پرسش وپاسخ

منظور از «اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران و آنچه از غذاها بر آنان حرا
قرآن در آیه ۹۳ آل‌عمران، با دعوت یهودیان به ارائه تورات، ادعای دروغین آنان درباره ممنوعیت برخی غذاها در آیین ابراهیم (ع) را باطل می‌سازد.

پرسش:

مطابق آیه 93 سورۀ آل‌عمران، همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، اما اسرائیل برخی از آنان را حرام کرد. منظور از اسرائیل در این آیه کیست؟ چرا او برخی از غذاها را حرام کرد؟ آیا خوک و شراب هم بر بنی‌اسرائیل حلال بوده است؟

پاسخ :

بر اساس آیۀ 93 سورۀ «آل‌عمران»، همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود تا اینکه «اسرائیل» قبل از نزول تورات برخی از طعام‌ها را بر خود حرام کرد: «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ: همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل پیش از آنکه تورات نازل شود بر خود حرام کرد؛ بگو اگر راست‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید، [و اگر از آوردن تورات و خواندنش خودداری ورزید، اعتراف کنید که به تورات دروغ می‌بندید]».

«اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

«اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه ‌السلام است. این واژه غیرعربی در اصل عبری و حاصل ترکیب «اسر» به معنای «عبد» و «ایل» به معنای «خدا» است؛ بنابراین اسرائیل یعنی بندۀ خدا. البته اهل کتاب معتقدند «اسر» در عبری به معنای «غلبه» است و اسرائیل یعنی کسی که بر خدا یا فرشته خدا غلبه کرد؛ چراکه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (1)، حضرت یعقوب با خدا کُشتی گرفت و بر او پیروز شد! (2). در کتاب مقدس آنان درباره «اسرائیل» نامیده‌شدن حضرت یعقوب چنین آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. ... 28 گفت‌: از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی» (3).

جالب اینکه این آیه تنها آیه‌ای است که خدا در آن از حضرت یعقوب با عنوان «اسرائیل» یاد می‌کند (4). همچنین مطابق کتاب مقدس، حضرت برای نخستین بار در همین واقعه‌ای که این آیه به آن اشاره دارد، «اسرائیل» نامیده شده است.

دلیل حرام‌کردن برخی غذاها از سوی حضرت یعقوب بر خود

برخی از مفسران داستانی را نقل کرده‌اند که هرچند به طور مشخص با اسرائیلیات ترکیب شده است، اما بخشی از آن می‌تواند درست باشد. داستان به این ترتیب است که حضرت یعقوب شبی برای آبیاری زمینش به بیرون رفته بود که فرشته‌ای را دید، اما گمان کرد که او دزد است؛ به همین دلیل با او درگیر شد. موقعی که فرشته می‌خواست از یعقوب جدا شود، ران او را فشار داد؛ درنتیجه رگ یا عصب سیاتیک (5) حضرت یعقوب گرفت و از آن به بعد، یعقوب شب‌ها از درد نمی‌توانست بخوابد. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه حضرت نذر کرد که اگر خدا او را شفا بدهد، گوشت و شیر شتر را که خیلی دوست داشت، بر خودش حرام کند. خداوند او را شفا داد و حضرت آنها را بر خودش حرام کرد. بعد از حضرت یعقوب نیز بنی‌اسرائیل به تبعیت از پدرشان آنها را بر خود حرام کردند (6).

اما بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هرگاه حضرت یعقوب گوشت شتر می‌خورد، درد لگن او شدید می‌شد؛ به همین دلیل گوشت شتر را بر خودش حرام کرد (7).

سبب نزول آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

همه مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در مقام تخطئه و تکذیب یهودیان نازل شده است؛ اما دربارۀ اینکه آیه در مقام تخطئه و تکذیب کدام ادعا و افترای یهودیان است (8)، آرای مختلفی بیان شده است:

1. حرام‌شدن عِرق‌النساء توسط حضرت یعقوب و نه تورات

گروهی از یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و پیامبر به آنان فرمود: ما بر دین حضرت ابراهیم هستیم (9). یهودیان گفتند: شما چگونه بر دین حضرت ابراهیم هستید، درحالی‌که غذاهایی همچون گوشت شتر که از زمان حضرت نوح تا الان حرام بوده‌ را حلال می‌دانید (10). پیامبر به آنان فرمود: این غذاها را خدا حرام نکرده است، بلکه حضرت یعقوب آنها را بر خودش حرام کرد؛ اما یهودیان مدعی شدند که خدا این غذاها را در تورات بر ما حرام کرده است. خدا از پیامبرش می‌خواهد که به آنان بگوید: اگر راست می‌گویید، تورات را بیاورید و بخوانید. این‌گونه بود که مشخص شد این غذاها در تورات حرام نشده است (11).

اما آنچه حضرت یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد و حرام‌شدن آن ارتباطی با تورات ندارد، نمی‌تواند گوشت شتر باشد؛ چراکه مطابق تورات کنونی که با تورات زمان پیامبر خدا فرق چندانی ندارد (12)، گوشت شتر آشکارا در تورات حرام شده است: «1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌کرده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: 2 بنی‌اسرائیل‌ را خطاب‌ کرده‌، بگویید اینها حیواناتی‌ هستند که‌ می‌باید بخورید، از همه‌ بهایمی‌ که‌ بر روی‌ زمین‌اند. 3 هر شکافته‌ سم‌ که‌ شکاف‌ تمام‌ دارد و نشخوار‌کننده‌ای‌ از بهایم‌، آن‌ را بخورید. 4 اما از نشخوارکنندگان‌ و شکافتگان‌ سم‌ اینها را مخورید، یعنی‌ شتر؛ زیرا نشخوار می‌کند لیکن‌ شکافته‌ سم‌ نیست‌، آن‌ برای‌ شما نجس‌ است» (13).

بنابراین اگر اختلاف بر سر حرمت گوشت شتر بود، یهودیان نباید از آوردن تورات امتناع می‌کردند؛ چراکه آشکارا در آن به حرمت گوشت شتر از سوی خداوند اشاره شده است.

البته دربارۀ اینکه حضرت یعقوب چه چیزی را بر خود حرام کرد، اختلاف است. با اینکه بسیاری از مفسران از گوشت و شیر شتر یاد کرده‌اند، بسیاری از مفسران نیز گفته‌اند حضرت رگ‌های حیوانات را بر خودش حرام کرد (14). به نظر می‌رسد آنچه حضرت بر خود حرام کرد، رگ خاصی به نام «عِرق‌النساء» بود؛ چراکه در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که خدا از یهودیان می‌خواهد آن را بیاورند و بخوانند تا ثابت شود دروغ می‌گویند، آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. 25 و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد، و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌‌گرفتن‌ با او فشرده‌ شد. 26 پس‌ گفت‌: مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد. گفت‌: تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها نکنم‌ ... و چون‌ از "فِنوئیل‌" گذشت‌، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ کرد و بر ران‌ خود می‌لنگید. 32 از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ تا امروز عِرق‌النساء را که‌ در کف‌ ران‌ است‌، نمی‌خورند؛ زیرا کف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عِرق‌النسا لمس‌ کرد» (15).

همان‌طور که مشخص است بنی‌اسرائیل پیش از نزول تورات، خودشان «عِرق‌النساء» را برای خودشان حرام کردند و این حرمت ارتباطی با خدا و تورات ندارد؛ ازاین‌رو اگر تورات را می‌آوردند، مشخص می‌شد که یهودیان دروغ گفته‌اند (16).

2. ابتدای آیه یعنی «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ» نقل قول قرآن از یهودیان است و ادامه آیه یعنی «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» تکذیب این قول یهودیان است؛ بنابراین یهودیان دو ادعا داشته‌اند:

الف) همۀ غذاها قبل از نزول تورات برای آنان حلال بوده است؛ ب) حضرت یعقوب برخی از غذاها را بر خودش حرام کرد؛ اما خدا هر دو ادعای یهودیان را تکذیب می‌کند؛ یعنی نه قبل از نزول تورات همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود و نه حضرت یعقوب چیزی را بر خود حرام کرد، بلکه خود بنی‌اسرائیل برخی غذاها را بر خود حرام کردند (17).

3. بر اساس آیۀ 160 سورۀ «نساء»، خداوند در مقام مجازات یهودیان، برخی از طیبات را بر آنان حرام کرده است: «فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً: پس به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند و به سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود، حرام کردیم» (18).

یهودیان در مقام تکذیب قرآن، گفتند هرچه در تورات حرام شده، قبل از نزول تورات هم حرام بوده است؛ بنابراین حرام‌شدن برخی طعام‌ها ارتباطی با ظلم ما ندارد. قرآن آنان را تکذیب می‌کند و می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها ـ به‌جز آنچه یعقوب بر خود حرام کرد ـ حلال بوده‌اند (19).

با رجوع به کتاب مقدس نیز مشخص می‌شود که این احکام ویژۀ قوم بنی‌اسرائیل بوده است؛ چراکه بیان احکام خوراکی‌های حلال و حرام با این جمله شروع شده است: «1 شما پسران‌ یهُوَه‌ خدای‌ خود هستید، ... 2 زیرا تو برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ هستی‌ و خداوند تو را برای‌ خود برگزیده‌ است‌ تا از جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ برروی‌ زمین‌اند به‌ جهت‌ او قوم‌ خاصّ باشی‌. 3 هیچ‌ چیز مکروه‌ مخور ...» (20).

4. امکان نسخ احکام

این آیه در مقام نقد باور یهودیان درباره استحاله «نسخ احکام» است. یهودیان معتقدند محرمات تورات ازلی و ابدی است؛ بنابراین محرمات تورات حتی پیش از نزول تورات نیز حرام بوده‌اند؛ اما آیه می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها حلال بوده‌اند و با نزول تورات، حلیت آنها نسخ و درنتیجه، حرام شدند (21).

آیا شراب و گوشت خوک نیز حلال بودند؟

دربارۀ اینکه آیا قبل از نزول تورات، شراب و گوشت خوک نیز حلال بود یا نبود، مطلب صریحی در قرآن یافت نشد؛ هرچند اینکه قرآن شراب و گوشت خوک را «رجس» و پلید دانسته است (22)، می‌تواند نشان‌دهندۀ حرمت همیشگی این دو باشد (23). افزون بر این، آیه درباره «طعام» است و ارتباطی با «شراب» ندارد؛ زیرا اگر «طعام» شامل نوشیدنی‌ها نیز می‌شد، نیازی به عطف «یَسْقِی» به «یُطْعِمُ» در این آیه نبود: «وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ: و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند» (24).

چنان‌که در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز آمده است که خدا هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه یکی از احکام آن پیامبر، تحریم شراب بود (25).

نتیجه:

آیۀ 93 «آل‌عمران» در مقام تکذیب بنی‌اسرائیل است. یهودیان به خداوند دروغی را نسبت داده بودند؛ قرآن برای اینکه ثابت کند یهودیان دروغ می‌گویند، از آنان می‌خواهد که تورات را بیاورند و بخوانند؛ اما آنان که می‌دانستند اگر تورات را بیاورند و بخوانند، رسوا می‌شوند، از آوردن آن خودداری کردند. مفسران درباره چیستی ادعای دروغ یهودیان با هم اختلاف دارند؛ بیشتر آنان معتقدند یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و گفتند اگر شما پیرو آیین ابراهیم هستید، چرا برخی از غذاهایی که حضرت ابراهیم حرام می‌دانست را حلال می‌دانید؟ قرآن در مقام پاسخ به آنان می‌گوید: این غذاها قبل از نزول تورات و در آیین حضرت ابراهیم حلال بود و بعدها بر یهودیان حرام شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

2. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ دایرةالمعارف قرآن کریم؛ چ 3، قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم)، 1382 ش، ج ‏3، ص 220. علی‌اکبر قرشى بنابى؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏1، ص 81. طالقانی معتقد است منظور از «اسرائیل» در این آیه، بنی‌اسرائیل است (محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ چ 4، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش، ج ‏5، ص 238).

3. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

4. محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ ج ‏5، ص 235.

5. «عِرق‌النسا» (سیاتیک) یکی از شایع‌ترین مشکلات مرتبط با دردهای عصبی است که به دلیل تحریک یا فشار بر عصب سیاتیک ایجاد می‌شود. این عصب که طولانی‌ترین عصب بدن است، از ناحیه پایین کمر شروع شده و تا پاها ادامه دارد. درد ناشی از عرق‌النسا معمولاً به صورت تیر کشنده و شدید توصیف می‌شود و می‌تواند از کمر به باسن، ران و حتی پایین پاها انتشار یابد.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 290. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 108. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏4، ص 2 - 5. در تفسیر قمی و طبری به موضوع فرشته اصلاً اشاره نشده است. مطابق نقل دیگری، حضرت یعقوب نذر کرد که اگر خدا به او دوازده فرزند بدهد و به بیت‌المقدس برود، آخرین آنان را قربانی کند. فرشته‌ای آمد و کاری کرد که رگ سیاتیک برای ایشان پیدا شود و گفت این به جای قربانی‌کردن فرزندت است (احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏3، ص 112).

7. محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج ‏1، ص 184.

8. آیه بعدی آشکارا می‌گوید یهودیان بر خدا افترا بسته‌اند.

9. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏2، ص 89.

10. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 532.

11. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ‏3، ص 706.

12. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ چ 2، قم: وجدانی، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 311.

13. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر لاویان، فصل 11.

14. عبدالرزاق بن همام صنعانی؛ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق؛ بیروت: دارالمعرفه، 1411 ق، ج ‏1، ص 132. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 2 - 4. در‌این‌باره اقوال دیگری هم وجود دارد: زائده‌ای در کبد و کلیه‌ها و پیه (عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏3، ص 705)؛ هر حیوان دارای ناخن و چنگال و پیه گاو و گوسفند (سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏2، ص 89).

15. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

16. شاید هم بگوییم نزاع بر سر حرام‌بودن گوشت شتر قبل از تورات و در آیین حضرت ابراهیم بوده است، نه حرام‌شدن آن توسط تورات و تورات ظهور دارد که حرام‌شدن شتر خاص بنی‌اسرائیل است.

17. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 310 ـ 311.

18. همچنین آیۀ 146 سورۀ انعام.

19. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دارالکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 385. بلاغی با این تفسیر مخالف است؛ چراکه تورات از محرمات با عنوان رجس یاد می‌کند و ممکن نیست رجس زمانی حلال بوده باشد (محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 312).

