پرسش وپاسخ

ضمن خسته نباشيد و عرض سلام آيا پولي در بانك پس انداز ميكنيم و سودي به آن تعلق ميگيره حلال است؟ آيا پولي كه در بانك پس انداز ميكنيم خمس دارد و اگرپس انداز براي وام باشدچطور؟ در ماه رمضان سحري كه ميخورم معمولا ترش ميكنم حكم آن چيست؟ اگر طلايي در خانه داشته باشي در سال فقط يكبار استفاده بشود آن هم توسط شخص صاحب آن حكمش چيست؟ بنده مجردم و كارمند پولي كه بدست ميارم خمس دارديا خير هر چند ريا نباشد شخصا مقداري به فقرا كمك ميكنم؟آيا خمس و زكات به فقرا واجب است يا كسي ديگه؟ علايم ظهور امام زمان (ع)؟ آيا اين حضرت با چه وسايلي در مقابل كفار زمان مبارزه ميكند در اين زماني كه موشك حرف اول را ميزند؟ وموقع ظهور چه اتفاقي ميافتد؟ آخر زمان چه اتفاقي ميافتد؟ درباره اين چند سوال كتابي كه حقيقت باشدو روان كدام است؟ اگر از پول وام خونه اي بخري با توجه سود هنگفتي كه بانك ميگيرد حكم خمس چه ميشود؟آيا اين بهره هنگفت كه بانك ميگيرد حلال است و كسي كه از اين بهره وام شخص قبلي وام ميگيرد حكمش چيست اين كار با ربا چه فرقي دارد؟ اهل تسنن راست ميگن يا اهل تشيع؟ اين مخالفتها از كي شروع شد و چرا در بعضي مراسم شيعه عمر كشون داريم ما نبايد به اهل تسنن كه به قولي برادر ماهستند احترام بگذاريم يا فقط شعار است؟ در آخر باز هم از كاركنان اين سايت كمال تشكر و قدرداني را دارم و ازاينكه اين سايت راه اندازي شده بسيار خوشحالم.

پرسش 1:
سوال شرح :
1 -آيا پولي در بانك پس انداز مي كنيم و سودي به آن تعلق مي گيره حلال است؟2 - آيا پولي كه در بانك پس انداز مي كنيم خمس دارد و اگرپس انداز براي وام باشدچطور؟

