سوالات ویژه

حفظ و تسلط بر تنگه هرمز و خطر ائتلاف جهانی علیه ایران
ایران تلفیقِ مدیریت هوشمندانه و استناد به موازینِ حقوقی، ضمن تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز، از شکل‌گیریِ ائتلاف‌های خصمانه علیه کشور پیشگیری کرده است.

پرسش:

 آیا اصرار جمهوری اسلامی درباره تسلط بر تنگه هرمز باعث انزوای جهانی ایران نخواهد شد؟ جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند ضمن حفظ تسلط بر این تنگه راهبردی، مانع تشکیل ائتلاف جهانی علیه کشور شود؟

 

پاسخ:

تنگه هرمز بزرگ‌ترین گذرگاه انرژی دنیا و مواد اولیه استراتژیک است که سهم بزرگی از چرخۀ اقتصاد را به خود پیونده داده است؛ به طوری که تلاش برای جایگزینی مطلق تنگه هرمز با مسیرهای موازی طی دو دهه گذشته به درب بسته خورده است. حال پرسش این است که آیا اصرار جمهوری اسلامی درباره تسلط بر تنگه هرمز سبب انزوای جهانی ایران نخواهد شد؟ جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند ضمن حفظ تسلط بر این تنگۀ راهبردی، مانع تشکیل ائتلاف جهانی علیه کشور شود؟ در پاسخ باید دانست که راهبرد ایران در یک جمله «تثبیت حاکمیت مشروع ایران با بهره‌گیری از چارچوب‌های حقوقی و سیاسی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) + طراحی عملیاتی» و «مدیریت مشروط» به جای «بستن مطلق» بوده است؛ اما ابعاد مختلف آن باید بررسی شود.

1. عوامل ایجاد بحران در تنگه هرمز

تنگه هرمز طی 46 سال گذشته همواره باز بود و جمهوری اسلامی ایران بدون هیچ چشم‌داشتی، آب‌های سرزمینی‌اش را در اختیار دنیا گذاشته بود و امنیت آن را نیز تأمین می‌کرد؛ اما تحمیل دو جنگ تجاوزکارانه به ایران و تجاوز بیش از دو دهه به کشورهای منطقه از سوی آمریکا، نشان داد که آمریکای جنایتکار از این تنگه راهبردی سوء‌استفاده می‌کرد و از این طریق، هم مواد اولیه تأمین سلاح، هم زمینه انتقال آن و هم سوخت ماشین جنگی‌اش را تأمین می‌کرد و به نوعی منطقه غرب آسیا را به انبار باروت تبدیل کرده است. بر همین اساس، جمهوری اسلامی بر ضرورت مدیریت آن با عنوان حفظ تمامیت ارضی‌اش در راستای ثبات و صلح منطقه‌ای تأکید دارد.

2. ناکامی آمریکا در ایجاد ائتلاف علیه ایران در بحران تنگه هرمز

بسته‌شدن تنگه هرمز سبب ترزیق بحران به اقتصاد جهانی شده است. آمریکا که نتوانست با فشارهای نظامی و امنیتی قفل تنگه را بشکند، این مسئله را بستری برای ائتلاف جهانی علیه ایران کرد و چند مرتبه اقدام نمود؛ اما با همراهی کشورهایی مثل چین و روسیه ناموفق ماند. با این وجود، همچنان تلاش برای اجماع علیه ایران وجود دارد تا بتواند جنگ شکست‌خورده را به پیروزی کم‌دردسر تبدیل کند و خودش را از باتلاق جنگ با ایران نجات دهد.

3. حق جمهوری اسلامی ایران در مدیریت تنگه هرمز بر اساس معاهدات جهانی

طبق معاهده حقوق دریاها (UNCLOS)، ایران کاملاً مجاز است ضمن احترام به حقوق بین‌الملل و مقتضیات همزیستی بین‌المللی، مقررات غیرتبعیض‌آمیزی برای حفظ امنیت و حاکمیت خود وضع کند؛ از جمله: ایمنی ناوبری و تنظیم ترافیک دریایی؛ پیشگیری و کنترل آلودگی دریایی؛ ممنوعیت صید غیرمجاز؛ اجرای قوانین گمرکی، مالی، بهداشتی و مهاجرتی دولت ساحلی؛ حفظ محیط‌زیست؛ و اعمال صلاحیت‌های نظارتی بر آب‌های حاکم همراه با قوانین حمل بار و کالا. بر اساس همین حقوق از آخرین خط ساحلی کشور ساحلی تا 12 مایل (حدود 22.2 کیلومتر)، جزء آب‌های سرزمینی آن کشور به شمار می‌آید. تنگه هرمز در باریک‌ترین نقطه، تنها 33 کیلومتر عرض دارد و بر اساس همین حقوق دریاها تا نزدیکی ساحل عمان، جزء آب‌های سرزمینی ایران محسوب می‌شود. به طور کلی ازآنجاکه عرض تنگه از مجموع حد مجاز، آب‌های سرزمینی دو کشور ساحلی ایران و عمان کمتر است، کل پهنه آن در محدوده آب‌های سرزمینی قرار می‌گیرد و هیچ آب بین‌المللی در وسط آن وجود ندارد (1).

4. اقدام هوشمندانه ایران در مدیریت تنگه هرمز، نه مسدودسازی مطلق آن

راهبرد ایران بر مسدودسازی مطلق نبوده است، بلکه «تثبیت حاکمیت و مدیریت تنگه هرمز» با استناد به حقوق دریاها و بند 5 تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در راستای تأمین صلح و ممانعت از اقدامات خصمانه و جنگ‌طلبانه بوده است. بنابراین در طول جنگ نیز همواره کشتی‌های تجاری حتی کشورهایی مثل فرانسه با رعایت اصل عبور بی‌ضرر از تنگه عبور کرده‌اند. ناکام‌گذاشتن ائتلاف‌سازی دشمن یکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی بوده است و کنشگری‌اش را بر همین اساس تنظیم کرده است؛ همچنین مسدودسازی کامل تنگه، دستاوردی برای جمهوری اسلامی ندارد و امکان ائتلاف‌سازی را بالا می‌برد، بلکه مهم «تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز» است که نه با بستن تنگه، بلکه با مدیریت و ترتیبات ایرانی و پذیرش و مشروعیت بین‌المللی اتفاق می‌افتد.

5. گشایش تنگه هرمز از سوی ایران و تخلف آمریکا از تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد

جمهوری اسلامی ایران با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، حسن نیت خویش را نشان داد و سعی در بازگشایی تنگه با مدیریت خویش کرد؛ اما آمریکا این تفاهم را نقض کرد و چند مرتبه تجاوز مجدد انجام داد. بنابراین جمهوری اسلامی هم از این ابزار حقوقی و سیاسی برای توجیه کشورها و مشروعیت‌بخشی به اقدامات بازدارنده خویش استفاده می‌کند و هم فشار را بر دشمن افزایش داده است. این رویکرد هوشمندانه جمهوری اسلامی همواره او را به‌مثابۀ بازیگر عاقل و متعهد مطرح می‌کند و نگذاشته است که آمریکا با تغییر جای مدعی و متهم، جمهوری اسلامی را به انزوا بکشاند و اجماع جهانی علیه آن ایجاد کند (2).

6. اقدامات راهبردی در مقابله با ائتلاف‌سازی جهانی علیه ایران در بحران تنگه هرمز

راهبردها و اقدامات ایران در‌این‌باره بسیار مهم است و باید همۀ ابزارهای نظامی و امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک، حقوقی و رسانه‌ای را به کار گیرد و یک طراحی چندبعدی، نقشه دشمن را خنثی کند. درحقیقت، حفظ سقف آستانه تحمل کشورهای همسایه و به طور کلی کشورهای جهان که متأثر از این جنگ هستند، امری بسیار ضروری و راهبردی است. بنابراین ایران می‌تواند با تکیه بر اهرم‌های حقوقی و سیاسی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه) از یک‌سو، نیز مسدودنکردن مطلق و عبور و مرور مشروط و تحت نظارت خویش از سوی دیگر، نظر کشورها را جلب کند و اقدامات خویش را مشروع گرداند تا نه‌تنها ائتلاف‌سازی اتفاق نیفتد، بلکه برعکس پیروزی ایران را تثبیت کند. یکی از دلایلی که ایران مثل آمریکا تفاهم‌نامه را تمام‌شده اعلام نمی‌کند، همین است که همچنان بتواند بهره‌برداری حقوقی و سیاسی کند و اقداماتش را مشروعیت بخشد. اساساً اقدام ایران به مذاکره با عمان برای تنظیم ترتیبات، برای این است که هیچ اشکال حقوقی به مسئله نباشد و پشتوانه حقوقی مستحکمی برای این مقررات فراهم آورد (3).

نتیجه:

اصرار جمهوری اسلامی بر تسلط بر تنگه هرمز تاکنون نه‌تنها به انزوای ایران منجر نشده است، بلکه به دلیل بهره‌گیری از چارچوب‌های حقوقی (حقوق دریاها و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد) و راهبرد «مدیریت مشروط» به جای «بستن مطلق»، توانسته است مشروعیت بین‌المللی خود را حفظ کند و ائتلاف‌سازی دشمن را ناکام بگذارد. کلید موفقیت ایران در این معادله، جلوگیری از تبدیل تنگه به یک بحران دائمی و مدیریت آستانه تحمل کشورهای جهان از طریق عبور مشروط و تحت نظارت است. با تداوم این رویکرد چندبعدی (نظامی، سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای)، ایران می‌تواند ضمن تثبیت حاکمیت خود، جایگاهش را به‌عنوان یک قدرت مسئول و تأثیرگذار در منطقه تحکیم بخشد و مسیر را برای پیروزی راهبردی در برابر آمریکا هموار کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. کوروش احمدی؛ «درباره رژیم حقوقی عبور از تنگه هرمز چه می‌دانیم»؛ خبرگزاری ایرنا، 05/01/1405، کد خبر: 86109451؛ در:

https://irna.ir/xjWVZL.

2. مرکز پژوهش‌های مجلس؛ «تحلیل مرکز پژوهش‌های مجلس درباره جایگاه تنگه هرمز در تجارت جهانی انرژی»؛ خبرگزاری مهر، 25/12/1404، کد خبر: 6776152؛ در:

mehrnews.com/x3bCdQ.

3. عباس عراقچی؛ «مسیر جدید تنگه هرمز در مذاکرات نیروهای نظامی و دریایی ایران و عمان تعیین شده ‌است»؛ خبرگزاری ایرنا، 17/05/1405، کد خبر: 86230558؛ در:

https://irna.ir/xjXXsk.

منظور از اصطلاح «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب دربارۀ تفاهم‌نامۀ اسل
تأکید رهبری بر نظر متفاوت خود، نفی مذاکره نیست؛ بلکه تفکیک هوشمندانه «تاکتیکِ مذاکره» از «راهبردِ مقاومت» برای صیانت از منافع ملی و تقویت موضع ایران است.

پرسش:

بر اساس شواهد و قراین، مراد از کلمه «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد چیست؟

پاسخ :

پس از تجاوز آمریکا در نهم اسفند 1404 به ایران و شهادت رهبر معظم انقلاب، جمعی از فرماندهان و تعدادی از مردم، یک دوره نبرد نظامی سخت آغاز شد. آمریکا که در همان روزهای نخست به بن‌بست خورده بود و اهدافشان محقق نشد، جنگ را به عرصه رسانه و سیاسی و دیپلماتیک منتقل کرد تا بتواند برای خودش دستاوردسازی کند و در جایگاه پیروز جنگ، خودش را نجات دهد. بنا به گزارش مقامات رسمی ایران، آمریکا از روز دهم واسطه‌هایی برای آتش‌بس فرستاد؛ اما ایران تا روز 36 جنگ بررسی نکرد و همچنان به انهدام پایگاه‌ها و منافع آمریکا و رژیم ادامه داد؛ تا اینکه روز 36 جنگ، نامۀ ارسالی آمریکا از طریق پاکستان را بررسی کرد و با رد آن و محور قرار‌دادن، نامه‌ای ده‌بندی از طرف ایران و پذیرش آمریکا، سرانجام در روز چهلم جنگ، ایران آتش‌بس را پذیرفت. پس از آن روند مذاکرات اسلام‌آباد شروع شد. ثمره این گفتگوها، تفاهم‌نامه‌ای چهارده‌بندی بین ایران و آمریکا شد. پس از اعلان رسمی این سند تفاهم، رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پیامی دادند و فرمودند: «بنده علی الاصول نظر دیگری داشتم و ...». این اصطلاح، موجب گمانه‌زنی‌ها و اختلاف‌نظرهایی شد. پرسش اساسی این است که بر اساس شواهد و قراین، مراد از «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب دربارۀ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد چیست؟

در پاسخ باید چند نکته را مدنظر قرار داد:

1. اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

سیاست خارجی و دیپلماسی جمهوری اسلامی بر سه اصل «عزت، حکمت و مصحلت» استوار است و تمام اقدامات دیپلماتیک باید بر این بنیان محکم شکل گیرد. «عزت» به معنای نفی سلطه‌پذیری، نفی دیپلماسی التماسی و تعامل خارجی از موضع قدرت و اقتدار است. امام شهید تصریح می‌کنند «باید در همه مسائل جهانی در حرف، اقدام و مواجهه با اقدام دیگران، عزت‌مندانه و متکی بر اصول حرکت کنیم»؛ این اصل ریشۀ قرآنی و عقلانی دارد.

