سوالات ویژه

«تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است.

پرسش:
ویژگی‌های کتاب تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) با نام «تفسیر سوره حمد» چیست؟
 

پاسخ:
کتاب «بیان قرآن – تفسیر سوره حمد» یک جلد از مجموعه ۱۰ جلدی (1) تفاسیر حضرت آیه‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی (2) وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، با حجم 136 صفحه در قطع رقعی نشر یافته است.
معرفی کتاب
متن کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراستهٔ شش جلسه تفسیری است که در بازه‌ی زمانیِ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ برگزار شده است. در جلسات یادشده، شش آیه از سوره حمد تفسیر شده، ولی آیه هفتم به دلیل عدم تدوام جلسات، باقی مانده است. به دنبال تکمیل نشدن تفسیر سورهٔ حمد در جلسات تفسیری یادشده و به‌منظور استفادهٔ بهتر مخاطبان از این کتاب و دسترسی آسان‌تر به شرح کامل این سوره، مطالبی که رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) در مناسبت‌های دیگر، دربارهٔ آیهٔ هفتم سورهٔ حمد بیان کرده، گردآوری و در این اثر ارائه شده است.

روش‌شناسی کتاب
در پایان گفتار اول، در ارتباط با روش تفسیری موردنظر آمده است: ابتدا، آیات را به فارسی ترجمه، سپس تعمقی در معنا و تبیین آن می‌کنیم. تلاش ما این است که هم خیلی طولانی نشود و هم سرسری از آیات نگذریم؛ یعنی هم آیه را بفهمیم و هم معارف آن بازگو شود.(3) در موارد بسیاری محتوای کتاب در قالب پرسش و پاسخ ارائه شده است؛ این روش، به جذابیت محتوا و کاربردی سازی آن کمک فراوانی کرده است. (4)

مخاطب کتاب
مخاطب اولیه‌ی جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بودند که از پانزدهم اسفند ۱۳۶۹ تا هجدهم اردیبهشت ۱۳۷۰ هجری شمسی در جلسات تفسیر مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در حسینیه‌ی امام خمینی (قدس‌سره‌الشریف)، شرکت داشتند. کتاب حاضر، برآیند جلسات مذکور است که هم مجامع علمی و هم عموم مردم می‌توانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. همچنین کتاب تفسیر سورهٔ حمد می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی آموزشی استفاده شود.

ساختار محتوایی کتاب
این کتاب در هفت گفتار تنظیم شده است؛ گفتار اول مشتمل بر برخی مباحث مقدماتی دانش تفسیر است و در شش گفتار بعدی به تفسیر آیات هفتگانه سوره حمد پرداخته شده است. مباحث گفتار اول عبارت است از: «دغدغه همگانی شدن بهره‌مندی از قرآن»؛ «فهم قرآن و نقش آن در هدایت جامعه»؛ «نورانیت و هدایت‌گری قرآن»؛ «قرآن، چراغ راه در فتنه‌ها»؛ «ضرورت گسترش معرفت قرآنی در جامعه»؛ «نیازمندی جامعه به تفسیر قرآن»؛ «توجه به ابعاد گوناگون قرآن»؛ «مراجعه به متخصص آشنا با حقایق قرآن»؛ «خطر آفت دخالت دادن فکر شخصی در تفسیر قرآن»؛ «اهمیت کنار گذاشتن پیش‌داوری به هنگام مراجعه به قرآن»؛ «نیاز دوچندان غیر عرب‌زبان‌ها به تفسیر قرآن» و ... . (5)

گزیده‌ای از متن تفسیر
این تفسیر علی‌رغم اینکه بسیار روان و ساده بیان شده، ولی حاوی نکاتی مهم و برجسته هم در عرصه علوم قرآنی و هم در حوزه تفسیر و معارف قرآن است؛ در اینجا چند مورد از آن، به‌عنوان نمونه و به‌صورت خیلی مختصر ارائه می‌شود و علاقه‌مندان را به مراجعه به خود کتاب دعوت می‌کنیم.

تفسیر متشابهات قرآن
یکی از مباحث در تفسیر قرآن، تفسیر آیات متشابهات است؛ ازجمله مفاهیم متشابه در قرآن، مفهوم «تکیه خدا بر عرش» است که در برخی آیات ازجمله آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» (6) آمده است؛ در این کتاب با تأکید بر اولویت معانی ظاهری آیات و پرهیز از تحمیل دیدگاه‌های شخصی در تفسیر، به مبانی و قواعد تفسیری پذیرفته‌شده در تفسیر متشابهات اشاره کرده و می‌نویسد:
«منظور از استواء خدا بر عرش، تکیه دادن بر تخت نیست، بلکه مراد از آن، تکیه‌بر سریر قدرت است؛ زیرا براساس یافته قطعی عقلی و فلسفی مبنی بر اینکه خداوند متعال جسم نیست، از ظاهر آیه دست کشیده و بر معنای کنایی آن – یعنی قدرت - تأکید می‌شود؛ چنان‌که در فارسی نیز گفته می‌شود: فلانی بر تخت قدرت نشست یا تکیه داد که مراد این نیست که مثلاً بر روی یک تخت چوبی نشسته و تکیه داده است، بلکه منظور آن است که قدرت در اختیار اوست. (7)

شروع همه کارها با نام خدا
درباره اهمیت «بسم الله الرحمن الرحیم» و نقش آن در آغاز کارها می‌نویسد:
«شروع با نام خدا نشان‌دهنده جهت‌گیری و تعلق این کار و این سخن به خداست. وقتی شما کاری را با نام خدا شروع می‌کنید می‌فهمانید که این کار متعلق به خدا است؛ یعنی جهت‌گیری این کار به سمت خدا است. شروع سوره با بسم الله؛ یعنی این سخن متعلق به خدا است و به سمت خدا است و در جهت معرفت خدا است.» (8)

تفاوت معنای رحمان و رحیم
در ارتباط با معناشناسی رحمان و رحیم و تفاوت معنایی آن دو آمده است:
«رحمان» صیغه مبالغه و بیانگر فراوانی، گستردگی و افزونی رحمت است. «رحیم» صفت مشبهه و بیانگر ثبات و دوام رحمت است. در عرف قرآن، رحمان به‌عنوان رحمت گسترده خدا در دنیاست که نسبت به همه موجودات است، اما رحیم به معنای رحمت مختص به مؤمنان و صالحان است که این نوع رحمت، محدود به دنیا نبوده، بلکه مستمر و مستدام بوده و در آخرت نیز تجلی دارد.» (9)

تکرار «الرحمن الرحیم»
در پاسخ به این پرسش که چرا تعبیر «الرحمن الرحیم» در سوره حمد تکرار شده است، آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم» در اول سوره‌ها، مربوط به همه سوره‌هاست و سرآغاز همه سخن‌ها است. تکرار «الرحمن الرحیم» در آیه سوم و بعد از کلمه «رَبِّ العالمین»، برای این است که جهت ربوبیت الهی را بیان کند؛ یعنی ربوبیت الهی در بستر رحمت اوست؛ امور انسان‌ها را در بستر رحمت خویش، تدبیر و مدیریت می‌کند.» (10)

کلیدواژه
معرفی کتاب، معرفی کتاب تفسیری؛ تفسیر سوره حمد؛ تفسیر امام خامنه‌ای؛ سوره حمد و امام خامنه‌ای.

نتیجه
1. کتاب «تفسیر سوره حمد»، ویراسته جلسات تفسیری مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) است که در شش جلسه بیان شده است. این کتاب با حجم 136 صفحه، یک جلد از مجموعه ده‌جلدی تفاسیر مقام معظم رهبری است که توسط انتشارات انقلاب اسلامی نشر یافته است.
2. روش تفسیری کتاب این است که ابتدا ترجمه روان فارسی آیات بیان شده، سپس به تبیین و تفسیر آن پرداخته می‌شود. تلاش شده که هم طولانی نشود و هم سرسری عبور نشود؛ یعنی هم مفاهیم آیه فهمیده شود و هم معارف آن بازگو شود.
3. گرچه مخاطب اولیه جلسات تفسیر سوره‌ی حمد، جمعی از دانشجویان بوده‌اند، ولی محتوای کاربردی آن، این ظرفیت را فراهم ساخته که هم مجامع علمی و هم عموم مردم بتوانند از این تفسیر جامع و روان بهره ببرند. این تفسیر می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش دروس تفسیر قرآن در مراکز علمی- آموزشی استفاده شود.

پی‌نوشت
1. کتاب‌های این مجموعه (با حجم 2454 صفحه) شامل تفسیر سورهٔ حمد، تفسیر سوره تغابن، تفسیر سورهٔ مجادله، تفسیر سوره ممتحنه، تفسیر سورهٔ حشر، تفسیر سوره برائت (توبه)،‌ تفسیر سوره جمعه، تفسیر سوره صف، تفسیر سوره منافقون و تفسیر سورهٔ بقره است. این مجموعه در پایگاه مجازی انتشارات انقلاب اسلامی قابل مشاهده بوده و در دسترس است.
2. انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیه‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) دوره‌ی جدید فعالیت خود را از سال 1389 آغاز کرده است. تلاش این انتشارات بر آن است که با ترویج آرا و اندیشه‌های مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی)، مسیری نورانی و پربرکت برای تحقّق تمدّن نوین اسلامی ترسیم کند.
3. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 25.
4. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 34، 35، 37، 73 و ... .
5. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 13- 25.
6. سوره طه، آیه 5.
7. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 24.
8. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 32.
9. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 33 -36.
10. ر.ک: امام خامنه‌ای، تفسیر سوره حمد، ص 40.
 

راهکارهای تقویت عفت جنسی در فرزندان
پرورش عفت جنسی فرزندان با پیشگیری از تحریک، تقویت دین‌داری و حیا، شکل‌دهی هویت فطری و پیشگیری از نابهنجاری، از راه مراقبت و آموزش هدفمند انجام می‌شود.

پرسش:

با توجه به تأکید امامان معصوم علیهم السلام بر عفت جنسی، برای ایجاد و تقویت عفت جنسی در فرزندانمان، چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم؟

پاسخ:

در جامعۀ امروز که ارزش‌های اخلاقی با چالش‌های گوناگونی مواجه است، تربیت فرزندانی عفیف و پاک آرزوی هر پدر و مادر متدین و آگاهی است. در این نوشتار می‌کوشیم با بیانی ساده و کاربردی، اقدامات اساسی و راهکارهایی عملیاتی برای تقویت عفت جنسی در فرزندان ارائه دهیم تا والدین بتوانند با به‌کاربردن این رهنمودها، ضمن محافظت از فرزندان خود در برابر آسیب‌ها، نسلی پاک و بافضیلت تربیت کنند.

بخش اول: اصول رشد و تقویت عفت جنسی

برای ایجاد و تقویت عفت جنسی در فرزندان می‌توان چند اصل کلی اارئه داد که بر تمام فعالیت‌ها و اقدامات تربیتی والدین حاکم است؛ به طوری که در همۀ مراحل و شرایط و نیز اقدامات تربیتی مرتبط با عفت جنسی به کار گرفته می‌شوند. کاربست این اصول از طریق راهکارها و تکنیک‌های تربیتی، نقشی بنیادین در ایجاد و تقویت عفت جنسی دارد.

نکتۀ اول: اصل پیشگیری از تهییج و تحریک

یکی از اساسی‌ترین راه‌های برون‌رفت از بی‌عفتی مرتبط با غریزۀ جنسی و نیز تقویت و رشد عفت در اخلاق اسلامی، کنترل تحریک‌پذیری و تهییج این غریزه است. اخلاق دینی با شناختی که از غریزه جنسی ارائه می‌دهد و بر آن پافشاری می‌کند، منطقی ویژه درباره این غریزه اعمال می‌کند؛ منطقی که با این تصور که رها‌کردن مسیر ارضای غریزه جنسی موجب سیر‌شدن و بی‌میلی و آسودگی در آن می‌شود، متفاوت است. تأکید در اخلاق دینی بر این است که غریزۀ جنسی غریزه‌ای عمیق، نیرومند و دریاصفت است و هرچه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود (1). بر اساس این نگرش، تحریک و تهییج و آزادی بی‌قید این قوه نه‌تنها سبب اشباع و ارضای درست و بهنجار آن نمی‌شود، بلکه موجب به‌وجودآمدن انحراف‌ها و آسیب‌های بی‌شماری می‌شود؛ ازاین‌رو والدین باید بکوشند تا از هر عامل به‌وجودآورندۀ تحریک و تهییج این غریزه پرهیز کنند.

نکتۀ دوم: اصل شکل‌دهی نقش و هویت جنسی مطابق فطرت

شرایط و اقدامات تربیتی باید به گونه‌ای فراهم شود تا فرزند در مسیر رشد غریزه جنسی، رشدی بهنجار و مطابق با خلقت خود داشته باشد. بر اساس این اصل، تلاش بر این است تا هویت جنسی و نقش‌های جنسیتی فرد بر هم منطبق شود تا فرزند نظر مثبتی به هویت جنسی و نیز نقش‌های جنسیتی خود داشته باشد و رفتارها و کنش‌های مطابق با آنها را به‌خوبی ایفا کند؛ به گونه‌ای که دختر به دختر‌بودن خویش و پسر به پسر‌بودن خود افتخار کنند و نقش‌های مرتبط با آن را به‌خوبی ایفا نمایند و والدین نیز فعالیت‌ها و اقدامات خود را با نقش و هویت جنسی فرزندان انطباق دهند.

نکتۀ سوم: اصل تحکیم دین‌داری برای تقویت عفت جنسی

غریزه جنسی یکی از امیال طبیعی وجود انسان است که به طور طبیعی به مرحله شکوفایی می‌رسد؛ بر همین اساس یکی از مهم‌ترین اصول برای در‌امان‌ماندن از آثار و پیامدهای منفی آن، تقویت خودمهارگری فرزند است که از طریق تحکیم دین‌داری ایجاد می‌شود. درواقع مهم‌ترین عامل در تقویت عفت به‌ویژه عفت جنسی، تقویت اعتقادات دینی و پایبندی به اعتقادات مذهبی است که به شکل نیرویی باطنی و خودمهارگر فرد را از انجام کارهایی برخلاف عقل و شرع باز‌می‌دارد. مذهب و اعتقادات مذهبی مهم‌ترین عامل در تصحیح رفتارهای اخلاقی و ایجاد ضمانت اجرایی برای تحقق آنها هستند.

نکتۀ چهارم: اصل تحکیم و تقویت حیا

حیا در اخلاق اسلامی جایگاه رفیعی دارد؛ به طوری که در رأس مکارم اخلاق قرار می‌گیرد. در تعریف حیا گفته‌اند نیرویی‌ است مهارکننده و نظم‌دهنده که رفتار و افکار انسان را بر اساس شرع و عرف تنظیم می‌کند (2). بر همین اساس تقویت و نهادینه‌کردن عنصر حیا در فرزندان، سبب جلوگیری از بسیاری از آفت‌های غریزه جنسی می‌‌شود. درواقع حیا موجب پدید‌آمدن عفت می‌شود؛ همچنان‌که حضرت علی علیه السلام فرموده است: «نتیجۀ حیا‌داشتن، عفت است» (3). نهادینه‌کردن و تقویت تدریجی این عنصر فرد را از رفتارها، کنش‌ها، تخیلات و اندیشه‌ دربارۀ مسائل جنسی پرهیز می‌دهد و شرایط مناسبی برای تقویت عفت جنسی فراهم می‌کند. انسان باحیا نه‌تنها خود به رفتار، گفتار و اندیشه جنسی دست نمی‌زند، بلکه از دیدن هرزگی و بی‌حیایی‌های دیگران نیز پرهیز می‌کند.

نکتۀ پنجم: اصل پیشگیری از نابهنجاری‌ها و کژکاری غریزه جنسی

مراد از نابهنجاری جنسی در تلقی دینی، هر نوع رفتاری است که برخلاف فطرت و طبیعت این غریزه باشد (4). بنابراین پیشگیری از نابهنجاری جنسی یعنی پیشگیری از هرآنچه برخلاف فطرت این غریزه و برخلاف کمال نهایی آن است. عوامل مختلفی در ایجاد نابهنجاری جنسی دخالت دارند. کودکی که دچار سوءاستفاده جنسی شده است، در بزرگسالی بروز برخی نابهنجاری های جنسی مانند بچه‌بازی و برخی کژکارکردهایی مانند اختلال واژینیسم در او محتمل است. تحقیقات برخی متخصصان بالینی نشان داده است اختلال شخصیت مرزی واکنش پیچیده‌ای به آسیب سوءاستفاده‌شدن جنسی در دوران کودکی است (5). تحقیقات در کشور ما نیز نشان می‌دهد حدودده‌درصد افراد جامعه به اختلالات جنسی مبتلا هستند (6)؛ بنابراین والدین باید مراقبت کنند فرزند آنها دچار اختلالات و کژکاری‌های مرتبط با غریزه جنسی نشود.

بخش دوم: فراهم‌آوردن زمینه‌ها و عوامل تحقق اصول اساسی (راهکارهای عملیاتی)

بعد از شناخت اصول اساسی رشد و تقویت عفت جنسی، باید به راهکارهای عملی تحقق آنها اشاره کرد. این راهکارها در دو دسته جای می‌گیرند که هر کدام دو سطح دارند؛ دستۀ اول راهکارهای ایجابی هستند که از یک‌سو زمینه‌های مناسب رشد عفت جنسی را فراهم می‌کنند و با عنوان «علل اعدادی» مطرح هستند؛ از سوی دیگر عواملی که نقش مستقیمی در تقویت عفت ایفا می‌کنند. دستۀ دوم راهکارهای سلبی هستند که به فعالیت‌های سلبی و ممنوع اشاره دارند؛ این دسته نیز از یک‌سو مربوط به زدودن زمینه‌هایی است که موجب بی‌عفتی می‌شود؛ از سوی دیگر به موانعی اشاره دارد که راه تقویت عفت جنسی را سد می‌کند.

