امام شناسي

كجاي قرآن آمده كه غيرخدا رابخواهيم؟آيا رسول اكرم(ص)از پيامبران قبلش حاجت خواسته يا آنها را واسطه بين خودش وخدا قرارداده؟آیا این شرک نیست؟

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ؛(1) خداوند (هرگز) شرك را نمي‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براي هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مي‏بخشد».

و شجره خبيثه اي است كه همه اخلاق ناپاك و عقايد باطل و اعمال زشت ، ثمره ها و ميوده هاي اين درخت خبيث هستند:

«وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار؛ (2) (همچنين) «كلمه خبيثه» (كلمه شرك در مقابل كلمه خبيثه كه همان كلمه توحيد است ) را به درخت ناپاكي تشبيه كرده كه از روي زمين بركنده شده، و قرار و ثباتي ندارد».

بنا بر اين بايد از شرك در همه چهره هايش فرار كرد؛ اما مهم اين است كه شرك را بشناسيم و مصداق هاي مختلفش را بشناسيم تا ناآگاهانه به چهره هايي از آن گرفتار نشويم و غير آن را شرك نشماريم.

"شرك" يعني در الوهيت ، عبادت ، خلقت ، اطاعت و محبت براي خدا شريك بتراشيم. كسي كه غير خدا را خالق ، فرياد رس مستقل ،  محبوب ، معبود  و مطاع قرار مي دهد ، گرفتار شرك در چهره هاي مختلفش شده است.

اما كسي كه فقط خدا را خالق بداند و فقط به خدا محبت بورزد و فقط مطيع خدا باشد  و فقط خدا را عبادت كند و غير خدا را فقط زماني اطاعت كند يا محبوب بگيرد  كه خدا امر كرده باشد، او موحد است.

با توجه به اين تعريف و توضيح، اگر ما غير خدا را مؤثر مستقل بدانيم و او را مانند خدا بخوانيم و از او كمك بطلبيم ، براي خدا در تاثير گذاري و قدرت شريك قايل شده ايم و اين شرك است. اگر ما به برداشت و فكر خودمان كسي را مقرب درگاه خدا شمرده و از او كمك بطلبيم ، مانند مشركان براي خدا شريك تراشيده ايم ؛ زيرا آنان نيز الهه هاي خود را مقربان درگاه خدا شمرده و از آنان شفاعت مي طلبيدند و مي گفتند:

َ«ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللَّهِ زُلْفي‏ ؛ (3) اينها را نمي‏پرستيم مگر بخاطر اين كه ما را به خداوند نزديك كنند».

اما اگر خدا بنده اي را بر گزيند و به او قدرت خلق و تاثير بدهد و تقاضا و دعايش را پذيرفته و اعلام كند و ما را به محبت و اطاعت او فرابخواند و ما در اجابت اين دستور خدا به او متوسل شويم و از او تقاضاي زنده كردن يا ايجاد يا شفا يا آمرزش آخرت بخواهيم و محب و مطيع او گرديم ، آيا اينجا كار ما شرك آلود است؟

خداوند در قرآن به صراحت از زبان حضرت عيسي (ع) مي فرمايد :

ْ «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتي‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ (4) من از گِل، براي شما  چيزي به شكل پرنده مي‏سازم، سپس در آن مي‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اي مي‏گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسي‏] را بهبودي مي‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مي‏كنم و از آنچه مي‏خوريد، و در خانه‏هاي خود ذخيره مي‏كنيد، به شما خبر مي‏دهم مسلماً در اينها، نشانه‏اي براي شماست، اگر ايمان داشته باشيد!

در اين آيه مي فرمايد: "من براي شما اين كارها را انجام مي دهم" يعني اگر بخواهيد اين كارها را مي كنم و از حضرت شفا مي خواستند و شفا مي داد.

ايا اين شفاطلبي از حضرت عيسي كفر بود؟!

مگر اطاعت غير خدا شرك نيست و مگر خداوند يهود و نصارا را به خاطر اطاعت غلط و بي برهان از احبار و رهبان مذمت نمي كند و مشرك نمي شمارد:

«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ؛ (5) (آن ها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند».

در روايات تصريح شده كه اين احبار و رهبان حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مي كردند و مردم در اين تحريم و تحليل بي دليل تابع آنان شدند. (6)

حالا آيا اطاعت بدون قيد و شرط از رسول خدا كه در قرآن به آن امر شده ، شرك است؟

بنا بر اين ما اگر به پيامبر و اهل بيت ايشان محبت داريم و مطيع بي قيد و شرط آن ها هستيم و از آنان شفاعت در برآورده شدن حاجات دنيا و آخرت مي طلبيم، بدان جهت است كه خدا به اين كارها امر كرده و ما چون مطيع خدا هستيم ، اين كارها را مي كنيم و كساني كه اين كارها را شرك مي پندارند، مشرك شده اند؛ زيرا نه مطيع خدا، بلكه مطيع برداشت هاي خود شده اند.

آيا كساني كه بعد از پيامبر قرآن و عترت را كنار نهاده و قرآن را نه از طريق عترت و اهل بيت رسول خدا ، بلكه از طريق فهم و درك ديگران دريافت كردند و اطاعت نمودند ، مشركند يا شيعه كه قرآن را به فهم اهل بيت دريافت داشت؟

شيعه با توجه به حديث متواتر ثقلين براي فهم و درك قرآن بعد از رسول خدا به عترت ايشان مراجعه كرد؛ ولي غير شيعه از خلفاي اول و دوم و چهارم و  همسر پيامبر (عايشه ) و ابوهريره و ... قرآن را دريافت ؟ اهل سنت بر اين اطاعت چه دستوري از پيامبر داشتند و چرا در موارد اختلاف به اهل بيت مراجعه نكردند؟ آيا اطاعت از اهل بيت ، عين توحيد و اطاعت از غير اهل بيت ، عين شرك نيست؟

بنا بر اين شيعه به امر خدا و پيامبر بعد از رسول خدا تابع فهم و دستور و تفسير اهل بيت شد و اين تعاليم، تفسير اهل بيت از قرآن و سنت است. آيا اين تعاليم كه از اهل بيت گرفته شرك آميز است؛ اما ديگران كه اهل بيت را كه دستور خدا و پيامبر اطاعت از آنان بود ، وانهادند و تابع ديگران شدند ، موحدند؟ 

پرسشگر محترم!

 كدام مسئله در مذهب شيعه شرك و ساخته غير خداست تا آن را وانهيم؟ اگر موردي يافتيد كه مستند به برهان قطعي از كتاب و سنت نبود، ما آن را به عنوان شرك پذيرفته و وامي گذاريم. پس لطف كنيد و مورد هايي كه شرك است را معرفي كنيد.

توسل كه شما آن را شرك آميز مي خوانيد، مورد قبول قشر عظيم بلكه قاطبه اهل سنت است و جز محدودي سلفي و وهابي آن را شرك نمي شمارد. چگونه شما علاوه بر شيعه قاطبه اهل سنت را هم مشرك مي دانيد و فقط ابن تيميه و پيروان او را موحد مي شماريد؟ همه اهل بيت و همه عالمان اسلام از زمان رسول خدا تا به امروز مشرك بوده اند و فقط ابن تيميه و معدود پيروان او توحيد را درك كرده اند؟

اگر شما و غير شما سني شويد، بر دامن كبريايي خدا گردي نمي نشيند و شيعه هم از جلوه و استحكام سقوط نمي كند. ولي شماييد كه محروم مي شويد. ما شما را به حاكميت عقل و برهان دعوت مي كنيم و از شما مي خواهيم كه فارغ از پيشداوري ها ، در باره تعاليم شيعه بررسي كنيد و اگر موردي را شرك آميز ديديد ، سؤال كنيد و توضيح بخواهيد و اگر توضيح قانع كننده و مبتني بر قرآن و سنت و برهان نيافتيد ، آن گاه آن را رها كنيد.

در آخر اين جمله را متذكر مي شويم كه:

 اگر هر نوع تقاضا و كمك گرفتن از غير خدا را شرك بدانيم ،بايد بگوييم از اول خلقت تا به حال  يك موحد هم در عالم وجود نداشته و ندارد!! چون روزانه همه انسان ها از همديگر كمك مي گيرند

..پس خواستن از غير خداوند به اين نيت كه او در عرض خداست و مستقلا (نه به اذن الهي )كار مي كند، شرك است؛

در حالي كه هيچ كدام از شيعيان به كساني كه به آن ها متوسل مي شوند به عنوان يك موثر مستقل نگاه نمي كنند. 

پي نوشت ها:

1. نساء (4) آيه 48.

2. ابراهيم (14) آيه 26.

3. زمر (39) آيه 3. 

4. آل عمران (3) آيه 49.

5. توبه (9) آيه 31.

6. ابوحيان اندلسي، البحر المحيط ، - ، بيروت ، دار الفكر ، 1420 ق ، ج 3 ، ص 233.

توسل دلایل محکم و فراوانی دارد ....

پيامبر (و اهل بيت او) از خوديت خارج شده و محو در خدا گشته اند به نحوي كه محبت خدا ملازم با محبت آن ها و محبت آن ها ملازم با محبت خدا است و همين گونه اطاعت آن ها و خيانت به آن ها و حرب و جنگ با آن ها و ... كه آيات زير دليل محكمي بر اين امر است :

«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (1)

قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرين‏ (2)

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏ (3)

وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏ (4)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول‏ (5)

إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ ... (6)

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7)

أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ (8)

وَ قَعَدَ الَّذينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (9)

وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْل‏ (10)

وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَة (11) ».

و آيات فراوان ديگر كه خدا و رسول را از هم جدايي ناپذير مي داند و محبت خدا و رسول و خيانت به خدا و رسول و محاربه با خدا و رسول و ... را يكي مي شمارد و از همين زمينه است توسل - كه كمك  خواستن از  خدا عين توسل به رسول و توسل به رسول عين مدد گرفتن از خدا است.

وقتي رسول، محو و فاني در خدا شده  و آيت خدا و خليفه خدا گشته است؛ پس توسل به او عين كمك گرفتن از خداست؛ زيرا او غيريتي ندارد و از خود چيزي در قبال ذات خدا ندارد تا دو گانگي و شرك حاصل شود.

