌توانید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که از غذای شب گذشته یا سحر استفاده نمایند تا فقط مجبور به گرم کردن غذا شوید و پختن غذا باعث ایجاد بوی غذا در منزل نشود.
پایبندی عملی:
ما نمی‌توانیم همان اول، رفتار دیگران را تغییر دهیم، بلکه باید در تلاش باشیم تا خودمان بهترین رفتارها را داشته باشیم تا به برکت رفتارهای خوب ما، دیگران نیز اثر مثبت بپذیرند؛ پس اگر همسرتان عمداً روزه نمی‌گیرند تذکر دادن‌های مداوم، جروبحث کردن در رابطه با روزه و غر زدن‌های پیوسته نمی‌تواند نتیجه خوبی به بار آورد. شما باید به میزان پایبندی خود به این امور (نماز، روزه و...) دقت کنید و حواستان باشد که این پایبندی شعارگونه نباشد بلکه حقیقتاً اهل عمل باشید تا همسرتان از دیدن عمل شما به این امور ترغیب گردند. هنگام به وجود آمدن هر مشکلی، ما اول رفتارهای خودمان را موردسنجش قرار می‌دهیم تا مطمئن شویم در ایجاد این مشکل دخالتی نداشته‌ایم وقتی خیالمان از جانب خودمان راحت شد سراغ سایر علت‌ها می‌رویم.
راهکارهای مهم:
1.    اگرچه ما ناراحتی شمارا از این مسئله درک می‌کنیم، اما لازم است شما نیز از خودتان بپرسید که من بر ای تقویت ایمان و اعتقاد او چه کرده‌ام؟ و یا در تضعیف این عقیده چه دخلی داشته‌ام؟ اگر احساس می‌کنید رفتار نادرستی در این زمینه داشته‌اید و یا کج‌خلقی و بدخلقی کرده‌اید و همین‌ها باعث شده تا ایشان بر رفتار نادرست خود اصرار بورزند باید رفتار خود را تصحیح نمایید. مطمئن باشید محبت ورزی اثری اعجاز گونه دارد. شما با ابزار عشق و محبت و به‌دوراز تنش و تشنج می‌توانید ایشان را متقاعد کنید تا به روزه گرفتن تشویق شوند.
2.    کتاب‌هایی با موضوع روزه را تهیه و مطالعه نمایید و سعی کنید در محل نظر و نگاه همسرتان قرار دهید تا نسبت به خواندن آن‌ها مایل گردد.
3.    گاهی وجود دوستان جدید یا فضای جدید منجر به بی‌توجهی انسان به امور عبادی می‌گردد. امروزه متأسفانه بخشی از محتوای فضای مجازی زمینه تضعیف عقاید را فراهم می‌کند، لذا از طریق همان محبت ورزی که اشاره شد برنامه حضور ایشان در فضای مجازی را مدیریت نمایید.
4.    علاوه بر این رفت‌وآمد خود با خانواده‌های مذهبی را نیز بیشتر نمایید تا از این طریق تأثیرات مثبتی در او ایجاد گردد.
5.    اگر با افراد نامناسب معاشرت دارند سعی نمایید به‌صورت غیرمستقیم و بدون موضع‌گیری، ایشان را از دوستان نامناسب فاصله دهید. از واسطه‌هایی که روی ایشان تأثیرگذار هستند استفاده نمایید. مثلاً اگر حرف‌شنوی ایشان از مادر یا پدرشان زیاد است می‌توانید محرمانه این موضوع را با مادر یا پدرشان مطرح کنید و از آن‌ها درخواست کنید تا غیرمستقیم و نه از جانب شما، به ایشان تذکر دهند.
6.    یکی از اموری که می‌تواند در انگیزه نداشتن افراد به انجام کارهای خوب اثرگذار باشد این است که کارهای نیک و شایسته آن‌ها و ویژگی‌های مثبتی که دارند دیده نمی‌شود. گاهی افراد برای استمرار کار نیک نیازمند تشویق‌اند؛ بنابراین سایر ویژگی‌های مثبت ایشان مثل اهل کار بودن، خوش‌اخلاق بودن و ... را برجسته نموده، از این راه زمینه را برای تشویق ایشان به روزه فراهم آورید.
7.    در ایجاد آرامش در منزل تلاش کنید و اجازه ندهید این موضوع تبدیل به سوژه‌ای برای برهم زدن آرامش زندگی شما گردد.
8.    از دعا و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام هرگز غافل نشوید. چراکه ما موظف شده‌ایم تا خواسته‌های مادی و معنوی خویش را با تمسک به این ذوات نورانی از خداوند طلب نماییم.
9.    قرآن می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ: مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند» (1) بنابراین در این مسیر خسته نشوید و بدانید که از ویژگی‌های مؤمن این است که نسبت به رفتار دیگران احساس مسئولیت دارد.
بررسی عوامل دیگر:
1.    گاهی روزه نگرفتن افراد به دلیل تضعیف مبانی اعتقادی آن‌هاست؛ بنابراین شما باید از طریق پیشنهاد گفتگو با کارشناسان دینی به ایشان، برای تقویت زیربناهای اعتقادی او بکوشید و این‌گونه دیدگاه همسرتان در مورد خدا، قیامت و معاد و ...را تقویت کنید.
2.    گاهی عمل انسان ناشی از جهل و غفلتش نسبت به عوارض مثبت یا منفی آن عمل است. به همین دلیل بهتر است در گفتگوهای روزانه به شکل مستمر اما به میزان کم، گهگاه از فواید و برکات روزه و تأثیرات بد روزه‌خواری بر روی تربیت فرزند با ایشان صحبت کنید. یقین داشته باشید که تذکر شما در درازمدت جواب خواهد داد. قرآن می‌فرماید: «وَذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرَی تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ؛ و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود می‌بخشد.»(2)
3.    علاوه بر این دقت کنید که خودتان با عمل خویش و از طریق مهربانی و محبت به‌گونه‌ای با فرزندتان رفتار نمایید تا تأثیر فرزند از رفتار دینی شما بیش از تأثیر او از رفتار نامناسب پدرش باشد.
4.    اگر شما به‌اندازه کافی تذکر داده‌اید و تذکرات شما فایده‌ای نداشته دیگر لازم نیست تذکر دهید با توجه به اینکه نوشتید اگر غذا آماده نکنید ناراحت و دلخور می‌شوند، بنابراین سعی نکنید که در برابر خواسته ایشان مقاومت نمایید، بلکه بیشتر تلاش کنید تا مبانی اعتقادی دخترتان را تقویت کنید. طبیعتاً اگر دخترتان از شما محبتی بی‌بدیل دریافت کنند کمتر تحت تأثیر روزه‌خواری پدر قرار می‌گیرند و اثر اعجاز گونه محبت شما روی ایشان منجر به تبعیت از شما خواهد شد.
نتیجه:
برخی از افراد منطقی هستند و با زبان منطق و استدلال راحت‌تر موضوعی را می‌پذیرند. برخی دیگر نیز از طریق نصیحت و بیان عوارض و عواقب یک امر تحت تأثیر قرار می‌گیرند. عده‌ای نیز فقط بامحبت دیدن تغییر می‌کنند؛ بر شما لازم است تا متناسب با نوع شخصیت همسرتان از روش مناسب استفاده کنید. در هیچ‌یک از مراحل ارشاد و راهنمایی از برخورد نیک و احترام نهادن دور نشوید علاوه بر این تبلیغ عملی داشته باشید یعنی باید آثار روزه گرفتن در رفتار و کردار و گفتارتان نمایان باشد. با روش همراه بامحبت امربه‌معروف و نهی از منکر کنید و ناامید نشوید. یادتان باشد که ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به‌صورت ناگهانی بسیار دشوار است بنابراین باید صبر و تحمّل خود را افزایش دهید تا به‌تدریج و آهسته رفتار او را نسبت به امور دینی اصلاح کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1.    «نماز و روزه از دیدگاه قرآن و حدیث» از مهدی امینی.
2.    «خانه آرام حاوی ۵۰ پرسش و پاسخ درباره سامان یافتن خانواده» از مهدی غلامعلی.
3.    «تربیت دینی کودکان» از نعمت‌الله یوسفیان.
کلیدواژه‌ها: 
روزه، روزه‌خواری، روابط زوجین، تربیت فرزند.
پی‌نوشت‌ها:
1. سوره توبه، آیه 71.
2. سوره ذاریات، آیه 55.
 

اگرچه احترام مادر لازم است، ولی اطاعت از او درجایی که خدا ناراضی است لازم نیست.

پرسش: 
من آقایی 27 ساله هستم که دو سال است ازدواج کردم و بچه نداریم. مادرم با همسرم از نظر سلیقه و اخلاق، به شدت اختلاف دارند. ایشان از من می خواهد همسرم را طلاق دهم. من هیچ مشکلی با همسرم ندارم و با هم خوب هستیم ولی متاسفانه خانواده به هیچ وجه سازگار نیستند! آیا در اینجا حرف مادرم مقدم است یا نظر خودم؟ آیا می توانم همسرم را به خاطر اطاعت از مادرم طلاق بدهم؟ ممنون می شوم کاملا توضیح دهید.
 

