پرسش وپاسخ

از دیدگاه کانت، اخلاقیات مستقل از اراده تشریعی خدا است و عقل قادر به درک اخلاقیات است، اما رویکرد سکولار او نسبت به شناخت اخلاقیات، دور از واقع است.

پرسش:

می‌خواستم نظرتان درباره این دیدگاهی که به کانت نسبت داده شده را بدانم: «دین، شاخص اخلاق نیست؛ بلکه اخلاق باید بر فهم ما از دین اثر بگذارد. اگر دین را در جایگاهی فراتر از اخلاق بنشانیم و آن را به سنگ عقل و دانش نپیماییم، چیزی از آن باقی نمی‌ماند جز ریاکاری و ظاهرگرایی ... .» آیا دین اسلام با دیدگاه کانت درباره رابطه دین و اخلاق موافق است؟

پاسخ:

درباره رابطه دین و اخلاق، از دیرباز میان متفکران اختلاف‌نظر بوده و دیدگاه‌های متنوعی در این زمینه بیان‌شده است: گروهی دین را از اخلاق نتیجه گرفتند و گروهی اخلاق را از دین استنتاج نمودند و برخی نیز به تعامل دین و اخلاق معتقد بودند. کانت از فیلسوفان عصر روشنگری، ازجمله کسانی است که اخلاق را مستقل از دین و برتر از آن و به استنتاج دین از اخلاق باور دارد. در ادامه، در قالب چند نکته به بررسی انتقادی دیدگاه کانت می‌پردازیم و دیدگاه صحیح درباره رابطه دین و اخلاق را به‌اختصار توضیح می‌دهیم:

نکته اول: استقلال اخلاق از دین

آنچه از کانت در متن پرسش نقل‌قول فرمودید، نزدیک به دیدگاه او درباره استقلال اخلاق از دین و برتر بودن جایگاه اخلاق نسبت به دین است.

کانت بر این باور است اخلاق مستقل از دین است و نباید به دین وابسته باشد، بلکه فهم و اجرای اخلاق متکی به عقل انسان است و دین باید متکی بر معیارهای اخلاقی که توسط عقل فهمیده می‌شود، تفسیر و ارزیابی گردد.

وی در کتاب «دین در محدوده عقل محض»، این نظریه را شرح و بسط داده است. او در مقدمه کتاب می‌نویسد: «اخلاق از آن حیث که مبتنی بر مفهوم انسان به‌عنوان موجودی آزاد است... نه محتاج موجود دیگری بالاتر از انسان است تا تکالیف خود را بشناسد و نه محتاج موجود دیگری غیر از خود و قانون است تا تکلیف خود را انجام دهد. پس اخلاق به‌هیچ‌وجه، به خاطر خود، به دین نیازمند نیست، بلکه به برکت عقل عملی بی‌نیاز از آن است». (1)

به باور کانت، انسان‌ها نه در شناخت وظایف اخلاقی به دین محتاج‌اند، نه برای یافتن انگیزه. آن‌ها برای عمل به وظیفه خود به دین نیازی ندارند، بلکه اخلاق به برکت عقل محض، خودبسنده و بی‌نیاز است. (2)

نکته دوم: وابستگی اخلاق به دین

در تقابل با دیدگاه عقل‌گرایانه کانت نسبت به اخلاق، دیدگاه دیگری در جهان مسیحیت و اسلام مطرح شد که اخلاق را وابسته به دین می‌دانست و معتقد بود خوبی و بدی کارها چیزی جز خوب یا بد دانستن توسط خدا نیست؛ از این منظر، خوبی و بدی کارها ذاتی آن‌ها نیست و به همین جهت، اگر عقل را به‌تنهایی در نظر بگیریم، چیزی درباره خوبی و بدی کارها نمی‌گوید. تنها در صورتی کاری خوب یا بد است که خدا آن خوبی یا بدی را برای آن کار تشریع نماید. ازاین‌رو، فقط و فقط از طریق دین است که اخلاقیات معرفی می‌شوند. طرفداران این نظریه، به شکل‌های مختلفی آن را تقریر کرده‌اند؛ اما همه آن‌ها در این زمینه اشتراک نظر دارند که اخلاق منهای دین و خدا، فرومی‌ریزد چراکه مبنای اخلاق، اراده تشریعی خدا است که در دین ظهور و بروز یافته است و توسط انبیاء به مردم ابلاغ‌شده است. (۳)

نکته سوم: تبعیت موضوعات اخلاقی از مصالح و مفاسد ذاتی و عقلی

به باور درست، نه دیدگاه عقل‌گرایانه کانت صحیح است و نه دیدگاه اخیر. دیدگاه صحیح ازاین‌قرار است که:

موضوعات اخلاقی به‌واسطه مصالح و مفاسدی که دارند، به‌خودی‌خود و قطع‌نظر از خواست و اراده تشریعی خدا، متصف به احکام خوبی و بدی می‌شوند. (۴)

عقل قادر است خوب و بد بودن برخی از موضوعات اخلاقی را مستقل از دین شناسایی کند و همین دریافت‌های اخلاقی را به‌عنوان معیار نقد دین باطل و ابزاری برای فهم درست ‌دین حق قرار دهد.

این دریافت‌های عقلی، صحیح و درست و مستقل از دین هستند؛ مثلاً بدیِ ظلم کردن یا خوبیِ عدالت ورزیدن یا بدیِ دروغ‌گویی و خوبیِ راست‌گویی. فرقی نمی‌کند ما به خداوند معتقد باشیم یا نه؛ مسلمان باشیم یا مسیحی؛ درهرصورت، این ارزش اخلاقی که عدالت خوب و پسندیده است، وجود دارد و توسط عقل کشف می‌گردد. (5)

اما عقل با همه توانایی‌اش در حوزه اخلاق، محدودیت‌هایی نیز دارد (6) و به همین جهت نمی‌تواند برخی از اخلاقیات را بشناسد. ازاین‌رو، به دین نیازمند می‌گردد. دین به‌واسطه ارتباط با علم بیکران خدا، انسان‌ها را از ارزش‌های اخلاقی و مصالح و مفاسد حقیقی موضوعات اخلاقی، مطلع می‌سازد. گاهی دین، اخلاقیاتی که عقل فهمیده را تأیید می‌کند و گاهی اخلاقیاتی که عقل قادر به درک آن‌ها نیست را به انسان‌ها می‌آموزاند.

برای فرض اخیر، می‌توان به این دو مثال توجه کرد:

عقل درباره خوب یا بد بودن کشتن حیوانات و خوردن گوشت آن‌ها، سکوت می‌کند (حداقل به شکل شفاف و یقینی اظهارنظر نمی‌کند؛) اما دین به انسان‌ها می‌آموزاند که کشتن حیوانات به‌صورت محدود و مشروع ایرادی ندارد و خوردن گوشت حیوانات به‌صورت محدود، مفید و لازم است اما بااین‌حال، از اسراف و زیاده‌روی در کشتن و خوردن گوشت حیوانات باید پرهیز کرد. (7)

مثال دیگر درباره نوشیدن مشروبات الکلی است. عقل و دانش بشری، برای مشروبات الکلی، هم مصالحی می‌یابد و هم مفاسدی. این‌که نهایتاً مصالحش بیشتر است یا مفاسدش، به‌صورت قطعی مشخص نیست و اگرچه بسیاری از پزشکان، ضررهای آن را بیشتر می‌دانند، اما بااین‌حال، عقل به شکل قطعی آن را کاری غیراخلاقی و زشت و بد تلقی نمی‌کند و به لزوم ترک آن حکم نمی‌دهد تا این‌که دین به این حوزه ورود کرده و بااتصال به علم غیب الهی، مشخص می‌سازد که ضررهای مشروبات الکلی بیشتر از مصالحش هست و به همین جهت لازم است از آن پرهیز شود. (8)

نتیجه‌گیری:

اخلاقیات مستقل از اراده تشریعی خدا هستند که گاهی توسط عقل کشف می‌شوند و گاهی توسط دین. اخلاقیات عقلی، مبنای ارزیابی و فهم ما از دین هستند؛ اما بعداز این‌که دین حق را تشخیص دادیم، می‌توانیم سایر اخلاقیاتی که عقل به آن‌ها دسترسی ندارد را توسط دین بشناسیم.

البته دین کارکردهای دیگری نیز در حوزه اخلاق دارد که به جهت اختصار، فقط به آن‌ها اشاره می‌کنیم: تأیید دریافت‌های عقلی در حوزه اخلاقیات، تشویق به انجام اخلاقیات، تضمین اجرای اخلاقیات و غیره. (9)

بنابراین، دیدگاه کانت ازاین‌جهت که اخلاقیات را مستقل از اراده تشریعی خدا می‌داند و عقل را قادر به درک اخلاقیات می‌داند، دیدگاه صحیحی است، اما رویکرد سکولار و عقل‌بسند او نسبت به شناخت اخلاقیات، دور از واقع است. دین هم در شناخت بسیاری از اخلاقیات و هم در تأیید آن‌ها و هم در تضمین و تشویق به اجرای آن‌ها، نقش بسزایی دارد؛ چنانکه اخلاق نیز در تشخیص دین حق و دستیابی به فهم صحیح از دین حق، نقش بسزایی ایفاء می‌کند. به همین جهت، رویکرد صحیح نسبت به رابطه دین و اخلاق، رویکرد تعاملی است نه حاکم کردن یک‌جانبه یکی بر دیگری و نادیده گرفتن یکی به سود دیگری.

پی‌نوشت‌ها:

1. کانت، ایمانوئل، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعى درّه بیدی، تهران، نشر نقش و نگار، 1381 ش، ص 40.

2. برای مطالعه بیشتر، رک: الیاده، میرچا، فرهنگ و دین (مجموعه مقالات)، ترجمه زیر نظر بهاءالدین خرّمشاهى، تهران، نشر طرح نو، 1374 ش، مقاله «اخلاق و دین».