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
پاسخ 1 - بنا به فتواي آيت الله بهجت پس انداز در بانك ها اگرهمراه با شرط سود نباشد ،اشكال ندارد، ولي اگر طبق توضيحات بعدي معامله و قرار داد شرعي با بانك انجام بشود، سود و استفاده اي كه مي گيريد ،حلال است. مسايلي را كه ايشان در اين مورد بيان فرموده اند مخصوصا مسئله 2290 مطالعه بفرماييد:
ايشان در مورد بانك ها فرموده است :
( 2281 ) وام گرفتن از بانك ها در صورتى است كه در آن شرط سود شده باشد ، جايز نيست و ربا وحرام است .
( 2282 ) كسى كه مى خواهد از بانك وام بگيرد، مى تواند كالا و جنسى را از بانك و يا وكيل آن به نسبت معينى ، مثلا ده درصد و يا بيست درصد از قيمت بازار گران تر بخرد، به شرط اين كه مبلغ مورد تقاضاى او را تا مدت معينى به او قرض دهد .
( 2283 ) اگر كسى بخواهد به بانك وام دهد، در صورتى كه بانك ، كالا وجنسى را بيش تر از قيمت بازار از او بخرد ،به شرط اين كه او مبلغ مورد نظر را به بانك قرض دهد ، يا اين كه بانك كالا وجنسى را به كمتر از قيمت بازار به او بفروشد، به شرط اين كه مبلغى را تا مدت معينى به بانك قرض دهد ، صحيح است و با اين كار مى توان از ربا دور شد .
( 2285 ) در مسائل قبل گفته شد كه حكم قرض دادن به بانك ها مانند حكم قرض گرفتن از بانك است ، چنانچه در قرار داد وام شرط سود شده باشد ربا و حرام است ، فرق نمى كند كه پولى كه به بانك داده مى شود، به صورت " سپرده ثابت " باشد ، يعنى صاحب پول بر حسب قرار داد تا مدت معينى نمى تواند از پول خود استفاده كند ، يا به نحو " حساب در گردش " باشد ، كه هر موقع بخواهد مى تواند از پول خود استفاده كند ، در هر دو صورت حرام است .
( 2286 ) كسى كه پول به بانك مي دهد ،چنانچه شرط سود نشده باشد و صاحب پول به اين قصد پول خود را به بانك ندهد كه از آن فايده اى عايد او گردد و اگر بانك سودى هم به او ندهد ،خود را طلبكار ندانسته و مطالبه نكند ، گذاشتن پول نزد آن بانك جايز است وسود آن هم اشكال ندارد .
( 2288 ) قرض گرفتن از بانك ها در صورتى كه شرط سود در آن شده باشد ،جايز نيست و ربا وحرام است ، فرق نمى كند كه قرض با وثيقه باشد يا بدون وثيقه ، وثيقه سند ملكى باشد يا اسناد اعتبارى مانند سفته وغيره .
( 2290 ) سپردن پول به بانك به قصد زياد شدن وگرفتن سود وفايده بر آن پول جايز نيست ، و ربا وحرام است ، ولى براى جلوگيرى از گرفتار شدن به ربا وحرام ، مى تواند در تصميم و نيت خود شرط گرفتن سود را نكند و بناى كار خود را بر اين بگذارد كه اگر بانك فايده اى به او داد ،مى تواند با اجازه حاكم شرع يا وكيل او ، آن فايده را به عنوان مجهول المالك بگيرد و در آن تصرف كند ، اگر بداند كه در صورت نگرفتن سود از بانك ، كارمند بانك سود را به مصرف شخصى خود خواهد رسانيد ، مى تواند سود را به قصد اين كه پول مجهول المالك است ، و بايد شرعا به مصارف خاصى برسد ، از بانك مطالبه كرده و به مصارف برساند .(1)
پاسخ 2 - اگر پولي را كه در بانك گذاشته ،پولي است كه مازاد بر زندگي است، يعني پول اضافه است و در بانك گذاشته، بعد از گذشت يك سال بر آن خمس تعلق مي گيرد و بايد خمسش را بدهد اما اگر پول را براي مخارج زندگي و تامين منزل مورد نياز در بانك گذاشته است و چاره اي ندارد جز جمع كردن پول و پس انداز براي گرفتن وام براي مخارج لازم وضروري زندگي ، در اين صورت خمس ندارد .(2)
پي نوشت:
1 . آيت الله بهجت ، توضيح المسايل احکام بانک ها .
2 . همان ، م 1391.
پرسش 2:
در ماه رمضان سحري كه مي خورم معمولا ترش مي كنم. حكم آن چيست؟

پاسخ:
ترشي معده براي روزه اشکال ندارد؛ البته اگر بداني روزه براي شما ضرر دارد ،نبايد روزه بگيري. (1)
پي نوشت:
1. آيت الله بهجت، توضيح المسائل ،م1361.
پرسش 3:
اگر طلايي در خانه داشته باشي ،در سال فقط يك بار استفاده بشود ،آن هم توسط شخص صاحب آن حكمش چيست؟

پاسخ:
اگر مورد نياز باشد و در شان آن شخص بوده و از آن استفاده شده ،خمس ندارد .(1)
پي نوشت:
1 . آيت الله بهجت، توضيح المسايل ،م 1375 و 1376 .

پرسش 4:

مجردم و كارمند. پولي كه به دست ميارم خمس دارد؟ مقداري به فقرا كمك مي كنم.آيا خمس و زكات به فقرا واجب است يا كسي ديگه؟

