پرسش وپاسخ

بررسی جمع آوری یک جفت از همه حیوانات و ظرفیت کشتی نوح
طوفان نوح منطقه‌ای بوده و لذا نیازی به جمع‌آوری یک جفت از همه حیوانات عالم نبوده است بنابراین، این اشکال که کشتی ظرفیت چنین باری را نداشته، منتفی است.

پرسش:

قرآن در آیه 27 سوره مؤمنون به نوح می‌گوید «فَاسْلُکْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» یعنی از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کن. حضرت نوح چگونه توانسته از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کند درحالی‌که مارگولیز و شوارتس تخمین زده‌اند که در دنیا ۵۰۰۰ نوع خزنده، ۹۰۰۰ نوع پرنده، ۴۵۰۰ نوع پستاندار است؟! به این اشکال چه جوابی باید بدهیم؟

پاسخ:

پس‌از اینکه حضرت نوح علی‌نَبِیِّنا‌وآلِه و علیه‌السلام به‌فرمان خداوند کشتی را ساخت، موظف شد از همه یک جفت را سوار آن کند: ﴿مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ﴾. (1) شمار فراوان حیوانات از یک‌سو و محدودیت ظرفیت کشتی ازسوی‌دیگر، سبب شده برخی در اصل داستان طوفان نوح تردید کنند و آن را افسانه و خُرافه بدانند.

 در این نوشتار این شبهه بررسی و نقد می‌شود.

منطقه‌ای بودن طوفان نوح و محدود بودن شمار حیوانات

علت این‌که برخی گمان کرده‌اند منظور از ﴿مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ﴾ که حضرت مأمور شده از همه حیوانات یک جفت سوار کشتی کند، این است که گمان کرده‌اند «طوفان نوح» جهانی بوده و حضرت برای این‌که نسل حیوانات از بین نرود، به این کار موظف شد؛ اما بررسی آیاتی که درباره این طوفان نازل شده‌اند، حاکی از این است که طوفان جهانی نبوده و فقط در منطقه خاص و محدودی از زمین رخ داده است.

 برخی از شواهد و قرائنی که به ما نشان می‌دهند طوفان جهانی نبوده، بر این پایه است:

1. حضرت نوح علیه‌السلام دائماً در میان قوم خود حضور داشته (2) و این حضور دائمی با جهانی‌بودن گستره تبلیغی ایشان سازگار نیست؛

2. تعابیری همچون «إنّ قومی: همانا قوم من» (3) یا «یا قومِ: ای قوم من» که بارها از قول حضرت نقل شده، (4) همگی نشان می‌دهند قوم خاصی مخاطب حضرت بوده‌اند؛ نه همه اهالی کره زمین.

3. مطابق قرآن «قوم عاد» جانشین «قوم نوح» شدند (5) و ازآنجاکه قوم عاد در یک منطقه از زمین ساکن بوده‌اند، نه در همه زمین، متوجه می‌شویم که قوم نوح نیز فقط در یک منطقه از مناطق زمین ساکن بوده‌ و شامل همه کره زمین نمی‌شده است؛

4. کلمه «ارض: زمین» در آیات مربوط به طوفان هرچند به‌طور مطلق ذکر شده، اما این واژه در قرآن 110 بار برای تعبیر از بخش خاصی از کره زمین به‌کاررفته است؛ (6)

5. با توجه به امکانات ارتباطی در آن زمان، رساندن پیام الهی به تمام نقاط زمین عملاً ممکن نبوده؛ ولی عذاب تنها بر کسانی نازل می‌شود که پیام حق را شنیده و سرپیچی کرده‌اند. (7)

با مشخص شدن این‌که طوفان منطقه‌ای بوده، مشخص می‌شود نیازی به سوار کردن یک زوج از همه حیوانات نبوده و درنتیجه، اشکالی ازاین‌جهت متوجه داستان قرآن نیست. محمدهادی معرفت در همین زمینه گفته است: «خداوند به نوح اجازه داد تا به تعداد نیاز خود از حیوانات اهلی، آذوقه و مرکب، با خود ببرد ... بقیه حیوانات اهلی و وحشی، طبق عادت خود در منطقه دچار فاجعه باقی نمی‌مانند و ازآنجا دور می‌شوند.» (8)

چرا برخی گمان کرده‌اند طوفان جهانی بوده است؟

علت این‌که برخی گمان کرده‌اند طوفان نوح جهانی بوده و حضرت از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کرده، روایت کتاب مقدس از طوفان است. در سِفْر پیدایش، فصل هفتم چنین آمده است:

1 و خداوند به‌ نوح‌ گفت‌: «تو و تمامی‌ اهل خانه‌ات‌ به‌ کشتی‌ درآیید، زیرا تو را در این‌ عصر به‌ حضور خود عادل‌ دیدم‌.

 2 و از همه بهایم‌ پاک‌، هفت‌ هفت‌، نر و ماده‌ با خود بگیر و از بهایم‌ ناپاک‌، دو دو، نر و ماده‌.

 3 و از پرندگان‌ آسمان‌ نیز هفت‌ هفت‌، نر و ماده‌ را تا نسلی‌ بر روی‌ تمام‌ زمین‌ نگاه‌ داری‌.

 4 زیرا که‌ من‌بعد از هفت‌ روز دیگر، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ باران‌ می‌بارانم‌ و هر موجودی‌ را که‌ ساخته‌ام‌، از روی‌ زمین‌ محو می‌سازم‌.

 ... 8 از بهایم‌ پاک‌ و از بهایم‌ ناپاک‌ و از پرندگان‌ و از همه حشرات‌ زمین‌. 9 دو دو، نر و ماده‌، نزد نوح‌ به‌ کشتی‌ درآمدند.

 ... 14 ایشان‌ و همه حیوانات‌ به‌ اجناس‌ آن‌ها و همه بهایم‌ به‌ اجناس‌ آن‌ها و همه حشراتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند به‌ اجناس‌ آن‌ها و همه پرندگان‌ به اجناس‌ آن‌ها، همه مرغان‌ و همه بالداران‌.

 15 دو دو از هر ذی‌‌جسدی‌ که‌ روح‌ حیات‌ دارد، نزد نوح‌ به‌ کشتی‌ درآمدند.

 ... 21 و هر ذی‌جسدی‌ که‌ بر زمین‌ حرکت‌ می‌کرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و کل‌ حشرات‌ خزنده بر زمین‌ و جمیع‌ آدمیان‌، مردند.

 22 هرکه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر که‌ در خشکی‌ بود، مُرد. 23 و خدا محو کرد هر موجودی‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ بود، از آدمیان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ آسمان‌، پس‌ از زمین‌ محو شدند؛ و نوح‌ با آنچه‌ همراه‌ وی‌ در کشتی‌ بود فقط باقی‌ ماند.

به باور برخی روایاتی که حاکی از جهانی بودن طوفان هستند و در آن‌ها گفته شده حضرت از هر حیوانی، یک جفت سوار کشتی کرد نیز اسرائیلی و جعلی هستند.(9)

نتیجه‌گیری:

برداشت نادرست از مأموریت حضرت نوح علیه‌السلام در جمع‌آوری یک جفت از همه حیوانات جهان و این اشکال که کشتی ایشان چنین ظرفیتی نداشته است، ناشی از گمان جهانی بودن طوفان است؛ اما با بررسی آیات قرآن، مشخص شد طوفان منطقه‌ای بوده و درنتیجه، اصلاً نیازی به سوارکردن یک جفت از تمامی حیوانات جهان نبوده و این یعنی اشکالی متوجه روایت قرآنی از طوفان نوح نیست. روایت جهانی بودن طوفان از کتاب مقدس سرچشمه می‌گیرد. آن دسته از روایات اسلامی که حاکی از جهانی بودن طوفان و سوارکردن یک جفت از همه حیوانات جهان هستند، اسرائیلی و نامعتبر می‌باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره هود، آیه 40 و سوره مؤمنون، آیه 27؛ درباره عبارت ﴿مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ﴾ دو احتمال مطرح شده است: 1. از هر حیوانی یک نر و ماده (دو عدد)؛ 2. از هر زوجی دو جفت (چهار عدد) (ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1426 ق، ج‏6، ص 132؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف والبیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 169) اختلاف دیگر درباره این عبارت این‌است‌که آیا شامل گیاهان نیز می‌شود یا نمی‌شود. (فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 348؛ آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1415 ق، ج‏6، ص 251؛ قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏4، ص 2465)

2. سوره نوح، آیه 5.

3. سوره شعرا، آیه 117.

4. سوره نوح، آیه 2.

5. سوره اعراف، آیه 69.

6. سوره قصص، آیه 4.

7. سوره اسراء، آیه 15؛ سوره نساء، آیه 165 و... .

8. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42.

9. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏4، ص 1877.

ادعای تخلف در پیشگویی‌های قرآن یا نقض وعده الهی، از فهم نادرست از مفاهیم قرآنی سرچشمه می‌گیرد و هیچ‌گونه خدشه‌ای بر وحیانی‌بودن این کتاب آسمانی وارد نمی‌شود.

پرسش:

اگر قرآن الهی و کلام خداوند است، چرا پیشگویی‌هایش محقق نشدند؛ برای مثال در آیه‌های 52 و 53 سورۀ «قصص» یا آیۀ 47 سورۀ «عنکبوت» پیامبر انتظار داشت با شباهت‌های زیاد قرآن با تورات و انجیل، بسیاری از اهل کتاب ایمان بیاورند، ولی چنین نشد؛ همچنین آیات 6 و 7 سورۀ «یس» دربارۀ ناامیدی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آل) از ایمان‌آوردن مردم مکه است؛ ولی در اواخر عمر ایشان، مردم مکه مسلمان شدند. از دیگر موارد خلاف، آیۀ 57 سورۀ «قصص» است که پیشگویی کرده بود مکه حرم امن است و مسمانان از آن اخراج نمی شوند؛ ولی برعکس شد و مسلمانان از این شهر اخراج شدند. آیا این آیات نشان‌دهندۀ تخلف پیشگویی‌ها در قرآن نیست که بیان کند قرآن نازل‌شده از سوی غیر ‌خداست و الهی نیست؟

پاسخ:

قرآن کریم، کلام الهی و برنامه جامع خدای سبحان برای هدایت بشر است که همواره در جایگاه معجزه جاویدان رسول اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) مطرح بوده است. این کتاب آسمانی، افزون بر ارائه تعالیم اخلاقی، اعتقادی و تشریعی، دربردارنده اشارات تاریخی، علمی و گاه پیشگویی‌هایی است که بر اعجاز و سرچشمۀ وحیانی آن تأکید دارند. با این حال، برخی شبهه‌هایی مطرح می‌شود که برخی از پیشگویی‌های قرآن به وقوع نپیوسته‌اند یا خلاف آن رخ داده است؛ از جمله آیات مربوط به ایمان‌آوردن اهل کتاب (۱)، آیات ایمان‌نیاوردن بیشتر مردم مکه (۲) و نیز آیاتی که بر امنیت حرم مکه و اخراج‌نشدن مؤمنان از آن شهر دارد (۳). بنابراین پرسشی مطرح می‌شود که اگر قرآن کلام خداوند است، چرا این پیشگویی‌ها محقق نشده‌اند یا خلاف آن اتفاق افتاده است؟ آیا این ناسازگاری‌ها نشان‌دهنده سرچشمۀ غیر الهی قرآن نیست؟ در این نوشتار، با بررسی آیات پیش‌گفته مشخص خواهد شد هیچ‌یک از این موارد، تخلف در پیشگویی یا نقض وعده الهی نیست.

تحلیل آیات ۵۲ و ۵۳ سورۀ «قصص» و آیۀ ۴۷ سورۀ «عنکبوت»

همان‌گونه که سیاق این آیات نشان می‌دهد، گروه خاصی از اهل کتاب مدح شده‌اند که به قرآن ایمان‌آورده‌اند، نه همۀ اهل کتاب (۴). درواقع این آیات مدحِ طایفه‌ای از یهود و نصاری است که با مشاهدۀ حقایق قرآن و تطابق آن با بشارت‌های کتب آسمانی خود، به‌سرعت آن را تصدیق کردند؛ آنها که نشانه‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در کتاب‌های آسمانی خود یافته بودند و به او دل‌بسته بودند و بی‌صبرانه انتظار او را می‌کشیدند و به ‌محض یافتن گمشدۀ خود، آن را با جان و دل پذیرفتند. ازاین‌رو این آیات پیشگویی ایمان‌آوردن تمام اهل کتاب نیست، بلکه ناظر به قاعده‌ای کلی است که اهل کتابی که به تعالیم واقعی تورات و انجیل پایبند باشند، با شنیدن قرآن ایمان می‌آورند و اگر برخی اهل کتاب ایمان نیاوردند، به دلیل تحریف در باورها یا تعصبات قومی است، نه نقض وعده قرآنی؛ همچنین اینکه خدای سبحان از آنان بدون هیچ قیدی با عنوان «اهل کتاب» یاد می‌کند، شاید اشاره به این مطلب باشد که اهل کتاب واقعى اینها بودند و دیگران هیچ (5).

همین معنا در آیۀ ۴۷ سورۀ «عنکبوت» نیز تأکید شده است؛ آنجا که می‌فرماید: «بر اساس همین تسلیم در برابر حقیقت، قرآن را بر تو نازل کردیم؛ پس یهودیان و مسیحیان واقعی به آن ایمان می‌آورند ...». درواقع قرآن برای تسلیم در برابر خدا، تصدیق کتاب‌ها و پیامبران الهی نازل شده است، طبعاً اهل کتاب هم به آن ایمان خواهند آورد؛ براى اینکه اگر ایشان به کتاب آسمانى و پیغمبر خود ایمان آورده‌اند، به همین دلیل است که خواسته‌اند تسلیم خدا باشند و از هر دستورى که خدا بدهد، فرمان برند (6).

