قرآن

شبهه ناسازگاری قرآن با واقعیت‌های خارجی
قرآن به دلیل تفاوت ماهوی رابطه«خالق و مخلوق»با«پدر و پسر»کاربرد عنوان «پسر خدا»را برای انسان‌ها( یهودیان ومسیحیان)نفی کرده و رابطه بنده و مولی را اصل می‌داند.

پرسش:

در قرآن به یهود و مسیحیان برخی نسبت‌ها داده شده که آنان این نسبت‌ها را نمی‌پذیرند؛ مثلاً در سوره توبه می‌گوید: «و یهود گفتند: عزیر پسر خداست و نصارى گفتند: مسیح پسر خداست ...» (توبه/30). این در حالی است که مسیحیان می‌گویند ما مسیح و مادرش را خدا نمی‌دانیم و یهودیان می‌گویند: ما عزیر را فرزند خدا نمی‌دانیم. منظور قرآن چیست؟

 

پاسخ:

در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (تنخ و بایبل) بارها از خداوند به‌عنوان «پدر» و از افراد مختلفی به‌عنوان «پسر خدا» یاد شده است؛ اما قرآن نه‌تنها هیچ‌گاه از این تعبیر استفاده نکرده، بلکه از کاربرد آن نیز منع کرده است:

«وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰارىٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰى یُؤْفَکُونَ؛ (1)

و یهود گفتند: عُزیر، پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. این گفتاری [بی‌دلیل و برهان] است که به زبان می‌آورند و به گفتار کسانی که پیش‌ازاین کفر ورزیدند، شباهت دارد؛ خدا آنان را نابود کند، چگونه منحرف می‌شوند

در این‌که منظور از «پسر خدا»، چه در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که این تعبیر بارها در آن به‌کار رفته و چه در قرآن که شدیداً با آن مخالفت شده، هیچ‌گاه این نبوده که مثلاً خدا با مریم ازدواج کرده و صاحب پسری به نام عیسی شده که شکی نیست؛ چراکه نه چنین چیزی در اعتقادات رسمی اهل کتاب ثبت شده (2) و نه قرآن چنین چیزی را به آنان نسبت داده است. در این نوشتار نخست به معنای پدر بودن خدا و پسر خدا بودن در متون یهودی و مسیحی اشاره می‌کنیم و بعد به سراغ قرآن می‌رویم تا ببینیم چرا قرآن با استفاده از این عنوان مخالفت کرده است.

پدر بودن خدا و پسر خدا بودن در متون مقدس یهودی و مسیحی

در موارد زیادی در عهد قدیم، از خدا با عنوان «پدر» یاد شده است:

«امّا الآن‌ ای‌ خداوند، تو پدر ما هستی‌. ما گِلْ هستیم‌ و تو صانع‌ ما هستی‌ و جمیع‌ ما مصنوع‌ دست‌های‌ تو می‌باشیم.» (3)

افزون بر این، در عهد قدیم از افرادی همچون حضرات داود و سلیمان با عنوان «پسر خدا» یاد شده است:

او [داود] مرا خواهد خواند که تو پدر من هستی، خدای من و صخره نجات من. من نیز او را نخست‌زاده خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهان جهان. (4)

و به من گفت: پسر تو سلیمان، او است که خانه مرا و صحن‌های مرا بنا خواهد نمود، زیرا که او را برگزیده‌ام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود. (5)

در عهد جدید هم شاهد چنین تعبیری به‌صورت گسترده‌تر هستیم. مطابق این کتاب همه مسیحیان پسر خدا هستند:

زیرا همگی شما به‌وسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا می‌باشید. (6)

و از خدا با عنوان «پدر آسمانی» یاد شده است:

پس شما به این‌طور دعا کنید، ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدّس باد. (7)

چنانکه در این کتاب از حضرات آدم و عیسی به‌صورت خاص با عنوان «پسر خدا» تعبیر شده است:

ابن اَنوش، بن شِیث، بن آدم، بن الله. (8)

و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمّی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود. پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی. چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکّر شد که این چه نوع تحیّت است. فرشته بدو گفت، ای مریم ترسان مباش، زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای و اینک، حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمی‌شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود. مریم به فرشته گفت، این چگونه می‌شود و حال‌آنکه مردی را نشناخته‌ام؟ فرشته در جواب وی گفت، روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، ازآن‌جهت آن مولود مقدّس، پسر خدا خوانده خواهد شد. (9)

به نظر می‌رسد این تعبیر در متونی که تا اواسط قرن اول میلادی به نگارش درآمده‌اند، معنایی مجازی و تشریفی داشته است. از نگاه یهودیان، بنی‌اسرائیل و از نگاه نصاری، مسیحیان موقعیت ویژه‌ای نزد خدا دارند و چون این موقعیت ویژه، شبیه موقعیت ویژه پسر در نزد پدر بوده، مجازاً از این افراد با عنوان پسر خدا و از خدا به‌عنوان پدر آنان یاد شده است. به عبارت ساده‌تر، یهودیان و مسیحیان وقتی می‌گویند ما «پسر خدا» هستیم منظورشان این است که رابطه خدا با ما با بقیه مردم فرق دارد و ما تافته جدابافته هستیم. یا به‌جای این‌که بگویند حضرات داود و سلیمان بندگان مقرّب خدا هستند، مجازاً و احتراماً عبارت «پسر خدا» را برای آنان استفاده کرده‌اند. چنانکه حضرت آدم چون بدون واسطه پدرومادر خلق شده، مجازاً پسر خدا نامیده شده است.

آن بخش از عهد جدید که ادبیات عیسی‌انسانی دارد و حضرت عیسی انسان و پیامبر و بنده خداست، همچون اناجیل متی، مرقس و لوقا و نامه‌های یعقوب و پطرس، تعبیر «پسر خدا» همچنان معنای مجازی و تشریفی خود را حفظ کرده است؛ اما آن بخش از عهد جدید که ادبیات عیسی‌خدایی دارد و حضرت عیسی خداست و جنبه الوهی پیدا کرده، همچون انجیل یوحنا و نامه‌های پولس، پسر بودن دیگر آن معنای مجازی و تشریفی گذشته را ندارد. وقتی مثلاً پولس می‌گوید: «مسیحیان پسر خدا هستند»، یعنی آنان دیگر غلام و بنده خدا نیستند و درنتیجه، لازم نیست به شریعت موسوی عمل کنند:

لیکن چون زمان به کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولّد تا آنانی را که زیر شریعت باشند فدیه کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم. امّا چون‌که پسر هستید، خدا روح پسر خود را در دل‌های شما فرستاد که ندا می‌کند، یا ابّا، یعنی، ای پدر. لهذا دیگر غلام نیستی، بلکه پسر و چون پسر هستی، وارث خدا نیز به‌وسیله مسیح. (10)

و یا وقتی در بخش عیسی‌خدایی گفته می‌شود: «عیسی پسر خداست»، یعنی ایشان هم‌ذات و هم‌جوهر با خداست و مشخص است در چنین مواردی، دیگر از آن معنای مجازی و تشریفی گذشته خبری نیست و آثار واقعی بر آن‌ها بار شده است. (11)

پدر بودن خدا و پسر بودن در قرآن

قرآن هیچ‌گاه نه از خدا به‌عنوان «پدر» یاد کرده و نه هیچ‌گاه فرد یا گروهی را «پسر خدا» خوانده است. قرآن پسر خدا بودن یهودیان به معنای این‌که خدا با قوم بنی‌اسرائیل به‌گونه‌ای متفاوت از سایر اقوام رفتار می‌کند را رد کرده و گفته است: اگر این‌چنین بود، خدا شمارا به‌خاطر گناهانتان مجازات نمی‌کرد. (12) چنان‌که پسر خدا بودن مسیحیان به معنای این‌که آنان دیگر بنده خدا نیستند تا لازم باشد به شریعت عمل کنند را ردّ کرده و گفته حضرت عیسی نه‌تنها به بنده خدا بودنش افتخار می‌کرد و هیچ‌گاه از این‌که عبد خدا باشد، استنکاف و خودداری نکرد، (13) بلکه همیشه به شریعت موسوی عمل می‌کرد. (14)

قرآن پسر بودن عیسی به معنای هم‌ذات بودن ایشان با خدا یا همان «تثلیث» را ردّ کرده و کفر دانسته است؛ (15) چراکه این معنا از پسر خدا بودن با توحید و یگانگی خدا منافات دارد.

قرآن نه‌تنها با کاربردهای غیرتشریفی «پسر خدا» مخالفت کرده، بلکه استفاده از عنوان تشریفی «پسر خدا» را نیز برنتابیده و آن را ردّ کرده است. قرآن مصرّ است که رابطه خدا با غیر خدا از نوع رابطه خالق و مخلوق یا مولی و عبد یا مالک و مملوک است و لذا نباید از آن با تعبیر پسر و پدر که رابطه‌ای غیراز این روابط سه‌گانه هستند، یاد کرد. (16)

پسر خدا بودن عزیر

«عُزَیْر» قرآن همان «عزراء» کتاب مقدس است. وی به علت احیاء تورات نقش بسیار مهمی در یهودیت دارد. توضیح آن‌که پس از حمله بُختُنَصَّر به بیت‌المقدس و تخریب معبد و تبعید یهودیان به بابِل، تورات ناپدید و از دسترس یهودیان خارج شد. بعدها کوروش، بُختُنَصَّر را شکست داد و یهودیان را آزاد کرد. گروهی از آنان به رهبری عزراء به بیت‌المقدس برگشتند. او پس از بازگشت معبد را بازسازی کرد و به باور یهودیان تورات را دوباره از حفظ نوشت. برخی معتقدند همین خدمات ارزنده عزراء سبب شد که یهودیان احتراماً از او با عنوان تشریفی و تکریمی «پسر خدا» یاد کنند، (17) تعبیری که در کتاب مقدس آنان رایج است (18) و برای دیگران بارها به‌کاررفته است:

پسران‌ خدا دختران‌ آدمیان‌ را دیدند که‌ نیکومنظرند و از هرکدام‌ که‌ خواستند، زنان‌ برای‌ خویشتن‌ می‌گرفتند ... و بعد از هنگامی‌که‌ پسران‌ خدا به‌ دختران‌ آدمیان‌ درآمدند و آن‌ها برای‌ ایشان‌ اولاد زاییدند، ایشان‌ جبارانی‌ بودند که‌ در زمان‌ سَلَفْ، مردان‌ نامور شدند. (19)

در حدیثی از پیامبر خدا نقل شده که خطاب به یهودیان فرموده است: «اگر قرار باشد عزرا به خاطر این کارها "پسر خدا" باشد، حضرت موسی سزاوارتر است که "پسر خدا" باشد.» (20)

نتیجه:

1. قرآن هیچ‌گاه نگفته که یهودیان و مسیحیان معتقدند که عُزَیر و عیسی محصول ازدواج خداوند و رابطه زناشویی او هستند تا اهل کتاب بگویند: ما به چنین چیزی اعتقاد نداریم؛

