امام شناسي

آيا اين كارتحريف در اذان محسوب نمي شود؟
آنچه مهم است اين است كه بدانيم هيچ يك از مراجع تقليد آن را جزء اذان نمي دانند...

چگونه وازچه زماني شهادت به امامت مولاي متقيان حضرت علي(ع) در اذان قرارگرفت وآيا اين كارتحريف در اذان محسوب نمي شود؟

به طور كلي در خصوص اين كه شهادت سوم يعني"اشهد ان عليا ولي الله" جزء اذان نبوده و بعدها اضافه شده، ترديدي وجود ندارد ، اما نمي توان به طور دقيق گفت كه در چه زماني گفتن اين عبارت در بين شيعيان متداول شد؛  در هر حال آنچه مهم است اين است كه بدانيم هيچ يك از مراجع تقليد آن را جزء اذان نمي دانند. گرچه گفتن آن را به قصد قربت و استحباب عام بي اشكال مي دانند. (1) به همين جهت اين اضافه نمودن تحريف اذان هم محسوب نمي گردد زيرا اين عبارت به قصد ذكر خاص اذان گفته نمي شود آن چنان كه  لفظ "جَلّ جلالُه " بعد اسم الله و "صَلّي الله عَليه و آلِه " بعد از نام مبارك پيامبر(ص) معمولا در اذان و اقامه گفته مي شود و كسي ان را تحريف اذان نمي داند .

در هر حال ما معتقديم كه ذكراستحبابي اين شهادت در اذان مانعي نداشته و بدعت محسوب نمي گردد زيرا در زمان پيامبر اسلام نيز به نوعي در بين خواص اضافه نمودن اين بخش خاص اتفاق افتاده و حضرت مانع آن نشدند و اين امر حتي حتي از برخي علماء اهل سنت نيز نقل شده است.

آنچنانكه از  عبدالله مراغي مصري ،يكي از علماي اهل سنت، در كتابي به نام «السلافْ في امر الخلافْ» نقل شده است كه: مردي خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيد و گفت: يا رسول الله چيزي شنيدم كه قبلاً نشنيده بودم، پيامبر فرمود: چه چيزي شنيدي؟ گفت: سلمان در اذان بعد از شهادت به رسالت، به ولايت علي(ع) شهادت مي‏داد - مي‏گفت اشهد ان علياً ولي الله -، پيامبر فرمود: «سَمِعتُم خَيراً» چيز خوبي شنيده‏ايد. از كتاب مذكور روايت ديگري به همين مضمون نيز درباره اباذر نقل شده است.(2)

به علاوه آنكه نفس اقرار و شهادت به ولايت امام علي (ع) به طور كلي امري ممدوح بوده و اين امر در زمان ائمه (ع) نيز رائج بوده و آنها حداقل مخالفتي با اين امر نداشته اند. آنچنان كه از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود"...فَإِذَا قَالَ أَحَدُكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَلْيَقُلْ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين"(3)‏ هر وقت كسي از شما جمله «لااِلهَ‏اِلّاالله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله» را بگويد حتماً پس از آن «عليٌ اَميرُ المُؤمِنينَ وَلِيَّ الله» را بگويد" لذا اين روايت و امثال آن به طور عام دلالت بر استحباب گفتن نام حضرت علي (ع) بعد نام پيغمبر(ص) از جمله در اذان و اقامه دارند.

 پي نوشت ها:

1. ر. ك.بني هاشمي، سيد محمد حسن، توضيح المسائل مراجع، دفتر انتشارات اسلامي، قم 1386 ه ش، ج 1، ص 519.

2. ر.ك.مرعشي،اسماعيل،تحقيقي پيرامون اهميت اذان و اقامه و سومين شهادت، چ مسجد مقدس جمكران، بهمن، 1386.

3 . طبرسى‏، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، چ مرتضى‏، مشهد، 1403 ه ق، ج 1، ص 158. 

چرا اين آيه شامل حال همسران پيامبر(ص) نمي شود؟
راه شناسايي اهل بيت معصوم فقط مراجعه به پيامبر است و پيامبر هم زنانش را جزو اهل بيت نشمرده است.

با توجه به آيه تطهير كه به اعتقاد شيعيان انحصار در پنج تن آل عبا دارد، چرا امام چهارم تا دوازدهم را هم شامل اين آيه مي دانيم؟ چرا اين آيه با وجود اينكه جمع مذكر را مخاطب ساخته، شامل حضرت فاطمه(س) نيز مي شود؟ و ديگراينكه چرا اين آيه شامل حال همسران پيامبر(ص) نمي شود؟

درست است كه عبارت " انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا"در بين آياتي آمده كه مربوط به همسران رسول خداست، يعني هم مخاطب آيات قبل و هم آيات بعد همسران است ولي مخاطب اين عبارت به دلايل متعدد همسران نيست از جمله:

1- آيات قبل و بعد همه با صيغه جمع مونث مخاطب يا غايب آمده مثلا:"ان كنتن"، "تردن"، "تعالين"، "امتعكن"و...؛ ولي به ناگاه در اين عبارت ضمير عوض شده و ضمير جمع مذكر مي آيد: "عنكم"، "يطهركم"؛ اين نشان مي دهد كه مخاطب اين عبارت با مخاطب آن آيات تفاوت دارد.

2-آيات قبل و بعد خطاب به زنان پيامبر است و بر اين تصريح شده است. در ابتداي آيات آمده:"يا ايها النبي قل لازواجك... "و باز در آيات بعد تصريح مي كند: "يا نساء النبي من... يا نساء النبي لستن... " ولي به ناگاه در اين عبارت مخاطب را با عنوان "اهل البيت" ياد مي كند و اين هم نشان مي دهد مخاطب غير از مخاطب قبلي است.

3-اين عبارت دلالت بر اراده خاص خدا بر طهارت و عصمت اهل بيت دارد زيرا اراده عمومي خدا بر پاكي همه انسان ها است. ارسال كتب و مبعوث كردن پيامبران براي محقق ساختن آن اراده عمومي است. خداوند در سوره مائده بعد از بيان احكام وضو و غسل و تيمم مي فرمايد:

"ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم"(1)ولي در اينجا سخن از اراده اختصاصي است. چون با "انما" آورده كه دلالت بر انحصار دارد. پس غير از اراده عمومي است. به همين جهت دلالت بر عصمت دارد. اما هيچ كس ادعا نكرده زنان پيامبر معصوم بوده اند بلكه همه بر معصوم نبودن آنان اتفاق دارند به خصوص كه قرآن بر گناهكار بودن بعضي صراحت دارد. در سوره تحريم راجع به بعضي زنان پيامبر آمده:

" ان تتوبا الي الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو موليه و... "(2)و در سوره احزاب آمده:

"ان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما"(3)

در همين سوره آنان به خانه نشيني بعد از پيامبر و دوري از سردمداري جريانات سياسي امر شدند: "و قرن في بيوتكن"(4) اما بعضي از آنان از اين فرمان صريح سر پيچي كردند. پس معلوم مي شود زنان قطعا منظور نبوده اند.

