پرسش وپاسخ

بررسی بی‌ثباتی عمدی در اقتصاد ایران
سانات ارزی نتیجه عوامل مختلف اقتصادی است و هرچند دولت در مدیریت آن نقش دارد، تصمیم‌گیرنده مطلق نیست و عمدی‌بودن این نوسانات قابل اثبات نیست.

پرسش:

آیا ممکن است به‌عمد بی‌ثباتی در اقتصاد برای ایجاد نارضایتی و اعتراضات طراحی شده باشد؟ (اغتشاشات)

پاسخ :

طی ماه‌های اخیر، کشور ایران شاهد نوسانات ارزی بسیار زیادی بوده است؛ بی‌ثباتی قیمت ارز سبب تزلزل در روابط و تبادلات اقتصادی به‌ویژه در سطح خرد و بازار شد؛ بر همین اساس در روزهای اخیر شاهد اعتراض بازاریان بودیم. اعتراض بازاریان با گفتگوی نمایندگان آنان با دولت تقریباً به اتمام رسیده بود؛ اما از سوی دیگر شاهد تصمیم‌های اقتصادی جدیدی از سوی دولت بودیم که تأثیر مستقیمی بر قیمت اجناس و کالاهای اساسی داشت، یعنی حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمت ارز. این اقدام دولت در شرایط اعتراض مردم به بی‌ثباتی قیمت ارز و نوسانات دیگر بازار، سبب خیزش دوباره اعتراضات شد. در این میان، برخی تحلیلگران اقتصادی و سیاسی نیز از این اقدام دولت شگفت‌زده شدند؛ بر همین اساس این پرسش برای بسیاری پیش آمد که آیا این اقدامات دولت به‌راستی از روی موقعیت‌سنجی انجام گرفت یا نوعی عمد برای کشاندن مردم به خیابان‌ها و اعتراض علیه نظام اسلامی وجود داشته است؟

1. لزوم توجیه افکار عمومی پیش از اقدامات مهم دولت

اقدامات دولت‌ها آثار مستقیم و گاهی عمیق و شدیدی بر زندگی مردم دارد؛ از‌این‌رو توجیه افکار عمومی قبل از اقدامات به‌ویژه مهم و اثرگذار، اصلی اساسی در سیاست‌گذاری است. آگاه‌کردن مردم از اقدامات آینده، موجب به‌وجودآمدن برکات و ثمره‌های فراوانی می‌شود؛ از جمله می‌تواند ابعاد مختلف آن تصمیم را برای دولت‌مردان آشکار کند؛ واکنش مردم پیش از اجرایی‌شدن اقدام، برای دولت‌مردان روشن شود؛ نقاط مثبت و منفی، روشن و در صورت امکان تقویت و اصلاح شود؛ از همه مهم‌تر، افکار عمومی برای پذیرش تصمیم و آثار مختلف آن آماده می‌گردد. این اقدام از ایجاد شوک به جامعه جلوگیری می‌کند و مانع واکنش‌های هیجانی و احساسی جامعه به تصمیم‌ها می‌شود. رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر آگاه‌کردن مردم از اقدامات و تصمیم‌های دولت تأکید کرده‌اند.

2. پیشینۀ تصمیم‌های مهم دولت‌ها و تأثیر آگاه‌کردن مردم

تصمیم‌های مهم اقتصادی دولت‌ها در تاریخ انقلاب اسلامی، آثار زیادی بر زندگی مردم گذاشته است. اصل این تصمیمات و آثار آن، وزن و پیامد یکسانی نداشته‌اند؛ اما آگاه‌کردن یا نکردن مردم از این تصمیمات، نتایج شگرفی را به دنبال داشته است؛ نمونۀ مهم این تصمیمات، اجرایی‌کردن قانون هدفمندی یارانه‌ها در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد بود. بر اساس این تصمیم، دولت دهم تصمیم گرفت یارانه انرژی را کاهش دهد و مبلغ معادل آن را مستقیم به حساب مردم واریز کند. به طور طبیعی بر اثر این تصمیم، قمیت بنزین افزایش نسبتاً شدیدی یافت و چنانچه می‌دانیم، جامعه ایرانی به افزایش قیمت بنزین، حساسیت خاصی دارد. تصمیم افزایش قمیت بنزین می‌توانست پیامدهای خطرناکی را در پی داشته باشد؛ اما به دلیل آگاه‌کردن جدی مردم درباره این تصمیم، واکنش جامعه به آن چندان سنگین نبود و دولت دهم تقریباً با کمترین چالش این تصمیم را اجرایی کرد.

الگوی مقابل این رفتار در دولت دوم حسن روحانی مشاهده می‌شود؛ دولت دوازدهم نیز تصمیم مشابهی درباره افزایش قیمت بنزین اتخاذ کرد، اما به دلیل آگاهی‌نداشتن جامعه از این تصمیم و اجرای یک‌بارۀ آن، به جامعه شوک نسبتاً شدیدی وارد شد و شاهد واکنش هیجانی مردم در مقابل این اقدام بودیم که متأسفانه اعتراض‌های خیابانی را در پی داشت و منجر به کشته و زخمی‌شدن تعدادی از معترضان و مأموران امنیتی شد. حسن روحانی در پاسخ به این پرسش که چرا پیش‌تر مردم را آگاه نکرده بودید، اظهار داشت: «من خود نیز صبح جمعه مطلع شدم». امروزه این واکنش در جامعۀ ایران به یک شبه ضرب‌المثل تبدیل شده و نمادی از کارهایی است که دولت‌مردان بدون آگاه‌کردن مردم انجام می‌دهند.

3. نقش دولت در بی‌ثباتی قمیت ارز

ارز ابزاری برای تبادلات اقتصادی است که در اختیار دولت است و ورود و خروج آن در بازار داخلی، در کنترل و مدیریت دولت قرار دارد. گاهی برخی تصور می‌کنند که دولت قدرت تام‌الاختیاری برای تصمیم‌گیری در حوزه ارز دارد و هیچ عاملی اثرگذاری بر تصمیم‌های دولت ندارد؛ درحالی‌که این تصور اشتباه است. در سالیان اخیر دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزۀ اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرندۀ این حوزه نیست. نتیجۀ این استدلال آن است که نباید نوسانات قمیت ارز را به‌کلی به دولت نسبت دهیم؛ از‌این‌رو افزایش شدید قیمت ارز در ماه‌های اخیر را هم می‌توان با همین قاعده تحلیل کرد. سهم دولت در افزایش قیمت ارز هرچه باشد، تأثیر آن بر زندگی مردم انکار‌ناپذیر است؛ اما موضوعی که درک آن برای جامعه مشکل است، ایجاد شوک ناشی از آزادسازی نرخ ارز است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

4. حذف ارز ترجیحی و ایجاد شوک اقتصادی

چنانچه در مقدمه این بحث اشاره شد، دولت مسعود پزشکیان پس از اعتراض بازاریان و گسترش اعتراضات به سطح جامعه، نشستی را با حضور نمایندگان بازاریان برگزار کرد و تصمیماتی به نفع آنان اتخاذ کرد که موجب رضایت نسبی بازاریان گردید و ماجرا تقریباً خاتمه یافت؛ اما از سوی دیگر، ناگهان شاهد تصمیم دیگری در زمینه اقتصادی بودیم: آزادسازی نرخ ارز یا حذف ارز ترجیحی. این اقدام دولت که پس از افزایش بی‌رویه کالاها در ماه‌های اخیر انجام شد، سبب ایجاد التهاب در جامعه شد؛ چراکه بر اثر این تصمیم، قیمت غیریارانه‌ای برخی از کالاهای اساسی چند برابر افزایش یافت. به طور طبیعی آستانۀ صبر جامعۀ ایرانی که طی چند ماه گذشته با افزایش بی‌قاعدۀ قیمت کالاها مواجه بوده است، فروریخت و شاهد واکنش شدید جامعه بودیم. این تصمیم دولت، موجب از سرگیری دوباره اعتراضات شد؛ اما این بار اغتشاشگران نیز از این اعتراض‌های مردم سوءاستفاده کردند و خیابان‌ها را به میدان جنگ بدل نمودند.

تصمیم دولت در زمینه آزادسازی نرخ ارز را به دو گونه می‌توان تحلیل کرد:

اول: دولت‌مردان از قبل چنین تصمیمی گرفته بودند، اما زمان اجرای آن معین نشده بود و از‌آنجا‌که واکنش اعتراضی مردم به این تصمیم روشن بود، تصمیم گرفتند این تصمیم را زودتر اجرایی کنند تا در آیندۀ نزدیک، شاهد واکنش اعتراضی جدیدی نباشیم.

دوم: دولت‌مردان از واکنش مردم آگاه بودند و اعتراض بازاریان سبب شد این تصمیم را نیز اجرایی کنند تا دامنه اعتراضات شدیدتر شود و نظام اسلامی تحث فشار بیشتری قرار گیرد.

پذیرش تحلیل دوم، مستلزم واردکردن اتهام خیانت به دولت‌مردان است؛ چراکه در شرایط فعلی هرگونه اقدام در جهت تحریک مردم علیه نظام اسلامی، به معنای خیانت به کشور و نظام سیاسی است؛ از‌این‌رو نمی‌توان به‌راحتی چنین اتهامی را به دولت‌مردان وارد کرد. البته این سخن به معنای وجود‌نداشتن نفوذ در تصمیم‌گیران نیست؛ اما اتهام خیانت به‌ویژه به مجموعه دولت بسیار سنگین است و به‌راحتی اثبات‌شدنی نیست. بنابراین باید تحلیل اول را بپذیریم که دولت کوشیده است واکنش مردم به تصمیم آزادسازی قمیت ارز را با اعتراض بازاریان به نوسانات قمیت ارز ادغام کند؛ در‌نتیجه جامعه را از واکنش اعتراضی در یکی ـ دو ماه آینده نجات دهد. اگر این تحلیل را بپذیریم، اقدام دولت دفاع‌شدنی است؛ اما همچنان یک پرسش ملت بی‌جواب می‌ماند و آن اینکه چرا بعد از این همه تجربیات حکمرانی در پنج دهۀ گذشته، مردم باید آخرین کسانی باشند که از تصمیم‌های مهم اقتصادی آگاه می‌شوند؟ و چرا هیچ فاصله‌ای میان اعلام تصمیمات و اجرای آنها وجود ندارد؟ این پرسش‌ها را یاید دولت‌مردان پاسخ دهند.

نتیجه:

در سالیان اخیر، دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزه اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور، اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرنده این حوزه نیست؛ بنابراین نمی‌توان نوسانات ارزی را عمدی تلقی کرد. البته نقش دولت در چگونگی مقابله با این چالش‎‌ها و مدیریت آن انکارناپذیر است. در‌نهایت می‌توان گفت عدم‌ اطلاع‌رسانی و شیوه مقابله دولت با نوسانات ارزی و تورم برخی اشکال‌هایی را دارد؛ اما عمدی‌بودن این نوسانات به معنای اتهام خیانت به دولت‌مردان است که اثبات‌ناپذیر است.

تاریخ هجوم به خانه امام صادق علیه السلام و آتش زدن آن
هجوم به خانه امام صادق(ع)به‌عنوان اوج فشار منصور بر علویان نقل شده،اما تطبیق زمان‌های تاریخی ونسبت‌دادن اجرای آن به حسن بن زید با دوره فرمانداری او ناسازگاراست.

پرسش:

هجوم به خانه امام صادق علیه‌السلام و آتش زدن آن، در چه تاریخی بود؟ قبل قیام نفس زکیه یا بعدازآن؟

پاسخ:

دوران امامت امام جعفر صادق علیه‌السلام یکی از پرآشوب‌ترین و درعین‌حال تعیین‌کننده‌ترین مقاطع تاریخ اسلام است. عصر آن حضرت با انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس، شکل‌گیری قیام‌های متعدد علویان، گسترش بحران‌های سیاسی و آشفتگی اجتماعی جهان اسلام هم‌زمان بود؛ دورانی که هرروز شاهد نزاع‌های خونین، رقابت‌های سیاسی و تحولات عمیق در ساختار حکومت اسلامی بود. از طرفی فشارهای سیاسی منصور، تهدیدهای مداوم، احضارهای پی‌درپی، مراقبت‌های امنیتی شدید و درنهایت اقداماتی خشونت‌آمیز همچون آتش زدن خانه آن حضرت، واقعیت تلخ دوران امامت ایشان را تشکیل می‌دهد.

 

قیام محمد نفس زکیه و زمان وقوع آن

محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن (۱۰۰-۱۴۵ ق) ملقب به نفس زکیه از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌السلام و نخستین قیام‌کننده علوی علیه خلافت بنی‌عباس است. طبق گزارش‌های تاریخی او در سال ۱۴۵ هجری در مدینه علیه حکومت منصور عباسی قیام کرد و پس از دو ماه و هفده روز به شهادت رسید. (1)

 

هجوم به خانه امام صادق علیه‌السلام و آتش زدن آن و بررسی زمان وقوع

هجوم به خانه امام جعفر صادق علیه‌السلام و آتش زدن بخشی از منزل آن حضرت، یکی از شدیدترین برخوردهای منصور نسبت به امام به‌شمار می‌آید. مرحوم کلینی در کتاب شریف الکافی روایتی به نقل از مفضل بن عمر آورده که می‌گوید: «منصور دوانیقی به فرماندار مکه و مدینه، حسن بن زید پیام داد که: خانه جعفر بن محمد (امام صادق) را بسوزان؛ او نیز این فرمان را اجرا کرد و خانه امام را آتش زد؛ آتشی که تا راهرو خانه رسید. امام صادق علیه‌السلام درحالی‌که میان شعله‌ها قدم می‌زد، فرمود: "انا بن اعراق الثرى، انا بن ابراهیم خلیل الله…"» (2)

این گزارش نشان می‌دهد که این دستور مستقیماً از سوی منصور بوده و مجری آن «حسن بن زید» و عامل خلیفه در مدینه بوده است. طبق گزارش‌های تاریخی در سال ۱۵۰ هجری، منصور، حسن ‌بن ‌زید را به حکومت مدینه منصوب کرد (3) و او پنج سال عهده‌دار این منصب بوده است. (4) طبق این گزارش‌ها باید گفت حمله به خانه باید بین سال‌های 150 تا 155 باشد.

 

نقد و بررسی دو گزارش

از مجموع اخبار فهمیده می‌شود که پس از سرکوب قیام نفس زکیه و سایر قیام‌های شیعه، فضای سیاسی مدینه و حجاز تحت کنترل شدید عباسیان قرار گرفت. منصور عباسی از هرگونه تجمع، حمایت یا محبوبیت علویان بیم داشت. نزدیکی چهره‌هایی چون امام صادق علیه‌السلام به مردم مدینه، برای حکومت تهدید تلقی می‌شد. ازاین‌رو منصور سیاست سرکوب شدید علویان و کنترل کامل مدینه را در پیش گرفت؛ بنابراین حمله به خانه امام -برفرض صحت- را می‌توان در اوج دوران خشونت منصور نسبت به علویان دانست که پس از قیام و شهادت نفس زکیه صورت گرفته باشد.

بااین‌حال باید توجه داشت که امام صادق علیه‌السلام در سال 148 ق به شهادت می‌رسند (5) و فرمانداری حسن بن زید در سال 150 بوده است. از طرفی تنها در یک گزارش به آتش زدن خانه‌ی امام صادق علیه‌السلام اشاره شده است؛ بنابراین اگر اصل گزارش را بپذیریم؛ احتمالاً فرماندار قبلی عامل آتش زدن خانه‌ی امام صادق علیه‌السلام بوده است نه حسن بن زید.

البته منصور دوانیقی بارها تهدید خود را نسبت به امام جعفر صادق علیه‌السلام آشکار نمود و با احضار ایشان برخوردهای خشونت‌آمیزی نسبت به ایشان رواداشت. (6) ازاین‌رو می‌توان برداشت کرد که با اوج‌گیری قیام شیعیان او از جانب امام علیه‌السلام نیز احساس خطر می‌کرد و ازاین‌رو سختگیری‌های شدیدی از جانب او نسبت به امام علیه‌السلام صورت گرفت.

نتیجه:

 در مقایسه‌ی ماجرای آتش زدن خانه‌ی امام صادق علیه‌السلام توسط حسن بن زید - فرماندار مدینه - و قیام حسن بن زید باید توجه داشت که قیام نفس زکیه در سال ۱۴۵ ق پایان می‌یابد. امام صادق علیه‌السلام در سال ۱۴۸ ق به شهادت رسیده‌اند و فرمانداری حسن بن زید در مدینه از سال ۱۵۰ ق آغاز شده است. این زمان‌بندی باهم سازگار نیست و نشان می‌دهد که یا انتساب اجرای فرمان به حسن بن زید دچار خطاست، مگر اینکه فرماندار دیگری دستور منصور را اجرا کرده است.

آنچه مسلم است پس از سرکوب قیام نفس زکیه، مدینه تحت‌فشار شدید امنیتی قرار گرفت؛ اما باتوجه به مشخص نبودن زمان دقیق و عامل اجرایی آتش زدن خانه‌ی امام صادق علیه‌السلام؛ نمی‌توان پیوند و ارتباطی میان این گزارش‌ها برقرار نمود.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب، چاپ ششم، ۱۹۹۲ م. ص ۳۷۸، ابن اثیر، عز الدین ابوالحسن على بن محمد، الکامل فی التاریخ‏، بیروت، انتشارات دار الصادر، 1385 ش‏، ج ۵، ص ۵۶۳.

2. کلینى‏، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم،1362 ش‏، ج 1، ص 473.

1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، انتشارات دار التراث‏، چاپ دوم‏، 1387 ق، ج ۸، ص ۳۲. ابن‌اثیر، الکامل، ج ۵، ص ۵۹۳.

1. ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق‏، ج‏5، ص:444

2. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏2، ص:180

3. ر ک: مفید، الارشاد، ج‏2، ص 184. أبو الفرج الأصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، انتشارات دار المعرفه، بی‌تا، ص 241. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش‏، ج‏47، ص 184.

بررسی تقابل عشق زمینی با توحید و محبت الهی
در نگرش اسلامی، عشق حقیقی منحصر به عشق الهی است و سایر محبت‌ها تنها زمانی ارزشمندند که در مسیر تقرب به خدا و بر پایه ایمان و فضیلت بنا شوند، نه شهوت و خودمحوری

پرسش:

آیا انسانی که عاشق انسان دیگری می‌شود، با توحید و محبت الهی منافات دارد؟

پاسخ:

در اندیشۀ اسلامی، بحث از عشق و مراتب آن همواره با تمایز میان عشق الهی و عشق انسانی همراه است. حقیقت عشق در عرفان اسلامی تنها در نسبت با خدای متعال معنا پیدا می‌کند و دیگر انواع عشق در سایه آن تفسیر‌شدنی است. بر همین اساس، بررسی نسبت عشق انسان به انسان دیگر با توحید، در گرو شناخت دقیق مفهوم عشق حقیقی و عشق مجازی است.

در نگرش اسلام، عشق حقیقی همان عشق به خداوند است؛ عشقی که به کمال مطلق تعلق می‌گیرد و سرچشمۀ همۀ ارزش‌های معنوی به ‌شمار می‌آید. این عشق، مستقل و بالذات است و هیچ محبوب دیگری در عرض آن قرار نمی‌گیرد.

عشق مجازی و اقسام آن

در برابر عشق حقیقی، محبت‌هایی قرار می‌گیرد که به موجودات ممکن و غیرمستقل تعلق دارد و «عشق مجازی» نامیده می‌شود.

عشق مجازی به دو بخش تقسیم می‌شود:

1. عشق مجازی نفسانی

در این نوع از عشق، محبت به کمالات انسانی مانند پاکی، فضیلت، عقلانیت یا تقوا تعلق می‌گیرد. این حالت از محبت اگر در مسیر ارزش‌های الهی باشد، می‌تواند انسان را به شناخت زیبایی‌های حقیقی رهنمون کند و گاهی به‌مثابه پلی به ‌سوی حقیقت عمل نماید.

2. عشق مجازی حیوانی

در این مرتبه از عشق، محبت بر اساس جذابیت‌های جسمانی، هیجان‌های زودگذر یا خواسته‌های غریزی شکل می‌گیرد. چنین محبتی نه‌تنها اعتباری ندارد، بلکه در صورت غفلت از خدا، زمینۀ تعارض با توحید را پدید می‌آورد. در عشق مجازیِ حیوانی، خط‌‌وخال و لب‌‌و‌ابرو در اولویت قرار می‌گیرد؛ همان‌گونه که مولوی می‌گوید:

عشق‌هایی کز پی‌رنگی بود                                    عشق نَبود عاقبت ننگی بُوَد

نسبت عشق مجازی با توحید

عشق مجازی در اصل خود با توحید معارض نیست؛ تعارض زمانی پدید می‌آید که محبت موجودی وابسته، در جای محبوب مطلق قرار گیرد و انسان را از یاد خدا بازدارد. محبت‌هایی که بر غریزه، خودمحوری یا لذت‌طلبی بنا می‌شوند، با میل فطری انسان به کمال سازگار نیستند؛ به همین دلیل مخالف مسیر توحید ارزیابی می‌شوند. اما اگر محبت به انسانی به دلیل فضایل الهیِ موجود در او شکل گیرد، این محبت «بالعرض» است و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد، نه در عرض آن.

محبت اهل‌بیت و تمایز آن از عشق مجازی

خلأ وجودی انسان را هیچ محبتی جز محبت خدا پر نمی‌کند و علاقۀ انسان به دیگر انسان‌های الهی نیز در همین راستا شکل می‌گیرد. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که آدمی گاهی چیزی را برای خودش دوست دارد و از خود او لذت می‌برد؛ ولی گاهی چیزی را به دلیل اینکه وسیلۀ رسیدن به یک محبوب است، دوست می‌دارد. در‌واقع این محبت یک محبت بالعرض است. دوست‌داشتن یک انسان دیگر نیز وقتی برای رضای الهی و تقرب به او باشد، هیچ منافاتی با توحید ندارد.

محبت به اولیای الهی از جمله محبت به پیامبر و اهل‌بیت علیهم ‌السلام در متون اسلامی، جلوه‌ای از محبت الهی معرفی شده است و نه‌تنها در زمرۀ عشق مجازی حیوانی یا نفسانی قرار نمی‌گیرد، بلکه نوعی محبت حقیقی برشمرده می‌شود؛ زیرا موضوع این محبت، حاملان اسماء و کمالات الهی‌اند. بر همین اساس در روایات آمده است محبت آنان عین محبت خداوند است. بنابراین محبت به اهل‌بیت علیهم السلام در ذات خود مجازی نیست و هیچ‌گونه تعارضی با توحید ندارد.

امام هادی علیه ‌السلام در «زیارت جامعه» می‌فرمایند: «هرکه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است» (1).

معیار ارزشی عشق در اخلاق اسلامی

«در اخلاق اسلامی اگر فعلِ حَسَنی با اختیار و ارادۀ انسان انجام شود و منشأ و ریشۀ انجام آن توحیدی و الهی باشد و در مراحل انجام فعل این نیت باقی بماند، آن فعل دارای بار ارزشی است؛ به ‌عنوان نمونه اگر مادر فرزندی را فقط به جهت فرزند‌بودن دوست بدارد، این یک امر غریزی است و از جهت مثبت و منفی نمی‌توان درباره آن داوری اخلاقی داشت؛ اما اگر فرزندش را به جهت ایمان و عمل صالح دوست داشته باشد، چنین محبتی دارای ارزش اخلاقی است. همچنین محبت نسبت به اولیای الهی نیز باید در راستای محبت الهی و به‌خاطر "او " باشد و جهت الهی در آن لحاظ شود» (2).

نتیجه:

محبت انسان به انسانی دیگر اگر بر اساس فضیلت، ایمان و کمالات الهی شکل گیرد، با توحید ناسازگار نیست و در طول محبت الهی قرار می‌گیرد. محبت اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز در شمار محبت‌های حقیقی است؛ زیرا سمت‌و‌سوی آن الهی است. در مقابل، عشق مبتنی بر تمایلات جسمانی، خودخواهی یا غفلت از خداوند، در تضاد با توحید قرار می‌گیرد و از مصادیق عشق مجازی مذموم به ‌شمار می‌آید. بنابراین معیار اصلی در ارزش‌گذاری عشق، جهت‌گیری الهی و پیوند آن با کمال و حقیقت است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «ومَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ اللّه، ومَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ اللّه» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الأنوار؛ چ 2، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج 102، ص 129).

2. علی انصاریان‌پور و سیدعباس دیانت‌مقدم؛ تحلیل پرسش‌های اخلاقی از معصومین علیهم‌السلام با روش اجتهادی؛ دفتر اول، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، شعبه خراسان رضوی، مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، ص 223.

کیفیت آفرینش حضرت حوا:
قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این عبارت بسنده کرده که خداوند همسر آدم را از او خلق کرد.

پرسش:

بر اساس آیات قرآن کریم، آفرینش جناب حوا چگونه بوده است؟ آیا ایشان نیز مثل حضرت آدم علیه‌السلام از خاک آفریده شده است؟ اینکه گفته می‌شود حضرت حوا از دنده چپ آدم خلق شده، مستند قرآنی دارد؟ (نساء/1، اعراف/189، زمر/ 6 و...)

پاسخ:

انسان‌ها محصول زادوولد هستند، اما این تنها در صورتی ممکن است که از قبل پدرومادری وجود داشته باشد؛ بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که اولین انسان‌ها چگونه به‌وجود آمده‌اند. مطابق قرآن خداوند نخستین انسان را از خاک آفریده و سؤال این است که آیا حضرت حوا نیز از خاک آفریده شده یا خلقت او با خلقت حضرت آدم متفاوت بوده است؟ در این نوشتار این موضوع را بررسی می‌کنیم.

 

خلقت آدم و حوا در عهدین

با توجه به این‌که مخاطبان اولیه قرآن (1) و همچنین بعدها برخی از مفسران آن، تحت نفوذ علمی ـ فرهنگی اهل کتاب بوده‌اند، نخست با دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان درباره ماده اولیه خلقت آدم و حوا آشنا می‌شویم تا متوجه شویم آیا قرآن همان دیدگاه را تائید کرده یا نظر دیگری دارد. داستان آفرینش آدم و حوا در سِفْر «پیدایش» چنین آمده است:

7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاک‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد ... 18 و خداوند خدا گفت‌: «خوب‌ نیست‌ که‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم‌.» ... 21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت‌ و یکی‌ از دنده‌هایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر کرد. 22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را که‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا کرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. 23 و آدم‌ گفت‌: «همانا این است‌ استخوانی‌ از استخوان‌هایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم‌، ازاین‌سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود، زیرا که‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.» 24 ازاین‌سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترک‌ کرده‌، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یک‌تن‌ خواهند بود.

همان‌طور که مشخص است مطابق این کتاب، خداوند حضرت آدم را از خاک و حضرت حوا را از دنده آدم خلق کرده است.

 

خلقت آدم و حوا در قرآن

مطابق قرآن، خداوند نخست حضرت آدم و سپس حضرت حوا را آفرید. قرآن آشکارا از خلقت حضرت آدم از خاک خبر داده؛ (2) البته این خاک نخست تبدیل به گِل شده (3) و آن گِل مدت‌ها باقی مانده و درنتیجه سیاه و بدبو شده (4) و سپس پس از خشک شدن (5) خداوند آدم را از آن آفریده است؛ اما درباره حضرت حوا شاهد چنین صراحتی نیستیم:

«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (6)

ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شمارا از یک‌تن آفرید و جفتش را [نیز] از او پدید آورد ... .»

«هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (7)

او کسی است که شمارا از یک‌تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد ... .»

«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا ...؛ (8)

شما‌را از یک‌تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد ... .»

مطابق این آیات، خداوند درباره چگونگی خلقت حضرت حوا فقط فرموده که ما زوج آدم را از او آفریدیم و توضیح بیشتری نداده است.

 

دیدگاه مفسران درباره خلق حوا از آدم

مفسران درباره این‌که منظور از این جمله که «خدا حوا را از آدم آفرید چیست» باهم اختلاف دارند:

بسیاری از مفسران سنی (9) و برخی از مفسران شیعه، (10) این آیات را همانند داستان کتاب مقدس تفسیر کرده (11) و معتقدند خداوند حضرت حوا را از دنده حضرت آدم خلق کرده است. برای نمونه، طبری از سُدّی، از مفسران تابعی، نقل کرده که «آدم در بهشت جای گرفت و تنها در آنجا قدم می‌زد، بدون همسری که در کنارش آرامش یابد. او خوابید و وقتی بیدار شد، زنی را دید که بالای سرش نشسته بود و خدا او را از دنده‌اش آفریده بود. از او پرسید: «تو کیستی؟» زن پاسخ داد: «یک زن.» پرسید: «برای چه آفریده شدی؟» زن گفت: «تا در من آرامش یابی.» (12)

در نقطه مقابل برخی از مفسران سنی و بسیاری از مفسران شیعه، با این قول مخالف‌اند و معتقدند خداوند حضرت حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرده، آفریده است. (13) ازجمله ادله این قول روایاتی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام نقل شده است. برای نمونه، امام باقر علیه‌السلام فرموده است:

«خَلَقَها مِن فَضلِ الطینهِ التی خَلَقَ مِنها آدمَ‏؛ (14)

 خداوند حوا را از باقی‌ماندۀ خاکی که آدم را از آن خلق کرد، آفرید.»

در روایت دیگری، راوی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند متعال حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان پاسخ دادند: این مردم چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند خداوند او را از یکی از دنده‌های آدم آفرید. ایشان فرمودند:

 «دروغ می‌گویند. آیا خداوند قادر نبود او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟»

 گفتم: فدایت شوم ای فرزند پیامبر خدا، خدا حوا را از چه چیزی آفرید؟ ایشان فرمودند:

 «پدرم از پدرانش به من خبر داد که پیامبر خدا فرمود: "خداوند تبارک‌وتعالی مشتی از خاک برداشت و آن را با دست راستش - و هر دودست او دست راست است – [دست کنایه از قدرت الهی است] مخلوط کرد و از آن آدم را آفرید. مقداری از خاک باقی ماند و حوا را از آن آفرید".» ((15)

 

دیدگاه صحیح درباره خلقت حضرت حوا

قرآن در این زمینه تنها به این بیان که خدا حوا را از آدم آفرید، بسنده کرده است:

 «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا.» حرف جرّ «مِن» در زبان عربی معانی متفاوتی دارد. (16) اگر این حرف به معنای تبعیض باشد، (17) یعنی حوا بعض و جزئی از آدم آفریده شده و در این صورت می‌توان روایاتی که حاکی از خلقت حوا از دنده آدم هستند را پذیرفت؛ اما اگر حرف «مِن» در این آیه برای بیان جنس باشد، در این صورت آیه می‌گوید: خداوند حوا را از جنس آدم آفریده و این یعنی آدم و حوا هر دو از خاک آفریده شده‌اند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن شاهد همین معنا برای حرف «مِن» هستیم:

«لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ...؛ (19)

یقیناً پیامبری از خودتان به سویتان آمد ... .»

مطابق این آیه پیامبر از خود امتش است و یعنی پیامبر نیز از همان جنس امتش یعنی انسان است.

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ...؛ (20)

و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد ... .»

آیا آیه می‌خواهد بگوید همسر انسان از جزئی از بدن او خلق شده یا در مقام بیان این نکته است که همسر انسان از جنس خودش است؟

در قرآن قرینه‌ای وجود ندارد که «مِن» در این آیه به چه معناست، (21) اما روایاتی که از اهل‌بیت به ما رسیده‌اند، به ما کمک می‌کنند متوجه مراد خداوند از آیات موردبحث شویم. (22)

نتیجه:

قرآن درباره چگونگی آفرینش حضرت حوا تنها به این مضمون بسنده کرده است که خداوند همسر آدم را از او قرار داد / خلق کرد: «وَ خَلَقَ / جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» به دلیل اجمال این تعبیر، مفسران در تبیین مقصود آیه دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. برخی این عبارت را ناظر به خلقت حوا از دنده آدم دانسته‌اند؛ برداشتی که با کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان موافق است. در مقابل، گروهی دیگر با این تفسیر موافق نیستند و معتقدند آیه در مقام بیان هم‌جنس بودن آدم و حوا است و دلالتی بر آفرینش جسمانی حوا از دنده آدم ندارد، بلکه بر این نکته تأکید می‌کند که هر دو از یک منشأ، یعنی خاک، آفریده شده‌اند. در متن قرآن قرینه‌ای صریح که یکی از این دو تفسیر را به‌طور قطعی بر دیگری ترجیح دهد، وجود ندارد، هرچند برخی آیات دیگر می‌توانند مؤید برداشت دوم تلقی شوند. افزون بر این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، خلقت حوا از دنده آدم مورد انکار قرار گرفته و بیان شده است که خداوند حوا را از باقی‌مانده گِلی آفرید که پیش‌تر آدم از آن خلق شده بود.

برای مطالعه بیشتر:

مروتی، سهراب، ناصری کریم‌وند، امان‌الله، «بررسی و نقد دیدگاه ابن جریر طبری درباره آفرینش حضرت حوا علیها السلام»، حسنا، تابستان 1391 ش، ش 13، صص 9-23.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نحل، آیه 43 و سوره انبیاء، آیه 7.

2. سوره آل‌عمران، آیه 59: «إِنَّ مَثَلَ عِیسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ قطعاً داستان عیسی نزد خدا [ازنظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی‌درنگ [موجود زنده] شد.»

3. سوره سجده، آیه 7: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ؛ همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.»

4. سوره حجر، آیه 28: «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره‌رنگ است، می‌آفرینم.»

5. سوره الرحمن، آیه 14: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ؛ انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید.»

6. سوره نساء، آیه 1.

7. سوره اعراف، آیه 189.

8. سوره زمر، آیه 6.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 355؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 278.

10. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 130؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 215.

11. طباطبایى، محمدحسین‏، تفسیر البیان فى الموافقه بین الحدیث و القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، چاپ اول، 1427 ق؛ ج‏3، ص 22

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏4، ص 150.

13. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

14. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 99.

15. بحرانى، هاشم بن سلیمان‏، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه البعثه، چاپ اول، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۱.

16. ر.ک: ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، چاپ چهارم، 1410 ق، باب اول، حرف «مِن».

17؛ مثلاً عرب وقتی می‌گوید «أخذت من الدراهم» منظورش این است که بعضی از درهم‌ها را گرفتم و «مِن» در این عبارت به معنای «بعض» است.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏9، ص 478.

19. سوره توبه، آیه 128.

20. سوره نحل، آیه 72. همچنین سوره روم، آیه 21: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت‌انگیز] نشانه‌هایی است برای مردمی که می‌اندیشند.»

21. برخی معتقدند کم بودن یکی از دنده‌های مردان نسبت به زنان مخالف علم تشریح و واقعیت موجود است و درنتیجه، روایات حاکی از خلقت حوا از دنده آدم صحیح نیستند. (میرزایی، نیکتا، «بررسی کیفیت خلقت حضرت حوا با توجه به قرآن و روایات، کتاب مقدس و علم پزشکی»، اولین اجلاس بین‌المللی علوم پایه و تحقیقات بنیادی، 1394 ش) البته شاید گفته شود که کم بودن دنده فقط مختص حضرت آدم بوده و شامل مابقی مردان نمی‌شود و بنابراین، این روایات با علم مخالف نیستند.

22. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏3، ص 246.

چرایی عدم تعادل گواهی مرد با گواهی زن
تفاوت اعتبار شهادت زن و مرد در قرآن ناشی از تفاوت موضوع و میزان تجربه است، نه جنسیت؛ چرا که در مسائل تخصصی زنان، شهادتشان به تنهایی پذیرفته می‌شود.

پرسش:

در آیه 282 سوره بقره گواهی یک مرد با گواهی دو زن معادل دانسته شده و درباره علت این حکم چنین بیان کرده: «تا اگر یکی از دو زن فراموش کرد، زنِ دیگر وی را یادآوری کند»، آیا زنان فراموش‌کارند؟

پاسخ:

آیه ۲۸۲ سوره بقره که طولانی‌ترین آیه قرآن است، به تنظیم دقیق روابط مالیِ مبتنی بر دَین و بدهی می‌پردازد و هدف اصلی آن پیشگیری از اختلاف، حفظ حقوق طرفین و تحقق عدالت در معاملات است. مضمون آیه تأکید می‌کند که هرگاه میان افراد، بدهیِ مدت‌دار شکل می‌گیرد، باید آن را به‌صورت مکتوب ثبت کنند. آیه همچنین بر شهادت گرفتن برای قرارداد تأکید دارد.

آیا از نگاه قرآن زنان فراموش‌کارند؟

برابر آیه 282 سوره بقره اولاً باید دو مرد شهادت بدهند و اگر فقط یک مرد بود، در این صورت برای تکمیل شهادت می‌توان از زنان استفاده کرد که البته به‌جای یک مرد باید دو زن شهادت بدهند. قرآن درباره چرایی لزوم دو نفر بودن زنان گفته است:

«... وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْرىٰ ...؛

... و دو شاهد از مردانتان را شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند ... .»

معادل دانستن دو زن با یک مرد و همچنین علتی که برای آن ذکر شده، یعنی یادآوری در صورت فراموشی، سؤال‌برانگیز شده است.

در توضیح این آیه باید گفت: هرچند احتمال خطا یا فراموشی ویژگی‌ای انسانی است و به جنسیت خاصی محدود نمی‌شود و در مردان نیز وجود دارد، اما از گذشته تا کنون فعالیت‌های مالیِ رسمی، تقریباً در حوزه مردان جریان داشته و دارد و زنان، عموماً درگیر این نوع از معاملات نبوده و نیستند. (1) از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که میزان مواجهه فرد با یک حوزه، بر دقت حافظه او در آن حوزه اثر می‌گذارد. پس «فراموشی» در اینجا به معنای ضعف ذاتی حافظه نیست، بلکه به کم‌تجربگی و عدم ممارست در موضوعی خاص و درنتیجه، بالا رفتن احتمال خطا و فراموشی اشاره دارد. (2)

اگر این آیه ناظر به فراموشی زنان به‌صورت مطلق بود، این منطق شامل شهادت زنان در همه موضوعات می‌شد؛ حال‌آنکه در فقه اسلامی، گواهی زنان در موضوعات زنانه همچون ولادت، شیردهی، عیوب خاص زنان و... که بسیار مهم‌تر از معاملات مالی هستند، به‌تنهایی پذیرفته شده است. پذیرفته شدن شهادت زنان به‌تنهایی در برخی موضوعات مهم‌تر و پذیرفته نشدن شهادت آنان به‌تنهایی در برخی موضوعات کم‌اهمیت‌تر، نشان می‌دهد که جنسیت زن باعث این تفاوت نشده، چراکه در هردوجا شاهد زنان هستند، بلکه تفاوت موضوعات باهم باعث این فرق‌گذاری شده است. (3)

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که شهادت یک حق نیست، بلکه تکلیفی اجتماعی است و اولویت دادن مردان بر زنان در برخی تکالیف به معنای تضییع حقوق زنان نیست، بلکه به معنای تکلیف کمتر آنان است. (4)

نکته پایانی نیز این‌که قانون بر اساس غالب افراد نوشته می‌شود، نه موارد استثناء.

نتیجه:

اگر زنان ذاتاً فراموش‌کار بودند شهادت آنان باید در همه‌جا مشروط به وجود زن دیگری می‌شد تا در صورت فراموشی یکی، دیگری به او یادآوری کند؛ اما این‌چنین نیست و در برخی موارد همچون ولادت، شیردهی و امور خاص زنان که بسیار مهم‌تر از مسائل مالی هستند، شهادت زنان به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ بنابراین، تفاوت را باید درجایی غیر از مسئله جنسیت همچون تفاوت موضوعات باهم یافت. شهادت زنان در مسائلی که معمولاً آنان در آن‌ها تجربه و ممارست دارند، به‌تنهایی پذیرفته می‌شود؛ اما در مسائلی که معمولاً زنان در آن‌ها تجربه و ممارست ندارند و درنتیجه، احتمال خطا یا اشتباه آنان در آن‌ها بیشتر از حد معمول است، به‌تنهایی پذیرفته نمی‌شود. هرچند احتمال خطا و اشتباه در حق مردان نیز وجود دارد، اما امروزه ازنظر علمی ثابت شده وقتی فردی با موضوعی سروکار دارد، ذهن او در آن موضوع نسبت به سایر افراد و سایر موضوعات قوی‌تر می‌شود و از سوی دیگر، از قدیم تا زمانه ما فعالیت‌های اقتصادی معمولاً توسط مردان انجام می‌شود و درنتیجه، ذهن آنان در این امور نسبت به زنان قوی‌تر است؛ به‌همین‌دلیل، در مسائل اقتصادی شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار گرفته است.

برای مطالعه بیشتر:

حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 450؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏2، ص 1216.

2. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج‏2، ص 345.

3. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏2، ص 269.

4. حیدری‌راد، طیبه و ...، «نقد شبهات دائره‌المعارف قرآن لیدن درباره شهادت زنان با استناد به آیه 282 بقره»، شبهه پژوهی، دوره 3، ش 5، اسفند 1400 ش، صص 283-310، ص 295.

راز و رمز وجود تعبیر قل در قرآن
فعل امر «قل» در قرآن برای ترویج گفت‌وگو، نشان‌دادن جدایی منبع وحی از پیامبر و تأکید بر الهی بودن خود قرآن آمده است، نه صرفاً فرمانی بیرونی به پیامبر.

پرسش:

تعابیری از قبیل «قل» که بیانگر خطاب خدا به پیامبر است تا دستور الهی را به سرانجام برساند، در قرآن کریم، فراوان به‌چشم می‌خورد، پرسشی که مطرح است این است که راز‌و‌رمز وجود این تعابیر در قرآن چیست؟ خدا به پیامبر دستور داده است تا فرمان خدا را انجام دهد، مأموریت پیامبر ابلاغ فرمان خداست، پس چه ضرورتی دارد که تعبیر «قل» (=بگو) نیز در قرآن حفظ گردد؟ خواندن آن برای ما چه فایده‌ای دارد؟

پاسخ:

«قل» فعل امر مخاطب از ریشه «ق و ل» و فعل «قال یقول» و به معنای «بگو» است. این فعل بیش از سیصدبار در قرآن به‌کار رفته است. (1) پنج سوره جن، کافرون، فلق، ناس و توحید با این فعل شروع شده‌اند. در اکثر موارد (2) این فعل خطاب به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در راستای ابلاغ وحی الهی است. با توجه به این‌که مسئولیت پیامبر ابلاغ و گفتن همه آیات قرآن به مردم بوده است، اعم از این‌که خداوند «قل» را بگوید یا نگوید، این سؤال پیش می‌آید که چرا این فعل در قرآن آورده شده است؟

 

چرایی آمدن «قل» در قرآن

درباره چرایی آمدن فعل امر «قل» در قرآن ادله مختلفی بیان شده است. در ادامه این ادله را باهم مرور می‌کنیم:

1. آوردن فعل «قل» تأکیدی است بر این‌که گفت‌وگوهای قرآن همگی به‌فرمان خدا و عین منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پیامبر خدا. (3) قرائتی در تفسیر نور در همین زمینه گفته‌ است: «کلمه «قل» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌‏کاهد، زیرا مى‏فهمند که سر‌و‌کارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.» (4) چنانکه آوردن کلمه «قل» ثابت مى‌کند که «وحى جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه حضرتش نیست، بلکه پیامى از جانب خداست» (5) و پیامبر هیچ دخالتى در آن ندارد؛ (6)

2. شروع سوره یا آیه با «قل» نشانه اهتمام و عنایت ویژه خداوند نسبت به آن مطلب است؛ درنتیجه، هم خوب فهماندن آن مطلب و هم دانستن آن، لازم است؛ (7)

3. مواردی که در قرآن با کلمه «قل» آغاز مى‏شود ناظر به رسالت پیامبر و ابلاغ پیام ویژه الهى است. «قل» یعنى با این پاسخ، رسالت خود را ایفا کن و نظر دین و مکتب را در این زمینه به مردم بگو؛ (8) طالقانی در همین زمینه گفته است: «امر "قل،" در این سوره [فلق] و سوره بعد [ناس] - مانند سوره الکافرون و اخلاص و دیگر امرهاى «قل» که بسیار در قرآن آمده - فرمان‌هایی است از جانب خداوند به پیامبر اکرم که به‌عنوان مقام نبوت، باید به دیگران اعلام شود - تا دیگران به مضمون مورد فرمان آگاه شوند و یا بیش از آگاهى پیروى نمایند.» (9)

4. هرچند «قل» در بدو امر خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند. (10) برخی همه موارد استعمال «قل» در قرآن را بررسی و به این نتیجه رسیده‌اند که آمدن این فعل در قرآن حامل این پیام است که: «بخش وسیعی از معارف اسلامی و انتقال فرهنگ دینی اولاً از طریق گفتار قابل انجام است و نیازی به انجام رفتار ندارد؛ ثانیاً به‌صورت کنش فردی، قابل‌اجراست و لزوماً نیازمند اقدام جمعی نیست.» مطابق این تحقیق «قرآن کریم بر مبنای امر گفتاری «قل» اثرگذاری فرهنگی در جامعه ایمانی و حتی غیر ایمانی را محدود به شخص یا گروه خاصی نمی‌داند. قرآن مؤمنان را به این باور می‌رساند که تک‌تک آنان، چه در جایگاه اکثریت و چه در جایگاه اقلیت ایمانی، بایستی کنشگر و آموزگار فرهنگی باشند و خود را معاف از نقش فرهنگی ندانند.» بر پایه این تحقیق خداوند با آوردن فعل امر «قل» در قرآن به دنبال سه هدف بوده است: 1. ترویج فرهنگ گفت‌وگو که البته لزوماً اختصاصی به خلق ندارد و شامل خالق نیز می‌شود؛ 2. مسئولیت‌پذیری همگانی؛ 3. توسعه فرهنگ دینی از طریق هم‌افزایی درون دینی و برون دینی؛ (11)

5. به باور برخی آوردن فعل «قل» در قرآن نشان‌دهنده امانت‌داری پیامبر خدا و درنتیجه اصالت قرآن است؛ (12) چراکه حضرت عین مطلبی که به ایشان وحی می‌شده را بدون هیچ‌گونه تغییر و حذف و اضافه‌ای از اول تا آخر، حتی فعل امر «قل» را که خداوند خطاب به ایشان گفته، عیناً نقل می‌کردند و درنتیجه، این سبب اطمینان به اعتبار قرآن می‌شود؛ (13)

اما به نظر این دیدگاه آخر صحیح نباشد؛ چراکه این دیدگاه ظهور در این معنی دارد که خداوند در آغاز وحی به پیامبرش می‌فرموده: «قل» و بعد قرآنی را که پیامبر موظف به ابلاغ آن بوده را بیان می‌کرده؛ اما حضرت به جهت امانت‌داری به‌جای این‌که فقط مطلب بعد از «قل» را که قرآن بوده نقل کند، خود «قل» را نیز نقل می‌کرده است! اگر واقعاً چنین چیزی مراد باشد، اولاً قطعاً چنین دیدگاهی نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه پیامبر ملزم به ابلاغ قرآن بوده و مطابق این نظر «قل» جزء قرآن نبوده، اما باوجوداین، پیامبر آن را به‌عنوان قرآن نقل کرده است! ثانیاً نه‌تنها نشان‌دهنده اصالت قرآن نیست؛ بلکه نشانه این است که مطالبی وارد قرآن شده که هرچند وحیانی هستند، اما به‌عنوان قرآن نازل نشده‌اند. ثالثاً اگر این دیدگاه صحیح بود، باید همه سوره‌های قرآن، بلکه همه واحدهای نزول با «قل» شروع می‌شدند که چنین نیست.

 

دلیل‌های اختصاصی

برخی مفسران در مقام تفسیر قرآن برای برخی از «قل‌»های قرآن دلیل‌های ویژه‌ای را نقل کرده‌اند. برای نمونه نویسندگان تفسیر نمونه، درباره «قل» در آغاز سوره کافرون گفته‌اند: «اگر کلمه "قل" در آغاز این سوره نباشد سخن، سخنِ خدا خواهد شد و در این صورت جمله "لا أعبد ما تعبدون" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنید نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت». (14) طالقانی نیز در تفسیرش برای «قل» در آغاز سوره توحید و کافرون دلیلی اختصاصی نقل کرده و گفته است: «"قل هو الله أحد": امر "قل،" اِشعار به این حقیقت دارد که چون اوصاف کامل و جامع خداوند برتر از دریافت عقول بشر است، باید از جانب او بیان و اعلام شود. (15) "قل یا أیها الکافرون": این امر "قل ..." فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و تا یکسره امیدشان از هرگونه سازگارى درباره یگانه‌پرستی قطع شود.» (16)

نتیجه:

فعل امر «قل» بی‌معنای «بگو» بیش از سیصدبار در قرآن آمده است. برخلاف تصور برخی، «قل» دستور خداوند به ابلاغ قرآن نبوده که پیامبر در راستای امانت‌داری آن را نیز در قرآن نقل کرده، بلکه جزئی از قرآن بوده است. درباره چرایی آمدن این فعل در قرآن دلیل‌های مختلفی بیان شده است. این کلمه نشان می‌دهد که قرآن جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه آن حضرت نیست، بلکه پیامى است از برون و ایشان هیچ دخالتى در آن نداشته است. افزون بر این، هرچند «قل» در هنگام نزول فقط خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند؛ ازاین‌رو، می‌توان گفت: ازجمله اهداف ذکر «قل» در قرآن ترویج فرهنگ گفت‌وگو و تقویت مسئولیت‌پذیری همگانی است.

برای مطالعه بیشتر:

اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406.

 

پی‌نوشت‌ها

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 652.

2. در آیه‌های 23 و 24 سوره اسراء این فعل به‌کاررفته اما خطاب آن به پیامبر خدا نیست.

