پرسش وپاسخ

وجوه اشتراک و وجوه افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات
داستان ذوالقرنین در قرآن بازگو شده و در انجیل/عهدین نیامده است و فرضیه برگرفتن آن از «اسکندرنامه» سریانی نیز به دلیل نزول پیشتر سوره کهف (مکی) پذیرفتنی نیست.

 

پرسش:

 با توجه به تعبیر «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ » (کهف: 83) و شأن نزول آن مبنی بر اینکه سؤال‌کنندگان یهودیان ‌بودند، وجوه اشتراک و افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات چیست؟

پاسخ:

از داستان‌های قرآن، سفرهای شخصی به نام ذوالقرنین در شرق و غرب عالم است. در این نوشتار به دنبال یافتن اشتراکات و افتراقات این داستان در قرآن و عهدین (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) هستیم.

سؤال‌کننده از ذوالقرنین

درباره اینکه سؤال‌کننده از پیامبر خدا علیه و‌آله السلام درباره «ذوالقرنین» اختلاف است (1). مطابق برخی روایات، مشرکان مکه به یهودیان مراجعه و از آنان پرسیدند که آیا «محمد» واقعاً پیامبر است؟ یهودیان گفتند از او درباره سه چیز بپرسید؛ اگر جواب داد، واقعاً پیامبر است؛ اما اگر پاسخ نداد، پیامبر نیست: 1. جوانانی که سرگذشت عجیبی داشتند (اصحاب کهف)؛ 2. مردی که به شرق و غرب زمین رسید (ذوالقرنین)؛ و 3. روح (2).

اما مطابق برخی دیگر از روایات، یهودیان به پیامبر خدا رجوع کردند (3) و گفتند: ای محمد، تو فقط از پیامبرانی نام می‌بری که نام آنان را از ما شنیده‌ای؛ پس درباره پیامبری به ما بگو که خداوند در تورات جز یک‌ جا از او یاد نکرده است؟ (4) پیامبر فرمود: او کیست؟ گفتند: ذوالقرنین. پیامبر فرمود: «درباره او چیزی به من نرسیده است». یهودیان با شنیدن این پاسخ شادمان و پیروزمندانه آنجا را ترک کردند؛ اما هنوز به خانه‌هایشان نرسیده بودند که جبرئیل نازل شد و قصه ذوالقرنین را برای پیامبر آورد (5).

ماجرای ذوالقرنین در قرآن

قرآن ذوالقرنین را شخصیتی معرفی می‌کند که خداوند به او در زمین قدرت و امکانات فراوان بخشید و اسباب لازم برای تحقق اهدافش را در اختیار او قرار داد. او با بهره‌گیری از این امکانات، سه سفر بزرگ انجام داد:

1. در نخستین سفر، به دورترین نقطه مغرب رسید و در آنجا با قومی روبرو شد که خداوند اختیار برخورد با آنان را به او واگذار کرد. ذوالقرنین اعلام کرد که ستمگران را کیفر خواهد داد و مؤمنان و نیکوکاران را پاداش خواهد داد و با آنان به نرمی رفتار خواهد کرد؛

2. سپس به سوی مشرق رفت و به سرزمینی رسید که مردم آن در برابر تابش خورشید هیچ پوششی نداشتند؛

3. در سومین سفر، به منطقه‌ای میان دو کوه رسید و با قومی مواجه شد که به‌سختی سخن را می‌فهمیدند. آنان از فساد یأجوج و مأجوج شکایت کردند و از او خواستند در برابر دریافت مالی، میان آنان و آن قوم سدی بنا کند. ذوالقرنین پیشنهاد مالی را نپذیرفت؛ اما از مردم خواست با نیروی کار خود او را یاری کنند. او با استفاده از قطعات آهن و مس گداخته، سدی استوار ساخت؛ به گونه‌ای که یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن رخنه ایجاد کنند. ذوالقرنین این موفقیت را رحمتی از جانب پروردگار خود دانست و تصریح کرد که این سد همیشگی نیست و هرگاه وعده الهی فرارسد، خداوند آن را فرو خواهد ریخت (6).

ماجرای ذوالقرنین در کتاب مقدس

عنوان ذوالقرنین در قرآن آمده است؛ ولی کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان اصلاً نامی از «ذوالقرنین» نمی‌برد. از سوی دیگر، دربارۀ اینکه منظور قرآن از ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی یا شخص دیگری، اختلاف است (7):

1. اگر مراد از ذوالقرنین کوروش باشد (8)، کتاب مقدس بارها آشکارا از او نام می‌برد و او را پادشاه فارس (9)، «شبان» و «مسیحِ خداوند» می‌خواند و بیان می‌کند که او فرمان خدا را اجرا خواهد کرد و دستور خواهد داد اورشلیم دوباره بنا شود (10).

2. اگر مراد از ذوالقرنین اسکندر مقدونی باشد (11)، کتاب مقدس آشکارا از او نام نمی‌برد؛ اما به باور مفسران یهودی و مسیحی بدون ذکر اسم در رؤیای قوچ و بز نر در «کتاب دانیال» به او اشاره می‌کند. در این رؤیا، بز نر که شاخی بزرگ بین دو چشمش دارد، از سمت مغرب می‌آید و قوچ که دو شاخ بزرگ و کوچک دارد را شکست می‌دهد و هر دو شاخ او شکسته می‌شود. بز نر نیز بعد شاخش شکسته می‌شود و به جای آن چهار شاخ بیرون می‌آید. خود کتاب، قوچ دارای دو شاخ را به ماد و فارس و بز نر دارای یک شاخ بلند را به یونان تفسیر می‌کند و شاخ بزرگ را نخستین پادشاه یونان می‌داند (12). از‌آنجا‌که نخستین فرمانروای امپراتوری یونانی که ایران را شکست داد، اسکندر مقدونی بود و پس از مرگ او امپراتوری‌اش میان چهار سردار اصلی تقسیم شد، مفسران کتاب مقدس این شاخ بزرگ را اسکندر دانسته‌اند (13).

در کتاب مقدس از پادشاه فارس به‌مثابۀ قوچ دارای دو شاخ و معادل ذوالقرنین یاد می‌شود؛ اما در هیچ ‌جای کتاب مقدس داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق، دیدار با اقوام مختلف یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای کوروش، اسکندر یا شخص دیگری نقل نشده است.

یأجوج و مأجوج در قرآن و کتاب مقدس

در کتاب مقدس نامی از ذوالقرنین نیامده است؛ اما یکی از شخصیت‌های قصۀ ذوالقرنین در قرآن که به‌آشکاری در کتاب مقدس نام برده شده، یأجوج و مأجوج است (14). یأجوج و مأجوج در قرآن، اقوامی مفسد هستند که ذوالقرنین میان آنان و مردم سدّی می‌سازد. این سد تا زمان مقرر الهی باقی می‌ماند و در پایان روزگار فرو‌خواهد ریخت و آنان آزاد می‌شوند؛ اما کتاب مقدس، یأجوج و مأجوج را در دو بخش یعنی «کتاب حزقیال» و «کتاب مکاشفۀ یوحنا» معرفی می‌کند. خداوند در «کتاب حزقیال» به حزقیال فرمان می‌دهد علیه جوج از سرزمین مأجوج که رئیس روش، ماشک و توبال است، نبوت کند (15). در «کتاب مکاشفۀ یوحنا»، جوج و مأجوج در چارچوب حوادث پایان جهان مطرح می‌شوند. پس از پایان هزار سال، شیطان از زندان خود آزاد می‌شود و ملت‌های چهار گوشه زمین، یعنی جوج و مأجوج را برای جنگ گرد می‌آورد (16).

تنها تشابه کتاب مقدس و قرآن درباره یأجوج و مأجوج این است که در هر دو کتاب، آنها موجودات شریری بوده‌اند.

متنی سریانی و شباهت به داستان ذوالقرنین در قرآن

در متنی سریانی که از آن با عنوان «افسانه اسکندر» یاد می‌شود، مطالبی نقل شده است که با داستان ذوالقرنین در قرآن شباهت دارد (17). این متن سریانی در سال‌های 629 و 630 میلادی نوشته شده است (18). برخی مدعی اقتباس قرآن از این متن شده‌اند (19)؛ اما با توجه به مکی‌بودن سورۀ «کهف» (20)، این سوره قبل از سال ۶۲۲ میلادی و دست‌کم شش یا هفت سال قبل از نگارش آن متن سریانی نازل شده است؛ بنابراین ادعای اقتباس کاملاً نادرست است.

نتیجه:

1. در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد قدیم و عهد جدید، نام «ذوالقرنین» نیامده است و داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای هیچ شخصیتی نقل نشده است. این تفاوت بر اساس برخی روایات اسلامی توجیه‌پذیر است؛ زیرا در این روایات آمده است که یهودیان مدعی بودند حضرت محمد علیه و‌آله السلام داستان پیامبران را از آنان آموخته است؛ ازاین‌رو درباره شخصیتی از ایشان پرسیدند که تنها در یک موضع از تورات از او یاد شده و ناشناخته بود؛

2. تنها نقطه مشترک میان گزارش قرآن و کتاب مقدس، اشاره به یأجوج و مأجوج است. هر دو کتاب این قوم را مفسد و شرور معرفی می‌کنند؛ اما روایت و نقش آنان در دو کتاب کاملاً متفاوت است؛

3. در روایتی سریانی موسوم به «افسانه اسکندر» که در 629 ـ 630 میلادی نوشته شده، داستانی مشابه داستان ذوالقرنین نقل شده است. برخی از مستشرقان مدعی اقتباس قرآن از این روایت شده‌اند، درحالی‌که سورۀ «کهف» مکی است و چند سال پیش از نگارش این روایت نازل شده است؛ ازاین‌رو ادعای اقتباس قرآن از این متن نادرست است.

برای مطالعه بیشتر:

لیلا میرجلیلی؛ «رابطۀ قرآن با کتب مقدس یهودی و مسیحی از دیدگاه نولدکه و نقد آن»؛ مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش 79، پاییز 1404 ش، ص 31 ـ 48.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۵، ص ۳۶۸. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۷، ص ۸۵.

2. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ ج ۱۵، ص ۱۴۴.

3. یحیی بن سلّام قیروانی؛ تفسیر یحیی بن سلّام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱، ص ۲۰۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۶۹.

4. «فأخبرنا عن نبى لم یذکره الله فى التوراه إلا فى مکان واحد؟». مطابق این جمله و البته با قطع نظر از «نبی» بودن آن شخص و همچنین اگر منظور از «تورات» کتاب مقدس یهودیان باشد، نه‌تنها پنج سِفر اول آن، ذوالقرنین بیشتر با اسکندر مقدونی سازگار است تا کوروش هخامنشی؛ چراکه در کتاب مقدس بارها از کوروش نام برده شده است؛ اما فقط یک بار آن هم به صورت نمادین و اشاره‌ای از اسکندر یاد شده است؛ ولی در نقطه مقابل در کتاب مقدس از پادشاه فارس با نماد قوچ دارای دو شاخ و از پادشاه یونان با نماد بز نر تک‌شاخ یاد شده است.

5. اسماعیل سدی؛ تفسیر السدی الکبیر؛ منصوره مصر: دار‌الوفاء، 1414 ق، ج ۱، ص ۳۳۷.

6. کهف: 83 ـ 99.

7. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۲۱، ص ۴۹۳.

8. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ۱۳، ص ۳۹۱.

9. توا 36: 22؛ اشعیا 45: ‏1-7.

10. اشعیا 44: ‏28؛ 45: ‏1-13.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۲، ص ۵۹۹. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۲، ص ۳۵۹. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۴۳.

12. دانیال 8: ‏3-8 و 20-22.

13. تفسیر اکسپوزیتور، ذیل دانیال، 8:21؛ در:

https://biblehub.com/commentaries/daniel/8-21.htm

(تاریخ بازدید: 25 ژوئیه 2026).

در این تفسیر آمده است: «بز نر، امپراتوری یونان است و شاخ بزرگ، نخستین پادشاه آن یعنی اسکندر کبیر است».

14. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱۳، ص ۳۷۹.

15. حزقیال 38: ‏1-3.

16. مکاشفه یوحنا 20:‏7-10.

17. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، لندن: راتلج  (Routledge)، ۲۰۰۸، ص 175 ـ 203 و ص 180 و 182.

18. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 189.

19. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 195.

20. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 79.

برکات مادی و معنوی ذکر«لاحول ولا قوه الا بالله»
ذکر مبارک «لا حول و لا قوه الا بالله» با اعتراف به ناتوانیِ انسان و قدرت مطلق خداوند، هم غفلتزدایی میکند و هم معارف الهی را آموزش می دهد.

پرسش:

بر اساس روایات، معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله» چیست؟ و این ذکر چه برکات مادی و معنوی در زندگی انسان دارد؟

پاسخ:

اذکاری که در روایات بدان توصیه شده‌ است، علاوه بر آن‌که باعث غفلت‌ زدایی از انسان می‌شود، معارف الهی را نیز آموزش می‌دهد و ره‌توشه معرفتی مسافران به‌سوی خدا را فراهم می‌کند. در متون روایی، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» به‌عنوان کلیدی برای گشایش امور، گنجی از گنج‌های بهشت و وسیله‌ای برای دفع بلا و دوام نعمت‌ها معرفی شده است. این ذکر فراتر از یک عبارت زبانی، بیانگر توحید افعالی و نیاز مطلق انسان به خداوند در تمام شئون زندگی است. نوشتار حاضر به معنای ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله،» برکات مادی و معنوی آن در زندگی انسان می‌پردازد.

الف. معنای لغوی «حول» و «قوه»

واژه «حول» در لغت به معنای تغییر و تبدّل حالت، وضعیت و گذار از یک شکل، جریان و ویژگی است، «هو تبدّل الحاله و التحوّل من صوره أو جریان أو حاله أو صفه أو برنامج إلى اخرى» (1) و واژه «قوّه» به معنای استطاعت و توانایی است. (2) پس معنای عبارت «لا حول و لا قوه الا بالله» این است که: «هیچ حرکت و قدرتی در جهان آفرینش جز به مشیت خداوند متعال وجود ندارد

ب. معنای ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» در روایات

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است:

1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات

بر اساس روایات، ذکر «لا حول ولا قوه إلا بالله» به معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری الهی برای انجام طاعات است. از امام صادق علیه‌السلام از تفسیر «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» سؤال شد ایشان فرمودند:

 «لَا یَحُولُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْمَعَاصِی إِلَّا اللَّهُ وَ لَا یُقَوِّینَا عَلَى أَدَاءِ الطَّاعَهِ وَ الْفَرَائِضِ إِلَّا اللَّهُ؛‏ (3)

 این ذکر به این معناست که هیچ‌کس نمی‌تواند ما را از گناهان بازدارد مگر خدا و هیچ‌کس نمی‌تواند ما را بر انجام عبادات و واجبات توانا سازد مگر خدا

2. مالکیت خداوند

همچنین از امام علی علیه‌السلام معنى «لَا حَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» را پرسیدند، ایشان فرمودند:

 «إِنَّا لَا نَمْلِکُ مَعَ اللَّهِ شَیْئاً وَ لَا نَمْلِکُ إِلَّا مَا مَلَّکَنَا فَمَتَى مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا کَلَّفَنَا وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَکْلِیفَهُ عَنَّا؛ (4)

 با وجود خدا ما مالک هیچ‌چیز نیستیم و تنها مالک آن چیزى هستیم که او خود آن را به ملکیت ما درآورده است. پس وقتى آنچه را که او به مالکیتش سزاوارتر از ماست در اختیار ما نهد تکلیفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما بازگیرد، تکلیف خویش را از عهده ما برداشته است

3. واگذاری امور به خداوند

امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:‏

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَدْ فَوَّضَ‏ أَمْرَهُ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یَکْفِیَهُ‏؛ (5)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست مگر به مدد خداوند،" درواقع، کار خود را به خدا واگذاشته است و بر خداست که برایش کارسازى کند

بنابراین، محور اصلی این ذکر، توحید در قدرت و حول الهی است و انسان را به‌ضرورت توکل بر خدا و استمداد از او در تمام امور زندگی رهنمون می‌سازد. این ذکر یادآور می‌کند که هرگونه تغییر و تحول از گناه به‌سوی طاعت، تنها به مشیت و یاری خداوند امکان‌پذیر است. عبارت «لا قوه الا بالله» به معنای اقرار به این حقیقت است که هیچ نیرویی جز به قدرت خدا نیست. این ذکر زمانی گفته می‌شود که انسان با نعمت‌ها یا مناظر زیبا روبرو می‌شود تا اراده الهی را فراموش نکند و دچار غرور نگردد.

ج. اهمیت ذکر «لا حول و لا قوّه إلاّ باللّه» در روایات

این ذکر به‌عنوان گنج سخن، گنجینه‌ای از گنج‌های بهشت و ذکر حاملان عرش معرفی شده است.

1. گنج سخن

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «مَنْ أَرَادَ کَنْزَ الْحَدِیثِ‏ فَعَلَیْهِ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (6)

 هر کس گنج سخن را مى خواهد، بر او باد [گفتن] هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا

2. گنجى از گنج‌های بهشت

سلمان فارسى نقل می‌کند:

 «أَوْصَانِی خَلِیلِی رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بِسَبْعٍ لَا أَدَعُهُنَّ عَلَى کُلِّ حَالٍ ... وَ أَوْصَانِی أَنْ أُکْثِرَ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَإِنَّهَا کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّه؛ (7)

 پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مرا به هفت چیز سفارش کرد که در هیچ حال، آن‌ها را ترک نمی‌کنم ... به من سفارش فرمود که ذکر "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را بسیار بگویم؛ زیرا گنجى از گنج‌های بهشت است

3. ذکر حاملان عرش

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِنَّ حَمَلَهَ الْعَرْشِ لَمَّا ذَهَبُوا یَنْهَضُونَ بِالْعَرْشِ لَمْ یَسْتَقِلُّوهُ فَأَلْهَمَهُمُ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَنَهَضُوا بِهِ؛ (8)

 حاملان عرش، چون رفتند که عرش را بردارند، نتوانستند آن را بلند کنند. پس خداوند به ایشان "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا" را الهام فرمود. پس آن را برداشتند

د. برکات مادی و معنوی ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» در روایات

با توجه به روایات، ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله» دارای برکات ارزشمندی در دو بُعد مادی و معنوی است:

1. درخواست دنیا

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى "ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ"‏ (9) فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏ الْآیَهَ (10) وَ عَسَى مُوجِبَهٌ؛ (11)

 درشگفتم از کسى که دنیا و زیور آن را مى خواهد، چگونه به این سخن خداوند متعال پناه نمی‌برد: "هر چه خدا بخواهد! نیرویى جز به یارى خدا نیست"؟ چراکه می‌شنوم خداوند عز و جل در دنباله آن می‌فرماید: "اگر مرا ازنظر مال و فرزند، کمتر از خود می‌بینی، باشد که پروردگارم بهتر از باغ تو به من دهد" تا آخر آیه، تعبیر "باشد،" دلالت بر قطعیّت دارد

2. برآوردن حوایج

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَائِکَهِ اسْتَسْلَمَ عَبْدِی اقْضُوا حَاجَتَهُ؛‏ (12)

 هرگاه بنده بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل به فرشتگان می‌فرماید: "بنده‌ام سرِ تسلیم فرود آورد، حاجتش را برآورید."»

 در نقل دیگر از امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ فَقَالَ بَعْدَ مَا دَعَا "مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَبْسَلَ‏ عَبْدِی وَ اسْتَسْلَمَ لِأَمْرِی اقْضُوا حَاجَتَهُ‏؛ (13)

 هرگاه بنده دعا کند و پس از دعایش بگوید: "هر چه خدا خواهد! هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا،" خداوند عز و جل می‌فرماید: "بنده‌ام از خود، گذشت و تسلیم امر من شد، حاجتش را برآورید."»

3. از بین بردن وسوسه

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

‏ «إِنَّ آدَمَ شَکَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا یَلْقَى مِنْ‏ حَدِیثِ‏ النَّفْسِ‏ وَ الْحُزْنِ فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُ یَا آدَمُ قُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَهَا فَذَهَبَ عَنْهُ الْوَسْوَسَهُ وَ الْحَزَنُ؛ (14) آدم علیه‌السلام به خداوند عز و جل از دچار شدن به خیالات و اندوه، شِکوه کرد، پس جبرئیل علیه‌السلام بر او فرود آمد و به او گفت: اى آدم، بگو: «هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا؛" آدم علیه‌السلام این را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف شد

مردى به امام جواد علیه‌السلام نامه‌ای نوشت و از وسوسه‌هایی که بر خاطرش می‌گذشت، شِکوه کرد. امام علیه‌السلام در ضمن پاسخى که به او نوشت، چنین مرقوم فرمود:

 «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ شَاءَ ثَبَّتَکَ فَلَا یَجْعَلُ لِإِبْلِیسَ عَلَیْکَ طَرِیقاً قَدْ شَکَا قَوْمٌ إِلَى النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لَمَماً یَعْرِضُ لَهُمْ لَأَنْ تَهْوِیَ بِهِمُ الرِّیحُ‏ أَوْ یُقَطَّعُوا أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِنْ أَنْ یَتَکَلَّمُوا بِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله أَ تَجِدُونَ ذَلِکَ قَالُوا نَعَمْ فَقَالَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنَّ ذَلِکَ لَصَرِیحُ‏ الْإِیمَانِ‏ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهُ فَقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (15)

 خداوند عز و جل ـ ان شاء اللّه ـ استوارت بدارد و براى شیطان، بر تو راهى قرار ندهد. عدّه‌ای به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شکایت بردند که وسوسه‌هایی در دل آن‌ها می‌گذرد که اگر توفان، آنان را در هم پیچد یا پاره‌پاره شوند، نزدشان خوش‌تر است تا این وسوسه‌ها را بر زبان آورند. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: به‌راستی چنین احساسى دارید؟ گفتند: آرى. فرمود: سوگند به آن‌که جانم در دست اوست، این، عینِ ایمان است. پس هرگاه این وسوسه‌ها را در خود یافتید، بگویید: به خدا و پیامبر او ایمان آوردیم. هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خدا

4. فرونشاندن خشم

ابلیس به موسى علیه‌السلام گفت: «وَ إِیَّاکَ‏ وَ الْغَضَبَ‏ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُلْ- لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ یَسْکُنُ غَضَبُک‏؛ (16) از خشم، دوری‌کن و هرگاه خشمگین شدى، بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، مگر به یارى خداى والا و بزرگ،" خشمت آرام می‌گیرد.»

5. ایمن ماندن از اندوه و نگرانى

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند:

 «مَنْ‏ حَزَنَهُ‏ أَمْرٌ فَلْیَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ (17)

 هر کس، چیزى او را اندوهگین سازد، بگوید: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا."»

امام صادق علیه‌السلام به سفیان ثورى فرمودند:

 «یَا سُفْیَانُ إِذَا حَزَنَکَ أَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ أَوْ غَیْرِهِ فَأَکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنَّهَا مِفْتَاحُ‏ الْفَرَجِ‏ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّهِ؛ (18)

 اى سفیان! هرگاه ناراحتی‌ای از جانب سلطان یا جز آن به سراغت آمد، بسیار بگو: "هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا؛" چراکه این ذکر، کلید گشایش و گنجى از گنج‌های بهشت است.

6. از بین بردن فقر

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «مَنْ تَظَاهَرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ فَلْیَقُلِ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ مَنْ أَلَحَّ عَلَیْهِ الْفَقْرُ فَلْیُکْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِ‏ الْعَظِیمِ فَإِنَّهُ کَنْزٌ مِنْ‏ کُنُوزِ الْجَنَّهِ وَ فِیهِ الشِّفَاءُ مِنِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ دَاءً أَدْنَاهَا الْهَمُّ؛ (19)

 هرکس که نعمت‌ها به‌سویش هجوم آوردند، پس الحمد للّه رب العالمین بگوید و کسی که بر فقر پافشارى کند، بسیار لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلى العظیم بگوید، همانا آن، یکى از گنج‌‌هاى بهشت است که در آن شفاى هفتادودو نوع بلا است که کمترین آن اندوه است

7. دفع چشم‌زخم

از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

 «هر کس چیزى را ببیند که نظرش را بگیرد، بگوید: "اللَّهُ اللَّهُ‏ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ" هیچ‌چیز به او ضرری نمی‌زند.» (20)

8. گرداندن انواع بلا

امام باقر از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل فرمودند:

 «هر کس سه بار بگوید "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ" کَفَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهُنَ‏ الْخَنْقُ؛‏ (21) خداوند عز و جل نود و نُه گونه بلا را از او می‌گرداند که آسان‌ترین آن‌ها خفه شدن است

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «مَنْ قَالَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَهَ مَرَّهٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ دَفَعَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَیْسَرُهَا الْهَمُّ؛ (22)

 کسى که در هرروز صدبار "لا حول و لا قوه الاّ باللّه" خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور می‌سازد که ناچیزترین آن‌ها، غم و اندوه است

نتیجه:

در روایات، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّهَ إلّا بِاللّه،» به سه گونه تفسیر شده است: 1. معنای اعتراف به ناتوانی انسان در برابر گناهان و نیاز به یاری خداوند برای انجام طاعات 2. مالکیت خداوند 3. واگذاری امور به خداوند.

 ذکر مبارک «لا حول و لا قوّه إلّا باللّه،» برکات فراوانى براى زندگى مادّى و معنوى انسان دارد. مهم‌ترین برکات این ذکر عبارت‌اند از: دوام یافتن نعمت‌های الهى، زوال فقر، پاک شدن از گناهان، دفع وسوسه، فرورفتن خشم، پیشگیرى از اندوه، دفع چشم‌زخم و انواع بلاها.

 بدیهى است که گفتن این ذکر، هر چه با حقیقت آن (توحید اَفعالى) بیشتر همراه باشد، برکات بیشترى براى زندگى خواهد داشت. به دلیل اهمّیت این ذکر و نقش مؤثّر و سازنده آن، احادیث اسلامى، از آن با تعبیرهاى بلندى مانند: گنج سخن، گنج بهشت، ذکر حاملان عرش و کلام اهل آسمان‌ها، یاد نموده، مسلمانان را به بهره‌برداری از برکات آن، تشویق کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص 346، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

2. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص 316، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، 1368 ش.

3. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2 ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

4. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، حکمت 404، ص 547، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.

5. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 43، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

6. ابن‌بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، ص 139، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، 1403 ق.

7. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏3، ص 651، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 41 و 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.‏

9. سوره کهف، آیه 39.

10. سوره کهف، آیه 39 و 40.

11. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 393، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

12. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص 42، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.

13. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 521، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

14. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 543، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

15. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 425، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

16. نورى، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏12، ص 15، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1408 ق.

17. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 46، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

18. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط - القدیمه)، ج‏2، ص 156، بنی‌هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381 ق.

19. ابن‌بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ص 556 و 557، کتابچى، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

20. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط - بیروت)، ج‏92، ص 133، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

21. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏8، ص 109، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

22. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 162، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406 ق.

نقشه راه صحیح در بیانات رهبر شهید درباره خون خواهی سردار شهید سلیمانی
انتقامِ درست، در منطق رهبر شهید، مجازاتی عادلانه و هدفمند علیه آمران و عاملان واقعی جنایت است که باید با تدبیر، برنامه‌ریزی و پیگیری فعال انجام شود.

پرسش:

درباره انتقام از قاتلان رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، چه سوءبرداشت‌هایی وجود دارد و بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی چگونه می‌تواند نقشه راه صحیح را نشان دهد؟

پاسخ:

شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه، بار دیگر مسئله «انتقام و خونخواهی» را به یکی از مهم‌ترین مطالبات افکار عمومی تبدیل کرده است. در چنین فضایی، برداشت‌های گوناگونی درباره معنای انتقام و قصاص قاتلان و آمران، شیوه تحقق آن و حدودوثغور آن مطرح می‌شود؛ برداشت‌هایی که برخی از آن‌ها با منطق مقاومت فاصله دارد و می‌تواند به تعلّل و انفعال از یک‌سو یا عجله و شتاب‌زدگی از سوی دیگر بینجامد. ازآنجاکه رهبر شهید پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، مفهوم «انتقام سخت» (1) و «قصاصِ قاتل و آمر»(2) را به‌تفصیل تبیین کردند، بیانات ایشان می‌تواند فراتر از آن حادثه، الگویی برای مواجهه با دیگر ترورها نیز به‌شمار آید. این بیانات، تنها درباره خون‌خواهی یک فرمانده نیست، بلکه چارچوبی برای فهم صحیح انتقام، اصلاح سوءبرداشت‌های رایج و ترسیم نقشه راهی هدفمند و حکیمانه در برابر جنایت‌های مشابه ارائه می‌دهد. بر این اساس، در ادامه مهم‌ترین این سوءبرداشت‌ها و پاسخ آن‌ها بر اساس بیانات رهبر شهید بررسی می‌شود.

سوءبرداشت اول: انتقام یعنی فقط تحقق اهداف کلان جبهه مقاومت

یکی از برداشت‌های نادرست آن است که انتقام با اهداف کلان جبهه مقاومت، مانند اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی، آزادسازی قدس یا تقویت قدرت جبهه مقاومت یا بازسازی ایران، یکسان انگاشته شود. بر اساس این نگاه، اگر این اهداف تحقق یابد، گویا دیگر نیازی به پیگیری انتقام از عاملان جنایت وجود ندارد.

اما رهبر شهید میان این دو موضوع تفکیک روشنی قائل می‌شوند. ایشان پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، در کنار طرح اهداف راهبردی همچون اخراج آمریکا از منطقه و غلبه نرم‌افزاری بر هیمنه استکبار، بارها بر «انتقام از آمران و عاملان ترور» نیز به‌عنوان مطالبه‌ای مستقل تأکید کردند. (3) حتی حمله موشکی به پایگاه عین‌الاسد نیز ازنظر ایشان پایان ماجرا نبود و تصریح کردند که «این کارهای نظامی به این شکل، کفایت آن قضیه را نمی‌کند.» (4)

بر این اساس، هرچند تحقق اهداف راهبردی، ضربه‌ای بزرگ به دشمن محسوب می‌شود، اما جایگزین مجازات آمران و عاملان ترور نیست. خون‌خواهی شهیدان، حقی مستقل است که باید در کنار سایر اهداف راهبردی دنبال شود، نه آنکه در آن‌ها مستهلک گردد.

سوءبرداشت دوم: انتقام یعنی اقدام فوری و احساسی

برداشت نادرست دیگر آن است که هرگونه تأخیر در انتقام، نشانه سستی، ضعف یا بی‌اعتنایی به خون شهیدان تلقی شود و تصور گردد که انتقام باید فوری و بدون توجه به شرایط انجام گیرد.

رهبر شهید این نگاه را نمی‌پذیرند و درباره خون‌خواهی سردار شهید سلیمانی می‌فرمایند: «هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد -ما دنبال وقت ممکن هستیم - باید انتقامشان را پس بدهند.» (5) این تعبیر نشان می‌دهد که انتقام، اقدامی حساب‌شده است، نه واکنشی هیجانی. زمان اجرای آن باید بر اساس مصلحت، محاسبه و فراهم بودن شرایط انتخاب شود تا بیشترین اثر را داشته باشد.

بنابراین، تأخیر حساب‌شده لزوماً به معنای عقب‌نشینی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از راهبرد موفقیت باشد. در این منطق، صبر، مکمل تدبیر است و شتاب‌زدگی می‌تواند اهداف موجود در طرح کلان انتقام را با خطر مواجه سازد.

سوءبرداشت سوم: «وقتِ ممکن» یعنی منتظر بمانیم تا روزی فرصت خودش پیش بیاید

برداشت نادرست دیگر درباره انتقام، سپردن انتقام به بخت و اقبال و انتظار برای فراهم شدن خودبه‌خودی فرصت است؛ گویی تا زمانی که شرایط به‌طور اتفاقی مهیا نشده است، هیچ مسئولیتی برای زمینه‌سازی و پیگیری وجود ندارد و تنها باید منتظر ماند و هر وقت فرصتش ایجاد شد، انتقام گرفت.

اما مقصود رهبر شهید هرگز چنین نیست. تعبیر «دنبال وقتِ ممکن هستیم»(6) به معنای جست‌وجوی فعالانه فرصت است، نه انتظار منفعلانه برای پدید آمدن آن. فرصت مناسب، امری نیست که صرفاً از بیرون و به‌صورت اتفاقی فراهم شود؛ بلکه باید با تدبیر، برنامه‌ریزی، تقویت توانمندی‌ها، شناخت دقیق شرایط و فراهم ساختن مقدمات لازم، آن را ایجاد یا مهیا کرد.

بر این اساس، رهبر شهید دو رویکرد را هم‌زمان نفی می‌کنند: از یک‌سو، شتاب‌زدگی و اقدام بدون محاسبه و از سوی دیگر، تعلل، بی‌عملی و واگذار کردن انتقام به بخت و اقبال. انتقام، مسئولیتی است که باید به‌طور مستمر برای تحقق آن زمینه‌سازی کرد تا در زمان مناسب، امکان اجرای مؤثر آن فراهم شود؛ بنابراین، «وقتِ ممکن» نه بهانه‌ای برای تأخیر، بلکه دعوتی به آمادگی، برنامه‌ریزی و تلاش پیگیر برای ساختن آن فرصت است.

سوءبرداشت چهارم: چون هیچ مجازاتی همسنگ شهید نیست، انتقام فایده‌ای ندارد

برخی نیز می‌گویند هیچ جنایتکاری هم‌ارزش یک رهبر، فرمانده، دانشمند یا شهید بزرگ نیست؛ بنابراین، مجازات او چیزی را جبران نمی‌کند و انتقام سودی ندارد؛ انتقام کامل، ضربه زدن به آن سیستم و ساختاری است که این ترور و ضربه به جریان مقاومت را طراحی و اجرا کرده است.

رهبر شهید اصل تفاوت ارزش شهید و جنایتکار را می‌پذیرند، اما نتیجه‌ای متفاوت از آن می‌گیرند. ایشان تصریح می‌کنند: «کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیه‌ی کفش سلیمانی هم نمی‌شود،» اما بلافاصله می‌افزایند: «بالاخره غلطی کردند، بایستی انتقام پس بدهند.» (7)

بنابراین، فلسفه انتقام، همسنگ دانستن قاتل با شهید یا ایجاد نوعی برابری میان آن دو نیست؛ زیرا چنین برابری اساساً امکان‌پذیر نیست. مقصود آن است که جنایت بی‌پاسخ و بی‌هزینه نماند، عدالت اجرا شود و آمران و عاملان ترور، پاسخ‌گوی جنایت خود باشند. تحقق این هدف، افزون بر اجرای عدالت، نقش مهمی در بازدارندگی دارد و از این رهگذر، به تعبیر قرآن کریم، مایه «حیات» جامعه است؛ (8) زیرا مانع تکرار جنایت و وقوع ترورهای بعدی می‌شود. البته این تنها یکی از ابعاد انتقام است. در کنار آن، ضربه زدن به دستگاه استکبار و تحقق اهداف راهبردی - مانند شکستن هیمنه آمریکا و اخراج آن از منطقه - نیز ضرورتی مستقل دارد. این دو هدف جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه باید هم‌زمان و در کنار هم پیگیری شوند. (9)

سوءبرداشت پنجم: انتقام یعنی ضربه زدن به هرکسی که به دشمن وابسته است

گاه نیز تصور می‌شود که انتقام، واکنشی کور است و هر فرد یا مجموعه‌ای که به‌نوعی به دشمن منتسب باشد، می‌تواند هدف آن قرار گیرد.

اما رهبر شهید چنین برداشتی را مردود می‌دانند. ایشان از همان آغاز، از «آمران و عاملان ترور» سخن می‌گویند و در مواردی نیز اشخاص مشخصی را که در صدور فرمان یا اجرای عملیات نقش داشته‌اند، نام می‌برند. (10)

این بیان نشان می‌دهد که انتقام، بر پایه عدالت و مسئولیتِ فردی استوار است. مخاطب آن، کسانی هستند که در طراحی، تصمیم‌گیری، صدور فرمان، پشتیبانی یا اجرای جنایت نقش داشته‌اند، نه افراد بی‌ارتباط یا مجموعه‌هایی که صرفاً انتسابی کلی به دشمن دارند. ازاین‌رو، در منظومه فکری رهبر شهید، انتقام کور و فاقد ضابطه، هیچ جایگاهی ندارد.

حتی ایشان در بحث دشمن‌شناسی نیز هشدار می‌دهند که «در شناخت دشمن اشتباه نکنید» و تأکید می‌کنند که هر دولت یا کشوری که با جمهوری اسلامی اختلاف‌نظر یا تنش سیاسی داشته باشد، لزوماً دشمن محسوب نمی‌شود؛ بلکه دشمن، کسی است که در جبهه استکبار قرار گرفته و عملاً در دشمنی و اقدام علیه جمهوری اسلامی نقش‌آفرینی می‌کند. (11)

نتیجه:

بیانات رهبر شهید درباره خون‌خواهی سردار شهید قاسم سلیمانی، چارچوبی روشن برای فهم صحیح انتقام در برابر هر جنایت مشابه، ازجمله شهادت رهبر شهید، شهدای میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بی‌گناه ارائه می‌دهد. بر اساس این چارچوب، انتقام نه در اهداف راهبردی دیگر مستهلک می‌شود، نه به اقدامی عجولانه یا احساسی فروکاسته می‌شود، نه با گذشت زمان فراموش می‌شود و نه به واکنشی کور و فاقد ضابطه تبدیل می‌گردد. بلکه انتقام، حقی مستقل و فرایندی هوشمندانه، عادلانه و مستمر است که باید با صبر فعال، برنامه‌ریزی دقیق و تمرکز بر آمران و عاملان جنایت دنبال شود تا ضمن اجرای عدالت، از بی‌هزینه ماندن جنایت نیز جلوگیری گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی شهادت سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او، 13/10/1398.

2. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

3. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398؛ بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

4. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

5. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

6. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

7. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

8. سوره بقره، آیه 179: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»

9. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار متصدیان مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی، 26/09/1399.

10. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار خانواده و ستاد سالگرد شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، 11/10/1400.

11. بیانات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدار مردم قم، 18/10/1398.

هدف آمریکا از انعقاد قرار داد آتش بس با ایران
آمریکا با هدف تغییر حکومت ایران حمله کرد، اما پس از ۴۰ روز شکست، آتشبس را صرفاً برای فرار از شکست، خرید زمان و تحمیل خواسته هایش در پوشش مذاکره پیشنهاد داد.

پرسش:

هدف آمریکا از انعقاد قرارداد آتش‌بس با ایران چیست؟ آیا به‌راستی آمریکا در پی پذیرش خواسته‌های ایران است یا هدف دیگری در جریان است؟ داده‌های تاریخی و نوع مواجهه آمریکا با کشورهای دیگر پس از جنگ، چه نتایجی را در این زمینه نشان می‌دهد؟

پاسخ:

بعد از گذشت حدود 40 روز از حمله ددمنشانه آمریکا به خاک ایران در 9 اسفند 1404 و دفاع غیورانه نیروهای نظامی و مقاومت مردم و واردآمدن ضربات سنگین به دشمن، آمریکا طرح آتش‌بسی را ارائه کرد که ایران هم آن را پذیرفت. به‌صورت خلاصه می‌توان گفت هدف آمریکا از انعقاد قرارداد آتش‌بس با ایران به‌هیچ‌وجه پذیرش خواسته‌های ایران نبوده، بلکه هدف آن‌ها مهار ایران و سقوط حکومت ایران بوده است. برای اثبات این دیدگاه می‌توان از چند زاویه به این مسئله پرداخت.

1. بررسی عوامل و زمینه‌های تقاضای آتش‌بس از جانب آمریکا

پروفسور جان مرشایمر، استاد دانشگاه و نظریه‌پرداز معروف آمریکایی بر این باور است که حمله آمریکا به ایران برای دستیابی به چند هدف اساسی بوده است. این اهداف عبارت‌اند از: تغییر حکومت در ایران، تعطیلی غنی‌سازی، تضعیف توان نظامی و توقّف حمایت از محور مقاومت؛ اما با گذشت 40 روز از این جنگ، دولت آمریکا به هیچ‌یک از اهداف خود دست نیافت. (1)

علاوه بر این، آمریکایی‌ها در این جنگ خسارات سنگینی متحمّل شدند. پایگاه‌ها و منافع آن‌ها در کشورهای منطقه آسیب فراوان دید و هیمنه پوشالی آن‌ها فروریخت. از بعد جنگ جهانی دوم، این اوّلین‌بار بود که یک کشور توانسته است با تکیه‌بر توان بومی خود جلوی به‌اصطلاح ابرقدرت نظامی جهان و بزرگ‌ترین قدرت اتمی دنیا بایستد و مستقیماً به حدود 16 پایگاه نظامی آن در 8 کشور (امارات، کویت، بحرین، قطر، عربستان، امارات و...) حمله کند. (2)

همه این‌ها به کنار، آمریکایی‌ها در این جنگ یکی از راهبردی‌ترین آبراه‌های جهان را از دست دادند و کنترل آن عملاً به دست ایران افتاد. همین موضوع باعث شد قمیت نفت در جهان و قیمت بنزین در آمریکا افزایش یابد. بسته شدن تنگه به روی نفت‌کش‌ها و کشتی‌های تجاری آمریکا تنها یک روی سکّه بود.

روی دیگر سکّه آن بود که ایران با گرفتن عوارض قانونی از این تنگه که در آب‌های سرزمینی ایران واقع است، منبع درآمدی به‌دست آورد که می‌تواند تا دو یا سه برابر فروش نفت برای ایران درآمد داشته باشد (3) و همچنین تبدیل به اهرم فشار قدرتمندی برای مقابله با تحریم‌های کشورهای غربی و آمریکا شود. این چیزی نبود که آمریکایی‌ها خواستار آن باشند. این پیامدهای اقتصادی و سیاسی، دولت آمریکا را مجبور به ارائه طرح آتش‌بس کرد و ترامپ حاضر شد برای برون‌رفت از آن‌ها تن به طرح 10 ماده‌ای ایران بدهد و آن‌ها را نقطه شروع مذاکرات عنوان کند. (4)

با توقّف جنگ و بازگشت نسبی امنیّت به منافع و پایگاه‌های آمریکا در منطقه و کاهش قیمت نفت و بنزین، آمریکا بازهم رویکرد خصمانه خود را تشدید کرد و تلاش نمود این بار اهدافی را که در جنگ به دست نیاورده بود، در میز مذاکره نقد کند، لذا آمریکایی‌ها با اقداماتی همچون محاصره دریایی ایران، مطرح کردن بحث هسته‌ای در مذاکرات و بعدها با نقض مکرر مفاد تفاهم‌نامه بین رئیس‌جمهور ایران و آمریکا، نشان دادند که در حقیقت به دنبال پذیرش خواسته‌های ایران و بازگشت صلح به منطقه نیستند، بلکه هدف اصلی آن‌ها از آتش‌بس، اولاً فرار از شکست نظامی و خرید زمان برای بازآرایی توان خود و ثانیاً ایجاد اهرم‌های فشار جدید و تحمیل خواسته‌های خود در پوشش آتش‌بس و مذاکره بوده است.

2. الگوی رفتاری آمریکا با سایر کشورها

برای درک اینکه آیا آمریکا واقعاً به دنبال پذیرش شروط ایران است یا خیر، می‌توان به الگوی رفتاری آن با سایر کشورها هم نگاه کرد. آمریکا در قبال دوستان خویش تنها بر اساس منافع خود عمل می‌کند، نه منافع طرفینی، دیگر چه برسد که طرف مقابل جزء رقیبانش باشد. تاریخ مواجهه آمریکا با کشورهای رقیب خود، الگوی تکراری و روشنی را نشان می‌دهد. راهبرد آمریکا در این زمینه تغییر رفتار طرف مقابل با هدف مهار آن و درنهایت سرنگونی آن است.

به‌عنوان نمونه، تاریخ لیبی یکی از گویاترین درس‌هاست. معمّر قذافی در سال 2003 با پذیرش کامل خواسته‌های آمریکا اعم از کنارگذاشتن برنامه هسته‌ای خود، پذیرفتن مسئولیت حمله به یک هواپیما معروف به حادثه «لاکربی» و پرداخت غرامت آن و کاهش توان موشکی، به‌طور کامل تسلیم وعده‌های آمریکایی شد، ولی با گذشت چند سال، نه‌تنها آمریکا و غرب به توافقاتشان عمل نکردند، بلکه در سال ۲۰۱۱ با حمله نظامی، قذافی را سرنگون و زیرساخت‌های لیبی را نابود کردند. (5) نمونه دیگر کره شمالی است که به‌رغم وعده آمریکا و غرب برای برداشتن تحریم‌های این کشور در ازای تعطیلی فعالیت‌های هسته‌ای خود، اما عملاً تحریم‌های این کشور برداشته نشد. به این لیست کشورهای دیگری همچون عراق، مصر، روسیه و ... را هم می‌توان اضافه کرد. (6)

3. ماهیت دشمنی آمریکا با ایران و تجربه‌های گذشته

سابقه آمریکا در قبال ایران نیز خود گویای همه‌چیز است. مشکل آمریکا با ایران یک مشکل جزئی و موردی نیست که خواهان حل آن باشد، بلکه مشکل آن‌ها با ایران یک مشکل وجودی است و این مشکل ریشه در خوی استعمارگرانه آن‌ها دارد. چند سال پیش «جیمی کارتر،» رئیس‌جمهور پیشین آمریکا اذعان داشت که این کشور در طول ۲۴۲ سال تاریخ خود، ۲۲۶ سال آن را در جنگ سپری کرده است. (7) مسئولان آمریکایی بارها اعلام کرده‌اند که تنها زمانی مقررات بین‌المللی و معاهداتشان را رعایت می‌کنند که منافع آن‌ها را تأمین کند. (8) در سیاست خارجی آمریکا رعایت اخلاق و انسانیت هیچ جایگاهی ندارد.

این روحیه جنگ‌طلبی و استعمارگری در قبال کشورهایی همچون ایران که سرشار از منابع زیرزمینی و موقعیت ویژه ژئوپولتیکی و خواهان استقلال هستند، دوچندان است. ازاین‌روی، آمریکا در دوره پیش از انقلاب اسلامی و از کودتای 28 مرداد 1332 علیه نهضت ملّی نفت، دشمنی خود را با ملّت ایران شروع کرد. این استعمار روزبه‌روز در رژیم پهلوی گسترده‌تر شد، ولی مردم ایران با انقلاب اسلامی توانستند دست آن‌ها را از غارت این کشور کوتاه کنند.

بعد از انقلاب نیز آمریکا نه‌تنها در برجام که یک توافق بین‌المللی با آمریکا و غرب بود، بلکه در مسائل مختلف مثل قرارداد الجزایر، (9) آزاد کردن سربازان آمریکایی گروگان گرفته‌شده در لبنان، همکاری اطلاعاتی در سرکوب طالبان بعد از حادثه 11 سپتامبر (10) و... همواره به ایران خیانت کرده و به‌رغم پایبندی ایران به تعهداتش، به خواسته‌های ایران عمل نکرده است.

4. اظهارات صریح مقامات آمریکایی

رؤسای جمهور و مقامات آمریکایی در همه ادوار چه به‌صراحت و چه به‌کنایه، سخنانی درباره ایران گفته‌اند که همگی حاکی از تلاش برای تسلیم کردن و از بین بردن ایران است، نه پذیرش خواسته‌های ایران. ازجمله این موارد، گزافه‌گویی‌های ترامپ در جنگ تحمیلی سوم است که چندین مرتبه درباره مردم ایران گفت: «آن‌ها باید تسلیم شوند. کل کاری که باید انجام دهند همین است.» (11)

پیش‌تر نیز ترامپ چنین چیزی را بیان کرده بود که رهبر شهید انقلاب در برابر این گستاخی او نکته مهمی را بیان کردند. ایشان فرمودند: «رئیس‌جمهور آمریکا در یکی از اظهاراتش گفت ایران باید تسلیم بشود ... این اظهار او یک حقیقتی را لو داد؛ آمریکایی‌ها از اوّلِ انقلاب با ایران اسلامی مشغول معارضه هستند، پنجه می‌افکنند، هر دفعه‌ای هم یک بهانه‌ای دارند: یک‌بار حقوق بشر است، یک‌بار دفاع از دموکراسی است، یک‌بار حقوق زن است، یک‌بار غنی‌سازی است، یک‌بار اصل مسئله‌ هسته‌ای است، یک‌بار مسئله‌ ساخت موشک است؛ بهانه‌های گوناگونی می‌آورند، اما باطن قضیّه یک‌چیز بیشتر نیست و آن "تسلیم ایران" است. قبلی‌ها نمی‌گفتند این را، چون این قابل‌قبول نیست؛ در هیچ منطق بشری قابل‌قبول نیست که به یک ملّتی بگویند بیایید تسلیم بشوید، لذا آن را زیر عناوین دیگری پنهان می‌کردند. این شخص لو داد آن حقیقت را، نشان داد و فهماند که آمریکایی‌ها فقط به تسلیم ایران راضی می‌شوند و نه به کمتر از آن.» (12)

ازاین‌روی آمریکا چه پیش‌از انقلاب و چه پس‌ازآن هیچ‌گاه به دنبال پیشرفت و پذیرش خواسته‌های ایران نبوده است، چه برسد به این دوره که در یک جنگ بزرگ شکست بدی هم از ایران خورده است. آمریکایی‌ها اگر حتی در مقام حرف هم دم از پذیرش شروط ایران بزنند - که بارها این کار را کرده‌اند، - در مقام عمل هیچ‌گاه خواهان پذیرش شروط ایران و اجرای آن نبوده‌اند.

نتیجه:

با توجه به تحلیل فوق، می‌توان گفت هدف آمریکا از هرگونه توافق آتش‌بس با ایران، پذیرش خواسته‌های ایران نیست، بلکه به دلایل مختلف، هدف اصلی آن‌ها اولاً فرار از شکست نظامی و خرید زمان برای بازآرایی توان خود و ثانیاً ایجاد اهرم‌های فشار جدید و تحمیل خواسته‌های خود در میز مذاکره است.

پی‌نوشت‌ها:

1. عباس زاده، مهدی، استراتژیست آمریکایی: در جنگ ایران شکست‌خورده‌ایم، خبرگزاری فارس، 8 اردیبهشت 1405،https://farsnews.ir/Mehdiabaszadeh148/1777365462098301155

2. دهقان، فائزه، نابودی ۱۶ پایگاه سنتکام در ۸ کشور منطقه، خبرگزاری فارس، 26 اردیبهشت 1405،https://farsnews.ir/Faaezehdehghaan/1778929809649318536

3. درآمد ماهانه 800 میلیون دلاری ایران از تنگه هرمز از دید رسانه آمریکایی، خبرگزاری تسنیم، 9 فروردین 1405، https://tasnimnews.ir/3551562

4. آمریکا مجبور به پذیرش طرح 10 ماده‌ای ایران شد، پایگاه اطلاع‌رسانی دولت،19 فروردین 1405، 479490، https://dolat.ir/detail/479490

5. اسدی، مهدی، لیبی؛ درس عبرتی برای موافقان مذاکره با آمریکا، خبرگزاری فارس، 27 بهمن 1403، https://farsnews.ir/mahdiasadi/1739624397471657769

6. حکایتی تاریخی از روابط پرفرازونشیب دولت ایالات‌متحده با دیگر کشورها، باشگاه خبرنگاران جوان، ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ۴۶۱۷۵۴۷، https://www.yjc.ir/00JNEZ

7. شکوهی نسب، حسن، طرح «تغییر رژیم» راهبرد دائمی واشنگتن در جهان، خبرگزاری ایرنا، ۲۷ مرداد ۱۴۰۱، 84858453، https://irna.ir/xjKhYb

8. صلاحی، سهراب، منافع آمریکا، راز نقض تعهدات این کشور، روزنامه کیهان، ۲۵ تیر ۱۳۹۸، ۱۶۵۱۲۵، https://kayhan.ir/000gxJ

9. منصوری، جواد، بدعهدی آمریکا به ایران در بیانیه‌های الجزایر، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۷۸۸، https://irdc.ir/0000iy

10. اژدری، روح‌الله، تجربه امتیازدهی به غرب و دستاورد هیچ! روزنامه وطن امروز، 16 خرداد 1402، ۲۶۳۴۴۴، https://vtn.ir/0016X6

11. ترامپ: ایرانی‌ها باید تسلیم شوند! وبگاه خبری تابناک، 10 اردیبهشت 1405، ۱۳۷۰۰۳۵، https://www.tabnak.ir/005kPL

12. خامنه‌ای، سید علی (رهبر شهید انقلاب)، سومین پیام تلویزیونی خطاب به ملّت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، 5 تیر 1404، https://khl.ink/f/60502

معنای شعر امام حسین(ع) درشهادت امام حسن(ع)
شعر در رثای امام حسن(ع) است که امام حسین علیه‌السلام برای مبالغه و تأکید بر اندوه شدید خویش در سوگ برادر بیان فرموده است.

پرسش:

امام حسین علیه‌السلام در شهادت امام حسن علیه‌السلام می‌فرماید:

 «فلیس حریبا من اصیب بماله و لکنّ من واری أخاه حریب؛ برادر! غارت‌زده، کسی نیست که مالش را ببرند؛ غارت‌زده، کسی است که برادرش را خودش دفن کند

 آیا این جمله بار معنایی خاصی در فرهنگ عرب دارد؟ چون در فارسی که معنای خاصی ندارد.

پاسخ:

بنا بر آنچه در برخی منابع آمده، امام حسین علیه‌السلام پس از آن‏که پیکر مطهر برادرش امام حسن علیه‌السلام را به خاک سپرد، شعر جان‌سوزی در رثای او سرود که مطلع آن چنین است:

«أ أدهُنُ رأسی أم تَطیبُ مجالسی

و رأسُکَ معفورٌ و أنت سلیبٌ؛

آیا من، موی سرم را روغن بزنم و یا موی محاسنم را با عطر خوش‌بو کنم، با این‌که سرِ تو روی خاک است و تو همچون درخت شاخ‌و‌برگ‌ریخته، شده‌ای؟!»

و در یکی از ابیات آن سرود:

«فلیس حریباً من أصیبَ بمالِهِ

و لکنَّ مَن واریٰ أخاه، حریبٌ؛

آن‌کس که مالش ربوده شده، غارت‌شده نیست، بلکه غارت‌شده، کسی است که برادرش را در دل خاک بپوشاند.» (1)

این ساختار، نوعی بیان مجازی شمرده می‌شود که برای تأکید و مبالغه به‌کار می‌رود و در زبان فارسی و عربی نمونه‌های بسیاری دارد. مثلاً تعبیر «یتیم» در اصل به‌معنای کسی است که پدر یا مادرش را ازدست‌ داده؛ ولی به‌صورت مجازی گفته می‌شود: «یتیم واقعی آن‌کس نیست که پدر ندارد؛ بلکه کسی است که از علم و ادب بهره ندارد.» (2)

یا همانند این تعبیر که در حدیث قدسی آمده است که خداوند به حضرت موسى (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) فرمود:

 «فقیر کسى است که کفیل و کارسازى مثل من ندارد و بیـمار کسى است که طبیبى ماننـد مـن نـدارد و غریب کسى است که همدمى مثل من ندارد» (3)

 هیچ‌یک از این‌‏ها به معنای نفی معنای لغوی فقیر و مریض و غریب نیست.

در شعر منسوب به امام حسین علیه‌السلام نیز تعبیر «حریب» به همین‌گونه به‌کار رفته است. ماده «حرب» به‌معنای خشمگین شدن است و چون در جنگ نیز طرفین از یکدیگر خشمگین می‌شوند، به معنای جنگ نیز به‌کاررفته و از نتایج جنگ، تصاحب اموال فرد مغلوب توسط فرد غالب است و ازاین‌رو، کلمه «حریب» یعنی کسی که مالش به‌زور از او گرفته‌شده و دیگر مالی ندارد. (4) تعبیر فارسی برای این معنا، «غارت‌زده» است؛ اما به کسی که مورد هجوم و غارت قرار نگرفته و به‌دلیل دیگری اموال خود را ازدست‌ داده باشد نیز گاهی «حریب» و «غارت‌زده» گفته می‌شود. به تعبیر دیگر، گاهی به فردی که در اوج بیچارگی و درماندگی است و دیگر چیزی ندارد نیز حریب می‌گویند. در مرحله بعد، برای بیان وضعیت بسیار اسفناکی که فردی در آن قرار گرفته، می‌گویند «غارت‌زده واقعی او است؛ نه کسی که مالش را برده‌اند.» چنان‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ضمن کلامی زیبا در باب اهمیت دین‌داری فرمود:

 «وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ و الْحَرِیبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ؛ (5) هلاک‌شده کسى است که دینش از دستش برود و غارت‌زده و بیچاره واقعی کسی است که دینش را ازدست‌داده باشد

نتیجه:

با این توضیحات، معنای سخن امام حسین علیه‌السلام نیز معلوم می‌شود که آن حضرت در مقام بیان اندوه شدید خویش در سوگ برادر، ابتدا خود را به کسی تشبیه می‌کند که هستی‌اش را به غارت برده‌اند و بیچاره و درمانده شده و سپس، وضع خود را اسفناک‌تر می‌شمارد و می‌فرماید: غارت‌زده و بیچاره واقعی، من هستم که پیکر نازنین برادرم را به خاک سپرده‌ام!

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد، مناقب آل ابی‌طالب، قم، انتشارات علامه، 1379 ق، ج 4، ص 45؛ جمعی از نویسندگان، دانشنامه امام حسن علیه‌السلام، پایگاه تخصصی عاشورا، ج 1، ص 294.

2. بیتی از یک شعر منسوب به امام علی علیه‌السلام: «لیس الیتیمُ الذی قد مات والدُه / إن الیتیمَ یتیمُ العلمِ و الأدبِ.» دیوان الإمام علی علیه‌السلام، تحقیق: محمد عبد المنعم خفاجی، مصر، دار ابن زیدون ـ مکتبه الکلیات الازهریه، ج 1، ص 37.

3. «یا مُوسى! اَلْفَقیرُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى کَفیلٌ، وَ الْمَریضُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى طَبیبٌ، وَ الْغَریبُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلىِ مُونِسٌ.» حرّ عاملی، محمد بن الحسن، الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، ایران ـ قم،‌ منشورات مکتبه المفید، ص 72.

4. «الحَرْبُ: نَقِیضُ السِّلم، أُنثى و أَصلُها الصِّفهُ کأَنها مُقاتَلَهٌ حَرْبٌ،… و الحَرَب بالتحریک: أَن یُسْلَبَ الرجل ماله‏… تقول: حَرَبَه یَحْرُبُه حَرَباً، مثل طَلَبَه یَطْلُبه طَلَباً، إذا أَخذَ مالَه و ترکه بلا شی‏ء… و قد حُرِبَ مالَه أَی سُلِبَه، فهو مَحْروبٌ و حَرِیب‏. … یقال حَرِبَ فُلانَ حَرَباً، فالحَرَبُ: أَن یُؤْخَذَ مالُه کلُّه، فهو رَجُل حَرِبٌ أَی نزَلَ به الحَرَبُ و هو مَحْروبٌ حَرِیبٌ… .» لسان العرب، ذیل ماده «ح ر ب».

5. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 2، ص 216.

وظیفه زن در مقابل قطع ارتباط شوهر با خانواده اش
در مواجهه با قطع رابطه شوهر با والدین، وظیفه زن ایفای نقش «مصلح ملایم» است. او نباید در قطع رحم مشارکت کند.اما باید با مشورت‌همسر را به سمت اصلاح هدایت نماید.

پرسش:

شوهرم به‌خاطر مشکلاتی ارتباط را با خانواده‌اش قطع کرده است و مادرش ناراضی است؛ وظیفه من چیست؟

پاسخ:

وظیفه زن در مقابل قطع ارتباط شوهر با خانواده‌اش، از منظر اخلاق اسلامی و حقوق خانواده، دارای ابعاد بسیار پیچیده و حساس است؛ چراکه هم‌زمان میان دو حق بنیادین یعنی «حقوق والدین» و «حقوق زوجیت» قرار می‌گیرد. همان‌طور که قبلاً بیان شد مسئله‌ی قطع‌رابطه میان فرزند و والدین (قطع رحم،) یکی از جدی‌ترین آسیب‌های اجتماعی و مذهبی در ساختار خانواده است که پیامدهای سنگین اخروی و دنیوی به همراه دارد. زمانی که میان شوهر و خانواده‌ی او، به‌ویژه مادر، تنش ایجاد شده و منجر به قطعی رابطه می‌گردد، همسر (زن) در موقعیتی حساس قرار می‌گیرد. این موقعیت، از یک‌سو مستلزم رعایت حقوق همسر و حفظ آرامش خانه است و از سوی دیگر، به دنبال وظیفه‌اش در قبال این قطع ارتباط است. برای توضیح این وظیفه، نکاتی را تقدیم می‌کنیم.

1. پرهیز از تأیید قطعی رحم

 هیچ‌گونه وظیفه‌ای بر عهده زن نیست که در قطع‌رابطه همسر با والدین او مشارکت کند یا با سکوت خود، او را به این گناه تشویق نماید. قرآن کریم بر اهمیت پیوندها تأکید دارد و می‌گوید از این موضوع از انسان سؤال خواهد شد:

 «از همان خدایى که به [نام] او از یکدیگر درخواست مى‌کنند و در حق خویشاوندان [تقوا داشته باشید؛] زیرا خدا همواره مراقب شماست

 پس اولین وظیفه زن این است که هیچ مشارکت و تأیید و تشویقی نسبت به این قطع‌رابطه نداشته باشد. چون علاوه بر معصیت بودن آن، بعد از مدتی ممکن است خانواده شوهر همه این اتفاقات را از سوی زن ببینند یا بعد از مدتی رابطه شوهر با خانواده‌اش خوب شود و از این تأیید و تشویق‌ها در زمان قطع‌رابطه ناراحت شود و این رفتارهای زن، در روزگار خوشی شوهر با خانواده‌اش، چماقی بر سر زن شود.

2. ایفای نقش مشاور خیرخواه

 وظیفه بعدی شما مشورت است، نه دستور دادن. حد‌الامکان باید مشکلاتی که گفتید را ریشه‌یابی کنید و برایش راه‌حل‌های واقعی پیدا کنید. با یک مشاور در این زمینه می‌توانید صحبت کنید و بعد از ریشه‌یابی و یافتن راهکارها، با همسرتان صحبت کنید تا مشکلات را مرتفع کند. از فشار مستقیم برای صلح اجتناب کنید. گاهی فشار زیاد باعث پناه بردن بیشتر شوهر به موضع خود می‌شود.

3. کلامی نرم

 از سویی دیگر باید با کلامی نرم، پیامدهای معنوی قطع رابطه را به او یادآوری کند. قرآن در مواجهه با پدر و مادر مشرک نیز دستور می‌دهد:

 «در دنیا به‌صورت پسندیده با آن‌ها مصاحبت کن.» (2)

 اگر این دستور برای والدین مشرک است، برای والدین مسلمان به‌طریق‌اولی واجب است.

4. حفظ حرمت پدر و مادر همسر

 حتی اگر شوهر با پدر و مادرش اختلاف دارد، زن نباید در برابر والدین او بی‌احترامی کند. احترام به مادر همسر، بخشی از تکریم جایگاه خانواده است که در روایات بر آن تأکید شده است. حتی بهتر است مداخله غیرمستقیم در جهت صلح بین شوهر و خانواده‌اش داشته باشد. اگر امکان دارد، بدون اینکه شوهر احساس کند مورد قضاوت قرار گرفته، از طریق کلامی یا رفتاری، نشانه‌های محبت مادر را (در صورت وجود) یا اهمیت رضایت او را القا کند. یادآوری محبت‌ها و لطف‌های مادر و خانواده به شوهر، او را به والدین نزدیک می‌کند یا دست‌کم در تصمیمش تردید ایجاد می‌کند.

5. تفکیک میان «عدم حضور» و «قطع رابطه»

 زن می‌تواند به همسر کمک کند تا میان «دوری موقت برای کاهش تنش» و «قطع کامل رابطه» تفکیک قائل شود. دوری برای آرامش می‌تواند موقتی باشد، اما قطع کامل (قطعی رحم) جایز نیست.

6. مدافع حقوق همسر در برابر زیاده‌خواهی

 اگر دلیل قطع‌رابطه، ظلم یا تعرض خانواده شوهر به حقوق یا آرامش خانه است، وظیفه زن این است که مدافع همسرش باشد، البته نه با ابراز این موضوع در مقابل خانواده شوهر به‌گونه‌ای که باعث شعله‌ور شدن اختلاف شود، بلکه باید در خلوت خود و شوهرش به او اطمینان دهد که در حالتی در مقابل این ظلم کنار شوهرش می‌ایستد و با او خواهد بود تا شوهرش آرام شود. می‌تواند در این مواقع از شوهرش بخواهد از ظرفیت افراد معتبر و ریش‌سفید فامیل استفاده کند و از آن‌ها بخواهد که با خانواده‌اش صحبت کنند و ریش‌سفیدی کنند تا حقوقش پایمال نشود. البته وظیفه زن این نیست که شوهر را به‌سوی ظلمِ والدین سوق دهد، بلکه اگر راهی محترمانه برای احقاق حقوق شوهر نیست، باید به دنبال یافتن راهی برای «فاصله‌گذاری محترمانه» باشید، نه «قطع رابطه».

7. استمداد از خداوند و دعا

 در مسائل پیچیده خانوادگی که قدرت اراده فرد محدود است، سلاح اصلی دعا است. امام صادق علیه‌السلام به تأثیر دعا در تغییر سرنوشت، با بیان شیوائی اشاره کرده می‌فرماید: یکی از اموری که قضای الهی را دگرگون می‌سازد، دعا است، زیرا خدا است که به دعا چنین قدرتی را داده است که به‌هم‌زننده تقدیر است و این حقیقت فلسفی را با جمله زیر بیان کرده است:

 «این دعایی است که فرمان الهی بر آن نوشته شده است که دگرگون‌کننده قضای الهی است!» (3)

 برای اصلاح رابطه شوهر و خانواده‌اش باید دعا کرد که دعا بسیار سفارش شده و دارای اثر است.

نتیجه‌:

وظیفه زن در شرایط اختلاف شوهر با خانواده خویش، مسیری میان صبر استراتژیک و تلاش جهت اصلاح است. زن نباید در تقابل با شوهر قرار بگیرد که منجر به تنش بیشتر در خانه شود و نباید نیز در سکوت، گناه قطع رحم او را تأیید کند. بهترین رویکرد، اتخاذ نقش مشاور و مصلح آرام است؛ کسی که با استناد به آیات الهی و روایات معصومین و مشورت با مشاوران و ریشه‌یابی مشکلات و یافتن و کاربست راهکارها، همواره یادآور پیوندهای خانوادگی است، اما درعین‌حال، حق همسر خود را در داشتن خانه‌ای آرام و بدون فشار روانی از سوی خانواده‌ی وی، حفظ می‌کند. هدف نهایی نباید صرفاً برگرداندن او به خانه مادر باشد، بلکه هدف باید بازگرداندن او به مسیر بندگی و رعایت حقوق واجب باشد. صلح پایدار تنها زمانی حاصل می‌شود که شوهر احساس کند همسرش درک‌کننده رنج اوست، اما درعین‌حال، راه غلط (قطع رحم) را برای او تزیین نمی‌کنید. وظیفه زن در اینجا، نه مداخله‌ی مستقیم در تصمیمات استقلال‌طلبانه یا هیجانی همسر، بلکه ایفای نقش «واسطه‌ی صلح» و «حفاظت از مرزهای اخلاقی» است. زن باید میان نقش خود به‌عنوان همسر (که وظیفه‌ی حمایت از شوهر را دارد) و نقش خود به‌عنوان یک مؤمنه (که وظیفه‌ی خیرخواهی برای نجات روح همسر از گناه قطع رحم را دارد) توازن برقرار کند. دعا همیشه مؤثر و مهم است و وظیفه نهایی دعا برای اصلاح روابط است.

پی‌نوشت‌ها:

1. وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ»، سوره نساء، آیه ۱

2. «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا»، سوره لقمان، آیه ۱۵

3. «وَ ذَلِکَ الدُّعَاءُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ الَّذِی یُرَدُّ بِهِ الْقَضَاء»، مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 5، ص 141

بررسی اصطلاح تاریخ قرآن و منافات آن با اصالت و الهی بودن قرآن
«تاریخ قرآن» بخشی از علوم قرآنی است که به بررسی سرگذشت متن وحی از لوح محفوظ تا امروز می‌پردازد و با الهی بودن قرآن یا دوران پس از پیامبر (ص) منافاتی ندارد.

پرسش:

اصطلاح «تاریخ قرآن» یکی از تعبیرهایی است که در ارتباط با قرآن به کار می‌رود؛ مراد از این تعبیر چیست؟ آیا این تعبیر با اصالت و الهی‌بودن قرآن منافات ندارد؟

پاسخ :

«تاریخ قرآن»، اصطلاح جدید پیرامون شناخت متن و صورت قرآن است و بر مجموعه‌اى از علوم قرآنى از قبیل سرگذشت متن قرآن، وحى و کتابت آن، نزول و چگونگی مراحل آن، جمع و تدوین قرآن و ... اطلاق می‌شود. در این نوشتار کوتاه پس از اشاره به پیشینه این اصطلاح، منافات‌نداشتن آن با اصالت قرآن را بیان می‌کنیم و درنهایت به معرفی برخی از آثار با عنوان «تاریخ قرآن» می‌پردازیم.

پیشینۀ اصطلاح «تاریخ قرآن»

اصطلاح «تاریخ قرآن» در کتاب‌های پیشینیان مشاهده نمی‌شود (1)؛ با وجود این، مباحث مربوط به تاریخ قرآن به‌مثابۀ بخشی از «علوم قرآنی» (2) که از کهن‏ترین علوم اسلامی است و دانشمندان مسلمان از سده‏های آغازین اسلام به تدوین آنها اهتمام داشته‏اند، بحث و بررسی شده است (3).

با ورود مستشرقان به عرصه تحقیق در زمینه علوم اسلامی، بخشی از علوم قرآنی که به پدیده وحی و نزول و چگونگی مراحل نزول و جمع و تدوین قرآن و ... مرتبط می‏شد، تاریخ قرآن (The History of the Quran) نام گرفت (4). قرآن‌پژوهان مسلمان در ابتدا اصطلاح «تاریخ قرآن» را پذیرا نشدند و در مواجهه با آن رویکردی انتقادی داشتند؛ ولی کم‌کم در میان اندیشمندان مسلمان معاصر نیز این گرایش به‏ وجود آمد که برای رفع ابهام‌ها و اشکال‌های طرح‌‏شده از سوی مستشرقان تحقیقات گسترده‏تری در‌این‌باره انجام دهند. بنابراین «تاریخ قرآن» به‌مثابۀ مبحثی جداگانه در علوم قرآنی مطرح و مقالات و رساله‌ها و کتاب‌های فراوانی در‌این‌باره تألیف شد.

بررسی منافات تاریخ قرآن با اصالت و الهی‌بودن قرآن

اصطلاح «تاریخ قرآن» دربرگیرندۀ مجموعه‌ای از دانش‌های قرآنی است که به شناخت و سرگذشت متن قرآن و کتابت وحی و جمع و تدوین این کتاب وحیانی مربوط می‌شود (5). «تاریخ» به معنای بازگویی سرگذشت هر موضوعی است و عنوان «تاریخ قرآن» به طور مشخص در پی بازگویی سرگذشت قرآن کریم و چگونگی نزول آن از لوح محفوظ و مراحل جمع و تدوین آن است و منافاتی با الهی‌بودن قرآن ندارد. همچنین این تعبیر به هیچ‌وجه بیان‌کنندۀ گردآوری قرآن پس از رسول خدا نیست، بلکه چگونگی جمع‌آوری و تدوین آن در زمان پیامبر و نیز دیگر مراحل آن پس از پیامبر را بازگو می‌کند (6).

بنابراین قرآن‌پژوهان در عنوان «تاریخ قرآن»، به دنبال بررسی مباحثی دربارۀ سرگذشت قرآن کریم هستند که از لوح محفوظ از سوی فرشتۀ وحی بر پیامبر خدا نازل شد و تا امروز پیش‌روى ماست. این مباحث نیز مطالب جدیدی نیست، بلکه قرآن‌پژوهان متقدم نیز به این مطالب پرداخته‌اند و دربارۀ آنها با عنوان علوم قرآنی بحث و بررسی کرده‌اند؛ اما ازآنجاکه دامنه مباحث علوم قرآنی گسترش یافته است، برای بخشی از آن عنوان «تاریخ قرآن» را انتخا کرده‌اند (7).

معرفی برخی آثار پیرامون «تاریخ قرآن»

مباحث مربوط به «تاریخ قرآن» از دوران اولیه در میان منابع اسلامی و کتاب‌های علوم قرآنی آمده است؛ ولی در دوران متأخر تک‌نگاری‌هایی از سوی قرآن‌پژوهان مسلمان با همین عنوان نگاشته شده است که چند مورد از آنها به‌اختصار عبارت‌اند از:

1. در میان قرآن‌پژوهان مسلمان، نخستین کتاب با نام «تاریخ قرآن» را مجتهد زنجانى ‏(1309 ـ 1360 ق) انتخاب کرد (8). ابوعبدالله مجتهد زنجانی، «تاریخ القرآن» خود را در 80 صفحه به سال 1935 میلادی/ 1354 قمری در قاهره منتشر کرد. این اثر با ترجمۀ ابوالقاسم سحاب سال 1317 شمسی در ایران منتشر شد (9).

2. «تاریخ قرآن» نگاشتۀ محمود رامیار که نخستین کتاب فارسی در موضوع تاریخ قرآن است. این اثر نخستین بار در سال 1346 شمسی، سپس با ویرایش جدید و حجمى بیش از دوبرابر حجم طبع اوّل، سال 1362 شمسی انتشار یافت. «تاریخ قرآن» رامیار در مقایسه با دیگر کتاب‌های نوشته‌شده با همین عنوان، امتیاز و برجستگی دارد (10). رامیار در این کتاب ارزشمند از منابع و مآخذ فراوان بهره جسته است و با دقّتی مضاعف و رعایت اصول پژوهش، به تتّبع و تحقیق در موضوع تاریخ قرآن کریم می‌پردازد.

رامیار، نظرگاه شیعه امامیه اثنى‌عشریه در مسائل قرآنى و اعتقادى از قبیل عصمت رسول اکرم، اثبات بى‌اصل‌بودن افسانۀ غرانیق و نظایر آن را منعکس می‌کند. این کتاب از نثری استوار و متین و بیانی ساده و روان برخوردار است (11) و در دومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران بهترین کتاب سال شناخته شد (12). این اثر ازآنجاکه به عربی ترجمه نشده است، در جهان اسلام ناشناخته مانده است (13).

3. «تاریخ القرآن» اثر عبدالصبور شاهین که به سال 1966 قمری انتشارات دارالقلم قاهره نشر یافته است (14).

4. «تاریخ القرآن» تألیف محمدسالم محیسن که سال 1401 قمری در انتشارات «مؤسسه جامعه الشباب» انتشار یافته است.

5. «تاریخ القرآن» نوشتۀ محمدحسین علی الصغیر که از سوی انتشارات «دارالعالمیه» بیروت در سال 1403 قمری به چاپ رسیده است.

6. «تاریخ القرآن» اثر محمد طاهر بن عبدالقادر کردیّ مکیّ که سال 1365 قمری به نگارش درآمده است.

7. «تاریخ و علوم قرآن» تألیف سیدابوالفضل میرمحمدی که از سوی انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم چاپ مجدد یافته است.

8. «تاریخ و علوم قرآن» نگاشتۀ علی حجتی کرمانی که سال 1360 شمسی در بنیاد قرآن تجدید چاپ شده است.

9. «تاریخ قرآن» تألیف محمد عزّت دَروَزَه که محمدعلی لسانی فشارکی به فارسی ترجمه کرد و سال 1401 قمری از سوی مرکز نشر انقلاب چاپ شد.

10. «پژوهشی در تاریخ قرآن کریم» نگاشتۀ زنده‌یاد سیدمحمدباقر حجتی که دفتر نشر فرهنگ اسلامی چندین مرتبه منتشر کرده است.

و کتاب‌های متعدد دیگر که از حوصلۀ این نوشتار خارج است.

نتیجه:

اصطلاح «تاریخ قرآن» دربرگیرندۀ مجموعه‌ای از دانش‌های قرآنی است که به شناخت و سرگذشت متن قرآن و کتابت وحی و جمع و تدوین آن مربوط می‌شود. این تعبیر، اصطلاح جدیدی است؛ ولی مباحث و مطالب این موضوع، بخشی از مباحث و موضوعات علوم قرآنی است که در کتاب‌های پیشین بحث و بررسی شده است. اصطلاح «تاریخ قرآن» و نوبودن آن منافاتی با الهی‌بودن قرآن ندارد و به هیچ‌وجه بیان‌کنندۀ گردآوری قرآن پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست، بلکه عنوان «تاریخ قرآن» به طور مشخص در پی بازگویی سرگذشت قرآن کریم است؛ از لوح محفوظ تا امروز که پیش‌روی ماست.

برای مطالعۀ بیشتر:

بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی؛ چ 2، تهران: نشر دوستان، 1381 ش، ص 458 – 467.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای مثال در کتاب‌های کلاسیک علوم قرآنی چون مقدّمتان فی علوم القرآن، البرهان فی علوم القرآن اثر زرکشی و الاتقان فی علوم القرآن نگاشتۀ سیوطی تعبیر «تاریخ قرآن» مشاهده نمی‌شود، ولی محتوای آن مورد بحث واقع شده است.

2. «علوم قرآنى» به مجموعه‏اى از علوم اطلاق مى‏گردد که براى فهم و درک قرآن مجید به عنوان مقدمه فراگرفته مى‏شوند. به بیان دیگر، اطلاعات و دانستنی‌هایى که آشنایى با آنها براى هر قرآن‌پژوهى لازم است، مجموعه مباحث علوم قرآنى را تشکیل مى‏دهند.

3. در برهان زرکشى و اتقان سیوطى مباحث بسیارى در زمینه تاریخ قرآن آمده است. بخش «کتاب القرآن» از بحار الأنوار مجلسى، مفصل‌ترین مباحث مربوط به علوم قرآنى از جمله مباحثى مربوط به تاریخ قرآن است که در مجلدات 92 و 93 آمده است. مناهل العرفان اثر محمّد عبدالعظیم زرقانى و مباحث فی علوم القرآن نگاشتۀ صبحى صالح هم مباحث عمده‌اى در زمینه تاریخ قرآن را دربر دارند (بهاءالدین خرمشاهی؛ دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی؛ چ 2، تهران: نشر دوستان، 1381 ش، ج 1، ص 458).

4. در این میان می‌توان به تاریخ قرآن اثر تئودور نولدکه [Th. Nöldeke] (1836ـ1930م) خاورشناس آلمانی اشاره کرد که با عنوان «Geschichte des Qorans»  در سال 1860 میلادی انتشار یافت. دیگر عنوان در این زمینه، تاریخ قرآن نوشتۀ رژی بلاشر (1900 - 1973) اسلام‌شناس فرانسوی است که محمود رامیار با نام «در آستانه قرآن» ترجمه کرده است (ر.ک: بهاءالدین خرمشاهی؛ دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی؛ ج 1، ص 463).

5. ر.ک: محمود رامیار؛ تاریخ قرآن؛ چ 2، تهران: امیرکبیر، 1380 ش، ص 123. بهاءالدین خرمشاهی؛ «فصلی نوین در پژوهش‌های قرآن‌شناسی»؛ نشر دانش، ش 18، مهر و آبان 1362 ش.

6. محمود رامیار؛ تاریخ قرآن؛ ص 10.

7. محمود رامیار؛ تاریخ قرآن؛ ص 10.

8. محمود رامیار؛ تاریخ قرآن؛ مقدمه، صفحه ده. بهاءالدین خرمشاهی؛ «فصلی نوین در پژوهش‌های قرآن‌شناسی».

9. ر.ک: بهاءالدین خرمشاهی؛ دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی؛ ج 1، ص 466. نیز برای مطاله بیشتر، ر.ک: علی علی‌محمدی؛ ابوعبدالله زنجانی و تاریخ قرآن؛ تهران: خانه کتاب، [بی‌تا].

10. ر.ک: منصور پهلوان؛ «امتیازات تاریخ قرآن رامیار»؛ فصلنامه دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد، ش 65، ص 43 – 54.

11. ر.ک: بهاءالدین خرمشاهی؛ «فصلی نوین در پژوهش‌های قرآن‌شناسی».

12. ر.ک: کیهان فرهنگی، ش 11، تهران، بهمن 1363 ش، ص 40.

13. ر.ک: سیدکاظم طباطبایی؛ «جستجو در احوال و آثار شادروان محمود رامیار»؛ فصلنامه دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد، ش 65، ص 133 – 164.

14. ر.ک: محمود رامیار؛ تاریخ قرآن؛ ص 10. بهاءالدین خرمشاهی؛ «فصلی نوین در پژوهش‌های قرآن‌شناسی».

مواقع توصیه شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا(س)
تسبیحات حضرت زهرا (س) برخلاف تصور برخی، تنها مختص پس از نماز نیست و در هر زمان و موقعیتی (مانند خواب، بیماری یا توبه) مستحب است.

پرسش:

در روایات علاوه بر بعد از نمازهای واجب، چه مواقعی به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه شده است؟

پاسخ:

یکی از اعمال مستحب که در روایات دینی بر آن تأکید فراوانی شده، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. بیشترین تأکید احادیث بر گفتن این تسبیحات بعد از نمازهای واجب است. ازاین‌رو، برخی افراد گمان کرده‌اند که تنها زمانِ گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام پس از نمازهای واجب است. از‌این‌رو از گفتن این ذکر در زمان‌های دیگر غفلت نموده و باعث بی‌بهره شدن از برکات آن می‌شوند درحالی‌که بر اساس جستجوی انجام‌شده در روایات، مواقع و زمانه‌ای مختلفی برای گفتن این تسبیحات وجود دارد. برخی از این موارد آورده می‌شود.

 

مواقع توصیه‌شده به گفتن تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام

 

1. هنگام خوابیدن

یکی از زمان‌هایی که در روایات، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام توصیه نموده‌اند، هنگام خوابیدن است در روایتی از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ‏ بَاتَ‏ عَلَى‏ تَسْبِیحِ‏ فَاطِمَهَ علیها‌السلام کَانَ مِنَ‏ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ؛ (1)‏ هر کس شب را با گفتن تسبیحات فاطمه علیها‌السلام بخوابد، از شمار مردان و زنانى است که بسیار یاد خدا می‌کنند

در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است:

 «هرکسی از شما وقتی به بستر خود می‌رود، فرشته‌ای‌ گرامی و نیز شیطانی خبیث نزد او می‌آیند. فرشته به او می‌گوید: روزت را با عمل نیک ختم کن و شبت را با خیر آغاز کن، شیطان نیز به او می‌گوید: روزت را با گناه تمام کن و شبت را با گناه شروع کن! در این هنگام، اگر آن شخص، فرشته را اطاعت کند و پیش از خواب ۳۴ مرتبه الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ مرتبه سبحان ‌الله بگوید آن فرشته‌ گرامی، شیطان را از وی دور می‌سازد و تا صبح‌ که آن مؤمن بیدار شود از وی محافظت می‌کند، وقتی بیدار شود دوباره آن فرشته و شیطان به او همان سخنان دیشب را می‌گویند و اگر آن شخص، قبل از آن‌که از رختخوابش برخیزد خداوند عزوجل را به همان ترتیب (با تسبیحات حضرت فاطمه علیها‌السلام) یاد کند، فرشته‌ گرامی بار دیگر آن شیطان را از وی دور می‌سازد و خداوند نیز برای آن شخص مؤمن، ثوابی برابر ثواب عبادت تمام شب را می‌نویسد.» (2)

 

2. قبل از توبه و آمرزش‌خواهی

توبه و استغفار به درگاه خدای متعال آدابی دارد که هر چه بیشتر رعایت شود، اثربخشی آن بیشتر گردیده و احتمال پذیرش توبه او نزد خداوند بیشتر می‌شود. ازجمله اموری که توصیه شده افراد قبل از توبه انجام دهند، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام است. ازاین‌رو شایسته است انسان هنگام توبه به درگاه الهی، ابتدا تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید سپس استغفار نماید. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

 «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ علیها‌السلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ؛ (3) هر کس تسبیح حضرت زهرا علیها‌السلام بگوید، سپس طلب آمرزش نماید، آمرزیده خواهد شد

 

3. صبح و شب

در برخی روایات توصیه شده که یک‌بار صبح و یک‌بار شب، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام گفته شود. اسماعیل بن عمّار می‌گوید به امام صادق علیه‌السلام گفتم: این‌که خداوند عز و جل فرموده: «خدا را بسیار یاد کنید،» اندازه این یادِ بسیار چیست؟ حضرت فرمودند:

 «إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عَلَّمَ فاطِمَهَ علیهاالسلام أن تُکَبِّرَ أربَعا وثَلاثینَ تَکبیرَهً و تُسَبِّحَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَسبیحَهً و تُحَمِّدَ ثَلاثا و ثَلاثینَ تَحمیدَهً، فَإِذا فَعَلَت ذلِکَ بِاللَّیلِ مَرَّهً و بِالنَّهارِ مَرَّهً، فَقَد ذَکَرَتِ اللّهَ کَثیرا؛ (4)

 پیامبر خدا به فاطمه آموخت که سی‌وچهار مرتبه اللّه اکبر، سی‌وسه مرتبه سبحان اللّه و سی‌وسه مرتبه الحمد للّه بگوید. پس هرگاه در شب، یک‌مرتبه و در روز نیز یک‌مرتبه این تسبیحات را بگویى، خدا را بسیار یاد کرده‌ای

 ‏

4. هنگام بیماری

یکی از زمان‌های توصیه‌شده برای گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام، زمان بیماری است. امام صادق علیه‌السلام به فردی که از ضعف شنوایی شکوه می‌نمود، توصیه نمودند بر تسبیحات فاطمه علیها‌السلام مداومت نمایند. (5)

 

5. پیوسته گفتن در هرزمانی

برخی روایات، تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام را مقیّد به زمان خاصی نکرده‌اند. پس می‌توان به‌طور مطلق و در هرزمانی آن را گفت. در روایتی آمده است که:

 «امام صادق علیه‌السلام تسبیحات فاطمه علیها‌السلام را پیوسته می‌گفت و گفتن آن را قطع نمی‌کرد.» (6)

در احادیث دیگری نیز تسبیح حضرت زهرا قبل و بعد از زیارت‌نامه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام (7) سفارش شده است. همچنین روایاتی وجود دارد که اهل‌بیت علیهم‌السلام یارانشان را در وقت مشکلات و مریضی‌ها به گفتن این تسبیحات دعوت می‌کردند. (8)

 با این توضیحات شاید بتوان گفت که قرائت این تسبیحات پر خیروبرکت حتماً منحصر به‌وقت نماز و خواب نیست و مؤمنین می‌توانند هر وقت که خواستند این تسبیحات را بگویند و از فضائل آن بهره ببرند.

 

6. بعد از نماز واجب و مستحب

از توصیه‌های مؤکد اهل‌بیت علیهم‌السلام، قرائت این ذکر پس از نمازهای واجب است. امام ششم علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

«مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَهَ فِی دُبُرِ الْمَکْتُوبَهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَبْسُطَ رِجْلَیْهِ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّهَ.

؛ (9)

کسی که تسبیح فاطمه را پس از نمازهای واجب قبل از این‌که پاهایش را دراز کند (از حالت نماز خارج شود) خدا بهشت را برای او واجب می‌کند

در برخی احادیث که نمازهایی مستحبی را توضیح و سفارش می‌کنند، توصیه شده که پس‌از آن نماز، تسبیح حضرت فاطمه علیها‌السلام گفته شود. (10) این شیوه می‌رساند که گفتن این ذکر پس از نمازهای مستحبی نیز مفید فایده است.

نتیجه:

بررسی روایات نشان می‌دهد تسبیحات حضرت زهرا علیها‌السلام فقط مقیّد به بعد از نمازهای واجب نیست، بلکه در موارد متعددی به گفتن این تسبیحات توصیه شده است. ازجمله این موارد می‌توان هنگام خوابیدن، قبل از توبه، صبح و شب، هنگام بیماری و به‌طور مطلق در هرزمانی آن را گفت و از آثار و نتایج آن بهره‌مند شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق / مصحح، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، قم، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام، چاپ اول، 1409 ق، ج 6، ص 447.

2. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‏ إِذَا أَوَى أَحَدُکُمْ إِلَى فِرَاشِهِ ابْتَدَرَهُ مَلَکٌ کَرِیمٌ وَ شَیْطَانٌ مَرِیدٌ فَیَقُولُ لَهُ الْمَلَکُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِخَیْرٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِخَیْرٍ وَ یَقُولُ لَهُ الشَّیْطَانُ اخْتِمْ یَوْمَکَ بِإِثْمٍ وَ افْتَحْ لَیْلَکَ بِإِثْم‏... .» ابن‌طاووس، على بن موسى، فلاح السائل و نجاح المسائل‏، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1406 ق، ص 279.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على، ثواب‌الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 163.

4. استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، محقق/مصحح، استاد ولى، حسین، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ اول، 1409 ق، ص 446.

5. «دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام وَ کَلَّمَهُ فَلَمْ یَسْمَعْ کَلَامَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ شَکَا إِلَیْهِ ثِقْلًا فِی أُذُنَیْهِ فَقَالَ لَهُ مَا یَمْنَعُکَ أَوْ أَیْنَ أَنْتَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَهَ علیه‌السلام... .» طبرسى، على بن حسن، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، نجف اشرف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1344 ش، ص 278.

6. «عَن مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرٍ عَمَّن ذَکَرَهُ عَن أبی عَبدِ اللّهِ علیه‌السلام أنَّهُ کانَ یُسَبِّحُ تَسبیحَ فاطِمَهَ صَلَّى اللّهُ عَلَیها، فَیَصِلُهُ ولا یَقطَعُهُ.» کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح، غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 3، ص 342.

7. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، کامل‌الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف اشرف: دار المرتضویه، ص 214، ح 10.

8. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاه‌الأنوار فی غرر الأخبار، محقق / مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق‏، ص 278.

9. ابن‌طاووس، على بن موسى‏، فلاح‌السائل و نجاح المسائل، محقق / مصحح: ندارد‏، قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 165.

10. ابن‌مشهدى، محمد بن جعفر المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1419 ق‏، ص 541.

دلیل عدم شفافیت نهادها، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی
شفافیت یعنی ارائه به‌موقع و دقیق اطلاعات جهت نظارت و مبارزه با فساد، اما به دلیل ملاحظات امنیتی، شامل اسرار نظام و امور نظامی نمی‌شود.

پرسش:

دلیل عدم شفافیت نهادها، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ایران چیست؟

پاسخ :

مفهوم شفافیت در سالیان اخیر به‌گستردگی مطرح شده است؛ با این وجود، هنوز مفهوم و معنای واضح و روشنی از آن دیده نمی‌شود. شفافیت مفهومی انتزاعی است که می‌تواند بین‌الاذهانی معنا و تفسیر شود. شفافیت در کشور ما موضوعی مهم و حیاتی است؛ به همین دلیل گاهی ادعا می‌کنند که عملکرد مسئولان و فرماندهان نظامی ما شفافیت لازم را برای افکار عمومی ایرانیان ندارد. در ادامه این شبهه را پاسخ خواهیم داد.

1. مفهوم‌شناسی شفافیت

در تعریف شفافیت گفته‌اند: «شفافیت یعنی ارائه حق اطلاعاتی، داده‌هایی که باید، در زمانی که باید، در قالبی که باید، با کیفیتی که باید، در محلی که باید و به مخاطبی که باید ارائه شوند»؛ بنابراین وقتی همه این شروط باشند، شفافیت حاصل شده است. بر همین اساس، کمتر یا بیشتر از موارد پیش‌گفته را می‌توان عدم شفافیت گفت.

بر اساس تعریف پیش‌گفته، شفافیت الزاماً به معنای ارائه همه اطلاعات به همه افراد نیست (1). چند قید مهم در این تعریف وجود دارد: زمان و قالب و کیفیت ارائۀ اطلاعات و نیز مقدار آن. روشن است که اگر از زمان ارائۀ اطلاعات یک موضوع بگذرد، ارائۀ اطلاعات در زمان دیگری به معنای شفافیت نیست؛ همچنین است قالب و کیفیت ارائۀ اطلاعات به مردم.

نکتۀ دیگر میزان ارائۀ اطلاعات است. نباید تصور کرد که ارائۀ اطلاعات بیشتر به معنای شفافیت بیشتر است؛ گاهی اطلاعات بیشتر در یک موضوع می‌تواند موجب سردرگمی و حیرت بیشتر شود.

2. رابطۀ شفافیت با فساد و نظارت

مفهوم شفافیت به دلیل گستردگی موضوعی با مفاهیم و مسائل زیادی پیوند مستقیم دارد که در اینجا فقط به دو مسئلۀ نظارت و فساد اشاره می‌کنیم. هنگام سخن‌گفتن از شفافیت، بی‌گمان مسئلۀ فساد به ذهن انسان متبادر می‌شود. شفافیت باید بتواند مسئلۀ فساد را مهار، کنترل و با آن مقابله کند؛ البته روشن است که شفافیت به‌تنهایی نمی‌تواند فساد را مهار کند، بلکه باید در کنار شفافیت، نظارت عمومی و خصوصی وجود داشته باشد تا بتواند فساد را مهار کند. نظارت انواع و اقسامی دارد که در این مجال نمی‌توان وارد آن شد؛ اما در مجموع هر سازمان، نظام یا سیستمی که خواهان شفافیت باشد، ساختار نظارت را درون خود تعبیه می‌کند و ئیز مردم در جایگاه اصلی‌ترین هدف خدمات عمومی به‌مثابۀ ناظران عمومی افزون بر ساختار نظارت، درون نظام و سیستم عمل می‌کنند. بر این اساس باید گفت نظام یا سیستم و سازمانی که خواهان شفافیت است، ساختار نظارت درونی و بیرونی دارد؛ همچنین سیستم و سازمان و نظامی که مخالف شفافیت است، ساختار نظارت درونی و بیرونی را نیز اجازه نخواهد داد. بر این مبنا، اگر این فرض درست باشد که مسئولان و فرماندهان نظامی در ایران شفافیت را رعایت نمی‌کنند، باید دید در ساختار قانونی کشور، ساختار شفافیت و لوازم آن از جمله نظارت درونی و بیرونی وجود دارد یا خیر؟ در ادامه به این مسئله پرداخته می‌شود. گفتنی است اگر ساختار نظارت وجود داشته باشد، نبود شفافیت یک عمل غیرقانونی به شمار می‌آید.

3. شفافیت و نظارت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

شفافیت به شکلی که امروزه مطرح است، در گذشته مطرح نبود و مبحث تازه ای در حکمرانی است؛ از‌این‌رو واژۀ شفافیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیامده است. مفهوم نظارت 15 مرتبه در قانون اساسی به کار رفته است که حوزه‌های مختلفی از نهادها را دربر می‌گیرد و بخشی از آن به نهادهای مردمی مانند شوراها یا مقامات منتخب مردمی مانند رئیس‌جمهور یا نمایندگان مجلس مرتبط است (2). درمجموع مسئلۀ نظارت در قانون اساسی برجسته و گسترده است؛ ازاین‌رو تمامی اصولی که با تحقیق و تفحص (اصل 76 قانون اساسی)، نظارت بر دولت و وزرا (اصل 189 قانون اساسی) و دریافت شکایات مردمی (اصل 90 قانون اساسی) از مقامات و نهادهای دولتی مرتبط است، در این حوزه قرار می‌گیرد.

قانون اساسی البته با مسئلۀ شفافیت نیز بیگانه نیست. در متن قانون اساسی اصلی وجود دارد که می‌توان آن را مهم‌ترین اصل قانون اساسی برای شفافیت دانست. این اصل قانون اساسی به میزان دارایی رهبر و مسئولان عالی کشور پیش و پس از مسئولیت در جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد و تصریح کرده است: «دارایی رهبر، رئیس‌‏جمهور، معاونان رئیس‌‏جمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی می‏شود که برخلاف حق افزایش نیافته باشد» (3). در متن این اصل بر نظارت دقیق بر کیفیت و کمیت افزایش دارایی مقامات تصریح شده است. آنچه در این اصل جلب توجه می کند، دو مسئله است:

اول: مفهوم دارایی به هر نوع مال و ثروت و نقدینگی اطلاق می‌شود؛ بنابراین کسی از مسئولان نمی‌تواند از نظارت و شفافیت همۀ اموال خود جلوگیری کند؛ دوم: همسر و فرزندان مسئولان عالی نیز در زمره این اصل قرار می‌گیرند و باید دارایی و اموال آنها نیز قبل و بعد از پذیرش مسئولیت از سوی شخص مسئول، مورد نظارت و شفافیت قرار گیرد.

4. شفافیت و نظارت در قوانین عادی جمهوری اسلامی ایران

مجلس شورای اسلامی، قانون شفافیت قوای سه‌گانه، دستگاه‌های اجرایی و سایر نهادها را در سال 1403 تصویب کرد و پس از طی مراحل تشریفاتی در خردادماه همین سال، به دستگاه‌های اجرایی، قضایی و ... ابلاغ نمود. بر اساس این قانون، نهادهای مشمول آن باید اطلاعاتی که در این قانون خواسته شده را به صورت عمومی منتشر کنند. برخی از اطلاعاتی که باید منتشر شود، در این قانون آمده است: «اطلاعات راجع به اموال، دارایی‌ها، درآمدها و هزینه‌ها، تخصیص و توزیع بودجه و تجهیزات، واگذاری زمین، تسهیلات، مشخصات املاک و ساختمان‌ها (تحت تملک، در اختیار و مورد استفاده یا بهره‌برداری) و همچنین کمک‌ها و واگذاری‌های بلاعوض اعم از اعطایی و دریافتی» (4).

مواردی که باید شفاف برای عموم مردم منتشر شود، بسیار فراتر از دارایی‌ها و دسترسی‌های مسئولان و قدرتمندان است. برخی از مفاد این قانون مواردی را دربر می‌گیرد که فرصت‌های عادلانه برای تمام مردم ایجاد می‌کند و اجرای دقیق آن می‌تواند گامی مثیت و زیربنایی برای عدالت‌گستری در سطح عمومی باشد.

5. شفافیت در نهادهای نظامی و امنیتی

آیا می‌توان درخواست شفافیت در نهادهای نظامی و امنیتی را مانند دیگر نهادهای کشوری مطرح کرد؟ به طور طبیعی نهادهای نظامی و امنیتی درگیر اقداماتی هستند که بیشتر برای دفاع از کشور و ملت و نیز مقابله با دشمن قرار دارد. شفافیت امور نظامی باید متناسب با امور نظامی و امنیتی انجام شود. معنای اینکه گفته می‌شود باید اسرار نظامی و امنیتی را حفظ کرد، آن نیست که هیچ‌گونه نظارتی در امور نظامی وجود نداشته باشد، بلکه معنای آن تناسب نظارت و شفافیت با حساسیت امور نظامی و امنیتی است.

کتمان اسرار نظامی در سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مورد تأکید بوده است؛ برای نمونه به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله در جریان فتح مکه، مراقبت‌های نظامی زیادی انجام شد تا مسلمانان توانستند ضمن غافلگیری مشرکان، مکه را فتح کنند (5). در کلمات امام علی علیه السلام نیز کتمان اسرار مورد تصریح و تأکید فراوانی قرار گرفته و آثار زیادی برای آن بیان شده است (6).

این موضوع به ‌گونه‌ای پیچیده نیست که کسی متوجه آن نشود؛ اما اکنون باید پرسید نظارت و شفافیت مناسب امور نظامی و امنیتی چیست و آیا در کشور ما اعمال می‌شود؟

در نهادهای نظامی و امنیتی سازوکارهای نظارتی ویژه وجود دارد که از آن با عنوان حفاظت اطلاعات یاد می‌شود؛ همچنین سازمان قضایی نیروهای مسلح، مسئولیت مقابله و محاکمه مجرمان جرایم در نیروهای مسلح را بر عهده دارد. بی‌شک این ساختارها به گونه‌ای طراحی شده‌اند تا ضمن انجام نظارت بر نیروهای مسلح، از افشای اطلاعات نیز جلوگیری کنند. روشن است که در هنگام جنگ، مسنولیت نظارت بر نیروهای مسلح و نیز حفاظت از اطلاعات محرمانه کشور و نیروهای نظامی و امنیتی چندبرابر می‌شود. در زمان جنگ نباید انتظار داشت که هر آنچه در میدان می‌گذرد یا هرآنچه از طرح‌های نظامی و امنیتی وجود دارد، برای عموم مردم تبیین شود؛ چراکه گاهی پنهان نگه‌داشتن یک نقشه جنگی، بخشی از پیروزی ما در جنگ است. با این وجود، این روزها شاهدیم که فرماندهان و مسئولان امنیتی و نهادهای نظامی کشور، اقدامات خویش را تا جایی که امکان آن وجود دارد، علنی و آشکارا در بیانیه‌های مختلف اعلام می کنند تا عموم مردم در جریان تصمیم‌های آنان قرار بگیرند.

نتیجه:

شفافیت با مسئلۀ نظارت ارتباط عمیقی دارد؛ همچنین نظارت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جایگاه مهمی به خود اختصاص داده است. شفافیت نیز در قانون اساسی به طور مصداقی مورد توجه واقع شده است. قانون شفافیت مصوب مجلس شورای اسلامی در سال 1403، تمامی نهادها را موظف می‌کند تا دربارۀ شفاف‌سازی موضوعاتی که در این قانون بیان شده است، اقدامات لازم را انجام دهند. نهادهای نظامی و امنیتی باید شفافیت متناسب خویش را داشته باشند که البته نهادهایی برای این امر در نظر گرفته شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «شفافیت چیست؟»؛ پایگاه اینترنتی شفافیت برای ایران، ۵ آبان ۱۳۹۶؛ در:

https://tp4.ir/622.

2. ر.ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

3. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل صد و چهل و دوم.

4. قانون شفافیت قوای سه‌گانه، دستگاه‌های اجرایی و سایر نهادها، بند ب، ماده 2.

5. «حفظ اسرار در کلام امام علی علیه السلام»؛ پایگاه اینترنتی جهان‌نیوز، ۱۰ مهر ۱۳۹۶؛ در:

https://www.jahannews.com/news/553992.

6. برای نمونه می‌فرماید: «مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَهُ بِیَدِهِ: هرکه راز خود نهان دارد، اختیار آن همواره به دست او باشد» (نهج‌البلاغه؛ حکمت 162).

ادله تاریخی اثبات کشاندن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید
پرورش مسیحی یزید و تسلط مشاوران مسیحی بر دربارش، اسلام را در خطر استحاله قرار داده بود که قیام امام حسین (ع) مانع از آن شد.

پرسش:

می‌گویند قیام امام حسین علیه‌السلام باعث حفظ و بقای اسلام شد و احتمالاً یزید قصد داشت اسلام را به دامن مسیحیت سوق داده و پایان اسلام را اعلام کند، چه ادله تاریخی برای اثبات این احتمال وجود دارد؟

پاسخ:

یکی از تفاوت‌های شرایط زمان امام حسین علیه‌السلام، تفاوت یزید با دیگر خلفای اموی و عباسی بود که این مسئله، این برهه را نسبت به زمان امامت سایر امامان علیهم‌السلام متفاوت می‌کند. خلفای اموی و عباسی، غاصب، فاسد و ستمکار بودند، اما اصل اسلام را نگه می‎داشتند تا زیر سایه اسلام حکومت خود را ادامه دهند. یزید با اصل اسلام سر جنگ داشت.

 

خطر بردن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید

نشانه‎های متعددی وجود دارد که گرایش یزید به مسیحیت را اثبات می‎کند که در ادامه به آن پرداخته می‌شود:

عوامل و ریشه‌های گرایش یزید به مسیحیت

1. مادر یزید «مَیسون» دختر «بَحْدَل کلبی» است. معاویه میسون را طلاق می‌دهد در حالی‌که به یزید باردار بود. (1) این بود که یزید در قبیله مادری خود متولد شده و در آنجا رشد‌و‌‌نمو پیدا کرد. (2) وی کودکی را در قبیله بنی‌کلب گذارند، اما پیشینه مسیحیت داشتند. (3) یزید که در دامن مادری مسیحی و قبیله مادری خود بزرگ شده بود ارتباط نزدیک با اقوام مسیحی خود برقرار کرد.

2. ارتباط یزید با سرجون:

در دربار معاویه و یزید مسیحیانی حضور داشتند که رومی معروف بودند که دراین‌بین سرجونیان یا سرگونیان بیش از بقیه مطرح هستند.

منصور بن سرجون، از چهره‌های مهم مسیحی درباری در آغاز خلافت اموی بود. او ابتدا دیوان‌سالار (سمت‌های مالی یا دبیرخانه‌ای) بیزانسی در شام بود که هنگام فتح شام توسط مسلمانان با آن‌ها همکاری می‌کند. (4)

حتی علاوه بر منصور بن سرجون اسقف شهر نیز در گشودن دروازه شهر به روی مسلمانان شرکت داشت، (5) آن‌ها با مسلمانان قراردادی نوشتندکه جان و مال مردم دمشق و کلیساهایشان در امان باشد؛ (6) بنابراین اختلاف آن‌ها با رومیان نه به معنای روگردانی از مسیحیت، بلکه بر اساس مصلحت‌اندیشی و سیاست ورزی بود.

منصور با این خدمتی که به مسلمانان کرد، از مقربان معاویه شده و همچنان دیوان‌سالار باقی می‎ماند.

پس از وی پسرش سرجون منصب پدر را ادامه می‎دهد. (7) او در مسائل اداری، مالی و حتی گاهی سیاسی نقش مشاور یا منشی را ایفا می‌کرد. (8)

مورخان مسیحی اذعان کرده‌اند که سرجون بن منصور تا آخر عمر بر کیش مسیحیت بود. چنانکه تیوفانساو را مسیحی کامل خوانده است. (9) او حتی پس از فتح دمشق به‌دست مسلمانان، کلیسایی در آنجا احداث کرد. (10)

یزید نیز پس از به‌حکومت رسیدن، وی را در این منصب ابقاء کرد. یزید در مهم‌ترین وقایع سیاسی از او مشورت می‌گرفت و به پیشنهاد‌های او عمل می‌کرد؛ چنانکه وقتى حضرت مسلم علیه‌السلام به کوفه آمد و دوازده هزار نفر با ایشان بیعت کردند یزید با سرجون مشورت کرد و او عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با کوفیان پیشنهاد کرد و یزید به توصیه او جامه عمل پوشاند و ابن زیاد را بر امارت کوفه گماشت (11) و بدین ترتیب واقعه کربلا با پیشنهاد وی رقم خورد.

دلایل متعددی وجود دارد که اسلام آوردن این پدر و پسر (منصور و پسرش سرجون) از روی عقیده نبود، در برخی از منابع به‌صراحت از سرجون با پسوند مسیحی یاد شده است. (12) او به همراه شاعر مسیحی به نام اخطل همیشه در بزم شراب یزید حضور داشتند. (13) بلاذری نیز به همراهی وی در باده‌نوشی با یزید اشاره کرده است. (14)

در آن زمان در دمشق به‌آسانی تعلیمات مسیحیت به کودکان آموخته می‌شد. سرجون فرزندش منصور دوم (یوحنا) را به معلمی مسیحی سپرد تا تحت تعلیم وی آموزه‌های مسیحیت را فراگیرد. (15) وی مترصد زمانی بود که آئین مسیحیت را تبلیغ کند.

منصور دوم که همان یوحنای دمشقی یا سرجیوس است. در زمان امویان همان مسئولیت پدر و پدربزرگش را عهده‌دار بود، اما تا فضا را آماده دید از کار اداری دربار کناره گرفت و به تبلیغ مسیحیت مشغول شد. او به دیر قدیس سابا در بیت‌المقدس رفته و باقی عمر خویش را در آنجا، به‌منظور دفاع از تفکر مسیحیت و اقدام ضد اسلام مشغول فعالیت شد (16) و علاوه بر تألیف کتاب در مورد اثبات عقاید و باورهای مسیحیت، ردیه های متعددی نیز بر ضد اسلام و قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نوشت که این محتوای آثار فاقد استدلال و منطق و با ادبیات زشت و توهین‌آمیز به مقدسات دین مبین اسلام است. توهین‌های وی و به کاربردن الفاظی تمسخرگونه در مورد مسلمانان در بین مسیحیان رواج گرفت و حتی در جنگ‌های صلیبی علیه مسلمانان به‌کار رفت. (22) یوحنا اولین کسی است که در دفاع از مسیحیت به اسلام تاخته است و آثارش در مسیحیت نشر داده شد. (17)

بنابراین اگرچه دو نفر اول مسیحی بودن خود را پنهان می‌کردند، اما منصور دوم نه‌تنها پنهان نمی‌کرد، بلکه آشکارا به اسلام می‌تاخت و تبلیغ مسیحیت می‌کرد باآنکه یکی از کلیدی‌ترین مهره‌های حکومتی امویان بود.

برخی او را به سبب تبیین نظام‌مند الهیات مسیحی توماس آکوئیناس شرق خوانده‌اند. (18) وی از سوی کلیسای ارتدوکس لقب قدیس گرفت و روز چهارم دسامبر و ششم ماه می به‌عنوان عید مخصوص او در تقویم کلیسا نام‌گذاری شد؛ (19)

اما نکته اینجاست که او یار غار یزید بود و برخی قائل‌اند که از کودکی این‌دو، یار گرمابه و گلستان هم بودند و تا آخر ندیم یزید به هنگام شرب خمر بود. (20)

3. شاعر یزید:

یکی از رفقای یزید که برخی وی را معلمش نیز می‌دانند شاعری به نام «اخطل» بود. وی همچون سرجون و فرزندش یار شب‌های عیش و نوش یزید بود (21) و بعید نیست که یزید شعر را از وی فرا گرفته باشد.

اما اخطل نیز مسیحی متعصب بود. او در اشعارش از صلیب انداختن خود تمجید می‌کرد (22) و از آن ابایی نداشت. (23)

اخطل در دوران خلافت عبدالملک مروان، از نزدیکان او قرار گرفت و هر زمان می‌خواست، نزد او می‌رفت، درحالی‌که آویز طلا در گردن داشت و قطرات شراب از لب و دهانش می‌چکید.» (24)

4. کارگزاران یزید:

یزید، بن حریث بن بحدل کلبی که از مسیحیان قبیله مادرش بود را به ریاست شرطه (پلیس) گماشت. (25) اشخاصی به نام های سعید مولی کلب ریاست ارتش و سعید بن مالک بن بحدل کلبی نیز در بین دولت‌مردان یزید دیده می‌شوند، اما از همه مهم‌تر حسان بن بحدل کلبی دایی یزید بود که حتی قصد داشت بعد از معاویه بن یزید، خالد بن یزید را به خلافت برساند که موفق نشد. (26) حسان تا بدان‌جا پیش رفت که میدان‌دار انتخاب خلیفه بعد از یزید شد، او مروان را انتخاب کرد تا پس از وی خلافت به نوه خواهرش خالد بن یزید برسد و با مروان نیز شرط کرد که به شرطی با وی بیعت می‌کند که خالد ولیعهدش باشد و مروان قبول کرد؛ (33) اما با حیله‌گری مروان، در کارش ناکام ماند. به گفته یعقوبی او در کارها بر یزید غالب بود. (27)

5. اشعار یزید

این شعر یزید مشهور است:

 وَ إن حَرُمَت یَوماً عَلی دینِ أحمَدَ … فَخُذها عَلی دینِ المَسیحِ بنِ مَریَمَ (28)

اگر نوشیدن شراب در دین اسلام حرام است، آن را مطابق دین مسیح بن مریم بنوش!

در برخی از اشعار دیگر یزید نیز اسلام‌زدایی و مسیحیت‌گرایی وجود دارد که این نوشتار را مجال بیان آن‌ها نیست. نام همه مکان‌هایی که یزید با یوحنای دمشقی به عیش‌و‌نوش می‌پرداخته در اشعارش منعکس شده است. (29)

نتیجه:

با توجه به مطالب فوق، اگر امام حسین قیام نمی‌کرد، یزید درصدد اعلام پایان اسلام بود، حال به دامن کفر یا مسیحیت.

جسارت وی در اشعار کفرآمیز و کنایه زدن به این‌که واقعه کربلا به انتقام جنگ بدر بود بر کسی پوشیده نیست؛ اما بحث اقبال به مسیحیت نیز جدی بود.

مسیحیان با نفود به دربار معاویه و سپس تربیت خلیفه بعدی یعنی یزید، آماده از‌بین‌بردن اسلام بودند، آن‌ها به‌راحتی در دربار یزید به تبیین عقاید مسیحیت می‌پرداختند و به اسلام، قرآن و آموزه‎های آن نه‌تنها نقد، بلکه حمله می‌کردند و باوجود یزید مسلمانان اجازه پاسخگویی نداشتند و تنها سخنران جلسه، مسیحیان بودند. (30) اگر قیام امام حسین علیه‌السلام به وقوع نمی‎پیوست بیم آن می‎رفت که یزید پایان اسلام را اعلام و مسیحیت را بر قلمرو اسلامی حاکم کند. قیام اباعبدالله علیه‌السلام باعث شد تا او از خیال خود عقب‌نشینی کند و به ریاست خود بر اسلام بسنده نماید.

با شهادت امام حسین علیه‌السلام عرصه بر این گروه از درباریان تنگ شد، اما یوحنای دمشقی نیش خود را با تألیف کتاب‌هایی علیه اسلام زد، حقد و کینه او از اسلام به جایی رسید که به‌جای بیان مطالب علمی به تمسخر و عقده‌گشایی روی آورد. بعید نیست که اگر زمینه برایش فراهم می‌شد آنچه بر قلم آورده بود عملاً در جهان اسلام پیاده می‌کرد.

بنابراین امام حسین علیه‌السلام اسلام را نجات داد و اگر نبود قیام ایشان، الآن اثری از اسلام اهل سنتی هم نبود و باید تمام فرق اسلامی متشکر امام حسین علیه‌السلام باشند که با جان‌فشانی مانع تحقق خواسته حلقه بیزانسی اطراف یزید شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابو الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ أبی الفداء، مصحح محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه،1417 ه، ج ۱، ص ۲۶۸.

2. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر،1415 ه.ق، ج ۶۵، ص ۳۹۸.

9. ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد؛ العبر؛ تحقیق: سهیل زکار؛ چ 2، بیروت: دارالفکر، 1408 ق، ج 2، ص 264.

Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,p17

3. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دارالهلال، 1988 م، ص 124.

4. ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، آلاباء الیسوعیین، 1905 م، ج 2، ص 15.

5. ابن‌کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه، بیروت، انتشارات دارالفکر، بی‌تا، ج‏8، ص 146.

6. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق حکمت فواز و نجیب فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه،1415 ق، ص ۱۴۱.

7. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 47.

8. ابن عساکر، عبدالرحمن، العبر ودیوان المبتداء و الخبر، بیروت، دارالفکر، 1408 م، ج 20، ص 161؛ لامنس، هنری، «اسره القدیس یوحناالدمشقی»، المشرق، شماره 7، 1931 م، 484؛ نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 53.

9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص ۳۵۶.

10. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوى، القاهره، دار الصاوی، بی‌تا، ص 269.

11. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج ۱۷، ص ۱۹۲.

12. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص:288.

13. niel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,39-40.

14. حتی، فیلیپ خوری، تاریخ عرب، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، آگه، 1380 ش، ص ۳۱۷.

15. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، صص 295-317 .

16. خلج اسعدی، مرتضی، یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت (مقاله علمی وزارت علوم)، مقالات و بررسی‌ها ۱۳۷۵ شماره ۵۹ و ۶۰، ص۵۹-۶۴.

17. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، ص 296.

18. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 243-245.

19. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 81-82.

20. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 17، ص 192.

21. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج 4، ص 311.

22. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 12، ص 203.

23. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 7، ص 170.

24. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص.354

25. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 4، ص 191.

26. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو‌الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص357.

27. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب (م بعد 292)،تاریخ الیعقوبى،  بیروت ، دار صادر، بى‌تا، ج ۲، ص۲۵۰ ـ 252.

28. سبط بن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص من الأمه بذکر خصائص الأئمه، تحقیق تقی زاده حسین، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم‌السلام، مرکز الطباعه و النشر، قم،1426 ق، ج 2، ص 278 پاورقی؛ قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع ایام الخلفا، تهران، کتابخانه مرکزی، 1325 ش، ص 88.

29. جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی-رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 46.

30. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 245-243؛ جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی - رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 86-87.

صفحه‌ها