پرسش وپاسخ

قناعت و دعا برای زیادی نعمت ها
برای جمع میان قناعت در زندگی و زیاد خواستن از خدا، باید موقع دعا از خدا زیاد طلب کرد، اما در زندگی باید به مقدرات الهی قانع بود و به رضایت او دل سپرد.

پرسش:

به ما می‌گویند در زندگی قناعت کنید و از طرفی می‌گویند؛ از خدا کم نخواهید! به نظرتان چه کنیم؟

پاسخ:

 
هر دو گزینه فوق در آیات و روایات ما فراوان توصیه شده است؛ از طرفی سفارش‌های بسیاری در مورد قناعت و اکتفا کردن به آنچه خداوند متعال تقدیر کرده وجود دارد و از طرفی در آیات و روایات و کلمات بزرگان به ما گفته‌اند از خداوند متعال زیاد بخواهید و همت عالی داشته باشید و از خداوند کم نخواهید. از‌این‌رو طبیعی است که برای برخی افراد سؤال فوق ایجاد شود. برای پاسخ به این سؤال توجه به چند نکته لازم است.

نکته اول: معنای زیاد خواستن از خداوند متعال

غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، معمولاً در مقام بیان این نکته هستند که خواسته‌های خود را (هرچند خیلی زیاد باشد) در درگاه لطف و در برابر کرم و قدرت الهی زیاد نبینید؛ چراکه برای خداوند متعال که قدرت و کرامت و علم بی‌نهایت دارد خواسته‌های شما زیاد و سنگین نیست، بلکه هر چه باشد کوچک است. فکر نکنید این‌همه خواسته از کرم و قدرت و لطف خدا بیشتر است؛ مانند این روایت شریف که از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده که می‌فرمایند: «از خداوند بخواهید؛ و زیاد بخواهید؛ زیرا هیچ‌چیز براى او زیاد و بزرگ نیست.» (1)

 همچنین حضرت فرمودند:

 «خداوند مى‏فرماید: ... اگر دل‌های [همه‏] بندگانم آرزویى همچون آرزوى دل خوشبخت‏ترین بنده مرا بکنند [و من آرزوى آنان را برآورم‏] این آرزوها همچون سوزنى است که بنده‏اى از بندگان من، آن را در آب دریا فروبرد؛ زیرا عطاى من با یک‌کلام است و ابزار من نیز یک‌کلام و آن به این است که من به چیزى بگویم: "هست شو" هست مى‏شود (به‌محض این‌که هستى یافتنِ چیزى را اراده کنم هستى مى‏یابد).» (2)

نکته دوم: محدود نبودن زیاد خواستن به امور دنیایی

 غالب روایاتی که به ما توصیه می‌کنند از خداوند متعال زیاد درخواست کنید، مطلق هستند و محدود به دنیا و رزق دنیا نمی‌باشند؛ مانند روایت امام باقر علیه‌السلام که می‌فرمایند:

 «هیچ خواسته‌ای را زیاد مشمارید؛ زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است که مى‏پندارید.» (3)

 پس یکی از جواب‌های سؤال فوق این است که در امور مادی باید قناعت کرد، ولی در امور آخرتی که مربوط به آخرت است نباید قناعت کرد و هر چه آن‌ها را از خدا بیشتر بخواهیم بهتر است. گاهی برخی نعمت‌ها دنیوی هستند و از دنیا شروع می‌شوند و در آخرت به اوج نمود خود می‌رسند، اما از جنس رزق مادی نیستند مانند علم و معرفت، ایمان، یقین، اخلاق نیکو، توفیق عبادت و خدمت به مردم، دوستان صالح و ... در این‌گونه امور قناعت نمودن مذموم است و باید هر چه بیشتر از خدا خواست. چنانچه حضرت على علیه‌السلام‏- در وصیت خود به فرزند بزرگوارشان امام حسن علیه‌السلام- فرمود:

 «باید براى خود، آن چیزى را [از خدا] بخواهى که جمال و نیکى آن برایت بماند و وبال و آزارش از تو دور ماند. مال و ثروت براى تو نمى‏ماند و تو نیز براى آن نخواهى ماند.» (4)

 پس می‌توان سؤال فوق را این‌گونه هم جواب داد که منظور از زیاد خواستن از خدا، خواستن این‌گونه امور است که منافاتی با قناعت کردن در امور مادی ندارد.

نکته سوم: زیاد خواستن و دعا برای دیگران

زیاد خواستن از خدا همیشه به معنای برای خود خواستن نیست؛ بلکه می‌تواند معنای زیاد خواستن از خدا، این باشد که هم برای خود و هم برای همه مسلمین و مؤمنین بخواهید. چنانچه در آداب دعا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

 «هرگاه یک نفر دعا مى‏کند، براى همه دعا کند؛ زیرا این دعا به اجابت نزدیک‌تر است. کسى که پیش از دعا کردن براى خود براى چهل نفر از برادرانش دعا کند، آن دعا در حقّ آنان و در حقّ خودش مستجاب شود.» (5)

 پس جواب دیگری که به سؤال فوق می‌توان داد این است که در زندگی به آنچه خداوند برای انسان مقدر کرده قناعت کند، ولی در موقع دعا از خداوند زیاد درخواست نماید هم برای خود و هم برای همه مسلمانان و مؤمنین و نیازمندان.

نکته چهارم: زیاد خواستن و ناامید نشدن

زیاد خواستن گاهی می‌تواند به معنی زیاد دعا کردن و ناامید نشدن از استجابت باشد، چون برخی مواقع ما مستجاب شدن دعای خود را متوجه نمی‌شویم و کم‌کم ناامید شده و کمتر دعا می‌کنیم؛ چنانچه در روایات متعددی بشارت داده‌اند که هیچ دعایی نیست که بی‌تأثیر باشد؛ بلکه حتماً نوعی از استجابت برای آن وجود دارد. پس ناامید نشوید و زیاد دعا کنید. هرچند نتیجه و استجابت محسوسی مشاهده ننمایید؛ مانند این روایت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمودند:

 «هر مسلمانى که خدا را به دعایى بخواند و آن دعا براى قطع رحم یا رسیدن به گناهى نباشد، خداوند متعال یکى از این سه کار را در حقّ او مى‏کند: یا دعایش را در دنیا برآورَد، یا آن را ذخیره آخرت او قرار دهد و یا بدى و گزندى را از او دور سازد.» (6)

 

نکته پنجم: زیاد خواستن به معنی همه‌چیز خواستن

زیاد خواستن از خدا که در کلمات اولیای دین و بزرگان توصیه می‌شود، می‌تواند به معنی همه‌چیز خواستن از خدا و فقط از او درخواست کردن باشد؛ چنانچه اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما توصیه فرموده‌اند که همه‌چیزتان را از خدا بخواهید حتی نمک آش و بند کفشتان و از غیر خدا چیزی را مستقلاً درخواست نکنید که خود نوعی شرک است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

 «براى هر حاجتى که دارید، حتى اگر بند کفش باشد، دست خواهش به‌سوی خداوند  دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند آسان [برآورده‏] نشود.» (7)

نکته ششم: قناعت و درخواست رزق مادی فراوان

با وجود معانی متعددی که برای «زیاد خواستن از خدا» بیان شد، بااین‌حال در موارد زیادی، بخصوص در دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام رزق وسیع و کثیر از خدا خواسته شده است. بدین معنا که معانی فوق منافاتی ندارد که در برخی، ما از خداوند متعال رزق مادی دنیایی فراوان هم درخواست کنیم؛ همچنانکه اهل‌بیت علیهم‌السلام این‌گونه درخواست‌هایی هم داشته‌اند. در این صورت برای پاسخ به سؤال فوق باید گفت انسان باید مقام دعا را از مقام زندگی جدا نماید. در موقع دعا همه خیرات دنیایی و آخرتی را درخواست نماید حتی رزق و روزی وسیع و کثیر طلب نماید و سعی کند شرایط لازم برای مستجاب شدن این‌گونه دعاها را فراهم کند؛ اما در طول زندگی و موقع مشاهده مقدرات الهی و نحوه پاسخگویی خدا به درخواست‌ها و دعاهای او، در مقابل قضا و تقدیر الهی تسلیم بوده و راضی به رضای او باشد و به هر چه خدا برای او مقدر کرده قناعت کند و ناسپاسی و حرص و طمع را از خود دور نماید و بداند تمام خواسته‌های او حتماً پاسخ داده می‌شود، منتهی آن‌گونه که خدا صلاح می‌داند نه همیشه آن‌گونه که او می‌خواهد. چنانچه حضرت على علیه‌السلام می‌فرمایند:  «تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند؛ زیرا بخشش [خداوند] بسته به نیّت [او] است؛ چه‌بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود تا بدین‌وسیله خواهنده را پاداش بزرگ‌تر و امیدوار [به بخشش الهى‏] را بخشش بیشتر دهد؛ بسا باشد که چیزى بخواهى و به تو داده نشود، اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است؛ و بسا خواسته‌ای که اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین تو گردد.» (8)

نتیجه:

معنای زیاد خواستن از خدا می‌تواند محدود ننمودن دعاها به امور مادی و دنیایی یا محدود نکردن دعاها به دعای به خود یا ناامید نشدن از تأخیر اجابت‌ها یا همه‌چیز را از خدا خواستن باشد که در این صورت منافاتی با توصیه به قناعت ندارد و در همان راستا است؛ اما اگر زیاد خواستن را به خواستن زیاد رزق و روزی مادی هم تعمیم بدهیم کما اینکه در سیره و روایات و دعاهای اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین موضوعی را مشاهده می‌کنیم؛ سؤال فوق را این‌گونه جواب می‌دهیم که باید مقام دعا را از مقام زندگی و رؤیت نتیجه دعاها تفکیک کرد؛ در مقام دعا همه‌چیز ازجمله رزق مادی زیاد را باید از خدا خواست، اما پس‌ازآن در برابر تقدیرات الهی تسلیم بود و به آنچه مقدر کرده قناعت نمود.

منابع مطالعاتی:

1. کتاب دعا در فرهنگ اسلام و آثار آن در اصلاح رفتار، نویسنده: ثریا سادات حسینی، انتشارات هورین

2. کتاب آداب دعا، نویسنده: عبدالحسین طیب، انتشارات: تبیان

3. کتاب آداب و فنون نیایش، نویسنده: رسول میرباقری، انتشارات: میراث ماندگار

پی‌نوشت‌ها:

1. «سَلُوا اللَّهَ وأجزِلُوا، فإنَّهُ لا یَتَعاظَمُهُ شی‏ءٌ.» حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، اول، 1409 ق،، ج‏7، ص: 25.

2. «إنَّ اللَّهَ یَقولُ: ... وَلَو أنَّ قُلوبَ عِبادِی اجتَمَعَتْ عَلى قَلبِ أسعَدِ عَبدٍ لی ما زَادَ ذلِکَ إلّامِثلَ إبْرَهٍ جاءَ بِها عَبدٌ مِن عِبادِی فَغَمَسَها فی بَحرٍ، وذلِکَ أنَّ عَطائی کَلامٌ، وعُدَّتی کَلامٌ و إنّما أقولُ لِلشَّی‏ءِ: کُنْ، فَیَکونُ.» طوسی، محمد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم، دارالثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، اول، 1414 ق، ص: 675.

3. «لا تَستَکثِرُوا شَیئاً ممّا تَطلُبُونَ، فما عِندَ اللَّهِ أکثَرُ مِمّا تُقدِّرونَ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 317.

4. «ولتَکُن مَسألَتُکَ فیما یَعنِیکَ مِمّا یَبقى‏ لَکَ جَمالُهُ ویُنفى‏ عنکَ وبالُهُ، والمالُ لا یَبقى‏ لک ولا تَبقى‏ لَهُ.» حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه، دوم، 1404 ق، ص: 75.

5. «إذا دَعا أحَدٌ فَلْیُعِمَّ فإنّه أوجَبُ للدُّعاءِ، ومَن قَدَّمَ أربعینَ رَجُلًا مِن إخوانِهِ قَبلَ أن یَدعُوَ لِنفسِهِ استُجِیبَ لَهُ فیهِم وفی نفسِهِ.» مجلسی، محمدباقر‏، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار علیهم‌السلام، 110 جلد، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، دوم، 1403 ق، ج‏90، ص: 313.

6. «ما مِن مُسلمٍ دَعا اللَّهَ تعالى‏ بدعوهٍ لَیسَ فیها قَطیعَهُ رَحِمٍ ولا استِجلابُ إثمٍ إلّاأعطاهُ اللَّهُ تَعالى‏ بها إحدَى خصالٍ ثلاثٍ: إمّا أن یُعَجِّلَ لَهُ الدَّعوهَ و إمّا أن یَدَّخِرَها لَهُ فی الآخِرَهِ و إمّا أن یَرفَعَ عَنهُ مِثلَها مِن السُّوءِ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 269.

7. «سَلُوا اللَّهَ عزّوجلّ ما بدا لَکُم مِن حوائجِکُم حتّى‏ شِسعَ النَّعلِ؛ فإنّهُ إنْ لَم یُیَسِّرْهُ لَم یَتَیسَّرْ.» طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، الشریف الرضی، چهارم، 1412 ق، ص: 270.

8. «لا یُقَنِّطَنَّکَ إبطاءُ إجابتِهِ، فإنَّ العطیَّهَ على‏ قَدْرِ النِّیَّهِ، وربّما اخِّرَتْ عنکَ الإجابهُ لِیَکونَ ذلکَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ وأجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ، وربّما سألتَ الشی‏ءَ فلم تُؤْتاهُ واوتیتَ خیراً مِنهُ عاجِلًا أو آجِلًا، أو صُرِفَ عنکَ لِما هُوَ خیرٌ لکَ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ وفیهِ هلاکُ دینِکَ لو اوتیتَهُ.» شریف رضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم، هجرت، اول، 1414 ق، ص: 399.