پاسخ:
کمک کردن به نيازمندان خوب و پسنديده است اما به جاي خمس حساب نمي شود ،چون خمس را بايد به مرجع تقليد خود بدهي يا از ايشان يا از نماينده ايشان اجازه بگيري که مقداري از آن را به فقرا و بيچارگان بدهي (1)ولي زکات را مي تواني به فقرا و بيچارگان بدهي .
بنابه فتواي آيت الله بهجت جوانان و کساني که ابتداي زندگي شان است و خانه و لوازم زندگي را بايد تهيه کنند و چاره اي ندارند که پول هاي شان را جمع کنند تا بتوانند خانه بخرند، بر اين ذخيره شده ها خمس تعلق نمي گيرد .(2)
يکي از مصارف خمس و زکات فقرا است لکن در خمس بدون اجازه مرجع خود نمي تواني به فقرا بدهي. ضمنا پول زکات ندارد .
پي نوشت ها:
1 . آيت الله بهجت، توضيح المسايل ،م 1446 .
2 . همان ،م 1391 .
پرسش 5:
علايم ظهور امام زمان كدامند؟
پاسخ:
در روايات برخي امور به عنوان نشانه‏هاي ظهور ذکر شده است. از جمله انحراف بني عبّاس و از هم گسستن حکومت آنان، جنگ صليبي، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان، درآمدن پرچم‏هاي سياه از خراسان، خروج مغربي در مصر و تشکيل دولت فاطميان، وارد شدن ترک‏ها در منطقه بين النّهرين، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام، رها شدن کشورهاي عرب از قيد قدرت‏هاي ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازير شدن آن به کوچه‏هاي کوفه، بسته شدن پل روي دجله در بين بغداد و کرخ، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خونريزي فراوان، خروج سفياني، خروج يماني، خروج دجال، صيحة آسماني، قتل نفس زکيه، فراگير شدن جهان از ظلم، رواج علوم ديني در قم و نشر آن در ساير بلاد و....(1)
ليکن از اين امور نمي‏توان قضاوت نمود کدام يک حتمي و کدام يک غير حتمي است، نيز کدام يک به وقوع پيوسته و کدام يک در آينده به وقوع مي‏پيوندد و آن چه به وقوع پيوسته، همان است که در روايات آمده؟
براي روشن شدن اين مطالب لازم است اموري بدين شرح بيان گردد:
1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانه‏هاي ظهور سخن به ميان مي‏آيد، بدين معنا نيست که از اين طريق وقت ظهور حضرت مهدي(عج) را مشخص کنيم. بنا به مصالحي زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هيچ کس جز خدا از وقت دقيق ظهور حضرت آگاه نيست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسيدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهي نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت در انحصار خدا معرّفي کردند.(2)
«شيخ طوسي» در اين‏باره مي‏گويد: زمان ظهور مهدي(عج) به روشني بر ما معلوم نيست، بلکه او تا آن‏گاه که خداوند اجازة خروج بدهد، از ديدگاه ما پنهان است.(3)
بنابراين نشانه‏هاي ظهور تنها بيانگر نزديک شدن زمان ظهور است. بيش از آن نبايد انتظار داشت. حال اگر روايتي باشد که در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزير بايد آن را توجيه نمود و يا به کناري نهاد.
2- مراد از نشانه‏هاي ظهور:
مقصود از نشانه‏هاي ظهور اين نيست که با تحقق هر يک ظهور حضرت وقوع مي‏يابد، بلکه مراد، رخدادهايي است که بر اساس پيشگويي معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدي(عج) پديد خواهند آمد که تحقق هر يک نويد نزديک‏تر شدن ظهور حضرت است، به گونه‏اي که با وقوع تمامي آن رخدادها و به دنبال آخرين نشانه‏هاي ظهور، حضرت قيام خواهد نمود.
3- انواع نشانه‏هاي ظهور:
با نگاهي به روايات معصومان(ع) مي‏توان نشانه‏هاي ظهور را بدين شرح تقسيم و دسته‌بندي نمود:
أ) نشانه‏هاي حتمي و غير حتمي:
نشانه‏هاي شماري به روشني به عنوان علائم حتمي ظهور ياد شده است؛ بدين معنا که بدون هيچ قيد و شرطي قطعاً تحقق خواهند يافت و ظهور حضرت منوط به پيدايش آن ها مي‏باشد، امّا نشانه‏هاي غير حتمي به نشانه‏هايي گفته مي‏شود که مقيد و مشروط به اموري هستند که در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مي‏آيند.(4)
ب) نشانه‏هاي عادي و غير عادي:
برخي از نشانه‏هاي ظهور به روال طبيعي و عادي تحقق مي‏يابد، مانند زوال دولت عباسيان، ولي برخي به روال غير طبيعي و غير عادي است مانند «صيحة آسماني» و «طلوع خورشيد از مغرب».
اين دسته روايات را بايد به نوعي خاص معنا نمود، چون پديدار شدن آن ها عادتاً ممکن نيست. اين ها را يا مي‏بايست در چار چوب معجزه قرار داد و توجيه نمود، يا از معناي ظاهري آن دست کشيد و به معناي کنايي و مجازي آن دانست.
ج) نشانه‏هاي متصل و غير متصل:
در روايات شماري از نشانه‏هاي ظهور به گونه‏اي بيان شده است که از آن ها استفاده مي‏شود بين آن ها و ظهور حضرت فاصله‏اي وجود ندارد، بلکه به زمان ظهور متصل مي‏باشند، مانند خروج سفياني و يماني. اين ها نشانه‏هاي متصل به ظهورند، امّا بيش تر نشانه‏ها به گونه‏اي ديگر است که بين تحقق آن ها و زمان ظهور حضرت مهدي ممکن است فاصله زيادي وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روايات آمده: يکي از نشانه‏ها درآمدن پرچم‏هاي سياه از خراسان است. حال اگر اين را به خروج ابومسلم خراساني و سپاه سياه جامگان تفسير کنيم، بين اين نشانه و ظهور حضرت مهدي زمان طولاني فاصله است.
4- شمار نشانه‏هاي ظهور:
در مورد شمار نشانه‏هاي ظهور پاسخ دقيق و روشني وجود ندارد.
برخي از عالمان بزرگ مانند شيخ مفيد در بحث «علامات قيام القائم» با اشاره به اخبار و آثاري که از معصومان(ع) رسيده، بيش از پنجاه نشانه را بيان کرده است.(5) برخي ديگر همانند علامه مجلسي شمار بيشتري را متذکر شده‏اند.(6)
عالمان اهل سنت در کتاب‏هاي خويش به برخي امور ديگر اشاره کرده‏اند. هنگامي که به اين آثار و نشانه‏ها و روايات دقت کنيم، متوجه مي‏شويم که:
برخي از علائم تنها نشانه ظهورند و برخي نشانه ظهور و برپايي قيامت.
بعضي کلي هستند و برخي به امور جزئي پرداخته‏اند. برخي از نظر سند مشکل دارند و پاره‏اي مشکل ندارند. برخي در دلالت معنايي مشکل دارند و بعضي ندارند، بنابراين نمي‏توان در مورد و تعداد نشانه‏هاي ظهور قاطعانه سخن گفت.
5- خلط بين نشانه‏هاي ظهور و برپايي قيامت:
برخي از نشانه‏ها مانند خروج دجال و طلوع خورشيد از مغرب، در پاره‏اي از منابع روايي، از نشانه‏هاي برپايي قيامت و «اشراط الساعه» آمده است اما در بعضي ديگر از نشانه‏هاي قيام حضرت مهدي(عج)، به نظر مي‏رسد در برخي روايات بين اين دو دسته نشانه‏ها جابجايي صورت گرفته باشد. بعيد نيست برخي از نشانه‏هاي غير عادي که در پاره‏اي از منابع روايي، از نشانه‏هاي ظهور حضرت آمده است، نشانه‏هاي برپايي قيامت باشند، نه نشانه‏هاي ظهور، چون اين گونه امور با «اشراط الساعه» بيشتر تناسب دارد.
6- خلط بين قائم و مهدي موعود:
در روايات گاهي سخن از حضرت مهدي آمده است و گاهي از قائم، نمي‏توان تمامي مواردي را که واژة قائم به کار رفته است، به مهدي موعود حمل نمود، چرا که اين واژه به تمامي امامان(ع) اطلاق شده است. در روايت آمده است: «کلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما يکي پس از ديگري قيام کننده به حکم خدا هستيم».
نيز به غير امامان هم اطلاق شده، چرا که قائم به معناي قيام کننده است. هر کسي که انقلاب کند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام علي(ع) در خطبه‏اي که در مورد حوادث آينده ايراد کرد فرمود: «إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجيلان؛(8) هنگامي که قائم در خراسان قيام کند و قيام کننده‏اي از ما در سرزمين گيلان قيام کند...». اين احاديث را نمي‏توان درباره حضرت مهدي(عج) دانست.
7- خلط بين «فرج» و ظهور حضرت مهدي(عج):
گرچه ظهور حضرت مهدي(عج) براي اهل بيت پيامبر(ص) و شيعيان فرج و گشايش است، ليکن همه جا واژة فرج را نمي‏توان به ظهور حضرت مهدي حمل نمود. متأسفانه گاهي چنين خلطي يافت مي‏شود.
پيش‌گويي‏هاي معصومان در مورد رخدادهاي دوران حکومت امويان و عباسيان و چگونگي فروپاشي آن ها و حرکت‌هايي که در مقابل آن ها شکل مي‏گيرد، گاه از آن ها به علائم فرج ياد شده است، که لزوماً به معناي نشانه‏هاي ظهور حضرت مهدي(عج) نيست، بلکه مي‏تواند به معناي لغوي فرج؛ يعني گشايش در کار شيعيان باشد.
8- احتمال جعل و تحريف:
اهميت بحث مهدويت به ويژه بهره‌مندي آن از بار سياسي از يک سو، و علاقة شديد مسلمانان به آگاهي از چگونگي رخدادهاي آينده و پديدار شدن نشانه‏هاي ظهور از سوي ديگر، سبب شد که برخي در پي تحريف و جعل روايات در زمينه مهدويت و نشانه‏هاي ظهور برآيند.
با دقت در رواياتِ نشانه‏هاي ظهور اين سخن تأييد مي‏شود، زيرا بسياري از رواياتي که در زمينه نشانه‏هاي ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعيف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نيز با مشکل مواجه است.
از مطالبي که بيان شد، به اين نتيجه نايل مي‏شويم که در زمينه علائم ظهور حضرت مهدي(عج)، و اين که کدام يک از آن ها به راستي به وقوع پيوسته است، نمي‏توان قضاوت قاطعي را ابراز نمود.
پي‌نوشت‌ها:
1. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الکبري، ج 2، ص 472 به بعد؛ کتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعماني، ص 283 - 247؛ سفينة البحار، ج 2، ص 445.
2. مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 182.
3. الغيبه، ص 425.
4. مجله حوزه، شماره 72، ص 240.
5. ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد.
6. بحار، ج 52، ص 279 - 180.
7. کليني، کافي، ج 1، ص 536.
8. مجلسي، بحار، ح 52، ص 235.

