حضرت علي(ع)

باعرض سلام مجددحضرت زهرا موقع ازدواجش باامام علي نه سال داشت ميخوام بدونم حضرت علي چندساله بودندواينكه حضرت زهرانه سال داشت وازدواج كردخيلي عجيب است چون دركشورخودمان يك دخترنه ساله يك بچه است وچگونه ميتواندازدواج كند

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
مسعودى و برخي ديگراز مورخان تاريخ ازدواج على با فاطمه (س)را سال دوم هجرت دانسته (1) مشهورترين نظر در اين باره ، اوّل ذى الحجة سال دوم هجرت است.(2). بنا برقول مشهور فاطمه (س)در سال پنجم بعثت به دنيا آمد . در سال دوم هجرت با على (ع)ازدواج كرد. بنابراين حضرت زهرا هنگام ازدواج با على (ع)حدود ده سال بوده است.
برخي تاريخ تولد حضرت زهرا را چند سال جلوتر و تا سال پنجم پيش از بعثت نيز گفته اند که با اين حساب سن ازدواج حضرت فاطمه افزايش پيدا مي کند.
على (ع)در سيزده رجب سال 30عام الفيل متولد شد. در هنگام بعثت پيامبر ده ساله بود . سيزده سال همراه پيامبر در مكه و شعب ابى طالب به سر برد .دو سال بعد از هجرت با فاطمه (س)ازدواج كرد.بنابراين حضرت 25ساله بودکه با فاطمه زهرا (س) از دواج نمود(3)
اما از دواج حضرت علي (ع) با فاطمه زهرا (س) مطابق عرف بود، زيرا از دواج با دختر حدود 10 يا11 ساله درآن زمان مر سوم بود .نبايد شرايط و بافت فرهنگي آن زمان را با شريط با بافت فرهنگي جامعه خود مان مقايسه کرد. امروزه عوامل متعدد با عث شده که در ايران ازدواج به تاخير بيفتد ، و گرنه دختران قبل از اين سن وسال آمادگي از دواج را دارند. از همه مهم تر اينکه آمادگي براي از دواج تابع محيط ومبتني بر رشد فکري و جسمي است ، يعني در برخي محيط ها دختران زود رشد مي نمايند و زود آماده از دواج مي شوند، حال اينکه در برخي از محيط هاي ديگر دختران - به رغم سن بالا- رشد جسمي و بلوغ فکري ندارند، آمادگي از دواج را ندارند، اين در حالي است که حضرت زهرا (ع) از نظر رشد فکر در حد بالاي بود و آمادگي از دواج را داشت . از همه مهم تر اينکه نبايد حضرت زهرا (س) را با دخترا ن ديگر مقايسه کرد ، زيرا- همان طور که حضرت در عرصه هاي ديگر- داراي ويژگي هاي خاص بود ،شايد در امر از دواج، هم داراي ويژگي بوده که حضرت براي از دواج آمادگي داشته است.
پي نوشت ها:
1 .مسعودى ، مروج الذهب ، ج2ص295.
2.حسين عمادزاده ، زندگينامه چهارده معصوم ، ج 1ص256.
3.همان، ص373

نتیجه سقیفه برای ابوبکر و عمر چه بود؟

شيعه مي گويد كه ابوبكر و عمر در كنار زدن خصت علي از خلافت موفق شدند ،از آنها مي پرسيم خوب وقتي آنها علي را كنار زدند خلافت چه دستاورد هايي براي خودشان داشت ؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
بي‌ترديد خلفا با کنار زدن امام علي (ع) خود نيز دچار مشکلات شدند که به رخ خود نياوردند، در عين حال- به حسب ظاهر-خلفا با کنار زدن علي (ع) از خلافت، دستاوردهايي به دست آوردند. از جمله اين که با رسيدن به خلافت مدت‌ها بر مردم حکومت کردند. اين امر براي انسان‌هاي قدرت طلب و دنيا گرا دست آورد محسوب مي‌گردد. از سوي ديگر آنان با کنار زدن امام از خلافت به اهداف ديگر ،که خارج کردن رقيب شان علي (ع)بود، دست يافتند. ابابکر و عمر انسان هايي بودند که نمي‌توانستند تحمل نمايند امام بر مسند قدرت قرار گرفته و به رهبري جامعه اسلامي بپردازد، از اين رو آنان در صدد بودند- در هر شرايطي که شده- امام را از خلافت کنار بزنند، از اين رو در اولين فرصت يعني بعد از رحلت رسول خدا به تشکيل سقيفه پرداختند. اين در حالي است- که آنان خوب مي‌دانستند- بهترين گزينه براي رهبري امام مي‌باشد.
يکي ديگر از دستاوردهاي کنار زدن امام ،کسب موقعيت سياسي و اجتماعي است، يعني خلفا بعد از رسيدن به قدرت به عنوان خليفه مسلمانان مطرح شدند .کسب اين مقام براي آنان بسيار مهم بود. برخي مردم نيز آنان را به عنوان خليفه مي‌شناختند. اين امتيازي براي آنان محسوب مي گرديد.
همچنين قدرت و حاکميت اين فرصت را براي آنان فراهم نمود که اسلام را به صورتي که خود مي پنداشتند تفسير کنند و آن را در جامعه پياده نمايند و به افرادي که همسو با آنان بودند مسئوليت بدهند. دوستان و آشنايان وخويشان خود را به کار بگمارند همان طور که اين موضوع در باره عثمان به خوبي مشهود بود .

