پرسش وپاسخ

مقام عصمت حضرت نوح و درخواست نجات فرزند خود
درخواست حضرت نوح صرفاً بیان یک پرسش بود و با درکِ ماهیتِ غیراخلاقیِ فرزندش، از درخواست نجات منصرف شد؛ لذا نهی الهی نیز برای حفظ عصمت او پیش از هر خطا بود.

پرسش:

بر اساس برخی آیات قرآن، خداوند متعال حضرت نوح را از درخواست نجات فرزند خود بازمی‌دارد (هود/37، 45، 46) و اصرار زیاد در این زمینه را نشانه جهل می‌شمارد، آیا این مسئله با مقام و موقعیت آن حضرت ناسازگاری ندارد؟

 

پاسخ:

مطابق قرآن، خداوند به حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام خبر داد که از این به‌بعد هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد و سپس به ایشان دستور داد که از من درباره نجات کافران درخواستی نکن؛ چراکه آنان غرق خواهند شد.(1)

«وَ نٰادىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ اَلْحٰاکِمِینَ* قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ * قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ؛ (2)

و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به‌راستی‌که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده‌ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی؛ خدا فرمود: ای نوح! به‌یقین او از خاندان تو نیست، او [دارای] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از ناآگاهان باشی. نوح گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی را که به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه می‌برم و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی از زیان‌کاران خواهم بود.»

حضرت نوح از نگاه قرآن

حضرت نوح از پیامبران بزرگ الهی و نخستین پیامبری است که دارای کتاب و شریعت شد و به‌عنوان اولین پیامبر اولوالعزم شناخته می‌شود. مدت رسالت او ۹۵۰ سال بود (3) که طولانی‌ترین مدت نبوت در قرآن است. پیام اصلی او در این مدت طولانی توحید، دعوت به پرستش خدای یکتا و ترک شرک و بت‌پرستی بود.(4) او در طول این سال‌ها باوجود تکذیب، تمسخر و فرار قوم از شنیدن سخنانش، صبر و مقاومت کرد و هرگز از دعوت دست برنداشت. خداوند در قرآن او را عبد شکور و بسیار شکرگزار معرفی کرده است.(5) خداوند سلام خاصی به او داده که در آن عبارت «فِی اَلْعٰالَمِینَ» آمده که در قرآن منحصربه‌فرد است: «سَلاٰمٌ عَلىٰ نُوحٍ فِی اَلْعٰالَمِینَ.»(6)

حضرت نوح و درخواست نجات پسرش

حضرت نوح پس از حائل شدن موج بین ایشان و پسرش و با دیدن خطر غرق شدن او، خدا را صدا زد و گفت: پروردگارا، پسرم از اهل من است و وعده تو در مورد نجات اهل من، حق است. نوح با یادآوری وعده الهی مبنی بر نجات خانواده‌اش، پسرش را مصداقی از این وعده می‌دانست. خداوند بلافاصله به نوح پاسخ داد: ای نوح، او از اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است.(7) این پاسخ به این معناست که «اهل» بودن در منطق الهی، به معنای همراهی در ایمان و عمل صالح است، نه صرف رابطه خونی. پسر نوح به دلیل عمل ناصالح، از دایره «اهل نجات» خارج شده بود. تعبیر «عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ» نشان می‌دهد او آن‌چنان در فساد و عمل ناپسند غرق شده بود که گویی خودش عین آن عمل شده بود. (8) خداوند در ادامه، به نوح فرمود: چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، من تو را پند می‌دهم که از نادانان نباشی. (9)

نسبت درخواست حضرت نوح با مقام عصمت

درباره این‌که سخنان حضرت نوح درباره پسرش، پس‌از این‌که خداوند از او خواسته بود درخواست نجات ظالمان را مطرح نکند، با عصمت حضرت منافات ندارد، شکی نیست؛ اما سخن بر سر چرایی و چگونگی منافات نداشتن است. در این زمینه آرای مختلفی مطرح شده است.

 علامه طباطبایی این آرا را نقل و نقد (10) و سپس دیدگاه برگزیده خود را چنین مطرح کرده است: حضرت نوح، هم می‌دانست که ظالمان از قومش غرق خواهند شد و هم گمان می‌کرد که اهل او، به‌جز همسرش، همگی نجات پیدا خواهند کرد. از سوی دیگر، پسر حضرت، هرچند با فرمان او مبنی بر سوارشدن به کشتی مخالفت کرد و ازاین‌جهت گناه‌کار و ظالم بود، اما کافر و بت‌پرست نبود؛ به همین دلیل، حضرت گمان می‌کرد چون قرار است تنها ظالمانی غرق شوند که با شرک به خدا ظلم کرده‌اند، نه هر ظالمی هرچند کافر نباشد، پسرش نیز مطابق وعده الهی نجات پیدا خواهد کرد؛ لذا حضرت وقتی دید فرزندش در حال غرق شدن است، خدا را صدا زد و گفت: خدایا با وعده‌ات نسبت به نجات اهل من و حق بودن وعده‌ات ... . حضرت نوح ادب به خرج داد و ادامه نداد و درخواست نجات پسرش را اصلاً مطرح نکرد.

خدا پاسخ داد که پسرت به‌خاطر اعمال ناصالحی که انجام داده، از اهل تو نیست و به‌ همین‌دلیل، وعده من به نجات اهلت، شامل حال او نشد.

در ادامه، خداوند حضرت را بازمی‌دارد از این‌که چیزی را درخواست کند که نسبت به آن علم ندارد و درنتیجه، از جاهلان شود؛ اما این نهی و بازداشتن برای جلوگیری از صدور چنین درخواستی در آینده است؛ نه این‌که حضرت در گذشته چنین درخواستی را مطرح کرده است. این نهی نه‌تنها با عصمت حضرت منافاتی ندارد بلکه خود عصمت است؛ چراکه خدا پیش‌از این‌که پیامبرش درخواست نادرستی را مطرح کند، او را از این کار بازمی‌دارد. چنانکه علم نداشتن حضرت نوح نیز با عصمت ایشان منافاتی ندارد؛ چراکه عصمت به معنای عالم بودن به همه امور نیست. چنانکه حضرت نوح نیز نگفت: خدایا از این‌که در گذشته چنین درخواستی را مطرح کردم، به تو پناه می‌برم، بلکه فرمود از این‌که در آینده چنین درخواستی را مطرح بکنم، به تو پناه می‌برم. جمله اگر من را نیامرزی از خاسران خواهم بود نیز یعنی خدایا اگر من را از اشتباهات پناه ندهی و به زبان ساده حواست به من نباشد، من از زیان‌کاران خواهم بود. (11)

نتیجه:

حضرت نوح گمان می‌کرد که فقط ظالمان بت‌پرست غرق خواهند، نه مطلق ظالمان؛ لذا پسرش که هرچند به‌خاطر مخالفت با او در سوارشدن به کشتی، ظالم بود اما بت‌پرست نبود، به دلیل وعده خدا به نجات اهلش غرق نخواهد شد؛ اما وقتی او را در حال غرق شدن دید، به خدا عرض کرد: پسرم از اهل من است و وعده تو بر نجات اهلم نیز حق است، اما ادامه نداد و از خدا درخواست نکرد که او را نجات دهد. خدا به او گفت: پسرت به خاطر اعمال ناصالحش، از اهل تو نیست؛ به خاطر همین، نجات پیدا نکرد. در ادامه، خدا به حضرت هشدار می‌دهد که مبادا درخواست نجات او را مطرح کند و از جاهلان شود. حضرت نیز از این‌که چنین درخواستی را مطرح کند، به خدا پناه می‌برد؛ بنابراین، حضرت نوح اصلاً نجات پسرش را از خدا درخواست نکرد، چه برسد به این‌که در این زمینه اصرار کرده باشد و این اصرار با موقعیت ایشان ناسازگار باشد.

برای مطالعه بیشتر:

دانش‌نهاد، محمد، وکیلی، محمدحسن، «اثبات عصمت حضرت نوح در مواجهه با فرزند خود بر اساس ظواهر آیات با نقدی بر نظریه علامه طباطبایی»، الهیات تطبیقی، بهار و تابستان 1403 ش، ش 31، صص 79-94.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره هود، آیه 37.

2. سوره هود، آیه‌های 45-47.

3. سوره عنکبوت، آیه 14.

4. سوره نوح، آیه 23.

5. سوره اسراء، آیه 3.

6. سوره صافات، آیه 79.

7. سوره هود، آیه 45.

8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 235.

9. سوره هود، آیه 46.

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 235.

11. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 232-234 و 236-238.

فرازمانی و جهان شمولی قرآن و کشتی بادبانی
قرآن با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخ‌مند برای فهم مخاطبان اولیه،معارف فراتاریخی و جهان‌شمول خود را به‌گونه‌ای منتقل کرده که در هر زمان با تدبر قابل درک است.

پرسش:

در آیه 33 سوره شوری خداوند می‌فرماید: «اگر خداوند بخواهد باد را ساکن می‌گرداند پس کشتی‌ها بر پشت آب ساکن می‌مانند. به‌راستی‌که در آن نشانه‌هایی برای هر صبر پیشه‌ی سپاسگزاری هست... .» در زمان ما اصلاً حرکت کشتی‌ها متکی به نیروی باد نیست که بودن و نبودن باد سود و زیان قابل‌ذکری بر حرکت یا سکون کشتی‌ها مترتب کند؛ گویی که آیه برای زمان قدیم و با همان فهم ابتدایی نازل شده درحالی‌که وابستگی قرآن به زمان برای خود قرآن عیب بزرگی است. این مشکل چه جوابی دارد؟

پاسخ:

برخی از آیات قرآن ناظر به اشیاء یا افعالی هستند که امروزه دیگر کاربرد و رواجی ندارند. با خواندن این آیات، چه‌بسا به ذهن خطور کند که این آیات و قرائت آن‌ها برای انسان مدرن امروزی چه کاربردی دارد؟ در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم.

ذکر مثال‌های تاریخ‌مند در قرآن

پدرومادرها معمولاً در زمان کودکی فرزندشان با توجه به شناخت و فهم اندک او از دنیا، از طریق دل‌مشغولی‌های آن زمان او، همچون عروسک، آب‌نبات، توپ، الاکلنگ، قائم‌باشک و...، مفاهیم اخلاقی‌ای همچون راست‌گویی، درستکاری، احترام به بزرگ‌ترها، رعایت حقوق دیگران، فداکاری و کمک به همنوعان و... را آموزش می‌دهند. آیا تاکنون دیده یا شنیده شده که فرزندی وقتی بزرگ شد و به سن جوانی رسید، بگوید: آموزه‌های پدرومادرم برای زمان قدیم و بر اساس همان فهم ابتدایی من گفته شده و ارتباطی با زندگی امروزه من ندارد؟ خیر، زیرا هر انسان عاقلی می‌داند که اموری همچون عروسک و آب‌نبات فقط بهانه یا وسیله‌ای برای آموزش امور مهم‌تری بودند؛ وگرنه خودشان موضوعیتی نداشتند. حال اگر پدرومادر بخواهند برای این‌که مبادا بعدها فرزندشان در جوانی به آنان بگوید: آموزه‌های شما از طریق مثلاً توپ و الاکلنگ فقط برای کودکی من مفید بودند و ارتباطی با زمان کنونی من ندارند، بخواهند در زمان کودکی فرزندشان بدون استفاده از امور بچه‌گانه، آموزه‌های خود را به او منتقل کنند و بکوشند این آموزه‌ها اصلاً با زمان و مکان خاصی ارتباط و وابستگی پیدا نکند و اصطلاحاً جهان‌شمول باشد، آیا واقعاً فرزند در آن زمان متوجه سخنان آنان می‌شود و منظور آنان را درک می‌کند؟ آیا این مصداق بارز ضرب‌المثل «اومد ابروشو درست کنه، زد چشمشم کور کرد» نمی‌شود؟

قرآن و آموزه‌های آن، جهانی و جاودانه‌اند، اما نباید فراموش کرد که اگر قرآن مطابق فهم مخاطبان اولیه‌ی خودش سخن نمی‌گفت و با آنان ارتباط برقرار نمی‌کرد، اصلاً باقی نمی‌ماند و به دست آیندگان نمی‌رسید؛ به‌همین‌دلیل، قرآن در ضمن برقراری ارتباط با مخاطبان اولیه و سخن گفتن بر اساس فهم آنان، آموزه‌های جاویدان خود را بیان کرد؛ آموزه‌هایی که هرچند برخی از آن‌ها در نگاه بدوی و ساده‌انگارانه مختص زمان و مکانی خاص‌اند، اما با کنارزدن برخی از ظواهر زمانی و مکانی، معارفی آشکار می‌شود که تا انسان، انسان است برای هدایت و رسیدن به سعادت، به آن‌ها نیاز دارد.

قرآن و کشتی بادبانی

در رابطه با اشاره قرآن به کشتی بادبانی به چند نکته اشاره می‌شود:

1. قرآن با هدف اشاره به این آموزه که همه امور در این دنیا به اذن و اراده او در حرکت هستند، به باد و یکی از آثار آن‌که حرکت کشتی در دریا باشد، اشاره کرده و این مثال را وسیله‌ای برای هدفی والاتر قرار داده است. در چنین مواردی اگر شخصی به‌جای هدف، بر روی وسیله متمرکز شود، حکایتش حکایت همان کسی می‌شود که با انگشت اشاره ماه را به او نشان دهند، اما او به‌جای نگاه کردن به ماه، بر روی انگشت متمرکز شود و کلاً از ماه غافل شود!

2. در همه زبان‌ها ضرب‌المثل‌هایی به کار می‌رود که اشیاء یا افعالی که در آن‌ها، امروزه کاملاً منسوخ شده‌اند. برای نمونه، می‌توان به ضرب‌المثل‌های «خر رو واسه خوشی عروسی نمی‌برن، واسه آبکشیه» اشاره کرد که امروزه استفاده می‌شود؛ اما کسی به استفاده کردن از آن اشکال نمی‌کند و نمی‌گوید: این ضرب‌المثل برای گذشته است و ارتباطی با زمان ما ندارد؛ چراکه همگان هنوز که هنوزه به‌خوبی متوجه منظور گوینده از آن می‌شوند و به مراد او پی می‌برند؛

3. اشاره قرآن به کشتی بادبانی مشکلی متوجه فرا فرهنگی بودن این کتاب نمی‌کند؛ چراکه هرچند امروزه اکثر کشتی‌ها باقدرت موتور حرکت می‌کنند، اما همچنان شاهد قایق‌های بادبانی فراوانی در سرتاسر عالم هستیم. اگر تعداد این قایق‌ها از تعداد کشتی‌های بادبانی زمان نزول قرآن بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست؛ چنان‌که اگر شناخت مردم در زمانه ما از قایق‌های بادبانی از شناخت مردم زمان نزول قرآن از کشتی‌های بادبانی بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست. چنان‌که هرچند دیگر کشتی بادبانی زیادی نداریم، اما به‌جای آن توربین‌های بادی تولید برق داریم که در سرتاسر عالم پخش شده‌اند. نکته مهم این است که خداوند در قرآن از باد به‌عنوان آیه و نشانه خودش و همچنین یکی از مصادیق رحمتش یاد کرده است و توجه به مثال‌های بالا نشان می‌دهد که بودونبود کشتی بادبانی در معنای این آیه خللی ایجاد نمی‌کند؛ چراکه بشر در قدیم با حرکت کشتی‌های بادبانی و امروزه با حرکت توربین‌های بادی، این رحمت الهی را لمس و حس می‌کند و درنتیجه، در برابر پروردگارش خاضع و خاشع می‌شود و به پرستش او رو می‌آورد.

4. از دو حال خارج نیست: قرآن یا باید کلاً بی‌خیال استفاده از مثال می‌شد یا از مثال استفاده می‌کرد. اگر قرآن از مثال استفاده نمی‌کرد و آموزه‌های خود را تنها به‌صورت یک سلسله مفاهیم کلی بیان می‌کرد، در این صورت مخاطب اولیه اصلاً متوجه تعالیم آن نمی‌شد؛ درنتیجه، قرآن به دلیل نداشتن مخاطب کلاً از بین می‌رفت. اگر هم از مثال استفاده کرده باشد، باز از دو حال خارج نیست؛ از مثال‌های زمان‌های نزول استفاده نمی‌کرد، بلکه مثال‌هایی را از آینده بیان می‌کرد. در این صورت نیز باز مخاطبان اولیه متوجه منظور قرآن نمی‌شدند و قرآن را متهم به بیان مطالب عجیب‌وغریب می‌کردند و درنتیجه، باز قرآن باقی نمی‌ماند؛ بنابراین، تنها راه چاره این بود که قرآن از مثال‌های زمان نزولش استفاده کند و به فهم و درک مخاطبان آینده خود اعتماد کند؛ چراکه هر انسان عاقلی می‌داند که مثال هدف نیست، بلکه هدف آن چیزی است که برای آن مثال زده‌اند؛ به‌ویژه‌که هر مثالی بالاخره روزی منسوخ می‌شود؛ مثلاً اگر قرآن به کشتی گازوئیلی نیز اشاره می‌کرد باز با آمدن کشتی هسته‌ای این مثال منسوخ شده بود و در آینده نیز کشتی‌های دیگری می‌آیند و کشتی‌های هسته‌ای منسوخ خواهد شد.

5. برخی از آیات قرآن در نگاه بدوی و ساده‌انگارانه مختص زمان و مکانی خاص هستند، اما با کنارزدن برخی از ظواهر زمانی و مکانی، معارفی آشکار می‌شوند که تا انسان، انسان است، برای هدایت و رسیدن به سعادت به آن‌ها نیاز دارد. برای نمونه، آیه می‌خواهد بگوید همه‌چیز این عالم ازجمله باد در ید قدرت خداست و برای همین، به حرکت کشتی‌های بادی اشاره کرده است، باقطع‌نظراز قایق‌های بادبانی فراوانی که همچنان در اقصی نقاط دنیا وجود دارد و درنتیجه، مردم همچنان با شنیدن این مثال پی به مراد الهی می‌برند، حتی اگر هیچ کشتی یا قایق بادبانی‌ای دیگر وجود نداشت، مخاطب با خواندن این آیه و شنیدن مثالی که در آن ذکر شده پی به منظور الهی می‌برد؛ چنانکه امروزه با شنیدن ضرب‌المثل‌های قدیمی، به منظور استفاده‌کنندگان از آن‌ها پی می‌بریم. (1)

نتیجه:

1. همه انسان‌ها از زمان نزول قرآن تا قیام قیامت مخاطب این کتاب هستند و مطالب آن برای همه قابل استفاده است. در این میان، مخاطبان اولیه قرآن در درجه اولِ اهمیت قرار داشته‌اند؛ چراکه اگر قرآن نمی‌توانست بر اساس فهم و درک آنان با آنان سخن بگوید و با آنان ارتباط برقرار کند، دیگر کسی نبود که بخواهد قرآن را بخواند، حفظ کند و بنویسد و درنتیجه، قرآن به دست نسل‌های بعدی نمی‌رسید؛

 2. قرآن برای بیان مطالب خود نمی‌توانست به بیان یک سلسله آموزه‌های کلی اکتفا کند و چاره‌ای نداشت، مگر این‌که با استفاده از مثال، آموزه‌های خود را برای مخاطبانش ملموس و محسوس کند. اکثر مثال‌های قرآن فرازمانی و فرامکانی هستند و آن‌هایی هم که چنین نیستند، با جهان‌شمولی قرآن منافاتی ندارد؛ چنانکه استفاده از ضرب‌المثل‌هایی که متعلق به قدیم هستند و دیگر وجود ندارند، همچنان رایج است و هیچ‌کس آن‌ها را متعلق به گذشته و درنتیجه، غیرقابل استفاده برای زمان حال ندانسته است.

برای مطالعه بیشتر:

صالحی‌منش، مریم، «استعاره‌های مثال‌های قرآن و فرهنگ زمانه»، دین و دنیای معاصر، بهار و تابستان 1395 ش، ش 4، صص 39-52.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: موسوی، سید محمدعلی، «تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه؛ بررسی و نقد»، قم، بوستان کتاب، تهیه‌شده در مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، چاپ اول، 1399 ش.

عبدالله بن سلام و شاهدی از بنی اسرائیل
بسیاری از مفسران این آیه را درباره عبدالله بن سلّام دانسته‌اند، اما با توجه به سیاق مکی سوره، مخاطب آیات و زمان مسلمان‌شدن او، این نسبت مورد تردید است.

پرسش:

منظور از شاهدی از بنی‌اسرائیل که به قرآن شهادت می‌دهد (احقاف: 10)، کیست؟

پاسخ:

عبدالله بن سلّام از یهودیان بنی‌قینقاع بود که در سال اول هجری مسلمان شد. نامش پیش از اسلام «حصین» بود که پیامبر آن را به عبدالله تغییر داد. گفته شده از نسل حضرت یوسف علیه‌السلام بوده است. در مقابله با قبیله یهودی بنی‌نضیر در سپاه اسلام شرکت کرد. در زمان عثمان از نزدیکان او بود اما با امیرالمؤمنین بیعت نکرد. برخی او را مسلمان واقعی می‌دانند، اما گروهی دیگر معتقدند او منافق و واردکننده اسرائیلیات بوده است. (1) هرچند در تفاسیر ادعا شده آیات متعددی درباره او نازل شده، اما امور متعددی سبب تردید در این ادعاها شده است؛ برای نمونه در مواردی او خودش مدعی است که آیه در شأنش نازل شده و افزون بر این، بخشی از آیات ادعایی مکی هستند، اما او در مدینه مسلمان شده است. به باور برخی، غاصبان حکومت امیرالمؤمنین سعی کردند عبدالله را در مقابل امام از جهت کثرت نزول آیات در شأن ایشان مطرح کنند؛ به‌همین‌دلیل، به‌دروغ مدعی شدند آیات متعددی درباره او نازل شده است. (2)

سبب نزول آیه دهم سوره احقاف

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است:

«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ؛

بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی‌اسرائیل به مثل آن شهادت داده باشد و پس [از شهادتش] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبّر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.»

بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. (3) درباره چرایی نزول این آیه در شأن عبدالله، شاهد روایات مختلفی هستیم که اختلافات کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند. در ادامه به دو روایت که از مابقی مشهورترند، اشاره می‌کنیم:

روایت اول:

عبدالله بن سلام از شام آمد و با پیامبر ملاقات کرد. مطابق یک گزارش، نشانه‌های حضرت را در تورات دید و مسلمان شد. (4) مطابق نقل دیگری، عبدالله خطاب به پیامبر عرض کرد: من از شما درباره سه چیز سؤال می‌کنم که جز پیامبر کسی از جواب آن‌ها اطلاع ندارد. جبرئیل پاسخ هر سه سؤال را برای پیامبر آورد و عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها مسلمان شد. (5) عبدالله پس از اسلام آوردن به پیامبر عرض کرد که یهودیان را دعوت کن و از آنان بخواه که مسلمان شوند؛ آنان امتناع می‌کنند و لذا شما از آنان درباره من و پدرم سؤال کنید و بعد بگوئید: اگر او مسلمان شود، شما مسلمان می‌شوید؟ پیامبر یهودیان را دعوت کرد و آنان آمدند درحالی‌که عبدالله در پشت پرده پنهان شده بود. حضرت اسلام را به آنان عرضه کرد، اما آنان نپذیرفتند و مسلمان نشدند. سپس پیامبر به آنان فرمود: آیا عبدالله بن سلام را می‌شناسید؟ گفتند: بله او داناترین ما و پسر داناترین و بهترین ما و پسر بهترین ماست. پیامبر فرمود: اگر عبدالله مسلمان شود شما مسلمان می‌شوید؟ گفتند او مسلمان نمی‌شود و از چنین چیزی به خدا پناه می‌بریم. در این لحظه عبدالله از پشت پرده خارج شد و گفت: من به پیامبر ایمان آوردم و بعد نام پیامبر را در تورات به آنان نشان داد؛ اما آنان حاضر نشدند مسلمان شوند و به عبدالله گفتند: تو بدترین ما و پسر بدترین ما هستی! عبدالله به پیامبر گفت: این همان چیزی بود که از آن می‌ترسیدم. (6)

روایت دوم:

پیامبر خدا در یکی از اعیاد یهودیان وارد کنیسه آنان در مدینه شد و به آنان فرمود: اگر دوازده نفر از شما به من ایمان بیاورند، خداوند غضبش را از همه یهودیانِ روی زمین برمی‌دارد. یهودیان ساکت ماندند و هیچ‌کس چیزی نگفت. حضرت دو بار دیگر خواستۀ خود را تکرار کردند، اما باز آنان جوابی ندادند. حضرت منصرف شد و در حال خروج از کنیسه بود که ناگهان مردی گفت: تو واقعاً پیامبر خدا هستی. سپس آن مرد به سایر یهودیان گفت: چه کسی در اینجا از همه داناتر است؟ آنان گفتند: تو داناترین ما هستی و بیشتر از همه ما به تورات مسلطی. آن مرد گفت: محمد همان پیامبر موعودِ تورات است؛ اما یهودیان قبول نکردند و او را تکذیب کردند. پیامبر به همراه آن مرد که عبدالله بن سلام بود از کنیسه خارج شدند. (7)

تبیین آیه بر اساس سبب نزول

معنای آیه مطابق این سبب نزول این‌گونه می‌شود: ای پیامبر به یهودیان بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما در حالی به آن کفر ورزیده باشید که عبدالله بن سلام به‌عنوان شاهدی از بنی‌اسرائیل، به قرآن شهادت داده و ایمان آورده باشد، ولی شما از ایمان آوردن به آن تکبّر ورزیده باشید، آیا گمراه نبوده‌اید؟ ارزش ایمانِ علمای اهل کتاب به قرآن و حجت بودن ایمان آوردن آنان بر دیگران، ازآن‌جهت است که آنان با پیام وحى و همچنین بشارت‌های پیامبران گذشته آشنا بودند و ایمانشان به قرآن، بر اساس آگاهى به پیام و محتواى کتاب‌هاى آسمانى بوده است. (8)

نقد نزول آیه در شأن عبدالله بن سلام

هرچند اعتقاد به نزول آیه دهم سوره احقاف در شأن عبدالله بن سلّام خیلی مشهور است و بسیاری از مفسران به آن اشاره کرده‌اند؛ (9) اما برخی با آن مخالف‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است؛ (10)

2. آیه با توجه به سیاقش، خطاب به مشرکان مکه است و ارتباطی با یهودیان مدینه ندارد؛

3. عبدالله در مدینه مسلمان شده، اما سوره احقاف مکی است؛ بنابراین، آیه نمی‌تواند در رابطه با او نازل شده باشد. (11)

 در مقام پاسخ به اشکال دوم و سوم گفته‌اند: این آیه از مُستَثنَیات سوره احقاف است؛ یعنی هرچند سوره احقاف مکی است، اما این آیه مدنی و در مدینه نازل شده و سپس پیامبر دستور دادند که این آیه مدنی را در سوره‌ای مکی قرار دهند. (12)

4. اگر آیه خطاب به یهودیان بود، به‌جای تعبیر «مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» باید شاهل تعبیر «منکُم» می‌بودیم.

همین اشکال سبب شده برخی بگویند: منظور از «شاهد» فرد خاصی نیست؛ بلکه هر اهل کتابی که به قرآن ایمان بیاورد، مصداقی از مصادیق «شاهد» است؛ (13) اما تکیه قرآن بر شهادت فردى از بنی‌اسرائیل و استناد به گواهى وى برای دعوت مردم به ایمان، نشان می‌دهد فردى مشخص، صاحب‌نظر و معتبر مراد بوده است. (14)

برخی نیز گفته‌اند منظور عبدالله بن سلام نیست؛ بلکه منظور مردی از بنی‌اسرائیل است که ساکن مکه و عالم به تورات بوده و هنگام بعثت پیامبر خدا به ایشان ایمان آورده؛ (15) اما در تاریخ اسلام از یهودى‌ای که در مکه به پیامبر ایمان آورده باشد، یادی نشده است. (16)

نتیجه:

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است. بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. او از یهودیان بنی‌قینفاع و از علمای اهل‌کتاب و از نسل حضرت یوسف بود که مسلمان شد. وی پس از مسلمان شدن از سایر یهودیان خواست که با توجه به بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر، مسلمان شوند؛ اما آنان امتناع کردند و اسلام را قبول نکردند. آیه نازل شد و یهودیان را مذمت کرد که چرا باوجوداینکه شاهدی از بنی‌اسرائیل به حقانیت قرآن و پیامبر شهادت می‌دهد، ایمان نمی‌آورید؟! هرچند ادعای نزول این آیه درباره عبدالله مشهور است، اما امور متعددی سبب تردید در آن شده است. برای نمونه، سیاق حاکی از این است که آیه خطاب به مشرکان است؛ نه یهودیان. سوره احقاف در مکه نازل شده، اما عبدالله بعدها و در مدینه مسلمان شده است.

برای مطالعه بیشتر:

کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

شیخ احمد، محمد رشید، نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع‌البیان، حدیث‌پژوهی، پاییز و زمستان 1400 ش، ش 26، صص 369-390.

پی‌نوشت‌ها:

1. عظیم زاده تهرانی، طاهره، مواضع پیامبر و امام علی علیه‌السلام در برابر عبدالله بن سلام، سیره‌پژوهی اهل‌بیت علیه‌السلام، بهار و تابستان 1396 ش، ش 4، صص 9-30.

2. کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

3. مطابق روایتی خود عبدالله نیز به نزول این آیه در شأن خودش اشاره کرده است. مزینی، خالد بن سلیمان، المحرر فی أسباب نزول القرآن (من خلال الکتب التسعه)، دمام عربستان، دار ابن الجوزی، چاپ دوم، 1429 ق، ج ۲، ص ۸۸۶.

4. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م ج‏6، ص 7.

5. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 9.

6. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 17؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 8؛ زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ سوم، 1407 ق، ج‏4، ص 299؛ سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 40.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 9.

8. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۰.

9. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 10.

10. سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبدالله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی‌ء من القرآن‏».

11. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 7.

12. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 286.

13. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 11.

14. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۱.

15. بالیسانی‌، محمد طه، حسن البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1438 ق، ج ۵، ص ۲۳۱۳.

16. بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۹، ص ۱۶.

یهود و چگونگی وفات حضرت زکریا و شهادت حضرت یحیی(س)
روایت‌های مربوط به شهادت حضرت زکریا (ع) با آیات قرآن و روایات صحیح در تضاد است و احتمالاً با شخصیتی دیگر در کتاب مقدس خلط شده است.

پرسش:

بسیاری از مفسران ذیل «فریقا یکذبون و فریقا یقتلون» گفته‌اند که حضرات زکریا و یحیی را یهودیان کشته‌اند. این مطلب درست است؟ اگر درست است، چرا و چگونه این کار را انجام دادند؟

پاسخ:

مطابق دو آیه از آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری چیزی که دلخواه و خوشایند یهودیان نبود را برای آنان برد، یهودیان یا او را تکذیب کردند و یا کشتند. (1) بسیاری از مفسران در مقام تفسیر این آیات از باب نمونه به قتل زکریا و یحیی به دست یهودیان اشاره کرده‌اند. (2) در نوشتار حاضر این ادعا را صحت‌سنجی کرده و چرایی و چگونگی شهادت آنان را مشخص ‌می‌کنیم.

 

چگونگی وفات حضرت زکریا علیه‌السلام

حضرت زکریا یکی از پیامبران الهی است که داستان کفالت حضرت مریم توسط او و تولد معجزه‌آسای فرزندش یحیی در چندین سوره قرآن ذکر شده است. زکریا با مشاهده کرامت الهی به مریم، درحالی‌که خودش پیر و همسرش نازا بود، با امید به قدرت الهی، دعا کرد و از خداوند «ذریه طیبه» خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد و به او مژده پسری به نام «یحیی» را داد. (3) قرآن به چگونگی و چرایی مرگ زکریا اشاره‌ای نکرده است؛ (4) اما در منابع اسلامی شاهد دو ماجرای مختلف در این زمینه هستیم:

1. ابلیس شایعه رابطه نامشروع حضرت زکریا با مریم را رواج داد و ایشان احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و درون درختى پناه گرفت، اما ابلیس کارى کرد تا گوشه لباس او از درخت بیرون بیاید. وقتى گروهى از بدکاران بنى‌اسرائیل به دنبال زکریا مى‌گشتند، ابلیس با نشان دادن لباس زکریا، آنان را از محل اختفاى او آگاه کرد؛ آنان نیز درخت را بریدند و به‌این‌ترتیب حضرت را به شهادت رساندند. (5) این روایت با قرآن سازگار نیست؛ زیرا مطابق قرآن، وقتی برای اولین بار بنی‌اسرائیل از بچه‌دار شدن حضرت مریم مطلع شدند و ایشان را به بی‌عفتی متهم کردند، حضرت عیسی در گهواره به سخن درآمد و به پاکی و قداست مادرش شهادت داد. (6) بعید است بعد از چنین معجزه‌ای عده‌ای اقدام به قتل حضرت زکریا به خاطر رابطه نامشروع با حضرت مریم کرده باشند.

2. حضرت زکریا وقتى از کشته شدن پسرش، حضرت یحیى به دستور پادشاه باخبر شد، احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و سرانجام به همان شکلی‌که در بالا گذشت، به شهادت رسید. (7)

این روایت نیز هم با ظاهر قرآن و هم سایر روایات، در تعارض است؛ زیرا مطابق قرآن حضرت زکریا از خداوند وارث (8) و کسی را خواست که بعد از او مراقب خانواده‌اش باشد (9) و خدا حضرت یحیی را به او داد و این حاکی از این است که حضرت یحیی بعد از حضرت زکریا زنده بوده است. (10) طبق روایت صحیحی از امام باقر علیه‌السلام در کتاب کافی کلینی، حضرت زکریا درحالی‌که حضرت یحیی هنوز کوچک بود، فوت کرد و حضرت یحیی کتاب و حکمت را از ایشان به ارث برد: «ثُمَّ مَاتَ زَکَرِیَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ یَحْیَى الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ هُوَ صَبِیٌّ صَغِیر.» (11) تعبیر «مات» که در این روایت به‌کار رفته نیز هرچند اعم از «شهادت» است، اما به مرگ طبیعی انصراف دارد.

با توجه به این‌که قرآن درباره چگونگی وفات حضرت زکریا ساکت است، این احتمال وجود دارد که مفسران تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات موضوع شهادت زکریا را مطرح کرده باشند. در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، از پنج نفر که همگی زکریا نام داشته‌اند و متعلق به زمان‌های مختلفی بوده‌اند، یاد شده است: 1. زکریا پسر یربعام، 2. زکریا پدر یحیی، 3. زکریا پسر یهویاداع، 4. زکریا پدر ابیه و 5. زکریا پسر برخیا. (12) قرآن فقط از زکریا پدر یحیی یاد کرده و از مابقی زکریاها اسمی نبرده است. مطابق انجیل متی از عهد جدید مسیحیان، زکریا پسر برخیا که غیر از زکریا پدر یحیی است، توسط علمای یهودی در میان مذبح و هیکل به قتل رسیده است. (13)

 

چگونگی شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام

حضرت یحیی پیامبری است که تولدش در پیری پدر و نازایی مادر، معجزه‌ای الهی بود. قرآن او را با اوصافی چون «مُصدِّق عیسی»، «سرور قوم»، «خویشتن‌دار از شهوات» و «پیامبری از صالحان» می‌ستاید. (14) او در کودکی به نبوت رسید، مأمور به گرفتن کتاب آسمانی شد و دارای صفات برجسته‌ای مانند تقوا، نیکی به والدین و خشوع بود. خداوند در سه مرحله حساس زندگی (تولد، مرگ و قیامت) بر او سلام فرستاد. (15) قرآن صراحتاً به چگونگی مرگ حضرت یحیی اشاره نکرده است، اما در روایات و اخبار آمده که او به شهادت رسید. علت شهادت ایشان مخالفت با پادشاه زمانش به دلیل تصمیم او برای ازدواج با دختر برادرش یا دختر همسرش ذکر شده است. آن دختر از پادشاه خواست که سر حضرت یحیی را به او بدهد و پادشاه نیز این کار را کرد. (16) و (17)

نتیجه:

بسیاری از مفسران از زکریا و یحیی به‌عنوان کسانی که توسط بنی‌اسرائیل به شهادت رسیده‌اند، نام برده‌اند. قرآن به چگونگی وفات این دو پیامبر الهی اشاره نکرده است. در منابع اسلامی در رابطه با چگونگی شهادت حضرت زکریا شاهد دو نقل هستیم. مطابق یک نقل ایشان بعد از این‌که توسط بنی‌اسرائیل به رابطه نامشروع با حضرت مریم متهم شد، توسط آنان به قتل رسید؛ اما این نقل با آیات قرآن منافات دارد. مطابق نقل دیگر، ایشان بعد از شهادت حضرت یحیی و توسط همان پادشاهی رومی که حضرت یحیی را به شهادت رساند، کشته شد. این نقل نیز با آیات قرآن در تضاد است. مطابق روایتی صحیح در کافی کلینی، حضرت زکریا پیش از حضرت یحیی فوت کرد. بله مطابق کتاب مقدس پیامبری به نام زکریا پسر یهُویاداع بعد از این‌که بنی‌اسرائیل را از بت‌پرستی نهی کرد، در معبد سلیمان توسط آنان سنگسار شد و به شهادت رسید؛ اما این زکریا غیر از زکریا پدر یحیی است. در رابطه با شهادت حضرت یحیی نیز هرچند در قرآن چیزی نیامده اما همه منابع اسلامی و کتاب مقدس مسیحیان باهم اتفاق‌نظر دارند که ایشان توسط پادشاهی رومی به شهادت رسیده و قتل ایشان ارتباطی با بنی‌اسرائیل نداشته است؛ بنابراین، هرچند مطابق قرآن و همچنین کتاب مقدس مسیحیان، بنی‌اسرائیل پیامبران را کشته‌اند؛ اما این شامل حضرات زکریا و یحیی نمی‌شود.

برای مطالعه بیشتر:

اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 87؛ سوره مائده، آیه 70. گفتنی است این مطلب در کتاب مقدس مسیحیان نیز آمده است: «ازاین‌رو حکمت خدا نیز فرموده است که به‌سوی ایشان انبیا و رسولان می‌فرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا خواهند کرد.» (انجیل لوقا 11: 51) همچنین «لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند.» (انجیل متی 23: 24)

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 494؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏15، ص 32؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏2، ص 421.

3. سوره آل‌عمران، آیه‌های 35-41.

4. اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175، ص 159.

5. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

6. سوره مریم، آیه‌های 26-33.

7. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

8. سوره مریم، آیه 6: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا؛ که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.»

9. سوره مریم، آیه 5: «وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن.»

10. شیرخدا، رضاعلی، «بررسی ادعای وقوع بداء در استجابت دعای حضرت زکریا»، دعا پژوهی، پاییز و زمستان 1402 ش، ش 5، صص 79-93.

11. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 382.

12. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383 ش، ص 443 و 444.

13. هرچند مسیحیان معتقدند عهد جدید ازجمله اناجیل اربعه تحت الهام روح‌القدس نوشته شده‌ و در آن‌ها خطا و اشتباهی نیست؛ اما نویسنده انجیل متی در اینجا اشتباه کرده؛ چراکه مطابق عهد قدیم، زکریایی که بدین‌شکل کشته شد، زکریا پسر یهویاداع بوده است. (باغبانی، جواد، وحی و نبوت در قرآن و عهدین، قم، موسسه امام‌خمینی، چاپ اول، زمستان 1400 ش، ص 336) و نیز در کتاب مقایسه قصص در قرآن و عهدین زکریا پدر یحیی با زکریا پسر برخیا به‌اشتباه یک فرد پنداشته شده و گمان شده که کتاب مقدس از قتل زکریا پدر یحیی خبر داده که مشخص شد چنین نیست. (اشرفی، عباس، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ دوم، 1390 ش، ص 344) مطابق کتاب مقدس، وقتی بنی‌اسرائیل دست از عبادت خدا برداشتند و به بت‌پرستی رو آوردند، خداوند زکریا پسر یهُویاداع‌ را به سراغ آنان فرستاد تا هشدار بدهد که اگر آنان خدا را رها کنند، خدا نیز آنان را رها خواهد کرد؛ اما آنان توجهی نکردند و او را در حیاط معبد سنگسار کردند و کشتند. پس از مدتی ارتش سوریه به آنان حمله کرد و تمام رهبران ایشان را کشت و اموالشان را به تاراج برد. (دوم تواریخ ایام 24: 22-15)

14. سوره آل‌عمران، آیه 39.

15. سوره مریم، آیه‌های 2-15.

16. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

17. مطابق کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه قصد داشت با زن‌برادرش، هیرودیا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن‌برادر در آئین یهود حرام بود (لاویان 18: 16) و به‌همین‌دلیل، یحیی او را از این کار نهی کرد. هیرودیس از این حرف یحیی ناراحت شد و می‌خواست او را بکُشد امّا چون مردم او را پیامبر می‌دانستند، جرئت این کار را نداشت و فقط او را به زندان انداخت. حضرت در زندان بود تا این‌که در جشن تولّد هیرودیس، دختر هیرودیا، در برابر مهمانان رقصید و هیرودیس آن‌قدر از رقص او خوشش آمد که سوگند خورد هرچه بخواهد به او بدهد. هیرودیس با راهنمایی مادرش گفت: سر یحیای تعمید‌دهنده را همین حالا در داخل یک سینی به من بده. پادشاه از شنیدن این سخن ناراحت شد، ولی به‌خاطر سوگندی که خورده بود و برای این‌که مبادا در مقابل مهمانانش شرمنده شود، سربازانش را به زندان فرستاد و آنان سر یحیی را از تن جدا کردند. (انجیل متی 14: 1-12).

آداب و زمان و ثواب نماز اول دهۀ ذی‌الحجه
نماز دهه اول ذی‌الحجه، با وجود ضعف سند، به عنوان عمل مستحب و مورد عمل علما، برای تقرب و امید به ثواب الهی خوانده می‌شود.

پرسش:

 یکی از اعمال دهۀ اول ماه ذی‌الحجه، نمازی است که در آن آیۀ «و واعدنا موسی ...» خوانده می‌شود؛ آیا این نماز مأثور است و زمان و آداب و ثواب خاصی برای آن در روایات معتبر بیان شده است؟

پاسخ:

ذی‌الحجه از شریف‌ترین ماه‌های قمری و از ماه‌های حرام است؛ ماهی که موسم حج در آن قرار دارد و یادآور جلوه‌های بزرگ توحید و تسلیم الهی است. در روایات و منابع دینی برای دهۀ نخست این ماه، اعمال و عبادت‌های ویژه‌ای نقل شده است که از این میان، نماز دهه اول ذی‌الحجه جایگاهی شناخته‌شده دارد. مستحب است این نماز در شب‌های نخست این ماه خوانده می‌شود و به سبب اشتمال بر آیۀ «وَ واعَدنا مُوسی ...» مورد توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که این نماز تا چه اندازه مأثور و مستند است؟ و آیا دربارۀ زمان، کیفیت، آداب و ثواب آن، روایات معتبر و قابل استنادی وجود دارد؟ نوشتار حاضر در پی بررسی همین مسئله است.

 

الف) ماه ذی‌الحجه

ذی‌الحجه آخرین ماه تقویم هجری قمری است که در شمار ماه‌های حرام قرار دارد. در آموزه‌های اسلامی برای ماه‌های ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب، حرمت ویژه‌ای تعریف شده است و جنگ و نزاع در این ایام مگر در مقام دفاع مشروع و برای دفع تجاوز، ممنوع و ناپسند دانسته شده است (1). همچنین موسم حج در این ماه قرار دارد (2) و احرام‌بستن برای حج تمتع تنها در این ماه جایز است. آیین حج از نهم تا سیزدهم این ماه انجام می‌‌شود. به دلیل انجام مناسک حج در این ماه، ذی‌‌الحجه نامیده شده است.

 

ب) سند و پاداش نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

سید بن طاووس در اقبال الاعمال نقل می‌کند: امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام سفارش کرد که این نماز را در دهۀ اول ذی‌‌الحجه ترک نکند؛ چراکه اگر آن را در این دهه بخواند، در ثواب حاجیان شریک خواهد بود، هرچند به حج نرفته باشد.

سند و متن حدیث چنین است: «ذَکَرَهَا ابْنُ أُشْنَاسٍ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُغِیرَةِ الثَّلَّاجُ سَمِعْتُ طَاهِرَ بْنَ الْعَبَّاسِ یَقُولُ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ الْفَضْلِ الْکُوفِیَّ یَقُولُ سَمِعْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ الْجَعْفَرِیَّ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ‌ قَالَ لِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع یَا بُنَیَّ لَا تَتْرُکَنَّ أَنْ تُصَلِّیَ کُلَّ لَیْلَةٍ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَهِ مِنْ لَیَالِی عَشْرِ ذِی الْحِجَّةِ رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَةٍ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ هَذِهِ الْآیَةَ "وَ واعَدْنا مُوسى‌ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‌ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‌" (3)؛ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ شَارَکْتَ الْحَاجَّ فِی ثَوَابِهِمْ وَ إِنْ لَمْ تَحُج‌» (4). سید بن طاووس این مطلب را از کتاب «ابن‌‌أُشناس» نقل کرده است. شیخ حُر عاملی در وسائل الشیعه، نام کتاب ابن‌‌اُشناس را «عمل ذی‌الحجه» بیان می‌کند (5). از میان روایات تنها همین یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می‌‌کند؛ این روایت در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه اصل کتاب ابن‌اُشناس، معروف و مشخص نیست و مصنّف آن نیز مشخص نیست؛ پس روایت به لحاظ اعتبار منبع و سند، قابل اعتماد نیست (6).

با وجود این، از‌آنجا‌که در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌توان آن را پذیرفت، به تبع عالمان و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

اخبار «مَنْ بَلَغ» مجموعۀ احادیثی است که بسیاری از فقیهان با استناد به آنها اعمال مختلفی را مستحب دانسته‌‌اند. این احادیث اصلی‌‌ترین دلیل برای قاعده «تسامح در ادله سنن» هستند. مطابق این روایات، خداوند به افرادی که عملی را با تکیه بر روایتی ضعیف انجام داده‌‌اند، پاداش می‌‌دهد؛ حتی اگر بعد مشخص شود آن خبر درست نبوده است (7).

برخی از اخبار «مَنْ بَلَغ» عبارت‌اند از:

الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ سَمِعَ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَیْ‌ءٍ فَصَنَعَهُ کَانَ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ: کسى که ثوابى را بر عملى بشنود و آن را به‌جا آورد، آن ثواب را ببرد؛ اگرچه چنان‌که به او رسیده، نباشد» (8).

ب) از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «‌مَنْ بَلَغَهُ ثَوَابٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَه‌: هر کسی از پاداشِ عملی از جانب خداوند باخبر شود و آن عمل را به قصد رسیدن به آن پاداش انجام دهد، آن پاداش به او داده می‌شود؛ حتی اگر آن حدیث [آن روایت درباره ثواب] آن‌گونه که به او رسیده، [دقیق یا صحیح] نباشد» (9).

 

ج) شیوۀ خواندن نماز دهۀ اول ذی‌الحجه

نماز دهۀ اول ذی‌الحجه در ده شب اول این ماه بین نماز مغرب و عشا خوانده می‌‌شود. این نماز در دو رکعت است؛ در هر رکعت بعد از سوره‌های حمد و اخلاص، آیۀ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ: و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسی [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروی مکن» (10)، خوانده می‌شود (11).

این آیه به میقات چهل‌‌روزۀ حضرت موسی علیه السلام در طور سینا برای گرفتن الواح اشاره دارد. در این مدت برادرش هارون، جانشین او در میان بنی‌‌اسرائیل شد. بر اساس این آیه، موسی ابتدا سی شب در طور سینا ماند، سپس دیگر شب دیگر به آن افزوده شد. در کتاب تفسیر قمی، سی شب به ماه ذی‌القعده و ده شب دیگر به دهه اول ذی‌الحجه تفسیر شده است (12).

نتیجه:

ذی‌‌الحِجّه آخرین ماه تقویم هجری قمری، از ماه‌‌های حرام و از ماه‌‌های حج است. برای دهه اول این ماه اعمالی ذکر شده است که از جملۀ آنها به‌جا‌آوردن نماز دهه اول است. تنها یک روایت بر استحباب این نماز دلالت می ‌کند؛ مدرک این نماز در منابع اصیل چهارگانه (کتب اربعه) ذکر نشده است. برخی از عالمان انتقادهایی را بر سند این روایت وارد کرده‌‌اند؛ از جمله اینکه سید بن طاووس این نماز را از کتاب إبن‌اُشناس نقل می‌کند، درحالی‌که نه اصل این کتاب معروف است و نه مصنّف آن؛ پس اعتماد به این سند نمی‌توان کرد. اما ازآنجاکه در امور مستحبی چندان موشکافی در سند متن نیاز نیست و تنها با مقبولیت و بی‌اشکال‌بودن متن می‌‌توان آن را پذیرفت، به تبع علما و با تکیه بر اخبار «من بلغ»، می‌توان اصل این روایت را پذیرفت.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ چ 7، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، ج 21، ص 32.

2. محمدحسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ ج 18، ص 12.

3. اعراف: 142.

4. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ چ 2، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1409 ق، ج ‌1، ص 317.

5. محمد بن حسن حر عاملى؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ج ‌8، ص 183.

6. سیدمحمد‌باقر شفتى؛ تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمه الأطهار؛ محقق و مصحح: سیدمهدی رجائى؛ اصفهان: انتشارات کتابخانه مسجد سید، 1409 ق، ‌ج 1، ص 199 - 200.

7. محمدکاظم آخوند خراسانى؛ کفایة الأصول؛ قم: آل‌البیت، 1409 ق، ص 352.

8. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‌2، ص 87.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‌2، ص 87.

10. اعراف: 142.

11. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ ج ‌1، ص 317.

12. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1404 ق، ج ‌1، ص 239.

بررسی تعارض دستور به ذبح اسماعیل و حرمت قتل نفس
داستان ذبح اسماعیل (ع)، یک آزمون استثنایی برای سنجش نهایت تسلیم و ایمان در برابر فرمان الهی بود، نه حکمی برای ترویج فرزندکشی.

پرسش:

آیا دستور خداوند به حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای ذبح فرزندش، تأیید و ترویج فرزندکشی و عملی غیراخلاقی نیست؟

پاسخ:

یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در حوزه دین‌پژوهی، فلسفه اخلاق و الهیات، ماجرای فرمان الهی به حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای ذبح فرزندش است. در نگاه نخست و بدون تحلیل عمیق معرفت‌شناختی، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه خدایی که خود منبع خیر مطلق، عدالت و اخلاق است، دستوری صادر می‌کند که در ظاهر با اصول بدیهی اخلاقی یعنی «حرمت قتل نفس» و «قبح فرزندکشی» در تعارض است؟ آیا این دستور ترویج خشونت و عملی غیراخلاقی نیست؟

 برای پاسخ به این پرسش، باید میان «قوانین عمومی و پایدار شریعت» و «فرمان‌های امتحانی و استثنایی» تفکیک قائل شد. در ادامه در قالب چند نکته توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: ممنوعیت مطلق قتل و فرزندکشی در اسلام

برای درک صحیح ماجرای ذبح، ابتدا باید موضع رسمی، پایدار و همیشگی دین اسلام را درباره جان انسان‌ها و به‌ویژه فرزندان بدانیم. اسلام به‌عنوان یک آیین جامع اخلاقی، شدیدترین مرزبندی‌ها را با هرگونه خشونت و سلب حیات بی‌گناهان دارد. در جهان‌بینی اسلامی، جان انسان‌ها دارای حرمت ذاتی و مطلق است. قرآن کریم در آیه ۳۲ سوره مائده، اهمیت جان یک انسان را با جان تمام بشریت برابر دانسته و می‌فرماید:

«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛

 هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.»

افزون بر این، اسلام با پدیده شوم «زنده‌به‌گور کردن دختران» و کشتن فرزندان به دلیل فقر یا ترس از ننگ که در دوران جاهلیت رواج داشت، به‌شدت برخورد کرد. اسلام با قدرتمندترین لحن ممکن به مبارزه با این سنت غیراخلاقی برخاست. قرآن در آیات متعدد ازجمله آیه ۳۱ سوره اسراء صراحتاً اعلام می‌کند:

«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ ۚ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛

 و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید؛ ما آن‌ها و شمارا روزی می‌دهیم؛ مسلماً کشتن آن‌ها گناه بزرگی است.»

همچنین در سوره تکویر، از روزی سخن می‌گوید که از دختران زنده‌به‌گور شده پرسیده می‌شود به چه گناهی کشته شدند:

 «وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛» (1)

بنابراین، موضع رسمی اسلام، نفی کامل، ابدی و بدون قید و شرطِ فرزندکشی است و هیچ‌کس در هیچ شرایطی اجازه ندارد به بهانه‌های دینی یا شخصی، دست به چنین جنایتی بزند.

نکته دوم: ذبح اسماعیل، آزمونی استثنایی

حال با توجه به حرمت قطعی فرزندکشی، چگونه باید ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام را تحلیل کرد؟ پاسخ در شناخت ماهیت این دستور نهفته است. به‌صورت کلی، دستورات خداوند به دودسته تقسیم می‌شوند:

• تشریعی: دستوراتی که برای عمل کردن و اجرا شدنِ همیشگی صادر می‌شوند؛ مانند نماز، روزه و حرمت قتل.

• امتحانی (ابتلائی): دستوراتی که هدف از آن‌ها، انجام دادنِ خودِ کار نیست، بلکه هدف، آشکار شدنِ میزان آمادگی، تسلیم و صفتِ روحیِ مکلف است.

فرمان ذبح به حضرت ابراهیم علیه‌السلام، یک «امر امتحانی» بود. خداوند هرگز نمی‌خواست خون اسماعیل بر زمین ریخته شود؛ بلکه می‌خواست نشان دهد که آیا ابراهیم علیه‌السلام که پس از سال‌ها پیری صاحب فرزندی دوست‌داشتنی شده، حاضر است در راه عشق و بندگی خدا، از بزرگ‌ترین دل‌بستگی مادی خود بگذرد یا خیر. به‌محض اینکه ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام به این کار رضایت دادند و ابراهیم علیه‌السلام کارد را بر گلوی فرزند نهاد و تسلیم بودن خود را ثابت کرد، امتحان پایان یافت و وحی خطاب به ابراهیم علیه‌السلام آمد که این دستور، فقط برای امتحان بود و تو رؤیا را تحقق بخشیدی و از آزمون سربلند بیرون آمدی؛ آنگاه قوچی فرستاده شد و به‌جای فرزند آن حیوان قربانی شد. (2)

نکته سوم: اجرای دستور و مصالح برتر

با توجه به این‌که از ابتدا مشخص نبود این دستور «امتحانی» است و برداشت اولیه ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام این بود که این فرمان، یک تکلیف واقعی و جدی الهی است، این پرسش پیش می‌آید که چرا ابراهیم علیه‌السلام به انجام آن تن داد و چرا اسماعیل علیه‌السلام نیز آن را پذیرفت؟

پاسخ، در تفکیک میان دو سطح از مصلحت نهفته است: نخست، مصالحی که در محدوده زندگی اجتماعی و دنیایی انسان‌ها معنا پیدا می‌کند و دوم، مصالح حقیقی و نهایی که به کمال معنوی و سرنوشت اخروی انسان مربوط است. بی‌تردید در چارچوب روابط انسانی و نظم اجتماعی، کشتن انسان بی‌گناه عملی ناپسند و ممنوع است و هیچ‌کس حق ندارد با تشخیص شخصی خود آن را توجیه کند؛ اما وقتی پای «مصلحت‌های برتر» در میان باشد؛ مصالحی که فراتر از حیات دنیوی است و به رشد روح، ابتلاهای سازنده و آمادگی برای مقامات معنوی مربوط می‌شود، داوریِ معمول بشر کفایت نمی‌کند؛ زیرا احاطه بر این ملاک‌ها و سنجش نسبت آن‌ها با یکدیگر، تنها در شأن خداوند است. از همین رو، ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام با اعتماد به علم و حکمت الهی و با روحیه تسلیم، آماده اجرای فرمان شدند، چون می‌دانستند این حکم، دستور خدا است و خداوند به چیزی فرمان نمی‌دهد، مگر آن‌که در آن حکمتی برتر نهفته باشد؛ هرچند برای آنان در آن لحظه آشکار نباشد. (3)

برای تقریب به ذهن می‌توان مثالی ساده آورد: عبور از چراغ‌قرمز به‌طورکلی ممنوع است، چون جان انسان‌ها را به خطر می‌اندازد؛ اما در یک وضعیت اضطراری، افسر راهنمایی ممکن است برای عبور آمبولانس یا خودروی آتش‌نشانی، به برخی خودروها دستور دهد موقتاً از چراغ‌قرمز عبور کنند. راننده این فرمان را نقض قانون تلقی نمی‌کند، بلکه آن را تابع مصلحتی فوری و برتر می‌بیند و اجرا می‌کند و هرگز این دستور محدود و استثنایی را به معنای تجویز عبور از چراغ‌قرمز در شرایط عادی و برای همه موارد نمی‌فهمد.

البته همان‌گونه که در نکته پیشین توضیح داده شد، خداوند در ماجرای ابراهیم علیه‌السلام نیز حقیقتاً در پی عبور از قانونِ حرمت قتل انسان بی‌گناه نبود؛ این فرمان، دستورِ عام و قانون‌گذارانه محسوب نمی‌شد، بلکه امتحانی استثنایی برای سنجش ایمان و تسلیم آن پدر و پسر و تثبیت جایگاه آنان در تاریخِ هدایت بود و از همین‌رو با تحقق حقیقتِ تسلیم، به ذبح واقعی نینجامید.

نتیجه:

با تحلیل دقیق این رویداد، روشن می‌شود که ماجرای ذبح اسماعیل علیه‌السلام نه ترویج فرزندکشی بود و نه تجویز عملی غیراخلاقی؛ بلکه جلوه‌ای از منطق ابتلاء الهی، سنجش تسلیم و تربیت معنوی بندگان برگزیده بود. این ماجرا از یک‌سو نشان می‌دهد که حرمت جان انسان در اسلام اصلی ثابت، قطعی و تخلف‌ناپذیر است و از سوی دیگر روشن می‌سازد که فرمان‌های امتحانیِ الهی را نباید با احکام عمومی شریعت یکسان دانست. ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام با تکیه‌بر ایمان و اعتماد به حکمت خداوند، فرمان را پذیرفتند؛ نه ازآن‌جهت که قتل بی‌گناه رواست، بلکه ازآن‌رو که می‌دانستند خداوند بر مصالحی فراتر از فهم عادی بشر احاطه کامل دارد. سرانجام نیز خداوند با متوقف ساختن ذبح و فرستادن قربانی جایگزین، عملاً نشان داد که مقصود، ریخته شدن خون انسان نبود، بلکه آشکار شدن مرتبه والای بندگی و تسلیم این دو بنده برگزیده بود؛ بنابراین، این حادثه یک استثنای تربیتی و تاریخی است، نه یک الگوی رفتاری و نه یک مجوز شرعی برای دیگران و حریم اخلاق و حرمت جان انسان در اسلام همچنان محفوظ، پایدار و خدشه‌ناپذیر است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره تکویر، آیات 8 و 9.

2. سوره صافات، آیات 102-107: «قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا ۚ إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»

3. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، محمدتقی، نظریه حقوقی اسلام، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‌ (قدس سره)، 1391 ش، ج 1، ص 139-150.

چرایی مطرح شدن پیمان ابراهیم و اهداف آن
طرح مجدد ترامپ برای پیمان ابراهیم، بیش از یک اقدام دیپلماتیک، یک مانور سیاسی و تبلیغاتی برای امتیازات انتخاباتی و فرار از تنش‌های نظامی با ایران است.

پرسش:

پیمان ابراهیم چیست؟ چه اهدافی را دنبال می‌کند و چرا در روزهای اخیر و هم‌زمان با مذاکرات آتش‌بس ایران و آمریکا دوباره این پیمان مطرح شده است؟

پاسخ:

یکی از مسائلی که در ایام اخیر دوباره و در میانه اخبار مذاکرات و توافقات جنگ میان ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران مطرح شده است، احیای پیمان ابراهیم است. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در پستی در حساب خود در تروث سوشال درباره روند مذاکرات با ایران نوشت، در گفتگو با رهبران عربستان، امارات، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین و...، تأکید کردم که پس از تلاش‌های آمریکا، ضروری است اکثر این کشورها پیمان ابراهیم را هم‌زمان امضا کنند. پذیرفته می‌شود اگر یک یا دو کشور نپیوندند، اما هدف، گنجاندن ایران در این پیمان برای ساختن رویدادی تاریخی‌تر است. به گفته ترامپ، رهبران مذکور افتخار خواهند کرد که ایران نیز پس از امضای سند، بخشی از توافق ابراهیم شود. (1)

ظاهر و باطن آن و هدف از طرح آن در این ایام برای بسیاری مشخص نیست. اهداف و دلیل طرح پیمان ابراهیم در ایام چیست؟

پاسخ به این پرسش، دو بخش دارد:

1. واقعیت و اهداف پیمان ابراهیم

پیمان ابراهیم به مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های دیپلماتیک است که در سال ۲۰۲۰ میلادی با میانجی‌گری ایالات‌متحده میان اسرائیل و چند کشور عربی امضا شد، گفته می‌شود این پیمان با هدف عادی‌سازی روابط، گسترش همکاری‌های اقتصادی و امنیتی و ایجاد اتحاد منطقه‌ای در برابر تهدیدات مشترک شکل گرفت. نام آن برگرفته از حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌عنوان نماد مشترک ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است.

پیمان ابراهیم در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ در کاخ سفید و با میانجی‌گری «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به امضا رسید. این توافق مهم‌ترین رویداد دیپلماتیک در خاورمیانه پس از پیمان‌های صلح اسرائیل با مصر (کمپ‌دیوید ۱۹۷۹ م)(2) و اردن (۱۹۹۴ م) (3) بود. امارات متحده عربی و بحرین نخستین کشورهایی بودند که به‌طور رسمی اسرائیل را به رسمیت شناختند. پس‌ازآن، سودان (۲۰۲۲) و قزاقستان (۲۰۲۵) نیز به این پیمان پیوستند.

همواره یکی از موانع جدی رژیم صهیونیستی، عدم به رسمیت شناخته‌شدن و عادی تلقی شدن اسرائیل به‌عنوان یک کشور یا یک واحد سیاسی است. ایالات‌متحده آمریکا و غرب، بسیار مایل هستند که نماینده و دروازه تمدنی آنان در منطقه مذهبی غرب آسیا به سمت ثبات و قدرت بیشتر برود. از اهداف اصلی این پیمان عادی‌سازی روابط و صلح منطقه‌ای به نفع اسرائیل است. آن‌ها مدعی هستند که این پیمان، اولین گام برای پایان دادن به دهه‌ها خصومت و ایجاد «صلح گرم» از طریق تبادل سفیر، پروازهای مستقیم و همکاری‌های علمی و فناوری، همکاری اقتصادی مانند حذف موانع تجاری و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند فناوری و گردشگری به‌عنوان عاملی برای ثبات و رفاه و تشکیل ائتلاف منطقه‌ای است. آن‌ها معتقد هستند که این پیمان به‌عنوان یک اتحاد استراتژیک علیه تهدیدات مشترک، به‌ویژه نفوذ منطقه‌ای ایران، طراحی شده است و این امر برای کشورهای ضعیف و دست‌نشانده منطقه غرب آسیا جاذبه مهم و قابل‌توجهی دارد، چرا‌که پاشنه آشیل آنان ترس از حرکت‌ها و تحولات اسلامی و مردمی است و ایران را یک الگو و حامی قدرتمند برای این تحولات و تهدیدات می‌بینند.

در حالی‌که این پیمان بدون حل مناقشه فلسطین و تشکیل کشور مستقل آن (با پایتختی قدس شرقی) و باوجود طرف ذاتاً غارتگری چون رژیم نژادپرست و متجاوزِ اسرائیل، صلح پایدار ایجاد نمی‌کند. ایران این پیمان را فریب دادن کشورهای منطقه برای فرصت بیشتر دادن به تهدیدی مستقیم علیه خود و قربانی کردن ملت‌های مظلوم منطقه به‌خصوص ملت مظلوم فلسطین و رسمیت دادن به یک رژیم جعلی و سرطانی در منطقه می‌داند و آن را محکوم کرده است. (4)

2. اما دلیل طرح پیمان ابراهیم در این ایام (ایام آتش‌بس در میانه جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی) چیست؟

طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط دونالد ترامپ در میانه جنگ با ایران، انگیزه‌ای راهبردی و تاکتیکی دارد که حول محور دیپلماسی بسته‌بندی‌شده و فشار سیاسی داخلی و خارجی شکل گرفته است. ترامپ تلاش می‌کند تا با گره زدن این دو موضوعِ به‌ظاهر نامرتبط، دستاوردهای نظامی محدود خود را به یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک تبدیل کند. اگرچه رسانه‌های قدرتمندی مانند BBC تلاش می‌کنند تا پیمان ابراهیم را یک هدیه سودمند از سوی ترامپ در میانه جنگ و به نفع اعراب منطقه نشان دهند. (5)

تحلیل کارشناسان و گزارش‌های منتشرشده، چهار دلیل اصلی برای این اقدام ترامپ ارائه می‌دهند:

1 ـ 2 پوشش‌دهی شکست‌های نظامی و فروش توافق محدود به‌عنوان یک پیروزی بزرگ

تحلیل‌گران معتقدند اصلی‌ترین انگیزه ترامپ، تلاش برای تغییر روایت عمومی از جنگ با ایران است. جنگ با ایران که در فوریه 2026 (اسفند 1404) آغاز شد، به اهداف اعلام‌شده خود مانند براندازی رژیم یا نابودی کامل برنامه هسته‌ای و تسلیم ایران دست نیافته است و اکنون با آتش‌بسی شکننده مواجه است. علاوه بر این‌ها مسدود شدن گذرگاه استراتژیک تنگه هرمز توسط ایران که پیش از جنگ باز بود و حرکت جهان به سمت بحران انرژی وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، توافق احتمالی با ایران که ممکن است شامل امتیازاتی از سوی آمریکا باشد، در داخل آمریکا با انتقاد شدید هواداران جنگ و گروه‌های هوادار اسرائیل مواجه شده است. ازاین‌رو ترامپ با مطرح کردن هم‌زمان گسترش پیمان ابراهیم (که می‌توان گفت دستاورد دوره اول ریاست‌جمهوری اوست،) تلاش می‌کند تا توافق با ایران را شیرین‌تر جلوه دهد و به عبارتی او می‌خواهد یک توافق محدود با ایران را نه به‌عنوان یک معامله ساده، بلکه به‌عنوان مقدمه‌ای برای "صلح بزرگ در خاورمیانه" معرفی کند.

از سوی دیگر کاخ سفید می‌خواهد که شکست نظامی را به موفقیت دیپلماتیک تبدیل کند. همان‌طور که "هارل شورو" از دانشگاه تل‌آویو می‌گوید: «ترامپ می‌خواهد رأی‌دهندگان ببینند که او نه‌تنها به جنگ پایان داد، بلکه یک توافق منطقه‌ای گسترده‌تر نیز ایجاد کرده است.» (6)

2 ـ 2. ایجاد فشار مضاعف بر کشورهای عربی و باج‌خواهی از متحدان

ترامپ صراحتاً اعلام کرده که کشورهای حوزه خلیج‌فارس مانند عربستان، قطر و کویت «به آمریکا بدهکارند» و باید با پیوستن به پیمان ابراهیم این دَین خود را ادا کنند. او حتی تهدید کرده است: «مطمئن نیستم که اگر آن‌ها امضا نکنند، ما [با ایران] توافق کنیم.» (7)

این رویکرد که برخی آن را «باج‌خواهی سیاسی» توصیف کرده‌اند، نشان می‌دهد که ترامپ به دنبال بهره‌برداری از موقعیت جنگی برای وادار کردن کشورهای عربی به عادی‌سازی روابط با اسرائیل است، کاری که در زمان صلح با موانع بزرگ‌تری مانند مسئله فلسطین روبرو بود.

3 ـ 2. پاسخ به انتقادات داخلی و تأمین منافع اسرائیل در آستانه انتخابات

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر 2026 در آمریکا، ترامپ به‌شدت نیازمند دستاوردهای قابل نمایش است. از سوی دیگر، نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز با توجه به گمانه‌ها درباره برگزاری انتخابات زودهنگام، به دنبال سرمایه سیاسی است. گسترش پیمان ابراهیم می‌تواند این سرمایه را برای او فراهم کند. کارشناسان معتقدند این ابتکار عمل ترامپ، پاسخی به متحدان سنتی آمریکا (عربستان، اردن، مصر) و پاسخ به گروه‌های فشار هوادار اسرائیل در واشنگتن است که از هرگونه امتیازدهی به ایران نگران هستند.

4 ـ 2. بی‌اعتبار کردن مذاکرات هسته‌ای (سناریوی قرص مسموم)

برخی تحلیل‌گران دیدگاه دیگری نیز مطرح می‌کنند: این پیشنهاد ترامپ ممکن است عمداً غیرقابل‌پذیرش باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، او با افزودن شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل (که برای کشورهایی مثل ایران، قطر یا پاکستان کاملاً خط قرمز است) عملاً یک «قرص مسموم»(8) در مسیر مذاکرات قرار می‌دهد تا توافق احتمالی با ایران را از بین ببرد. این دیدگاه معتقد است که ترامپ با این کار تلاش می‌کند تا نشان دهد طرف ایرانی مانع توافق است و از این طریق فشارها را برای ادامه جنگ یا افزایش تحریم‌ها افزایش دهد.

اما باوجود اصرار ترامپ، کارشناسان و مقامات منطقه‌ای معتقدند این ابتکار عمل تقریباً «محکوم به شکست» است و شانس موفقیت آن نزدیک به صفر است به دلایل زیر:

موضع عربستان: ریاض بارها اعلام کرده است که بدون ایجاد راهکاری غیرقابل‌برگشت برای تشکیل کشور مستقل فلسطین به پیمان ابراهیم نخواهد پیوست، شرطی که دولت نتانیاهو قاطعانه آن را رد کرده است. (9) همچنین فجایع انسانی و نظامی در غزه (با آمار تلفات بیش از 70,000 نفر) و لبنان، عادی‌سازی روابط با اسرائیل را برای افکار عمومی کشورهای عربی بسیار سمی کرده است. ایران نیز به‌شدت این طرح را رد کرده و آن را فاقد بنیان ژئوپلیتیک واقعی خوانده است. (10) پاکستان اعلام کرده تا پیش از تشکیل کشور مستقل فلسطین، اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد. (11) قطر نیز به دلیل حملات اسرائیل به دوحه در سال گذشته، کینه عمیقی از نتانیاهو در دل دارد. (12)

نتیجه:

پیمان ابراهیم طرحی برای عادی‌سازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل و حرکت به سمت عادی‌سازی مسئله اشغال فلسطین و تقویت اقتصاد و دیپلماسی به نفع اسرائیل است و طرح مجدد پیمان ابراهیم توسط ترامپ در میانه توافق با ایران، بیشتر یک مانور تبلیغاتی و سیاسی داخلی است تا یک ابتکار‌عمل واقع‌بینانه دیپلماتیک. او تلاش می‌کند درحالی‌که جنگ با ایران به بن‌بست رسیده و بهای آن افزایش قیمت‌ها و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی است، با گره زدن مسئله ایران به موفقیت‌های دوره قبل خود، از زیر بار انتقادات فرار کند و دستاوردی نمایشی برای کارنامه انتخاباتی خود بسازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ترامپ به سران منطقه: بعد از توافق ما با ایران به توافق ابراهیم بپیوندید! خبرگزاری فارس، 4 خرداد 1405، https://farsnews.ir/user313/1779713504551241258.

2. پیمانی برای صلح بین اسرائیل و مصر بود که در سال ۱۹۷۹ در واشنگتن و در انتهای پیمان کمپ دیوید (1978 م) تنظیم شد. این پیمان، اولین پیمان صلح بین اسرائیل و یک کشور عربی از ناحیه خاورمیانه بود که آن را مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل، انورسادات، رئیس‌جمهور مصر و جیمی کارتر رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا امضا کردند. پس از امضای این قرارداد خائنانه، مصر با اسرائیل وارد روابط رسمی و برپایی سفارت‌خانه شدند و این کشور از اتحادیه عرب تعلیق شد، اما بعدها بازگشت.

3. در 26 اکتبر 1994، پادشاهی اردن و رژیم اسرائیل معاهده صلح و عادی‌سازی روابط میان طرفین را در مراسمی در دره آروا اسرائیل، شمال ایلات و نزدیک مرز اردن امضا کردند. نخست‌وزیر رژیم اسرائیل اسحاق رابین و نخست‌وزیر اردن عبدالسلام المجالی این معاهده را امضا کردند و عزر وایزمن رئیس‌جمهور اسرائیل با ملک حسین دست داد. بیل کلینتون رئیس‌جمهور آمریکا به همراه وارن کریستوفر وزیر امور خارجه ایالات‌متحده نظاره‌گر و صحنه‌گردان این اتفاق بودند.

4. ر.ک: محمدحسن شاه‌رضایی و دیگران، پیمان ابراهیم و پیامدهای منطقه‌ای آن برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، دوره 18، شماره 69، زمستان 1403، صفحه 281-308.

5. پیمان ابراهیم که ترامپ امضای آن را شرطی برای صلح با ایران می‌داند چیست؟ BBC فارسی، 8 خرداد 1405، https://www.bbc.com/persian/articles/ce3pe4zz073o.

6. تلاش ترامپ برای گنجاندن توافق با ایران در توافق‌های ابراهیم با واقعیت‌های دشواری روبرو است، خبرگزاری دیلی نیوز، 28/5/2026، https://namibiadailynews.info/trumps-bid-to-bundle-iran-deal-with-abraha....

7. ترامپ: کشور‌های عربی به ما مدیون هستند، باید به پیمان ابراهیم بپیوندند، باشگاه خبرنگاران جوان، 6 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c95i.

8. پیمان ابراهیم؛ تمنای ترامپ و نتانیاهو، تمسخر اعراب، باشگاه خبرنگاران جوان، 10 خرداد 1405، https://www.yjc.ir/00c9Kj.

9. عربستان: تا زمانی که کشور فلسطین تشکیل نشود، روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی نمی‌کنیم، تابناک، 8 بهمن 1403، https://www.entekhab.ir/003YQC.

10. Iran slams Trump's Abraham Accords push as 'artificial political show'، خبرگزاری آسیانت، 29/5/2026، https://newsable.asianetnews.com/world/iran-slams-trumps-abraham-accords....

11. وزیر خارجه پاکستان: به پیمان ابراهیم ملحق‌ نمی‌شویم/تداوم حمایت از آزادی فلسطین، خبرگزاری ایرنا، 8 خرداد 1405، https://irna.ir/xjXrjR.

12. احتیاط عربستان و قطر نسبت به پیوستن به توافق ابراهیم، پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، 6 خرداد 1405، https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1710709.

ابزارهای عباسیان برای پراکنده کردن مردم از دور اهل بیت علیهم السلام
عباسیان برای تثبیت قدرت و مقابله با شیعیان،به‌جای جنگ نظامی پرهزینه،از «جنگ نرم»شامل جعل مشروعیت، تحقیر ائمه و بهره‌برداری سیاسی از شعارهای مذهبی استفاده کردند.

پرسش:

بنی‌عباس از چه ابزارهایی برای پراکنده کردن مردم از دور اهل‌بیت علیهم‌السلام و شیعیان استفاده می‌کردند؟

 

پاسخ:

بعدازاینکه عباسیان با کنار زدن اولاد علی علیه‌السلام موفق شدند خلافت را تصاحب کنند، خیلی زود با موج گسترده‌ای از اعتراضات و مخالفت‌های علویان اعمّ از سادات حسنی و حسینی و نیز هواداران آن‌ها مواجه شدند. ازآنجاکه تقابل نظامی با این گروه برای عباسیان بسیار هزینه‌بردار بود، برخی از خلفای عباسی در برخی از مقاطع به‌منظور کاهش تلفات و حذف آنان از میدان رقابت، شیوه مبارزاتی نوینی را تحت عنوان «تبلیغات سیاسی» یا «جنگ نرم» بر ضد علویان به‌کار گرفتند. هدف آنان از این نوع جنگ نفوذ، ایجاد دگرگونی و تأثیر بر روحیّات و افکار و رفتارِ گروهِ هدف در جهت منافع خویش بود. برخی از فنون این نوع جنگ که مورداستفاده عباسیان قرار گرفت، بدین ترتیب هستند:

برخی از فنون جنگ نرم عباسیان

 

1. انتقال اعتبار یا اعتباربخشی آن‌ها از اعتبار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

آن‌ها برای رسیدن به‌ اهداف خود از امری که مورداحترام و قبول همگان بوداستفاده کردند؛ تا با اعتبار و عزّت و منزلت انتقال‌یافته، از احترام و مقبولیت بیشتری برخوردار شوند. (1)

عباسیان برای جلب مشروعیت در نظر افکار عمومی و نیز اثبات و اعلام برتری تاریخی و مذهبی خویش برای میراث‌بری از پیامبر و تطبیق خاندان خود به‌عنوان شایسته‌ترین مصادیق اهل‌بیت علیهم‌السلام به أشکال مختلف از این فن بهره‌برداری کردند. ابوالعباس سفّاح و عموی وی داوود بن علی در اولین خطبه و منشور حکومتی خود در آغاز خلافت به جهت نیاز به یک پایگاه شرعی در برابر رقبای علوی خود به‌ویژه امامان شیعه، با تکیه‌بر سوابق تاریخی و استناد به آیات قرآنی سخن از ویژگی‌ها و برتری های خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌میان آورده و بر سه نکته مهم تأکید کردند:

 الف. تلاش عباسیان در حمایت از اسلام و سرنگونی خلافت غاصبانه بنی امیه؛ ب. قرابت خانوادگی عباسیان با پیامبر و برتری این نسبت در مقایسه با دیگران؛

 ج. شایسته‌تر بودن خاندان عباسی به خلافت اسلامی و میراث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.

شبیه این ادّعاها در مکاتباتی که میان منصور (دومین خلیفه عباسی) و محمد بن عبدالله (نفس زکیه) از علویان و سادات حسنی ردّ و بدل شده است به‌روشنی به چشم می‌خورد. (2)

آن‌ها حتی در همین راستا، احادیثی را در این زمینه جعل و ترویج می‌کردند و حتی باافتخار تمام حدیث سفینه را از جدّشان ابن عبّاس نقل و بر خود منطبق می‌ساختند. (3)

2. استفاده از شعارهای فریبنده و اثرگذار

در این روش سعی می‌شود با شعارهایی مبهم و کلّی توجه افکار عمومی را به پیامِ از‌قبل هدف‌گذاری‌شده جلب کرده و چیزی، فردی و یا گروهی را با کلمه‌ای پرفضیلت مرتبط ساخته تا مطلبی را بدون بررسی شواهد پذیرفته و تصدیق کنیم.