تحلیل آیات ۶ و ۷ سورۀ «یس»

در بررسی آیات ۶ و ۷ سورۀ «یس» باید توجه داشت که این آیات دربارۀ سران کفر و شرک است که با لجاجت تمام، راه‌های هدایت را بر خود بسته بودند؛ همان کسانی که تمام خطوط ارتباطی خود را با خدا قطع کرده بودند، پیوندها را گسسته و تمام دریچه‌های هدایت را به روی خود بسته بودند، و در عناد و لجاجت به نهایت رسیده بودند. بله، طبیعی است که این گروه هرگز ایمان نخواهند آورد؛ چرا‌که انسان در حالتی اصلاح‌پذیر و هدایت‌شدنی است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده‌اش به‌کلی پایمال نکرده باشد؛ در غیر این حالت، تاریکی مطلق بر قلب او چیره می‌شود و تمام روزنه‌های امید برای هدایت بسته خواهد شد. بنابراین مراد از بیشترینه‌ای که هرگز ایمان نمی‌آورند، سران شرک و کفرند. چنان هم شد که برخی از آنان در جنگ‌های اسلامی در حال شرک کشته شدند، گروهی دیگر نیز که باقی ماندند، تا پایان عمر در دل، ایمان نیاوردند؛ وگرنه بیشتر مشرکان عرب پس از فتح مکه، بر اساس مفاد آیۀ «یَدْخُلُونَ‌ فِی دِینِ اللّهِ أَفْوَاجاً» (۷) گروه‌گروه وارد اسلام شدند (8).

تحلیل آیۀ ۵۷ سورۀ قصص

در تحلیل آیۀ ۵۷ سورۀ مبارکه «قصص» و دیگر آیاتی که مکه را حرم امن الهی معرفی می‌کنند، باید توجه داشت این آیات در پی بیان حکمی تشریعی هستند، نه اخبار از یک خاصیت تکوینی (۹)؛ یعنی از منظر قوانین مذهبی، امنیت مکه چنان محترم دانسته شده است که هرگونه جنگ و درگیری در آن ممنوع است؛ به گونه‌ای که حتی حیوانات وحشی در این سرزمین از امنیت کامل برخوردارند و نباید کسی متعرض آنها شود. یا اگر قاتلی به آنجا پناه ببرد، نباید به او تعرض کرد، بلکه تنها می‌توان با محدود‌کردن منابع آب و غذا، او را وادار به ترک آنجا کرد تا سوءاستفاده‌ای از این حکم انجام نگیرد. از‌این‌رو این تشریع بدان معنا نیست که هرگز فتنه و ناامنی در مکه رخ نخواهد داد؛ زیرا تاریخ گواه جنگ‌ها، کشتارها و ناامنی‌هایی در این مکان مقدس بوده است. با این حال، مکه در برابر دیگر نقاط، همواره از امنیت بیشتری برخوردار بوده است و عرب‌ها برای آن قداست خاصی قائل بودند؛ تا‌آنجا‌که جنایت‌هایی را که در جاهای دیگر مرتکب می‌شدند، در مکه انجام نمی‌دادند. بنابراین حتی در شرایط ناامنی، حرم مکه از امنیت نسبی قابل توجهی برخوردار بوده است؛ به‌ویژه این امنیت از سوی قبایل خارج از مکه بیشتر رعایت می‌شد. افزون بر این، گرچه در آغاز اسلام، مدت کوتاهی این سرزمین الهی دستخوش ناامنی‌هایی شد، دیری نپایید که به مرکزی بزرگ از امنیت پایدار و کانونی سرشار از نعمت‌ها تبدیل شد (10).

نتیجه‌:

از مجموع بررسی‌ها و تحلیل‌های انجام‌شده روشن شد هیچ‌یک از موارد مطرح‌شده، نشان‌دهندۀ تخلف از وعده‌های الهی یا تحقق‌نیافتن پیشگویی‌های قرآن کریم نیست. آیات مربوط به ایمان‌آوردن اهل کتاب، ناظر به گروه خاصی از آنان است که به حقیقت کتب آسمانی پیشین وفادار بوده‌اند، نه تمام یهود و نصاری.

آیات مربوط به ایمان‌نیاوردن بیشتر مردم مکه، دربارۀ سران لجوج و معاند شرک و کفر است که از هرگونه هدایت قطع امید شده بودند، نه عموم مردم مکه.

آیاتی که از امنیت حرم سخن گفته‌اند نیز در پی بیان حکم تشریعی هستند، نه اخبار از یک خاصیت تکوینی. از‌این‌رو این‌گونه شبهه‌ها نه‌تنها خدشه‌ای به اعتبار الهی قرآن وارد نمی‌کنند، بلکه با بررسی و تدبر در مفاد آیات، بیش از پیش حکمت و صدق کلام وحیانی نمایان می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

۱. قصص: ۵۲ و ۵۳؛ عنکبوت: ۴۷.

2. یس: ۶ و ۷.

3. قصص: ۵۷.

۴. طباطبایی، سیدمحمد‌حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۶، ص ۵۴.

۵. ر.ک به: مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه[بی‌تا]، ج ۱۶، ص ۱۰۸.

6. تفسیر المیزان؛ ج ۱۶، ص ۱۳۸.

7. نصر: ۲.

8. تفسیر نمونه؛ ج ۱۸، ص ۳۲۰.

9. تفسیر المیزان؛ ج ۳، ص ۳۵۴.

۱۰. تفسیر نمونه؛ ج ۱۶، ص ۱۱۷.

راهکارهای رهایی از آسیب های احتمالی نحوست ایام
در اسلامی، برخی از روزها برای آغاز سفر ناپسند و مکروه دانسته شده، اما برای در امان ماندن از کراهت، راهکارهایی مثل؛ صدقه، خواندن برخی اذکار و ادعیه توصیه شده است

پرسش:

در روایات بیان شده است که برخی از ایام برای سفر کردن مناسب نیست برای رهایی از آسیب‌های احتمالی و برطرف شدن کراهت و نحوست آن، چه راهکارهایی در روایات بیان شده است؟

پاسخ:

در برخی احادیث، ایامی همچون دوشنبه و چهارشنبه برای سفر مناسب دانسته نشده و تبعاتی برای آن بیان شده است؛ اما گاهی ممکن است فرد به دلایل مختلف، ناچار به سفر در روزهایی باشد که در روایات توصیه به اجتناب از آن‌ها شده است. در این موارد، احادیث راهکارهایی را برای رفع تبعات احتمالی این سفرها ارائه کرده‌اند که می‌تواند موجب آسودگی خاطر و حفظ سلامت مسافر شود.

 در ادامه نمونه‌هایی از این راهکارها بیان می‌شود:

۱. صدقه دادن

از توصیه‌های مهم برای دفع بلا، صدقه دادن است. در روایات، صدقه نه‌تنها موجب حفظ مال و جان می‌شود، بلکه آثار برخی روزهای نحس و مکروه را نیز برطرف می‌سازد.

در روایتی از امام معصوم علیه‌السلام نقل شده است که پدر بزرگوارشان، هنگام سفر در ایامی که میان مردم به نحوست شناخته می‌شد، ازجمله روز چهارشنبه آخر ماه یا روزهای محاق، با صدقه دادن راهی سفر می‌شد:

«کَانَ أَبِی إِذَا خَرَجَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ مِنْ آخِرِ الشَّهْرِ وَ فِی یَوْمٍ یَکْرَهُهُ النَّاسُ مِنْ مُحَاقٍ أَوْ غَیْرِهِ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ ثُمَّ خَرَج‏؛ (1)

پدرم هرگاه در چهارشنبه آخر ماه یا روزی که مردم آن را به دلیل محاق یا علت دیگر مکروه می‌دانستند سفر می‌کرد، ابتدا صدقه می‌داد، سپس از خانه بیرون می‌رفت

همچنین امام صادق علیه‌السلام در حدیثی می‌فرمایند:

 «تَصَدَّقْ وَ اخْرُجْ أَیَّ یَوْمٍ شِئْتَ؛ (2)

صدقه بده و هر روزی که خواستی به سفر برو

این روایت نشان می‌دهد که صدقه دادن می‌تواند عملاً راه را برای سفر در هر زمانی باز کند. در حدیثی دیگر از امام صادق علیه‌السلام، صدقه در اول روز، عامل برطرف شدن نحوست آن روز معرفی شده است:

«مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ حِینَ یُصْبِحُ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ ذَلِکَ الْیَوْمِ؛ (3)

هرکس هنگام صبح صدقه دهد، خداوند نحوست آن روز را از او دور می‌سازد

این توصیه‌ها در سیره عملی اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز دیده می‌شود. در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام درباره رفتار امام سجاد علیه‌السلام آمده است که ایشان هم در آغاز سفر و هم هنگام بازگشت، صدقه می‌دادند:

«کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام إِذَا أَرَادَ الْخُرُوجَ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ اشْتَرَى السَّلَامَهَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا تَیَسَّرَ لَهُ وَ یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا وَضَعَ رِجْلَهُ فِی الرِّکَابِ فَإِذَا سَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ انْصَرَفَ حَمِدَ اللَّهَ تَعَالَى وَ شَکَرَهُ وَ تَصَدَّقَ بِمَا تَیَسَّرَ لَهُ؛ (4)

امام زین‌العابدین علیه‌السلام هرگاه می‌خواست به اموال (املاک) خود سفر کند، به مقداری که برایش ممکن بود، از خداوند سلامتی را می‌خرید (صدقه می‌داد)؛ این صدقه هنگام گذاشتن پا در رکاب انجام می‌شد و چون به‌سلامت بازمی‌گشت، خدا را حمد و شکر می‌گفت و باز هم به مقدار ممکن صدقه می‌داد

۲. خواندن آیه‌الکرسی

در روایتی دیگر، علاوه بر صدقه، تأکید بر خواندن آیه‌الکرسی به هنگام آغاز سفر شده است:

«عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام أَ یُکْرَهُ السَّفَرُ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الْأَیَّامِ الْمَکْرُوهَهِ الْأَرْبِعَاءِ وَ غَیْرِهِ قَالَ افْتَتِحْ سَفَرَکَ بِالصَّدَقَهِ وَ اقْرَأْ آیَهَ الْکُرْسِیِّ إِذَا بَدَا لَکَ؛ (5)

حلبی می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: آیا سفر کردن در برخی از روزهای مکروه، مانند چهارشنبه و غیر آن، ناپسند است؟ حضرت فرمودند: سفرت را با صدقه آغاز کن و هنگامی‌که قصد حرکت کردی، آیه‌الکرسی بخوان

۳. توکل بر خدا

یکی دیگر از عوامل مهم، توکل صادقانه بر خداوند است. در حدیثی روایت شده که:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الدَّقَّاقِ الْبَغْدَادِیِّ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الثَّانِی علیه‌السلام أَسْأَلُهُ عَنِ الْخُرُوجِ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ لَا یَدُورُ فَکَتَبَ علیه‌السلام مَنْ خَرَجَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ لَا یَدُورُ خِلَافاً عَلَى‏ أَهْلِ الطِّیَرَهِ وُقِیَ مِنْ کُلِّ آفَهٍ وَ عُوفِیَ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ عَاهَهٍ وَ قَضَى اللَّهُ لَهُ حَاجَتَه‏؛ (6)

محمد بن أحمد بن دقاق بغدادى گوید: نامه‏اى به حضور امام ابى الحسن رضا علیه‌السلام نوشتم که از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه سؤال کرده بودم حضرت در پاسخ نامه مرقوم فرمود: هر کس روز چهارشنبه (برای کاری) بیرون برود، بی‌آنکه به خرافات و فال بد اهل طیره توجه کند، از هر آسیبی در امان خواهد بود، از هر بیماری و نقصی شفا می‌یابد و خداوند عزّوجلّ حاجتش را برآورده می‌سازد.»

بنابراین، بی‌اعتنایی به خرافات و شگون بد و درواقع توکل به خداوند موجب می‌شود تا انسان در مواجهه با احتمالات منفی سفر، آرامش و اطمینان داشته باشد و خداوند حافظ او باشد.

۴. خواندن دعا

یکی دیگر از راهکارهای مهم برای رفع موانع سفر در ایام نامناسب، خواندن دعاهای خاص است که در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام به آن سفارش فراوان شده است. برخی از این ادعیه، مخصوص سفر در ایام مکروه بوده و برخی دیگر، به‌صورت عام برای حفظ از خطرات و بلاها و پناه بردن به خداوند هنگام خروج از خانه وارد شده‌اند.

در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است که اگر کسی قصد سفر در زمانی را دارد که از آن نهی شده، بهتر است پیش از حرکت، آیاتی از قرآن و دعایی خاص را بخواند. در این روایت توصیه شده است که سوره حمد، معوذتین (قل أعوذ برب الناس و قل أعوذ برب الفلق)، آیه‌الکرسی و آخرین آیه سوره آل‌عمران قرائت گردد، سپس دعایی خاص بخواند که در آن از خداوند طلب حفاظت، موفقیت و سلامتی می‌شود. بخشی از این دعا چنین است:

«اللَّهُمَّ بِکَ یَصُولُ الصَّائِلُ، وَ بِقُدْرَتِکَ یَطُولُ الطَّائِلُ، وَ لَا حَوْلَ لِکُلِّ ذِی حَوْلٍ إِلَّا بِکَ، وَ لَا قُوَّهَ یَمْتَازُهَا ذُو قُوَّهٍ إِلَّا مِنْک‏ ...» (7)

دعایی دیگر نیز از امام باقر علیه‌السلام نقل شده که اگر کسی هنگام خروج از خانه این دعا را بخواند، از شرّ آن روز محفوظ می‌ماند:

«أَعُوذُ بِمَا عَاذَتْ بِهِ مَلَائِکَهُ اللَّهِ مِنْ شَرِّ هَذَا الْیَوْمِ الْجَدِیدِ الَّذِی إِذَا غَابَتْ شَمْسُهُ لَمْ تَعُدْ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ غَیْرِی وَ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ وَ مِنْ شَرِّ مَنْ نَصَبَ لِأَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ السِّبَاعِ وَ الْهَوَامِّ وَ مِنْ شَرِّ رُکُوبِ الْمَحَارِمِ کُلِّهَا أُجِیرُ نَفْسِی بِاللَّهِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ تَابَ عَلَیْهِ وَ کَفَاهُ الْهَمَّ وَ حَجَزَهُ عَنِ السُّوءِ وَ عَصَمَهُ مِنَ الشَّرِّ؛ (8)

من پناه مى‌برم به آنچه فرشته‌هاى خدا به آن پناه برند، از شرّ این روز تازه که هرگاه خورشیدش نهان گردد در افق برنگردد، از شرّ خودم و از شرّ جن‌ و انس و از شرّ درنده‌ها و گزنده‌هاى کشنده و از شرّ ارتکاب هر حرامى و خود را در پناه خدا از شرّ هر بدى قرار دهم. خدا او را بیامرزد و توبه او را بپذیرد و کارهاى مهم او را اصلاح کند و او را از شرّ بدى نگه دارد

همچنین امام صادق علیه‌السلام هنگام خروج از خانه پس از سه بار تکبیر گفتن، دعایی می‌خواندند که اگر کسی آن را بخواند تا بازگشت به خانه در حفظ الهی باقی می‌ماند. ایشان ابتدا سه بار این دعا را خوانده:

«بِاللَّهِ أَخْرُجُ وَ بِاللَّهِ أَدْخُلُ وَ عَلَى اللَّهِ أَتَوَکَّلُ»

و سپس این دعا را می‌خواندند:

«اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِی وَجْهِی هَذَا بِخَیْرٍ وَ اخْتِمْ لِی بِخَیْرٍ وَ قِنِی شَرَّ کُلِّ دَابَّهٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم‏.» (9)

در کنار این ادعیه، دعایی کوتاهی نیز وارد شده است که در هنگام خروج از خانه گفته می‌شود و در سیره امامان علیهم‌السلام نیز آمده است. ازجمله روایت شده وقتی امام باقر علیه‌السلام از خانه خارج می‌شدند، این دعا را می‌خواندند:

«بِسْمِ اللَّهِ خَرَجْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ.» (10)

خواندن این دعاها و اذکار، افزون بر تأثیر معنوی، نوعی توکل و سپردن امور به خداوند متعال است و از انسان در برابر خطرهای احتمالی به‌ویژه در ایامی که برای سفر مورد نهی است، محافظت می‌کند.

5. قرائت قرآن

از دیگر راهکارهایی که در روایات برای امان در سفر بیان شده، تلاوت برخی سوره‌ها و آیات قرآن است. اگرچه در این روایات تصریحی به ایام ناپسند برای سفر نشده، ولی به‌طورکلی، برای کسی که قصد سفر دارد به‌ویژه در زمان‌هایی که ازنظر روایی سفر مستحب نیست، این دستورات می‌تواند بسیار سودمند باشد و آرامش قلبی و توکل بیشتری به ارمغان آورد.

در روایتی از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه‌السلام: مَنْ قَرَأَ "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" حِینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ عَشْرَ مَرَّاتٍ لَمْ یَزَلْ فِی حِفْظِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کِلَاءَتِهِ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ؛ (11)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس هنگام خروج از خانه، ده بار "قل هو الله أحد" را بخواند، پیوسته در حفظ خدای عزوجل خواهد بود تا اینکه به خانه‌اش بازگردد

همچنین از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است:

«لَوْ کَانَ شَیْ‏ءٌ یَسْبِقُ الْقَدَرَ لَقُلْتُ إِنَّ قَارِئَ "إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ" حِینَ یُسَافِرُ أَوْ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ سَیَرْجِعُ إِلَیْهِ سَالِماً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى؛ (12)

اگر چیزی می‌توانست از تقدیر پیشی گیرد، می‌گفتم: کسی که سوره‌ی "إنا أنزلناه" را هنگام سفر یا خروج از خانه بخواند، به خواست خدای متعال سالم به خانه‌اش بازخواهد گشت

این احادیث نشان می‌دهد که تلاوت سوره‌هایی چون "قل هو الله أحد" و "إنا أنزلناه" هنگام خروج، به‌ویژه در زمان سفر، می‌تواند برای مسافر مفید باشند.

6. نماز برای سفر روز دوشنبه

در یکی از روایات، نماز ویژه‌ای برای در امان ماندن از شر روز دوشنبه نقل شده که می‌تواند به‌عنوان راهکاری معنوی در سفر به‌کار گرفته شود. اگرچه این دستور مربوط به‌روز دوشنبه است، ولی با توجه به مضمون آن، ممکن است بتوان آن را برای سایر ایامی که در روایات مکروه شمرده‌ شده‌اند نیز مفید دانست.

در حدیثی نقل شده که:

«عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ الْعَطَّارِ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه‌السلام یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ فَقَالَ: لَمْ أَرَکَ أَمْسِ قُلْتُ: کَرِهْتُ الْحَرَکَهَ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ. قَالَ: یَا عَلِیُّ، مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَقِیَهُ اللَّهُ شَرَّ یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ فَلْیَقْرَأْ فِی أَوَّلِ رَکْعَهٍ مِنْ صَلَاهِ الْغَدَاهِ "هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ" ثُمَّ قَرَأَ أَبُو الْحَسَنِ علیه‌السلام: "فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُوراً"؛ (13)

علی بن عمر عطّار گفت: روز سه‌شنبه بر امام هادی علیه‌السلام وارد شدم. فرمود: دیروز ندیدم. گفتم: نخواستم روز دوشنبه حرکت کنم. فرمودند: ای علی، هر که بخواهد خداوند او را از شر روز دوشنبه حفظ کند، باید در رکعت اول نماز صبح، سوره "هل أتى على الإنسان" را بخواند. سپس امام این آیه را تلاوت کردند: "فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُوراً" (خداوند آنان را از شر آن روز نگاه داشت و با طراوت و شادی برخوردارشان کرد)

نکته قابل‌توجه این است که هرچند روایت صراحتاً به روز دوشنبه اشاره دارد، اما ازآنجاکه مضمون آیه و دستور امام علیه‌السلام بر رفع شر روز و حفاظت الهی تأکید دارد، می‌توان این عمل را به‌عنوان دعایی مؤثر برای سفر در سایر روزهای نامناسب نیز مدنظر قرار داد.

نتیجه:

در فرهنگ اسلامی، برخی از روزها برای آغاز سفر ناپسند و مکروه شمرده ‌شده‌اند؛ اما روایات برای کسی که ناچار است در چنین ایامی به سفر برود، راهکارهایی را ارائه کرده‌ تا مسافر از آثار و تبعات احتمالی آن در امان بماند. ازجمله این راهکارها می‌توان به صدقه دادن پیش از حرکت، خواندن آیاتی از قرآن کریم، توکل بر خداوند هنگام خروج از خانه، خواندن برخی اذکار و ادعیه و نیز اقامه نمازی خاص اشاره کرد. امید است کسی که این توصیه‌ها را با نیت خالص و اعتماد بر خدا انجام دهد، از آسیب‌ها و ناپسندی‌های سفر در ایام مورد نهی، محفوظ بماند.

پی‌نوشت‌ها:

1. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق / مصحح: محدث، جلال‌الدین، قم: دار الکتب الإسلامیه، 1371 ق، ج‏2، ص 348، ح 24.

2. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 283، ح 4.

3. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 6، ح 7.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏2، ص 270، ح 2408.

5. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 283، ح 3.

6. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏2، ص 387، ح 72.

7. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق، ص 278، ح 529.

8. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 542، ح 4.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 540، ح 1.

10. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 543، ح 10.

11. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 542، ح 8.

12. طبرسى، حسن بن فضل‏، مکارم الأخلاق، محقق / مصحح: ندارد، قم: الشریف الرضى‏، 1412 ق‏، ص 243.

13. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق، ص 224، ح 389.

بهشت در ادیان ابراهیمی و زرتشتی
گرچه در جزئیات توصیف بهشت در ادیان مختلف تفاوت‌هایی است، اما اصل باور به حیات اخروی و بهشت، وجه اشتراک مهمی میان آیین زرتشت و ادیان ابراهیمی به‌شمار می‌رود.

پرسش:

ادیان ابراهیمی و زرتشتی، هر یک چه تصویری از جهان پس از مرگ، به‌ویژه بهشت، ترسیم می‌کنند؟ آیا میان این تصویرها اشتراکاتی قابل‌توجه دیده می‌شود یا آن‌ها در بنیان و مضمون، با یکدیگر بیگانه‌اند؟

پاسخ:

باور به حیات پس از مرگ و پاداش و کیفر اخروی، از عناصر اصلی در نظام اعتقادی بسیاری از ادیان جهان است. ادیان ابراهیمی و آئین زرتشت نیز تصویری از سرنوشت انسان پس از مرگ ترسیم کرده‌اند. در این میان، بهشت جایگاهی ممتاز دارد؛ سرایی آرمانی که وعده‌ی آرامش و پاداش ابدی برای نیکوکاران را در خود دارد. پرسش مهم این است که آیا این بهشتِ وعده‌‌داده‌شده در این ادیان، بر اساس مفاهیم مشترکی بنا شده یا هر دین، تصویری کاملاً خاص و متفاوت از آن ارائه داده است؟ بررسی مفاهیم بنیادین، نمادها و وصف‌های متون دینی، می‌تواند میزان تقارن یا تمایز این روایت‌ها را در بستر تاریخی و الهیاتیشان روشن سازد.

 در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: آئین زرتشت

زرتشت بنا بر قول مشهور 660 سال قبل از میلاد مسیح، ظهور کرده است. (1) کتاب مقدس آیین زرتشت «اوستا» نام دارد. اگرچه متن کامل اوستا در گذر زمان دچار آسیب و تغییر شده، اما بخشی از آن به نام «گات‌ها» که کهن‌ترین و معتبرترین بخش این کتاب به شمار می‌رود، همچنان باقی است. «گات‌ها» در درون کتاب «یسنا» جای دارد که یکی از پنج بخش اصلی اوستای امروزی است. (2) به عقیده جان بی ناس، دین زرتشت، نخستین مذهب و آیینی است که به‌وضوح به موضوع معاد و حیات اخروی و قیامت اشاره کرده است. (3)

واژه «بهشت» در اوستا «وهیشته آن‌ها» نامیده می‌شود. (4) این سرزمین جایگاه خوشی، اندیشه‌های نیک و پندارهای پسندیده است که آفتاب در آن هرگز غروب نمی‌کند. نیکوکاران از برکات روحانی بهره‌مند شده و با هم‌نشینان سعادتمند روزگار می‌گذرانند. (5)

بنا به اعتقاد زرتشتیان، کسانی که کردار نیک و بدشان برابر باشد در «همستگان» می‌مانند. روح انسان تا بالاترین مرحله صعود می‌کند که «گروتمان» یا «گرزمان» یعنی خانه نیایش و روشنی بی‌پایان نام دارد. (6) همچنین به رستگاران وعده داده شده که پس از مرگ در میان گیاهان خوشبو بیدار شده و نسیم بهشتی را احساس خواهند کرد. بهشت با نور ازلی «خورنه» روشن بوده که همان روشنایی جاودانی ایزدی است. (7)

همه ارواح باید از پل «چینوات» یا همان صراط بر فراز دوزخ عبور کنند که یک‌طرف آن به دروازه بهشت منتهی می‌شود. بدکاران در دوزخ افکنده خواهند شد، لکن نیکان آتش را گوارا و مهربان می‌یابند. (8)

در اوستا بهشت با تعابیری مانند «بهترین زندگی،» (9) «روشنایی» (10) و «آسایش» (11) توصیف شده است. متون تفسیری و منابع و متن‌های اوستایی، جزئیات بیشتری ارائه می‌دهند: بهشت در آسمان طبقه‌بندی شده و هر طبقه جایگاه گروه‌های خاص مانند بخشندگان مال با لباس زربافت و تاج جواهر، پادشاهان عادل، زنان نیکوکار و پیشه‌وران است که بنا‌بر اعمالشان در جایگاهی باشکوه قرار می‌گیرند. (12)

نکته دوم: یهودیت

یهودیت دینی با محوریت قوم بنی‌اسرائیل است. کتاب‌های مقدس آن‌ها در مجموعه «تَنَخ» گردآوری شده‌اند. پنج کتاب نخست از این مجموعه، به حضرت موسی علیه‌السلام منسوب شده و با عنوان «تورات» شناخته می‌شود. تلمود نیز شرح تَنَخ است. آموزه معاد در این آثار به أشکال متنوعی طرح و بحث شده‌اند:

الف. تورات: در این کتاب، سخنی از رستاخیز، جزا، بهشت و جهنم به میان نیامده است تا جایی که گروه‌هایی همچون صدوقیان، شومرونی‌ها یا سامره‌ای‌ها، منکر معاد شدند. به باور آن‌ها، با مردن جسم، روح نیز معدوم می‌شود و زندگی به پایان می‌رسد. دلیلشان نیز عدم ذکر معاد در تورات است. (13) سایر یهودیان، عدم ذکر معاد در تورات را به شیوه‌های دیگر توضیح می‌دهند و از آن، انکار معاد را نتیجه نمی‌گیرند.(14)

ب. سایر کتاب‌های تَنَخ: در برخی از کتاب‌های منسوب به پیامبران مانند دانیال، اشعیا، سموئیل و حزقیال، به مسئله معاد و روز رستاخیز اشاره شده است؛ (15) اما هیچ‌گونه توصیفی از خصوصیات بهشت و نعمت‌های آن ذکر نشده است.