۳. برای آشنایی با این نظریه و انتقادات واردشده به آن، به این آدرس مراجعه شود: عالمی، محمد، رابطه دین و اخلاق، قم، بوستان کتاب، 1389 ش، ص 63-95.

۴. روشن است که موضوعات اخلاقی و مصالح و مفاسدشان و همچنین انسان و عقل و خِرَدش، همگی وابسته به اراده تکوینی خدا هستند. در این مسئله هیچ تردید و اختلافی نیست. آنچه موردنظر ما است، ازاین‌قرار است که خوبی و بدی کارها، مستقل از اراده تشریعی خدا است؛ یعنی قبل از این‌که خداوند، این بایدونباید یا خوب‌و‌بد را تشریع و وضع نماید، این موضوعات دارای ارزش اخلاقی خوب یا بد بودند. (عالمی، محمد، رابطه دین و اخلاق، قم، بوستان کتاب، 1389 ش، ص 203-206).

5. به همین جهت، وقتی ده فرمان دین یهود، تعلیمات مسیح در موعظه بر فراز کوه، تعلیمات پولس در رسائل، احکام سادهارانا یا دارمای جهانی در آیین هند (قوانین مائو)، احکام پنج‌گانه بودائی و احکام ده‌گانه اسلام درآیات 22 تا 39 سوره مبارکه اسراء را باهم مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که همگی از اصول اخلاقی ثابت و مشترک خبر می‌دهند و هیچ اختلافی در این زمینه ندارند. (عالمی، محمد، رابطه دین و اخلاق، قم، بوستان کتاب، 1389 ش، ص 208).

6. «و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است.»(سوره اسراء، آیه 85).

7. سوره مائده، آیه 1؛ همان، آیه 96.

8. «درباره شراب و قمار از تو سؤال مى‏کنند، بگو: در آن‌ها گناه و زیان بزرگى است؛ و منافعى (ازنظر مادى) براى مردم در بردارد؛ (ولى) گناه آن‌ها از نفعشان بیشتر است.»(سوره بقره، آیه 219).

9. برای مطالعه بیشتر، در این زمینه، به مجموعه مقالات آیت‌الله جعفر سبحانی تبریزی درباره «رابطه دین و اخلاق» منتشرشده در مجله کلام اسلامی مراجعه بفرمایید. این مقالات در فضای مجازی در دسترس عموم هستند.

انعطاف در مذاکرات و وقوع جنگ
جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا و نهادهای بین‌المللی کاملاً منعطف و منطقی عمل کرد. به حدی که برخی معتقدند که انعطاف بیش‌ازحد ما موجب جری‌تر شدن طرف متخاصم شد.

پرسش:

آیا این ادعا درست است که اگر مذاکره را درست پیش می‌بردیم یا در جریان مذاکرات منعطف‌تر برخورد می‌کردیم و به نتیجه می‌رسیدیم، جنگ نمی‌شد؟

پاسخ:

بسیاری بر این باورند که سیاست‌های انقباضی و سرسختانه ایران در مقابل نظام سلطه، موجب شد تا ما به نقطه جنگی برسیم. برخی خطوط قرمز قابلیت عبور و انعطاف داشت و اگر ایران منعطف‌تر عمل کرده بود، امروز در این شرایط جنگی و مخرب قرار نمی‌گرفت. کما اینکه ترامپ در 19 خرداد یعنی چهار روز پیش از حمله گفته بود: ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان سرسختی هستند. (1)

1. عملکرد منطقی، منصفانه و عقلانی جمهوری اسلامی ایران در روند مذاکرات هسته‌ای؛

جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا و نهادهای بین‌المللی کاملاً منعطف و منطقی عمل کرد. به حدی که برخی معتقد هستند که انعطاف بیش‌ازحد ما موجب جری‌تر شدن و موجب سوءتفاهم طرف متخاصم شد. ایران با قاتل شهید سلیمانی، مذاکرات غیرمستقیم را پذیرفت و به دلیل مصالح ملی این جنایت بزرگ دولت اول ترامپ را نادیده گرفت. همچنین بعد از جنایت ترور شهید اسماعیل هنیه در مرداد 1403 در خاک ایران، خویشتن‌داری در دستور کار مقامات جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. ایران بارها بعد از ترور دانشمندان هسته‌ای خویشتن‌داری کرد و حتی در مواجهه با ترور شهید سلیمانی سعی کرد که در تقابل، افراط‌وتفریط نداشته باشد و به‌صورت محدود به پایگاه عین‌الاسد حمله کرد تا تلفات، مدیریت و طرف مقابل، محکوم به تلافی نشود. همچنین طراحان عملیاتی در وعده صادق 1 و 2 و حتی وعده صادق 3 محدود و کنترل‌شده عمل کردند. علی‌رغم خروج قلدرمآبانه و یک‌طرفه آمریکا از برجام و بی‌عملی اروپا در جبران حداقلی عهدشکنی طرف اصلی، ایران همواره اعلام کرده است که به چارچوب‌های آژانس و NPT پایبند است و بازرسان آژانس همواره به راستی‌آزمایی برنامه‌های هسته‌ای ایران مشغول بوده‌اند.

2. دیدگاه مثبت ترامپ درباره مذاکره با ایران؛

در میانه همین مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا (پیش از جنگ) بارها مقامات آمریکایی و ترامپ گفتند مذاکرات خوب پیش می‌رود و دور بعدی مذاکرات برای چند روز دیگر در مسقط تعیین شده بود (2) و آن‌ها آرایش جنگی را تغییر داده و ناو جنگی خود را از منطقه خارج کرده بودند. درواقع چهار روز قبل از حمله اسرائیل ترامپ اعلام کرده بود که امیدوارم با ایران به توافق برسیم؛ ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان «خوب و سرسختی» هستند و گفت که دور بعدی مذاکرات با تهران روز پنجشنبه ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) خواهد بود. وی با اشاره به تهدید همیشگی خود هم گفت که «جایگزین بسیار بسیار خطرناک است، اما آن‌ها (ایرانی‌ها) به آنجا نرسیده‌اند.» رهبری بارها پیش‌ازاین اعلام کرده بود که آمریکایی‌ها بدعهد هستند.

3. ماهیت تجاوزکارانه و جنایت‌کارانه رژیم صهیونی؛

برخی معتقد هستند که چون مذاکرات خوب پیش می‌رفت و نتانیاهو از رفتار معقولانه ایران و عادی‌سازی مسائل می‌ترسید وارد چنین پروسه‌ای شد تا همه طرف‌ها را در تله جنگ گرفتار کند؛ که البته ناهماهنگی صهیونیست‌ها با آمریکا در این مورد دور از ذهن است. اسرائیل منطق ندارد و متوجه رفتار منعطف و منطقی نمی‌شود. نتانیاهو مدعی نزدیکی ایران به ساخت بمب اتم در سال‌های 2012 و 2016 و... بوده است. الان 2025 هست. هیچ‌وقت گزارش و سندی مبنی بر دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای منتشر نشد، اما اسرائیل وارد جنگ گردید. یا مگر زدن سوریه‌ی جولانی و نابودی زیرساخت‌های سوریه و اشغال خاکش به دلیل عدم انعطاف یا سرسختی حکومت جولانی بود؟ مگر جولانی چه در زمان حضورش در جبهه داعش و چه بعدازآن کوچک‌ترین تعرضی به اسرائیل داشت؟ حتی بعد از نابودی زیرساخت‌های سوریه کوچک‌ترین حرف و مقاومتی ابراز کرد؟

4. توجیه‌ناپذیری حمله به تأسیسات هسته‌ای مشروع جمهوری اسلامی ایران؛

باید بپذیریم که تأسیسات هسته‌ای مشروع ما مورد حمله قرار گرفته است. اگر منظور از انعطاف، تسلیم خواسته‌های آمریکا شدن در برچیدن تمام دست‌آوردهای هسته‌ای و نابودی این صنعت است، این نقطه آغاز پذیرش استثمار و قلدری بلاوجه آمریکا و بازگشت به حقارت بی‌پایان دوران پهلوی و شاهان گذشته است و این یک حقیقت تاریخی است که عطش نظام سلطه، برای توحش و قلدری انتها ندارد. پذیرش سلطه آمریکا با ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران در تعارض است و مردم چنین رفتاری را قبول نمی‌کنند.

نتیجه‌گیری:

بنابراین، هیچ‌کس مسئول این تجاوز و جنایت آشکار، جز رژیم منحوس اسرائیل و دولت آمریکا و حامیان و مزدوران آن‌ها نیست و نباید با تحلیل‌های غیرمنصفانه، از بار مسئولیت متجاوزان کم کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ترامپ: امیدوارم با ایران به توافق برسیم؛ ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگان سرسختی هستند، 19 خرداد 1404، https://irna.ir/xjTMRf.

2. تعیین زمان و مکان دور ششم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا/ یکشنبه 25 خرداد، مسقط، خبرگزاری ایرنا، 20 خرداد 1404، https://irna.ir/xjTMRX. این خبر توسط بقایی اعلام شد و اسرائیل دقیقاً سه روز بعد از اعلام خبر رسمی دور بعدی مذاکرات، یعنی 23 خرداد حمله کرد

بعد از هجرت پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، پیامبر به تناسب تهدیدات مشرکان، کارهایی برای دفاع از مسلمانان و حکومت اسلامی انجام دادند.

پرسش:

در تاریخ آمده است که همۀ جنگ‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفاعی بوده است؛ اما به نظر می‌رسد سریه غالب بن عبد‌الله در منطقۀ کدید ابتدایی بوده است؟

پاسخ:

جهاد دفاعی به ‌معنای مبارزه با هر دشمنی است که قصد نابودکردن دینِ اسلام یا تجاوز به سرزمین‌های اسلامی را دارد. هدف از جهاد دفاعی، حفظ اسلام و همچنین حفظ جان، مال و ناموس مسلمانان است (1). بعد از هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه، قبایل و گروه‌های مختلفی از مشرکان با شیوه‌های مختلفی پیامبر و جامعۀ اسلامی را تهدید می‌کردند؛ بر همین اساس، جنگ و تعدی‌های متعددی علیه پیامبر و مسلمانان انجام دادند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) متناسب با اقدامات و تهدیدهای آنان، کارهایی را برای دفاع از مسلمانان و حکومت اسلامی انجام دادند.

از جمله قبایلی که تهدید برای جامعه اسلامی در دوران پس از هجرت به شمار می‌آمد، قبیلۀ مشرک و بادیه‌نشین «‌بنى‌ملوّح» بود. این قبیله در بین راه مدینه به سمت مکه و در منطقۀ «کدید» اقامت داشتند (2).

با اینکه قبایل بادیه‌نشین مانند «بنی‌ملوح» به دور از تمدن بودند، تا هنگامی که اقدامی علیه جامعۀ اسلامی و مسلمانان انجام نمی‌دادند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آنان برخوردی نداشتند؛ ولی بعد از آنکه آنان علیه مسلمانان و جامعه اسلامی وارد عمل می‌شدند و اقدام به قتل و غارت می‌کردند، متناسب با جرمی که انجام داده بودند، علیه آنان اقدام می‌نمودند. بر همین اساس، بعد از آنکه قبیلۀ «بنی‌ملوح» در ماه صفر یا ربیع‌الاول سال هفتم هجری اقدام به کشتن همراهان بشیر بن سوید کردند (3)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در ماه صفر سال هشتم هجری (4)، غالب بن عبدالله را به همراه شش نفر به سوی آنان فرستادند تا آنان را مجازات کنند (5). بر اساس گزارش‌های تاریخی، این عده توانستند در شبیخونی که به قبیلۀ «بنی‌ملوح» زدند، چند تن از آنان را کشتند و چهار‌پایانى از آنها را به غنیمت گرفتند و بی‌درنگ به سمت مدینه حرکت کردند. در زمان حرکت آنان به سمت مدینه، در‌حالی‌که آسمان صاف و بدون ابر بود، باران شدیدی نازل شد که سبب جاری‌شدن سیل در بستر رودخانۀ خشک‌شده‌ای در آن مسیر گردید. همین امر سبب ایجاد فاصله بین آنها و افراد قبیله‌ای شد که آنان را تعقیب می‌کردند و عبدالله بن غالب و همراهانش بدون هیچ آسیبی با موفقیت به مدینه بازگشتند (6).

نتیجه :

بر اساس گزارش‌های تاریخی، دلیل سریۀ «عبدالله بن غالب» در منطقۀ کدید و حمله به قبیلۀ «بنی‌ملوح»، اقدام افراد این قبیله در کشتن اصحاب بشیر بن سوید بود. بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عبدالله بن غالب دستور دادند به همراه شش نفر به آنان یورش ببرند تا از آنان انتقام بگیرند و این سریه با موفقیت به سرانجام رسید. این مطلب نشان می‌دهد دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، جهادی دفاعی در مقابله با تهدید عملی بود که از سوی قبیله بنی‌ملوح ایجاد شده بود.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

محسنی، مصطفی؛ اسلام: دین جنگ یا صلح؛ قم: بوستان کتاب، 1399 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی؛ مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام؛ قم: مؤسسه المعارف الإسلامیه، ۱۴۱۳ ق، ج ۳، ص ۸. نجفی،‌ محمدحسن؛ جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام؛ تحقیق: محمد قوچانی؛ چ 7، بیروت:‌ دار‌احیاء التراث العربی، ۱۳۶۲ ش، ج ۲۱، ص ۱۵.

2. خزاعی، على بن محمد؛ تخریج الدلالات السمعیه؛ بیروت: دار‌الغرب الإسلامى، 1419 ق، ص 445.

3. مبارکفوری، صفى‌الرحمان؛ الرحیق المختوم؛ بیروت: دارالهلال، 1427 ق، ص 350.

4. ابن‌سید‌الناس، ابوالفتح محمد؛ عیون الأثر؛ بیروت: دار‌القلم، 1414 ق، ج ‏2، ص 194.

5. ابن‌عبد‌البر، یوسف بن عبدالله؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب؛ بیروت: دار‌الجیل، 1412 ق، ج 3، ص 1252.

6. ابن‌سید‌الناس، ابوالفتح محمد؛ عیون الأثر؛ بیروت: دار‌القلم، 1414 ق، ج ‏2، ص 195.

جواز دروغ در شرایط بحرانی همچون جنگ از باب ضرورت و مصلحت است. بنابر این در عرصۀ نبرد استفاده از خدعه (مانند تاکتیک‌های فریب نظامی) برای غلبه بر دشمن جایز است.

پرسش:

 آیا دروغ‌گفتن در جنگ و فریب‌دادن دشمن، مذموم است؟

پاسخ:

در اسلام اصل بر صداقت بنا نهاده شده است و هدف از صداقت نیز تحقق عدالت است. گاهی در شرایط خاص و اضطراری ممکن است تحقق عدالت جز با دروغ ظاهری امکان‌پذیر نباشد. اسلام در این شرایط، دروغ مصلحتی را جایز می‌داند؛ اما حد و حدود آن را مشخص کرده است. آنچه در دروغ مصلحتی باید بدان دقت شود، این است که اولاً موارد جواز آن محدود است؛ دیگر اینکه هرگز نباید دروغ مصلحتی منجر به دروغ منفعتی شود.

در نگرش دین، بر صداقت تأکید شده است. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و با صادقان باشید» (1). همچنین در قرآن به‌شدت از دروغ نهی شده است: «خداوند کسی را که اسراف‌کار و بسیار دروغ‌گوست، هدایت نمی‌کند» (2). در روایتی نقل شده است رسول خدا (صلی ‌الله علیه و آله) فرمود: «از دروغ بپرهیزید؛ زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور می‌کشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم می‌کند» (3).

دروغ مصلحتی

هنگام سخن‌گفتن و بحث از دروغ مصلحتی باید به شرایط و اقتضائات آن نیز توجه کرد؛ بنابراین اینکه انسان به اختیار و میل خویش هر شرایطی را اضطرار برداشت کند و مصلحت را بر دروغ‌گفتن بداند، کاملاً غیرشرعی و غیرعقلانی‌ است؛ ازاین‌رو اگر کسی با اضطرار حقیقی مواجه شد، می‌تواند (نه بر اساس منفعت و در مسیر خواسته‌های نفسانی، بلکه) بر مبنای مصلحت عقلانی دروغ مصلحتی بگوید. نکتهٔ درخور ‌تأمل اینکه جواز و حلال‌بودن نیز محدودهٔ خاصی دارد؛ بدین معنا که هم از حیث زمانی محدودیت دارد و هم از لحاظ مقدار و میزان حد مشخصی برای جواز آن تعیین شده است.

موارد جواز دروغ

اصل و بنای گفتگو باید بر صداقت و راست‌گویی باشد؛ اما گاهی در شرایط اضطراری ممکن است راست‌گفتن آثار ویران‌کننده‌ای به همراه داشته باشد؛ در این شرایط راست‌گویی موضوعیت ندارد و می‌توان برای دفع آن عوارض دروغ گفت. به دیگر سخن، در مواردی که حفظ جان، مال یا آبروی مؤمنان یا دفع فتنه و فساد متوقف بر دروغ باشد، این قاعده کلی استثنا می‌پذیرد؛ برای مثال در روایتی آمده است: «کذب بد است، مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند یا با دروغ بین دو نفر اصلاح ایجاد کند» (4).

جواز دروغ در شرایط بحرانی همچون جنگ از باب ضرورت و مصلحت است. وقتی هدف والاتری همچون حفظ اسلام و دفع تهاجم دشمن مطرح می‌شود، قواعدی که در شرایط عادی حکم‌فرما هستند، می‌توانند با اصول و قواعد بالاتر تعدیل شوند و تغییر یابند. دروغ در جنگ که منجر به دفع ظلم و حفظ حق می‌شود، به دلیل تغییر موضوع و شرایط دیگر قبح ذاتی را ندارد و حتی می‌تواند دارای حسن باشد. به ‌طور کلی دفع ضرر جانی، آبرویی و مالی سنگین و جبران‌ناپذیر را می‌توان از جمله شرایط اضطرار دانست؛ بنابراین برای ضررهای ناچیز مادی نمی‌توان دروغ مصلحتی گفت.

خدعه

یکی از اصطلاحاتی که در اخلاق نظامی با آن روبرو می‌شویم، واژۀ خدعه است. «خدعه یعنی او را فریب داد و از جایی که متوجه نشود، امری ناپسند برای او اراده کرد. وقتی گفته می‌شود رجل خدعه، یعنی مردی که مردم را فریب می‌دهد» (5). «خدعه در جنگ جایز است و مبارز می‌تواند رقیب خویش را با توسل به خدعه فریب دهد و به قتل برساند و این مسئله اجماعی است» (6). امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند که شنیدم پیامبر خدا (صلی ‌الله علیه و آله) در جنگ خندق می‌فرمود: «جنگ یعنی خدعه و نیرنگ و می‌فرمود: هرچه می‌خواهید بگویید» (7). استفاده از تاکتیک‌های نظامی مثل مخفی‌کاری و پنهان‌کاری، تغییر آرایش نیروها، تدبیر، فریب نظامی، حملۀ غافل‌گیرانه، تغییر روش‌ها در جنگیدن و ... از جمله مصادیق خدعه هستند، مشروط بر اینکه به نقض عهد و پیمان یا خیانت صریح نینجامد.