چرا حضرت علي (ع) بعد از انتخاب ابوبکر به وسيله مردم سکوت کرد؟

پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز؛
بعد از رحلت نبي گرامي اسلام (ص) و غصب خلافت و کنار گذاشتن حضرت علي (ع) از صحنه سياسي و تصميم گيري در امور جامعه اسلامي، آن بزرگوار لحظه اي درنگ نکرد و براي باز پس گيري حق مسلّم خويش تلاش بسيار نمود.
امام علي- طبق گفته «ابن قتيبه دينوري» - شب‌ها حضرت فاطمه را سوار بر چار پاياني مي کرد و در مجالس انصار مي گردانيد. فاطمه(س) از آن‌ها مي خواست از امام علي پشتيباني کنند. آنان در پاسخ مي‌گفتند:
اي دختر رسول خدا! بيعت ما با ابوبکر انجام شده و کار از کار گذشته است. نمي‌توانيم نقض بيعت کنيم. اگر شوهر تو قبل از ابوبکر به سوي ما مي آمد، به او مراجعه کرده و رهبري او رامي پذيرفتيم. (1)
حضرت براي اثبات حقانيت خود بارها با استدلال‌ها و احتجاج‌هاي متين خود، از خليفه و هواداران او انتقاد و به آن‌ها اعتراض مي‌کرد، ولي مرور ايام و سير حوادث نشان داد اعتراض‌ها سودي ندارد و خليفه وهوادارانش براي حفظ قدرت پافشاري زيادي دارند.
در اين هنگام امام بر سر دو راهي سرنوشت سازي قرار گرفت:
يا مي‌بايست به کمک خاندان رسالت و علاقه مندان خود قيام و با توسل به زور و قهر و غلبه، حکومت را قبضه کند،
يا وضع موجود را تحمل کرده و در حد امکان به حل مشکلات مسلمانان و انجام وظايف خويش بپردازد؛
از آن جا که هدف در رهبري الهي، مقام و قدرت و موقعيت نيست، اگر رهبري اسلامي بر سر دو راهي قرار گيرد و ناگزير باشد از ميان مقام و هدف يکي را برگزيند، بايد از مقام دست کشيد و هدف را مقدم داشت. امام علي در چنين وضعيتي، راه دوم را انتخاب کرد.
حضرت در ارزيابي اوضاع و احوال جامعه اسلامي و خطراتي که آن را تهديد مي‌کرد، به اين نتيجه رسيد که اگر در گرفتن حکومت اصرار بورزد و به زور و قدرت متوسل شود، وضعي پيش خواهد آمد که تمام زحمات رسول خدا و خون‌هاي پاکي که در راه بارورکردن نهال اسلام ريخته شده، هدر برود.
حضرت مي‌فرمايد: « رداي خلافت را از تن بيرون کردم و از آن کناره گيري نمودم، در حالي که در اين فکر فرو رفته بودم که آيا با دست تنها و نداشتن نيرو، به پاخيزم و يا در اين محيط پر خفقاني که به وجود آورده اند، صبر کنم؟ عاقبت ديدم صبر به عقل و خِرَد نزديک تر است. صبر کردم، ولي حالم شبيه کسي بود که خار در چشم و استخوان در گلو دارد. » (2)
خطرهايي که در صورت قيام حضرت جامعه اسلامي را تهديد مي‌کرد، زياد بود که اشاره مي‌کنيم :
1. امام اکثر دوستان فدايي و صميمي خود را از دست مي‌داد. از طرفي بسياري از صحابه که به حکومت امام راضي نبودند، کشته مي شدند. بديهي است با پيش آمدن چنين وضعي، قدرت مسلمانان به ضعف مي گراييد و با يک حمله دشمنان، سقوط مي‌کرد.
2. بسياري از قبايل و گروه‌ها در سال‌هاي آخر عمر پيامبر مسلمان شده و هنوز نور ايمان در دل آنان نفوذ نکرده بود؛ وقتي با خبر شدند پيامبر رحلت کرد، گروهي پرچم ارتداد را بلند کرده و عملاً با حکومت اسلامي در مدينه به مخالفت برخاستند.
قيام امام براي خلافت در چنين وضعي به صلاح اسلام و مسلمانان نبود.
3. علاوه بر خطر مرتدان، خطر بزرگ عده اي بود که ادعاي نبوت کردند، مانند مسيلمه کذّاب و سجاح، که هر کدام با جمع نيروهاي زياد قصد حمله به مدينه، مرکز حکومت اسلامي را داشتند.
4. خطر احتمالي حمله روميان مسيحي به سرزمين‌هاي اسلامي، در صورت دو دستگي مسلمانان.
در عين حال امام در اين دوران 25 ساله بيکار نبوده و خانه نشين و عزلت گزيني نفرمود.
فعاليت امام در طول اين مدت:
1. تفسير قرآن و حل مشکلات بسياري از آيات و تربيت شاگرداني مثل ابن عباس ؛
2. پاسخ به پرسش‌هاي دانشمندان ملل جهان، به خصوص دانشمندان يهودي و نصاري ؛
3. تبيين حکم شرعي مسائل جديدي که سابقه نداشت ؛
4. تربيت و پرورش گروهي که ضميري پاک و روحي آماده براي سير و سلوک و حفظ تشيع علوي داشتند؛
5. تلاش و کوشش براي تأمين زندگي بسياري از مستمندان، تا آن جا که با دست خود باغ احداث مي‌کرد و قنات حفر مي‌نمود و آن را در راه خدا انفاق مي‌کرد؛
6. مشاور خوب و مورد اعتماد دستگاه خلافت در مسائل سياسي و حل مشکلاتي مهمي که بر سر راه حکومت به وجود مي‌آمد. (3)
پي‌نوشت‌ها:
1. ابومحمد عبداللّه بن مسلم قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، ص16.
2. نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه3.
3. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص 64ـ 72.

