نکات ادبی قرآن

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

پرسش:

چرا در سوره مبارکه احزاب آیه 50 عمه و خاله به‌صورت جمع آمده ولی عمو و دایی به‌صورت مفرد، دلیل تاریخی یا اعتقادی خاصی دارد یا نه؟ دچار شبهه شدم، لطفاً پاسخ کامل ارائه کنید.

پاسخ:

خدا در آیه 50 سوره احزاب فهرستی از زنانی که پیامبر خدا می‌تواند با آنان ازدواج کند را ارائه داده است. ازجمله این زنان دختران عمو، عمه، خالی و دایی پیامبر هستند. خدا در این آیه لفظ عمو و دایی را به‌صورت مفرد، اما لفظ عمه و خاله را به‌صورت جمع به‌کاربرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً؛

ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دائی‌ات و دختران خاله‌هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقیناً ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرّر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حَرَجی نباشد و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است

درباره چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن خاله و دایی اقوال مختلفی مطرح شده است که در ادامه آن‌ها را باهم مرور می‌کنیم.

 

چرایی مفرد آمدن عمو و دایی و جمع آمدن عمه و خاله

اکثر مفسران اصلاً متعرض چرایی این مسئله نشده‌اند، اما در برخی از کتب علوم قرآنی این مسئله مطرح شده است. ادله بیان شده بر این پایه هستند:

1. در زبان عربی از دو لفظ «خال: دایی» و «عم: عمو» وقتی مفرد آورده می‌شوند، جنس اراده می‌شود و به همین دلیل، هم شامل یک دختردایی و یک دخترعمو و هم شامل چند دختردایی و چند دخترعمو می‌شود و برای اشاره به جمع نیازی به جمع آوردن آن‌ها نیست. برای این‌که بفهمیم منظور از آن‌ها مفرد است یا جمع باید به قرائن مراجعه کرد؛ ولى دو لفظ «عمه» و «خاله» چون داراى تاء گرد هستند، وقتی مفرد آورده شوند، دلالتی بر جنس ندارند و فقط شامل مفرد می‌شود؛ به خاطر همین، وقتی گفته می‌شود «بنات عمه» یا «بنات خاله» تنها شامل دختران یک عمه و خاله معین و مشخص می‌شوند و هرگاه مراد از آن دو جمع است، باید جمع بسته شوند و بگوئیم: «عمات» و «خالات.» (1)

2. «عمو» و «خال» در عربی هرچند مصدر نیستند، اما بر وزن مصدر هستند؛ به‌همین‌دلیل، همچون مصادر مفرد، مثنی و جمع در آن دو فرقی ندارد؛ اما «عمه» و «خاله» مصدر نیستند و وقتی منظور از آن‌ها مثنی یا جمع است، باید به‌صورت مثنی و جمع بیایند. شاید کسی اشکال کند و بگوید پس چرا در آیه 61 سوره نور «عمو» و «خال» به‌صورت جمع به‌کاررفته‌اند:

 «... أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ ... .؛ این اشکال وارد نیست؛ چراکه «عمو» و «خال» همان‌طور که ذکر شد مصدر نیستند، بلکه بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند؛ به‌همین‌سبب، هم می‌توان با آن دو معامله مصدر کرد و درحالی‌که منظور ما مثنی و جمع است آن‌دورا مفرد آورد و هم می‌توان با آن‌دو معامله مصدر نکرد و آن‌دورا مثنی و جمع آورد. (2)

3. در عربی فرزندان به پدران نسبت داده می‌شوند و نه به مادران؛ به همین دلیل، به دختران عموها چون همگی دختران یک پدربزرگ هستند، می‌توان گفت: دختران عمو؛ اما به دختران عمه‌ها چون همگی دختران یک پدربزرگ نیستند و دختران پدربزرگ‌های مختلف هستند، نمی‌توان گفت: دختران عمه. دایی و خاله نیز دقیقاً مثل عمو و عمه هستند.

4. برخی احتمال داده‌اند علت مفرد آوردن عمو و دایی و جمع آوردن عمه و خاله این بوده که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در خارج تنها یک دخترعمو و یک دختردایی داشته که می‌توانسته با آنان ازدواج کند؛ اما دختران عمه و خاله ایشان بیش از دو نفر بودند و ازاین‌رو خداوند آن‌دو لفظ را جمع آورد. (3)

5. عمو و دایی برای رعایت اختصار که در کلام فصیح مورد انتظار است، مفرد آورده شدند؛ اما اگر عمه و خاله نیز همانند عمو و دایی مفرد آورده می‌شدند، به جناس آیه (4) و درنتیجه وزن آن اخلال وارد می‌شود؛ برخلاف الآن که جمع آوردن آن دو سبب حفظ جناس آیه و وزن آن شده است. (5)

