انقلاب اسلامی

بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود.
علت مخالفت امام خمینی با حکومت پهلوی

پرسش:
از چه زمانی و به چه دلایلی حضرت امام خمینی به دنبال براندازی نظام پهلوی بود؟ 
 

پاسخ:
 امام خمینی، رهبر نهضتی مردمی بود که طی حدوداً دو دهه فعالیت جدی فکری و سیاسی به انقلاب 57 منجر گردید. پرسش اینجا است که آیا امام خمینی از ابتدا به دنبال براندازی رژیم سیاسی حاکم بود یا در ادامه مسیر به این هدف متعهد شد؟ این رویکرد از چه زمانی با قطعیت بروز و ظهور پیدا کرد و از یک رویکرد اصلاحی به یک رویکرد انقلابی تبدیل شد؟ 

1. عدم مشروعیت حکومت طاغوت از نگاه امام خمینی مبانی اندیشه ای امام خمینی به نحوی است که ایشان حکومت طاغوت(1) را از اساس نامشروع(2)  دانسته(3)  و خصوصاً سلطنت پهلوی را فاقد تمام ارکان مشروعیت الهی و نیز ارکان مقبولیت چون رأی مردم، قانون(4)  و شرایط فردی قلمداد کرده است. ایشان در رابطه با غیرقانونی بودن سلطنت پهلوی و ارکان حاکمیتی آن معتقد بود که: 
«این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن هایی که در سن من هستند می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت (پهلوی) از اول یک امر باطلی بود».(5) 
ایشان به صراحت تأکید کرده است:
 «و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم».(6)  
ایشان حکومت سلطنتی را به دلایل متعدد ازجمله اینکه اساس سلطنت هرگز متکی به آرای مردم نبوده است از اساس باطل و نماد طاغوت می دانست: 
«ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آرای ملت نبوده و ازاین جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است و خود را موظف به تأمین هدف ها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است».(7) 

   2. روش شناسی مبارزه امام خمینی با حکومت پهلوی اما بررسی شیوه و مشی مبارزاتی امام خمینی و تحلیل و تقسیم بندی آن به رویکرد اصلاحی و انقلابی، محتاج آن است که بدانیم ایشان به عنوان یک عالم دینی، سه رویکرد در مبارزه با رژیم پهلوی و حکومت طاغوت را در دوران حیات سیاسی خود تجربه کرده اند. 

رویکرد اول، دعوت از علما و خواص برای حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی این رویکرد در ایامی بود که ایشان به عنوان یکی از اساتید و فضلای محترم حوزه مطرح بود، دعوت از علمای بلاد برای قیام و حمایت از یک مرجع تقلید قدرتمند در مبارزات سیاسی و تشویق وی به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی بود. 
این رویکرد، با آیت الله العظمی بروجردی امتحان شد که به دلایل متعدد، توفیق چندانی از آن حاصل نگردید. ایشان در نیمه اردیبهشت 1323 یعنی زمانی که 42 سال سن داشتند و تنها 3 سال از سلطنت محمدرضا گذشته بود بیانیه ای خطاب به علما و ملت منتشر کرد که تفکر انقلابی وی از همان ابتدا را هویدا می سازد: 
«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد (رضاخان پهلوی) را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آن ها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابان گرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفَس از هیچ کس درنمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون، در مملکت جاری است و کسی علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در مجلس علیه دین و روحانیت هرچه می خواهد بگوید و کسی نفَس نکشد.»(8)  
البته این پیام در سطح گسترده انعکاس نیافت. آیت الله العظمی بروجردی نیز به دلایل متعدد صلاح نمی دانست که وارد رویارویی علنی و جدی با حکومت پهلوی گردد.(9)  

رویکرد دوم، تذکر مشفقانه به شاه و دعوت وی به اصلاح رفتار  ورود به عرصه مبارزه به صورت انفرادی و البته با رویکرد اصلاحی بود که از تقابل با احیای ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در پی فوت زعیم حوزه های علمیه و مرجع شیعیان جهان، آیت الله العظمی بروجردی آغاز گردید (مهرماه 1341). با این اوصاف و با توجه به شرایط کشور و جامعه، ایشان در ابتدای نهضت از درِ نصیحت و شیوه زبان لیّن وارد مبارزه با حکومت پهلوی شد: «... حضور مبارک اعلیحضرت همایونی، پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی» .(10) 
 اما در ادامه و با رفتاری که ایشان از حکومت پهلوی دید، رفته رفته موضع خود، در سرطانی بودن اساس سیستم و سیاست های حاکم را نمایان کرد. ایشان کمتر از یک سال بعد و در سخنرانی معروف خود در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان گردید به صراحت اعلام داشت: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید! خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست!»(11)    
ایشان پس از دستگیری و زندان و حصر و اشاره تلویحی رژیم به امکان اعدام وی، یک سال بعد در اوایل آبان 1343، در یک سخنرانی انقلابی، موضع انقلابی خود را صریح تر از همیشه بیان کرد که منجر به تبعید سریع ایشان برای همیشه (عمر رژیم پهلوی) از ایران شد. ایشان در این سخنرانی که با آیه استرجاع(12)  آغاز شد، با شدت به رژیم پهلوی حمله کرد و علما و ملت اسلام و ملت ایران را به قیام دعوت کرد.(13)  

رویکرد سوم، موضع انقلابی به دلیل ماهیت طاغوتی و وابسته رژیم پهلوی نوع سخنان امام خمینی در مقاطع متعدد هم نشان می دهد که در این مقطع، امام خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت دین ستیز، وابسته و مستبد پهلوی رضایت نمی دهد،(14) اما حتماً آمادگی جامعه و شرایط کشور را نیز برای رسیدن به این مقصد در نظر دارد و در تلاش است که جامعه را متوجه سازد که بنا دارد با رژیمی که امیدی به اصلاح او ندارد بر اساس قوانین جاری به اصلاح برسد. اوج رویکرد انقلابی امام خمینی زمانی است که الگوی جایگزین رژیم پهلوی یعنی برپایی نظامی بر اساس مبانی اسلامی و ولایت فقها و سپس الگوی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. ایشان پس از تبعید به ترکیه در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ با نگارش کتاب تحریرالوسیله، همه اداره امور سیاسی در عصر غیبت، به جز جهاد ابتدایی را از اختیارات فقها دانست و با تدریس مبانی حکومت اسلامی و ضرورت آن در سال ۱۳۴۸ در حوزه نجف، ثابت کرد که خداوند ولایتی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دارند، در دوره غیبت در اختیار فقیهان عادل قرار داده است تا آنان در روزگار غیبت حکومت را به دست گرفته و با اداره امور مردم و ایجاد نظم، قانون اسلام را اجرا کنند. 
بر اساس منابع موجود ایشان نخستین بار در بیستم مهر ۱۳۵۷ (چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) در پاریس و در پاسخ خبرنگاران تعبیر «جمهوری اسلامی» را به کار برد.(15)  درنهایت درزمانی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و برخی به دلیل نگرانی از عواقب مسأله و هرج ومرج و فروپاشی کشور و خونریزی زیاد، موافق محدود نگه داشتن شاه به سلطنت و کند­ کردن آهنگ انقلاب توسط ایشان بودند، قاطعانه و با اعتمادبه نفس، موافق سرنگونی مطلق سیستم سلطنتی و ایجاد یک الگوی جدید بود.(16)   

 نتیجه:
 بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد؛ اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود و ازاین رو ایشان رویکرد اصلاحی خویش را مکرر با رویکرد انقلابی ممزوج می ساخت و درعین حال که رژیم را دعوت به اجرای قانون اساسی مشروطه و بازگشت و توجه به نظر فقها می کرد، به نحوی مردم را متوجه می ساخت که امیدی به اصلاح این رژیم فاسد و وابسته نیست. 

پی نوشت:
1. طاغوت در ادبیات سیاسی امام خمینی، به معنای حکومت های نامشروع به کار رفته است. امام خمینی اصل حکومت را از خدا می دانست و معتقد بود هر حکومتی که مشروعیت خود را از غیر خداوند کسب کند، عملکردی ظالمانه و غیر الهی داشته و تحمیلی باشد، ذیل عنوان طاغوت جای می گیرد. نقطه مقابل حکومت طاغوت، حکومت اسلامی است. این حکومت نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه و حکومت قانون الهی بر مردم است. از مهم ترین مصادیقِ طاغوت و شکل های مطرود حکومت در دیدگاه امام خمینی، سلطنت و ولایتعهدی یا حکومت فردی مبتنی بر زور و غلبه و بی توجه به خواست مردم است. این شکل از حکومت، اساساً با خواست اغلب مردم تعارض دارد و به استبداد و فساد می انجامد. ر.ک: خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 144 و 173.
2 . نامشروع در بحث ما به معنای «حقی برای حکومت نداشتن» است. درواقع سؤال از مشروعیت به این معنا است که چه چیزی به حکومت پهلوی حق داده است که بر ملت ایران حکومت کند.
3 . امام خمینی ذیل گفتار «روحانی» در کتاب کشف الاسرار درباره تنفیذ ولایت به فقها با تأکید بر اینکه «جز سلطنت خدایی همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است» می نویسد: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانون گذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم، حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند؛ اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده... و اما حکومت در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام با خود آن ها است که خدا با نص قرآن اطاعت آن ها را بر همه بشر واجب کرده و ما اکنون کار به زمان آن ها نداریم و آنچه مورد بحث ما است این زمان است... ما می گوییم حکومت و ولایت با فقها است...» ر.ک: خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص 184 و 185.
4 . ر.ک: حضرتی، حسن و مظفر شاهدی، «مخالفت امام خمینی با نظام شاهنشاهی پهلوی از منظر قانون اساسی مشروطه؛ فرایند یک تحول»، ص177- 198. 
5 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 10 و 11.
6 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 13.
7 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 235.
8 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 22.
9 . ر.ک: عالمیان، علی اکبر، رایت دین: بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله العظمی بروجردی.
10 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 78.
11 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 243. 
12 . آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او بازمی گردیم»، همان گونه که از آیه استفاده مى شود، در روایات نیز بر «استرجاع» هنگام روبرو شدن با هرگونه مصیبت هرچند اندک باشد تأکید شده است.
13 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 415 تا 424.
14 . ر.ک: هاشمی تروجنی ‏‏محمد و حمید بصیرت منش‏، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی‏‏(س) ـ تبیان آثار موضوعی (دفتر بیستم)‏،
15 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج3، ص513 و 514.
16 . حجت الاسلام شجونی با نقل خاطره از جلسه ای با حضور حدود 120 نفر از چهره های انقلابی ازجمله آیات بهشتی و مطهری و شاه آبادی و آقایان بازرگان و ... در منزل خود در تابستان سال 57 گفته است: «مهندس بازرگان در آن جلسه می گفت: «آقای خمینی که اصرار می کنند شاه باید برود، مگر این آدم می رود؟ تازه اگر او برود، مگر امریکا دست بردار است؟ خوب است که یک نفر برود و از ایشان بپرسد که تا کجا می خواهند پیش بروند؟». مهندس بازرگان معتقد بود که شاه بماند و فقط سلطنت کند. همان جا اعلامیه تندی نوشته و توسط همه امضاء شد که شاه باید برود!»( «فرازوفرودهای یک زندگی انقلابی» در گفتگوی منتشرنشده با زنده یاد حجت الاسلام شجونی، سایت جامع امام خمینی، 16 آبان 1396: http://emam.com/posts/view/18887). 
صادق طباطبائی نیز در کتاب خاطرات خود دراین باره آورده است: آقای بازرگان در اوایل آبان آمد و دو ‏‎ ‎‏سه جلسه با امام گفتگو کرد. البته من در این جلسات حضور نداشتم. قبل از دیدار با ‏‎ ‎‏امام، من با ایشان در منزل یکی از دوستانمان ـ آقای کریم خداپناهی ـ در پاریس ‏‎ ‎‏ملاقات کردم، همان جا هم اعتقادمان بر این بود که آقای بازرگان مقداری از تند بودن ‏‎ ‎‏حرکت امام و اینکه روند انقلاب در داخل کشور و حرکت های مردمی نتواند پابه پای ‏‎ ‎‏ایشان بیاید، نگرانی داشت و معتقد بود هر قدم که محکم شد آنگاه گام بعدی برداشته ‏‎ ‎‏شود. قبل از ملاقات با امام این اظهارات را ما از ایشان شنیدیم و بعدازآنکه با امام ‏‎ ‎‏ملاقات کرد مشخص شد که ایشان در همان مواضع خودشان مصرّ است و معتقد است ‏‎ ‎‏که با همین روال می شود شاه را از ایران بیرون کرد.(طباطبائی صادق، خاطرات سیاسی ‏‏ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی‏‏(ج.3)‏‏ شکل گیری انقلاب اسلامی‏‏ ایران، ج 3، ص 117.)    

بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی کنند.
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران

پرسش:
برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا این قدرت ها، درک واقع بینانه ای از خیزش اسلامی ملت ایران در دوره پهلوی داشتند یا خیر؟ 
 

پاسخ:
 در سه قرن اخیر، جنبش های مردمی و نهضت های آزادی خواهانه پرشماری به وقوع پیوسته است که در قالب نظریات انقلاب، قاعده مند شده اند؛ اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط یکی از مهم ترین متحدان آمریکا در غرب آسیا، در شرایطی که حکومت، کاملاً وابسته و تحت اختیار بلوک غرب بود و شدیدترین نظارت های امنیتی اطلاعاتی خارجی توسط سازمان سیا و داخلی توسط ساواک، اعمال می شد و همه کشورها حتی مدعیان دموکراسی و انقلاب نیز از رژیم پهلوی حمایت می کردند، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران آمریکایی را شگفت زده کرد؛ تا جایی که فوکو اعتراف می کند: «جنبش مردم ایران، تحت قانون انقلاب ها درنیامد.»(1)  
حال سؤال اساسی این است که چرا دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی آمریکا و انگلیس و حتی نظریه پردازان انقلاب، نتوانستند خطر فروپاشی حکومت پهلوی را پیش بینی کنند و اساساً آمریکا و انگلیس چه تصویری از جنبش های مذهبی و مردمی ایران داشتند؟ 

1. بررسی تصویر آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران دوران پهلوی تحولات بین المللی و وقوع جنبش های آزادی خواهانه و انقلاب های مردمی در ابتدای دهه چهل شمسی، آمریکا را به سیاست مهار کشورها با انجام اصلاحات در قالب فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی واداشت. در ایران نیز با همین تصور و با تکیه بر تئوری های انقلاب و رفرم، طرح های اصلاحی در دستور کار قرار گرفت و گمان می شد نهضت امام نیز با فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید، قابل مهار بوده و می توانند این جنبش ها را در نطفه خفه کنند. این برداشت تقلیل یافته و درک غیرواقعی از ماهیت جنبش مذهبی در ایران، موجب شد تا نهادهای اطلاعاتی، دیپلمات ها و مستشاران آمریکایی و انگلیسی مستقر در ایران و حتی نظریه پردازان انقلاب، خطری را متوجه رژیم پهلوی ندانسته و پیش بینی انقلاب را نداشته باشند. گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا، علیرغم برخی هشدارها درباره اعتراضات ایران، می نویسد:
 «این نوشته ها به هیچ وجه موقعیت خطرناکی را برای شاه به تصویر نمی کشیدند. برعکس مقالات مذکور، همگی این نظر رایج را تأیید می نمودند که شاه یعنی ایران و ایران یعنی شاه. کارتر هیچ گاه این نظر را زیر سؤال نبرد. اصولاً وی و اطرافیانش بدون هرگونه مشکلی معتقد به این نظر بودند. ازاین رو هنگامی که پایه های ثبات ایران شروع به فروپاشی کرد، به هیچ وجه آمادگی لازم را برای برخورد با این پدیده نداشتند و نتوانستند کار مفیدی در جلوگیری از فروپاشی رژیم پهلوی انجام دهند.»(2)   
 رابرت جرویس از اساتید علوم سیاسی آمریکا، می نویسد:
 «اساساً برای بیشترِ ناظرانِ رسمی یا غیررسمی، سخت بود که تصور کنند شاه سقوط خواهد کرد. این ذهنیت که یکی از قدرتمندترین پادشاهان جهان توسط جمعیتِ غیرمسلحی از متعصبینِ الهام گرفته از مذهب سرنگون شود، حقیقتاً غیرقابل باور بود. گذشته از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را درک می کردند، احتمالاً بازهم غیرقابل باور می بود.»(3)   
درواقع، کارشناسان آمریکایی تحت تأثیر تحولات مدرنیزاسیون حکومت پهلوی، برای نیروهای مذهبی در ایران اعتباری قائل نبودند.

