پرسش وپاسخ

اگر همسری نماز نمی خواند جر و بحث کردن با او مشکل را حل نکرده و مسئله را سخت تر می کند بلکه باید با برخورد خوش در زندگی و رفتار عملی، سعی در حل مسئله کرد.
نماز نخواندن همسر

پرسش:

همسر من نماز نمي خواند و هر چه به او مي گويم نمازت را بخوان گوش نمي دهد. وظيفه من چيست آيا بايد از او جدا شوم؟

 

پاسخ: 
احساس مسئوليت شما در قبال همسرتان بسيار قابل تقدير است. مسؤوليتي که خداوند بر همه همسران واجب کرده است (تحريم، آيه 6) اميدواريم که خداوند پاداش نيک به شما عطا نمايد. 
در اين زمينه اگر بتوانيد از افرادي که بر روي ايشان نفوذ بيش تري دارند، استفاده کنيد، مناسب تر است. رفتار شما با وي نيز بايد به گونه‏اي باشد که تحت تأثير اخلاق، عواطف و نحوه برخوردتان قرار گيرد. به افکار و انديشه‏هاي شما - به عنوان يک فرد نمازخوان مذهبي - علاقه‏مند شود . با نفوذ در قلب و دل او، بتوانيد تغييري در فکر و انديشه وي ايجاد کنيد؛ 

بنابراين:
1-  ابتدا با عمل خود او را تشويق به نماز اول وقت و اعمال عبادي کنيد، يعني خودتان نمازتان را سر وقت بخوانيد . ساير احکام واجب را به همين صورت انجام دهيد. با عمل به دستورات الهي او را دعوت به کارهاي خوب و انجام وظايف شرعي و ترک محرمات کنيد. سپس در مورد اهميت نماز و تأثير مثبت عبادات براي او بگوييد يا کتاب هايي که در اين زمينه نوشته شده ،مثل کتاب نماز از آقاي قرائتي و يا تهيه نوارهاي مذهبي از کساني که سخنان آن ها جذاب و تأثيرگذار است، معاشرت با خانواده هاي متدين و ايجاد روابط خانوادگي با آن ها و ارتباط دادن او با دوستاني مذهبي. 
اين کارها را به صورت غير مستقيم نيز مي توانيد انجام دهيد، مثلا  اگر دوستي داريد که خانواده او از هر جهت مناسب است ،از آن ها بخواهيد که ابتدا  به شما سري بزنند. به هر نحوي که امکان دارد با اين گونه خانواده ها ارتباط برقرار کنيد، چه اينکه دوست خوب نقش بسياري مؤثري مي تواند در زندگي انسان داشته باشد.

2- اگر مشکلي براي وي ايجاد شد، با کمال خوش‏رويي و محبت به او کمک نماييد. سعي کنيد با اخلاق تان او را جذب خود کنيد تا به مرور زمان بتوانيد در او نفوذ کنيد.

3- او را سرزنش و توبيخ نکنيد (به خصوص در برابر خويشان و دوستان) . از جر و بحث و مجادله با وي پرهيز کنيد. 

4- در مقابل کارهاي او بي تفاوت نباشيد، بلکه اگر ممکن است او را راضي کنيد تا در مورد اهميت دستورات ديني با شما گفتگو کند. بايد سعي کنيد رفتارتان کاملا صادقانه باشد. به او بفهمانيد که مي خواهيد مشخص کنيد که کدام راه صحيح است، دين داري يا بي ديني.  به او بگوييد يا  شما را قانع کند يا شما او را قانع کنيد. البته لازم است ابتدا خود را براي يک گفتگوي عالمانه و در عين حال دوستانه آماده کنيد. براي اين کار بهتر است از صحبت درباره اعتقادات شروع کنيد، زيرا بي اهميتي به دستورات شرع تا حدود زيادي به خاطر ضعيف شدن عقيده فرد به خدا و قيامت است. اگر بتوانيد اصل وجود خدا را که در فطرت همه انسان ها نهاده شده با دلايل محکم عقلي براي او ثابت کنيد . نيز توجه او را به قيامت و سختي آن بيش تر کنيد. ممکن است در کارتان موفق شويد.

5- بسياري از انحرافات به خاطر همنشيني با دوستان ناباب در انسان ايجاد مي شود. اگر کاري کنيد که  با اين گونه افراد کم تر رفت و آمد کند و نسبت به آن ها بدبين شود، قدم بزرگي در اصلاح او برداشته ايد.

6- تلاش شما براي نجات همسرتان از اين وضعيت بسيار با ارزش است، حتي اگر هيچ تأثيري بر او نداشته باشد، بنابراين با صبر و حوصله به کارتان ادامه دهيد . هرگز کاري نکنيد که لجاجت او بيش تر شود. بلکه او را تشويق به توبه و بازگشت به اسلام کنيد . حداقل اين که سعي کنيد مشکل او در افراد ديگر مثل فرزند تأثير نگذارد . اگر فعلا  اصلاح پذير نيست،در آينده اميد به بازگشت و توبه را در او تقويت کنيد.

7- در صورت همکاري با شما گرچه يک گام، ايشان را مورد تشويق قرار دهيد.

8- صفات پسنديده و نقاط مثبتي که در ايشان هست ، مد نظر قرار دهيد. همواره ايشان را به خاطر آن ويژگي هاي مثبت مورد احترام و تکريم قرار دهيد.

نکته:فرض کنيد خداوند تعالي هدايت همسرتان را به شما محول کرده ،  برايش چه مي کرديد و از چه راهکارهايي استفاده مي نموديد؟

معرفي كتاب:
بهشت خانواده،سيد جواد مصطفوي
آيين همسرداري،ابراهيم اميني.

اسلام از پيروان خود مي خواهد در بين مردم با عزت زندگي كنند لذا به پوشيدن لباس زيبا، مسواك كردن، معطر بودن و خلاصه خود را آراستن تأکید فراوان کرده است.
نظر اسلام درباره زیبایی و آراستگی ظاهری

پرسش:
نظر اسلام درباره حفظ ظاهر بدن چيست؟
 

پاسخ:
اسلام از پيروان خود مي خواهد در بين مردم با عزت زندگي كنند و ظاهر خود را بيارايند و بدي هاي خود را آشكار نسازند، از اين رو پوشيدن لباس زيبا، مسواك كردن، به مو شانه و روغن زدن، معطر بودن و خلاصه خود را آراستن در حال عبادت و معاشرت نيكو با مردم داشتن، از مستحبات مؤكد و جزء برنامه روزانه مسلمانان است.

قرآن مجيد از فقيراني كه با حفظ ظاهر آبرومندانه زندگي مي كنند، ستايش مي كند(1)  و مي فرمايد: " لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فىِ الْأَرْضِ يحَْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يَسَْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا  وَ مَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيرٍْ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيم، (انفاقِ شما، مخصوصاً بايد) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‏اند (و توجّه به آيين خدا، آنها را از وطنهاى خويش آواره ساخته و شركت در ميدانِ جهاد، به آنها اجازه نمى‏دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارتى بزنند) نمى‏توانند مسافرتى كنند (و سرمايه‏اى به دست آورند) و از شدّت خويشتن‏دارى، افراد ناآگاه آنها را بى‏نياز مى‏پندارند امّا آنها را از چهره‏هايشان مى‏شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى‏خواهند. (اين است مشخّصات آنها!) و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است." آنان به قدري عفيف اند كه اگر كسي از وضع واقعي آنان آگاه نباشد، فكر مي كنند ثروتمند هستند. اينان با عزت نفس هرگز از مردم چيزي نمي خواهند. تظاهر به داشتن و بي نيازي، نشانگر مناعت طبع و روحيه عزت طلبي است و غير از رياكاري و فريب دادن است. اگر حفظ ظاهر براي خودنمايي و فخر فروشي باشد، رياكاري است و از نظر اسلام گناه حساب مي شود. بنابراين حفظ ظاهر به معناي تجويز نفاق و دورويي نيست كه اين حالت، خطرناك ترين و بدترين حالت است. انساني كه سعي كند خود را در ظاهر انسان خوب و موجه جلوه دهد، اما در باطن برخلاف آن باشد، بسيار ناپسند است.
حفظ ظاهر و به ظاهر خوب نشان دادن تا زماني پسنديده است كه موجب اشاعه بدي و از بين رفتن قبح زشتي و اخلاق ناپسند نشود.
نيز حفظ ظاهر باعث شود انسان با خود بينديشد كه اگر ظاهر خوب دارم، سعي نمايم كه باطنم نيز مطابق با ظاهر باشد. اگر غير از اين باشد، نفاق و دورويي است.
رسول اكرم (ص) به "معاذ بن جبل" فرمود: "برحذر باش از اين كه در ظاهر ، نشانه هاي نيكوكاران در تو باشد و در باطن ، فاقد آن ها باشي و در قيامت با رياكاران محشور گردي"(2). 
در جاي ديگر مي فرمايد: "از خشوع تصنعي و نفاق آلود بپرهيزيد و آن اين است كه بدن آدمي حالت تواضع به خود بگيرد، ولي قلب خاضع نباشد".(3) 
آن چه مهم است، انگيزه حفظ ظاهر است. اگر خودنمايي باشد، نوعي رياكاري و ناپسند است اما اگر براي حفظ عزت نفس دوري از ذلت باشد، پسنديده است.

پی نوشت:
1  . بقره (2) آيه 273.
2 .  فلسفي، محمد تقي، گفتار فلسفي " جوان از نظر افکار و تمايلات"، تهران: هيئت نشر معارف اسلامي، ‎۱۳۵۳ش. ج2، ص 146.
3  . حراني، ابومحمد الحسن بن علي بن الحسين بن شعبه، ترجمه و متن کتاب تحف العقول عن آل‌الرسول عليهم‌السلام، ترجمه: بهرداد جعفري، تهران: نشر صدوق، ‎۱۳۷۷ش. ص 100.
 

بايد به گونه اى همسر انتخاب كرد كه با يكديگر هم شأن و متناسب و به اصطلاح هم كُفْو باشند و به زبان ساده تر با يكديگر جور درآيند. در این صورت، زندگی گلستان است.
ملاک های انتخاب همسر در اسلام

پرسش:
در مورد ازدواج نگران هستم. انتخاب يك شوهر چه شرايطي دارد؟
 

پاسخ:
چون موقع ازدواج نزديك مى شود، بايد معيارهای انتخاب همسر را بدانيم تا آگاهانه و صحيح باشد.خلاصه اين بحث به اين منتهى خواهد شد كه بايد به گونه اى همسر انتخاب كرد كه با يكديگر هم شأن و متناسب و به اصطلاح هم كُفْو باشند و به زبان ساده تر با يكديگر جور درآيند. اگر اين شرط تأمين شود و اين هماهنگى وتناسب تحقق يابد، امور و مشكلات قابل حلّ است. 
به جرأت مى توان گفت بيشترين مشكلاتى كه در زندگى خانوادگى به وجود مى آيد، به خاطر اين است كه دخترو پسر به خطا رفته و همسر متناسب خود را انتخاب نكرده اند. 
چه بسيار همسرانى كه به خاطر هم سنخ نبودن و عدم تناسب  به تباهى و بدبختى كشيده شده اند. بسيارى ازمشكلات و اختلافاتى كه در زندگى مشترك به وجود مى آيد، ريشه در انتخاب غلط همسر دارد.
جوانى چه پسر و چه دختر بايد فكر كند و نگويد: «فعلاً ازدواج مى كنيم . اگر در آينده نتوانستيم باهم زندگى كنيم ، با طلاق از هم جدا مى شويم »، بلكه فكر كند: «من مى خواهم همسرى برگزينم كه يك عمر در كنار اوسعادتمندانه زندگى كنم».
نكته بسيار مهم در ازدواج، دقّت  در انتخاب و سهولت در ازداج بايد باشد. حال به معيارها و ملاك ها وخصوصياتى كه در انتخاب همسر بايد مورد دقّت قرار گيرد و روى آن ها بايد حسّاس بود، توجه مى كنيم:

1- تديّن و ديندارى به معناى واقعى : اين مسئله يكى از اركان مهم در انتخاب همسر است.
پاى بندى كامل به اسلام و آن را با جان و دل پذيرفتن و به آن عمل كردن ، از جمله شرايط مهم دو جوان است كه مى خواهند ازدواج كنند. اگر يكى ديندار و ديگرى بى دين يا بى توجه به مسائل دينى باشد، زندگى آن دو مقرون باخوشبختى نخواهد بود. انسان ديندار هرگز نمى تواند با همسر بى دين كنار بيايد، چون نقص بى دينى و لا ابالى گرى هرگز قابل عفو و اغماض نيست .
در دستورهاى اسلامى به اين مسئله بسيار توجه شده است . پيامبر اكرم (ص)فرمود: «عليك بذات الدين؛(1)  بر تو باد كه همسر ديندار بگيرى ».
باز در مورد ديگرى فرمود: «هر كس با زنى به خاطر ثروتش ازدواج كند، خداوند او را به حال خودش رها مى كند وكسى كه به خاطر زيباييش با او ازدواج كند، در او امور ناخوشايند خواهد ديد و كسى كه به خاطر دين و ايمانش با اوازدواج كند، خداوند همه آن امتيازات را برايش فراهم خواهد كرد».(2) 

2- اخلاق نيكو نيز از ويژگى هايى است كه بايد در انتخاب همسر به آن توجه خاص كرد. البته منظور از اخلاق نيكو تنها خنده رويى و خوش خلقى نيست ، بلكه صفات و اخلاق پسنديده در نظر عقل و شرع مى باشد.
پيامبر(ص)در اين مورد فرمود: «اذا جاءكم من ترضَوْن خُلْقَه و دينه فزّوجوه و ان لا تفعلوا تكن فتنةٌ فى الارض و فسادٌ كبير؛(3)  با كسى كه اخلاق و دينش مورد پسند باشد، ازدواج كنيد و اگر چنين نكنيد، فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود خواهد آمد».
حسين بن بشّار طىّ نامه اى به امام رضا(ع)نوشت : خواستگارى براى دخترم آمده كه بد اخلاق است . آيا دخترم را به او بدهم ؟ امام (ع)در جوابش نوشت : اگر بد اخلاق است ، دخترت را به او نده .(4) 
نمونه هاى اخلاق خوب، خوش زبانى و خوش خُلقى و حق پذيرى و لجاجت نكردن و تواضع و راستگويى و وقار و سنگينى و بردبارى و صبر و حُسن ظنّ و با محبت و با عاطفه بودن و مؤدّب بودن و وفادارى و قناعت و از اين قبيل صفات است.

3- شرافت خانوادگى :در ازدواج نه تنها مى خواهند دو نفر (پسر و دختر) با هم زندگى مى كنند، بلكه در حقيقت دو خانواده با هم ارتباط پيدامى كنند. اين نكته بسيار مهمى است كه در روايات بدان تصريح شده است .
پيامبر(ص)فرمود: «تزوّجوا فى الحجر الصالح فانّ العرق دسّاس؛(5)  در دامن و خانواده شايسته ، ازدواج كنيد، زيرا نطفه (ژن ها) تأثير مى گذارند».

4- عقل از شرايط اساسى طرفين در ازدواج است . عقل همانند نورافكنى است كه جاده زندگى را روشن مى كند وشيب و فرازها رامشخص ميکند تا انسان در برابر آن ها تصميم مناسبى بگيرد. 
زن و شوهر، براى اداره صحيح و تربيت فرزندانى شايسته ، بايد به نيروى عقل و فهم مجهّز باشند. در اين جا عقل به معناى زيركى و توانايى اداره خانواده است . زوجى را كه انتخاب مى كنيد، بايد فرد باهوش و زيرك و عاقل وخوش فهم باشد.

5- سلامتى جسمى و روحى . بعضى از بيمارى هاى جسمى و روانى غير قابل درمان كه تحمل آن براى همسرسخت است . 
توجه نكردن به اين مسئله ممكن است لطمه هاى سنگينى به زندگى بزند.

6- زيبايى يكى از امتيازاتى است كه در شيرينى ازدواج و سعادت زندگى زناشويى تأثير بسزايى دارد. زيبايى يك معيار و اندازه معيّن و استاندارد ندارد كه بشود افراد را با آن سنجيد، بلكه به سليقه افراد بستگى دارد؛ حتى ممكن است فردى در نظر كسى زيبا باشد و در نظر ديگرى زشت . اگر انسانى قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را براو تلخ نمايد. زيبايى همسر در حفظ و تقويت عفّت و ايمان همسرش تأثير دارد.
پيامبر اكرم (ص)فرمود: هنگامى كه مى خواهيد ازدواج كنيد، همان گونه كه در زيبايى صورت تحقيق مى كنيد، اززيبايى موى او نيز تحقيق كنيد. همين طور آراستگى و زيبايى مرد بر عفّت زن مى افزايد.(6) 

7- همتايى و سنخيّت و تناسب در زوجين كه به آن (كفو) مى گويند و پيشتر به آن پرداختيم . تناسب بين زوجين در تمامى جوانب هر چه بيشتر باشد، زندگى بين آن دو زيباتر و سالم تر خواهد بود.
تناسب در تحصیلات و شرافت خانوادگى و دين و ايمان اخلاق و فرهنگ اجتماعى ، هر چه اختلاف و ناهماهنگى كمتر باشد و تناسب و كفائت بيشتر باشد، موفقيت در زندگى بيشتر است.

تذكر: وجود همه شرايط در يك فرد شايد بسيار نادر و كم باشد. گرچه در انتخاب همسر مراعات جوانب مذكورخوب و لازم است ، اما شايد دقت و وسوسه زياد در اين مسائل گاهى به صلاح نباشد. بنابراين با تحقيق و دقت در موارد مذكور اگر خواستگارى به سراغ شما آمد، در صورت وجود حداقل های قابل قبول، هر چه زودتر ازدواج كنيد كه دير شدن ازدواج باعث بروز مشکلات بعدی نشود.

پی نوشت:
1  . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت، 1409ق. ج 14، ص 30.
2  . همان ، ص 51.
3  . همان ، ص 51.
4  . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1404ق. ج 100 ، ص 235.
5  . مظاهري، علي اكبر، جوانان و انتخاب همسر، قم: پارسيان، 1378ش. ص 115 به نقل از مكارم الاخلاق.
6  . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت، 1409ق. ج 14.
 

مصداق «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی
شواهد زبانی، تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد واژه‌های «بحر» و «یم» در داستان فرعون به معنای دریا هستند و غرق شدن او در دریای واقعی، نه رود، قابل‌پذیرش‌تر است.

پرسش:

منظور از «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی کدام بحر است، دریای سرخ یا رود نیل؟ از برخی آیات قرآن به دست می‌آید که فاصله زیادی با مصر نداشته، پس رود نیل است و نمی توانه دریای سرخ باشد؟ اگر رود نیله چرا تعبیر بحر آمده است؟

پاسخ:

پس از سال‌ها ستم و بردگی بنی‌اسرائیل، خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام فرمان داد بنی‌اسرائیل را شبانه از مصر بیرون ببرد. هنگامی‌که آنان به کنار دریا رسیدند، سپاه فرعون در تعقیبشان بود و بنی‌اسرائیل خود را بین دریا و دشمن گرفتار دیدند و گمان کردند که به آخر خط رسیده‌اند. در این لحظۀ ترس و وحشت، خداوند به حضرت موسی وحی کرد که با عصایش به دریا بزند؛ دریا شکافته شد، به‌گونه‌ای‌که هر بخش آب، چون دیواری استوار در دو سوی راه ایستاد. بنی‌اسرائیل با آرامش از آن گذشتند، اما هنگامی‌که فرعون و لشکریانش دنبال آنان وارد دریا شدند، آب‌ها به هم پیوست و همگی غرق شدند. (1) درباره این‌که بنی‌اسرائیل از رودخانه نیل گذر کردند یا دریای سرخ اختلاف است. (2) در این نوشتار این موضوع را مورد کاوش قرار می‌دهیم.

رود نیل یا دریای سرخ؟

قرآن برای تعبیر از آنچه حضرت موسی آن را با عصایش شکافت و بنی‌اسرائیل از آن گذر کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، از دو واژه «بحر»(3) و «یم»(4) استفاده کرده است. «بحر» در زبان عربی هر محل وسیعى است که شامل آب زیاد باشد.(5) کلمه «یم» نیز در عربی به معنای دریا است و در اصل از زبان عبری و سریانی وارد این زبان شده است. (6) با توجه به این‌که دو واژه «بحر» و «یم» در معنای «دریا» ظهور دارند و استفاده از آن‌ها در معنای «رود» هرچند جایز، اما خلاف ظاهر است و قرینه‌ای برای آن وجود ندارد، می‌توان گفت: مطابق ظاهر آیات قرآن بنی‌اسرائیل از دریای سرخ گذر کردند، نه رود نیل. (7) با توجه به سبک خاص قرآن که در هنگام نقل داستان فقط به مواردی اشاره می‌کند که در هدف هدایتی آن مؤثرند و به سایر مطالب نمی‌پردازد، بیشتر از این نمی‌توان چیزی از قرآن درباره این موضوع گفت. البته این ظهور قرآن مؤیّداتی هم دارد. مطابق قرآن، خداوند جسد فرعون را پس از غرق شدن نجات داد و سالم نگه داشت تا درس عبرتی برای آیندگان شود (8) و از سوی دیگر، بدن فرعون پس از کشف مقبره‌اش از مومیایی خارج و مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان در بدنش بقایای نمک یافتند. با توجه به این‌که نمک در دریا است و نه در رودخانه، احتمال دادند که فرعون در دریای سرخ که از شورترین دریاهاست غرق شده و نه در رود نیل. (9) مؤید دیگر هم این‌که بنی‌اسرائیل در سمت شرق رود نیل زندگی می‌کردند؛ بنابراین، آنان برای فرار نیازی به عبورکردن از رود نیل نداشتند تا شکافته شود. (10) چنانکه شرق و غرب نیل زیر نفوذ فرعون بود و درنتیجه، فرار از سمت غربی و رفتن به سمت شرقی آن، کمکی به بنی‌اسرائیل نمی‌کرد. مؤید دیگر هم این‌که در خلیج عقبه که در شمال شرقی دریای سرخ است، آثاری همچون چرخ طلایی ارابه یافت شده است. (11)

نتیجه:

در قرآن برای محل غرق شدن فرعون از دو واژه «بحر» و «یم» استفاده شده است. این دو واژه ظهور در معنای «دریا» دارند و دست برداشتن از این ظاهر و حمل آن‌ها بر معنای «رود» نیازمند قرینه است و چنین قرینه‌ای وجود ندارد. در کنار این ظهور قرآنی می‌توان به شواهد تاریخی و باستان‌شناسی نیز اشاره کرد: 1. بنی‌اسرائیل در شرق رود نیل زندگی می‌کردند و این یعنی آنان برای فرار از مصر نیازی به گذشتن از رود نیل نداشتند تا خدا بخواهد آن را بشکافد. 2. مطابق قرآن خداوند جسد فرعون را سالم نگه داشت تا مایه عبرت آیندگان باشد و دانشمندان در جسد فرعون بقایای نمک پیدا کردند که شاید نشانه غرق شدن فرعون در دریا باشد، نه در رود که نمک ندارد. 3. مطابق برخی گزارش‌ها در خلیج عقبه که در دریای سرخ واقع شده، بقایایی از ارابه‌های قدیمی همچون چرخ طلا پیدا شده است.

برای مطالعه بیشتر:

طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11، ش4، اسفند 1393ش، صص109-136.بى‌‏آزار شیرازى، عبدالکریم‏، باستان‌شناسی و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ سوم، 1380ش، ص222-226.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره شعراء، آیه‌های 52-66.

2. طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11 ، ش4 ، اسفند 1393 ش، ص 110.

3. سوره اعراف، آیه 138: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ ...؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم ...؛» سوره یونس، آیه 90: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰى إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم و تجاوز دنبال کردند تا هنگامی‌که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان‌که بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم‌شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم؛» سوره طه، آیه 77: «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشىٰ؛ و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی؛» سوره شعراء، آیه 63: «فَأَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ؛ پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.»

4. سوره طه، آیه 78: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ؛ پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی؛» سوره اعراف، آیه 136: «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ؛ نهایتاً به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند و از آن‌ها غافل و بی‌خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم؛» سوره قصص، آیه 40: فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَهُ اَلظّٰالِمِینَ؛ پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟ سوره ذاریات، آیه 40: «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ؛ درنتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، درحالی‌که مستحقّ سرزنش بود

5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیه، چاپ اول، 1412 ق، ص 108؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 215؛ قرشى بنابى، على‏‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏1، ص 162.

6. راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 893؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏14، ص 2677. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 112 و 129.

8. سوره یونس، آیه 92: «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ؛ پس امروز تو را با بدن بی‌جانت نجات می‌دهم تا برای آیندگانت نشانه‌ای باشی؛ و یقیناً بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی‌خبرند

9. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 115.

10. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 113-115.

11. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 131.

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره فصلت
عدم ذکر نام اسماعیل در آیه «وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلىٰ إِسحاقَ» و ذکر حضرت اسحاق و ابراهیم، به‌سبب تغییر موضوع آیات است، نه محرومیت او از برکت الهی.

پرسش:

چرا در آیات 112 و 113 سوره صافات فقط به ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل سخنی به میان نیامده است؟

پاسخ:

«اسماعیل» دوازده بار در قرآن آمده و از میان دست‌کم یازده بار حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم اراده شده است. (1) ایشان در قرآن چهره‌ای سرشار از ایمان، وفاداری و تسلیم دارد. او «غلامی حلیم» بردبار، آرام و اهل صبر معرفی می‌شود که در آزمون بزرگ قربانی، با آگاهی و اختیار در کنار پدرش می‌ایستد و نهایت اطاعت از فرمان خدا را نشان می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، نماد تسلیم آگاهانه در برابر اراده الهی به شمار‌می‌آید. اسماعیل شریک ابراهیم در ساخت کعبه است. قرآن شش‌بار از حضرات اسماعیل و اسحاق با هم یاد کرده و در همه‌جا اسماعیل مقدم بر اسحاق آمده است.

 

اسماعیل و اسحاق در سوره صافات

از آیه 100 تا آیه 113 سوره صافات درباره حضرت ابراهیم و دو پسر ایشان است. خداوند نخست از آیه 100 تا 108 ماجرای بشارت حضرت ابراهیم به پسری بردبار که حضرت اسماعیل است و سپس رؤیای حضرت و فرمان یافتن ایشان به قربانی اسماعیل و تسلیم شدن پدر و پسر در مقابل این فرمان الهی را بیان می‌کند. این 9 آیه کاملاً حول محور شخصیت حضرت اسماعیل است. در ادامه، خداوند در دو آیه به حضرت اسحاق اشاره می‌کند و این‌که خداوند به او برکت داده است.

 

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره صافات

خداوند پس‌ازاینکه بشارت تولد اسحاق را به حضرت ابراهیم می‌دهد، می‌گوید ما «او» و اسحاق را برکت دادیم:

«وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ * وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ؛ (2)

و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم و بر "او" و بر اسحاق برکت دادیم و از دودمان "آن دو" برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویش‌اند

مفسران درباره مرجع ضمیر «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» با هم اختلاف دارند. اقلیتی از مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد. برخی همچون بقاعی در نظم الدرر و صادقی در الفرقان (3) فقط این قول را مطرح کرده‌اند. برخی همچون طبرانی (4) و شوکانی این قول را به شکل «قیل: گفته شده» بیان کرده‌اند که نشان می‌دهد خودشان آن را قبول ندارند؛ به‌ویژه شوکانی که آشکارا این قول را بعید دانسته است. (5)

 بقاعی در همین زمینه گفته است: «مراد از سخن خداوند متعال "و بر او برکت نهادیم،" همان غلامِ بردبار است؛ و او همان کسی است که برای قربانی شدن مطرح بود و تمام سیاق این گفتار پیرامون او شکل گرفته است، زیرا سخن از آغاز تا انجام دربارهٔ اوست. آخرین ضمیرِ قطعی پیش‌ازاین عبارت، ضمیرِ موجود در جملهٔ "فدیناه: او را بازخریدیم" است که بی‌تردید به او بازمی‌گردد و همچنین ضمیر در جملهٔ "ترکنا علیه فی الآخرین: و نام نیکش را در میان آیندگان باقی گذاشتیم،" ازنظر من، بازگرداندن این ضمیرها به غلام بردبار سزاوارتر از بازگرداندن آن‌ها به ابراهیم علیه‌السلام است، زیرا ستایش ابراهیم پیش‌تر در سیاق آیات به‌طور کامل بیان شده است. همچنین دیدم که حمزه کرمانی نیز همین دیدگاه را اختیار کرده و گفته است که از برکت او این بود که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از نسل او پدید آمد و عرب‌ها همگی از تبار او هستند». (6)

مشکل سخن بقاعی این است که آخرین ضمیر در عبارت «بشرناه» آمده و ضمیر «ه» در این عبارت قطعاً به حضرت ابراهیم برمی‌گردد و نمی‌توان گفت خدا به حضرت اسماعیل بشارت تولد حضرت اسحاق را داد!

بحرانی در البرهان نیز روایتی از امام صادق علیه‌السلام آورده که امام منظور از آن را حضرت اسماعیل دانسته است. (7)

حتی در تایید این قولِ اقلیت، می‌توان گفت: عبارت «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا» نیز مؤیّد این است که منظور از ضمیر «ه» در «علیه» حضرت اسماعیل و منظور از ضمیر «هما» در «ذریتهما» حضرات اسماعیل و اسحاق هستند؛ زیرا ذکر ذریه ابراهیم ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز می‌کرد، برخلاف ذکر ذریه اسماعیل که ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز نمی‌کند. نیازی به تذکر نیست که این مؤیّد تنها در حد اشعار است و نه ظهور.

اما اکثر مفسران معتقدند که ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت ابراهیم و ضمیر «هما» در «ذریتهما» به حضرات ابراهیم و اسحاق برمی‌گردد. (8) به‌ویژه‌که ضمیر قبلی در «بشرناه» نیز به ایشان برمی‌گردد و بین بخشی از سوره که درباره حضرت اسماعیل بود تا این بخش، چهار آیه فاصله شده است و عود ضمیر به مرجعی که این مقدار دور باشد، به‌ویژه باوجود اشاره به اسم ابراهیم که می‌تواند مرجع باشد، معمولاً تا قرینه قوی‌ای وجود نداشته باشد، پذیرفته نمی‌شود.

اما حتی اگر ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت اسماعیل برنگردد، نه کسر شأن حضرت است و نه دلیل این‌که خداوند به ایشان برکت نداده است؛ چراکه بخشی از سوره که مخصوص ایشان بود، تمام شده و موضوع این دو آیه حضرت اسحاق است و همان‌طور که عدم اشاره به حضرت اسحاق در آیات مربوط به حضرت اسماعیل، کسر شأن حضرت اسحاق نبود؛ پس عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیات مربوط به حضرت اسحاق نیز کسر شأن حضرت اسماعیل نیست.

نکته پایانی نیز این‌که ابن‌عجیبه مراکشی در همین زمینه گفته است: علت این‌که خداوند در این بخش اسمی از حضرت اسماعیل نیاورد این بود که خداوند از ایشان در سوره مریم یاد کرده است؛ (9) اما با قطع‌نظر از ذوقی بودن این پاسخ، مشکل این است که ثابت نیست «اسماعیل» ذکرشده در آیه 54 سوره مریم، حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم است یا اسماعیل دیگری اراده شده است. (10)

نتیجه:

درباره این‌که ضمیر «ه» در «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» به حضرت ابراهیم برمی‌گردد یا حضرت اسماعیل اختلاف است. اقلیتی از مفسران معتقدند این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد که در این صورت این سؤال پیش نمی‌آید که چرا به نزول برکت بر حضرت اسماعیل اشاره نشد؛ اما اکثر مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت ابراهیم برمی‌گردد که این پرسش مطرح می‌شود: چرا خدا فقط به حضرات ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل، سخنی به میان نیامده است؟ پاسخ این است که اسماعیل و اسحاق در سوره صافات دو بخش مستقل از هم دارند و در هیچ‌کدام از دیگری یاد نشده است. توضیح آن‌که خداوند در سوره صافات در هشت آیه به تولد حضرت اسماعیل و ماجرای ذبح ایشان اشاره می‌کند و محور اصلی این بخش، حضرت اسماعیل است و در این بخش اصلاً ذکری از حضرت اسحاق نیست. سپس این بخش تمام می‌شود و بعد از سه آیه، خداوند در دو آیه به تولد حضرت اسحاق و برکت اشاره می‌کند و چون این بخش درباره حضرت اسحاق بوده، به حضرت اسماعیل اشاره نشده و این عدم اشاره لزوماً دلیل این نیست که برکت بر ایشان نازل نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره مصداق «اسماعیل» در آیه 54 سوره مریم اختلاف است.

2. سوره صافات، آیه‌های 112 و 113.

3. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏25، ص 195 «و من ذریتهما: إسماعیل و إسحاق‏.»

4. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏5، ص 319: قوله تعالى: «"و بارکنا علیه و على إسحاق؛" أی و بارکنا على إبراهیم و على إسحاق و قیل: على إسماعیل و على إسحاق.»

5. شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق، ج‏4، ص 466: «و قیل: إن الضمیر فی علیه یعود إلى إسماعیل و هو بعید.»

6. بقاعی، ابراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‌، چاپ سوم، 1427 ق، ج‏6، ص 330.

7. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 618: «فقال أبو عبد الله (علیه‌السلام): ثم قال: "و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین* و بارکنا علیه و على إسحاق‏" یعنی بذلک إسماعیل قبل البشاره بإسحاق، فمن زعم أن إسحاق أکبر من إسماعیل و أن الذبیح إسحاق فقد کذب بما أنزل الله عز و جل فی القرآن من نبأهما

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏23، ص 56؛ طبرسى، فضل بن حسن،‏ مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1372 ش، ج‏8، ص 709.

9. ابن‏‌عجیبه، احمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، قاهره، حسن عباس زکی‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏4، ص 615: «و لیس لإسماعیل هنا ذکر، استغناء بذکر ترجمته فى مریم.»

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏7، ص 244.

اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد.
ظرفیت پیاده‌روی اربعین برای حل مسئلۀ فلسطین

پرسش: 
ظرفیت اربعین برای حل مسئله فلسطین چیست؟ در‌این‌باره چه چشم‌انداز مثبتی پیش‌روی جهان اسلام است؟
 

پاسخ:
اجتماع اربعین، پدیده‌ای فقط مذهبی یا شیعی نیست، بلکه رویدادی بشری است که با فراتر‌رفتن از مرزهای زمان و مکان، مرزهای جعلی دولت ملت، مرزهای قومیت، نژاد و مذهب، مقیاس جهانی پیدا کرده است. اربعین، نمایش دو انسان، دو سبک زندگی و دو جهان معنایی و ارزشی است. اربعین نمایشگاه بزرگ خیر و شر است که ظلم و عدالت و ظالم و مظلوم را معنا می‌بخشد. امروز روشن‌ترین صحنه و مصداق خیر و شر و جنایت و عدالت، مسئله فلسطین و نسل‌کشی در غزه است؛ از‌این‌رو اربعین سال‌های اخیر با گذشته متفاوت است.

1. گستره و تنوع انسانی و جغرافیایی پیاده‌روی اربعین
پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین اجتماع انسانی آزادگان در تاریخ معاصر و کانونی برای تولید معناست. امروزه پیام اربعین در مرزهای شیعی و اسلامی محصور نمانده است، بلکه خود را به مرزهای انسانی و فطری رسانده است. شاهد این مسئله آن است که هم از نزدیک به صد کشور جهان (از جمله آمریکا، استرالیا، کانادا، آلمان، هلند، بلژیک، فرانسه، اسکاندیناوی، ایسلند و برخی کشورهای آفریقایی)، سیل شیعیان، اهل‌سنت، مسیحیان، بودائیان و ایزدیان روانه سرزمین عراق می‌شوند و هم در بیرون از مرزهای عراق و در کشورهایی همچون آمریکا و انگلیس این اجتماع برگزار می‌شود .(1)  این مراسم برای بسیاری از زائران فرصتی استثنایی برای همدلی و دوستی و انتقال فرهنگ و ارزش‌ها با افرادی از فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف است. تعاملات فرهنگی و انسانی می‌تواند عقلانیت و کارآمدی اسلام را در جایگاه دینی توحیدی به نمایش بگذارد و پروژه اسلام‌هراسی استعمار و خرده‌روایت‌های ضداسلامی و شیعی را خنثی کند.

2. پیاده‌روی اربعین، بزرگ‌ترین بستر دیپلماسی عمومی و انتقال روایت شر مطلق (اسرائیل) به دنیا
یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های اربعین برای توقف نسل‌کشی فلسطین و فروپاشی اسرائیل، این است که بسیجی عمومی و وجدانی در دنیا ایجاد شود و همۀ ملت‌ها با واردکردن فشار سیاسی بر اسرائیل و نیز بستن سفارتخانه‌ها و قطع روابط و همچنین تحریم اقتصاد اسرائیل و کالاهای اسرائیلی، فشار حداکثری بر این کشور آورند تا نسل‌کشی متوقف شود. گرچه بسیاری از دولت‌ها همراهی نخواهند کرد، اما می‌توان با همراهی ملت‌ها، موج‌های فشار افکار عمومی و مطالبه جهانی را به دل سنگ این رژیم کوبید. اربعین بستر بسیار مناسبی برای این کار است؛ چراکه عمدۀ معارف و شعارهای این مراسم، مؤلفه های انسانی است که هر روز مصداق عینی آن در غزه به‌روشنی مشاهده می‌شود؛ تحریم مطلق آب و غذا و دارو و قتل‌عام انسان‌های گرسنه در صف غذا، کودک‌کشی و وقایع دیگر، عاشورای دیگری در میانۀ بزک‌های مدرن و سلطۀ سرمایه‌داری است. این صحنه که تجلی عینی حوادث کربلاست، امروزه تنفر از رژیم را بسیار شدت بخشیده است و وجدان بیداری را برمی‌انگیزاند. بی‌تردید امروزه مصداق جنایت‌های انسانی و ظلم آشکار در صحنه بین‌المللی و جهان اسلام، مسئله فلسطین و حملات وحشیانه رژیم نامشروع اسرائیل در غزه است. تاکنون بالغ بر شصت‌هزار غیرنظامی در غزه بر اثر حملات ددمنشانۀ رژیم اسرائیل به شهادت رسیده‌اند و عملاً نسل‌کشی جدی در باریکۀ غزۀ فلسطین از سوی این رژیم اشغالگر در حال انجام است. 

راهبرد و راهکار: یکی از شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی در هفتادسال گذشته برای مشروعیت‌بخشی به افکار عمومی جهان، انگارۀ «مظلومیت یهود» است و جنایات خود را پشت نقاب «افسانۀ هولوکاست» مخفی می کردند. در مراسم اربعین باید دو مسئله را به دنیا انتقال داد: 
نخست: «نسل‌کشی و مظلومیت فلسطین»؛

دوم: «سلطه‌جویی و خطر جهانی صهیونیسم».

امروزه تنفر از اسرائیل، «حس بشری و جهانی» حتی بین یهودیان غیرصهیونیست است؛ بنابراین استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی جدید موجود در اربعین می‌تواند برای ایجاد موج بلندی از تنفر در بین مسلمانان و غیرمسلمانان از بیش از صد کشور با ملیت‌های گوناگون که چند روز در مسیر پیاده‌روی هستند، بسیار سازنده باشد؛ چراکه جغرافیای اربعین، مقیاسی جهانی دارد. این مسئله را می‌توان با قالب‌های متعدد هنری، نمادسازی، تئاتر و به‌نمایش‌گذاشتن صحنه‌های جنایت اسرائیل به صورت غیرمستقیم به هر مخاطبی با هر ملیت و زبان و فرهنگی انتقال داد؛ به گونه‌ای که این افراد، رسانه و روایتگر مسئله فلسطین در کشور خود باشند و به هنگام بازگشت به کشور خود، همچون سفیری در جامعۀ شبکه‌ای، این پیام را انتقال دهند. در بستر اربعین می‌توان نهادهای مدنی و روشنفکری وngo های دنیا را برای فشار بر سازمان‌های بین‌المللی و پاسخگوکردن آنها فعال کرد؛ همچنین می‌توان استعداد حقوق‌دانان و سیاستمداران آزاده را همراه کرد و موجی از تنفر، خشم و فشار جهانی علیه اسرائیل به وجود آورد.

3. ظرفیت اربعین در ایجاد انسجام امت اسلامی برای مقابله با اسرائیل
ظرفیت دنیای اسلام در مسئلۀ فلسطین بسیار پراکنده است؛ بخشی از آن یعنی محور مقاومت برای فلسطین هزینه می‌دهد، بخشی بی‌طرف و ساکت است و بخشی کنار اسرائیل ایستاده‌اند و منافعشان را با خون مردم فلسطین تأمین می کنند. وسعت جغرافیایی سرزمین‌های اشغالی و موقعیتش با کشورهای اسلامی و جمعیت انسانی آنها را وقتی روی نقشه می‌بینیم، دست خیانت برخی کشورهای اسلامی به‌خوبی آشکار می‌شود؛ درحالی‌که جمعیتی چهارصدمیلیونی از مسلمانان اطراف اسرائیل هستندو فقط در کشور مصر ۱۱۰ میلیون مسلمان زندگی می‌کنند، دانشگاه‌های بسیاری از کشورهای جهان اسلام در همراهی مردم غزه از دانشگاه‌های آمریکا عقب ماندند. مردم بسیاری از کشورهای اسلامی همچون عربستان به اندازه مردم استرالیا و انگلیس و آمریکا با مردم غزه همدردی نکردند و در اوج کشتار مسلمانان فلسطین درگیر جشن‌های مبتذل حجاز بودند. 
نفوذ پیام اربعین را در کلام عمر کایا ـ زائر چهل‌ساله از ترکیه ـ می‌توان لمس کرد که می‌گوید:
 «من سنی‌مذهب هستم، اما از کودکی داستان کربلا را شنیده‌ام و همیشه آرزو داشتم که در این پیاده‌روی شرکت کنم. برای من این سفر نه‌تنها یک زیارت دینی، بلکه یک تجربه روحانی عمیق است که به من کمک می‌کند ایمانم را تقویت کنم و ارزش‌های حقیقی اسلام را بیشتر درک کنم. در اربعین شرکت می‌کنم؛ زیرا معتقدم امام حسین (ع) متعلق به تمام مسلمانان است. این مراسم به ما یادآوری می‌کند که فراتر از تفاوت‌های مذهبی، ما یک امت هستیم و باید در کنار هم برای عدالت و حقیقت ایستادگی کنیم»(2)  
راهبرد و راهکار: پیام محوری معارف اربعین و نهضت عاشورا، مقاومت و مبارزه با ظلم و استکبارستیزی است. امروز تطبیق این امر در مسئله فلسطین است. حضور میلیونی مردم، افزون بر خارج‌کردن امت از انفعال و سکوت در قبال مسئلۀ فلسطین، قدرت نرم مقاومت و دنباله آن را به تصویر می‌کشد. درواقع راهپیمایی اربعین، بخشی از جبهۀ مقاومت است. این قدرت نرم برآمده از هم‌گرایی کشورهای اسلامی در مسیر «هیهات من الذله»، دشمن را به عقب می‌راند؛ ازاین‌رو شعار اصلی اجتماع اربعین، حمایت از فلسطین است؛ همچنین در آغاز مسیر راهپیمایی، شعار اصلی موکب‌ها با محوریت فلسطین است؛ برای مثال در موکب «ندا الاقصی» عالمان اهل‌سنت فلسطینی، لبنانی و کشورهای دیگر، جهت قطب‌نمای این راهپیمایی را به سمت فلسطین و آزادی قدس شریف نشان می‌دهند.(3)   افزون بر اینها، محاصره، تحریم و انزوای اسرائیل نیز شریان اقتصادی و سیاسی این رژیم را قطع می‌کند.

4. اربعین به‌مثابۀ بازیگر منطقه‌ای و جهانی (هویت فراگیر، ژئوپلیتیک فرهنگی و قدرت بدون مرز)
در حکمرانی جدید گاهی وزن بازیگران غیررسمی بیش از بازیگران رسمی است؛ چراکه بازیگران رسمی در ژئوپلیتیک مشخص و در مرزهای دولت ـ ملت با نیروی انسانی خاصی محدودند؛ اما اربعین با عبور از این محدودیت و خلق قدرت نرم در ژئوپلیتیک فرهنگی در مقیاس فراملی، فرانژادی و فرامذهبی، با حضور اتباع بیش از صدکشور، یک بازیگر جهانی است. اساساً لایۀ اول معنا در اربعین، ارزش‌های انسانی و فراگیر است که هر وجدان بیداری را مجذوب خویش می‌کند؛ شاهد این مسئله حضور غیرمسلمانان و حتی لائیک‌ها در سرزمین عراق و همچنین برگزاری اربعین در بسیاری از کشورهای دنیاست. جالب است که این زنجیزه بزرگ انسانی در ژئوپلیتیک فرهنگی اربعین، بنیان کاملاً مردمی و جهادی دارد و نه دولتی و حاکمیتی. درواقع اربعین با نمایش عقلانیت و کرامت، انسانیت و صلح‌طلبی، مقاومت و ظلم‌ستیزی و ژئوپلیتیک فرهنگی و تمدنی، سبب خلق هویتی فراملی، فراگیر و قدرت بدون مرز شده است و جهان معنایی جدیدی را به دنیا عرضه می‌کند؛ جهانی که سبک جدیدی از زیست متعالی را مبتنی بر ارزش‌های فطری و اخلاقی ارائه می‌دهد. اربعین نمایش‌دهندۀ وجهۀ عقلانی و انسانی توحید به دنیاست و روایت اسلام خشونت‌گرا و جنگ‌طلب و سلطه‌گر را باطل می‌کند و پروژۀ اسلام‌هراسی را ناکام می‌گذارد؛ به همین دلیل با وجود شدیدترین سانسورها و تقابل‌ها، پدیدۀ اربعین جهانی شده است و همواره خود را بازتولید می‌کند(4) اداره خودیار و مردمی بزرگ‌ترین اجتماع انسانی با بالاترین سطح امنیت و با‌کیفیت‌ترین خدمات عمومی، مهر باطلی بر نظام سرمایه‌داری و دیوان‌سالاری می‌زند. طبیعتاً اگر تمرکز اربعین بر مسئله فلسطین و غزه باشد، می‌تواند ضربه‌های سختی به شریان‌های حیاتی رژیم غاصب صهیونیستی و ساختارهای نظم آمریکایی بزند؛ چراکه مقیاس قدرتش، جهانی است.(5) 

نتیجه: 
اجتماع میلیونی اربعین، بستر مناسبی برای ارائه روایت شر مطلق از اسرائیل است تا دنیا از خطر این ماشین کشتار آگاهی یابد که داعیه حکومت جهانی را دارد. حضور اتباع بیش از صد کشور، صحنۀ اربعین را به بزرگ‌ترین میدان دیپلماسی عمومی و ایجاد موج خشم و تنفر علیه اسرائیل و پاسخگو‌کردن سازمان‌های بین‌المللی تبدیل کرده است؛ همچنین اتحاد امت اسلامی و مطالبه‌گری عمومی از حکومت‌های اسلامی می‌تواند اسرائیل را به نابودی کشاند. افزون بر اینکه حضور میلیونی ذیل مقاومت، قدرت نرم و بازدارندگی مقاومت را به رخ جهانیان می‌کشد.

پی نوشت:
1. احمدی شیروانی، مریم، «اربعین؛ تقویت جبهه مقاومت و تسریع نابودی اسرائیل»؛ خبرگزاری قدس، 02/06/1403، شماره 1007259؛ در: https://qudsonline.ir/xbzxk.
2 . «عاشقان حسین، اربعین در کربلا؛ از لبنان تا مراکش و تانزانیا»؛ تسنیم‌نیوز، 04/06/1403؛ در:  https://www.tasnimnews.com/fa/new.
3 . پرویش، محسن، «بررسی ظرفیت‌های تمدن‌سازی در جهان اسلام با تکیه بر پیاده‌روی اربعین»؛ ص 33 ـ 44.
4 . قاسمی، بهزاد، «ظرفیت‌سنجی پیاده‌روی اربعین و تأثیر آن بر تمدن نوین اسلامی»؛ ص 37 ـ 38.
5 . سامانی، سیدمحمود، «کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی اربعین حسینی»، ص 38.
 

هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نمی ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور و«توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیزبرای دوام قدرت نظامی ضروری است
بررسی صرف توان کشور در امور فرهنگی به جای امور نظامی

پرسش: 
اگر توان کشور در امور فرهنگی و اقتصادی هزینه می‌شد، برای کشور مفیدتر نبود تا امور نظامی؟
 

پاسخ :
کشورها همواره با مسئله‌ای حیاتی یعنی محدودیت منابع مالی، انسانی و زمانی روبرو هستند؛ در‌حالی‌که نیازها و تهدیدها، گسترده و متنوع‌اند. از یک‌سو نیاز به امنیت و دفاع وجود دارد؛ زیرا بدون امنیت، امکان پیشرفت در هیچ عرصه‌ای فراهم نمی‌شود؛ از سوی دیگر، جامعه برای رشد پایدار به سرمایه‌گذاری در اقتصاد و فرهنگ نیازمند است؛ چراکه در این دو حوزه، ظرفیت خلق ثروت و تقویت هویت ملی وجود دارد. پرسش طرح‌شده دقیقاً بر این دوگانه متمرکز است: اگر به جای تمرکز بر هزینه‌های نظامی، توان کشور در زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی به‌کار گرفته می‌شد، آیا نتایج مفیدتری برای ایران به همراه نداشت؟ منتقدان سرمایه‌گذاری بیش از حد در بخش نظامی این‌گونه استدلال می‌کنند: 

الف) منابعی که برای تجهیزات و صنایع دفاعی هزینه می‌شود، می‌تواند در زیرساخت‌های اقتصادی یا آموزش و فرهنگ هزینه شود.
ب) هزینه‌های بیش از اندازۀ نظامی که لزوماً بازدهی آنها قابل اندازه‌گیری نیست، سرمایه‌گذاری در حوزه اقتصاد و فرهنگ را که بازدهی غالباً قابل اندازه‌گیری دارند، تحت تأثیر قرار می‌دهند.
ج) گسترش نظامی‌گری می‌تواند منجر به مسابقه تسلیحاتی شود و کشور را در چرخه پرهزینه‌ای گرفتار کند.
برای نمونه اگر بخشی از بودجه‌های هنگفت نظامی به توسعه انرژی‌های نو، صنایع دانش‌بنیان یا نظام آموزشی اختصاص می‌یافت، ایران می‌توانست سهم بیشتری در اقتصاد جهانی به دست آورد.

برای پاسخ به این پرسش باید چند نکته روشن شود:
1. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی چیست و چه دستاوردهایی دارد؟
2. منطق سرمایه‌گذاری در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی چیست و چه آثاری دارد؟
3. نسبت میان این حوزه‌ها چگونه باید باشد تا کشور بیشترین منفعت را ببرد؟

1. منطق هزینه‌های نظامی
امنیت ملی یکی از نیازهای اساسی و پایه‌ای هر کشور است. اگر کشوری در برابر تهدیدهای خارجی یا داخلی آسیب‌پذیر باشد، هیچ‌یک از دستاوردهای اقتصادی یا فرهنگی‌اش پایدار نمی‌ماند. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که بازدارندگی نظامی نداشتند (مانند عراقِ سال ۲۰۰۳ یا لیبیِ سال ۲۰۱۱)، به‌سرعت با فروپاشی مواجه شدند و دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی خود را از دست دادند. همچنین تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند هزینه‌های نظامی می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد و دشمنان بالقوه را از حمله منصرف کند؛ برای مثال برنامه موشکی و پدافندی ایران در جایگاه ابزاری برای موازنۀ قوا در برابر اسرائیل و امریکا عمل کرده است و پس از خطای محاسباتی دشمن و حمله به ایران، سرمایه‌گذاری در حوزه نظامی که به پاسخ‌های مناسب از سوی ایران منجر شد، دشمن را مجبور به آتش‌بس و پایان هرچه‌ سریع‌ترِ درگیری کرد.
منطق طرفداران سرمایه‌گذاری در امور نظامی این است که «اول امنیت، بعد توسعه»؛ بنابراین بدون امنیت حتی اگر اقتصاد شکوفا شود یا فرهنگ پویا باشد، همه اینها به‌راحتی در معرض نابودی قرار می‌گیرند.

۲. منطق هزینه‌های اقتصادی
برخلاف نگاه‌های سنتی که قدرت را به قدرت نظامی منحصر می‌دانست، امروزه برخورداری از اقتصاد بزرگ، پویا و پایدار به یکی از پایه‌های اصلی در قدرت کشورها تبدیل شده است؛(1)  بر همین اساس امروزه اقتصاد ستون فقرات قدرت ملی کشورهاست. کشوری که اقتصاد ضعیف دارد، حتی اگر ارتش بزرگی داشته باشد، در بلندمدت با بحران مواجه می‌شود. نمونه تاریخیِ روشن آن اتحاد جماهیر شوروی است که با وجود ارتش قدرتمند و زرادخانه هسته‌ای، ضعف‌های اقتصادی و ناکارآمدی در تأمین رفاه شهروندان یکی از مهم‌ترین عوامل فروپاشی آن بود. سرمایه‌گذاری اقتصادی و ساختن اقتصاد قدرتمند نتایجی چون «افزایش رفاه عمومی و رضایت مردم»، «ایجاد اشتغال و کاهش فقر»، «افزایش درآمد دولت از مالیات به جای اتکای صرف به نفت یا منابع طبیعی» و «تقویت قدرت نرم و اعتبار بین‌المللی» به همراه خواهد داشت. کشوری که اقتصاد قوی دارد، می‌تواند هزینه‌های نظامی پایدارتر و مؤثرتری نیز تأمین کند؛ به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند «قدرت اقتصادی، پیش‌نیاز قدرت نظامی پایدار» است .(2)  

۳. منطق هزینه‌های فرهنگی
سخن درستی است اگر بگوییم که فرهنگ، روح جامعه است. سرمایه‌گذاری در حوزه فرهنگ به معنای تقویت هویت ملی، انسجام اجتماعی و در نتیجه افزایش سرمایه اجتماعی است. کشوری که فرهنگ غنی و پویا دارد، در برابر جنگ نرم و تبلیغات دشمن مقاوم‌تر است؛ توانایی تولید قدرت نرم دارد؛ یعنی دیگر ملت‌ها را بدون زور وادار به احترام یا همکاری می‌کند؛ سرمایه انسانی آن شکوفا می‌شود و بستر نوآوری و خلاقیت در اقتصاد و سیاست فراهم می‌شود.

4. ضرورت توازن توسعه در بخش های مختلف کشور
روشن است که نمی‌توان در پاسخ به این پرسش با توضیحاتی که ارائه شد به یک «بله» یا «خیر» ساده بسنده کرد. واقعیت این است که هیچ کشوری نمی‌تواند صرفاً بر یکی از این حوزه‌ها متمرکز شود و همه این حوزه ها در نظام حکمرانی یک کشور ضروری است و باید میان آنها توازنی راهبردی برقرار کرد؛ بنابراین با پرداختنِ تنها به نظامی‌گری، اقتصاد و فرهنگ ضعیف خواهند شد و کشور از درون آسیب‌پذیر می‌شود؛ همچنین اگر تنها به اقتصاد و فرهنگ توجه کنیم و از امنیت غافل شویم، تهدیدهای خارجی می‌توانند تمام دستاوردها را نابود کنند. بنابراین سیاست درست آن است که توازن میان هزینه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی حفظ شود. بدین ترتیب که در هزینه‌های نظامی، دست‌کم سطح بازدارندگی نظامی برای دفع تهدیدها حفظ شود و از این خط قرمز (بازدارندگی) تخطی نشود. در کنار آن، سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام ملی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

5. تبیین مغالطه موجود در پرسش
نکتۀ درخور توجه در پرسش پیش‌گفته این است که به ‌گونه‌ای بیان‌کنندۀ هزینه‌های سنگین نظامی در ایران است؛ درحالی‌که بررسی‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های نظامی در ایران تنها دو درصد از تولید ناخالص داخلی را دربر می‌گیرد که در برابر دیگر کشورهای منطقه، سهم کمتری را به خود اختصاص داده است. همچنین بودجه نظامیِ مهم‌ترین دشمنان ایرانیان، یعنی آمریکا 89 برابر و رژیم صهیونیستی سه‌برابر بودجه نظامی ایران است.(3)   بنابراین پیش‌فرض هزینه بیش از اندازه نظامی در ایران به‌کلی منتفی است و ایجاد دوگانه «امنیت در برابر توسعه» ابزار دشمنان ایران برای اختلال در ادراک افکار عمومی ایران و افزایش فشار بر مسئولان ایران از طریق آنهاست.

نتیجه:
هیچ‌کدام از حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون دیگری پایدار نخواهد ماند. «توان نظامی» برای بقای کشور ضروری است؛ زیرا بدون امنیت، اقتصاد و فرهنگ در معرض نابودی‌اند. «توسعه اقتصادی و فرهنگی» نیز برای دوام قدرت نظامی ضروری است؛ زیرا منابع مالی، مشروعیت اجتماعی و قدرت نرم از همین حوزه‌ها برمی‌خیزد.
بنابراین راه درست،«برقراری توازن پویا» میان این سه عرصه است: سطح کافی از توان نظامی برای بازدارندگی، در کنار سرمایه‌گذاری جدی در اقتصاد برای رفاه و در فرهنگ برای هویت و انسجام.

پی نوشت:
1. کشاورز، محسن، «طراحی شاخص جامع آسیب‌پذیری اقتصادی (EVCI) با رویکرد اقتصاد مقاومتی و ارزیابی عملکرد دولت‌ها از منظر آسیب‌شناسی اقتصادی»؛ ص 266.
2 . «قدرت اقتصادی زمینه‌ساز توان نظامی است»؛ خبرگزاری ایسنا، کد خبر: 1404040704499؛ در: isna.ir/xdTFZs.
3 . ر.ک: «آمار بودجه نظامی ایران»؛ آمارفکت؛ در: https://B2n.ir/qn3046.
 

داستان مسخ شدگان روز شنبه
یهودیان به دلیل حیله برای صید ماهی در روز شنبه، به شکل میمون مسخ شدند، این مسخ جسمانی بود و این افراد پس از چند روز بدون تولیدمثل مردند. 

پرسش:

داستان اعتدا و ظلم یهودیان در روز شنبه چیست و آیا واقعاً گروهی از یهودیان مسخ شده و میمون شدند؟ (بقره/65) بعد از مسخ وضعیتشان چی شد؟ آیا نسبت به این موضوع، گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارد؟

پاسخ:

«مسخ» در عربی به معنای تغییر صورت و زشت شدن آن (1) و از شکل انسان به شکل حیوان درآمدن است. در اصطلاح قرآنی و دینی، انسان گناه‌کار درحالی‌که هنوز انسانی عاقل است، (2) به‌سبب سرپیچی از فرمان خداوند، شکل و شمایلش شبیه حیوانی همچون میمون یا خوک می‌شود و وقتی خودش را به این شکل می‌بیند، عذاب می‌کشد. (3) مشهورترین نمونه مسخ در قرآن، داستان یهودیانِ «اصحاب سبت» (یاران شنبه) است.

گناه مسخ‌شدگان روز شنبه

گروهی از یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای امتحان بر آنان حرام کرد. پس از مدتی ماهی‌ها در روزهای شنبه به‌وفور و آشکارا به سمت ساحل می‌آمدند و کاملاً در دسترس بودند؛ اما در روزهای دیگر به ساحل نزدیک نمی‌شدند. یهودیان وقتی این ماجرا را دیدند به سه دسته مختلف تقسیم شدند:

 گروهی از آنان دست به یک حقه یا اصطلاحاً «کلاه‌شرعی» زدند. آن‌ها در روزهای جمعه ترفندی را در ساحل اجرا می‌کردند تا ماهی‌ها در روزهای شنبه محبوس شوند و سپس در روزهای یکشنبه، آن ماهی‌ها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما فرمان خدا را زیر پا نگذاشته‌ و روز شنبه ماهی نگرفتیم!

 گروه دوم هرچند خودشان اقدام به صید نکردند، اما در مقابل گناه صیدکنندگان سکوت کردند و آنان را نهی از منکر نکردند؛

 گروه سوم نه‌تنها خود صید نکردند، بلکه با صیدکنندگان مخالفت و آنان را از این منکر نهی کردند. خداوند دو گروه اول را مجازات و با امر تکوینی ظاهر آنان را شبیه به میمون و اصطلاحاً «مسخ» کرد. (4)

مسخ یهود؛ واقعی یا تمثیلی؟ (جسمانی یا روحانی؟)

همه مفسران معتقدند که گناه‌کاران یهود واقعاً تبدیل به میمون شدند. تنها کسی که از قدما با مسخ واقعی مخالفت کرده و به مسخ روحانی، تمثیلی و باطنی باور دارد، مجاهد بن جبیر (متوفای ۱۰۲ ق) است. به اعتقاد وی آنان واقعاً تبدیل به میمون نشدند و بدنشان همچنان به شکل انسان بود؛ (5) فقط قلب‌هایشان مسخ و درک و فهمشان همانند درک و فهم میمون شد. (6) به باور او خداوند همان‌طور که علمای یهود که تورات را حمل می‌کنند، اما به آن عمل نمی‌کنند، در قرآن به درازگوش مثال زده و تشبیه کرده است، (7) گناه‌کاران روز شنبه را نیز در نپذیرفتن پند و اندرز، به میمون مثال زده و تشبیه کرده است؛ اما همان‌طور که مشخص است قول مجاهد با ظاهر قرآن مخالف است (8) و بدون دلیل، نمی‌توان دست از ظاهر قرآن برداشت. (9)

وضعیت مسخ‌شدگان پس از مسخ

قبل از این‌که گناه‌کاران به میمون و خوک مسخ شوند نیز میمون و خوک وجود داشته و نباید گمان کرد که از آن به بعد چنین موجوداتی خلق شده‌اند. (10) مطابق روایتی که ابن‌مسعود از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، موجودی که مسخ می‌شود نسل و عقبی از خود باقی نمی‌گذارد. (11) هرچند مطابق برخی اقوال و روایات ضعیف، مسخ‌شدگان پس از مسخ باقی ماندند، زادوولد کردند و به حیات خود به همان شکل حیوانی ادامه دادند؛ (12) اما اکثر مفسران (13) معتقدند که آنان سه (14) یا نهایتاً هفت (15) روز زنده ماندند و سپس بدون این‌که در زمان حیوان بودن، زادوولدی کنند، همگی مردند و نسلی حیوانی از آن‌ها باقی نماند؛ بنابراین، بوزینه‌‌ها و خوک‌هایی که اکنون وجود دارند، از نژاد آنان نمی‌باشند. (16)

گزارش‌های تاریخی از مسخ‌شدگی یهودیان

مطابق قرآن، اصحاب سبت در کنار دریا و در یک شهر ساحلی زندگی می‌کردند و اطلاع دیگری درباره زمان و مکان زندگی آنان در قرآن نیامده است. در روایات، شهر اصحاب سبت، «ایله» معرفی شده است. (17) شهر ایله احتمالاً به بندر ایلات فعلی اشاره دارد که در کنار دریای سرخ و در فلسطین اشغالی قرار دارد. (18) شهرهای «مدین» و «طبریه» نیز به‌عنوان مکان زندگی اصحاب سبت، ذکر شده است. (19) مفسران معتقدند این واقعه پس از حضرت موسی و در زمان حضرت داود رخ داده است. (20) این ماجرا در منبع دیگری غیر از قرآن همچون کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان مشاهده نشد.

نتیجه:

1. یهودیانی که در شهری ساحلی زندگی می‌کردند از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان برای این‌که هم در روز شنبه شکار نکرده باشند و هم ماهی‌هایی که روز شنبه به ساحل می‌آمدند را شکار کرده باشند، تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در آن‌ها گرفتار شوند تا روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! خداوند به‌دلیل این حقۀ یهودیان آنان را عذاب و تبدیل به میمون کرد؛

 2. ظاهر آیات قرآن این است که بدن آنان شبیه به میمون شد و اکثر مفسران معتقدند این مسخ جسمانی و واقعی بوده است؛

 3. انسان‌هایی که مسخ شدند چند روز بیشتر زنده نماندند و بعد بدون این‌که در این مدت زادوولدی بکنند، همگی مردند.

برای مطالعه بیشتر:

شاکر اشتیجه، محمدتقی، قیوم‌زاده، محمود، «جستاری در چیستی و چگونگی مسخ انسان»، انسان پژوهی دینی، بهار و تابستان 1392 ش، ش 29، صص 83-108.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، بی‌تا، ج ۳، ص ۵۵: «تحویل صوره إِلى صوره أَقبح منها»؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ سوم، 1404 ق، ج ۱، ص ۴۳۱.

2. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏5، ص 74.

3. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 542.

4. این داستان در آیه‌های ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف به‌تفصیل بیان و در آیه 65 سوره بقره و آیه 47 سوره نساء نیز به آن اشاره شده است. در برخی از تفاسیر ادعا شده که جوانان آنان به میمون و پیران آنان به خوک مسخ شدند. (طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 208) این قول با ظاهر قرآن مخالف است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص: 393. برخی دیگر نیز گفته‌اند: مسخ‌شدگان زمان حضرت داود میمون و مسخ‌شدگان زمان حضرت عیسی علیهماالسلام، خوک شدند. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2611.

5. ابن‌جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 74.

6. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 15. البته بعدها برخی همچون تفسیر المنار این قول را انتخاب کردند. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏6، ص 448.

7. سوره جمعه، آیه 5.

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص: 263؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 290.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 264.

10. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 17.

11. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

12. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص: 35؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 758.

13. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 121.

14. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

15. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

16. انصاری، ابوذر، «ابعاد مسخ در قرآن و روایات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، 1391 ش.

17. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 70.

18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 418.

19. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 756.

20. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، ج‏4، ص: 2611؛ طبرانی، تفسیر القرآن العظیم، ج‏3، ص 208.

بالاترین آمارها از یهودیان بومی، 5 درصد است و چون مسئله جمعیت برای یهودیان بسیار حیاتی است با راه انداختن موج‌های مهاجرت، سعی کرده‌اند این خلأ جدی را پر کنند.
تبارشناسی مهاجران صهیونیستی در فلسطین اشغالی

پرسش:
چند درصد مردم اسرائیل مهاجر و چند درصد متولد سرزمین‌های اشغالی هستند؟
 

پاسخ:
یهودیان بعد از جنگ جهانی اول و تجزیه عثمانی، به دنبال عملی کردن ایده «دولت یهود» برآمدند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف نیازمند یک سرزمین بودند و از بین گزینه‌های متعدد، سرزمین فلسطین را به‌عنوان «ارض موعود و وطن ملی یهود» برگزیدند. تکمیل و تثبیت طرح آن‌ها، نیازمند جمعیت بود. به همین دلیل یهودیان صهیونیست با همکاری انگلستان درصدد افزایش جمعیت یهودیان بودند و با راه‌اندازی موج‌های مهاجرت از سراسر جهان به سرزمین‌های اشغالی، می‌خواستند این خلأ را پر کنند. اکنون سؤال اساسی این است که چند درصد مردم اسرائیل مهاجر و چند درصد متولد سرزمین‌های اشغالی‌اند؟

۱. مهاجرت اجباری و غیراجباری یهودیان به سرزمین فلسطین
صهیونیست‌ها به‌عنوان غاصبان سرزمین فلسطین، برای مشروعیت بخشی به حضور خویش در این منطقه، درصدد مظلوم‌نمایی، تحریف و دروغ‌پردازی از یک‌سو و سانسور همه‌جانبه از سوی دیگر می‌باشند. یکی از مهم‌ترین مسائل مورد سانسور آن‌ها، مسئله مهاجرت و آمار و ارقام آن است؛ زیرا نابودی کشور فلسطین و ایجاد کشوری جدید، اساساً بر پایه جنبش‌های مهاجرتی و ورود روزافزون انبوه یهودیان در طول یک قرن و کوچ اجباری بیش از نیمی از جمعیت فلسطین در سال 1948 و همچنین کشتار وحشیانه بومیان فلسطین، بنا نهاده شده است.(1)  به‌همین‌جهت از ابتدای سده بیستم و به‌ویژه بعد از جنگ جهانی اول، موج‌های مهاجرت یهودیان از سراسر دنیا به فلسطین شدت یافت. جمعیت مهاجر یهود در فلسطین از پنجاه‌هزار نفر در اوایل قرن بیستم به سیصدهزار نفر در شروع جنگ دوم جهانى رسید تا جایی که مهاجران یهود در قریب به 30 سال قیمومیت انگلستان، 12 برابر شدند.(2)  

۲. بررسی تاریخی آمار مهاجران یهودی در فلسطین
کتاب «ده غلط مشهور درباره اسرائیل» اسناد یهودیان بومی و متولد سرزمین‌های اشغالی را چنین طرح می‌کند: «وقتی عثمانی‌ها به فلسطین رسیدند با جامعه‌ای روبرو شدند که اکثرشان مسلمان سنی و روستانشین و عرب‌زبان بودند، در کنار یک اقلیت نخبه شهرنشین. کمتر از ۵ درصد جمعیت فلسطین را یهودی‌ها تشکیل می‌دادند و احتمالاً ده تا پانزده درصد جمعیت هم مسیحی بودند.(3)   یوناتان مندل در تأیید این مطلب می‌نویسد:
 «درصد دقیق یهودی‌های ساکن فلسطین تا پیش از ظهور صهیونیسم روشن نیست. درهرحال این رقم احتمالاً چیزی بین 2 تا 5 درصد بوده است. طبق اسناد دوره عثمانی کل جمعیت ساکن در جایی که امروزه اسرائیل (فلسطین) خوانده می‌شود در سال ۱۸۷۸ ۴۶۲.۴۶۵ نفر بودند. از این تعداد، ۴۰۳.۷۹۵ نفر (یعنی ۸۷ درصد مسلمان ۴۳.۶۵۹ نفر یعنی ده درصد مسیحی و ۱۵.۰۱۱ نفر یعنی سه درصد) یهودی بوده‌اند.»(4)  

۳. سیاست‌های رژیم صهیونیستی برای افزایش جمعیت یهودیان
شیمون پرز پایه‌گذار توافق اسلو، در ابعاد نظری یک «خاورمیانه نوین» آینده بافت جمعیتی را این‌گونه ارزیابی می‌کرد: 
«طی بیست سال آینده، جمعیت این سرزمین فلسطین و اسراییل با دو برابر افزایش، به ۲۰ میلیون نفر خواهد رسید که نیمی از آن عرب و نیم دیگر یهودی خواهند بود.»(5)   
طبیعتاً برای رسیدن جمعیت یهودیان از 5 درصد به چنین رقمی، تنها از راه مهاجرت بسیار زیاد به‌منظور جبران محدودیت‌های موجود در رشد طبیعی جمعیت، دست‌یافتنی خواهد بود. برای رسیدن به چنین رقمی می‌بایست جمعیت یهودیان سالانه ۳۸ در هر هزار، افزایش یابد که سه‌چهارم سهم این رشد را مهاجرت به عهده خواهد داشت. علیرغم اینکه در مورد موج‌های جدید مهاجرت، داده‌های اطمینان‌بخشی وجود ندارد، اما آمار کلی منتشرشده توسط اداره مرکزی آمار اسرائیل در سال 1997، از کسانی که «در خارج از اسرائیل» به دنیا آمده‌اند با کسانی که در «داخل اسرائیل» به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهد که حتی بعد از مهاجرت سنگین یهودیان به فلسطین، همچنان تا اواخر قرن بیستم، آمار کسانی که در خارج به دنیا آمده‌اند بیشتر است. به‌عنوان‌مثال، در سال 1963، متولدین یهودی آسیا در آسیا، (61/49) و در داخل اسرائیل (57/2) بوده است. آمار در عمده سال‌ها تا 1997 به همین شکل است که درصد متولدین در بیرون مرزهای اشغالی، بیشتر از آمار متولدین در آن سرزمین‌هاست.(6)   بخش بررسی‌های جمعیتی سازمان ملل نیز، آمار مهاجرین در سال‌های 1995 تا 2000 را سالانه، 50 هزار تن و بین سال‌های 2000 تا 2005 را 30 هزار نفر گزارش می‌دهد.(7)  

نتیجه:
علیرغم اینکه صهیونیست‌ها سعی می‌کنند، آمار یهودیان بومی و مهاجر را مخفی نگه ‌دارند تا خودشان را صاحبان این سرزمین معرفی کنند، اما بالاترین آمارها از یهودیان بومی، 5 درصد است. ازآنجاکه مسئله جمعیت و مهاجرت برای یهودیان بسیار حیاتی است، با راه انداختن موج‌های مهاجرت، سعی کرده‌اند این خلأ جدی را جبران کنند.

 
پی نوشت:
1. کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 204.
2 . ماه‌پیشانیان، مهسا، «نقش سازمان‌های یهودی بریتانیا در حمایت از رژیم صهیونیستی»، ص 67.
3 . پایه، ایلان، ده غلط مشهور درباره اسرائیل، ص 31 - 32.
4 .   Jonathan Mendel, The Creation of Israeli. Arabic: Political and Security Considerations in the Making of Arabic Language Studies in Israel, p. 188
5 . کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 200.
6 . اداره مرکزی آمار اسرائیل، گزیده آماری اسرائیل، 1997، بیت‌المقدس 1997.
7 . کورباژ، یوسف، «بازنگری و واقعیت‌های جمعیت‌شناسی در اسرائیل/ فلسطین»، ص 223.

رژیم صهیونیستی به دلیل ماهیت اشغالگرانه و خشونت‌محور خود، عامل اصلی بحران بوده و مقابله با آن از منظر ایران، اقدامی مشروع و ضروری برای تأمین عدالت و امنیت است.
بررسی گزارۀ «نابودی اسرائیل» با وجود عضویت در سازمان ملل متحد

پرسش:
 با اینکه اسرائیل کشور رسمی عضو سازمان ملل متحد است و از حمایت جدی غرب برخوردار است، آیا می‌توان آن را نابود کرد؟
 

پاسخ:
راهبردهای نابودی اسرائیل به عنوان غده‌ای سرطانی از نظر حقوق بین‌الملل، اخلاق و امنیت جهانی نیازمند توجه به نکاتی است؛ اما این قوانین وقتی برای یک کشور عضو نظام سلطه (مثل اسرائیل) مفید باشد، کارایی دارد؛ ولی وقتی این رژیم جعلی، علیه مردم مظلوم دیگر کشورهای اسلامی و غیراسلامی بخواهد حمله نظامی و ... انجام دهد، کارایی ندارد. این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان رژیم صهیونیستی را نابود کرد؟ راهبرد حذف این غدۀ سرطانی، دارای چه اصول و قواعدی است؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا چند مبحث را در ادامه بررسی خواهیم کرد.

1. بررسی قوانین بین‌المللی
بر اساس منشور سازمان ملل متحد (بند 4، مادۀ ۲)، استفاده از زور یا تهدید به زور علیه «تمامیت ارضی» یا «استقلال سیاسی» هر دولت ممنوع است.(1)    نابودی یک کشور یا ملت، مصداق نسل‌کشی است که طبق کنوانسیون منع نسل‌کشی ۱۹۴۸ (مواد مختلف مثل مادۀ 1، 2، 3 و ...)(2)   و اساس‌نامۀ دیوان کیفری بین‌المللی (مادۀ 5) ،(3)   جنایت است. حتی کشورهایی که عضو سازمان ملل نیستند هم از اصل حاکمیت برابر و مصونیت در برابر تهدید و حمله برخوردارند. اما بررسی اینکه چه مقدار از این قوانین ضمانت اجرایی دارد و آیا همه کشورها در مقابل این قانون یکسان هستند یا نه، موضوع دیگری است که جواب آن در موضوع فلسطین کاملاً هویداست.

2. راهبرد جمهوری اسلامی در مسئله فلسطین
منطق جمهوری اسلامی ایران در موضوع فلسطین و محور مقاومت را می‌توان در ابعاد گوناگونی همچون ایدئولوژیک، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آینده‌نگرانه و در چارچوب نظم نوین جهانی تحلیل کرد. ایدئولوژی مقاومت بر پایه اسلام سیاسی و اندیشۀ ولایی شکل گرفته است و اصل بنیادین آن مبارزه با استکبار، سلطه‌گری جهانی و صهیونیسم است. جمهوری اسلامی حمایت از محور مقاومت را تنها دفاع از مرزهای ملی خود نمی‌داند، بلکه آن را وظیفه‌ای دینی و انسانی برای حمایت از مظلومان جهان به‌ویژه ملت‌های فلسطین، لبنان، یمن، عراق و سوریه قلمداد می‌کند. در این نگرش، «محور مقاومت» صرفاً جبهۀ منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از نبرد راهبردی حق و باطل و بدیلی برای نظام سلطه جهانی به شمار می‌آید. از منظر فرهنگی نیز جمهوری اسلامی، محور مقاومت را نه یک ائتلاف صرفاً نظامی بلکه جریانی تمدنی و فرهنگی می‌داند که بر هویت اسلامی ـ شیعی و ارزش‌های مشترک جهان اسلام مانند عدالت، کرامت انسانی و مقابله با سلطه‌گری جهانی استوار است. با وجود این، جمهوری اسلامی همواره بر اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورهای محور مقاومت تأکید می‌کند و این موضوع را یکی از اصول راهبردی سیاست خارجی خود می‌داند. این رویکرد برگرفته از مبانی دینی و اندیشه امام خمینی (رحمة الله) و مقام معظم رهبری است که استقلال ملت‌ها را اصل بنیادین در تعیین سرنوشت خود می‌دانند. بر همین اساس، طرح جمهوری اسلامی برای مسئله فلسطین، برگزاری همه‌پرسی میان تمامی فلسطینیانِ اصیل و تشکیل نظام سیاسی برآمده از آرای آنان بدون دخالت سایر کشورهاست.(4)  
جمهوری اسلامی ایران به ‌جای دخالت مستقیم، در سه سطح حمایت ارائه می‌دهد: 
نخست: حمایت فکری و فرهنگی؛ دوم: حمایت مشورتی و آموزشی؛ سوم: حمایت لجستیکی و تسلیحاتی، آن ‌هم صرفاً به درخواست طرف مقابل. در همین چارچوب، جمهوری اسلامی بنا به درخواست گروه‌های مقاومت فلسطینی، پشتیبانی نظامی، آموزشی و مستشاری را به حماس، جهاد اسلامی فلسطین و سایر گروه‌های مقاومت ارائه کرده است. گفتنی است عملیات ۷ اکتبر به رهبری حماس، مستقل و بدون مداخله مستقیم ایران انجام شد.

3. هدف و رویکرد جمهوری اسلامی در برابر رژیم صهیونیستی
رهبر معظم انقلاب «هدف» در مسئلۀ فلسطین را «رهایی و آزادی» آن از غضبِ صهیونیست‌ها معرفی کرده‌اند: 
«در مسئلۀ فلسطین، آنچه که هدف است، استنقاذ فلسطین است؛ یعنی محو دولت اسرائیل. فرقی بین سرزمین‌های قبل از سال ۶۷ و بعد از آن نیست. هر یک وجب از خاک فلسطین، یک وجب از خانۀ مسلمین است»(5) ؛   
چراکه تنها راه «علاج» این زخم و جراحتِ تاریخی، نابودی اسرائیل است: 
«رژیم صهیونیستى یک رژیمى است که از اولِ تولد نامشروع خود، بنا را گذاشته است بر خشونت آشکار، انکار هم نمی‌کنند؛ بنا را گذاشتند بر مشت آهنین، همه جا هم می‌گویند، افتخار هم می‌کنند، سیاستشان هم همین است. از سال ۱۹۴۸ که این رژیم جعلى به ‌‌طور رسمى به ‌‌وجود آمد تا امروز ... این واقعیت رژیم صهیونیستى است؛ علاجى هم ندارد جز از‌بین‌رفتن این رژیم»(6) .    
بنابراین ایشان به‌روشنی راه‌حلِ پایان‌یافتن مسئله را مشخص کرده‌اند: «نظر ما نسبت به مسائل فلسطین روشن و واضح است. ما راه‌حل فلسطین را نابودی رژیم اسرائیل می‌دانیم»(7). 
جمهوری اسلامی در موضوع فلسطین، رویکرد یهودستیزی ندارد. مقام معظم رهبری تصریح کرده‌اند: 
«حرف، همانی است که امام راحل عظیم‌الشأن فرمود: "اسرائیل بایستی محو بشود". یهودی‌های فلسطین، اگر دولت اسلامی را قبول می‌کنند، در آنجا زندگی کنند. بحث، بحث یهودی‌ستیزی نیست. مسئله، مسئلۀ غصب خانۀ مسلمین است». این تفاوتِ مهمِ نگاه و موضع جمهوری اسلامی با برخی گرایش‌های دیگر ضداسرائیلی است: «در قضیّۀ رژیم اشغالگر، جمال عبدالنّاصر، شعار می‌داد که ما یهودی‌ها را می‌ریزیم به دریا، یعنی [وقتی] می‌خواست علیه اسرائیل حرف بزند، می‌گفت یهودی‌ها را می‌ریزیم به دریا؛ جمهوری اسلامی از روز اوّل چنین حرفی نزده».(8)  
البته یهودستیز‌نبودن به معنای دوستی با صهیونیست‌هایی نیست که به‌اجبار و خشونت ساکن سرزمین‌های اشغالی شده‌اند: 
«مردم اسرائیل کی‌هایند؟ همان کسانی هستند که غصب خانه، غصب سرزمین، غصب مزرعه، غصب تجارت به وسیلۀ همین‌ها دارد انجام می‌گیرد. سیاهىِ لشکرِ عناصر صهیونیسم، همین‌هایند. نمی‌شود ملت مسلمان نسبت به افرادی که این‌جور عامل دست دشمنان اساسی دنیای اسلام هستند، بی‌تفاوت باشد. نه، ما با یهودیها هیچ مشکلی نداریم، با مسیحی‌ها هیچ مشکلی نداریم، با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا، مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است».(9) 

4. «صندوق رأی» مسیرِ محو اسرائیل
مسئلۀ فلسطین طی دهه‌های گذشته با اشغال این سرزمین از سوی رژیم صهیونیستی و حمایت قدرت‌های استعماری شکل گرفته است. تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد راهکارهای مبتنی بر مذاکره و سازش با رژیم اشغالگر نه‌تنها به حل بحران منجر نمی‌شود، بلکه در عمل ناکام مانده است. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر عقلانیت، تجربۀ تاریخی و اصول اسلامی، راه‌حلی دموکراتیک و مبتنی بر خواست مردم ارائه داده است. بر اساس این طرح، همۀ فلسطینیان اصیل (اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی) که پیش از ۱۹۴۸ در فلسطین زندگی می‌کردند، در کنار آوارگانی که تمایل به بازگشت دارند، در همه‌پرسی عمومی درباره ساختار و حاکمیت آینده فلسطین رأی می‌دهند. نتیجۀ این رفراندوم، مبنای تشکیل حکومت جدید خواهد بود و سرنوشت مهاجران پس از ۱۹۴۸ نیز بر اساس تصمیم اکثریت مردم تعیین می‌شود. این طرح، همسو با اصول دموکراسی، حقوق بشر و منطق جهانی در عمل به پایان موجودیت رژیم صهیونیستی منجر خواهد شد؛ درواقع «همان نابود‌شدن و از‌بین‌رفتن رژیم باطل و جعلی صهیونیستی است که امروز بر سر کار است»(10) .    رهبر انقلاب اسلامی تصریح کرده‌اند این موضع به معنای یهودستیزی یا حذف فیزیکی یهودیان نیست، بلکه مقابله با رژیم جعلی و اشغالگر است؛ با این حال، به دلیل ماهیت خشن و اشغالگرانۀ اسرائیل، تحقق چنین طرحی بدون مقاومت ممکن نیست. بنابراین تا نابودی این رژیم، مقاومت قاطع، مسلحانه، سیاسی و فرهنگی ملت فلسطین ضروری دانسته می‌شود تا صهیونیست‌ها را وادار به پذیرش رأی مردم کند(11)   (6، 11، 12 و 13). ازاین‌رو «راه قدس، راه فلسطین، راه نجات مسئلۀ فلسطین و حل مسئلۀ فلسطین، جز راه مبارزه نیست»(12)   و به‌یقین آیندۀ مقاومتِ رهایی‌بخش، آزادی فلسطین خواهد بود: «فلسطین قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم برخواهد گشت و در آنجا دولت فلسطینی تشکیل خواهد شد؛ در اینها هیچ تردیدی نیست»(13)  

نتیجه:
جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مبانی دینی، عقلانیت سیاسی و تجربه تاریخی، مسئله فلسطین را صرفاً منازعۀ منطقه‌ای نمی‌داند، بلکه آن را نماد تقابل حق و باطل و یکی از محورهای اساسی مبارزه با استکبار جهانی معرفی می‌کند. این راهبرد بر حمایت همه‌جانبه از ملت فلسطین در ابعاد فکری، فرهنگی، سیاسی و نظامی استوار است و مقاومت را تنها راه مقابله با اشغالگری و احقاق حقوق مردم فلسطین می‌داند. موضع جمهوری اسلامی، نابودی رژیم جعلی صهیونیستی است؛ اما این موضع به معنای یهودستیزی یا حذف فیزیکی یهودیان نیست. رهبر انقلاب بارها تأکید کرده‌اند مشکل جمهوری اسلامی با اشغالگری و غصب سرزمین فلسطین است، نه با پیروان ادیان الهی. رژیم صهیونیستی به دلیل ماهیت اشغالگرانه و خشونت‌محور خود، عامل اصلی بحران معرفی شده است و مقابله با آن از منظر ایران، اقدامی مشروع و ضروری برای تأمین عدالت و امنیت منطقه‌ای است. طرح جمهوری اسلامی برای حل مسئله فلسطین، برگزاری همه‌پرسی ملی میان تمامی ساکنان اصیل فلسطین (مسلمان، مسیحی و یهودی) و آوارگان مایل به بازگشت است تا ساختار سیاسی آینده کشور را تعیین کنند. این راهکار دموکراتیک که همسو با اصول حقوق بشر و منطق جهانی است، به ‌طور طبیعی به پایان موجودیت رژیم صهیونیستی می‌انجامد. با توجه به مخالفت اسرائیل با این روند، جمهوری اسلامی مقاومت همه‌جانبۀ ملت فلسطین را تا زمان تحقق این هدف ضروری می‌داند.

منابع برای مطالعه بیشتر: 
سعید صلح‌میرزایی؛ فلسطین از منظر رهبر انقلاب اسلامی؛ چ 10، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، 1390 ش.

پی نوشت:
1. قانون تصویب منشور ملل متحد؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی؛ در: https://rc.majlis.ir/fa/law/show/93886.
2 . قانون اجازه الحاق دولت ایران به قرارداد بین‌المللی جلوگیری از کشتار جمعی ( ژنوسید)؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی؛ در: https://rc.majlis.ir/fa/law/show/94432.
3 . متن اساس‌نامۀ دادگاه جنایی بین‌المللی رم؛ ترجمۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران؛ در: https://www.legal-tools.org/doc/b9e099/pdf.
4 . سیدعلی خامنه‌ای؛ متن کامل «طرح برگزاری همه‌پرسی ملی در سرزمین فلسطین»؛ 28/11/1398، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/44834.
5 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار شرکت‌‌کنندگان در اولین کنفرانس اسلامی فلسطین‌؛ 13/09/1369، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/2389.
6 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار دانشجویان؛ 01/05/1393، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/27046.

7 . مقام معظم رهبری؛ دیدار جمعی از آزادگان استان تهران با رهبر انقلاب؛ 28/05/1370، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/524.

8 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار جمعی از استادان، نخبگان و پژوهشگران دانشگاه‌ها؛ 20/03/1397، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/39877.

9 . مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ 29/06/1387، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/3813.
10 . مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز عید فطر؛ 25/03/1397، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/39933.
11 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه؛ 16/01/1381، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/3114.
مقام معظم رهبری؛ دیدار جمعی از مردم با رهبر انقلاب؛ 27/07/1370، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در:  https://khl.ink/f/541.
مقام معظم رهبری؛ خطبه‌های نماز عید فطر؛ 15/03/1398، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/42774.
12 . مقام معظم رهبری؛ بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در افتتاحیۀ همایش غزه‌؛ 08/12/1388، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌ العظمی خامنه‌ای؛ در: https://khl.ink/f/8952.
13 . همان.

صفحه‌ها