چراحضرت علی (ع)بعدازپیامبر(ص)سکوت کردند

تحقیق

پرسش: چرا حضرت علي (ع) بعد از انتخاب ابوبکر بوسيله مردم سکوت کرد؟

پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز؛
بعد از رحلت نبي گرامي اسلام (ص) و غصب خلافت و کنار گذاشتن حضرت علي (ع) از صحنه سياسي و تصميم گيري در امور جامعه اسلامي، آن بزرگوار لحظه¬اي درنگ نکرد و براي باز پس گيري حق مسلّم خويش تلاش بسيار نمود.
امام علي- طبق گفته «ابن قتيبه دينوري» - شب‌ها حضرت فاطمه را سوار بر چار پاياني مي¬کرد و در مجالس انصار مي¬گردانيد. فاطمه(س) از آن‌ها مي¬خواست از امام علي پشتيباني کنند. آنان در پاسخ مي‌گفتند:
اي دختر رسول خدا !بيعت ما با ابوبکر انجام شده و کار از کار گذشته است. نمي‌توانيم نقض بيعت کنيم. اگر شوهر تو قبل از ابوبکر به سوي ما مي¬آمد، به او مراجعه کرده و رهبري او رامي پذيرفتيم. (1)
حضرت براي اثبات حقانيت خود بارها با استدلال‌ها و احتجاج‌هاي متين خود، از خليفه و هواداران او انتقاد و به آن‌ها اعتراض مي‌کرد، ولي مرور ايام و سير حوادث نشان داد اعتراض‌ها سودي ندارد و خليفه وهوادارانش براي حفظ قدرت پافشاري زيادي دارند.
در اين هنگام امام بر سر دو راهي سرنوشت سازي قرار گرفت:
يا مي‌بايست به کمک خاندان رسالت و علاقه مندان خود قيام و با توسل به زور و قهر و غلبه، حکومت را قبضه کند،
يا وضع موجود را تحمل کرده و در حد امکان به حل مشکلات مسلمانان و انجام وظايف خويش بپردازد؛
از آن جا که هدف در رهبري الهي، مقام و قدرت و موقعيت نيست، اگر رهبري اسلامي بر سر دو راهي قرار گيرد و ناگزير باشد از ميان مقام و هدف يکي را برگزيند، بايد از مقام دست کشيد و هدف را مقدم داشت. امام علي در چنين وضعيتي، راه دوم را انتخاب کرد.
حضرت در ارزيابي اوضاع و احوال جامعه اسلامي و خطراتي که آن را تهديد مي‌کرد، به اين نتيجه رسيد که اگر در گرفتن حکومت اصرار بورزد و به زور و قدرت متوسل شود، وضعي پيش خواهد آمد که تمام زحمات رسول خدا و خون‌هاي پاکي که در راه بارور¬کردن نهال اسلام ريخته شده، هدر برود.
حضرت مي‌فرمايد: « رداي خلافت را از تن بيرون کردم و از آن کناره گيري نمودم، در حالي که در اين فکر فرو رفته بودم که آيا با دست تنها و نداشتن نيرو، به پاخيزم و يا در اين محيط پر خفقاني که به وجود آورده¬اند، صبر کنم ؟ عاقبت ديدم صبر به عقل و خِرَد نزديک تر است. صبر کردم، ولي حالم شبيه کسي بود که خار در چشم و استخوان در گلو دارد. » (2)