نتیجه:

در آیه 50 سوره احزاب خداوند در مقام بیان زنانی که ازدواج پیامبر با آنان جایز است، به دختران عمو، عمه، دایی و خاله حضرت اشاره می‌کند. در این آیه لفظ عمو و دایی مفرد و لفظ عمه و خاله جمع آورده شده است. درباره چرایی این مفرد و جمع آوردن، ادله مختلفی بیان شده است. ازجمله اینکه «عم» و «خال» در عربی بر وزن مصدر و درنتیجه، شبه مصدر هستند و لذا همانند مصدر، مفرد، مثنی و جمعشان می‌تواند همیشه با لفظ مفرد بیاید و با قرائن مشخص می‌شود که کدام‌یک اراده شده است؛ برخلاف «عمه» و «خاله» که مصدر نیستند و درنتیجه، برای مثنی و جمع آن‌دو حتماً باید از الفاظ مثنی و جمع استفاده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‏‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج‏21، ص 292: «و إنما أفرد لفظ (عم) و جمع لفظ (عمات) لأن العم فی استعمال کلام العرب یطلق على أخی الأب و یطلق على أخی الجد و أخی جد الأب و هکذا فهم یقولون: هؤلاء بنو عم أو بنات عم، إذا کانوا لعم واحد أو لعده أعمام و یفهم المراد من القرائن. قال الراجز أنشده الأخفش: «ما برئت من ریبه و ذم ... فی حربنا إلا بنات العم»‏ و قال رؤبه بن العجاج: «قالت بنات العم یا سلمى و إن ... کان فقیرا معدما قالت و إن»‏ فأما لفظ (العمه) فإنه لا یراد به الجنس فی کلامهم، فإذا قالوا: هؤلاء بنو عمه، أرادوا أنهم بنو عمه معینه، فجی‏ء فی الآیه: عماتک جمعا لئلا یفهم منه بنات عمه معینه و کذلک القول فی إفراد لفظ (الخال) من قوله: بنات خالک‏ و جمع الخاله فی قوله: و بنات خالاتک»؛ بیدختی، محمد، بیان السعاده فى مقامات العباده، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1408 ق، ج‏3، ص 250؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏8، ص 228.

2. زین‌الدین‌ رازی‌، محمد، ‌أسئله القرآن المجید و أجوبتها من غرائب آی التنزیل، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423 ق، ص 261؛ شرف‌الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، بیروت، دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، چاپ اول، 1420 ق، ج 7، ص 114 و 115.

3. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص 228: «و لا یبعد أن یکون الافراد من جهه کونه کذلک فی الخارج.»

4. به آوردن واژه‌هایی با ظاهر کاملاً یکسان یا با تفاوت‌هایی جزئی و معنای متفاوت در یک بیت یا جمله «جناس» گفته می‌شود. برای اطلاع بیشتر درباره این آریه ادبی ر.ک: معینی هادی‌زاده، غلامرضا و ...، «زیبایی‌های معنایی جناس زاید در قرآن کریم»، مطالعات قرآنی، پاییز 1400 ش، ش 47، صص 423-440.

5. تنکابنی، محمد بن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، محقق: جعفر سعیدی، قم، کتاب سعدی، 1411 ق، ص 223.

جایز الوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
در عربی کلمات یا مذکرند یا مؤنث (حقیقی یا مجازی) و چون«صیحه» مؤنث مجازی است،به‌کاررفتن فعل مذکر یا مؤنث برای آن در آیات مختلف هر دو از نظر قواعد عربی درست است.

پرسش:

واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟

پاسخ:

واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن به‌کار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:

«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)

... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»

مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:

«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛

و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»

 

مؤنث مجازی

واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شده‌اند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازی‌اند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، به‌کار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، به‌کار روند، «مجازی»‌اند.

برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقی‌اند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازی‌اند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آن‌ها حقیقی باشد؛ بلکه چون عرب‌زبانان با آن‌ها معامله مذکر و مؤنث کرده‌اند، آن‌ها را مذکر و مؤنث فرض می‌کنیم. (3)

 

جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی

هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جمله‌ها با این‌که فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.

چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)

 

مؤنث مجازی بودن «صیحه»

«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ به‌همین‌دلیل، فعل آن، هم می‌تواند به‌صورت مذکر بیاید و هم به‌صورت مؤنث. (6) به‌ویژه دراین‌جاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداخته‌اند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدس‌های دیگری زده‌اند:

- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)

- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)

نتیجه:

کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقی‌اند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی می‌توان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر به‌کار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیح‌اند؛ به‌ویژه‌که در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.

برای مطالعه بیشتر:

زرکار، زهره، «زیبایی‌شناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

2. سوره هود، آیه 94.

