پرسش وپاسخ

رهبری امام خمینی، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند شهید مطهری، آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی و تشکل های دانشجویی مذهبی زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی دانشجویان شد.
تحولات اجتماعی و سیاسی دانشگاه های ایران در دوره پهلوی

پرسش:
 چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان در اواخر دوره پهلوی نقش ایفا کردند؟ 
 

پاسخ:
تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در اواخر دوره پهلوی، به ویژه در دانشگاه ها، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفت. یکی از مهم ترین این تحولات، افزایش نفوذ نگرش های مذهبی در میان دانشگاهیان بود. چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی میان دانشگاهیان نقش ایفا کردند؟ تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر دوره پهلوی در دانشگاه ها و به طور خاص گسترش نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان متأثر از عوامل مختلفی بوده است که افراد و گروه ها، بخشی از این عوامل اثرگذار بوده اند. با بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران می توان نقش افراد و گروه های زیر را در گسترش مذهب میان دانشگاهیان جدی و مهم دانست. در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. تأثیر امام خمینی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 بی تردید، امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران و نماد مقاومت در برابر رژیم پهلوی، اثرگذارترین فرد در تقویت گرایش های مذهبی در جامعه و به طور ویژه در میان دانشگاهیان بوده است. امام خمینی با ارائه الگویی اسلامی از حکومت و با تکیه بر مفاهیم دینی، توانست حمایت گسترده ای از گروه روشنفکران و دانشگاهیان به دست آورد.(1)   

2. تأثیر روحانیون بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ورود استادان روحانی و فاضل به دانشگاه و ارائه تعریف نوینی از دین برای دانشجویان یکی دیگر از عوامل مهم در گسترش گرایش های مذهبی میان دانشگاهیان شد. مهم‎ترین حوزه‏های حضور دین در جامعه پیش ازاین، حوزه‏های علمیه و نهادهای پیرامونی آن بود و مؤمنین مذهبی جامعه بودند که زندگی خود را بر اساس آموزه‏‎های شریعت سامان می‏دادند؛ بنابراین، دین در سطح جامعه کارکردی نداشت و از بحث هایی درباره حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی و... خبری نبود تا اینکه به تدریج، برخی اندیشمندان متدین و صاحب‏نظر ازجمله استاد مرتضی مطهری، دکتر محمد مفتح و نظیر آنان وارد دانشگاه‎ها شدند و بر کرسی تعلیم و تدریس تکیه زدند. این طیف از اساتید، معرفت و رویکرد جدیدی نسبت به شریعت داشتند. آنان می‏گفتند که دین فقط برای آن دنیا نیامده و اتفاقاً برای این دنیا آمده است. اسلام برای سیاست، حکومت، اقتصاد، علم، زنان و غیره حرف دارد. این اندیشه، دامنه خود را گستراند و از میان دانشجویان مذهبی یارگیری کرد. به طوری‏که در مدت کوتاهی تبدیل به یک جریان در دانشگاه شد.(2)  
 نقش مرحوم آیت الله محمود طالقانی نیز در گسترش مذهب و باورهای دینی میان دانشگاهیان بسیار پررنگ بود. انس و الفت ایشان با دانشجویان بسیار بود و شاید اولین روحانی ای بود که با برگزاری منظم جلسات تفسیر برای دانشگاهیان، در مسیر عمق بخشی به معرفت دینی دانشگاهیان کوشید(3) البته گفتنی است نقش روحانیون سنتی که منبر را برای تبلیغ دین و ارزش های آن برگزیده بودند بر قشر دانشگاهی قابل انکار نیست؛ چراکه برخی از این دانشگاهیان همچون عموم افراد جامعه، پای منبرهای روحانیون سنتی، باورها و ارزش های دینی خود را شکل داده، تقویت می کردند.

 3. تأثیر دکتر علی شریعتی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ازجمله چهره هایی که نقش او را در گسترش گرایش های مذهبی دانشجویان نمی توان نادیده گرفت، مرحوم دکتر علی شریعتی است. دکتر شریعتی از سخنرانان مذهبی شناخته شده در دهه پنجاه شمسی بود. اگرچه شریعتی نظریه پرداز سیاسی نبودند، اما نظریه اجتماعی او به شکلی گریز ناپذیر پیامدهای خاص خود را در سیاست داشت. به گفته برخی، وی بانفوذترین چهره روشنفکر در دهه پنجاه شمسی بود.(4)   شریعتی اسلام را ایدئولوژی تام و تمامی برای تمام ابعاد زندگی بشر می دانست و از دو اسلام سخن می گفت: اسلام به عنوان «ایدئولوژی» که مسائل اعتقادی آن سلاحی برای ترقی نوع انسان، رشد اخلاقی، فکری و اجتماعی اوست و این نوع اسلام، ابوذرها و مجاهد و روشنفکر می سازد و اسلامی کاربردی است؛ و اسلام به عنوان «فرهنگ» که مجموعه ای از علوم، معارف و دانش هایی از قبیل فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه و... است که مجتهدپرور است و امثال ابوعلی سینا و فارابی می سازد.(5)  این تبیین از اسلام و طرح موضوع «بازگشت به خویشتن» از سوی ایشان برای نسل نوجوان و جوان در آن سال ها که از لیبرالیسم با سیاست های استعماری و امپریالیستی اش به ستوه آمده بود و مارکسیسم را به سبب ضدیتش با مذهب سرزنش می کرد، بسیار جذاب بود.

 4. تأثیر انجمن اسلامی دانشجویان بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 یکی از تشکیلات دانشگاهی مهم که در واکنش به گسترش حزب توده و برای مبارزه با بهائیت در دانشگاه تهران شکل گرفت، انجمن اسلامی دانشجویان بود که آیت الله محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی از رهبران آن بودند. این انجمن با هدف مبارزه و دفاع از ارزش های اسلامی و ترویج آن تشکیل شد و هرچند در ابتدا قدرتی نداشت اما توانست خود را حفظ کند و بعدها با حضور امام خمینی در صحنه مبارزات سیاسی به عنوان یک مرجع بزرگ، گرایش این گروه از دانشجویان به سوی امام بیشتر شد.(6)  حضور شهید مطهری در کسوت استادی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران بر عمق آشنایی ایشان با دانشجویان انجمن اسلامی که پس از ترور حسنعلی منصور ایجاد شده بود، افزود و ایشان با حضور صمیمانه میان آن ها نقش بسزایی در آشنایی عمیق تر اعضای انجمن اسلامی دانشکده های علوم پزشکی و فنی دانشگاه نسبت به عقاید و اندیشه های نوین اسلامی داشت. اولین کنگره انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور با مشارکت سیزده انجمن و با سخنرانی آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله محمد مفتح در زمستان ۱۳۴۰ برگزار شد. حضور پررنگ شهید مطهری و شهید مفتح بین دانشجویان دانشگاه تهران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان تأثیر عمیق تری بر بدنه دانشجویی و شکل گیری تحولات اجتماعی و سیاسی سال های دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شد.

5. تأثیر نهضت آزادی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛ برخی چهره های مذهبی دانشگاهی در قالب تشکیلاتی موسوم به نهضت آزادی با دانشجویان و دانشگاهیان ارتباط برقرار کردند و این ارتباط افزون بر گسترش روحیه مخالفت و مبارزه با رژیم پهلوی، باورهای مذهبی دانشجویان را نیز از این تشکیلات متأثر می ساخت. رهبران نهضت آزادی ایران که افکار سیاسی خود را با آموزه های دینی و اسلامی پیوند زده بودند و با طیف های مختلف سیاسی ـ مذهبی نیز ارتباطاتی داشتند، در دهه های 40 و 50، تماس خود را با دانشجویان حفظ کرده و گسترش دادند و در واپسین سال های حکومت پهلوی نیز در بین دانشجویان اعتبار قابل توجهی داشتند.(7)  
 تقویت این ارتباط و اعتبار، تقویت نگرش مذهبی بر دانشگاهیان را نیز به دنبال داشت. اگرچه اثرگذاری مذهبی این تشکیلات بر روحیه مذهبی دانشگاهیان به اندازه روحانیون، به خصوص روحانیون دانشگاهی نبود. 

نتیجه:
 تحولات سیاسی و اجتماعی اواخر دوره پهلوی، به ویژه در فضای دانشگاهی، زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی در میان دانشجویان شد. این روند تحت تأثیر چند عامل کلیدی شکل گرفت: رهبری امام خمینی به عنوان نماد مقاومت دینی و سیاسی، ورود اندیشه مندان مذهبی به دانشگاه ها که اسلام را به عنوان ایدئولوژی جامع معرفی کردند، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند دکتر علی شریعتی و شهید مطهری که رویکردهای نوین و کاربردی به دین ارائه دادند، آیت الله سید محمود طالقانی به عنوان اولین روحانی ای که جلسات تفسیر منظم برای دانشجویان گذاشت، و تشکل های دانشجویی مذهبی مانند انجمن اسلامی که بستر فعالیت های دینی و سیاسی را فراهم کردند. این عوامل نه تنها نگرش مذهبی را تقویت کردند، بلکه به شکل گیری جریانی پویا و اثرگذار در جنبش دانشجویی و انقلاب اسلامی ایران منجر شدند.

پی نوشت:
1. ر.ک: «علل تأثیرپذیری و پیوند دانشجویان و جوانان از امام خمینی»، پرتال امام خمینی، کد: 183500:  https://B2n.ir/s64685.
2 . ر.ک: روح بخش، رحیم، «اسطوره های جنبش دانشجویی، نشریه زمانه»، شماره 15، 1382:  https://B2n.ir/f42927»
3 . ر.ک: جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی - سیاسی ایران "از روی کارآمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی" سالهای 1320،  ص 412 و 440.
4 . ر.ک: میر سپاسی، علی، روشنفکران ایران (روایت های یأس و امید)، ص ۱۸۳.
5 . ر.ک: شریعتی، علی، حسین وارث آدم، ص 324.
6 . ر.ک: اکبری، امیر، «جنبش دانشجویی و تأثیر از آموزه های امام در جریان نهضت پانزده خرداد»، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی: https://psri.ir/?id=jclg1zv06v.
7 . ر.ک: ساواک، دانشگاهیان و مراکز آموزش عالی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، https://psri.ir/?id=coeo2nzt8x.

داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند.
قدرت نظام پهلوی

پرسش:

آیا بعد از سال 1973 ایران، کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ 

پاسخ:
در سال های حدود 1352 ش، قدرت نظام پهلوی به علت دهشت ساواک و کنترل مخالفان سیاسی، افزایش درآمد فروش نفت و صنایع نفتی، ورود برخی صنایع مهم به کشور و... به اوج خود رسید، اما این اوج گیری با شروع انقلاب اسلامی دوام نیاورد. حال بعد نیم قرن، این سؤال پیش می آید که آیا بعد از 1352 ش، ایران کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ متن اصلی پاسخ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم هست چند مبحث زیر را بررسی کرد: 

1. تعیین مؤلفه های قدرت، پیشرفت و ثروتمندی یک کشور؛ 
تعیین مؤلفه های قدرت، هر ملتی را می تواند به امنیت پایدار، اعمال حق حاکمیت و استقلال که مهم ترین لوازم پیشرفت هر ملتی است، رهنمون کند.(1)  آنچه در مفهوم دینی قدرت باید به آن توجه داشت این است که قدرتی مشروع و قابل قبول است که در کنار توانایی اعمال آن، بر مبنای خواسته مردم باشد.(2) در دانش سیاسی، جمعیت، وسعت سرزمینی، دولت و حاکمیت مهم ترین عناصر شکل گیری قدرت یک ملت معرفی می شود. ملتی که جمعیت بیشتر، قلمرو بزرگ تر، دولت توانمندتر با حاکمیت ملی منسجم تر داشته باشد، قدرتمندتر است. برخی دیگر معتقدند معیار نهایی قدرت ملی، توانمندی نظامی است. در کنار توانمندی نظامی، برخی نیز ریشه های قدرت ملی را در توانایی کشور ها در مسلط شدن بر بخش های مهم اقتصاد جهانی می دانند، ولی توانمندی نظامی همچنان مهم ترین تجلی قدرت باقی مانده است.(3)  
در کنار این موارد مهم، با بررسی صورت گرفته بر ۲۸ نظریه و الگوی مشخص کننده ی قدرت ملی، سه عامل، بالاترین درصد فراوانی را داشته اند: الف. جمعیت، ویژگی های کمّی و کیفی آن، ب. کیفیت رهبری، مدیریت، کیفیت حکومت و ج. وجود منابع طبیعی، مواد خام و معادن.(4)  رهبر معظم انقلاب نیز در یک جمع بندی جامع و مفیدی ابراز داشتند که لازم هست قدرت یک کشور را به صورت منظومه ای بررسی کرد و از بررسی یک جانبه و تک بعدی پرهیز کرد. ایشان در این زمینه فرمودند:
 «اقتصاد، امنیّت، پیشرفت های علمی، استفاده ی از تحریم برای نوآوری، دیپلماسی؛ این ها همه شاخص است؛ قدرت یک کشور یک منظومه و مجموعه ای از عوامل گوناگون است که به هم مرتبط اند. این شکل منظومه ایِ قدرت و اعتبار را ندیدن و نفهمیدن، موجب قضاوت های غلطی می شود. پس کلّ منظومه را باید دید».(5) 
 بنابراین در جمع بندی نظریات مختلف می توان گفت شاخص های قدرتمندی یک کشور عبارت اند از:
 1. کیفیت رهبری و مدیریت و حکومت، 2. مسائل امنیتی و نظامی، 3. جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن، 4. پیشرفت علمی و فناوری، 5. اقتصاد، 6. دیپلماسی، 7. وجود منابع طبیعی و مواد خام و معادن.

 

 2. وضعیت ایران در سال های دهه 1350 بر اساس مؤلفه های قدرت؛ 

الف. بررسی کیفیت رهبری و مدیریت و کیفیت حکومت؛
 شخصی بودن و تمرکزگرایی، مؤلفه اصلی ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم بود. این ساختار، حکومت را از مردم جدا کرد و باعث شد تا جامعه نسبت به حکومت بی تفاوت باشد. عدم مشارکت سیاسی مردم یکی از مصادیق این بی تفاوتی است. حکومت پهلوی برای راضی نگه داشتن و توجه به خواسته های مردم تلاش چندانی نکرد یا تلاش های وی با شکست مواجه شد.(6)  یکــی از بارزتریــن صفــات حکومــت پهلــوی، وابســتگی بــه دولت هــای بیگانـه بـه ویـژه آمریـکا در همه امور از قبیل عزل و نصب دولت و وزرا و مسئولین بـود. ایـن در حالی اسـت کـه یکـی از اصـول مهـم قانـون اساسـی جمهـوری اسلامی ایـران؛ اسـتقلال، حاکمیـت و تمامیـت ارضی کشـور اسـت.(7)  آنچه ضعف پهلوی را تشدید کرده بود سبک مدیریت و رهبری سیاسی شخص شاه بود. از دیدگاه کارگزاران حکومت پهلوی عواملی چون ضعف شخصیت، استبداد، عدم توجه به نظرات کارشناسی، عدم پایبندی به قانون اساسی، وابستگی و از بین بردن نهادهای واسط بین حاکمیت و مردم در سبک رهبری محمدرضا شاه، زمینه انقلاب اسلامی مردم و سقوط حکومت پهلوی را فراهم آورد.(8)  در مقابل، جریان مردمیِ مدیریت کشور شاخصی است که انقلاب اسلامی را از حکومت پهلوی و حتی سایر حکومت های رایج جهان متمایز کرده است. انتخابات آزاد با تعداد زیاد به درستی انجام گرفت و قانون اساسی با اکثریت آرا مردمی تصویب شد و حکومتی بر پایه مردم سالاری دینی شکل گرفت. 

ب. بررسی وضعیت امنیتی و نظامی دوران پهلوی دوم؛ 
پهلـوی دوم بـا خرید انواع تسـلیحات غربـی، به ویژه از آمریکا، سـعی در تقویت نیروی نظامـی داشـت؛ ولـی درواقع، غربی هـا بـا فـروش انـواع سلاح های خود با قیمـت بالا به ایران، قصـد به تاراج بـردن ذخایر این ملت را داشـتند و از سـویی دیگـر، آن ها ایـران را انبـاری از مهمـات کـرده بودنـد و در مواقـع مختلـف، بـدون اجـازه ایـران، از آن ها اسـتفاده می کردنـد. بـرای نمونـه، ملکه پهلـوی دراین باره گفتـه اسـت: «یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود، به من گفت: «مادر جان، مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم، ولی بدون اطلاع من، هواپیماهای ما را برده اند ویتنام».(9)   
درحالی که اقتـدار نظامـی امروز ایـران بر کسی پوشیده نیست و به طوری که توانسـته اسـت در طـول جنـگ تحمیلـی هشت ساله، جنـگ 33 روزه حزب الله، جنـگ 22 روزه، فتنه داعـش و... در مقابل کشـورهای بـزرگ اسـتعماری، قـدرت نظامـی و سیاسـی خـود را نشـان دهـد و امـروزه، همـگان بـه رشـد روزافزون قدرت نظامی و سطح بالای امنیت در کشور اذعان دارند. 

ج. بررسی جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن؛
 جمعیت ایران در پایان دوره پهلوی، ۳۶ میلیون نفر بود. امروز جمعیت به بیش از 90 میلیون نفر رسیده است. ازنظر شاخص های کیفی از قبیل سلامت و بهداشت و آموزش و امکانات رفاهی و امید به زندگی نیز بر اساس آمار مراکز بین المللی رشد چشم گیری داشته است. د. بررسی پیشرفت علمی و فناوری؛ یکی از عوامل توسعه یافتگی کشورها، سطح کمیّت و کیفیّت آموزش است.
 برسی آمار در سال تحصیلی 96-95 نشان می دهد که 3.7 میلیون دانشجو در بیش از 2500 واحد آموزشی دانشگاهی مشغول تحصیل هستند. این آمار با دوران پهلوی ازلحاظ تعداد و سطح و تنوع آموزش قابل مقایسه نیست. بر اسـاس نتایجی که پایگاه اسـتنادی اسـکوپوس (Scopus)، منتشر کرده است تعـداد مـدارک علمـی ثبت شده از جمهـوری اسلامی ایـران در سـال 1996 برابر با 842 مـورد بـوده و در سـال، 2017 تعـداد مـدارک و مسـتندات علمی کشـور به رقم 4388 مورد افزایش یافته اسـت و نسـبت به سـال، 1996 رشـد 64/9 برابری را نشـان می دهد و در این سـال، جایگاه ایران در دنیا، به رتبه 16 ارتقاء یافته اسـت؛(10)  درحالی که در دوران پهلوی اثری از علم و پیشرفت علمی در کشور نبود؛ اما امروزه ایران در علوم روز مثل نانو، بیوشیمی، پزشکی و ... و صنایع دانش بنیان، نیروگاه سازی، سدسازی، تجهیزات پزشکی و صنعت هوافضا و نظامی و... جزو کشورهای سرآمد است.(11) 

 هـ. بررسی وضعیت اقتصادی کشور در دوران پهلوی؛
 ایران در رژیم پهلوی، نمونه کامل اضمحلال اقتصاد ملی یک کشور جهان سومی در نظام سرمایه داری بین الملل بود. کشوری که در اواخر عمر رژیم پهلوی با فروش نفت، تلاش داشت به معیارهای توسعه ی غربی دست یابد. کشاورزی ایران در سایه ی واردات محو شد. اقتصاددانان برای بررسی رشد اقتصادی همراه با عدالت و تشـخیص میـزان کاهـش نابرابـری در توزیـع درآمـد و توزیع مناسب ثروت از شاخص ضریب جینی استفاده می کنند. اگـر ضریب جینی کشـوری در طـول زمان مشـخصی کاهش پیدا کنـد، نشـان دهنده افزایـش عدالـت اجتماعـی و کاهـش فاصله طبقاتـی در آن کشـور خواهـد بـود. بررسی های بانک جهانی نشان می دهد که تغییرات نرخ ضریب جینی از سـال 1366 تـا 1393 ش، 8.6 درصد کاهش داشـته اسـت. این در حالی اسـت که در سـال های آخـر رژیـم پهلـوی، تغییـرات ضریـب جینـی رونـدی افزایشـی داشـته اسـت.(12) 
 در سایر شاخص های اقتصادی نظیر توزیع ثروت، توسعه صنایع تولیدی و فعالیت های اقتصادی، کاهش فقر، بدهی خارجی، پس از انقلاب به مراتب وضع بهتری در کشور ایجاد شده است. کشور ما باوجود تحریم، دچار بدهکاری نشد. خیلی از کشورها بااینکه نه تحریم بودند، نه این همه دشمنی داشتند، صدها میلیارد به بانک جهانی، به صندوق بین المللی پول، به فلان کشور بدهکار شدند. بدهکاری ما نزدیک صفر است، این موفّقیّت خیلی مهم است؛ یعنی حتّی در همین زمینه ی اقتصاد هم که حالا شاخص های منفی متعدّدی وجود دارد، این شاخص ها هم وجود دارد.(13)  

و. بررسی سیاسی و دیپلماتیک ایران در دوره پهلوی؛ 
نظام جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ سیاست خارجی برگرفته از اصول دینی به ارتباط با سایر کشور ها می پردازد؛ که عبارت اند از: نفی سلطه گری و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، به رسمیت شناختن استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل به عنوان حقوق همه مردم جهان، خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملل دیگر، روابط صلح آمیز و حسنه متقابل با دُوَل غیر محارب، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی و... (14)  این در حالی است که در زمان پهلوی، شاه حتی حق تعیین افراد دلخواه برای مناصب کشوری نداشت و افراد تحمیلی از طرف غرب باید معرفی می شدند. از طرفی غرب با مداخلــه در امور داخلی و حقــوق عمــومی کشور، از طریــق اعمــال فشــار نظــامی، سیاســی، اقتصــادی و... به تحمیل اراده خود بر کشور، می پرداخت.

 ز. بررسی وضعیت منابع طبیعی و مواد خام و معادن؛ 
ایران باوجود ذخیره قطعی افزون بر ۵۵ میلیارد تن و تنوع بیش از ۶۴ نوع ماده معدنی، کشوری معدنی است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معادن محدودی در ایران مورد اکتشاف و بهره برداری قرارگرفته بود و به دلیل اهمیت نفت و گاز برای رژیم شاهنشاهی، عمده تمرکز اقتصاد کشور بر این دو بخش بود و معادن مورد کم توجهی قرار گرفتند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی کشور برای شکوفایی اقتصاد صنعتی و معدنی و رهایی از اقتصاد نفتی به سمت اکتشاف و بهره برداری از معادن پیش رفت. نتیجه تلاش ها باعث شناسایی 57 میلیارد تن ذخیره معدنی در کشور شناسایی (37 میلیارد تن ذخیره قطعی) شد و بخش عمده ای از آن به بهره برداری رسید. همچنین تولیدات معدنی از 20 میلیون تن در سال 1357 به 220 میلیون تن در پایان سال 1396 رسید.(15)  

 نتیجه:
 قدرتمندی و داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های فکری سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند. قدرت و اقتدار و ثروتمندی منشأ و مبادی گوناگونی دارد که در یک کارکرد جمعی، با نگاه منظومه ای باید بدان نگریست. عوامل اصلی شکل دهنده قدرت کشورها در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، علمی و... قرار دارند. با بررسی هر یک از این عوامل بر اساس آمارهای رسمی و بین المللی، در زمان اوج قدرت پهلوی دوم (1352) و سال های اخیر، می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی باوجود همه مشکلات داخلی و خارجی، رشد چشم گیری در عرصه های مختلف مردم سالاری، اقتصادی و صنعتی و نظامی و ... داشته و به عنوان قدرت منطقه ای و در برخی موارد بین المللی محسوب می شود.

 

 منابع بیشتر برای مطالعه:
1- مجموعه بیانات مقام معظم رهبری در مورد دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران؛ دیروز، امروز، فردا، دفتر نشر معارف کتاب امواج اراده ها، راضیه عزیزی.

پی نوشت:

1. حسن خانی، جعفر، 1396/02/29، مهم ترین مؤلفه قدرت ایران، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/32413
2 . محمدی، منوچهر، مؤلفه های قدرت در جمهوری اسلامی ایران، ص 20.
3 . ر ک: تلیس، اشلی و دیگران، سنجش قدرت ملی در عصر فرا صنعتی.
4 . زرقانی، سید هادی، «نقد و تحلیل مدل های سنجش قدرت ملی».
5 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/50037
6 . الهی زاده، محمدحسن، حیاری، حبیب«ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم و تأثیر آن در بروز انقلاب اسلامی»، 25-50.
7 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 12.
8 . پیرانی، شهره، «سبک رهبری پهلوی دوم از دیدگاه کارگزاران سلطنت»، ص 124-150.
9 . اسلامیه، مصطفی، خاطـرات تاج الملوک، ص 387.
10 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 52.
11 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 56.
12 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 65.
13 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی: https://khl.ink/f/50037
14 . اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
15 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 66.

باورهای سیاسی و روش های گروهک پژاک
پژاک، شاخه ایرانی پ.ک.ک، گروهی کمونیست با هدف تشکیل دولت کرد که با رویکرد مسلحانه و عملیات تروریستی، غیرنظامیان را هدف قرار داده است و بر اساس اسناد از حمایت‌ها

پرسش:

باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست؟ و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

پاسخ:

گروهک پژاک یکی از احزاب تروریستی فعال در مناطق کردنشین است که در سالیان اخیر با نفوذ بین شهروندان و انجام عملیات تروریستی سبب ایجاد ناامنی در مناطق شمال غرب کشور شده است. سؤال اساسی این است که باورهای سیاسی و روش‌های گروهک پژاک چیست و از طرف چه گروه‌ها یا دولت‌هایی حمایت می‌شوند؟

1. باورها و ایدئولوژی سیاسی

پژاک به‌عنوان شاخه ایرانی (حزب پ.ک.ک)، اندیشه‌های کمونیستی و چپ‌گرایانه دارند و مهم‌ترین مبانی فکری پژاک، عبارت‌اند از: نفی نظام خانواده مبتنی بر زن و شوهر، اعتقاد به اشتراک جنسی در جامعه (بی‌بندوباری جنسی)، نفی سنت‌ها و آدابی که اخلاق جنسی را تائید می‌کند، نفی قیود خانواده از زن و جامعه مبتنی بر زن‌سالاری، نفی اخلاق و نسبی شمردن آن در رفتارهای خانوادگی. از سوی دیگر سران پژاک اعتقاد به قرابت و نزدیکی خاصی با صهیونیسم‌ها دارند؛ زیرا معتقدند قرابت و نزدیکی خاصی بین برگزیدگان فرزندان بنی‌اسرائیل و کردها وجود دارد و حتی بین فرزندان یهود و کرد قابلیت‌های مشترک وجود دارد. از سوی دیگر معتقدند آنچه تاکنون مأموریت صهیونیسم بوده باید به کردها واگذار شود. در‌نتیجه می‌بایستی پیوند مشترکی بین حکومت شمال عراق و اسرائیل ایجاد شود. (1) این گروهک هم ازنظر ایدئولوژیکی و هم ازنظر ساختاری از پ.ک.ک (حزب کارگران کرد ترکیه) الگو گرفته است. به لحاظ سیاسی، مهم‌ترین ایده‌هایی که دنبال می‌کند، عبارت‌اند‌از: اتحاد کردها و تشکیل دولت بزرگ کُرد و پشتیبانی از کنفدراسیون کُرد، ضدیت با جمهوری اسلامی ایران جدای از اهداف تجزیه‌طلبانه؛ بدین‌صورت که مذهب را یک نظام ارزشی ارتجاعی می‌دانند که مسیر پیشرفت را در راستای آرمان‌های سوسیالیستی و دموکراتیک، سد می‌کند و جمهوری اسلامی، نماد کامل این مسئله است. (2)

2. روش‌ها و رویکردها

درباره روش و رویکرد این گروهک، می‌توان از دو منظر، بحث کرد:

2 ـ 1. روش‌های جذب نیرو و تشکیلات سازی

این گروهک با دادن وعده‌ووعیدهایی همچون:‌ اعزام به اروپا و تحصیل، ازدواج، زندگی و شغل خوب و پردرآمد در کشورهای اروپایی، جوانان ساده را فریب داده و وارد گروهک می‌کند؛ بدین‌صورت که ابتدا به آن‌ها وعده می‌دهند اگر در عملیات علیه جمهوری اسلامی شرکت کنند و چند عملیات موفق داشته باشند، آن‌ها را برای زندگی و کار در اروپا به یکی از کشورهای اروپایی انتقال می‌دهند؛ اما پس‌ازاینکه این جوانان فریب‌خورده در عملیات علیه نیروهای جمهوری اسلامی شرکت کردند و دستشان به جنایت آغشته شد، به آن‌ها گفته می‌شود که جان شما از سوی جمهوری اسلامی در داخل و خارج درخطر است و شما راه بازگشت به ایران یا عزیمت به کشورهای خارجی را ندارید، پس باید در گروه بمانید. مهم‌ترین شگرد این گروهک هم در تبلیغ و عملیات روانی برای جذب نیرو، دادن وعده‌ووعید و زندگی و کار در اروپا و یا حقوق مکفی در گروه است و برای مقابله با همکاران نظام و جلوگیری از پیوستن مردم روستاهای مناطق مرزی به بسیج و همکاری آنان با نیروهای نظامی و انتظامی، به شیوه‌های تهدید، ربایش فرد یا اعضای خانواده، ضرب و شتم، قتل و اعدام و همین‌طور غارت اموال و نوامیس مردم کُرد محلی، متوسل می‌شوند تا با ایجاد یک فضای رعب و وحشت، مانع از همکاری آنان با نظام شوند. در حوزه رسانه، گروهک برای برقراری ارتباط با مردم منطقه، از شبکه‌های ماهواره‌ای مانند «روژ تی وی» به‌عنوان کانال رسمی پژاک که از سوی استکبار جهانی در اختیار آنان قرار داده، بهره می‌گیرد. ضمن اینکه سایر گروه‌های کردی از قبیل پ.ک.ک، دموکرات، کومله، منطقه اقلیم شمال عراق از قبیل «تیشک تی وی،» «روژ هلات،» «کرد تی وی» و … نیز به‌نوعی همدیگر را پشتیبانی می‌کنند. علاوه بر این رادیو «مزوپوتامیا» متعلق به پ.ک.ک و پژاک نیز در حوزه صدا و خبررسانی و پخش سرودهای کردی و مصاحبه با افراد مختلف پیرامون موضوع کردستان به‌شدت فعال است. (3)

2 ـ 2. رویکرد مبارزاتی و سیاسی

این گروهک بنا بر اعتقادات خود که برگرفته از اندیشه‌های رهبر در حبس پ‌.ک.ک (حزب کارگران کُرد ترکیه) عبدالله اوجالان (ملقب به آپو) است، معتقد است برای نیل به اهدافش یعنی آزادی و دموکراسی کردستان، راه‌حل‌های سیاسی و اعتراضات مدنی بی‌فایده است و باید دست به حرکات مسلحانه زد. این گروه که در شعار خود مدعی است برای احقاق حقوق ملت کُرد، قیام کرده است، در عمل تفکرات تجزیه‌طلبانه داشته و خواهان تحقق ایده تشکیل حکومت کردستان بزرگ، متشکل از مناطق کردنشین (ترکیه، عراق، ایران و سوریه) است. بنا به آمار مراجع رسمی، این گروهک تروریستی از بدو تأسیس خود در سال 1382 تا 1396، عامل شهادت بیش از 300 شهروند ایرانی و همچنین مجروح نمودن بیش از 259 نفر دیگر است. علاوه بر این در کارنامه این گروهک تروریستی 248 مورد درگیری مسلحانه، 71 مورد مین‌گذاری، 53 مورد عملیات ترور، 9 مورد بمب‌گذاری و 80 مورد تهدید و ارعاب دیده می‌شود. فعالیت‌های مسلحانه پژاک در مرزهای غربی ایران، حتی سبب نارضایتی سایر مخالف نظام در کردستان شده است. حزب دموکرات و کومله، اقدامات مسلحانه این گروهک را ضربه به دیگر فعالیت‌های مدنی و سیاسی در کردستان می‌دانستند، از همین روز ابراهیم علی‌زاده دبیرکل گروه کومله در تاریخ 4 تیر ۱۳۹۰ در شبکه تلویزیونی کومله به بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران به‌ویژه کردستان پرداخت. وی از فعالیت‌های پژاک اعلام نارضایتی کرد و اظهار داشت: «مشکل اصلی ما اختلاف در استراتژی سیاسی است. مثلاً گروه پژاک در مرزهای کردستان دست به فعالیت‌های مسلحانه‌ای زده‌ است که متأسفانه به جنبش سیاسی کردستان ضرر می‌رساند.» (4)

3. دولت یا گروه حامی

علیرغم اینکه دولت آمریکا، نام گروهک پژاک را در فهرست تروریستی قرار داده است، اما اسناد متعددی نشان‌دهنده رابطه پنهانی و حمایت جدی دولت امریکا و رژیم صهیونیستی از این گروهک است. دیوید داناها (مشاور ارشد اداره امور خاورمیانه نزدیک) وابسته به وزارت خارجه آمریکا در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا، حمایت آمریکا از پژاک را تأیید می‌کند. سیمور هرش، روزنامه‌نگار شناخته‌شده آمریکایی، در مقاله‌ای که 27 نوامبر 2006 در روزنامه نیویورکر با عنوان «اقدام بعدی» منتشر کرد، پرده از روابط آمریکا و اسرائیل با پژاک برداشته و می‌نویسد: «در 6 ماه گذشته، اسرائیل و آمریکا در حمایت از یک گروه کُرد به نام حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) با یکدیگر همکاری کرده‌اند. یک مقام مشاور که به پنتاگون نزدیک است به من گفت که این گروه «به‌عنوان بخشی از تلاش برای یافتن ابزار‌های مختلف به‌منظور فشار به ایران» حملات پنهانی در داخل مرزهای این کشور انجام می‌دهد.» همچنین در 18 آوریل 2006، دنیس کاسینیچ (Denis Kucinich)، نماینده کنگره آمریکا، در نامه‌ای به جرج دبیلو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا، به حمایت آمریکا از پژاک اذعان می‌کند. وی نوشت: «گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا در حال ایجاد اپوزیسیون و حمایت از عملیات نظامی در ایران است که توسط گروه‌های شورشی و گروه‌های اقلیت‌های قومی که برخی‌شان در داخل عراق فعالیت‌ می‌کنند، است. حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) یکی از این گروه‌ها است.» (5) همچنین گزارش‌های متعددی مبنی بر حمایت رژیم صهیونیستی از پژاک وجود دارد که با آموزش نظامی و تجهیز این سازمان، آن‌ها را به عملیات تروریستی در ایران تشویق می‌کند. (6)

نتیجه:

پژاک یک گروهک تجزیه‌طلب با ایدئولوژی کمونیستی و ضدیت ریشه‌ای با نظام جمهوری اسلامی است که هدف نهایی آن تشکیل یک کُردستان بزرگ است. این گروه که متأثر از پ.ک.ک بوده و ازنظر ایدئولوژیک به دنبال نفی ساختارهای سنتی و مذهبی است، رویکرد خود را بر مبارزه مسلحانه و استفاده از تاکتیک‌های خشونت‌آمیز قرار داده است. حمایت‌های خارجی، به‌ویژه ادعای همکاری پنهانی با آمریکا و اسرائیل، ابعاد ژئوپلیتیکی فعالیت‌های این گروه در مرزهای ایران را برجسته می‌سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

2. پورموسی، سید موسی و همکاران، فعالیت‌های تروریستی پژاک و امنیت جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه آفاق امنیت، سال سوم، ش نهم، 1389، ص 125-127.

3. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

4. دفاع پرس، پژاک؛ از ظهور تا افول، خبرگزاری دفاع مقدس defapress.ir، 11 خرداد 1396، کد خبر: ۲۴۱۴۸۸، https://dnws.ir/0010oy.

5. مشرق نیوز، گروهک پژاک چگونه شکل گرفت؟ 27 تیر 1395، کد خبر 604542، mshrgh.ir/604542.

6. پور موسوی، سید موسی و همکاران، دگرگون شدن نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و اثر آن بر روابط سوریه و پ.ک.ک، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال 23، شماره 9، 1388، ص 69-70.

بررسی دلایل شکست کوفیان در قیام حضرت مسلم با وجود پیروزی ابتدایی
قیام مسلم‌بن‌عقیل با حمایت گستردهٔ مردم کوفه آغاز شد و پیروزی آن قطعی به‌نظر می‌رسید، اما تهدید رسیدن سپاه شام مردم را ترساند و آنان میدان را خالی کردند.

پرسش:

چرا مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام با آنکه ابتدا پیروز شدند، در‌نهایت شکست خوردند؟

پاسخ:

معاویه در رجب سال شصت هجری به درک واصل شد و یزید جای وی نشست. یزید در نخستین اقدام خود، از حاکم مدینه خواست از چند نفر از جمله امام حسین علیه السلام بیعت بستاند؛ به همین دلیل امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه هجرت کرد؛ زیرا مکه حرم امن به شمار می‌آمد. هنگامی که کوفیان از اعتراض و بیعت‌نکردن امام حسین علیه السلام با یزید آگاه شدند، نامه‌های بسیاری نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند. پس از رسیدن نامه‌های کوفیان، امام حسین علیه ‌السلام برای بررسی اوضاع کوفه و ارزیابی ثبات‌قدم کوفیان، ابتدا حضرت مسلم علیه ‌السلام را به کوفه فرستاد تا درباره درستی ادعای کوفیان، اطمینان یابد و به امام گزارش کند (۱). کوفیان استقبال گسترده‌ای از حضرت مسلم علیه ‌السلام کردند؛ به نقلی ۱۲۰۰۰ نفر (۲) و به نقلی سی‌هزار نفر با ایشان بیعت کردند (3).

ابن‌زیاد در کوفه

شرایط کوفه سبب شد یزید، نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل کند و عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه منصوب نماید (۴). عبیدالله بن زیاد به محض رسیدن به کوفه، سیاست‌های تهدیدی را دنبال کرد؛ ازاین‌رو بزرگان قبایل را به قصر دعوت کرد و آنها را به گروگان گرفت. متأسفانه تهدیدها و اقدامات او فضای کوفه را پر از وحشت و ترس کرد (5). از جمله دستور داد هانی بن عروه که میزبان حضرت مسلم علیه ‌السلام بود را دستگیر کنند. هنگامی که خبر دستگیری هانی به حضرت مسلم علیه السلام رسید، با تعدادی از یاران خود که منابع تاریخی آنها را حدود ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند، قیام کرد و قصر را به محاصره در‌آورد (۶)؛ در‌حالی‌که داخل قصر تنها پنجاه تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند (7).

ابن‌زیاد با اقدامات ذیل ابتکار عمل را به دست گرفت:

الف) به بعضی از بزرگان کوفه از جمله شمر بن ذی‌الجوشن و محمد بن اشعث که در اطرافش بودند و از طرفداران باند اموی به شمار می‌آمدند، دستور داد تا در لابلای جمعیت قرار گیرند و از اهرم تهدید استفاده کنند، مردم را از عواقب کارشان بترسانند و تا حد امکان از اطراف حضرت مسلم علیه السلام متفرق کنند.

ب) با تطمیع و وعده‌های درهم و دینار، دنیاطلبان را به خود جذب کنند؛ زیرا همۀ کوفیان نگاه اعتقادی نداشتند، بلکه با انگیزه‌های مادی از جبهه‌ای به جبهۀ دیگر جابجا می‌شدند.

ج) به جارچیان و منادیان قصر دستور داد تا ندا دهند که سپاه عظیمی از شام برای کشتار شما عازم کوفه است (8).

این اقدامات و حیله‌ها به ثمر نشست؛ ازاین‌رو مردم ترسیدند، اطراف حضرت مسلم علیه ‌السلام را خالی کردند و به خانه‌ها رفتند و همان شب حضرت مسلم یکه و تنها در کوچه‌های کوفه به دنبال مکانی برای پناه‌گرفتن می‌گشت (۹) تا شب را سپری کند و در فرصت مناسب به کاروان حسینی ملحق شود‌. در این شب بانویی به نام «طوعه» ایشان را به خانه دعوت کرد.

علت شکست قیام

با توجه به مردم‌شناسی و تجربه‌های کوفه، مردم کوفه پایداری نکردند و از خود ثبات‌قدم نشان ندادند. بسیاری از آنها در اوخر جنگ صفین از ادامه پیکار شانه خالی کردند؛ همچنین دوران خلافت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام که منجر به صلح شد، به علت خستگی و عافیت‌طلبی از ادامۀ مقاومت دست کشیدند. بر همین اساس عامل اصلی در شکست این قیام نیز همان روحیه یعنی عافیت‌طلبی، ترس و عدم تاب‌آوری مردم کوفه بود (۱۰). اگر‌چه سیاست‌های عبیدالله بن زیاد در ایجاد وحشت نیز نقش بسزایی داشت؛ اما همین امر هم به روحیه منفی کوفیان بر‌می‌گشت؛ وگرنه ابن‌زیاد با آن سیاست‌ها نمی‌توانست مردمی سلحشور را از میدان خارج کند.

متأسفانه برخی ضعف فرماندهی را نیز از عوامل شکست به شمار آورده‌اند (۱۱) که جای بسی تأسف است. کسانی که چنین نظر دارند، آیا از خودشان نمی‌پرسند پس چرا حضرت علی‌ علیه السلام مجبور به متوقف‌کردن جنگ صفین شد؟ چرا امام حسن مجتبی علیه ‌السلام صلح را پذیرفت؟

بنابراین همان عاملی که حکمیت و صلح را بر دو معصوم تحمیل کرد، سبب شکست این قیام نیز شد و هیچ اشکالی بر آن دو بزرگوار نیست. همان‌گونه که کاشتن بذر گندم در زمین غیر‌حاصل‌خیز فایده ندارد، مردم هم اگر همکاری نکنند، معصوم به صلح مجبور می‌شود.

سیدالشهدای عصر غبیت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دنیا‌گرایی خواص و ترجیح‌دادن دنیا بر حق و آخرت و پراکنده‌شدنشان از اطراف حضرت مسلم مسلم علیه ‌السلام را از علل شکست قیام مسلم به شمار می‌آورند (12).

نتیجه:

مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام در حال پیروزی بودند که عدم پایداری آنها ورق را برگرداند. آنچه سبب پیروزی اولیه این قیام شد، حضور یکپارچه و حداکثری مردم در صحنه بود که می‌رفت تا کوفه در‌درنورد؛ ولی آنچه سبب شکست قیام شد، خالی‌کردن میدان از سوی همان افراد بود که از ترس سپاه اعزامی شام به خانه‌های خود پناه بردند و عرصه را به ابن‌زیاد واگذار کردند. اگر مردم «تاب‌آوری» و پایداری از خود نشان می‌دادند، چه‌بسا حادثۀ جان‌گداز عاشورا اتفاق نمی‌افتاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعادة، ۱۳۳۰ ق، ص ۲۳۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ تحقیق: محمد ابو‌الفضل ابراهیم؛ چ 2، بیروت: ‌دار‌التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۵، ص ۳۵۳. محمد بن محمد مفید؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ تحقیق: مؤسسه آل‌البیت؛ بیروت: دار‌المفید، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص 295 ـ 297.

2. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 235.

3. عبدالله بن مسلم ابن‌قتیبه الدینوری؛ الامامه و السیاسه؛ تحقیق: علی شیری؛ قم: شریف‌الرضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۸.

4. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 231.

5. ابن‌اعثم الکوفی؛ الفتوح؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دار‌الاضواء، ۱۴۱۱ ق، ج ۵، ص ۶۸.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: الشیخ محمد‌باقر محمودی؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ ق، ج ۲، ص ۸۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 371.

7. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى - متمم الصحابه - الطبقه الخامسه؛ تحقیق: محمد بن صامل السلمی؛ الطائف: مکتبة الصدیق، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۴۶۱. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص ۸۰.

8. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص 80 ـ 81. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 370.

9. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 369 ـ 371.

10. مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سید‌الشهداء؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۰ ش، ج ۱، ص 594 ـ 603.

11. رسول جعفریان؛ تأملی در نهضت عاشورا؛ قم: انصاریان، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۳.

 .12https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4790.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیه 21 سوره مائده، مالکیت ابدی برای یهود ثابت نمی‌کند، بلکه وعده‌ای مشروط به ایمان و فرمان‌برداری است که با سرپیچی از بین می‌رود.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

ازدواج به خاطر عشق و وابستگی شدید از نظر اخلاقی
ازدواج موفق زمانی شکل می‌گیرد که عشق همراه با شناخت، عقل و مسئولیت باشد، نه صرفاً وابستگی و احساساتِ شدید.

پرسش:

آیا ازدواج به‌خاطر عشق و وابستگی شدید ازنظر اخلاقی نکوهش شده است؟

پاسخ:

عشق و وابستگی عاطفی مسئله‌ای طبیعی در زندگی انسان است؛ اما همین احساس، اگر بدون عقل و شناخت همراه شود، به تصمیم‌های عجولانه و حتی آسیب‌زا منتهی می‌شود. اسلام با اصل عشق مخالفتی ندارد؛ آنچه نکوهش می‌شود عشقِ بی‌ضابطه و وابستگی افراطی است که قدرت تصمیم‌گیری را از انسان می‌گیرد و او را از مسیر درست دور می‌کند. ازدواج، تنها یک رابطه احساسی نیست؛ بلکه پیوندی اخلاقی، اجتماعی و مسئولیت‌آور است؛ بنابراین لازم است ازدواج با شناخت، کفویت و عقل همراه باشد تا به نتیجه‌ای سالم برسد.

ازدواج و عشق

اسلام اصل عشق را ارزشمند می‌داند، اما عشقِ سالم باید با عقل، شناخت و تقوا همراه باشد، به مسئولیت‌پذیری، آرامش و رشد منتهی شود و بر پایهٔ کفویت اخلاقی، ایمانی، فرهنگی و اقتصادی شکل بگیرد. محبت زمانی سازنده است که در مدار عقل و حقیقت باشد. در نگاه اسلام ازدواج فقط هیجان نیست؛ بلکه نوعی پیمان و قراردادی مبتنی بر حق و تکلیف است. ازدواج هدیه الهی است؛ اما تنها با تعهد دوام می‌آورد. شرط اصلی ازدواج، کفویت، تعادل و مسئولیت‌پذیری است؛ نه صرف شدت احساس. پیوند زناشویی تنها هیجان لحظه‌ای نیست؛ بلکه قراردادی اخلاقی، حقوقی و معنوی است که در آن حقوق و مسئولیت‌های متقابل نقش اصلی را ایفا می‌کند. ارزش ازدواج در هماهنگی آن با مصالح فردی، خانوادگی، اجتماعی و دینی است. براین‌اساس، در فرهنگ اسلامی ازدواج هدفی فراتراز یک وابستگی عاطفی دارد. تربیت اسلامی می‌کوشد تا احساسات ناپایدار و وابستگی‌های هیجانی را به محبتی آگاهانه، پایدار و مسئولانه تبدیل کند.

وابستگی شدید و تصمیم‌گیری نادرست

«عشـق مجـازی بیـن زن و مـرد نامحـرم، بیـن محـارم و بیـن دو هم‌جنس پیـش می‌آید. یـا در مـواردی بعـد از ازدواج، یکـی از زوجیـن به‌صورت یک‌طرفه بـه همسـرش وابسـتگی شـدید پیـدا می‌کند! در ایـن حالـت نفسـانی سـن مؤثر نیسـت و در سـن پاییـن و بـالا ممکـن اسـت پیـش آیـد. امـا آنچـه معمولاً اتفـاق می‌افتد؛ همـان مـورد اول اسـت کـه در سنین جوانـی اتفـاق می‌افتد و باعـث می‌شود دو طرف تصمیـم به ازدواج بـا هم بگیرند. شـاید چنیـن تصمیمـی از جهـت دورمانـدن از گنـاه مطلـوب باشـد؛ ولـی ازدواجـی کـه از سر وابسـتگی افراطی و اعتیادگونه باشـد، در بسـیاری از موارد تداوم نداشـته و آثار تنش و اختلاف در آن هویـدا می‌شود. در این موارد زن و مرد عاشـق می‌شوند؛ دل می‌بندند و سـپس از سـر اجبار و فشـاری که ایـن حالـت روحـی بـه وجـود می‌آورد؛ تصمیـم بـه ازدواج می‌گیرند؛ بنابراین بـه تناسـبات دقـت نمی‌گردد و چه‌بسا بـا علـم بـه عـدم تناسـب بازهم اصـرار بـه چنیـن وصلتـی دارنـد؛ چراکه ایـن حالـت قـدرت تصمیم‌گیری صحیـح را از ایشـان سـلب کرده اسـت. چنیـن جوانانـی اگـر بـه هـر دلیلـی بـا یکدیگـر ازدواج نکنند؛ معمولاً نمی‌توانند به‌راحتی همدیگـر را فرامـوش کننـد؛ بنابرایـن تحت‌فشارهای شـدید روحـی قـرار می‌گیرند. امـا تجربـه مراجعـان نشـان می‌دهـد مـواردی کـه منجـر بـه ازدواج می‌شـود؛ بعـد از گـذر از هیجانـات اولیـه، ناراحتی‌هـا و بهانه‌گیری‌هـا شروع می‌شـود و پـس از مدتـی احسـاس می‌کننـد گویـا همدیگـر را به‌اشتباه انتخـاب کرده‌انـد! بنابرایـن ازدواج مبتنـی بـر عشـق مجـازی بـا خطـر بسیـار همـراه اسـت و قابل‌ توصیه نیسـت. بلـه اگـر غیراز این محبت شـدید؛ تمـام شرایط و تناسـبات، رعایـت شـده و مشـاور خُبـره تأیید کنـد ایـن ازدواج صحیـح اسـت؛ ازاین‌جهت - و نـه بـه علـت عشـق موجـود بیـن آن دو - ازدواج منعـی نخواهـد داشـت.» (1)

ادعای دین‌داری به‌خاطر عشق

«گاهـی ادعـای مذهبـی شـدن، تغییـر دیـن و مذهب و گذشـت از خانواده به‌خاطر عشـق و وابسـتگی شـدید باعـث می‌شود خیـال کننـد در عشـق نسـبت بـه همدیگـر صداقـت دارنـد درصورتی‌که این‌طور نیست؛ زیرا در بحـث نمـاز و روزه و دیگـر تکلیفـات الهـی بایـد ابتدا مبتنی بـر عقل، حقانیت دین را پذیرفـت و بعدازآن مرحلـه اَعمالـی کـه نبّیّ‌ الهـی دسـتور داده انجام داد؛ اما کسـی که از غیر مسیر صحیح به نماز و روزه رو می‌آورد؛ اعتقادی پایدار درون او شـکل نگرفته و با سردشـدن آتـش عشـق، ایـن مسـائل نیـز به فراموشـی سـپرده خواهد شـد. مذهبی شدن یـا دیـن‌دار شـدن بایـد از روی شـناخت، مطالعـه، فکـر و مـشورت باشـد تا اعتقاد قلبی ‌شکل‌گرفته و پایـدار بمانـد؛ نـه از روی هیجـان احسـاس بـه یک نفر.» (2)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «هر که از طریق [مجذوب شدن به شخصیت] اشخاص به این دین درآید همان اشخاص همچنان که او را به آن درآورده‌اند از آن خارجش کنند و کسی که از طریق کتاب و سنّت به این دین وارد شود، کوه‌ها بجنبند و او نجنبد (در عقیده و دینش متزلزل نشود).» (3)

 این روایت تأکید می‌کند که دین‌داریِ احساسی و موقت، با سردشدن آتش عشق از بین می‌رود.

فشار روحی در صورت عدم ازدواج

اگر دو جوان که دچار عشق شدید شده‌اند نتوانند با هم ازدواج کنند، معمولاً دچار آشفتگی روحی می‌شوند و مدت زیادی درگیر این وابستگی می‌مانند؛ اما این رنج، دلیل کافی برای صحیح بودن ازدواج نیست؛ زیرا تصمیم درست باید بر پایهٔ کفویت، شناخت، ایمان، اخلاق و عقلانیت باشد نه صرف احساس.

خطرات وابستگی افراطی

1. تصمیم‌گیری نادرست و عجولانه؛

2. بی‌توجهی به تناسب‌ها؛

3. وابستگی ناسالم؛

4. اختلاف و سردی بعد از ازدواج؛

5. احساس اشتباه در انتخاب؛

6. فرسودگی روحی.

نتیجه:

عشق به‌خودی‌خود نه مذموم است و نه کافی برای ازدواج. آنچه ملاک ارزش است، شکل عشق و نتایج آن است. اگر عشق موجب غفلت از شناخت، کفویت، ایمان و مسئولیت شود، چنین ازدواجی پرخطر، ناپایدار و آسیب‌زا خواهد بود؛ اما اگر عشق در کنار عقل، تقوا، شناخت، مشورت صحیح و کفویت قرار گیرد، می‌تواند به پیوندی سالم، پایدار و الهی تبدیل شود. الگوی مطلوب اسلام، عشق هدایت‌شده، عقلانی، مسئولانه و رو به‌سوی خدا است؛ عشقی که سکینه می‌آفریند و وابستگی خام را به محبت پخته و پایدار تبدیل می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 221

2. انصاریان پور، علی و دیانت مقدم، سید عباس، تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی، دفتر اول، حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. شعبه خراسان رضوی. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص 222

3. «مَن دَخَلَ فی هذا الدِّینِ بالرِّجالِ أخرَجَهُ مِنهُ الرِّجالُ کما أدخَلُوهُ فیهِ و مَن دَخَلَ فیهِ بِالکِتابِ و السُّنَّهِ زالَتِ الجبالُ قَبلَ أن یَزولَ»، بحار‌الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج 2، ص 105.

مفهوم‌شناسی فحش در روایات و تطبیق شعار «مرگ بر آمریکا» بر آن
در آموزه‌های دینی، فحش و سب، حتی به دشمنان در حال جنگ نیز نهی شده است.شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا گویی نیست،بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است.

پرسش:

 مفهوم فحش در روایات چیست؟ آیا شعار‌هایی مثل «مرگ بر آمریکا» می‌تواند از مصادیق فحش باشد؟

پاسخ:

در برخی روایات دینی، فحش و سب به دشمنان ممنوع شده است و آن را دور از ادب و اخلاق اسلامی برشمرده‌اند. بر اساس همین احادیث، این پرسش مطرح می‌شود که آیا شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» مصداق فحش نیست؟ برای تبیین جنبه‌های مختلف این پرسش، پاسخ در دو بخش آورده می‌شود. ابتدا مفهوم فحش در روایات را بررسی می‌کنیم؛ سپس به این موضوع می‌پردازیم که آیا شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، از مصادیق فحش است یا خیر؟

 

الف) مفهوم فحش در روایات

«فُحْش» یعنی به‌‌کارگیری الفاظ ناپسند و زشت علیه دیگران. در روایات دینی و بر اساس ادب و اخلاق اسلامی، فحش و سب به دشمنان ممنوع است؛ حتی از دشنام و ناسزا به دشمنان در حال جنگ نیز نهی شده است. امیر‌مؤمنان علیه السلام وقتی از فحاشی برخی یارانش به لشکر معاویه با‌خبر شدند، فرمودند: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْر: من اکراه دارم از اینکه شما فحاش باشید؛ اما اگر کردار آنها را توصیف و حالاتشان را بازگو مى‏کردید، به سخن راست، نزدیک‌‏تر و عذر‌پذیرتر بود» (1).

 

ب) بررسی مصداق فحش‌بودنِ مرگ بر آمریکا

با توجه به تبیین مفهوم فحش و همچنین مواردی که اهل‌بیت علیهم السلام، مردم را از فحش‌دادن و ناسزا‌گویی منع کرده‌اند، روشن می‌شود شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا‌گویی و فحاشی نیست، بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است که در آموزه‌های دینی هم بر آن تأکید شده است. برای اثبات این مطلب در ادامه چند دلیل ارائه می‌شود:

دلیل اول

شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، در‌حقیقت شعار دفاع از اسلام و دین است نه فقط یک شعار سیاسی که از اختلاف‌ها و گرایش‌های سیاسی اخذ شده باشد. امام خمینی رحمة الله علیه در‌این‌باره فرمودند: «نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و کجا ما را تحمل می‌کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به‌یقین آنان مرزی جز عدول از همۀ هدایت‌ها و ارزش‌های معنوی و الهی‌مان نمی‌شناسند. به گفتۀ قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی‌دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند ...» (2).

امام شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای اعلی الله مقامه الشریف نیز در‌این‌باره فرمودند «تا وقتی که آرمان‌ها و اهداف قرآنی و الهی و اسلامی بر ما و بر این نظام حاکم است این نفرت و مقابله با سردمداران استکبار جهانی و در رأس همه آمریکا به قوت خود باقی است» (3). ایشان در جای دیگری فرموده‌اند: «این شعارِ "مرگ بر آمریکا" به معنای [مرگ بر] ملّت آمریکا نیست ... ؛ "مرگ بر آمریکا" یعنی مرگ بر سلطه‌گری، مرگ بر تجاوزگری، مرگ بر دست‌درازی به حقوق ملّت‌ها؛ معنایش این است» (4).

بر اساس این سخنان، هدف اصلی دشمنان جمهوری اسلامی از مقابله با ایران، دشمنی با دین و نابودی اسلام است؛ ازاین‌رو مقابله با آنها و اعلام انزجار و درخواست مرگ و نابودی آنها، مصداق نابودی کفر و شرک است و آرزوی نابودی کفار و مشرکان، امری پسندیده است.

 

دلیل دوم

دلیل دیگر جواز و بلکه مطلوب‌بودن شعار مرگ بر آمریکا این است که بر اساس آموزه‌های دینی، مؤمنان باید برای نابودی کافران و ظالمان دعا کنند؛ ازاین‌رو شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، چیزی جز دعا علیه دشمنان و نفرین آنها نیست؛ بنابراین نه‌تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه شایسته است. همان‌گونه که در موارد متعددی از قرآن کریم، کافران و مشرکان لعن و نفرین شده‌اند. در‌این‌باره می‌توان به آیات ذیل اشاره کرد:

«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین: به‌یقین کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است» (5). «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ظالمان باد» (6). «تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ: بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد» (7).

نفرین بر دشمنان در سیرۀ اهل‌بیت علیهم السلام نیز به‌وفور وجود دارد؛ برای نمونه امام سجاد علیه ‌السلام در دعای ۲۷ صحیفۀ سجادیه خطاب به افرادی که در مقابل حق شمشیر می‌کشند، افراد بی‌‌گناه را می‌کشند و بعد هم شادی و افتخار می‌‌کنند، می‌‌فرمایند: «اللَّهُمَّ وَ امْزُجْ مِیَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ وَ أَطْعِمَتَهُمْ بِالْأَدْوَاءِ: خدایا آب آنها را با وبا و خوراکشان را به بیماری مخلوط کن»؛ «وَ ارْمِ بِلَادَهُمْ بِالْخُسُوفِ: و شهرهایشان را به زمین فرو بر»؛ «وَ أَلِحَّ عَلَیْهَا بِالْقُذُوفِ: و پیوسته بر آنها سنگ و ریگ بباران»؛ «وَ افْرَعْهَا بِالْمحُولِ: و به قحطی و خشکسالی بکوبان»؛ «وَ اجْعَلْ مِیَرَهُمْ فِی أَحَصِّ أَرْضِکَ وَ أَبْعَدِهَا عَنْهُمْ: و آذوقۀ آنها را در خالی‌‌ترین و دورترین زمین قرار ده»؛ «وَ امْنَعْ حُصُونَهَا مِنْهُمْ: و دژ‌های آن زمین از حفاظت آنان منع کن»؛ «أَصِبْهُمْ بِالْجُوعِ الْمُقِیمِ وَ السُّقْمِ الْأَلِیمِ: و آنان را به گرسنگی همیشگی و بیماری دردناک مبتلا کن» (8).

این آیات و روایات، نمونه‌هایی است که اجازه می‌دهد تا شعارهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را بگوییم.

 

دلیل سوم

قوی‌ترین استدلال بر جواز شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، این است که در آموزه‌های قرآنی و روایی متعددی به‌صراحت از لفظ «مرگ» به‌مثابۀ نوعی شعار دینی علیه کافران و مشرکان استفاده شده است؛ چنان‌که در قرآن کریم می‌خوانیم: «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ: مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند]» (9). در آیۀ دیگری فرموده است: «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُون: از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد، چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می‌شوند» (10) یا می‌فرماید: «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَه‏: مرگ بر انسان، چه کافر و ناسپاس است» (11).

همچنین در روایات اهل‌بیت علیهم السلام موارد متعددی از عبارت «مرگ بر ... » استفاده شده است که با جستجوی کلیدواژه‌هایی مانند «قاتلک الله»، «قاتله الله»، «قتلک الله» و ....، می‌توان به این مطلب دست یافت. بر همین اساس امام خمینی رحمة الله علیه، شعار مرگ بر آمریکا را تأسی از رسول خدا صلی الله علیه و‌آله می‌دانستند و فرموده‌اند: «فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی ـ ‌عبادی است که رسول‌الله صلی الله علیه و‌آله به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟» (12).

 

نتیجه

با توجه به تبیین مفهوم فحش در روایات و نیز مواردی که اهل‌بیت علیهم السلام، مردم را از فحش‌دادن و ناسزا‌گویی منع کرده‌اند، به‌خوبی روشن می‌شود که شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا‌گویی و فحاشی نیست، بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است که در آموزه‌های دینی نیز بر آن تأکید شده است. دفاع از اسلام‌بودنِ شعار مرگ بر آمریکا، اینکه شعار مرگ بر آمریکا از مصادیق دعا برای نابودی کفر و استکبار است و نیز وجود مواردی از اصطلاح «مرگ بر» در آیات و روایات، از مهم‌ترین دلایل جواز بلکه نیکو‌بودن شعار مرگ بر دشمنان است.

 

پی‌نوشت‌ها

1. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق/ مصحح: صبحی صالح؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 206.

2. سیدروح‌الله خمینی؛ صحیفه امام؛ قم: ‏‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بی‌تا]، ج 20، ص 237 ـ 238.

3. بیانات در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان، 11/8/1373؛ در:

https://farsi.khamenei.ir/.

4. بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، 29/11/1397؛ در:

https://farsi.khamenei.ir.

5. بقره: 161.

6. توبه: 30.

7. مسد: 1.

8. على بن الحسین امام چهارم علیه السلام؛ الصحیفة السجادیه؛ قم: الهادى‏، 1376 ش، ص 130، دعای 27.

9. بروج: 4.

10. منافقون: 4.

11. عبس: 17.

12. سیدروح‌الله خمینی؛ صحیفه امام؛ قم: ‏‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بی‌تا]، ج 18، ص 91.

دلیل کافرخواندن یهودیان در آیۀ 46 سورۀ نساء
بر اساس آیات قرآن، یهودیان در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند. یهودیان بد،با وجود یقین‌داشتن به حقانیت اسلام، نه‌تنها ایمان نمی‌آورند، بلکه در مقابل آن می‌ایستند

پرسش:

چرا در برخی آیات قرآن (نساء: 46)، یهودیان کافر شمرده شده اند؟ مگر یهودیان پیرو دین آسمانی نبوده و موحد نیستند؟

پاسخ :

در آیات متعددی از یهودیان با عنوان «کافر» یاد شده است. در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا یهودیان به صرف ایمان‌نیاوردن به اسلام و مسلمان‌نشدن کافر شمرده شده‌اند یا علت دیگری داشته است؟

کفر در قرآن

«کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن است. بر اساس این معنا هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (1).

چرایی کافر شمرده‌شدن یهودیان در قرآن

بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد واژۀ «کافر» در این کتاب هر فرد غیرمسلمانی را دربر نمی‌گیرد، بلکه فقط شامل کسانی می‌شود که افزون بر قبول‌نکردن اسلام، در مقابل آن موضعی خصمانه اتخاذ کردند و سعی در نابودی آن دارند. اگر قرآن اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان را با وجود ادعای ایمان به دینی الهی کافر دانسته است، به این دلیل است که نه‌تنها حقانیت اسلام و پیامبر خدا علیه و آله السلام را قبول نکردند و ایمان نیاوردند، بلکه در برابر ایشان موضعی خصمانه داشتند و می‌خواستند دین اسلام را محو و نابود و مسلمانان را از آن گمراه کنند (2).

اهل کتاب در قرآن

منظور از اهل کتاب در قرآن، یهودیان و مسیحیان هستند که به تورات و انجیل در جایگاه کتاب الهی معتقدند. بر اساس آیات قرآن، همۀ اهل کتاب با هم یکسان نیستند (3)؛ به همین دلیل قرآن آنان را در دو دستۀ کلی خوب و بد قرار می‌دهد. دسته‌ای از اهل کتاب از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد (4)؛ اینان با اینکه حق برایشان آشکار شده بود، دوست داشتند مسلمانان را گمراه کنند (5) و با بستن مسیر الهی و کج نشان‌دادن آن، آنان را از این مسیر بازدارند (6)؛ این گروه با اینکه از حق آگاه بودند، می‌کوشیدند با تحریف کلام الهی (7)، حق را با باطل بیامیزند؛ درنتیجه حق را مخفی کنند (8). آنان در روز به دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را با شک و تردید مواجه کنند (9). این عمل آنان در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه، با مشرکان همکاری کردند و از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند (10). مطابق قرآن، این گروه از اهل کتاب که بیشتر یهودیان زمان و مکان نزول قرآن در این گروه بودند، دشمن‌ترین مردم در برابر مؤمنان (11) و بدترین مردم هستند و عذابشان در قیامت، خلود در جهنم خواهد بود (12).

در نقطۀ مقابل، قرآن برخی از اهل کتاب را مدح می‌کند؛ برای نمونه می‌گوید: «اگر مال فراوانی را به آنان به امانت بدهی، آن را برمی‌گردانند» (13)؛ ازاین‌رو قرآن از مسلمانان می‌خواهد با اهل کتابی که ظالم نیستند، به بهترین وجه مجادله و گفتگو کنند (14).

نتیجه:

قرآن افراد را به صرف مسلمان‌نبودن «کافر» نمی‌داند، بلکه از نگاه قرآن، کسانی که با وجود آشکار‌شدن حق نه‌تنها آن را نمی‌پذیرند، بلکه خصمانه در مقابل آن می‌ایستند و سعی در نابودی و خاموشی آن دارند، کافر هستند. بر اساس آیات قرآن، اهل کتاب زمان و مکان نزول قرآن که یهودیان را نیز دربر می‌گیرد، در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند که البته بیشتر آنان بد بوده‌اند. یهودیان بد که قرآن از آنان بیشتر با عنوان «کافران از اهل کتاب» یاد می‌کند، با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر یقین داشتند، نه‌تنها به ایشان ایمان نیاوردند، بلکه در مقابل ایشان ایستادند و از هیچ دشمنی‌ای فروگذار نکردند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 251 ـ 276.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 80.

2. مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 252 و 257 ـ 260.

3. آل‌عمران: 113.

4. بقره: 105.

5. بقره: 109.

6. آل‌عمران: 99.

7. نساء: 46.

8. آل‌عمران: 71.

9. آل‌عمران: 72.

10. احزاب: 26.

11. مائده: 82.

12. بینه: 6.

13. آل‌عمران: 75.

14. عنکبوت: 46.

طلاکاری حرم ها و بدعت
ساخت حرم و ضریح، نوعی ابراز محبت به اهل‌بیت و تعظیم شعائر الهی است و در دایره دین قرار می‌گیرد، بنابراین بدعت محسوب نمی‌شود.

پرسش:

آیا گنبد و بارگاه ساختن، حرم و ضریح درست کردن، طلاکاری‌ها و ... بدعت نیست؟ هزینه‌های سنگین برای حرم‌ها در وضعیتی که نیازهای شدید معیشتی به مردم فشار آورده است، چه توجیهی دارد؟

پاسخ:

پرسش از «بدعت بودن» ساخت گنبد و بارگاه، ضریح و طلاکاری حرم‌ها ـ به‌ویژه در شرایطی که جامعه با فشارهای معیشتی روبه‌روست ـ پرسشی جدی و قابل‌تأمل است. این سؤال، درواقع دو لایه دارد: لایه نخست، فقهی و دینی است و می‌پرسد آیا این امور در شمار بدعت‌های دینی قرار می‌گیرند یا نه؛ لایه دوم، اخلاقی و اجتماعی است و به نسبت این هزینه‌ها با اولویت‌های اقتصادی و نیازهای فوری مردم نظر دارد. پاسخ دقیق، تنها با تفکیک این دو ساحت و پرهیز از داوری‌های احساسی یا صفر و صدی ممکن است.

نکته اول: تعریف دقیق بدعت و جایگاه این اعمال

در فقه اسلامی، «بدعت» به معنای وارد کردن امری در دین است که نه نص خاص دارد و نه تحت عمومات و قواعد کلی دین قرار می‌گیرد؛ (1) بنابراین هر امر جدید یا هر پدیده نوظهور، صرفاً به دلیل نداشتن سابقه تاریخی، بدعت محسوب نمی‌شود. بسیاری از نهادها و رفتارها و عاداپت‌های ما در زندگی، در صدر اسلام به این شکل وجود نداشتند، اما چون ذیل عمومات دینی قرار می‌گیرند، بدعت به شمار نمی‌آیند.

ساخت حرم، ضریح و گنبد نیز از همین سنخ است. این أعمال، نوعی ابراز مودّت نسبت به اولیای الهی و تکریم آن‌ها است و قرآن کریم محبت به نزدیکان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به‌صراحت مزد رسالت معرفی می‌کند. (2) یکی از نمودهای اجتماعی و تاریخی این مودّت، بزرگداشت قبور و حرم آنان بوده است. همچنین، قرآن تعظیم شعائر الهی را توصیه کرده و آن را نشانه تقوای قلب می‌داند. (3) روشن است که زیارت حرم اهل‌بیت نقش بسزائی در تعظیم شعائر الهی دارد. ازاین‌رو، اصل این کار تحت عمومات دینی قرار می‌گیرد و از دایره بدعت خارج است.

نکته دوم: مسئله اسراف و مرز آن

باوجود اهمیت تعظیم و تکریم اولیای الهی و حرم‌ها، این امر بی‌قیدوشرط نیست. اسلام با اسراف، تبذیر و مدیریت نادرست منابع مخالف است و بر رعایت اعتدال در همه امور تأکید دارد. (4)

بنابراین، هرگونه هزینه یا اقدام فرهنگی و مذهبی که از حد معقول خارج شود یا اولویت‌های ضروری جامعه فراموش شود، قابل نقد است. این نقد به خود عمل تعظیم و حرم‌سازی وارد نیست، بلکه به شیوه مدیریت و تصمیم‌گیری مربوط می‌شود.

درواقع، احترام به سنت‌های دینی و ارزش‌های معنوی نباید منجر به بی‌تدبیری یا هزینه‌کرد غیرکارآمد شود. مدیریت صحیح منابع، برنامه‌ریزی دقیق و تعیین سقف منطقی برای هزینه‌ها، می‌تواند ضمن حفظ ارزش‌های دینی، از تضییع اموال و ایجاد فشارهای غیرضروری بر جامعه جلوگیری کند. این نگاه هم با اصول اخلاقی و اقتصادی سازگار است و هم اعتماد عمومی نسبت به نهادهای مذهبی و فرهنگی را افزایش می‌دهد.

نکته سوم: تفاوت میان اموال وقفی و غیروقفی

در بررسی هزینه‌ها و مدیریت مالی در حرم‌ها، تمایز میان اموال وقفی و عمومی اهمیت اساسی دارد. اموال وقفی و نذری معین، مانند پول یا مال‌هایی که واقف صراحتاً برای طلاکاری یا ساخت ضریح اختصاص داده است، باید دقیقاً در همان مسیر مصرف شوند و تبدیل آن‌ها به مصارف دیگر، حتی کمک به فقرا، جایز نیست. این امر احترام به نیت واقف و شرعی بودنِ استفاده از وقف را تضمین می‌کند.

در مقابل، اموال عمومی و غیرمقیّد، یعنی منابعی که محدودیتی در مصرف آن‌ها وجود ندارد، باید با تدبیر، اولویت‌سنجی و توجه به نیازهای حیاتی جامعه مانند درمان، آموزش و معیشت هزینه شوند. مدیریت این منابع نیازمند برنامه‌ریزی هوشمندانه و تعادل میان امور مختلف است.

نکته چهارم: توازن میان نیازهای متنوع جامعه

جامعه مجموعه‌ای از نیازهای متنوع و گاه متضاد دارد و نمی‌توان برای تأمین بخشی از نیازهای معیشتی گروهی از مردم، سایر نیازهای عمومی و فرهنگی را نادیده گرفت. به‌عنوان‌مثال، نمی‌توان برای کاهش هزینه‌ها و اختصاص منابع صرفاً به معیشت، حمایت از درمان‌های صعب‌العلاج را قطع کرد، یا جلوی ساخت و توسعه ورزشگاه، سینما و فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی را گرفت و نیز نمی‌توان هزینه‌های معقول برای حفظ میراث فرهنگی و حرم‌ها را حذف نمود. چنین تصمیماتی نه‌تنها ناعادلانه است، بلکه موجب تضاد میان نیازهای مختلف جامعه می‌شود.

راهکار منطقی، مدیریت هوشمندانه و بهینه منابع موجود است؛ یعنی اصلاح هزینه‌ها و استفاده از ظرفیت‌های موجود برای خدمت به نیازهای متنوع. برای نمونه، ورزشگاه‌ها و سینماها می‌توانند میزبان مسابقات، نمایش‌ها و برنامه‌های عام‌المنفعه باشند، بخشی از درآمد گیشه به نیازمندان اختصاص یابد و فیلم‌های آموزشی و اثرگذار تولید شود. به همین ترتیب، هزینه‌های معقول برای حفظ و زیباسازی حرم‌ها می‌تواند هم ارزش فرهنگی و معنوی بناها را حفظ کند و هم پاسخگوی نیازهای معنوی و اجتماعی مردم باشد. چنین نگرشی تضمین می‌کند که همه نیازهای جامعه به شکل متوازن و منصفانه تأمین شود.

نکته پنجم: توجه به کارکردهای اجتماعی و فرهنگی حرم‌ها

حرم‌ها را نباید صرفاً به‌عنوان مکان‌هایی برای زیارت فردی و عبادت شخصی دید. این بناها در طول تاریخ اسلام، نقش‌هایی فراتر از کارکرد آیینی داشته‌اند و به کانون‌های اثرگذار فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی تبدیل شده‌اند. تجمع زائران، شکل‌گیری وقف‌ها و نذورات مردمی و اعتماد عمومی به این مراکز، ظرفیتی پایدار ایجاد کرده که امکان سامان‌دهی فعالیت‌های گسترده عام‌المنفعه را فراهم می‌سازد.

در کنار توسعه فضای زیارتی، بسیاری از حرم‌ها به پشتوانه همین منابع مردمی، منشأ شکل‌گیری خدمات اجتماعی متنوعی بوده‌اند؛ از کمک به محرومان و نیازمندان گرفته تا تأسیس مراکز درمانی، آموزشی، پژوهشی و خدماتی. این کارکردها نشان می‌دهد که حرم‌ها در عمل، پیوندی میان معنویت و مسئولیت اجتماعی برقرار کرده‌اند و دین‌داری را از سطح فردی به عرصه کنش جمعی ارتقا داده‌اند.

در این میان، جلوه‌های ظاهری، شکوه معماری و زیبایی بصری این بناها نیز نقشی تعیین‌کننده داشته است. این مظاهر، علاوه بر ایجاد احترام و جاذبه معنوی، توجه عمومی را برمی‌انگیزد و انگیزه مشارکت مردم در امور خیر و وقف‌های پایدار را افزایش می‌دهد. به‌این‌ترتیب، حرم‌ها به‌طور هم‌زمان هم نماد معنویت‌اند و هم موتور محرک فعالیت‌های اجتماعی و انسانی در جوامع اسلامی.

نکته ششم: جلب‌توجه ناظران بیرونی

هنگامی‌که فردی با بنایی مواجه می‌شود که از حیث عظمت، معماری و زیبایی، به‌روشنی با مقبره‌ها و بناهای عادی تفاوت دارد، به‌طور طبیعی این پرسش در ذهن او شکل می‌گیرد که این شخصیت کیست که پس از قرن‌ها چنین جایگاه رفیعی یافته است و چه معنا و پیامی پشت این تکریم نهفته است.

این پرسش‌برانگیزی، نقطه آغاز یک فرایند شناختی است؛ فرایندی که می‌تواند مخاطب را از مشاهده ظاهری به جست‌وجوهای بیشتر سوق دهد. در بسیاری موارد، همین مواجهه اولیه سبب می‌شود فرد به مطالعه تاریخ، اندیشه، سیره اخلاقی و اجتماعی صاحب آن حرم علاقه‌مند شود و با لایه‌هایی از اسلام و تشیع آشنا گردد که شاید هرگز از مسیرهای رسمی تبلیغ دینی به آن دست نمی‌یافت. از این منظر، شکوه ظاهری این بناها نه جایگزین پیام معنوی، بلکه دروازه‌ای ارتباطی برای انتقال آن است؛ دروازه‌ای که بدون تحمیل و با استفاده از زبان هنر زیبا، مخاطب را به تأمل و گفت‌وگو دعوت می‌کند.

نکته هفتم: طلاکاری، راهکاری برای حفظ گنبدها

در بررسی طلاکاری گنبدهای حرم‌ها، نباید این اقدام را تنها به‌عنوان جلوه‌ای زیباشناختی یا احساسی تفسیر کرد؛ بلکه توجه به ملاحظات فنی و مهندسیِ حفاظت از بنا نیز اهمیت اساسی دارد. تجربه تاریخی معماری مذهبی، همراه با ارزیابی‌های فنی، نشان می‌دهد که طلاکاری ـ در صورت اجرای اصولی ـ از پایدارترین روش‌ها برای صیانت بلندمدت گنبدهای بزرگ در برابر فرسایش‌های طبیعی است.

درگذشته که تولید قیر و ایزوگام به شیوه امروزی، وجود نداشت، گنبدها بیش از سایر اجزای بنا در معرض فشارهای محیطی بودند؛ از نوسانات شدید دما و تابش مستقیم آفتاب گرفته تا باران، برف و یخ‌زدگی. مصالحی مانند آجر، سیمان یا کاشی، هرچند در آغاز کم‌هزینه‌تر به نظر می‌رسند، اما پس از چند دهه (حدوداً سی سال) دچار ترک‌خوردگی، نفوذ رطوبت و ریزش می‌شوند و مرمت‌های مکرر و پرهزینه را تحمیل می‌کنند. در مقابل، طلاکاریِ ورق‌های مسی با لایه‌ای نازک از طلا، به‌سبب انعطاف‌پذیری مس و پایداری شیمیایی طلا، پوششی مقاوم و ماندگار فراهم می‌آورد که می‌تواند قرن‌ها دوام داشته باشد.

ازنظر اقتصادی نیز، باوجود هزینه اولیه بالاتر، طلاکاری در افق بلندمدت یکی از گزینه‌های مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شود؛ زیرا هزینه‌های انباشته تعمیرات دوره‌ای را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهد. ازاین‌رو، طلاکاری گنبدها ـ در صورت رعایت ضوابط شرعی و مدیریتی ـ نه نشانه تجمل‌گرایی، بلکه تلفیقی از عقلانیت فنی، صرفه‌جویی پایدار و پاسداشت میراث دینی و تاریخی است.

نتیجه:

در جمع‌بندی آنچه گذشت، روشن می‌شود که طلاکاری گنبد بدعت نیست. از منظر فقهی، بدعت به امری گفته می‌شود که نه نص خاص دارد و نه ذیل عمومات دینی است؛ ساخت حرم و طلاکاریِ گنبد، به دلیل ابراز محبت به اهل‌بیت و تعظیم شعائر الهی، در دایره دین قرار می‌گیرد و بدعت محسوب نمی‌شود.

از سوی دیگر، هر اقدام فرهنگی و مذهبی، ازجمله حرم‌سازی، باید با رعایت اعتدال و دوری از اسراف و مدیریت نادرست منابع همراه باشد. اموال وقفی و نذری باید مطابق نیت واقف مصرف شوند و اموال عمومی باید با توجه به نیازهای متنوع جامعه، ازجمله درمان، آموزش و معیشت، مدیریت شوند.

حرم‌ها، فراتر از مکان زیارت، نقش فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دارند و منابع مردمی آن‌ها امکان توسعه خدمات عام‌المنفعه را فراهم می‌آورد. جلوه‌های معماری و شکوه بصری، علاوه بر جذابیت معنوی، توجه مردم و ناظران را جلب و زمینه مشارکت در امور خیر را تقویت می‌کند.

طلاکاری گنبدها نیز، علاوه بر زیبایی، یک راهکار فنی و پایدار برای حفاظت بلندمدت بنا است که در افق اقتصادی، صرفه‌جویی و بهره‌وری را تضمین می‌کند. درنهایت، نگاه جامع و متوازن به این مسائل، هم ارزش‌های دینی و فرهنگی را پاس می‌دارد و هم نیازهای متنوع اجتماعی و معنوی جامعه را تأمین می‌کند

پی‌نوشت‌ها:

1. به تعبیر علامه مجلسی، «البِدْعَهُ فی الشَّرعِ ما حَدَثَ بَعْدَ الرَّسُولِ [بما انّه من الدین‏] وَ لَمْ یَکُنْ فِیهِ نَصٌ عَلى الخصوصِ وَ لا یَکُونُ داخلًا فی بَعْضِ العُمُوماتِ» (مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق، ج 74، ص 202)؛ یعنی: بدعت، عبارت است از آوردن امر بی‌سابقه‌ای در دین که هیچ نص خاص و هیچ عموماتی آن را پوشش نمی‌دهد. به‌بیان‌دیگر، آنچه بدعت است، نه دلیل خاص دارد و نه تحت عمومات دینی قرار می‌گیرد.

2. سوره شوری، آیه 23: «قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ.»

3. سوره حج، آیه 32: «ذَلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.»

4. برای نمونه، سوره فرقان، آیه 67: «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَٰلِکَ قَوَامًا» و سوره اسراء، آیات 26 و 27: «وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ ۖ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا.»

فایده شرکت در راهپیمایی های مورد حمایت نظام مثل 22 بهمن
حضور مردم در حمایت از نظام، با افزایش سرمایه اجتماعی، دشمن را مأیوس و هزینه‌های نظامی و امنیتی را کاهش می‌دهد.

پرسش:

شرکت در راهپیمایی‌های موردحمایت نظام مثل 22 بهمن، چه فایده‌ای دارد؟ طرف مقابل هم اگر مجوز بگیرد به همین میزان طرفدار خواهد داشت و حتی شاید خیلی بیشتر.

پاسخ:

برخی معتقدند که به‌هرحال نظام طرفدارانی دارد که هر بار با فراخوان در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و در دفاع از انقلاب و نظام اسلامی راهپیمایی می‌کنند. از آن‌سو، جمعیت عظیمی از مردم نیز یا مخالف و یا موافق سقوط نظام هستند، اگر به آن‌ها نیز فرصت داده شود، آن‌ها نیز می‌توانند جمعیت عظیمی، حتی بیش از موافقان نظام به خیابان‌ها بیاورند. پرسش اینجا است که به‌هرحال بخشی از جامعه موافق و بخشی نیز مخالف نظام هستند، با حمایت‌های ویژه، عده‌ای به خیابان می‌آیند و آیا تجمع حامیان حکومت، اهمیتی دارد؟

 پیرامون این پرسش، نکاتی از چند منظر قابل‌تأمل است.

1. نقش سرمایه اجتماعی در تقویت قدرت ملی

حضور مردم در حمایت از نظام سیاسی، موجب می‌شود که نظام بجای هزینه‌های غیرقابل‌تصور نظامی و اقتصادی و امنیتی و... از طریق به‌رخ کشیدن سرمایه اجتماعی، (1) دشمن را مأیوس سازد. دشمنان برای هرگونه تهاجم سخت به کشور به این موضوع یعنی حضور گسترده مردم در حمایت از نظام سیاسی مستقر به‌شدت توجه می‌کنند. مسئله سرمایه اجتماعی برای ایجاد قدرت ملی (2) در یک کشور بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. به زبان ساده، اگر قدرت ملی تضعیف شود و دشمنان و فرصت‌طلبان تصور کنند که جامعه‌ای از پایداری اجتماعی لازم برخوردار نیست، هر اقدامی در آینده علیه کشور قابل‌تصور است؛ اما وقتی دشمنان و فرصت‌طلبان، اراده مردم در حمایت از نظام سیاسی خود را مستحکم ببینند، محکوم و ملزم به کُرنش در مقابل قدرت تثبیت‌شده کشوربوده  و مسائل خود را از طرق دیگر مانند میز مذاکره و به رسمیت شناختن و اعتراف به قدرت و استحکام نظام حل می‌کنند. به این معنا حضور موافقان و حامیان نظام جمهوری اسلامی به معنای ایجاد یک شرایط امن‌تر و آسوده‌تر برای تمام ساکنان سرزمین ایران است و سایر ملت ایران به‌نحوی مدیون راهپیمایان و نمایش‌دهندگان قدرت ملی ایرانیان هستند.

2. تصور اشتباه درباره نظرسنجی عمومی

برخی فهم درستی از رأی و نظرسنجی عمومی ندارند و تصور می‌کنند دمکراسی و حق حاکمیت ملی به این معنا است که هرروز یا هرسال میزان مخالفان و موافقان یک حکومت را یا حاکم سیاسی را می‌سنجند و هر وقت نصف بعلاوه یک به‌دست نیامد، نظام سیاسی باید سرنگون شود. درحالی‌که هر زمان کشوری مبتلا به جنگ، اصلاحات اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده و هر اقدام غیر‌خوشایند و یا غیر‌پوپولیستی دیگری شود، می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در صف مخالفین دید، حتی می‌توان بخش بزرگی از جامعه را در هر حکومتی جزو مخالفین تصور کرد. به این معنا که هر حکومتی (مذهبی و غیرمذهبی، دمکرات یا استبدادی و سلطنتی و...) ده-بیست‌سال حکومت کند، کسر قابل‌توجهی از جامعه همیشه رأی آنان منفی است. پس میدان کشورداری، میدان وزن‌کشی خیابانی نیست که بگوییم طرفداران و مخالفان حکومت، هر دو پرشمار هستند و مسائل مهم‌تری در این زمینه قابل‌بررسی است که در صدر آن ثبات و مدیریت هیجانات مقطعی حائز اهمیت است.

3. قدرت بسیج عمومی نظام جمهوری اسلامی ایران

حضور ایجابی از حضور سلبی بسیار مهم‌تر و قابل‌توجه‌تر است. به این معنا که شکل‌گیری تجمعات اعتراضی یا مخالف، بسیار ساده‌تر از شکل‌گیری تجمعات میلیونی در حمایت از نظام سیاسی است. آن‌هم در میان این حجم از تبلیغات سنگین علیه نظام و مشکلات جدی اقتصادی که مردم با آن دست‌به‌گریبان هستند. نظام جمهوری اسلامی باوجود برخی ایرادات از یک‌سو و از سوی دیگر با همه دشمنی‌ها، کارشکنی‌ها و تبلیغات بی‌امان دشمنان خود، بازهم شاهد حمایت کسر قابل‌توجهی از ملت ایران در یک پهنه عظیم جغرافیایی از شهر و روستا در سراسر کشور و در بازه زمانی چند دهه‌ای از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون است. این یک ویژگی منحصربه‌فرد برای انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن در میان سایر کشورها و نهضت‌های جهان است.

4. فضاسازی رسانه‌ای در جهت کاهش محبوبیت نظام جمهوری اسلامی

تبلیغات گسترده دشمن و تصویرسازی منفی از مقبولیت آن به‌حدی است که واقعاً اگر این موج جمعیت نباشد، حتی گاهی در میان برخی از حامیان سرسخت نظام هم تصور می‌شود که حامیان نظام در هر شهری به‌اندازه یک خیابان هم نیستند و یا تا جایی این تصویرسازی کاذب موفق عمل خواهد کرد که بسیاری فکر می‌کنند حتی یک نفر هم جرئت دفاع و حمایت از این نظام را در خیابان‌ها و به‌صورت علنی ندارد. حضور میلیونی مردم در سراسر کشور، جوسازی کاذب مخالفان را در هم می‌کوبد و موجب روحیه دوستان و ناامیدی دشمنان می‌گردد. البته مقصود از دوستان، خیرخواهان کشور و منظور از دشمنان، طرفداران تضعیف و بحرانی شدن موقعیت و شرایط ایران است.

5. ناکامی معاندان در بسیج عمومی علیه نظام جمهوری اسلامی

نکته آخر اینکه در تحلیل وزن‌کشی خیابانی، نباید سطوح متفاوت انگیزه عمومی را دست‌کم گرفت. مردم اگر انگیزه لازم را داشته باشند به‌سادگی می‌توانند راهپیمایی‌های میلیونی در مخالفت با نظام شکل دهند و در مواجهه حکومت با چنین اجتماعاتی، نمی‌توان به‌سادگی با سرکوب وارد عمل شد، چراکه به‌سرعت، تقابل نظام با مردم وارد فاز بسیار خطرناکی می‌شود و نسبت حامیان و مخالفان نظام به‌سرعت به سمت معکوس حرکت خواهد کرد. مردم به دلایل متعددی موافق حضور گسترده علیه نظام جمهوری اسلامی نیستند و فراخوان‌های مکرر چهره‌های شاخص مخالف نظام با شکست‌های متعدد میدانی مواجه شده است. شاید به همین دلیل است که فراخوان‌هایی مانند فراخوان‌های دی‌ماه 404، برای شب‌ها صورت می‌گرفت (3) و تا این حد رادیکال و خشن دنبال می‌شد.

نتیجه:

حضور در راهپیمایی‌ها و اجتماعات حمایت از نظام، به ایجاد یک توان بی‌هزینه، اما بسیار قدرتمند در برابر احتمال تهاجم سخت نیروهای دشمن و فرصت‌طلب بدل می‌شود و موجبات یأس دشمنان را فراهم می‌سازد. میدان اداره کشور، میدان وزن‌کشی خیابانی و حضور موافقان و مخالفان نیست و این تفکر که نظام موافقان و مخالفان بسیاری دارد از اهمیت روانی و تأثیر سیاسی اجتماعات میلیونی حامیان نظام نمی‌کاهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. امروزه در کنار سرمایه‌های انسانی و اقتصادی، سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی (social capital) یا بُعد معنوی اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته است. ظرفیت (جوهر اجتماعی) که هماهنگی و همکاری را در جامعه و گروه، تسهیل می‌کند. «اعتماد» و «هنجارهای متقابل اجتماعی»، نقش حیاتی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی ایفا می‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر سرمایه‌ اجتماعی را می‌توان در روابط درون فردی و اعتماد بین آن‌ها خلاصه کرد. اگر سرمایه اجتماعی افزایش یابد، حل معضلات و موانع و شتاب و توسعه شدت می‌یابد چراکه سرمایه اجتماعی منبع کنش جمعی و کیفیت روابط اجتماعی است.

2. قدرت ملی به مجموع منابع و توانایی‌های یک ملت برای تحقق اهداف و منافع ملی خود گفته می‌شود. این مفهوم شامل ابعاد مختلفی مانند قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی است؛ به‌عبارت‌دیگر، قدرت ملی به توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری بر دیگر کشورها و تحقق اهداف خود در عرصه بین‌المللی اشاره دارد. ر.ک: ستایش‌منش، مهدی، بررسی و شناسایی سرچشمه‌های قدرت ملی، مجله جغرافیا و روابط انسانی، دوره 6، شماره 1، شماره پیاپی 21، تیر 1402، ص 140-159.

3. فراخوان شاهزاده رضا پهلوی: پنج‌شنبه و جمعه ۸ شب همه از خیابان‌ها و خانه‌ها شعار سر بدهید، پایگاه ایران اینترنشنال، 16 دی 1404، https://www.iranintl.com/202601063628.

صفحه‌ها