پرسش وپاسخ

عواملی همچون ظلم، بحران موجودیت، بحران مشروعیت، بحران‌های اقتصادی وامنیتی، اختلافات داخلی صهیونیست‌ها و ظهور انقلاب اسلامی، عوامل اصلی نابودی رژیم صهیونیستی است

پرسش:
چه عواملی می‌تواند زمینه نابودی رژیم صهیونیستی را فراهم آورد؟ در حال حاضر چند عامل از عوامل نابودی این رژیم، فراهم شده است؟
 

پاسخ:
رژیم نامشروع اسرائیل از ابتدای شکل‌گیری تا به امروز همواره تلاش زیادی برای حفظ و بقای خود کرده است. باوجوداین، هر چه زمان جلوتر می‌رود، این رژیم به نابودی نزدیک‌تر می‌شود. مقام معظم رهبری دراین‌باره فرموده‌اند: «شما [صهیونیست‌ها] ۲۵ سال آینده را نخواهید دید. إنشاء‌الله تا ۲۵ سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت.»(1)   در نگاه بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران داخلی و خارجی، رژیم صهیونیستی رژیمی روبه‌زوال است و در آینده‌ای نه‌چندان‌دور فرو خواهد پاشید.(2)   کتاب‌ها و مقاله‌های متعددی دراین‌باره به رشته تحریر درآمده(3)    و عوامل مختلفی برای نابودی اسرائیل بیان شده است. در اینجا به تعدادی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود.

مهم‌ترین عوامل نابودی اسرائیل

1. ناپایداری رژیم مبتنی بر ظلم و خونریزی
رژیم اسرائیل بر اساس ظلم و تجاوز به حقوق دیگران بنا شده و بر همین رویه هم تاکنون ادامه حیات داده است. صهیونیست‌ها در این راه از هیچ فریب، جاسوسی، خشونت، تهدید، تطمیع، کودتا، ترور، جنگ، نسل‌کشی و به‌صورت کلی از هیچ اقدام ضد انسانی کوتاهی نکرده‌اند. قرآن کریم و روایات شریف یکی از مهم‌ترین عوامل نابودی یک جامعه را همین ظلم معرفی می‌نمایند. به‌عنوان نمونه، خدای متعال در آیه 59 سوره مبارکه قصص می‌فرماید:
 «ما نابودکننده شهرها نبوده‌ایم مگر درحالی‌که اهلش ستمکار بوده‌اند.»
 بنابراین طبق قانون الهی قطعاً رژیم صهیونیستی نابود خواهد شد و ظلم، استکبار و باطل بودن از عوامل اصلی نابودی این رژیم است. تحلیلگران عوامل و شاخص‌های دیگری را نیز برای نابودی این رژیم بیان کرده‌اند. ازجمله این افراد «آبراهام بورگ»، سیاستمدار کهنه‌کار صهیونیست و رئیس سابق مجلس اسرائیل است که معتقد است «اسرائیل با نفی دموکراسی... و نادیده گرفتن ارزش‌های انسانی، در مسیر فروپاشی پیش می‌رود و برای نابودی عجله می‌کند.»(4)   همچنین «ایلان پاپه» مورخ، کارشناس و سیاستمدار سابق اسرائیلی چندین عامل برای نابودی رژیم صهیونیستی ارائه کرده و بر این باور است که این عوامل الآن محقق شده‌اند. عوامل مدنظر وی عبارت‌اند از: اختلافات داخلی بین صهیونیست‌های سکولار و حریدی‌ها، بحران اقتصادی، افزایش انزوای بین‌المللی اسرائیل و تبدیل شدن به یک دولت منحوس، حضور جوانان یهودی سراسر جهان در جنبش همبستگی با فلسطینیان و نفی ارتباط خود با اسرائیل، ضعف ارتش اسرائیل، تجدید نیرو در میان جوانان فلسطینی با پیدایش نسلی متحدتر و دارای افق‌دید روشن‌تر برای مبارزه با اسرائیل.(5)  

۲. بحران موجودیت رژیم صهیونیستی
یکی دیگر از عوامل نابودی این رژیم بحران موجودیت است. «دولت صهیونیستی بر مبنای یک باور اساسی تشکیل شده و آن‌هم این است که یهودیان نمی‌توانند احساس امنیت کنند، مگر این‌که کشوری داشته باشند؛» اما این رژیم به دلیل روحیه تجاوزکارانه و جنگ‌طلبانه خود همواره درگیر جنگ و ناامنی بوده و این مسئله باعث مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین اشغالی به کشورهای اصلی خود شده است. این مهاجرت به‌خصوص بعد از طوفان‌الاقصی به ‌شکل قابل ‌توجهی افزایش یافته است.(6)    علاوه بر این، طوفان‌الاقصی از یک‌سو و جنایات بی‌حد صهیونیست‌ها از سوی دیگر باعث شد تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای عادی‌سازی روابط خود با کشورهای منطقه و فراموشاندن مسئله فلسطین، نه‌تنها بی‌نتیجه بماند، بلکه یک بیداری جهانی به نفع فلسطین و یک نفرت شدید بین‌المللی علیه اسرائیل در بسیاری از کشورها شکل بگیرد. نتیجه چنین فرایندی بحران شدید مشروعیت برای اسرائیل و گسترش موج صهیونیسم‌ستیزی بوده است. امروزه بسیاری از آزادی خواهان جهان رژیم صهیونیستی را با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و آلمان نازی در دوره هیتلر مقایسه می‌کنند و خواهان نابودی آن هستند.

۳. انقلاب اسلامی و محور مقاومت
یکی دیگر از عوامل فرسایش و نابودی اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران است. «انقلاب اسلامی ایران تهدیدی راهبردی برای ماهیت‌ وجودی رژیم صهیونیستی است.» ایران به‌عنوان یک کشور قدرتمند و آزادی‌خواه هم به‌نوبه خود سدّ راه بسیاری از توطئه‌های رژیم در منطقه شده و هم با الهام‌بخشی، الگودهی و کمک به جریان‌های اسلامی در منطقه باعث شکل‌گیری یا تقویت گروه‌های مقاومت و مبارز علیه این رژیم شده است. گروه‌هایی که امروزه در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و... روند زوال رژیم را سرعت بخشیده‌اند.(7)  

۴. میزان تحقق عوامل مختلف نابودی رژیم صهیونیستی
در پایان توجه به این نکته ضروری است که نگاه به این عوامل باید نگاه طیفی یا درصدی باشد، یعنی برخی از این عوامل ممکن است 80 درصد و برخی کمتر یا بیشتر محقق شده باشند. هرچند رژیم صهیونیستی و حامیان آن تلاش می‌کنند تا جلوی فروپاشی رژیم را بگیرند، اما با اقدامات و جنایت‌های وحشیانه‌ای که رژیم انجام می‌دهد، درصد این عوامل نه‌تنها کمتر نشده، بلکه پیوسته در حال افزایش است. این افزایش بعد از طوفان‌الاقصی بسیار سرعت گرفته است.

نتیجه:
با توجه به آنچه گفته شد عواملی همچون ظلم، بحران موجودیت، بحران مشروعیت، بحران‌های اقتصادی و امنیتی، اختلافات داخلی صهیونیست‌ها و ظهور انقلاب اسلامی، عوامل اصلی نابودی رژیم صهیونیستی است. اگر به این عوامل نگاه طیفی داشته باشیم، طیف گسترده‌ای از آن‌ها هم‌اکنون تحقق یافته است.

پی نوشت:
1. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 18 شهریور 1394،  https://khl.ink/f/30716
2 . 2. به‌عنوان نمونه ر. ک: عمویی، رضا، پیش‌بینی غرب از نابودی رژیم صهیونیستی، روزنامه همشهری، 20 شهریور 1403، 234652، https://newspaper.hamshahrionline.ir/qjvVR
3 . به‌عنوان نمونه ر. ک: کتاب «رژیم موقت؛ مفهوم و پژوهش‌های تخصصی»، تألیف مرکز مطالعات و پژوهش‌های الاتحاد و کتاب «درباره فلسطین»، تألیف نوام چامسکی و ایلان پاپه.
4 . اکرم بزی، نابودی اسرائیل از نگاه و قلم کارشناسان صهیونیست، خبرگزاری رسمی حوزه، ۲۱ تیر ۱۴۰۳، 1169484،  https://hawzahnews.com/xcX63
5 . اکرم بزی، نابودی اسرائیل از نگاه و قلم کارشناسان صهیونیست، خبرگزاری رسمی حوزه، ۲۱ تیر ۱۴۰۳، 1169484،  https://hawzahnews.com/xcX63
6 . سرزمین وداع؛ ۷ شاخصی که بیانگر نابودی قطعی اسرائیل است، خبرگزاری تسنیم، ۱۳ آبان ۱۴۰۳،  https://tn.ai/3191785
7 . کریمی، مهران، دلایل و شواهد زوال رژیم صهیونیستی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 6 بهمن 1397،  https://khl.ink/f/41486

بررسی واکنش حضرت موسی در برخورد با گوساله‌پرستی یهودیان
تفاسیر مبنی بر پرتاب الواح توسط حضرت موسی(ع) متأثر از اسرائیلیات است؛ کاربرد قرآنی واژه «ألقی» شامل «گذاشتن» نیز می‌شود که با عصمت پیامبران سازگارتر است.

پرسش:

مطابق آیۀ 150 سورۀ «اعراف» حضرت موسی در هنگام عصبانیت از گوساله‌پرستی یهودیان، الواح مشتمل بر کلام الهی را پرت کرد و به زمین زد؛ آیا این کار اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

پاسخ:

حضرت موسی علیه السلام پس از نجات بنی‌اسرائیل از فرعون، به فرمان خداوند برای دریافت الواح تورات به کوه طور رفت. ایشان هارون را جانشین خود قرار داد و قوم را به پرستش خدای یگانه توصیه کرد. در غیاب موسی علیه السلام، سامری از زیورهای طلایی قوم، گوساله‌ای ساخت که صدایی شبیه گاو داشت. او ادعا کرد این گوساله خدای موسی و قوم است و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن فراخواند. هرچند حضرت هارون علیه السلام آنان را نهی کرد، بسیاری از قوم فریب خوردند و به بت‌پرستی روی آوردند.

موسی علیه السلام به ‌هنگام بازگشت از میقات، صحنۀ گوساله‌پرستی یهودیان را دید؛ ازاین‌رو به‌شدت غضبناک شد، الواح را به زمین انداخت و موهای برادرش هارون را گرفت و از او پرسید: «چرا قوم را از این کار بازنداشتی؟ آیا از فرمانم سرپیچی کردی؟» هارون پاسخ داد: «ای برادر، قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. من آنان را نهی کردم، اما ترسیدم تفرقه ایجاد شود و تو مرا ملامت کنی». موسی علیه السلام دعا کرد و خداوند توبه‌کنندگان را بخشید. سپس سامری را مجازات کرد و گوساله را سوزاند. وقتی خشم موسی علیه السلام فرو‌نشست، الواح را برداشت (1). این نوشتار اختصاص به بررسی این موضوع دارد که آیا انداختن الواح اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»

برخی از مفسران معتقدند منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»،گذاشتن آنان است نه پرت‌کردن: «وَ أَلْقىٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ ...: و در زمین کوه‌هایی قرار داد تا شما را نلرزاند ...» (2). منظور از فعل «أَلْقَى» در این آیه، گذاشتن است و نمی‌توان گفت: خداوند کوه‌ها را بر روی زمین پرت کرد و انداخت. بنابراین معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» چنین می‌شود: «حضرت موسی الواح را روی زمین گذاشت» (3). قرینه و شاهد بر اینکه منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» گذاشتن است و نه پرتاب‌کردن، این است که در ادامه شاهدیم حضرت موسی آنها را برمی‌دارد: «وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَى اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ: و هنگامی که خشم موسی فرو‌نشست، الواح را برگرفت و در نوشته‌هایش برای کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، هدایت و رحمت بود» (4). درحالی‌که اگر «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» به ‌معنای پرت‌کردن بود و چنان‌که برخی از مفسران گفته‌اند الواح بر اثر پرت‌شدن شکسته شده بودند (5)، «أخذ» و برداشتن معنا نداشت.

نکته پایانی نیز اینکه برخلاف کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که از شکسته‌شدن الواح خبر می‌دهد (6)‌ و احتمالاً مفسران نیز تحت تأثیر آن موضوع شکسته‌شدن را مطرح کرده‌اند، در قرآن نامی از شکسته‌شدن الواح نیامده است (7)، بلکه ظهور در این دارد که الواح سالم بود که بعد حضرت موسی علیه السلام آنها را برداشت (8).

نتیجه:

هرچند بسیاری از مفسران ـ احتمالاً تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات ـ «ألقی» را به پرت‌کردن و درنتیجه شکسته‌شدن کرده‌اند، بررسی «القی» در قرآن نشان می‌دهد که این واژه در قرآن در دو معنای «طرح» و انداختن و «وضع» و گذاشتن به ‌کار رفته است. بنابراین منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» در آیۀ 150 سورۀ «اعراف»، لزوماً انداختن و پرت‌کردن الواح نیست تا اهانتی معنا شود و با عصمت پیامبران منافات داشته باشد. از جمله قراین ترجیح معنای گذاشتن بر پرت‌کردن، می‌توان به آیۀ 154 همین سوره اشاره کرد که حضرت موسی علیه السلام الواح را برداشت: «أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ» و این امکان‌پذیر نبود مگر اینکه الواح سالم باشد.

برای مطالعه بیشتر:

سیدمرتضی؛ تنزیه الانبیاء؛ چ 2، قم: بوستان کتاب، 1387 ش.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 138 ـ 154.

2. نحل: 15.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ چ 1، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏5، ص 45. «در ینابیع آورده‏اند که الواح را نیفگند، اما زود از دست بنهاد چنان‌که کسى چیزى بیفگند» (حسین بن على کاشفى؛ تفسیر حسینى (مواهب علیه)؛ سراوان: کتاب‌فروشى نور، [بی‌تا]، ص 356). ناصر مکارم شیرازى؛ پیام قرآن؛ چ 9، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1386 ش، ج ‏7، ص 129.

4. اعراف: 154.

5. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏2، ص 65. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏9، ص 46.

6. «و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ اردو رسید، و گوساله‌ و رقص‌کنندگان‌ را دید، خشم‌ موسی‌ مشتعل‌ شد، و لوح‌ها را از دست‌ خود افکنده‌، آنها را زیر کوه‌ شکست‌» (خروج 32: 19).

5. «و لقائل ان یقول: لیس فی القرآن الا انه القى الألواح فاما انه ألقاها بحیث تکسرت فهذا لیس فی القرآن و انه لجراءه عظیمه على کتاب الله و مثله لا یلیق بالأنبیاء علیهم السلام» (محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏15، ص 372).

6. گفتنی است بیشتر مفسران «ألقی» در این آیه را به ‌معنای انداختن و پرت‌کردن می‌دانند و با این وجود، معتقدند این کار حضرت موسی چون نه به نیت اهانت، بلکه در راستای نشان‌دادن شدت ناراحتی و انزجار خود از گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل بود، با عصمت ایشان منافاتی ندارد (ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 378).

 

ایران اقداماتی همچون تولید موشک قاره‌پیما یا همکاری نظامی با کشورهای آمریکای لاتین وجنوبی یا ساماندهی گروه‌های مخالف‌ داخلی آمریکا پیام دسترسی به خاک امریکا است
امکان تهدید خاک آمریکا توسط جمهوری اسلامی ایران

پرسش:
برای حمله به خاک آمریکا چه راهکارهایی وجود دارد؟ آیا برنامه‌ای طراحی شده است و یا فقط روی پایگاه‌های آمریکا در منطقه حساب کردیم؟
 

پاسخ:
امنیت ملی و تمامیت ارضی به‌عنوان مسائل بنیادین و حیاتی برای تمامی کشورهای جهان، همواره در معرض تهدیدها و چالش‌های متنوعی قرار دارد. یکی از مهم‌ترین چالش‌های امنیت ملی ایران در دوران معاصر، دولت تروریستی ایالات‌متحده امریکاست که تهدیدها و تجاوزهای آن‌ها نه‌تنها به دوران پس از انقلاب اسلامی محدود نمی‌شود، بلکه جلوه‌های آن را می‌توان در کودتای 28 مرداد 1332 علیه نهضت مردمی ملی شدن صنعت نفت، مشاهده کرد. با این تفاوت که رژیم پهلوی با وابستگی و سرسپردگی تمام‌عیار در مقابل آمریکا، اقدامی برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران انجام نداد؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی با رویکردی فعال به مقاومت تمام‌عیار در مقابل تهدیدها و پروژه‌های آمریکا (تجزیه، کودتا، جنگ تحمیلی، ترور، فتنه خیابانی، تحریم و ...) پرداخت؛ اما همچنان یکی از سؤال‌های بنیادین این است که با توجه به فاصله بسیاری که ایران با خاک آمریکا دارد، آیا برای حمله به خاک آمریکا راهکارهایی وجود دارد؟ آیا برنامه‌ای طراحی شده است و یا فقط روی پایگاه‌های آمریکا در منطقه حساب کردیم؟

1. راهبرد بازدارندگی حداکثری
در پاسخ به این سؤال باید به چند نکته توجه داشت: راهبرد کلان جمهوری اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»(1)  و عقلانی، «بازدارندگی حداکثری» است و در این زمینه تمام ظرفیت‌هایش را به کار گرفته است، اما همه راهکارها و سازوکارهای تحقق بازدارندگی و دفع تهدیدها را اعلام نمی‌کند؛ چراکه اولاً؛ اعلام سیاست‌ها، به‌منزله آگاه کردن دشمن و شکست از پیش تعیین‌شده است و این مسائل جزء موارد فوق‌سری و طبقه‌بندی‌شده است. ثانیاً؛ یک فضای تبلیغاتی- رسانه‌ای گسترده و جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران به راه انداختند تا ایران را جنگ‌طلب، خشونت‌طلب و مخل صلح پایدار و امنیت جهانی معرفی کنند و اجماع جهانی علیه ایران تشکیل دهند. اساساً در دنیای سیاست و قدرت، بخش اندکی از سیاست‌ها و راهکارها اعلام می‌شود و بخش عمده اعمالی است.

2. سناریوهای ایران برای تهدید خاک آمریکا
با توجه به این نکته، جمهوری اسلامی ایران، کاملاً عاقلانه و هوشمندانه در مواضع اعلامی، بهانه دست دشمن نداده و رسماً چیزی اعلام نکرده است، اما در عمل، اقداماتی انجام داده که آمریکا به‌خوبی این پیام را دریافت کند که با تهدید یا تجاوز به خاک ایران، خاک آمریکا نیز دور از دسترس ایران نیست، هرچند هزاران کیلومتر فاصله داشته باشد. همچنین مواردی به ذهن می‌رسد که می‌توان به‌عنوان راهکار برای تهدید خاک آمریکا بکار گرفت که این اقدامات و راهکارها به این موارد می‌توان اشاره کرد:

1.2. ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیما (ICBM)
عملکرد موفق موتور سوخت جامد سلمان در ماهواره‌برهای سری قائم به‌خوبی نشان می‌دهد که از یک‌سو، دستیابی به موشک‌های قاره‌پیما با بُرد حداقل ۱۲ هزار کیلومتر، در دسترس جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. از سوی دیگر، عملیات موفق وعده صادق 1 و 2 و 3 و همچنین زدن پایگاه‌های آمریکایی عین‌الاسد در عراق و العدید در قطر، دال بر برتری موشکی و پهبادی ایران بر پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی جهان ازجمله پاتریوت و تاد آمریکایی است. پس از جنگ تحمیلی 12 روزه و عملیات موفق وعده صادق و رونمایی از موشک ماهواره‌بر قاره‌پیما، این راهکارها به‌شدت مورد توجه کارشناسان و رسانه‌های بزرگ قرار گرفته است. نشریه‌ی آمریکایی «۱۹۴۵» اخیراً طی گزارشی تحت عنوان «گفته می‌شود ایران دارد موشک بالستیک قاره‌پیما می‌سازد تا موسومریکا را هدف بگیرد»، نوشته است: برنامه‌ی موشکی ایران به طرز قابل‌توجهی کم‌تر از برنامه‌ی هسته‌ای این کشور مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است که این برنامه می‌تواند به‌طور مستقیم خاک آمریکا را تهدید کند. ایرانی‌ها تلاش خود برای ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیما را تحت عنوان تلاش برای توسعه‌ی فناوری فضایی پنهان کرده‌اند؛ که بی‌شباهت به سیاست شوروی درباره‌ی «اسپوتنیک» در سال ۱۹۵۷ نیست. «مؤسسه‌ی صلح آمریکا» [نهاد وابسته به دولت فدرال این کشور که وزیر دفاع و وزیر خارجه‌ی آمریکا عضو هیئت‌مدیره‌ی آن هستند] ماه ژوئن گذشته [سال ۲۰۲۲] نوشت: 
«برنامه‌ی فضایی سپاه پاسداران که جدا از برنامه‌ی فضایی دولت ایران است، موضوع را پیچیده می‌کند. برنامه‌ی فضایی سپاه پاسداران در ابتدا کم‌وبیش به‌عنوان پوششی برای توسعه‌ی فناوری‌های موشکی دوربرد عمل می‌کرد، اما به نظر می‌رسد اخیراً هدف بزرگ‌تری پیدا کرده باشد. صرف‌نظر از قصد تهران، هم‌زمان با ساخت راکت‌های توانمندتر توسط ایران برای پرتاب ماهواره، احتمالاً نگرانی‌های بین‌المللی دراین‌باره افزایش خواهد یافت، زیرا کشورها می‌ترسند این راکت‌ها، با مقداری دست‌کاری، به‌عنوان موشک بالستیک دوربرد مورد استفاده قرار گیرند.»(2)   

2.2. اقدامات نظامی ایران در مناطق نزدیک به خاک آمریکا
تأسیس پایگاه نظامی یا کارخانه‌های مشترک ساخت سلاح‌های نظامی در کشورهای آمریکای لاتین به‌عنوان حیات خلوت آمریکا، بسیار راهبردی و بازدارنده است؛ چنانکه ایران در سال‌های اخیر در برخی از کشورهای همسایه شمالی در منطقه آسیای میانه همچون تاجیکستان، کارخانه پهبادسازی مشترک راه انداخته است. این اقدام در مرزهای آمریکا یا کشورهای آمریکا لاتین هم‌پیمان با ایران، می‌تواند تهدید جدی و دائمی برای آمریکا باشد. مایک پمپئو (وزیر سابق امور خارجه آمریکا) در گفت‌وگویی اختصاصی با خبرگزاری ای‌بی‌سی، ضمن طرح ادعا‌هایی بی‌اساس، با اشاره به لزوم «خروج نیرو‌های ایرانی» از ونزوئلا اظهار کرد، «هر کشوری که مانع ایجاد دموکراسی مردمی در ونزوئلا شود، باید این کشور را ترک کند. ما از ایرانی‌ها، روس‌ها و کوبایی‌ها می‌خواهیم که خاک ونزوئلا را ترک کنند.»(3)   این ادعاها هرچند توسط مقامات ایران رد شده است، اما می‌تواند گزینه‌ای برای این امر باشد.  

3.2. ساماندهی معارضان داخلی دولت آمریکا
ساماندهی و تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب داخل آمریکا نیز می‌تواند تهدید جدی از درون خاک آمریکا باشد. سیاه‌پوستان و اقوامی که همواره تحت ستم دولت‌های رسمی آمریکا بودند، ظرفیت خوبی دارند برای فشار داخلی به آمریکا یا ناامن سازی خاک آمریکا. این‌ها برخی از مهم‌ترین راهکارهای تهدید خاک آمریکاست. ممکن است راهکارهای دیگری وجود داشته یا حتی در جریان باشد که به قلم این نوشته نیامده است.

نتیجه:
جمهوری اسلامی ایران به دلایل متعدد راهبردی، رسانه‌ای، حقوقی، سیاسی و اقتصادی، راهکارهای حمله به خاک آمریکا را مستقیم اعلام نکرده است؛ اما اقداماتی همچون تولید موشک قاره‌پیما یا همکاری نظامی با کشورهای آمریکای لاتین و جنوبی یا راهکارهایی همچون ساماندهی گروه‌های مخالف‌ داخلی آمریکا وجود دارد که پیام در دسترس‌بودن خاک آمریکا را منتقل می‌کند.

پی نوشت:
1. سوره انفال، آیه 60.
2 . مشرق، نشریه آمریکایی: ایران دارد موشک قاره‌پیما می‌سازد؛ برای حمله به آمریکا، mashreghnews.ir/، 28/04/1402، کد خبر 1488458، https://www.mashreghnews.ir/
3 . باشگاه خبرنگاران جوان، ماجرای حضور نیروی‌های نظامی ایران در ونزوئلا چیست؟ yjc.ir/fa/news، 21/02/1398، کد خبر: ۶۹۲۸۹۰۵،
 yjc.ir/00T4WX
 

دعاها، ذکرها و نمازهایی برای توسل و استغاثه به امام زمان (عجل الله فرج
مهدویت و دعا برای فرج امام زمان(عج) موضوعی کلیدی در اسلام است که اهل‌بیت(ع)با معرفی اعمال عبادی به آن پرداخته‌اند تا مؤمنان در دوران غیبت به آن حضرت تقرب یابند.

پرسش:

چه دعاها، ذکرها و نمازهایی برای توسل و استغاثه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) هست؟ و هر دعا و ذکر رو باید چه مدت و چه تعداد بخوانیم؟

پاسخ:

موضوع مهدویت و فرج حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه الشریف) از موضوعات مهم در جهان اسلام است. در روایات بسیاری به دعا برای ایشان امر شده است. اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نه ‌تنها به دعا سفارش کرده‌اند، بلکه دعا، نماز و زیارت‌هایی را نیز معرفی نموده‌اند. مؤمنان می‌توانند در ایام غیبت با تمسک به این اعمال، خود را به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، نزدیک نمایند و از توسل با او بهره بگیرند و باعث ثبوت ایمان و نجات از مهلکه‌ها و فتنه‌های آخرالزمان شود؛ در ادامه برخی از این ادعیه معرفی می‌شود:

در مورد ارتباط مؤمنان با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) دعا، نماز و زیارت‌های فراوانی وجود دارد. این اعمال در کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الجنان و صحیفه مهدیه جمع‌آوری شده است. مفاتیح‌الجنان کتابی مشهور در موضوع دعا است که نویسنده آن شیخ عباس قمی از علما بزرگ شیعه به‌ حساب می‌آید. کتاب صحیفه مهدیه نیز اثر سید مرتضی مجتهدی سیستانی است که بسیاری از ادعیه و نمازها و زیارات امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) را جمع‌آوری نموده است.

ذکر تمامی این اعمال در متن حاضر نمی‌گنجد بنابراین برای نمازها و ادعیه مرتبط با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) فقط به چند نمونه معتبر بسنده می‌شود.

1-نماز هدیه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)

از معصومان (علیهم‌السلام) نقل شده که اگر می‌توانید علاوه بر نمازهای یومیه، نماز دیگری بخوانید و آن را به یکی از ائمه (مثلاً امام زمان «عجل الله فرجه الشریف») هدیه نمایید. این نماز مانند سایرِ نمازهای دو رکعتی است با این توصیف که بعد از ذکر رکوع و سجده، در هر رکعت سه بار ذکر «صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین‏.» گفته می‌شود. پس از سلام نماز نیز این دعا خوانده می‌شود:

اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیَارِ وَ أَبْلِغْهُمْ مِنِّی أَفْضَلَ التَّحِیَّهِ وَ السَّلَامِ اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ الرَّکَعَاتِ هَدِیَّهٌ مِنِّی إِلَى عَبْدِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهَا مِنِّی وَ أَبْلِغْهُ إِیَّاهَا عَنِّی وَ أَثِبْنِی عَلَیْهَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی نَبِیِّکَ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ وَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءِ ابْنَهِ نَبِیِّکَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ أَوْلِیَائِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (علیه‌السلام) یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ. (1)

2- دعا برای ظهور امام زمان در قنوت نماز

دعایی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده که ایشان در قنوت نمازهای خویش می‌خواندند. در این دعا ظهور امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) را با عبارات زیر از خداوند طلب می‌نماییم.

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ شُخِصَتِ الْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ رُفِعَتِ الْأَیْدِی وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ أَنْتَ دُعِیتَ بِالْأَلْسُنِ وَ إِلَیْکَ سِرُّهُمْ وَ نَجْوَاهُمْ فِی الْأَعْمَالِ رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ غَیْبَهَ نَبِیِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا فَفَرِّجْ ذَلِکَ اللَّهُمَّ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ وَ إِمَامِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ إِلَهَ الْحَقِّ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ. (2)

می‌توان این دعا را در هر نماز واجب و مستحب قرائت کرد.

3-دعا امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) پس از هر نماز واجب

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که این دعا پس از هر نماز واجب خوانده شود. مضامین این دعا در مورد امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) است.

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صَاحِبَ الزَّمَانِ أَیْنَمَا کَانَ وَ حَیْثُمَا کَانَ مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ عَنْ وُلْدِی وَ إِخْوَانِی التَّحِیَّهَ وَ السَّلَامَ عَدَدَ خَلْقِ اللَّهِ وَ زِنَهَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ وَ أَحَاطَ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَهِ هَذَا الْیَوْمِ وَ مَا عِشْتُ فِیهِ مِنْ أَیَّامِ حَیَاتِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَهً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْهَا وَ لَا أَزُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ نُصَّارِهِ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ وَ نَوَاهِیهِ فِی أَیَّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللَّهُمَّ فَإِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَهَ الرَّشِیدَهَ وَ الْغُرَّهَ الْحَمِیدَهَ وَ اکْحُلْ بَصَرِی بِنَظْرَهٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ اللَّهُمَّ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمُرَهُ اللَّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِیَّکَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَتَّى لَا یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ- وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یُحَقِّقُهُ اللَّهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّهَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِظُهُورِهِ- إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. (3)

بنابراین خوب است این دعا به عنوان تعقیب بعد از هر نماز واجب قرائت شود.

4-دعاهای مربوط به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) در ایام خاص

دعاهایی برای امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) نیز نقل شده که مربوط به اوقات خاصی از سال است. به‌عنوان نمونه دعای روز عاشورا منقول از امام صادق (علیه‌السلام) (5) از این نوع دعاهاست که در روز شهادت امام حسین (علیه‌السلام) قرائت می‌شود. دعای ندبه (4) که شکایت به خداوند در غیبت امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) است در اعیادی مانند فطر، قربان و غدیر خوانده می‌شود. همچنین می‌توان دعا افتتاح (6) که برای هر شب ماه مبارک رمضان خوانده می‌شود را از این دست دعاها معرفی نمود. این دعاها نیز چون روز مشخصی دارند، خواندنشان در آن روز فضیلت بالاتری خواهد داشت.

5-دعاهایی که مخصوص روز معینی نیست

برخی از ادعیه مرتبط با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، ویژه روز مشخصی نیستند و می‌توان هر روز آن‌ها را قرائت نمود. برای نمونه می‌توان به دعای عهد (7) اشاره کرد که صبح‌ها خوانده می‌شود و بهترین وقت آن بعد از نماز صبح است.

دعای غریق نیز نیایشی است که قرائت آن سفارش شده است. این دعا از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده و ایشان فرموده‌اند که خواندن آن موجب نجات انسان از شبهات در موقعی که افراد بدون امام و راهنما هستند خواهد شد. متن این دعا چنین است:

یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِک. (8)‏

همچنین از این امام بزرگوار روایت شده که به یکی از اصحاب خود به نام زراره، سفارش نمود تا این دعا را در زمان غیبت امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) بخواند: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»‏. (9)

برای این دعاها تعداد و ایام خاصی مشخص نشده، بنابراین مؤمنان می‌توانند در حد توان از این ادعیه بهره بگیرند.

6-زیارت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)

برای زیارت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) نیز زیارت‌نامه‌های زیادی وجود دارد. از بهترین زیاراتی که می‌توان برای ایشان قرائت نمود، زیارت آل یاسین (10) است. برای این زیارت نامه نیز تعداد مشخصی لحاظ نشده است.

نتیجه‌:

اعمال که مؤمنان در زمان غیبت می‌توان به وسیله آن‌ها با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) ارتباط بگیرند فراوان است. نمازهای هدیه به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، دعا برای ظهور ایشان و دعا برای امام (عجل الله فرجه الشریف) پس از نماز از جمله این اعمال شمرده می‌شود. همچنین دعاهایی برای ایشان ذکر شده است که برخی از این دعاها مربوط به روز خاصی از سال هستند و جهت بهره‌مندی کامل از آثار این اعمال، بهتر است در روز مشخص شده انجام شوند. دعاهایی نیز وارد شده که مخصوص روز خاصی نیست و مؤمنان می‌توانند در هر زمانی از آن‌ها بهره بگیرند. در کنار این نمازها و دعاها می‌توان از زیارت ‌نامه‌هایی که برای امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) وارد شده، نیز استفاده نمود.

پی‌نوشت‌ها:

1. سید ابن طاووس، على بن موسى‏، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، قم: دار الرضى‏، 1330 ق، ص 17.

2. شیخ بهایى، محمد بن حسین‏، مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیله من الواجبات و المستحبات (ط - القدیمه)، بیروت: نشر دار الأضواء، 1405 ق، 57.

3. کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق، ص 552.

زیارت و استغاثه: فردی یا جمعی، پنهانی یا آشکارا؟
دعا در اسلام، چه فردی و چه جمعی، اهمیت دارد؛ دعای پنهانی به اخلاص و ثواب بیشتر کمک می‌کند و دعای جمعی باعث تقویت همبستگی و تسریع اجابت می‌شود.

پرسش:

زیارت و استغاثه بر اساس روایات به شکل فردی افضل است یا جمعی؟ و انفرادی و پنهانی سفارش شده است یا جمعی و آشکارا؟

پاسخ:

«دعا» در فرهنگ دینی اسلام، فراتر از فعل عبادی صرف است و به‌مثابۀ ابزاری برای ارتباط بی‌واسطه و صمیمی مؤمن با پروردگار دانسته می‌شود. پرسش کلیدی دربارۀ دعا این است که آیا باید فردی و مخفیانه یا جمعی و آشکار انجام گیرد؟ قرآن کریم و احادیث با بیان‌کردن هر دو شیوه، برای هر یک ویژگی‌ها و آثاری ذکر کرده‌اند. بخش نخست این بررسی به برتری‌ها و آثار دعای فردی می‌پردازد؛ در بخش دوم اهمیت دعا در جمع بررسی شده است و در تحلیل نهایی، موقعیت‌های متفاوت مانند «اهداف دعا، زمینه معنوی شخص، تأثیر اجتماعی» نشان می‌دهند که هر کدام از فردی‌بودن و جمعی‌بودن در شرایط خاصی دارای فضیلت هستند.

 

1. آثار و فضیلت دعای انفرادی

یکی از محورهای مهم در آموزه‌های قرآنی و روایی، برتری و آثار مثبت دعای فردی و پنهانی است. قرآن کریم در آیۀ 55 سورۀ «اعراف» بر اصل «خفی‌بودن دعا» تأکید می‌کند و می‌فرماید: ﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ﴾: پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ به‌یقین خدا متجاوزان را دوست ندارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمودند: «خَیْرُ الدُّعَاءِ الْخَفِیُّ قَالَ تَعَالَى ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً: بهترین دعا، دعاى در نهان است. خداوند متعال مى‌فرماید: پروردگارتان را به زارى و نهانى بخوانید» (1).

در این حدیث، برتری «پنهان‌بودن» معیاری اساسی در ارزش‌گذاری اعمال عبادی بیان شده است. در روایاتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بهترین عبادت و بهترین ذکر، پنهانی آن دانسته شده است (2). حتی در برخی روایات، دعای پنهانی از حیث ارزش، بالاتر از دعای آشکار دانسته شده است؛ از جمله امام رضا (علیه ‌السلام) می‌فرماید: «دَعْوَهُ الْعَبْدِ سِرّاً دَعْوَهً وَاحِدَهً تَعْدِلُ سَبْعِینَ دَعْوَهً عَلَانِیَهً: دعاى نهانى بنده، برابر با هفتاد دعاىِ آشکار است» (3).

روایاتی شبیه به این حدیث، از دیگر ائمه نیز نقل شده است (4)؛ از جمله امام صادق (علیه ‌السلام) فرمودند: «وَ اللَّهِ الْعِبَادَهُ فِی السِّرِّ أَفْضَلُ مِنْهَا فِی الْعَلَانِیَهِ: سوگند به خدا، عبادت پنهانی برتر از عبادت آشکار است» (5). همچنین در حدیثی دیگر فرموده‌اند: «مَا یَعْلَمُ عِظَمَ ثَوَابِ الدُّعَاءِ وَ تَسْبِیحِ الْعَبْدِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ إِلَّا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: عظمت ثواب دعا و تسبیحی را که بنده در خلوت خویش کند، جز خدای تبارک‌ و تعالی هیچ‌کس نداند» (6).

این روایات نشان می‌دهد دعا در خفا نه‌تنها نشانه صدق نیت و خلوص است، بلکه ثواب و اثر آن نیز چند برابر دعاهای علنی ارزیابی شده است.

افزون بر این روایات، در تاریخ نیز نقل شده است که اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) به این شیوه عمل می‌کردند و عبادات فراوانی را در خفا و پنهانی انجام می‌دادند؛ برای نمونه «دعای کمیل» از دعاهایی است که امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) آن را در تنهایی و در سجده می‌خواندند؛ بدین معنا که کمیل آن را در موقعیت شخصی امام مشاهده و برای دیگران نقل کرده است (7).

بنابراین بر اساس مجموعه آیات و روایات، می‌توان نتیجه گرفت دعا در خلوت و به شکل فردی دارای ارزش معنوی مضاعفی است؛ زیرا هم ریا را از بین می‌برد و هم اخلاص را در ارتباط با خداوند تقویت می‌کند.

2. آثار و فضیلت دعای جمعی

در برابر توصیه‌های مکرر به دعا در خلوت، مجموعه‌ای از روایات نیز بر اهمیت و آثار مثبت دعای دسته‌جمعی تأکید کرده‌اند. این روایات نشان می‌دهند که جمع‌شدن مؤمنان برای دعا، زمینۀ استجابت سریع‌تر دعا را فراهم می‌آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لَا یَجْتَمِعُ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فِی أَمْرٍ وَاحِدٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُمْ حَتَّى لَوْ دَعَوْا عَلَى جَبَلٍ لَأَزَالُوهُ: هرگاه چهل مرد گِرد هم آیند و براى حاجتى واحد به درگاه خدا دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند؛ حتى اگر کوهى را نفرین کنند، آن کوه را [با دعایشان‏] از جا برمى‏کنند» (8).

امام صادق (علیه ‌السلام) نیز در چند روایت همین معنا را با تعابیر مختلف بیان کرده‌اند. ایشان فرمودند: «مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَهُ رَهْطٍ قَطُّ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ فَدَعَوُا اللَّهَ إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَهٍ: هیچ‏گاه چهار تن گِرد هم نیامدند و براى مطلبى واحد به درگاه خدا دعا نکردند، مگر اینکه با اجابت آن از هم جدا شدند» (9). دربارۀ دعای جمعی روایت دیگری نیز از این امام بزرگوار نقل شده است: «مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا اجْتَمَعُوا فَدَعَوُا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعِینَ فَأَرْبَعَهٌ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعَهً فَوَاحِدٌ یَدْعُو اللَّهَ أَرْبَعِینَ مَرَّهً فَیَسْتَجِیبُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ لَهُ: هیچ‏گاه چهل مرد گِرد هم نیامدند و براى کارى به درگاه خداوند عزوجل دعا نکردند، مگر آنکه خداوند دعایشان را اجابت کرد. اگر چهل نفر نبودند، چهار نفر ده بار دعا کنند، به‌یقین خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند و اگر چهار نفر نبودند، یک نفر چهل بار دعا کند، خداوند عزیزِ جبّار دعایش را اجابت مى‏کند» (10).

در حدیثی دیگر نیز از امام صادق (علیه ‌السلام) بیان شده است: «چنانچه سه مؤمن در نزد برادرى که از گزند او آسوده‏اند و از شرّش بیمناک نیستند و به خیرش امید دارند، گِرد آیند، اگر خدا را بخوانند، اجابتشان مى‏کند و اگر چیزى از او بخواهند، عطایشان مى‏فرماید و اگر از او بیشتر بخواهند، بیشترشان مى‏دهد و اگر سکوت کنند [و لب به خواهش نگشایند]، خداوند، بى‏درخواست به آنان عطا می‌کند» (11).

حضرت در کلامی دیگر فرموده‌اند: «هیچ‏گاه سه مؤمن [به بالا] گِرد هم نمى‏آیند، مگر آنکه به همان تعداد، فرشته [در جمع آنان‏] حاضر مى‏شوند و اگر آنها دعاى خیر کنند، آن فرشتگان "آمین" مى‏گویند و اگر از شرّى [به خدا پناه‏] پناه جویند، آنان نیز دعا مى‏کنند تا خداوند آن شر را از ایشان بگردانَد و اگر حاجتى درخواست کنند، آن فرشتگان نزد خداوند شفاعت مى‏نمایند و برآوردن آن حاجت را از او می‌خواهند» (12).

سیره اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نیز شاهدی روشن بر ارزش دعاهای دسته‌جمعی است. در احادیثی بیان شده است که این بزرگواران گروهی نیز دعا می‌کردند. در حدیثی از امام صادق (علیه ‌السلام) نقل شده است: «کَانَ أَبِی إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا: پدرم [امام باقر علیه ‌السلام‏]، هرگاه پیشامدى اندوهناکش مى‏ساخت، زنان و کودکان را گِرد مى‏آورد، سپس دعا مى‏کرد و آنها "آمین" مى‏گفتند» (13).

در سیره امام صادق (علیه‌ السلام) نیز نقل شده است که ایشان وقتی شب‌ها برای نماز شب بیدار می‌شدند، دعای خود را به گونه‌ای بلند می‌خواندند تا اهل منزل صدای دعای او را بشنوند (14).

همچنین در مورد «دعای عرفه» امام حسین (علیه ‌السلام) بیان شده است که ایشان این دعا را در جمع اصحاب و یاران خویش با چشمان اشک‌بار قرائت کردند (15).

افزون بر این در برخی موارد همچون نماز باران و دعای آن یا دعاهای مرتبط با وقایع اجتماعی، شکل جمعی دعا نه‌تنها توصیه شده است، بلکه در سیرۀ ائمه (علیهم‌ السلام) نیز اجرا شده است (16).

حضور امام صادق (علیه ‌السلام) در مسجد با وجود بیماری در شب بیست‌وسوم رمضان نیز نمونه‌ای از اهتمام ایشان به عبادت در جمع مؤمنان است (17). اگرچه در این حدیث اشاره‌ای به جمعی‌بودن دعا و عبادات ایشان نشده است، اما حضور در مسجد ناگریز موجب حضور در جمع مؤمنان است.

در سیرۀ انبیای الهی نیز آمده است که حضرت موسی (علیه السلام) دعا می کرد و هارون و در ادامه سایر ملائک آمین می‌گفتند و سپس دعای آنها مورد استجابت قرار گرفت: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَعَا مُوسَى وَ أَمَّنَ هَارُونُ وَ أَمَّنَتِ الْمَلَائِکَهُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا: رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود: حضرت موسى دعایى کرد و هارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند؛ پس خداى تبارک و تعالى فرمود: هر آینه دعاى شما مستجاب شد» (18).

در برخی روایات نیز آدابی برای دعای دسته‌جمعی بیان شده است؛ مثلاً نقل شده است در برخی موارد، آمین‌گفتن از سوی حاضران لازم است (19).

از سوی دیگر، برپایی دعای دسته‌جمعی می‌تواند از مصادیق تعظیم شعایر الهی نیز به شمار ‌آید؛ یعنی همان‌گونه که نماز جماعت، حج یا برپایی مجالس عزاداری و یاد اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نشانه‌ای از هویت دینی مسلمانان است، اجتماع مؤمنان برای دعا نیز می‌تواند جلوه‌ای از همین شعایر باشد. به معنای دیگر، دعای ‌جمعی افزون بر جنبۀ عبادی و استجابت، نشان‌دهنده پیوند قلبی جامعه مؤمنان با خداوند است؛ از‌این‌رو توصیه روایات به دعای جمعی را می‌توان در راستای بزرگداشت شعایر الهی و تقویت همبستگی دینی نیز دانست.

بر اساس این شواهد، دعا در جمع نه‌تنها جایز است، بلکه در سیره معصومان (علیهم السلام) نیز وجود داشته است و افزون بر تقویت همبستگی مؤمنان، عاملی برای اجابت سریع‌تر دعاست و فرشتگان نیز با همراهی خود بر آن اثر می‌گذارند.

 

3. علت تأکید بر هر دو شیوۀ دعا؛ فردی و جمعی

با توجه به آیات و روایات، روشن می‌شود هیچ‌یک از دو شیوۀ دعا (فردی و جمعی) نفی نشده است، بلکه هر دو دارای جایگاه و آثار ویژه‌ای هستند. برای تأکید بر هر کدام از دو شیوه چند توجیه و تحلیل می‌توان ارائه کرد:

الف) تفاوت هدف دعا

گاهی دعا ناظر به ارتباط شخصی بنده با خداوند و درخواست‌های فردی است؛ مانند توبه و اعتراف به گناهان. در این موارد، مخفی‌بودن انفرادی رجحان دارد؛ زیرا آشکار‌کردن گناه ممکن است موجب سرزنش یا سوءبرداشت دیگران شود. بر همین اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ذیل آیۀ ﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ﴾ فرمودند: «ذلک فی الدعاء لا ترفع صوتک فی الدعاء فتذکر ذنوبک فیسمع منک فتعیر بها: این در دعاست. هنگام دعاکردن صدایت را بلند مکن که چون گناهانت را یاد کنى، دیگران بشنوند و بدان‌ها سرزنشت کنند» (20).

بنابراین در دعاهایی که محتوای شخصی و خصوصی دارند، پنهان‌کاری نشانه حکمت و مصلحت است؛ اما در دعاهایی که محتوای عمومی و اظهارشدنی دارند (مانند دعا برای رفع مشکلات جامعه یا طلب رحمت و برکت) شکل جمعی و علنی بهتر است.

 

ب) پرهیز از آسیب‌های معنوی

همان‌گونه که برای هر کدام از دو شیوۀ دعا فضایل فراوانی ذکر شده است، هر کدام نیز می‌توانند آفت‌های خاص خود را داشته باشند. دعای علنی ممکن است زمینۀ ریا و خودنمایی را پدید آورد؛ اما دعای پنهانی می‌تواند خطر عُجب و غرور معنوی را در پی داشته باشد. بنابراین اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) هر دو مسیر را باز گذاشته‌اند تا هر مؤمنی با توجه به روحیۀ خود، شیوه مناسب را برگزیند. کسی که حضور در جمع به او انگیزه و صفای بیشتری می‌دهد، می‌تواند در جمع دعا کند؛ ولی کسی که خلوت را برای اخلاص خویش مفیدتر می‌داند، به دعا در خفا بپردازد.

ج) تفاوت توانایی‌ها و نیازهای افراد

گاهی فرد به دلیل محدودیت‌های زبانی یا ناآشنایی با ادعیه مأثور اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) نمی‌تواند به‌خوبی در خلوت خود نیایش کند. در چنین شرایطی، دعای جمعی فرصتی برای بهره‌گیری از مضامین بلند ادعیه است. در مقابل، مؤمنی که توانایی لازم را برای خواندن و تدبر در دعاهای فردی دارد، می‌تواند از خلوت خود بهره بیشتری ببرد. بنابراین هر دو شیوۀ دعا پاسخ‌گوی تنوع نیازها و ظرفیت‌های مؤمنان است.

از مجموع این دلایل روشن می‌شود که توصیه به هر دو نوع دعا در روایات، ناظر به شرایط و اهداف متفاوت است. دعای فردی تقویت‌کنندۀ بُعد شخصی، اخلاقی و تربیتی انسان است و دعای جمعی، بُعد اجتماعی و همبستگی ایمانی را گسترش می‌دهد. بنابراین قرآن و سنت نه‌تنها تعارضی میان این دو روش باقی نمی‌گذارند، بلکه هر یک را تکمیل‌کننده دیگری معرفی می‌کنند.

 

نتیجه

«دعا» در فرهنگ اسلامی هم به شکل فردی و هم جمعی اهمیت دارد و هر دو شیوه فضایل و آثار خاص خود را دارند. دعاهای فردی به دلیل پنهانی‌بودن، اخلاص و خلوص نیت را افزایش می‌دهند و از ریاکاری جلوگیری می‌کنند؛ در‌حالی‌که دعاهای جمعی با ایجاد همبستگی میان مؤمنان، زمینۀ اجابت سریع‌تر دعا و تقویت همبستگی اجتماعی و دینی را فراهم می‌آورند. تفاوت در اهداف، نیازها و شرایط فردی موجب شده است هر دو روش جایگاه ویژه‌ای داشته باشند و مکمل یکدیگر باشند، نه اینکه در تعارض با هم باشند. اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) با عمل و سخن خود نشان داده‌اند که هر دو شیوه در جایگاه خود ارزشمند و اثرگذارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن محمد دیلمى؛ إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)؛ قم: الشریف الرضی‏، 1412 ق، ج ‏1، ص 154.

2. همان.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 476، ح 1.

4. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ قم: مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، [بی‌تا]، ص 18، ح 7.

5. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 4، ص 8، ح 2.

6. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ فلاح السائل و نجاح المسائل؛ قم: بوستان کتاب‏، 1406 ق‏، ص 36.

7. محمد بن حسن طوسى؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ج ‏2، ص 844.

8. سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الدعوات/ سلوة الحزین؛ ص 30.

9. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 487، ح 2.

10. همان، ح 1.

11. همان، ص 178، ح 14.

12. همان، ص 187، ح 6.

13. همان، ص 487، ح 3.

14. همان، ص 539.

15. ابراهیم بن على عاملى کفعمى؛ البلد الأمین و الدرع الحصین؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1418 ق‏، ص 258.

16. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏8، ص 217، ح 266.

17. محمد بن حسن طوسى؛ الأمالی؛ محقق/ مصحح: مؤسسه البعثه؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 676، ح 1428.

18. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏2، ص 510، ح 8.

19. عبدالله بن جعفر حمیرى؛ قرب الإسناد؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام‏، 1413 ق‏، ص 298، ح 1173.

20. اسماعیل بن ابراهیم الجعفی البخاری؛ التاریخ الکبیر؛ دیاربکر: المکتبه الإسلامیه، [بی‌تا]، ج ٣، ص ٢٥٧.

نقش ایمان در سختی های بزرگ زمانه
از منظر ایمانی، جنگ عرصه آزمون الهی است که در آن مؤمن با صبر، مقاومت، وحدت و توکل، وظایف خود را انجام داده و در پی کسب رضایت خدا و سعادت ابدی است.

پرسش:

در برابر سختی های بزرگِ زمانه، به ویژه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴، چه ویژگی هایی از نگاه ایمانی می تواند راهگشای زندگی مؤمن باشد؟ انسان باایمان چگونه باید به این جنگ بنگرد و واکنش او چه باید باشد؟

پاسخ:

در برابر مصائب و سختی‌های بزرگ زمانه -مانند جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران- انسان مؤمن به سلاحی مجهز است که دیگران از آن بی‌بهره‌اند: سلاح «ایمان». این ایمان، صرفاً یک باور قلبی نیست؛ بلکه یک نقشه راه کامل است که نگاه انسان به حوادث، واکنش او و سرانجامش را شکل می‌دهد. قرآن کریم که کتاب هدایت برای تمام اعصار است، با بیان سنت‌های الهی و داستان‌های عبرت‌آموز، به ما می‌آموزد که چگونه در این کوران حوادث، مؤمنانه زندگی کنیم و سربلند بیرون آییم. در ادامه، بر اساس هشت اصل کلیدی، این راه‌ورسم را بررسی می‌کنیم.

نکته اول: جنگ به‌مثابه امتحان الهی

اولین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با هر سختی، تغییر زاویه دید است. از منظر ایمانی، هیچ رویدادی در این عالم، بی‌هدف و تصادفی نیست. تمام فراز و نشیب‌ها، به‌ویژه مصائب بزرگ، میدان آزمون الهی برای سنجش عیار واقعی انسان‌هاست. خداوند در قرآن به‌صراحت این سنت را بیان می‌کند که: «شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم.» (1) هدف این آزمون، صرفاً ایجاد رنج نیست؛ بلکه آشکار ساختن بهترین عمل و زیباترین واکنش از سوی بندگان است: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید.» (۲) شاید بزرگ‌ترین آزمون تاریخ، امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام بود. این فرمان، در ظاهر، یک «شر» و یک مصیبت غیرقابل تحمل بود، اما در باطن، آزمونی برای سنجش تسلیم محض ابراهیم علیه السلام در برابر پروردگار بود. واکنش حضرت، او را به مقامی رساند که الگوی تمام موحدان تاریخ شد. در مواجهه با جنگ نیز، نگاه اول مؤمن این است که این صحنه، میدان آزمونی برای نمایش بهترین عمل ماست.

نکته دوم: بهترین واکنش، کسب رضایت خدا

وقتی دانستیم که در یک امتحان قرار داریم، سؤال بعدی این است که بهترین واکنش چیست؟ پاسخ در هدف غایی خلقت نهفته است: رسیدن به مقام قرب و رضایت الهی. در سختی‌ها، انسان‌ها واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند: برخی جزع‌وفزع می‌کنند، برخی تسلیم دشمن می‌شوند و برخی به دنبال منافع شخصی می‌روند. اما انسان مؤمن، تنها به یک چیز می‌اندیشد: انجام کاری که خدا از او راضی باشد. هدف نهایی انسان مؤمن، رسیدن به آن آرامش و جایگاهی است که خداوند او را این‌گونه خطاب کند: «تو ای نفس مطمئن! به‌سوی پروردگارت بازگرد درحالی‌که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.» (3) این رضایت دوطرفه، در کوران سختی‌ها به دست می‌آید. در داستان اصحاب اخدود، (4) مؤمنان در برابر حاکمی ستمگر قرار گرفتند که آن‌ها را میان دست کشیدن از ایمان و سوختن در آتش مخیر کرده بود. واکنش آن‌ها می‌توانست ترس و انکار ایمان برای حفظ جان باشد، اما آن‌ها «احسن عملاً» را انتخاب کردند: شهادت برای کسب رضایت خدا. این داستان به ما می‌آموزد که در برابر فشار دشمن، معیار اصلی برای هر تصمیم و واکنشی، کسب رضایت پروردگار است، حتی اگر به قیمت از دست دادن جان و مال باشد.

نکته سوم: صبر، کلید پیروزی و بشارت الهی

هیچ امتحانی بدون صبر به سرانجام نیکو نمی‌رسد. صبر در نگاه دینی، به معنای انفعال و دست روی دست گذاشتن نیست؛ بلکه پایداری، استقامت و حفظ روحیه در عین تلاش و اقدام است. خداوند به‌صراحت، پیروزی و بشارت را برای صابران تضمین کرده است: «به‌یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به صابران.» (5) الگوی بی‌بدیل این فضیلت، حضرت ایوب علیه السلام است که تمام دارایی، فرزندان و سلامتی خود را در یک امتحان سخت از دست داد، اما هرگز از رحمت خدا ناامید نشد و زبان به شکایت نگشود. او با پایداری و استقامت، این دوران سخت را گذراند و در نهایت، خداوند همه چیز را به شکلی بهتر به او بازگرداند. (6) در شرایط جنگی که با ترس، کمبود و از دست دادن عزیزان همراه است، صبر ایوب‌وار یعنی حفظ امید، استقامت در مسیر حق و عدم تزلزل در ایمان.

نکته چهارم: پیروی از رهبری الهی، شرط نجات

در طوفان حوادث، کشتی جامعه نیاز به ناخدایی بصیر دارد. یکی از مهم‌ترین سنت‌های الهی، قراردادن رهبران و پیشوایان برای هدایت مردم است. سرپیچی از رهبری در شرایط بحرانی، موجب تفرقه و شکست می‌شود و اعتماد و اطاعت از رهبری در شرایط بحرانی، راه را برای نصرت الهی هموار می‌کند، حتی اگر فرمان او خوشایند یا همسو با تشخیص اولیه ما نباشد. اما ایمان به هدایت الهی او، کلید عبور از بحران است. این همان ایمانی بود که در کلام حضرت موسی علیه‌السلام در کنار رود نیل و در مواجهه با سپاه فرعون موج می‌زد: «بی‌تردید پروردگارم با من است، و به‌زودی مرا هدایت خواهد کرد.» (7) وقتی بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه‌السلام از دست فرعونیان گریختند، به رود نیل رسیدند. دشمن پشت سر و رود پیش رو بود. یارانش فریاد زدند که ما در دام افتادیم. (8) در این لحظه، منطق انسانی حکم به تسلیم یا نابودی می‌داد. اما موسی علیه‌السلام با اطمینان به وعده الهی، فرمان «دل به دریا زدن» را صادر کرد. نتیجه این اعتماد مطلق به رهبر الهی، شکافته شدن دریا و نجاتی معجزه‌آسا بود. این داستان به ما می‌آموزد که در بحبوحه جنگ، زمانی که همه راه‌ها بسته به نظر می‌رسد، باید به پیشوای زمانه اعتماد کرد و با وحدت کلمه، فرامین او را اجرا نمود.

نکته پنجم: مقاومت، تلاش مستمر و بهره‌گیری از اسباب

ایمان به خدا و اعتماد به رهبری هرگز به معنای نفی تلاش و استفاده از ابزار و امکانات مادی نیست. مؤمن، ضمن توکل بر خدا، موظف است با تمام توان و با استفاده از علم‌وفناوری، برای دفاع از خود آماده شود. در قرآن، خداوند از مؤمنان می‌خواهد که هر آنچه در توان دارند برای مقابله با دشمن آماده کنند: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید.» (9) داستان ذوالقرنین در قرآن نمونه بارز این رویکرد است. وقتی مردم از او برای مقابله با قوم یأجوج‌ومأجوج یاری خواستند، او به دعا و انتظار معجزه اکتفا نکرد، بلکه فرمود: «آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم.» (10) او از مردم خواست قطعات بزرگ آهن بیاورند و با استفاده از دانش مهندسی و تلاش جمعی، سدی نفوذناپذیر ساخت. این داستان نشان می‌دهد که در برابر جنگ و تهدید، مؤمن باید فعالانه به میدان بیاید و از تمام ظرفیت‌های علمی و صنعتی برای ساختن یک دفاع مستحکم بهره ببرد.

نکته ششم: امید به امداد غیبی

مؤمن درعین‌حال که از تمام اسباب مادی بهره می‌برد، قلبش متصل به منبع لایزال قدرت الهی است. او می‌داند که نتیجه نهایی را اراده خداوند رقم می‌زند و در سخت‌ترین شرایط، نباید امید خود را به نصرت و امداد غیبی از دست بدهد. خداوند بارها در قرآن وعده داده است که اگر مؤمنان وظیفه خود را انجام دهند، او آن‌ها را با نیروهایی که نمی‌بینند یاری خواهد کرد: «و بی‌تردید خدا در [جنگِ] بدر شما را یاری داد، درحالی‌که [از نظر سازوبرگ جنگی و شمار نفرات نسبت به دشمن] ناتوان بودید...» (11) در جنگ بدر، سپاه اسلام یک‌سوم سپاه کفر بود و از نظر تجهیزات نظامی به‌هیچ‌وجه قابل‌مقایسه نبود. تمام محاسبات مادی، حکم به شکست قطعی مسلمانان می‌داد. اما مؤمنان با توکل بر خدا و اطاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و آله به میدان رفتند و خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس در دل دشمنان، پیروزی بزرگی را برایشان رقم زد. این واقعه تاریخی به ما یادآوری می‌کند که هرگز نباید از عظمت ظاهری دشمن مانند ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پیشرفته ترسید؛ زیرا قدرت حقیقی از آنِ خداست و او قادر است از راه‌هایی که به محاسبه درنمی‌آید، مؤمنان را یاری کند.

نکته هفتم: واگذاری نتیجه به خداوند (توکل)

تاج این بنای ایمانی، توکل است. توکل به معنای نادیده‌گرفتن اسباب نیست؛ بلکه نقطه اوج بهره‌گیری از آنهاست. پس از آنکه مؤمن نیت خود را خالص کرد، صبر ورزید، از رهبری اطاعت نمود، با تمام توان به میدان آمد و قلبش را به امداد غیبی امیدوار نگه داشت، به این مرحله آرامش‌بخش می‌رسد. او می‌داند که وظیفه‌اش تنها تلاش و انجام تکلیف است، نه تضمین نتیجه. اینجاست که سنت الهی معنا می‌یابد: «و هر کس بر خدا توکّل کند، خدا امر او را کفایت می‌کند...» (12) همان‌طور که حضرت نوح علیه‌السلام پس از ۹۵۰ سال دعوت خستگی‌ناپذیر و تحمل تمسخرها، بادقت تمام کشتی را ـ که اوج به‌کارگیری اسباب مادی بود ـ ساخت؛ اما در نهایت، نتیجه و سرنوشت خود و اندک مؤمنان را به امواج سپرد و به خدا واگذار کرد. (13) او به امر الهی، اسباب نجات را فراهم آورد و تقدیر نهایی را به مسبب‌الاسباب سپرد. این نگاه، بار سنگین و خردکننده «نگرانی برای نتیجه» را از دوش مؤمن برمی‌دارد. ازاین‌رو، نه از فتح مغرور می‌شود و نه از شکست ظاهری مأیوس می‌گردد؛ زیرا می‌داند پیروزی واقعی، انجام‌وظیفه بوده و پاداش او نزد پروردگار محفوظ است. این همان آرامش عمیقی است که او را در شرایط سخت جنگی، استوار و مصمم نگه می‌دارد.

نکته هشتم: سنت الهی در غلبه اسباب کوچک

اصل راهبردی و تکمیلی در این نگاه ایمانی، درک سنت الهی در غلبه اسباب ظاهراً کوچک بر عوامل بزرگ و قدرتمند است. قرآن این قاعده شگفت‌انگیز را در داستان‌های متعددی به تصویر می‌کشد. در نبرد سپاهیان طالوت، این حضرت داوود علیه‌السلام بود که با ابزاری ساده همچون فلاخن و سنگی کوچک، جالوت، قهرمان شکست‌ناپذیر دشمن را از پای درآورد. قرآن نیز برای تأکید بر منشأ اصلی قدرت، می‌فرماید: «آنگاه به خواست خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند و داوود، جالوت را کشت...» (14) نمونه اعجاب‌انگیزتر آن، داستان اصحاب فیل است. سپاه عظیم ابرهه، با فیل‌های جنگی که نماد قدرت مطلق و تجهیزات برتر زمانه خود بودند، در برابر پرندگان کوچکی به نام ابابیل که سنگ‌ریزه‌هایی حمل می‌کردند، به‌کلی نابود شد. (15)

در مواجهه با قدرت‌های جهانی نیز مؤمن نباید تحت تأثیر گنبد آهنین، جنگنده‌های نسل پنجم یا هیبت تکنولوژیک دشمن قرار گیرد. او با تکیه بر این سنت‌های الهی درمی‌یابد که همین خداوند، ذهن مهندسان و رزمندگان را برای طراحی پهپادهای اقتصادی و شیوه‌های نوین پرتاب رهنمون ساخته تا بر پیچیده‌ترین سامانه‌های دفاعی دشمن فائق آیند و ضربات مهلکی بر آنان وارد کنند. این باور، خلاقیت مؤمن را در عرصه نبرد شکوفا می‌سازد و او را از محدودیت‌های محاسبات مادی و عددی رها می‌بخشد.

نتیجه:

بنابراین، نگاه ایمانی چارچوبی منسجم و قدرتمند برای مواجهه با حوادث مختلف مثل جنگ ارائه می‌دهد. از این منظر، مؤمن جنگ تحمیلی را میدان آزمون الهی برای نمایش «احسن عمل» و کسب رضایت پروردگار می‌بیند. واکنش او ترکیبی است از صبر و مقاومت فعال، وحدت کلمه ذیل رهبری الهی و بهره‌گیری از تمام اسباب مادی و علمی برای دفاع مستحکم در برابر متجاوز. بااین‌حال، قلب او به امداد غیبی امیدوار است و با توکل، نتیجه را به خداوند وامی‌گذارد و از اضطراب رها می‌شود. این نگاه، با اتکا به سنت الهی در غلبه اسباب کوچک بر قدرت‌های بزرگ، مؤمن را از هراس تجهیزات دشمن رهانیده و به او آرامش و بصیرتی می‌بخشد که پیروزی حقیقی را در انجام تکلیف الهی می‌داند، نه صرفاً نتیجه ظاهری نبرد.

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره انبیاء، آیه 35: «وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً...»

2- سوره ملک، آیه 2: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا...»

3- سوره فجر، آیات 27-28: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»

4- سوره بروج، آیات 4-8: «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ*النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ*إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ...»

5- سوره بقره، آیه 155: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ.»

6- سوره انبیاء، آیات 83-85: «وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ...»

7- سوره شعرا، آیه 62: «...إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ.»

8- همان، آیه 61: «فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ.»

9- سوره انفال، آیه 60: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ...»

10- سوره کهف، آیه 95: «قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا.»

11- سوره آل‌عمران، آیه 123: «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ...»

12- سوره طلاق، آیه 3: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ...»

13- سوره یونس، آیه 71: «إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ...»

14- سوره بقره، آیه 251: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ...»

15- سوره فیل، آیات 1-5: «...وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ*تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ*فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ.»

کشورهای حامی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند.
برداشت کشورهای غربی از نهضت اسلامی علیه حکومت پهلوی

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا درک آنان درست بود؟ 
 

پاسخ:
 با توجه به این که حکومت پهلوی حامی منافع کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس بود و طبعاً حفظ این حکومت برای بلوک غرب بسیار اهمیت داشت؛ بر این اساس حوادث و جریانات موجود در کشور، برای آنان اهمیت داشته، ازاین رو از نهضت اسلامی و مبارزات علیه حکومت پهلوی و اقدامات مبارزان اسلامی مطلع بوده اند. براساس اهمیت ایران برای آمریکا و انگلیس، این سؤال مطرح است که با وجود این اهمیت، نظر و دیدگاه این دو کشور نسبت به نهضت اسلامی در ایران چه بود؛ آیا این نهضت را برای منافع خود خطرناک تلقی می کردند؟ در نهایت آیا پیش بینی آنان از وضعیت حکومت شاه و مخالفان وی دقیق بوده یا خیر؟ 

1. دیدگاه کلی دولت های غربی درباره حوادث ایران در دوره پهلوی دیدگاه و برداشت آمریکا و انگلیس نسبت به نهضت اسلامی ایران و سیاستی که این دو کشور براساس این دیدگاه در سال های آخر حکومت پهلوی در قبال ایران اتخاذ کردند، یکی از پربحث ترین و پرمناقشه ترین مسائل تاریخ سیاسی معاصر کشور است که در پاسخ به این سؤال اختلاف نظر بسیاری وجود دارد و هر دیدگاهی براساس نوع پاسخ خود به این سؤال، تحلیل متفاوتی را ارائه می دهد؛ از جمله این که برخی از هواداران حکومت پهلوی برای بدنام کردن نهضت اسلامی مردم ایران، با ادعای این که آمریکایی ها، شاه را در حوادث انقلاب تنها گذاشتند، سعی دارند انقلاب اسلامی را منتسب به عوامل خارجی نمایند. به همین دلیل می توان گفت که تببین درست از برداشت آمریکایی ها درباره انقلاب اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و می تواند برخی تحلیل های تحریف آمیز را نقض نماید. 
به طور کلی به این نکته باید اشاره کرد که بیان ابعاد مختلف نگاه سیاستمداران غربی درباره انقلاب در این مجال قابل ذکر نیست؛ ولی می توان به طور قطع این مطلب را اشاره کرد که دولتمردان و حکومت های غربی با وجود تمام ظرفیت و اشرافی که بر اوضاع ایران داشتند از وقوع انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، غافلگیر شدند و تصور داشتند که حکومت پهلوی علی رغم تمام مشکلات و چالش هایی که دارد، می تواند با انجام پاره ای از اصلاحات اساسی، بقای حکومتش را تضمین نماید؛ چرا که پایه های اصلی حکومت که همان ارتش قدرتمند است، به شاه وفادار هستند و با وجود این آسیبی به حکومت او وارد نخواهد شد و مخالفان سیاسی مانند کمونیست ها، باوجود ارتش قدرتمند و وفادار شاه، قابل کنترل و سرکوب بوده و از سوی دیگر مخالفان مذهبی شاه، همانند روحانیت هم چنین توانی ندارند که در مقابل شاه قد علم کنند. برای اثبات این دیدگاه می توان به خاطرات ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفرای آمریکا و انگلیس در دوره پهلوی مراجعه کرد، چرا که این دو نفر در واقع مهم ترین چشم نظارتی کشورهای غربی بودند که در تببین شرایط و نیز اتخاذ سیاست های کلان درباره ایران نقش داشتند. 
در همین باره سالیوان سفیر آمریکا در ایران ضمن بیان حوادث سال 56 و مراسم چهلم ها و تظاهرات مردمی، برداشت خود و دیگر ناظران را از این حوادث در همان زمان چنین شرح می دهد: 
«مراسم چله شهیدان و تظاهراتی که هر چهل روز یکبار به این مناسبت برپا می شد در آغاز کاملاً رنگ مذهبی داشت و گروه های سیاسی مخالف اعم از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها و یا کمونیست ها در آن نقشی نداشتند... به همین جهت و با توجه به رنگ مذهبی تظاهراتی که بر ضد رژیم برپا می شد، بسیاری از ناظران سیاسی آن را خطری جدی برای رژیم تلقی نمی کردند و حتی تا اواخر بهار که تظاهرات مخالفت آمیز وسعت بیشتری یافته بود، ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است، امری طبیعی می پنداشتند؛ به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایتی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طور کلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(1)   

 2. خطای محاسباتی دولت های غربی درباره حوادث ایران سالیوان به اتفاق نظر در این باره با سفیر انگلیس اشاره کرده و ادعا می کند که بدبینانه ترین تحلیلی که از وضعیت حکومت پهلوی در آن زمان ارائه می شد، بیانگر این بود که موجودیت رژیم در خطر نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که به دلیل جریان مخالفان شاه، رژیم با مشکلات مهمی درگیر است که چاره روشن و سریعی برای آن ندارد و این مسئله موجودیت رژیم شاه را تهدید نمی کرد.(2)   از سوی دیگر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی به این نکته به طور مفصل تر می پردازد و صریحاً اشاره می کند که نه خود رژیم و نه کشورهای غربی و ناظران خارجی متوجه رشد نهال انقلاب در ایران نشدند و حتی اعتراف می کند که خودش هم، با همه تجربه ای که از امور منطقه داشته، متوجه این موضوع نشد.(3)  
او در ادامه به صراحت به اشتباه کشور های غربی اشاره می کند که علی رغم داشتن اطلاعات کافی از فضای داخلی کشور و جناح های مخالف شاه، از روحانیون گرفته تا بازاریان و روشنفکران و حتی جریان های سیاسی همچون جبهه ملی و کمونیست ها، باز هم در تجزیه و تحلیل این اطلاعات اشتباه کرده و درباره قدرت شاه دچار خوش بینی بودیم. با این گمان که مگر می شود یک عده مردم عادی و بدون اسلحه بتوانند در مقابل ارتش قدرتمند و وفادار شاه کاری را از پیش ببرند.(4)  پارسونز در ادامه به ریشه یابی این تحلیل غلط و خوش بینی می پردازد و به نقش موثر سه گروه «روحانیون، بازاریان و روشنفکران» در تحولات سیاسی معاصر ایران و اتحاد این سه قشر در حوادث نهضت تنباکو و نیز انقلاب مشروطه و قدرت همراه کردن توده مردم توسط این اتحاد اشاره کرده و به تفاوت ایران با دیگر کشورهای منطقه که از تجزیه شدگان عثمانی بودند می پردازد، که ثبات سیاسی در این کشورها برخلاف ایران وابستگی وثیقی با قدرت ارتش قوی و وفادار دارد؛ ولی تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اتحاد این سه جریان در برهه های مختلف قدرت اجتماعی بالایی را می تواند بسیج نماید که حتی وجود ارتش قدرتمند هم نمی تواند مانع آن شود .(5) 
 در پایان هم علی رغم تجربه خود در شناخت کشور های منطقه چنین اعتراف می کند: 
«براساس همین قضاوت غلط بود که من فکر می کردم شاه می تواند با تکیه بر ارتش وفادار و متحد خود هر وقت که بخواهد بر مخالفان پراکنده و بی اسلحه فائق شود و از قدرت و عمق این مخالفت ها به دلیل تصوراتی که درباره دگرگون شدن وضع جامعه ایرانی داشتم، غافل ماندم. من تا سپتامبر سال 1978 که نخستین موج اعتصابات در ایران آغاز شد، نظر خود را تغییر نداده بودم و به دنبال حوادث این ماه بود که احساس کردم تاریخ دارد تکرار می شود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود و کشف این واقعیت نمی توانست تاثیر زیادی در تغییر مسیر حوادث بعدی داشته باشد.»(6)  

نتیجه:
 براساس آنچه که بیان شد، کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان حامیان اصلی حکومت پهلوی، هر چند از جریانات داخلی ایران بی اطلاع نبودند، ولی براساس تحلیلی خوش بینانه، از روند روبه رشد انقلاب اسلامی غافل ماندند و زمانی متوجه شکل گیری یک نهضت قدرتمند انقلابی در ایران، علیه حکومت شاه شدند که دیگر کاری از آنان ساخته نبود و رژیم شاه و حامیانش، با گذشت زمان در موضع انفعال قرار گرفته و در پایان در مقابل موج انقلاب اسلامی مردم ایران شکست خوردند.

پی نوشت:
1. سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص100.
2 . سالیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، نشر هفته، ص101.
3 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص196.
4 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص198-199.
5 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص200-205. 
6 . پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ص206.

عناصر اجتماعی و سیاسی دوران قاجاریه و پهلوی، شامل قانون اساسی، مشارکت عمومی و انتخابات، مجلس، نهادهای مدنی، مطبوعات و احزاب سیاسی است.
عناصر و مؤلفه های اجتماعی و سیاسی در دوره پهلوی

پرسش:
آیا همه عناصر و مؤلفه های اجتماعی و سیاسی دوره مشروطیت را می توان در دوره پهلوی نیز مشاهده کرد؟ کدام عناصر غائب هستند؟ 
 

پاسخ:
انقلاب مشروطه یکی از جدی ترین اقدامات اجتماعی مردم ایران برای دستیابی به مردم سالاری بود. این اقدام، اگرچه در آغاز با موفقیت نسبی همراه شد، اما در ادامه دچار انحرافاتی گردید. تشویش حاکم بر کشور و فقدان اقتدار دولت مرکزی، حالت ملوک الطوایفی ایجاد کرد. تلاش محمدعلی شاه برای بازسازی اقتدار گذشته که به توپ بستن مجلس را در پی داشت، اگرچه نتوانست به کلی طومار مشروطه را در هم پیچد، اما زمینه ساز ایجاد یک دولت مطلقه در ایران شد. تأسیس سلطنت پهلوی با دخالت انگلیسی ها، ورق تازه ای از تاریخ معاصر ایران را گشود و عناصر مردم سالاری را به طور کامل به محاق برد. در ادامه به بررسی عناصر اجتماعی سیاسی دوران مشروطه و پهلوی می پردازیم. 

عناصر اجتماعی سیاسی دوران مشروطه و پهلوی؛

 1. قانون اساسی قانون اساسی مشروطه یکی از مهم ترین مؤلفه های 
انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی است. اگرچه متن قانون اساسی، مخصوصاً پیش از الحاق متمم، دارای اشکالات متعددی بود و فاصله زیادی با مقاصد و منویات مشروطه خواهان داشت، اما به هرروی اصل وجود قانون اساسی، گامی بزرگ در جهت حاکمیت مردم و محدودیت استبداد به حساب می آمد. در متن اولیه قانون اساسی ابهاماتی وجود داشت؛ ازجمله اینکه خاستگاه قدرت، همچنان شاه و نه مردم، دانسته شده بود و حتی تصریحی بر مشروطه بودن حکومت در ایران نشده بود. در متن سوگندنامه نمایندگان مردم آمده است: 
«... قسم یاد می کنیم ... نسبت به اعلی حضرت شاهنشاه متبوع عادل مفخم خودمان صدیق و راست گو باشیم و به اساس سلطنت و حقوق ملت خیانت ننمائیم ...».(1)  
ملاحظه می شود که سوگند نمایندگان مجلس، به تصریح قانون اساسی مشروطه، برای صداقت در برابر پادشاه و عدم خیانت به سلطنت انجام شده است. در سراسر متن قانون اساسی مشروطه، ترجیح و تقدیم سلطنت و سلطان بر ملت و مردم، آشکار است. در اصل آخر قانون اساسی مشروطه آمده: 
«مقرر آنکه سلاطین اعقاب و اخلاف ما حفظ این حدود و اصول را که برای تشیید مبانی دولت و تأکید اساس سلطنت و نگهبانی دستگاه معدلت و آسایش ملت برقرار و مجری فرمودیم وظیفه سلطنت خود دانسته در عهده شناسند.»(2) 
 در این اصل که از زبان پادشاه نگاشته شده، تأکید می کند که لازم است سلاطین بعدی، بر آنچه مظفرالدین شاه به مردم اعطا کرده (مشروطه) پایبند باشند. درواقع، قانون اساسی مشروطه، مشروطه را هدیه ای از جانب شاه به مردم تلقی کرده است. ملاحظه می شود که قانون اساسی مشروطه تا حد زیادی اصالت را به سلطنت داده است. اصلاحات قانون اساسی که در دوران پهلوی انجام گرفت ازجمله اصلاحات سال 1304 نیز وزن سلطنت را در قانون اساسی مشروطه کاهش نداد، بلکه نوعی رسمیت بخشی به سلطنت پهلوی و تداوم آن در این خاندان صورت گرفت.(3) 
در دوره پهلوی دوم نیز قانون اساسی مشروطه، طی سال های 1328 و 1346 برگزار شد که هر دو در جهت افزایش سهم سلطنت در قدرت و تقویت استبداد بود. به عنوان نمونه در اصلاحات سال 1328 که پس از ترور ناموفق شاه، صورت گرفت، پهلوی دوم تقاضای افزایش اختیارات شاه در قانون اساسی را دنبال کرد و طی آن اختیار انحلال مجلسین به وی داده شد.(4)  
در اصلاحات سال 1346 نیز بازنگری اصول ۳۸، ۴۱ و ۴۲ متمم قانون اساسی انجام شد. با اصلاح این اصول، نیابت سلطنت به شهبانو و شورای نیابت سلطنت واگذار شد تا هرگونه وقفه در امر سلطنت در صورت مرگ شاه از بین برود.(5)  این اقدام نیز در جهت تحکیم قدرت سلطنت انجام گرفت. باوجود قدرت عظیم شاه در اصل قانون اساسی و تمامی اصلاحاتی که در جهت تحکیم قدرت سلطنت انجام گرفت، باید گفت قانون اساسی هرگز مورد احترام سلاطین بعد از انقلاب مشروطه قرار نگرفت. محمدعلی شاه که مجلس را به توپ بست. رضاخان مجلس را آلت دست خویش قرار داد و محمدرضا پهلوی نیز استبداد مطلق خویش را از طریق همین نهادهای قانونی اعمال کرد که در ادامه مورد بحث قرار می گیرد.

 2. وضعیت مشارکت عمومی در دوره مشروطه و پهلوی نقش مردم در حکومت، مخصوصاً در دوره مدرن به طور ویژه ای اهمیت یافته است. مشارکت عمومی به عنوان یک سنجه مهم برای مردمی بودن حکومت، مورد توجه پژوهشگران سیاسی قرار می گیرد. انتخابات یکی از مهم ترین شاخص های مردم سالاری و یکی از مهم ترین عناصر مشارکت مردم در نظام سیاسی است. 

در ادامه، وضعیت انتخابات در دوره قاجاریه و پهلوی را مورد بحث قرار خواهیم داد: 
الف. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره قاجاریه؛
 حکومت قاجاریه، مانند حکومت های پیش از خود، از طریق زور و غلبه حاکم شد. آغامحمدخان قاجار، با کشتار گسترده در مناطق مختلف ایران به قدرت رسید و اسلاف وی نیز با استبداد مطلق، رویه مؤسس قاجاریه را استمرار بخشیدند. طبعاً در نظام یکپارچه استبدادی، امکان مشارکت عمومی وجود ندارد. مطالعه تاریخ قاجاریه نشان می دهد که مشارکت مردم در امور سیاسی در این دوره تا قبل از قیام مشروطه، تقریباً محلی از اعراب نداشت. مشارکت مردم در اموری مانند جهاد علیه روس ها، اگر بتوان آن را کنش سیاسی خواند، با هدایت علما انجام شد و محصول شرایط بحرانی کشور بود، نه آنکه ساختار سیاسی چنین امکانی فراهم کرده باشد. قیام مردمی تنباکو نیز، اگرچه نوعی مشارکت سیاسی محسوب می شود، اما درواقع این کنش سیاسی در برابر نظام سیاسی قرار داشت، نه آنکه در ساختار نظام سیاسی تعریف شود. با انقلاب مشروطه، تحول تازه ای در ایران رقم خورد و زمینه مشارکت مردم فراهم گردید. مجالس اول تا سوم مشروطه، با مشارکت مردم تشکیل شد و درنهایت نیز با اقدام محمدعلی شاه، مجلس به توپ بسته شد. مجلس سوم نیز به دلیل جنگ جهانی اول و اشغال ایران، نیمه تمام ماند و دوران فترت مجلس آغاز گردید مجلس چهارم و پنجم که در دوران قاجاریه تشکیل شد، زمینه تأسیس حکومت پهلوی را فراهم کرد و درواقع، مسیر انسداد سیاسی را فراهم ساخت و فرصت اندک مشارکت سیاسی مردم از طریق انتخابات نیز به پایان رسید.

 ب. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره رضاخان؛
 رضاخان اگرچه ابتدا با شعار جمهوری خواهی وارد عرصه سیاسی شد، اما بعدها با کسب قدرت سیاسی در قالب سلطنت، فرصت حداقلی مشارکت مردم در انتخابات را نابود ساخت. مجالس ششم تا دوازدهم در دوره رضاشاه تشکیل شد، اما به گفته کاتوزیان، این مجالس کاملاً تشریفاتی بود و در جهت، تحقق اوامر پادشاه قرار داشت.(6) 

 ج. وضعیت مشارکت عمومی و انتخابات در دوره پهلوی دوم؛ 
دوران پهلوی دوم، دارای فراز و نشیب است. پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از کشور، شاهد فضای باز سیاسی هستیم که تا کودتای 1332 ادامه دارد، اما این وضعیت یک وضعیت آگاهانه و باثبات نیست؛ بنابراین هرچند مجلس مشروطه در این دوره، نقش مهمی دارد، اما کنشگری مجلس، ناشی از فضای عمومی کشور و حوادث آن دوره است، نه آنکه ارزش مجلس از سوی نظام سیاسی فهم شده و به رسمیت شناخته شده باشد. از سال 1332، به صورت آرام و تدریجی، شاهد آغاز دیکتاتوری پهلوی دوم هستیم. از این تاریخ تا پیروزی انقلاب اسلامی، مشارکت عمومی در خدمت خواسته های ملوکانه محمدرضا پهلوی قرار دارد و مجالس نیز بر اساس مصلحت سنجی شخص شاه، تشکیل می شود.
گزارش فردوست درباره شیوه انتخاب نمایندگان مجلس در دوره پهلوی دوم، خواندنی است؛ «در زمان نخست وزیری علم، محمدرضا دستور داد با علم و منصور، یک کمیسیون سه نفره برای انتخاب نمایندگان مجلس تشکیل دهم. کمیسیون در منزل علم تشکیل می شد. هرروز منصور با یک کیف پر از اسامی به آنجا می آمد. علم در رأس میز می نشست، من در سمت راست و منصور در سمت چپ او. منصور، اسامی افراد موردنظر را می خواند و علم، هر که را می خواست، تأیید می کرد و هر که را نمی خواست، دستور حذف می داد. منصور هم با جمله «اطاعت می شود» با احترام حذف می کرد. سپس علم افراد موردنظر خود را می داد و همه بدون استثنا وارد لیست می شدند و سپس من درباره صلاحیت سیاسی و امنیتی آنان اظهارنظر می کردم و لیست را با خود می بردم و برای استخراج سوابق به ساواک می دادم. پس از پایان کار و تصویب علم، ترتیب انتخاب این افراد داده شد. فقط افرادی که در این کمیسیون تصویب شده بودند، سر از صندوق آرا درآوردند و لا غیر.»(7) 

نتیجه:
 عناصر اجتماعی و سیاسی دوران قاجاریه و پهلوی، شامل قانون اساسی، مشارکت عمومی و انتخابات، مجلس، نهادهای مدنی، مطبوعات و احزاب سیاسی است. در این نوشتار، قانون اساسی و مشارکت عمومی و انتخابات در این دو دوره از تاریخ ایران مورد بررسی قرار گرفت. شواهد تاریخی نشان می دهد که اگرچه انقلاب مشروطه باعث تصویب قانون اساسی شد، اما در طول تاریخ مشروطه تا پایان سلطنت پهلوی، قانون اساسی و مجلس مشروطه در خدمت شاه قرار داشت. قانون اساسی چندین بار اصلاح شد و هر بار، نقش شاه افزایش یافت. مجالس نیز در خدمت اراده ملوکانه قرار داشت و ازاین رو شاهد شکل گیری یک جامعه مدنی قوی در ایران نبودیم.

پی نوشت:
1. اصل 11 قانون اساسی مشروطه.
2 . اصل 51 قانون اساسی مشروطه.
3 . جمعی از نویسندگان، انقلاب ایران و انقلاب های جهان، ص 165. 
4 . بیات، عزیزالله، کلیات تاریخ تطبیقی ایران، ص 398.
5 . مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 164.
6 . کاتوزیان، محمدعلی، تضاد دولت و ملت ایران، ص 230.
7 . فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1، ص 257.
 

بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود.
علت مخالفت امام خمینی با حکومت پهلوی

پرسش:
از چه زمانی و به چه دلایلی حضرت امام خمینی به دنبال براندازی نظام پهلوی بود؟ 
 

پاسخ:
 امام خمینی، رهبر نهضتی مردمی بود که طی حدوداً دو دهه فعالیت جدی فکری و سیاسی به انقلاب 57 منجر گردید. پرسش اینجا است که آیا امام خمینی از ابتدا به دنبال براندازی رژیم سیاسی حاکم بود یا در ادامه مسیر به این هدف متعهد شد؟ این رویکرد از چه زمانی با قطعیت بروز و ظهور پیدا کرد و از یک رویکرد اصلاحی به یک رویکرد انقلابی تبدیل شد؟ 

1. عدم مشروعیت حکومت طاغوت از نگاه امام خمینی مبانی اندیشه ای امام خمینی به نحوی است که ایشان حکومت طاغوت(1) را از اساس نامشروع(2)  دانسته(3)  و خصوصاً سلطنت پهلوی را فاقد تمام ارکان مشروعیت الهی و نیز ارکان مقبولیت چون رأی مردم، قانون(4)  و شرایط فردی قلمداد کرده است. ایشان در رابطه با غیرقانونی بودن سلطنت پهلوی و ارکان حاکمیتی آن معتقد بود که: 
«این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن هایی که در سن من هستند می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت (پهلوی) از اول یک امر باطلی بود».(5) 
ایشان به صراحت تأکید کرده است:
 «و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم».(6)  
ایشان حکومت سلطنتی را به دلایل متعدد ازجمله اینکه اساس سلطنت هرگز متکی به آرای مردم نبوده است از اساس باطل و نماد طاغوت می دانست: 
«ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آرای ملت نبوده و ازاین جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است و خود را موظف به تأمین هدف ها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است».(7) 

   2. روش شناسی مبارزه امام خمینی با حکومت پهلوی اما بررسی شیوه و مشی مبارزاتی امام خمینی و تحلیل و تقسیم بندی آن به رویکرد اصلاحی و انقلابی، محتاج آن است که بدانیم ایشان به عنوان یک عالم دینی، سه رویکرد در مبارزه با رژیم پهلوی و حکومت طاغوت را در دوران حیات سیاسی خود تجربه کرده اند. 

رویکرد اول، دعوت از علما و خواص برای حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی این رویکرد در ایامی بود که ایشان به عنوان یکی از اساتید و فضلای محترم حوزه مطرح بود، دعوت از علمای بلاد برای قیام و حمایت از یک مرجع تقلید قدرتمند در مبارزات سیاسی و تشویق وی به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی بود. 
این رویکرد، با آیت الله العظمی بروجردی امتحان شد که به دلایل متعدد، توفیق چندانی از آن حاصل نگردید. ایشان در نیمه اردیبهشت 1323 یعنی زمانی که 42 سال سن داشتند و تنها 3 سال از سلطنت محمدرضا گذشته بود بیانیه ای خطاب به علما و ملت منتشر کرد که تفکر انقلابی وی از همان ابتدا را هویدا می سازد: 
«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد (رضاخان پهلوی) را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آن ها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابان گرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفَس از هیچ کس درنمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون، در مملکت جاری است و کسی علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در مجلس علیه دین و روحانیت هرچه می خواهد بگوید و کسی نفَس نکشد.»(8)  
البته این پیام در سطح گسترده انعکاس نیافت. آیت الله العظمی بروجردی نیز به دلایل متعدد صلاح نمی دانست که وارد رویارویی علنی و جدی با حکومت پهلوی گردد.(9)  

رویکرد دوم، تذکر مشفقانه به شاه و دعوت وی به اصلاح رفتار  ورود به عرصه مبارزه به صورت انفرادی و البته با رویکرد اصلاحی بود که از تقابل با احیای ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در پی فوت زعیم حوزه های علمیه و مرجع شیعیان جهان، آیت الله العظمی بروجردی آغاز گردید (مهرماه 1341). با این اوصاف و با توجه به شرایط کشور و جامعه، ایشان در ابتدای نهضت از درِ نصیحت و شیوه زبان لیّن وارد مبارزه با حکومت پهلوی شد: «... حضور مبارک اعلیحضرت همایونی، پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی» .(10) 
 اما در ادامه و با رفتاری که ایشان از حکومت پهلوی دید، رفته رفته موضع خود، در سرطانی بودن اساس سیستم و سیاست های حاکم را نمایان کرد. ایشان کمتر از یک سال بعد و در سخنرانی معروف خود در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان گردید به صراحت اعلام داشت: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید! خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست!»(11)    
ایشان پس از دستگیری و زندان و حصر و اشاره تلویحی رژیم به امکان اعدام وی، یک سال بعد در اوایل آبان 1343، در یک سخنرانی انقلابی، موضع انقلابی خود را صریح تر از همیشه بیان کرد که منجر به تبعید سریع ایشان برای همیشه (عمر رژیم پهلوی) از ایران شد. ایشان در این سخنرانی که با آیه استرجاع(12)  آغاز شد، با شدت به رژیم پهلوی حمله کرد و علما و ملت اسلام و ملت ایران را به قیام دعوت کرد.(13)  

رویکرد سوم، موضع انقلابی به دلیل ماهیت طاغوتی و وابسته رژیم پهلوی نوع سخنان امام خمینی در مقاطع متعدد هم نشان می دهد که در این مقطع، امام خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت دین ستیز، وابسته و مستبد پهلوی رضایت نمی دهد،(14) اما حتماً آمادگی جامعه و شرایط کشور را نیز برای رسیدن به این مقصد در نظر دارد و در تلاش است که جامعه را متوجه سازد که بنا دارد با رژیمی که امیدی به اصلاح او ندارد بر اساس قوانین جاری به اصلاح برسد. اوج رویکرد انقلابی امام خمینی زمانی است که الگوی جایگزین رژیم پهلوی یعنی برپایی نظامی بر اساس مبانی اسلامی و ولایت فقها و سپس الگوی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. ایشان پس از تبعید به ترکیه در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ با نگارش کتاب تحریرالوسیله، همه اداره امور سیاسی در عصر غیبت، به جز جهاد ابتدایی را از اختیارات فقها دانست و با تدریس مبانی حکومت اسلامی و ضرورت آن در سال ۱۳۴۸ در حوزه نجف، ثابت کرد که خداوند ولایتی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دارند، در دوره غیبت در اختیار فقیهان عادل قرار داده است تا آنان در روزگار غیبت حکومت را به دست گرفته و با اداره امور مردم و ایجاد نظم، قانون اسلام را اجرا کنند. 
بر اساس منابع موجود ایشان نخستین بار در بیستم مهر ۱۳۵۷ (چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) در پاریس و در پاسخ خبرنگاران تعبیر «جمهوری اسلامی» را به کار برد.(15)  درنهایت درزمانی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و برخی به دلیل نگرانی از عواقب مسأله و هرج ومرج و فروپاشی کشور و خونریزی زیاد، موافق محدود نگه داشتن شاه به سلطنت و کند­ کردن آهنگ انقلاب توسط ایشان بودند، قاطعانه و با اعتمادبه نفس، موافق سرنگونی مطلق سیستم سلطنتی و ایجاد یک الگوی جدید بود.(16)   

 نتیجه:
 بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد؛ اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود و ازاین رو ایشان رویکرد اصلاحی خویش را مکرر با رویکرد انقلابی ممزوج می ساخت و درعین حال که رژیم را دعوت به اجرای قانون اساسی مشروطه و بازگشت و توجه به نظر فقها می کرد، به نحوی مردم را متوجه می ساخت که امیدی به اصلاح این رژیم فاسد و وابسته نیست. 

پی نوشت:
1. طاغوت در ادبیات سیاسی امام خمینی، به معنای حکومت های نامشروع به کار رفته است. امام خمینی اصل حکومت را از خدا می دانست و معتقد بود هر حکومتی که مشروعیت خود را از غیر خداوند کسب کند، عملکردی ظالمانه و غیر الهی داشته و تحمیلی باشد، ذیل عنوان طاغوت جای می گیرد. نقطه مقابل حکومت طاغوت، حکومت اسلامی است. این حکومت نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه و حکومت قانون الهی بر مردم است. از مهم ترین مصادیقِ طاغوت و شکل های مطرود حکومت در دیدگاه امام خمینی، سلطنت و ولایتعهدی یا حکومت فردی مبتنی بر زور و غلبه و بی توجه به خواست مردم است. این شکل از حکومت، اساساً با خواست اغلب مردم تعارض دارد و به استبداد و فساد می انجامد. ر.ک: خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 144 و 173.
2 . نامشروع در بحث ما به معنای «حقی برای حکومت نداشتن» است. درواقع سؤال از مشروعیت به این معنا است که چه چیزی به حکومت پهلوی حق داده است که بر ملت ایران حکومت کند.
3 . امام خمینی ذیل گفتار «روحانی» در کتاب کشف الاسرار درباره تنفیذ ولایت به فقها با تأکید بر اینکه «جز سلطنت خدایی همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است» می نویسد: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانون گذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم، حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند؛ اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده... و اما حکومت در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام با خود آن ها است که خدا با نص قرآن اطاعت آن ها را بر همه بشر واجب کرده و ما اکنون کار به زمان آن ها نداریم و آنچه مورد بحث ما است این زمان است... ما می گوییم حکومت و ولایت با فقها است...» ر.ک: خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص 184 و 185.
4 . ر.ک: حضرتی، حسن و مظفر شاهدی، «مخالفت امام خمینی با نظام شاهنشاهی پهلوی از منظر قانون اساسی مشروطه؛ فرایند یک تحول»، ص177- 198. 
5 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 10 و 11.
6 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 13.
7 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 235.
8 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 22.
9 . ر.ک: عالمیان، علی اکبر، رایت دین: بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله العظمی بروجردی.
10 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 78.
11 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 243. 
12 . آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او بازمی گردیم»، همان گونه که از آیه استفاده مى شود، در روایات نیز بر «استرجاع» هنگام روبرو شدن با هرگونه مصیبت هرچند اندک باشد تأکید شده است.
13 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 415 تا 424.
14 . ر.ک: هاشمی تروجنی ‏‏محمد و حمید بصیرت منش‏، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی‏‏(س) ـ تبیان آثار موضوعی (دفتر بیستم)‏،
15 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج3، ص513 و 514.
16 . حجت الاسلام شجونی با نقل خاطره از جلسه ای با حضور حدود 120 نفر از چهره های انقلابی ازجمله آیات بهشتی و مطهری و شاه آبادی و آقایان بازرگان و ... در منزل خود در تابستان سال 57 گفته است: «مهندس بازرگان در آن جلسه می گفت: «آقای خمینی که اصرار می کنند شاه باید برود، مگر این آدم می رود؟ تازه اگر او برود، مگر امریکا دست بردار است؟ خوب است که یک نفر برود و از ایشان بپرسد که تا کجا می خواهند پیش بروند؟». مهندس بازرگان معتقد بود که شاه بماند و فقط سلطنت کند. همان جا اعلامیه تندی نوشته و توسط همه امضاء شد که شاه باید برود!»( «فرازوفرودهای یک زندگی انقلابی» در گفتگوی منتشرنشده با زنده یاد حجت الاسلام شجونی، سایت جامع امام خمینی، 16 آبان 1396: http://emam.com/posts/view/18887). 
صادق طباطبائی نیز در کتاب خاطرات خود دراین باره آورده است: آقای بازرگان در اوایل آبان آمد و دو ‏‎ ‎‏سه جلسه با امام گفتگو کرد. البته من در این جلسات حضور نداشتم. قبل از دیدار با ‏‎ ‎‏امام، من با ایشان در منزل یکی از دوستانمان ـ آقای کریم خداپناهی ـ در پاریس ‏‎ ‎‏ملاقات کردم، همان جا هم اعتقادمان بر این بود که آقای بازرگان مقداری از تند بودن ‏‎ ‎‏حرکت امام و اینکه روند انقلاب در داخل کشور و حرکت های مردمی نتواند پابه پای ‏‎ ‎‏ایشان بیاید، نگرانی داشت و معتقد بود هر قدم که محکم شد آنگاه گام بعدی برداشته ‏‎ ‎‏شود. قبل از ملاقات با امام این اظهارات را ما از ایشان شنیدیم و بعدازآنکه با امام ‏‎ ‎‏ملاقات کرد مشخص شد که ایشان در همان مواضع خودشان مصرّ است و معتقد است ‏‎ ‎‏که با همین روال می شود شاه را از ایران بیرون کرد.(طباطبائی صادق، خاطرات سیاسی ‏‏ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی‏‏(ج.3)‏‏ شکل گیری انقلاب اسلامی‏‏ ایران، ج 3، ص 117.)    

شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری؛ و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه.
علت مخالفت آیت الله مدرس با دموکراسی

پرسش:
علت حمایت آیت الله مدرس از قاجاریه و مخالفت وی با جمهوری خواهی رضاخان چه بود و چرا مدرس مانع روند دموکراسی در ایران شد؟ 
 

پاسخ:
 در دوره احمدشاه قاجار و تقریباً در سال 1302 ش اولین زمزمه های تبدیل نظام پادشاهی به جمهوری در ایران شکل گرفت. بی لیاقتی شاهان قاجار و تغییر نظام سیاسی ترکیه از سلطنت به جمهوری ازجمله عوامل شکل گیری این جریان بود که بیش از همه توسط مطبوعات و نمایندگان وابسته به رضاخان پیگیری می شد. رضاخان که توانسته بود مقام نخست وزیری را به دست آورد، به دنبال آن بود که تبدیل به اولین رئیس جمهور ایران شود، «لذا دستگاه پلیسی، نظامی و مطبوعاتی خود را برای تحقق این امر بسیج کرد.»(1)   
این حرکت هم زمان با دوره پنجم مجلس بود و با مخالفت نمایندگانی همچون آیت الله مدرس روبه رو شد. علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان چه بود؟ متن اصلی پاسخ علت مخالفت شهید مدرس با جمهوری خواهی رضاخان برای دستیابی به پاسخ سؤال بالا می توان از زوایای مختلف به این دوره تاریخی نگریست. ابتدا از زاویه شخصیت شناسی و بررسی کارنامه افراد، این سؤال مورد واکاوی قرار می گیرد تا روشن شود نسبت هر یک از این افراد یعنی آیت الله مدرس و رضاخان با مسئله جمهوریت و دموکراسی چیست و سپس به بیان دلایلی که خود شهید مدرس در مخالفت با این طرح بیان کرده است، پرداخته می شود.

 ۱. معرفی شخصیت و کارنامه ایت الله مدرس؛

شهید آیت الله مدرس، شخصیتی دین شناس، روشنفکر، بسیار شجاع و سیاستمداری با فراست و آینده نگر بود. بااینکه سال ها بین رجال سیاسی قرار داشت و از جایگاه اجتماعی و نفوذ زیادی بین مردم برخوردار بود، اما زندگی بسیار ساده و همراه با زهد و تقوا داشت. بسیاری از روشنفکران آن دوره مدرس را فردی روشنفکر می دانستند. به عنوان نمونه، «ملک الشعرای بهار که هم یک سیاستمدار مبرّز و هم ازنظر علمی فردی دانشگاهی بود، از روشنفکری، آگاهی و شجاعت مدرس سخن ها گفته است. دکتر علی امینی که نخست وزیر پهلوی بود گفته است که من روشنفکرتر از مدرس ندیدم؛ ... سخنان و رفتارهای او نشان می داد که روشنفکر و نسبت به مسائل زمان خود بسیار آگاه است.»(2)  او در نهضت مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی حضور داشت، نهضتی که باعث محدود شدن قدرت شاهان قاجار و افزایش مشارکت مردم در عرصه سیاسی کشور شد. تلاش های آیت الله مدرس در این نهضت به نوبه خود، تلاشی در روند دموکراسی ایران به حساب می آید. او خود در ادوار مختلف مجلس شورای ملی نماینده مردم بود و توانست با شجاعت و نقش آفرینی ویژه در برابر زیاده خواهی سیاستمداران داخلی و نفوذ استعمارگران خارجی بارها و بارها دموکراسی و استقلال کشور را حفظ کند.(3)  شهید مدرس چه در دوره سلطنت رضاشاه و چه قبل از آن، ازجمله معدود افرادی بود که شجاعانه جلوی تمامیت خواهی رضاشاه ایستاد تا او نتواند در زیرپوشش نخست وزیری و پادشاهی، همچنان مسیر دیکتاتوری خود را ادامه داده و از دموکراسی جز نامی باقی بگذارد. شهید مدرس برای حفظ دین و منافع ملی تا پای جان ایستاد و در این راه توسط رضاخان و طرفداران وی مورد توهین قرار گرفت و ترور شد. وی سرانجام به دست عمّال رضاخان به شهادت رسید.(4)  آیا چنین شخصیتی را که به اذعان دوست و دشمن تا این حدّ فرهیخته و روشنفکر بود و چنین کارنامه درخشانی در دفاع از حقوق مردم و منافع ملی داشت، می توان به طرفداری از حاکمان نالایق قاجار و جلوگیری از دموکراسی متهم کرد؟! 

۲. معرفی شخصیت و کارنامه رضاخان میرپنج؛

رضاخان میرپنج یک آدم بی سواد و یک فرمانده نظامی جسور و خشن بود که توانست از فرماندهی در یک قزاق¬خانه به فرماندهی نظامی کودتاچیان برای تصرف تهران برسد و سپس به سمت وزیر جنگ و بعداً رئیس الوزرایی انتخاب شود. در تمام این دوران رضاخان به عنوان انسانی خشن و قدرت طلب شناخته می شد(5)  و روحیات او اساساً با جمهوری خواهی و دموکراسی فاصله زیادی داشت. برخورد شدید با مخالفانش در دوره های مختلف، چه آن زمان که فرمانده نظامی بود و چه بعدها که با فشار و زور به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، همچنین در جریان مواجهه اش با مخالفان طرح جمهوری و بعدها در سمت اولین شاه پهلوی همگی نشان از آن دارد که قصد رضاخان از طرح جمهوریت، قدرت طلبی و تمامیت خواهی بوده، نه بها دادن به رأی مردم و حل مشکلات کشور. کارنامه او پُر است از تطمیع، تهدید، بازداشت غیرقانونی، شکنجه، غارت اموال مردم، تبعید و ترور مخالفان و بستن روزنامه ها و دهان منتقدان. او حتی به طرفداران خود نیز رحم نمی کرد و در صورت مخالفت، آن ها را نیز به قتل می رساند. او پلیس سیاسی را تشکیل داد که وظیفه اش «برخورد با تحرکات مخالفان رژیم پهلوی بود. آنان با خشن ترین روش ها، مخالفان را سرکوب می کردند و وحشت زیادی در بین مردم ایجاد کرده بودند.»(6)  جالب آن که رضاخان فقط تا پیش از انتقال سلطنت به پهلوی، به دنبال نظام جمهوری بود، اما بعد از انتقال قدرت به وی و رسیدن به مقام سلطنت، دیگر ایده تغییر نظام و تبدیل سلطنت به جمهوری را دنبال نکرد! ازاین روی شخصیتی همچون رضاشاه با چنین روحیه مستبدانه و کارنامه دیکتاتورمآبانه ای که داشت را نمی توان طرفدار واقعی جمهوری و دموکراسی دانست و باید گفت طرح جمهوریت از جانب او صرفاً پوششی زیبا برای رسیدن یک دیکتاتور به اهدافش بود.

 ۳. دلایل مخالفت شهید مدرس با جمهوری رضاخانی؛

شهید مدرس به هیچ عنوان با جمهوریت و نظام جمهوری مخالف نبود. آنچه باعث شده بود او با این طرح رضاخانی مخالفت کند، از یک سو، کارنامه سیاه رضاخان و از سوی دیگر، اهداف سلطه طلبانه استعمارگران بود. شهید مدرس با نگاه بلند و قدرت تحلیلی که داشت، می دانست رضاخان واقعاً به دنبال جمهوریت نیست، بلکه وی به عنوان یک فرد قدرت طلب، ابزاردست استعمارگران خواهد بود. او خود در این زمینه بیان می دارد:
 «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً جمهوری بوده است، ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل نمایند، بنا بر اراده ملّت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملّت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند... اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی خواه و ملّی بود، حتماً با او موافقت می کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده با او دریغ نمی نمودم.»(7)  
مدرس می گفت اگر مقصود جمهوری خواهان برکناری شاه از سلطنت و قراردادن فرد دیگری به جای اوست، «من که مدرس هستم صریحاً می گویم که به مبارزه نمی پرداختم». او فهمیده بود که هدف از این اصلاحات رضاخانی، اصلاحات عمیق نیست، بلکه نوعی تجدّدگرایی سطحی است و معتقد بود که استعمارگران با این اقدامات می خواهند همه آن چیزهایی را که «استقلال و تمامیت ایران» را حفظ کرده و باعث «انتظام رشته های مختلف حیات ملی» ایران بوده و مردم ایران را «از سخت ترین مخاطرات خلاصی بخشیده است» از بین ببرند.(8)  دیری نپایید که همه آنچه مدرس در مورد رضاخان و اهداف پشت پرده طرح جمهوری خواهی او بیان می کرد، به وقوع پیوست و رضاخان در دوران پادشاهی خود نشان داد که تا چه اندازه مستبد و وابسته به بیگانگان است و در راستای از بین بردن ارزش های دینی و ملی از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند.

 ۴. نسبت مخالفت شهید مدرس با رضاخان و حمایت از قاجاریه؛

شهید مدرس در ضمن طرفداری از اصل جمهوری، با طرح جمهوری رضاخانی مخالفت می کرد. این مخالفت به هیچ وجه به معنای طرفداری از قاجاریه نبود بلکه برای حفظ آزادی، دموکراسی و جلوگیری از ضرری بزرگ تر بود. بعدها نیز در جریان انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی، افرادی که از حامیان رضاخان بودند مثل دکتر مصدق و تقی زاده به مخالفت با آن پرداختند.(9)  این مخالفت را نباید به معنای طرفداری از قاجار تفسیر کرد بلکه دلایل دیگری داشته است. نه تنها مرحوم مدرس با این طرح رضاخان مخالف بود بلکه برخی دیگر از رجال سیاسی و نمایندگان مجلس همچون ملک الشعرای بهار، بسیاری از علما، تعدادی از شعرا مثل میرزاده عشقی و توده مردم با این اقدام رضاخان مخالف بودند(10)  چون آن را پوششی فریبکارانه برای دیکتاتوری وی در ایران می دانستند. سرانجام با هوشیاری و ازخودگذشتگی مرحوم مدرس و همراهی دیگران این طرح به تصویب مجلس نرسید.

 

نتیجه:
 با توجه به آنچه گفته شد آیت الله مدرس به عنوان شخصیتی دین شناس و روشنفکر طرفدار واقعی جمهوری و خواهان استقلال ایران بود اما رضاخان به عنوان فردی بی سواد و مستبد، به دنبال سوءاستفاده از جمهوری بود و استعمارگران تلاش داشتند با انتخاب او به ریاست جمهوری، حکومتی وابسته سرکار بیاورند. خلاصه آن که شهید مدرس مخالف رضاخان بود، نه مخالف جمهوری و طرفدار استقلال و دموکراسی کشور بود، نه طرفدار قاجاریه. 

پی نوشت:
1. نجفی، موسی و موسی حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 250.
2 . رنجبر کرمانی، علی اکبر، پاسخ به چند شبهه تاریخی: آیا "مُدرس" حامی احمدشاه و "میرزا کوچک خان" تجزیه طلب بود؟ خبرگزاری تسنیم، 11 آذر 1398 ش:  https://tn.ai/2151492.
3 . شریعت جو، منیره، سید حسن مدرس، سایت پژوهه، 24 آبان 1393 ش:  https://B2n.ir/p13647.
4 .  شریعت جو، سید حسن مدرس:  https://B2n.ir/p13647
5 . حاجی زاده، یدالله، رضاشاه، سایت پژوهه، 14 آبان 1393 ش:  http://pajoohe.ir/__a-36778.aspx. 
6 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 253 تا 258.
7 . مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج 2، ص 500.
8 . حسینیان، روح الله، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص 391 و 392.
9 . جوان، مصطفی، مواجه مخالفان و موافقان «لغو قاجار و نصب پهلوی».
10 . نجفی و حقانی، تاریخ معاصر ایران، ص 251.
 

صفحه‌ها