پاسخ:
مقدمه:
انسان‌ها با ازدواج دایره ارتباطات و همچنین تعداد اعضای خانواده‌شان افزایش پیدا می‌کند، به دنبال آن میزان گفتگوها، روابط و رفتارهایی که ممکن است فرد از آن‌ها خوشحال یا ناراحت شود نیز بیش از زمان مجردی می‌شود. زن و شوهر برای ایجاد یک رابطه بدون تنش با خانواده یکدیگر که اثرات آن در زندگی زوجین بیشتر خواهد بود نیاز به مدیریت روابط هستند. توقعات نابجا یا دخالت‌ها یا رفتارها و صفات ناشایست در طرفین ممکن است زندگی را به تنش‌های متعدد حتی توقع طلاق همسر یا قطع ارتباط با مادر بکشاند. در ادامه توضیحاتی ارائه می‌کنیم که وظیفه‌تان در این موضوع را بهتر متوجه شوید.
پاسخ اصلی:
1.    انسان هم در برابر والدین و هم در برابر همسرش مسئول است. در مقابل هر دو وظایفی دارد. خداوند متعال مقام بسیار بلندی برای پدر و مادر نسبت به فرزندان قرار داده است. درآیات قرآن، به این مقام والا اشاره‌شده است.«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هردوی آن‌ها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو.»(1) این بیان خداوند و قرار دادن والدین در کنار خودش دلالت بر عظمت ایشان و مقام بالای آن‌ها دارد و لازم است فرزندان آنان را تکریم کنند و تکالیف خود را نسبت به آنان به‌خوبی انجام دهند. از طرف دیگر زن نیز بر عهده شوهر حقوقی دارد و باید احترامش حفظ شود و مرد باید کانون خانواده‌اش را گرم نگه دارد و حق ندارد زندگی‌اش را خراب کند. یکی از مهم‌ترین اصول خانوادگی در اسلام حفظ خانواده است. حفظ آبرو و شخصیت زن در غیاب و حضورش از وظایف شوهر است. قرآن دراین‌باره می‌فرماید: زنان لباس شما و شما نیز لباس عفت آن‌ها هستید. (2) همان‌طور که لباس‌، انسان را از سرما و گرما و زشتی‌ها حفظ می‌کند، مرد نیز باید حافظ آبروی همسر باشد.
2.    با توجه به اهمیت کانون خانواده در اسلام، به‌هیچ‌عنوان لازم نیست که به خاطر والدین، کسی همسرش را طلاق دهد. طبق روایات، طلاق غیرموجه، نزد خداوند مبغوض ترین حلال است (3) و دستور والدین، دلیل ناموجه است درحالی‌که طرفین از هم راضی هستند و باهم مشکلی ندارند؛ بنابراین لازم نیست به حرف مادر گوش کنید و خواسته‌اش را عملی کنید. این خواسته مادر، خلاف رضای الهی است و هیچ‌وقت نباید درجایی که خدا راضی نیست یا معصیت خدا در میان است از والدین اطاعت کرد. اگر مادر از فرزند خود خلاف شرع را بطلبد، به این صورت که از نفوذ خود در فرزند استفاده کند و فرزندش را مخیر بین خود و همسر کند تا فرزند مجبور به انتخاب مادر شود، حتماً در حق همسر بی‌گناه خود، ظلم کرده است. در این موارد طبق آیات و روایات فرزند مجبور به اطاعت امر مادر نیست و می‌تواند از اطاعت امر مادر سرباز بزند. قرآن دراین‌باره می‌فرماید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند و اگر آن دو (مشرک باشند) و تلاش کنند که براى من همتایى قائل شوى که به آن علم ندارى، از آن‌ها پیروى مکن»(4). امام علی (ع) می‌فرمایند: «اطاعت از مخلوق (هر کس که باشد) در انجام معصیت الهی پذیرفتنی نیست»(5). در بیان امام حسین علیه‌السلام نیز آمده که «رستگار نمی‌شوند اقوامی که به بهای غضب خدا، دنبال راضی کردن مخلوقان هستند.»(6) بنابراین شما به‌هیچ‌وجه نباید به‌صرف این‌که مادرتان تقاضای طلاق دارد، همسرتان را طلاق دهید و این کار جایز نیست. شما با همسرتان عهد و پیمان بستید و به خاطر مادر نمی‌توانید آن را بشکنید، خلف وعده و پیمان‌شکنی درصورتی‌که طرف مقابل بر سر عهدش مانده، از گناهان بزرگ است.
3.    ما نمی‌دانیم تابه‌حال برای حل این مشکل چه‌کارهایی انجام داده‌اید؟ آیا راهکاری در پیش‌گرفته‌اید؟ آیا راهکارها مفید و کارساز بوده یا نادرست اجراشده است؟ اما برای حل‌وفصل این تنش و کدورت بین همسر و مادرتان باید توجه کنید آنچه در موارد حل اختلاف مهم است حفظ بی‌طرفی و نشان دادن خیرخواهی به حدی که برای طرفین قابل‌درک باشد و به این بی‌طرفی و خیرخواهی شما اقرار داشته باشند. مشخصاً پیشنهادهایی داریم:
الف: اگر اختلاف بین مادر و همسرتان ریشه و علت خاصی ندارد، باید سعی کنید با نهایت درایت و با حفظ بی‌طرفی از گسترش آن جلوگیری کنید. با هرکدام جداگانه صحبت کنید و به آن‌ها جداگانه بگویید چقدر برای شما مهم هستند و حاضر نیستید آن‌ها را از دست بدهید و بیان کنید که طرف مقابل نیز حقوقی به گردن تان دارد که خدا راضی نیست پایمال شود و راضی به ظلم به دیگری هم نیستید. این نوع بیان‌ها باعث می‌شود طرف مقابل به شما اعتماد کند. محبت به طرفین به‌صورت خصوصی تأثیر بسیاری در راضی کردن آن‌ها دارد. حتماً دقت کنید که این دلجویی در حضور دیگری نباشد.
ب: اگر اختلاف دارای ریشه و علتی است در این صورت می‌توان با پیدا کردن آن راهی برای حل این اختلاف پیدا کرد. درواقع با از بین بردن اختلاف سابق این مشکل خودبه‌خود از بین می‌رود. اگر ریشه و علت اختلاف را پیداکرده ولی خود به‌تنهایی نمی‌توانید اختلاف را از میان بردارید در این فرض با کمک گرفتن از مشاوران ماهر یا افراد بزرگ‌تر و بی‌طرف فامیل و محل، باید اختلاف به وجود آمده را حل نمود.
ج: اگر با کمک گرفتن از مشاور و افراد بزرگ‌تر و بی‌طرف فامیل و محل هم اختلاف برطرف نشد در این صورت شما باید حتی‌المقدور طوری برخورد کنید که نه مادر ناراحت شود نه همسر، به این شکل که وظایف خود را نسبت به مادر و همسر به‌طور کامل انجام دهید و نیکی خود را در حق پدر و مادر بیشتر و کامل‌تر کنید و از آن‌ها بخواهید که برای حفظ زندگی شما از اختلافات خود دست‌بردارند.
د: یکی از کلیدی‌ترین راه‌ها برای حل مشکل حفاظت از اطلاعات خانوادگی و رعایت شیوه دوری و دوستی در آمار و اطلاعات و رفت‌وآمد است یعنی با همسرتان تفاهم کنید که از ارائه هرگونه آمار و اطلاعاتی که باعث ایجاد کدورت یا فتنه می‌شود یا باعث دخالت و دشمنی یا حسادت می‌شود دوری کند. هر چه از شما کمتر بدانند کمتر مشکل پیش می‌آید. اگر زیاد باهم بودن آن‌ها باعث ایجاد مشکل می‌شود سعی کنید بین آن‌ها دوری و دوستی را رعایت کنید. کمتر با همسرتان نزد مادرتان باشید و وقتی هم در مکانی باهم هستند سعی کنید مدت حضور کم باشد تا کدورت پیش نیاید؛ البته در همه موارد باید توجه داشت که این خداوند است که قلب‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند. پس حتماً دعا را فراموش نکنید. نذر کنید و از خدا بسیار کمک بخواهید قطعاً شمارا در این کار یاری خواهد کرد. درهرحال اگر مادر راضی به زندگی شما با همسرتان نیست، باید تلاش کنید اصلاح برقرار شود اگر نشد با دوری و دوستی، زندگی‌تان را حفظ کنید و به مادرتان نیز در حد توان کمک و احسان کنید. در مورد طلاق دادن حرف مادر را اطاعت نکنید، ولی سعی کنید از محبت و نیکی و احسان او را سیراب کنید و به‌هیچ‌عنوان به‌عنوان فرزند (در صورت نداشتن آسیب) رابطه را با او کم یا قطع نکنید.
نتیجه:
احترام والدین و احترام همسر هردو طبق منابع معتبر واجب و لازم است. کانون زندگی و حفظ آن از مهم‌ترین ارکان اسلامی است و خداوند از طلاق غیرموجه بدش می‌آید و آن را مبغوض ترین حلال می‌داند و هر دلیلی هم ازنظر اخلاقی موجه نیست، بلکه برخی دلایل پذیرفته است که درخواست مادر جزو آن‌ها نیست؛ بنابراین اگرچه احترام مادر لازم است، ولی اطاعت از او درجایی که خدا ناراضی است لازم نیست. شما باید رابطه بین آن‌ها را مستقیم یا با کمک از مشاور و واسطه‌ها ریشه‌یابی کنید و تلاش کنید با صحبت و مدارا و محبت به هر یک از دو طرف، یا با محافظت از اطلاعات خانوادگی، یا با استفاده از روش دوری و دوستی این تنش‌ها را کم کنید. به‌هیچ‌وجه راضی به طلاق نشوید و به‌هیچ‌وجه رابطه با مادرتان را کم نکنید و سعی کنید او را از محبت سیراب کنید تا راضی شود که کاری به زندگی شما نداشته باشد. دعا را فراموش نکنید که بسیار مؤثر است.
کلیدواژه‌ها:
ازدواج، مادر شوهر، همسر، طلاق، مشکلات خانوادگی.
منابع برای بیشتر برای مطالعه:
1.    ریشه‌یابی اختلافات خانوادگی همراه با: راه‌حل‌های آن، محمدرضا رامتین.
2.    تحکیم خانواده از منظر حقوق و اخلاق، عباسعلی اختری.
3.    مدیریت روابط همسران و خانواده، روح‌الله شمسا و زهره حسین.
4.    طلاق، چرایی و چگونگی، عباس پسندیده.
پی‌نوشت‌ها:
1.    سوره اسراء، آیه 23.
2.    سوره بقره، آیه 187.
3.    كلينى، محمد بن يعقوب، كافي، انتشارات إسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 6، ص 54.
4.    سوره عنکبوت، آیه 8.
5.    سید رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 805.
6.    مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 44، ص 383.
 

تفاوت شان در این است که انسان توبه‌کار آثار وضعی گناهش ممکن است تا مدت‌ها دنبالش باشد. درجه او در بهشت نسبت به بی‌گناه چه‌بسا پایین‌تر است.

پرسش:
کسي که از گناه دوري ميکنه،در شرايط گناه قرار ميگيره ولي تقوا پيشه ميکنه و گناه رو انجام نميده با کسي که گناه رو انجام ميده ولي بعدش توبه ميکنه،بين اين دو هيچ فرقي نيست؟؟؟چون اوني که تقوا پيشه کرده گناهي براش نوشته نميشه فرد گناهکارم بعدش توبه کرده(خدا هم گفته توبه کنين من ميبخشم،تو روايات هم هست فرد توبه کار انگار اون گناه رو اصلا نکرده)براي جفتشون هم گناهي ثبت نميشه. فرق اين دو در چيه؟؟
 

