شفاعت

آموزه شفاعت، برای انسان و کرامت انسانی، ارزشی ویژه قرار داده در حالی که آموزه فدیه درمسیحیت برای انسان نقشی قائل نشده است و سرشت انسان را آلوده به گناه می داند.
تفاوت مفهوم شفاعت در اسلام با فدیه در مسیحیت

پرسش:
آموزه «شفاعت» در منظومه فکری شیعه، چه شباهت و تفاوتی با آموزه «فدیه» در مسیحیت دارد؟ آیا این درست است که باور شیعیان درباره شفاعت شدن به خاطر شهادت امام حسین علیه السلام، ، از باور مسیحیان درباره بخشیده شدن به خاطر به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی علیه السلام،  گرفته شده است؟
 

پاسخ:
آموزه «فدیه» در مسیحیت و «شفاعت» در شیعه -بلکه در دین اسلام- از آموزه‌های با اهمیتی می‌باشند که در مسیحیت از ارکان اصلی و اساسی و در شیعه به عنوان مکمل قلمداد می‌شود. اگر چه بین این دو آموزه شباهت‌ها و اشتراکاتی وجود داشته و به همین جهت، برخی این چنین تصور کرده‌اند که آموزه شفاعت در شیعه از فدیه در مسیحیت گرفته شده؛ اما با در نظر گرفتن مبانی هر کدام این آموزه‌ها، در می یابیم تفاوت‌های بنیادینی بین این دو آموزه وجود داشته که راه هر کدام را از هم جدا می‌سازد. 

در ادامه توضیح این مطلب را در قالب چند نکته پی خواهیم گرفت:

نکته اول: آموزه فدیه در مسیحیت: 

این آموزه، از محوری‌ترین آموزه‌های مسیحیت بشمار آمده، به گونه ای که با مرگ حضرت عیسی علیه السلام بر روی صلیب، انسان از گناه رهایی می‌یابد.(1)  توضیح مطلب اینکه، بنابر آموزه های دین مسیحیت (به تعبیر بهتر: الهیات پولُسی که در مسیحیت، تثبیت و رواج یافته است)، خداوند انسان را قبل از گناه حضرت آدم و حوا علیهما السلام به صورت خود و شبیه خود آفرید.(2)  سپس حضرت آدم و حوا علیهما السلام را در بهشت جای داد. اما ایشان با خوردن از شجره ممنوعه از بهشت رانده شدند(3)  و این گناه بقدری بزرگ و سنگین بود که بر روی رابطه خدا و ذات و بدن انسان تأثیر گذاشت و آثاری از جمله مرگ،(4)  از بین رفتن قداست و پاکی،(5)  دشمنی با خدا،(6)   از دست دادن مقام فرزندی خدا،(7)  دچار شدن نسل بشر به گناه ذاتی و فطری،(8)  و ... را در بر داشت. اینک که انسان سقوط کرده و نمی‌تواند برای نجات و رستگاری خود اقدامی کند و از طرف دیگر، خداوند انسان را دوست دارد؛(9)  یگانه فرزند خود را که با او هم ذات است، به صلیب کشید تا جور دیگر انسان‌ها را به دوش کشیده، کفاره آدم و آدمیان را پرداخته و بار دیگر بین خدا و انسان آشتی برقرار گردد.(10)  
مهم‌ترین پیامدی که این آموزه دارد، این است که بنابر الهیات پولسی، شریعت و احکام فقهی در ادیان الهی گذشته، به دوره بین گناه آدم علیه السلام و به صلیب در آوردن حضرت عیسی بر می‌گردد؛ اما پس از آمدن حضرت عیسی و صلیب کشیده شدنش، کسی که به این رخداد تاریخی ایمان داشته باشد، برای نجات یافتن، دیگر به شریعت نیازی نخواهد داشت.(11)  پس اعتقاد و ایمان به مسیحیت و به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی علیه السلام، موجِب بخشش انسان از گناه، بازگشت انسان به سرشت اول و فطرت، بی نیازی به احکام شریعت و نیز باعث سعادت می‌گردد. جالب این است که عامل اصلی نجات انسان، خدا بوده و انسان نقشی در این نجات و سعادت نداشته و رستگاری با تدبیر الهی بطور رایگان به بندگان داده شده است.(12)  

نکته دوم: آموزه شفاعت در تشیع

شفاعت از اصول اسلامی است که در آیات مختلف قرآن بازتاب یافته است و منحصر به شیعیان نیست. از منظر اسلامی، کسی مشمول شفاعت می‌شودکه اسباب شمول رحمت الهی را به صورت ناقص در وجود خود دارد به صورتی که خدا از او رفع عذاب کند یا بر درجه و رتبه او بیفزاید و با ضمیمه کردن خود به شخص شفیع، گویی سببیت را کامل می‌کند و مشمول رحمت الهی می‌شود.(13)  هرگاه شفاعت به خداوند نسبت داده می شود، عنوان آن مغفرت است و هرگاه به مجاری و واسطه‌ها منسوب می‌گردد، همان شفاعت است و لازمه هردوی آن، نظام داشتن جهان است.(14)  
در باب شرایط شفاعت گفته شده که می‌بایست انسان مورد پسند و رضایت پروردگار باشد. خداوند در سوره طه می‌فرماید:  ﴿ یَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَهُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا ﴾؛ در آن روز شفاعت (هیچکس) سودی نمی‏بخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و از گفتار او راضی است.»(15).   از دیگر شرایط می‌توان به مشرک، کافر، منافق یا ناصبی نبودن، پشیمانی از گناه و... اشاره کرد.(16)  
از منظر اسلامی و مذهب شیعه، اعتقاد بدون عمل، مردود بوده بطوری که در احادیث فراوانی، از دلگرم بودن به شفاعت و ارتکاب گناه بر حذر داشته شده ایم. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «در آنچه (اعمال) برای روز قیامت پیش داشتید به خیال شفاعت ما نباشید و خود را در روز قیامت نزد دشمنان رسوا نکنید...»(17)  
اما متاسفانه گاهی در میان مردم، به مواردی بر می‌خوریم که با بدفهمی از مسأله شفاعت، خودشان را موظف به تکالیف ندانسته و با موضوعاتی مانند صرفِ محبت اهل بیت علیهم السلام، کشته شدن امام حسین علیه السلام برای کفاره گناهان امت و اموری از این قبیل، خود را دلخوش به شفاعت خداوند و شفاعت کنندگان دانسته‌اند. شهید مطهری در نقد چنین دیدگاهی می‌گوید: «(اینکه) امام کشته شد تا گناهان امت بخشیده شود! بدون شک این یک فکر مسیحی است که در میان ما [یعنی در میانِ برخی از شیعیان] نیز رایج شده است. این فکر است که امام حسین علیه السلام،  را به کلی نسخ می‌کند و او را به صورت سنگر گنه کاران در می‌آورد؛ قیام او را کفاره عمل بد دیگران قرار می‌دهد...»(18)   

نکته سوم:

اینک به طور خلاصه به شباهت‌ها و تفاوت‌های آموزه‌های فدیه و شفاعت می‌پردازیم:

1- شباهت‌ها:
ـ هر دو آموزه به نیاز به واسطه تاکید دارند: اینکه خود شخص به تنهایی 
قادر نیست تا بخشیده شود و به واسطه و میانجی احتیاج دارد.
ـ نیازمندی به اذن الهی.
ـ وضع فدیه و شفاعت برای نجات انسان.
ـ هردو فعل خداوند می‌باشند.
ـ هر دو دارای شرایط و اسبابی می‌باشند. 
ـ مبتنی بودن هردو به فیض و رحمت الهی. 

2- تفاوت‌ها: 
ـ فدیه باعث تحول در سرشت گناه آلود انسان می‌شود؛ ولی در مسأله شفاعت، سرشت انسان گناه آلود نیست تا به تحول نیاز داشته باشد. 
ـ فدیه در وهله نخست ترمیم کننده ارتباط انسان با خدا در ارتباط با گناه اولیه است؛ اما شفاعت مربوط به آمرزش گناهان انسان در طول زندگی است. 
ـ جایگاه شریعت نسبت به مسأله فدیه با جایگاه آن نسبت به شفاعت متفاوت است. 
ـ فدیه در مسیحیت آموزه‌ای اصلی است؛ اما شفاعت در شیعه امری فرعی است و نقش مکمّل را دارد. 
ـ در  مسأله  فدیه  مسیحی، انسان  نقش  چندانی  در  نجات  ندارد؛ اما در مسأله شفاعت شیعی، خود انسان برای نجات ایفای نقش می‌کند.(19)   

نتیجه: 
با در نظر گرفتن مطالب فوق و مقایسه دو آموزه فدیه و شفاعت، این نتیجه حاصل می‌شود که در هندسه معرفتی شیعه نسبت به آموزه شفاعت، برای انسان و کرامت انسانی، ارزشی ویژه قرار داده شده و نسبت به اسباب بخشش گناهان و رستگاری انسان، نگاه منطقی و معتدلی وجود دارد. در حالی که آموزه فدیه در مسیحیت برای انسان نقشی قائل نشده و با در نظر گرفتن اینکه سرشت انسان آلوده به گناه اولیه است، عدالت خداوند را زیر سؤال برده و شریعت را بعد از ایمان به مسیح علیه السلام، نسخ شده و پایان یافته می‌داند. آنچه که به آموزه شفاعت در شیعه قوت می‌بخشد امیدواری به رحمت الهی در کنار انجام اعمال صالح و نیز پرهیز از اباحه گری به صرف اعتقاد به اموری همچون محبت اهل بیت علیهم السلام و شهادت امام حسین علیه السلام به گمانِ کفاره گناهان شیعیان می‌باشد.

پی نوشت:
1. ر.ک: مفتاح، احمدرضا، محسن ربانی، «مقایسه مفهوم فدیه از نظر مسیحیت و شفاعت از نظر شیعه»، ص 144.  
2. پیدایش، 1: 27.
3. همان، 2: 15-17.
4. اول قرنتیان، 15: 21-22.
5. دمشقی، یوحنا، المئه مقاله فی الایمان الارتدکسی، ارشمندریت ادریانوس شکور، ص 116.
6. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، «سرشت انسان در اسلام و مسیحیت با توجه به قرآن و عهدین»، ص 204. 
7. تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ص 179.
8. فیلیپیان، 2: 3. 
9. اول تیموتائوس، 4: 2.
10. ر.ک: مفتاح، احمدرضا، محسن ربانی، «مقایسه مفهوم فدیه از نظر مسیحیت و شفاعت از نظر شیعه»، ص 145.
11. غلاطیان، 2: 21. 
12. افسسیان، 2: 8.
13. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۵۷.
14. ر.ک: مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص 235 و 272.
15. سوره طه، آیه 109. 
16. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج 4، ص 285.
17. صدوق، ابوجعفرمحمد بن علی، الخصال، ج 2، ص 614.
18. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج 3، ص 256-257.  
19. اقتباسی از: مفتاح، احمدرضا، محسن ربانی، «مقایسه مفهوم فدیه از نظر مسیحیت و شفاعت از نظر شیعه»، ص 155-159.
 

عظمت ماه شعبان و انتساب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب مقدمه سازی برای ورود به ماه مبارک رمضان و بهره‌مندی از شب قدر است.
شعبان ماه پیامبر

پرسش:
چرا پیامبر ماه شعبان را ماه خودش دانسته است در حالیکه در این ماه، نه تولد یافته و نه مبعوث شده و نه اتفاق مهم مخصوص ایشان رخ داده است؟ علت این نامگذاری چیست؟!

پاسخ:
ماه‌های رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان، از مهم‌ترین ماه‌های سال برای عبادت و پرستش خداوند هستند. هریک از این سه ماه دارای موقعیت ممتازی در عرصه بندگی و عبودیت خداوند می‌باشند. ماه شعبان، ماهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را منتسب به خودش دانسته و از امت خویش خواسته که با انجام اعمال و عباداتِ این ماه، ایشان را یاری نمایند و بر شکوه بندگی خداوند بیفزایند. اما سبب و علت اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، این ماه را به خود منتسب دانسته، دارای احتمالاتی بر پایه روایات است که در ادامه به آنها می پردازیم.
نکته اول
در توضیح علتِ انتساب ماه شعبان به پیامبر صلی الله علیه و آله، لازم نیست به وقایع خاصی همچون ولادت، وفات، بعثت و ... ارجاع دهیم؛ بلکه برای مثال، همانگونه که انتساب ماه رجب به خداوند، از باب شرافت و اضافه تشریفیه بوده،(1) ماه شعبان نیز بلحاظ فضیلت و خصوصیات عبادی و از همه مهم‌تر توجه دادن به اهمیت و ارزش آن، از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان نسبت داده شده است. در این راستا، صاحب کتاب دعائم الاسلام متوفی 363ق، در ذیل حدیث «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: شَعْبَانُ شَهْرِی وَ رَمَضَانُ شَهْرُ اللَّه» می‌نویسد: 
«این [مطلب به] جهت تعظیم است، و همه ماه‌ها مال خداست و به خاطر این که رسول خدا همواره در این ماه روزه بودند.»(2)
نکته دوم
با جستجو در منابع اسلامی و روایات، می‌توان احتمالات و فرائنی را برای این انتساب در نظر گرفت که تا حدودی می‌تواند انگیزه از این نامگذاری را آشکار کند. 
اولین موردی که می‌توان بدان اشاره کرد این است که عبادت، بندگی و ارتباط با حق تعالی از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ویژگی ممتاز آن حضرت است که قطعاً در کل ایام سال، بدین نحو بوده؛ اما توجه بیش از حد نبی مکرم صلی الله علیه و آله به عبادت کردن در این ماه، و اشتیاق ایشان از ورود به شعبان المعظم و در آخر، منتسب کردن این ماه به خود، می‌تواند بیانگر تاکید ایشان بر ارتباط و بندگی خداوند و ارتباط خالصاله با حق تعالی در این ماه باشد.
امام صادق علیه السّلام به صفوان جمال فرمود: 
«اطرافیان خود را به روزه ماه شعبان ترغیب و تشویق کن.»، عرض کردم: «فدایت گردم! آیا برای روزه آن فضیلت خاصی را در نظر دارید؟»، فرمود: «بله، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وقتی هلال ماه شعبان را می‌دید، دستور می‌داد که منادی در شهر مدینه ندا در دهد: ای اهل یثرب، من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم. آگاه باشید که شعبان ماه من است، پس رحمت خدا بر کسی که در این ماه مرا یاری دهد.» امام صادق علیه السلام در ادامه فرمود: «امیر مؤمنان علیه السلام می‌فرمود: از آن زمان که صدای منادی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را درباره ماه شعبان شنیدم، در طول عمرم-اگر خدا بخواهد-روزه ماه شعبان از من فوت نخواهد شد.»(3)
 همانطور که از این حدیث پیداست، عبادت خداوند بویژه روزه، به یاری دادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعبیر شده و نیز روزه داری امیرالمومنین علیه السلام و اهتمام به آن تا پایان عمر، از اهمیت شعبان المعظم حکایت دارد و ضمیمه شدن این مطالب به انتساب این ماه به پیامبر اکرم، حکایت از تأکید وجود نازنین ایشان بر عبادت و بندگی خداوند در این ماه است.
نکته سوم
مورد دیگری که می‌توان بدان اشاره کرد این است که از اعمال عبادی و مورد سفارش در این ماه، درود و صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. این ذکر ارزشمند از چنان اهمیت و ارزشی برخوردار است که خدای متعال، خود و ملائکه را از جمله کسانی معرفی می‌فرماید که بر پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله درود می‌فرستند: 
«خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستد ای کسانی که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملًا تسلیم (فرمان او) باشید.» (4)
در روایات اسلامی ماه شعبان، ماه درود و صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی شده است، برای نمونه در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: 
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله ... وَ شَعْبَانُ شَهْرِی؛پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ... که شعبان ماه من است.» سپس ادامه می‌دهد تا به اینجا می‌رسد: «وَ أَکْثِرُوا فِی شَعْبَانَ الصَّلَاهَ عَلَى نَبِیِّکُمْ وَ أَهْلِهِ ...؛ در شعبان بر پیامبر و اهل بیتش زیاد صلوات بفرستید...؛ «وَ سُمِّیَ شَهْرُ شَعْبَانَ شَهْرَ الشَّفَاعَهِ لِأَنَّ رَسُولَکُمْ یَشْفَعُ لِکُلِّ مَنْ یُصَلِّی عَلَیْهِ فِیهِ ...؛ ماه شعبان ماه شفاعت است؛ چون رسول اکرم برای هر کسی که صلوات بفرستد در این ماه شفاعت می‌کند.»(5)
همانگونه که پیداست صلوات و درود بر پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان علیهم السلام، در شعبان المعظم، از فضیلت ویژه ای برخوردار بوده و زمینه شفاعت را برآورده می‌کند و این تأکید برکثرت صلوات در ماه شعبان، می‌تواند حاکی از علت انتساب این ماه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد.
نکته چهارم
روشن است که هر ماهی ماه خدا است و در هر ماهی می شود خدا را عبادت کرد یا بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرستاد؛ اما تاکید بر عبادت و صلوات در این ماه، شاید به سبب آماده سازی روحی برای ورود به ماه مبارک رمضان نیز باشد؛ چنانکه برخی عارفان گفته اند: «رجب ماه شخم زدن، شعبان ماه آبیاری محصولات و ماه رمضان ماه برداشت محصول است.»(6)
در همین راستا، امام خمینی (ره) نیز عبادات ماه رجب و شعبان را مقدمه ورود به ماه رمضان می دانند و همه عبادات در این سه ماه را به منظور کسب آمادگی معنوی مناسب، برای بیشتری بهره مندی از برکات شب قدر می دانند: 
«این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوصاً در ماه مبارک شعبان اینها مقدمه و آرایشى است که انسان به حسب قلب خودش مى‏ کند براى اینکه مهیا بشود برود مهمانى؛ مهمانى خدا، مهمانى ‏اى که در آنجا سفره ‏اى که پهن کرده است قرآن مجید است و محلى که در آنجا ضیافت مى ‏کند مهمش «لیلة القدر» است و ضیافتى که مى ‏کند ضیافت تنزیهى و ضیافت اثباتى و تعلیمى [است‏]. نفوس را از روز اول ماه مبارک رمضان به روزه، به مجاهده، به ادعیه مهیا مى‏ کند تا برسند به آن سفره ‏اى که از آن باید استفاده کنند و آن «لیلة القدر» است که قرآن در آن نازل شده است.»(7)
نتیجه
عظمت ماه شعبان و انتساب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله، به دلیل رخداد تاریخی خاص نیست بلکه به این سبب است که پیامبر به سبب مقدمه سازی برای ورود به ماه مبارک رمضان و بهره‌مندی از شب قدر، خودشان به عبادت در ماه شعبان عنایت ویژه ای داشته و به روزه داری و دعا می پرداختند و مردم را نیز به همراهی و یاری در عبادت خدا تشویق می کردند. 
عبادت و عنایت ایشان به این ماه سبب شد که این ماه را ماه پیامبر بنامند و هر کس در این ماه به یاد پیامبر باشد و بر ایشان صلوات بفرستد و ایشان را در عبادت خدا یاری کند، مورد توجه ایشان قرار گرفته و مشمول شفاعت ایشان خواهد بود. 

کلمات کلیدی:
ماه شعبان، روزه، صلوات، شفاعت.

پی نوشت:
1.    بن بابویه، محمد بن علی، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دارالشریف الرضی للنشر،1406ق، ص 54.
2.    ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام،  محقق / مصحح: فیضی، آصف، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام،  1385 ق، ج 1، ص 283-284.
3.    ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1409ق، ج2، ص 683.
4.    سوره احزاب، آیه 56.
5.    اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1408 ق، ص 17-18.
6.    درینی، عبدالعزیز، طهارة القلوب و الخضوع لعلام الغيوب‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424 ق، ص 125.
7.    امام خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ( س)، 1389 ش، ج 13، ص 33.
 

دو آیه درقرآن است که یکی شفاعت را رد می کند یکی تایید لطفا توضیح دهید.

سوره مباركه بقره : أيه 48 وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ و بترسيد از روزي كه هيچ جزا داده نشود شخصي بجاي شخصي ديگر و هيچ پذيرفته نشود شفاعت كسي ( در باره ديگري) و فدائي عوض شخص نخواهند گرفت و هيچ ياري كننده و فرياد رسي در آن روز نخواهد بود. سوره مباركه نساء : آيه 64 وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً اي پيامبر!آنان كه به خويشتن ستم كردند، اگر نزد تو آيند و از خداوند آمرزش بخواهند و پيامبر هم براي آنان از خداوند مغفرت بطلبد، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت پاسخ: آيه 48 بقره خطاب به بي اعتقاد هاي به خدا است كه اميد هاي واهي دارند و خداوند اين اميد هاي واهي را نااميد مي كند و اعلام مي كند كه تنها با ايمان و عمل صالح مي توانيد به نجات برسيد: در آيه 39 به عنوان قانون كلي مي فرمايد: وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ كساني كه كافر شوند، و آيات خدا را تكذيب كنند خود اهل جهنّمند و جاودانه در آنجا خواهند بود. بعد خطاب را متوجه يهوديان كه نبوت پيامبر اسلام را با وجود يقين به آن انكار كرده و از گردن نهادن به اطاعت ايشان خودداري مي ورزيدند، كرده و آنان را به يادآوري نعمت هاي خدا و وفاي به عهدي كه سپرده اند (كه تابع حق بوده و پيامبران بعد را ياري دهند ) دعوت كرده و به ترس از خدا و تصديق قرآني كه مصدق تورات است فرا مي خواند و به اقامه نماز و دادن زكات دعوت كرده و ... و بالاخره مي فرمايد: وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون (1) و بترسيد از روزي كه هيچ كس ديگري را به كار نيايد و هيچ شفاعتي از كسي پذيرفته نگردد و از كسي عوضي نستانند و كسي را ياري نكنند. بنا بر اين پيام اين آيه نفي شفاعت در قيامت از كافران و انكار كنندگان حق و ستيز كنندگان با پيامبران و ... مي باشد. ما هم قبول داريم كه كسي كه كافر و مشرك از دنيا برود، شفاعت شامل او نمي شود. اما بودن شفاعت براي مؤمنان در قيامت با توجه به آيات قرآن قطعي است و آيات زير نمونه اي از آياتي است كه اين شفاعت را براي مؤمنان ثابت مي كند: فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعين (2) پس شفاعت شفاعت‏ كنندگان سودشان نبخشيد. اين آيه صراحت دارد كه شافعاني در قيامت هستند كه وجود آنان و شفاعتشان به تكذيب كنندگان حق، سودي نمي رساند . وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُون(3) كساني سواي او را كه به خدايي مي‏خوانند قادر به شفاعت كسي نيستند. مگر كساني كه از روي علم، به حق شهادت داده باشند. اين آيه اثبات شهادت براي كساني مي دهد كه به يگانگي خدا به حق و و در كمال خلوص شهادت داده باشند. يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً (4) در آن روز شفاعت سود ندهد، مگر آن را كه خداي رحمان اجازت دهد و سخنش را بپسندد . اين آيه نيز صراحت دارد در قيامت كساني هستند كه خدا به آنان اجازه شفاعت داده و به سخن آنها راضي است. پس شفاعت شامل حال كساني مي شود كه در اين دنيا ايمان آورده و به اولياي خدا اظهار ارادت كرده و از آنان شفاعت طلب نموده اند و آنان در قيامت به اجازه خدا از اين گونه افراد شفاعت مي كنند. اما كسي كه ايمان نياورده و بر انكار و كفر اصرار ورزيده و تابع و محب اولياي خدا نشده و از آنان شفاعت در آخرت نطلبيده اند، در آخرت از شفاعت بهره اي نمي برد. شايد منظور شما هم اين باشد كه اگر اين گونه باشد، درست متوجه شده ايد. شفاعت هم مثل توبه است كه فقط به كساني كه قبل از مرگ بدان متوسل شده باشند، سود مي رساند و اگر كسي بر كفر و ظلم آگاهانه اصرار بورزد و قبل از تمام شدن فرصت توبه نكند و آمرزش نطلبد، توبه اين فرد در زمان احتضار و مشاهده طليعه آخرت و بعد از مرگ پذيرفته نخواهد شد: َ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّي إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً (5) توبه كساني كه كارهاي زشت مي‏كنند و چون مرگشان فرا مي‏رسد مي‏گويند كه اكنون توبه كرديم، و نيز آنان كه كافر بميرند، پذيرفته نخواهد شد. براي اينان عذابي درد آور مهيا كرده‏ايم. خلاصه آنكه بت پرستان شفاعت مورد قبول قرآن را كه قائل نبودند، شفاعتها بتها را اميد داشتند و قرآن هم آن را رد مي كند. در مورد شفاعت كتاب هاي زيادي هست كه مي توانيد مراجعه كنيد از جمله به: جعفر سبحاني، منشور جاويد، قم، دار القرآن الكريم، 1369 ش، ج 8، ص 1-210 مراجعه كنيد. پي نوشت ها: 1. بقره (2) آيه 48. 2. مدثر (74) آيه 48. 3. زخرف (43) آيه 86. 3. طه (20) آيه 109. 5. نساء (4) آيه 18.

سوال:

امام صادق عليه السلام فرمودند : بهشت و جهنم شيعيان همين دنياست ، ما از برزخ شما ميترسيم .

روزي يكي از دشمنان خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و گفت : شيعيان شما به پشتوانه محبت شما گناه ميكنند ، تكليفشان چيست آيا باز هم به بهشت ميروند ؟ حضرت فرمودند : دراين دنيا به فقر ، به داغ ( مصيبت ) و به بيماري مبتلا مي شوند و به يك روايت ديگر فرموند به ( سلطان ستمگر )

دوباره از حضرت پرسيد اگر پاك نشدند چه ؟ حضرت فرموند : هنگام سكرات موت ، سختي جان كندن دارند .

گفت : اگر باز هم پاك نشدند چه ؟ حضرت فرمودند : شب اول قبر عذاب ميكشند .

پرسيد : اگر باز هم پاك نشدند چه ؟ حضرت فرمودند : مبتلا به عذاب قبر ميشوند .

دشمن مغرض باز پرسيد اگر انقدر گناهشان زياد بود و باز هم پاك نشدند چه ؟ حضرت فرمودند ؟ به كوري چشم شما ؛ ما شيعيانمان رو شفاعت ميكنيم .

آيا در اين حديث  لفظ "بهشت" واقعا وجود دارد؟حدیث اول برايم قابل هضم نيست. اگر صرفا گفته شود جهنم شما همين دنياست ?و واژه بهشت حذف شود?، مي‌توان از آن اينگونه نتيجه گرفت كه عذاب گناهانتان را همينجا خواهيد چشيد تا چيزي براي قيامت باقي نماند.

ولي وقتي گفته مي‌شود بهشتتان نيز همين دنيا است يعني چه؟

 

 

پاسخ:

 

رواياتي به اين مضمون هست كه توجه به چند نكته براي در امان ماندن از بدفهمي آنها لازم است:

1. روايات شفاعت براي ايجاد اميد در مؤمنان است تا گرفتار ياس نشوند و اگر گناهي از آنان سر زد با اميد به شفاعت توبه كنند و عشق به شافعان و حيا از آنان، مانع از گناه گردد و در صدد ايجاد جرأت بر گناه يا جسارت نيستند كه اين با دعوت به ايمان و همرنگي با شافعان و محبوبان خدا منافات دارد.

2. شفاعت مربوط به آخرت است و خداوند مؤمنان و شيعيان گناهكار را در دنيا با سختي ها و سكرات مرگ و عذاب برزخ و سختي هاي قيامت پاك مي كند و حتي مؤمنان فاسق جهنمي هم مي شوند و بعد از پاك شدن به شفاعت شافعان به بهشت مي روند. 

3. در مورد حقوق مردم تا رضايت صاحبان حقوق كسب نشود (در دنيا يا آخرت ) شفاعت شامل نمي شود.

4. اعمال انسان از حيث اهميت داراي مراتب هستند. مهمترين عمل ايمان به خدا و قيامت و نبوت و امامت است همچنان كه بزرگترين گناه شرك است. خداوند مشركان را به هيچ وجه نمي آمرزد:

إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء(1)

خداوند (هرگز) شرك را نمي‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براي هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مي‏بخشد.