 2. اصطلاح «پسر خدا» در متون مقدس مسیحی و یهودی به فراوانی به‌کار رفته و صدها بار در کتاب مقدس این ادیان از خدا با عنوان «پدر» و از افراد مختلف و متعددی با عنوان «پسر خدا» یاد شده است؛

 3. اکثر موارد استعمال تعابیر پدربودن خدا و پسربودن برخی در کتاب مقدس، مجازی و در راستای احترام و تکریم اشخاص مختلف است، اما همیشه بدین‌شکل نیست؛

 4. یهودیان از قوم خود با عنوان پسران خدا یاد می‌کنند، چون معتقدند که خدا با این قوم به‌گونه‌ای متفاوت از سایر اقوام رفتار می‌کند. قرآن این ادعا را رد کرده و گفته اگر چنین بود خدا شمارا مجازات نمی‌کرد؛

 5. مسیحیان از خودشان با عنوان پسران خدا یاد می‌کنند، چون معتقدند که برخلاف گذشتگان که رابطه‌شان باخدا رابطه مولی و عبد بود و باید شریعت موسوی را کاملاً انجام می‌دادند، آنان به یُمن ایمان آوردن به عمل فدای مسیح بر روی صلیب، پسران خدا شده‌اند و درنتیجه، دیگر ملزم به انجام شریعت نیستند. قرآن ضمن تکذیب ادعای صلیب حضرت عیسی، آشکارا گفته که حتی خود عیسی نیز بنده خدا و ملزم به انجام شریعت موسوی بود؛

 6. درباره پسر خدا بودن عزیر مطلبی در متون مقدس یهودی نیامده، اما برخی از احادیث حاکی است که یهودیان زمان و مکان نزول قرآن به علت خدمات ارزشمند عزیر در بازسازی معبد و بازنویسی تورات، از روی احترام از او با عنوان «پسر خدا» یاد می‌کردند. استفاده یهودیان از این تعبیر با مخالفت قرآن روبه‌رو شده است؛

 7. مطابق قرآن رابطه خدا با غیر خدا از نوع رابطه خالق و مخلوق، مولی و عبد و مالک و مملوک است؛ لذا قرآن استفاده از تعبیر پدر و پسر که از نوع چنین رابطه‌هایی نیست را ممنوع کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

توفیقی، فاطمه، «مفهوم «فرزندان خدا» در کتاب مقدس و قرآن مجید»، هفت‌آسمان، تابستان 1390 ش، سال 13، ش 50، صص 73-98.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره توبه، آیه 30.

2. البته برخی از عبارات عهد جدید همچون شجره‌نامه حضرت عیسی در فصل سوم انجیل لوقا که نام «الله» در نسب نامه ایشان آمده، ظهور در این مطلب دارند: و خود عیسی وقتی‌که شروع کرد، قریب به سی‌ساله بود و حسب گمان خلق، پسر یوسف ابن هالیِ ... ابن اَنوش، بن شِیث، بن آدم، بن الله.

3. اشعیا 64: 8.

4. مزامیر 89: 26 و 27.

5. اول تواریخ 28: 6.

6. غلاطیان 3: 26.

7. انجیل متی 6: 9.

8. انجیل لوقا 3: 38:

9. انجیل لوقا 1: 26-35.

10. غلاطیان، 4: 4-7.

11. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، پسر خدا در قرآن و عهدین، قم، مؤسسه امام خمینی، چاپ دوم، 1389 ش، ص 145-149.

12. سوره مائده، آیه 18.

13. سوره نساء، آیه 172.

14. سوره مریم، آیه 31.

15. سوره مائده، آیه‌های 17، 72 و 73.

16. سلیمانی اردستانی، پسر خدا در قرآن و عهدین، ص 149-156.

17. سوره توبه، آیه 30.

18. سلیمانی اردستانی، پسر خدا در قرآن و عهدین، ص 157.

19. پیدایش 6: 2 و 4.

20. التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن بن علی العسکری علیهم‌السلام، قم، مدرسه الإمام المهدی (علیه‌السلام)، چاپ اول، 1409 ق، ص 531.

مقام عصمت حضرت نوح و درخواست نجات فرزند خود
درخواست حضرت نوح صرفاً بیان یک پرسش بود و با درکِ ماهیتِ غیراخلاقیِ فرزندش، از درخواست نجات منصرف شد؛ لذا نهی الهی نیز برای حفظ عصمت او پیش از هر خطا بود.

پرسش:

بر اساس برخی آیات قرآن، خداوند متعال حضرت نوح را از درخواست نجات فرزند خود بازمی‌دارد (هود/37، 45، 46) و اصرار زیاد در این زمینه را نشانه جهل می‌شمارد، آیا این مسئله با مقام و موقعیت آن حضرت ناسازگاری ندارد؟

 

پاسخ:

مطابق قرآن، خداوند به حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام خبر داد که از این به‌بعد هیچ‌کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد و سپس به ایشان دستور داد که از من درباره نجات کافران درخواستی نکن؛ چراکه آنان غرق خواهند شد.(1)

«وَ نٰادىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ اَلْحٰاکِمِینَ* قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ * قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ؛ (2)

و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به‌راستی‌که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده‌ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی؛ خدا فرمود: ای نوح! به‌یقین او از خاندان تو نیست، او [دارای] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از ناآگاهان باشی. نوح گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی را که به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه می‌برم و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی از زیان‌کاران خواهم بود

حضرت نوح از نگاه قرآن

حضرت نوح از پیامبران بزرگ الهی و نخستین پیامبری است که دارای کتاب و شریعت شد و به‌عنوان اولین پیامبر اولوالعزم شناخته می‌شود. مدت رسالت او ۹۵۰ سال بود (3) که طولانی‌ترین مدت نبوت در قرآن است. پیام اصلی او در این مدت طولانی توحید، دعوت به پرستش خدای یکتا و ترک شرک و بت‌پرستی بود.(4) او در طول این سال‌ها باوجود تکذیب، تمسخر و فرار قوم از شنیدن سخنانش، صبر و مقاومت کرد و هرگز از دعوت دست برنداشت. خداوند در قرآن او را عبد شکور و بسیار شکرگزار معرفی کرده است.(5) خداوند سلام خاصی به او داده که در آن عبارت «فِی اَلْعٰالَمِینَ» آمده که در قرآن منحصربه‌فرد است: «سَلاٰمٌ عَلىٰ نُوحٍ فِی اَلْعٰالَمِینَ.»(6)

حضرت نوح و درخواست نجات پسرش

حضرت نوح پس از حائل شدن موج بین ایشان و پسرش و با دیدن خطر غرق شدن او، خدا را صدا زد و گفت: پروردگارا، پسرم از اهل من است و وعده تو در مورد نجات اهل من، حق است. نوح با یادآوری وعده الهی مبنی بر نجات خانواده‌اش، پسرش را مصداقی از این وعده می‌دانست. خداوند بلافاصله به نوح پاسخ داد: ای نوح، او از اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است.(7) این پاسخ به این معناست که «اهل» بودن در منطق الهی، به معنای همراهی در ایمان و عمل صالح است، نه صرف رابطه خونی. پسر نوح به دلیل عمل ناصالح، از دایره «اهل نجات» خارج شده بود. تعبیر «عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ» نشان می‌دهد او آن‌چنان در فساد و عمل ناپسند غرق شده بود که گویی خودش عین آن عمل شده بود. (8) خداوند در ادامه، به نوح فرمود: چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، من تو را پند می‌دهم که از نادانان نباشی. (9)

نسبت درخواست حضرت نوح با مقام عصمت

درباره این‌که سخنان حضرت نوح درباره پسرش، پس‌از این‌که خداوند از او خواسته بود درخواست نجات ظالمان را مطرح نکند، با عصمت حضرت منافات ندارد، شکی نیست؛ اما سخن بر سر چرایی و چگونگی منافات نداشتن است. در این زمینه آرای مختلفی مطرح شده است.

 علامه طباطبایی این آرا را نقل و نقد (10) و سپس دیدگاه برگزیده خود را چنین مطرح کرده است: حضرت نوح، هم می‌دانست که ظالمان از قومش غرق خواهند شد و هم گمان می‌کرد که اهل او، به‌جز همسرش، همگی نجات پیدا خواهند کرد. از سوی دیگر، پسر حضرت، هرچند با فرمان او مبنی بر سوارشدن به کشتی مخالفت کرد و ازاین‌جهت گناه‌کار و ظالم بود، اما کافر و بت‌پرست نبود؛ به همین دلیل، حضرت گمان می‌کرد چون قرار است تنها ظالمانی غرق شوند که با شرک به خدا ظلم کرده‌اند، نه هر ظالمی هرچند کافر نباشد، پسرش نیز مطابق وعده الهی نجات پیدا خواهد کرد؛ لذا حضرت وقتی دید فرزندش در حال غرق شدن است، خدا را صدا زد و گفت: خدایا با وعده‌ات نسبت به نجات اهل من و حق بودن وعده‌ات ... . حضرت نوح ادب به خرج داد و ادامه نداد و درخواست نجات پسرش را اصلاً مطرح نکرد.

خدا پاسخ داد که پسرت به‌خاطر اعمال ناصالحی که انجام داده، از اهل تو نیست و به‌ همین‌دلیل، وعده من به نجات اهلت، شامل حال او نشد.

در ادامه، خداوند حضرت را بازمی‌دارد از این‌که چیزی را درخواست کند که نسبت به آن علم ندارد و درنتیجه، از جاهلان شود؛ اما این نهی و بازداشتن برای جلوگیری از صدور چنین درخواستی در آینده است؛ نه این‌که حضرت در گذشته چنین درخواستی را مطرح کرده است. این نهی نه‌تنها با عصمت حضرت منافاتی ندارد بلکه خود عصمت است؛ چراکه خدا پیش‌از این‌که پیامبرش درخواست نادرستی را مطرح کند، او را از این کار بازمی‌دارد. چنانکه علم نداشتن حضرت نوح نیز با عصمت ایشان منافاتی ندارد؛ چراکه عصمت به معنای عالم بودن به همه امور نیست. چنانکه حضرت نوح نیز نگفت: خدایا از این‌که در گذشته چنین درخواستی را مطرح کردم، به تو پناه می‌برم، بلکه فرمود از این‌که در آینده چنین درخواستی را مطرح بکنم، به تو پناه می‌برم. جمله اگر من را نیامرزی از خاسران خواهم بود نیز یعنی خدایا اگر من را از اشتباهات پناه ندهی و به زبان ساده حواست به من نباشد، من از زیان‌کاران خواهم بود. (11)

نتیجه:

حضرت نوح گمان می‌کرد که فقط ظالمان بت‌پرست غرق خواهند، نه مطلق ظالمان؛ لذا پسرش که هرچند به‌خاطر مخالفت با او در سوارشدن به کشتی، ظالم بود اما بت‌پرست نبود، به دلیل وعده خدا به نجات اهلش غرق نخواهد شد؛ اما وقتی او را در حال غرق شدن دید، به خدا عرض کرد: پسرم از اهل من است و وعده تو بر نجات اهلم نیز حق است، اما ادامه نداد و از خدا درخواست نکرد که او را نجات دهد. خدا به او گفت: پسرت به خاطر اعمال ناصالحش، از اهل تو نیست؛ به خاطر همین، نجات پیدا نکرد. در ادامه، خدا به حضرت هشدار می‌دهد که مبادا درخواست نجات او را مطرح کند و از جاهلان شود. حضرت نیز از این‌که چنین درخواستی را مطرح کند، به خدا پناه می‌برد؛ بنابراین، حضرت نوح اصلاً نجات پسرش را از خدا درخواست نکرد، چه برسد به این‌که در این زمینه اصرار کرده باشد و این اصرار با موقعیت ایشان ناسازگار باشد.

برای مطالعه بیشتر:

دانش‌نهاد، محمد، وکیلی، محمدحسن، «اثبات عصمت حضرت نوح در مواجهه با فرزند خود بر اساس ظواهر آیات با نقدی بر نظریه علامه طباطبایی»، الهیات تطبیقی، بهار و تابستان 1403 ش، ش 31، صص 79-94.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره هود، آیه 37.

2. سوره هود، آیه‌های 45-47.

3. سوره عنکبوت، آیه 14.

4. سوره نوح، آیه 23.

5. سوره اسراء، آیه 3.

6. سوره صافات، آیه 79.

7. سوره هود، آیه 45.

8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 235.

9. سوره هود، آیه 46.

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 235.

11. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏10، ص 232-234 و 236-238.

فرازمانی و جهان شمولی قرآن و کشتی بادبانی
قرآن با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخ‌مند برای فهم مخاطبان اولیه،معارف فراتاریخی و جهان‌شمول خود را به‌گونه‌ای منتقل کرده که در هر زمان با تدبر قابل درک است.

پرسش:

در آیه 33 سوره شوری خداوند می‌فرماید: «اگر خداوند بخواهد باد را ساکن می‌گرداند پس کشتی‌ها بر پشت آب ساکن می‌مانند. به‌راستی‌که در آن نشانه‌هایی برای هر صبر پیشه‌ی سپاسگزاری هست... .» در زمان ما اصلاً حرکت کشتی‌ها متکی به نیروی باد نیست که بودن و نبودن باد سود و زیان قابل‌ذکری بر حرکت یا سکون کشتی‌ها مترتب کند؛ گویی که آیه برای زمان قدیم و با همان فهم ابتدایی نازل شده درحالی‌که وابستگی قرآن به زمان برای خود قرآن عیب بزرگی است. این مشکل چه جوابی دارد؟

پاسخ:

برخی از آیات قرآن ناظر به اشیاء یا افعالی هستند که امروزه دیگر کاربرد و رواجی ندارند. با خواندن این آیات، چه‌بسا به ذهن خطور کند که این آیات و قرائت آن‌ها برای انسان مدرن امروزی چه کاربردی دارد؟ در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم.

ذکر مثال‌های تاریخ‌مند در قرآن

پدرومادرها معمولاً در زمان کودکی فرزندشان با توجه به شناخت و فهم اندک او از دنیا، از طریق دل‌مشغولی‌های آن زمان او، همچون عروسک، آب‌نبات، توپ، الاکلنگ، قائم‌باشک و...، مفاهیم اخلاقی‌ای همچون راست‌گویی، درستکاری، احترام به بزرگ‌ترها، رعایت حقوق دیگران، فداکاری و کمک به همنوعان و... را آموزش می‌دهند. آیا تاکنون دیده یا شنیده شده که فرزندی وقتی بزرگ شد و به سن جوانی رسید، بگوید: آموزه‌های پدرومادرم برای زمان قدیم و بر اساس همان فهم ابتدایی من گفته شده و ارتباطی با زندگی امروزه من ندارد؟ خیر، زیرا هر انسان عاقلی می‌داند که اموری همچون عروسک و آب‌نبات فقط بهانه یا وسیله‌ای برای آموزش امور مهم‌تری بودند؛ وگرنه خودشان موضوعیتی نداشتند. حال اگر پدرومادر بخواهند برای این‌که مبادا بعدها فرزندشان در جوانی به آنان بگوید: آموزه‌های شما از طریق مثلاً توپ و الاکلنگ فقط برای کودکی من مفید بودند و ارتباطی با زمان کنونی من ندارند، بخواهند در زمان کودکی فرزندشان بدون استفاده از امور بچه‌گانه، آموزه‌های خود را به او منتقل کنند و بکوشند این آموزه‌ها اصلاً با زمان و مکان خاصی ارتباط و وابستگی پیدا نکند و اصطلاحاً جهان‌شمول باشد، آیا واقعاً فرزند در آن زمان متوجه سخنان آنان می‌شود و منظور آنان را درک می‌کند؟ آیا این مصداق بارز ضرب‌المثل «اومد ابروشو درست کنه، زد چشمشم کور کرد» نمی‌شود؟

قرآن و آموزه‌های آن، جهانی و جاودانه‌اند، اما نباید فراموش کرد که اگر قرآن مطابق فهم مخاطبان اولیه‌ی خودش سخن نمی‌گفت و با آنان ارتباط برقرار نمی‌کرد، اصلاً باقی نمی‌ماند و به دست آیندگان نمی‌رسید؛ به‌همین‌دلیل، قرآن در ضمن برقراری ارتباط با مخاطبان اولیه و سخن گفتن بر اساس فهم آنان، آموزه‌های جاویدان خود را بیان کرد؛ آموزه‌هایی که هرچند برخی از آن‌ها در نگاه بدوی و ساده‌انگارانه مختص زمان و مکانی خاص‌اند، اما با کنارزدن برخی از ظواهر زمانی و مکانی، معارفی آشکار می‌شود که تا انسان، انسان است برای هدایت و رسیدن به سعادت، به آن‌ها نیاز دارد.

قرآن و کشتی بادبانی

در رابطه با اشاره قرآن به کشتی بادبانی به چند نکته اشاره می‌شود:

1. قرآن با هدف اشاره به این آموزه که همه امور در این دنیا به اذن و اراده او در حرکت هستند، به باد و یکی از آثار آن‌که حرکت کشتی در دریا باشد، اشاره کرده و این مثال را وسیله‌ای برای هدفی والاتر قرار داده است. در چنین مواردی اگر شخصی به‌جای هدف، بر روی وسیله متمرکز شود، حکایتش حکایت همان کسی می‌شود که با انگشت اشاره ماه را به او نشان دهند، اما او به‌جای نگاه کردن به ماه، بر روی انگشت متمرکز شود و کلاً از ماه غافل شود!

2. در همه زبان‌ها ضرب‌المثل‌هایی به کار می‌رود که اشیاء یا افعالی که در آن‌ها، امروزه کاملاً منسوخ شده‌اند. برای نمونه، می‌توان به ضرب‌المثل‌های «خر رو واسه خوشی عروسی نمی‌برن، واسه آبکشیه» اشاره کرد که امروزه استفاده می‌شود؛ اما کسی به استفاده کردن از آن اشکال نمی‌کند و نمی‌گوید: این ضرب‌المثل برای گذشته است و ارتباطی با زمان ما ندارد؛ چراکه همگان هنوز که هنوزه به‌خوبی متوجه منظور گوینده از آن می‌شوند و به مراد او پی می‌برند؛

3. اشاره قرآن به کشتی بادبانی مشکلی متوجه فرا فرهنگی بودن این کتاب نمی‌کند؛ چراکه هرچند امروزه اکثر کشتی‌ها باقدرت موتور حرکت می‌کنند، اما همچنان شاهد قایق‌های بادبانی فراوانی در سرتاسر عالم هستیم. اگر تعداد این قایق‌ها از تعداد کشتی‌های بادبانی زمان نزول قرآن بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست؛ چنان‌که اگر شناخت مردم در زمانه ما از قایق‌های بادبانی از شناخت مردم زمان نزول قرآن از کشتی‌های بادبانی بیشتر نباشد، قطعاً کمتر نیست. چنان‌که هرچند دیگر کشتی بادبانی زیادی نداریم، اما به‌جای آن توربین‌های بادی تولید برق داریم که در سرتاسر عالم پخش شده‌اند. نکته مهم این است که خداوند در قرآن از باد به‌عنوان آیه و نشانه خودش و همچنین یکی از مصادیق رحمتش یاد کرده است و توجه به مثال‌های بالا نشان می‌دهد که بودونبود کشتی بادبانی در معنای این آیه خللی ایجاد نمی‌کند؛ چراکه بشر در قدیم با حرکت کشتی‌های بادبانی و امروزه با حرکت توربین‌های بادی، این رحمت الهی را لمس و حس می‌کند و درنتیجه، در برابر پروردگارش خاضع و خاشع می‌شود و به پرستش او رو می‌آورد.

4. از دو حال خارج نیست: قرآن یا باید کلاً بی‌خیال استفاده از مثال می‌شد یا از مثال استفاده می‌کرد. اگر قرآن از مثال استفاده نمی‌کرد و آموزه‌های خود را تنها به‌صورت یک سلسله مفاهیم کلی بیان می‌کرد، در این صورت مخاطب اولیه اصلاً متوجه تعالیم آن نمی‌شد؛ درنتیجه، قرآن به دلیل نداشتن مخاطب کلاً از بین می‌رفت. اگر هم از مثال استفاده کرده باشد، باز از دو حال خارج نیست؛ از مثال‌های زمان‌های نزول استفاده نمی‌کرد، بلکه مثال‌هایی را از آینده بیان می‌کرد. در این صورت نیز باز مخاطبان اولیه متوجه منظور قرآن نمی‌شدند و قرآن را متهم به بیان مطالب عجیب‌وغریب می‌کردند و درنتیجه، باز قرآن باقی نمی‌ماند؛ بنابراین، تنها راه چاره این بود که قرآن از مثال‌های زمان نزولش استفاده کند و به فهم و درک مخاطبان آینده خود اعتماد کند؛ چراکه هر انسان عاقلی می‌داند که مثال هدف نیست، بلکه هدف آن چیزی است که برای آن مثال زده‌اند؛ به‌ویژه‌که هر مثالی بالاخره روزی منسوخ می‌شود؛ مثلاً اگر قرآن به کشتی گازوئیلی نیز اشاره می‌کرد باز با آمدن کشتی هسته‌ای این مثال منسوخ شده بود و در آینده نیز کشتی‌های دیگری می‌آیند و کشتی‌های هسته‌ای منسوخ خواهد شد.