4-"اهل بيت " كه مخاطب آيه تطهير است، يك عنوان است كه مصداق هاي مختلفي مي تواند داشته باشد. اهل خانه يك فرد مي تواند خودش، زن يا زنانش، فرزندان، پدر و مادرش كه با او زندگي مي كنند و كسان ديگري كه تحت تكفل او هستند، باشند. قرآن ساره، همسر حضرت ابراهيم را جزو اهل بيت ايشان مي شمارد. ملائكه خطاب به ساره مي گويند:

"رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت"(5). علاوه اينكه ما شيعيان، علي را كه داماد و پسر عمو ي پيامبر است و زهرا را كه جزو دختران پيامبر است و حسن وحسين را كه دختر زاده هاي پيامبرند، جزو اهل بيت مي شماريم، حال آن كه پيامبر دامادها و دختر ها و دختر زاده هاي ديگر هم داشته است.

پس بايد گفت: مصداق اهل بيت افراد فراواني مي تواند باشد ولي در اينجا اهل بيت با وصف عصمت آمده و بسياري از اينان معصوم نبوده اند و نمي دانيم كدامين معصوم بوده اند. پس در اينجا براي شناسايي مصداق ها راهي جز مراجعه به پيامبر نداريم.

5. حديث رسول خدا كه تنها راه شناسايي مصداق هاي اهل بيت است، به ما اعلام مي كند اهل بيت فقط امام علي، امام حسن، امام حسين و حضرت زهرا عليهم السلام بودند كه اصحاب پنجگانه كسا را تشكيل دادند. ديگران هر چند از جانب پيامبر به خير و صلاح معرفي شدند، ولي از اهل بيت به شمار نيامدند، هم چنان كه در مباهله پيامبر جز اين چهار كس را با خود نبرد.

بنا بر اين آيه تطهير دلالت بر عصمت اهل بيت دارد. اهل بيت گر چه مي تواند مصداق هاي مختلف داشته باشد ولي اهل بيت معصوم را فقط خدا و پيامبر مي شناسند و جز معرفي پيامبر هيچ راهي براي شناسايي آنان وجود ندارد. مي توانيم با دلايلي بفهميم كه بعضي جزو اهل بيت نيستند زيرا گناه آشكار كرده اند ولي نمي توانيم بدانيم چه كساني جزو اهل بيت هستند، چون عصمت امري دروني است و جز خدا كسي بدان علم ندارد.

پس راه شناسايي اهل بيت معصوم فقط مراجعه به پيامبر است و پيامبر هم زنانش را جزو اهل بيت نشمرده است.

اما همان طور كه در روايات هم آمده، رسول خدا وقتي دختر و داماد و دو نوه اش را زير عبا جمع كرد، دست به آسمان بر داشت و عرض كرد: خدايا اينان اهل بيت منند. پس رجز و پليدي را از آنان دور بدار، آن گاه آيه در اجابت دعاي پيامبر نازل شد و بعد از آن پيامبر در عمل به آيه "و امر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها"(6) تا اخر عمر صبحگاهان بر در خانه دخترش مي آمد و آنان را به اقامه نماز فرا مي خواند و اين آيه را تلاوت مي كرد و عملا نشان مي داد منظور از اهل او، اين خانواده است. (7)

اما اين كه اين آيه حصر در آن پنج تن است، به قول معروف حصر اضافي است يعني در آن زمان فقط اين پنج تن مشمول آيه مي شدند اما منافاتي ندارد كه بعد نيز افرادي به آنها اضافه شوند و بقيه امامان بعد به دنيا آمدند و با توجه به روايات پيامبر مصداق اين آيه بوده و معصوم هستند و مشمول آيه شدند و هنگام نزول اين آيه نبودند و آن هنگام فقط پنج تن بودند. مضافا به اينكه اگر اين پنج نفر به حكم قرآن از هر گناه و دروغ و اشتباهي به دور مي باشند شهادت اين افراد به عصمت يا عدم عصمت افراد ديگر نيز به دليل همان آيه تطهير قطعي و مسلم خواهد بود. از اين رو اگر پيامبر(ص) يا امام علي اي هر يك از اهل بيت(ع) كه مصداق اين آيه بوده اند. به عصمت گروهي ديگر مانند ائمه(ع) نه گانه از فرزندان امام حسين(ع) شهادت دهند آن افراد نيز معصوم خواهند بود.

ضمير كم مذكر است به" اهل البيت" بر مي گردد كه از لحاظ لفظ مذكر است و از لحاظ مصداق ممكن است مذكر يا مؤنث باشند.

البته مانعي هم ندارد كه براي جمعي كه اكثر آنها مرد هستند، به لحاظ غلبه لفظ مذكر به كار ببريم.

پي نوشت ها:

1. مائده(5) آيه6.

2. تحريم(66) آيه4.

3. احزاب(33) آيه 29.

4. همان، آيه33.

5. هود(11) آيه 73.

6. طه(20) آيه 132.

7. احقاق الحق، ج2، ص532.

نقش عاشورا در بهداشت رواني جامعه چيست؟
مفاهيم ديني با قيام عاشورا زنده نگه داشته شد. مفاهيمي مانند امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و استكبار و...

نقش عاشورا در بهداشت رواني جامعه چيست؟

نرم افزار كشتی نجات

عاشورا و قيام سيدالشهدا(ع) داراي ابعاد و فوائد زيادي است كه با دقت و مطالعه در فرمايشات اهل بيت(ع) و اهداف امام حسين(ع) در عاشورا مي توان به آنها پي برد. يكي از مهمترين اهداف قيام امام حسين(ع) اصلاح در دين و حفظ دين پيامبر(ص) بود آنجا كه فرمود: إِ نَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّه جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَي عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَه جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)(1)

خروج و قيام من فقط براي اصلاح در امت جدم بود اراده كرده ام امر به معروف و نهي از منكر كنم و به سيره جد و پدرم عمل كنم.

به عبارت بهتر مفاهيم ديني با قيام عاشورا زنده نگه داشته شد. مفاهيمي مانند امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و استكبار و... اين ديني كه قيام عاشورا او را احيا كرد آرامش و بهداشت رواني جامعه را تضمين مي كند.

بسياري از انديشمندان معاصر غربي نيز به اين حقيقت دست يافته اند كه مشكل زير بنايي انسان معاصر اساساً به نياز وي به دين و ارزش هاي معنوي برمي گردد.