كسي كه به خدا و نبوت و امامت و معاد ايمان آورده باشد، اگر ايمانش واقعي باشد مرتكب گناه و ظلم به حق انسان ها نمي شود. زيرا ايمان واقعي اجازه اين كارها را نمي دهد و اگر هم در اثر غلبه شهوت و غضب و ... بلغزد و مرتكب شود، به زودي توبه مي كند و شايسته مغفرت و شفاعت مي گردد.

ايمان گلستاني است كه اگر هم  قذارتي در آن يافت شود، آن را به زيبايي و خوبي بدل مي كند. اما كفر و شرك منجلابي است كه اگر طلا هم در آن بيفتد، فاسد و متعفن مي شود و از چشم مي افتد.

كسي كه به توحيد و نبوت پيامبران و معاد ايمان آورده و نبوت خاتم پيامبران را پذيرفته و امامت عترتش را قبول كرده و ...، او وجود خود را گلستاني كرده كه اگر هم در اثر غلبه شهوت و غضب و ... مرتكب گناهي شود، در آن گلستان به زيبايي و خوبي استحاله مي شود. اما كسي كه خدا يا قيامت يا نبوت پيامبران يا نبوت پيامبر خاتم را انكار كند و با اين كه مي داند اينها حق هستند، نپذيرد، اين وجودش منجلاب فساد است و اگر هم زيبايي از او صادر شود در اين منجلاب متعفن شده و از چشم مي افتد.

5. كساني كه بعد از پيامبر به وصيت ايشان گوش دادند و امامت اهل بيت را پذيرفتند، بر ايمان پاي فشردند. ولي كساني كه انكار كردند و نپذيرفتند، كافر و مشرك شدند و شايستگي عفو، مغفرت و شفاعت را از دست مي دهند.

با توجه به توضيحات بالا معلوم شد مضمون احاديث فوق با مضمون آيه مغفرت كه در بالا آمد، يكي است و هر دو در صدد ايجاد شوق و رغبت و دور كردن ياس از مؤمنان هستند نه اين كه بخواهند مصونيت ظالمانه و تبعيض آميز براي گروهي ايجاد كنند.

كساني كه شيعه هستند، بر آداب بندگي و بر حقوق مردم عنايت خاص دارند و نه خلاف ادب پيشه مي سازند و نه به حقوق بندگان تجاوز مي كنند و حداوند هم غفلت ها و لغزش هاي گاه و بيگاه آنان را مي بخشد. آنان با تسليم در برابر خدا و پيامبر در اصول اعتقادي و پذيرش توحيد و نبوت و امامت استحقاق اين عفو و بخشش را يافته اند و لغزش هاي آنان هر چه هم زياد باشد در برابر ارزش ايمان آنان ناچيز است. اما آنان كه توحيد، معاد، نبوت يا امامت را با علم و آگاهي انكار مي كنند، اينان مشرك شده و هواپرست گرديده و در مقابل خدا قد علم كرده اند و اعمال مثبتي كه از آنان سر زند. هر چند هم زياد باشد در برابر گناه كفر و شركشان قابل خودنمايي نيست و در اين منجلاب محو و فاسد مي گردد و به چشم نمي آيد.

شيعيان هم بايد توجه داشته باشند كه گر چه به خاطر ايمان به نبوت و امامت شايستگي شفاعت يافته و بالاخره نجات مي يابند. اما بلاهاي دنيا و سكرات مرگ و برزخ و مواقف طولاني قيامت آن قدر طولاني و سخت است كه ظرفيت اعمال كيفر اعمالشان را دارد و به بيان امام از اين ظرفيت بسيار طولاني بترسند و خود را از گناه و ظلم نگه دارند.

اما رواياتي كه نوشته ايد چون آدرس نداده ايد، نيافتيم.

اين كه امام فرموده باشد، بهشت و جهنم شيعيان همين دنيا است، چنين حديثي نيافتيم و اگر چنين عبارتي باشد بايد در كل حديث ملاحظه شود تا معنايش روشن شود. معنايش اين نخواهد بود كه عذاب و پاداش خود را در اين دنيا مي بينند. بلكه شيعيان در اين دنيا در سختي و رنج هستند و برايشان جهنم است و در آن دنيا ديگر جهنم را نمي بينند و با شفاعت به بهشت مي روند.

پي نوشت ها :

1. نساء (4)، آيه 48. 

درموردشفاعت درقرآن توضیح دهید،آیا اهل بیت درقیامت می توانند شیعیان را شفاعت کنند یا خیر؟

در اين زمينه آيات الهي را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:

دسته اول :

آيات مختلفي است كه در بعضي موارد اصل شفاعت و در بعضي موارد اثر آن را نفي مي‏كنند:

آيه اي كه اصل شفاعت را نفي مي كند اين است : يوم لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ ؛(1 )روزي بيايد كه در آن نه داد و ستدي باشد و نه دوستي و شفاعتي.  

و اما آياتي كه بي تاثير بودن شفاعت را بيان مي كنند:

 -و لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ ؛ (2 ) و هيچ شفاعتي از كسي پذيرفته نشود و به جاي او عوضي قبول نكنند

-وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ؛ (3 )و از هيچ كسي فدايي  پذيرفته نشود و شفاعت كسي سودمند نباشد.

- فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ؛ (4 )پس (در آن روز) شفاعت شيعيان (در حق آنان) هيچ سودشان نبخشيد.                                      

ازمجموع اين آيات معلوم مي‏شود شفاعت هست، ولي براي عده اي  فايده و نفع و اثري ندارد. اما راجع به ديگران نافع خواهد بود.

اما دسته دوم:

بر اساس برخي آيات، شفاعت از آن خداوند دانسته شده و از ديگران نفي گرديده است :

- لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ؛ (5 )جز خدا، آن ها را ياور و شفيعي نيست.    

- ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ ؛(6) هيچ سرپرست ( و ياور)  و شفاعت كننده‏اي براي شما جز او نيست. آيا متذكّر نمي‏شويد؟!»                

-"قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً ؛ (7) بگو اي پيامبر كه شفاعت همه از آن خداوند است.  

اما دسته سوم :

ولي قران كريم در آيات ديگر وجود شفيعان و دادرساني را ثابت مي كند كه با اجازه خدا شفاعت مي كنند :

- «ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِه ؛ (8) هيچ شفاعت كننده‏اي، جز با اذن او نيست». 

- «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ؛(9)كيست كه نزد خدا شفاعت كند، مگر به اذن او.»   

نتيجه اين كه شفاعت براي بعضي غير ممكن است يا بي اثر است و اين مغاير با اين نيست كه  شفاعت به دست خود خداست يا شفاعت به وسيله بندگان برگزيده خدا كه به اذن و اجازه او براي كساني كه او مي پسندد و صلاحيت دارند، صورت مي گيرد.

البته شفاعت در روز رستاخيز بي حساب و بي قيد و شرط نيست؛ بلكه برنامه دقيقي دارد، هم در مورد شفاعت شونده و هم در مورد نوع جرمي كه فرد گنهكار مرتكب گرديده ؛ تا استحقاق و شايستگي در افراد براي شفاعت كردن و شفاعت شدن وجود نداشته باشد، شفاعت معنا نخواهد داشت. از اين رو طبق آيات قرآن كريم شفاعت شامل حال افرادي مي‌گردد كه راه حق را با تلاش و كوشش پيموده اند، ولي ممكن است در اين مسير گرفتار لغزش هايي شده باشند كه موجب يأس و نااميدي در آنان گردد. در نتيجه از ادامه راه حق باز مانند.

در منطق قرآن و اسلام، شفاعت به عنوان نيرويي محرك، انسان ها را ترغيب مي‌كند تا از ادامه راه حق مأيوس نگردند. به مؤمن گنه كار نويد مي‌دهد كه اگر لغزشي از شما سر زد، شفيعاني هستند كه به اجازه خداوند رحمان شما را شفاعت كنند. بنا بر اين اعتقاد به شفاعت اهل بيت هر گز با آيات قرآن در تنا قض نيست؛ بلكه كاملا هماهنگ است و اساسا دليل اين اعتقاد آموزه هاي وحياني است.

پي نوشت:

1. بقره(2)آيه 254.   

2. همان، آيه 48. 

3. همان،آيه 123.    

4. مدثر( 74)آيه 48 .   

5. انعام(6 ) آيه 51 .

6.سجده (32) آيه 4.

7.زمر (39) آيه 44.

8.يونس (10) آيه 3.

9.بقره(2)،آيه 255.

در مورد دعاي مذكور؛ اول اين كه سند آن معتبر نيست و واجب نيست حتما از آن دفاع كنيم.(1)

دوم  نكته اي كه مورد اشكال است ، در روايات و دعاهاي ديگر وارد شده  و آن هم  توسل به امامان است و اينكه اشكال كنندگان در اصل، به توسل ايراد دارند و صدا زدن امامان را كه از دنيا رحلت كرده اند و ياري جستن از آنان  را نوعي شرك مي پندارند. به نظر آنان  از هيچ كس غير خدا نبايد ياري بطلبيم و توسل  در اين حد جايز است كه به محضر پيامبر يا عبد صالح خدا مشرف شويم و از او بخواهيم براي ما دعا كند. كسي كه از دنيا رفته ، ديگر ما را نمي بيند و صداي ما را نمي شنود و طلب شفاعت و ياري از او به عنوان اين كه مقرب درگاه خداست ، غلط و شرك مي باشد.

 باطل بودن اين پندار ثابت شده و با استناد به آيات و روايات معلوم گرديده كه توسل جستن به بندگان صالح خدا مثل پيامبر و امامان از تعاليم قرآن و موافق توحيد است.

سوم :در دعاي ياد شده اگر  به پيامبر و امام علي از باب وساطت و شفاعت متوجه شويم ، يكي از موارد توسل است و حكم بقيه موارد را دارد و با بقيه دعاها فرق ندارد  اما اگر كسي به آنان به طور مستقيم و بدان جهت كه آنان را مستقلا موثر مي داند ، مراجعه كند ،شرك قطعي است .

در بين شيعيان و ديگر مسلمانان معتقد به توسل ، هيچ كس پيامبر يا امامان و اوليا  را مستقل در تاثير نمي داند . همه، آنان را مقربان درگاه خدا كه به اجازه خدا شفاعت مي كنند ،مي شناسند ؛ بنا بر اين  وقتي اين دعا را مي خوانيم ،امامان را خدا يا شريك خدا يا مستقل در تاثير نمي دانيم بلكه آنان را محبوبان درگاه خدا مي دانيم كه خداوند توجه ما به آنان را خواسته است و ما هم متوجه آنان شده و به وساطت آنان به درگاه خدا رو آورده و دعا مي كنيم . عبارات اين دعا در اين معنا وضوح كامل دارد .

در اين دعا، دعا خوان  ابتدا متوجه خدا شده و  بعد از يادآوري گرفتاري شديدش مي گويد :

و انت المستعان و اليك المشتكي و عليك المعول في الشدة و الرخاء

و اي خدا  فقط تو  ياري دهنده و مرجع رسيدگي به شكايات و تكيه گاه در سختي ها و آساني ها هستي.

در اين عبارت به لحاظ ادبي خبر بر مبتدا مقدم شده تا انحصار را برساند؛ يعني غير تو نه ياري دهنده اي هست و نه كسي كه صلاحيت داشته باشد  به پيش او شكايت برند و نه كسي كه در سختي و آساني تكيه گاه باشد. اين كارها فقط در شان توست  ؛ بعد اقرار مي كند كه خدا جايگاه و شان پيامبر و اهل بيت او را گرامي داشته و اطاعت آنان را بر مردم واجب نموده است:

اللهم صل علي محمد و آل محمد اولي الامر الذين فرضت علينا طاعتهم و عرفتنا بذلك منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا قريبا كلمح البصر او هو اقرب

خدايا بر محمد و اهل او درود فرست ؛  همان "اولي الامر" كه اطاعت  آنان را بر ما واجب كردي و با اين واجب كردن ،منزلت آنان را به ما فهماندي. پس خدايا به حق آنان از كار من گره بگشا. گره گشادني سريع ، به سرعت چشم به هم زدن يا كمتر از آن .

تا اين جا كه هيچ شائبه شرك نبود و دعا خوان اعتراف كرد كه يگانه مرجع دعا و شكايت خداست و غير او نيست و پيامبر و آل او - كه مصداق اولي الامر هستند -را خدا خودش واجب الاطاعه قرار داده  و بدين وسيله حرمت و جايگاه و قرب آنان  را به مردم اعلام كرده ، پس از خدا خواست به حرمت و مقامي كه آنان  نزدش دارند ، گره از كار او بگشايد  ؛ از اين به بعد دعاخوان با توجه به اجازه اي كه از آيه اولي الامر و آيات ديگر مانند« وابتغوا اليه الوسيله»  برداشت شده ، به پيامبر و امام علي و سپس ولي عصر متوجه مي شود و آنان را به عنوان واسطه و شفيع به ياري مي طلبد و اعلام مي كند كه جز به پيامبر و امام علي به شفيع ديگري احتياج ندارد زيرا همه شفيعان زير مجموعه اين دو شخصيت هستند و هيچ شفيعي هم عرض اين دو بزرگوار نيست .( البته معلوم است كه منظور او نفي بقيه امامان  نيست زيرا امامان همه نور واحدند بلكه  بقيه شافعان و مقربان درگاه خدا را لحاظ  كرده و اعلام مي كند با توسل به رسول آخرين و وصي او احتياجي به شفيع ديگر ندارد . بنا بر اين آن دو بزرگوار او را از شفيعان ديگر بي نياز مي كنند، نه از خدا و او را به درگاه خدا ياري و شفاعت مي كنند ،نه در برابر خدا.

اما در مورد اصل شفاعت، دلايل آن چنان واضح و آشكار است كه اكثر عالمان اسلام آن را پذيرفته اند.

 مطلبي را  از يك عالم سني نقل مي كنيم تا ملاحظه كنيد كه آنان بيان اين شان و مقام ها را در مورد غير اهل بيت مي پذيرند ولي وقتي اين مقامات را  به اهل بيت نسبت مي دهيم، آن هم با دلايل محكم قرآن و روايي ، ما را به غلو و شرك محكوم مي كنند.

يافعي از عالمان اهل سنت در كتاب" الروض الرياحين " (2) حديثي از ابوبكر به شرح زير نقل مي كند:

در حالي كه  در مسجد نشسته بوديم، مرد كوري وارد شد و سلام كرد. جوابش داديم و او را در حضور پيامبر نشانديم. او گفت:

چه كسي به خاطر علاقه به پيامبر تقاضاي مرا برآورده مي كند ؟

عرض كردم :حاجتت چيست؟

گفت: من و خانواده ام چيزي براي برطرف كردن گرسنگي نداريم. مي خواهم به محبت رسول خدا  ما را سير كند.

عرض كردم :آنچه شما را سير كند به  خاطر محبت به رسول خدا به شما مي دهم؛ آيا حاجت ديگري هم داري؟

گفت: آري، مرا دختري است كه دوست دارم كسي به خاطر محبت رسول خدا تا زنده ام با او ازدواج كند.

عرض كردم:من در زمان حيات تو با او به خاطر رسول خدا ازدواج مي كنم .حاجت ديگري هم داري؟

گفت: آري ، مي خواهم به محبت پيامبر دست مرا درون محاسن سفيد ابوبكر بگذاري.

برخاستم و محاسن خود را در دست او قرار دادم و گفتم: محاسنم را به محبت پيامبر بگير.

مرد نابينا محاسن سفيد  مرا به دست گرفت و گفت:

پرودگارا به حرمت محاسن سفيد ابي بكر از تو مي خواهم بينايي مرا باز گرداني.

پس همان لحظه خدا  بينايي او را بازگرداند و جبرئيل بر پيامبر نازل شد و فرمود: خداي بر تو سلام و تحيت مخصوص  مي رساند و مي گويد :

به عزت و جلالم سوگند ، اگر همه كورها مرا به حرمت محاسن سفيد  ابوبكر قسم مي دادند ، بينايي همه را باز مي گرداندم و روي زمين نابينايي نمي گذاشتم و همه اينها به خاطر بركت و بلندمرتبه گي توست.(3)

چگونه يافعي و امثال او مشرك و كافر نيستند ولي شيعه به خاطر توسل به اهل بيت كافر مي شود ؟

مناسب است در اين جا به حديث ديگري نيز اشاره كنيم كه حكايتگر اوج بي انصافي برخي از مسلمانان در حق اهل بيت  است.

امام سجاد روزي از جنگ تبوك سخن مي گفت كه رسول خدا امام علي را به عنوان جانشين خود در مدينه منصوب كرد . امام از اينكه توفيق همراهي با پيامبر و خوشه چيني از خرمن فضايلش نمي يابد، غمگين بود و به رسول خدا شكوه كرد . پيامبر ضمن اعلام حديث منزلت به امام فرمود :

 به خاطر علاقه اي كه به پيامبر و خوشه چيني از خرمن فضايلش داري ، خداوند به جبرئيل دستور داده مكاني كه ما هستيم و مكاني را كه تو هستي ، بالا آورد و ديد تو را افزون گرداند به نحوي كه ما را در همه طول اين سفر ببيني و مانند همراهان ما باشي.

يكي از حاضران به اعتراض گفت: مگر اين مقام مخصوص پيامبران نيست. پس چگونه نصيب امام علي مي شود؟ امام فرمود:

اين معجزه رسول خداست زيرا به دعاي ايشان خدا آن مكان ها را بالا آورد و ديد امام را زياد كرد تا همه چيز را ببيند و محتاج نامه نوشتن  و پيك فرستادن نباشد.

بعد امام باقر(كه در محضر پدر بود) فرمود: چه بسيارند افراد اين امت كه بر علي ستم مي كنند و چه كمند ياورانش در  امت!چگونه فضيلتي  براي ديگراني كه به مراتب پايين تر از علي هستند ، ثابت مي كنند اما از علي دريغ مي دارند در حالي كه علي افضل افراد امت است؟

آن فرد پرسيد : چگونه؟

امام فرمود: شما دوستداران ابوبكر را دوست مي داريد و دشمنانش را هر كه باشد، دشمن مي داريد .همچنين در مورد عمر و عثمان ولي نوبت كه به علي مي رسد مي گوييد: ما محبان علي را دوست داريم ولي از دشمنانش بيزاري نمي جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم؛ چگونه چنين رفتاري با علي جايز باشد در حالي كه رسول خدا در حق او فرمود : خدايا دوستان علي را دوست بدار و ودشمنانش را دشمن بدار و...؛ آيا اين انصاف است؟

بعد امام فرمود: شما براي اصحاب كراماتي نقل مي كنيد كه خدا آنها را به علي  اختصاص داده  ولي آنها را از علي انكار مي كنيد و در حق ديگران ثابت مي كنيد ؛ چگونه اين كرامات را در حق ديگران مي پذيريد ولي در حق علي نمي پذيريد؟

بعد امام به جريان ساريه اشاره مي كند كه غالب كتب اهل سنت  آن را نقل كرده اند كه عمر در اثناي خطبه به صداي بلند نام فرمانده اعزامي به ايران را برد و او را به حمله از طرف كوه ارشاد كرد و بعد گفت: در اين ساعت نزديك بود سپاه اعزامي مورد هجوم و حمله غافلگيرانه شود و من آنان را ارشاد كردم و حمله كردند و پيروز شدند .

 چند روز بعد فرستاده فرمانده اعزامي آمد و جريان پيروزي آن روز و شنيده شدن صداي خليفه را گفت.(4)

بعد امام فرمود : وقتي شما صدور چنين كرامتي را از عمر جايز مي دانيد، چرا از علي جايز نمي دانيد؟ آيا اين بي انصافي نيست؟

آري وقتي بنا بر ايراد گرفتن نابجا باشد ، چه بايد كرد و گر نه هر كه با دبده انصاف به دعاي عهد بنگرد ،با اندك توجهي مي يابد كه دعاخوان پيامبر و امام را به عنوان شفيع و واسطه مي خواند و آنان را از اين جهت كافي مي داند، نه اينكه  به خدا احتياجي نيست. از بي انصافي افراد  در حق پيامبر و اهل بيت بايد به خدا شكايت برد.

ضمناً شبهات وهابيت و پاسخ هاي آنان در سايت اين مركز تحت عنوان «جوان شيعي پاسخ مي دهد» موجود است كه مي توانيد از آنها نيز استفاده كنيد.

http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/5336

 

پي نوشت ها:

1.استفتاءات آيت الله سيستاني،،ص351.

2.اين كتاب  در   مصر در  چاپخانه سعيديه  و در حاشيه كتاب "العرائس" ثعلبي چاپ شده و قسطلاني همين مطلب را از او در مواهب خود آورده و زرقاني در شرح مواهب حديث را "حسن" شمرده است.(الغدير ،ج7،ص240-242).

3. الغدير، ج7، ص242 به نقل از الروض الرياحين.

4. جريان ساريه را غالب كتاب هاي اهل سنت نوشته اند از جمله:تاريخ طبري، ج3، ص254؛الاصابه،ابن حجر، ج3،ص5؛ تاريخ دمشق،ابن عساكر، ج20، ص24 ؛و....