20. سفر تثنیه، 14.

21. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 345 ـ 346.

22. مائده: 90. انعام: 145.

23. برخی از مفسران نیز گفته‌اند حلال‌بودن شامل مردار و خون و گوشت خوک نمی‌شده است (محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏2، ص 425).

24. شعراء: 79.

25. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 148).

بررسی روایات تنبیه و تشویق فرزندان به نمازخواندن در هفت‌ و ده‌سالگی
مناظرات امام صادق (ع) با ابن‌ابی‌العوجا، الگویی از پاسخگویی عقلانی و حکیمانه به شبهاتِ مادی‌گرایانه در جهت تبیین حقانیت باورهای دینی است.

پرسش:

در برخی از روایات نقل شده است که فرزندانتان را در هفت‌سالگی به نمازخواندن امر کنید و در ده‌سالگی [اگر در خواندن آن کوتاهی کردند] آنان را برای نماز تنبیه کنید؛ آیا چنین روایاتی واقعاً درست هستند و منظور از این تنبیه‌کردن در چه حدی است؟ چون اینکه بچه‌ها را کتک بزنیم، بیشتر باعث دل‌زدگی آنها می‌شود.

پاسخ:

تربیت صحیح فرزندان در پرتو آموزه‌های دینی، یکی از حساس‌ترین و سترگ‌ترین وظایف والدین است؛ چراکه پیوند میان تربیت اخلاقی و عبادات عملی، بستری بنیادین برای تعالی روح و سلامت جامعه محسوب می‌شود. «نماز» به‌مثابۀ ستون اصلی دین، جایگاهی ویژه در نظام تربیتی اسلام دارد که از همان دوران کودکی با تکیه بر آموزش‌های گام‌به‌گام در جان کودک نهادینه می‌گردد؛ با وجود این، در بررسی متون روایی، مواجهه با برخی تعابیر دربارۀ برخورد با کودکان هنگام کوتاهی در انجام فرایض، موجب بروز پرسش‌ها و چالش‌های تربیتی و فقهی شده است. برخی از روایات از واژه «ضرب» یا «تنبیه» برای کودکان در سنین خاص (مانند ده‌سالگی) یاد کرده‌اند که این امر از یک‌سو با تصورات رایج از رحمت و شفقت معصومان علیهم السلام در برخورد با کودکان در تعارض به نظر می‌رسد؛ از سوی دیگر موجب نگرانی والدین در مورد تأثیرات روانی و احتمال دل‌زدگی کودک از دین می‌گردد. هدف از این نوشتار، تبیین دقیق و روشمند این روایات است؛ کوشیده‌ایم با بررسی صحت صدور این احادیث و بازخوانی آنها در سیاق کل نظام تربیتی اسلام، میان «ظاهرِ واژگان» و «مقصد و هدف اصلی معصومان علیهم السلام» پیوندی منطقی برقرار کنیم تا مشخص شود که منظور از تنبیه در این روایات، چه معنا و حد و مرزی دارد؟

الف) روایات تنبیه کودکان برای خواندن نماز

بخش اول پرسش دربارۀ وجود روایاتی با موضوع تنبیه کودکان در ده‌سالگی برای خواندن نماز است. جستجو و بررسی منابع روایی مشخص می‌کند چند روایت در‌این‌باره وجود دارد که برخی از آنها برای نمونه بیان می‌شود.

روایت اول: زدن کودک در نه‌سالگی

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است وقتی کودک به سه‌سالگی رسید، به او بگو هفت بار «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید؛ وقتی به سه‌سال و هفت‌ماه و بیست‌روز رسید، به او بگو هفت بار «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» بگوید ... . در ادامه این روایت آمده است وقتی به هفت‌سالگی رسید، بگو نماز بخوان و او را رها نما و هنگامی که به نُه‌سالگی رسید، او را به نماز امر کن [و در صورتی که نخواند]، او را بزن (1). در این روایت نه‌سالگی مطرح می‌شود و از واژۀ «ضرب» استفاده شده است.

شیخ حر عاملی این روایت را در وسائل الشیعه آورده است (2).

روایت دوم: زدن کودک در دهسالگی

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است: «أَدِّبْ صِغَارَ أَهْلِ بَیْتِکَ بِلِسَانِکَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الطَّهُورِ فَإِذَا بَلَغُوا عَشْرَ سِنِینَ‏ فَاضْرِبْ وَ لَا تَجَاوَزْ ثَلَاثا: کودکان خود را با زبان به نماز و طهارت تربیت نما و هنگامی که به ده‌سالگی رسیدند [در صورت عدم تمکین]، آنان را بزن؛ البته این زدن بیش از سه ضربه نباشد» (3). در این روایت، ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «ضرب» آمده است.

روایت سوم: زدن کودک در دهسالگی

در روایت دیگری از رسول خدا صلى الله علیه وآله خطاب به والدین آمده است: «مُرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ سَبْعٍ‏ وَ اضْرِبُوهُمْ عَلَیْهَا وَ هُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ: فرزندانتان را به نمازخواندن امر کنید، در‌حالی‌که هفت‌ساله هستند و آنها را برای نماز‌خواندن بزنید، در‌حالی‌که ده‌ساله شدند» (4). در این روایت نیز ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «اضْرِبُوهُمْ» به کار برده شده است.

با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها (تعدد روایات هم‌مضمون و با محتوای یکسان)، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. از سوی دیگر، ناسازگاری و تعارض مستقری که امکان حل آن وجود نداشته باشد، بین این روایات و مجموعۀ آموزه‌های دینی وجود ندارد.

ب) تبیین معنای روایت

با توجه به پذیرش صدور چنین روایتی از معصوم، لازم است معنای آن به‌خوبی تبیین گردد.

توجه به نکات زیر، منظور از زدن و حدود آن را به‌خوبی روشن می‌کند:

1. همان‌گونه که در روایات «ضرب»، زدن یکی از شیوه‌های تربیتی بیان شده است، از طرف مقابل در سیره معصومان علیهم السلام موارد متعددی مبنی بر نهی از زدن کودکان آمده است؛ برای نمونه مردى حضور امام کاظم علیه السلام از فرزند خود شکایت کرد. حضرت فرمودند: «لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ: فرزندت را نزن و براى ادب‌کردنش با او قهر کن؛ ولى مواظب باش قهرت طول نکشد» (5)؛ بنابراین برای فهم روایت لازم است مجموعۀ احادیث آن بزرگواران با هم دیده شود و با یک مجموعه از احادیث نمی‌توان حکم داد که معصومان علیهم السلام به طور مطلق به زدن کودکان توصیه کرده‌اند.

2. احتمال دارد «زدن» منحصر در تنبیه بدنی نباشد، بلکه کنایه از مطلق تنبیه باشد که ترش‌‌رویی و اخم‌کردن، قهر‌کردن و محروم‌کردن کودکان از بعضی امور خوشایند و پر‌جاذبه را هم دربر می‌گیرد. برای تأیید این برداشت می‌توان به روایت پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرد که در مذمت کسانى که همسران خود را کتک مى‌زنند، فرمودند: «إِنِّى أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ یضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَکُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِیهِ الْقِصَاصَ وَ لَکِنِ اضْرِبُوهُنَّ بِالْجُوعِ وَ الْعُرْى - حَتَّى تَرْبَحُوا فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ: من تعجب مى‌کنم از کسانى که زنان خود را کتک مى‌زنند و چنین کسانى به کتک‌خوردن اولویت دارند تا زنان. سپس فرمودند: زنان خود را با چوب نزنید که در آن قصاص است، بلکه اگر مى‌خواهید تربیت و تنبیه کنید، مى‌توانید به گرسنگى و برهنگى ایشان را بزنید تا آنکه فایده دنیوى و اخروى نصیبتان شود» (6). به‌روشنی مشخص است که رسول خدا صلى الله علیه و‌آله در این روایت تصریح می‌کنند که مراد از «زدن» فقط تنبیه بدنى نیست، بلکه آن را در قالب مجازات عاطفى تفسیر کرده‌اند.

3. تنبیه به‌‌ویژه تنبیه بدنی، شیوۀ عمومی و اصل اولیه در برخورد با خطاهای کودکان نیست، بلکه برای شرایط خاص و موارد محدود مجوز «ضرب» داده شده است.

4. باید توجه داشت که تنبیه آخرین روش تربیتی است نه اولین روش؛ بنابراین شیوه‌ای حکیمانه برای تربیت است نه روشی خشونت‌‌آمیز برای جبران ناتوانی‌‌های والدین در تربیت و هدایت کودکان. بنابراین توصیه به تنبیه بدنى براى کسانى است که در تربیت اولاد خود انواع تدبیرهاى لازم را به کار گرفته‌اند و در این مسیر بر اساس دستورات دینى مرحله‌به‌مرحله و به‌تدریج جلو رفته‌اند. مؤید این مطلب روایتی است که آموزش گام‌به‌گام نماز از سوی والدین را از سه‌سالگى با آموزش کلمۀ توحید یعنى «لا اله الا الله» شروع می‌کند و تا ده‌سالگى با آموزش کامل وضو، نماز و بازخواست بیان می‌دارد (7).

5. تنبیه بدنی کودکان پیش از نه‌سالگی و بر اساس برخی روایات پیش از ده‌سالگی، مجاز نیست.

6. بر اساس روایات در مواردی که تنبیه مجاز است، مقدار زدن نیز کاملاً محدود است؛ یعنی بیش از سه ضربه مجاز نیست.

7. در مواردی که تنبیه مجاز است، آموزه‌های دینی شرایط خاصی برای آن بیان کرده‌اند؛ برای نمونه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد که در این حالت مستلزم دیه است حتی برای پدر.

8. یکی دیگر از عوامل مؤثر در تبیین احادیث زدن کودک، وسیله و ابزاری است که با آن تنبیه انجام می‌شود؛ برای نمونه برخی مفسران منظور از ضرب در آیۀ شریفۀ «وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُن»‏ (8) دربارۀ زدن زنان را با توجه به روایتی از امام باقر علیه السلام، «الضَّرْبُ‏ بِالسِّوَاک‏» یعنی زدن با چوب مسواک بیان کرده‌اند (9).

بدیهی است وقتی زدن زنان ناشزه با چوب مسواک باشد، زدن کودکان به طریق اولی باید آسان‌تر باشد. بر اساس این تفسیر، مصداق زدن با کمترین مقدار محقق می‌شود و ظاهراً روایت به اثر تربیتیِ زدن توجه داشته است که با کمترین مقدار، مصداق آن محقق می‌شده است.

نتیجه:

در جمع‌بندی بخش نخست پرسش می‌توان گفت با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. اما درباره بخش دوم پرسش یعنی منظور از زدن و حدود آن باید گفت با توجه به قراین و احتمال‌های معنایی مطرح‌شده، احتمال اینکه منظور از زدن، مطلق تنبیه باشد، وجود دارد؛ اما اگر بگوییم منظور از «ضرب»، زدن است، باز هم مشکلی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا قراین مختلف موجود دربارۀ این موضوع به‌خوبی روشن می‌کند کتک‌زدن مطرح‌شده در روایت با آنچه در ذهن مخاطب وجود دارد، متفاوت است. شرایط مطرح‌شده برای زدن مانند اینکه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد، نیز بیان ابزاری که با آن زده می‌شود یعنی چوب مسواک از جمله این قراین هستند.

پی‌نوشت‌‌ها:

1. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ لَهُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ یُتْرَکُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ حِینَ یَتِمُّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرِینَ یَوْماً قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّى یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ... » (مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ قم: ‏مکتبه فقیه، 1410 ق، ص 21).

2. محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 20.

3. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ج 2، ص 155.

4. محمد بن زین‌الدین ابن‌ابی‌جمهور؛ عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه؛ محقق/ مصحح: مجتبی عراقى؛ قم: دارسیدالشهداء للنشر، 1405 ق، ج 1، ص 328.

5. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 101، ص 99.

6. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: المطبعة الحیدریة، [بی‌تا]، ص 158.

7. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ص 21.

8. نساء: 34.

9. برای نمونه، ر.ک: سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 2، ص 75.

پاسخ امام صادق(ع) به شبهات ابن‌ابی‌العوجا
مناظرات امام صادق (ع) با ابن‌ابی‌العوجا، الگویی از پاسخگویی عقلانی و حکیمانه به شبهاتِ مادی‌گرایانه در جهت تبیین حقانیت باورهای دینی است.

پرسش:

شبهات اعتقادی ابن ابن‌ابی‌العوجا -از زندیق‌های معروف- چه بود و امام صادق علیه‌السلام چگونه به آن‌ها پاسخ داد؟

پاسخ:

ابن ابی‌العوجا، از چهره‌های شاخص جریان زندقه در سده دوم هجری، با گرایش‌های دهری‌گرایانه و انکار ماوراءالطبیعه، در مراکز دینی مسلمانان حاضر می‌شد و با طرح شبهات اعتقادی، درصدد تضعیف پایه‌های دین اسلام برمی‌آمد. گفت‌وگوهای او با امام صادق علیه‌السلام، نمونه برجسته‌ای از مواجهه عالمانه و حکیمانه آن حضرت با مخالفان فکری است که در منابع کهن شیعه بازتاب یافته است.

 در این نوشتار تلاش خواهد شد تا مهم‌ترین شبهات ابن‌ابی‌العوجا و روش استدلالی امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به آن‌ها به‌صورت نظام‌مند بررسی شود:

نکته اول: شبهات اعتقادی ابن ابی‌العوجا

ابن ابی‌العوجا در زمره زنادقه و ملحدانی قرار می‌گیرد که به مادی‌گرایی محض گرایش داشتند و به خداوند، معاد، نبوت و احکام شرعی باور نداشتند. (1) شبهات اصلی او بنا بر آنچه در روایات آمده است، عبارت بودند از:

الف. انکار وجود خداوند و بسندگی به طبیعت:

 او پرسیده بود که اگر خدایی هست، چرا بی‌واسطه خود را نشان نمی‌دهد تا اختلافی در پرستش پیش نیاید. (2)

ب. شبهه در حدوث و قدم اجسام:

 او با طرح بحث معروف «حدوث و قدمِ» ماده، درپی انکار آفریدگار بود. (3)

ج. طعن در احکام شرعی:

 مانند نقد او بر حکمت حج و گردش به دور کعبه (4) و نیز اعتراض به سهم کمتر زن در ارث. (5)

د. جستجوی تناقض در قرآن:

 مانند تعارض ظاهری آیات تعدّد زوجات و عدالت میان همسران (6) و پرسش درباره آیه تبدّل مداوم پوست در عذاب دوزخ. (7)

ه. انکار نبوت و تمسخر نماز:

 وی گاه نماز را به عادت بدن و گاهی رضایت خانواده می‌خواند، نه عملی از روی باور. (8)

نکته دوم: روش پاسخ‌گویی امام صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام در برابر این شبهات، رویکردی چندوجهی و مبتنی بر عقل و تجربه اتخاذ کردند که از ویژگی‌های برجسته آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف. استدلال تجربی و تمثیلی:

 آن حضرت برای اثبات وجود خداوند، از نظم و دگرگونی‌های طبیعت (پیری، بیماری، مرگ) استفاده کرده و آن‌ها را نشانه‌هایی از مدبر عالم دانستند. (9) همچنین ایشان تمثیل کیسه سکه‌های طلا استفاده کردند تا نشان دهند انکار چیزی که صفت آن را نمی‌دانیم، غیرعقلانی است: حال‌آنکه جهان از کیسه بزرگ‌تر است؛ تو که صفت مصنوع و غیرمصنوع را نمی‌دانی، چگونه وجود خالق را انکار می‌کنی؟ (10)

ب. تأکید بر شناخت محدود انسان: امام صادق علیه‌السلام با رد پیش‌داوری ابن‌ابی‌العوجا درباره آینده، او را به تواضع معرفتی فراخواندند. (11)

ج. تبیین فلسفی حدوث اجسام:

 در پاسخ به پرسش از حدوث، آن حضرت تغییر شکل، بزرگی و کوچکی و انتقال مواد را نشانه حدوث دانستند و بر واقعیت عینی تأکید کردند، نه فرض‌های ذهنی. (12)

د. پاسخ به شبهات فقهی با ذکر حکمت‌های اجتماعی:

 در مسئله ارث، امام صادق علیه‌السلام با اشاره به جهاد، نفقه، مهریه و دیه، دلیل تفاوت سهم ارث زن و مرد را تبیین فرمودند (13) و در مورد آیات به‌ظاهر متعارض نیز توضیحات مناسب را ارائه کردند تا سوءتفاهم برطرف شود. (14)

ه. رد جدال و تأکید بر حقیقت‌جویی:

 آن حضرت در مواجهه با اصرار ابن‌ابی‌العوجا بر مجادله، او را به چالش کشیدند که اگر حق با او نباشد، سرانجامش هلاکت است و در سال بعد که ابن‌ابی‌العوجا قصد ادامه جدل داشت، فرمودند: «در حج جدال نیست.» (15)

نکته سوم: اعتراف ابن ابی‌العوجا به برجستگی علمی امام صادق علیه‌السلام

آنچه این ماجرا را از یک مناظره معمولی فراتر می‌برد، نه‌فقط قدرت استدلالی امام صادق علیه‌السلام، بلکه روش اخلاقی و تربیتی ایشان در مواجهه با مخالف سرسخت است. ابن‌ابی‌العوجا که خود را در اوج انکار و الحاد می‌دانست، در موضعی غیرمنتظره، به برتری علمی و اخلاقی امام اعتراف می‌کند؛ اعترافی که از زبان یک دشمنِ باسواد و لجوج، ارزشی مضاعف دارد. باوجود اصرار بر کفر، ابن‌ابی‌العوجا در گفت‌وگویی با مفضل بن عمرو اعتراف کرد که امام صادق علیه‌السلام با «حلم و متانت و عقل» به سخنان آنان گوش می‌دهد، هرگز خشمگین نمی‌شود و دشنام‌ نمی‌دهد تا آنجا که مخالفان گمان می‌کنند حجت خود را تمام کرده‌اند، اما امام با «استدلالی مختصر و محکم» پاسخ می‌گوید. (16) این اعتراف، نشان‌دهنده پیروزی اخلاق علمی امام در مناظره است، به‌گونه‌ای که حتی دشمنِ سرسخت نیز ناچار به تمجید از عقل، متانت و سخنانِ قاطع آن حضرت می‌شود. امام علیه‌السلام پس‌از این اتفاق، شیوه صحیح استدلال را به مفضل آموزش دادند.

نتیجه:

شبهات ابن‌ابی‌العوجا عمدتاً ریشه در نگرش مادی‌گرایانه و دهری داشت و باهدف تخریب پایه‌های اعتقادی اسلام (توحید، نبوت، معاد و شریعت) طرح می‌شد. امام صادق علیه‌السلام با روشی عقلانی، تجربی و تمثیلی، بدون طردِ طرف مقابل، به پرسش‌های او پاسخ دادند و در عین آزادیِ بیان، خطای روشی او (پیش‌داوری، تعصب و جدال‌گری به‌جای حقیقت‌طلبی) را گوشزد کردند. این رویارویی، افزون بر اثبات برتری استدلالی آن حضرت، نشان می‌دهد که مواجهه با اندیشه‌های مخالف در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، مبتنی بر گفت‌وگوی محترمانه است، نه سانسور و تکفیر شتاب‌زده؛ روشی که می‌تواند برای مناظرات کلامی امروز نیز الهام‌بخش باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن ندیم، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1366 ش، ص 584-589.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 96.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 76.

4. صدوق، محمد بن علی، التوحید، تحقیق هاشم الحسینی الطهرانی، قم، جماعه المدرسین، 1378 ش، ص 254.

5. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 9، ص 274.

6. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 7 ص 420.

7. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق، ص 581.

8. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق محمد الفردوس العظم، دمشق، دارالیقظه العربیه، 1998 م، ج 3، ص 106.

9. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 96.

10. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 76.

11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 77.

12. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 77.

13. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 9، ص 274.

14. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن الخرسان، تهران، دارالاکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 7، ص 420.

15. کلینی، الکافی، ج 1، ص 75 و 78.

16. مفضل بن عمرو، توحید مفضل، با مقدمه محمدتقی شوشتری و ترجمه محمدباقر مجلسی، تهران، صدر، بی‌تا، ص 9-10.

مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران
گروه تروریستی الاحوازیه با حمایت خارجی، از طریق عملیات‌های مسلحانه و فعالیت‌های سایبریِ تفرقه‌افکنانه، علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران اقدام می‌کند.

پرسش:

مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران چیست؟

پاسخ:

گروهک تروریستی الاحوازیه، یکی از جریان‌های تروریستی و تجریه‌طلب فعال در جنوب کشور است که معتقدند: «فارس‌ها در سال 1925، مناطق عرب‌نشین جنوب را اشغال کرده‌اند و اکنون باید به اشغال پایان دهند». این گروهک چند دهه است که با حمایت و پشتیبانی کشورهای غربی به‌ویژه انگلستان و کشورهای عربی منطقه در ایران جنایت می‌کنند. در این نوشتار به بررسی مهم‌ترین اقدامات گروهک الاحوازیه علیه جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است.

گروهک تروریستی الاحوازیه دو دسته فعالیت عمده را در ایران دنبال می‌کند:

1. فعالیت رسانه‌ای گسترده با هدف تحریک قومیتی، فریب افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به جنایات: این گروهک از سال 2005، اقدام به برگزاری تجمع، سخنرانی، مصاحبه با سایت‌ها، انتشار اخبار و مطالب خلاف واقع، راه‌اندازی سایت اینترنتی، حمایت و پشتیبانی در راه‌اندازی شبکه ماهواره‌ای الاهواز، صدور بیانیه در مقاطع مختلف در راستای تحریک قومیت عرب و ... به نفع گروه‌های تجزیه‌طلب و تروریست کرده است (1). شبکه‌هایی همچون الوصال، العربیه، الجزیره، الاخباریه و ... همواره در خدمت این جریان‌ها علیه ایران برنامه تولید می‌کنند. امروزه یکی از اصلی‌ترین اقدامات آنها، سایبرتروریسم است که با آموزش یگان‌های سایبری توسط سازمان اطلاعاتی و جاسوسی MI6 انگلیس، روش‌های هک و عملیات‌های خرابکارانه سایبری را به اجرا می‌گذارند (2).

2. عملیات‌های تروریستی مسلحانه با هدف ایجاد ناامنی و هرج‌و‌مرج: از‌آنجا‌که روش اصلی این گروهک، اقدامات تروریستی و خشونت‌آمیز است، در ایران اقدامات متعددی انجام داده‌اند که منجر به شهادت یا جراحت بیش از 300 تن شده است.

بر اساس گزارش رئیس سابق پلیس بین‌الملل ایران، این گروهک تروریستی تاکنون بیش از 25 عملیات تروریستی انجام داده‌اند که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

الف) بمب‌گذاری گسترده و متعدد در شهرهای مختلف خوزستان بین سال‌های 1384 تا 1385 مشتمل بر فرمانداری اهواز با شهادت ۱۱ تن و زخمی‌شدن بیش از ۸۷ تن، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، سازمان مسکن و شهرسازی، شرکت طرح توسعه نیشکر خوزستان، چاه شماره 179 نفت، دو محل از خطوط لولۀ ورودی و خروجی منتهی به چاه 179، خطوط لوله نفت آبادان به ترتیب در دهم شهریور 1384 و 7 آبان 1384، انفجار دو بمب در روز بیست‌و‌سوم مهر ماه سال 1383 در خیابان نادری و شهید‌شدن 6 شهروند اهوازی، حمله به یک کلانتری در اهواز در اردیبهشت 1396 و شهید‌شدن 2 نفر از کارکنان کلانتری (3)؛

ب) انفجار در تأسیسات نفتی شهر «رامشیر» در مهر ماه سال 1392؛

ج) انفجار چند لولۀ انتقال نفت در نزدیکی اهواز در دی‌ماه 1394؛

د) انفجار در خط لوله‌های نفت در بهمن سال 1395. هم‌زمان احمد مولی سرکردۀ این گروهک که در نوامبر ۲۰۱۷ ترور شد، این اقدام را در پاسخ به حضور ایران در منطقه عنوان کرد؛

هـ) ترور حسین شریفی رئیس اطلاعات شهر «رامشیر» به همراه همراهانش در ۲۷ بهمن 1395؛

و) حمله به رژۀ نظامی اهواز در 31 شهریور 1397  که ۲۵ نفر شهید و بیش از ۶۰ نفر زخمی بر جای گذاشت (4).

نتیجه:

گروهک تروریستی الاحوازیه با بهره‌گیری هم‌زمان از دو راهبرد موازی، یعنی جنگ رسانه‌ای و سایبری برای فریب افکار عمومی و تحریک قومیت‌گرایی و عملیات‌های مسلحانه و خرابکارانه برای ایجاد ناامنی و ضربه‌زدن به زیرساخت‌های حیاتی کشور، می‌کوشد ثبات و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را خدشه‌دار کند. با وجود این اقدامات نه‌تنها تاکنون نتوانسته است به اهداف تجزیه‌طلبانه خود دست یابد، بلکه با هوشیاری دستگاه‌های امنیتی و انتظامی کشور و نیز وحدت ملی، با شکست مواجه شده است؛ ازاین‌رو این گروهک به‌مثابۀ تهدید خارجی وابسته به بیگانگان، نزد افکار عمومی ایران اسلامی کاملاً منزوی و مردود شناخته شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الاحوازیه و رهبران آنها چه کسانی هستند؟»؛ پایگاه خبری الف، 31 شهریور 1397، کد خبر: 3970631105؛ در:

https://www.alef.ir/news/3970631105.html.

2. کمال عبدالکریم؛ «اهوازی‌ها یا احوازی‌ها (انگلیسی‌ها)»؛ 4 آبان 1392؛ در:

https://ahwazsay.blogfa.com.

3. «اولین جلسه محاکمه سرکرده گروهک تروریستی الاحوازیه برگزار شد»؛ سایت کیهان؛ 28 دی 1400، کد خبر: ۲۳۴۷۷۲؛ در:

https://kayhan.ir/000z4e.

4. «گروه تروریستی الاحوازیه چیست و چه سابقه‌ای دارد؟»؛ سایت تابناک؛ 13 شهریور 1397، کد خبر: ۸۳۶۰۱۱؛ در:

 https://www.tabnak.ir/003VU3.

بررسی سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا و دفن آن
تعدد مکان‌های ذکر شده برای دفن سر مطهر، بیش از آنکه بر قطعیتِ جغرافیایی دلالت داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی گستردگیِ زیارت‌گاه‌ها و عمقِ ارادت شیعیان است.

پرسش:

آیا رأس مطهر امام حسین علیه السلام به بدن مطهر الحاق شد؟ پس این همه مقام رأس الحسین علیه السلام در جاهای مختلف چیست؟ کدام درست است؟

پاسخ:

یکی از مباحث پردامنه در تاریخ اسلام و مقاتل، سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان پس از واقعه عاشورا و مسئله دفن آن است. این موضوع به دلیل پیوند عمیق با احساسات دینی و زیارتگاه‌های متعدد منسوب به رأس الحسین، همواره مورد توجه محققان بوده است. آیا سر مطهر به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گردید؟ یا در نقاط مختلفی از جهان اسلام به خاک سپرده شد؟ این نوشتار به واکاوی دلایل و دیدگاه‌های موجود در منابع شیعی و اهل‌سنت می‌پردازد.

دیدگاه الحاق به بدن (بازگشت به کربلا)

بسیاری از دانشمندان شیعه به‌ویژه در قرون اخیر و برخی از مورخان اهل‌سنت معتقدند سر مطهر در روز اربعین (بیستم صفر) یا مدتی پس از آن به کربلا بازگردانده شد و در کنار بدن قرار گرفت. علامه مجلسی می‌گوید مشهور بین عالمان امامیه آن است که امام سجاد علیه السلام سر پدرش را به بدنش ملحق و دفن کرد (1). در روایتی فاطمه بنت الحسین علیها السلام می‌گوید: «یزید دستور داد زنان با علی بن الحسین علیه السلام را در زندانى جا دادند که از سرما و گرما جلوگیرى نداشت تا آنکه پوست‌های چهرۀ آنها آسیب دید تا آنکه على بن الحسین علیه السلام با زنان بیرون شد و سر حسین علیه السلام را به کربلا برگرداند» (2). در‌این‌باره سید بن طاووس می‌نویسد: «روایت شده که رأس نورانی امام حسین علیه السّلام به کربلا بازگشت داده شد و با جسد شریف امام دفن گردید و عمل طایفه امامیّه بر اساس همین روایت است» (3). همچنین گفته شده است این سرها در روز اربعین به بدن‌ها ملحق شدند؛ به همین دلیل توصیه به زیارت ایشان در اربعین شده است (4). خوارزمی احتمال می‌دهد که سرها ابتدا در دمشق دفن شدند و سال‌ها بعد عمر بن عبدالعزیز سرها را به کربلا فرستاده است (5).

سایر دیدگاهها

بسیاری از مورخان به‌ویژه نویسندگان اهل‌سنت بر این باورند که سر مطهر به کربلا بازنگشت و در مناطق دیگر به خاک سپرده شده است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. دمشق: بسیاری معتقدند سر در دمشق دفن شده است (6)؛ البته باز اختلاف‌هایی دربارۀ زمان یا مکان دفن در دمشق دیده می‌شود؛ مثل قصر یزید، بوستانی در دمشق، قبرستان، دروازه فرادیس، مسجد جامع اموی و ... ؛

2. عسقلان: برخی از گزارش‌ها نشان می‌دهد گروهی از اهالی عسقلان در فلسطین نزد یزید بودند و از وی خواستند رأس مطهر نزد آنان دفن شود. یزید چنین کرد و آنها رأس مطهر را در شهرشان دفن کردند و بر آن بارگاهی ساختند (7)؛

3. قاهره: برخی معتقدند رأس مطهر را فاطمیان به قاهره منتقل کردند و در «مسجد رأس الحسین» مدفون است (8)؛

4. مدینه: برخی روایات نشان می‌دهد حاکم مدینه سرها را تحویل گرفت و در بقیع دفن کرده است (9)؛

5. نجف: طبق برخی روایات، شیعیانی رأس مطهر را از یزید دزدیدند و آن را در نجف کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردند (10)؛

6. سایر مکان‌ها: برخی منابع مکان‌های دیگری چون کوفه، رقه، فارس و ... را محل دفن سرها می‌دانند که از ذکر آنان صرف‌نظر می‌شود.

نقد و تبیین واقعه

برخی از روایات و گزارش‌های تاریخی به این نکته اشاره کرده‌اند که سرها از دمشق سرقت شده است؛ چنانچه در گزارش‌های مربوط به عسقلان و قاهره این نکته دیده می‌شود. اما در روایات اهل‌بیت علیهم السلام این دزدی یا ربودن به یکی از دوستان اهل‌بیت علیهم‌ السلام نسبت داده شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان علیه ‌السّلام دفن کرد» (11). در‌این‌باره باید توجه داشت که ربودن سرهای شهیدان از مرکز خلافت توسط شیعیان شاید امری عجیب و محال باشد؛ ازاین‌رو احتمال می‌رود که این امر فراتر از یک اتفاق ساده باشد و ممکن است اولیای الهی و حتی به صورت غیبی و معجزه‌وار انجام داده باشند.

از طرفی نیز در روایات اهل‌بیت علیهم السلام محل دفن سرها، نجف معرفی شده است. ابان بن تغلب می‌گوید: همراه امام صادق علیه ‌السّلام بودم. ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. بعد ‌اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند. سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است». عرض کردم: فدایت شوم، پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟ حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین علیه ‌السّلام بود و دیگری جای منبر قائم عجّل ‌الله ‌فرجه ‌الشریف» (12). در روایت دیگری از حضرت امام صادق علیه ‌السّلام نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک. قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی علیه ‌السّلام» (13).

نتیجه:

منابع اولیه (مقاتل سده‌های ۳ و ۴) گزارش‌های بسیار متناقضی دارند که نشان می‌دهد اطلاعات دقیقی از محل نهایی دفن سر در آن زمان وجود ندارد. قول ملحق‌شدن سر شهیدان به بدن‌ها در روز اربعین مشهورترین اقوال است که روایت شیخ صدوق در امالی نیز این قول را تقویت می‌کند؛ اگر چه قول دفن در نجف نیز مؤید روایی دارد.

گفتنی است اینکه در برخی شهرها مقامی وجود دارد، بیان‌کنندۀ تداوم حب اهل‌بیت علیهم السلام در آن جوامع است و همین امیر سبب شده است زیارتگاه‌های زیادی در مناطق اسلامی ساخته شود. البته در بسیاری از مناطق، آن مکان‌ها صرفاً «مشهدِ رأس» یا «مقامِ یادبود» هستند؛ یعنی مکان‌هایی که در آنجا برای لحظاتی سر مطهر را قرار داده‌اند یا به یاد آن واقعه، ضریحی ساخته‌اند. مردم آن مناطق به دلیل ارادت، آن مکان را مقدس برشمرده‌اند و «مقام» نامیده‌اند، نه لزوماً محل دفن واقعی سر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1363 ش‏، ج ‏45، ص 145.

2. محمد بن على ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الامالی؛ چ 6، تهران: کتابچى‏، 1376 ش‏، ص 167 ـ 168.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ تهران: نشر جهان‏، 1348 ش، ص 195.

4. ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏4، ص 77.

5. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ چ 2،‏ قم: انوارالهدى، 1423 ق، ج ‏2، ص 84.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الأشراف؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق، ج ‏3، ص 214.

7. مؤمن بن حسن شبلنجی؛ نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار؛ قم: انتشارات رضى‏، [بی‌تا]، ص 269.

8. یوسف بن حسام‌الدین قزاوغلی سبط بن جوزى؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 239.

9. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ ج ‏2، ص 83.

10. محمد بن یعقوب کلینى‏؛ الکافی؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏4، ص 571.

11. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق و مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش، ص 34.

12. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 34.

13. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 35.

مهارت‌های اخلاقی در ارتباط با والدین سالخورده
مراقبت اخلاقی از والدین سالخورده، تلاشی است دوجانبه برای پاسداشت کرامت و عزت‌نفس آنان که از طریق «تکریم معنوی» و «همدلی عاطفی» محقق می‌شود.

پرسش:

در ارتباط با والدین سالخورده چه نکات و ملاحظات اخلاقی را باید رعایت کنیم؟

پاسخ:

سالخوردگی والدین، مرحله‌‌ای حساس و سرشار از چالش‌های جسمی، روانی و اجتماعی است که فرزندان را در معرض آزمونی بزرگ قرار می‌دهد. والدین در این دوران به دلیل کاهش توانایی‌ها و افزایش نیازها، بیش از هر زمان دیگری به حمایت، محبت و درک فرزندان خود وابسته می‌‌شوند. در این نوشتار به برخی نکات ناظر به وظایف فرزندان در قبال والدین سالخورده در دو بخش اشاره می‌شود.

بخش اول: بایسته‌های اخلاقی معنوی

این بخش با محور قراردادن روایات، چارچوبی از وظایف فرزندان را ترسیم می‌کند و آنان را به رعایت حقوق الهی و انسانی والدین فرا‌می‌خواند. آموزه‌های دینی در این موضوع چنان دقیق و گسترده است که می‌توان آن را نقشۀ ‌راهی برای زیستن در کنار والدین سالخورده دانست.

1. بردباری و تحمل درشتی آنها

تحمل رفتارهای نادرست والدین سالخورده یکی از وظایف فرزندان است. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که ... اگر او تو را جاهل خواند، تحمل نموده و به خاطر اسلام و سنش گذشت کنی» (1). تغییرات فیزیولوژیک سالمندان مانند تحلیل‌رفتن اعصاب، بیماری‌هایی نظیر آلزایمر یا احساس از‌دست‌دادن قدرت، گاه سبب بروز رفتارهایی می‌شود که تحملش برای فرزند دشوار است. وظیفۀ اخلاقی فرزندان در این موارد، تحمل و صبر در برابر رفتار آنهاست.

2. مقدم‌کردن آنها بر خود

یکی از جلوه‌های تکریم والدین سالخورده در روایات معصومان علیهم السلام، مقدم‌کردن آنها بر خود است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که او را به خاطر سنش احترام نمایی و چنانچه فضل و سابقه در اسلام دارد، مورد تکریم و تجلیلش قرار دهی و بر خود مقدم داری» (2). تقدیم و مقدم‌داشتن می‌تواند جلوه‌های مختلفی داشته باشد.

3. فراهم‌آورده اسباب عزت و احترام آنها

فرزندان باید از هر آنچه موجب ایجاد عزت و احترام والدین می‌شود، دریغ نورزند. در روایتی آمده است: «هرگاه بزرگ قومى بر شما وارد شد، گرامی‏اش بدارید» (3). ظاهر روایت درباره بزرگ یک قوم است؛ اما در ارتباط با والدین، مصداق بارز و تمام این کرامت، پدر و مادرند که بزرگ‌ترین و ارجمندترین افراد در خانواده به شمار می‌آیند؛ به‌ویژه هنگامی که به سالخوردگی رسیدند. اکرام والدین شامل رفتارهای عملی مانند برخاستن به احترام آنها، بوسیدن دست و پیشانی، استفاده از الفاظ محترم (مثل «پدرجان» و «مادرجان» به جای اسم کوچک)، مشورت‌گرفتن از ایشان حتی در مسائلی که خود به پاسخ آن مسلط‌ایم و پرهیز از قطع‌کردن سخنانشان است.

4. رفع نیازهای زیستی والدین

زمانی که والدین ناتوان هستند، فرزندان باید افزون بر کمک به آنها در خوردن و آشامیدن، نیازهای جسمانی و روزمره آنان را برآورده کنند. این کمک فقط به غذا‌دادن محدود نمی‌شود، بلکه مواردی چون جابجایی، کمک به نظافت شخصی، پوشاندن لباس، همراهی برای درمان و هر آنچه سالمندی انجام آن را دشوار می‌کند را دربر می‌گیرد. در روایتی آمده است که فردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: پدرم پیر و ضعیف و ناتوان شده است؛ طوری که برای رفع نیازهایش باید او را حمل کنیم. امام فرمود: «اگر می‌توانی خودت این کار را انجام بده و حتی در دهنش لقمه بگذار؛ چراکه این کار فردای قیامت سپری برای عذاب است» (4).

5. حفظ کرامت در هنگام رفع نیازها

فرزندان در هنگام رفع نیازهای زیستی والدین کهنسال مانند استحمام، غذا‌دادن یا تعویض لباس باید از برخورد خشن، عجولانه یا بی‌حوصلگی پرهیز کنند و با مؤدبانه‌ترین لحن و کلمات با والدین سخن بگویند. حریم خصوصی آنها را با بستن در اتاق و حضور تنها فرد ضروری کاملاً رعایت کرد تا آبرویشان حفظ شود. به جای کلمات تحقیرآمیز، از عبارات محترمانه استفاده شود. در هنگام رفع نیازها با گفتن جملاتی مثل «این روزها فرصت جبران زحمات شماست»، احساس شرمساری از آنها دور شود.

6. صداقت و مسئولیت‌پذیری

تعهد به انجام دقیق و کامل وظایف، پرهیز از سهل‌انگاری و شفاف‌سازی کامل وضعیت سالمند با خانواده از دیگر وظایف فرزندان است. صداقت یعنی پنهان‌نکردن اطلاعات و اطلاع‌رسانی فوری در صورت بروز مشکل. مسئولیت‌پذیری نیز با حضور به ‌موقع و پیگیری جزئیات و کارهای برعهده‌گرفته‌شده تحقق می‌یابد.

7. رازداری و حفظ حریم خصوصی

محرمانه نگه‌داشتن اطلاعات حساس مانند بیماری، مسائل مالی و رعایت کامل حریم شخصی، احساس امنیت و استقلال والد سالمند را تقویت می‌کند و عمیق‌ترین نشانۀ احترام به شخصیت او محسوب می‌شود.

8. رفع نیازهای مالی

والدین سالمند به دلیل کم‌توانی جسمی و محرومیت از کار و تلاش ممکن است در تأمین معاش زندگی خود به سختی بیفتند که رفع نیازهای مالی و مادی آنها بر عهده فرزندان است.

9. مقدم‌کردن در مجالس و محافل

بر اساس اخلاق اسلامی، سالمندان بر کوچک‌ترها مقدم می‌شوند و برای والدین سالخورده این تقدم اولویت بیشتری دارد. تقدم والدین می‌تواند مصادیق مختلفی داشته باشد؛ مانند تقدم در غذا، راه‌رفتن، سخن‌گفتن، جای‌دادن در مجالس و مهمانی‌ها و ... . در روایتی به یک نمونه از این کار اشاره شده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که اگر در راهی همراه بودید، از او سبقت نگیری و پیش روی او حرکت نکنی» (5).

10. پرهیز از آزار و اذیت و غمگین‌کردن آنها

فرزندان باید از هرگونه رفتار موجب آزار و اذیت والدین یا غمگین‌کردن آنان باید پرهیز کنند. در روایتی آمده است: «شخصی که والدین خود را غمگین کند، در واقع مورد عاق آنها قرار می‌گیرد»(6). فریاد‌زدن و تندی‌کردن یکی از مصادیق آزار و اذیت والدین است که باید از آن پرهیز شود.

11. پرهیز از بی‌مهری و بردن به خانۀ سالمندان

در فرهنگ‌های غیردینی، والدین در سالمندی طرد می‌شوند و غالباً در مراکز نگهداری از سالمندان قرار می‌گیرند؛ درحالی‌که بر اساس آموزه‌های اخلاقی این کار درست نیست. بر همین اساس وظیفه نگهداری و انجام کارهای والدین بر عهده فرزندان گذاشته شده است؛ از‌این‌رو سپردن والدین به خانۀ سالمندان نیز عاملی برای برخی محرومیت‌ها به شمار آمده است؛ از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وجود سالخوردگان در میان خانواده‌ها و جدا‌نکردن آنها از خود را سبب نزول برکات دانسته‌اند (7).

12. پرهیز از به‌رخ‌کشیدن ضعف، نادانی و عیب

باید از هرگونه رفتار نشان‌دهندۀ به‌رخ‌کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های والدین پرهیز شود. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که جهلش را به رخش نکشی» (8).

13. پرهیز از مقابله و رویارویی در هنگام اختلاف‌نظر

اختلاف‌نظر با والدین سالخورده یکی از چالش هایی است که امروزه برخی فرزندان با آن مواجه هستند. یکی از نکاتی که در این مواقع باید بدان توجه کرد، پرهیز از منازعه و رودررویی با آنهاست. در روایتی آمده است: «اما حق بزرگ‌تر بر تو آن است که اگر با تو به منازعه پرداخت، با او مقابله نکنی» (9).

بخش دوم: بایسته‌های روحی ـ روانی

بُعد روحی - روانی مراقبت از والدین سالخورده که جزئی از وظایف اخلاقی فرزندان است، نقشی حیاتی و گاه مغفول‌مانده در کیفیت زندگی آنان ایفا می‌کند. در این بخش به برخی از نکاتی اشاره می‌شود که در ارتباط با ابعاد روان‌شناختی والدین سالخورده بایستۀ رعایت است.

1. انس‌گرفتن و همدم‌شدن

والدین با افزایش سن، از لحاظ عاطفی حساس‌تر می‌شوند و به دلیل ازدواج و اشتغال فرزندان با کاهش معاشرت مواجه می‌گردند. ضروری است فرزندان زمان مشخصی را برای دیدار والدین اختصاص دهند و در این همنشینی، حضور قلبی و توجه کامل داشته باشند، نه صرفاً حضور فیزیکی. انجام کارهای مشترک مانند پیاده‌روی، تماشای فیلم یا شنیدن دعا، کیفیت انس را افزایش می‌دهد. در روزهای غیرحضوری، تماس تلفنی یا تصویری تا حدی خلأ همدمی را جبران می‌کند.

2. توجه به علایق یا نیازهای روحی آنها

فرزندان باید با پرسش از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خودشان، دوستان قدیمی و موضوعات جذاب برای والدین، مشتاقانه به سخنانشان گوش دهند و زمینۀ گفتگو را فراهم آورند. ورق‌زدن آلبوم‌های عکس قدیمی و درخواست بازگویی داستان زندگی، ضمن تقویت حافظه، از انزوا و افسردگی جلوگیری می‌کند. اگر والدین به موضوع خاصی علاقه دارند، با پیگیری آن و گفتگو درباره‌اش، پلی به دنیای ذهنی آنها بزنند. این رفتارها نشان می‌دهد که فرزندان برای سلیقه و علایق والدین ارزش قائل هستند.

3. آرامش‌دادن به آنها

فرزندان هنگام پریشان‌خاطری والدین باید با سخنان آرامش‌بخش و رفتارهای تسکین‌دهنده مانند دست‌گرفتن، بوسیدن پیشانی یا کنارشان نشستن در سکوت، اضطرابشان را کاهش دهند. به جای طرد نگرانی، با دقت گوش دهند، نگرانی را تأیید کنند و با دلایل منطقی و امیدوارکننده، آرامش را به آنها بازگردانند. جملاتی مانند «من هستم و تا آخر کنارتان خواهم بود» و یادآوری رحمت الهی، از بهترین سخنان آرامش‌بخش است.

4. درک شرایط آنها

فرزندان باید چالش‌هایی مانند تنهایی، دلتنگی و کاهش توانایی‌های والدین را درک کنند و با همدلی (نه فقط همدردی) خود را جای آنها بگذارند. آگاهی از تغییرات سالمندی باعث می‌شود رفتارهای عجیب آنها را به لجاجت نسبت ندهند.

5. کسب مهارت‌ها و دانش‌های مراقبتی

داشتن دانش و مهارت کافی شامل اصول بهداشت، تغذیه، جابجایی ایمن، مدیریت بیماری‌ها و ارتباط مؤثر برای جلوگیری از خطاهای ناشی از ناآگاهی لازم است. آموزش دید‌گی موجب ارتقای مستقیم کیفیت مراقبت و رعایت اخلاق می‌شود.

نتیجه:

مراقبت اخلاقی از والدین سالخورده، ترکیبی هماهنگ از دو بُعد معنوی و روانی است که هر یک مکمل دیگری و جزو وظایف فرزندان به شمار می‌روند. در بُعد معنوی، وظایفی چون بردباری در برابر رفتارهای ناشی از پیری، مقدم‌داشتن والدین بر خود، فراهم‌آوردن اسباب عزت و احترام، رفع نیازهای زیستی با حفظ کرامت، صداقت و رازداری، تأمین نیازهای مالی، تکریم در مجالس، پرهیز از آزار و بی‌مهری، جلوگیری از به‌رخ‌کشیدن ضعف‌ها و دوری از رویارویی در اختلاف‌نظرها، ستون‌های اصلی این مراقبت را تشکیل می‌دهند. در بُعدروانی نیز انس‌گرفتن و همدم‌شدن، توجه به علایق و نیازهای روحی، آرامش‌بخشی در پریشانی‌ها، درک همدلانۀ شرایط سالمندی و کسب مهارت‌های مراقبتی، نقش حیاتی در حفظ سلامت روان و عزت نفس والدین ایفا می‌کنند. این دو ساحت در کنار یکدیگر، الگویی جامع از مراقبت اخلاقی ارائه می‌دهند که ضمن حفظ کرامت و استقلال والدین، آنان را از انزوا و افسردگی رهایی می‌بخشند و بستر آرامش و رضایت آنها را فراهم می‌آورد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. سیدهاشم ناجی جزایری؛ فرزندان رحمت‌شده و فرزندان نفرین‌شده؛ چاپ 3، قم: دانش، 1390 ش.

2. محمد ری‌شهری؛ حکمت‌نامه سالمند و اندرزنامه جوان؛ قم: دارالحدیث، 1397 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ...إِنْ جَهِلَ عَلَیْکَ تَحَمَّلْتَ وَ أَکْرَمْتَهُ بِحَقِّ إِسْلامِهِ مَعَ سِنِّهِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: دارالاحیاء، 1403 ق، ج 71، ص 19).

2. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... فَإِنَ‏ حَقَّهُ‏ تَوْقِیرُ سِنِّهِ وَ إِجْلالُ إِسْلامِهِ إِذَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ فِی الإِسْلامِ بِتَقْدِیمِهِ فِیهِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

3. «إذا أتاکُم کَریمُ قَومٍ فَأَکرِموهُ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق، ج ۲، ص ۶۵۹).

4. حسین بن محمدتقی نوری طبرسی؛ مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل؛ بیروت، مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث، 1408 ق، ج 15، ص 202.

5. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... لا تَسْبِقْهُ إِلَى طَرِیقٍ وَ لا تَؤُمَّهُ فِی طَرِیقٍ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

6. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لایحضره الفقیه؛ بیروت: دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، ص 269.

7. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 72، ص 137.

8. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... لاتَسْتَجْهِلْهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

9. «امَّا حَقُ‏ الْکَبِیرِ ... تَرْکُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 71، ص 19).

بررسی توصیۀ روایات به همراه‌داشتن حرز یا سورۀ حدید برای رزمندگان
سیره اهل‌بیت (ع) در توصیه به حرزها و ادعیه برای محافظت از رزمندگان، تأکیدی بر پیوند میان ابزارهای معنوی و اراده الهی به عنوان عوامل یاری‌بخش در میدان نبرد است.

پرسش:

رزمنده‌ای که می‌خواهد با فعالیت‌های خود بیشتر به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کند، آیا در روایات حرز یا دعایی برای همراه‌داشتن توصیه شده است؟ مثلاً گفته می‌شود همراه‌داشتن سورۀ حدید اثر خاصی دارد؛ آیا چنین مطلبی در روایات آمده است؟

پاسخ:

شهید بالاترین درجه و مقام نزد خدای متعال را دارد و شهادت هم از بلندترین آرمان‌های دین اسلام است؛ اما به این معنا نیست که انسان خود را در میدان نبرد در معرض دشمن و تیررس او قرار دهد تا به‌آسانی کشته شود، بلکه بر اساس آموزه‌های دینی، باید بیشترین محافظت را از خود داشته باشد و چنان نبرد کند که بیشترین خسارت را به دشمن وارد کند؛ با این وجود اگر به شهادت رسید، خدای متعال به او درجات عالی عنایت می‌فرماید. بر اساس این اصل، راهکارهای متعددی در فرامین اسلامی برای حفظ جان سربازان و نظامیان در میدان نبرد بیان شده است؛ از جمله یکی از فرمان‌های اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروها از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاهاست. در این نوشتار با جستجو و بررسی احادیث، به پرسش مطرح‌شده در دو بخش پاسخ می‌دهیم؛ در بخش نخست، تعدادی از حرزها و دعاهای توصیه‌شده آورده می‌شود؛ در بخش دوم نیز به صورت خاص و موردی، روایات موجود درباره سورۀ «حدید» و آثار آن دربارۀ محافظت سربازان در جنگ بررسی می‌شود.

البته این نکته گفتنی است که دعاها، ذکرها و حرزها زمانی اثرگذار است که اراده الهی به آن تعلق گیرد؛ بنابراین اگر مرگ کسی قطعی شده باشد، ممکن است در صورت عمل به این دستورها باز هم نتیجه‌ای برای او حاصل نشود. بر این اساس در چنین موقعیت‌هایی نباید دربارۀ دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام بدبینی ایجاد شود؛ چنان‌که با توجه به روایات فراوان اهل‌بیت علیهم السلام در مورد اثرگذاری صدقه در پیشگیری از بلاها و مصایب ممکن است شخصی صدقه بدهد، اما به او بلا و مصیبتی برسد یا ممکن است پزشکی حازق با توجه به آزمایش‌های متعدد و تشخیص صحیح بیماری، دارویی مفید و مؤثر را به بیماری تجویز کند؛ ولی برای بیمار با مصرف آن دارو بهبودی حاصل نشود که هیچ انسان عاقلی در این حالت پزشک را مقصّر نمی‌داند.

بخش اول: دعاها و حرزهای محافظ شخص

در این بخش به ذکر برخی از حرزها و دعاهایی می‌پردازیم که برای در‌امان‌ماندن از حمله‌ها و ضربه‌های دشمن توصیه شده است.

دعای اول: همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام

یکی از دستورالعملهایی که در روایات برای ایمنی از دشمن توصیه شده است، همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام است. این حرز به گونه‌ای در محافظت شخص در برابر دشمن مؤثر است که حتی از مأمون نیز محافظت کرد (1).

دعای دوم: نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله

امام صادق علیه السلام دربارۀ آثار و برکات سوره محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: «مَنْ کَتَبَهَا وَ حَمَلَهَا فِی وَقْتِ مُحَارَبَةٍ أَوْ قِتَالٍ فِیهِ خَوْفٌ أَمِنَ ذَلِکَ ...: کسی که این سوره را بنویسد و هنگام جنگ و نبرد با خود همراه داشته باشد، از آن در امان می‌ماند» (2).

دعای سوم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در صبح و شام

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که هر کسی این دعا را هر صبح و شام بخواند، خدای متعال چهار فرشته را مأمور می‌کند تا از پیش رو، پشت سر و سمت راست و چپ او را محافظت کنند و در امان خدای متعال باشد و اگر همه جن و انس بکوشند تا به او زیانی برسانند، نتوانند. آن دعا چنین است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمٌّ وَ لَا دَاءٌ بِسْمِ اللَّهِ أَصْبَحْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَى قَلْبِی وَ نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى دِینِی وَ عَقْلِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى مَا أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ‏ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السَّوءِ وَ مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ أَنْتَ‏ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ أَنْتَ‏ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ - إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ‏- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (3).

دعای چهام: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از جنگ خیبر برای سلامت نیروها

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به نزدیکی خیبر رسیدند، دستور به توقف نیروها دادند؛ آن‌گاه دست خود را به سمت آسمان بلند کردند و برای در‌امان‌ماندن و سلامت نیروها از شر دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظْلَلْنَ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا أَقْلَلْنَ وَ رَبَ‏ الشَّیَاطِینِ‏ وَ مَا أَضْلَلْنَ‏ أَسْأَلُکَ خَیْرَ هَذِهِ الْقَرْیَةِ وَ خَیْرَ مَا فِیهَا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا» (4).

دعای پنجم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام مواجهه با دشمن

امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه با دشمن مواجه می‌شد، نیروهای نظامی، اسبان و شترها را جمع می‌کردند، آن‌گاه چنین دعا می فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ عِصْمَتِی‏ وَ نَاصِرِی‏ وَ مَانِعِی‏ اللَّهُمَّ بِکَ أَصُولُ وَ بِکَ أُقَاتِلُ» (5).

دعای ششم: دعای امام سجاد علیه السلام

امام صادق علیه‌ السلام از جد بزرگوارش علی بن الحسین علیه‌ السلام نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «اگر انس و جن برای آزار‌رساندن به من جمع شوند، هرگاه این کلمات را بخوانم، هرگز از هیچ خطری باکی نخواهم داشت»؛ دعا به این ترتیب است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی اللَّهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ مِنْ قِبَلِی وَ ادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ» (6).

دعای هفتم: دعای نوشتهشده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام

سلمان فارسی می‌گوید دیدم بر جلد شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام جملاتی نوشته است؛ پس پرسیدم ای امیرمؤمنان، این جملاتی که بر شمشیر شما نوشته شده، چیست؟ فرمودند: این یازده جمله است که رسول خدا صلی الله علیه و‌آله به من آموزش دادند؛ آیا دوست داری به تو یاد دهم که آن را برای محافظت در سفر و منزل در شب و روز از مالت و فرزندانت بخوانی؟ گفتم: بله. حضرت فرمودند هرگاه نماز صبح خواندی، بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّةٍ یَا مَنِ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ مَبْنِیَّةٌ یَا مَنِ الْأَرْضُ بِقُدْرَتِهِ مَدْحِیَّةٌ یَا مَنِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَةٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّةٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّةِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَةٍ وَ بَلِیَّةٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّةٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَى وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» (7).

دعای هشتم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای درامانماندن از دشمن

رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای در‌امان‌ماندن از دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِنُورِ قُدْسِکَ وَ عَظَمَةِ طَهَارَتِکَ وَ بَرَکَةِ جَلَالِکَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ عَاهَةٍ وَ مِنْ طَوَارِقِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ اللَّهُمَّ أَنْتَ غِیَاثِی فَبِکَ أَسْتَغِیثُ وَ أَنْتَ مَلَاذِی فَبِکَ أَلُوذُ وَ أَنْتَ مُعَاذِی فَبِکَ أَعُوذُ یَا مَنْ ذَلَّتْ لَهُ رِقَابُ الْجَبَابِرَهِ وَ خَضَعَتْ لَهُ مَقَالِیدُ الْفَرَاعِنَهِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سَتْرِکَ وَ مِنْ نِسْیَانِ ذِکْرِکَ وَ الِانْصِرَافِ عَنْ شُکْرِکَ أَنَا فِی حِرْزِکَ فِی لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ ظَعْنِی وَ أَسْفَارِی وَ نَوْمِی وَ قَرَارِی ذِکْرُکَ شِعَارِی وَ ثَنَاؤُکَ دِثَارِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تَعْظِیماً لِوَجْهِکَ وَ تَکْرِیماً لِسُبُحَاتِ نُورِکَ وَ أَجِرْنِی مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سِتْرِکَ وَ سُوءِ عِقَابِکَ وَ اضْرِبْ عَلَیَّ سُرَادِقَاتِ حِفْظِکَ وَ أَدْخِلْنِی فِی حِفْظِ عِنَایَتِکَ وَ عذنی [عِدْنِی‏] بِخَیْرٍ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» (8).

دعای نهم: خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر

یکی از دعاهایی که برای محافظت انسان از دشمن در میدان نبرد توصیه شده، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر است. امام کاظم علیه السلام از پدر خود امام جعفر صادق علیه السلام و ایشان از پدر خود از جدّ بزرگوارش و ایشان از پدر خود امام حسین علیه السلام نقل می‌کند که پدرم امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «اى فرزندم، می‌خواهی تو را از یکی از اسرار الهی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به من تعلیم نمود، آگاه نمایم؟ گفتم: بلى اى پدر، فدای شما شوم. پدرم فرمودند: در روز جنگ احد جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه وآله فرود آمد، در‌حالی‌که آن روز بسیار هولناک و گرم بود و رسول خدا صلی الله علیه وآله زرهى بسیار سنگین بر تن داشت که از جهت گرمى هوا و حرارت زره، توانایى برداشتن آن را نداشت. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند در این هنگام سر خود را به جانب آسمان بلند نمودم و خداى متعال را دعا کردم، ناگهان دیدم درهاى آسمان گشوده شد و نور جبرئیل علیه السلام اطراف مرا پوشاند و به من گفت: السّلام علیک یا رسول‌اللَّه. در جواب گفتم: و علیک السّلام اى برادر من جبرئیل. جبرئیل فرمودند: خداى بلندمرتبه تو را سلام می‌رساند و مى‌‏فرماید: این جوشن را از بدن خود بیرون نما و در عوض آن این دعا را قرائت نما؛ پس هرگاه این دعا را بخوانى و آن را با خود همراه داشته باشی، مانند آن زره بر بدن تو خواهد بود. گفتم: اى برادرم جبرئیل علیه السلام، این دعا مخصوص من است یا براى امّت من نیز هست؟ جبرئیل گفت: یا رسول‌الله، این هدیه‏اى از جانب خداى تعالى به سوى تو و امت توست» (9).

دعای دهم: دعای جوشن صغیر

یکی دیگر از دعاهایی که قرائت آن در دفع دشمن و محفوظ‌ماندن از بلاها مؤثر است، دعای جوشن صغیر است. زمانی موسی الهادی - خلیفه عباسی - تصمیم گرفت بزرگان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله به‌ویژه موسی بن جعفر علیه السلام را به قتل برساند. علی بن یقطین در نامه‌‌ای این مطلب را به امام کاظم علیه السلام گزارش دادند. آن حضرت نامه را برای بستگان و شیعیان خویش خواند و فرمودند: نظر شما در‌این‌باره چیست؟ همگی گفتند نظر ما این است که خود را از این ستمکار مخفی کنی و از دسترس او دور گردی. امام علیه السلام تبسمی کردند و فرمودند: ترس نداشته باشید که در اولین نامه‌ای که از عراق آید، خبر مرگ موسی بن مهدی خواهد رسید. سپس توضیح دادند که بر اثر خواندن این دعا، جدّ خود پیامبر صلی الله علیه وآله را در خواب دیدند و مژده هلاکت دشمن را از آن حضرت شنیدند (10).

امام شهید سیدعلی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه، در جنگ 33 روزه حزب‌الله با رژیم صهیونستی، رزمندگان اسلام را به خواندن دعای جوشن صغیر توصیه فرمودند و این دعا را برای انسان مضطر دانست؛ انسانی که در یک اضطرار شدید است و می‌‌خواهد با خدا حرف بزند (11).

بخش دوم: خواص سورۀ حدید در جنگ

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ مُوَاجَهَهِ أَعْدَائِهِ اِنْحَرَفُوا عَنْهُ وَ سَلِمَ مِنْهُمْ وَ لَمْ یُضِرُّوهُ: کسی که سورۀ حدید را هنگام مواجهه با دشمن بخواند، دشمنان از او روی می‌گردانند و از آفت‌های آنها سالم می‌ماند و از جانب آنها به او ضرری نمی‌رسد» (12).

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «مَنْ کَتَبَهَا وَ عَلَّقَهَا عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی الْحَرْبِ لَمْ یُصِبْهُ سَهْمٌ وَ لاَ حَدِیدٌ وَ کَانَ قَوِیَّ الْقَلْبِ فِی طَلَبِ الْقِتَال ...: کسی که سورۀ حدید را بنویسد و در جنگ با خود همراه نماید، هیچ تیری به او اصابت نمی‌کند و در مبارزه با دشمن، قوت قلب می‌یابد» (13).

نتیجه:

اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروهای نظامی و سربازان اسلام از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و به‌همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاها را توصیه کرده‌اند؛ برای نمونه می‌توان به همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام، نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله، همراه‌داشتن دعای نوشته‌شده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن و خواندن دعای پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ خیبر و احزاب اشاره کرد. دربارۀ بخش دوم پرسش نیز این نتیجه به دست آمد که اهل‌بیت علیهم السلام به خواندن و همراه‌داشتن سورۀ «حدید» برای محافظت سربازان در میدان نبرد توصیه کرده‌اند.

نکتۀ دیگری که می‌توان در نتیجه به آن اشاره کرد اینکه در روایات بر مباشرت شخص برای نوشتن این دعاها و حرزها تصریح نشده است؛ از‌این‌رو می‌توان چنین برداشت کرد که اگر برای خود شخص امکان نوشتن آن وجود ندارد، شخص دیگری به نیت وی برایش بنویسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق/ مصحح: ابوطالب کرمانى و محمدحسن محرر؛ قم: دارالذخائر، 1411 ق، ص 36.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 89.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 75.

4. محمد بن محمد مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 1، ص 125.

5. محمد بن محمد ابن‌اشعث؛ الجعفریات (الأشعثیات)؛ تهران: مکتبه النینوى الحدیثه، [بی‌تا]، ص 217.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 559.

7. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 83، ص 192.

8. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 71.

9. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 228.

10. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ ج 91، ص 318.

11. https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=43606.

12. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 5، ص 573.

13. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 5، ص 277.

نسبت و ارتباط گروه‌های محور مقاومت با جمهوری اسلامی ایران
مفهوم «نیابتی» درباره گروه‌های مقاومت، بیش از آنکه تحلیلی بی‌طرفانه باشد، روایتی سیاسی برای تحریف واقعیتِ یک ائتلاف مستقل، هم‌افزا و مبتنی بر اهداف مشترک است.

پرسش:

 نسبت گروه‌های محور مقاومت از قبیل حشد الشعبی عراق، حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن با جمهوری اسلامی ایران چیست؟ آیا این گروه‌ها چنان‌که دشمن ادعا می‌کند، گروه‌های نیابتی ایران هستند؟

پاسخ :

«گروه‌های نیابتی» در معنای متعارف یعنی گروه‌هایی که به نمایندگی از بازیگران اصلی عرصۀ بین‌الملل وارد منازعه‌ای می‌شوند که آن بازیگران تعریف کرده‌اند؛ ولی خود به منظور کاهش هزینه‌ها، حفظ اعتبار، جلوگیری از تلفات نظامی و ... حاضر به ورود مستقیم به آن نیستند. تعریف متعارف یا کلاسیک از گروه‌های نیابتی، تطبیق‌پذیر با برخی گروه‌ها مثل داعش یا برخی کشورها مثل اوکراین در جنگ با روسیه است؛ اما به‌کارگیری این اصطلاح از سوی جهان غرب برای گروه‌های مقاومت صحیح نیست؛ زیرا این اصطلاح «بیش از آنکه واقعیت میدانی را توصیف کند، سازوکاری زبانی برای مشروع‌سازی مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای و تداوم روایت شرق‌شناسانه از خاورمیانه است». با دقت در واژه‌سازی پژوهشکده‌های غربی و بازنمایی رسانه‌ای غرب از گروه‌های مقاومت مشخص می‌شود که به‌کارگیری واژۀ نیابتی برای این گروه‌ها صرفاً یک چارچوب تحلیلی خنثی نیست، بلکه ابزاری گفتمانی برای بازتولید مفاهیم در راستای تقویت سلطۀ غرب بر سایر کشورهاست (1).

1. دلایل نقد نگاه نیابتی به گروه‌های مقاومت

با چشم‌پوشی از فریب‌کاری غرب در نام‌گذاری و توصیف حزب‌الله و انصار‌الله و ... به نیابتی، دلایل دیگری نیز می‌توان برای ردّ نیابتی‌بودن این گروه‌ها بیان کرد. قائد شهید انقلاب امام خامنه‌ای رحمة الله علیه در جایگاه رهبر اصلی جریان مقاومت، در نقد ادعای نیابتی‌بودن این گروه‌ها که بارها سیاستمداران و رسانه‌های غربی بیان کرده‌ بودند، دست‌کم سه دلیل بیان کرده‌اند:

الف) نیاز‌نداشتن ایران به نیروی نیابتی: ایران اسلامی از چنان استحکام و قدرت درونی برخوردار است که اصلاً نیازی به استفاده از نیروهای نیابتی در منطقه ندارد؛ برای نمونه رهبر شهید در پاسخ به هجمه تبلیغاتی دشمن، در 2 دی 1403 می‌فرمایند: «اینها نیابت از ما ندارند؛ ما اگر یک روزی بخواهیم اقدام بکنیم، احتیاج به نیروی نیابتی هم نداریم» (2). همچنین در 1 فروردین 1404 مجدد تأکید فرمودند: «یک اشتباه بزرگی را سیاستمداران آمریکایی و اروپایی و امثال اینها می‌کنند و آن اینکه اسم مراکز مقاومت در منطقه را می‌گذارند نیروهای نیابتی ایران؛ به آنها اهانت می‌کنند! ... جمهوری اسلامی ایران نایب لازم ندارد» (3).

این کلام رهبری فقط یک ادعا نیست، بلکه در سه جنگ تحمیلی علیه ایران اثبات شده است. ابتدا در جنگ هشت‌ساله که این گروه‌ها هنوز شکل نگرفته یا قوت نیافته بودند، جمهوری اسلامی توانست با دست خالی مقابل رژیم تا بن دندان مسلح بعث عراق بایستد. در آن دوره، رژیم عراق از حمایت دو ابرقدرت آن روز برخوردار بود و حدود هشتاد کشور مستقیم یا غیرمستقیم از او حمایت اطلاعاتی، تسلیحاتی، سیاسی و اقتصادی می‌کردند (4)؛ با این وجود، ایران اسلامی که در آن زمان هم تحریم تسلیحاتی بود و هم با تروریست های داخلی در جنگ و هم با صدها مشکل کوچک و بزرگ ناشی از انقلاب نوپای خود مواجه بود، به لطف الهی توانست جهان غرب را شکست دهد و نگذارد یک وجب از خاک کشورش تصرف شود.

همین پیروزی در جنگ تحمیلی دوم یعنی جنگ دوازده‌روزه هم اتفاق افتاد. جمهوری اسلامی بدون کمک و مشارکت گروه‌های محور مقاومت در این جنگ، باز هم توانست به‌تنهایی مقابل رژیم اسرائیل که متکی به حمایت‌های لجستیکی و اطلاعاتی و نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی بود، مقاومت کند و دشمن را در اهداف خود یعنی سقوط حکومت ایران، تضعیف توان موشکی و نابودی توان هسته‌ای ناکام بگذارد.

این پیروزی‌ها در جنگ تحمیلی سوم یعنی جنگ چهل‌روزه یا رمضان نیز تکرار شد. جمهوری اسلامی ایران توانست این بار هم با امداد الهی و تکیه بر توان بومی خود آمریکای به اصطلاح ابرقدرت و اسرائیل را در دست‌یابی به اهداف خود شکست دهد. البته در این جنگ گروه‌های مقاومت به حمایت از ایران و برای خون‌خواهی از رهبر شهید انقلاب وارد جنگ شدند و کمک‌هایی کردند؛ اما این کمک‌ها چندان زیاد و بزرگ نبود که ورق جنگ را برگرداند، بلکه قدرت موشکی و پهپادی ایران بود که دشمن را به آتش‌بس و میز مذاکره کشاند.

ب) مبارزه با ظلم، ویژگی ذاتی ملّت‌های مسلمان: دلیل دومی که از کلام قائد شهید امّت برای استقلال این گروه‌ها و ردّ نگاه نیابتی به آنها برداشت می‌شود، اینکه مبارزه با ظلم صهیونیستی و استعمار آمریکایی نیاز به دلیلی بیرون از جوامع ندارد. ریشه اصلی این مبارزه همان روحیه ظلم‌ستیزی، استقلال‌طلبی و ایمانی مردم این سرزمین‌هاست. این مبارزه مبتنی بر روحیه اسلامی و ملّی مردم منطقه است؛ ازاین‌رو احتیاج به محرِّک خارجی ندارد. «جمهوری اسلامی نیروی نیابتی ندارد؛ یمن می‌جنگد، چون باایمان است؛ حزب‌الله می‌جنگد، [چون] قدرت ایمانی، او را به میدان می کشاند؛ حماس و جهاد می‌جنگند، چون عقیده‌‌شان آنها را به این کار وادار می‌کند ... . مردان شرافتمند باایمانی در یمن، در عراق، در لبنان، در فلسطین و إن‌‌شاء‌الله در آینده‌ نزدیک در سوریه حضور دارند و حضور خواهند داشت، این‌ها دارند برای خودشان با ظلم، با جنایت مبارزه می‌کنند، با رژیم منحوسِ تحمیلیِ صهیونیستی مبارزه می‌کنند» (5).

 

ج) پیشینه مبارزاتی مردم منطقه: مبارزه مردم فلسطین، لبنان، عراق و یمن با رژیم صهیونیستی محدود به دوره انقلاب اسلامی نیست، بلکه مبارزات مردم در این کشورها سابقه‌ای طولانی دارد. نقطه شروع مبارزات آنها هم‌زمان و حتی پیش از اعلام رسمی شکل‌گیری رژیم نامشروع صهیونیستی در سال‌های قبل از انقلاب است. البته پیروزی انقلاب اسلامی روح تازه‌ای در کالبد این مردم آزادی‌خواه دمید؛ اما این نباید باعث نادیده‌گرفتن پیشینه مبارزاتی و مستقل این گروه‌ها در مواجهه با دشمنان شود و گروه نیابتی قلمداد شوند.

از جمله این موارد می‌توان به مبارزۀ مسلمانان فلسطین با یهودیان مهاجر به آن سرزمین قبل از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل اشاره کرد؛ قیام‌هایی همچون قیام بُراق، قیام عبدالقادر حسینی و قیام شیخ عزّالدّین قسّام نمونه‌هایی از مقاومت جدّی در آن دوران است (6). حرکت‌های دیگری از جمله تشکیل سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) در سال 1964 میلادی، خیزش قدس (هبّه القدس) در سال 1967 میلادی و روز زمین (یوم الارض) در 1976 میلادی، نمونه‌های دیگری از مبارزات مختلف فلسطینیان علیه اسرائیل قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است (7).

در مورد مبارزه یمن با اسرائیل نیز شایان ذکر است «در آغاز غصب فلسطین، یکی از کشورهایی که در خطّ مقدّم مقابله‌ با این کار قرار گرفت، کشور یمن بود. حاکم آن روزش بلند شد رفت در یک اجتماع بین‌‌المللی شرکت کرد و این‌جوری مخالفت کردند؛ اینها با این دشمنی‌‌ها، با این خباثت‌ها، با این ظلم‌هایی که رژیم صهیونیِ غاصبِ خبیث، امروز و دیروز نسبت به مردم انجام می‌دهد، مخالف‌اند، اعتراض دارند، ایستادگی می‌کنند، مقاومت می‌کنند؛ اینجا بحث نیابت نیست. اشتباه بزرگشان این است که خیال می‌کنند اینها به نیابت از ایران دارند این کار را می‌کنند؛ نه‌خیر، به نیابت نیست» (8).

2. رابطۀ این گروه‌ها با انقلاب اسلامی

با توضیح‌های پیش‌گفته این پرسش پیش می‌آید که اگر گروه‌های محور مقاومت، نیروی نیابتی ایران نیستند، چه نسبتی با ایران دارند؟ و حمایت‌های مختلف اطلاعاتی، سیاسی، نظامی و مستشاری ایران از آنها چگونه فهم‌شدنی است؟

رابطه ایران و گروه‌های مقاومت، رابطه‌ای دو‌سویه است؛ ایران با اینکه از این گروه‌ها حمایت می‌کند، هیچ‌گاه به دنبال نفی استقلال یا سلب عاملیت از آنها نبوده و نیست و آنها در تصمیم‌گیری مستقل هستند. رابطه آنها با ایران، ائتلافی راهبردی و رابطۀ متقابل در راستای منافع مشترک است. بنابراین بازیگران مختلف اعم از ایران، حزب‌الله، انصار‌الله، حشد‌الشعبی، حماس و... رابطه‌ای هم‌افزا دارند، نه رابطه‌ای سلسله‌مراتبی و از بالا به پایین. این همکاری برد ـ برد است؛ زیرا سبب دفع دشمن مشترک می‌شود.

فارن افرز ـ ارگان رسانه‌ای شورای روابط خارجی آمریکا ـ در تحلیلی اذعان می‌کند: «گرچه جنبش‌‌های مقاومت در منطقه به‌ طور کلی خودمحور و مستقل هستند، اما در مواقع نیاز به یاری یکدیگر آمده و فشارهایی مانند ترور رهبران و تنگناهای اقتصادی را خنثی می‌کنند ... . آنچه به طور اساسی جنبش‌‌های مقاومت را حفظ کرده، تکیه آنها به حکومت‌‌های محلی و پایگاه‌‌های اجتماعی خود بوده است. این جنبش‌ها به ‌قدری در بافت کشورهای خود جای گرفته‌‌اند که سران رسمی دولت‌ها در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه همگی یا عضو گروه‌‌های متعلق به محور هستند یا با حمایت این گروه‌‌ها انتخاب شده‌‌اند. علاوه بر این، روابط فراملی این جنبش‌‌ها با یکدیگر در بزنگاه‌‌های حساس به‌ عنوان یک سازوکار حمایتی قدرتمند عمل کرده است» (9).

با توجه به آنچه گفته شد و در مقایسه نگاه غربی به گروه‌های مقاومت با نگاه اسلامی و بومی به این گروه‌ها، می‌توان تفاوت‌های زیر را برشمرد (10):

1. ماهیت رابطه با جمهوری اسلامی: رابطه سلسله‌مراتبی و وابسته/ رابطه هم‌افزا، تاکتیکی و مبتنی بر اشتراک گفتمانی؛

2. هدف و جهت‌گیری: پیشبرد منافع ایران در منطقه/ دفاع از استقلال ملّی و مقابله با سلطه خارجی؛

3. چارچوب نظری تحلیل: گفتمان جنگ نیابتی/ گفتمان مقاومت ضد استعماری؛

4. تصویر رسانه‌ای: گروه تروریستی وابسته به ایران/ جنبش مردمی ضد سلطه و مدافع حاکمیت ملّی؛

5. جایگاه عاملیت: سلب عاملیت از بازیگر بومی/ تأکید بر عاملیت مستقل و کنشگری محلّی؛

6. سطح تحلیل: نظامی - امنیتی/ اجتماعی - فرهنگی و تاریخی؛

7. پیامد تحلیلی: مشروع‌سازی حداکثری مداخله غربی/ مشروعیت‌بخشی به مقاومت بومی و حفظ استقلال ملّی؛

8. منشأ پیدایش: نفوذ و مداخله ایران/ برآمده از مشکلات ساختاری، اقتصادی و فرهنگی برآمده از سلطه غرب و ... .

در پایان باید بیان داشت «در این منطقه فقط یک نیروی نیابتی وجود دارد و آن رژیم صهیونی غاصب فاسد است. رژیم صهیونیستی به نیابت از استعمارگران آتش‌افروزی می‌کند، نسل‌کشی می‌کند، جنایت می‌کند ... ؛ این گروه تبهکار باید از فلسطین ریشه‌کن بشود و به حول و قوّۀ الهی ریشه‌کن هم خواهد شد» (11).

نتیجه:

گروه‌های محور مقاومت، رابطه‌ای هم‌افزا و ائتلافی راهبردی با ایران دارند. این گروه‌ها با اینکه در تصمیم‌گیری مستقل هستند، در مواقع نیاز به یاری یکدیگر می‌آیند. نیاز‌نداشتن ایران به نیروی نیابتی، روحیه ملّت‌های مسلمان در مبارزه با ظلم و پیشینه مبارزاتی مردم منطقه دلایلی هستند که نظریۀ نیابتی‌بودن این گروه‌ها را ردّ می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی داوری و جبار شجاعی؛ «نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه‌های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن»؛ مجله رهیافت سیاسی و بین‌المللی، دوره 18، ش 1، بهار 1405 ش، ص 89.

2. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «بیانات در دیدار مداحان اهل‌‌بیت علیهم‌ السلام»؛ 2 دی 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/58760.

3. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «سخنرانی نوروزی در جمع اقشار مختلف مردم»؛ 1 فروردین 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

 https://khl.ink/f/59802.

3. محمد جعفربگلو؛ «80 کشور تجهیزکننده صدام در جنگ با ایران»؛ پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۳۱ شهریور ۱۳۹۴؛ در:

https://irdc.ir/00001b.

4. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «بیانات در دیدار مداحان اهل‌‌بیت علیهم‌ السلام»؛ 2 دی 1403، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/58760.

5. امید صادقی؛ «بررسی مقاومت مردم فلسطین در طول تاریخ»؛ خبرگزاری رسمی حوزه، کد خبر: 1113758 ۲۶ مهر ۱۴۰۲؛ در:

https://hawzahnews.com/xctSM.

6. «مروری بر تاریخ مبارزات مردمی فلسطین از ۱۹۶۷ تا ۲۰۲۲»؛ پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد خبر: 83117، ۰۹ بهمن ۱۴۰۱؛ در:

https://irdc.ir/0002A9.

7. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «سخنرانی نوروزی در جمع اقشار مختلف مردم »؛ 1 فروردین 1404، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/59802.

8. علیرضا حجّتی؛ «چرا مقاومت نیروی نیابتی ایران نیست؟»؛ خبرگزاری ایرنا، کد خبر: 85697991، ۳ دی ۱۴۰۳؛ در:

https://irna.ir/xjSrDC.

9. علی داوری و جبار شجاعی؛ «نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه‌های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن»؛ ص 88.

10. سیدعلی خامنه‌ای (رهبر شهید انقلاب)؛ «خطبه‌های نماز عید فطر»؛ 11 فروردین 1404، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای؛ در:

https://khl.ink/f/59903

بررسی ماجرای کسر اصنام توسط حضرت علی علیه السلام بر دوش پیامبر
واقعه شکستن بت‌های کعبه توسط امام علی (ع) ، روایتی قطعی و از فضایل مشهور ایشان است که جزئیات آن فراتر از تحلیل‌های فیزیکی، نشان‌دهنده امداد و قدرت الهی است.

پرسش:

 آیا صحت دارد حضرت علی علیه السلام روی شانه پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و دستش به پشت بام کعبه رسید؟ یعنی کعبه ارتفاعش کمتر بوده یا همین ارتفاع بوده و با معجزه این اتفاق افتاده؟

 

پاسخ:

ماجرای کَسْرِ اَصْنام به شکستن بت‌های بالای سقف کعبه به دست امام علی علیه السلام به هنگام لیلةالمبیت یا فتح مکه اشاره دارد. در این ماجرا امام علی علیه السلام با پای‌گذاشتن بر دوش پیامبر صلی الله علیه وآله، بالای کعبه رفتند و بت‌هایی همچون هُبَل را پایین انداختند. این ماجرا یکی از مهم‌ترین فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام است که منابع شیعه و اهل‌سنت نقل کرده‌اند.

امام على علیه السلام فرمودند: «در آن روز رسول خدا صلى الله علیه وآله مرا کنار کعبه برد، آن‌گاه فرمود بنشین و من نشستم. آن‏ حضرت بر شانه من قرار گرفت و فرمود: برخیز؛ زمانى که ضعف مرا در برخاستن دید، فرمود: بنشین و من نشستم، آن حضرت از شانه من پایین آمد، خود نشست و فرمود: بر شانه من بالا برو؛ پس من بر شانه‌هایش بالا رفتم. او برخاست و چنان قدرت گرفت که گویی اگر می‌خواستم به افق آسمان برسم، می‌توانستم. بالاخره به بالای خانه کعبه رسیدم. بر بالای آن، تندیسی [بتی] مسی و زردفام قرار داشت. شروع کردم به تکان‌دادن آن از راست و چپ و پیش رو و پشت سر، تا آنکه بر آن مسلط شدم. در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه وآله به من فرمود: آن را پرتاب کن. پس آن را پرتاب کردم و بت همان‌طور که شیشه‌ها در هم می‌شکنند، خرد شد. سپس پایین آمدم» (1).

در‌این‌باره گزارشی یافت نشد که اشاره کند وقتی حضرت علی علیه السلام روی شانه پیامبر صلی الله علیه وآله رفت، دستش به پشت بام کعبه رسید؛ بلکه از گزارش‌ها برداشت می‌شود که حضرت از روی شانۀ پیامبر صلى الله علیه وآله به بام کعبه رفتند (2). حتی بر فرض صحت گزارش، باز لزومی ندارد کعبه آن ‌زمان کوتاه‌تر بوده باشد؛ برای مثال ممکن است پیامبر و علی علیهما السلام در جای مناسبی قرار گرفته باشند یا این رخداد همراه با امداد الهی و خارق‌العاده تحقق یافته باشد.

با این حال به نظر می‌رسد این‌گونه تعابیر گاهی نقل به معنا یا توصیف اجمالی باشد، نه لزوماً گزارش مهندسی دقیق از ارتفاع؛ چرا‌که طبق گزارش‌ها، ارتفاع کعبه در آن زمان 40 زراع بوده است (3)، یعنی حدود 20 متر و این عدد فراتر از قامت دو نفر است. بنابراین از این روایت فقط برداشت می‌شود که علی علیه ‌السلام توانست بر بام کعبه برود و بت‌ها را پایین بیاورد؛ فضیلتی که در شأن ایشان ثبت شده است.

همچنین از برخی روایات برداشت می‌شود که جبرئیل نیز در این واقعه نقش داشته است. در گزارشی نقل شده است وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از بام کعبه پایین می‌پرند، به رسول خدا صلى الله علیه وآله می‌گویند: «در شگفتم که خود را از بالای خانه [کعبه] به زمین انداختم، اما نه دردی احساس کردم و نه آسیبی دیدم. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن، چگونه درد احساس کنی یا آسیبی ببینی؟ تو را محمد بالا برد و جبرئیل تو را پایین آورد» (4). حتی بر اساس گزارشی از ابن‌عباس پس از آنکه امام علی علیه السلام بت‌ها را به زیر افکند، پیامبر صلى الله علیه وآله به او فرمود پایین بیا و علی مانند پرنده‌ای که دو بال دارد، پایین آمد. بر همین اساس عمر بن خطاب آروزی چنین موقعیتی را می‌کرد و می‌گفت: خدایی که علی او را می‌پرستید، نگذاشت که علی به زمین سقوط کند (5).

نتیجه:

با توجه به مجموعه گزارش‌های تاریخی و روایی می‌توان به چند نکته پی برد:

اول: ماجرای بالارفتن امیرالمؤمنین علی علیه ‌السلام بر بام کعبه برای شکستن بت‌ها، از حوادث مشهور و مورد نقل در منابع شیعه و اهل‌سنت است و در اصل آن تردیدی وجود ندارد.

دوم: از این روایات فهمیده می‌شود که امام علی علیه ‌السلام با قرارگرفتن بر شانه‌های پیامبر خود را به بام کعبه رساندند، نه اینکه صرفاً دستشان به بام کعبه رسیده باشد.

سوم: از گزارش‌ها مشخص است که ارتفاع بنای کعبه بیش از قامت دو انسان بوده است؛ بنابراین تعابیری مانند «اگر می‌خواستم دستم به آسمان می‌رسید»، بیشتر ناظر به بیان حال معنوی و امداد الهی در آن لحظه است، نه گزارشی دقیق از وضعیت فیزیکی یا اندازه‌گیری ارتفاع.

چهارم: برخی روایات به دخالت امداد غیبی ـ مانند یاری جبرئیل در هنگام فرود‌آمدن امام علی علیه‌السلام ـ اشاره دارند؛ بنابراین به نظر می‌رسد تحقق معجزه نیز در شیوۀ بالا و پایین‌رفتن امام علی علیه السلام مؤثر بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

سبط بن جوزی یوسف بن قزاوغلی؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 34.

2. ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی؛ السنن الکبری؛ بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۲۱ ق، ج ۷، ص ۴۵۱.

3. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل‌ابی‌طالب؛ قم: انتشارات علامه‏، 1379 ق‏، ج ‏2، ص 141.

4. ابوحنیفه نعمان بن محمد قاضی مغربی؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین‏، 1409 ق، ج ‏2، ص 395.

5. محمد بن علی ابن‌شهر‌آشوب مازندرانى؛ مناقب آل‌ابی‌طالب؛ ج ‏2، ص 136.

آسیب های تک فرزندی
تک‌فرزندی با تضعیف ویژگی‌های شخصیتی و سلامت روان همراه است، در حالی که چندفرزندی بستری برای رشد فضایل اخلاقی، مهارت‌های اجتماعی و پویایی جامعه فراهم می‌کند.

پرسش:

 می‌خواهم تنها یک فرزند داشته باشم تا وقت بیشتری برای او صرف کنم، بیشتر با او باشم و بیشتر نیازهای روحی روانی و حتی مادی او را برطرف کنم آیا درست فکر می‌کنم؟

پاسخ:

تصور اینکه با داشتن تنها یک فرزند می‌توان زمان، توجه و منابع مادی و روانی بیشتری به او اختصاص داد و نیازهایش را بهتر برآورده ساخت، هرچند با نیتی خیرخواهانه همراه است، اما بر اساس مستندات دینی و روان‌شناختی، محروم کردن فرزند از خواهر و برادر، نه‌تنها به‌نفع فرزند نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌ها یا محرومیت‌های مختلفی در ابعاد روانی، اجتماعی و تربیتی او گردد. از سوی دیگر تعدد فرزندان زمینه مناسب‌تری برای تربیت و رشد فرزند ایجاد می‌کند.

 در ادامه، به این دو جنبه اشاره می‌شود.

بخش اول: آسیب‌های تک‌فرزندی بر شخصیت اخلاقی و روانی فرزند

تک‌فرزندان زمینه بیشتری برای برخی آسیب‌های شخصیتی و روانی دارند. البته ممکن است زمینه‌های مورداشاره، توسط عوامل تربیتی دیگری، خنثی شود، اما آنچه مورد نظر است زمینه تأثیرگذاری به‌عنوان یک عامل است.

۱. نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری و وابستگی عاطفی

والدین تک‌فرزند، به دلیل نبود معیار مقایسه و تمرکز تمام عواطف بر یک فرزند، ممکن است او را در محافظه‌کاری و نازپروردگی افراطی پرورش ‌دهند. شهید مرتضی مطهری دراین‌باره معتقد است بدبخت‌ترین کودکان، آن‌هایی هستند که والدین، آن‌ها را در ناز و نعمت پرورش مى‌دهند و نمى‌گذارند سردى و گرمى دنیا را بچشند... ؛ این‌گونه کودکان در مقابل سختی‌ها حسّاس مى‌شوند. (1) برخورداری از خواهر یا برادر و تجربه چالش‌های خواهربرادری، در افزایش تاب‌آوری و کم کردن حساسیت‌های عاطفی مؤثر است.

۲. محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده

یکی از مسیرهای رشد مهارت‌ها و اخلاقیات کودک، تأثیرپذیری از الگوهای در دسترس است. خواهر و برادر، به‌عنوان نزدیک‌ترین همسالان، نقش بی‌بدیلی در یادگیری مهارت‌های رفتاری، اصلاح و رشد رفتارها، یادگیری اعمال و مناسک عبادی، یادگیری و الگوگیری از اخلاقیات همدیگر، دارند. فقدان چنین الگویی در خانواده‌ی تک‌فرزند، کودک را از این سرمایه‌ تربیتی محروم می‌سازد.

3. از دست رفتن بخشی از زمینه‌های رشد فضائل اخلاقی

کودک تک، به دلیل نداشتن تجربه‌ی عملیِ گذشت، تقسیم امکانات و احترام به حقوق دیگران در محیط خانه، فرصت تمرین «خفض جناح» (تواضع و مهربانی) را که در قرآن به آن سفارش شده است، از دست می‌دهد. همچنین بازی‌ها، کشمکش‌ها و مصالحه‌های روزمره با خواهر و برادر، بهترین بستر برای تمرین حلم و خویشتن‌داری است.

4. اختلال در رشد شناختی و عاطفی

برخی پژوهش‌ها نشان داده است که تعامل با همشیران، موجب ایجاد فرصتی برای بیان احساسات، ایجاد همدلی و تمرین حل تعارض می‌شود؛ (2) ولی در مقابل، تک‌فرزندان به لحاظ عاطفی مخرب و پرخاشگر هستند (3) و رشد عاطفی و شناختی متعادل و کاملی نخواهند داشت، چون از نعمت تعامل با خواهران و برادران خود محروم هستند.

5. اختلال در سازگاری اجتماعی و کاهش همدلی

کودکانی که خواهر یا برادر ندارند، در مقایسه با کودکان هم سن و سال خود که تک‌فرزند نیستند، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی ضعیف‌تری دارند. (4) همچنین در پژوهشی (5) آمده است که تک‌فرزندان پرخاشگر و مخرب‌تر هستند و در بین گروه دوستان، محبوبیت کمتری داشتند و بیشتر قربانی می‌شوند، درحالی‌که کودکان دارای همشیر مهارت‌های همکاری بیشتری از خود نشان می‌دادند.

6. افزایش خطر افسردگی و احساس تنهایی

کودکانی که حداقل یک همشیر دارند، نشانه‌های کمتری از افسردگی و تنهایی گزارش می‌کنند. در مقابل، کودک تک هرچند از اسباب‌بازی‌های مختلف و متنوع برخوردارند، هیچ‌یک از این موارد جای برادر و خواهرهای آن‌ها را در خانه نمی‌گیرد و از «بازی کودکانه‌ی با برادر و خواهر» که فطری و نشاط‌آفرین است، محروم می‌ماند. (6)

7. پناه بردن به رسانه‌های نامطلوب و انحراف رفتاری

تک‌فرزندی به دلیل نبود هم‌بازی، کودک را به سمت تلویزیون، تبلت، گوشی و بازی‌های مجازی سوق می‌دهد که غالباً عاری از نظارت کافی و آمیخته با آموزه‌های انحرافی هستند. این پناهندگی، او را در معرض «ضعف اعصاب، ضعف بینایی، بدآموزی، مشکلات رفتاری و اُفت تحصیلی» قرار می‌دهد و سبک زندگی نادرستی را در او نهادینه می‌سازد.

8. اختلال در استعدادیابی

شهید مطهری تجربه را یکی از عوامل کشف استعداد می‌داند. (7) بر این اساس، وقتی در یک خانواده تعدد فرزندان وجود داشته باشد چون تجربه زیستی فراوان و متعددی برای آن‌ها فراهم است، به‌صورت طبیعی هرکدام از آن‌ها به سمت علایقی خاص که استعداد و توانایی‌های آن‌ها اقتضای آن را دارد سوق داده می‌شود، ولی وقتی تنها یک فرزند در خانه باشد طبیعی است که از این زمینه مهم محروم می‌شود.

 

بخش دوم: فواید چندفرزندی در ابعاد فردی و اجتماعی

1. پرورش فضائل اخلاقی مانند مسئولیت‌پذیری، همکاری و مدارا

تعدد فرزندان، بستری طبیعی برای پرورش فضائل اخلاقی فراهم می‌کند. کودکان در خانواده‌های پرجمعیت می‌آموزند که ایثار، گذشت، همکاری، مدارا و مسئولیت‌پذیری داشته باشند. تعاملات بین فرزندان، زمینه‌ساز رشد حلم، خویشتن‌داری و همدلی می‌شود و مهارت مدارا را رشد می‌دهد.

2. افزایش نشاط، سلامت روان و کاهش تنهایی

خداوند در قرآن، فرزندان را مایه‌ی روشنی چشم معرفی می‌کند (8) این نشان می‌دهد که حضور چند فرزند، سرمایه‌ی عاطفیِ عظیمی برای والدین فراهم می‌کند و مایه امید و نشاط آن‌ها می‌شود.

3. گسترش شبکه‌ی خویشاوندی و بهره‌مندی از صله‌رحم

تعدد فرزندآوری به معنای بهره‌مندی از عمو، عمه، خاله، دایی و فرزندان آن‌ها است و این شبکه‌ی گسترده، در تمام مراحل زندگی (از کودکی تا پیری) پشتوانه‌ی عاطفی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌کند. در مقابل، تک‌فرزندی به تضعیف شبکه گسترده خویشاوندی و کاهش صله‌رحم می‌انجامد و کودک را از این سرمایه‌ی اجتماعیِ ارزشمند و آثار آن مخصوصاً آثار صله‌رحم محروم می‌سازد.

4. پاسخ به مسئولیت اجتماعی و امت اسلامی

در نگاه کلان، جامعه اسلامی نیازمند نسل پویا، مؤمن و مسئولیت‌پذیر است. تعدد فرزندآوری جمعیت جوان و فعال را افزایش می‌دهد که ضامن پویایی فرهنگی، اقتصادی و دفاعی جامعه است. به تداوم انتقال ارزش‌های دینی و فرهنگی کمک می‌کند. در برابر تهدیدهای جمعیتی (مانند پیری جمعیت و کاهش نسل مسلمانان) ایستادگی می‌کند. «اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان زیاد باشد، این زمینه و امکان برای رشد و تعالی در آن‌ها وجود دارد؛ یعنی وقتی‌که عدّه زیاد است، افراد صالح در آن قهراً زیادترند، توانایی‌ها قهراً بیشتر است، نیروی انسانی قهراً راقی‌تر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد باشد. جمعیّت کم، مقهور واقع می‌شود.» (9)

5. کثرت فرزندآوری مورد تصریح معصومان و نشانه آثار مثبت

در روایات رسیده‌از امامان معصوم علیه‌السلام، به‌صورت های مختلفی بر کثرت اولاد و فراخوانی به افزایش تعداد فرزندان تأکید شده است. (10) این‌گونه تحریک و تشویق از سوی معصوم علیه‌السلام که به‌عنوان الگوی اخلاقی و دینی و بلکه حجت شرعی شناخته می‌شود نشان می‌دهد کمیت فرزندان حتی در فرآیند تربیت آنان نیز مؤثر است، به این معنا که حضور چند فرزند در یک خانواده می‌تواند زمینه‌های تربیت بهتری را فراهم کند.

نتیجه:

تک‌فرزندی زمینه‌ساز نازپروردگی، تضعیف تاب‌آوری، وابستگی عاطفی، محرومیت از الگوی همسال درون‌ خانواده و فقدان تمرین عملی فضائل اخلاقی چون گذشت، تواضع و مدارا می‌شود. همچنین این پدیده می‌تواند زمینه‌ساز اختلال در رشد شناختی- عاطفی، ضعف سازگاری اجتماعی، افزایش احساس تنهایی و افسردگی، کاهش همدلی، گرایش به رسانه‌های نامطلوب و حتی اختلال در استعدادیابی منجر می‌گردد.

 در نقطه مقابل، تعدد فرزندان بستری طبیعی برای پرورش مسئولیت‌پذیری، همکاری و خویشتن‌داری فراهم کرده، نشاط و سلامت روان را افزایش می‌دهد، شبکه خویشاوندی را گسترش می‌دهد و به مسئولیت اجتماعی در قبال امت اسلامی و پویایی جمعیت پاسخ می‌گوید. روایات معصومان نیز بر کثرت فرزندآوری تأکید داشته که نشانه از آثار مثبت تربیتی است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1- دژبرار، کریم، بررسی آسیب‌های تک‌فرزندی از دیدگاه اسلام و علوم اجتماعی، قم: بوستان کتاب، 1396.

2. شهریاری، روح‌الله، بررسی ارزش اخلاقی فرزندآوری، اخلاق وحیانی، ش 26، سال 1402، ص 119-149.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، چاپ بییست و هفتم، تهران: اسراء، 1386، ص ۱۶۱.

2. ر.ک: آقامحمدی، سوده، اثر آموزش مدیریت روابط همشیران به والدین بـر بهبود روابط همشیران و کاهش استرس والدگری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی کودک و نوجوان، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1391.

3. ر.ک: عزیزی، الهه، بررسی پیوندهای خانوادگی کودکان مبتلا به اختلال ADHD و مقایسه آن با کودکان عادی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد خانواده‌درمانی، تهران: پژوهشکده خانواده، دانشگاه شهید بهشتی، 1390.

4. اسلام زاده، علی، روانشناسی تک‌فرزندی، تهران: آکادمیک، 1397، ص ۴۰.

5. ساطوریان، سید عباس؛ طهماسبی، کارینه؛ احمدی، محمدرضا، مقایسه مشکلات رفتاری کودکان در خانواده‌های تک‌فرزند و دو فرزند، روان‌شناسی و دین، سال هفتم، شماره سوم، پیاپی ۲۷، 1391، ص ۶۵ ـ ۸.

6. سلیمی، سید حسین و همکاران، ارتباط باورهای غیرمنطقی مادران با مشکلات رفتاری دختران دبیرستانی آن‌ها، روانشناسی کاربردی، ش 9، 1388، ص 45 -56.

7. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 15، تهران: اسراء، 1395، ص ۷۸۲.

8. «قُرَّهَ أَعْیُنٍ» سوره فرقان، آیه ۷۴.

9. مقام معظم رهبری، بیانات در دیدار جمعی از زوج‌های جوان، ششم فروردین، 1398.

10. «تَزَوَّجْهَا سَوْدَاءَ وَلُوداً وَ لا تَزَوَّجْهَا حَسْنَاءَ جَمْلَاءَ عَاقِراً فَإِنِّی‏ أُبَاهِی‏ بِکُمُ‏ الأُمَمَ‏ یَوْمَ الْقِیَام.» کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404 ق، ج 5، ص 333.

صفحه‌ها