ج. تلمود: عبارت از شریعت و سنت شفاهی یهودیان است که شامل احادیث و احکام و فتواهای فقیهان و تفسیرهای ایشان از تورات است. (16) در تلمود، علاوه بر اینکه به مباحث معاد و روز رستاخیز اشاره شده، (17) به مسئله بهشت و برخی جزئیات آن نیز پرداخته است. در تلمود، بهشت جهانی کاملاً متفاوت از دنیای مادی توصیف شده است: بدون خوردن، آشامیدن، زادوولد، دادوستد، حسد یا رقابت. عادلان و نیکوکاران بر تخت‌ها نشسته، تاج  بر سر دارند و از فروغ نور جلال الهی لذت می‌برند. (18) بهشت دارای هفت‌طبقه است که هر عادل متناسب با شأنش در منزلی جداگانه ساکن می‌شود. (19) بالاترین لذت، حضور مستقیم در محضر خداوند است. (20) بهشت همچون ضیافتی است که در آن، گوشت «لویاتان» (21) و نوشیدن شرابی که از روز آفرینش محفوظ مانده، (22) پذیرایی می‌شود. ارواح کسانی که عمر خود را وقف دانش تورات کردند، مقامی شامخ خواهند داشت. (23)

نکته سوم: مسیحیت

در عهد جدید، مسئله معاد و رستاخیز نسبت به عهد عتیق، با توصیفات بیشتری ذکر شده است. (24) بهشت عمدتاً به‌عنوان حیات ابدی و جاوید پس از رستاخیز توصیف می‌شود که با داوری الهی گره خورده است. (25) مسیح در روز قیامت، نیکوکاران را با وصف گوسفندان، به برکات ملکوت خدا که از آغاز خلقت برایشان آماده شده بود، رهنمون می‌کند، درحالی‌که بدکاران با وصف بزها، به آتش ابدی محکوم می‌شوند. (26) ماهیت این نعمت‌ها فراتر از ادراک انسانی است؛ پولس تأکید می‌کند که خدا آنچه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب کسی خطور نکرده را برای مؤمنان مهیا کرده است. (27)

دو ویژگی محوری بهشت عبارت‌اند از:

 1. حضور بی‌واسطه خدا و بهره‌مندی از آرامش زیاد. (28)

 2. بینایی کامل، جایی که چهره‌به‌چهره خدا را خواهیم دید و حقایق را آشکارا درک می‌کنیم. (29) مکاشفه یوحنا نیز رهایی از رنج‌های جسمانی مانند گرسنگی و تشنگی را به‌عنوان نمادی از کمال این حیات نوید می‌دهد. (30)

نکته چهارم: دین اسلام

در قرآن کریم، بهشت به‌عنوان جایگاه ابدی مؤمنان با ترکیبی بی‌نظیر از نعمت‌های مادی و معنوی توصیف شده است که فراتر از درک بشری است. (31) نعمت‌های ملموس و جسمانی شامل باغ‌های جاویدان، انواع میوه‌ها (32)، گوشت‌ها (33)، نوشیدنی‌های ناب (34)، لباس‌های حریر (35)، زینت‌های طلا و مروارید (36)، تخت‌های آراسته و غرفه‌های باشکوه (37) است. در این سرای جاودان، نیازهای جسمانی مانند گرسنگی، تشنگی، گرمای سوزان یا سرمای طاقت‌فرسا وجود ندارد (38) و سایه‌ها همیشگی است. (39)

والاترین مواهب بهشتی، نعمت‌های معنوی هستند که شامل رضایت الهی (40)، لقای پروردگار (41)، مغفرت الهی، (42) سلام و درود خداوند، (43) هم‌نشینی با پیامبران، صدیقان، شهدا و فرشتگان (44) می‌شود. در بهشت هیچ ترس، اندوه یا رنجی راه ندارد (45) و مؤمنان از امنیت و خلود کامل برخوردارند. (46)

ورود به این قلمرو تنها برای مؤمنان ممکن است. (47) قرآن تصریح می‌کند که این توصیفات، تنها بخشی از نعمت‌های بیکران بهشت است و بخش بزرگی از آن فعلاً برای بشریت ناشناخته باقی مانده است. (48)

نتیجه:

درمجموع، گرچه در جزئیات توصیف بهشت در ادیان مختلف تفاوت‌هایی دیده می‌شود، اما اصل باور به حیات اخروی و بهشت به‌عنوان جایگاه پاداش نیکوکاران، وجه اشتراک مهمی میان آیین زرتشت و ادیان ابراهیمی به‌شمار می‌رود. تفاوت‌های ظاهری در توصیف بهشت، بیشتر ناشی از عوامل تاریخی، تغییرات تدریجی متون دینی در طول زمان و همچنین تفاوت سطح مخاطبان و شیوه‌های بیان در هر دوره است. افزون بر این، موضوع بهشت به‌عنوان امری غیبی و فراتر از تجربه مادی بشر، طبیعتاً با زبان تمثیلی و متناسب با ظرفیت فهم انسان‌ها بیان شده است؛ ازاین‌رو تفاوت در گزارش‌ها و تصورات، امری طبیعی و قابل‌انتظار است.

با نگاه جامع، می‌توان گفت که این توصیف‌ها باوجود تنوعشان، همگی بر وجود جهانی برتر و زندگی پس از مرگ برای اهل نیکی و ایمان دلالت دارند و درنهایت، انسان را به سمت اخلاق‌ورزی، حقیقت‌جویی و پیروی از فرمان‌های الهی هدایت می‌کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، 1381 ش، ص 57-58؛ بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، بی‌جا، پیروز، 1354 ش، ص 320.

2. گات‌ها بخشی از یسنا هستند و یسنا بخشی از اوستا است و درنهایت، اوستا کتاب مقدس آیین زرتشت است. برای مطالعه بیشتر، رک: مشکور، محمدجواد، خلاصه ادیان در تاریخ دین‌های بزرگ، تهران، شرق، 1377 ش، ص 102.

3. بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، بی‌جا، پیروز، 1354 ش، ص 310.

4. عفیفی، رحیم، اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، تهران، توس، 1374 ش، ص ۴۶۳.

5. مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین‌های بزرگ، ص ۱۰۱؛ بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، بی‌جا، پیروز، 1354 ش، ص ۳۱۱.

6. مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین‌های بزرگ، ص ۱۰۱.

7. فقیه، نسرین، چهره باغ ایرانی، مجله ایران نامه، 1370 ش، شماره 36، ص ۵۶۷.

8. ر.ک: بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، بی‌جا، پیروز، 1354 ش، ص ۳۱۰.

9. ویسپرد، کرده هفتم، بند 1.

10. گاهان، اهونودگاه، یسنه، ۳۱: 20.

11. یسنه، ۶۲: ۴.

12. ر.ک: ارداویرافنامه، ترجمه رحیم عفیفی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1342 ش، فرگردهای ۱۲-۱۵.

13. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 362-363 و 365؛ توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، 1381 ش، ص 95-96.

14. ابن کمونه، سعد بن منصور، تنقیح الابحاث للملل الثلاث، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ ش، ص 158-160.

15. دانیال، 12: 2؛ اشعیا، 26: 19؛ سموئیل، 2: 6؛ حزفیال، 37: 4-6.

16. ر.ک: سالتز، آدین اشتاین، سیری در تلمود، ترجمه باقر طالبی دارابی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1383 ش، ص 5.

17. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 362، به نقل از سنهدرین، 90 الف؛ کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 366، به نقل از سنهدرین، 91 الف.

18. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 371، به نقل از براخوت، 17 الف.

19. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 388، به نقل از شبات، 152 الف.

20. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 389، به نقل از یمیدبار ربا، 13: 12.

21. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 389، به نقل از باوابترا، 75 الف.

22. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 389، به نقل از براخوت، 34 ب.

23. کهن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه امر فریدون گرگانی و یهوشوع و نتن الی، بی‌جا، خانه زیبا، 1350 ش، ص 390، به نقل از حگیگا، 14 ب.

24. ر.ک: دوم قرنتیان، 5: 8؛ دوم قرنتیان، 5: 10؛ انجیل لوقا، 23: 43.

25. انجیل یوحنا، 5: 28-29؛ رومیان، 6: 22 - 23.

26. انجیل متی، 25: 31 - 41.

27. اول قرنتیان، 2: 9.

28. فیلپیان، 4: 7.

29. اول قرنتیان، 13: 12.

30. مکاشفه یوحنا، 7: 16.

31. سوره سجده، آیه ۱۷: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»

32. سوره الرحمن، آیه ۶۸: «فِیهِمَا فَاکِهَهٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ»

33. سوره طور، آیه ۲۲: «وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاکِهَهٍ وَلَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ»

34. سوره انسان، آیه ۲۱: «... وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»

35. سوره حج، آیه ۲۳: «... وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ»

36. سوره حج، آیه ۲۳: «... یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا...»

37. سوره طور، آیه ۲۰: «مُتَّکِئِینَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ ...»

38. سوره انسان، آیه ۱۳: «... لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا»

39. سوره واقعه، آیه ۳۰: «وَظِلٍّ مَمْدُودٍ»

40. سوره کهف، آیه ۱۱۰: «... فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا ...»

41. سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۹: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

42. سوره نساء، آیه 96: «دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَهً وَرَحْمَهً وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا»

43. سوره یس، آیه 58: «سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»

44. سوره نساء، آیه ۶۹: «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ ...»

45. سوره اعراف، آیه 49: «... ادْخُلُوا الْجَنَّهَ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»

46. سوره ق، آیه 34: «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ»

47. سوره بقره، آیه 3-5: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ... وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

48. سوره مریم، آیه 61: «جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا»

پیروز جنگ ۱۲ روزه
در جنگ 12 روزه، رژیم صهیونیستی نتوانست به اهداف راهبردی خود دست پیدا کنند؛ بنابراین شکست آنها در این جنگ به اذعان کارشناسان بین‌المللی واضح و انکارناپذیر است.

 پرسش:

پیروز جنگ ۱۲ روزه تحمیلی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران کیست؟

پاسخ:

با پایان جنگ تحمیلی 12 ‌روزه رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران، اظهارنظرها و تحلیل‌ها در رسانه‌ها پیرامون پیروز این جنگ آغاز شد. برخی رسانه‌ها که مستقیم یا غیرمستقیم رسانه‌های همراه با رژیم صهیونیستی محسوب می‌شوند، رژیم صهیونیستی را پیروز این جنگ معرفی کردند و برخی دیگر از آن‌ها، اعم از رسانه‌های بین‌المللی و داخل ایران، جمهوری اسلامی ایران را پیروز این جنگ دانستند. در یک نگاه واقع‌بینانه به این 12 روز، به‌راستی، پیروز این جنگ چه کسی بود؟ ایران یا رژیم صهیونیستی؟

۱. ارزیابی راهبردی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه؛

به نتیجه جنگ 12 ‌روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی با همکاری امریکا از نگاه‌های مختلف می‌توان پرداخت که یکی از مهم‌ترین نگاه‌ها، نگاه راهبردی به این جنگ تحمیلی است. اگرچه رژیم صهیونیستی با همدستی امریکا، با ترور برخی فرماندهان ارشد نظامی، برخی دانشمندان برجسته هسته‌ای، هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای و تخریب بخشی از سیستم پدافندی ایران در ظاهر به دستاوردهایی دست‌یافت، اما از نگاه راهبردی آنچه رژیم صهیونیستی به‌عنوان اهداف این حمله تعریف کرده بود، تحقق نیافت. اینکه دشمن صهیونی چه اهداف راهبردی‌ای برای خود تعریف کرده بود و چگونه در رسیدن به این اهداف ناکام ماند، موضوعی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

۲. اهداف جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه جمهوری اسلامی ایران؛

رژیم صهیونی و امریکا چند هدف راهبردی را از حمله به ایران دنبال می‌کردند، در ادامه، میزان دستیابی آنان به این اهداف را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا روشن شود آیا رژیم صهیونی به این اهداف دست‌یافته یا خیر.

۲-1. اختلال در فرماندهی نظامی؛

دشمن صهیونیستی با استفاده از اصل غافلگیری و با ترور چند تن از فرماندهان ارشد نیروهای مسلح و فرماندهان نظامی در حوزه هوا و فضا به‌عنوان بازوی تهاجمی جمهوری اسلامی و فرماندهان حوزه پدافند، به‌عنوان دستان تدافعی ایران به دنبال تکرار الگوی جنگ شش‌روزه موسوم به اعراب و اسرائیل (1) بود؛ جنگی که با اقدام غافلگیرانه رژیم صهیونیستی علیه نیروی هوایی مصر، فلج کردن آن و تصاحب حریم هوایی مصر آغاز شد و سرانجام پس از شش روز با میانجیگری سازمان ملل به پایان رسید. هدفی که رژیم صهیونیستی از حمله به ایران در بیست و سوم خرداد، یعنی سالگرد حمله به مصر دنبال می‌کرد، فلج کردن ساختار اقدام در نیروهای مسلح ایران بود که می‌توانست از فرصت به‌وجود‌آمده، برای دستیابی به سایر اهداف تعیین‌شده و واردکردن ضربات خردکننده استفاده کند. در خوش‌بینانه‌ترین حالت آن‌ها تصور می‌کردند که زمان بازیابی نیروهای نظامی ایران چند روزی طول خواهد کشید و این فرصت برای زدن ضربه نهایی کافی بود؛ درحالی‌که با تدبیر و فرماندهی رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، درزمانی بسیار کوتاه، فرماندهان جدید منصوب شدند و فرایند ضربه به دشمن صهیونیستی را بلافاصله آغاز کردند؛ اقدامی که از تصور رژیم صهیونیستی و حامی‌اش ایالات‌متحده امریکا خارج بود و در گام اول محاسبات آن‌ها را به هم ریخت. (2) درنهایت، ضربات مخرب و مهلک موشکی و پهپادی ایران دشمن را وادار به درخواست توقف آتش کرد.

۲-2. نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی؛

یکی از اهداف مهمی که رژیم صهیونیستی با تلاش برای تکرار الگوی مصر و ایجاد فرصت برای خود، به دنبال آن بود، نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی ایران، با استفاده از فلج‌شدگی نیروهای مسلح ایران بود. در تمام روزهای جنگ 12 روزه، دشمنان ما اقدامات متعددی برای از بین بردن تأسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان و برخی زاغه‌ها و تأسیسات موشکی ایران انجام دادند و حتی ایالات‌متحده امریکا برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران وارد عمل شد؛ اما آنچه رخ داد نه توانست تأسیسات هسته‌ای را به‌طور کامل نابود کند و به اذعان اخبار و گزارش‌های خارجی تأسیسات هسته‌ای ایران آسیب دید، اما نابود نشد (3) و فعالیت موشکی ایران تا آخرین لحظات جنگ خواب دشمن صهیونی را پریشان و او را مجبور به آتش‌بس کرد، افزون بر اینکه پایگاه مهم نظامی امریکا در قطر نیز از موشک‌های دقیق ایرانی بی‌نصیب نماند.

۲-3. ایجاد اعتراضات داخلی؛

یکی دیگر از اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی مهیاکردن فضا با حمله نظامی برای شکل‌گیری اعتراضات داخلی با یاری عوامل نفوذی و داخلی بود. رژیم صهیونیستی پس از اعتراضات سال 1401 به این نتیجه رسیده بود که شکاف عمیقی میان حاکمیت و مردم شکل گرفته است. ازاین‌رو تصمیم داشت، حاکمیت نظام جمهوری اسلامی را با حمله نظامی و به دنبال آن شکل‌گیری اعتراضات داخلی تضعیف کند تا ایران از موضع ضعف پای میز مذاکره با ایالات‌متحده بنشیند و امتیازات مدنظر امریکا را به‌راحتی در اختیار آن قرار دهد. پیام‌های نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، اقدامات رضا پهلوی و سازمان منافقین و اقدامات بازوهای رسانه‌ای آن‌ها ازجمله تلویزیون ایران اینترنشنال در ایام جنگ در راستای تحریک افکار عمومی ایران برای حضور در کف خیابان در راستای تحقق همین هدف بود، (4) اما افزایش همبستگی و وحدت مردم ایران با سلایق مختلف در مقابل دشمنان خارجی ازجمله شگفتی‌های جنگ 12 روزه بود که نه‌فقط محاسبات دشمنان ما را به هم ریخت، موجب شگفتی مردم جهان شد.

۲-4. تغییر حاکمیت در ایران؛

ازجمله اهدافی که رژیم صهیونیستی و امریکا در ایران با این جنگ و به خیال خود تضعیف حکومت ایران دنبال می‌کردند، تغییر رژیم در ایران بود. سودایی که ترامپ رئیس‌جمهور امریکا و نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی از صحبت درباره آن ابایی نداشتند. ترامپ در توئیتی از تغییر رژیم در ایران سخن گفت (5) و نتانیاهو تغییر رژیم در ایران را یکی از نتایج جنگ 12 روزه دانست. (6) این هدف و رؤیای صهیونیست‌ها نیز با همدلی و همبستگی مردم ایران و رهبری مدبرانه آیت‌الله خامنه‌ای به نتیجه نرسید.

۲-5. فعال‌سازی شکاف‌های قومیتی و تجزیه ایران؛

یکی دیگر از اهداف مهم و البته راهبردی‌ترین هدف دشمن صهیونیستی، فعال‌سازی شکاف‌های قومیتی در راستای تضعیف ایران در حفظ تمامیت ارضی و درنهایت تجزیه ایران دانست. هدفی که جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی و نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل از آن پرده برداشت. (7) طبق گزارش مجله نیوزویک، تجزیه‌طلبان کُرد به دلیل سازمان‌یافته‌تر بودن، اولین و مهم‌ترین ظرفیتی هستند که رژیم صهیونیستی می‌تواند از آن‌ها برای رسیدن به هدف خود که البته به گفته عفرا بن‌جیو، پژوهشگر ارشد مرکز موشه دایان اسرائیل، به‌طور مخفی آن را دنبال خواهند کرد، مورد استفاده قرار می‌گیرند: «هرگونه حمایت از یک گروه قومی، اگر انجام شود، به‌صورت مخفیانه خواهد بود تا امنیت آن گروه و منافع اسرائیل حفظ شود. فکر می‌کنم کاندیدای اصلی برای چنین همکاری‌ اقلیت کُرد باشد؛ زیرا این گروه سازمان‌یافته‌ترین است و سابقه طولانی در مبارزه علیه هر رژیم ایرانی دارد». (8) نیوزویک در ادامه گزارش خود از گروه‌های تکفیری و تجزیه‌طلب فعال در منطقه جنوب‌شرق کشور، به‌عنوان ظرفیتی یاد می‌کند که رژیم صهیونیستی باید به آن‌ها توجه کند. این رسانه امریکایی در ادامه به پروژه مطالعات بلوچستان که توسط مؤسسه تحقیقات رسانه‌ای خاورمیانه (MEMRI) راه‌اندازی شده اشاره می‌کند؛ موسسه‌ای که توسط ییگال کارمون، افسر سابق اطلاعات اسرائیل و میراو ورمس، دانشمند سیاسی اسرائیلی ـ امریکایی، تأسیس شده است. نیوزویک به نقل از آنا ماهجار باردوچی، پژوهشگر ارشد این مؤسسه اذعان می‌کند که هدف این پروژه، فعال‌سازی گسل‌های قومی ـ مذهبی در جنوب شرق ایران است. پروژه‌ای که به‌وضوح، تلاشی برای تقویت صدای گروه‌های تجزیه‌طلب بلوچ و جلب حمایت بین‌المللی برای آن‌هاست. (9) تجزیه ایران به‌عنوان راهبردی‌ترین هدف دشمنان مردم ایران در جنگ 12 روزه با کمک مردم و همراهی مسئولین دولتی و فداکاری دستگاه‌های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی کشور با شکست مواجه شد.

نتیجه:

با توجه به آنچه از اهداف راهبردی دشمن صهیونیستی و حامی تمام‌عیارش ایالات‌متحده امریکا نگاشتیم و درباره آن‌ها و نتایج آن سخنانی بیان کردیم، به‌خوبی روشن می‌شود که از منظر رسیدن به اهداف راهبردی، باوجود خسارت‌هایی که رژیم صهیونی توانسته به ایران وارد کند، دشمنان مردم ایران نتوانستند به اهداف راهبردی خود دست پیدا کنند؛ بنابراین شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 12 روزه به اذعان کارشناسان بین‌المللی حتی در سرزمین‌های اشغالی و افکار عمومی جهان واضح و انکارناپذیر است.

پی‌نوشت‌ها:

(1) ر.ک: «جنگ شش‌روزه»، سایت تاریخ، https://B2n.ir/kb6512.

(2) ر.ک: «رؤیای بربادرفته عبری»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، https://khl.ink/f/60445.

(3) برای نمونه، ر.ک: «سی ان ان: تأسیسات هسته‌ای ایران همچنان فعال هستند و نابود نشده‌اند»، پایگاه خبری مشرق، mshrgh.ir/1727477.

(4) ر.ک: «پیام نتانیاهو به مردم ایران»، یورونیوز، https://B2n.ir/ef6589.

(5) ر.ک: «توئیت وقیحانه ترامپ درباره تجزیه ایران»، روزنامه فرهیختگان، fdn.ir/209391.

(6) ر.ک: «نتانیاهو: تغییر رژیم ایران می‌تواند نتیجه‌ این جنگ باشد»، شبکه ایران اینترنشنال، 25/03/1404، https://www.iranintl.com/202506151142.

(7) ر.ک: «پروژه تجزیه ایران؛ رؤیای صهیونیست‌ها، کابوس منطقه»، نورنیوز، کد خبر: 230500، https://nournews.ir/n/230500.

(8) ر.ک: «طرح اسرائیل برای بهره‌برداری از گسل‌های قومی علیه ایران»، پایگاه خبری سرمایه فردا، کد خبر: 41448، https://B2n.ir/gm2849.

(9) ر.ک: «طرح اسرائیل برای بهره‌برداری از گسل‌های قومی علیه ایران»، پایگاه خبری سرمایه فردا، کد خبر: 41448، https://B2n.ir/gm2849.

شباهت‌های جنگ خندق و جنگ تحمیلی 12 روزه
غزوه خندق و جنگ 12 روزه شباهت‌های داشتند. نقش اصلی یهودیان در هردو جنگ، اتحاد مسلمانان در حول ولی خدا، شجاعت و ایمان و ... بخشی از شباهت‌های این جنگ‌ها بود.

پرسش:

شباهت‌های جنگ خندق و جنگ تحمیلی 12 روزه ایران و اسرائیل را بیان کنید.

پاسخ:

در جریان غزوه خندق (۵ هـ / ۶۲۷ م) با توطئة یهودیان، قبیله قریش با متحدانش از دیگر قبایل کفار عرب و یهود، برای ریشه‌کن کردن اسلام بر ضد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و مسلمانان هم‌داستان شدند. (1) در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز این رژیم به همراه امریکا و دیگر هم‌پیمانش سعی در ضربه زدن به انقلاب اسلامی و درنهایت سرنگونی نظام اسلامی داشتند.

مطالعه این جنگ‌ها بازگوکننده این مطلب است که گرچه زمینه تاریخی، فناوری و بازیگران این جنگ‌ها متفاوت‌ بودند، اما هر دو جنگ شباهت‌های متعددی دارند که در ادامه شباهت‌های هر دو جنگ تبیین خواهد شد.

 

شباهت‌های جنگ خندق و جنگ تحمیلی 12 ‌روزه

 

۱. ماهیت تدافعی و جنگ اراده‌ها

• جنگ خندق:

 مسلمانان مدینه با پیشنهاد سلمان فارسی خندقی در اطراف شهر حفر کردند تا از ورود سپاه احزاب جلوگیری کنند.(2) راهبرد اصلی دفاعی و مبتنی بر فرسایش دشمن بود.

• جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل:

 در طول جنگ 12 روزه نیروهای مسلح ایران به‌جای حمله زمینی، بر دفاع فعال، استفاده از موشک‌ها و پهپادها و جنگ فرسایشی هوایی / موشکی تکیه کردند تا دشمن را از اهداف خود ناامید کنند.

• شباهت:

 تمرکز بر مقاومت و فرسایش به‌جای تهاجم و درگیری نظامی مستقیم.

۲. جنگ روانی و ایجاد رعب

• جنگ خندق:

 کشته شدن عمرو بن عبدود و شکست احزاب موجب فروپاشی روحیه‌ی دشمن شد. (3)

• جنگ ۱۲ روزه:

 شلیک موشک‌ها به عمق سرزمین‌های اشغالی و آسیب به وجهه‌ی اسرائیل، همراه با ادامه حملات، اثر روانی شدیدی بر دشمن گذاشت.

• شباهت:

 ضربه روانی به دشمن نقش کلیدی در تغییر معادله جنگ داشت.

۳. ائتلاف دشمنان

• جنگ خندق:

 مجموعه‌ای از قبایل مشرک و یهودی به‌عنوان یک ائتلاف گسترده (احزاب) به مدینه حمله کردند. (4)

• جنگ ۱۲ روزه

اسرائیل با پشتیبانی آمریکا و متحدان غربی وارد جنگ شد.

• شباهت:

 حضور ائتلاف متحد علیه یک حاکمیت اسلامی.

4. نوآوری تاکتیکی / عامل غافلگیری

• جنگ خندق:

 ابتکار حفر خندق دشمن را غافلگیر کرد و تاکتیک سنتی عرب‌ها را بی‌اثر نمود.

• جنگ ۱۲ روزه:

 استفاده گسترده از پهپاد، جنگ سایبری و موشک‌های دقیق، تاکتیک‌های مرسوم نظامی اسرائیل را ناکارآمد کرد.

• شباهت:

 نوآوری در دفاع که دشمن را در بن‌بست فروبرد.

۵. پایان جنگ با پیروزی سپاه اسلام

• جنگ خندق:

 این جنگ در انتها با در هم ‌شکسته شدن روحیه سپاه شرک درنتیجه کشته شدن عمرو بن عبدود با عقب‌نشینی سپاه شرک و برگشت به مکه به پایان رسید. (5)

• جنگ ۱۲ روزه:

 رژیم صهیونیستی بعد از مشاهده قدرت مانور موشک‌های ایرانی در عبور از پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی دنیا و قدرت تخریب موشک‌های ایرانی و در هم‌ شکسته شدن روحیه ساکنان سرزمین‌های اشغالی از امریکا خواست تا از ایران بخواهد که آتش‌بس را بپذیرد.

• شباهت:

 پایان با پیروزی مدافع و ناکامی دشمن.

۶. تثبیت جایگاه جبهه مدافع

• بعد از خندق:

 قدرت و اعتبار سیاسی و اجتماعی مسلمانان در جزیره‌العرب تقویت شد. (6)

• بعد از جنگ ۱۲ روزه:

 محور مقاومت و ایران موقعیت سیاسی و بازدارندگی خود را ارتقا دادند.

• شباهت:

 ارتقاء موقعیت و مشروعیت جبهة مدافع پس از جنگ.

7. خیانت از داخل سرزمین اسلامی

در جریان جنگ خندق یهودیان بنی‌قریظه با پیمان‌شکنی سعی در حمله به مدینه و ایجاد رعب و وحشت داشتند که پس از شکست احزاب، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به مقابله با آنان برخاستند و آنان را متناسب با جرمشان مجازات کردند. (7)

در جریان جنگ ۱۲ روزه برخی از عُمال رژیم صهیونیستی و منافقین در داخل کشور اقدام به خرابکاری و ایجاد رعب و وحشت کردند که بخش عمده‌ای از آنان حین جنگ و بعدازآن دستگیر و منتظر اجرای اشد مجازات متناسب با جرمشان هستند.

شباهت:

 خیانت عُمال یهود در هر دو جنگ، مجازات آنان توسط حاکمیت اسلامی.

 نتیجه:

مطالعه تطبیقی جنگ خندق و جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد که باوجود تفاوت‌های بنیادین در زمان، فناوری و بازیگران، هر دو نبرد بر یک الگوی مشترک استوار بوده‌اند: استفاده از راهبرد دفاع فعال، ابتکارهای غیرمتعارف در میدان نبرد برای ایجاد غافلگیری، تأکید بر جنگ روانی و فرسایش اراده دشمن، مقابله با ائتلاف‌های گسترده دشمنان خارجی و درنهایت شناسایی و مجازات عناصر خائن داخلی که امنیت جبهه را تهدید می‌کردند. پیامد مشترک این دو جنگ، شکست دشمن در دستیابی به اهداف خود و تقویت مشروعیت، انسجام داخلی و جایگاه سیاسی جبهه مدافع در سطح منطقه‌ای بود؛ الگویی که نشان می‌دهد مدیریت هوشمندانه تهدیدهای بیرونی و درونی می‌تواند حتی در شرایط نابرابری قدرت، معادله نبرد را به سود حاکمیت اسلامی تغییر دهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی‌محمد معوض، بیروت، ۱۴۱۴ ق، ج ۵، ص ۴۱۵.

2. القمی، تفسیرالقمی، قم، دارلکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۱۷۷.

3. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، لندن، ۱۹۶۶ م، ج ۲، ص ۴۷۱ ـ ۴۷۰؛ ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق ابراهیم الابیاری و مصطفی السقاء و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بی‌تا، ج ۳، ص ۲۳۷ ـ ۲۳۴.

4. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، لندن، ۱۹۶۶ م، ج ۲، ص ۴۴۲ ـ ۴۴۳.

5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث، 1403 ق، ج ۲۹، ص ۲.

6. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق، ج ۱، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ افست بیروت، بی‌تا، ج ۱۹، ص ۶۲؛

7. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، لندن، ۱۹۶۶ م، ج ۲، ص 460- ۴۷۴.

جنگ‌های تحمیلی به ایران از دورۀ قاجاریه تاکنون
از ابتدای قاجار تا پایان پهلوی، هر پادشاهی که بر ایران حکومت کرد، با جنگ یا بدون آن قسمتی از خاک ایران جدا شد. اما پس از انقلاب، حتی یک وجب از خاک ایران جدا نشد

پرسش:

از دوران قاجار تاکنون، جنگ‌های تحمیلی به کشور ایران، چه پیامدهایی برای ایران داشته است؟

پاسخ:

«قاجار» سلسله‌ای است که از سال ۱۱۷۵ تا ۱۳۰۴ شمسی به مدت 129 سال بر ایران حکومت کردند. پادشاهان این سلسله عبارت‌اند از: آقامحمدشاه (۱۷۹۶ ـ ۱۷۹۷)، فتحعلی‌شاه (۱۷۹۷ ـ ۱۸۳۴)، محمدشاه (۱۸۳۴ ـ ۱۸۴۸)، ناصرالدین‌شاه (۱۸۴۸ ـ ۱۸۹۶)، مظفرالدین‌شاه (۱۸۹۶ ـ ۱۹۰۷)، محمدعلی‌شاه (۱۹۰۷ ـ ۱۹۰۹) و احمدشاه (۱۹۰۹ ـ ۱۹۲۵). آخرین آنها یعنی احمدشاه، با دخالت انگلیس و میدان‌داری رضاخان میرپنج عزل شد و سلسلۀ پهلوی به قدرت رسید. سلسلۀ پهلوی تا سال 1357 با رضاخان و فرزندش محمدرضا بر ایران سلطنت کردند. پس از آن انقلاب اسلامی رخ داد و تاکنون جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است.

در این دوران، درگیری‌های داخلی بسیاری اتفاق افتاد؛ همچنین جنگ‌های متعددی از کشورهای خارجی بر ایران تحمیل شد که ذکر همه آنها در این نوشتار نمی‎گنجد؛ اما به شرح و توضیح بزرگ‌ترین جنگ‌ها به تفکیک زمان و ترتیب وقوع در نوشتار کوتاه زیر پرداخته می‌شود.

جنگ‌های زمان قاجاریه

اول: جنگ با روسیه

نخستین پادشاه قاجار یعنی آقامحمدخان پس از یکپارچه‌کردن ایران به قصد دفع هراکلیوس (ارکلی دوم والی گرجستان) که متحد روس‌ها بود، اولین جنگ خارجی خود را آغاز کرد (1) و توانست ارمنستان را نیز فتح کند که این جنگ به «جنگ اول قفقاز» معروف است (2). او همچنین توانست در جنگ دوم قفقاز، روس و متحدانش را عقب براند (3). بدین ترتیب خان قاجار نقشۀ روسیه در اشغال ایران را نقش بر آب کرد (4).

این جنگ‌ها در عهد دومین پادشاه قاجار، فتحعلی‌شاه ادامه پیدا کرد که منجر به عهدنامه‎های «گلستان» و «ترکمنچای» شد.

الف) عهدنامۀ گلستان

در سال ۱۱۸۱ میلادی، خبر حملۀ روس‌ها به قفقاز به گوش فتحعلی‌شاه رسید. این خبر وقتی رسید که روس‌ها گرجستان را فتح کرده بودند و راهی ایروان و قره‌باغ بودند، گنجه را با کمک ارامنه به ‌دست آورده بودند و عده زیادی از سکنه را نابود کردند. فتحعلی‌شاه به جای تکیه بر مردم، از انگلستان کمک خواست؛ اما انگلستان برای کمک به ایران شرط گذاشت و گفت به شرطی حاضر به کمک است که ایران ادارۀ بسیاری از بندهای جنوبی و شمالی را به آنها واگذار کند. این درخواست که تأثیرش از اشغال شهرهای شمالی از سوی روسیه کمتر نبود، شاه را از کمک انگلستان ناامید کرد.

سرانجام معاهدۀ «گلستان» بر ایران تحمیل شد که بر اساس آن، پادشاه ایران تمامی ولایات قراباغ، گنجه، خانات شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو، داغستان و گرجستان تا دریای خزر را به روسیه واگذار کرد؛ همچنین هر نقطه‌ای از ولایات طالش که در تصرف روسیه بود، متعلق به روسیه شد (5).

ب) عهدنامۀ ترکنمچای

روس‌ها افزون بر آنچه در عهدنامۀ «گلستان» اشغال کرده بودند، باز بهانه آوردند و مالکیت سه منطقۀ مهم و راهبردی (مَحالّ بالغ‌لو/ بالقلو، گونی/ اَرْوَنَق و گوگجه دنگیز/ گوگچه تنگیز/ سوان) را مطرح کردند (6) که پس از مذاکرات بی‌نتیجه، سرانجام منجر به جنگ شد. در این جنگ که شاه توان مقابله با روس‌ها را در خود نمی‌دید، به مذاکره پرداخت و نتیجۀ این مذاکرات، جداشدن ایروان، نخجوان، اردوباد، تالش و مغان از ایران و الحاق آن به روسیه بود؛ همچنین تعیین رود ارس با عنوان مرز دو کشور، پرداخت بیست‌کرور اشرفی (ده‌هزار سکه طلا) غرامت به روسیه و عذرخواهی نایب‌السلطنه یا شاه‌ ایران از امپراتور در سن‌پترزبورگ، از جمله مفاد این قرارداد بود (7). البته برخی صاحب‌نظران معتقدند انگلستان در این جنگ‌ها در تضعیف ایران نقش داشت؛ زیرا ایران قوی می‎توانست خطری برای مستعمرۀ شرقی وی یعنی هند به شمار آید (8).

ج) پیمان آخال

در سال 1280 قمری و زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه، جنگ دیگری بین ایران و روسیه به وقوع پیوست. روس‌ها در شرق دریای خزر اطراف آرال، سمرقند و تاشکند را تصرف کردند و سپس بخارا را شکست دادند؛ درحالی‌که ایران سرگرم جنگ با انگلستان در افغانستان بود (در ادامۀ این نوشتار به آن اشاره خواهد شد). روسیه به این تصرفات بسنده ننمود و و در سال 1298 قمری به مرو نیز حمله کرد و به بهانه سرکوب راهزنان ترکمن، جنگی دیگر به راه انداخت؛ زیرا ادعا می‌کرد امنیت منطقه را به خطر انداخته‌اند. سرانجام در سال 1299 قمری تمام پایگاه‌های ترکمنان به تصرف ارتش روسیه درآمد. ناصرالدین‌شاه که در برابر عمل انجام‌شده قرار گرفته بود و توان جنگ در دو جبهه را نداشت، سر تسلیم فرود آورد و با انعقاد پیمانی به نام «پیمان آخال» تسلط روسیه بر سراسر مرزهای از‌دست‌رفتۀ شمال شرقی خراسان را به رسمیت شناخت (9).

دوم: جنگ با انگلستان

در عهد فتحعلی‎شاه، پس از جنگ‌های ایران و روس، انگلیسی‌ها به هرات چشم طمع دوختند و به تحریک افغان‌ها علیه ایران پرداختند. عباس‌میرزا ولیعهد و پسر شاه ایران، برای دفع افغان به هرات لشکر کشید و توانست هرات را به محاصره درآورد و امیر هرات را وادار به تسلیم کند؛ اما با مرگ ناگهانی او، لشکرش دست از محاصره کشید و به تهران بازگشتند (10).

شاه بعدی یعنی محمدشاه نیز هرچه کرد، نتوانست هرات را به دامن ایران برگرداند. در زمان ناصرالدین‎شاه، لشکر ایران هرات را محاصره کرد؛ متعاقب این اقدام، انگلیسی‌ها مناطقی از جنوب ایران از جمله بوشهر را به تصرف خود درآوردند. در پی آن، فرخ‌خان امین‌الدوله که در پاریس به دنبال انجام مذاکرات با انگلیسی‌ها با وساطت دولت فرانسه بود، تحت فشار انگلیسی‌ها «معاهدۀ پاریس» را با دولت انگلیس امضا کرد و بر اساس آن، افغانستان برای همیشه از ایران جدا شد (11) و تحت فشار انگستان، ایران مجبور شد جدایی بخش عمده‎ای از خاکش را بپذیرد و افغانستان را به رسمیت بشناسد (12). بر اساس این معاهده، حتی اگر افغانستان به ایران حمله می‎کرد، لشکر قاجار تنها حق داشت حملۀ آنها را دفع کند، اما اجازه ورود به جغرافیای افغانستان را نداشت (13).

سوم: جنگ با عثمانی

در سال 1237 شمسی، برخی از سرداران عثمانی مأمور جنگ با ایران شدند. عثمانی با ارتشی قدرتمند و با وضعیت برتری در برابر ارتش ایران، حمله‌ای آغاز کرد؛ اما ارتش فتحعلی‌شاه قاجار شکست سختی بر ارتش عثمانی وارد آورد. درنهایت در سال 1239 شمسی منجر به امضای قرارداد «ارزروم اول» شد. بر اساس این عهدنامه، تغییرات مهمی در مرزهای میان دو کشور داده نشد و سرحدات ایران و عثمانی تقریباً به همان حدود زمان نادرشاه تثبیت گردید.

اما عهدنامۀ دوم ایران و عثمانی در شانزدهم جمادی‌الثانی ۱۲۶۳ قمری به امضا رسید که بر اساس مادۀ دوم این عهدنامه، جانب غربی ولایت زهاب به دولت عثمانی و جانب شرقی آن به ایران تعلق گرفت. به موجب عهدنامۀ «ارزروم دوم» دولت ایران پذیرفت که از ادعای خود در رابطه با مناطق غربی زهاب (مندلی، نفتخانه و خانقین) دست بردارد و نیز حاکمیت عثمانی را بر سلیمانیه به رسمیت بشناسد و نسبت به آن ادعایی نداشته باشد. همچنین عثمانی تعهد کرد حق کشتی‌رانی ایران بر اروندرود را به رسمیت بشناسد؛ افزون بر اینکه بنا شد حدود مرزی دو کشور تعیین شود، ولی با وجود برگزاری سه نشست، توافقی به عمل نیامد.

چهارم: جنگ جهانی اول

جنگ‌ جهانی‌ اول (۱۳۳۲ ـ ۱۳۳۷ ق)، نخستین‌ جنگ‌ جهانی‌ آغاز شد که ۲۶ کشور از جمله‌ ایران‌ در آن‌ درگیر شدند. در این جنگ اگرچه احمدشاه اعلام بی‎طرفی کرد (14)، اما از شمال و جنوب مورد حمله قرار گرفت و بر اساس‌ قراردادی در سال ۱۳۲۵ قمری در سن‌پترزبورگ‌ میان‌ روس‌ و انگلیس‌، ایران به‌ دو منطقۀ نفوذ و یک‌ منطقۀ بی‌طرف‌ تقسیم‌ شده‌ بود (15)؛ ولی حتی منطقۀ بی‌طرف‌ هم‌ بر اساس‌ قرارداد ۱۹۱۵ و طی‌ جنگ از بین‌ رفت‌ و ایران‌ به‌ دو منطقۀ تحت‌ نفوذ تقسیم‌ شد.

ایران‌ پس از این جنگ به ویرانه‌‎ای تبدیل شد که قحطی‌ مردم را به‌ علف‌خواری‌ واداشته‌ بود (16). بر اساس برخی روایت‌ها، در این جنگ «حدود هشت تا ده میلیون نفر، یعنی 40 تا 50 درصد کل جمعیت ایران، بر اثر گرسنگی و مرض‌های ناشی از آن و سوء‌تغذیه از میان رفتند» (17).

دورۀ پهلوی: جنگ جهانی دوم

جنگ جهانی دوم در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. ایران همانند جنگ جهانی اول در این جنگ نیز اعلام بی طرفی کرد (18)؛ اما ازآنجاکه رضا‌شاه به آلمان گرایش داشت و این امر برای انگلیسی‌هایی که او را بر سر کار آورده بودند، بسیار گران بود، دوباره روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها از جنوب به اشغال ایران روی آوردند و درنهایت، انگلیسی‌ها رضاشاه را از پادشاهی عزل و فرزندش محمدرضا را به سلطنت رساندند (19).

در سال 1322 شمسی، استالین ـ نخست‌وزیر شوروی ـ، روزولت ـ رئیس‌جهمور آمریکا ـ و چرچیل ـ نخست‌وزیر انگلستان ـ وارد تهران شدند و کنفرانس سران این سه کشور را در ایران تشکیل دادند (20) که به «کنفرانس تهران» معروف شد. این کنفرانس بدون هماهنگی ایران برگزار شد و پس از اطلاع، شاه ایران تنها اجازه یافت چند دقیقه با آنها صحبت کند.

دوران جمهوری اسلامی

پیروزی انقلاب اسلامی نقطۀ پایانی بود بر زیاده‌خواهی‌های قدرتمندان شرق و غرب؛ ازاین‌رو آنها که دیگر نمی‌توانستند مانند گذشته، زمین ایران را تصاحب کنند و نیز ذخایر طبیعی از جمله نفت ایران را به غارت ببرند، درصدد توطئه برآمدند. یکی از توطئه‌ها، تحریک صدام برای حمله به ایران بود. در 31 شهریور سال 1359 شمسی صدام به ایران حمله کرد (21). صدام حسین با اطلاعاتى که آمریکا و فرانسه و عوامل ستون پنجم در اختیارش گذاشته بودند، از این نقاط ضعف به‌خوبى آگاهى داشت؛ به همین دلیل حتى نقشه‏ عراق بزرگ را آماده کرده بود که در آن استان خوزستان به طور کامل و بخش‌هایى از استان‌هاى غربى ایران، جزئی از خاک عراق به شمار می‌آمدند. او مطمئن شده بود نظام اسلامى توان مقابله در برابر این لشکرکشى را ندارد و به‌زودى ساقط خواهد شد و دنیاى استکبار نیز از او حمایت خواهد کرد (22)؛ به همین دلیل گفت تا سه روز دیگر تهران را فتح خواهد کرد. اما پس از هشت‌سال نتوانست کاری از پیش ببرد و سرانجام قطع‌نامۀ 598 در سال 1366 صادر شد و جنگ به پایان رسید. این قطع‌نامه زیر فشار سهمگین رزمندگان اسلام بر پیکر دشمن صادر شد.

حماسۀ دفاع مقدس، برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی برای ملت ایران به ارمغان آورد و جهاد و شهادت مردمان باایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها استحکام بخشید. تاریخ از هشت‌سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد؛ اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت‌سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.

جنگ تحمیلی دوازده‌روزۀ اسرائیل با ایران

در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، رژیم صهیونیستی با حمایت لجستیکی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی با هدف ضربه‌زدن به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی ایران و درنهایت سرنگونی حکومت ایران، جنگی را آغاز کردند. در ساعات اولیۀ این جنگ، یهودیان صهیونیست به واسطۀ عبور از سامانه‌های پدافندی ایران، توانستند جمعی از سرداران سپاه، دانشمندان هسته‌ای و مردم بی‌گناه را به شهادت برسانند؛ اما در ادامه با فرماندهی دقیق مقام معظم رهبری و با رشادت نیروهای مسلح ایران، صحنۀ جنگ تغییر کرد و ضربه‌های سختی بر این رژیم وارد شد. با وجود ورود مستقیم آمریکا در حمایت از این رژیم، درنهایت آنان بعد از دوازده‌روز خواستار آتش‌بس شدند. در طول این دوازده‌روز، عمال رژیم صهیونیستی و منافقان در داخل کشور کوشیدند با اقدامات تروریستی خود، فضای ناامنی و ترس را ایجاد کنند و با اینکه اقدامات آنان سبب شهادت برخی نیروهای نظامی و مردم بی‌گناه گردید، درنهایت اقدامات پلیدانۀ آنان راه به جایی نبرد و بخش درخور توجهی از آنان در زمان جنگ دستگیر شدند؛ همچنین بعد از جنگ، نیروهای اطلاعاتی و امنیتی با پیگیری‌های متعدد توانستند ضربه‌های سنگینی بر آنان وارد کنند و جمع بسیاری از این افراد را برتی اجرای اشد مجازات تحویل دستگاه قضا بدهند.

نتیجه:

از ابتدای قاجار تا پایان پهلوی، هر پادشاهی که بر ایران حکومت کرد، با جنگ یا بدون آن قسمتی از خاک ایران را به حراج گذاشت. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی نظام جمهوری اسلامی، با آنکه دو جنگ بر ایران تحمیل شد و در هر دو جنگ تمام دنیای زر و‌ زور در مقابل ایران قرار داشتند، امامین انقلاب به کمک الهی و با مدیریتی مثال‌زدنی، نظامیان و عامه مردم را هدایت کردند؛ به گونه‌ای که حتی یک وجب از خاک ایران جدا نشد.

پی‌نوشتها:

1. کاظم موسوی بجنوردی؛ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ چ 2، تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۴۷۸.

2. همان.

3. سرپرسی سایکس؛ تاریخ ایران؛ ترجمه: محمدتقی فخرداعی گیلانی؛ تهران: وزارت فرهنگ، ۱۳۳۳ ش، ج ۲، ص ۴۶۰.

4. احمد خان‌ملک ساسانی؛ سیاستگران دوره قاجار؛ تهران: طهوری، ۱۳۳۸ ش، ص ۲۷۴.

5. علی‌اصغر شمیم؛ ایران دوره قاجار؛ تهران: زریاب، 1379 ش، ص 92.

6. محمدتقی لسان‌الملک سپهر؛ ناسخ التواریخ: تاریخ قاجاریه؛ تهران: چاپ جمشید کیانفر، ۱۳۷۷ ش، ج ۱، ص ۳۵۷.

7. جهانگیر میرزا؛ تاریخ نو: شامل حوادث دوره قاجاریه از سال ۱۲۴۰ تا ۱۲۶۷ قمری؛ تصحیح: عباس اقبال؛ تهران: کتابخانۀ علی‌اکبر علمی و شرکا، ۱۳۲۷ ش، ج ۱، ص ۹۶ ـ ۹۷.

8. سعید نفیسی؛ تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران در دوره معاصر؛ تهران: [بی‌نا]، 1344 ش، ص 210.

9. علی‌اصغر شمیم؛ ایران در دوره سلطنت قاجار؛ چ 2، تهران: زریاب، ۱۳۸۰ ش، ص 255.

10. عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی؛ تهران: پیکان، 1377 ش، ص 247.

11. همان، ص 713.

12. محمدتقی لسان‌الملک سپهر؛ ناسخ التواریخ؛ تصحیح: جمشید کیانفر؛ تهران: اساطیر، 1390 ش، ج 3، ص 145.

13. مرتضی دهقان‌نژاد و زینب جلالیان؛ «انگلستان و معاهده استعماری پاریس»؛ مجله تاریخ روابط خارجی، س 10، ش 37، ص 91.

14. احمدعلی‌ سپهر؛ ایران‌ در جنگ‌ بزرگ‌: 1914 ـ 1918؛ تهران: [بی‌نا]،‌ ۱۳۳۶ ش‌، ج ۱، ص‌ ۸۹.

15. همان، ص‌ ۳۶۳ ـ ۳۶۴.

16. ژان‌ پیر دیگار و ...؛ ایران‌ در قرن‌ بیستم‌: بررسی‌ اوضاع‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ در یکصد سال‌ اخیر؛ ترجمه‌: عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌؛ تهران‌: [بی‌نا]، ۱۳۷۷ ش‌، ج ۱، ص‌ ۶۲.

17. محمدقلی مجد؛ قحطی بزرگ؛ نسل‌کشی ایرانیان در جنگ جهانی اول (1296 ـ 1298 ش/ 1917 ـ 1919 م)؛ ترجمه: محمد کریمی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ویراست دوم، 1394 ش، ص 16.

18. صفاالدین تبرائیان؛ ایران در اشغال متفقین؛ تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۱ ش، ج 1، ص 13.

19. مهدی هروی؛ نخست‌وزیری در ۳۷ سال؛ تهران: نشر توکل، ۱۳۸۴ ش، ص ۲۲.

20. همان، ص 34.

21. علی‌اکبر ولایتی و همکاران؛ «جنگ عراق با ایران»، در: دانشنامه جهان اسلام؛ زیرنظر غلامعلی حداد عادل؛ تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1393 ش، ص 11.

22. مهدی مرندی و داوود سلیمانی؛ دفاع مقدس (جنگ تحمیلی) در اندیشه امام خمینی؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1383 ش، ص 122.

عقب‌نشینی از جنگ برای دوری از آسیب‌های آن، به‌طور مطلق نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی. این امر کاملاً به شرایط و دلایل عقب‌نشینی بستگی دارد.

پرسش:

آیا عقب‌نشینی از جنگ برای دور شدن از آسیب‌های آن امری اخلاقی است؟

پاسخ:

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های موفقیت در برابر دشمن این است که انسان دشمن را بزرگ نبیند. بزرگ و قوی دیدن دشمن، مانع موفقیت است. کوتاه‌آمدن در برابر دشمن، ثمره‌ای جز جسورتر شدن او ندارد. عقب‌نشینی مشوق دشمن برای حملة بیشتر است.

عقب‌نشینی ممدوح و مذموم

خداوند در قرآن جهاد را بر مؤمنان واجب کرده و می‌فرماید:

 «جنگ [با دشمن] بر شما مقرّر و لازم شده است.» (1)

 در آیه‌ای دیگر ضمن مذمت عقب‌نشینی، استثنائاتی برای آن قائل شده است:

 «و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خدا شود و جایگاهش دوزخ است و دوزخ بازگشتگاه بدی است مگر [اینکه گریزش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد با دشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه‌نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.» (2)

اگرچه در این آیات عقب‌نشینی مورد مذمت قرار گرفته است؛ اما در برخی شرایط جایز دانسته شده و مورد استثنا قرار گرفته است: یکی از آن موارد (مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ) یعنی به‌عنوان یک تاکتیک نظامی برای حمله مجدد است و بهتر و دیگری (مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ) یعنی برای پیوستن به گروهی دیگر از مؤمنین و تقویت جبهه. در اسلام جنگ لزوماً غایتی مقدس تلقی نمی‌شود؛ بلکه در نگاه دین، جنگ ابزاری اضطراری برای جلوگیری از ظلم و دفاع از مظلوم است. هرجا ظلم رفع شود ضرورت جنگ نیز برداشته می‌شود. عقب‌نشینی از جنگ را می‌توان به دو گونه تفسیر کرد. اگر منظور از عقب‌نشینی این است که از دشمن بترسیم و از مسئولیت جهاد فرار کنیم طبیعتاً این نوع عقب‌نشینی مذموم است؛ اما اگر عقب‌نشینی ما عقب‌نشینی راهبردی باشد بدین معنا که بخواهیم به بازسازی توان خود پرداخته و با طرح نقشه‌ای مؤثرتر برای مقابله با دشمن آماده شویم این نوع عقب‌نشینی مورد مذمت قرار نمی‌گیرد.

تصمیم اخلاقی

اخلاقی بودن یک تصمیم به پیامدهای آن بستگی دارد. در اخلاق اسلامی اصل مصلحت و دفع مفسده از ارکان اصلی تصمیم‌گیری است. عقب‌نشینی از جنگ برای دوری از آسیب‌های آن به‌طور مطلق نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی. این امر کاملاً به شرایط و دلایل عقب‌نشینی بستگی دارد. در حقیقت وقتی سپاه اسلام با بررسی شرایط و درنظرگرفتن اقتضائات جنگ بدین نتیجه برسند که با عقب‌نشینی تاکتیکی می‌توان از آسیب‌های غیرضروری جلوگیری کرد، لازم است آن را اجرا کنند. پیروزی در نگاه اسلام یعنی حفظ کرامت انسانی و دفع ظلم و نه صرفاً فتح نظامی. به‌عنوان‌مثال دشمنی یهود با اسلام دشمنی دیرینه است، او نه‌فقط با مردم یا رهبری، بلکه با اصل اسلام دشمنی دارد و هدفش این است که آن‌قدر پیش بیاید تا اسلام را نابود کند. پس عقب‌نشینی در برابر این دشمن یعنی عقب‌نشینی از مسلمانی! اگر عقب‌نشینی نیروها منجر به پایمال شدن حق و جری‌تر شدن باطل گردد، اسلام آن را جایز نمی‌شمارد؛ اما اگر آتش‌بس از موضع قدرت و عزت باشد و نه ذلت آن را مجاز می‌داند.

نتیجه:

عقب‌نشینی در نگاه اسلام باید فلسفه و دلایل منطقی داشته باشد. وقتی عقب‌نشینی با هدف بازسازی و تقویت روحیه نیروها و تجهیزات انجام گیرد منجر به افزایش تاب‌آوری شده و جبهه حق را به پیروزی نزدیک‌تر می‌کند. ضمن اینکه عقب‌نشینی باید همراه با حفظ عزت ملی و دینی باشد و هرگز نباید به تسلیم یا ذلت منجر شود. تکلیف جهاد به عقلانیت و حکمت گره‌ خورده است؛ بنابراین هرگاه مصلحت اسلام و انسانیت اقتضا کند، باید مقاومت کرد؛ و هرجا که مقاومت بی‌نتیجه و مایه تباهی شود، باید تدبیر دیگری اندیشید.

پی‌نوشت‌ها:

1. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ،» بقره، آیه 216.

2. «وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ،» انفال، آیه 16.

بررسی ادعای نادرستی سوگند در ابتدای سوره تحریم
پیامبر برای خشنودی نزدیکانش، حلال خدا را بر خود حرام کرد. این عمل نشان می‌دهد انعطاف‌پذیری و ایثار برای حفظ همدلی در روابط اجتماعی و خانوادگی بسیار مهم است.

پرسش:

مگر قرار نیست پیامبر برای بقیه الگو باشد، پس چرا باید سوگند نادرستی بخورد (ابتدای سوره تحریم) که بعدها خداوند به او بگوید به این سوگندت عمل نکن؟

پاسخ:

مطابق آیه اول سوره تحریم پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کار حلالی را انجام ‌دادند که دو تن از همسرانشان از آن کار ناراحت شدند. (1) حضرت برای کسب رضایت آنان سوگند می‌خورند (2) تا این کار حلال را ترک کنند و با این سوگند، آن کار حلال بر ایشان حرام می‌شود. خداوند به حضرت وحی می‌کند و می‌گوید: چرا برای رضایت همسرانت کاری را که من برای تو حلال کرده‌ام با سوگند بر خودت حرام کردی؟ و سپس از ایشان می‌خواهد که سوگند خود را بشکند و «کفّاره» بدهد. (3)

سرّ سوگند خوردن پیامبر

سوگند خوردن حضرت نه‌تنها با الگو بودن ایشان منافات ندارد؛ بلکه در راستای آن است؛ چراکه حضرت برای خشنودی نزدیکانش کاری که شرعاً برای او حلال بود را برای خودشان حرام کردند. درسی که این اقدام به ما می‌دهد این است که گاهی باید برای رضایت اطرافیانمان با ازخودگذشتگی کارهای حلال و مجاز را برای خود ممنوع کنیم تا شرایطی را فراهم آوریم که آرامش و رضایت در خانواده یا جامعه برقرار شود. (4) این نوع ایثار و ترجیح مصلحت جمعی و رضایت خاطر دیگران بر خواسته‌های شخصی، هم نشانه «خلق عظیم»، (5) بزرگواری و حکمت پیامبر خداست و هم به‌عنوان «اسوه» به همه انسان‌ها این نکته مهم را گوشزد می‌کند که در روابط اجتماعی و خانوادگی، انعطاف‌پذیری و ایثار برای حفظ مودت و همدلی اهمیت بالایی دارد.

چرایی مخالفت خداوند با اقدام پیامبر

اگر این کار پیامبر نه‌تنها خطا نیست، بلکه برای بشریت درس دارد، پس چرا خداوند با آن مخالفت کرد؟ شخصی را در نظر بگیرید که همسر بداخلاقی دارد که مدام به بهانه‌های الکی دعوا راه می‌اندازد. آن شخص با این‌که می‌تواند با طلاق، خودش را راحت کند، اما نه‌تنها با بزرگواری صبر پیشه می‌کند، بلکه بسیاری از کارهای حلال را برای این‌که همسرش ناراحت نشود، ترک می‌کند. در اینجا اگر پدرِ آن شخص، از سر دلسوزی به او بگوید: چرا به‌خاطر همسرت زندگی را بر خودت زهر کردی؟ این سرزنش آن شخص است یا همسرش که باعث این کار شده است؟

بررسی سوره تحریم حاکی از این است که این سوره نه در مقام نکوهش پیامبر خدا، بلکه در راستای سرزنش دو تن از همسران ایشان نازل شده است:

 «اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می‌پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است و اگر بر ضدِّ پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به‌جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [علی‌بن‌ابی‌طالب] یار اویند و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود ... خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، ولی به آن دو خیانت ورزیدند و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و [هنگام مرگ] به آن دو گفته شد: با وارد شوندگان وارد آتش شوید.» (6)

پیامبر خدا تحت‌فشار عایشه و حفصه درحالی‌که می‌توانستند هردو را طلاق بدهند و خودشان را راحت کنند، با ازخودگذشتگی نه‌تنها آنان را طلاق ندادند، بلکه کار حلالی که سبب اعتراض بی‌مورد آن‌ها شده بود را بر خودشان حرام کردند؛(7) اما خداوند که نمی‌تواند ناراحتی پیامبرش را ببیند و می‌داند آن دو زن اصطلاحاً به هیچ صراطی مستقیم نخواهند شد، به قضیه ورود پیدا کرد و ضمن تهدید آن دو زن، از سر دلسوزی از پیامبرش خواست که سوگند خود را بشکند. به عبارت ساده‌تر، کار پیامبر اشکالی نداشت، اشکال از آن دو بود که لیاقت بزرگواری پیامبر را نداشتند.

چرایی پایان یافتن آیه با تعبیر ﴿وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾

اگر اقدام پیامبر نه‌تنها خطا نبود، بلکه درس مهمی در آن نهفته است، پس چرا آیه با جمله ﴿وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾؛ «و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است» به پایان می‌رسد؟

 پاسخ این است که این تعبیر لزوماً به‌معنای این نیست که گناه و اشتباهی رخ داده است. چنانکه وقتی مسلمانان برای درگذشتگان از خداوند درخواست آمرزش می‌کنند و می‌گویند: خداوند فلانی را بیامرزد، به این معنا نیست که فلانی گناه‌کار و خطاکار بوده است. این تعبیر در قرآن نیز در موارد متعددی حاکی از پاداش و رحمت الهی به شخص است.(8) برای نمونه به این آیه نگاه کنید:

﴿إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾؛ (9) «یقیناً کسانی که ایمان آورده و آنان که هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا امید دارند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است

همان‌طور که مشخص است کسانی که آیه در مقام توصیف آنان است نه‌تنها کار اشتباهی نکرده‌اند، بلکه هر کاری که باید می‌کردند اعم از ایمان، مهاجرت و جهاد را انجام داده بودند، اما باوجوداین، آیه با تعبیر ﴿وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾ به پایان رسیده است.

نتیجه‌گیری:

پیامبر در راستای رضایت دیگران از حلال خدا گذشت و درسی که از این اقدام پیامبر می‌توان گرفت این است که در روابط اجتماعی و خانوادگی، انعطاف‌پذیری و ایثار برای حفظ همدلی اهمیت بالایی دارد. مخالفت خداوند با سوگند پیامبر نه به‌خاطر اشتباه بودن کار حضرت، بلکه در مقام تهدید عایشه و حفصه بود که با اعتراض بی‌مورد باعث شده بودند حضرت با سوگند کار حلالی را بر خودشان حرام کنند. پایان یافتن آیه با ﴿وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾ به‌معنای گناه یا خطا بودن اقدام پیامبر نیست و این جمله در قرآن در موارد متعددی حاکی از پاداش و رحمت الهی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطابق برخی روایات این کار حلال، خوردن عسل یا مؤانست با ماریه قبطیه بوده است. (صنعانی، عبدالرزاق‌بن‌همام، تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، 1411 ق،‏ ج 2، ص 241؛ طبری، محمد، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏28، ص 100) اما اولاً این روایات با شأن و شخصیت پیامبر سازگار نیست؛ ثانیاً ماجرای بچه‌گانه بیان‌شده در آن‌ها برخلاف اهمیتی است که آیات آغازین سوره تحریم حاکی از آن هستند. به‌نظرمی‌رسد برخی این روایات را ساخته‌اند تا علت واقعی نزول این آیات پنهان بماند.

2. به باور برخی، حضرت سوگند نخوردند و فقط تصمیم گرفتند دیگر آن کار حلال را انجام ندهند. (مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1424 ق، ج‏7، ص 362)

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏19، ص 330.

4. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامی‌، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏28، ص 427؛ فضل‌الله، محمدحسین، من وحى القرآن، بیروت، دار الملاک‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏22، ص 309؛ مدرسی، محمدتقی،‌من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین‌، چاپ اول، 1419 ق، ج‏16، ص 103.

5. سوره قلم، آیه 4: ﴿وَ إِنَّکَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ﴾؛ «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری

6. سوره تحریم، آیه‌ها 4 و 10: ﴿إِنْ تَتُوبٰا إِلَى اَللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صٰالِحُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ * ... ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَتَ لُوطٍ کٰانَتٰا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبٰادِنٰا صٰالِحَیْنِ فَخٰانَتٰاهُمٰا فَلَمْ یُغْنِیٰا عَنْهُمٰا مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ قِیلَ اُدْخُلاَ اَلنّٰارَ مَعَ اَلدّٰاخِلِینَ﴾.

7. صادقی تهرانی، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، ج‏28، ص 427؛ حسینى همدانى، محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، انتشارات لطفی، چاپ اول، 1404 ق، ج‏16، ص 449.

8. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1424 ق، ج‏7، ص 362.

9. سوره بقره، آیه 218 همچنین سوره توبه، آیه 91 و ... .

به‌طورقطع، روایت امام علی(ع) در جهت بیان برتری جنس مرد و یا تنقیص مقام زن نیست بلکه جهت یادآوری نعمت‌هایی بوده که خداوند به جنس مرد عطا نموده است.

پرسش:

لطفاً درباره حدیثی که در آن، امام علی علیه‌السلام مرد بودن خود و زن نبودنشان را نعمت الهی شمرده‌اند و منافات ظاهری آن با تساوی شأن و منزلت ذاتی و فطری مرد و زن، توضیح بفرمایید. قسمتی از حدیث چنین است «جَعَلَنَا ذُکْرَاناً قُوَّاماً عَلَى حَلاَئِلِنَا لاَ إِنَاثاً»

پاسخ:

در روایتی از امیر‌مؤمنان علیه‌السلام نقل شده که آن حضرت در شمارش نعمت‌های الهی و سپاس خداوند، چنین فرمودند:

 «... أَنْ جَعَلَنَا ذُکْرَاناً قُوَّاماً عَلَى‏ حَلَائِلِنَا لَا إِنَاثا؛ یکی دیگر از نعمت‌های خداوند این است که مرا مرد قرار داد نه زن، پس برای اوست حمد

 با توجه به دیدگاه‌های اسلام نسبت به زن و مرد، به‌طورقطع باید گفت که نعمت شمردن مرد و شکرگزاری از این نعمت، جهت تنقیص جایگاه زن و یا برتری جنس مرد نیست، بلکه معنای دیگری دارد که در پاسخ آن، چند تبیین آورده می‌شود.

الف. متن روایت

با جستجوی انجام‌شده در منابع حدیثی موجود، مشخص شد این روایت اولین بار در امالی طوسی (1) ذکر شده است، پس‌ازآن نیز برخی مصادر حدیثی مانند مناقب آل ابی‌طالب علیهم‌السلام (2) و بحارالانوار (3) آن را بازنشر داده‌اند. متن حدیث طولانی است. داستان ازاین‌قرار است که روزی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با تعدادی از اصحاب خود نشسته بودند، حضرت از آن‌ها درباره نعمت‌های الهی پرسش نمود، هر کس چیزی بیان کرد آنگاه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمودند ای علی! اولین نعمتی که خداوند به تو ارزانی داشته چیست؟ امام علیه‌السلام فرمودند:

 «أَنْ خَلَقَنِی جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ لَمْ أَکُ شَیْئاً مَذْکُوراً. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الثَّانِیَهُ قَالَ: أَنْ أَحْسَنَ بِی إِذْ خَلَقَنِی فَجَعَلَنِی حَیّاً لَا مَیِّتاً. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الثَّالِثَهُ قَالَ: أَنْ أَنْشَأَنِی فَلَهُ الْحَمْدُ فِی أَحْسَنِ صُورَهٍ وَ أَعْدَلِ تَرْکِیبٍ. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الرَّابِعَهُ قَالَ: أَنْ جَعَلَنِیَ مُتَفَکِّراً رَاغِباً لَا بُلَهَهً سَاهِیاً. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الْخَامِسَهُ قَالَ: أَنْ جَعَلَ لِی شَوَاعِرَ أُدْرِکُ مَا ابْتَغَیْتُ بِهَا، وَ جَعَلَ لِی سِرَاجاً مُنِیراً. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا السَّادِسَهُ قَالَ: أَنْ هَدَانِی وَ لَمْ یُضِلَّنِی عَنْ سَبِیلِهِ. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا السَّابِعَهُ قَالَ: أَنْ جَعَلَ لِی مَرَدّاً فِی حَیَاهٍ لَا انْقِطَاعَ لَهَا. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الثَّامِنَهُ قَالَ: أَنْ جَعَلَنِیَ مُلْکاً مَالِکاً لَا مَمْلُوکاً. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا التَّاسِعَهُ قَالَ: أَنْ سَخَّرَ لِی سَمَاءَهُ وَ أَرْضَهُ وَ مَا فِیهِمَا وَ مَا بَیْنَهُمَا مِنْ خَلْقِهِ. قَالَ: صَدَقْتَ، فَمَا الْعَاشِرَهُ قَالَ: أَنْ جَعَلَنَا سُبْحَانَهُ ذُکْرَاناً لَا إِنَاثاً...؛ اینکه مرا آفرید، ستایش او باد، درحالی‌که چیزی نبودم که قابل‌ذکر باشد؛ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: راست گفتی؛ دومین نعمت چیست؟ فرمودند: اینکه او به من نیکی کرد وقتی مرا آفرید و مرا زنده قرار داد نه مرده، فرمودند: راست گفتی؛ سومی چیست؟ فرمودند: اینکه مرا به نیکوترین صورت آفرید، برای اوست حمد و ستایش! فرمودند: راست گفتی، چهارمی چیست؟ مرا متفکر آفرید نه ساده‌لوح، فرمودند راست گفتی، پنجمی چیست؟ مرا دارای شعور و درک آفرید و برایم چراغ روشن قرار داد، فرمودند راست گفتی! ششمی چیست؟ مرا هدایت کرد و از راهش گمراه نکرد، فرمودند راست گفتی! هفتمی چیست؟ به من حیات داد و آن را قطع نکرد، فرمودند راست گفتی، هشتمی چیست؟ مرا مالک قرار داد نه عبد و بنده دیگران، فرمودند راست گفتی، نهمی چیست؟ آسمان و زمین و هرچه در آن است را مسخّر من قرار داد، فرمودند راست گفتی، دهمی چیست؟ فرمودند: مرا مرد قرار داد نه زن! فرمودند: راست گفتی

مورد سؤال، بخش پایانی این حدیث است.

ب. تبیین معنای حدیث

در تبیین و چیستی معنای این حدیث، چند احتمال وجود دارد.

1. حضرت درصدد بیان نعمت‌هایی هستند که خداوند به ایشان عطا کرده و اینکه تکیه‌گاه افراد دیگر بودن را به‌عنوان نعمتی بیان می‌کنند که زنان از این نعمت محروم‌اند اما اگر حضرت زهرا علیها‌السلام این مطالب را می‌فرمودند شاید نعمت‌هایی را بیان می‌کردند که مردها محروم‌اند مانند افتخار به جایگاه و مقام مادری به دلیل پرورش نوزاد، شیر دادن و... که مردان از آن محروم‌اند.

2. امام علیه‌السلام ابتدا نعمت‌های مشترک انسانی که در آن جنسیت مطرح نیست را بیان نموده، سپس به این مسئله اشاره کرده‌اند که هر جنسیتی نیز نعمت‌های منحصربه‌فرد خود را دارد و باید انسان به آن توجه و از آن‌ها نیز غفلت نکند و ازاین‌جهت نیز شاکر باشد.

3. تبیین دیگر این است که امام علیه‌السلام در مقام برشمردن نعمت‌ها و رضایت از جنسیتی و خلقتی است که خدای متعال او را بر آن نوع آفریده است و ازاین‌جهت نیز شاکر است و مانند عده‌ای نیست که امروزه درصدد تغییر جنسیت خود هستند، پس با تأسی از این حدیث چه زیبا و شایسته است که مردان، خدا را به خاطر خلقت مردانه خود و زنان، به خاطر خلقت زنانه خود، از خدا شاکر باشند.

4. امام علیه‌السلام در مقام تنقیص جنس زن نیست، بلکه به این مطلب توجه می‌دهد که برخی نعمت‌ها به جنس خاص یا گروه خاصی عطا شده و هر کس به جهت برخورداری از آن نعمت، باید شاکر باشد بنابراین، جهت و نوع نگاه مهم است مانند نعمت‌هایی که در دعای جوشن صغیر بیان شده است که امام علیه‌السلام در آن دعا خدا را شکر می‌کند که مانند کسانی نیست که اکنون در حال جنگ با دشمنان هستند و هرلحظه نگران محاصره دشمن است یا می‌فرماید خداوند تو را سپاس می‌گویم که در منزل و شهر خود هستم و مانند برخی نیستم که برای کسب معاش دور از اهل‌وعیال و خانواده خود هستند چنین مواردی هیچ‌کدام تنقیص رزمنده در میدان نبرد یا کسی که برای کسب حلال خانواده خود دور از خانه تلاش می‌کند نیست چنان‌که در روایات متعدد از مقام جهادگر و همچنین کسی که از دسترنج خود می‌خورد اجر فراوانی بیان شده است، بنابراین، اگر از زاویه و جهت دیگری نگاه کنیم باید گفت کسی که در جنگ با دشمن و در حال دفاع جهت ایجاد امنیت است نیز باید به خاطر این نعمتی که خدا به او داده، شاکر باشد.

نتیجه‌گیری:

به‌طورقطع، این روایت در جهت بیان برتری جنس مرد و یا تنقیص مقام زن نیست و معنایی غیر از معنای ظاهر دارد به‌عنوان‌مثال، جهت یادآوری نعمت‌هایی بوده که خداوند به جنس مرد عطا کرده و یا در مقام برشمردن نعمت‌ها و رضایت از جنسیت و خلقتی بوده که خدای متعال او را بر آن نوع آفریده است و یا می‌خواسته مخاطب را به جهت و زاویه مشخصی تنبّه دهد.

پی‌نوشت‌ها:

طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی، محقق/مصحح، مؤسسه البعثه، قم، دار الثقافه، چاپ اول، 1414 ق، ص 490.

ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام، قم، علامه،‌چاپ اول، 1379 ق، ج 2، ص 355.

مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار، محقق/مصحح، جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‌چاپ دوم، 1403 ق، ج 67، ص 20.

صفحه‌ها