مورخ معروف "توين بي" مي گويد: "بحراني كه اروپاييان در قرن حاضر به آن دچار شده اند، اساساً به فقر معنوي آن ها باز مي گردد. تنها راه درمان اين فرو پاشيدگي اخلاقي، كه غرب از آن رنج مي برد، بازگشت به دين و ارزش هاي ديني است. اصولاً ايمان، تأثير بسزايي در نفس انسان دارد، زيرا اعتماد به نفس، قدرت او را بر صبر و تحمل سختي هاي زندگي افزايش مي دهد. احساس امنيت و آرامش را در نفس او مستقر مي سازد. در درونش آسودگي خاطر به وجود مي آورد. بدين سان، انسان غرق در احساس خوش بختي مي شود. "(2)

نياز به دين و نيايش با خدا و نقش مثبت آن در بهداشت و سلامت فرد و جامعه از نگاه برخي از روان شناسان غربي نيز مخفي نمانده است. "يونگ" معتقد است كه دين و ارتباط با خدا به انسان آرامش و به وجودش معنا مي بخشد و راه هاي تحمل مشكلات را به وي مي آموزد. (3)

بنابراين، يكي از مهم ترين گام ها به سوي سلامت نفس و بهبودي از بيماري هاي روحي و رواني انسان و رسيدن به آرامش و اطمينان دروني، ياد خداوند است كه اين ياد خدا در دينداري نهفته هست. قرآن كريم نيز ذكر خدا را سبب آرمش دل ها و روح و روان انسان معرفي فرموده است:

الا بذكر الله تطمئنّ القلوب(4) دوري از ذكر خدا را سبب ناآرامي و اضطراب رواني دانسته است: من اعرض عن ذكري فانّ له معيشه ضنكا؛(5) هر كه از ياد خدا دوري گزيند، دچار زندگي سختي مي شود.

زندگي تنگ سبب سرگرداني، اضطراب و چه كنم چه كنم مي شود. آرامش رواني را از وي مي گيرد. هنگامي كه بهداشت روان انسان به خطر افتاد، فشار و استرس به او دست داد، اگر جلوي آن گرفته نشود، درجه فشار و استرس بالا مي رود.

علاوه بر دستاورهاي عاشورا، ذكر مصائب اهل بيت و نوحه و گريه براي آن حضرت و مظلوميت آن بزرگوار خود يكي از مصاديق ذكر است كه انسان را آرام مي كند و به بهداشت و آرامش رواني جامعه كمك مي كند. لذا اهل بيت به ما توصيه كردند كه در هر مصيبتي ياد مصيبت امام حسين(ع) باشيم و مصيبت هاي كم خود را با مصيبت بزرگ ايشان مقايسه كنيم آنگاه مصيبت خود را فراموش خواهيم كرد. امام رضا(ع) به ابن شبيب فرمود: إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي(6)؛ اگر مي خواهي برچيزي گريه كني براي حسين(ع) گريه كن (و بعد مصيبت هاي بزرگ حضرت را شمردند).

بنابر اين ذكر مصيبت امام حسين(ع) نيز چون مصداق ذكر است و ذكر موجب آرامش فردي و به تبع آرامش اجتماعي است به بهداشت رواني جامعه كمك خواهد كرد.

پي نوشت ها:

1. علامه مجلسي، بحار الأنوار، مؤسسه الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه. ق، ج 44، ص 329.

2. يوسف القرضاوي، ايمان و الحياه، ص 335.

3. كارل گوستا ويونگ، فرد در جامعه هاي امروزي، ص78.

4. رعد(13) آيه 28.

5. طه(20) آيه 124.

6. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت(ع) قم، 1409 ه. ق، ج 14، ص 502.

ناراضی شدن رعیت از امام معنایش خروج از بیعت و خروج از جماعت نیست؟
مگر امام حسین بر علیه یزید خروج نكرد؟ خروج او چه بود؟ آیا جز نپذیرفتن بیعت او و اعلام بی صلاحیتی او و هجرت از مدینه به سوی مكه بود؟

ناراضی شدن رعیت از امام معنایش خروج از بیعت و خروج از جماعت نیست، فرض را بر این میگذاریم كه حضرت فاطمه از حكم امیر المومنین ابوبكر ناراضی شد و تا آخر عمر ناراضی ماند، این معنایش این نیست كه او را امام قبول نداشته البته اگر بر امام خروج میكرد و جنگ می نمود آن وقت می توانیم بگوییم كه بیعت ابوبكر را نداشت

خروج بر امام به چه معنا است؟ اگر بیعت نكردن و اطاعت ننمودن و خلیفه را باطل خواندن و مردم را به انكار بیعت او فراخواندن و ... خروج نیست، پس خروج چیست؟ نكند انتظار دارید فوری مانند طلحه و زبیر علیه خلیفه شمشیر بگیرد و مردم مسلمان را به خاك و خون بكشد؟

مگر امام حسین بر علیه یزید خروج نكرد؟ خروج او چه بود؟ آیا جز نپذیرفتن بیعت او و اعلام بی صلاحیتی او و هجرت از مدینه به سوی مكه بود؟ اگر یزید و مأمورانش امام را مجبور به دفاع نكردند، او قصد جنگ نداشت و می خواست با سخن و برهان و آگاهی دادن مردم را بیدار كرده و امور جامعه را سامان دهد؛ ولی یزیدیان او را از ورود به كوفه و باز گشت به مدینه یا مكه و ... مانع شدند و به كربلا كشاندند و در آنجا محاصره كرده و بین بیعت با یزید یا چشیدن شمشیر یزیدیان مخیر ساختند: 

«ألا وإن الدعي بن الدعي ، قد خيرنا بين اثنتين : السلة أو الذلة ، وهيهات منا الذلة ! يأبي الله ذلك لنا ورسوله والمؤمنون ، وحجور طابت ، وحجز طهرت  ، وأنوف حمية ، ونفوس أبيه؛ (1) آگاه باشید حرامزاده پسر حرامزاده ما را بین دو امر مخیر كرده است: شمشیرهای كشیده آنان یا ذلت و خواری ما (با پذیرش بیعت با یزید ) و دور است از ما ذلت و خدا و رسول و مؤمنان و دامن های پاك و نفسهای سرافراز و با غیرت از پذیرش ذلت از جانب ما ابا دارند».

پس امامان و پیروانشان و شخصیتی مانند حضرت زهرا در صدد شمشیر كشیدن و برادر كشی راه انداختن و جامعه اسلامی را نا امن كردن و ... نیست؛ بلكه می خواهند با برهان و آگاهی دادن و ارائه آیات و بینات مردم را به پاخاستن برای اقامه قسط و پذیرش امام عادل و انكار امام ظالم فرابخوانند:

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط؛ (2) ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».

و این ظالمان هستند كه در مقابل منطق قوی و بیدار كننده آنان به شمشیر و زور و سركوب متوسل می شوند و آنان را به دفاع و دست بردن به شمشیر ، ناچار می سازند.

پی نوشت ها:

1. ابن ابی الحدید معتزلی ، شرح نهج البلاغه ،  قم ، اسماعیلیان (افست) ، ج 3 ، ص 249.

2. حدید (57) آیه 25.

پس از اثبات امامت امیرالمومنین(ع) امامت ائمه دیگر چگونه ثابت می شود؟
معتبرترین دلیل شیعه بر اثبات امامت این بزرگواران روایاتی است كه توسط امامان پیشین و یا از خود رسول خدا ص در مورد تك تك ایشان نقل شده ...

