پرسش وپاسخ

امام خمینی (ره) شخصیتی دینی یا ملی
امام از هویت ملی و از مفاخر کشور ما محسوب می شود ونسبت به شخصیت¬های ملی دیگر امتیازات وتفاوت¬هایی دارد که این تفاوتها امتیاز امام را نسبت به دیگران نشان می دهد.

من دانشجو هستم و با استاد خود بر سر موضوع شخصیت امام بحث کردیم.نظر من این بود که امام را نباید با شخصیت هایی مثل مصدق که ملی بودند مقایسه کنیم بلکه ایشان یک شخصیت دینی -سیاسی بزرگ در کل جهان هستند.ولی استاد اصرار بر ملی بودن امام داشتند.
حال از شما میخواهم با ذکر دلائل از بزرگان من را یاری کنید تا با دلایل متقن حرف خود را ثابت کنم.

شخصیت های ،مانند امام خمینی ودکتر مصدق از هویت ملی ومفاخر کشور ما محسوب می شوند و این دوشخصیت در برخی از مسایل مانند آزادی خواهی ، استقلال طلبی، عزت گرایی اشتراک دارند ،در عین حال این دوشخصیت تفاوت هائی هم دارند که این تفاوت ها امتیاز امام خمینی بر دکتر مصدق را نشان می دهد از جمله :
1 .معنویت گرایی
حضرت امام خمینی (ر) به عنوان فقیهی ژرف نگر ، حکیمی خردمند ، سیاستمداری دوراندیش و عارفی الهی، توانسته بود در پرتو مناجات های شبانه و توکل و معرفت و اخلاص، به منبع نورانیت الهی متصل گردد. بر این اساس کار وفعالیت های امام رنگ وبوی خدائی داشت واین امر به گونه ای بود که هیچ کس نمی تواند در اخلاص ومعنویت گرایی وی تر دید نماید، همین امر نیز رمز موفقیت امام بود.امیر مؤمنان (ع) در مورد شخصیت چنین مردانی می فرماید: " آنان با نور دانش به حقیقت ادراک و بصیرت رسیدند و جوهره یقین را با جان خود دریافته اند و آنچه را که بر افراد رفاه طلب دشوار می نمود راحت و آسان گرفته و با آنچه که نا آگاهان از آن بیم داشتند مانوس شدند. با بدن هایی همنشین دنیا گشتند که روح های آن ها به [قله های رفیع] عالم ملکوت پیوند خورده است. آنان جانشینان خدا در زمین او و دعوت کنندگان مردم به سوی دین اویند. آه! آه! چقدر مشتاق دیدارشان هستم!" . (1) »
آیا این معویت گرایی را آقای مصدق داشت ؟
2. مرجعیت دینی وعلمی
یکی از امتیاز مهم امام مرجعیت علمی ودینی وی است که این امر امتیاز بزرگ محسوب می گردد، زیرا در اسلام مقام مر جعیت جایگاه بس بلند دارد . همین امر نیز موجب گردید که مردم رهبری وی را قبول واز وی در همه عرصه ها اطاعت کنند، این در حالی است که مصدق فاقد این خصوصیت بود ، از این رو مردم از وی مانند امام اطاعت نمی کردند وچنین جایگاه ومقام را برای وی قایل نبودند
مولانا کوثر نیازی می گوید: «امام خمینی رحمه الله این مساله را ثابت کردند که برای استقرار حکومت اسلامی لازم نیست تمامی عوامل کامل و مهیا باشد. تمام آنچه که برای برپایی اسلامی «توحیدی » لازم است وجود «مجتهدی » متعهد است که به توده های مسلمانان در مقابل «منافقین » و جهان «کفر» الهام بخش باشد. روش سیاسی و شخصی امام خمینی رحمه الله مثالی برای رهبریت اسلامی شده است. نه ثروت ونه قدرت، هیچ کدام نتوانستند وی را فریب دهند.
3. دین داری
بی تردید امام یکی از انسان های دین مدار وعاشق اسلام بود. وی بار ها هدف از انقلاب اسلامی را حاکمیت دینی خدا دانست واعلام کرد : حکومت شاه ضد دین است و قیام علیه او ضروری است . بر این اساس امام طی فراخوان عمومی از همگان - بویژه علما- خواست که برای حاکمیت دین خدا قیام نمایند. بدینسان انگیزه اصلی قیام امام ، -مانند همه انبیا وامامان - حفظ وحاکمیت اسلام بود. برخی از شخصیت های جهان نیز به این مساله اشاره کرده اند : دکتر ادریس کتانی- نویسنده معروف مراکشی و از اعضای مجمع کبار العلماء مغرب -می گوید: «به عقیده من مهم ترین کارامام خمینی رحمه الله حفاظت از اسلامی ماندن انقلاب پس از پیروزی بود. برای توضیح مطلبم نیاز دارم قسمتی از تاریخ معاصر را که، خود شاهد آن بوده ام برای شما بازگو کنم. من در متن انقلاب بزرگ مردم الجزایر بودم. در آن انقلاب همه مردم مسلمان بودند و با شعارهای اسلامی و با دست خالی استعمار 130 ساله فرانسه بر ماورءالبحر را پایان دادند. اما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، سوسیالیست ها مسلمانان را کنار زدند و حاکمیت خود را بر مردم تحمیل کردند. زیرا انقلاب مردم اسلامی الجزایر کادر رهبری اسلامی نداشت. همان روزها، درست چند روز پس از پیروزی، «تیتو» ، «ناصر» و «نهرو» به الجزایر آمدند تا رسما سوسیالیست بودن مبارزات مردم را اعلام کنند. ولی نکته مهم در انقلاب اسلامی ایران، اصرار امام خمینی رحمه الله بر اسلامی ماندن حکومت بود.(2)
4 .پایگاه مردمی
حقیقت امر این است که امام از مقبولیت وپایگاه مردمی مثال زدنی بر خور دار بود. . یکی از علل موفقیت امام نیز همین امر می باشد. مردم ایران در موارد متعدد از جمله در هنگام آمدن امام به ایران (سال 1357) وهنگام رحلت ایشان نشانداد که این شخصیت الهی ازچه جایگاهی بر خور دار می باشد. امام نه تنها در میان مردم ایران بلکه در بین ملت های آزادی خواه ومظلومان وپابرهنگان عالم نیز جایگاه ویژه داشت ،چنانکه دکتر فوسبری، مراسم عزاداری ملت ایران را نمونه هایی از عشق عمیق یک ملت نسبت به معشوق خود دانسته و اشک ده ها میلیون ایرانی را در سوگ رهبر از دست رفته شان، عزای یک ملت در فقدان امام خود خوانده می گوید: «عکس العمل میلیونی مسلمانان در غم از دست دادن تنها یک سیاستمدار نبود، بلکه درد جدایی کسی بود که ماهیت فرهنگی یک ملت را به وی بازگرداند و راه آزادگی را به جهانیان آموخت. (3)
6.جامعیت امام
معمولا رهبران سیاسی از علم ودانش سیاسی برخوردار هستند ، وهمین طورعارفان در عرفان صاحب نظر هستند ودرعرصه های دیگر آشنائی ندارند یا کم تر آشنا هستند، وحال اینک امام رهبر جامع بود، بدین معنا که امام ،فقه ، عرفان ، حکمت، سیاست وتفسیر ... را در خود جمع کرده بود .امام در حوزه سیاست سیاستمدار تیز بین ، در عرصه حکمت نکته سنج ، ودر عرفان صاحب نظر ودر فقه ، فقیه ژرف اندیش بود، وحال اینکه آقای مصدق این جامعیت را نداشت . امام با انقلاب اسلامی وتشکیل حکومت دینی اثبات نمود که می توان سیاست ، عرفان ، حکمت وفقیه را با هم جمع نمود
7. رشد سیاسی
امام از رشد سیاسی بالائی بر خور دار بود به گونه ای که معمولا سیاستمداران دنیا این رشد فکری ندارند ویا کم تر دارند . یکی از مصادیق رشد فکری امام پیش بینی سقوط شوروی سابق می باشد.که می توان از آن به عنوان معجزه پيشگوييهاي سياسي یاد نمود . بر اساس این رشد فکری بود که امام به گورباچف نامه نوشت ونسبت به سقوط این کشور هوشدار داد واگر گورباچف به نصايح امام توجه ميكرد دچار اين گرفتاري نميشد. بابورين(نماينده مجلس دوماي روسيه) اگر ما پيشگوييهاي آيت الله خميني را در آن پيام جدي ميگرفتيم امروز قطعاً شاهد چنين وضعيتي(فروپاشي شوروي و ضعف روزافزون روسيه) نبوديم، آيت الله خميني توانست اثر بزرگي در جهان بگذارد و من معتقدم ايشان فراتر از زمان ميانديشيد و در بعد مكان نميگنجيد .دکتر مصطفی ایوب، دانشمند مسلمان آمریکایی و مسؤول گروه مطالعات ادیان در دانشگاه تامبل آمریکا در مورد رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران می گوید:
«بنده معتقدم که تاریخ، امام خمینی رحمه الله را به عنوان بزرگترین شخصیت جهانی قرن بیستم معرفی خواهد کرد، زیرا او فردی بود که هم نبوغ سیاسی و هم نبوغ دینی داشت. درست است که ولایت فقیه به عنوان یک مفهوم اسلامی شیعی از غیبت (4)
7. میزان تاثیر گذاری
یکی دیگر از امتیازات امام خمینی میزان تاثیر گذاری وی در معادلات جهان می باشد. امام با انقلاب اسلامی وتشکیل حکومت اسلامی در فرایند معا دلات دنیا تاثیر گذاشت ، از این رو است که امروزه ایران یکی از کشورهای مقتدر وتاثیر گذار در معادلات سیاسی ، اقتصادی و... می باشد ، حال اینکه این تاثیر گذاری را آقای مصدق نداشت . پروفسور حمید مولانا رئیس و بنیانگذار بخش ارتباطات بین المللی دانشگاه آمریکن واشنگتن دی سی است که با بیان بخشی از تاثیرات شگرف حضرت امام خمینی در جهان معصر اظهار می دارند، «به عقیده من هیچ صدایی در قرن بیستم مثل صدای امام جهان را به لرزه در نیاورد حضرت امام پس از جنگ جهانی اولین شخصیتی بود که به صورت جهانی «طلسم سکوت» را در مقابل طاغوت و ظلم شکستند، اگر این طلسم نشکسته بود امروز شوروی زنده بود».(5)

پینوشت ها:
1 .نهج البلاغه فیض الاسلام ، حکمت 147.
2.http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineN mberID=4280&id=27813 3.http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNmbeID=4280&i.....
4<http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&id=225440>.
5<http://www.bayynat.ir/index/?state=article&id=223>

حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح، حضرت ابراهیم با خاندانش از بابل وارد سرزمینی میان نیل تا فرات شد که به کنعان مشهور است و قوم «فیلیسطی» در آن زندگی می کردند.
وضعیت اسکان قوم بنی‌اسرائیل در قبل از میلاد مسیح

پرسش: 
وضعیت اسکان قوم بنی‌اسرائیل در قبل از میلاد مسیح چگونه بوده است؟
 

پاسخ:
حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح» حضرت ابراهیم با خاندانش از بابل وارد سرزمینی میان نیل تا فرات شد که در متون کهن به کنعان مشهور است. به هنگام ورود ابراهیم به کنعان قوم «فیلیسطی» ساکن کنعان بودند. بت‌پرست و زبان و آیین مخصوص به خود را داشتند. نام فلسطین از همین قوم فیلیسطی اخذ شده است. مطابق متون دینی» خداوند به ابراهیم و قومش وعده داد در صورت پرستش خدای واحده به آن‌ها مرحمت کند و سرزمینی که به آن مهاجرت کرده‌اند را به آن‌ها هدیه دهد. ابراهیم و فرزندانش حدود ۴۰۰ سال در کنعان زندگی کردند و اسرائیل نام دیگر یعقوب نبی است. او ۱۲ فرزند داشت که بنی‌اسرائیل نامیده می‌شوند.
پسران یعقوب؛ نورخان‌تر نسبت به برادر خود «یوسف» که در دوران کودکی موردتوجه خاص یعقوب نبی بود دچار حسادت شدند و تصمیم گرفتند او را از پدر دور کنند. یوسف به‌عنوان برده به مصر منتقل شد. در مصر نیز یوسف از بردگی به عزیزی مصر و پادشاهی رسید که داستانش در قرآن آمده است. در حدود سال 1600 قبل از میلاد کنعان دچار خشکسالی شد و بنی‌اسرائیل به همراه یعقوب نبی به دعوت یوسف به مصر مهاجرت کردند. بنی‌اسرائیل حدود ۴۰۰ سال نیز در مصر زندگی کردند اما به‌تدریج شأن و جایگاه خود را از دست دادند؛ زادوولد آن‌ها ممنوع شد و تحت ستم قرار گرفتند.! ‏

هجرت حضرت موسی به صحرای سینا: 
بنی‌اسرائیل و اقوام دیگر مصر نیز تحت ستم فرعون بودند حضرت موسی در چنین شرایط اجتماعی به دنیا آمده که داستان تولد و رشد او در قرآن آمده است. تا اینکه به‌فرمان خداوند، حضرت موسی و پیروانش بنی‌اسرائیل از چنگ فرعون گریختند. دریای سرخ به اراده خداوند شکافته شد و موسی و قومش وارد صحرای سینا شده و به مدت چهل سال در آنجا اقامت کردند. 

اولین حکومت بهودی به رهبری داوود نیی:
 پس از رحلت حضرت موسی؛ یهودیان (بنی‌اسرائیل) از سموئیل نبی خواستند تا دستور دهد به کنعان یعنی سرزمین اجدادشان (۱۲ فرزند یعقوب) بازگردند. در آن زمان فیلیسطی‌ها هنوز در کنعان ساکن بودند و فرماندهی به نام جالوت داشتند که داوود نبی موفق شد جالوت را شکست دهد و سپس در سال ششم پادشاهی خود شهر اورشلیم که حلقه واسط قسمت شمال و جنوب کنعان بود را تصرف کرد. شهر اورشلیم که مسلمانان آن را بیت‌المقدس نامیدند، اهمیت فوق‌العاده دینی و راهبردی داشت. اورشلیم «شهر صلح»؛ حتی پیش از ورود حضرت ابراهیم نزد فیلیسطی‌ها جایگاهی معنوی داشت. داود نبی با فتح اورشلیم نخستین کشور یهودی را پایه‌گذاری کرد. او پادشاهی عادل و مردم‌دار بود که به نبوت هم رسید و اولین عبادتگاه یهودیان را در اورشلیم احداث نمود. سپس دستور داد تا صندوق مقدس را که ده فرمان موسی در آن قرار داشت، از کوه طور به اورشلیم بیاورند و در عبادتگاه قرار دهند. یهودیان این صندوق را نشانه توجه خدا به خود می‌دانستد. دوران 40 ساله حکومت داوود نبی بسیار درخشان بود. بعد از داوود، سلیمان نبی پادشاه یهودیان شد. . مهم‌ترین اقدام او ساخت معبد سلیمان یا همان هیکل سلیمان در بالای کوه مقدس در اورشلیم بود. در دوران حکومت او اقوامی از یهودیان به مخالفت با سلیمان برخاستند. سلیمان برای ساخت معابد، مالیات‌ها را افزایش داد و گروه‌هایی از آن‌ها به جنگ با سلیمان برخاستند.

سقوط اسرائیل و بهودیه: 
شکاف میان اقوام  یهود و دشمنی با سلیمان نبی منجر به ضعف یهودیان شد. در سال 722 قبل از میلاد آشوری‌ها به اسرائیل حمله کرده و پس از شکستن مقاومت یهودیان شمالی، اسرائیل را تصرف کردند و یهودیان ساکن در آنجا را وادار به کوچ اجباری به مصر و بین النهرین کردند. پادشاه یهودیه در جنوب کنعان که از فرزندان یوسف نبی بود؛ علت شکست اسرائیلی‌ها را دوری از فرمان الهی معرفی کرد و با کمک روحانیت یهودی، مجموعه احکام دین یهود را در کتابی با عنوان «تورات» جمع‌آوری نمود تا هر یهودی در هر جایی که زندگی می‌کند، راهنمایی مکتوب برای پیروی از آیین یهود داشته باشد. لذا تورات در یهودیه و پس از شکست اسرائیل از آشوری‌ها تدوین شد.
سال‌ها بعد بابلی‌ها بر آشوری‌ها پیروز شدند و پس از تصرف مناطق شمالی تصمیم گرفتند به یهودیه در جنوب حمله کنند. آن‌ها وارد جنگی سخت با یهودیه شدند و پس از ماه‌ها مقاومت یهودیان موفق شدند اورشلیم را فتح کنند. بابلی‌ها به دلیل مقاومت شدید یهودیان، معبد سلیمان را با خاک یکسان کرده؛ یهودیان را به بردگی گرفتند و آن‌ها را وادار به کوچ از اورشلیم کردند. یهودیان مهاجر وارد بین‌النهرین، مصر، ایران و حجاز شدند. آن‌ها هیچ‌گاه با اقوام سرزمین‌های میزبان آمیخته نشدند؛ زیرا همان‌طور که نورخان‌تر گفتیم. آن‌ها خود را قوم برگزیده و برتر می‌دانستند.

کوروش ناجی یهودیان و احیاگر معبد سلیمان:
 در سال 538 قبل از میلاد کوروش پادشاه هخامنشی به بین‌النهرین و اورشليم حمله کرد و موفق به فتح آنجا شد. او مجدداً دستور داد معبد سلیمان را بسازند و به بهودیان اجازه داد به اورشلیم بازگردند و در آنجا زندگی کنند. بسیاری از یهودیان ترجیح دادند در بین‌النهرین بمانند زیرا سرزمین آبادی بود وهم اورشلیم تخریب شده بود. اما فقط یک‌چهارم از یهودیان متعصب به اورشلیم بازگشتند و به مدت ۲۰۰ سال در لوای حکومت ایرانیان در آنجا زندگی کردند. کوروش و داریوش برای اداره اورشلیم از حاکمان محلی یهودی استفاده می‌کردند اما اجازه تشکیل دولت یهودی به آن‌ها ندادند.

حمله اسکندر و سلطه یونانی‌ها بر اورشلیم:
 یونانی‌ها به فرماندهی اسکندر مقدونی در سال ۳۳۴ قبل از میلاد بر هخامنشیان غلبه و اورشلیم را فتح کردند. دوره تسلط یونانی‌ها در فلسطین تا سال ۲۰۰ قبل از میلاد ادامه یافت. ازآنجاکه یونانیان صاحب فرهنگ و تمدن بودند. فرهنگ یونانی را در اورشلیم ترویج کردند. این اقدام، خشم یهودیان مذهبی را برانگیخت. آن‌ها علیه یونانی‌ها شورش کردند. در شورش اول، سرکوب شدند و در شورش دوم موفق شدند یونانی‌ها را شکست داده و معبد سلیمان را از آثار یونانی‌ها پاک کنند. این واقعه با عنوان «عید بزرگ روشنایی» در آیین بهود نام‌گذاری شد. با پیروزی یهودیان بر یونانی‌ها؛ حاکمیت دوم یهودیان آغاز شد اما پس از۸۰ سال جنگ داخلی میان یهودیان یونانی شده که از سوی یونانی‌ها تجهیز می‌شدند، با بهودیان مذهبی، حکومت واحد یهودی در کنعان تشکیل نشد. 

دوران سخت بهودیان با ظهور رومیان:
 در سال ۲۰۰ قبل از میلاد، امپراطوری روم به قدرت رسید و طولانی‌ترین دوران اداره اورشلیم را به عهده گرفت. رومیان بعد از بابلی‌ها معبد سلیمان را با خاک یکسان کرده تنها یک دیوار از معبد سلیمان را باقی گذاشتند که به دیوار ندبه معروف است و یهودیان از سراسر جهان در آنجا حاضرشده و در عزای تخریب معبد سلیمان و کوچاندن یهودیان به خارج از اورشلیم توسط رومی‌ها به ندبه و تضرع می‌پردازند. رومی‌ها پس از تخریب معبد سلیمان بر خرابه‌های معبد، یک معبد رومی ساختند و اجازه نمی‌دادند یهودیان وارد معبد جدید شوند. پس‌ازاین واقعه یهودیان چند بار دیگر شورش کردند و هر بار توسط رومی‌ها سرکوب و به اسارت برده می‌شدند. در سومین شورش یهودیان، رومی‌ها بیش از ۶۰۰ هزار تن از یهودیان را کشته و یا به بردگی بردند. رومی‌ها که دنبال پاک‌سازی کامل یهود بودند در پاسخ به شورش‌های بهودیان، نام اورشلیم را مجدداً فلسطین گذاشتند. سال‌های تسلط رومی‌ها بر یهودیان، سخت‌ترین سال‌های حیات یهودیان بود. آن‌ها یهودیان را مجبور به کوچ اجباری کردند. بعد از کوچ اجباری آشوری‌ها و بابلی‌ها اين دومین کوچ اجباری یهودیان از اورشلیم بود. به‌این‌ترتیب یهودیان به مناطق دیگر به‌صورت پراکنده مهاجرت کردند و تا ۱۸۰۰ سال بعد یعنی تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سال ۱۹۴۸هرگز به‌صورت دسته‌جمعی موفق نشدند تا به اورشلیم با گردند. یهودیان مهاجر در همه مناطق، اقلیتی بودند که با دیگر اقوام آمیخته نمی‌شدند.

چگونگی تجاوز اسرائیل به فلسطین

پرسش:
غصب و غارت و تجاوز اسرائیل به فلسطین در دوره معاصر چگونه شروع شد؟
 

پاسخ:
مسئله فلسطین از اعلامیه بالفور تاکنون ( ۲۰۲۳-1917):
 با شروع جنگ جهانی اول، اوضاع برای مهاجرت یهودیان مساعدتر شد. عثمانی‌ها در این جنگ متحد آلمان بودند تا شاید بتوانند پس از پیروزی متحدین در جنگ و با حمایت آلمان، گذشته باشکوه خود را احیاء کنند. در سوی دیگر انگلیسی‌ها برای مقابله با نیروهای آلمانی و عثمانی به همکاری اعراب نیاز داشتند. آن‌ها به شریف حسین وعده دادند اگر شورش کند و همراه آن‌ها علیه عثمانی بجنگد، از تشکیل دولت متحد عربی حمایت می‌کنند. اين قرارداد در سال ۱۹۱۶ با شریف حسین حاکم عثمانی در حجاز و عراقین منعقد شد. شریف حسین به وعده انگلستان دلخوش کرد و با پسرانش علی و عبدالله و فیصل، خیانتی تاریخی علیه عثمانی انجام داد و از پشت به امپراطوری عثمانی خنجر زد. انگلستان از یهودیان هم بهره برد. ازآنجاکه ورود آمریکا به جنگ نیازمند لابی یهودیان در آمریکا بود انگلستان در اعلامیه بالفور، حق تشکیل دولت یهودی را برای یهودیان در فلسطین به رسمیت شناخت. 
حمایت از یهودیان برای تشکیل یک کشور یهودی بسیار حیاتی بود؛ خاصه اينکه آلمان در موضع ضعف قرار گرفته بود و عثمانی در حال اضمحلال کامل بود و همه می‌دانستند که تقسیم امپراطوری عثمانی بر عهده متفقیّن و برندگان جنگ خواهد بود. پیش از اعلامیه بالفور انگلستان با فرانسه در توافق سایکس پیکو (سال ۱۹۰۷ ) سرزمین‌های عثمانی را میان خود تقسیم کرده بودند. در اين تقسیم‌بندی، لبنان و سوریه در اختیار فرانسه و عراق و اردن و حجاز در اختیار انگلستان قرار می‌گرفت. آن‌ها توافق کردند فلسطین هم توسط جامعه ملل اداره شود. جالب اينکه این سه قرارداد تناقض کامل با همدیگر داشتند. زیرا درحالی‌که انگلستان وعده تشکیل دولت عربی را به شریف حسین داده بوده در توافق سایکس پیکو منطقه عربی را بین خود و فرانسه تقسیم کرده بود. در اعلامیه بالفور حق تشکیل دولت یهودی را به یهودیان دادند درحالی‌که نورخان‌تر در سایکس پیکو با فرانسه اداره فلسطین را به یک‌نهاد بین‌المللی واگذار کرده بودند. اعلامیه بالفور مهر تأیید یک قدرت بزرگ بین‌المللی بر ایده تشکیل دولت یهودی بود.

دوران قیمومیت انگلستان بر فلسطین: 
انگلستان از سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۴۷ یعنی سی سال مطابق توافق قدرت‌های پیروز در جنگ جهانی اول، قیمومیت فلسطین را بر عهده گرفت. و به‌تدریج و گام‌به‌گام اعلامیه بالفور را عملیاتی کرد. و با رغم بی‌طرفی ظاهری که از خود نشان می‌داد در عمل به یهودی‌ها اجازه نهادسازی و سازماندهی تشکیلات می‌دادند اما برای تشکیل دولت اسلامی اقدامی نمی‌کرد. در این میان ضعف مسلمانان را نیز نباید فراموش کرد. طی سال‌های قیمومیت، مهاجرت یهودیان به فلسطین به‌طور فزاینده افزایش یافت و از ۱۰ هزار مهاجر در سال به شصت هزار در سال رسید. دلیل هم مشخص بود: فعالیت آژانس یهود؛ توسعه نسبی فلسطین با سرمایه‌های یهودیان، ضعف ساختاری مسلمانان و از همه مهم‌تر یهودستیزی حزب نازی که راه‌حل مسئله یهود را پاک‌سازی نسلی می‌دانست.(1) 
هیتلر با اقدامات خود علیه یهودیان بزرگ‌ترین خدمت را به آن‌ها کرد. و قوم یهود را از یک «قوم منفور» در اروپا به یک «قوم مظلوم» تبدیل نمود؛ درواقع یهودستیزی, هولوکاست، سیاست‌های انگلستان، نفوذ یهود در آمریکا و از همه مهم‌تر ضعف مسلمانان، تشکیل دولت جعلی اسرائیل در سال 1948 بود. 
انگلستان در سال ۱۹۴۷ موضوع فلسطین را به سازمان ملل واگذار کرد و سازمان ملل در نوامبر ۱۹۴۷ در قالب قطعنامه ۱۸۱ رأی مثبت داد .(2) در این قطعنامه شصت درصد از سرزمین‌های فلسطینی به یهودیان و چهل درصد به مسلمانان واگذار شد درحالی‌که جمعیت مسلمانان سه برابر یهودیان بود. این طرح ناعادلانه مهم‌ترین دلیل مخالفت اعراب با قطعنامه سازمان ملل محسوب می‌شد. در سال ۱۹۴۸ انگلستان از فلسطین خارج شد و صهیونیست‌ها در ۱۴ می‌۱۹۴۸ تأسیس کشور اسرائیل را اعلام کردند.

پی نوشت:
1.  هیتلر معتقد بود به جای آنکه نگران توطئه یهودی‌ها باشیم آنها را از صفحه روزگار بر می‌داریم. نژاد قابل اصلاح نیست و راه حل، کشتن دسته جمعی یهودیان است. هیتلر معتقد بود با این کار به کل جامعه بشری خدمت میکند.
2.  سی وسه کشور به اين طرح رأی دادند و سیزده کشور از جمله ایران مخالف طرح بودند.