اقدام ابوالعباس سفّاح در بنای شهری جداگانه برای خویش در الانبار و نام‌گذاری آن به «هاشمیه» (4) و استفاده از القابی همچون «هادی» و «مهدی» توسط خلفای عباسی برای فرزندان خویش که تداعی‌کننده منجی بشریت از اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و مهم‌تر از همه، بهره‌گیری از شعار «الرّضا من آل محمّد» به‌صورت کلی و مبهم توسط عباسیان و وعده‌های آنان مبنی بر سپردن قدرت به دست فردی نامشخص از اهل‌بیت پیامبر [که بسیاری از مردم و شیعیان علاقه‌مند به این خاندان، نمی‌توانستند به‌خوبی میان معارضان و حکومت اموی تمیز قائل شوند و اساساً تفاوت روشنی بین علویان و عباسیان و یا بنی‌علی و بنی‌عباس وجود نداشت،] (5) همه در راستای توجیه حقوق خاندان عباسی بر اساس زمینه‌های مذهبی و شرعی و نیز بهانه‌ای برای سرکوبی و رقابت با علویان به‌شمار می‌رفت.

3. ایجاد چالش علمی

یکی از مهم‌ترین برنامه‌های خلفای عباسی به‌ویژه مأمون عباسی برای ایجاد یک چالش علمی جدی برای اهل‌بیت علیهم‌السلام، در قالب برگزاری جلسات علمی و مناظره بین آن‌ها و دانشمندان و بزرگان مذاهب و ادیانِ دیگر بود.

 بی‌تردید، در یک مناظره علمی و گفتگو میان بزرگان احزاب یا فرقه‌های مختلف، مردم و مخاطبان می‌توانند با برنامه‌ها، نوع استدلال، نوع چهره، نوع بیان، ژست‌ها، ارتباطات کلامی و در یک‌کلام، با توانایی‌ها، مبانی و سطح دانش شخصیت موردعلاقه خود بیشتر آشنا شوند. چه‌بسا این امر باعث کاهش هواداران و محبوبیت قبلی یکی از طرفین و یا حتی افزایش آن‌ها شود. گرچه مأمون خود یک شخصیت علم دوست و اهل دانش بود، اما هدف وی از بر‌پا کردن چنین جلساتی چیزی فراتر از این بود. او می‌خواست با سوق دادن امام رضا علیه‌السلام به شرکت در این جلسات، تصوّر عامّه مردم را درباره علم خاصِ (علم لدنّی) اهل‌بیت علیهم‌السلام باطل کند. (6) شیخ صدوق دراین‌باره می‌گوید: «مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجّت آن حضرت را به‌وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به دلیل حسد نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود... .» (7) بنابراین مأمون در صورت موفقیت در دستیابی به هدف از پیش تعیین‌شده خویش، می‌توانست مردم را از پیرامون امامان شیعه پراکنده کرده و بدین ترتیب گام بسیار مهمی در خنثی کردن اقدامات خرابکارانه بعدی علویان بردارد.

4. اعتبارزدایی از اهل‌بیت علیهم‌السلام

تا زمانی که مردم و طرفداران یک فرد و یا یک گروه نسبت به اهداف و شخصیت والا و ارزشمند رهبر خود اطمینان و باور داشته باشند، دشمن‌ستیزی و عدم تسلیم‌پذیری آن‌ها در برابر مخالفان و مشکلات همچنان پابرجا خواهد ماند. آنچه می‌تواند مردم را در برابر سختی‌ها و دشمنان سست و ضعیف کند، سلب اعتماد آن‌ها از رهبران و شخصیت‌های محبوبشان است و این در زمان تردید آن‌ها درباره رهبران و شخصیت‌های محبوبشان روی می‌دهد؛ بنابراین طرف مقابل، برنامه‌های تبلیغاتی خود را با این هدف آماده و تنظیم می‌کند و برای این منظور، از فنون مختلفی همچون استهزاء، تهمت، انگ زدن، شایعه و غیره مورد استفاده می‌کند. (8) خلفای عبّاسی با علم به این مسئله، ابتدا سعی می‌کردند تا از طریق فنون تبلیغاتی ویژه‌ای، ابتدا شخصیت اهل‌بیت علیهم‌السلام را مخدوش کرده، اهداف والای آن‌ها را زیر سؤال برده و در مرحله بعد، اهدافی را در راستای منافع شخصی و گروهی و مغایر با منافع مردم برای آن‌ها ترسیم کنند.

تلاش وافر متوکّل عباسی برای شرکت امام هادی علیه‌السلام در مجالس بزم و شراب (9) و نیز وادار کردن امام به پوشیدن لباس فاخر و حرکت به‌صورت پیاده در کنار وی به‌منظور تحقیر ایشان، (10) یا توطئه مأمون براى نشان دادن دنیاگرایى امام جواد علیه‌السلام به مردم، (11) همه با هدف ایجاد شک و تردید در مردم نسبت به ائمّه علیهم‌السلام و قداست زدایی و کاستن از محبوبیت ایشان انجام می‌گرفت.

5. تحریف و تقطیع پیام

از دیگر حربه‌های تبلیغاتی برای خارج ساختن رقیب از میدان، استفاده از تفاسیر غلط، نابجا و غیرواقعی و عامدانه از یک خبر است. به‌این‌ترتیب که دستگاه‌های تبلیغاتی ابتدا یک خبر خام و کلّی را مطرح کرده و سپس با توجه به کلّی بودن و فراگیری گسترده آن، تفاسیر غلط و غیرواقعی‌ای را در جهت منافع خود منتشر می‌کنند درحالی‌که اگر همین خبر با جزئیات و بدون بهره‌برداری منفی انعکاس یابد، دیگر نمی‌تواند به‌عنوان ابزار ضدّ علویان به شکل تبلیغاتی سوء، قلمداد شود.

عباسیان نیز از همین شیوه تبلیغات زیرکانه‌ بهره می‌بردند. آنان می‌گفتند که علویان آن‌چنان حقّی برای خود قائل‌اند که سایر مردم را «عبید» و برده خود می‌دانند. روایاتی که درباره برتری اهل‌بیت علیهم‌السلام یا مفهوم امامت و برتری آن‌ها و نیز آیه «اصطفاء» (12) (برگزیدگی) از خود پیامبر و ائمه شیعه نقل شده بود، از سوی عباسیان مورد بهره‌برداری منفی قرار می‌گرفت.

وقتی‌که شایع شد محمّد بن ادریس شافعی به همراه یکی از علویان در یمن قصد قیام علیه دستگاه خلافت را دارد، هارون‌الرشید وی را به پایتخت احضار کرد. وی در حضور هارون این شایعه را تکذیب کرده و گفت:

 «أ و لیس فی النّاس علویّ الّا و یظنّ انّ النّاس له عبید فکیف اخرج رجلا یرید أن یجعلنی عبدا؛

آیا چنین نیست که علویان مردم را برده خود می‌دانند، در این صورت من چگونه مردی از آن‌ها را بر جنگ بر ضدّ تو عَلَم کنم که خود مرا در صورت پیروزی برده خود خواهد کرد؟»

 هارون با شنیدن این پاسخ، از شافعی خشنود شده و او را خلعت علما پوشانید. (13)

در روایتی، امام رضا علیه‌السلام خطاب به اسحاق بن حسین عباسی ضمن اشاره به شیوع این خبر و تکذیب آن فرمودند:

«من می‌گویم مردم در این‌که اطاعت ما بر آن‌ها واجب است فرمان‌بردار ما و ازنظر دینی موالیان و دوستان ما هستند. این مطلب را حاضران به غائبان برسانند.» (14)

طبیعی است که انتشار این اخبار بی‌پایه و اساس، عده‌ای از مردم ساده‌اندیش را به دوری از علویان وامی‌داشت و این همان سیاستی بود که بنی‌عباس آن را با جدّیت تمام دنبال می‌کرد.

نتیجه:

خلفای عباسی در نزاع با علویان به‌منظور کسب مشروعیت، خفه کردن قیام‌های آنان در نطفه قبل از پدیدار شدن، تحقیر و تخریب چهره رهبران علویان به‌ویژه ائمه اطهار علیهم‌السلام و نیز توجیه اقدامات سرکوبگرانه خود بر ضد آنان در نظر افکار عمومی شیوه تقابلی جدیدی را در دستور کار خویش قرار داد. در انجام این شیوه جدید (جنگ نرم) عباسیان فنون گوناگونی را به اجرا درآوردند. اعتباربخشی، اعتبار زدایی، تحریف و تقطیع پیام، ایجاد چالش علمی و استفاده از شعارهای فریبنده.

اگر استفاده از این حربه‌ها نبود، چه‌بسا عمر دولت عباسی بسیار کوتاه و پرونده آن در همان دوره اوّل بسته می‌شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. اکرامی، محمود، مردم‌شناسی تبلیغات، مشهد، ایوار، 1383 ش، ص 193.

2. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الامم، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387 ق، ج 6، صص 81-84؛ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 3، صص 270-274 و 311-312.

3. سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق حمدی الدمرداش، بی‌جا، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ اول، 1425 ق، ص 201.

4. حموی، شهاب‌الدین یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995 م، ج 1، ص 457.

5. آقانوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی در عصر امامان، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1395 ش، ص 169.

6. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، چاپ هشتم، 1384 ش، ص 604.

7. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، ج 1، ص 152.

8. سبیلان اردستانی، حسن، تبلیغات سیاسی (با رویکرد به فنون تبلیغات)، تهران، نشر مهربان، چاپ اول، 1387 ش، صص 76- 77.

9. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 4، ص 11.

10. ابن طاووس، علی بن موسی، مُهَج الدعوات، تحقیق ابوطالب کرمانى و محمدحسن کرمانى، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق، ص 265.

11. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج 4، ص 396.

12. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیهً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» آل‌عمران/33-34.

13. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج 8، ص 377- 378.

14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 187.

مدیریت اختلافات سیاسی و اعتقادی در زمان جنگ
برای ترغیب همسر به نماز به‌جای تذکرات مکرر واجباراز الگوی عملی(نمایش آثار نماز در خود)محبت عاطفی شناخت شخصیت او برای ایجاد تغییرات تدریجی و ریشه‌ای استفاده کنید

پرسش:

همسرم به خاطر شبهات سیاسی و نگاه نادرست به جنگ، نماز را کنار گذاشته است؛ چطور می‌توانم به ایشان کمک کنم؟

پاسخ:

بحران‌ها در زندگی می‌توانند بر اعتقادات و به‌تبع آن عملکرد انسان اثر بگذارند. جنگ و جریان‌های سیاسی در کشور ما نیز با وجودی که پتانسیل هدایت مردم را دارد، از دیگرسو می‌تواند بستری برای تضعیف اعتقاد افرادی باشد که ناآگاهانه تحت‌ تأثیر آن قرار می‌گیرند. ترک یک عمل عبادی به دلیل بحران جنگ، معمولاً نشان‌دهندۀ یک شکاف شناختی است. افرادی که درک درستی از اتفاقات ندارند و گاهی تحت‌ تأثیر رسانه‌های دشمن قرار می‌گیرند، به ‌جای گره‌زدن علت و ریشۀ جنگ به استکبار جهانی، آن را به ‌نظام اسلامی گره‌ می‌زنند و با این بینش کم‌کم در انجام اعمال عبادی سست می‌شوند؛ تا جایی که ممکن است برخی از امور عبادی همچون نماز را کنار بگذارند. وظیفه ما در برابر این افراد نه اجبار و زورگویی، بلکه چیزی جز امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر با هدف بصیرت‌افزایی نیست.

برای مواجهه با این چالش لازم است از راهکارهای زیر بهره ببریم.

الف) راهکارهای بینشی و شناختی (تغییر در اندیشه)

1. ابتدا ویژگی‌های شخصیتی همسر را مطالعه کنید تا راه نفوذ و جلب نظر او را بیابید. سپس با بررسی زیربناهای فکری‌اش، برای اصلاح آنها تلاش کنید.

2. آنچه جنگ را رقم زده است، استکبار جهانی ا‌ست. وقتی دشمن با ظلم خویش قصد برهم‌زدن نظم جامعۀ ما را دارد، عقل هر انسان عاقلی حکم می‌کند که در برابر او بایستد و از داشته‌های مادی و معنوی‌اش مراقبت نماید. ما شروع‌کننده جنگ نبوده‌ایم؛ اما وقتی دشمن به ما حمله می‌کند، غیرت دینی و ملی و ایرانی ما منجر به دفاع ما از آب و خاکمان می‌شود. اگرچه جنگ سخت است؛ اما نوعی امتحان و ابتلا الهی است و انسان نباید به دلیل سختی و رنج جنگ، ارتباط خودش را با خدا قطع کند. با تبیین این استدلال منطقی برای این افراد زودتر به نتیجه می‌رسیم.

3. این نکته را به این افراد متذکر شویم که به ‌جای گوش‌سپردن به روایت‌های غیرواقعی از جنگ، لازم است به هر دو نوع روایت از جنگ گوش دهیم و خودمان به نتیجه برسیم.

4. گاهی نمازنخواندن افراد به دلیل تضعیف مبانی اعتقادی آنهاست؛ بنابراین ما می‌توانیم از طریق پیشنهاد گفتگو با کارشناسان دینی به ایشان، برای تقویت زیربناهای اعتقادی او بکوشیم و این‌گونه دیدگاه اطرافیان را در مورد خدا، قیامت و معاد و ... تقویت کنیم.

5. گاهی عمل انسان ناشی از جهل و غفلتش از عوارض مثبت یا منفی آن عمل است؛ به همین دلیل بهتر است در گفتگوهای روزانه به شکل مستمر اما به میزان کم، گه‌گاه از فواید نماز و تأثیرات بد بی‌نمازی بر روی زندگی و همچنین تربیت فرزند صحبت کنیم.

6. نعمت‌های در زندگی‌مان را به موضوع سپاس‌گزاری از صاحب این نعمت‌ها یعنی خداوند گره بزنیم و این‌گونه هشدار دهیم که کفران این نعمت‌ها منجر می‌شود تا خداوند نعمتش را سلب کند. در این گفتگوها، نماز را وسیلۀ تشکر از خداوند معرفی کنید تا این‌گونه به نمازخواندن ترغیب گردند.

ب) راهکارهای گرایشی و عاطفی ( تغییر در احساس و پیوند قلبی)

1. برای چنین افرادی باید تبیین کرد که نماز، رابطه‌ای میان بنده و خدا است. درحقیقت نماز برای حفظ کرامت انسانی و اتصال به منبع حقیقت است و اتفاقاً زمانی که دنیا در آشوب است، انسان به نماز بیش از سایر زمان‌ها نیازمند است.

2. به ‌جای تمرکز صرف بر سیاست، بر جنبه‌های عرفانی، آرامش‌بخش و زیبایی‌شناختی دین تمرکز کنید.

3. اگر رابطۀ شما با همسرتان اکنون به جبهه‌گیری و حساسیت نشان‌دادن و صف‌آرایی منتهی شده است، برای مدتی سکوت کنید و حرفی به او نگویید و به دنبال اجرای روش غیرمستقیم باشید.

4. لازم است از پیوند عاطفی موجود در روابط زناشویی استفاده کنیم و با بذل محبت بیشتر به همسرمان در زندگی، او را به نمازخواندن ترغیب کنیم.

5. از دعا و توسل به اهل‌بیت علیهم ‌السلام هرگز غافل نشوید؛ چراکه ما موظف شده‌ایم خواسته‌های مادی و معنوی خویش را با تمسک به این ذوات نورانی از خداوند طلب نماییم.

ج) راهکارهای رفتاری و کنشی (تغییر در محیط و اقدامات عملی)

1. گاهی لازم نیست ما تذکردهندۀ مستقیم باشیم، بلکه باید از واسطه‌هایی که بر رفتار چنین شخصی تأثیرگذار هستند، استفاده کنیم؛ برای مثال اگر حرف‌شنوی همسر از مادر یا پدرش زیاد است، می‌توانیم محرمانه این موضوع را با مادر یا پدرشان مطرح کنیم و از آنها درخواست داشته باشیم غیرمستقیم و نه از جانب ما به ایشان تذکر دهند.

2. حضور در جلسات معنوی و سخنرانی‌ها یا مطالعۀ کتاب‌هایی که مبانی اعتقادی انسان را مستحکم می‌کند، می‌تواند اثرگذار باشد.

3. اگر وقت‌گذاشتن بیش از حد برای تلویزیون یا برنامه‌های ماهواره یا حضور در شبکه‌های اجتماعی منجر به بی‌تفاوتی ایشان به نماز شده است و اگر رسانه (اعم از ماهواره و یا فضای مجازی) منجر به کاهل‌نماز‌‌بودن ایشان شده، با ایجاد جذابیت‌های لازم در زندگی تأثیر این ابزار را در متن زندگی خود تعدیل نمایید.

4. با برقراری ارتباط میان همسر و دوستان یا نزدیکانِ مؤمن، از طریق تأثیرگذاری غیرمستقیم آنها، ایشان را ترغیب کنید.

افزون بر اینها از راه‌های الگوسازی و مدیریت خود که توضیح آن در ادامه آمده است، بهره ببریم.

1. ما نمی‌توانیم در وهلۀ اول رفتار دیگران را تغییر دهیم، بلکه باید در تلاش باشیم تا خودمان بهترین رفتارها را داشته باشیم تا به برکت رفتارهای خوب ما دیگران نیز اثر مثبت بپذیرند؛ پس تذکردادن‌های مداوم، جروبحث‌کردن در رابطه ‌با نماز و غر‌زدن‌های پیوسته نمی‌تواند نتیجۀ خوبی به بار آورد.

2. لازم است به میزان پایبندی خود به امور دینی دقت کنیم و حواسمان باشد که درحقیقت این پایبندی شعارگونه نباشد، بلکه اهل عمل باشیم تا اطرافیان از دیدن عمل ما به این امور ترغیب گردند؛ وگرنه اگر سهل‌انگاری گرچه به میزان محدود در رفتار خود ما هم دیده شود، دیگران انگیزه‌ای برای تغییر نخواهند داشت.

3. تذکر دائم ما به نمازنخواندن همسرمان، کار درستی نیست؛ به‌یقین تأثیر امر به‌ معروف عملی از امر به‌ معروف لسانی بیشتر خواهد بود.

4. این مسیر نیازمند صبر، حوصله و ظرافت است؛ بدخلقی و عجله در تغییر، نتیجه معکوس دارد. اصلاح رفتار باید به‌تدریج انجام شود.

نتیجه:

برخی از افراد منطقی هستند و با زبان منطق و استدلال راحت‌تر موضوعی را می‌پذیرند. برخی دیگر نیز از طریق نصیحت و بیان عوارض و عواقب یک امر تحت‌ تأثیر قرار می‌گیرند. عده‌ای نیز فقط با محبت‌دیدن تغییر می‌کنند؛ ازاین‌رو بر ما لازم است متناسب با نوع شخصیت همسرمان از روش مناسب استفاده کنیم. در هیچ‌یک از مراحل ارشاد و راهنمایی از برخورد نیک و احترام‌نهادن دور نشویم. با فشار و اجبار نمی‌توان کسی را هدایت کرد و چه‌بسا تأثیر منفی آن بیشتر از هدایت گردد. افزون بر این، تبلیغ عملی داشته باشیم؛ یعنی باید آثار خواندن نماز در رفتار و کردار و گفتارمان نمایان باشد. ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به ‌صورت ناگهانی بسیار دشوار است؛ بنابراین باید صبر و تحمّل خود را افزایش دهیم تا به‌تدریج و آهسته رفتار دیگران را در برابر نماز اصلاح کنیم.

شأن نزول آیات سوره معارج
ارتباط آیه اول سوره معارج با واقعه غدیر و اعتراض نعمان بن حارث، با وجود مکی بودن سوره، بر اساس روایات فریقین و شواهد قرآنی قابل اثبات و دفاع است.

پرسش:

شأن نزول آیه ی «سال سائل بعذاب واقع» چه بوده؟ با توجه به مکی بودن سوره ی معارج؛ چگونه این آیه می تواند بعد از واقعه ی غدیر نازل شده باشد؟

پاسخ:

سوره مَعارِج هفتادمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن است که در جزء ۲۹ جای دارد. این سوره با نقل داستان کسی آغاز می‌شود که از خداوند برای خودش عذابی درخواست کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد؛ چنانکه آمده﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِّلْکَافِرِ‌ینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾؛ در باب شأن نزول این آیه-ی شریفه چندین گزارش نقل شده است. مشهورترین شأن نزول این آیه را مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر دانسته‌اند.

اکثر مفسران شیعه، شأن نزول آیه نخست سوره معارج را مربوط به نعمان بن حارث فهری یا فرد دیگری می دانند[1] که به اعلام جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در واقعه غدیر اعتراض کرد. او وقتی خبر جانشینی امام علی علیه‌السلام را از پیامبر صلی‌الله علیه و آله شنید، خطاب به پیامبر صلی‌الله علیه و آله گفت: «از ما خواستی به یگانگی خدا و نبوتت شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم. سپس ما را به جهاد، حج، روزه، نماز و زکات امر کردی، ماهم پذیرفتیم؛

اما به این‌ها راضى نشدى تا اینکه این جوان (علی علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کردى. آیا این تصمیم خودت است یا خداوند»؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله سوگند یاد کرد که این سخن از جانب خداوند است. نعمان گفت: «خداوندا، اگر این سخن حق است و از ناحیه توست، سنگى از آسمان بر سر من ببار»![2] بر اساس روایات، پس از درخواست وی، سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و کشته شد. سپس این آیه نازل شد.

آلوسی و ابن‌تیمیه از مفسران اهل سنت معتقدند این آیه با واقعه غدیر ارتباط ندارد؛ چراکه سوره معارج مکی است و قبل از هجرت پیامبر صلی‌الله علیه و آله به مدینه نازل شده است، در حالی که واقعه غدیر در سال دهم قمری و پس از بازگشت پیامبر صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع رخ داده است.[3] در پاسخ گفته می شود که:

 اولاً: در بسیاری از منابع اهل سنت نیز روایاتی در مورد نزول این آیه درباره حوادث غدیر آمده است. علّامه امینى نیز در کتاب الغدیر این روایت را از سى نفر از علماى اهل سنّت (با ذکر مدرک و عین عبارت) نقل می‌کند، ازجمله  حلبی در «سیره حلبى»، حموینی در «فرائد السّمطین»، قرطبی در «الجامع لاحکام القرآن» سبط بن جوزی در «تذگره الخواص»، «زرندی در درر السّمطین»، شافعی در «السّراج المنیر»، سیوطی در «شرح جامع الصّغیر»، حافظ ابوعبید هروى در «تفسیر غریب القرآن»، موصلی در «تفسیر شفاء الصّدور» و کتاب‌های دیگری که این روایات را نقل کردند.[4] برخی از مفسرین نیز مانند ثعلبی[5] و...، از ابن عباس نقل می‌کنند که این آیات در شأن «نضر بن حارث» نازل شده که با توجه به شباهت نام نضر بن حارث و نعمان بن حارث احتمال یک نفر بودن و یا تصحیف نام مطرح می شود؛ چراکه نضربن حارث در جنگ بدر کشته شد و ماجرای کشته شدن او با این آیه تناسب ندارد.

 ثانیاً: مکّى بودن یک سوره دلیل بر این نیست که تمام آیات آن در مکه نازل شده است؛ سوره هاى متعدّدى در قرآن مجید داریم که مکّى نامیده شده است، ولى تعدادى از آیات آن در مدینه نازل‌شده.

سوره‌هایی نیز در قرآن است که تحت عنوان مدنى ثبت شده، ولى تعدادى از آیات آن در مکه نازل گردیده است. به‌عنوان مثال سوره عنکبوت از سوره‌های مکّى است؛ در حالى که ده آیه اوّل آن طبق گفته قرطبى در تفسیرش و بعضى دیگر از دانشمندان، در مدینه نازل شده است.[6] یا هفت آیه اوّل سوره‏ کهف‏ که به‌عنوان سوره‏ مکّى‏ شناخته شده طبق تفسیر قرطبى و بسیاری از مفسرین در مدینه نازل شده است[7] و یا سوره مجادله هم که مطابق قول معروف مدنى است ولی ده آیه اوّل آن طبق تصریح بعضى از مفسّران در مکه نازل شده است.[8]

ثالثاً: برخی شواهد نشان می‌دهد که آیات دیگری از این سوره هم مدنی باشند؛ چنانکه در آیه ی 22 این سوره آمده﴿والذین فی اموالهم حق معلوم﴾؛ در حالی که تشریع زکات در مدینه اتفاق افتاده؛[9] و اگر این آیه مدنی باشد، ناگزیر آیات بعدی آن‌هم که تحت استثنا قرار دارند و چهارده آیه‌اند که از ﴿الا المصلین﴾؛ شروع و به ﴿فی جنات مکرمون﴾؛ ختم می‌شوند، مدنی هستند، چراکه همه سیاقی متحد دارند و مستلزم یکدیگرند.

نتیجه:

آیه  ی اول سوره ی معارج با داستان شخصی آغاز شده که از خداوند برای خودش طلب عذابی کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد. مشهور است که شأن نزول این آیه مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر بوده است. در پاسخ به افرادی چون ابن تیمیه که ایراد گرفتند که این سوره مکی بود و نمی تواند آیه ی آغاز آن مدنی باشد گفته شد که اولاً اکثر مفسران اهل سنت چنین روایتی را نقل کردند؛ ثانیاً آیات بسیاری از سوره های قرآن که مکی و یا مدنی بودند برخلاف آن بوده؛ ثالثاً شواهد نشان می دهد از آیات 24 این سوره به بعد، نیز در مدینه نازل شده است.

جهت مطالعه ی بیشتر:

مقاله، بررسی آیه ﴿سال سائل بعذاب واقع﴾؛ از منظر فریقین، نوشته فارض رجب اف.

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی،‌ ناصر، تفسیر نمونه،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش. ج ۲۵، ص ۸.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ ش. ج ۱۰، ص ۵۲۹.

[3]. آلوسی، سید محمود، روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۵، ص ۶۳؛ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه، محقق محمد رشاد سالم، ریاض، جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۰۶ ق، ج ۷، ص ۴۵.

[4]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اول‏،  1416 ق، ج 1، ص 460-471.

[5]. ثعلبی، احمد ابواسحاق، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، محقق ابی محمد بن عاشور، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ق، ج 10، ص 35.

[6]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 13، ص 323.

[7]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 10، ص 346.

[8]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 7، ص 269.

[9]. طباطبایی، سید محمدحسین؛‌ المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1391ه، ج 20، ص 5.

صفحه‌ها