اديان الهي

عمالیق در اندیشه یهود
«عمالیق» از قوم تاریخی به نماد شر مطلق در فرهنگ یهودی بدل شده و امروزه برای توجیه نبردهای ایدئولوژیک اسرائیل به‌کار می‌رود.

پرسش:

اخیراً نتانیاهو ایرانیان را عَمالیق نامید. سابقاً نیز مردم غزه را عمالیق نامیده بود. منظورش چیست؟

پاسخ:

زبان و ادبیات همواره یکی از قدرتمندترین ابزارها در عرصه سیاست بوده‌اند. سیاستمداران در طول تاریخ، برای انتقال پیام‌های خود، ایجاد انسجام داخلی یا توجیه اقداماتشان، غالباً به سراغ مفاهیم باستانی، اسطوره‌ای و مذهبی می‌روند. این مفاهیم به دلیل ریشه داشتن در ناخودآگاه جمعی و باورهای عمیق دینی، قدرت اقناع‌کنندگی بالایی دارند. اخیراً در ادبیات سیاسی خاورمیانه، شاهد استفاده نتانیاهو از واژه‌ای باستانی و توراتی به نام «عمالیق» (1) در توصیف مردم غزه و پس‌ازآن ایرانیان بوده‌ایم. کاربرد این واژه در یک منازعه ژئوپلیتیک مدرن، صرفاً یک لفاظی ساده نیست، بلکه ارجاعی عمیق به یکی از پیچیده‌ترین و خشن‌ترین الگوهای تقابل در متون مقدس یهودی است. هدف از این نوشتار، بررسی ریشه‌های تاریخی و الهیاتی این کلمه و واکاوی کارکرد آن در چارچوب ایده اصلی متن، بدون ورود به سوگیری‌های سیاسی است.

نکته اول: ریشه‌شناسی و جایگاه عمالیق در متون مقدس

برای درک چرایی استفاده از این واژه، ابتدا باید به متون دینی یهود بازگشت. بر اساس روایات کتاب مقدس، عمالیق نام قومی بادیه‌نشین در دوران باستان بود. نخستین رویارویی این قوم با بنی‌اسرائیل زمانی رخ داد که یهودیان به رهبری موسی از مصر خروج کرده و در بیابان آواره بودند. در آن شرایطِ ضعف و خستگی، عمالیقی‌ها به شکلی غافلگیرانه به ضعیف‌ترین بخش‌های کاروان بنی‌اسرائیل حمله کردند. این حمله در الهیات یهودی به‌عنوان نمادی از شرارت مطلق ثبت شد. در همین راستا، در سفر تثنیه آمده که حضرت موسی علیه‌السلام در اواخر عمرش با یادآوری حمله عمالیق به یهودیان در چند دهه قبل، یهودیان را موظف می‌کند که همیشه باید نام‌ عمالیق‌ را از روی‌ زمین‌ محو و نابود کنند:

«هرگز نباید کاری‌ را که‌ مردم‌ عمالیق‌ هنگام‌ بیرون‌ آمدن‌ از مصر با شما کردند فراموش‌ کنید. به‌ یاد داشته‌ باشید که‌ ایشان‌ بدون‌ ترس‌ از خدا با شما جنگیده‌، کسانی‌ را که‌ در اثر ضعف‌ و خستگی‌ عقب‌ مانده‌ بودند به‌ هلاکت‌ رسانیدند؛ بنابراین‌ وقتی‌که‌ خداوند، خدایتان‌ در سرزمین‌ موعود شمارا از شر تمامی‌ دشمنانتان‌ خلاصی‌ بخشید، باید نام‌ عمالیق‌ را از روی‌ زمین‌ محو و نابود کنید. هرگز این‌ را فراموش‌ نکنید.» (2)

نکته دوم: فرمان نابودی مطلق؛ الگوی تقابل با شر محض

درگیری با عمالیق در طول تاریخ بنی‌اسرائیل ادامه یافت تا اینکه تقریباً سه قرن بعد، در دوران پادشاهی طالوت (شائول)، این تقابل به اوج خود رسید. در کتاب اول سموئیل فرمانی بسیار قاطع و بدون انعطاف برای تلافی و ریشه‌کنی این قوم صادر می‌شود. در این الگوی تقابل، هیچ تمایزی میان نظامیان و غیرنظامیان و حتی انسان‌ها و حیوانات وجود ندارد:

«روزی سموئیل به شائول گفت: خداوند مرا فرستاد که تو را مسح کنم تا بر قوم او اسرائیل سلطنت کنی. پس الآن به پیغام خداوندِ قادر متعال توجه کن. او می‌فرماید: من مردم عمالیق را مجازات خواهم کرد؛ زیرا وقتی قوم اسرائیل را از مصر بیرون می‌آوردم، آن‌ها نگذاشتند از میان سرزمینشان عبور کنند. حال برو و مردم عمالیق را قتل‌عام کن. بر آن‌ها رحم نکن بلکه زن و مرد و طفل شیرخواره، گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را نابود کن.» (3)

گرچه طالوت فرمانِ سموئیل برای نابودی عمالیق را تا حد زیادی عملی کرد، اما با زنده نگه‌داشتن پادشاهِ آن‌ها، این مأموریتِ الهی را ناقص گذاشت. همین نافرمانی باعث شد تا ریشه این دشمنِ باستانی کاملاً قطع نشود و ماجرا همچنان ادامه یابد. به همین دلیل، در فرازهای دیگری از کتاب مقدس، شاهد نبردهای مستمرِ پادشاهانی چون داوود با بازماندگانِ عمالیق هستیم؛ تقابل‌هایی خونین که سرانجام در دوران حِزقیا (از پادشاهان برجسته حکومت یهودا) برای همیشه پایان یافت.

نکته سوم: دگردیسی عمالیق از یک قوم تاریخی به یک نماد فراتاریخی

با گذشت زمان و از بین رفتن تاریخی قوم عمالیق در دوران باستان، این واژه در ادبیات و فقه یهود دچار یک دگردیسی معنایی شد. عمالیق از یک مفهوم «نژادی و خونی» به یک مفهوم «نمادین و فراتاریخی» تبدیل گشت. در سنت تفسیری یهود، هر دشمنی که موجودیت یهودیان را به‌صورت بنیادین تهدید کند و قصد نابودی کامل آن‌ها را داشته باشد، صرف‌نظر از نژاد و جغرافیا، در دایره مفهومی «عمالیق» قرار می‌گیرد. این برچسب در طول تاریخ به امپراتوری‌های مختلف و دشمنان متعددی زده شده است. این تغییر کارکرد، به این واژه قابلیتی انعطاف‌پذیر می‌دهد تا در هر عصر، متناسب با بزرگ‌ترین تهدید موجود، بازتعریف شود.

یکی از بارزترین نمونه‌های پیوند نمادین با مفهوم عمالیق، در متون مربوط به تاریخ باستان ایران و ماجرای استر و مردخای دیده می‌شود. داستان با پیروزی یهودیان و کشته شدن هامان و حامیانش به پایان می‌رسد. بر اساس ترجمه‌های قدیم از کتاب استر در این واقعه یهودیان در سراسر امپراتوری دست به انتقام زده و حدود 77 هزار نفر از دشمنان خود را می‌کشند. (4) در کتاب «دانشنامه یهودیت» آمده که در جشن سالانه پوریم که یادآور این رویداد است، یهودیان به‌صورت آیینی همان آیات کتاب تثنیه درباره لزوم محو نام عمالیق را قرائت می‌کنند. (5)

نکته چهارم: کارکرد سیاسی و روان‌شناختی واژه عمالیق در دوران مدرن

زمانی که یک مقام ارشد سیاسی یا نظامی در اسرائیل، از واژه «عمالیق» برای توصیف دشمنان فعلی (مانند حماس در غزه یا دولت و ملت ایران) استفاده می‌کند، در حال مرزبندی شدید با دشمن است. این نام‌گذاری، دعوای سیاسی و سرزمینی امروز را از یک نبرد ژئوپلیتیک و مدرن، به یک نبرد الهیاتی، تاریخی و موجودیتی ارتقا (تنزل) می‌دهد. کارکرد اصلی این واژه‌سازی، القای این پیام به افکار عمومی داخلی و یهودیان سراسر جهان است که دشمن فعلی، صرفاً یک رقیب سیاسی یا نظامی نیست، بلکه همان شر مطلق باستانی است که بر اساس الگوی کتاب مقدس، باید آن‌ها را بدون قیدوبندهای اخلاقی مرسوم در جنگ‌های مدرن (مانند تناسب در دفاع یا تفکیک نظامی از غیرنظامی) نابود کرد و هیچ‌گونه رحمی در این مسیر جایز نیست.

نتیجه:

بنا‌بر آنچه گذشت، روشن می‌شود که استفاده از واژه «عمالیق» در قبال مردم غزه و ایرانیان توسط مقامات اسرائیلی، بازتابی از درهم‌تنیدگی عمیق دین، اسطوره و سیاست است. این واژه که ریشه در دستورات متون مقدس برای ریشه‌کنی قومی خاص در دوران باستان دارد، در طول قرون متمادی به نمادی برای رویارویی با دشمنان تبدیل شده است. پیوند این مفهوم با رویدادهای تاریخی مانند جشن پوریم، نشان‌دهنده تداوم این الگوی فکری در حافظه جمعی یهودیان است. احضار و استفاده از این کلیدواژه باستانی در تریبون‌های سیاسی امروز، تلاشی آگاهانه برای مشروعیت‌بخشی به رویکردهای حداکثری و توجیه برخوردهای خشن و بدون اغماض با مخالفان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. Amalek

2. ثنیه، 25: 17-19

3. اول سموئیل، 15: 1-3.

4. استر، 9: 5-32.

5. Neusner, Jacob, Alan J. Avery-Peck, and William Scott Green, eds. The Encyclopedia of Judaism. New York: Museum of Jewish Heritage, 1999, p.49.

ریشه جلوگیری غیریهودیان به پناهگاه ها در کتاب مقدس یهودیان
مفاهیم «قوم برگزیده» و تمایزات در متون یهودی بسته به تفسیرهای تاریخی، به برداشت‌های گوناگون از معنوی تا قوم‌گرایانه منجر شده است.

پرسش:

در برخی کلیپ‌ها و تصاویر دیده می‌شود که تعدادی از اسرائیلی‌ها از ورود غیریهودیان به پناهگاه‌ها جلوگیری می‌کنند. آیا چنین رفتارهایی می‌تواند ریشه در کتاب‌های مقدس یهودیان داشته باشد؟

پاسخ:

در بسیاری از سنت‌های دینی، متون مقدس و تفسیری، جایگاهی بنیادین در شکل‌دهی به باورها، هویت جمعی و حتی رفتارهای اجتماعی پیروان دارند. این متون غالباً طی قرن‌ها شکل گرفته‌اند و در بسترهای تاریخیِ متفاوتی مورد تفسیر قرار گرفته‌اند. به همین دلیل، ممکن است یک متن دینی واحد در دوره‌های مختلف یا نزد گروه‌های گوناگون، به شکل‌های متفاوتی فهمیده شود. یهودیت نیز از این قاعده مستثنا نیست.

در برخی بحث‌های معاصر، به‌ویژه زمانی که رفتارهای تبعیض‌آمیز در جامعه مشاهده می‌شود، این پرسش مطرح می‌شود که آیا چنین رفتارهایی می‌تواند ریشه‌ای در متون مقدس داشته باشد یا نه؟ برای نمونه، گاه در برخی کلیپ‌ها یا گزارش‌ها دیده می‌شود که افرادی از ورود غیریهودیان به پناهگاه‌ها یا مکان‌های محافظتی جلوگیری می‌کنند. این مسئله این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا چنین رفتارهایی ممکن است به کتاب‌های مقدس یهودیان مانند تنخ و تلمود مرتبط باشد یا خیر. برای روشن‌تر شدن این موضوع، لازم است به برخی آموزه‌ها و تفاسیر موجود در این متون اشاره شود.

نکته اول: مفهوم «قوم برگزیده» در تنخ

تنخ (1) کتاب مقدس یهودیان است که شامل تورات و مجموعه‌ای از کتاب‌های تاریخی، دینی و حِکَمی است. (2) در بخش‌های مختلف این کتاب، از رابطه ویژه خداوند با قوم بنی‌اسرائیل سخن گفته شده و آنان به‌عنوان قومی مقدس یا برگزیده معرفی شده‌اند. در برخی فرازهای تنخ چنین آمده است:

• «زیرا که تو برای خدایت، یهوه، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است تا از جمیع قوم‌هایی که بر روی زمین‌اند، قوم مخصوص برای خود او باشی.» (3)

• «برای من مقدس باشید، زیرا که من یهوه قدوس هستم و شمارا از امت‌ها امتیاز کرده‌ام تا از آنِ من باشید.» (4)

• «و اکنون اگر آواز مرا فی الحقیقه بشنوید و عهد مرا نگاه دارید، همانا خزانه خاص من از جمیع قوم‌ها خواهید بود، زیرا که تمامی جهان از آنِ من است و شما برای من مملکت کهنه و امت مقدس خواهید بود.» (5)

• «من‌ که‌ یهوه‌ هستم‌ تو را به‌ عدالت‌ خوانده‌ام‌ و دست‌ تو را گرفته‌، تو را نگاه‌ خواهم‌ داشت‌ و تو را عهد قوم‌ و نور امّت‌ها خواهم‌ گردانید. تا چشمان‌ کوران‌ را بگشایی‌ و اسیران‌ را از زندان‌ و نشینندگان‌ در ظلمت‌ را از محبس‌ بیرون‌ آوری‌.» (6)

این عبارات نشان می‌دهد که در متون مقدس یهودی، بنی‌اسرائیل/ یهودیان دارای جایگاهی خاص در ارتباط با خداوند معرفی شده‌اند. همین موضوع در طول تاریخ به شکل‌گیری مفهوم «قوم برگزیده» در سنت یهودی انجامیده است. بااین‌حال، درباره معنای دقیق آن تفسیرهای متفاوتی ارائه شده است. یکی از تفسیرها برگزیدگی را به معنای نوعی برتری قوم یهود نسبت به دیگر اقوام می‌داند.

 این دیدگاه خود به چند صورت بیان شده است:

 برخی معتقدند هنگامی‌که پیام الهی به ملت‌های مختلف عرضه شد، تنها بنی‌اسرائیل آن را پذیرفتند و به همین دلیل شایسته این انتخاب شدند. در این برداشت، برگزیدگی نتیجه پذیرش مسئولیت دینی است.

 تفسیر دیگری بر جنبه نژادی تأکید می‌کند و برگزیدگی را به نَسَب ابراهیمی و پاکی‌تبار نسبت می‌دهد.

 در مقابل، برخی مفسران برتری را نه نژادی، بلکه اخلاقی می‌دانند و معتقدند که بنی‌اسرائیل به سبب گرایش به توحید و پرستش خدای یگانه یا انجام وظایف خاص، از سوی خداوند انتخاب شدند و در صورت نافرمانی، از این موقعیت هبوط می‌یابند. تفاسیر دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که بیانگر تفاوت دیدگاه یهودیان در تفسیر برگزیدگی قوم یهود است. (7)

نکته دوم: تعابیر قوم‌گرایانه‌ی تلمود

تلمود (8) یکی از مهم‌ترین مجموعه‌ متون در سنت یهودی است که شامل مباحث فقهی، حقوقی، اخلاقی و تفسیری است. این اثر حاصل چندین قرن گفت‌وگو و مناظره میان خاخام‌هاست و برخلاف تصور رایج، کتابی یکدست با یک دیدگاه واحد نیست. بسیاری از بخش‌های آن به شکل مباحثه و اختلاف‌نظر تنظیم شده‌اند و بدون توجه به زمینه تاریخی و موضوع بحث، فهم دقیق آن‌ها دشوار است. (9)

مرتبط با موضوع موردنظر در پرسش، در برخی بخش‌های تلمود عباراتی وجود دارد که گاهی به‌گونه‌ای تفسیر می‌شوند که نوعی تمایز شدید میان یهودیان و غیریهودیان را نشان می‌دهد. برای نمونه در رساله باوا متسیا در رویه ب از برگه 114 آمده است: «شما [یهودیان] انسان نامیده می‌شوید، اما غیریهودیان انسان نیستند.» (10) همچنین در رساله شابات در رویه الف از برگه 146 آمده است که خداوند جهان را برای اسرائیل آفریده است. (11) در رساله عِوودا زارا در رویه ب برگه 26 نیز نجات غیریهودیان نهی شده است. عبارت‌هایی ازاین‌دست می‌تواند در نژادپرستی گروهی از یهودیان مؤثر باشد. (12)

نتیجه:

مسئله نسبت میان رفتارهای تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه برخی افراد و متون یهودیت، موضوعی پیچیده و چندبُعدی است. از یک‌سو، وجود برخی عبارات در تنخ و تلمود که می‌تواند تبعیض‌آمیز به نظر برسد، امکان سوءبرداشت یا استفاده ایدئولوژیک را فراهم می‌کند؛ از سوی دیگر، این متون دارای تفاسیر متنوعی هستند و بسیاری از مفسران یهودی مفهوم برگزیدگی را نه نشانه برتری نژادی، بلکه مسئولیتی دینی یا مفهومی معنوی دانسته‌اند. بااین‌همه، نمی‌توان نادیده گرفت که در طول تاریخ، برداشت‌های قوم‌گرایانه یا نژادمحور از این متون در میان برخی گروه‌های یهودی طرفدارانی داشته و چه‌بسا در رفتارهای تبعیض‌آمیز گروهی از یهودیان مؤثر واقع شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. Tanakh

2. سلیمانی، عبدالرحیم، درآمدی بر شناخت کتاب مقدس، مجله هفت‌آسمان، 1378 ش، شماره 2.

3. سفر تثنیه، 7: 6

4. سفر لاویان، 20: 26

5. سفر خروج، 19: 5-6

6. کتاب اشعیا، 42: 6-7

7. برای مطالعه بیشتر، رک: گندمی، رضا، اندیشه قوم برگزیده در یهودیت، فصلنامه هفت‌آسمان، تابستان 1384 ش، شماره 26؛ سلیمانی، عبدالرحیم، قوم یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی، هفت‌آسمان، 1383 ش، شماره 22.

8. Talmud

9. طالبی دارابی، باقر، سیر تکون تلمود، فصلنامه هفت‌آسمان، تابستان 1378 ش، شماره 2، ص 164-174.

10. Bava Metzia 114b

11. Shabbat 146a

12. Abodah Zarah 26b

ایمان گرایی در مسیحیت
ایمان‌گرایی، اولویت دادن ایمان بر عقل در معرفت دینی است که در سنت مسیحی رایج و در اسلام مردود است.

پرسش:

ایمان‌گرایی چیست و چرا در مسیحیت رواج یافته است، اما مسلمانان آن را نمی‌پذیرند؟

پاسخ:

مسئله نسبت میان ایمان و عقل از بنیادی‌ترین مسائل در فلسفه دین و الهیات به شمار می‌آید و همواره در سنت‌های دینی مختلف به اَشکال گوناگون صورت‌بندی شده است. برخی سنت‌ها بر تقدم عقل در شکل‌گیری ایمان تأکید کرده‌اند و برخی دیگر، ایمان را نقطه آغاز هرگونه فهم دینی دانسته‌اند. یکی از مهم‌ترین رویکردها در این زمینه، «ایمان‌گرایی» است که به‌ویژه در الهیات مسیحی نقش پررنگی یافته و در اَشکال مختلفی از نفی نقش عقل تا تقدم ایمان بر فهم عقلانی بروز کرده است. در مقابل، در سنت اسلامی، به‌ویژه در کلام شیعی، عقل جایگاهی محوری در معرفت دینی دارد و ایمان بدون نوعی داوری عقلانی معتبر تلقی نمی‌شود. ازاین‌رو بررسی مفهوم ایمان‌گرایی، ریشه‌های آن در مسیحیت و نقد آن از منظر اسلام، می‌تواند تفاوت دو الگوی معرفت دینی را به‌روشنی نشان دهد.

 

نکته اول: ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی

ایمان‌گرایی (Fideism) رویکردی در فلسفه دین و الهیات است که بر اساس آن، ایمان دینی نقش بنیادی‌تری نسبت به عقل در معرفت دینی دارد. مطابق این دیدگاه، دست‌یابی به حقایق دینی یا اساساً مستقل از عقل است یا دست‌کم بدون نوعی ایمان اولیه ممکن نیست. ایمان‌گرایی در سنت مسیحی به اَشکال و درجات مختلفی ظهور یافته است.

یکی از گونه‌های ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی، دیدگاهی است که معتقد است گزاره‌های دینی موضوع ارزیابی و داوری عقلانی نیستند و پذیرش آن‌ها مبتنی بر اعتماد ایمانی است، نه استدلال فلسفی. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «ما به وجود خدا و محبت او نسبت به انسان ایمان داریم،» مقصود این است که این باورها صرفاً بر پایه ایمان پذیرفته ‌شده‌اند و نه بر اساس برهان عقلی و حتی تلاش برای اثبات یا رد آن‌ها از طریق عقل، می‌تواند به‌عنوان امری مخلّ ایمان تلقی شود. (1) در این رویکرد، ایمان نوعی التزام وجودی و شخصی است که ارزیابی‌های عقلانی نقشی اساسی در شکل‌گیری یا استمرار آن ندارند. (2)

این نوع ایمان‌گرایی را می‌توان در آثار برخی متفکران اولیه مسیحی مانند ترتولیان مشاهده کرد؛ جایی که او در عبارتی مشهور می‌گوید: «آتن را با اورشلیم چه‌کار؟!»؛ یعنی عقل فلسفی یونانی چه نسبتی با ایمان مسیحی دارد؟ (3) در این قرائت، میان ایمان و عقل نوعی تنش یا حتی تقابل برقرار می‌شود.

گونه دیگری از ایمان‌گرایی در الهیات مسیحی که معتدل‌تر و فلسفی‌تر است، به آگوستین و پیروان او نسبت داده می‌شود. آگوستین برخلاف ایمان‌گرایان افراطی، منکر نقش عقل در دین نبود و برای آموزه‌های مسیحی استدلال‌های عقلی ارائه می‌کرد؛ اما درعین‌حال معتقد بود که عقل بدون نوعی ایمان اولیه قادر به فهم معانی عمیق دین نیست. شعار مشهور او «ایمان بیاور تا بفهمی» ناظر به همین نکته است که فهم دینی در چارچوب یک افق ایمانی شکل می‌گیرد. (4)

از نگاه آگوستین، ایمان و عقل در رابطه‌ای دیالکتیکی قرار دارند: انسان با ایمان آغاز می‌کند، سپس می‌کوشد با تفکر عقلانی ایمان خود را عمیق‌تر و معقول‌تر سازد. بااین‌حال، در موارد تعارض میان عقل فلسفی و تعالیم کتاب مقدس، او نهایتاً ایمان را مرجع نهایی می‌دانست. (5)

به‌طورکلی می‌توان گفت که رواج ایمان‌گرایی در مسیحیت تا حد زیادی با ساختار الهیات مسیحی و برخی آموزه‌های بنیادین آن، مانند تثلیث، تجسد و فدیه، مرتبط است؛ آموزه‌هایی که از منظر بسیاری از متکلمان مسیحی، فراتر از توان اثبات یا درک کامل عقل انسانی‌اند و تنها در افق ایمان قابل‌پذیرش تلقی می‌شوند. (6)

 

نکته دوم: نقد ایمان‌گرایی و تفاوت رویکرد اسلام

در سنت اسلامی، به‌ویژه در کلام شیعی، رابطه ایمان و عقل به‌گونه‌ای دیگر صورت‌بندی شده است. در اسلام، عقل نه در تقابل با ایمان، بلکه به‌عنوان یکی از منابع معتبر معرفت دینی در کنار قرآن و سنت شناخته می‌شود. آیات فراوانی در قرآن بر تعقل، تفکر و تدبر تأکید دارند (7) و در روایات نیز عقل به‌عنوان «حجت درونی» انسان معرفی شده است. (8)

از منظر اسلام، ایمان امری اختیاری و آگاهانه است (9) و انسان موظف است با تفکر و شناخت، دین خود را برگزیند. به همین دلیل، در اصول دین تقلید پذیرفته نیست و هر فرد باید به‌صورت اجمالی و عقلانی به حقانیت توحید، نبوت و معاد برسد؛ (10) بنابراین، اصل ایمان در اسلام مبتنی بر نوعی داوری عقلانی است، نه صرف اعتماد یا التزام بی‌دلیل.

البته در اسلام نیز آموزه‌هایی وجود دارد که عقل به‌تنهایی قادر به درک جزئیات آن‌ها نیست؛ مانند بسیاری از اوصاف عالم آخرت یا کیفیت دقیق صفات الهی. در این موارد، انسان به دلیل اعتمادی که پیش‌تر به‌صورت عقلانی به پیامبر و منابع وحی پیدا کرده است، این آموزه‌ها را می‌پذیرد؛ اما این پذیرش، برخلاف ایمان‌گرایی مسیحی، بر پایه یک ایمان پیشینِ عقلانی استوار است، نه در تعارض با عقل.

به تعبیر دیگر، در اسلام نوعی سلسله‌مراتب معرفتی وجود دارد: ابتدا عقل، اصل دین و منبع وحی را معتبر می‌سازد؛ سپس ایمان به وحی، زمینه پذیرش آموزه‌های فراعقلی را فراهم می‌کند. این وضعیت شبیه اعتماد به پزشک است: انسان ابتدا با معیارهای عقلانی صلاحیت پزشک را احراز می‌کند، سپس در جزئیات درمان به تشخیص او اعتماد می‌نماید.

ازاین‌رو، تفاوت اساسی اسلام با ایمان‌گرایی مسیحی در این است که در اسلام، ایمان از عقل گسسته نیست و حتی در سطح بنیادین، بدون داوری عقلانی معتبر شمرده نمی‌شود؛ درحالی‌که در بسیاری از قرائت‌های مسیحی، ایمان به‌عنوان نقطه آغاز معرفت دینی و گاه مقابلِ عقل تلقی می‌شود.

نتیجه:

بررسی ایمان‌گرایی نشان می‌دهد که اختلاف میان مسیحیت و اسلام در این زمینه، صرفاً اختلافی لفظی یا جزئی نیست، بلکه ریشه در دو الگوی متفاوت از معرفت دینی دارد. در بسیاری از قرائت‌های مسیحی، ایمان به‌عنوان نقطه آغاز معرفت دینی و شرط فهم حقیقت تلقی می‌شود و عقل نقشی ثانوی یا تقویتی می‌یابد؛ اما در سنت اسلامی، ایمان از ابتدا باید بر نوعی تشخیص عقلانی استوار باشد و بدون آن، معتبر شمرده نمی‌شود. هرچند در هر دو سنت، آموزه‌هایی وجود دارند که فراتر از دسترس عقل‌اند، اما تفاوت اساسی در این است که در اسلام، پذیرش این آموزه‌ها مبتنی بر ایمانی است که خود از عقل تغذیه کرده است. ازاین‌رو می‌توان گفت که اسلام نه ایمان‌ستیز است و نه عقل‌ستیز، بلکه الگویی از «ایمان عقلانی» ارائه می‌دهد که در آن، عقل و ایمان در رابطه‌ای مکمل قرار دارند.

پی‌نوشت‌ها:

1. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 78.

2. کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه داریوش آشوری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367 ش، ج 7 ص 85.

3. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چ 6، 1388 ش، ص 70.

4. گاتلیب، آنتونی، رویای خرد: تاریخ فلسفه غرب از یونان تا رنسانس، ترجمه لیلا سازگار، تهران، ققنوس، چ 1، 1384 ش، ص 506 و ص 510.

5. راسل، برتراند، تاریخ فلسفه، ترجمه نجف دریابندری، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چ 4، 1353 ش، ج 2، ص 93 و 94.

رشد اخلاقی انسان از اهداف اصلی ادیان الهی است. پیامبر اسلام(ص) بر تکمیل فضایل اخلاقی تأکید کرده و قرآن پالایش درون و تزکیه نفس را از اهداف اصلی پیامبران می‌داند

پرسش:

کارکردهای دین در حوزه اخلاق چیست؟

پاسخ:

رشد و پیشرفت اخلاقی انسان از اهداف اصلی ادیان الهی، به‌ویژه اسلام، است. پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هدف اصلی رسالت خود را تکمیل فضایل اخلاقی معرفی کرده است (۱) و قرآن کریم بر پالایش درون و تزکیه نفس تأکید فراوان دارد و حتی گاه آن را مقدم بر تعلیم می‌داند. (۲) از این نظر، تبیین نقش و کارکردهای دین وحیانی در رشد و تکامل اخلاقی مفید و ضروری است. (۳)

 در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

تصحیح انگیزه و نیت

نیت، باطن و حقیقت عمل است (5) و به عمل، ارزش اخلاقی می‌دهد. (4) از این نظر، صِرف خوب بودنِ ظاهر عمل کافی نیست؛ انگیزه فاعل نیز باید درست باشد تا عمل ارزشمند شود. این انگیزه باید معطوف به کسب رضایت خدا باشد؛ (6) چراکه راه کسب رضایت او، همان راه سعادت و خوشبختی است. انگیزه‌های دیگر مانند پیروی از هوس‌ها یا دنیاطلبی، (7) هیچ سودی برای زندگی ابدی انسان ندارند.

شناساندنِ موانع تکامل اخلاقی

دین وحیانی موانع تکامل اخلاقی را به دودسته کلی تقسیم می‌کند:

- موانع شناختی که باعث ضعف یا انحراف فکری می‌شوند؛ مانند اعتنای بیش‌ازحد به محسوسات، (8) تقلید نکوهیده و بدون پشتوانه عقلی (9) و پیروی از ظن و وهم. (10)

- موانع گرایشی و تمایلات نادرست که بُعد حیوانی را تقویت و بُعد انسانی را تضعیف می‌کند؛ مانند استکبار و خودپسندی، (11) دنیاگرایی و ثروت گرایی، (12) دستیابی به مقام و موقعیت اجتماعی. (13)

شناخت موانع و کنار نهادن آن‌ها، نقش بسزایی در رشد اخلاقی انسان دارد. از این نظر نیز دین بر رشد اخلاقی مؤثر است.

تأثیر عمل اختیاری انسان

قرآن و روایات، رابطه‌ای تکوینی بین اعمال اختیاری انسان و سعادت یا شقاوت او را بیان می‌کنند. از این نظر، سعادت و شقاوت، نتیجه مستقیم خودِ عمل است، نه پاداش یا مجازات جداگانه الهی. (14) توجه به این حقیقت نیز در اخلاقی زیستن مؤثر است.

گزینش لذت بهتر و پایدارتر

وحی، انسان را به گزینش لذت‌های برتر و پایدارتر فرامی‌خواند. لذت‌های مادی، زودگذر و اغلب همراه با رنجند، اما لذت‌های معنوی و خوشی‌های اخروی، پایدار و ابدی هستند. (15) بنابراین، بسنده کردن به لذت‌های دنیوی، مایه خسران و حسرت است. (16)

حس مهربانی و مسئولیتپذیری

دین خدا را با صفاتی مانند مهربانی و عدالت معرفی می‌کند و انسان را به الگوبرداری از این صفات تشویق می‌نماید که نتیجه آن، مهرورزی بیشتر و عادلانه زیستن است. همچنین، اعتقاد به نظارت همیشگی خدا، حس مسئولیت درونی را تقویت می‌کند که نتیجه آن، پایبندی بیشتر به اصول اخلاقی به خاطر کسب رضایت خدا است.

نظام کیفر و پاداش اخروی

اعتقاد به زندگی پس از مرگ، ضمانت اجرایی اخلاق است. باور به تأثیر مستقیم اعمال انسان در سرنوشت اخروی، انگیزه‌ای نیرومند برای رفتار اخلاقی ایجاد می‌کند. پاداش نیکوکاران و کیفر بدکاران در جهان آخرت، همواره در تعالیم وحیانی تأکید شده است. (17)

الگوسازی برای اخلاقی زیستن

برای اخلاقی شدن انسان و جامعه، شناخت خوبی‌ها و بدی‌ها کافی نیست؛ بلکه به الگوهای عملی نیز نیاز است. وجود این الگوها، مانند پیامبران و اولیای الهی در قرآن، انگیزه‌ زیستن اخلاقی را تقویت کرده و توهم «دست‌یابی به فضایل غیرممکن است» را از بین می‌برد. این الگوها به انسان در تحمل سختی‌های مسیر صحیح یاری می‌رسانند. (18)

نتیجه‌گیری:

بنا بر آنچه گذشت روشن می‌شود که دین و اخلاق اگرچه از جهاتی از هم متمایزند، اما دین از طریق ترسیم اصول عقیدتی مثل اعتقاد به خدا و جهان پس از مرگ، اهمیت نیت و انگیزه در رفتارهای اخلاقی، الگوسازی و ... نقش به‌سزایی در رشد اخلاقی انسان در دو ساحت فردی و جمعی دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، 1403 ق، ج 16، ص 210.

2- سوره آل‌عمران، آیه 164: «... وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ.»

3- نجارزادگان، فتح‌الله، رهیافتی بر اخلاق و تربیت اسلامی، قم، دفتر نشر معارف، 1386 ش، ص 20.

4- طوسی، محمدحسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن موسوی خرسان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 4، ص 186.

5- سوره بقره، آیه 284: «... وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ.»

6- همان، آیه 272: «... وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ.»

7- سوره قصص، آیه 83: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا... .»

8- سوره فرقان، آیه 21: «وَقَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلَائِکَهُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا... .»

9- سوره بقره، آیه 170: «...قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ.»

10- سوره یونس، آیه 36: «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا... .»

11- سوره قصص، آیه 83: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ.»

12- سوره یونس، آیه 7: «... وَرَضُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا.»

13- سوره منافقون، آیه 8: «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ... .»

14- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج 6، ص 376-377.

15- سوره اعلی، آیه 17: «وَالْآخِرَهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى.»

16- سوره یونس، آیات 7-9: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا ... .»

17- سوره زلزال، آیات 7-8: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ... .»

18- سوره احزاب، آیه ۲۱: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ...»

زرتشتیان نقش بالدار فْرَوَهَر را نشان اختصاصی خود می‌دانند و ادعا می‌کنند از گذشته‌های دور نیز این نقش، نماد آنها بوده است در حالی که اثبات این حرف مشکل است.
زرتشتیان و نماد فَرَوَهَر

پرسش:

آیا هخامنشیان زرتشتی بودند؟ نقش انسان بالدار نشان دین زرتشت است؟

پاسخ:

امروزه زرتشتیان نقش بالدار فْرَوَهَر را نشان اختصاصی خود می‌دانند و بسیاری از آنها ادعا می‌کنند از گذشته‌های دور نیز این نقش، نماد آنها بوده است. در تفسیر این نماد می‌گویند: سه ردیف پر در هر دو بال فْرَوَهَر اشاره به «اندیشه و گفتار و کردار نیک» دارد و سه ردیف پر در قسمت دُم اشاره به اندیشه و گفتار و کردار بد. پیرمرد سالخورده در نماد فروهر اشاره به شخص نیکوکار و یکتاپرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده‌اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان است و حلقۀ دایره‌ای در دست او، نشان پیمان با پروردگار است
بسیاری تصور می‌كنند در هر اثر باستانی كه این نشان وجود دارد، صاحب آن زرتشتی بوده است. یکی از دلایل زرتشتی خواندن هخامنشی‌ها وجود نگارۀ فروهر در تخت جمشید، و کتیبۀ داریوش هخامنشی در بیستون است؛ در حالی که پیش از هخامنشیان اقوام دیگری از نمادی مشابه این استفاده کرده‌اند که در آثار باستانی بر جای مانده از آنها موجود است. در تمدن اورارتو در شمال بین النهرین، نماد خدایان و موجودات ماوراء الطبیعی بود، سومریان باستان، نمادی مشابه برای ارباب اجنه داشتند. آشوریان و مصریان باستان نیز مشابه این نماد را برای خدایان خود استفاده می‌کردند.(۱)

موبَد مهران غیبی از عالمان زرتشتی معتقد است این نماد در گذشته‌های دور متعلق به دین زرتشت نبوده و در قرون اخیر، موبدان، آن را به عنوان آرم خود برگزیده‌اند.(۲) اگر نقش فروهر در طول زمان نماد دینی زرتشتیان بوده باید از گذشته‌های دور در آتشکده‌هایشان حک شده باشد، در حالی که در سراسر عصر ساسانیان كه اوج اقتدار دستگاه آتش و دین زرتشتی است، نه تنها در هیچ آتشکده‌ای، که در هیچ بنا و کتیبه و سکه و مُهر و اثری این نماد دیده نمی‌شود. حتی در گزارش سیاحان اروپایی از زرتشتیان عهد صفوی نیز اشاره‌ای به این نقش وجود ندارد. زرتشتیان در دوره‌های اخیر این نقش را واجد خصوصیات دینی خود یافته و بر دیوار آتشكده‌ها و کتب و رسالات دینیشان حک کرده‌اند. در عهد ناصرالدین شاه قاجار، به همت «مانِكجی لیمجی هاتریا»، نمایندۀ پارسیان هندی، آتشكده‌های یزد و کرمان از نو ساخته می‌شود. آتشکدۀ مشهور فعلی یزد، موسوم به «آتش ورهرام» کمتر از یک قرن پیش به هزینۀ پارسیان هندی ساخته شد و نشان فروهر بر سردر ورودی آن جای گرفت؛ همین طور نیز آتشکده آدریان و معبد تهران. آمدن این نقش به ایران با مفهوم زرتشتی‌اش، احتمالاً با ساخت این آتشكده‌ها توسط پارسیان هندی در قرن اخیر همراه بوده است.(۳)

پی نوشت:
۱. فاطمی، سیدحسن، راه راستی، ص۷۸
۲. همان، ص۸۱
۳. همان، ص۸۰-۸۱
 

 

 

با آنکه منابع اسلامی ومسیحی درجریان مصلوب شدن حضرت عیسی علیه‌السلام با یکدیگر اختلافاتی دارند اما درباره اصل عروج حضرت عیسی علیه‌السلام اختلاف‌نظر زیادی ندارند.
محل زندگی حضرت عیسی علیه السلام

پرسش:
در انجیل گفته‌شده که حضرت عیسی اینک زنده است و به آسمان‌ها عروج کرده است. دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟ آیا ایشان در آسمان‌ها زندگی می‌کند یا اینکه در همین دنیا ساکن است و در پرده غیبت است؟
 

پاسخ:
با عنایت به آنچه در انجیل‌ها آمده، مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی علیه‌السلام پس از دستگیری، کشته و بر صلیب آویزان شد (1) و سپس به خاک سپرده شد. (2) پس از سه روز که مریم مجدلیه و زنانی دیگر برای زیارت قبر ایشان رفتند، آن را خالی یافته و در کنار قبر فرشته‌ای را مشاهده کردند که به آن‌ها مژده داد عیسی مسیح از قبر برخاسته و از آن‌ها خواست که به حواریون خبر دهند که برای ملاقات با عیسی به جلیل بروند. حواریون عیسی مسیح را در جلیل زیارت کرده و برخاستن او از قبر برایشان مسجل شد. حضرت عیسی علیه‌السلام از آن‌ها خواست که دین خدا را تبلیغ کنند و پس از بیان این وصیت، به آسمان‌ها صعود کرد و در دست راست خدا نشست. (3) در ادامه، بر اساس منابع معتبر در دین اسلام، در قالب نکاتی به داوری درباره این عقاید مسیحی می‌پردازیم.

نکته اول:
بنا بر آیات قرآن، حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام مقتول و مصلوب نشد و آن کسی که این اتفاقات برای او رخ داد، فردی شبیه به حضرت بوده است و خداوند حضرت را به‌سوی خود بالا برده است: «و گفتارشان که ما مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم در حالى که نه او را کشتند و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آن‌ها مشتبه شد؛ و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند؛ و قطعاً او را نکشتند؛ بلکه خدا او را به‌سوی خود بالا برد؛ و خداوند، توانا و حکیم است». (4)
مفسران مسلمان در تفسیر فراز آخر این آیات، یعنی عبارت ﴿ بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ﴾؛ خدا او را به‌سوی خود بالا برد» احتمالات مختلفی را طرح کرده‌اند:
الف) رحلت طبیعی: حضرت عیسی علیه‌السلام بعد از نجات از دستگیری، به شکل طبیعی رحلت کرده و خداوند روح پاکش را به‌سوی خود بالا برده است.
ب) عروج به آسمان: چنانچه ظاهر برخی از آیات و روایات (5) بر آن دلالت دارد و نقل‌شده که هنگام ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه، حضرت عیسی علیه‌السلام از آسمان‌ها فرود می‌آید و به ایشان اقتدا کرده و به امامت ایشان نماز می‌خواند.
ج) غیبت و مخفی شدن از دیگران: یعنی ایشان همانند حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه، روح و بدنش با حفظ حیات از دیدگان پنهان شده است و ایشان زنده و منتظر ظهور است.
از نگاه آیت‌الله جوادی آملی هر سه احتمال ممکن است و هیچ ترجیح قاطع میان آن‌ها وجود ندارد. (6) البته ایشان بنابر ظاهر آیات و روایات، احتمال نخست یعنی رحلت طبیعی ایشان و عروج روح ایشان به سرای دیگر را نامحتمل‌تر دانسته و با قرینه‌هایی، این احتمال را ضعیف می‌داند (7) و دو احتمال دیگر را با ظاهر برخی روایات سازگارتر می‌داند. (8)

نکته دوم:
بنا بر روایات نیز، حضرت عیسی علیه‌السلام بی‌آنکه دستگیر و کشته و دفن شود، عروج کرده است و به‌سوی خدا رفته است و در آخرالزمان نزول و ظهور خواهد یافت. برای درک این حقیقت که کیفیت عروج ایشان و مکان زیست ایشان چگونه است، ناگزیر باید هم روایات عروج را بررسی کرد و هم روایات نزول و ظهور ایشان در آخرالزمان را:
الف) روایات نقل‌کننده عروج حضرت عیسی علیه‌السلام: در این دسته از روایات حضرت عیسی زمانی که از توطئه یهودیان خبردار شد، یاران خود را جمع کرده و به ایشان اطلاع داد که به اراده خداوند به آسمان‌ها عروج خواهد کرد و زمانی که نگهبانان برای دستگیری حضرت عیسی علیه‌السلام آمدند، یکی از حواریون را به‌جای ایشان دستگیر، شکنجه و بر صلیب بردند. (9) همان‌طور که مشخص است روایات موجود در این مسئله نیز تأکید بر عروج حضرت عیسی علیه‌السلام دارد و در برخی از آن‌ها اشاره شده است که منظور از عروج، پرواز به آسمان‌ها است. (10) 
آیت‌الله جوادی آملی بعد از نقل این دسته از روایات، پرواز حضرت عیسی علیه‌السلام به آسمان‌ها را به معنای زندگی ایشان در کرات آسمانی دانسته و آن را به‌عنوان یک احتمال می‌پذیرد که به لحاظ عقلی محال نیست. (11)
ب) روایات بازگشت حضرت عیسی علیه‌السلام: این دسته از روایات که بیشتر ناظر به ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه و همراهی حضرت عیسی علیه‌السلام با ایشان است، هم با احتمال دوم یعنی نزول از آسمان سازگار است و هم با احتمال سوم یعنی ظهور ایشان پس از غیبت و پنهان شدن (12)

نتیجه:
با آنکه منابع اسلامی و مسیحی در جریان دستگیری و مصلوب شدن حضرت عیسی علیه‌السلام با یکدیگر اختلافاتی دارند؛ اما درباره اصل عروج حضرت عیسی علیه‌السلام اختلاف‌نظر زیادی ندارند و تقریباً با تعبیری مشابه از عروج ایشان سخن می‌گویند. اندیشمندان مسلمان در این مسئله بر اساس آیات و روایات احتمالاتی را مطرح کرده‌اند که عروج به آسمان به معنای زندگی در کرات دیگر و نیز زندگی در این دنیا اما در پس پرده غیبت، احتمالاتی است که بیشتر مورد توجه ایشان قرار گرفته است.

پی‌نوشت‌ها:
1. داستان زندگی و به صلیب رفتن حضرت عیسی با اختلافاتی در همه اناجیل ذکرشده است. به‌عنوان نمونه: مرقس، 15: 24-37.
2. همان، 15: 43-46.
3. همان، 16: 1-20.
4. سوره نساء، آیات ۱۵۷-۱۵۸: ﴿ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَک مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یقِینًا * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَکانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکیمًا﴾.
5. «وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ‌ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ فَیَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلِّیَ خَلْفَهُ وَ تُشْرِقَ الْأَرْضُ بِنُورِهِ‌ وَ یَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال‌الدین و تمام النعمه، مصحح و محقق علی‌اکبر غفاری، تهران، نشر اسلامیه، چ 2، 1395 ق، ج 1 ص 280.
6. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم تفسیر قرآن کریم، قم، نشر اسراء، 1389 ش، ج 21، ص 320.
7. همان، ص 322.
8. همان، ص 323.
9. «إن عیسى وعد أصحابه لیله رفعه الله إلیه فاجتمعوا إلیه عند المساء وهم اثنا عشر رجلا فأدخلهم بیتا، ثم خرج علیهم من عین فی زاویه البیت وهو ینفض رأسه من الماء، فقال: إن الله أوحى إلی أنه رافعی إلیه الساعه ومطهری من الیهود فأیکم یلقى علیه شبحی فیقتل ویصلب ویکون معی فی درجتی؟ فقال شاب منهم: أنا یاروح الله ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ط 2، 1403 ق، ج 14، ص 336.
10. «فَإِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِقَاعاً فِی سَمَاوَاتِهِ فَمَنْ عُرِجَ بِهِ إِلَى بُقْعَهٍ مِنْهَا فَقَدْ عُرِجَ بِهِ إِلَیْهِ‌ أَ لَا تَسْمَعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ‌ تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ‌ إِلَیْهِ‌ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی قِصَّهِ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ علیه¬السلام بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ‌»؛ صدوق، محمد بن على‌، من لایحضره الفقیه، تصحیح و تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ 2، 1413 ق، ج 1، ص 199.
11. جوادی آملی، تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 21 ص 325.
12. همان، ص 323.

 

انتصاب دلیل گناه انسان ها به لغزش حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) در جریان درخت ممنوعه، برگرفته از روایاتی غیر معتبر و تحریفات مسیحیت است.
انتساب دلیل گناه انسان ها به لغزش حضرت آدم (علیه السلام)

پرسش:
در یک عکس نوشته با نشانه‌های مسیحی دیدم که نوشته بود: «خداوندا من برای گناهی که تو در وجودم قرار داده‌ای، گناهکار هستم. اگر قرار است مرا بازخواست کنی، در دفاع از خود چه بگویم؟!» منظور این عکس نوشته چیست؟ لطفاً دیدگاه اسلام درباره آن را شرح دهید.
 

پاسخ:
 این متن اشاره به «گناه اولیه» دارد که از آموزه‌های کلیدی در مسیحیت است. به باور مسیحیان، حضرت  آدم و حوا علیهما¬السلام مرتکب گناه شده و این گناه، پاکی را از ایشان و نسلشان گرفت و محصول آن چیزی جز رنج، سختی و مرگ نیست. سپس عیسی علیه‌السلام، که به باور آن‌ها انسان-خدا است، با مصلوب شدن و فدا کردن خود، فدیه گناهان بشر شد و دامن انسان را از این آلودگی پاک کرد. در ادامه در قالب نکاتی به توضیح بیشتر می‌پردازیم.

نکته اول:
در باب دوم و سوم از سِفر پیدایش در عهد عتیق، ماجرای نافرمانی آدم و حوا علیهما¬السلام و هبوط و خروج ایشان از بهشت بیان‌شده و پیامدهایی برای این گناه ذکرشده است: درد زایمان برای زن، (1) رنج و زحمت در کسب معاش،  (2) و مرگ. (3) در کتب عهد عتیق، مرگ انسان‌ها، نتیجه و پیامد گناه آدم تلقی شده (4) و نیز هبوط آدم، باعث هبوط همگی انسان‌ها شده است. (5) اما تصریحی در ارتباط مستقیم گناه حضرت آدم با طبیعتِ گناه‌آلود انسان‌ها و موروثی بودن گناه در نسل‌های آینده دیده نمی‌شود.

نکته دوم:
در عهد جدید که فقط مسیحیان آن را معتبر می‌دانند، تنها کسی که سخن از انتقال گناه حضرت آدم و حوا به نسل‌های پسینِ خود گره زده است، پولُس است. وی در نامه اول به قرنتیان چنین بیان می‌کند که: همان‌طور که به علیت گناه آدم، مرگ به این دنیا، آمد، در اثر نجات‌بخش مسیح نیز زندگی پس از مرگ نصیب ما شد. همه ما می‌میریم؛ زیرا از نسل آدم گناهکار هستیم، چون هر جا گناه باشد، مرگ نیز وجود دارد. (6) درجایی دیگر می‌گوید: پس همان‌گونه که گناه به‌واسطه یک انسان وارد جهان شد و به‌واسطه گناه، مرگ آمد و بدین‌سان مرگ دامن‌گیر همه آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند. (7) به اعتقاد پولس، ذات و فطرت انسان به علت خطای آدم، گناه‌کار است؛ زیرا گناه آدم از او به فرزندانش به ارث رسید و انسان را در وضعیتی گناه‌آلود قرار داد که حتی توان نجات خویش را ندارد... . (8)
اگرچه بعد از پولس، گناه نخستین از اواخر سده دوم نزد برخی از آباء یونانی و لاتینیِ کلیسا نظیر ایرنائوس، اوریگن و ترتولیان شکل گرفته بود، اما آگوستین، به‌عنوان مهم‌ترین نظریه‌پرداز گناه نخستین، با تاریخی کردن، روان‌شناختی ساختن و بالاتر از همه شهوانی تلقی کردنِ مسئله هبوط آدم، این آموزه را برجسته ساخت. (9)
آگوستین به‌عنوان بسط دهنده دیدگاه پولس، در توضیح آیه 5، باب 12 نامه به رومیان، نه تنها به گناه اولیه حضرت آدم اشاره داشته، بلکه بیان می‌کند هر انسانی از لحظه زاده شدن، این گناه را به ارث می‌برد و این دلیل آلودگی روح و جسم انسان‌ها و محکومیت آنان به مرگ است. (10)
آگوستین تکبر را نقطه آغاز گناه دانسته و تکبر را عامل نابودی و عصیان شیطان می‌داند. به همین خاطر شیطان برای فریب انسان، از در تکبر وارد گشت و تکبر، آغاز هر گناهی است. (11)
ایشان بر این عقیده است که خداوند، مجازاتی را به خاطر سرپیچی آدم و حوا بر ایشان تحمیل کرده که شامل از دست دادن بهشت، قابلیت ادراک رنج جسمانی، فرسودگی، بیماری و شهوت است. این وضعیت موروثی بوده و درنتیجه هر نسلی از انسان را آلوده می‌سازد؛ به عبارت دیگر، این وضعیت، ذاتی بوده و اکتسابی نیست و از طریق زاد و ولد انتقال می‌یابد نه از طریق تقلید و تأسی. (12)
آگوستین از آنجایی که الگوی توارث ژنتیکی را در باب گناه، غیر کاربردی می‌داند، (زیرا گناه مربوط به نفس است نه بدن و قابل‌انتقال از حیث فیزیولوژیکی نیست) و نیز آزادی اراده را شرط ضروری برای ارتکاب گناه قلمداد می‌کند؛ لذا میان ارتکاب گناه و بودن در وضعیت گناه‌آلود، تمایز قائل می‌شود. بدین‌صورت که ارتکاب گناه، شرط کافی برای بودن در وضعیت گناه‌آلود است، ولی شرط ضروری برای بودن در وضعیت گناه‌آلود نیست؛ یعنی می‌توان در وضعیت گناه‌آلود قرار گرفت، بدون اینکه مرتکب گناهی شد. ازنظر آگوستین آدم و حوا از رهگذر انجام دادن گناه اولیه در وضعیت گناه‌آلود قرارگرفته‌اند، اما فرزندان آنان بدون اینکه شخصاً مرتکب گناه شوند در وضعیت گناه‌آلود آن‌ها شریک گشته‌اند. به تعبیری دیگر آدم از سر اراده و اختیار مرتکب گناه شده است در حالی که این گناه برای ما طبیعی و ضروری است. (13)
حال اگر انسان‌ها ذاتاً در وضعیتی گناه‌آلود باشند، در این صورت لطف الهی لازم است تا آن‌ها به نجات ابدی دست یابند؛ یعنی اینکه طبیعت ما انسان‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند باعث نجات ما شود (14) و فیض الهی یگانه عامل تعیین‌کننده اعمال ماست. (15) این فیض الهی، همان حیات پررنج و عذاب عیسی علیه‌السلام و مصلوب شدن اوست. (16)

نکته سوم:
این دیدگاه درباره گناه اولیه موردقبول اسلام نیست؛ چراکه:
•از آیات قرآن کریم، مخصوصاً آیه «من درروی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد» (17) استفاده می‌شود که آدم علیه‌السلام از اول برای زندگی و موت در زمین خلق شده بود و اینکه خدا، او و حوا در بهشت ساکن کرد، فقط برای آماده شدن برای انتقال به زمین بود. (18) منظور از بهشت نیز بهشت اخروی نیست چراکه شیطان در آن راهی ندارد بلکه احتمالاً منظور از جنت، باغی از باغ‌های زمین است. (19)
•اینکه مسیحیان گفتند: «گناه آدم به ذریه او رسید»، سخن درستی نیست و برخلاف آیات قرآن است که همیشه راه توبه را باز نهاده است. (20) 
بنابراین، پس از توبه، گناهی برای شخص گناهکار باقی نمی‌ماند تا گفته شود آن گناه به دیگران انتقال یافته است!

•بنا بر آیات قرآن، «هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‏گیرد. و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست».  (21) و آیات عهد عتیق همچون: «پسر، بار گناه پدر را نخواهد کشید و پدر بار گناه پسر را نخواهد کشید. صداقت صدیق بر او خواهد بود و شرارت شریر هم بر او خواهد بود».  (22) ادعای پولس و آگوستین، مبنی بر موروثی بودن گناه نخستین، وجهی نخواهد داشت. بنابراین، آموزه گناه اولیه، از جهت اسلامی و عقلی و حتی کتاب مقدس مسیحیان، قابل‌قبول نیست. (23)

نتیجه:
بنا بر آنچه گذشت، روشن می‌شود که لغزش آدم و حوا علیهماالسلام در متون عهد قدیم و عهد جدید و قرآن بازتاب یافته است، اما اینکه این لغزش، گناهی قلمداد شود که کل نسل آن‌ها را ناپاک کرده و همگی را وامدار تجسد خدا بر زمین و فدیه و ... کند، آموزه‌ای مسیحی است که توسط پولس و گروهی از مسیحیان بعدی، تأسیس‌شده و به جهان مسیحیت راه یافته است. این آموزه نه‌تنها باعقل و تعالیم اسلام سازگاری ندارد، بلکه حتی با آموزه‌های عهد قدیم و عهد جدید که مسیحیان نیز آن‌ها را قبول دارند، سازگار نیست.

 

 

پی‌نوشت‌ها:
1. سفر پیدایش، 3: 16.
2. همان، 17.
3. همان، 19.
4. حکمت سلیمان، 2: 23-24؛ کتاب چهارم عزرا، 7: 3.
5. کتاب چهارم عزرا، 7: 118.
6. نامه اول به قرنتیان، 15: 21-22.
7. نامه به رومیان، 5: 12.
8. ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون‌وسطی و رنسانس، تهران، سمت، 1386 ش، ص 19.
9. کونگ، هانس، متفکران بزرگ مسیحی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1386، ص 106.
10. همان، ص 106-107.
11.  St. Augustin: Anti-Pelagian Writings(1886), by Philip Schaff, New York: Christian Literature Publishing Co, p. 273.
12. Mann, William E. (2006) Augustine on Evil and Original Sin», in Stump, Eleonore& Kretzman, Norman(eds.), The Cambridge Companion to AUGUSTINE, Cambridge University Press,p. 47.
13. Resnick, Irven M (1991) Odo of Tournai's De peccato originali and the Problem of Original Sin , Medieval Philosophy and Theology, Volume 1, 19991, pp. 18-38.
14.  koterski, S.J. Joseph W (2009), An Introduction to MEDIEVAL PHILOSOPHY: Basic Concepts, Wiley Blackwell, p. 156.
15. استید، کریستوفر، فلسفه در مسیحیت باستان، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1387 ش، 355-356.
16. سنت آگوستین، اعترافات، ترجمه افسانه نجاتی، تهران، سخن، 1382 ش، ص 289-290.
17. سوره بقره، آیه 30: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً...﴾.
18. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 1، ص 195-196.
19. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 1، ص 186-187.
20. طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 3، ص 462-463.
21. سوره نجم، آیات 38-39: ﴿أَلَّا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى* وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾.
22. حزقیال، 20: 8.
23. برای مطالعه بیشتر، رک: خوش‌دل روحانی، مریم و رقیه بیگدلی، بررسی تطبیقی آموزه گناه نخستین ازنظر اسلام و مسیحیت با تکیه‌بر آرای علامه طباطبایی و آگوستین، نشریه جستارهای فلسفه دین، بهار 1392 ش، شماره 3، ص 19-46؛ ملایوسفی، مجید و داوود معماری، گناه نخستین از دیدگاه اسلام و مسیحیت، نشریه ادیان و عرفان، پاییز و زمستان 1390 ش، شماره 2، ص 101-126؛ افشار، بهروز، نقد و بررسی نظریه‌ی گناه ازلی در مسیحیت، فصل‌نامه معرفت ادیان، زمستان 1392 ش، شماره 17، ص 71-80.
 

تورات، کتاب آسمانیِ نازل‌شده بر حضرت موسی علیه‌السلام است ولی بررسی تورات فعلی که در اختیار یهودیان است بیانگر مطالب دیگری است.
تحریف کتاب مقدس یهودیان

 پرسش:
اسلام درباره کتاب مقدس یهودیان چه نظری دارد؟ آیا آن را کتاب آسمانی تحریف‌شده می‌داند؟ آیا منظورش از تحریف، کم و زیاد کردن در تورات است یا منحرف کردن معنا و تفسیر تورات؟
 

پاسخ:
تورات بخشی از کتاب مقدس یهودیان است که در اعتقادنامه سیزده ماده‌ای یهودیان، درباره آن آمده است که یهودی مؤمن، باید گواهی دهد که تورات موجود، همان توراتی است که به موسی علیه‌السلام وحی شده است و اصلاً تغییرنیافته است. (1)
در حالی که بنا بر تحقیقات تاریخی، کتاب مقدس یهودیان، فاقد اعتبار است و قطعاً تغییراتی در آن راه‌یافته و نمی‌توان آن را تماماً الهی و بدون تغییر دانست. (2) حتی گفته‌شده که اسفار خمسه در تورات کنونی، کلام خدا نبوده (3) و نوشته عزرا بوده و تورات اصلی از بین رفته است. (4) 
ازاین‌رو، اصرار بر اینکه کتاب مقدس تحریف‌نشده، قابل‌قبول نیست. (5)
قرآن نیز اگرچه تورات را تصدیق می‌کند (6) و آن را میراث بنی‌اسرائیل می‌داند (7) که «تفصیل دهنده هر چیز» است؛ (8) اما با این حال، به تحریف تورات نیز تأکید دارد که در ادامه در قالب نکاتی به توضیح این مطلب می‌پردازیم.

 نکته اول:
تحریف در لغت، به کناره بردن و به گوشه کشانیدن و ایجاد نوعی دگرگونی در مقصود گوینده است و تحریف‌کننده، سخن گوینده را از جایگاه اصلی منحرف کرده، به کناری می‌برد. (9) همچنین در تحریف سعی بر این است که خلاف مقصود، القا شود. (10)
در اصطلاح فرهنگ اسلامی نیز تحریف به معنای تفسیر نادرست یا راه‌یابی تغییر و کاهش و افزایش در متن کتاب‌های آسمانی است که در یک نگاه کلی، به دو قسم لفظی و معنوی تقسیم می‌گردد:
الف. تحریف معنوی، تفسیر و تأویل نادرست از یک‌لفظ یا عبارت است که برخلاف مقصود گوینده صورت می‌گیرد و بر اساس رأی شخصی و با انگیزه‌های باطل انجام می‌شود.
ب. تحریف لفظی، همان دخل و تصرف در الفاظ و عبارات متن است که شامل تحریف به فزونی، کاستی، تبدیل و جابجا کردن واژه‌ها و جمله‌ها است. تحریف لفظی شامل تحریف شفاهی نیز می‌شود. تحریف شفاهی، تغییر اِعراب و مبهم خواندن متن است به‌گونه‌ای که مخاطب به‌اشتباه بیفتد. (11)

نکته دوم:
اینکه منظور قرآن از تحریف تورات، تحریف معنوی است یا لفظی و شفاهی، دیدگاه‌های مختلفی را میان مفسران پدید آورده است اما اکثر محققان (12) بر این باورند که آیات قرآن درباره تحریف تورات، هم ناظر به تحریف معنوی و هم ناظر به تحریف لفظی و شفاهی است. علامه طباطبایی، اشاره می‌کند که بر اساس آیات قرآنی، تورات کنونی، شامل بخشی از تورات واقعی (کتاب) است که بر حضرت موسی علیه‌السلام نازل‌شده و بخش‌هایی از آن دچار تحریفِ به کاهش یا افزایش، یا تغییر و تبدیل الفاظ یا جابجایی محل و ... شده است. (13)
توضیح بیشتر اینکه، آیات قرآن درباره تحریف تورات، چند دسته هستند:
0 تحریف کلمات از جایگاه اصلی آن، که در سه آیه قرآن با عبارات ﴿ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ﴾ (14) و ﴿یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ﴾؛ (15) آمده است. این تحریف به‌صورت تغییر جایگاه‌های الفاظ با پس‌وپیش کردن آن‌ها و تحریف به کاهش و افزایش است. (16) شأن نزول این آیه نیز، مبنی بر تغییر حکم رجم و جایگزین کردن جَلد (تازیانه) و تحمیم (سیاه نمودن روی مجرم) از سوی یهودیان صدر اسلام، این مطلب را تأیید می‌کند. (17) همچنین جمهور مفسران نیز آیه پیشین را بیانگر تحریف لفظی و معنوی تورات دانسته‌اند. (18)
0 تحریف در گویش و بازی با کلمات، به‌طوری که با پیچاندن زبان خود، به‌گونه‌ای تلفظ می‌کردند که قابل‌تشخیص نبوده و معنای اصلی کلمه فهمیده نشود. عبارت ﴿ لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ﴾؛ (19) ناظر به همین مطلب است. 
(20) این روش یکی از عادات یهود بوده و نمونه‌های بی‌شماری در تلمود یافت می‌شود. (21) برای مثال، ایشان هنگام  تلفظ «راعنا» به معنای رعایت حال ما را کن، کسره عین را به‌سوی فتحه متمایل ساخته و با آهنگی مخصوص ادا می‌کردند تا معنای (شرور ما) از آن برآید. (22)
0 خداوند متعال در سوره‌های بقره (23) و آل‌عمران (24) اهل کتاب را به سبب کتمان حقایق از روی عمد، سرزنش می‌کند. کتمان در آیه شریفه، کتمان اصل آیه و کتمان دلالت را در برمی‌گیرد و کتمان دلالت نیز می‌تواند به‌صورت تأویل و حمل آیه بر معنایی که مقصود خداوند نیست یا تطبیق معنای آیه بر غیر مصداق واقعی آن باشد. (25) برای نمونه می‌توان به کتمان نبوت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و اوصاف ایشان اشاره کرد که طبق آیات قرآن، اهل کتاب، پیامبر را همانند پسران خویش می‌شناختند و ازاین‌رو، عده‌ای از آنان، دانسته این حقیقت را کتمان می کردند. (26) درباره کتمان اصل آیات تورات نیز می‌توان به آیات سوره انعام اشاره کرد (27) که توضیح می‌دهد، یهودیان تورات را قطعه‌قطعه و به‌صورت طومار درآورده و سپس بخش‌هایی از آن را آشکار و بخش‌های دیگر را پنهان می‌داشتند (28) که چه‌بسا پس از مدتی به‌کلی به فراموشی سپرده می‌شد.
0 معاد و رستاخیز، از آموزه‌های بنیادین ادیان آسمانی است و بنا بر آیات قرآن، این آموزه‌ها در تورات اصلی نیز آمده بود،  (29) ولی چون حالا در عهد عتیق، اثری از این آموزه‌ها یافت نمی‌شود یا اگر باشد دلالت روشنی بر آخرت و معاد ندارند؛ روشن می‌شود که تورات و عهد عتیق تحریف‌شده‌اند. (30)
0 خداوند درآیات قرآن، برخی از آموزه‌های شرک‌آمیز و تحریف یافته را به یهود نسبت می‌دهد که نشان از راه یافتن باورهای باطل و فزونی در این کتاب است. یکی از این موارد، نسبت دادن فرزند به خداوند است که در سوره‌هایی مانند توبه، بقره و انبیاء (31) ذکرشده است.

نتیجه:
با عنایت به آنچه گذشت، روشن می‌شود که تورات و کتاب مقدس یهودیان، از جهت تاریخی فاقد اعتبار است و تغییر و تحریف در آن راه‌یافته است. قرآن نیز اگرچه تورات اصیل را به‌عنوان کتاب آسمانیِ نازل‌شده بر حضرت موسی علیه‌السلام تصدیق می‌کند و آن را میراث بنی‌اسرائیل و تفصیل همه‌چیز می‌داند؛ ولی توضیح می‌دهد که یهودیان در طول تاریخ، آن را به شیوه‌های مختلف تحریف نموده‌اند تا از این طریق، حقایق مندرج در آن را پنهان کنند. این تحریف‌ها، گاهی به شکل معنوی بود و گاهی به شکل لفظی و شفاهی.

پی‌نوشت‌ها:
1. ویر، رابرت، جهان مذهبی: ادیان در جوامع امروز، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1374 ش، ج 2، ص 623-624.
2. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، سمت، 1384 ش، ص 230.
3. جناتی، محمدابراهیم، الیهود قدیماً و حدیثاً، نجف، مطبعه الاداب، 1967 م، ص 55-58.
4. قرقسانی، یعقوب، کتاب الانوار و المراقب، به اهتمام لئون نموی، بی‌جا، بی‌نا، 1939 م، ج 1، ص 15.
5. الهندی، رحمه‌الله خلیل‌الرحمن، اظهارالحق، بی‌جا، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا، ج 1، ص 210.
6. سوره احقاف، آیه 12: ﴿ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَهً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا﴾.
7. سوره غافر، آیه 53: ﴿ وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ﴾.
8. سوره انعام، آیه 154:‌﴿ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَماماً عَلَى الَّذی أَحْسَنَ وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ ﴾.
9. معرفت، محمدهادی، صیانه القرآن من التحریف، قم، موسسه نشر اسلامی، 1413 ق، ص 121 و 150.
10. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بی‌تا، ج 17، ص 80.
11. فتحی، علی، قرآن کریم و موضوع تحریف گری اهل کتاب به‌ویژه یهود، فصلنامه قرآن شناخت، پاییز و زمستان 1388 ش، شماره 2، ص 170.
12. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، بیروت، دارالفکر، 1415 ق، ص 86 و 109 و 114؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 3، ص 13 و 47؛ جوزیه، ابن قیم، هدایه الحیاری، تحقیق احمد حجازی السقا قاهره، دارالریان للتراث، بی‌تا، ص 58؛ شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالاسلامیه، 1412 ق، ص 86؛ جوادی آملی، عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، قم، اسراء، 1383 ش، ص 16؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1422 ق، ج 4، ص 373.
13. طباطبایی، المیزان، ج 5، ص 342.
14. سوره نساء، آیه 46، سوره مائده، آیه 13.
15. سوره مائده، آیه 41.
16. طباطبایی، المیزان، ج 4، ص 373.
17. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420 ق، ج 4، ص 576، ذیل آیه 41 سوره مائده.
18. قربطی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه،1408 ق، ج 6، ص 176؛ اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط، بیروت، دارالفکر، 1420 ق، ج 4، ص 258.
19. سوره نساء، آیه 46.
20. معرفت، صیانه القرآن من التحریف، ص 13.
21. توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 234.
22. بلاغی، محمدجواد، تفسیر آلاءالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 2، ص 134.
23. سوره بقره، آیه 42: ﴿ وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ ﴾؛ همچنین، رک: همان، آیات 146 و 156.
24. سوره آل عمران، آیه 71: ﴿ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ ﴾.
25. فتحی، قرآن کریم و موضوع تحریف گری اهل کتاب به‌ویژه یهود، ص 185.
26. سوره بقره، آیه 146: ﴿ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ﴾؛ سوره اعراف، آیه 157.
27. سوره انعام، آیه 91: ﴿ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیرًا ﴾.
28. آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، دارالفکر، 1417 ق، ج 5، ص 319؛ زمخشری، جارالله محمد، الکشاف، بیروت، دارالکتب العربی، 1407 ق، ج 2، ص 24.
29. سوره طه، آیات 11-16؛ سوره اعلی، آیات 10-19.
30. بلاغی، محمدجواد، الرحله المدرسیه، بیروت، دارالمرتضی، 1993 م، ج 2، ص 214.
31. سوره توبه، آیه 30: ﴿ وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ﴾؛ همچنین، رک: سوره بقره، آیه 116؛ سوره انبیاء، آیه 26.
 

چرا مسیحی ها مسلمان نشدند؟
در مورد دلایل عدم پذیرش اسلام از جانب پیروان سایر ادیان نكات متعددی قابل طرح است.

با توجه به برتری دین مبین اسلام ، چرا مسیحی ها مسلمان نشدند؟

 در مورد دلایل عدم پذیرش اسلام از جانب پیروان سایر ادیان نكات متعددی قابل طرح است. مانند این احتمالات:

1. بسیاری از مسیحیان همانند پیروان سایر ادیان های آسمانی از این حقیقت بی اطلاع هستند كه می بایست پیرو پیامبر الهی بعدی گردند. یا گزینه ای به عنوان پیامبر اسلام به عنوان پیامبر بعدی بر ایشان وجود دارد. در واقع به دلیل انحراف و تحریف در منابع مسیحی این عقیده غلط در بسیاری از مسیحیان وجود دارد كه عیسی مسیح به طور مجدد باز خواهد گشت و در نتیجه تا زمان بازگشت مسیح آنان تصور وجود دین و پیامبر جدید را هم ندارند.

 علائم ظهور عیسی مسیح در آخرالزمان یا آیات خبر دهنده آمدن دوم مسیح، در كتاب مقدس مسیحیان به طور مكرر آمده است؛ مثلا در انجیل مرقس باب 13 آیة 6 و همچنین در انجیل لوقا باب 21، آیة 8 آمده است، آنجا كه عیسی می فرماید: «بسیاری به نام من آمده، خواهند گفت من مسیح هستم، ولی دنبال آنها نروید»

در كتاب مقدس در مورد آینده جهان آمده: «عیسی به شاگردانش گفت: مواظب باشید كسی شما را گمراه نكند! بسیاری بنام من آمده، خواهند گفت من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند كرد، جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید، مضطرب نشوید، زیرا كه وقوع این همه لازم است، لیكن هنوز انتها نیست، قومی با قومی، مملكتی با مملكتی جنگ خواهند كرد. قحطی ها، وباها، زلزله ها پدید خواهند آمد؛ اما همة اینها آغاز دردهاست» . (1)

روشن است وقتی چنین آیاتی به بازگشت مجدد مسیح تعبیر می شود و این عقیده در زمره عقیده قطعی مسیحیان ترویج می گردد، توده افراد در جامعه مسیحی هیچ انگیزه ای برای مطالعه و مراجعه به پیامبران احتمالی بعدی و تامل در معجزات و شواهد و قرائن درستی یا نادرستی ادعای آنان ندارند.

2 - برخی ممكن است به حقانیت دین اسلام آگاه باشند، لیكن به جهت عناد و لجاجت حاضر به پذیرش آن نیستند ؛ قرآن در مورد این دسته از افراد به صراحت در قرآن فرموده است:

« الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون (2) كساني كه كتاب آسماني به آنان داده‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مي‏شناسند (ولي) جمعي از آنان، حق را آگاهانه كتمان مي‏كنند! »

این آیه نشان می دهد كه عده ای از اهل كتاب و پیروان ادیان دیگر در زمان رسول خدا نیز به درستی حقانیت و نبوت آن حضرت را می دانستند و نشانه های پیامبر آخرالزمان را در آن حضرت می دیدند، اما در عین حال عالمانه و ازروی عناد و لجاج با این عقیده مخافت كرده و به آن حضرت ایمان نمی آوردند. همین قاعده امروز نیز می تواند جریان داشته باشد و البته طبیعی است كه وقتی كسی سال ها به عقیده ای معتقد بوده و نسل در نسل بر اساس درستی آن عقیده اندیشیده و عمل نموده است، نمی تواند به آسانی از آن عقیده دست بكشد.

3 - برخی با وجود اعتقاد به حقانیت دین اسلام، بر این باورند كه پیروی از هر یك از پیامبران الهی و متدین شدن به هر یك از آیین آسمانی مایه رستگاری است؛ این عقیده همان تفكر تكثر گرایی یا پلورالیسم دینی است.

عقیده پلورالیسم دینی هرچند سابقه ای كهن دارد. اما در در دهههای اخیر در جهان مسیحیت و با تبیین دانشمندی به نام "جانهیك" بالا گرفت و به عنوان بك نظریه تدوین گشت. ایشان میدید كه بسیاری از غیر مسیحیها وجود دارند كه تحت تأثیر ادیان دیگر، انسانهایی پاك و بیآزار بار آمدهاند، بنابراین گفت نگوئیم كه مسیح خداست و فقط به وسیله او میتوان به بهشت رسید! چرا كه اگر قرار باشد تنها گروه مسیحیان به بهشت بروند، پس عمل خیر بقیه چه میشود؟

وی تصریح می كند : « اديان كليت هايي هستند كه اشكالي چند بعدي در زمينه ي تجربه ي ديني ، اعتقادات ، متون مقدس ، مناسك ، شيوه هاي زندگي و غيره دارند، اما همه ي آنها متناسب با تاءثيري كه ذات غايي بر حيات انساني دارد، شكل مي گيرند.» (3)

به همین دلیل تفكرات پلورالیستی امروزه در همه جای جهان و بخصوص در جهان مسیحیت رواج یافته و روشن است كه با چنین ایده ای فرد هیچ نیازی به تغییر دین خود نمی بیند، هر چند حقانیت و ارزشمندی و آسمانی بودن دینی جدید برای او مسلم گردد.

4 - البته عمده افراد در جوامع مسیحی به طور كلی روال زندگی خود را به گونه ای قرار داده اند كه در پی یافتن دین بر حق نیستند و تلاش در این زمینه را لازم و مفید ندانسته بلكه از ورود در این عرصه و درگیر كردن ذهن و زندگی پرهیز دارند ؛ این عده به پیروی از پدران و مادران خود به دین اجداد و آبائشان گرایش پیدا می كنند و به آن چه كه اعتقاد دارند، عادت كرده اند و به خاطر تبعات محتمل در تحقیق و تغییر دین حاضر به ورود در این عرصه نیستند.

5 - این نكته را نیز نباید از نظر دور داشت كه تبلیغاتی كه امروزه علیه اسلام و مسلمانان در جریان است، مانند آنكه اسلام دین شمشیر و ترور و خشونت و بی فكری معرفی می شود ، نیز یكی از عوامل مهم در رویگردانی مردم سایر ادیان در تامل و تدبر در مورد اسلام است و البته عوامل مختلف دیگر مانند وضعف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مسلمانان در این موضوع نیز می تواند نقش هایی را داشته باشد.

پی نوشت ها :

1.  انجیل متّی باب 24 آیة 5 و انجیل مرقس باب 13 آیة 6 و انجیل لوقا باب 21 آیه 8 .

2. بقره (2) آیه 146.

3.  مجله معرفت، ش 23، ص 71، مصاحبه اي با جان هيك و سيد حسين نصر

خدا فرموده دين نزد من فقط اسلام است
قرآن می‏گوید:ان الدین عند الله الاسلام؛ (2) دین نزد خدا اسلام است

 خدا فرموده دين نزد من فقط اسلام است و اديان ديگر بعد از پيامبر مورد قبول نمي باشد لطفا دراين باره توضيحي دهيد؟

از نظر اسلام، دین خدا از آدم تا خاتم یكی است و اختلاف در دین وجود ندارد. همه پیامبران به یك مكتب دعوت می‏كرده‏اند. اصول مكتب انبیا كه دین نامیده می‏شود، یكی بوده است.

تفاوت شرایع آسمانی در یك سلسله مسایل فرعی و شاخه‏ای بود، كه به حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی‏های فكری و فرهنگی مردمی كه دعوت شده‏اند، متفاوت می‏شد. اما در واقع همه این ادیان و شرایع مختلف، شكل‏ها و صورت های متفاوت از یك حقیقت و در مسیر یك هدف و مقصود بوده اند . 

 تفاوت اساسی ادیان در سطح تعلیمات شان بوده كه پیامبران بعدی به موازات تكامل بشر در سطح بالاتری تعلیمات خویش را القا كرده‏اند؛ مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح تكالیف و عمق معارف نسبت به ادیان قبل تفاوت بسیاری دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یك دانش‏آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرین كلاس بالا بردند.

 از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پیامبران عرضه كرده‏اند، دین بوده ، نه ادیان، كه نام آن " اسلام" است. البته مقصود این نیست كه در همه دوره‏ها دین خدا با این نام خوانده می‏شد، بلكه مقصود این است كه حقیقت دین، دارای ماهیت تسلیم و عبد محض بودن در برابر خدا است كه بهترین معرف آن لفظ « اسلام» است. (1) از این رو قرآن می‏گوید:

 "ان الدین عند الله الاسلام؛ (2) دین نزد خدا اسلام است".

یا می‏گوید: "ابراهیم نه یهودی و نه نصرانی، بلكه حقجو و تسلیم فرمان خدا (مسلمان )بود". (3)

پس دین خدا كه از طرف پیامبران الهی عرضه شده، یكی بوده است، با آن خصوصیتی كه گفته شد و مردم در دوران‏های پیامبران موظف بوده‏اند از شریعت پیامبر زمان خود كه بر اساس رشد فكری و ظرفیت های انسانی تكامل یافته پیروی نمایند، به لحاظ این كه در آن زمان دین به شكل كامل تر از زمان گذشته عرضه می‏شود تا آن كه این مسیر به دوران خاتمیت و ارائه كامل ترین شریعت و دستور عمل نهایی برای بشر منتهی گردد .

در هر حال با پایان دوران عمل و توجه به تعالیم یك دین به امر خداوند و آمدن پیامبر و شریعت جدید ، دیگر عمل به آن دستورات قبلی عین مخالفت با اراده خداوند و ضد عبودیت و تسلیم در برابر اوست ، در نتیجه در هر مقطع زمانی پیروی از یك دستور عمل مصداق تسلیم و تعبد و بندگی مطلق در برابر خداوند - كه عامل اصلی كمال و سعادت بشر محسوب می شود - است .

پس می توان نتیجه گرفت همه پیروان راستین ادیان آسمانی گذشته در زمان انبیای خود - و حتی كسانی كه با برهان و دلایل قابل قبول نزد عقل و خرد بر دین انبیای گذشته باقی ماندند و از ادیان جدید مطلع نشده یا زمینه تحقیق  برای شان فراهم نشد، ولی در دین خود و پیروی از فرامین شریعت خود صادق بودند -، مسلمان محسوب می شوند و دین و دینداری آن ها در قیامت مورد قبول قرار خواهد گرفت  .هرچند  یهودی یا مسیحی و...بودند.

 با آمدن دین جدید وكامل تر ، هر مومن خداپرستی باید به دین جدید گرویده، لااقل در مورد ادیان احتمالی به بررسی و تحقیق بپردازد. اصرار بر باقی ماندن بر دین گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهی وسفارش انبیای پیشین و لجاجت و خلاف تسلیم بودن است .

پس همه ادیان آسمانی برحق هستند؛ اما تنها در زمان خودشان یعنی قبل از ظهور پیامبرِ صاحب شریعت بعدی، دین حق و برگزیده خداوند برای انسان های همان عصر و زمان محسوب می شوند؛ اما در زمان كنونی كه ادیان مختلفی وجود دارند نمی توان همه را بر حق دانست و باید به دنبال دین حق در زمان كنونی ، آن هم به مدد عقل و برهان گشت .

این تحقیق و بررسی دارای لوازم و شرایطی است كه اكنون در مقام بیان آن نیستیم ، اما بعد از تحقق این شرایط و ایجاد بستر مناسب برای این تحقیق، باید به شكلی برابر و مساوی به آموزه های اصیل و مبنایی همه ادیان مراجعه نمود . آن ها را یك به یك بررسی نموده و با هم سنجید ؛ در واقع مهم ترین راهكار در این مسیر مراجعه به منابع اصیل ادیان موجود برای داوری است .

 

پي‏نوشت‏ها:

1. مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص 165، مجموعه آثار انتشارات صدرا ،تهران، 1374 ش ، ج 2 ،ص 181 .

2. آل عمران (3) آیه 19.

3. همان، آیه 67

صفحه‌ها