حمایت غربی ها از اسرائیل دلایلی همچون لابی قدرتمند یهود ونیز تعارض تمدنی اسلام و یهودیت با مسیحیت و تلاش مسیحیان برای مشغول کردن یهودیان و مسلمانان به نزاع دارد
علت حمایت دولت های غربی از اسرائیل

پرسش:
اساساً دلیل حمایت ابرقدرت‌ها به‌خصوص آمریکا از رژیم منفور و سفاکی مانند اسرائیل چیست؟ اسرائیل چه خاصیتی برای آن‌ها دارد که آن‌قدر برای بقای چنین رژیمی تلاش می‌کنند؟

 

پاسخ:
منازعه تاریخی اسرائیل-فلسطین، به نقطه حساسی رسیده است.
اسرائیل در حال کشتار زنان و کودکان فلسطینی است، چشمان مردم دنیا به غزه دوخته‌شده است. حمایت از اسرائیل در شرایط کنونی، نوعی خودکشی سیاسی است، اما در کمال تعجب، دولت‌های غربی مخصوصاً ایالات‌متحده آمریکا در حمایت از اسرائیل گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربایند. سؤال این است که چرا علی‌رغم تنفر جهانی از رژیم غاصب اسرائیل، حمایت کشورهای غربی از آن تداوم‌یافته است؟
عوامل پیدا و پنهان حمایت قدرت‌های غربی از اسرائیل چیست و آیا ممکن است در آینده دور یا نزدیک، سیاست دولت‌های غربی در قبال اسرائیل دچار تغییر شود؟

1. منازعات تاریخی مسیحیان و یهودیان
مطالعه روابط یهودیان و مسیحیان نشان می‌دهد که پیروان این دو دین ابراهیمی در طول تاریخ زیر سایه منازعه مداوم و مستمر مذهبی و قومی زندگی و تعامل کرده‌اند. نگرش مسیحیان نسبت به یهودیان در طول تاریخ، منفی بوده است. فراموش نکنیم که از نگاه مسیحیان، قاتل عیسی مسیح علیه¬السلام یا عامل قتل وی، یک شخص یهودی بوده است. از سوی دیگر اگر آموزه‌های برخی از بزرگان مسیحی درباره یهودیان را بنگریم، سراسر لعن و نفرین و ناسزا نسبت به یهودیان است. این «مارتین لوتر» رهبر پروتستانیزم مسیحی است که این‌گونه با تازیانه تعریض و کنایه، یهودیان را می‌نوازد؛ او می‌نویسد: «یهودیان «خون‌آشام»، «انتقام‌جو»، «پول‌پرست» و «کله‌شق» هستند. «خاخام‌های ملعون» جوانان مسیحی را گمراه کرده و ایمان آن‌ها را متزلزل می‌کنند. لوتر همچنین یهودیان را متهم به مسموم کردن چاه‌های آب مورداستفاده مسیحیان، ربودن کودکان و قطعه‌قطعه کردن آن‌ها می‌کند».
مارتین لوتر البته راه‌حل‌هایی برای چالش یهودیان دارد؛ «به آتش کشیدن کنیسه‌ها، تخریب خانه‌های آن‌ها و سکنی دادن آن‌ها  چون مشتی «کولی» در طویله‌ها، گرفتن کتاب‌ها و تورات (به‌عنوان ابزار شرک) از آن‌ها، ممنوع کردن آموزش یهودیت و تهدید به اعدام رهبران آن‌ها در صورت عدم اطاعت، ممنوعیت حق فعالیت اقتصادی و عبور و مرور برای کاسب‌کاران یهودی، ممنوعیت گرفتن بهره پول (رباخواری) و ضبط پول نقد و جواهرات آن‌ها، دادن بیل و کلنگ به دست جوانان قدرتمند یهودی برای سیر کردن شکمشان».(1)  این منازعه تاریخی تا سده بیستم ادامه یافت. اگرچه صهیونیست‌ها همیشه درباره کم و کیف این منازعات، راه افراط پیموده و نقاب مظلوم‌نمایی بر چهره زده‌اند، اما اصل منازعه، جدی و واقعی است. حمایت دولت‌های مسیحی غربی از دولت جعلی اسرائیل، حمایت از اخراج یهودیان از سرزمین‌های مسیحی است. چه‌بهتر که دو رقیب یا دشمن مسیحیان (مسلمانان و یهودیان) در منطقه‌ای غیر مسیحی (فلسطین) مشغول کشتار همدیگر شوند تا خیال دولت‌های غربی «با یک تیر دو نشان» بزنند! هم از شر یهودیانِ همیشه مزاحم راحت شوند و هم رقیب قدرتمند و دیرینه خویش (مسلمانان) را مشغول سازند. شکست دولت اسرائیل، می‌تواند به معنای بازگشت یهودیان به دامن مسیحیان و شعله‌ورشدن منازعه تاریخی گذشته بین یهودیان و مسیحیان باشد.

2. منازعه تمدنی اسلام و غرب مسیحی
مشکل غرب با ما، مشکل تمدنی است. رابطه دنیای غرب با اسلام در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی داشته است. جنگ‌های صلیبی یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی در این روابط است که منطقه فلسطین، نقطه کانونی آن بود و پایان آن به سود مسلمانان رقم خورد و دنیای مسیحی ناچار به پذیرش «نفوذ فرهنگی اسلام در قلب اروپا» شد.(2)   غرب مسیحی، دنیای اسلام را به‌سان «رقیب تمدنی» می‌نگرد که در طول تاریخ اگرچه به‌صورت مداوم، برنده رقابت تمدنی با غرب نبوده، اما همیشه بازنده نیز نبوده است. استعداد موجود در آموزه‌های اسلامی، همیشه اندیشمندان و سیاستمداران غربی را نگران برخاستن ققنوس تمدن اسلامی از خاکستر ویرانه‌های سده‌های اخیر تاریخی آن کرده است. 
سخنان «جرج دبلیو بوش» پس از حمله حوادث 11 سپتامبر در اشاره به آغاز جنگ‌های صلیبی در این راستا ارزیابی می‌شود.(3)  تأکید جو بایدن رئیس‌جمهور فعلی آمریکا در سال 1985 در دوره سناتوری، بر اختراع اسرائیل جدید در منطقه خاورمیانه در صورت نابودی دولت جعلی اسرائیل، نیز همین خط فکری و سیاسی را دنبال می‌کند.(4)  «فلسطین نقطه کانونی تمدن آینده اسلامی» است. غرب نمی‌خواهد و نمی‌تواند نسبت به تشکیل یک منطقه یکدست اسلامی، بی‌توجه باشد؛ چراکه تشکیل چنین منطقه‌ای می‌تواند مقدمه‌ای بر آغاز دوباره تمدن عظیم اسلامی باشد، پدیده‌ای که غرب نه حاضر به پذیرش آن است و نه توان تحمل و مقاومت در برابر جذابیت آن برای دنیای معاصر را داراست. فراموش نکنیم که «انقلاب اسلامی»، احیای عظمت گذشته مسلمین و «دوران زرین اسلامی» را فریاد کرده است. این امر به‌خودی‌خود نوعی اعلان‌جنگ به «تمدن مسیحی غربی» است.
اسرائیلِ یهودی، «خط مقدم برخورد تمدنی غرب و اسلام» است. در ظاهر، جنگ اسلام و یهود است که ریشه در تاریخ دارد، اما درواقع، دنیای مسیحی و غربی پشت این منازعه تمدنی و تاریخی پنهان‌شده است.

3. لابی یهودی و نقش تعیین‌کننده آن در سیاست خارجی آمریکا
به‌طور مشخص سیاست خارجی آمریکا مخصوصاً در دو دهه اخیر در جهت حمایت در اسرائیل حرکت کرده است. برخی از پژوهشگران آمریکایی سیاست خارجی مانند «فرانک لمب» معتقدند جهت‌گیری‌های سیاست خارجی آمریکا در حمایت از اسرائیل، وجهه جهانی آمریکا را مخدوش ساخته و هزینه‌های سنگینی بر مردم آمریکا تحمیل کرده است، اما بااین‌وجود، دولت آمریکا همچنان به حمایت خویش از رفتارهای ضد بشری و نامتعارف دولت اسرائیل ادامه می‌دهد. یکی از مهم‌ترین دلایل این حمایت‌ها، نفوذ لابی قدرتمند یهودی در نظام سیاسی آمریکاست. در این میان نقش «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک)» به‌عنوان قدرتمندترین و شناخته‌شده‌ترین سازمان یهودی آمریکا بسیار شاخص است.(5)  ازجمله عوامل تأثیرگذاری لابی یهودی بر نظام سیاسی آمریکا باید به منافع نجومی صنایع نظامی آمریکا از طریق لابی یهودی اشاره کرد. وجود دولت اسرائیل در منطقه موجب رونق مستمر صنایع نظامی آمریکا شده است. روابط پیچیده لابی یهودیان با صنایع نظامی آمریکا از یک‌سو و تضمین خریداران قطعی سلاح‌های آمریکایی در خاورمیانه به دلیل وجود تهدید امنیتی اسرائیل برای کشورهای اسلامی منطقه (مشتریان سلاح‌های آمریکایی!)، نظام سیاسی آمریکا را علی‌رغم هزینه‌های سنگین برای مالیات‌دهندگان آمریکایی، به حمایت از اسرائیل، تشویق می‌کند.

4. حفظ پرستیژ سیاست خارجی دولت‌های غربی.
یکی از وظایف سیاست خارجی دولت‌ها، «حفظ پرسیتژ ملی» در سطح بین‌المللی است.(6)  دولت‌های غربی از آغاز پیدایش اسرائیل تاکنون به دلایلی که گفته شد از اسرائیل حمایت کرده‌اند، در مقابل، ملت‌های مسلمان منطقه و در رأس آنان «ملت ایران» پس از پیروزی «انقلاب اسلامی» در برابر دولت جعلی اسرائیل صف‌‌آرایی کرده‌اند. شکست اسرائیل درواقع به معنای شکست چندین دهه سیاست حمایتی دولت‌های غربی از متحد استراتژیک آنان است. اینک دولت‌های غربی به «نقطه حساس و غیرقابل بازگشتی» در حمایت از اسرائیل رسیده‌اند، اگر همچنان به حمایت خود از دولت اسرائیل ادامه دهند، درواقع از «تروریسم دولتی» و «کشتار زنان و کودکان» حمایت کرده‌اند و اگر دولت اسرائیل را رها کنند، حیثیت تاریخی چندین دهه آنان بر باد خواهد رفت و دیگر هیچ کشوری با آنان به‌عنوان متحد، ائتلاف نخواهد کرد (ریسک ائتلاف با آنان بالا خواهد رفت). گزینش دولت‌های غربی تاکنون، «حفظ پرستیز ملی» خویش به قیمت «حمایت از تروریسم دولتی اسرائیل» بوده است.

نتیجه‌:
حمایت همه‌جانبه دولت‌های غربی از دولت جعلی اسرائیل، «دلایل تاریخی، تمدنی، اقتصادی و سیاسی» دارد. در بحث از دلایل تاریخی به «منازعه مسیحیان و یهودیان» اشاره و در مبحث دلایل تمدنی، «تعارض تمدنی اسلام و مسیحیت»، دلیل این رفتار دولت‌های غربی دانسته شد. دلایل اقتصادی و سیاسی به «نفوذ لابی یهودی» در نظام سیاسی آمریکا و «حفظ پرستیژ» نظام‌های سیاسی غرب می‌پردازد.

پی نوشت:
1. رضازاده، هادی، مارتین لوتر و یهودیت، سایت فرهنگی نیلوفر،19/11/1395، https://neeloofar.org/191195/به نقل از «درباره یهودیان و درو غ هایشان»، مجموعه آثار مارتین لوتر، منتشرشده در وایمار، بخش ۵۳، ص ۴۱۲ تا ۵۵۲.
2. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 11، ص 2629.
3. جرج دبلیو بوش، اظهار تأسف از کاربرد عبارت جنگ‌های صلیبی، خبرگزاری فارس، 6/8/1383، https://www.farsnews.ir/news/8308060281.
4. بایدن، جو، اعتراف جنجالی جو بایدن درباره حمایت از اسرائیل، خبر آنلاین، 18/7/1402، khabaronline.ir/xkwg6.
5. خانی، محمدحسن، صادقی، محمد مسعود، تحلیل هزینه-فایده راهبرد حمایت همه‌جانبه از رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی ایالات‌متحده آمریکا، فصلنامه پژوهش‌های راهبردی سیاست، ش 36، 1392، ص 156 ـ 159.
6. ازغندی، علیرضا، روابط خارجی ایران 1320-1357، ص 8.

 

بخشی از منافع کشور و وظایف تمدنی و دینی ما در کمک‌های بشردوستانه است و کمک‌ها در حد ایجاد معضل برای کشور نیست و در مقابل، نادیده گرفتن آن، معضل ایجاد می کند.
کمک مالی به فلسطین

پرسش:
من سؤالم اینه که زمانی که کشور خودمون آن‌قدر مشکلات و فقر داره چرا باید به کشورهای دیگه مثل فلسطین و زلزله‌زده‌های افغانستان کمک کنیم درحالی‌که مطمئنم اگر این اتفاق برای ایران بیفتد هیچ کشوری برای ما تره هم خورد نمی کنه؟
 

پاسخ:
از قدیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. آیا نباید تا زمانی که بسیاری از جوانان ما به دلیل نداشتن یک وام ساده، توان ازدواج کردن ندارند یا بسیاری با هزینه‌های غیرقابل‌تحمل درمانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در کل مشکلات معیشتی و اقتصادی فراوانی وجود دارد، کمک‌های ریزودرشت مالی به سایر کشورها را کنار بگذاریم؟ نیازمند خارجی در اولویت است یا نیازمند داخلی؟

دلایل ارسال کمک‌های بشردوستانه به خارج از کشور درحالی‌که هنوز نیازهای داخلی بیداد می‌کند از چند جهت قابل‌بررسی است:
1. اگر کمک به دیگری، منوط و مشروط به رفع تمامی نیازهای خود شود، مفهوم انسانی و اسلامیِ ایثار به‌کلی می‌میرد. اصولاً مشکلات و نیاز کشورها پایان‌پذیر نیست، لذا با این استدلال، کمک کردن هم هیچ زمانی معنا نخواهد داشت. به همین دلیل، این قاعده در جامعه جهانی و انسانی نیز حاکم است؛ یعنی هیچ کشور متمدنی پیدا نمی‌شود که درصورتی‌که سایر کشورها، خصوصاً کشورهای منطقه و همسایه، دچار بحرانی مانند بلایای طبیعی، جنگ و فقر و قحطی شوند، بگوید من اول مشکلات خودم را حل می‌کنم و سپس سراغ تو خواهم آمد. برای نمونه حتی کشور آفریقای فقیری مانند بروندی مبتلا به جنگ قبیله‌ای و مهاجرت اجباری شدند، کشورهای فقیر اطراف مانند روآندا مهاجران آن‌ها را پذیرفتند و پناه دادند و تاکنون بیش از 218 هزار بروندیایی از بیم خشونت‌ها، به کشورهای همسایه در محدوده شرق آفریقا پناه برده‌اند.(1)  حکومت باید به فکر فقرزدایی و توسعه کشور باشد و باقوت و قدرت این محرومیت‌زدایی در جریان بوده و هست؛ اما وقتی دیگری دچار بحران می‌شود، این از شرافت و اصول اولیه تمدن و تمایز انسان با حیوانات وحشی است که به کمک بحران‌زده بشتابد. وقتی کودک یمنی از گرسنگی در حال جان دادن است، وقتی کودک فلسطینی برای یک داروی ساده در آغوش مادرش ناله می‌کند و جان می‌سپارد، آیا یک انسان باشرافت منتظر می‌شود تا مثلاً تمام مدارس کشور نوسازی شود و بعد یک محموله دارو به فلسطین ارسال کند؟ نکته مهم‌تر اینکه مگر ما مسلمان و یک امت واحده نیستیم؟

2. برخلاف تصور پرسشگر محترم، در مقاطع متعددی که کشور ما نیز دچار بحران‌های مانند جنگ و بلایای طبیعی شده است، سایر کشورها، نه‌تنها تره، بلکه کمک‌های قابل‌توجهی برای ایران ارسال کرده‌اند. برای نمونه در زلزله ویران‌کننده بم، کشورهای لهستان، ژاپن، آلبانی، الجزایر، پاکستان، استرالیا، نیوزلند، پرتقال، مکزیک، ایسلند، فنلاند، فرانسه و بوسنی و هرزه گوین مقادیر زیادی کمک مالی، تیم پزشکی و امدادی، سگ‌های زنده‌یاب، تجهیزات پزشکی و بیمارستانی، دارو، محموله‌های امدادی و پشتیبانی و ... به ایران فرستادند.(2)  سال 1398 عمان به‌اندازه چهار هواپیما محموله کمک‌های بشردوستانه برای سیل‌زدگان ایران ارسال کرد.(3)  در همان سال، یک خیر پاکستانی کمک‌های قابل‌توجهی را برای سیل‌زدگان خوزستان ارسال کرد.(4) 

3. تصوری ساخته‌اند که گویی اگر کمک‌های ایران به سایر کشورها قطع شود، بخش عظیمی از مشکلات و معضلات کشور حل خواهد شد، اما برخلاف تبلیغات گسترده، این کمک‌ها متعادل است؛ یعنی رقم آن به نحوی نیست که کشور را دچار بحران مالی یا کسر بودجه و یا حرکت عمرانی کشور را کند، کند. فقط برای نمونه کل بودجه حزب‌الله لبنان در سال، معادل هفت‌هزارم درصد بودجه سالانه دولت ایران است.(5)  که چند برابر این آمار از سایر کشورها به لبنان تزریق می‌شود که دلیل آن را بیان خواهیم کرد.
این کمک‌ها گاهی نیازها در اولویت قرار می‌گیرد. اگر من مشکل لباس نو داشته باشم و دیگری سقف خانه‌اش فروریخته، کدام نیاز در اولویت است؟

4. باید وسعت دیدمان را گسترش دهیم. خیلی از کمک‌ها، بیش از آنکه هزینه باشد، سرمایه‌گذاری است. بخش بزرگی از منافع یک کشور در تعاملات بین‌المللی و توان اثرگذاری او بر منطقه و معادلات بین‌الملل رقم می‌خورد و بخش بزرگی از امنیت یک کشور، خارج از مرزهای آن رقم می‌خورد. بسیاری از اوقات، کمک کردن به حل بحران کشورها موجب جلوگیری از تبعات آن بحران برای کشور خود است. خصوصاً اینکه در همسایگی ما این اتفاق بیفتد. بسیاری از اوقات باید مرزهای نبرد را از سرزمین خود دور کرد و دشمنِ دشمن خود را قوی نگه داشت. بسیاری از اوقات باید در بحران به دیگران کمک کرد تا در مواقع بحران خود کمک ببینی. بسیاری از اوقات باید سایر دولت‌ها را به خود وابسته نگه داشت تا منافع تو را به تا جای ممکن تأمین کنند. به همین دلایل چند برابر این ارقام را کشورهای مخالف ما علیه ما در منطقه و سایر مناطق جهان خرج می‌کنند، بااینکه در کشورهای خود بحران‌های مالی فراوانی دارند. مثلاً می‌دانیم که چند میلیون خیابان خواب در آمریکا و انگلیس و فرانسه وجود دارد و درعین‌حال چه ارقام سرسام‌آوری خرج دخالت‌های بین‌المللی این کشورها از مالیات و منابع عمومی می‌شود؟(6)  آمریکایی‌ها در نیمکره غربی هستند؛ ولی ناوگان خود را به نیمکره شرقی فرستاده‌اند. ناوگان ششم آن‌ها در مدیترانه، ناوگان هفتم آن‌ها در اقیانوس هند و کبیر و ناوگان پنجم آنان، در خلیج‌فارس مستقر است. آن‌ها همه‌جا پایگاه نظامی دارند. چیزی به نام من و کشور خودم در دنیای امروز معنا ندارد.

5. در روایات متعددی نیز مسئله حمایت از مظلوم و مبارزه با ظلم مورد توجه قرارگرفته است پیامبر خدا صلوات‌الله‌علیه‌وآله دستور داده است که: «...و مَن سَمِعَ رَجلاً یُنادِی: یا لَلمسلمینَ! فَلَم یُجِبهُ فلَیسَ بمُسلِمٍ»؛ و هر که فریاد کمک خواهىِ مردى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.(7) 
و همچنین روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام که می‌فرماید: «کونا لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا؛ پیوسته دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.»(8) نمونه‌هایی ازاین‌دست روایت‌هاست. بنا بر آنچه بیان شد، کمک به مظلومان در هرکجای دنیا که باشد به‌اندازه توانمان یک مسئولیت و وظیفه دینی است.

نتیجه:
بخشی از منافع کشور و همچنین وظایف تمدنی و دینی ما در کمک‌های بشردوستانه رقم می‌خورد و کمک‌ها در حد ایجاد معضل برای کشور نیست، اما نادیده گرفتن اثرگذاری بر کشورهای منطقه حتماً معضلات جدی‌ای برای ما فراهم می‌کند

 

پی نوشت:
1. روآندا پناه‌جویان بروندیایی را به کشورهای دیگر می‌فرستد، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)، 24 بهمن، 1394: https://irna.ir/xjdGrD
2. از سوی وزارت امور خارجه فهرست کمک‌های انسان دوستانه کشورهای خارجی به زلزله‌زدگان بم اعلام شد، خبرگزاری مهر، 8 دی 1382: mehrnews.com/xr4Q.
3. سفیر ایران در مسقط اعلام کرد؛ کمک‌های بشردوستانه عمان به ایران ارسال شد، ایسکا نیوز، 23 فروردین 1398: iscanews.ir/xbxhd.
4. خیر پاکستانی کمک‌هایش را از راه‌آهن خرمشهر برای سیل‌زدگان فرستاد، آبادان نیوز، 24 فروردین 1398 : http://www.abadannews.com/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=127&newsvie...
5. حقایقی درباره کمک‌های مالی ایران به جریان مقاومت/ چگونه ایران با ۱۶ میلیارد دلار، آمریکا را با ۷ تریلیون دلار در منطقه شکست داد؟ رجا نیوز، 25 آذر 1397:  http://rajanews.com/node/301668.
6. ر. ک: بی‌بی‌سی فارسی، افزایش آمار خیابان ‌خواب‌های انگلستان برای هفتمین سال: https://www.bbc.com/persian/world-42819935.
7. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 419.
8. سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه 47، ص 398.

عملکرد نظام جمهوری اسلامی در سال های بعد از انقلاب، باعث شده که ایران به یک قدرت منطقه ای تبدیل شود و حمایت از کشورهای خاص، از الزامات کنشگری فعال در جهان است.
علت حمایت نظامی ایران از کشورهای دیگر

پرسش:
چرا ما در حل معضل کشورهای عربی یعنی اشغال فلسطین، کاسه داغ‌تر از آش هستیم و این‌قدر به اسرائیل کارداریم؟ به ما چه که در لبنان و عراق و سوریه چه می‌گذرد؟ منظورم این نیست که بی‌تفاوت باشیم، نمی‌شود صرفاً کمک‌های بشردوستانه داشته باشیم و ثروت این ملت محروم را خرج اعراب نکنیم؟
 

پاسخ:
انقلاب اسلامی حرکتی برخلاف جریان بود. عدم پذیرش ساختار نظام بین‌الملل و تقابل با جریان اصلی حاکم بر نظم جهانی، به‌خودی‌خود باعث دشمنی بسیاری از قدرت‌های بزرگ جهانی با جمهوری اسلامی شد، اما ظاهراً مسئولان جمهوری اسلامی به این مقدار از دشمنی قانع نبودند و ازاین‌رو با شعارهای خطرناک درباره نابودی اسرائیل، کار خود در تولید و تحریک دشمن را به‌خوبی تکمیل کردند. پرسشی که وجود دارد این است که درنهایت، قضیه فلسطین و اسرائیل هر چه باشد، مسئله اعراب است.  چرا باید جمهوری اسلامی خود را درگیر چالشی کند که مسئله مردم ایران نیست؟ به فرض اگر ازنظر سیاسی، اقتصادی و امنیتی در درجه‌ای از کارآمدی و اطمینان قرار داشتیم، قابل‌پذیرش بود که در مناطقی از جهان هزینه کنیم و دخل و تصرف نماییم و قدرتی نشان دهیم، اما اینک که خود در مضیقه اقتصادی و امنیتی هستیم، چرا باید حوزه گرفتاری‌های خویش را گسترش دهیم! مگر نگفته‌اند و به‌درستی هم گفته‌اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟!

1. موقعیت ژئوپولوتیک ایران
موقعیت جغرافیایی یک کشور، یکی از عوامل مؤثر بر رفتار آن کشور مخصوصاً در عرصه روابط خارجی است. چند حالت برای رفتار یا موضع‌گیری یک کشور در عرصه بین‌المللی می‌توان تصور کرد؛ «وضعیت بازیگر منفعل»، «وضعیت بازیگر فعال» به‌عنوان «ابرقدرت جهانی»، «وضعیت بازیگر فعال» به‌عنوان «قدرت منطقه‌ای». در تاریخ معاصر ایران سه الگوی رفتاری در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل مشاهده می‌کنیم:
الگوی اول:
 دوره قاجاریه، دولت بازیگر منفعل؛ در این دوره، ایران در وضعیت ضعف مفرط قرار داشت. در این دوره دولت‌های بیگانه تعیین‌کننده رفتار داخلی و خارجی دولت ایران بودند. نمونه رفتارهای خارجی دولت قاجاریه را در واگذاری سرزمین‌های وسیعی از کشور در قالب عهدنامه‌های ترکمن‌های و گلستان و نیز جدایی  افغانستان از ایران قابل‌مشاهده است.
الگوی دوم:
 بازیگری فعال در عرصه منطقه‌ای با تکیه‌بر قدرت بزرگ خارجی؛ دوره پهلوی دوم نمونه این نوع کنشگری در تاریخ روابط خارجی ایران است. در این دوره ایران نقش ژاندارمی منطقه را بر عهده داشت، اما این دولت پهلوی دوم در کسب این جایگاه و نیز کنشگری در جایگاه قدرت منطقه‌ای، تحت نظر و با اجازه ابرقدرت جهانی آمریکا بود. حضور نظامی ایران در آفریقای جنوبی و نیز عملیات ظفار در عمان، نمونه این کنشگری است.(1)  این الگوی بازیگری در راستای سیاست‌های ابرقدرت جهانی و با اجازه آن انجام می‌شود. در الگوی وابسته قدرت منطقه‌ای، بازیگر فعال در راستای طرح کلی سیاست ابرقدرت جهانی حرکت می‌کند و نمی‌تواند مستقل از آن کنشی انجام دهد؛ زیرا اصل قدرت و جایگاه خویش را مدیون ابرقدرت جهانی است.
 الگوی سوم:
 بازیگری فعال مبتنی بر توانمندی داخلی؛ بدون تردید امروزه دولت جمهوری اسلامی بسیاری از مؤلفه‌های یک قدرت منطقه‌ای را دارد، اما کنشگری جمهوری اسلامی در سطح منطقه‌ای و جهانی مبتنی بر وابستگی به یک قدرت بزرگ جهانی نیست، بلکه دولت جمهوری اسلامی بر اساس مصالح و منافع و ملاحظات خویش و با تکیه‌بر توانمندی مستقل ملی تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند. مسئله اصلی که باید موردتوجه جدی قرار بگیرد آنکه «موقعیت ژئوپولتیک ایران» مستلزم «کنشگری در سطح منطقه‌ای» است، زیرا سرزمین ایران، حلقه وصل شرق دور به اروپا و نقطه اتصال روسیه به آب‌های گرم است. ایران در مرکز منطقه حساس و استراتژیک خلیج‌فارس و خاورمیانه قرار دارد، انزوا ممکن نیست و نظام سیاسی حاکم بر ایران (فارغ از نوع نظام سیاسی) «محکوم‌به کنشگری» است، اگر تصمیم نگیرد برای او و به‌جای او تصمیم می‌گیرند، بنابراین از میان سه الگوی مطرح‌شده بازیگری، بهتر است به‌صورت مستقل و مبتنی بر منافع ملی و در قامت یک قدرت منطقه‌ای ظاهر شود و عمل کند. با این نگرش، حضور ایران در عراق، سوریه، یمن و سراسر منطقه غرب آسیا بر اساس منطق ژئوپولتیک و توجیه معقول تاریخی و سیاسی موجه و لازم است.

2. تولد انقلاب اسلامی در تقابل با رژیم صهیونیستی، مسئله تنازع بقا
مطالعه تاریخ انقلاب اسلامی و مبارزات ملت ایران به رهبری امام خمینی نشان می‌دهد که اولین فریادهای (2) دادخواهانه امام و ملت در مسیر استقلال ایران و مخالفت با اسرائیل بوده است. (3) دلیل این اقدام امام و ملت، ماهیت رژیم صهیونیستی بوده است. پایه‌های این رژیم بر مبنای «قتل، خشونت و غصب» استوارشده است. دفاع از «مظلوم» بر هر انسانی «عقلا» واجب است. دفاع از «مسلمان مظلوم» هم «عقلا» و هم «شرعاً» واجب است. فریاد امام خمینی علیه اسرائیل مبتنی بر این دلایل بوده است. مسئله ما با اسرائیل مسئله بقاست. رژیم صهیونیستی بقای ما را نمی‌پذیرد. بنیان‌گذاران و حاکمان این رژیم بر مبنای طرح از «نیل تا فرات» یا «اسرائیل بزرگ»، مرزهای خویش را بسیار گسترده تعریف می‌کند به‌طوری‌که بسیاری از مناطق اطراف کشور ما و حتی بخشی از «مناطق نفت‌خیز جنوب ایران» را شامل می‌شود. (4) درنتیجه مخاصمه ما با اسرائیل یک نبرد استراتژیک و جنگ برای بقاست. اسرائیل حتی به کشورهایی که با او رابطه دارند نیز اعتماد ندارد. به‌عنوان نمونه یکی از تقاضاهای اصلی اسرائیل از آمریکا و کشورهای اروپایی، عدم دستیابی کشورهای اسلامی منطقه به سلاح اتمی است. (5) درحالی‌که بسیاری از کشورهای اسلامی منطقه با اسرائیل رابطه خوبی دارند و یا به دنبال برقراری ارتباط هستند.

3. ارزیابی میزان هزینه کرد ایران در کشورهای هدف؛
هرگاه سخن از حضور منطقه‌ای ایران و مسئله فلسطین می‌رود، ادعاهای درباره کمک مالی یا هزینه‌های سنگین نظامی ایران مطرح می‌شود. گویا ایران هزینه‌های هنگفت نظامی و امنیتی در منطقه انجام می‌دهد و هزینه‌های نظامی کشور ما از کشورهای دیگر و به‌صورت مشخص از کشورهای همسایه بیشتر است. اولاً کل بودجه نظامی و امنیتی ایران در سال 1403 حدود «5 درصد بودجه عمومی دولت» و «2/2 درصد تولید ناخالص داخلی» (GDP) کشور بوده است. مقایسه بودجه نظامی کشور با کشورهای همسایه بسیار گویا و راهگشا خواهد بود. ایران با ۱۵ کشور همسایه است. درصد نسبت هزینه نظامی این کشورها نسبت به تولید ناخالص داخلی ازاین‌قرار است: روسیه (۴.۳%)، آذربایجان (۵.۴%)، ارمنستان (۴.۹%)، ترکیه (۲.۸%)، عراق (۴.۱%)، کویت (۶.۵%)، عربستان سعودی (۸.۴%)، بحرین (۴.۱%)، قطر (۴.۸%)، امارات (۵.۶%)، عمان (۱۰.۹%)، پاکستان (۴%)، افغانستان (۱.۴%)، ترکمنستان (۲.۹% الی ۳.۶%) و قزاقستان (۱.۱%). تنها هزینه نظامی دو کشور از ایران کمتر است: افغانستان و قزاقستان. (6) جالب است بدانیم سهم بودجه نظامی ایران پیش از انقلاب، به‌عنوان‌مثال، سال 1357، بودجه نظامی ایران، 13 درصد تولید ناخالص داخلی کشور بوده است؛ یعنی بیش از 6 برابر سال 1401.(7)  مقایسه آماری بودجه نظامی ایران نشان می‌دهد که برخلاف تبلیغات پرطمطراق دشمنان جمهوری اسلامی، بودجه نظامی کشور، رقم عجیب‌وغریبی نیست بهره‌وری در بودجه نظامی به‌خوبی مشهود است.
در غیر این صورت، این‌همه فعالیت نظامی و امنیتی با این بودجه اندک امکان‌پذیر نیست.

4. لزوم پرهیز از نگرش نژادی به مسئله فلسطین
برخی از افراد به اسم دفاع از ایران، شعارها و تفکرات نژادی مطرح می‌کنند. این افراد تصور می‌کنند تنها وظیفه اعراب است که از ملت فلسطین دفاع کنند. استدلال آنان این است که فلسطین، مسئله اعراب است، اعراب در پی صلح با اسرائیل هستند، اما جمهوری اسلامی «کاسه داغ‌تر از آش شده»، در پی نابودی اسرائیل است. پاسخ ادعا این است که اولاً نگرش نژادی به هر مسئله انسانی در سراسر عالم خطاست. ثانیاً ما مسلمانیم و به‌حکم مسلمانی باید از هر مسلمانی دفاع کنیم. البته این بسیار خوب است که مسلمانان هم‌زبان مردم مظلوم فلسطین در این قضیه، پیش‌قدم باشند، اما اگر به هر دلیلی آنان وظیفه خویش را انجام ندهند، وظیفه دیگر مسلمانان ساقط نمی‌شود. این سخن مانند آن است که کسی بگوید دوست عرب من نماز نمی‌خواند؛ بنابراین من هم نماز نمی‌خوانم! چون نماز عربی است و اعراب مقدم هستند! روشن است که این استدلال خطاست. ثالثاً چنانکه اشاره شد، صهیونیست‌ها به طرح از «فرات تا نیل» معتقدند و این طرح، بخشی از خاک ایران را نیز شامل می‌شود. (8) امروز فلسطین، هدف اسرائیل است، اگر در برابر او مقاومت نکنیم، به‌زودی همسایه ما خواهد شد و هدف او «خوزستان و شیراز» خواهد بود. درنهایت باید دانست که مسئله فلسطین یک مسئله انسانی است. بسیاری از هنرمندان و بازیگران سینمای جهان (9) مانند «رابرت دنیرو»، «جان استورات» و «ناتالی پورتمن»(که متولد اسرائیل است) و نیز فوتبالیست‌های بزرگی مانند «کریس رونالدو»، «بوفون»، «مارادونا»، «کاکا» و ... از فلسطین حمایت کرده‌اند. پیش از جام جهانی 2018 روسیه، تیم ملی فوتبال آرژانتین، باوجود درآمد چند میلیون دلاری، بازی خود با اسرائیل را لغو کرد. (10) بنابراین مسئله فلسطین یک مسئله جهانی و انسانی است و تنها ایران نیست که از مظلوم حمایت می‌کند.

نتیجه:
گاهی گفته می‌شود حضور منطقه‌ای ایران، هیچ دستاوردی برای ایران ندارد؛ تنها مشکلات کشور را افزون می‌سازد و هزینه‌های کشور را افزایش می‌دهد. از این دیدگاه، مسئله فلسطین، مسئله اعراب و اسرائیل است. بیشترِ کشورهای عربی به صلح با اسرائیل گرایش دارند، اما جمهوری اسلامی، کاسه داغ‌تر از آش شده و بر طبل جنگ با اسرائیل می‌کوبد. در پاسخ باید گفت اولاً  ایران یک قدرت منطقه‌ای است که در منطقه ژئوپولوتیک خاورمیانه قرار دارد. این منطقه، حضور و کنشگری فعالانه را می‌طلبد؛ در غیر این صورت قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای برای ما تصمیم خواهند گرفت و روشن است که تصمیم دیگران، در جهت منافع آنان و تقابل با منافع ملی ما قرار خواهد داشت.  ثانیاً مسئله ایران و اسرائیل، مسئله تنازع بقاست. اسرائیل اصل موجودیت جمهوری اسلامی ایران را هدف گرفته است و روشن است که هر نظام سیاسی باید از موجودیت خود و ملتش دفاع نماید. ثالثاً مقایسه آماری هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی با کشورهای منطقه نشان می‌دهد، بودجه نظامی جمهوری اسلامی ایران با تمامی فعالیت‌ها و تولیدات گسترده نظامی، کمتر از 13 همسایه ایران است. مقایسه بودجه نظامی جمهوری اسلامی با هزینه‌های دولت پهلوی، نشان می‌دهد که بودجه نظامی رژیم پهلوی در سال 1357 بیش از 6 برابر بودجه نظامی جمهوری اسلامی در سال 1401 است؛ و درنهایت باید به مسئله فلسطین به‌عنوان یک مسئله انسانی نگریست. بسیاری از هنرمندان از قبیل «رابرت دنیرو»، «جان استورات» و «ناتالی پورتمن»(متولد اسرائیل) و نیز فوتبالیست‌های بزرگی مانند «کریس رونالدو»، «بوفون»، «مارادونا»، «کاکا» و ... از فلسطین حمایت کرده‌اند. وقتی این افراد به‌صورت لسانی و مالی از مردم فلسطین حمایت می‌کنند، کشورهای اسلامی نباید به کمتر از مجاهده با اسرائیل رضایت دهند.

پی نوشت:
1. چمن‌کار، محمدجعفر، «مأموریت نظامی‌گری دولت پهلوی دوم و تأثیرات آن بر سیاست خارجی ایران»، ص 66.
2. سخنرانی امام خمینی در سال 1343.
3. خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، ج 1، ص 300.
4. خبرگزاری فارس، ارض موعود، پروژه سرّی صهیونیسم و مرزهای اسرائیل بزرگ، سایت خبرگزاری فارس،6/7/1390: https://www.farsnews.ir/news/13900705001042
5. رادیو فردا، مخالفت اسرائیل با برنامه هسته‌ای عربستان، سایت رادیو فردا، 16/3/1402: radiofarda.com/a/israeli-energy.
6. روشن است که وضعیت نظامی این دو کشور به‌هیچ‌وجه قابل‌مقایسه باقدرت منطقه‌ای ایران نیست. تمامی فعالیت‌های نظامی امنیتی ایران از حضور منطقه‌ای تا تولید انواع و اقسام سلاح و موشک با همین بودجه انجام می‌شود.
7. باید به این نکته توجه داشت که دولت پهلوی دوم از پشتیبانی قدرت اول دنیا برخوردار بود و مشکل امنیتی قابل‌توجهی نداشت؛ مقایسه وضعیت امنیتی ایران با دشمنان قدرتمند جهانی و گذشت زمان حدود 45 سال، مقایسه این اعداد را بسیار معنادار و گویا می‌کند.
8. خبرگزاری فارس، ارض موعود، پروژه سرّی صهیونیسم و مرزهای اسرائیل بزرگ، سایت خبرگزاری فارس 6/7/1390: https://www.farsnews.ir/news/13900705001042
9. خبر آنلاین، سلبریتی‌هایی که علیه اسرائیل موضع گرفتند، سایت خبر آنلاین، 18/2/1400:  https://www.khabaronline.ir/news/1512475
10. خبرگزاری بی‌بی‌سی، آرژانتین بازی دوستانه با اسرائیل را لغو کرد، سایت بی‌بی‌سی، 16/3/1397: https://www.bbc.com/persian/sport-44378850

 

تنبیه سخت و غافلگیرانه رژیم صهیونیستی توسط نیروهای حماس هیمنه این رژیم را ویران کرده است و این، میزان اثرگذاری محور مقاومت که در رأس آن ایران است را نشان می دهد
تبعات عملیات طوفان الاقصی مهرماه 1402 برای ایران چیست؟

پرسش:
تبعات عملیات طوفان الاقصی مهرماه 1402 برای ایران چیست؟ رسانه‌ها مرتباً از تاوانی که مردم عادی ایران بابت ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی ایران در این ماجرا خواهند داد، انسان را نگران می‌کنند.
 

پاسخ:
ایران به‌عنوان جدی‌ترین و قوی‌ترین حامی محور مقاومت و ایده نابودی اسرائیل، در ماجرای عملیات گسترده و غافلگیرانه طوفان الاقصی متهم اصلی پشتیبانی از این ماجرا توسط رژیم صهیونیستی است. مردم در این رابطه نگران‌اند که تبعات این واقعه، دامن مردم ایران را در تورم و گرانی و حتی جنگ بگیرد.

در رابطه با تبعات عملیات طوفان الاقصی و تبلیغات و تصوراتی که در این رابطه وجود دارد نکات زیر مهم است.
1. نخست اینکه کسانی با شدت و قاطعیت از تبعات احتمالی وقایع سرزمین‌های اشغالی در مهر 1402 مردم را نگران و از سیاست‌های مدافعانه نظام متنفر می‌کنند که خود از مدافعان و حامیان جدی تحریم‌های گسترده علیه ملت ایران بوده‌اند. همان‌هایی که از پیروزی دمکرات‌ها در انتخابات آمریکا نگران بودند که نکند توافقات احیا شود و فشارها بر مردم ایران کمی کاهش پیدا کند تا احتمال شورش‌های اجتماعی کم شود. مسیح علی نژاد (معصومه قمی‌کلایی) چهره مشهور برانداز در شبکه‌های فارسی و مجازی، بارها در دیار با مقامات آمریکایی
از آنان درخواست تحریم‌های بیشتر ایران را داشته است. شیرین عبادی نیز در پارلمان کانادا خواستار تحریم حداکثری ایران شد. رضا پهلوی، مریم رجوی و... نیز به همین شکل از آمریکا و تحریم‌های ظالمانه آن حمایت کرده و خواستار تشدید آن شدند.(1)  شبکه‌های فارسی‌زبان مانند من و تو و ایران اینترنشنال نیز در این دسته قرار دارند.

2. کسانی تصمیم گرفته‌اند مردم را تحت تأثیر تبلیغات خود قرار دهند که فراموش کرده‌اند که مکرر و مرتب، جمهوری اسلامی را به طبل توخالی و رجزخوانی بی‌خاصیت متهم کرده و قدرت نظام را مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌دادند که اسرائیل مکرر و مرتب در حال ضربه زدن به شما است و شما توان هیچ تنبیهی ندارید؛ اما اکنون‌که اسرائیلی‌ها با تنبیه سخت و غافلگیرانه و بی‌سابقه نیروهای حماس قرارگرفته‌اند، نظام را متهم به ماجراجویی پرهزینه می‌کنند.

3. بخش بزرگی از قدرت داخلی و خارجی یک نظام سیاسی در میزان نقش و اثرگذاری او در معادلات منطقه‌ای مشخص می‌شود. ثبات و رفع تهدیدات مهم در درجه اول و منافع مقطعی مانند کاهش و افزایش قیمت ارز، در درجه دوم اهمیت است. یکی از دلایلی که جنگ با ایران، هزینه بسیار بالایی دارد، سازمان‌ها و گروه‌های قدرتمند نظامی وابسته به ایران در منطقه خاورمیانه است. وقتی سنگرهای مبارزه با دشمن متعدد است، هزینه دفاع، به‌شدت کاهش می‌یابد. ازاین‌روست که ابرقدرت‌ها و کشورهای هم‌پیمان آن در همه جای جهان هزینه‌های هنگفتی برای سرمایه‌گذاری نظامی و ایجاد پایگاه‌های فراوان برای حفظ و مدیریت منافع برون‌مرزی خودپرداخت می‌کنند.

4. برخی به نحوی از عبارت «سرمون در لاک خودمان باشد» استفاده می‌کنند که گویی در یک جهان و منطقه گل‌وبلبل به سر می‌بریم که نه خبر از قتل و غارت و جنگ است و نه خبری از دخالت‌های متجاوزانه ابرقدرت‌ها و نه خبری از طرح خاورمیانه جدید. ما با اسرائیلی مواجه هستیم که شعارش فتح سرزمین‌های نیل تا فرات و رویکردش کاملاً نازیانه(2)  و آپارتایدی(3)  است و اگر برخورد نظام جمهوری اسلامی ایران و همراهانش نبود، با فاجعه و تهدید عظیم‌تری مواجه بودیم. سیاست خارجی ما بر اساس سه اصل عزت، حکمت و مصلحت بناشده، اما اگر رفتار نظام جمهوری اسلامی منفعلانه و همراه با محافظه‌کاری‌های غیرعاقلانه باشد و ایران تبدیل به یک کشور ضعیف و غیر مؤثر شود که توان دفاع از خود را نیز از دست بدهد، ناظران، نظام اسلامی را مورد ملامت قرار نمی‌دهند و آن را متهم به ناتوانی نمی‌کنند؟

5. به دلیل وجود متغیرهای فراوان، نمی‌توان با اطمینان پیش‌بینی کرد، اما گسترش این جنگ بیش از آنکه برای ما تهدید باشد برای کشورهای محافظه‌کار غربی و منطقه‌ای هراس‌آور است. اسرائیل ثابت کرده است که حتی توان مقابله و پیروزی در مقابل حزب‌الله لبنان را ندارد و اگر در کنار حماس، حزب‌الله به ویران کردن سرزمین‌های اشغالی مبادرت بورزد، شرایط برای این رژیم، به‌مراتب هولناک‌تر می‌شود. کما اینکه حملات خمپاره‌ای لبنان در این ماجرا هنوز از سوی اسرائیل بی‌جواب مانده و اسرائیل، تصمیمی به گشودن جبهه‌های جدید را نداشته است. کشورهای منطقه نیز با گسترش جنگ، تصمیماتی اتخاذ خواهند کرد که به نفع اسرائیل نیست.

نتیجه:
میزان قدرت اصلی یک نظام سیاسی پیش از بهبود مقطعی شرایط داخلی، در پیشگیری و کنترل تهدیدات خارجی است. ایران بیش از هر چیز باید به منافع بلندمدت خود یعنی قدرت و تسلط منطقه‌ای و توان مقابله با تهدیدات بیندیشد.

پی نوشت:
1. ایرانی‌هایی که خواهان تحریم ایران هستند/ چند می‌گیری مزدور باشی؟+ فیلم، خبرگزاری فارس، 4 آبان 1399:  http://fna.ir/f05qon
2. نازیسم (Nazism) ایدئولوژی مبتنی بر نژادپرستی، ملی‌گرایی، وبرتری دولت بر فرد و مرام و هدف حزب نازی آلمان بود. حزب نازی آلمان، حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان، از تغییر نام حزب کارگران آلمان (بنیاد در ۱۹۱۹) پدید آمد و هیتلر از ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۵ رهبر آن بود. این تفکر، اجازه و مجوز هرگونه تجاوزی به غیر را هموار می‌کرد.
3. آپارتاید (Apartheid) یا جدانژادی که واژه‌ای به زبان هلندی است یکی از اشکال تبعیض نژادی را بیان می‌کند و در اصل عبارت است از سیاست تبعیضی که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاه‌پوست بومی و بومیان آن کشور اعمال می‌کردند. صهیونیست‌ها نیز به‌صورت افراطی‌تر در مورد خود و قوم یهود، چنین افکاری دارند.

اسلام، اجازه برخورد بد با اسیر و غیرنظامیان را نداده است و مبارزین مسلمان، به آن متعهدند و اندک موارد هم، برفرض اثبات وقوع، مجوز عوض کردن جای شهید و جلاد نیست.
برخورد رزمندگان مقاومت با غیرنظامیان اسرائیلی

پرسش:
در رسانه‌ها تصاویر وحشتناکی از برخورد با زنان و اسرای اسرائیلی توسط نیروهای حماس دیده می‌شود. غیرازاین بمباران منازل مسکونی توسط حماس و کشتار زنان و کودکان چه توجیهی دارد؟ بله اسرائیل کودک کش است اما مگر قرار است دو طرف کودک کش باشند؟
 

پاسخ:
بعد از حمله غافلگیرانه و بی‌سابقه حماس(1)  به سرزمین‌های اشغالی، انتشار تصاویری از برهنه کردن مردان و زنان، جنازه‌های قطعه‌قطعه‌شده و شادی نیروهای فلسطینی از این رخدادها مایه تأسف و حیرت شده است. از سوی دیگر بمباران شهرک‌های صهیونیستی که طبیعتاً به زنان و کودکان نیز آسیب می‌رسد، محل اشکال بسیاری از افراد و حتی جنایت بشری دانستن آن از سوی ناظران بین‌المللی است. ضمن اینکه اسیر کردن زنان و کودکان چه معنایی دارد؟

مسائل متعددی در رابطه با این سؤال باید پاسخ داده شود.
1. نخست اینکه هر حرکت خارج از شرعی قطعاً محکوم و مذموم است. اینکه هزاران بار بیشتر از این تصاویر، فلسطینیان مورد ظلم‌ها و جنایات غیرقابل‌تصور اسرائیلیان مانند کشتار دیریاسین،(2)  قتل‌عام صبرا و شتیلا،(3)  شهادت محمدالدرّه(4)  و ...(5)  قرارگرفته‌اند، ابداً توجیه کوچک‌ترین رفتار خارج از شرع و اخلاق نیست. چنانچه سیره نبوی، نهی شدید از نادیده گرفتن حقوق انسانی دشمنان، حتی در مورد جنازه‌های ایشان بود.(6)  به دستور قرآن: ﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا، إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾.(7)  و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید و از حدّ تجاوز نکنید که خدا تعدّی کنندگان را دوست نمی‌دارد.

2. وقتی با متجاوز و غارتگر می‌جنگند، مسئولیت جان افراد ضعیف مانند سالخوردگان و بیماران و کودکان، با متجاوزان و اشغالگرانی است که 75 سال است که مردم فلسطین را با خونسردی قتل‌عام کرده و می‌کنند و در خانه‌های آنان ساکن شده‌اند. آیا غارت‌شده می‌تواند به غارتگر بگوید تا زمانی که خانواده شما در زمین‌های ما هستند، ما برای احقاق حق خود جهاد نمی‌کنیم. ضمن اینکه حماس بارها و بارها به‌صورت رسمی به تمام اشغالگران هشدار داده است که سرزمین‌های اشغالی را ترک کنند. برای نمونه به نقل از الجزیره، ابوعبیده سخنگوی گردان‌های قسام شاخه نظامی حماس اعلام کرد: تا ساعت ۵ عصر امروز به‌وقت محلی به ساکنان شهر عسقلان مهلت می‌دهیم تا آن را ترک کنند.(8) 

3. برای اینکه رفتارهای خودسرانه و خارج از چهارچوب یک تشکیلات نظامی کاهش یابد چه باید کرد؟ آیا نیروهای حماس و تشکیلاتی که در شدیدترین حالت مخفیانه و امنیتی به عضوگیری و فعالیت مشغول‌اند، لزوماً قابلیت آموزش‌ها و مراقبت‌های دقیق عقیدتی و رفتاری به‌صورت یکپارچه را دارند و تمام رفتارهای این گروه‌های پارتیزانی قابل‌کنترل هستند؟

4. برخلاف بسیاری از این تصاویر، تصاویر و مصاحبه‌های فراوان دیگری نیز موجود است که نیروهای حماس با موازین شرعی و اخلاقی و به‌صورت انسانی با اسرا رفتار کرده‌اند. برای نمونه فیلمی موجود است که یک زن شهرک‌نشین در مصاحبه با کانال 12 اسرائیل گفته است:  «من و دو فرزندم در خانه بودیم، مبارزان فلسطینی وقتی وارد خانه شدند. گفتم که دو کودک همراه من است. به من گفتند نگران نباش! ما مسلمان هستیم و هرگز تو را اذیت نمی‌کنیم».(9) 
 اگرچه برخی از این تصاویر، حاکی از رفتارهای تند و خارج از چهارچوب است، اما بخشی از این تصاویر و فیلم‌ها مبهم و نامشخص است و مشخص نیست که این رفتارهای خلاف انسانی از سوی چه کسانی و با چه مقدار از واقعیت رخ‌داده است؟ مثلاً تصاویری از زنی سربریده و برهنه وجود دارد که مشخص نیست او را سربریده‌اند یا در انفجار سرخود را ازدست‌داده است و برخی نیز مدعی هستند که این تصاویر اصلاً مربوط به طوفان الاقصی نیست و مرتبط با عملیات داعش در سوریه است.

5. از ابتدای شروع نبرد طوفان الاقصی، شبکه‌های فارسی‌زبان با تمام توان با بزرگ‌نمایی تلفات و حوادث جانبی که در هر جنگ و نزاعی محتمل است، به بمباران رسانه‌ای مشغول شده و سعی در جریحه‌دار کردن افکار عمومی و عوض کردن جای جلاد و شهید دارند. آن‌ها که تاکنون جنایات غیرقابل‌تصور اشغالگران را نادیده گرفته و سفر فرزند آخرین شاه ایران به اسرائیل را ستایش می‌کردند، با شدت تمام و باخشم و عصبانیت به دنبال برجسته کردن مسئله حقوق بشر شده و اکنون نگران رفتار صحیح و انسانی با اشغالگران صهیونیست هستند.

6. فلسطینیان، تمام راه‌های همزیستی با اسرائیلی‌ها را قبلاً مشق کرده‌اند. به حرف عده‌ای گوش دادند و از در سازش وارد شدند و یاسر عرفات رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین، دست دوستی به قاتلان و اشغالگران داد تا دولتی خودگردان تشکیل شود. فلسطینیان مهاجرت کردند و در اردوگاه‌های خود قتل‌عام شدند. اسرائیل بارها تعهدات بین‌المللی خود را نقض کرد و در سایه حمایت مطلق ایالات‌متحده آمریکا به قتل و غارت و محاصره و شهرک‌سازی‌های غیرقانونی خود ادامه داد. نیروهای حماس و مردم فلسطین، چه راهی را برای حمله به جنایتکاران صهیونیستی اعلام کنند تا تلفات جانبی از دو طرف نداشته باشد؟

نتیجه:
طبق دین اسلام، هر حرکتی باید طبق معیارهای شرعی و اخلاقی باشد و رفتار خارج از آن غیرقابل‌دفاع است؛ اما تندروی‌هایی که درنتیجه خشم انباشته از هشت دهه قتل و غارت غیرقابل‌تصور مردم فلسطین و پیمان‌شکنی‌های مکرر رژیم صهیونیستی رخ می‌دهد و ملاحظاتی که وجود دارد، مجوز عوض کردن جای جلاد و شهید نیست. مظلوم نمی‌تواند منتظر باشد تا ظالم، شرایط جهاد بدون تلفات را فراهم کند. مسئولیت جان ساکنان سرزمین‌های اشغالی، متجاوزان هستند.

پی نوشت:
1. جنبش مقاومت اسلامی (به عربی: حرکه المقاومه الإسلامیه) بانام اختصاری حَماس یک سازمان اسلام‌گرای سیاسی-نظامی فلسطینی است. این سازمان در سال ۱۹۸۷ م به رهبری عبدالعزیز رنتیسی و شیخ احمد یاسین به‌عنوان شاخه فلسطینی اخوان‌المسلمین تأسیس‌شده و هدف خود را «آزادی تمامی خاک فلسطین» اعلام کرده است. از چهره‌های شاخص و رهبری این سازمان، اسماعیل هنیه و خالد مشعل هستند.
2. کشتار دیر یاسین در ۹ آوریل ۱۹۴۸ و در آغاز اشغال سرزمین فلسطینیان اتفاق افتاد که طی آن ۱۲۰ تروریست صهیونیست به روستای فلسطینی دیر یاسین (در پنج کیلومتری غرب اورشلیم) حمله کردند، طی این درگیری و کشتار ۲۵۰ روستایی که بسیاری از آنان زن و کودک بودند کشته شدند و به افراد زیادی تجاوز شد. بازتاب خبر این کشتار، آن‌چنان موجب رعب و وحشت فلسطینی‌ها شد که بخش بزرگی از مهاجرت دسته‌جمعی و درواقع فرار مردم فلسطین از خانه و سرزمینشان به‌واسطه ترس از تکرار چنین اتفاقی رقم خورد.
3. قتل‌عام صبرا و شَتیلا از ۱۶ تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۲ م و در درازای جنگ داخلی لبنان، در «اردوگاه پناهندگان فلسطینی» در لبنان به وقوع پیوست و در آن شبه‌نظامیان فالانژ لبنانی (متحد با اسرائیل) به دستور مستقیم آریل شارون وزیر وقت دفاع اسرائیل، برای انتقام‌گیری از فلسطینیان به خاطر ترور بشیر جمیل، رئیس‌جمهور لبنان و رهبر حزب فالانژ (معروف به کتائب)، به دو اردوگاه صبرا و شتیلا در بیروت غربی وارد شدند و بین ۷۰۰ تا 3500 نفر از فلسطینیان اعم از زن و کودک را به‌صورت دسته‌جمعی به قتل‌عام کردند. عصر پنجشنبه، کشتار آغاز شد و حتی در شب با روشن کردن محیط اردوگاه ادامه یافت. یورش به خانه‌ها و قتل‌عام دسته‌جمعی خانواده‌هایی که در خواب بودند، مثله کردن و بریدن سرزنان و کودکان، اعدام و دفن کردن دسته‌جمعی مردم با بولدوزر، ازجمله جنایات کشتار صبرا و شتیلا بود. مقامات اسرائیلی ازجمله ژنرال آموس یارون این واقع را از بلندی‌های اطراف تماشا می‌کردند.
4. در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۰ در دومین روز انتفاضه دوم، محمد الدُرِّه، کودک ۱۲ ساله فلسطینی در جریان اعتراضات گسترده و ناآرامی‌ها در سرزمین‌های فلسطینی علیه اشغالگری ارتش اسرائیل در نوار غزه که در آغوش پدرش پناه گرفته بود کشته شد. این واقعه ازآن‌جهت تکان‌دهنده بود که تصویر جمال الدره و پسرش محمد توسط طلال ابرحمه، فیلم‌بردار تلویزیون فلسطینی که به‌صورت مستقل در شبکه فرانسه ۲ فعالیت می‌کرد، فیلم‌برداری شد. آن‌ها میان تیراندازی متقابل ارتش اسرائیل و نیروهای امنیتی فلسطین گرفتار شدند. تصاویر نشان می‌دهد که این دو در پشت یک استوانه بتنی خم‌شده‌اند؛ پسر به‌شدت وحشت کرده و گریه می‌کند و پدر درحالی‌که پسر خود را پوشش می‌دهد دست خود را به علامت ما را نکشید تکان می‌دهد، سپس صدای شلیک گلوله و گردوخاک نمایش داده می‌شود. محمد درحالی‌که در اثر تیراندازی به‌صورت مرگبار مجروح شده است، ناگهان به روی زمین می‌افتد و در کنار پدر می‌میرد. پدر وی به قتل نرسید و زنده ماند. تصاویر این واقعه بازتاب سنگینی در جهان داشت.
5. ر.ک:27 جنایت مشهور «اسراییل» از سال 1945 تا 2010 میلادی، خبرگزاری بین‌المللی قدس، 13 تیر، 1389: http://qodsna.com/fa/170957.27
6. پیامبر صلی‌الله علیه و آله به‌شدت از تعدی و هتک حرمت جنازه‌های مشرکان نهی می‌کرد و بااینکه مثله کردن جنازه دشمن و برهنه کردن آن در آن دوران مرسوم بود، ایشان این کار را مستحق مجازات می‌دانست.
سهیل بن عمرو از خطیبان و سخنوران، یکی دیگر از اسرای بدر بود که عمر به پیامبر پیشنهاد داد اگر زبان او را از حلقومش بیرون کنید دیگر هیچ خطیبی علیه شما سخنرانی نمی‌کند (واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ٣٦٥) پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: من کسی را مثله نمی‌کنم، زیرا خداوند کننده این کار را مجازات می‌کند هرچند عامل به این کار پیامبر باشد؛ (ابن هشام، عبدالملک حمیری معافری، السیره النبویه، ج 1، ص 649).
همچنین در تاریخ آمده است که چون آتش جنگ فروکش می‌کرد، علی علیه‌السلام دستور می‌داد که با سپاه شکست‌خورده، مجروحان، اسیران و بازماندگان سپاه دشمن، به‌ویژه با زنان، نهایت خوش‌رفتاری انجام شود.
فراریان را دنبال نکنند، مجروحان را نکشند، به خانه‌های مردم وارد نشوند، از اموال مناطق تصرف‌شده، جز آنچه در اردوگاه دشمن می‌یابند چیزی برندارند، هرگز به زنان آزار نرسانند و متعرض آنان نشوند، گرچه به آنان و فرماندهان نبرد، ناسزا بگویند. (محمدی ری‌شهری، محمد، سیاست‌نامه امام علی علیه‌السلام، ص 84).
7. سوره بقره، آیه 190.
8. قسام: به ساکنان عسقلان تا ساعت ۵ عصر مهلت می‌دهیم، خبرگزاری مهر به نقل از الجزیره، 18 مهر 1402: https://www.mehrnews.com/news/5908041
9. روایت یک شهرک‌نشین از رفتار نیروهای مقاومت با زنان و کودکان + فیلم، خبرگزاری فارس، 18 مهر 1402:  http://fna.ir/3fclf1

 

اگر معارضه با تحدی قرآن آسان بود، مشرکان مکه که در فصاحت و بلاغت در اوج بودند، پیش از دیگران به‌آن پاسخ می‌دادند.

پرسش:

چرا معارضاتی که تاکنون در مقام پاسخ به تحدی قرآن ارائه شده‌اند، نمی‌توانند پاسخی برای تحدی قرآن و درنتیجه شکست قرآن تلقی شوند؟

پاسخ:

مقدمه

افراد مختلفی در طول تاریخ، در مقام معارضه با تحدی قرآن برآمدند. برای نمونه می‌توان به مسیلمه بن حبیب، مشهور به مسیلمه کذاب، سجاح تمیمی و ابن مقفع و کتاب‌هایی همچون «الفرقان الحق» و «حسن الایجاز فی ابطال الایجاز» اشاره کرد. در این نوشتار به بررسی این موضوع می‌پردازیم که چرا باوجود ارائه چنین اموری مسلمانان همچنان معتقدند تاکنون به تحدی قرآن پاسخ داده نشده است؟

متن پاسخ:

بررسی معارضات انجام‌شده با تحدی قرآن

1. قدیمی‌ترین معارضه به مسیلمه‌بن‌حبیب نسبت داده شده است. او نخست مسلمان شد، اما هنگامی‌که از بیماری پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مطلع شد، اعلام نبوت کرد. جملات مختلفی به او منسوب است. برای نمونه در اینجا به سه مورد اشاره می‌کنیم:

«أ لَمْ تَرَ إلى رَبِّکَ کَیْفَ فَعَلَ بِالْحَبْلَى، أَخْرَجَ مِنْهَا نَسْمَهً تَسْعَى، مِنْ بَیْنِ صَفَاقٍ وَ حَشَى»؛ آیا ندیدی پروردگارت چگونه با زنی باردار رفتار کرد؟ او از درونش انسانی را خارج کرد که در حال حرکت است، از میان شکم و کمر.

«یَا ضَفْدَعُ بِنْتَ ضَفْدَعَیْنِ، نَقِّى مَا تَنْقِینَ، أَعْلَاکِ فِی الْمَاءِ وَ أَسْفَلَکِ فِی الطِّینِ. لَا الشَّارِبَ تَمْنَعِینَ و لَا الماءَ تکدرین»؛ اى قورباغه دختر دو قورباغه، صدا کن [چه خوب] صدا مى‌کنى. بالایت در آب است و پایینت در گِل، نه آشامنده را منع مى‌کنى و نه آب را گل‌آلود.

«وَ المُبَذِّرَاتِ بَذْرًا وَ الحَاصِدَاتِ حَصْدًا وَ الذَّارِیَاتِ قَمْحًا وَ الطَّاحِنَاتِ طَحْنًا وَ العَاجِنَاتِ عَجْنًا وَ الخَابِزَاتِ خُبْزًا وَ الثَّارِدَاتِ ثَرْدًا وَ اللَّاقِمَاتِ لُقْمًا إِهَالَهً وَ سَمْنًا»؛ قسم به دهقانان و کشاورزان، قسم به دروکنندگان، قسم به جداکنندگان گندم از کاه، قسم به خمیرکنندگان، قسم به پخت‌کنندگان نان، قسم به تریدکنندگان، قسم به افرادى که لقمه‌هاى چرب و نرم برمى‌دارند.(1)

این جملات همان‌طور که مشخص است به‌قدری سخیف و ضعیف هستند که حتی برخی صدور آن‌ها را از مسیلمه نیز بعید دانسته‌اند؛ چه برسد به این‌که بتوان آن‌ها را به خداوند نسبت داد. برای نمونه، مورد اول درباره بیان نعم الهی است، اما مشخص نیست چرا با تعبیر «أ لَمْ تَرَ» که برای تهدید و انتقام است، شروع می‌شود؟!(2)

2. سجاح، دختر حارث تمیمی، اول مسیحی بود و پس از پیامبر خدا ادعای نبوت کرد. وی کتابی نداشت، اما مدعی بود سخنانش وحی است! سجاح بعداً با مسیلمه همدست شد و با او ازدواج کرد. سرانجام او پس از کشته‌شدن مسیلمه مسلمان شد. او هرچند همانند کاهنان، مُسَجَّع و آهنگین سخن می‌گفته، اما محتوای سخنانش کاملاً عادی و ابتدایی بوده است. برای نمونه وقتی مسیلمه به او پیشنهاد شراکت در نبوت داد و گفت: خدا نیمی از زمین را به تو می‌دهد، در پاسخ گفت: «لَا یَرُدُّ النِّصْفَ إِلَّا مِنْ جَنَفٍ، فَاحْمِلِ النِّصْفَ إِلَى خَیْلٍ تَرَاهَا کَالسَّهْفِ»؛ نصف را رد نمی‌کند مگر کسی که ظالم باشد، نصف را به سپاهی بده که عاشق آن است. چنان‌که وی هنگام صدور فرمان حمله به قبیله رباب گفت: «أَعِدُّوا الرِّکَابَ وَ اسْتَعِدُّوا لِلنِّهَابِ، ثُمَّ أَغِیرُوا عَلَى الرِّبَابِ، فَلَیْسَ دُونَهُمْ حِجَابٌ»؛ سواران را آماده کنید و برای غارت آماده شوید و به‌سوی قبیله رباب حمله برید که مانعی در مقابل آنان نیست.(3)

3. ابن‌مقفع فرد دیگری است که گفته شده در مقام معارضه با قرآن برآمده است. کتابی که ادعاشده او در مقام معارضه با قرآن نوشته، یافت نشده است. به گفته باقلانی بعید نیست که او اول قصد این کار را داشته، اما بعداً با مشاهده عجز خود از هماوردی با قرآن به حقیقت اعجاز قرآن پی برده و پشیمان شده است.(4) قاضی عیاض نیز در همین زمینه گفته است: او شروع به نگارش کتابی در مقام معارضه با قرآن کرد، اما وقتی آیه 44 سوره هود را از کودکی شنید، متوجه شد که قرآن کلام بشر و قابل معارضه نیست.(5)

4. کتاب «حسن الایجاز فی ابطال الایجاز» در سال 1912 میلادی توسط نصیرالدین ظافر مسیحی در مقام رد اعجاز قرآن نوشته شد. برای نمونه به دو سوره‌نما از این کتاب اشاره می‌شود:

معارض سوره حمد: «الحمدُ للهِ الرحمنِ، ربُّ الأکوانِ، الملکُ الدّیانِ، لکَ العبادهُ و بکَ المستعانُ، اهدنا صراطَ الإیمانِ»؛ سپاس برای خداوند رحمان، پروردگار جهان‌ها، پادشاه داور. عبادت تنها شایسته تو است و یاری تنها از تو خواسته می‌شود. ما را به ایمان هدایت کن.

معارض سوره کوثر: «إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الجَوَاهِرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ جَاهِرْ، وَ لَا تَعْتَمِدْ قَوْلَ سَاحِرٍ»؛ ما به تو جواهر دادیم، تو نیز با صداى بلند نماز بخوان، به گفتار ساحر و جادوگر اعتماد مکن.(6)

همان‌طور که مشخص است او در مقام معارضه با قرآن عبارات این کتاب را برداشته و تنها برخی از واژگان را به کلمات هم‌خانواده یا مشابه تغییر داده، تعدادی از واژگان یا عبارات را هم به خیال اینکه اضافه هستند، حذف کرده و دست‌آخر چون خودش به‌تنهایی از عهده معارضه با قرآن برنیامده، مجبور شده دست نیاز به‌سوی مسیلمه کذاب دراز کند و برخی از عباراتش را از او قرض بگیرد! با قطع‌نظر از اقتباسات فراوان، اشکالات ادبی بسیاری در کتاب او دیده می‌شود و در موارد نه‌چندان کمی بین جملاتی که او در کنار هم‌ردیف کرده، هیچ ارتباطی دیده نمی‌شود.(7)

5. کتاب «الفرقان الحق» توسط نویسندگان مسیحی در مقام پاسخ به تحدی قرآن به نگارش درآمد و در سال 1999 میلادی در اینترنت منتشر شد. این کتاب مشتمل بر 77 سوره‌نما است. هرچند نویسندگان مدعی هستند که این کتاب را از طریق وحی دریافت کرده‌اند، اما تناقض و اختلاف مطالب این کتاب با هم، نشانه بشری بودن آن است. چنان‌که این کتاب نیز همانند سایر معارضات، به جهت کثرت کپی‌برداری از قرآن، حتی در اسامی سوره‌نماها، اثری مستقل و متمایز از قرآن نیست. در موارد فراوانی تنها برخی از کلمات آیات قرآن را تغییر داده‌اند. برای نمونه به این سه مورد نگاه کنید:

قرآن: ﴿وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ﴾(8) # الفرقان الحق: «من یبتغ غیر الانجیل و الفرقان کتابا فلن یقبل منه»!

قرآن: ﴿... کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ﴾(9) و ﴿و قُلْ لاٰ یَسْتَوِی اَلْخَبِیثُ وَ اَلطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَهُ اَلْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾(10) # الفرقان الحق: «و کم من فئه قلیله مؤمنه غلبت فئه کثیره کافره بالمحبه و الرحمه السلام فلا یستوی الخبیث والطیب ولو اعجبکم کثیره الخبیث و العاقبه للمتقین»!

قرآن: ﴿أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مثلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی اَلسَّمٰاءِ * وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اَلْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ﴾(11) # الفرقان الحق: «و مثل کلمه طیبه کمثل شجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها الطیب کل حین؛ و مثل کلمه خبیثه کمثل شجره خبیثه اجتثت من فوق الارض فما لها من قرار رکین»!(12)

نتیجه‌گیری:

بررسی معارضاتی که در مقام پاسخ به تحدی قرآن ارائه شده نشان می‌دهد که برخی از آن‌ها سخنان معمولی و روزمره‌ای هستند که فقط آهنگین شده‌اند؛ وگرنه چه از جهت معنا و چه از جهت واژگان و ساختار هیچ مزیتی نسبت به سخنان معمولی سایر افراد ندارند. مابقی نیز تقلیدهای ناشیانه‌ای از قرآن و کپی‌برداری از آن به همراه تغییر واژگان به کلمات مترادف یا کم‌وزیاد کردن‌های ساده‌لوحانه هستند؛ تغییراتی که همیشه به سقوط کلام، چه از جهت فصاحت و بلاغت و چه از جهت بلندی معنا، منجر شده ‌است. ای‌کاش این افراد پیش از این‌که بافته‌های خود را به‌عنوان پاسخ به تحدی قرآن منتشر می‌کردند از خود سؤال می‌کردند که اگر معارضه با قرآن به این آسانی است، پس چرا مشرکان مکه که در اوج فصاحت و بلاغت بودند و شاعر بزرگ کم نداشتند، اقدام به این کار نکردند و پیامبر را به همین سادگی شکست ندادند تا مجبور نباشند به سراغ تحریم مسلمانان در شعب ابی‌طالب و حمله نظامی به آنان بروند و بخواهند از جان و مال خود مایه بگذارند؟! حقیقت آن است که آنان چون از یک‌سو فصیح و بلیغ بودند و از سوی دیگر، با راه و روش معارضه و تحدی آشنا بودند، می‌دانستند آنچه به‌عنوان پاسخ تحدی ارائه می‌شود، باید اثری مستقل و متمایز، اما درعین‌حال از جهت لفظ و معنا همسنگ و هم‌وزن قرآن باشد و چنین چیزی از توان آنان خارج است؛ ازاین‌رو، هیچ‌گاه به معارضه با قرآن فکر هم نکردند.(13)

برای مطالعه بیشتر:

نقد نقد قرآن ویکی پدیای فارسی

https://fa.wikipedia.org/wiki/نقد_قرآن

پی‌نوشت‌ها

1. طاهری، حبیب‌الله، درس‌هایی از علوم قرآنی، قم، اسوه، 1377 ش، ج 1، ص 146.

2. جواهری، سید محمدحسن، پاسخ به شبهات اعجاز و تحدی، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1398 ش، ص 354-360.

3. جواهری، پاسخ به شبهات اعجاز و تحدی، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1398 ش، ص 360.

4. باقلانی، محمد، اعجاز القرآن، عالم الکتب، بیروت، چاپ اول، 1408 ق، ص 49.

5. حدادی، احمد، المدخل لعلم تفسیر کتاب الله تعالی، دمشق، دار القلم، 1408 ق، ص 30.

6. جواهری، پاسخ به شبهات اعجاز و تحدی، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1398 ش، ص 363 و 364.

7. ر.ک: رضایی اصفهانی، محمدعلی و باقر ریاحی‌مهر، مقاله «بررسی انتقادی کتاب «حسن الایجاز فی ابطال الاعجاز»، قرآن‌پژوهی خاورشناسان، 1399 ش، دوره 15، شماره 28، صص 67 تا 86.

8. سوره آل‌عمران، آیه 85.

9. سوره بقره، آیه 249.

10. سوره مائده، آیه 100.

11. سوره إبراهیم‏، آیه‌های 24 و 26.

12. ر.ک: امین ناجی، محمدهادی، مقاله «تحلیل انتقادی «الفرقان الحق» در حوزه وحیانیت و جامعیت در معارضه با قرآن»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، دوره 5، شماره 2، 1396 ش، صص 145-160.

13. خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه إحیاء آثار الخوئی، ص 95.

منظور از تعابیری که برای خداوند به‌کاررفته معانی آن‌ها با قطع‌نظر از ویژگی‌های جسمانی،زمانی و مکانی است. ازاین‌رو یدالله به‌معنای قدرت خداوند است نه جسمانیت او.

پرسش:

اگر خدا جسم ندارد پس چرا قرآن از اوصاف و تعابیری استفاده کرده است که ظهور در جسمانیت خداوند دارند؟ آیا این آیات نشانه الهی نبودن قرآن نیستند؟ چراکه اگر قرآن الهی بود تصویری نادرست از خداوند ارائه نمی‌داد!

پاسخ:

مقدمه

خداوند به‌حکم عقل جسم نیست؛ چراکه هر جسمی سه جزء دارد: طول، عرض و ارتفاع. از سوی دیگر، هر چیزی که دارای اجزا باشد، برای وجودش به آن اجزا نیاز دارد؛ اما خداوند بی‌نیاز است و این یعنی، خداوند جسم نیست:

- صغرا: خداوند نیازمند نیست؛

- کبرا: هر جسمی به طول، عرض و ارتفاع نیازمند است؛

- نتیجه: خداوند جسم نیست.

افزون بر این، با توجه به تقدم زمانی وجود اجزا بر وجود کل (چون تا جزء نباشد، کل به وجود نمی‌آید)، لازمه جسمانیت خداوند این است که او ازلی نباشد؛ یعنی زمانی بوده که خداوند در آن زمان نبوده و بعد موجود شده است! چنان‌که لازمه جسم‌بودن، مکان داشتن و لازمه مکان داشتن، محدود بودن است؛ اما خداوند محدود نیست و این یعنی مکان ندارد و وقتی مکان ندارد یعنی جسم نیست.(1)

در حالی مطابق حکم عقل، خداوند جسم نیست که در قرآن برای خداوند از اوصاف و تعابیری استفاده شده که ظهور در جسمانیت خداوند دارند! در این نوشتار چرایی وجود چنین تعابیری را در قرآن بررسی می‌کنیم و نشان می‌دهیم چرا این امور با الهی بودن قرآن منافاتی ندارند.

 

متن اصلی پاسخ:

عجز زبان بشری از توصیف خداوند

زبان‌ عادی‌ و رایج‌ ما متناسب‌ با همین‌ عالم‌ امکانی، جسمانی‌ و محدود و نیازهای روزمره ما در آن پدید آمده و گسترش یافته است. مفاهیم‌ رایج‌ در این‌ زبان‌ درخور این‌ عالم‌ و متناسب‌ با آن‌ هستند. تازمانی‌که می‌خواهیم با این زبان درباره همین عالم و موجودات آن صحبت کنیم، مشکلی پیش نمی‌آید؛ اما همین‌که کمی پای خود را فراتر از این عالم می‌گذاریم و پای موجودات فراطبیعی عوالم دیگر را به این عالم باز می‌کنیم، زبان به لکنت می‌افتد، زیرا چگونه‌ می‌توان‌ از طریق‌ الفاظ وضع‌شده برای معانی عادی و مفاهیم‌ زمینی، درباره امری‌ متعالی‌ همچون خداوند سخن‌ گفت‌ که‌ با این‌ عالم‌ و موجودات آن‌ شباهتی‌ ندارد؟ مفاهیم‌ امکانی، جسمانی‌ و محدود چگونه‌ می‌توانند از موجود بسیط، مجرد، نامتناهی و واجب‌الوجود حکایت‌ کنند؟

شاید بگوئید ما ابناء بشر به‌حکم محدودیت و محرومیت ذاتی‌ای که به آن مبتلا هستیم، نمی‌توانیم با الفاظی که برای نیازهای زمینی وضع شده‌اند، درباره مفاهیم آسمانی صحبت کنیم، اما کار خدا نشد ندارد! ولی حقیقت این است که چون مشکل به قابلیت قابل برمی‌گردد و ارتباطی با فاعلیت فاعل ندارد، در این امر بشر با خالقش فرقی ندارد. به عبارت ساده‌تر، توصیف خداوند نامحدود با زبان محدود، همچون داخل‌کردن کره زمین در تخم‌مرغ است بدون ‌این‌که زمین کوچک یا آن تخم بزرگ شود!

در چنین صورتی، دو کار بیشتر نمی‌توان کرد: یا کلاً باید قید حرف زدن درباره عوالم دیگر به‌ویژه خدا را بزنیم، یا توقع خود را پایین بیاوریم و با تن دادن به محدودیت‌ها، به زبان شکسته‌بسته قانع شویم.

خداوند در قرآن راه دوم را برگزیده است و معانی متعالی را در قالب الفاظ بشری بیان کرده و برای این‌که امر بر ما مشتبه نشود، چند راهکار را در نظر گرفته است:

1. عقل به‌عنوان «راهنمای باطنی» در حق ما حجت و دلیل شمرده شده است و خرد آدمی هرچند به ذات الهی راه ندارد، اما با صفات الهی، به‌ویژه صفات سلبی، ناآشنا نیست؛

2. بیان معانی آسمانی در قالب الفاظ بشری نوعاً منجر به تشابه آیات می‌شود و قرآن (آل‌عمران: 7) برای این‌که دچار اشتباه نشویم نحوه تعامل ما با این آیات را آشکارا توضیح و راه را از چاه نشان داده است؛

3. مهم‌تر از همه این‌که قرآن کتابی است که معلم و مبیّن دارد و ازجمله اموری که معلمان قرآن، آن‌ها را برای ما تبیین و تفسیر کرده‌اند، آیات مرتبط با خداوند است.

البته به این مسئله می‌توان از بعد دیگری هم نگاه کرد. خداوند مُتَشَخّص اما ناانسان‌وار است. متشخص است یعنی خداوند یک شخص دارای اراده، آگاهی و توانایی عمل است و نیرو یا انرژی و... نیست. ناانسان‌وار است یعنی خدا همچون انسان نیست و مثلاً جسم ندارد، احساسات و صفات انسانی ندارد و مانند انسان فکر و عمل نمی‌کند. از طرف دیگر، زبان و همچنین ذهن ما کاملاً انسان‌وار است و اگر خداوند می‌خواست خودش را به‌صورت ناانسان‌وار به ما معرفی کند، نه‌تنها زبان قابلیت ارائه چنین امری را نداشت، بلکه فهم ما نیز توانایی پذیرش کامل این تصور از خدا را نداشت و آن را پس می‌زد؛ بنابراین، خداوند با درنظرگرفتن این محدودیت‌ها، مطابق ذهن و زبان ما با ما سخن گفته، اما درعین‌حال بارها متذکر شده است که او نه‌تنها مثل ما بلکه مثل هیچ‌چیز دیگری نیست (شوری: 11)؛ به همین دلیل، منظور خداوند از تعابیر و اصطلاحاتی که درباره خودش بکار برده، معانی آن‌ها با قطع‌نظر از هر نوع ویژگی‌ جسمانی، زمانی‌ و مکانی‌ است.

 

نتیجه‌گیری

بشر با قطع‌نظر از وحی، اصلاً با معانی و مفاهیم الهی سروکار نداشته تا بخواهد برای آن‌ها الفاظ مناسب وضع کند. خداوند نیز برای ارتباط با بشر راهی غیر از استفاده از همین الفاظ بشری نداشته است. نتیجه کاربرد الفاظ بشری برای بیان معانی الهی، تشابه برخی از آیات و ظهور آن‌ها در معانی غیر مراد، همچون جسمانیت خداوند، شده است. خدا برای جلوگیری از کژفهمی از چنین آیاتی، افزون بر اعطای نعمت عقل به آدمی، هم نحوه تعامل با آیات متشابه را در خود قرآن آشکارا توضیح داده و هم توسط معلمان قرآن راه فهم درست و کامل این آیات را هموار ساخته است؛ بنابراین، تعابیری که ظهور در جسمانیت خداوند دارند، ناشی از محدودیت ذهن و زبان آدمی و از لوازم نزول قرآن بر بشر هستند و با الهی بودن قرآن منافاتی ندارند.(2)

برای مطالعة بیشتر:

نقد نقد قرآن ویکی پدیای فارسی

https://fa.wikipedia.org/wiki/نقد_قرآن

پی‌نوشت‌ها:

1. غرویان، محسن و ...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، قم، دارالعلم، چاپ پنجم، 1388 ش، ج 1، ص 184.

2. در نگارش این نوشتار از مقدمه این مقاله کمک گرفته شد: علی‌زمانی، امیرعباس، «امکان سخن گفتن از خدا از دیدگاه ویلیام آلستون»، مجله قبسات، 1381 ش، شماره 25.

صفحه‌ها