قرآن

چرایی توجه زیاد قرآن به بنی اسرائیل و یهودیان
علت توجه ویژه قرآن به یهودیان را می توان به: نقش آنان در پرسش‌های مشرکان مکه، دشمنی و کارشکنی در مدینه، شباهت تاریخی بنی‌اسرائیل با امت اسلامی... بیان کرد.

پرسش:

چرا قرآن تا این حد به بنی‌اسرائیل و یهودیان توجه کرده و درنتیجه، شمار زیادی از آیات قرآن درباره یهودیان یا در واکنش به آنان است؟

پاسخ:

داستان هیچ قومی به‌اندازه قوم یهود یا همان بنی‌اسرائیل در قرآن مطرح نشده است. در 36 سوره از سوره‌های قرآن شاهد توجه به این قوم هستیم. (1) نام «موسی» 136 بار، نام «هارون» بیست بار، نام «فرعون» 67 بار، عنوان «بنی‌اسرائیل» 40 بار، عنوان «اهل الکتاب» که علاوه بر مسیحیان شامل یهودیان هم می‌شود و در موارد متعددی فقط یهودیان از آن اراده شده‌اند، 31 بار، عنوان «یهود» هشت بار، تعبیر «الذین هادوا» ده بار و عنوان «هود» 3 بار در قرآن ذکر شده است. در این نوشتار به دنبال چرایی این حجم زیاد از توجه قرآن به این قوم هستیم.

1. یهود و مرجعیت علمی مشرکان مکه

یهودیان، اهل‌کتاب و باسواد بودند و ازنظر اقتصادی نیز وضعیت خوبی داشتند. این امور دست‌به‌دست هم داده بود تا یهود در چشم اَعراب که نوعاً بی‌سواد بودند، اقلیتی برتر به شمار بیایند و آنان خود را پایین‌تر از یهودیان بدانند. (2) همین نگاه پائین به بالای اعراب به یهود، راه را برای نفوذ علمی ـ فرهنگی آنان بر اعراب باز کرده بود و در حقیقت گوش مشرکان به دهان یهودیان بود. به‌گونه‌ای‌که با آغاز بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مشرکان مکه در موارد متعددی برای آزمایش و به چالش کشیدن آن حضرت به علمای یهود مراجعه کردند تا از آنان سؤالاتی بیاموزند و نبوت پیامبر را راستی‌آزمایی کنند؛ برای نمونه، قریش سه نفر را به نزد یهودیان (نجران / مدینه) فرستادند تا از علمای یهود آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن پیامبر را بیازمایند. یهودیان به فرستادگان قریش گفتند: از او درباره ماجرای اصحاب کهف، موسی و خضر، ذوالقرنین و زمان قیامت / روح سؤال کنید و گفتند: اگر به سه سؤال اول پاسخ داد، اما به سؤال چهارم پاسخ نداد، پیامبر است؛ وگرنه دروغ‌گو است. (3) در موارد متعددی شبهه و اشکالی که از سوی مشرکان مطرح شده و قرآن به آن پاسخ داده، یهودیان به آنان آموزش داده بودند. (4) همین مرجعیت علمی پیداکردن یهودیان برای مشرکان سبب شده بود که وقتی مشرکان اشکال کردند و گفتند: پیامبر باید فرشته باشد، نه بشری مثل خودمان، قرآن ضمن اشاره به بشر بودن همه پیامبران گذشته، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داد و گفت: اگر خودتان در این زمینه علم ندارید، از علمای اهل کتاب که مورد قبول شما هستند، سؤال کنید. (5)

2. کارشکنی‌های فراوان یهود

پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه، مسلمانان همسایه یهودیان شدند. یهودیان که تا دیروز منتظر ظهور پیامبر بودند، (6) با آمدن پیامبر نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه به شیوه‌های مختلفی به مبارزه با ایشان برخواستند؛ به‌گونه‌ای که در دشمنی با اسلام گوی سبقت را از مشرکان ربودند و قرآن از آنان با عنوان «دشمن‌ترین مردم با مؤمنان» یاد کرد. (7) کارشکنی‌های یهودیان علیه‌ اسلام، قرآن، پیامبر و مسلمانان فراوان است. همکاری با کافران و مشرکان علیه مسلمانان، تحریک و تشویق مشرکان برای حمله به مدینه و حمایت مالی از آنان، خیانت به وطن در اثنای جنگ از طریق همکاری با دشمن، هدایت‌یافته‌تر دانستن عقاید بت‌پرستان نسبت به اسلام، کتمان حقایق برای گمراه‌سازی مردم و مسلمانان، اسلام‌آوری دروغین و تظاهر بدان در روز و کفر پس‌ازآن در شب برای تردیدافکنی در میان مسلمانان، تمسخر پیامبر، انتساب دروغین نوشته‌های خود به خدا برای گمراه‌سازی مسلمانان و... تنها شمار اندکی از دشمنی‌های یهودیان نسبت به اسلام و مسلمین است. (8) ازآنجاکه قرآن در دیالوگ و گفت‌وگوی با مخاطبان خود شکل‌گرفته و نسبت به حوادث زمان و مکان نزول خود بی‌توجه نبوده، پس اصلاً جای شگفتی نیست که بخش قابل‌توجهی از آیات مدنی قرآن در مقام مبارزه با توطئه‌های یهودیان باشد.

3. شباهت امت اسلامی به بنی‌اسرائیل

مطابق روایاتی که شیعه و سنی از پیامبر خدا نقل کرده‌اند امت اسلامی شباهت زیادی به بنی‌اسرائیل دارد. از پیامبر خدا نقل شده است که شما [مسلمانان] نیز گام‌به‌گام راه گذشتگان را در پیش خواهید گرفت و در این زمینه حتی به‌اندازه یک وجب هم تخطّی نخواهید کرد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر یکی از آنان وارد سوراخ سوسماری شده باشد، شما نیز داخل خواهید شد. از پیامبر سؤال شد: منظورتان از گذشتگان، یهودیان و مسیحیان هستند؟ حضرت فرمود: پس چه کسی منظورم است؟! (9) با توجه به تَکرار تاریخ(10) اطلاع مسلمانان از تاریخ گذشته نقش مهمی در عبرت‌اندوزی آنان و جلوگیری از تَکرار اشتباهات گذشتگاه دارد.

نتیجه:

توجه فراوان قرآن به یهود و بنی‌اسرائیل موضوعی چندبُعدی است و نباید آن را منحصر به یک بُعد خاص کرد:

 1. تا زمانی که مسلمانان در مکه بودند، ارتباط آنان با یهودیان به‌صورت غیرمستقیم و باواسطه مشرکان مکه بود. یهودیان در میان مشرکان مکه، مرجعیت علمی داشتند و آنان برای اطلاع از صحت‌وسقم ادعاهای پیامبر خدا به علمای یهود مراجعه و از آنان سؤال می‌کردند. بسیاری از شبهات و اشکالات مشرکان به اسلام و قرآن نیز از آبشخور یهودیان سیراب شده بود و طبیعی است قرآن در مقام پاسخ به آن‌ها به عقاید یهودیان توجه داشته باشد و اصطلاحاً پاسخ نقضی بدهد؛

 2. پس از مهاجرت پیامبر به مدینه، اهل کتاب به‌مرور تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن اسلام و مسلمانان شدند و به شیوه‌های مختلفی در مقابل پیامبر کارشکنی ‌کردند. این از یک‌سو و از سوی دیگر، قرآن در تعامل با مخاطبان خود و حوادث عصر نزول شکل‌گرفته و درنتیجه، عجیب نیست شمار زیادی از آیات قرآن در واکنش به توطئه‌های یهودیان باشد؛

 3. مطابق احادیث نبوی امت اسلامی در میان امت‌های گذشته، بیشترین شباهت را به بنی‌اسرائیل دارد؛ بنابراین، آشنایی هرچه بیشتر مسلمانان با تاریخ پرفرازونشیب این قوم سرکش و لجوج، نقش مهمی در عبرت‌اندوزی مسلمانان دارد تا اشتباهات آنان را تَکرار نکنند.

برای مطالعه بیشتر:

علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138، ص 122.

2. مؤمنی، علی‌اکبر، بررسی تحلیلی مواجهه قرآن با یهود، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1390 ش، ص 31.

3. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏2، ص 31؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏6، ص 697؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏21، ص 428.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 401 و 402

5. سوره نحل، آیه 43. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 470؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏6، ص 384.

6. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418ق، ج‏1،ص 1277.

7. سوره مائده، آیه 82.

8. امامت‌پدیا (https://fa.imamatpedia.com/wiki/قوم_یهود_در_قرآن)، مدخل «قوم یهود در قرآن»، بخش «کنش‌ها و واکنش‌های یهود در برابر قرآن».

