دانش تاريخ

کار هنری پیامبران و امامان
پیامبران وامامان همواره به هنر و کاربردهای آن توجه داشته‌اند و خود نیز در هنرهایی مانند خیاطی،خطاطی،موسیقی،فلزکاری،بافندگی وزیبانویسی مهارت اهتمام نشان می‌دادند

پرسش:

کدام امامان و پیامبران کار هنری انجام می‌دادند؟

 

پاسخ:

در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده است:

 «إنّ الله جمیل و یُحبّ الجمال ...؛

 خدای متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد

 در فرهنگ دینی و اسلامی به هنر ارج نهاده شده است؛ البته هنری که موافق با ارزش‌های اخلاقی و انسانی بوده و به‌نوعی تجلّی و نمایانگر فضیلت، اخلاق و حقیقت باشد. درواقع، انتقال مفاهیم و نیز تأثیرگذاری در ذهن و روح انسان‌ها در قالب هنر، بسیار راحت‌تر و بهتر انجام می‌گیرد.

با جستجو در لابلای تاریخ، می‌توان مواردی را پیدا کرد که برخی پیامبران و امامان یا به کارهای هنری می‌پرداختند و یا نوع فعالیت آنان جزء صنایع‌دستی محسوب می‌شد. برای نمونه، به مواردی اشاره می‌کنیم:

 

1. هنر خطاطی

در تاریخ آمده است که حضرت ادریس علیه‌السلام نخستین کسی بود که از قلم برای نوشتن بهره برد. (1) از دستورالعمل امام علی علیه‌السلام برای خوشنویسی می‌توان اهتمام ایشان به هنر زیبانویسی را دریافت. حضرت در دستوری که به کاتب خود عبیدالله بن ابى رافع می‌دهد، چهار راهکار را برای زیبانویسی می‌فرماید: «مرکّب دوات خود را با گذاشتن لیقه در آن، تنظیم کن و نوک قلمت را طولانى نما و میان سطرها فاصله بینداز و فاصله بین حروف را کم کن که این به جلوه و زیبایى خط می‌افزاید.» (2)

 از فرمایش امام همچنین می‌توان فهمید که حضرت شخصاً بسیار زیبا می‌نوشتند و مراعات این امور را داشتند.

 

2. هنر صدای خوش

پیامبری که می‌توان این هنر را به وی نسبت داد، حضرت داوود علیه‌السلام است. وی بسیار خوش‌صدا بود به‌گونه‌ای که امام صادق علیه‌السلام در وصف آن فرمودند: «داوود به‌سوی دشت و بیابان خارج گردید، درحالی‌که زبور را می‌خواند؛ هنگامی‌که زبور را تلاوت می‌کرد، هیچ کوه و سنگ و پرنده‌اى نبود، مگر این‌که با او هم‌صدا می‌شد.» (3)

 امام سجاد علیه‌السلام نیز صدای بسیار زیبایی داشتند، در روایتی چنین آمده است: «على بن حسین (علیهماالسلام،) قرآن را از همه مردم خوش‌تر می‌خواند، به‌طوری‌که وقتى سقّاها از در خانه حضرت می‌گذشتند، می‌ایستادند و به صداى قرآن خواندن ایشان گوش می‌کردند.» (4)

 

3. هنر فصاحت و بلاغت در نوشتار و گفتار

اگر فصاحت و بلاغت را نیز نوعی هنر بدانیم که درواقع نیز این‌چنین است، حضرت امیر علیه‌السلام در این زمینه حقیقتاً امیر سخن و یک هنرمند تمام‌عیار در استخدام کلمات و عبارات در عالی‌ترین سطح از ادبیات عرب هستند. نهج‌البلاغه ایشان به‌عنوان یک سند ماندگار در این زمینه در اختیار ماست. همچنین خطبه بی‌نقطه (5) و نیز خطبه بدون الف (6) ایشان به‌عنوان یک شاهکار ادبی محسوب می‌شود. همچنین می‌توان در این زمینه به صحیفه سجادیه امام زین‌العابدین علیه‌السلام اشاره کرد که علاوه بر دارا بودن عالی‌ترین سطوح ادبیات عرب، از مفاهیم بسیار بلند و پرمغز برخوردار است.

همچنین از امام هادی علیه‌السلام اَشعاری به یادگار مانده است. هنگامی‌که متوکل حضرت را به بزم شراب وارد کرد و قصد داشت تا با این کار از قداست و جایگاه حضرت بکاهد و ایشان را بدنام سازد، حضرت هادی علیه‌السلام فرمودند:

 «به خدا سوگند! هرگز گوشت و خون من با شراب آمیخته نشده، مرا از این عمل معاف بدار

 سپس متوکل از امام درخواست کرد شعری بسرایند تا رونق‌بخش آن مجلس باشد. حضرت نیز ابیاتی را سرودند که سبب گریستن جمع حاضر و شخص متوکل شد. این شعر در منابع حدیثی شیعه موجود است. (7)

 

4. هنر بافندگی

به برخی از انبیاء هنر بافندگی که صنعت دستی است، نسبت داده شده است. برای مثال حضرت داوود علیه‌السلام علاوه بر اینکه صدای دل‌نشینی داشت، از جانب خدای متعال به روش نرم کردن آهن برای زره بافی، دست یافته بود. (8) درواقع، ایشان از طریق زره بافی امرارمعاش می‌کرد. (9) فرزند ایشان حضرت سلیمان علیه‌السلام نیز در حصیربافی و ساختن زنبیل مهارت داشت و علیرغم اینکه حکومت جهانی داشت، از این طریق امورات زندگی خود را می‌گذراند. (10)

نتیجه‌گیری:

هنر و هنرمند از نگاه اسلام اگر منعکس‌کننده ارزش‌ها و حقایق و فضایل اخلاقی باشند، نه‌تنها پسندیده و مُجاز بوده، بلکه برای تأثیرگذاری در ذهن و رفتار مخاطب بسیار سفارش شده است. در میان پیامبران و امامان برخی به امور هنری می‌پرداختند. برای نمونه حضرت ادریس نخستین کسی بود که خیاطی و خطاطی می‌کرد و یا حضرت داوود زنبیل می‌بافت و زره می‌ساخت و بسیار خوش‌صدا بود. حضرت سلیمان نیز با دستان خویش حصیر و زنبیل می‌بافت و امرارمعاش می‌کرد. درنهایت، امام علی علیه‌السلام نیز در نگارش خط، بسیار به زیبانویسی و رعایت اصول نگارش تأکید داشتند. خود ایشان نیز دو خطبه بدون الف و بدون نقطه با مفاهیم بسیار بلند و ناب دارند که نشانگر هنر ایشان در فصاحت و بلاغت ادبیات عرب است.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375 ش، ج 1، ص 113.

2. سید رضی، محمد بن حسن، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق، ص 530، حکمت 315.

3. شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال‌الدین، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، نشر اسلامیه، چاپ دوم، 1395 ش، ج 2، ص 524.

4. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۹ ق، ج 4، ص 633.

5. محمودی، محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، تصحیح عزیز آل‌طالب، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش، ج ۱، ص ۱۰۹–۱۱۱.

6. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله، شرح نهج‌البلاغه، قم، مکتبه آیه‌الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ق.ج ۱۹، ص ۱۴۰-۱۴۳.

7. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 50، ص 211-213.

8. انبیاء، 80.

9. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۹ ق، ج ۹، ص ۵۳۹.

10. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، نشر شریف رضی، چاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 157.

بررسی القاب مرتضی و حیدر برای حضرت علی علیه السلام
«حیدر» نامی است که مادر بر حضرت علی (ع) نهاد، اما «مرتضی» لقبی است که به دلیل خشنودی خدا و پیامبر از ایشان، به آن حضرت داده شد.

 

پرسش:

چرا به حضرت علی علیه السلام، «حیدر» و «مرتضی» می‌گویند؟

پاسخ :

بر اساس رجزی منقول از زبان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مادرش فاطمه بنت اسد نام «حیدر» را برای ایشان انتخاب کرده بود. در بخشی از رجز آن حضرت آمده است: «أنا الذی سمّتنی امّی حیدره: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید». این مطلب را منابع مختلف حدیثی و تاریخی گزارش کرده‌اند؛ برای نمونه ابن‌عبدالبر (م 463 ق) در گزارش چگونگی فتح قلعه خیبر، از قول سلمة بن ابی‌سلمه نقل می‌کند وقتی چشمان علی بن ابی‌طالب علیه السّلام به معجزه رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله شفا یافت و آماده مبارزه شد، مرحب خارج شد؛ در‌حالی‌که شمشیرش را می‌چرخاند و رجز می‌خواند و علی بن ابی‌طالب در پاسخ به رجز او گفت:

أنا الّذی سمّتنی أمى حیدره

کلیث غابات کریه المنظره

أوفیهم بالصاع کیل السندره (1)

من کسی هستم که مادرم مرا «حیدره (شیر)» نامید.

همانند شیرِ بیشه‌ای پر‌درخت، دهشتناکم [کسی دوست ندارد با من روبرو شود]

در جنگیدن، حق مطلب را ادا می‌کنم [آنان را به‌سرعت از دم تیغ مى‌گذرانم].

واژگان «حیدر» و «حیدره» هر دو به معنای «شیر» هستند و هر دو نیز در عربی در جایگاه اسم به کار می‌روند (2). اینکه فاطمه بنت اسد این نام را برای فرزندش برگزید، شاید به این دلیل بود که «اسد» هم به معنای شیر است و او دوست داشت فرزندش همانند پدرش «شیر» خوانده شود؛ ازاین‌رو واژۀ «حیدر» را که هم‌معنا با «اسد» است، برای او برگزیده است؛ اما اندکی بعد، پدرش ابوطالب او را «علی» نامید (3). چنین چیزی در میان عرب، عجیب نیست؛ زیرا هرچند نام‌گذاری فرزند در ابتدا بر عهدۀ پدر یا حق او برشمرده می‌شد؛ اما مادران نیز گاهی برای فرزند خود نامی انتخاب می‌کردند (4) و البته پدر حق داشت آن نام را تأیید کند یا تغییر دهد که البته در صورت تغییر نیز گاهی هم‌زمان هر دو نامِ منتخب مادر و پدر برای فرد به کار می‌رفت (5).

