كلام
۱۳۸۹/۰۸/۰۷ ۲۲:۵۳ شناسه مطلب: 21134
چرا پیامبر، مسیحی یا یهودی نبودند؟
پاسخ:
نظريات متعددي در پاسخ به اين پرسش وجود دارد(1) كه مهمترين آنها عبارتند از:
1- پيامبر اسلامي به هيچ شريعتي عمل نكرده و پيرو هيچ ديني نبوده است.
2- ايشان پيرو دين مسيحيت بوده است.
3- ايشان پيرو دين حضرت ابراهيم (ع) بوده است.
4- پيروي دين خود (اسلام) بوده است.
اما نظريه نخست را نمي توان پذيرفت، زيرا اولاً حضرت پيش از بعثت به كارهاي مختلفي از قبيل عبادات، معاملات و ساير كارها مي پرداخته و هرگز نمي توان پذيرفت كه اين اعمال تابع هيچ يك از شرايع و اديان آسماني نبوده است. علاوه بر اين لازمه اين قول اين است كه مردم عادي متدين به ديني باشند. ولي پيامبر اسلام از هيچ ديني و آييني در كارهاي روزمره خود پيروي نكند.
اما نظريه دوم نيز قابل قبول نيست، زيرا اگر ايشان تابع دين مسيحيت بودند مسيحيان و دشمنان اسلام اين مطلب را به رخ مسلمانان مي كشيدند و مي گفتند كه پيامبر شما تا ديروز مسيحي بود و از دين ما پيروي مي كرد، امروز آمده ادعاي پيغمبري مي كند و اين سرزنش را آنقدر ادامه مي دادند كه به گوش ما نيز مي رسيد كما اينكه يهود به مسلمانان و پيامبر (ص) اعتراض مي كردند و مي گفتند اگر تو پيغمبري پس چرا به سوي قبله ما (بيت المقدس) نماز مي خواني و آنقدر اين سخن را تكرار كردند تا موجب ناراحتي حضرت شدند، آنگاه به دستور الهي، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سمت كعبه تغيير كرد.(2)
نبودن چنين اعتراض و سرزنشي از سوي مسيحيان مي تواند شاهد خوبي بر عدم تابعيت پيامبر اسلام از دين مسيحيت باشد.
دوم: فرضيه مذكور فرع بر اين است كه جهاني و فرا منطقه اي بودن دين مسيحيت ثابت شود تا اينكه بگوييم اين دين شامل تمام اقوام از جمله قوم عرب و سرزمين مكه و اطراف آن بوده و در نتيجه پيامبر اسلام را تابع اين دين بدانيم، و اثبات چنين مطلبي كار آساني نيست.(3)
سوم: عمل به شريعت مسيح (ع) در گرو آگاهي از احكام آن است و اين آگاهي يا از طريق خواندن كتابهاي مسيحيت (از جمله انجيل) امكانپذير است و يا از طريق معاشرت با مسيحيان. اما فرض اول كه با امي بودن پيامبر و عدم قدرت بر خواندن و نوشتن ايشان باطل است. و اما فرض دوم نيز صحت ندارد. چون حضرت در طول زندگي خود با مسيحيان معاشرتي نداشته و در مكه نيز اَحبار و رُهباني وجود نداشتند كه پيامبر به طور مستمر احكام دستورهاي دين مسيحيت را از آنها فرا بگيرد.
چهارم: تابع هر ديني - به حكم عقل - مقامش كمتر و پايينتر از مقام صاحب آن دين است، و اگر فرض شود
پيامبر اسلام تابع دين مسيح (ع) بوده لازمه اش برتري عيسي (ع) بر پيامبر اسلام خواهد بود و حال اينكه اين مطلب خلاف ضروريات اسلام و مسلمين است، زيرا ما معتقديم كه پيامبر ما از تمامي انبياء برتر و مقامش والاتر است.
اما نظريه سوم را نيز نمي توان پذيرفت زيرا قائلين به اين نظريه به برخي از آيات قرآن تمسك كرده اند كه دلالت آنها بر مدعاي مذكور ناتمام است. آياتي مانند: «ثُمَ اُوحَينا اِلَيكَ اَنِ اتَّبَع مِلَةَ اِبْراهيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكينَ؛(4) سپس به تو وحي فرستاديم كه از آيين ابراهيم كه خالي از هرگونه انحراف بود و از مشركان نبود، پيروي كن
و آيه: «قُلْ اِنَّني هَداني رَبّي اِلي صِراطٍ مُستَقيمٍ ديناً قيماً مِلَةَ اِبراهيمَ حنيفاً وَ ما كانَ مِن المُشرِكين؛(5) بگو پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده، آيين پابرجا (و ضامن سعادت دين و دنيا)، آيين ابراهيم، همان كسي است كه از آيينهاي خرافي محيط خود روي گردانيد و از مشركان نبود.
روشن است كه مراد از اين آيات چيزي غير از ديدگاه سوم است؛ زيرا اولاً: اين آيات شريفه بعد از بعثت نازل شده و مربوط به دين حضرت قبل از بعثت نيست.
دوم: بر اساس معارف اسلامي در روايات و غير آنها دين حضرت ابراهيم پس از آمدن تورات موسي (ع) ترك شده كما اينكه دين يهود پس از آمدن انجيل عيسي (ع) متروك و دين مسيحيت پس از آمدن قرآن محمّد (ص) منقرض گشته است. پس حضرت نمي تواند تابع ديني باشند كه چند مرحله قبل توسط اديان ديگر ترك شده است.(6)
سوم: مفسران گفته اند كه مراد از تبعيت حضرت از دين و ملت ابراهيم حنيف اين است كه مشتركاتي در احكام ميان اين دو دين وجود دارد كه منشأ ظهور آن دين ابراهيم (ع) است و مراد از تبعيت پذيرفتن آن مشتركات در احكام است احكامي از قبيل: گرفتن شارب و گذاشتن ريش و غسل جنابت و طهارت گرفتن با آب و ديه مرد و...(7)
تفسيرهاي ديگري در مورد آيات ياد شده وجود دارد كه مجالي براي ذكر آنها نيست.(8)
پس از ابطال سه نظريه مذكور مانعي براي پذيرفتن ديدگاه چهارم باقي نمي ماند، يعني اين كه بگوييم حضرت قبل از بعثت از كامل ترين دين يعني دين اسلام پيروي مي كرد. اما احكام اسلام و وظايف خود را نه به صورت وحي آن چنان كه از زمان بعثت به بعد دريافت مي شد. بلكه به صورتهاي ديگر مانند الهام هاي قلبي، تحديث (سخن گفتن با فرشته) و رؤياهاي صادق دريافت مي كرد.(9)
اميرالمؤمنان (ع) در اين رابطه مي فرمايد: از روزي كه پيامبر از شير گرفته شد خدا او را با بزرگترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته بزرگوارييها را بپيمايد و به نيكوترين اخلاق، آراسته گردد.(10)
بنابراين حضرت قبل از بعثت، مراحلي از نبوت را دارا بوده و با جهان غيب به گونه اي ارتباط داشته است همان طور كه حضرت يحيي و حضرت عيسي (ع) در دوران كودكي به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط داشته اند.(11) آن گاه (پيامبر اسلام) در چهل سالگي به مقام رسالت و ابلاغ و اظهار پيام خدا به مردم برانگيخته مي شود.
روايات متعددي اين ديدگاه را تأييد مي كند: آن كه حضرت مي فرمايد: كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين؛(12) من زماني پيامبر بودم كه آدم (ع) هنوز در ميان آب و گل بود.
يهودي ها به رسول خدا (ص) عرض كردند: آيا شما از اول پيامبر نبودي؟ فرمود: بلي. گفتند: پس چرا در گهواره سخن نگفتي و نطق نكردي همان گونه كه عيسي (ع) چنان كرد؟ فرمود: خداوند متعال، عيسي را بدون پدر آفريد و اگر او در گهواره سخن نمي گفت، عذري براي مريم نبود تا سرزنش ديگران را پاسخ دهد، اما من از پدر و مادر متولد شده ام.(13)
عده اي از بزرگان، نسبت به ديدگاه اخير ادعاي اجماع و اتفاق نظر شيعه را نموده اند.(14)
پينوشتها:
1. براي آشنايي با ديدگاههاي ديگر در اين زمينه مراجعه شود به بحارالانوار، ج 18، ص 271.
2. بقره (2) آيه 144 - 143.
3. براي مطالعه بيشتر پيرامون جهاني بودن رسالت عيسي(ع) مراجعه شود به: استاد جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن (قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ 4، 1413 ق)، ج 3، ص 73 به بعد.
4. نحل (16) آيه 123.
5. انعام (6) آيه 161.
6. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 17.
7. آيت الله محمد مظفري، پرسشها و پاسخها، ص 12.
8. ر.ک:بحارالانوار، ج 8، ص 276.
9. همان طوري كه در روايات آمده است مانند روايتي از امام باقر (ع) در بحار الانوار، ج 18، ص 266.
10. بحارالانوار، ج 18، ص 278.
11. مريم (19) آيه 12 و 13.
12. بحارالانوار، ج 18، ص 278.
13. بحارالانوار، ج 18، ص 200.
14. ر.ك: محمد حسين مظفر، كتاب علم امام (ع)، ترجمه محمد آصفي، ص 76 به بعد.
جهت مطالعه بيشترر.ک: منشور جاويد، آيت الله سبحاني، ج 7،ص 375 - 384؛ پرسشها و پاسخها، آيت الله مظفر، ص 5 به بعد؛كتاب علم امام (ع)، محمد حسين مظفر، ترجمه محمد آصفي، ص 76 به بعد.
۱۳۸۹/۰۷/۲۴ ۱۰:۲۱ شناسه مطلب: 20591
ولایت یعنی چه؟
پاسخ:
ولايت (به کسر واو) به معناي امارت و سرپرستي است. ولايت (به فتح واو) به معناي محبت، نصرت، ربوبيت و مانند آن است. (1) در متون عرفاني درباره ولايت به تفصيل سخن گفته شده از جمله آمده است:
ولايت عبارت است از قيام بنده به حق در مقام فنا از نفس خود. قيام در پي تدبير و سرپرستي حق نسبت به بنده حاصل ميشود که تدبير انسان را به نهايت مقام قرب الهي ميرساند. از اين رو ولي به کسي گفته ميشود که خداوند به طور خاص متولي و سرپرست امور زندگي و شؤون وجودي او باشد و او را از گزند کارهاي ناشايست حفظ نمايد تا از اين رهگذر به مقام کمال نهايي خويش نايل آيد.(2)
اين همان حقيقتي است که در قرآن کريم اشاره شده: «و هو يتولي الصالحين».(3)
برخي از حکيمان بزرگ درباره ولايت گفته اند:
ولايت از ولي گرفته شده و به معناي قرب است، در اصطلاح به کسي که از موهبت قرب حق تعالي بهرهمند است. ولي گفته ميشود. ولايت به مفهوم خاص آن عبارت از مرتبه فنا در حق تعالي است، زيرا کسي که به مقام فناي ذاتي و صفاتي و افعالي رسيده باشد و فاني في الله و آراسته به اسما و صفات حق تعالي باشد. ولي الله خوانده ميشود. ولايت گاهي به عنوان موهبت الهي نصيب کسي ميشود. گاهي در پي رياضت و مجاهدتهاي فراوان، جلوهاي از آن براي برخي از سالکان راستين حاصل ميگردد.(4)
براي واژه ولايت معاني فراوان ذکر شده، در همه آن معاني اين نکته نهفته است که ولايت در جايي صدق ميکند که واسطه بين دو چيز به گونهاي برداشته شود که هيچ غيري ميان آن دو وجود نداشته باشد. همين معنا در قرب هاي گوناگون نسبي، مکاني، منزلتي، محبتي و مانند آن وجود دارد، به همين دليل واژه ولي به هر دو طرف ولايت اطلاق ميگردد، مثلا گفته ميشود خداوند متولي تدبير امور بنده خود است و هدايت او را به عهده دارد. پس ولي او است، همچنين گفته ميشود که مومن حقيقي ولي پروردگارش است، زيرا همواره در پي انجام فرمانهاي او است.(5)
حکيم و عارف بزرگ معاصر امام خميني نيز درباره ولايت نکتههاي شنيدني دارد:
حقيقت ولايت با قرب حاصل ميشود بلکه ولايت خود همان قرب کامل است.(6)
نيز ميگويد: ولايت کامله فناي رسوم عبوديت و بشري است.(7)
در تبيين کلام ايشان بايد گفت:
ولايت مقول به تشکيک و داراي درجات است. ولايت کامل عبارت از آن است که انسان به مقام فناي في الله نايل شود، مراد، از فناي في الله، نابودي و معدوم شدن نيست بلکه فناي في الله به آن است که شخص از اوصاف بشري بميرد و به اوصاف الهي زنده شود. آنچه در حق تعالي است، در او به نحوي تجلي نمايد که بنده افعال و صفات و ذات خود را فاني و محو در افعال و صفات و ذات حق تعالي بيابد. مظهر و تجلي گاه اسما و صفات خداوند گردد.(8)
ولايت بالذات از آن خداوند است و ولي از اسماي الهي است: «هو الولي الحميد» (9) برخي از عارفان تصريح کرده که ولايت فيض انقطاع ناپذير است، بر خلاف رسالت و نبوت که با بعثت ختمي مرتبت پايان يافته است.(10)
از آن جا که اسماي الهي همواره مظهر ميخواهد، اسم ولي که از اسماء الله است، نيز مظهر مي طلبد. مظهر کامل اين اسم انسان کامل است که صاحب ولايت کلي است، از اين رو هيچ گاه عالم بي وجود انسان کامل نيست. از اين رو در روايات تصريح شده:
«لو لا الحجه لساخت الارض باهلها» (11) اگر حجت خدا در زمين نباشد، زمين متلاشي ميشود.(12) اگر مراد پرسشگر محترم ولایت فقیه باشد، باید اشاره گردد ولایت در این مسئله به معنای حکومت و سر پستی جامعه اسلامی است که در واقع ادامه ولایت انبیا و ائمه است در عصر غیبت به عنوان نایب عام حضرت ولی عصر که به فقیه عادل و جامع الشرایط تعلق می گیرد.
پينوشتها:
1. مجمع البحرين، ج 1-2، ص 455، نشر مکتبه المرتضويه، تهران، 1365 ش .
2. اصطلاحات الصوفيه، ص 54، انتشارات بيدار، قم، 1370 ش.
3. اعراف (7) آيه 196.
4. صدر المتالهين، مفاتيح الغيب، ج 2، ص 573، نشر موسسه النشر تاريخي العربي، بيروت، 1419ق.
5. الميزان، ج 10، ص 89، انتشارات دار الکتب الاسلاميه،تهران، 1370 ش .
6. تعليقات علي فصوص الحکم، ص 178، نشر پاسدار اسلام، قم، 1406 ق .
7. همان .
8. پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، ص 231، نشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1387 ش.
9. شورا (42) آيه 28.
10. ابن عربي، فصوص الحکم، فص..... ص 308، نشر بيدار، قم، بيتا (چاپ سنگي) .
11. اصول کافي، ج 1، ص 462، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق .
12. انسان کامل از نگاه امام خميني، ص 128، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم، 1388 ش .
۱۳۸۹/۰۷/۲۱ ۲۰:۲۳ شناسه مطلب: 20474
بنده دانشجو هستیم و می خواهیم در نشریه ی خود بحث در ارتباط با ولایت فقیه مطرح بنمایم. شما بفرمایید که بنده از کجا شروع کنم تا بتوانم تمام شبهات را در این رابطه در دانشگاه خود جواب بدهم، چون این موضوع بسیار ضروری و حیاتی است. لطفا اثبات نظریه ولایت فقیه را برای بنده ارسال کنید.
پاسخ:
پرداختن به همه ابعاد ولايت فقيه و رفع شبهات آن نياز به زمان و فرصت ديگر دارد. در يک نامه و يک مقاله نميتوان به آن پرداخت. پيشنهاد ميشود: درباره ولايت فقيه به کتاب هايي که معرفي خواهد شد مراجعه فرماييد. همين طور ميتوانيد به مقالات که به همين منظور سامان يافتهاند مراجعه کنيد. با اين کار ميتوانيد الگو بگيريد که درباره ولايت فقيه چگونه بحث نماييد و چيدمان اثر علمي خود را سامان دهي نماييد. در ضمن در اين کتاب ها دلايل اثبات ولايت فقيه آمده است. مي توانيد قسمت هايي از آن را خلاصه نموده، در نشريه تان چاب نماييد. همين طور برخي از قسمت هاي کتاب هاي که معرفي خواهد شد، خلاصه و چاب کنيد. از سوي ديگر مي توانيد از اين منابع جهت تدوين اثر خود استفاده کنيد، زيرا در اين منابع معمولا عمده مباحث و شبهات آن آمده است.
ميتوانيد بحث ولايت فقيه را با محورهاي زير محوربندي نماييد:
الف- اهميت و ضرورت بحث ولايت فقيه
ب- تعريف لغوي و اصطلاحي ولايت فقيه
ح- پيشينه ولايت فقيه
د- ديدگاهها درباره ولايت فقيه
ه- اختيارات ولايت فقيه (بحث ولايت مطلقه فقيه نيز اين جا قابل طرح ميباشد)
ز- دلايل ولايت فقيه:
1- عقل
2- آيات
3- روايات
4- سيره مسلمانان
ح- شبهات مهم ولايت فقيه
درباره ولايت فقيه به کتاب هاي زير مراجعه فرماييد:
1-پرسش و پاسخ هاي درباره ولايت فقيه، مصباح يزدي .
2-ولايت فقيه، محمد هادي معرفت.
3-ولايت فقيه، آيت الله جوادي آملي .
4-ولايت فقيه، امام خميني .
5- شئون و اختيارات ولايت فقيه،ترجمه کتاب بيع امام .
6- فقه سياسي ، عميد زنجاني.
7-ولايت فقيه ،حجةالاسلام هادوي تهراني .
8ـ نگاهي گذار به ولايت فقيه ،محمد مهدي نادري قمي.
۱۳۸۹/۰۷/۱۹ ۲۳:۱۹ شناسه مطلب: 20389
روش حکومتی امام علی (علیه السلام) با امام مهدی (عجل الله فرجه) چه تفاوت هایی می تواند داشته باشد که حکومت ایشان به موفقیت می رسد ولی حضرت علی (ع) موفق نشدند؟ چرا حکومت یکی جهانی می شود ولی حکومت دیگری نه؟
پاسخ:
تفاوت اصلي در شيوه حكومت داري نيست، بلكه مهم ترين تفاوت در ناحيه مردم، يعني ميزان آمادگي آنان و شرايط جهاني و مقتضيات زمان مي باشد.
سنت قطعي الهي بر اين مقرر شده، كه روزي به وسيلة امام زمان (عجل الله فرجه) زمين لبريز از عدل و داد شود، مدينة فاضله تشكيل گردد، همة اقشار مزة شيرين عدل را بچشند، گمشدة خود را در حكومت امامي كه كلامش، راهش و حكومتش عدل است، بيابند. بالأخره با حاكم شدن عدالت در أقصي نقاط عالم وفا و آسايش را لمس كنند. در ساية حكومت صالحان اجرا شدن احكام نوراني الهي را تفاوت اصلي در شيوه حكومت داري نيست. بلكه مهم ترين تفاوت در ناحيه مردم، يعني ميزان آمادگي آنان و شرايط جهاني و مقتضيات زمان مي باشد.
سنت قطعي الهي بر اين مقرر شده، كه روزي به وسيلة امام زمان (عج) زمين لبريز از عدل و داد شود، مدينة فاضله تشكيل گردد، همة اقشار، مزة شيرين عدل را بچشند، گمشدة خود را در حكومت امامي كه كلامش، راهش و حكومتش عدل است، بيابند. بالأخره با حاكم شدن عدالت در أقصي نقاط عالم وفا و آسايش را لمس كنند، در ساية حكومت صالحان اجرا شدن احكام نوراني الهي را ناظر باشند تا جايي كه زمين از قسط و عدل سيراب شود.
حضرت بقية الله عدل كلي را در جهان، با شرايط زير پياده مي فرمايد:
1 - آمادگي جامعة بشري براي عدالت كلي، انسان فطرتا عدالت خواه است و عدالت را دوست دارد، همان گونه كه زيبايي را فطرتا دوست دارد، به ويژه وقتي از ظلم و جور به تنگ آمد، تشنة عدالت مي شود. در زمان ظهور، عدالت محقق مي شود.
اما در مورد آمادگي جامعه زمان حضرت علي براي اجراي عدالت همين بس كه وقتي طلحه و زبير كه از ياران نزديك و خواص حضرت علي به شمار مي رفتند، پس از بيعت با حضرت (ع) براي گرفتن سهمِ خود و تصدي امر به خدمت حضرت رسيدند، حضرت از آن ها پرسيد آيا كار شخصي با من داريد و يا كار حكومتي؟ وقتي در پاسخ گفتند كه كار ما شخصي است حضرت چراغي را كه مربوط به بيتالمال بود و روشن بود، خاموش كردند و چراغي را كه براي كارهاي شخصي بود روشن كردند و آن دو نفر وقتي اين صحنه را ديدند بدون بيان خواسته خود از نزد حضرت(ع) رفتند و متوجه شدند كه عدالت علي(ع) اجازه خوردن مالي و حقي را به آنان نخواهد داد و از اين جا بود كه باتحريك عايشه زمينه جنگ جمل و آن فتنه كور را آماده كردند. بنابر اين تفاوت درآمادگي دو جامعه است. (1)
2 - در زمان ظهور عقل ها كامل مي گردد و بشر به اندازه اي به رشد عقلي مي رسد كه قابليت پياده شدن عدل همكاني را پيدا مي كند.(2)
اما اميرالمومنين (ع) در دودان جهالت بسر مي برد، همانگونه در خطبه "قاصعه" از جمله عوامل عمده وحدت شكن را جهالت دانسته، تزلزل و تفرقه بين امت واحده را ناشي از روي آوردن به ناداني مي داند:
"زنهار كه اينك دست از رشته طاعت كشيده ايد و با احكام جاهليت بر دژ الهي، كه فراگردتان كشيده شده است، شكاف وارد آورده ايد." (3)
3 - اجتماع ياراني (حداقل 313 نفر) در ابتداي كار دور شمع وجود امام با ويژگي هايي از قبيل:
الف) خداجويي و توحيد، كه سرلوحة خصال ياران مهدي است و وجودشان غرق جلوة نور ايزدي است.
ب) بصيرت و آگاهي، آنان چنان درايت و خردمندي دارند كه در هر وضعي حق را از باطل باز مي شناسند.
پ) حفظ حدود الهي، ياران حضرت چنان خود ساخته اند كه حتي در سخت ترين اوضاع دست از پا خطا نمي كنند و قانون الهي را نمي شكنند.
ت) شجاعت، آنان دلير مردان جنگ آوران ميدان نبردند و دل هايي چون پولاد دارند و از انبوه دشمن هراسي به دل راه نمي دهند. ايمان به هدف همة وجودشان را تسخير كرده است.
ث) فرمان بري، آنان عاشقان مولاي خودند تا جايي كه در انجام دستورهاي حضرت بر يكديگر پيشي مي گيرند.
ج) زهد و ساده زيستي، زهد و عدم وابستگي به دنيا زينت كارگزاران مهدي است. ياران امام منتظر با داشتن چنين صفاتي چنان خود ساخته اند كه اگر همة دنيا به آنان پيشنهاد شود تا تخلف از فرمان امامشان كنند، نمي پذيرند.(4)
ياران اميرالمومنين:
حضرت اشاره كردند به سي تا گوسفندي كه مشغول چرا بودند و فرمودند: قسم به خدا اگر من به اندازي اين گله نيرو داشتم، قيام مي كردم .
وقتي سيصد و شصت نفر با حضرت بيعت كردند، حضرت فرمود: فردا در مكاني ويژه با سر تراشيده حاضر شويد، جز چهار نفر؛ مثل ابوذر، مقداد، سلمان و عمار حاضر نشدند. حتي سلمان هم با تأخير آمد.(5)
4 - كارگزاران مهدي موعود (عج) انسان هاي ساخته شده اند كه ايمان به خدا روحشان را در خود گداخته و از نو ساخته است و خداترسي آنان مانع از تخلفشان مي گردد. در مراحل بعد كه انقلاب حضرت گسترش مي يابد، كارگزاران بر اساس موازين درست و شايستگي هاي اصولي و لياقت هاي افراد انتخاب مي گردند.
اما مردان حكومت حضرت علي و كساني از حاميان و نزديكان او بودند تاب اجراي عدالت او را نداشتند، زيرا ثروت اندوزي چشمانشان را كور و دلهایشان را سخت كرده بود و موجب شد كه آنها در جبهه مقابل آن حضرت صف آرايي كنند و جنگ جمل ها بوجود آرند و يا به زير سايبان راحت طلبي كه معاويه پديد آورده بود پناه بگيرند.
اينها بخشي از عواملي بود كه مانع اميرالمومنين در اجراي كامل عدالت گشت و حكومت آن حضرت چند سالي بيش عمر نكند.
بنابراين همانگونه كه بيان شد اين موانع در حكومت امام مهدي(عج) وجود ندارد و حكومتش را جهاني مي نمايد.
پي نوشت ها:
1. شرح إحقاق الحق ،جلد 8 صفحه 539 ،تحقيق : تعليق : السيد شهاب الدين المرعشي النجفي / تصحيح : السيد إبراهيم الميانجي ، ناشر : منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي - قم - ايران.
2.نجم الثاقب ميرزا حسين نوري ، باب سوم ،قم انتشارات مسجد مقدس جمكران، سال چاپ 1372.
3. نهج البلاغه خطبه 192.
4.لطف الله صافي، منتخب الأثر ، ص 360 و 364 و 589 و 591.
5.الكافي - الشيخ الكليني - ج 8 - ص 31 - 33 . كتاب : الكافي ، تحقيق : تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري ، چاپ : چهارم ، سال چاپ : 1362 ش ، ناشر : دار الكتب الإسلامية - طهران ؛ تاريخيعقوبى/ترجمه محمد ابراهيم آيتى،ج1،ص:527 انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ : ششم ، 1371ش.
۱۳۸۹/۰۷/۱۸ ۲۲:۱۰ شناسه مطلب: 20344
با سلام،
خواهشمند است درباره برهان فطرت توضیحات کاملی بدهید؟
با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
فطرت زبان مشترك تمامي آدميان و زبان بين المللي بشر است. نيازي به تعليم و تعلم ندارد. زبان فطرت در آدميان، همانند جگر تشنه است كه آب مي خواهد. هيچ كس به انسان نياموخته كه اگر تشنه شد، آب بنوشد (بلكه خود سراغ آب ميرود). بنابراين فطرت، دروغ پذير و خطاپذير نيست. اگر قلب انسان (به جهت گناهان) منحرف نشود، فطرت انسان او را به سمت خدا هدايت مي كند.
راه فطرت، تنها مربوط به مسائل عملي نيست؛ بلكه مسائل و معارف توحيدي نيز بر اساس راه فطرت روشن مي شود، (1). بنابراين يكي از متقن ترين و روشن ترين برهان ها براي اثبات وجود خداوند، برهان فطرت است كه از جان آدميان برخاسته است.
فطرت؛ به معناي خلقت بديع و بي سابقه است. بر اساس نظر قرآن، حسّ ديني و توحيد، در سرشت بشر نهاده شده است :
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ؛ (2) پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده ، دگرگونى در آفرينش الهى نيست. اين است آيين استوار ، ولى اكثر مردم نمىدانند!» .
بيان برهان فطرت :
1. انسان با تمام وجود، در مييابد كه موجودي نيازمند است. اين اصلي بديهي و روشن است كه نياز به استدلال ندارد. كنكاشي مختصر درون خودمان، روشن ميكند كه موجودي نيازمند هستيم.
2. انسان با تمام تلاش خود يا با تكيه بر ديگري، سعي ميكند كه نياز خود را برطرف كند.
3. در اين تلاش او كمكم در مييابد كه كسي نميتواند نيازهاي او را برطرف كند. مگر اين كه او بينياز محض باشد؛ زيرا آن كه نيازمند است، گرفتار حل مشكل خود است. پس تنها كسي ميتواند نياز نيازمندان را برطرف كند كه خود، بي نياز مطلق باشد . موجودبينياز خدا است كه انسان با جان و دل خود، خويشتن را محتاج و نيازمند به او مييابد . براي رفع نياز و فقر خود، دست نياز به سمت او دراز ميكند.
4. در مرحله بالاتر، انسان در مي يابد كه نيازهاي او تنها محدود به نيازهاي مادي نيست؛ بلكه نيازهاي فوق مادي (معنوي) نيز او را احاطه كردهاند. نيازهاي آدمي تنها آب، نان، مسكن و... نيست؛ بلكه در علم، شناخت، عبوديت و ديگر امور معنوي نيز همواره نيازمند است.
5. كمالات علمي و عملي - كه انسان در جان خود آن ها را احساس ميكند - برطرف نمي شود؛ مگر اين كه به خدا تكيه كند ،خدايي كه كمال محض است و همه كمالات را به صورت ناب دارا مي باشد.
6. انساني كه به اين مرحله رسيده، تشنه مي شود كه او را ببيند . براي رفع اين حاجت با جان خود، از خدا طلب مي كند. او در اين تلاش، در مي يابد كه خداوند با چشم ديده نمي شود؛ زيرا جسم دليل نقص است؛ بلكه با شناخت حضوري و شهودي، او را طلب مي كند. انسان در اين مرحله، در مي يابد كه با جان مي توان خدا را مشاهده كرد (نه با چشم سر).
هنر پيامبران اين است كه فطرت انسان ها را - كه همانند معدن هاي ارزشمند هستند - كشف مي كنند و به او نشان مي دهند كه به چه چيز و به چه كسي محتاج است و چه بايد بكند .
پس انسان در اصل محتاج به بي نياز مطلق است كه فقط او الوهيت دارد و ديگران همه محتاج اويند:« يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ »(3)پس مقصود واقعي انسان، خدا است و پيامبران فطرت را بيدار مي كنند.
انسان براي حل مشكلات و نيازهاي خود، راه حل هاي گوناگوني را پيشبيني ميكند، اما اگر از تمام راه حل ها نااميد شد، آن گاه توجه به دستاويزي مي كنند كه هيچ گونه محدوديت و ناتواني در آن راه ندارد؛ زيرا دليل روي گرداني او از راه حل هاي مختلف،ناتواني آنان براي حل مشكلات او است ؛ اما در عين حال كه آن ها را ناتوان مي يابد و نااميد مي شود؛ در دل اميدوار است. اميد، به جايگاهي است كه هيچ گونه ضعف و ناتواني در او راه ندارد.
این آیه شریفه به این مطلب اشاره دارد:
« فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ؛(4) هنگامى كه بر سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مىخوانند (و غير او را فراموش مىكنند). امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مىشوند! » .
آن احساس نياز دورني و وابستگي شديد همان چيزي است كه برهان فطرت بر آن تاكيد دارد. در مواقعي خاص چنان قوي و پر قدرت ظاهر مي شود كه خود انسان را به شگفتي وا مي دارد ، هرچند باز در اثر غفلت ها و دنيا طلبي ها به فراموشي سپرده مي شود ؛ اما در حقيقت واقعيت اين احساس و اين طلب نياز حقيقتي غير قابل انكار است زيرا انسان به كسي اميدوار است كه او را مي شناسد؛ زيرا دلبستگي و اميد به كسي، پس از شناخت او حاصل مي شود.
تا ما كسي را نشناسيم و معرفت و شناختی نسبت به او و خصوصيات او نداشته باشيم، نمي توانيم به او دلبسته و اميدواريم باشيم. بنابراين، دلبستگي و اميد ما به موجودي كه توانا و بي همتا است، نشان از آن دارد كه موجودي با اين خصوصيات و صفات وجود دارد؛ زيرا اگر چنين موجودي نبود، شناخت ما امكان نداشت.
در نتيجه دلبستگي و اميد و عرض نياز به او نيز ناممكن بود. عارفان از اين حالت انسان به «عشق» تعبير ميكنند و اين همان است كه مي فرمايند: «انسان فطرتا خداشناس و خداجو است». اين تعبير در زبان دين و دانشمندان به فطرت خداپرستي و پرستش تعبير شده است.
اين برهان به خاطر فراگير بودن آن و به خاطر ادراك عمومي همه مردم نسبت به آن مورد توجه خاص امامان معصوم هم بوده ، بزرگان دين در كلمات خود توجه ويژه اي به اين برهان و طرح آن در برابر خداجويان داشته اند .
اميرمومنان در گفتاري مشهور در مورد بعثت پيامبران مي فرمايد:
« ... فبعث فيهم رُسُله... ليستأدوهم ميثاق فطرته ... (5)؛ پس پيامبران را ميان مردم مبعوث كرد ، تا وفاي به پيمان را از آن ها درخواست كند... » .
شخصي خدمت امام صادق(ع) عرض كرد: "چگونه خدا را بشناسم و ببينم ،حضرت سؤال كرد: آيا هيچ وقت از راه دريا مسافرت كردهاي؟ (گويا حضرت توجه داشتند به اين كه قضيّه براي او اتفاق افتاده ) گفت: آري. گفتند: اتفاق افتاده كه كشتي در دريا بشكند؟ گفت: بلي، اتفاقاً در سفري چنين قضيّه اي واقع شد. گفتند: به جايي رسيدي كه اميدت از همه چيز قطع شود و خود را مُشرف به مرگ ببيني؟ گفت: بلي چنين شد. گفتند: در آن حال اميدي به نجات داشتي؟ گفت: آري. گفتند: در آن جا كه وسيله اي براي نجات تو وجود نداشت، به چه به كسي اميدوار بودي؟
آن شخص متوجه شد كه در آن حال دل او با كسي ارتباط داشته كه گويي او را مي ديده است. (6)
اين داستان گزارشي روشن از برهان فطرت است.
فطرت و برهان فطرت، با بيانهاي مختلفي تبيين شده است كه براي نمونه ميتوانيد به منابع معرفي شده مراجعه كنيد:
الف ) معناي فطرت و فطري بودن دين و نفسيات فطريات:
فطرت، استاد شهيدمطهري، انتشارات صدرا.
ب ) برهان فطرت:
1. مقالات، محمد شجاعي، انتشارات سروش (ج 3، ص 253 - 223). در اين كتاب از برهان فطرت، تحت عنوان « فكر در خود » بحث شده . البته اين برهان در حدود اثبات وحدانيت خدا از طريق فكر در خود است.
2. معارف قرآن، استاد مصباح يزدي، انتشارات در راه حق، ج اول، ص 47 - 26.
ج ). فطرت حس ديني و خداجويي و خداشناسي از ديدگاه دانشمندان:
1. امدادهاي غيبي، استاد شهيد مطهري (ص 30 و 31)
2. آشنايي با قرآن، استاد شهيد مطهري (ج 1 و 2، ص 38 - 37، پاورقي)
3. علم و ايمان در گفتگو با دانشمندان، جواد محقق، انتشارات مدرسه.
پي نوشت ها:
1. فطرت، شهيدمطهري، ص 98 - 74.
2.روم ( 30)پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده ،دگرگونى در آفرينش الهى نيست. اين است آيين استوار ،ولى اكثر مردم نمىدانند!
3.فاطر (35)آيه 15 .
4.عنکبوت(29)آيه65.
5. نهج البلاغه، خطبه 1.
6. معارف قرآن، ص 29، به نقل از توحيد صدوق، ص 231.
۱۳۸۹/۰۷/۱۶ ۰۶:۳۲ شناسه مطلب: 20238
معنی این متن که در کتاب توحید مفضل صفحه 86 است میخواهم بدانم و باز در روئيدن اين موها منفعت دينى هست انسان را كه او را مكلف ساختهاند به ازاله اينها كه مثاب گردد و اشتغال آن به اين اشغال بدنى مانع گردد كه او را از طغيان و فسادى كه لازم فارغ بودن آدمى است از اشتغال زيرا كه مانع مىشود او را بسيارى از غرور و ارتكاب معاصى و شرور.
پرسش: معني حديث شرح : معني اين متن که در کتاب توحيد مفضل صفحه 86 است و در روئيدن اين موها منفعت دينى هست. انسان را كه او را مكلف ساختهاند به ازاله اين ها كه مثاب گردد و اشتغال آن به اين اشغال بدنى مانع گردد كه او را از طغيان و فسادى كه لازم فارغ بودن آدمى است از اشتغال زيرا كه مانع مىشود او را بسيارى از غرور و ارتكاب معاصى و شرور...............
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
اشاره شما به فرازي از بيان امام صادق(ع) به مفضل بن عمر در بيان حکمت هاي خلقت و نظم آفرينش است که به توحيد مفضل معروف شده است. امام در اين فراز در حکمت خلقت موي زير بغل و موي عانه(اطراف آلت تناسلي)مي فرمايد:
"إن المنانية وأشباههم ، حين أجهدوا في عيب الخلقة والعمد عابوا الشعر النابت على الركب والإبطين ، ولم يعلموا ذلك من رطوبة تنصب إلى هذه المواضع ، فينبت الشعر كما ينبت العشب في مستنقع المياه أفلا ترى إلى هذه المواضع أستر وأهيأ لقبول تلك الفضلة من غيرها ؟ . . . ثم إن هذه تعد مما يحمل الإنسان من مؤنه هذا البدن وتكاليفه لما له في ذلك من المصلحة ، فإن اهتمامه بتنظيف بدنه . وأخذ ما يعلوه من الشعر ، مما يكسر به شرته ويكف عاديته ويشغله عن بعض ما يخرجه إليه الفراغ من الأشر والبطالة ." (1)
مانويه و مانند آن ها که در صدد عيب يابي از خلقت بوده و در اين جهت عمد و جهد دارند، موهاي روييده در زير بغل و اطراف آلت تناسلي را عيب خلقت شمرده، در حالي که ندانسته اند که رويش نتيجه رطوبت فراوان اين موضع ها است، همچنان که در اطراف چشمه ها که نمناک است، روئيدني فراوان مي باشد. اين دو موضع چون پوشيده ترند ،براي روئيدن مو زمينه مناسب تري دارند . ازاله اين موهاي زايد وظيفه انسان نسبت به بدن است . در ازاله مصلحت هم هست. چون هم نظافت بدن است و هم با ازاله موها، شدت شهوت مي شکند . شعله هاي سرکش آن مهار مي شود . از در افتادن به بعض مهلکه هايي که شدت شهوت و هوسراني بدان دعوت مي کند، باز مي دارد.
شرح اين بيان به عهده زيست شناسان است که منافع اين خلقت خدا را فهميده اند . امام به اراده خدا در آن زمان به اين منافع با زبان روز اشاره کرده است.
پي نوشت:
1. توحيد مفضل ، ص 33 - 34.
۱۳۸۹/۰۷/۱۴ ۰۹:۳۸ شناسه مطلب: 20143
آیا عمل استمنا حرام است و اینکه علت اصلی حرام بودن این عمل واقعا چیست ؟
استمنا حرام و از گناهان كبيره است (1)
اما اين مسئله که علت حرمت استمنا چيست؟
به نظر مي رسد که مهم ترين فلسفه استمنا ضررهايي است که برجسم و روح انسان در اثر استمنا وارد مي شود. مهم ترين ضررهايي که استمنا دارد ، عبارت است از:
ا) پيامدهاي جسماني:
ضعف چشم و بينايي، تحليل رفتن قواي جسماني، ناتواني در توليد مثل، پيري زود رس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتي چهره و از بين رفتن طراوت صورت.
ب) پيامدهاي روحي و رواني:
ضعف حافظه و حواسپرتي، اضطراب، منزوي شدن و گوشهگيري، افسردگي، بينشاطي و لذت نبردن از زندگي، پرخاشگري و بداخلاقي و تندخويي، كسالت دائمي، ضعف اعصاب و در نهايت ضعف اراده.
ج) عوارض اجتماعي:
ناسازگاري خانوادگي، بيميل شدن به همسر و ازدواج، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بيغيرت شدن نسبت به حفظ ناموس، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزت، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك و عدم اقناع جنسي از همسر. (4)
ممکن است علاوه بر آنچه ذکر شد ، حرمت استمنا حکمت هاي ديگري هم داشته باشد که ما از آن حکمت ها بي خبر هستيم.
پي نوشت ها:
1. آيت الله خامنه اي، استفتائات، سؤال 787.
4.آيت الله دستغيب، گناهان کبيره، ج2، بحث استمنا، ص 332.
۱۳۸۹/۰۷/۱۲ ۲۲:۴۰ شناسه مطلب: 20070
شبهه ای که تازگی در دانشگاه ها خیلی مطرح می شود این است که ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را قبول دارند ولی می گویند انتخاب امیرالمومنین یک انتخاب معنوی بود و ربطی به حکومت ندارد و پیامبر ایشان را انتخاب کردند تا مردم در مورد نماز، روزه، زکات و ... سوال بپرسند، نه اینکه حکومت را در دست بگیرند؟ لطفا یک پاسخ دقیق و قانع کننده هرچه زودتر به این شبهه بدهید. ممنون
پاسخ:
اين شبهه جديد نيست بلکه با رنگ و لعاب جديد عرض اندام کرده، اما جواب مسئله اين است:
امامت و ولايت در واقع جايگزين نبوت و رسالت است، همان طور که امام جانشين پيامبر (ص) است، همان شؤون و مسئوليت پيامبر به غير از مقام نبوت در امام به عنوان جانشين پيامبر مطرح است، يعني همان طور که پيامبر غير از بيان احکام شريعت نظير آنچه در سوال آمده، داراي مقام حکومت و مديريت جامعه بوده است، جانشينان او نيز همين سمت را داشتهاند، همان دلايلي که اثبات ميکند. رسول خدا سمت حکومت داشته، ثابت مينمايد که جانشين او نيز همين سمت را داشته است، زيرا انسان با نهاد خدادادي خود بدون هيچ گونه ترديد درک مي کند که هرگز جامعه متشکلي مانند يک کشور يا يک شهر يا ده يا قبيله و حتي يک خانه که از چند نفر تشکيل يابد، بدون سرپرست و زمامداري که چرخ جامعه را به کار اندازد و اراده او را با ارادههاي جزو حکومت کند، و هر يک از اجزاي جامعه را به وظيفه اجتماعي خود وا دارد، نميتواند به بقاي خود ادامه دهد. در کم ترين وقتي اجزاي آن جامعه متلاشي شده، وضع عموميش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد،
به همين دليل کسي که زمامدار و فرمان روايي جامعه اي است (اعم از جامعه بزرگ يا کوچک) و به سمت خود و بقا جامعه عنايت دارد، اگر بخواهد به طور موقت يا غيرموقت از سر کار خود غيبت کند، البته جانشيني به جاي خود ميگذارد. هرگز حاضر نميشود که قلمرو فرمان روايي و زمامداري خود را سر خود رها کرده، از بقا و زوال آن چشم پوشد. رئيس خانوادهاي که براي سفر چند روزه يا چند ماهه ميخواهد خانه و اهل خانه را وداع کند، يکي از آنان (يا کسي ديگر را) براي خود جانشين معرفي کرده، امورات منزل را به وي ميسپارد. رئيس موسسه يا مدير مدرسه يا صاحب دکاني که کارمندان يا شاگردان چندي زير دست دارد، حتي براي چند ساعت غيبت، يکي از آنان را به جاي خود نشانيده، ديگران را به او ارجاع ميکند. به همين ترتيب، اسلام ديني است که به نص کتاب و سنت بر اساس فطر استوار است. آئيني است، اجتماعي که در هر آشنا و بيگانه اين نشاني را از سيماي آن مشاهده ميکند. عنايتي که خدا و پيامبر با اجتماعيت اين دين مبذول داشتهاند، هرگز قابل انکار نبوده و با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.
پيامبر اکرم (ص) نيز عقد اجتماع را در هر جائي که اسلام در آن نفوذ پيدا ميکرد، ترک نميکرد. هر شهر يا دهکدهاي که به دست مسلمانان ميافتاد، در اسرع وقت سرپرست و عاملي در آن جا نصب و زمام اداره امور مسلمانان را به دست او ميسپرد، حتي در لشکرهايي که به جهاد اعزام ميکرد، گاهي براي اهميت مورد بيش از يک رئيس و فرمانده به نحو ترتيب براي ايشان نصب مينمود حتي در جنگ موته چهار نفر رئيس تعيين فرمود که اگر اولي کشته شد، دومي را. اگر دومي کشته شد، سومي را، هم چنين به رياست و فرماندهي بشناسند. هم چنين به مسئله جانشيني عنايت کامل داشت. هرگز در مورد لزوم، از نصب جانشين فروگذاري نمينمود. هر وقت از مدينه غيبت ميفرمود، والي به جاي خود معين ميکرد حتي در موقعي که از مکه به مدينه هجرت مينمود و هنوز خبري نبود، براي اداره چند روزه امور شخصي خود در مکه و پس دادن امانتهايي که از مردم نزدش بود، علي (ع) را جانشين خود قرار داد. همچنين پس از رحلت نسبت به ديون و کارهاي شخصي خود علي (ع) را جانشين نمود. بنابراين به همين دليل هرگزمتصور نيست که پيامبر رحلت کند و کسي را جانشين خود قرار ندهد و سرپرستي براي اداره امور مسلمانان و گردانيدن چرخ جامعه اسلامي، نشان ندهد. (1)
بنابراين اولا بيترديد رسول خدا براي خود جانشين تعيين کرده و بر اساس روايات متواتر نظير، غدير خم، حديث منزلت، حديث يوم دار، حديث ثقلين، آيه ولايت و مانند آن علي بن ابي طالب جانشين و خليفه رسول خدا (ص) بوده است. (2)
جانشين مربوط به همه اموري است که شخص پيامبر عهده دار بوده، غير از نبوت و رسالت تمام مسئوليت هاي او بر عهده امام معصوم است، از آن ميان مسئله حکومت است به خصوص آن که حکومت اساس حفظ همه احکام شرع است. اگر امام و سرپرست نباشد، احکام الهي به تدريج فراموش مي گردد، اين تصور که رسول خدا تنها براي بيان احکام علي (ع) را به جانشيني برگزيده بر خلاف عقل سليم و آموزه هاي فراواني است که در منابع اسلامي آمده است و در اين جا به چند نمونه از آن اشاره ميگردد:
اميرمومنان ميفرمايد كه رسول خدا (ص) به من فرمود: «يا علي انت وصيتي و خليفتي علي اهلي و امتي في حياتي و بعد موتي، وليک ولي، و ولي ولي الله» (3) اي علي ! وصي و خليفه من بر اهل و امت من در زمان حيات و بعد از مرگم هستي. دوستان تو دوست من و دوست من دوست خداوند است».
در خطبه قاصعه فرمود: من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي نبوت را ميبوئيدم. هنگامي که وحي بر پيامبر فرود آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم: اي رسول خدا، اين ناله کيست؟ گفت: شيطان است که از پرستش خود مأيوس گرديد، آن گاه فرمود: علي، تو آنچه را من ميشنوم، ميشنوي. آنچه را که من ميبينم، ميبيني، جز اين که تو پيامبر نيستي. بلکه وزير من بوده و به راه خير ميروي. (4)
از اين گونه روايات به خوبي به دست ميآيد که علي (ع) غير از مقام رسالت، همه حقايق را به دنبال پيامبر دارا بوده است.
در اين باره به کتاب مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 3، ص 257، و نيز نتايج کلامي حکمت صدرايي، ص 160 مراجعه شود.
پينوشتها:
1. شيعه در اسلام، ص 109- 110- 111، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1348 ش .
2. آشنايي با کلام اسلامي، ج 2، ص 155، نشر طه، قم 1383 ش .
3. بحار الانوار، ج 22، ص 463، نشر دار الاحياء لتراث العربي، بيروت، 1430 ش .
4. نهج البلاغه، خطبه 192.
۱۳۸۹/۰۷/۱۲ ۲۲:۳۷ شناسه مطلب: 20069
اصلا باید ولایت رو فقط به صورت مطلقه قبول داشت؟
پاسخ:
درباره ولايت فقها - به يک اعتبار- از دو زاويه مي توان بحث نمود:
يکي اصل ولايت فقيه.
دوم قلمرو آن که از آن به عنوان ولايت مطلقه و ولايت مقيده ياد مي شود. فقها درباره اصل ولايت فقيه اختلاف ندارند. اختلاف آنان درباره قلمرو ولايت فقيه مي باشد که درباره قلمرو ولايت فقيه, دو ديدگاه اساسى وجود دارد:
ديدگاهى كه قلمرو ولايت فقيه را بسان قلمرو حكومت پيامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) گسترده مى داند و بر اين باور است كه وليّ فقيه, در تدبير و اداره كشور و در تمام امور اجتماعي مردم, حقّ دخالت و تصميم گيرى دارد. از اين ولايت به عنوان ولايت مطلقه و ولايت عامه ياد مي شود.
اين ولايت مطلق اولاً طبق مصالح عمومي جامعه است.
ثانياً بايد جنبه اجتماعي داشته باشد. بر اين اساس ولايت مطلقه فقيه در تمام شئون مانند ولايت معصوم نيست؛ زيرا امام معصوم علاوه بر ولايت در امور اجتماعي، در امور شخصي مردم نيز ولايت داشتند؛ بنابراين منظور از ولايت مطلق آنان مانند ولايت معصوم است، در امور حكومت و امور اجتماعي
طيف وسيعي از فقهاي پیشين و متأخرين طرفدار اين مبنا مي باشند، از جمله امام خميني مي فرمايد:
تمام اختياراتي كه پيامبر و امامان داشتهاند، فقيه جامع الشرائط نيز دارا ميباشد.(1) تمامي دلايلي را كه براي اثبات امامت پس از دوران عهد رسالت آوردهاند، درباره ولايت فقيه در دوران غيبت جاري است. عمده ترين دليل ضرورت وجود كساني است كه ضمانت اجرايي را عهده دار باشند، زيرا احكام انتظامي اسلام مخصوص عهد رسالت يا عهد حضور نيست. بايستي همان گونه كه حاكميت اين احكام تداوم دارد، مسئوليت اجرايي آن نيز تداوم داشته باشد. فقيه عادل شايسته ترين افراد براي عهده دار شدن آن ميباشد.(2)
اين گفتار امام درباره ولايت مطلقه فقيه همان است كه فقهاي بزرگ و نامي شيعه قرنها پيش گفتهاند. از روزگاري كه فقه شيعه تدوين يافت، ولايت فقيه مطرح گرديد. مسئوليت اجرايي احكام انتظامي اسلامي را بر عهده فقهاي جامع الشرائط دانستند. فقها اين مسئله را در ابواب مختلف فقه ازجمله در كتاب جهاد، كتاب امر به معروف، كتاب حدود و قصاص و غيره مطرح كردهاند. از جمله مرحوم شيخ مفيد (متوفاي سال 413) در كتاب «المقنعه» در باب امر به معروف و نهي از منكر فرموده است:
اجراي حدود و احكام انتظامي اسلام وظيفه حاكم اسلام است كه از جانب خداوند منصوب گرديده، منظور از حاكم اسلام، ائمه هدي از آل محمد (ص) يا كساني كه از جانب ايشان منصوب گرديدهاند، ميباشند . امامان نيز اين امر را به فقهاي شيعه تفويض كردهاند تا در صورت امكان، مسئوليت اجرايي آن را بر عهده گيرند.(3)
حمزه بن عبدالعزيز ديلمي معروف به سلاّر (متوفاي سال 448) در كتاب فقهي خود به نام «مراسم» مينويسد: امام و پيشواي شيعه اجراي احكام انتظامي را به فقها واگذار نموده و به عموم شيعيان دستور دادهاند تا از ايشان تبعيت و پيروي كنند.(4)
شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسي (متوفاي سال 460) در كتاب «النهايه» فرموده : حكم نمودن و قضاوت بر عهده كساني است كه از جانب حاكم عادل (امام معصوم) مأذون باشند . اين وظيفه بر عهده فقهاي شيعه واگذار شده است.(5)
ديدگاه دوم که در برابر ديدگاه, اول قرار دارد که به عنوان ولايت مقيده ... ياد مي شود. ولايت فقيه را محدود و قلمرو اختيار ولايت فقيه و دايره نفوذ آن را اندك پنداشته اند. از جمله دخالت در امور مال هايى كه مالكان آن ناشناخته اند, كودكانِ بى سرپرست، چيزهايي كه شارع راضي به زمين ماندن آن نيست. مانند ساخت مساجد و امور عام المنفعه و... كه اصطلاحاً امور حسبه مي گويند.
آنان معتقدند كه فقيه نمى تواند حوزه اختيار خويش را بگستراند, بلكه تنها در همين چند مورد و موارد مشابه ولايت دارد . برخي علاوه بر آن، ولايت بر قضا و صدور حكم را نيز شأن فقها دانسته اند.
فقهايي چون شيخ انصاري در كتاب مكاسب يا آيت الله خويي(ره) و هم چنين آيت الله تبريزي از طرفداران ولايت فقيه به معناي دوم هستند .(6)
امام خميني به نقد اين ديدگاه پرداخته ، ياد آوري نموده است که ولايت فقيه محدود به ولايت بر مجانين و اموال يتيمان... نيست.
امام خميني (ره) ميفرمايد: اگر فرد لايقي كه داراي دو خصلت فقاهت و عدالت باشد، به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتي را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت، دارا ميباشد. بر همه مردم لازم است از او اطاعت كنند.(7)
پذيرش و اعتقاد به ولايت فقيه از ضروريات دين نيست, هر چند از مسائل مهم سياسي اسلام به شمار مي رود. در مورد ولايت معصومان كه حقيقت امامت را تشكيل مي دهد, مسلّماً موظفيم به امامت به عنوان جزئي از اصول مذهب معتقد باشيم , اما در مورد ولايت فقيه اين گونه نيست كه لازم باشد. مردم به عنوان جزئي از اصول مذهب به آن اعتقاد داشته باشند, چون اين امر لازم اعتقادي نيست, اما مسلّم است خدا براي فقيه ولايت قرارداده است.(8)
بنابراين اعتقاد به ولايت فقيه از ضروريات نيست. شاهد بر اين مطلب, اختلاف بزرگان در اين موضوع و تفاوت انظار فقها در محدوده آن مي باشد.
اما در احکام حکومتي همه موظفند از ولي فقيه تبعيت نمايند، هر چند در احکام فردي مانند فروع نماز و روزه و... هر کس تابع فتواي مرجع تقليد خود بوده و به فتواي او عمل مي کند.
پينوشتها:
1. كتاب البيع ،امام خميني ،ج 2 ، ص 617 - 618، سال چاپ 1421ه ، تهران ناشر : مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني.
2. محمد هادي معرفت، ولايت فقيه، ص44 ، موسسه فرهنگي انتشاراتي "التمهيد" قم.
3. همان، ص 44، به نقل از المقنعه، ص810 .
4. همان، ص 45، به نقل از المراسم العلويه، ص263 .
5. همان، به نقل از النهايه، ص 30.
6. همان، ص 50.
7 . امام خميني،ولايت فقيه،ص 55 ، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
8 . محمد مؤمن , مجله حكومت اسلامي , شماره دوم , ص9.





