پرسش وپاسخ

با سلام . در اسلام منظور از یهود نژاد است یا دین؟ منظور از اهل کتاب چه کسانی هستند؟ یا علی مدد

پاسخ:
مقصود از اهل كتاب هر كسى است كه اعتقاد به يكى از اديان الهى داشته و خود را از پيروان پيامبرى از پيامبران الهى بداند. يكى از كتاب‌هاى الهى را كه بر انبيا عليهم السلام نازل شده، داشته باشد، مانند يهود، نصارى، زرتشتى‌ها و هم چنين صابئين كه بر اساس تحقيقات از اهل كتاب هستند. (1)
آنچه مبني بر نژادي بودن دين يهود گفته مي شود اعتقاد و باور يهوديان است اما از ديدگاه اسلام دين يهود يا ديني كه بر حضرت موسي (ع) نازل شده و از سوي پيامبران ديگر تشريح گرديده، ديني آسماني بود و قبل از نزول دين حضرت عيسي بر همگان واجب بود كه از آن تبعيت كنند. بنا براين دين يهود دين ن‍ژادي نبوده است.
ديدگاه بيشتر علماي شيعه از جمله علامه طباطبائي (ره) آن است كه پيامبران اولوالعزم افزون بر شريعت، كتاب آسماني و احكام اجتماعي، هر يك خود رسالتي جهاني داشته و دعوت آنان به گروه خاصي محدود نمي‏شده است. بر خلاف ساير پيامبران كه هر كدام براي گروه خاصي مبعوث شده‏ اند".(2)

پي نوشت ها:
1. آيت الله خامنه اي، اجوبة الإستفتائات، س 316.
2. محمد تقي مصباح - راه و راهنما شناسي قم - مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - 1376، ج2، ص 32.
موفق باشید.

چندی پیش کامنتی روی facebook بود با این عنوان من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!!درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی, قوسهای بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند, تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.... آیا ظالمانه نیست زن به خاطر هوس مرد باید حجاب را رعایت کند؟

هر چند بسيار بعيد مي دانيم كه نويسنده يا نويسندگان اين متن ها واقعا دغدغه درك حقيقت و رسيدن به واقعيت را داشته باشند، اما در عين حال در پاسخ به اين شبهه بايد گفت:
حقيقت و ماهيت حجاب به عنوان يك دستور ديني به هيچ وجه منحصر به جلوگيري از گناه ديگران نيست و محدود در اين نكته خاص نمي شود؛ ماهيت حجاب به عنوان يك دستور ديني امري است كه شامل حراست از جنبه هاي گوناگون امنيتي و اجتماعي و روحي و رواني است و در مجموع يك نوع ايجاد كننده زمينه و بستر مناسب حضور زن در عرصه هاي اجتماعي بدون ايجاد مشكلات و مفاسد احتمالي براي خود او و جامعه و بخصوص نهاد خانواده مي گردد.
حجاب در منظر اسلام از يك ضابطه كمي و كيفي مشخص برخوردار است كه در بسياري از موارد تنوع و تفاوت وضعيت مخاطبان تغييري در ماهيت اين دستور ايجاد نمي كند و بخصوص در جنبه كمي زن در هر حال موظف به حفظ آن حريم مشخص است، هرچند به سلامت نگاه و رفتار مخاطبان خود يقين داشته باشد، از نظر كيفي نيز كيفيت پوشش و نوع و مدل اين پوشش بر اساس يك ضابطه كلي تعريف شده كه ممكن است در محيط ها و فرهنگ هاي گوناگون دستخوش تغييراتي گردد.
اما مهم آن است كه بدانيم زن و مرد دو جنس متفاوت با شاخصه هاي گوناگون روحي و جسمي هستند و تساوي سهم هر يك از اكسيژن هوا و در بهره مندي از برخي نيازهاي جسماني هيچ ارتباطي با انواع تفاوت ها و اختلافات در ساختار فيزيولوژي اين دو جسم و تفاوت نوع نگرش هر جنس به ديگري نمي شود.
اصوالا ماهيت نيازمندي هر جنس به ديگري كه موجب شكل گيري نهاد خانواده شده و باعث احساس كامل شدن يك فرد از يك جنس در كنار فرد ديگري از جنس مقابل مي گردد، حقيقتي است كه مي طلبد تفاوت هاي بنيادين و مبنايي بين زن و مرد و نوع نگاه هريك به جنس مقابل وجود داشته باشد و به همين جهت همواره زن مطلوب و مقصود مرد بوده و ساختار خلقت او به گونه اي قرار گرفته كه جذابيت هاي او موجب جذب و كشش مردان به سمت ايشان و تحمل مشقت هاي رسيدن به آن ها شده است.
استاد مطهري زمينه وجوب پوشش زنان مي‌فرمايد:«اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شكار است و زن شكارچي، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچي. ميل زن به خود آرايي از حس شكارچي‏گري او ناشي مي‏شود...
اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مي‏خواهد دلبري كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگي، از انحراف‏هاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است.»(1)
اگر اين تمايل و ميل و كشش در ساختار وجودي زن وجود نداشت چه بسا كمتر مردي خواهان تشكيل خانواده و رسيدن به يك زن براي توالد و تناسل مي بود و ساختار نظام اجتماعي به هم مي خورد چنان كه امروزه كه اين روابط در كشورهاي غربي نابسامان شده و دائره كشش هاي جنسي زن براي مردان از محدوده خانواده به همه عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي كشيده شده عملا ساختار تشكيل خانواده و توالد و تناسل به مشكلات و معضلات عميق گرفتار شده است.
به هر حال همان گونه كه وجود اين احساس و كشش و تمايل بين زن و مرد مهمترين بستر شكل گيري خانواده و نهادهاي اجتماعي و در نهايت يك جامعه سالم و پويا است، اگراين كشش و تمايل و قدرت جذب در فضاي نامانسب خود بروز يابد بيشترين صدمات را هم به خود زن و هم به مجموعه جامعه وارد مي كند و حجاب مهمترين ابزار كنترل و هدفمند كردن اين كشش طبيعي بين جنس زن و مرد است.
اين تمايل و كشش هم ارتباط دقيقي با ايمان افارد ندارد كه بگوييم" زن بايد لباسهايش را به ميزان ايمان مردان تنظيم كند." زيرا مردان اعم از مومن يا غير مومن در صورت برخورداري از سلامت جسمي و روحي داراي اين كشش و تمايل به جنس مخالف هستند و سطح ايمان افراد تنها مي تواند تنظيم كننده كم و كيف رفتارهاي بعدي آنان در قبال اين تمايل دروني باشد، يعني جذابيت هاي جسمي و جنسي يك زن به طور طبيعي مورد توجه مردان قرار مي گيرد، حال ممكن است يك مرد بي ايمان در نتيجه اين تحريك و توجه در مقام تعرض و ايجاد خطر براي زن برآيد و مردي ديگر به خاطر ايمان دروني اش خود را سركوب كرده و چنين نكند، اما در هر حال خطر عمومي در اين وضعيت متوجه زنان خواهد بود.
تحقيقات گسترده ميداني در جوامع اسلامي و غير اسلامي و تجربه چند دهه برهنگي و آزادي اجتماعي در غرب و حتى كشف حجاب در جوامع اسلامي اين حقيقت را آشكار مي‌كند كه جدي‌ترين و زيان‌ بارترين خطرات و تهديدهايي كه جامعه بانوان را در طول تاريخ تهديد كرده و مهلك‌ترين ضربات را بر تعالي و كمال آنها وارد ساخته و نگاه هاي ابزاري و استفاده هاي تبليغاتي و تنزل شخصيتي آنان را به همراه داشته، ناشي از سهل‌انگاري و بي‌تفاوتي در خصوص برخي امور ساده و مقدماتي در روابط اجتماعي و مواجهه با جنس مخالف و عرضه بدون محدوديت و استفاده جنسيتي از آنان است كه زمينه ‌ساز لطمات سخت بعدي خواهد بود و حجاب يكي از مهم‌ترين عواملي بازدارنده و جلوگيري كننده از اين مقدمات و بسترهاي ابتدايي شكل گيري آن آثار جبران ناپذيراست.
اين نوع نگاه امنيت زا حقيقتي غير قابل انكار بوده و مربوط به فرهنگ و دين خاصي نيست بلكه تجربه افرادي كه در كشورهاي غربي زندگي كرده‌اند، كاملاً اين تأثير و پيش گيري مثبت را نشان داده تا جايي كه ديده مي‌شود گرايش به حجاب حتى در بين زنان غربي به حد چشم‌گيري رو به افزايش است و يك فرد تازه مسلمان غربي حاضر مي‌شود همه پيامدهاي فرهنگي و اجتماعي اين امر را پذيرفته، حتى فشارهاي خاص رواني و قانوني اين تصميم را بپذيرد، اما براي حفظ امنيت جسمي و حيثيتي خود حجاب داشته باشد.
با وجود اين حريم قانوني و مشخص است كه جذابيت هاي جسمي زن بر ساير خصلت هاي او پيشي نمي گيرد و اتفاقا به خاطر پوشاندن همين قوس هاي بدن اوست كه افكار و خلاقيت هاي فكري او زمينه بروز و ظهور مي يابد و مانع استفاده ابزاري از زن در محيط هاي كاري و تحصيلي و اجتماعي مي گردد و به همين جهت است كه زن نه بخاطر هوس مردان كه بخاطر ايجاد فضاي امن اجتماعي براي خود حريم بين خود و ديگر مردان را رعايت مي كند و جذابيت هاي جسمي و جنسي خود را محدود در حريم خانواده خود مي نمايد كه در اين صورت توانايي هاي فركي و روحي و اجتماعي او به طور صحيح در فضاي جامعه بروز يافته و توانايي هاي جسمي و جنسي او نيز منحصر در شريك زندگي اش خواهد ماند.
پي نوشت:
1. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران ، 1374 ش، ج19، ص 436- 437.
موفق باشید.

برخی به طور جدی ادعا می کنند علاوه بر دوازده امام، دوازده مهدی هم وجود دارد و همچنین قائل به امامت و وصی بودن احمد بن الحسن هستند و حدیثی را می آورند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) گفته است که بعد از تو دوازده امام وجود دارد و ضمنا بیان کنید که آخرین وصی مگر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست؟

پاسخ:
رواياتي وجود دارد كه بيان مي دارد، بعد از دوازده امام(علیهم السلام) دوازده مهدي، مي آيند يا اينكه به طور كلي مي فرمايند دوازده مهدي وجود دارد كه مرحوم مجلسي اين روايات را در جلد 13 بحار جمع آوري كرده و به چند نمونه آن اشاره مي كنيم:
شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از ابو بصير روايت مي كند كه گفت: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه از پدرت شنيدم مي فرمود: بعد از قائم دوازده مهدى خواهد بود. حضرت صادق (ع)فرمود: پدرم فرموده است: دوازده مهدى و نفرمود دوازده امام آنها مردمى از شيعيان ما هستند كه مردم را دعوت به دوستى ما و شناسائى ما مي كنند.
و هم در غيبت شيخ طوسى از ابو حمزه ثمالى روايت مي كند كه حضرت صادق(ع) ضمن حديث طولانى فرمود: اى ابو حمزه ما را بعد از قائم يازده مهدى خواهد بود كه همه از اولاد حسين(ع) مي باشند.
شيخ طوسى در كتاب «غيبت» از جعفر بن محمد مصرى و او از عمويش حسين بن على از پدرش روايت مي كند كه حضرت صادق(ع) از پدران بزرگوارش روايت كرده كه امير المؤمنين (ع) فرمود: پيغمبر (ص) در شب رحلتش به من فرمود: يا ابا الحسن! صحيفه و دواتى بياور سپس پيغمبر وصيت خود را املا فرمود تا به اينجا رسيد ...: يا على! بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آنها دوازده مهدى مي باشد. يا على تو نخستين آن دوازده امامى. سپس يك يك ائمه را نام برد تا اين كه فرمود: حسن (عسكرى) هم اين صحيفه را بفرزندش م ح م د كه از ما آل محمد محفوظ است تسليم كند، اين ها دوازده امام هستند. بعد از مهدى موعود دوازده مهدى‏ديگر خواهد بود، چون او وفات كرد، آن را تسليم كند به مهدى اول كه داراى سه نام است: يك نام مثل نام من، و يك نام مانند نام پدرم عبد اللَّه و احمد و اسم سوم مهدى است و او نخستين مؤمن است.
شيخ حسن بن سليمان در «منتخب البصائر» از جمله رواياتى كه سيد على بن عبد الحميد به سند خود از حضرت صادق (ع) روايت نموده اين است كه فرمود: بعد از قائم، دوازده مهدى خواهد بود از اولاد حسين (ع).(1)
خود مرحوم علامه مجلسي بعد از بيان اين احاديث، دو توجيه درباره اين روايات بيان مي كند و مي نويسد: « اين اخبار كه ذكر شد با آنچه ميان ما شيعه مشهور است، مخالفت دارد. راه تأويل آنها بدو گونه است:
اول اينكه مقصود از دوازده مهدى پيغمبر و ساير ائمه غير قائم باشد. به اين معنى كه آنها بعد از قائم به دنيا رجعت نموده و به نوبه سلطنت مى‏نمايند، و روايتي هم است كه مهدى را به همه ائمه تأويل كرده و همچنين اينكه قائم بعد از مرگش دوباره به دنيا برمي گردد.
توجيه دوم اينكه اين مهدى ‏ها جانشينان قائم باشند كه در زمان ساير ائمه كه رجعت‏ به دنيا مي كنند، مردم را دعوت به دين خدا مي نمايند، تا زمان از وجود حجت خالى نماند، هر چند جانشينان انبيا و ائمه حجت‏هاى خدايند.(2)
رواياتي است كه در آن كلمه مهدي براي بقيه ائمه(ع) هم بكار برده شده است به عنوان صفت آنها كه هدايت شده هستند:
«ابو بصير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِيَ سِتَّةٌ يَصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب‏؛ (3)؛ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏ فرمود: در ميان ما دوازده‏ مهدىّ‏ است كه شش مهدىّ در گذشته و شش مهدىّ باقى است و خداوند با ششمين مهدىّ آنچه كه خواهد كند.
«قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الدِّينِ آخَرُونَ فَيُؤْذَوْنَ وَ يُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ التَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ‏؛ (4)؛ امام حسين (ع) فرمود: از ما خاندان دوازده‏ مهدىّ‏ خواهد بود كه اوّلين آنها امير المؤمنين عليّ بن أبى طالب است و آخرين آنها نهمين از فرزندان من است و او امام قائم به حقّ است و خداى تعالى زمين را به واسطه او پس از موت زنده كند و دين حقّ را به دست او بر همه اديان چيره نمايد. گرچه مشركان را ناخوش آيد، او را غيبتى است كه اقوامى در آن مرتدّ شوند و ديگرانى در آن پابرجا باشند و اذيّت شوند و به آنها بگويند: اگر راست مى‏ گوئيد اين وعده چه وقت عملى شود؟ بدانيد كسى كه در دوران غيبت او بر آزار و تكذيب صابر باشد مانند مجاهدى است كه با شمشير پيشاروى رسول خدا (ص)مجاهده كرده است.
همچنين در زيارت جامعه كبيره كه براي دوازده امام(ع) است تعبير « المهديون» به عنوان يكي از صفات آنها بيان شده است.
درباره «احمد بن الحسن» و ادعاي امامت و وصي بودن او منظورتان را نفهميديم كه چه كسي چنين ادعايي مي كند؟

پي نوشت ها:
1. علامه مجلسي، بحارالانوار، مهدى موعود، ترجمه، ج13، ص 1238، باب 35.
2. همان، ص 1241.
3. شيخ صدوق، كمال الدين، ترجمه منصور پهلوان‏، ناشر دار الحديث‏،ج1، ص 11.
4. همان، ج‏1، ص 584.
موفق باشید.

باسلام و خسته نباشید دوستی دارم که نماز نمی خواند و غیبت کردن برایش راحت است ناخود اگاه من نیز به غیبت هایش گوش میدهم .البته انسان مهر باند است و قبلا هم نماز می خوانده.وظیفه من چیست؟

تلاش شما براي آشنا ساختن افراد با نماز، و اينكه ايشان را به حالت قبلي اش يعني نماز خواندن برگردانيد كاري بس ارزشمند و مورد پسند است. اما راهكارهاي عملي قابل ارائه به طور كلي و نسبت به افراد مختلف به قرار زير است:
1- براي ترغيب و تشويق به نماز، در آغاز بايستي زير بناهاي فكري فرد را مورد بررسي قرار داده و در اصلاح آن بكوشيد. ديدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستي، انسان، معاد و ... اموري است كه داراي نتيجه مستقيم بر عملكرد فرد است. پس بايد به تقويت و اصلاح اين مباني كوشيد. البته ايشان كه در گذشته نماز مي خوانده و رها كرده را بايد با بررسي در مورد همنشينان و دوستانش به سمت نماز باز گردانيد. شايد در ميان دوستانش كساني باشند كه او را اغفال كرده اند. به ايشان بگوييد كه بزرگترين حسرتها در قيامت در مورد انتخاب افراد ناباب به عنوان دوست است: يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا (1): اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! اين گونه رفاقت ها كه به جاي اينكه در راه رشد و تعالي انسان موثر باشد در مسير سقوط او به كار مي آيد از همان دوستي هايي است كه در قيامت باعث حسرت خواهد شد.
2- نماز، عملي است كه در مجموعة عقيده توحيدي، داراي معنا و فلسفه خاصي است. انسان‌ طبق ‌فطرتش ‌همواره ‌به‌ چيزي‌ كه‌ برايش‌ اهميت‌ دارد، توجه‌ و اهتمام‌ مي‌ورزد. يكي ‌از دلائل ‌مهم ‌اهمال ‌در به‌ جا آوردن‌ نماز، عدم ‌شناخت ‌فلسفه‌ نماز است‌. امام ‌علي‌(ع) مي‌فرمايد:«الناس‌أعداء ما جهلوا؛(2) انسان‌ دشمن ‌چيزي ‌است‌ كه‌ به‌ آن ‌نادان است».
از اين‌ رو لازم ‌است‌ با استفاده‌ از آيات ‌و روايات ‌ايشان‌ را با‌ فلسفه‌ نماز آشنا سازيد كه‌ برخي از آنها عبارتند از:
1 - ياد خدا: قرآن‌مجيد مي‌فرمايد: «أقم‌الصلاة‌ لذكري؛(3) نماز را بر پا دار تا به ‌ياد من ‌باشي‌».
2 - مغفرت‌: رسول‌خدا(ص) مي‌فرمايد: «نماز مانند آب‌جاري ‌است ‌كه ‌آلودگي‌ها را از بين‌ مي‌برد. هر زمان ‌كه ‌انسان‌ نماز مي‌خواند گناهاني‌ كه‌ ميان ‌دو نماز انجام‌شده‌ است‌، از ميان‌ مي‌رود».(4)
3 - بازدارنده‌ از گناه‌: قرآن‌ مجيد مي‌فرمايد:«نماز انسان ‌را از زشتي‌ها و منكرات‌ باز مي‌دارد».(5)
نماز كليد قبولي همه كارهاي خير است. اگر شخصي اهل نماز بود و نمازش مورد پذيرش خدا قرار گرفت، ساير كارهاي خير او نيز قبول مي شود. در غير اين صورت هيچ عمل خير و به ظاهر خدا پسندانه بدون نماز قبول نمي شود و به درد قيامت او نمي خورد.
نمازگزار از طريق‌ نماز از قدرت‌ لايزال ‌الهي‌ مدد مي‌جويد و بر مشكلات‌ فائق ‌مي‌آيد. پس در آغاز بايستي اين مجموعه شناخته شود تا نماز جايگاه خود را در ذهن و انديشه فرد باز نمايد، از اين رو شناخت صحيح و سالم و واقعي را در ذهن شخص رقم بزنيد. او را به صورت مستقيم و غير مستقيم از اين واقعيت آگاه سازيد. مانند اين كه گوشزد گردد در بينش توحيدي اسلام و ديگر اديان الهي، انسان موجودي است كه به سوي كمال و لقاي پروردگار در حركت است: «إنّا لله و إنّا إليه راجعون؛(6) از خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم». حال در اين مسير، ابزارهايي به مدد انسان مي‌آيد، تا او را از فراموش كردن مسير و هدف باز دارد كه از مهم‌ترين آن ها «نماز» است.
اما در مورد غيبت نيز بايد بگوييم در احاديث متعددي از معصوم، روايت شده: شنونده غيبت نيز چون خود غيبت كننده در گناه شريك است. رسول خدا(ص) فرمود: «غيبت كننده و شنونده هر دو در گناه شريكند».(7) و يا اين روايت «كسى از ديگرى غيبت كند و شنونده ساكت و خاموش بماند، در گناه،شريك غيبت كننده است».(8) «شنونده غيبت، يكى از غيبت كنندگان است ».(9)
شايد علت اين كه شنونده غيبت يكي از غيبت كنندگان است، اين باشد كه غيبت جز در صورتي كه دو يا چند نفر باشند كه پشت سر كسي حرف بزنند، صورت نمي گيرد؛ پس گوش دادن علت براي غيبت كردن مي شود. غيبت به طور مستقيم با آبروي انسان ها سر و كار دارد. اگر كسي آن را گوش دهد, به ريخته شدن آبروي كسي رضايت داده ، چنين شخصي مستحق كيفري است كه غيبت كننده دچارش مي شود.امام خميني در اين باره مي گويد: اگر در مكان و مجلسي غيبت كنند، انسان با احتمال تأثير بايد نهي از منكر كند(،هرچند پدر و مادر يا خواهر و برادرو يا استاد باشند) اگر نهي از منكر اثر نمي‌كند، چنانچه ترك مجلس دشوار نيست، بايد آن جا را ترك كند. اگر ترك مجلس دشوار است، لازم نيست مجلس را ترك كند، ولي نبايد گوش بدهد. اگر خود به خود غيبت به گوشش بخورد، اشكال ندارد.(10)
پس وظيفه شما بعنوان يك دوست اين است كه رفيق خود را در مسير تعالي كمك كنيد و او را از گناه باز داريد و با تذكر نكات بيان شده او را از معصيت خدا نجات بدهيد.
پي‌نوشت‌ها:
1. فرقان(25) آيه 28.
2. نهج‌البلاغه‌، فيض‌الاسلام‌، قصار 163.
3. طه‌(20) آيه‌14.
4. شيخ حر عاملي، وسائل‌الشيعه‌، ج‌3، ص‌7.
5. عنكبوت‌(29) آيه‌45.
6. بقره (2) آيه 156.
7. آثارالصادقين، ج 16، ص 95.
8. همان، ص 98.
9. همان.
10. امام خميني، استفتائات، ج 2، س 6.
موفق باشید.

سلام، آیا مسئولین مدارس می توانند دانش آموزان را مجبور به خواندن زیارت عاشورا کنند؟

پاسخ:
تكاليف سنگين، اجباري، زودهنگام و خارج از طاقت و توان، ممكن است صدمه‌اي جبران ناپذير بر اعتقادات ديني و مذهبي كودكان و نوجوانان وارد آورد.
در تعاليم اسلامي، توصيه‌هاي فراواني در زمينه آموزش تدريجي، اختياري بودن و آسانگيري مسائل ديني آمده است.
- شيوه‌هاي آموزش معارف ديني در دانش آموزان:
روش‌ها و شيوه‌هاي آموزش معارف ديني در كودكان و نوجوانان بر اصولي استوار است، كه يكي از آنها اختياري بودن مسائل ديني است.
انسان به اقتضاي فطرت الهي خود و به دليل آن كه موجودي است چند بعدي و به اعتبار كرامتي كه خداوند براي او مقرّر نموده، موجودي است مختار و كرامت خويش را مي تواند با اختيار خود كسب نمايد. در واقع، از ديدگاه اسلام، انسان موجودي است كه داراي ميل ها و جاذبه هاي معنوي است كه ساير موجودات فاقد آن مي باشند. انسان قادر است در برابر ميل هاي دروني خود ايستادگي كند و فرمان آن ها را اجرا نكند يا به بعضي از آن ها پاسخ گويد و بعضي ديگر را مهار نمايد يا از آن ها در جهتي خاص استفاده كند.
اين توانايي انسان به حكم نيرويي است كه آن را «اراده» مي نامند و تحت فرمان عقل عمل مي كند. اين توانايي بزرگ از مختصات انسان است و براساس اين توانايي است كه انسان يك موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختيار مي باشد.(1)
در قرآن و منابع تعليم و تربيت اسلامي، دلايل متعددي، دالّ بر آزادي و اختيار انسان وجود دارد. از جمله:
الف- «اِنّا هَديناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكراً و اِمّا كفوراً»؛(2) ما راه راست را به او (انسان) نشان داديم؛ يا شكرگزار خواهد بود يا كفران خواهد ورزيد.
ب- «فَمن شاءَ فليُؤمِن و مَن شاءَ فَليكفر»؛(3) پس هركه مي خواهد ايمان بياورد و هر كه مي خواهد كفر بورزد.
با اين فرض در مسألۀ شما بايد گفت:
در دعوت كودكان و نوجوانان به دين، بايد به گونه اي عمل كرد كه آن ها احساس آزادي كنند و با توجه به اين موضوع كه انسان فطرتاً خداجوست، با تذكر روش هاي صحيح، اين فطرت را در وجود آنان بيدار نماييم و آن ها را به طرف پذيرش دين سوق دهيم.
پيامبر گرامي(ص) نيز با نرم خويي و با زبان ليّن افراد را به دين اسلام دعوت مي كردند. به تجربه نيز ثابت شده است كه با زور و اكراه نمي توان كسي را به راه راست هدايت كرد.
خداوند تعالي مي فرمايد: «اَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّي يَكوُنوا مؤمنين»؛(4) اي رسول! تو كي تواني همه را با جبر و اكراه مؤمن گرداني؟
اگر به مفاد آيه «لا اكراهَ فيِ الدّين، قد تَبيّنَ الرُّشدُ مِن الغَيِّ»(5) توجه نماييم، خداوند مي فرمايد: اي پيامبر، وظيفه تو تبيين است. تبيين كردي، ديگر جاي اكراه وجود ندارد.
و يا مي فرمايد: «اِنَّما عليكَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ»؛(6) كار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستي.
بنابراين، نبايد هيچ گاه كودكان و يا نوجوانان را مجبور به دين داري كنيم يا براي آن كه ديندار شوند، نبايد به آن ها مزاياي زيادي بدهيم. اگر بدون استفاده از اين دو حربه تهديد و تطميع، بتوانيم آن ها را به عقيده اي معتقد كنيم، آن اعتقاد دروني خواهد بود؛ يعني اعتقادي كه نه براي جلب منفعت است و نه به دليل ترس از قدرت.(7)
وقتي نوجوان مجبور به دين داري نشود (و در دوره كودكي، سالم و عاري از انحراف پرورش يافته باشد) و دين به نحو منطقي و در شرايط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به اين كه به تفكر انتزاعي رسيده است اگر دلايل و اعتقادات ما محكم و قابل دفاع باشد، دين يا مذهب را خواهد پذيرفت و اين دين داري او وراثتي يا رياكارانه و همراه با ناخالصي نخواهد بود، بلكه «دين خالص» خواهد بود و در پي آن، به دستوراتش عمل خواهد كرد.
در دين اسلام، تأكيد فراوان بر اين مطلب مي شود كه اصول دين تقليدي نيست، بلكه فرد بايد با آگاهي و آزادي آن را بپذيرد. بنابراين، بايد تلاش كنيم كه كودك و نوجوان را به طريقي مثبت و ترغيب كننده، به دين دعوت نماييم و از افرادي كه داراي مبناهاي اعتقادي و فكري قوي هستند در اين زمينه، كمك بگيريم. بايد توجه داشته باشيم كه كودك و به ويژه نوجوان، در مقابل برخوردهاي آمرانه، مقاومت مي كند.(8)
- الگو برداري از حضرت امام(ره):
زهرا مصطفوي نقل مي كند: همسرم به دليل عادت خانوادگي، دخترم را از خواب صبحگاهي بيدار مي كرد و به نماز وا مي داشت. امام(ره) وقتي از اين ماجرا خبردار شدند، برايش پيغام فرستادند كه «چهره شيرين اسلام را به مذاق بچه تلخ نكن!» اين كلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عميقي بر روح و جان دخترم به جاي گذاشت كه بعد از آن خودش سفارش كرد كه براي نماز صبح به موقع بيدارش كنم.(9)
اگر والدين يا مسئولين مدرسه مي خواهند فرزندان يا دانش آموزان آن ها نمازخوان، دعا خوان و معتقد بار آيند، سعي كنند:
اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعاليم ديني باشند و به دور از ريا و با خلوص خودشان بدان معتقد باشند.
ثانياً، توجه داشته باشند كه در دوران كودكي، فرزندانشان يا دانش آموزانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبي مأنوس سازند و سعي كنند كه خاطرات خوشي را در ذهن آنان ايجاد نمايند و از سخت گيري، اجبار و اكراه آن ها خودداري ورزند. پدري كه براي بيدار كردن دختر تازه بالغ خود براي اداي نماز صبح، دستي به گيسوان او مي كشد و با نوازش و محبت او را از خواب شيرين صبحگاهي بيدار مي كند، انجام اين تكليف ديني را با شيريني محبت پدرانه خويش مي آميزد و عبادت را در كام فرزندش شيرين مي سازد.

پي نوشت ها:
1. محمدرضا مطهري، راهنمايي و مشاوره از ديدگاه اسلام، ص ۴۲.
2. انسان(76) آيۀ ۳.
3. كهف(18) آيۀ ۲۹.
4. يونس(10) آيۀ ۹۹.
5. بقره(2) آيۀ ۲۵۶.
6. آل عمران(3) آيۀ ۲۰.
7. اليور ارونسون، روانشناسي اجتماعي، ترجمه حسين شكركن، ص ۳۴.
8. يحيي كاظمي، آموزش و پرورش از خردسالي تا جواني، ص ۸۷.
9. اميررضا ستوده، پا به پاي آفتاب، ج ۱، ص ۱۲۳.
موفق باشید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

امام سجاد (علیه السلام) و اسرای کربلا چند روز طول کشید که به دمشق رسیدند و آیا همان سال برای چهلم امام حسین (علیه السلام) به کربلا بازگشتند.

پاسخ:
مشهور است اولين روز ماه صفر زمان ورود اهل بيت به شام است ابو ريحان بيروني (م 440) نيز كه متقدم بر طبري است همين روز را گزارش نموده است.
في اليوم الاول، ادخل راس الحسين(ع) مدينه دمشق؛ روز اول ماه صفر، سر حسين(ع) وارد دمشق شد.(1)
در خصوص اربعين و آمدن اسرا به كربلا بايد گفت:
شهيد مطهري در اين خصوص كه اهل بيت امام حسين در روز اربعين به كربلا آمده اند باور دارد كه آن را عقل تاييد نمي كند و در منابع دسته اول و معتبر نيامده است.(2)
برخي ديگر از مورخان هم به طور صريح و هم غير صريح اين مطلب را انكار نموده‌اند.
شيخ مفيد در «مسار الشيعه» آورده است:
«روز اربعين، روزي است كه اهل بيت امام، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام حسين ع وارد كربلا شد».(3)
شيخ طوسي در «مصباح المتهجّد»(4) و ابن اعثم در الفتوح (5) نيز همين مطلب را ذكر كرده‌اند.
ميرزا حسين نوري مي‌نويسد:
«از عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي استفاده مي‌شود كه روز اربعين روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند. نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند.» (5)
در اين ميان سيد بن طاوس در «لهوف»، اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا ذكر كرده است. ايشان مي‌نويسد:
«وقتي اسراي كربلا از شام به طرف عراق بازگشتند، به راهنماي كاروان گفتند: ما را به كربلا ببر. بنابراين آن‌ها به محل شهادت امام حسين آمدند. سپس در آن جا به اقامه عزا و گريه و زاري براي اباعبدالله پرداختند ...»(6 )
ابن نما حلي نيز روز اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا و ملاقات آن‌ها با جابر و عده‌اي از بني هاشم ذكر كرده است. (7)
ميرزا حسين نوري پس از از نقل قول سيد بن طاوس به نقد آن پرداخته است.(8)
رسول جعفريان مي‌نويسد: «شيخ مفيد در ارشاد، ابومخنّف در مقتل الحسين، بلاذري در انساب الاشراف، دينوري در اخبار الطوال و أبن سعد در الطبقات الكبري، اشاره‌اي به بازگشت اسرا به كربلا نكرده‌اند».(9) شيخ عباس قمي هم داستان آمدن اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا بسيار بعيد مي‌داند. (10) محمد ابراهيم آيتي (11) و شهيد مطهري ره نيز آمدن اسراي در روز اربعين به كربلا، را انكار كرده‌اند. (12)
البته برخي آمدن اسراي در روز اربعين به كربلا را قبول دارند.

پي نوشت ها:
1. ابوريحان محمد بن احمد بيروني خوارزمي، آلاثار الباقية عن القرون الخاليه، نشر ميراث مكتوب، 1380، ص 331.
2. حماسه حسيني، شهيد مطهري ناشر: صدرا، ج 1، ص 30.
3. مسار الشيعة (المجموعة)، الشيخ المفيد، ص26، سال چاپ 1406، ناشر مكتب آية الله العظمى المرعشي النجفي - قم.
4. مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ص 787، چاپ اول، سال چاپ 1411 - 1991 م، ناشر مؤسسة فقه الشيعة - بيروت - لبنان.
4 . ابن اعثم كوفي، احمد، ترجمه محمد بن محمد بن مستوفي هروي، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، 1372، ص 916.
5 . النوري، لولو و مرجان، تهران، فراهاني، 1364، ص 154.
6. اللهوف في قتلى الطفوف،السيد ابن طاووس، ص114 ،چاپ اول، سال چاپ 1417، ناشر أنوار الهدى - قم - ايران.
7 . مثير الأحزان، ابن نما الحلي، ص86، سال چاپ 1369 - 1950 م، ناشر المطبعة الحيدرية - النجف الأشرف.
8 . نوري، پيشين، ص 152.
9. جعفريان، تأملي در نهضت عاشورا، قم، ص 216، ناشر انصاريان.
10. قمي، منتهي الامال، ج1، ص 525، موسسه انتشارات هجرت، قم، 1378.
11. آيتي، بررسي تاريخ عاشورا، ص139، ناشركتابخانه صدوق.
12. مطهري، حماسه حسيني، ج1، ص 30.
موفق باشید.

یکی از شرایط رهبری شجاعت است. آیا اکنون این شرط در رهبر ما وجود دارد؟ این همه سکوت ایشان ناشی از مصلحت اندیشی است؟

اگر مسلمانی به ولایت فقیه اعتقاد نداشته باشد و فوت کند، آیا به مرگ جاهلیت مرده است؟

پاسخ:
حقيقت آن است كه مقام معظم رهبري انساني شجاع و مدير مي باشد. شاهد اين امر مواضع وي در برابر مسايل جهان اسلام است. او بدون واهمه در برابر ظلم ابرقدرت ها ايستاده و از مظلومين دفاع مي كند، اين امر نشان از شجاعت وي دارد. همين طور ايشان در عرصه هاي داخلي نيز با قاطعيت و شجاعت جامعه را رهبري مي كند، و در هدايت كشور از كسي هراس ندارد. البته معناي شجاعت آن نيست كه مصالح جامعه را درنظر نگيريم و شتاب زده عمل نمايئم، بلكه معناي شجاعت انجام وظيفه بر اساس خرد، مصلحت و قاطعيت مي باشد كه رهبري نيز اين گونه عمل مي كند. اين امر موفقيت رهبري را چند برابر نموده است. يكي از عوامل موفقيت ايشان اين است كه وي بعد از رحلت امام -كه كشور دچار بحران بود- كارنامه ي قابل قبول از خود ارائه داد، اگر چنين نبود مجلس خبرگان ايشان را از اين مقام بركنار مي نمود، و حال اينكه بارها مجلس خبرگان از رهبري به عنوان رهبر موفق ياد و عملكرد وي را تاييد نمود، مهمتر از همه اينكه وقتي كه - حدود 90 نفر- از خبرگان و مجتهدان يك كشور شخصي را تاييد و به عنوان بالاترين مقام كشور انتخاب مي نمايند، اين به ما مي فهماند كه ايشان را موفق و بهترين گزينه براي رهبري بدانيم، البته - از آنجائي كه مقام رهبري معصوم نيست - ممكن است اشتباه نمايد، اما ضريب اشتباه ايشان نسبت به كسان ديگر محدود مي باشد. بر اين اساس رهبري كشور را بر اساس مصلحت اداره مي كند و در برابر ناهنجاري، مشكلات ساكت نمي ماند و هر آنچه كه به نفع و مصلحت نظام است را بيان مي كند، مثلا ايشان درباره مفاسد اقتصادي برخورد نمود و به سران سه قوه (رييس قوه قضايه، رييس جمهور و رييس مجلس) دستور داد كه اين مشكل حل نمايد. اگر مورد و يا موارد - به حسب ظاهر مصلحت انديش به نظر مي رسد- مطمئن باشيد كه در اين امر مصلحتي وجود دارد. در ضمن ناگفته نماند، اگر انسان به ولايت فقيه اعتقاد نداشته باشد، اشكال ندارد، زيرا ولايت فقيه از اصول دين محسوب نمي شود، اما در عرصه حكومت اطاعت از رهبري واجب است.
موفق باشید.

لطفاً منابع کامل سخن امام علی (علیه السلام): "در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست" را بیان کنید.

پاسخ:
اين حديث به همين شكل در آثار شهيد مطهري بدون استناد محكمي موجود است.
ايشان در فايده هاي موعظه نوشته است:
هيچ فردى از موعظه بى‏ نياز نيست. ممكن است فردى از تعليم شخص ديگرى بى ‏نياز باشد، اما از موعظه او بى‏ نياز نيست؛ زيرا دانستن يك مطلب است و متذكر شدن و تحت تأثير تلقين ... واعظ مؤمن متقى قرار گرفتن، مطلب ديگر است.
مى‏ گويند على (عليه السلام) به يكى از اصحابش مى‏ فرمود: عِظْنى مرا موعظه كن، و مى‏ فرمود:
در شنيدن اثرى هست كه در دانستن نيست.(1)

پي نوشت:
1. مطهري مرتضي، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، بي تا، ج 25، ص 345.
موفق باشید.

صفحه‌ها