نتیجه:

در آموزه‌های اسلام، اصول و ارزش‌های اخلاقی ثابت است؛ بنابراین دروغ همواره بد است و راست‌گویی همیشه خوب. دروغ یکی از بزرگ‌ترین گناهان است و در نگاه دین، دروغگو دشمن خدا معرفی شده است. دروغ مصلحتی نیز امری استثنایی در برخی شرایط خاص و ویژه است؛ ازاین‌رو وجود برخی استثناهای انگشت‌شمار آن ‌هم در شرایط خاص، اسباب ازبین‌رفتن آن قاعده کلی را فراهم نمی‌آورد. یکی از شرایط اضطراری برای حفظ جان، عرصه جنگ است؛ بنابراین در جبهه جنگ می‌توان از دروغ مصلحتی یا خدعه و فریب‌دادن دشمن بهره برد. با وجود این، در اخلاق اسلامی، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ﴾ (توبه: 119).

2. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ﴾ (غافر: 28).

3. «إیّاکُمْ وَ الکذْبُ فَإنَّ الکذبَ یَهْدى إلَی الفُجُورِ وَ الفُجُورُ یَهدی إلَی النّارِ» (الشیخ محمّد بن محمّد السبزواری؛ جامع الأخبار؛ محقق: علاء آل‌جعفر؛ قم: مؤسسه آل‌البیت (علیهم ‌السلام لإحیاء التراث)، [بی‌تا]، ص 417).

4. «الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین» (محمد محمدی ری‌شهری؛ میزان الحکمة؛ قم: دارالحدیث، 1416 ق، ج 3، ص 2680).

5. محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ چ 3، بیروت: دار صادر، 1414 ق، ج 8، ص 63).

6. علامه الحلی؛ تذکرة الفقهاء؛ تحقیق و نشر: قم: مؤسسه آل‌البیت (علیهم ‌السلام لإحیاء التراث، 1419 ق، ج 9، ص 83).

7. «سَمِعْتُ رسولَ اللّه صلی ‌الله علیه و آله یقولُ یَومَ الخَندَقِ: الحَربُ خُدْعَهٌ، و یقولُ: تَکَلَّموا بما أرَدْتُم» (شیخ حرّ عاملی؛ وسائل الشیعه؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 11، ص 102).

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

آیا عزیر در تاریخ وجود دارد؟
در تاریخ یهود و منابع عبری نام شخصی به اسم عزرا وجود دارد که در لغت عرب به عزیر شناخته می‌شود. او از شخصیت‌های بسیار مهم و محترم در سنت یهودی است.

پرسش:

خداوند در قرآن می‌فرماید یهودیان عُزَیر را پسر خدا می‌دانستند و یهودیان می‌گویند ما اصلاً چنین شخصیتی نداریم. آیا در تاریخ شخصیتی به نام عُزیر نبی وجود داشته است؟

پاسخ:

«عُزَیر» در قرآن کریم شخصیتی دینی مطرح شده است که یهودیان به او در جایگاه پسر خدا احترام می‌گذاشتند. این موضوع در آیۀ 30 سورۀ «توبه» ذکر شده است: ﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّه﴾.

وی یکی از پیامبران یا اولیای قوم بنی‌اسرائیل بود که به امر خدا در سن جوانی از دنیا رفت و پس از صد سال زنده شد. به گفته مفسران، آیۀ ۲۵۹ سورۀ «بقره» به این جریان اشاره دارد: ﴿أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى یُحْیِی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾.

در منابع یهودی شخصی به نام عُزَیر شناخته نشده است؛ اما نام‌های دیگری به شخصیت ایشان اشاره دارد:

الف) عزراء: «عزیر» لفظی عربی است که در لغت یهود و به زبان عبری به «عزرا» شناخته می‌شود؛ چرا‌که عرب وقتی نام بیگانه‌اى را به کار مى‌برد، معمولاً در آن تغییرى ایجاد مى‌کند؛ به‌ویژه گاه براى اظهار محبت آن را به صیغه «تصغیر» درمى‌آورد؛ از‌این‌رو «عزرا» را نیز به «عزیر» تبدیل کرده است؛ همان‌گونه که نام اصلى «عیسى» که «یسوع» است و «یحیى» که «یوحنا» است، پس از نقل به زبان عربى دگرگون شده و به شکل «عیسى» و «یحیى» درآمده است (1).

دربارۀ شخصیت عزرا آمده است که وی کاهن معروف عبرانیان و کاتب ماهر شریعت و شخصی عالم، قادر و امین بود و چنان‌که معلوم است، در بارگاه سلطان ایران درجه و اعتبار تامی داشت (2). بنا بر باور اصحاب کلیسا، عزرا تمامی کتب قانونی عهد عتیق را جمع‌آوری و تصحیح کرده است (3). در منابع اسلامی نیز اشاره شده است که وقتی بخت‌النصر تورات را از بین برده بود، عزیر تورات را از حفظ برای مردم قرائت می‌کرد؛ بنابراین وی احیاکنندۀ تورات معرفی شده است (4).

ب) ارمیا: با توجه به شباهت داستان‌هایی که دربارۀ ارمیا و عزیر نقل شده است (مثل مواجهه با شهری که خانه‌هایش فرو ریخته، داستان حملۀ بخت‌النصر به بنی‌اسرائیل و ...)، برخی این احتمال را مطرح می‌کنند که عزرا و ارمیا یک شخصیت بوده‌اند. البته برخی معتقدند چون این دو نفر معاصر یکدیگر بودند، هر دو نفر در داستان‌های مشابه حضور داشته‌اند (5).

شایان ذکر است یهودیان در متون اصلی خود، عزرا را «پسر خدا» نمی‌دانند و این عقیده با اصل توحید در یهود در تضاد است. بنابراین تعبیر قرآن با عنوان «عزیر پسر خداست»، ممکن است به گروه‌های خاصی از یهودیان اختصاص داشته باشد که هنگام نزول قرآن (یا قبل از آن) در منطقه‌ای خاص به دلیل مقام والای عزرا در احیای تورات و دین، او را تا مقام «پسر خدا» بالا برده باشند. این عقیده لزوماً تمام یهودیان را دربر نمی‌گیرد، بلکه گروه خاصی را خطاب قرار می‌دهد. همچنین این تعبیر ممکن است به جایگاه فوق‌العاده و منحصر‌به‌فرد عزرا در نظر برخی یهودیان اشاره داشته باشد که به دلیل نقش او در احیای دین، او را «پسر خدا» به معنای «محبوب خدا» یا «بسیار نزدیک به خدا» می‌دانستند که این عنوان ابتدا تشریفاتی بود؛ اما شاید با گذشت زمان، این اعتقاد نزد برخی یهودیان به معنای واقعی و ظاهری آن منجر شد.

نتیجه:

در تاریخ یهود و منابع عبری نام شخصی به اسم عزرا آمده است که در لغت عرب به عزیر شناخته می‌شود. او از شخصیت‌های بسیار مهم و محترم سنت یهودی است که نقش کلیدی در حفظ و بازسازی شریعت یهود ایفا کرد. البته اینکه در قرآن گفته شده است «عزیر پسر خداست» بر خلاف اعتقاد یهودیان است و ممکن است به گروه‌های خاصی از یهودیان اختصاص داشته باشد که هنگام نزول قرآن (یا قبل از آن) در منطقه‌ای خاصی زندگی می‌کردند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه‌؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 7، ص 361.

2. هاکس، مستر؛ قاموس کتاب مقدس؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1382 ش، ص 609.

3. همان.

4. مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛ قاهره: مکتبة الثقافة الدینیه، [بی‌تا]، ج ۳، ص ۱۱۵ ـ 116.

.5https://www.islamquest.net/fa/archive/fa7332

دفاع از مظلوم یا هم‌وطن در روایات
در روایات اسلامی تأکید فراوانی بر دفاع از مظلوم و یاری‌رساندن به هم‌وطن وجود دارد. این دفاع می‌‌تواند شامل حمایت مالی، جانی، آبرویی یا هر نوع حمایتی باشد

پرسش:

 آیا برای دفاع از مظلوم یا هم‌وطن در روایات توصیه‌ای وجود دارد؟

پاسخ:

در روایات اسلامی و سیرۀ اهل‌بیت (علیهم السلام) تأکید فراوانی بر دفاع از مظلوم و یاری به هم‌وطن وجود دارد. این مفاهیم از اصول بنیادین اخلاق و انسانیت در اسلام برشمرده می‌‌شوند. این دفاع می‌‌تواند دربرگیرندۀ حمایت مالی، جانی، آبرویی یا هر نوع حمایتی باشد که به نفع هم‌وطن و در راستای حفظ منافع و کرامت او انجام می‌گیرد. این نوشتار به بررسی دفاع از مظلوم و هم‌وطن در روایات می‌پردازد.

1. وجوب و ضرورت دفاع از مظلوم

در اهمیت دفاع از مظلوم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت، به ‌عنوان نماینده بنی‌‌هاشم در پیمان «حِلْفُ الفُضُول» شرکت کرد که برای دفاع از مظلوم در مقابل ظالم منعقد شده بود (1). همچنین در منابع اسلامی، روایات متعدّدی درباره لزوم دفاع از مظلومان وجود دارد؛ برای نمونه امام علی (علیه السلام) بعد از خوردن ضربت از ابن‌ملجم، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمودند: «کُونَا لِلظَّالِمِ‏ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا: دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید» (2). این روایت نشان‌دهندۀ اهمیت حمایت از کسانی است که حقوقشان پایمال شده است. همچنین امام علی (علیه السلام) فرمودند: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر: سنگ به همان جا که از آن آمده برگردانید؛ چراکه شر را تنها شر دفع مى‌‌کند» (3). امام سجّاد (علیه السلام) نیز در دعاهای «صحیفه سجادیه» می‌فرماید: «اَللّهُمَّ اِنّی اَعْتَذِرُ اِلَیک مِنْ مَظْلُوم ظُلِمَ بِحَضْرَتی فَلَمْ اَنْصُرْهُ: پروردگارا، در پیشگاه تو از مظلومی که در حضور من مورد ظلم و ستم قرار گرفته و یاری‌اش نکردم، عذرخواهی می‌کنم و پوزش می‌طلبم» (4).