نکتۀ ششم: شناخت انحراف‌های جنسی و راه‌های مقابله با آنها

هر رفتاری که برخلاف فطرت و هدف خلقت غریزه جنسی باشد، انحراف محسوب می‌شود و باید کوشید فرزند از گرفتار‌شدن به انحراف‌های جنسی مصون بماند. روشن است که برای تحقق این مهم، در گام نخست انواع رفتارها و انحراف‌های جنسی شناخته شود تا اولاً بتوان از ابتلای به آنها جلوگیری کرد؛ ثانیاً در صورت بروز بتوان با آنها مقابله نمود. در این قسمت به چند مورد شایع از این نوع انحراف‌ها و اختلال‌ها اشاره می‌کنیم و راهکارهایی برای برون‌رفت از آنها ارائه می‌شود.

 

* هم‌جنس‌بازی: به این معناست که فرد می‌کوشد با هم‌جنس خود به روابط جنسی بپردازد وخود را ارضا کند (7). برای پیشگیری از این اختلال توجه به دو نکته لازم است:

الف) منع از تجربۀ روابط لذت‌بخش جنسی در دوران کودکی از هم‌جنس؛

ب) منع از ایجاد تجربه‌های ناخوشایند از جنس مخالف در دوران خردسالی.

* خود‌ارضایی: خودارضایی یا استمنا آثار منفی بر روان و جسم فرد دارد و مانع تأثیر روش‌های تربیتی می‌شود. از عواملی که در پیشگیری از این بیماری مؤثر است، می‌توان به کنترل نگاه، ایجاد مشغله علمی و فکری، انجام فعالیت‌های پرتحرک، کنترل نوع غذاهای مورد استفاده، نپوشیدن لباس‌های تنگ چسبان و پلاستیکی، کنترل حس لامسه و کنترل ارتباط با محارم اشاره کرد.

* نظربازی: مراد از نظربازی، چشم‌چرانی و نگاه از روی لذت به نامحرم و مظاهر شهوانی است. این عمل نوعی عادت و ارضای جنسی به دنبال دارد (8) و مقدمه‌ای است برای رفتارهای پرخطر. برای پیشگیری از این اختلال منع تماشای محرک‌های جنسی لازم است.

* بچه‌بازی: یعنی نوجوان یا بزرگسال به کودکان تمایل جنسی کنترل‌ناپذیر دارد (9). والدین باید در نوع پوشش کودک دقت داشته باشند و لباس‌های سبب تحریک جنسی این‌گونه افراد را نپوشانند؛ همچنین کودک را در خلوت با افراد اجنبی قرار ندهند.

* تمایل به مفعول واقع‌شدن: از دیگر انحراف‌های جنسی، تمایل به فاعل‌خواهی مردان است. مبدل‌پوشی و آرایش‌های زنانه از جمله نشانه‌های این بیماری است. نوع فعالیت‌هایی که به کودک واگذارمی‌شود، در پیشگیری یا ایجاد این انحراف جنسی تأثیرگذار است.

* تبرج و خودنمایی زنان: از دیگر نابهنجاری‌های جنسی است که در آن برخی زنان با خودنمایی و جلوه‌نمایی می‌کوشند توجه مردان را به خود جلب کنند و با این عمل به ارضای جنسی خود می‌پردازند (10)، پوشیدن لباس‌های تنگ و رنگارنگ، برهنه‌کردن قسمت‌هایی از بدن مانند پا، دست‌ها، گوش‌ها و گردن، به شکل عروسک‌درآوردن کودکان دختر و ...، از نشانه‌های این بیماری است. نهادینه‌کردن ارزش‌ها و اعتقادات دینی به‌ویژه عنصر حیا و عفت در دختران برای دور‌کردن از این اختلال مؤثر است.

* عورت‌نمایی: عورت‌نمایی از انحراف‌های جنسی میان مردان است. از جمله ویژگی‌های تشخیصی این انحراف، خیال‌پردازی‌های برانگیزندۀ جنسی شدید، رفتارهای جنسی مانند کشف عورت در انظار عمومی، بازی‌کردن با آلت در اماکن عمومی و پوشیدن شلوارهای دارای فاق کوتاه است (11). والدین باید بکوشند از هرگونه کشف عورت کودک، نگاه به آن و بازی با آن خودداری کنند.

نکتۀ هفتم: مراقبت ذهنی

حالت‌های روحی و روانی والدین در هنگام انعقاد نطفه به لحاظ زمینه‌سازی برای تربیت و تقویت عفت جنسی اثر دارد. در برخی روایات از آمیزش با همسر درحالی‌که میل و شهوت زن دیگری در ذهن مرد است، منع شده و آمیزش در این حالت را موجب اختلال در جنسیت و حافظۀ نوزاد دانسته‌اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «با شهوت زن دیگری با همسرت جماع مکن؛ چون ممکن است دارای فرزندی شوی که زن‌صفت، ماده‌صفت و تباه‌مغز باشد» (12).

نکتۀ هشتم: جدایی مکان

درحالی‌که کودکی در اتاق باشد، مرد نباید با همسرش آمیزش داشته باشد. به نظر می‌رسد نه‌تنها نباید کودکان آمیزش والدین را ببینند، بلکه در مکان آمیزش نیز نباید حضور داشته باشند. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «پیامبر الهی صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا سوگند، اگر مردی با همسرش آمیزش کند و در اتاق طفل بیداری باشد که آن دو را در حال جماع مشاهده نماید و سخنانشان و حتی صدای نفس‌کشیدنشان را بشنود، آن کودک هرگز موفق نخواهد بود؛ و اگر پسر باشد یا دختر، سرانجام آلوده به زنا خواهد شد» (13).

نکتۀ نهم: سازگاری و سازش

اختلاف و ناسازگاری والدین موجب اضطراب روحی در فرزندان می‌شود. تحقیقات بر رفتارهای چندهزار نفر از نوجوانان بزهکار، نشان می‌دهد در خانواده‌هایی که سازش پدر و مادر کمتر است، درصد انحراف و بزهکاری فرزندان بیشتراست (14)؛ در برخی موارد عادت به خودارضایی در پسران و دوستی دختران با پسران به دلیل تسکین اضطراب‌ها و ناراحتی‌های روحی و روانی است که بر اثر ناسازگاری والدین در منزل ایجاد شده است (15). پرهیز از اختلاف و ناسازگاری و ایجاد فضایی امن و پیوند عاطفی محکم والدین با یکدیگر یکی از عوامل دوری فرزندان از انحرافات و اختلالات جنسی است.

نکتۀ دهم: کنترل دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خواندنی‌ها

گفته شد یکی از اصول اساسی در عفت جنسی، جلوگیری از تحریک و تهییج این غریزه است. از سوی دیگر، از جمله مهم‌ترین عوامل تحریک غریزۀ جنسی، کنترل‌نکردن چشم و گوش است. همچنین خواندن رمان‌ها، داستان‌ها و طنزهای جنسی و محرک موجب تحریک می‌شود؛ بنابراین لازم است والدین مداوم و مستمر از آنچه فرزندشان می‌بیند یا می‌شنود یا می‌خواند، کنترل لازم را داشته باشند. امرزوه به دلیل فروان‌شدن استفاده از گوشی‌های هوشمند، انواع و اقسام تصاویر، فیلم‌ها، موسیقی‌ها و داستان‌های جنسی در دسترس کودکان و نوجوانان است که باید والدین کنترل همۀ آنها را در برنامۀ خود داشته باشند. ایجاد انضباط در استفاده از فضای مجازی و به طور کلی آنچه مربوط به دیدن، شنیدن و خواندن است باید از سوی والدین کنترل و محدودیت‌هایی برای آن وضع شود.

نکتۀ یازدهم: کنترل خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها

بر اساس اصل پیشگیری از تحریک و تهییج، توجه به دو عامل تغذیه و پوشش در کنترل قوای جنسی و تقویت عفت ضروری است.

تغذیه: نوع مواد غذایی مصرفی می‌تواند بر میزان تحریک‌پذیری غریزۀ جنسی تأثیرگذار باشد؛ بنابراین پرهیز از زیاده‌روی در مصرف غذاها و خوراکی‌های محرک به‌ویژه در دوران نوجوانی و جوانی که این غریزه در حال شکوفایی است، توصیه می‌شود.

پوشش: لباس و نوع پوشش نیز هم برای خود فرد و هم برای دیگران می‌تواند عاملی محرک باشد. انتخاب لباس‌های مناسب، غیرتنگ و متناسب با شئون اخلاقی به کاهش تحریک کمک می‌کند. عادت به پوشش‌های نامناسب و تحریک‌کننده، به‌تدریج می‌تواند حیا را در وجود فرد تضعیف کند و او را به سمت رفتارهای ناهنجار سوق دهد. این مراقبت در مورد پوشش فرزندان، برای دختران حائز اهمیت بیشتری است.

نکتۀ دوازدهم: کنترل حریم محرم و نامحرم

والدین باید دربارۀ رعایت حریم محرم و نامحرم اهتمام داشته باشند، آموزش‌های لازم را به تناسب سن فرزندان به آنها بدهند و از حریم‌شکنی مراقبت کنند. والدین باید بکوشند فرزندشان تجربۀ لذت‌بخش جنسی با جنس مخالف خود را نداشته باشد؛ همچنین افزون بر کنترل معاشرت او با جنس مخالف، محدودیت‌هایی برای او وضع شود؛ از سوی دیگر باید به تناسب سن و رشد قوای جنسی این محدودیت‌ها باید بیشتر و دقیق‌تر شود؛ برای نمونه پوشش دختری که به سن تکلیف رسیده است، در مقابل نامحرم باید با رعایت حدود شرعی باشد یا شوخی دختر و پسری که به سن تمیز رسیده‌اند، کنترل و حریم‌های آن تذکر داده شود. همچنین خلوت با ناهم‌جنس کنترل شود و تجربۀ روابط لذت‌بخش حذف شوند.

 

نکتۀ سیزدهم: تدبیر در پاسخ

پرسیدن پرسش‌هایی مانند اینکه من از کجا آمدم؟ بچه‌ها چطور به دنیا می‌آیند؟ چرا مردها بچه به دنیا نمی‌آورند؟ و ... در سن زیر هفت سال از سوی کودکان شایع است. نوع پاسخ والدین در این‌گونه پرسش‌ها بسیار مهم است. نباید این‌گونه پرسش‌ها بی پاسخ بماند، بلکه با بیان چند جملۀ کوتاه، پاسخی درخور فهم کودک داده شود. همچنین نباید با تندی و خشونت برخورد شود. پاسخ نیز به گونه‌ای باشد که سبب تحریک کودک و موجب کنجکاوی‌های جنسی او نشود (16). رویکرد دینی در پاسخ این‌گونه پرسش‌ها می‌تواند مفید باشد؛ مثلاً تمثیل و تشبیه پیرامون خلقت به کار گرفته شود.

نکتۀ چهاردهم: حساسیت و آموزش مسائل شرعی به تناسب رشد قوای جنسی

کودک از سنی خاص، تفاوت بین بدن زن و مرد را درک می‌کند؛ همچنین هرچه به دوران بلوغ و بزرگ‌سالی نزدیک می‌شود، قوای جنسی او بیشتر اوج می‌گیرد و فعال می‌شوند؛ ازاین‌رو کم‌کم کشش‌های جنسی و میل به جنس مخالف در او اوج می‌گیرد. بنابراین لازم است والدین دربارۀ این مسائل حساسیت لازم را داشته باشند و اقدامات و مراقبت‌هایی انجام دهند. البته مراد این نیست که آشکارا به آموزش‌های جنسی بپردازند، بلکه بایسته است همواره به مسئله آموزش مسائل شرعی و احکام روابط زن و مرد، حجاب و حیا اهتمام داشته باشند و کودک را متوجه وظایف دینی‌اش کنند. همچنین لازم است به تناسب رشد فرزند، به آموزش‌هایی پیرامون خطرها و عواقب اعمال و رفتارهای جنسی در زندگی دنیا و آخرت پرداخته شود. آموزش‌ها نباید به گونه‌ای باشد که موجب کنجکاوی جنسی، تحریک غریزه جنسی و ایجاد دغدغۀ ذهنی جنسی شود.

نکتۀ پانزدهم: کنترل معاشرت با هم‌جنس

روابط و معاشرت فرزند با هم‌جنس خود باید به‌درستی مدیریت شود. عدم کنترل و مدیریت روابط کودک با هم‌جنس خود ممکن است زمینه‌ساز انحراف‌های جنسی شود. کودکان یا نوجوانانی که با هم‌سالان از جنس خود تجربه‌های لذت‌بخشی دارند، ممکن است در بزرگسالی نیز بخواهند همان تجربه‌ها را تکرار کنند. این افراد حتی پس از ازدواج نیز تمایل دارند با همسر خود به شیوه‌ای جمع شوند که به کودک هم‌جنس خود در دوران کودکی نزدیک می‌شده‌اند (17).

نکتۀ شانزدهم: جداسازی بسترها

وقتی فرزندان به هفت تا ده‌سالگی رسیدند، باید بستر آنها از یکدیگر شود. مراد از جداسازی، جداکردن بستر پسر از دختر نیست، بلکه به مطلق جداسازی بستر کودکان اشاره شده است؛ بنابراین جداسازی بستر پسر از پسر و دختر از دختر را هم دربر می‌گیرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «بسترهای پسر و پسر، دختر و دختر و پسر و دختر را از ده‌سالگی از هم جدا کنید» (18). اختلافی دراین روایات دربارۀ زمان جدایی بستر کودکان وجود دارد؛ با این وجود در برخی روایات شش‌سالگی، در برخی هفت‌سالگی و در برخی ده‌سالگی زمان جدایی بستر فرزندان از یکدیگر قرار داده شده است. شاید سرچشمۀ این اختلاف‌ها، در‌نظرگرفتن شرایط کودکان به لحاظ تحریک‌پذیری جنسی باشد.

نکتۀ هفدهم: تمایز در فعالیت‌ها

تفکیک فعالیت‌ها و امور مرتبط با کودکان بر اساس جنسیت آنها می‌تواند زمینه مناسبی برای تربیت جنسی مطلوب فراهم آورد. ایجاد تمایز در فعالیت‌ها و شئون مرتبط با جنسیت فرد از جمله دستورات دینی در تربیت جنسی است. امام صادق علیه السلام در جواب فردی که از آراستن با طلا پرسیدند، می‌فرمایند: «آراستن با طلا برای زنان و دختران آری؛ اما برای پسران خیر» (19). برخی از این تمایزات که لازم است والدین و مربیان دربارۀ آنها دقت‌نظر لازم را داشته باشند، عبارت‌اند از:

الف) تمایز در کارها و فعالیت‌ها: نوع کار و فعالیتی که به کودکان واگذار می‌شود، متناسب با جنسیت‌شان باشد.

ب) تمایز در هدیه و اسباب‌بازی: نوع اسباب‌بازی‌ها و هدیه‌هایی که برای کودک خریداری می‌شود، باید به تناسب جنسیت‌اش باشد؛ برای مثال توپ و تفنگ و ماشین اسباب‌بازی پسرانه و عروسک و قابلمه و کاسه اسباب‌بازی دخترانه است.

ج) تمایز در مجالس و محافل: بهتر است برای بردن کودک به مجالسی مانند نماز جماعت و عروسی و مشاهد مشرفه، تناسب جنسیتی رعایت شود؛ از‌این‌رو کودک پسر همراه با مادر و کودک دختر همراه با پدر به این‌گونه مجالس برده نشود.

نکتۀ هجدهم: مادر و دختر، پسر و پدر

بایسته است کارهای مرتبط با دختر بر عهده مادر قرار گیرد و امور و شئونات مرتبط با پسر بر عهدۀ پدر باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «امور دختران را به مادران آنها واگذارید» (20). پدر باید روابط خود را با دختر و مادر با پسر به گونه‌ای منطقی کم کند تا هر کدام از فرزندان با الگوگیری از والد هم‌جنس خود به نقش‌های جنسیتی مرتبط با خلقت خود بپردازند و از جهت عاطفی، شناختی و رفتاری هویت و نقش جنسیتی متناسب با خلقت خود بیابند.

نکتۀ نوزدهم: حیای جنسی والدین

برخی والدین به تصور خردسال‌بودن فرزندان، مسائل مربوط به امور زناشویی را در برابر فرزندانشان رعایت نمی‌کنند؛ درحالی‌که این نوع رفتارها به منزله الگوهای ناهشیار عمل می‌کند و بر عفت جنسی فرزند تأثیرگذار است. کودک هر آنچه را می‌بیند، به خاطر می‌سپارد و در ذهن او نقش می‌بندد. معصومان علیهم السلام به این مسئله بسیار دقت‌نظر داشته‌اند؛ به طوری که امام صادق علیه السلام در روایتی به اهمیت حیای جنسی از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره می‌کنند و درنهایت می‌فرمایند: «علی بن الحسین علیهم السلام هرگاه می‌خواست با همسرش هم‌بستر شود، درها را می‌بست، پرده‌ها را می‌انداخت و خدمتکاران را بیرون می‌کرد» (21). بوسیدن و درآغوش‌گرفتن یا دیگر موارد معاشقه و ملاعبۀ والدین در حضور کودک یا پوشیدن لباس‌های نیمه‌برهنه و زننده، تصویرهای ذهنی برای کودک ایجاد می‌کند؛ تصویرهایی که ممکن است تا مدت‌های مدیدی پایدار بماند و زمینۀ بی‌عفتی فراهم آید.

نکتۀ بیستم: ستر عورت

پوشاندن عورت در مقابل کودک از دیگر دستورات مورد تأکید برای تقویت عفت جنسی است. باید از هر کاری که موجب کشف عورت والدین و به طریق اولی دیگران برای کودک می‌شود، پرهیز کرد؛ همچنین از بردن کودک به حمام در‌حالی‌که والدین برهنه هستند، پرهیز شود. آموزش‌های جنسی که مستلزم این نوع شناخت‌ها باشند، روا نیستند. همچنین لازم است اعضای جنسی خود کودک نیز پوشانده شوند. بنابراین باید در حضور دیگران و حتی خواهر و برادرهای او عورت کودک پوشیده باشد.

نکتۀ بیست‌و‌یکم: منع کنجکاوی و بازی جنسی

ممکن است کودکان دور از چشمان والدین به کنجکاوی‌های جنسی بپردازند و بازی‌های جنسی انجام دهند؛ برای مثال دور از چشمان والدین لباس یکدیگر را درآورند و با اعضای جنسی یکدیگر بازی کنند. برای پرهیزدادن از چنین رفتارهایی از تنهاگذاشتن کودکان جلوگیری شود. همچنین رفتارها و بازی‌های کودکان غیر‌مستقیم کنترل شود و از بازی‌هایی که جنبه جنسی دارند، منع شوند. در موارد وقوع این‌گونه بازی‌ها نیز با ملایمت، زشت‌بودن این رفتارها توضیح داده شود.

نکتۀ بیست‌و‌دوم: پیشگیری از سوء‌استفادۀ جنسی

تحقیقات نشان می‌دهد بسیاری از نابهنجاری‌های جنسی ریشه در آسیب‌های روحی دارند (22). برخی متخصصان بالینی طبق تحقیقاتی که انجام داده‌اند، معتقدند بسیاری از اختلال‌های جنسی ناشی از چنین آسیب‌هایی است. اختلال شخصیت مرزی واکنش پیچیده‌ای به آسیب سوء‌استفادۀ جنسی در دوران کودکی است (23). همچنین برخی کژکاری‌های جنسی مانند واژینیسم (مقاربت دردناک) گاه ریشه در همین مسئله دارد (24). بنابراین لازم است روابط کودک با غربیه‌ها و حتی آشنایان کنترل گردد و اطلاعاتی کلی دربارۀ چگونگی تعامل با دیگران به فرزند داده شود؛ باید این‌گونه مسائل تحت عناوینی مانند حیا و عفاف توضیح داده شوند. والدین باید به کودکان خود بیاموزند که هیچ‌گاه نباید به کسی اجازه دهند لباس‌شان را درآورد یا با اعضای جنسی‌شان بازی کند.

نکتۀ بیست‌و‌چهارم: منع بوسیدن، در‌آغوش‌گرفتن و بازی با اعضای جنسی

از بوسیدن و درآغوش‌گرفتن کودکان در سنین شش و هفت‌سالگی به بعد باید خودداری شود. امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: «وقتی دختر به شش‌سالگی رسید، جایز نیست مردی که محرم او نیست، او را ببوسد و در آغوش بگیرد» (25)؛ همچنین از بوسیدن لب‌ها و دهان فرزندی که دوران صغارت را پشت سر می‌گذارد، باید پرهیز شود.

نکتۀ بیست‌و‌پنجم: مبدل‌پوشی ممنوع

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «خدا لعنت کند مردانی را که خود را شبیه زنان می‌کنند و زنانی که خود را شبیه مردان می‌سازند» (26). مبادرت به چنین رفتارهایی، آسیب‌های جنسی را در پی خواهد داشت. به گفته محققان یکی از اختلال‌های جنسی، یادگارپرستی همراه با مبدل‌پوشی است (27). این اختلال در مردان یافت می‌شود؛ به این ترتیب که مرد علاقۀ کنترل‌ناپذیری برای پوشیدن لباس‌های زنانه دارد و از این طریق ارضای جنسی می‌شود. این اختلال اغلب با استمنا و خیال‌پردازی‌های جنسی همراه است (28). روان‌شناسان بالینی معتقدند اغلب افرادی که با این نوع اختلال مواجه می‌شوند، معمولاً مبدل‌پوشی را در دوران کودکی تجربه کرده‌اند (29)؛ بنابراین لازم است والدین از هرگونه مبدل‌پوشی چه از روی تفریح و چه از روی شوخی و برای شادکردن فرزند پرهیز کنند.

نتیجه:

ایجاد و تقویت عفت جنسی در فرزندان، فرایندی تدریجی، هوشمندانه و مستلزم آگاهی، برنامه‌ریزی و عمل هماهنگ والدین است. این مهم با پایبندی به اصول بنیادین پنج‌گانه شامل پیشگیری از تحریک، شکل‌دهی هویت جنسی فطری، تحکیم دینداری، تقویت حیا و پیشگیری از نابهنجاری‌های جنسی آغاز می‌شود. سپس باید به‌کارگیری راهکارهای عملی ایجابی و سلبی در همه ابعاد زندگی محقق شوند؛ از جمله از طریق مراقبت‌های ذهنی والدین در هنگام انعقاد نطفه، سازگاری والدین، مدیریت و کنترل دقیق محتوای شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، خواندنی‌ها، خوردنی‌ها و پوشیدنی‌های محرک، الزام به رعایت حریم‌ محرم و نامحرم، آموزش‌ مسائل شرعی متناسب سن، تدبیر در پاسخ به پرسش‌های جنسی، تفکیک جنسیتی در بستر، در فعالیت‌ها و نقش‌ها و در پوشش، پوشیدگی اعضای جنسی و روابط جنسی و پیشگیری جدی از هرگونه سوءاستفاده، کنجکاوی و بازی جنسی، امکان تحقق اصول پیش‌گفته باید فراهم شود.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. روح‌الله شهریاری؛ «الگوی تربیت جنسی با رویکرد اسلامی»؛ فصلنامه تربیت تبلیغی، ش 13 و 14، 1395 ش، ص 5 ـ 38.

2. علی‌نقی فقیهی؛ «خانواده و شیوه‌های تربیت جنسی کودکان، مبتنی بر آموزه‌های اسلامی»؛ فصلنامه تربیت تبلیغی، ش 13 و 14، 1395 ش، ص 39 ـ 62.

پی‌نوشت‌ها:

1. مرتضی مطهری؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ چ 17، تهران: صدرا، 1391 ش، ص 107.

2. عباس پسندیده؛ غنچه‌های شرم: نگاهی نو به مفهوم حیا؛ قم: دارالحدیث، 1386 ش، ص 10.

3. «ثمرة الحیاء العفّه» (عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم و درر الکلم؛ مصحح: سیدمهدی رجایی؛ چ 2، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1410 ق، ص ۳۶۱.

4. محمدتقی مصباح یزدی؛ اخلاق در قرآن؛ چ 5، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1391 ش، ج 2، ص 210.

5. ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن؛ آسیب‌شناسی روانی؛ مترجم: یحیی سیدمحمدی؛ چ 11، تهران: نشر روان، 1392 ش، ج 2، ص 202.

6. غلامرضا متقی‌فر؛ درآمدی بر نظام اخلاق جنسی در اسلام؛ چ 2، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1389 ش، ص 26.

7. غلامرضا متقی‌فر؛ درآمدی بر نظام اخلاق جنسی در اسلام؛ ص 205.

8. غلامرضا متقی‌فر؛ درآمدی بر نظام اخلاق جنسی در اسلام؛ ص 211.

9. ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن؛ آسیب‌شناسی روانی؛ ج 2، ص 7.

10. غلامرضا متقی‌فر؛ درآمدی بر نظام اخلاق جنسی در اسلام؛ ص 216.

11. ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن؛ آسیب‌شناسی روانی؛ ج 2، ص 13.

12. «لاتُجَامِعِ امْرَأَتَکَ‏ بِشَهْوَهِ امْرَأَهِ غَیْرِکَ فَإِنِّی أَخْشَى إِنْ قُضِیَ بَیْنَکُمَا وَلَدٌ أَنْ یَکُونَ مُخَنَّثاً أَوْ مُؤَنَّثاً مُخَبَّلا» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه المدرسین، 1404 ق، ج ‏3، ص 551)

13. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لایحضره الفقیه؛ ج 3، ص 551.

14. ابوالقاسم اکبری؛ عوامل ناسازگاری کودک و نوجوان؛ [بی‌جا]: رشد و توسعه، 1384 ش، ص 47.

15. ابوالقاسم اکبری؛ عوامل ناسازگاری کودک و نوجوان؛ ص 47.

16. علی‌نقی فقیهی؛ تربیت جنسی: مبانی، اصول و روش‌ها از منظر قرآن و حدیث؛ چ 5، قم: دارالحدیث، 1391 ش، ص 129.

17. غلامرضا متقی‌فر؛ درآمدی بر نظام اخلاق جنسی در اسلام؛ ص 206.

18. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: مؤسسة الوفا، 1404 ق، ج 104، ص 96.

19. «نَعَم النِّساءَ وَالجوارِیَ، وَاما الغُلامانُ فَلا» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 66، ص 540).

20. «آمرُوا النساءَ فی بَناتِهنَّ» (علی بن حسام‌الدین متقی هندی؛ کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال؛ بیروت: مکتبه التراث الاسلامی، 1397 ق، ج 16، ص 309).

21. «کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام إِذَا أَرَادَ أَنْ یَغْشى‏ أَهْلَهُ، أَغْلَقَ الْبَابَ، وَ أَرْخَى السُّتُورَ، وَ أَخْرَجَ الْخَدَمة» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج ‏11، ص 142).

22. ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن؛ آسیب‌شناسی روانی؛ ج 2، ص 202.

23. ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن؛ آسیب‌شناسی روانی؛ ج 2، ص 202.

رابطۀ روزه و سلامت روان
روزه با تمرین خویشتن‌داری، اراده را تقویت، اضطراب را کاهش و صبر را نهادینه می‌کند و با ایجاد تقوا، به تعادل روانی فردی و سلامت روان جمعی کمک می‌کند.

پرسش:

رابطۀ روزه و سلامت روان چیست؟

پاسخ :

پرسش از رابطۀ روزه و سلامت روان، ناظر به یکی از مهم‌ترین پیوندهای میان دین و زندگی انسانی است؛ پیوندی که فقط جنبۀ عبادی یا فقهی ندارد، بلکه رابطۀ مستقیمی با آرامش درونی، تعادل روانی و کیفیت زیست فردی و اجتماعی انسان دارد. امروزه با گسترش فشارهای روانی، اضطراب‌ها و ناآرامی‌های درونی، این پرسش جدی‌تر مطرح می‌شود که آیا روزه‌داری می‌تواند نقشی واقعی و مؤثر در بهداشت روان ایفا کند یا صرفاً یک عمل معنویِ غیرمرتبط با سلامت روان است؟ در ادامه در قالب چند نکته این مسئله را بررسی می‌کنیم.

 

نکتۀ اول: استحکام‌بخشی به اراده و تصمیم‌گیری

یکی از مهم‌ترین آثار روانی روزه، استحکام‌بخشی به اراده و قدرت تصمیم‌گیری است. زندگی اجتماعی انسان نیازمند اراده‌ای قوی برای مواجهه با مشکلات و پیشگیری از اختلالات روانی است. روزه با ایجاد محدودیت‌های برنامه‌ریزی‌شده و تمرین خویشتن‌داری، فرد را در موقعیتی قرار می‌دهد که بر تمایلات آنی و روزمره غلبه کند. این تمرین مستمر، نیروی روانی پایداری ایجاد می‌کند که توانایی مقابله با فشارهای آتی را افزایش می‌دهد. امام علی علیه‌السلام فرموده‌اند: «روزه آرامش‌بخش دل‌هاست» (1)؛ این روایت‌ به‌خوبی نشان‌دهندۀ نقش روزه در ایجاد آرامش درونی و تمرکز قوای روانی است. این آرامش، بستری ضروری برای تصمیم‌گیری‌های صحیح و تقویت اراده فراهم می‌آورد.

خداوند متعال در قرآن کریم هدف از بسیاری از عبادات را طهارت روح می‌داند (2)؛ ازاین‌رو روزه با ایجاد حالتی که در آن دل به پاکی می‌گراید (3)، به زدودن زنگارهای قلب کمک می‌کند و اراده را برای انتخاب‌های سالم تقویت می‌نماید.

در ماه رمضان، به دلیل امساک از خوردن و آشامیدن و کنترل عمل، ذهن فراغت بیشتری می‌یابد؛ ازاین‌رو فرصت پرداختن به امور معنوی نیز افزایش می‌یابد که در استحکام اراده مؤثر است.

 

نکتۀ دوم: نشاط و دورشدن از آشفتگی‌های روحی

روزه با ایجاد نشاط و شادابی در سلامت روان مؤثر است و حالاتی مانند افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد. بر اساس روایات، روزه‌دار دو شادی دارد: یکی هنگام افطار و دیگری در قیامت هنگام دیدار پروردگار (4). این نشاط در زندگی فردی و اجتماعی انسان نقش مهمی ایفا می‌کند.

افزون بر این نشاط، روزه نقش بسزایی در تعدیل و کنترل غرایز شهوانی ایفا می‌کند. شهوات نفسانی از جمله عوامل مهم تهدیدکنندۀ سلامت روان به شمار می‌روند. روزه با ایجاد نظام تمرینی منظم به انسان می‌آموزد که چگونه این غرایز را مهار و به حالت اعتدال برساند. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که روزه چونان کاهندۀ شهوت عمل می‌کند (5)؛ امام رضا علیه السلام نیز فلسفه روزه را شکسته‌شدن شهوات می‌دانند (6). این کنترل به‌ویژه در غریزه جنسی که ابزار مهمی برای شیطان است، حیاتی می‌باشد. روزه با تقویت اراده، فرد را قادر می‌سازد تا با نفس خود مجاهده کند و از اعمال منجر به گناه دوری ورزد. درنتیجه روان را از آشفتگی‌ها و آسیب‌های ناشی از تمایلات مهارنشده حفظ می‌کند (7).

 

نکتۀ سوم: تقویت صبر و بردباری

تقویت صبر و بردباری در برابر مشکلات زندگی، از دیگر آثار روانی روزه است. زندگی اجتماعی همواره با سختی‌ها همراه است و نبود صبر می‌تواند به اختلال‌های روانی و فروپاشی روابط بینجامد. روزه با تحمل گرسنگی و تشنگی، نوعی نرمش روحی و تمرین عملی برای مقاومت در برابر مشقت‌ها ایجاد می‌کند.

خداوند متعال در قرآن کریم مؤمنان را به استعانت از صبر فرامی‌خواند (8) و مصداق این صبر در روایات، روزه دانسته شده است (9). این تمرین توانایی روانی فرد برای مواجهه با چالش‌های بزرگ‌تر زندگی را افزایش می‌دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز ماه رمضان را «ماه صبر» معرفی کرده‌اند و پاداش صبر را بهشت دانسته‌اند (10)؛ بنابراین روزه‌داری چونان مدرسه‌ای برای پرورش شکیبایی، سهم بسزایی در ایجاد تعادل روانی و کاهش اضطراب ناشی از حوادث زندگی ایفا می‌کند.

 

نکتۀ چهارم: کسب تقوا و پاک‌سازی درونی

دست‌یابی به تقوا و پاک‌سازی درونی، غایت اصلی روزه و عاملی کلیدی در سلامت روان است. تقوا در جایگاه سپری معنوی، انسان را از افتادن در ورطۀ گناه و رذایل اخلاقی حفظ می‌کند. قرآن کریم فلسفه تشریع روزه را رسیدن به تقوا می‌داند (11)؛ علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، روزه را نزدیک‌ترین و مؤثرترین راه عمومی برای رسیدن به طهارت روح و جلوگیری از افسارگسیختگی در برابر لذت‌های جسمی می‌داند (12). این حالت درونی سبب می‌شود فرد مراقب اعمال و نیات خود باشد. در روایتی قدسی نیز آمده است که خداوند می‌فرماید: «... در روزه صفای دل و پاکیزگی اعضا و جوارح است» (13). صفای قلب و پاکی کمک مستقیمی به آرامش روان و بهداشت درونی فرد می‌کند. کنترل زبان و دوری از گناهانی مانند غیبت و دروغ در ماه رمضان، نمونه‌های عملی این پاک‌سازی است. تقوا سرآمد اخلاق معرفی شده است (14) و داشتن آن به زندگی رنگ خدایی (15) می‌بخشد که خود بالاترین عامل آرامش پایدار روانی است.

 

نکتۀ پنجم: آثار اجتماعی مؤثر بر سلامت روان جامعه

روزه تنها عملی فردی نیست، بلکه در بستر اجتماع نیز آثار عمیقی دارد که بهداشت روانی افراد را تحت‌ تأثیر غیرمستقیم قرار می‌دهد؛ از جمله این آثار می‌توان به کاهش جرایم و افزایش امنیت اجتماعی اشاره کرد. روایات بسیاری اشاره دارند که در ماه رمضان شیاطین در بند کشیده می‌شوند (16)؛ این تعبیر کنایی به کاهش عوامل و زمینه‌های گناه در جامعه اشاره دارد. هنگامی که افراد بر نفس خود مسلط شوند و جرایم فردی کاهش یابد، طبیعی است که امنیت اجتماعی نیز افزایش یافته و اضطراب و ناامنی روانی در جامعه کاهش می‌یابد. همچنین روزه با ایجاد حس برابری و همدلی میان فقیران و اغنیا، به سلامت روان جامعه کمک می‌کند. زمانی که ثروتمندان طعم گرسنگی و محرومیت را بچشند، بهتر می‌توانند با نیازمندان همدلی کنند. امام صادق علیه السلام فرموده‌اند: «خداوند متعال روزه را واجب کرده تا بین بندگان خود تساوی برقرار کند» (17). حس برابری و انسجام اجتماعی از عوامل مهم ایجاد آرامش روانی در سطح جامعه است (18). افزون بر این، روحیه سخاوت و ایثار که در ماه رمضان با اعمالی مانند افطاری‌دادن و پرداخت زکات فطره تشویق می‌شود (19)، به تقویت روابط اجتماعی و ایجاد شبکه‌های حمایتی می‌انجامد که خود پشتوانه‌ای برای سلامت روان اعضای جامعه محسوب می‌شود.

 

نتیجه

بررسی آثار روزه نشان می‌دهد این عبادت، ابزاری جامع برای ارتقای سلامت روان است. روزه از طریق تقویت اراده و خویشتن‌داری، پایه‌ای محکم برای تصمیم‌گیری‌های صحیح و مقابله با فشارهای زندگی می‌سازد. همچنین با ایجاد نشاط، کاهش اضطراب و تعدیل غرایز، به تعادل روانی کمک می‌کند. پرورش صبر، توانایی فرد را در مواجهه با چالش‌ها افزایش می‌دهد و دست‌یابی به تقوا، پاک‌سازی درونی و آرامش پایدار را به ارمغان می‌آورد. در بعد اجتماعی نیز روزه با تقویت همدلی، کاهش ناهنجاری‌ها و افزایش انسجام، بستری سالم برای روان اعضای جامعه فراهم می‌کند؛ بنابراین روزه سلامت روان را در سطوح فردی و جمعی به طور مستقیم و غیرمستقیم تقویت می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ الصِّیَامُ ... تَسْکِینُ الْقُلُوب» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم: دارالثقافه، ۱۴۱۴ ق، ص ۲۹۶).

2. «وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ» (مائده: 6).

3. ر.ک به: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزَى بِهِ فَالصَّوْمُ... فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَهُ الْجَوَارِح» (حسین بن محمدتقی نوری؛ مستدرک‌ الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌ السلام، ۱۴۰۸ ق، ج ۷، ص ۵۰۰).

4. «لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ الْإِفْطَارِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 93، ص 248).

5. «... فَلْیَصُمْ فَإِنَّ الصُّومَ لَهُ وجاء» (محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین علی علیه‌ السلام، ۱۴۰۶ ق، ج ۲۱، ص ۱۹).

6. «عِلَّةُ الصَّوْمِ ... مِنَ الِانْکِسَارِ لَهُ عَنِ الشَّهَوَات» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ علل الشرائع؛ قم: کتابفروشی داوری، ۱۳۸۵ ش، ج ۲، ص ۳۷۸).

7. ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن؛ قم: کتاب مبین، ۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۴۴۵.

8. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ ...» (بقره: 153).

9. «أن الصبر الصّیام» (محمدمحسن فیض کاشانی؛ تفسیر الصافی؛ تصحیح: حسین اعلمی؛ تهران: مکتبة الصدر، 1415 ق، ج 1، ص 126).

10. «هُوَ شَهْرُ الصَّبْرِ وَ إِنَّ الصَّبْرَ ثَوَابُهُ الْجَنَّه» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تصحیح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۴، ص ۶۶).

11. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (بقره: ۱۸۳).

12. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ تفسیر المیزان؛ قم: انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ ق، ج ۲، ص ۸.

13. حسین بن محمدتقی نوری؛ مستدرک‌ الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج ۷، ص ۵۰۰.

14. «التُّقَى رَئِیسُ الْأَخْلَاق» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج ۶۷، ص ۲۸۴).

15. «صِبْغَهَ اللَّهِ ...» (بقره: ۱۳۸).

16. «.... فِی أَوَّلِ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ تُغَلُّ الْمَرَدَهُ مِنَ الشَّیَاطِین» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام؛ تصحیح: مهدی لاجوردی؛ تهران: نقش‌ جهان، ۱۳۷۸ ق، ج ۲، ص ۷۱).

17. ر.ک: «انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر...» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لایحضره الفقیه؛ بیروت: دارالاضواء، 1405 ق، ج 2، ص 43).

جهاد در سیره امامان از دیدگاه مقام معظم رهبری
به باور مقام معظم رهبری، همهٔ معصومان در جهاد با دشمن بودند و جهاد حقیقی هر تلاشی است که در آن مقابله با دشمن اسلام و قرآن وجود داشته باشد.

پرسش:

 از نظر مقام معظم رهبری، جهاد در سیره امامان علیهم السلام به چه معناست؟ آیا هر تلاشی جهاد نام دارد؟ آیا همه ائمه علیهم السلام جهاد کردند؟

پاسخ:

از نظر مقام معظم رهبری، «کار مهم پیامبر خدا صلی الله ‌علیه ‌وآله، دعوت به حق و حقیقت و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد» (1). ایشان دربارۀ ائمه علیهم السلام نیز می‌فرمایند: «بر حسب مطالعه در زمینۀ زندگی ائمه ‌علیهم ‌السلام، ادعای ما این است که زندگی این ائمه ما از آغاز تاریخ امامت (به‌جز یک استثنای کوچک که بعداً استثنا بیان می‌شود) تا روزگار شهادت امام عسکری علیه‌السلام، در این مدت تقریبا دویست‌و‌پنجاه سال، زندگی سراسر مبارزه و جهاد است» (2). ایشان در ادامه با اشاره به شهادت همۀ یازده امام علیه السلام می‌فرماید: «بسیارخوب، حال این پرسش مطرح می‌شود یک قدرت مقتدر زمان چه کسی را در میدان جنگ یا در زندان یا در تبعیدگاه شهید می‌کند؟ مگر جز یک آدم مبارز را که مانع اهداف حکومت آنهاست» (3).

رهبر معظم انقلاب معتقدند دربارۀ «جهاد» دو تفسیر غلط وجود دارد که در مقابل هم هستند؛ در یکی تفریط و در دیگری افراط دیده می‌شود. تفسیر غلط اول این است که معنای لغوی از جهاد برداشت کنیم و بگوییم هر کوشش و تلاشی را دربر می‌گیرد؛ تفسیر غلط دیگر اینکه بگوییم جهاد یعنی به مبارزه مسلحانه. ایشان دربارۀ معنای صحیح جهاد در سیرۀ ائمه می‌فرمایند: «جهاد عبارت از درگیری با یک دشمن (این دشمن هر که می‌خواهد باشد) به یکی از اشکال ممکن است ... . جهاد عبارت از تلاش و کوشش در راه پیشبرد هدف است؛ منتها آن تلاش و کوششی که با درگیری با دشمن همراه است. اگر غیر از این باشد، اسمش جهاد نیست» یا «جهاد به طور مطلق یعنی درگیری و مبارزه با قدرت‌های ارتجاعی ضد تعالی و تکامل انسانی (یعنی ضد اسلام و قرآن) و به هر شکلی که با اینها درگیری پیدا شود، در اسلام جهاد نامیده می‌شود» (4).

بنابراین اگر دانشمندی دربارۀ مسئله‌ای غیرلازم یا حتی لازم مانند مسئله‌ای در شیمی، فیزیک یا ریاضی که مسئله مورد استفاده و انتفاع مردم است، تلاش و تحقیق کند، به کار او جهاد یا مبارزه نمی‌گویند؛ ازاین‌رو به کار انیشتین هم مبارزه نمی‌گویند؛ چراکه در راه مقابلۀ با دشمن فکر او به ‌کار نرفته است. اما برعکس اگر نویسنده یا پژوهشگری در مسئله‌ای تحقیق کند که دشمن آن را برای سوءاستفاده خودش رواج داده است، کار او نوعی جهاد است؛ مثل کاری که عبدالملک مروان خلیفۀ اموی انجام داد. او «جبرگرایی» را ابداع کرد؛ یعنی خداوند هرچه می‌خواهد، بدون اختیار و ارادۀ بنده، همان واقع می‌شود و بنده هیچ اختیاری ندارد. البته این اندیشه را نخست معاویة بن ابی‌سفیان بین مردم رواج داد؛ با این هدف که مردم جبری بار بیایند ... (5) و به مردم القا کنند که چرا با عبدالملک مبارزه می‌کنید؟ چرا با دستگاه حکومت اموی درگیر می‌شوید؟ فایدۀ درگیری با دستگاه حکومت چیست؟ چراکه تا تا خدا نخواهد، چیزی تغییر نمی‌یابد و بنده هرچه تلاش کند، خداوند اراده‌اش را تغییر نمی‌دهد؛ بنابراین خدا خواسته است که عبدالملک، عبدالملک باشد یا خدا خواسته است که تو زیر بار عبدالملک بروی. به طور طبیعی وقتی مردم چنین عقیده‌ای پیدا کردند، عبدالملک به‌آسودگی می‌آرامد.

اما در مقابل این اندیشه، وظیفۀ دانشمندِ محقق، جهاد فکری است؛ یعنی قلم به دست بگیرد و ثابت کند که این طرز فکر و باور غلط است. گفتنی است کار این محقق هم کتابت است و کار آن محقق هم کتابت بود؛ با این تفاوت که آن جهاد نبود و این جهاد است؛ زیرا در کار آن محقق درگیری با عبدالملک نبود، اما کار این محقق درگیری و مبارزه با دستگاه ظلم و جور است (6).

همچنین کسی که بیمارستان یا حتی مدرسه‌ای می‌سازد، با اینکه انفاق کرده است، کار او جهاد نیست؛ چون در این عمل درگیری یا نوعی ستیزه‌گری با مخالف نیست؛ به همین دلیل به آن جهاد نمی‌گویند. نماز هم با اینکه واجب است و نزد خداوند متعال ثواب دارد، جهاد نیست؛ زیرا تا زمانی که در عمل انجام‌شده نوعی درگیری با دشمن نباشد، جهاد به شمار نمی‌آید.

در مقابل، گاه برخی افراد هزینه می‌کنند که این خرج‌کردن‌ها مصداق جهاد است؛ مثلاً امام صادق علیه السلام برای مبارزه با عبدالملک به پول نیاز دارد و کسی که چنین پولی را به امام می‌دهد، جهاد کرده است. نمونۀ دیگر زید بن علی بن الحسین علیهما السلام است که وقتی می‌خواست به کوفه برود و قیام کند و به پول نیاز داشت؛ خانمی از طبقه متوسط یک دینار طلا به زید بن علی علیه السلام داد و گفت : «آقا، این مال شما، بروید خرج کنید» که این کار او جهاد است. درحالی‌که صدها هزار دیناری که داده شده بود تا فقیران شام یا مدینه اطعام شوند، انفاق بود و جهاد نبود؛ اما این یک درهم یا یک دینار جهاد است (7).

رهبر معظم انقلاب معتقدند انفاق حضرت خدیجه سلام ‌الله علیها هم نوعی مبارزه بود؛ ازاین‌رو جهاد به شمار می‌آید (8).

بنابراین اینکه برخی در مدح پیامبر شعر سرودند، شعرشان جهاد نیست؛ درحالی‌که بعضی از افراد با کلام یا اشعارشان جهاد کردند؛ برای مثال کمیت در مقابل امام صادق علیه السلام قصیده‌ای خواند که شعرش مصداق جهاد است یا شعر دعبل جهاد است. البته هر شعری جهاد نیست و شعر بسیاری از شاعرانی که در مدح رسول الله صلی الله علیه و آله یا در توحید خدا در دربار حاکمان شعر گفته‌اند، جهاد نیست؛ زیرا برای عبدالملک اشکالی ندارد که در مدح رسول‌الله صلی الله علیه و آله شعر بگویند، بلکه برای او این مهم است که کسی دربارۀ فرزند رسول‌الله صلی الله علیه و آله یعنی علی بن الحسین السجاد علیه السلام شعر نگوید؛ به همین دلیل کمیت که دربارۀ علی بن الحسین علیه السلام شعر می‌گوید، شعرش جهاد است؛ چون مضمونش درگیری با هشام بن عبدالملک و با خود عبدالملک (خلیفه زمان) است (9).

شعر کمیت هم از همین نمونه جهاد است؛ و چنین است که امام صادق علیه السلام از آن زن بیوه، جوان فقیر، پیر فرتوت و آحاد بنی‌هاشم چندهزار دینار جمع می‌کند و به کمیت می‌دهد.

بر اساس آنچه گفته شد، گاه نماز‌خواندن، انفاق‌کردن، شعر‌گفتن، مطلب‌نوشتن و حتی راه‌رفتن جهاد است و گاهی خیر؛ در‌واقع انجام هر عملی با توجه به موقعیت زمانی و مکانی سنجیده می‌شود (10).

نتیجه:

همۀ معصومان در حال جهاد بوده‌اند؛ البته به شرطی که معنای جهاد را به‌درستی درک کنیم. بنابراین اینکه هر کوشش و تلاشی را جهاد بنامیم، تفریط است؛ همچنین نامیدن مبارزه مسلحانه به جهاد، افراط است. صحیح آن است که هر کار و کوششی که در مقابل دشمن به شمار آید، جهاد نامیده می‌شود؛ خواه نظامی باشد، علمی یا مالی.

پی‌نوشت‌ها:

1. سیدعلی خامنه‌ای؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ 05/07/1370.

2. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ تهران: مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۹۷ ش، ص ۹۶.

3. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 97.

4. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 100 ـ 111.

5. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 107 ـ 108.

6. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 108 ـ 109.

7. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 109.

8. سیدعلی خامنه‌ای؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه؛ ۰۲/۰۳/۱۳۶۵.

9. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 110.

10. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 110.

رهبری و مدیریت اجرایی
با توجه به خلأ مدیریت کارآمد در امور اجرایی و اقتصادی کشور، واگذاری مدیریت امور اجرایی به رهبری علاوه بر ممنوعیت ناشی از قانون اساسی معایبی در پی خواهد داشت.

پرسش:

با توجه به مدیریت عالی و موفق رهبری در امور نظامی چرا مدیریت اجرایی کشور کلاً به ایشان سپرده نمی‌شود؟

پاسخ:

درباره اختیارات مقام معظم رهبری همواره دو نگاه تفریطی و افراطی وجود داشته است. عدّه‌ای به دنبال محدود کردن اختیارات رهبری و برخی به دنبال توسعه آن‌ها به امور اجرایی و غیر اجرایی هستند. هردوی این نگاه‌ها غلط است. با توجه به سؤال بالا، در اینجا فقط به بررسی و ارزیابی نگاه دوم پرداخته می‌شود. مدیریت مقام معظم رهبری از سال 1368 ش تا به امروز، به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران و حتی پیش از آن به‌عنوان رئیس‌جمهور، چنان موفق و کارآمد بوده که دوست و دشمن به آن اذعان داشته‌اند.

1. محدود نبودن مدیریت موفق رهبری به امور نظامی؛

مدیریت رهبری نه‌تنها در امور نظامی تحسین‌برانگیز است، بلکه در سایر وظایفی که طبق اصل 110 قانون اساسی به ایشان محوّل شده، همچون تعیین سیاست‌های کلی نظام، حل اختلاف بین قوای سه‌گانه، ایجاد امنیت در منطقه پرآشوب خاورمیانه، نصب آن دسته از مسئولان لشگری و کشوری که در حیطه وظایف ایشان تعریف شده، حفظ و صیانت از حقوق مردم در بزنگاه‌های مختلفی مثل فتنه 88، خنثی کردن توطئه‌های دشمنان در راستای تجزیه‌طلبی و اختلاف‌افکنی مذهبی و قومیتی، راه‌اندازی جنبش تولید علم و قرار گرفتن ایران در بین کشورهای برتر جهانی و پیشرفت در بسیاری از عرصه‌ها نیز چنین هست. این موارد تنها بخشی از کارنامه درخشان رهبری در طول چند دهه از انقلاب است.

2. دلایل عدم واگذاری مدیریت اجرایی به رهبری؛

باوجود مدیریت موفق رهبری در حیطه‌های گوناگون و با توجه به خلأ مدیریت کارآمد در امور اجرایی کشور به‌خصوص در عرصه اقتصاد، واگذاری مدیریت امور اجرایی به ایشان از چند نظر قابل تأمّل و بلکه دارای اِشکال است.

1 ـ 2. ممنوعیت قانونی؛

بر اساس قانون اساسی، وظایف هر یک از مسئولان به‌صورت تفکیک‌شده و بر مبنای اصول حکمرانی اسلامی تعیین شده است. طبق اصل 110 قانون اساسی، مقام رهبری نقش هدایت و نظارت کلان بر کلیه امور نظام را بر عهده داشته و طبق اصل 113، ریاست قوه مجریه بر عهده رئیس‌جمهور است و لذا نمی‌توان امور اجرایی را به رهبری واگذار کرد.

2 ـ 2. سنگین بودن وظایف رهبری؛

وظایف رهبری بسیار حساس و سنگین است. تعیین سیاست‌های کلی نظام، نظارت مستمر بر حسن اجرای آن‌ها، انتصاب فرماندهان نظامی و نظارت بر عملکرد آن‌ها، حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه، نصب فقهای شورای نگهبان و رئیس قوه قضائیه، اعلام جنگ و صلح، بسیج نیروها و حل مشکلات نظام که از طرق عادی قابل‌حل نیست، بخشی از وظایف رهبری است که نیازمند دقت و وقت‌گذاری زیاد است. ورود مستقیم رهبر به امور اجرایی و روزمره، امکان تمرکز بر امور راهبردی و افق‌های بلندمدت را کاهش می‌دهد. امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری حتی برخی از اختیارات خود را نیز در طول زمان به شوراهای عالی مثل شورای عالی پشتیبانی جنگ، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی، شورای عالی هماهنگی اقتصادی، هیئت حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه و شورای عالی سیاست خارجی واگذار کرده‌اند. در همین راستا، رهبر معظّم انقلاب درباره امور فرهنگی خطاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌فرمایند: «کاری که من در این زمینه می‌توانم بکنم، همین کاری است که تا حالا کرده‌ام؛ یعنی تشکیل این شورا و واردکردن افرادِ با فکر و با انگیزه برای تصمیم‌گیری درباره فرهنگ کشور؛ و کمک قانونی و حیثیتی و هرچه که لازم است نسبت به این شورا؛ این کاری است که به عهده‌ی من است؛ اما ازاینجا به بعدش به عهده‌ی شماست.» (1) همچنین ایشان در مورد فضای مجازی فرموده‌اند: «اگر من امروز رهبر انقلاب نبودم، حتماً رئیس فضای مجازی کشور می‌شدم.» (2) این بیانات درعین‌حال که اهمیت فرهنگ و فضای مجازی را نشان می‌دهد، می‌تواند مؤیّد این نکته باشد که رهبری تلاش دارند با استفاده از ظرفیت‌های تخصصی و کارشناسی، امور کشور با دقت و کارایی پیش برود و ایشان هم بتوانند بر سیاست‌گذاری‌های کلان تمرکز بیشتری داشته باشد. رهبری در دیدار کارآفرینان می‌فرمایند: «مسئولین دولتی می‌دانند، دأب (رویه) بنده در این مسائل ورود در مسائل اجرائی نیست، تأکید بر اجرا است. در همان مسائلی هم که اسم آوردند، مثل نانو و بقیّه‌ چیزها، حتی در زمینه‌های نظامی- که بنده مسئولیّت مستقیم دارم- من ورود نمی‌کنم؛ من اصرار می‌کنم، راه را نشان می‌دهم، دنبال‌گیری می‌کنم، پیگیری می‌کنم.» (3) این عدم ورود، علاوه بر احتمالات بالا می‌تواند ناشی از تلاش ایشان برای تربیت نیرو و کادرسازی یا بازگذاشتن دست مدیران در تصمیم‌گیری باشد.

3 ـ 2. گستردگی و تعدّد امور اجرایی

از سوی دیگر امور اجرایی و مدیریت قوه مجریه نیز وظیفه‌ای بسیار سنگین و وقت‌گیر است. اداره روزانه کشور شامل امور متنوعی از اقتصاد و بهداشت تا شهرسازی، ارتباطات، انرژی و نفت، صنعت و محیط‌زیست است که نیازمند وقت زیاد و تمرکز ویژه است. ازاین‌روی به نظر می‌رسد واگذاری مدیریت کلان در کنار مدیریت اجرایی به یک نفر آن‌هم در مقیاس یک کشور بزرگ و پرجمعیتی مثل ایران چندان با اصول مدیریتی سازگار نباشد. به‌قول‌معروف «با یک‌دست نمی‌توان دو تا هندوانه برداشت.» رهبری به‌عنوان ناظر کلان، لزومی برای ورود به امور اجرایی و جزئیات ندارند. مقام معظم رهبری در این زمینه می‌فرمایند: «بارها قبلاً گفته‌ام که رهبری نمی‌تواند در تصمیم‌گیری‌های موردیِ دستگاه‌های گوناگون دولتی مدام وارد بشود و مدام بگوید این باشد، این نباشد؛ این نمی‌شود. نه قانون این اجازه را می‌دهد، نه منطق این اجازه را می‌دهد. ... این، هم خلاف قانون است، هم ناممکن است، هم نامعقول است؛» (4) بنابراین تقسیم مسئولیت‌ها در چارچوب قانون اساسی یک ضرورت مدیریتی و نشانه‌ای از حکمت و دوراندیشی نظام اسلامی است. واگذاری اجرا به دولت، امکان تمرکز رهبری بر اولویت‌های راهبردی و جهت‌گیری‌های کلان اقتصادی، فرهنگی، امنیت ملی و سیاست‌خارجی را فراهم می‌کند. نمونه موفق این الگو در پیشرفت‌های دفاعی و هسته‌ای مشهود است که با هدایت رهبری و اجرای تخصصی محقق شده است.

4 ـ 2. حفظ مردم‌سالاری دینی و رشد جامعه

نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر مردم‌سالاری دینی است. مردم‌سالاری دینی یعنی «بر اساس دین و بر اساس اسلام، سالارِ زندگیِ جامعه، خود مردم‌اند.» (5) یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مردم‌سالاری دینی، انتخابات است که مردم از طریق آن می‌توانند مدیریت اجرایی کشور را به دست رئیس‌جمهور منتخب خود بسپارند. واگذاری این حق انتخاب به مردم، فواید متعددی برای جامعه و کشور دارد که عبارت‌اند از: همراهی، همکاری و احساس تعلّق بیشتر مردم به کشور، تحمّل بیشتر در مشکلات، استقلال فکری و رشد سیاسی، زنده کردن استعدادها و افزایش اعتمادبه‌نفس ملی، نشان‌دهنده مقبولیت نظام، جلوگیری از توهّم استبداد و... . اگر همه تصمیم‌ها و انتخاب‌ها به عهده رهبر جامعه باشد، مردم آن جامعه متکی به او بار می‌آیند و با فقدان او توان تصمیم‌گیری درست نخواهند داشت. فرزندی را تصور کنید که در همه امور، پدر به‌جای او تصمیم بگیرد. چنین فرزندی رشد فکری و توان مدیریت چالش‌های آینده زندگی را نخواهد داشت. هرچند آن پدر به دلیل دانش و تجربه زیاد بهترین تصمیم را خواهد گرفت، اما امکان رشد را از فرزند خود سلب می‌کند. ازاین‌روی تصمیم‌گیری رهبری در اموری که می‌توان تصمیم‌گیری در آن‌ها را به مردم واگذار کرد، شاید در کوتاه‌مدت باعث حل برخی مشکلات و اصلاح اوضاع شود، اما در بلندمدت مشکل‌آفرین خواهد بود. در پایان توجه به این نکته خالی از لطف نیست که در دوره امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بااینکه خود آن حضرت حاکمان را منصوب می‌کردند، اما بازهم شاهد آن هستیم که به دلیل عدم بلوغ سیاسی مردم، منافقان داخلی و دشمنان خارجی مانع اجرای برخی تصمیمات حضرت می‌شدند. این‌گونه نیست که اگر همه مسئولان توسط رهبر انتخاب شوند، نظام سیاسی بهترین عملکرد را خواهد داشت چراکه سطح آگاهی و قدرت تحلیل مردم نقش بسزایی در این میان دارد که جز با حضور و مشارکت آنان قابل‌دستیابی نیست.

نتیجه‌گیری:

مقام معظم رهبری با تنظیم دقیق سیاست‌های کلی نظام باعث پیشرفت کشور در عرصه‌های مختلف شده‌اند. واگذاری مدیریت اجرایی کشور به رهبری، علاوه بر منع قانونی، معایبی در پی خواهد داشت. بهتر آن است که برای حل مشکلات اجرایی کشور، به‌جای واگذاری آن‌ها به رهبری، مسئولان اجرایی منش و روش رهبری را در عمل الگوی خود قرار دهند.

پی‌نوشت‌ها:

1. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 13 دی 1384،

https://khl.ink/f/3324

2. تأکیدات مهم رهبری درباره مدیریت فضای مجازی چیست، خبرگزاری مهر، ۴ فروردین ۱۴۰۰، 5174427، mehrnews.com/xTZ7z

3. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار کارآفرینان، تولیدکنندگان و دانش‌بنیان‌ها، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 10 بهمن 1401،

https://khl.ink/f/51840

4. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، 12 تیر 1395، https://khl.ink/f/33694

5. خامنه‌ای، سید علی (رهبر انقلاب)، بیانات در دیدار با بسیجیان، پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، 03/09/1395، https://khl.ink/f/34995

گناهان مانع بارش باران
بر اساس آموزه‌های اسلامی، نزول باران تنها پدیده‌ای طبیعی نیست،بلکه با ایمان، اخلاق و رفتار انسان‌ها پیوند دارد؛گناهان می‌توانند سبب محرومیت از رحمت خداوند شوند.

پرسش:

در فضای مجازی یه کلیپ از یه منبری مشهور پخش شده که می‌گوید: من مجموعه احادیث را جستجو کرده‌ام و به این رسیده‌ام که: از میان مجموعه گناهان، دو گناه است که مانع بارش باران می‌شود: 1. بی‌عدالتی از جانب قاضی؛ 2. ظلم از جانب امراء و حکام. در ادامه می‌گوید: بی‌حجابی گناه است و ضرر دارد؛ ولی خشک‌سالی و بی‌بارانی به بی‌حجابی ربط ندارد، به مردم دروغ نگویید.

 سؤال من این است، آیا این سخنان درست است؟

 

 

پاسخ:

مسئله‌ی ارتباط میان گناه و محرومیت از نعمت‌های الهی، ازجمله بارش باران، از موضوعاتی است که در متون دینیِ اسلامی اشاره شده است. مطابق این آموزه‌ها، حوادثی همچون کاهش برکت، خشک‌سالی، قحطی و کمبود رزق، تنها رخدادهایی طبیعی نیستند، بلکه مرتبط با برخی امور نیز هستند. در ادامه به بیان برخی از این عوامل که می‌تواند منجر به مانع بارش باران شود پرداخته شده است. همچنین در بخش پایانی، موضوع بی‌حجابی از جهت حکم شرعی آن و جایگاهش در مجموعه گناهانی که می‌توانند موجب زوال نعمت‌ها شوند، تبیین و تحلیل می‌گردد.

الف: بررسی روایات موانع بارش باران

در متون روایی، بیان شده که گناه و فسق، زمینه‌ساز محرومیت از نعمت‌های آسمانی و زمینی می‌شود. از نعمت‌هایی که در احادیث بر محرومیت آن تأکید شده، بارش باران است. یکی از مشهورترین روایات در این باب، روایت امام باقر علیه‌السلام است:

«إِنَّهُ مَا مِنْ سَنَهٍ أَقَلَّ مَطَراً مِنْ سَنَهٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَضَعُهُ حَیْثُ یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ مَا کَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَهِ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ إِلَى الْفَیَافِی وَ الْبِحَارِ؛ (1)

حقیقت این است که سالى کم‌باران‌تر از سال دیگر نیست، ولى خدا آن باران را به هرجا که خواهد مى‌فرستد و هرگاه که مردم گرفتار گناه شوند آن را به نقطه دیگرى فرستد. خداوند عزّ و جلّ‌ آنچه باران را براى آن‌ها در آن سال مقرر کرده به دشت‌ها و دریاها و کوه‌های دیگر ببارد

این روایت دو نکته مهم را روشن می‌کند: اول این‌که کمبود بارش، یک پدیده صرفاً طبیعی نیست؛ بلکه در اختیار سنت‌های الهی است و دوم این‌که گناه، می‌تواند علت کمبود بارش و انتقال آن به مناطق دیگر باشد.

 در حدیثی امام صادق علیه‌السلام نیز می‌فرمایند:

«زندگى حیوانات دریا به سبب باران است و هرگاه باران قطع گردد در بیابان‌ها و دریاها فساد پیدا مى‏شود و این هنگامى است که گناه و معصیت زیاد گردد.» (2)

این حدیث نشان می‌دهد که قطع باران، نتیجه طبیعیِ افزایش گناه است. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مجموعه‌ای از نشانه‌های خشم الهی بر یک امت برشمرده شده که یکی از آن‌ها حبس باران است:

«إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى أُمَّهٍ ثُمَّ لَمْ یُنْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ غَلَتْ أَسْعَارُهَا وَ قَصُرَتْ أَعْمَارُهَا وَ لَمْ یَرْبَحْ تُجَّارُهَا وَ لَمْ تَزْکُ ثِمَارُهَا وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَ حُبِسَ عَنْهَا أَمْطَارُهَا وَ سُلِّطَ عَلَیْهَا أَشْرَارُهَا؛ (3)

وقتى خداوند تعالى بر امّتى خشم گیرد آنگاه عذاب خود را (به رعایت نیکان و اولیاء یا به‌هر جهت دیگر) فرو نفرستد و آنان را بدان گرفتار نسازد، در این صورت نرخ‏ها افزایش و گرانى یابد و عمرهاى آن مردم کوتاه شود و تاجرانشان سود نبرند و میوه‏هاى باغ‌هایشان مطلوب و گوارا و بابرکت نگردد و نهرها و جویبارهایشان هرگز پرآب نشود، بلکه خشک و بى‏برکت گردد و باران‌ها از ریزش بر آن‌ها بازداشته شوند و اشرار بر آن مردم چیره و مسلّط شوند

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه ضمن بیان سنت‌های الهی در کیفر گناه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَهِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجِر‏؛ (4)

خداوند بندگان خویش را به هنگامی‌که اعمال بد انجام مى‌دهند، به کمبود میوه‌ها و جلوگیرى از نزول برکات آسمان و بستن در گنج‌هاى خیرات مبتلا مى‌سازد تا توبه‌کاران توبه کنند، گنه‌کاران دست از گناه بکشند، پندپذیران پند گیرند و عاصیان از گناه بازایستند

در حدیثی هم از امام باقر علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«إِنَّ اللَّهَ قَضَى قَضَاءً حَتْماً أَلَّا یُنْعِمَ عَلَى الْعَبْدِ بِنِعْمَهٍ فَیَسْلُبَهَا إِیَّاهُ حَتَّى یُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً یَسْتَحِقُّ بِذَلِکَ النَّقِمَهَ؛ (5)

خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده‌اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده، گناهى انجام دهد که به‌سبب‌آن سزاوار کیفر گردد

«نعمت» در این احادیث معنایی گسترده دارد و روشن است که نعمت باران نیز مشمول همین سنت الهی است.

در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز بیان شده که هیچ جامعه‌ای نعمت از آن‌ها سلب نمی‌شود مگر به‌واسطه‌ی گناهانی که مرتکب می‌شوند. (6) ایشان در حدیثی دیگر بلا و نقصان در رزق را از آثار گناه می‌دانند. (7)

 با توجه به این مطالب، گناه، عامل عمومی و فراگیر منع نزول باران است و روایتی یافت نشد که این سنت الهی را فقط به «دو گناه» یا «یک گناه خاص» محدود کند. برعکس، روایات متعددی نشان می‌دهند که هر نوع گناهی که جامعه را از مسیر الهی منحرف کند، می‌تواند موجب کم‌شدن برکات آسمانی گردد؛ اما برخی گناهان به‌طور ویژه نیز بیان شده‌اند.

 در ادامه برخی از این گناهان بیان می‌شوند:

1. نپرداختن زکات

یکی از مهم‌ترین گناهانی که در روایات اسلامی به‌عنوان عامل مستقیم منع بارش باران و کاهش برکت معرفی شده، ترک زکات است. بی‌توجهی به زکات نه‌تنها گناهی فردی، بلکه اخلالی در نظم اقتصادی و عدالت اجتماعی به‌شمار آمده و آثار طبیعی و اجتماعی برای آن ذکر شده است.

 در حدیثی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:

«لَمْ یَمْنَعُوا الزَّکَاهَ إِلَّا مُنِعَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ فَلَوْ لَا الْبَهَائِمُ لَمْ یُمْطَرُوا؛ (8)

از دادن زکات منع نکردند، مگر اینکه آمدن باران از آسمان بر آن‌ها ممنوع گردد و اگر به جهت چهار پایان نبود هیچ باران بر آنان نبارد

در حدیثی دیگر از ایشان بیان شده که:

«إِذَا مَنَعُوا الزَّکَاهَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَکَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ کُلَّهَا؛ (9)

اگر زکات را نپردازند، زمین برکات خود را از زراعت، میوه و معادن بازمی‌دارد

2. ترک نماز و امربه‌معروف و اخلاق نیکو

در حدیث از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، علاوه بر پرداخت زکات و نمازخواندن، بیان شده که دوست داشتن همدیگر و گرامی داشتن میهمان نیز موجب خیر و ترک آن موجب خشک‌سالی است:

«لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا تَحَابُّوا، وَ أَقَامُوا الصَّلَاهَ، وَ آتَوُا الزَّکَاهَ، وَ قَرَوُا الضَّیْفَ، فَإِنْ لَمْ یَفْعَلُوا ابْتُلُوا بِالسِّنِینَ وَ الْجَدْب‏؛ (10)

پیوسته امتم به خوشی باشند تا با هم دوستى کنند و نماز را بپا دارند و زکات را بدهند و مهمان را پذیرائى کنند و اگر نکنند گرفتار قحطى و خشک‌سالی شوند.

 در حدیثی دیگر ایشان امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر و نیکی کردن را موجب خیر و ترک آن را موجب گرفته شدن برکت می‌دانند. (11)

3. دشمنی با اهل‌بیت علیهم‌السلام و انبیاء الهی

کینه‌ورزی و دشمنی با اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز از دیگر عوامل قهر الهی و نباریدن باران است. رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حدیثی فرموده‌اند:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنَعَ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَطْرَ السَّمَاءِ بِسُوءِ رَأْیِهِمْ فِی أَنْبِیَائِهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ فِی دِینِهِمْ وَ إِنَّهُ آخِذُ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِالسِّنِینَ وَ مَانِعُهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ بِبُغْضِهِمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه‌السلام؛ (12)

همانا خداوند تبارک‌وتعالی قطره‌های باران را از بنی‌اسرائیل به‌سبب بداندیشی‌شان درباره پیامبرانشان بازداشت و همانا او قطره‌های باران را از این امت به خاطر دشمنی‌شان با علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بازمی‌دارد

4. بی‌احترامی به نعمت‌های الهی

عامل دیگری که در برخی روایات به‌عنوان سبب قهر الهی و قطع باران معرفی شده، بی‌احترامی به نعمت‌ها است؛ زیرا ناسپاسی و تحقیر نعمت، مقدمه زوال آن و از میان رفتن برکت‌هاست. روایتی طولانی در الکافی به نقل از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، این معنا را با داستانی از زمان حضرت دانیال علیه‌السلام توضیح می‌دهد.

خلاصه روایت این است که در بنی‌اسرائیل، فردی به نان بی‌احترامی کرد. دانیال علیه‌السلام با دیدن این ناسپاسی، از خدا خواست شأن نعمت را آشکار سازد. در نتیجه، آسمان از بارش بازایستاد و زمین خشک شد و مردم به قحطی سخت گرفتار شدند. پس از شدت یافتن بلا، دانیال علیه‌السلام دعا کرد و خداوند رحمت آورد، باران بارید و زمین دوباره زنده شد. (13)

5. دروغ زمامداران و ستم در داوری

در آموزه‌های دینی، رفتار حاکمان و زمامداران نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت جامعه دارد. یکی از گناهانی که به‌صراحت در روایات سبب حبس باران و قحطی معرفی شده، دروغ‌گویی و ستم‌کاری مسئولان است. در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«إِذَا کَذَبَ الْوُلَاهُ حُبِسَ الْمَطَر؛ (14)

هرگاه حاکمان به مردم دروغ بگویند، باران نمی‌بارد

همچنین حکم نادرست و ناحق دادن نیز موجب بسته شدن آسمان می‌شود. در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:

«إِذَا جَارَ الْحَاکِمُ فِی الْقَضَاءِ أَمْسَکَتِ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاء؛ (15)

چون قاضى به ناحق حکم دهد باران از آسمان بند آید

در حدیثی دیگر نیز امام زین‌العابدین علیه‌السلام، قضاوت ظالمانه را موجب بازداشتن باران می‌دانند. (16)

6. کم‌فروشی

در چندین روایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بیان شده که کم‌فروشی موجب خشک‌سالی و قحطی می‌شود. ایشان در حدیثی فرموده‌اند:

«إِذَا طُفِّفَ الْمِکْیَالُ وَ الْمِیزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ وَ النَّقْص‏‌؛ (17)

هرگاه کم‌فروشی شود، خداوند ایشان یعنی مردم را به خشک‌سالی و کمبود گرفتار می‌کند

7. سایر گناهان

علاوه بر این، گناهانی دیگری نیز بیان شده‌اند که موجب محروم شدن جامعه از باران می‌شوند:

«الذُّنُوبُ الَّتِی تَحْبِسُ غَیْثَ السَّمَاءِ جَوْرُ الْحُکَّامِ فِی الْقَضَاءِ وَ شَهَادَهُ الزُّورِ وَ کِتْمَانُ الشَّهَادَهِ وَ مَنْعُ الزَّکَاهِ وَ الْقَرْضِ وَ الْمَاعُونِ وَ قَسَاوَهُ الْقُلُوبِ عَلَى أَهْلِ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَهِ وَ ظُلْمُ الْیَتِیمِ وَ الْأَرْمَلَهِ وَ انْتِهَارُ السَّائِلِ وَ رَدُّهُ بِاللَّیْلِ؛ (18)

گناهانى که مانع آمدن باران مى‏گردد، بیدادگرى حاکمان است در داورى و گواهى دادن به‌دروغ و باطل و پنهان داشتن شهادت و ندادن زکات و باز پس ندادن قرض و سایر مایحتاج و سخت شدن دل‌ها بر بینوایان و نیازمندان و ستم نمودن به یتیمان و بیوه‌زنان و تشر زدن بر درخواست‏کننده (سائل) و مأوى ندادن و رد کردن او در شب‌هنگام

ب: جایگاه بی‌حجابی در عدم نزول باران

یکی از احکام روشن قرآن کریم، حکم حجاب و پوشش زنان است. آیه ۳۱ سوره نور از جامع‌ترین آیات دراین‌باره است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏؛

و به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را - جز آن مقدار که نمایان است - آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدرشوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان]، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد) و همگی به‌سوی خدا بازگردید ای مؤمنان تا رستگار شوید

این آیه، هم اصل پوشش را واجب می‌داند و هم محدوده آن را بیان می‌کند. درنتیجه، ترک عمدی این دستور، گناه محسوب می‌شود. در کنار این، در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز از بی‌حجابی و کنار گذاشتن پوشش به‌شدت نهی شده است.

 از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است:

«أَیُّمَا امْرَأَهٍ وَضَعَتْ خِمَارَهَا فِی غَیْرِ بَیْتِ زَوْجِهَا فَقَدْ هَتَکَتْ حِجَابَهَا؛ (19)

هر زنی که در غیر خانه شوهرش روسری از سر بردارد ، حجابش را هتک کرده و زیر پا گذاشته است

این تعبیر نشان‌دهنده اهمیت جایگاه حجاب در نگاه دینی است. پس بی‌حجابی به‌حکم قرآن و حدیث، گناه قطعی است.

به‌علاوه در روایاتی بیان شد که گناه، سبب محرومیت از نعمت‌ها و توقف باران می‌شود. وقتی «گناه» به‌طور مطلق عامل قحطی و مانع باران معرفی شده، هر گناهی در این حکم داخل است؛ ازجمله بی‌حجابی.

نکته‌ی بعد این‌که برخی گناهان، اثرشان فردی است، اما برخی عمومی هستند و ساختار جامعه را بیمار می‌کنند؛ مانند برخی از گناهانی که بیان شد (ظلم حاکمان، قضاوت ناعادلانه، کم‌فروشی، ترک زکات و ... .)

در مورد بی‌حجابی نیز اگرچه به‌طور ویژه بیان نشده که موجب منع نزول باران است، ولی اولاً بیان شد که گناه است و هر گناهی موجب زوال نعمت و سلب باران است و ثانیاً این گناه، از گناهان اجتماعی و عمومی است و اثری مخرب‌تر از گناهان فردی دارد و می‌تواند از عوامل کمبود باران در جامعه شود.

نتیجه:

بر اساس روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، نزول باران صرفاً تابع عوامل طبیعی نیست، بلکه رابطه‌ای مستقیم میان رفتارهای اخلاقی و دینی انسان‌ها و برکات آسمانی برقرار است. گناهانی چون ترک زکات، کم‌فروشی، ستم حاکمان و قضاوت ناعادلانه، دشمنی با اولیای الهی، بی‌احترامی به نعمت‌ها و دیگر رفتارهای فسادآفرین، به‌عنوان اسباب بازداشتن باران معرفی شده‌اند؛ زیرا این گناهان، با برهم‌زدن عدالت، سلامت اجتماعی و معنویت، جامعه را مستحق محرومیت از رحمت الهی می‌سازند. ازآنجاکه در روایات زیادی «گناه» به‌طور مطلق عامل زوال نعمت‌ها شمرده شده است، هر گناه دیگری ازجمله بی‌حجابی که به‌صراحت در قرآن و حدیث نهی شده و آثار اجتماعی و فرهنگی گسترده‌ای دارد نیز در این قاعده داخل خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 272، ح 15.

2. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، قم: دار الکتاب‏، 1404 ق‏، ج‏2، ص 160.

3. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏1، ص 524، ح 1489.

4. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج‌البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 199.

5. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 273، ح 22.

6. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج‌البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، قم: هجرت‏، 1414 ق‏، ص 257.

7. ابن همام اسکافى، محمد بن همام بن سهیل‏، التمحیص، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام‏، قم: مدرسه الإمام المهدى عجل‌الله‎تعالى‏فرجه الشریف‏، 1404 ق‏، ص 37، ح 33.

8. طبرسى، على بن حسن‏، مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، محقق / مصحح: ندارد، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق‏، ص 149.

9. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 374، ح 2.

10. طوسى، محمد بن الحسن‏، الأمالی (للطوسی)، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه، 1414 ق‏، ص 647، ح 1340.

11. مفید، محمد بن محمد، المقنعه، محقق / مصحح: ندارد، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید رحمه‎‌الله‌علیه‏، 1413 ق‏، ص 807.

12. علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه‌السلام، محقق / مصحح: درگاهى، حسین‏، تهران: وزارت ارشاد، 1411 ق‏، ص 428.

13. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏6، ص 302، ح 2.

14. مفید، محمد بن محمد، الأمالی (للمفید)، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین وغفارى علی‌اکبر قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق‏، ص 310، ح 2.

15. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 242، ح 905.

16. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 271، ح 2.

17. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 374.

18. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1403 ق‏، ص 271، ح 2.

19. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏، دعائم الإسلام، محقق / مصحح: فیضى، آصف‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1385 ق، ج‏2، ص 215، ح 794.

ضرورت و اهمیت اعتکاف
اعتکاف عبادتی وحیانی و ریشه‌دار است که با فراهم‌کردن خلوت آگاهانه با خدا،به تهذیب نفس، بازگشت به خویشتن و تقویت معنویت فرد و جامعه، به‌ویژه نسل جوان کمک می‌کند.

پرسش:

اعتکاف چه اهمیت و ضرورتی دارد که در این چند سال این همه بر آن تأکید می‌کنند؟

پاسخ:

تأکید گسترده بر اعتکاف در سال‌های اخیر، پرسشی جدی را به وجود آورده است که چرا این عبادت تا این اندازه برجسته شده و بر آن پافشاری می‌شود؟ آیا این توجه فقط حرکتی تبلیغی یا مناسکی است یا پشتوانه‌ای عمیق و منطقی دارد؟ بررسی آیات قرآن، سیره پیامبر و ائمه علیهم السلام و نیز شرایط انسان امروزی نشان می‌دهد که اعتکاف پاسخی دقیق و حساب‌شده به نیازهای فطری، تربیتی و اجتماعی انسان است و تأکید امروز بر آن، ریشه در همین ضرورت‌ها دارد.

ضرورت اعتکاف از منظر فطرت انسان

انسان به طور فطری کمال‌طلب و نقص‌گریز است و همواره در مسیر حرکت به ‌سوی خداوند قرار دارد. قرآن این حقیقت را چنین بیان می‌کند: «ای انسان، تو با تلاش و رنج به ‌سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد» (1).

حرکت فطری انسان بدون تهذیب نفس، خلوت با خدا و عبادت آگاهانه ممکن نیست. اشتغالات دائمی زندگی، انسان را از خود و خدایش دور می‌کند و اگر فرصتی برای توقف و بازگشت فراهم نشود، انسان دچار خدافراموشی و ازخودبیگانگی می‌شود. اعتکاف پاسخی مشروع به این نیاز فطری است؛ یعنی خلوتی که نه خودساخته است و نه سلیقه‌ای، بلکه در چارچوب وحی تعریف شده است و انسان را دوباره در مسیر فطرت قرار می‌دهد.

ریشۀ وحیانی اعتکاف در قرآن و تاریخ انبیا

اعتکاف پدیده‌ای نو یا مقطعی نیست، بلکه این عبادت در تاریخ توحید سابقه دارد و در سیرۀ حضرت ابراهیم، حضرت مریم و حضرت زکریا علیهم السلام دیده می‌شود. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «و چون خانه [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم، [و فرمودیم]: "در مقام ابراهیم، نمازگاهی برای خود اختیار کنید" و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که "خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید"» (2).

ذکر عاکفین در کنار طواف و نماز، نشان‌دهنده جایگاه بالای اعتکاف در منظومۀ عبادات الهی است.

مشروعیت فقهی و حدود الهی اعتکاف

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «درحالی‌که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید. این مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید» (3). طرح اعتکاف همراه با تعیین حدود الهی نشان می‌دهد این عبادت دارای قداست ویژه و ساختار است و نمی‌توان آن را کم‌اهمیت دانست.

هم‌ترازی اعتکاف با عبادات بزرگ

قرارگرفتن اعتکاف در کنار طواف، رکوع و سجود و شرط‌بودن روزه برای صحت آن، نشان‌دهندۀ جایگاه بلند اعتکاف است. روزه که از ارکان مهم اسلام است، شرط اعتکاف قرار داده شده است و این مسئله به‌خوبی بیان‌کنندۀ مرتبه بالای اعتکاف در نظام عبادی اسلام است. اجر و ثوابی که برای این عبادت ذکر شده نیز گویای اهمیت آن است. در روایت می‌خوانیم: «اعتکاف یک دهه از ماه مبارک رمضان [اعمّ از اینکه دهه اوّل باشد یا دوم و یا سوم] معادل دو حج و دو عمره است» (4).

سیرۀ پیامبر در اعتکاف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر سال در دهه آخر ماه رمضان معتکف می‌شدند و حتی اگر به دلیلی موفق نمی‌شدند، آن را قضا می‌کردند؛ یعنی در ماه رمضان سال بعد دو دهه معتکف می‌شدند؛ یک دهه برای همان سال و یک دهه برای قضای سال گذشته (5).

اعتکاف؛ تبعیت عملی از اسوه حسنه

در قرآن می‌خوانیم: «به‌یقین برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود» (6)؛ اعتکاف هم یکی از مصادیق روشن اقتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروی عملی از سیره ایشان است.

ضرورت خلوت آگاهانه با خدا

انسان در مسیر بندگی همواره نیازمند خلوت با معبود است؛ چراکه دل بدون خلوت، گرفتار شلوغی‌ها و آشفتگی‌های بیرونی می‌شود و ارتباط قلبی با خدا تضعیف می‌گردد. اعتکاف فرصت خلوت آگاهانه با خدا را فراهم می‌آورد؛ خلوتی که در آن انسان از سرگرمی‌ها و تعلقات فاصله می‌گیرد و به محاسبۀ نفس، توبه، دعا و تفکر می‌پردازد.

ضرورت اعتکاف در عصر زندگی ماشینی

زندگی معاصر با سرگرمی‌های پی‌درپی و فضای دیجیتال همراه است. این شرایط سبب تضعیف تمرکز انسان شده است و او را بیش از گذشته در معرض غفلت قرار داده است. هرچه عوامل غفلت بیشتر می‌شود، نیاز به اعتکاف نیز ضروری‌تر و فوری‌تر می‌گردد. یکی از آفت‌های جدی انسان معاصر، فراموشی خدا و در نتیجه فراموشی خود است. اعتکاف برنامه‌ای داوطلبانه برای درمان این آفت معرفی می‌شود. انسان در این عبادت، از فضای پرهیاهوی روزمره فاصله می‌گیرد، به درون خود رجوع می‌کند و رابطه قلبی‌اش با خدا را زنده می‌سازد؛ به همین دلیل اعتکاف فقط یک عبادت فردی نیست، بلکه درمانی عمیق برای بحران هویت معنوی انسان است.

اعتکاف؛ خلوت مشروع نه انزوا

اسلام دین گوشه‌نشینی دائمی نیست و رهبانیت را رد می‌کند؛ اما خلوت موقتی و هدفمند را می‌پذیرد. این عبادت نوعی زهد مشروع است که از افراط و تحریف دور مانده است و انسان را برای بازگشت قوی‌تر به جامعه آماده می‌کند.

حکمت موقتی‌بودن اعتکاف

اعتکاف دائمی نیست و موقتی‌بودن نشانۀ حکمت آن است. انسان نمی‌تواند همیشه در خلوت باشد، اما بدون خلوت‌های زمان‌مند نیز نمی‌تواند سلامت معنوی خود را حفظ کند. اعتکاف این خلأ را پر می‌کند و دوره‌ای فشرده برای محاسبه نفس، بازنگری در اعمال و اصلاح مسیر زندگی فراهم می‌آورد.

ضرورت اجتماعی اعتکاف

اعتکاف تنها عبادتی فردی نیست، بلکه در سلامت معنوی جامعه نقش دارد. عبادت خالصانۀ جمعی موجب نزول رحمت، دفع بلا، تقویت هویت دینی و صیانت جامعه در برابر فتنه‌ها و تهاجم فرهنگی می‌شود.

ضرورت اعتکاف در تربیت نسل جوان

اعتکاف با استقبال گسترده جوانان مواجه شده است و منجر به تقویت ایمان آنان می‌شود. در شرایطی که نسل جدید بیش از هر زمان در معرض بحران معنا قرار دارد، اعتکاف پاسخی تربیتی و مؤثر به این نیاز است.

نتیجه:

تأکید بر اعتکاف، ریشه در ضرورت‌های عمیق انسانی، دینی و اجتماعی دارد و نمی‌توان آن را حرکتی احساسی یا صرفاً مناسکی دانست. اعتکاف پیش از هر چیز پاسخی به نیاز فطری انسان برای خلوت آگاهانه با خداست؛ زیرا انسان در میان شلوغی‌ها و اشتغالات دائمی زندگی، به‌تدریج از خود و از خدا فاصله می‌گیرد و اعتکاف این فرصت بازگشت را به گونه‌ای مشروع و هدایت‌شده فراهم می‌کند. شرایط خاص زندگی مجازی، این ضرورت را دوچندان کرده است. شتاب زندگی ماشینی، غلبه مادّیات و سرگرمی‌های پی‌درپی، انسان امروز را بیش از گذشته در معرض خدافراموشی و بحران معنا قرار داده است؛ اعتکاف در چنین فضایی، در جایگاه درمانی معنوی و راهی برای بازگشت به خویشتن مطرح می‌شود.

