امام خمینی

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد؟
امام خمینی دشمنی آمریکا با ایران را ناشی از اخراج آن از کشور و تلاشش برای تسلط دوباره بر منابع ایران می‌دانست و بر استقلال انقلاب تأکید داشت.

پرسش:

چرا امام خمینی با آمریکا صلح نکرد تا آمریکا ما را تحریم نکند؟ چرا امام خمینی به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟ (اغتشاشات)

پاسخ:

یکی از پرسش‌ها درباره انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی این است که چرا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به‌جای صلح با آمریکا، آمریکاستیزی را انتخاب کرد تا مردم تحت تحریم قرار گیرند؟

 پیش از توضیح درباره «چرایی آمریکاستیزی امام خمینی»، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون در ابتدا و پیش‌دستانه روند ستیز با آمریکا را آغاز کردند؟ امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به آگاهی سیاسی و تاریخی دقیقی که از وقایع تاریخ معاصر ایران داشت، از ابتدای شروع نهضت به استقلال نهضت و انقلاب از ابرقدرت‌های جهانی تأکید ویژه‌‌ای می‌کردند و تصریح داشتند که انقلاب مردم ایران، انقلاب اسلامی برای براندازی حکومت طاغوتی پهلوی است و به هیچ‌کدام از ابرقدرت‌ها یعنی آمریکا و شوروی وابسته نیست.

1. سیاست استکبارستیزی امام خمینی مبتنی بر تجربه تاریخی ملت ایران

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با توجه به وقایع مشروطه، کودتای 1299، ورود متفقین به ایران و نیز کودتای 28 مرداد، به‌خوبی می‌دانست که استعمارگران به‌ویژه آمریکا همواره درصدد دشمنی با مردم ایران هستند و هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، منفعتی برای مردم ایران نداشته‌اند؛ ازاین‌رو امید داشتن به آن‌ها، واهی است. از طرف مقابل آمریکایی‌ها که بعد از کودتای 28 مرداد به قدرت مطلق در ایران دست یافته بودند و با برخورداری از حق کاپیتولاسیون در ایران جولان می‌دادند، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از به‌ثمر‌نشستن نهضت حضرت امام و مردم مسلمان ایران به‌کار بستند و از هیچ کاری برای به‌شکست‌کشاندن انقلاب اسلامی دریغ نکردند.

2. نقش سفارت آمریکا در توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام آمریکا در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، طرح عملیات کودتای کورتاژ بود. ژنرال هایزر که در آن روزها به ایران سفر کرده بود، قصد داشت در این عملیات، انقلاب اسلامی ایران را پیش از تولد به مرگ برساند. در این میان، سفارت آمریکا نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کرد؛ این سفارت که درواقع پایگاهی آمریکایی برای جاسوسی و خرابکاری و تلاش برای تحقق اهداف آمریکا در ایران بود، از سال‌ها پیش از انقلاب می‌کوشید با اقدامات دقیق و حساب‌شده، افزون بر جلوگیری از وقوع انقلاب، به استمرار حکومت پهلوی کمک کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تمام مخالفان جمهوری اسلامی تحت رصد و حمایت آمریکا بودند و سعی داشتند با برنامه‌ریزی کودتای نوژه، انقلاب اسلامی را در بدو تولد نابود کنند. این تحرکات و اقدامات ستیزه‌جویانه از جانب آمریکا از چشم حضرت امام و انقلابیون پنهان نبود. حضرت امام هم قبل از انقلاب و هم در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرده بود که به دنبال برقراری روابط حسنه با تمام کشورهای جهان (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) بر اساس احترام متقابل و منافع ملی کشور است؛ اما آمریکا هیچ‌گاه خواستار چنین رابطه‌ای نبوده و نیست و همواره به دنبال تسلط و استیلا بر ایران بوده و هست و اساساً با ماهیت و ذات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سر سازش و صلح نداشته و ندارد.

 

3. تسخیر لانه جاسوسی، اقدام تدافعی ملت ایران در برابر آمریکا

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران که منجر به قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا شد، به‌یقین واکنش منطقی و طبیعی و عاقلانه از جانب انقلابیون ایران به پناه‌دادن به شاه مخلوع و بلوکه‌کردن میلیاردها دلار دارایی ایران در بانک‌های خارج و چند دهه ظلم و خرابکاری و جاسوسی و بدخواهی آمریکا برای مردم ایران بود. آمریکایی‌ها هم پذیرفته‌اند که تسخیر سفارت آمریکا در آن برهه، امری کاملاً پیش‌بینی‌پذیر بوده است. بعدازاین ماجرا هم که سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ بر ایران وارد شد و نشان داد که آمریکا به چیزی کمتر از نابودی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد و بدیهی است که با چنین دشمن زیاده‌خواه و جنایتکاری، امکان صلح و آشتی وجود ندارد. درواقع ایران و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون نبودند که ستیز با آمریکا را انتخاب کردند، بلکه آمریکا و کشورهای جبهه آمریکا بودند که نپذیرفتن انقلاب ایران و ستیز با جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و حتی یک‌لحظه مشروعیت و حقانیت خواست اکثریت مردم ایران برای سرنگونی حکومت طاغوت را نپذیرفتند؛ بنابراین به‌جای اینکه درباره چرایی دشمنی آمریکا و ایران، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلابیون را خطاب قرار دهیم، باید از آمریکا بپرسیم که چرا بیش از هشتادسال است دست از سر مردم ایران بر‌نمی‌دارد؟ به‌جای اینکه از تحریم‌شده بپرسیم چرا با رفتارت سبب وضع تحریم شدی، باید از تحریم‌کننده بپرسیم که چرا برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، یک انقلاب نوپا و نظام سیاسی مستقل و مردمی را تحریم کرده‌ای؟

 

4. اذعان دولت‌مردان پهلوی به خوی استکباری دولت آمریکا

نکته مهم دیگر اینکه حتی اگر حضرت امام و انقلابیون، چشم خود را بر روی همه جنایت‌های آمریکا در حق مردم ایران می‌بستند و صلح با آمریکا را انتخاب می‌کردند، آمریکا بازهم تا تحقق نابودی هویت انقلاب اسلامی و ایجاد وابستگی دست از کار نمی‌کشید و قرار نبود صلح با آمریکا سرآغاز پیشرفت کشور باشد؛ چراکه حتی دولت‌مردان سرسپرده آمریکا همچون علی امینی که سال‌ها در خدمت آمریکا بود، به‌صراحت بیان می‌کند: «ایالات‌متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آن‌هاست.» (1) جالب اینجاست که حتی خود آمریکایی‌ها نیز به این نکته اذعان دارند؛ ازجمله هنری کسینجر ـ نظریه‌پرداز و سیاستمدار برجسته آمریکایی ـ می‌گوید: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است؛ اما دوست آمریکا بودن مصیبت‌بار است.» (2)

بنابراین برای دست‌یابی به پیشرفت نباید به آمریکا امید داشته باشیم و منتظر باشیم که آمریکا تحریم‌هایش را بردارد، بلکه باید بکوشیم این تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم و روی پای خودمان بایستیم.

نتیجه:

فریاد آزادی‌خواهی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه با استقلال از قدرت‌های استکباری و استعماری آغاز شد. امام خمینی رحمه‌الله علیه بر اساس تجربه تاریخی ملت ایران از استعمار دولت آمریکا، قیام کرد و از آغاز برای ریشه‌کنی استعمار از کشورمان به میدان آمد. دولت آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی درصدد نابودی آن برآمد. سفارتخانه آمریکا از روزهای واپسین عمر رژیم پهلوی تا زمان تسخیر، اقدامات متعددی ازجمله چند کودتا را علیه انقلاب اسلامی رقم زد. دشمنی با ملت ایران، سابقه تاریخی دارد و علت ادامه آن، دسترسی‌نداشتن این قدرت استعماری به منابع ملی ماست. سازش با آمریکا به معنای قبول غارت منابع کشور از سوی این دولت خبیث است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اسناد لانه جاسوسی؛ ج 8، ص 339.

2. خاطرات عَلَم؛ ج 6، ص 406.

بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود.
علت مخالفت امام خمینی با حکومت پهلوی

پرسش:
از چه زمانی و به چه دلایلی حضرت امام خمینی به دنبال براندازی نظام پهلوی بود؟ 
 

پاسخ:
 امام خمینی، رهبر نهضتی مردمی بود که طی حدوداً دو دهه فعالیت جدی فکری و سیاسی به انقلاب 57 منجر گردید. پرسش اینجا است که آیا امام خمینی از ابتدا به دنبال براندازی رژیم سیاسی حاکم بود یا در ادامه مسیر به این هدف متعهد شد؟ این رویکرد از چه زمانی با قطعیت بروز و ظهور پیدا کرد و از یک رویکرد اصلاحی به یک رویکرد انقلابی تبدیل شد؟ 

1. عدم مشروعیت حکومت طاغوت از نگاه امام خمینی مبانی اندیشه ای امام خمینی به نحوی است که ایشان حکومت طاغوت(1) را از اساس نامشروع(2)  دانسته(3)  و خصوصاً سلطنت پهلوی را فاقد تمام ارکان مشروعیت الهی و نیز ارکان مقبولیت چون رأی مردم، قانون(4)  و شرایط فردی قلمداد کرده است. ایشان در رابطه با غیرقانونی بودن سلطنت پهلوی و ارکان حاکمیتی آن معتقد بود که: 
«این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن هایی که در سن من هستند می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت (پهلوی) از اول یک امر باطلی بود».(5) 
ایشان به صراحت تأکید کرده است:
 «و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم».(6)  
ایشان حکومت سلطنتی را به دلایل متعدد ازجمله اینکه اساس سلطنت هرگز متکی به آرای مردم نبوده است از اساس باطل و نماد طاغوت می دانست: 
«ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آرای ملت نبوده و ازاین جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است و خود را موظف به تأمین هدف ها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است».(7) 

   2. روش شناسی مبارزه امام خمینی با حکومت پهلوی اما بررسی شیوه و مشی مبارزاتی امام خمینی و تحلیل و تقسیم بندی آن به رویکرد اصلاحی و انقلابی، محتاج آن است که بدانیم ایشان به عنوان یک عالم دینی، سه رویکرد در مبارزه با رژیم پهلوی و حکومت طاغوت را در دوران حیات سیاسی خود تجربه کرده اند. 

رویکرد اول، دعوت از علما و خواص برای حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی این رویکرد در ایامی بود که ایشان به عنوان یکی از اساتید و فضلای محترم حوزه مطرح بود، دعوت از علمای بلاد برای قیام و حمایت از یک مرجع تقلید قدرتمند در مبارزات سیاسی و تشویق وی به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی بود. 
این رویکرد، با آیت الله العظمی بروجردی امتحان شد که به دلایل متعدد، توفیق چندانی از آن حاصل نگردید. ایشان در نیمه اردیبهشت 1323 یعنی زمانی که 42 سال سن داشتند و تنها 3 سال از سلطنت محمدرضا گذشته بود بیانیه ای خطاب به علما و ملت منتشر کرد که تفکر انقلابی وی از همان ابتدا را هویدا می سازد: 
«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد (رضاخان پهلوی) را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آن ها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابان گرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفَس از هیچ کس درنمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون، در مملکت جاری است و کسی علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در مجلس علیه دین و روحانیت هرچه می خواهد بگوید و کسی نفَس نکشد.»(8)  
البته این پیام در سطح گسترده انعکاس نیافت. آیت الله العظمی بروجردی نیز به دلایل متعدد صلاح نمی دانست که وارد رویارویی علنی و جدی با حکومت پهلوی گردد.(9)  

رویکرد دوم، تذکر مشفقانه به شاه و دعوت وی به اصلاح رفتار  ورود به عرصه مبارزه به صورت انفرادی و البته با رویکرد اصلاحی بود که از تقابل با احیای ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در پی فوت زعیم حوزه های علمیه و مرجع شیعیان جهان، آیت الله العظمی بروجردی آغاز گردید (مهرماه 1341). با این اوصاف و با توجه به شرایط کشور و جامعه، ایشان در ابتدای نهضت از درِ نصیحت و شیوه زبان لیّن وارد مبارزه با حکومت پهلوی شد: «... حضور مبارک اعلیحضرت همایونی، پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی» .(10) 
 اما در ادامه و با رفتاری که ایشان از حکومت پهلوی دید، رفته رفته موضع خود، در سرطانی بودن اساس سیستم و سیاست های حاکم را نمایان کرد. ایشان کمتر از یک سال بعد و در سخنرانی معروف خود در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان گردید به صراحت اعلام داشت: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید! خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست!»(11)    
ایشان پس از دستگیری و زندان و حصر و اشاره تلویحی رژیم به امکان اعدام وی، یک سال بعد در اوایل آبان 1343، در یک سخنرانی انقلابی، موضع انقلابی خود را صریح تر از همیشه بیان کرد که منجر به تبعید سریع ایشان برای همیشه (عمر رژیم پهلوی) از ایران شد. ایشان در این سخنرانی که با آیه استرجاع(12)  آغاز شد، با شدت به رژیم پهلوی حمله کرد و علما و ملت اسلام و ملت ایران را به قیام دعوت کرد.(13)  

رویکرد سوم، موضع انقلابی به دلیل ماهیت طاغوتی و وابسته رژیم پهلوی نوع سخنان امام خمینی در مقاطع متعدد هم نشان می دهد که در این مقطع، امام خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت دین ستیز، وابسته و مستبد پهلوی رضایت نمی دهد،(14) اما حتماً آمادگی جامعه و شرایط کشور را نیز برای رسیدن به این مقصد در نظر دارد و در تلاش است که جامعه را متوجه سازد که بنا دارد با رژیمی که امیدی به اصلاح او ندارد بر اساس قوانین جاری به اصلاح برسد. اوج رویکرد انقلابی امام خمینی زمانی است که الگوی جایگزین رژیم پهلوی یعنی برپایی نظامی بر اساس مبانی اسلامی و ولایت فقها و سپس الگوی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. ایشان پس از تبعید به ترکیه در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ با نگارش کتاب تحریرالوسیله، همه اداره امور سیاسی در عصر غیبت، به جز جهاد ابتدایی را از اختیارات فقها دانست و با تدریس مبانی حکومت اسلامی و ضرورت آن در سال ۱۳۴۸ در حوزه نجف، ثابت کرد که خداوند ولایتی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دارند، در دوره غیبت در اختیار فقیهان عادل قرار داده است تا آنان در روزگار غیبت حکومت را به دست گرفته و با اداره امور مردم و ایجاد نظم، قانون اسلام را اجرا کنند. 
بر اساس منابع موجود ایشان نخستین بار در بیستم مهر ۱۳۵۷ (چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) در پاریس و در پاسخ خبرنگاران تعبیر «جمهوری اسلامی» را به کار برد.(15)  درنهایت درزمانی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و برخی به دلیل نگرانی از عواقب مسأله و هرج ومرج و فروپاشی کشور و خونریزی زیاد، موافق محدود نگه داشتن شاه به سلطنت و کند­ کردن آهنگ انقلاب توسط ایشان بودند، قاطعانه و با اعتمادبه نفس، موافق سرنگونی مطلق سیستم سلطنتی و ایجاد یک الگوی جدید بود.(16)   

 نتیجه:
 بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد؛ اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود و ازاین رو ایشان رویکرد اصلاحی خویش را مکرر با رویکرد انقلابی ممزوج می ساخت و درعین حال که رژیم را دعوت به اجرای قانون اساسی مشروطه و بازگشت و توجه به نظر فقها می کرد، به نحوی مردم را متوجه می ساخت که امیدی به اصلاح این رژیم فاسد و وابسته نیست. 

پی نوشت:
1. طاغوت در ادبیات سیاسی امام خمینی، به معنای حکومت های نامشروع به کار رفته است. امام خمینی اصل حکومت را از خدا می دانست و معتقد بود هر حکومتی که مشروعیت خود را از غیر خداوند کسب کند، عملکردی ظالمانه و غیر الهی داشته و تحمیلی باشد، ذیل عنوان طاغوت جای می گیرد. نقطه مقابل حکومت طاغوت، حکومت اسلامی است. این حکومت نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه و حکومت قانون الهی بر مردم است. از مهم ترین مصادیقِ طاغوت و شکل های مطرود حکومت در دیدگاه امام خمینی، سلطنت و ولایتعهدی یا حکومت فردی مبتنی بر زور و غلبه و بی توجه به خواست مردم است. این شکل از حکومت، اساساً با خواست اغلب مردم تعارض دارد و به استبداد و فساد می انجامد. ر.ک: خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 144 و 173.
2 . نامشروع در بحث ما به معنای «حقی برای حکومت نداشتن» است. درواقع سؤال از مشروعیت به این معنا است که چه چیزی به حکومت پهلوی حق داده است که بر ملت ایران حکومت کند.
3 . امام خمینی ذیل گفتار «روحانی» در کتاب کشف الاسرار درباره تنفیذ ولایت به فقها با تأکید بر اینکه «جز سلطنت خدایی همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است» می نویسد: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانون گذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم، حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند؛ اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده... و اما حکومت در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام با خود آن ها است که خدا با نص قرآن اطاعت آن ها را بر همه بشر واجب کرده و ما اکنون کار به زمان آن ها نداریم و آنچه مورد بحث ما است این زمان است... ما می گوییم حکومت و ولایت با فقها است...» ر.ک: خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص 184 و 185.
4 . ر.ک: حضرتی، حسن و مظفر شاهدی، «مخالفت امام خمینی با نظام شاهنشاهی پهلوی از منظر قانون اساسی مشروطه؛ فرایند یک تحول»، ص177- 198. 
5 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 10 و 11.
6 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 13.
7 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 235.
8 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 22.
9 . ر.ک: عالمیان، علی اکبر، رایت دین: بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله العظمی بروجردی.
10 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 78.
11 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 243. 
12 . آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او بازمی گردیم»، همان گونه که از آیه استفاده مى شود، در روایات نیز بر «استرجاع» هنگام روبرو شدن با هرگونه مصیبت هرچند اندک باشد تأکید شده است.
13 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 415 تا 424.
14 . ر.ک: هاشمی تروجنی ‏‏محمد و حمید بصیرت منش‏، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی‏‏(س) ـ تبیان آثار موضوعی (دفتر بیستم)‏،
15 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج3، ص513 و 514.
16 . حجت الاسلام شجونی با نقل خاطره از جلسه ای با حضور حدود 120 نفر از چهره های انقلابی ازجمله آیات بهشتی و مطهری و شاه آبادی و آقایان بازرگان و ... در منزل خود در تابستان سال 57 گفته است: «مهندس بازرگان در آن جلسه می گفت: «آقای خمینی که اصرار می کنند شاه باید برود، مگر این آدم می رود؟ تازه اگر او برود، مگر امریکا دست بردار است؟ خوب است که یک نفر برود و از ایشان بپرسد که تا کجا می خواهند پیش بروند؟». مهندس بازرگان معتقد بود که شاه بماند و فقط سلطنت کند. همان جا اعلامیه تندی نوشته و توسط همه امضاء شد که شاه باید برود!»( «فرازوفرودهای یک زندگی انقلابی» در گفتگوی منتشرنشده با زنده یاد حجت الاسلام شجونی، سایت جامع امام خمینی، 16 آبان 1396: http://emam.com/posts/view/18887). 
صادق طباطبائی نیز در کتاب خاطرات خود دراین باره آورده است: آقای بازرگان در اوایل آبان آمد و دو ‏‎ ‎‏سه جلسه با امام گفتگو کرد. البته من در این جلسات حضور نداشتم. قبل از دیدار با ‏‎ ‎‏امام، من با ایشان در منزل یکی از دوستانمان ـ آقای کریم خداپناهی ـ در پاریس ‏‎ ‎‏ملاقات کردم، همان جا هم اعتقادمان بر این بود که آقای بازرگان مقداری از تند بودن ‏‎ ‎‏حرکت امام و اینکه روند انقلاب در داخل کشور و حرکت های مردمی نتواند پابه پای ‏‎ ‎‏ایشان بیاید، نگرانی داشت و معتقد بود هر قدم که محکم شد آنگاه گام بعدی برداشته ‏‎ ‎‏شود. قبل از ملاقات با امام این اظهارات را ما از ایشان شنیدیم و بعدازآنکه با امام ‏‎ ‎‏ملاقات کرد مشخص شد که ایشان در همان مواضع خودشان مصرّ است و معتقد است ‏‎ ‎‏که با همین روال می شود شاه را از ایران بیرون کرد.(طباطبائی صادق، خاطرات سیاسی ‏‏ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی‏‏(ج.3)‏‏ شکل گیری انقلاب اسلامی‏‏ ایران، ج 3، ص 117.)    

رهبری امام خمینی، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند شهید مطهری، آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی و تشکل های دانشجویی مذهبی زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی دانشجویان شد.
تحولات اجتماعی و سیاسی دانشگاه های ایران در دوره پهلوی

پرسش:
 چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان در اواخر دوره پهلوی نقش ایفا کردند؟ 
 

پاسخ:
تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در اواخر دوره پهلوی، به ویژه در دانشگاه ها، تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گرفت. یکی از مهم ترین این تحولات، افزایش نفوذ نگرش های مذهبی در میان دانشگاهیان بود. چه افراد و گروه هایی در غلبه نگرش مذهبی میان دانشگاهیان نقش ایفا کردند؟ تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر دوره پهلوی در دانشگاه ها و به طور خاص گسترش نگرش مذهبی در میان دانشگاهیان متأثر از عوامل مختلفی بوده است که افراد و گروه ها، بخشی از این عوامل اثرگذار بوده اند. با بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران می توان نقش افراد و گروه های زیر را در گسترش مذهب میان دانشگاهیان جدی و مهم دانست. در ادامه به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. تأثیر امام خمینی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 بی تردید، امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران و نماد مقاومت در برابر رژیم پهلوی، اثرگذارترین فرد در تقویت گرایش های مذهبی در جامعه و به طور ویژه در میان دانشگاهیان بوده است. امام خمینی با ارائه الگویی اسلامی از حکومت و با تکیه بر مفاهیم دینی، توانست حمایت گسترده ای از گروه روشنفکران و دانشگاهیان به دست آورد.(1)   

2. تأثیر روحانیون بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ورود استادان روحانی و فاضل به دانشگاه و ارائه تعریف نوینی از دین برای دانشجویان یکی دیگر از عوامل مهم در گسترش گرایش های مذهبی میان دانشگاهیان شد. مهم‎ترین حوزه‏های حضور دین در جامعه پیش ازاین، حوزه‏های علمیه و نهادهای پیرامونی آن بود و مؤمنین مذهبی جامعه بودند که زندگی خود را بر اساس آموزه‏‎های شریعت سامان می‏دادند؛ بنابراین، دین در سطح جامعه کارکردی نداشت و از بحث هایی درباره حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی و... خبری نبود تا اینکه به تدریج، برخی اندیشمندان متدین و صاحب‏نظر ازجمله استاد مرتضی مطهری، دکتر محمد مفتح و نظیر آنان وارد دانشگاه‎ها شدند و بر کرسی تعلیم و تدریس تکیه زدند. این طیف از اساتید، معرفت و رویکرد جدیدی نسبت به شریعت داشتند. آنان می‏گفتند که دین فقط برای آن دنیا نیامده و اتفاقاً برای این دنیا آمده است. اسلام برای سیاست، حکومت، اقتصاد، علم، زنان و غیره حرف دارد. این اندیشه، دامنه خود را گستراند و از میان دانشجویان مذهبی یارگیری کرد. به طوری‏که در مدت کوتاهی تبدیل به یک جریان در دانشگاه شد.(2)  
 نقش مرحوم آیت الله محمود طالقانی نیز در گسترش مذهب و باورهای دینی میان دانشگاهیان بسیار پررنگ بود. انس و الفت ایشان با دانشجویان بسیار بود و شاید اولین روحانی ای بود که با برگزاری منظم جلسات تفسیر برای دانشگاهیان، در مسیر عمق بخشی به معرفت دینی دانشگاهیان کوشید(3) البته گفتنی است نقش روحانیون سنتی که منبر را برای تبلیغ دین و ارزش های آن برگزیده بودند بر قشر دانشگاهی قابل انکار نیست؛ چراکه برخی از این دانشگاهیان همچون عموم افراد جامعه، پای منبرهای روحانیون سنتی، باورها و ارزش های دینی خود را شکل داده، تقویت می کردند.

