قرآن

بررسی تعبیر «به باطل لباس حق می‌پوشاندند» در قرآن
کتاب مقدس فعلی آمیخته‌ای از متون آسمانی و تحریفات بشری است که عالمان یهودی در زمان پیامبر(ص) با کتمان حقایق و تفسیرهای باطل، مانع تشخیص حقیقت توسط مردم شدند.

پرسش:

قرآن دربارۀ اهل کتاب (که گویا منظور یهودیان هستند) می‌گوید که آنان به باطل لباس حق می‌پوشاندند؛ منظور از این تعبیر چیست و آنان چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

 

 

پاسخ :

خداوند در دو آیه از قرآن کریم، بنی‌اسرائیل (یهودیان) و اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) را از پوشاندن حق با باطل نهی می‌کند و از آنان می‌خواهد حق را کتمان و پنهان نکنند: «وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: و حق را با باطل مخلوط نکنید، و حق را درحالی‌که می‌دانید، پنهان نکنید» (1). «یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: ای اهل کتاب، چرا درحالی‌که آگاهید، حق را به باطل مُشتبه می‌کنید و حق را پنهان می‌دارید؟» (2).

در این نوشتار به دنبال بررسی منظور از «لباس باطل به حق پوشاندن» هستیم و اینکه عالمان یهودی چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

مفهوم پوشاندن لباس باطل به حق

«لبس» در عربی به معنای «ستر» و پوشاندن است و اگر به چیزی که تن می‌کنیم، «لباس» گفته می‌شود، به دلیل پوشاندن بدن است. گاهی همین ریشه به معنای اختلاط (درهم‌آمیختن)، تخلیط (مخلوط‌کردن)، اشتباه (مشتبه‌شدن و شبیه یکدیگر شدن) و ایجاد و القای شبهه (شک) و ضدّ «ایضاح» و آشکار‌کردن به ‌کار می‌رود. بنابراین پوشاندن باطل به حق یعنی درهم‌آمیختن حق به باطل تا بر اثر ابهام ایجاد‌شده، امر بر مردم مشتبه شود و حق از باطل تشخیص داده نشود (3).

مصداق پوشاندن لباس باطل به حق

آیه‌های 42 «بقره» و 71 «آل‌عمران» خطاب‌ به عالمان اهل کتاب به‌ویژه یهود است که با وجود شناخت نشانه‌های پیامبر خدا در کتاب مقدس خود، از اعلام آن به مردم خودداری کردند تا ریاست بر یهودیان و منافع مادی حاصل از آن را حفظ کنند (4). خداوند متعال در این آیات از دو شگرد آنان پرده برمی‌دارد:

الف) کتمان حق و پنهان‌کردن آن تا حق و حقیقت اصلاً به گوش مردم نرسد؛ اما اگر این شگرد به هر دلیلی جواب نداد و حق به گوش افراد رسید، نوبت به شگرد دوم می‌رسد.

دوم: در این شگرد سعی می‌شود لباس باطل به حق پوشانده شود تا درنتیجه اختلاط و درهم‌آمیختن حق و باطل، مردم نتوانند حق را از باطل تمییز و تشخیص بدهند و در‌نهایت باطل را در جایگاه حق بپذیرند (5).

مفسران درباره اینکه عالمان یهود چگونه به حق لباس باطل می‌پوشاندند، به مصادیق مختلفی اشاره کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد قول صحیح، تفسیر نادرست عبارات درست کتاب مقدس یا همان تحریف معنوی است. در مقام توضیح این دیدگاه اشاره به چند نکته لازم است:

1. کتاب مقدس کنونی یهودیان و مسیحیان، همان تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی نیست و در گذر زمان تحریف یا تبدیل شده است؛ اما این امر به معنای آن نیست که هیچ مطلبی از تورات و انجیل اصلی در کتاب کنونی نیست.

2. با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، این تحریف پیش از اسلام رخ داد؛ زیرا امروزه نسخه‌هایی از این کتاب‌ها در دسترس است که متعلق به پیش از اسلام هستند و با کتاب مقدس کنونی تفاوتی ندارند. بنابراین کتاب مقدس پس از زمان ظهور اسلام تا زمانه ما تحریف نشده است و کتاب مقدس کنونی همان کتاب مقدس زمان نزول قرآن و در دسترس یهودیان و مسیحیان آن زمان است (7).

3. نفی تحریف لفظی کتاب مقدس از زمان ظهور اسلام تاکنون به معنای نفی تحریف معنوی در قالب ترجمه و تفسیر کتاب مقدس نیست (8)؛ برای نمونه می‌توان به ترجمه تفسیری کتاب مقدس به زبان فارسی اشاره کرد که در موارد متعددی عبارات را به گونه‌ای ترجمه می‌کند تا استدلال‌های عالمان مسلمان به کتاب مقدس بی‌اثر شوند؛ برای مثال ترجمه «تثنیه 18: 18» که یکی از بشارت‌های این کتاب به پیامبر خداست را در دو ترجمۀ قدیم و تفسیری با هم مقایسه کنیم:

ترجمه قدیم: «نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت»؛

ترجمه تفسیری: «من‌ از میان‌ آنها پیامبری‌ مانند تو برای‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد. به‌ او خواهم‌ گفت‌ که‌ چه‌ بگوید و او سخنگوی‌ من‌ نزد مردم‌ خواهد بود».

به‌روشنی مشخص است که در ترجمۀ تفسیری، کلمه «برادران» حذف شده است؛ درنتیجه عبارتی پدید آمده است که حاکی از ظهور پیامبری مثل موسی از میان برادران بنی‌اسرائیل که بنی‌اسماعیل هستند، به معنای ظهور پیامبری مثل موسی از میان بنی‌اسرائیل شده است.

4. زبان اصلی کتاب مقدس یهودیان، «عبری» و کتاب مقدس مسیحیان، «یونانی» است. این کتاب‌ها در قدیم معمولاً ترجمه نمی‌شدند؛ ازاین‌رو فقط عالمان یهودی و مسیحی دسترسی مستقیمی به متن اصلی داشتند و آگاهی مردم از این کتاب‌ها از طریق توضیح و تفسیر عالمان یهودی و مسیحی بود (9).

بنابراین در توضیح نظریه مختار باید گفت با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان غیر از تورات و انجیل اصلی است، همچنان بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در آنها باقی مانده است. از جمله بخش‌های تورات و انجیل اصلی که در نسخه‌های تحریف‌شده نیز باقی است، بشارت‌های پیامبر خداست. عالمان یهود کوشیدند این بشارت‌ها را کتمان کنند؛ اما این شگرد درباره برخی از آنها کارساز نبود؛ ازاین‌رو درباره آنها به سراغ شگرد دوم یعنی تحریف معنوی آنها رفتند و با تفسیر باطل (10)، توضیح اشتباه و طرح برخی از شبهات کاری کردند که دیگر آن بشارت‌های حق در شناخت پیامبر کارایی نداشته باشند (11).

نتیجه:

1. کتاب مقدس کنونی تحریف شده است، اما این تحریف متعلق به قبل از اسلام است؛ از‌این‌رو عالمان یهودی مخاطب قرآن کتاب مقدس را تحریف لفظی نکرده‌اند. 2. کتاب مقدس کنونی غیر از تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی است؛ اما این مسئله به معنای آن نیست که هیچ بخشی از تورات و انجیل آسمانی در آنها نیست، بلکه هنوز هم برخی از بشارت‌های پیامبران گذشته به ظهور پیامبر خاتم در کتاب مقدس کنونی وجود دارد. 3. عالمان یهودی عصر و مصر نزول قرآن برخی از بشارت‌ها را کتمان کردند و برخی دیگر را که نتوانستند کتمان کنند، آنها را با تحریف معنوی بر‌خلاف مراد الهی تفسیر کردند. 4. منظور از پوشاندن لباس باطل به حق، تفسیر نادرست و باطل عبارات درست و حق کتاب مقدس است. عالمان یهودی با این کار حق را با باطل درآمیختند تا تشخیص حق از باطل ممکن نباشد؛ درنتیجه توانستند باطل را به جای حق به مردم القا کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 111 ـ 134.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 42.

2. آل‌عمران: 71.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏1، ص 445. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 190. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 160 ـ 161. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 256.

4. منصور بن محمد ابو‌مظفر سمعانی؛ تفسیر السمعانی؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، ۲۰۱۰ م، ج ۱، ص ۴۷.

5. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257.

6. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 202.

7. محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 118 و 120.

8. اکبر هاشمى رفسنجانى؛ تفسیر راهنما؛ قم: بوستان کتاب، 1386 ش، ج ۱، ص ۱۲۲.

9. محمد عزة دروزه؛ ‌التفسیر الحدیث؛ چ 2، بیروت: دار‌الغرب الإسلامی، ۱۴۲۱ ق، ج ۶، ص ۱۶۶.

10. مصطفی بروجردی؛ تفسیر شمس؛ قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۷ ش، ج 1، ص 84.

11. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 132.

بررسی تمایز مفهومی دو عنوان بنی‌اسرائیل و یهود در قرآن
«یهود» پیروان شریعت و زیرمجموعه‌ای از «بنی‌اسرائیل» (فرزندان یعقوب) هستند؛ لذا هر یهودی از بنی‌اسرائیل است، اما عکس آن لزوماً صادق نیست.

پرسش:

 در قرآن کریم گاهی سخن از «یهود» و گاه سخن از «بنی‌اسرائیل» است؛ آیا این دو تعبیر کاملاً یکسان هستند یا کاربرد آنها دلیل خاصی دارد؟ مثلاً گفته شود بنی‌اسرائیل ناظر به جنبه قومی ـ نژادی و تعبیر یهود ناظر به جنبه دینی باشد یا بنی‌اسرائیل ناظر به نسل پیشین و یهود ناظر به نسل‌های بعدی ا؟

پاسخ:

«بنی‌اسرائیل» از اقوام یهودی است که خداوند متعال در قرآن کریم به‌تفصیل به بیان زندگی، ویژگی‌ها و نوع برخورد آنان با پیامبران می‌پردازد. در قرآن کریم، ۴۱ مرتبه از این قوم نام برده شده است (۱). از مباحث دقیق در فهم مفاهیم قرآنی، توجه به تفاوت تعابیر و دلالت‌های واژگانی است.

در قرآن کریم گاه از «بنی‌اسرائیل» و گاهی از «یهود» سخن به میان آمده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دو تعبیر کاملاً مترادف‌اند یا هر کدام دارای کاربرد و دلالت خاصی هستند؟ بررسی موارد کاربرد قرآنی و دیدگاه مفسران نشان می‌دهد که این دو عنوان اگرچه در برخی موارد بر یک مصداق خارجی منطبق می‌شوند، از نظر مفهومی تفاوت‌هایی دارند که فهم آنها منجر به تفسیر دقیق‌تر آیات می‌شود.

مفهوم‌شناسی «بنی‌اسرائیل» و «یهود»

«یهود» اسم جمع و مفرد آن «یهودی» است. وجه تسمیه یهود بدین نام آن است که منسوب به «یهوذا» پسر ارشد حضرت یعقوب علیه السلام هستند (و ذال آن از باب تخفیف به دال تبدیل شده است)؛ چنان‌که روایتی از معانی الأخبار آن را تأیید می‌کند. همچنین گفته‌اند مشتق از «هَوْد» به معنای توبه و بازگشت است و نام‌گذاری آنان بدین نام برای آن است که از گوساله‌پرستی بازگشتند و حضرت موسی علیه السلام از زبان آنان به خداوند عرضه داشت: «إنّا هدنا إلیک: ما به سوی تو بازگشته‌ایم» (۲).

از یهود در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون «الذین هادوا» در ده مورد، «هوداً» در سه مورد و «الیهود» در هفت مورد یاد شده است (۳). بنابراین «یهود» عنوانی است که به پیروان آیین خاصی منسوب به شریعت حضرت موسی علیه السلام اطلاق می‌شود.

کلمه «ابن» که جمع آن «أبناء» و «بنون» است، از ریشۀ «بنا» و به معنای فرزند است؛ از‌آن‌رو که وجود فرزند بر پدر مبتنی است و پدر، اصل و مبنای او به شمار می‌آید. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌ السلام و به معنای «عبدالله»، «صفوة‌الله» یا «قوة‌الله» است. بنابراین «بنی‌اسرائیل» به معنای «فرزندان اسرائیل (یعقوب)» است (۴) و همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در‌بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو هم شامل قوم یهود و هم شامل قوم مسیح می‌شود؛ زیرا همگی از نسل آن حضرت هستند و نسب آنان به اسحاق و سپس به حضرت ابراهیم علیهم ‌السلام ـ سرسلسله انبیای ابراهیمی ـ منتهی می‌شود. خدای سبحان در قرآن کریم از این گروه با تعابیری همچون «أهل الکتاب»، «بنی‌اسرائیل» و «الذین هادوا» یاد می‌کند (5).

ممکن است گفته شود با توجه به حساسیتی که قرآن در برابر قوم یهود نشان می‌دهد، بعید نیست که عنوان «بنی‌اسرائیل» ناظر به یهودیان باشد؛ اما اهتمام به سرگذشت دامنه‌دار یهود و توجه به تحلیل قضایای گوناگون آنان مستلزم حصر عنوان «بنی‌اسرائیل» در آنها نیست، بلکه این عنوان یهودیان و مسیحیان را در‌بر می‌گیرد؛ زیرا عنوان «بنی‌اسرائیل» افزون بر اینکه از نظر لفظی، صلاحیت شمول دارد، این عنوان در برخی آیات به ‌گونه‌ای به کار رفته است که به‌یقین شامل گروه‌های دیگری غیر از یهود نیز می‌شود. از طرفی در مواردی حضرت عیسی علیه‌السلام با همین عنوان مخاطبان خود را خطاب قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَإِذ قالَ عیسی ابنُ مریم یا بنی‌اسرائیلَ إنی رسولُ الله إلیکم…» (۶) و نیز درباره پیروان او آمده است: «فآمنت طائفةٌ من بنی‌اسرائیل…» (۷). پس عنوان «بنی‌اسرائیل» از نظر مفمومی، مختص یهود نیست (8).

با توجه به تعاریف ارائه‌شده، نسبت میان این دو عنوان را می‌توان «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ بدین معنا که هر «یهودی»، «بنی‌اسرائیلی» است؛ اما هر «بنی‌اسرائیلی» لزوماً «یهودی» نیست.

نتیجه:

«بنی‌اسرائیل» و «یهود» در قرآن کریم اگرچه در برخی مصادیق بر یکدیگر منطبق می‌شوند، پاز نظر مفهومی و کاربردی یکسان نیستند. «بنی‌اسرائیل» عنوانی عام، تاریخی و نَسبی است که همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در بر می‌گیرد؛ در‌حالی‌که «یهود» عنوانی خاص و دینی است که به پیروان آیینی مشخص اشاره دارد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، 1389 ش.

2. گروهی از نویسندگان؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش، ج ۱، ص ۱۹۶۷، ذیل عبارت «بنی‌اسرائیل».

3. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، ج ۹۵، ص ۸.

2. اعراف: ۱۵۶.

3. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۵، ص ۳۱.

4. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۲۰۶.

5. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

6. صف: ۶.

7. صف: ۱۴.

8. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

آیه انشقاق قمر و ادعای اعجازی علمی طنطاوی
برخی آیه شق‌القمر را اشاره‌ای به جدا شدن ماه از زمین دانسته‌اند،اما منتقدان با دلایلی این تفسیر را نمی‌پذیرند و آن را همان معجزه شکافته شدن ماه می‌دانند.

پرسش:

گفته می‌شود امروزه ازنظر علمی ثابت شده که ماه بخشی از زمین بوده و سپس از آن جدا شده و آیه انشقاق قمر ناظر به جدا شدن ماه از زمین و اعجازی علمی است؛ آیا این ادعا درست نیست؟

پاسخ:

قرآن در آیات اولیه سوره قمر از «شکافتن ماه» خبر داده است:

«اِقْتَرَبَتِ اَلسّٰاعَهُ وَ اِنْشق‌القمر * وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ * وَ کَذَّبُوا وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ؛ (1)

قیامت بسیار نزدیک شد و ماه از هم شکافت و اگر معجزه‌ای را ببینند، روی بگردانند و گویند: [این] جادویی همیشگی است! و انکار کردند و هواهای نفسانی خود را پیروی نمودند، درحالی‌که هر کاری [در قرارگاه ویژه خود] قرار می‌گیرد

مفسران درباره این آیات با هم اختلاف دارند. به باور مشهور، این آیات ناظر به معجزه «شق‌القمر» پیامبر خدا صای‌الله‌علیه‌و‌آله در مکه است. (2) در نقطه مقابل، برخی معتقدند این آیات ناظر به رخدادهای پیشاقیامتی و شکافته شدن ماه در آن زمان است. (3) قول سومی که در این زمینه مطرح شده، این است که آیه انشقاق قمر ناظر به جدا شدن ماه از زمین و اعجازی علمی است.

 در این نوشتار اعجاز علمی بودن این آیه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

چگونگی شکل‌گیری ماه از دیدگاه علم

مطابق یک فرضیه، زمین در آغاز هیچ قمری نداشت تا این‌که پس از چند میلیون سال سیاره کوتوله‌ای در ابعاد مریخ که در مدار زمین وجود داشت و امروزه به آن «تیا» می‌گویند، از وضعیت پایدار خود خارج شد و با زمین نخستین برخورد کرد. درنتیجه این برخورد، بخشی از زمین به‌صورت گوی مذاب از آن جدا شد و پس از انجماد و گذراندن مراحلی، ماه امروزی را تشکیل داد. قبلاً گمان می‌شد که بیشتر جرم ماه از جرم برخوردکننده یا همان سیاره تیا گرفته شده و نه از زمین نخستین؛ اما مطابق تحقیقات تازه‌تر بخش زیادی از جرم ماه از زمین نخستین گرفته شده است. (4)

اعجاز علمی بودن آیه انشقاق ماه

محمد‌ بن‌ طنطاوی جوهری (5) در مقام تفسیر آیه اول سوره قمر گفته است: موضوع انشقاق ماه یکی از معجزات علمی قرآن است، نه‌تنها به این دلیل که قریش آن را درحالی‌که کوه حرا بین دو نیمه شکافته‌شده آن بود، دید؛ بلکه این رویداد که در زمان پیامبر رخ ‌داده، یادآور جدا شدن ماه از زمین است ... ، این همان چیزی است که آیه به آن اشاره می‌کند. در غیر این صورت، چرا خداوند ماه را برای شکافتن انتخاب کرد؟ و چرا خداوند خورشید یا یکی از سیارات دیگر را برای این کار انتخاب نکرد؟ ... همه این‌ها یادآوری برای مسلمانانی است که در حال حاضر خواب هستند، اما در آینده بیدار خواهند شد. این آیات تشویق و انگیزه‌ی جستجوی دانش را ایجاد می‌کند و فرزندان ملت مسلمان در آینده این علوم را به عهده خواهند گرفت. شکافتن ماه، دریچه‌ای به‌سوی دانش و تحقیق در مورد منشأ زمین و منشأ ماه گشود و همه این‌ها بر ملت مسلمان واجب است. (6)

ادله مخالفان ادعای اعجاز علمی بودن آیه انشقاق ماه

برخی از مفسران ادعای اعجاز علمی بودن آیه اول سوره قمر را قبول نکرده‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. فرضیه جدا شدن ماه از زمین هنوز ثابت نشده و برفرض ثبوت، شاید با آیات خلقت در تعارض باشد؛ (7)

2. اگر قرار بود خدا به این نکته علمی اشاره کند، بیان آن درباره‌ جدایی زمین از خورشید سزاوارتر بود تا جدایی ماه از زمین؛

3. حوادث طبیعی بسیاری در جهان اتفاق افتاده، چه ویژگی‌ای برای اشتقاق قمر است که با اقتراب ساعت همراه باشد؟ (8)

4. جدا شدن ماه از زمین یک «اشتقاق» است، اما آیه از «انشقاق» و شکافته شدن خبر داده است. شکافتن تنها در مورد دوتکه شدن چیزی در درون خود آن، بدون جدا شدن از آن، به‌کارمی‌رود؛ (9) به‌عبارت‌دیگر، عرب به جدا شدن چیزى از چیز دیگر که قبلاً با آن یکى بوده، «اشتقاق» می‌گوید و نه «انشقاق»؛

5. انشقاق ماه در این آیه، چه نشانه نبوت پیامبر باشد و چه یکی از نشانه‌های قیامت، به جادو بودن متهم شده است، اما اشتقاق ماه از زمین، اگر واقعاً درست باشد، نشانه قدرت خداوند در زمان خلقت خواهد بود و نمی‌توان آن را به جادوگری متهم کرد (10) و لذا تاکنون شنیده نشده کسی از ماه با عنوان «سحر مستمر» یاد کند. (11)

نقد ادله مخالفان

به نظر می‌رسد برخی از نقدها ناشی از عدم دقت در کلام طنطاوی است. وی منکر اشاره قرآن به معجزه شق‌القمر پیامبر نیست؛ بلکه می‌گوید: چرا خدا در میان ‌همه سیاراتی که می‌توانست برای نشان دادن معجزه به مشرکان مکه از وسط دو نیم کند، ماه را انتخاب کرد؟ به باور او علت این‌که خداوند از میان ‌همه سیارات، ماه را برای این کار انتخاب کرد، این بود که می‌خواست به جدا شدن ماه از زمین در گذشته اشاره کند و او فقط همین امر را اعجاز علمی قرآن می‌داند؛ البته او به‌طور ضمنی به آیه 48 سوره ابراهیم نیز اشاره کرده است.

افزون بر این، به باور مصطفوی در التحقیق، ریشه «ش ق ق» در عربی به مطلق شکاف گفته می‌شود و فرقی نمی‌کند که جدایی محقق شود یا نشود. (12) اشتقاق از باب افتعال و انشقاق از باب انفعال است و معنای غالبیِ باب افتعال و معنای باب انفعال هردو مطاوعه است؛ (13) بنابراین، نه در ریشه این دو کلمه و نه در هیئت آن‌دو، تفرق یا عدم تفرق لحاظ نشده است. به گفته مصطفوی در «اشتقاق» جدایی لحاظ شده، اما «انشقاق» برای مطلق شکاف و انفراج است؛ پس شاید فرق گذاشتن بین اشتقاق و انشقاق تمام نباشد.

اشکال اصلی به ادعای اعجاز علمی طنطاوی این است که شاید علت انتخاب ماه و نه مثلاً به قول او خورشید، این باشد که مشرکان مکه در شب که ماه در آسمان بود و نه خورشید، از پیامبر طلب معجزه کردند و به‌همین‌دلیل، خدا ماه را انتخاب کرد. چنانکه مطابق برخی روایات این درخواست در شب چهاردهم ذی‌حجه اتفاق افتاده است؛ حتی مطابق روایات، هنگامی‌که مشرکان از پیامبر خدا درخواست معجزه کردند، حضرت از آنان پرسید: چه معجزه‌ای می‌خواهید؟ آنان از پیامبر خواستند که ماه را دو قطعه کند. (14)

 بنابراین، پاسخ سؤالی که طنطاوی می‌پرسد و سعی می‌کند تنها پاسخ خود را  درست تلقی کند، قابل قبول نیست؛ بلکه پاسخ صحیح چیز دیگری است که روایات به آن اشاره کرده‌اند.

نتیجه:

1. مطابق فرضیه‌ای علمی، میلیون‌ها سال قبل، پس از برخورد یک سیاره کوچک به زمین، بخشی از زمین جدا شد و با گذشت زمان به شکل ماه کنونی درآمد؛

 2. درباره آیه اول سوره قمر سه قول وجود دارد: مشهور آن را ناظر به معجزه شق‌القمر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مکه می‌دانند؛ برخی معتقدند این آیه در مقام بیان رخدادهای پیشاقیامتی و مربوط به آینده است؛

 3. طنطاوی درعین‌حال که قبول دارد آیه درباره معجزه شق‌القمر نازل شده، معتقد است: علت این‌که خداوند از میان آن‌همه سیاره، ماه را برای شکافتن انتخاب کرد، این بود که خوانندگان قرآن را متوجه جدایی ماه از زمین در گذشته بکند و درنتیجه، آیه از مصادیق اعجاز علمی قرآن است؛

 4. از نگاه منتقدان این ادعا درست نیست؛ چراکه عرب برای جدایی ماه از زمین از لفظ «اشتقاق» استفاده می‌کند، اما در آیه لفظ «انشقاق» آمده که برای شکافته شدن بدون جدایی به‌کار می‌رود؛

 5. اشکال اصلی به طنطاوی این است که او می‌گوید: چون خداوند از میان آن‌همه سیاره ماه را برای شکافتن انتخاب کرد و نه مثلاً خورشید را متوجه می‌شویم که می‌خواسته به اشتقاق ماه از زمین اشاره کند؛ اما این درست نیست؛ چراکه اولاً ازنظر علمی پدید‌آمدن بر اساس جدا شدن از سیاره‌ای دیگر منحصر به ماه نیست؛ ثانیاً مطابق روایات این مشرکان بودند که در شب چهاردهم که ماه کامل بود از پیامبر خواستند آن را دو نیمه کند و این یعنی مشرکان ماه را انتخاب کردند و نه خدا.

برای مطالعه بیشتر:

ژاک ژمیه، «طنطاوی و تفسیر او»، ترجمه فاطمه تهامی، آینه پژوهش، دوره 11، ش 63، مرداد و شهریور 1379 ش، صص 27-58.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره قمر، آیه‌های 2-4.

2. برای آگاهی درباره این قول و ادله آن ر.ک: خرسان، سید محمدمهدی، مزیل اللبس فی مسألتی شق‌القمر و رد الشمس، قم، دلیل ما، ۱۳۸۷ ش؛ قربانی امیرآبادی، علی، «بازخوانی معجزه از منابع کلامی شیعه و تطبیق آن بر واقعه شَقُّ‌الَقمَر»، مرکز حقایق اسلامی، به‌نشانی https://alhaqaeq.org/بازخوانی - معجزه - از - منابع - کلامی - شیعه - و -تط.

3. برای آگاهی درباره این قول و ادله آن ر.ک: ملکی معاف، اسلام و منصور پهلوان، «بررسی تطبیقی دیدگاه علامه طباطبایی و علامه فضل‌الله درباره تفسیر آیه شق‌القمر»، پژوهش‌های قرآن و حدیث، سال 49، شماره ۲، ۱۳۹۵ ش، صص 185-205.

4. ویکی‌پدیا، صفحات «فرضیه برخورد بزرگ» و «ماه».

5. محمد ‌بن‌ طنطاوی جوهری از علمای مصر و از مفسران قرآن است. کتاب «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم»، عنوان مشهورترین اثر وی است که معمولاً با عناوینی همچون «تفسیر الجواهر» یا «تفسیر طنطاوی» از آن یاد می‌شود. این کتاب تنها دوره کامل تفسیری با گرایش به علوم تجربی به شمار می‌آید. به باور طنطاوی، قرآن در بیش از 750 آیه آشکارا از علم سخن گفته و مسلمانان را به اندیشیدن در طبیعت و فراگیری علوم آن تشویق و حتی امر کرده است. (نفیسی، شادی، جریان‌شناسی تفسیر علمی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1397 ش، ص 85-87).

6. طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1425 ق، ج 23، ص 266.

7. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏27، ص 469.

8. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، ج 5، ص 58 به نقل از دائره‌المعارف طهور (https://tahoor.com)، مدخل فرق انشقاق با اشتقاق.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏19، ص 56.

10. صادقی تهرانی، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، ج‏27، ص 469.

11. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏19، ص 56.

12. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏6، ص 94.

13. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 182، ص 177 و 178.

14. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج 2، ص 341: «اِجْتَمَعُوا أَرْبَعَهَ عَشَرَ رَجُلاً أَصْحَابُ اَلْعَقَبَهِ لَیْلَهَ أَرْبَعَ عَشْرَهَ مِنْ ذِی اَلْحِجَّهِ‌، فَقَالُوا لِلنَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: مَا مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ وَ لَهُ آیَهٌ فَمَا آیَتُکَ فِی لَیْلَتِکَ هَذِهِ فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صلی‌الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌ مَا اَلَّذِی تُرِیدُونَ فَقَالُوا إِنْ یَکُنْ لَکَ عِنْدَ رَبِّکَ قَدْرٌ فَأْمُرِ اَلْقَمَرَ أَنْ یَنْقَطِعَ قِطْعَتَیْنِ‌، فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام‌ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ یُقْرِئُکَ اَلسَّلاَمَ وَ یَقُولُ لَکَ‌: إِنِّی قَدْ أَمَرْتُ کُلَّ شَیْ‌ءٍ بِطَاعَتِکَ‌، فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَأَمَرَ اَلْقَمَرَ أَنْ یَنْقَطِعَ قِطْعَتَیْنِ‌، فَانْقَطَعَ قِطْعَتَیْنِ».

چرایی مفرد و جمع بون نور و ظلمات
در قرآن «نور» به‌صورت مفرد آمده چون نماد حق و هدایتِ واحد است، و «ظلمات» به‌صورت جمع زیرا نماد راه‌های متعدد باطل و گمراهی است.

پرسش:

نور و ظلمت دو مفهوم متضادند که در قرآن کریم نیز هر‌دو به‌کار رفته است، باوجوداینکه کاربرد آن‌ها در قرآن فراوان است، ولی سؤال این است که چرا در قرآن، نور به‌صورت مفرد ولی ظلمات به‌صورت جمع به‌کار رفته است؟

پاسخ:

قرآن کریم، کتاب هدایت و نور، سرشار از ظرایف بیانی و شگفتی‌های زبانی است که هر یک دریچه‌ای به‌سوی معانی عمیق و لایه‌های پنهان این کلام الهی می‌گشاید. در زبان وحی، واژگان، مهندسی شده‌اند که در میان این ظرایف مهندسی‌شده، یک تفاوت ساده، اما پرمعنا همواره نظر مفسران، زبان‌شناسان و اندیشه‌مندان اسلامی را به خود جلب کرده است: در تمام قرآن، واژه «نور» تنها به‌صورت مفرد به‌کار رفته؛ درحالی‌که واژه «ظلمت» همیشه به شکل جمع «ظلمات» به‌کار رفته است. این پدیده زبانی که در ده‌ها آیه از سوره‌های گوناگون تکرار شده، نه یک تصادف، بلکه نشانه‌ای از یک جهان‌بینی منسجم و هدفمند است و خدای سبحان با یک انتخاب ساده، عصاره یک نظام فکری کامل را در خود جای داده است.

پاسخ به این پرسش که چرا «نور» همواره به‌صورت مفرد و «ظلمات» به‌صورت جمع آمده است را می‌توان در چند سطح بررسی کرد:

 

وحدت حق در برابر کثرت باطل

«نور» در فرهنگ قرآنی، نماد هدایت، حقیقت و راه مستقیم الهی است. در مقابل، «ظلمات» نشان‌دهنده‌ی گمراهی، جهل، کفر و انحراف از مسیر حق است و این تعبیر در قرآن کریم مکرر آمده و در موارد بسیارى هدایت را نور و ضلالت را ظلمت خوانده است. (۱)

از منظر معرفتی و معنوی، حق یکى است و هیچ فرق و تغایرى میان مصادیق آن نیست، به خلاف باطل که مصادیق مختلفى دارد، چون باطل و گمراهی ناشى از پیروى هواهاى نفسانى است که باهم اختلاف دارند و افراد و مصادیق هوى و هوس یک‌جور نیست و بدین‌جهت در قرآن راه خدا و حق را یک راه (سبیل) و راه ضلالت را چندراه (سبل) خوانده است. (۲) مسیر حق مانند خط مستقیمى است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکى است و تعدد در آن ممکن نیست؛ ولى باطل و کفر مرکز انواع اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها است. (۳)

از منظر هستی‌شناسی، نور حقیقتی وجودی است؛ یعنی دارای واقعیت و اصالت است و به‌عنوان یک حقیقت واحد، قابل‌تقسیم به انواع مستقل و متضاد نیست؛ اما ظلمت در حقیقت، عدم نور است (هر جا که نور نباشد، ظلمت است)؛ نه یک وجود مستقل و یک حقیقت وجودی در عرض نور. ظلمت از قبیل عدم ملکه است که از سنجش‌های گوناگون اشیا در مقابل نور پدید می‌آید، ازاین‌رو متعدد و کثیر است و این ویژگی، به‌خوبی در کاربرد جمع «ظلمات» در قرآن منعکس شده است. (۴)

از منظر اجتماعی و روان‌شناختی، اهل حق معمولاً دارای وحدت هدف، انسجام فکری و هم‌جهتی در مسیر هستند؛ چون حقیقت واحد است، کسانی‌که به آن پایبندند، در اصول اساسی اختلافی ندارند. در مقابل، اهل باطل دچار پراکندگی، اختلاف و تعارض‌اند. هر گروهی مسیری متفاوت برمی‌گزیند و حتی در درون یک جریان باطل نیز وحدت پایداری وجود ندارد. (۵)

از جهتی نیز مفرد آوردن «نور» نشان‌دهنده‌ی وضوح، تمرکز و قطعیت راه حق است، درحالی‌که جمع آوردن «ظلمات» حس پراکندگی، ابهام و آشفتگی را القا می‌کند. این تقابل هنرمندانه، پیام قرآن را به‌صورت ملموس‌تری به مخاطب منتقل می‌سازد و او را به تأمل در ماهیت هدایت و ضلالت دعوت می‌کند.

نتیجه:

حق و مسیرِ آن واحد است و «نور» به‌عنوان نماد حق و هدایت، دارای ماهیتی واحد، منسجم و غیرقابل تکثر است؛ ازاین‌رو به‌صورت مفرد آمده است. در مقابل، «ظلمات» به‌عنوان نماد باطل و ضلالت، به‌دلیل منشأ گرفتن از تمایلات گوناگون نفسانی و نیز ماهیت عدمی خود، دارای مصادیق متعدد و متکثر است و به‌همین‌دلیل به‌صورت جمع استعمال شده است. همچنین، وحدت در مسیر حق و پراکندگی در مسیرهای باطل، در ساحت اجتماعی و فکری انسان‌ها نیز قابل مشاهده است. درنهایت، این تفاوت بیانی، بیانگر اصل بنیادین «وحدت حق و تکثر باطل» در نظام هدایتی قرآن است.

معرفی منابع جهت مطالعه:

-طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷؛ ج ۷ ص ۷؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶.

-جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۲ ص ۱۹۳؛ ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ ج ۲۷ ص ۸۲.

-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران-تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

پی‌نوشت‌ها:

۱. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۲. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۱۲ ص ۷.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران - تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، چاپ سی و دوم، ج ۲ ص ۲۸۶.

۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، ج ۲۴ ص ۳۶۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۷ ص ۷.

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل
برخلاف برخی تفسیرها، «رفع طور» در قرآن واقعی دانسته شده و هدف آن یا اجبار به پذیرش تورات، یا مجازاتِ نپذیرفتن آن، یا هشداری الهی برای پذیرش تورات بوده است.

پرسش:

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل «وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» بقره/63، 93) چیست؟ آیا واقعاً کوره طور بالای سرشان قرار گرفت؟ و آیا این کار از باب نعمت بود یا اهرم فشار؟

پاسخ:

حضرت موسی برای دریافت تورات به کوه طور رفت و پس از برگشت، از بنی‌اسرائیل خواست که نسبت به پذیرش تورات و عمل به آن متعهد شوند؛ اما بنی‌اسرائیل به بهانه مشکل بودن تکالیف تورات از چنین تعهدی سرباز زدند. (1) مطابق برخی آیات قرآن خداوند کوه طور را بالای سر بنی‌اسرائیل برافراشت و درنتیجه، آنان تورات و عمل به احکام آن را قبول کردند:

«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ (2)

و [یاد کنید] هنگامی‌که از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما داده‌ایم، با قدرت و قوّت دریافت کنید و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید

در این نوشتار در مقام پاسخ به این پرسش هستیم که آیا برافراشته شدن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل واقعی بوده یا آنان چنین چیزی را تصور کردند؟ (3)

 

«رفع طور» امری خارق‌العاده یا حادثه‌ای طبیعی؟

به باور اکثر مفسران، خداوند کوه طور یا قطعه بزرگی از آن را بلند کرد و بالای سر بنی‌اسرائیل به‌صورت معلق قرار داد. آنان پنداشتند که کوه بر سرشان سقوط خواهد کرد و خداوند بدین شکل آنان را وادار کرد تا متعهد شوند که به تورات و احکام آن عمل می‌کنند؛ (4) در نقطه مقابل برخی از مفسران دیدگاه دیگری را مطرح کرده‌اند. مطابق این نگاه، کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار نگرفته، بلکه آنان خیال کرده‌اند که چنین اتفاقی افتاده است. این مفسران توجیهات مختلفی را برای «رفع طور» بیان کرده‌اند. مطابق تفسیر المنار، بنی‌اسرائیل پای کوه بودند که زلزله‌ای رخ داد و درنتیجه، کوه به‌شدت حرکت کرد و در اثر افتادن سایه کوه بر سر آنان، گمان کردند که کوه بالای سرشان قرار گرفته و هرلحظه ممکن است بر روی سر آنان سقوط کند. (5) طالقانی نیز معتقد است که «رفع طور» به‌صورت «نمایاندن کوه لرزان یا آتش‌فشان» رخ داده است:

«نمایاندن کوه لرزان و آتش‌فشان، بالاى سر یهود گویا نمایش خوفناک عاقبتِ سست گرفتن و ترک قانون بوده تا با جاى گرفتن این منظره مهیب در خاطر آن‌ها همه نیروى خود را براى حفظ و اجرای دستورات به‌کار اندازند.» (6)

در این زمینه قول سومی هم وجود دارد که در حقیقت سعی کرده بین دو قول قبلی جمع کند:

«این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمى از کوه به‌فرمان خدا براثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد و از بالاى سر آن‌ها گذشت به‌طوری‌که چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آن‌ها فرو خواهد افتاد.» (7)

همان‌طور که مشخص است آیات قرآن ظهور در این امر دارند که کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار گرفت. این از یک‌سو و از سوی دیگر، دلیلی برای دست برداشتن از این ظاهر نداریم؛ چراکه بلند کردن کوه طور یا بخشی از آن و معلق نگه داشتن آن بالای سر بنی‌اسرائیل، اگرچه عادتاً محال و اصطلاحاً خارق‌العاده است، اما عقلاً محال نیست (8) تا نیازی به تأویل و توجیه آن و حمل آیه برخلاف ظاهرش باشد. (9)

 

«رفع طور» نعمت بود یا اهرم فشار؟

درباره این‌که هدف از «رفع طور» چه بود، سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:

1. اکثر مفسران معتقدند پس از امتناع بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات، خدا آنان را بین پذیرش تورات یا افتادن کوه طور بر روی آنان، مخیر کرد و آنان به‌ناچار عمل به تورات را پذیرفتند؛ (10)

 مطابق این تفسیر این اشکال پیش آمده که تکلیف باید از روی اختیار انجام شود و اجباربردار نیست. (11) در مقام رفع این اشکال پاسخ‌های مختلفی داده شده است: الف. چنین اجباری هرچند در اسلام جایز نیست، اما در اُمَم سابقه جایز بود؛ (12)

 ب. چنین اجباری حتی در دین اسلام نیز جایز است و «آیه نفی اکراه در دین» توسط «آیه سیف» نسخ شده است! (13)

 ج. «رفع طور» نه در مقام اجبار، بلکه در مقام ارهاب و ترساندن بنی‌اسرائیل از طریق نشان دادن قدرت خداوند بوده است؛ (14)

 د. این تهدید غرور بنی‌اسرائیل را شکست و درنتیجه، آنان به‌صورت صحیح تفکر کردند و با اختیار خود میثاق الهی را پذیرفتند؛ (15) 5. اجبار در عقیده جایز نیست اما در مقام عمل مانعی ندارد و خدا با رفع طور، بنی‌اسرائیل را مجبور کرد که به تورات عمل کنند؛ (16)

2. برخی تفاسیر ظهور در این امر دارند که بنی‌اسرائیل به جهت ردّ کردن تورات مستحق عذاب شدند و عذاب آنان افتادن کوه طور بر روی آنان بود؛ اما آنان قبل از نزول عذاب توبه کردند و به‌همین‌سبب، عذاب برطرف شد؛ (17)

3. برخی همچون طالقانی معتقدند که هدف از «رفع طور» این بود که بنی‌اسرائیل سرانجام مخالفت با تورات را به‌صورت محسوس و ملموس ببیند و درنتیجه، در تصمیم خود درباره نپذیرفتن تورات تجدیدنظر کنند. (18)

نتیجه:

پس از این‌که بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات سرباز زدند و حاضر نشدند به حلال و حرام آن عمل کنند، خداوند کوه طور را بالای سر آنان آورد و به‌صورت معلق قرار داد و بنی‌اسرائیل توقع داشتند که هرلحظه کوه طور بر سر آنان سقوط کند. قرآن از این واقعه با عنوان «رفع طور» یاد کرده است. برخی مفسران مدعی شده‌اند که این اتفاق واقعاً رخ نداده، بلکه بنی‌اسرائیل در اثر وقوع زلزله یا آتش‌فشان خیال کردند که کوه طور در حال افتادن بر روی آنان است؛ اما این تفسیر برخلاف ظاهر آیات قرآن است و تفسیر خلاف ظاهر بدون دلیل عقلی یا نقلی پذیرفته نیست.

 درباره این‌که هدف خداوند از «رفع طور» چه بوده، سه دیدگاه وجود دارد:

 1. اجبار یا همان اهرم فشار برای پذیرش تورات؛

 2. عذاب و مجازات به‌سبب قبول نکردن تورات؛

 3. لطف خداوند به بنی‌اسرائیل و نشان دادن سرانجام مخالفت با تورات به‌صورت ملموس و محسوس تا آنان تورات را بپذیرند.

برای مطالعه بیشتر:

طاهر، مهری و...، «اعتبار سنجی دیدگاه تفسیری علّامه طباطبایی با مفسّران المنار پیرامون رفع طور و مسخ بنی‌اسرائیل»، پژوهش‌های تفسیر تطبیقی، بهار و تابستان 1399 ش، ش 11، صص 209-234.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 112.

2. سوره بقره، آیه 63؛ همچنین سوره بقره، آیه 93 و سوره نساء، آیه 154 و سوره اعراف، آیه 171.

3. شعرانى، ابوالحسن‏، پژوهش‌هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسیر مجمع‌البیان، روح‌الجنان و منهج‌الصادقین‏، محقق: محمدرضا غیاثى کرمانى، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386 ش، ج‏1، ص 72؛ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

4. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 485؛ ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 211.

5. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340 و ج‏6، ص 14 و ج‏9، ص 385.

6. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

7. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

8. فخر رازی از برخی ملحدین نقل کرده که این کار را محال دانسته‌اند: «من الملاحده من أنکر إمکان وقوف الثقیل فی الهواء بلا عماد و أما الأرض فقالوا إنما وقفت لأنها بطبعها طالبه للمرکز فلا جرم وقفت فی المرکز و دلیلنا على فساد قولهم أنه سبحانه قادر على کل الممکنات و وقوف الثقیل فی الهواء من الممکنات فوجب أن یکون الله قادرا علیه و تمام تقریر هاتین المقدمتین معلوم فی کتب الأصول.‏» فخر رازی، محمد، ﻧﮭﺎﯾﺔ اﻻﯾﺠﺎز ﻓﯽ دراﯾﺔ اﻻﻋﺠﺎز، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 538

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 257؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 129.

11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 538.

12. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340

13. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏1، ص 187.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

15. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 130.

16. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 295

17. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 119.

18. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

سنت عذاب یهودیان در قرآن
آیه ۱۵۶ اعراف بیانگر سنت الهی است که هرگاه یهودیان سرکشی کنند، خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب دهند، و این چرخه در تاریخ آنان تکرار شده است.

پرسش:

آیا طبق آیه 167 سوره اعراف، خداوند تا قیامت گروهی را بر یهودیان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کند؟ آیا همه یهودیان چنین‌اند یا یهودیان خاصی منظور است؟

پاسخ:

مطابق آیه 167 سوره اعراف، خداوند اعلام یا مقرّر کرده (1) که تا روز قیامت همواره کسانی بر یهودیان مسلط خواهند شد (2) تا عذاب سختی را بر آنان عرضه کنند (3):

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی‌تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زودکیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است

سنت عذاب یهودیان در قرآن

درباره این‌که خداوند چه کسانی را بر یهودیان مسلط می‌کند و منظور از «سوء العذاب» در این آیه چیست، آرای مختلفی (4) از سوی مفسران قرآن مطرح شده است:

- خداوند پیامبر و امت اسلامی یا به تعبیر دیگر، مسلمانان را بر یهودیان مسلط می‌کند تا با گرفتن جزیه (5) یا با قتل و جزیه (6) آنان را عذاب کنند؛

- منظور از «سوء العذاب» لزوم گرفتن مالیات جزیه از یهودیان (7) و ذلت و مسکنت آنان تا روز قیامت است؛ (8)

- خدا تا قیامت اعراب را بر یهودیان مسلط می‌کند تا از آنان جزیه بگیرند؛ (9)

- این آیه درباره یهودیان مدینه نازل شده و منظور از عذاب، اخراج آنان از وطنشان است؛ (10)

- این آیه شامل همه یهودیان غیر از کسانی که مسلمان شده‌اند، می‌شود و آنان هرازچندگاهی طغیان می‌کنند و خدا نیز گروهی از بندگانش را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کنند و سر جای خود بنشانند. (11)

نقد و بررسی

در مقام نقد و بررسی این اقوال چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

- آیه با تعبیر «اذ» شروع شده و این یعنی آیه در مقام یادآوری مطلبی در گذشته است؛ نه این‌که موضوع آیه از زمان نزول به بعد باشد.

- «مَن» موصوله، مطلق است (12) و دلیلی برای مقیّد کردن آن به مسلمانان یا اعراب وجود ندارد. روایتی که منظور از عذاب‌کنندگان یهود را «امت محمد» دانسته (13) در مقام بیان مصداقی از مصادیق «مَن» است.

- «جزیه» نوعی واجب مالی همچون زکات و خمس است و واجب مالی را نمی‌توان عذاب نامید.

- در آیات دیگری از قرآن «سوء العذاب» به ذبح فرزندان و اسارت زنان بنی‌اسرائیل توسط فرعون معنا شده است. (14)

- برخلاف نظر برخی از مفسران، (15) خداوند برای مجازات یهودیان، لزوماً افراد مؤمن و خداپرست را بر آنان مسلط نمی‌کند؛ چراکه:

 اولاً دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است؛

 ثانیاً آیه ظهوری در مؤمن بودن عذاب‌کنندگان یهودیان ندارد؛

 ثالثاً قرآن یکی از مصادیق «سوء العذاب» را قتل بنی‌اسرائیل و اسارت زنان آنان توسط فرعون دانسته است؛

 رابعاً به‌زودی مشخص خواهد شد که تاریخ نه‌تنها این مدعا را تائید نمی‌کند، بلکه خلاف آن را نشان می‌دهد.

بنابراین، آیه در مقام بیان سنتی از سنت‌های الهی است که از گذشته شروع شده و تا زمان قیامت ادامه دارد و به همین دلیل، منحصر دانستن آن به مسلمانان یا اعراب صحیح نیست؛ چنانکه منظور از عذاب هم اموری همچون قتل و اسارت است.

نکته دیگر هم این‌که این عذاب شامل همه یهودیان نمی‌شود و فقط یهودیانی را دربرمی‌گیرد که در اثر طغیان و سرکشی علیه دستورات الهی، مستحق مجازات و عذاب باشند. (16)

سنت عذاب یهودیان در تورات

پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان به این سنت الهی درباره عذاب یهودیان اشاره و موارد مختلفی از مصادیق آن را بیان کرده است. برای نمونه، بنی‌اسرائیل پس از یوشع بن نون تا زمان حکومت طالوت، مدام دچار ارتداد و ظلم می‌شدند و خداوند هم مدام آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد و عذاب ادامه داشت تا توبه کنند و پس از توبه، عذاب برطرف می‌شد؛ اما آنان خیلی زود دوباره به ارتداد و ظلم برمی‌گشتند و باز مجدد خداوند آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد. چرخه ظلم، رنج و رهایی در این بازه زمانی شش بار تکرار شد. (17) مطابق فقرات مختلفی از کتاب مقدس یهودیان، خداوند به آنان هشدار داده که اگر به شریعت عمل نکنند آنان را به عذاب‌های سختی دچار خواهد کرد و ریشه آنان را خواهد کند. (18) در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) چنین آمده است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند ... 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. 14 پس‌ خشم‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را به‌ دست‌ تاراج‌کنندگان‌ سپرد تا ایشان‌ را غارت‌ نمایند و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنانی‌ که‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند، فروخت‌، به‌ حدی‌ که‌ دیگر نتوانستند با دشمنان‌ خود مقاومت‌ نمایند. 15 و به‌ هرجا که‌ بیرون‌ می‌رفتند، دست‌ خداوند برای‌ بدی‌ بر ایشان‌ می‌بود، چنانکه‌ خداوند گفته‌ و چنانکه‌ خداوند برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود و به‌ نهایتِ‌ تنگی‌ گرفتار شدند. (19)

 سنت عذاب یهودیان در طول تاریخ

با بررسی تاریخ یهودیت مشخص می‌شود که چرخه ظلم یهودیان و عذاب آنان از طریق مسلط شدن گروهی بر آنان، مدام در تاریخ این قوم تکرار شده است. (20) در ادامه به برخی از موارد این چرخه، اشاره می‌شود:

1. با کنار هم قرار دادن آیاتی همچون آیه‌های 141 و 167 سوره اعراف که در هر دو شاهد تعبیر «یَسُومُونَکُمْ/ یَسُومُهُم سُوءَ اَلْعَذٰابِ» هستیم، به این نتیجه می‌رسیم پس از طغیان بنی‌اسرائیل در مصر، خداوند فرعون را بر آنان مسلط کرد و او نیز از طریق کشتن پسران و بیگاری کشیدن از زنان، یهودیان را به‌سختی عذاب کرد؛ (21) اما سپس توبه کردند و خداوند موسی و هارون را برای رهایی آنان فرستاد.

2. پس از وفات حضرت سلیمان، به‌مرور یهودیان گرفتار شرک و بت‌پرستی شدند و پس از مدتی آشوریان به بخش شمالی قلمرو آنان حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکد نصر به بخش جنوبی حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به اسارت برد. (22)

3. در زمان تسلط رومیان و اسکندر مقدونی بر اورشلیم، در اثر بی‌توجهی یهودیان به آموزه‌های تورات، مشرکان دوباره بر آنان مسلط شدند و این تسلط ادامه داشت تا این‌که در سال هفتاد میلادی رومیان معبد را برای همیشه تخریب کردند و یهودیان تا امروز در اقصی نقاط عالم پراکنده شدند. (23)

4. در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن و حکومتی شدن دین مسیحیت در روم، سخت‌گیری مسیحیان بر یهودیان به اوج رسید و منجر به قتل‌عام‌های مختلف یهودیان شد. همچنین در آغاز قرون وسطا کلیسا تلاش کرد یهودیان را مسیحی کند و علیه یهودیانی که حاضر به تغییر دین نبودند، احکام سنگینی وضع کرد و نیز با آغاز جنگ‌های صلیبی مردم اروپا علیه کافران ازجمله یهودیان قیام کردند و آنان را قلع‌وقمع کردند. (24)

نتیجه:

آیه 156 سوره اعراف، از سنت الهی مجازات یهودیان سرکش و استمرار این سنت تا قیامت خبر می‌دهد. پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان از این سنت خبر داده و نمونه‌های مختلفی از آن را بیان کرده است. مطابق این سنت هرگاه یهودیان به شرک و بت‌پرستی رو بیاورند یا با فرمان‌های الهی مخالفت کنند، خداوند گروهی که لزوماً مؤمن نیستند را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به‌شدت عذاب کند. تاریخ یهودیان نشان می‌دهد که چرخه ظلم، عذاب و رهایی مدام در میان آنان تکرار شده است؛ یعنی هرازچندگاهی یهودیان طغیان می‌کنند، سپس خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به شیوه‌های مختلفی ازجمله قتل، اسارت، تبعید، تغییر دین اجباری، محرومیت‌ها و محدودیت‌های مختلف، خوارکردن و... عذاب کند و این عذاب ادامه دارد تا زمانی که توبه کنند. تاریخ بیانگر این است که این رویه از گذشته ادامه داشته و همچنان نیز ادامه دارد.

برای مطالعه بیشتر:

طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، صص 108-43.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 70.

2. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 561.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏5، ص 276.

4. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

6. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 398.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 150.

8. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 225؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70.

9. طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 18.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص 394.

11. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏3، ص 1386.

12. بابایی، علی‌اکبر، علوم قرآنی 4، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ هفتم، 1403 ش، ص 94.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

14. سوره بقره، آیه 49؛ سوره اعراف، آیه 141.

15. صادقى تهرانى، محمد، ترجمان فرقان، قم، شکرانه، چاپ اول، 1388 ش، ج‏2، ص 239.

16. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2613؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 760.

17. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 46.

18. «58 اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ کلمات‌ این‌ شریعت‌ که‌ در این‌ کتاب‌ مکتوب‌ است‌، هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌، یعنی‌ یهُوَه‌، خدایت‌، نترسی‌، 59 آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌، یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌ و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌ ... 63 ... خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شمارا هلاک‌ و نابود گرداند و ریشه‌ شما از زمینی‌ که‌ برای‌ تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید کنده‌ خواهد شد ... 65 و در میان‌ این‌ امت‌ها استراحت‌ نخواهی‌ یافت‌ و برای‌ کف‌ پایت‌ آرامی‌ نخواهد بود و در آنجا یهُوَه‌ تو را دل‌ لرزان‌ و کاهیدگی‌ چشم‌ و پژمردگی‌ جان‌ خواهد داد. 66 و جان‌ تو پیش‌ رویت‌ معلق‌ خواهد بود و شب‌ و روز ترسناک‌ شده‌، به‌ جان‌ خود اطمینان‌ نخواهی‌ داشت‌. 67 بامدادان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌ که‌ شام‌ می‌بود و شامگاهان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌که‌ صبح‌ می‌بود، به‌ سبب‌ ترس‌ دلت‌ که‌ به‌ آن‌ خواهی‌ ترسید. (سِفر تثنیه 28).»

19. سِفر داوران 2.

20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏2، ص 249؛ زحیلى، وهبه‏، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق، دارالفکر، چاپ دوم، 1411 ق، ج‏9، ص 149.

21. سوره اعراف، آیه 141.

22. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

23. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 76.

24. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 86-89.

دشمنان بنی اسرائیل مطابق آیه 14 سوره صف
آیه 14 سوره آیه بیان می کند که؛ پیروان عیسی با تأیید الهی در آن زمان بر یهودیان غلبه یافتند، نه اینکه همیشه بر همه دشمنان برتر باشند.

پرسش:

مطابق آیه 14 سوره صف خداوند گروهی از بنی‌اسرائیل که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر دشمنانشان پیروز می‌کند. منظور از دشمنان آنان چه کسانی هستند و آیا این پیروزی همیشگی است؟

پاسخ:

حضرت عیسی علیه‌السلام برای بنی‌اسرائیل مبعوث شد. (1) باوجود این‌که یهودیان منتظر ظهور مسیحا بودند، فقرات متعددی از کتاب مقدس یهودیان به ایشان بشارت می‌داد و خداوند معجزات فراوانی را بر دست حضرت جاری کرد، فقط شمار اندکی از این قوم به ایشان ایمان آوردند و اکثر آنان مسیحا بودن ایشان را قبول نکردند. مطابق آیه 14 سوره صف خداوند کسانی که ایمان آوردند را یاری و تقویت کرد تا بر دشمنانشان، برتری پیدا کنند و بر آنان غلبه یابند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛

ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه‌که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسا نی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم خداوند از «عَدُوِّهِمْ» چه کسانی را اراده کرده و آیا غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر دشمنانشان همیشگی است؟

غلبه مسیحیان بر یهودیان

مفسران درباره این‌که منظور خداوند ازجمله «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» چیست، باهم اختلاف دارند و آرای متفاوتی را مطرح کرده‌اند:

1. این جمله مستأنفه است و ارتباطی با ماقبل ندارد و منظور از «اَلَّذِینَ آمَنُوا» مسلمانان هستند. (2)

2. پس‌از این‌که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مبعوث شد و ایمان آورندگان به عیسی را تصدیق کرد، آنان بر دشمنانشان غلبه یافتند و پیروز شدند. (3)

3. خداوند کسانی که از بنی‌اسرائیل به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان آوردند را بر کسانی که از آن قوم به پیامبر ایمان نیاوردند، غلبه داد و پیروز کرد. (4)

4. خداوند یهودیانی که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر یهودیانی که به ایشان ایمان نیاوردند، غالب کرد. (5) با توجه به این‌که تاریخ از جنگی در زمان حضرت عیسی و حتی بعد از ایشان بین موافقان و مخالفان خبر نداده، غلبه از جهت ارائه حجت و دلیل (6) یا صدور معجزه (7) بوده است.

5. پس از بالا بردن حضرت عیسی به آسمان، پیروان ایشان دودسته شدند. یک دسته گفتند: عیسی پسر خدا بود و به‌همین‌دلیل کافر شدند؛ اما دسته دیگر گفتند: عیسی بنده خدا بود و بر ایمان خود باقی ماندند. این دو گروه باهم جنگیدند، اما کافران بر مؤمنان غلبه پیدا کردند و این غلبه ادامه داشت تا این‌که خداوند حضرت محمد را مبعوث کرد و درنتیجه، مؤمنان بر کافران غلبه یافتند. (8)

6. بعد از حضرت عیسی به‌مرور شماری زیادی از مردم مسیحی شدند و بدین شکل مسیحیان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. (9)

نقد و بررسی آرای مفسران

دیدگاه‌های چهارم و ششم هم با ظاهر قرآن هماهنگ هستند و هم با تاریخ؛ اما مابقی دیدگاه‌ها یا با ظاهر آیه هماهنگ نیستند یا با تاریخ و یا با هردو:

مستأنفه دانستن جمله یا ارتباط دادن پیروزی و غلبه موافقان بر مخالفان به بعثت پیامبر خدا، خلاف ظاهر آیه است. چنانکه آیه ظهور دارد که منظور از مؤمنان و کافران، مؤمنان و کافران به حضرت عیسی است و ارتباطی با ایمان آوردن یا نیاوردن به پیامبر خدا ندارد.

مطابق تاریخ، اکثر یهودیان به حضرت عیسی ایمان نیاوردند و سرانجام نیز او را دستگیر کردند و به رومیان تحویل دادند. در ادامه نیز تا مدت‌ها مسیحیان تحت‌فشار یهودیان و همچنین حکومت روم بودند. در سال هفتاد میلادی معبد سلیمان تخریب و بسیاری از یهودیان کشته و مابقی در جهان آواره شدند و بدین شکل شرّ یهودیان از سر مسیحیان برای همیشه کم شد؛ اما آنان همچنان تحت ‌فشار حکومت روم بودند تا این‌که کُنستانتِین به قدرت رسید و در سال 313 میلادی با صدور «اعلامیه میلان» آزادی مسیحیان را رسماً اعلام کرد و با گذشت زمان مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شد. (10)

مسیحیان بعد از حضرت عیسی درباره خدا بودن یا نبودن عیسی باهم اختلاف پیدا کردند. از این اختلاف معمولاً با عنوان مناقشه آریوس و آتاناسیوس یاد می‌شود. آریوس به مخلوق بودن عیسی مسیح اعتقاد داشت و یکسان بودن ذات عیسی با خدا را انکار می‌کرد. در مقابل آتاناسیوس به هم‌ذاتی پدر (معادل الله در اسلام) و پسر (حضرت عیسی) و درنتیجه، خدا بودن حضرت باور داشت. این مناقشه سرانجام منجر به تشکیل شورای نیقیه و تصویب الوهیت عیسی شد؛ بنابراین، مطابق تاریخ این معتقدانِ به الوهیت عیسی بودند که بر مخالفان پیروز شدند و غلبه پیدا کردند. چنانکه همچنان نیز این غلبه دست‌کم از جهت تعداد و نفوذ ادامه دارد و اکثر مسیحیان قائل به تثلیث و الوهیت حضرت عیسی هستند. (11)

نکته پایانی نیز این‌که چه فعل «أَیَّدْنَا» و چه فعل «أَصْبَحُوا» در «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» هر دو ماضی هستند و فقط از وقوع فعلی در گذشته خبر می‌دهند. چنانکه هیچ‌کدام از کلمات دیگر این آیه نیز بر استمرار و دوام دلالت ندارد؛ بنابراین، این آیه فقط از غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر کافران در گذشته خبر می‌دهد و بر استمرار این غلبه دلالتی ندارد. (12)

نتیجه:

مطابق آیه 14 سوره صف، بنی‌اسرائیل در مقابل حضرت عیسی به دودسته تقسیم شدند. یک دسته به ایشان ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر به ایشان کفر ورزیدند و یهودی باقی ماندند. خدا ایمان‌آورندگان به مسیح را تائید و تقویت کرد و درنتیجه، آنان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. چنانکه مطابق تاریخ نیز مسیحیان هرچند در آغاز در اقلیت و تحت آزار و اذیت یهودیان بودند، اما با گذشت زمان چه از جهت تعداد و چه از جهت قدرت و ثروت بر یهودیان غلبه و سلطه پیدا کردند و این غلبه همچنان نیز ادامه دارد. این آیه فقط از پیروزی مسیحیان بر یهودیان در گذشته خبر داده و در مقام بیان غلبه همیشگی مسیحیان بر همه دشمنانشان نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره آل‌عمران، آیه 49.

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 318.

3. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏28، ص 61؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 271.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 445.

5. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏2، ص 404.

6. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏9، ص 598.

7. حوی، سعید، الاساس فى التفسیر، قاهره، دار السلام‏، چاپ ششم، 1424 ق، ج‏10، ص 5888.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏9، ص 423؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏29، ص 533.

9. حوی، الاساس فى التفسیر، ج‏10، ص 5888.

10. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 102-104 و 107-110.

11. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 119 و 129 و 130.

12. برخلاف این آیه، آیه‌ 55 سوره آل‌عمران دال بر این است که مسیحیان همیشه نسبت به یهودیان تفوق دارند.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
بر اساس قرآن و بشارت‌های موجود در کتاب مقدس درباره ظهور پیامبری از نسل اسماعیل در فاران پس از عیسی، این نشانه‌ها بر حضرت محمد ﷺ منطبق دانسته شده است.

پرسش:

قرآن می‌گوید یهودیان پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند. آنان این شناخت را از چه طریقی به دست آورده بودند؟

پاسخ:

مطابق قرآن، اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان، پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند:

«اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ (1)

کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌ که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که منبع این شناخت چه بوده است.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

قرآن در چند آیه از آیاتش، منبع معرفت و شناخت اهل کتاب نسبت به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به ما معرفی کرده است:

1. مطابق آیه 29 سوره فتح، مَثَل و توصیف پیامبر خدا هم در تورات و هم در انجیل آمده است؛

2. مطابق آیه 157 سوره اعراف، نام و نشان پیامبر خدا در تورات و انجیل مکتوب است؛

3. مطابق آیه 6 سوره صف، حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام به آمدن پیامبری پس از خود به نام «احمد» بشارت داده است.

بنابراین، اهل کتاب با توجه به بشارت‌هایی که در کتاب‌های مقدسشان، تورات و انجیل، (2) آمده بود، پیامبر خدا را می‌شناختند. (3)

گزارش‌های تاریخی مبنی بر معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

بر اساس روایتی، عمربن‌خطاب یا عثمان‌بن‌عفان به عبدالله‌بن‌سلام، از یهودیان مسلمان‌شده، گفت: بر پیامبر آیه‌ای نازل شده که شما او را همانند فرزندانتان می‌شناسید. این معرفت و شناخت شما چگونه است؟ عبدالله پاسخ داد: ما پیامبر خدا را هنگامی‌که در میان شما است به‌واسطه توصیفی که خدا از او کرده، به‌خوبی از دیگران تشخیص می‌دهیم و می‌شناسیم، دقیقاً به همان شکلی که وقتی یکی از ما پسرش را در بین بچه‌ها می‌بیند، او را تشخیص می‌دهد و می‌شناسد. به خدا سوگند، شناخت من به پیامبر بسیار بیشتر از شناخت من به پسرم است؛ چراکه من پیامبر را به‌واسطه توصیفات خدا از ایشان در کتابمان می‌شناسم؛ اما درباره پسرم نمی‌دانم مادرش چه کرده است [و آیا آن پسر واقعاً فرزند خودم است یا نیست!] (4)

مطابق روایت دیگری، مردم مدینه همین سؤال را از برخی اهل کتاب که مسلمان شده بودند، پرسیدند و آنان گفتند: به خاطر نعت و صفتی که در کتاب مقدس خود می‌یابیم، شناخت ما به پیامبر، بیشتر از شناخت ما به پسرانمان است؛ چراکه نمی‌دانیم زنانمان در رابطه با پسرانمان چه کرده‌اند! (5)

بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

هرچند به باور ما کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، اما اولاً تحریف آن مربوط به قبل از اسلام است؛ لذا این کتاب از زمان نزول قرآن تا زمان ما تغییر نکرده‌ است، لذا منظور قرآن از وجود بشارت در تورات و انجیل، همان کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان آن زمان بوده است؛ (6) اعتقاد به تحریف یک کتاب با اعتقاد به حقانیت برخی از بخش‌های آن منافاتی ندارد؛ چراکه بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در کتاب مقدس کنونی (بایبل) باقی‌مانده است؛ ازاین‌رو، همچنان بشارت‌هایی به پیامبر خدا نیز در آن‌ هست.

 در ادامه، برای نمونه به چهار مورد از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. بشارت فاران:

 گفت: یهُوَه‌ از سینا آمد و از سعیر بر ایشان‌ طلوع‌ نمود و از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید و با کرورهای‌ مقدسین‌ آمد و از دست‌ راست‌ او برای‌ ایشان‌، شریعت‌ آتشین‌ پدید آمد. (7)

مراد از «فاران»، شهر مکه است و منظور از پیامبری که از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «شریعت آتشین»، جهاد است. ازجمله ادله مسلمانان مبنی بر این مدعا می‌توان به این امور اشاره کرد:

 الف. در برخی از ترجمه‌های کتاب مقدس در ترجمه این عبارت به‌جای فاران، نام مکه آمده است؛

 ب. در فرهنگ کتاب مقدس، فاران جایی در جنوب عربستان معرفی شده است؛

 ج. در «تورات سامری» از فاران به حجاز تعبیر شده است؛

 د. اسقف سبئوس که در عصر پیامبر زندگی می‌کرده، در کتاب تاریخ هراکلئوس، درباره مسلمانان گفته است: ارتش عربی از فاران دورهم آمده‌اند؛

 د. در برخی از نقشه‌های قدیمی، مثل نقشه مالت و مانسون سال 1719 میلادی و نقشه آبراهام اورتلیوس سال 1587 میلادی، فاران در شبه‌جزیره عربستان نشان داده شده است. (8)

2. بشارت نبی‌ای مثل موسی:

 18 نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت. (9)

مراد از «نبی‌ای مثل موسی» حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت» قرآن است؛ چراکه حضرت ابراهیم علیه‌السلام دو پسر داشت: اسماعیل و اسحاق. اسحاق هم دو پسر داشت: یعقوب و عیسو و بنی‌اسرائیل که در متن با واژه «ایشان» به آنان اشاره شده، از نسل اسحاق و یعقوب هستند؛ بنابراین مراد از برادران ایشان، فرزندان حضرت اسماعیل علیه‌السلام است و آن نبی از بنی‌اسماعیل است، نه بنی‌اسرائیل. (10)

3. بشارت آن نبی:

 19 و این است شهادت یحیی در وقتی‌که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؟ 20 که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. 21 آنگاه از او سؤال کردند: پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت: نیستم. آیا تو آن نبی (موعود) هستی؟ جواب داد که نه ... . (11)

در جای دیگری نیز چنین آمده است: 40 آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند، در حقیقت این شخص همان نبی است. 41 و بعضی گفتند، او مسیح است و بعضی گفتند، مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟ (12)

مطابق این عبارات، یهودیان زمان حضرت یحیی علیه‌السلام منتظر آمدن سه نفر بودند: 1. مسیح، 2. الیاس، 3. آن نبی. مراد از آن نبی که نه مسیح است و نه الیاس، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

4. بشارت تسلی‌دهنده:

 26 لیکن چون تسلی‌دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد. (13) ... 13 و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شمارا به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلّم نمی‌کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. (14)

شخصی که پس از حضرت عیسی می‌آید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که هم در مقابل یهودیان به طهارت ولادت و نبوت حضرت عیسی شهادت داد و هم از خود چیزی نگفت و هرچه فرمود از طریق وحی شنیده بود. (15) همان چیزی که قرآن در آیه‌های سوم و چهارم سوره نجم درباره پیامبر گفته است: «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ * إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحىٰ» چنانکه ازجمله معجزات پیامبر خدا خبر دادن ایشان از اموری در آینده است که بسیاری از آن‌ها تاکنون محقق شده‌اند.

نکته پایانی نیز این‌که در زمان نزول قرآن، یهودیان و مسیحیان در مکه و مدینه زندگی می‌کردند؛ پس اگر بشارت‌هایی که قرآن درباره پیامبر ادعا کرده در کتاب‌ مقدس آنان نبود، حتماً به نشانه اعتراض به سراغ حضرت می‌رفتند و از ایشان می‌خواستند که این بشارت‌ها را در کتاب‌هایشان نشان دهد؛ اما تاریخ نه‌تنها چنین چیزی را ثبت نکرده، بلکه از مسلمان شدن شماری از یهودیان و مسیحیان خبر داده است؛ بنابراین، اهل کتاب زمان نزول قرآن، وجود بشارت به پیامبر خدا در کتاب‌هایشان را قبول داشته‌اند. (16)

نتیجه:

مطابق قرآن، اهل کتاب، پیامبر خدا را همچون پسران خود می‌شناختند. قرآن خود از منبع این شناخت به ما خبر داده و گفته در تورات و انجیل به پیامبر خدا بشارت داده شده است. این بشارت‌ها در زمان نزول قرآن در کتاب مقدس وجود داشته است؛ وگرنه اهل کتاب به نشانه اعتراض به پیامبر خدا مراجعه می‌کردند و از ایشان می‌خواستند که بشارت‌های ادعایی قرآن را در کتاب‌ مقدس به آنان نشان بدهد. با توجه به این‌که تحریف کتاب مقدس مربوط به پیش از ظهور اسلام است و کتاب مقدس کنونی با کتاب مقدس زمان نزول قرآن تفاوتی ندارد، آن بشارت‌ها همچنان نیز باید در کتاب مقدس باشد. هرچند ما امروزه دقیقاً نمی‌دانیم منظور قرآن از بشارت‌ها کدام عبارات کتاب مقدس است، اما عبارت‌های مختلفی از کتاب مقدس درمجموع حاکی از این هست که پیامبری همانند حضرت موسی، اما از نسل حضرت اسماعیل و پس از حضرت عیسی در فاران (مکه) ظهور خواهد کرد که از خود چیزی نمی‌گوید و هرچه می‌گوید را [از وحی] شنیده و حضرت عیسی را تصدیق می‌کند و از آینده خبر می‌دهد. این نشانه‌ها تنها بر خاتم‌الانبیاء قابل تطبیق است.

برای مطالعه بیشتر:

صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، قم، انتشارات شکرانه، چاپ اول، 1392ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20.

2. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 554؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 329؛ حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص 708.

4. ابوحمزه ثمالى، ثابت بن دینار، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار المفید، چاپ اول، 1420 ق، ص 113 و 162.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

6. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، صص 111-134، ص 118 و 120.

7. سفر تثنیه 33: 2. در جای دیگری نیز چنین آمده است: «خدا از ناحیه تیمان برمی‌گردد؛ خدای مقدس از کوهستان فاران می‌آید. جلال او آسمان‌ها را پوشانده و زمین از حمد و ستایش او پُر است». (سِفر حبقوق 3: 3)

8. گروه نویسندگان، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی عهدین، قم، موسسه خاتم النبیین، ص 750-764.

9. سفر تثنیه 18: 18.

10. همتی، اسماعیل، بشارات کتاب مقدس، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1401 ش، ص 167-177.

11. انجیل یوحنا 1.

12. انجیل یوحنا 7.

13. انجیل یوحنا 15.

14. انجیل یوحنا 16.

15. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 125-128.

16. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 130.

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

پرسش:

چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله به‌صورت جمع آمده ولی عمو و دایی به‌صورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.

پاسخ:

خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا می‌تواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را به‌صورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را به‌صورت جمع به‌کاربرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛

ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دائی‌ات و دختران خاله‌هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است

درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آن‌ها را باهم مرور می‌کنیم.

 

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشده‌اند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:

1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده می‌شوند، جنس اراده می‌شود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو می‌شود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آن‌ها نیست. برای این‌که بفهمیم منظور از آن‌ها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد می‌شود؛ به خاطر همین، وقتی گفته می‌شود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص می‌شوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)

2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ به‌همین‌دلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آن‌ها مثنی یا جمع است، باید به‌صورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» به‌صورت جمع به‌کاررفته‌اند:

 «... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همان‌طور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ به‌همین‌سبب، هم می‌توان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالی‌که منظور ما مثنی و جمع است آن‌دورا مفرد آورد و هم می‌توان با آن‌دو معامله مصدر نکرد و آن‌دورا مثنی و جمع آورد. (2)

3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده می‌شوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، می‌توان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمه‌ها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگ‌های مختلف هستند، نمی‌توان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.

4. برخی احتمال داده‌اند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که می‌توانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاین‌رو خداوند آن‌دو لفظ را جمع آورد. (3)

5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده می‌شدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد می‌شود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)

نتیجه:

در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره می‌کند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان می‌تواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص می‌شود که کدام‌یک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آن‌دو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‏‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم»‏ و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن»‏ فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجی‏ء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک‏ و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1408 ق، ج‏3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏8، ص 228.

2. زین‌الدین‌ رازی‌، محمد، ‌أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرف‌الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.

3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»

4. به آوردن واژه‌هایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوت‌هایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادی‌زاده، غلامرضا و ...، «زیبایی‌های معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.

5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.

چرایی آمدن تتمه آیه قبلی در آیه بعدی
قرآن برای حفظ هماهنگیِ آوایی آیات(فواصل)، گاهی با تغییر ساختار نحوی و جابه‌جایی ارکان جمله،کلام را به‌گونه‌ای تقسیم می‌کند که حرف پایانی آیات،یکسان باقی بماند.

پرسش:

برخی آیات قرآن کریم (مانند بقره/220، هود/55 و ...) با عبارتی شروع می‌شود که این عبارت هم ازلحاظ ساختار ادبی (زبانی) و هم ازلحاظ معنایی، کاملاً با آیه قبلی مرتبط است، پس چرا در همان آیه قبلی قرار نگرفته است؟ چه نکته بیانی در آن نهفته است؟

پاسخ:

در برخی موارد آیه با کلماتی شروع شده که پایان آیه قبلی هستند و باید در انتهای آن می‌آمدند. برای نمونه به این آیه نگاه کنید:

«... وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ * فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامىٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ ...؛ (1)

... و از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: ازآنچه افزون بر نیاز است. خدا این‌گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید * درباره دنیا و آخرت و از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاح امور آنان بهتر است ... .»

همان‌طور که مشخص است عبارت «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» در آیه 220 متعلق به فعل «تَتَفَکَّرُونَ» در آیه 219 است (2) و باید بعدازآن فعل و در انتهای آن آیه می‌آمد، اما الآن در ابتدای آیه بعدی آمده است!

نمونه دیگر بر این پایه است:

«... قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ * مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ؛ (3)

... هود گفت: من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که یقیناً من بیزارم ازآنچه شریک او قرار می‌دهید * به غیر او پس همه شما بر ضد من نیرنگ بزنید، سپس مهلتم ندهید

در این دو آیه نیز باز شاهد این هستیم که عبارت «مِنْ دُونِهِ» که متعلق به فعل «تُشْرِکُونَ» است، (4) به‌جای این‌که بعداز آن فعل و در پایان آیه قبلی بیاید، در اول آیه بعدی آمده است.

دو نمونه دیگر نیز بر این پایه هستند:

«وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ * وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ؛ (5)

و شما همواره صبحگاهان [در مسیر سفرهایتان از کنار ویرانه‌های شهر] آنان گذر می‌کنید * و نیز شبانگاهان، آیا تعقّل نمی‌کنید؟»

«وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ * لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ اَلْأَوَّلِینَ * لَکُنّٰا عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ؛ (6)

و مشرکان [پیش از بعثت پیامبر] قاطعانه می‌گفتند: * اگر نزد ما کتابی چون کتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین بود، * بی‌تردید از بندگان خالص‌شدۀ خدا می‌شدیم.» (7)

 

فاصله در قرآن

«فاصله» اسم فاعل از ریشه «فصل،» به معنای چیزی است که با جدا کردن دو قسمت از یکدیگر باعث تمیز و آشکار شدن آن‌ها از هم می‌شود. در علوم قرآن تعاریف متعددی برای فاصله بیان شده است. برخی آن را حروف همگون پایان آیات می‌دانند. برخی دیگر آن را به آخِر آیه تعریف کرده‌اند، بدون این‌که مشخص کنند منظور از حرف، واژه یا جمله آخِر آیه است. زرکشی و سیوطی فاصله را به کلمه آخِر آیه تعریف کرده‌اند که مانند قافیه در شعر یا سجع در نثر، آهنگ خاصی به آیات می‌بخشد. فاصله بر سه گونه است: 1. حرف فاصله، 2. کلمه فاصله و 3. جمله فاصله؛ مثلاً در آیه بیستم سوره بقره که با جمله «إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» پایان یافته، «راء» حرف فاصله، «قدیر» کلمه فاصله و «إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» جمله فاصله است. (8)

 

اهمیت فاصله

«فاصله» یکی از وجوه اعجاز قرآن، تجلی دهنده بلاغت این کتاب و زینت‌بخش آیات آن است که باعث همبستگی و هماهنگی آیات و سوره‌ها باهم و نظم‌بخشی به آن‌ها شده است. افزون بر این، سبب تأثیرگذاری بیشتر قرآن در مخاطبان و ترکیب‌کننده لفظ و موسیقی و معنا و همچنین تسهیل‌کننده حفظ قرآن است. همه این امور دست‌به‌دست هم داده‌اند تا این پدیده قرآنی از ارزش و اهمیت خاصی برخوردار باشد. (9)

 

اهتمام به رعایت فاصله در قرآن

فاصله یکی از زیبایی‌های قرآن و محاسن لفظی آن است و به همین دلیل، شاهد این هستیم که خداوند در قرآن به حفظ فاصله اهتمام دارد و از روش‌های مختلفی از قبیل تقدم و تأخر، حذف؛ عدول؛ الحاق و اضافه برای حفظ فاصله استفاده کرده است. (10)

برای نمونه، به این دو آیه نگاه کنید:

«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسىٰ؛ (11)

پس جادوگران سجده‌کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم

«فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سٰاجِدِینَ * قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * رَبِّ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ؛ (12)

پس جادوگران به سجده افتادند. گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون

چرا در آیه 70 سوره طه، اول هارون و سپس موسی آمده، اما در آیه 48 سوره شعراء اول موسی و سپس هارون آمده است؟ البته مطلب سوره شعرا عجیب نیست؛ چراکه مقام حضرت موسی علیه‌السلام برتر از حضرت هارون علیه‌السلام و اصل تقدم نام موسی بر هارون بوده و آنچه عجیب است تقدم نام هارون بر موسی است. با بررسی فاصله آیات قبل و بعد این دو آیه، پاسخ روشن می‌شود. فاصله آیات سوره طه «الف مقصوره» است؛ لذا خداوند برای حفظ این فاصله اول به هارون و سپس به موسی اشاره کرده تا آیه با «الف مقصوره» ختم شود و فاصله سوره حفظ شود؛ اما فاصله سوره شعراء دو حرف «نون» و «میم» است و لذا خدا همان چیزی که مقتضای اصل بوده یعنی تقدم نام موسی بر هارون را رعایت کرده است. (13)

 

چرایی آمدن تتمه آیه قبلی در آیه بعدی

 علت این‌که گاهی تتمه آیه قبلی در آیه بعدی آمده، یا به تعبیر دیگر، «رأس آیه» دراثنای کلام و قبل از تمام شدن آن، ایجاد شده، رعایت فاصله است. (14) توضیح آن‌که حرف فاصله سوره بقره در اکثر موارد حرف «ن» و سپس حرف «م» و گاهی حروف دیگری همچون «د» و «ر» و «ب» است؛ اگر عبارت «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» که متعلق به فعل «تَتَفَکَّرُونَ» است، در آخر آیه 219 آمده بود، فاصله آیه یعنی حرف «ه» با آیه‌های قبل و بعد ناهماهنگ بود.

چنانکه حرف فاصله سوره هود نیز هرچند حروف مختلفی همچون «ر»، «ن»، «د» و ... است و اگر عبارت «مِنْ دُونِهِ» که متعلق به «تُشْرِکُونَ» است، به‌جای این‌که در اول آیه بعدی بیاید، بعد از متعلقّش و در پایان آیه قبلی آمده بود، فاصله این آیه با فاصله آیات قبل و بعد از آن کاملاً متفاوت و ناسازگار بود.

 

چرایی عدم تقدم و تأخر

شاید بپرسید چرا خداوند در این آیات با تقدم و تأخر فاصله را رعایت نکرد؟ پاسخ این است که اگر در آیه 219 سوره بقره «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» بر «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ» مقدم می‌شد، خواننده گمان می‌کرد که «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» متعلق به «یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ» است نه «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ.»

چنانکه «مِنْ دُونِهِ» بخشی ازجمله صله اسم موصول «ما» است و همان‌طور که در ادبیات عرب گفته شده، تقدیم صله و حتی بخشی از آن بر موصول جایز نیست. (15) افزون بر این و بلکه مهم‌تر، (16) مرجع ضمیر «ه» در «مِنْ دُونِهِ،» کلمه «ما» موصول است و اگر «مِنْ دُونِهِ» بر آن مقدم می‌شد، عود و بازگشت ضمیر به متأخّر لفظاً و رتبتاً پیش می‌آمد که ازنظر قواعد ادبیات عربی جایز نیست. بله تقدیم «مِنْ دُونِهِ» بر فعل «تُشْرِکُونَ» جایز بود: «أَنِّی بَرِیءٌ مِمّا مِنْ دُونِهِ تُشْرِکُونَ» و مشخص نیست چرا خدا این کار را انجام نداد و ترجیح داد به شیوه کنونی عمل کند.

گفتنی است علمای تجوید معتقدند در چنین مواردی، آغاز قرائت با ابتدای آیه بعدی خوب نیست؛ چراکه بی‌معنا می‌شود؛ لذا بهتر است پس از وقف بر پایان آیه قبلی، دوباره به آن آیه برگشت (عود) و کلمات ابتدایی آیه را به دنبال متعلق آن‌ها در آیه قبلی قرائت کرد. (17)

نتیجه:

در پاره‌ای آز آیات قرآن مشاهده می‌شود که تتمه آیه قبلی در آیه بعدی آمده است؛ برای نمونه، فعل (عامل) در آیه قبلی، اما معمولِ آن‌ که طبیعتاً باید بعداز آن و در همان آیه بیاید، در آغاز آیه بعدی می‌آید. علت این امر رعایت «فاصله» است. به حرف پایانی هر آیه که معمولاً با حرف پایانی آیات قبلی و بعدی هماهنگ است، «حرف فاصله» گفته می‌شود؛ مثلاً حرف فاصله سوره کوثر «ر» است و همه آیات این سوره به این حرف ختم شده‌اند. فاصله یکی از پدیده‌های مهم قرآنی است که اهمیت و فواید فراوانی دارد؛ ازاین‌رو، خداوند بر حفظ فواصل آیات قرآن اهتمام خاصی داشته و از روش‌های مختلف و متنوعی در راستای تحقق این هدف بهره برده است. یکی از این روش‌ها ایجاد رأس آیه دراثنای کلام است تا فاصله آیه حفظ شود.

برای مطالعه بیشتر:

قیاس زارعیان، مریم، «واکاوی فواصل آیات قرآن کریم از منظر ساخت‌شکنی،» مطالعات علوم اسلامی انسانی، پاییز 1399 ش، ش 37، صص 38-47.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه‌های 219-220.

2. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 103. البته برخی نیز «فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَهِ» را متعلق به فعل «یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ» گرفته‌اند. (مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 105)

3. سوره هود، آیه‌های 54 و 55.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 156.

5. سوره صافات، آیه‌های 137-138.

6. سوره صافات، آیه‌های 167-169.

7. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 75.

8. آخوندی، علی‌اصغر، «ﺑﺮرسی ﺳﺎﺧﺘﺎرﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ آﻣﺎری ﻓﻮاﺻﻞ ﻗﺮآنی»، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻗﺮآن و ﺣﺪﻳﺚ، ﺳﺎل 13، ش 2، 1399 ش، ﺻﺺ 53-80، ص 55 و 56.

9. آخوندی، علی‌اصغر، «بازیابی جهات اهمیت فواصل قرآنی»، مشکو‌ه، زمستان 1398 ش، ش 145، صص 57-77، ص 74.

10. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 62-68.

11. سوره طه، آیه 70.

12. سوره شعراء، آیه‌های 46-48.

13. خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دارالمعرفه، 1422 ق، ص 128.

14. توفیقی، حسین، تفسیر پنج موضوع قرآنی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395 ش، ص 75.

15. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 1، ص 313.

16. چون برخی تقدم ظرف و جارومجرور را مجاز می‌دانند. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 1، ص 313.

17. جریسی، محمد مکی نصر، نهایه القول المفید فی علم تجوید القرآن المجید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424 ق، ص 161؛ عقرباوی، زیدان محمود، المرشد فی علم التجوید، عمان، دار الفرقان، 1427 ق، ج 1، ص 183.

صفحه‌ها