3. مستنبط غروى، مرتضى‏، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامى چاپ کتاب آذربایجان‏، چاپ اول، 1381 ش، ص 314؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏1، ص 616؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏6، ص 59.

4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص: 620

5. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، سمت، 1379 ش، ص 25.

6. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 44.

7. صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1379 ش، ص 373

8. دهقان، اکبر، نسیم رحمت تفسیر قرآن کریم، قم، انتشارات حرم، چاپ اول، 1387 ش، ج‏1، ص 432.

9. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 306

10. شمس، سعید، پرسمان‌های قرآنى نماز، قم، انتشارات سبط اکبر، چاپ اول، 1385 ش، ص 216؛ هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏20، ص 635.

11. اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406، ص 387، 403 و 404؛ هاشمی، تفسیر راهنما، ج‏1، ص 344: «هدف از آوردن کلمه «قل» در آیه، بیان ضرورت پاسخگویى به تبلیغات دشمنان دین است.»

12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 164.

13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 59 و ج‏27، ص: 387؛ شمس، پرسمان‌های قرآنى نماز، ص 216.

14. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏27، ص 387.

15. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 300.

16. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 283.

سستی خانه عنکبوت و استحکام تار عنکبوت
از نظر علمی تارعنکبوت بسیار مقاوم است، اما خانه عنکبوت به‌عنوان یک سازه کارکردی سست‌ترین خانه‌هاست؛ بنابراین استحکام ماده با استحکام خانه یکی نیست.

پرسش:

شبهه اشتباه علمی در قرآن:

 قرآن می‌گوید: خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌هاست و حال‌آنکه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت نسبت به ظرافتش استحکام بسیار بالایی دارد.

پاسخ:

خداوند در قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان «أوهن البیوت» یعنی سست‌ترین خانه‌ها یاد کرده است و از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت از مقاوم‌ترین مواد است و استحکامش نسبت به وزن خود حتی از فولاد نیز بیشتر است. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا یادکرد قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان سست‌ترین خانه‌ها با این یافته‌های علمی در تضاد نیست؟

قرآن و تشبیه کار مشرکان به کار عنکبوت

خداوند در آیه 41 سوره عنکبوت حال‌وروز مشرکانی که غیر از خدا را به‌عنوان «ولی» برای خود انتخاب کرده‌اند، به کار عنکبوت تشبیه کرده که هرچند برای خود از تار خانه می‌سازد، اما این خانه از خانه بودن فقط اسمش را یدک می‌کشد، ولی هیچ‌کدام از ویژگی‌های لازم برای یک‌خانه واقعی را ندارد. اولیائی که مشرکان برای خود برگزیده‌اند نیز هرچند مشرکان از آن‌ها با عنوان «ولی» یاد می‌کنند، اما هیچ‌کدام از قابلیت‌های یک ولی واقعی را ندارند؛ چراکه نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه اختیار مرگ و زندگی کسی در دست آنان است و نه قدرت برانگیختن و بازگرداندن به حیات دوباره را دارند و در کل، کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین اتکای به آنان، همچون پناه بردن به خانه‌ای است که فقط اسماً خانه است، اما هیچ‌یک از فواید و آثار خانه را ندارد (1) و در یک‌کلام نه برای صاحب خود سودی دارد و نه دردی از دردهای او را دوا می‌کند:

«مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ؛(2)

داستان کسانی که به‌جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای برای خود بنا کرده باشد و بی‌تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.]»

تارعنکبوت یا خانه عنکبوت؟

ازنظر علمی تارعنکبوت بااینکه خیلی نازک است، نسبت به وزنش حدود پنج برابر فولاد مقاومت دارد و حتی از ماده‌ای مثل کولار که در جلیقه‌های ضدگلوله استفاده می‌شود نیز محکم‌تر است؛ اما آیه گفته «سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است» و نگفته «سست‌ترین مادّه‌ها تارعنکبوت است» و نباید «تارعنکبوت» را با «خانه عنکبوت» اشتباه گرفت. تارعنکبوت ازنظر علمی ماده‌ای شگفت‌انگیز است، اما همین تار وقتی به‌مثابه خانه‌ای برای عنکبوت درنظر گرفته می‌شود، دیگر نه‌تنها نمی‌توان آن را خانه‌ای مستحکم‌ دانست، بلکه در مقایسه خانه‌هایی که سایر موجودات برای خود می‌سازند، سست‌ترین نیز هست؛ چراکه خانه جایی است که ساکن خود را حفظ کند و نوعی ثبات و دوام داشته باشد؛ اما شبکه‌ای که عنکبوت می‌تند، هرچند از تارهایی بسیار ظریف و درعین‌حال مقاوم ساخته شده و هدف اصلی عنکبوت از ساخت آن ‌که شکار باشد را محقق می‌کند، اما ازنظر ساختاری پناهگاهی مستحکم به شمار نمی‌آید و با یک تماس ساده آسیب می‌بیند و از بین می‌رود؛ بنابراین اگر خانه را معیار بدانیم، نه ماده‌ای که خانه از آن ساخته می‌شود، خانهٔ عنکبوت در مقایسه با خانه‌هایی که سایر جانوران برای خود می‌سازند، از سست‌ترین‌ها به شمار می‌آید. (3)

نتیجه:

قرآن نگفته «تارعنکبوت سست‌ترین مواد است» تا با آخرین یافته‌های علمی در تضاد باشد؛ بلکه گفته «خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌ها است» و این گفته کاملاً درست است؛ چراکه هرچند تارعنکبوت ازنظر علمی از مستحکم‌ترین مواد است اما وقتی عنکبوت از همین تار خانه می‌سازد و این تار به‌مثابه یک‌خانه و از جهت کارکردهای موردانتظار از یک‌خانه درنظر گرفته می‌شود، نه‌تنها خانه‌ای سست، بلکه سست‌ترین خانه‌ای است که جانداران برای خود می‌سازند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرآن خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته و علم، تارعنکبوت را بسیار مستحکم دانسته و ازآنجاکه «تارعنکبوت» غیر از «خانه عنکبوت» است، بین آیه 41 سوره عنکبوت با علم هیچ تضادی وجود ندارد.

برای مطالعه بیشتر:

صابری، علی و محمدجواد توکلی خانیکی، «نقد و تحلیل آراء مفسران درباره «أَوْهَنَ الْبُیُوت» ذیل آیه 41 سوره عنکبوت و تطبیق آن با علم تجربی»، مطالعات تفسیری. ۱۴۰۲ ش; دوره ۱۴، ش ۵۳، صص ۱۱۷-۱۳۶.

پی‌نوشت‌ها:

1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏16، ص 130 و 131.

2. سوره عنکبوت، آیه 41.

3. برخی به این پرسش به‌گونه‌ای دیگر پاسخ داده و گفته‌اند: منظور از «بیت» در این آیه خانه نیست، بلکه منظور از آن «خانواده» و روابط خانوادگی است و خانواده عنکبوت از سست‌ترین خانواده‌ها است؛ چراکه عنکبوت ماده پس از جفت‌گیری عنکبوت نر را می‌خورد و بچه عنکبوت‌ها نیز بعدها مادر خود را می‌خورند و همین امور سبب شده که خانواده عنکبوت، دوام چندانی نداشته باشد و سست‌ترین خانواده‌ها باشد. مطابق این تفسیر، خداوند در این آیه در مقام بیان این نکته است: «کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند فقط برای انجام مصلحت‌های دنیوی است که به چنین انتخابی دست می‌زنند و هنگامی‌که این مصلحت‌ها تحقق یافت، یا در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند». (رشید، صلاح،«تأملات فى تفسیر معنى آیه و انّ اوهن البیوت»، مجله الاعجاز العلمى، ش ۱۷، ذى‌الحجه ۱۴۲۴ ق، ص ۱۷ به نقل از تفسیر قرآن مهر، ج ۱۶، ص ۸۰؛ مقاله «تفسیری جدید از مثال عنکبوت در قرآن») با قطع‌نظر از خلاف ظاهر آیه بودن این تفسیر و لزوم آشکار بودن وجه شبه برای مخاطبان، استعمال «بیت» در معنای خانواده نیازمند قرینه صارفه یا دستکم معینه است و در این آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد. بله اگر قرآن تارعنکبوت را سست‌ترین ماده دانسته بود، لزوم مخالفت نداشتن قرآن با علم، قرینه خوبی بود، اما آیه، خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته که کاملاً درست است.

توصیۀ قرآنی یا روایات از اهل‌بیت علیهم السلام در زمان جنگ
قرائت برخی سوره‌ها و آیات قرآن طبق روایات موجب پیروزی، حفظ از آسیب دشمن و یاری الهی است و در کنار اسباب مادی اثر معنوی دارد.

پرسش:

  آیا در شرایط جنگی، از جانب پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) خواندن سوره یا آیه‌ای از قرآن سفارش شده است؟

 

 

 

 

پاسخ :

با اینکه قرآن کتاب هدایت است، بر اساس روایات فراوانی که شیعه و اهل‌سنت از پیامبر خدا و ائمه هدی علیهم السلام نقل کرده‌اند، قرائت قرآن سبب دفع و نیز رفع برخی از بلاها و مشکلات می‌شود. جنگ از جمله بلاهایی است که هر انسانی امکان دارد در زندگی خود گرفتار آن شود. بررسی روایات منابع معتبر شیعه نشان می‌دهد قرائت برخی از سور و آیات در پیروزی بر دشمن و نیز حفظ‌شدن از شرّ جنگ و آثار ناخوشایند آن مؤثر است (1). در ادامه به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

1. پیروزی بر دشمن

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، خواندن سورۀ «نصر» در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن مؤثر است (2): «بِسْمِ اَللّٰه اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز به قرائت سورۀ «توحید» و پس از آن عبارت «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین»‌ برای پیروزی در جنگ با دشمن کرده‌اند (3): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ * اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

2. شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل‌» برای شکست‌نخوردن از دشمن و حفظ‌شدن از قتل و کشته‌شدن را مؤثر می‌داند (4).

3. حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، قرائت سورۀ «توحید» به تعداد یازده بار پیش از رفتن به رختخواب، سبب حفظ‌شدن خانۀ شخص و خانه‌های اطرافش می‌شود (5).

4. حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار

امام کاظم علیه ‌السلام قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر» پیش از خواب برای حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار را سفارش کرده‌اند (6): «إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً».

5. محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب

پیامبر خدا علیه و آله السلام در روایتی، قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم»‌ به همراه سه آیۀ پایانی سورۀ «حشر» در هنگام صبح را سبب محافظت فرشتگان از شخص می‌داند: (7): «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ».

6. محافظت فرشتگان از شخص از شب تا صبح

امام علی علیه ‌السلام فرموده‌اند اگر کسی پیش از خواب سورۀ «قدر» را قرائت کند، فرشتگان از او تا صبح محافظت می‌کنند (8): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ * لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ».

7. حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه

در روایتی از امام صادق علیه السلام، قرائت سورۀ «توحید» هنگام خروج از منزل، سبب می‌شود شخص در بیرون از منزل تا زمان برگشت در حفاظت الهی باشد (9).

8. برطرف‌شدن ترس

در روایاتی از امام صادق علیه ‌السلام، تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز قرائت آیةالکرسی برای برطرف‌شدن ترس سفارش شده است: (10): «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ».

9. برطرف‌شدن غم و اندوه

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در برطرف‌شدن غم و اندوه نقش دارد (11).

10. محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او

مطابق روایتی از پیامبر خدا علیه و آله السلام، خواندن این آیات با هم پس از هر نماز برای محفوظ‌ماندن از شرّ دشمن و یاری‌شدن علیه او مؤثر است (12):

الف) سورۀ حمد: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ * إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ»؛ ب) آیة‌الکرسی؛ ج) آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران: «شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * ... * قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ».

در‌نهایت تذکر این نکتۀ مهم لازم است که توصیه به قرائت این آیه‌ها و سوره‌ها به ‌معنای نفی و کنارگذاشتن اسباب و علل مادی نیستند؛ بنابراین باید همه اقداماتی را که کارشناسان برای شرایط جنگی توصیه می‌کنند، به بهترین وجه انجام داد و در کنار آنها از اسباب معنوی نیز کمک گرفت.

نتیجه:

بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام، قرائت قرآن سبب دفع شرّ و رفع بلا می‌شود. البته این روایات در مقام نفی اسباب و علل مادی نیست؛ درنتیجه باید هر دو در کنار هم باشد تا نتیجه‌بخش باشد؛ نمونه‌هایی از سفارش‌های اهل‌بیت علیهم السلام عبارت‌اند از:

الف) پیروزی بر دشمن: سورۀ نصر در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن؛ ب) پیروزی بر دشمن: سورۀ توحید + «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَو.ْمِ الْکَافِرِین»؛ ج) شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل: تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل؛ د) حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها: یازده بار سورۀ «توحید» پیش از رفتن به رختخواب؛ هـ) حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار: قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر»؛ و) محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب: قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ + سه آیۀ آخِر سورۀ حشر در هنگام صبح؛ ز) محافظت فرشتگان از شخص تا صبح: سورۀ «قدر» پیش از خواب؛ ح) حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه: قرائت سورۀ توحید هنگام خروج از منزل؛ ط) برطرف‌شدن ترس: تَکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز آیةالکرسی؛ ی) برطرف‌شدن غم و اندوه: تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ ک) محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او: سورۀ «حمد» + آیةالکرسی + آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران».

برای مطالعۀ بیشتر:

هادی غلامرضائی؛ فهرست‌واره خواص سور و آیات قرآن بر اساس منابع حدیثی معتبر شیعه؛ قم: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، گروه علوم قرآن و حدیث، زمستان 1403 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ بیروت: چ 2، دار‌إحیاء التراث العربی، 1403 ق‏، ج 89، ص 343.

2. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 348.

3. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، 1406 ق، ج 9، ص 1760.

4. محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ ج 9، ص 1586

5. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 308.

6. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 332.

7. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 349.

8. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 351.

9. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1767. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 267.

10. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261

11. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1760.

12. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261.

بررسی تناقض لعن در روایات با اصل «ادع الی سبیل ربک بالحکمه»
دعوت دینی بر حکمت و مداراست، اما در برابر عنادِ آشکار، لعن به‌عنوان اعلام موضع از حق دفاع می‌کند و با دعوت حکیمانه تعارضی ندارد.

پرسش:

 آیا لعن در روایات با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمه» منافات ندارد؟

پاسخ:

از دستورهای مهم قرآن کریم در زمینۀ تبلیغ دین، دعوت مردم با حکمت و شیوه‌ای نیکوست. خداوند متعال می‌فرماید: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة». از سوی دیگر، در برخی آیات و روایات سخن از لعن ظالمان و معاندان به میان آمده است. این مسئله ممکن است پرسشی را ایجاد کند که آیا لعن با اصل دعوت حکیمانه منافات ندارد؟ در این نوشتار ابتدا اصل دعوت حکیمانه را بررسی می‌کنیم؛ سپس به توضیح مفهوم لعن می‌پردازیم و در پایان نسبت این دو روشن می‌شود.

1. دعوت حکیمانه؛ اصل بنیادین هدایت

با مراجعه به قرآن کریم، مشخص می‌شود که اساس تبلیغ و هدایت بر حکمت و با زبان لَین و نرم است. در آیۀ 125 سورۀ «نحل» دراین‌باره چنین آمده است: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن: [مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز».

خداوند در این آیه سه شیوه را برای دعوت بیان کرده است: حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن. این تعبیر نشان می‌دهد که دعوت دینی باید همراه با عقلانیت، خیرخواهی و گفتگوی محترمانه باشد. بنابراین اصل حاکم در این آیه، دعوت بر اساس عقلانیت، اخلاق و گفتگوی محترمانه است.

در آیۀ 159 سورۀ «آل‌عمران» نیز بیان شده است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند». در این آیه، نرم‌خویی پیامبر سبب جذب مردم معرفی شده است؛ ازاین‌رو اگر پیامبر صلی الله علیه و‌آله تندخو بودند، مردم از اطراف ایشان پراکنده می‌شدند.

از سوی دیگر، قرآن کریم از ناسزا‌گفتن به مقدسات دیگران نهی می‌کند و در آیۀ 108 سورۀ «انعام» چنین می‌فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِک: و معبودانی را که کافران به ‌جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد». این آیه نشان می‌دهد که حتی در برابر انحراف نیز باید مراقب بود که سخن انسان موجب تحریک و درگیری بیشتر نشود.

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز بر همین اصل تأکید شده است. امام صادق علیه ‌السلام می‌فرماید: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم لِیَرَوْا مِنْکُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَهٌ: با غیر زبان مردم را به دین دعوت کنید؛ آنها باید ورع و پارسایى و تلاش و نماز و کار خیر شما را ببینند؛ زیرا اینها خود دعوت‌کننده باشند» (1). بنابراین اصل در منطق دینی، هدایت با حکمت و مداراست.

امام رضا علیه‌ السلام در مبحث امام شناسی، امام را چنین معرفی می‌کند: «یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَهِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَه: با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید» (2).

همچنین در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها، اهل‌بیت علیهم‌السلام کسانی معرفی شده‌اند که مردم را به ‌سوی راه خدا با حکمت و موعظه حسنه دعوت می‌کنند (3).

بنابراین از مجموع این آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت که دعوت حکیمانه، روش غالب و نقطه آغاز تعامل دینی است و اسلام در مقام دعوت، دین اقناع و هدایت است، نه طرد و نفرت‌پراکنی.

2. مفهوم لعن در متون دینی

از سوی دیگر در آموزه‌ها، در قرآن و روایات تعبیر «لعن» نیز به ‌کار رفته است. برای فهم درست این مسئله باید میان چند مفهوم تفاوت گذاشت:

الف) سبّ به معنای دشنام و اهانت است؛

ب) لعن به معنای دور‌شدن از رحمت الهی است؛

ج) برائت به معنای اعلام بیزاری اعتقادی است.

برای مثال در آیۀ 18 سورۀ «هود» چنین بیان شده است: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ستمکاران باد». یا در آیۀ 57 سورۀ «احزاب» چنین آمده است: «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً: به‌یقین آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است».

لعن در این موارد، متوجه ظالمان و کسانی است که در برابر حق ایستاده‌اند، نه کسانی که در معرض هدایت‌اند. به بیان دیگر، لعن زمانی مطرح می‌شود که ظلم و عناد آشکارا و استمرار‌یافته باشد. بنابراین لعن روشی عمومی برای دعوت و تربیت نیست، بلکه اعلام موضع اعتقادی در برابر ظلم است.

این معنا در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز دیده می‌شود؛ برای مثال در زیارت عاشورا لعن ظالمان مطرح شده است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک: خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که به‌زور گرفت حق محمد و آل‌محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد». در این فراز زیارت، به جریان ظلم بر اهل‌بیت علیهم‌ السلام لعن شده است.

همچنین در حدیثی دربارۀ شراب آمده است: «رسول خدا صلّى اللَّه علیه وآله و سلّم ده نفر را در رابطه با شراب لعنت کردند: کسى که [درخت] آن را [به قصد شراب] بکارد، باغبان آن، سازنده آن، کسى که آن را مى‏نوشد، ساقى آن، حمل‏کننده آن، کسى که آن را براى او حمل مى‏کنند، فروشنده آن، مشترى آن و کسى که سود آن به جیب او مى‏رود» (5).

از این روایت نیز کاملاً مشخص است که این لعن متوجه شبکه‌ای از عوامل درگیر در ترویج یک منکر اجتماعی است، نه صرفاً مصرف‌کنندۀ نهایی.

بنابراین لعن در این موارد، بیشتر بیان‌کنندۀ موضع‌گیری در برابر ظلم و فساد است، نه شیوه‌ای برای جذب مخاطب.

3. نسبت دعوت حکیمانه و لعن

با توضیحات داده‌شده می‌توان به این پرسش پاسخ داد که آیا لعن با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» منافات دارد؟ برای پاسخ باید میان دو مقام تفکیک کرد:

الف) مقام دعوت و هدایت

مخاطب در این مقام هنوز در معرض هدایت است. اصل حاکم در این مرحله بر حکمت، موعظه حسنه، مدارا و گفتگوست؛ ازاین‌رو در این مرحله هر روشی که موجب تنفّر و انسداد راه هدایت شود، با حکمت سازگار نخواهد بود. بنابراین اگر لعن در مقام دعوت به مخاطب قابل هدایت به کار رود و سبب بسته‌شدن باب گفتگو گردد، با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» سازگار نخواهد بود.

ب) مقام مرزبندی اعتقادی

در جایی  که جریان ظلم و عناد آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است، سخن از جذب و اقناع نیست، بلکه سخن از حفظ مرزهای اعتقادی است. لعن در این مقام، نوعی اعلام موضع در برابر ظلم به شمار می‌آید. نمونه‌ای از این مرزبندی را در سیره حضرت ابراهیم علیه ‌السلام می‌بینیم: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ: به‌یقین برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست؛ آن‌گاه ‌که به قوم خود گفتند ما از شما و آنچه به ‌جای خدا می‌پرستید، بیزاریم» (6).

این سیرۀ حضرت ابراهیم علیه ‌السلام که به‌مثابۀ الگو نیز مطرح شده است، نشان می‌دهد که برائت زمانی مطرح می‌شود که جریان باطل، آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است.

بنابراین میان «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» و وجود لعن در قرآن و روایات، تعارض ذاتی وجود ندارد؛ زیرا این دو در دو مقام متفاوت کاربرد دارند که یکی مقام جذب و هدایت مخاطب و دیگری مقام مرزبندی و صیانت از هویت اعتقادی در برابر جریان‌های معاند است.

نتیجه:

اصل در تبلیغ دین با توجه به آیات و روایات، دعوت با حکمت و زبان لَین است. در مقابل، لعن در متون دینی بیشتر ناظر به اعلام موضع در برابر ظلم و جریان‌های معاند است. بنابراین اگر جایگاه هر کدام به‌درستی شناخته شود، میان دعوت حکیمانه و لعن تعارضی وجود ندارد، بلکه هر کدام در شرایط خاص خود معنا می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 78، ح 14.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏1، ص 200، ح 1.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه‏، 1409 ق‏، ج ‏2، ص 625.

4. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛‏ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینى؛ نجف: دار‌المرتضویه، 1356 ش، ص 178.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ قم: دار‌الشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 244.

6. ممتحنه: 4.

بررسی سپردن پرچم اسلام توسط رهبری به امام زمان(عج)
باید همواره از شتاب‌زدگی در تفسیر و تطبیق نشانه‌های ظهور پرهیز کرد و به‌جای آن، مردم را به پایداری مستمر و انتظار راستین تشویق نمود.

پرسش:

همیشه مستند به روایات و مکاشفات ادعا می‌شد که رهبری پرچم اسلام را به امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف می‌سپارد؛ پس چرا رهبری به شهادت رسید و امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف ظهور نکرد؟

پاسخ:

مسئله‌ی ارتباط میان رهبری دینی و ظهور امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف، همواره از مباحث حساس اعتقادی و اجتماعی در اندیشه‌ی شیعی بوده است. بسیاری از مؤمنان، بر پایه‌ی روایات، دعاها و مکاشفات افراد صالح، امید داشته‌اند که روزی پرچم اسلام از سوی مقام معظم رهبری به دست حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف سپرده شود. این امید، ریشه در فرهنگ انتظار دارد؛ فرهنگی که قلب شیعه را زنده نگه می‌دارد. بااین‌حال، هنگامی‌که مقام معظم رهبری به شهادت می‌رسد و ظهور رخ نمی‌دهد، ذهن برخی دچار پرسش می‌شود: آیا آن وعده‌ها اشتباه بودند یا سوءبرداشت‌هایی صورت گرفته است؟

 پاسخ این پرسش نیازمند شناخت دقیق ماهیت روایات، جایگاه خواب و مکاشفات و حدود تفسیر علائم ظهور است. در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: تفاوت میان آرزو و ادعا

بسیاری از سخنان رایج در میان مؤمنان، دعا و آرزو است نه ادعا و پیش‌بینی قطعی. آرزوی آن‌که پرچم اسلام از دستان مقام معظم رهبری به دست امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف برسد، نشانه‌ی ایمان و امید مردم است، نه ادعای وقوع حتمی در زمان خاص. در فرهنگ شیعه، دعاها غالباً زبان امیدند؛ یعنی مؤمنان از خدا می‌خواهند که پایان مسیر جهاد و رنجشان، اتصال به ظهور باشد. این امید پس از شهادت مقام معظم رهبری نیز همچنان با مؤمنان همراه است؛ آن‌ها همواره امید به تعجیل در ظهور دارند و از دعا برای آن غافل نمی‌شوند. (1)

نکته دوم: جایگاه روایات علائم ظهور

بسیاری از روایات مربوط به علائم ظهور، ازنظر سند و مضمون دارای تنوع و پیچیدگی فراوان‌اند. شماری از این روایات ازنظر سند ضعیف‌اند و نمی‌توان بر پایه‌ی آن‌ها حکم قطعی درباره‌ی زمان یا شرایط ظهور داد؛ برخی دیگر معتبرند، اما مفاهیمشان رمزی، استعاری یا وابسته به شرایط تاریخی خاص است و به‌راحتی نمی‌توان آن‌ها را بر وقایع روز تطبیق کرد. بزرگان شیعه همواره هشدار داده‌اند که در تفسیر علائم ظهور باید احتیاط پیشه کرد و از شتاب‌زدگی و کارهای عوامانه پرهیز کرد. شتاب‌زدگی در تفسیر این روایات، به‌ویژه در هنگامه‌های سیاسی و اجتماعی، ممکن است سبب شکل‌گیری انتظارهای نادرست و به دنبالش، سرخوردگی و تضعیف ایمان مردم شود. (2)

نکته سوم: اعتبار مکاشفات و خواب‌ها

یکی از زمینه‌های شکل‌گیری چنین انتظارهایی، نقل خواب‌ها و مکاشفات افراد صالح است. جامعه‌ی دین‌دار، اغلب به خواب‌های اولیاء و صالحان با احترام می‌نگرد؛ خصوصاً این‌که بسیاری از خواب‌ها، رویای صادقه بوده و پیش‌بینی درستی از آینده ارائه کرده‌اند (مثل رؤیای صادقه حضرت یوسف علیه‌السلام)؛ اما در مواجهه با این داستان‌ها و نقل‎قول‌ها باید ملاحظاتی داشت و با دقت به این سؤالات پاسخ داد:

• آیا واقعاً آن فرد وارسته، آن رؤیا و خواب را دیده و چنان مکاشفه‌ای را تجربه کرده است؟

• آیا آن خواب و مکاشفه، از سنخ رؤیای صادقه و مکاشفه رحمانی بوده‌اند یا این‌که از سنخ امور دیگر -مثلاً خواب پریشان، توهم یا مکاشفات شیطانی- هستند؟

• آیا دقیقاً خود رؤیا و مکاشفه نقل شده یا آن شخص وارسته یا راویِ آن، برداشت و تطبیق شخصی خودش را نیز بر آن افزوده است؟

با بررسی این سؤالات، درمی‌یابیم که نقل مکاشفه یا خواب به‌تنهایی نمی‌تواند معیار قطعیت برای واقعه‌ای همچون ظهور باشد. معرفت دینی باید بر پایه‌ی قرآن، عقل و روایات معتبر استوار گردد، نه صرفاً خواب و مکاشفاتی که اطمینانی به درستی سند و محتوای آن‌ها نداریم. (3)

نکته چهارم: معنای حقیقی انتظار و مقاومت

انتظار حقیقی به معنای آمادگی و پایداری دائمی در مسیر حق است، نه نشستن به امید واقعه‌ای ناگهانی. مؤمن همواره موظف به حفظ ایمان، تربیت، جهاد و عدالت‌خواهی است، حتی اگر به ظهور منجر نشود. (4)

همچنین، شهادت رهبران الهی در این مسیر، نه نشانه‌ی ناکامی، بلکه یکی از حلقه‌های پیوسته‌ی «امتحان و استمرار مقاومت» است. همان‌گونه که امام حسین علیه‌السلام با قیام و شهادت، زمینه‌ساز احیای دین شد، بی‌تردید شهادت صادقانه و شجاعانه مقام معظم رهبری نیز، بخشی از پویش الهی برای آماده‌سازی جهانِ ظهور است.

نتیجه:

درمجموع، پرسش درباره‌ی اینکه چرا با شهادت رهبری، امام زمان عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف ظهور نکرد، ناشی از خلط میان آرزو و ادعاست. آنچه شیعیان بیان کرده‌اند، دعا و امید به سپردن پرچم اسلام به دست مهدی موعود بود، نه پیش‌بینی قطعی زمانی. روایات علائم و نشانه‌های ظهور یا ضعیف‌اند یا نیازمند تفسیر دقیق و نمی‌توان آن‌ها را به‌سادگی، به حوادث خاص تطبیق داد. همچنین، خواب‌ها و مکاشفات نیز باید محتاطانه ارزیابی شوند. ظهور، حقیقتی الهی است که زمانش در اختیار خداوند است. وظیفه‌ی مؤمنان، حفظ ایمان، مقاومت و تلاش برای تحقق عدالت و معنویت در جامعه است؛ زیرا انتظار حقیقی، آماده‌سازی مداوم برای ظهور است، نه انتظار منفعلانه برای حادثه‌ای ناگهانی.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ‏ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ»؛ ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه، 1395 ق، ج‏2، ص 485.

2. برای مطالعه بیشتر، رک: آیتی، نصرت‌الله، تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، قم، آینده روشن، ۱۳۹۰ ش.

3. برای مطالعه بیشتر، رک: حصارکی، محمدرضا و حسین فیروزی، مفهوم خواب و رؤیا از منظر قرآن، عرفان و فلسفه، فصلنامه عرفان اسلامی، تابستان 1397 ش، شماره 56.

4. برای مطالعه بیشتر، رک: گرامی، محمدعلی، نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجی آخرین، مجله موعود، 1376 ش، شماره 3.

صفحه‌ها