«حکمت» به معنای رفتار و گفتار «خردمندانه و محاسبه‌شده» است. به تعبیر امام شهید «هر حرکتی در سیاست خارجی باید عقلانی و فکر‌شده باشد و تصمیمات و اقدامات دفعی و بدون حساب در مقاطعی به کشور ضربه زده است». ایشان نداشتن اعتماد بی‌جا به طرف مقابل، گره‌نزدن مسائل کشور به طرف‌های دیگر و به‌کارگیری ابزارهای متناسب را از لوازم حکمت بر‌می‌شمارد.

«مصحلت» نیز به معنای داشتن واقع‌بینی، توجه به شرایط متغیر و انعطاف لازم برای دور‌زدن موانع سخت و صخره‌ای و ادامه‌دادن مسیر است. رهبر شهید انقلاب تصریح می‌کند: «حفظ اصول منافاتی با مصلحت به معنای یاد‌شده ندارد. البته چند سال قبل که مفهوم "نرمش قهرمانانه" مطرح شد، در خارج و برخی در داخل برداشت غلط کردند؛ چرا‌که مصلحت یعنی یافتن راهی برای گذشتن از کنار موانع دشوار و ادامه‌دادن راه برای رسیدن به هدف» (1).

2. زیاده‌خواهی آمریکا و عدم امکان دیپلماسی

آمریکا به تعبیر امام خمینی رحمة الله علیه، شیطان بزرگ است و اعتماد، خوش‌بینی و انتظار حل مسئلۀ ایران و آمریکا از طریق مذاکره و گفتگو، ‌امری غیرواقع‌بینانه و خلاف اصول است؛ چراکه این دشمنی دیرینه با شیطنت و خباثت دائمی آمریکایی‌ها و هزینه‌سازی در حوزه های مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی، وضعیت وجودی پیدا کرده است. درواقع تقابل بین ایران و آمریکا که منجر به دو جنگ نظامی تجاوزکارانه از سوی آمریکا گردید، تبدیل به جنگ وجودی و پایان‌ناپذیری شده است که آمریکا جز به تسلیم ایران رضایت نمی‌دهد؛ ازاین‌رو انتظار حل مسئله از طریق دیپلماسی و گفتگو غیرواقع‌بینانه است. این اصل راهبردی در بیان امامین انقلاب و رهبر فعلی کاملاً تصریح شده است.

3. نقش راهبردی قدرت در روابط بین‌الملل

قدرت در نظام بین‌الملل تعیین‌کننده است و کشوری که ضعیف باشد، محکوم به ذلت و نابودی است. بر اساس این نگرش، تنها راه در‌امان‌ماندن از شر استعمارگران و متجاوزگرانی چون آمریکا، قوی‌شدن است نه تسلیم. این مسئله، زیربنای حرکت جمهوری اسلامی و رهبران انقلاب بوده است و ثمره‌اش این است که امروز از جمهوری اسلامی ایران در جایگاه چهارمین ابرقدرت دنیا یاد می‌شود.

4. تبیین مفهوم «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب

در مواردی مذاکره با آمریکا انجام شده و مسیر دیپلماسی پی گرفته شده است. آخرین مورد، بعد از ]ig روز جنگ نظامی با آمریکا و پیروزی ایران (جنگ تحمیلی سوم) با واسطه‌گری پاکستان اتفاق افتاد. ثمره این دوره مذاکراتی، تفاهم‌نامه‌ای چهارده‌بندی شد. رهبر معظم انقلاب پس از امضای این تفاهم‌نامه، در پیامی تصریح کردند که «بنده علی الاصول نظر دیگری داشتم». اصول همان اصول حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نکات ذکرشده است. برخی مراد از اصل را اصل مذاکره، برخی توقف آتش در دوران مذاکره، برخی تفاهم‌نامه یا برخی بندهای آن و برخی نیز فرایند و مسیر طی‌شده را مصداق این جمله برشمرده‌اند؛ اما شواهد و قراین نشان‌دهندۀ چیست؟

4-1. جنگ کنونی، جنگی ترکیبی و پیچیده است و دشمن از همۀ ابزارهای امنیتی، نظامی، اطلاعاتی، رسانه‌ای، سیاسی و اقتصادی بهره می‌گیرد؛  در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز باید از همه ابزارها استفاده کند. در این راستا، مذاکره یک ابزار است که به صورت مطلق از سوی امامین انقلاب نفی نشده است، بلکه مذاکره از موضع ضعف، زیر سایه تهدید و تحمیل نفی شده است. رهبر شهید انقلاب مذاکره را در این موارد اجازه داده‌اند: الف) زمانی که از موضع عزت، حکمت و مصحلت باشد؛ ب) برای دفع شر دشمن باشد؛ ج) برای تجربه‌آموزی و اتمام حجت باشد؛ د) برای انتقال منطق ایران به دنیا باشد؛ هـ) در شرایط برتری ایران باشد (2).

بررسی شرایط کنونی و ارزیابی جنگ ایران و آمریکا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی وارد دورۀ جدیدی از مذاکره شده‌ است؛ دوره‌ای که همه دلایل پیشین (دفع شر، مورد خاص، تجربه‌آموزی و اتمام حجت، انتقال منطق جمهوری اسلامی و اقتدار ناشی از پیروزی میدان) را دارد. همچنین مسئلۀ تازه‌ای افزوده شده و امروز باید پیروزی‌های میدان را به لحاظ سیاسی و حقوقی نیز تثبیت کند و این اهرم سیاسی را از دست آمریکا بستاند؛ بنابراین این مذاکره ناشی از قدرت ایران و استیصال آمریکاست (تصریح پیام). پس بعید به نظر می‌رسد مراد از «علی الاصول نظر دیگری داشتم»، نفی اصل مذاکره باشد.

4ـ2. با توجه به اینکه بر اصل مذاکره اجازه داده شده است و اجازه صادرشده نیز به معنای تغییر راهبردی و عدول از اصول نیست، باید جملۀ علی الاصول را با توجه به منطق امام شهید در موارد متعدد و مشابه، شرایط و وضعیت کشور و همچنین مجموعه عبارات قبل و بعد این جمله مدنظر قرار داد. این جمله را امام شهید نیز بارها با ادبیات مختلف بیان کرده‌اند و موارد نفی مذاکره از زبان ایشان با تصریح به اصول انجام می‌گرفت؛ چنان‌که اجازه مذاکره نیز با توجه به شرایط خاص همراه با بیان حکمت آن انجام می‌گرفت؛ پس باید منطق و قاعده کلان را کشف کرد.

۴ـ۳. «نظر دیگر» به معنای نظرات موازی و متقابل در مجموعه شعام با رهبری نیست که این نظر به ایشان تحمیل شده باشد، بلکه به نظر می‌رسد رهبری نظر بالاتری داشتند؛ اما در‌نهایت با لحاظ مجموعه شرایط و نظرات کارشناسی شعام، اجازه این کار را مشروط به «تعهد به پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، «ایستادگی در مقابل زیاده‌خواهی آمریکا و «عدم پذیرش نظر دشمن در آینده» و «نظارت برای تحقق شروط» صادر کردند؛ یعنی مشروط به همان اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، اجازه مذاکره و امضای تفاهم صادر شده است و شعام و تیم مذاکره‌کننده موظف به پیگیری تحقق مواد تفاهم‌نامه شده‌اند. شاهد این مسئله، توصیف مسئولان به «دلسوزی، حسن نظر و تلاش زیاد» است.

5. حکمت‌های راهبردی در پیام رهبر انقلاب

پیام ویژه مقام معظم رهبری درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد دارای نکاتی است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

5ـ1. عبارت علی الاصول ضمن صیانت از راهبرد اصلی، از جایگزینی تاکتیک به جای راهبرد جلوگیری می‌کند؛ بدین معنا که راهبرد اصولی، «مقاومت عزت‌مندانه» و کوتاه‌نیامدن از حقوق ملت ایران» است و مذاکره و تفاهم، تاکتیکی برای تأمین این راهبرد است. اگر این جمله در متن نبود، ممکن بود امضای تفاهم‌نامه به معنای پذیرش کامل مسیر جدید تفسیر شود. از این منظر، جلوی تفسیرهای روشنفکرانه و ناقص از اجازه رهبری و مسیر پیش‌رو بسته شد و دست دلباختگان غرب را از «هر نوع توافقی بهتر از عدم توافق است» خالی کرد؛ چراکه اجازه مشروط به تحقق تعهد شروط و کوتاه‌نیامدن در مقابل زیاده‌خواهی آمریکا صادر شد.

5ـ2. به لحاظ خارجی نیز دست تیم مذاکره‌کننده را پر می‌کند و قدرت چانه‌زنی آنها را بالا می‌برد؛ چراکه «نظر دیگر» و «اجازه مشروط» و «انتظار تحقق شروط»، به دشمن هشدار می‌دهد که تخطی از تعهدات و زیاده‌خواهی، مساوی با عدم تفاهم است و رهبر ایران در جایگاه عالی‌ترین مقام کشور، اقدام متناسب را انجام خواهد داد.

5ـ3. مشخص‌کردن مسئولیت این تفاهم و ارتقای آن از سطح دیپلماسی و وزارت خارجه به سطح رئیس‌ جمهور و شعام، زمینه را برای اقدامات مهم بعدی فراهم می‌آورد و کسانی که مسئولیت این امر را قبول کردند، اگر اشتباه کنند، جبران نیز بر عهدۀ خودشان است. این مسئولیت نهادی، باز پشتوانه حمایتی دیگری برای مسئولان ایرانی در مقابل آمریکای جنایتکار است.

5ـ4. این بیان و اجازه مشروط، «راهبرد مقاومت» را به‌مثابۀ عامل حرکت جمهوری اسلامی ایران تقویت می‌کند؛ بدین معنا که بدعهدی دشمن و وصول‌نشدن تعهدات، سبب می‌شود دوباره درستی «نسخه مقاومت» و مسیر حرکت جمهوری اسلامی به‌روشنی اثبات گردد و بتوان برای ادامه حرکت، قدرت و امکان وسیع‌تری فراهم آورد؛ همچنین جلوی فریب جامعه با نسخه‌های تکراری را در آینده مسدود کرد.

5ـ5. شروع با عبارت «علی الاصول» و بیان خطوط قرمز در ادامه، موجب تقویت خطوط قرمز می‌شود و عرصه را بر کوتاهی یا غفلت می‌بندد. از منظر مدیریتی، این عبارت به تیم مذاکره‌کننده مأموریت می‌دهد که میان «انعطاف تاکتیکی» و «عقب‌نشینی راهبردی» تفاوت قائل شود. مذاکره‌کننده می‌تواند گفتگو کند؛ اما نمی‌تواند از اصول، حقوق ملت و خطوط تعیین‌شده عبور کند.

5ـ6. این نوع پیام و ادبیات و ناظر قراردادن مردم در کنار شخص رهبری، پیشتوانه دیگری برای تیم مذاکره‌کننده و مانع از خطای محاسباتی آنهاست. در‌واقع این نوع مواجهه به دشمن می‌فهماند که تمام ایران در مقام تحقق شروط در مقابل شما ایستاده است و هرگونه تخلف با اقدام ملی مواجه خواهد شد.

5ـ7. به لحاظ مدیریت افکار عمومی این نوع مواجهه، مانع از سرخوردگی جامعه می‌شود. وقتی تصمیمی حساس گرفته می‌شود، اگر جامعه تصور کند نتیجه از پیش قطعی و مثبت است، با نخستین نشانه‌های بدعهدی یا تأخیر سرخورده خواهد شد. از سوی دیگر اگر فضای جامعه کاملاً منفی شود، امکان پیشبرد تصمیم هم از بین می‌رود. این جمله می‌کوشد میان امید، احتیاط و نظارت عمومی تعادل ایجاد کند (3).

درنهایت، مهم این است که این پیام برای تقویت جبهه ایران در شرایط و وضعیت خاصش برای جان تازه بخشیدن به تمام ملت و بسیج‌کردن یکپارچه جامعه برای مرحله بعدی نبرد است، نه اینکه موجب اختلاف و نزاع سیاسی و اجتماعی شود. این جمله که به طور کلی بیان شده است، چند مؤلفۀ روشن و قدر متقین دارد که نادیده‌گرفتن آنها، زمینه نزاع سیاسی را فراهم می‌آورد.

نتیجه:

عبارت «علی ‌الاصول» در پیام رهبری، نشان‌دهندۀ تأیید مشروط تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد و اعلام نظر متفاوت در مبناست؛ اما به معنای نفی اصل مذاکره نیست. این جمله، راهبرد مقاومت را صیانت می‌کند، مذاکره را تاکتیکی برای تثبیت پیروزی میدان می‌داند و با اجازۀ مشروط، ضمن تقویت قدرت چانه‌زنی تیم ایرانی، خطوط قرمز را محفوظ نگه می‌دارد. هدف اصلی این پیام، بسیج ملی و آماده‌سازی جامعه برای مرحله‌ی بعدی نبرد با دشمن است، نه ایجاد اختلاف داخلی.

پی‌نوشت‌ها:

1. سید‌مجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب؛ «پیام خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا»؛ 28/03/1405؛ در:

https://Rahbar.ir/s/1307.

2. دیدار مسئولان وزارت امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی ایران با رهبر انقلاب، 30/02/1402؛در:

https://khl.ink/f/52860.

بیانات امام شهید، 19/01/1392، 26/02/1386، 11/08/1392، 20/01/1393، 22/05/1397، 26/01/1404.

3. رضا قزی؛ «چرا رهبر معظم انقلاب از عبارت "علی ‌الاصول" استفاده کردند؟»؛ 01/04/1405، کد خبر: 1398112؛ در:

https://hawzahnews.com/xfTjV.

راهکارهای لازم برای ترویج فرهنگ قناعت و تشویق افراد جامعه به این فضیلت
برای ترویج قناعت، باید ضمن تبیین درست آن، از طریق تقویت ایمان، نقش خانواده، رسانه و الگو بودن مسئولان، به سمت فرهنگ‌سازی عمومی حرکت کرد.