خطرهايي که در صورت قيام حضرت جامعه اسلامي را تهديد مي‌کرد، زياد بود که اشاره مي‌کنيم :
1. امام اکثر دوستان فدايي و صميمي خود را از دست مي‌داد. از طرفي بسياري از صحابه که به حکومت امام راضي نبودند، کشته مي¬شدند. بديهي است با پيش آمدن چنين وضعي، قدرت مسلمانان به ضعف مي¬گراييد و با يک حمله دشمنان، سقوط مي‌کرد.
2. بسياري از قبايل و گروه‌ها در سال‌هاي آخر عمر پيامبر مسلمان شده و هنوز نور ايمان در دل آنان نفوذ نکرده بود؛ وقتي با خبر شدند پيامبر رحلت کرد، گروهي پرچم ارتداد را بلند کرده و عملاً با حکومت اسلامي در مدينه به مخالفت برخاستند.
قيام امام براي خلافت در چنين وضعي به صلاح اسلام و مسلمانان نبود.
3. علاوه بر خطر مرتدان، خطر بزرگ عده اي بود که ادعاي نبوت کردند، مانند مسيلمه کذّاب و سجاح، که هر کدام با جمع نيروهاي زياد قصد حمله به مدينه، مرکز حکومت اسلامي را داشتند.
4. خطر احتمالي حمله روميان مسيحي به سرزمين‌هاي اسلامي، در صورت دو دستگي مسلمانان.
در عين حال امام در اين دوران 25 ساله بيکار نبوده و خانه نشين و عزلت گزيني نفرمود.
فعاليت امام در طول اين مدت:
1. تفسير قرآن و حل مشکلات بسياري از آيات و تربيت شاگرداني مثل ابن عباس ؛
2. پاسخ به پرسش‌هاي دانشمندان ملل جهان، به خصوص دانشمندان يهودي و نصاري ؛
3. تبيين حکم شرعي مسائل جديدي که سابقه نداشت ؛
4. تربيت و پرورش گروهي که ضميري پاک و روحي آماده براي سير و سلوک و حفظ تشيع علوي داشتند؛
5. تلاش و کوشش براي تأمين زندگي بسياري از مستمندان، تا آن جا که با دست خود باغ احداث مي‌کرد و قنات حفر مي‌نمود و آن را در راه خدا انفاق مي‌کرد؛
6. مشاور خوب و مورد اعتماد دستگاه خلافت در مسائل سياسي و حل مشکلاتي مهمي که بر سر راه حکومت به وجود مي‌آمد. (3)
پي‌نوشت‌ها:
1. ابومحمد عبداللّه بن مسلم قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، ص16.
2. نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه3.
3. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص 64ـ 72.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها