پرسش وپاسخ

شیطان در آموزه‌های دینی اسلام، به‌عنوان دشمن اصلی انسان‌ها شناخته می‌شود که از ابزارهای مختلف برای فریب و گمراهی انسان‌ها استفاده می‌کند.

پرسش:

شیطان دشمن قسم خورده ما انسان‌ها است و طبیعتاً تلاش می‌کند که ما را گمراه کند، در نتیجه ما باید حواسمان باشد که گمراه نشویم، حالا ابزارها و وسایل شیطان جهت گمراه کردن انسان‌ها بر اساس روایات چیست؟

پاسخ:

مقدمه

شیطان در آموزه‌های دینی اسلام به‌عنوان دشمن اصلی انسان‌ها شناخته می‌شود که از ابزارهای مختلف برای فریب و گمراهی انسان‌ها استفاده می‌کند. این ابزارها، که در قرآن و روایات اسلامی به آن‌ها اشاره شده است، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم باعث انحراف فرد از مسیر صحیح زندگی و دوری از خداوند می‌شوند. در ادامه به بررسی برخی از مهم‌ترین ابزارهای شیطان شده است. شناخت این ابزارها و آگاهی از آن‌ها می‌تواند به انسان کمک کند تا از دام‌های شیطان دوری کرده و در مسیر صحیح الهی گام بردارد.

1. مشغول کردن انسان به آرزوی طولانی

آرزوهای دست‌نیافتنی یا بلندپروازی‌های بیش‌ازحد، یکی از ابزارهای اصلی شیطان برای گمراه کردن انسان‌ها است. این آرزوها که اغلب با توهمات و تخیلات همراه است، فرد را از واقعیت و هدف‌های واقعی زندگی دور و در دام وسوسه‌های شیطان گرفتار می‌کند. در حقیقت، شیطان از این ابزار برای انحراف انسان‌ها از مسیر درست استفاده می‌کند، چرا که فرد با دنبال کردن این آرزوها، به‌جای تلاش برای رشد معنوی و اخلاقی، در دنیا و آخرت دچار زیان می‌شود. در آیات 119 و 120 سوره نساء خداوند متعال چنین می‌فرمایند:

«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ ... مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً. یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»؛

«و بی‌گمان، آنها را سخت گمراه خواهم کرد و قطعاً آنان را به آرزوهاى (دور و دراز) مى‌اندازم... و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست و یار خود گیرد، مسلماً به زیان آشکاری دچار شده است. به آنان (مردم) وعده مى‌دهد و به آرزوهاى (دور و دراز)شان مى‌کشاند و شیطان آنان را جز فریب وعده نمى‌دهد

نتیجة دنبال کردن آرزوهای دور و دراز، چیزی جز «خسارت آشکار» نخواهد بود. فرد ممکن است زمان و انرژی زیادی را صرف اهدافی کند که هیچ‌گاه به دست نمی‌آورد و این در نهایت موجب افسردگی، ناامیدی و کاهش انگیزه می‌شود.

2. درگیر کردن افراد به غضب

خشم، یک احساس طبیعی در انسان‌ها است؛ اما زمانی که از حد معقول و منطقی خارج می‌شود، می‌تواند به ابزار شیطان تبدیل شود. در روایتی آمده است که ابلیس به حضرت نوح چنین وصیت کرده است:

«اذْکُرْنِی فِی ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّی أَقْرَبَ مَا أَکُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا کَانَ فِی إِحْدَاهُنَّ اذْکُرْنِی إِذَا غَضِبْتَ وَ اذْکُرْنِی إِذَا حَکَمْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ وَ اذْکُرْنِی إِذَا کُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِیاً لَیْسَ مَعَکُمَا أَحَدٌ»؛(1)

«در سه جا به یاد من باش که نزدیک‏ترین حالات من به بنده خدا در یکى از این سه مورد است؛ به هنگام خشمت به یاد من باش و هنگامى که میان دو نفر قضاوت کنى به یاد من باشد و هنگامى که با زنى به خلوت نشسته‏اى و هیچ کس دیگر با شما نیست به یاد من باش

در این روایت به یکی از ابزار‌های دیگر شیطان، با عنوان قضاوت نادرست نیز اشاره دارد. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان شده که:

«لَیْسَ لِإِبْلِیسَ وَهَقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْغَضَبِ وَ النِّسَاء؛(2) ابلیس، کمندى بزرگ‌تر از خشم و زنان در اختیار ندارد

3. ترساندن از فقر

شیطان یکی از ترفندهای اصلی خود برای فریب انسان‌ها را «ترساندن از فقر» قرار داده است. این ترس می‌تواند به‌ویژه در مواقعی که فرد در شرایط مالی سخت قرار دارد، بیشتر تأثیرگذار باشد. شیطان به‌وسیله این ترس، انسان‌ها را از انجام کارهای خوب و مثبت مانند انفاق، صدقه دادن، کمک به دیگران و فعالیت‌های خیریه باز می‌دارد. در آیه 268 سوره بقره بیان شده که:

«الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛

«شیطان به شما وعده فقر و بى‏چیزى داده و وادارتان مى‏کند به اعمال زشت، ولى حقّ تبارک و تعالى به شما وعده آمرزش و احسان مى‏دهد و او رحمت بى‏منتها بوده و به همه امور دانا است

در این وضعیت، شیطان سعی می‌کند تا انسان را به این باور برساند که اگر در راه خداوند هزینه کند یا کمک کند، خود او فقیر خواهد شد یا به‌طور کلی با مشکلات مالی مواجه خواهد شد. این ترس، می‌تواند انگیزه‌های فرد را برای انجام کارهای خیر از بین ببرد و او را از مسیر درست زندگی باز دارد.

4. ارجاع به طاغوت و اطاعت از آن

طاغوت در قرآن به عنوان نمادی از سرکشی، فساد و ستم معرفی می‌شود. طاغوت‌ها کسانی هستند که بر خلاف دستورات الهی عمل می‌کنند و به جای پیروی از هدایت الهی، خود و مردم را در مسیر باطل و ظلم قرار می‌دهند. شیطان از این مسیر برای انحراف انسان‌ها استفاده می‌کند، زیرا اطاعت از طاغوت به معنای عبور از فرمان خداوند و پذیرش حکم‌های نادرست و باطل است. افراد با مراجعه به افراد نابکار و سرکش، در واقع خود را در اختیار شیطان قرار می‌دهند. در آیه 60 سوره نساء بیان شده که:

«آیا به کسانی که گمان می‌کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آورده‌اند، ننگریستی، که می‌خواهند (در موارد نزاع و اختلافشان) داوری و محاکمه نزد طاغوت برند؟ (همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوه خواری که جز به باطل حکم نمی‌رانند،) در حالی که فرمان یافته‌اند به طاغوت کفر ورزند، و شیطان (با سوق دادنشان به محاکم طاغوت) می‌خواهد آنان را به گمراهی دوری (که هرگز به رحمت خدا دست نیابند) دچار کند

در آیه 76 همین سوره نیز چنین آمده است:

«الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا»؛

«آنان که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند؛ و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس شما با یاران شیطان بجنگید، که یقیناً نیرنگ و توطئه شیطان (در برابر اراده خدا و پایداری شما) سست و بی‌پایه است

یکی از مهم‌ترین نتایج اطاعت از طاغوت، گمراهی است. وقتی انسان‌ها به طاغوت‌ها رجوع می‌کنند، خود را از هدایت‌های الهی دور می‌کنند و در دنیای پر از فساد و تباهی طاغوت‌ها گرفتار می‌شوند. در این مسیر، شیطان سعی می‌کند که انسان را به پذیرش قوانین باطل و غیرالهی تشویق کند و در نهایت، فرد را از مسیر درست زندگی باز دارد.

5. دوری کردن انسان از نماز و کمک به دیگران

دوری از نماز، نه‌تنها باعث قطع ارتباط انسان با خداوند می‌شود، بلکه اثرات منفی زیادی بر روح و روان انسان خواهد داشت. نماز، علاوه بر آن‌که عبادتی برای تقرب به خداوند است، باعث آرامش روحی، تمرکز ذهنی و تقویت اراده نیز می‌شود. وقتی انسان از نماز فاصله می‌گیرد، خود را از برکات این ارتباط معنوی محروم می‌کند و زمینه را برای ورود شیطان به زندگی‌اش فراهم می‌آورد. در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین روایت شده است:

«یَا ابْنَ جُنْدَبٍ إِنَّ لِلشَّیْطَانِ مَصَائِدَ یَصْطَادُ بِهَا فَتَحَامَوْا شِبَاکَهُ وَ مَصَائِدَهُ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا هِیَ قَالَ أَمَّا مَصَائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الْإِخْوَانِ وَ أَمَّا شِبَاکُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضَاءِ الصَّلَوَاتِ الَّتِی فَرَضَهَا اللَّه‏»؛(3)

«اى پسر جندب! به راستى، شیطان را دام‌هایى است که بدان‌ها شکار کند، پس از دام‌ها و تله‏هاى او اجتناب کنید. عرض کردم: اى پسر پیامبر خدا! آنها کدامند؟ فرمود: امّا تله‏هاى او، جلوگیرى از نیکى با برادران است و امّا دام‌هاى او، به خواب ماندن هنگام نمازگزاری‌هایى است که خدا واجبشان کرده است

در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نیز چنین نقل شده است:

«إِذَا هَمَّ أَحَدُکُمْ بِخَیْرٍ أَوْ صِلَهٍ فَإِنَّ عَنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ شَیْطَانَیْنِ فَلْیُبَادِرْ لَا یَکُفَّاهُ عَنْ ذَلِکَ»؛(4)

«هر گاه یکی از شما به کار خوب یا کمک و اعطا به فرد دیگر تصمیم بگیرد، در جانب چپ و راست او دو شیطان قرار دارند. پس باید نیکوکار بر آن کار خوب پیشی بگیرد تا شیاطین وی را از کارش باز ندارند

از نکات جالب در آموزه‌های اسلامی این است که شیطان، هرگاه انسان تصمیم به انجام کار خیر می‌گیرد، در مقابل او قرار می‌گیرد تا او را از انجام آن منصرف کند. این خصومت شیطان با کارهای خیر، نه‌تنها در زمینه نماز و عبادات، بلکه در تمامی امور نیکو به چشم می‌آید. کمک به دیگران، صدقه دادن، خیرات و هر نوع فعل نیکو، همه جزو مواردی هستند که شیطان برای جلوگیری از آنها، از تمام ابزارهای خود استفاده می‌کند.

6. پیروی از شیطان

در قرآن کریم، به وضوح بیان شده است که شیطان هیچ‌گونه سلطه‌ای بر بندگان خداوند ندارد، مگر بر کسانی که از او پیروی کنند. این یعنی اختیار انسان در پیروی یا نپذیرفتن وسوسه‌های شیطان، دست خود اوست. اما زمانی که انسان اراده خود را تسلیم شیطان می‌کند، شیطان به راحتی می‌تواند بر او تسلط یابد. این تسلط، نه‌تنها فرد را از مسیر درست و هدایت الهی منحرف می‌کند؛ بلکه به تدریج او را به فردی کاملاً مطیع شیطان تبدیل می‌سازد. در آیه 42 سوره ی حجر چنین آمده است:

«إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ؛ قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند

هنگامی که انسان تصمیم می‌گیرد که از شیطان پیروی کند، به‌طور غیرمستقیم در حال دور شدن از خداوند است. خداوند به انسان اختیار داده است که راه راست را انتخاب کند و از شیطان پیروی نکند؛ اما زمانی که فرد از شیطان پیروی می‌کند، در حقیقت این انتخاب او است که مسیر باطل را بپذیرد و از مسیر هدایت الهی منحرف شود. در نتیجه، این تبعیت از شیطان می‌تواند به کم‌رنگ شدن ایمان، کاهش تقوا و در نهایت، گمراهی و سقوط معنوی منجر شود.

7. گذراندن وقت به بطالت

افراد بی‌کار و کسانی که وقت خود را به هیچ کار مفید و سازنده‌ای اختصاص نمی‌دهند، به‌طور خاص در معرض وسوسه‌های شیطان قرار دارند. زمانی که انسان هیچ فعالیتی ندارد و یا در کارهای بی‌هدف و غیرسازنده مشغول است، شیطان به راحتی می‌تواند ذهن او را به سمت گناه، هوس‌ها و بی‌فکری سوق دهد. در چنین شرایطی، فرد بیشتر احتمال دارد که وارد دام‌های شیطانی شود؛ چرا که شیطان از بی‌حوصلگی، سردرگمی و بی‌هدفی افراد سوءاستفاده می‌کند. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین آمده است:

«أَمَّا الْمُهْمِلُ لِأَوْقَاتِهِ فَهُوَ صَیْدُ الشَّیْطَانِ؛(5) کسی که اوقات و فرصت‌های خویش را بیهوده تلف می‌کند، به دام شیطان خواهد افتاد

فردی که بی‌کار است و یا وقت خود را به کارهای بی‌فایده و پوچ می‌گذراند، بیشتر در دسترس شیطان بوده و تأثیرپذیر‌تر از کسی است که سرش شلوغ بوده و در زمینه‌های مختلف مشغول است.

8. فراموشی خدا

در بسیاری از آیات قرآن به اثر مثبت ذکر و یاد خدا بر قلب انسان‌ها اشاره شده است. یکی از این آیات مشهور، آیه 28 سوره رعد است که می‌فرماید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.» وقتی انسان در مسیر خدا و یاد او قرار می‌گیرد، از بسیاری از دغدغه‌ها و فشارهای دنیوی رهایی می‌یابد و دل او به آرامش می‌رسد. این آرامش باعث می‌شود که فرد، کمتر تحت تأثیر وسوسه‌های شیطان قرار گیرد. برعکس، غفلت از خدا و عدم توجه به ذکر او، موجب تشویش و پریشانی در زندگی انسان می‌شود و شیطان می‌تواند به راحتی از این حالت استفاده کند. در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است که:

«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَیَجْثِمُ عَلَى قَلْبِ بَنِی آدَمَ لَهُ خُرْطُومٌ کَخُرْطُومِ الْکَلْبِ إِذَا ذَکَرَ الْعبداللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَنَسَ أَیْ رَجَعَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَ إِذَا غَفَلَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَسْوَس‏»؛(6)

«قطعاً شیطان بر دل‌های فرزندان آدم می‌نشیند. او خرطومی مانند خرطوم سگ دارد. وقتی بنده یاد خداوند عز و جل می‌کند، او عقب‌نشینی می‌کند و به عقب برمی‌گردد، اما وقتی بنده از یاد خدا غفلت می‌کند، وسوسه می‌کند

در آیه 3 سوره حج نیز بیان شده که برخی با جدال جاهلانه برای انکار خدا، از شیطان پیروی می‌نمایند:

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ؛ و برخی از مردم هستند که (همواره) بدون هیچ دانشی، (بلکه از روی جهل و نادانی) درباره خدا (با اصرار بر یک اعتقاد بی‌پایه) برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز می‌کنند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌نمایند

این آیه درباره افرادی است که بدون علم و دانش در مقابل خداوند و حقیقت قیام می‌کنند و از شیطان پیروی می‌نمایند. این مسئله نشان می‌دهد که گاهی اوقات انسان‌ها از طریق جهالت و گمراهی، در مخالفت با خدا قرار می‌گیرند و به طور غیرمستقیم در دام شیطان می‌افتند. این‌گونه افراد بدون آگاهی و از روی تعصب یا جهل، در تلاش برای انکار حقایق دینی هستند و در این مسیر از وسوسه‌های شیطان پیروی می‌کنند.

9. رعایت نکردن نکات بهداشتی

در روایات مختلف، رعایت نکات بهداشتی، نه‌تنها به سلامت جسمی انسان مربوط می‌شود، بلکه به جنبه‌های معنوی و روحی او نیز پیوند دارد. روایات تأکید دارند که نادیده گرفتن مسائل بهداشتی، می‌تواند راه را برای ورود شیطان هموار کند. این به این معنا است که شیطان از شرایطی که انسان‌ها در آن بی‌دقت و غافل هستند بهره‌برداری می‌کند و به تدریج بر آنان مسلط می‌شود. به عنوان مثال پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله چرک زیر ناخن را موجب نزدیک شدن شیطان می‌دانند.(7)

در حدیثی دیگر، امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر شستن دست بچه‌ها تأکید دارند و ترک این کار را موجب اذیت و آزار آن‌ها توسط شیاطین می‌دانند.(8)

در حدیثی دیگر نیز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، ماندن زباله در خانه را موجب لانه‌گزینی شیطان دانسته‌اند.(9)

روایات ارتباط شیطان با رعایت نکردن نکات بهداشتی، منحصر در موارد بیان شده نیست و احادیث فراوانی در این زمینه وجود دارد.

10. آلوده سازی به گناه

از جمله ابزارهای شیطان، درگیر کردن افراد با گناه و معصیت است. در آیه 155 سوره آل عمران چنین آمد است:

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا؛ قطعاً کسانی از شما که در روزی که دو گروه با هم رویاروی شدند، به دشمن پشت کردند، جز این نیست که شیطان آنان را به سبب برخی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید

همه گناهان به نوبة خود موجب تسلط شیطان بر انسان می‌شوند، ولی برخی گناهان مورد تأکید بیشتری قرار گرفته و به صورت مستقل در آیات و روایات بیان شده‌اند. گناهان جنسی،(10) شراب و قمار،(11) غنا،(12) حسادت،(13) اسراف،(14) رباخواری(15) و غیبت (16) هر کدام از ابزارهای شیطان هستند که مطابق آموزه‌های دینی بر روح انسان تأثیر می‌گذارند و او را در دام گمراهی می‌اندازند.

نتیجهگیری:

شیطان از ابزارهای مختلفی برای گمراه کردن انسان‌ها استفاده می‌کند که هرکدام از آن‌ها می‌تواند بر جنبه‌های مختلف زندگی انسان تأثیر منفی بگذارد. از مشغول کردن فرد به آرزوهای دست‌نیافتنی و بلندپروازانه گرفته تا درگیر کردن او با خشم، ترساندن از فقر و هدایت به سوی طاغوت، همه این‌ها به نوعی انسان را از مسیر هدایت الهی دور می‌کنند. همچنین، دوری از عباداتی مانند نماز، غفلت از یاد خدا و آلوده شدن به گناه، از دیگر ابزارهایی هستند که شیطان برای تسلط بر روح و روان انسان‌ها به کار می‌برد. از سوی دیگر، رعایت نکردن نکات بهداشتی و گذراندن وقت به بطالت نیز زمینه‌ساز تسلط شیطان می‌شود.

پی‌نوشتها:

1. ابن بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق/مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362ش، ج‏1، ص132، ح140.

2. تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق/مصحح: درایتى، مصطفى‏، قم: دفتر تبلیغات‏، 1366ش، ص408، ح9377.

3. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول، محقق/مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1363ق، ص302.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق/مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏2، ص143، ح8.

5. منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم علیه‌السلام‏، مصباح الشریعه، محقق/مصحح: ندارد، بیروت‏: اعلمی، 1400ق، ص80.

6. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، بحارالأنوار (ط-بیروت)، محقق/مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق، ج‏67، ص49.

7. پاینده، أبوالقاسم‏، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله)، محقق/مصحح: ندارد، تهران: دنیاى دانش‏، 1382ش، ص460، ح1456.

8. ابن بابویه، محمد بن على‏، علل الشرائع، محقق/مصحح: ندارد، قم: کتاب‌فروشى داورى‏، 1385ش، ج‏2، ص557.

9. ابن بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق/مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413ق، ج‏4، ص5، ح4968.

10. الخصال، ابن بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق/مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362ش، ج‏1، ص132، ح40.

11. سوره مائده، آیه 91.

12. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار (للشعیری)، محقق/مصحح: ندارد، نجف: مطبعه حیدریه، بی‌تا، ص154.

13. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق/مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407ق، ج‏2، ص327، ح2.

14. سوره اسراء، آیه 26 و 27.

15. سوره بقره، آیه 275.

16. ابن بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق/مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413ق، ج‏4، ص417، ح5909.

قرآن به‌عنوان راهنمای سعادت،باید بر امور معنوی تمرکز می‌کرد،اما زبان انسان برای انتقال مفاهیم مادی مناسب بود وانتقال مفاهیم غیرمادی از طریق الفاظ مادی صورت گرفت

پرسش:

آیا آیات دال بر جسمانیت خداوند با کتاب هدایت بودن قرآن منافات ندارند؟ چرا در قرآن باید مطالبی ذکر شده باشد که باعث گمراهی برخی و اعتقاد به جسمانیت خداوند شود؟ گناه این مسلمانانی که به سبب این آیات قائل به جسمانیت خداوند شده‌اند، بر عهده چه کسی است؟

پاسخ:

مقدمه

از یک‌طرف، قرآن کتاب هدایت و از طرف دیگر، برخی از افراد به جهت ظهور بعضی از آیات قرآن در جسمانیت خداوند به این باور نادرست معتقد و درنتیجه گمراه شده‌اند. در این نوشتار به بررسی این موضوع می‌پردازیم که وجود این آیات در قرآن چگونه با هادی بودن آن قابل‌جمع است.

لزوم تمرکز قرآن به‌مثابه کتاب هدایت بر امور غیرمادی

مهم‌ترین هدف آدمی رسیدن به سعادت بوده و نقطه اوج سعادت، خداوند است.(1) چنانکه آدمی برای رسیدن به سعادت، نیازمند هدایت است و چون بُعد اصلی او روحش بوده، تکیه اصلی هدایت و تمرکز آن باید بر روی امور روحانی باشد. از سوی دیگر، هرچند زبان در اصل، موهبتی الهی به بشر بوده، اما به دست بشر و بر اساس نیازهای او رشد پیدا کرده است؛ به‌همین‌دلیل، اصلاً عجیب نیست که فقط برای سخن گفتن درباره همین‌ عالم‌ مادی محسوس و ملموس و نیازهای روزمره آدمی در آن مناسب باشد و واژگان لازم برای امور غیرمادی همچون خداوند را نداشته باشد.

قرآن به‌مثابه کتاب هدایت باید مطالب فراوانی را درباره امور غیرمادی ازجمله خدا می‌گفت؛ اما زبان آدمی، به‌ویژه زبان مردمی که در اوج جهالت و فقر معرفتی به سر می‌بردند و همه همّ و غمشان همین دنیای مادی بود، واژگان لازم برای بیان این امور را نداشت. خداوند یا باید به‌صورت کلی قید حرف زدن درباره امور غیرملموس را می‌زد که در این صورت دیگر قرآن کتاب هدایت و سعادت نمی‌شد، یا با درنظرگرفتن محدودیت‌ها، امور ناملموس را در قالب الفاظ مختص به امور ملموس می‌ریخت و بدین‌طریق آن را در اختیار بشر قرار می‌داد. خداوند راه دوم را برگزید.

بیان امور غیرمادی از طریق الفاظ وضع‌شده برای امور مادی، هرچند مشکل انتقال مفاهیم غیرمادی به بشر مادی را تا حدی حل کرد، اما این تنها راه، خودش یک مشکل داشت و آن‌هم اینکه زمینه برداشت مادی از امور غیرمادی همچون خداوند را فراهم کرد. ازآنجاکه شرّ قلیل نباید مانع خیر کثیر شود، خداوند ضمن استفاده از این راه با تمهیدات مختلفی امکان جلوگیری از شر قلیل را برای بشر فراهم کرد: اولاً به آدمی عقل و خرد داد و عقل آدمی با اندکی تعقل یا دست‌کم پس از تذکر و سپس تأمل، متوجه جسمانی نبودن خداوند می‌شود و با این قرینه عقلی مشخص می‌شود که لوازم مادی واژگان به‌کاررفته درباره خداوند، مراد و مقصود نیستند؛ ثانیاً خداوند در قرآن، ضمن تأکید بر مادی و ملموس نبودن خود به‌صورت محکم و قاطع،(2) راهکار فهم درست آیات را به مردم آموزش داده است؛ ثالثاً خداوند برای تبیین و تفسیر قرآن معلمانی قرار داده و از مردم خواسته برای فهم قرآن به آنان مراجعه کنند و آنان به ما تذکر داده‌اند که کاربست واژگان مادی برای خداوند از «ضیق خناق» و محدودیت‌های عالم مادی بوده است. برای نمونه امام صادق علیه‌السلام فرموده است:

«منزه باد، آنکه کسى جز او نداند که او چگونه است، چیزى مانندش نیست و او شنوا و بیناست. حدی ندارد، به حس درنمی‌آید، لمس و مس نمی‌شود، دیده نمی‌شود، حواس درکش نمی‌کنند، چیزى بر او احاطه پیدا نمی‌کند، نه جسم است و نه صورت و نه ترسیم و نه محدود».(3)

نکته پایانی نیز این‌که بررسی سیر شکل‌گیری اعتقادات نادرستی همچون جسمانیت خداوند نشان‌گر این است که قائلان به این امور، چنین اعتقاداتی را نه از قرآن، بلکه از خارج آن کسب کرده‌اند؛ اما برای توجیه آن به آیات قرآن متوسل شده‌ و بدین‌طریق، باعث ایجاد ظهورهای نادرست برای برخی آیات قرآن شده‌اند.

نتیجه‌گیری:

تمرکز قرآن به‌مثابه کتاب هدایت و سعادت باید بر اموری معنوی و غیرمادی می‌بود، اما زبان عربی همچون سایر زبان‌ها، برای انتقال مفاهیم مادی وضع شده بود و درنتیجه، تنها راه انتقال مفاهیم غیرمادی استفاده از الفاظ وضع‌شده برای امور مادی بود. هرچند انتقال مفاهیم روحانی از کانال الفاظ وضع‌شده برای امور مادی باعث سوءتفاهم برخی و فهم نادرست آنان می‌شد، اما خداوند خیر کثیر هدایت آدمی را فدای شر قلیل گمراهی برخی نکرد و با درنظرگرفتن تمهیداتی همچون: 1. اعطای عقل، 2. آموزش روش فهم درست قرآن در خود قرآن و 3. ارجاع مردم به معلمان قرآن برای درک درست و کامل آیات آن، زمینه را برای دفع یا رفع برداشت نادرست فراهم کرد؛ بنابراین، وجود آیات دال بر جسمانیت خداوند با هادی‌بودن این کتاب منافاتی ندارد و گناه کسانی که به‌جهت بی‌اعتنائی به عقل، قرآن و معلمان آن، دچار فهم نادرست و درنتیجه، اعتقاد ناروا شدند بر گردن خودشان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یونس، آیه 45: ﴿... قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ﴾؛ ... یقیناً کسانی که دیدار خدا را تکذیب کردند، سرمایه وجودشان را تباه نمودند و از راه‌یافتگان نبودند.

2. برای نمونه: سوره شوری، آیه 11: ﴿... لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ...﴾؛ ... هیچ‌چیزی مانند او نیست ...؛ سوره انعام، آیه 103: ﴿لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ﴾؛ چشم‌ها او را درنمی‌یابند، ولی او چشم‌ها را درمی‌یابد و او لطیف و آگاه است؛ سوره اعراف، آیه 143: ﴿... قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی ...﴾؛ ... موسی [از طرف بنی‌اسرائیل و در مقام طرح درخواست آنان] گفت: پروردگارا! بگذار تا تو را ببینم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید ... .

3. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 104: «... سُبْحَانَ مَنْ لَا یَعْلَمُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ لَا یُحَدُّ وَ لَا یُحَسُّ وَ لَا یُجَسُّ وَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لَا الْحَوَاسُّ وَ لَا یُحِیطُ بِهِ شَیْ‏ءٌ وَ لَا جِسْمٌ وَ لَا صُورَهٌ وَ لَا تَخْطِیطٌ وَ لَا تَحْدِید».

با توجه به آیات و روایات، همه اعمال انسان، ثبت شده و در قیامت آشکار می‌شود؛ اما برای مؤمنانی که توبه کنند و عمل صالح انجام دهند، خداوند گناهانشان را می‌پوشاند.

پرسش:

گناهانی که از آن‌ها توبه کرده‌ایم، در نامه اعمال ما ثبت می‌شوند و به ما نشان داده می‌شوند و مایه شرمساری ما می‌گردند یا همه آن‌ها محو و نابود می‌شوند و به روی ما نمی‌آورند؟

پاسخ:

مقدمه

بر اساس آیات قرآن، اعمال انسان‌ها با دقت ثبت می‌شود و در قیامت برای او آشکار خواهد شد؛ اما برای مؤمنانی که توبه کرده‌اند، آیا این قاعده همچنان برقرار است؟ آیا گناهان گذشته در قیامت دیده می‌شود، یا رحمت الهی پرده بر آن‌ها می‌کشد؟

 در ادامه در قالب نکاتی به پاسخ این سؤال می‌پردازیم.

 

متن اصلی پاسخ:

نکته اول: اصل اولی، ثبت و ظهور همه‌ی اعمال:

همان‌طور که می‌دانیم در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که نشان می‌دهد خداوند بر همه‌چیز آگاه، (1) حافظ، نگهبان (2) و شاهد بوده، (3) به آنچه عمل می‌شود احاطه دارد، (4) مأموران و فرشتگانی را برای ثبت اعمال گمارده، (5) در روز قیامت، هر ذره از عملکرد خیر و شر، پیشِ‌روی انسان حاضر بوده (6) و کارنامه هر نفر با آنچه در دنیا مرتکب شده بودند، به گردنشان آویخته خواهد شد. (7) در یک بیان کلی، انسان در روز قیامت جهت حسابرسی اعمال خویش حاضر شده و عملکرد ایشان در دنیا اعم از نیک و شر در مقابلش قرار خواهد گرفت.

نکته دوم: استثنائات بر اصل اولی:

اما دسته‌ای دیگر از آیات، اشاره دارند که اگر بندگان به اموری نظیر ایمان، عمل صالح، توبه، (8) پرهیز از گناهان بزرگ، (9) نماز، زکات، تصدیق رسولان، کمک به نیازمندان، (10) پرهیزگاری (11) و ... روی‌آورند، خداوند متعال گناهان آنان را پوشانده، بدترین اعمالشان را آمرزیده، بدی‌هایشان را تبدیل به نیکی می‌کند. در این راستا، از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمود:

 «هرگاه بنده، توبه واقعی کند خداوند او را دوست می‌دارد و در دنیا و آخرت گناهان او را می‌پوشاند. راوی سؤال می‌کند: چگونه این کار انجام می‌شود؟ امام علیه‌السلام می‌فرمایند: خداوند حافظه دو فرشته مسئول نوشتن اعمال را پاک می‌کند و به اعضا و جوارح او و به زمین می‌گوید گناهان او را کتمان کنید. پس زمانی که خداوند را ملاقات می‌کند هیچ شاهدی نیست که بر گناهان او شهادت دهد.» (12)

بر این اساس، علامه طباطبایی رحمه‌الله علیه، توضیح می‌دهند که اگر کسی در زندگی دنیوی، گناهکار یا بی‌ایمان بوده، سپس توبه نموده و عملکرد خویش را اصلاح و جبران نماید، گناهانش آمرزیده و پوشیده شده(13) و حتی در شرایطی، به حسنات و خوبی‌ها تبدیل می‌شود(14) و دیگر گناهی وجود نخواهد داشت تا در نامه عمل ایشان ثبت شود و به هنگام قیامت و حسابرسی موجب شرمساری وی گردد. (15) بنابراین آیات توبه، عفو، ایمان و ... به‌منزله استثناهایی برای آیات دسته اول محسوب می‌شود و نشان می‌دهد که از این طریق، آدمی از گناهان سابق تطهیر و پاک می‌شود. (16)

نتیجه‌گیری:

با توجه به آیات و روایات، خداوند طبق یک قانون کلی، همه اعمال انسان‌ها را ثبت می‌کند و در قیامت آن‌ها را آشکار می‌سازد. استثناء این قانون، برای مؤمنانی است که توبه کرده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند و حق‌الله و حق‌الناس را جبران نموده‌اند. توبه و عمل صالح و جبران گذشته، نه‌تنها باعث پوشیده شدن گناهان می‌شود، بلکه بدی‌ها را به نیکی تبدیل کرده و گناهان را از نامه عمل انسان پاک می‌کند. درنتیجه، در قیامت دیگر هیچ گناهی وجود نخواهد داشت که موجب شرمساری فرد شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نور، آیه 28: «...وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»؛ سوره مجادله، آیه 11: «...وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ».

2. سوره هود، آیه 57: «...إِنَّ رَبِّی عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ».

3. سوره یونس، آیه 61: «... وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا».

4. سوره نساء، آیه 126: «... وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطًا».

5. سوره انفطار، آیات 11-12: «کِرَامًا کَاتِبِینَ* یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» و سوره ق، آیه 18: «مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ».

6. سوره زلزال، آیات 7-8: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ» و سوره آل‌عمران، آیه 30: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ ...».

7. سوره اسراء، آیات 13 – 14: «وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا * اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» و سوره یس، آیه 12: «... وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ».

8. سوره فرقان، آیه 70: «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا».

9. سوره نساء، آیه 31: «... إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ».

10. سوره مائده، آیه 12: «... لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاهَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاهَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ».

11. سوره زمر، آیات 33-35: «وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ*لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ* لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ».

12. «إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَهً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه...»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح علی‌اکبر آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 430-431.

13. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 19، ص 531؛ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 2، ص 686 و طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 18، ص 339.

14. سوره فرقان، آیه 70؛ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 15، ص 335 – 337.

15. ر.ک: طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 20، ص 584.

16. مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج 27، ص 230.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نمی‌توان آینده وسرنوشت دو کشور را حتی باوجود مؤلفه‌های مشترک ومشابه یکسان دانست درحالی‌که شرایط ایران با سوریه بسیار متفاوت بوده است

پرسش:

پس از ماجرای فروپاشی دولت بشار اسد، برخی از رسانه‌ها و حتی کارشناسان، وضعیتی شبیه به سوریه را برای ایران نیز، تصویرسازی کردند. آشوب‌ها و اعتراضات سالیان اخیر در ایران، موجب شده که عده‌ای، از شکاف عمیق میان دولت و ملت در ایران سخن بگویند و نوعی ازهم‌گسیختگی اجتماعی و سیاسی را درباره ایران مطرح نمایند. کاهش مشارکت در انتخابات اخیر در ایران نیز، به‌عنوان شاهد این ادعا تبیین می‌شود. آیا حقیقتاً وضعیت سوریه در ایران قابل تکرار است؟ تحلیل شما چیست؟

پاسخ:

مقدمه

در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ مصادف با اواسط آذرماه 1403، جمهوری عربی سوریه تحت رهبری بشار اسد و تحت حمایت مستقیم و جدی جمهوری اسلامی ایران، در میان حملات گسترده مخالفان سوری به رهبری هیئت تحریر شام، به‌عنوان بخشی از جنگ داخلی سوریه که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، فروپاشید و بشار اسد به روسیه پناهنده شد. در رسانه‌های فارسی‌زبان و فضای سایبری این امر به‌شدت تبلیغ می‌شود که علت اصلی فروپاشی سوریه علی‌رغم حمایت‌های جمهوری اسلامی ایران، شکاف میان حکومت و مردم بود و همان الگوها در ایران نیز قابل‌مشاهده است! پس ایران نیز به یک وضعیت شکننده مانند سوریه رسیده است و در یک رویکرد دومینووار و با توجه به نارضایتی داخلی و فشارهای بین‌المللی بایستی دیر یا زود، در انتظار سرنوشت سوریه‌ای شدن باشد. شبیه‌سازی شرایط سوریه با ایران و تبیین متغیرها و مؤلفه‌های دخیل در این زمینه با توجه به رویکرد پرسشگر محترم، نیازمند تأمل در چند نکته است.

متن پاسخ اصلی:

 

1. ارزیابی انگاره تکرار سرنوشت یک کشور در کشورهای دیگر؛

ابتدا باید متوجه این تجربه تاریخی بود که نمی‌توان آینده و سرنوشت دو کشور را حتی با وجود مؤلفه‌های مشترک، یکسان دانست. برای مثال، چه‌بسا یک بیمار با وضعیت جسمانی بهتر فوت کند و یک بیمار با وضعیت و علائم بدتر، از بیماری خود جان سالم به در برد. در عالم سیاست هم همین‌گونه است؛ اما می‌توان علائم را فهمید و برخی مسائل را قابل پیش‌بینی‌تر کرد. چنانچه بسیاری از اندیشمندان مانند کرین برینتون(1) به مطالعه انقلاب‌ها و سرنگونی و زوال حکومت‌ها پرداخته‌اند و از طریق آن به الگوهای ثابتی پیرامون دلایل فروپاشی یک حکومت دست‌یافته‌اند. اگرچه ازآنجاکه این الگوها دارای متغیرهای فراوان و به‌مانند یک معادله چندمجهولی است، بازهم هیچ تضمینی در پیش‌بینی وجود ندارد.

2. بررسی اشتراکات و افتراقات ایران و سوریه؛

ایران و سوریه تفاوت‌های بسیار زیادی با یکدیگر دارند. دولت بشار اسد درزمانی روی کار بود که کشورش سال‌های متمادی اسیر یک جنگ داخلی طولانی و فرسایشی در چند جبهه بود (الحرب الأهلیه السوریه)، گروه‌های مختلف داخلی مانند ارتش آزاد سوریه، جبهه النصره، هیئت تحریر شام و چند گروه جهادگرای سلفی دیگر، به پشتیبانی ترکیه، نیروهای دموکراتیک سوریه به پشتیبانی ایالات متحده آمریکا سال‌ها با ارتش سوریه در جنگ مسلحانه بودند. داعش از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ بر بخش‌های شرقی سوریه حکومت می‌کرد و حدود نیمی از خاک این کشور را در کنترل داشت. سوریه در حالی توسط نیروهای تحریرالشام اشغال شد که بخشی از سرزمین آن از سوی آمریکا، ترکیه و اسرائیل اشغال شده بود و نه‌تنها توان بازپس‌گیری سرزمین‌های خود را نداشت، بلکه منابع نفتی آن ‌هم توسط آمریکا به غارت می‌رفت. این وضعیت، هر حکومتی را به اعلی درجه شکنندگی می‌رساند. وضعیت فوق با وضعیت جمهوری اسلامی ایران که صرفاً چند اغتشاش چند هزار نفری بدون پیوست جامعه ایران را تجربه کرده است قابل مقایسه نیست. هیچ جنگ داخلی در ایران در جریان نبوده و ایران نه‌تنها سرزمینی در دست دشمن نداشته و ندارد، بلکه در سطحی از اقتدار است که با ورود یک پهباد فوق مدرن آمریکایی به آب‌های سرزمینی ایران به‌شدت برخورد و آن را سرنگون می‌سازد(2) و قایق گشت‌زنی نیروهای آمریکایی را به دلیل تجاوز به حریم دریایی ایران توقیف و نیروهای آن را به اسارت در می‌آورد.(3)

3. وابستگی امنیتی دولت بشار اسد و استقلال جمهوری اسلامی ایران؛

دولت سوریه و بشار اسد برای بقا، به‌شدت نیازمند حضور منطقه‌ای ایران و متحدانش و کمک‌های روسیه بود. درحالی‌که ایران نه‌تنها در حفظ تمامیت ارضی خود متکی به هیچ کشوری نیست، بلکه مشهور به توسعه قدرت خود در ماورای مرزها و سطح منطقه است. بسیاری از تحلیلگران به این امر اذعان دارند که امروز بدون دخالت ایران، نمی‌توان چشم‌انداز روشنی از آینده منطقه و خاورمیانه داشت. کما این‌که ائتلاف ضد بشار اسد توسط آمریکا، اسرائیل، اروپا و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس ده سال پیش خط قرمز خود را سقوط بشار اسد اعلام کردند، اما این ایران بود که معادلات آنان را به هم زد.

4. فاصله گرفتن از محور مقاومت، عامل سقوط بشار اسد؛

بشار اسد زمانی در سراشیبی سقوط قرار گرفت که از ایران و محور مقاومت فاصله گرفت و دست دوستی به سمت کشورهای نامطمئن و وابسته دراز کرد. درواقع اسد با فاصله گرفتن از محور مقاومت و در جهت رسیدن به رویای بهبود جایگاه خود در میان متحدان عرب آمریکا، خود را به ورطه سقوط کشاند.(4) درواقع برخلاف تبلیغات هدفمند مخالفان جمهوری اسلامی، نزدیکی به ایران مانع سقوط بشار اسد و فاصله گرفتن او از ایران و اعتماد بیجا به دولت‌های وابسته، موجب سقوط وی گردید. درحالی‌که ایران باقدرت به‌عنوان عمود خیمه مقاومت در منطقه به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

5. افکار عمومی ایرانیان درباره نظام سیاسی و آینده کشور؛

غیر از میلیون‌ها حامی جدی و هسته سخت طرفداران نظام جمهوری اسلامی ایران، کسر قابل‌توجهی از مردم ایران علی‌رغم نارضایتی‌های ریزودرشت خود، نه موافق سوریه‌ای شدن ایران هستند و نه الگوی جایگزین مناسبی برای نظام فعلی را دارای پذیرش دانسته و به آن قائل هستند. مردم ایران، مردمی تحصیل‌کرده و مطلع‌ و دارای یک هویت ملی هستند و به این سادگی تن به بازی‌های خطرناک سیاسی خصوصاً بازی‌های طراحی‌شده توسط کشورهای سلطه‌گر نمی‌دهند.

نتیجه‌گیری:

شرایط ایران ازلحاظ اقتدار، پیشینه سیاسی و امنیتی، میزان وابستگی خارجی و هویت ملی، با شرایط رژیم اسد در سوریه بسیار متفاوت بوده و نمی‌توان با چند مسئله و بحران قابل‌مهار، عاقبت این دو را یکسان پنداشت.

پی‌نوشت‌ها:

1. کرین برینتون محقق و مورخ مشهور آمریکایی، کتاب کالبدشکافی چهار انقلاب را در سال 1938 منتشر کرد. او در این کتاب به تشریح یکنواختی‌های چهار انقلاب سیاسی بزرگ یعنی انقلاب انگلستان، آمریکا، فرانسه و روسیه پرداخته است. ر.ک: برینتون، کرین، کالبدشکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر تمدن علمی، 1397 ش.

2. جزئیاتی کامل از انهدام پهباد آمریکایی در خلیج‌فارس، خبرگزاری مهر، 5 تیر 1398، کد خبر 4652099، mehrnews.com/xPyzP.

3. ماجرای توقیف قایق‌های آمریکایی چه بود؟ خبرگزاری مهر، 3 آبان 1401، mehrnews.com/xYLbr.

4. برای مطالعه بیشتر ر.ک: چرا اسد پیش از سقوط از تهران و حزب‌الله فاصله گرفت؟ اکو ایران، 20 آذر 1403، https://ecoiran.com/fa/tiny/news-78280.

طبق اسناد تاریخی، نخستین کسی که چنین جایی در مسجد ساخت، معاویه بن أبی‌سفیان بوده است. مقصوره، بخش ویژه‌ای از مسجد(محراب) است که در سمت قبله قرار داشته است

پرسش:

منظور از «مقصوره» در مساجد قدیمی چیست و چه ارتباطی با معاویه دارد؟

پاسخ:

مقدمه

مسجد که از نمادهای مهمّ تمدن اسلامی شمرده می‌شود، در طول تاریخ، تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته است. یکی از بخش‌هایی که در مقطعی از زمان در برخی مساجد وجود داشته، «مقصوره» است که نخستین بار به دستور معاویه ساخته شد. او پس از این‌که از حادثه ترور جان سالم به در برد، جان‌پناهی برای حفاظت از خویش در سمت قبله مسجد تأسیس کرد تا هنگام نماز جماعت، او را از سه طرف حفاظت کند و تیری به سویش پرتاب نشود. به این جان‌پناه «مقصوره» می‌گفتند. پیشوایان شیعه ساخت مقصوره را تأیید نکردند و آن را بدعت خواندند و حتی نماز کسانی را که به چنین امام جماعت‌های ستمکاری اقتدا می‌کنند، باطل دانسته‌اند. مقصوره بعدها با اندکی تغییر، به عنوان «محراب» به کار رفت که البته آن کارکرد سابق را ندارد.

پاسخ تفصیلی

مسجد به معنای «محلی برای عبادت خدا و سجده در برابر او» پیش از اسلام نیز بوده و مسجدالاقصی (در فلسطین) و مسجدالحرام (در مکه) دو نمونه از مساجد قبل از اسلام شمرده می‌شوند. اما تشویق رسول خدا ‏(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ساخت مسجد و تأکید ایشان بر حرمت و اهمیت مساجد، باعث توجه جدّی مسلمانان به ساخت مسجد گشت و به مرور، مساجد به یکی از نمادهای مهمّ تمدن اسلامی تبدیل شدند.

با مقایسه مساجد امروزی با مساجد روزگار پیامبر ‏(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مساجدی که در قرون دیگر ساخته شده‌اند، تفاوت‌های بسیاری میان آن‏ها می‌یابیم. این تفاوت‌‏ها، به صورت تدریجی و در خلال فراز و نشیب‌های تمدن اسلامی شکل گرفته است. برای نمونه، روزگاری برای مساجد مناره می‌ساختند. بعدتر، گلدسته هم به مساجد اضافه شد. گنبد و ایوان نیز قرن‌ها جزو اجزای لاینفک مساجد بزرگ بوده؛ ولی در بسیاری از مساجد امروزی به چشم نمی‌خورد. یکی از بخش‌هایی که در مقطعی از زمان در برخی مساجد وجود داشته، «مقصوره» است که ساخت آن را از بدعت‌‏های معاویه شمرده‌اند.

پیدایش مقصوره

براساس آنچه در منابع تاریخی آمده، سه تن از خوارج هم‌پیمان شدند که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و معاویه و عمرو عاص را ترور کنند که از آن میان، فقط ترور امیرالمؤمنین با موفقیت انجام شد و معاویه و عمرو عاص جان سالم به در بردند. پس از این حادثه بود که معاویه برای نخستین بار، جان‌پناهی برای حفاظت از جان خویش در سمت قبلة مسجد تأسیس کرد تا هنگام نماز جماعت، او را از سه طرف حفاظت کند و تیری به سویش پرتاب نشود. به این جان‌پناه «مقصوره» می‌گفتند که در واقع، حائل بین نمازگزاران و امام جماعت بوده است. معاویه همچنین نگهبانانی برای امنیت خود تعیین کرد تا در حال سجده نیز مراقب او باشند.(1) وی در سال 44 هجری قمری، برای مسجدالحرام نیز مقصوره ساخت(2) و پس از وی، دیگر جباران و مستکبران نیز در هر جا مسجدی ساختند، مقصوره یا جان‌پناهی نیز برای خود ساختند تا به هنگام امامت جماعت، از ترور و سوء قصد مظلومانِ جان به لب رسیده، ایمن بمانند. البته این شکلِ بنا، بعدها با اندکی تغییر، به عنوان «محراب» به کار رفت که کارکرد آن، بیش‏تر برای نمایاندن قبله مسجد و شناساندن امام جماعت برای تازه واردان است و دیگر آن کارکرد سابق را ندارد؛ هرچند ساخت آن، ضرورتی هم ندارد.(3)

با این حال، پیشوایان شیعه ساخت مقصوره را تأیید نکردند و آن را بدعت خواندند و حتی بنا بر روایتی، امام باقر (علیه‌السلام) نماز کسانی را که به چنین امام جماعت‌های ستمکاری اقتدا می‌کنند، باطل دانسته(4) و در روایتی دیگر، از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نقل شده است که چون قائم آل محمد (عجل الله فرجه) قیام کند، این جان‌پناه‌‏ها را خراب می‌کند؛ زیرا این کار بدعت بوده است.(5)

نتیجهگیری:

خلاصه این‌که مقصوره، بخش ویژه‌ای از مسجد است که در سمت قبله (جایی که به آن محراب گفته می‌شود) قرار داشته و هدف از ساخت آن، محافظت از جان امام جماعت بوده است. طبق اسناد تاریخی، نخستین کسی که چنین جایی در مسجد ساخت، معاویه بن أبی‌سفیان بوده است. برخی، ساخت مقصوره را بدعت دانسته‌اند. ساخت مقصوره به مرور کنار نهاده شد؛ ولی الگوی ساخت آن، رفته‌رفته به صورت «محراب» در آمد که هنوز هم در مساجد ساخته می‌شود و جایگاه امام جماعت شمرده می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر دمشقى، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1407ه‍.ق/1986م، ج7، ص329.

2. یعقوبی، احمد بن أبی‌یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بى‌تا، ج2، ص223. در عبارت یعقوبی به مسجدالحرام تصریح نشده و فقط آمده است: «فی هذه السنه عمل معاویه المقصوره فی المسجد». ولی از آن جا که او قبلاً در شام برای خود مقصوره ساخته بود و این جمله نیز مربوط به اقدامات او در سفر به حجاز است، معلوم می‌شود که این تاریخ (سال چهلم) مربوط به ساخت مقصوره در مسجدالحرام بوده است؛ همان گونه که مترجم تاریخ یعقوبی نیز به این نکته تذکر داده است. ر.ک: ترجمه تاریخ یعقوبی، مترجم: محمدابراهیم آیتی، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، 1371ه‍.ش، ج2، ص152، پاورقی2.

3. مسعودی، عبدالهادی، مسجد در آیینه ثقلین، ج2: بررسی و تبیین مسجد و جایگاه آن در روایات و سیره ائمه معصومین علیهم‌السلام، قم، دفتر مطالعات پژوهش‌‏ها و ارتباطات حوزوی، چاپ اول، 1396ه‍.ش، ص177-179.

4. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، 1407 ق‏، چاپ چهارم‏، ج 3، ص 385، ح 4.

5. شیخ طوسى، محمد بن حسن، کتاب الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1411ه‍.ق، ص206-207.

برای مقابله با لجبازی و بی‌نظمی کودکان وضع قوانین در خانه وتعیین خط قرمز رفتارهای نامناسب وتنبیهات کوتاه باید انجام شود درمقابل رفتارهای خوب کودک باید تشویق شود

پرسش:

پسری هشت‌ساله دارم که لجبازی می‌کند و بی‌نظم است؛ چگونه برخورد کنم؟

 

پاسخ:

مقدمه

دوران کودکی، عادت‌های اخلاقی و رفتاری کودکان شکل می‌گیرد و کم‌کم در وجودشان تثبیت می‌شود؛ به همین دلیل لازم است که والدین در این دوران فرصت تربیت را از دست ندهند، چرا که با عبور از این دوران تغییر و اصلاح رفتار فرزندان کار سختی خواهد بود. در دوران دبستان لجبازی بچه‌ها و بی‌نظمی آنها تا حدی طبیعی است. در حقیقت بچه‌ها به دلیل این که می‌خواهند حس استقلال در وجود خود را به اثبات برسانند، گاهی به لجبازی رو می‌آورند. البته طبیعی بودن این حالت به معنی این نیست که نباید برای رفع آن تلاش کرد.

پاسخ تفصیلی

در وهلة اول علت لجبازی را مورد بررسی قرار دهید. چه چیزی باعث شده فرزند شما لجبازی کند؟ آیا شما به اندازة کافی به او محبت می‌کنید؟ گاهی لجبازی بچه‌ها نوعی واکنش برای دیده‌شدن است. کودکانی که کمتر محبت می‌بینند و بیشتر نیاز به جلب ‌توجه دارند سعی می‌کنند با لجبازی، بیشتر و بهتر دیده شوند. گاهی لجبازی ناشی از تمایل فرزند به استقلال‌طلبی است. او می‌خواهد با انجام کاری که نسبت به آن اصرار می‌ورزد، حس استقلال خودش را نشان دهد؛ چون والدین او را جدی نگرفته‌اند و به او استقلال نداده‌اند؛ بنابراین با محبت ورزیدن به کودک و مسئولیت‌بخشی به او باید این حس استقلال را تقویت کرد.

1. اصل قانون‌گرایی

بنای خانواده باید مبتنی بر اصول اخلاقی و تربیتی باشد و خانواده‌ای که از این اصول بهره‌ای نبرد مجبور است چالش‌های فراوانی را تجربه کند. از مهم‌ترین اصول تربیتی که می‌تواند بچه‌ها را از لجبازی یا بی‌نظمی دور سازد اصل قانون‌گرایی است. اگر ما می‌خواهیم امر مهمی را در خانواده دنبال کنیم باید آن را به شکل قانون درآوریم؛ مثلاً برای بچه‌ها قانون بگذاریم که قبل و بعد از غذا دستانشان را بشویند و یا حتماً هر شب مسواک بزنند. لازم است برای فرزندان تبیین کنید که برخی قوانین در خانواده قابل‌مذاکره و حذف نیستند؛ بنابراین اگر فرزند حتی به دلیل لجبازی تمایلی برای انجام آن عمل نداشته باشد؛ چون آن را به شکل یک قانون در خانواده تلقی می‌کند خود را ملزم به رعایت آن می‌بیند. استمرار و پایبندی همة اعضای خانواده به این قوانین باعث می‌شود تا خانه و خانواده نظم منطقی پیدا کند.

2. اصل تعیین خط‌قرمزها و تنبیه

بر والدین لازم است از همان ابتدا فرزندان خود را نسبت به خط‌قرمزها آشنا نمایند؛ بنابراین یکی از اصول تربیتی و اخلاقی در خانواده، توجه دادن کودکان و نوجوانان به اثرات نامطلوب رفتارهایشان است. وقتی کودک لجبازی می‌کند و خط‌قرمزها را رد می‌کند لازم است او را نسبت به عواقب رفتارش آگاه نمایید. مثلاً اگر شاهد بی‌نظمی یا لجبازی او بودید، برای یک ساعت یا کمتر او را از انجام کاری که دوست دارد (مثلاً تماشای تلویزیون) محروم نمایید و به او هشدار دهید که این تنبیه پیامد لجبازی یا بی‌نظمی اوست. تنبیه باید بلافاصله بعد از عمل زشت فرزند انجام شود و البته هرگز نباید از تنبیهات سخت بهره برد چرا که نتیجه معکوس دارد.

3. اصل تشویق

ایجاد شوروشعف، حرکت و سرعت، رغبت و شوق به کار، شکوفایی استعدادها، اعتمادبه‌نفس، تکرار و تداوم عمل، جهت‌دهی اعمال و کردار، ازجمله فواید تشویق است. برای رفع لجبازی فرزند زمانی که او رفتارهای مثبت دارد باید بسیار مورد تشویق و تحسین قرار گیرد. در واقع زمان‌هایی که لجبازی نمی‌کند و یا نظم را رعایت کرده و منظم است باید او را تشویق کرده و از رفتارهای خوبش تعریف نمایید. توجه به رفتارهای مثبت، احتمال تکرار آن را افزایش می‌دهد.

4. تقویت رابطه کلامی

کم‌رنگ‌ترین ویژگی در روابط والدین و فرزندان امروزی، ارتباط کلامی است. برقراری گفت‌وگوی دوستانه بین شما و فرزندتان و پایبندی به تمام قواعد و اصول یک گفت‌وگوی صحیح، همچون عدم قضاوت عجولانه، پرهیز از شتاب‌زدگی، پرهیز از تعصب، خوب شنیدن و خوب توجه‌کردن به گفته‌ها، می‌تواند آغازگر یک ارتباط صمیمانه و عامل تبعیت فرزندتان از شما باشد. روابط عاطفی و کلامی ازجمله ویژگی‌هایی است که باید در بین اعضای یک خانواده ساری و جاری باشد. امروزه به دلیل مشکلات متعدد، آستانة تحمل اعضای خانواده پایین آمده و اعضاء حوصلة یکدیگر را ندارند. در صورتی که اگر والدین و سایر اعضاء به تأثیر رد و بدل کردن عواطف و تأثیر اعجاب‌انگیز گفت‌وگو پی ببرند، به‌راحتی از آن نمی‌گذرند. درنظرگرفتن دقایقی از روز برای گفت‌وگو بین اعضاء و توسعه‌دادن مصادیق رفتارهای عاطفی می‌تواند در این میان کمک بزرگی به‌حساب آید. گوش‌دادن فعال و درک احساسات کودک، می‌تواند لجبازی او را کاهش دهد.

5. اصل تعادل و پرهیز از افراط‌وتفریط

تربیت‌هایی با مبنای محبت‌های افراطی در خانواده‌های امروزی به همان میزان خطر دارد که تربیت‌های متحکمانه و آمرانه در خانواده‌های گذشته داشت. خانواده‌ها باید تمرین تعادل کنند و توجه بیش از حد به خود و یا فرزند را کنار گذاشته و از آن طرف از بی‌توجهی به خود و یا فرزند نیز اجتناب نمایند. در برخورد با فرزند لجباز لازم است انعطاف‌پذیر باشید و گاهی حق انتخاب را به او بدهید. لجبازی و پافشاری والدین روی یک امر درحالی‌که آن مسئله قابلیت انعطاف داشته باشد لجبازی کودکان را نتیجه می‌دهد؛ بنابراین در مواردی که می‌شود انعطاف به خرج داد و آسان‌تر گرفت، حتماً منعطف باشید.

6. اصل عمل‌گرایی

تأثیر رفتار والدین بر فرزندان، مخصوصاً رفتار مادر، بر هیچ‌کس پوشیده نیست. در امر تربیت دینی اگر قرار باشد آموزه‌های تربیت اسلامی را به فرزندتان آموزش دهید؛ اما خودتان اهل عمل نباشید، به نتیجة مطلوب نخواهید رسید. کودکان تا قبل از نوجوانی به‌خوبی یاد گرفته و می‌بینند و ضبط کرده و بعد از آن تقلید می‌کنند. در روایت آمده است:

 «امام صادق علیه‌السلام فرمودند: وقتی آیة «أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکمْ وَ أَهْلِیکمْ ناراً» نازل شد، مردم از پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌و‌اله پرسیدند، ما چگونه خود و خانواده‌مان را از آتش حفظ نماییم؟ پیامبر پاسخ دادند: کارهای خوب و خیر انجام دهید و به خانواده‌تان هم تذکر دهید، آن‌ها را بر طاعت دستورات خدا تربیت نمایید».(1)

 اگر والدین خودشان بی‌نظم و لجباز باشند، قطعاً بچه‌ها هم سراغ بی‌نظمی و لجبازی خواهند رفت.

7. پرهیز از خشونت

مطمئناً استفاده از خشونت و اجبار در تربیت تأثیر منفی دارد و هرگز از طریق بدخلقی و دعوا و دادوفریاد و اعمال روش‌های خشک و مستبدانه نخواهید توانست به هدف خود برسید. وقتی والدین با لجبازی فرزند مواجه می‌شوند، لازم است آرامش خود را حفظ کرده و با لحنی آرام، اما قاطع با او گفت‌وگو کنند.

8. هماهنگی در تربیت

روش تربیتی مادر و پدر باید یکسان و مشابه باشد؛ بنابراین در جریان لجبازی فرزندان، والدین باید از مشارکت یکدیگر بهره برده و سعی کنند تا با همیاری همدیگر تربیت دینی فرزند خود را تثبیت نمایند.

9. تربیت از طریق هنر

والدین برای پرورش معنوی، اخلاقی و رفتاری فرزندان خود می‌توانند از قصه‌ها و داستان‌های تربیتی قرآن، بازی‌ها و سرگرمی‌ها با موضوعات دینی، کارهای هنری همچون خطاطی، نقاشی، عکاسی و... استفاده نمایند. تأثیر امور هنری بر تربیت دینی انکارشدنی نیست. می‌توانید کتاب‌هایی با موضوعات دینی و اخلاقی و متناسب با سن کودک خود تهیه‌کرده و خواندن آن‌ها را به فرزندتان پیشنهاد دهید.

10. صبر و استمرار

در فرایند تربیت باید امر تدریج را در نظر گرفت؛ بنابراین برای تربیت دینی نباید عجله کرد؛ بلکه باید با طمأنینه و آرامش و همراه با تدبر پیش رفت.

نتیجهگیری:

بخشی از لجبازی و بی‌نظمی کودکان امری طبیعی است؛ اما طبیعی بودن آن به معنای نادیده گرفتن آن نیست؛ بلکه والدین باید برای رفع این‌گونه رفتارها تلاش کنند. مدیریت لجبازی کودکان نیازمند صبر و استمرار و بهره‌بردن از اصول تربیتی است. اصل قانون‌گرایی و پرهیز از قانون‌گریزی، اصل نظارت، اصل محبت، پرهیز از خشونت، دقت در معاشرت، عمل‌گرا بودن والدین، اصل عفو و تغافل، اصل تشویق، اصل تعادل و پرهیز از افراط‌وتفریط، هماهنگی در تربیت، شناخت نیازهای فرزندان و مدیریت این نیازها و تقویت رابطه کلامی از مهم‌ترین اصولی است که باید در امر تربیت از آن‌ها بهره برد. فراموش نکنیم که در بحث تربیت کودک همه چیز از خود انسان شروع می‌شود. اگر ما به‌عنوان پدر و مادر بر مبنای آموزه‌های دینی عمل نماییم قادر خواهیم بود فرزندان خوبی تربیت کنیم.

برای مطالعه بیشتر:

1. تربیت فرزند، مؤلف حبیب‌الله فرحزاد

2. خانواده و تحول در تربیت، رضا فرهادیان

3. قصه‌های تربیتی، محمدرضا اکبری

پی‌نوشت‌ها:

1. «قالَ ابوعبدالله (علیه‌السلام): أَنَّهُ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکمْ وَ أَهْلِیکمْ ناراً قَالَ النَّاسُ کیفَ نَقِی أَنْفُسَنَا وَ أَهْلِینَا قَالَ اعْمَلُوا الْخَیرَ وَ ذَکرُوا بِهِ أَهْلِیکمْ وَ أَدِّبُوهُمْ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ»: محدث نوری، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث، قم، ج12، ص201.

تاریخ قمری یا شمسی
در عرصه عبادات اسلامی قرآن کریم، تقویم قمری را به رسمیت شناخته است. هرچند استفاده از تقویم‌های دیگر مانند شمسی یا میلادی برای امور عرفی ایرادی ندارد.

پرسش:

آیا می‌توان گفت که ازنظر اسلام، تقویم موردپسند خدا، تقویم قمری است نه تقویم شمسی؟

پاسخ:

مقدمه

یکی از نعمت‌های الهی که قرآن کریم بر آن تأکید کرده، نظام منظم زمان و حرکت دقیق اجرام آسمانی است. آیه شریفه «او شکافنده صبح است؛ و شب را مایه آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است؛ این، اندازه‌گیری خداوند توانای داناست.»(1) نشان می‌دهد که خداوند خورشید و ماه را برای حساب زمان و نظم بخشیدن به زندگی بشر قرار داده است. در این میان، اگرچه از منظر طبیعی و علمی، هم خورشید و هم ماه برای تعیین زمان کاربرد دارند، اما آنچه از مجموعه آیات قرآن و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برمی‌آید، این است که تقویم قمری، در حوزه‌ی دین و عبادات اسلامی، تقویم مورد تأیید خدا است و خداوند آن را معیار و مبنای مناسبات شرعی قرار داده است، بی‌آنکه تقویم‌های دیگر مانند شمسی یا میلادی را مردود یا غیرشرعی معرفی کند. در ادامه در قالب نکاتی به توضیح این مطلب می‌پردازیم.

 

پاسخ تفصیلی

نکته اول: تأیید تقویم قمری در قرآن

خداوند در قرآن، ماه‌های قمری را به‌عنوان معیار زمان‌بندی در امور عبادی معرفی کرده است. آیاتی همچون:

• «درباره هلال‌های ماه از تو سؤال می‌کنند؛ بگو: آن‌ها، بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای (نظامِ زندگیِ) مردم و (تعیینِ وقتِ) حج است.»(2)

 این آیه به‌صراحت اشاره دارد که هلال‌های ماه، وسیله‌ای برای تعیین وقت عبادات، ازجمله حج، هستند. در آیه دیگر نیز به این مطلب اشاره شده که حج در ماه‌های قمری مشخص است: «حج، در ماه‌های معینی است؛ و کسانی که (با بستن احرام و شروع به مناسک حج)، حج را بر خود فرض کرده‌اند، (باید بدانند که) در حج، آمیزش جنسی با زنان و گناه و جدال نیست.»(3)

• «تعداد ماه‌ها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روز که آسمان‌ها و زمین را آفریده، دوازده ماه است؛ که چهار ماه از آن، ماه حرام است؛ (و جنگ در آن ممنوع می‌باشد.) این، آیین ثابت و پابرجا (ی الهی) است! بنابراین، در این ماه‌ها به خود ستم نکنید (و از هرگونه خونریزی بپرهیزید) و ...»(4)

 در این آیه، شمار ماه‌ها نزد خداوند، دوازده عدد است؛ و در ادامه، به چهار ماه حرام (ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب)(5) اشاره می‌شود که هدف از تشریع و امضای آن، جلوگیری از جنگ‌های طولانی‌مدت در میان انسان‌ها است. وقتی چهار ماه خونریزی و جنگ ممنوع می‌شود، فرصتی برای تفکر و گفتگو و صلح ایجاد می‌گردد. این چهارماه، ماه‌های قمری مشخص در میان اعراب بودند و ازاینجا روشن می‌شود که منظور از دوازده ماه نزد خدا در ابتدای آیه نیز، ماه‌های قمری است.

• «(روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم و نشانه‌های هدایت و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن‌کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن‌کس که بیمار یا در سفر است، روزهای دیگری را به‌جای آن، روزه بگیرد.»(6)

 در این آیه، به این نکته اشاره می‌شود که نزول قرآن در ماه رمضان رخ داده است و خداوند دستور داده که مردم در این ماه روزه‌دار باشند؛ مگر اینکه مسافر و بیمار گردند.

درنتیجه، اصل معیار زمان در آفرینش، هم شامل ماه است و هم خورشید، ولی در حوزه‌ی شرعی و مناسک دینی، قرآن تنها تقویم قمری را مبنا قرار داده است.

 

نکته دوم: آیا تأیید تقویم قمری صرفاً امضای فرهنگ جاهلی است؟

برخی معتقدند قرآن صرفاً تقویم رایج زمان نزول خود، یعنی تقویم قمریِ رایج در میان عرب جاهلی را به رسمیت شناخته و این به معنای تقدس یا ترجیح ذاتی این تقویم نیست. به عبارتی، چون مردم آن زمان از تقویم قمری استفاده می‌کردند، قرآن نیز همان را تأیید کرده تا درک و اجرای احکام آسان‌تر باشد.

اما در برابر این دیدگاه، گروهی از مفسران و اندیشه‌مندان (7) بر این باورند که انتخاب تقویم قمری در اسلام تنها از باب تطابق با فرهنگ زمانه نبوده است، بلکه ویژگی‌هایی در آن وجود دارد که آن را برای کارکرد دینی مناسب‌تر می‌سازد:

قابلیت عمومی و مردمی بودن:

 رؤیت هلال، امری است که برای عموم مردم ممکن است. نیازی به محاسبات پیچیده نجومی یا ابزار دقیق ندارد. حتی افراد روستایی یا کسانی که در مناطق دوردست زندگی می‌کنند، می‌توانند با چشم غیرمسلح ماه را ببینند و بر اساس آن، تکلیف دینی خود را مشخص کنند.

انعطاف‌پذیری جهانی:

 تقویم قمری با گردش در فصول مختلف، عبادات را به همه‌ی زمان‌های سال می‌کشاند. برای مثال، روزه در ماه رمضان ممکن است در تابستان یا زمستان قرار گیرد و این، نوعی عدالت طبیعی در میان ملت‌ها ایجاد می‌کند. برخلاف تقویم شمسی که برخی عبادات، در یک فصل خاص، محدود می‌مانند.

ارتباط مستقیم با طبیعت:

 حرکت ماه و رؤیت آن، انسان را به پدیده‌های طبیعی متوجه می‌کند. هر ماه، با طلوع و غروب‌های متفاوت ماه، پیامی از گذر زمان دارد. درواقع، تقویم قمری انسان را به طبیعت نزدیک‌تر می‌سازد.

نتیجه‌گیری:

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان چنین جمع‌بندی کرد که اسلام تقویم قمری را برای عبادات و احکام شرعی، تقویمی مورد تأیید و مشروع می‌داند. بااین‌حال، استفاده از تقویم شمسی یا میلادی برای امور عرفی و غیرعبادی، منع شرعی ندارد و متناسب با اهدافی که داریم، می‌توانیم از آن‌ها نیز استفاده کنیم. البته با توجه به اینکه عبادات اسلامی ازجمله روزه، حج، عید قربان و عید فطر همگی بر اساس تقویم قمری هستند، حفظ و به‌کارگیری این تقویم، به حفظ هویت و انسجام دینی مسلمانان کمک می‌کند. استفاده صرف از تقویم شمسی یا میلادی ممکن است به‌تدریج موجب کم‌رنگ شدن این پیوند دینی شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 96: «فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ».

2. سوره بقره، آیه 189: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ ۖ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ».

3. سوره بقره، آیه 197: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ ۚ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ».

4. سوره توبه، آیه 36: «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ ۚ فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ ۚ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّهً ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ».

5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج 55، ص 339.

6. سوره بقره، آیه 185: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ».

7. برای مطالعه بیشتر، رک: نصیری گیلانی، علی، تقویم قمری و اراده حکیمانه الهی، لینک: https://nasirigilani.ir/speeches/1596/

مصلحت بر پایه فقه شیعه و با هدف حفظ منافع عمومی وپایداری نظام اسلامی عمل می‌کند.ادعای برخی تحلیلگران، مبنی برحرکت نظام به سمت سکولاریسم از طریق مصلحت نادرست است

پرسش:

نقش مصلحت در جمهوری اسلامی چیست؟ برخی همچون سعید حجاریان ادعا می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران در حال طی کردن مسیر عرفی‌شدن (سکولاریسم) است و عنصر مصلحت در این فرایند، نقش مهمی ایفا می‌کند. این انگاره تا چه حدی صحیح است؟

پاسخ:

مقدمه

مصلحت به‌عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در فقه شیعه و نظام جمهوری اسلامی ایران، همواره مورد توجه فقها و سیاست‌گذاران بوده است. مصلحت در فقه اسلامی به معنای رعایت منافع عمومی و جلوگیری از ضررهای احتمالی است که می‌تواند در چارچوب شرع و قوانین اسلامی تعریف شود. در نظام جمهوری اسلامی، مصلحت به‌ویژه در قالب «مصلحت نظام» به‌عنوان یک اصل مهم در تصمیم‌گیری‌های کلان مطرح شده است. بااین‌حال، برخی تحلیل‌گران مانند سعید حجاریان، معتقدند که استفاده از مصلحت در جمهوری اسلامی، به‌نوعی به سمت عرفی‌شدن و سکولاریسم پیش می‌رود. این ادعا نیاز به بررسی دقیق‌تری دارد تا مشخص شود که آیا مصلحت در جمهوری اسلامی واقعاً به سمت سکولاریسم حرکت می‌کند یا خیر.

پاسخ تفصیلی

1. مفهوم مصلحت در جمهوری اسلامی

مصلحت در فقه شیعه به معنای رعایت منافع عمومی و پرهیز از ضررهای احتمالی، در چهارچوب شریعت است. در نظام جمهوری اسلامی، مصلحت به‌ویژه در قالب «مصلحت نظام»، به‌عنوان یک اصل مهم در تصمیم‌گیری‌های کلان مطرح شده است.(1) این اصل به‌عنوان مکانیسمی برای حل تعارضات بین احکام شرعی، قانون اساسی و نیازهای روز جامعه به‌کار می‌رود. بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی، نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، با حفظ چارچوب اسلامی، اختیار تعدیل قوانین را دارند. امام خمینی (ره) نیز بر ضرورت توجه به عنصر زمان و مکان در اجتهاد تأکید می‌کردند تا مصلحت به ابزاری برای کارآمدی حکومت تبدیل شود. در حقیقت بدون جریان این دو عنصر در اجتهاد، نه‌تنها خلاف مصلحت نظام عمل خواهد شد، بلکه حکومت با بن‌بست‌های فراوان مواجه خواهد گردید.

2. نقش مصلحت در تصمیم‌گیری‌های کلان

در نظام جمهوری اسلامی، مصلحت به‌ویژه در مواردی که قوانین شرعی یا قوانین عادی نتوانند پاسخگوی نیازهای جامعه باشند، نقش مهمی ایفا می‌کند.(2) برای مثال، در مواردی مانند سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاست‌های خارجی، مصلحت نظام به‌عنوان یک اصل مهم در تصمیم‌گیری‌ها مطرح می‌شود. این امر نشان می‌دهد که مصلحت در جمهوری اسلامی نه‌تنها به‌عنوان یک ابزار برای تطبیق قوانین با نیازهای روز جامعه، بلکه به‌عنوان یک اصل اساسی در حفظ نظام و منافع عمومی مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ بنابراین می‌توان گفت مصالح باید در اهداف و انگیزه‏های عام و فراگیر اسلام برای اداره و هدایت جامعه داخل باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، مصالح باید جهت‏دار و به سمت تحقّق هر چه بهتر و بیشتر اهداف متعالی اسلام در جهت سعادت جامعه انسانی ‏تنظیم شود.

3. تعریف عرفی‌شدن (سکولاریسم) و تفاوت آن با مصلحت

سکولاریسم به معنای حذف دین از عرصه حکومت (سیاست) و اتکای کامل به قوانین عُرفی است؛ درحالی‌که مصلحت در جمهوری اسلامی در چهارچوب شرعی و با نظارت افراد ذی‌صلاح، مانند فقها، اعمال می‌شود. عرفی‌شدن، دین را به حوزه خصوصی محدود می‌کند؛ اما مصلحت با حفظ حاکمیت دین، انعطاف در اجرای احکام را برای پاسخگویی به نیازهای جامعه فراهم می‌سازد؛ به‌عبارت‌دیگر، مصلحت نه‌تنها دین را تضعیف نمی‌کند، بلکه آن را در مواجهه با واقعیات اجتماعی تقویت می‌کند؛ بنابراین، ادعای عرفی‌شدن و سکولاریسم، به این معنا که مصلحت باعث دور شدن از اصول اسلامی می‌شود، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد. در اسلام اگر مصلحت‏اندیشی هست، هدف آن هم معیّن شده و مصلحت‏اندیشی خارج از اهداف معیّن ‏اسلامی، مشروعیت ندارد.

4. بررسی ادعای عرفی‌شدن نظام جمهوری اسلامی ایران

برای بررسی این ادعا، باید به چند نکته توجه کرد:

الف. مصلحت در چارچوب شرع

مصلحت در نظام جمهوری اسلامی همواره در چارچوب شرع و قوانین اسلامی تعریف شده است. این بدان معناست که مصلحت نمی‌تواند خارج از چارچوب شرع و اصول اسلامی مورد استفاده قرار گیرد.(3) بنابراین، ادعای عرفی‌شدن و سکولاریسم، به این معنا که مصلحت باعث دور شدن از اصول اسلامی می‌شود، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد.

ب. مصلحت به‌عنوان ابزار تطبیق

مصلحت در نظام جمهوری اسلامی به‌عنوان یک ابزار برای تطبیق قوانین شرعی با نیازهای روز جامعه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این امر نشان می‌دهد که مصلحت نه‌تنها عامل سکولاریزاسیون و عرفی‌سازی نیست، بلکه به‌عنوان یک ابزار برای حفظ و تقویت نظام اسلامی عمل می‌کند. ازاین‌رو، یک ضابطه مهم در اعمال مصلحت، عدم مخالفت مصالح تشخیص داده شده با احکام کلّی شرعی است که به‏صورت احکام اجتماعی اسلام استنباط می‏شود.

ج. هدفمندی مصلحت

مصلحت در راستای تحقق اهداف متعالی اسلام (مانند عدالت یا حفظ نظام اسلامی) تعریف می‌شود؛ درحالی‌که سکولاریسم فاقد چنین جهت‌گیری دینی است.

نتیجهگیری

مصلحت در نظام جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یک اصل کلیدی در فرآیند تصمیم‌گیری‌های کلان شناخته می‌شود و همواره در چارچوب اصول شرعی و قوانین اسلامی تعریف شده است. مصلحت در جمهوری اسلامی، نه‌تنها نشانگر عرفی‌شدن نیست، بلکه سازوکاری ضروری برای حفظ کارآمدی نظام در چارچوب اسلامی است. این مفهوم با سکولاریسم که مبتنی بر حذف دین از حکومت است، در ماهیت متفاوت بوده و در عمل به تقویت جایگاه شریعت در مدیریت جامعه کمک می‌کند. ادعای شباهت نتایج مصلحت با سکولاریسم، ناشی از خلط بین «انعطاف‌پذیری دینی» و «عرفی‌سازی» است که با توجه به مبانی فقهی و نهادهای نظارتی دینی در ایران، رد می‌گردد.

پی‌نوشتها:

1. اصل 110 قانون اساسی (وظایف رهبری)؛ ادیانی، سید علیرضا، «کاربست مصلحت در نظام جمهوری اسلامی ایران، اعمال مصلحت در دوران امام خمینی»، پرتال امام خمینی (ره)، کد مطلب: ۱۸۹۹۲۵، ۱۴۰۲/۰۷/۰۴، https://B2n.ir/k42883.

2. امام خمینی، سید روح‌الله، کتاب البیع، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۸۱ ه‍. ش، ج ۲، ص ۴۶۱؛ هم‌چنین بنگرید: حیدرزاده، علیرضا، «نقش و جایگاه مصلحت در تحول فقه سیاسی شیعه با تأکید بر اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)»، مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، 1393 ش، شماره 3، صص 407 -422.

3. ر.ک به: صرافی، سیف‌الله، درآمدی بر جایگاه مصلحت در فقه، قبسات، 1383 ش، شماره 32، صص 81-100.

واژه «شهید» پیش از اسلام به معنای گواه و شاهد بوده است. در مورد معنای امروزی، شخص رسول خدا (ص) نقش اصلی را در شکل‌گیری و ترویج این مفهوم داشتند .

پرسش:

آیا تعبیر شهید قبل از اسلام کاربرد داشت، اولین بار چه کسی آن را بکار برد؟

پاسخ:

مقدمه

 واژه شهید در لغت به معنای گواه و شاهد است و پیش از اسلام نیز در این معنا به کار می‌رفت؛ اما مفهوم شهادت به‌عنوان کشته شدن در راه خدا و برخورداری از حیات برتر، در تعالیم اسلامی برجسته شد. در قرآن کریم، آیات متعددی به جایگاه شهیدان اشاره دارند. ازجمله در سوره آل‌عمران آمده است:

 «ولا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده نپندار، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.(1)

 بااین‌حال در قرآن کریم، از واژه «شهید» به معنای مصطلح آن استفاده نشده است؛ پس لازم است بررسی شود که از چه زمان به کشته‌شدگان در راه خدا شهید گفته شد.

 

متن اصلی پاسخ

تعبیر "شهید" به معنای اخص کلمه (کشته شدن در راه خدا و دین) قبل از اسلام کاربرد نداشته است. این مفهوم و اصطلاح، پس از ظهور اسلام شکل گرفت و گسترش یافت. قبل از اسلام، در فرهنگ عرب جاهلی، مفاهیمی مانند "مقتول" یا "قتیل" برای کسی که کشته شده بود بکار می‌رفت، اما این مفاهیم بار معنایی و قداستی که در مفهوم "شهید" وجود دارد را نداشتند. درواقع، شهادت یک مفهوم دینی و تکامل یافته است که با باور به حیات پس از مرگ، پاداش اخروی و جایگاه ویژه در نزد خداوند مرتبط است که این باورها به‌تدریج نزد مسلمانان دارای ارزش گردید. لازم به ذکر است که در ادیان دیگر نیز واژه‌های معادل این معنا وجود داشت.(2)

در منابع تاریخی و حدیثی به‌طور مشخص اشاره‌ای به این موضوع نشده که به‌طور مشخص چه کسی واضع لفظ شهید در معنای کشته‌ی در راه خدا، بوده است؛ ازاین‌رو دو احتمال مطرح می‌شود:

نخست این‌که گفته شود، اصطلاح شهید به‌تدریج در سخنان و فرهنگ مسلمانان شکل گرفته و توسعه یافته است؛ چراکه میان تعریف اصطلاحی شهید (کشته‌ی در راه خدا) با تعریف لغوی شهید (گواه و شاهد) شباهت‌هایی وجود دارد. در مورد وجه‌تسمیه چنین قتلى (کشته شدن در راه خدا) به شهادت، گفته شده که چون ملائکه رحمت بدین صحنه حضور یابند، یا بدین سبب که خدا و فرشتگانش به دخول شهید به بهشت گواهى دهند و یا بدین لحاظ که شهید به همراه انبیاء علیهم‌السلام در قیامت بر دیگر امم گواهى می‌دهند و یا چون شهید زنده و حاضر است به‌موجب آیه «بل احیاء عند ربهم یرزَقون» و یا به این جهت که وى به شهادت حق قیام نموده تا اینکه کشته شد.(3) ازاین‌رو ممکن است به‌مرورزمان این لفظ در معنای مصطلح بکار رفته باشد، آن‌هم نه به این صورت که واضع مشخصی داشته باشد.

احتمال دیگری که دراین‌باره مطرح می‌شود؛ عبارت است از اینکه بگوییم، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله لفظ شهید را در معنای اصطلاحی بکار بردند و چنین استعمالی از ابداعات شخص رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بوده است. شایان‌ذکر است که با جستجو در منابع تاریخی و حدیثی موردی یافت نشد که این تعبیر در دوران زندگانی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در شهر مکه بکار رفته باشد و ظاهراً اصطلاح شهادت بعد از هجرت به معنای شایع آن مصطلح شد. ازجمله مواردی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله لفظ شهادت را به معنای رایج امروزی بکار بردند؛ عبارت است از:

1. در گزارشی آمده هنگامی‌که عبیده بن حارث در جنگ بدر مجروح شده بود و در حال جان دادن بود به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گوید:

 «آیا من شهید هستم؟ حضرت پاسخ می‌دهند: بله تو اولین شهید از خاندان من هستی.»(4)

2. طبق بسیاری از اخبار وقتی جناب حمزه در جنگ احد به شهادت رسید، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ایشان را سید الشهداء معرفی نمودند.(5) همچنین در روایتی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب به فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند:

 «حمزه عموی پدرت، افضل شهیدان است.»(6)

3. در یکی از جنگ‌های صدر اسلام، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب به مجروحان فرمودند:

 «این جراحت‌های شما در راه خدا بوده و هر کس کشته شود، شهید است.»(7)

4. در روایتی مردی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله سؤال می‌کند که کدام شهدا فضیلت بیشتری دارند؟ حضرت پاسخ می‌دهند:

 «آنان که در صف _جنگ_ قرار می‌گیرند، رو برمی‌گردانند تا کشته شوند.»(8)

بنابراین کثرت استعمال این تعبیر در کلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله این احتمال را مطرح می‌کند که خود، نقش اصلی را در شکل‌گیری و ترویج این مفهوم داشته‌اند. خصوصاً که کلمه‌ی شهادت دارای اسراری والا است و بعید است کسی جز رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بر معانی آن اشراف داشته باشد تا بتواند دست به چنین ابداعی بزند.

نتیجه‌گیری:

 واژه «شهید» پیش از اسلام وجود داشت، اما نه با معنای کشته‌شدن در راه خدا، بلکه به معنای گواه و شاهد بوده است. در مورد کاربرد شهید در معنای امروزی، دو احتمال مطرح شد، یکی اینکه تبدیل معنای لغوی شهید به معنی اصطلاحی به‌تدریج در سخنان و فرهنگ مسلمانان شکل گرفت و واضع مشخصی نداشت. دیگر اینکه گفته شود، شخص رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقش اصلی را در شکل‌گیری و ترویج این مفهوم داشتند و خود ایشان بارها از این عبارت استفاده کردند؛ چنانکه در احادیثی خود حضرت درباره شهدای بدر یا احد یا ... این واژه را بکار بردند و این نشان‌دهنده‌ی تثبیت این اصطلاح در صدر اسلام است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 169.

2. ر ک: مریجی، عبدالله، شهادت در اسلام و مسیحیت و نقش آن در ایجاد همبستگی اجتماعی، نشریه مطالعات فرهنگی اجتماعی حوزه، دوره 5، شماره 9، شهریور 1400، صفحه 5-22.

3. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ سوم، انتشارات مرتضوى، تهران، 1375 ش، ج‏3، ص 81.

4. «أَ لَسْتُ شَهِیداً یا رسول الله قَالَ بَلَى أَنْتَ أَوَّلُ شَهِیدٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی؛» طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، انتشارات دار التراث‏، چاپ دوم‏، 1387 ق ج‏2، ص 445.

5. «سید الشهداء یوم القیامه حمزه بن عبدالمطلب؛» طبری، محب الدین، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى علیهم‌السلام‏، قاهره، مکتبه القدسى‏،1356 ه، ص 176.

6. «و شهیدنا أفضل الشهداء و هو عمّ أبیک حمزه؛» قاضی نعمان مغربی، ابوحنیفه نعمان بن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهمالسلام، قم، انتشارات جامعه مدرسین‏، چاپ اول ‏، 1409 ق، ج‏1، ص 118.

7. رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله: «جراحکم فى سبیل اللّه و من قتل منکم فإنه شهید؛» واقدی، محمد بن عمر، المغازی، بیروت، انتشارات اعلمى،‏ چاپ سوم، 1409 ق‏، ج‏1، ص 69.

8. أیّ الشّهداء أفضل؟ قال: «الذین إن یلقوا فی الصّف یلفتوا وجوههم، حتّى یقتلوا...؛» صالحى دمشقى‏، محمد بن یوسف، سبل الهدى و الرشاد فی سیره خیر العباد، انتشارات دار الکتب العلمیه، بیروت، 1414 ق‏، ج‏9، ص 313.

 

اعجاز قرآن به ابعادی همچون محتوا، نظم، فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف خلاصه نمی‌شود و دارای ابعاد دیگری از اعجاز همچون اعجاز علمی واخبار غیبی از گذشته و آینده است.

پرسش:

با توجه به این‌که هوش مصنوعی را انسان درست کرده، وقتی هوش مصنوعی کتابی مثل قرآن یا سوره‌ای مثل سوره‌های قرآن بیاورد این پاسخ به تحدی و همانندآوری قرآن است؟ آیا قرآن از معجزه و الهی بودن می‌افتد؟ در این صورت قرآن چگونه آخرین کتاب الهی و مایه هدایت و سعادت انسان‌ها تا قیامت محسوب می‌شود؟

پاسخ:

مقدمه

قرآن کریم منکران الهی بودن خود را به آوردن سوره‌ای مانند سوره‌های قرآن دعوت کرده است. از این دعوت، با عنوان «تحدِّی» یاد می‌شود و هدف از آن، اثبات اعجاز و الهی بودن قرآن است. سؤال اینجاست که اگر هوش مصنوعی سوره‌ای مانند سوره‌های قرآن بیاورد، آیا این هم پاسخ به تحدی قرآن است و ثابت می‌شود که قرآن معجزه و الهی نیست؟

 

متن پاسخ

 

هوش مصنوعی

هوش مصنوعی، به‌طورکلی، به توانایی یک سیستم یا ماشین برای تقلید از عملکردهای شناختی انسان، مانند یادگیری، استدلال، حل مسئله، درک زبان طبیعی، تشخیص الگوها و تصمیم‌گیری، اشاره دارد. این هوش تلاش می‌کند تا ماشین‌ها را قادر سازد تا کارهایی را انجام دهند که در حال حاضر به هوش انسانی نیاز دارند. هوش مصنوعی، انواع مختلفی دارد که هرکدام برای کاربردهای خاصی طراحی شده‌اند. برخی از انواع آن به ماشین امکان می‌دهد تا با استفاده از داده‌ها، الگوها را یاد بگیرد و بدون برنامه‌ریزی صریح، تصمیم‌گیری کند و وظایف پیچیده را انجام دهد.

 

مخاطبان تحدی

خداوند در پنج آیه از آیات قرآن کریم منکران الهی بودن قرآن را به مبارزه فراخوانده و به آنان گفته مگر شما مدعی نیستید که این قرآن الهی نیست(1) پیامبر آن را از پیش خودش ساخته(2) و شما نیز می‌توانید مانند آن را بیاورید(3) پس فقط به لاف‌زدن اکتفاء نکنید و ادعاهای خود را در مقام عمل نشان دهید و مثل این قرآن، ده سوره یا دستکم سوره‌ای مانند سوره‌های آن را بیاورید. مطابق آیه 88 سوره اسراء اگر جن و انس باهم جمع شوند و همدیگر را یاری کنند نمی‌توانند مثل این قرآن را بیاورند. در آیه 38 سوره یونس از مخالفان الهی بودن قرآن خواسته شده هرکه را جز خدا که می‌توانید فرابخوانید و از او برای آوردن سوره‌ای مثل سوره‌های قرآن کمک بخواهید. مشابه همین تحدی در آیه 23 سوره بقره و آیه 13 سوره هود تکرار و از آنان خواسته شده از هرکه غیر خدا که می‌توانید کمک بگیرید؛ البته در سوره هود به‌جای یک سوره، شاهد ده سوره هستیم. با توجه به این‌که تحدی همچنان پابرجاست و تعبیر «من دون الله» شامل همه‌چیز حتی هوش مصنوعی هم می‌شود.

 

امکان‌سنجی پاسخ هوش مصنوعی به تحدی قرآن

هوش مصنوعی سرعت پردازش بالایی دارد و می‌تواند حجم بسیار زیادی از داده‌ها را در زمان بسیار کوتاه و با دقت بسیار بالا پردازش کند و درنتیجه خطاها کاهش و بهره‌وری افزایش می‌یابد؛ اما هنوز کاستی‌ها و محدودیت‌های قابل‌توجهی در اموری همچون خلاقیت اصیل، استدلال، درک عواطف انسانی و... حتی نسبت به هوش انسانی دارد. به‌ویژه‌که اعجاز قرآن، تنها به ابعادی همچون محتوا، نظم، فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف، اثرگذاری معنوی و هدایتگری آن محدود نمی‌شود و دارای ابعاد دیگری از اعجاز همچون اعجاز علمی و اخبار غیبی از گذشته و آینده است که هوش مصنوعی قادر به تقلید از آن‌ها نیست. نکته دیگر این‌که منظور از «مثل» قرآن این نیست که به تقلید از قرآن، سوره‌ای مثل سوره‌های آن ارائه شود؛ بلکه سوره‌ای که به‌عنوان تحدی ارائه می‌شود باید درعین‌حال که از جهت وزانت مثل قرآن است، از آن کاملاً مستقل و متمایز باشد. از همه مهم‌تر این‌که با توجه به سنخیت معلول با علت اگر قرآن الهی باشد که هست، هیچ علت دیگری نمی‌تواند چیزی مانند قرآن را بیاورد؛ چراکه هیچ موجود دیگری مثل خدا نیست تا آورده او مثل آورده خدا باشد.

 

نتیجه‌گیری

هوش مصنوعی می‌تواند الگوهای زبانی قرآن را تجزیه‌وتحلیل و متن‌های جدیدی مشابه قرآن را تولید کند، اما نباید فراموش کنیم که تحدی قرآن با بشریت فراتر از خلق یک متن مشابه ازنظر ظاهری است. معجزه بودن قرآن در حقیقت محتوایی و روح الهی آن است که در دسترس ابزارها و توانایی‌های انسانی همچون هوش مصنوعی نیست. این ویژگی‌ها جایگاه قرآن را به‌عنوان کتاب هدایتگر تا قیامت محفوظ نگه می‌دارد.

برای اطلاعات بیشتر:

نجارزادگان، فتح‌الله، تحلیل همانندناپذیری (اعجاز) قرآن در آموزه‌های قرآن و سنت، تهران، سمت، چاپ اول، 1397ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره مدثر، آیه‌های24و25.

2. سوره نحل، آیه 103؛ سوره طور، آیه‌های 33و34.

3. سوره انفال، آیه 31.

صفحه‌ها