5. برخی از آیات قرآن در نگاه بدوی و ساده‌انگارانه مختص زمان و مکانی خاص هستند، اما با کنارزدن برخی از ظواهر زمانی و مکانی، معارفی آشکار می‌شوند که تا انسان، انسان است، برای هدایت و رسیدن به سعادت به آن‌ها نیاز دارد. برای نمونه، آیه می‌خواهد بگوید همه‌چیز این عالم ازجمله باد در ید قدرت خداست و برای همین، به حرکت کشتی‌های بادی اشاره کرده است، باقطع‌نظراز قایق‌های بادبانی فراوانی که همچنان در اقصی نقاط دنیا وجود دارد و درنتیجه، مردم همچنان با شنیدن این مثال پی به مراد الهی می‌برند، حتی اگر هیچ کشتی یا قایق بادبانی‌ای دیگر وجود نداشت، مخاطب با خواندن این آیه و شنیدن مثالی که در آن ذکر شده پی به منظور الهی می‌برد؛ چنانکه امروزه با شنیدن ضرب‌المثل‌های قدیمی، به منظور استفاده‌کنندگان از آن‌ها پی می‌بریم. (1)

نتیجه:

1. همه انسان‌ها از زمان نزول قرآن تا قیام قیامت مخاطب این کتاب هستند و مطالب آن برای همه قابل استفاده است. در این میان، مخاطبان اولیه قرآن در درجه اولِ اهمیت قرار داشته‌اند؛ چراکه اگر قرآن نمی‌توانست بر اساس فهم و درک آنان با آنان سخن بگوید و با آنان ارتباط برقرار کند، دیگر کسی نبود که بخواهد قرآن را بخواند، حفظ کند و بنویسد و درنتیجه، قرآن به دست نسل‌های بعدی نمی‌رسید؛

 2. قرآن برای بیان مطالب خود نمی‌توانست به بیان یک سلسله آموزه‌های کلی اکتفا کند و چاره‌ای نداشت، مگر این‌که با استفاده از مثال، آموزه‌های خود را برای مخاطبانش ملموس و محسوس کند. اکثر مثال‌های قرآن فرازمانی و فرامکانی هستند و آن‌هایی هم که چنین نیستند، با جهان‌شمولی قرآن منافاتی ندارد؛ چنانکه استفاده از ضرب‌المثل‌هایی که متعلق به قدیم هستند و دیگر وجود ندارند، همچنان رایج است و هیچ‌کس آن‌ها را متعلق به گذشته و درنتیجه، غیرقابل استفاده برای زمان حال ندانسته است.

برای مطالعه بیشتر:

صالحی‌منش، مریم، «استعاره‌های مثال‌های قرآن و فرهنگ زمانه»، دین و دنیای معاصر، بهار و تابستان 1395 ش، ش 4، صص 39-52.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: موسوی، سید محمدعلی، «تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه؛ بررسی و نقد»، قم، بوستان کتاب، تهیه‌شده در مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، چاپ اول، 1399 ش.

عبدالله بن سلام و شاهدی از بنی اسرائیل
بسیاری از مفسران این آیه را درباره عبدالله بن سلّام دانسته‌اند، اما با توجه به سیاق مکی سوره، مخاطب آیات و زمان مسلمان‌شدن او، این نسبت مورد تردید است.

پرسش:

منظور از شاهدی از بنی‌اسرائیل که به قرآن شهادت می‌دهد (احقاف: 10)، کیست؟

پاسخ:

عبدالله بن سلّام از یهودیان بنی‌قینقاع بود که در سال اول هجری مسلمان شد. نامش پیش از اسلام «حصین» بود که پیامبر آن را به عبدالله تغییر داد. گفته شده از نسل حضرت یوسف علیه‌السلام بوده است. در مقابله با قبیله یهودی بنی‌نضیر در سپاه اسلام شرکت کرد. در زمان عثمان از نزدیکان او بود اما با امیرالمؤمنین بیعت نکرد. برخی او را مسلمان واقعی می‌دانند، اما گروهی دیگر معتقدند او منافق و واردکننده اسرائیلیات بوده است. (1) هرچند در تفاسیر ادعا شده آیات متعددی درباره او نازل شده، اما امور متعددی سبب تردید در این ادعاها شده است؛ برای نمونه در مواردی او خودش مدعی است که آیه در شأنش نازل شده و افزون بر این، بخشی از آیات ادعایی مکی هستند، اما او در مدینه مسلمان شده است. به باور برخی، غاصبان حکومت امیرالمؤمنین سعی کردند عبدالله را در مقابل امام از جهت کثرت نزول آیات در شأن ایشان مطرح کنند؛ به‌همین‌دلیل، به‌دروغ مدعی شدند آیات متعددی درباره او نازل شده است. (2)

سبب نزول آیه دهم سوره احقاف

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است:

«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ؛

بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی‌اسرائیل به مثل آن شهادت داده باشد و پس [از شهادتش] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبّر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند

بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. (3) درباره چرایی نزول این آیه در شأن عبدالله، شاهد روایات مختلفی هستیم که اختلافات کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند. در ادامه به دو روایت که از مابقی مشهورترند، اشاره می‌کنیم:

روایت اول:

عبدالله بن سلام از شام آمد و با پیامبر ملاقات کرد. مطابق یک گزارش، نشانه‌های حضرت را در تورات دید و مسلمان شد. (4) مطابق نقل دیگری، عبدالله خطاب به پیامبر عرض کرد: من از شما درباره سه چیز سؤال می‌کنم که جز پیامبر کسی از جواب آن‌ها اطلاع ندارد. جبرئیل پاسخ هر سه سؤال را برای پیامبر آورد و عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها مسلمان شد. (5) عبدالله پس از اسلام آوردن به پیامبر عرض کرد که یهودیان را دعوت کن و از آنان بخواه که مسلمان شوند؛ آنان امتناع می‌کنند و لذا شما از آنان درباره من و پدرم سؤال کنید و بعد بگوئید: اگر او مسلمان شود، شما مسلمان می‌شوید؟ پیامبر یهودیان را دعوت کرد و آنان آمدند درحالی‌که عبدالله در پشت پرده پنهان شده بود. حضرت اسلام را به آنان عرضه کرد، اما آنان نپذیرفتند و مسلمان نشدند. سپس پیامبر به آنان فرمود: آیا عبدالله بن سلام را می‌شناسید؟ گفتند: بله او داناترین ما و پسر داناترین و بهترین ما و پسر بهترین ماست. پیامبر فرمود: اگر عبدالله مسلمان شود شما مسلمان می‌شوید؟ گفتند او مسلمان نمی‌شود و از چنین چیزی به خدا پناه می‌بریم. در این لحظه عبدالله از پشت پرده خارج شد و گفت: من به پیامبر ایمان آوردم و بعد نام پیامبر را در تورات به آنان نشان داد؛ اما آنان حاضر نشدند مسلمان شوند و به عبدالله گفتند: تو بدترین ما و پسر بدترین ما هستی! عبدالله به پیامبر گفت: این همان چیزی بود که از آن می‌ترسیدم. (6)

روایت دوم:

پیامبر خدا در یکی از اعیاد یهودیان وارد کنیسه آنان در مدینه شد و به آنان فرمود: اگر دوازده نفر از شما به من ایمان بیاورند، خداوند غضبش را از همه یهودیانِ روی زمین برمی‌دارد. یهودیان ساکت ماندند و هیچ‌کس چیزی نگفت. حضرت دو بار دیگر خواستۀ خود را تکرار کردند، اما باز آنان جوابی ندادند. حضرت منصرف شد و در حال خروج از کنیسه بود که ناگهان مردی گفت: تو واقعاً پیامبر خدا هستی. سپس آن مرد به سایر یهودیان گفت: چه کسی در اینجا از همه داناتر است؟ آنان گفتند: تو داناترین ما هستی و بیشتر از همه ما به تورات مسلطی. آن مرد گفت: محمد همان پیامبر موعودِ تورات است؛ اما یهودیان قبول نکردند و او را تکذیب کردند. پیامبر به همراه آن مرد که عبدالله بن سلام بود از کنیسه خارج شدند. (7)

تبیین آیه بر اساس سبب نزول

معنای آیه مطابق این سبب نزول این‌گونه می‌شود: ای پیامبر به یهودیان بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما در حالی به آن کفر ورزیده باشید که عبدالله بن سلام به‌عنوان شاهدی از بنی‌اسرائیل، به قرآن شهادت داده و ایمان آورده باشد، ولی شما از ایمان آوردن به آن تکبّر ورزیده باشید، آیا گمراه نبوده‌اید؟ ارزش ایمانِ علمای اهل کتاب به قرآن و حجت بودن ایمان آوردن آنان بر دیگران، ازآن‌جهت است که آنان با پیام وحى و همچنین بشارت‌های پیامبران گذشته آشنا بودند و ایمانشان به قرآن، بر اساس آگاهى به پیام و محتواى کتاب‌هاى آسمانى بوده است. (8)

نقد نزول آیه در شأن عبدالله بن سلام

هرچند اعتقاد به نزول آیه دهم سوره احقاف در شأن عبدالله بن سلّام خیلی مشهور است و بسیاری از مفسران به آن اشاره کرده‌اند؛ (9) اما برخی با آن مخالف‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است؛ (10)

2. آیه با توجه به سیاقش، خطاب به مشرکان مکه است و ارتباطی با یهودیان مدینه ندارد؛

3. عبدالله در مدینه مسلمان شده، اما سوره احقاف مکی است؛ بنابراین، آیه نمی‌تواند در رابطه با او نازل شده باشد. (11)

 در مقام پاسخ به اشکال دوم و سوم گفته‌اند: این آیه از مُستَثنَیات سوره احقاف است؛ یعنی هرچند سوره احقاف مکی است، اما این آیه مدنی و در مدینه نازل شده و سپس پیامبر دستور دادند که این آیه مدنی را در سوره‌ای مکی قرار دهند. (12)

4. اگر آیه خطاب به یهودیان بود، به‌جای تعبیر «مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» باید شاهل تعبیر «منکُم» می‌بودیم.

همین اشکال سبب شده برخی بگویند: منظور از «شاهد» فرد خاصی نیست؛ بلکه هر اهل کتابی که به قرآن ایمان بیاورد، مصداقی از مصادیق «شاهد» است؛ (13) اما تکیه قرآن بر شهادت فردى از بنی‌اسرائیل و استناد به گواهى وى برای دعوت مردم به ایمان، نشان می‌دهد فردى مشخص، صاحب‌نظر و معتبر مراد بوده است. (14)

برخی نیز گفته‌اند منظور عبدالله بن سلام نیست؛ بلکه منظور مردی از بنی‌اسرائیل است که ساکن مکه و عالم به تورات بوده و هنگام بعثت پیامبر خدا به ایشان ایمان آورده؛ (15) اما در تاریخ اسلام از یهودى‌ای که در مکه به پیامبر ایمان آورده باشد، یادی نشده است. (16)

نتیجه:

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است. بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. او از یهودیان بنی‌قینفاع و از علمای اهل‌کتاب و از نسل حضرت یوسف بود که مسلمان شد. وی پس از مسلمان شدن از سایر یهودیان خواست که با توجه به بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر، مسلمان شوند؛ اما آنان امتناع کردند و اسلام را قبول نکردند. آیه نازل شد و یهودیان را مذمت کرد که چرا باوجوداینکه شاهدی از بنی‌اسرائیل به حقانیت قرآن و پیامبر شهادت می‌دهد، ایمان نمی‌آورید؟! هرچند ادعای نزول این آیه درباره عبدالله مشهور است، اما امور متعددی سبب تردید در آن شده است. برای نمونه، سیاق حاکی از این است که آیه خطاب به مشرکان است؛ نه یهودیان. سوره احقاف در مکه نازل شده، اما عبدالله بعدها و در مدینه مسلمان شده است.

برای مطالعه بیشتر:

کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

شیخ احمد، محمد رشید، نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع‌البیان، حدیث‌پژوهی، پاییز و زمستان 1400 ش، ش 26، صص 369-390.

پی‌نوشت‌ها:

1. عظیم زاده تهرانی، طاهره، مواضع پیامبر و امام علی علیه‌السلام در برابر عبدالله بن سلام، سیره‌پژوهی اهل‌بیت علیه‌السلام، بهار و تابستان 1396 ش، ش 4، صص 9-30.

2. کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

3. مطابق روایتی خود عبدالله نیز به نزول این آیه در شأن خودش اشاره کرده است. مزینی، خالد بن سلیمان، المحرر فی أسباب نزول القرآن (من خلال الکتب التسعه)، دمام عربستان، دار ابن الجوزی، چاپ دوم، 1429 ق، ج ۲، ص ۸۸۶.

4. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م ج‏6، ص 7.

5. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 9.

6. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 17؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 8؛ زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ سوم، 1407 ق، ج‏4، ص 299؛ سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 40.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 9.

8. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۰.

9. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 10.

10. سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبدالله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی‌ء من القرآن‏».

11. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 7.

12. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 286.

13. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 11.

14. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۱.

15. بالیسانی‌، محمد طه، حسن البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1438 ق، ج ۵، ص ۲۳۱۳.

16. بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۹، ص ۱۶.

یهود و چگونگی وفات حضرت زکریا و شهادت حضرت یحیی(س)
روایت‌های مربوط به شهادت حضرت زکریا (ع) با آیات قرآن و روایات صحیح در تضاد است و احتمالاً با شخصیتی دیگر در کتاب مقدس خلط شده است.

پرسش:

بسیاری از مفسران ذیل «فریقا یکذبون و فریقا یقتلون» گفته‌اند که حضرات زکریا و یحیی را یهودیان کشته‌اند. این مطلب درست است؟ اگر درست است، چرا و چگونه این کار را انجام دادند؟

پاسخ:

مطابق دو آیه از آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری چیزی که دلخواه و خوشایند یهودیان نبود را برای آنان برد، یهودیان یا او را تکذیب کردند و یا کشتند. (1) بسیاری از مفسران در مقام تفسیر این آیات از باب نمونه به قتل زکریا و یحیی به دست یهودیان اشاره کرده‌اند. (2) در نوشتار حاضر این ادعا را صحت‌سنجی کرده و چرایی و چگونگی شهادت آنان را مشخص ‌می‌کنیم.

 

چگونگی وفات حضرت زکریا علیه‌السلام

حضرت زکریا یکی از پیامبران الهی است که داستان کفالت حضرت مریم توسط او و تولد معجزه‌آسای فرزندش یحیی در چندین سوره قرآن ذکر شده است. زکریا با مشاهده کرامت الهی به مریم، درحالی‌که خودش پیر و همسرش نازا بود، با امید به قدرت الهی، دعا کرد و از خداوند «ذریه طیبه» خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد و به او مژده پسری به نام «یحیی» را داد. (3) قرآن به چگونگی و چرایی مرگ زکریا اشاره‌ای نکرده است؛ (4) اما در منابع اسلامی شاهد دو ماجرای مختلف در این زمینه هستیم:

1. ابلیس شایعه رابطه نامشروع حضرت زکریا با مریم را رواج داد و ایشان احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و درون درختى پناه گرفت، اما ابلیس کارى کرد تا گوشه لباس او از درخت بیرون بیاید. وقتى گروهى از بدکاران بنى‌اسرائیل به دنبال زکریا مى‌گشتند، ابلیس با نشان دادن لباس زکریا، آنان را از محل اختفاى او آگاه کرد؛ آنان نیز درخت را بریدند و به‌این‌ترتیب حضرت را به شهادت رساندند. (5) این روایت با قرآن سازگار نیست؛ زیرا مطابق قرآن، وقتی برای اولین بار بنی‌اسرائیل از بچه‌دار شدن حضرت مریم مطلع شدند و ایشان را به بی‌عفتی متهم کردند، حضرت عیسی در گهواره به سخن درآمد و به پاکی و قداست مادرش شهادت داد. (6) بعید است بعد از چنین معجزه‌ای عده‌ای اقدام به قتل حضرت زکریا به خاطر رابطه نامشروع با حضرت مریم کرده باشند.

2. حضرت زکریا وقتى از کشته شدن پسرش، حضرت یحیى به دستور پادشاه باخبر شد، احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و سرانجام به همان شکلی‌که در بالا گذشت، به شهادت رسید. (7)

این روایت نیز هم با ظاهر قرآن و هم سایر روایات، در تعارض است؛ زیرا مطابق قرآن حضرت زکریا از خداوند وارث (8) و کسی را خواست که بعد از او مراقب خانواده‌اش باشد (9) و خدا حضرت یحیی را به او داد و این حاکی از این است که حضرت یحیی بعد از حضرت زکریا زنده بوده است. (10) طبق روایت صحیحی از امام باقر علیه‌السلام در کتاب کافی کلینی، حضرت زکریا درحالی‌که حضرت یحیی هنوز کوچک بود، فوت کرد و حضرت یحیی کتاب و حکمت را از ایشان به ارث برد: «ثُمَّ مَاتَ زَکَرِیَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ یَحْیَى الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ هُوَ صَبِیٌّ صَغِیر.» (11) تعبیر «مات» که در این روایت به‌کار رفته نیز هرچند اعم از «شهادت» است، اما به مرگ طبیعی انصراف دارد.

با توجه به این‌که قرآن درباره چگونگی وفات حضرت زکریا ساکت است، این احتمال وجود دارد که مفسران تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات موضوع شهادت زکریا را مطرح کرده باشند. در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، از پنج نفر که همگی زکریا نام داشته‌اند و متعلق به زمان‌های مختلفی بوده‌اند، یاد شده است: 1. زکریا پسر یربعام، 2. زکریا پدر یحیی، 3. زکریا پسر یهویاداع، 4. زکریا پدر ابیه و 5. زکریا پسر برخیا. (12) قرآن فقط از زکریا پدر یحیی یاد کرده و از مابقی زکریاها اسمی نبرده است. مطابق انجیل متی از عهد جدید مسیحیان، زکریا پسر برخیا که غیر از زکریا پدر یحیی است، توسط علمای یهودی در میان مذبح و هیکل به قتل رسیده است. (13)

 

چگونگی شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام

حضرت یحیی پیامبری است که تولدش در پیری پدر و نازایی مادر، معجزه‌ای الهی بود. قرآن او را با اوصافی چون «مُصدِّق عیسی»، «سرور قوم»، «خویشتن‌دار از شهوات» و «پیامبری از صالحان» می‌ستاید. (14) او در کودکی به نبوت رسید، مأمور به گرفتن کتاب آسمانی شد و دارای صفات برجسته‌ای مانند تقوا، نیکی به والدین و خشوع بود. خداوند در سه مرحله حساس زندگی (تولد، مرگ و قیامت) بر او سلام فرستاد. (15) قرآن صراحتاً به چگونگی مرگ حضرت یحیی اشاره نکرده است، اما در روایات و اخبار آمده که او به شهادت رسید. علت شهادت ایشان مخالفت با پادشاه زمانش به دلیل تصمیم او برای ازدواج با دختر برادرش یا دختر همسرش ذکر شده است. آن دختر از پادشاه خواست که سر حضرت یحیی را به او بدهد و پادشاه نیز این کار را کرد. (16) و (17)

نتیجه:

بسیاری از مفسران از زکریا و یحیی به‌عنوان کسانی که توسط بنی‌اسرائیل به شهادت رسیده‌اند، نام برده‌اند. قرآن به چگونگی وفات این دو پیامبر الهی اشاره نکرده است. در منابع اسلامی در رابطه با چگونگی شهادت حضرت زکریا شاهد دو نقل هستیم. مطابق یک نقل ایشان بعد از این‌که توسط بنی‌اسرائیل به رابطه نامشروع با حضرت مریم متهم شد، توسط آنان به قتل رسید؛ اما این نقل با آیات قرآن منافات دارد. مطابق نقل دیگر، ایشان بعد از شهادت حضرت یحیی و توسط همان پادشاهی رومی که حضرت یحیی را به شهادت رساند، کشته شد. این نقل نیز با آیات قرآن در تضاد است. مطابق روایتی صحیح در کافی کلینی، حضرت زکریا پیش از حضرت یحیی فوت کرد. بله مطابق کتاب مقدس پیامبری به نام زکریا پسر یهُویاداع بعد از این‌که بنی‌اسرائیل را از بت‌پرستی نهی کرد، در معبد سلیمان توسط آنان سنگسار شد و به شهادت رسید؛ اما این زکریا غیر از زکریا پدر یحیی است. در رابطه با شهادت حضرت یحیی نیز هرچند در قرآن چیزی نیامده اما همه منابع اسلامی و کتاب مقدس مسیحیان باهم اتفاق‌نظر دارند که ایشان توسط پادشاهی رومی به شهادت رسیده و قتل ایشان ارتباطی با بنی‌اسرائیل نداشته است؛ بنابراین، هرچند مطابق قرآن و همچنین کتاب مقدس مسیحیان، بنی‌اسرائیل پیامبران را کشته‌اند؛ اما این شامل حضرات زکریا و یحیی نمی‌شود.

برای مطالعه بیشتر:

اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 87؛ سوره مائده، آیه 70. گفتنی است این مطلب در کتاب مقدس مسیحیان نیز آمده است: «ازاین‌رو حکمت خدا نیز فرموده است که به‌سوی ایشان انبیا و رسولان می‌فرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا خواهند کرد.» (انجیل لوقا 11: 51) همچنین «لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند.» (انجیل متی 23: 24)

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 494؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏15، ص 32؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏2، ص 421.

3. سوره آل‌عمران، آیه‌های 35-41.

4. اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175، ص 159.

5. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

6. سوره مریم، آیه‌های 26-33.

7. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

8. سوره مریم، آیه 6: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا؛ که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.»

9. سوره مریم، آیه 5: «وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن

10. شیرخدا، رضاعلی، «بررسی ادعای وقوع بداء در استجابت دعای حضرت زکریا»، دعا پژوهی، پاییز و زمستان 1402 ش، ش 5، صص 79-93.

11. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 382.

12. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383 ش، ص 443 و 444.

13. هرچند مسیحیان معتقدند عهد جدید ازجمله اناجیل اربعه تحت الهام روح‌القدس نوشته شده‌ و در آن‌ها خطا و اشتباهی نیست؛ اما نویسنده انجیل متی در اینجا اشتباه کرده؛ چراکه مطابق عهد قدیم، زکریایی که بدین‌شکل کشته شد، زکریا پسر یهویاداع بوده است. (باغبانی، جواد، وحی و نبوت در قرآن و عهدین، قم، موسسه امام‌خمینی، چاپ اول، زمستان 1400 ش، ص 336) و نیز در کتاب مقایسه قصص در قرآن و عهدین زکریا پدر یحیی با زکریا پسر برخیا به‌اشتباه یک فرد پنداشته شده و گمان شده که کتاب مقدس از قتل زکریا پدر یحیی خبر داده که مشخص شد چنین نیست. (اشرفی، عباس، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ دوم، 1390 ش، ص 344) مطابق کتاب مقدس، وقتی بنی‌اسرائیل دست از عبادت خدا برداشتند و به بت‌پرستی رو آوردند، خداوند زکریا پسر یهُویاداع‌ را به سراغ آنان فرستاد تا هشدار بدهد که اگر آنان خدا را رها کنند، خدا نیز آنان را رها خواهد کرد؛ اما آنان توجهی نکردند و او را در حیاط معبد سنگسار کردند و کشتند. پس از مدتی ارتش سوریه به آنان حمله کرد و تمام رهبران ایشان را کشت و اموالشان را به تاراج برد. (دوم تواریخ ایام 24: 22-15)

14. سوره آل‌عمران، آیه 39.

15. سوره مریم، آیه‌های 2-15.

16. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

17. مطابق کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه قصد داشت با زن‌برادرش، هیرودیا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن‌برادر در آئین یهود حرام بود (لاویان 18: 16) و به‌همین‌دلیل، یحیی او را از این کار نهی کرد. هیرودیس از این حرف یحیی ناراحت شد و می‌خواست او را بکُشد امّا چون مردم او را پیامبر می‌دانستند، جرئت این کار را نداشت و فقط او را به زندان انداخت. حضرت در زندان بود تا این‌که در جشن تولّد هیرودیس، دختر هیرودیا، در برابر مهمانان رقصید و هیرودیس آن‌قدر از رقص او خوشش آمد که سوگند خورد هرچه بخواهد به او بدهد. هیرودیس با راهنمایی مادرش گفت: سر یحیای تعمید‌دهنده را همین حالا در داخل یک سینی به من بده. پادشاه از شنیدن این سخن ناراحت شد، ولی به‌خاطر سوگندی که خورده بود و برای این‌که مبادا در مقابل مهمانانش شرمنده شود، سربازانش را به زندان فرستاد و آنان سر یحیی را از تن جدا کردند. (انجیل متی 14: 1-12).

شأن نزول آیات سوره معارج
ارتباط آیه اول سوره معارج با واقعه غدیر و اعتراض نعمان بن حارث، با وجود مکی بودن سوره، بر اساس روایات فریقین و شواهد قرآنی قابل اثبات و دفاع است.

پرسش:

شأن نزول آیه ی «سال سائل بعذاب واقع» چه بوده؟ با توجه به مکی بودن سوره ی معارج؛ چگونه این آیه می تواند بعد از واقعه ی غدیر نازل شده باشد؟

پاسخ:

سوره مَعارِج هفتادمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن است که در جزء ۲۹ جای دارد. این سوره با نقل داستان کسی آغاز می‌شود که از خداوند برای خودش عذابی درخواست کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد؛ چنانکه آمده﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِّلْکَافِرِ‌ینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾؛ در باب شأن نزول این آیه-ی شریفه چندین گزارش نقل شده است. مشهورترین شأن نزول این آیه را مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر دانسته‌اند.

اکثر مفسران شیعه، شأن نزول آیه نخست سوره معارج را مربوط به نعمان بن حارث فهری یا فرد دیگری می دانند[1] که به اعلام جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در واقعه غدیر اعتراض کرد. او وقتی خبر جانشینی امام علی علیه‌السلام را از پیامبر صلی‌الله علیه و آله شنید، خطاب به پیامبر صلی‌الله علیه و آله گفت: «از ما خواستی به یگانگی خدا و نبوتت شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم. سپس ما را به جهاد، حج، روزه، نماز و زکات امر کردی، ماهم پذیرفتیم؛

اما به این‌ها راضى نشدى تا اینکه این جوان (علی علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کردى. آیا این تصمیم خودت است یا خداوند»؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله سوگند یاد کرد که این سخن از جانب خداوند است. نعمان گفت: «خداوندا، اگر این سخن حق است و از ناحیه توست، سنگى از آسمان بر سر من ببار»![2] بر اساس روایات، پس از درخواست وی، سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و کشته شد. سپس این آیه نازل شد.

آلوسی و ابن‌تیمیه از مفسران اهل سنت معتقدند این آیه با واقعه غدیر ارتباط ندارد؛ چراکه سوره معارج مکی است و قبل از هجرت پیامبر صلی‌الله علیه و آله به مدینه نازل شده است، در حالی که واقعه غدیر در سال دهم قمری و پس از بازگشت پیامبر صلی‌الله علیه و آله از حجه‌الوداع رخ داده است.[3] در پاسخ گفته می شود که:

 اولاً: در بسیاری از منابع اهل سنت نیز روایاتی در مورد نزول این آیه درباره حوادث غدیر آمده است. علّامه امینى نیز در کتاب الغدیر این روایت را از سى نفر از علماى اهل سنّت (با ذکر مدرک و عین عبارت) نقل می‌کند، ازجمله  حلبی در «سیره حلبى»، حموینی در «فرائد السّمطین»، قرطبی در «الجامع لاحکام القرآن» سبط بن جوزی در «تذگره الخواص»، «زرندی در درر السّمطین»، شافعی در «السّراج المنیر»، سیوطی در «شرح جامع الصّغیر»، حافظ ابوعبید هروى در «تفسیر غریب القرآن»، موصلی در «تفسیر شفاء الصّدور» و کتاب‌های دیگری که این روایات را نقل کردند.[4] برخی از مفسرین نیز مانند ثعلبی[5] و...، از ابن عباس نقل می‌کنند که این آیات در شأن «نضر بن حارث» نازل شده که با توجه به شباهت نام نضر بن حارث و نعمان بن حارث احتمال یک نفر بودن و یا تصحیف نام مطرح می شود؛ چراکه نضربن حارث در جنگ بدر کشته شد و ماجرای کشته شدن او با این آیه تناسب ندارد.

 ثانیاً: مکّى بودن یک سوره دلیل بر این نیست که تمام آیات آن در مکه نازل شده است؛ سوره هاى متعدّدى در قرآن مجید داریم که مکّى نامیده شده است، ولى تعدادى از آیات آن در مدینه نازل‌شده.

سوره‌هایی نیز در قرآن است که تحت عنوان مدنى ثبت شده، ولى تعدادى از آیات آن در مکه نازل گردیده است. به‌عنوان مثال سوره عنکبوت از سوره‌های مکّى است؛ در حالى که ده آیه اوّل آن طبق گفته قرطبى در تفسیرش و بعضى دیگر از دانشمندان، در مدینه نازل شده است.[6] یا هفت آیه اوّل سوره‏ کهف‏ که به‌عنوان سوره‏ مکّى‏ شناخته شده طبق تفسیر قرطبى و بسیاری از مفسرین در مدینه نازل شده است[7] و یا سوره مجادله هم که مطابق قول معروف مدنى است ولی ده آیه اوّل آن طبق تصریح بعضى از مفسّران در مکه نازل شده است.[8]

ثالثاً: برخی شواهد نشان می‌دهد که آیات دیگری از این سوره هم مدنی باشند؛ چنانکه در آیه ی 22 این سوره آمده﴿والذین فی اموالهم حق معلوم﴾؛ در حالی که تشریع زکات در مدینه اتفاق افتاده؛[9] و اگر این آیه مدنی باشد، ناگزیر آیات بعدی آن‌هم که تحت استثنا قرار دارند و چهارده آیه‌اند که از ﴿الا المصلین﴾؛ شروع و به ﴿فی جنات مکرمون﴾؛ ختم می‌شوند، مدنی هستند، چراکه همه سیاقی متحد دارند و مستلزم یکدیگرند.

نتیجه:

آیه  ی اول سوره ی معارج با داستان شخصی آغاز شده که از خداوند برای خودش طلب عذابی کرد و بعد از آن، عذاب الهی در حق او محقق شد. مشهور است که شأن نزول این آیه مربوط به ماجرای اعتراض نُعمان بن حارث فهری به اعلام جانشینی امام علی علیه‌السلام بعد از واقعه غدیر بوده است. در پاسخ به افرادی چون ابن تیمیه که ایراد گرفتند که این سوره مکی بود و نمی تواند آیه ی آغاز آن مدنی باشد گفته شد که اولاً اکثر مفسران اهل سنت چنین روایتی را نقل کردند؛ ثانیاً آیات بسیاری از سوره های قرآن که مکی و یا مدنی بودند برخلاف آن بوده؛ ثالثاً شواهد نشان می دهد از آیات 24 این سوره به بعد، نیز در مدینه نازل شده است.

جهت مطالعه ی بیشتر:

مقاله، بررسی آیه ﴿سال سائل بعذاب واقع﴾؛ از منظر فریقین، نوشته فارض رجب اف.

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی،‌ ناصر، تفسیر نمونه،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش. ج ۲۵، ص ۸.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ ش. ج ۱۰، ص ۵۲۹.

[3]. آلوسی، سید محمود، روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۵، ص ۶۳؛ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه، محقق محمد رشاد سالم، ریاض، جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۰۶ ق، ج ۷، ص ۴۵.

[4]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اول‏،  1416 ق، ج 1، ص 460-471.

[5]. ثعلبی، احمد ابواسحاق، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، محقق ابی محمد بن عاشور، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ق، ج 10، ص 35.

[6]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 13، ص 323.

[7]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 10، ص 346.

[8]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی) بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 7، ص 269.

[9]. طباطبایی، سید محمدحسین؛‌ المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1391ه، ج 20، ص 5.

غدیر در قرآن
آیات مرتبط با غدیر شامل آیه ابلاغ رسالت، آیه اکمال دین و آیه شأن نزول سوره معارج هستند که بر استحکام مقام ولایت حضرت علی (ع) تأکید دارند.

پرسش:

آیات قرآن کریم مرتبط با غدیر و اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام کدم‌اند؟

پاسخ:

درباره ولایت امام علی علیه­السلام، آیات زیادی داریم، ولی با توجه به سؤال که در خصوص غدیر و آیات مرتبط با آن است می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

آیه اول:

آیه ابلاغ رسالت است که در سال دهم هجری و سال آخر حیات پیامبر صلی‌الله علیه و آله و در حال بازگشت از آخرین حج پیامبر (حجه‌الوداع) نازل شده است:

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»؛ اى پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.[1]

آیه دوم:

آیه اکمال دین است که پس از اعلام عمومی ولایت و جانشینی حضرت علی علیه­السلام، این آیه نازل شد:

﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏.[2]

نکته: این آیه بنا به حکمت‌ها و مصالحی و به دستور الهی و توسط پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در بین آیه 3 سوره مبارکه «مائده» قرار داده شده است.
آیه سوم:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[3]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه­السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه­السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّإِنْکانَهذا هُوَ الْحَقَّمِنْعِنْدِکفَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهًمِنَالسَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان،[4] پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ... ﴾؛ را نازل فرمود.[5]

نکته:
برخلاف آیات اول و دوم که در روز غدیر نازل شده‌اند، آیه سوم، روز غدیر نازل نشده است، ولی در خصوص واقعه روز غدیر است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 67.

[2]. سوره مائده، آیه 3.

[3]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[4]. سوره انفال، آیه 32.

[5] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج ‏5، ص 411.

سوره معارج و غدیر
بر اساس تفاسیر فریقین، آیات آغازین سوره معارج در پاسخ به اعتراضِ یکی از منافقین به انتصاب حضرت علی(ع) در غدیر نازل شد که با دعای خود بر علیه این واقعه، هلاک شد.

پرسش:

آیه اول سوره معارج ارتباطش با غدیر چیست؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:

از آیات نازل شده مرتبط با واقعه غدیر، آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» است:

﴿ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ‏﴾؛ تقاضا کننده‌ای تقاضاى عذابى کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند.[1]

شأن نزول آیه فوق در روایتی از امام صادق علیه‌السلام از اجداد بزرگوارشان چنین آمده:

چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله على علیه‌السلام را در روز غدیر خم منصوب به خلافت کرد و فرمود: «هر که من مولاى اویم، پس على مولاى اوست» و این در عالم پراکنده و به گوش همه رسید؛ «نعمان بن حرث فهرى» وارد بر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله گردید و گفت ما را امر نمودى که شهادت بر توحید و یکتایى خدا داده و بگوییم لا اله الّا اللَّه و این که تو پیامبرى، ما هم اطاعت کردیم؛ پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم؛ آن گاه راضى نشدى تا این جوان (اشاره به حضرت علی علیه‌السلام) را تعیین به خلافت و وصایت خود نمودى و گفتى: من کنت مولاه فعلّى مولاه؛ پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خداست؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، این کار از طرف خدا و امر اوست.

پس «نعمان بن حرث» پشت بر پیامبر کرده و این آیه را می‌خواند: «اللّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ»؛ بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است، پس ببار بر ما سنگى از آسمان؛[2]  پس خداوند سنگى بر سر او زد و او را کشت و آیه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...﴾؛  را نازل فرمود.[3]

این مطلب در منابع و تفاسیر شیعی، زیاد نقل شده است.

اما در منابع اهل سنت، غالباً صحبتی از غدیر نشده و گرچه برخی آن را مربوط به «نعمان بن حرث فهرى» و جنگ بدر دانسته یا وجوه و احتمالات دیگر، ولی هیچ کدام موضوع غدیر را مطرح نکرده‌اند؛ البته برخی از عالمان اهل سنت نیز مثل «قرطبی» هستند که در تفسیر خود، در بین احتمال‌هایی که بیان کرده، همین موضوع غدیر و ماجرای فرمایش پیامبر صلی‌الله علیه و آله «من کنت مولاه فعلّى مولاه» را آورده و ماجرایی کاملاً مشابه مطلبی که در بالا از امام صادق علیه‌السلام آورده شد را نقل می‌کند.[4]

«ثعلبی» نیز که از عالمان اهل سنت است در تفسیر روایی خود، همین روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شد را می‌آورد.[5]

نتیجه:

طبق تفاسیر شیعی و نیز برخی تفاسیر اهل سنت، آیات ابتدایی سوره معارج ناظر به فردی از منافقین است که از انتصاب حضرت علی علیه‌السلام در روز غدیر، ناراحت و معترض بود و آن را قبول نداشت و نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و اعتراضش را بیان کرد و سپس دعا کرد اگر واقعاً این دستور الهی است، خدا سنگی از آسمان بر سر او فرود آورد، سپس سنگی از آسمان بر سر او اصابت کرد و به هلاکت رسید.

پی نوشت ها:

[1]. سوره معارج، آیه 1 و 2.

[2]. سوره انفال، آیه 32.

[3].. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن ج ‏10، ص 530؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ‏5، ص 411.

[4]. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏18، ص 278 و 279.

[5]. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی‏، ج 10، ص 35.

ارتباط آیه ابلاغ با غدیر
مجموعه قرائن و روایات مرتبط با آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده، به‌صراحت گویای آن است که پیام الهیِ ابلاغ‌شده توسط پیامبر(ص)، موضوع ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

پرسش:

آیه﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ﴾؛که در بین آیات مربوط به اهل کتاب است، چگونه بر غدیر و اثبات ولایت امام علی دلالت دارد؟ در خود آیه یا آیات قبل و بعد که چیزی در این باره گفته نشده؟

پاسخ:
خداوند متعال در آیه شریفه 67 سوره مائده می‌فرماید: ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴾؛ اى پیامبر آن چه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن و اگر چنین نکنى، رسالت الهى را نرسانده‌ای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانى که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ می‌کند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند (به مقصدشان نمی‌رساند).

این چه پیامی است که اگر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله آن را به مردم ابلاغ نکند گویا رسالتش را انجام نداده است؟ یعنی چیزی است که معادل رسالت است. این چه پیامی است که انتظار می‌رود عکس‌العمل شدیدی از طرف مردم داشته باشد؟ این چه پیامی است که نهایتاً ارتباط با کفّار نیز دارد و خداوند متعال آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان ناکام می‌گذارد؟ مگر کفّار بعد از این آیه دست از دشمنی با مسلمانان کشیدند؟ خیر، پس این کدام هدف و مقصد بود که کفار از رسیدن به آن مأیوس شدند: ﴿الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن﴾؛ امروز، کسانى که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند پس از آن‌ها نهراسید و (از مخالفت من) بهراسید.[1]

این آیه به دلایلى که خواهد آمد، به جانشینى حضرت على علیه‌السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجرى مربوط است. جالب این که این آیه در میان دو آیه‌ای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانى است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامه‏ کتاب آسمانى، پیوند محکمى برقرار است. آرى، امام است که می‌تواند کتاب آسمانى را به پا دارد و این کتاب خداست که می‌تواند امام واقعى را معرفی کند.

شیعه و سنی؛ آیه تبلیغ درباره علی بن ابیطالب علیه‌السلام

همه‏ مفسّران شیعه به اتکاى روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و نیز بعضى از مفسّران اهل سنت به عنوان یکى از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت على علیه‌السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته‌اند. جالب آن که صاحب «تفسیر المنار»[2] از «مسند احمد» و «ترمذى» و «نسایى» و «ابن ماجه»، حدیثِ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاهُ» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل این که مراد از ولایت، دوستى است. (غافل از آن که دوستى نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)؛ دوّم آن که اگر حضرت على علیه‌السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجراى نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آن که در سراسر نهج‌البلاغه و کلمات حضرت على علیه‌السلام ناله‌ها و فریادها مطرح است، ولى صاحب المنار گویا آن ناله‌ها و فریادها را نشنیده است).

در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویى، تمام آن چه را که در 23 سال رسالت گفته‌ای، هدر می‌رود. پس باید دید چه پیام مهمى است که این گونه بیان می‌شود؟ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به حضرت على علیه‌السلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملى» اگر آن چه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو می‌شود. [3]

در کتاب «الدر المنثور» از تفاسیر روایی اهل سنت، در ذیل آیه تبلیغ آمده: «و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال‏ نزلت هذه الآیه، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ،‏ على رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خم فی على بن أبى طالب‏»؛ ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید الخدری روایت کرده‌اند که آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم بر رسول خدا صلی‌الله علی و آله درباره علی بن ابیطالب نازل شده است.[4]

هم چنین در روایت دیگری از ابن مردویه از ابن مسعود، نقل شده که ما در زمان رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله این آیه را چنین می‌خواندیم (چنین تفسیر می‌کردیم) که ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ﴾؛ که علی بن ابیطالب مولای مؤمنین است و ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس﴾.[5]

1- بیان تفسیری:

در این آیه چند نکته است که جهت‌گیری محتوایى آن را روشن می‌کند:
1. سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده است.
2. در این آیه، به جاى «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است که نشانه‏ یک رسالت مهم است.

3. به جاى فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه‏ ابلاغ قطعى و رسمى و مهم است.

4. پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه‏ زحماتش به هدر می‌رود.

5. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از عواقب کارى هراس دارد که خداوند او را دلدارى می‌دهد که ما تو را از شر مردم نگه می‌داریم.
6. پیامبر، از جان خود نمی‌ترسد؛ زیرا در روزگار تنهایى که با بت‌ها مبارزه می‌کرد و در جنگ‌ها که با مشرکین درگیرى نظامى داشت، از خطرها نمی‌ترسید. (در حالى که سنگ‌باران می‌شد و یارانش شکنجه می‌شدند؛ حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد!)

7. در آیه، پیامى است که به لحاظ اهمیت، با همه پیام‌های دوران نبوّت و رسالت برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه‏ پیام‌ها محو می‌شود.
8. محتواى پیام، باید مسئله‌ای اساسى باشد، وگرنه در مسائل جزئى و فردى، این همه تهدید و دلدارى لازم نیست.

9. پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهاى اوّل بعثت در مکه بیان شده و نیازى به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.

10. پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون این‌ها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کرده‌اند و هراسى در کار نبوده است.

پس محتواى این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شده چیست؟

روایات بسیارى از شیعه و سنّى، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان می‌دهد. روایات می‌گوید: آیه مربوط به هجدهم ذی‌حجه سال دهم هجرى در سفر حجه‌الوداع پیامبر اسلام است که آن حضرت در بازگشت به سوى مدینه در مکانى به نام «غدیر خم» به امر الهى فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانى که هم آب و درخت داشت و در گرماى حجاز، کارساز بود و هم محل جدا شدن کاروان‌های زائران مکه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا می‌شدند. [6]

«عیاشى» در تفسیر خود ـ با واسطه‌هایی ـ از ابن عباس و جابر بن عبدالله، روایت کرده است که: خداوند پیامبر را مأمور کرده بود که على را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند: پسرعموی خود را برگزیده و او را مورد انتقاد قرار دهند. [7]

2- ولایت؛ راز مأیوس شدن کفار

طبق بیان «علامه طباطبایی» روشن است که تمامیت یأس کفار حتماً باید به خاطر عامل و علتى بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدى کفار بداند و آن این است که خداى سبحان براى این دین کسى را نصب کند که قائم مقام رسول خدا صلی‌الله علیه و آله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدین کار خود آن جناب را انجام دهد، به نحوى که خلأى براى آرزوى شوم کفار باقى نماند و کفار براى همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.

آرى ما دام که امر دین قائم به شخص معینى باشد، دشمنان آن می‌توانند این آرزو را در سر بپرورانند که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولى وقتى قیام به حاملى شخصى، مبدل به قیام به حاملى نوعى شد، آن دین به حد کمال می‌رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می‌شود.[8] از این‌رو این آیه را بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل فرمود و در روز غدیر خم، على علیه‌السلام را بر رهبرى مسلمانان منصوب کرد.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت اهل‌بیت و چیزى به اندازه‏ ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتاى آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند.[9]

نتیجه:

قرائن موجود در آیه 67 و 3 سوره مائده و روایاتی که در این میان وجود

دارد، همه نشان می‌دهد که مراد از پیامی که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله

مأمور به ابلاغ آن بوده، ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سوره مائده، آیه 3.

[2]. ر. ک: رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، ج 4، ص 464 – 466.

[3]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا،  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب‏، ج 4، ص 193.

[4]. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى ‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج 2، ص 298.

[5]. همان.

[6]. ر. ک: قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏3، ص 127-130.

[7]. عياشى، محمد بن مسعود، التفسير(تفسير العياشي)، محقق: رسولى، هاشم‏، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380 ه.ق، چاپ اول، ج 1، ص 331؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 117.

[8]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، ج 5، ص 284.

[9]. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج 2، ص 18.

وجه صدور و ارتباط آیه اکمال با غدیر
با توجه به جایگاه آیات اکمال و تبلیغ در اثبات واعلام ولایت امیرالمؤمنین(ع)در غدیر،نظمِ قرارگیری آیات در قرآن،تدبیر حکیمانه‌ای برای ابلاغ این پیام الهی بوده است.

پرسش:

آیه اکمال دین چه زمانی نازل شده و با غدیر و اعلان ولایت امام علی چه ارتباطی دارد؟ اگر مرتبط است چرا دنبال هم نیستند؟ (با توجه به تفاسیر شیعه و سنی)

پاسخ:
خداوند متعال در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: ﴿... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً...﴾؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آن‌ها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

 فریقین (شیعه و سنی) به پیروی از روایات درباره زمان نزول این آیه تنها دو قول را مطرح کرده‌اند: نزول آن در عرفه و نزول آن در غدیر خم. از نظر شیعه تمام وجوهی که برای علت نزول این آیه و روز نزول آن احتمال داده شده و یا ذکر شده است به جز علت نزول آیه درباره ولایت امام علی علیه‌السلام و روز نزول آن در غدیر خم، مخدوش است.

 پس مفسّران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که این قسمت از آیه شریفه در شأن ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نازل شده است؛ اما جمهور مفسّران اهل سنّت علیرغم احادیثی که درباره نزول این آیه در شأن ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام در کتاب‌های شان موجود است، معتقدند این آیه در روز عرفه نازل شده و با ولایت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ارتباطی ندارد.

1- استدلال به اکمال دین:

نویسنده کتاب «بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین» چنین استدلال می آورد:

در متن روایاتی که از شاهدان نزول آیه یعنی صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به ما رسیده، درباره علت نزول این آیه تنها دو امر ذکر گردیده است که یکی قول «ابن عباس» هست:

 «کان المشرکون و المسلمون یحجون جمیعا فلما نزلت براءه فنفى المشرکون عن البیت الحرام و حج المسلمون لا یشارکهم فی البیت الحرام أحد من المشرکین فکان ذلک من تمام النعمه و هو قوله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی؛ مشرکان و مسلمانان همگی با هم حج می‌گزاردند، هنگامی که سوره برائت نازل شد و مشرکان از بیت‌الحرام رانده شدند، مسلمانان بدون شرکت مشرکان حج گزاردند. این از اتمام نعمت هست که خداوند در آیه فرموده است: امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را به اتمام رساندم.»[1]

قول دوم با صراحت می‌گوید علت نزول این آیه به خاطر نصب ولایت امام علی علیه‌السلام است. این قول از امام علی، ابوسعید خدری و ابوهریره نقل شده که در آن می‌گوید: «لمّا نَصَب رسولُ الله علیّاً یومَ غدیر خُم لهُ بالولایه هَبَطَ جبریل علیه بهذه الآیه: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾؛ چون رسول خدا صلی‌الله علیه و آله علی علیه‌السلام را در غدیر خم نصب کرد و مردم را به ولایت او فراخواند، جبرئیل بر ایشان این آیه را فرود آورد: امروز دینتان را برای شما کامل کردم.

از ابن عباس و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری نیز این قول نقل شده است.

قول اول که تنها از ابن عباس نقل شده، افزون بر آن‌که احتمال دارد در مقام بیان یکی از مصادیق اتمام نعمت باشد نه آن که علت نزول این آیه را بیان کند، مخالف با قول دیگر از ابن عباس است که علت نزول را ولایت امام علی می‌داند و نیز مخالف با ظاهر آیه است که نشان می‌دهد در آن روز حادثه‌ای اتفاق افتاده که موجب اکمال دین (از یک سو) و یأس کفار از دین (از سوی دیگر) شده است و حال آن که عدم شرکت مشرکان در اعمال حج، موجب اکمال دین و یأس از کفار از دین نخواهد بود.[2]

2- مستندات روایی و اقوال مفسران:

روایاتی که درباره زمان و مکان نزول این آیه نیز نقل شده، دو دسته‌اند، یک دسته زمان نزول را در عرفه می‌دانند و دسته دیگر در غدیر خم و هر دو دسته در مصادر فریقین یافت می‌شود، با این تفاوت که تمام روایات شیعی اعم از روایاتی که بر نزول آیه در عرفه یا غدیر دلالت دارد، جملگی آن‌ها، علت نزول آیه را اعلام ولایت امام علی علیه‌السلام می‌دانند؛ اما روایات اهل سنت مختلف است؛ در برخی این علت بیان نشده و در یک روایت علت نزول، نفی مشرکان از خانه خدا در حجه‌الوداع گفته شده است و در برخی از آن‌ها نیز علت نزول آیه، اعلان ولایت امام علی است.[3]
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد تا تهافت بین آن‌ها از بین برود. از جمله وجوه جمع این است که بگوییم: آیه اکمال دو بار نازل شده است، یک ‌بار در عرفه و بار دیگر در غدیر و هر دو مربوط به اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است. شاهد بر این وجه جمع، حدیثی است که «ابن طاووس» از «احمد بن محد الطبری» ـ معروف به خلیلی ـ نقل کرده است.[4] چون پیامبر خدا در عرفه وقوف کردند، جبرئیل این آیه را نازل کرد و گفت: ای محمد، علی را بر پا کن و بر ولایت او بیعت بگیر. . . ؛ پس حضرت از توطئه اهل نفاق و شقاوت که مبادا در بین امت تفرقه بسازند یا آنان را به جاهلیت برگردانند، بیمناک شد؛ چرا که از دشمنی و کینه توزی عده‌ای نسبت به امام علی با خبر بودند، از این‌رو، از جبرائیل تضمین خواستند... تا به غدیر خم رسیدند... [5]

برخی از بزرگان شیعه[6] و برخی از اهل سنت نیز این احتمال را داده‌اند.[7]
احتمال دیگر آن است که آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا نیز در عرفه آن را ابلاغ کرده باشند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده باشد؛ زیرا علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه (تبلیغ) عصمت ارتباط وثیق دارد.[8]
«علامه طباطبایی» می‌گوید: می‌توان احتمال داد که خداى تعالى قسمت عمده سوره مائده را که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» و توأم با آن آیه ولایت را در روز عرفه نازل کرده باشد، ولى رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیان ولایت را تا روز غدیر خم تأخیر انداخته باشد و اما خودش آن آیه را در همان روز عرفه تلاوت کرده باشد. [9]

این احتمال‌ها برای جمع بین دو دسته روایت است، ولی اگر نتوان آن‌ها را جمع کرد، احادیثی که از نزول آیه در عرفه حکایت می‌کنند (به ویژه آن دسته احادیث که علت نزول را غیر از ولایت امام علی می‌دانند) به دلیل ضعف‌های متعدد درون متنی و برون متنی ساقط خواهند بود.[10]

اما روایاتی که در مصادر شیعه درباره مورد نزول آیه تبلیغ وارد شده، همه پیرامون اعلان ولایت امام علی علیه‌السلام است و آن را مربوط به روز غدیر خم می‌داند. آیه تبلیغ، از یک سو با آیات ولایت (آیه 55 سوره مائده)، اولی الامر (آیه 59 نساء) و اکمال (آیه 3 سوره مائده) و از سوی دیگر با حدیث ثقلین پیوند خورده است. [11]

سؤال و جواب:

تنها سؤالى که باقى می‌ماند این است که چرا بین آیه «اکمال» و «تبلیغ» که هر دو مربوط به جریان غدیر است فاصله افتاده است؟! یکى آیه 3 سوره مائده و دیگرى آیه 67 همین سوره است. ثانیاً این قسمت از آیه که مربوط به جریان غدیر است ضمیمه به مطالبى شده که درباره گوشت‌های حلال و حرام است و در میان این دو تناسب چندانى به نظر نمی‌رسد.
در پاسخ باید گفت:

اولاً: می‌دانیم آیات قرآن و هم‌ چنین سوره‌های آن، بر طبق تاریخ نزول، جمع ‏آورى نشده است، بلکه بسیارى از سوره‌هایی که در مدینه نازل شده مشتمل بر آیاتى است که در مکه نازل گردیده و به عکس، آیات مدنى را در لابه‌لای سوره‌های مکى مشاهده می‌کنیم. با توجه به این حقیقت جدا شدن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود. (البته طرز قرار گرفتن آیات هر سوره تنها به فرمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده است) آرى، اگر آیات بر طبق تاریخ نزول جمع‏ آورى شده بود جاى این ایراد بود.

ثانیاً ممکن است قرار دادن آیه مربوط به «غدیر» در لابه‌لای احکام مربوط به غذاهاى حلال و حرام، براى محافظت از تحریف و حذف و تغییر بوده باشد، زیرا بسیار می‌شود که براى محفوظ ماندن یک شى‏ء نفیس آن را با مطالب ساده ‏اى می‌آمیزند تا کمتر جلب توجه کند.[12]

نتیجه:

1. دو آیه اکمال و تبلیغ هر دو مربوط به ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام است، اولی ولایت ایشان را اثبات می‌کند و دومی دستور ابلاغ آن را به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌دهد. بنا بر مشهور، هر دوی این آیات در غدیر خم نازل شده است، اما حتی اگر قائل به نزول آیه اکمال در عرفه باشیم، باید حکمت این کار را آماده سازی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله برای ابلاغ آن در روز غدیر خم دانست که با آیه تبلیغ محقق شده است.
2. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بنا بر حکمت بالغه خود و به دستور خداوند متعال گاهی آیات قرآن کریم را برخلاف زمان و ترتیب نزول، در قرآن کریم جایگذاری می‌کردند که یکی از موارد آن محافظت قرآن کریم از تحریف بوده است.

پی نوشت ها:

[1]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 2، ص 258.

[2]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 184-185.

[3]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 185-186.

[4]. همان، ص 188.

[5]. ابن طاووس، الیقین، ص 344.

[6]. ر. ک: مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبارآل الرسول، ج 3، ص260.

[7]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[8]. همان.

[9]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 196.

[10]. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت از دیدگاه فریقین، ص 189.

[11]. همان، ص 131.

[12]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص270.

صفحه‌ها