3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.

4. سیوطی، جلال‌الدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.

5. قرشى بنابى، على‌‏اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏4، ص 167.

6. ابن‏‌انبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج‏2، ص 20.

7. مکى بن حموش‏، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفته‌اند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن ‌که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 175.

8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1416 ق، ج‏4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح‏»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.

9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.

چرایی حذف شدن حرف ندا
در آیه ۳۰ سوره فرقان و آیه ۸۸ سوره زخرف پیامبر در آن‌ها حالتی شبیه به استغاثه دارند. شاید همین شباهت سبب شده که حرف نداء «یا» از این دو آیه نیز حذف نشود.

پرسش:

در قرآن کریم، دو واژه «ربّ» و «ربّنا» حدود 200 مرتبه به‌صورت منادی آمده است. در همه این موارد بدون حرف ندا است و فقط در دو مورد به‌صورت «یا ربّ» (فرقان/30؛ زخرف/88) با حرف ندا یعنی «یا» همراه شده است. چه سرّی در حذف (یا) ندا در آیات مرتبط با دعا در قرآن کریم است؟ چرا در اکثر موارد بدون حرف ندا و در این دو مورد با حرف ندا آمده است؟

پاسخ:

«یا» از حروف ندا است و این حروف برای خواندن مخاطب استفاده می‌شود. حذف حرف ندا «یا» جایز است، مگر در مواردی همچون ندبه و استغاثه که در آن‌ها کشیدن صدا مطلوب است. مراد از ندبه، دادوفریاد کسی است که مصیبتی بر او وارد شده و منظور از استغاثه، داد زدن و فریادرس خواستن کسی است که گرفتار شده و کمک می‌خواهد. (1)

چرایی حذف شدن حرف ندا

وقتی انسان خدا را می‌خواند، نیازی به حرف ندا که برای خطاب دور به کار می‌رود، نیست؛ زیرا خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. (2) این حذف، نشان‌دهنده شدت حضور الهی و عدم وجود فاصله بین بنده و پروردگار است. وقتی دعاکننده می‌گوید «ربّ» گویی در حضور خداوند است و نیازی به ندا کردن از دور ندارد. چنانکه در حالت دعا و تضرع، بنده در اوج نیاز و اضطرار قرار دارد و حذف «یا» فوریت در درخواست را نشان می‌دهد. افزون بر این، استعمال حرف «یا» گاهی ظهور در فرمان آمرانه دارد و حذف آن برای جلوگیری از چنین برداشتی و افزایش جلال و تعظیم خداوند است تا ندای بنده صرفاً بیان نیاز و تواضع باشد، نه فرمان. در ادامه، چند نمونه از موارد حذف «یا» را به‌صورت موردی باهم بررسی می‌کنیم:

از مشهورترین مواردی که حرف ندا «یا» در قرآن حذف شده، آیه 29 سوره یوسف است:

«یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا وَ اِسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ اَلْخٰاطِئِینَ؛

یوسفا! این داستان را ندیده بگیر؛ و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی

قصد عزیز مصر از صدا کردن یوسف علیه‌السلام، این بود که از او بخواهد کار زشت زلیخا را نادیده بگیرد و پنهان کند. بعید نیست که حذف حرف ندا در این آیه در راستای این باشد که بلند و طولانی حرف زدن عزیز مصر درباره این کار زشت با غرض پنهان‌کاری، منافات داشته است. چنانکه مثلاً حضرت مریم علیهاالسلام پس‌ازاین که از فرزنددارشدن خود خبردار می‌شود، خطاب به خداوند عرض می‌کند:

«قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰى یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ ... .؛ (3)

[مریم] گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود، درحالی‌که هیچ بشری با من تماس نگرفته؟! ... .»

حضرت نمی‌خواهد کسی از بچه‌دارشدن او باخبر شود و چنین فضایی با اختصار، بلندنشدن صدا و حذف حرف ندا سازگار است. مصداق دیگر، غرق شدن پسر حضرت نوح علیه‌السلام است:

«وَ نٰادىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ اَلْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ اَلْحٰاکِمِینَ؛ (4)

و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به‌راستی‌که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده‌ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی

علت حذف «یا» در این آیه نیز فوریت است؛ چراکه حضرت پسرش را در حال غرق شدن می‌بیند و چنین فضایی مقتضی اختصار و کوتاهی سخن است.

حذف حرف ندا از سر «ربّ»

بررسی آیاتی که حرف ندا «یا» از سر «ربِّ: پروردگارم» حذف شده، نشان می‌دهد که شخص دعاکننده معمولاً یا در مقام نجوا و گفت‌وگوی خصوصی با خداوند و در صمیمی‌ترین لحظات خود با او بوده یا در درخواست او فوریتی وجود داشته است. برای نمونه، ابلیس وقتی از درگاه الهی رانده می‌شود، از او می‌خواهد او را از بین نبرد و تا قیامت به او فرصت بدهد. (5) حضرت نوح از خداوند می‌خواهد پسرش را نجات دهد. حضرت ابراهیم که به سن پیری رسیده و هنوز فرزندی ندارد، از خدا فرزند صالح درخواست می‌کند و بعدها از او می‌خواهد که مکه را محل امنی قرار دهد. (6) حضرت لوط که مهمانش را در خطر دیده، از خدا می‌خواهد او را بر قوم مفسد یاری دهد. (7) حضرت یوسف در مقابل مکر زلیخا و زنان مصر به خدا پناه می‌برد و زندان را بر گناه ترجیح می‌دهد. (8) حضرت موسی از خداوند شرح صدر می‌خواهد و از او می‌خواهد در مقابله با فرعون به او کمک کند. (9) مادر مریم، خدا را صدا می‌زند و فرزندش را نذر معبد می‌کند. (10) زکریا در سن پیری برای فرزنددارشدن دعا می‌کند. (11) و... .

 

چرایی حذف نشدن حرف نداء «یا» از سر «ربّ»

در دو موردی که حرف ندا «یا» باقی مانده، شاهد شکایت و استغاثه پیامبر از قومش هستیم. حضرت در آیه 30 سوره فرقان از «مهجوریت قرآن» در نزد مشرکان قوم خودشان قریش به خدا شکایت کرده‌ و از او کمک خواسته است؛ چراکه آنان، قرآن را «مهجور»، سخنان پریشان، هذیان، بیهوده، افسانه‌های گذشتگان و... می‌دانستند (12):

«وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛

و پیامبر [در قیامت] می‌گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند

چنانکه، این ندا می‌تواند بیانگر شدت تأثر و اندوه پیامبر و حالتی شبیه به «ندبه» از مهجوریت قرآن باشد.

آیه 88 سوره زخرف نیز شکایت پیامبر از قومش و اعتراض به ایمان نیاوردن آنان است:

«وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛

می‌گوید: پروردگارا! اینان گروهی هستند که ایمان نمی‌آورند

در این آیه نیز، پیامبر در برابر قوم لجوج و بی‌ایمان خود، به خدا پناه می‌برد و از عدم ایمان آن‌ها شکایت و استغاثه می‌کند. ذکر «یا» در اینجا نیز می‌تواند اهمیت و جدیت شکایت و همچنین شدت ناامیدی و یأس پیامبر از ایمان آوردن قومش را نشان دهد.

نتیجه:

 1. حذف حرف ندا، رویه معمول در گفتار است که بیانگر نزدیکی و فوریت در دعاست؛ اما حذف حرف ندا در ندبه و استغاثه جایز نیست.

 2. آیه‌های 30 سوره فرقان و 88 سوره زخرف که «یا» در آن‌ها حذف نشده، هرچند «ندبه» و «استغاثه» اصطلاحیِ علم نحو نیستند، اما هر دو، شکایت پیامبر به درگاه الهی و کمک خواستن از او می‌باشند. گویی پیامبر از شدت اندوه و حالتی شبیه به ندبه و در مقام استغاثه از خداوند با صدای بلند و از عمق جان ندا می‌کند و از خداوند کمک می‌خواهد. همان‌طور که حذف «یا» در ندبه و استغاثه نحوی جایز نیست، بهتر است در این مورد نیز که شبیه به ندبه و استغاثه هستند، حرف «یا» حذف نشود.

برای مطالعه بیشتر:

کهن‌دل جهرمی، مرضیه؛ علی‌نژاد چمازکنی، فاطمه؛ میرحق جولنگرودی، سعیده، گذری بر زیباشناسی اسلوب ندا در قرآن کریم، مطالعات قرآنی، پاییز 1390 ش، ش 7، صص 71_82.

پی‌نوشت‌ها:

1. عباس، حسن، النحو الوافی، قم، دارالمحبین، چاپ اول، 1428 ق، ج 4، ص 6، 7، 61 و 70.

2. سوره ق، آیه 16؛ سوره واقعه، آیه 85.

3. سوره آل‌عمران، آیه 47.

4. سوره هود، آیه 45.

5. سوره اعراف، آیه 14.

6. سوره بقره، آیه 126.

7. سوره عنکبوت، آیه 30.

8. سوره یوسف، آیه 33.

9. سوره طه، آیه 25.

10. سوره آل‌عمران، آیه 35.

11. سوره آل‌عمران، آیه 38.

12. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، چاپ اول، 1400 ش، ج 60، ذیل آیه 30 سوره فرقان.