2. غرض از تشکیل حکومت

امام علی (علیه السلام) پس از آنکه با وی در جایگاه خلیفه بیعت شد، دفاع از مظلوم و گرفتن حق او را از برنامه‌‌های حکومتی خود بیان کرد. ایشان در خطبه «شِقْشِقِیّه» یکی از دلایل قبول حکومت (بعد از کشته‌‌شدن عثمان) را پیمانی دانستند که خداوند از عالمان برای دفع ظلم از مظلومان گرفته است: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ‏ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا: اگر نبود حضور آن جمعیت و تمام‌شدن حجّت با وجود یار و یاور و اگر نبود که خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیرى ستمگر و گرسنگى ستمدیده رضایت ندهند، هر آینه مهار شتر خلافت را بر شانه‌اش مى‌انداختم» (5).

3. تأمین امنیت مظلومان

تأمین امنیت مظلومان در کنار اقامه حدود الهی و اصلاح و آبادانی شهرها در سخنان امام علی (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفته است: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ‏ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ: بار خدایا، تو مى‌دانى که آنچه از ما سر زد، نه از سر رغبت به کسب قدرت بود و نه براى به‌دست‌آوردن چیزى از متاع دنیا، بلکه مى‌خواستیم نشانه‌هاى دین تو را [به جایگاهشان] بازگردانیم و اصلاح و آبادانى را در سرزمین‌هاى تو پدیدار سازیم تا بندگان ستمدیده‌ات امنیت و آسودگى یابند و حدود و احکامِ تعطیل‌شده‌ات دوباره بر‌پا شود» (6).

4. همبستگی و برادری دینی

مسلمانان نسبت به یکدیگر برادرند و باید در سختی‌‌ها و مشکلات، حامی و یاور هم باشند. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ‏ هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرْآتُهُ وَ دَلِیلُهُ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَخْدَعُهُ وَ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَکْذِبُهُ وَ لَا یَغْتَابُهُ: مسلمان برادر مسلمان است؛ او چشم و آینه و راهنماى اوست، در برابر او خیانت نکند و فریبش ندهد و به او ستم ننماید و او را دروغگو نشمارد و پشت سر او بدش نگوید» (7). با توجه به این روایت، اصول بیان‌شده شامل دفاع از حقوق و منافع هم‌وطنان نیز می‌‌شود.

5. مسئولیت اجتماعی

دفاع از مظلوم و یاری به هم‌وطن، بخشی از مسئولیت اجتماعی هر فرد مسلمان است. این امر به افراد خاصی اختصاص ندارد، بلکه همۀ افراد جامعه در قبال آن مسئول هستند. امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُ‏ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ: کسی که صبح کند، در‌حالی‌که به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنها نیست و کسی که صدای کسی را بشنود که مسلمانان را به کمک می‌‌خواند و به او پاسخ ندهد، از مسلمانان نیست» (8). همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَکَى شَیْئاً مِنْهُ- وَجَدَ أَلَمَ ذَلِکَ فِی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَهٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا: مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک پیکرى که هر‌گاه عضوى از آن دردمند شود، اعضای دیگر هم احساس درد کنند. و روح‌هاى آنها نیز از یک روح است، و همانا روح مؤمن پیوستگی‌اش به روح خدا از پیوستگى پرتو خورشید به خورشید بیشتر است» (9). این تشبیه به‌خوبی نشان می‌‌دهد مؤمنان باید در برابر مشکلات و سختی‌‌ها، همچون اعضای یک بدن به یاری یکدیگر بشتابند.

6. جواز دفاع در حاکمیت سلطان جائر‌

یونس مى‌‌گوید مردى از امام رضا (علیه السلام) ـ در‌حالى‌که من نیز در مجلس حاضر بودم ـ پرسید: «جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلًا یُعْطِی سَیْفاً وَ قَوْساً فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَهُمَا مِنْهُ ثُمَّ لَقِیَهُ أَصْحَابُهُ فَأَخْبَرُوهُ أنَّ السَّبِیلَ مَعَ هَؤُلَاءِ لَایَجُوزُ وَ أَمَرُوُ بِرَدِّهِمَا قَالَ فَلْیَفْعَلْ قَالَ قَدْ طَلَبَ الرَّجُلَ فَلَمْ یَجِدْهُ وَ قِیلَ لَهُ قَدْ قَضَى الرَّجُلُ قَالَ فَلْیُرَابِطْ وَلَا یُقَاتِلْ قُلْتُ مِثْلَ قَزْوِینَ وَ عَسْقَلَانَ وَ الدَّیْلَمِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذِهِ الثُّغُورَ؟ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ جَاءَ الْعَدُوُّ إِلَى المَوْضِع الَّذِی هُوَ فِیهِ مُرَابِطٌ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یُقَاتِلُ عَنْ بَیْضَهِ الْإِسْلَامِ قَالَ یُجَاهِدُ قَالَ لَاإِلَّا أَنْ یَخَافَ عَلَى دَارِ الْمُسْلِمِینَ أَرَأَیْتَکَ لَوْ أَنَّ الرُّومَ دَخَلُوا عَلَى الْمُسْلِمِینَ لَم یَنبَغ لَهُم أَن یَمنَعُوهُم قَالَ یُرابِطُ وَ لَا یُقاتِلُ وَ إِن خَافَ عَلَى بَیضَهِ الاسلَامِ وَ المُسلِمِینَ قَاتَلَ فَیَکُونُ قِتَالُهُ لِنَفْسِهِ لَا لِلسُّلْطَانِ لِأَنَّ فِی دُرُوسِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ (ص): فدایت شوم، به مردى از دوستداران شما خبر رسیده شخصى شمشیر و مرکب در اختیار او مى‌‌گذارد تا در راه خدا جهاد کند. دوستانش به او خبر مى‌‌دهند که جنگیدن به همراه این افراد جایز نیست و به او مى‌‌گویند تجهیزاتى را که از آن مرد گرفته، به او برگرداند. امام (علیه السلام) فرمود: این کار را باید بکند و آنها را باید به صاحبش برگرداند. مرد گفت: براى یافتن آن شخص رفته، ولى او را پیدا نکرده است و به او گفته‌‌اند که او مرده است. امام (علیه السلام) فرمود: حال که چنین است، در مرزهاى اسلام به مرزبانى بپردازد، ولى نجنگد. گفتم: [در مناطقى] مانند قزوین، عسقلان، دیلم و شبیه به آنها [که اهل شرک‌اند] مرزبانى کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: آرى. آن مرد پرسید: اگر دشمن به منطقه‌‌اى که وى مرزبانى مى‌‌کند، حمله کرد، او چه کند؟ فرمود: از کیان اسلام دفاع کند. گفت: یعنى جهاد کند؟ فرمود: نه، مگر اینکه خطرى خانه و کاشانه مسلمانان را تهدید نماید؛ مثلًا اگر روم به سرزمین مسلمانان تجاوز کند، نظر تو این است که نباید جلوى آنها بایستند؟! آن‌گاه امام فرمود: مرزبانى کند ولى نجنگد؛ با وجود این، اگر بر کیان اسلام خطرى پیش آید، باید با دشمن بجنگد؛ البته هدف فقط دفاع از اسلام باشد و نظرى به حاکم جور نداشته باشد و جنگ با کافران را وظیفه‌ای فردى در برابر اسلام بداند؛ زیرا یکى از راه‌هاى محو اسلام، از‌یاد‌بردن نام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است» (10).

7. وجوب دفاع در هر شرایطى [بى‌شرط]

«عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ أَرْضَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ فَغَزَا الْقَوْمَ الَّذِینَ دَخَلَ عَلَیْهِمْ قَوْمٌ آخَرونَ قَالَ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ یَمْنَعَ نَفْسَهُ وَ یُقَاتِلَ عَنْ حُکْمِ اللَّهِ وَ حُکْمِ رَسُولِهِ وَ أَمَّا أَنْ یُقَاتِلَ الْکُفَّارَ عَلَى حُکْمِ الْجَوْرِ وَ سُنَّتِهِمْ فَلَا یَحِلُّ لَهُ ذَلِکَ: طلحة بن زید مى‌‌گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره مردى پرسیدم که با امان‌نامه داخل سرزمین "دار‌الحرب" شده است. وى در دار‌الحرب بود که به آن سرزمین حمله مى‌شود [البته نه مسلمانان]، حال وى چه کند؟ امام (علیه السلام) فرمود: بر این مسلمان است که از جان خود محافظت و دفاع کند و اینکه به حکم خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بجنگد؛ اما اگر به دستور و روش حکومت جور با کفار بجنگد، جایز نیست» (11).

8. هم‌نشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله)

هم‌نشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آثار دفاع از مظلوم دانسته شده است. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ کَانَ‏ مَعِی‏ فِی‏ الْجَنَّهِ مُصَاحِبا: کسی که حقّ مظلوم را از ظالم بگیرد، در بهشت با من خواهد بود» (12).

9. کفاره گناهان

کفاره گناهان از آثار دفاع از مظلوم برشمرده شده است؛ امام علی (علیه السلام) دراین‌باره فرمودند:‏ «مِنْ کَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَهُ الْمَلْهُوفِ‏ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوب:‏ از کفاره‌هاى گناهان بزرگ، به‌فریاد‌رسیدن ستمدیدگان است و شاد‌کردن غمگینان» (13).

این روایات نشان می‌‌دهند دفاع از مظلوم و هم‌وطن و یاری‌رساندن به ایشان، اصلی مهم در اسلام است و هر مسلمان باید در این موضوع احساس مسئولیت کند.

نتیجه:

در قرآن کریم و روایات، یاری‌رساندن به کسی که به او ظلم شده است، وظیفه‌‌ای شرعی و انسانی دانسته می‌‌شود. روایات متعدد در باب امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، صله رحم، حقوق مؤمنان بر یکدیگر و همچنین فضیلت یاری‌رساندن به نیازمندان و مظلومان به طور مستقیم یا غیرمستقیم به موضوع دفاع از هم‌وطن مربوط می‌‌شوند. پاداش دفاع از مظلوم در روایات اسلامی، هم‌‌نشینی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و کفاره گناهان بزرگ شناخته شده است؛ اما در مقابل، یاری‌نکردن مظلوم را سبب خروج از اسلام و هلاکت دانسته‌‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالحسن على بن محمد شیبانى جزرى ابن‌اثیر؛ الکامل فی التاریخ، بیروت: دار‌صادر، 1385 ق، ج 2، ص 41.

2. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامۀ 47.

3. همان، حکمت 314.

4. امام چهارم على بن الحسین (علیه السلام)؛ الصحیفه السجادیه؛ قم: الهادی، 1376 ش، دعای 38

5. شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبۀ 3.

6. همان، خطبۀ 131.

7. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏2، ص 166.

8. همان، ص 164.

9. همان، ص 166.

10. همان، ج ‏5، ص 21.

11. محمد بن الحسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ تحقیق: خرسان؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏6، ص 136.

12. محمد بن على کراجکی؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج‏ 1، ص 135.

13. شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 24.

میزان علم پیامبر (صلی الله علیه وآله)
علم پیامبر از سوی خدا و بر اساس حکمت به ایشان عطا می‌شود. پیامبر ظرفیت دریافت علم غیب را دارد؛ اما آن علم در زمان خاص و به اقتضای نیاز به او افاضه می‌شود.

پرسش:

 آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله) همه چیز را می‌دانست؟ اگر همه چیز را می‌دانست، چرا خداوند در قرآن به او فرمود ﴿وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً﴾؛ یعنی از من بخواه که علمت را زیاد کنم؟ یا چرا خیلی اوقات پیامبر (صلی الله علیه وآله) به پرسش‌ها پاسخ نمی‌داد تا به ایشان وحی شود؟

پاسخ:

برخی آیات و روایات نشان‌دهندۀ آگاهی پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) از همۀ اسرار هستی اعم از خلقت و شریعت است. همچنین بر اساس آیات و روایات، ایشان «دانشمندترین» فرد امت به شمار می‌آید؛ به ‌گونه‌ای که هیچ‌کس در سطح علم او نیست؛ برای مثال پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «ای مردم، هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است ...» (۱). این عبارت نشان‌دهندۀ شمول تمام علوم دست‌یافتنی برای ایشان است.

با وجود این، شواهدی هم نشان‌دهندۀ افزایش‌پذیری علم پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؛ مانند انتظار ایشان برای نزول وحی در پاسخ به پرسش‌های مردم یا درخواست افزایش علم در قرآن کریم، آنجا که خداوند می‌فرماید: «پس به تلاوت قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو پروردگارا، علم مرا افزون کن» (۲). آنچه بیان شد، پرسش‌هایی درباره گسترۀ علم پیامبر (صلی الله علیه وآله) ایجاد می‌کند که در ادامه به بیان و تحلیل آنها می‌پردازیم.

نکتۀ اول: علوم عادی پیامبر (صلی الله علیه وآله)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یک زندگی عادی و شخصی دارد که در آن مانند دیگر مردم از علوم عادی و اکتسابی استفاده می‌کند و طبیعتاً این علوم افزایش‌یافتنی است. قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان می‎کند: «بگو من قدرتِ [جلبِ] سودی و [دفعِ] زیانی را از خود ندارم؛ جز آنچه خدا خواهد و [غیب هم نمی‌دانم]. اگر غیب می‌دانستم، به‌یقین برای خود از هر خیری فراوان و بسیار فراهم می‌کردم و هیچ گزند و آسیبی به من نمی‌رسید. من فقط برای گروهی که ایمان می‌آورند، بیم‌دهنده و مژده‌رسانم» (3).

نکتۀ دوم: علوم غیبی پیامبر (صلی الله علیه وآله)

افزون بر مقام شخصی پیامبر (صلی الله علیه وآله)، ایشان دارای جایگاه حقوقی نیز هستند؛ یعنی در جایگاه پیام‌آور الهی و راهنمای بشر، شأنی دارند که امکان دسترسی به علم غیب را برایشان فراهم می‌کند؛ زیرا مقام هدایت‌گری با ناآگاهی از حقایق سازگاری ندارد. درواقع حقیقت علم غیب به ‌طور مطلق در اختیار خداوند متعال است؛ اما خداوند بنا بر حکمت و مصلحت، بخشی از آن را در اختیار پیامبران منتخب خود قرار می‌دهد (4). از‌این‌رو پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) از طریق وحی و شنیدن کلام خدا، به تمامی آنچه برای هدایت بشر لازم است، دسترسی می‌یابد و به امور غیبی آگاه می‌شود. بنابراین اگر پیامبر منتظر شنیدن وحی است یا از خدا وحی بیشتری درخواست می‌کند، نشانۀ وابستگی کامل به منبع علم الهی و فروتنی در برابر خداوند است.

نکتۀ سوم: گستره علم پیامبر (صلی الله علیه وآله) پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به دلیل اتصال ویژه با منبع علم الهی، از امکان برخورداری از علم غیب برخوردار است و به بسیاری از حقایق پنهان آگاهی دارد. در تبیین این مسئله، توجه به سه نکته ضروری است:

1. محدوده علم غیب پیامبر: برخی از حقایق غیبی حتی برای پیامبر نیز دست‌نیافتنی است. مهم‌ترین نمونه، ذات اقدس الهی است؛ زیرا ذات خداوند بی‌نهایت است و عقل هیچ مخلوقی توان احاطه کامل بر آن را ندارد. همان‌گونه که امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) می‌فرمایند: «خردها را بر حد و نهایت صفات خود آگاه نکرده است، اما مانع از شناخت در حد ضرورت نیز نشده است» (5)؛ یعنی راه شناخت اجمالی برای هدایت باز است، اما درک کامل تنها مخصوص خداست.

2. تفاوت شأنیت با فعلیت: پیامبر از شأنیت برخوردار است؛ یعنی ظرفیت دریافت علوم غیبی را دارد. اما این مسئله به ‌معنای فعلیت دائمی همه این علوم نیست. ممکن است در لحظه‌ای خاص هنوز از جزئیاتی آگاه نباشد، ولی چون راه دریافت آن علم برایش گشوده است، هر زمان که ضرورت ایجاب کند، آن علم به او افاضه خواهد شد.

3. استفادۀ حکیمانه از علم غیب: پیامبر (صلی الله علیه وآله) از علم غیب همیشه و در همه شرایط استفاده نمی‌کند، بلکه بهره‌گیری از آن تابع حکمت و ضرورت است. نقل شده است که شتر پیامبر (صلی الله علیه وآله) در یکی از سفرها گم شد و ایشان از همراهان خواستند به جستجوی آن بپردازند. برخی منافقان با تمسخر گفتند: «این چه پیامبری است که جای شترش را هم نمی‌داند»؛ اما حضرت (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «همۀ آنچه از آسمان برای شما می‌گویم از سوی خداست؛ شترم در آن دره است و افسارش به بوته‌ای گیر کرده» و همین‌گونه نیز یافت شد (6). این روایت نشان می‌دهد پیامبر در شرایط خاص و به اقتضای نیاز از علم غیب بهره می‌برد، نه اینکه همواره از علم غیب بهره‌مند شود؛ زیرا ایشان الگوی بشر است و باید زندگی‌اش شبیه دیگر انسان‌ها باشد تا بتوان در رفتار و قضاوت و سلوک از او الگو گرفت (7).

نتیجه:

علم پیامبر (صلی الله علیه وآله) کامل‌ترین علمی است که برای هدایت بشر لازم است؛ اما این علم به اراده و افاضه الهی وابسته است، نه مستقل و ذاتی. ایشان ظرفیت آگاهی از هر حقیقتی را دارد؛ ولی فعلیت آن علوم تابع حکمت و نیاز است. بنابراین دعا برای افزایش علم یا انتظار برای وحی به ‌معنای کم‌دانشی نیست، بلکه نشانۀ بندگی، فروتنی و پذیرش مدیریت الهی است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) الگویی انسانی است، نه موجودی فراتر از بشر؛ بنابراین باید در زمان مناسب و به ‌مقدار نیاز، علوم لازم برای هدایت را از خدا دریافت کند، نه زودتر و نه بیشتر.

پی‌نوشت‌ها:

1. «مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِی‏» (محمد بن احمد فتال نیشابوری؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ قم: انتشارات رضی، 1375 ش، ج 1، ص 93).

2. ﴿وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً﴾ (طه: 114).

3. ﴿قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ﴾ (اعراف: 188).

4. ﴿عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَدا إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول﴾ (جن: 26 ـ 27)

5. «لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِه‏» (سید رضی؛ نهج‌البلاغه؛ قم: انتشارات مشهور، 1379 ش، خطبه 49).

6. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: داراحیاء التراث العربی؛ 1403 ق، ج 18، ص 109.

7. ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً﴾ (احزاب: 21).

راهکارهای پیشگیری از جذب هم وطنان در سرویس های جاسوسی
دشمن روی نقاظ ضعف و ضربه زدن به ایران حساب باز کرده است، هرچه بتوان این نقاط ضعف را از بین برد یا دست‌کم کاهش داد، سدی در مقابل دشمن است.