 3. تأثیر دکتر علی شریعتی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 ازجمله چهره هایی که نقش او را در گسترش گرایش های مذهبی دانشجویان نمی توان نادیده گرفت، مرحوم دکتر علی شریعتی است. دکتر شریعتی از سخنرانان مذهبی شناخته شده در دهه پنجاه شمسی بود. اگرچه شریعتی نظریه پرداز سیاسی نبودند، اما نظریه اجتماعی او به شکلی گریز ناپذیر پیامدهای خاص خود را در سیاست داشت. به گفته برخی، وی بانفوذترین چهره روشنفکر در دهه پنجاه شمسی بود.(4)   شریعتی اسلام را ایدئولوژی تام و تمامی برای تمام ابعاد زندگی بشر می دانست و از دو اسلام سخن می گفت: اسلام به عنوان «ایدئولوژی» که مسائل اعتقادی آن سلاحی برای ترقی نوع انسان، رشد اخلاقی، فکری و اجتماعی اوست و این نوع اسلام، ابوذرها و مجاهد و روشنفکر می سازد و اسلامی کاربردی است؛ و اسلام به عنوان «فرهنگ» که مجموعه ای از علوم، معارف و دانش هایی از قبیل فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه و... است که مجتهدپرور است و امثال ابوعلی سینا و فارابی می سازد.(5)  این تبیین از اسلام و طرح موضوع «بازگشت به خویشتن» از سوی ایشان برای نسل نوجوان و جوان در آن سال ها که از لیبرالیسم با سیاست های استعماری و امپریالیستی اش به ستوه آمده بود و مارکسیسم را به سبب ضدیتش با مذهب سرزنش می کرد، بسیار جذاب بود.

 4. تأثیر انجمن اسلامی دانشجویان بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛
 یکی از تشکیلات دانشگاهی مهم که در واکنش به گسترش حزب توده و برای مبارزه با بهائیت در دانشگاه تهران شکل گرفت، انجمن اسلامی دانشجویان بود که آیت الله محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی از رهبران آن بودند. این انجمن با هدف مبارزه و دفاع از ارزش های اسلامی و ترویج آن تشکیل شد و هرچند در ابتدا قدرتی نداشت اما توانست خود را حفظ کند و بعدها با حضور امام خمینی در صحنه مبارزات سیاسی به عنوان یک مرجع بزرگ، گرایش این گروه از دانشجویان به سوی امام بیشتر شد.(6)  حضور شهید مطهری در کسوت استادی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران بر عمق آشنایی ایشان با دانشجویان انجمن اسلامی که پس از ترور حسنعلی منصور ایجاد شده بود، افزود و ایشان با حضور صمیمانه میان آن ها نقش بسزایی در آشنایی عمیق تر اعضای انجمن اسلامی دانشکده های علوم پزشکی و فنی دانشگاه نسبت به عقاید و اندیشه های نوین اسلامی داشت. اولین کنگره انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور با مشارکت سیزده انجمن و با سخنرانی آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله محمد مفتح در زمستان ۱۳۴۰ برگزار شد. حضور پررنگ شهید مطهری و شهید مفتح بین دانشجویان دانشگاه تهران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان تأثیر عمیق تری بر بدنه دانشجویی و شکل گیری تحولات اجتماعی و سیاسی سال های دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شد.

5. تأثیر نهضت آزادی بر جریان دانشگاهی دوران پهلوی؛ برخی چهره های مذهبی دانشگاهی در قالب تشکیلاتی موسوم به نهضت آزادی با دانشجویان و دانشگاهیان ارتباط برقرار کردند و این ارتباط افزون بر گسترش روحیه مخالفت و مبارزه با رژیم پهلوی، باورهای مذهبی دانشجویان را نیز از این تشکیلات متأثر می ساخت. رهبران نهضت آزادی ایران که افکار سیاسی خود را با آموزه های دینی و اسلامی پیوند زده بودند و با طیف های مختلف سیاسی ـ مذهبی نیز ارتباطاتی داشتند، در دهه های 40 و 50، تماس خود را با دانشجویان حفظ کرده و گسترش دادند و در واپسین سال های حکومت پهلوی نیز در بین دانشجویان اعتبار قابل توجهی داشتند.(7)  
 تقویت این ارتباط و اعتبار، تقویت نگرش مذهبی بر دانشگاهیان را نیز به دنبال داشت. اگرچه اثرگذاری مذهبی این تشکیلات بر روحیه مذهبی دانشگاهیان به اندازه روحانیون، به خصوص روحانیون دانشگاهی نبود. 

نتیجه:
 تحولات سیاسی و اجتماعی اواخر دوره پهلوی، به ویژه در فضای دانشگاهی، زمینه ساز گسترش نگرش مذهبی در میان دانشجویان شد. این روند تحت تأثیر چند عامل کلیدی شکل گرفت: رهبری امام خمینی به عنوان نماد مقاومت دینی و سیاسی، ورود اندیشه مندان مذهبی به دانشگاه ها که اسلام را به عنوان ایدئولوژی جامع معرفی کردند، تأثیرگذاری شخصیت هایی مانند دکتر علی شریعتی و شهید مطهری که رویکردهای نوین و کاربردی به دین ارائه دادند، آیت الله سید محمود طالقانی به عنوان اولین روحانی ای که جلسات تفسیر منظم برای دانشجویان گذاشت، و تشکل های دانشجویی مذهبی مانند انجمن اسلامی که بستر فعالیت های دینی و سیاسی را فراهم کردند. این عوامل نه تنها نگرش مذهبی را تقویت کردند، بلکه به شکل گیری جریانی پویا و اثرگذار در جنبش دانشجویی و انقلاب اسلامی ایران منجر شدند.

پی نوشت:
1. ر.ک: «علل تأثیرپذیری و پیوند دانشجویان و جوانان از امام خمینی»، پرتال امام خمینی، کد: 183500:  https://B2n.ir/s64685.
2 . ر.ک: روح بخش، رحیم، «اسطوره های جنبش دانشجویی، نشریه زمانه»، شماره 15، 1382:  https://B2n.ir/f42927»
3 . ر.ک: جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی - سیاسی ایران "از روی کارآمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی" سالهای 1320،  ص 412 و 440.
4 . ر.ک: میر سپاسی، علی، روشنفکران ایران (روایت های یأس و امید)، ص ۱۸۳.
5 . ر.ک: شریعتی، علی، حسین وارث آدم، ص 324.
6 . ر.ک: اکبری، امیر، «جنبش دانشجویی و تأثیر از آموزه های امام در جریان نهضت پانزده خرداد»، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی: https://psri.ir/?id=jclg1zv06v.
7 . ر.ک: ساواک، دانشگاهیان و مراکز آموزش عالی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، https://psri.ir/?id=coeo2nzt8x.

مطالعه تاریخ ایران از دوره باستان تا امروز نشان می‌دهد که در طول تاریخ ایران، روحانیت از شأن و جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار بوده است.
نقش روحانیت در پیروزی و تثبیت جمهوری اسلامی

پرسش:
انقلاب اسلامی باعث افزایش حضور روحانیت در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی شد و روحانیت بخشی از قدرت رسمی را در اختیار گرفت. بعضی معتقدند احترام روحانیت پیش از انقلاب، بیش از امروز بوده و اکنون روحانیت از احترام گذشته برخوردار نیست و مردم از این قشر کناره گرفته‌اند. بر اساس این ادعا، در آغاز انقلاب اسلامی، روحانیت با استفاده از فضای هیجانی دوران انقلاب، ایده «جمهوری اسلامی» را به تأیید مردم رسانید، در سال‌های اخیر شاهد حملات پراکنده به روحانیون در سطح کشور بوده‌ایم و همین حوادث به‌عنوان دلیل صحت این ادعاها مطرح می‌شود. آیا به‌راستی احترام روحانیت کمتر از دوران پیش از انقلاب است؟ اساساً روحانیت در تاریخ ایران از چه جایگاهی برخوردار بوده است؟
 

پاسخ:
1. جایگاه روحانیت در ایران پیش از اسلام تا دوره  پهلوی؛
تمدن ایرانی از ابتدا با دین پیوند مستحکمی داشته و دین و نهاد دینی(روحانیت) در طول تاریخ ایران از جایگاه و شأن مهمی برخوردار بوده است. دین دوره حکومت هخامنشی، آیینی شبیه به آیین زرتشتی بود و روحانیون را ـ«مغ‌ها» یا «کاهنان» می‌گفتند.(1) دین رسمی حکومت ساسانیان، «آیین زرتشتی» بود و روحانیون زرتشتی را «موبد» می‌نامیدند.(2) و روحانیون بخشی از قدرت سیاسی به شمار می‌رفتند.(3) با ظهور اسلام، حوزه علمیه شیعه به‌تدریج شکوفا شد. ایران از مهم¬ترین مراکز تغذیه علمی حوزه علمیه شیعه بود و روحانیت شیعه مانند «کلینی» و «شیخ صدوق» در طول تاریخ موردتمجید ایرانیان بوده‌اند.(4) در دوره عباسیان نیز روحانیت شیعه علی‌رغم مبارزه با عباسیان، مرجع عموم مردم و مورداحترام بودند. شهرت و احترام اندیشمندانی از قبیل «فارابی»، «ابن‌سینا»، «نصیرالدین طوسی» مؤید این ادعاست.(5) نصیرالدین طوسی به دلیل جایگاه علمی باعث حفظ جان مردم و علما و نیز حفظ هزاران اثر علمی از نابودی به دست مغولان شد.(6) در دوران صفویه، شیعه، مذهب رسمی کشور شد(7) و جایگاه روحانیت نزد مردم افزایش یافت. سلطان صفوی به‌عنوان «سلطان مأذون» یعنی از جانب فقیهان و به نیابت از آنان، حکومت می‌کرد.(8) در دوران قاجاریه نیز روحانیت از جایگاه و احترام خاصی نزد عموم مردم و نخبگان سیاسی برخوردار بود؛ «فتوای میرزای شیرازی» درباره تحریم تنباکو و حمایت و تبعیت یکپارچه مردم از آن،(9) پیروی مردم از فتوای علما در دفاع از مرزهای ایران در جنگ‌های روسیه علیه کشور(10) و در نهایت حمایت مردم از «نهضت مشروطه» که روحانیت و به‌طور خاص آیت‌الله وحید بهبهانی و آیت‌الله سید محمد طباطبایی رهبر اصلی نهضت در آغاز، استمرار و پیروزی آن بود.(11) روحانیون به عنوان قشر مورداحترام مردم ایران، در جایگاه مرجع دینی، معلم، محرم اسرار و تکیه‌گاه آنان در مشکلات فردی و اجتماعی قرار داشتند. 

2. جایگاه روحانیت در ایران دوره پهلوی؛
برنامه رضاشاه در راستای تغییر سریع فرهنگ مردم به‌سوی احیای تمدن باستانی ایران و پذیرش عناصر ظاهری فرهنگ و تمدن غربی بود. سیاست نوسازی افراطی در جهت نابودی فرهنگ اسلامی در جامعه ایران پیش رفت و به دنبال حذف نهاد روحانیت از صحنه اجتماعی کشور بود.(12) آیت‌الله مدرس از مخالفان و منتقدان رضاشاه به دستور مستقیم وی به قتل رسید.(13) مخالفان سیاست کشف حجاب در مسجد گوهرشاد در حرم امام رضا علیه‌السلام به خاک و خون غلتیدند(14) و آیت‌الله بافقی و جمعی از مردم در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها مورد ضرب و شتم رضاشاه قرار گرفتند.(15) ناسیونالیسم افراطی و استبدادی رضاشاه مبتنی بر حذف کامل نمادهای اسلامی و نهادهای مرتبط با آن مانند حوزه علمیه و روحانیت از صحنه سیاسی و اجتماعی کشور بود.(16) سیاست پهلوی دوم نیز  تداوم سیاست‌های رضاشاه در مقابله با نفوذ و احترام روحانیت بود. تأکید بر فرهنگ ایران باستان، مقابله با نمادهای فرهنگ دینی و اسلامی و رواج ظواهر تمدن غربی که در قالب برنامه‌هایی مانند انقلاب سفید اجرا شد.(17) تبعید آیت‌الله کاشانی(18) ، حمله به مدرسه علمیه فیضیه قم در دوم فروردین 1342 و ضرب و شتم و کشتار طلاب و روحانیون(19) ، زندانی کردن و سپس تبعید امام خمینی، دستگیری و شکنجه‌های سخت بسیاری از مخالفان روحانی و مذهبی از جمله اقدامات پهلوی دوم(20) در مقابله با روحانیت و جایگاه اجتماعی و مردمی آن بود.

3. جایگاه روحانیت در ایران دوره جمهوری اسلامی؛
پیروزی انقلاب اسلامی، تأثیری عظیم در جایگاه روحانیت در ایران داشت. روحانیت به‌عنوان قشر اصلی و رهبری کننده این انقلاب پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران علاوه بر جایگاه تاریخی از جایگاه رسمی نیز برخوردار شده است.(21) گاهی گفته می‌شود، جایگاه و احترام روحانیت پس از انقلاب اسلامی در میان مردم تضعیف شده است. طبعاً برخی از عملکردهای ضعیف دستگاه‌ها و نهادهای حکومتی باعث بدبینی یا ناامیدی مردم از روحانیت می‌شود؛ اما درعین‌حال مردم همچنان روحانیون را از جنس خود می‌دانند و در مواقع حساس و تاریخی در کنار روحانیون و تابع رهبری روحانیون بوده و هستند. همراهی مردم با روحانیت پس از انقلاب اسلامی را به‌صورت تاریخی می‌توان دنبال کرد. مطابق اعلام خبرگزاری‌های بین‌المللی جمعیت استقبال‌کننده از امام خمینی در بهمن 57، بین 5 تا 6 میلیون نفر(22) و جمعیت تشییع‌کننده پیکر امام خمینی در خرداد 68، بیش از 10 میلیون نفر بوده(حدود یک‌ششم جمعیت آن زمان کشور) و به‌عنوان بزرگ‌ترین مراسم تشییع کل تاریخ در کتاب رکوردهای گینس ثبت‌شده است.(23) جالب آنکه با گذشت ده سال از انقلاب و مشکلات فراوانی مانند جنگ تحمیلی و کمبودهای زیاد ده‌ساله اول انقلاب، محبوبیت امام خمینی حدود دو برابر افزایش یافته است! همچنین در پدیده‌هایی مانند حضور گسترده مردم در جبهه‌های جنگ و کمک‌های عظیم مردمی به جبهه‌ها و در سطح مشارکت سیاسی از انتخابات تا راه¬پیمایی در رویدادهای مختلف تاریخی، همراهی مردم و روحانیت، قابل‌مشاهده است. در 40 سال گذشته به‌طور متوسط، میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری در ایران بالاتر از 60 درصد بوده است(24) که آمار بالایی در سطح جهانی است و 90 درصد افراد پیروز، روحانیون بوده‌اند. طبق برآورد کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، حدود یک میلیون نفر، داوطلب و منتظر فتوای رهبر انقلاب جهت حضور در جبهه عراق و سوریه برای دفاع از منافع ملی و ارزش‌های مذهبی ملت ایران هستند.(25) این آمار به‌تنهایی از شمار نظامیان برخی از کشورهای جهان بالاتر است! اجتماع عظیم و میلیونی اقشار مختلف مردم تهران در نماز عید فطر سال 1402 به امامت مقام معظم رهبری نیز جلوه‌ای از همراهی مردم با بالاترین سطح روحانیت و سرمایه عظیم اجتماعی جمهوری اسلامی ایران است.(26)

نتیجه:
مطالعه تاریخ ایران از دوره باستان تا امروز نشان می‌دهد که در طول تاریخ ایران، روحانیت از شأن و جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار بوده است. دوره پهلوی تنهای استثنای کل تاریخ ایران است. در طول تاریخ کتب روحانیون منابع اصلی آگاهی مردم بوده و آن‌ها تکیه‌گاه مردم در مشکلات فردی و اجتماعی بودند. مرقد روحانیون بزرگ مورد احترام و زیارتگاه مردم بوده و هست. سیاست‌های پهلوی اول و دوم در جهت حذف دین از فرهنگ عمومی مردم و نیز نابودی نهاد دین یعنی حوزه و روحانیت قرار داشت و آن‌ها دچار شکنجه، قتل، زندان و تبعید شدند. پس از انقلاب جایگاه روحانیون در بین مردم ارتقا یافت. دلایل متعددی بر این ادعای وجود دارد که بیان شد.

 

پی نوشت:
1 . گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه کاشنلو، محمد، ص 108و 109.
2 . پیرنیا، حسین، تاریخ ایران باستان، ج 4، ص 2731.
3 . لوکونین، ولادیمیر گریگوریویچ، تمدن ایران ساسانی، ترجمه عنایت ا...، ص 158.
4 . اخلاقی، محمدعلی و تقی زاده داوری، محمود، شکل‌گیری سازمان روحانیت، ص 61.
5 . اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ص 501.
6 . اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ص 502.
7 . جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 21.
8. جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 121.
9 . نوری همدانی، حسین، اسلام مجسم، علمای بزرگ اسلام، ص 62.
10 . شمیم، علی‌اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 80.
11 . کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، ص 49.
12 . میلسپو، آرتور، آمریکایی‌ها در ایران، ترجمه عبالرضا هوشنگ مهدوی، ص 42.
13 . آوری، پیتر، تاریخ ایران دوره از رضاشاه تا انقلاب اسلامی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص 36.
14. شیرودی، مرتضی، جنبش‌های اسلامی در سایر نقاط جهان، ص 43.
15 . مجد، محمدقلی، از قاجار به پهلوی؛ 1309-1298 بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا، ص 538.
16 . فشار علیه حوزه و روحانیت به حدی بود که طلاب از پوشیدن لباس روحانیت منع می‌شدند. پس از رحلت آیت‌الله حائری، مؤسس حوزه علمیه قم: کسی جرئت برگزاری رسمی مراسم ترحیم نداشت. (فاطمی موحد، حسن، سینای فقاهت، ص 326).
17 . مقصودی، مجتبی، تحولات اجتماعی سیاسی ایران، ص 360- 365.
18 . مدنی، جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 338.
19 . مدنی، جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 22.
20. منصوری، جواد، آشنایی با انقلاب اسلامی ایران،  ص 176 به بعد.
21 . بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از منصب‌ها و جایگاه‌های مهم در جمهوری اسلامی مانند رهبری، ریاست قوه قضائیه، فقهای شورای نگهبان و ... از میان روحانیون برگزیده و یا منصوب می‌شوند.
22  خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بی‌نظیرترین حلقه میلیون نفری بر گردن خاص‌ترین رهبر جهان، خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، 12/11/1399، 99111108038، https://b2n.ir/a95751.
23 . سایت جماران، نام امام خمینی(ره) در کتاب رکوردهای گینس، خبر آنلاین، 14/1/1392، 284882،ّhttps://b2n.ir/z86184
24 . این آمار با توجه به مجموع آمار مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری درمجموع 13 دور انتخابات ریاست جمهوری به‌دست‌آمده است.
25 . حسن بیکی، ابوالفضل، جوانان آماده اعزام به سوریه و عراق ...، خبرگزاری میزان، 20/9/1395، ۲۵۳۸۰۴، https://b2n.ir/f27066
26 . میزان سرمایه اجتماعی یک پدیده ثابت نیست. عوامل مختلف می‌تواند به ضعف آن منجر شود. عملکرد کل نظام سیاسی و قشر روحانی تأثیر بسزایی در افزایش یا کاهش سرمایه اجتماعی دارد. 

 

اصل این عبارت صحیح است و امام خمینی (ره) آن را سه بار در اسفندماه سال 57 بیان کرده است اما با اصرار و تأکید بر دو قید «فعلاً» و برای «مستضعفان»
وعده رایگان شده خدمات عمومی

پرسش:
آیا حقیقت دارد که امام خمینی به مردم گفتند آب و برق رو برای شما مجانی می‌کنیم؟
 

پاسخ:
اولاً امام خمینی (ره) با تأکید بر دو قید این وعده را مطرح و به دولت موقت در اجرای آن تأکید کردند. یکی با تأکید بر قید «برای مستضعفین» (نه تمام ملت) و دوم قید «فعلاً» (یک امر موقتی). ثانیاً این وعده پس از پیروزی انقلاب مطرح شده بود؛ لذا امام با این وعده مردم را با خود همراه نساخته بودند؛ و ثالثاً با توجه به حوادث بعد از انقلاب نظیر تحریم‌های گسترده و جنگ خانمان‌سوز، حمایت از مستضعفین در صدر برنامه‌های نیروهای انقلاب بود و در مورد آب و برق مورد نظر هم تا حدی از مصرف حامل‌های انرژی، هزینه آن، صفر یا بسیار ناچیز بود و یارانه سنگینی برای کاهش قیمت حامل‌های انرژی برای عموم ملت از طرف دولت‌ها پرداخت می‌شد و می‌شود.
در رابطه با این بحث و روشن شدن این موضوع باید به سؤالات ذیل پاسخ داده شود. اول اینکه آیا این وعده از طرف امام خمینی (ره) مطرح شد؟ و دوم اینکه ایشان با این وعده، مردم ایران را با خود همراه ساخت؟ سؤال بعدی اینکه طرح چنین وعده‌ای آن هم با وجود الگوی مصرف اشتباه در جامعه ما و وجود بحران منابع انرژی اشتباه نیست؟
با نگاهی به بیانات امام خمینی (ره) می‌توان دریافت که این عبارت، از سوی ایشان مطرح گردیده اما برداشتی که از بیان ایشان می‌شود، صحیح نیست. ایشان سه بار این وعده را مطرح کردند. بار اول در پیام 14 ماده‌ایِ نهم اسفند سال 57، قبل از ترک تهران به مقصد قم با توجه به وضعیت بسیار بد حاکم بر کشور، فردای اعلام آب و برق مجانی توسط سخنگوی دولت موقت عباس امیر انتظام (برای کم‌درآمدها آب و برق مجانی می‌شود)، امام (ره) خطاب به ملت ایران: «من به دولت راجع به مجانی کردن آب و برق و بعضی چیزهای دیگر «فعلاً برای طبقات کم ‌بضاعتی» که در اثر تبعیضات خانمان‌ برانداز رژیم شاهنشاهی دچار محرومیت شده‌اند و با برپایی حکومت اسلامی به امید خدا این محرومیت‌ها برطرف خواهد شد، سفارش اکید نمودم که عمل خواهد شد.»(1)  
پس اولاً از این سخن مشخص می‌شود که سخنگوی دولت هم در پاسخ به فرمان امام (ره) در روزهای قبل، این مطلب را اعلام می‌کند؛ و ثانیاً امام (ره) با قید «فعلاً» نشان می‌دهد که موافق امر غیر کارشناسی مجانی بودن دائم حامل‌های انرژی نیست؛ و نکته دیگر اینکه امام (ره) بعد از پیروزی انقلاب، این سخنان را بیان کرده‌اند و با این وعده‌ها مردم را برای حضور در حرکت‌های انقلابی پیش از انقلاب، با خود همراه نساخته‌اند.
بار دوم، با فاصله یک روز از پیام قبلی، در بدو ورود به قم (10 اسفند 57) در سخنرانی مدرسه فیضیه: «ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند این‌ها. دل‌خوش نباشید که مسکن فقط می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم «برای طبقه مستمند»، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای «طبقه مستمند»، دل‌خوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.»(2)   که این محتوای همان فایل صوتی تقطیع ‌شده معروف است که در آن تأکید امام بر «عدم دل‌ خوشی بر رفاه مادی و هدف‌گذاری اصلی انقلاب برای رشد معنویت و مقام انسانیت»، تقطیع شده است.
مجدداً روز بعد (روز جمعه 11 اسفند 57) در کتابخانه مدرسه فیضیه (خطاب به خبرنگار روزنامه اطلاعات): «هر چه زودتر باید مشکل مسکن برای «بی‌خانمان‌ها و فقرای ایران» حل گردد و برای هر خانواده، مسکن مورد نیازشان تأمین شود، آب و برق «برای فقرا و بی‌بضاعت‌ها» باید مجانی گردد».(3) 
با دقت در این سه عبارت می‌توان فهمید که در هر سه مورد، وعده آب و برق مجانی، با اصرار به قید «برای مستمندان» بیان شده است نه عموم مردم که آن‌هم تحقق یافت، یعنی تا میزان مشخصی از مصرف تا مدت‌ها بعد از انقلاب رایگان بود و افزایش مصرف نسبت به آن میزان معین، هزینه داشت و تا امروز توسط دولت‌ها مبالغ هنگفتی به حامل‌های انرژی تعلق گرفته و می‌گیرد. ضمن اینکه برای تحقق وعده‌های اقتصادی امام (ره)، حساب صد امام، کمیته امداد امام خمینی (ره)، بنیاد مسکن، بنیاد مستضعفان، جهاد سازندگی و... راه‌اندازی گردید و با بضاعت خود به سرعت به سامان دادن وضعیت معیشتی، بهداشت و بی‌سرپناهی فقرا در سراسر کشور و روستاها پرداخته شد.
این فقرزدایی‌های وسیع اما «ناکامل»، همه با توجه به این نکته است که دشمنان داخلی و خارجی هرگز نگذاشتند امام (ره) و دستگاه‌های زمان ایشان، حتی یک روز را با آرامش و بدون ویرانی به رهبری دینی و معیشتی مردم بپردازند.
عمر رهبری امام (ره)، مسئولین و یارانش، علاوه بر غائله‌های مسلحانه داخلی سیاسی، با توطئه‌هایی مانند ترورهای وسیع، کودتای نوژه و امثال غائله‌های کردستان، خلق عرب، ترکمن‌صحرا، دمکرات آذربایجان، هشت سال جنگ ویرانگر و تحریم‌های گسترده کمرشکن، به روزهای بسیار سختی گذشت تا آنجا که دشمن هر روز منتظر سقوط اصل این انقلاب و نظام بود، چه رسد به رشد و توسعه، با این حال، امام (ره) و مسئولین هرگز از محرومین غافل نبودند.

نتیجه:
اصل این عبارت صحیح است و امام خمینی (ره) آن را سه بار در اسفندماه سال 57 بیان کرده است اما با اصرار و تأکید بر دو قید «فعلاً» و برای «مستضعفان» نه اینکه امام خمینی (ره) وعده غیرمنطقی رایگان شدن حامل‌های پرارزش و محدود انرژی را برای همه طبقات جامعه و الی‌الابد داده باشد. دوم اینکه امام (ره) این جملات را بعد از پیروزی گفته است و مردم با این وعده، در پیروزی انقلاب مشارکت نکردند. بخشی از این وعده با نادیده گرفتن مصارف پایین محقق شد، امام خمینی (ره) با وجود مشکلات متعدد تحمیلی در جهت شکست انقلاب مانند تحریم‌های فلج ‌کننده و هشت سال جنگ خانمان ‌سوز، با همه وجود در صدد محرومیت‌زدایی از چهره کشور بر آمد.

پی نوشت:
1.  خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، ج 6، ص 262.
2. خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، ج 6، ص 273.
3. خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، ج 6، ص 297.

 

وعده آزادی بدون قید و شرط هرگز نه از سوی امام خمینی(ره) و نه از سوی انقلابیون داده نشد. بلکه همیشه با قیودی بیان شده بود.

پرسش:

یکی از شعارهای انقلاب آزادی بود و آقای خمینی قبل از پیروزی به همه اعلام کرد که مارکسیست‌ها هم در بیان اعتقادات خود آزادند و در اسلام بگیر و ببند نداریم! اما بعد از پیروزی اعلام کرد که دست همه را قطع خواهم کرد! پس این وعده‌های شیرین چه شد؟

پاسخ:

سوالی مطرح می‌شود که انقلابیون و در رأس آنان، امام خمینی در باب آزادی وعده‌های فراوانی به جامعه انقلابی و معترض از استبداد و اختناق شاهنشاهی دادند، مثلاً امام خمینی پیش از انقلاب گفته است که مارکسیست‌ها هم در بیان اعتقاد خود آزاد هستند.(۱)  اما انقلابیون پس از انقلاب به این وعده‌ها پایبند نبودند و حتی مسلمین هم در بیان نظرات خود آزاد نبودند.

۱. ابتدا ببینیم آیا امام خمینی طبق ادعای مدعیان و تبلیغات گسترده، واقعاً در حوزه آزادی چنین کرده است یا این مطلب هم در راستای پروژه تقطیع و تصویرسازی کاذب از امام و انقلاب است؟

پاسخ خیر است. امام خمینی با توجه به اصل قول سدید،(۲)  هرگز وعده آزادی به‌نحوی‌که تبلیغ می‌شود را به‌صورت مطلق و باب دل شنوندگان نداد و دائماً بر ذکر صریح قیودِ جدی و واضح مراقب بود. حکومت اسلامی بایستی با آزادی‌های مخرب و گمراه‌کننده و یا تضییع کننده حقوق دیگران مقابله کند. دقیقاً در همین جملۀ ذکرشده، امام در پاسخ به این سؤال نماینده سازمان عفو بین‌الملل (الف. آیا در حکومت اسلامی، مارکسیست‌ها آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده دارند؟ ب. آیا در حکومت اسلامی مارکسیست‌ها آزادی انتخاب شغل دارند؟‌) به‌صراحت بیان داشت:

«الف. در حکومت اسلامی همۀ افراد دارای آزادی در هرگونه عقیده‌ای هستند، ولیکن «آزادی خرابکاری» را ندارند.

ب. در اسلام آزادی انتخاب شغل بر هر فردی برحسب ضوابط قانونی محفوظ است».(۳)

ایشان در باب آزادی قاطعانه تأکید کرد که:

«همه مطبوعات آزادند، مگر اینکه مقالات مضر به حال کشور باشد».(۴)

در ادامه بیان می‌کند:

«دولت اسلامی قهقرا گرا نیست و با همۀ مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه به آسایش ملت لطمه وارد آورد و باعفت عمومی ملت منافات داشته باشد».(۵)

یا وقتی از امام خمینی درباره حدود آزادی سؤال شد ایشان جواب داد: «اگر مضر به حال ملت نباشد، بیان همه‌چیز آزاد است. چیزهایی آزاد نیست که مضر به حال ملت ما باشد... اگر مضر به حال ملت باشد جلوگیری می‌شود؛ اگر نباشد و فقط اظهار عقیده باشد مانعی ندارد».(۶)  یا درباره روزنامه‌ها بیان داشت که: «روزنامه‌هایی که مضر به حال ملت نباشد و روزنامه‌هایی که نوشته‌شان گمراه‌کننده نباشد، آزادند».(۷)

پس ابتدا بایستی این نکته را در نظر بگیریم که در جملات فوق و ده‌ها جمله دیگر، امام خمینی به‌صراحت آزادی بیان را محدود و مقید در مفاهیمی مانند مصالح کشور و ملت، عفت عمومی، اسلام و شرع، قانون تا مرز فساد، گمراه‌کننده نبودن، مضر به حال ملت نبودن، حفظ سلامت معنوی جامعه و... تعریف می‌کند. آن‌هم زمانی که چشم و گوش ملت ایران و رسانه‌های بین‌المللی به‌دقت به دهان امام خمینی بود که افکار وی را قضاوت کند یعنی در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب و دوران تبعید در فرانسه.

۲. اما بعد از بررسی وعده‌های امام در باب آزادی بیان، به بررسی عملکرد ایشان و انقلابیون پس از پیروزی بپردازیم.

در قانون اساسی مصوب ابتدای پیروزی انقلاب، در حقوق ملت، مفهوم آزادی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار گردید. در اصل بیست و سوم قانون اساسی ج.ا.ا آمده است که:

«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به‌صرف داشتن عقیده‌‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد».

در اصل بیست و چهارم نیز آمده است که:

«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند».

در اصل بیست و پنجم نیز:

«بازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی‌، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس‌، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آن‌ها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به‌حکم قانون».

اصل بیست و ششم نیز صراحت دارد که:

«احزاب‌، جمعیت‌‌ها، انجمن‌‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته‌‌شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال‌، آزادی‌، وحدت ملی‌، موازین اسلامی و اساس جمهور اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آن‌ها منع کرد یا به شرکت دریکی از آن‌ها مجبور ساخت».

در اصل بیست و هفتم نیز آمده است که:

«تشکیل اجتماعات و راه‌‌پیمایی‌‌ها، بدون حمل سلاح‌، به‌شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».

طبق اصل بیست و هشتم نیز:

«هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند».(۸)

اما امام خمینی رضوان الله تعالی علیه درحالی‌که نظام نوپای منبعث از انقلاب ایران را مدیریت می‌کرد که گروه‌های متکثر داخلی (که بعداً حتی وارد فاز مسلحانه شدند) و سرویس‌های قدرتمند بیگانه بی‌وقفه در حال توطئه و مدیریت افکار عمومی علیه اندیشه‌های انقلابی و تمامیت ارضی کشور بودند. با این وجود به نظر می‌رسید که امام خمینی در ابتدای انقلاب آزادی‌هایی فراتر از قیودی که شرط کرده بود ایجاد کرد.

نه‌تنها افراد در ابراز عقیده آزاد بودند، بلکه از همان ابتدا در رادیو و تلویزیون که برخلاف امروز رقیب جدی و قابل‌توجهی هم نداشت (نه اینترنتی بود و نه ماهواره‌ای)، مارکسیست‌ها و گروه‌های چپ‌گرا که طرفداران زیادی هم در سراسر کشور داشتند در ابراز عقیده از سوی نظام انقلابی صاحب بستر و تریبونِ پربیننده شدند.

به ابتکار شهید بهشتی در تلویزیون آقایان احسان طبری تئوریسین و از اعضای ارشد حزب توده، نورالدین کیانوری دبیر کل حزب توده، فرخ نگهدار از رهبران چریک‌های فدایی خلق و... در مقابل آیات بهشتی و مصباح و... سال ۶۰، در تلویزیون به مناظره در رابطه با افکار خود پرداختند. بنی‌صدر با بابک زهرایی از حزب کارگران سوسیالیست ایران مناظره کرد که از تلویزیون پخش شد.

نشریاتی همچون مجاهد (ارگان سازمان مجاهدین خلق)، آیندگان، انقلاب اسلامی (وابسته به بنی‌صدر) و... در توطئه و دروغ‌پراکنی و انحراف افکار عمومی و حمله به‌نظام سیاسی انقلابی تا مدت‌ها آزاد بودند.

۳. اما از همان سال ۶۰ به بعد شرایط کشور دگرگون شد. مجاهدین خلق با استفاده از تشکیلات وسیع، سراسری و مخفی مسلحانه خود که در پی مدارای طولانی امام خمینی و نظام اسلامی با آنان بیش از هر زمان گسترده شده بود، دست به ترورهای وسیع و کور در سراسر کشور زد.

پیش از آن جنگ خانمان‌سوز عراق علیه ایران با حمایت ابرقدرت‌ها و کشورهای منطقه آغازشده بود که خودِ شرایط حساس جنگ، به‌صورت طبیعی آزادی‌های سیاسی را محدود می‌سازد. در همین ایام جاسوسی اعضای حزب توده کشف گردید و تراکم توطئه‌ها و آشفتگی‌های گسترده و عملیات پیچیده سرویس‌های بیگانه علیه کشور، موجب «غلبه فضای امنیتی» و محدودیت‌های بیشتر شد و به آزادی سیاسی بسیار مطلوب که از ابتدای انقلاب آغاز شده بود در کشور ضربه زد، اگرچه با هر مقیاسی، شرایط پس از انقلاب، قابل قیاس با دوران پهلوی نیست. شاه به حدی مرزهای دیکتاتوری را درمی‌نوردید که ساواک و احزاب فرمایشی جوابگو نبود و وی تمام کنشگران سیاسی را وادار به عضویت در یک حزب رستاخیز و اگرنه به‌عنوان فرد بی‌وطن از ایران اخراج کرد.(۹)

۴. بخشی از آسیب‌هایی که مفهوم آزادی پس از انقلاب متحمل گردید، ناشی از آسیب‌های فرهنگی است و نه ساختار و عملکرد نظام اسلامی. ایران سابقه طولانی در نهادینه شدن فرهنگ استبدادی دارد که با انقلاب ۵۷ و تغییر مسئولین، به‌سادگی چنین فرهنگی اصلاح نخواهد شد. عادت به چند هزار سال فرهنگ استبدادی و شاهنشاهی در مناسبات اجتماعی و سیاسی ضربات سختی به پیکره فرهنگی ما زده است.

عادت به دور زدن قانون، شخص‌محوری به‌جای سیستم‌محوری، عدم تحمل نقد و بی‌مهارتی در انتقاد، فرافکنی و مسئولیت‌ها را به گردن نگرفتن و به گردن دیگران افکندن، فرهنگ قیم مآبی و بی‌جهت به‌جای دیگران تصمیم گرفتن و نواقص فرهنگی ریزودرشتی به آزادی ضربه زده و خواهد زد.

۵. البته پس از پیروزی انقلاب تا به امروز، با تمام مسائلی که در حوزه آزادی وجود دارد، فضای آزادی بیان تاکنون قابل قیاس با دوران پیش از انقلاب نیست که همه کشور ملزم به عضویت در یک حزب شدند. در اسفندماه سال ۵۳، شاه با اعلام اینکه همه باید به حزب رستاخیز بپیوندند گفت:

«جای کسی که با قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب ۶ بهمن مخالف است در زندان است یا خروج راحت و همیشه از کشور»(۱۰) 

و روز به روز فضا استبدادی‌تر می‌شد در حالیکه امروزه افرادی هستند که از نظام جمهوری اسلامی حقوق دریافت و از رضاخان دفاع می‌کنند. آزادی بیان با آزادی تهمت، توطئه و اهانت و عمل خلاف قانون متفاوت است.

 

نتیجه:

نه از سوی امام خمینی به‌عنوان رهبر انقلاب و نه از سوی یاران ایشان، نه‌تنها وعده آزادی بی‌قید و رها داده نشده بود، بلکه همیشه بر قیودی مبنی بر محدود شدن آزادی‌های مخرب، غیر اسلامی و خلاف مصلحت و منافع کشور تأکید شده بود. بااین‌حال هم در قانون اساسی مصوب نیروهای انقلابی منتخب ملت و هم در رفتار و عملکرد سیاسی امام و نظام اسلامی، آزادی‌های سیاسی جایگاه ویژه‌ای داشت. تا حدی که بسیاری از فعالان سیاسی از این آزادی‌ها سوءاستفاده کرده و بحران‌های سختی برای کشور به وجود آوردند. لذا نظام اسلامی مماشات را با توطئه‌گران و متجاوزان به حقوق ملت کنار گذاشت و برخورد قاطعی با آنان کرد.

اتفاقات مهمی مانند ترورهای گسترده و غائله‌های ریزودرشت داخلی، جنگ هشت‌ساله و بحران‌های متعدد سیاسی و ضعف‌های فرهنگی موجب گردید که فضای امنیتی در کشور غلبه یافته و فضای سیاسی را تحت تأثیر خود قرار بدهد.

 

پی نوشت ها:

1). فرانسه، ۱۹ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، جلد ۴، ص۴۳۵.

2). قول سدید با توجه به آیه شریفه﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً﴾، (سوره احزاب، آیه ۷۰) به معنای قول استوار و درست، عادلانه و غیرظالمانه و دقیق و غیرقابل خدشه با توجه به معیارهای الهی است.

3). فرانسه، ۱۹ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ ش، جلد ۴، ص۴۳۵ و ۴۳۶.

4). فرانسه، ۲۰/۱۰/۱۳۵۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ ش، جلد ۵، ص۴۱۶.

5). فرانسه، ۲۰/۱۰/۱۳۵۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ ش، جلد ۵، ص۴۱۷.

6). فرانسه، ۳/۱۱/۱۳۵۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ ش، جلد ۵، ص۵۲۰.

7). فرانسه، ۳/۱۱/۱۳۵۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ ش، جلد ۵، ص۵۲۱.

8). مجموعه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهیه و تنظیم: معاونت حقوقی ریاست جمهوری، تهران، اداره چاپ و انتشار، اردیبهشت ۱۳۹۱، ص۴۸ و ۴۹.

9). روزنامه اطلاعات، دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۵۳، شماره ۱۴۶۴۹، ص۱ و ۲۴ و روزنامه کیهان،ش ۹۵۰۶،(۱۲/۱۲/۱۳۵۳) و کیهان بین‌المللی ۳ مارس ۱۹۷۵ ص۲.

10). روزنامه اطلاعات، دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۵۳، شماره ۱۴۶۴۹، ص۱ و ۴.

با توجه به قرائن و شواهد بسیاری که وجود دارد تبلیغات وسیع رسانه های معاند علیه ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر هم در راستای تحریف واقعیت و ضربه به ایران است.
دلیل ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر

پرسش:
آزادسازی خرمشهر، یکی از اهداف اصلی ایران در دفاع مقدس بود، اما پس از آن جنگ تداوم یافت. برخی بر این باورند که شعارهای آرمانی ایران مانند راه قدس از کربلا می‌گذرد، عامل تداوم جنگ بود. علت اصلی ادامه جنگ تحمیلی بعد از آزادسازی خرمشهر چه بود؟ 
 

پاسخ:
طولانی بودن و به عبارت بهتر، طولانی شدن جنگ ایران عراق، هزینه‌های جانی و مالی سرسام‌آوری برای کشور داشت. تداوم هزینه‌ها حتی برای یک روز غیرقابل‌تصور است، چه رسد به هشت سال. این مهم موجب گردید که میان اهالی سیاست، اختلافاتی در تحلیل این موضوع رخ دهد. بسیاری بر این باورند که ادامه جنگ نتیجه سیاست‌های اشتباه و خصوصاً رویکرد شعاری سردمداران انقلابی ایران بود که بدون توجه به نظرات کارشناسان و عقلا، با اصرار بر شعارهایی مثل راه قدس از کربلا می‌گذرد، موجب تحمیل تداوم چنین خساراتی به ملت ایران شدند. حتی ادعاشده است که رسانه‌های غربی و عربی در کشاکش روزهای منتهی به فتح خرمشهر اعلام می‌کردند که کشورهای عربی پذیرفته‌اند خسارتی بین 30 تا 50 میلیارد را به‌عنوان غرامت پرداخت کنند. (1)  مضاف بر اینکه پس از فتح خرمشهر در خردادماه سال 1361 و زمانی که ایران دست برتر را در جنگ داشت باید جنگ به پایان می‌رسید. به‌واقع ما باسیاست‌های قابل دفاع مواجه هستیم یا پراشتباه و یا حتی خائنانه؟
برای پاسخ به پرسش فوق و تحلیل چرایی طولانی شدن جنگ، نکات زیر قابل‌توجه و تأمل است:

1. در تاریخ تحلیلی یا تحلیل وقایع تاریخی، نمی‌توان بدون در نظر گرفتن شرایط آن دوران، به نتیجه دقیقی رسید. اتمام یا ادامه جنگ، تصمیمی نبود که بتوان به‌سادگی روی آن متوقف شد و متغیرهای گوناگون را در رابطه با آن در نظر نگرفت. ضمن اینکه منطقی نیست که تصور کنیم ضرورتاً بهترین تصمیم، همان تصمیمی است که مورد تصور ما است. بلکه با توجه به شواهد تاریخی و اصول علمی می‌توان به نتایج منطقی‌تری رسید.

2. اتمام جنگ یا صلح، مسئله‌ای تک‌بعدی نیست. بلکه اتمام جنگ، مجموعه‌ای از تعیین تکلیف مسائل مهمی مانند آتش‌بس، نحوه و شرایط آن، عقب‌نشینی و نحوه و شرایط آن، تعیین متجاوز، تأمین خسارت‌های وارده، تأمین بعدی و ... است. برخلاف تبلیغاتی رایج، تمام این مسائل، یا مبهم و یا به‌صورت واضح، علیه منافع ایران بود.

3. در رابطه با آتش‌بس این مسئله مهم بود که شورای امنیت سازمان ملل و دیگر کشورها در زمانی که ایران دست برنده را داشت، بدون در نظر گرفتن شرایط و مصالح ایران صرفاً به‌ضرورت آتش‌بس اکتفا می‌کردند. آیا آتش‌بس، در شرایطی که عراق با پشتیبانی بین‌المللی مواجه بود و ایران تازه به موفقیت‌های مهم عملیاتی رسیده بود، منطقی بود؟ مرزهای ایران تأمین نداشت. نقاطی در شلمچه، طلائیه و طول مرز از فکه تا قصر شیرین در اشغال عراق بود. شهرهای سومار، نفت شهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود. امکان آزادسازی این نقاط از راه مذاکره غیرمعقول به نظر می‌رسید و راهی جز ادامه جنگ وجود نداشت.

4. از طرف دیگر شرایط ایران برای صلح عبارت بود از: شناسایی و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت از سوی عراق که این شرایط مورد قبول رژیم عراق و سازمان‌های بین‌المللی نبود. با توجه به حمایت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای از عراق، ایران بدون ادامه جنگ و فشار نظامی بر عراق نمی‌توانست و یا لااقل بعید بود بتواند از منافع ملی ایران دفاع کند.

5. هیچ ضمانتی برای کنترل عراق وجود نداشت. برای ایران مشخص‌شده بود که صدام، متجاوز و غیرقابل اعتماد است. با کمک‌های گسترده بین‌المللی ارتش عراق با سرعت ترمیم خواهد شد و با یافتن روحیه مجدد، دوباره به خاک ایران تجاوز خواهد کرد. این امر بعدها با تجاوز عراق به ایران بعد از پذیرش قطعنامه 598 (2) و تجاوز به خاک کویت (3) باوجود حمایت‌های جدی این کشور از عراق اثبات شد. در واقع اصرار حامیان صدام بر پایان جنگ در این برهه، ایجاد فرصت تجدیدقوا برای ارتش صدام و تدارک حملات بیشتر و مؤثرتر علیه ایران در آینده بود.