 2. علل ناکامی آمریکا از درک واقعی و پیش بینی انقلاب اسلامی بازخوانی اسناد، خاطرات و گزارش های تاریخی درباره علل ناکامی شرق و غرب در پیش بینی انقلاب در ایران، سه علت اصلی را نمایان می سازد: 

علت اول: نگرش غیرواقعی و تقلیل گرایانه از ماهیت دین، جنبش دینی و نیروهای مذهبی یکی از دلایل عدم واقع بینی نسبت به جنبش مذهبی ایران و ناتوانی آمریکا و انگلیس در پیش بینی انقلاب اسلامی، عدم شناخت کافی از دین و نیروهای مذهبی بود که درنتیجه این تحرکات را اعتراضات عادی می دیدند که قابلیت انقلابی شدن را ندارد. بسیاری از مقامات و متفکران غربی مانند نیکی.آر.کدی، با عینک کلیسایی- مسیحی، به تطبیق آموزه های اسلام شیعی بر دین کلیسایی عقل گریز پرداخته و دین را صرفاً ابزار تخدیر توده ها با کارکردی زبانی می دانستند که به هیچ وجه قابلیت بسیج اجتماعی ندارد.(4)   به دنبال تقلیل کارکرد دین، درک درستی از نیروهای مذهبی و کنشگری آن ها نیز شکل نمی گرفت. از این رو ترنر (رئیس وقت سازمان سیا) اعتراف می کند: «ما از درک آیت الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم.»(5)  
 جیمی کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) نیز اذعان می کند:
 «شناخت ما از نیروهایی که علیه او (شاه) به مبارزه برخاسته بودند بسیار اندک بود، ولی اظهارات ضدآمریکایی آنان دلیل خوبی بود تا ما را در حمایت از شاه مصمم تر سازد.»(6)   
 جالب تر این که سفارت آمریکا در تهران نیز فهم درستی از وضعیت مخالفان مذهبی رژیم پهلوی نداشت. ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) می نویسد:
 «نظم و سازمان این راه پیمایی درعین حال که موجب حیرت و شگفتی ما شده بود، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست کم گرفته ایم و در میان گروه های مخالف به ویژه روحانیون و بازاریان منابع اطلاعاتی لازم را نداریم. پس از این که گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم.»(7)   
 به طورکلی به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران «ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است امری طبیعی می پنداشتند. به عقیده آن ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایی های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می گرفت و به طورکلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می دید.»(8)   

علت دوم: نگرش غیرواقعی به قدرت و توان رژیم پهلوی و شخص شاه اعتماد بیش ازحد به شاه و عدم اطلاع دقیق از وضعیت رژیم پهلوی، اتکا به توانایی و قدرت سرکوب ساواک و ارتش و تحلیل نادرست شرایط سیاسی اجتماعی ایران، علت دیگر ارزیابی ناقص از جنبش مذهبی ایران و توان شاه در مهار این حرکت بود. رابرت جرویس که مأمور تحقیق درباره علل ناکامی مرکز ملی ارزیابی خارجی ایالات متحده در پیش بینی حوادث ایران در سال 1357 بود، اذعان می کند:
«تقریباً همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آن ها قدرت شاه را بیش ازاندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آن ها را دست کم گرفته بودند. تهدید داخلی یا مخالفت سیاسی جدی علیه حکومت شاه وجود ندارد. او در 58 سالگی در سلامت و خوبی به سر می برد و یک دستگاه امنیتیِ کامل از او محافظت می کند. به نظر می رسد شانس فوق العاده ای برای حکمرانی طی دهه ی آینده دارد. در بسیاری از جاها، شاه احتمالاً تنها حاکمِ ماندنیِ ایرانِ امروز شناخته می شود. حتی توسط بسیاری از مخالفانش او به محکمی کنترل همه چیز را در دست دارد.»(9)  
گری سیک (مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا) می گوید:
 «شاه دارای ۳۷ سال تجربه پادشاهی بود و بحران هایی را پشت سر گذاشته بود که کمتر از شورش های سال ۱۹۷9(1357) نبودند. او صاحب ثروت زیاد، ۴۰۰ هزار نیروی مجهز نظامی و یک دستگاه امنیتی قوی و رعب انگیز بود. وی تقریباً در هر یک از پایتخت های مهم جهان یک یا چند دوست با نفوذ و قدرتمند داشت. با توجه به قدرت شاه شاید جای تعجب نیست که ناظران خارجی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.»(10)  
 استنفیلد ترنر (رئیس وقت سیا به خوبی) درباره وضعیت شاه در بخشی از خاطراتش می گوید:
 «بی اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در دسامبر 1977 (دی ماه 1356) در سفر خود به ایران، ایران را تحت رهبری شاه، جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین مناطق جهان دانست. ما هم در سیا غیرازاین فکر نمی کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران: دفتر برآو ردهای ملی، پیش نویس برآوردی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر دوام خواهد آورد؛ اما او فقط پنج ماه بعدازاین پیش بینی، ایران را ترک کرد و خود را تبعید نمود.»(11)  
 ذهنیت تحلیلگران آمریکایی از عظمت و اقتدار و قدرت تصمیم گیری محمدرضا پهلوی این بود که «که شاه قوی و قاطع است و ازآنچه باید انجام دهد، سر باز نمی زند. دیپلمات های آمریکا و دیگر کشورها، شاه را رهبری با اعتماد به نفس و حتی متکبر دیده بودند که تردید به خود راه نمی دهد. تنها پس ازاین بود که کارشناسان تصویری متفاوت از شاه نسبت به دوران جوانی و برخوردش در کودتای سال 1953 م (1332 ش) ترسیم کردند.»(12)   

علت سوم: اختلال محاسباتی نهادهای سیاسی و امنیتی غربی درباره اولویت بندی مسائل ایران سومین دلیل از دلایل ناکامی غربی ها در تحلیل حوادث ایران، اختلال دستگاه سیاسی اطلاعاتی ایالات متحده در تعیین اولویت ها و سیاست گذاری ها بود. سایروس ونس وزیر وقت امور خارجه ایالات متحده می گوید: 
«نباید این طور تصور شود که تا قبل از ماه سپتامبر (شهریور)، اوضاع داخلی ایران موضوع نگرانی روزمره ی رئیس جمهور یا من بوده است، چراکه تحلیل های سفیر آمریکا در تهران: کارشناسان وزارت امور خارجه، سازمان سیا و سایر نمایندگی ها و کشورهای خارجی به ما اطمینان می دادند که شاه هرچند ممکن است به سازش هایی سیاسی با مخالفان تن بدهد که از قدرتش بکاهد، با خطر جدی مواجه نیست.»(13)  
گری سیک نیز در خاطراتش می آورد که:
 «وزارت خارجه آمریکا همواره برای هر یک از مناطق مهم جهان فهرستی از مشکلات پیش روی خود در آن مناطق را تهیه و آنان را اولویت بندی می نمود تا بر اساس میزان اهمیت به آن ها پرداخته شود. در اواخر سال ۱۹۷9(1357) «بی ثباتی داخلی ایران» به عنوان سومین مشکل از میان شش مشکل در فهرست مربوط به خاورمیانه محسوب شده بود. درنتیجه ی این الگوی رفتاری بود که در مراحل اولیه انقلاب توجه چندانی به تحولات ایران و فعالیت های مخالفان نشد.»(14)  
 بی توجهی و غفلت دستگاه سیاست خارجی آمریکا از بحران رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که حتی در دیدار محمدرضا پهلوی و سایروس ونس که در بحبوحه چهلم های زنجیروار سال های 56-57 برگزار شد، به مسائل داخلی ایران پرداخته نشد. به گفته گری سیک:
 «در سی ام مارس (10 فروردین 1357) وزیر امور خارجه سایروس ونس به منظور شرکت در اجلاس وزرای خارجه سنتو وارد ایران شد. او ضمن ملاقات با شاه وی را در جریان تحولات انجام گرفته در خصوص مناقشه اعراب و اسرائیل قرار داد. جالب این که در این دیدارِ ونس با شاه از تحولات داخلی ایران و مشکلات پیش روی حکومت سخن به میان نیامد.»(15)   

 نتیجه:
 بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می دهد که آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع بینانه ای از جنبش های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش بینی نمایند. این ناکامی، علل مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارت اند از:
 1. نگرش غیرواقعی از ماهیت دین و جنبش مذهبی در ایران و تأثیر نهاد دین بر توده مردم؛ تا جایی که مقامات غربی به ویژه آمریکایی ها، جنبش های مذهبی را صرفاً به عنوان اعتراضاتی معمولی و نه یک جنبش انقلابی جدی تلقی می کردند. 
2. نگرش غیرواقعی از رژیم پهلوی و ارزیابی ناقص از قدرت رژیم پهلوی و تکیه بیش ازحد به توان نظامی و امنیتی آن؛ که باعث شد تحلیلگران نتوانند بحران های عمیق داخلی ایران را شناسایی کنند. 
3. اختلال در اولویت بندی های سیاست خارجی و اطلاعاتی آمریکا نیز به غفلت از بحران در ایران انجامید. به طورکلی، مجموعه ای از تصورات غیرواقعی و اشتباهات تحلیلی در سطوح مختلف دولتی، امنیتی و دیپلماتیک موجب شد که تحولات در ایران به طور کامل نادیده گرفته شود و وقوع انقلاب اسلامی آنان را شگفت زده نماید.

پی نوشت:
1. فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی روح، ص 288.
2 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص 62 و 63.
3 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 75.
4 . نیکی، آر. کدی، ریشه های انقلاب ایران، ص 337.
5 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 211.
6 . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ایران در خاطرات جیمی کارتر، ص 26.
7 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 174.
8 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 159.
9 . سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ص 74-76.
10 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۸۰.
11 . ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ص 212.
12 . جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ص 56.
13 . ونس، سایروس، انتخاب دشوار، ص 50.
14 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد،ص65. 
15 . سیک، گری، همه چیز فرو می ریزد، ص ۷۰.

داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند.
قدرت نظام پهلوی

پرسش:

آیا بعد از سال 1973 ایران، کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ 

پاسخ:
در سال های حدود 1352 ش، قدرت نظام پهلوی به علت دهشت ساواک و کنترل مخالفان سیاسی، افزایش درآمد فروش نفت و صنایع نفتی، ورود برخی صنایع مهم به کشور و... به اوج خود رسید، اما این اوج گیری با شروع انقلاب اسلامی دوام نیاورد. حال بعد نیم قرن، این سؤال پیش می آید که آیا بعد از 1352 ش، ایران کشور قدرتمند، پیشرفته و ثروتمند منطقه بود؟ متن اصلی پاسخ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم هست چند مبحث زیر را بررسی کرد: 

1. تعیین مؤلفه های قدرت، پیشرفت و ثروتمندی یک کشور؛ 
تعیین مؤلفه های قدرت، هر ملتی را می تواند به امنیت پایدار، اعمال حق حاکمیت و استقلال که مهم ترین لوازم پیشرفت هر ملتی است، رهنمون کند.(1)  آنچه در مفهوم دینی قدرت باید به آن توجه داشت این است که قدرتی مشروع و قابل قبول است که در کنار توانایی اعمال آن، بر مبنای خواسته مردم باشد.(2) در دانش سیاسی، جمعیت، وسعت سرزمینی، دولت و حاکمیت مهم ترین عناصر شکل گیری قدرت یک ملت معرفی می شود. ملتی که جمعیت بیشتر، قلمرو بزرگ تر، دولت توانمندتر با حاکمیت ملی منسجم تر داشته باشد، قدرتمندتر است. برخی دیگر معتقدند معیار نهایی قدرت ملی، توانمندی نظامی است. در کنار توانمندی نظامی، برخی نیز ریشه های قدرت ملی را در توانایی کشور ها در مسلط شدن بر بخش های مهم اقتصاد جهانی می دانند، ولی توانمندی نظامی همچنان مهم ترین تجلی قدرت باقی مانده است.(3)  
در کنار این موارد مهم، با بررسی صورت گرفته بر ۲۸ نظریه و الگوی مشخص کننده ی قدرت ملی، سه عامل، بالاترین درصد فراوانی را داشته اند: الف. جمعیت، ویژگی های کمّی و کیفی آن، ب. کیفیت رهبری، مدیریت، کیفیت حکومت و ج. وجود منابع طبیعی، مواد خام و معادن.(4)  رهبر معظم انقلاب نیز در یک جمع بندی جامع و مفیدی ابراز داشتند که لازم هست قدرت یک کشور را به صورت منظومه ای بررسی کرد و از بررسی یک جانبه و تک بعدی پرهیز کرد. ایشان در این زمینه فرمودند:
 «اقتصاد، امنیّت، پیشرفت های علمی، استفاده ی از تحریم برای نوآوری، دیپلماسی؛ این ها همه شاخص است؛ قدرت یک کشور یک منظومه و مجموعه ای از عوامل گوناگون است که به هم مرتبط اند. این شکل منظومه ایِ قدرت و اعتبار را ندیدن و نفهمیدن، موجب قضاوت های غلطی می شود. پس کلّ منظومه را باید دید».(5) 
 بنابراین در جمع بندی نظریات مختلف می توان گفت شاخص های قدرتمندی یک کشور عبارت اند از:
 1. کیفیت رهبری و مدیریت و حکومت، 2. مسائل امنیتی و نظامی، 3. جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن، 4. پیشرفت علمی و فناوری، 5. اقتصاد، 6. دیپلماسی، 7. وجود منابع طبیعی و مواد خام و معادن.

 

 2. وضعیت ایران در سال های دهه 1350 بر اساس مؤلفه های قدرت؛ 

الف. بررسی کیفیت رهبری و مدیریت و کیفیت حکومت؛
 شخصی بودن و تمرکزگرایی، مؤلفه اصلی ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم بود. این ساختار، حکومت را از مردم جدا کرد و باعث شد تا جامعه نسبت به حکومت بی تفاوت باشد. عدم مشارکت سیاسی مردم یکی از مصادیق این بی تفاوتی است. حکومت پهلوی برای راضی نگه داشتن و توجه به خواسته های مردم تلاش چندانی نکرد یا تلاش های وی با شکست مواجه شد.(6)  یکــی از بارزتریــن صفــات حکومــت پهلــوی، وابســتگی بــه دولت هــای بیگانـه بـه ویـژه آمریـکا در همه امور از قبیل عزل و نصب دولت و وزرا و مسئولین بـود. ایـن در حالی اسـت کـه یکـی از اصـول مهـم قانـون اساسـی جمهـوری اسلامی ایـران؛ اسـتقلال، حاکمیـت و تمامیـت ارضی کشـور اسـت.(7)  آنچه ضعف پهلوی را تشدید کرده بود سبک مدیریت و رهبری سیاسی شخص شاه بود. از دیدگاه کارگزاران حکومت پهلوی عواملی چون ضعف شخصیت، استبداد، عدم توجه به نظرات کارشناسی، عدم پایبندی به قانون اساسی، وابستگی و از بین بردن نهادهای واسط بین حاکمیت و مردم در سبک رهبری محمدرضا شاه، زمینه انقلاب اسلامی مردم و سقوط حکومت پهلوی را فراهم آورد.(8)  در مقابل، جریان مردمیِ مدیریت کشور شاخصی است که انقلاب اسلامی را از حکومت پهلوی و حتی سایر حکومت های رایج جهان متمایز کرده است. انتخابات آزاد با تعداد زیاد به درستی انجام گرفت و قانون اساسی با اکثریت آرا مردمی تصویب شد و حکومتی بر پایه مردم سالاری دینی شکل گرفت. 

ب. بررسی وضعیت امنیتی و نظامی دوران پهلوی دوم؛ 
پهلـوی دوم بـا خرید انواع تسـلیحات غربـی، به ویژه از آمریکا، سـعی در تقویت نیروی نظامـی داشـت؛ ولـی درواقع، غربی هـا بـا فـروش انـواع سلاح های خود با قیمـت بالا به ایران، قصـد به تاراج بـردن ذخایر این ملت را داشـتند و از سـویی دیگـر، آن ها ایـران را انبـاری از مهمـات کـرده بودنـد و در مواقـع مختلـف، بـدون اجـازه ایـران، از آن ها اسـتفاده می کردنـد. بـرای نمونـه، ملکه پهلـوی دراین باره گفتـه اسـت: «یک روز محمدرضا که خیلی ناراحت بود، به من گفت: «مادر جان، مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم، ولی بدون اطلاع من، هواپیماهای ما را برده اند ویتنام».(9)   
درحالی که اقتـدار نظامـی امروز ایـران بر کسی پوشیده نیست و به طوری که توانسـته اسـت در طـول جنـگ تحمیلـی هشت ساله، جنـگ 33 روزه حزب الله، جنـگ 22 روزه، فتنه داعـش و... در مقابل کشـورهای بـزرگ اسـتعماری، قـدرت نظامـی و سیاسـی خـود را نشـان دهـد و امـروزه، همـگان بـه رشـد روزافزون قدرت نظامی و سطح بالای امنیت در کشور اذعان دارند. 

ج. بررسی جمعیت و ویژگی های کمّی و کیفی آن؛
 جمعیت ایران در پایان دوره پهلوی، ۳۶ میلیون نفر بود. امروز جمعیت به بیش از 90 میلیون نفر رسیده است. ازنظر شاخص های کیفی از قبیل سلامت و بهداشت و آموزش و امکانات رفاهی و امید به زندگی نیز بر اساس آمار مراکز بین المللی رشد چشم گیری داشته است. د. بررسی پیشرفت علمی و فناوری؛ یکی از عوامل توسعه یافتگی کشورها، سطح کمیّت و کیفیّت آموزش است.
 برسی آمار در سال تحصیلی 96-95 نشان می دهد که 3.7 میلیون دانشجو در بیش از 2500 واحد آموزشی دانشگاهی مشغول تحصیل هستند. این آمار با دوران پهلوی ازلحاظ تعداد و سطح و تنوع آموزش قابل مقایسه نیست. بر اسـاس نتایجی که پایگاه اسـتنادی اسـکوپوس (Scopus)، منتشر کرده است تعـداد مـدارک علمـی ثبت شده از جمهـوری اسلامی ایـران در سـال 1996 برابر با 842 مـورد بـوده و در سـال، 2017 تعـداد مـدارک و مسـتندات علمی کشـور به رقم 4388 مورد افزایش یافته اسـت و نسـبت به سـال، 1996 رشـد 64/9 برابری را نشـان می دهد و در این سـال، جایگاه ایران در دنیا، به رتبه 16 ارتقاء یافته اسـت؛(10)  درحالی که در دوران پهلوی اثری از علم و پیشرفت علمی در کشور نبود؛ اما امروزه ایران در علوم روز مثل نانو، بیوشیمی، پزشکی و ... و صنایع دانش بنیان، نیروگاه سازی، سدسازی، تجهیزات پزشکی و صنعت هوافضا و نظامی و... جزو کشورهای سرآمد است.(11) 

 هـ. بررسی وضعیت اقتصادی کشور در دوران پهلوی؛
 ایران در رژیم پهلوی، نمونه کامل اضمحلال اقتصاد ملی یک کشور جهان سومی در نظام سرمایه داری بین الملل بود. کشوری که در اواخر عمر رژیم پهلوی با فروش نفت، تلاش داشت به معیارهای توسعه ی غربی دست یابد. کشاورزی ایران در سایه ی واردات محو شد. اقتصاددانان برای بررسی رشد اقتصادی همراه با عدالت و تشـخیص میـزان کاهـش نابرابـری در توزیـع درآمـد و توزیع مناسب ثروت از شاخص ضریب جینی استفاده می کنند. اگـر ضریب جینی کشـوری در طـول زمان مشـخصی کاهش پیدا کنـد، نشـان دهنده افزایـش عدالـت اجتماعـی و کاهـش فاصله طبقاتـی در آن کشـور خواهـد بـود. بررسی های بانک جهانی نشان می دهد که تغییرات نرخ ضریب جینی از سـال 1366 تـا 1393 ش، 8.6 درصد کاهش داشـته اسـت. این در حالی اسـت که در سـال های آخـر رژیـم پهلـوی، تغییـرات ضریـب جینـی رونـدی افزایشـی داشـته اسـت.(12) 
 در سایر شاخص های اقتصادی نظیر توزیع ثروت، توسعه صنایع تولیدی و فعالیت های اقتصادی، کاهش فقر، بدهی خارجی، پس از انقلاب به مراتب وضع بهتری در کشور ایجاد شده است. کشور ما باوجود تحریم، دچار بدهکاری نشد. خیلی از کشورها بااینکه نه تحریم بودند، نه این همه دشمنی داشتند، صدها میلیارد به بانک جهانی، به صندوق بین المللی پول، به فلان کشور بدهکار شدند. بدهکاری ما نزدیک صفر است، این موفّقیّت خیلی مهم است؛ یعنی حتّی در همین زمینه ی اقتصاد هم که حالا شاخص های منفی متعدّدی وجود دارد، این شاخص ها هم وجود دارد.(13)  

و. بررسی سیاسی و دیپلماتیک ایران در دوره پهلوی؛ 
نظام جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ سیاست خارجی برگرفته از اصول دینی به ارتباط با سایر کشور ها می پردازد؛ که عبارت اند از: نفی سلطه گری و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، به رسمیت شناختن استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل به عنوان حقوق همه مردم جهان، خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملل دیگر، روابط صلح آمیز و حسنه متقابل با دُوَل غیر محارب، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی و... (14)  این در حالی است که در زمان پهلوی، شاه حتی حق تعیین افراد دلخواه برای مناصب کشوری نداشت و افراد تحمیلی از طرف غرب باید معرفی می شدند. از طرفی غرب با مداخلــه در امور داخلی و حقــوق عمــومی کشور، از طریــق اعمــال فشــار نظــامی، سیاســی، اقتصــادی و... به تحمیل اراده خود بر کشور، می پرداخت.

 ز. بررسی وضعیت منابع طبیعی و مواد خام و معادن؛ 
ایران باوجود ذخیره قطعی افزون بر ۵۵ میلیارد تن و تنوع بیش از ۶۴ نوع ماده معدنی، کشوری معدنی است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معادن محدودی در ایران مورد اکتشاف و بهره برداری قرارگرفته بود و به دلیل اهمیت نفت و گاز برای رژیم شاهنشاهی، عمده تمرکز اقتصاد کشور بر این دو بخش بود و معادن مورد کم توجهی قرار گرفتند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی کشور برای شکوفایی اقتصاد صنعتی و معدنی و رهایی از اقتصاد نفتی به سمت اکتشاف و بهره برداری از معادن پیش رفت. نتیجه تلاش ها باعث شناسایی 57 میلیارد تن ذخیره معدنی در کشور شناسایی (37 میلیارد تن ذخیره قطعی) شد و بخش عمده ای از آن به بهره برداری رسید. همچنین تولیدات معدنی از 20 میلیون تن در سال 1357 به 220 میلیون تن در پایان سال 1396 رسید.(15)  

 نتیجه:
 قدرتمندی و داشتن اقتدار یکی از بزرگ ترین دغدغه های فکری سیاست مداران هر کشوری است. اگر یک کشور از قدرت ملی بالایی برخوردار باشد، می تواند خواسته های خود را بدون مانع تأمین کند. قدرت و اقتدار و ثروتمندی منشأ و مبادی گوناگونی دارد که در یک کارکرد جمعی، با نگاه منظومه ای باید بدان نگریست. عوامل اصلی شکل دهنده قدرت کشورها در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، علمی و... قرار دارند. با بررسی هر یک از این عوامل بر اساس آمارهای رسمی و بین المللی، در زمان اوج قدرت پهلوی دوم (1352) و سال های اخیر، می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی باوجود همه مشکلات داخلی و خارجی، رشد چشم گیری در عرصه های مختلف مردم سالاری، اقتصادی و صنعتی و نظامی و ... داشته و به عنوان قدرت منطقه ای و در برخی موارد بین المللی محسوب می شود.

 

 منابع بیشتر برای مطالعه:
1- مجموعه بیانات مقام معظم رهبری در مورد دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران؛ دیروز، امروز، فردا، دفتر نشر معارف کتاب امواج اراده ها، راضیه عزیزی.

پی نوشت:

1. حسن خانی، جعفر، 1396/02/29، مهم ترین مؤلفه قدرت ایران، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/32413
2 . محمدی، منوچهر، مؤلفه های قدرت در جمهوری اسلامی ایران، ص 20.
3 . ر ک: تلیس، اشلی و دیگران، سنجش قدرت ملی در عصر فرا صنعتی.
4 . زرقانی، سید هادی، «نقد و تحلیل مدل های سنجش قدرت ملی».
5 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی، https://khl.ink/f/50037
6 . الهی زاده، محمدحسن، حیاری، حبیب«ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم و تأثیر آن در بروز انقلاب اسلامی»، 25-50.
7 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 12.
8 . پیرانی، شهره، «سبک رهبری پهلوی دوم از دیدگاه کارگزاران سلطنت»، ص 124-150.
9 . اسلامیه، مصطفی، خاطـرات تاج الملوک، ص 387.
10 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 52.
11 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 56.
12 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 65.
13 . خامنه ای، سید علی، ۱۴۰۱/۰۱/۲۳، بیانات در دیدار مسئولان نظام، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی: https://khl.ink/f/50037
14 . اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
15 . راجی، سید محمدحسین، صعود چهل ساله، ص 66.

شناخت گروه کومله
گروهک کومله، جریان چپ‌گرای کردستان با رهبری عبدالله مهتدی است که پس از انقلاب با رویکردی تجزیه‌طلب و تروریستی، علیه مردم و نظام ایران فعالیت کرده است.

پرسش:

گروهک کومله چه کسانی هستند و از چه زمانی و توسط چه کسی یا کسانی تأسیس شده و اعلام موجودیت کردند؟

پاسخ:

 در ایران، به‌ویژه بعد از انقلاب اسلامی، احزاب، جریان‌ها و گروهک‌های متعدد سیاسی و اجتماعی و نظامی، ظهور‌و‌بروز داشته‌اند. یکی از این جریان‌ها، گروهک کومله است که رویکردی چپ‌گرایانه و مسلحانه داشته است. این گروه پس از انقلاب ۱۳۵۷ نقش فعالی در تحرکات سیاسی و نظامی در مناطق کردنشین کشور ایفا کرد و تاکنون در فتنه‌ها و اغتشاشات داخلی ازجمله اغتشاشات دی‌ماه 1404، همواره ضرباتی به ایران زده است. اکنون سؤال اساسی این است که گروهک کومله چه کسانی هستند و از چه زمانی و توسط چه کسی یا کسانی تأسیس شده و اعلام موجودیت کردند؟

1. تاریخچه پیدایش گروهک کومله

«کومله» (کو + مله) واژه‌ای مرکب در زبان کردی به معنی «ملت» یا «جمعیت» یا «توده مردم» است. «حزب کومله» نیز نام یک تشکل کردی با گرایش‌های مائوئیستی است که نطفه آن در سال‌های قبل از انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت. آن‌ها در سال 1348 درصدد حرکتی در بین روستائیان بودند تا با بسیج آنان، «انقلاب توده‌ها» را به وجود آورند، ولی دستگیر و منحل شدند و عملا کاری انجام ندادند. با اوج‌گیری انقلاب اسلامی و آزادی زندانیان سیاسی، تعدادی از آنان ازجمله صلاح‌الدین مهتدی، ملاسعید رسولی، احتشامی، شعیب ذکریایی و یوسف اردلان در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، موجودیت «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» (کومله) را اعلام کردند. بعد از فؤاد مصطفی سلطانی و محمدحسین معینی که در رژیم پهلوی با ساواک همکاری داشتند و دوره‌های آموزشی عملیات خرابکارانه و تروریستی دیده بودند، عبدالله مهتدی رهبری این گروهک را به عهده گرفت. گروهک کومله، مانند منافقین که به فنون و سلاح‌های نظامی آشنا بودند، از فضای ناامن کشور استفاده کرده و به سراغ پادگان‌ها رفتند و دست به غارت سلاح و مهمات زدند. آن‌ها تلاش داشتند شهرهای کردستان را تحت کنترل درآورند، اما هم‌زمان با پاک‌سازی این خطه، به‌سوی مرزها رفتند. (1) در دهه 13۷0 و در پی تحولاتی که در این خطه به وقوع پیوست، شهید احمد کاظمی عملیاتی را در منطقه آذربایجان غربی، از منطقه اشنویه و پیرانشهر به سمت خاک عراق انجام داد و همه مقرهای آنان را نابود کرد. بعدازآن، حکومت اقلیم کردستان عراق با میانجیگری مسعود بارزانی، ضمانت داد که این گروهک در خاک جمهوری اسلامی عملیات مسلحانه نداشته باشد و تنها به فعالیت‌های سیاسی و نشریاتی خود ادامه دهد؛ (2) اما آن‌ها همواره ضربات متعددی به ایران زده‌اند. این گروهک در حال حاضر، دارای شاخه‌های (زحمت کشان: به سرکردگی عبدالله مهتدی)، (کمونیست شورشگران؛ به سرکردگی ابراهیم علیزاده)، (روش اصلاحات و توسعه؛ به سرکردگی ایلخانی زاده) و (راه و روش اتحاد؛ به سرکردگی عبدالله کهنه پوشی) است.

2. اندیشه‌ها و اهداف

گروهک کومله با افکار کمونیستی و شعارهای برابری و کارگری که منشعب از شوروی سابق بود، به عرصه آمد. افراد کومله از ابتدای تأسیس، چنین تبلیغ می‌کردند که انقلاب اسلامی یک انقلاب سرمایه‌داری است و انقلاب واقعی همان «انقلاب دهقانی» است. از طرفی تبلیغات زیاد کومله مبنی بر ستم مضاعف حکومت پهلوی به کردها و عقب‌ماندگی کردستان و بی‌توجهی دولت موقت انقلاب اسلامی نسبت به نیاز مردم کُرد، سبب گرایش تدریجی افکار عمومی منطقه به‌سوی کومله شد. آن‌ها با اتهام سهل‌انگاری دولت موقت در جبران عقب‌ماندگی‌ها، زمینه جذب مردم را فراهم می‌کردند. (3) آن‌ها خودشان را جریانی روشنفکر معرفی می‌کردند که درصدد آزادی و تسامح هستند؛ اما خیلی زود شعار اصلی را فراموش کرده و به جنگ مسلحانه، تجزیه‌طلبی و اقدامات تروریستی روی آوردند. آن‌ها در مناطق غرب کشور مین‌گذاری می‌کردند، اسیر می‌گرفتند و مردم و پاسداران را به شهادت می‌رساندند. اکثر شهدا را مُثله می‌کردند. در روستاها از مردم اخاذی کرده و اسب و قاطر آنان را به‌زور می‌بردند. (4) مهم‌ترین اهداف این گروهک عبارتنداز: کمونیستی نمودن سازمان‌ها و ساختار سیاسی، کسب قدرت سیاسی و ورود در مناصب حاکمیتی، جذب حمایت‌های مردمی و تشکیل کانون‌های اعتراض و اغتشاش، عملیات تروریستی.

نتیجه:

درمجموع، گروهک کومله با ادعای دفاع از حقوق مردم کردستان، عملاً به ابزاری در خدمت دشمنان ایران تبدیل شد. این گروه با تکیه‌بر تفکرات کمونیستی و اقدامات مسلحانه، امنیت و وحدت ملی کشور را هدف قرار داد. هرچند در طول سال‌ها ضربات سنگینی از سوی نیروهای نظامی ایران دریافت کرد، اما همچنان با حمایت بیگانگان به فعالیت‌های تبلیغی و خرابکارانه ادامه می‌دهد. تجربه تاریخی کومله نشان می‌دهد که هر جریان مسلح و وابسته به بیگانگان، سرانجام به ضد منافع ملت خود تبدیل می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. زاهدی، سعید، خروج از سایه (روایتی از اقدامات تروریستی گروهک کومله، 1357-1358)، تهران، انتشارات روزنامه ایران، 1401، ص 93.

2. نظری، علی‌اشرف و همکاران، منابع احزاب اپوزیسیون درروند سیاسی (مطالعه موردی حزب گوران اقلیم کردستان)، مجله پژوهشی‌های سیاسی و بین‌المللی، سال سیزدهم، شماره 51، 1401.

3. نادری، محمود، نویسنده کتاب کومله، مصاحبه با روزنامه ایران، 13 مرداد 1401، شماره 7973.

4. قنبری جهرمی، محمدحسین، واکاوی اهداف، روش‌ها، قوت‌ها و ضعف‌های گروهک کومله، فصلنامه علمی توسعه و امنیت پایدار، شماره چهارم، 1404، ص 55.

مطالعه تاریخ ایران از دوره باستان تا امروز نشان می‌دهد که در طول تاریخ ایران، روحانیت از شأن و جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار بوده است.
نقش روحانیت در پیروزی و تثبیت جمهوری اسلامی

پرسش:
انقلاب اسلامی باعث افزایش حضور روحانیت در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی شد و روحانیت بخشی از قدرت رسمی را در اختیار گرفت. بعضی معتقدند احترام روحانیت پیش از انقلاب، بیش از امروز بوده و اکنون روحانیت از احترام گذشته برخوردار نیست و مردم از این قشر کناره گرفته‌اند. بر اساس این ادعا، در آغاز انقلاب اسلامی، روحانیت با استفاده از فضای هیجانی دوران انقلاب، ایده «جمهوری اسلامی» را به تأیید مردم رسانید، در سال‌های اخیر شاهد حملات پراکنده به روحانیون در سطح کشور بوده‌ایم و همین حوادث به‌عنوان دلیل صحت این ادعاها مطرح می‌شود. آیا به‌راستی احترام روحانیت کمتر از دوران پیش از انقلاب است؟ اساساً روحانیت در تاریخ ایران از چه جایگاهی برخوردار بوده است؟
 

پاسخ:
1. جایگاه روحانیت در ایران پیش از اسلام تا دوره  پهلوی؛
تمدن ایرانی از ابتدا با دین پیوند مستحکمی داشته و دین و نهاد دینی(روحانیت) در طول تاریخ ایران از جایگاه و شأن مهمی برخوردار بوده است. دین دوره حکومت هخامنشی، آیینی شبیه به آیین زرتشتی بود و روحانیون را ـ«مغ‌ها» یا «کاهنان» می‌گفتند.(1) دین رسمی حکومت ساسانیان، «آیین زرتشتی» بود و روحانیون زرتشتی را «موبد» می‌نامیدند.(2) و روحانیون بخشی از قدرت سیاسی به شمار می‌رفتند.(3) با ظهور اسلام، حوزه علمیه شیعه به‌تدریج شکوفا شد. ایران از مهم¬ترین مراکز تغذیه علمی حوزه علمیه شیعه بود و روحانیت شیعه مانند «کلینی» و «شیخ صدوق» در طول تاریخ موردتمجید ایرانیان بوده‌اند.(4) در دوره عباسیان نیز روحانیت شیعه علی‌رغم مبارزه با عباسیان، مرجع عموم مردم و مورداحترام بودند. شهرت و احترام اندیشمندانی از قبیل «فارابی»، «ابن‌سینا»، «نصیرالدین طوسی» مؤید این ادعاست.(5) نصیرالدین طوسی به دلیل جایگاه علمی باعث حفظ جان مردم و علما و نیز حفظ هزاران اثر علمی از نابودی به دست مغولان شد.(6) در دوران صفویه، شیعه، مذهب رسمی کشور شد(7) و جایگاه روحانیت نزد مردم افزایش یافت. سلطان صفوی به‌عنوان «سلطان مأذون» یعنی از جانب فقیهان و به نیابت از آنان، حکومت می‌کرد.(8) در دوران قاجاریه نیز روحانیت از جایگاه و احترام خاصی نزد عموم مردم و نخبگان سیاسی برخوردار بود؛ «فتوای میرزای شیرازی» درباره تحریم تنباکو و حمایت و تبعیت یکپارچه مردم از آن،(9) پیروی مردم از فتوای علما در دفاع از مرزهای ایران در جنگ‌های روسیه علیه کشور(10) و در نهایت حمایت مردم از «نهضت مشروطه» که روحانیت و به‌طور خاص آیت‌الله وحید بهبهانی و آیت‌الله سید محمد طباطبایی رهبر اصلی نهضت در آغاز، استمرار و پیروزی آن بود.(11) روحانیون به عنوان قشر مورداحترام مردم ایران، در جایگاه مرجع دینی، معلم، محرم اسرار و تکیه‌گاه آنان در مشکلات فردی و اجتماعی قرار داشتند. 

2. جایگاه روحانیت در ایران دوره پهلوی؛
برنامه رضاشاه در راستای تغییر سریع فرهنگ مردم به‌سوی احیای تمدن باستانی ایران و پذیرش عناصر ظاهری فرهنگ و تمدن غربی بود. سیاست نوسازی افراطی در جهت نابودی فرهنگ اسلامی در جامعه ایران پیش رفت و به دنبال حذف نهاد روحانیت از صحنه اجتماعی کشور بود.(12) آیت‌الله مدرس از مخالفان و منتقدان رضاشاه به دستور مستقیم وی به قتل رسید.(13) مخالفان سیاست کشف حجاب در مسجد گوهرشاد در حرم امام رضا علیه‌السلام به خاک و خون غلتیدند(14) و آیت‌الله بافقی و جمعی از مردم در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها مورد ضرب و شتم رضاشاه قرار گرفتند.(15) ناسیونالیسم افراطی و استبدادی رضاشاه مبتنی بر حذف کامل نمادهای اسلامی و نهادهای مرتبط با آن مانند حوزه علمیه و روحانیت از صحنه سیاسی و اجتماعی کشور بود.(16) سیاست پهلوی دوم نیز  تداوم سیاست‌های رضاشاه در مقابله با نفوذ و احترام روحانیت بود. تأکید بر فرهنگ ایران باستان، مقابله با نمادهای فرهنگ دینی و اسلامی و رواج ظواهر تمدن غربی که در قالب برنامه‌هایی مانند انقلاب سفید اجرا شد.(17) تبعید آیت‌الله کاشانی(18) ، حمله به مدرسه علمیه فیضیه قم در دوم فروردین 1342 و ضرب و شتم و کشتار طلاب و روحانیون(19) ، زندانی کردن و سپس تبعید امام خمینی، دستگیری و شکنجه‌های سخت بسیاری از مخالفان روحانی و مذهبی از جمله اقدامات پهلوی دوم(20) در مقابله با روحانیت و جایگاه اجتماعی و مردمی آن بود.

3. جایگاه روحانیت در ایران دوره جمهوری اسلامی؛
پیروزی انقلاب اسلامی، تأثیری عظیم در جایگاه روحانیت در ایران داشت. روحانیت به‌عنوان قشر اصلی و رهبری کننده این انقلاب پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران علاوه بر جایگاه تاریخی از جایگاه رسمی نیز برخوردار شده است.(21) گاهی گفته می‌شود، جایگاه و احترام روحانیت پس از انقلاب اسلامی در میان مردم تضعیف شده است. طبعاً برخی از عملکردهای ضعیف دستگاه‌ها و نهادهای حکومتی باعث بدبینی یا ناامیدی مردم از روحانیت می‌شود؛ اما درعین‌حال مردم همچنان روحانیون را از جنس خود می‌دانند و در مواقع حساس و تاریخی در کنار روحانیون و تابع رهبری روحانیون بوده و هستند. همراهی مردم با روحانیت پس از انقلاب اسلامی را به‌صورت تاریخی می‌توان دنبال کرد. مطابق اعلام خبرگزاری‌های بین‌المللی جمعیت استقبال‌کننده از امام خمینی در بهمن 57، بین 5 تا 6 میلیون نفر(22) و جمعیت تشییع‌کننده پیکر امام خمینی در خرداد 68، بیش از 10 میلیون نفر بوده(حدود یک‌ششم جمعیت آن زمان کشور) و به‌عنوان بزرگ‌ترین مراسم تشییع کل تاریخ در کتاب رکوردهای گینس ثبت‌شده است.(23) جالب آنکه با گذشت ده سال از انقلاب و مشکلات فراوانی مانند جنگ تحمیلی و کمبودهای زیاد ده‌ساله اول انقلاب، محبوبیت امام خمینی حدود دو برابر افزایش یافته است! همچنین در پدیده‌هایی مانند حضور گسترده مردم در جبهه‌های جنگ و کمک‌های عظیم مردمی به جبهه‌ها و در سطح مشارکت سیاسی از انتخابات تا راه¬پیمایی در رویدادهای مختلف تاریخی، همراهی مردم و روحانیت، قابل‌مشاهده است. در 40 سال گذشته به‌طور متوسط، میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری در ایران بالاتر از 60 درصد بوده است(24) که آمار بالایی در سطح جهانی است و 90 درصد افراد پیروز، روحانیون بوده‌اند. طبق برآورد کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، حدود یک میلیون نفر، داوطلب و منتظر فتوای رهبر انقلاب جهت حضور در جبهه عراق و سوریه برای دفاع از منافع ملی و ارزش‌های مذهبی ملت ایران هستند.(25) این آمار به‌تنهایی از شمار نظامیان برخی از کشورهای جهان بالاتر است! اجتماع عظیم و میلیونی اقشار مختلف مردم تهران در نماز عید فطر سال 1402 به امامت مقام معظم رهبری نیز جلوه‌ای از همراهی مردم با بالاترین سطح روحانیت و سرمایه عظیم اجتماعی جمهوری اسلامی ایران است.(26)

نتیجه:
مطالعه تاریخ ایران از دوره باستان تا امروز نشان می‌دهد که در طول تاریخ ایران، روحانیت از شأن و جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار بوده است. دوره پهلوی تنهای استثنای کل تاریخ ایران است. در طول تاریخ کتب روحانیون منابع اصلی آگاهی مردم بوده و آن‌ها تکیه‌گاه مردم در مشکلات فردی و اجتماعی بودند. مرقد روحانیون بزرگ مورد احترام و زیارتگاه مردم بوده و هست. سیاست‌های پهلوی اول و دوم در جهت حذف دین از فرهنگ عمومی مردم و نیز نابودی نهاد دین یعنی حوزه و روحانیت قرار داشت و آن‌ها دچار شکنجه، قتل، زندان و تبعید شدند. پس از انقلاب جایگاه روحانیون در بین مردم ارتقا یافت. دلایل متعددی بر این ادعای وجود دارد که بیان شد.

 

پی نوشت:
1 . گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه کاشنلو، محمد، ص 108و 109.
2 . پیرنیا، حسین، تاریخ ایران باستان، ج 4، ص 2731.
3 . لوکونین، ولادیمیر گریگوریویچ، تمدن ایران ساسانی، ترجمه عنایت ا...، ص 158.
4 . اخلاقی، محمدعلی و تقی زاده داوری، محمود، شکل‌گیری سازمان روحانیت، ص 61.
5 . اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ص 501.
6 . اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ص 502.
7 . جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 21.
8. جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 121.
9 . نوری همدانی، حسین، اسلام مجسم، علمای بزرگ اسلام، ص 62.
10 . شمیم، علی‌اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 80.
11 . کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، ص 49.
12 . میلسپو، آرتور، آمریکایی‌ها در ایران، ترجمه عبالرضا هوشنگ مهدوی، ص 42.
13 . آوری، پیتر، تاریخ ایران دوره از رضاشاه تا انقلاب اسلامی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص 36.
14. شیرودی، مرتضی، جنبش‌های اسلامی در سایر نقاط جهان، ص 43.
15 . مجد، محمدقلی، از قاجار به پهلوی؛ 1309-1298 بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا، ص 538.
16 . فشار علیه حوزه و روحانیت به حدی بود که طلاب از پوشیدن لباس روحانیت منع می‌شدند. پس از رحلت آیت‌الله حائری، مؤسس حوزه علمیه قم: کسی جرئت برگزاری رسمی مراسم ترحیم نداشت. (فاطمی موحد، حسن، سینای فقاهت، ص 326).
17 . مقصودی، مجتبی، تحولات اجتماعی سیاسی ایران، ص 360- 365.
18 . مدنی، جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 338.
19 . مدنی، جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 22.
20. منصوری، جواد، آشنایی با انقلاب اسلامی ایران،  ص 176 به بعد.
21 . بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از منصب‌ها و جایگاه‌های مهم در جمهوری اسلامی مانند رهبری، ریاست قوه قضائیه، فقهای شورای نگهبان و ... از میان روحانیون برگزیده و یا منصوب می‌شوند.
22  خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بی‌نظیرترین حلقه میلیون نفری بر گردن خاص‌ترین رهبر جهان، خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، 12/11/1399، 99111108038، https://b2n.ir/a95751.
23 . سایت جماران، نام امام خمینی(ره) در کتاب رکوردهای گینس، خبر آنلاین، 14/1/1392، 284882،ّhttps://b2n.ir/z86184
24 . این آمار با توجه به مجموع آمار مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری درمجموع 13 دور انتخابات ریاست جمهوری به‌دست‌آمده است.
25 . حسن بیکی، ابوالفضل، جوانان آماده اعزام به سوریه و عراق ...، خبرگزاری میزان، 20/9/1395، ۲۵۳۸۰۴، https://b2n.ir/f27066
26 . میزان سرمایه اجتماعی یک پدیده ثابت نیست. عوامل مختلف می‌تواند به ضعف آن منجر شود. عملکرد کل نظام سیاسی و قشر روحانی تأثیر بسزایی در افزایش یا کاهش سرمایه اجتماعی دارد. 

 

برخلاف آنچه علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می شود واقعیت این است که منتقدین، بسیار راحت تر از دوران قبل از انقلاب، اظهار نظر کرده و حاکمیت را به چالش می کشند.
برخورد انقلاب با منتقدان

پرسش:
 فرق جمهوری اسلامی با نظام پهلوی چیست؟ وقتی‌که ساواک هم همه منتقدان رو دستگیر می‌کرد (شعرا هنرمندان روشنفکران) جمهوری اسلامی هم همون کار و می کنه؟
 

پاسخ:
رابطه نظام جمهوری اسلامی و دوران پیش از انقلاب ملت ایران، در قبال منتقدان و معترضان چیست؟ آیا با یک تساوی در سرکوب مواجه نیستیم؟ مرتب اخباری مبنی بر دستگیری‌های گسترده افراد و فعالان مختلف سیاسی به گوش می‌رسد. برخی از بازداشت‌شدگان به‌ دلیل شرکت در امضای یک نامه بازد داشت شده‌اند. کارنامه و عملکرد نظام جمهوری اسلامی در رابطه با نقد و اعتراض، قابل دفاع است؟ مردم برای این انقلاب نکردند که به‌صرف داشتن اعتراض کسی دستگیر نشود؟ 
متأسفانه باید این واقعیت را بپذیریم که برخی از برخوردهای انتظامی و امنیتی برخلاف قانون و با اعمال سلیقه صورت می‌پذیرد. دستگیری افراد، به‌صرف داشتن نقد و اعتراض، خلاف آرمان‌های انقلابی ملت مسلمان ایران و امام و رهبری است؛ اما باید این نکته را در نظر بگیریم که میزان تحمل اعتراضات و پذیرش انتقادات، امری صفر و یکی نیست.
از ابتدای انقلاب در بسیاری از موارد، جمهوری اسلامی در قبال مخالفان و منتقدان آن‌چنان سعه‌صدری از خود نشان داده بود که گروهک‌های مسلح و مخالف (مانند سازمان مجاهدین خلق)، بعد از اینکه در انتخابات قانونی از اقبال مردم به خود ناامید گشتند، طلبکارانه نظام را به استبداد و تمامیت‌خواهی متهم کردند و به مبارزه مسلحانه مشغول شدند. نگاهی به نشریات مجاهد، آیندگان، انقلاب اسلامی و... که به‌صورت رسمی در کشور منتشر و توزیع می‌شد، انسان را به شگفتی وادار می‌کند که این ادبیات تند و تیز علیه نظام و امام، در یک روزنامه رسمی در داخل نظام اجازه چنین تهمت‌ها، اهانت‌ها و تهدیدها و تحریک‌هایی یافته است؟ 
بااینکه امام خمینی از همان دوران تبعید در پاریس بارها به خبرنگاران خارجی و ملت ایران اعلام کرده بود که اجازه توطئه و اعمال خلاف مصلحت کشور داده نمی‌شود.(1) گروه‌های زیادی در کشور در دانشگاه‌ها، ادارات و ... مشغول توطئه و آسیب به کشور بودند که خروجی آن غائله‌های خونین و مکرر داخلی بود.
سال 60 و در حالی که بسیاری مخالف تریبون دادن به مارکسیست‌ها و حتی قلع و قمع آنان بودند، نظام جمهوری اسلامی نه‌تنها مارکسیست‌ها را آزاد گذاشت، بلکه به سران آنان مانند نورالدین کیانوری (دبیر کل حزب توده)، احسان طبری (از اعضای ارشد و تئوریسین حزب توده)، بابک زهرایی (حزب کارگران سوسیالیست)، فرخ نگدار (سازمان فدائی خلق اکثریت) و... تریبون تلویزیون را تقدیم کرد تا در مناظرات جدی و چالشی با آقایان آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مصباح یزدی و دکتر عبدالکریم سروش به بیان و دفاع از عقاید خود بپردازند.(2) در آن زمان هم هیچ خبری از تلویزیون ماهواره‌ای و فضای مجازی و... نبود؛ اما نظام جمهوری اسلامی، به دنبال ایجاد یک فضای گفتگو و ترویج نقد بود. پس اینکه قائل شویم که بنای نظام منبعث از انقلاب اسلامی، همانند دوران پهلوی به دنبال سرکوب بود، امری باطل و خلاف مشی و سیاست جمهوری اسلامی بوده است.
پس چرا فضایی این‌چنینی، آسیب‌های فراوانی دید؟ 
برای به وجود آمدن یک پدیده، عوامل متعددی دخیل و قابل‌بررسی است و بررسی تک علتی پدیده‌ها، توان ما در شناخت و ارائه راه حل را تقلیل می‌دهد. در رابطه با دلیل برخورد با معترضین و اصولاً آسیب‌های متوجه مفهوم آزادی هم عوامل متعددی بایستی بررسی شود. این دلایل چه بود؟ 
از یک‌طرف، پیش و پس از آن ایام مطلوب، اتفاقات هولناکی مانند غائله‌های داخلی، ترورهای گسترده و جنگ تحمیلی، با امنیتی کردن فضای کشور، ضربات سختی را به فضای مطلوب سیاسی پس از انقلاب زد که ریشه‌های این آسیب، هنوز برطرف نشده است. وقتی در فاصله چند هفته، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس دیوان عالی کشور (قوه قضائیه وقت)، ده‌ها وزیر و مسئول و نماینده مجلس و صدها نفر از مردم عادی توسط سازمان مجاهدین خلق و حامیان آنان به قتل می‌رسند، چه بلایی بر سرفضای سیاسی مطلوب پیشین خواهد آمد؟ وقتی هشت سال جنگی خانمان سوز بر ملت ایران تحمیل می‌شود که تمام ظرفیت‌های جهادی، اقتصادی، سیاسی و ... این انقلاب را تحت‌الشعاع بحران‌های سنگین قرار می‌دهد و زمانی که دشمنان قدرتمند منطقه‌ای و بین‌المللی ما همواره در صدد ایجاد غائله و بحران سیاسی و اقتصادی در کشور هستند، چگونه می‌توان انتظار داشت که به آن برخورد مطلوب و آرمانی که محتاج ثبات و آرامش نسبی است رسید؟
 از طرف دیگر باید دانست که بسیاری از محدودیت‌های سیاسی ناشی از حاکمیت یک فرهنگ عمومی است. وقتی در جامعه‌ای روحیه نقد و نقدپذیری نیست و حتی درون خانواده‌ها شروع نقد به معنای شروع تنش و بحران است، در عرصه اجتماعی هم ما دچار اضطراب و بی‌تعادلی در عرصه اعتراضات از سوی بخشی از مسئولین، مأمورین و مردم خواهیم بود. وقتی حتی معترضین و خط دهندگان خارجی آنان از قتل و غارت و آتش‌سوزی به جد حمایت می‌کنند، ما از کدام گروه انتظار داریم که درصورتی‌که حاکمیت یافت، آزادی‌های مدنی را پاسداری کند؟ 
بله می‌توان با بسترسازی‌های عاقلانه و عالمانه و تدریجی آسیب‌های متوجه آزادی را حل کرد؟ 
اما تمام این مسائل به این معنا است که نظام جمهوری اسلامی با دوران شاهنشاهی مقایسه گردد؟ 
درست است که ما آسیب‌ها و چالش‌های فراوانی در راه تحقق آرمان‌های انقلاب داریم، اما می‌شود نظام جمهوری اسلامی را با دورانی مقایسه کرد که به‌صرف داشتن یک اعلامیه از سوی یک مرجع تقلید افراد را وارد شکنجه‌گاه‌های مخوف می‌کردند، درحالی‌که استاد مشهور علوم سیاسی دانشگاه تهران در ستایش از خاندان پهلوی هر روز با تندی تمام به سیاست‌های نظام حمله کرده و ما را با نظام‌های فاشیستی مقایسه می‌کند و برای تعلیم جوانان ما از نظام، حقوق هم دریافت می‌کند؟ از این دست اساتید در دانشگاه‌های ما کم هستند؟ می‌شود نظام جمهوری اسلامی را با دورانی مقایسه کرد که نظام تک‌حزبی رستاخیز اعلام شد و حتی برای کنش سیاسی عادی هم یا بایستی در حزب فرمایشی حکومت عضو می‌شدی و یا به قول شاه از کشور اخراج شوی چون بی‌وطن هستی؟(3) درحالی که در کشور ما نه برای کنش سیاسی، بلکه برای ریاست جمهوری افرادی تحمل شده‌اند که نه منتقد، بلکه مخالف رهبری و سیاست‌های وی تعریف می‌شدند و تا آخر و برای هشت سال هم سکان‌دار مسئولیت بوده‌اند. نامزدهای انتخاباتی در مناظرات ریاست جمهوری بارها از صدر تا ذیل نظام را مورد نقد و حمله قرار دادند و هنوز در مسئولیت‌های مختلف باقی‌مانده‌اند. دو نائب رئیس این مجلس (دوره دهم) رسماً حصر آقایان میرحسین موسوی و کروبی را خلاف شرع و عقل اعلام کردند و قبلاً هم اعلام و اعتراض کرده بودند(4) در حالی که این حرف، خطاب و حمله‌ی مستقیم به ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران و تصمیمات آنان بود، اما آن‌ها بعداً و تا آخر نائب رئیس مجلس باقی ماندند.
نکته دیگر این است که اگر قرار بود نظام جمهوری اسلامی به‌صرف انتقاد و اعتراض، روشنفکران و هنرمندان و ورزشکاران را بازداشت کند، کمتر کسی از این صنف آزاد بود چون حتی حامیان نظام جمهوری اسلامی بارها و بارها به ایرادات نظام انتقادهای جدی داشته‌اند. هنرمندان عزیز و نویسندگان ما به‌صورت مکرر حتی هنگامی‌که در حال دریافت جایزه از دولت و سایر نهادهای جمهوری اسلامی بوده‌اند، روی سن و پشت تریبون اعتراضات ریز و درشتی را متوجه نظام ساخته‌اند. نه انتقاد و اعتراض، بلکه بارها در فضای مجازی شاهد حملات تند و تیز بسیاری از چهره‌های معروف بوده‌ایم که با پول بیت‌المال به فعالیت و تدریس و ... خود مشغول بوده و هستند.
پس این‌گونه نیست که هر نقد و اعتراضی با برخورد قهری مواجه شود؛ اما اینکه فرد، آزادی بیان را با تهمت، اهانت و دعوت مردم به ایجاد غائله در کشور اشتباه بگیرد، خطای بزرگی است. آزادی، مطلوب بزرگی است که بسیاری از اوقات به دست آزادی‌خواهان بیشترین آسیب را دیده است. مگر در دوران اصلاحات، آن‌قدر آزادی نبود که اصول و ارزش‌ها آن‌چنان بمباران گردید که اصلاً جریان اصولگرایی به همین دلیل شکل گرفت و پیش از آن چنین عنوانی مسبوق به سابقه نبود؟ مگر در همان ایام حتی در مطبوعات به مهم‌ترین مقدسات کشور اهانت نشد؟ 
مگر کتاب منتشر نشد و حوزه علمیه و ولایت‌فقیه با جدی‌ترین نقدها کوبیده شد؟(5) مگر در انجمن‌های مختلف ادبی نقدهای تند و تیزی در قالب شعر و ... به‌نظام بیان نشد؟ 

نتیجه: 
قطعاً مسئله شیوه‌ی برخورد با معترضین، آسیب‌های قابل‌توجهی دارد که ناشی از دلایل متعدد است و با رفع موانع و ... بایستی درصدد رفع این آسیب‌ها باشیم؛ اما این صحیح نیست که سیاست و کارنامه جمهوری اسلامی را با دوران سیاه ستم‌شاهی مقایسه کنیم.

پی نوشت:
1. امام در پاسخ به این سؤال نماینده سازمان عفو بین‌الملل (الف) آیا در حکومت اسلامی، مارکسیست‌ها آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده دارند؟ ب) آیا در‏‎ ‎‏حکومت اسلامی مارکسیست‌ها آزادی انتخاب شغل دارند؟‏ به‌صراحت بیان داشت: «در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هرگونه عقیده‌ای هستند، ولیکن «‎آزادی خرابکاری» را ندارند. ب) در اسلام آزادی انتخاب شغل بر هر فردی برحسب‏‎ ‎‏ضوابط قانونی محفوظ است».‏ فرانسه، 19 آبان 1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 4، ص 435 و 436. ایشان در باب آزادی قاطعانه تأکید کرد که «همه مطبوعات آزادند مگر اینکه مقالات مضر به حال‏‎ ‎‏کشور باشد». فرانسه، 20/10/1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 416. ایشان در ادامه بیان می‌کند: «دولت اسلامی قهقرا گرا نیست و با همه مظاهر تمدن موافق است مگر آنچه به‏‎ ‎‏آسایش ملت لطمه وارد آورد و با عفت عمومی ملت منافات داشته باشد». فرانسه، 20/10/1357؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 417.
2. روزنامه شرق، پشت پرده مناظرات دهه ۶۰، گفتگو با مهدی فتاپور، یکی از شرکت‌کنندگان مناظرات بهار 1360، دوشنبه 20 اردیبهشت 1400، سال هجدهم، شماره 3998، ص 2.
3. شاه در کنفرانس بزرگ مطبوعاتی اعلام موجودیت حزب رستاخیز، مردم ایران را چنین خطاب کرد:
«به هر حال کسی که وارد این تشکیلات سیاسی (حزب رستاخیز) نشود، دو راه در پیش دارد یا فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر‌قانونی یعنی به‌اصطلاح خودمان توده‌ای و یک فرد بی‌وطن است. چنین فردی یا جایش در زندان‌های ایران است، یا اگر بخواهد، فردا باکمال میل، بدون اخذ عوارض، گذرنامه‌اش را در دستش می‌گذاریم و به هرجایی که دلش خواست، می‌تواند برود؛ چون ایرانی نیست. وطن ندارد»! (روزنامه کیهان، ش 9506، (12/12/1353) و کیهان بین‌المللی 3 مارس 1975، ص 2). 
4. خبرگزاری ایسنا(isna.ir)، مطهری به جنتی نامه نوشت، 26 مهر 1393، کد خبر: 93072614099؛ و پایگاه خبری تحلیلی انصاف ‌نیوز(ensafnews.com)، گزارشی از طرح سؤال مطهری از وزیر دادگستری درباره‌ی حصر [+توضیح پزشکیان]، 16 مرداد 1397.
5. به‌طور مثال کتاب، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری (عرفی شدن دین در سپهر سیاست)، توسط آقای سعید حجاریان از انتشارات طرح نو بارها حتی در سال 89 و بعد از قضایای سال 88 تجدید چاپ شد.
 

از مباحثی که گاهی با وقوع برخی وقایع، مطرح می شود بحث تطبیق یا عدم آن واقعه با شرایط ظهور و دوران آخر الزمان است که در رابطه با انقلاب ایران نیز مطرح شده است.
انقلاب اسلامی در روایات

پرسش:
آیا منظور از حدیثی که در آن گفته شده مردی از قم قیام خواهد کرد امام خمینی بوده است؟

پاسخ:
یکی از مباحثی که در مورد مهدویت و ظهور حضرت ولی‌عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف همواره در طول عصر غیبت مطرح بوده، تطبیق زمان‌های مختلف با شرایط ظهور امام زمان و دوران آخرالزمان هست؛ که این موضوع با نهضت امام خمینی (ره) و پیروزی انقلاب و تشکیل نخستین حکومت اسلامی در عصر غیبت، دوباره جاری شد و برخی به تطبیق زمان و شخصیت‌هایی نظیر امام راحل و مقام معظم رهبری و مستندسازی آن بر اساس روایات معصومین علیه‌السلام پرداخته‌اند.
روایتی به این مضمون از امام موسی کاظم علیه‌السلام در منابع روایی آمده است: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ‏؛(1)  مردی از اهالی قم، مردم را به سوی حق دعوت می‌کند. گروهی با او هم‌پیمان می‌شوند که مانند پاره‌های آهن هستند، بادهای تند قدم هایشان را نمی‌لغزاند، از نبرد و دفاع ترسی ندارند و از آن خسته نمی‌شوند و توکلشان بر خدا است». 
به نظر می‌رسد محتوای این حدیث، بر اساس ملاحظات و دلایل و شواهدی که در پی می‌آید، با نهضت امام خمینی (ره) ارتباط دارد. بی‌تردید سید روح‌الله موسوی خمینی، مردی از اهل قم است. بر این اساس، همه مطالب و پیام‌ها و نکته‌های این حدیث، بر نهضت امام خمینی (ره) جاری است. در تبیین و تحلیل فرضیه تطبیق، راه‌های متعدی وجود دارد: سه دسته از احادیث در فهم این تطبیق کمک می‌کند.

الف. آیات قرآنی و احادیث پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و اهل‌بیت علیه‌السلام که اسلام و ایمان و دانش و امتیازات بی‌نظیر ایرانیان و نقش بزرگ آنان را در پیشرفت و گسترش اسلام و تمدن اسلامی در جهان گزارش کرده است.
 در سوره مائده، خطاب به مؤمنان در عصر حیات رسول خدا صلی‌الله علیه و آله چنین آمده است: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَی الْکافرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمهَ لائِم ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ﴾؛(2)
 این آیه از اسلام قومی خبر داده است که در زمان نزول آیه، مسلمان نبوده‌اند و شش امتیاز نیز برای آنان بیان کرده است. اصحاب پیامبر در صدد شناسایی این قوم بودند و پیوسته از ایشان می‌پرسیدند. مفسران در گزارش پاسخ پیامبر خدا نوشته‌اند: «فضرب بیده علی عاتق سلمان فقال: هذا و ذووه ثم قال: لوکان الدین معّلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس؛ (3) پیامبر با دست خویش بر دوش و کتف سلمان زده و سپس فرمود: این و بستگان اصحابش. سپس فرمود: اگر دین به ثریا آویزان باشد مردانی از فرزندان فارس به آن می‌رسند.»

ب. همچنین احادیثی که قیام حق‌طلبانه و انقلاب اسلامی زمینه‌ساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مشرق را در عصر غیبت گزارش کرده است، گواه دیگری برای فرضیه تطبیقی هست. پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه؛(4) مردمی از مشرق قیام می‌کنند و برای سلطنت الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینه‌سازی می‌کنند.»
 انقلاب خیرطلبانه در مشرق نیز در حدیث نبوی دیگر پیش ‌بینی شده است؛ انقلابی که در عصر غیبت روی می‌دهد و حکومت تشکیل می‌دهد و حکومت را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌رسانند.
احادیثی که در فضیلت قم و نقش آن در انقلاب جهانی مهدوی وارد شده است، دلیل دیگر فرضیه تطبیق هست. امام صادق علیه‌السلام قم را معدن شیعه دانسته‌اند: «کِتَابُ تَارِیخِ قُمَ‏ تَأْلِیفِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقُمِّیِّ، قَالَ رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ‏ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام أَیْنَ بِلَادُ الْجَبَلِ فَإِنَّا قَدْ رُوِّینَا أَنَّهُ إِذَا رُدَّ إِلَیْکُمُ الْأَمْرُ یُخْسَفُ بِبَعْضِهَا فَقَالَ إِنَّ فِیهَا مَوْضِعاً یُقَالُ لَهُ بَحْرٌ وَ یُسَمَّى بِقُمَّ وَ هُوَ مَعْدِنُ‏ شِیعَتِنَا فَأَمَّا الرَّیُّ فَوَیْلٌ لَهُ مِنْ جَنَاحَیْهِ وَ إِنَّ الْأَمْنَ فِیهِ مِنْ جِهَهِ قُمَّ وَ أَهْلِهِ قِیلَ وَ مَا جَنَاحَاهُ قَالَ علیه‌السلام أَحَدُهُمَا بَغْدَادُ وَ الْآخَرُ خُرَاسَانُ فَإِنَّهُ تَلْتَقِی فِیهِ سُیُوفُ الْخُرَاسَانِیِّینَ وَ سُیُوفُ الْبَغْدَادِیِّینَ فَیُعَجِّلُ اللَّهُ عُقُوبَتَهُمْ وَ یُهْلِکُهُمْ فَیَأْوِی أَهْلُ الرَّیِّ إِلَى قُمَّ فَیُؤْوِیهِمْ أَهْلُهُ ثُمَّ یَنْتَقِلُونَ مِنْهُ إِلَى مَوْضِعٍ یُقَالُ لَهُ أَرْدِسْتَانُ».(5) 
و همچنین در احادیث دیگر اهل قم را اخوان و برادران امامان علیه‌السلام دانسته شده است: «وَ رُوِیَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَهْلِ الرَّیِ‏ أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّیِّ فَقَالَ مَرْحَباً بِإِخْوَانِنَا مِنْ أَهْلِ قُمَ‏ فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّیِّ فَأَعَادَ الْکَلَامَ قَالُوا ذَلِکَ مِرَاراً وَ أَجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أَجَابَ بِهِ أَوَّلًا فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّهُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ‏ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَهُ وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَهُ وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَهُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأَهٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّى فَاطِمَه».(6) 

اما شواهد و مدارک ارتباط حدیث مورد سؤال با امام خمینی (ره):
سید روح‌الله موسوی خمینی، در شهر خمین به دنیا آمد. به همین دلیل «خمینی» نامیده شد. احتمال دارد توجه به زادگاه امام خمینی (ره)، ذهن پژوهشگران را از درک سریع ارتباط و پیوند حدیث امام کاظم علیه‌السلام با امام خمینی باز دارد. برای فهم «قمی» بودن امام و انطباق جمله «رجل من اهل قم» به امام خمینی، دقت در شواهد نه گانه ای که در اینجا بیان می‌شود راهگشا خواهد بود.

الف. گرچه امام خمینی در بیستم جمادی‌الثانی 1320 ق برابر با 30 شهریور 1281 شمسی و در شهرستان خمین به دنیا آمدند، ولی در ماه رجب 1340 ق برابر با نوروز 1300 شمسی به قم هجرت کرده (7) و تا دستگیری و تبعید به خارج از کشور، در 13 آبان 1343 در قم اقامت داشتند. در 12 آبان 1357 از پاریس به تهران آمدند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در 10 اسفند 1357 به قم بازگشتند و تصمیم بر ماندن در قم داشتند. در دوم بهمن 1358 برای درمان به بیمارستان قلب تهران منتقل شدند و پس از مرخصی از بیمارستان، به توصیه پزشکان در تهران ماندگار شدند. (8) بنابراین امام خمینی (ره) حدود نیم‌قرن در شهر قم ساکن بودند. این حضور طولانی در قم، برای قرار گرفتن «امام خمینی» در شمار «اهل قم» کافی است. قطعاً ازنظر عرف و شرع و فقه، امام خمینی با پنج دهه اقامت در قم، اهل قم شناخته می‌شوند. امام خود در سخنرانی خویش در 10 اسفند 1357، هم‌زمان با ورود به قم، خودشان را قمی دانسته و به قمی بودن خویش افتخار کرده، فرمودند: «من از عواطف ملت ایران و از عواطف «هم‌ وطنی‌های» خودم «قمی‌ها» که من قبلاً گفته بودم از قم علم منتشر می‌شود، از قم قدرت منتشر شد، قم نمونه بود و من مفتخرم که در قم هستم! من 15 سال یا قدری بیشتر از شما دور بودم لکن دلم اینجا بود، با شما بودم. شما غیرتمندان، شما پاک جوانان سرمشق همه شدید و الحمدالله تمام ملت ایران در سراسر ایران باهم هم‌صدا شدند و این قدرت الهی بود که طاغوت را شکست».(9) 
ایشان در فروردین 1358 نیز در سخنرانی دیگر خود، قم را «وطن» خویش نامیده، فرمودند: من خوشحالم که بعد از سال‌های طولانی در میان شما رفقا، جوانان هستم. من همیشه در فکر ایران و در فکر «وطن خودم» «قم» بودم و هستم و دعاگویم. شما می‌دانید که قم مرکز تشیع از زمان حضرت صادق علیه‌السلام، حدود آن زمان مرکز تشیع بوده است و از قم تشیع به سایر جاها رفته است. هم علم از قم به جاهای دیگر منتشرشده است و بحمدالله شجاعت و زحمت در راه اسلام و فداکاری هم از قم منتشر شد. قم مرکز همه برکات است، خدا شما قمی‌ها را برای ما حفظ کند و همه ایران را برای همه.(10) 
حضور و اقامت طولانی مدت امام در قم و نظر و اظهارات عرف مردم و افتخار و تصریح امام بر اینکه وطن شان قم است، همه شواهد منطقی و عقلی برای انطباق جمله ابتدای حدیث امام کاظم علیه‌السلام، بر امام خمینی است.

ب. منظور از «اهل قم» در حدیث، منطقه جغرافیایی قم در عصر حیات امام کاظم علیه‌السلام است که شامل شهر خمین هم شده است. حسن بن محمد بن حسن قمی، در قرن چهاردهم هجری قمری در بیان حدود قم می‌نویسد: از برقی روایت است که او گفت که قم چهل فرسخ در چهل فرسخ است زیرا که حدود آن به غایت از یکدیگر دورند و اقطار آن متفاوت‌اند و از دیگر شهرها باحوز آن گرفته‌اند و جمع کرده‌اند. برقی چنین گوید که حد اول قم از ناحیت همدان است تا میلاذجرد که آن ساوه است و حد دوم آن از ناحیت ری تا جوسق داود بن عمران اشعری بدو فرسخ از دیر جص که فرا پیش قم است... حد سیم از ناحیت فراهان است آنجا که ناحیت کرج است و گویند ازآنجاکه جوسق دیزوآباد است از همدان و حد چهارم از ناحیت اصفهان تا وادی که میان قریه درام و جرقام و میان قریه راوندست.(11) 
روشن است که قم با این گستردگی جغرافیایی، چهل در چهل فرسخ خمین را فرا می‌گرفته است، بنابراین زادگاه امام خمینی نیز منطقه قم خواهد بود. ازاین رو، هیچ تردیدی وجود ندارد.
شاهد دیگر این مدعا حدیثی است که می‌فرماید عده‌ای از اهل ری بر محضر امام صادق علیه‌السلام رسیدند و گفتند ما از اهل ری هستیم و امام در پاسخ فرمودند درود بر برادران قمی‌مان، دوباره گفتند ما از ری هستیم و حضرت همان درود قبلی را تکرار فرمودند: «وَ رُوِیَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَهْلِ الرَّیِ‏ أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّیِّ فَقَالَ مَرْحَباً بِإِخْوَانِنَا مِنْ أَهْلِ قُمَ‏ فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّیِّ فَأَعَادَ الْکَلَامَ قَالُوا ذَلِکَ مِرَاراً وَ أَجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أَجَابَ بِهِ أَوَّلًا فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّهُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ‏ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَهُ وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَهُ وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَهُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأَهٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّى فَاطِمَه؛(12) 

ج. روشن است مرد قمی که در حدیث از وی یاد شده است، با توجه به ویژگی‌های کار و پیروانش، یکی از افراد عادی، بی‌سواد و درس ناخوانده نیست، قطعاً «اهل علم قم» مقصود است. امام خمینی، بزرگ ترین شخصیت حوزه علمیه قم از زمان تأسیس تا امروز هست. امام خمینی (ره)، در 29 اسفند 1301 که حوزه علمیه قم توسط آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی تأسیس شد در قم بودند و از آغاز تأسیس حوزه علمیه قم در این شهر اقامت داشتند. در همین حوزه درس‌ خوانده، تربیت شده و تدریس می‌نمودند تا آنگاه که در جایگاه مرجعیت و رهبری دینی انقلاب قرار گرفتند. امام خمینی، به لحاظ آثار وجودی، جامعیت، شاگردان ممتاز فراوان، تألیفات و رهبری انقلاب، تنها شخصیت علمی مشهور، برجسته و جهانی حوزه علمیه قم می‌باشند. ازاین رو، منظور ازجمله «رجل من اهل قم» در واقع «رجل من اهل علم قم» است و مصداق آن، امام خمینی است.

د. گرچه قم از زمان صدور حدیث تا امروز، پایگاه بزرگ و تاریخی شیعه و پیروان اهل بیت بوده است، اما بررسی تاریخ سیاسی قم و رویدادهای آن، بیانگر این است که تا انقلاب اسلامی ایران، در قم انقلابی با ماهیت، گستردگی، ویژگی‌ها و سرنوشت انقلابی که امام هفتم علیه‌السلام در این حدیث پیش‌بینی نموده‌اند، پدید نیامده است.

ه‍. امام خمینی (ره) در قم ازدواج کرده و پنج فرزند ایشان، سه دختر و دو پسر در قم به دنیا آمده‌اند.

و. امام خمینی (ره) در حوزه علمیه قم، شاگردان بسیاری تربیت نمودند. شاگردان سخت‌کوش، پرتوان، هوشیار و مبارزی که در مکتب سیاسی امام خمینی آموزش دیدند و یاران وفادار ایشان در انقلاب اسلامی شدند. استعدادهای طلاب با شاگردی و تحصیل در حوزه درس امام شکوفا شد. همین نخبگان سیاسی حوزوی که در پیشرفت، پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی ایران نقش چشم‌گیری داشته و دارند. امام خمینی، در حوزه علمیه قم مجتهدان بزرگی را تربیت نمود. برخی از ایشان در جایگاه مرجعیت تقلید قرار گرفتند. در برخی دوره‌ها، در درس امام خمینی تا 1200 تن حضور داشته‌اند، شهید آیت‌الله سعیدی و غفاری و شهید بهشتی، باهنر، مفتح، مطهری، محلاتی و مراجع تقلید آیات عظام فاضل لنکرانی، ناصر مکارم شیرازی، حسین نوری همدانی، لطف‌الله صافی گلپایگانی، جعفر سبحانی و عبدالله جوادی آملی، عبدالکریم موسوی اردبیلی و رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای از شاگردان امام خمینی بوده‌اند.(13)  

ز. بسیاری از کتاب‌ها و تألیفات امام خمینی در دوران تحصیل و تدریس ایشان در حوزه علمیه قم نوشته شده و برخی هم در قم به چاپ رسیده‌اند.

ح. مبارزات امام خمینی با رژیم سلطنتی پهلوی و مخالفت ایشان با «رفرم آمریکایی شاه و انقلاب سفید» و «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» و «لایحه کاپیتولاسیون» و سخنرانی‌های پرشور و تحول‌آفرین ایشان در قم صورت گرفته است. مأموران رژیم پهلوی، دو بار امام خمینی را از قم دستگیر و به تهران برده‌اند. قم پایگاه و سنگر مبارزه، قیام و انقلاب امام خمینی است. پایتخت اندیشه سیاسی دینی امام خمینی و تفکرات انقلابی اسلامی قرارگرفته و از آنجا به سراسر ایران گسترش یافته است. همه درگیری‌های امام خمینی با شاه و رژیم سلطنتی از 1340 تا تبعید امام به بورسای ترکیه در 13 آبان 1343 در قم روی داده است. دعوت مردم از سوی امام خمینی به سوی نبرد و جهاد با طاغوت زمان شاه و رژیم شاهنشاهی ضد اسلامی پهلوی از قم آغاز شد و ادامه یافت تا به پیروزی رسید.

ط. در این حدیث شریف «اهل قم» به کار رفته است. در لغت عرب، هر جا اهل به مکان اضافه شود، به معنای «ساکنان» آن مکان هست و هرگز به معنای زادگاه و محل ولادت استعمال نشده است. درباره مفهوم «اهل‌بیت» نوشته‌اند: «اهل‌البیت سکانه»(14) «اهل‌بیت» ساکنان آن هستند. اهل مکه، ساکنان بیت‌الله الحرام و شهر مکه هستند.(15)  در معنای «اهل بلد» گفته‌اند: اهل البلد سکانه (16) اهل شهر ساکنان شهرند، کسانی که در شهر زندگی می‌کنند. «اهل قم» به معنای «ساکنان شهر قم» است، نه کسانی که الزاماً زادگاهشان قم باشد و یا در این شهر به دنیا آمده باشند؛ بنابراین اهل قم در حدیث مزبور، تمام کسانی را که ساکن قم‌اند دربر می‌گیرد؛ چه در قم به دنیا آمده باشند و یا در جای دیگری به دنیا آمده و به قم رفته و ساکن این شهر شده باشند. گرچه ممکن است گفته شود اهل قم، اختصاص به کسانی دارد که زادگاهشان قم است، ولی این برداشت ازنظر لغت نادرست است. در لغت، «اهل قم» عام است و شامل هر فردی که ازنظر عرف ساکن قم باشد، می‌گردد. امام خمینی (ره) از هجرت به قم تا تبعید به خارج از ایران، در حدود نیم قرن، در قم سکونت داشتند. (17) با یک عمر سکونت امام خمینی در شهر قم، جای تردیدی نمی‌ماند که ایشان اهل قم هستند و قطعاً اهل قم در حدیث امام کاظم علیه‌السلام، می‌تواند شامل امام خمینی شود.
این پاسخ اقتباس شده از مقاله موجود در پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه با همین موضوع هست.(18) 

 

پی نوشت:
1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 57، ص 216.
2. مائده، آیه 54.
3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن، ج 2، ص 308.
4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 57، ص 87.
5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏57، ص 213.
6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏57، ص 216.
7. انصاری، حمید، حدیث بیداری، ص 14.
8. انصاری، حمید، حدیث بیداری، ص 106 و 118.
9. خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، ج 5، ص 130.
10. خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، ج 5، ص 209.
11. قمی، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ص 26، ص 5558.
12. محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج‏57، ص 216.
13. روحانی، حمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی (ره)، ج 1، ص 41.
14. احمد بن فارس، ابوالحسن، ترتیب مقاییس اللغه، ص 54.
15. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 11، ص 2829.
16. خوری شرتونی لبنانی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه والشوارد، ج 1، ص 23.
17. رحیمیان، محمدحسن، در سایه آفتاب (یادها و یاد داشت‌هایی از زندگانی امام خمینی)، ص 17 و 23. 
18. بررسی میزان تطبیق نهضت امام خمینی با حدیث امام کاظم علیه‌السلام، لینک: https://hawzah.net/fa/Article

دولت رانتی دولتی است که دارای اقتصادی چرخشی‌اند که با وابستگی به درآمدهای حاصل از فروش منابع غیر تولیدی وخدادادی مثل نفت زیست می‌کنند وماهیت غیر دموکراتیک دارند

پرسش:

نظریه دولت رانتی چیست و آیا می‌توان بر اساس این نظریه، دولت‌های پس از انقلاب اسلامی را توضیح داد؟

پاسخ:

مقدمه

گونه‌شناسی دولت و شناخت ماهیت و کارکرد انواع دولت‌ها، همواره دغدغه اندیشه‌مندان علم سیاست بوده است؛ چراکه شناخت ماهیت دولت‌ها، رفتار و نوع مواجهه با آن‌ها را قاعده‌مند می‌سازد. اصطلاح دولت در فلسفه سیاسی بر نظام سیاسی اطلاق می‌شود که ناظر بر مجموعه‌ای مشخص از نهاده‌‌های سیاسی واجد اقتدار غیرانتفاعی و پایدار و دارای حق انحصاری به‌کارگیری قدرت مشروع برای اعمال حاکمیت بر مردم سرزمینی معین است. درواقع دولت به معنای نظام سیاسی است، اما در ادبیات سیاسی فارسی معاصر به معنای جزئی‌تر و بر قوه مجریه نیز اطلاق می‌شود. آنچه در نظریات دولت مدنظر است، معنای اول هست. برای دولت، انواع متعددی بیان شده است، ازجمله؛ دولت مطلقه، مشروطه، پاتریمونیال، رفاهی، ارشادی، دولت تحصیلدار یا رانتیر و ... اکنون سؤال اساسی این است که دولت رانتی چیست و آیا می‌توان آن را بر دولت‌های پس از انقلاب اسلامی تطبیق داد؟

متن اصلی پاسخ:

الف: تبیین نظریه دولت رانتی یا رانتیر؛

«رانت» به‌مثابه یک اصطلاح اقتصادی به درآمدهایی گفته می‌شود که بدون زحمت و تلاش یدی و فکری به دست می‌آید، بدین دلیل اقتصاددانان بین منابع درآمدی غیر تولیدی یعنی منابع زیرزمینی و خدادادی که منبع درآمد بسیاری از کشورهای جهان سوم را تشکیل می‌دهند با درآمدهای ناشی از تولید، صادرات و مالیات تمایز قائل هستند؛ به‌عبارت‌دیگر رانت به درآمدهایی گفته می‌شود که یک دولت از منابع خارجی یعنی با فروش منابع زیرزمینی و دریافت کمک‌ها از بیگانگان به دست می‌آورد. این درآمدها با فعالیت‌های تولیدی اقتصاد داخلی ارتباطی ندارند و در قبال فعالیت تولید اقتصادی داخلی پرداخت نمی‌شوند. نمونه بارز رانت، درآمدهای ناشی از فروش نفت، گاز، اورانیوم، آهن، مس و ... است. نظریه دولت رانتیر، با شرایط جدید پس از جنگ جهانی دوم، معطوف به درآمدهای ناشی از فروش نفت کشورهای خاورمیانه است، یعنی محدود کردن درآمدهای رانت‌گونه تنها به یک محصول. ببلاوی و لوسیانی در سال 1987 در کتاب «دولت رانتیر»، ویژگی دولت رانتی را چنین بیان می‌کنند؛ دولتی که ۴۲ درصد یا بیشتر از کل درآمد خود را از رانت خارجی حاصل از صدور یک یا چند ماده خام به دست آورد، دولت رانتیر لقب می‌گیرد.(1) بنابراین دولت رانتی یا رانتیر چند ویژگی اساسی دارند:

1. رانت منشأ خارجی دارد و به‌هیچ‌وجه با فرایندهای تولید داخلی ارتباطی ندارد.

2. دولت رانتیر نه‌تنها انحصار دریافت رانت را داراست بلکه هزینه کردن رانت‌ها را نیز در اختیار انحصاری خود دارد. بدین دلیل به یک مؤسسه توزیع درآمدهای حاصل از مواهب الهی یا به یکی از اصلی‌ترین نهاد سرمایه‌گذار و اشتغال تبدیل می‌شود.

3. دولت‌های رانتی به خاطر بی‌نیازی اقتصادی و درآمد مستقل دولت از جامعه، دارای قدرت انحصاری و کنترلی‌اند و ماهیت غیر دموکراتیک دارند، درعین‌حال درصدد جلب حمایت نخبگان و گروه‌های رقیب هستند.

4. دولت رانتی دارای اقتصاد چرخشی در برابر اقتصاد تولیدی است که در آن رقابت رانتی به چشم می‌خورد. برخلاف اقتصاد تولیدی که ثروت و فرصت، نتیجه کار و کوشش است، در اقتصاد رانتی ثروت محصول شانس، تصادف و عمدتاً روابط فامیلی و نزدیکی به منابع قدرت است. طبیعی است در شرایط وجود امکانات کسب درآمد از طریق رانت، استعدادهای جامعه به‌جای نوآوری و خلاقیت و فعالیت مولد به‌سوی کسب درآمدهای آسان، فعالیت‌های منفی، فرصت‌طلبی و دلالی جذب می‌شود.

5. در دولت رانتی، بروکراسی و ساختار گسترش پیدا می‌کند.(2)

ب: بررسی نظریه دولت رانتیر و دولت‌های پس از انقلاب اسلامی ایران؛

نظریه دولت تحصیلدار برای فهم و توضیح ماهیت سیاست و حکومت، در ۶۰ سال اخیر تاریخ سیاسی ایران به کار گرفته شده است. در این زمینه، آثار متعددی همچون مقاله «مسائل توسعه اقتصادی در دولت رانتیر»، اثر حسین مهدوی، مقاله «سیاست‌زدایی در یک دولت تحصیلدار مورد ایران تحت حاکمیت پهلوی، اثر افسانه نجم‌آبادی، مقاله «حکومت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران» اثر تدا اسکاچپول و ... دولت رانتیر را بر حکومت پهلوی تطبیق داده و معتقدند افزایش فروش نفت در دهه 40 و 50 به یک دولت تحصیلدار تمام‌عیار تبدیل گردید و غرق در دلارهای نفتی بوده و سخت با روند اقتصاد سرمایه‌داری پیوند خورده بود.(3) نتیجه این نظام سیاسی در پاسخ امیرعباس هویدا (وفادارترین نخست‌وزیر شاه) به شخصی که از شاه به‌عنوان شخص اول مملکت یاد کرده بود، بیان شده است که «مگر ما شخص دومی هم در این مملکت داریم که شما از شاهنشاه به‌عنوان شخص اول نام می‌برید همه مطیع و فرمان‌بر اعلیحضرت هستیم و شخص دومی در این مملکت وجود ندارد.(4) درباره جمهوری اسلامی نیز نظر برخی نویسندگان همچون اسکاچپول و حاجی یوسفی معتقدند علیرغم اینکه دولت جمهوری اسلامی همانند پهلوی وابستگی به بورژوازی بزرگ ندارد و برای رونق بخشیدن به درآمدهای مالیاتی و غیرنفتی تلاش‌های موفقی داشته است، اما تنها با فروش سخاوتمندانه منابع خدادادی، می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. این دولت تحصیلدار بعد از پایان جنگ، ماهیت خودش را آشکار ساخت.(5) درواقع این طیف، معتقدند علیرغم اینکه برخی از شاخصه‌های دولت رانتیر در جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد، اما درمجموع می‌توان آن را بر دولت رانتیر در ایران تطیبق داد.

 ج. ارزیابی دیدگاه دولت تحصیلدار در جمهوری اسلامی ایران؛

بااینکه از میان نظریات رایج در مورد ماهیت سیاست و حکومت فعلی در ایران، توافق نظر بر مدل دولت تحصیلدار بیشتر به چشم می‌خورد، اما ارزیابی دقیق دولت و جامعه در ایران نشان می‌دهد که تطبیق نظریه دولت تحصیلدار بر دولت‌های پس از انقلاب، قانع‌کننده نیست، زیرا؛

اولاً؛ این نظریه، دولت‌محور است و با ماهیت دولت مدرن و آسیب‌شناسی آن شکل گرفته است. عمده این نظریات متأثر از الگوی مادی و مارکسیستی به عوامل و پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی تأثیرگذار بر جامعه و نقش آن‌ها در شکل‌گیری دولت عنایت ندارند.

ثانیاً؛ اراده ملی و نقش جامعه در شکل‌گیری قدرت و دولت و تعامل حداکثری با جامعه، یک اصل بنیادین نظام سیاسی در ایران است که در تمام قوانین بالادستی همچون قانون اساسی و ساختارهای حاکمیتی، تزریق شده است. درواقع برخلاف دولت رانتیر که از استقلال اقتصادی به‌نوعی استقلال سیاسی و تمرکز قدرت کنترل‌شده حرکت می‌کند و غیر دموکراتیک است، جمهوری اسلامی ذاتاً به‌صورت دموکراتیک متولد شده و تاکنون تداوم داشته است. انتخابات متعدد و عرضه بسیاری از امور به مردم شاهد این امر است. حتی به تعبیر مقام معظم رهبری، مردم کارساز و صاحبان امر هستند.(6)

ثالثاً؛ نظریه دولت رانتی بر مبنای بروکراسی مدرن، شکل گرفته است. دولت در جمهوری اسلامی به لحاظ شکلی ساختی بوروکراتیک دارد، اما ازنظر زمانی و روابط بین اجزاء، فاقد بروکراسی مدرن (وبری) هست. درواقع بازسازی بخشی از بروکراسی و تأسیس ساختاری، سبب تمایز بروکراسی جمهوری اسلامی از بروکراسی مدرن است.

رابعاً؛ دولت رانتیر، بنیان تک‌محصولی دارد درحالی‌که آمار محصولات غیرنفتی نیز در ایران بالاست. هرچند در دولت‌های مختلف این آمار تفاوت پیدا کرده است، اما درمجموع، متغیرهای متعددی دارد.(7)

نتیجه‌گیری:

برخی از شاخصه‌های دولت رانتیر در دولت‌های پس از انقلاب اسلامی به چشم می‌خورد و در برخی مواقع وابستگی نفتی بیشتر شده است، اما درمجموع نمی‌توان دولت رانتیر را بر جمهوری اسلامی تطبیق داد چراکه بسیاری از مهم‌ترین مؤلفه‌های آن در دولت جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد.

 

پی‌نوشت‌ها

1. H. Beblawi and G. Luciani (ed.), The Rentier State, London, CroomHelm, 1987,pp.40-50.

2. حاجی یوسفی، امیرمحمد، دولت، نفت و توسعه اقتصادی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 39-43.

3. T. Skocpol, "Rentier state and shia Islam in the Iranian Revolution"; in: Theory and Society, vol،1987, pp. 256-283.

4. علیرضا ازغندی، نخبگان سیاسی ایران بین دو انقلاب، چاپ سوم، تهران، نشر قومس، 1385 ص ۱۶۲.

5. حاجی یوسفی، امیرمحمد، دولت، نفت و توسعه اقتصادی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 122-127.

6. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم، 25/04/1368، https://khl.ink/f/2144

7. ازغندی، علیرضا، درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران، چاپ سوم، تهران، نشر قومس، 1391، ص 39-50.

بر اساس اسناد و منابع تاریخی آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع‌بینانه‌ای از جنبش‌های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش‌بینی نمایند.

پرسش:

برداشت آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران چه بود و آیا این قدرت‌ها، درک واقع‌بینانه‌ای از خیزش اسلامی ملت ایران در دوره پهلوی داشتند یا خیر؟

پاسخ:

مقدمه

در سه قرن اخیر، جنبش‌های مردمی و نهضت‌های آزادی‌خواهانه پرشماری به وقوع پیوسته است که در قالب نظریات انقلاب، قاعده‌مند شده‌اند؛ اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا در غرب آسیا، در شرایطی که حکومت، کاملاً وابسته و تحت اختیار بلوک غرب بود و شدیدترین نظارت‌های امنیتی اطلاعاتی خارجی توسط سازمان سیا و داخلی توسط ساواک، اعمال می‌شد و همه کشورها حتی مدعیان دموکراسی و انقلاب نیز از رژیم پهلوی حمایت می‌کردند، بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران آمریکایی را شگفت‌زده کرد؛ تا جایی که فوکو اعتراف می‌کند: «جنبش مردم ایران، تحت قانون انقلاب‌ها درنیامد.»(1)

 حال سؤال اساسی این است که چرا دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی آمریکا و انگلیس و حتی نظریه‌پردازان انقلاب، نتوانستند خطر فروپاشی حکومت پهلوی را پیش‌بینی کنند و اساساً آمریکا و انگلیس چه تصویری از جنبش‌های مذهبی و مردمی ایران داشتند؟

 

متن پاسخ اصلی

 

1. بررسی تصویر آمریکا و انگلیس از جنبش مذهبی در ایران دوران پهلوی

تحولات بین‌المللی و وقوع جنبش‌های آزادی‌خواهانه و انقلاب‌های مردمی در ابتدای دهه چهل شمسی، آمریکا را به سیاست مهار کشورها با انجام اصلاحات در قالب فضای باز سیاسی و اصلاحات اقتصادی واداشت. در ایران نیز با همین تصور و با تکیه ‌بر تئوری‌های انقلاب و رفورم، طرح‌های اصلاحی در دستور کار قرار گرفت و گمان می‌شد نهضت امام نیز با فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید، قابل‌مهار بوده و می‌توانند این جنبش‌ها را در نطفه خفه کنند. این برداشت تقلیل یافته و درک غیرواقعی از ماهیت جنبش مذهبی در ایران، موجب شد تا نهادهای اطلاعاتی، دیپلمات‌ها و مستشاران آمریکایی و انگلیسی مستقر در ایران و حتی نظریه‌پردازان انقلاب، خطری را متوجه رژیم پهلوی ندانسته و پیش‌بینی انقلاب را نداشته باشند. گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا، علیرغم برخی هشدارها درباره اعتراضات ایران، می‌نویسد؛ «این نوشته‌ها به‌هیچ‌وجه موقعیت خطرناکی را برای شاه به تصویر نمی‌کشیدند. برعکس مقالات مذکور، همگی این نظر رایج را تأیید می‌نمودند که شاه یعنی ایران و ایران یعنی شاه. کارتر هیچ‌گاه این نظر را زیر سؤال نبرد. اصولاً وی و اطرافیانش بدون هرگونه مشکلی معتقد به این نظر بودند. ازاین‌رو هنگامی‌که پایه‌های ثبات ایران شروع به فروپاشی کرد، به‌هیچ‌وجه آمادگی لازم را برای برخورد با این پدیده نداشتند و نتوانستند کار مفیدی در جلوگیری از فروپاشی رژیم پهلوی انجام دهند.»(2) رابرت جرویس از اساتید علوم سیاسی آمریکا، می‌نویسد: «اساساً برای بیشترِ ناظرانِ رسمی یا غیررسمی، سخت بود که تصور کنند شاه سقوط خواهد کرد. این ذهنیت که یکی از قدرتمندترین پادشاهان جهان توسط جمعیتِ غیرمسلحی از متعصبینِ الهام‌گرفته از مذهب سرنگون شود، حقیقتاً غیرقابل‌باور بود. گذشته از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را درک می‌کردند، احتمالاً بازهم غیرقابل‌باور می‌بود.»(3) درواقع، کارشناسان آمریکایی تحت تأثیر تحولات مدرنیزاسیون حکومت پهلوی، برای نیروهای مذهبی در ایران اعتباری قائل نبودند.

 

2. علل ناکامی آمریکا از درک واقعی و پیش‌بینی انقلاب اسلامی

بازخوانی اسناد، خاطرات و گزارش‌های تاریخی درباره علل ناکامی شرق و غرب در پیش‌بینی انقلاب در ایران، سه علت اصلی را نمایان می‌سازد:

علت اول: نگرش غیرواقعی و تقلیل‌گرایانه از ماهیت دین، جنبش دینی و نیروهای مذهبی

یکی از دلایل عدم واقع‌بینی نسبت به جنبش مذهبی ایران و ناتوانی آمریکا و انگلیس در پیش‌بینی انقلاب اسلامی، عدم شناخت کافی از دین و نیروهای مذهبی بود که درنتیجه این تحرکات را اعتراضات عادی می‌دیدند که قابلیت انقلابی شدن را ندارد. بسیاری از مقامات و متفکران غربی مانند نیکی.آر.کدی، با عینک کلیسایی- مسیحی، به تطبیق آموزه‌های اسلام شیعی بر دین کلیسایی عقل‌گریز پرداخته و دین را صرفاً ابزار تخدیر توده‌ها با کارکردی زبانی می‌دانستند که به‌هیچ‌وجه قابلیت بسیج اجتماعی ندارد.(4) به دنبال تقلیل کارکرد دین، درک درستی از نیروهای مذهبی و کنشگری آن‌ها نیز شکل نمی‌گرفت. از این رو ترنر (رئیس وقت سازمان سیا) اعتراف می‌کند: «ما از درک آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم.»(5) جیمی کارتر (رئیس‌جمهور وقت آمریکا) نیز اذعان می‌کند: «شناخت ما از نیروهایی که علیه او (شاه) به مبارزه برخاسته بودند بسیار اندک بود، ولی اظهارات ضدآمریکایی آنان دلیل خوبی بود تا ما را در حمایت از شاه مصمم‌تر سازد.»(6) جالب‌تر این‌که سفارت آمریکا در تهران نیز فهم درستی از وضعیت مخالفان مذهبی رژیم پهلوی نداشت. ویلیام سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) می‌نویسد: «نظم و سازمان این راه‌پیمایی درعین‌حال که موجب حیرت و شگفتی ما شده بود، این واقعیت را هم آشکار ساخت که ما تشکیلات و فعالیت مخالفان را دست‌کم گرفته‌ایم و در میان گروه‌های مخالف به‌ویژه روحانیون و بازاریان منابع اطلاعاتی لازم را نداریم. پس از این‌که گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم.»(7) به‌طورکلی به تعبیر سفیر وقت آمریکا در ایران «ناظران خارجی این تشنجات را برای جامعه‌ای که در حال دگرگونی از یک جامعه سنتی و کشاورزی به یک کشور صنعتی مدرن با مظاهر تمدن غربی است امری طبیعی می‌پنداشتند. به عقیده آن‌ها مقاومت قشرهای مذهبی از نارضایی‌های حاصله از فساد و دگرگونی روابط اجتماعی بهره می‌گرفت و به‌طورکلی کمتر کسی رژیم شاه را در معرض یک خطر جدی از داخل یا خارج می‌دید.»(8)

 

علت دوم: نگرش غیرواقعی به قدرت و توان رژیم پهلوی و شخص شاه

اعتماد بیش‌ازحد به شاه و عدم اطلاع دقیق از وضعیت رژیم پهلوی، اتکا به توانایی‌ و قدرت سرکوب ساواک و ارتش و تحلیل نادرست شرایط سیاسی اجتماعی ایران، علت دیگر ارزیابی ناقص از جنبش مذهبی ایران و توان شاه در مهار این حرکت بود. رابرت جرویس که مأمور تحقیق درباره علل ناکامی مرکز ملی ارزیابی خارجی ایالات‌متحده در پیش‌بینی حوادث ایران در سال 1357 بود، اذعان می‌کند: «تقریباً همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آن‌ها قدرت شاه را بیش‌ازاندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه‌ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آن‌ها را دست‌کم گرفته بودند. تهدید داخلی یا مخالفت سیاسی جدی‌ علیه حکومت شاه وجود ندارد. او در 58 سالگی در سلامت و خوبی به سر می‌برد و یک دستگاه امنیتیِ کامل از او محافظت می‌کند. به‌نظر می‌رسد شانس فوق‌العاده‌ای برای حکمرانی طی دهه‌ی آینده دارد. در بسیاری از جاها، شاه احتمالاً تنها حاکمِ ماندنیِ ایرانِ امروز شناخته می‌شود. حتی توسط بسیاری از مخالفانش او به‌محکمی کنترل همه‌چیز را در دست دارد.»(9) گری سیک (مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا) می‌گوید: «شاه دارای ۳۷ سال تجربه پادشاهی بود و بحران‌هایی را پشت سر گذاشته بود که کمتر از شورش‌های سال ۱۹۷9(1357) نبودند. او صاحب ثروت زیاد، ۴۰۰ هزار نیروی مجهز نظامی و یک دستگاه امنیتی قوی و رعب‌انگیز بود. وی تقریباً در هر یک از پایتخت‌های مهم جهان یک یا چند دوست با نفوذ و قدرتمند داشت. با توجه به قدرت شاه شاید جای تعجب نیست که ناظران خارجی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.»(10) استنفیلد ترنر (رئیس وقت سیا به‌خوبی) درباره وضعیت شاه در بخشی از خاطراتش می‌گوید: «بی‌اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در دسامبر 1977 (دی‌ماه 1356) در سفر خود به ایران، ایران را تحت رهبری شاه، جزیره ثبات در یکی از پرآشوب‌ترین مناطق جهان دانست. ما هم در سیا غیرازاین فکر نمی‌کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران، دفتر برآو‌ردهای ملی، پیش‌نویس برآوردی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر دوام خواهد آورد؛ اما او فقط پنج ماه بعدازاین پیش‌بینی، ایران را ترک کرد و خود را تبعید نمود.»(11) ذهنیت تحلیلگران آمریکایی از عظمت و اقتدار و قدرت تصمیم‌گیری محمدرضا پهلوی این بود که «که شاه قوی و قاطع است و ازآنچه باید انجام دهد، سر باز نمی‌زند. دیپلمات‌های آمریکا و دیگر کشورها، شاه را رهبری با اعتماد به‌نفس و حتی متکبر دیده بودند که تردید به خود راه نمی‌دهد. تنها پس‌ازاین بود که کارشناسان تصویری متفاوت از شاه نسبت به دوران جوانی و برخوردش در کودتای سال 1953 م (1332 ش) ترسیم کردند.»(12)

 

علت سوم: اختلال محاسباتی نهادهای سیاسی و امنیتی غربی درباره اولویت‌بندی مسائل ایران

سومین دلیل از دلایل ناکامی غربی‌ها در تحلیل حوادث ایران، اختلال دستگاه سیاسی اطلاعاتی ایالات‌متحده در تعیین اولویت‌ها و سیاست‌گذاری‌ها بود. سایروس ونس وزیر وقت امور خارجه ایالات‌متحده می‌گوید: «نباید این‌طور تصور شود که تا قبل از ماه سپتامبر (شهریور)، اوضاع داخلی ایران موضوع نگرانی روزمره‌ی رئیس‌جمهور یا من بوده‌ است، چراکه تحلیل‌های سفیر آمریکا در تهران، کارشناسان وزارت امور خارجه، سازمان سیا و سایر نمایندگی‌ها و کشورهای خارجی به ما اطمینان می‌دادند که شاه هرچند ممکن است به سازش‌هایی سیاسی با مخالفان تن بدهد که از قدرتش بکاهد، با خطر جدی مواجه نیست.»(13) گری سیک نیز در خاطراتش می‌آورد که «وزارت خارجه آمریکا همواره برای هر یک از مناطق مهم جهان فهرستی از مشکلات پیش روی خود در آن مناطق را تهیه و آنان را اولویت‌بندی می‌نمود تا بر اساس میزان اهمیت به آن‌ها پرداخته شود. در اواخر سال ۱۹۷9(1357) «بی‌ثباتی داخلی ایران» به‌عنوان سومین مشکل از میان شش مشکل در فهرست مربوط به خاورمیانه محسوب شده بود. درنتیجه‌ی این الگوی رفتاری بود که در مراحل اولیه انقلاب توجه چندانی به تحولات ایران و فعالیت‌های مخالفان نشد.»(14) بی‌توجهی و غفلت دستگاه سیاست خارجی آمریکا از بحران رژیم پهلوی تا جایی پیش رفت که حتی در دیدار محمدرضا پهلوی و سایروس ونس که در بحبوحه چهلم‌های زنجیروار سال‌های 56-57 برگزار شد، به مسائل داخلی ایران پرداخته نشد. به گفته گری سیک: «در سی‌ام مارس (10 فروردین 1357) وزیر امور خارجه سایروس ونس به‌منظور شرکت در اجلاس وزرای خارجه سنتو وارد ایران شد. او ضمن ملاقات با شاه وی را در جریان تحولات انجام گرفته در خصوص مناقشه اعراب و اسرائیل قرار داد. جالب این‌که در این دیدارِ ونس با شاه از تحولات داخلی ایران و مشکلات پیش روی حکومت سخن به میان نیامد.»(15)

 

نتیجه

بازخوانی اسناد و منابع تاریخی نشان می‌دهد که آمریکا و انگلیس، درک درست و واقع‌بینانه‌ای از جنبش‌های مذهبی در ایران نداشتند و نتوانستند انقلاب اسلامی را پیش‌بینی نمایند. این ناکامی، علل مختلفی دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

 1. نگرش غیرواقعی از ماهیت دین و جنبش مذهبی در ایران و تأثیر نهاد دین بر توده مردم؛ تا جایی که مقامات غربی به‌ویژه آمریکایی‌ها، جنبش‌های مذهبی را صرفاً به‌عنوان اعتراضاتی معمولی و نه یک جنبش انقلابی جدی تلقی می‌کردند.

