سیاسی

چرایی مطرح شدن پیمان ابراهیم و اهداف آن
طرح مجدد ترامپ برای پیمان ابراهیم، بیش از یک اقدام دیپلماتیک، یک مانور سیاسی و تبلیغاتی برای امتیازات انتخاباتی و فرار از تنش‌های نظامی با ایران است.

پرسش:

پیمان ابراهیم چیست؟ چه اهدافی را دنبال می‌کند و چرا در روزهای اخیر و هم‌زمان با مذاکرات آتش‌بس ایران و آمریکا دوباره این پیمان مطرح شده است؟

پاسخ:

یکی از مسائلی که در ایام اخیر دوباره و در میانه اخبار مذاکرات و توافقات جنگ میان ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران مطرح شده است، احیای پیمان ابراهیم است. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در پستی در حساب خود در تروث سوشال درباره روند مذاکرات با ایران نوشت، در گفتگو با رهبران عربستان، امارات، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین و...، تأکید کردم که پس از تلاش‌های آمریکا، ضروری است اکثر این کشورها پیمان ابراهیم را هم‌زمان امضا کنند. پذیرفته می‌شود اگر یک یا دو کشور نپیوندند، اما هدف، گنجاندن ایران در این پیمان برای ساختن رویدادی تاریخی‌تر است. به گفته ترامپ، رهبران مذکور افتخار خواهند کرد که ایران نیز پس از امضای سند، بخشی از توافق ابراهیم شود. (1)

ظاهر و باطن آن و هدف از طرح آن در این ایام برای بسیاری مشخص نیست. اهداف و دلیل طرح پیمان ابراهیم در ایام چیست؟

پاسخ به این پرسش، دو بخش دارد:

1. واقعیت و اهداف پیمان ابراهیم

پیمان ابراهیم به مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های دیپلماتیک است که در سال ۲۰۲۰ میلادی با میانجی‌گری ایالات‌متحده میان اسرائیل و چند کشور عربی امضا شد، گفته می‌شود این پیمان با هدف عادی‌سازی روابط، گسترش همکاری‌های اقتصادی و امنیتی و ایجاد اتحاد منطقه‌ای در برابر تهدیدات مشترک شکل گرفت. نام آن برگرفته از حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌عنوان نماد مشترک ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است.

پیمان ابراهیم در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ در کاخ سفید و با میانجی‌گری «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به امضا رسید. این توافق مهم‌ترین رویداد دیپلماتیک در خاورمیانه پس از پیمان‌های صلح اسرائیل با مصر (کمپ‌دیوید ۱۹۷۹ م)(2) و اردن (۱۹۹۴ م) (3) بود. امارات متحده عربی و بحرین نخستین کشورهایی بودند که به‌طور رسمی اسرائیل را به رسمیت شناختند. پس‌ازآن، سودان (۲۰۲۲) و قزاقستان (۲۰۲۵) نیز به این پیمان پیوستند.

همواره یکی از موانع جدی رژیم صهیونیستی، عدم به رسمیت شناخته‌شدن و عادی تلقی شدن اسرائیل به‌عنوان یک کشور یا یک واحد سیاسی است. ایالات‌متحده آمریکا و غرب، بسیار مایل هستند که نماینده و دروازه تمدنی آنان در منطقه مذهبی غرب آسیا به سمت ثبات و قدرت بیشتر برود. از اهداف اصلی این پیمان عادی‌سازی روابط و صلح منطقه‌ای به نفع اسرائیل است. آن‌ها مدعی هستند که این پیمان، اولین گام برای پایان دادن به دهه‌ها خصومت و ایجاد «صلح گرم» از طریق تبادل سفیر، پروازهای مستقیم و همکاری‌های علمی و فناوری، همکاری اقتصادی مانند حذف موانع تجاری و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند فناوری و گردشگری به‌عنوان عاملی برای ثبات و رفاه و تشکیل ائتلاف منطقه‌ای است. آن‌ها معتقد هستند که این پیمان به‌عنوان یک اتحاد استراتژیک علیه تهدیدات مشترک، به‌ویژه نفوذ منطقه‌ای ایران، طراحی شده است و این امر برای کشورهای ضعیف و دست‌نشانده منطقه غرب آسیا جاذبه مهم و قابل‌توجهی دارد، چرا‌که پاشنه آشیل آنان ترس از حرکت‌ها و تحولات اسلامی و مردمی است و ایران را یک الگو و حامی قدرتمند برای این تحولات و تهدیدات می‌بینند.

در حالی‌که این پیمان بدون حل مناقشه فلسطین و تشکیل کشور مستقل آن (با پایتختی قدس شرقی) و باوجود طرف ذاتاً غارتگری چون رژیم نژادپرست و متجاوزِ اسرائیل، صلح پایدار ایجاد نمی‌کند. ایران این پیمان را فریب دادن کشورهای منطقه برای فرصت بیشتر دادن به تهدیدی مستقیم علیه خود و قربانی کردن ملت‌های مظلوم منطقه به‌خصوص ملت مظلوم فلسطین و رسمیت دادن به یک رژیم جعلی و سرطانی در منطقه می‌داند و آن را محکوم کرده است. (4)

2. اما دلیل طرح پیمان ابراهیم در این ایام (ایام آتش‌بس در میانه جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی) چیست؟

طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط دونالد ترامپ در میانه جنگ با ایران، انگیزه‌ای راهبردی و تاکتیکی دارد که حول محور دیپلماسی بسته‌بندی‌شده و فشار سیاسی داخلی و خارجی شکل گرفته است. ترامپ تلاش می‌کند تا با گره زدن این دو موضوعِ به‌ظاهر نامرتبط، دستاوردهای نظامی محدود خود را به یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک تبدیل کند. اگرچه رسانه‌های قدرتمندی مانند BBC تلاش می‌کنند تا پیمان ابراهیم را یک هدیه سودمند از سوی ترامپ در میانه جنگ و به نفع اعراب منطقه نشان دهند. (5)

تحلیل کارشناسان و گزارش‌های منتشرشده، چهار دلیل اصلی برای این اقدام ترامپ ارائه می‌دهند:

1 ـ 2 پوشش‌دهی شکست‌های نظامی و فروش توافق محدود به‌عنوان یک پیروزی بزرگ

تحلیل‌گران معتقدند اصلی‌ترین انگیزه ترامپ، تلاش برای تغییر روایت عمومی از جنگ با ایران است. جنگ با ایران که در فوریه 2026 (اسفند 1404) آغاز شد، به اهداف اعلام‌شده خود مانند براندازی رژیم یا نابودی کامل برنامه هسته‌ای و تسلیم ایران دست نیافته است و اکنون با آتش‌بسی شکننده مواجه است. علاوه بر این‌ها مسدود شدن گذرگاه استراتژیک تنگه هرمز توسط ایران که پیش از جنگ باز بود و حرکت جهان به سمت بحران انرژی وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، توافق احتمالی با ایران که ممکن است شامل امتیازاتی از سوی آمریکا باشد، در داخل آمریکا با انتقاد شدید هواداران جنگ و گروه‌های هوادار اسرائیل مواجه شده است. ازاین‌رو ترامپ با مطرح کردن هم‌زمان گسترش پیمان ابراهیم (که می‌توان گفت دستاورد دوره اول ریاست‌جمهوری اوست،) تلاش می‌کند تا توافق با ایران را شیرین‌تر جلوه دهد و به عبارتی او می‌خواهد یک توافق محدود با ایران را نه به‌عنوان یک معامله ساده، بلکه به‌عنوان مقدمه‌ای برای "صلح بزرگ در خاورمیانه" معرفی کند.

از سوی دیگر کاخ سفید می‌خواهد که شکست نظامی را به موفقیت دیپلماتیک تبدیل کند. همان‌طور که "هارل شورو" از دانشگاه تل‌آویو می‌گوید: «ترامپ می‌خواهد رأی‌دهندگان ببینند که او نه‌تنها به جنگ پایان داد، بلکه یک توافق منطقه‌ای گسترده‌تر نیز ایجاد کرده است.» (6)

2 ـ 2. ایجاد فشار مضاعف بر کشورهای عربی و باج‌خواهی از متحدان

ترامپ صراحتاً اعلام کرده که کشورهای حوزه خلیج‌فارس مانند عربستان، قطر و کویت «به آمریکا بدهکارند» و باید با پیوستن به پیمان ابراهیم این دَین خود را ادا کنند. او حتی تهدید کرده است: «مطمئن نیستم که اگر آن‌ها امضا نکنند، ما [با ایران] توافق کنیم.» (7)

این رویکرد که برخی آن را «باج‌خواهی سیاسی» توصیف کرده‌اند، نشان می‌دهد که ترامپ به دنبال بهره‌برداری از موقعیت جنگی برای وادار کردن کشورهای عربی به عادی‌سازی روابط با اسرائیل است، کاری که در زمان صلح با موانع بزرگ‌تری مانند مسئله فلسطین روبرو بود.

3 ـ 2. پاسخ به انتقادات داخلی و تأمین منافع اسرائیل در آستانه انتخابات

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر 2026 در آمریکا، ترامپ به‌شدت نیازمند دستاوردهای قابل نمایش است. از سوی دیگر، نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز با توجه به گمانه‌ها درباره برگزاری انتخابات زودهنگام، به دنبال سرمایه سیاسی است. گسترش پیمان ابراهیم می‌تواند این سرمایه را برای او فراهم کند. کارشناسان معتقدند این ابتکار عمل ترامپ، پاسخی به متحدان سنتی آمریکا (عربستان، اردن، مصر) و پاسخ به گروه‌های فشار هوادار اسرائیل در واشنگتن است که از هرگونه امتیازدهی به ایران نگران هستند.

4 ـ 2. بی‌اعتبار کردن مذاکرات هسته‌ای (سناریوی قرص مسموم)

برخی تحلیل‌گران دیدگاه دیگری نیز مطرح می‌کنند: این پیشنهاد ترامپ ممکن است عمداً غیرقابل‌پذیرش باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، او با افزودن شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل (که برای کشورهایی مثل ایران، قطر یا پاکستان کاملاً خط قرمز است) عملاً یک «قرص مسموم»(8) در مسیر مذاکرات قرار می‌دهد تا توافق احتمالی با ایران را از بین ببرد. این دیدگاه معتقد است که ترامپ با این کار تلاش می‌کند تا نشان دهد طرف ایرانی مانع توافق است و از این طریق فشارها را برای ادامه جنگ یا افزایش تحریم‌ها افزایش دهد.

اما باوجود اصرار ترامپ، کارشناسان و مقامات منطقه‌ای معتقدند این ابتکار عمل تقریباً «محکوم به شکست» است و شانس موفقیت آن نزدیک به صفر است به دلایل زیر:

موضع عربستان: ریاض بارها اعلام کرده است که بدون ایجاد راهکاری غیرقابل‌برگشت برای تشکیل کشور مستقل فلسطین به پیمان ابراهیم نخواهد پیوست، شرطی که دولت نتانیاهو قاطعانه آن را رد کرده است. (9) همچنین فجایع انسانی و نظامی در غزه (با آمار تلفات بیش از 70,000 نفر) و لبنان، عادی‌سازی روابط با اسرائیل را برای افکار عمومی کشورهای عربی بسیار سمی کرده است. ایران نیز به‌شدت این طرح را رد کرده و آن را فاقد بنیان ژئوپلیتیک واقعی خوانده است. (10) پاکستان اعلام کرده تا پیش از تشکیل کشور مستقل فلسطین، اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد. (11) قطر نیز به دلیل حملات اسرائیل به دوحه در سال گذشته، کینه عمیقی از نتانیاهو در دل دارد. (12)

نتیجه:

پیمان ابراهیم طرحی برای عادی‌سازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل و حرکت به سمت عادی‌سازی مسئله اشغال فلسطین و تقویت اقتصاد و دیپلماسی به نفع اسرائیل است و طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط ترامپ در میانه توافق با ایران، بیشتر یک مانور تبلیغاتی و سیاسی داخلی است تا یک ابتکار‌عمل واقع‌بینانه دیپلماتیک. او تلاش می‌کند درحالی‌که جنگ با ایران به بن‌بست رسیده و بهای آن افزایش قیمت‌ها و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی است، با گره زدن مسئله ایران به موفقیت‌های دوره قبل خود، از زیر بار انتقادات فرار کند و دستاوردی نمایشی برای کارنامه انتخاباتی خود بسازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ترامپ به سران منطقه: بعد از توافق ما با ایران به توافق ابراهیم بپیوندید! خبرگزاری فارس، 4 خرداد 1405، https://farsnews.ir/user313/1779713504551241258.

2. پیمانی برای صلح بین اسرائیل و مصر بود که در سال ۱۹۷۹ در واشنگتن و در انتهای پیمان کمپ دیوید (1978 م) تنظیم شد. این پیمان، اولین پیمان صلح بین اسرائیل و یک کشور عربی از ناحیه خاورمیانه بود که آن را مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل، انورسادات، رئیس‌جمهور مصر و جیمی کارتر رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا امضا کردند. پس از امضای این قرارداد خائنانه، مصر با اسرائیل وارد روابط رسمی و برپایی سفارت‌خانه شدند و این کشور از اتحادیه عرب تعلیق شد، اما بعدها بازگشت.