6. شعار راه قدس از کربلا می‌گذرد، شعاری برای توسعه و تداوم جنگ نبود، بلکه باهدف عکس آن یعنی گسترده نکردن جبهه جنگ ایران اعلام شد. به این معنا که وقتی پس از فتح خرمشهر و تجاوزات اسرائیل به لبنان، نیروهای تیپ محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله به فرماندهی حاج احمد متوسلیان با تصمیم شورای عالی دفاع برای دفع حملات رژیم اسرائیل به جنوب لبنان، عازم لبنان شدند، امام خمینی پس از اطلاع از وضعیت، با شدت با این امر مخالفت و بر تمرکز بر جبهه عراق تأکید کرد (4) و اعلام کرد که راه قدس از کربلا می‌گذرد. (5)

نتیجه:
مجموعه شرایط پس از آزادسازی خرمشهر به‌گونه‌ای نبود که منافع ملی و امنیت ملی ایران را تضمین کند، بلکه منافع عراق هم در تداوم جنگ بود، لذا از اساس، صلحی وجود نداشت تا ایران به آن تن دهد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که پذیرش هرگونه صلح در این برهه، به معنای ایجاد فرصت تجدیدقوا به ارتش بعثی صدام برای تدارک حمله بزرگ‌تر و عمیق‌تر بود.

منابع بیشتر برای مطالعه:
فرهاد درویشی سه تلانی، حمید فراهانی، جنگ ایران و عراق: پرسش‌ها و پاسخ‌ها، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1386 ش.
حسن حضرتی و هادی قیصریانفرد، دلایل تداوم جنگ و ناکامی صلح پس از فتح خرمشهر در سال 1631، فصل‌نامه علمی مطالعات دفاع مقدس دوره 6، شماره 1، شماره پیاپی (11)، بهار 1311، ص 111 ـ 85.

پی‌نوشت‌ها:
1. چرا جنگ ادامه یافت؟ روزنامه اعتماد، شماره 5491،  چهارشنبه ۳ خرداد 1402، ص 7.
2. ارتش بعث عراق 4 روز پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران، مجدد به ایران حمله کرد و آغازگر تهاجم وسیعی در جنوب شد. نیروهای عراقی در دشت‌های جنوب و غرب اهواز خود را به جاده اهواز - خرمشهر رساندند و خرمشهر را مورد تهدید دوباره قراردادند. حمله مجدد عراق که از روز 31 تیر آغاز شد و تا دوم مرداد به طول انجامید، منجر به پیشروی 30 کیلومتری ارتش عراق در خاک ایران شد. معدود نیروهای ایرانی که در جبهه جنوب باقی‌مانده بودند، بلافاصله به اجرای عملیات‌های دفاع سراسری و الغدیر پرداختند که طی این دو عملیات ضمن متوقف ساختن پیشروی دشمن پس از سه روز تجاوز، نیروهای ارتش بعث عراق را به پشت مرزهای بین‌المللی بازگرداندند. 
ارتش بعث عراق در روز سوم مرداد 67 هم با نقض مجدد قطعنامه به مرزهای غربی کشور حمله کرد؛ اما این بار باهدف همراهی سازمان مجاهدین خلق به خاک ایران تجاوز کرد. نیروهای ارتش بعث عراق تا گردنه پاتاق (پس از شهر سرپل ذهاب) مجاهدین خلق را همراهی کردند که البته مجاهدین پس از چند کیلومتر پیشروی به دلیل ازدیاد خودروهای مردم در جاده اسلام‌آباد غرب، در تنگه چهارزبر به سد نیروهای نظامی برخورد کردند که با اجرای عملیات مرصاد از سوی نیروهای نظامی ایران، منافقین مجبور به فرار و عقب‌نشینی شدند. ر.ک: جواد شادانلو، سرنوشت اراضی اشغالی ایران بعد از قطعنامه 598 چه شد؟ پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 29 آذر 
1400، https://irdc.ir/0001v8
3. تهاجم عراق به کویت، عملیاتی بود که توسط حزب بعث در 11 مرداد 1369 برابر با ۲ اوت ۱۹۹۰ انجام شد و طی آن این کشور به کشور همسایه خود کویت حمله کرد و در نتیجه منجر به اشغال نظامی این کشور توسط عراق به مدت هفت ماه شد. تهاجم و امتناع بعدی عراق از خروج از کویت در مهلت مقرر از سوی سازمان ملل متحد منجر به مداخله نظامی مستقیم ائتلاف نیروهای ملل متحد به رهبری ایالات‌متحده شد. این وقایع به‌عنوان جنگ اول خلیج‌فارس شناخته می‌شود و سرانجام منجر به اخراج اجباری نیروهای عراقی از کویت شد.
4. بابایی، گل علی، در هاله‌ای از غبار، تهران، انتشارات صاعقه، 1391 ش، ص 200.
5. «ما راهمان این است که باید از راه شکست عراق دنبال لبنان برویم... . ما می‌خواهیم که قدس را نجات بدهیم، لکن بدون نجات کشور‏‎ ‎‏عراق از این حزب منحوس نمی‌توانیم. ما لبنان را از خود می‌دانیم،‏‎ ‎‏لکن مقدمه اینکه لبنان را ما نجات بدهیم این است که عراق را نجات‏‎ ‎بدهیم. ما مقدمه را رها نکنیم و بی‌ربط برویم سراغ ذی¬المقدمه و همه‌چیز خودمان را صرف کنیم در آن و عراق برای خودش محکم کند‏‎ ‎‏جای خودش را»؛ ر.ک: ‏‏مهدی مرندی‏‏، ‏‏داود سلیمانی، دفاع مقدس (جنگ تحمیلی) در اندیشه امام خمینی، تهران، ‏‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‏‏(س)، چ 4، 1392 ش، ص 127 و 128.

السلام علیک یا روح الله
سالروز عروج عارفانه امام عاشقان و رهبر کبیر مستضعفان جهان، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه و سالروز شهادت پیروان صدیق امام در 15 خرداد تسلیت باد.
سالروز رحلت امام و قیام 15 خرداد

رهبر معظم انقلاب:

امام (رضوان الله تعالی علیه) انسان بزرگی بود از جهات مختلف، از جمله از لحاظ دانش و معرفت دینی. پشتوانه‌ی ایجاد این نظریّه [جمهوری اسلامی] و تحقّقِ این نظریّه، از سویی معرفت عمیق او به اسلام [بود]. اسلام را می‌شناخت و می دانست که حاکمیّت اسلامی مربوط به پیام اصلی اسلام است و [از سوی دیگر] اعتقاد عمیق او به مردم. امام بزرگوار به مردم خیلی اعتقاد داشت؛ به توانایی‌های مردم، به عزم مردم، به وفاداری مردم.

سخنرانی رهبر معظم انقلاب به مناسبت سی‌ و دومین سالگرد رحلت امام خمینی، 1400/03/14

مخالفین حکومت پهلوی چندین دسته بودند که هر کدام از آن ها دلایل خاص خود را داشتند و مخالفت برخی از آنها لزوما به معنای عدم امکان سازش با شاه نبود
چرایی عدم امکان سازش مخالفان حکومت پهلوی با شاه

پرسش:
در نیمه دوم حکومت پهلوی مخالفان شاه به چه دلائلی امکان سازش و آشتی با شاه را میسر نمی‌دانستند؟
 

 

 

پاسخ:
پس از اتمام حوادث نهضت ملی شدن صنعت نفت و وقوع کودتای 28 مرداد 1332 حکومت پهلوی نصف عمر خود را پشت سر می‌گذارد و نیمه دوم اش آغاز می‌شود. از این زمان به بعد قدرت شاه و حکومت وی به‌تدریج بیشتر می‌شود، اما از سوی دیگر مخالفان شاه و سلطنت هم در حد و اندازه خود در مبارزه با شاه جدی‌تر و مصمم‌تر می‌شدند تا اینکه درنهایت این مبارزات و مخالفت‌ها به انقلاب اسلامی منتهی می‌گردد، این مسئله نشان‌گر این است که مخالفان شاه بر اساس آرمانی راسخ امکان آشتی و سازش و اصلاح حکومت پهلوی را غیرممکن می‌دانستند و بر این اساس تا آخر برای براندازی آن تلاش کردند که شناخت آنان در فهم حوادث انقلاب بسیار مهم و کلیدی است.

1- در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که مخالفان حکومت پهلوی را نباید یکدست و یگانه دید، بلکه مخالفان شاه هرچند در مبارزه با حکومت او متحد و به‌نوعی در یک جبهه بودند ولی در واقع هرکدام از آنان باانگیزه‌ها و محرک‌های مختلفی به این میدان مبارزه واردشده بودند و به‌طور عمده می‌توان مخالفان حکومت پهلوی را در سه گروه عمده دسته‌بندی کرد:

الف: روحانیت و اسلام‌گرایان که بر اساس تعالیم قرآنی و اسلامی به مبارزه با شاه می‌پرداختند و رهبری این جریان در دست امام خمینی بود که از سال 1342 به‌صورت رسمی مخالفت خود را با سلطنت پهلوی اعلام داشت (1) و تا آخر این نهضت را تا سرنگونی شاه ادامه داد.

ب: چپ‌ها و مارکسیست‌ها، این گروه نیز هم از مخالفان اصلی حکومت شاه بودند که عمدتاً بر اساس ایدئولوژی مارکسیستی و وابستگی فکری به بلوک شرق و شوروی به مبارزه با شاه می‌پرداختند و در این مبارزه به‌طور کلی بر اساس مشی مسلحانه عمل می‌نمودند و البته شامل گروه‌های مختلفی با رویکردهای مختلف سیاسی و چریکی می‌شدند همچون حزب توده یا سازمان چریک‌های فدایی و سازمان مجاهدین خلق. (2)

ج: ملی‌گرایان، ملی‌گرایان از دیگر مخالفان حکومت پهلوی بودند که جبهه ملی و نهضت آزادی از جمله آنان هستند که هرچند با شاه مخالف بودند، ولی در مرام آنان امکان سازش و آشتی با سلطنت متصور بود و در واقع آنان با رویکرد اصلاح حکومت شاه با او مخالفت می‌نمودند و آرمان آنان اجرای قانون اساسی مشروطه در کشور بود. (3)

2- با توجه به این تقسیم‌بندی فوق می‌توان درباره انگیزه و هدف مبارزات گروه‌های مختلف با حکومت شاه به قضاوت نشست، در این راستا در ابتدا درباره مخالفت اسلام‌گرایان با شاه باید گفت که این دسته اولاً بر اساس تعالیم اسلامی، این رسالت را بر دوش خود می‌دیدند که با حکومت پهلوی که اساس آن بر تسلط یک فرد با عنوان شاه بر جان و مال مردم است؛ مخالفت داشته باشند؛ دراین‌باره امام خمینی هم بر اساس نفی انظلام (4) ظلم‌پذیری را در اسلام همانند ظلم کردن ممنوع می‌دانند. (5) همچنین بر اساس اندیشه سیاسی رهبران نهضت نیز حکومت در زمان غیبت امام معصوم، باید بر اساس قانون اسلام و مدل ولایت‌فقیه باشد و بر اساس این مبنا حکومت شاهنشاهی حتی اگر سفاک و ظالم هم نباشد طاغوت و خلاف دین است. (6) از آن گذشته با توجه به سابقه و عملکرد حکومت پهلوی و رویکرد استبدادی و وابستگی آن، امام خمینی به‌عنوان مهم‌ترین رهبر دینی مبارزات سیاسی مردم مسلمان، حکومت شاهنشاهی را برخلاف دین و دنیای مردم می‌دانستند. (7)
اما مخالفت و سازش‌ناپذیری گروه‌های چپ هرچند تا آخر حکومت شاه به قوت خود باقی ماند ولی ریشه در رویکردی متفاوت داشت که آنان را به جبهه مخالفان شاه کشانده بود، به‌طور کلی گروه‌های چپ در طول دوران پهلوی به خاطر نوع افکارشان همیشه مغضوب حکومت بودند و در برهه‌های مختلف مورد سرکوب واقع شدند، ازجمله در ماجرای «گروه 53 نفر» در دوران رضاشاه و چه در دوران حزب توده در ماجرای ترور شاه در سال 1327 و یا قضایای کودتای 28 مرداد 1332. (8) ولی به‌طور خلاصه می‌توان علت اصلی مخالفت چپ‌ها با حکومت پهلوی را در نگاه ایدئولوژیک مارکسیستی آنان به سیاست و اجتماع دانست؛ به این صورت که آنان جهان را به دو بلوک یا سیستم اجتماعی-اقتصادی متضاد که عبارت‌اند از سوسیالیسم (9) (چپ) و سرمایه‌داری (راست) تقسیم می‌کردند که به ترتیب نماد کار و سرمایه در جهان بودند؛ و همیشه در پی تحقق انقلاب‌های توده محور علیه اردوگاه راست (امپریالیست سرمایه‌داری) بودند و هدف اصلی این انقلاب را آمریکا و کشورهای وابسته به آن می‌دانسته و در این راستا حکومت پهلوی را از دست‌نشاندگان امپریالیست جهانی آمریکا می‌دانستند که از 28 مرداد از سوی آمریکا قدرت دوباره به دست آورده بود. (10)
اما گروه‌های ملی هرچند از مخالفان حکومت پهلوی به‌حساب می‌آیند، ولی در واقع مخالفت آنان با حکومت شاه رویکرد ساختاری نداشته و در واقع با رویکرد اصلاحی به انتقاد از سلطنت دست می‌زدند و در واقع به دنبال احیای اصول قانون اساسی مشروطه که سلطنت از ارکان مهم آن است بودند. (11) این دسته حتی در اوج حرکت مبارزاتی مردم علیه شاه هم از سیاست اصلاحگری در قبال سلطنت دست نکشیده و برخلاف رویکرد انقلابی امام خمینی از فعالیت‌های انتخاباتی (با توجه به عقب‌نشینی حکومت شاه در آن برهه) استقبال می‌کنند (12) و در واقع می‌توان گفت که‌موج توفنده انقلاب این دسته را وادار به همراهی در براندازی حکومت کرد.

