نکات ادبیات عربی قرآن

مراد از الف و لام در «الشجرة الملعونة»
از آنجا که «ال» در «الشجره الملعونه» از نظر ادبی باید «ال عهد ذهنی» باشد که به هر دو تفسیر (زقوم یا بنی‌امیه) با توجه به پیشینه ذهنی مخاطب، اعتبار می‌بخشد.

پرسش:

الف و لام در عبارت «الشجرة الملعونة» چه نوعی است؟ اینکه برخی مفسران آن را عهد ذکر گرفته‌اند، درست است؟ در کجای قرآن ذکر شده است؟

پاسخ:

خداوند در آیۀ 60 سورۀ «اسراء» از درختی لعن‌شده یاد می‌کند: «وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا اَلرُّؤْیَا اَلَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّجَرَهَ اَلْمَلْعُونَهَ فِی اَلْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً: و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم به‌یقین پروردگارت [از هر جهت] به مردم احاطه کامل دارد و آن خوابی را که به تو نشان دادیم و نیز درخت لعنت‌شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را هشدار می‌دهیم، ولی در آنان جز طغیانی بزرگ نمی‌افزاید!».

در نوشتار حاضر به این پرسش پاسخ می‌دهیم که الف‌و‌لام داخل‌شده در کلمۀ «الشجرة» در این آیه چه نوع الف و لامی است.

اقسام الف‌و‌لام در زبان عربی

«أل» در زبان عربی اقسام مختلفی دارد (1):

الف) أل اسمیه که یک نوع بیشتر ندارد و آن أل موصول مشترک به معنای «الذی» است که بر اسم فاعل و اسم مفعول وارد می‌شود؛ مانند أل داخل‌شده در کلمه «العادیات» در آیۀ «وَ اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً: سوگند به آن چیزهایی که همهمه‌کنان می‌دوند» (2).

ب) أل حرفیه که یا حرف تعریف است یا حرف زائده؛ مثل «أل» در کلمه «ألذین» که حرف زائده است. اما پرکاربردترین نوع «أل»، أل تعریف است که بر دو قسم است که هر کدام سه قسم دارند.

1. أل عهد:

* أل عهد ذکری: وقتی مدخول أل در عبارت گذشته بدون أل ذکر شده باشد؛ مانند أل داخل‌شده در دو کلمه «المصباح» و «الزجاجه» در آیۀ «اَللّٰه نُورُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ اَلْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ اَلزُّجٰاجَهُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ ...» (3) که اول بدون أل اما بعد با أل آمده‌اند.

* أل عهد ذهنی: وقتی متکلم و مخاطب از مدخول أل علم قبلی دارند و درنتیجه برای آنان معلوم است؛ مانند أل‌داخل شده در کلمة «الشجره» در آیة «لَقَدْ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ اَلشَّجَرَهِ …» (4) که به درخت خاصی اشاره دارد که در آن زمان برای مردم شناخته‌شده بود و بیعت در زیر آن انجام گرفت.

* أل عهد حضوری: وقتی مدخول أل در نزد متکلم و مخاطب حاضر باشد؛ مانند أل داخل‌شده در کلمۀ «الیوم» در آیۀ «... اَلْیَوْمَ یَئِسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً ...» (5) که در روز غدیر خم نازل شد و آن روز در هنگام نزول این آیه حاضر بوده است.

2. أل جنس

* أل جنس إستغراق افراد: وقتی أل بر شمول همه افراد دلالت می‌کند و بتوان به جای آن درواقع هم کلمۀ «کُلّ» را گذاشت؛ مانند أل داخل‌شده در کلمۀ «الانسان» در آیۀ «إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ» (6) که می‌توان به جای آن «کل» قرار داد و گفت: همۀ انسان‌ها در ضرر و زیان هستند.

* أل جنس إستغراق صفات افراد: وقتی أل بر شمول همه صفات دلالت دارد و بتوان به جای آن به‌مجاز کلمه «کُلّ» را گذاشت؛ مانند أل داخل‌شده در کلمۀ «الحمد» در آیۀ «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ» (7) که شاید به این معنا باشد که آن حمد و ستایشی گه گویا کُلّ و همه حمدها و ستایش‌ها برای پروردگان جهانیان است.

* أل جنس بیان ماهیت: وقتی أل به معنای جنس و ماهیت باشد؛ مانند أل داخل‌شده در کلمۀ «الماء» در آیۀ «... وَ جَعَلْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ» (8) که نمی‌توان به جای آن «کل» را در‌حقیقت یا به مجاز قرار داد، اما می‌توان کلمۀ «جنس» را به جای آن گذاشت و گفت: ما همه چیز را از جنس آب آفریدیم (9).

شجرۀ ملعونه در قرآن

مفسران درباره «الشجرة الملعونه» با هم اختلاف دارند. دو قول اصلی در این میان وجود دارد:

قول اول: به باور مشهور اهل‌سنت، منظور از درخت نفرین‌شده همان درخت جهنمی «زَقُّوم» است که پیامبر خدا آن را در سفر شبانه خود به معراج مشاهده کردند و در سه آیه قرآن به آن اشاره شده است:

«أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَهُ اَلزَّقُّومِ: آیا این [بهشت جاودان پرنعمت] برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقّوم؟» (10)؛

«إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ * طَعٰامُ اَلْأَثِیمِ: همانا درخت زقّوم، خوراک گنهکار است» (11)؛

«ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا اَلضّٰالُّونَ اَلْمُکَذِّبُونَ * لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ: آن‌گاه شما ای گمراهان انکارکننده؛ به‌یقین از درختی که از زقّوم است خواهید خورد» (12).

بر اساس آیه، شجرۀ ملعونه سبب فتنه و آزمایش مردم است و قائلان به این قول در مقام چرایی سبب آزمایش‌بودن درخت جهنمی زقوم گفته‌اند: پس از اینکه قرآن به وجود درختی به نام زقوم در جهنم اشاره کرد، ابوجهل در مقام نقد قرآن گفت: این چگونه جهنمی است که سنگ در آن آتش می‌گیرد (13)؛ اما درخت آتش نمی‌گیرد و همین اشکال، موجب فتنه و آزمایش مردم شد (14).

قول دوم: مشهور شیعه بر این باورند که منظور از درخت نفرین‌شده، خاندان بنی‌امیه است. ماجرا بدین ترتیب است که پیامبر در رؤیا می‌بینند چهارده میمون از روی منبر ایشان بالا و پایین می‌روند و بسیار ناراحت می‌شوند. آیه ناظر به این رؤیای پیامبر خداست و به ایشان می‌گوید: ما شجره ملعونه «بنی‌امیه» را سبب آزمایش مردم قرار داده‌ایم (15).

أل در الشجرة الملعونة

پس از آشنایی با اقسام أل و همچنین دو قول اصلی درباره شجره ملعونه در قرآن، به سراغ تعیین نوع ال در این کلمه می‌رویم.

1. این أل اسمیه یا حرفیۀ زائده نیست؛ چراکه بر اسم فاعل، اسم مفعول و همچنین الذین داخل نشده است.

2. أل عهد حضور هم نیست؛ چراکه چه منظور از آن درخت جهنمی زقوم باشد یا خاندان بنی‌امیه، این درخت در آن زمان در میان مخاطبان قرآن و پیامبر حاضر نبوده است.

3. أل جنس و ماهیت هم نیست؛ چون منظور خداوند نمی‌تواند این باشد که ما جنس و ماهیت درخت ملعونه را سبب ابتلا و آزمایش مردم قرار دادیم؛

4. اگر أل استغراق افراد باشد، معنای آیه این‌گونه می‌شود: ما همه درختان نفرین‌شده را سبب ابتلای مردم قرار دادیم. بر اساس این قول تنها یک درخت زقوم یا تنها یک خاندان نفرین‌شده نیست و در بهشت درختان زقوم فراوان و در طول تاریخ خاندان‌های نفرین‌شدۀ فراوانی خواهند بود که همگی سبب آزمایش مردم می‌شوند.

5. اگر أل استغراق صفات باشد، معنای آیه بدین شکل درمی‌آید: ما آن درخت نفرین‌شده که گویا همۀ درختان نفرین‌شده است را سبب آزمایش مردم قرار دادیم. مطابق این قول، تنها یک درخت نفرین‌شده نیست، بلکه تعداد آنها زیاد است؛ اما یکی از آنها از همه نفرین‌شده‌تر است.

6. برای اینکه أل عهد ذکری باشد، باید شجر بدون أل در گذشته استفاده شده باشد؛ از سه سوره صافات، دخان و واقعه که در آنها به درخت زقوم اشاره شده است، تنها سورۀ «واقعه» پیش از سورۀ «اسراء» نازل شده و بین این دو سوره، سه سورۀ شعراء، نمل و قصص فاصله است (16). اگر برای عهذ ذکری‌بودن ال بگوییم: کلمه با أل و بدون أل هر دو باید در یک سیاق باشند، در این حالت این أل نمی‌تواند عهد ذکری باشد؛ اما اگر چنین چیزی را شرط ندانیم، عهد ذکری‌بودن نیز مانعی ندارد.

7. برای اینکه أل عهد ذهنی باشد، باید متکلم و مخاطب از مدخول أل سابقه ذهنی داشته باشند. اگر منظور از درخت نفرین‌شده همان درخت زقوم باشد، متکلم و مخاطب که عموم مسلمانان آن زمان هستند، با توجه به اشاره به زقوم در سورۀ قبلی «واقعه» و شبهه‌افکنی افرادی همچون ابوجهل، از آن پیشینۀ ذهنی دارند؛ اما اگر منظور از آن خاندان بنی‌امیه باشد، فقط پیامبر که آن رؤیا را دیده و آیه نیز خطاب به اوست، از آن آگاهی پیشینی دارد.

نتیجه:

1. درباره شجرۀ ملعونه در قرآن دو قول وجود دارد: درخت جهنمی زقوم و خاندان بنی‌امیه.

2. بسیاری از مفسران اهل‌سنت معتقدند منظور از «الشجرة الملعونه» درخت زقوم است که خداوند در آیات قبلی قرآن به آن اشاره کرده است. اگر بودن کلمه بدون أل و کلمه با أل در یک سیاق را برای أل عهد ذکری‌بودن شرط بدانیم، این أل نمی‌تواند أل عهد ذکری باشد.

3. أل در «الشجرة الملعونه» عهد ذهنی است؛ چراکه اگر منظور از درخت نفرین‌شده درخت زقوم باشد، مسلمانان با توجه به اشاره قرآن به آن در سورۀ «واقعه» که قبل از سوره «اسراء» نازل شده بود، از آن سابقه ذهنی داشته‌اند. چنان‌که اگر منظور از آن خاندان بنی‌امیه باشد که قول مشهور در میان شیعه است، با توجه به اینکه آیه خطاب به پیامبر است، پیامبر خدا علیه و آله السلام آن درخت را در رؤیا دیده و دربارۀ آن پیشینه ذهنی داشته‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

علی لطفی؛ «شجره ملعونه در قرآن و حدیث»؛ مشکو‌ه، ش 79، تابستان 1382 ش، ص 50 – 66.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن عباس؛ النحو الوافی؛ قم: دارالمحبین، 1428 ق، ج 1، ص 381 ـ 392.

2. العادیات: 1.

3. نور: 35.

4. فتح: 18.

5. مائده: 3.

6. العصر: 2.

7. حمد: 2.

8. انبیاء: 30.

9. عبدالله بن یوسف ابن‌هشام؛ مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب؛ چ 4، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1410 ق، باب اول، حرف أل، ص 49 – 54.

10. صافات: 62.

11. دخان: 43 ـ 44.

12. واقعه: 51 ـ 52.

13. اشاره به آیۀ «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ: و اگر این کار را انجام ندادید [که هرگز نمی‌توانید انجام دهید]، بنابراین از آتشی که هیزمش مردم و سنگ‌هایند، بپرهیزید؛ آتشی که برای کافران آماده شده است» (بقره: 24).

14. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏15، ص 78.

15. على بن ابراهیم قمى؛ تفسیر القمی؛ چ 3، قم: دارالکتاب‏، 1363 ش، ج ‏2، ص 21. محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبة العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج ‏2، ص 297. البته این قول اختصاصی به شیعه ندارد و بسیاری از مفسران اهل‌سنت نیز به این قول اشاره کرده‌اند؛ برای نمونه ر.ک: عبدالرحمن بن محمد ابن‌ابی‌‏حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ‏7، ص 2336: «عن سعید بن المسیب رضی الله عنه قال: رأى رسول الله صلى الله علیه و سلم بنی امیه على المنابر فساءه ذلک فأوحى الله إلیه "إنما هی دنیا أعطوها" فقرت عینه و هی قوله: و ما جعلنا الرؤیا التی أریناک إلا فتنة للناس یعنی بلاء للناس».

16. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 78 ـ 79.

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

پرسش:

چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله به‌صورت جمع آمده ولی عمو و دایی به‌صورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.

پاسخ:

خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا می‌تواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را به‌صورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را به‌صورت جمع به‌کاربرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛

ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دائی‌ات و دختران خاله‌هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است

درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آن‌ها را باهم مرور می‌کنیم.

 

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشده‌اند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:

1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده می‌شوند، جنس اراده می‌شود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو می‌شود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آن‌ها نیست. برای این‌که بفهمیم منظور از آن‌ها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد می‌شود؛ به خاطر همین، وقتی گفته می‌شود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص می‌شوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)

2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ به‌همین‌دلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آن‌ها مثنی یا جمع است، باید به‌صورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» به‌صورت جمع به‌کاررفته‌اند:

 «... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همان‌طور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ به‌همین‌سبب، هم می‌توان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالی‌که منظور ما مثنی و جمع است آن‌دورا مفرد آورد و هم می‌توان با آن‌دو معامله مصدر نکرد و آن‌دورا مثنی و جمع آورد. (2)

3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده می‌شوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، می‌توان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمه‌ها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگ‌های مختلف هستند، نمی‌توان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.

4. برخی احتمال داده‌اند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که می‌توانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاین‌رو خداوند آن‌دو لفظ را جمع آورد. (3)

5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده می‌شدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد می‌شود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)

نتیجه:

در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره می‌کند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان می‌تواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص می‌شود که کدام‌یک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آن‌دو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‏‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم»‏ و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن»‏ فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجی‏ء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک‏ و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1408 ق، ج‏3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏8، ص 228.

2. زین‌الدین‌ رازی‌، محمد، ‌أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرف‌الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.

3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»

4. به آوردن واژه‌هایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوت‌هایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادی‌زاده، غلامرضا و ...، «زیبایی‌های معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.

5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.