9. قمى، تفسیر القمی، ج‏2، ص 413: «قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: لترکبن سنه من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و لا تخطئون طریقتهم شبر بشبر و ذراع بذراع و باع بباع حتى أن لو کان من قبلکم دخل جحر ضب لدخلتموه قالوا الیهود و النصارى تعنی یا رسول الله قال: فمن أعنی لینقض عرى الإسلام عروه عروه فیکون أول ما تنقضون من دینکم الإمامه [الأمانه] و آخره الصلاه»؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏10، ص 122: «قال ابن عباس: ما أشبه اللیله بالبارحه؛ کالذین من قبلکم هؤلاء بنو إسرائیل شبهنا بهم، لا أعلم إلا أنه قال: و الذی نفسی بیده لتتبعنهم حتى لو دخل الرجل منهم جحر ضب لدخلتموه ... عن أبی هریره، قال: قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: و الذی نفسی بیده لتتبعن سنن الذین من قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع و باعا بباع؛ حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه. قالوا: و من هم یا رسول الله، أهل الکتاب؟ قال: فمه؟»؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 367: «و صح‏ عن النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قوله سیکون فی أمتی کل ما کان فی بنی إسرائیل حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتموه‏»؛

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏2، ص 160: «و الآیه [214 بقره] تدل على دوام أمر الابتلاء و الامتحان و جریانه فی هذه الأمه کما جرى فی الأمم السابقه؛ و تدل أیضا على اتحاد الوصف و المثل بتکرر الحوادث الماضیه غابرا و هو الذی یسمى بتکرر التاریخ و عوده». ر.ک: تبریزیان، زینب و...، «انگاره تکرار تاریخ در اندیشه تفسیری علامه طباطبایی با محوریت آیه 214 بقره»، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 35-54.

جایز الوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
در عربی کلمات یا مذکرند یا مؤنث (حقیقی یا مجازی) و چون«صیحه» مؤنث مجازی است،به‌کاررفتن فعل مذکر یا مؤنث برای آن در آیات مختلف هر دو از نظر قواعد عربی درست است.

پرسش:

واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟

پاسخ:

واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن به‌کار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:

«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)

... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»

مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:

«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛

و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»

 

مؤنث مجازی

واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شده‌اند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازی‌اند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، به‌کار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، به‌کار روند، «مجازی»‌اند.

برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقی‌اند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازی‌اند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آن‌ها حقیقی باشد؛ بلکه چون عرب‌زبانان با آن‌ها معامله مذکر و مؤنث کرده‌اند، آن‌ها را مذکر و مؤنث فرض می‌کنیم. (3)

 

جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی

هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جمله‌ها با این‌که فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.

چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)

 

مؤنث مجازی بودن «صیحه»

«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ به‌همین‌دلیل، فعل آن، هم می‌تواند به‌صورت مذکر بیاید و هم به‌صورت مؤنث. (6) به‌ویژه دراین‌جاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداخته‌اند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدس‌های دیگری زده‌اند:

- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)

- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)

نتیجه:

کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقی‌اند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی می‌توان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر به‌کار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیح‌اند؛ به‌ویژه‌که در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.

برای مطالعه بیشتر:

زرکار، زهره، «زیبایی‌شناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

2. سوره هود، آیه 94.

3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.

4. سیوطی، جلال‌الدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.

5. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

6. ابن‏‌انبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج‏2، ص 20.

7. مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفته‌اند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن ‌که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 175.

8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1416 ق، ج‏4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح‏»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.

9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.

تصریح قرآن به پراکندگی یهودیان و جمع شدن آن ها در فلسطین اشغالی
آیه ۱۶۸سوره اعراف به پراکندگی تاریخی بنی‌اسرائیل پس از اختلافات و حملات آشوریان و بابلیان اشاره دارد و الزاماً حکمی دائمی درباره همه یهودیان نیست.

پرسش:

مگر خدا در آیه 168 سوره اعراف نگفته یهودیان را در زمین متفرق و پراکنده می‌کند پس چرا امروز آنان در فلسطین اشغالی جمع شده‌اند؟

پاسخ:

خداوند در آیه 168 سوره اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین (1) خبر داده است:

«وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛

و آنان را در زمین گروه‌گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر‌شایسته‌اند و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند

تفسیر «پراکندگی یهود»

«قطع» در لغت به معنای جدا شدن اجزای یک‌چیز از یکدیگر به‌صورت کامل است؛ به‌گونه‌ای که اجزا باهم مرتبط و متصل نباشند. (2) معادل فارسی آن پاره‌پاره کردن است.

اکثر مفسران معتقدند که منظور از «قَطَّعْنٰاهُمُ» متفرق کردن (3) بنی‌اسرائیل بر روی زمین است؛ به‌گونه‌ای‌که آنان در جای خاصی متمرکز نبوده و به‌صورت گروه‌های مختلف جدای از هم (4) در اقصی نقاط جهان پراکنده شده‌اند. این پراکندگی به‌اندازه‌ای گسترده است که در همه کشورها تعدادی از یهودیان زندگی می‌کنند. (5) به باور برخی به‌همین‌علت آنان مکانی که در آن باهم جمع شوند ندارند. (6)

برخی نیز «قَطَّعْنٰاهُمُ» را به معنای اختلاف یهودیان باهم گرفته و آن را به افتراق کلمه تفسیر کرده‌اند. (7)‏ مطابق این تفسیر، خداوند بین یهودیان اختلاف انداخته و درنتیجه، آنان نمی‌توانند باهم همکاری و همیاری کنند. (8)

زمان‌مند بودن پراکندگی یهود

هرچند یهودیت از فرقه‌های مختلفی تشکیل شده و این فرقه‌ها اختلاف‌های کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند؛ (9) اما مشابه همین فرقه‌فرقه بودن در سایر ادیان نیز مشاهده می‌شود و یهودیان در این زمینه با پیروان سایر ادیان، تفاوتی ندارند. تنها تفاوتی که در گذشته، یهودیان با پیروان سایر ادیان داشتند، این بود که در گذشته جایی که اکثر ساکنان آن یهودی باشند، معمولاً وجود نداشت، اما پس از اشغال فلسطین و تشکیل رژیم اسرائیل این تفاوت نیز برطرف شد؛ اما این اجتماع یهودیان در یک نقطه خاص، منافاتی با قرآن ندارد؛ چراکه شواهد و قرائن مختلفی حاکی از این است که «قَطَّعْنٰاهُمُ» ناظر به زمان خاصی است و استمرار ندارد:

- این بخش از سوره اعراف در مقام بیان مجازات دنیوی مخالفت با آیات الهی، ازجمله مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل است؛

- آیه ناظر به زمان قبل از حضرت عیسی است؛ چراکه خداوند در ادامه، بنی‌اسرائیل را به دودسته صالح و غیرصالح تقسیم کرده، اما پس‌ازاینکه حضرت عیسی به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد، هرکه به ایشان ایمان نیاورد، غیرصالح بوده است؛ بنابراین، تقسیم آنان به صالح و غیرصالح باید مرتبط به قبل از این زمان باشد؛ (10)

- آیه به‌احتمال‌زیاد ناظر به زمان بعد از عصر پادشاهان بنی‌اسرائیل است؛ وقتی حضرت داود به پادشاهی رسید، بنی‌اسرائیل متفرق بودند، اما آن حضرت کم‌کم همه اسباط بنی‌اسرائیل را باهم متحد کرد و همین وضعیت در زمان پادشاهی حضرت سلیمان نیز ادامه داشت؛ اما پس از مرگ حضرت سلیمان، بنی‌اسرائیل باهم اختلاف پیدا کردند و حکومت به دو بخش جنوبی و شمالی تقسیم شد. پس از مدتی آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکدنصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به «بابِل» به اسارت برد؛ (11)

- با توجه به این‌که آیات قبلی درباره مسخ شدن یهودیان روز شنبه است و بسیاری از مفسران و حتی برخی روایات، این واقعه را مربوط به زمان حضرت داود دانسته‌اند، (12) بعید نیست که این آیه نیز درباره زمان وفات حضرت سلیمان و پراکنده شدن بنی‌اسرائیل بعد از ایشان باشد.

- آیه بعدی از جانشینی گروهی جدید به‌جای پیشینیان خبر داده که این هم می‌تواند قرینه زمان‌مند بودن «قَطَّعْنٰاهُمُ» باشد؛

- مطابق منطق قرآن، خداوند هیچ‌گاه نسلی را به‌خاطر گناهان نسل‌های گذشته، مجازات نمی‌کند؛ (13) درنتیجه، نمی‌توان گفت: خدا به‌سبب گناهان بنی‌اسرائیل در گذشته، نسل آنان تا قیامت را محکوم به آوارگی کرده است.

تشکیل کشور اسرائیل

آیا تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی با آیه 168 سوره اعراف منافات دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید اذعان داشت که این آیه در مقام بیان مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل در گذشته است و «قَطَّعْنٰاهُمُ» نیز با تعبیر ماضی به‌کار رفته که از وقوع کاری در گذشته خبر می‌دهد و اصلاً در مقام بیان حکمی کلی و همیشگی برای بنی‌اسرائیل نیست.

نکته مهم‌تر هم این‌که حتی اگر «قَطَّعْنٰاهُمُ» حاکی از یک حکم کلی و همیشگی بود، باز تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات ندارد؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروز در اسرائیل زندگی می‌کنند از قوم بنی‌اسرائیل نیستند، بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند. در گذشته گروه زیادی از عرب‌ها، یونانیان، مصریان و رومیان یهودی شده‌اند. برای نمونه، اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان و فرانسه از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی در زمان امپراتوری شارلمانی (۷71–۸۱۴ میلادی) یهودی شدند و اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ندارند. تقریباً نُه‌دهم یهودیان اروپا و آمریکا از تبارهای خزرهای ترک هستند و ازنظر نژادی به اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل و قوم حضرت موسی نمی‌رسند. همین یهودیان غیربنی‌اسرائیلی هستند که فلسطین را اشغال و اسرائیل را به وجود آورده‌اند. (14)

نتیجه:

 آیه 168 سوره‌اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین خبر داده است. این آیه در مقام بیان یک حکم کلی و همیشگی نیست و احتمالاً ناظر به پس از حضرت سلیمان است که در اثر اختلاف بنی‌اسرائیل و تشکیل دو کشور شمالی و جنوبی، اول آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله و ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل را نابود کردند و سپس، نبوکد نصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و شمار فراوانی از آنان را کشت و مابقی را به اسارت برد؛ درنتیجه، یهودیان در جهان پراکنده شدند. حتی اگر آیه حاکی از حکمی کلی و همیشگی بود، تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات نداشت؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا همان بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروزه فلسطین را اشغال کرده‌اند، از قوم بنی‌اسرائیل نیستند؛ بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطابق قرآن، خدا یک‌بار پیش‌ازاین نیز بنی‌اسرائیل را گروه‌گروه کرده و به دوازده سِبط و شاخه تقسیم کرده بود: «وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً ...؛ و ما بنی‌اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم ... . (سوره اعراف، آیه 160

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏9، ص 293.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 71؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 19.

5. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏5، ص 1605.

6. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

9. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 151-166.

10. طبری، جامع البیان، ج‏9، ص 71؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 471.

11. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

12. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 113؛ طبرانی، التفسیر الکبیر، ج‏2، ص 418؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

13. سوره نجم، آیه 38.

14. صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62، ص 60 و 61.

آیات ناظر به نظریه انبساط جهان
آیه ۴۷ سوره ذاریات با عبارت «إِنّا لَمُوسِعُونَ» را برخی مفسران به معنای گسترش آسمان دانسته‌اند و مفسران معاصر به انبساط مداوم جهان اشاره دارند.

پرسش:

انبساط جهان در قرآن:

 کدام آیات قرآن کریم ناظر به نظریه انبساط جهان است؟ آیا می‌توان آن را از مصادیق اعجاز علمی قرآن قلمداد کرد؟

پاسخ:

جهان، مطابق آخرین یافته‌های علمی، روزبه‌روز در حال انبساط است. برخی معتقدند خداوند در قرآن به این موضوع اشاره کرده است و این اشاره را از مصادیق اعجاز علمی قرآن می‌دانند:

«وَ اَلسَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ؛ (1)

و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و ما وسعت‌دهنده‌ایم

در این نوشتار این موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد.

انبساط جهان از نگاه علم

انبساط جهان به معنی افزایش «فاصلهٔ متریک» بین اجسام جهان با گذشت زمان است. این انبساط درونی است، یعنی به فاصلهٔ نسبی بین اجزای جهان برمی‌گردد و به معنی حرکت اجسام به سمت فضای بیرون نیست. کهکشان‌ها از یکدیگر دور نمی‌شوند، بلکه خود فضا-زمان در حال گسترش و کِش آمدن است. مثل نقاط روی سطح بادکنک که با باد شدن، فاصلهٔ بین آن نقطه‌ها بزرگ‌تر می‌شود، درحالی‌که خود نقاط اصلاً حرکت نکرده‌اند و سر جایشان ثابت‌اند. این انبساط از مِه‌‌بانگ (بیگ‌بنگ Big Bang) شروع شده و همچنان در جریان است.(2)

تفسیر «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ»

«وسع» در زبان عربی به معنای «انبساط» و گسترده‌شدن و در مقابل «تضیّق» و تنگ‌شدن است. (3) برخی از مفسران «مُوسِع» را به معنای «قادر» گرفته و به متعلق قدرت اشاره نکرده‌ (4) و برخی به قدرت خداوند به خلق آسمان دیگری اشاره کرده‌اند. (5) به باور مقاتل ‌بن ‌سلیمان «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» یعنی خداوند بر توسعه آسمان قادر است. (6) «اغنیاء» دیگر معنای بیان‌شده برای این واژه است. (7) از رایج‌ترین اقوال تفسیری، توسعه در رزق و روزی به‌صورت مطلق (8) یا از طریق باران است. (9) ایجاد فاصله بین زمین و آسمان دیدگاه دیگری است. (10) فخر رازی احتمال داده آیه به «حشر قیامت» اشاره داشته باشد. (11) برخی نیز در مقام تفسیر «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» به علم وسیع خداوند اشاره کرده‌اند. (12) محمدجواد مغنیه آیه را بر «انبساط جهان» منطبق کرده و گفته است: «معنایى که با واقعیت و با مفهوم آیه همخوانى دارد، آن است که مراد از «السَّماءَ» دراین‏جا همان معناى ظاهرى این واژه؛ یعنى فضاى گسترده و پهناورى است که در آن ستارگان و دیگر موجودات به ‏چشم مى‌‏خورند. مراد از «موسعون» آن است که خداوند به وسعت این فضا در طول روزگار مى‏‌افزاید. کارشناسان مى‌‏گویند: فضاى میان کهکشان‏ها همواره در حال گسترش است و حجم فضاى کنونى جهان به ده برابر حجم آن در آغاز گسترش یافتن این فضا مى‏‌رسد.(13) طباطبایی آیه را ناظر به توسعه خلقت آسمان که ریاضى نیز امروزه آن را تأیید مى‏‌کند، ناظر دانسته است. (14) نویسندگان تفسیر نمونه به یافته‌های علمی اشاره کرده و گفته‌اند: «نه‌تنها کره زمین، براثر جذب مواد آسمانى تدریجاً فربه و سنگین‌تر مى‏‌شود، بلکه آسمان‌ها نیز در گسترش‌اند، یعنى ستارگانى که در یک کهکشان قرار دارند به‌سرعت از مرکز کهکشان دور مى‏‌شوند ... تعبیر به «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» با استفاده از جمله اسمیه و اسم فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان مى‏‌دهد که این گسترش همواره وجود داشته و همچنان ادامه دارد، و این درست همان چیزى است که امروزه به آن رسیده‌‏اند که تمام کرات آسمانى و کهکشان‌ها در آغاز در مرکز واحدى جمع بوده سپس انفجار عظیمی [مِه‌بانگ] در آن رخ داده و به دنبال آن اجزاى جهان متلاشى شده و به‌صورت کرات درآمده، و به‌سرعت در حالت عقب‏‌نشینى و توسعه است. (15) قرشی نیز «ایساع» را به معنی وسعت و گسترش دادن دانسته و دلالت آیه بر انبساط آسمان، بلکه جهان را پذیرفته است. (16)

نتیجه:

 آیه 47 سوره ذاریات پس از اشاره به آسمان، از وسعت‌دهنده بودن خداوند خبر داده است؛ مفسران درباره معنای «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» اقوال مختلفی چون: وسعت قدرت خداوند، گستردگی علم خداوند، غنی بودن خداوند، توسعه آسمان، توسعه رزق و روزی از طریق باران، ایجاد فاصله بین زمین و آسمان و... را مطرح کرده‌اند. پس از این‌که دانشمندان از انبساط جهان خبر دادند و گفتند جهان از زمان مِه‌بانگ همواره در حال انبساط است، مفسران احتمال دادند که آیه ناظر به این پدیده باشد؛ چراکه هم «وسع» در عربی به معنای انبساط است و هم ساختار جمله اسمیه «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» و اسم فاعل «مُوسِعُونَ» هردو بر دوام و استمرار انبساط در زمان نزول آیه دلالت دارند؛ بنابراین، معنای آیه این‌گونه می‌شود:

 «و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و همچنان در حال وسیع کردن آن هستیم.» برفرض صحت این دیدگاه، می‌توان این آیه را از مصادیق اعجاز علمی قرآن دانست و گفت: قرآن، قرن‌ها پیش از اکتشافات علمی مدرن، به حقایق علمی دقیق و پیچیده‌ای اشاره کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

رحیم‌پور، مهناز، «گسترش جهان»، بشارت، مهروآبان 1385 ش، ش 55.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره ذاریات‏، آیه 47.

2. صفحه «انبساط جهان» در ویکی‌پدیا.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏13، ص 103.

4. ابن قتیبه، عبدالله، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، 1411 ق، ص 365.

5. ماوردى، على بن محمد، النکت و العیون تفسیر الماوردى، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 374.

6. «نحن قادرون على أن نوسعها کما نرید.» مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 132.

7. ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 119

8. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 117؛ تفسیر ابن‌ابی‌زمنین، ابن‌ابی‌زمنین، محمد بن عبدالله، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، 1424ه.ق.، اول، ص 352.

9. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا ج‏9، ص 395

10. واحدی، علی بن احمد، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار القلم‌، چاپ اول، 1415 ق، ج‏2، ص 1031.

11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 188.

12. شاه‏عبدالعظیمى، حسین‏، تفسیر اثنى عشرى، تهران، میقات، چاپ اول، 1363 ش، ج‏12، ص 279.

13. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1424 ق، ج‏7 ج 7، ص 157.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 381.

15. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏22، ص:373-375.

16. قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏7، ص 218.

دلیل دشمنی یهودیان با فرشتۀ وحی بر اساس آیات قرآن
یهودیان به دلیل برخی باورها و حوادث تاریخی،جبرئیل را دشمن خود می‌دانستند،اما قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا معرفی کرد؛زیرا فرشتگان تنها مجری فرمان الهی‌

پرسش:

چرا یهودیان با فرشتۀ وحی (جبرئیل) دشمنی دارند؟ (بقره: 97 ـ 98).

پاسخ:

جبرئیل در کنار میکائیل، اسرافیل و عزرائیل یکی از چهار فرشته مقرّب خداوند است. واژۀ «جبرئیل»، غیرعربی و در اصل عِبری و مرکّب از دو بخش «جَبْر» و «ایل» است. «جَبْر» به‌ معنای «بنده» و ایل اسمی از اسامی خداوند در زبان عبری است؛ بنابراین جبرئیل به معنای بندۀ خدا و معادل «عبدالله» در عربی است. قرآن سه مرتبه از این فرشته با عنوان «جبرئیل» یاد می‌کند و در کنار این عنوان، شاهد کاربست تعابیری همچون «روح‌الامین» (1)، «رسولٍ کریم» (2) «شدیدالقوی» (3)، «ذومِرّه» و «ذی‌قوه» و «مَکین»، «مُطاع» (4) و «روح‌القُدُس» (5) نیز برای او هستیم (6). قرآن در آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره» از دشمنی برخی با جبرئیل خبر می‌دهد: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ * مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ: بگو هرکه دشمن جیرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است. هرکه با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد، [کافر است] و بی‌تردید خدا دشمن کافران است». در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. چه کسانی با جبرئیل دشمن هستند؟ 2. دلیل دشمنی آنان با جبرئیل چیست؟

سبب نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»

دربارۀ سبب نزول این آیات در تفاسیر قرآن، ماجراهای مختلفی نقل شده و از افراد متفاوتی نام برده شده است (7)؛ اما همگی در این موضوع با هم اتفاق‌نظر دارند که یهودیان به پیامبر خدا علیه و آله السلام مراجعه کردند و پرسیدند کدام‌یک از میان ملائکه، وحی را برای شما می‌آورد؟ پیامبر خدا فرمود: «هم من و هم همۀ پیامبران گذشته، وحی را به وسیله "جبرئیل: از خدا دریافت می‌کنیم». یهودیان با شنیدن نام جبرئیل ناراحت شدند و گفتند: اگر گفته بودی «میکائیل»، ما حتماً به تو ایمان می‌آوردیم؛ اما جبرئیل دشمن ماست و به همین دلیل مسلمان نمی‌شویم» (8).

چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل

در تفاسیر در توضیح چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی اشاره شده است:

1. به باور یهودیان، جبرئیل فرشته نزول عذاب است و هرگاه نازل می‌شود، جنگ و سختی و بدبختی با خود می‌آورد؛ برخلاف میکائیل که فرشته نزول رحمت و باران است (9)؛

2. خداوند از طریق یکی از پیامبرانش به بنی‌اسرائیل خبر داد که در آینده شخصی به نام بخت‌النصر (نبوکد نصّر) بیت‌المقدس (هیکل و معبد سلیمان) را خراب خواهد کرد. یهودیان مردی را که برخی او را همان دانیال دانسته‌اند، به جستجوی او فرستادند و آن مرد بالاخره بخت‌النصر را در‌حالی‌که هنوز نوجوان بود، پیدا کرد و خواست بکشد. جبرئیل نازل شد و به آن مرد گفت: اگر این نوجوان همان کسی است که قرار است بیت‌المقدس را خراب کند، هرگز دستت به او نمی‌رسد؛ و اگر این همان کس نیست، با چه مجوزی می‌خواهی او را بکشی؟! آن مرد با شنیدن این سخن جبرئیل، بخت‌النصر را رها کرد. آن نوجوان بزرگ شد و بیت‌المقدس را خراب کرد (10)؛

3. جبرئیل خواب دانیال را به خرابی اورشلیم تعبیر کرد و بعدها این تعبیر محقق شد (11)؛

4. خداوند جبرئیل را موظف کرده بود که «نبوت» را در بنی‌اسرائیل قرار دهد، اما او خیانت کرد و آن را در بنی‌اسماعیل قرار داد (12)؛

5. جبرئیل بر پیامبر خدا علیه و آله السلام نازل می‌شد و ایشان را از توطئه‌های یهودیان آگاه می‌کرد (13).

از نگاه قرآن، فرشتگان فقط کاری را انجام می‌دهند که به آن مأمور شده‌اند و آنان هیچ‌گاه با خداوند مخالفت نمی‌کنند (14)؛ ازاین‌رو قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا و حتی میکائیل دانسته است (15).

باور یهودیان کنونی درباره جبرئیل

امروزه یهودیان هرچند میکائیل را برتر از جبرئیل می‌دانند، اما با جبرئیل دشمنی ندارند و او را بعد از میکائیل، دومین فرشته مقرّب خدا می‌دانند. به باور یهودیان، میکائیل و جبرئیل معمولاً کارها را با همکاری هم انجام می‌دهند (16)؛ اما این امر بدین‌معنا نیست که فرموده قرآن درباره دشمنی دست‌کم یهودیان زمان و مکان نزول قرآن با جبرئیل صحیح نیست؛ چراکه با قطع‌نظر از الهی‌بودن قرآن، شاید برخی از اموری که علت دشمنی یهودیان با جبرئیل نقل شده است، همچون خیانت جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل، در بدو امر عجیب و حتی مسخره به نظر برسند و باور به اینکه یهودیان واقعاً به چنین اموری اعتقاد داشته‌اند سخت باشد؛ ولی آگاهی از مطالب کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) نه‌تنها این تعجب را برطرف می‌کند، بلکه متوجه می‌شویم آنان به اموری مشابه همین امور مسخره نیز معتقد بوده‌ و هستند؛ برای نمونه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (بایبل)، قرار بود پس از حضرت اسحاق علیه‌السلام، پسر بزرگش عیسو به پیامبری برسد؛ اما حضرت یعقوب علیه‌السلام از ضعف بینایی اسحاق در اواخر عمرش سوءاستفاده کرد و با جازدن خود به ‌جای عیسو، برکت (نبوت) را از اسحاق دزدید. اسحاق بعد متوجه خدعه و نیرنگ یعقوب شد؛ اما به عیسو گفت: دیگر برکتی برایم باقی نمانده است که به تو بدهم و بدین‌ترتیب، عیسو و خاندانش غلام یعقوب و خاندانش شدند (17).

نکتۀ دیگر نیز اینکه کتاب مقدس یهودیان از فرشتگانی که مأمور نزول عذاب هستند، با عنوان «فرشتگان شریر» یاد کرده است (18).

نتیجه:

یهودیان زمان پیامبر برای ایمان‌نیاوردن خود بهانه‌تراشی می‌کردند؛ از جمله می‌گفتند اگر به ‌جای جبرئیل، میکائیل وحی را برای تو می‌آورد، مسلمان می‌شدیم. خداوند با نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»، مخالفت یهودیان با جبرئیل را مخالفت با خودش و حتی میکائیل دانست؛ چراکه فرشته‌ها از پیش خود کاری نمی‌کنند و همگی مطیع فرامین الهی هستند. مفسران درباره چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی همچون فرشتۀ نزول عذاب و سختی‌بودن جبرئیل، ممانعت جبرئیل از کشته‌شدن بخت‌النصر که بعدها بیت‌المقدس را تخریب کرد، تعبیر خواب حضرت دانیال به خرابی بیت‌المقدس توسط جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل اشاره کرده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دوره 11، ش 44، 1399 ش، ص 185 ـ 206.

پی‌نوشت‌ها:

1. شعراء: 193.

2. الحاقه: 40.

3. نجم: 5.

4. تکویر: 20.

5. نحل: 102.

6. على‌‏اکبر قرشى بنابى؛ تفسیر احسن الحدیث؛ چ 2، تهران: بنیاد بعثت، 1375 ش، ج ‏1، ص 197.

7. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 342.

8. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 54. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 341. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 326.

9. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ ج ‏1، ص 54. سید قطب؛ فى ظلال القرآن؛ چ 35، بیروت: دار‌الشروق‏، 1425 ق، ج ‏1، ص 93.

10. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 169. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ چ 4، قم: اسماعیلیان‏، 1415 ق، ج ‏1، ص 103.

11. سفر دانیال، فصل 8، عبارات 15 ـ 27.

12. «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا» (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 125). جعفر سبحانی؛ مفاهیم القرآن؛ چ 4، قم: مؤسسه الإمام الصادق علیه السلام، 1421 ق، ج ‏7، ص 220.

13. فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دورۀ 11، ش 44، 1399 ش، ص 197 ـ 200.

14. «یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: از پروردگارشان که بر فراز آنان است می‌ترسند و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند» (نحل: 50). «... لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: ... از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند» (تحریم: 6).

15. بقره: 97 ـ 98.

16. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 71.

17. سفر پیدایش، سفر 27.

18. «و آتش خشم خود را بر ایشان فرستاد، غضب و غیظ و ضیق را، به فرستادن فرشتگان شریر» (مزامیر، مزمور 78، عبارت 49). چنان‌که نباید فراموش کرد که یهودیان پس از ظهور اسلام در برخی عقاید خود تجدیدنظر کردند؛ برای نمونه می‌توان به کتاب دلاله الحائرین نوشتۀ موسی بن میمون یهودی اشاره کرد که تحت تأثیر کلام اسلامی تألیف شده است.

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیۀ «ادخلوا الارض المقدسة» وعده‌ای مشروط به ایمان و اطاعت بنی‌اسرائیل بوده و دلالتی بر مالکیت دائمی و غیرمشروط یهود بر فلسطین ندارد.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

 

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

ارتباط ظلم انسان ها و تأدیب آن ها و ویرانی محیط زیست در طوفان نوح
طوفان نوح رویدادی منطقه‌ای بود و هرچند علت شیوه اجرای آن را نمی‌دانیم، اصل ماجرا بر پایه علم، حکمت و عدالت الهی انجام شده است.

پرسش:

آیا در جریان طوفان نوح حیوانات و محیط‌زیست، ویران شد؟ نابودی آن‌ها چه ارتباطی به ظلم انسان‌ها و تأدیب آن‌ها دارد؟ آیا خداوند قادر نبود که فقط انسان‌های کافر را به سزای اعمالشان برساند و هلاک کند؟

پاسخ:

یکی از سؤالاتی که معمولاً درباره طوفان نوح مطرح می‌شود، این است که کافران ظالم مستحق عذاب بودند، اما گناه فرزندان کفار که کودک و نوجوان بودند و همچنین حیوانات و گیاهانی که در کشتی نبودند و همگی در این طوفان نابود شدند، چه بود؟ این اشکال از قدیم مطرح بوده و برخی از مفسران به آن پاسخ داده‌اند. (1) بخش عمده این اشکال ازاینجا ناشی می‌شود که گمان شده طوفان نوح جهانی بوده؛ درنتیجه، به‌جز افراد و حیواناتی که در کشتی سوار شدند، جانداران دیگر، اعم از حیوانات و گیاهان سرتاسر کره زمین، همگی نابود شده‌اند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.

چرایی جهانی‌پنداری طوفان نوح

علت این‌که برخی پنداشته‌اند طوفان نوح جهانی بوده، روایت کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از این طوفان است. در فصل هفتم سِفْر پیدایش چنین آمده است:

21 و هر ذی‌جسدی‌ که‌ بر زمین‌ حرکت‌ می‌کرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و کل‌ حشرات‌ خزنده بر زمین‌ و جمیع‌ آدمیان‌، مردند. 22 هرکه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر که‌ در خشکی‌ بود، مُرد. 23 و خدا محو کرد هر موجودی‌ را که‌ بر روی‌ زمین‌ بود، از آدمیان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ آسمان‌، پس‌، از زمین‌ محو شدند و نوح‌ با آنچه‌ همراه‌ وی‌ در کشتی‌ بود فقط باقی‌ ماند.

به باور برخی، روایات حاکی از جهانی بودن طوفان، از اسرائیلیات (2) و درنتیجه، جعلی هستند. (3)

جهانی نبودن طوفان نوح مطابق قرآن

واکاوی و بررسی آیاتی که درباره حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام و طوفان نازل شده‌اند، حاکی از این است که این طوفان جهانی نبوده و فقط در منطقه خاصی از زمین رخ داده است. اهم ادله این مدعا بر این پایه‌اند:

1. حضرت نوح دائماً در میان قوم خود حضور داشته و آنان را به توحید دعوت می‌کرده است. (4) حضور دائمی حضرت در میان قومش با جهانی‌بودن گستره تبلیغی ایشان سازگار نیست؛

2. استعمال لفظ «قوم» برای حضرت بیانگر این است که دعوت ایشان عمومی نبوده و فقط شامل گروه خاصی از مردم بوده است. (5) «قوم» در زبان عربی به معنای گروهی از مردم است نه همه مردم. (6) تعابیری همچون «إنّ قومی: همانا قوم من» (7) یا «یا قومِ: ای قوم من» که یازده بار در قرآن از قول حضرت نقل شده، (8) همگی نشان‌دهنده این هستند که قوم خاصی مخاطب حضرت بوده‌اند؛ نه همه انسان‌های روی کره زمین؛

3. مطابق قرآن «قوم عاد» جانشین «قوم نوح» شدند. (9) ازآنجاکه قوم عاد در یک منطقه از زمین ساکن بودند، نه در همه زمین، متوجه می‌شویم که قوم نوح نیز فقط در یک منطقه از مناطق زمین ساکن بوده‌ و شامل همه کره زمین نمی‌شده است؛

4. هرچند کلمه «ارض: زمین» در آیات مربوط به طوفان به‌طور مطلق ذکر شده، اما این واژه در قرآن همیشه به معنای کره زمین نیست و 110 بار برای تعبیر از بخش خاصی از کره زمین به‌کاررفته است. (10) عمومیتی که در برخی از آیات قرآن در رابطه با طوفان نوح به‌نظرمی‌رسد، (11) ناظر به همه سرزمین‌هایی است که قوم نوح در آن ساکن بودند؛ نه‌این‌که قوم حضرت سراسر زمین را پر کرده بودند؛ (12)

5. با توجه به امکانات ارتباطی در آن زمان، رساندن پیام الهی به تمام نقاط زمین و همه انسان‌ها عملاً غیرممکن بوده و ازسوی‌دیگر، عذاب تنها برای کسانی نازل می‌شود که پیام حق به آن‌ها رسیده و سرپیچی کرده‌اند؛ (13)

6. نه «اولوالعزم» بودن لزوماً به معنای جهانی بودن قلمرو نبوت است و نه جهانی بودن گستره نبوت یک پیامبر با شروع کار او از قوم خاصی از مردم منافات دارد. چنانکه موسی و عیسی علیهماالسلام اولوالعزم بودند، اما فقط برای قوم خاص بنی‌اسرائیل فرستاده شدند (14) یا پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله برای جهانیان مبعوث شدند، اما کار خود را در مکه و در میان عرب‌ها شروع کردند؛

7. حیواناتی که حضرت نوح موظف شد سوار کشتی کند، (15) نه برای حفظ نسل آن‌ها از نابودی و انقراض، بلکه برای استفاده از گوشت و فراورده‌های آن‌ها در طول سفر بوده است. (16)

مقطوع‌النسل شدن کافران قوم حضرت نوح

مطابق روایتی از امام صادق علیه‌السلام، خداوند چهل سال پیش از وقوع طوفان، همه کافران را مقطوع‌النسل کرد و درنتیجه، از آن به بعد هیچ‌کدام از آنان بچه‌دار نشدند. (17) بنابراین، همه کسانی که در این طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال سن داشته‌اند و هیچ کودک و نوجوانی در آن طوفان، غرق نشده است.

حیوانات و گیاهان در طوفان نوح

درباره حیوانات و گیاهان در قرآن مطلبی نیامده است؛ اما با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان و همچنین تدریجی بودن بیرون زدن آب از زمین، (18) حیوانات معمولاً طبق عادت خود در منطقۀ دچار فاجعه باقی نمی‌مانند و ازآنجا دور شده، خود را از خطر دور می‌کنند. (19) برخی نیز گفته‌اند اگر موجود بی‌گناهی در چنین حوادثی دچار درد و رنج شود، خدا آن را به‌گونه‌ای‌که مناسب آن جاندار باشد، برایش جبران می‌کند. (20) درباره گیاهان نیز نهایتاً همان اتفاقی که در زمستان برای آن‌ها رخ می‌دهد و چند ماه زیر برف و یخ هستند، رخ خواهد داد و آن‌ها دوباره پس از مدتی سبز و شکوفا می‌شوند؛ اما با قطع‌نظر از این احتمالات و حدس‌ها، پاسخ قطعی این است که:

- اولاً خدا ظالم نیست (21) و حتی به‌اندازه دانه خردلی به کسی یا چیزی ظلم نکرده، نمی‌کند و نخواهد کرد؛ بنابراین، هر اتفاقی که در طوفان نوح رخ داده، یا اصلاً ظلم نبوده یا اگر ظلم بوده، فاعل آن خدا نبوده است؛

- ثانیاً هیچ‌کس حقی بر خدا ندارد تا خدا بدهکار کسی یا چیزی باشد؛ (23) درنتیجه، خدا با ندادن آن به او یا گرفتن آن از او، در حق او ظلمی کرده باشد.

در این‌که خداوند این قدرت و توانایی را داشت که عذاب را به‌گونه‌ای نازل کند که فقط انسان‌های کافر هلاک شوند و به هیچ موجود دیگری دست‌کم آسیب مستقیمی نرسد، شکی نیست؛ چنانکه در قضیه مسخ شدن متخلفان روز شنبه به میمون همین کار را کرد؛ (24) اما در همین واقعه نیز می‌توان اشکال کرد و مثلاً گفت: آنان خودشان گناه کرده بودند و تقصیر زن‌وبچه آنان چه بود که پدرشان تبدیل به میمون شد؟ با قطع‌نظر از این اشکال، درباره این‌که چرا خداوند دانا و توانا درباره قوم نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد.

نکته پایانی نیز این‌که شرّ به‌صورت کلی و حوادث ناگواری همچون زلزله، سیل، آتش‌فشان، سونامی و... که در همه آن‌ها شمار زیادی از انسان‌ها، حیوانات و گیاهان نابود می‌شوند، به‌صورت جزئی، لازمه جهان مادی است؛ به‌عبارت‌دیگر، امر جهان مادی دایر بود بین خلق نشدن یا خلق شدن با همین وضعیت کنونی؛ اما مهم این است که در همه حال خیر بر شر غلبه دارد و همین مجوز خلق آن‌هاست.(25)

نتیجه:

1. طوفان نوح منطقه‌ای بوده و نه جهانی؛

 2. چهل سال پیش از وقوع طوفان کفار مقطوع‌النسل شدند و همه کافران ظالمی که در طوفان غرق شدند، دست‌کم چهل سال داشته‌اند؛

 3. با توجه به منطقه‌ای بودن طوفان، حیوانات معمولاً هنگام وقوع خطر از آن‌ دور می‌شوند و بدین طریق جان خود را حفظ می‌کنند؛

 4. گیاهان هرسال یک‌بار در زمستان می‌میرند و سپس دوباره در بهار زنده می‌شوند. در هنگام طوفان نوح نیز نهایتاً همین اتفاق رخ داده است و آن‌ها پس از فروکش کردن آب، سبز و شکوفا شده‌اند؛

 5. خداوند قادر به نزول عذابی که فقط کافران را نابود کند، بود و مثلاً در مسخ متخلفان روز شنبه همین کار را کرد، اما برای این‌که چرا در طوفان نوح بدین شکل عمل نکرد، پاسخی یافت نشد، اما مهم این است که خداوند دانا و حکیم و عادل است و هر کاری که انجام می‌دهد بر پایه علم و حکمت و عدل است؛

 6. حتی اگر موجودی که گناه‌کار نبوده در طوفان نوح از بین رفته باشد، باز خدا نسبت به او ظلمی نکرده؛ چراکه هیچ‌کس و هیچ‌چیزی بر خدا حقی ندارد تا بگوییم اگر خدا چیزی را نداد یا چیزی را گرفت، به او ظلم کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

معرفت، محمدهادی، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1385 ش، ص 48-73.

پی‌نوشت‌ها:

1. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 353.

2. اسرائیلیّات به گزارش‌هایی گفته می‌شود که از منابع یهودی، مسیحی یا قصه‌های کهن وارد دانش تفسیر و حدیث اسلامی شده است.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏4، ص 1877.

4. سوره نوح، آیه 5.

5. سوره عنکبوت، آیه 14.

6. مصطفی، ابراهیم، المعجم الوسیط، استانبول، دارالدعوه، چاپ اول، 1989 م، ج ۲، ص ۷۶۸: «الجماعه من الناس تجمعهم جامعه یقومون لها.»

7. سوره شعرا، آیه 117: «قٰالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ؛ گفت: پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند

8. سوره نوح، آیه 2: «قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم‌دهنده‌ای آشکارم

9. سوره اعراف، آیه 69.

10. سوره قصص، آیه 4.

11. سوره نوح، آیه 26: «وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً؛ و نوح گفت: پروردگارا! هیچ‌یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار؛» سوره هود، آیه 43 و... .

12. شجاعی، فریبا، جلیل پروین و محمدعلی مهدوی راد، مقاله «تحلیل تطبیقی طوفان نوح در تورات و قرآن»، پژوهش‌نامه تفسیر و زبان قرآن، سال هفتم، پاییز و زمستان 1397 ش، ش 1 (پیاپی 13)، صص 59-74.

13. سوره اسراء، آیه 15؛ سوره نساء، آیه 165 و... .

14. سوره آل‌عمران، آیه 49.

15. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

16. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42؛ قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏7، ص 124.

17. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 327: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ‌: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلَاکَ قَوْمِ نُوحٍ عَقَّمَ أَرْحَامَ النِّسَاءِ أَرْبَعِینَ سَنَهً فَلَمْ یُولَدْ فِیهِمْ مَوْلُود»؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏10، ص 44؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏10، ص 548.

18. سوره هود، آیه 40؛ سوره مؤمنون، آیه 27.

19. معرفت، محمدهادى، ‏شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم، موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهید، چاپ اول، 1423 ق، ص 42.

20. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏5، ص 316.

21. سوره آل‌عمران، آیه 82.

22. سوره انبیاء، آیه 47؛ سوره لقمان، آیه 16.

23. سوره انبیاء، آیه 23.

24. سوره اعراف، آیه 163.

25. مطهری، مرتضی، توحید، تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1418 ق، ج 4 مجموعه آثار، ج ۴، ص 240 و ۲۴۱.

تفسیر برتری و غلبه مسیحیان بر یهودیان
بر اساس آیات قرآن، پیروان منسوب به حضرت عیسی تا قیامت بر یهودیان برتری و غلبه داشته‌اند و این برتری به معنای سیطره تاریخی و اجتماعی دانسته شده است.

پرسش:

مگر مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران مسیحیان نباید همیشه بر یهودیان غلبه و تفوق داشته باشند؟ پس چرا امروزه برعکس شده است؟

پاسخ:

مطابق آیه 55 سوره آل‌عمران خداوند تا روز قیامت کسانی که از حضرت عیسی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیروی می‌کنند را بالاتر از یهودیانی که کافر شدند، قرار می‌دهد:

«إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ ...؛

[یاد کنید] هنگامی‌که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم و از بودن در میان اجتماعِ آلوده کافران پاک می‌کنم و آنان را که از تو پیروی کردند تا روز قیامت برتر از کسانی که کافر شدند قرار می‌دهم ...

معناشناسی برتری مسیحیان بر یهودیان گرچه درباره معناشناسی برتری و مصداق‌شناسی در آیه یادشده دیدگاه‌های متعددی ارائه شده است، (1) ولی توجه به دو نکته به ما کمک می‌کند این آیه را بهتر و بیشتر درک کنیم:

1. حضرت عیسی فقط به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شده بودند؛ (2)

2. خدا در این آیه در حال صحبت کردن با حضرت عیسی قبل از عروج ایشان به آسمان است و در این فضا منظور از کسانی که از حضرت تبعیت کردند، حواریون و شاید شمار اندکی مسیحی و منظور از کافران، کسانی هستند که به ایشان ایمان نیاوردند.

بنابراین، یهودیان زمان حضرت عیسی در مقابل ایشان دودسته شدند، یک دسته به حضرت ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر بر همان دین یهودیت باقی ماندند. (3) به نظر می‌رسد منظور از پیروان، مسیحیان و مراد از کافران، یهودیان هستند و آیه از تفوق مسیحیان بر یهودیان تا قیامت خبر داده است.

ازجمله قرائن این قول آیه چهاردهم سوره صف است. (4) مطابق این آیه، آن طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل که ایمان آورد که مسیحیان هستند بر آن طایفه‌ای که کفر ورزید که یهودیان هستند، غلبه پیدا کرد؛ البته این آیه برخلاف آیه 55 سوره آل‌عمران فقط از غلبه در گذشته خبر می‌دهد، اما دال بر استمرار غلبه مسیحیان بر یهودیان تا قیامت نیست. افزون بر این، آیه چهاردهم سوره صف می‌تواند قرینه باشد که «تفوق» و بالاتربودن مسیحیان بر یهودیان در آیه 55 سوره آل‌عمران نیز از جهت غلبه است.

اکثر مفسران، مسیحیان را به دلیل اعتقاد به اموری همچون تثلیث یا ترک شریعت تورات، مصداق پیروان حضرت عیسی نمی‌دانند؛ این مطلب هرچند ازنظر لغوی درست است و آنان واقعاً پیرو حضرت عیسی نیستند، اما قرآن در آیه 27 سوره حدید (5) از همین مسیحیان با عنوان تبعیت‌کنندگان و پیروان حضرت عیسی یاد کرده است.

وعده الهی به غلبه مسیحیان بر یهودیان

یهودیان امروزه نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما مسیحیان همچنان نسبت به آنان چه از جهت قدرت و چه از جهت ثروت و چه از جهت کثرت، بالاتر هستند و دست بالا را دارند. برای نمونه، هرچند امروزه یهودیان در فلسطین اشغالی رژیمی یهودی تشکیل داده‌اند، اما ایجاد این رژیم با کمک دولت مسیحی بریتانیا و بقای آن با کمک دولت مسیحی آمریکا بوده و همچنان نیز بدون کمک این دولت‌ها نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. (6)

نتیجه:

1. مطابق آیه 55 سوره مائده خداوند از برتری همیشگی پیروان حضرت عیسی بر یهودیان کافر خبر داده است؛

 2. مسیحیان هرچند با اعتقاد به تثلیث، ترک شریعت و... حقیقتاً از حضرت عیسی پیروی نمی‌کنند، اما خود را پیرو حضرت عیسی می‌دانند و قرآن در آیه 27 سوره حدید به‌همین‌اعتبار از آنان با عنوان پیروی‌کنندگان از حضرت عیسی یاد کرده است؛ 3. در تفسیر برتری مسیحیان بر یهودیان، آرای مختلفی مطرح شده است؛ به قرینه آیه 14 سوره صف، این برتری از جهت غلبه و سیطره در دنیاست و جنبه اخروی و معنوی ندارد؛

 4. هرچند امروزه یهودیان نسبت به گذشته از قدرت، ثروت و نفوذ بیشتری برخوردار شده‌اند، اما هنوز تحت سیطره دولت‌ها مسیحی است و تشکیل رژیم یهودی در فلسطین اشغالی و بقای آن وابسته به کمک دولت‌های مسیحی بریتانیا و آمریکا بوده و هست.

برای مطالعه بیشتر:

سیم‌بر، رضا و کیانوش نظری، «یهودیان آمریکا، دقیقاً چگونه بر این کشور سیطره دارند؟» مطالعات منطقه‌ای، اسرائیل شناسی - آمریکا شناسی، بهار 1394 ش، ش 56، صص 113 تا 128.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 279؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏3، ص 205؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏2، ص 61؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏2، ص 760؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏8، ص 239؛ بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، بی‌تا، ج‏1، ص 288؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 83؛ ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏3، ص 109؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 208 و ... .

2. سوره آل‌عمران، آیه 49.

3. طبری، جامع البیان، ج‏3، ص 205.

4. «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

5. «ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلىٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَى اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبٰانِیَّهً اِبْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اَللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ؛ سپس به دنبال آنان پیامبران خود را پی‌درپی آوردیم و پس از آنان عیسی پسر مریم را [به رسالت] فرستادیم و به او انجیل عطا کردیم و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی که از نزد خود ساخته بودند، ما بر آنان مقرّر نکرده بودیم، ولی [خود آنان آن را] برای طلب خشنودی خدا [بر خود واجب کرده بودند]، اما آن‌گونه که باید حدود خودساخته را رعایت نکردند؛ پس پاداش کسانی از آنان را که ایمان آورده‌اند، عطا کردیم و بسیاری از آنان نافرمان‌اند

6. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏2، ص 570.

دامنه وشمول یهود به عنوان شدیدترین دشمن مومنان
قرآن دشمنی را متوجه یهودیان کافرِ معاند می‌داند نه همه یهودیان،ازنظر تاریخی نیزدشمنی با اسلام فقط محدود به آنان نبوده وگاه گروه‌های دیگر حتی شدیدتر عمل کرده‌اند

پرسش:

قرآن از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است. آیا این فقط شامل یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا همه یهودیان را دربرمی گیرد؟

پاسخ:

قرآن در آیه 82 سوره مائده از یهود به‌عنوان شدیدترین دشمن مؤمنان یاد کرده است:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰارىٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ؛

یقیناً سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت و البته نزدیک‌ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خداترس‌اند و آنان [در پیروی از حق] تکبّر نمی‌کنند

شدت دشمنی یهودیان با اسلام

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از ظهور پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله منتظر ظهور ایشان بودند. (1) انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و در اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند، (2) ایمان بیاورند؛ اما نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه حتی حاضر نشدند در کنار حضرت مسالمت‌آمیز زندگی کنند. آنان به‌تدریج پیمان‌های خود را نقض و به شایعه‌پراکنی، خبرچینی و توطئه‌چینی برای ترور پیامبر اقدام کردند.(3) افزون بر این، به سراغ مشرکان مکه رفتند و برای همراه‌کردن آنان با خود، به بت‌ها سجده کردند و به مشرکان گفتند: آئین شما هدایت‌یافته‌تر از اسلام است (4) و مشرکان را به حمله نظامی به مدینه تشویق کردند. آنان با تحریف کلام الهی، (5) حق را با باطل آمیخته و درنتیجه، حق را مخفی کردند. (6) باوجود اطلاع از حقانیت دین اسلام، به دنبال گمراه‌کردن مسلمانان بودند (7) و درصدد بازداشتن مسلمانان از مسیر الهی بودند (8). در روز به‌دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را دچار شک و تردید کنند. (9) از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد. (10) این در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه که با حمایت مالی خودشان انجام شده بود، از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند. (11) همه این امور دست‌به‌دست هم داد تا قرآن آنان را به‌عنوان دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان (12) و بدترین مردم معرفی کند و از خلود و جاودانگی آنان در جهنم خبر دهد. (13)

دشمنی یهود با اسلام

قرآن به ما خبر داده که یهودیان شدیدترین دشمن مؤمنان هستند. درباره این‌که این اِخبار فقط شامل حال یهودیان زمان و مکان نزول قرآن می‌شود یا عمومیت دارد و شامل همه یهودیان می‌شود، اختلاف است: (14)

1. برخی از مفسران معتقدند که آیه 82 سوره مائده فقط درباره یهودیان مدینه (15) و قبایل بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه است و شامل همه یهودیان نمی‌شود؛ چنانکه منظور از مشرکان نیز مشرکان مکه هستند و سایر مشرکان اراده نشده‌اند. (16) بررسی تاریخ اسلام نیز حاکی از این است که پس از اخراج یهودیان از مدینه، معمولاً دشمنی مسیحیان نسبت به مسلمانان بیشتر از یهودیان بوده و همین حاکی از این است که آیه در مقام بیان یک قاعده کلی نیست و ناظر به زمان نزول است. (17)

2. در نقطه مقابل، بسیاری از مفسران معتقدند آیه 82 سوره مائده در مقام بیان یک قاعده کلی است؛ (18) درنتیجه، اختصاصی به یهودیان مدینه ندارد و شامل حال همه یهودیان می‌شود. (19) چراکه حق‌پوشی، پیمان‌شکنی، تحریف‌گری، توطئه‌گری، دنیادوستی شدید، تکبر و... در تاریخ و ماهیت این قوم ریشه دوانده، (20) ذاتاً متکبرند (21) و به تکذیب پیامبران و کشتن آنان خو گرفته و عادت کرده‌اند؛ (22) لذا در هر زمان و مکانی که بوده‌اند، به همین شکل رفتار کرده‌اند. (23) آنان همان رفتاری که در زمان نزول قرآن داشتند را نیز در طول زمان ادامه دادند و تغییری نکردند. (24)

مهم‌ترین دلیل این گروه حدیثی است که برخی همچون ابوهریره از پیامبر خدا نقل کرده‌اند که هیچ‌گاه یهودی‌ای با مسلمانی جمع نمی‌شود، مگر این‌که آن یهودی قصد کشتن آن مسلمان را دارد. (25)

به باور برخی، اصلاً مطابق دین یهودیت بر یهودیان واجب است که به غیریهودیان به هر شکلی که می‌توانند آسیب برسانند. اگر می‌توانند او را بکشند وگرنه مال او را از طریق سرقت یا نیرنگ غصب کنند. چنانکه هرچند دین اسلام به یهودیت نزدیک‌تر است تا مسیحیت، اما حرص یهودیان به دنیا سبب شده یهودیان بدتر از مسیحیان باشند؛ چراکه «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئهٍ؛ دوستی دنیا سر همه خطاهاست.» (26)

برخی نیز معتقدند دین یهودیت و تورات از مسیحیت و انجیل نسبت به اسلام و انسانیت دورتر است؛ مثلاً خدای تورات اصلاً با غیریهودیان کاری ندارد، برخلاف خدای انجیل که مهربان است. همین تفاوت ماهوی این دو دین سبب شده که یهودیان معمولاً با مسلمانان دشمن، اما مسیحیان دوست باشند. (27)

نتیجه:

مطابق آیه 82 سوره مائده یهودیان، سرسخت‌ترین دشمن مسلمانان‌اند. دشمنی یهودیان صدر اسلام علیه جامعه اسلامی، بسیار نمایان و برجسته است؛ چراکه آنان از هیچ خیانت و جنایتی علیه اسلام و مسلمانان دریغ نکردند، اما درباره این‌که آیا آیه یادشده یهودیان در زمان‌های دیگر را نیز شامل می‌شود یا نه، بین مفسران اختلاف است. به نظر می‌رسد معیار آن را باید در رفتار یهودیان جستجو کرد که در چه برهه‌هایی و به چه میزان به دشمنی با مسلمانان پرداخته‌اند. در برخی از برهه‌های تاریخی و تقریباً از نیمه دوم قرن اول، مسیحیان، به‌ویژه علما و کشیش‌های مسیحی، گوی سبقت را در دشمنی با اسلام و مسلمانان از یهودیان ربوده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق، ج‏1، ص 127.

2. سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام، آیه 20.

3. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏2، ص 960؛ ر.ک: محسنی، مصطفی، «تحلیل رفتار پیامبر اکرم با یهودیان بنی‌قریظه در مدینه»، مبلغان، 1401 ش، شماره 281، صص 28 تا 36.

4. سوره نساء، آیه 51.

5. سوره نساء، آیه 46.

6. سوره آل‌عمران، آیه 71.

7. سوره بقره، آیه 109.

8. سوره آل‌عمران، آیه 99.

9. سوره آل‌عمران، آیه 72.

10. سوره بقره، آیه 105.

11. سوره احزاب، آیه 26.

12. سوره مائده، آیه 82.

13. سوره بینه، آیه 6.

14. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 575؛ ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

15. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 97.

16. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 411.

17. جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏3، ص 241؛ خلج اسعدی، مرتضی، «یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت»، مقالات و بررسی‌ها، زمستان 1375 ش، ش 59 و 60، صص 59 تا 64. البته برخی معتقدند که پس از پیامبر خدا، یهودیان به‌ظاهر مسلمان شدند و از آن به بعد دشمنی آنان از شکل علنی به شکل پنهانی، منتقل شد.

18. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

19. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبى المسمى بالجواهر الحسان فى تفسیر القرآن‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1418 ق، ج‏2، ص 411.

20. رضایى اصفهانى، محمدعلى‏، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش‌هاى تفسیر و علوم قرآن،‏ چاپ اول، 1387 ش، ج ۵، ص ۲۰۰.

21. صادقى تهرانى، محمد، البلاغ فى تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مکتبه محمد الصادقی الطهرانی، چاپ اول، 1429 ق، ص 121.

22. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 343.

23. خطیب، عبدالکریم‏، التفسیر القرآنى للقرآن، بیروت، دار الفکر العربی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏4، ص 4.

24. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 80.

25. آلوسى، محمود بن عبدالله‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏4، ص 4.

26. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏12، ص 413 و 414.

27. مغنیه محمدجواد، التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، چاپ دوم، بی‌تا، ص 153.

چرایی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر
با اینکه یهودیان نشانه‌های پیامبر اسلام را می‌شناختند و منتظر ظهور او بودند، به دلیل حسادت نژادی و حفظ قدرت و منافع دنیوی، از ایمان آوردن به او خودداری کردند.

پرسش:

چرا یهودیان باوجود اینکه پیامبر را می‌شناختند، حاضر نشدند به ایشان ایمان بیاورند؟

پاسخ:

یهودیان با این‌که به سبب بشارت‌های کتاب مقدس، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به‌خوبی می‌شناختند، اما به ایشان ایمان نیاوردند. در این نوشته به دنبال چرایی ایمان نیاوردن آنان به پیامبر هستیم.

 

ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبر

با بررسی آیات قرآن مشخص می‌شود که یهودیان به دو دلیل به پیامبر ایمان نیاوردند:

1. حسادت ناشی از خودبرتربینی

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان مدینه مطابق پیش‌گویی‌های پیامبرانشان و بشارت‌های کتاب مقدس، نه‌تنها پیامبر را می‌شناختند، (1) حتی از محل زندگی ایشان نیز خبر داشتند؛ به‌همین‌دلیل، به مدینه مهاجرت کردند و منتظر ظهور پیامبر بودند. (2) هرگاه مشرکان اوس و خزرج مُتَعرّض اموال آنان می‌شدند، یهودیان به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر ما که تورات به آن مژده داده، ظهور کند ما بر شما پیروز می‌شویم. او انتقام ما را از شما می‌گیرد و ما را از شرّ شما نجات خواهد داد. آنان همیشه دست به دعا بودند و از خدا بعثت او را می‌خواستند تا با ظهورش کفار را نابود کند. (3)

 اما پس از حضور پیامبر در مدینه، اوس و خزرجی مشرک و بت‌پرستی که منتظر پیامبر نبودند، به حضرت ایمان آوردند، اما یهودیان دعاگوی ظهور ایشان که به تعبیر قرآن، دائماً مشرکان را با ظهور ایشان تهدید می‌کردند، ایمان نیاوردند:

«وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اَللّٰهِ عَلَى اَلْکٰافِرِینَ؛ (4)

و هنگامی‌که برای آنان از سوی خدا کتابی [قرآن] آمد که تصدیق‌کننده توراتی است که با آنان است و همواره پیش‌ازاین مژده پیروزی بر کافران را به خودشان می‌دادند، اما وقتی آنچه می‌شناختند نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد

مشرکان مدینه وقتی دیدند آنان که منتظر آمدن پیامبر نبودند و همیشه با آمدن او تهدید می‌شدند، مسلمان شده‌اند، اما یهودیان که دائماً مژده آمدن او را می‌دادند و منتظر آمدنش بودند تا انتقام آنان را از مشرکان بگیرد، مسلمان نشده‌اند، تعجب کرده و خطاب به یهودیان می‌گفتند: مگر این شما نبودید که صفات محمد را به ما می‌گفتید و به ما مژده می‌دادید که به‌زودى مبعوث خواهد شد و انتقام شمارا از ما خواهد گرفت؟ پس چرا حالا که مبعوث شده، ایمان نمی‌آورید؟ از خدا بترسید و ایمان بیاورید. (5)

خداوند در ادامه آیه قبلی به چرایی ایمان نیاوردن یهودیان اشاره کرده و گفته است:

«بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلىٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ؛ (6)

بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده است

مطابق قرآن، علت ایمان نیاوردن یهودیان به پیامبری که منتظر ظهورش بودند، «حسادت» بود. (7) منظور از حسد، حسادت تاریخی بنی‌اسرائیل به بنی اسماعیل و اعراب است. آنان بنی‌اسرائیل را قوم برتر می‌دانستند؛ (8) به‌همین‌دلیل، می‌خواستند پیامبر آخرالزمان نیز از بنی‌اسرائیل باشد؛ (9) اما اراده الهی به این تعلق گرفته بود که آخرین پیامبر از بنی اسماعیل باشد: (10)

«أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ (11)

بلکه آنان به مردم [پیامبر و مؤمنان] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقاً ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم

یهودیان از سر حسادت، نه خودشان ایمان آوردند و نه چشم دیدن ایمان آوردن دیگران را داشتند. (12) این حسادت تا جایی پیش رفت که حتی حاضر شدند مشرکان را بر پیامبری که منتظر آمدنش بودند و به نبوت او یقین داشتند، ترجیح بدهند (13) و بگویند: بت‌پرستی از اسلام هدایت‌شده‌تر است. (14)

آنان از این‌که قرآن بر یک غیریهودی نازل شده بود، به‌اندازه‌ای خشمناک بودند (15) که حتی بر جبرئیل نیز غضب کرده و دشمن او شده بودند (16) که چرا وحی را به‌جای بنی‌اسرائیل برای بنی‌اسماعیل برده است! (17)

2. ریاست‌طلبی و زراندوزی

علمای یهود بر یهودیان ریاست داشتند و از طریق واجبات مالی یهودیان، همچون «عُشریه»، ارتزاق می‌کردند. آنان پیش خود فکر می‌کردند که اگر مردم متوجه حقانیت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بشوند و بفهمند ایشان همان پیامبر موعود در تورات است، همگی به سراغ او خواهند رفت و دیگر نه ریاستی برای آنان باقی می‌ماند و نه کسی به آنان پولی می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، حقیقت را از مردم پنهان کردند و گفتند: او نبی موعود تورات نیست. (18) در آیات متعددی از قرآن به این دلیل اشاره شده است:

«وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ؛ (19)

وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق‌کننده [تورات و انجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمّد در آن است] به بهایی ناچیز نفروشید و فقط از من پروا کنید

 در آیه دیگر، علمای یهود و مسیحی را مورد مذمت قرار داده که اموال مردم را می‌خورند تا آنان را هدایت کنند، اما در عوض آنان را از راه خدا که دین اسلام باشد، بازمی‌دارند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ...؛ (20)

ای اهل ایمان! یقیناً بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند ... .»

نتیجه:

مطابق قرآن و احادیث، یهودیان به‌واسطه بشارت‌های پیامبرانشان، از محل ظهور پیامبر آخرالزمان اطلاع داشتند و برای همین به مدینه آمده بودند. آنان همیشه منتظر ظهور پیامبر بودند و هرگاه از سوی مشرکان مدینه مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند، به آنان می‌گفتند: هرگاه پیامبر موعودِ تورات بیاید، انتقام ما را از شما خواهد گرفت؛ اما وقتی پیامبر خدا مبعوث شد و به مدینه مهاجرت کرد، مشرکان مدینه به ایشان ایمان آوردند، اما یهودیان ایمان نیاوردند. ریشه‌کاوی ایمان نیاوردن آنان نشان می‌دهد که حسادت ناشی از نژادپرستی یهودیان و حبّ ریاست و ارتزاق از راه دین علمای یهودی باعث انکار حقانیت پیامبر خدا شد. یهودیان خود را نژاد برتر می‌دانستند و به همین دلیل، حاضر نشدند به پیامبری که از نژاد یهود نیست، ایمان بیاورند؛ چنانکه علمای یهود فکر می‌کردند اگر به مردم بگویند حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همان نبی موعود تورات است، مردم آنان را رها کنند و به سراغ پیامبر بروند؛ درنتیجه، نه ریاستی برای آنان باقی بماند و نه دیگر کسی واجبات مالی خود را به آنان بدهد.

برای مطالعه بیشتر:

ایروانی، شهین، «ریشه‌های تاریخی و آثار تربیتی اعتماد به برگزیدگی در آیین یهود»، روان‌شناسی و علوم تربیتی، بهار و تابستان 1383 ش، ش 68، صص 177-200.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20: «اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ کسانی‌که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی‌که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

2. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 49.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 56.

4. سوره بقره، آیه 89.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 325 و 326.

6. سوره بقره، آیه 90.

7. سوره آل عمران، آیه 19: «إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس‌ازآنکه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر که به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است

8. ر.ک: حیدری، اکرم و...، «نژادپرستی یهودیان از دیدگاه قرآن»، مطالعات قرآنی، زمستان 1391 ش، ش 12، صص 99-121.

9. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 122؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 325 و 329.

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 509؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 313.

11. سوره نساء، آیه 54.

12. سوره بقره، آیه 109: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ ...؛ بسیاری از اهل کتاب پس‌ازآنکه حق برای آنان روشن شد، به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شمارا پسازایمانتان به کفر بازگردانند ... .»

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 140.

14. سوره نساء، آیه 51: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛ آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده، ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا و هر طغیانگری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

15. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏1، ص 232.

16. سوره بقره، آیه 97: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ بگو: هرکه دشمن جبرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به‌فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است

17. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 125: «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا

18. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 101؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص 200؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 210؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 484.

19. سوره بقره، آیه 41.

20. سوره توبه، آیه 34.

صفحه‌ها