پرسش:

چه راه­کارهایی برای پیشگیری از جذب هم‌وطنان ما در سرویس‌های جاسوسی دشمن وجود دارد؟

پاسخ:

در جنگ 12 روزه دشمن صهیونیستی علیه مردم ایران، شاهد جاسوسی گروهی در داخل کشور به نفع دشمن و علیه مردم ایران بودیم که به گفته رسانه‌ها بخشی قابل‌توجهی از خسارات واردشده از سوی دشمن، ناشی از همین همکاری در داخل کشور بوده است. مواجهه با این رخداد، این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌توان از جذب هم‌وطنان به سرویس‌های جاسوسی دشمن کاست و از وقوع دوباره چنین صحنه‌هایی پیشگیری کرد؟ جلوگیری از نفوذ سرویس‌های جاسوسی همواره برای همه نظام‌های سیاسی، به‌خصوص نظام‌هایی که به دلایل مختلف با دشمنی‌هایی مواجه هستند، مهم است. جمهوری اسلامی ایران نیز به دلایل مختلف که در این مقام جای پرداختن به آن نیست، به‌عنوان یک نظام سیاسی از ابتدای انقلاب اسلامی با دشمنی‌های متعددی مواجه بوده که تا مرز توطئه برای سرنگونی آن و تجزیه ایران پیش رفته است. طبیعی است که در چنین نظامی، نگرانی از نفوذ دشمن در مراکز حساس و جذب افراد برای جاسوسی دشمن وجود داشته باشد. ازاین‌رو لازم است به‌طور خلاصه از عواملی که موجب کاهش نفوذ دشمن می‌شود، بحث کنیم؛ با توجه به این نکته که روشن است رعایت نکاتی که در ادامه می‌آید به معنای منتفی شدن جاسوسی برای دشمن و نفوذ آن نیست و البته رعایت آن‌ها تا حد زیادی می‌تواند از حجم نفوذ و جاسوسی دشمن بکاهد. عواملی که در پیشگیری از وقوع نفوذ دشمن مؤثرند غالباً همان عواملی‌اند که در وقوع آن اثرگذارند. در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

عوامل پیشگیری از وقوع نفوذ دشمن

1. تقویت حس هویت و افتخار ملی؛

یکی از مهم‌ترین ابزارهای سرویس‌های جاسوسی، سوءاستفاده از ضعف‌های هویتی و ایجاد فاصله میان فرد و جامعه‌اش است. افرادی که دچار بحران هویت ملی هستند، خود را کمتر متعلق به کشور می‌دانند و درنتیجه، راحت‌تر جذب پیشنهاد‌های دشمن می‌شوند. ازاین‌رو، تقویت هویت ملی، از طریق آموزش تاریخ، بزرگداشت شخصیت‌های ملی و پاسداشت زبان و فرهنگ ایرانی، این فاصله را کاهش می‌دهد و پیوند عاطفی فرد با کشور را تقویت می‌کند و انگیزه‌های خیانت را کاهش می‌دهد.

2. رفع مشکلات معیشتی؛

بسیاری از افرادی که به دام سرویس‌های جاسوسی می‌افتند، به دلیل بحران‌هایی است که به خاطر مشکلات معیشتی و مالی دچار آن می‌شوند و به همین خاطر، جذب پیشنهاد‌های مالی جذاب سرویس‌های بیگانه می‌شوند. کاهش بیکاری، رفع فقر، ارتقای سطح رفاه و ایجاد فرصت‌های شغلی می‌تواند یکی از مؤثرترین سدها در برابر جذب نیروهای داخلی توسط سرویس‌های اطلاعاتی دشمن باشد. شواهد بسیاری، ازجمله پرونده‌های کشف‌شده در حوزه جاسوسی، نشان می‌دهد که انگیزه مالی یکی از رایج‌ترین دلایل همکاری با سرویس‌های دشمن است. درواقع، زمانی که فرد دچار استیصال اقتصادی است، احتمال چشم‌پوشی از ملاحظات امنیتی و اخلاقی افزایش می‌یابد. (1) بنابراین، رفع مشکلات معیشتی به‌طور مستقیم به افزایش امنیت ملی کمک می‌کند. البته نباید این مسئله را نادیده گرفت که گاهی طمع‌ورزی و کسب ثروت در کوتاه‌ترین زمان برای برخی انگیزه همکاری‌ با سرویس‌های جاسوسی است که رفع این مسئله نیازمند آموزش‌ها و تربیت‌های مؤثر است که در جای خود قابل بحث و بررسی است.

3. ارتقای شفافیت و پاسخ‌گویی حاکمیت؛

بی‌اعتمادی به نهادهای حاکمیتی یکی از نقاط ضعف مهمی است که سرویس‌های اطلاعاتی خارجی روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنند. در فضایی که حکومت پاسخ‌گو نیست و شفافیت وجود ندارد، یا دست‌کم احساس پاسخ‌گو نبودن و عدم شفافیت شکل می‌گیرد، زمینه برای ترویج نارضایتی و جذب نیرو فراهم می‌شود. (2) افزایش شفافیت، اطلاع‌رسانی صحیح و پاسخ‌گویی، می‌تواند اعتماد عمومی را تقویت کند و از سرخوردگی اجتماعی جلوگیری نماید؛ زیرا شهروندانی که احساس می‌کنند صدایشان شنیده می‌شود و نهادهای مسئول پاسخ‌گو هستند، انگیزه کمتری برای خیانت به کشور خود دارند.

4. آگاهی‌بخشی عمومی

فقدان آگاهی درباره روش‌های جذب، تاکتیک‌های سرویس‌های جاسوسی و پیامدهای قانونی و اخلاقی همکاری با دشمن، زمینه‌ساز آسیب‌پذیری است. برگزاری کارگاه‌ها، مستندهای رسانه‌ای، آموزش‌های عمومی و اطلاع‌رسانی گسترده، می‌تواند سطح هوشیاری جامعه را ارتقا دهد و درنتیجه، احتمال جذب کاهش یابد. از اعترافات احمدرضا جلالی یکی از مهم‌ترین جاسوسان موساد که از نخبگان کشور نیز بود، به‌خوبی روشن می‌شود که عدم آشنایی با نحوه عملکرد سرویس‌های جاسوسی چگونه می‌تواند باعث جلب اعتماد و همکاری با آن‌ها شود. (3) ازاین‌رو، نهادهای اطلاعاتی ‌باید همواره برای آگاهی‌بخشی عمومی سرمایه‌گذاری ‌کنند تا شهروندانشان طعمه سرویس‌های رقیب نشوند. پخش مستندهای افشاگرانه درباره شبکه‌های جاسوسی، یا برگزاری دوره‌های آموزشی در دانشگاه‌ها و مراکز حساس می‌تواند نقش پیشگیرانه مهمی داشته باشد.

5. حمایت واقعی از نخبگان؛

بی‌توجهی به نخبگان علمی، فرهنگی و اجتماعی، زمینه مهاجرت یا سرخوردگی آن‌ها را فراهم می‌کند. این افراد، در صورت بی‌انگیزگی یا طرد از سوی جامعه، ممکن است به‌راحتی طعمه سرویس‌های جاسوسی شوند که با وعده امکانات علمی، مالی یا جایگاه اجتماعی، آن‌ها را جذب می‌کنند. حمایت واقعی از نخبگان، هم در بُعد مادی و هم در بُعد معنوی، سدی محکم در برابر این تهدید است. پرونده‌های افشاشده توسط نهادهای امنیتی کشور نشان می‌دهد که نخبگان ناراضی، به دلیل سرخوردگی، گاهی هدف سرویس‌های اطلاعاتی قرار می‌گیرند؛ اگرچه تنها سرخوردگی عامل همکاری آن‌ها با سرویس‌های جاسوسی نیست. نمونه بارز آن، پرونده‌های مرتبط با همکاری برخی پژوهشگران با سرویس‌های غربی است. درحالی‌که اگر این افراد احساس تعلق، امنیت و احترام در کشور خود داشته باشند، احتمال جذب آن‌ها به‌شدت کاهش می‌یابد. (4)

6. افزایش توانمندی‌های امنیتی؛

صرف‌نظر از اقدامات نرم، افزایش توانمندی‌های فنی، اطلاعاتی و ضدجاسوسی یک راهکار حیاتی برای مقابله با جذب نیروها توسط سرویس‌های بیگانه است که شامل آموزش نیروهای امنیتی، بهره‌گیری از فناوری‌های پیشرفته و به‌روز و ایجاد سازوکارهای دقیق نظارتی است. کشورهایی مانند روسیه یا رژیم صهیونیستی، به دلیل سرمایه‌گذاری کلان در حوزه امنیت و ضدجاسوسی، توانسته‌اند شبکه‌های گسترده جاسوسی را کشف و خنثی کنند. ایران نیز با ارتقای این توانمندی‌ها، می‌تواند دامنه فعالیت سرویس‌های بیگانه را محدود کند و مانع جذب هم‌وطنان شود.

7. مقابله با جنگ نرم دشمنان؛

سرویس‌های اطلاعاتی تنها از طریق روش‌های سنتی جذب عمل نمی‌کنند، بلکه بخشی از فرایند جذب، در بستر جنگ نرم و عملیات روانی شکل می‌گیرد. تضعیف باورهای دینی، ملی و فرهنگی، ایجاد نارضایتی روانی و تحریک ذهنی افراد، مقدمه‌ای برای جذب است. مقابله با جنگ نرم از طریق تولید محتواهای قوی، ارتقای سواد رسانه‌ای و افزایش تاب‌آوری فکری جامعه، می‌تواند این روند را مختل کند. برای نمونه، پروژه‌های رسانه‌ای و سایبری دشمنان در سال‌های اخیر، نقش مؤثری در شکل‌دهی به افکار عمومی و هدف‌گذاری بر روی نیروهای مستعد جذب ایفا کرده‌اند. مقابله جدی و هوشمندانه با این اقدامات، از طریق رسانه‌های ملی و شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند به‌عنوان خط مقدم پیشگیری از نفوذ عمل کند.

نتیجه‌گیری:

بنا بر آنچه نگاشته شد، روشن می‌شود که آنچه دشمن روی آن برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران حساب باز می‌کند، نقاط ضعف موجود در کشور است. هرچه بتوان این نقاط ضعف را از بین برد یا دست‌کم کاهش داد، سدی در مقابل رسیدن دشمن به اهدافش ایجاد شده است. برطرف ساختن نقاط آسیب‌پذیر، نقش مؤثری در کاهش همکاری شهروندان ایرانی با سرویس‌های جاسوسی دشمن ایفا خواهد کرد. تقویت حس هویت و افتخار ملی، رفع مشکلات معیشتی، ارتقای شفافیت و پاسخ‌گویی حاکمیت، آگاهی‌بخشی عمومی، حمایت واقعی از نخبگان، افزایش توانمندی‌های امنیتی، مقابله با جنگ نرم دشمنان برخی اقداماتی است که می‌تواند میزان همکاری هم‌وطنانمان با سرویس‌های جاسوسی دشمن را کاهش دهد.

پی‌نوشت‌ها:

(1) حیدری، مهدی، «درآمدی بر مدل برآورد احتمال خیانت در کشور»، فصلنامه مطالعات راهبردی، ص 38؛ «نیاز مالی دروازه جذب جاسوس برای موساد»، خبرگزاری الف، https://B2n.ir/mr1687.

(2) حیدری، مهدی، «درآمدی بر مدل برآورد احتمال خیانت در کشور»، فصلنامه مطالعات راهبردی، ص 41؛

(3) «پایان ماجراجویی یک جاسوس»، صراط نیوز، https://B2n.ir/br6317.

(4) ر.ک: «نخبگان جاسوس یا نفوذ در لباس نخبگی»، ایسکانیوز، https://B2n.ir/sn8693؛ «شگردهای سازمان‌های جاسوسی»، دانشگاه ادیان و مذاهب، https://B2n.ir/et2346.

یهودیان و استفاده از جنگ روانی و شناختی در عصر نبوی
یهودیان از اولین مبارزه خود با ادیان آسمانی تا زمان حاضر، ضربه‌های جبران ناپذیری را بر پیکره ادیان الهی وارد کرده‌اند. در این راه،عملیات روانی تاکتیک مهمی بود.

پرسش:

در عصر نبوی یهودیان چگونه از جنگ روانی و شناختی علیه مسلمانان استفاده می کردند؟

پاسخ:

در عصر نبوی یکی از مهم‌ترین تاکتیک‌ها و حربه‌هایی که یهودیان در برابر مسلمانان به کار می‌گرفتند؛ عبارت از جنگ‌های روانی بود. جنگ روانی شیوه‌ای است که همواره برای تأثیر بر روح و روان طرف مقابل و غلبه بر او مورد استفاده قرار می‌گیرد. ایجاد شایعه‌پراکنی مثل شکست مسلمانان در جنگ بدر، ایجاد حس ناامیدی و دلسردی نسبت به اقدامات و ازخودگذشتگی‌های مسلمانان در پیشبرد اسلام، بکارگیری تحریف در خصوصیت‌های پیامبر آخرالزمان، استهزاء و تمسخر و توهین نسبت به مسلمانان، ایجاد تفرقه میان قبایل مدینه و... از مهم‌ترین حربه‌هایی بود که آنان در راستای ایجاد جنگ روانی علیه مسلمانان انجام می‌دادند.

انواع شیوه‌های جنگ روانی یهود علیه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و مسلمان

1. شایعه‌سازی

یکی از مهم‌ترین مصادیق جنگ روانی، تکنیک شایعه است. هنگامی که مسلمانان در جنگ بدر، در برابر مشرکان قریش به پیروزی رسیدند، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برای رساندن این خبر به مسلمانان، زید ین حارثه که فرزندخوانده ایشان بود را به مدینه فرستادند. هنگامی که یهودیان، شکست مشرکان را در جنگ بدر فهمیدند، با کمک منافقان سعی کردند نتیجه به‌ دست آمده را از بین ببرند. آن‌ها بین مردم شایعه کردند که خبر پیروزی مسلمین دروغ بوده و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شده است. یهودیان از نسبت بین زید و پیامبر سوء استفاده کرده و گفتند زید به دلیل ناراحتی نمی‌داند چه می‌گوید. تا این که حربه یهودیان با ورود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه ناتمام ماند.(1)

2. ایجاد حس نامیدی و دلسردی

گروه از یهودیان در راستای اهداف خود، سعی در ناامید و دلسرد کردن مسلمانان داشتند. در گزارشی آمده که چند تن از احبار یهود نزد مسلمانان می‌آمدند و صورت حق‌به‌جانبی به خود گرفته و از روى دلسوزى و نصیحت به آن‌ها می‌گفتند: «بى‏جهت پول‌های خود را درراه این دین مصرف نکنید، ما مى‏ترسیم که شما فقیر و تهی‌دست شوید خصوصاً که نمی‌دانید سرانجام این کار چیست و به کجا خواهد انجامید.»(2)

3. استهزاء و تمسخر

 استهزاء و تمسخر از دیگر حربه‌هایی بود که یهودیان علیه مسلمانان بکار می‌گرفتند. گفته شده وقتی مسلمانان نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رسیدند، مى‌گفتند: «یا رسول‌الله، راعنا، اى اسمع منا»؛ به ما گوش فرادار، یهودیان که این کلام را شنیدند آن را از حیث معنى تحریف نموده و می‌گفتند، راعنا یا محمد و مقصودشان از اظهار این جمله، گفتن کلمات ناهنجار و رکیک بود وقتی‌که به آن‌ها هشدار داده شد که از این کلمات به زبان نیاورند؛ آن‌ها می‌گفتند: «آنچه مسلمین می‌گویند ما نیز مى گوئیم.»(3) ازاین‌رو خداوند به مردم تذکر داد تا به‌جای «راعنا» از «انظرنا» استفاده کنند.«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ».(4) همچنین گفته شده شخصی به نام رفاعه بن زید که یکى از بزرگان یهود بود نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مى‏آمد و چون حضرت سخنی می‌فرمود؛ زبانش را از روى تمسخر در دهان می‌گردانید و با سخنانش به اسلام طعنه می‌زد و عیب‌جوئی می‌کرد.(5) از مهم‌ترین رفتارهایی که در این زمینه از جانب یهودیان صورت می‌گرفت، سرودن اشعار توهین‌آمیزی در وصف مسلمانان، خصوصاً زنان آن‌ها بود.(6)

4. ایجاد تفرقه‌

با توجه به اینکه یهودیان می‌دانستند که اتحاد قبایل داخلی مدینه، یعنی اوس و خزرج، در رشد و گسترش اسلام تأثیر بسیاری دارد. ازاین‌رو به یکى از جوانان یهود دستور دادند تا به نزد آنان برود و در مجلس ایشان بنشیند و از جنگ بعاث و سایر جنگ‌هایی که در میان اوس و خزرج اتفاق افتاده سخن به میان آورد و آن روزها را به یاد آنان بیندازد. همچنین برخى از اشعار و حماسه‌هایی که درباره آن جنگ‌ها گفته شده بود را براى آن‌ها می‌خواندند و آنان را به جنگ با یکدیگر تحریک می‌کردند.(7)

5. تحریف

یهود با بهره‌گیری از ابزار تحریف، به تغییر و تفسیر دگرگونه علائم پیامبر آخرالزمان در کتاب‌های خویش پرداخت تا از گرایش پیروانش به پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله جلوگیری کند. خداوند در قرآن به این عملیات روانی یهود اشاره کرده، می‌فرماید: «وَ قَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یعْلَمُونَ‌ وَ إِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَ إِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیکُمْ لِیحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ‌؛(8) گروهی از آنان کلام خدا را همواره می‌شنیدند، سپس بعدازآنکه [معنا و مفهومش را] درک می‌کردند، [به سبب دنیاطلبی و امور مادی] به‌دلخواه خود تغییرش می‌دادند، درصورتی‌که نسبت به آنچه انجام می‌دهند، علم داشتند. رفتار آنان بدین گونه بود که تعدادی از آنان قرار گذاشتند که اول روز به آنچه بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده، به زبان ایمان آورند و آخر روز به آن کافر شوند و بگویند ما کتاب‌های خود را بررسی و با دانشمندانمان مشورت کردیم و دیدیم محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله کسی نیست که ما گمان می‌کردیم و دروغ او و نادرستی آیینش بر ما آشکار شد

 در پیش‌بینی آن‌ها، این کار باعث می‌شد مسلمانان شک کنند و از دین خود بازگردند.(9)

نتیجه‌گیری:

 یکی از مهم‌ترین تاکتیک‌ها و حربه‌هایی که یهودیان در برابر مسلمانان از همان صدر اسلام به کار می‌گرفتند؛ جنگ‌های روانی بود. جنگ روانی شیوه‌ای است که همواره برای تأثیر بر روح و روان طرف مقابل و غلبه بر او مورد استفاده قرار می‌گیرد. شایعه‌پراکنی، ایجاد حس ناامیدی و دلسردی، استهزاء و تمسخر، بکارگیری تحریف، ایجاد تفرقه و... از مهم‌ترین اقداماتی که آنان در این راستا انجام داده بودند.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، انتشارات دار التراث‏، چاپ دوم‏، 1387 ق، ج‏2، ص 488.

2. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج‏1، ص 560.

3. مقریزی، تقى الدین، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1420 ق‏، ج‏3، ص 109.

4. سوره بقره، آیه 104.

5. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج 1 ص 560.

6. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج 2، ص 54.

7. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج‏1، ص:555-556.

8. سوره بقره، آیه 75.

9. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القران، بیروت، انتشارات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1415 ق-1995 م، ج 2، ص 320-322.

صفحه‌ها