 پس از اثبات امامت امیرالمومنین علی (ع) امامت ائمه دیگر چگونه ثابت می شود؟

همان گونه كه در مورد نحوه اثبات حقانيت پيامبران الهي بيان مي شود در مورد اثبات امامت هریك از امامان نيز، یا باید معجزه ای مشخص برای مخاطبان خاص اظهار شود و یا نص امامت او از جانب پیامبر یا امام قبلی كه امامت او ثابت شده به دست ما برسد و از آنجا كه این امر جنبه نقلی دارد علاوه بر جنبه صحت سندی باید اطمینان بخش نیز باشد همانند نقل وقوع معجزات انبیاء برای نسل های بعد.

اما در خصوص امامت سایر ائمه غیر از امام علی (ع)، بحث و جدال چندانی همانند امامت امير المؤمنين مطرح نیست. زيرا اثبات امامت اولين امام خود به خود اصل ولايت دیگر افراد اهل بيت را نيز اثبات مي نمايد و نادرستی مسیر انتخاب بشری امامان را مشخص می سازد و به همین جهت مسير براي اثبات ولايت و امامت ساير ائمه باز مي شود، اما به هر حال معتبرترین دلیل شیعه بر اثبات امامت این بزرگواران روایاتی است كه توسط امامان پیشین و یا از خود رسول خدا ص در مورد تك تك ایشان نقل شده كه مجموعه این روایات از حد روایت واحد خارج شده و تواتر یا استفاضه اطمینان بخش می رسند.

بسیاری از این روایات از منابع شیعی در اصول كافی، ج1، كتاب الحجه ذكر شده است تا جایی كه در این باب از كتاب شریف كافی برای هریك از امامان فصل جداگانه ای تنظیم شده و ادله امامت هر امام به طور مستقل مطرح شده است. (1)

اما فارغ از این دسته از روایات خاص، ما مجموعه ای از روایات را نیز داریم كه در آن ها تصریحا یا تلویحا به امامت ائمه دوازده گانه شیعه اشاره شده است و حتی روایات متعددی از اهل سنت نیز در همین مورد وجود دارد كه اطمینان عمیقی را در این خصوص حاصل می كند، زیرا به وضوح یا اجمال بر تفسیر خاص شیعی از مصادیق ائمه صحه می گذارد. بد نیست به برخی از این روایات  اشاره مختصری داشته باشیم:

 1ـ احمد حنبل در مسند كه از معتبر‏ترین كتب مسانید و جوامع اهل سنت و معروف‏ترین كتب حدیث  است، سی ‏و پنج حدیث با سندهائی عالی، از پیغمبر روایت كرده است كه همه دلالت دارند بر این كه جانشینان و رهبران امت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابی معروف می‏رساند كه گفت: شنیدم پیغمبر(ص) فرمود:«یَكُونُ لِهذِهِ الْأَمَّةِ اِثْنا عَشَرَ خَلیفَةً» (2)برای امت دوازده نفر خلیفه است .

2ـ طبرانی از ابن مسعود روایت كرده كه پیامبر خدا(ص) فرمود: «یَكُونُ مِنْ بَعْدی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» (3) بعد از من دوازده نفر خلیفه‏اند كه همه از قریش می‏باشند.

3- فاضل قندوزی از ابولفضیل عامر بن واثله از علی(ع) از پیغمبر(ص) روایت كرده: یا علی تو وصی منی، جنگ تو، جنگ من و سازش تو، سازش من است،  تو امام و پدر امام و پدر یازده امامی كه پاك و معصومند و از ایشان است مهدی كه زمین را از قسط و داد پر كند. (4)

4ـ نیز قندوزی روایت كرده كه پیغمبر فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند. اول ایشان یا علی توئی و آخر ایشان قائم است كه خدا به دستش مشارق و مغارب زمین را می‏گشاید. (5)

5ـ خوارزمی در «مقتل الحسین» و «مناقب» و همدانی در «مودة القربی» از سلمان روایت كرده‏اند: بر پیغمبر(ص)  وارد شدم در حالی كه حسین بر زانوی او بود. چشم ها و دهانش را می‏بوسید و می‏فرمود: تو آقا، پسر آقایی. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر امامانی، تو حجت خدا پسر حجت خدایی و پدر نه حجتی كه از صلب تو هستند و نهمین ایشان قائم آنها است. (6)

نكته قابل تامل در مجموعه این روایات - هرچند به طور صریح به اثبات امامت تك تك امامان نمی پردازد - آن است كه از مجموع این روایات این جمع بندی به دست می آید كه حقیقت مد نظر حضرت تنها و تنها همان تصویر مصداقی امامان شیعه اثنی عشری است. زیرا هیچ یك از فرقه های اسلامی در هیچ دوره ای امامان دوازده گانه ای به این شكل و با این مصادیق كه منطبق بر اشارات این دسته از روایات باشند ذكر نكرده اند و بدان معتقد نشده اند. این حقیقتی است كه برخی از علمای اهل سنت نیز بدان معترف شده اند؛ مثلا سلیمان قندوزی می نویسد:

« احادیثی كه دلالت میكند جانشینان پیامبر(ص) دوازده نفرند، از طرقمختلف نقل شده و به حد شهرت رسیده؛ با گذشت زمان دانسته شد كه مقصود رسول خدا از این سخن، امامان دوازدهگانه از اهل بیت و عترت اویند، زیرا نمیتوان این حدیث را بر جانشینان پس از او از اصحابش حمل كرد، چرا كه تعداد آن ها از دوازده نفر كم تر است. هم چنین نمیتوان آن را بر حكام اموی تطبیق كرد، زیرا آنان از دوازده نفر بیش ترند. غیر از عمر بن عبدالعزیز همه آن ها مرتكب ظلم آشكار بودند، نیز آنان از بنیهاشم نیستند در حالی كه پیامبر(ص) فرمود: آنان همگی از بنی هاشم هستند،نیز نمیتوان آن را به حكّام بنی عباس حمل نمود، زیرا تعداد آنان نیز از دوازده نفر بیش تر است،بنابر این راهی جز این نیست كه آن حدیث بر ائمه دوازدهگانه یعنی اهل بیت حمل شود، به خصوص آن كه آن ها داناترین، بزرگوارترین و با تقواترین مردم اهل زمان خود بودند. نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامیتر بودند.» (7)  

ناگفته نماند در كنار اخباری كه نقل شد، در منابع شیعی روایاتی است كه در آنها اسامی مبارك دوازده امام از حضرت علی(ع) تا حضرت حجة‏ ابن‏حسن العسكری، امام دوازدهم، مهدی منتظر(عج) نام برده شده‏اند كه شارح روایاتی می‏باشند كه در آنها فقط عدد ائمه ذكر شده است و موجب اطمیمنان بیشتر می شود، مانند این روایت :

« جابر بن عبدالله انصاری می گوید زمانی كه آیه شریفه " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" (8) نازل شده به رسول خدا (ص) عرض نمودم : یا رسول الله خدا و رسولش را شناختیم، اما اولوالامری كه خداوند طاعتشان را قرین طاعت شما قرار داد چه كسانی هستند حضرت فرمودند:

«هم خلفائي- يا جابر- و أئمّة المسلمين من بعدي؛ أوّلهم عليّ بن أبي طالب، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ عليّ بن الحسين، ثمّ محمّد بن عليّ المعروف في التوراة بالباقر- و ستدركه يا جابر، فإذا لقيته فاقرأه منّي السلام- ثمّ الصادق جعفر بن محمّد، ثمّ موسي بن جعفر، ثمّ عليّ بن موسي، ثمّ محمّد بن عليّ، ثمّ عليّ بن محمّد، ثمّ الحسن بن عليّ، ثمّ سميّي و كنيّي حجّة اللّه في أرضه و بقيّته في عباده ابن الحسن بن عليّ ...»(9)

آن ها جانشینان من و امامان مسلمین بعد از من هستند، اول ان ها علی بن ابیطالب است و سپس حسن و آن گاه حسین سپس علی بن حسین سپس محمد بن علی كه در تورات به باقر معروف است - تو ای جابر او را درك می كنی پس هرگاه او را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان -  سپس صادق جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی سپس علی بن محمد سپس حسن بن علی، سپس هم نام و هم كنبه من حجت خداوند در زمین و بقیه الله در بین بندگان فرزند حسن بن علی ... » 

 

 

 پی نوشت ها:

1. ثقة الاسلام كليني، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 1، ص 298-300 .

2. نقل از: لطف الله صافی، منتخب الاثر، نشر موسسه المعصومه، قم، 1419 ق، ص 12.

3. علی المتقی، كنز العمال،نشر موسسه الرساله  بیروت 1401 ق، ج1، ص338، ج 6، ص 201.

4. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، نشر مكتبه الحیدریه، نجف 1411 ق، ص 5.

5. همان، ص493.

6. همان، ص258 و 492.

7. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، نشر مطبعة العلمیة، قم، بی تا، ص328 .

8. نساء (4) آیه 59 .

9. شيخ طبرسي‏، الإحتجاج‏،  نشر المرتضي، مشهد 1403 ق، ج 1، ص 69 .

چرا پس از امام حسن ع امام حسين ع به امامت رسيد؟
انتخاب و انتصاب امامان مخصوص خداوند متعال و حكيم است و اوست كه انبياء، رسول و ائمه (ع) را بر مي‌گزيند و به مردم معرفي مي‌نمايد.

چرا پس از امام حسن ع امام حسين ع به امامت رسيد؟

امامت، يك منصب دنيوي نيست، بلكه «امامان»، هاديان الهي بشر، معادن وحي، مخازن علم الهي، اركان خلقت، گواهان خداي عزوجل بر خلق، حجتها و خلفاي او در زمين و صاحبان ولايت از سوي حق تعالي ميباشند.

چنين اشخاصي، افضل، اكمل و اشرف مخلوقات هستند و به همين جهت «صاحب عصمت» ناميده ميشوند و بديهي است كه خداوند حكيم به جز انسان كامل و اشرف مخلوقات را به عنوان حجتهاي خودش و هدايتگران ديگران نميگمارد.

نه تنها شناخت اشرف و افضل مخلوقات و انسان كامل براي انسان ميسر نيست، بلكه اساساً محال است كه خداوند بشر و ساير مخلوقات را خلق نمايد و سپس آنها را هدايت ننموده و يا هدايتشان را بر عهدهي خودشان بگذارد. لذا «امام» نيز مانند «نبي و رسول» از جانب خداوند متعال انتخاب و معرفي ميشود. و اوست كه ميداند كدام بندهاش انسان كامل است و اشرف كيست؟ و اوست كه ميداند چه كسي را براي هدايت انسانها انتخاب كند و اين رسالت عظيم را بر عهدهي چه كساني قرار دهد:

«وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّي نُؤْتي‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ» (1)

ترجمه: و چون، آيه‏اي براي آنها آيد گويند: ما، هرگز ايمان نياوريم، مگر اين كه مثل آنچه بر پيامبران خدا نازل شده، بر ما، نيز نازل شود: خدا بهتر مي‏داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد، بزودي خداوند مجرمان را خوار و حقير سازد، و كيفري سخت بواسطه مكري كه به كار مي‏برند، بر آنها فروفرستد.

پس انتخاب و انتصاب امامان مخصوص خداوند متعال و حكيم است و اوست كه انبياء، رسول و ائمه (ع) را بر ميگزيند و به مردم معرفي مينمايد. و او انسان كامل را براي اين امر مهم بر ميگزيند، خواه رابطهي پدر و پسري، برادري و ... داشته باشند و خواه نداشته باشند. فرزند يك نبي مانند حضرت نوح (ع)، كافر و معذب ميشود، فرزند يك نبي ديگر مانند حضرت ابراهيم (ع)، خود به نبوت (حضرت اسماعيل ع) ميرسد و يك نبي ديگر مانند حضرت عيسي (ع) اصلاً صاحب فرزند نميشود و فرزندان ذكور يك نبي ديگر مانند حضرت محمد (ص) كه خاتمالانبياء نيز هست، قبل از بعثت وفات مييابند و نسل او از دخترش ادامه مييابد.

در نتيجه انتخاب امام و معصوم در اختيار بشر نيست كه از سوي خود قاعدهاي «چون وراثت» براي آن تدوين نمايد. اگر چه كمال و طهارت اصل و نسب نيز شرط است و در ميان تمامي انسانهاي روي زمين، به جز فرزنداني كه از اميرالمؤمنين(ع) و حضرت فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمدند (امام حسن، امام حسين و حضرت زينب عليهم السلام)،هيچ احدي وجود ندارد كه هم خودش معصوم باشد و هم پدرش و هم مادرش. لذا امام حسين(ع) بدين لحاظ نيز بر سايرين ارجحيت دارد.

در خاتمه فقط به بخش كوتاهي از فرمايشات حضرت امام رضا(ع) در مقام و منزلت «امام» بيان ميگردد تا بيشتر تبيين شود كه بشر هيچ اختياري در انتخاب «امام» و يا تدوين چارچوب و ضوابط براي انتصاب او نداشته و نميتواند داشته باشد:

«... مگر مردم مقام و منزلت امامت را در ميان امت ميدانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود؟! همانا امامت قدرش والاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عاليتر و مكانش منيعتر و عمقش ژرفتر از آن است كه مردم با عقل خود به آن برسند يا با آراءشان آن را دريابند و يا به انتخاب خود امامي منصوب كنند...» (2)

پي نوشت:

1. الأنعام (6)، آيه 124.

2. شيخ كليني، اصول كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه ، 1365هـ.ش، ج1، كتاب الحجة، ص 283.

چرا حضرت زهرا سلام الله عليها به مقام نبوت يا امامت نرسيدند؟
آن چه مسلم است اين است كه زن و مرد از لحاظ خصوصيات جسمي و رواني تفاوت دارند و اين تفاوت ها موجب شده است تا هر يك از زن و مرد، براي مأموريت هاي خاصي در زندگي ...

چرا حضرت زهرا سلام الله عليها به مقام نبوت يا امامت نرسيدند؟

آن چه مسلم است اين است كه زن و مرد از لحاظ خصوصيات جسمي و رواني تفاوت دارند و اين تفاوت ها موجب شده است تا هر يك از زن و مرد، براي مأموريت هاي خاصي در زندگي و جامعه صلاحيت داشته باشند. پيامبر، بايد رهبري جامعه را به دست گيرد. ممكن است نياز باشد كه در جنگ ها شركت كند و رو در رو با دشمنان بجنگد و همچون پيامبراسلام(صلي الله عليه وآله) در يك نبرد [احد] دهها زخم كاري را به جان بخرد؛ در مذاكرات سياسي بسيار مهم، با سياست بازان حرفه اي دست و پنجه نرم كند و گول آن ها را نخورد و... در حالي كه طبيعت زن با امور مزبور سازگار نيست. معلوم است كه مقام نبوت از امور مشكل است كه مسئوليت خاص رهبري و راهبري با حضور در ميادين مختلف از لوازم آن است. البته آن چه امتياز و مقام است، "ولايت " و مقام "قرب الهي " است كه در اين جهت، بين مرد و زن فرقي نيست. براي رسيدن به مقام "خليفة اللهي " و انسان كامل شدن، بين مردان و زنان فرقي نيست؛ خداوند، راه را براي هر دو صنف باز كرده است و هيچ كمالي را به مذكر يا مؤنث بودن مشروط نكرده است و اين دو خصوصيت فقط به كارهاي اجرايي مربوط است. راه هاي ترقي و تعالي انسان متفاوت است؛ يكي راه فكر و ديگري راه دل، عاطفه، شور، علاقه و محبت است؛ اگر زنان در اين راه [راه دل و مناجات] موفق تر از مردها نباشند، يقينا همتاي مردها هستند و اين راه، راه اساسي است؛ امّا راه فكر راه فرعي است. در فرهنگ وحي، با فرشتگان تكلم نمودن و بشارت آن ها را دريافت كردن، سخن خويش را با آن ها در ميان گذاشتن و سخن آنان را شنيدن و به مقام عصمت رسيدن و در زمره اصفيا قرار گرفتن، همه مواردي است كه زن نيز همانند مرد در همه اين صحنه ها سهيم بوده، يعني زنان نيز مانند انبيا و اولياي خاص (عليهم السلام)، جزو اصفياي الهي است.(1)

در بحث امامت هم بايد به ماهيت و اقسام آن توجه نمود. امامت تام مشتمل بر دو مقام است:

الف) مقام ملكوتي و معنوي كه همان ولايت تكويني ائمه بر امت است كه به واسطه آن صاحب اين ولايت، امامت معنوي امت را بر عهده دارد به عبارت ديگر سلوك معنوي امت به رهبر و صراط مستقيم نياز دارد كه اين صراط مستقيم همان عقائد، اخلاق، گفتار و رفتار معصوم است كه بارزترين آنها اهل بيت از جمله حضرت زهرا(س) مي باشد كه البته با اين نوع ولايت شخص نيز قادر است به هنگام لزوم و ضرورت تصرفاتي را در جهان خلقت به اذن پروردگار انجام دهد.(2)

ب) مقام ملكي و مادي كه همان مقام رهبري امور اجرايي در بين مردم است و آنچه مسلم است آن است كه ائمه دوازده گانه داراي هر دو مقام بوده و با وجود مقام ملكوتي عهده دار اوامر اجرايي از قبيل تماس با مردم، شركت در جنگها و... جامعه نيز بوده اند.

حال آنچه حضرت زهرا س آن را دارا بوده و به آن مقام رسيده اند همان مقام معنوي و ولايت تكويني امامت است زيرا مقام مادي و رياست عمومي، نيازمند برخورد مستقيم با مردم و يا شركت در جنگها و رهبري همه جانبه، نيازمند نيرويي قوي و مرد است بر اين اساس تحمل اين وظيفه به عهده مرد گذاشته شده است(3) همانگونه كه خداوند در قرآن نيز به مسئله نبوت اشاره كرده و خطاب به پيامبر اسلام (ص)مي فرمايد"وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِم..."(4) ما پيش از تو، جز مرداني كه به آنان وحي مي‏كرديم، نفرستاديم" لذا حداقل آن است كه با وجود نيروي مردي مانند اميرالمومنين و... هيچ ضرورتي مقتضي آن نيست كه حضرت به عنوان زن مستقيماً وارد ميدان شده و كارها را بر عهده گيرد آنچنانكه قرآن حضرت مريم را سرور تمام زنان عصر خود معرفي كرده و فرمود" اي مريم: بدان كه خدا تو را براي اهدافي كه دارد انتخاب و از ميان همه زنان عالم برگزيد"(5) و حال آنكه وي هيچگاه به مقام امامت ظاهري نرسيده است.

اما در خصوص فضيلت حضرت زهرا(س) اين حديث بسيار زيبا و گويا است كه امام حسن عسكري(ع) فرمود:

نحن حجج الله وجدتنا فاطمه حجة الله علينا؛ (6) ما حجت هاي الهي هستيم و جده ما فاطمه، حجت الهي بر ما است.

از اين حديث فضيلت حضرت فاطمه زهرا بر امامان از فرزندانش به آساني قابل اثبات است. گرچه امام اول بر همه آنان برتري دارد.

شهيد مطهري سخن شنيدني در اين باره دارد: هيچ مردي جز پيامبر و علي(ع) به پاية حضرت زهرا نميرسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امام هستند و پيامبران غير از خاتم الانبياء برتري دارد. (7)

پينوشتها:

1. زن در آينه جلال و جمال، آية الله جوادي آملي، ص 168ـ182، 190ـ201.

2. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، چ دارالكتب الاسلاميه، تهران: 1374ش، ج 2، ص558.

3. جوادي آملي، عبدالله، نسيم انديشه، اسراء، قم: 1388ش، ج1، 93.

4. انبياء(21) آيه 7.

5. آل عمران(3) آيه 42.

6. سيد عبدالحسين طيب، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج 13، ص 225، نشر فرهنگ اسلامي، بيتا، بيجا.

7. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 19، ص 133، نشر صدرا، 1378ش.

تفاوت امامت با انتخاب نظامهای دیكتاتوری چیست؟
بررسی معیارهای اساسی امامت و رهبری در اسلام به خوبی نشان می دهد كه اسلام با نظام موروثی، كاملاً در تضاد و است.

امامت با انتخاب نظامهای دیكتاتوری كه شاه فرزند خود را برای پادشاهی بعد از خود می گزیند چه تفاوتی دارد ؟

تطبيق مساله امامت با سيستم انتخاب حاكم در برخي از نظام ها مانند نظام هاي سلطنتي صحيح به نظر نمي رسد؛  موروثی بودن در مقام و منصب اجتماعی مانند : سلطنت یا حكومت به معنای آن است كه به دور از هر گونه معیار اساسی و صحیح، حكومت، از كسی به بازماندگان خاندان وی منتقل شود. در بسیاری از نظام های شاهنشاهی و سلطنتی این شیوه حكمفرما است و بر اساس آن صلاحیت های لازم جهت اداره جامعه و حكومت، به كلی از نظر دور مانده، فقط  بقای قدرت و سلطنت در یك خانواده، اصل حاكم بر همه ارزش ها و معیارها تلقّی می شود.

بدیهی است موروثی بودن به این معنا، از نظر منطقی كاملاً نادرست و باطل می باشد. بهترین گواه بر بطلان این روش، نظام های موروثی حاكم بر جهان در طول تاریخ است كه موجب سقوط و انحطاطات بسیاری از آنها گردیده است.

بررسی معیارهای اساسی امامت و رهبری در اسلام به خوبی نشان می دهد كه اسلام با نظام موروثی، كاملاً در تضاد و چالش است و به هیچ وجه چنین شیوه ايی را بر نمی تابد. چنان كه یكی از اهداف امام حسین (ع) از قیام خود، مبارزه با همین شیوه و تفكر بوده است.

اما با دقت و تامل در حقیقت مسئولیت امامت كه رسالتی بسیار سنگین و با اهمیت است، می توان دریافت كه اصولا این مسئولیت چیزی مانند حكومت و سلطنت و مانند آن نیست و احراز این مقام نه مقامی اجتماعی است و نه حكومتی ظاهری؛ بلكه نوعی توانمندی برای ارتباط با عالم غیب و تلاش در مسیر حفظ حقیقت و هویت دین و هدایت باطنی انسان ها به سوی كمالات و سعادت ابدی و - اگر زمینه مساعد بود - تلاش برای برقراری حكومت دینی و اجرای دستورات دین در جامعه است.

بر این اساس كسی كه امام می شود، نیازمند بهره مندی از كمالات و برخورداری از قابلیت هاي عظیمي است و این امر نه قابل درك از طرف افراد عادی است و نه امكان انتخاب و تعیین از جانب توده جامعه در آن ممكن است؛ در نتیجه تنها راه این امر انتخاب الهی و برگزیده شدن از جانب عالم غیب است (1) كه به همین نحو  هر امام از جانب پیامبر یا امام قبلی به مردم معرفی می شد.

اما چرا در سلسله امامان معمولا امامت در یك نسل باقی ماند و امام از بین افراد دیگر برگزیده نشد؟

در اين رابطه بايد گفت كه جزییات این امر دقيقا براي ما روشن نیست و فقط خداوند است كه از این امر آگاه است، چنان كه خود فرموده است : «الله أعلم حیث یجعل رسالته ؛ (2) خداوند بهتر میداند رسالتش را كجا قرار دهد».

اما با اندكی تامل روشن می شود كه مسئولیت خطیر امامت، به شرایط و لوازم متعددی نیاز دارد؛ بخش مهمی از آن ها، قابلیت ها و ظرفیت های والای روحی است كه هر چند برخی اكتسابی است، اما برخی دیگر وابسته به طهارت نسلی و شرافت معنوی، و نیز تهذیب، خلوص و صفای باطن پدر و مادر و بلكه همه نیاكان است كه این امر به معنای كامل كلمه، تنها در خاندان پیامبر - كه منتهی به خاندان حضرت ابراهیم علیه السلام می شد - محقق بود . اگر چه اين امر در سلسله انبياء گذشته نيز مشهود است.

بنا بر این اگر انتخاب امامان را در نسل واحدی شاهدیم، این امر از یك جهت به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم (ع) تا آخرین امام در این خاندان شریف است؛ هر چند از سوی دیگر انتخاب امامان وابسته به كنش های اختیاری آنان است كه در تمام لحظات عمرشان از هر گونه آلودگی دوری كرده و همواره جزء بندگان شایسته خدا بوده اند.

اما در هر حال به یقین انتخاب هر فرد به عنوان امام فقط به خاطر شایستگی های ذاتی او بوده و هیچ ضرورتی بر انتخاب فرزند امام قبلی نیست.

همین امر در خصوص امام حسن علیه السلام  اتفاق افتاد؛ بعد از شهادت حضرت به جای فرزندانش، برادر بزرگوارش امام حسین علیه السلام به عنوان امام معرفی شد؛ اگر ما فرزندان امام حسین عليه السلام را امام می‏دانیم، به خاطر این است كه امامت آنان توسط خدا تعیین شده، نه بدین لحاظ  است كه امامت، امری موروثی است و پس از یك امام باید به فرزند وی منتقل گردد.

اگر خداوند، پس از امام حسین، فرد دیگری را امام قرار داده بود، بر ما لازم بود كه امامت وی را بپذیریم و اصراری بر بقای امامت در این خاندان نداشتیم.

در میان فرزندان امامان نیز پسرانی وجود داشتند كه انسانهای نیك بودند؛ مانند: حضرت ابوالفضل، اما عهدهدار مقام امامت نبودند؛ زیرا از تمامی شرایط لازم برای برعهده گرفتن این مقام برخوردار نبودند. آن ها خود بر این حقیقت آگاه بودند و هیچ گاه هم ادعای امامت نداشتند، یا به عنوان این كه ارثی از پدر باشد، مانند فرزندان پادشاهان به نزاع برنمیخاستند؛ اگر هم كسی چون جعفر كذاب، ادعای امامت كرد، از طرف شیعیان ، كذب او آشكار شد! زیرا نشانههای امامت را در او نمیدیدند، اگر چه فرزند امام بود، و امام قبلی هم بر امامت او تصریح نكرده بود.

در نتیجه امامت، انتخابی از پیش تعیین شده است؛ امام قبلی هم تنها مسئولیت معرفی امام بعدی را داشت، نه این كه بعد از فوت امام قبلی، امامت همچون منصبی اجتماعی به فرزند او اعطا و او دارای این مقام می شد.

در جمع بندي نهایی بايد گفت :

نقطه ضعف موروثي بودن يك مقام آن است كه اين مسئوليت قابل انتقال به افراد گوناگوني باشد و توده جامعه يا نخبگان جامعه بتوانند چنين فردي را انتخاب نمايند؛ اما بي دليل اين حق از ديگران سلب شود و مقام تنها به خاطر نسب و نژاد خانوادگي در اختيار فرد معيني يا خاندان خاصي قرار داشته باشد، نه در مواردي كه اصولا چنين امكان و زمينه انتخابي براي مردم وجود ندارد و اين انتخاب از جانب خداوند صورت پذيرفته و امامان قبلي تنها واسطه معرفي فرد منتخب خداوند به توده جامعه باشند .

 

 پی نوشت ها:

1. محسن خرازی، بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقائد الامامیه، ج 2، ص 111ـ 113 ، انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم ، 1411 ه ق .

2. انعام (6) ، آیه 124.

چرا بعد پيامبر به امام معصوم نياز داريم كه مورد تاييد خدا و پيامبر (ص)
بنابراين همانگونه كه براي ابلاغ و بيان وحي نياز به پيامبر است, براي تبيين وتفسير خطاناپذيري از اصول و فروع دين به انسان عالم به علم نيازمند است.