پاسخ:
مقدمه:
توبه واقعی، باعث بخشش می‌شود و عذاب جهنّم را‌ از آدمي دور مي‌كند و او را مستحقّ بهشت و نعيم الهي مي‌گرداند. انساني كه با كردار زشت خويش، جهنّم و عذاب آن را بر خويش واجب گردانيده است، با توبه واقعي مي‌تواند ورود به بهشت و بهره‌مندی از نعمت‌های آن را براي خود رقم بزنند. آيات چندي از قرآن شريف، جايگاه آدمي را پس از توبه، بهشت مي‌داند و اوصاف ترغیب‌کننده‌ای نيز براي جايگاه چنين كساني برشمرده است: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيئاتِكُمْ وَ يدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ‌ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به‌سوی خداوند توبه كنيد، توبه‏اى خالصانه، اميد است پروردگارتان گناهان شمارا بزدايد و شمارا به باغ‌هايى كه از زير [درختان‏] آن جويبارها روان است درآور (1) و طبق برخی روایات معتبر «توبه‌کننده از گناه مانند کسی است که گناه نکرده است»(2) و همین باعث سؤال شما شده است که در ادامه به نکاتی پیرامون این بخشش و تفاوت توبه‌کننده و کسی که گناه نمی‌کند می‌پردازیم:
متن اصلی:
1.    فضیلت‌هایی که برای توبه و فرد توبه‌کننده ذکرشده به معنای یکسان بودن وضعیت و شرایط فرد گنه‌کار توبه‌کار با فردی که آن گناه را مرتکب نشده نیست. میان کسی که گناه کرده، بعد موفق به توبه شده و کسی که گناه نکرده تفاوت وجود دارد و تفاوت این دو مانند تفاوت کاغذی است که اصلاً بر آن چیزی نوشته‌نشده و کاغذی است که بامداد بر آن نوشته‌شده و سپس این نوشته بامداد پاک‌کن محوشده باشد و معلوم است که زلالی و سفیدی این دو کاغذ یکسان نیست مثلاً کسی که مدت‌ها فیلم مستهجن دیده و بعد توبه واقعی کرده است بخشیده می‌شود و عذاب ندارد، ولی آثار وضعی این نگاه مانند آلودگی دل، تحریک به گناه به‌صورت مداوم، یادآوری صحنه‌های گناه و... تا مدت‌ها با اوست درحالی‌که فردی که این نگاه را نداشته این آثار را ندارد. این‌یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های توبه‌کننده با بی‌گناه است.
2.    بهشت دارای مراتب و درجات گوناگون است و جایگاه اهل بهشت با توجّه به نوع عملکرد آنان در دنیا، تعیین می‌شود. به عبارت روشن‌تر، همه بهشتیان به‌صورت یکسان از نعمت‌های بهشتی و درجات آن برخوردار نمی‌شوند. گروهی در بهشت، از چنان مقامی برخوردارند که بهشت و نعمت‌های بهشتی برای آنان جلوه‌ای ندارد، بلکه به مقام عنداللهی دست‌یافته‌اند و جایگاه آنان نزد خداوند متعال است: «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیةً مَرْضِیة»: «اى جان آرام‌گرفته، به‌سوی پروردگار خویش بازگرد درحالی‌که تو از او خشنود و او از تو خشنود است. (3)» برخی دیگر از بهشتیان به بهشت عدن و بهشت رضوان دست می‌یابند. این جایگاه رفیع با توجّه به میزان ایمان، تقوا و پارسایی به آنان عطا می‌شود مثلاً محشور شدن با اهل‌بیت «علیهم‌السلام» در بهشت، مقام والایی محسوب می‌شود و کمتر کسی به آن مقام دست می‌یابد. لیاقت همسوئی و همسایگی با حضرت زهرا «علیهماالسلام» و ائمّه هدی «علیهم‌السلام» نیاز به‌تناسب دارد که ساخته‌وپرداخته اعمال دنیوی آدمی است. گروهی نیز اعمال درخشانی دارند و از نعمت‌ها و باغ‌های بهشتی بهره‌مندی می‌گردند، ولی به مقام عنداللهی نمی‌رسند یا لیاقت ورود به بهشت رضوان و همراهی با اهل‌بیت «علیهم‌السلام» را پیدا نمی‌کنند. به‌هرتقدیر، اهل بهشت مقامات مختلف و متفاوتی دارند و قرار نیست کسی که به‌واسطه توبه، بهشتی شده است و کسی که عمری تقواپیشه کرده و در علم و عمل غوطه‌ور بوده است، در یک جایگاه قرار گیرند. درواقع، معنای آمرزش گناهکار، نجات وی از عذاب جهنّم و ورود به بهشت است، امّا اینکه در بهشت، چه جایگاهی و کدام درجه و مرتبه را کسب خواهد کرد، سخن و مطلب دیگری است هرچند راه برایش بسته نیست.
3.    انسانی که مدتی آلوده به گناه بوده در حقیقت به همان اندازه از مسیر حق و حقیقت دور شده و بعد از توبه باید نیروی بسیاری از ایمان در خود ایجاد کند که بتواند این کج‌راهه رفته را برگردد. این در حالی است در این مدت‌زمان انسانی که خود را از گناه دور کرده است در مسیر هدایت الهی حرکت می‌کرده است حتی قضیه به این جا ختم نمی‌شود زیرا انسانی که از مدتی مسیر حق و حقیقت دور شده، علاوه بر جبران گذشته باید به‌گونه‌ای در مسیر الهی حرکت کند که خود را به انسان مؤمن برساند. بدیهی است که این‌ها خود سبب فاصله بسیاری بین این دو می‌شود. به همین جهت در زندگی دنیوی نیز بین این دو ممکن است تفاوت بسیاری باشد و به بی‌گناه خدا الطاف بیشتر و کرامت بیشتری عطا می‌کند تاکسی که توبه کرده و باید جبران کند.
نتیجه:
بین انسان توبه‌کار و بی‌گناه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی است. شباهت شان در بخشیده شدن و برداشته شدن عذاب است. ولی تفاوت شان در این است که انسان توبه‌کار آثار وضعی گناهش ممکن است تا مدت‌ها دنبالش باشد. درجه او در بهشت نسبت به بی‌گناه چه‌بسا پایین‌تر است، در دنیا نیز برای جبران باید تلاش بیشتری کند از طرفی گناه نکردن خیلی بهتر و راحت‌تر از توبه کردن است. بنابراین اگرچه هر دو بخشیده و عذاب ندارند، ولی یکسان هم نیستند.
منابع برای مطالعه بیشتر:
1.     توبه ‎آغوش رحمت، حسين انصاريان.
2.    توبه، اثر بيست و سوم از «مجموعه امام خميني (س) و مفاهيم اخلاقي»، به كوشش: محمدتقی خلجي
3.    توبه، حسین مظاهري.
4.    توبه تولدي دوباره، محمد سبحاني نيا.
5.    توبه، رمضان فؤاديان دامغاني.
6.    توبه تولدي ديگر، محسن بنشاسته.
کلیدواژه‌ها:
توبه‌کننده، بی‌گناه، تفاوت، شباهت، بهشت، درجات
پی‌نوشت‌ها:
1.    سوره تحریم، آیه 8.
2.    كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، انتشارات إسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 2، ص 435.
3.     سوره فجر، آیه 28- 27.
 

از مهم‌ترین علت سستی، عدم معرفت و شناخت نسبت به خدا و همچنین آثار عبادات است.

پرسش:
چرا گاهي‌اوقات در مقابل ‌عبادات تنبل‌‌هستيم؟ لطفا ضمن بیان عوامل و ریشه ها، راهکار مناسب هم ارائه فرمایید.
 

پاسخ:
مقدمه:
کسالت يا تنبلي يكي از آسیب‌های اخلاقي و انساني است كه كوتاهي و ضعف همت از آثار و نتايج آن به شمار می‌رود. افراد تنبل و اهمال‌کار معمولاً از همت پاييني برخوردارند که همين مسئله زمینه‌ساز مشکلات زياد مادي و معنوي براي آن‌ها خواهد بود. در آموزه‌های ديني ما نيز به مسئله تنبلي و اهمال‌کاری توجه خاصي شده است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «تنبلي و بی‌حالی به دنيا و آخرت شما ضرر می‌زند»(1).
متن اصلی:
تنبل در لغت به کسی که مایل به کار نباشد و تن به کار ندهد و کسی که از کار گریزان است اطلاق می‌شود (2).
در اصطلاح علم اخلاق، به هر نوع بی‌میلی و بی‌رغبتی به کار، تنبلی نمی‌گویند، زیرا در برخی از موارد، عامل گریزانی از کار، ضعف جسمانی و وجود یک بیماری جسمی است و گاهی نیز اهمیت نداشتن یک موضوع خاص در اعتقاد شخصی، سبب بی‌رغبتی آن شخص برای انجام یک کاری است، به‌طوری‌که اگر اهمیت موضوعی برایش مشخص شود، با چابکی و نشاط انجامش می‌دهد و همه‌ جوانب کار را نیز رعایت می‌کند. ازاین‌رو در علوم تربیتی به کسی تنبل اطلاق می‌شود که شخص بدون داشتن کوچک‌ترین ضعف جسمانی، مهم‌ترین کارهای خود را به تأخیر انداخته یا با اکراه و اجبار انجام می‌دهد (3).
نکوهش تنبلی:
در قرآن از کسالت و تنبلی به‌خصوص در کارهای نیک و درراه عبادت خدا، به زشتی یادشده و این صفت از ویژگی‌های منافقان برشمرده شده است. در دو آیه از آیات قرآن که از واژه‌ی «کُسالی» در وصف منافقان استفاده‌شده، بر این معنا دلالت دارد «منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند درحالی‌که او آن‌ها را فریب می‌دهد (خودشان فریب می‌خورند) و هنگامی‌که به نماز برمی‌خیزند، با تنبلی برمی‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند» (4).
بررسی عوامل:
یکی از موضوعات رایج و فراگیر در بین اغلب مسلمانان تنبلی و کسالت در به‌جا آوردن عبادات به‌ویژه موضوع نماز بوده درحالی‌که اسلام کسالت و تنبلی را رد کرده و خواستار نشاط روحی و جسمی شده است. به‌طوری‌که حتی در مستحبات، خواستار انجام آن باروحیه و نشاط است. اگر شخص می‌خواهد عمل مستحبی انجام دهد، نباید این اعمال را به خودش تحمیل کند، بلکه باید بانشاط و روحیه این اعمال را انجام دهد. تنبلی و کسالت معلول یکی از عوامل زیر است:
1. عدم معرفت کامل به خداوند: صرف‌نظر از تفاوت‌های شکلی و ظاهری که گاه میان اعمال عبادی مردم به چشم می‌خورد، کیفیت عبادت بر اساس میزان شناخت و معرفت افراد نسبت به معبود تفاوت پیدا می‌کند. این‌که عبادت، چرا، چگونه و برای چه کسی انجام شود با شناخت و درک عبادت‌کننده رابطه مستقیم دارد. هر چه دانایی و معرفت در حوزه یادشده افزون‌تر باشد، بهره‌مندی شخص نیز از عبادت و احساس لذت او فزون‌تر خواهد بود.
2. عدم اطلاع از آثار عبادت: یکی دیگر از عواملی که در تنبلی و عدم نشاط در انجام عبادت تأثیر بسزایی دارد، عدم اطلاع از آثار فردی و اجتماعی مترتب بر عبادت است؛ لذا اهميت ندادن به عبادت به لحاظ عدم آشنايي به حقيقت آن و احساس نياز نکردن نسبت به آن، خود از عوامل تنبلی و یا ترک عبادت به شمار مي¬رود؛ ازاین‌رو پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) برترین عابد را کسی می¬داند که براثر آگاهی از آثار عبادت به انجام آن می¬پردازد؛ چنانچه می¬فرماید: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ.؛(5) بهترین مردم کسی است كه به عبادت عشق ورزد. و با آن مأنوس شوند و باجان و دل او را دوست داشته باشد و با بدن خود آن را به‌جای آورد و براى آن از انجام هر کاری فارغ گردد. چنين شخصى باك ندارد كه زندگى دنيايش به‌سختی بگذرد يا به‌آسانی».
3. گناه: یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین عواملی که باعث می‌شود لذت مناجات از انسان گرفته شود گناه است. همان‌گونه که انجام هر کاری مستلزم فراهم کردن مقدمات آن کار است, امور عبادی نیز همچون نماز یک سری مقدماتی دارد که اساسی‌ترین مقدمه, ترک معاصی در عقیده و عمل است لذا انسان نسبت به اين مسئله بايد بسيار حساس باشد و اگر كسي بي¬ميلي و تنبلی نسبت به اعمال عبادي [همچون نماز و ادعيه] در وي طولاني شده، اين امر نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي او هست كه چه‌بسا به‌وسیلۀ گناه و مبتلا شدن به قساوت قلب در او ایجادشده است. امام صادق )علیه السّلام( می‌فرماید: «إنَّ الرَّجُل یُذُنِبُ الذَّنبَ فیُحْرم صلوه الَّلیل و إنَّ الْعمل السَّیِیّءَ اسْرعُ فی صاحبهِ من السّكّینِ فی اللَّحْم؛ (6) گناه انسان را از عبادت و تهجد محروم می‌سازد و لذّت مناجات باخدا را از او سلب می‌کند و تأثیر گناه از كارد برنده سریع‌تر است.
4 ـ تنبلی و سستی و تن‌پروری: عادت به سستی و از زیر بار مسئولیت‌ها دررفتن باعث می‌شود که افراد برای انجام مسائل عبادی بی‌اهمیت باشد.
5. اتفاقات و حوادث زندگی: برخي اوقات از دست دادن حالات معنوي نتيجه برخي اتفاقات و حوادث زندگي است. مثل از دست دادن عزيزى، شكست در بعضى از امورات زندگى، زندگى كردن در غربت و دوري از خانواده كه هر يك از اين عوامل مي¬تواند در حالات معنوي انسان تأثيرگذار باشد و گاهي موجب كاهش حالات معنوي در انسان گردد.
6. خستگی زیاد: باید توجه داشت که انسان همواره ازلحاظ روحي داراي آمادگي نیست؛ بلكه گاهي اوقات در حال نشاط و آمادگي معنوي و گاهي اوقات هم آمادگي و نشاط لازم را ندارد كه در اين صورت بر اساس تعاليم دینی‌مان توصیه‌شده درزمانی كه انسان آمادگي و نشاط كافي جهت انجام اعمال عبادي را ندارد، خيلي به خود فشار نياورد تا اين كار موجب نفرت و بي¬حوصلگي نسبت به انجام اعمال عبادي نگردد.
همچنین برخی عواملی دیگر نیز دراین‌باره تاثیرگزار است: فشارهایی که توسط والدین یا دیگران درباره نماز بر انسان واردشده است، وجود پرسش‌ها و شبهات پاسخ داده نشده درباره نماز یا معارف دینی، ضعف پایه‌های دینی وایمانی، احساس و تخیل دوری از خدا و بد بودن، ارتباط با فرد بی‌نماز و تأثیرپذیری از او.
راه‌کارهای مهم:
درمان سستی در طاعات و عبادات از چندراه است، ازجمله:
1. محکم کردن رابطه باخدای متعال از راه قرائت قرآن و از روی اندیشه و تدبر و به یادآوردن عظمت خداوند متعال با اندیشه در عظمت کتابش و تفکر در بزرگی نام ‌ها و صفات و افعال او.
2. شناخت كافي از آثار و فواید عبادت: که بامطالعه و آثار سودمند در این زمینه می‌توان موفقیت چشم‌گیری به دست آورد زیرا انگیزه آدمی بیشتر می‌شود.
3. رفع موانع: سستی در عبادات مبتني بر عواملي است كه بايد از آن‌ها پرهيز شود. دنياگرايي، ندادن زكات، تكبر، خوردن حرام، آشاميدن شراب، حسد و ... از عوامل و موانع تأثيرگذار در ترك و تنبلی در عبادات است.
4. توبه: يكي از عوامل مهم تأثيرگذار در گناه زدایی، توبه است. توبه كه نوعي بازگشت و دگرگوني است، سبب مي‌شود كه قلب انسان صفا بگیرد و بار ديگر معنويت در آن تجلي نموده، از گناه جلوگيري شود.
5. ياري از خداوند: انجام عبادت، به‌ویژه نمازخواندن توفيق عبادت را مي‌طلبد. عبادت و ارتباط باخدا برقرار نمودن مي‌طلبد كه ازخداخواسته شود توفيق عبادت دهد. شايد بر همين اساس معصومان (ع) و بزرگان دين از خدا مي‌خواستند كه به آنان توفيق عبادت دهد. در دعاي حضرت مهدي (عج) آمده است: «اللّهم ارزقنا توفيق الطاعة...»(7) كه يكي از مصاديق بارز طاعت، عبادت است.
6. دوستی با افراد صالح: رسول خدا (ص) دیده‌ها را به این دورنما دعوت می‌فرمایند که: از که حواریون عیسی (ع) پرسیدند: ای روح اللّه! با چه کسانی هم‌نشین باشیم؟ فرمود: باکسی که دیدن او شمارا به یاد خدا اندازد و سخنانش بر علم شما بیفزاید و رفتارش شمارا به کار نیک ترغیب و تشویق کند (8)».
7. توجه و رسیدگی به آسایش جسم و بهره‌گیری از غذای خوب و سالم و پرهیز از اسراف و پرخوری، زیرا این توجه و اهتمام مایه‌ی نشاط و شادابی جسم گردیده و سبب سرزندگی و توانمندی تن خواهد شد.
8. برنامه‌ریزی: براي تمام فعاليت‏هاي شبانه‌روزی در طول هفته از يك برنامه مدون و متناسب به توانايي‏هاي خويش بهره جسته و سعي كنيد طبق برنامه مدون به انجام كارها و فعاليت‏هاي مختلف تحصيلي و غيره بپردازيد.
نتیجه:
کسالت يا تنبلي يكي از آسیب‌های اخلاقي و انساني است که موجب آسیب‌های دنیای و اخروی می‌گردد. یکی از مهم‌ترین علت سستی، عدم معرفت و شناخت نسبت به خدا و همچنین آثار عبادات است لذا برای لذت بردن از عبادت باید به عظمت و کبریایی حضرت حق، به‌اندازه معرفت و شناخت و ظرفیت خود پی ببریم و درراه کسب این معرفت، مطالعه و تفکر کرده، با توبه از گناهان و برنامه‌ریزی مناسب، وضعیت را بهبود بخشیم.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1.     اسرار الصلاة يا پرواز در ملكوت، روح‌الله خمینی (ترجمه احمد فهري).
2.     پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي.
3.     صلوه الخاشعين، عبدالحسین دستغيب.

کلیدواژه:
کسالت، تنبلی در عبادات، معرفت، گناه، توبه.
پی‌نوشت‌ها:
1. مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، موسسه الوفاء، چ دوم، 1403 ق، ج 78، ص 180.
2. عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۱، ج ۱، ص ۶۲۱؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴، ج ۱، ص ۱۱۴۷.
3. مدرّس، محمدباقر، خرد و سپاه او، تهران، انتشارات کلینی، ۱۳۷۱، ج ۳، ص ۲۶۹.
4. سوره نساء، آیه ۱۴۲.
5. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1365 ش، ج‏۲، ص ۸3.
6. همان، ص ۲۷۲، حدیث ۱۶.
7. مفاتیح‌الجنان، حاج شيخ عباس قمي‏، انتشارات اسوه، دعاي حضرت مهدي (عج).
8. کلینی، محمد بن یعقوب، پیشین، ج ۱، ص ۳۹.
 

اصرار و پافشاری در دعا هم امری است مطلوب که در روایات آمده است امّا آنچه در دعا کردن پسندیده نیست، تعیین تکلیف کردن برای خدا و وقت تعیین کردن برای دعا است.

پرسش:

فرمودند در دعا کردن پافشاري کنيد و اينقدر در بزنيد تا اين در باز شود و حاجت خود را بگيريد. جايي ديگر گفته شده در دعا پافشاري نکنيد شايد صلاح نباشد. مانده ام اصرار کنم يا نه؟ ما وقتي دعا ميکنيم از خداوند درخواست ميکنيم به خير وخوشي سلامتي دعایمان را اجابت کند و اگر به صلاح نيست به صلاحمان کند. آيا اينگونه دعا کردن خوب است؟ ضرر نخواهیم کرد؟

پاسخ:

مقدمه:

امید بخش ترین ابزار برای انسان، دعا کردن و درخواست از خداوند می باشد. چون در پرتو دعا است که انسان می تواند با بزرگ‏ترين منبع فيض هستى ارتباط صميمانه برقرار کند و از تنهايى و بی‌کسی نجات يابد؛ این ارتباط داراي آدابي است که در روایات به آن اشاره شده است از جمله: «بسم الله گفتن، تمجيد و ستودن حق تعالی، صلوات فرستادن، نام بردن خواسته خود در دعا و همچنین اصرار در دعا و...؛ بر اساس روایات، هیچ منعی در اصرار و تداوم در دعاکردن نداریم، بلکه توصيه به اصرار بر دعا نيز داريم.

بعد از مقدمه فوق نکاتی در پاسخ به سؤال شما بیان می­گردد:

کسی که از بزرگی، امید بخشش و عطا دارد، لازم است در خواستن، ابرام و اصرار به خرج دهد. خداوند تبارک و تعالی، تنها مقامی است که قدرت برآورده نمودن حاجات تک تک بندگانش را دارد به خاطر همین یکی از اسمای الهی "قاضی الحاجات" است. بنابراین در دعا و خواستن حاجت از پروردگار نباید از باب مسامحه و سهل انگاری باشد بلکه باید اصرار ورزید و پافشاری نمود. لذا پافشاری و اصرار بر دعا، نه‌تنها گناهی ندارد بلکه کار بسیار خوبی است و خدا آن را دوست دارد. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه وآله) فرموده است: « رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً طَلَبَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةً فَأَلَحَّ فِي الدُّعَاءِ؛(2) خداوند بنده‌ای را که از او طلب و حاجتی دارد و بر آن پافشاری می‌کند، مورد رحمت خویش می‌دهد» بنابراین، اصرار و پافشاری بر دعا، نیکو است.

در برخی از روایات اهل بیت(علیهم السلام)اصرار بر دعا، علاوه بر اینکه مطلوب بوده بلکه زمینه ساز استجابت دعا خواهد بود. وليد بن عقبۀ هجرى گويد: شنيدم حضرت باقر عليه السلام فرمودند: « وَ اَللَّهِ لاَ يُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي حَاجَتِهِ إِلاَّ قَضَاهَا لَهُ؛(3) بخدا سوگند هيچ بنده‌اى در دعا پافشارى و اصرار بدرگاه خداى عز و جل نكند جز اينكه حاجتش را برآورد.

  همچنین دراین‌باره امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: « أَلِحَّ فِی الطَّلَبِ، فَإِنَّه یحِبّ إِلْحَاحَ الْملِحِّینَ مِنْ عِبَادِهِ الْموْمِنِین؛ در دعا و خواست خود اصرار داشته باش، چراکه خداوند اصرار مؤمنانی که بر دعای خود اصرار می‌کنند را دوست دارد»(4).

اما با وجود چنین روایات، چرا برخی از علما و بزرگان توصیه نموده اند که چیزی را به‌زور از خدا نخواهیم. و یا اینکه در گرفتن حاجت از خداوند اصرار نورزیم؟ دلیلشان هم این است که شاید حاجت شما به مصلحت­تان نباشد، اگر در آینده و پس از مرگ ( روز قیامت) متوجه شویم که استجابت آن دعا به خیر ما نبوده، خدا را شکر می کنیم که آن دعا را مستجاب نکرده است؟

در پاسخ باید گفت:

هر دو مطلب و هر دو گروه درست می گویند، چون  منظور علما و بزرگان، از عدم پافشاری در دعا، در واقع  عدم پافشاری و اصرار ورزیدن بر نتیجه دعا است. پس انسان باید بر خواسته خود در هنگام دعا اصرار داشته باشد اما بر استجابت ظاهری یا همان نتیجه مشخص، اصرار نداشته باشد. مثلاً؛ شخصی که صاحب اولاد نمی­شود، نباید ناامید شده و دست از دعا کردن بر دارد، بلکه باید تا آخر عمر دعا کند تا خداوند به او فرزند صالح عطا کند اما بر استجابت و نتیجه آن اصرار و پافشاری نکند؛ و از اینکه به‌ظاهر این دعا برآورده نمی‌شود بی‌تابی نکرده و ناامید از رحمت الهی نشده و افسرده نگردد (5)

پس آنجای که گفته می شود در دعا اصرار و پافشاری نکنید، منظور اصرار در وصول به نتیجه خاصی است. چون ممکن است آن نتیجه به صلاح ما نباشدچنانکه در قرآن کریم آمده است: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏؛ چه‌بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال‌آنکه خيرِ شما در آن است؛ و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال‌آنکه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد»(6). و یا در اثر پافشاری و اصرار بر نتیجه، و نرسیدن به حاجت شخص افسرده و ناامید از درگاه الهی گردد.

پس اگر در روایات توصیه به دعا و اصرار بر آن شده، منظور این است که زیاد دعا کنید و فراوان از خدا بخواهید، زیرا دعا مخ عبادت است و تأثیر معنوی فراوانی برای انسان دارد و اصرار بر دعا خود زمینه اجابت است. آنچه در دعا اهمیت دارد توجه به حقیقت و پی بردن به ارزش دعا است. چون دعا نوعی مناجات و توسل عاشقانه موجودی بی ارزش با وجود بی نهایت است. در پرتو این مناجات، موجود بی ارزش، ارزش پیدا کرده و مورد توجه حق تعالی قرار می گیرد.« مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛(7)  اگر دعای شما (و ناله و زاری و توبه شما) نبود خدا به شما چه توجه و اعتنایی داشت؟» و به حقیقت وجودی حق تعالی نزدیک می شود. لذا دعا و توسل به حق تعالی صرفا ابزاری برای گرفتن حاجت نمی باشد؛[ نه اینکه حاجات خود را از طریق دعا نخواهیم] بلکه مقصود این است که بدانیم نفس دعا کردن، عبادت است یعنی دعا از دعوت (8) است.  در دعا انسان از خداوند دعوت می‌کند تا در دل‌وجان او با صفات جمال و جلال اش تجلی کند و به دل مؤمن که عرش خدا است بنشیند بنابراین دعاکننده چه نتیجه دلخواه بگیرد و چه نگیرد عبادت کرده و به خداوند نزدیک شده است.

 نتیجه:

بنا بر آنچه گفته شد نتیجه می‌گیریم که دعا مطلوب خداوند متعال است و اصرار و پافشاری در دعا هم امری است مطلوب که در روایات آمده است امّا آنچه در دعا کردن پسندیده نیست، تعیین تکلیف کردن برای خدا و وقت تعیین کردن برای دعا است چون ممکن است آن زمانی که شما معین کردید نتیجه حاصل نشود و بعدازآن حاصل شود یا اصلاً نتیجه به مصلحت شما نباشد که مستجاب شود و شما با این تعیین وقت موجبات ناراحتی و ناامیدی خودتان را در صورت نرسیدن به نتیجه در موعد مشخص فراهم کنید؛ بلکه بهتر است همراه با اصرار و پافشاری بر دعا همیشه راضی به مقدرات خدا باشید و برای خدا وقت تعیین نکنید تا به حاجتتان برسید.

کلمات کلیدی:

اصرار بر دعا، استجابت دعا، اصرار بر نتیجه، تسلیم بودن.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

استجابت دعا (شرایط و موانع)، احمد تشکر.

آزادی معنوی، مرتضی مطهری.

پی‌نوشت‌ها:

  1. شيخ کليني، اصول کافي، دارالکتب الاسلاميه، تهران،1365 ش، ج 2، ص 475.
  2. همان،
  3. همان.
  4. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، قم، مؤسسه آل البیت (ع)، چاپ اول، 1413 ق، ص 6.
  5. https://www.porseman.com/!11450
  6. سوره بقره، آيه 216.
  7. سوره فرقان، آیه 77.
  8. اصفهانی، راغب، المفردات فی غریب القرآن، تهران: موسسه‌الصادق‌الطباعه‌والنشر، 1387، ذيل ماده دعو.

برگرفته از کتاب دعا منتشر شده در کتابخانه نرم افزار کاربردی( اپلیکیشن) پاسخگو:
 https://api.pasokhgoo.ir/books/files/EqXO2DfgvobAJnIaa98urzNmgw2TJS2CsOy...

 

 

ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به‌صورت ناگهانی بسیار دشوار است بنابراین باید صبر و تحمّل خود را افزایش دهید تا به‌ تدریج و آهسته رفتار او را نسبت به نماز اصلاح کنید.

موقع ازدواج در مورد اعتقادات شوهرم سوالاتي پرسيدم ایشان گفت: نماز میخواند و روزه ميگيرد بعد از دوسال زندگي متاسفانه همه چيز را سبک می شمارد و نمازهایش را يکي در ميان میخواند يا کلا نميخواند الان که پنجمين سال است که با ایشانم هستم و يک بچه چهار ساله دارم متاسفانه روزه هم نميخواهد بگيرد!  با اينکه براي من روزه گرفتن در ماه رمضان خيلي مهم است الان مانده ام چه کار کنم؟ نگران آينده فرزندم هستم.

پاسخ :
مقدمه:
همهٔ ما به‌عنوان مسلمان موظف هستیم تا یکدیگر را در صورت وجود شرایط، امربه‌معروف و نهی از منکر نماییم. در این مسئله باید همچون پزشکی ماهر در ابتدا به دنبال بررسی علت‌ها باشیم و پس از کشف علل بیماری، جهت درمان آن اقدام نماییم. ضمن اینکه وظیفهٔ ارشاد و هدایت نسبت به نزدیکان از اهمیت بیشتری برخوردار است.
پاسخ اصلی:
یکی از ملاک‌های مهم در امر ازدواج، همتایی در موضوعات اعتقادی است که دختر و پسر باید قبل از ازدواج نسبت به این موضوع توجه ویژه داشته باشند. هرچند شما فرمودید موقع خواستگاری در رابطه با نماز و روزه از ایشان سؤال کرده‌اید اما لازم بوده تا اطلاعات خویش را در این زمینه کامل‌تر می‌کردید. اطلاعات انسان در این زمینه فقط از طریق سؤال پرسیدن از خود شخص کامل نمی‌شود بلکه لازم است افراد از طریق تحقیق، مشورت گرفتن از اطرافیان و رجوع به مشاورهٔ متعهد قبل از ازدواج، نسبت به این امور آگاهی کامل کسب نمایند.
اقدام فوری:
اینکه نوشتید ایشان در دو سال اول به نماز و روزه اهتمام می‌ورزیدند و بعد کم‌کم دچار ضعف شده، نماز را سبک می‌شمردند. بازهم لازم بوده تا شما به‌محض اینکه با سهل‌انگاری ایشان در نماز روبرو شدید تلاش می‌کردید تا دلیل این کار را پیداکرده، کمک لازم را به عمل می‌آوردید. درواقع می‌توان نتیجه گرفت؛ عوامل تأثیرگذار در وجود ایشان به شکل پلکانی و گام‌به‌گام منجر به تضعیف عملکرد ایشان شده است.
بهترین رفتار:
ما نمی‌توانیم در وهلهٔ اول رفتار دیگران را تغییر دهیم بلکه باید در تلاش باشیم تا خودمان بهترین رفتارها را داشته باشیم تا به برکت رفتارهای خوب ما، دیگران نیز اثر مثبت بپذیرند؛ پس تذکر دادن‌های مداوم، جروبحث کردن در رابطه با نماز و روزه و غر زدن‌های پیوسته نمی‌تواند نتیجهٔ خوبی به بار آورد. شما باید به میزان پایبندی خود به این امور (نماز و روزه) دقت کنید و حواستان باشد که این پایبندی شعارگونه نباشد بلکه حقیقتاً اهل عمل باشید تا همسرتان از دیدن عمل شما به این امور ترغیب گردند و الا اگر سهل‌انگاری ولو به میزان محدود در رفتار خود شما هم دیده شود ایشان انگیزه‌ای برای تغییر نخواهند داشت. هنگام به وجود آمدن هر مشکلی، ما اول رفتارهای خودمان را موردسنجش قرار می‌دهیم تا مطمئن شویم در ایجاد این مشکل دخالتی نداشته‌ایم وقتی خیالمان از جانب خودمان راحت شد سراغ تأثیر سایر علل می‌رویم.
دقت در رفتار خود:
اگرچه ما ناراحتی شمارا از این مسئله درک می‌کنیم اما لازم است شما نیز از خودتان بپرسید که من بر ای تقویت ایمان و اعتقاد او چه کرده‌ام؟ و یا در تضعیف این عقیده چه دخلی داشته‌ام؟ اگر احساس می‌کنید رفتار نادرستی در این زمینه داشته‌اید و یا کج‌خلقی و بدخلقی کرده‌اید و همین‌ها باعث شده تا ایشان بر رفتار نادرست خود اصرار بورزند باید رفتار خود را تصحیح نمایید.
محبت کردن:
مطمئن باشید محبت ورزی اثری اعجاز گونه دارد. شما با ابزار عشق و محبت و به‌دوراز تنش و تشنج می‌توانید ایشان را متقاعد کنید تا دوباره به نمازخواندن و روزه گرفتن بازگردند. از زیر نظر گرفتن و کنترل رفتارهای او برای مدتی بپرهیزید و به‌گونه‌ای با همسر خود رفتار کنید که جذب اخلاق شما گردند. گاهی وجود دوستان جدید و یا فضای جدید منجر به بی‌توجهی انسان به امور عبادی می‌گردد. امروزه متأسفانه فضای مجازی عامل مهمی در تضعیف عقاید مردم است، لذا از طریق همان محبت ورزی که اشاره شد برنامه حضور ایشان در فضای مجازی را مدیریت نمایید.
راهکارهای مهم:
1.    کتاب‌هایی با موضوع نماز و همچنین روزه را تهیه و مطالعه نمایید و سعی کنید در محل نظر و نگاه او قرار دهید تا نسبت به خواندن آن‌ها راغب گردد.
2.    علاوه بر این رفت‌وآمد خود با خانواده‌های مذهبی را نیز بیشتر نمایید تا از این طریق تأثیرات مثبتی در او ایجاد گردد. اگر با افراد نامناسب معاشرت دارند سعی نمایید به‌صورت غیرمستقیم و بدون موضع‌گیری، ایشان را از دوستان نامناسب فاصله دهید.
3.    از واسطه‌هایی که روی ایشان تأثیرگذار هستند استفاده نمایید. مثلاً اگر حرف‌شنوی ایشان از مادر یا پدرشان زیاد است می‌توانید محرمانه این موضوع را با مادر یا پدرشان مطرح کنید و از آن‌ها درخواست کنید تا غیرمستقیم و نه از جانب شما، به ایشان تذکر دهند.
4.    یکی از اموری که می‌تواند در عدم رغبت افراد به انجام کارهای خوب اثرگذار باشد این است که کارهای نیک و شایستهٔ آن‌ها و ویژگی‌های مثبتی که دارند دیده نمی‌شود. گاهی افراد برای استمرار کار نیک نیازمند تشویق‌اند؛ بنابراین سایر ویژگی‌های مثبت ایشان مثل اهل کار بودن، خوش‌اخلاق بودن و ... را برجسته نموده و از این طریق زمینه را برای تشویق ایشان به نماز و روزه فراهم آورید.
5.    در ایجاد آرامش در منزل تلاش کنید و اجازه ندهید این موضوع تبدیل به سوژه‌ای برای برهم زدن آرامش زندگی شما گردد.
6.    از دعا و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام هرگز غافل نشوید. چراکه ما موظف شده‌ایم تا خواسته‌های مادی و معنوی خویش را با تمسک به این ذوات نورانی از خداوند طلب نماییم.
7.    توجه به اینکه همسرتان نماز می‌خواندند و کم‌کم در این مسئله سست شده‌اند نشان می‌دهد که ایشان منکر ضروری دین نیستند و فقط دچار غفلت شده‌اند، لذا شما فقط باید از طریق راهکارهایی که ارائه شد درصدد کمک به ایشان باشید. قرآن می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ۚ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ: مردان وزنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند.» (1) بنابراین در این مسیر خسته نشوید و بدانید که از ویژگی‌های مؤمن این است که نسبت به رفتار دیگران احساس مسئولیت دارد.
8.    البته گاهی هم نماز نخواندن و یا روزه نگرفتن افراد به دلیل تضعیف مبانی اعتقادی آن‌هاست؛ بنابراین شما باید از طریق پیشنهاد گفتگو با کارشناسان دینی به ایشان، برای تقویت زیربناهای اعتقادی او بکوشید و این‌گونه دیدگاه همسرتان در مورد خدا، قیامت و معاد و ...را تقویت کنید.
جهل و غفلت:
گاهی عمل انسان ناشی از جهل و غفلتش نسبت به عوارض مثبت یا منفی آن عمل است. به همین دلیل بهتر است در گفتگوهای روزانه به شکل مستمر اما به میزان کم از فواید و برکات نماز و روزه و تأثیرات بد بی‌نمازی و روزه‌خواری بر روی تربیت فرزند با ایشان صحبت کنید. یقین داشته باشید که تذکر شما در درازمدت جواب خواهد داد. قرآن می‌فرماید: «وَذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرَیٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ؛ و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود می‌بخشد»(2).
محبت به فرزند:
علاوه بر این دقت کنید که خودتان با عمل خویش و از طریق مهربانی و محبت به‌گونه‌ای با فرزندتان رفتار نمایید تا تأثیر فرزند از رفتار دینی شما بیش از تأثیر او از رفتار نامناسب پدرش باشد. نعمت‌هایی که در زندگی دارید را به موضوع سپاسگزاری از صاحب این نعمت‌ها یعنی خداوند گره بزنید و این‌گونه هشدار دهید که کفران این نعمت‌ها منجر می‌شود تا خداوند نعمتش را سلب نماید. در این گفتگوها نماز را وسیلهٔ تشکر از خداوند معرفی کنید تا این‌گونه نسبت به نمازخواندن ترغیب گردند یا از سایر اموری که همسرتان بدان معتقدند بهره ببرید مثلاً اگر ایشان به امام حسین علیه‌السلام علاقه دارند می‌توانید از طریق همین علاقه ایشان را به نماز دعوت کنید.
نتیجه:
برخی از افراد منطقی هستند و با زبان منطق و استدلال راحت‌تر موضوعی را می‌پذیرند. برخی دیگر نیز از طریق نصیحت و بیان عوارض و عواقب یک امر تحت تأثیر قرار می‌گیرند. عده‌ای نیز فقط بامحبت دیدن تغییر می‌کنند؛ بر شما لازم است تا متناسب با نوع شخصیت همسرتان از روش مناسب استفاده کنید. در هیچ‌یک از مراحل ارشاد و راهنمایی از برخورد نیک و احترام نهادن دور نشوید. علاوه بر این تبلیغ عملی داشته باشید یعنی باید آثار خواندن نماز در رفتار و کردار و گفتارتان نمایان باشد. با روش همراه بامحبت امربه‌معروف و نهی از منکر کنید و ناامید نشوید. شما با انجام امربه‌معروف و نهی از منکر وظیفه خود را انجام داده‌اید و دیگر وظیفه‌ای ندارید. یادتان باشد که ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به‌صورت ناگهانی بسیار دشوار است بنابراین باید صبر و تحمّل خود را افزایش دهید تا به‌تدریج و آهسته رفتار او را نسبت به نماز اصلاح کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. بهترین پناهگاه، رحیم کارگر محمدیاری
2. راز نماز، محسن قرائتی
3. از ژرفای نماز، سید علی خامنه‌ای
4. این است نقش عبادات، محمدباقر صدر
5. پرتوی از اسرار نماز، محسن قرائتی
6. بهشت وصال، بررسی آثار تربیتی، اجتماعی و فرهنگی نماز، حمید وارسته
7. نماز و روزه از دیدگاه قرآن و حدیث، مهدی امین

کلیدواژه‌ها:
 نماز، بی‌نمازی همسر، روابط زوجین، اختلاف اعتقادی
پی‌نوشت‌ها:
1. سوره توبه، آیه 71.
2. سوره ذاریات، آیه 55.
 

تاثیر سیاست در روابط خانوادگی
اساس ازدواج و شروع زندگي مشترک را خداوند متعال طرح‌ریزی کرده است که زن و مرد در کنار يکديگر به آرامش برسند.

پرسش:

دختر 34 ساله‌ای که مجرد است و پايبند مسائل شرعي و بسيار فعال در دفاع از انقلاب و ارزش‌های آن می‌باشد طوري که کارهاي در اين رابطه به مسائل مهمي در زندگي او تبدیل‌شده که در رابطه با آن‌ها احساس وظيفه زيادي می‌کند خواستگاري دارد که پايبند واجبات در حد رساله و آنچه علم دارد مرجع تقليدش واجب کرده، ولي در مسائل فوق تنها به رأی دادن در بعضي از انتخابات قناعت می‌کند و هیچ‌گونه فعاليت ديگري ندارد و اين بی‌توجهی به انقلاب و سرنوشت آن باعث کدورت دخترخانم شده است. بعلاوه آقا براي خانم شرط کرده که کليه فعالیت‌های خود را دراین‌باره به‌غیراز شرکت در انتخابات بايد متوقف کند. خواستم بپرسم که پذيرفتن اين ازدواج از سوي خانم با شرايط یادشده درست است يا نپذيرفتن آن؟

پاسخ:

دوست عزيز؛ ازدواج به‌عنوان يکي از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تصميمات زندگي هر فردي داراي ابعاد و زواياي گوناگون فکر و رفتاري، فردي و اجتماعي است؛ که با دقت نکردن به هرکدام از آنان ممکن است فرد دچار خطاي شود که جبران کردن آن بسيار سخت‌تر از تصميم گرفتن ابتدايي آن است.

اگر بخواهيم سؤال شمارا به‌صراحت پاسخ دهيم بايد عرض کنيم:

بنا بر پیش‌فرض شما نسبت به نوع رفتار و نگرش بسيار متفاوت دخترخانم و آقاپسر اين ازدواج از هم‌اکنون دچار تنش و اصطکاک‌های بسيار زيادي است که اين تفاوت به‌عنوان يکي از مهم‌ترین زمینه‌های اختلاف و ناآرامي در زندگي مشترک است. درحالی‌که اساس ازدواج و شروع زندگي مشترک را خداوند متعال طرح‌ریزی کرده است که زن و مرد در کنار يکديگر به آرامش برسند. «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودّت و رحمت قرارداد در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند.»(1)

دوست عزيز؛ قدم اول براي هر فردي در امر مقدس ازدواج تعيين اولویت‌های زندگي مشترکش است.

اين اولويت می‌تواند به سليقه هر فردي به‌گونه‌ای خاص چيدمان شود يا بر اساس هر نوع نگرش و گرايش ديني و مذهبي در نظر گرفته شوند؛ اما درهرصورت انتخاب هر اولويتي به معناي انتخاب صحيح و درست نيست. يعني ممکن است شما در انتخاب همسر آينده خود يکي از مهم‌ترین اولویت‌هایتان چهره، ثروت، تحصيلات، فاصله سني، نگاه سياسي يا انقلابي و ... باشد.

اما بايد حتماً مشورت و بررسي شود:

آيا اين اولويتي که شما انتخاب کرده‌اید درست است يا غلط؟

بجاست يا نابجا؟

اگر جزء اولویت‌هاست، اولويت چندم است اول يا دهم؟

همه اين امور و بسياري از موارد ديگر نياز به بررسي و مشورت دارند.

متأسفانه توضيحات شما اصلاً در اين زمينه کافي نيست و فقط يک بعد از ابعاد را لحاظ کرده‌اید. درحالی‌که دخترخانم سؤال شما قطعاً بايد ابعاد ديگر مسئله را نيز لحاظ کند و بعد از جمع‌بندی واقعي ببيند تصميم درست چيست.

در يک حالت ممکن است اين آقايي که در توضيحات خود ترسيم فرموديد، ازلحاظ اخلاق، حسن خلق و خوش‌رویی، ازلحاظ مسئولیت‌پذیر بودن و اهل کار و تلاش بودن، ازلحاظ آداب و معاشرت اجتماعي و خانوادگي، ازلحاظ همسر دوستي و مديريت زندگي، فردي قابل‌قبول يا ممتاز باشد؛ در اين صورت اين خانم بايد بسيار دقت کنند که به خاطر تشخيص اشتباه در اولویت‌های خود دچار خطا نشوند!

اين خانم بايد به همه ابعاد ضروري در زندگي مشترک آشنا شوند و توجه کنند. زيرا زندگي مشترک و ازدواج در چارچوب اسلام و دين با چيزي که ايشان در حال رفتار کردن نسبت به آن هستند متفاوت است.

درنهایت اين خانم بايد با مشاورين ازدواج اسلامي بيشتر مشورت کنند تا علاوه بر بهتر و صحيح نگاه کردن به ملاک‌های دين و الهي بتوانند بهترين تصميم را در اين زمينه اتخاذ کنند.

 

پی‌نوشت:

1. روم (30)، آيه 21.

روش انتقاد در مناظرات
نقد و انتقاد هم می‏تواند باهدف روشن نمودن حقایق و خوبی‌ها سازنده و ارزشمند باشد و هم می‏تواند باهدف بزرگنمایی عیب‌ها و پوشاندن خوبی‌ها باشد.

پرسش:

ملاک تشخیص بین انتقاد صحیح و عیب جویی,غیبت یا استهزاء خصوصا در مباحثات سیاسی چیست؟

پاسخ:

مقدمه:

در اسلام موضوعاتی چون نصیحت (امربه‌معروف و نهی از منکر) ائمه مسلمین (1)، جرح‌وتعدیل (تکذیب و تأیید) راویان و گواهان، نُصح مستشیر و ... وجود دارند که باکمی دقت در آن‌ها درخواهیم یافت که امکان بروز و ظهور چنین موضوعاتی، جز با نقدها و تحلیل‌هایی که شاید برخی از آن‌ها در نگاه اول، مشابه غیبت ارزیابی شوند، امکان‌پذیر نخواهد بود. در ادامه بیشتر توضیح می‌دهیم.

متن اصلی:

 واژه نقد در لغت به معنای، تفکیک سره از ناسره، جدا کردن ناخالصی‏ها از خالصی‏ها، عیب‌ها را نمایاندن و پنهان‌ها را رو کردن آمده است (2) و همچنین به معنای، شی‏ء را در محک قرار دادن و سالم را از ناسالم تشخیص دادن است و منتقد در عرصه انتقاد در پی نشان دادن و رفع بدی‌ها، ناخالصی‏ها و پلیدی‌هاست تا اگر کسی خواست، راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد. (3) هدف اصلی یک منتقد از نقد همان هدفی است که یک پزشک در معاینه بیمار دنبال می‌کند چنانچه، پزشک اگر جویای عیب و علت «بیمار» خویش است، عیب‌جویی‌اش باید از روی علاقه‌مندی و نیک‌اندیشی و به‌قصد خیر و خدمت باشد، لذا نقد و انتقاد هم می‏تواند باهدف روشن نمودن حقایق و خوبی‌ها سازنده و ارزشمند باشد و هم می‏تواند باهدف بزرگنمایی عیب‌ها و پوشاندن خوبی‌ها و هتک حرمت، غیبت، توهین و افترا مبتنی بر شایعات، مخرب و ضد ارزشی باشد.

مرز غیبت و انتقاد (نهی از منکر)

در ابتدا لازم می‌دانیم تا تعریفی از غیبت داشته باشیم. براي غيبت تعریف‌های مختلفي در کتب اخلاقي و کتب فقهي ذکرشده است، ما در اینجا به تعريفي که امام خميني و به‌تبع شهيد ثاني در کتاب خود ذکر کرده‌اند، اکتفا می‌کنیم که دقیق‌ترین تعريف محسوب می‌شود: «غيبت عبارت است از ياد کردن انسان غايب به چيزي که خوشايند او نيست و ازنظر عرف کاستي و نقص براي او محسوب می‌شود به‌قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص»(4) طبق اين تعريف چند مؤلفه در تعريف غيبت دخيل است: 1- در غياب شخص جمله‌ای ذکر شود. 2-این‌که جمله‌ای باشد که شخص از شنيدن آن ناراحت شود. 3-آن سخن به لحاظ عرفي نقصان براي شخص محسوب می‌شود (و پنهان باشد).

 پس غیبت مربوط به موضوعات شخصی و شخصیت افراد است آن‌هم مربوط به مطالبی است که موجب ناراحتی غیبت شونده باشد، اما اگر عیب‌ها و انتقادات در ارتباط با حوزه کاری و مسئولیت اجتماعی و عملکرد افراد بیان شود و هدفی جز اصلاح کارکرد اجتماع در میان نباشد، نه‌تنها جنبه غیبت نخواهد داشت بلکه نقد و تحلیل منصفانه و به دور از هرگونه حب و بغض رفتار و گفتار مسئولین، یک امر لازم برای رشد و تعالی جامعه و کشور است و برکات زیادی برای فرد و جامعه دارد و موجب اصلاح عیب آن‌ها و برطرف شدن نواقص کارها و برنامه‌هایشان می‌شود.
بر این اساس، چنین نقدها و تحلیل‌هایی، اگر تنها جهت شناخت وضعیت حاکم بر جامعه و تلاش برای بهبود آن باشد، ایرادی نخواهد داشت، اما اگر افرادی بخواهند در ضمن تحلیل و نقد، عقده‌ها و کینه های شخصی و گروهی خود را برآورده ساخته و علاوه بر سخنان لازم در یک نقد سالم، گفتاری را در ارتباط با طرف مقابل بر زبان‌آورند که بودونبود آن در تحلیل انجام‌شده مساوی است، در برابر پروردگار مسئول خواهند بود و از آن جایی که هر فرد به درون خودآگاهی کامل دارد، شناسایی مرز بین تحلیل، غیبت و تهمت و... در این موارد که تا حد زیادی وابسته به انگیزه افراد است، چندان دشوار نخواهد بود.

آداب و اصول اخلاقی انتقاد:

۱- گام اول انتقاد شروع از خود: بسیاری از ما در دیدن عیب و نقص دیگران ریزبین و دقیق هستیم، بااینکه ناقد ابتدا باید از خود شروع کند و در گام نخست، در جستجوی زدودن عیب‌های خویش باشد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «خوشا به حال کسی که عیوب خودش او را از عیب‌گویی دیگران بازداشته است»(5) در جای دیگر نیز حضرت فرمودند: «بزرگ‌ترین عیب آن است که چیزی را زشت انگاری که خود به همانند آن گرفتاری»(6) بنابراین اگر ما واقعاً، به‌قصد اصلاح و رفع نقایص، به‌نقد اندیشه‌ها یا رفتارهای دیگران می‌پردازیم، بهتر است از خود شروع کنیم و پیش از هر کس دیگری به اصلاح و نقد خود بپردازیم. (7)

2- فقط از رفتار و کارهای خطا انتقاد شود یعنی بر ناقد لازم است که میان حساب اشخاص و کار و رفتار آن‌ها تفکیک نماید و با سر زدن خطاهای موردی از اشخاص خوب نباید قضاوت ناصحیح (حکم به بد بودن شخص) داشته باشد.

3- انتقاد بدون توهین و برچسب زدن (مثل منحرف، دروغ‌گو، خائن و...) انجام شود.

4- انتقادگر، فرصتی برای جبران به انتقاد شونده بدهد.

5- انتقاد همراه با ذکر کارها و اوصاف مثبت انتقاد شونده باشد.

6- روش انتقادگر عیب‌پوشی و رازداری باشد نه افشاگری (8).

نتیجه:

از آن جا که شخصیت‌های اجتماعی و سیاسی مانند مسئولان و مدیران در قبال مردم و جامعه باید پاسخ‌گو باشند، انتقاد از آنان اشکالى ندارد؛ اما غیبت ذکر معایب شخصی انسان‌ها است که ربطى به شخصیت حقوقى یا عملکرد کارى آن‌ها ندارد بنابراین صحبت در رابطه با مسائل شخصى آنان جایز نیست و این عمل غیبت و از گناهان کبیره است؛ اما بررسى و سنجش کارکرد اجتماعى آنان و نقد دقیق آن، بدون تکیه‌بر ظنیّات و افراط‌وتفریط‌ها و باهدف اصلاح امور جامعه اشکالى ندارد زیرا اموری که مربوط به شخصیت حقوقی افراد است چون جنبه اجتماعی دارد و ازجمله امور پنهان محسوب نمی‌شود، اصطلاحاً به آن غیبت گفته نمی‌شود.

کلیدواژه:

نقد مسئولین، غیبت، افتراء، نهی از منکر، نصیحت.

منابع جهت مطالعه:

  1. جامع السعادات: ملا مهدی نراقی.
  2. اخلاق و آیین نقد، سید حسن اسلامی.
  3. سیری در نهج‌البلاغه، مرتضی مطهری.

پی‌نوشت‌ها:

  1. شیخ كلينى در كتاب الحجة از «كافى»، اين باب را گشوده است «باب ما امر النبى (ص) بالنصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم و من هم»؛ محدث كاشانى در ابواب (وجوب الحجة و معرفته) از «وافى»، بابى را به اين عنوان اختصاص داده است: باب وجوب النصيحة لهم و اللزوم لجماعتهم: وهم چنين علامه مجلسى در كتاب الامامة از «بحارالانوار»، بابی به نام «باب ما امر به النبى (ص) من النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم». قرار داده است.
  2. وقتی می‌گویند درهم را نقد زد یعنی آن‌ها را از هم جدا کرد و نگاه کرد و بررسی نمود تا خوب‌ها را از پست‌ها بشناسد. معطوف، لویس، المنجد، مترجم: محمد بندر ریگی، چاپ ششم، تهران، انتشارات اسلامی، ۸۶، ج ۲، ص ۱۹۹۰.
  3. صفایی حائری، علی؛ روش نقد، چاپ دوم، قم، لیلة القدر، بهار 1386، ص ۱۵ – ۱۶.
  4.  امام خميني، سيد روح‌الله، چهل حديث، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1371، ص 301؛ شهيد ثاني، الرسائل، بغداد، مركز الأبحاث و الدراسات الإسلاميّة، 1422 ق، ص 284.
  5. سید رضی، نهج‌البلاغه، مص: صبحی صالح، قم، هجرت، 1414 ق، خطبه ۱۷۶: طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس.
  6. همان، حکمت ۳۵۳.
  7. شریفی، احمد حسین، اخلاق نقد، قم، نشر معارف، بهار ۸۳، ص ۹۷.
  8. اکبری، محمود؛ اخلاق، قم، دانش حوزه، ۸۵، سوم، ص ۱۰۰ – ۱۰۱.

 

چگونگی تشخیص اسراف
اسراف در منابع دینی هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال و گرایش به‌افراط یا تفریط را در برمی‌گیرد

پرسش:

چگونه حد اسراف را تشخیص دهیم؟ گاهی بین تشخیص افراد مومن هم اختلاف دیده می شود؟

پاسخ:

مقدمه:

اسراف در منابع دینی هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال و گرایش به‌افراط یا تفریط را در برمی‌گیرد. (1) مفهوم «حدّ وسط» که دو طرف آن، افراط‌وتفریط است، مفهومی نسبی است که به اختلاف اشخاص، زمان و مکان فرق می‌کند. از کلمات فقها برمی‌آید هر کاری که غرض عقلایی به آن تعلّق گرفته باشد اسراف نیست؛ به این معنا که خروج از حدّ اعتدال در آن جا مصداق پیدا نمی‌کند (2) و آنچه ازنظر عقلا، هزینه کردن مال در موارد ناشایست است نیز مصداق اسراف خواهد بود؛ بنابراین اسراف در لغت به معنای تجاوز کردن و از حدّ گذشتن در هر کاری است که انسان انجام می‌دهد و در اصطلاح علم اخلاق هرگونه زیاده‌روی در کمیت، کیفیت، بیهوده گرایی، اتلاف و مانند آن را شامل می‌شود و اصل در اسراف تجاوز از حدّ است. با توجه به این تعریف مطالبی خدمت تان عرض می‌کنیم:

متن اصلی:

  1. با توجه به معنا و تعریف اسراف، مصادیق اسراف نسبت به افراد مختلف و متناسب با وضعیت مالی، شأن و اعتبار، موقعیت اجتماعی و نیت آن‌ها متفاوت است و نمی‌توان حدومرز مشخصی را برای آن تعیین نمود. به تعبیر دیگر چون حد و حدود افراد متناسب با موقعیت و شرایط آن‌ها متفاوت است تجاوز از حد که همان اسراف است موارد و مصادیق متعددی نسبت به آن‌ها دارد زیرا ممکن است هزینه کردن فلان مقدار از مال برای لباس مثلاً نسبت به شخصی که دارای فلان مقام و شخصیت در اجتماع است یا دارای فلان درآمد است، اسراف نباشد درحالی‌که نسبت به کسی که چنین نیست اسراف خواهد بود و هزینه کردن فلان مقدار مال نسبت به فقیر اسراف و نسبت به ثروتمند اسراف نیست، البته اشتباه نشود این‌طور نیست که ثروتمند هر نوع مخارجی در هر راهی که خواست بکند مانعی ندارد و صرف مال در عیاشی و هوسرانی برای او جایز است و چون دارایی دارد برای او اسراف نیست، بلکه حکم او شدیدتر و تکلیفش بیشتر است چراکه زیاده‌روی و هزینه کردن مال در مسکن، لباس، فرش، معیشت روزانه و لوازم زندگی، زیادتر ازآنچه لازم دارد و سزاوار شأن و لایق به حال او است، ممنوع و گناه است. از طرفی آنچه از مخارج ضروری و لایق به شأنش زیاد بیاورد، حق ندارد آن را ذخیره کند، بلکه باید خمس (یک‌پنجم) آن را به موارد معین برساند و اگر مورد وجوب زکات بوده، زکاتش را بدهد. اگر در ارحام و خویشانش فقیر و گرفتاری است واجب است به مقداری که ترک آن قطع رحم می‌شود، به آن‌ها کمک مالی کند.
  2. چنان‌که اسراف، نسبت به اشخاص فرق می‌کند همچنین به اعتبار زمان هم مختلف است زیرا ممکن است هزینه مقداری از مال برای معیشت نسبت به شخصی اسراف نباشد، درحالی‌که اگر سال قحطی و فقر عمومی پیش آید، هزینه کردن همین مقدار برای این شخص اسراف است و بر او واجب می‌شود که به کمتر از مقدار همیشگی روزگار بگذراند و بقیه را به دیگران که گرفتارند بدهد.
  3. به‌طورکلی اسراف سه قسم است که در همه و در جمیع حالات ممنوع است و اختصاص به شخص یا زمان یا جایی ندارد:

الف: ضایع کردن مال و بی‌فایده کردن آن هرچند آن مال کم باشد مانند هسته خرما را دور‌ انداختن، هنگامی‌که قابل‌استفاده باشد یا بقیه ظرف آب را ریختن درجایی که آب نایاب باشد یا لباسی که قابل‌استفاده خود یا دیگری است را پاره کردن یا دور‌ انداختن یا خوراکی را نگه‌داشتن و به دیگری ندادن تا اینکه خراب شود. روشن کردن لامپ در روشنایی آفتاب، دادن مال به دست دیوانه یا بچه‌ای که قدر آن را نمی‌داند و آن را تلف می‌کند و مانند این‌ها. حضرت صادق (علیه‌السلام) میوه نیم‌خورده‌ای را دیدند که از منزل ایشان بیرون‌ انداخته‌شده بود (مانند اناری که تمام‌دانه‌هایش را نخورند و دور‌ اندازند یا خربزه و هندوانه را که مقداری از مغزش باقی است دور‌ اندازند) پس آن حضرت خشمناک شد و فرمود: این چه‌کاری است که کردید اگر شما سیر شدید، بسیاری از مردم هستند که سیر نشدند پس به آن‌هایی که نیازمندند بدهید(3) و نیز روایت‌شده امام سجاد علیه‌السلام اگر می‌دید مقداری نان ولو اندک که به درد مورچه می‌خورد در منزلش دور انداخته‌شده است مسئولان و اهل منزل را به همان میزان جریمه می‌کرد (4) همچنین پوشیدن لباس فاخری که برای حفظ آبرو است درجایی که در معرض کثیف شدن و ضایع گردیدن است، نادرست می‌باشد (5) در همین روایت حضرت داشتن حتی 30 دست لباس را بی‌اشکال دانسته به شرطی که از آن‌ها استفاده بشود، بنابراین داشتن لباس زیاد اسراف نیست وقتی اسراف است که آن‌ها را ضایع کرده یا بی‌استفاده بگذاریم.

ب: هزینه کردن مال در آنچه به بدن ضرر برساند، ‌از خوردنی و آشامیدنی و غیر این‌ها مانند خوردن چیزی پس از سیری هرگاه مضر باشد. از طرفی هزینه کردن در آنچه برای بدن نافع و صلاح آن است اسراف نیست. در کتاب کافی نقل‌شده شخصی از اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) از آن حضرت پرسید: که درراه مکه گاه هست که می‌خواهیم احرام ببندیم و نوره بکشیم و سبوس آرد همراه نداریم که پس از نوره بر بدن بمالیم. به‌عوض سبوس، بدن را با آرد پاکیزه می‌کنیم و از این کار این‌قدر متأثر می‌شوم که خدا بهتر می‌داند. حضرت فرمود: آیا از ترس اسراف ناراحت می‌شوی؟ گفت: آری. فرمود: در چیزی که سبب اصلاح بدن باشد اسراف نیست. اسراف در چیزی است که باعث تلف مال شود و به بدن ضرر رساند (6).

ج: هزینه کردن مال در مواردی که شرعاً ممنوع است مانند خریدن شراب، آلات قمار، پول دادن به فاحشه، خواننده، رشوه دادن به مسئولان و در چیزی که ظلمی در بردارد. در چنین مواردی از دو جهت مخالفت امر خدا و معصیت است؛ یکی گناه بودن اصل عمل و دیگری اسراف بودن هزینه‌ای که می‌شود. در تفسیر عیاشی از عبدالرحمن بن حجاج روایت کرده که از حضرت صادق (علیه‌السلام) معنی آیه «لاتبذر تبذیرا» را پرسید. فرمود: کسی که در غیر طاعت خدا خرج می‌کند مبذر است و کسی که درراه خدا صرف می‌کند میانه‌رو است (7).

بنابراین ملاک این است که نعمت خدا ضایع نشود و دور ریخته نشود یا به بدن ضرر نزند یا از راه حرام و درراه حرام مصرف نشود.

نتیجه:

اگر بخواهیم مصادیق اسراف را تعیین کنیم باید همه جوانب را در نظر بگیریم مثلاً اگر در حدیثی، موردی خاص را از مصادیق اسراف برشمرده است، باید دید از چه زاویه‌ای این مورد را اسراف شمرده‌اند؟ زیرا برای اسراف بودنِ یک‌چیز، شرایط، مکان، زمان و موقعیت و مواردی دیگر باید مدنظر قرار بگیرد مثلاً اگر زیاد خوردن غذا، برای این باشد که غذا اسراف نشود و دورریز نداشته باشد، خودِ این امر، گاهی موجب اسراف جسم و تن می‌شود به این صورت که به خودمان ضرر می‌زنیم و باعث بیماری و کوتاهی عمر می‌شویم همچنین حد اسراف فرد ثروتمند و فقیر متفاوت است. ممکن است برای فرد ثروتمندی که موقعیت اجتماعی او ایجاب می‌کند چند نوع لباس داشته باشد اسراف نباشد؛ اما برای فرد فقیری که این موقعیت را ندارد و یک نوع لباس برای او کافی است اسراف باشد. ملاک این است که ضایع نشود و دور ریخته نشود یا به بدن ضرر نزند یا از راه حرام و درراه حرام مصرف نشود.

منابع برای مطالعه بیشتر:

  1. پژوهشی در اسراف اثر مهدی موسوی کاشمری.
  2. اسلام و مشکلات اقتصادی اثر سیدابوالاعلی مودودی.

کلیدواژه‌ها:

اسراف، ملاک، معیار اسراف، تبذیر، گناه.

پی‌نوشت‌ها:

  1. طبرسی، حسن بن فضل، تفسیر مجمع‌البیان، ترجمه مترجمان، فراهانی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش، ج‌۴، ص‌۱۷۶.
  2. خویی، سید ابوالقاسم، مستند العروة (الصلاة)، موسسه نشر آثار آیت‌الله خویی، ج ۲، ص ۲۳۹.
  3. «أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى فَاكِهَةٍ قَدْ رُمِيَتْ مِنْ دَارِهِ لَمْ يُسْتَقْصَ أَكْلُهَا فَغَضِبَ وَ قَالَ مَا هَذَا إِنْ كُنْتُمْ شَبِعْتُمْ فَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَمْ يَشْبَعُوا فَأَطْعِمُوهُ مَنْ يَحْتَاجُ إِلَيْهِ.» مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 63، ص 432.
  4. همان.
  5. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، دار الكتب إسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 6، ص 441.
  6. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج 21، ص 555.
  7. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 72، ص 302.

واقعا دعا کردن تو زندگی ادم تاثیر داره یا هرچی سرنوشت باشه همون میشه؟
اصل سؤال شما به این پرسش برمی‌گردد که: «آیا دعا می‌تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد یا نه؟» برای روشن شدن پاسخ، مطالب ذیل را توجه فرمایید: سرنوشت ...

سلام

واقعا دعا کردن تو زندگی ادم تاثیر داره یا هرچی سرنوشت باشه همون میشه؟

یعنی اینکه هرچه خدا تقدیر انسان‌ها را نوشته باشد همون می‌شود دعا کردن تأثیری ندارد چیزی را تغییر نمی‌دهد

پاسخ:
اصل سؤال شما به این پرسش برمی‌گردد که: «آیا دعا می‌تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد یا نه؟»
برای روشن شدن پاسخ، مطالب ذیل را توجه فرمایید:
سرنوشت انسان درگرو عمل اوست، یعنی انسان در تعیین سرنوشت خود مؤثر است. قرآن مجید می‌فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏؛ (1) خدا وضع هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه آن‌ها حالشان را تغییر دهند ».
از طرفی سرنوشت و تغییر قابل محو و اثبات است. قرآن می‌فرماید:
«يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَاب‏؛ (2) خداوند هر چه را بخواهد محو می‌نماید و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند و اصل کتاب نزد اوست ».
در توجیه آیات فوق استاد مطهری می‌نویسد:«نظام سفلی و مخصوصاً اراده و خواست و عمل انسان می‌تواند عالم علوی را تکان دهد و سبب تغییراتی در آن بشود و این عالی‌ترین شکل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف می‌کنم شگفت‌آور است، اما حقیقت است این همان مسئله عالی و شامخ بداء است ». (3)
عزیز گرامی!
بی‌تردید دعا یکی از ابزارهای مؤثر در تغییر سرنوشت است. امام کاظم علیه‌السلام می‌فرماید:
"عَلَيْكُمْ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّ الدُّعَاءَ لِلَّهِ وَ الطَّلَبَ إِلَى اللَّهِ يَرُدُّ الْبَلَاءَ وَ قَدْ قُدِّرَ وَ قُضِيَ وَ لَمْ يَبْقَ إِلَّا إِمْضَاؤُهُ فَإِذَا دُعِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُئِلَ صُرِفَ الْبَلَاءُ صَرْفَةً؛ (4) بر شما باد که پایبند دعا باشید؛ زیرا دعا به درگاه خدا و طلب کردن از او، بلایی را که مقدر شده و حکم بدان شده و جز اجرای آن چیزی نمانده است برطرف می‌گرداند. پس اگر خداوند را خوانده و از او چیزی خواسته شود، به‌یک‌باره بلا بر می‌گردد.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «ادْعُ وَ لَا تَقُلْ إِنَّ الْأَمْرَ قَدْ فُرِغَ مِنْه؛ (5) خدا را بخوان و دعا کن و مگو کار گذشته است». این روایت به‌صراحت، تأثیر دعا در سرنوشت را مشخص می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:
1. رعد (13)، آیه 11.
2. همان، آیه 39.
3. استاد مطهری، انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، ص 49.
4. ثقه‌الاسلام كليني، الكافي، دار الكتب الاسلاميه، طهران، سنه النشر:1365 ه.ش، ج 2، ص 470.
5. همان، ص 466.

صفحه‌ها