از سوی دیگر، ریشه وحیانی اعتکاف و جایگاه بلند آن در قرآن و سیره پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام، از هم‌ردیفی آن با طواف و نماز تا تعیین حدود الهی و شرط‌بودن روزه، نشان می‌دهد که اعتکاف عبادتی اصیل، مستقل و بنیادین در نظام عبادی اسلام است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق: 6(.

2. «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَهً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى ۖ وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» (بقره: 125).

3. «وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ ۗ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا» (بقره: ۱۸۷).

4. «اِعْتِکافُ عَشْر فی شَهْرِ رَمَضانَ تَعْدِلُ حَجَّتَیْنِ وُ عُمْرَتَیْنِ» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌ السلام، [بی‌تا]، ج ۱0، ص 534).

5. «کانت بدر فی شهر رمضان فلم یعتکف رسول‌الله صلی‌ الله علیه وآله فلمّا ان کان من قابل اعتکف عشرین عشراً لعامه و عشراً قضاءً لما فاته» (محمد بن حسن حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم‌ السلام، [بی‌تا]، ج ۱0، ص 534).

6. «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب: 21).

اعتکاف و اولویت عبادی فردی یا اجتماعی
اعتکاف فرصتی برای خودسازی و تقویت معنویت است که در آن عبادت فردی و خدمت اجتماعی مکمل‌اند، اما اولویت با حفظ برنامه عبادی و محدود کردن خدمات به امور ضروری است.

پرسش:

آیا در اعتکاف بیشتر عبادت کنیم یا بیشتر به کارهای تدارکات کمک کنیم؟ فضیلت کدام بیشتر است؟

پاسخ:

اعتکاف، به‌عنوان یک سنت مؤکد اسلامی، نمودار عالی جدایی از مظاهر دنیا و روی‌آوردن کامل به ذات باری‌تعالی است. معتکف با ترک مسکن و محافل دنیوی، در مسجد و خانه خدا استقرار می‌یابد که مستلزم رعایت شروطی است تا روح آن را حفظ کند. تشخیص اولویت میان عبادت انفرادی مانند نماز، دعا و تلاوت و خدمات تدارکاتی مانند نظافت یا برپایی امور اعتکاف در مسجد، سؤال اصلی است که در ادامه ضمن توضیح نکاتی به تبیین این پاسخ می‌پردازیم.

1. اصل در اعتکاف

اصل در اعتکاف، اقامت در مسجد به‌قصد عبادت است؛ اما عبادت منحصر در عبادت انفرادی نیست. درواقع این تقسیمی که در ابتدای سؤال انجام شده و عبادات انفرادی را در مقابل خدمت به مردم قرار داده شده، تعبیر درستی نیست؛ زیرا کارهایی همانند کمک به دیگران و خدمت به خلق خدا، در راستای تقرب به خدای متعال هست و جزء حقوق الهی محسوب می‌شوند و منفعت این اعمال به خود انسان بازمی‌گردد، منتها در بعضی اعمال، خود انسان فقط بهره‌مند می‌شود و در برخی دیگر علاوه بر خودش، دیگران هم از این اعمال شایسته، همانند کمک به دیگری، بهره‌مند می‌شوند.

 

2. جایگاه متعالی خدمت به خلق خدا در تعالیم دینی

خدمت به خلق خدا، در فرهنگ تعالیم قرآن و عترت، ارزش و ثواب فراوانی دارد. حتّی در روایات، دستگیری از دیگران و گره گشودن از مردم، نسبت به برخی اعمال عبادی نظیر حج یا عمره مستحب، از ثواب والاتری برخوردار است. ابان بن تغلب می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که فرمودند:

 «هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند عزّ‌وجلّ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناه از او می‌آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می‌فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می‌سازد

 سپس فرمودند:

 «گره‌گشایی از کار یک مؤمن، ده برابر این طواف فضیلت دارد!»(1)

 اهل معرفت و اولیای الهی ارزش و فضیلت خدمت‌رسانی به مخلوقات را درک می‌کنند و ازاین‌جهت، اگر یک شبانه‌روز خدمت به خلق خدا نکنند، گویا گم‌کرده‌ای دارند. حتی مثلاً اهل‌دل، هنگام بارش برف و باران، نگران حیوانات در بیابان و مورچه‌ها هستند که گرسنه و بی‌سرپناه نشوند، چه رسد به فکر انسان‌ها.

3. رابطه با خداوند و رابطه با بندگان او، دو بال پرواز

آدمی برای صعود و پیشرفت معنوی و درواقع برای پرواز، محتاج دو بال است: بال اوّل: رابطه با خداوند و بال دوّم: رابطه با مردم. کسی که از رابطه با خداوند، منهای رابطه با مردم، بهره گیرد، مرغ یک‌بال است و نمی‌تواند حرکت کند. چنانکه اگر با مردم رابطه داشته باشد و در برقراری رابطه با خداوند کوتاهی کند، قادر به پرواز و حرکت نخواهد بود. آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که بر لزوم برقراری این دو رابطه یا برخورداری از این دو بال پرواز با جملاتی نظیر: «یقِیمُونَ الصَّلاهَ» و «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ» پافشاری دارد.(2) یعنی کسانی که قصد دارند به سعادت و رستگاری دست یابند و در دنیا و آخرت، تعالی و تکامل روحی و معنوی داشته باشند، باید اولاً از طریق نماز، روزه، حج، خمس، زکات و سایر واجبات و اعمال عبادی، با معبود خویش رابطه داشته باشند و ثانیاً به‌واسطه انفاق، با مخلوقات خداوند، رابطه برقرار سازند؛ یعنی هرچه دارند، برای خود و دیگران بخواهند و خدمت‌گزار خلق خدا باشند؛ بنابراین در اعتکاف باید طوری برنامه‌ریزی شود که هم عبادات فردی بهره‌برداری شود و هم به خدمت به دیگران بپردازیم. البته معمولاً در اعتکاف‌ها مسئولان زیادی وجود دارند که کمک می‌کنند و انسان بیشتر وقتش را سزاوار است به اصلاح خود بپردازد؛ و شایسته است کمک تدارکاتی به حدی نباشد که فرد را از ذکر و دعای خود بازدارد، یا ازلحاظ زمانی بخش عمده‌ای از اعتکاف را به خود اختصاص دهد، درواقع نباید از فضیلت اصلی اعتکاف که اصلاح نفس و تمرکز روی عبادت و بندگی است بکاهد.

نتیجه‌:

با توجه به این‌که اعتکاف عبادت و تمرکز برای خودسازی و معنویت‌افزایی است؛ این تصور که عبادات فردی و خدمات اجتماعی در مقابل هم هستند تصور نادرستی است، بلکه عبادات فردی و کمک‌های اجتماعی دو بال پرواز در امور معنوی هستند. البته کمک‌های تدارکاتی، نباید برنامه منظم فرد معتکف را مختل سازد. مؤمن باید تلاش کند تا زمان اعتکاف را به مهم‌ترین مصادیق عبودیت اختصاص دهد و خدمات را به حداقل ممکن و موارد ضروری محدود سازد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قَضَاءُ حَاجَهِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّی عَدَّ عَشْراً.» کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، تهران:1365 ه. ق، ج 2، ص 194.

2. سوره بقره، آیه 3 و 83.

بررسی ادعای شرکت امام حسن علیه السلام در فتح ایران
روایاتِ حضور امام حسن و امام حسین(ع) در فتح طبرستان سند معتبر ندارند و برای توجیه سیاست خلفا یا تحریف مواضع اهل‌بیت(ع) جعل شده‌اند.

پرسش:

آیا امام حسن علیه‌السلام در فتح ایران شرکت داشتند؟

پاسخ:

امروزه برای تقابل‌سازی بین هویت ملی با هویت دینی، به دنبال مخدوش کردن چهره نورانی ائمه اطهار علیهم‌السلام هستند و در این راستا به گزارش‌های مجعول دست می‌زنند تا به مقاصد خود برسند. یکی از شبهات، شبهه حضور امام حسن علیه‌السلام در فتح ایران است.

در مورد حضور حسنین علیهماالسلام، برخی از منابع اهل سنت از حضور آنان در فتح طبرستان خبر داده‌اند. در این نوشتار به بررسی این گزارش‌ها پرداخته می‌شود و عدم حضور آنان در فتح ایران را با دلایل مختلف اثبات کند.

بیشتر کسانی که این شبهه را مطرح می‌کنند به دو کتاب تاریخ طبری و فتوح البلدان بلاذری استناد می‌کند؛ بنابراین به بررسی گزارش این دو کتاب می‌پردازیم:

 

الف. گزارش طبری و نقد آن

طبری دو گزارش را با سند-«حدثنی عمر بن شبه، قال: حدثنا علی بن محمد، قال: اخبرنی علی بن مجاهد، عن حنش بن مالک التغلبی»- در وقایع سال سی‌ام در مورد فتح طبرستان به فرماندهی شخصی به نام سعید بن عاص نقل می‌کند که در یکی نام حسنین علیهماالسلام وجود دارد و در دیگری نیست. این دو گزارش در فاصله چند سطر از هم قرار دارند.

گزارش اول:

«سعید بن عاص به سال سی‌ام، از کوفه به‌منظور غزا آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند.» (2)

گزارش دوم:

«سعید به سال سی‏ام، آهنگ غزا کرد و به گرگان و طبرستان رفت. عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و بن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند.» (3)

باوجود نام «خراسان»، تصور اینکه یکی از این دو گزارش، به فتح خراسان و دیگری به فتح طبرستان مرتبط است پذیرفتنی نیست؛ زیرا:

1. طبری هر دو را ذیل فتح طبرستان آورده است و اگر گزارش اول به فتح خراسان مربوط می‌شد باید ذیل فتح خراسان می‌‎آمد.

2. هر دو یک سند دارند و در گزارش دوم به‌جز نام دو امام، نام همه افراد دیگر تکرار شده است.

3. اگر کسی از عراق یا عربستان به‌سوی شرق ایران حرکت کند گفته می‌شود به‌سوی خراسان می‌رود؛ به همین دلیل در گزارش اول نام خراسان آمده و گفته شده: «آهنگ خراسان کرد (یرید خراسان)» و ازآنجاکه مقصد نهایی طبرستان بوده، در گزارش دوم نام طبرستان آمده است و گفته شده: «به گرگان و طبرستان آمد (فاتی جرجان و طبرستان‏).»

4. نمی‌توان تصور کرد که دو سفر جنگی در سال سی‌ام توسط سعید بن عاص اتفاق افتاده باشد. چه طور در سال سی‎ام یک‌بار سعید بن عاص از کوفه با امکانات آن روزی به همراهی جمعی که حسنین علیهماالسلام هم در آن بوده‌اند به خراسان آمده و آن را فتح کرده و سپس به عربستان یا عراق برگشته و دوباره در همان سال سپاه عظیمی از عربستان یا عراق به راه انداخته است که در آن به‌جز حسنین علیهما‌السلام همه افراد مطرحی که در فتح خراسان بوده‌اند، وی را مشایعت کرده باشند؟

5. آنچه احتمال دو سفر بودن این دو گزارش را به صفر می‌رساند این است که در همین سال سعید بن عاص از طرف عثمان والی کوفه می‌شود.(4)

حال، این پرسش به ذهن خطور می‌کند، چرا کسانی که با استناد به گزارش اول حکم به حضور حسنین علیهماالسلام در فتح ایران می‌کنند، از گزارش دومی که با چند سطر فاصله قرار دارد سخنی نمی‌گویند.

برفرض پذیرش اینکه یکی از این دو گزارش به فتح طبرستان و دیگری به فتح خراسان مرتبط است، هردوی آن‌ها مخدوش هستند، زیرا حنش بن مالک مجهول بوده و در کتاب‌های رجالی نامی از وی به میان نیامده است. الا اینکه او به دیدار حاکمان می‌رفت و جایگاه رفیعی نزد آنان داشت. (5)

راوی دیگر علی بن مجاهد است که بسیاری از منابع رجالی اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند (6) تا جاییکه ابن حجر در مورد وی می‌گفت در بین شیوخ احمد حنبل هیچ‌کس ضعیف‌تر از وی نیست. (7)

نکته دیگری که گزینشی بودن گزارش‌ها از طرف شبهه کنندگان را به اثبات می‌رساند، این است که چند سطر قبل از این گزارش‌ها، گزارش دیگری نقل شده است. بر مبنای آن اساساً فتح طبرستان در زمان خلیفه دوم آن‌هم به صلح اتفاق افتاده است. (8) اگرچه این گزارش نیز به دلیل وجود سیف بن عمر در سند آن مخدوش است، اما چگونه شبهه کننده این گزارش را ندیده است و به‌راحتی از کنار آن گذشته و از بین گزارش‌ها تنها گزارشی را گزینش کرده که غرضش با آن محقق شود ... ؟!

 

گزارش بلاذری و نقد آن

یکی دیگر از منابعی که از حضور حسنین علیهماالسلام در فتح طبرستان یاد کرده است فتوح البلدان بلاذری است. وی در جریان فتح طبرستان می‌نویسد:

گفته می‌شود حسن و حسین دو پسر علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در این جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعید بی‌آنکه از کسی فرمانی دریافت کند، از کوفه به‌قصد جنگ طبرستان رفت؛ و الله اعلم. (9)

چند ایراد بر این روایت وارد است:

1. بلاذری نه‌تنها سندی بر این گزارش ارائه نکرده، بلکه آن را با تردید بیان می‌کند؛ زیرا از فعل مجهول «یقال» استفاده کرده است که یکی از کارکردهای فعل مجهول در ادبیات عرب، مشعر به ضعف بودن مطلب است یعنی نویسنده گاهی خود به گزارش اعتماد ندارد بنابراین آن را با فعل مجهول بیان می‌کند. علاوه بر آن این گزارش آن‌قدر مشکوک بوده که بلاذری در پایان نیز از عبارت «والله اعلم» استفاده کرده که گویای تردید بسیار وی در این زمنیه است.

2. نبود این گزارش در منابع قبل از بلاذری نیز دلیل دیگر ضعف این روایت است؛ در ابتدای این روایت بلاذری می‌گوید: «قالوا؛ گفته‌اند» که فعل ماضی است، آنگاه‌که به حضور حسنین علیهماالسلام در طبرستان رسیده، می‌نویسد: «یقال؛ می‌گویند» که فعل مضارع ـ حال و آینده ـ است؛ یعنی قسمتی از گزارش در منابع قبل از بلاذری آمده و بلاذری گزارش را از آن‌ها نقل کرده است، ولی قسمت دوم که به حسنین علیهماالسلام مربوط می‌شود در زمان حیات بلاذری گفته می‌شده و بلاذری آن‌ها را در کتاب‌های متقدم ندیده‌است.

 

شواهد و مؤیدات بر عدم حضور

علاوه بر آنچه گذشت، دلایل دیگری نیز بر رد این نظر وجود دارد که در ذیل به بعضی از آن‌ها اشاره خواهد شد:

شاهد اول: در تاریخ خلیفه (م 240 ق) و تاریخ یعقوبی (م 292 ق) که پیش از طبری (م 310 ق) نگاشته شده‌اند، اشاره‌ای به این داستان نشده است. خلیفه بن خیاط ضمن نقل فتح طبرستان به دست سعید بن عاص، به حضور حسنین علیهماالسلام در این جنگ هیچ اشاره‌ای نکرده است. (10) یعقوبی نیز در وقایع سال سی‌ام اسمی از فتح طبرستان نیاورده و فقط به مسابقه سعید بن عاص، حاکم کوفه با عثمان بن عامر، حاکم مصر برای فتح خراسان اشاره کرده است. (11)

شاهد دوم: تمام روایات تاریخی که متعرض شرکت حسنین علیهماالسلام در فتح طبرستان شده‌اند، ناظر به حضور آنان در فتوحات عصر عثمان هستند؛ عصری که حضرت علی بیشترین فاصله را با دستگاه خلافت داشت.

شاهد سوم: حضرت علی علیه‌السلام در عصر خلافت خویش نیز از شرکت حسنین علیهماالسلام در برخی میدان‌های جنگ جلوگیری می‎کردند تا چه رسد به زمان خلیفه سوم. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: «از رفتن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قطع شود.» (12)

شاهد چهارم: در جریان شورش بر ضد عثمان، حضرت علی علیه‌السلام، امام حسن علیه‌السلام را نزد عثمان فرستاد. عثمان به امام حسن گفت: «پدرت سخت از جان تو بیم دارد، تو را سوگند می‌دهم که نزد پدرت بازگردی.» این ترس همان ترس از قطع شدن نسل حضرت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

شاهد پنجم: سعید بن عاص یکی از دشمنان حضرت علی علیه‌السلام بود. وی علت حضور در جنگ جمل به نفع عایشه را، خارج کردن خلافت از دودمان عبدمناف عنوان می‌کند.

 

کلیدواژه

 فتح ایران، امام حسن علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، فتح طبرستان.

 

پی‌نوشت‌ها

1. مسعودی، على بن الحسین بن على (م 346)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چ دوم، 1409 ق، ج 1، ص 310

2. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 269.

3. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 270

4. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 271.

5. شمشاطی، الانوار و محاسن و الاشعار، منشورات وزاره الاعلام العراقیه، بغداد، 1976 م، ص ۹۸.

6. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، دارالفکر، بیروت، 1404 ق، ج ۷ ص ۳۳۰.

7. ابن حجر عسقلانی، تقریب الهذیب، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، ج 1، ص 702.

8. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387 ق، ج 4، ص 269.

9. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1988 م، ص 326.

10. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، 1415 ق، ص 96.

11. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ششم، 1371 ش، ج‏2، ص 59.

12. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، مصر، 1385 ق، ج 1، ص 244.

13. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر ـ دار بیروت، 1385 ق، ج 3، ص 175.

14. مسکویه، ابوعلی الرازی، تجارب الامم، تهران، سروش، اول، 1375 ش، ج 1، ص 470.

راه های پیشگیری از افکار منفی و خطورات نفسانی
بر پایهٔ روایات و آموزه‌های اخلاقی، پیشگیری از افکار باطل با تقویت یاد خدا و عبادات و نیز کنترل حواس و پرهیز از آلودگی‌های ظاهری و باطنی تحقق می‌یابد.

پرسش:

گاهی اوقات هیچ فکر منفی سراغم نمی‌آید و از این بابت خیلی خوشحال هستم. دوست دارم این حالت ادامه داشته باشد. به نظر شما چه راه‌هایی برای پیشگیری از مبتلا شدن به افکار منفی وجود دارد؟ 

پاسخ:

یکى از کارهای لازم برای تعالی اخلاقی، تسلّط بر هوس ‌بازی خیال است و گرنه هجوم افکار منفی و اسارت در آن، مجالى براى پیشرفت اخلاقی و پیمودن صراط قرب نمی‌دهد و تمام نیروها و استعدادها را در وجود انسان، باطل و ضایع مى‏گرداند. از همین‌رو یکی از ضرورت‌هایی که سالکان راه عبودیّت بر آن تأکید دارند و خود نیز به آن اهتمام داشته‌اند، این است که باید بر قوّه متخیّله خویش ولایت و ربوبیّت پیدا ‏کنند و آن را بَرده و مطیع خویش ‏سازند. برای آنکه بتوان از اسارت هوس‌های شیطانی خیال رها شده و در عوض واردات الهی و نیک جایگزین آن شود، دو سطح از اقدامات شامل سلبی و ایجابی قابل ارائه است که در ادامه اشاره می‌شود.

نکته اول: راه‌های پیشگیری از افکار منفی در سطح سلبی

منظور از سطح سلبی، مجموعه اقداماتی است که حیث منفی و پرهیزمدارانه دارند و در حقیقت اشاره به برطرف کردن، زدودن یا ترک کردن زمینه‌ها و عواملی است که موجب پدید آمدن افکار منفی می‌شوند. فاعل اخلاقی برای آنکه بتواند از ابتلای به افکار منفی پیشگیری کند در یک مرحله باید عواملی که موجب پدید آمدن آن‌ها می‌شوند را شناسایی و از آن‌ها پرهیز کند. روش‌های متنوعی در این سطح می‌توان توصیه نمود که برخی از آن‌ها به‌تناسب افراد و ویژگی‌های شخصیتی آن‌ها، متفاوت است. همین‌طور گاهی وابسته به شرایط زمانی و مکانی است. در ادامه به برخی از روش‌های سلبی اشاره می‌شود.

1. تصفیه ظاهر و باطن

یکی از محققانی که به بحث نفی خواطر اهتمام ویژه‌ای داشته است و با بهره‌گیری از مبانی حکمی و قرآنی، دستورالعمل‌های ویژه‌ای مطرح و توصیه نموده است صدرالمتالهین شیرازی است. در بحث نفی خواطر او معتقد است راه مقابله با وسوسه‌ها و استیلای وهم به افکار باطل و خیالات فاسد، بهره‌گیری از شرع است. او با تقسیم شریعت به ظاهری و باطنی معتقد می‌شود سالک باید به طهارت ظاهر و تهذیب آن از خبائث و نجاسات جسمانی و ترک لذات همت کند تا تاریکی‌های تحت سیاست بدن اصلاح شوند. در بُعد شریعت باطنی نیز صدرا معتقد می‌شود تهذیب باطن از فحشا و تاریکی‌های باطنی و تصفیه آن از صفات شهویه ازجمله وظایف سالک است. (1) صدرالمتالهین همچنین طهارت ظاهری را مقدم بر طهارت باطنی می‌داند. (2)

2. عدم استمرار و پرهیز از بقای اختیاری

چنانکه برخی محققان گفته‌اند گاهی بدون اختیار، خیالات باطل به ذهن وارد می‌شود. (3) یکی از کارهایی که در این مواقع شایسته است انجام شود این است که وقتی فرد اسیر افکار منفی شد باید سعی کند به طریقی جلوی ترتیب اثر دادن آن‌ها را بگیرد؛ یعنی تلاش کند از استمرار آن جلوگیری کند. بالاخره هرچند وارد شدن افکار دست‌کم گاهی بی‌اختیار است، اما بقا و استمرار آن و مخصوصاً ترتیب اثر دادن به آن‌ها در اختیار انسان است؛ از همین جهت بایسته است با به‌کارگیری فن‌هایی از استمرار و اسارت افکار باطل جلوگیری شود. یکی از توصیه‌هایی که در منابع روایی برای این کار شده است استعاذه است. (4)

3. ریاضت قوای ظاهری

به اعتقاد برخی محققان، سبب وارد شدن خاطره‌ها، یا امری است بیرونی و یا امری باطنی است. عامل بیرونی مواردی را شامل می‌شود که از طریق شنیدن یا دیدن حاصل می‌شود و سپس اندیشه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. (5) بدین‌جهت کنترل قوای ظاهری و مخصوصاً شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها به‌عنوان یکی از راه‌های سلبی جلوگیری از ورود افکار منفی به ذهن شمرده می‌شود. از همین جهت است که صدرالمتالهین معتقد می‌شود ریاضت فکری یکی از ضرورت‌های سلوک است. (6) ریاضت قوای ظاهری تلاشی است برای کنترل و پرهیز‌مداری در قوای ظاهری تا با کنترل آن‌ها بتوان از اسارت در خیالات باطل مصون ماند.

 

نکته دوم: راه‌های پیشگیری از افکار منفی در سطح ایجابی

در کنار رویکرد سلبی که به پرهیز‌مداری اشاره دارد، می‌توان از رویکرد ایجابی نیز سخن گفت. منظور از سطح ایجابی مجموعه اقدامات مثبت و بایدها است و در حقیقت اشاره به شناسایی عوامل و زمینه‌ها دارد. در این رویکرد عامل اخلاقی با انجام افعال و دستورالعمل‌های ویژه و استمرار بخشیدن به آن‌ها، می‌تواند به ضبط و مهار ذهن دست‌یافته، افکار و واردات مثبت را تجربه کند و از این طریق از ابتلای به افکار منفی مصون بماند. در ادامه به برخی از روش‌هایی که در این سطح قابل توصیه است اشاره می‌شود.

1. اهتمام به عبادات شرعیه

بسیاری از اهل معرفت و سلوک بر انجام اعمال عبادی به‌مثابه یکی از بهترین روش‌ها بر تسلط بر قوای فکری و ذهنی تأکید نموده‌اند. به اعتقاد آن‌ها براى کسب پیروزى در این راه، هیچ ‌وسیله‌ای مانند عبادت که اساسش توجه به خدای متعال است، مؤثر نیست. امام خمینی (ره) یکی از اسرار بزرگ عبادات شرعیه را قوت روح و تسلط بر ذهن می‌داند و می‌افزاید به‌وسیله عبادات شرعیه بدن و قوای آن تابع و منقاد روح گردیده و اراده نفس در آن‌ها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود. (7) ریاضت‌کشانی که از راه‌های دیگر وارد می‌شوند ممکن است با مهمل گذاشتن زندگى و ستم بر بدن و تحمیل محرومیت‌ها، اندکى بدان دست یابند، ولى آنچه مورد تأکید دین و اهل معرفت و سلوک است راه عبادت است، بدون آنکه نیازى به آن کارهاى ناروا باشد. توجّه دل به خدا و تذکر این حقیقت که در برابر خالق و مدبر هستی قرار گرفته است، زمینه تجمّع خاطر و تمرکز ذهن را فراهم می‌کند و او را از افکار باطل و منفی دور می‌سازد.

 بوعلی سینا در نمط نهم اشارات پس از تشریح عبادت افراد عوام که تنها براى مزد انجام می‌دهد به عبادت‌های مقرون به معرفت اشاره نموده و درباره آثار آن می‌گوید:

«عبادت ازنظر اهل معرفت، ورزش همت‌ها و قواى وهمیه و خیالیه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق، همواره آن‌ها را از توجّه به مسائل مربوط به طبیعت و مادّه به‌سوى تصورات ملکوتى بکشاند و درنتیجه، این قوا تسلیم «سرضمیر» و فطرت خداجویى انسان گردند و مطیع او شوند به حدّى که هر وقت اراده کند که در پى جلب جلوه حق برآید، این قوا در جهت خلاف فعّالیّت نکنند و کشمکش درونى میان دو میل علوى و سفلى ایجاد نشود و «سرباطن» بدون مزاحمت این‌ها از باطن کسب اشراق کند.» (8)

2. بهره‌گیری از اذکار مأثور

ذکر برای در امان ماندن از هجوم بی‌امان اندیشه‌های باطل و بهره‌مندی از افکار نیک، بهترین حربه و نیز وسیله است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره اهمیت ذکر در حفظ انسان از امور باطل می‌فرماید:

 «یاد خدا سرمایه هر مؤمن و سودش رهایی از شیطان است.» (9)

 از همین جهت یکی از راه‌هایی که در منابع روایی در هنگام مواجهه با افکار باطل به آن توصیه شده است استفاده از برخی اذکار ویژه است. بنابر برخی روایات گفتن اذکار «لاحول و لاقوه الا بالله العلیّ العظیم» (10) و همچنین گفتن ذکر شریف «لا اله الا الله» توصیه شده است. (11) همچنین در روایت دیگری رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله توصیه به گفتن روزی صدمرتبه ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم،» نموده است و یکی از آثار آن را دوری از غم دانسته‌اند. (12) غم مصداقی از افکار منفی و باطل می‌تواند باشد که روح و روان فرد را می‌آزارد و باعث ایجاد غم و اندوه می‌شود.

3. اشتغال ذهنی و فکری

به اعتقاد شهید مطهری نفس انسان به‌گونه‌ای است که همیشه باید او را مشغول داشت یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الا اگر شما به او کار نداشته باشی او شما را به آنچه دلش می‌خواهد وادار می‌کند و آن‌وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز می‌شود... و همین خیالات است که انسان را از داشتن تمرکز ذهن و فکر دور می‌کند، اما برعکس وقتی انسان یک کار دارد، آن کار وشغل او را به سمت خود می‌کشد و جذب می‌کند و به او مجال برای فکر و خیال باطل نمی‌دهد. (13) به این حقیقت در روایات اشاره شده است. در روایتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است:

 «اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می‌کند.» (14). مولوی در بیان زیبایی این حقیقت را این‌گونه بیان نموده است:

می‌گریزد ضدها از ضدها - شب گریزد چون بر افروز ضیاء

چون درآید نام پاک اندر دهان - نی پلیدی ماند و نی آن دهان (15)

4. دعا و توسل

یکی از راه‌های در امان ماندن از بسیاری از آفات و گناهان و مخصوصاً افکار و خیالات باطل و فاسد، دعا و استعانت از خدای متعال است. در روایتی حضرت سجاد علیه‌السلام از وسوسه‌های نفس به خدای متعال شکوه نموده و عرض می‌کند:

«شکوه می‌کنم به‌سوی تو ای خدای من ... از وسوسه‌های نفس.» (16) همچنین در روایتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است:

 «وقتی یکی از شما گرفتار وسوسه شیطان شد، به خدای متعال استعاذه کند و بگوید: "آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ".» (17)

5. تلاوت قرآن

حضرت سجاد علیه‌السلام در بیان زیبایی درباره اثر قرآن بر دوری انسان از اندیشه‌های بدی که ممکن است بر سلامت باطن انسان آسیب برسانند گفته است:

 «خدایا برمحمد و آل خود درود فرست و پیوسته با قرآن ظاهر ما را اصلاح کن و خطرات وسوسه‌ها و اندیشه‌های بد را از زیان‌رسانی به سلامت باطن ما بازدار.» (18)

 در همین رابطه برخی محققان توصیه به تلاوت آیه سخره (19) نموده‌اند. مرحوم حسن‌زاده آملی معتقد است تأثیر آیه سخره در صفای قلب، اطمینان نفس و نفی خواطر و نیز زدودن شک و وسواس، یقینی است و دستور آن از حضرت وصی است. (20) ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی می‌گوید: بنابر حدیث، قرائت آیه سخره، هفتاد مرتبه موجب صفا و اطمینان قلب شده و رفع شک و وسوسه می‌کند. (21)

6. افزایش و تعمیق معرفت

شناخت عمیق و معرفت دقیق درباره حضرت حق و او را حاضر و ناظر دانستن و همچنین شناخت دقیق و عمیق نفس و قوای آن و همچنین شناخت ضعف‌های شخصیتی می‌تواند فرد را جهت دور ماندن از افکار منفی یاری دهد. صدرالمتالهین پس از بیان انواع واردات ذهنی و بیان شباهت‌های خواطر شیطانی و ملکی می‌گوید دلیل نفوذ آفات بر قلب، ضعف علم به نفس و باقی ماندن هواهای نفسانی در قلب آدمی است. (22)

نتیجه:

با بررسی منابع روایی و توصیه‌های بزرگان معرفت و سلوک می‌توان دو سطح از راهکارهای ایجابی و سلبی را جهت پیشگیری از افکار و خیالات باطل ارائه نمود. در سطح ایجابی راهکارهایی مانند استمداد از ذکرهای مأثور مانند ذکر شریف «لا اله الا الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم،» اهتمام به عبادات شرعیه، ایجاد اشتغال ذهنی و فکری، دعا و توسل، تلاوت قرآن و افزایش و تعمیق معرفت را می‌توان ذکر نمود و در سطح سلبی روش‌هایی مانند ریاضت دادن به قوای ظاهری و کنترل قوای بینایی و شنوایی، پاکی ظاهر از نجاسات و آلودگی‌ها و باطن از فحشا و گناه و پرهیز کردن از بقای اختیاری و ترتیب اثر ندادن به افکار منفی قابل توصیه است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. صادقی نیری، رقیه، الهیاری نژاد، مریم، مثبت اندیشی و خوش‌بینی در نهج‌البلاغه، پژوهشنامه نهج‌البلاغه، 1392، ش 1، ص 74-63.

2. اوستین، جول، رهایی از افکار منفی: اندیشه بهتر، زندگی بهتر، ترجمه مریم امامی، تهران، ملینا، 1399.

پی‌نوشت‌ها:

1. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 152-153.

2. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 152-153.

3. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 335.

4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج 67، ص 39.

5. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، قم، قائم آل علی علیه‌السلام، 1396، ج 1، ص 335.

6. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، کسر اصنام جاهلیه، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1381، ص 53.

7. امام خمینی سلام‌الله‌علیه، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1386، ص 125.

8. ابن‌سینا، شرح ‌الاشارات و التنبیهات، تصحیح مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، 1381، ج 2، ص 592.

9. «ذِکرُ اللّه رَأسُ مالِ کلِّ مُؤمِنٍ و رِبحُهُ السلامَهُ مِنَ الشیطانِ.» عبدالواحد بن محمدتمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، تصحیح: مهدی رجائى،‏ قم‏، دارالکتاب الإسلامی،1410 ق، ص 188.

10. ابن‌بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الامالی، چاپ پنجم، تحقیق: حسین اعلمی، بیروت، موسسه الاعلمی، 1376، ص 543.

11. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۲۴.

12. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1403 ق، ج ۹۰، ص ۱۸۶.

13. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1387، ج 22، ص 789.

14. «هِیَ نَفْسُکَ إِنْ لَمْ تَشْغَلْهَا شَغَلَتْکَ.» ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، قم، مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 134.

15. جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی مولوی، نسخه الکترونیک، [بی‌جا]، 1394، دفتر سوم.

16. «أَشْکُو إِلَیْکَ یَا إِلَهِی...وَسْوَسَهَ نَفْسِی.» امام سجاد علیه‌السلام، صحیفه سجادیه، ترجمه: عبدالمجید آیتی، تهران، سروش، 1375، دعای 51.

17. «إِذَا وَسْوَسَ اَلشَّیْطَانُ إِلَى أَحَدِکُمْ فَلْیَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ وَ لْیَقُلْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ.» طبرسی‏، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، قم، شریف رضی، 1370 ش، ص 377.

18. «اللهمَ صَلِ علی مُحمدٍ وَآله وَادم بِالقرآن صلاح ظاهرنا وَ احجب بِهِ خَطرات الوَساوس عن صِحهِ ضَمائرنا.» امام سجاد علیه‌السلام، همان، دعای 42.

19. آیه سخره به آیات ۵۴، ۵۵ و ۵۶ سوره اعراف اشاره دارد. این آیات به این دلیل «سخره» نامیده شده‌اند که در آن‌ها به تسخیر و مسخر بودن مخلوقات در برابر خداوند اشاره شده است؛ به‌عبارت‌دیگر، این آیات بیان می‌کنند که همه‌چیز، ازجمله خورشید، ماه، ستارگان و... تحت اراده و فرمان الهی هستند.

20. حسن‌زاده آملی، حسن، رساله نور علی نور در ذکر ذاکر و مذکور، چاپ ششم، قم، تشیع، 1371، ص 127؛ همو، هزار و یک نکته، چاپ پنجم، تهران، رجا، 1365، ص 799.

21. مازندرانی، محمدصالح بن احمد، شرح الکافی؛ الاصول والروضه، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1382، ص 285.

22. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1363 ش، ص 160.

صفحه‌ها