لقب مرتضی

«مرتضی» به معنای «فرد مورد رضایت، پسندیده، آن‌که دیگران از او راضی‌اند، کسی که خداوند او را پسندید و از او خشنود شد»، لقبی است که در برخى روایات و متون، براى پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و‌آله نیز به کار رفته است؛ از جمله در زیارت «جامعۀ کبیره» (6) و نیز در اشعاری که عاتکه ـ عمه پیامبر ـ در رثای آن حضرت سرود و دو بار تعبیر «مرتضی» را برای ایشان به کار برد (7). گاهی برای مطلق امام (8) و نیز برای برخی از ائمه به طور خاص مانند امام جواد و امام رضا علیهما السّلام (9) به کار رفته است. با این حال به‌کار‌رفتن آن برای شخص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به اندازه‌ای رواج داشته است که می‌توان گفت لقب غالب ایشان برشمرده می‌شود و اگر در متون تاریخی بدون قرینه به کار رود، ذهن منصرف به ایشان می‌شود. این لقب از دیرباز برای آن حضرت به کار رفته است و در اشعار و متون قرن یکم نیز بازتاب یافته است؛ برای نمونه در رجزی که از زبان زهیر بن قین شهید کربلا نقل می‌شود، خطاب به امام حسین علیه السّلام آمده است:

الیوم نلقى جدک النبیا

و حسنا و المرتضى علیا

و ذا الجناحین الفتى الکمیا (10)

یعنی امروز با جدت که پیامبر است و با برادرت حسن و پدرت علی مرتضی و عمویت جعفر ذو‌الجناحین دیدار می‌کنیم.

در‌باره علت اشتهار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به این لقب، شاید صفات کلی ایشان که به لحاظ تقوا و شجاعت و دیانت و ایثار و دیگر مکارم اخلاقی سرآمد مردمان بود، سبب شد این لقب برای ایشان به کار برود؛ زیرا این صفات باعث شده بود که هم خداوند متعال و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله و هم مؤمنان از او راضی باشند. به تعبیر دیگر، او مورد رضایت خدا و خلق خدا بود؛ ازاین‌رو «مرتضی» خوانده شد.

همچنین ممکن است به سبب سخن پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و‌آله باشد که امیر‌المؤمنین و شیعیان او را مصداق آیات پایانی سورۀ «بیّنه» دانست (11) و خداوند در این آیات در‌باره این گروه از مؤمنان می‌فرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه» (12). بر این اساس، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مورد رضایت خداوند متعال قرار داشت، به «مرتضی» ملقب شده است.

نیز ممکن است علت اشتهار امیرالمؤمنین به این لقب، ماجرای غدیر باشد؛ زیرا پس از انتصاب ایشان به امامت، به نصّ قرآن کریم دین خدا کامل شد و خداوند متعال برای این انتصاب، از دین اسلام راضی شد و فرمود: «رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً» (13). پس در‌واقع، امامت و ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سبب رضایت خداوند سبحان شد؛ از‌این‌رو به «مرتضی» ملقّب گردید.

البته همۀ این وجوه جمع‌پذیر هستند و هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. بنابراین می‌توان گفت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سبب صفات حمیده‌ای که داشت و مورد رضایت رسول خدا و مؤمنان بود و امامت و ولایتش نیز موجب رضایت الهی بود، به «مرتضی» شهرت یافته است.

نتیجه:

«حیدر» نامی است که جناب فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه برای او انتخاب کرده بود و گاهی بدان نام نیز از ایشان یاد می‌شد. اما لقب «مرتضی» به سبب صفات پسندیدۀ آن حضرت و به دلیل رضایت الهی از ایشان و ولایتش، برای ایشان به کار رفت و رواج یافت.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌عبدالبر، یوسف بن عبدالل؛ الاستیعاب؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1422 ق، ج ‏2، ص 787. برای دیدن نقل‌‏ها و منابع دیگر این واقعه، ر.ک: محمد محمدی ری‏شهری و همکاران؛ دانش‏نامه امیرالمؤمنین علیه السلام؛ قم: دار‌الحدیث، 1386 ش، ج 1، ص 358 ـ 360.

2. «و الحَیْدَرَهُ: الأَسد……و حَیْدَرٌ و حَیْدَرَهُ: آسمان» (محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ بیروت: دارالفکر، [بی‌تا]، ذیل مادۀ «حدر».

3. عبدالحمید بن هبة‌الله ابن‌ابی‌الحدید؛ شرح نهج‌البلاغه؛ قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 1، ص 12.

4. مرحب خیبری، عمر بن خطاب، سعید بن جبیر و حر بن یزید ریاحی از شخصیت‌های سرشناس تاریخ اسلام‌اند که نامشان را مادرشان انتخاب کرده بود (ر.ک: سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ تحقیق: مرکز الابحاث الاعتقادیه؛ قم: الرافد، 1388 ش، ص 68 ـ 72).

5. سیدعلی شهرستانی؛ التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ؛ ص 74 ـ 75.

6. «.... أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ …» (محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، 1413ق، ج 2، ص 611).

7. تقى‌الدین احمد بن على مَقریزی؛ إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ تحقیق: محمد عبد‌الحمید النمیسى؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1420 ق، ج 14، ص 598.

8. براى نمونه در خطبه‌اى از امام صادق علیه السّلام در وصف ائمه آمده است: «…فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَى وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى…‏» (محمد بن یعقوب کلینی؛ روضة الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 1، ص 204).

9. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج 2، ص 296.

10. محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد الی معرفة حجج الله علی العباد؛ ج 2، ص 105.

11. این مضمون در روایات متعددی ذیل آیات پایانی سورۀ «بیّنه» آمده است؛ از جمله روایتی به نقل از امام باقر علیه السّلام که پیامبر صلّی اللّه علیه وآله به امیر‌المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «هُمْ وَاللَّهِ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ» (محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ قم: دارالثقافه، 1414 ق، ص 405، ح 909).

12. بیّنه: 8.

13. آیه اکمال: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده: 3).

چگونگی کسب سواد خواندن و نوشتن امام علی علیه السلام
امام علی(ع) با تربیت مستقیم پیامبر(ص) و همراهی پیوسته با وحی، هم کاتب برجسته قرآن بود و هم به ژرف‌ترین معارف آن دست یافت.

پرسش:

یکی از کاتبان وحی امام علی علیه‌السلام بود؟ ایشان خواندن و نوشتن را از چه کسی آموخت؟

پاسخ:

یکی از پرسش‌هایی که درباره‌ی زندگی علمی و دینی امام علی علیه‌السلام مطرح می‌شود این است که آیا ایشان از کاتبان وحی بوده‌اند؟ و نیز خواندن و نوشتن را از چه کسی آموخته‌اند؟ این پرسش‌ها نه‌تنها به شناخت بهتر شخصیت امام علی علیه‌السلام کمک می‌کند، بلکه بخشی از تاریخ صدر اسلام و چگونگی شکل‌گیری فرهنگ نوشتن و ثبت وحی را می‌تواند، روشن ‌سازد.

امام علی علیه‌السلام و جایگاه ایشان در میان کاتبان وحی

در منابع تاریخی و روایی، نام امام علی علیه‌السلام، در کنار افرادی چون ابی بن کعب، زید بن ثابت، عبدالله بن مسعود و معاذ بن جبل و... به‌عنوان «کاتبان وحی» دیده می‌شود که موقعیت و مقام برجسته‌ای در امر کتابت وحی و جمع و تکمیل قرآن داشته‌اند. این افراد آیات نازل‌شده بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ را به‌فرمان ایشان می‌نوشتند تا از تحریف و فراموشی محفوظ بماند.

 درباره کاتبان وحی و شمار ایشان اختلاف‌نظر بسیار است؛ تا آنجا که تعداد آن‌ها را ۱۰ تا ۴۵ نفر ذکر کرده‌اند؛ اما در میان آنان، امیرالمؤمنین – جدای از جایگاه امامت و مقام علمی ایشان - تنها کسی بود که از اول نزول قرآن تا آخر آن در کنار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده و از این حیث نسبت به سایر کاتبان جایگاه قابل‌توجهی دارند. دراین‌باره خود ایشان ‏فرمودند:

 «هیچ آیه‏اى از قرآن بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل نشد، مگر آن‌که آن‌را بر من می‌خواند و املا می‌فرمود و من آن‌را با خط خود می‌نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن‌را به من آموخت.» (1)

 همچنین امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

 «اگر کسی از مردم ادعا کند که تمام قرآن را همان‌گونه که نازل شده است، گردآوری کرده، دروغ‌گو است و قرآن با چنین دقتی تنها نزد امام علی علیه‌السلام و امامان بعد هست.» (2)

 این روایات نشان می‌دهد در بین کاتبان وحی هیچ‌کدام جایگاه ایشان را نداشته و مانند ایشان به تمام قرآن اشراف نداشتند.

چگونگی کسب سواد خواندن و نوشتن

در منابع تاریخی و روایی به‌وفور دیده می‌شود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام خواندن و نوشتن را می‌دانستند. طبق گزارشی امیرالمؤمنین علیه‌السلام علاوه بر آنکه کاتب قرآن بود، متون دیگر را نیز برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌نوشتند. (3) مشهورترین آن پیمان‌نامه‌ی حدیبیه بوده که به املای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نگارش کردند. (4) همچنین نامه‌هایی که در دوران خلافتشان می‌نگاشتند از دیگر مواردی است که نشان می‌دهد امیرالمؤمنین علیه‌السلام سواد خواندن و نوشتن را دارا بودند. (5)

بااین‌حال در هیچ گزارشی دیده نمی‌شود که ایشان نزد کسی تحصیل کرده باشند یا خواندن و نوشتن را توسط استادی آموزش دیده باشند. بلکه گزارش‌ها نشان می‌دهد ایشان از همان سن نوجوانی نسبت به این امور آگاه بودند. دراین‌باره بلاذری می‌نویسد: هنگام ظهور اسلام در قریش هفده مرد مى‌توانستند خط بنویسند و آنان عبارت بودند از: عمر بن خطاب، على بن ابی‌طالب، عثمان بن عفان، ابو عبیده بن جراح، طلحه و یزید بن ابى سفیان، ابو حذیفه بن عتبه بن ربیعه، حاطب بن عمرو برادر سهیل بن عمرو عامرى قریشى، ابو سلمه بن عبد الاسد مخزومى، ابان بن سعید بن عاصى بن امیه، خالد بن سعید برادر ابان، عبدالله بن سعد بن ابى سرح عامرى، حویطب بن عبد العزى عامرى، ابوسفیان بن حرب بن امیه، معاویه بن ابى سفیان، جهیم بن صلت بن مخرمه بن مطلب بن عبد مناف و علاء بن حضرمى که از خلفاء قریش بود. (6) هرچند بسیار بعید به نظر می‌رسد همه‌ی افراد نام‌برده، توان نگارش را داشته باشند؛ اما نکته‌ای که در این گزارش اهمیت دارد این است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام از همان دوران نوجوانی و ظهور اسلام با خواندن و نوشتن آشنایی داشتند.

ازاین‌رو در پاسخ به پرسش مذکور باید دانست که امام علی علیه‌السلام از همان دوران خردسالی در خانه‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله زندگی می‌کرد و ایشان سرپرستی امام علی علیه‌السلام را بر عهده گرفتند؛ بنابراین امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خانه‌ی نبوت پرورش یافت؛ خانه‌ای که سرچشمه‌ی علم، ادب، اخلاق و تربیت الهی بود. در چنین شرایطی، طبیعی است که امام علی علیه‌السلام دانش‌های اولیه، ازجمله خواندن و نوشتن را از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آموخته باشند. به این بیان که بگوییم:

الف: امام علی علیه‌السلام مستقیماً از خود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در قالب تعلیم عملی، دیکته کردن آیات، یا آموزش کتابت صورت گرفته باشد. البته در صورتی می‌توان این احتمال را پذیرفت که قائل باشیم خود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سواد خواندن و نوشتن را دارا بودند.

ب: وجه دیگر اینکه امام علی علیه‌السلام از طریق معجزه و عنایت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یا از طریق الهامات الهی از تمامی علوم بهره‌مند شدند. چنانکه در روایات بسیاری به این مضمون آمده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در یک مجلس برای امیر مؤمنان علیه‌السلام هزار باب از علم گشود که ازهرباب، هزار باب گشوده می‌شد. (7) بنابراین خواندن و نوشتن می‌تواند مصداق کوچکی از علومی باشد که به امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسط خداوند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عطا شده باشد.

نتیجه:

 امام علی علیه‌السلام یکی از کاتبان وحی و از نزدیک‌ترین یاران پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و از افراد مورد اعتماد ایشان در ثبت آیات قرآن به‌شمار می‌آیند. در منابع تاریخی به‌جز رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نام هیچ فردی به‌عنوان معلم و استاد امام علی علیه‌السلام دیده نمی‌شود. درنتیجه از روایات این‌گونه برداشت می‌شود که ایشان تمامی علوم ازجمله کتابت را به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دریافت کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج ۱، ص ۲۸۴، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۵ ق.

2. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج ۱، ص ۲۲۸.

3. ابن شهر‌آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۱، ص ۱۶۲، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ ق.

4. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، 1413 ق‏، ج‏1، ص 119-120

5. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج‏7، ص 51.

6. بلاذری، أحمد بن یحیى، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1988، ص 453.

7. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج‏1، ص 296.

ابزارهای عباسیان برای پراکنده کردن مردم از دور اهل بیت علیهم السلام
عباسیان برای تثبیت قدرت و مقابله با شیعیان،به‌جای جنگ نظامی پرهزینه،از «جنگ نرم»شامل جعل مشروعیت، تحقیر ائمه و بهره‌برداری سیاسی از شعارهای مذهبی استفاده کردند.

پرسش:

بنی‌عباس از چه ابزارهایی برای پراکنده کردن مردم از دور اهل‌بیت علیهم‌السلام و شیعیان استفاده می‌کردند؟

 

پاسخ:

بعدازاینکه عباسیان با کنار زدن اولاد علی علیه‌السلام موفق شدند خلافت را تصاحب کنند، خیلی زود با موج گسترده‌ای از اعتراضات و مخالفت‌های علویان اعمّ از سادات حسنی و حسینی و نیز هواداران آن‌ها مواجه شدند. ازآنجاکه تقابل نظامی با این گروه برای عباسیان بسیار هزینه‌بردار بود، برخی از خلفای عباسی در برخی از مقاطع به‌منظور کاهش تلفات و حذف آنان از میدان رقابت، شیوه مبارزاتی نوینی را تحت عنوان «تبلیغات سیاسی» یا «جنگ نرم» بر ضد علویان به‌کار گرفتند. هدف آنان از این نوع جنگ نفوذ، ایجاد دگرگونی و تأثیر بر روحیّات و افکار و رفتارِ گروهِ هدف در جهت منافع خویش بود. برخی از فنون این نوع جنگ که مورداستفاده عباسیان قرار گرفت، بدین ترتیب هستند:

برخی از فنون جنگ نرم عباسیان

 

1. انتقال اعتبار یا اعتباربخشی آن‌ها از اعتبار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

آن‌ها برای رسیدن به‌ اهداف خود از امری که مورداحترام و قبول همگان بوداستفاده کردند؛ تا با اعتبار و عزّت و منزلت انتقال‌یافته، از احترام و مقبولیت بیشتری برخوردار شوند. (1)

عباسیان برای جلب مشروعیت در نظر افکار عمومی و نیز اثبات و اعلام برتری تاریخی و مذهبی خویش برای میراث‌بری از پیامبر و تطبیق خاندان خود به‌عنوان شایسته‌ترین مصادیق اهل‌بیت علیهم‌السلام به أشکال مختلف از این فن بهره‌برداری کردند. ابوالعباس سفّاح و عموی وی داوود بن علی در اولین خطبه و منشور حکومتی خود در آغاز خلافت به جهت نیاز به یک پایگاه شرعی در برابر رقبای علوی خود به‌ویژه امامان شیعه، با تکیه‌بر سوابق تاریخی و استناد به آیات قرآنی سخن از ویژگی‌ها و برتری های خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌میان آورده و بر سه نکته مهم تأکید کردند:

 الف. تلاش عباسیان در حمایت از اسلام و سرنگونی خلافت غاصبانه بنی امیه؛ ب. قرابت خانوادگی عباسیان با پیامبر و برتری این نسبت در مقایسه با دیگران؛

 ج. شایسته‌تر بودن خاندان عباسی به خلافت اسلامی و میراث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.

شبیه این ادّعاها در مکاتباتی که میان منصور (دومین خلیفه عباسی) و محمد بن عبدالله (نفس زکیه) از علویان و سادات حسنی ردّ و بدل شده است به‌روشنی به چشم می‌خورد. (2)

آن‌ها حتی در همین راستا، احادیثی را در این زمینه جعل و ترویج می‌کردند و حتی باافتخار تمام حدیث سفینه را از جدّشان ابن عبّاس نقل و بر خود منطبق می‌ساختند. (3)

2. استفاده از شعارهای فریبنده و اثرگذار

در این روش سعی می‌شود با شعارهایی مبهم و کلّی توجه افکار عمومی را به پیامِ از‌قبل هدف‌گذاری‌شده جلب کرده و چیزی، فردی و یا گروهی را با کلمه‌ای پرفضیلت مرتبط ساخته تا مطلبی را بدون بررسی شواهد پذیرفته و تصدیق کنیم.

اقدام ابوالعباس سفّاح در بنای شهری جداگانه برای خویش در الانبار و نام‌گذاری آن به «هاشمیه» (4) و استفاده از القابی همچون «هادی» و «مهدی» توسط خلفای عباسی برای فرزندان خویش که تداعی‌کننده منجی بشریت از اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و مهم‌تر از همه، بهره‌گیری از شعار «الرّضا من آل محمّد» به‌صورت کلی و مبهم توسط عباسیان و وعده‌های آنان مبنی بر سپردن قدرت به دست فردی نامشخص از اهل‌بیت پیامبر [که بسیاری از مردم و شیعیان علاقه‌مند به این خاندان، نمی‌توانستند به‌خوبی میان معارضان و حکومت اموی تمیز قائل شوند و اساساً تفاوت روشنی بین علویان و عباسیان و یا بنی‌علی و بنی‌عباس وجود نداشت،] (5) همه در راستای توجیه حقوق خاندان عباسی بر اساس زمینه‌های مذهبی و شرعی و نیز بهانه‌ای برای سرکوبی و رقابت با علویان به‌شمار می‌رفت.

3. ایجاد چالش علمی

یکی از مهم‌ترین برنامه‌های خلفای عباسی به‌ویژه مأمون عباسی برای ایجاد یک چالش علمی جدی برای اهل‌بیت علیهم‌السلام، در قالب برگزاری جلسات علمی و مناظره بین آن‌ها و دانشمندان و بزرگان مذاهب و ادیانِ دیگر بود.

 بی‌تردید، در یک مناظره علمی و گفتگو میان بزرگان احزاب یا فرقه‌های مختلف، مردم و مخاطبان می‌توانند با برنامه‌ها، نوع استدلال، نوع چهره، نوع بیان، ژست‌ها، ارتباطات کلامی و در یک‌کلام، با توانایی‌ها، مبانی و سطح دانش شخصیت موردعلاقه خود بیشتر آشنا شوند. چه‌بسا این امر باعث کاهش هواداران و محبوبیت قبلی یکی از طرفین و یا حتی افزایش آن‌ها شود. گرچه مأمون خود یک شخصیت علم دوست و اهل دانش بود، اما هدف وی از بر‌پا کردن چنین جلساتی چیزی فراتر از این بود. او می‌خواست با سوق دادن امام رضا علیه‌السلام به شرکت در این جلسات، تصوّر عامّه مردم را درباره علم خاصِ (علم لدنّی) اهل‌بیت علیهم‌السلام باطل کند. (6) شیخ صدوق دراین‌باره می‌گوید: «مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجّت آن حضرت را به‌وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به دلیل حسد نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود... .» (7) بنابراین مأمون در صورت موفقیت در دستیابی به هدف از پیش تعیین‌شده خویش، می‌توانست مردم را از پیرامون امامان شیعه پراکنده کرده و بدین ترتیب گام بسیار مهمی در خنثی کردن اقدامات خرابکارانه بعدی علویان بردارد.

4. اعتبارزدایی از اهل‌بیت علیهم‌السلام

تا زمانی که مردم و طرفداران یک فرد و یا یک گروه نسبت به اهداف و شخصیت والا و ارزشمند رهبر خود اطمینان و باور داشته باشند، دشمن‌ستیزی و عدم تسلیم‌پذیری آن‌ها در برابر مخالفان و مشکلات همچنان پابرجا خواهد ماند. آنچه می‌تواند مردم را در برابر سختی‌ها و دشمنان سست و ضعیف کند، سلب اعتماد آن‌ها از رهبران و شخصیت‌های محبوبشان است و این در زمان تردید آن‌ها درباره رهبران و شخصیت‌های محبوبشان روی می‌دهد؛ بنابراین طرف مقابل، برنامه‌های تبلیغاتی خود را با این هدف آماده و تنظیم می‌کند و برای این منظور، از فنون مختلفی همچون استهزاء، تهمت، انگ زدن، شایعه و غیره مورد استفاده می‌کند. (8) خلفای عبّاسی با علم به این مسئله، ابتدا سعی می‌کردند تا از طریق فنون تبلیغاتی ویژه‌ای، ابتدا شخصیت اهل‌بیت علیهم‌السلام را مخدوش کرده، اهداف والای آن‌ها را زیر سؤال برده و در مرحله بعد، اهدافی را در راستای منافع شخصی و گروهی و مغایر با منافع مردم برای آن‌ها ترسیم کنند.

تلاش وافر متوکّل عباسی برای شرکت امام هادی علیه‌السلام در مجالس بزم و شراب (9) و نیز وادار کردن امام به پوشیدن لباس فاخر و حرکت به‌صورت پیاده در کنار وی به‌منظور تحقیر ایشان، (10) یا توطئه مأمون براى نشان دادن دنیاگرایى امام جواد علیه‌السلام به مردم، (11) همه با هدف ایجاد شک و تردید در مردم نسبت به ائمّه علیهم‌السلام و قداست زدایی و کاستن از محبوبیت ایشان انجام می‌گرفت.

5. تحریف و تقطیع پیام

از دیگر حربه‌های تبلیغاتی برای خارج ساختن رقیب از میدان، استفاده از تفاسیر غلط، نابجا و غیرواقعی و عامدانه از یک خبر است. به‌این‌ترتیب که دستگاه‌های تبلیغاتی ابتدا یک خبر خام و کلّی را مطرح کرده و سپس با توجه به کلّی بودن و فراگیری گسترده آن، تفاسیر غلط و غیرواقعی‌ای را در جهت منافع خود منتشر می‌کنند درحالی‌که اگر همین خبر با جزئیات و بدون بهره‌برداری منفی انعکاس یابد، دیگر نمی‌تواند به‌عنوان ابزار ضدّ علویان به شکل تبلیغاتی سوء، قلمداد شود.

عباسیان نیز از همین شیوه تبلیغات زیرکانه‌ بهره می‌بردند. آنان می‌گفتند که علویان آن‌چنان حقّی برای خود قائل‌اند که سایر مردم را «عبید» و برده خود می‌دانند. روایاتی که درباره برتری اهل‌بیت علیهم‌السلام یا مفهوم امامت و برتری آن‌ها و نیز آیه «اصطفاء» (12) (برگزیدگی) از خود پیامبر و ائمه شیعه نقل شده بود، از سوی عباسیان مورد بهره‌برداری منفی قرار می‌گرفت.

وقتی‌که شایع شد محمّد بن ادریس شافعی به همراه یکی از علویان در یمن قصد قیام علیه دستگاه خلافت را دارد، هارون‌الرشید وی را به پایتخت احضار کرد. وی در حضور هارون این شایعه را تکذیب کرده و گفت:

 «أ و لیس فی النّاس علویّ الّا و یظنّ انّ النّاس له عبید فکیف اخرج رجلا یرید أن یجعلنی عبدا؛

آیا چنین نیست که علویان مردم را برده خود می‌دانند، در این صورت من چگونه مردی از آن‌ها را بر جنگ بر ضدّ تو عَلَم کنم که خود مرا در صورت پیروزی برده خود خواهد کرد؟»

 هارون با شنیدن این پاسخ، از شافعی خشنود شده و او را خلعت علما پوشانید. (13)

در روایتی، امام رضا علیه‌السلام خطاب به اسحاق بن حسین عباسی ضمن اشاره به شیوع این خبر و تکذیب آن فرمودند:

«من می‌گویم مردم در این‌که اطاعت ما بر آن‌ها واجب است فرمان‌بردار ما و ازنظر دینی موالیان و دوستان ما هستند. این مطلب را حاضران به غائبان برسانند.» (14)

طبیعی است که انتشار این اخبار بی‌پایه و اساس، عده‌ای از مردم ساده‌اندیش را به دوری از علویان وامی‌داشت و این همان سیاستی بود که بنی‌عباس آن را با جدّیت تمام دنبال می‌کرد.

نتیجه:

خلفای عباسی در نزاع با علویان به‌منظور کسب مشروعیت، خفه کردن قیام‌های آنان در نطفه قبل از پدیدار شدن، تحقیر و تخریب چهره رهبران علویان به‌ویژه ائمه اطهار علیهم‌السلام و نیز توجیه اقدامات سرکوبگرانه خود بر ضد آنان در نظر افکار عمومی شیوه تقابلی جدیدی را در دستور کار خویش قرار داد. در انجام این شیوه جدید (جنگ نرم) عباسیان فنون گوناگونی را به اجرا درآوردند. اعتباربخشی، اعتبار زدایی، تحریف و تقطیع پیام، ایجاد چالش علمی و استفاده از شعارهای فریبنده.

اگر استفاده از این حربه‌ها نبود، چه‌بسا عمر دولت عباسی بسیار کوتاه و پرونده آن در همان دوره اوّل بسته می‌شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. اکرامی، محمود، مردم‌شناسی تبلیغات، مشهد، ایوار، 1383 ش، ص 193.

2. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الامم، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387 ق، ج 6، صص 81-84؛ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 3، صص 270-274 و 311-312.

3. سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق حمدی الدمرداش، بی‌جا، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ اول، 1425 ق، ص 201.

4. حموی، شهاب‌الدین یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995 م، ج 1، ص 457.

5. آقانوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی در عصر امامان، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1395 ش، ص 169.

6. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، چاپ هشتم، 1384 ش، ص 604.

7. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، ج 1، ص 152.

8. سبیلان اردستانی، حسن، تبلیغات سیاسی (با رویکرد به فنون تبلیغات)، تهران، نشر مهربان، چاپ اول، 1387 ش، صص 76- 77.

9. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجره، چاپ دوم، 1409 ق، ج 4، ص 11.

10. ابن طاووس، علی بن موسی، مُهَج الدعوات، تحقیق ابوطالب کرمانى و محمدحسن کرمانى، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق، ص 265.

11. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا، ج 4، ص 396.

12. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیهً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» آل‌عمران/33-34.

13. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411 ق، ج 8، ص 377- 378.

14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 1، ص 187.

منابع فارسی آیات غدیر
 برای مطالعه عمیق‌ درباره واقعه غدیر  می‌توان به کتاب‌های فارسی نظیر آثار محمدباقر انصاری، محسن قرائتی و سید علی حسینی میلانی مراجعه کرد.

پرسش:

درباره آیات غدیر در قرآن چه کتاب هایی به زبان فارسی می توانید معرفی کنید؟

 

 

پاسخ:

در قرآن کریم آیه 67 سوره مائده که معروف به آیه تبلیغ است و نیز در ضمن آیه 3 سوره مائده که معروف به آیه اکمال دین و اتمام نعمت است، در خصوص غدیر و اعلان جانشینی حضرت علی علیه‌السلام هستند. هم‌چنین آیات ابتدایی سوره معارج نیز با توجه به شأن نزول، مرتبط با غدیر است؛ لذا می‌توانید به کتاب‌های تفسیری و ذیل این آیات، مراجعه و مطالعه فرمایید.

اما اگر به دنبال کتابی مستقل هستید باید گفت کتاب با موضوع غدیر، بسیار زیاد است که هم آیات و هم روایات را بررسی کرده و به زبان‌های مختلف تدوین شده‌اند؛ البته با توجه به درخواست شما مبنی بر معرفی کتاب در خصوص آیات غدیر و نیز به زبان فارسی بودن، می‌توان موارد ذیل را معرفی کرد:

1. «غدیر در قرآن؛ قرآن در غدیر»، محمدباقر انصاری، قم: انتشارات دلیل ما.

2. «قرآن و غدیر»، حجت‌الاسلام محسن قرائتی، تهران: موسسه فرهنگی درس‌هایی از قرآن.

3. «آیات غدیر»، سید علی حسینی میلانی، قم: مرکز حقایق اسلامی.

4. «غدیر در قرآن»، مرتضی مهدوی یگانه، تهران: انتشارات جمهوری.

5. «غدیر خم از نظر قرآن»، عبدالکریم نیری (بروجردی)، تهران: انتشارات حکمت.

6. «غدیر در آیینه قرآن و روایات»، مجید معارف، تهران: نشر مؤسسه فرهنگی نبأ.

تبریک خلیفه اول در منابع اهل سنت
تبریک گفتن صحابه و خلفا به امام علی (ع) پس از فرمان غدیر، قرینه‌ای قطعی بر این است که واژه «مولا» در این حدیث به معنای «سرپرستی و ولایت» بوده است.

پرسش:

آیا این که خلیفه اول در غدیر خم به امام علی علیه‌السلام تبریک گفت، در منابع معتبر اهل سنت نیز وجود دارد؟

پاسخ:
حدیث غدیر از احادیث مورد اتفاق فریقین (شیعه و اهل تسنن) است و نقل آن‌ در منابع روایی و تاریخی به صورت متواتر، ثابت شده است؛ اما درباره دلالت این حدیث میان شیعه و اهل سنت با توجه به معنای واژه «مولا» اختلاف نظر است. یکی از قرائنی که لفظ مولی را به معنای سرپرستی و رهبری دینی متعیّن می‌سازد، تبریک‌ گویی برخی از صحابه به امام علی علیه‌السلام است که اهمیت جایگاه داده شده به آن‌ حضرت از سوی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را می‌رساند و معنای دوستی و یاری و سایر معانی مولا را از دایره احتمال خارج می‌سازد. اینک تبریک ‌گویی شیخین (ابوبکر و عمر) به ویژه خلیفه اول به امام علی علیه‌السلام را در منابع اهل سنت مورد بررسی قرار می‌دهیم.

  1. تبریک گفتن صحابه به پیامبر و امام علی علیهما­السلام

تبریک و تهنیت گفتن مردم در روز غدیر به امام علی علیه‌السلام، نخستین بار به دستور خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله صورت گرفت. علامه امینی در کتاب گران‌سنگ الغدیر به نقل از کتاب «روضه الصفا» از منابع تاریخی اهل سنت چنین می‌نویسد: پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر به امیر مؤمنان علیه‌السلام دستور داد تا در خیمه‌ای بنشیند و به همه مردم دستور داد تا در خیمه به ایشان تبریک بگویند و پس از تبریک گویی مردم، به امهات المؤمنین (همسران خود) نیز دستور داد تا به ایشان شاد باش و تبریک بگویند. (1) ایشان همچنین به نقل از طبری، تاریخ نویس بزرگ اهل سنت می‌نویسد: ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر نخستین کسانی بودند که با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و امام علی علیه‌السلام دست دادند و باقی مهاجر و انصار و سایر مردم نیز دست دادند و نماز ظهر و عصر را خواندند و سپس ادامه دادند تا آن که نماز مغرب و عشاء را نیز خواندند و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت. (2)
2. تهنیت گفتن خلیفه اول و دوم

در منابع متعدد اهل سنت، سخن از تبریک گفتن خلیفه دوم به امام علی علیه‌السلام به میان آمده است. در برخی از آن‌ منابع، علاوه بر تبریک گفتن خلیفه دوم، تبریک گویی خلیفه اول نیز گزارش شده است. اِبْن عُقْده در کتاب الولایه (3)، ابن حجر در الصَّواعِق المُحْرِقه (4) و مُناوی در فیضُ القَدیر (5) پس از نقل حدیث، حدیث غدیر، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را این چنین نقل کرده‌اند:

«أمْسَیْتَ یَا ابْن أبی طَالِبٍ مَوْلَیَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ؛ (6) ای پسر ابوطالب تو مولا و پیشوای هر مرد و زن مؤمنی گردیدی».

تبریک گویی عُمَر در منابع اهل سنت با عبارت‌های مختلفی بیان شده است. خطیب بغدادی (6) و حاکم حسکانی (7) می‌نویسند عُمَر پس از حدیث غدیر چنین گفت: «بَخْ بَخْ لَکَ یَا ابْن أبی طَالِب أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ ٍ وَ مُؤْمِنَه؛ به‌به (آفرین به) تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای».

احمد بن حنبل (8) و ابن ابی شیبه، (9) قندوزی (10) و فخر رازی (11) تبریک گویی وی را چنین نقل کرده‌اند: هَنیئاً لَکَ یَا بْنَ أَبی طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاى و مولی کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ؛ مبارک باد بر تو ای پسر ابوطالب؛ تو مولا و پیشوای من و هر مرد و زن مؤمنی شده‌ای.

دانشمندانی مانند ذهبی (12)، ابن عساکر (13)، ابن کثیر (14)، هر دو عبارت تبریک گویی را بیان کرده‌اند. باقلانی (15)، دمشقی (16) و صفی الرحمن مبارکفوری (17) تنها عبارت «أصبحت مولى کل مؤمن ومؤمنه» را بدون «بخ بخ و هنیئا» آورده‌اند.

نتیجه:
یکی از شواهدی که واژه مولا در حدیث غدیر را متعیّن در معنای سرپرستی می‌سازد، تبریک گفتن صحابه به ویژه خلیفه اول و دوم به امام علی علیه‌السلام است. این تبریک گویی که ابتدا به دستور پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم بوده است در منابع اهل سنت گزارش شده است. ابن عقده، ابن حجر عسقلانی و مناوی، تبریک گفتن ابوبکر و عمر را گزارش کرده‌اند. احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، قندوزی، خطیب بغدادی، ابن عساکر، ذهبی، حاکم حسکانی، فخر رازی، مبارکفوری، باقلانی و بکری نیز تبریک گویی عمر را در کتاب‌های خود بیان نموده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1397 ق، ج 1، ص 271.

2. همان. ص 270.

3. ابن عقده کوفی، احمد بن محمد، الولایه، بی‌جا، بی‌تا بی‌نا، ص 155.
4. هیثمی، احمد ابن حجر، الصواعق المحرقه على اهل الرفض والضلال والزندقه، محقق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی؛ کامل محمد الخراط، لبنان، مؤسسه الرساله چاپ اول، 1417 ق، ج 1، ص 110.

5. مناوی، عبد الرؤوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق: تصحیح احمد عبدالسلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 6، ص 282.

6. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417 ق، ج 8، ص 248.

7. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی، چاپ اول، 1411 ق، ج 1، ص 203؛ در این کتاب به جای مؤمن، مسلم آمده است.

8. شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بیروت، بی‌تا، ج 4، ص 281.
9. ابن أبی شیبه، عبدالله بن محمد، مصنف ابن ابی شیبه، تحقیق: سعید اللحام، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، چاپ اول، 1409 ق، ج 7، ص 503.

10. قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربى، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، دارالأسوه للطباعه والنشر، چاپ اول، 1416 ق، ج 1، ص 98، من حیاه الخلیفه، ص 220 – 224.

11. رازی، محمد بن عمر (فخر رازی) التفسیرالکبیر، بی‌جا، چاپ سوم، بی‌تا، ج 12، ص 50.
12. مؤسسه الرساله، چاپ نهم، 1413 ق، ج 19، ص 328؛ ذهبی، شمس‌الدین تاریخ الإسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1407 ق، ج 3، ص 633.

13. ابن عساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بی‌نا، 1415 ق، ج 42، ص 221 و 233.

14. ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق. ج 7، ص 386؛ ج 5، ص 229.

15. باقلانی، ابوبکر، تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، تحقیق: عمادالدین أحمد حیدر، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1414 چاپ سوم، 1993 م، ص 453.

16. دمشقی محمد بن احمد جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی علیه‌السلام، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اول، 1415 ق، ج 1، ص 296.
17. مبارکفوری، صفی الرحمن، تحفه الأحوذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،1410 ق. ج 10، ص 148.

نسبت غدیر با ماجرای دوات و قلم
حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم، هر دو بر ضرورت نوشتن و اعلام ولایت امام علی (ع) تأکید دارند و امری لازم و الهی بوده‌اند.

پرسش:

اگر جریان غدیر و امامت حضرت علی علیه‌السلام معروف، مهم و مورد پذیرش همگان بود پس چرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله مجدداً «دوات و قلم» طلب کرد تا چیز مهمی بنویسد؟

پاسخ:

حدیث غدیر از روایات متواتر و قطعی الصدور است که نسبت به صدور آن هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. از سوی دیگر، حدیث قلم و دوات (معروف به حدیث قِرطاس) نیز از روایاتی است که در منابع متعدد شیعه و سنی نقل شده و قابل انکار نیست؛ از این‌رو ممکن است این شبهه مطرح شود که اگر جریان غدیر با آن همه عظمت و شهرت، مورد پذیرش همگان بوده، پس چه چیز مهم دیگری باقی مانده بود که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در آخر عمر خود می‌خواست آن را بیان کند؟ و اگر همان مسئله ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌خواست بیان کند، چه نیازی به تکرار دوباره آن و نوشتن مطلب در لحظات پایانی عمر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بوده است؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا حدیث قِرطاس بیان می‌شود و سپس در ادامه دلائل عقلی بر ضرورت حدیث قرطاس بعد از جریان غدیر ارائه خواهد شد.

1. حدیث قِرطاس

قبل از آن که به پاسخ سؤال اشاره گردد نیاز است که مقدمه‌ای بیان شود.

یکی از روایات بسیار مهم که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل تسنن فراوان نقل شده، حدیث دوات و قلم هست که به حدیث قرطاس مشهور است. بر اساس این حدیث، در روزهای پایانی عمر مبارک رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، جمعی از اصحاب به عیادت ایشان رفته بودند، حضرت فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید»؛ اما خلیفه دوم اهل سنت با بیان این سخن که (نعوذ بالله) پیامبر صلی‌الله علیه و آله هذیان می‌گوید، مانع از این کار شد و چون سر و صدا و نزاع بالا گرفت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله از آن‌ها خواست تا آن جا را ترک کنند و در نتیجه خواسته پیامبر صلی‌الله علیه و آله محقق نشد. (1)

متأسفانه در عصر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله این‌گونه نبود که همگان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام را پذیرفته باشند و هیچ اختلافی در بین مسلمانان نباشد، بلکه در بین مردم آن عصر هم منافقان و دنیاطلبانی بودند که گرچه در صحنه غدیر حاضر بودند؛ اما حق را زیر پا گذاشته و به باطل گرویدند و سعی کردن جریان غدیر را به فراموشی بسپارند؛ بنابراین هرچند بسیاری از صحابه در غدیر خم بودند و سخنان پیامبر صلی‌الله علیه و آله را هم شنیدند اما در باطن آن را نپذیرفتند و چه بسا حضرت نیز از این آگاه بود و به همین دلیل قلم و دوات طلب کردند تا امر مهمی که با هدایت امت اسلام ارتباط داشت را بنویسند.

2. ضرورت حدیث قلم و دوات در آخر عمر پیامبر صلی‌الله علیه و آله

برای پاسخ به این سؤال که بعد از جریان مهم غدیر خم، چه ضرورتی داشت که مجدداً پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قلم و دوات طلب کند برای نوشتن یک امر مهم، نیاز است که چند نکته عقلی را بیان کنیم:

نکته اول: بدیهی و روشن است که هر شخصی، مسائل و موضوعاتی که برای او بسیار مهم است را ممکن است بارها تکرار نماید.

نکته دوم: مهم‌ترین لحظات زندگی انسان، ساعات پایانی عمر هر شخص است به همین خاطر مطالب و وصایای مهم خود که بارها ممکن است در طول زندگی‌اش بیان کرده باشد را به دلیل اهمیت آن، باز در لحظات پایانی عمر خود تکرار نماید و کسی به این مطلب اشکال نمی‌کند.

نکته سوم: گاهی مطلبی به صورت شفاهی بیان شده، اما به دلیل محکم کاری، آن را می‌نویسند.

با توجه به این سه نکته، مسئله ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام گرچه به صورت شفاهی از جانب خدای متعال به واسطه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در روز غدیر اعلان عمومی شده بود و شاهدان فراوانی بر آن جریان بود اما رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌خواست آن را محکم کاری نماید و آن را در آخرین لحظات عُمر خود بنویسد تا بعدها نگویند چرا رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مسئله به این اهمیت را ننوشت؟

از سوی دیگر، نوشتن آثار و برکات فراوانی دارد که در بیان شفاهی وجود ندارد، از جمله این که جلو بسیاری از اختلافات را می‌گیرد، به عنوان نمونه بارها مشاهده شده که پدری ده ها بار نسبت به اموال خود به صورت شفاهی سفارش و وصیت نموده است، اما به دلیل این‌که به صورت نوشته و مکتوب وجود ندارد، پس از مرگش باعث اختلاف می‌شود و برخی از فرزندانش که نزدیک‌ترین افراد به او بودند هم آن مطلب را انکار می‌نمایند؛ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز هدفش از نوشتن این مطلب را جلوگیری از اختلاف بیان نموده‌اند.

3. عدم تناقض حدیث غدیر و حدیث قِرطاس

حدیث غدیر و حدیث قرطاس در طول یکدیگر قرار دارند یعنی هرکدام، دیگری را تأیید کرده و هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس با هم منافات و تعارضی ندارند که بگوییم اگر جریان غدیر در بین صحابه اتفاق افتاد، پس چرا دیگری حضرت مجدداً می‌خواست اقدام به نوشتن کند؛ مانند این که کسی مطلبی را شفاهی بیان نماید و همان مطلب را کتبی هم بنویسد هیچ عاقلی اشکال نمی‌کند که اگر شفاهی آن را بیان نموده، پس چرا کتبی هم نوشته است، بلکه همگان آن شخص را تمجید نموده و می‌گویند کار عاقلانه‌ای کرده است بنابراین کاری که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله انجام دادند، کاملاً موافق عرف و عقل بوده است. سیره عقلا نیز این کار را تأیید می‌کند زیرا روش عقلا این است که در مسائل مهم علاوه بر این‌ که شفاهی آن را در جاهای مختلف مطرح می‌کنند و برای اتقان کار (محکم بودن کار) آن را به صورت کتبی نیز ثبت می‌نمایند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله مردم عصر خود را می‌شناخت و می‌دانستند که برخی از آن‌ها اجر رسالت را ضایع می‌کنند و جریان نفاق نخواهد گذاشت که شاهدان عینی غدیر آن را شهادت دهند در نتیجه همان گونه که پیش بینی می‌شد متأسفانه کتمان صورت گرفت و افرادی که شاهد جریان غدیر بودند به ولایت امیرمومنان علیه‌السلام شهادت ندادند، اما اگر این مطلب با قلم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله ثبت می‌شد قابل انکار نبود و اختلافی در جانشینی آن حضرت پدید نمی‌آمد.

نتیجه:

حدیث غدیر و حدیث دوات و قلم هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند. پس منافاتی با هم نداشته و بر اساس دلایل متعدد عقلی و نقلی، دستور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله برای نوشتن، کاری لازم و ضروری بوده، چنان که اعلان ولایت امیرمومنان علیه‌السلام در روز غدیر نیز دستوری الهی و واجب بوده است؛ بنابراین اگر آن حضرت امر به نوشتن این مطلب مهم نمی‌فرمودند جای تعجب و شبهه بود، اما اکنون که امر به نوشتن فرمودند، جای اشکال و شبهه نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ان النبی صلی‌الله علیه وسلم دعا عند موته بصحیفه لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده قال فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها. این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع حدیث و تاریخی متعددی آمده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بی‌تا، ج 1، ص 222؛ بخاری، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 37؛ ج 4، ص 31؛ ج 5، ص 137؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ مسلم، صحیح مسلم، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج 5، ص 75 و 76؛ بیهقی، السنن الکبری (سنن بیهقی)، بیروت: دارالفکر، بی‌تا، ج 9، ص 207.

استناد نکردن امیر المؤمنین علیه السلام به غدیر در دوران خلافت
این تصور که امیرالمؤمنین(ع)برای اثبات شایستگی خود به حدیث غدیر استناد نکرده، نادرست است؛زیرا اصل غدیر متواتر واستناد حضرت به آن نیز در منابع متعدد ثبت شده است.

پرسش:

دلایلی که امام علی علیه‌السلام در دوران خلافتش به برخی مسائل اقدامی نکرد مانند استناد به غدیر و بزرگداشت آن، یا بازگرداندن فدک و... چه بود؟

 

پاسخ:

ابتدا توجه داشته باشید که واقعه غدیر خم با همه اهمیت و اعتباری که دارد، از همان آغاز با بی‌مهری مورخان روبه‌رو گشته است. تاریخ‌نگاران بزرگی مانند طبری و واقدی در سیر حوادث تاریخ سال دهم هجری، با این‏که جزئیات فراوانی از حجه‌الوداع را نقل کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به غدیر خم و خطبه پیامبر در غدیر نکرده‌اند. این بی‌مهری اتفاقی نیست و علل و انگیزه‌های در کار بوده است. همان علل و انگیزه‌‏ها باعث شده است استنادات بعدی به غدیر نیز پنهان داشته شود. به تعبیر دیگر، به همان دلیلی که اصل واقعه غدیر کتمان می‌شد، استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این واقعه نیز کتمان شده است و از این‌رو، اگر در منابع تاریخی موردی از استناد امام به غدیر نیابیم، هرگز دلیل بر این نیست که آن حضرت به حدیث غدیر استناد نکرده و آن را یادآوری نفرموده است.

شایان توجه است که ماجرای غدیر عمدتاً در منابع حدیثی و در منابع صحابه نگاری ثبت شده و آن قدر سند و مدرک برای آن وجود دارد که فوق حد تواتر شمرده می‌شود. همین حالت، در موارد استناد امام به غدیر نیز دیده می‌شود؛ عمدتاً منابع حدیثی از آن سخن گفته‌اند و در منابع تاریخی کم‏تر ردّی از استناد امام به غدیر می‌توان یافت.

اینک به چند نمونه از استناد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ماجرای غدیر و سخنان پیامبر در غدیر خم، اشاره می‌کنیم:

در خطبه وسیله:

بر اساس روایتی که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده، امیر مؤمنان علیه‌السلام هفت روز پس رحلت رسول خدا ‏صلی‌الله علیه و آله، پس از آن‌که از جمع‌آورى قرآن و گردآوردن آن فراغت جسته بود، خطبه‌ای برای مردم مدینه خواند و در ضمن آن فرمود:

سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند کرد بعد انسان که زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود: «هر که را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که دوستش دارد و دشمن بدار هر که دشمنش دارد»؛ پس روى دوستى من است دوستى خدا و روى دشمنى من است دشمنى خدا و خداى عزوجل درباره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برای تان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما انتخاب کردم». (سوره مائده، آیه ۳) پس ولایت من کمال دین و انتخاب و پسند پروردگار ذکر گردید. (1)

این خطبه نسبتاً طولانی، به «وسیله» معروف است و آن را باید نخستین خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رحلت رسول خدا دانست. حتی می‌توان گفت این خطبه، نخستین خطبه مهم آن حضرت بوده است؛ زیرا آن حضرت در زمان حیات رسول خدا، به احترام ایشان عرض اندام نمی‌کرد و همواره خود را در سایه آن حضرت می‌دید و از این‌رو، هیچ خطبه مهمی از ایشان نقل نشده که مربوط به دوران حیات رسول خدا باشد. در این صورت، شاید نخستین بار بوده که مردم با توانایی ایشان در سخنوری آشنا شده باشند.

در گفت‌وگو با ابوبکر:

نیز طبق آن چه در برخی منابع حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده، ابوبکر که رفتار سرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌دید و نارضایتی را در چهره او مشاهده می‌کرد، در صدد دلجویی بر آمد و کوشید تا رابطه خود را با او اصلاح کند. پس نزد آن حضرت رفت و عذر آورد که مردم با من بیعت کردند و قضیه چنین و چنان بوده است. امام در پاسخ ابوبکر، به ویژگی‌های خود اشاره فرمود که بر اساس آن‏‏ها، او شایسته خلافت و جانشینی پیامبر بوده و نه ابوبکر. از جمله مواردی که امام در این گفت‌وگو مطرح کرد، این است که به ابوبکر فرمود: «فأنشدک بالله أنا المولى لک و لکل مسلم بحدیث النبی صلی‌الله علیه و اله یوم الغدیر أم أنت»؟ یعنی «تو را به خدا قسم می‌دهم؛ آیا بر اساس سخنان پیامبر در غدیر، من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو چنین خصلتی داری»؟ ابوبکر پاسخ داد: «بلکه تو چنینی»‏. (2)

در شورای شش نفره:

هنگامی‌که عمر بن خطاب شورای شش نفره‌ای برای تعیین جانشین خود تشکیل داد، امام علی علیه‌السلام که خود یکی از اعضای آن شورا بود، خطاب به دیگران، شایستگی‌‏ها و سوابق خود را گوشزد فرمود که به «حدیث انشاد» معروف است. ایشان در آنجا نیز به ماجرای غدیر اشاره فرمود و حاضران صحت آن را تأیید کردند. (3)

حدیث رکبان:

امیرالمؤمنین در دوران خلافت نیز به غدیر استناد کرده است. روزی در رحبه (جایی در کوفه) درحالی‌که دوازده نفر از اصحاب بدر اعم از مهاجر و انصاری گردش بودند، آنان را به شهادت طلبید که شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا نشنیدید که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره من فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ همه شهادت دادند جز انس بن مالک که گفت سنم بالا رفته و فراموش کرده‌ام!(4)

این ماجرا به حدیث رکبان یا حدیث رحبه مشهور است و اسناد متعددی دارد که مرحوم میر حامد حسین هندی در عبقات الانوار (ج 7، ص 193 و ج 10، ص 149) و نیز مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، ج 1، ص 384، اسناد و نقل‌های مختلف آن را گرد آورده‌اند.

نکته:

با همه آن چه گذشت، برخی که اصرار دارند بر منابع تاریخی تکیه کنند و حوادث را تنها از دریچه گزارش مورّخان بنگرند و بشناسند، بر این پندارند که امام تا قبل از دوران خلافت خویش و آن هم در ماجرای حدیث رکبان (که ذکرش گذشت)، در حضور جمع به حدیث غدیر استناد نکرده است. اگر این سخن درست باشد ـ که نیست ـ دو احتمال در توجیه رفتار امام قابل ذکر است: یکی این‏که واقعه غدیر آن قدر بدیهی بوده که امام نیازی به یادآوری آن نمی‌دیده است. دیگر این‏که امام می‌دانسته که استناد به غدیر تأثیری ندارد و چه بسا اگر به غدیر استناد کند، در صدد کتمان و تحریف آن بر خواهند آمد! به تعبیر دیگر، همان‌طور که استدلال استوار امام بر اثبات مالکیت حضرت زهرا بر فدک را نپذیرفتند، استدلال به غدیر را نیز نمی‌پذیرفتند.

نتیجه:

خلاصه این‏که این ذهنیت که امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای دفاع از شایستگی خویش در خلافت، به حدیث غدیر استناد نکرده، درست نیست. با این‏که بسیاری از مورّخان اصل واقعه غدیر و ارجاعات بعدی به آن را مسکوت نهاده‌اند، اصل واقعه به تواتر و استنادات بعدی امام به آن نیز به تکرار و در حد تظافر، در دیگر منابع ثبت شده است.

پی‌نوشت‌‏ها:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار­الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365 ھ.ش، ج 8 (روضه الکافی)، ص 27.

2. صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1403 ھ.ق، ص 550 (ابواب الاربعین و مافوقه، ح 30)؛ طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ھ.ق، ج 1، ص 117.

3. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دار الثقافه، 1414 ھ.ق، ص 546 و 555، ح 1168 و 1169 (مجلس 20، ح 4 و ح 5).

4. أبی بکر احمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی (م 410 ھ)، مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام و ما نزل من القرآن فی علی علیه‌السلام، تحقیق: عبدالرزاق محمدحسین حرز الدین، قم، دار­الحدیث، چاپ دوم، 1424 ھ.ق/ 1382 ھ.ش، ص 176، ح 237.

 

 

فراموشی غدیر در سقیفه
بر پایه گزارش‌های تاریخی، با اینکه گروهی از حاضران سقیفه و بسیاری از مردم مدینه به حضرت علی (ع)گرایش داشتند، ترس از مخالفان باعث سکوت آنان در برابر ظلم شد.

پرسش:

آیا در ماجرای سقیفه و در مقابل غصب خلافت کسی از خلافت امام علی علیه‌السلام دفاع کرد؟ در صورت منفی بودن پاسخ آیا این نشان از عدم محبوبیت آن حضرت بین مردم نیست؟

 

پاسخ:

پس از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، نخستین حرکت سیاسی اجتماعی برخی از صحابه، در تاریخ به نام واقعه سقیفه بنی ساعده، شهرت پیداکرده است. درحالی‌که امام علی علیه‌السلام و برخی دیگر از صحابه مشغول تدارک مراسم تدفین آن حضرت بودند، بزرگان انصار در محله سقیفه بنی ساعده دور همدیگر جمع شدند تا حاکمی را برای سروسامان دادن به اوضاع بعد از رحلت نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله تعیین کنند. خبر این جلسه به ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح که هر سه از مهاجرین بودند رسید و هر سه نفر سریع خود را به سقیفه رساند. حضور آنان در این جلسه منجر به بحث‌های چالشی بین افراد شرکت‌کننده در این جلسه شد و باوجود اختلاف‌نظر در بین افراد شرکت‌کننده، با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت شد.

جمعی از انصار بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و در شرایطی که هنوز بدن پاک و مطهر آن حضرت دفن‌نشده بود تصمیم گرفتند تا در سقیفه بنی ساعده گرد آیند. دلیل آنان برای تجمع در سقیفه ترس از آینده و سرنوشتشان پس از رحلت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود آنان در این تجمع قصد داشتند تا شخصی را به‌عنوان حاکم انتخاب کنند. این عده این‌گونه تصور می‌کردند که پس از فتح مکه جبهه متحد قریش شکل‌گرفته است و درنتیجه آن، موازنه قدرت در آینده به ضرر آن‌ها رقم خواهد خورد. علاوه بر این آنان در زمان حیات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از جلسات سری برخی از صحابه قریشی پیامبر برای تصاحب قدرت بعدازآن حضرت و مخالفت با حق خلافت امام علی علیه‌السلام باخبر شده بودند. (1) ناامیدی انصار از امکان تصاحب حکومت توسط امام علی علیه‌السلام و ترس از انتقام قریش، به‌این‌علت که عمده سران این قوم در جنگ‌های پیامبر با شمشیر انصار کشته‌شده بودند؛ َ دلیل دیگری بود که آن‌ها را برای گردآمدن در این جلسه مصمم کرده بود. (2)

خبر تجمع انصار به ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراج که هر سه از مهاجرین رسید و همین امر کفایت می‌کرد تا آنان بلافاصله خود را به سقیفه بنی ساعده برسانند. حضور این عده در سقیفه و سخنان آنان در جمع انصار منجر به ایجاد اختلاف در بین آن‌ها گردید، اما در نهایت عمر بن خطاب پیشنهاد خلافت ابوبکر را مطرح کرد و خود به‌عنوان اولین نفر با او بیعت کرد و بعد از وی - باوجود مخالفت‌های متعدد با این پیشنهاد از سوی برخی از شرکت‌کنندگان در این جلسه - به علت بیعت برخی از انصار چنین القا شد که خروجی این جلسه انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه بود، حضور قبیله بنی اسلم در مدینه و کمک آنان به طرفداران ابوبکر برای بیعت گرفتن اجباری از مردم مدینه منجر به آن شد که خلافت ابوبکر تثبیت شود. (3)

در جریان این جلسه منذر بن ابی ‌ارقم که از انصار بود، بر حقانیت و شایستگی، علی علیه‌السلام تأکید داشت. (4) علاوه بر این بر اساس گزارش برخی منابع تمام انصار یا برخی از آن‌ها بعد از اینکه مشاهده کردند عده‌ای تصمیم دارند با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت کنند فریاد برآوردند: فقط با علی علیه‌السلام بیعت خواهند کرد. (5)

این گزارش در کنار برخی گزارش‌ها که مربوط به بعد از جریان سقیفه است بیان‌کننده علاقه مردم مدینه به حضرت علی علیه‌السلام بود، اما ترس از عکس‌العمل قریش و مخالفین حضرت علی علیه‌السلام مانع از حمایت و دفاع آنان از حضرت علی علیه‌السلام شد. به‌عنوان مثال به گزارش برخی منابع، علی علیه‌السلام پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه شب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: ای دختر پیغمبر! با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم، اگر علی جلوتر آمده بود، از او عدول نمی‌کردیم، علی علیه‌السلام نیز جواب می‎داد: آیا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع می‌کردم؟(6)

نتیجه:

بر اساس گزارش‌های تاریخی علاوه بر عده‌ای از افرادی که در سقیفه بنی ساعده بودند و از مدافعان حق حضرت علی علیه‌السلام بودند بسیاری از مردم مدینه از علاقه‌مندان به اهل‌بیت و حضرت علی علیه‌السلام بودند، اما ترس از برخورد قریشیان و مخالفان حضرت علی علیه‌السلام با آنان منجر به آن شد که این افراد در برابر ظلمی که به حضرت علی علیه‌السلام شد سکوت کردند.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر:

کتاب پس از غروب، نوشته یوسف غلامی.

کتاب سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، نوشته علامه مرتضی عسکری (ره).

مقاله: کودتای سقیفه؛ نوشته عبدالله غلامی، فصلنامه آفاق دین، سال 1، شماره 4، بهار 1390.

پی‌نوشت‌ها:

1. بیضون، ابراهیم، رفتارشناسی امام علی علیه‌السلام، ترجمه علی‌اصغر محمدی سیجانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۹-۳۰.

2. مظفر، محمدرضا، السقیفه، مقدمه محمود مظفر، قم، مؤسسه انصاریان للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ ق، ص ۹۵-۹۷.

3. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‌ بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج 3، ص 222.

4. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی،‌ بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۳.

5. طبری، همان، ج ۳، ص ۲۰۲؛ ابن اثیر، الکامل، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ق، ج 2، ص 325.

6. ابن ‌‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه، محقق: علی شیری،‌ بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۹-۳۰؛ ابن ‌ابی‌‎الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج‌البلاغه، محقق: ابراهیم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، ج ۶، ص ۱۳.

تحقق پیشگویی پیامبر در برتری ایرانیان در حدیث سلمان
پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد.

 

پرسش:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست به شانه سلمان زده و فرمود: اگر علم به ثریا برود قوم سلمان به آن دست خواهند یافت. آیا از تاریخ می‌توان اثبات کرد که این پیشگویی محقق نشده است یا تا الآن قوم سلمان ازنظر علمی پیشرفت چندانی نداشته‌اند؟

 

 

پاسخ:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان زده و در فضیلت اهل فارس فرمایشی داشتند که به سه صورت در منابع ذکر شده است که عبارت‌اند از:

 «لَوْ کَانَ الایمانُ عِنْدَ الثُّرَیَّا،» «لَوْ کَانَ الدِّینُ...» و «لَوْ کَانَ الْعِلْمُ...» این فرمایش هنگام نزول آیات ۵۴ سوره مائده (1) و ۳ سوره جمعه (2) و ۳۸ سوره محمد، (3) بیان شده است. این روایات از برخی از صحابه ازجمله حضرت علی علیه‌السلام، جابر بن عبدالله انصاری و خود سلمان نقل شده است. (4) شاید بین واژگان دین، ایمان و علم رابطه عمیقی وجود داشته باشد؛ چون‌که رسیدن به دین حقیقی بدون علم و معرفت حاصل نمی‌شود و ایمان خالص نیز بدون دین حق به‌دست نمی‌آید. (5) این آیات قبل از ورود اسلام به ایران، خبر از قومی می‌دهد که در اسلام، پیش‌رو خواهند شد و موجبات ترقی اسلام را فراهم خواهند کرد. با نزول این آیات صحابه متعجب شده و از ماهیت آن قوم پرسیدند، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست بر شانه سلمان گذاشته و قوم موردنظر را از نسل سلمان و نژاد فارس معرفی کردند. بر همین اساس این آیات و روایات مرتبط از پیشگویی‌های قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌شمار می‌آید.

 تحقق پیشگویی

 چه در فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان در ثریا باشد چه دین و چه علم، درهرصورت، در همان قرون اولیه اسلامی ایرانیان نسبت به هر سه پیشگام بودند. درزمینهٔ علمی، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی ایرانی هستند، ابن خلدون بیان می‌کند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود:

 «اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومی از مردم فارس بدان نائل می‌آیند و آن را به‌دست می‌آورند

  ابن خلدون در ذیل این حدیث می‌گوید «به‌جز ایرانیان کسى به حفظ و تدوین علم قیام نکرد.» (6) اگر به تاریخ هم نگاه کنیم، بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی، اعم از محمد بن موسی خوازمی دانشمند قرن سومی و فارابی، زکریای رازی، ابن‌سینا، ابوریحان بیرونی و ده‌ها دانشمند دیگر که در قرن چهارم و پنجم می‌زیستند،بیشتر آن‌ها ایرانی هستند. «جرج سارتن» در یک تقسیم‌بندی هفت دوره‌ای از تمدن اسلام، 350 سال اوج و شکوفایی تمدن اسلام را به دوره‌های 50 ساله تقسیم می‌کند و هر 50 سال را به نام یکی از دانشمندان که تأثیرگذارترین آن‌ها در آن نیم‌قرن بودند تقسیم کرده است. نیم‌قرن اول که از سال 150 تا 200 هجری است جابر بن حیان پدر علم شیمی، دوره دوم از 200 تا 250 هجری قمری محمد بن موسی خوارزمی، دوره سوم که از 250 تا 300 هجری قمری است به نام محمد بن زکریای رازی نام‌گذاری شده است. دوره چهارم که از 300 تا 350 هجری قمری است علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان بزرگ و صاحب مروج الذهب،‌ دوره پنجم از سال 350 تا 400 هجری قمری متعلق است به ابوالفاء بوزجانی به خاطر پیشرفت در علم مثلثات. دوره ششم که از سال 400 تا 450 هجری قمری است ابوریحان بیرونی که در اکثر علوم زمان خود تبحر داشت و معاصر با ابوعلی سینا بود. جرج سارتن ابوریحان را بر ابوعلی سینا ترجیح می‌دهد چراکه جامعیت بیشتری داشت. دوره هشتم که از 450 تا 500 هجری قمری است به نام خیام نام‌گذاری کرده است. هفت نفر از این هشت دانشمند ایرانی هستند. این نام‌گذاری‌ها تا اول قرن ششم است. اگر از آن سده به بعد هم تقسیم‌بندی صورت می‌پذیرفت، باز نام خواجه نصیر و امثال ایشان روشنی‌بخش راه فرهنگ و تمدن اسلامی بودند؛ بنابراین سهم دانشمندان ایرانی در ساخت تمدن اسلامی بی‌نظیر است. تمدن جهانی اسلام تنها از برخورد دو میراثی که تا آن زمان جنبه محلی و منطقه‌ای داشت، یعنی میراث ایران و عرب شکل نگرفت. این دو میراث پیش از ظهور اسلام نیز با یکدیگر برخورد و تعامل داشتند، ولی هیچ‌گاه به تشکیل یک تمدن بزرگ منجر نشد، بی‌توجهی به آموزه‌های دینی که جوهره‌ی تمدن اسلامی را تشکیل می‌دهد، ما را از تحلیل درست و واقع‌بینانه‌ی تشکیل این تمدن بازخواهد داشت. (7) بنابراین در همان قرون اولیه این پیشگویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر دینی نیز اکثر دانشمندان بزرگ دینی جهان اسلام، ایرانی هستند، شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی که کتب اربعه شیعه نگاشته‌اند هر سه اهل ایران هستند، حتی بزرگ‌ترین کتب حدیثی اهل سنت را نیز ایرانیان نوشته‌اند که در رأسشان محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم نیشابوری قرار دارند؛ یعنی همین امروز در دانشگاه‌های الازهر، مدینه، مکه و... اهل سنت وقتی می‌خواهند حدیث بخوانند ناگزیر باید سراغ کتاب‌هایی حدیثی بروند که ایرانیان نگاشته‌اند. بزرگ‌ترین مورخان اسلامی اعم از طبری، بیهقی، دینوری و ... ایرانی هستند، بزرگ‌ترین مفسران اسلامی ایرانی هستند. ابن خلدون بدین مطلب تصریح دارد که بیشتر کسانی که احادیث اسلامی را حفظ کرده‌اند ایرانیان بوده‌اند. اصول فقه، علم تفسیر و کلام نیز توسط ایرانیان اوج گرفت. (8) یعنی در این زمینه فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محقق شد.

ازنظر ایمان نیز می‌توان ایرانیان را سرآمد دوران دانست، ایرانیان مقیم یمن که با دیدن کرامتی از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به ایشان ایمان آوردند، ایرانیان در فتوحات از ساسانیان دفاع نکردند، زیرا آموزه‌های قرآنی را از تعالیم دین زرتشتی غنی‌تر یافتند. زرین‌کوب نیز بدین مسئله اعتراف داشته و در مورد ایرانیان هنگام فتوحات می‌گوید: «رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دل‌نشینی نیاز داشتند.» (9)

نتیجه:

پیامبر پیشگویی کرده‌اند که ایرانیان در علم یا دین یا ایمان بر دیگر اقوام برتری خواهند یافت.

این پیشگویی در قرون اولیه و میانی اسلامی محقق شد و احتمال اینکه دوباره در آینده محقق شود منتفی نیست.

به‌دلیل زمامداری شاهان بی‌کفایت در دوره معاصر درزمینهٔ علمی رکودی پیش آمد که با تولد جمهوری اسلامی تا قسمتی جبران شد و ان‌شاءالله به‌زودی همانند گذشته بلکه برتر از آن، دوباره ایرانیان در پرتو فرهنگ اهل‌بیت، به محقق شدن مجدد شکوه و عظمت علمی کمک خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۳، ص ۳۲۱

2. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، مصر، وزاره الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامیه، لجنه إحیاء کتب السنه، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق، ج ۸، ص ۴۶؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، مصر، دار الحدیث، مصر، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۴، ص ۱۹۷۲

3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، ج ۹، ص ۱۶۴؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۲۶، ص ۴۲؛

4. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، تاریخ اصبهان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۲۵-۲۶.

5. فتلاوی، مهدی حمد، ثوره الموطئین للمهدی فی ضوء أحادیث أهل السنه، بیروت، دار الوسیله، ۱۴۱۸ ق، ص ۲۶۷.

6. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

7. آندره میکل، با همکاری هانری لوران، اسلام و تمدن اسلامی، ترجمه دکتر حسن فروغی، انتشارات سمت، 1381 ش، چاپ اول،‌ ج 2،‌ ص 667.

8. ابن خلدون، عبدالرحمن (م 808)، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408، ج‌1، ص 748.

9. زرین‌کوب، عبدالحسین، دوقرن سکوت، انتشارات احمد علمی، تهران، 1344 ش، ص 42.

صفحه‌ها