در همين آيه هم وحدت و يگانگي  و نبودن غيريتي بين خدا و رسول منعكس شده است. آيه را توجه كنيد:

«لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ در اينجا بي نياز كردن را به خدا و رسول نسبت داده؛ زيرا رسول خليفه خداست و از بودن او  در جنب خدا غيريت و دوگانگي ايجاد نمي شود.

و اگر در اينجا "فضل" را فقط به خدا برگردانده، از اين رو بود كه به همان توحيد اشاره كند كه رسول فقط مجراي اراده خدا و خليفه اوست و از ذات خود چيزي ندارد و در برابر وحدت قهارانه خدا و غالب او، دومي به حساب نمي آيد. (12)

فضل هر چه هست و ملك هر چه هست، همه از خداست و به رسول به عنوان خليفه خدا سپرده شده است و اگر فضلي از جانب رسول به مؤمنان مي رسد و بدان بي نياز مي گردند، پرتوي از خزانه فضل خداوندي است كه به خليفه اش سپرده است.

پي نوشت ها:

1. نساء (4)، آيه 80.

2. آل عمران (3)، آيه 33.

3. همان ، آيه 132.

4. نساء (4)، آيه 69.

5. انفال (8)، آيه 27.

6. مائده (5)، آيه 33.

7 انفال (8)، آيه 13.

8. توبه (9)، آيه 63.

9. همان ، آيه 90.

10. همان ، آيه 107.

11. احزاب (33)، آيه 29.

12. ترجمه الميزان، ج‏9، ص 459.

یکی ازسوالات وهابیان این است: چرا مردگان را زيارت مي كنيد لطفا توضیح دهید.

همه مسلمانان و عالمان اسلام از همه مذاهب جز گروه وهابيان ساختن مسجد بر قبر اولياي خدا و زيارت قبور آنان را جايز مي دانند و مانند ديگر مردم جهان براي مردگان به خصوص بندگان صالح خدا كه از دنيا رفته اند، حرمت قائلند و به زيارت قبر آنان مي روند و كنار قبور آنان به عبادت اقدام مي كنند و اين كار ها را مخالف شريعت و دستور هاي پيامبر نمي دانند.

دلايل شيعه و غير شيعه بر جواز  زيارت قبور اولياء چند آيت از قرآن است.

قرآن درباره‌ اصحاب كهف مي‌فرمايد:

فقالوا ابنوا عليهم بنياناً ربّهم أعلم بهم قال الّذين غلبوا علي أمرهم لنتّخذنّ عليهم مسجداً؛

گفتند بنايي بر آن بسازيد. پروردگارشان از وضع آن‌ها آگاه تر است و آنان كه آگاهي بيشتر بر راز آنان (اصحاب كهف) داشتند گفتند: روي مدفن آنان مسجدي مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود)".(1)

اين آيه از دو جهت مي تواند سند ما باشد:

الف- از اينكه قرآن ساختن بنا و مسجد و عبادتگاه بر مدفن اصحاب كهف را از زبان گروهي نقل مي كند، بدون اينكه آن را نقد كند، نشانه مشروع بودن آن است. زيرا در غير اين صورت، آن را نقد مي كرد.

پس آنان بر بالاي قبر ساختن مسجد وعبادتگاه بر قبور براي حضور و عبادت را از جمعيت مومن و آگاه تر نقل مي كند، و اين حاكي از آن است كه اين گروه چنين پيشنهادي را به عنوان حكم شريعت خود مطرح مي كردند.

آيه  ديگر " و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي "(2) كه فرماني است براي مسجد و مصلي گرفتن مقام ابراهيم.

اين آيه دستور مي دهد در جايگاه ايستادن ابراهيم به هنگام بناي كعبه عبادتگاه و جاي نماز بگيريد و زيارت هم عبادتگاه گرفتن قبور انبياء و در جوار آنها است.

احاديث فراوان و سنت مسلمانان از صدر اسلام تا كنون و اجماع آنان بر اين امر به خصوص اجماع آنان در زمان حضور معصوم  مي باشد.

آيات و روايات در باب جواز زيارت فراوان است كه به كتاب هاي توسل مي توانيد مراجعه كنيد و سايت هاي ولي عصر زير نظر آيت الله قزويني [www.valiasr-aj.com]و سايت آيت الله ميلاني[www.al-milani.com/farsi] نيز مطالب كافي ارائه مي دهد.

پي نوشت ها:

1. كهف(18) آيه 21.

2. بقره (2) آيه125.

در مورد فضيلت و برتري ائمه معصوم (ع) مخصوصا امير المومنين علي(ع)  روايات زيادي از شيعه و حتي از اهل سنت و نيز آيات قرآني وجود دارد كه از مجموع اين آيات و روايات استفاده مي شود مقام و منزلت حضرت علي (ع)  در بعضي جهات نسبت به ائمه ديگر بالاتر است. در روايتي به برتري فضيلت آن حضرت تصريح شده است:

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ نَحْنُ فِي الْأَمْرِ وَ الْفَهْمِ وَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ نَجْرِي مَجْرًي وَاحِداً فَأَمَّا رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ عَلِيٌّ (ع) فَلَهُمَا فَضْلُهُمَا.(1)

از امام صادق نقل شده كه فرمودند پيامبر اكرم فرمودند ما در امر و فهم و حلال و حرام در يك درجه ايم اما رسول الله و علي (ع) فضيلت هاي خودشان را دارند.( اين حديث براي پيامبر اسلام و حضرت علي فضيلت بيشتري نسبت به معصومين ديگر قرار داده است)

در بعضي روايات هم مقام و منزلت آنها در برخي جهات مساوي دانسته شده است:

ِّ « عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ لِي‏ نَحْنُ فِي الْعِلْمِ وَ الشَّجَاعَةِ سَوَاءٌ وَ فِي الْعَطَايا عَلَي قَدْرِ مَا نُؤْمَرُ.»(2)علي بن جعفر از امام موسي بن جعفر نقل مي كند كه ايشان فرمودند ما ائمه در علم و شجاعت با هم مساوي هستيم و در عطايا به اندازه اي كه امر شده ايم.

اما درباره مقام علمي حضرت زهرا(س) در منابع معروف اسلامي رواياتي وجود دارد مانند حديث زير:

 ابونعيم در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) نقل مي‏كند كه روزي رو به يارانش كرد و فرمود:

 «اي شئ خير للنساء » چه چيزي براي زنان از همه بهتر است؟ ياران ندانستند در جواب چه بگويند.

علي (ع) به سوي فاطمه(س) آمد و اين مطلب را به اطلاع او رسانيد.بانوي اسلام گفت: «چرا نگفتي:

 «خَيْرٌ لَهُنَّ انْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لَايَرَوْنَهُنَّ».

از همه بهتر اين است كه نه آنها مردان بيگانه را ببينند و نه مردان بيگانه آنها را»

علي عليه السلام بازگشت و اين پاسخ را به پيغمبر اكرم (ص) عرض كرد.

پيامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَكَ هذا؛ چه كسي اين پاسخ را به تو آموخت؟»عرض كرد: فاطمه (س) پيامبر فرمود: «انَّها بَضْعَةٌ مِنِّي؛ او پاره وجود من است».(3)

اين حديث نشان مي‏دهد كه اميرمؤمنان(ع) با آن مقام عظيمي كه در علوم و دانش داشت كه دوست و دشمن همه به آن معترفند و باب مدينه علم پيغمبر اكرم (ص) بود گاهي از محضر همسرش فاطمه (س) استفاده علمي مي‏كرد. اين سخن پيغمبر(ص) كه بعد از بيان احاطه علمي فاطمه(س) مي‏گويد: «او پاره‏اي از وجود من است» بيانگر اين واقعيت است كه منظور از «بَضْعَةٌ» تنها پاره تن و جسم نيست، كه بسياري در تفسير حديث گفته‏اند، بلكه فاطمه پاره‏اي‏ از روح پيامبر (ص) و علم و دانش و اخلاق و ايمان و فضيلت او نيز بود، و پرتوي از آن خورشيد و شعله‏اي از آن مشكات محسوب مي‏شد.(4)

اما در مورد هم كفو بودن حضرت علي و فاطمه (س) اين مطلب فضيلت و برتري براي هر دو ايشان است و از آنجا كه براي حضرت زهرا خواستگارهاي زيادي از اصحاب پيامبر آمده بودند و بعد از ازدواج حضرت علي و فاطمه، عده اي پيامبر اكرم را بخاطر اين ازدواج سرزنش كردند پيامبر فرمودند:

« عَنِ النَّبِيِّ ص لَوْ لَا عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ لِفَاطِمَةَ كُفْو ٌ»(5) رسول خدا فرمود: اگر علي نبود، كفو و همتايي براي فاطمه پيدا نمي‏شد.

« قَالَ الصادق (ع) لَوْ لَا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) تَزَوَّجَهَا لَمَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ عَلَي وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ »(6)

اگر علي بن ابي طالب نبود كه با فاطمه ازدواج كند، از زمان حضرت آدم تا روز قيامت، در روي زمين كسي يافت نمي‏شد كه شايستگي همسري با فاطمه را داشته باشد.

بنابراين احاديث هم كفو بودن مي رساند كه غير از حضرت علي (ع) كسي ديگر كفو و همتاي فاطمه نيست و اين مقام و منزلت براي هر دو ايشان است.

 پي نوشت ها:

1. كليني،كافي،انتشارات اسلاميه، ج1، ص275.

2. همان.

3.شيخ حر عاملي،وسائل الشيعة، ج‏20، ص67( عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ أَخْبِرُونِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلنِّسَاء...).

4. مكارم شيرازي، زهرا برترين بانوي جهان، ص 40.

5. روحاني،محمد، زندگاني حضرت زهرا عليها السلام، انتشارات مهام، ص 542.

6. همان،ص132.

تفسير "كشف الاسرار و عده الابرار" از رشيد الدين ميبدي است. ايشان در مقدمه تفسير گفته : من كتاب تفسير ابي اسماعيل محمد بن علي الانصاري (معروف به خواجه عبد الله انصاري) را مطالعه كردم و آن را از حيث لفظ و معنا و تحقيق و ... ، اعجاز گونه يافتم جز اين كه خيلي مختصر بود و متعلم از آن استفاده كافي نمي برد و من در صدد شرح و بسط آن برآمدم تا براي استفاده كنندگان مفيدتر باشد. (1)

ميبدي تفسير خود كه شرح تفسير خواجه است ، را در 10 جلد نوشت كه منتشر شده است. ايشان ذيل آيات در سه نوبت به بيان مقاصد خود مي پردازد.

در نوبت اول ترجمه فارسي سليس و رواني از آيات ارائه مي دهد.

در نوبت دوم به تفسير آيات با استناد به روايات و قول اهل لغت و ... مي پردازد .

و در نوبت سوم نكته هاي عرفاني از آيات استفاده مي كند و سخنان عرفا و متصوفه را ذيل آيات مي آورد.

اخيرا تفسير نوبت اول (ترجمه) و تفسير نوبت سوم ميبدي (نكته هاي عرفاني) توسط بعض محققان در دو جلد و تحت عنوان "تفسير ادبي و عرفاني خواجه عبد الله انصاري" منتشر شده است.

در اين تفسير چون مباحث نوبت دوم كه روايي است ، حذف شده طبيعي است كه به شأن نزول سوره انسان كه نذر اهل بيت بوده و به شأن نزول آيات ديگر اشاره اي نشده و اين مباحث را بايد در تفسير 10 جلدي كشف الاسرار يافت.

در كشف الاسرار ج10 ، ص 320 - 321 به نزول آيات سوره انسان در شأن اهل بيت و در ج3 ، ص 150-151 به نزول آيه ولايت در شأن امام علي تصريح شده است.

پي نوشت ها:

1. ميبدي ، كشف الاسرار ، تهران ، امير كبير ، 1371 ش ، ج1 ، ص 1. 

غذای امام علی(ع)چه بود؟آیا همیشه نان جو می خوردند؟آیا گوشت نمی خوردند؟

امام علي (ع) در طول سال، گوشت نمي‏خورد مگر در عيد قربان، و فرمود :

 شما اين كار را نمي‏توانيد بكنيد، پس مرا با ورع و اجتهاد كمك كنيد. (1)

يكي از ويژگي هاي مهم امام علي (ع)  ساده زيستي و زهد حضرت مي باشد. امام علي در نامه اي به عثمان بن حنيف، فرماندار بصره نوشت: "ألا و إنّ لكلّ مأموم إماماً يقتدي به... ؛ بدانيد كه هر پيروي را امامي است كه به او اقتدا مي نمايد و از نور دانشش روشني مي گيرد؛ بدانيد كه امام شما از دنياي خود به دو پاره تن پوش و از خوردني هايش به دو قرص نان بسنده كرده است. بدانيد كه چنين رفتاري در توان شما نيست، اما دست كم با پارسايي، تلاش، عفت و استواريتان مرا ياري دهيد!".

 امام علي يكي از علل ساده زيستي خويش را همدردي با محرومان بيان نمود. (2)

در نامه فوق به عثمان تصريح شده كه امام به دو قرص نان اكتفا مي كرده است ؛ از اين رو اكتفا نمودن امام به دو قرص نان واقعيت دارد.

گفتني است: اين جملات به آن معنا نيست كه امام غذا هاي ديگر را تناول نمي كردند ؛ بلكه با توجه به رواياتي كه در باب غذاي امير المومنين موجود است ، نشان مي دهد كه حضرت از غذاهاي ديگر هم استفاده مي كرده است.

1. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:  امام علي (ع) تا زنده بود، در دنيا حرام نخورد...؛ در حالي كه بيشتر غذايش ،سركه و زيتون بود و شيريني هم اگر به دستش مي‌رسيد، خرما بود. (3)

2. نيز امام صادق از پدرش نقل مي كند كه: قنبر، خدمتگزار حضرت علي ، هنگام افطار براي حضرت كيسه‌اي آورد كه بر آن مهر زده شده بود. مردي كه حاضر بود به حضرت گفت: يا اميرالمؤمنين! اين كار نشانه بخل است كه بر كيسه خوراكت مهر مي‌زني؟! (اگر كسي در كيسه را باز كند معلوم مي شود، زيرا مهر تغيير مي كند).

حضرت علي خنديد و فرمود: « دوست ندارم در شكمم چيزي داخل شود كه نمي‌دانم از كجا بدست آمده است!» . آنگاه امام مهر كيسه را شكست و مقداري نان در ظرف آب ريخت و چون خواست بنوشد، فرمود: « به نام خدا، بار خدايا! براي تو روزه گرفتيم و با روزي تو افطار كرديم. از ما بپذير كه تو شنواي دانا هستي» . (4)

3. عدي بن حاتم مي‌گويد:

مقابل حضرت علي مشك آب كهنه و كوچكي ديدم و چند قطعه نان جو و مقداري نمك. به امام گفتم: « اي اميرالمومنين! به نظر من صلاح نيست شما روزها با دشمن جهاد كنيد و شب‌ها به عبادت بپردازيد؛ ولي چنين غذايي بخوريد!» .

امام فرمود: « خودت را به قناعت عادت بده و مرض نفست را با قناعت درمان كن كه اگر اين كار را نكني، بيشتر از نياز و ضرورت، از تو درخواست مي‌كند» . (5)

4. عبدالله بن ابي رافع مي گويد: يكي از روزهاي عيد نزد امام علي رفتم، در حالي كه كيسه‌اي مهر خورده در برابرش بود. امام سر كيسه را باز كرد و قدري نان جو خشك از داخلش بيرون آورد و ميل كرد. به امام گفتم: « اي اميرالمؤمنين! چگونه است كه كيسه نانت را مهر زده‌اي؟» حضرت فرمود: « از اين دو فرزندم (حسن و حسين) نگرانم كه مبادا نان‌ها را با روغن يا زيتون نرم كنند» . (6)

5. امام علي اگر مي‌خواست با نانش، چيزي بخورد، يا سركه مي‌خورد يا نمك، و اگر مي‌خواست قدري غذا را رنگين تر كند، كمي سبزيجات يا كمي شير شتر هم ميل مي‌كرد. گوشت نمي‌خورد، جز مقدار بسيار كم، و مي‌فرمود: « دل‌هاتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد!» . (7)

6. امامه دختر زينب دختر رسول خدا و خواهر حضرت فاطمه ــ كه پس از ارتحال حضرت فاطمه، امام علي به توصيه همسرش با او ازدواج كرد ــ مي‌گويد: « يكي از شب‌هاي ماه رمضان، براي اميرالمؤمنين خرما و قارچ آوردم و مي‌دانستم آن حضرت، قارچ دوست دارد ... » . (8)

7. در روايت ديگري، امام صادق فرموده است: « غذاي امام علي بيش ترين مشابهت را به غذاي رسول خدا صلي الله عليه و آله داشت؛ خودش نان و سركه و زيتون مي‌خورد، ولي به سايرين نان و گوشت مي‌داد» . (9)

جمع بندي روايات:

با توجه به اين روايات، امام علي به جز نان جو از غذا هايي مانند: سركه ،زيتون، خرما ، سبزيجات ، شير شتر ،گوشت ، قارچ و غيره نيز استفاده مي كردند .

و از جمع بين دو دسته از روايات: دسته اي كه غذاي حضرت را نان جو و دسته ديگر كه غذاي هاي ديگر را بيان مي كنند چنين استفاده مي شود كه: غذاي غالب آن حضرت نان جو به همراه نمك بوده ؛ اما گاهي از ساير غذاها نيز بهره مي بردند.

پي نوشت ها :

1. غلا م حسن محرمي ، جلوه هاي اعجاز معصومين (ع) ، قم، انتشارات اسلامي ، ص 398.

2. عبد المجيد معاديخواه ، فرهنگ آفتاب، تهران ، نشر ذره ، سال 1372 ، ش چاپ اول ، ج 6، ص 3030 - 3031.

3. همان، ص 3024.

4. شيخ مفيد ،ارشاد ، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، كتب اسلامي چاپ دوم‏ ، ج ‏2 ، ص 142‏ .

5. شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعة (آل البيت) قم، مؤسسة آل البيت  ، سال 1414ش ج 10 ، ص160.

6. ديلمي ، ارشاد القلوب، ترجمه : علي سلگي نهاوندي ، قم ، ناشر : ناصر ، سال ، 1376ش ، اول ، ج‏2، ص 21‏‏.

7. مجلسي ، بحار الأنوار، بيروت ، دار إحياء التراث ، سال 1403ش، ج ،41 ، ص130،

8. كليني كافي ، ج 6، ص 369، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، سال 1365 ش  ، چهارم ، ج 6، ص 369.

9.. بحار الأنوار، علامة المجلسي   ج40ص330 ، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي.

آيا «كل فاعل مرفوع و كل مفعول منصوب و...» از امام علي(ع) است؟

در زمينه انتساب علم نحو به امير المومنين(ع) ابن ابي الحديد معتزلي نوشته است: و من العلوم علم النحو و العربية و قد علم الناس كافة أنه هو الذي ابتدعه و أنشأه و أملي علي أبي الأسود الدؤلي جوامعه و أصوله من جملتها الكلام كله ثلاثة أشياء اسم و فعل و حرف‏ و من جملتها تقسيم الكلمة إلي معرفة و نكرة و تقسيم وجوه الإعراب إلي الرفع و النصب و الجر و الجزم‏ و هذا يكاد يلحق بالمعجزات لأن القوة البشرية لا تفي بهذا الحصر و لا تنهض بهذا الاستنباط.(1) ديگر از علوم علم نحو و مباني عربي است و همگان مي دانند كه علي (ع ) آن را ابداع كرده و اصول و قواعد آن را بيان و به ابوالاسود دوئلي املاء فرموده است. از جمله آنكه كلمه بر سه نوع است، اسم و فعل و حرف و كلمه يا معرفه است يا نكره و اينكه اعراب چهار گونه و عبارت است از رفع و نصب و جر و جزم (2) و اين نزديك به معجزه است، زيرا قوت بشري به طريق عادي ياراي بيان اينگونه حصر را ندارد و به چنين استنباطي دست نمي يابد. و صاحب كتاب نفايس الفنون مي نويسد: علم نحو كه معرفت كلام عرب است از جهت اعراب و بنا فني گزيده و علمي پسنديده است و گويند سبب وضع اين علم آن بود كه بعضي از عرب تركيبات غير مستقيم ميكردند. و اكثر عبارات را ملحون مي‏خواندند و مي‏نوشتند، امير المؤمنين علي(ع) فرمود كه اگر قانوني نباشد كه مردم از آنجا خطا و صواب تراكيب معلوم كنند منجر مي شود به اين كه قرآن و احاديث را نيز ملحون خوانند و نقل كنند، و خبطي فاحش ظاهر گردد. پس ابو الاسود دئلي را طلبيد و فرمود براي اصلاح كلام عرب قواعدي تدوين كند. ابو الاسود گفت خواهم كه ضوابط آن را معلوم كني تا من بارشاد شما تتبع كلام كرده جزئيات مسائل از آنجا استخراج كنم- علي(ع) فرمود كلمات سه نوعند اسم و فعل و حرف- ابو الاسود گفت ما الاسم و الفعل، و الحرف- علي(ع) فرمود الاسم ما انبأ عن المسمي و الفعل ما انبأ عن حركة المسمي و الحرف ما اوجد معني في غيره. ابو الاسود از اين جا تمامت اقسام اسماء و افعال و حروف را معلوم كرد و آن را به عرض رسانيد، علي عليه السّلام فرمود اكنون اقسام مرفوعات و منصوبات و مجرورات معلوم بايد كرد، ابو الاسود گفت مرفوع كدام است؟ و منصوب و مجرور كدام؟ علي(ع) فرمود كل فاعل و ما يشبهه مرفوع و كل مفعول و ما يشبهه منصوب و ما سواهما مجرور پس ابو الاسود در اين جا تمامت اقسام مرفوعات و منصوبات و مجرورات را بيرون آورد. پي نوشت: 1. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، مكتبة آية الله المرعشي النجفي - قم، چاپ اول، 1404ق. ج‏1، ص19. 2. آملي‏، شمس الدين محمد بن محمود،‏ نفائس الفنون في عرائس العيون، ج 1، ص 63 . با اختصار.

همه انسانها بر فطرت توحيد متولد مي شوند

همه انسانها بر فطرت توحيد متولد مي شوند و اگر فطرتشان توسط تربيت پدر و مادر و محيط و ... خدشه دار نگردد، بر اين فطرت به بلوغ مي رسند و بر اين فطرت زندگي مي كنند. پيامبر فرمود:

كل مولود يولد علي الفطرة، يعني المعرفة بأن الله عز وجل خالقه ، كذلك قوله: " ولئن سألتهم من خلق السماوات والأرض ليقولن الله (1)" .(2)

هر فرزندي بر فطرت يعني شناخت خدا به خالقيت متولد مي شود و بر اين اساس قرآن مي فرمايد: اگر از آنان بپرسي چه كسي زمين و آسمان ها را آفريده؟ گويند: خدا.

كل مولود يولد علي الفطرة فأبواه يهود انه وينصر انه أو يمجسانه(3)

هر فرزندي بر فطرت توحيد و اسلام (تسليم در برابر خدا و وحي و دين حق) متولد مي شود و اين پدر و مادرش هستند كه او را يهودي، مسيحي يا مجوسي مي كنند.

امام علي (ع) هم بر اين فطرت متولد شد و پدر و مادر و اجدادش موحد و بر فطرت توحيدي و دين جدشان ابراهيم بودند و از همان دوران خردسالي در دامن پيامبر رشد كرد و توسط ايشان كه برترين موحد بود، تربيت شد و فطرتش شكوفا گرديد و به برترين درجه انساني بعد از پيامبر رسيد.

امام علي اولين كسي بود كه نبوت پيامبر را تصديق كرد در حالي كه هنوز به سن بلوغ ظاهري نرسيده بود.(4) از اين رو اهل سنت با همه ارادتي كه به خليفه اول و دوم دارند، حساب امام علي را از اين حيث جدا كرده و فقط در باره او از عبارت "كرّم الله وجهه" استفاده مي كنند تا اعلام كرده باشند ديگران با همه ارزش و احترامي كه دارند، ولي در برهه اي از عمر به شرك آلوده شده اند. ولي امام علي حتي قبل از نبوت هم به شرك آلوده نشده و بر فطرت پاكي كه تولد يافت رشد كرد تا به سن تميز رسيد و قبل از رسيدن به بلوغ ظاهري به نبوت پيامبر هم ايمان آورد.

اين كه امام علي هنگام بعثت 10 (يا 11)ساله بوده(5) و در واقعه دعوت خويشاوندان در سال سوم بعثت سيزده ساله بوده، از مسلمات تاريخ است و همه عالمان و مورخان بر آن اقرار دارند از اين رو در بحث اولين مسلمان، عالمان اهل سنت براي اين كه مثلا ابوبكر را به عنوان اولين مسلمان معرفي كنند، امام علي و حضرت خديجه را به عنوان افراد خانواده پيامبر جدا كرده و امام علي (ع) را چون هنوز به سن بلوغ ظاهري نرسيده بود، كنار مي گذارند و مطرح مي كنند كه ايشان گر چه ايمان آورد، ولي چون هنوز به سن تكليف نرسيده بود از اين رو ايمان آوردنش را به ايمان كساني كه به اين سن رسيده بودند، قياس نمي كنيم.

از ابوحنيفه نقل شده:

إن أول من آمن من النساء خديجة و أول من أسلم من الرجال أبو بكر و أول من أسلم من الغلمان علي بن أبي طالب رضي الله عنهم .(6)

اولين زني كه ايمان آورد، خديجه و اولين مرد، ابوبكر و اولين نوجوان، علي بود.

و اين استدلال در كلام عالمان ديگر اهل سنت هم ديده مي شود.(7)

براي اطلاعات بيشتر به سايت وليعصر زير نظر آيت الله حسيني قزويني و سايت و كتابهاي آيت الله ميلاني كه بيش از صد جلد كتاب در مورد شبهات اهل تسنن نوشته اند مراجعه بفرماييد.

پي نوشت ها:

1. لقمان(31) آيه25.

2. كليني، كافي، تهران، اسلاميه، 1363ش، ج2، ص13.

3. احمد بن حنبل، مسند، بيروت، دار صادر، ج2، ص233.

4. حاكم نيشابوري، مستدرك الصحيحين، ج3، ص133.

5. بيهقي در سنن خود امام را هنگام اسلام آوردن 10 يا 11 ساله شمرده است. (بيهقي، السنن الكبري، بيروت، دار الفكر، ج6، ص206.

6. مجمد بن احمد الدولابي، الذريه الطاهره النبويه، كويت، دار السلفيه، 1407ق، ص63.

7. طبراني، كتاب الاوائل، بيروت، مؤسسه الرساله، 1403ق.

گر چه بدون شك توسل به امام علي(ع) و بردن نام ايشان و تكرار آن، عبادت است......
علی ولی الله

پرسشگر محترم در كتاب مذكور دو ختم يا علي آمده است كه هيچ كدام مستند ندارد.

گر چه بدون شك توسل به امام علي و بردن نام ايشان و تكرار آن، عبادت است و به خواست خدا نتيجه بخش بوده و رواشدن حاجت را در پي دارد، ولي اين ختم ها به اين صورت مشخص و معين سند روايي ندارند و تجربي هستند يعني شخصي چنين ختمي از روي ذوق خود انجام داده و نتيجه گرفته و بعد آن را سفارش كرده است.

ما ضمن دعوت شما به توسل به امام علي و نام مبارك ايشان، به چنين ختم معيني نه توصيه مي كنيم و نه نهي مي نماييم.

اگر خواستيد به نام مبارك امام متوسل شويد، همان گفتن "يا علي" و تكرار آن كافي است و گفتن "عليه السلام" در هر بار و تكرار آن لازم نيست.

در روايات آمده كه پيامبراسلام (ص)امام علي (ع)را به كنار خويش فراخواند و دست (و بازوي) او را گرفت و بالا برد به گونه اي كه سفيدي زير كتف رسول خدا ديده شد.

در روايات به اين كه پيامبر(ص) كدام دست امام (ع)را بالا برد، تصريح نشده يا ما نيافتيم. در روايات آمده كه پيامبر(ص) علي(ع) را به كنار خويش فراخواند و دست (و بازوي) او را گرفت و بالا برد به گونه اي كه  سفيدي زير كتف رسول خدا (ص)ديده شد. (1)

با توجه به اين كه پيامبر(ص) هميشه به طرف راست علاقه بيشتر داشته (2) و وقتي هم اهل بيت خدمت ايشان مي رسيدند، امام علي(ع) را در جانب راست خود مي نشاند (3) و معمول هم اين است كه وقتي مي خواهند كسي را معرفي كنند او را در طرف راست خود مي گيرند و با دست راست خود بازوي چپ او را گرفته و بلند كرده و به مردم معرفي اش مي كنند، احتمال قوي اين است كه رسول خدا (ص)امام(ع) را در طرف راست خود نگه داشته و با دست راست خود با زوي چپ امام (ع)را گرفته و بلند كرده و او را معرفي نموده است.

البته به نظر تفاوتي نمي رسد و مهم نيست كه با كدام دست، بازوي امام(ع) را گرفته و بالا برده باشد و اگر تفاوتي داشت، در روايات و نقل ها اين كه كدام دست بوده، معلوم مي شد.

پي نوشت ها:

1. كليني، كافي، تهران، اسلاميه، 1363 ش، ج 8، ص 27.

2. علامه حلي، نهاية الإحكام، قم، اسماعيليان، 1410 ق، ج 1، ص 53.

3. ابن نما، مثير الاحزان، نجف، حيدريه، 1369 ق، ص 12.

صفحه‌ها