درباره حق‌الناس شاید بتوان گفت که پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) با صرف پادرمیانی و شفاعت مشکل را حل نمی‌کنند.
شفاعت

از میان حقوقی که به گردن انسان است نسبت به حق الناس باید اهمیت ویژه ای قائل بود و سعی کرد تا زنده هستیم نگذاریم حقی از کسی بر گردن ذمه ما باقی بماند چرا که در روز قیامت مجبور خواهیم شد برای راضی شدن کسی که حقی از او ضایع کرده ایم از اعمان نیکمان صرف نظر کنیم  و این موضوع در عالم آخرت بسیار برای انسان سخت و دشوار خواهد بود چراکه هرچه انسان اعمال نیک و خیر هم داشته باشد باز حسرت می خورد که چرا اعمال نیک بیشتری انجام نداده است.

نوشتاری که در ادامه می خوانیم از سوی «مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی» در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته، به این پرسش اصلی پاسخ داده است که آیا حضرت رسول(ص) و سایر ائمه اطهار علیهم السلام می‌توانند به اذن الهی حق‌الناسی را که بر گردن داریم، شفاعت کنند؟

طبق جست و جویی که در آیات و روایات داشتیم در این خصوص به مطلبی که به صورت قطعی بخواهیم به آن استناد کنیم دست نیافتیم و اصل وساطت و شفاعت اهل بیت علیهم السلام در مورد حق الناس در روز قیامت گرچه عقلا محال نیست. اما عملا باید ببینیم که چگونه می تواند موثر باشد؛ زیرا در شفاعتی که مربوط به حق الله است چون حق ضایع شده مستقیما با خداوند متعال در ارتباط است و اهل بیت محبوب خداوند متعال هستند وساطت آنها می تواند موثر باشد.

اما درباره حق الناس، موضوع متفاوت است مگر اینکه بگوییم اهل بیت با صرف پادرمیانی و شفاعت مشکل را حل نمی کنند بلکه به اذن خدا درخواست و حاجت کسی که حق وی ضایع شده را برآورده می سازند و به گونه ای او را راضی می کنند.

بیانات علماء نیز در این باره متفاوت است به عنوان نمونه در تفسیر حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر می خوانیم: «به اشخاصی از انبیاء و اولیاء ممکن است حق شفاعت داده شود و این حق شفاعت هم در موضوع حق اللّه است نه حق الناس»

اما در تفسیر مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن روایتی از امام رضا علیه السلام به نقل از رسول خدا(ص)‌آمده که:

«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وُلِّینَا حِسَابَ شِیعَتِنَا فَمَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَکَمْنَا فِیهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا وَ مَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَنَا کُنَّا أَحَقَّ مِمَّنْ عَفَی وَ صَفَحَ»؛

چون روز قیامت شود حسابرسی شیعیان ما بما واگذار می ‏شود، پس هر کس مظلمه و بدهی و گناهش میان او و خداوند است ما داوری کرده و هر چه حکم کنیم خداوند امضاء می‏ فرماید، و هر کس مظلمه ‏اش میان او و مردم است، ما از مردم تقاضا می کنیم او را ببخشند، و آنان می‏ بخشند، و هر کس مظلمه ‏اش میان او و ما اهل بیت است ما سزاوارتر از همه کس به بخشش و عفو و گذشت هستیم.

در سند این روایت افرادی هستند که ثقه بودن آنها مجهول و ناشناخته است و باید توجه داشت که اگر این حدیث حدیث صحیحی هم باشد باز هم بدین معنا نیست که هر کسی که حق الناس یا حق الله بر عهده وی باشد توسط حضرات معصومین علیهم السلام شفاعت می شوند بلکه شفاعت شونده دارای شرایطی است که در کتب مرتبط ذکر شده است. به عنوان نمونه شخص شفاعت شونده نماز را سبک نشمارد و ... .

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که در برخی دعاها نیز آمده که ما از خود خداوند متعال می خواهیم که اگر حق الناسی بر گردن ماست خداوند متعال با عنایت خود، آن شخص را از ما راضی بگرداند.

در دعای روز دوشنبه می خوانیم:

«وَ أَسْأَلُکَ فِی مَظَالِمِ عِبَادِکَ عِنْدِی فَأَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَوْ أَمَةٍ مِنْ إِمَائِکَ کَانَتْ لَهُ قِبَلِی مَظْلِمَةٌ ظَلَمْتُهَا إِیَّاهُ فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی عِرْضِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی أَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ أَوْ غِیبَةٌ اغْتَبْتُهُ بِهَا أَوْ تَحَامُلٌ عَلَیْهِ بِمَیْلٍ أَوْ هَوًی أَوْ أَنَفَةٍ أَوْ حَمِیَّةٍ أَوْ رِیَاءٍ أَوْ عَصَبِیَّةٍ غَائِبا کَانَ أَوْ شَاهِدا وَ حَیّا کَانَ أَوْ مَیِّتا فَقَصُرَتْ یَدِی وَ ضَاقَ وُسْعِی عَنْ رَدِّهَا إِلَیْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ فَأَسْأَلُکَ یَا مَنْ یَمْلِکُ الْحَاجَاتِ وَ هِیَ مُسْتَجِیبَةٌ لِمَشِیَّتِهِ وَ مُسْرِعَةٌ إِلَی إِرَادَتِهِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُرْضِیَهُ عَنِّی بِمَا [بِمَ‏] شِئْتَ وَ تَهَبَ لِی مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَةً إِنَّهُ لا تَنْقُصُکَ الْمَغْفِرَةُ وَ لا تَضُرُّکَ الْمَوْهِبَةُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین»؛

از تو درخواست می کنم ادای حقوق بندگانت را که بر عهده دارم، پس هر بنده ‏ای از بندگانت و هر کنیزی از کنیزانت که او را نزد من حقیّ پایمال شده‏ باشد که در آن به جان یا آبرو یا مال، یا خانواده ‏اش یا فرزندش ستم روا داشته ‏ام یا غیبتی از او کرده‏ ام یا بر اثر میل خود یا خواهش دل یا تکبّر یا غضب یا خودنمایی یا تعصّب بر او باری نهاده ‏ام، این بنده یا کنیزت غایب‏ باشد یا حاضر، زنده باشد یا مرده، و دستم کوتاه شده و وسعم نمی رسد از پرداخت آن حق یا طلب‏ حلالیت از او، از تو می خواهم ای کسی ‏که رفع نیازها در اختیار اوست، و آن حاجات در مقابل مشیّت او اجابت‏ پذیر و به جانب‏ اراده ‏اش شتابانند که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و آن بنده را که بر او ستمی کردم هرگونه که خواهی از من راضی گردانی و از جانب‏ خود مرا رحمت عطا نمایی، چه آمرزیدن از تو نکاهد و بخشیدن به تو زیان نرساند، ای مهربان‏ترین مهربانان.

از این دعا امکان پادرمیانی خدا و راضی نمودن شخصی که حق وی ضایع شده استفاده می شود زیرا دعا نسبت به امر محال صورت نمی گیرد و اگر چنین دعایی صورت گرفته دلالت بر امکان چنین کاری دارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. بلاغی، سید عبد الحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، قم، انتشارات حکمت، 1386ق، جلددوم مقدمه، ص597.

2. موسوی سبزواری سید عبد الاعلی، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه اهل بیت( ع)، 1409ق، ج‏4، ص 239

3. مفاتیح الجنان، باب اول، فصل سوم، در ذکر دعاهای ایّام هفته، دعای روز دوشنبه.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها