جوارحي

پیامدهای مادی و دنیوی قطع رحم
قطع رحم گناهی خانمان‌سوز است که با بریدن پیوند انسان با خداوند و جامعه، موجب تباهی عمر، رزق و آرامش در دنیا و آخرت می‌شود.

پرسش:

قطع رحم چه عواقب و پیامدهای مادی و دنیوی دارد؟

پاسخ:

صلۀ ‌رحم در نظام ارزشی اسلام، نه توصیۀ اخلاقیِ حاشیه‌ای، بلکه یکی از ارکان قوام‌بخشِ پیوندهای اجتماعی و معنوی است. در مقابل، «قطع رحم» یکی از گناهان کبیره است که نه‌تنها سلامت روح و روان فرد را متزلزل می‌کند، بلکه در ابعاد دنیوی نیز تعادل زندگی مادی و اجتماعی انسان را برهم‌می‌زند. نظام هستی بر پیوستگی و وحدت بنا شده است و شکستن این پیوند خویشاوندی به معنای اعلام جنگ با سنت‌های الهی است که حاکم بر نظم جهان می‌باشد. پیامدهای دنیوی قطع رحم فراتر از کدورت‌های میان‌فردی، تأثیری مستقیم بر رزق، عمر، امنیت و جایگاه اجتماعی فرد می‌گذارد و او را از چتر حمایت‌های غیبی محروم می‌کند. در این نوشتار با استناد به منابع اسلامی، به بررسی ابعاد گوناگون این پدیده شوم می‌پردازیم.

1. کوتاه‌شدن عمر

عمر انسان نه فقط یک عدد، بلکه در گروی کیفیتِ ارتباطات اوست. قطع رحم با ایجاد اضطراب‌های مُزمِن و محروم‌کردن انسان از دعای خیرِ بستگان، از ظرفیت حیاتی فرد می‌کاهد. امام صادق علیه السلام قطع رحم را از اموری می‌دانند که مرگ را شتاب می‌بخشد؛ گویی این پیوند «نخِ حیات» است و با پاره‌کردن آن، طناب عمر کوتاه می‌شود: «از حالقه بپرهیزید که باعث مرگ انسان می‌.شود پرسیده شد حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم» (1).

2. دوری از رحمت الهی و استحقاق لعن الهی

خداوند در قرآن هشدار می‌دهد که قطع رحم، نتیجۀ روی‌گردانی از خداست و پیامدش لعنت الهی است: «پس اگر [از فرمان الهى] روى برتافتید، آیا این انتظار از شما دور است که در زمین فساد ورزید و رشته خویشاوندى‌تان را پاره کنید؟ آنها کسانى هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است» (2). این نکته نشان می‌دهد که قطع رحم، آغازِ واکنش زنجیره‌ای از گناهان است. وقتی انسان پیوند با خویشاوندان را از بین می‌برد، حریم‌های اخلاقی در ذهن او شکسته می‌شود و به‌راحتی به حقوق دیگران نیز تجاوز می‌کند که نتیجۀ قهری آن، لعنت و دوری از رحمت الهی است. خداوند در آیۀ دیگری از قرآن نیز قاطع رحم را لعن کرده است (3).

3. دیر اجابت‌شدن دعا

دعا نجوای بنده با پروردگار است. بر اساس روایات، وقتی ارتباط با رحم قطع می‌شود، گویی کانال ارتباطیِ میان بنده و خدا مسدود می‌گردد و دیگر خواسته‌های دنیوی و اخروی انسان مستجاب نمی‌شود. بنابراین فرد دعا می‌کند، اما به دلیلِ قطعِ پیوند با خلق خدا، سدّی در برابر استجابتِ خواسته‌هایش ایجاد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «قطع رحم مانع اجابت دعاست» (4).

۴. فقر و تنگدستی

رزق در اندیشه دینی، جریانی جاری است که از طریق ارتباطات صحیح منتقل می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در خطبه‌ای می‌فرمایند: «به خدا پناه می‌برم از گناهانی که در نابودی گنهکار شتاب کنند. عبداللّه بن کوّاء یشکری عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، آیا گناهانی هست که در فنای آدمی شتاب کنند؟ فرمود: آری، وای بر تو آن قطع رحم است؛ خانواده‌ای هستند که گرد هم می‌‌آیند و یاری هم می‌کنند و با اینکه اهل گناه‌اند، خداوند به آنها روزی می‌دهد؛ و خانواده‌ای از هم جدا می‌شوند و از یکدیگر می‌بُرند؛ پس خداوند آنها را محروم می‌کند؛ با اینکه اهل تقوا هستند» (5). وقتی انسان با بستگانِ خود در ارتباط نباشد، از فرصت‌های همکاری، همیاری و حمایت‌های عاطفی و مالی آنها محروم می‌شود؛ ازاین‌رو جامعه‌ای که باید حامی او باشد، در برابرش بسته می‌شود.

5. از‌دست‌دادن فرصت‌های مالی

پیوندهای خونی و فامیلی، نخستین خطِ دفاعی انسان در برابر بحران‌هاست. فردی که قطع رحم می‌کند، در واقع «لشکریان خود» را از دست می‌دهد. وقتی پشتوانه فامیلی از بین برود، دشمنان و افراد شرور به‌راحتی بر او مسلط می‌شوند؛ چراکه می‌بینند فرد پشتیبان و یاوری در میان بستگان خود ندارد. به این موضوع در روایات اشاره شده است: «هرگاه مردم قطع رحم کنند، ثروت‌ها در دست افراد شرور قرار می‌گیرد» (6).

6. کدورت و زوال آرامش

انسان فطرتاً موجودی اجتماعی است؛ ازاین‌رو قطع رحم سبب رسوخ کینه و بدبینی در روحِ فرد می‌شود. وقتی کینه در دل جای گرفت، سلامت روان از بین می‌رود و فرد همواره در حالتِ دفاعی یا تهاجمی است. این فضای روانی آلوده، مانع از داشتنِ آرامشِ درونی می‌شود که خود مهم‌ترین سرمایه دنیوی است.

7. درگیری و نزاع‌های خانوادگی

یکی از آثارِ قطع رحم در دنیا، دعواها و کدورت‌های فامیلی است که ممکن است گاه با ضایع‌کردن حقوق فامیل همراه باشد. کسی که حق خویشاوندان را ضایع می‌کند، به نوعی زمینه کدورت و ظلم به دیگران یا ظلم دیگران به خود را فراهم می‌آورد و در ادامه منجر به برخوردهای قضایی و نزاع‌های بی‌پایان می‌شود.

8. خروج از سایۀ رحمت الهی

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «رحمت خدا بر قومی که در میانشان قطع‌کنندۀ رحم باشد، نازل نمی‌شود» (7). رحمت الهی به‌مثابۀ بارانِ برکتی است که به زندگی عادی و روزمره، معنا و گشایش می‌دهد. وقتی این رحمت برداشته شود، زندگیِ فرد با وجود تلاش‌های مادی، بی‌برکت می‌شود؛ یعنی پول هست، اما آرامش نیست؛ کار هست، اما موفقیت نیست.

9. ویرانی آبادانی‌ها

خانواده و فامیل، کوچک‌ترین واحدِ آبادانی جامعه هستند. وقتی این واحدها به دلیل قطع رحم از هم بپاشند، خیر و نیکی از سطح خانواده به سطح جامعه سرایت نمی‌کند. امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «قطع رحم خانه‌ها را ویران می‌کند» (8)؛ یعنی پیوندهای مستحکمِ اجتماعی و خانوادگی که ضامن بقای تمدن است، از بین می‌رود.

نتیجه:

پیامدهای دنیوی قطع رحم نشان‌دهندۀ نظام علّی و معلولیِ دقیق در جهان آفرینش است. دین اسلام با قراردادن صلۀ ‌رحم در زمرۀ تکالیف واجب، قصد ایجاد شبکه‌ای از حمایت و الفت میان انسان‌ها دارد که در آن فرد از تنهاییِ مطلق رهایی یابد. قطع این پیوند، درواقع بریدن از منبعی است که خداوند برای آرامش و رشد بشر قرار داده است. وقتی فردی رحم خود را قطع می‌کند، درحقیقت خود را از برکتِ رزق، طول عمر، امنیتِ اجتماعی و حمایت‌های ویژه الهی محروم می‌سازد و راه را برای نفوذ فقر، ذلت و شقاوت در زندگی دنیوی خود هموار می‌کند. بنابراین صلۀ ‌رحم نه یک انتخابِ جانبی، بلکه ضرورتی برای حفظ بقای مادی و تعالیِ دنیوی است. بازارِ عمر و روزی انسان در گروی پیوند با کسانی است که خداوند ایشان را «ارحام» نامیده است؛ بنابراین حفظ این پیوند، درواقع حفظِ حیاتِ سالم و پربرکت در دنیاست.

پی‌نوشت‌ها:

1. «اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِیتُ الرِّجَالَ. قُلْتُ وَ مَا الْحَالِقَهُ؟ قَالَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج ۲، ص ۳۴6).

2. «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ * أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ» (محمد: 22 ـ 23).

3. «وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ» (رعد: 25).

4. «... قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تَحْجُبُ الدُّعَاء» (میرزاحسین نورى؛ مستدرک الوسائل؛ قم: [بی‌نا]، 1408 ق، ج 12، ص 334).

5. «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ. فَقَامَ إِلَیهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْکوَّاءِ الْیشْکرِی فَقَالَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَوَ تَکونُ ذُنُوبٌ تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ؟ فَقَالَ نَعَمْ وَیلَک قَطِیعَةُ الرَّحِمِ. إِنَّ أَهْلَ الْبَیتِ لَیجْتَمِعُونَ وَیتَوَاسَوْنَ وَهُمْ فَجَرَهٌ فَیرْزُقُهُمُ اللَّهُ وَإِنَّ أَهْلَ الْبَیتِ لَیتَفَرَّقُونَ وَیقْطَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَیحْرِمُهُمُ اللَّهُ وَهُمْ أَتْقِیاءُ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 348).

6. «إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 348).

7. «لَا یُجَالِسُنَا قَاطِعُ رَحِمٍ فَإِنَّ الرَّحْمَةَ لَاتَنْزِلُ عَلَى قَوْمٍ فِیهِمْ قَاطِعُ رَحِم‏» (میرزاحسین نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج 9، ص 107).

8. «وَ إِنَّ الْیَمِینَ الْکَاذِبَهَ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ لَتَذَرَانِ الدِّیَارَ بَلَاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 347).

ترس از صدای انفجار و مرگ و ضعف ایمان
ترس از انفجار یا مرگ طبیعی است و نشانه ضعف ایمان نیست؛ مهم آن است که با یاد خدا، توکل و عمل عبادی آن را به فرصتی برای رشد و آرامش معنوی تبدیل کنیم.

پرسش:

بااینکه فرد خیلی مذهبی هستم، ولی با صدای موشک و انفجار، خیلی ترس به سراغم می‌آید، چه کنم؟ و چگونه واقعاً از مرگ نترسم؟ آیا این ترس نشانه ضعف ایمان است؟

پاسخ:

ترس، به‌عنوان یک واکنش غریزی در برابر خطر امری کاملاً طبیعی است. ترس از صداهای بلند مانند انفجار و یا ترس از مرگ نیز احساسی طبیعی در وجود انسان است؛ اما آیا واقعاً این ترس‌ها نشان‌دهنده ضعف ایمان است؟ بررسی مفهوم ترس و یافتن راهکارهایی برای مدیریت این ترس‌ها، به تقویت باورهای معنوی همه ما کمک می‌کند.

خداوند غریزه ترس را در وجود ما قرار داده تا در برابر خطر هوشیار شویم. ترس از مرگ نیز بخشی از این غریزه است که به ما یادآوری می‌کند زندگی دنیوی فانی است و باید برای سرای باقی آماده شویم؛ اما باید دقت کرد که آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. بدین معنا که آیا این ترس ما را از یاد خدا غافل می‌کند؟ آیا ترس مانع انجام وظایف دینی و انسانی ما می‌شود؟ آیا ترس باعث ناامیدی ما می‌گردد؟ ضعف ایمان زمانی آشکار می‌شود که این ترس، ما را از انجام وظایف دینی بازدارد؛ مثلاً به‌سبب ترس، نماز را ترک کنیم یا در مواقع لزوم، از یاری دیگران دریغ ورزیم. یا باعث شود از رحمت الهی ناامید شویم و تقدیر الهی را ناعادلانه یا ظالمانه ببینیم. یا به‌جای توکل به خدا، به یاوه‌گویی و جزع‌وفزع بپردازیم؛ اما اگر ترس، ما را به یاد خدا، دعا و تلاش برای آمادگی بیشتر بیندازد، می‌تواند حتی محرکی برای تقویت ایمان باشد. مهم، نحوه برخورد ما با ترس است، نه خود ترس.

معنای ایمان

ایمان، مبارزه‌ای دائمی با ترس‌ها و وسوسه‌هاست. ایمان قوی به معنای عدم وجود ترس نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت ترس و عمل بر اساس وظایف دینی، حتی در شرایط ترسناک است؛ همان‌طور که رزمندگان شجاع در میدان جنگ باوجود ترس، وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. ازجمله اموری که به انسان آرامش می‌دهد ایمان است. قرآن می‌فرماید:

 «(آری)، آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن‌هاست و آن‌ها هدایت‌یافتگان‌اند!». (1)

 این آیه بیان می‌کند که کسانی که ایمان آورده‌اند و آن را با ستم نیامیخته‌اند، برای آن‌ها امنیت (در دنیا و آخرت) و هدایت است. امنیت در اینجا تنها به معنای نبود ترس بیرونی نیست، بلکه آرامش درونی و اطمینان قلبی است که با ایمانِ کامل حاصل می‌شود؛ بنابراین اگر بخواهیم بر ترس خویش غلبه کنیم چاره‌ای جز تقویت ایمان نداریم.

راهکارهای عملی برای تقویت ایمان و رفع ترس

۱. یاد و ذکر خدا

مهم‌ترین راهکار برای رسیدن به آرامش قلبی، یاد و ذکر مداوم خداوند است. قرآن می‌فرماید:

 «آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!». (2)

 این آیه کلیدی‌ترین راهکار برای غلبه بر ترس و اضطراب در اسلام است. تمرکز بر یاد خداوند و ذکر، می‌تواند اضطراب ناشی از ترس را کاهش دهد.

۲. ایمان به قضاوقدر و توکل

درک عمیق این باور که هیچ اتفاقی خارج از علم و اراده الهی رخ نمی‌دهد، می‌تواند به آرامش کمک کند. اگرچه ظاهراً صدای موشک و انفجار خطرناک است، اما درنهایت، سرنوشت هر فرد به دست خداست.

«بگو: هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!» (3)

 توکل، یعنی انسان، خود را در عین تلاش و اقدام، به خدا بسپارد و نتیجه را به او واگذار کند. این امر، اضطراب ناشی از عدم اطمینان را از بین می‌برد.

۳. درک حقیقت مرگ و حیات ابدی

از دیگر راه‌هایی که به کم‌شدن ترس منجر می‌شود شناخت مرگ است. مرگ در اسلام، پایان نیست، بلکه پلی است به‌سوی حیات ابدی. ترس از مرگ، بیشتر ناشی از ندانستن یا نادیده‌گرفتن این حقیقت است. کسی که معاد را باوری قلبی و نه صرفاً ذهنی بداند، ترس کمتری از مرگ خواهد داشت. شناخت عمیق و باور قلبی به اینکه مرگ، پایان نیست، بلکه گذری به حیات ابدی و عالَم پس‌از آن است، ترس از مرگ را به‌شدت کاهش می‌دهد. تدبر در قرآن کریم و تأمل در روایات معتبر، به فهم عمیق‌تر معنای مرگ و حیات کمک می‌کند.

۴. صبر در برابر امتحان الهی

قرآن می‌فرماید:

 «قطعاً همه شمارا با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان!» (4)

 خداوند بندگان را با ترس، گرسنگی و سایر سختی‌ها می‌آزماید. این امتحان الهی، فرصتی برای رشد و صبوری است. درک این موضوع که سختی‌ها بخشی از مسیر زندگی و آزمون الهی است، می‌تواند به پذیرش و تحمل بهتر ترس کمک کند. سختی‌ها و ترس‌ها، ازجمله ترس از انفجار و مرگ، می‌توانند به‌عنوان آزمون‌های الهی تلقی شوند. صبور بودن در برابر این امتحانات و نگریستن به آن‌ها از منظر ابتلا و آزمایش الهی به فرد قدرت تحمل و ایستادگی می‌بخشد.

۵. تقویت زهد و کاهش وابستگی به دنیا

تعلقات شدید به دنیا و ترس ازدست‌دادن آن‌ها، یکی از ریشه‌های ترس است. زهد، به معنای دل‌نبستن افراطی به دنیا و درک ناپایداری آن است. کسی که دل‌بستگی کمی به دنیا دارد، کمتر از زوال آن یا حوادثی که آن را تهدید می‌کند، می‌ترسد. هرچه وابستگی انسان به ظواهر و متعلقات دنیوی کمتر شود، ترس ازدست‌دادن آن‌ها و ترس از مرگ کمتر خواهد شد.

۶. باور به حکمت الهی

حتی رویدادهای به‌ظاهر ناگوار، مانند انفجارها، می‌تواند حکمت‌ الهی داشته باشد که ما از درک آن عاجزیم. باور به حکمت الهی، حتی در سختی‌ها، به پذیرش و کاهش اضطراب کمک می‌کند. این باور، تحمل سختی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

۷. مداومت بر اعمال عبادی و معنوی

انجام مداوم اعمال عبادی مانند تلاوت قرآن، ذکر گفتن و معاشرت با افراد صالح به تقویت روحیه و ایمان انسان کمک می‌کند. افرادی که می‌ترسند باید تلاوت قرآن، اذکار صلوات، «"لاحول و لا قوه الا بالله،" "حسبنا الله و نعم الوکیل"» و... را به‌صورت مداوم و با حضور قلب در برنامه خود داشته باشند.

۸. مراقبه و محاسبه نفس

شناخت نفس اماره که منشأ بسیاری از ترس‌ها و وسوسه‌هاست و قدم‌گذاشتن در مسیر نفس مطمئنه از طریق خودسازی و محاسبه اعمال، راهی دیگر برای غلبه بر ترس‌های درونی است.

نتیجه:

ترس از صداهای انفجار، موشک و یا ترس از مرگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه واکنشی طبیعی به خطر است. آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. اگر ترس، فرد را به سمت غفلت از خدا، ناامیدی از رحمت الهی، ترک وظایف دینی و انسانی، یا جزع‌وفزع سوق دهد، می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ایمان باشد. در مقابل، اگر همان ترس موجب توجه بیشتر به خدا، دعا و تلاش برای آمادگی معنوی شود، می‌تواند محرکی برای تقویت ایمان باشد. تعمیق شناخت خداوند، تدبر در قرآن و روایات، تقویت توکل عملی، درک حقیقت مرگ به‌عنوان پلی به‌سوی کمال و مداومت بر اعمال عبادی راهکارهایی اساسی برای غلبه بر این ترس‌ها و رسیدن به آرامش و اطمینان قلبی هستند. این ترس‌ها درواقع آزمون‌هایی برای سنجش عمق ایمان فرد است و هرچه این شناخت و ایمان عمیق‌تر شود، ترس‌ها کم‌رنگ‌تر شده و جای خود را به آرامش و اطمینان خواهند داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.» انعام، آیه 82.

2. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» رعد، آیه 28.

3. «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.» توبه، آیه 51.

4. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ.» بقره، آیه 155.

آثار و پیامدهای عفت و بی عفتی
عفت در اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، سرچشمهٔ ارتباط با خدا، آرامش درون و سلامت جامعه است و بی‌عفتی موجب گسست معنوی، فروپاشی شخصیت و تباهی اجتماع می‌گردد.

پرسش:

برای اینکه دیگران را با ارزش عفت آشنا کنیم، چه پیامدهای مثبت یا خطرات بی‌عفتی را باید برایشان توضیح دهیم؟ (آثار و پیامدهای عفت و بی‌عفتی)

پاسخ:

برای آشنایی و ترغیب دیگران به عفت، بیان روشن پیامدهای ارزشمند آن ضروری است. کارکردهای عفت تنها به بُعد اجتماعی محدود نمی‌شود، بلکه این فضیلت در سه ساحتِ اخلاق، یعنی اخلاق الهی، فردی و اجتماعی، برکات گسترده‌ای به همراه دارد. در مقابل، بی‌عفتی نیز به همان اندازه در این حوزه‌ها پیامدهای زیانباری ایجاد می‌کند. در ادامه، ابتدا آثار مثبت عفت و سپس پیامدهای منفی بی‌عفتی، با استناد به منابع دینی، به‌اختصار بررسی می‌شود تا اهمیت پایبندی به این خصلت والا در شکل‌دهی به زندگی سالم و متعالی آشکار گردد.

نکته اول: آثار و پیامدهای عفت در اخلاق الهی

اگرچه نمود اجتماعی عفت آشکارتر است، اما بر پایه منابع دینی، این فضیلت در ساحت اخلاق الهی که تجلی‌گاه آن در عبادت، دعا و مناجات است نیز از کارکردهایی بنیادین برخوردار است. عفت به‌عنوان عاملی تأثیرگذار، هم در تقرب به پروردگار و هم در کیفیت و قبولی عبادات و مناجات نقش ایفا می‌کند. در متون دینی، عفت گاه برترین عبادت و کلید استجابت دعا شمرده شده است. در ادامه، مهم‌ترین این آثار در رابطه انسان با خداوند بررسی می‌شود.

1. پاداش عظیم اخروی

یکی از برجسته‌ترین پاداش‌های عفت‌پیشگی، اجر و مغفرت الهی است. خداوند در سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را مستحق آمرزش و پاداشی بی‌کران معرفی می‌کند که ازجمله آنان پاک‌دامنان و عفیفانی هستند که دامن خود را از آلودگی‌ها حفظ کرده‌اند:

 «مردان و زنان پاک‌دامن و مردان و زنانی که بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» (1)

 نکته قابل‌تأمل در این آیه، یاد بسیار خدا در کنار حفظ عفت است که پیوندی ناگسستنی میان این دو فضیلت را نشان می‌دهد؛ گویی عفت، جلوه‌ای عملی از ذکر الهی است که نتیجه آن، رسیدن به مغفرت و اجری است که عظمتش را تنها خدا می‌داند. (2)

2. یاری ویژه الهی و استجابت دعا

از دیگر موهبت‌های عفت در بُعد رابطه با خدا، بهره‌مندی از «نصرت» و حمایت ویژه پروردگار است. این یاری خاص که در قرآن کریم به‌عنوان لطفی مخصوص بندگان مخلص شمرده شده، به‌روشنی در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام تجلی یافته است. آنجا که خداوند به‌پاس عفت و پاک‌دامنی آن پیامبر، او را از بدی و فحشا مصون داشت:

 «آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! این‌چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!» (3)

 این آیه نشان می‌دهد که عفت، کلید گشودن درِ نصرت الهی و دوری از هر سوء و پلیدی است.

3. هم‌ردیف شهیدان در بهشت

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بیانی فرموده است:

 «سه گروه پیش از همه وارد بهشت می‌شوند: شهید درراه خدا، برده‌ای که بردگی‌اش او را از طاعت خداوندگارش بازنداشته است و تهیدستِ عیالوارِ خویشتن‌دار.» (4)

4. عفت برترین عبادت و برترین جهاد فی سبیل الله

امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عفت را برترین عبادت شمرده است. (5) تعبیر به عفت در اینجا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یا ممکن است در مقابل شکم‌پرستی و شهوت جنسی به‌کار رفته باشد. امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

 «خداوند به چیزی برتر از عفّت شکم و شهوت (پرهیز از حرام در خوردن و رابطه جنسی) عبادت نشده است.» (6)

 عفت پیشگی نه‌تنها از برترین عبادات، بلکه به‌منزله برترین جهادها و مجاهدت‌های درراه خداوند متعال است. در روایتی آمده است کدام تلاش درراه اطاعت خدا، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (7)

 

نکته دوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق فردی

عفت‌پیشگی، علاوه بر ثمرات معنوی در ارتباط با خدا، تأثیرات عمیقی در ساحت اخلاق فردی و رابطه انسان با خویشتن بر‌جای می‌گذارد. این فضیلت، نقشی اساسی در تکوین شخصیت، سلامت روان، تعادل جسمانی و مدیریت امیال درونی ایفا می‌کند. در حقیقت، عفت به‌عنوان نیرویی درونی، فرد را در مسیر تعالی، سلامت و آرامش درونی رهنمون می‌سازد.

1. عامل نیکو شدن صفات شخصیتی

حضرت علی علیه‌السلام فرمود:

 «کسی که نگاه‌هایش عفیف باشد اوصاف و اخلاقش نیکو می‌گردد.» (8)

2. حفظ کرامت و عزت‌نفس

علاوه بر کارکردهای معنوی، عفت در بعد فردی دارای کارکردهای روان‌شناختی و روحی و حتی جسمی نیز هست. قرآن کریم، تعفف (خویشتن‌داری) را چنان ارزشمند می‌داند که افراد عفیفِ نیازمند، در نظر دیگران چونان بی‌نیازان جلوه می‌کنند:

 «نادان [از روی ناآگاهی] آنان را به خاطر خویشتن‌داری‌شان بی‌نیاز می‌پندارد.» (9) امیرالمؤمنین علیه‌السلام عفت را نشانه غیرت و بزرگواری دانسته و بیان فرموده‌اند که عفت از غیرت نشاءت می‌گیرد. (10)

3. عفت موجب سلامت جسم

یکی از مظاهر عفت، عفت در شکم است. بر اساس روایات، عفت در شکم موجب سلامت جسمی است. در روایتی آمده است:

 «از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری‌ها را تحریک کرده و سرچشمه مرض‌هاست.» (11)

4. سلامت روانی و آرامش درونی

عفت موجب سلامت و آرامش درونی است و فرد را از اندوه دور می‌کند و بعلاوه موجب سلامت و پاکی درون است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش را آسوده گرداند؛» (12)

 یعنی عفت در نگاه، آرامش قلب را درپی دارد. در قرآن کریم نیز آمده است:

 «این (کار) برای دل‌های شما پاکیزه‌تر است.» (13)

5. از بین برنده غم و اندوه

در روایتی آمده است:

 «ریشه عفّت قناعت است و میوه‌اش کم شدن اندوه‌ها.» (14)

 میوه عفت کم شدن اندوه دانسته شده است. قناعت باعث می‌شود آدم برای به دست آوردن بیشتر، دنبال راه‌های نادرست نرود و کسی که عفیف و قانع باشد، نه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورد و نه از رسوایی و عذاب وجدان می‌ترسد درنتیجه غم و اندوه او کم می‌شود یا ازبین می‌رود.

6. کنترل امیال نفس

یکی دیگر از آثار و پیامدهای مثبت عفت کنترل و تعدیل خواسته‌ها و تمایلات نفس انسان به‌ویژه غریزه‌ی جنسی اوست. این پیامد طبیعی‌ترین اثری است که برعفت مترتب می‌گردد، چراکه ازنظر لغوی و اصطلاحی نیز عفت به همین معنا آمده است. در قاموس گفته شده: «عفّت در لغت به معنای مناعت طبع و حالت نفسانی است که از غلبه‌ی شهوت و خواسته‌های نفس باز می دارد.» (15) در معنای اصطلاحی آن نیز به همین امر اشاره شده که عفت عبارت است از حالتی نفسانی که به‌وسیله‌ی آن، خواهش‌ها و تمایلات انسان به کنترل او درمی‌آید و تعدیل می‌شود. حالت اعتدالی که مفهوم عفّت است و در عقل و شرع هر دو پسندیده است. (16)

با توجّه به همین معانی می‌توان گفت کنترل و مهار خواسته‌ها و تمایلات نفس طبیعی‌ترین پیامد مثبت عفّت است. راز این مطلب در این نکته نهفته است که در صورت برخورداری مردان و زنان از عفّت، عواملی که تحریک‌کننده‌ی غریزه‌ی جنسی است از محیط زندگی‌شان برچیده می‌شود و یک حالت طبیعی در زندگی آن‌ها حاکم می‌گردد. به این طریق از هیجان و تحریک غریزه‌ی جنسی افراد به‌طور غیرطبیعی جلوگیری می‌شود. در روایات اسلامی نیز به این اثرِ عفّت اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

 «عفّت نیز شهوت را کاهش می‌دهد.» (17)

7. راهی برای حفظ حرمت خود

شهید مطهری به نقل از ویل دورانت نکته‌ای از ویلیام جیمز درباره اهمیت حیاء جنسی نقل کرده و می‌گوید ازنظر او، حیا امر غریزی نیست، اکتسابی است، زنان دریافتند که دست‌ودل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند...زنان بی‌شرم جز در موارد زودگذر برای ما مردان جذاب نیستند. خودداری از انبساط و امساک در بذل‌و‌بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است، اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می‌کردند توجه ما به آن جلب می‌شد، ولی رغبت و قصد به‌ندرت تحریک می‌گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آنکه بداند حس می‌کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌دهد، حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع‌شدن او برای مرد پاداش‌های خود را پس‌انداز می‌کند و درنتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا می‌برد و او را به اقدامات مهم وامی‌دارد و قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون می‌ریزد. (18) به اعتقاد شهید مطهری حریم نگه‌داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسایل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. (19) اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

 

نکته سوم: آثار و کارکردهای عفت در اخلاق الهی

کارکردهای عفت تنها به حوزه فردی و ارتباط با خدا محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات آن به شکلی گسترده در عرصه اخلاق اجتماعی و روابط میان انسان‌ها نیز تجلی می‌یابد. این آثار را می‌توان در دو سطح «خانواده و پیوند زناشویی» و «جامعه» مورد بررسی قرار داد. عفت، به‌عنوان عاملی کلیدی، در تحکیم نهاد خانواده، ایجاد امنیت اخلاقی و تضمین سلامت و تعالی اجتماع نقش‌آفرینی می‌کند.

1. پاک‌دامنی و وفاداری همسران

اگر همسر عفیف باشد، علاوه بر آنکه خود را حفظ نموده است و آلوده به گناه و خیانت نکرده است، پاک‌دامنی او در اخلاق و رفتار همسرش نیز تأثیر داشته، او را به‌سوی خوبی‌ها سوق می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «از زنان مردم چشم بپوشید تا همسرانتان عفیف بمانند.» (20)

 این روایت به‌روشنی بر اثر دوسویه عفت در پاک‌دامنی و وفاداری همسران اشاره دارد.

2. امنیت و سلامت از تجاوز و تعدی

عفت موجب پدید آمدن امنیت و حفظ آبرو و حیثیت افراد، مخصوصاً زنان می‌شود. از همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصیت به امام حسن علیه‌السلام درباره جایگاه عفت در پوشش و حجاب فرموده است:

 «بی‌گمان، سخت‌گیری در [رعایت] حجاب، سبب پایدار ماندن و حفظ (آبرو و حیثیت) آنان می‌شود.» (21)

 در بیان دیگری آمده است:

 «محفوظ داشتن زن، به حال او مفیدتر و براى زیبایی‌اش پایدارتر است.» (22) همچنین در روایتی یکی از آثار عفت‌پیشگی، مصون ماندن دانسته شده است: «نتیجه پاک‌دامنی، مصون ماندن است.» (23)

3. کاهش هزینه‌های زندگی

انسان عفیف، خواسته‌ها و تمایلات خود را مهار و تعدیل می‌کند، ازاین‌رو تسلیم زیاده‌خواهی‌های نفس خویش نمی‌شود. فردی که از عفّت برخوردار است به آنچه از راه حلال به دست آورده بسنده می‌کند و به سراغ حرام نمی‌رود. کنترل خواسته‌ها و تمایلات نفس و اکتفا نمودن به آنچه از حلال در اختیار دارد، از مصادیق بزرگ عفّت است. چنان‌که امام علی علیه‌السلام فرمود:

 «آگاه باش به‌درستی که قناعت داشتن و غلبه بر خواسته‌های نفس از مصادیق بزرگ عفّت است.» (24)

4. تأمین امنیت روانی

بر اساس بیان قرآن کریم عفت در پوشش موجب امنیت است و به‌عنوان یک عامل بازدارنده اجتماعی عمل می‌کند و با ایجاد حریم امن برای زنان، زمینه را برای کاهش جرائم جنسی و اخلاقی فراهم می‌سازد. درنتیجه، عفت عمومی که با حجاب تقویت می‌شود، نه‌تنها به امنیت فردی زنان کمک می‌کند، بلکه امنیت اخلاقی کل جامعه را نیز تضمین می‌نماید. دراین‌باره فرموده است:

 «این (حجاب) برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است.» (25)

5. حفظ زنان از طمع بیماردلان

در قرآن کریم یکی از علل توصیه به عفت، حفظ زنان از طمع‌ورزی بیماردلان دانسته شده است. دراین‌باره فرموده است:

 «ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.» (26)

6. کاهش بزه و آسیب‌های اجتماعی

عفت در عرصه اجتماع از جهت کاهش آسیب‌های اجتماعی کارکردهای فراوانی دارد، به‌عنوان نمونه موجب کاهش طلاق می‌شود، چون همسران را از خیانت و بی‌توجهی نسبت به یکدیگر، از دوستی و رفاقت‌های خارج از چارچوب شرع و اخلاق حفظ می‌کند، عواملی که هرکدام موجب حفظ خانواده از جدایی و از‌هم‌پاشیدگی است. همچنین موجب جلوگیری از شیوع بیماری‌ها و انحرافات مرتبط با غریزه جنسی مثل لواط و زنا و... می‌شود. علاوه بر این‌ها موجب حفظ و سلامت نسل و مانع تولد فرزندان نامشروع می‌شود. فرزندانی که به دلیل عدم وجود یکی از والدین، زمینه گرفتار شدن به بزه‌های اجتماعی در آن‌ها زیادتر می‌شود.

7. امنیت و حفظ نیروی کار و فعالیت اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. برعکس آنچه مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است»، بی‌حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‌صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به‌استثناء وجه و کفین مانع هیچ‌گونه فعالیت فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جوئی‌های شهوانی است. آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ‌گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی‌که کنار هر پسری یک دختر آرایش‌کرده با دامن کوتاه نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش‌کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به‌خوبی جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. (27)

 

نکته چهارم: پیامدها و عواقب بی‌عفتی

در ادامه اشاره به آثار مثبت عفت، نمی‌توان از پیامدهای مخالف آن، یعنی بی‌عفتی، غافل ماند. بی‌عفتی در بُعد فردی، موجب تضعیف شخصیت و کرامت نفس، آشفتگی روانی و از دست دادن آرامش درونی، تسلط امیال سرکش، آسیب به سلامت جسم و عامل از بین رفتن حرمت و احترام شخصی می‌شود. در ساحت الهی، انسان را از لطف و قرب خداوند محروم می‌سازد؛ و در عرصه اجتماعی، موجب ناامنی اجتماعی و افزایش جرائم، شیوع بیماری‌ها و آسیب‌های اجتماعی، تضعیف نیروی کار و بازدهی جامعه، عامل تخریب بنیان خانواده و سبب از بین رفتن حریم امن برای زنان می‌شود. این پیامدها، ضرورت پایبندی به فضیلت عفت را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.

 

نتیجه

معرفی ارزش والای عفت و ترغیب به آن، نیازمند ارائه‌ی تصویری جامع از کارکردهای عفت و بی‌عفتی است. بر همین اساس بررسی منابع دینی نشان می‌دهد عفت در سه ساحت اخلاق، ایفای نقش می‌کند. در ساحت اخلاق الهی، عفت به‌مثابه‌ی برترین عبادت و جهاد، وسیله‌ی اتصال به مغفرت، نصرت و پاداش بی‌کران پروردگار می‌گردد و بی‌عفتی، این رشته‌ی اتصال را می‌گسلد و انسان را از فیض قرب الهی محروم می‌سازد؛ در قلمرو اخلاق فردی، عفت با نقش‌آفرینی به‌عنوان مهارکننده‌ی امیال، تعدیل‌گر خواسته‌ها و پاسدار حریم درون، موجب سلامت جسم و روان، آرامش باطن، عزت‌نفس، شخصیت‌یابی نیکو و مصونیت از حسرت و اندوه است و نقطه‌ی مقابل آن، اسارت در تمایلات، بیماری روان، ذلت نفس و ازدست‌رفتن کرامت ذاتی انسان است؛ و در گستره‌ی اخلاق اجتماعی، عفت کارکردی زیربنایی داشته، با ایجاد حریم‌های امن در خانواده و جامعه، موجب استحکام پیوند زناشویی، مصونیت از تجاوز، کاهش چشمگیر بزهکاری و آسیب‌هایی چون طلاق، فرزندان نامشروع و بیماری‌ها، افزایش تمرکز و بهره‌وری نیروی کار و درنهایت تأمین سلامت و تعالی نسل و اجتماع می‌شود، حال‌آنکه بی‌عفتی همان‌گونه که بنیان خانواده را با خیانت و بی‌وفایی متلاشی می‌کند، جامعه را نیز در گرداب ناامنی، هرز رفتن انرژی‌ها، شیوع فساد و انحطاط اخلاقی فرومی‌برد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392.

2. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَ الذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا.» سوره احزاب، آیه 35.

2. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391، ج 2، ص 324.

3. «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ کذَالِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِین.» سوره یوسف، آیه 24.

4. «ثلاثهٌ أوَّلُ مَن یَدخُلُ الجَنّهَ: الشَّهیدُ فی سبیلِ اللّه و المَمْلوکُ لَم یَشغَلْهُ رِقُّهُ عَن طاعهِ رَبّهِ و فَقیرٌ ذو عِیالٍ مُتَعفِّفٌ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 121.

5. «افضل العباده العفاف.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

6. «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّهِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

7. «ای الاجتهادافضل من عفه بطن و فرج.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۹.

8. «مَنْ عَفَّتْ أطرافُهُ حَسُنَتْ أوصافُهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9050.

9. «یُحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.» سوره بقره، آیه 273.

10. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَعِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، حکمت ۴۷.

11. «ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 2681.

12. «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 9122.

13. «ذَ‌لِکَ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ.» سوره احزاب، آیه ۵۳.

14. «أَصْلُ الْعَفَافِ الْقَنَاعَهُ وَثَمَرَتُهَا قِلَّهُ الأَحْزَانِ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح ۴۱۱۴.

15. قریشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1412 ق، ج 7، ص 18.

16. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی (ع)، 1396، ج 2، ص 15.

17. «العفّه تضعّف الشهوه.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 256.

18. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

19. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1386، ص 90-91.

20. «عَفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعُفَّ نِساؤُکُمْ.» مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 270.

21. فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ.» سید رضی، نهج‌البلاغه، مصحح: صبحی صالح، قم، هجرت‏، 1414 ق، نامه ۳۱.

22. «صِیَانَهُ الْمَرْأَهِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَأَدْوَمُ لِجَمَالِهَا.» نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 14، ص 255.

23. «ثَمَرَهُ الْعِفَّهِ الصِّیانَهُ.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ح 5493.

24. «ألا و انّ القناعه وغلبه الشهوه من اکبر العفاف.» تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، مصحح: سید مهدی رجایی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1410 ق، ص 735.

25. «ذَ‌لِکَ أَدْنَى‌ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ.» سوره احزاب، آیه ۵۹.

26. «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» سوره احزاب، آیه 32.

27. مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1392، ص 84-85.

دعا نویسی و پیامدهای مراجعه به دعا نویس
سحر، جادو و طلسم از گناهان بزرگ است. دعانویسی و سحر و طلسمی که امروزه از سوی دعانویسان ترویج می‌شود بیشتر کلاه‌برداری و روشی برای درآمد و فریب مردم است.

پرسش:

آیا مراجعه به دعانویس موکل‌دار و همچنین جادوگر، آثار منفی اخلاقی و معنوی دارد؟

پاسخ:

همیشه باورهایی مانند دعانویسی، سحر، جادو، طلسم و دعانویسی در بین مردم وجود دارد. بسیاری از مردم برای حل مشکلاتشان به‌جای ریشه‌یابی مشکلات و یافتن راه‌حل منطقی و علمی به دنبال حل موضوعات از طریق سحر و طلسم و شبیه آن هستند. باید دانست که اکثراً این باورها پایه و اساس عقلی، علمی و دینی ندارد؛ اما برای دانستن وضعیت دعانویسی و جادوگری و طلسم در اسلام و اثرات منفی‌اش توجهتان را به نکاتی جلب می‌کنیم.

1. تأثیر دعا و سحر و طلسم

 تأثیر دعا و سحر و طلسم در معارف دینی آمده است. اگرچه اصلش واقعیت دارد، ولی حقیقت آن در دسترس مردم و شیادان نیست. از بررسی حدود 51 مورد کلمه سحر و مشتقّات آن در قرآن به این نتیجه می‌‌رسیم که سحر ازنظر قرآن به دو بخش تقسیم می‌‌شود:

 الف: بخشی از سحر، فریفتن و تردستی و شعبده‌بازی و چشم‌بندی است و حقیقتی ندارد! قرآن می‌فرماید: ریسمان‌ها و عصاهای جادوگران زمان موسی علیه‌السلام در اثر سحر خیال می‌شد که حرکت می‌کنند(1). همچنین آمده است: هنگامی‌که ریسمان‌ها را انداختند، چشم‌های مردم را سحر کردند و آنان را ارعاب کردند.(2) از این آیات استفاده می‌شود که بخشی از سحر حقیقتی ندارد و اثری نمی‌گذارد، بلکه نوعی تردستی و چشم‌بندی است و واقعیت ندارد.

 ب: بخشی از سحر اثر می‌گذارد، مانند داستان هاروت و ماروت که قرآن می‌فرماید: سحر‌هایی را به مردم می‌آموختند، ولی آنان که سحر را فرامی‌گرفتند، بین مرد و زنش جدایی می‌انداختند و... نیز چیزهایی می‌آموختند که به آنان ضرر می‌رساند و نفعی نمی‌بخشید.(3)

2. دعا‌نویس و مراجعه او

 در مورد دعانویس‌ها، باید دانست که بسیاری از این افراد شیادانی هستند که از عقاید مردم، سوءاستفاده می‌کنند؛ بنابراین باید در برخورد با آنان هشیار بود. برای دعا به درگاه خداوند نیازی به‌واسطه و دعانویس نیست، بلکه هر کس می‌تواند برای رفع مشکلات خود به درگاه او عرض حاجت نماید و از اعمال نیک برای تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد؛ بنابراین انجام کارهایی مانند مراجعه به افراد برای گرفتن دعا و دعانویسی برای رفع مشکلات، منشأ دینی و روایی ندارد و اگر هم برفرض موردی جواب دهد ممکن است تصادفی باشد و اثرِ حاصل، مربوط به عامل دیگری بوده است نه انجام این عمل و مانند آن؛ بنابراین اصلاً معلوم نیست مشکلاتی که برای مردم پیش می‌آید یا حتی حل آن‌ها مستند به کارهای آن‌ها یا دعاها و سحر و طلسم‌های آن‌ها باشد. غالباً مراجعه به دعانویس، از طرف کسانی صورت می‌گیرد که معمولاً نتوانسته‌اند برای گرفتاری خود چاره‌جویی کنند و یا به دعای خود اعتمادی ندارند و فکر می‌کنند اگر به آن‌ها رجوع کنند، مشکلشان حل خواهد شد. چه‌بسا به دلیل اعتمادی که به آن‌ها دارند، حالت تلقین به نفس در افراد ایجاد می‌شود و با این روحیه قدرت و تسلط بر مشکل خود پیدا نمایند و به‌تدریج آن را حل کنند؛ اما در هیچ کتاب و به نظر هیچ مرجعی دینی، رجوع به دعانویس توصیه نشده است، بلکه همه افراد تشویق شده‌اند خودشان دست به دعا بردارند و از خدا کمک بخواهند. در اسلام از یادگیری سحر و انجام دادن اعمال سحر و جادوگری به‌شدت منع شده است. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است:

 «کسی که نزد ساحر یا کاهن یا دروغ‌گویی برود درحالی‌که آنچه را که می‌گویند، تصدیق‌کننده باشد به تمام کتاب‌های آسمانی که خدا فرستاده کافر شده است».(4)

3. آثار منفی سحر و طلسم و جادو

اما آثار منفی سحر و طلسم و جادو چیست؟ مراجعه به دعانویس و جادوگر به‌مرور تأثیرات منفی در زندگی و معنویت و ایمان افراد می‌گذارد که به برخی اشاره می‌کنیم:

- کم شدن ایمان به خالق:

 با یقین پیدا کردن به مقوله‌ی دعانویسی و با توجه به این‌که امیدتان بعد از گرفتن دعا به غیر خالق می‌شود باعث کم شدن ایمان شما می‌شود. همانطورکه بالا اشاره شد استفاده از سحر و جادو حرام است و حرام و معصیت، تاریکی است و قلب را سیاه می‌کند و کم‌کم با این گناه، ایمان انسان کمتر می‌شود.

- نداشتن هدف در زندگی و دوری از موفقیت:

 زمانی که شما تحقق خواسته‌های خود را از طریق گرفتن دعا بدانید، تلاش‌کردن را بی‌فایده می‌دانید و هیجان خود را در زندگی از دست می‌دهید. این بزرگ‌ترین صدمه و آفت است که انسان به‌جای کار و تلاش از راه‌های به خیال خود ماورایی و بدون زحمت بخواهد پیشرفتی کند. این روحیه تلاش و منطق و کار را از انسان می‌گیرد و کم‌کم جلوی بسیاری از موفقیت‌ها از انسان گرفته می‌شود.

- دعانویسی به ضرر دیگران برای دشمنی یا حسادت:

 وقتی فردی تصور کند می‌تواند با دعا پیشرفت کند کم‌کم به فکر این می‌افتد که به دشمنان واقعی یا خیالی‌اش یا کسانی که به آن‌ها حسد می‌ورزد نیز با دعانویسی و سحر و جادو ضرر بزند. اوج سقوط انسان‌ها در این مرحله است که هم مرتکب گناه سحر و جادو شده و هم حق‌الناس به گردنشان می‌افتد. البته این کید و حیله‌ها و سحر و جادو‌ها معلوم نیست اثری بر ضرر کسی داشته باشد و در غالب اوقات ندارد؛ ولی چون دعانویسی اعتیاد دارد، زمانی که شما برحسب اتفاق و به هر نحوی از گرفتن دعا تأثیر می‌گیرید و توهم این را دارید که دعا گرفته‌شده برای شما کار می‌کند، به فکر ضرر به افراد هم از این طریق می‌افتید و این اوج سقوط معنوی انسان‌هاست.

- عدم آرامش در زندگی:

 این‌که انسان امیدی غیر از خالقتان داشته باشد و خود را تسلیم یک‌تکه کاغذ کند، این امر چون برخلاف فطرت است، ممکن است باعث افسردگی و ناخوشی احوالات شود و نمی‌گذارد آرامش را در زندگی خود تجربه کند.

 

نتیجه‌گیری

سحر، جادو و طلسم از گناهان بزرگ است که در مورد آن در منابع دینی مستندات زیادی وجود دارد. سحر و جادو اگرچه وجود دارد، ولی دعانویسی و سحر و طلسمی که امروزه از سوی دعانویسان ترویج می‌شود بیشتر کلاه‌برداری و روشی برای درآمد و فریب مردم است. در غالب اوقات توهم است؛ اما در مورد آثار منفی جادو و دعانویسی باید بگوییم کم شدن ایمان به خدا و تاریکی قلب به خاطر استفاده از این گناه، نداشتن هدف در زندگی و دور شدن از حس مسئولیت‌پذیری و کار و تلاش، ایجاد زمینه برای ضرر زدن به دیگران که اوج سقوط انسان‌هاست و عدم آرامش در زندگی و ایجاد زمینه افسردگی از آثار منفی استفاده از دعانویسی و سحر و جادوست.

منابع بیشتر برای مطالعه:

1- پژوهشی در سحر و جادوگری ازنظر اسلام اثر محمد سالاری

2- سحر و جادوگری در اسلام اثر سهیلا بدرلو

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره طه، آیه 66

2. سوره اعراف، آیه 116

3. سوره بقره، آیه 102

4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 2، ص 308

حسد یکی از رذایل و بیماری اخلاقی است. درمان این بیماری بر دو اساس استوار است. 1-درمان علمی یا نظری 2- درمان عملی.

پرسش:

به همسایه‌ام حسودی می‌کنم. زندگی بسیار آرام و خوبی دارد! به نظرتان چه کنم؟(درمان)

پاسخ:

مقدمه

یکی از نواقص بزرگ و جبران‌ناپذیر انسان که گاه به‌صورت ملکه و عادت می‌شود و انسان را از رسیدن به آمال و آرزوهای حقیقی زندگی بازمی‌دارد، حسادت است، شخص حسود نمی‌تواند کسی را در آغوش آسایش مشاهده کند و همواره از دیدن نعمت و موفقیت دیگران، در خود احساس فشار و سنگینی می‌کند. در تعالیم اسلامی از حسادت به‌عنوان یک بیماری، بلکه بدترین و خطرناک‌ترین بیماری اخلاقی یاد شده است، درمان این بیمارى اخلاقى مانند درمان صفات رذیله دیگر بر دو اساس استوار است که به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

پاسخ اجمالی

درمان حسد متوقف بر تلاش در دو زمینه است. درمان علمی یا نظری: در قسمت «علمى‏» شخص حسود باید روى دو چیز مطالعه و دقت کند یکى پیامدها و آثار ویرانگر حسد ازنظر روح و جسم و دیگر ریشه‌ها و انگیزه‌های پیدایش حسد. تنگ‌نظری و بخل، ضعف ایمان و ناآگاهى از استعدادهاى خویش، می‌تواند از ریشه‌ها باشد. دوم درمان عملی که با چند کار می‌تواند عملاً مبارزه کند. الف: عمل برخلاف حسد؛ یعنی برخلاف آنچه حسد انسان را به‌سوی آن می‌کشاند رفتار شود. مثلاً وقتی حسد، انسان را نسبت به دیگران وادار به بدگویی می‌کند، باید زبان را وادار کنید تا درباره او به ذکر خیر بپردازد. ب: خوش‌بینی و دوری از بدبینی، ج: ترک هم‌نشینی با حسودان، د: ترک تجسس در زندگی دیگران و: افزایش راز و نیاز و معنویت، ه: هم‌نشینی با علما و صالحان.

 

پاسخ تفصیلی

راه‎های درمان حسد

 

1. درمان علمی یا نظری

در قسمت «علمى‏» شخص حسود باید روى دو چیز مطالعه و دقت کند یکى پیامدها و آثار ویرانگر حسد ازنظر روح و جسم و دیگر ریشه‌ها و انگیزه‏هاى پیدایش حسد. در پاسخ‌های قبلی به این دو موضوع به‌صورت مفصل اشاره شده است.

همان‌گونه که شخص معتاد به یک اعتیاد خطرناک، باید سرانجامِ کار معتادان را بررسى کند و ببیند آن‌ها چگونه سلامت و تندرستى خود را از دست داده و خانواده و حیثیت اجتماعى آن‌ها بر باد مى‏رود و با دردناک‏ترین وضعى در جوانى جان مى‏سپارند و نه‌تنها کسى از مرگ آن‌ها ناراحت نمى‏شود. بلکه از مرگ او خوشحال شده و آن را راه خلاصی براى خانواده و فامیل مى‏شمرند! همین‏طور «حسود» باید بیندیشد که این بیمارى اخلاقى به‌زودی جسم او را بیمار مى‏کند، مانند خوره روح او را مى‏پوساند و مى‏خورد و از بین مى‏برد، خواب و آرامش را از او سلب مى‏کند و هاله‏اى از غم و اندوه همیشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر اینکه مطرود درگاه خدا مى‏شود و به سرنوشتى همچون ابلیس و قابیل گرفتار مى‏آید و تازه با همه این‌ها نیز نمى‏تواند به مقصود خود یعنى زوال نعمت محسود (شخص مورد حسادت) برسد! از سوى دیگر درباره ریشه‌ها و زمینه‌ها و انگیزه‏هاى حسد باید بیندیشد و ریشه‌هاى آن را یکى پس از دیگرى قطع کند، هرگاه تنگ‌نظری و بخل سرچشمه این رذیله اخلاقى شده، به مداواى آن‌ها برخیزد، اگر ضعف ایمان و عدم آشنایى به توحید افعالى خداوند او را در این گرداب پرتاب کرده است‏ به تقویت مبانى ایمان و توحید بپردازد و هرگاه ناآگاهى از استعدادهاى خویش و ظرفیت‏هایى که براى ترقى و پیشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت و به دنبال آن حسد نموده است ‏به درمان آن رو آورد و در سایه توکل به خدا و اعتمادبه‌نفس، عقده حقارت را بگشاید و رذیله حسد را از خود دور سازد. بهتر است عصاره و خلاصه‌ای از این امور را در صفحه یا صفحاتى بنویسد و هرچند روز یک‌بار بر آن مرور کند و حتى با صداى بلند آن را براى خود در تنهایى جمله جمله بخواند و پیرامون آن بیندیشد و مخصوصاً روى روایاتى که در این زمینه از معصومین رسیده و در کتب روایی ذکر شده تکیه کند. بی‌شک هر حسودى این برنامه را به‌طورجدی دنبال کند در مدت کوتاهى نتیجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدریجاً از شر حسد رهایى مى‏بخشد و افق‏هاى روشنى از سلامت و سعادت در برابر او نمایان مى‏گردد. در ارتباط با درمان علمی و فکری در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه‌السلام نقل شده که فرمود:

 «خود را از شدّت بخل و کینه و غضب و حسد در امان دارید و براى مبارزه با هریک از این امور وسیله‌اى آماده‌سازید، ازجمله تفکّر در عواقب سوء این صفات رذیله و راه درمان و طلب فضیلت از این طریق»(1)

2. درمان عملی

الف: بر خلاف حسادت رفتار کردن

 خویشتن را موظف بدارید تا برخلاف آنچه حسد شما را به‌سوی آن می‌کشاند رفتار کنید، مثلاً وقتی حسد، انسان را نسبت به دیگران وادار به بدگویی می‌کند، باید زبان را وادار کنید تا درباره او به ذکر خیر بپردازد، خوبی‌های او را برای خود و دیگران بازگو کنید، صفات جمیله او را خاطرنشان سازید و تا آنجا که می‌توانید از او تعریف و تمجید نمایید. اگر حسد شما را به تکبر و خودپسندی وادار می‌کند. نسبت به مردم متواضع و فروتن باشید. موقعی که حسد، انسان را به محروم ساختن نعمت از دیگران برمی‌انگیزد، به فرد مورد حسد احسان کرده و به او نعمت عطا کنید. لااقل به نفس خویش بفهمانید که این شخص هم بنده خدا است و شاید خداوند به او نظر لطف دارد که به او نعمت عطا کرده است. «علماى اخلاق به افراد ترسو براى از میان بردن این رذیله اخلاقى توصیه مى‌کنند که در میدان‌هایى که ورود در آن شجاعت فراوان مى‌خواهد گام بگذارند و این کار را بر خود تحمیل کنند تا تدریجاً ترس آن‌ها بریزد و شجاعت به‌صورت عادت درآید و سپس ملکه گردد. همین‌گونه حسود باید با استفاده از ضدّ آن به درمان پردازد که درمان هر بیمارى دارویى است که از ضدّ آن تشکیل یافته است»(2)

 در احادیث نیز به این نکته اشاره شده است:

 «هنگامی‌که نسبت به کسى حسد پیدا کردى بر طبق آن عمل نکن و بر او ستمى روا مدار».(3)

 نسبت به شخصی که به او حسادت می‌ورزید دعا کنید و از خداوند طلب خیر کنید تا خداوند به شما نیز نظر لطف و رحمت داشته باشد.

ب: ترک بدبینى در عمل و لزوم خوش‌بینى

لازمه حسادت آن است که شخص حسود براى محسود فضیلتى نشناسد و راستى گفتار و درستى کردار را براى او قائل نشود؛ مثلاً اگر کار درستی از کسى بیند که نتواند منکرش بشود آن را بر ریاکارى و عوام‌فریبى یا بر تصادف حمل مى‌کند؛ و درمانش آن است که بنا را بر خوش‌بینی بگذارد و در مورد رفتار و گفتار مردم تا یقین به فساد نکند همه را حمل بر صحت کند.(4)

ج: ترک مصاحبت و هم‌نشینی با حسودان

از آنجایى که بیمارى حسادت مانند بسیارى از بیمارى‌هاى روانى و پاره‌اى از بیمارى‌هاى جسمانى مسرى است به‌طوری‌که اگر شخص پاک‌دلی با یک نفر حسود مصاحبت و رفاقت کند پس از چندى او هم به بیمارى حسادت گرفتار مى‌شود، بهتر است انسان از افرادی که حسودی می‌کنند به‌شدت دوری کند. امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید:

 «پدرم مرا نهى فرمود از هم‌نشینی و رفاقت با سه نفر: کسى که بر نعمتى رشک برد و کسى که به مصیبت دیگرى شادمان شده و شماتت کند و کسى که سخن‌چینى نماید»(5)

د: ترک تجسس از اطلاعات شخصی و خانوادگی محسود

اگر انسان کمتر در مورد دیگران تجسس کند یا از موفقیت‌ها یا نعمت‌هایشان کمتر بداند و خود را از این نوع اطلاعات دور کند و نسبت به این اطلاعات بی‌میلی نشان دهد کمتر حسادت خواهد کرد. اساساً زمینه حسادت از بین می‌رود، زیرا انسان وقتی حسادتش فعال می‌شود که بداند فلان فرد موفقیت یا نعمتی بدست آورده است. پس دوری از اطلاعات دیگران راه عملی برای دوری از حسادت محسوب می‌شود.

و: افزایش ارتباط با خدا و افزایش معنویت

راز و نیاز داشتن با ذات حق‌تعالی که هم بی‌نیاز است و هم بی‌نیاز کننده؛ راز و نیاز، بهترین و مؤثرترین شیوه برای از بین بردن بیماری‌های روحی و روانی مثل حسادت است. امام زین‌العابدین علیه‌السلام در راز و نیازش با ذات حق‌تعالی، عرضه می‌دارند:

 «خداوندا به تو پناه می‌برم از طوفانی شدن حرص و شعله‌ور گردیدن خشم و غالب شدن حسادت»(6)

 پس هرچه انسان، عبادت و معنویت را در خود تقویت کند و به خدا بیشتر پناه ببرد عملاً از حسادت دورتر می‌شود.

ه: هم‌نشینی با علما و صالحان و مؤمنان

انسان اگر عملاً با دانشمندان و صالحان زیاد نشست‌وبرخاست کند عملاً از صفات و کارهای زشت اخلاقی مانند حسد دور می‌شود زیرا خاصیت این نشست‌ها این است که اگر خطایی از کسی سر بزند نهی از منکر می‌شوند؛ یعنی انسان با این معاشرت دائماً نهی از منکر مانند حسد می‌شود.

 

نتیجه‌گیری:

درمان بیمارى اخلاقى حسادت بر دو اساس استوار است.

 اول درمان علمی یا نظری که شخص حسود باید روى دو چیز مطالعه و دقت کند: یکى پیامدها و آثار ویرانگر حسد ازنظر روح و جسم و دیگر ریشه‌ها و انگیزه‌های پیدایش حسد.

 دوم درمان عملی که با چند کار می‌تواند عملاً مبارزه کند.

 الف: عمل برخلاف حسد؛ یعنی برخلاف آنچه حسد انسان را به‌سوی آن می‌کشاند رفتار شود. مثلاً وقتی حسد، انسان را نسبت به دیگران وادار به بدگویی می‌کند، باید زبان را وادار کنید تا درباره او به ذکر خیر بپردازد؛ ب: خوش‌بینی و دوری از بدبینی؛

 ج: ترک هم‌نشینی با حسودان؛

 د: ترک تجسس در زندگی دیگران؛

 و: افزایش راز و نیاز و معنویت؛

 ه: هم‌نشینی با علما و صالحان.

 با رعایت این امور علمی و عملی انسان کم‌کم از حسادت دور می‌شود.

منابع برای مطالعه بیشتر:

حسد و دروغ اثر شهید دستغیب

پی‌نوشت‌ها:

1. «احترسوا من سَوره الجَمد و الحقد و الغضب و الحسد و اعدوا لکل شىء من ذلک عده تجاهدون بها من الفکر فى العاقبه و منع الرذیله و طلب الفضیله» لیثى واسطى، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، قم، چاپ: اول، 1376 ش، ص 88

2. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات امام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، 1385 ش، ج 2، ص 149

3. «اذا حسدت فلا تبغ» مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 74، ص 153

4. شهید دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، قم، دارالکتاب، 1388 ش، ج 2، ص 688

5. «نَهَانِی أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَهٍ وَ شَامِتاً بِمُصِیبَهٍ أَوْ حَامِلَ نَمِیمَهٍ.» مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 75، ص 261

6. «اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سوره الغضب و غلبه الحسد» امام على بن الحسین، الصحیفه السجادیه، قم، چاپ اول، 1376 ش، ص 56

سحر، جادو و طلسم از گناهان بزرگ است که آثار منفی مثل؛ کم شدن ایمان، تاریکی قلب، نداشتن هدف در زندگی، عدم آرامش در زندگی و ایجاد زمینه افسردگی می شود.

پرسش:

آیا مراجعه به دعانویس موکل‌دار و همچنین جادوگر، آثار منفی اخلاقی و معنوی دارد؟

پاسخ:

مقدمه

همیشه باورهایی مانند دعانویسی، سحر، جادو، طلسم و دعانویسی در بین مردم وجود دارد. بسیاری از مردم برای حل مشکلاتشان به‌جای ریشه‌یابی مشکلات و یافتن راه‌حل منطقی و علمی به دنبال حل موضوعات از طریق سحر و طلسم و شبیه آن هستند. باید دانست که اکثراً این باورها پایه و اساس عقلی، علمی و دینی ندارد؛ اما برای دانستن وضعیت دعانویسی و جادوگری و طلسم در اسلام و اثرات منفی‌اش توجهتان را به نکاتی جلب می‌کنیم.

پاسخ اجمالی 1

سحر، جادو و طلسم است از گناهان بزرگ است. جادو اگرچه وجود دارد ولی دعانویسی و سحر و طلسمی که امروزه از سوی دعانویسان ترویج می‌شود بیشتر کلاه‌برداری و روشی برای درآمد و فریب مردم است. کم شدن ایمان به خدا و تاریکی قلب، نداشتن هدف در زندگی و دور شدن از حس کار و تلاش، ایجاد زمینه برای ضرر زدن به دیگران و عدم آرامش در زندگی از آثار منفی استفاده از دعانویسی و سحر و جادوست.

پاسخ اجمالی ۲

سحر، جادو و طلسم است از گناهان بزرگ است که در مورد آن در منابع دینی مستندات زیادی وجود دارد. سحر و جادو اگرچه وجود دارد، ولی دعانویسی و سحر و طلسمی که امروزه از سوی دعانویسان ترویج می‌شود بیشتر کلاه‌برداری و روشی برای درآمد و فریب مردم است. در غالب اوقات توهم است، اما در مورد آثار منفی جادو و دعانویسی باید بگوییم کم شدن ایمان به خدا و تاریکی قلب به خاطر استفاده از این گناه سحر، نداشتن هدف در زندگی و دور شدن از حس مسئولیت‌پذیری و کار و تلاش، ایجاد زمینه برای ضرر زدن به دیگران که اوج سقوط انسان‌هاست و عدم آرامش در زندگی و ایجاد زمینه افسردگی از آثار منفی استفاده از دعانویسی و سحر و جادوست.

پاسخ اصلی

1. تأثیر دعا و سحر و طلسم

 تأثیر دعا و سحر و طلسم در معارف دینی آمده است. اگرچه اصلش واقعیت دارد، ولی حقیقت آن در دسترس مردم و شیادان نیست. از بررسی حدود 51 مورد کلمه سحر و مشتقّات آن در قرآن به این نتیجه می‌‌رسیم که سحر ازنظر قرآن به دو بخش تقسیم می‌‌شود:

 الف: بخشی از سحر، فریفتن و تردستی و شعبده‌بازی و چشم‌بندی است و حقیقتی ندارد! قرآن می‌فرماید: ریسمان‌ها و عصاهای جادوگران زمان موسی علیه‌السلام در اثر سحر خیال می‌شد که حرکت می‌کنند(1). همچنین آمده است: هنگامی‌که ریسمان‌ها را انداختند، چشم‌های مردم را سحر کردند و آنان را ارعاب کردند.(2) از این آیات استفاده می‌شود که بخشی از سحر حقیقتی ندارد و اثری نمی‌گذارد، بلکه نوعی تردستی و چشم‌بندی است و واقعیت ندارد.

 ب: بخشی از سحر اثر می‌گذارد، مانند داستان هاروت و ماروت که قرآن می‌فرماید: سحر‌هایی را به مردم می‌آموختند، ولی آنان که سحر را فرامی‌گرفتند، بین مرد و زنش جدایی می‌انداختند و... نیز چیزهایی می‌آموختند که به آنان ضرر می‌رساند و نفعی نمی‌بخشید.(3)

2. دعا‌نویس و مراجعه او

 در مورد دعانویس‌ها، باید دانست که بسیاری از این افراد شیادانی هستند که از عقاید مردم، سوءاستفاده می‌کنند؛ بنابراین باید در برخورد با آنان هشیار بود. برای دعا به درگاه خداوند نیازی به‌واسطه و دعانویس نیست، بلکه هر کس می‌تواند برای رفع مشکلات خود به درگاه او عرض حاجت نماید و از اعمال نیک برای تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد؛ بنابراین انجام کارهایی مانند مراجعه به افراد برای گرفتن دعا و دعانویسی برای رفع مشکلات، منشأ دینی و روایی ندارد و اگر هم برفرض موردی جواب دهد ممکن است تصادفی باشد و اثرِ حاصل، مربوط به عامل دیگری بوده است نه انجام این عمل و مانند آن؛ بنابراین اصلاً معلوم نیست مشکلاتی که برای مردم پیش می‌آید یا حتی حل آن‌ها مستند به کارهای آن‌ها یا دعاها و سحر و طلسم‌های آن‌ها باشد. غالباً مراجعه به دعانویس، از طرف کسانی صورت می‌گیرد که معمولاً نتوانسته‌اند برای گرفتاری خود چاره‌جویی کنند و یا به دعای خود اعتمادی ندارند و فکر می‌کنند اگر به آن‌ها رجوع کنند، مشکلشان حل خواهد شد. چه‌بسا به دلیل اعتمادی که به آن‌ها دارند، حالت تلقین به نفس در افراد ایجاد می‌شود و با این روحیه قدرت و تسلط بر مشکل خود پیدا نمایند و به‌تدریج آن را حل کنند؛ اما در هیچ کتاب و به نظر هیچ مرجعی دینی، رجوع به دعانویس توصیه نشده است، بلکه همه افراد تشویق شده‌اند خودشان دست به دعا بردارند و از خدا کمک بخواهند. در اسلام از یادگیری سحر و انجام دادن اعمال سحر و جادوگری به‌شدت منع شده است. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است:

 «کسی که نزد ساحر یا کاهن یا دروغ‌گویی برود درحالی‌که آنچه را که می‌گویند، تصدیق‌کننده باشد به تمام کتاب‌های آسمانی که خدا فرستاده کافر شده است».(4)

3. آثار منفی سحر و طلسم و جادو

اما آثار منفی سحر و طلسم و جادو چیست؟ مراجعه به دعانویس و جادوگر به‌مرور تأثیرات منفی در زندگی و معنویت و ایمان افراد می‌گذارد که به برخی اشاره می‌کنیم:

- کم شدن ایمان به خالق:

 با یقین پیدا کردن به مقوله‌ی دعانویسی و با توجه به این‌که امیدتان بعد از گرفتن دعا به غیر خالق می‌شود باعث کم شدن ایمان شما می‌شود. همانطورکه بالا اشاره شد استفاده از سحر و جادو حرام است و حرام و معصیت، تاریکی است و قلب را سیاه می‌کند و کم‌کم با این گناه، ایمان انسان کمتر می‌شود.

- نداشتن هدف در زندگی و دوری از موفقیت:

 زمانی که شما تحقق خواسته‌های خود را از طریق گرفتن دعا بدانید، تلاش‌کردن را بی‌فایده می‌دانید و هیجان خود را در زندگی از دست می‌دهید. این بزرگ‌ترین صدمه و آفت است که انسان به‌جای کار و تلاش از راه‌های به خیال خود ماورایی و بدون زحمت بخواهد پیشرفتی کند. این روحیه تلاش و منطق و کار را از انسان می‌گیرد و کم‌کم جلوی بسیاری از موفقیت‌ها از انسان گرفته می‌شود.

- دعانویسی به ضرر دیگران برای دشمنی یا حسادت:

 وقتی فردی تصور کند می‌تواند با دعا پیشرفت کند کم‌کم به فکر این می‌افتد که به دشمنان واقعی یا خیالی‌اش یا کسانی که به آن‌ها حسد می‌ورزد نیز با دعانویسی و سحر و جادو ضرر بزند. اوج سقوط انسان‌ها در این مرحله است که هم مرتکب گناه سحر و جادو شده و هم حق‌الناس به گردنشان می‌افتد. البته این کید و حیله‌ها و سحر و جادو‌ها معلوم نیست اثری بر ضرر کسی داشته باشد و در غالب اوقات ندارد؛ ولی چون دعانویسی اعتیاد دارد، زمانی که شما برحسب اتفاق و به هر نحوی از گرفتن دعا تأثیر می‌گیرید و توهم این را دارید که دعا گرفته‌شده برای شما کار می‌کند، به فکر ضرر به افراد هم از این طریق می‌افتید و این اوج سقوط معنوی انسان‌هاست.

- عدم آرامش در زندگی:

 این‌که انسان امیدی غیر از خالقتان داشته باشد و خود را تسلیم یک‌تکه کاغذ کند، این امر چون برخلاف فطرت است، ممکن است باعث افسردگی و ناخوشی احوالات شود و نمی‌گذارد آرامش را در زندگی خود تجربه کند.

نتیجه‌گیری

سحر، جادو و طلسم از گناهان بزرگ است که در مورد آن در منابع دینی مستندات زیادی وجود دارد. سحر و جادو اگرچه وجود دارد، ولی دعانویسی و سحر و طلسمی که امروزه از سوی دعانویسان ترویج می‌شود بیشتر کلاه‌برداری و روشی برای درآمد و فریب مردم است. در غالب اوقات توهم است؛ اما در مورد آثار منفی جادو و دعانویسی باید بگوییم کم شدن ایمان به خدا و تاریکی قلب به خاطر استفاده از این گناه، نداشتن هدف در زندگی و دور شدن از حس مسئولیت‌پذیری و کار و تلاش، ایجاد زمینه برای ضرر زدن به دیگران که اوج سقوط انسان‌هاست و عدم آرامش در زندگی و ایجاد زمینه افسردگی از آثار منفی استفاده از دعانویسی و سحر و جادوست.

منابع بیشتر برای مطالعه

- پژوهشی در سحر و جادوگری ازنظر اسلام اثر محمد سالاری

- سحر و جادوگری در اسلام اثر سهیلا بدرلو

پی‌نوشت‌ها

1. سوره طه، آیه 66

2. سوره اعراف، آیه 116

3. سوره بقره، آیه 102

4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 2، ص 308

انفاق یکی از اعمالی که در آیات و روایات، بسیار تأکید شده است و ترک آن نیز دارای آثار و تبعات منفی است.

پرسش:

برخی می‌گویند اگر انفاق نکنیم پیامدها و نتایج منفی دارد! آیا واقعاً این‌گونه است؟ لطفاً راهنمایی کنید.

پاسخ:

مقدمه

از کارهای پسندیده در اسلام انفاق کردن است و این موضوع دارای پشتوانه روایی و آیات بسیاری است؛ اما در مورد انفاق مالی محدودیت‌ها و انواعی وجود دارد؛ به‌عنوان‌مثال، انفاق واجب و مستحب داریم که در جای خود در علم فقه و احکام به آن‌ها اشاره شده است؛ اما انفاق منحصر در انفاق مالی نیست و در موضوعات معنوی نیز می‌توان انفاق را متصور دانست. در این مورد توجه شما را به نکاتی جلب می‌کنیم.

پاسخ اجمالی1

انفاق در آیات و روایات، بسیار ارزشمند تلقی شده است و ترک آن نیز دارای آثار و تبعات منفی است. ترک انفاق موجب حسرت و پشیمانی بی‌فایده هنگام مرگ، بخل‌ورزی، تحقق زمینه گرایش به زشتی‌ها، دوری از تکامل و ضرر به خود انسان، نابودی جامعه هنگام خطرات خارجی و باعث عذاب الهی است.

پاسخ اجمالی2

انفاق در آیات و روایات، بسیار ارزشمند تلقی شده است و ترک آن نیز دارای آثار و تبعات منفی است. ترک انفاق موجب حسرت و پشیمانی بی‌فایده هنگام مرگ و مایه بخل‌ورزی و تقویت صفت زشت خساست در انسان است. همچنین زمینه‌ساز گرایش به زشتی‌ها و موجب دوری از تکامل و ضرر به خود انسان از طریق محروم کردن خود از سعادت انفاق است. ترک انفاق در بعد اجتماعی، مانند ترک جهاد، نیز سبب نابودی جامعه هنگام خطرات خارجی خواهد شد. درنهایت ترک انفاق سبب عذاب الهی در آخرت است.

پاسخ تفصیلی

الف. در قرآن و روایات مطالب زیادی در مورد ارزشمندی انفاق به دست می‌آید:

 «مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند مانند دانه‌ای است که از آن هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند از این مقدار نیز برای هر که خواهد بیفزاید و خدا را رحمت بی‌منتهاست و (به همه‌چیز) داناست.»(1)

 در مورد انفاق خداوند به انسان دستورالعمل‌هایی داده است:

 «اى کسانى که ایمان آورده‌اید! ازآنچه به شما روزى داده‌ایم، انفاق کنید! پیش از آنکه روزى فرارسد که در آن، نه خریدوفروش است و نه دوستى و نه شفاعت؛ و کافران خود ستمگرند.»(2)

ب. اما ترک انفاق آثار دنیوی و اخروی نیز می‌تواند داشته باشد که به برخی اشاره می‌کنیم:

1. ترک انفاق موجب حسرت و پشیمانی در هنگام مرگ می‌شود که سودی ندارد.

 «و ازآنچه به شما روزى داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آن‌که مرگ یکى از شما فرارسد و بگوید: پروردگارا! چرا مرگِ مرا مدّت کمی به تأخیر نینداختى تا درراه تو صدقه دهم و از صالحان باشم‌؟!»(3)

2. ترک انفاق به معنای نوعی بخل‌ورزی، موجب می‌شود تا قابلیت سرزنش و مذمت پیدا کند:

 «آیا دیدی کسی که از حق روی‌گردان شد و کمی عطا کرد و امساک نمود! و گناهش را به گردن دیگرى افکند.»(4)

3. ترک انفاق زمینه گرایش افراد و اجتماع را به زشتی فراهم می‌آورد زیرا با این کار کسانی ممکن است به فحشاء گرایش یابند و گروهی دیگر در فقر و فلاکت بمانند و به کفر نزدیک شوند:

 «شیطان، شما را هنگام انفاق، وعده فقر و تهی‌دستى مى‌دهد و به زشتی‌ها امر مى‌کند؛ ولى خداوند وعده آمرزش و «فزونى» به شما مى‌دهد؛ و خداوند، رحمت و قدرتش گسترده و به هر چیز داناست و به وعده خود وفا مى‌کند.»(5)

4. همچنین باید توجه داشت که ازنظر قرآن، کارهای صالح و احسان در کنار ایمان موجب رشد و تکامل انسان و خدایی شدن می‌شود. پس مؤمنان محسن و صالح با انفاق خویش در اصل به خود احسان می‌کنند و این احسان به دیگری، چیزی جز احسان به خودشان نیست؛ درحالی‌که ترک کارهای صالح، ازجمله انفاق و صدقه، به معنای محروم شدن از رشد و کمال و ظلم به خویشتن است.

 «اگر صدقات و انفاق‌هاى خود را آشکار کنید، خوب است؛ و اگر آن‌ها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است و از گناهان شما مى‌کاهد؛ و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.»(6)

 بر همین اساس، هر کس احسان کند، به خود احسان کرده و کسی که ترک احسان کند و زشت‌کاری را پیشه کند، به خودش ظلم کرده است. پس ازنظر قرآن، نه‌تنها ترک انفاق به معنای ایجاد بستر برای زشت‌کاری افراد جامعه است، بلکه همچنین ظلم به خویشتن و گرفتاری به زشتی و آثار آن است.

5. ترک انفاق و صدقات و تأمین افراد اجتماع، بلکه ترک انفاق در امور اجتماعی مانند جهاد، می‌تواند اسباب نابودی جامعه و سقوط آن شود که آسیب جدی به خود فرد نیز می‌زند و او را به ورطه هلاکت می‌افکند:

 «و در راه خدا انفاق کنید و با ترک انفاق، خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید؛ و نیکى کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست مى‌دارد.»(7)

6. البته تارکان انفاق بدانند که افزون بر عذاب الهی در دنیا، گرفتار عذاب الهی در آخرت نیز می‌شود، چنان‌که قارون با ترک انفاق هم در این دنیا به عذاب خسوف گرفتار شد و همراه ثروتش دفن شد(8)، هم در قیامت گرفتار عذاب دردناک خواهد شد. این اختصاص به قارون ندارد، بلکه تارکان انفاق باید بدانند که گرفتار چنین عذاب‌های دردناکی در دنیا و آخرت خواهند شد. ماجرای قارون در سوره قصص، آیات 76 تا 71 آمده است.

نتیجهگیری

انفاق در آیات و روایات، بسیار ارزشمند تلقی شده است و ترک آن نیز دارای آثار و تبعات منفی است. ترک انفاق موجب حسرت و پشیمانی بی‌فایده هنگام مرگ، بخل‌ورزی، تحقق زمینه گرایش به زشتی‌ها، دوری از تکامل و ضرر به خود انسان، نابودی جامعه هنگام خطرات خارجی و عذاب الهی می‌شود.

منبع برای مطالعه بیشتر

کتاب انفاق، اثر جواد محدثی.

پی‌نوشت‌ها

1. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ سوره بقره، آیه 261.

2. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ ۗ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛ سوره بقره، آیه 254.

3. «وَ أَنفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ»؛ سوره منافقون، آیه 10.

4. «أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى وَ أَعْطَى قَلِیلًا وَ أَکْدَى»؛ سوره نجم، آیه 34.

5. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ * الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ سوره بقره آیات 267 و 268.

6. «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنکُمْ مِنْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»؛ سوره بقره، آیه 271.

7. «وَ أَنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»؛ سوره بقره، آیه 195.

قبح کذب، ذاتی یا اقتضائی
از نظر عقلی و شرعی، دروغ‌گویی از باب ضرورت جایز است. ضرورت، یعنی در شرایطی است که احتمال بروز خطر و ضرر بر جان، مال، ناموس وحیثیت فرد یا جامعه وجود دارد.

پرسش:

دخترم خطایی کرده، مجبور شدم به شوهرم در این باره دروغ بگویم؛ آیا گناه کردم؟ (قبح کذب؛ ذاتی یا اقتضائی)

پاسخ:

مقدمه

در کتب اخلاقی بعد از بحث پیرامون دروغ و حرمت آن به برخی از استثنائات دروغ اشاره شده است. آنچه از استثنائات دروغ برداشت می‌شود این است که اگر به‌واسطة راست‌گویی، جان و مال و آبروی مؤمن در خطر باشد و یا راست گفتن مفسده‌ای داشته باشد، بنا بر مصلحت می‌توان دروغ گفت.

پاسخ اجمالی کوتاه

در تربیت فرزندان، گاهی والدین با شرایطی روبرو می‌شوند که راستگویی در آن شرایط، نه‌تنها مفید نیست، بلکه ممکن است مضر هم باشد. برای مثال، اگر فرزندی خطایی کند و گفتن این خطا به پدر، مفسده‌ای را به‌دنبال داشته باشد، مادر می‌تواند برای حفظ آرامش خانواده و جلوگیری از آسیب به فرزند، دروغ مصلحتی بگوید. دروغ گفتن در شرایط اضطراری و برای جلوگیری از خطر و آسیب جایز است. اما باید توجه داشت که این مجوز به معنای از بین رفتن قبح عقلی دروغ نیست. والدین نباید به بهانه مصلحت، دائماً دروغ بگویند و به آن عادت کنند.

پاسخ اجمالی

دروغ به طور کلی ناپسند است، اما در شرایطی که راستگویی منجر به آسیب جدی به فرد یا خانواده شود، دروغ گفتن برای جلوگیری از آن آسیب جایز است. دروغ گفتن و پنهان کردن خطای فرزند از یکی از والدین، در شرایط خاص و استثنائی که راست گفتن واقعاً بحران‌زا می‌شود، مانعی ندارد و گناهی برای فرد نوشته نمی‌شود. بااین‌حال، باید توجه داشت که اگرچه اضطرار، دروغ را مجاز می‌کند و حرمت آن را برطرف می‌کند، اما به این معنا نیست که قبح دروغ به صورت کلی از بین می‌رود؛ بلکه در این موارد خاص، دروغ اقتضای بدی را ندارد. علاوه بر این باید دقت کرد که این روش عادت نشود و فقط در شرایط خاص مورد استفاده قرار گیرد. در صورت امکان، بهتر است والدین به جای دروغ گفتن، با یکدیگر در مورد خطای فرزند صحبت کنند و به دنبال راه‌حلی مشترک باشند. در چنین شرایطی، والدین باید با درایت و تدبیر، بهترین راه حل را برای حفظ آرامش و سلامت خانواده و تربیت فرزند خود انتخاب کنند.

 

پاسخ تفصیلی

خانواده را می‌توان اولین و مهم‌ترین پرورشگاه و آموزشگاه دانست. بذر تربیت به‌واسطة والدین در جان فرزندان پاشیده می‌شود و والدین الگوهای عملی و عینی برای فرزندان خویش هستند. پدر و مادر موظفند تا با عمل به وظیفة خویش، آرامش روحی و روانی خانواده را تأمین کنند و از هرآنچه این آرامش را برهم می‌زند فاصله گیرند.

تربیت

در روند تربیت،‌ گاهی والدین با شرایطی مواجه می‌شوند که ممکن است صادق‌بودن در آن شرایط، نه‌تنها در ایجاد آرامش مؤثر نباشد؛ بلکه مخل آرامش بوده و اثرات منفی متعددی را به دنبال داشته باشد. به‌عنوان‌مثال در خانواده‌ای که پدر به دلیل خشم و عصبانیت و بداخلاقی و با توجه به سابقة رفتاریش در موارد مشابه، در صورت اطلاع از خطای فرزند، رفتار بدی با وی خواهد داشت؛ در صورت سرزدن خطا از فرزند، چنانچه راست گفتن و بیان خطا منجر به آسیب به وی و ازبین‌رفتن آرامش در خانواده شود، مادر می‌تواند خطای فرزند را پنهان کرده و به‌وقت ضرورت دروغ مصلحتی بگوید. در روایت آمده است که رسول خدا صلی‌الله‌‌علیه‌ می‌فرمود:

 «دروغگویش نمی‌شمارم، مردی را که میان دو تن آشتی برقرار می‌کند و سخنی می‌گوید که از آن جز اصلاح مقصودی ندارد و کسی که در جنگ سخن می‌گوید و مردی که با زن خود سخن می‌گوید و زنی که با شوهر خود سخن می‌گوید.»(1)

ضرورت و قبح دروغ

در فقه اسلامی، مفهوم ناچاری و ضرورت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و در مواردی دروغ گفتن را جایز می‌شمارد. این قاعده فقط به‌دروغ محدود نمی‌شود و در سایر موارد نیز کاربرد دارد. برای مثال در شرایطی که فرد از گرسنگی شدید در آستانه مرگ قرار دارد و هیچ غذای دیگری جز گوشت حیوانی که به‌صورت شرعی ذبح نشده در دسترس نیست، خوردن آن به مقدار لازم برای رفع گرسنگی و جلوگیری از مرگ، جایز شمرده شده است. بااین‌حال، باید توجه داشت که اگرچه اضطرار، دروغ را مجاز می‌کند و حرمت آن را برطرف می‌کند، اما به این معنا نیست که قبح دروغ از بین می‌رود؛ بلکه همچنان قبح عقلی دروغ پابرجاست و از بین نخواهد رفت. ضمن اینکه قبح دروغ ذاتی نیست؛ بلکه معمولاً اقتضای بد بودن را دارد، ولی در جایی که هیچ چاره‌ای نباشد اقتضای بد بودن را ندارد.

نکته

آنچه دراین‌بین لازم است مورد تدقیق قرار گیرد این است که والدین نباید صرفاً به‌خاطر هر نوع اعتراض یا هر میزان بداخلاقی یکی از دو طرف، بنای دروغ را در خانه استوار کرده و به بهانه مصلحت دائماً به دروغگویی عادت کنند. در واقع برخی از پدر و مادرها ممکن است خودشان اهل خطا باشند و اتفاقاً سهم فراوانی هم در به خطا افتادن فرزند داشته باشند و از ترس اینکه نوک پیکان اعتراض‌ها و سرزنش‌ها به سمت خودشان روانه نگردد به دروغگویی رو می‌آورند و بعد هم بهانه می‌کنند که مصلحت بود برای تأمین آرامش دروغ بگوییم. غافل از اینکه والدین الگوی فرزندان هستند و این نوع عملکرد نه‌تنها فرزند را از خطا دور نمی‌کند؛ بلکه او را به تساهل وامی‌دارد، زیرا تصور می‌کند که به‌راحتی می‌تواند خطا کند، چرا که مادر یا پدر خطایش را پنهان می‌کنند و انگارنه‌انگار که اتفاقی افتاده است. در حقیقت این روش تربیتی، فرزند را به سمت بی‌مسئولیتی سوق می‌دهد و او مسئولیت خطاها و گناهان خویش را نمی‌پذیرد و نسبت به انجام آن جسورتر می‌شود. به همین دلیل دروغ گفتن و پنهان‌کردن خطای فرزند از یکی از والدین، در شرایط خاص و استثنائی یعنی شرایطی که راست گفتن حقیقتاً بحران‌زا می‌شود مانعی ندارد و بابت آن گناهی برای فرد نوشته نمی‌شود؛ اما درعین‌حال باید دقت کرد که اولاً این روش عادت نشود و ثانیاً فقط در شرایط خاص مورد استفاده قرار گیرد.

نتیجهگیری

از نظر عقلی و شرعی، دروغ‌گویی از باب ضرورت جایز است. «ضرورت»، اصطلاحی فقهی و به معنای پدیدآمدن نیازی شدید در شرایطی است که احتمال بروز خطر و ضرر بر جان، مال، ناموس و حیثیت فرد یا جامعه وجود دارد. اگر یقین دارید که گفتن خطای فرزندتان به پدرش باعث مشکلات بیشتر می‌شود، دروغ گفتن برای حفظ آرامش خانواده و دفع مفسده جایز است. البته بهتر است به‌جای دروغ گفتن، در صورت امکان سعی کنید با همسرتان در مورد خطای دخترتان صحبت کنید و به دنبال راه‌حلی مشترک باشید. چنانچه مجبور به دروغ گفتن شدید، گناهی برای شما ثبت نمی‌گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «کانَ رَسُولُ اللّه یَقُولُ: لا أعِدُّهُ کاذِبا الرَّجُلَ یُصْلِحُ بَیْنَ اثْنَیْنِ یَقُولُ الْقَوْلَ لا یُریدُ بِهِ إِلاّ الاْءِصْلاحَ وَ الرَّجُلُ یَقُولُ الْقَوْلَ فِی الْحَرْبِ وَ الرَّجُلُ یُحَدِّثُ امرأتَهُ وَ ألمَرْأةُ تُحَدِّثُ زَوْجَها»؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، تحقیق: المیانجی، السید إبراهیم و محمد الباقر البهبودی، دارالاحیاء التراث، چاپ سوم، ۱۴۰۳ه.ق، ج69، ص253.

راهکارهای پیشگیری از سخن‌چینی
سخن‌چینی یا خبرچینی یکی از رذائل اخلاقی است. که پیامدهای دنیوی و اخروی دارد. راهکارهای پیشگیری را می توان به دو صورت علمی و عملی تقسیم نمود.

پرسش:

از برادرم ناراحتم، وسوسه می‌شوم که به برادر دیگرم بگویم که ایشان پشت سرش چه‌حرف‌هایی زده است ولی دوست ندارم، چه باید کرد؟

پاسخ:

مقدمه

در اخلاق دینی به روابط بین فردی و تلاش برای بهبود و اصلاح آن اهتمام ویژه‌ای شده است و از همین روی هر اقدامی که موجب فاصله انداختن بین برادران ایمانی شود، مورد نکوهش قرار گرفته است. ازجمله رذائل اخلاقی که زیست روابط بین فردی در جامعه ایمانی را به هم می‌زند و موجب دوری مؤمنین از یکدیگر می‌شود و زمینه بغض، سوءتفاهم و ایجاد دشمنی میان آن‌ها را فراهم می‌کند، سخن‌چینی یا به تعبیر عرفی خبرچینی است. نظر به اهمیتی که اخلاق دینی به روابط بینی فردی قائل است، بر همه افراد لازم است تلاش کنند تا از افتادن در دام سخن‌چینی، پرهیز کنند. برای آنکه بتوان از این رذیله اخلاقی و وسوسه‌های آن در امان بود انجام مجموعه‌ای از اقدامات علمی و عملی لازم است که در ادامه به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌شود.

متن اصلی پاسخ

راهکارهای پیشگیری یا در امان ماندن از وسوسه‌های سخن‌چینی را می‌توان به دودسته علمی (راهکارهای معرفتی- شناختی) و عملی (مراقبت‌های گفتاری- رفتاری) تقسیم نمود و برای هرکدام مجموعه‌ای از روش‌ها و فن‌ها را ارائه کرد. در ادامه به این موارد اشاره می‌شود.

 

راهکارهای پیشگیری از سخن‌چینی

 

بخش اول: راهکارهای شناختی

شناخت و معرفت، یکی از ارکان عمل و در حقیقت یکی از مؤلفه‌هایی است که شخصیت اخلاقی انسان را شکل می‌دهد بنابراین برای انجام رفتارهای صحیح اخلاقی و دور ماندن از رفتارهای ناصحیح، شناخت و معرفت نقش مهم و حیاتی ایفا می‌کند. درباره رذیله سخن‌چینی نیز این مهم صادق است. معرفت درباره این رذیله را از حیث پیشگیری، می‌توان به سطوح مختلفی تقسیم نمود که در ادامه به مواردی از آن اشاره می‌شود.

الف: معرفت به رذیله و شناخت مصادیق و توجه مستمر به آن

به نظر می‌رسد که در عرف، کمتر به رذیله بودن و قبح اخلاقی سخن‌چینی توجه می‌شود و شاید بتوان ادعا کرد برخی افراد تصور نمی‌کنند که سخن‌چینی، یک کار قبیح اخلاقی باشد یا آنکه در هنگام ابتلای به آن، توجه به قبح آن ندارند چون تصور این است که فرد سخنی برخلاف واقع نمی‌گوید و بلکه واقعیتی را منعکس می‌کند و درنتیجه سخن او نمی‌تواند قبیح باشد. درنتیجه یکی از راه‌های در امان ماندن از این رذیله، شناخت ماهیت آن و معرفت به مصادیق آن و توجه دائمی داشتن به قبح آن است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره این حقیقت فرموده است «بدترین راست، سخن‌چینی است.»(1)

ب: شناخت زمینه‌ها و ریشه‌ها

برای آنکه بتوان از این رذیله در امان ماند باید عوامل زمینه‌ساز و در حقیقت ریشه‌های آن شناخته و خشکانده شوند. زمینه‌ها و ریشه‌های مختلفی در مبتلا شدن فرد به سخن‌چینی دخالت دارند مانند عوامل شخصیتی، روان‌شناختی و حتی برخی رذائل دیگر. حسادت نسبت به برخورداری دیگران، کینه و دشمنی، تلاش برای انتقام گرفتن به جهت ناراحتی از فرد، ضعف نفسانی و احساس حقارت ازجمله عوامل زمینه‌ساز و در حقیقت برخی از ریشه‌های سخن‌چینی است. یکی از محققان، ریشه‌های این رذیله را در حسد، دنیاپرستی، نفاق، آزار رسانی و انتقام‌جویی می‌دانند و می‌گویند: «تا عامل حسد و دنیاپرستى و نفاق و حالت آزاردهى و انتقام‌جویی که عوامل اصلى پدیده شوم نمیمه و سخن‌چینی است از میان نرود، این رذیله اخلاقى از وجود انسان برچیده نمی‌شود. ممکن است مدتى با اراده و تصمیم‌های قوى، محدود یا منفى گردد، ولى باز در مواقعى خود را نشان خواهد داد.»(2)

ج: معرفت به پیامدها و آثار

هر چه علم و معرفت فرد نسبت به آثار و پیامدهای سخن‌چینی دقیق‌تر و عمیق‌تر شود، زمینه در امان ماندن او از مبتلا شدن به این رذیله، بیشتر و بهتر فراهم می‌شود. درباره پیامدهای این رذیله در دو سطح می‌توان به معرفت دست یافت. شامل پیامدهای دنیوی و پیامدهای اخروی. در اینجا به برخی از این پیامدها اشاره می‌شود:

1. پیامدهای دنیوی سخن‌چینی:

ازجمله آثار منفی رذیله سخن‌چینی این است که روابط مؤمنین و درنتیجه جامعه ایمانی را تحت تأثیر قرار داده و کینه و دشمنی را جایگزین محبت و دوستی و مهربانی می‌کند. در برخی از روایات به نمونه‌هایی از پیامدهای دنیوی سخن‌چینی اشاره شده است:

الف: ایجاد بذر کینه و دشمنی

سخن‌چینی سبب می‌شود افراد نسبت به یکدیگر احساس منفی پیدا کنند و سبب دشمنی و فاصله میان آن‌ها خواهد شد. بدیهی است ایجاد عداوت و کینه‌ورزی میان مؤمنین ازجمله خواسته‌های شیطان است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره این پیامد فرموده است: «از سخن‌چینی بپرهیز که تخم کینه می‌افشاند و از خدا و مردم دور می‌گرداند.»(3)

ب: مصداق دروغ‌گویی، ظلم و ستمگری

سخن‌چینی مصداق دروغ‌گویی، ظلم و ستمگری دانسته شده است. بدیهی است هرکدام از این رذیلت‌های اخلاقی، زیست اخلاقی جامعه را تهدید می‌کند. در روایتی آمده است «شخص سخن‌چین، نسبت به کسى که پیش او سخن‌چینی می‌کند دروغ‌گو بوده و نسبت به کسى که از او سخن‌چینی می‌کند ظالم و ستمگر است.»(4)

ج: جدایی میان دوستان و عیب‌جویی از پاکان

درباره این پیامد در روایتی آمده است: «کسانی که با سخن‌چینی این‌سو و آن‌سو می‌روند، میان دوستان جدایی می‌اندازند و برای افراد پاک‌دامن و بی‌گناه به دنبال عیب‌جویی می‌گردند.»(5)

د: مانع استجابت دعا

در نقلی تاریخی آمده است که بنی‌اسرائیل دچار قحطی شدند. حضرت موسی علیه‌السلام از خدای متعال تقاضای باران کرد؛ اما خداوند متعال درخواست او را اجابت نمی‌کرد. خدا به موسی وحی کرد در میان شما سخن‌چینی هست که تا زمانی که بر سخن‌چینی خود اصرار کند، پاسخ شما را نمی‌دهم. موسی از خدا خواست تا سخن‌چین را به او معرفی کند. خداوند فرمود: من شما را از سخن‌چینی نهی می‌کنم؛ چگونه خودم سخن‌چینی کنم؟(6)

 

2. پیامدهای اخروی سخن‌چینی

در منابع روایی، پیامدهای منفی قابل‌توجهی برای این رذیله بیان شده است ازجمله:

الف: محرومیت از بهشت

در روایتی سخن‌چینان به‌عنوان بدترین افراد و محرومان از بهشت نام برده شده‌اند.(7) امام باقر علیه‌السلام نیز فرموده است: «بهشت بر دروغ‏تراشانى که براى سخن‌چینی روند حرام است»(8)

ب: خصلت فرد از دین بیرون شده

حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند «سخن‌چینی، خصلتِ شخص از دین برون شده است.»(9)

ج: موجب عذاب قبر

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌‌آله فرمود است «کسی که برای سخن‌چینی بین دو کس حرکت کند خداوند بر قبرش آتشی مسلط می‌کند که تا روز قیامت او را بسوزاند و آنگاه که از قبرش خارج شود خدای ماری سیاه را بر او مسلط کند که گوشتش را تا اینکه وارد آتش شود نیش می‌زند»(10)

بخش دوم: مراقبت‌های عملی (گفتاری- رفتاری)

برای آنکه بتوان از نمامی مصون ماند علاوه بر تقویت عناصر و مؤلفه‌های شناختی، در مقام عمل و رفتار نیز باید برخی مراقبت‌ها صورت پذیرد. مراقبت‌های رفتاری را می‌توان به دو نوع ایجابی و سلبی تقسیم نمود. در سطح ایجابی، انجام و تقویت عناصر مثبت شخصیتی و زمینه‌ساز که شرایط گرفتارشدن در این رذیله را منتفی می‌کند مورد نظر است و در سطح سلبی، مواجهه منفی و پرهیز مدارانه در هنگام برخورد با زمینه‌های مساعد سخن‌چینی مورد توجه است. در ادامه به برخی از فن‌های مرتبط با این دو سطح اشاره می‌شود.

الف: تقویت مؤلفه‌های شخصیتی

تقویت عناصر و مؤلفه‌های شخصیتی مانند اعتمادبه‌نفس و خودباوری و تقویت احساس عزت و کرامت نفس و همچنین تقویت روحیه احترام به دیگران و مواجهه از روی کرامت و عزت با دیگران می‌تواند فرد را از گرفتار شدن در رذیله خبرچینی مصون نماید.

ب: تقویت فرهنگ گفت‌وگوی صریح، توأم با احترام

یکی از عوامل زمینه‌ساز در سخن‌چینی یا در تائید و شنیدن سخنان فرد سخن‌چین، درجایی است که فرد از دیگری ناراحت است. از همین روی برای رفع این زمینه، لازم است فرهنگ صراحت توأم با احترام و ادب در هنگام ناراحتی و دلخوری از دیگران در فرد و نیز در جامعه، تقویت شود. به‌جای آنکه پشت سر فرد، بدگویی صورت گیرد، محترمانه، به نحو مستقیم یا به‌واسطه دیگری، دلخوری از فرد با او در میان گذاشته شود. بدیهی است این کار علاوه بر رفع بسیاری از کدورت‌ها، زمینه رفع سوءتفاهم و کینه‌ورزی را نیز رفع می‌کند و می‌تواند از سخن‌چینی مصون سازد.

ج: دفاع و توجیه رفتار

آنچه از روایات استفاده می‌شود این است که توصیه شده است در مواجهه با گفتار و کردار نادرست برادران ایمانی، باید سعی شود، عذری برای رفتار آن‌ها تدارک شود. درنتیجه می‌توان گفت در هنگام مواجهه با سخن‌چینی، بهتر است به دفاع از فردی که مورد سخن‌چینی واقع شده است پرداخته شود و راهی برای توجیه رفتار مورد اشاره پیدا شود. در روایتی آمده است «براى گفتار و کردارى که از برادرت سر می‌زند، عذرى بجوى و اگر نیافتى، عذرى بتراش.»(11) همچنین امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است «رفتار برادرت را به بهترین وجه آن تفسیر کن تا زمانى که کارى از او سر زند که راه توجیه را بر تو ببندد و هیچ‌گاه به سخنى که از دهان برادرت بیرون آید تا وقتى براى آن توجیه خوبى می‌یابی، گمان بد مبَر.»(12)

د: تکذیب سخن‌چین و عدم تکرار

در برخی روایات توصیه شده است که در هنگام مواجهه با سخن‌چینی، خبر و گفته او تکذیب شود. حضرت علی علیه‌السلام فرموده است «سعایت و سخن‌چینی را دروغ شمار، نادرست باشد یا درست.»(13) این روایت همچنین می‌تواند اشاره به این باشد که نباید به سخن، سخن‌چین ترتیب اثر داده شود و تکرار یا منتشر شود.

ه: نهی از منکر نمام و تغییر موضوع بحث

یکی دیگر از راه‌هایی که می‌تواند از گرفتار شدن در سخن‌چینی کمک کند این است که در هنگامی‌که فردی قصد سخن‌چینی دارد، او را از این کار باز دارد، با او همراهی نکند و یا موضوع بحث را عوض کند.

نتیجه

برای در امان ماند از سخن‌چینی تقویت عناصر معرفتی و شناختی در کنار مراقبت عملی لازم است. توجه به قبح اخلاقی سخن‌چینی، شناخت زمینه‌ها و ریشه‌های آن مانند احساس حقارت، انتقام‌جویی و کینه‌ورزی و بعلاوه معرفت به آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی آن مانند اینکه سبب کینه‌ورزی و دشمنی می‌شود و مانع استجابت دعا و محرومیت از بهشت است، ازجمله مهم‌ترین اقدامات شناختی است. در مقام رفتار و عمل نیز، تقویت عناصر شخصیتی مانند عزت و اعتمادبه‌نفس، گفت‌وگوی صریح توأم با ادب و احترام در هنگام ناراحتی از دیگران، تکذیب محترمانه سخن‌چین، عدم همراهی با او، نهی از منکر کردن فرد سخن‌چین و دفاع از فردی که مورد سخن‌چینی واقع شده، ازجمله مهم‌ترین اقدامات عملی است.

منابع برای مطالعه بیشتر

1. تهرانی، مجتبی، عیب‌جویی و سخن‌چینی، تهران، مصابیح الهدی، 1398.

2. حسینی، سید مرتضی، رازداری و سخن‌چینی (نسخه دیجیتال)، اصفهان، مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان، 1399.

3. مرادی نیا، محمد، سخن‌چینی، تهران، زیبا، 1387.

پی‌نوشت‌ها

1. «أسوَأُ الصِّدقِ النَّمیمَهُ». لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، 1376، ص، 114.

2. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب علیه‌السلام، 1385، ج 3، ص 311.

3. «إیّاکَ و النَّمیمَهَ؛ فإنّها تَزرَعُ الضَّغینَهَ و تُبَعِّدُ عنِ اللّه ِ و النّاسِ». تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، تحقیق و تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1420 ق، ص 167.

4. «السّاعی کاذِبٌ لِمَن سَعى إلَیهِ، ظالِمٌ لِمَن سَعى علَیهِ». خوانسارى، محمد بن حسین، شرح آقا جمال خوانسارى بر غررالحکم و درر الکلم، تهران، چاپ چهارم، 1366، ج‏2، ص 59.

5. «أَلَاأُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّهِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِب». کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج‏2، ص 369.

6. «رُوِیَ أَنَّ مُوسَى علیه‌السلام اِسْتَسْقَى لِبَنِی إِسْرَائِیلَ حِینَ أَصَابَهُمْ قَحْطٌ فَأَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَیْهِ أَنِّی لاَ أَسْتَجِیبُ لَکَ وَ لاَ لِمَنْ مَعَکَ وَ فِیکُمْ نَمَّامٌ قَدْ أَصَرَّ عَلَى اَلنَّمِیمَهَ». عاملی، زین‌الدین بن على، کشف الریبه، تهران، دارالمرتضوی للنشر، چاپ سوم، 139 ق، ج 2، ص 42-43.

7. «أَلَاأُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّه». کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 369.

8. «مُحَرَّمَهٌ الْجَنَّهُ عَلَى الْقَتَّاتِینَ الْمَشَّاءِینَ بِالنَّمِیمَهِ». کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج‏2، ص 369.

9. «النَّمیمَهُ شِیمَهُ المارِقِ». تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، تحقیق و تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1420 ق، ص 51.

10. «وَ مَنْ مَشی فی نَمیمَهٍ بَینَ اثْنَینِ، سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ فی قَبْرِهِ ناراً تُحْرِقُهُ الی یوْمِ الْقِیمَهِ، وَ اذا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ تِنَّیناً اسْوَدَ ینْهَشُ لَحْمَهُ حَتّی یدْخُلَ النَّارَ». شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، ج 8، ص 618.

11. «اُطلُبْ لأِخِیکَ عُذرا، فَإنْ لَم تَجِدْ لَهُ عُذرا فَالتَمِسْ لَهُ عُذرا».صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، تحقیق و تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، 1362 ش، ج‏2، ص 622.

12. «ضَعْ أمرَ أخیکَ على أحسَنِهِ حتّى یَأتِیَکَ مِنهُ ما یَغلِبُکَ و لا تَظُنَّنَّ بکَلِمَهٍ خَرَجَت مِن أخیک‌سوءا و أنتَ تَجِدُ لَها فی الخَیرِ مَحمِلاً.» ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الامالی، چاپ پنجم، تحقیق: حسین اعلمی، بیروت، موسسه الاعلمی، 1376، ص 304.

13. «أکذِبِ السِّعایَهَ و النَّمیمَهَ، باطِلَهً کانَت أو صَحیحَهً». تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و درر الکلم، تحقیق و تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1420 ق، ص 146.

همان‌گونه که در نمازخواندن به دستور خدا اجر وجود دارد در نماز نخواندن نیز اگر به دستور خدا باشد ثوابی نهفته است.

پرسش:

خواندن نماز مخصوص براي برآورده شدن حاجات براي مدت دو هفته عملا براي خانم ها به علت عادت ماهانه امکان پذير نيست. اين نمازها فقط مخصوص آقايان يا زنان يائسه است و زنان جوان از آن بي بهره اند.آيا اين عادلانه است؟

پاسخ:
مقدمه:
در نگاه اسلام زن و مرد هر دو توان رسیدن به کمال رادارند و ازاین‌جهت هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد. آنچه زن و مرد را از یکدیگر متفاوت می‌سازد تنها تفاوت در ساختار و ویژگی‌های خلقت و تکوین آن‌هاست و البته وظایف و مسئولیت‌هایی است که بر عهدهٔ هر یک از آن‌هاست متناسب با ویژگی‌های ظاهری و خصوصیات روحی و جسمی زن و مرد است. درواقع می‌توان چنین برداشت کرد که قوانین تشریعی منطبق و هماهنگ بر نظام تکوین هستند.
پاسخ اصلی:
مهم‌ترین نکته‌ای که در پاسخ به این سؤال وجود دارد این است که ما زن و مرد را به‌عنوان دو موجودی که با یکدیگر تفاوت ظاهری و ساختاری دارند بپذیریم. وجود همین تفاوت‌های تکوینی منجر به تفاوت در حقوق و وظایف زن و مرد می‌شود مثلاً بارداری یا عادت ماهیانه مختص زنان است و جهاد مختص مردان و البته تفاوت در حقوق و وظایف لزوماً به معنی بی‌عدالتی نیست.
معنای عدالت:
برخی عدالت را فقط در شباهت حقوق و تکالیف معنا می‌کنند اما عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش که گاهی مستلزم تساوی و گاهی مغایر با تساوی است دقیقاً مثل‌اینکه دانش‌آموزی بخواهد معلمش عدالت داشته باشد. آیا اگر معلم به همهٔ بچه‌ها بدون اینکه تفاوت بچه‌ها را در نظر بگیرد مثلاً نمرهٔ هجده بدهد عادل است؟ یا اگر به هر دانش‌آموزی متناسب با شرایطش نمره دهد عادل خواهد بود؟ بنابراین نمی‌توان دو موجودی که از حیث ساختمان وجودی باهم تفاوت دارند را به یک‌شکل موظف نمود.

عدل الهی:
نکته مهم‌تر اینکه فارغ از تمام این تفاوت‌ها آنچه بر این تفاوت‌ها سایه افکنده، عدالت خداوند است یعنی خداوند هرگز به زن یا مرد ظلم نمی‌کند و طبق فرموده قرآن برترین انسان‌ها باتقواترین آن‌ها هستند (1) وبرتری به زن یا مرد بودنشان نیست. در نگاه اسلام زن و مرد از حیث انسان بودن و توانایی رسیدن به کمال شایستهٔ خویش با یکدیگر برابرند. هر دو توان عبادت و تقرب دارند و می‌توانند بهترین بندگان خدا باشند همان‌گونه که حضرت علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نیز چنین بودند. قرآن می‌فرماید: فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکمْ مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثَیٰ بَعْضُکمْ مِنْ بَعْضٍ: پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من (که پروردگارم) عمل هیچ‌کس از مرد و زن را بی‌مزد نگذارم، زیرا شما از یکدیگرید (و همه در نظر من یکسانید)(2).
دلیل ممنوعیت:
عادت ماهیانه یک موضوع کاملاً طبیعی و متناسب با فیزیک زنان است و حیض بودن زن هرگز به معنی نجس یا نحس بودن او نیست. حالت حیض برای زنان مثل زمانی است که انسان فاقد وضو یا غسل است و نمی‌تواند نماز بخواند. درواقع زن به دلیل عدم طهارت عارض شده، نمی‌تواند نماز بخواند.
معنای بندگی:
بندگی یعنی سر تعظیم فرود آوردن در برابر آنچه خداوند برای انسان رقم‌زده است؛ بنابراین زن و مرد هر دو قادرند بندگی خدا را کنند و میزان اخلاص آن‌ها، میزان بندگی‌شان را تعیین خواهد کرد و این اخلاص ربطی به زن و مرد بودن یا حائض و غیر حائض بودن ندارد بنابراین اگر خداوند جایی برای عبادت تخفیفی قائل می‌شود یا به چیزی امر و از چیز دیگری نهی می‌کند همهٔ این‌ها بر اساس مصلحت است و بندهٔ واقعی کسی است که در برابر این مصلحت‌ها تسلیم شود. حالا فرض کنید زنی در حالت حیض نماز نمی‌خواند و به مسجد هم نمی‌رود همین عدم انجام عبادت خودش نوعی بندگی است یعنی چون حکم الهی این است، زن تبعیت می‌کند و همین برایش درجه و اجروقرب می‌شود.
انتخاب سایر روش‌ها:
اگرچه زن در این ایام از نمازخواندن محروم می‌شود، اما از سایر روش‌ها می‌تواند برای اظهار بندگی خویش بهره ببرد مثلاً موقع اذان سجاده‌اش را پهن کند و به مناجات و دعا مشغول شود. سجده‌های طولانی کند و ذکر خداوند را همواره بر لب داشته باشد تا جبران این کمبودها گردد و یا موقع ماه مبارک رمضان اگرچه روزه نیست، اما تا جای ممکن امساک نماید و از این طریق بخشی از ثواب روزه‌داری را نصیب خود نماید.
فرصت مهم:
عادت ماهیانه زمینه‌ساز بارداری و مادر شدن برای زنان است. بنابراین ازاین‌جهت وقتی به این مسئله نگاه کنید می‌بینید به‌هیچ‌وجه بی‌عدالتی نیست و اتفاقاً به‌واسطهٔ همین پیش‌زمینه، زن امکان بارداری و مادر شدن را پیدا می‌کند و به مقام مادر بودن می‌رسد.
طهارت شرط عبادت:
عادت ماهیانه خواه‌ناخواه زن را از طهارت ظاهری دور می‌کند و برایش سختی ایجاد می‌کند؛ اما در نماز انسان نیازمند طهارت است و همچنین تمرکز و آرامش؛ لذا چون باوجود عادت ماهیانه بستر طهارت و آرامش فراهم نیست زن در این ایام از خواندن نماز معاف شده است؛ بنابراین نماز نخواندن در این ایام نه به دلیل زن بودن بلکه به دلیل عدم طهارت طبیعی و نه عمدی است همان‌گونه که برای مردان نیز جنابت مانع خواندن نماز است. قرآن می‌فرماید: وَیسْأَلُونَک عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًی ...(3) و سؤال کنند تو را از عادت شدن زنان، بگو: آن رنجی است (برای زنان)...در این آیه خداوند حیض را نوعی رنج معرفی کرده و به خاطر این رنج، به زن تخفیف در عبادت داده است تا مجبور نشود برای طهارت خویش دچار رنج و عذاب مضاعف گردد و مشکل کسب طهارت و ایجاد تمرکز و حضور در نماز با آن شرایط سخت، بر مشکلات دوران عادت ماهیانه‌اش افزوده شود. دقیقاً مثل مسافری که به خاطر سختی سفر، باید نمازش را شکسته بخواند. از طرفی اگرچه زنان در دوران عادت ماهیانه نمی‌توانند نماز بخوانند اما با توجه به اینکه شش سال زودتر به سن تکلیف می‌رسند عبادت را هم زودتر شروع می‌کنند و این کمبود از آن طریق جبران می‌گردد.
نتیجه:
داشتن عادت ماهیانه یکی از ویژگی‌های جسمانی زنان است و منطبق بر قوانین تکوین می‌باشد؛ به‌گونه‌ای که حتی اگر کسی به‌موقع عادت ماهیانه برایش اتفاق نیافتد نشانهٔ عدم سلامت اوست و باید به پزشک مراجعه نماید. علاوه بر این ترک نماز و روزه در این ایام برای زنان دستوری الهی است و تبعیت از این دستور مانند سایر دستورات برای زنان اجر و ثوابی در پی خواهد داشت. پس همان‌گونه که در نمازخواندن به دستور خدا اجر وجود دارد در نماز نخواندن نیز اگر به دستور خدا باشد ثوابی نهفته است. علاوه بر این، قرآن دوران حیض را دوران رنج معرفی می‌کند و طبیعتاً رنج انسان در نزد خداوند دارای ثواب است و زن نیز به دلیل شرایط سخت در این دوران مورد رحمت خداوند قرار می‌گیرد و هرگز از خداوند دور نمی‌شود بنابراین حرمت انجام عبادتی مثل نماز در این ایام نشانهٔ امتنان و لطف خداوند است و نه دلیلی بر بی‌عدالتی یا بی‌حرمتی و بی‌اعتنایی به زنان. بااین‌حال بازهم می‌تواند برخی عبادت‌ها را به شیوه دیگری انجام دهد.
کلیدواژه‌ها:
 حقوق زنان، بی‌عدالتی، عبادت در ایام حیض.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1.    نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری.
2.    زن در آیینه جمال و جلال، عبدالله جوادی آملی.
3.    درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام محمدرضا زیبایی نژاد- محمدتقی سبحانی.

پی‌نوشت‌ها:
1.    سوره حجرات، آیه 12.
2.     سوره آل‌عمران، آیه 195.
3.    سوره بقره، آیه 222
 

صفحه‌ها