۱۴۰۵/۰۲/۳۱ ۲۰:۲۳ شناسه مطلب: 101552
پرسش:
چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله بهصورت جمع آمده ولی عمو و دایی بهصورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.
خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا میتواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را بهصورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را بهصورت جمع بهکاربرده است:
«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛
ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را دادهای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمههایت و دختران دائیات و دختران خالههایت را که با تو مهاجرت نمودهاند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشتهایم، میدانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.»
درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آنها را باهم مرور میکنیم.
چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله
اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشدهاند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:
1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده میشوند، جنس اراده میشود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو میشود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آنها نیست. برای اینکه بفهمیم منظور از آنها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد میشود؛ به خاطر همین، وقتی گفته میشود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص میشوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)
2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ بههمیندلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آنها مثنی یا جمع است، باید بهصورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» بهصورت جمع بهکاررفتهاند:
«... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همانطور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ بههمینسبب، هم میتوان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالیکه منظور ما مثنی و جمع است آندورا مفرد آورد و هم میتوان با آندو معامله مصدر نکرد و آندورا مثنی و جمع آورد. (2)
3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده میشوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، میتوان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمهها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگهای مختلف هستند، نمیتوان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.
4. برخی احتمال دادهاند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که میتوانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاینرو خداوند آندو لفظ را جمع آورد. (3)
5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده میشدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد میشود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)
نتیجه:
در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره میکند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان میتواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص میشود که کدامیک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آندو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.
پینوشتها:
1. ابنعاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم» و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن» فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجیء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1408 ق، ج3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368 ش، ج8، ص 228.
2. زینالدین رازی، محمد، أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرفالدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.
3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»
4. به آوردن واژههایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوتهایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته میشود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادیزاده، غلامرضا و ...، «زیباییهای معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.
5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.