گریه و عزاداری بر غیر معصومان در روایات
بر اساس روایات و سیره‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام، گریه و عزاداری بر غیر معصومان، همچون شهدا و فرزندان، جایز و مورد تأیید است.

پرسش:

آیا گریه و عزاداری بر غیر معصومان مانند شهدای زمان خودمان و یا اصلاً شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا مورد تأیید روایات است و مانند گریه و عزاداری بر سیدالشهدا علیه‌السلام ثواب و آثار مثبت دارد؟

پاسخ:

 
مسئله‌ی گریه و عزاداری در فرهنگ دینی اسلام، جایگاهی ویژه دارد و در منابع روایی، گزارش‌های فراوانی از گریه‌ی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام بر مصائب گوناگون نقل شده است. گریه‌ای که گاهی بر شهدا و یاران باوفا و گاهی بر فرزندان و نزدیکان خودشان بوده است. بااین‌حال، در کنار تأیید این نوع گریه‌ها، روایات بر یک اصل مهم تأکید دارد و آن، عظمت مصائب پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. در ادامه، ضمن بررسی نمونه‌های گریه بر غیر معصوم در سنت اهل‌بیت علیهم‌السلام، به اهمیت و برتری گریه بر ائمه علیهم‌السلام پرداخته می‌شود.

الف: گریه اهل‌بیت علیهم‌السلام بر شهدا و درگذشتگان

بر اساس منابع روایی، گریه و عزاداری اهل‌بیت علیهم‌السلام تنها به امامان معصوم اختصاص نداشته، بلکه نسبت به شهدا، فرزندان و برخی یاران صالح نیز چنین سنتی وجود داشته است. این نشان می‌دهد که گریه بر غیر معصوم نیز در فرهنگ دینی ریشه دارد و مورد تأیید قرار گرفته است. در ادامه نمونه‌هایی از این گریه و عزاداری‌ها بیان شده است:

1. گریه بر حمزه سید الشهداء

طبق روایتی، هنگامی‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیکر مثله شده حمزه را دیدند، بر ایشان گریه کردند. (1)

همچنین هنگامی‌که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از میدان جنگ به مدینه بازگشتند، از خانه‌هایی که یکی از اهل آن در جنگ کشته شده بود، صدای نوحه و گریه شنیده می‌شد؛ اما از خانه حمزه، صدایی به گوش نمی‌رسید. پیامبر با دلی شکسته فرمودند:

«لَکِنَّ حَمْزَهَ لَا بَوَاکِیَ لَه‏؛ حمزه گریه‌کننده‌ای ندارد.» (2)

این جمله بیانگر آن است که پیامبر نه‌تنها گریه بر حمزه را مشروع می‌دانستند، بلکه حتی علاقه داشتند مردم برای او عزاداری کنند. همین مضمون، بعدها در کلام امام صادق علیه‌السلام نیز دیده می‌شود؛ هنگامی‌که بر فرزندان خود گریستند و برای جواز آن به همین حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله استناد کردند. (3)

2. گریه حضرت فاطمه علیها‌السلام در کنار قبور شهدا

نمونه‌ی دیگر، ناله‌ها و اشک‌های حضرت زهرا علیهاالسلام بر فراق پدر بزرگوارشان، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است. در کتاب الخصال شیخ صدوق نقل شده است:

«أَمَّا فَاطِمَهُ فَبَکَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَدِینَهِ؛ حضرت فاطمه علیهاالسلام چنان بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گریه کرد که مردم مدینه از شدت صدای گریه او آزرده شدند

در ادامه روایت آمده است:

«فَکَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْکِی حَتَّى تَقْضِیَ حَاجَتَهَا.» (4)

سپس حضرت به‌سوی قبرستان شهدا می‌رفت و آن‌قدر گریه می‌کرد تا سیر شود و آرام گیرد، سپس بازمی‌گشت.

3. گریه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر عثمان بن مظعون

عثمان بن مظعون یکی از اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و فردی عابد و مورد توجه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود. در روایتی نقل شده که:

«أَنَّ النَّبِیَّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لَمَّا مَاتَ عُثْمَانُ بْنُ مَظْعُونٍ کَشَفَ الثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ بَکَى طَوِیلًا فَلَمَّا رُفِعَ السَّرِیرُ قَالَ طُوبَاکَ یَا عُثْمَانُ لَمْ تَلْبَسْکَ الدُّنْیَا وَ لَمْ تَلْبَسْهَا؛ (5) وقتى عثمان مظعون وفات نمود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پارچه را از صورت عثمان بن مظعون كنار زد و ما بين ديدگان او را بوسيد سپس گريه بسيار نمود. وقتى كه جنازه او را حركت دادند، حضرت فرمود: خوشا به حالت اى عثمان بن مظعون! كه دنيا تو را زير پوشش خود در نياورد و تو نيز زير پوشش دنيا نيامدى (يعنى دنيا نه توانست با زرق و برقش تو را بفريبد و تو نيز فريب زرق و برق آن را نخوردى‏.»

پیامبر با گریه و بوسه بر چهره عثمان بن مظعون، یکی از صحابه برجسته، نشان دادند که گریه بر مؤمنان و بندگان صالح خدا، سنتی نیکو است.

4. گریه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر ابراهیم فرزندشان

از مهم‌ترین شواهد مشروعیت گریه بر غیر معصوم، گریه‌های مکرر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر فرزند خردسالشان، ابراهیم است. این روایات در منابع مختلف با تعابیر متفاوت نقل شده است. برای نمونه در حدیثی زبیر بن بکار روایت کرده است:

 «وقتى ابراهیم را به قبرستان بردند حضرت هم به قبرستان رفت و کنار قبر ابراهیم نشست. سپس قدرى نزدیک‏تر به قبر شد وقتى دید ابراهیم را در قبر گذاشته‏اند اشک از دیدگان مبارکش جارى شد. اصحاب چون حالت گریان پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را دیدند همه با صداى بلند گریستند. در این هنگام ابوبکر رو به پیامبر کرد و گفت: اى رسول خدا! آیا تو گریه مى‏کنى و حال‌آنکه تو خودت ما را از گریه کردن در مصیبت‏ها نهى کردى؟ حضرت فرمود: دیده مى‏گرید و قلب دردناک است، ولى چیزى که باعث غضب پروردگار عز و جل گردد نمى‏گوییم.» (6)

این حدیث نشان می‌دهد که گریه بر فرزند و عزیز ازدست‌رفته نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه جلوه‌ای از رحمت الهی است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در عمل، هم گریستند و هم به امت آموختند که گریه با صبر و تسلیم در برابر قضا منافاتی ندارد.

5. گریه امام صادق علیه‌السلام بر فرزندانشان

در حدیثی بیان شده که امام صادق علیه‌السلام، بر فرزندان ازدست‌رفته‌ی خود، گریه و عزاداری کردند.

حسن بن زید گفت:

 «دخترى از حضرت صادق فوت شد، یک سال بر او نوحه و زارى داشت، باز فرزند دیگر از دنیا رفت یک سال دیگر نوحه و زارى داشت سپس اسماعیل از دنیا رفت بسیار اندوهگین و ناراحت شد دیگر نوحه و زارى را قطع نمود.» (7)

ب: برتری گریه بر اهل‌بیت علیهم‌السلام

باوجود آن‌که بر اساس روایات، گریه و عزاداری بر غیر معصومان علیهم‌السلام با رعایت حدود شرعی جایز و مورد تأیید است و حتی گریه بر برخی مانند شهدا توصیه شده است، اما در متون روایی، معصومان علیهم‌السلام پیروان خویش را به این نکته متوجه ساخته‌اند که هیچ مصیبتی برای مؤمنان بزرگ‌تر از مصیبت وارد بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت او نیست. ازاین‌رو، سفارش شده است که در هر سوگواری و اندوهی، یاد مصائب اهل‌بیت زنده نگه داشته شود تا ثواب و آثار معنوی بیشتری نصیب انسان گردد.

در این رابطه امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

«مَنْ أُصِیبَ بِمُصِیبَهٍ فَلْیَذْکُرْ مُصَابَهُ بِالنَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فَإِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْمَصَائِبِ؛ (8) هر کس گرفتار مصیبتى شد، خوب است مصیبت وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به یاد آورد که از بزرگ‌ترین مصائب بود

در حدیثی دیگر نیز نقل شده که امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«هرگاه به مصیبتى در جان، مال و یا فرزندان گرفتار شدى، مصیبت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به یاد آور؛ زیرا که هرگز خلایق به مصیبتى مانند مصیبت او گرفتار نشدند.» (9)

همچنین امام رضا علیه‌السلام نیز در وصیت به «ابن شبیب» همین معنا را تأکید کرده و فرمودند:

«یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه‌السلام فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش‏؛ (10) ای پسر شبیب! اگر برای چیزی می‌خواهی گریه کنی، برای حسین بن علی علیهماالسلام گریه کن؛ چراکه او همچون گوسفند، سر بریده شد

این احادیث نشان می‌دهد که گرچه گریه بر سایر اموات و شهدا جایز و دارای پاداش است، اما عالی‌ترین مصداق گریه و سوگواری، مصائب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت ایشان به‌ویژه حادثه‌ی کربلاست که نه‌تنها ثواب بیشتری دارد، بلکه پیوند عاطفی و معرفتی شیعیان با امامانشان را تقویت می‌کند.

نتیجه:

بر اساس روایات و سیره‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام، گریه و عزاداری بر غیر معصومان، همچون شهدا، یاران وفادار و حتی فرزندان، جایز و مورد تأیید است. گریه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر حمزه سیدالشهدا، عثمان بن مظعون و فرزندشان ابراهیم و نیز گریه‌ی حضرت فاطمه ‌علیها‌السلام بر پیامبر و شهدای احد، شواهد روشنی از این حقیقت به شمار می‌آید. همچنین امامان معصوم علیهم‌السلام نیز در عمل، بر فرزندان و نزدیکان خود گریسته‌اند. این شواهد نشان می‌دهد که گریه و عزاداری بر غیر معصوم، در چارچوب صبر و تسلیم، امری پذیرفته‌شده است. بااین‌وجود، روایات تأکید دارند که هیچ مصیبتی بزرگ‌تر از مصائب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت ایشان نیست. ازاین‌رو، حتی در مصائب شخصی، شایسته است مؤمنان یاد مصائب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امام حسین علیه‌السلام را زنده کنند تا ثواب و آثار معنوی بیشتری نصیبشان گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، قم: دار الکتاب‏، 1404 ق‏، ج‏1، ص 123.

2. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏1، ص 183، ح 553.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، کمال‌الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، تهران: اسلامیه، 1395 ق، ج‏1، ص 73.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 141، ح 5.

5. شهید ثانى، زین‌الدین بن على‏، مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، محقق / مصحح: ندارد، قم: بصیرتى‏، بی‌تا، ص 105.

6- شهید ثانى، زین‌الدین بن على‏، مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، محقق / مصحح: ندارد، قم: بصیرتى‏، بی‌تا ص 104.

7. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، کمال‌الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، تهران: اسلامیه، 1395 ق، ج‏1، ص 73.

8. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏3، ص 220.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏3، ص 220، ح 2.

10. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 130، ح 5.

اعجاز بیانی قرآن در داستان حضرت خضر (ع)
داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام در سورۀ «کهف»، نمونه‌ای روشن از دقت بیانی قرآن کریم در تبیین معارف الهی است.

پرسش:

در آیات 79 تا 82 سورۀ «کهف» در بیان داستان حضرت موسی علیه السلام و حضرت خضر علیه السلام با سه تعبیر مختلف «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» مواجه می‌شویم. با اینکه هر سه کار به دست جناب خضر(ع) انجام شده است، در یک مورد به خودش نسبت می‌دهد و در مورد دوم جمع می‌بندد و در مورد سوم فقط به خدا نسبت داده است؛ رمز‌و‌راز این تنوع در تعبیر چیست؟

پاسخ:

داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام در سورۀ مبارکه «کهف» (۱) نمونه‌ای از تعلیم معارف عمیق توحیدی در قالب روایت قرآنی است. در این روایت، حضرت خضر علیه السلام پس از انجام سه عمل شگفت‌انگیز ـ آسیب‌رساندن به کشتی، کشتن جوان‌و مرمت دیوار ـ در تبیین حکمت آن‌ سه تعبیر متفاوت را به کار می‌گیرد. تنوع تعابیر حضرت خضر علیه ‌السلام در نسبت‌دادن «اراده» در تبیین رفتار خویش، یکی از لطیف‌ترین جلوه‌های دقت بیانی قرآن کریم است که در این داستان با گزینش دقیق واژگان و ساختارهای بیانی، مخاطب را به تأمل در مراتب فاعلیت انسان و نسبت آن با ارادۀ الهی فرا‌می‌خواند.

تحلیل تفاوت تعبیر «اراده»

حضرت خضر علیه السلام وقتی در مقام تبیین حکمت رخدادهایی برمی‌آید که واقع شده بود، در نسبت‌دادن آنها سه تعبیر متفاوت به کار می‌برد. این تفاوت تعابیر، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. در ماجرای کشتی، چون کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، حضرت خضر علیه‌ السلام آن را به خود نسبت می‌دهد و می‌گوید «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا»؛ بنابراین نمی‌گوید خدا خواست آن را عیبناک کند، بلکه می‌گوید «من خواستم معیوبش کنم».

اما در ماجرای قتل آن جوان که می‌تواند مشترک باشد، ارادۀ تبدیل به اَحسن را به خود و خدا نسبت می‌دهد و می‌گوید: ما خواستیم خدای سبحان آن فرزند ناصالح را به فرزندی صالح تبدیل کند.

در ماجرای برپاداشتن و تعمیر دیوار نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد و می‌گوید: «فأراد ربّک».

مقامات مختلف انسان موحد

چنین نیست حضرت خضر علیه السلام خیر را به خدا نسبت دهد و شرّ را به خود؛ زیرا همۀ مراحل کار خیر بود، بلکه روش موحد‌شدن این است که یک موحّد در آغاز خود را مؤثر می‌بیند، بعد کم‌کم می‌بیند غیر خداوند، مؤثر دیگری در کار نیست و سرانجام به مقامی می‌رسد که خود و همۀ ماسوی‌الله را جزء سپاه و جنود الهی می‌بیند. همان‌گونه که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌فرماید: «وجوارحکم جنوده… وخلواتکم عیانه: اعضا و جوارح ظاهر و باطن انسان، سربازان حق‌اند» (۲). بنابراین انسان نه فاعلی مستقل، بلکه مهره‌ای از مراتب فاعلیت خدای سبحان است (3).

بنابراین انسان دارای سه مقام است؛ در آغاز می‌گوید من گفتم، من خواستم؛ کمی که ترقی می‌کند و می‌بیند تنها او نیست، بلکه دست دیگری هم در کار است، اراده را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ ولی چون بالاتر رفت، می‌بیند خود چیزی ندارد و هیچ است و همه چیز از خداست، پس ‌در این مقام از روی معرفت، هر نقص و عیبی را به خود نسبت می‌دهد و آنجا که کمال صرف است و هیچ شائبه نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد (4).

نتیجه:

تنوع تعابیر «فأردت»، «فأردنا» و «فأراد ربک» در داستان حضرت خضر علیه ‌السلام، ناظر به نوع فعل و شیوۀ انتساب آن در مراتب مختلف معرفت توحیدی است. آنجا که کار انجام‌شده در ظاهر مشتمل بر نقص و عیب است، آن را به خود نسبت می‌دهد؛ آنجا که می‌تواند مشترک باشد، آن را به خود و خدا نسبت می‌دهد؛ آنجا نیز که کمال صرف است و هیچ شائبۀ نقصی در آن دیده نمی‌شود، آن را کامل به خداوند نسبت می‌دهد. البته تمام مراحل کار، خیر بود نه اینکه شری هم در کار بوده باشد؛ اما این شیوۀ بیان، ترسیم سیر موحّدانۀ انسان از خودبینی به خدا‌بینی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کهف: ۷۹ ـ ۸۲.

2. نهج‌البلاغه؛ خطبۀ ۱۹۹.

3. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره پیامبران در قرآن، ج ۲)؛ قم: اسراء، 1398 ش، ج ۳۹، ص ۱۰۳.

4. ر.ک: سیدروح‌الله خمینی و هادی بن مهدی سبزوارى؛ تقریرات فلسفی امام خمینی؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۳۳۵.

روش استفاده از فن هایی مانند مدیتیشن یا انرژی درمانی
هدف نهایی فن‌هایی مانند یوگا، مدیتیشن و... «اتحاد انسان با نیروی برتر کیهانی» است، که با مبانی توحیدی و الهی اسلام سازگار نیستند.

پرسش:

آیا استفاده از فن‌هایی مانند مدیتیشن یا انرژی‌درمانی صرفاً برای رسیدن به تمرکز یا کاهش استرس، بدون اعتقاد به مفاهیمی چون چاکرا، مانترا یا موجودات ماورایی، ممکن است؟ یا این فن‌ها بخشی از منظومه یک جهان‌بینی خاص تعریف می‌شوند؟

پاسخ:

امروزه روش‌هایی مانند یوگا، مدیتیشن و انرژی‌درمانی به‌عنوان ابزارهایی برای افزایش تمرکز، آرامش و کاهش استرس معرفی می‌شوند. بااین‌حال، آموزش این روش‌ها معمولاً همراه است با طرح مفاهیمی چون چاکراها، مراکز انرژی بدن، اذکار مانترا و تأثیرات ماورایی که ریشه در نظام فکری و جهان‌بینی خاصی دارند. از همین‌رو، این پرسش پیش می‌آید که میان این فن‌ها و مبانی اعتقادیِ نهفته در پسِ آن‌ها چه رابطه‌ای وجود دارد؟ آیا می‌توان از فواید جسمی و روانی این روش‌ها بهره برد، بی‌آنکه جهان‌بینی فلسفی یا معنوی همراهشان را بپذیریم؟

 در ادامه، برای روشن‌تر شدن این موضوع، در چند نکته به بررسی نسبت این روش‌ها با مبانی فکری‌شان و امکان استفاده‌ی گزینشی و غیرعقیدتی از آن‌ها خواهیم پرداخت.

نکته اول: منشأ و هدف روش‌ها

ریشه‌ یوگا، مدیتیشن و انرژی‌درمانی، ادیان شرقی به‌ویژه هندوئیسم و بودیسم است. ازاین‌رو، مروجان این شیوه‌ها نیز معمولاً به همین خاستگاه اشاره کرده و آثار جسمی و روانی آن‌ها را بر اساس مبانی جهان‌شناختی همین مکاتب و ادیان توضیح می‌دهند.

البته هدف نهایی این تمرین‌ها همیشه به‌طور آشکار بیان نمی‌شود. گاه یوگا صرفاً نوعی ورزش یا روش درمانی برای کاهش استرس، ایجاد آرامش و افزایش تمرکز معرفی می‌شود، (1) اما در سطوح بالاتر، هدف آن «شناخت و بروز طبیعت برتر انسان» و «اتحاد با وجود کیهانی» دانسته می‌شود. (2) به‌عبارت‌دیگر، این جنبش‌ها با طرح نیازهای واقعی انسان ــ مانند آرامش یا رهایی از اضطراب ــ افراد را جذب می‌کنند، (3) درحالی‌که هدف اصلی‌شان فراتر از این مسائل ظاهری است. (4) دستورالعمل‌های یوگا و مدیتیشن معمولاً بر مفاهیمی چون کندالینی، چاکراها و اذکار مانترا استوارند؛ عناصری که درواقع به باورهای معنوی و الوهی خاصی پیوند دارند. بر اساس همین مبانی گفته می‌شود مدیتیشن، راهی برای پیوند میان روان انسان و نیروی برتر یا ضمیر الهی جهان است. (5)

کتاب «یوگا راهی به‌سوی کمال» مدیتیشن را به دو بخش مدیتیشن بدنی و مدیتیشن فکری تقسیم نموده و مدیتیشن بدنی را به معنای پرستش بدنی و مدیتیشن فکری را به معنای تسلیم در فکر معنا می‌کند. (6) در کتاب مدیتیشن (طریقت باطنی) نیز آمده است: «ممکن است مدیتیشن را نوعی آگاهی و هوشیاری دانست یا آن را به‌عنوان روشی از زندگی نامید. همچنین ممکن است آن را راهی به‌سوی روشنایی و یا نظم روحانی تلقی کرد». (7) همچنین در این کتاب منشأ مدیتیشن را هند باستان دانسته و می‌گوید: مدیتیشن زمانی به معبدها و صومعه‌ها تعلق داشت و تنها یا عمدتاً در مراسم مذهبی رهبانان هندی با نام «اشرام» از آن استفاده می‌شد، ولی به‌صورت تعجب‌برانگیزی با گذشت زمان وارد زندگی عادی و مادی شده است. (8)

بنابراین منشأ این‌گونه فن‌ها آیین‌‌های هندوئیسم و بودیسم بوده و هدف آن‌ها نیز طبق آموزه‌‌های ادیان هندی ترسیم شده است. به همین جهت برخی محققان یوگا به این نتیجه رسیده‌اند که یوگا در حقیقت بخش عملی ادیان مشرکانه هندی است که به‌صورت سرّی و سینه‌به‌سینه منتقل شده و انجام آن بسیار خطرناک است. (9)

نکته دوم: تفکیک روش از مبانی

برخی به بیماران توصیه می‌کنند که به‌صورت روزانه مدیتیشن انجام دهند تا خود را در مقابله با استرس‌ها و فشارهای عصبی محافظت کنند. برخی از مروجان مدیتیشن ادعا می‌کنند لزومی‌ ندارد که افراد با اعتقاد قلبی به کلاس‌های مدیتیشن روی‌آورند تا به ادراکات و دریافت‌هایی نائل گردند، بلکه افراد کم‌اعتقادی هم که بر سبیل کنجکاوی به این محافل روی می‌آورند به همین دستاوردها نائل می‌گردند. (10) از‌این‌رو، هرکسی با مدیتیشن به یک آرامش عمیق و مستمر جسمی ‌و خَلق یک حالت روحی متفاوت می‌رسد. (11)

اما واقعیت چیز دیگری است. مدیتیشن، نه صرفاً یک روش موقت برای حصول آرامش، بلکه یک سبک زندگی خاص (12) با مبانی خاص شرقی است. (13) طرفداران مدیتیشن نیز یادآور شده‌اند که اگر بخواهیم اجزاء روحانی مدیتیشن را از آن حذف کنیم و به آن سیمای دنیوی بدهیم، آن‌را تا حد یک ورزش فکری پایین آورده‌ایم. (13) آن‌ها به‌درستی بیان کرده‌اند که مدیتیشن تنها به‌عنوان یک تمرین جسمانی طراحی نشده، بلکه یک سیستم روحی عظیمی را به‌وجود می‌آورد که در آن برای افراد نتایج جسمی ‌و روحی متعددی حاصل می‌شود. (14)

نتیجه:

فن‌هایی مانند یوگا، مدیتیشن و انرژی‌درمانی در ظاهر با هدف آرام‌سازی ذهن و بدن، کاهش اضطراب و افزایش تمرکز معرفی می‌شوند، اما در حقیقت ریشه در نظام‌های فکری و معنوی ادیان شرقی دارند. این روش‌ها با مفاهیمی چون چاکرا، کندالینی و مانترا مرتبط‌اند که بیانگر نوعی جهان‌بینی خاص درباره انسان و هستی هستند. هرچند برخی می‌کوشند این تمرین‌ها را از مبانی اعتقادی‌شان جدا کرده و به‌عنوان راهی صرفاً روان‌درمانی یا ورزشی معرفی کنند، اما درواقع چنین جدایی کاملی ممکن نیست. این فن‌ها بر پایه‌ی فلسفه‌ای شکل گرفته‌اند که هدف نهایی آن، «اتحاد انسان با نیروی برتر کیهانی» است، نه صرفاً ایجاد آرامش لحظه‌ای؛ بنابراین، بهره‌گیری از این روش‌ها بدون شناخت دقیق و مرزبندی فکری، می‌تواند به پذیرش ناخودآگاه باورها و نمادهایی منجر شود که با مبانی توحیدی و الهی اسلام سازگار نیستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوامی ساراسواتی، نیارانجاناندا، گنجینه اسرار یوگا، ترجمه و برگردان جلال موسوی نسب، تهران، انتشارات فردوس، 1380، چاپ اول، ص 36.

2. سوامی ساراسواتی، نیارانجاناندا، گنجینه اسرار یوگا، ترجمه و برگردان جلال موسوی نسب، تهران، انتشارات فردوس، 1380، چاپ اول، ص 38.

3. سوامی ساراسواتی، نیارانجاناندا، گنجینه اسرار یوگا، ترجمه و برگردان جلال موسوی نسب، تهران، انتشارات فردوس، 1380، چاپ اول، ص 35.

4. موسوی نسب، جلال، آموزش مراقبه (مدیتیشن)، تهران، انتشارات فراروان، 1377، ص 50.

5. هامفری، نائومی، مدیتیشن «طریقت باطنی»، ترجمه دکتر رضا جمالیان، تهران، انتشارات دُرسا، 1385، چاپ هشتم، ص 43.

6. شریف پور، خسرو، یوگا راهی به‌سوی کمال، تهران، انتشارات رام، 1372، ج 1، ص 136.

7. شریف پور، خسرو، یوگا راهی به‌سوی کمال، تهران، انتشارات رام، 1372، ج 1، ص 46.

8. شریف پور، خسرو، یوگا راهی به‌سوی کمال، تهران، انتشارات رام، 1372، ج 1، ص 18.

9. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 117.

10. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 18.

11. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 77.

12. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 60.

13. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 60.

14. مظاهری سیف، حمیدرضا، حقیقت یوگا، قم، صهبای یقین، 1394، ص 83.

رهبری و مدیریت اجرایی
با توجه به خلأ مدیریت کارآمد در امور اجرایی و اقتصادی کشور، واگذاری مدیریت امور اجرایی به رهبری علاوه بر ممنوعیت ناشی از قانون اساسی معایبی در پی خواهد داشت.

پرسش:

با توجه به مدیریت عالی و موفق رهبری در امور نظامی چرا مدیریت اجرایی کشور کلاً به ایشان سپرده نمی‌شود؟

پاسخ:

درباره اختیارات مقام معظم رهبری همواره دو نگاه تفریطی و افراطی وجود داشته است. عدّه‌ای به دنبال محدود کردن اختیارات رهبری و برخی به دنبال توسعه آن‌ها به امور اجرایی و غیر اجرایی هستند. هردوی این نگاه‌ها غلط است. با توجه به سؤال بالا، در اینجا فقط به بررسی و ارزیابی نگاه دوم پرداخته می‌شود. مدیریت مقام معظم رهبری از سال 1368 ش تا به امروز، به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران و حتی پیش از آن به‌عنوان رئیس‌جمهور، چنان موفق و کارآمد بوده که دوست و دشمن به آن اذعان داشته‌اند.

1. محدود نبودن مدیریت موفق رهبری به امور نظامی؛

مدیریت رهبری نه‌تنها در امور نظامی تحسین‌برانگیز است، بلکه در سایر وظایفی که طبق اصل 110 قانون اساسی به ایشان محوّل شده، همچون تعیین سیاست‌های کلی نظام، حل اختلاف بین قوای سه‌گانه، ایجاد امنیت در منطقه پرآشوب خاورمیانه، نصب آن دسته از مسئولان لشگری و کشوری که در حیطه وظایف ایشان تعریف شده، حفظ و صیانت از حقوق مردم در بزنگاه‌های مختلفی مثل فتنه 88، خنثی کردن توطئه‌های دشمنان در راستای تجزیه‌طلبی و اختلاف‌افکنی مذهبی و قومیتی، راه‌اندازی جنبش تولید علم و قرار گرفتن ایران در بین کشورهای برتر جهانی و پیشرفت در بسیاری از عرصه‌ها نیز چنین هست. این موارد تنها بخشی از کارنامه درخشان رهبری در طول چند دهه از انقلاب است.

2. دلایل عدم واگذاری مدیریت اجرایی به رهبری؛

باوجود مدیریت موفق رهبری در حیطه‌های گوناگون و با توجه به خلأ مدیریت کارآمد در امور اجرایی کشور به‌خصوص در عرصه اقتصاد، واگذاری مدیریت امور اجرایی به ایشان از چند نظر قابل تأمّل و بلکه دارای اِشکال است.

1 ـ 2. ممنوعیت قانونی؛

بر اساس قانون اساسی، وظایف هر یک از مسئولان به‌صورت تفکیک‌شده و بر مبنای اصول حکمرانی اسلامی تعیین شده است. طبق اصل 110 قانون اساسی، مقام رهبری نقش هدایت و نظارت کلان بر کلیه امور نظام را بر عهده داشته و طبق اصل 113، ریاست قوه مجریه بر عهده رئیس‌جمهور است و لذا نمی‌توان امور اجرایی را به رهبری واگذار کرد.

2 ـ 2. سنگین بودن وظایف رهبری؛

وظایف رهبری بسیار حساس و سنگین است. تعیین سیاست‌های کلی نظام، نظارت مستمر بر حسن اجرای آن‌ها، انتصاب فرماندهان نظامی و نظارت بر عملکرد آن‌ها، حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه، نصب فقهای شورای نگهبان و رئیس قوه قضائیه، اعلام جنگ و صلح، بسیج نیروها و حل مشکلات نظام که از طرق عادی قابل‌حل نیست، بخشی از وظایف رهبری است که نیازمند دقت و وقت‌گذاری زیاد است. ورود مستقیم رهبر به امور اجرایی و روزمره، امکان تمرکز بر امور راهبردی و افق‌های بلندمدت را کاهش می‌دهد. امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری حتی برخی از اختیارات خود را نیز در طول زمان به شوراهای عالی مثل شورای عالی پشتیبانی جنگ، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی، شورای عالی هماهنگی اقتصادی، هیئت حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه و شورای عالی سیاست خارجی واگذار کرده‌اند. در همین راستا، رهبر معظّم انقلاب درباره امور فرهنگی خطاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌فرمایند: «کاری که من در این زمینه می‌توانم بکنم، همین کاری است که تا حالا کرده‌ام؛ یعنی تشکیل این شورا و واردکردن افرادِ با فکر و با انگیزه برای تصمیم‌گیری درباره فرهنگ کشور؛ و کمک قانونی و حیثیتی و هرچه که لازم است نسبت به این شورا؛ این کاری است که به عهده‌ی من است؛ اما ازاینجا به بعدش به عهده‌ی شماست.» (1) همچنین ایشان در مورد فضای مجازی فرموده‌اند: «اگر من امروز رهبر انقلاب نبودم، حتماً رئیس فضای مجازی کشور می‌شدم.» (2) این بیانات درعین‌حال که اهمیت فرهنگ و فضای مجازی را نشان می‌دهد، می‌تواند مؤیّد این نکته باشد که رهبری تلاش دارند با استفاده از ظرفیت‌های تخصصی و کارشناسی، امور کشور با دقت و کارایی پیش برود و ایشان هم بتوانند بر سیاست‌گذاری‌های کلان تمرکز بیشتری داشته باشد. رهبری در دیدار کارآفرینان می‌فرمایند: «مسئولین دولتی می‌دانند، دأب (رویه) بنده در این مسائل ورود در مسائل اجرائی نیست، تأکید بر اجرا است. در همان مسائلی هم که اسم آوردند، مثل نانو و بقیّه‌ چیزها، حتی در زمینه‌های نظامی- که بنده مسئولیّت مستقیم دارم- من ورود نمی‌کنم؛ من اصرار می‌کنم، راه را نشان می‌دهم، دنبال‌گیری می‌کنم، پیگیری می‌کنم.» (3) این عدم ورود، علاوه بر احتمالات بالا می‌تواند ناشی از تلاش ایشان برای تربیت نیرو و کادرسازی یا بازگذاشتن دست مدیران در تصمیم‌گیری باشد.

3 ـ 2. گستردگی و تعدّد امور اجرایی

از سوی دیگر امور اجرایی و مدیریت قوه مجریه نیز وظیفه‌ای بسیار سنگین و وقت‌گیر است. اداره روزانه کشور شامل امور متنوعی از اقتصاد و بهداشت تا شهرسازی، ارتباطات، انرژی و نفت، صنعت و محیط‌زیست است که نیازمند وقت زیاد و تمرکز ویژه است. ازاین‌روی به نظر می‌رسد واگذاری مدیریت کلان در کنار مدیریت اجرایی به یک نفر آن‌هم در مقیاس یک کشور بزرگ و پرجمعیتی مثل ایران چندان با اصول مدیریتی سازگار نباشد. به‌قول‌معروف «با یک‌دست نمی‌توان دو تا هندوانه برداشت.» رهبری به‌عنوان ناظر کلان، لزومی برای ورود به امور اجرایی و جزئیات ندارند. مقام معظم رهبری در این زمینه می‌فرمایند: «بارها قبلاً گفته‌ام که رهبری نمی‌تواند در تصمیم‌گیری‌های موردیِ دستگاه‌های گوناگون دولتی مدام وارد بشود و مدام بگوید این باشد، این نباشد؛ این نمی‌شود. نه قانون این اجازه را می‌دهد، نه منطق این اجازه را می‌دهد. ... این، هم خلاف قانون است، هم ناممکن است، هم نامعقول است؛» (4) بنابراین تقسیم مسئولیت‌ها در چارچوب قانون اساسی یک ضرورت مدیریتی و نشانه‌ای از حکمت و دوراندیشی نظام اسلامی است. واگذاری اجرا به دولت، امکان تمرکز رهبری بر اولویت‌های راهبردی و جهت‌گیری‌های کلان اقتصادی، فرهنگی، امنیت ملی و سیاست‌خارجی را فراهم می‌کند. نمونه موفق این الگو در پیشرفت‌های دفاعی و هسته‌ای مشهود است که با هدایت رهبری و اجرای تخصصی محقق شده است.

4 ـ 2. حفظ مردم‌سالاری دینی و رشد جامعه

نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر مردم‌سالاری دینی است. مردم‌سالاری دینی یعنی «بر اساس دین و بر اساس اسلام، سالارِ زندگیِ جامعه، خود مردم‌اند.» (5) یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مردم‌سالاری دینی، انتخابات است که مردم از طریق آن می‌توانند مدیریت اجرایی کشور را به دست رئیس‌جمهور منتخب خود بسپارند. واگذاری این حق انتخاب به مردم، فواید متعددی برای جامعه و کشور دارد که عبارت‌اند از: همراهی، همکاری و احساس تعلّق بیشتر مردم به کشور، تحمّل بیشتر در مشکلات، استقلال فکری و رشد سیاسی، زنده کردن استعدادها و افزایش اعتمادبه‌نفس ملی، نشان‌دهنده مقبولیت نظام، جلوگیری از توهّم استبداد و... . اگر همه تصمیم‌ها و انتخاب‌ها به عهده رهبر جامعه باشد، مردم آن جامعه متکی به او بار می‌آیند و با فقدان او توان تصمیم‌گیری درست نخواهند داشت. فرزندی را تصور کنید که در همه امور، پدر به‌جای او تصمیم بگیرد. چنین فرزندی رشد فکری و توان مدیریت چالش‌های آینده زندگی را نخواهد داشت. هرچند آن پدر به دلیل دانش و تجربه زیاد بهترین تصمیم را خواهد گرفت، اما امکان رشد را از فرزند خود سلب می‌کند. ازاین‌روی تصمیم‌گیری رهبری در اموری که می‌توان تصمیم‌گیری در آن‌ها را به مردم واگذار کرد، شاید در کوتاه‌مدت باعث حل برخی مشکلات و اصلاح اوضاع شود، اما در بلندمدت مشکل‌آفرین خواهد بود. در پایان توجه به این نکته خالی از لطف نیست که در دوره امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بااینکه خود آن حضرت حاکمان را منصوب می‌کردند، اما بازهم شاهد آن هستیم که به دلیل عدم بلوغ سیاسی مردم، منافقان داخلی و دشمنان خارجی مانع اجرای برخی تصمیمات حضرت می‌شدند. این‌گونه نیست که اگر همه مسئولان توسط رهبر انتخاب شوند، نظام سیاسی بهترین عملکرد را خواهد داشت چراکه سطح آگاهی و قدرت تحلیل مردم نقش بسزایی در این میان دارد که جز با حضور و مشارکت آنان قابل‌دستیابی نیست.

نتیجه‌گیری:

مقام معظم رهبری با تنظیم دقیق سیاست‌های کلی نظام باعث پیشرفت کشور در عرصه‌های مختلف شده‌اند. واگذاری مدیریت اجرایی کشور به رهبری، علاوه بر منع قانونی، معایبی در پی خواهد داشت. بهتر آن است که برای حل مشکلات اجرایی کشور، به‌جای واگذاری آن‌ها به رهبری، مسئولان اجرایی منش و روش رهبری را در عمل الگوی خود قرار دهند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 13 دی 1384،

https://khl.ink/f/3324

2. تأکیدات مهم رهبری درباره مدیریت فضای مجازی چیست، خبرگزاری مهر، ۴ فروردین ۱۴۰۰، 5174427، mehrnews.com/xTZ7z

3. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار کارآفرینان، تولیدکنندگان و دانش‌بنیان‌ها، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 10 بهمن 1401،

https://khl.ink/f/51840

4. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 12 تیر 1395، https://khl.ink/f/33694

5. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار با بسیجیان، پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، 03/09/1395، https://khl.ink/f/34995

تعداد فرزندان امام رضا علیه السلام
اختلاف نظر در منابع تاریخی پیرامون تعداد فرزندان امام رضا (ع) وجود دارد. دیدگاه اصلی، انحصار فرزندان در امام جواد (ع) است.

پرسش:

امام رضا علیه‌السلام به‌صورت قطع چند فرزند داشتند؟

پاسخ:

در میان منابع تاریخی و روایی، برای فرزندان امام علی بن موسی‌الرضا  علیه‌السلام  اختلافات بسیاری دیده می‌شود. برخی اخبار به‌صراحت تأکید می‌کنند که ایشان تنها یک فرزند داشتند و برخی دیگر فرزندان بیشتری را به ایشان نسبت داده‌اند. برای روشن شدن این بحث، به بررسی این دو دیدگاه و استنادهای هر یک می‌پردازیم.

دیدگاه اول: یک فرزند (حضرت امام جواد علیه‌السلام)

در بسیاری از اخبار و کتب متقدم شیعه تأکید شده که امام رضا علیه‌السلام فرزندی جز امام محمدتقی الجواد علیه‌السلام نداشتند. این دیدگاه، موضع بسیاری از محدثان و بزرگان شیعه است که معتقدند ایشان غیر از امام جواد  علیه‌السلام  فرزند دیگری نداشته‌اند. این روایات عمدتاً با هدف تثبیت امامت امام جواد علیه‌السلام و رفع تردیدهایی که به دلیل تأخیر در ولادت ایشان یا کم‌سن بودنشان ایجاد شده بود، نقل شده‌اند.

الف. نصوص تأکیدکننده بر انحصار ولد:

1. روایت جنان بن سدیر:

 «من به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: آیا امامى هست که پسر نداشته باشد؟ فرمود: براى من غیر از یک پسر متولد نخواهد شد، ولی خداى جهان فرزندان زیادى را از او به وجود مى‏آورد.» (1)

2. روایت ابن ابی نصر بزنطی:

 وی از امام سؤال می‌کند که امام پس از شما کیست؟ امام در پاسخ می‌فرماید:

 «امام فرزندم هست، سپس فرمود: آیا کسی جرئت دارد بگوید: پسرم و پسر نداشته باشد؟!»

 سپس ابونصر بزنطی می‌گوید این در حالی بود که امام جواد هنوز به دنیا نیامده بود.(2)

3. روایت محمد بن عیسی اشعری (رفع شک):

 امام جواد علیه‌السلام برای رفع تردید شیعیان فرمودند:

 «این تردید را برطرف کنید که پدرم غیر از من پسرى نداشته است.»(3)

4. روایت عقبه بن جعفر (رفع نگرانی):

 «به ابوالحسن الرضا علیه‌السلام گفتم: به این جایگاه رسیده‌اید، درحالی‌که فرزندی ندارید؟ فرمود: ای عقبه بن جعفر، همانا صاحب این امر نمی‌میرد تا فرزند خود را پس از خویش ببیند.» (4)

ب. اقوال مورخین و محدثین بر انحصار:

علاوه بر احادیث پیشین در کلام بسیاری از مورخین و محدثین نیز این انحصار دیده می‌شود.

1. شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ق): «حضرت رضا علیه‌السلام هنگامی‌که دار فانى را وداع گفت، به‌جز از فرزند بزرگوارش حضرت ابوجعفر محمد بن على که مقام امامت به وجود اقدسش مباهات مى‏کرد، فرزند دیگری نداشت و تاریخ هم به‌غیراز او فرزند دیگری برای آن جناب نشان نداده.»(5)

2. مرحوم طبرسی (متوفای ۵۴۸ ق): «حضرت رضا علیه‌السلام جز ابوجعفر جواد فرزند دیگری نداشت.» (6)

3. ابن شهرآشوب (متوفای ۵۸۸ ق): «فرزند ایشان فقط محمد امام است.» (7)

4. شامی (صاحب الدر النظیم): «حضرت رضا علیه‌السلام درگذشت و فرزندی جز ابوجعفر محمد بن علی علیه‌السلام از خود باقی نگذاشت و او امام پس از اوست.»(8)

دیدگاه دوم: تعدد فرزندان (بیش از یک فرزند)

برخی از منابع تاریخی و سیره نویسان، غیر از حضرت امام جواد علیه‌السلام، بر وجود فرزندان دیگری برای امام رضا علیه‌السلام تأکید کرده‌اند. این دیدگاه در منابع متقدم و متأخر گاه به‌صراحت و گاه به‌صورت ضمنی دیده می‌شود و نشان‌دهنده اختلاف جدی در شمارش اولاد ایشان است. به‌عنوان نمونه:

1. مرحوم حمیری در قرب الإسناد روایتی نقل می‌کند که نشان می‌دهد در دوره‌ای، امام رضا علیه‌السلام دارای دو فرزند بوده‌اند و سؤال‌کننده (بزنطی) از ایشان پرسیده است که امامت متعلق به کدام‌یک از آن دو فرزند است، درحالی‌که قبلاً امام فرزندی نداشته و او این سؤال را از امام رضا علیه‌السلام پرسیده بود. (9) پس این روایت اشاره دارد به اینکه در مقطعی، امام علیه‌السلام دارای دو فرزند شدند و این امر سؤال جدیدی را در مورد تعیین امام بعدی مطرح کرده است.

2. ابن شهرآشوب در مناقب به وجود مسجدی در شهر مرو اشاره می‌کند که گفته می‌شود امام رضا علیه‌السلام در آن نماز گزارده و پس‌ازآن، یکی از فرزندان امام رضا علیه‌السلام در آنجا دفن شده است. (10) این امر می‌تواند دال بر وجود یک فرزند غیر از امام جواد علیه‌السلام باشد که در مرو وفات یافته است.

3. ابن أبی الثلج در کتاب «تاریخ أهل البیت» به وجود دو فرزند به نام محمد (امام جواد علیه‌السلام) و موسی می‌کند. (11)

4. ابن طلحه‌ی شافعی در کتاب «مطالب السئول» به وجود شش فرزند به نام محمد، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه قائل شده‌ است. (12) همچنین در میان شیعیان مرحوم اربلی نیز به همین تعداد از فرزندان اشاره کرده است. (13)

نتیجه‌گیری:

 روایات و شواهد متعدد و قطعی که از سوی علمای بزرگ شیعه، انحصار فرزندان امام رضا علیه‌السلام در حضرت امام جواد علیه‌السلام را نشان می‌دهد. بااین‌حال این روایات دلالت بر انحصار ولد ذکور را دارد، چراکه اولاً عمده تردیدهایی که شکل گرفته بود در مورد مسئله‌ی جانشینی و امامت بوده، ثانیاً در بسیاری از اسناد احادیث با عناوینی چون فاطمه بنت الرضا، عایشه بنت الرضا و حکیمه بنت الرضا مواجهه می‌شویم که نشان از وجود دخترانی برای امام رضا علیه‌السلام دارد.

در مورد علت اختلاف احتمال می‌رود که به دلیل شباهت نام‌ها و کنیه‌ها، برخی از نوادگان امام رضا علیه‌السلام به‌اشتباه در فهرست فرزندان امام رضا علیه‌السلام وارد شده باشند؛ خصوصاً که نوادگان حضرت، همگی به ابن الرضا شهرت داشتند. ازاین‌رو ممکن بود در برخی از اخبار تعابیر چون موسی بن الرضا، ابراهیم بن الرضا و... بکار رفته باشد و مورخان به‌اشتباه آنان را فرزند امام رضا علیه‌السلام ثبت کرده باشند.

البته طبق روایت قرب الاسناد و مناقب این احتمال هست که بعد از امام جواد علیه‌السلام فرزند دیگری از امام رضا علیه‌السلام متولد شده؛ اما در کودکی و در زمان حیات حضرت در شهر مرو وفات نمود.

کلمات کلیدی: فرزندان امام رضا علیه¬السلام، امام زادگان.

منابع:

1. مسعودی، على بن حسین، إثبات‌الوصیه للإمام ‌على ‌بن ‌أبى‌طالب علیه‌السلام، قم، انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم ‏، 1426 ق‏، ص: ۲۱۹

2. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏۲، ص: ۲۷۷.

3. «ارتفع الشک ما لأبی غیری،» کلینى‏، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم،1362 ش‏، ج‏۱، ص: ۳۲۰

4. صدوق، ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، انتشارات اسلامیه، ‏چاپ دوم، 1395 ق، ج‏۱، ص: ۲۲۹

5. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق، ج‏۲، ص: ۲۷۱

6. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، انتشارات آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1417 ق‏، ج‏۲، ص: ۸۶.

7. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج‏۴، ص: ۳۶۸.

8. شامی، جمال‌الدین یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم، قم، انتشارت جامعه مدرسین‏، چاپ اول ‏، 1420 ق‏، ص ۶۹۸.

9. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، قم، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، چاپ اول 1413 ق‏، ص: 376

10. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج ۴، ص ۳۶۲.

11. ابن ابى الثلج‏، تاریخ أهل البیت‏ علیهم‌السلام، قم، آل البیت، چاپ اول، 1410 ق، ص: ۱۰۹

12. شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، فی مناقب آل الرسول‏، بیروت، انتشارات البلاغ‏، چاپ اول، 1419 ق، ص: ۳۰۲

13. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه‌ علیهم‌السلام، (ط- القدیمه) رسولى محلاتى، سید هاشم، تبریز، بنی‌هاشمی، چاپ اول، 1381 ق‏، ج‏۲، ص: ۲۶۷

در نظام اسلامی حق اعتراض، کاملاً محترم شمرده شده اما نکته مهم این است که اگر اعتراض از مسیر قانونی منحرف شود وظیفه حکومت اسلامی است که از انحراف جلوگیری کند.

پرسش:
از آموزه‌های اسلام و از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی، به رسمیت شناختن حق اعتراض برای مردم است. مردم در مشکلات اقتصادی و معیشتی، باید بتوانند حرف‌هایشان را مطرح کنند حتی به قیمت تخریب و ناامن کردن جامعه. چون می‌شود با بهانه ناامنی و اغتشاش به هیچ اعتراضی حق بروز نداد. چرا اجازه اعتراض و اجتماع قانونی را نمی‌دهید؟
 

پاسخ:
نقّادی و نقدپذیری یکی از عوامل مهم رشد و تکامل هر فرد و هر جامعه‌ای است. برای همین است که در آیات و روایات فراوانی به این موضوع مهم از طریق امر به معروف و نهی از منکر تأکید شده است. یکی از وجوه بارز نظام‌های مردم‌سالار به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم است که قانون اساسی جمهوری اسلام هم این حق را با قیودی به رسمیت شناخته است. هر نقد و اعتراضی به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، متناسب باارزش‌ها و هنجارهای آن جامعه با مؤلفه‌های مهم دیگری مانند امنیت و آزادی گره می‌خورد. بیان مشکلات و پیگیری حل آن‌ها از طریق اعتراض ممکن است به هر نحوی (مسائل داخلی یا خارجی و ...) از مسیر صحیح اعتراض خارج شده و به اغتشاش، محاربه، تخریب و ... تبدیل شود حال آیا می‌شود با صرف این احتمال اصل حق اعتراض و نقد را نادیده گرفت؟ با چه میزان احتمالی می‌شود جلوی اعتراضات را گرفت؟ آیا با اندک احتمالی و یا با رویکردی محافظه‌کارانه می‌توان اعتراضات را سرکوب کرد؟

در این یادداشت ضمن اشاره به اصل قانون اساسی در مورد اعتراضات (حزبی و تجمعات خودجوش) ضمن اشاره به بعضی از ضعف‌های این قانون به مواردی خواهیم پرداخت که گاهی رفتارهای خود معترضان و عوامل خارجی پشت پرده باعث عدم صدور مجوز و درنتیجه عدم برگزاری تجمعات اعتراضی می‌شوند.

(1)- اصل 27 قانون اساسی
اصل 27 در قانون اساسی کشور ما با توجه به قیودی که دارد، بر اصل حق اعتراض تأکید دارد. در این اصل آمده است؛ «تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به‌شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».(1) 

چند نکته پیرامون این اصل
1- طبق این اصل؛ اعتراض و تجمع باید اولاً بدون سلاح (سرد و گرم) و ثانیاً مخل مبانی اسلامی مانند امنیت نظام اسلامی یا هتک حرمت کتاب آسمانی قرآن نباشد. در صورت نقض هر یک از این دو، اعتراض از مسیر قانونی خود خارج و حکومت موظف به برخورد با آن می‌شود.
متأسفانه در اغتشاشات اخیر شاهد استفاده گسترده از انواع سلاح‌های گرم و سرد توسط به‌اصطلاح معترضان و هتک حرمت‌های گسترده این افراد به مساجد، هیئت و کتاب قرآن کریم و حتی کشیدن چادر از روی سر زنان مسلمان بودیم که هر دو قید مطرح در قانون اساسی را نقض کردند.

2- نکته دوم در مورد اصل 27 قانون اساسی، خلأهایی است که در روند اجرای آن وجود دارد که نیازمند تصویب قوانین و سازوکارهای اجرایی هستند؛ به‌عنوان مثال مکان‌های قانونی برای برگزاری تجمعات اعتراضی یا مدت زمان برگزاری اعتراضات و ... در آن مشخص نشده است.

3- نکته سوم که وجود دارد عدم وجود قانون مجازات مشخص و مربوط به نقض‌کنندگان قیود این اصل است. در حقیقت مجازات فردی که اصل 27 را رعایت نکرده؛ با ابهام مواجه است و قضات ناچار هستند که به احکام مربوط به محاربه و ... متمسک شوند.

 

(2)- سازوکار برگزاری تجمعات احزاب
به استناد ماده ۱۳ قانون فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی، احزاب و گروه‌های سیاسی و صنفی می‌توانند از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب تقاضای مجوز برگزاری راهپیمایی یا تجمع کنند. در تبصره ماده ۱۱ آیین‌نامه اجرایی آمده است که شورای تأمین محل‌های مناسبی انتخاب کرده و سعی شود تجمعات در این محل‌ها برگزار شود. در ادامه این تبصره آمده است که احزاب می‌توانند محل‌های دیگری را هم برای برگزاری راهپیمایی یا تجمع پیشنهاد دهند و پس از تأیید کمیسیون ماده ۱۰، تجمع یا راهپیمایی در این محل پیشنهادی احزاب برگزار شود، بنابراین الزامی نیست که راهپیمایی‌ها و تجمعات فقط در محل‌هایی که از پیش تعیین‌شده است، برگزار شود.
در این آیین‌نامه بیان شده که اگر تجمع در محل مسقف مثل سالن یا مسجد برگزار شود، نیازی به دریافت مجوز ندارد ولی احزاب باید زمان و جزئیات برنامه خود را به فرمانداری محل اعلام کرده و مسئولیت برگزاری تجمع را بپذیرند. البته تجمع در محل باز حتماً به مجوز کمیسیون ماده ۱۰ نیاز دارد.
طبق قانون، در رابطه با فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی که در تاریخ ۸/ ۸/ ۱۳۹۵ از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام موافق با مصلحت نظام تشخیص داده شده، بررسی و اتخاذ تصمیم در خصوص درخواست برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌ها با کمیسیون ماده ۱۰ احزاب است و نهاد دیگری در این زمینه نمی‌تواند تصمیم بگیرد. این قانون آخرین سند حقوقی و قانونی در زمینه اجرایی کردن اصل ۲۷ قانون اساسی است.
همان‌گونه که مشاهده شد قانون اساسی حق اعتراضات را به‌عنوان یک اصل مسلم هم برای افراد و هم احزاب و گروه‌های سیاسی به رسمیت شناخته است؛ اما سؤال اساسی که اینجا مطرح می‌شود این است که چه اتفاقاتی در حین یا قبل از اعتراضات رخ می‌دهد که نظام علی‌رغم تکلیف قانونی، مجوزهای لازم برای برگزاری تجمعات اعتراضی را صادر نکرده یا به دلیل برخی موضوعات مانند امنیت ملی و عمومی جامعه با معترضان برخورد می‌کند؟

حالت‌هایی که ممکن است برای یک اعتراض رخ دهد:
1. عدم تأمین شرایط لازم مطروحه در قانون اساسی برای برگزاری تجمع اعتراضی؛ به عبارت دیگر در اعتراضات دو قید عدم اخلال به مبانی اسلامی و عدم حمل سلاح رعایت نشود. در این فرض اعتراض قانونی نبوده  و هر آن امکان تبدیل آن به اغتشاش و ... می‌رود. در این حالت نظام اسلامی طبق قانون اساسی که موردقبول عامه مردم و نخبگان جامعه است باید مانع انحراف اعتراضات از مسیر صحیح خود شده و با آن‌هایی که سعی دارند اعتراضات مسالمت‌آمیز و قانونی مردم را از چارچوب قانونی خارج کنند، برخورد کند.

2. عدم تأمین امنیت سایر افراد حاضر در محل تجمع؛ فرض کنید اعتراضی در یک خیابان شکل بگیرد و عده‌ای از معترضین تحت تأثیر جو روانی حاکم دست به رفتارهای هیجانی مانند آتش زدن سطل آشغال و ... بزنند، حال وظیفه حکومت با توجه به اینکه مکلف به تأمین امنیت جانی و مالی افراد جامعه است چیست؟ آیا می‌تواند اجازه دهد فضای رعب و وحشت باعث مختل شدن جریان عادی زندگی مردم شود؟ طبیعتاً جواب خیر است. همان‌طوری که تأمین امنیت جانی معترضین برای نظام اسلامی مهم است تأمین امنیت دیگران نیز مهم است. پس در این حالت هم برای رعایت حقوق همه شهروندان ایجاد امنیت وظیفه نیروهای امنیتی و انتظامی است.

3. سوارشدن دشمنان بر موج اعتراضات؛ با توجه به ماهیت ضد استکباری جمهوری اسلامی و همچنین طیف گسترده‌ای از دشمنان منطقه‌ای و بین‌المللی که درصدد ضربه به ایران اسلامی و منافع آن می‌باشند، طبیعی است که آن‌ها از هر فرصتی برای به چالش کشیدن جمهوری اسلامی استفاده کنند؛ و شاید یکی از بهترین و مستعدترین اجتماع‌ها اعتراضات است. اینجاست که هر زمان نظام مطمئن شود که اعتراضات قانونی از حالت عادی خود خارج و عملاً صحنه‌گردانان خارجی مانند تروریست‌ها، جریان‌های تجزیه‌طلب، گروهک‌هایی مانند منافقین، سرویس‌های جاسوسی بیگانه و ... به دنبال سوءاستفاده از معترضین برای پیش بردن اهداف شوم خود هستند؛ با برگزاری تجمعات مخالفت و حتی با آن‌ها برخورد می‌کند. ولو اینکه اصل موضوع مورد اعتراض صحیح بوده و این تلقی اشتباه به وجود آید که نظام با برگزاری تجمعات مخالفت می‌کند. البته باید توجه داشت نظام اسلامی موظف است با ارائه آموزش‌ها و فرهنگ‌سازی مناسب زمینه را برای شکوفایی فرهنگ نقد و اعتراض صحیح و به دور از آسیب و بسترسازی برای بیگانگان را برای عموم جامعه فراهم آورد.
اساساً هیچ ملتی اجازه نمی‌دهد دشمنانش از طریق نفوذ یا فریب مردم خود به کشورشان ضربه بزنند؛ امنیت ملی مهم‌ترین رکن اساسی و بستر هر تحول مثبتی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... است. البته باید توجه داشت که نهادهای مربوطه نیز موظف‌اند بسترهای مناسب برای اعتراضات به‌حق مردم را فراهم آورند و همچنین نمی‌توان صرفاً با احتمال نفوذ و موج‌سواری رسانه‌ای دشمنان جلوی اعتراضات را گرفت، بلکه نیروهای امنیتی و انتظامی باید با ارائه راهنمایی‌های مناسب به معترضین زمینه‌های سو استفاده رسانه‌ای و نفوذ دشمنان را از بین ببرند.
تسامح در امنیت، عدالت اجتماعی و حقوق مردم به طور کلی، در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، قضایی و…، هرچه به اختلال نظام بینجامد، ممنوع است.(2)  خداوند در برخی از آیات برای اخلالگران در نظام مجازات¬هایی درنظر گرفته است که نشان از شدت اهتمام شارع مقدس در امر حفظ نظام و منع اختلال در آن دارد.
گاهی خشونت در اعتراض به حدی می رسد که مصداق محاربه می شود؛ در ماده 279 قانون مجازات اسلامی در تعریف محاربه آمده که عبارت از: کشیدن سلاح به‌قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آن‌ها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هرگاه کسی باانگیزه شخصی به‌سوی یک یا چند شخص خاص سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی‌شود.

نکته مهم در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم این است که همان سیستمی که حق اعتراض را به رسمیت شناخته است؛ اگر اعتراض از مسیر قانونی خود خارج شود، طبق قوانین اسلامی با آن برخورد می‌کند و هیچ‌کسی نمی‌تواند این اقدام قانونی– که برای حفظ امنیت جامعه است- را سلب حق اعتراض یا عدم اجازه بروز آن توسط سیستم قلمداد کند.
نمونه‌های بسیاری در کشور ایران موجود است که معترضین با اعتراض اصولی و بدون حاشیه خواسته‌های خود را مطرح کرده و جواب گرفته‌اند، مانند اعتراض معلمان به حقوق و سرمایه خود در صندوق بازنشستگی فرهنگیان، تظاهرات کارگران هفت‌تپه و یا اعتراض رانندگان معترض به افزایش حق بیمه که همگی این موارد با همکاری دولت مشکلات آن‌ها رفع شده است؛ بنابراین این گزاره که نظام جمهوری اسلامی به بهانه تبدیل اعتراض به اغتشاش مانع برگزاری تجمعات اعتراضی می شود؛ صحیح نیست.

نتیجه
در نظام اسلامی حق اعتراض برای مردم کاملاً محترم شمرده شده و علاوه بر اصل 27 قانون اساسی، وزارت کشور نیز موظف است برای اعتراضاتی که مسائل آنها در چارچوب قانون بوده مجوزهای لازم را صادر کند. هرچند این نکته که وجود خلأهایی مانند تعیین مکان اعتراض یا احکام مجازات معترضینی که اصل 27 قانون اساسی را در اعتراض خود رعایت نکرده‌اند نیز نباید مغفول واقع شود؛ اما نکته مهم این است که اگر اعتراض و نقد از مسیر قانونی منحرف شود؛ وظیفه حکومت اسلامی است که برای حفظ حقوق عموم جامعه با انحاء مختلف آن را به مسیر قانونی و مورد تائید شرع و قانون بازگرداند و این عمل را نمی‌توان بی‌مسئولیتی یا ترس حکومت از اعتراض تفسیر کرد و از طرفی نیز دستگاه‌های مختلف مرتبط با اعتراضات اولاً باید از قبل تمهیدات لازم برای نگهداری و صیانت از اعتراضات در چارچوب قانون را فراهم آورند و ثانیاً به‌صرف احتمال انحراف و یا نفوذ و یا سو استفاده دشمنان نباید جلوی اعتراضات سد شود. ثالثاً در صورت شروع انحراف اعتراضات از مسیر قانونی تمام تلاش خود را برای برگرداندن مسیر اعتراضات به مسیر قانونی به‌کارگیرند و اگر این تلاش به نتیجه نرسید و اعتراضات تبدیل به اغتشاش شده که باعث ایجاد ناامنی برای عموم مردم و آسیب به اموال عمومی گردد لازم است از این امور جلوگیری به عمل آید.

پی نوشت:
1. پژوهشکده شورای نگهبان:  https://gcrc.ac.ir/...RG
2 . انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ج‏2، ص 720؛ موسوی خویی، سید ابوالقاسم، صراط النجاه (المحشّی للخوئی)، ج‌1، ص 555؛ خمینی، روح الله، استفتائات، ج‌3، ص 510‌).
 

مشخصاً معنای شعار مذکور، ایجاد تغییرات در برخی از سیاست‌های حاکم بر کشور است ولی معنای آن، این نیست که شعار دهنده، لزوما برانداز و اغتشاشگر است.

پرسش:
یکی از شعارهای اغتشاشگران این بود که «ایران رو پس می‌گیریم». ایران دست چه کسی بوده که از دست دادند حالا می‌خواهند پس بگیرند؟
 

پاسخ:
آرمان‌های معترضین یا اعلام مواضع آنان طی بیانیه و شعار(1)  اعلام می‌گردد. یکی از شعارهای معترضین در اعتراضات اخیر (پائیز 1401)، شعار «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» است. این شعار به چه معنا است و شعار دهندگان چه منظوری از پس گرفتن ایران دارند؟ دقیقاً ایران به‌وسیله چه کسانی اشغال‌شده است که اینک بایستی به آنان پس داده شود؟ آیا این شعار، اعلام یک جنگ مسلحانه با نظام سیاسی ایران و به معنای براندازی است؟

1. وقتی یک شعار فراگیر و پرطنین می‌شود به معنای آن است که با افکار و اهداف شعار دهندگان، ارتباط خوبی برقرار کرده است. چراکه شعار مطلوب، لزوماً شعاری زیبا و با کلمات خاص نیست، بلکه شعاری است که اثرگذار باشد. پس شعار دهندگان دل به شعاری می‌بندند که مقصود و مطلوب آنان را به نحوی بهتر اعلام کند و اصطلاحاً به‌خوبی حرف دل آنان را بزند. پس فراگیری این شعار (ایران رو پس می‌گیریم) نشان می‌دهد که بخش بزرگی از معترضین با آن ارتباط برقرار کرده‌اند.

 2. لزوماً شعار دهندگان، در بیان هر شعاری، وحدتی در تفسیر و تعیین مصادیق آن شعار ندارند. به این معنا که مثلاً وقتی شعار دهندگان شعار می‌دهند که «برادر ارتشی چرا برادرکشی»؟ به‌صورت واضح به نیروهای نظامی اعلام می‌کنند که معترضین، مانند خانواده شما هستند و نباید به روی خانواده خود سلاح بکشید؛ اما وقتی شعار دهندگان شعار بدهند «زن، زندگی، آزادی»، مشخص است که موضوع اعتراض؛ زنان و داشتن یک زندگی مطلوب و رسیدن به آزادی است، اما دقیقاً وحدتی میان شعار دهندگان وجود ندارد که تفسیر آنان از زن، زندگی و آزادی مطلوب و مورد نظرشان چیست؟ در رابطه با شعار «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» نیز همین مطلب قابل تطبیق است که می‌توان این‌گونه تفسیر کرد که معترضین تلقی دقیقی از نحوه مبارزه و پس گرفتن ایران نداشته باشند.

3. اما به هر حال مجموعه اتفاقات ریز و درشتی که بسیاری از آن غافل بوده‌اند، دست به دست یکدیگر داده‌اند تا  از سوی رسانه‌های معاند و شبکه‌های سیاسی و البته از سوی بسیاری از منتقدین و مخالفین داخلی به‌صورت مکرر به جامعه اعلام‌ شود که هویت ایرانی و حقوق شهروندی شما از سوی حکومت ایران نادیده گرفته می‌شود. شما در آیین و مذهب و نام‌گذاری، عربی هستید. ایران باستان و افتخارات آن از شما گرفته شده است. حق خوشبختی و آسایش و استفاده از منابع عظیم از شما گرفته شده و این سرمایه‌ها غارت می‌شود. حق انتخاب ندارید و سرکوب می‌‌شوید و... . از یک‌طرف مجموعه این شبهات و القائات و از طرف دیگر رفتارهای ناصحیح برخی از مسئولین و آب ریختن به آسیاب دشمن با برخی از کج‌سلیقگی‌ها و البته ضعف‌های رسانه‌ای و تبلیغی آنان موجب شده است که بخش بزرگی از جامعه به چنین شعاری تمایل یافته و تکیه کنند.

4. آنچه در رابطه با این شعار قابل تحلیل است این است که بخشی از جامعه ایران به‌درستی یا به‌اشتباه تصور می‌کند که او و افکار و حقوق و خواسته‌هایش نادیده گرفته شده است. او تلقی یک غصب و یک تحمیل و در نتیجه یک تصرف را دارد که باید رفع شود و با به کرسی نشاندن خواسته‌هایش، حق خود را پس بگیرد.
اما نکته اساسی اینجا است که قائل شدن به اینکه معترضین، این پس گرفتن حق را صرفاً از راه براندازی و سرنگونی نظام ج.ا.ا دنبال می‌کنند، قابل تردید است. گاهی خواسته‌های اصلاحی هم در قالب رویکردهای رادیکال و انقلابی بیان می‌شود؛ یعنی اگر اتفاقات و اصلاحاتی انجام شود تا این تصویر (اشغال و غصب کشور) کنار برود، دیگر این شعار، جاذبه‌ای ندارد.

5. درنهایت بسیاری بر این اعتقاد هستند که با هر معیاری، اعم از ملی، مذهبی و اقتصادی و سیاسی، ایران بعد از انقلاب اسلامی در سال 57 آزاد گردید و پیش از آن در گروگان منافع و تحت دخالت‌های مستقیم ابرقدرت‌ها در اشغال بود.
در طول تاریخ سیاسی معاصر این سرزمین، همیشه بخشی از این آب و خاک در غارت و اشغال و تجزیه بوده است. ارتش این کشور، یا روسی یا انگلیسی و یا آمریکایی و شاهد حضور مداخله‌جویانه آنان بوده است. قراردادهای ننگین و غیرقابل دفاعی از سر ضعف و خیانت بسته می‌شد و ایران محل اجرای دکترین‌های ریز و درشت آمریکایی بوده است؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی نه توطئه‌های بی‌امان داخلی و نه هشت سال جنگ و تحریم‌های گسترده خارجی نتوانست، ایران را از رشد و توسعه و قوی‌تر شدن باز بدارد.
ملت ایران نیز، کشور را در اشغال نمی‌بیند و به همین دلیل علی‌رغم نارضایتی‌های ریز و درشت خود، چه در انتخابات کشور و چه در اجتماعات عظیم، تعلق و رابطه خود با نظام ج.ا.ا را به نمایش می‌گذارد.

نتیجه
مشخصاً مخاطب شعار مذکور، برخی از سیاست‌های حاکم از سوی ج.ا.ا بر کشور و متصدیان امر است؛ اما اینکه به‌صورت مطلق تصور کنیم که هر کس شعار داد «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم»، برانداز و به دنبال سرنگونی نظام ج.ا.ا است، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد و گاهی حتی تلقی اینکه بتوان سیاست‌های اصلاحی مورد نظر خود را به کرسی نشاند و فضای سیاسی بازتری برای تفکر و کنش سیاسی-اجتماعی خود رقم زد به معنای پس گرفتن کشور از شرایط نامطلوب معترضین است.

پی نوشت:
1. در اصطلاح مردم، شعار به معنی جملات آهنگینی است که برای بیان نظرهای جمعی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، پزشکی، آشپزی) به‌وسیله جمع یا گروهی یا صنفی بیان می‌گردد؛ که درگذشته اعراب نیز در میدان‌های جنگ استفاده می‌کردند که به رجز معروف است. لغتنامه دهخدا.

نظام در برخورد با اغتشاشات تابع فرمان مقام معظم رهبری است و قرار است با رویکرد عقلانی، قانونی، شرعی و ضمن در نظر گرفتن مصالح کشور با آنها برخورد کند.
اقدام پلیس در اغتشاشات

پرسش:
چرا پلیس ایران دست روی دست گذاشته؟ چرا این اراذل و اوباش جمع نمی‌شوند؟ ما خیلی شهید دادیم و انقلاب کردیم؟ سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کجایند؟ چند نفر جوان باید شهید شود تا این آشوب ها بخوابد؟
 

پاسخ:
اجرای قوی و قاطع قانون و مجازات متخلفین موجب می‌گردد تا ضمن احقاق حق مظلومین، نظم و انضباط در جامعه فراگیر شده و افراد، نسبت به ارتکاب جرائم، تجری(1)  پیدا نکنند. اکنون شاهد هستیم که چند ماه کشور درگیر اغتشاشات حملات گسترده به اسم اعتراض است. دست‌های پیدا و پنهان دشمن و ریختن بنزین بر آتش این فضای ملتهب و مخرب نیز کاملاً مشهود است. در این میان مردم امنیت خود را از دست داده‌اند و هرروز شاهد شنیدن اخباری از قتل و آسیب به مردم عادی و مأمورین کشور هستیم. مسائل اقتصادی نیز در ابعاد داخلی و خارجی، تحت تأثیر این شرایط قرارگرفته است. چنین شرایطی قابل‌تحمل نیست و مگر وظیفه حکومت، برقراری نظم و آرامش به کشور نیست؟ پس چرا با برخورد جدی‌تر با اغتشاشگران مواجه نمی‌شوند؟

1. ابتدا باید در نظر بگیریم که نیروهای انتظامی و امنیتی طبق قانون اساسی تحت نظر فرماندهی کل قوا یعنی مقام معظم رهبری قاطعانه به انجام‌وظیفه مشغول هستند و فرض سؤال، یعنی مماشات با اغتشاشگران صحیح نیست. ایشان در برخورد با برهم زنندگان نظم و امنیت کشور درخواست نکردند، بلکه قاطعانه به جامعه در رابطه با برخورد با عاملان ناامنی و قاتلان مردم اعلام کردند که: «البتّه ما یقه‌ این‌ها را رها نخواهیم کرد. نظام جمهوری اسلامی حتماً به‌حساب ‌این جنایت‌کارها خواهد رسید. هر کس ثابت بشود که همکاری داشته با این جنایت‌ها، در این جنایت‌ها دستی داشته، ان‌شاءالله ‌مجازات خواهد شد؛ بدون تردید».(2) 
 پس بحثی از درخواست و عدم تمکین دستگاه‌های نظامی و انتظامی در برخورد با اغتشاشگران مطرح نیست.

2. از ابتدای ناآرامی‌ها در پاییز 1401، نیروهای امنیتی و انتظامی برخورد جدی و قاطعی با اغتشاشگران داشته‌اند و حتی رفتارهای خلاف قانونی و افراطی نیز از مأموران خدوم و تحت‌فشار نیروهای امنیتی و انتظامی دیده شد که قاطعانه از سوی نظام اعلام شد که «پلیس ضمن اقدام در خصوص تأمین امنیت شهروندان خود را مکلف به پاسخگویی می‌داند و رفتارهای خارج از ضوابط و مقررات را به هیچ‌وجه تأیید نمی‌کند و در صورت وقوع هرگونه تخلف برابر قوانین و مقررات با متخلفان برخورد خواهد کرد».(3)   

3. اگر منظور از برخورد قاطع، برخوردی غیرعقلانی و خلاف مبانی قانونی و شرعی است، این خواسته صحیح و درستی از نظام نیست. به این معنا که از منظر عقلی و شرعی برخورد با جرم سیاسی و امنیتی با جرائم عادی و عمومی متفاوت است. قبل از عقلای عالم در این دوران، دین اسلام به این مهم رسیده و دستور داده است که میان جرائم سیاسی و امنیتی و جرائم عادی و عمومی در شدت برخورد و مجازات بایستی تفاوت باشد.
به این معنا که در دوران گذشته برای جرم‌های سیاسی و امنیتی شدت عمل بیشتری نشان می‌دادند، اما در دوران جدید، برخی قائل هستند که بیشتر به فکر خاموش کردن حوادث سیاسی و امنیتی باشند.
مثلاً توجه به تفاوت حکم بغی(4)  و محارب در اسلام، در این رابطه قابل‌توجه است. فقها حکم محاربه را در حقوق جزا بحث کرده‌اند، ولی احکام بغی را در کتاب‌الجهاد فقه آورده‌اند، یعنی مسئله مهم در شیوه برخورد اسلام با باغی مطرح است که یک شیوه سیاسی است. وقتی در احکام باغی در فقه سخن می‌گویند، این نکته حائز اهمیت است که آیا این افراد دارای تشکیلات منسجم (فئه) هستند یا خیر؟ آیا می‌توانند دوباره به تشکیلات خود بپیوندند و مجدداً شورش کنند یا خیر؟ مثلاً در احکام اسرای باغی آمده است که «رفتار با اسیران باغی، با توجه به فئه و ذوفئه بودن آن متفاوت است. اگر دارای تشکیلات منسجمی باشند، جایز است اسیران کشته شوند و اگر دارای تشکیلات نیستند، اسیران کشته نمی‌شوند». 
روایات وارده در این مورد نیز اطلاق دارند. ازجمله این روایات، روایت حفص‌بن‌غیاث از امام صادق علیه‌السلام است که می‌گوید: «از امام در مورد دو گروه از مؤمنین پرسیدم که یکی باغی و دیگری عادل است و در درگیری و جنگ، گروه عادل، طایفه باغی را درهم‌شکسته است، وظیفه آن‌ها چیست؟ امام در پاسخ فرمود: اهل عدل نباید فراریان آن‌ها را تعقیب و مجروحان و اسیران آن‌ها را بکشد و این در صورتی است که گروه باغی دارای دسته و تشکیلات نباشند که بعد از شکست برای تجدیدقوا به آن رجوع کنند».(5)  

4. غیر از تفاوت‌های قانونی و فقهی در رابطه با این مسائل، مسئله دشمن‌شناسی و رویکرد آگاهانه و غیر افراطی نیز باید مورد نظر باشد. مقام معظم رهبری نیز با در نظر گرفتن این تفاوت‌ها اعلام کردند که: «ظاهر قضیّه این است که مثلاً یک‌مشت جوان یا نوجوان در می‌دانند. خب این جوان و ‌نوجوان [که در این اغتشاشات شرکت کردند]، بچه‌های خود ما هستند؛ ما با این‌ها بحثی نداریم. این‌ها هیجان است، احساسات است، یک‌قدری بی‌دقتی در فهم مسائل ‌است که این‌جوری می‌آید؛ نه بحث سر آن‌هایی است که دارند می‌گردانند قضایا را؛ آن‌ها کسانی هستند که با نقشه وارد میدان ‌شده‌اند».(6) 

نتیجه
نظام در برخورد با اغتشاشات تابع فرمان مقام معظم رهبری است و نظام هم قرار است با رویکرد عقلانی و قانونی و شرعی و ضمن در نظر گرفتن مصالح کشور با بر هم زنندگان نظم کشور برخورد کند.

پی نوشت:
1. جرئت پیدا کردن
2 . خامنه‌ای، علی، بیانات در دیدار دانش آموزان، سایت خامنه‌ای دات آی آر، 11/8/1401، https://khl.ink/f/51259.
3 . واکنش پلیس تهران به انتشار فیلمی از مأموران یگان ویژه؛ رفتارهای خارج از ضابطه به هیچ وجه تأیید نمی‌‌شود، خبرگزاری مهر، 22 مهر 1401، کد خبر 5608810 ، mehrnews.com/xYH3x.
4 .  َبغْی، به ‌معنای خروج و شورش علیه امام معصوم علیه‌السلام و حاکم اسلامی است. طبق مبانی فقهی اسلام، اگر این افراد به ‌نحوی شورش کنند که تنها راه مقابله با آنان پیکار و جنگ باشد، با آنان قتال می‌شود. بغی و محاربه باهم تفاوت دارند. بغی و محاربه اگرچه در «مسلحانه بودن» تشابه دارند؛ اما دو مفهوم متباین فقهی‌اند و هم در ماهیت و هم در احکام با همدیگر تفاوت دارند:
0 بغی خروج بر امام است و محاربه ترساندن مردم. (اعضای سازمان مجاهدین؛ هر دو را مرتکب شدند)
0 محاربه با یک نفر محقق می‌شود و در بغی گروه بودن شرط است. (اعضای سازمان مجاهدین؛ فئه و گروه بودند)
0 محاربه در فقه جرم انگاشته شده است؛ اما بغی نه. (شیوه مقابله با بغی، طبق شرایط سیاسی است)
0 بغی حد مشخص ندارد؛ اما در فقه برای محاربه حد مشخص‌شده است. (با بغی سیاسی برخورد می‌شود)
0 اگر حکم به کفر باغیان شود، احکام کشتگان باغیان و محارب متفاوت است. ر.ک: محمدحسن نجفی، محمدحسن، جَواهرُ الکَلام فی شَرحِ شَرایعِ الاسلام.
در ماده‌های ۲۸۷ و ۲۸۸ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ شمسی نیز به بغی اشاره‌شده است:
ماده ۲۸۷: گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب می‌شود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم می‌گردند.
ماده ۲۸۸: هرگاه اعضای گروه باغی، قبل از درگیری و استفاده از سلاح، دستگیر شوند، چنانچه سازمان و مرکزیت آن وجود داشته باشد به حبس تعزیری درجه سه و درصورتی‌که سازمان و مرکزیت آن از بین رفته باشد به حبس تعزیری درجه پنج محکوم می‌شوند. ر.ک: قانون مجازات اسلامی، سایت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، 1/2/1392 ش، https://b2n.ir/m23175.
قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375 شمسی نیز به توضیح این احکام پرداخته است و در  ماده ۱۸۶ می‌گوید: «هر گرو ه یا جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند مادام که مرکزیت آن باقی است تمام اعضاء و هواداران آن که موضع آن گرو ه یا جمعیت یا سازمان را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف آن فعالیت و تلاش مؤثر دارند محارب‌اند؛ اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند». همچنین  ماده ۱۸۷ تأکید دارد: «هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار امکانات مالی مؤثر و یا وسائل و  اسباب کار و سلاح در اختیار آن‌ها بگذارند محارب و مفسد فی‌الارض می‌باشند».
در ماده ۱۸۸ نیز آمده است: «هرکس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حساس حکومت کودتا نماید و نامزدی او در تحقق کودتا به نحوی مؤثر باشد، «محارب» و «مفسد فی‌الارض» است».
5 . حر عاملی، محمد بن‌الحسن، وسائل‌الشیعه، ج 8، ص 55 و 56 و کلینی، محمد بن ‌یعقوب، الکافی، ج 5، ص 32.
6 . خامنه‌ای، علی، بیانات در دیدار دانش آموزان، سایت خامنه‌ای دات آی آر، 11/8/1401، https://khl.ink/f/51259.
 

انتقاد به معصومین علیهم السلام و اعتراض به عملکرد ایشان در تاریخ وجود دارد ولی درست نیست چرا که هم از نظر عقلی دارای اشکال است و هم از نظر نقلی و روایات.
نقد عملکرد و اعتراض به معصومان علیهم السلام

پرسش:
کارشناس رادیو معارف فرمودند در مواردی مسلمانان از پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌پرسیدند که این حکمی که فرمودید وحی بود یا نظر خود شما که اگر نظر شخصی پیامبر بود به قول معروف ان قلت می‌کردند سؤالم اینه که طبق این فرمایش مسلمانان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر صلی‌الله علیه و آله یا سایر معصومین را هم داشتند؟ یا فقط نظر مشورتی در اداره حکومت اسلامی می‌دادند؟
 

پاسخ:
ازجمله مسائلی که این روزها توسط برخی افراد مطرح می‌شود مسئله انتقاد و اعتراض به معصومین علیهم‌السلام است و برای اثبات آن به برخی نقل‌های تاریخی ارجاع می‌دهند. پرسش این است که آیا این نقل‌های تاریخی را می‌توان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر یا سایر معصومین علیهم‌السلام دانست؟

بیان چند نکته در مقام پاسخ به این پرسش ضروری است:
1. اینکه کارشناس برنامه در چه مقامی از این نقل تاریخی استفاده کرده‌اند، بررسی سخنان پیش و پس از این عبارت را می‌طلبد؛ بنابراین با چشم‌پوشی از ناقل این سخنان و هدف او از نقل، تنها به پرسش ایجاد ‌شده از مطلب نقل‌شده خواهیم پرداخت.

2. لازم است تعریفی از نقد و انتقاد ارائه کنیم. نقد در لغت به معنای جدا کردن دینار و درهم، جدا کردن کاه از گندم، به‌گزینی، خرده‌گیری و آشکار کردن زیبایی‌ها و کاستی‌های یک اثر به کار رفته است و اصطلاحاً نقد به معنای سنجش، ارزیابی و بررسی پدیده‌هاست (1)  و به تعبیر شهید مطهری، معنای انتقاد، یک شیء را در محک قرار دادن و به‌وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است.(2)  

3. پس از بیان دو نکته بالا، در پاسخ به سؤال طرح‌شده باید گفت که اعتراض  و انتقاد به سخن معصومان (اعم از پیامبر و امام) علیهم‌السلام به دو دلیل، مجاز نیست:
الف) دلیل عقلی: انسان کامل یا همان معصوم، کسی است که «قول، فعل و تقریرِ» خودِ او برای دیگران  (غیر معصوم) حجت است و بر این اساس، خودش ملاک، معیار و شاخص سنجش رفتار درست یا نادرست دیگران دانسته می‌شود. این نکته بدین معناست که رفتار، گفتار و کردار معصومان علیهم‌السلام حق است و متوقف بر قانون دیگری نیست تا افراد غیر معصوم، حق پرسشِ اعتراضی و انتقادی از آنان داشته باشند. به تعبیر دیگر خود معصومان منشأ دین و تشخیص قوانین الهی هستند و قوانین دیگری وجود ندارد که رفتار، کردار و گفتار آنان به آن قوانین سنجیده شود؛ بنابراین، نقد خودِ معصوم جایز نیست و معصوم قابل نقد نیست.

ب) دلیل نقلی:  به تعبیر قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله، از روی هوا و هوس و امیال شخصی عمل نمی‌کند و همه اعمال و رفتار او مطابق با اوامر الهی و مورد رضایت خداوند متعال است:  ﴿ مَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی﴾؛ و هرگز به هوای نفس سخن نمی‌گوید. سخن او هیچ غیرِ وحی خدا نیست.(3)  
 درباره امامان معصوم علیهم‌السلام نیز همین مضمون در آیه دیگری بیان‌شده است: ﴿ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾؛(4)  که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند. 
 از این‌رو امامان معصوم علیهم‌السلام نیز تنها با اراده و امر الهی و مطابق با اوامر او کار می‌کنند و خواسته‌های آن‌ها فانی در اراده و مشیت خداوند متعال است؛ بنابراین، اعتراض و انتقاد به خود معصوم علیه‌السلام با توجه به نکته‌ای که بیان شد، مجاز نیست. 
ممکن است گفته شود، پس چرا باوجود اینکه امام معصوم علیه‌السلام دچار خطا نمی‌شود و کاری یا رفتاری برخلاف خواست خداوند انجام  نمی‌دهد و سخن غیر خدایی نمی‌گوید امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خطبه‌ای می‌فرمایند: «لا تَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ، أو مَشورَهٍ بِعَدلٍ؛ فإنّی لَستُ فی نَفسِی بِفَوقِ أن اُخطِئَ و لا آمَنُ ذلکَ مِن فِعلی، إلاّ أن یَکفِیَ اللّهُ مِن نَفسِی ما هُو أملَکُ بهِ مِنّی؛ از گفتن سخن حق، یا مشورت دادن عادلانه خوددارى نکنید؛ زیرا من خود را بالاتر از اینکه خطا کنم نمی‌دانم و از اشتباه‌کارى ایمن نیستم، مگر اینکه خداى بزرگ مرا حفظ کند که اختیاردار هموست.»(5)   
در پاسخ باید گفت که به نظر می‌رسد حضرت از این سخن به دنبال چند هدف بوده‌اند: 
اول. اشاره به وجود امکانی امام که او را مثل هر موجود ممکن ‌بالذاتی خطاپذیر می‌کند، اما آنچه او را از هر خطا و لغزشی محافظت می‌کند، یاری‌ها و عنایت‌های خداوند متعال است؛ 
دوم. مهیا ساختن بستر مناسب برای بیان افکار و اندیشه‌های شهروندان درباره سیاست‌ها و رفتارهای زمامداران و رشد افراد جامعه که آثار سازنده بسیاری در جامعه دارد. از این‌رو در آموزه‌های دینی ما اصل نقد نه‌تنها زشت دانسته نشده است، بلکه بر آن تشویق و تأکید شده است؛(6)  
 سوم. تعلیم و تربیت زمامداران در دستگاه حاکمیتی خود و آیندگان؛ چراکه ممکن است معصوم با بستن باب انتقاد از خود، این تصور را در زمامداران دیگر، به‌خصوص زمامداران دستگاه حاکمیتی معصوم علیه‌السلام، ایجاد کند که از تیغ تیز نقد و اعتراض شهروندان در امان‌اند و مردم حق اعتراض و نقد آنان را ندارند. امیرالمؤمنین در این زمینه از سیره عملی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پیروی کرده است که عظمتش مانع انتقادپذیری‌اش نبود.(7)  
بنابراین، اینکه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، بزرگوارانه، باوجود عصمت، خودش را پذیرای نقد و اعتراض معرفی می‌کند، مجوز ایجاد حق برای دیگران نیست.

4. وجود برخی اعتراضات و انتقادات به معصوم علیه‌السلام، به معنای صحت و جواز آن نیست. اینکه بر اساس برخی نقل‌های تاریخی افرادی از روی جهل درباره مسئله عصمت و عدم درک درست آن، ضعف ایمان یا برای دشمنی، شخص معصوم علیه‌السلام را مورد انتقاد و اعتراض قرار داده‌اند، به معنای مهر تأیید بر این رفتار نیست؛ 
اگرچه ممکن است معصوم علیه‌السلام کریمانه با این انتقادها مواجه شده و به آن انتقاد و اعتراض با بزرگواری پاسخ داده باشد.(8)  مثلاً اینکه در تاریخ نقل‌شده است مالک اشتر، یکی از یاران باوفای حضرت علی علیه‌السلام در چند مورد به تصمیمات حضرت انتقاد می‌کند،(9)   و ایشان نیز پاسخ مالک را بزرگوارانه، به هر قصدی که باشد، می‌دهند، مجوز و مؤیدی بر درستی رفتار مالک اشتر نیست و حقی برای انتقاد و اعتراض به معصوم علیه‌السلام ایجاد نمی‌کند.

5. باید توجه داشت که میان انتقاد و اعتراض به خود معصوم و انتقاد در حکومت معصوم فرق است. در عین اینکه نمی‌توان معصوم را به دلیل‌هایی که پیش از این بیان کردیم مورد نقد قرار داد، انتقاد در درون حکومت معصوم جایز است. شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که مردم از دست کارگزاران حکومت حضرت علی علیه‌السلام به نزد ایشان شکایت می‌بردند و حضرت پس از بررسی با آن کارگزاران برخورد می‌کرده، برخی را عزل می‌نمودند.(10)  این شواهد، نشان می‌دهد که درهای انتقاد و اعتراض در حکومت معصوم بسته نیست.

نتیجه
با توجه به آنچه بیان شد، روشن است که به دو دلیل نمی‌توان معصوم را مورد نقد قرار داد:
1. دلیل عقلی: با این توضیح که غیر معصوم معیاری غیر از قرآن و خود معصوم علیه‌السلام ندارد تا رفتار معصوم علیه‌السلام را با آن بسنجد و به او اعتراض و انتقاد کند.
 2. دلیل نقلی: که بر اساس آن‌ها میان آنچه از معصوم علیه‌السلام سر می‌زند با آنچه خواسته خداوند متعال است تطابق وجود دارد و معصوم کار غیر خدایی نمی‌کند. پس اعتراض و انتقاد در گفتار، رفتار و کردار معصومان علیهم‌السلام راه ندارد و نقد خودِ معصوم جایز نیست. وقوع تاریخی نقد از معصوم نیز مؤید جواز انتقاد و اعتراض به معصوم علیه‌السلام نخواهد بود. حتی اگر این نقد از صحابه مشهور حضرت سر زده باشد. همچنین باید توجه داشت که جایز نبودن نقد خود معصوم علیه‌السلام، به معنای مجاز نبودن نقد در دستگاه حکومتی معصوم نیست، چنان‌که شواهد تاریخی بسیاری در تأیید این مطلب وجود دارد.

 

پی نوشت:
1. ر.ک: حق پناه، رضا، «انتقاد و انتقادپذیری»، ص 129.
2 . مطهری، مرتضی، اسلام و نیازهای زمان، ج 1، ص 171.
3 . سوره نجم، آیه 3 و 4.
4 . سوره انبیا، آیه 27. در زیارت جامعه کبیره نیز با اقتباس از همین آیه شریف قرآن، این تعبیر درباره امامان معصوم به کار رفته است: ﴿ وَعِبادِهِ الْمُکرَمینَ الَّذینَ لایسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یعْمَلُونَ، وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ ﴾؛ و بندگان گرامى خدا آنان که پیشى نگیرند بر خداوند در گفتار و آنان که به دستورش عمل کنند و رحمت خدا و برکاتش (بر ایشان باد).
5 . سیدرضی، نهج‌البلاغه، ص 316 و 317، خطبه 216.
6 . ر.ک: سبحانی، جعفر، «انتقادپذیری و بدعت ستیزی در حکومت علوی»، خبر آنلاین، کد خبر:  88669، khabaronline.ir/xLWB.
7 .روزی‌ که‌ ابراهیم‌ فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درگذشت، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بر او اشک‌ ریخت‌ و گریه‌ کرد. عبدالرحمن بن‌ عوف‌ به‌ انتقاد از کردار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرداخت‌ و گفت: شما ما را از گریه‌ نهی‌ کردی‌ و چگونه‌ بر فراق‌ فرزندت‌ گریه‌ می‌کنی؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌ هدایت‌ او پرداخت‌ و گفت: من‌ از چنین‌ گریه‌ که‌ از عشق‌ و عاطفه‌ انسانی‌ برخیزد نهی‌ نکردم. گریه‌ من‌ رحمت‌ است‌ و آن‌ کسی‌ که‌ رحم‌ نکند مورد مرحمت‌ قرار نگیرد.
8 . ازجمله نکاتی که باید در نقل‌های تاریخی رعایت کرد، نگاه جامع به نقل‌ها درباره شخصی است که رفتاری را به او نسبت می‌دهیم. برای مثال همان‌طور که بر اساس برخی نقل‌های تاریخی مواجهه معصوم علیه‌السلام با انتقاد و اعتراض با ملاطفت و مهربانی همراه بوده است، بر اساس نقل‌های دیگر تاریخی، گاهی به دلایلی برخورد معصوم علیه‌السلام با برخی انتقادها تند و همراه با غضب بوده است. برای مثال به نقل زیر توجه کنید: وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلام قالَهُ ‏لِلاَشْعَثِ‏ ‏بْنِ‏ ‏قَیْسٍ‏ وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ یَخْطُبُ، فَمَضى فِى بَعْضِ کَلامِهِ شَىْ‏ءٌ اعْتَرَضَهُ ‏الاَشْعَثُ‏ فَقالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤمِنِینَ: هذِهِ عَلَیْکَ لا لَکَ، فَخَفَضَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ قالَ: ما یُدْرِیکَ ما عَلَىَّ مِمَّا لِى؟ عَلَیْکَ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ لَعْنَهُ اللَّاعِنِینَ، حائِکُ ابْنُ حائِکٍ، مُنافِقُ ابْنُ کافِرٍ، وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّهً، وَ الْإِسْلامُ أُخْرى؛ هنگامی که علی علیه‌السلام مشغول خطبه بر منبر کوفه بود و سخنی مطرح کرد، اشعث به ایشان اعتراض کرد و گفت: این سخن علیه خود شما است نه به نفع شما. حضرت نگاهی به وی افکند و فرمود: چه کسى تو را آگاهاند که چه چیزى به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان، بر تو باد اى متکبر متکبر زاده، منافق پسر کافر، سوگند به خدا، تو یک‌بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدى. (سیدرضی، نهج‌البلاغه، ص 41 و 42، خطبه 19).
9 . یکی از موارد انتقاد مالک اشتر از حضرت علی علیه‌السلام بر اساس نقل تاریخ، انتقاد در نصب فرزندان عباس (عبدالله بن عباس، عبیدالله بن عباس و قُثَم بن عباس) از سوی ایشان به استانداری برخی استان‌هاست که مالک اشتر انتقاداتی را مبنی بر عدم  شایستگی لازم از سوی آنان برای این کار را مطرح کرد و امام علیه‌السلام نیز پاسخ دادند که شما اگر بهتر از آنان را سراغ داری برای ما بیاور، ر.ک: سلیمانی امیری، جواد، «رفتارهای نهروانی علیه مالک اشتر»، خبرگزاری تسنیم،  https://tn.ai/2299549.
10 . ر.ک: رجبی دوانی، محمدحسین، «دادخواهی مردم در میان خطبه امیرالمؤمنین تا عزل حاکمان فاسد»، خبرگزاری حوزه، کد خبر: 36020 ، https://hawzahnews.com/x5538.

صفحه‌ها