پرسش:

چه راهکارهایی برای ترویج فرهنگ قناعت و تشویق افراد جامعه به این فضیلت اخلاقی وجود دارد؟

پاسخ:

«قناعت» یکی از صفت‌های خوب اخلاقی است که می‌تواند بر زندگی انسان تأثیر زیادی داشته باشد. برای اینکه قناعت در جامعه بیشتر شود، فقط نباید به مردم بگوییم کمتر مصرف کنند، بلکه باید فکر مردم دربارۀ پول و زندگی هم درست شود. خانواده، مدرسه، رسانه‌ها و کسانی که بر مردم تأثیرگذارند، می‌توانند در‌این‌باره کمک‌کننده باشند.

1. تبیین مفهوم قناعت

یکی از نخستین امور برای ترویج قناعت، بیان معنای درست آن است. گاه وقتی از قناعت سخن به میان می‌آید، ممکن است افراد فکر کنند که انسان نباید رفاه داشته باشد یا نباید برای پیشرفت تلاش کند؛ درحالی‌که چنین برداشتی درست نیست. انسان می‌تواند کار کند و درآمد و خانۀ مناسب داشته باشد و از امکاناتی که خداوند در اختیار او قرار می‌دهد، استفاده کند؛ با این وجود، قناعت هم پیشه کند. در سورۀ «قصص» نیز در ماجرای قارون به او گفته می‌شود «در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن» (1). این آیه نشان می‌دهد که نگرش دینی در کنارگذاشتن کامل دنیا نیست، بلکه مسئله این است که انسان از امکانات دنیا در مسیر درست بهره گیرد.

بنابراین باید برای مردم روشن شود که قناعت با زندگی مناسب مخالفتی ندارد. قناعت یعنی انسان در استفاده از نعمت‌ها حد خود را بشناسد و برای داشتن امکانات بیشتر، گرفتار زیاده‌خواهی نشود. امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرمایند: «اگر اندازه کفایت بی‌نیازت کند، کمترین چیز دنیا بی‌نیازت کند و اگر اندازه کفایت بی‌نیازت نکند، هر‌چه در دنیا هست، بی‌نیازت نکند» (2).

2. تقویت ایمان و توکل به خدا

یکی از راه‌های ترویج قناعت در جامعه، تقویت ایمان و توکل به خدا در میان مردم است. وقتی فرهنگ توکل در جامعه بیشتر شود، مردم کمتر به دنبال جمع‌کردن مال و داشتن امکانات بیشتر از نیاز خود می‌روند و بهتر می‌توانند با داشته‌های خود زندگی کنند. برای این کار می‌توان در مساجد، مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها درباره توکل به خدا و نگاه درست به مال و زندگی صحبت کرد؛ همچنین می‌توان از آیات قرآن و داستان‌های دینی بهره گرفت تا این موضوع برای مردم بهتر توضیح داده شود. البته در این آموزش‌ها باید توجه داشت که توکل به معنای کنارگذاشتن کار و تلاش نیست؛ چراکه آموزه‌های دینی هم انسان را به تلاش برای زندگی تشویق کرده‌اند و هم به توکل بر خدا.

در سورۀ «طلاق» نیز درباره توکل می‌خوانیم: «و هر کسی بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند» (3). بنابراین در برنامه‌های فرهنگی و تبلیغی جامعه باید بکوشیم که نگاه مردم به مال و امکانات اصلاح شود و افزون بر تشویق به کار و تلاش، فرهنگ توکل و اعتماد به خدا نیز تقویت گردد. این کار می‌تواند زمینه را برای گسترش قناعت در جامعه فراهم آورد.

3. ارزش‌آفرینی برای قناعت

اگر در جامعه‌ای ثروت و تجمل نشانه موفقیت باشد، طبیعی است که افراد هم برای نشان‌دادن موفقیت خود به سمت مصرف بیشتر بروند. در چنین شرایطی ممکن است کسی که زیستی ساده دارد، احساس کند از دیگران عقب‌ مانده است. قرآن کریم در سورۀ «حدید» دربارۀ زندگی دنیا از زینت و تفاخر و رقابت در زیاد‌کردن مال سخن می‌گوید: «بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل‌پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون‌طلبی در اموال و فرزندان است» (4). این آیه نشان می‌دهد یکی از آسیب‌های زندگی دنیا، واردشدن انسان برای رقابت بیشتر‌داشتن است. پس برای ترویج قناعت باید نگاه جامعه نیز تغییر یابد. فرد قانع نباید احساس کند که از دیگران کمتر است. قناعت باید به‌مثابۀ رفتاری محترم شناخته شود، نه اینکه فقط افراد بسیار فقیر به آن نسبت داده شوند.

4. الگوبودن مسئولان و افراد تأثیرگذار

یکی از مهم‌ترین راه‌های تبلیغ قناعت این است که کسانی که مردم از آنها تأثیر می‌گیرند، خودشان به آن عمل کنند. اگر کسی مردم را به ساده‌زیستی دعوت کند، اما خود زندگی کاملاً متفاوتی داشته باشد، طبیعی است که حرف او اثر کمتری خواهد داشت. قرآن کریم در سورۀ «بقره» درباره کسانی که مردم را به کار خوب دعوت می‌کنند، اما خودشان آن را انجام نمی‌دهند، هشدار می‌دهد: «آیا مردم را به نیکی [و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده] دعوت می‌کنید، اما خودتان را فراموش می‌نمایید ...» (5). در فرهنگ دینی، رفتار عملی الگوها اهمیت زیادی دارد؛ به همین دلیل مسئولان، معلمان، روحانیون و شخصیت‌های فرهنگی اگر درباره قناعت سخن می‌گویند، باید در زندگی خود نیز آن را به کار گیرند. افزون بر این باید به نسل جوان امروزی افرادی را معرفی کرد که با وجود داشتن امکانات، زندگی خود را به سمت تجملات نبرده‌اند و زندگی موفقی نیز داشته‌اند.

5. استفادۀ درست از رسانه‌ها

رسانه‌ها می‌توانند در شکل‌دادن نگاه مردم به زندگی نقش داشته باشند. اگر در فیلم‌ها و برنامه‌ها همیشه خانه بزرگ، لباس گران و خرید زیاد نشانه موفقیت نشان داده شود، ممکن است این تصور در ذهن مردم به وجود آید که زندگی خوب یعنی زندگی پرهزینه. در مقابل، رسانه می‌تواند زندگی ساده و متعادل را هم نشان دهد یا می‌توان زندگی افرادی را نشان داد که با وجود داشتن امکانات، گرفتار تجمل نشده‌اند؛ همچنین می‌توان درباره پیامدهای چشم‌وهم‌چشمی صحبت کرد؛ بنابراین تبلیغ قناعت نباید فقط به نصیحت‌های مستقیم محدود شود، بلکه بهتر است با زبان و روش مناسب برای مخاطب بیان گردد.

6. تربیت قناعت‌محور از کودکی

قناعت اگر از کودکی آموزش داده شود، احتمال بقای آن در زندگی فرد بیشتر است. کودک باید کم‌کم بفهمد که هر چیزی دوست دارد، لزوماً نیاز او نیست. خانواده در‌این‌باره نقش مهمی دارد؛ چراکه اگر کودک همیشه با خواسته‌های مادی خود به خواسته‌اش برسد، ممکن است به‌مرور توقعات او بیشتر شود. در مقابل، اگر به او یاد داده شود که میان نیاز و خواسته تفاوت بگذارد، زمینه قناعت در او بیشتر می‌شود. قرآن کریم دربارۀ مسئولیت انسان در برابر خانواده می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگه دارید» (6). بنابراین قناعت را نباید زمانی به فرد آموزش داد که عادت‌های او شکل‌ گرفته است، بلکه بهتر است این موضوع از خانواده و دوران کودکی آغاز شود.

7. تشریح فواید قناعت

برای علاقه‌مندی مردم به قناعت، باید فایده‌های آن نیز توضیح داده شود. اگر قناعت فقط به‌مثابۀ دستوری اخلاقی بیان شود، ممکن است برای بعضی افراد جذابیت زیادی نداشته باشد.

8. تقویت عدالت اقتصادی

در کنار دعوت مردم به قناعت، نباید مشکلات اقتصادی جامعه را نادیده گرفت. نمی‌توان همۀ مشکلات را فقط با توصیه اخلاقی حل کرد. بنابراین فرهنگ قناعت نباید به این معنا باشد که مشکلات اقتصادی را نادیده بگیریم و فقط از افراد کم‌درآمد بخواهیم کمتر مصرف کنند. قناعت وظیفه‌ای اخلاقی است؛ اما عدالت اقتصادی نیز یک مسئله اجتماعی و دینی است که این دو موضوع باید در کنار هم مطرح شوند.

9. ترویج تدریجی قناعت

قناعت نمی‌تواند به‌سرعت در جامعه به وجود بیاید؛ چون تغییردادن رفتار مردم زمان می‌برد. اگر بخواهیم قناعت در جامعه به فرهنگ تبدیل شود، باید از سنین پایین درباره آن آموزش دهیم و این موضوع در خانواده و جامعه هم ادامه داشته باشد. برای ترویج قناعت باید ابتدا معنای آن را برای مردم، ساده و درست توضیح دهیم؛ سپس می‌توان نمونه‌هایی از افراد و خانواده‌هایی که قناعت دارند را به مردم نشان داد. خانواده و مدرسه هم می‌توانند در‌این‌باره نقش داشته باشند. رسانه‌ها هم می‌توانند درباره قناعت برنامه بسازند و آن را به‌خوبی معرفی کنند. همچنین نباید انتظار داشت که با یک برنامه یا یک صحبت، مردم قناعت را یاد بگیرند، بلکه این کار باید ادامه داشته باشد. اگر این کارها در گذر زمان انجام شود، قناعت کم‌کم در جامعه بیشتر می‌شود و ممکن است از یک توصیه اخلاقی به رفتاری معمول بین مردم تبدیل گردد.

نتیجه:

برای ترویج قناعت نمی‌توان فقط به مردم گفت که کمتر مصرف کنند. قناعت قبل از اینکه رفتاری اقتصادی باشد، به نوع نگاه انسان به زندگی مربوط می‌شود. انسان باید بداند داشتن امکانات بیشتر همیشه به معنای آرامش بیشتر نیست؛ از طرف دیگر، قناعت نباید با فقر و محرومیت اشتباه گرفته شود. ایمان و توکل نیز می‌تواند به انسان کمک کند تا برای داشتن امکانات بیشتر، آرامش خود را از دست ندهد. در کنار این مسائل، رفتار مسئولان و افراد تأثیرگذار اهمیت دارد؛ اگر آنها به آنچه می‌گویند عمل کنند، سخنشان اثر بیشتری خواهد داشت. خانواده و مدرسه نیز باید از کودکی به این موضوع توجه کنند. کودک باید یاد بگیرد که هر خواسته‌ای نیاز نیست؛ همچنین باید بداند که ارزش انسان به وسایلی که دارد وابسته نیست. رسانه‌ها هم می‌توانند در‌این‌باره اثرگذار باشند؛ ازاین‌رو اگر زندگی تجملاتی را همیشه نشانه موفقیت نشان دهند، ترویج قناعت سخت‌تر می‌شود. در مقابل، اگر زندگی ساده و متعادل را هم به‌مثابۀ یک سبک زندگی قابل‌ احترام نشان دهند، می‌توانند به تغییر نگاه جامعه کمک کنند. در کنار همه این موارد، کمک به نیازمندان و توجه به عدالت اقتصادی نیز لازم است. قناعت نباید به این معنا باشد که مشکلات اقتصادی جامعه نادیده گرفته شود. در‌نهایت اینکه به نظر می‌رسد قناعت زمانی در جامعه بیشتر می‌شود که مردم آن را به‌مثابۀ محدودیت نبینند. انسان می‌تواند از نعمت‌های خدا استفاده کند و با وجود این، در اسراف و تجمل‌گرایی گرفتار نشود. انسان می‌تواند برای زندگی خود تلاش کند، اما تمام زندگی خود را صرف بیشتر کردن مال نکند؛ همچنین می‌تواند امکانات داشته باشد، ولی ارزش خودش را به مقدار دارایی‌اش وابسته نداند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» (قصص: 77).

2. «إِنْ کَانَ مَا یَکْفِیکَ یُغْنِیکَ فَأَدْنَى مَا فِیهَا یُغْنِیکَ وَ إِنْ کَانَ مَا یَکْفِیکَ لَا یُغْنِیکَ فَکُلُّ مَا فِیهَا لَا یُغْنِیکَ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج 2، ص 139).

3. «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق: 3).

4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ» (حدید: 20).

5. «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ» (بقره: 44).

6. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» (تحریم: 6).

بر اساس فرهنگ دوره جاهلی که ثبت و ضبط گزارش‌ها بیشتر مبتنی بر تاریخ شفاهی و حافظه تاریخی بود امری طبیعی است.

پرسش:
چرا شیعه و سنی در تاریخ ولادت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله اختلاف دارند بااینکه ولادت آن حضرت امری پوشیده و مورد غفلت جامعه‌ی اسلامی نبوده است.
 

شیعه و اهل سنت اتفاق نظر دارند که ولادت حضرت محمد صلی¬الله علیه و آله در ماه ربیع‌الاول، سالی که به نام عام‌الفیل در تاریخ مشهور است به دنیا آمده‌اند، اما در مورد روز ولادت پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله اختلاف نظر دارند. عدم توجه اعراب در این دوره به ثبت جزئیات تولد افراد ازجمله پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله در آن را می‌توان یکی از دلائل اختلاف در تعیین روز دقیق ولادت آن حضرت دانست بر همین اساس گزارش‌های متعددی در منابع شیعه و اهل سنت پیرامون روز تولد آن حضرت نقل‌شده است که دراین‌بین روز 12 ربیع‌الاول در بین اهل سنت و روز 17 ربیع‌الاول در بین شیعیان به‌عنوان روز میلاد ایشان شهرت یافته است.
در این بخش ابتدا اسناد هر دو نقل قول در مورد روز تولد پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله ذکر خواهد شد.
الف. دوازدهم ربیع‌الاول: این نظریه، میان اهل سنت مشهور است که ظاهراً کهن‌ترین نص آن، مربوط به ابن اسحاق است که آرای او در بسیاری از اخبار سیره، رسمیت یافته‌اند. عبارت ابن اسحاق، این است: 
«ولد رسول‌الله صلی¬الله علیه و آله یوم الاثنین، لاثنتی عشره لیله خلت من شهر ربیع الاول، عام الفیل»؛ (1) رسول خدا صلی¬الله علیه و آله در روز دوشنبه، دوازدهم ربیع‌الاول عام‌الفیل متولد شد؛ و بیشتر منابع اهل سنت نیز از ابن اسحاق آن را نقل کرده‌اند.
در میان شیعیان؛ شیخ کلینی (ره) این نقل را در روز جمعه پذیرفته است: 
«وُلِدَ النَّبِی صلی¬الله علیه و آله لِاثْنَتَی عَشْرَهَ لَیلَهً مَضَتْ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ‏ الْأَوَّلِ‏ فِی عَامِ الْفِیلِ یوْمَ الْجُمُعَهِ...»؛ (2) پیامبر صلی¬الله علیه و آله در روز جمعه دوازدهم ربیع‌الاول‏ عام‌الفیل‏ متولد شد. مسعودی در «اثبات الوصیه»، روز ولادت پیامبر صلی¬الله علیه و آله را ابتدا دوم ربیع‌الاول و پس از آن، روز جمعه دوازدهم ربیع‌الاول دانسته و آن را صحیح‌تر می‌داند. (3)
ب. هفدهم ربیع‌الاول: مشهور میان شیعیان این است که تولد پیامبر اسلام صلی¬الله علیه و آله در هفدهم ربیع‌الاول است. (4)  مستند این نظر روایتی است که شیخ طوسی به نقل از امام هادی علیه¬السلام ذکر کرده است. 
(5) ازآنجاکه شیخ مفید نیز در کتاب المقنعه هفدهم ربیع‌الاول را زمان تولد پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله ذکر کرده است. (6)  بااینکه ایشان این روایت را کتاب خویش نقل نکرده است اما می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که شیخ مفید نیز پیش از شیخ طوسی این گزارش را دیده است و با تکیه‌بر این همین گزارش این روز را به‌عنوان روز تولد پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله ذکر کرده است. بعدها نیز دیگر مورخین و علمای شیعه مانند ابن طاووس (7) این روز به‌عنوان روز تولد پیامبر اکرم صلی-الله علیه و آله در کتاب‌هایشان ذکر کردند.
در مورد چرایی اختلاف بین شیعه و اهل سنت می‌توان دلیل اصلی این امر را عدم نگارش و ثبت دقیق جزئیات حوادث و از آن جمله تولد پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله در عصر جاهلی دانست. در عصر جاهلی ثبت و ضبط وقایع بیشتر مبتنی بر تاریخ شفاهی و حافظه افراد جامعه بود و لذا به‌صورت طبیعی در این‌گونه موارد اختلاف‌نظر شکل می‌گرفت. 
علاوه بر این وقتی آن حضرت به دنیا آمد، کمتر کسی می‌دانست که ایشان پیامبر خواهد شد و لذا ولادت ایشان را مانند ولادت دیگر نوزادان می‌دانستند و انگیزه خاصی برای عموم افراد جامعه جهت ثبت تاریخ دقیق ولادت ایشان وجود نداشت و لذا بعدها که خواستند تاریخ ولادت ایشان را ذکر کنند به حافظه و قرائنی که احیاناً از خود پیامبر یا نزدیکان ایشان شنیده بودند مراجعه شد و  تاریخ ولادت را تعیین کردند و لذا بروز اختلاف، در این مسئله نه‌تنها دور از انتظار نیست؛ بلکه کاملاً طبیعی است.
نکته دیگر اینکه مستند شیعیان درباره تاریخ تولد پیامبر صلی¬الله علیه و آله،  گزارش منسوب به امام هادی علیه¬السلام است و ازآنجاکه بر اساس یک دلیل عقلی که «اهل‌بیت هر فرد به اخباری که در خانه او می‌گذرد آشناتر هستند». (8) پس می‌توان گفت دیگران به این دلیل دچار اختلاف شدند که دراین‌باره به خانواده خود رسول خدا صلی¬الله علیه و آله مراجعه نکردند.
نتیجه:
بروز اختلاف روایت در مورد ولادت پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله با توجه به اینکه ولادت ایشان در عصر جاهلیت عرب روی‌داده بود و اینکه بر اساس فرهنگ دوره جاهلی که ثبت و ضبط گزارش‌ها بیشتر مبتنی بر تاریخ شفاهی و حافظه تاریخی بود امری طبیعی است.
 بر همین اساس سال ولادت ایشان که هم‌زمان با سال عام‌الفیل (سال حمله اصحاب فیل به مکه جهت تخریب کعبه) بود  به دلیل شهرت و ویژگی خاص آن سال در بین مردم آن عصر که شاهد ولادت پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله بودند شهرت یافت و بعدها نیز مورد اتفاق واقع شد.
 اما اینکه ایشان در چه روزی به دنیا آمده است به دلیل عدم آگاهی عموم افراد جامعه از اینکه این فرد متولدشده همان‌که آخرین پیامبر الهی چندان مورد توجه عموم افراد جامعه قرار نگرفت و لذا بعدها که خواستند تاریخ ولادت ایشان را ذکر کنند به حافظه و قرائنی که احیاناً از خود پیامبر یا نزدیکان ایشان شنیده بودند مراجعه شد و  تاریخ ولادت را تعیین کردند و لذا بروز اختلاف، در این مسئله نه‌تنها دور از انتظار نیست؛ بلکه کاملاً طبیعی است، اما دلیل اتفاق‌نظر شیعیان بر اینکه هفدهم ربیع‌الاول روز ولادت آن حضرت است گزارشی است که منسوب به امام هادی
 علیه‌السلام است.
معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:
کتاب فروغ ابدیت نوشته آیت‌الله سبحانی.
کلیدواژه: 
ولادت پیامبر اکرم صلی¬الله علیه و آله، دوازده ربیع‌الاول، هفدهم 
ربیع‌الاول.
پی‌نوشت‌ها:
1. ابن هشام حمیرى معافرى، السیره النبویه، دارالمعرفه، بیروت، بی‌تا، ج 1، ص 158؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387 ق، ج 2، ص 156.
2. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، علی‌اکبر، آخوندى، محمد، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 439.
3. مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام علی بن أبی طالب، انتشارات انصاریان، قم، چاپ سوم، 1426 ق، ص 114.
4. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، مؤسسه آل البیت علیهم¬السلام، قم، چاپ اول، 1417 ق، ج 1، ص 42؛  قطب‌الدین راوندی، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج 2، ص 760؛ علامه مجلسی، جلاء العیون، انتشارات سرور، قم، چاپ نهم، 1382 ش ‏، ص 64.
5. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد - بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، چ اول، 1411 ق، ج 2، ص 820.
6. مفید، محمد بن محمد، المقنعه - قم، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چ اول، 1413 ق، ص 456.
7. ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمه)، تهران، دارالکتب الإسلامیه‏، چ دوم، 1409 ق، ج 2، ص 603.
8. ضرب‌المثل عربی مشهور برای این عبارت «اهل‌البیت ادری بما فی البیت» است.
 

ائمه (ع) و زیارت امام حسین (ع)
علت عدم ثبت گزارش زیارت امام حسین (ع) توسط برخی امامان، محدودیت‌ها و فشارهای سیاسی حاکمان عصر آنان بوده است.

پرسش:

با توجه به اهمیت زیارت مرقد امام حسین (ع)، آیا ائمه (علیهم­السلام) خود، برای زیارت به کربلا می رفتند؟

پاسخ:

زیارت مرقد مطهر امام‌ حسین (ع) از همان ابتدای شهادت آن حضرت مورد توجه اهل‌بیت (ع) و شیعیان و دوستداران ایشان بود. دلیل اهتمام به زیارت آن حضرت را می‌توان در جایگاه ویژه­ی ایشان در بین مسلمانان، چگونگی و چرایی قیام و شهادت مظلومانه­ی ایشان و یارانشان به وحشیانه ترین شکل توسط سپاه اموی و یزیدی دانست. علاوه بر این موارد روایات نقل شده از پیامبر اکرم (ص) در مورد امام‌ حسین (ع) که در بین مسلمانان شهرت داشت نیز در این امر تاثیر بسزایی داشت. به عنوان نمونه عبداللّه بن عباس نقل کرده است: «روزی در حالی خدمت پیامبراکرم (ص) رسیدم که حسن (ع) روی شانه ایشان و حسین (ع) بر زانویشان نشسته بودند پیامبر آنها را می‌بوسید و می‌فرمود: پروردگارا دوست بدار کسی که ایشان را دوست دارد و و با کسی که با آنها دشمنی می‌کند دشمن باش، سپس فرمود: ‌ای فرزند عباس! گویا حسین را می‌بینم که محاسنش از خون رنگین شده و مردم را می‌خواند ولی کسی اجابتش نمی‌کند و آنان را به‌ یاری می‌طلبد و او را یاری نمی‌کنند؛ عرض کردم: چه کسانی آن حضرت را یاری نمی‌کنند؟ فرمود: اشرار (و بدان) امّتم، آنها را چه شده؟ خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند، ‌ای پسر عباس هر که او را با معرفت به حقّش زیارت کند برای او ثواب هزار حج و هزار عمره نوشته می‌شود و هرکه او را زیارت کند، مرا زیارت کرده و هرکه مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده و حق زائر بر خدا این است که خداوند آن را با آتش عذاب ندهد.» (1)

 بعد از بیان این مقدمه در بیان چرایی اهتمام اهل بیت (ع) و شیعیان و دوستدران ایشان برای زیارت مرقد امام حسین (ع)، در ادامه گزارشاتی که بیانگر زیارت قبر مطهر آن حضرت توسط ائمه معصومین به اختصار بیان خواهد شد.

قبل بیان گزارشاتی که در مورد زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) توسط امامان بعد از ایشان نقل شده است بیان این نکته ضروری است که زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) به عنوان نماد ظلم ستیزی در بین دوست و دشمن مورد توجه بود و در برخی دوران، حکومت ها به شدت زائران آن حضرت را تحت نظر داشتند و گاهی امامان معصوم (ع) در شرایطی به سر می‌بردند که امکان زیارت آزادانه و علنی برایشان وجود نداشت و به همین سبب گزارشی در مورد زیارت آنان در منابع ذکر نشده است؛ اما این مطلب را نمی‌توان دلیل بر این دانست که ایشان به زیارت امام حسین (ع) نرفته‌اند؛ زیرا ممکن است آن بزرگواران به صورت مخفیانه و یا اعجاز آمیز به کربلا رفته باشند و به همین دلیل گزارشی در مورد زیارت آنان ذکر نشده باشد. شاهد بر این مطلب گفتگوی امام رضا (ع) بعد از شهادت امام کاظم (ع) با یاران خویش در مورد چگونگی حضورشان در تدفین پدر بزرگوارشان است، ایشان در این گفتگو فرمودند: «همان خداوندی که این قدرت را دارد که امام سجاد (ع) را از زندان عبیدالله بیرون آورده تا دفن امام حسین (ع) را بر عهده گیرد، می‌تواند مرا که زندانی هم نیستم از مدینه به بغداد ببرد تا عهده‌دار دفن پدرم شوم.» (2) بعد از شهادت امام حسین (ع) امام سجاد (ع) علاوه براینکه خود هنگام دفن پدرشان حاضر بودند در اربعین حسینی نیز همراه با سایر اسرای کربلا به زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) رفتند و در سال‌های بعد نیز به انجام این امر اهتمام داشتند. به عنوان نمونه از ابوحمزه نقل شده است: «نخستین باری که علی بن الحسین (ع) را شناختم روزی بود که دیدم مردی از باب الفیل (یکی از در‌های مسجد کوفه) وارد شد و چهار رکعت نماز خواند. من به دنبالش راه افتادم تا به «بئر الزکاه» که نزدیک خانه صالح بن علی بود رسید، در آن‌جا دو شتر زانو بسته دیدم که غلام سیاهی در کنارشان بود، از او پرسیدم: این مرد کیست؟! گفت: علی بن الحسین است، من به حضرتشان نزدیک شده و سلام کردم و پرسیدم: با چه انگیزه به سرزمینی آمدی که پدر و پدر بزرگت را در آن‌جا کشتند؟! فرمود: به زیارت پدرم آمدم و در این مسجد نماز خواندم و سپس فرمود: (نگران نباش) هم اکنون به سوی مدینه می‌روم...». (3) امام باقر (ع) نیز باتوجه به حضورشان در جمع اسرای کربلا و زمان برگشت اهل‌بیت (ع) در روز اربعین موفق به زیارت مزار جدشان شدند. امام صادق (ع) به زیارت امام حسین (ع) اهتمام داشتند و هرگاه این امکان برای ایشان فراهم می‌شد به زیارت آن حضرت مشرف می‌شدند به عنوان نمونه صفوان جمال نقل کرده است: «در سفری امام صادق (ع) را به حیره (در حوالی کوفه) بردم، حضرتشان از من پرسید: آیا می‌توانی مرا نزد قبر امام حسین (ع) ببری؟! پرسیدم: فدایت شوم! آیا تصمیم داری به زیارت ایشان بروی؟! فرمود: چگونه به زیارتشان نروم با آن‌که خدا و فرشتگان و پیامبران و اوصیاء همگی در شب جمعه به زیارتشان می‌شتابند و حضرت محمد (ص) برترین پیامبران بوده و ما بهترین جانشینان هستیم.» (4) در مورد امام زمان (عج) نیز گزارش‌هایی متعددی نقل شده است که بیانگر این مطلب است که ایشان به زیارت قبر مطهر جد بزرگوارشان اهتمام فراوانی دارند به عنوان نمونه محدث نوری در کتاب «النجم الثاقب» در گزارشی مفصل، زیارت قبر مطهر امام حسین (ع) توسط امام زمان (عج) به همراه مردی صالح و پاک و متقی به نام حاج علی بغدادی گزارش کرده است. (5)

نتیجه:

زیارت امام حسین (ع) از همان ابتدای شهادت آن حضرت مورد توجه دوستداران ایشان و به صورت خاص خود اهل بیت (ع) بوده است. بر همین اساس گزارشاتی در منابع نقل شده است که نشان از اهتمام امامان معصوم بعد از آن حضرت برای زیارت مرقد مطهر جد بزرگوارشان در کربلا دارد، با این وجود در دوران برخی از امامان بزرگوار به دلیل سیاست‌های سختگیرانه­ی حاکمان و اینکه ایشان به شدت تحت نظر حاکمان هم­عصر خویش بودند به صورت معمول امکان زیارت قبر مطهر امام حسین (ع) برای ایشان فراهم نبوده است و به همین دلیل گزارش‌های مرتبط با زیارت مرقد مطهر ایشان توسط برخی از امامان مانند امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) در منابع نقل نشده است.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

مقاله­ی زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم­السلام، بارگذاری شده در سایت کتابخانه مدرسه فقاهت به آدرس: http://lib.eshia.ir/11141/1/10

پی نوشت ها:

1. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النصّ علی الائمه الاثنی عشر، تحقق:حسینی کوه­کمره­ای، قم، بیدار، 1401 ق، ص 17.

2. کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1409 ق، ص 464.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی­اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 8، ص 255.

4. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف اشرف، دار المرتضویه، چاپ اول، 1356، ص 113.

5. میرزا حسین النوری الطبرسی، م ۱۳۲۰، النجم الثاقب، تقدیم وترجمه وتحقیق وتعلیق السیّد یاسین الموسوی، أنوار الهدى، 1415 ق، ج ۲، ص ۱۵۰.

جابر نابینا و حضور در کربلا
احتمالاً نابینایی جابربن عبدالله انصاری مربوط به اواخر عمر او بوده است،چرا که روایاتِ دیدن امام باقر(ع) ونگاه کردن به اطراف قبر،با نابینا بودن وی در تضاد است.

پرسش:

مگر جابر نابینا نبود؟ پس چطور توانست در اربعین خود را به کربلا برساند؟

پاسخ:

جابر بن عبدالله انصاری، صحابی برجسته پیامبر خدا ‏(صلّی اللّه علیه و آله)، یکی از نخستین کسانی بود که بعد از واقعة عاشورا به زیارت قبر شریف امام حسین علیه‌السلام و دیگر شهدای کربلا مشرّف شده بود و اربعین حسینی با نام او گره خورده است. بینایی یا نابینایی جابر در این سفر، مورد بحث و نظر واقع شده است. آنچه که سبب تصور نابینایی جابر بر سر مزار شریف حضرت سیدالشهداء شده، عبارتی است که جابر خطاب به عطیه عوفی (شاگرد و همسفرش) می‌گوید: «ألمِسنیه»؛(1) یعنی «دست مرا به قبر برسان». و یا در ادامه، وقتی زیارت به پایان رسید، به عطیه گفت: «خُذُوا بی‌نَحْوَ أَبْیَاتِ کُوفَان‏»؛(2) یعنی «مرا به سمت خانه‌های کوفیان ببرید». از این دو عبارت استفاده می‌شود که وی ظاهراً نابینا بوده و به کمک دیگران نیاز داشته است.

 در این رابطه باید به چند نکته توجه داشت که می‌تواند نابینایی جابر را در آن لحظه با تردید مواجه سازد.

 

چند نکته در بارة نابینایی جابر

نکتة اول:

 راوی این گزارش، عطیه است و او هیچ اشاره صریحی به نابینایی جابر ندارد. به علاوه، در همین گزارش نیز عبارتی وجود دارد، که نشان از بینایی جابر دارد؛ آن جا که عطیه می‌گوید: «ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْر»؛ (3) سپس نگاهش را به اطراف قبر انداخت.

 

نکتة دوم:

 بر فرض قبول این مطلب که جابر کاملاً نابینا بوده باشد، نابینایی او مشکلی برای او ایجاد نکرده؛ زیرا وی به همراه عطیه عوفی به کربلا آمده است، نه به تنهایی.

 

نکتة سوم:

 گزارشی دیگر، حاکی از آن است که جابر در دیدار با امام باقر علیه‌السلام در سنین نوجوانی، بینا بوده است. در این گزارش به نقل از جابر بن یزید آمده است: جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت على بن الحسین علیه‌السلام رسید. در این میان که با آن حضرت گفتگو می‌کرد، ناگاه محمد بن علی باقر علیه‌السلام از میان زنان آن حضرت بیرون آمده در حالی که پسر بچه ای با گیسوانى بر سرش بود. چون جابر او را دید، به لرزه آمد و مو بر بدنش راست شد و به دقت بر او نگریست، سپس به او گفت: «اى نوجوان! جلو بیا» و سپس به او گفت: «عقب برو»، پس رفت. در این هنگام جابر گفت: «به پروردگار کعبه قسم! شمائل رسول خدا را دارد» و برخاست و نزدیک او رفت و به او گفت: «نامت چیست؟». گفت: «محمد…».(4) این گزارش تصریح می‌کند که جابر حتی تا بعد از روز اربعین، بینا بوده است؛ زیرا قرائن و شواهد نشان می‌دهد که این ملاقات در دوران امامت امام سجاد علیه‌السلام و بعد از واقعة کربلا رخ داده است.

 

نکتة چهارم:

 جابر در سال 77 هجری (و به قولی در سال 74) از دنیا رفته و دست کم سیزده سال بعد از واقعة عاشورا زنده بوده است.(5) برخی از گزارش‌های تاریخی، به نابینایی جابر در «اواخر عمرش» اشاره می‌کنند.(6) پس می‌توان نتیجه گرفت که وی احتمالاً در سال 61 هجری که به کربلا آمد، هنوز به طور کامل نابینا نشده بود.

 

 نکتة پنجم:

 در روایتی آمده است که رسول خدا (صلوات الله علیه) به جابر فرموده بود تو نابینا می‌شوی ولی دوباره بینایی­ات را به دست می‌آوری.(7) اگر این روایت را بپذیریم، بدین معنا خواهد بود که جابر در سال­های پایانی عمرش مدتی نابینا شده و سپس بینایی­اش را دوباره به دست آورده است؛ زمان دقیق نابینایی او معلوم نیست. ممکن است ملاقات او با امام باقر علیه‌السلام در دوره بینایی مجدّدش بوده باشد.

نتیجه:

گرچه جابر بن عبدالله انصاری بنا­بر روایات نابینا بوده است؛ ولی به نظر می‌رسد نابینایی وی مربوط به اواخر عمرش بوده است؛ چراکه او امام باقر علیه‌السلام را با چشمان خویش دیده و شمائل او را به شمائل پیامبر تطبیق داده است. همچنین در روایت عطیه عوفی، وی می‌گوید که جابر نگاهش را به اطراف قبر انداخت که نشان می‌دهد در آن هنگام بینا بوده و یا هنوز به طور کامل بینایی خود را از دست نداده بود. البته اگر هم بگوییم کاملاً نابینا بوده، عطیه عوفی او را در این سفر همراهی کرده است و جابر تنها نبوده است.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

 کتاب «سیره پیشوایان»، مهدی پیشوایی، ص319 320.

 سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی، پیوند زیر: https://www.pasokhgoo.ir/node/13295

پی­نوشت­ها:

1. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق‏، ص74.

2. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص75.

3. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص74.

4. کلینی، محمد بن ابی یعقوب، الکافی، تحقیق غفارى على­اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق‏، ج1، صص 470.

5. ابن اثیر، عز الدین بن الأثیر ابوالحسن على بن محمد الجزرى، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409/1989، ج 1، ص308، شماره 647.

6. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق غفارى، على­اکبر، تهران، نشر اسلامیه، چاپ دوم، 1395 ق، ج1، ص254.

بررسی شائبه موروثی‌شدن رهبری با انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ا
شبهۀ موروثی‌شدن حکومت با ردّ ساختار انتخاب رهبری بر مبنای شایستگی، نظارت خبرگان و تفاوت ماهوی آن با نظام‌های وراثتی، پاسخ داده شده است.

پرسش:

آیا انتخاب آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به عنوان رهبر، مستلزم موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی ایران نیست؟

پاسخ :

ترور رهبر شهید انقلاب اسلامی، بخشی از طرحی بزرگ برای نابودی و سرنگونی جمهوری اسلامی ایران بود. دولت تروریستی آمریکا و رژیم جنایتکار صهیونیستی تصور می‌کردند با ترور رهبر انقلاب، مانع مهم استحکام نظام اسلامی در ایران را نابود کرده‌اند و با حذف ایشان، راه برای نابودی نظام سیاسی باز خواهد شد؛ اما با گذشت کمتر از ده روز، مجلس خبرگان رهبری در اقدامی شجاعانه و زیر شدیدترین بمباران‌های موشکی، تشکیل جلسه داد و رأی نهایی خود درباره انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای را اعلام کرد. این اقدام مدبرانه، هرگونه تصور دشمنان دربارۀ فروپاشی نظام سیاسی و حتی تغییر بنیادین اصول و مواضع آن را باطل کرد. برخی چنین اشکال می‌کنند که انتخاب فرزند رهبر شهید باری جانشینی ایشان، شائبه موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی ایران را دامن می‌زند. در این نوشتار کوشیده‌ایم به این شبهه پاسخ دهیم.

1. تعارض ساختار انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی ایران با ساختار موروثی حکومت

یکی از مهم‌ترین دلایل رد انگارۀ موروثی‌شدن حکومت در جمهوری اسلامی، وجود ساختار قانونی تعیین جانشین برای رهبر است. ساختاری که در قانون اساسی برای تعیین رهبر معین شده است، مبتنی بر انتخاب دو‌مرحله‌ای رهبر و برخاسته از نفش مردم و رأی آنان است. بر اساس قانون اساسی، نمایندگان مجلس خبرگان را مردم انتخاب می‌کنند و سپس منتخبان ملت، فرد واجد برترین شرایط و صفات رهبری را برای ولیّ فقیه برمی‌گزینند (1). ساختار گزینش رهبری را نه امام شهید ایجاد کرده بود و نه رهبر جدید در آن نقشی داشته است تا شائبۀ حکومت موروثی مطرح شود. اساس سازوکار انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی با ساختار پادشاهی موروثی متفاوت است. در ساختار موروثی، هیچ حق انتخابی برای مردم و نمایندگان آنان وجود ندارد؛ اما چنان‌که گفته شد، انتخاب رهبر بر اساس شرایط و شایستگی‌ها و از طریق سازوکار دو‌مرحله‌ای با مشارکت مردم انجام می‌گیرد.

2. امکان جایگزینی فرزند در ساختارهای غیرموروثی

انتخاب فرزند رهبر پیشین لزوماً به معنای موروثی‌شدن حکومت نیست؛ چرا‌که جایگزینی فرزند در جایگاه ادامه‌دهندۀ راه پدر در فرایندهای غیرموروثی مانند مرجعیت و فرایند توسعه علم و دانش نیز اتفاق می‌افتد؛ برای نمونه بسیاری از فرزندان عالمان بزرگ جانشین پدرانشان شده‌اند و خدمات علمی مساوی و حتی بزرگ‌تر از پدران خویش ارائه داده‌اند. این مسئله چنان رایج است که در شبکه اینترنت، فهرستی از دانشمندانی وجود دارد که از طرف پدر یا مادر در یک رشته علمی نامدار بوده‌اند (2). نام دانشمندان زیادی در این لیست آمده است که جانشیان خلف پدر یا مادر خویش در عرصه علم بوده‌اند. در تاریخ اسلام نیز نمونه‌های زیادی وجود دارد که می‌توان به فخرالمحققین حلی از عالمان بنام سده هفتم و هشتم هجری اشاره کرد؛ وی فرزند علامه حلی از عالمان برجسته شیعه است که با شاگردی در مکتب پدر، در زمره برترین عالمان شیعه قرار گرفت (3). همچنین جایگزینی فرزند در ساختارهای دمکراتیک نیز امکان دارد و به مراتب اتفاق افتاده است؛ از جمله در آمریکا، کره جنوبی، هند و ... بارها این موضوع به وقوع پیوسته است و هیچ‌کس آن را موروثی نخواهنده است (4)؛ بنابراین صرف جانشینی فرزند به معنای موروثی‌بودن نیست.

3. وظیفۀ خبرگان درباره انتخاب شایسته‌ترین گزینۀ رهبری

مجلس خبرگان موظف است بهترین فرد شایستۀ جایگاه ولایت فقیه را انتخاب کند و در‌این‌باره نباید هیچ موضوعی مانع بهترین انتخاب شود. در متن قانون اساسی تصریح شده است: «خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد‌و‌نهم بررسی و مشورت می‏‌کنند. هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد‌و‌نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‏‌کنند» (5). این روزها همگان شاهد مقبولیت عمومی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای هستیم؛ ملت ایران مشتاق پیام‌های ایشان است و هر زمانی که پیامی از ایشان صادر می شود، چونان نسیمی معنوی است که روح و جان ملت را آرام می‌کند و آنان را بر ادامه مسیر انقلاب اسلامی، استوار و امیدوار می‌گرداند. نکته مهمی که باید بدان توجه داشت اینکه اگر فرزند رهبر بهترین انتخاب باشد و به این دلیل که فرزند رهبر سابق است، کنار نهاده شود، هم ظلم به شخص و هم ظلم به ملت است. بنابراین به دلایل متعدد عقلی، شرعی، اخلاقی و قانونی فرزند رهبر سابق‌بودن نباید مانع بهترین انتخاب مجلس خبرگان شود.

4. اهمیت رابطه جانشین رهبری با نهادهای کشوری و لشکری

ولیّ فقیه جدید لازم است مدت‌زمانی را برای ایجاد تعامل با نهادهای زیرنظر خویش صرف کند؛ چراکه بدون این آشنایی، امکان ایجاد رابطۀ تعاملی سازنده میان نهادهای زیرنظر ولیّ فقیه و نیز دیگر نهادها با وی وجود ندارد؛ ازاین‌رو ارتباط سازنده و مؤثر ممکن است در زمان طولانی به دست آید. درحالی‌که این مسئله درباره آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای از پیش انجام شده است؛ چراکه ایشان در مواردی مشاور امام شهید بودند و در مواردی نیز رابط پدر با این نهادها بوده‌اند (6). بنابراین در وضعیت فوق بحرانی کنونی، انتخاب ایشان که به دلیل وجود شایستگی‌های ایشان است، می‌تواند ما را چندین سال به پیش ببرد.

5. الزامات ساختار موروثی

موروثی‌بودن قدرت، مستلزم مؤلفه‌ها و الزامات خاصی است که اساساً در ساختار جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد؛ برای نمونه در ساختار موروثی، معمولاً فرزند بزرگ‌تر وارث تاج و تخت است؛ در‌حالی‌که آقا سید‌مجتبی فرزند بزرگ‌تر رهبر نیست و اگر قرار به موروثی‌بودن باشد، انتخاب ایشان اتفاقاً نقض ساختار موروثی است. همچنین در ساختار موروثی، جانشین را شخص پدر به مردم معرفی می‌کند و در زمان حیات پدر نیز از جایگاه و قدرت خاصی برخوردار است؛ هسته‌های قدرت نیز در اطراف ولی‌عهد شکل می‌گیرد و اساساً نوعی جنگ قدرت پیدا و پنهان میان فرزندان به وجود می‌آید و هر کدام می‌کوشد در آینده قدرت را از آن خود کند یا به گونه‌ای به حاکم آینده نزدیک شود.

همچنین در ساختارهای موروثی، وارث خود طالب میراث پدر است؛ در‌حالی‌که در رهبری ایران، شخص آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای هیچ ادعایی نداشت، بلکه ایشان از پذیرش مسئولیت امتناع می‌کرد و پس از اصرار و صحبت برخی عالمان و بزرگان نظام، این مسئولیت خطیر را پذیرفت (7). هیچ‌کدام از این الزامات در ساختار جمهوری اسلامی وجود ندارد و ساختار گزینش رهبری در جمهوری اسلامی حتی در تعارض با این الزامات است.

نتیجه:

جانشینی وراثتی یک ساختار خاص است که مردم و نمایندگان آنان نقشی در انتخاب جانشین ایفا نمی‌کنند؛ همچنین ساختار موروثی دارای الزامات خاصی است که در جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. انتخاب رهبر در جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی، فرایندی دو‌مرحله‌ای است که از سوی مجلس خبرگان انجام می‌گیرد و در انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای نیز این الزامات به‌درستی و مطابق قانون رعایت شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول 107 و 108.

2. نک به:

 https://B2n.ir/hy3832.

3. نک به:

https://B2n.ir/yp2040.

4. برای نمونه جرج دبلیو بوش از سال 2000 تا 2008، ریاست‌جمهوری آمریکا را بر عهده داشت. وی فرزند جرج بوش، رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده آمریکاست که از سال 1988 تا 1992 در این مسئولیت قرار داشت.

5. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 107.

6. شخصیت‌های متعددی بر جایگاه مشاورۀ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای برای رهبر شهید تأکید کرده‌اند؛ از جمله شهید لاریجانی که به حضور ایشان در عرصه‌های مختلف کشور تصریح کرده است (https://irna.ir/xjWPZj)

همچنین برخی از نمایندگان خبرگان از جمله آیت‌الله عسگر دیرباز تصریح کرده است: «آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حوزه‌های مختلف از جمله مسائل داخلی، خارجی، بین‌المللی، محور مقاومت و امور نیروهای مسلح همواره به ‌عنوان مشاوری امین در کنار رهبر شهید حضور داشتند» (https://irna.ir/xjWQ2y).

7. نک به: مصاحبه آقای حاجی دلیگانی، نماینده مجلس در: https://iran24news.com/000AaV.

بررسی چگونگی حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام
جمع میان گزارش تاریخی بنی‌اسد وقاعده کلامیِ تجهیز امام توسط امام،دراین است که بنی‌اسد تنها بازوی اجراییِ تدفین بودند وتحت هدایت اعجازآمیز امام سجاد(ع) عمل کردند

پرسش:

 حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام مبتنی بر یک روایت است فقط؟ اگر روایات غسل امام توسط امام را کنار بگذاریم، آیا می‌توان این روایت را به‌تنهایی پذیرفت؟ آیا می‌توان ادعا کرد روایات فقط غسل و کفن را می‌گوید نه دفن را؟ امام حسین علیه السلام فقط دفن لازم داشته و نیازی به حضور امام سجاد علیه السلام نبوده؟ بر فرض حضور امام، بنی‌اسد ایشان را شناختند یا نه؟

پاسخ:

گزارش مورخان

در مقاتل و منابع تاریخی آمده است که عمرسعد روز یازدهم محرم سال 61 هجری، کشته‌های سپاه خود را دفن کرد و همراه با اسیران اهل‌بیت علیهم السّلام راهی کوفه شد. پس از رفتن آنها، قبیله بنی‌اسد که در همان نزدیکی سکونت داشتند، به کربلا آمدند و بر بدن سیدالشهدا علیه السّلام و یارانش نماز خواندند و آنان را دفن کردند و بعدها نیز بر قبایل عرب افتخار می‌کردند که «ما بر حسین نماز خواندیم و او و یارانش را به خاک سپردیم» (1).

انگاره‌ای کلامی

در منابع حدیثی شیعه، روایات متعددی با این مضمون وارد شده است که تجهیز (امور مربوط به غسل و کفن و دفن) هر امامی بر عهدۀ امام بعدی است. در برخی از این روایات، فقط تعبیر «غسل» آمده است (2)؛ ولی در برخی روایات تعابیر عام به کار رفته است؛ از جمله در برخی روایات آمده است: «لا یلی الوصیَّ الا الوصیُّ: کفن و دفن نمی‌کند وصی را مگر وصی» (3). در حدیثی دیگر نیز تعبیر «إنّ الامامَ لا یلی أمرَه اذا مات إلّا امامٌ مثلُه: هرگاه امامی از دنیا برود، کسی متولی امور او نمی‌شود مگر امامی همانند خودش» (4) به کار رفته است. این‌گونه تعابیر همۀ امور مربوط به اموات (غسل و کفن و دفن و نماز) را دربر می‌گیرد. بنابراین از مجموع روایات به دست می‌آید که این بحث اختصاصی به غسل ندارد و کفن و دفن را نیز دربر می‌گیرد؛ یعنی افزون بر غسل، کفن و دفن امام نیز بر عهدۀ امام بعدی است. علامۀ مجلسی در تتمه مبحث امامت بحار الانوار، به مباحث مربوط به وفات ائمه علیهم السّلام می‌پردازد و بابی با عنوان «امام را را جز امام غسل نمی‌دهد و دفن نمی‌کند و ...» آورده است (5). وی در این باب احادیثی را می‌آورد که به‌صراحت دلالت می‌کنند هر امامی را امام بعدی غسل و دفن می‌کند و در این کار، فرشتگان الهی نیز حضور و مشارکت دارند؛ هرچند به حسب ظاهر، فرد دیگری مشغول و غسل و کفن و دفن آن امام شده باشد (6). این روایات عام‌اند و اختصاصی به دفن سیدالشهدا علیه السّلام ندارند؛ ولی می‌توان به‌مثابۀ قاعده‌ای کلی به آنها استناد کرد. بر این اساس، حتی اگر هیچ گزارشی مبنی بر دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد علیه السّلام نداشته باشیم، همین روایات برای اثبات این مطلب کافی است.

روایت خاص

افزون بر روایات عامّ پیشین، در حدیثی از امام رضا علیه السّلام تصریح شده است که امور مربوط به دفن سید‌الشهدا علیه السّلام را امام سجاد علیه السّلام انجام داد. طبق این حدیث، علی بن ابی‌حمزه و ابن‌سرّاج و ابن‌مُکاری بعد از شهادت امام کاظم علیه السّلام در جستجوی امام بعدی، خدمت امام رضا علیه السّلام می‌رسند. با توجه به شهادت و دفن امام کاظم در بغداد و حضور امام رضا در مدینه، علی بن ابی‌حمزه به امام می‌گوید: «برای ما روایت شده است که امر تجهیز هر امامی را امامی همانند او بر عهده دارد». امام رضا علیه السّلام در پاسخ از جدش امام سجاد علیه السّلام یاد می‌کند که در کوفه در حبس ابن‌زیاد بود؛ با این حال بدون اینکه آنها متوجه شوند، به کربلا آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت. امام رضا علیه السّلام حضور خود در بغداد برای دفن پدرش را شبیه این واقعه و به قدرت الهی می‌داند (7).

در این روایت دو نکته شایان توجه است:

نخست: علی بن ابی‌حمزه به اینکه کفن و دفن هر امامی بر عهده امام بعدی است، استناد می‌کند و این نشان می‌دهد که اصل این انگاره در میان شیعیان ـ دست‌کم در میان عالمان شیعه ـ رایج بود و در این گفتگو نیز مسلّم فرض شده است.

دوم: امام رضا علیه السّلام از علی بن ابی‌حمزه اقرار می‌گیرد که سیدالشهدا را امام سجاد علیه السلام دفن کرده است و سپس کار خود را همانند او می‌شمارد. این اقرار نشان می‌دهد که دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد نیز گزاره‌ای مشهور میان شیعیان بود و نیازی به اثبات نداشته است؛ وگرنه سزامند بود علی بن ابی‌حمزه که در امامت امام رضا علیه السلام تردید داشت، این قضیه را انکار یا دست‌کم در آن تشکیک کند.

گفتنی است برخی از عالمان معتقدند ممکن است امام حیّ برای غسل و دفن امام قبلی به فرد دیگری اجازه یا وکالت بدهد؛ اما به‌هر‌حال متولی اصلی این کار، امام معصوم است؛ پس اشکالی ندارد که بگوییم بنی‌اسد با رضایت امام سجاد علیه السلام پیکر سیدالشهدا را به خاک سپرده‌اند (8).

شایان گفتن است که این دیدگاه مورد اتفاق عالمان متقدم شیعه نبوده است. شیخ طوسی درباره غسل امام صادق علیه السّلام نوشته است: «یکی از دوستان آن حضرت او را غسل داد؛ ولی گروهی از اصحاب ما [شیعیان] بر این باورند که فرزندش [امام کاظم] متولی غسل او شد» (9). پذیرش این روایات هم خالی از قوت نیست و هیچ تعارضی هم با گزارش‌های تاریخی ندارند.

تعارض تاریخ و حدیث

ممکن است کسی بگوید این‌گونه روایات با گزارش‌های تاریخی بیان‌کننأۀ دفن سیدالشهدا علیه السّلام توسط بنی‌اسد، تعارض دارند. در پاسخ باید گفت کار بنی‌اسد به شکل ظاهری بوده است. علامه مجلسی می‌نویسد: «به حسب ظاهر چنین بود؛ اما درواقع امام را به غیر از امام دفن نمی‎‌کند. حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام به اعجاز امامت آمد و جسد مطهّر آن حضرت، بلکه سایر شهدا را دفن کرد». سپس روایتی می‌آورد که نشان می‌دهد فرشتگان نیز در این کار شرکت داشتند (10)؛ چنان‌که در روایات دیگری نیز به حضور فرشتگان در دفن پیامبر و امام تصریح شده است (11).

اما اینکه امام سجاد نه به طور عادی بلکه با اعجاز به کربلا آمده باشد، امر غریبی نیست؛ چنان‌که امام جواد علیه السّلام نیز به قدرت الهی از مدینه به طوس آمد و امور غسل و کفن امام رضا علیه السّلام را بر عهده گرفت؛ ولی حاضران متوجه این مسئله نشدند (12). همان خدایی که بنده خود را در یک شب از مسجدالحرام در مکه، 1500 کیلومتر سیر داد، به مسجد الاقصی در فلسطین آورد و نشانه‌های خود را در ملکوت به او نمایاند (13)، چنین قدرتی دارد که امام سجاد علیه السّلام را نیز از کوفه به کربلا برساند.

نتیجه:

بر اساس روایات شیعه، دفن امام حسین علیه السّلام توسط امام سجاد علیه السّلام اثبات‌شدنی است و منافاتی هم با گزارش‌های تاریخی بیان‌کنندۀ نقش قبیلۀ بنی‌اسد ندارد. اما باید توجه داشت که این کار به گونه‌ای غیرعادی و خارق‌العاده انجام گرفت؛ ازاین‌رو انتظاری نیست که در منابع تاریخی ثبت شده باشد. همچنین گزارش معتبری هم نداریم که نشان دهد بنی‌اسد امام سجاد علیه السلام را دیده یا شناخته باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السّلام؛ چ 17، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1396 ش، ج 1، ص 900 ـ 901.

2. از جمله روایاتی که مرحوم کلینی تحت عنوان «بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ ع» آورده است (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 384 ـ 385).

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 8، ص 206، ح 250 از امام صادق علیه السّلام.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ چ 3، قم: انصاریان، 1423 ق، ص 207 ـ 208.

5. تتمّه کتاب الامامه، ابواب ما یتعلق بوفاتهم من أحوالهم علیهم السلام عند ذلک و قبله و بعده و أحوال من بعدهم، باب 2: «أن الإمام لا یغسله و لا یدفنه إلا إمام و بعض أحوال وفاتهم علیهم السلام‏» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: موسسه الوفاء، 1409 ق، ج 27، ص 288).

6. از جمله در حدیث سوم این باب از امام صادق علیه السّلام دربارۀ دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله آمده است: «وَ اللَّهِ مَا حَفَرَ لَهُ غَیْرُهُمْ حَتَّى إِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ نَزَلُوا مَعَ مَنْ نَزَلَ فَوَضَعُوهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3).

7. «.... قَالَ لَهُ عَلِیٌّ: إِنَّا رُوِّینَا عَنْ آبَائِکَ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَلِی أَمْرَهُ إِلَّا إِمَامٌ مِثْلُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع): فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) کَانَ إِمَاماً أَوْ کَانَ غَیْرَ إِمَامٍ قَالَ کَانَ إِمَاماً، قَالَ: فَمَنْ وَلِیُّ أَمْرِهِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: وَ أَیْنَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)؟…» (محمد بن عمر کشى؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی)؛ تحقیق: حسن مصطفوی؛ مشهد: دانشگاه مشهد، 1409 ق، ج 1، ص 463 ـ 465، ح 883).

8. مرحوم شعرانی نوشته است: «... اینکه آیا امام خودش باید مباشر تجهیز باشد یا می‌تواند دیگری را مأمور کند یا راضی شود به عمل دیگری، اینها وظایف خود امام است و دانستن آن بر ما واجب نیست. پس اگر امام زین‌العابدین علیه السلام از کوفه به کربلا آید برای حضور در دفن پدرش – چنان‌که مضمون بعضی احادیث است - یا نیاید و همان جا به عمل بنی‌اسد و دفن آنها راضی باشد ـ چنان‌که از کلام شیخ مفید و حدیث زائده از علی بن الحسین علیهما السلام معلوم می‌شود ـ خود داند و دانستن آن بر ما واجب نیست» (ابوالحسن شعرانی؛ دمع السجوم: (در کربلا چه گذشت) ترجمه کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی؛ چ 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387 ش، ص 430 ـ 431).

9. «و تولى بعض موالیه على ما قدمناه غسله و عند قوم من أصحابنا تولاه ابنه» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة للحجه؛ قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق، ص 55).

10. محمدباقر مجلسی؛ جلاء العیون؛ تحقیق: سیدعلی امامیان؛ چ 12، قم: انتشارات سرور، 1386 ش، ص 696).

11. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3 به نقل از بصائر الدرجات از امام صادق علیه السّلام.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ تهران: انتشارات جهان، 1378 ق، ج 2، ص 246 ـ 247.

13. مضمون آیات نخست سورۀ «اسراء».

بررسی سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا و دفن آن
تعدد مکان‌های ذکر شده برای دفن سر مطهر، بیش از آنکه بر قطعیتِ جغرافیایی دلالت داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی گستردگیِ زیارت‌گاه‌ها و عمقِ ارادت شیعیان است.

پرسش:

آیا رأس مطهر امام حسین علیه السلام به بدن مطهر الحاق شد؟ پس این همه مقام رأس الحسین علیه السلام در جاهای مختلف چیست؟ کدام درست است؟

پاسخ:

یکی از مباحث پردامنه در تاریخ اسلام و مقاتل، سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان پس از واقعه عاشورا و مسئله دفن آن است. این موضوع به دلیل پیوند عمیق با احساسات دینی و زیارتگاه‌های متعدد منسوب به رأس الحسین، همواره مورد توجه محققان بوده است. آیا سر مطهر به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گردید؟ یا در نقاط مختلفی از جهان اسلام به خاک سپرده شد؟ این نوشتار به واکاوی دلایل و دیدگاه‌های موجود در منابع شیعی و اهل‌سنت می‌پردازد.

دیدگاه الحاق به بدن (بازگشت به کربلا)

بسیاری از دانشمندان شیعه به‌ویژه در قرون اخیر و برخی از مورخان اهل‌سنت معتقدند سر مطهر در روز اربعین (بیستم صفر) یا مدتی پس از آن به کربلا بازگردانده شد و در کنار بدن قرار گرفت. علامه مجلسی می‌گوید مشهور بین عالمان امامیه آن است که امام سجاد علیه السلام سر پدرش را به بدنش ملحق و دفن کرد (1). در روایتی فاطمه بنت الحسین علیها السلام می‌گوید: «یزید دستور داد زنان با علی بن الحسین علیه السلام را در زندانى جا دادند که از سرما و گرما جلوگیرى نداشت تا آنکه پوست‌های چهرۀ آنها آسیب دید تا آنکه على بن الحسین علیه السلام با زنان بیرون شد و سر حسین علیه السلام را به کربلا برگرداند» (2). در‌این‌باره سید بن طاووس می‌نویسد: «روایت شده که رأس نورانی امام حسین علیه السّلام به کربلا بازگشت داده شد و با جسد شریف امام دفن گردید و عمل طایفه امامیّه بر اساس همین روایت است» (3). همچنین گفته شده است این سرها در روز اربعین به بدن‌ها ملحق شدند؛ به همین دلیل توصیه به زیارت ایشان در اربعین شده است (4). خوارزمی احتمال می‌دهد که سرها ابتدا در دمشق دفن شدند و سال‌ها بعد عمر بن عبدالعزیز سرها را به کربلا فرستاده است (5).

سایر دیدگاهها

بسیاری از مورخان به‌ویژه نویسندگان اهل‌سنت بر این باورند که سر مطهر به کربلا بازنگشت و در مناطق دیگر به خاک سپرده شده است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. دمشق: بسیاری معتقدند سر در دمشق دفن شده است (6)؛ البته باز اختلاف‌هایی دربارۀ زمان یا مکان دفن در دمشق دیده می‌شود؛ مثل قصر یزید، بوستانی در دمشق، قبرستان، دروازه فرادیس، مسجد جامع اموی و ... ؛

2. عسقلان: برخی از گزارش‌ها نشان می‌دهد گروهی از اهالی عسقلان در فلسطین نزد یزید بودند و از وی خواستند رأس مطهر نزد آنان دفن شود. یزید چنین کرد و آنها رأس مطهر را در شهرشان دفن کردند و بر آن بارگاهی ساختند (7)؛

3. قاهره: برخی معتقدند رأس مطهر را فاطمیان به قاهره منتقل کردند و در «مسجد رأس الحسین» مدفون است (8)؛

4. مدینه: برخی روایات نشان می‌دهد حاکم مدینه سرها را تحویل گرفت و در بقیع دفن کرده است (9)؛

5. نجف: طبق برخی روایات، شیعیانی رأس مطهر را از یزید دزدیدند و آن را در نجف کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردند (10)؛

6. سایر مکان‌ها: برخی منابع مکان‌های دیگری چون کوفه، رقه، فارس و ... را محل دفن سرها می‌دانند که از ذکر آنان صرف‌نظر می‌شود.

نقد و تبیین واقعه

برخی از روایات و گزارش‌های تاریخی به این نکته اشاره کرده‌اند که سرها از دمشق سرقت شده است؛ چنانچه در گزارش‌های مربوط به عسقلان و قاهره این نکته دیده می‌شود. اما در روایات اهل‌بیت علیهم السلام این دزدی یا ربودن به یکی از دوستان اهل‌بیت علیهم‌ السلام نسبت داده شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان علیه ‌السّلام دفن کرد» (11). در‌این‌باره باید توجه داشت که ربودن سرهای شهیدان از مرکز خلافت توسط شیعیان شاید امری عجیب و محال باشد؛ ازاین‌رو احتمال می‌رود که این امر فراتر از یک اتفاق ساده باشد و ممکن است اولیای الهی و حتی به صورت غیبی و معجزه‌وار انجام داده باشند.

از طرفی نیز در روایات اهل‌بیت علیهم السلام محل دفن سرها، نجف معرفی شده است. ابان بن تغلب می‌گوید: همراه امام صادق علیه ‌السّلام بودم. ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. بعد ‌اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند. سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است». عرض کردم: فدایت شوم، پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟ حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین علیه ‌السّلام بود و دیگری جای منبر قائم عجّل ‌الله ‌فرجه ‌الشریف» (12). در روایت دیگری از حضرت امام صادق علیه ‌السّلام نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک. قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی علیه ‌السّلام» (13).

نتیجه:

منابع اولیه (مقاتل سده‌های ۳ و ۴) گزارش‌های بسیار متناقضی دارند که نشان می‌دهد اطلاعات دقیقی از محل نهایی دفن سر در آن زمان وجود ندارد. قول ملحق‌شدن سر شهیدان به بدن‌ها در روز اربعین مشهورترین اقوال است که روایت شیخ صدوق در امالی نیز این قول را تقویت می‌کند؛ اگر چه قول دفن در نجف نیز مؤید روایی دارد.

گفتنی است اینکه در برخی شهرها مقامی وجود دارد، بیان‌کنندۀ تداوم حب اهل‌بیت علیهم السلام در آن جوامع است و همین امیر سبب شده است زیارتگاه‌های زیادی در مناطق اسلامی ساخته شود. البته در بسیاری از مناطق، آن مکان‌ها صرفاً «مشهدِ رأس» یا «مقامِ یادبود» هستند؛ یعنی مکان‌هایی که در آنجا برای لحظاتی سر مطهر را قرار داده‌اند یا به یاد آن واقعه، ضریحی ساخته‌اند. مردم آن مناطق به دلیل ارادت، آن مکان را مقدس برشمرده‌اند و «مقام» نامیده‌اند، نه لزوماً محل دفن واقعی سر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1363 ش‏، ج ‏45، ص 145.

2. محمد بن على ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الامالی؛ چ 6، تهران: کتابچى‏، 1376 ش‏، ص 167 ـ 168.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ تهران: نشر جهان‏، 1348 ش، ص 195.

4. ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏4، ص 77.

5. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ چ 2،‏ قم: انوارالهدى، 1423 ق، ج ‏2، ص 84.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الأشراف؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق، ج ‏3، ص 214.

7. مؤمن بن حسن شبلنجی؛ نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار؛ قم: انتشارات رضى‏، [بی‌تا]، ص 269.

8. یوسف بن حسام‌الدین قزاوغلی سبط بن جوزى؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 239.

9. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ ج ‏2، ص 83.

10. محمد بن یعقوب کلینى‏؛ الکافی؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏4، ص 571.

11. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق و مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش، ص 34.

12. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 34.

13. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 35.

بررسی توصیۀ روایات به همراه‌داشتن حرز یا سورۀ حدید برای رزمندگان
سیره اهل‌بیت (ع) در توصیه به حرزها و ادعیه برای محافظت از رزمندگان، تأکیدی بر پیوند میان ابزارهای معنوی و اراده الهی به عنوان عوامل یاری‌بخش در میدان نبرد است.

پرسش:

رزمنده‌ای که می‌خواهد با فعالیت‌های خود بیشتر به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کند، آیا در روایات حرز یا دعایی برای همراه‌داشتن توصیه شده است؟ مثلاً گفته می‌شود همراه‌داشتن سورۀ حدید اثر خاصی دارد؛ آیا چنین مطلبی در روایات آمده است؟

پاسخ:

شهید بالاترین درجه و مقام نزد خدای متعال را دارد و شهادت هم از بلندترین آرمان‌های دین اسلام است؛ اما به این معنا نیست که انسان خود را در میدان نبرد در معرض دشمن و تیررس او قرار دهد تا به‌آسانی کشته شود، بلکه بر اساس آموزه‌های دینی، باید بیشترین محافظت را از خود داشته باشد و چنان نبرد کند که بیشترین خسارت را به دشمن وارد کند؛ با این وجود اگر به شهادت رسید، خدای متعال به او درجات عالی عنایت می‌فرماید. بر اساس این اصل، راهکارهای متعددی در فرامین اسلامی برای حفظ جان سربازان و نظامیان در میدان نبرد بیان شده است؛ از جمله یکی از فرمان‌های اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروها از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاهاست. در این نوشتار با جستجو و بررسی احادیث، به پرسش مطرح‌شده در دو بخش پاسخ می‌دهیم؛ در بخش نخست، تعدادی از حرزها و دعاهای توصیه‌شده آورده می‌شود؛ در بخش دوم نیز به صورت خاص و موردی، روایات موجود درباره سورۀ «حدید» و آثار آن دربارۀ محافظت سربازان در جنگ بررسی می‌شود.

البته این نکته گفتنی است که دعاها، ذکرها و حرزها زمانی اثرگذار است که اراده الهی به آن تعلق گیرد؛ بنابراین اگر مرگ کسی قطعی شده باشد، ممکن است در صورت عمل به این دستورها باز هم نتیجه‌ای برای او حاصل نشود. بر این اساس در چنین موقعیت‌هایی نباید دربارۀ دستورهای اهل‌بیت علیهم السلام بدبینی ایجاد شود؛ چنان‌که با توجه به روایات فراوان اهل‌بیت علیهم السلام در مورد اثرگذاری صدقه در پیشگیری از بلاها و مصایب ممکن است شخصی صدقه بدهد، اما به او بلا و مصیبتی برسد یا ممکن است پزشکی حازق با توجه به آزمایش‌های متعدد و تشخیص صحیح بیماری، دارویی مفید و مؤثر را به بیماری تجویز کند؛ ولی برای بیمار با مصرف آن دارو بهبودی حاصل نشود که هیچ انسان عاقلی در این حالت پزشک را مقصّر نمی‌داند.

بخش اول: دعاها و حرزهای محافظ شخص

در این بخش به ذکر برخی از حرزها و دعاهایی می‌پردازیم که برای در‌امان‌ماندن از حمله‌ها و ضربه‌های دشمن توصیه شده است.

دعای اول: همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام

یکی از دستورالعملهایی که در روایات برای ایمنی از دشمن توصیه شده است، همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام است. این حرز به گونه‌ای در محافظت شخص در برابر دشمن مؤثر است که حتی از مأمون نیز محافظت کرد (1).

دعای دوم: نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله

امام صادق علیه السلام دربارۀ آثار و برکات سوره محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: «مَنْ کَتَبَهَا وَ حَمَلَهَا فِی وَقْتِ مُحَارَبَةٍ أَوْ قِتَالٍ فِیهِ خَوْفٌ أَمِنَ ذَلِکَ ...: کسی که این سوره را بنویسد و هنگام جنگ و نبرد با خود همراه داشته باشد، از آن در امان می‌ماند» (2).

دعای سوم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در صبح و شام

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که هر کسی این دعا را هر صبح و شام بخواند، خدای متعال چهار فرشته را مأمور می‌کند تا از پیش رو، پشت سر و سمت راست و چپ او را محافظت کنند و در امان خدای متعال باشد و اگر همه جن و انس بکوشند تا به او زیانی برسانند، نتوانند. آن دعا چنین است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمٌّ وَ لَا دَاءٌ بِسْمِ اللَّهِ أَصْبَحْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَى قَلْبِی وَ نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى دِینِی وَ عَقْلِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى مَا أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ‏ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السَّوءِ وَ مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ أَنْتَ‏ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ أَنْتَ‏ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ - إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ‏- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (3).

دعای چهام: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از جنگ خیبر برای سلامت نیروها

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به نزدیکی خیبر رسیدند، دستور به توقف نیروها دادند؛ آن‌گاه دست خود را به سمت آسمان بلند کردند و برای در‌امان‌ماندن و سلامت نیروها از شر دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظْلَلْنَ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا أَقْلَلْنَ وَ رَبَ‏ الشَّیَاطِینِ‏ وَ مَا أَضْلَلْنَ‏ أَسْأَلُکَ خَیْرَ هَذِهِ الْقَرْیَةِ وَ خَیْرَ مَا فِیهَا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا» (4).

دعای پنجم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام مواجهه با دشمن

امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه با دشمن مواجه می‌شد، نیروهای نظامی، اسبان و شترها را جمع می‌کردند، آن‌گاه چنین دعا می فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ عِصْمَتِی‏ وَ نَاصِرِی‏ وَ مَانِعِی‏ اللَّهُمَّ بِکَ أَصُولُ وَ بِکَ أُقَاتِلُ» (5).

دعای ششم: دعای امام سجاد علیه السلام

امام صادق علیه‌ السلام از جد بزرگوارش علی بن الحسین علیه‌ السلام نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «اگر انس و جن برای آزار‌رساندن به من جمع شوند، هرگاه این کلمات را بخوانم، هرگز از هیچ خطری باکی نخواهم داشت»؛ دعا به این ترتیب است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی اللَّهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ مِنْ قِبَلِی وَ ادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ» (6).

دعای هفتم: دعای نوشتهشده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام

سلمان فارسی می‌گوید دیدم بر جلد شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام جملاتی نوشته است؛ پس پرسیدم ای امیرمؤمنان، این جملاتی که بر شمشیر شما نوشته شده، چیست؟ فرمودند: این یازده جمله است که رسول خدا صلی الله علیه و‌آله به من آموزش دادند؛ آیا دوست داری به تو یاد دهم که آن را برای محافظت در سفر و منزل در شب و روز از مالت و فرزندانت بخوانی؟ گفتم: بله. حضرت فرمودند هرگاه نماز صبح خواندی، بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا عَالِماً بِکُلِّ خَفِیَّةٍ یَا مَنِ السَّمَاءُ بِقُدْرَتِهِ مَبْنِیَّةٌ یَا مَنِ الْأَرْضُ بِقُدْرَتِهِ مَدْحِیَّةٌ یَا مَنِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِنُورِ جَلَالِهِ مُضِیئَةٌ یَا مَنِ الْبِحَارُ بِقُدْرَتِهِ مَجْرِیَّةٌ یَا مُنْجِیَ یُوسُفَ مِنْ رِقِّ الْعُبُودِیَّةِ یَا مَنْ یَصْرِفُ کُلَّ نَقِمَةٍ وَ بَلِیَّةٍ یَا مَنْ حَوَائِجُ السَّائِلِینَ عِنْدَهُ مَقْضِیَّةٌ یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ یُغْشَى وَ لَا وَزِیرٌ یُرْشَى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی فِی سَفَرِی وَ حَضَرِی وَ لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ یَقَظَتِی وَ مَنَامِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ» (7).

دعای هشتم: دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای درامانماندن از دشمن

رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ احزاب برای در‌امان‌ماندن از دشمن، چنین دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِنُورِ قُدْسِکَ وَ عَظَمَةِ طَهَارَتِکَ وَ بَرَکَةِ جَلَالِکَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ عَاهَةٍ وَ مِنْ طَوَارِقِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ اللَّهُمَّ أَنْتَ غِیَاثِی فَبِکَ أَسْتَغِیثُ وَ أَنْتَ مَلَاذِی فَبِکَ أَلُوذُ وَ أَنْتَ مُعَاذِی فَبِکَ أَعُوذُ یَا مَنْ ذَلَّتْ لَهُ رِقَابُ الْجَبَابِرَهِ وَ خَضَعَتْ لَهُ مَقَالِیدُ الْفَرَاعِنَهِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سَتْرِکَ وَ مِنْ نِسْیَانِ ذِکْرِکَ وَ الِانْصِرَافِ عَنْ شُکْرِکَ أَنَا فِی حِرْزِکَ فِی لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ ظَعْنِی وَ أَسْفَارِی وَ نَوْمِی وَ قَرَارِی ذِکْرُکَ شِعَارِی وَ ثَنَاؤُکَ دِثَارِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تَعْظِیماً لِوَجْهِکَ وَ تَکْرِیماً لِسُبُحَاتِ نُورِکَ وَ أَجِرْنِی مِنْ خِزْیِکَ وَ مِنْ کَشْفِ سِتْرِکَ وَ سُوءِ عِقَابِکَ وَ اضْرِبْ عَلَیَّ سُرَادِقَاتِ حِفْظِکَ وَ أَدْخِلْنِی فِی حِفْظِ عِنَایَتِکَ وَ عذنی [عِدْنِی‏] بِخَیْرٍ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» (8).

دعای نهم: خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر

یکی از دعاهایی که برای محافظت انسان از دشمن در میدان نبرد توصیه شده، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن کبیر است. امام کاظم علیه السلام از پدر خود امام جعفر صادق علیه السلام و ایشان از پدر خود از جدّ بزرگوارش و ایشان از پدر خود امام حسین علیه السلام نقل می‌کند که پدرم امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «اى فرزندم، می‌خواهی تو را از یکی از اسرار الهی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به من تعلیم نمود، آگاه نمایم؟ گفتم: بلى اى پدر، فدای شما شوم. پدرم فرمودند: در روز جنگ احد جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه وآله فرود آمد، در‌حالی‌که آن روز بسیار هولناک و گرم بود و رسول خدا صلی الله علیه وآله زرهى بسیار سنگین بر تن داشت که از جهت گرمى هوا و حرارت زره، توانایى برداشتن آن را نداشت. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند در این هنگام سر خود را به جانب آسمان بلند نمودم و خداى متعال را دعا کردم، ناگهان دیدم درهاى آسمان گشوده شد و نور جبرئیل علیه السلام اطراف مرا پوشاند و به من گفت: السّلام علیک یا رسول‌اللَّه. در جواب گفتم: و علیک السّلام اى برادر من جبرئیل. جبرئیل فرمودند: خداى بلندمرتبه تو را سلام می‌رساند و مى‌‏فرماید: این جوشن را از بدن خود بیرون نما و در عوض آن این دعا را قرائت نما؛ پس هرگاه این دعا را بخوانى و آن را با خود همراه داشته باشی، مانند آن زره بر بدن تو خواهد بود. گفتم: اى برادرم جبرئیل علیه السلام، این دعا مخصوص من است یا براى امّت من نیز هست؟ جبرئیل گفت: یا رسول‌الله، این هدیه‏اى از جانب خداى تعالى به سوى تو و امت توست» (9).

دعای دهم: دعای جوشن صغیر

یکی دیگر از دعاهایی که قرائت آن در دفع دشمن و محفوظ‌ماندن از بلاها مؤثر است، دعای جوشن صغیر است. زمانی موسی الهادی - خلیفه عباسی - تصمیم گرفت بزرگان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله به‌ویژه موسی بن جعفر علیه السلام را به قتل برساند. علی بن یقطین در نامه‌‌ای این مطلب را به امام کاظم علیه السلام گزارش دادند. آن حضرت نامه را برای بستگان و شیعیان خویش خواند و فرمودند: نظر شما در‌این‌باره چیست؟ همگی گفتند نظر ما این است که خود را از این ستمکار مخفی کنی و از دسترس او دور گردی. امام علیه السلام تبسمی کردند و فرمودند: ترس نداشته باشید که در اولین نامه‌ای که از عراق آید، خبر مرگ موسی بن مهدی خواهد رسید. سپس توضیح دادند که بر اثر خواندن این دعا، جدّ خود پیامبر صلی الله علیه وآله را در خواب دیدند و مژده هلاکت دشمن را از آن حضرت شنیدند (10).

امام شهید سیدعلی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه، در جنگ 33 روزه حزب‌الله با رژیم صهیونستی، رزمندگان اسلام را به خواندن دعای جوشن صغیر توصیه فرمودند و این دعا را برای انسان مضطر دانست؛ انسانی که در یک اضطرار شدید است و می‌‌خواهد با خدا حرف بزند (11).

بخش دوم: خواص سورۀ حدید در جنگ

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ مُوَاجَهَهِ أَعْدَائِهِ اِنْحَرَفُوا عَنْهُ وَ سَلِمَ مِنْهُمْ وَ لَمْ یُضِرُّوهُ: کسی که سورۀ حدید را هنگام مواجهه با دشمن بخواند، دشمنان از او روی می‌گردانند و از آفت‌های آنها سالم می‌ماند و از جانب آنها به او ضرری نمی‌رسد» (12).

در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «مَنْ کَتَبَهَا وَ عَلَّقَهَا عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی الْحَرْبِ لَمْ یُصِبْهُ سَهْمٌ وَ لاَ حَدِیدٌ وَ کَانَ قَوِیَّ الْقَلْبِ فِی طَلَبِ الْقِتَال ...: کسی که سورۀ حدید را بنویسد و در جنگ با خود همراه نماید، هیچ تیری به او اصابت نمی‌کند و در مبارزه با دشمن، قوت قلب می‌یابد» (13).

نتیجه:

اهل‌بیت علیهم السلام برای در‌امان‌ماندن نیروهای نظامی و سربازان اسلام از کشته و مجروح‌شدن توسط دشمن، خواندن و به‌همراه‌داشتن برخی حرزها و دعاها را توصیه کرده‌اند؛ برای نمونه می‌توان به همراه‌داشتن حرز امام جواد علیه السلام، نوشتن و همراه‌داشتن سوره محمد صلی الله علیه وآله، همراه‌داشتن دعای نوشته‌شده بر شمشیر امیرمؤمنان علیه السلام، خواندن و همراه‌داشتن دعای جوشن و خواندن دعای پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ خیبر و احزاب اشاره کرد. دربارۀ بخش دوم پرسش نیز این نتیجه به دست آمد که اهل‌بیت علیهم السلام به خواندن و همراه‌داشتن سورۀ «حدید» برای محافظت سربازان در میدان نبرد توصیه کرده‌اند.

نکتۀ دیگری که می‌توان در نتیجه به آن اشاره کرد اینکه در روایات بر مباشرت شخص برای نوشتن این دعاها و حرزها تصریح نشده است؛ از‌این‌رو می‌توان چنین برداشت کرد که اگر برای خود شخص امکان نوشتن آن وجود ندارد، شخص دیگری به نیت وی برایش بنویسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق/ مصحح: ابوطالب کرمانى و محمدحسن محرر؛ قم: دارالذخائر، 1411 ق، ص 36.

2. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 89.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 75.

4. محمد بن محمد مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 1، ص 125.

5. محمد بن محمد ابن‌اشعث؛ الجعفریات (الأشعثیات)؛ تهران: مکتبه النینوى الحدیثه، [بی‌تا]، ص 217.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 559.

7. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 83، ص 192.

8. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 71.

9. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ ص 228.

10. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ ج 91، ص 318.

11. https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=43606.

12. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 5، ص 573.

13. سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ ج 5، ص 277.

صفحه‌ها