۱۴۰۵/۰۲/۲۸ ۱۴:۴۲ شناسه مطلب: 101541
پرسش:
واژه «الصیحه» در دو آیه قرآن (هود/67 و هود/94) فاعل فعل «أخذ» قرار گرفته است، ولی چرا در یکی، فعل مذکر و در دیگری فعل مؤنث است؟
واژه «صیحه» سیزده بار در قرآن بهکار رفته است. (1) در اکثر موارد با این واژه معامله مؤنث شده؛ یعنی برای آن فعل یا صفت مؤنث آورده شده است:
«... أَخَذَتِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛ (2)
... و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فراگرفت ... .»
مگر در آیه 67 سوره هود که برای آن فعل مذکر آورده شده است:
«وَ أَخَذَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلصَّیْحَهُ ...؛
و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت ... .»
مؤنث مجازی
واژگان در زبان عربی به یک اعتبار به دو قسم مذکر و مؤنث تقسیم شدهاند و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز خود دارای دو قسم حقیقی و مجازیاند؛ اگر مذکر و مؤنث برای انسان و حیوان که نر و مادّه دارند، بهکار رود، «حقیقی» بوده و اگر برای غیر انسان و حیوان که نر و مادّه ندارند، بهکار روند، «مجازی»اند.
برای نمونه، «أب: پدر» و «جمل: شتر نر» مذکر حقیقی و «أمّ: مادر» و «ناقه: شتر ماده» مؤنث حقیقیاند؛ اما «قمر: ماه» و «جدار: دیوار» مذکر مجازی و «شمس: خورشید» و «منضده: میز» مؤنث مجازیاند؛ چراکه ماه و خورشید و دیوار و میز، نر و ماده ندارند تا مذکر و مؤنث بودن آنها حقیقی باشد؛ بلکه چون عربزبانان با آنها معامله مذکر و مؤنث کردهاند، آنها را مذکر و مؤنث فرض میکنیم. (3)
جایزالوجهین بودن فعل با فاعل مؤنث مجازی
هر فعلی فاعلی دارد که فعل از آن صادر شده است. اگر فاعلِ فعل، اسم ظاهر و مؤنث حقیقی باشد و بین فعل و فاعل چیزی فاصله نشده باشد، فعل باید حتماً مؤنث آورده شود؛ مانند: «جائت أمٌّ: مادر آمد»؛ اما اگر فاعل، اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد، مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است: مانند: «طَلَعَ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد» و «طَلَعَتِ الشَّمسُ: خورشید طلوع کرد.» در این جملهها با اینکه فاعل در هردو جمله «شمس» است، اما در جمله اول، فعل آن مذکر و در جمله دوم فعل آن مؤنث آمده؛ چراکه فاعل آن یعنی «شمس،» مؤنث مجازی است.
چنانکه حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد، اما بین فعل و فاعل چیزی فاصله شود، در چنین جایی نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل، هردو جایز است؛ مانند جاءَ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرس آمد و جائتْ الی المدرسهِ الاُمُّ: مادر به مدرسه آمد. (4)
مؤنث مجازی بودن «صیحه»
«صیحه» در زبان عربی به معنای «فریاد شدید» است (5) و حقیقتا مذکر و مؤنث ندارد؛ بههمیندلیل، فعل آن، هم میتواند بهصورت مذکر بیاید و هم بهصورت مؤنث. (6) بهویژه دراینجاکه کلمات دیگری یعنی «اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» بین فعل یعنی «أخذ» و فاعل یعنی «الصیحه»، فاصله انداختهاند و حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر آوردن فعل جایز بود؛ (7) اما اینکه چرا برای قوم شعیب مؤنث آمد، اما برای قوم صالح مذکر؟ در این زمینه نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد و شاید تنها دلیل آن «تنوع در گفتار» باشد؛ اما برخی از علما حدسهای دیگری زدهاند:
- خدا در سه آیه قرآن از سه عذاب مختلف «صیحه»، «رجفه: لرزه» و «ظله: تاریکی» برای قوم شعیب خبر داده و چون در دو جای دیگر برای «رجفه» و «ظله» از افعال مؤنث استفاده کرده بود، در اینجا نیز از فعل مؤنث استفاده کرد؛ (8)
- در قصه حضرت صالح، خدا اول از عذاب این قوم با عنوان «خزی» یاد کرده و سپس از «صیحه» نام برده و با توجه به مذکر بودن «خزی»، مذکر آوردن فعل تقویت شده است؛ اما در قصه حضرت هود حرفی از «خزی» به میان نیامده و درنتیجه، با توجه به مؤنث لفظی بودن «صیحه»، مؤنث آمدن فعل تقویت شده است. (9)
نتیجه:
کلمات در زبان عربی یا مذکرند و یا مؤنث و هرکدام از این مذکر و مؤنث نیز یا حقیقیاند یا مجازی. مؤنث مجازی در زبان عربی جایزالوجهین بوده؛ یعنی میتوان برای آن، فعل مذکر یا فعل مؤنث آورد. ازآنجاکه «صیحه: فریاد» مؤنث مجازی است، در یک آیه برای آن، فعل مذکر بهکار رفته و در آیه دیگر فعل مؤنث و هردو مطابق با قواعد ادبیات عربی صحیحاند؛ بهویژهکه در هر دو آیه بین فعل «أخذ» و فاعل «صیحه» فاصله افتاده و در چنین مواردی حتی اگر فاعل مؤنث حقیقی بود نیز مذکر و مؤنث آوردن فعل هردو جایز بود.
برای مطالعه بیشتر:
زرکار، زهره، «زیباییشناسی آیات مشابه در قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1398 ش، ش 14، صص 135-150.
پینوشتها:
1. قرشى بنابى، علىاکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج4، ص 167.
2. سوره هود، آیه 94.
3. طباطبائی، محمدرضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، چاپ 31، 1373 ش، ص 226 و 227؛ جزایری، سید حمید، دانش صرف، قم، انتشارات نصایح، چاپ دوم، 1401 ش، ص 293 و 294.
4. سیوطی، جلالالدین، البهجه المرضیه علی الفیه ابن مالک، قم، دارالفکر، چاپ سوم، 1382 ش، ص 169 و 170؛ ملکی اصفهانی، محمود، نحو مقدماتی، قم، دارالعلم قم، چاپ ششم، اردیبهشت 1377، ص 45 و 46.
5. قرشى بنابى، علىاکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج4، ص 167.
6. ابنانبارى، عبدالرحمن بن محمد، البیان فى غریب اعراب القرآن، قم، موسسه دار الهجره، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص 20.
7. مکى بن حموش، مشکل إعراب القرآن، بیروت، دار الیمامه، چاپ سوم، 1423 ق، ص 349. برخی نیز گفتهاند چون «صیحه» به معنای «صیاح» است، فعل به اعتبار معنای آن که مذکر است، مذکر آورده شده است. (طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی، چاپ اول، 2008 م، ج3، ص 443؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، 1421 ق، ج2، ص 175.
8. نظام الاعرج، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، 1416 ق، ج4، ص 47: «و أخذ الصیحه و أخذت الصیحه کلتا العبارتین فصیحه لمکان الفاصل إلا أنه لما جاء فی قصه شعیب مره الرجفه و مره الظله و مره الصیحه ازداد التأنیث حسنا بخلاف قصه صالح»؛ خطیب اسکافی، محمد بن عبدالله، دره التنزیل و غره التأویل فی بیان الآیات المتشابهات فی کتاب الله العزیز، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1422 ق، ص 161.
9. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 428.