چرا بعد پيامبر به امام معصوم نياز داريم كه مورد تاييد خدا و پيامبر (ص) باشد؟

خداوند حكيم غرض از بعثت وارسال پيامبران الهي را هدايت مردم به سوي سعادت و كمال قرارداده است. در صورتي اين هدف تامين مي شود كه افزون به وجود برنامه و دستورالهي, مجري و مفسر خطا ناپذير هم داشته باشد و الا بعد از رحلت پيامبران الهي دين الهي بدست مردم مي افتاد و در مرور زمان دچار كمبودي و كاستي يا افزايش و انحراف خواهد مردم بعد از انحرافات ايجاد شده قادر نيست كه راه حق و راستين سعادت را از راه دروغ وانحرافي باز شناسد.

بنابراين همانگونه كه براي ابلاغ و بيان وحي نياز به پيامبر  است, براي تبيين وتفسير خطاناپذيري از اصول و فروع دين به انسان  عالم به علم نيازمند است و الا موجب مي شود كه هدف از بعثت پيامبران الهي تامين نشود.

در واقع آيين پاك و شريعت ناب پيامبر براي زمان محدودي نيامده، بلكه تا روز قيامت ضامن سعادت و رستگاري پيروان و رهروان خود است. لذا حفظ اين آيين واجب است. از سوي ديگر، پاسداري از شريعت در صورتي امكان پذير است كه حافظ و نگهبان و پاسدار آن، شرايط لازم و كافي براي حفظ آن را داشته باشد; يعني كسي كه مسئوليت حفظ شريعت را به عهده دارد، بايد بتواند شريعت را بدون كم ترين تغيير و تحريف حفظ نمايد و براي مكلفان بيان كند.

در نتيجه بايد گفت:

1. شريعتي كه پيامبر آورده است بر عموم مكلفان تا روز قيامت واجب است; پس پيوسته به حافظي نياز دارد كه بدون هرگونه تغيير و تحريفي آن را براي مكلفان بازگويد; زيرا در غير اين صورت، تكليف به ما لا يطاق لازم خواهد آمد.

2. آن ناقل و حافظ بايد معصوم باشد; زيرا در غير اين صورت احتمال تغيير و تحريف در شريعت وجود دارد; لذا براي مصون ماندن آن از تغيير و تحريف، چاره اي جز اين نيست كه حافظ آن مصون از هر خطا و گناه و اشتباه باشد و او كسي جز معصوم نيست.(1)

البته براي ضرورت عصمت در امام دلائل ديگري وجود دارد كه براي رعايت اختصار از ذكر آنها خود داري مي كنيم. و از آنجا كه عصمت امري دروني است شناخت فرد معصوم جزء از راه غيب امكان پذير نيست و كسي مي تواند معصوم را شناخته و معرفي كند كه خود آگاه به باطن افراد باشد لذا خداوند فرد را شناخته و براي ابلاغ به پيامبر معرفي مي كند.

پي نوشت ها :

1. بحراني، ابن ميثم، قواعد المرام، چ كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، چ 2، ص 178

آیا "ولایت" با "خلافت" و "ولایت فقیه" با "خلافت فقیه" متفاوت است؟
ولایت از ماده (و ل ي) به معناي قرب و نزدیكي است به عبارت دیگر، ولایت نوعی قرب و نزدیكی معنوي نسبت به چیزی است

آیا "ولایت" با "خلافت" و به تبع آن "ولایت فقیه" با "خلافت فقیه" متفاوت است؟ به عبارت دیگر آیا میان "ولایت" و "خلافت" تفاوت و افتراقی می باشد؟ و یا اینكه اینهمانی دارد؟ یا یكی اعم از دیگری است؟ فی الجمله رابطه "ولایت" با "خلافت" و خاصّه، رابطه "ولایت فقیه" با "خلافت فقیه" چیست؟

ولایت از ماده (و ل ي) به معناي قرب و نزدیكي است (1) به عبارت دیگر، ولایت نوعی قرب و نزدیكی معنوي نسبت به چیزی است به گونه ای كه بواسطه اين قرب و نزديكي معنوي، يكي بر ديگري در مال،جان و...ولايت پيدا مي كند مثلاً پدر نسبت به فرزند قرب معنوي و در نتيجه نوعي ولايت دارد يا در برخي مواقع قرابت از نوع محبت و علاقه است. لذا محبوب بر ديگري ولايت پيدا كرده و اراده او را تابع اراده خود مي كند و...(2) لذا در مجموع می توان گفت ولایت گونه ای از قرابت است كه منشأ نوعی تصرف باشد (3)

اما خلافت در لغت به معناي قائم مقامي و جانشیني از ديگري است(4)آن چنانكه خداوند در سوره اعراف مي فرمايد" وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوح"(5)به یاد آورید هنگامی شما را جانشینان قوم نوح قرار داد.

و در اصطلاح شيعه خلیفه كسي است كه خداي متعال او را معيّن فرموده تا «اسلام» را به اهل زمان خويش تبليغ نمايد؛ اعمّ از اينكه اين شخص پيامبر باشد يا وصيّ پيامبر(6)

حال با این بیان می توان گفت كه در لغت، ولایت اعم از خلافت است یعنی هر كجا خلافتی باشد، قطعاً ولایتی است. اما اینگونه نیست هر كجا ولایتی باشد، خلافتی نیز در بین بوده باشد. آنچه ولايت از نوع دوم یعنی ولایت محبوب، شاید به نوعی ولایت باشد. اما عنوان خلافت و جانشینی در كار نیست.

و در در اصطلاح نيز بين ولايت و خلافت رابطه عام و خاص برقرار است يعني ولایت اعم از خلافت است. لذا هر خليفه اي (كه مطابق تعريف اصطلاحي بيان شده، همان امام است) قطعاً ولايت دارد. اما اينگونه نيست كه هر ولي مانند پدر و ...خليفه اصطلاحي يعني پيامبر(ص) يا جانشين وي باشد و در مواردي مانند ولي فقيه،فقيه هم ولايت دارد هم خلافت در نتیجه به اعتقاد ما ولی فقیه با واسطه منصوب از طرف امام بوده، لذا عنوان خلیفه و جانشین بر او قابل صدق است كه این نوع جانشینی منشاء ولایت بر دیگران نیز می شود و ولایت ولي فقیه ولايتي است كه به نوعی ریشه در خلافت فقیه دارد. لذا يك شخص هم مي تواند ولايت داشته باشد و هم خليفه باشد يعني هم مي توان گفت ولايت فقيه هم خلافت فقيه. 

پی نوشت ها :

1. مصطفوي،حسن،التحقيق في كلمات القرآن الكريم، چ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1360 ه ش، ج 13، ص 202

2. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، چ رائد، قم 1390ه ش، ص 146.

3. موسوي همداني، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏، ج 6، ص 15.

4. ر.ك راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق، ص 293.

5. اعراف(7)آيه 69 .

6. عسكري،سيد مرتضي، نقش ائمه در احياي دين، ‏چ ‏مركز فرهنگي انتشارات منير، 1386 ش، ج 2، ص 230 ‏

صفحه‌ها