3. در 26 اکتبر 1994، پادشاهی اردن و رژیم اسرائیل معاهده صلح و عادی‌سازی روابط میان طرفین را در مراسمی در دره آروا اسرائیل، شمال ایلات و نزدیک مرز اردن امضا کردند. نخست‌وزیر رژیم اسرائیل اسحاق رابین و نخست‌وزیر اردن عبدالسلام المجالی این معاهده را امضا کردند و عزر وایزمن رئیس‌جمهور اسرائیل با ملک حسین دست داد. بیل کلینتون رئیس‌جمهور آمریکا به همراه وارن کریستوفر وزیر امور خارجه ایالات‌متحده نظاره‌گر و صحنه‌گردان این اتفاق بودند.

4. ر.ک: محمدحسن شاه‌رضایی و دیگران، پیمان ابراهیم و پیامدهای منطقه‌ای آن برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، دوره 18، شماره 69، زمستان 1403، صفحه 281-308.

5. پیمان ابراهیم که ترامپ امضای آن را شرطی برای صلح با ایران می‌داند چیست؟ BBC فارسی، 8 خرداد 1405، https://www.bbc.com/persian/articles/ce3pe4zz073o.

6. تلاش ترامپ برای گنجاندن توافق با ایران در توافق‌های ابراهیم با واقعیت‌های دشواری روبرو است، خبرگزاری دیلی نیوز، 28/5/2026، https://namibiadailynews.info/trumps-bid-to-bundle-iran-deal-with-abraha....

7. ترامپ: کشور‌های عربی به ما مدیون هستند، باید به پیمان ابراهیم بپیوندند، باشگاه خبرنگاران جوان، 6 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c95i.

8. پیمان ابراهیم؛ تمنای ترامپ و نتانیاهو، تمسخر اعراب، باشگاه خبرنگاران جوان، 10 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c9Kj.

9. عربستان: تا زمانی که کشور فلسطین تشکیل نشود، روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی نمی‌کنیم، تابناک، 8 بهمن 1403، https://www.entekhab.ir/003YQC.

10. Iran slams Trump's Abraham Accords push as 'artificial political show'، خبرگزاری آسیانت، 29/5/2026، https://newsable.asianetnews.com/world/iran-slams-trumps-abraham-accords....

11. وزیر خارجه پاکستان: به پیمان ابراهیم ملحق‌ نمی‌شویم/تداوم حمایت از آزادی فلسطین، خبرگزاری ایرنا، 8 خرداد 1405، https://irna.ir/xjXrjR.

12. احتیاط عربستان و قطر نسبت به پیوستن به توافق ابراهیم، پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، 6 خرداد 1405، https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1710709.

آمار درست و قابل اعتماد از تعداد کشته‌شدگان دی‌ماه 1404
نهادهای رسمی ایران آمار ۳۱۱۷ کشته را همراه با جزئیات هویتی اعلام کرده‌اند،در حالی که منابع دیگر تاکنون اسناد مستند و قابل راستی‌آزمایی برای آمار خود ارائه نداد

پرسش:

 در ماجرای شبه‌کودتای دی‌ماه 1404، آمارهای متعددی درباره تعداد کشته‌شدگان منتشر شد، کدام‌یک از این آمارها درست و قابل اعتماد است؟

پاسخ:

پس از اعلام اصلاح اقتصادی دولت در دی‌ماه 1404، اعتراضات آرامی از هفتم دی‌ماه از سوی بازاریان در بازار و برخی دانشجویان در محیط دانشگاه‌ها شکل گرفت که از سوی رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، اعتراضات حق معرفی گردید (1)؛ اما پس از آن از هجدهم دی‌ماه با تبلیغات گسترده شبکه‌های فارسی‌زبان و فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، اغتشاشاتی در سراسر کشور رخ داد که در نتیجۀ آن طی روزهای 18 و 19 دی‌ماه تعداد زیادی کشته بر جای ماند. آمارهای متعددی از کشته‌ها، زخمی‌ها و دستگیرشدگان مطرح گردید؛ از چند‌هزار نفر تا چندده‌هزار نفر. پرسش این است که کدام آمار صحیح است؟ در پاسخ به این پرسش، نکات زیر تأمل‌پذیر است.

1. آمارسازی گستردۀ شبکه‌های معاند درباره تعداد جان‌باختگان حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴

از آغاز حوادث دی‌ماه، شبکه‌های خارجی فارسی‌زبان و مقامات آمریکایی و صهیونیستی، آمارهای ضد‌و‌نقیضی از چند ده‌هزار کشته به میان آوردند و آمارهای پراکنده و ضد و نقیضی را اعلام کردند. تلویزیون صهیونیستی اینترنشنال در پانزدهم دی‌ماه از کشته و شناسایی‌شدن دست‌کم 21 شهروند ایرانی خبر داد (2)؛ پس از آن این رسانه کشته‌شدن دست‌کم 12هزار و پانصد نفر، سپس 36000 نفر و 40 و 50 هزار نفر کشته را مطرح کرد که این عدد در برخی خبرها تا 95 هزار نفر بالا رفت. شبکه CBS آمریکا تعداد کشته‌شدگان را به نقل از منابع فارسی، بیست‌هزار نفر اعلام کرد (3).

اما آماری که مقامات رسمی ایران از تعداد کل جان‌باختگان اغتشاشات دی‌ماه اعلام کرده‌اند، 3117 نفر به همراه اسامی کشته‌شدگان، کد ملی و نام پدر است (4).

2. بی‌اعتباری آمارهای ارائه‌شدۀ شبکه‌های معاند

تاکنون شبکه‌های فارسی‌زبان و مقامات خارجی هیچ سند و آمار سنجش‌پذیری از کشته‌ها ارائه نداده‌اند. بعد از اینکه از مدعیان عددهای چندده‌هزار نفری درخواست شد نام یکی از ده‌ها هزار کشته‌ای که ادعا می‌کنند در لیست منتشرشده از طرف دولت ایران نیست را معرفی کنند، هیچ اسمی به گونۀ مستند و قابل پیگیری معرفی نشد و تلاش معرفی کشته‌شدگان با اسم و رسم توسط شبکه‌های فارسی‌زبان به نتایج مطلوب آنان نرسید.

ارگان خبری «هرانا» در پوشش مجموعه‌ای غیرانتفاعی و غیروابسته از فعالان حقوق بشر در ایران فعالیت می‌کند؛ اما درواقع از بنگاه‌های خبرپراکنی ضد نظام جمهوری اسلامی ایران مستقر در ویرجینیا با بودجه آمریکایی است و وظیفۀ آن مستند‌کردن موارد نقض حقوق بشر در ایران برای دستاویز قرار‌گرفتن دولت‌های غربی و شبکه‌های فارسی‌زبان به زبان فارسی و انگلیسی است (5). این ارگان خبری در گزارشی حدوداً ۱۳۵۰ صفحه‌ای، هویت اسمی و تصویری دست‌کم هفت‌هزار جان‌باخته و ۵۳,۷۷۷ بازداشتی اعتراضات دی و بهمن از جمله صدها کودک و نوجوان را فردبه‌فرد اعلام کرد که دستاویز رسانه‌های ضد انقلاب و غربی قرار گرفت (6). با این وجود در گزارش این نیروی وابسته به سازمان سیا این اسامی دارای هیچ منبع معتبر و کد ملی یا آدرسی نیستند که بتوان آنها را راستی‌آزمایی کرد. این ارگان خبری ادعا می‌کند: «این گزارش بر پایه بیش از ۱۴۳ هزار و ۳۳۰ گزارش مردمی گردآوری‌شده در بازه زمانی ۷ دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ تهیه شده و علاوه بر جان‌باختگان، ده‌ها هزار مورد جراحت، بازداشت، احضار و اعتراف اجباری را نیز مستند کرده است» (7). همچنین مدعی است در فرایند تدوین این گزارش «بیش از ۱۴۳ هزار گزارش از منابع اختصاصی و منابع باز گردآوری، پالایش، راستی‌آزمایی و تحلیل شده است» (8)؛ بدون اینکه هیچ‌گونه سند محکمی برای سخنان خود ارائه دهد.

 

3. اذعان رسانه‌های معاند به جعلی‌بودن آمار‌های گستردۀ جانباختگان حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴

رسانه BBC فارسی که می‌کوشد وجهۀ بهتری از خود در برابر رسانه‌های بی‌پروا مانند «من و تو» و تلویزیون صهیونیستی «اینترنشنال» نشان دهد، پس از آنکه از گزارش‌ها مبنی بر کشته‌شدن 30 تا 50 هزار نفر سخن می‌گفت، بعد از فروکش‌کردن ناآرامی‌ها اعلام کرد که فقط هویت حدود «۲۰۰ نفر» را توانسته‌ است تأیید کند (9).

درنهایت تلویزیون صهیونیستی اینترنشنال پس از رسوایی‌های مکرر اعلام کرد: «ما هرگز نمی‌توانیم به عدد کامل و درست برسیم. بله، اول گفتیم ۱۲هزار نفر و بعد گفتیم ۳۶هزار نفر کشته شدند؛ هیچ مدرکی نداریم، اما حالا می‌گوییم ۶هزار نفر کشته شده‌اند» (10). در جای دیگر نیز به طور رسمی اعلام کردند: «آمار‌هایی که ما ارائه کردیم، تخمینی بوده؛ این کار را هم باید بکنیم تا دولت‌های خارجی را مجبور به حرکتی علیه ایران کنیم ... . ما برای اینکه افکار عمومی را تحریک و آماده کنیم، چنین آمار‌های تخمینی را ارائه کردیم تا از طرفی زمینه را هم برای حمله خارجی آماده کرده باشیم» (11).

این دو اعتراف غیر از حدود صدها مورد از تصاویر و اسامی منتشرشده از سوی آنان بود که پخش تصاویر و فیلم زنده‌بودن این افراد موجب رسوایی بنگاه‌های دروغ‌پراکنی گردید (12).

نتیجه:

تعداد واقعی کشته‌ها که قابل استناد و راستی‌آزمایی است، همان عدد اعلامی دولت جمهوری اسلامی یعنی 3117 نفر است که بخش قابل توجهی از آنان مأموران و نیروهای مدافع امنیت هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود؛ امّا حرفشان حرف درستی بود. من هم در تلویزیون شنیدم هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه می‌کند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسب‌وکار ثبات نداشته باشد، می‌گوید من نمی‌توانم کاسبی کنم؛ راست می‌گوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و من می‌دانم که رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولین سطح بالای کشور درصدد علاج این مشکل‌اند» (بیانات رهبر شهید انقلاب، 13/10/1404).

2. «شناسایی هویت ۲۱ جان‌باختۀ اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴»؛ ایران اینترنشنال، 15/10/1404؛ در:

https://www.iranintl.com/fa/202601052595.

3. «چرا آمار کشته‌های اعتراضات ایران تا این حد متفاوت است؟»؛ BBC فارسی، 21 ژانویه 2026 (1/11/1404)؛ در:

 https://www.bbc.com/persian/articles/cp9j7grd8mmo.

4. «اطلاعیه دفتر رئیس‌جمهور درباره حوادث دی‌ماه 1404»؛ پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری، شناسه خبر : 163429، 12/11/1404؛ در:

 https://president.ir/fa/163429.

5. «منبع اخبار ایران در رسانه‌های غربی کیست؟»؛ پایگاه تابناک، 27/10/1404؛ در:

https://www.tabnak.ir/005flb.

6. «انتشار اسامی و تصاویر هفت‌هزار جان‌باخته در اعتراضات دی‌ماه»؛ دویچه‌وله فارسی (آلمان)، 5/12/1404؛ در:

https://B2n.ir/qn7350.

7. «انتشار اسامی و تصاویر هفت‌هزار جان‌باخته در اعتراضات دی‌ماه»؛ دویچه‌وله فارسی (آلمان)، 5/12/1404؛ در:

https://B2n.ir/qn7350.

8. «زمستان سرخ؛ هرانا آمار بیش از هفت‌هزار کشته‌شده اعتراضات دی ۱۴۰۴ را منتشر کرد»؛ BBC  فارسی، 7/12/1404؛ در:

https://www.bbc.com/persian/articles/cr45qnpxw9ko.

9. «پروژۀ براندازی با عددسازی؛ فروپاشی آمارسازی رسانه‌های معاند درباره کشته‌ها + فیلم»؛ خبرگزاری SSN، 16/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jHf.

10. «اعتراف رسانۀ ضد ایرانی به دستکاری آمار کشته‌شدگان دی‌ماه و دروغ‌بودن آن + فیلم»؛ خبرگزاری SNN، 18/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jWp.

11. «اعتراف تلویزیون موساد به دروغ‌گویی پس از رسوا‌شدن! + فیلم»؛ خبرگزاری SNN، 16/11/1404؛ در:

https://snn.ir/005jJy.

«رسانه‌های لندنی: آمار کشته‌ها را ساختیم تا به ایران حمله شود»؛ جوان‌آنلاین، 18/11/1404؛ در:

https://www.javanonline.ir/005dV7.

12. «کشته‌های لیست اینترنشنال که زنده‌اند + عکس و فیلم»؛ خبرگزاری فارس، 15/12/1404؛ در:

https://farsnews.ir/sajjad/1770194032234490069.

اثر شایعه‌سازی در جنگ و بررسی استفادۀ مسلمانان از شایعه علیه دشمن
در اسلام، فریبِ دشمن در چارچوب جنگ مجاز است، اما شایعه‌سازیِ ظالمانه و آسیب‌زننده به حقیقت و بی‌گناهان جایز نیست.

پرسش:

 از آغاز جنگ دائماً از ترامپ دروغ و شایعه‌سازی می‌شنویم؛ اثر شایعه‌سازی در جنگ چیست و آیا نیروهای اسلام نیز از شایعه علیه دشمن استفاده می‌کنند یا این کار مجاز نیست؟

پاسخ:

امروزه جنگ‌ها بسیار پیچیده و ترکیبی شده‌اند؛ ازاین‌رو درگیری تنها در میدان نظامی رخ نمی‌دهد، بلکه عرصۀ ذهن‌ها، اراده‌ها و افکار عمومی نیز به میدان تقابل تبدیل می‌شود. جنگ روانی به‌مثابۀ ابزاری کارآمد و کم‌هزینه، دارای ابزارهای متعددی است. شایعه‌سازی همچون سلاح سرد جنگ‌های رسانه‌ای، ابزاری است که می‌تواند روحیه یک ملت یا ارتش را تضعیف یا تقویت کند و شکست را تبدیل به پیروزی یا پیروزی را به شکست بدل نماید. گسترش اخبار نادرست گاهی بیش از یک حمله نظامی در ایجاد ترس، سردرگمی، بی‌اعتمادی و شکست اثرگذار است. این شیوه در جنگ احد به کار گرفته شد و موجب فروپاشی انسجام ارتش اسلام گردید؛ به گونه‌ای که رزمندگان اسلام فرار کردند و پیامبر را با شماری چند چون امیرمؤمنان علیه السلام تنها گذاشتند.

پرسشی که امروزه پیش می‌آید این است که از آغاز جنگ رمضان همواره از ترامپ، دروغ و شایعه‌سازی می‌شنویم؛ اثر شایعه‌سازی در جنگ چیست؟ و آیا نیروهای اسلام نیز از شایعه علیه دشمن استفاده می‌کنند یا این کار مجاز نیست؟

1. مفهوم‌شناسی شایعه

شایعه به معنای اطلاعاتی مبالغه‌آمیز و نادرست است که سلسله‌وار بین افراد جامعه هدف پخش می‌شود. شایعه کهن‌ترین رسانۀ جهان نامیده می‌شود. شایعه زمانی رخ می‌دهد که امری برای مخاطب، اهمیت داشته باشد و موقعیت‌های ناآشنا و نامتعارف رخ دهد و وضعیت بلاتکلیفی ایجاد شود. بنابراین فرمول شایعه از چهار عنصر بلاتکلیفی و ابهام، اهمیت مسئله، اضطراب و زودباوری تشکیل می‌شود (1).

2. کارکردهای شایعه‌سازی در جنگ (2)

شایعه و دروغ‌افکنی کارکردهای متعددی در جامعه دارد که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

الف) اختلال ذهنیت اجتماعی و کاهش تاب‌آوری

نخستین هدف در جنگ روانی و شایعه‌سازی، مختل‌کردن ذهنیت و اراده جامعه است. شایعه در جامعه آثار متعددی دارد: اول: سبب بدبینی، تضعیف روحیه و انفعال افکار عمومی می‌شود و جامعه را از همراهی با نظام سیاسی ناامید می‌کند. دوم: موجب تفرقه و چنددستگی جامعه می‌شود و زمینه اختلاف درونی را فراهم می‌آورد. سوم: سطح هیجان اجتماعی را بالا می‌برد و موجب هرج‌و‌مرج و تصمیم‌های عجولانه و سریع می‌شود و زمینۀ فروپاشی نظم اجتماعی را فراهم می‌آورد؛ درنتیجه آسیب‌پذیری جامعه بالا می‌رود.

امروزه با گسترش رسانه‌های جمعی به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، زمینۀ انتشار شایعه بسیار بالاست و ممکن است در چند ساعت، یک شایعه در تمام جغرافیای یک کشور یا حتی در بخشی از جغرافیای جهان منتشر شود.

ب) اختلال ذهنیت سیاسی و انفعال در تصمیم‌سازی

در شرایط جنگ، انسجام نهادی و تصمیم‌گیری و همچنین سرعت عمل بسیار مهم است. در واقع در جنگ گاه وقایع پیچیده و غیرمنتظره‌ای به وجود می‌آید که تصمیم‌گیران و مسئولان باید بتوانند در کمترین زمان لازم، بهترین تصمیم را اتخاذ کنند و به خنثی‌کردن نقشۀ دشمن بپردازند. اگر درون دستگاه ادارۀ کشور، اختلاف و تردید زیاد شود، نمی‌توانند به‌درستی و در زمان لازم تصمیم بگیرند؛ به همین دلیل دشمن از شایعه به‌مثابۀ یکی از مهم‌ترین ابزارهای تردیدافکنی و انفعال در بین مسئولان به کار می‌گیرد تا بتواند اداره کشور هدف را قفل کند و به‌راحتی بر آنها مسلط شود.

ج) سنجش افکار عمومی و بررسی ذائقۀ جامعه

یکی از کارکردهای شایعه، سنجش افکار عمومی و تست ذائقه جامعه و روحیه یک ملت و همچنین تست دستگاه تصمیم‌ساز است (3). دشمن برای اینکه اقداماتی انجام دهد، باید واکنش ها و بازخوردها را پیش‌بینی کند و بر اساس فرمول فایده و هزینه، اقدام را انجام دهد؛ برای مثال یکی از تاکتیک‌ها در جنگ، استفاده از ترور است. برای پایین‌آوردن هزینه ترور، باید ابتدا ترور شخصیت انجام شود و از هدف ترور، حساسیت‌زدایی انجام گیرد تا هزینه آن به حداقل برسد. یکی از کارهایی که دشمن آمریکایی در جنگ رمضان علیه ایران به کار گرفت، همین بود که بعد از اغتشاشات دی‌ماه 1404، موج سنگینی از تخریب علیه رهبر ایران راه انداخت و بعد برای تست ذائقه جامعه و مسئولان، گزاره‌های ترور را مطرح کرد. در‌نتیجه به این جمع‌بندی رسید که فایدۀ این کار از هزینه‌اش بیشتر است و اقدام به شهادت رهبری کرد.

3. حکم شایعه‌سازی در اسلام

شایعه نوعی خدعه است. در اسلام به‌کار‌گیری خدعه و فریب جایز نیست و تنها در جنگ مجاز دانسته شده است. فقیه بزرگ، صاحب جواهر، جواز به‌کارگیری خدعه در جنگ را مطرح می‌کند و از علامه حلی در کتاب تذکره و منتهی؛ ادعای اجماع و اتفاق فقیهان را بر آن نقل کرده است (4). یکی از مستنداتی که برای جواز خدعه در جنگ مطرح کرده‌اند، جریان جنگ احزاب و مبارزه حضرت علی علیه السلام با عمرو بن عبدود است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الحرب خدعة». بنابراین به‌کارگرفتن خدعه و فریب در اسلام در جایگاه یک ابزار جایز است؛ ازاین‌رو آنچه در روایات به طور مطلق نهی شده است، «غدر» یعنی پیمان‌شکنی و خیانت است. اسلام اجازۀ پیمان‌شکنی و خیانت را مگر در صورت شکسته‌شدن آن پیمان از طرف مقابل یا رعایت‌نکردن مقررات و شرایط آن نمی‌دهد (5).

نتیجه:

شایعه در جنگ، ابزاری بسیار مؤثر برای تضعیف روحیه، ایجاد آشفتگی و ضربه‌زدن به انسجام جامعه و تصمیم‌گیران است. اسلام با دروغ و خیانت (غَدر) مخالف است؛ اما فریب جنگی (خُدعه) را در برابر دشمن متجاوز و در شرایط جنگی مجاز می‌داند.

پی‌نوشت‌ها:

1. صلاح نصر؛ جنگ روانی؛ ترجمۀ محمد حقیقت کاشانی؛ تهران: نشر سروش، 1380 ش، ص 309.

2. سایت پرسمان، «جواز مکر و خدعه - منع غدر و پیمان‌شکنی - خدعه در جنگ»؛ 10/07/1390؛ در:

https://www.porseman.com/!11394.

3. غلامرضا حاجی‌حسین‌نژاد؛ «شایعه و کارکردهای آن در عملیات روانی»؛ فصلنامه عملیات روانی، ش 8، س 4، 1384 ش، ص 19.

4. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ چ 5، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 79.

5. محمد بن الحسن الحر العاملی؛ وسائل الشیعه؛ تهران: مکتبة الاسلامیه، 1387 ش، ج 11، ص 51.

بررسی تأثیر حکومت‌ها بر مشاغل غیردولتی در شرایط جنگ
تغییر حکومت با اثرگذاری بر اقتصاد، قوانین، امنیت سرمایه و روابط خارجی، به‌طور اجتناب‌ناپذیر بر کسب‌وکارهای خصوصی نیز تأثیر می‌گذارد.

پرسش:

 امروز راننده تاکسی می‌گفت خدا کنه جنگ زودتر تموم بشه. گفتم با نابودی آمریکا ان‌شاءالله. گفت برای من راننده تاکسی فرق نداره کی حکومت کنه، هر کی بیاد من پشت این فرمون دارم مسافرکشی می‌کنم. سؤالم اینه واقعاً تغییر حکومت‌ها تأثیری روی مشاغل غیردولتی نداره؟

پاسخ :

از نگاه برخی افراد، تغییر حکومت‌ها اثری بر فعالیت اقتصادی بخش خصوصی ندارد و معتقدند هر اتفاقی رخ دهد، ازآنجاکه فعالیت آنها ربطی به دولت‌ها ندارد، از نتایج تغییر حکومت‌ها در امان هستند. پرسش این است که آیا واقعاً تغییر حکومت‌ها تأثیری بر مشاغل غیردولتی نمی‌گذارد و بخش خصوصی می‌تواند خود را از پیامدهای این تغییرات مصون نگه دارد؟ این نکته که تغییر حکومت‌ها بر مشاغل غیردولتی تأثیر ندارد، ریشه در نگاه تقلیل‌گرایانه‌ای دارد که حکومت‌ها را از اقتصاد بخش خصوصی جدا می‌پندارد. واقعیت آن است که با اینکه مشاغل غیردولتی تغذیۀ مستقیمی از بودجۀ عمومی نمی‌کنند، اما در چارچوب نهادها، قوانین و سیاست‌هایی تعریف می‌شوند که دولت‌ها در آن حکومت‌ها خالق و ضامن آنها هستند. تغییر حکومت چه از راه انقلاب، کودتا، انتخابات یا اصلاحات، از کانال‌های متعددی کسب‌وکارهای خصوصی را دگرگون می‌کند.

تأثیر تغییر حکومت بر مشاغل غیردولتی از مسیرهای مختلفی تحلیل‌شدنی است که به آنها اشاره می‌کنیم.

1. ثبات اقتصادی و پیش‌بینی‌پذیری

تغییر حکومت معمولاً با دورهٔ عدم قطعیت و بی‌ثباتی همراه است؛ نوسانات ارزی، تورم، بلاتکلیفی در قراردادها و اختلال زنجیرهٔ تأمین؛ درحالی‌که سرمایه‌گذار بخش خصوصی برای تصمیم به تولید، استخدام و سرمایه‌گذاری نیاز به محیط باثبات دارد.؛ به‌ویژه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط که ذخیرۀ نقدی اندکی دارند، در چنین دوره‌ای به‌شدت آسیب می‌بینند؛ حتی همان راننده تاکسی طرح‌شده در پرسش پرسشگر محترم؛ چراکه تورم، عامل اصلی کوچک‌شدن سفره اوست و نتیجه این تورم، تلاش بیشتر، اما قدرت خرید کمتر خواهد بود.

2. نظام تنظیم‌گری (مقررات)

هر حکومت، رویکرد متفاوتی در مجوزدهی، مالیات، تعرفه‌ها، حداقل دستمزد، قوانین کار، استانداردهای زیست‌محیطی و حمایت از تولید دارد؛ برای نمونه خصوصی‌سازی‌ها یا ملی‌سازی صنایع در حکومت‌ها بر زندگی اقشار کم‌درآمد جامعه به‌ویژه مشاغل کوچک اثرگذار خواهد بود. همچنین مالیات بر ارزش افزوده، قوانین سخت‌گیرانۀ استخدام یا حذف یارانه‌ها، همگی سودآوری و حتی امکان بقای بنگاه‌های خصوصی را تغییر مستقیم می‌دهد. درمجموع نمی‌توان رویکردهای اقتصادی حکومت‌ها را در زندگی مردم یک جامعه بی‌تأثیر دانست.

3. امنیت سرمایه‌گذاری و حقوق مالکیت

اگر تغییرات در یک حکومت در قالب انقلاب یا کودتا باشد، ممکن است مصادره، لغو قراردادهای بلندمدت یا تغییر ساختار مالکیت رخ دهد. حتی در تغییرات دموکراتیک نیز احکام قضایی مرتبط با مالکیت معنوی، قراردادهای مشارکت و حقوق تألیف تغییر می‌یابد. سرمایه‌گذار خارجی یا داخلی وقتی احساس کند قوانین با تغییر حکومت دستخوش دگرگونی اساسی می‌شود، از ورود به پروژه‌های جدید خودداری می‌کند. این اتفاق اقتصاد را در توسعه و پایداری با مشکل روبرو خواهد کرد که نتیجۀ آن به طور غیرمستقیم در سفره افراد مختلف جامعه از جمله قشر آسیب‌پذیر، ملموس‌تر خواهد بود.