 2. نگرش غیرواقعی از رژیم پهلوی و ارزیابی ناقص از قدرت رژیم پهلوی و تکیه بیش‌ازحد به توان نظامی و امنیتی آن؛ که باعث شد تحلیلگران نتوانند بحران‌های عمیق داخلی ایران را شناسایی کنند.

 3. اختلال در اولویت‌بندی‌های سیاست خارجی و اطلاعاتی آمریکا نیز به غفلت از بحران در ایران انجامید. به‌طورکلی، مجموعه‌ای از تصورات غیرواقعی و اشتباهات تحلیلی در سطوح مختلف دولتی، امنیتی و دیپلماتیک موجب شد که تحولات در ایران به‌طور کامل نادیده گرفته شود و وقوع انقلاب اسلامی آنان را شگفت‌زده نماید.

پی‌نوشت‌ها

1. فوکو، میشل، ایران روح یک جهان بی‌روح، تهران، نشر نی، چاپ چهاردهم، 1379، ص 288.

2. سیک، گری، همه‌چیز فرو می‌ریزد، ترجمه علی بختیاری‌زاده، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ تهران، 1384، ص 62 و 63.

3. جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ترجمه مهدی فیروزی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1401، ص 75.

4. نیکی، آر. کدی، (1381)، ریشه‌های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381، ص 337.

5. ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ترجمه بهروز زارع، انتشارات اطلاعات، سال 1393، ص 211.

6. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ایران در خاطرات جیمی کارتر، ترجمه ابراهیم ایران‌نژاد و طیبه غفاری، 1390، ص 26.

7. سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ترجمه نعمت‌الله عاملی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 174.

8. سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ترجمه نعمت‌الله عاملی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 159.

9. سولیوان، ویلیام، مأموریت در ایران، ترجمه نعمت‌الله عاملی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 74-76.

10. سیک، گری، همه‌چیز فرو می‌ریزد، ترجمه علی بختیاری‌زاده، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ تهران، 1384، ص ۸۰.

11. ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، دریادار، ترجمه بهروز زارع، انتشارات اطلاعات، سال 1393، ص 212.

12. جرویس، رابرت، شکست اطلاعاتی، ترجمه مهدی فیروزی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1401، ص 56.

13. انتخاب دشوار، سایروس ونس، ترجمه: خیرالله خیری اصل، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول زمستان 90، ص 50.

14. سیک، گری، همه‌چیز فرو می‌ریزد، ترجمه علی بختیاری‌زاده، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ تهران، 1384، ص ۶5.

15. سیک، گری، همه‌چیز فرو می‌ریزد، ترجمه علی بختیاری‌زاده، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ تهران، 1384، ص ۷۰.

انقلاب 57 عوامل زیادی داشت ولی می توان به وابستگی رژیم به آمریکا، تحولات اجتماعی و اقتصادی، ابعاد منفی شخصیتی شاه، تحولات مذهبی، رهبری حضرت امام و ... اشاره کرد
چرایی انقلاب 1357

پرسش:
آیا انقلاب اسلامی ایران فرآیندی ناگزیر بود؟
 

پاسخ:
انقلاب اسلامی ایران، یکی از مهم‌ترین رویدادهای قرن بیستم به شمار می‌رود که تأثیرات عمیقی بر سیاست و جامعه ایران و همچنین بر غرب آسیا و جهان داشت. این انقلاب که منجر به سقوط رژیم پهلوی و تأسیس جمهوری اسلامی شد، موضوعی است که همواره مورد بحث و تحلیل‌های مختلف قرار گرفته است. یکی از سؤالات اصلی در این باره این است که آیا انقلاب اسلامی ایران فرآیندی ناگزیر بود یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا شرایط و روند تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی به گونه‌ای بود که انقلاب امری اجتناب ناپذیر و حتمی باشد؟ در ادامه به این پرسش پاسخ داده خواهد شد.

برای درک واقعیت رخ‌ داده در سال ۱۳۵۷، باید تحولات ایجاد شده در مقطع زمانی ۱۳۳۲ به بعد را در ساختار رژیم و ساختار اجتماعی جامعه و جریان مذهبی به‌خوبی واکاوی کرد تا از خلال آن به درک نسبتاً روشنی از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) دست یافت. در این بازه، حکومت پهلوی نشانه‌های خاصی دارد که تجزیه و تحلیل آن‌ها وقوع انقلاب را قابل پیش‌بینی‌تر می‌کند.

1. وابستگی
در دهه ۷۰ میلادی، وابستگی ایران به درآمدهای نفتی، آثار و عوارض خاص خود را ایجاد کرد. با اتکا به درآمدهای نفتی، سیاست توسعه اقتصادی کشور مبتنی بر فعالیت‌های سرمایه‌بر شد که با کمبود نهاده‌های داخلی، از جمله نیروی کار ماهر مواجه شد و با تأمین این نیرو‌ها از خارج، در کشورهایی مانند ایران این باور به وجود آمد که کشور به دست قدرت‌های غربی افتاده است. بنابراین می‌توان گفت وابستگی رژیم گذشته به ایالات متحده به شکلی منجر به تضعیف آن در داخل هم شد؛ زیرا شاه به دلیل این اتکا نوعی مصونیت برای خود تصور می‌کرد، اما حساسیت‌های داخلی را نسبت به این واقعیت نادیده گرفته بود، همچنین مشکل دیگر این وابستگی وقتی نمایان شد که وضعیت شاه، به تغییرات سیاست در داخل آمریکا وابسته شد؛ ازاین‌رو وقتی کار‌تر در انتخابات پیروز شد، به ‌ناچار شاه نیز تحت ‌تأثیر این تغییرات قرار گرفت و مجبور به تغییر دادن سیاست داخلی خود شد؛ در حالی‌ که اگر چنین وابستگی را نداشت، قضیه به نحو دیگری رقم می‌خورد.
نکته مهمی که ممکن است به ذهن خطور کند، چرایی و علت روی¬گردانی و نارضایتی مردم از رژیمی است که متکی به مالیات نیست. به دو دلیل این نارضایتی به وجود می‌آید: دلیل اول این که رژیم‌های این‌چنینی به دلیل مستغنی ‌بودن از ملت، با آنان تحقیرآمیز رفتار می‌کنند و تحقیر منشأ نارضایتی می‌شود و دلیل دیگر این که درآمدهای مذکور دائمی و ثابت نیست، در مقاطعی که کم می‌شود، فشار به مردم زیاد شده و نارضایتی به صورت انفجاری مشاهده می‌شود.(1)

2. تحولات اجتماعی و اقتصادی
در سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۶ تولید ناخالص ملی ایران به قیمت ثابت شش برابر افزایش یافت؛ اما در این مدت هزینه جاری دولت ۴۱ و هزینه‌های عمرانی آن حدوداً ۶۵ برابر شد که از حجیم ‌شدن دولت حکایت می‌کند. همین‌طور جمعیت شهری در یک دوره ۱۰‌ ساله، قبل از انقلاب، حدوداً ۶۰ درصد افزایش یافت که این رشد عمدتاً در شهرهای با جمعیت بزرگ‌تر بوده است. مجموعه شرایط فوق موجب بروز پدیده حاشیه‌نشینی در شهر‌ها شد. 
طبق محاسبات بانک مرکزی ایران که از سوی هاشم پسران در‌‌ همان زمان انجام شد، ابعاد این نابرابری به شرح زیر بود:
الف. ناهمسانی درآمد‌ها در مناطق روستایی و شهری در تمام سال‌ها رو به افزایش بوده است. (از سال ۱۳۳۸ به بعد)
ب. درآمد‌ها در مناطق شهری با نابرابری بیشتری نسبت به مناطق روستایی توزیع شده است.
ج. میان هزینه خانوارهای روستایی و شهری فاصله بسیار وجود دارد که این شکاف در دوره مورد بحث عمیق‌تر شده است؛ به ‌طوری ‌که نسبت مصرف سرانه یک شهری به یک روستایی از 2.2 برابر در سال ١٣۴١، به ٣.٢ برابر در سال ١٣۵٣ افزایش یافته است.
د. میان نقاط مختلف کشور از لحاظ برابری درآمدی فاصله بسیاری وجود دارد.(2)
شاه به‌ دلیل سیاست‌های غلط اقتصادی و مشکلات پیش‌گفته و نیز به‌ دلیل نبود توسعه سیاسی کافی (بلکه تحقق پسرفت سیاسی) نتوانست طبقه متوسط جدید را با خود همراه کند. طبقه پایین‌شهری شامل کارگران و مزدبگیران نیز به نحو دیگری دچار مشکل شدند، تورم و سپس بیکاری بیش از هر طبقه دیگری بر آنان فشار وارد می‌کرد. در روستا‌ها هم وضع همین‌طور بود. اصلاحات ارضی، مالکان و خان‌ها را تضعیف کرده بود و به جای آنان دو گروه جدید در روستا نفوذ پیدا کردند: از یک ‌سو دولت جایگزین شد و از سوی دیگر با آزاد شدن روستاییان از نفوذ مالکان و خان‌ها، راه برای حضور بیشتر روحانیان در میان آنان فراهم شد.

3. ابعاد شخصیتی شاه
به ‌طور خلاصه می‌توان گفت که شاه فردی بسیار مغرور و متکبر بود؛ اما این خصلت در شاه روی دیگری هم داشت. عده‌ای به ویژگی‌های شخصی شاه نیز اشاره می‌کنند مثل این که بعضاً تکبر ظاهری‌اش را پوششی برای مخفی‌ کردن فقدان اعتمادبه‌نفس او بوده یا عناصری از خودشیفتگی مفرط را در شخصیت او وجود دارد که در اوضاع و احوال متفاوت آثار خوب و بد خود را نشان می‌دهد. ترکیب عدم اعتمادبه‌نفس و غرور، تبعات متعددی را در رفتار شاه ایجاد می‌کرد، از جمله این¬که تمامی قدرت را در خود متمرکز می‌کرد و مسئولیت را به دوش دیگران بار می‌کرد. اکثر مقامات رژیم به این نکته اشاره می‌کردند، حتی خلعتبری که وزیر خارجه شاه بود، به مقامات خارجی تاکید می‌کرد که: «او صرفاً یک پیام‌آور است و در تمام موارد مهم و غالب امور کم‌اهمیت شخص اعلی‌حضرت تصمیم می‌گیرند.»(3)
ویژگی دیگر شاه این بود که کل کشور و حتی مردم را ملک و دارایی خود می‌دانست و به قول ابتهاج، رئیس سازمان برنامه وی، او همیشه می‌گفت: «من، پول من، نفت من، درآمدهای من» و معتقد نبود که این درآمد‌ها مال مردم است.(4)

4. تحولات مذهبی
در بعد نهادی، گسترش منابع مالی طبقه متوسط سنتی موجب تقویت منابع مالی نهادهای مذهبی چون حوزه و روحانیت و مساجد و... شد. از سوی دیگر اصلاحات ارضی برخلاف تصور اولیه رژیم، موجب تقویت حضور نهاد روحانیت در روستا‌ها شد، به‌ علاوه مهاجرت از روستا‌ها به شهر‌ها و حاشیه‌های شهری وسیع و گسترده بود؛ اما آنچه عموماً این مهاجرین را به یکدیگر و به مردم مبدأ مهاجرت متصل می‌کرد، نهادهای مرتبط با مذهب چون هیئت‌های مذهبی بود. به ‌عنوان مثال: «انجام یک تحقیق در ایام محرم و رمضان سال ١٣۵٣ نشان داد که بیش از ١٢٣٠٠ هیئت مذهبی تنها در تهران تشکیل شده است که غالب آن‌ها از سال ١٣۴۴ به بعد تشکیل یافته‌اند و ابعاد گستردگی این هیئت‌ها به نحوی است که بسیاری از اصناف و گروه‌های اجتماعی را دربرگرفته است. تعداد مساجد نیز طی این دوره افزایش یافت. در شهری چون تهران این تعداد در سال ١٣۴٠ برابر ٢٩٣ باب بود، ولی در سال ١٣۵١ به ٧٠٠ باب رسید. تکنولوژی نیز به کمک مذهب آمد و بلندگو و ضبط صوت و نوار، به‌‌ویژه نوارهای قرآن و سخنرانی و مداحی اهل‌بیت، بازار مهمی از نوار را به خود اختصاص داد و حتی پای آن به روستا‌ها نیز باز شد. مجموعه این نهاد‌ها موجب به ‌هم‌ پیوستگی طبقات متوسط سنتی و پایین‌شهری و روستایی از جانب مذهب شد.
عامل دیگری که موجب تقویت گرایش به اسلام، به‌‌ویژه در طبقه متوسط جدید شد، افول گرایش‌های چپ غیراسلامی است؛ زیرا ایدئولوژی چپ غیراسلامی در دهه ١٣۵٠ با بحران جدی مواجه شد.(5)

5. رهبری انقلاب
در این که ویژگی‌های شخصی و جایگاه مذهبی آیت‌الله خمینی عامل موثری در پیروزی انقلاب، هم در بعد سلبی؛ یعنی براندازی شاه و هم در بعد ایجابی؛ یعنی جمهوری اسلامی بود، تقریباً نوعی اتفاق ‌نظر وجود دارد. اولین نکته در مورد آیت‌الله خمینی مسئله حرکت از جایگاه مرجعیت شیعه است. به نظر می‌رسد که در خط‌مشی کلی آیت‌الله خمینی این دو ویژگی بسیار بارز و قابل توجه است. آیت‌الله خمینی تنها وقتی که پا به میدان مرجعیت گذاشت فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز کرد و این در حالی بود که ده‌ها سال در حوزه‌های علمیه نسبت به سیاست سکوت‌ پیشه شده بود. به قول الگار، با وجود آنکه در سراسر قرن بیستم مناسبات میان علما و دولت حاد بود، اما بسیاری از علمای برجسته این قرن سکوت پیشه کردند و از سوی دیگر گو این که هیچ‌گاه جامعه ایران در این قرن، خالی از امکان بالقوه یک قیام اسلامی نبود، اما فقط این آیت‌الله خمینی بود که توانست مضمون‌های از قبل موجود شهادت، نارضایتی مذهبی و آرزوی یک حکومت عادلانه را در چارچوبی نیرومند و جامع هماهنگ کند.(6)
یکی دیگر از ویژگی‌های مهم آیت‌الله خمینی وارد نشدن در مسائل اختلافی و کوشش برای جمع‌ کردن همه نیرو‌ها زیر چتر مبارزه با شاه بود و آن‌قدر به این موضوع توجه داشت که حتی در صحبت‌های خصوصی نیز می‌کوشید که هیچ حمله و مطلبی دال بر محکوم و رد کردن یکی از افراد یا اقشاری که بالقوه می‌تواند در صف مبارزه قرار گیرد نگوید و این خصلت برخلاف خصلت شاه بود که کاری جز دور کردن مردم و گروه‌ها و اقشار از خودش نمی‌کرد.

نتیجه‌گیری
انقلاب اسلامی ایران علل، عوامل و زمینه‌های گوناگونی دارد، اما چند عنصر اساسی در این زمینه وجود داشته که وقوع انقلاب در ایران را محتمل می‌کرده است؛ وابستگی(به نفت و ایالات متحده)، تحولات اجتماعی و اقتصادی، ابعاد منفی شخصیتی شاه، تحولات مذهبی و رهبری انقلاب توسط امام خمینی(ره) از جمله این دلایل می‌باشند‌. لازم به ذکر است باور مردم به خیرخواهی و رهبری حضرت امام و افزایش آگاهی و بیداری آنان نسبت به نقشه‌های قدرت‌های استعمارگر در ایران نقشی برجسته در وقوع انقلاب داشته‌اند که به نوعی تسهیل‌گر فرایند وقوع انقلاب بوده‌اند‌.

پی‌نوشت‌ها
1. مجموعه نویسندگان، چرا انقلاب ناگزیر بود؟، سایت تاریخ ایرانی، 1395ش، کد خبر: 5739، http://tarikhirani.ir/fa/news/5739.
2. اکرمی، جمشید، پیرامون ساخت و نقش رسانه‌ها، انتشارات سروش، 1356ش، ص354.
3. روزنامه اعتماد ملی به نقل از کاظمیان، مرتضی، رژیم دیکتاتوری، مجله ویستا، https://vista.ir/m/a/7lan1.
4. مجموعه نویسندگان، چرا انقلاب ناگزیر بود؟، سایت تاریخ ایرانی، 1395ش، کد خبر: 5739، http://tarikhirani.ir/fa/news/5739.
5. کدی، نیکی، ترجمه گواهی، عبدالرحیم، ریشه‌های انقلاب ایران، شرکت انتشارات قلم، ١٣٧٧ش، چاپ دوم، ص٢٧٣.
6. الگار، حامد، انقلاب اسلامی ایران، انتشارات انصاریان، ١٣٧۵ش، ص٣٢۴.
 

صفحه‌ها