نتیجه:
بر اساس آنچه بیان گردید مخالفان حکومت شاه را باید در سه گروه عمده دسته‌بندی کرد که هرکدام بر اساس انگیزه‌هایی خاص به مخالفت با سلطنت برخاسته بودند؛ دسته اول اسلام‌گرایان بودند که بر اساس انگیزه دینی به مبارزه بدون سازش با شاه دست‌زده بودند و دسته دوم چپ‌گراها بودند که بر اساس انگیزه‌های مارکسیسمی به ستیز با شاه دست‌زده بودند و گروه سوم ملی‌گرایان بودند که در واقع مخالفت ساختاری با حکومت نداشته و در پی اصلاح حکومت ذیل قانون اساسی مشروطه بودند.

پی‌نوشت‌ها:
1. امام خمینی از ابتدای مبارزات در برهه‌های مختلف به مخالفت خود با سلطنت و حکومت شاه تأکید کردند، ولی یکی  از اولین و مهم‌ترین اعلامیه‌های ایشان دراین‌باره بیانیه معروف به «شاه‌دوستی یعنی غارتگری» است که به‌طور علنی تقیه سیاسی در برابر حکومت را حرام اعلام کرده و حکومت پهلوی را دشمن دین و دنیای مردم ایران دانستند. خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 1، صص 177-179.
2. رجب لو، علی، دانشنامه جهان اسلام (چپ و چپ‌گرایی)، ج 11، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1386 ش، صص 718-720.
3. سلطانی، مجتبی، خط سازش، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1367 ش، صص 63-65 و 71.
4. پذیرش ظلم ظالم.
5. خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 11، ص 255-256.
6. مراجعه شود به: امام خمینی، روح‌الله، ولایت‌فقیه، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373 ش، صص 13-14 و 45-47.
7. در همین باره امام خمینی در سال 1342 و در ابتدای شروع نهضت چنین موضعی در برابر حکومت شاه داشتند:
«من به خواست خدا، احکام خدا را در هر موقع مناسبى بیان خواهم کرد؛ و تا قلم در دست دارم کارهاى مخالف مصالح مملکت را برملا می‌کنم، اکنون یک‌چشم مسلمین بردنی‌ای خود و چشم دیگرشان بر دین خود گریان است و حکومت چندماهه شما باکارهایی که می‌کنید، اقتصاد، زراعت، صنعت، فرهنگ و دیانت مملکت را به خطر انداخته و مملکت از هر جهت در شرف سقوط است». (خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 1، صص 177-179)
8. رجب لو، علی، دانشنامه جهان اسلام (چپ و چپ‌گرایی)، ج 11، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1386 ش، صص 718-719.
9. نظام اشتراکی بر مبنای مساوات.
10. سام دلیری و شهبازی، کاظم و بهروز، انقلاب، چرا و چگونه بازخوانی ایدئولوژی انقلابی احزاب چپ در دوره پهلوی، جامعه‌شناسی تاریخی، شماره 1، بهار و تابستان 1391، ص 4.
11. سلطانی، مجتبی، خط سازش، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1367 ش، صص 63-67.
12. واحد سیاسی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، نهضت آزادی در اندیشه و عمل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1368، صص 162-164.
 

یکی از مسئولیت‌های علما مبازره با بی‌عدالتی و تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی هست که وجه اتم آن با تشکیل حکومت اسلامی برقرار می‌شود.

پرسش:

این درست است که امام خمینی از ابتدا برای حکومت قیام کرد؟ اگر این‌گونه باشد، می‌توان گفت که ایشان به دنبال کسب قدرت بودند؟

پاسخ:

پس از حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه، حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام در کوفه و چند صباحی حکومت امام حسن علیه‌السلام، سایر ائمه در عصر حضور و همچنین علما در عصر غیبت، موفق به تشکیل حکومت نشدند. نظام جمهوری اسلامی، اولین حکومتی است که توسط فقیهی شیعه تشکیل و به موجب آن نظام اسلامی در عصر غیبت، تحقق عینی یافته است. امام خمینی (ره) نیز به عنوان رهبر این انقلاب و عامل عینیت یافتن حکومت اسلامی، از ابتدای قیام خود در سال 41، به دنبال تحقق حکومت و نظام اسلامی بوده است. حال با توجه به اینکه تشکیل حکومت، کسب قدرت را به دنبال دارد، این سؤال مطرح می‌گردد که با توجه به هدف امام خمینی در تشکیل حکومت، می‌توان گفت که ایشان از ابتدا به دنبال کسب قدرت بوده‌اند؟

نظریه ولایت‌ فقیه که عموماً بعد از انقلاب امام خمینی (ره) به صورت گسترده به گفتمان جامعه نخبگانی و عمومی کشور بدل گشت، از ابتدای عصر غیبت کبری مطرح بود. برخی ملا احمد نراقی را نخستین فقیهی عنوان کرده‌اند که این نظریه را مطرح کرده است. (1) و برای اولین بار تمام وظایف و اختیارات ولی‌فقیه را در کتاب «عواید الایام» جمع آوری کرده است. (2) البته با بررسی دقیق تاریخ می‌توان به علمای متأخر از ایشان نیز اشاره کرد که در خصوص حدود و اختیاراتی که امامان شیعه به برخی فقیهان واگذار کرده‌اند سخن گفته‌اند که برای نمونه شیخ مفید از علمای قرن 4 و 5 هجری قمری در کتاب المقنعه به آن اشاره کرده‌اند. (3) و محقق کرکی هم بر این باور بود که فقیهان، اختیارات حکومتی امامان معصوم را بر به عهده‌ دارند. (4)

امام خمینی (ره) در دورانی که در نجف در تبعید به سر می‌بردند در ابتدای درس خارج بیع، طی جلساتی این نظریه را به طور مشخص‌تر شرح و بسط دادند که حاصل آن کتاب باارزش «ولایت ‌فقیه» ایشان هست که گویی در این کتاب اثبات حکومت از جانب فقیهان در عصر غیبت و همچنین برنامه ریزی عملی تحقق این شیوه حکومتی را هم با روش‌های متقن و مستدل بحث و به بیان پرداختند. (5)

«ولایت»، یعنى حکومت و اداره کشور و اجراى قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه براى کسى شأن و مقام غیرعادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد؛ به عبارت دیگر، «ولایت» مورد بحث، یعنى حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصورى که خیلى از افراد دارند، امتیاز نیست، بلکه وظیفه‌ای خطیر است. (6)

امام خمینی (ره) با این تفسیر و توضیح و ذکر نظریات علمای سلف، وظیفه خطیر فقیهانی را که با شرایطی خاص امام حسن عسگری علیه‌السلام فرمودند یادآور شدند: «و اما من کان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظه لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه و ذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم؛ اما کسی که دارای مقام فقاهت است: 1- خود نگهدار. 2- نگهبان دین. 3- مخالف با هوای نفس. 4- فرمان بردار مولا و خداوند متعال است. «با این ویژگی‌ها» بر عامه مردم است که از او پیروی نمایند، البته تمام فقهای شیعه چنین نیستند، بعضی از آن‌ها چنین‌اند». (7)

در مجموع، تشکیل حکومت آن هم از جنس اسلامی، وظیفه‌ای بود که خدای متعالی بر عهده پیامبران و ائمه علیهم‌السلام گذارده است تا از طریق آن احکام اسلامی را به اجرا در بیاورند؛ پس تحقق این امر الهی نیاز به برنامه‌ریزی و مقدمات داشته تا به حول قوه الهی به وقع بپیوند؛ لذا اتفاقاً این جا دنبال قدرت بودن، امتیاز تلقی نمی‌شود، بلکه فقیهی که ولایت را بر عهده می‌گیرد و شانه‌هایش را زیر بار این چنین مسئولیتی قرار می‌دهد، از باب انجام وظیفه‌ای است که خدای متعال به وی محول کرده است. طبق فرموده امیرالمؤمنین علیه‌السلام، خداوند از علمای هر جامعه عهد گرفته است که در برابر سیری و شکم‌بارگی ستمکاران و گرسنگی ستم دیدگان سکوت نکنند. (8)

نتیجه:

یکی از مسئولیت‌های علما مبازره با بی‌عدالتی و تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی هست که وجه اتم آن با تشکیل حکومت اسلامی برقرار می‌شود. بر این اساس دنبال قدرت بودن در جهت تحقق حکومت اسلامی، وسیله است برای تحقق حکومت خدا بر روی زمین؛ و اولاً امام خمینی (ره) به دنبال تحقق حکومت دین اسلام بودند و برای خود هیچ سهم خواهی نداشتند که در سرتاسر زندگی ایشان ساده زیستی و زهد متبلور هست؛ و ثانیاً حتی اگر امام (ره) به دنبال حکومت کردن هم بودند، نه از باب اینکه روح‌الله موسوی بودند، بلکه به عنوان ولی فقیه بر اساس وظیفه بایستی این مسئولیت را قبول می‌کردند.

کلید واژه‌ها:

قدرت، حکومت، امام خمینی، ولایت، ولی فقیه.

پی‌نوشت‌ها:

1. کدیور محسن، نظریه‌های دولت در فقه شیعه، تهران: نشر نی، 1387، ص 17.

2. نراقی ملا احمد، عواید الأیام فی بیان قواعد استنباط الأحکام، النشر التابع المکتب الاعلام الاسلامى 1417 ق، ص 529.

3. شیخ مفید، المقنعه، قم: جامعه مدرسین قم 1413 ق، ص 810.

4. جعفریان رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم: انتشارات انصاریان، ۱۳۷۰ ش، ص ۳۲، ص ۳۱۲.

5. میرشکاری اصغر، خسروی محمدعلی، روزنگار زندگی و تاریخ سیاسی اجتماعی

امام خمینی، تهران: ناشر موسسه چاپ و نشر عروج 1391، ص 348 و 349.

6. موسوی خمینی روح‌الله کتاب ولایت فقیه، تهران موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره): چاپ 19 (1388)، ص 51.

7. حر عاملى محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج 18، باب 10، ح 20.

8. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.

صفحه‌ها