4. سیاست‌های پولی و ارزی

حکومت ها و به تبع آن دولت‌ها رویکردهای متفاوتی در برابر نرخ ارز، کنترل سرمایه و نقدینگی دارند. تغییر حکومتی که به جهش ارزی یا تورم افسارگسیخته بینجامد، قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد و تقاضا برای کالاها و خدمات بخش خصوصی را دگرگون می‌کند؛ درنتیجه کسب‌وکارهای وابسته به مواد اولیۀ وارداتی یا صادرات بیش از دیگران آسیب می‌بینند.

5. مناسبات بین‌المللی و تحریم‌ها

تغییر حکومت می‌تواند به گشایش یا تشدید تحریم‌ها، خروج یا ورود به معاهدات تجاری و تغییر سطح روابط دیپلماتیک بینجامد؛ برای مثال تأثیر تحریم‌های ثانویۀ آمریکا پس از تغییر سیاست‌های دولت امریکا در دورۀ ترامپ بر هزاران واحد تولیدی و خدماتی خصوصی در کشورهای ثالث از این قبیل است. کسب‌وکارهای غیردولتی که به نقل‌وانتقال فناوری، سرمایه یا کالا از خارج وابسته‌اند، به‌شدت متأثر می‌شوند.

6. امنیت فیزیکی و نظم اجتماعی

تغییرات حکومتی گاه با ناآرامی‌های خیابانی، اعتصابات سراسری، درگیری‌های داخلی یا فروپاشی موقت نظم همراه است. تعطیلی بازارها، مسدودی راه‌ها، آسیب به اموال و ناامنی سرمایه‌گذاری همۀ کسب‌وکارهای خصوصی را از خواربارفروشی تا کارخانه تولیدی تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ برای نمونه می‌توان به سقوط دولت در لیبی (۲۰۱۱) (1) اشاره کرد که به نابودی گستردۀ مشاغل غیردولتی انجامید.

7. نقش خلاقیت و تلاش فردی در بهبود اوضاع اقتصادی

نکتۀ دیگری که باید بدان توجه کرد، اقدام و فعالیت فردی در جهت بهبود شرایط و موقعیت اقتصادی فرد و کشور است. گاهی برخی از مردم ما فراموش می‌کنند که اقتصاد این کشور را بیگانگان نمی‌سازند، بلکه همین مردم با تلاش‌های فردی می‌توانند وضعیت درخشانی را برای کشور رقم بزنند. نگرش بهبود اوضاع اقتصادی بر اثر تغییر حکومت، از ایدۀ غلط و کاذب وابستگی مطلق اقتصادی مردم به حکومت سرچشمه می‌گیرد که هم خطرناک است و هم در عمل امکان تحقق ندارد. اخلاق کار باید در سطح فردی تقویت شود؛ خلاقیت‌های فردی در سطح گسترده و علاقه به انجام وظیفه تا حدی در بین ما ایرانیان غریب است. بخشی از پیشرفت سریع کشورهایی مانند چین، کره جنوبی و ژاپن مدیون تلاش‌های فردی است که حاصل جمع آن، پیشرفت کل کشور را در پی داشته است.

در نکتۀ پایانی گفتنی است که شدت و نوع تأثیر تغییر بر اقتصاد یک کشور به ماهیت تغییر حکومت بستگی دارد؛ بدین معنا که در تغییرات قانونی و تدریجی در درون حکومت (انتخابات در نظام‌های باثبات)، تأثیرات عمدتاً غیرمستقیم و میان‌مدت است؛ اما در تغییرات انقلابی یا کودتا، تأثیرات مستقیم، سریع و عمیق است؛ در‌حالی‌که در اصلاحات ساختاری درون نظام (مثل برنامه تعدیل اقتصادی)، تأثیرات گزینشی و تدریجی است. روشن است که تحت هر شرایطی این تأثیر برای تمام بخش‌ها اعم از دولتی و غیردولتی انکارناپذیر است.

نتیجه:

این ادعا که «تغییر حکومت بر مشاغل غیردولتی تأثیر ندارد»، از منظر علوم سیاسی و اقتصادی کاملاً مردود است. چنین دیدگاهی ناشی از درک نادرست از رابطۀ دولت و بازار است. دولت در جایگاه تنظیم‌گر اصلی، تأمین‌کنندهٔ زیرساخت، تعیین‌کنندۀ سیاست‌های پولی و مالی و ضامن امنیت سرمایه‌گذاری، چارچوبی را تعریف می‌کند که تمامی فعالیت‌های اقتصادی اعم از دولتی و غیردولتی در درون آن شکل می‌گیرد. تغییر حکومت به‌مثابۀ تغییر قواعد بازی است؛ بنابراین تفاوت مشاغل غیردولتی با مشاغل دولتی تنها در شیوه و شدت تأثیرپذیری است، نه در وجود یا عدم وجود تأثیر. بنگاه‌های خصوصی ممکن است انعطاف‌پذیرتر باشند، اما مصون از تحولات سیاسی نیستند. بنابراین هر تحلیلی از آیندۀ اشتغال در بخش خصوصی باید متغیر «ثبات یا تغییر نظام حکمرانی» را مورد توجه خود قرار دهد؛ از‌این‌رو حتی راننده تاکسی هم متأثر از تغییرات در نظام حکمرانی خواهد بود.

پی‌نوشت:

1. «داستان سقوط حکومت معمر قذافی در لیبی»؛ فرارو، کد خبر: 852061؛ در:

https://alnk.ir/nds.

ارتباط حضور بی‌حجاب‌ها در تجمعات خیابانی و امر به معروف و نهی از منکر
در شرایط جنگ، حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه از برخورد علنی با بی‌حجابی در تجمعات مهم‌تر است و تذکر اگر داده شود باید آرام، خصوصی و حکیمانه باشد.

پرسش:

داستان حضور بی‌حجابان در تجمعات شبانۀ خیابانی چیست؛ بالاخره امر به معروف آری یا نه؟!

پاسخ:

در شرایط خاص جنگی که کشور با تهدید‌های جدی خارجی روبروست، حضور مردم در تجمعات حامی نظام، نمادی از همبستگی ملی و پایداری در برابر دشمن به شمار می‌آید؛ با این وجود، گاه افرادی در تجمعات شبانه با پوشش نامناسب (بی‌حجاب یا بدحجاب) دیده می‌شوند که این وضعیت نوعی تضاد ظاهری را رقم می‌زند؛ از سویی در صف حامیان نظام و مدافعان میهن در جنگ هستند و از سوی دیگر، یکی از احکام شرعی و قانونی مهم یعنی حجاب را رعایت نمی‌کنند. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که در چنین موقعیت حساسی، آیا باید به این افراد امر به معروف و نهی از منکر کرد یا به دلیل شرایط خاص جنگی و ضرورت حفظ وحدت، از آن صرف‌نظر نمود؟ برای درک این پدیده که واقعیت امروز جامعه ماست، باید به چند نکته توجه کرد که در این نوشتار می‌کوشیم به آن بپردازیم.

الف) واقعیت میدانی

نخست باید پرسید آیا چنین پدیده‌ای به‌گستردگی وجود دارد یا روایتی اغراق‌شده است؟ در شرایط جنگی امروز که عمدتاً جنگ ترکیبی، اقتصادی و رسانه‌ای است، ممکن است برخی افراد با گرایش‌های دینی یا اعتقادی متفاوت در تجمعات حامی نظام حاضر شوند. این افراد ممکن است حجاب کامل نداشته باشند، اما به دلیل خطرهای بیرونی (تهاجم دشمن) در کنار نظام ایستاده‌اند. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد این افراد طیف محدودی از حاضران در تجمعات‌ را تشکیل می‌دهند و بیشتر افراد حاضر در تجمعات، پایبند به ارزش‌ها و باورهای اسلامی‌ هستند.

ب) طیف‌شناسی افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات

1. افراد معتقد، اما سهل‌انگار: کسانی که حجاب شرعی را قبول دارند؛ ولی در پوشش روزمرۀ خود سهل‌گیری و سهل‌انگاری می‌کنند. این افراد در زمان جنگ، حضور در صحنه را مهم‌تر از جزئیات پوشش خود می‌دانند؛

2. افراد کم‌باور اما وطن‌دوست: کسانی که حجاب را ضروری نمی‌دانند؛ اما به دلیل عشق به میهن و مقابله با دشمن خارجی، در تجمعات حامی نظام حاضر می‌شوند. برای این افراد هویت ملی بر هویت دینی اولویت دارد؛

3. افراد معترض به الزام حجاب اما مخالف دشمن: گروهی که با قانون حجاب الزامی مشکل دارند و معترض به آن هستند؛ اما با نظام و کشور در برابر دشمن خارجی همراهی می‌کنند. حضور آنها در تجمعات به معنای برگشتن از اعتراضشان به حجاب الزامی نیست؛

4. عوامل نفوذی یا اخلال‌گر: احتمال اندکی نیز وجود دارد که برخی با پوشش نامناسب به‌عمد در تجمعات حامی نظام حاضر شوند تا با حضور خود در اجتماعاتی که بیشتر نیروهای مذهبی حضور دارند، حساسیت‌ها به مسئله بی‌حجابی را کم کنند یا نوعی عادی‌سازی را جلوه دهند. این طیف با اینکه نادرند، حضورشان در اجتماعات محتمل است.

ج) تحلیل سیاسی ـ فرهنگی

بسیاری از افرادی که در شرایط عادی به برخی از هنجارهای دینی انتقاد دارند، در زمان جنگ در برابر دشمن مشترک، متحد می‌شوند. این پدیده را می‌توان «انسجام انفعالی» نامید. این افراد نه از سرِ عشق دینی، بلکه از سر تنفرِ از دشمن وارد می‌شوند؛ دشمنی که ملزم‌نبودن به حجاب، در عمل بازی در زمینی است که او برای غلبه بر نظام اسلامی و ایران تعریف کرده است. بنابراین حضور آنها با پوشش نامناسب نشانه «تضاد درونی» است؛ از یک‌سو مخالف دشمن و از سوی دیگر، پایبند‌نبودن به تمام یا برخی شعایر.

د) امربه معروف و نهی از منکر، آری یا نه؟

پس از شناخت اجمالی از طیف‌های مختلف افراد بی‌حجاب حاضر در تجمعات شبانه، این پرسش در ادامه مطرح می‌شود که آیا در چنین موقعیتی امر به معروف و نهی از منکر کنیم یا نه؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است به رفتار عقلا در مقام تزاحم امتثالی (1) به دو حکم یا امر مطلوب مراجعه کنیم. عقلا هنگام تزاحم میان دو امر مطلوب (عمل به دو امر واجب، ترک دو امر حرام، عمل به یک واجب و ترک یک حرام)، اگر یک تکلیف بر دیگری برتری داشته باشد، طبق قاعده اهم و مهم، به تکلیف مهم‌تر عمل می کنند؛ ولی اگر دو تکلیف مساوی باشند، به تخییر حکم می‌کنند که مکلف مخیر است هر کدام از این دو عمل را انجام دهد.

با این مقدمه، تکلیف مکلفان در موضوع مورد بحث در شرایط جنگی را چنین می‌توان تبیین کرد:

1. از نگاه فقه امامیه، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی و مشروط به شرایطی چون «علم و آگاهی» «احتمال تأثیر»، «عدم مفسده» و «اصرار بر گناه» است (2).

2. در زمان جنگ، حفظ وحدت ملی و تضعیف‌نکردن جبهه داخلی از واجبات اولیه شرعی و عقلی است. بنابراین هر اقدامی که موجب تفرقه و دلسردی در صفوف حامیان نظام شود، حرام است.

3. اگر امر به معروف و نهی از منکر چنین فردی در تجمعات منجر به درگیری، جنجال رسانه‌ای، سوءاستفاده دشمن یا خروج افراد از صحنه حمایت شود، این اتفاق نوعی مفسده و ضرر محسوب می‌شود که مفسده بزرگ‌تر‌بودن آن به میزان اهمیت حفظ وحدت ملی و عدم تضعیف نظام در مقابل امر به معروف و نهی از منکر وابسته است.

وقتی از یک‌سو، حفظ وحدت ملی و دفاع از نظام و کشور واجب است (چراکه موجب بقای اسلام و جان‌های فراوان است) و از سوی دیگر، واجب است فرد بی‌حجاب را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، در شرایطی که تزاحم میان این دو تکلیف شکل بگیرد، به دلیل مساوی‌نبودن اهمیت دو طرف، تکلیف مهم‌تر و پرمنفعت‌تر مقدم می‌شود. روشن است که در چنین شرایطی به‌یقین حفظ وحدت ملی برای حفظ اصل نظام و جامعه بزرگ مسلمانان در برابر دشمن خارجی، از اصلاح یک فرد بی‌حجاب در آن لحظه، امری مهم‌تر و ارجح است.

نکتۀ قابل توجهی که در تبیین این بحث دقیق و مهم است، پرهیز از نگاه مطلق یا صفر و صدی است؛ بدین معنا که نباید این‌گونه برداشت کرد که با توجه به اهمیت بیشتر مسئله حفظ وحدت، تحت هر شرایطی باید از امر به معروف و نهی از منکر پرهیز کرد. بنابراین اگر شرایط و زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر مهیا باشد و مفسده‌ای مثل تضعیف وحدت ملی به دنبال نداشته باشد، انجام این فریضه الهی نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه شایسته است. بر این اساس، اگر فردی توانست در حاشیه تجمع، فرصت خلوت و گفتگوی دوستانه با آن فرد بی‌حجاب پیدا کند (نه در اوج شلوغی) و احتمال دهد که تذکر مؤثر است و مفسده‌ای ندارد، این کار نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه مستحب و پسندیده است و می‌تواند با زبانی خوش و محبت‌آمیز او را به رعایت حجاب دعوت کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نوع مواجهۀ نظام جمهوری اسلامی با این مسئله است. نظام جمهوری اسلامی در زمان جنگ باید هوشمندانه عمل کند که لازمۀ این هوشمندی، توجه به موارد زیر است:

الف) تشخیص درست زمان و مکان: به هیچ‌وجه با افراد بی‌حجاب در تجمعات حمایتی برخورد نشود؛ زیرا این کار، بزرگ‌ترین خدمت به دشمن است که مدعی می‌شود جمهوری اسلامی حتی یاران خود را طرد می‌کند و در بحبوحه جنگ، اصل بر تألیف قلوب و جذب حداکثری است. نوع مواجهه با مسئله بی‌حجابی باید به زمان دیگری موکول شود.

ب) فرهنگ‌سازی: پیش از برگزاری تجمعات، از طریق رسانه‌های متعدد (اعم ازرسانه ملی، مساجد و شبکه‌های اجتماعی و...) تذکر عمومی و غیرشخصی داده شود که «ما در این اجتماع حامی نظام، می‌خواهیم الگویی از وحدت با وجود پایبندی به ارزش‌ها داشته باشیم. خواهش می‌شود همگان حجاب کامل را رعایت کنند».

درنهایت گفتنی است بزرگ‌ترین معروف در زمان جنگ، حفظ اتحاد ملی و بزرگ‌ترین منکر، تفرقه‌افکنی در صف مبارزه با دشمن خارجی است. امر به معروف در مورد حجاب را نباید فراموش کرد، اما نه به قیمت به‌زمین‌زدن کشتی‌ای که در طوفان درگیری است. عقلانیت انقلابی می‌گوید دشمن اصلی را بشناسید، به نفع او دام درست نکنید و اصلاح امور را به وقت و مکان مناسب آن موکول کنید. آن‌که در میدان جنگ به سرباز بی‌حجاب تذکر نمی‌دهد، غافل نیست؛ بلکه درک کرده است که در این لحظه «نگه‌داشتن سرباز در کنار سنگر» از «تذکر درباره یونیفرم او» واجب‌تر است.

نتیجه:

در شرایط جنگی و در قلب تجمعات پرشور، امر به معروف و نهی از منکر افراد بی‌حجاب به دلیل اولویت حفظ وحدت و همچنین ضررهای یقینی یا محتمل (تفرقه، جنجال، سوءاستفاده دشمن، کاهش مشارکت‌های مردمی) نه‌تنها واجب نیست، بلکه در بیشتر موارد جایز نیست و گاه حرام است. نظام اسلامی نیز موظف است با روش‌های حکیمانه از قبیل تذکر غیرشخصی پیش از تجمع، فرهنگ‌سازی درازمدت و برخورد پس از رفع خطر خارجی بدون ایجاد حاشیه در جنگ، این نقیصه را برطرف کند. برخورد فیزیکی و تحقیرآمیز در آن لحظه، خطای راهبردی محض است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کریم کوخایی‌زاده و عبدالجبار زرگوش‌نسب؛ «واکاوی تزاحم و کاربرد آن در اصول و فقه با رویکردی بر دیدگاه شهید صدر»؛ مطالعات فقه و حقوق اسلامی، ش 28، 1401 ش، ص 2.

2. ر.ک: «احکام امر به معروف و نهی از منکر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری؛ در:

https://www.leader.ir/fa/content/25464.

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد؟
امام خمینی دشمنی آمریکا با ایران را ناشی از اخراج آن از کشور و تلاشش برای تسلط دوباره بر منابع ایران می‌دانست و بر استقلال انقلاب تأکید داشت.

پرسش:

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد تا آمریکا ما را تحریم نکند؟ چرا امام خمینی به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

یکی از پرسش‌ها درباره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی این است که چرا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟

 پیش از توضیح درباره «چرایی آمریکاستیزی امام خمینی»، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون در ابتدا و پیش‌دستانه روند ستیز با آمریکا را آغاز کردند؟ امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به آگاهی سیاسی و تاریخی دقیقی که از وقایع تاریخ معاصر ایران داشت، از ابتدای شروع نهضت به استقلال نهضت و انقلاب از ابرقدرت‌های جهانی تأکید ویژه‌‌ای می‌کردند و تصریح داشتند که انقلاب مردم ایران، انقلاب اسلامی برای براندازی حکومت طاغوتی پهلوی است و به هیچ‌کدام از ابرقدرت‌ها یعنی آمریکا و شوروی وابسته نیست.

1. سیاست استکبارستیزی امام خمینی مبتنی بر تجربه تاریخی ملت ایران

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به وقایع مشروطه، کودتای 1299، ورود متفقین به ایران و نیز کودتای 28 مرداد، به‌خوبی می‌دانست که استعمارگران به‌ویژه آمریکا همواره درصدد دشمنی با مردم ایران هستند و هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، منفعتی برای مردم ایران نداشته‌اند؛ ازاین‌رو امید داشتن به آن‌ها، واهی است. از طرف مقابل آمریکایی‌ها که بعد از کودتای 28 مرداد به قدرت مطلق در ایران دست یافته بودند و با برخورداری از حق کاپیتولاسیون در ایران جولان می‌دادند، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از به‌ثمر‌نشستن نهضت حضرت امام و مردم مسلمان ایران به‌کار بستند و از هیچ کاری برای به‌شکست‌کشاندن انقلاب اسلامی دریغ نکردند.

2. نقش سفارت آمریکا در توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام آمریکا در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، طرح عملیات کودتای کورتاژ بود. ژنرال هایزر که در آن روزها به ایران سفر کرده بود، قصد داشت در این عملیات، انقلاب اسلامی ایران را پیش از تولد به مرگ برساند. در این میان، سفارت آمریکا نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد؛ این سفارت که درواقع پایگاهی آمریکایی برای جاسوسی و خرابکاری و تلاش برای تحقق اهداف آمریکا در ایران بود، از سال‌ها پیش از انقلاب می‌کوشید با اقدامات دقیق و حساب‌شده، افزون بر جلوگیری از وقوع انقلاب، به استمرار حکومت پهلوی کمک کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تمام مخالفان جمهوری اسلامی تحت رصد و حمایت آمریکا بودند و سعی داشتند با برنامه‌ریزی کودتای نوژه، انقلاب اسلامی را در بدو تولد نابود کنند. این تحرکات و اقدامات ستیزه‌جویانه از جانب آمریکا از چشم حضرت امام و انقلابیون پنهان نبود. حضرت امام هم قبل از انقلاب و هم در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرده بود که به دنبال برقراری روابط حسنه با تمام کشورهای جهان (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) بر اساس احترام متقابل و منافع ملی کشور است؛ اما آمریکا هیچ‌گاه خواستار چنین رابطه‌ای نبوده و نیست و همواره به دنبال تسلط و استیلا بر ایران بوده و هست و اساساً با ماهیت و ذات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سر سازش و صلح نداشته و ندارد.

 

3. تسخیر لانه جاسوسی، اقدام تدافعی ملت ایران در برابر آمریکا

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران که منجر به قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا شد، به‌یقین واکنش منطقی و طبیعی و عاقلانه از جانب انقلابیون ایران به پناه‌دادن به شاه مخلوع و بلوکه‌کردن میلیاردها دلار دارایی ایران در بانک‌های خارج و چند دهه ظلم و خرابکاری و جاسوسی و بدخواهی آمریکا برای مردم ایران بود. آمریکایی‌ها هم پذیرفته‌اند که تسخیر سفارت آمریکا در آن برهه، امری کاملاً پیش‌بینی‌پذیر بوده است. بعدازاین ماجرا هم که سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بر ایران وارد شد و نشان داد که آمریکا به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد و بدیهی است که با چنین دشمن زیاده‌خواه و جنایتکاری، امکان صلح و آشتی وجود ندارد. درواقع ایران و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون نبودند که ستیز با آمریکا را انتخاب کردند، بلکه آمریکا و کشورهای جبهه آمریکا بودند که نپذیرفتن انقلاب ایران و ستیز با جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و حتی یک‌لحظه مشروعیت و حقانیت خواست اکثریت مردم ایران برای سرنگونی حکومت طاغوت را نپذیرفتند؛ بنابراین به‌جای اینکه درباره چرایی دشمنی آمریکا و ایران، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون را خطاب قرار دهیم، باید از آمریکا بپرسیم که چرا بیش از هشتادسال است دست از سر مردم ایران بر‌نمی‌دارد؟ به‌جای اینکه از تحریم‌شده بپرسیم چرا با رفتارت سبب وضع تحریم شدی، باید از تحریم‌کننده بپرسیم که چرا برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، یک انقلاب نوپا و نظام سیاسی مستقل و مردمی را تحریم کرده‌ای؟

 

4. اذعان دولت‌مردان پهلوی به خوی استکباری دولت آمریکا

نکته مهم دیگر اینکه حتی اگر حضرت امام و انقلابیون، چشم خود را بر روی همه جنایت‌های آمریکا در حق مردم ایران می‌بستند و صلح با آمریکا را انتخاب می‌کردند، آمریکا بازهم تا تحقق نابودی هویت انقلاب اسلامی و ایجاد وابستگی دست از کار نمی‌کشید و قرار نبود صلح با آمریکا سرآغاز پیشرفت کشور باشد؛ چراکه حتی دولت‌مردان سرسپرده آمریکا همچون علی امینی که سال‌ها در خدمت آمریکا بود، به‌صراحت بیان می‌کند: «ایالات‌متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آن‌هاست.» (1) جالب اینجاست که حتی خود آمریکایی‌ها نیز به این نکته اذعان دارند؛ ازجمله هنری کسینجر ـ نظریه‌پرداز و سیاستمدار برجسته آمریکایی ـ می‌گوید: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است؛ اما دوست آمریکا بودن مصیبت‌بار است.» (2)

بنابراین برای دست‌یابی به پیشرفت نباید به آمریکا امید داشته باشیم و منتظر باشیم که آمریکا تحریم‌هایش را بردارد، بلکه باید بکوشیم این تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم و روی پای خودمان بایستیم.

نتیجه:

فریاد آزادی‌خواهی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با استقلال از قدرت‌های استکباری و استعماری آغاز شد. امام خمینی رحمه‌الله علیه بر اساس تجربه تاریخی ملت ایران از استعمار دولت آمریکا، قیام کرد و از آغاز برای ریشه‌کنی استعمار از کشورمان به میدان آمد. دولت آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی درصدد نابودی آن برآمد. سفارتخانه آمریکا از روزهای واپسین عمر رژیم پهلوی تا زمان تسخیر، اقدامات متعددی ازجمله چند کودتا را علیه انقلاب اسلامی رقم زد. دشمنی با ملت ایران، سابقه تاریخی دارد و علت ادامه آن، دسترسی‌نداشتن این قدرت استعماری به منابع ملی ماست. سازش با آمریکا به معنای قبول غارت منابع کشور از سوی این دولت خبیث است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسناد لانه جاسوسی؛ ج 8، ص 339.

2. خاطرات عَلَم؛ ج 6، ص 406.

بررسی بی‌ثباتی عمدی در اقتصاد ایران
سانات ارزی نتیجه عوامل مختلف اقتصادی است و هرچند دولت در مدیریت آن نقش دارد، تصمیم‌گیرنده مطلق نیست و عمدی‌بودن این نوسانات قابل اثبات نیست.

پرسش:

آیا ممکن است به‌عمد بی‌ثباتی در اقتصاد برای ایجاد نارضایتی و اعتراضات طراحی شده باشد؟ (اغتشاشات)

پاسخ :

طی ماه‌های اخیر، کشور ایران شاهد نوسانات ارزی بسیار زیادی بوده است؛ بی‌ثباتی قیمت ارز سبب تزلزل در روابط و تبادلات اقتصادی به‌ویژه در سطح خرد و بازار شد؛ بر همین اساس در روزهای اخیر شاهد اعتراض بازاریان بودیم. اعتراض بازاریان با گفتگوی نمایندگان آنان با دولت تقریباً به اتمام رسیده بود؛ اما از سوی دیگر شاهد تصمیم‌های اقتصادی جدیدی از سوی دولت بودیم که تأثیر مستقیمی بر قیمت اجناس و کالاهای اساسی داشت، یعنی حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمت ارز. این اقدام دولت در شرایط اعتراض مردم به بی‌ثباتی قیمت ارز و نوسانات دیگر بازار، سبب خیزش دوباره اعتراضات شد. در این میان، برخی تحلیلگران اقتصادی و سیاسی نیز از این اقدام دولت شگفت‌زده شدند؛ بر همین اساس این پرسش برای بسیاری پیش آمد که آیا این اقدامات دولت به‌راستی از روی موقعیت‌سنجی انجام گرفت یا نوعی عمد برای کشاندن مردم به خیابان‌ها و اعتراض علیه نظام اسلامی وجود داشته است؟

1. لزوم توجیه افکار عمومی پیش از اقدامات مهم دولت

اقدامات دولت‌ها آثار مستقیم و گاهی عمیق و شدیدی بر زندگی مردم دارد؛ از‌این‌رو توجیه افکار عمومی قبل از اقدامات به‌ویژه مهم و اثرگذار، اصلی اساسی در سیاست‌گذاری است. آگاه‌کردن مردم از اقدامات آینده، موجب به‌وجودآمدن برکات و ثمره‌های فراوانی می‌شود؛ از جمله می‌تواند ابعاد مختلف آن تصمیم را برای دولت‌مردان آشکار کند؛ واکنش مردم پیش از اجرایی‌شدن اقدام، برای دولت‌مردان روشن شود؛ نقاط مثبت و منفی، روشن و در صورت امکان تقویت و اصلاح شود؛ از همه مهم‌تر، افکار عمومی برای پذیرش تصمیم و آثار مختلف آن آماده می‌گردد. این اقدام از ایجاد شوک به جامعه جلوگیری می‌کند و مانع واکنش‌های هیجانی و احساسی جامعه به تصمیم‌ها می‌شود. رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر آگاه‌کردن مردم از اقدامات و تصمیم‌های دولت تأکید کرده‌اند.

2. پیشینۀ تصمیم‌های مهم دولت‌ها و تأثیر آگاه‌کردن مردم

تصمیم‌های مهم اقتصادی دولت‌ها در تاریخ انقلاب اسلامی، آثار زیادی بر زندگی مردم گذاشته است. اصل این تصمیمات و آثار آن، وزن و پیامد یکسانی نداشته‌اند؛ اما آگاه‌کردن یا نکردن مردم از این تصمیمات، نتایج شگرفی را به دنبال داشته است؛ نمونۀ مهم این تصمیمات، اجرایی‌کردن قانون هدفمندی یارانه‌ها در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد بود. بر اساس این تصمیم، دولت دهم تصمیم گرفت یارانه انرژی را کاهش دهد و مبلغ معادل آن را مستقیم به حساب مردم واریز کند. به طور طبیعی بر اثر این تصمیم، قمیت بنزین افزایش نسبتاً شدیدی یافت و چنانچه می‌دانیم، جامعه ایرانی به افزایش قیمت بنزین، حساسیت خاصی دارد. تصمیم افزایش قمیت بنزین می‌توانست پیامدهای خطرناکی را در پی داشته باشد؛ اما به دلیل آگاه‌کردن جدی مردم درباره این تصمیم، واکنش جامعه به آن چندان سنگین نبود و دولت دهم تقریباً با کمترین چالش این تصمیم را اجرایی کرد.

الگوی مقابل این رفتار در دولت دوم حسن روحانی مشاهده می‌شود؛ دولت دوازدهم نیز تصمیم مشابهی درباره افزایش قیمت بنزین اتخاذ کرد، اما به دلیل آگاهی‌نداشتن جامعه از این تصمیم و اجرای یک‌بارۀ آن، به جامعه شوک نسبتاً شدیدی وارد شد و شاهد واکنش هیجانی مردم در مقابل این اقدام بودیم که متأسفانه اعتراض‌های خیابانی را در پی داشت و منجر به کشته و زخمی‌شدن تعدادی از معترضان و مأموران امنیتی شد. حسن روحانی در پاسخ به این پرسش که چرا پیش‌تر مردم را آگاه نکرده بودید، اظهار داشت: «من خود نیز صبح جمعه مطلع شدم». امروزه این واکنش در جامعۀ ایران به یک شبه ضرب‌المثل تبدیل شده و نمادی از کارهایی است که دولت‌مردان بدون آگاه‌کردن مردم انجام می‌دهند.

3. نقش دولت در بی‌ثباتی قمیت ارز

ارز ابزاری برای تبادلات اقتصادی است که در اختیار دولت است و ورود و خروج آن در بازار داخلی، در کنترل و مدیریت دولت قرار دارد. گاهی برخی تصور می‌کنند که دولت قدرت تام‌الاختیاری برای تصمیم‌گیری در حوزه ارز دارد و هیچ عاملی اثرگذاری بر تصمیم‌های دولت ندارد؛ درحالی‌که این تصور اشتباه است. در سالیان اخیر دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزۀ اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرندۀ این حوزه نیست. نتیجۀ این استدلال آن است که نباید نوسانات قمیت ارز را به‌کلی به دولت نسبت دهیم؛ از‌این‌رو افزایش شدید قیمت ارز در ماه‌های اخیر را هم می‌توان با همین قاعده تحلیل کرد. سهم دولت در افزایش قیمت ارز هرچه باشد، تأثیر آن بر زندگی مردم انکار‌ناپذیر است؛ اما موضوعی که درک آن برای جامعه مشکل است، ایجاد شوک ناشی از آزادسازی نرخ ارز است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

4. حذف ارز ترجیحی و ایجاد شوک اقتصادی

چنانچه در مقدمه این بحث اشاره شد، دولت مسعود پزشکیان پس از اعتراض بازاریان و گسترش اعتراضات به سطح جامعه، نشستی را با حضور نمایندگان بازاریان برگزار کرد و تصمیماتی به نفع آنان اتخاذ کرد که موجب رضایت نسبی بازاریان گردید و ماجرا تقریباً خاتمه یافت؛ اما از سوی دیگر، ناگهان شاهد تصمیم دیگری در زمینه اقتصادی بودیم: آزادسازی نرخ ارز یا حذف ارز ترجیحی. این اقدام دولت که پس از افزایش بی‌رویه کالاها در ماه‌های اخیر انجام شد، سبب ایجاد التهاب در جامعه شد؛ چراکه بر اثر این تصمیم، قیمت غیریارانه‌ای برخی از کالاهای اساسی چند برابر افزایش یافت. به طور طبیعی آستانۀ صبر جامعۀ ایرانی که طی چند ماه گذشته با افزایش بی‌قاعدۀ قیمت کالاها مواجه بوده است، فروریخت و شاهد واکنش شدید جامعه بودیم. این تصمیم دولت، موجب از سرگیری دوباره اعتراضات شد؛ اما این بار اغتشاشگران نیز از این اعتراض‌های مردم سوءاستفاده کردند و خیابان‌ها را به میدان جنگ بدل نمودند.

تصمیم دولت در زمینه آزادسازی نرخ ارز را به دو گونه می‌توان تحلیل کرد:

اول: دولت‌مردان از قبل چنین تصمیمی گرفته بودند، اما زمان اجرای آن معین نشده بود و از‌آنجا‌که واکنش اعتراضی مردم به این تصمیم روشن بود، تصمیم گرفتند این تصمیم را زودتر اجرایی کنند تا در آیندۀ نزدیک، شاهد واکنش اعتراضی جدیدی نباشیم.

دوم: دولت‌مردان از واکنش مردم آگاه بودند و اعتراض بازاریان سبب شد این تصمیم را نیز اجرایی کنند تا دامنه اعتراضات شدیدتر شود و نظام اسلامی تحث فشار بیشتری قرار گیرد.

پذیرش تحلیل دوم، مستلزم واردکردن اتهام خیانت به دولت‌مردان است؛ چراکه در شرایط فعلی هرگونه اقدام در جهت تحریک مردم علیه نظام اسلامی، به معنای خیانت به کشور و نظام سیاسی است؛ از‌این‌رو نمی‌توان به‌راحتی چنین اتهامی را به دولت‌مردان وارد کرد. البته این سخن به معنای وجود‌نداشتن نفوذ در تصمیم‌گیران نیست؛ اما اتهام خیانت به‌ویژه به مجموعه دولت بسیار سنگین است و به‌راحتی اثبات‌شدنی نیست. بنابراین باید تحلیل اول را بپذیریم که دولت کوشیده است واکنش مردم به تصمیم آزادسازی قمیت ارز را با اعتراض بازاریان به نوسانات قمیت ارز ادغام کند؛ در‌نتیجه جامعه را از واکنش اعتراضی در یکی ـ دو ماه آینده نجات دهد. اگر این تحلیل را بپذیریم، اقدام دولت دفاع‌شدنی است؛ اما همچنان یک پرسش ملت بی‌جواب می‌ماند و آن اینکه چرا بعد از این همه تجربیات حکمرانی در پنج دهۀ گذشته، مردم باید آخرین کسانی باشند که از تصمیم‌های مهم اقتصادی آگاه می‌شوند؟ و چرا هیچ فاصله‌ای میان اعلام تصمیمات و اجرای آنها وجود ندارد؟ این پرسش‌ها را یاید دولت‌مردان پاسخ دهند.

نتیجه:

در سالیان اخیر، دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزه اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور، اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرنده این حوزه نیست؛ بنابراین نمی‌توان نوسانات ارزی را عمدی تلقی کرد. البته نقش دولت در چگونگی مقابله با این چالش‎‌ها و مدیریت آن انکارناپذیر است. در‌نهایت می‌توان گفت عدم‌ اطلاع‌رسانی و شیوه مقابله دولت با نوسانات ارزی و تورم برخی اشکال‌هایی را دارد؛ اما عمدی‌بودن این نوسانات به معنای اتهام خیانت به دولت‌مردان است که اثبات‌ناپذیر است.

وظیفه ما در برابر اهانت به نظام و رهبری
شیعه اهل گفت‌وگوست، با ناسزاگویان برخورد متقابل نمی‌کند و فقط گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام باید به نهادهای مربوط گزارش شوند.

پرسش:

وظیفه ما در برابر کسانی که به نظام و رهبری اهانت می‌کنند، چیست؟ آیا باید مقابله‌به‌مثل کنیم یا خیر؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

دغدغه‌داشتن درباره پاسخ‌گویی به شبهات پیرامون انقلاب اسلامی و ارکان آن و دفاع از ارزش‌های اصیل اسلام و انقلاب اسلامی بسیار ارزشمند و قابل‌تقدیر است و به‌یقین انجام هر اقدامی در مسیر این هدف، مورد رضایت خداوند تبارک‌وتعالی و امام زمان عجل‌‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف خواهد بود. در سالیان اخیر و با توجه به بروز برخی از مشکلات معیشتی، گاه بی‌صبری برخی از هم‌وطنان را مشاهده می‌کنیم و متأسفانه به دلیل برخی فضاسازی‌ها در فضای مجازی و حقیقی، شاهد اهانت به نظام و رهبری هستیم. این نوشتار روش درست مواجهه با این افراد را بررسی می‌کند که آیا باید مقابله‌به‌مثل کرد یا صبوری پیشه نمود؟

1. جایگاه بحث و گفتگوی علمی و مستند در مکتب شیعه

یکی از ویژگی‌های برجسته دین اسلام و مذهب تشیع، گفتگو برای معرفی عقاید و معارف خود است نه استفاده از زور و تزویر و تطمیع و تهدید و … . پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هنگامی‌که قصد تبلیغ دین و معارف دینی را داشت، همواره از باب گفتگو و استدلال وارد می‌شد و دلایل مخالفان خود را با دلایل متقن و قوی منکوب می‌کرد. خداوند متعال در قرآن کریم بر استفاده از حکمت و جدال احسن در مسیر دعوت الهی تأکید می‌کند:

 «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ‌؛

 [ای رسول ما، خلق را] به حکمت [و برهان] و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن [وظیفه تو بیش از این نیست] که البته خدای تو [عاقبت حال] کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند، بهتر می‌داند.» (1)

 بنابراین ما در مقام گفتگو هیچ محدودیتی نداریم و هر پرسش و شبهه و ابهامی با دلایل و استدلال‌های قوی و متقن پاسخ می‌دهیم.

2. دسته‌بندی منتقدان و مخالفان نظام و رهبری

در مرحله نخست باید میان کسانی که واقعاً پرسش دارند و ابهام برایشان پدید آمده است (که منجر به توهین و … شده است) با کسانی که از ابتدا قصد تخریب و دشمنی دارند، تفکیک قائل شد. دسته اول را می‌توان با دلیل و منطق قانع و مجاب کرد که توهین و اهانت به نظام و رهبر و ... به‌دلیل به‌وجودآمدن اعتقاد اشتباه یا ناقص است. بیشتر افرادی که در این دسته قرار می‌گیرند، پس از شنیدن مطالب روشنگر و تبیین‌کننده و آگاهی از اشتباه خود، دست از توهین بر‌می‌دارند؛ اما دسته دوم باوجود آگاهی از واقعیت، حاضر به پذیرش آن نیستند و رذایل شخصیتی همچون حسادت، کینه، نفرت، تکبر و … سبب ایستادن آنان در مقابل نظام اسلامی می‌شود و به ارکان این نظام اهانت می‌کنند. این دسته از افراد با هیچ استدلال و توجیهی قانع نمی‌شوند؛ چرا‌که اساساً بنای پذیرش استدلال را ندارند؛ بنابراین اگر ساعت‌ها بر این افراد روشنگری شود، در‌نهایت نیز نخواهند پذیرفت. اینان همانند کسانی هستند که در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز بعداز دریافت معجزات درخواستی خود از پیامبر ، بازمی‌گفتند پیامبر (نعوذبالله) ساحر و جادوگر است و ادعای نبوتش را نمی‌پذیرفتند.

3. چگونگی مواجهه با ناسزاگویان به نظام و رهبری

گفتنی است در مقابل گروه دوم نیز نباید همانند خودشان مقابله‌به‌مثل کرد و همان رفتار زشت آنان را انجام داد، بلکه باید تا حد امکان از تقابل خودداری نمود؛ اما اگر باوجود تذکرات، همچنان به رفتار اشتباه خودشان ادامه دادند، می‌توان از باب نصیحت اخلاقی و توصیه خیرخواهانه، آنان را به رعایت آداب اخلاقی و هنجارهای اجتماعی توصیه کرد و اگر بازهم دست از رفتار خود برنداشتند، آنان را باید رها نمود. نکته مهم در این میان آن است که شما تلاش خود را انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید؛ چراکه توهین و اهانت چنین اشخاصی هیچ آسیبی به نظام و مقام معظم رهبری وارد نمی‌آورد، بلکه فقط نشان‌دهنده بی‌اخلاقی و بی‌ادبی و بی‌منطقی آن افراد است. بسیاری از افراد در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه معصومان علیهم‌السلام نیز به ایشان اهانت و توهین می‌کردند؛ اما هیچ‌گاه با واکنش تند و تهاجمی از جانب ایشان مواجه نمی‌شدند و همین مسئله در بیشتر اوقات سبب تألیف قلوب آن‌ها به اسلام می‌شد و گاه با مشاهده چنین رفتاری به اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام گرایش می‌یافتند. هدف نهایی ما این است که این افراد به اسلام و نظام و رهبری نزدیک شوند و دشمنی خود را کنار بگذارند و این مسئله بیش از آنکه با زور و تهدید امکان‌پذیر باشد، با مهربانی و نرم‌خویی و صمیمیت امکان‌پذیر است.

4. چگونگی مواجهه با گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری

ذکر این نکته ضروری است کسانی که در جایگاه مخالف نظام و رهبری، اقدام به ناسزاگویی می‌کنند، لزوماً افراد عادی اطراف ما نیستند، بلکه ممکن است با مواردی مواجه شویم که افرادی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده در حال ترویج اهانت به نظام و رهبری و هستند؛ درواقع چنین احساس کنیم که فرد یا افرادی در حال ایجاد شبکه و گروهی در اطراف خود و ترویج سخنان باطل در فضای مجازی و … یا بخشی از یک جریان هستند. بهترین اقدام در این‌گونه موارد، آگاه‌کردن نهادهای امنیتی و اطلاعاتی است. آنان به‌خوبی می‌دانند که با چنین مواردی چگونه برخورد کنند و آن شخص را از عواقب اقداماتش آگاه نمایند.

نتیجه:

مکتب شیعه، مکتب استدلال عقلی و گفتگوست. ما از هرگونه گفتگو درباره باورهای خود استقبال می‌کنیم؛ چراکه منطق ما مستحکم است. بااین‌وجود همواره افرادی هستند که راه منطق را انتخاب نمی‌کنند و زبان به ناسزاگویی می‌گشایند. این افراد به‌طورکلی به دودسته تقسیم می‌شوند:

 الف. افرادی که با تبیین حقیقت، دست از ناسزا برمی‌‌دارند؛

 ب. افرادی که هرچه تبیین کنیم، بازهم بر باور باطل خویش باقی می‌مانند.

 دسته دوم را باید رها کرد و از هرگونه مقابله‌به‌مثل خودداری نمود؛ چراکه سخن باطل او به نظام اسلامی خللی وارد نمی‌کند. حکم گروه‌های سازمان‌یافته مخالف نظام و رهبری البته متفاوت است و باید چنین مواردی را به سازمان‌های مرتبط گزارش داد تا رسیدگی کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 125.

اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد.
ظرفیت پیاده‌روی اربعین برای حل مسئلۀ فلسطین

پرسش: 
ظرفیت اربعین برای حل مسئله فلسطین چیست؟ در‌این‌باره چه چشم‌انداز مثبتی پیش‌روی جهان اسلام است؟
 

پاسخ:
اجتماع اربعین، پدیده‌ای فقط مذهبی یا شیعی نیست، بلکه رویدادی بشری است که با فراتر‌رفتن از مرزهای زمان و مکان، مرزهای جعلی دولت ملت، مرزهای قومیت، نژاد و مذهب، مقیاس جهانی پیدا کرده است. اربعین، نمایش دو انسان، دو سبک زندگی و دو جهان معنایی و ارزشی است. اربعین نمایشگاه بزرگ خیر و شر است که ظلم و عدالت و ظالم و مظلوم را معنا می‌بخشد. امروز روشن‌ترین صحنه و مصداق خیر و شر و جنایت و عدالت، مسئله فلسطین و نسل‌کشی در غزه است؛ از‌این‌رو اربعین سال‌های اخیر با گذشته متفاوت است.

1. گستره و تنوع انسانی و جغرافیایی پیاده‌روی اربعین
پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین اجتماع انسانی آزادگان در تاریخ معاصر و کانونی برای تولید معناست. امروزه پیام اربعین در مرزهای شیعی و اسلامی محصور نمانده است، بلکه خود را به مرزهای انسانی و فطری رسانده است. شاهد این مسئله آن است که هم از نزدیک به صد کشور جهان (از جمله آمریکا، استرالیا، کانادا، آلمان، هلند، بلژیک، فرانسه، اسکاندیناوی، ایسلند و برخی کشورهای آفریقایی)، سیل شیعیان، اهل‌سنت، مسیحیان، بودائیان و ایزدیان روانه سرزمین عراق می‌شوند و هم در بیرون از مرزهای عراق و در کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس این اجتماع برگزار می‌شود .(1)  این مراسم برای بسیاری از زائران فرصتی استثنایی برای همدلی و دوستی و انتقال فرهنگ و ارزش‌ها با افرادی از فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف است. تعاملات فرهنگی و انسانی می‌تواند عقلانیت و کارآمدی اسلام را در جایگاه دینی توحیدی به نمایش بگذارد و پروژه اسلام‌هراسی استعمار و خرده‌روایت‌های ضداسلامی و شیعی را خنثی کند.

2. پیاده‌روی اربعین، بزرگ‌ترین بستر دیپلماسی عمومی و انتقال روایت شر مطلق (اسرائیل) به دنیا
یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های اربعین برای توقف نسل‌کشی فلسطین و فروپاشی اسرائیل، این است که بسیجی عمومی و وجدانی در دنیا ایجاد شود و همۀ ملت‌ها با واردکردن فشار سیاسی بر اسرائیل و نیز بستن سفارتخانه‌ها و قطع روابط و همچنین تحریم اقتصاد اسرائیل و کالاهای اسرائیلی، فشار حداکثری بر این کشور آورند تا نسل‌کشی متوقف شود. گرچه بسیاری از دولت‌ها همراهی نخواهند کرد، اما می‌توان با همراهی ملت‌ها، موج‌های فشار افکار عمومی و مطالبه جهانی را به دل سنگ این رژیم کوبید. اربعین بستر بسیار مناسبی برای این کار است؛ چراکه عمدۀ معارف و شعارهای این مراسم، مؤلفه های انسانی است که هر روز مصداق عینی آن در غزه به‌روشنی مشاهده می‌شود؛ تحریم مطلق آب و غذا و دارو و قتل‌عام انسان‌های گرسنه در صف غذا، کودک‌کشی و وقایع دیگر، عاشورای دیگری در میانۀ بزک‌های مدرن و سلطۀ سرمایه‌داری است. این صحنه که تجلی عینی حوادث کربلاست، امروزه تنفر از رژیم را بسیار شدت بخشیده است و وجدان بیداری را برمی‌انگیزاند. بی‌تردید امروزه مصداق جنایت‌های انسانی و ظلم آشکار در صحنه بین‌المللی و جهان اسلام، مسئله فلسطین و حملات وحشیانه رژیم نامشروع اسرائیل در غزه است. تاکنون بالغ بر شصت‌هزار غیرنظامی در غزه بر اثر حملات ددمنشانۀ رژیم اسرائیل به شهادت رسیده‌اند و عملاً نسل‌کشی جدی در باریکۀ غزۀ فلسطین از سوی این رژیم اشغالگر در حال انجام است. 

راهبرد و راهکار: یکی از شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی در هفتادسال گذشته برای مشروعیت‌بخشی به افکار عمومی جهان، انگارۀ «مظلومیت یهود» است و جنایات خود را پشت نقاب «افسانۀ هولوکاست» مخفی می کردند. در مراسم اربعین باید دو مسئله را به دنیا انتقال داد: 
نخست: «نسل‌کشی و مظلومیت فلسطین»؛

دوم: «سلطه‌جویی و خطر جهانی صهیونیسم».

امروزه تنفر از اسرائیل، «حس بشری و جهانی» حتی بین یهودیان غیرصهیونیست است؛ بنابراین استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی جدید موجود در اربعین می‌تواند برای ایجاد موج بلندی از تنفر در بین مسلمانان و غیرمسلمانان از بیش از صد کشور با ملیت‌های گوناگون که چند روز در مسیر پیاده‌روی هستند، بسیار سازنده باشد؛ چراکه جغرافیای اربعین، مقیاسی جهانی دارد. این مسئله را می‌توان با قالب‌های متعدد هنری، نمادسازی، تئاتر و به‌نمایش‌گذاشتن صحنه‌های جنایت اسرائیل به صورت غیرمستقیم به هر مخاطبی با هر ملیت و زبان و فرهنگی انتقال داد؛ به گونه‌ای که این افراد، رسانه و روایتگر مسئله فلسطین در کشور خود باشند و به هنگام بازگشت به کشور خود، همچون سفیری در جامعۀ شبکه‌ای، این پیام را انتقال دهند. در بستر اربعین می‌توان نهادهای مدنی و روشنفکری وngo های دنیا را برای فشار بر سازمان‌های بین‌المللی و پاسخگوکردن آنها فعال کرد؛ همچنین می‌توان استعداد حقوق‌دانان و سیاستمداران آزاده را همراه کرد و موجی از تنفر، خشم و فشار جهانی علیه اسرائیل به وجود آورد.

3. ظرفیت اربعین در ایجاد انسجام امت اسلامی برای مقابله با اسرائیل
ظرفیت دنیای اسلام در مسئلۀ فلسطین بسیار پراکنده است؛ بخشی از آن یعنی محور مقاومت برای فلسطین هزینه می‌دهد، بخشی بی‌طرف و ساکت است و بخشی کنار اسرائیل ایستاده‌اند و منافعشان را با خون مردم فلسطین تأمین می کنند. وسعت جغرافیایی سرزمین‌های اشغالی و موقعیتش با کشورهای اسلامی و جمعیت انسانی آنها را وقتی روی نقشه می‌بینیم، دست خیانت برخی کشورهای اسلامی به‌خوبی آشکار می‌شود؛ درحالی‌که جمعیتی چهارصدمیلیونی از مسلمانان اطراف اسرائیل هستندو فقط در کشور مصر ۱۱۰ میلیون مسلمان زندگی می‌کنند، دانشگاه‌های بسیاری از کشورهای جهان اسلام در همراهی مردم غزه از دانشگاه‌های آمریکا عقب ماندند. مردم بسیاری از کشورهای اسلامی همچون عربستان به اندازه مردم استرالیا و انگلیس و آمریکا با مردم غزه همدردی نکردند و در اوج کشتار مسلمانان فلسطین درگیر جشن‌های مبتذل حجاز بودند. 
نفوذ پیام اربعین را در کلام عمر کایا ـ زائر چهل‌ساله از ترکیه ـ می‌توان لمس کرد که می‌گوید:
 «من سنی‌مذهب هستم، اما از کودکی داستان کربلا را شنیده‌ام و همیشه آرزو داشتم که در این پیاده‌روی شرکت کنم. برای من این سفر نه‌تنها یک زیارت دینی، بلکه یک تجربه روحانی عمیق است که به من کمک می‌کند ایمانم را تقویت کنم و ارزش‌های حقیقی اسلام را بیشتر درک کنم. در اربعین شرکت می‌کنم؛ زیرا معتقدم امام حسین (ع) متعلق به تمام مسلمانان است. این مراسم به ما یادآوری می‌کند که فراتر از تفاوت‌های مذهبی، ما یک امت هستیم و باید در کنار هم برای عدالت و حقیقت ایستادگی کنیم»(2)  
راهبرد و راهکار: پیام محوری معارف اربعین و نهضت عاشورا، مقاومت و مبارزه با ظلم و استکبارستیزی است. امروز تطبیق این امر در مسئله فلسطین است. حضور میلیونی مردم، افزون بر خارج‌کردن امت از انفعال و سکوت در قبال مسئلۀ فلسطین، قدرت نرم مقاومت و دنباله آن را به تصویر می‌کشد. درواقع راهپیمایی اربعین، بخشی از جبهۀ مقاومت است. این قدرت نرم برآمده از هم‌گرایی کشورهای اسلامی در مسیر «هیهات من الذله»، دشمن را به عقب می‌راند؛ ازاین‌رو شعار اصلی اجتماع اربعین، حمایت از فلسطین است؛ همچنین در آغاز مسیر راهپیمایی، شعار اصلی موکب‌ها با محوریت فلسطین است؛ برای مثال در موکب «ندا الاقصی» عالمان اهل‌سنت فلسطینی، لبنانی و کشورهای دیگر، جهت قطب‌نمای این راهپیمایی را به سمت فلسطین و آزادی قدس شریف نشان می‌دهند.(3)   افزون بر اینها، محاصره، تحریم و انزوای اسرائیل نیز شریان اقتصادی و سیاسی این رژیم را قطع می‌کند.

4. اربعین به‌مثابۀ بازیگر منطقه‌ای و جهانی (هویت فراگیر، ژئوپلیتیک فرهنگی و قدرت بدون مرز)
در حکمرانی جدید گاهی وزن بازیگران غیررسمی بیش از بازیگران رسمی است؛ چراکه بازیگران رسمی در ژئوپلیتیک مشخص و در مرزهای دولت ـ ملت با نیروی انسانی خاصی محدودند؛ اما اربعین با عبور از این محدودیت و خلق قدرت نرم در ژئوپلیتیک فرهنگی در مقیاس فراملی، فرانژادی و فرامذهبی، با حضور اتباع بیش از صدکشور، یک بازیگر جهانی است. اساساً لایۀ اول معنا در اربعین، ارزش‌های انسانی و فراگیر است که هر وجدان بیداری را مجذوب خویش می‌کند؛ شاهد این مسئله حضور غیرمسلمانان و حتی لائیک‌ها در سرزمین عراق و همچنین برگزاری اربعین در بسیاری از کشورهای دنیاست. جالب است که این زنجیزه بزرگ انسانی در ژئوپلیتیک فرهنگی اربعین، بنیان کاملاً مردمی و جهادی دارد و نه دولتی و حاکمیتی. درواقع اربعین با نمایش عقلانیت و کرامت، انسانیت و صلح‌طلبی، مقاومت و ظلم‌ستیزی و ژئوپلیتیک فرهنگی و تمدنی، سبب خلق هویتی فراملی، فراگیر و قدرت بدون مرز شده است و جهان معنایی جدیدی را به دنیا عرضه می‌کند؛ جهانی که سبک جدیدی از زیست متعالی را مبتنی بر ارزش‌های فطری و اخلاقی ارائه می‌دهد. اربعین نمایش‌دهندۀ وجهۀ عقلانی و انسانی توحید به دنیاست و روایت اسلام خشونت‌گرا و جنگ‌طلب و سلطه‌گر را باطل می‌کند و پروژۀ اسلام‌هراسی را ناکام می‌گذارد؛ به همین دلیل با وجود شدیدترین سانسورها و تقابل‌ها، پدیدۀ اربعین جهانی شده است و همواره خود را بازتولید می‌کند(4) اداره خودیار و مردمی بزرگ‌ترین اجتماع انسانی با بالاترین سطح امنیت و با‌کیفیت‌ترین خدمات عمومی، مهر باطلی بر نظام سرمایه‌داری و دیوان‌سالاری می‌زند. طبیعتاً اگر تمرکز اربعین بر مسئله فلسطین و غزه باشد، می‌تواند ضربه‌های سختی به شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی و ساختارهای نظم آمریکایی بزند؛ چراکه مقیاس قدرتش، جهانی است.(5) 

نتیجه: 
اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد. حضور اتباع بیش از صد کشور، صحنۀ اربعین را به بزرگ‌ترین میدان دیپلماسی عمومی و ایجاد موج خشم و تنفر علیه اسرائیل و پاسخگو‌کردن سازمان‌های بین‌المللی تبدیل کرده است؛ همچنین اتحاد امت اسلامی و مطالبه‌گری عمومی از حکومت‌های اسلامی می‌تواند اسرائیل را به نابودی کشاند. افزون بر اینکه حضور میلیونی ذیل مقاومت، قدرت نرم و بازدارندگی مقاومت را به رخ جهانیان می‌کشد.

پی نوشت:
1. احمدی شیروانی، مریم، «اربعین؛ تقویت جبهه مقاومت و تسریع نابودی اسرائیل»؛ خبرگزاری قدس، 02/06/1403، شماره 1007259؛ در: https://qudsonline.ir/xbzxk.
2 . «عاشقان حسین، اربعین در کربلا؛ از لبنان تا مراکش و تانزانیا»؛ تسنیم‌نیوز، 04/06/1403؛ در:  https://www.tasnimnews.com/fa/new.
3 . پرویش، محسن، «بررسی ظرفیت‌های تمدن‌سازی در جهان اسلام با تکیه بر پیاده‌روی اربعین»؛ ص 33 ـ 44.
4 . قاسمی، بهزاد، «ظرفیت‌سنجی پیاده‌روی اربعین و تأثیر آن بر تمدن نوین اسلامی»؛ ص 37 ـ 38.
5 . سامانی، سیدمحمود، «کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی اربعین حسینی»، ص 38.
 

هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نمی ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور و«توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیزبرای دوام قدرت نظامی ضروری است
بررسی صرف توان کشور در امور فرهنگی به جای امور نظامی

پرسش: 
اگر توان کشور در امور فرهنگی و اقتصادی هزینه می‌شد، برای کشور مفیدتر نبود تا امور نظامی؟
 

پاسخ :
کشورها همواره با مسئله‌ای حیاتی یعنی محدودیت منابع مالی، انسانی و زمانی روبرو هستند؛ در‌حالی‌که نیازها و تهدیدها، گسترده و متنوع‌اند. از یک‌سو نیاز به امنیت و دفاع وجود دارد؛ زیرا بدون امنیت، امکان پیشرفت در هیچ عرصه‌ای فراهم نمی‌شود؛ از سوی دیگر، جامعه برای رشد پایدار به سرمایه‌گذاری در اقتصاد و فرهنگ نیازمند است؛ چراکه در این دو حوزه، ظرفیت خلق ثروت و تقویت هویت ملی وجود دارد. پرسش طرح‌شده دقیقاً بر این دوگانه متمرکز است: اگر به جای تمرکز بر هزینه‌های نظامی، توان کشور در زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی به‌کار گرفته می‌شد، آیا نتایج مفیدتری برای ایران به همراه نداشت؟ منتقدان سرمایه‌گذاری بیش از حد در بخش نظامی این‌گونه استدلال می‌کنند: 

الف) منابعی که برای تجهیزات و صنایع دفاعی هزینه می‌شود، می‌تواند در زیرساخت‌های اقتصادی یا آموزش و فرهنگ هزینه شود.
ب) هزینه‌های بیش از اندازۀ نظامی که لزوماً بازدهی آنها قابل اندازه‌گیری نیست، سرمایه‌گذاری در حوزه اقتصاد و فرهنگ را که بازدهی غالباً قابل اندازه‌گیری دارند، تحت تأثیر قرار می‌دهند.
ج) گسترش نظامی‌گری می‌تواند منجر به مسابقه تسلیحاتی شود و کشور را در چرخه پرهزینه‌ای گرفتار کند.
برای نمونه اگر بخشی از بودجه‌های هنگفت نظامی به توسعه انرژی‌های نو، صنایع دانش‌بنیان یا نظام آموزشی اختصاص می‌یافت، ایران می‌توانست سهم بیشتری در اقتصاد جهانی به دست آورد.

برای پاسخ به این پرسش باید چند نکته روشن شود:
1. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی چیست و چه دستاوردهایی دارد؟
2. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی چیست و چه آثاری دارد؟
3. نسبت میان این حوزه‌ها چگونه باید باشد تا کشور بیشترین منفعت را ببرد؟

1. منطق هزینه‌های نظامی
امنیت ملی یکی از نیازهای اساسی و پایه‌ای هر کشور است. اگر کشوری در برابر تهدیدهای خارجی یا داخلی آسیب‌پذیر باشد، هیچ‌یک از دستاوردهای اقتصادی یا فرهنگی‌اش پایدار نمی‌ماند. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که بازدارندگی نظامی نداشتند (مانند عراقِ سال ۲۰۰۳ یا لیبیِ سال ۲۰۱۱)، به‌سرعت با فروپاشی مواجه شدند و دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی خود را از دست دادند. همچنین تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند هزینه‌های نظامی می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد و دشمنان بالقوه را از حمله منصرف کند؛ برای مثال برنامه موشکی و پدافندی ایران در جایگاه ابزاری برای موازنۀ قوا در برابر اسرائیل و امریکا عمل کرده است و پس از خطای محاسباتی دشمن و حمله به ایران، سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی که به پاسخ‌های مناسب از سوی ایران منجر شد، دشمن را مجبور به آتش‌بس و پایان هرچه‌ سریع‌ترِ درگیری کرد.
منطق طرفداران سرمایه‌گذاری در امور نظامی این است که «اول امنیت، بعد توسعه»؛ بنابراین بدون امنیت حتی اگر اقتصاد شکوفا شود یا فرهنگ پویا باشد، همه اینها به‌راحتی در معرض نابودی قرار می‌گیرند.

۲. منطق هزینه‌های اقتصادی
برخلاف نگاه‌های سنتی که قدرت را به قدرت نظامی منحصر می‌دانست، امروزه برخورداری از اقتصاد بزرگ، پویا و پایدار به یکی از پایه‌های اصلی در قدرت کشورها تبدیل شده است؛(1)  بر همین اساس امروزه اقتصاد ستون فقرات قدرت ملی کشورهاست. کشوری که اقتصاد ضعیف دارد، حتی اگر ارتش بزرگی داشته باشد، در بلندمدت با بحران مواجه می‌شود. نمونه تاریخیِ روشن آن اتحاد جماهیر شوروی است که با وجود ارتش قدرتمند و زرادخانه هسته‌ای، ضعف‌های اقتصادی و ناکارآمدی در تأمین رفاه شهروندان یکی از مهم‌ترین عوامل فروپاشی آن بود. سرمایه‌گذاری اقتصادی و ساختن اقتصاد قدرتمند نتایجی چون «افزایش رفاه عمومی و رضایت مردم»، «ایجاد اشتغال و کاهش فقر»، «افزایش درآمد دولت از مالیات به جای اتکای صرف به نفت یا منابع طبیعی» و «تقویت قدرت نرم و اعتبار بین‌المللی» به همراه خواهد داشت. کشوری که اقتصاد قوی دارد، می‌تواند هزینه‌های نظامی پایدارتر و مؤثرتری نیز تأمین کند؛ به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند «قدرت اقتصادی، پیش‌نیاز قدرت نظامی پایدار» است .(2)  

۳. منطق هزینه‌های فرهنگی
سخن درستی است اگر بگوییم که فرهنگ، روح جامعه است. سرمایه‌گذاری در حوزه فرهنگ به معنای تقویت هویت ملی، انسجام اجتماعی و در نتیجه افزایش سرمایه اجتماعی است. کشوری که فرهنگ غنی و پویا دارد، در برابر جنگ نرم و تبلیغات دشمن مقاوم‌تر است؛ توانایی تولید قدرت نرم دارد؛ یعنی دیگر ملت‌ها را بدون زور وادار به احترام یا همکاری می‌کند؛ سرمایه انسانی آن شکوفا می‌شود و بستر نوآوری و خلاقیت در اقتصاد و سیاست فراهم می‌شود.

4. ضرورت توازن توسعه در بخش های مختلف کشور
روشن است که نمی‌توان در پاسخ به این پرسش با توضیحاتی که ارائه شد به یک «بله» یا «خیر» ساده بسنده کرد. واقعیت این است که هیچ کشوری نمی‌تواند صرفاً بر یکی از این حوزه‌ها متمرکز شود و همه این حوزه ها در نظام حکمرانی یک کشور ضروری است و باید میان آنها توازنی راهبردی برقرار کرد؛ بنابراین با پرداختنِ تنها به نظامی‌گری، اقتصاد و فرهنگ ضعیف خواهند شد و کشور از درون آسیب‌پذیر می‌شود؛ همچنین اگر تنها به اقتصاد و فرهنگ توجه کنیم و از امنیت غافل شویم، تهدیدهای خارجی می‌توانند تمام دستاوردها را نابود کنند. بنابراین سیاست درست آن است که توازن میان هزینه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی حفظ شود. بدین ترتیب که در هزینه‌های نظامی، دست‌کم سطح بازدارندگی نظامی برای دفع تهدیدها حفظ شود و از این خط قرمز (بازدارندگی) تخطی نشود. در کنار آن، سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام ملی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

5. تبیین مغالطه موجود در پرسش
نکتۀ درخور توجه در پرسش پیش‌گفته این است که به ‌گونه‌ای بیان‌کنندۀ هزینه‌های سنگین نظامی در ایران است؛ درحالی‌که بررسی‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های نظامی در ایران تنها دو درصد از تولید ناخالص داخلی را دربر می‌گیرد که در برابر دیگر کشورهای منطقه، سهم کمتری را به خود اختصاص داده است. همچنین بودجه نظامیِ مهم‌ترین دشمنان ایرانیان، یعنی آمریکا 89 برابر و رژیم صهیونیستی سه‌برابر بودجه نظامی ایران است.(3)   بنابراین پیش‌فرض هزینه بیش از اندازه نظامی در ایران به‌کلی منتفی است و ایجاد دوگانه «امنیت در برابر توسعه» ابزار دشمنان ایران برای اختلال در ادراک افکار عمومی ایران و افزایش فشار بر مسئولان ایران از طریق آنهاست.

نتیجه:
هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نخواهد ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور ضروری است؛ زیرا بدون امنیت، اقتصاد و فرهنگ در معرض نابودی‌اند. «توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیز برای دوام قدرت نظامی ضروری است؛ زیرا منابع مالی، مشروعیت اجتماعی و قدرت نرم از همین حوزه‌ها برمی‌خیزد.
بنابراین راه درست،«برقراری توازن پویا» میان این سه عرصه است: سطح کافی از توان نظامی برای بازدارندگی، در کنار سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام.

پی نوشت:
1. کشاورز، محسن، «طراحی شاخص جامع آسیب‌پذیری اقتصادی (EVCI) با رویکرد اقتصاد مقاومتی و ارزیابی عملکرد دولت‌ها از منظر آسیب‌شناسی اقتصادی»؛ ص 266.
2 . «قدرت اقتصادی زمینه‌ساز توان نظامی است»؛ خبرگزاری ایسنا، کد خبر: 1404040704499؛ در: isna.ir/xdTFZs.
3 . ر.ک: «آمار بودجه نظامی ایران»؛ آمارفکت؛ در: https://B2n.ir/qn3046.
 

صفحه‌ها