پرسش 6:

حضرت با چه وسايلي در مقابل كفار زمان مبارزه مي كند در اين زماني كه موشك حرف اول را مي زند؟

پاسخ:
مى‏گويند پس از انفجار اولين بمب اتمى در هيروشيما و ناكازاكى، انيشتين پيش بينى كرد كه جنگ جهانى سوم، جنگ اتمى خواهد بود و فاجعه انسانى و غير انسانى آن به قدرى دهشتناك و هراس‏انگيز است كه نمى‏توان آن را تصور نمود. فقط مى‏دانيم كه انسان‏ها از لحاظ امكانات زندگى به عصر «حجر» بر مى‏گردند. با اين پيش فرض و ذهنيت، جنگ با شمشير توجيه‏پذير مى‏گردد، ليكن نظام آفرينش و سير زندگى انسان بر اصل «تكامل» تداوم دارد. تكامل و پيشرفت همه جانبه، قانونى فراگير و جهان گستر است. علم و انديشه بشر پيوسته در مسير تكامل قرار گرفته و آثار آن نو به نو مى‏گردد و در ساخت ابزارهاى مختلف رفاهى و دفاعى، صنعتى و علوم آزمايشگاهى و ابزارى كه كاربرد آن در زمين يا كيهان است، تجلى پيدا مى‏كند.
سير علوم به سوى كمال، همانند آب رودخانه است كه هر چه به جلو مى‏رود، شيب آن بيش تر و سرعت آب افزون‏تر مى‏گردد، ولى انسان از آغاز آفرينش تا عصر ظهور با همه تلاش و به كارگيرى هوش و نبوغ؛ علم و انديشه خويش فقط قادر مى‏گردد هفت و چهاردهم درصد علوم و واقعيات هستى را كشف كند؛ يعنى دو قسمت از 27 قسمت آن را و بقيه آن در عصر ظهور و شناخته خواهد شد. (1) پس با فرا رسيدن زمان تجلى خورشيد حقيقت و سپرى شدن آن تيزتر مى‏شود و با توزيع عادلانه امكانات و برقرارى عدالت اجتماعى علاوه بر پيشرفت‏هاى پيشين، مجهولات باقى مانده بشر نيز معلوم مى‏گردد.
به بيان ديگر: حركت فناوري مدرن نه تنها متوقف نمى‏گردد، بلكه با سرعت تكامل مى‏يابد، تكاملى كه توأم با پيشگيرى از جنبه منفى زندگى ماشينى و خطرات ناشى از آن خواهد بود و به تعبير ديگر ماشينزه هم تكامل مى‏يابد و هم تصفيه مى‏شود. (2)
پس چگونه مى‏توان واپس گرايى و ارتجاع علمى و ابزارى را باور نمود و معتقد شدكه انسان عصر ظهور آن چنان گذشته گرا مى‏گردد كه همانند آبا و اجداد خويش با شمشير مى‏جنگد و دفاع مى‏كند؟
سلاح امام زمان(عج) مادى است؟
آيا سلاح حضرت از قبيل احساس يك نوع ترس و وحشت فوق العاده در قلوب دشمنان است كه مانع هر گونه تصميم‏گيرى كفار در اين زمينه مى‏شود، يا يك نوع تأثير مرموز روانى و از كار انداختن دستگاه‏هاى فكرى آن‏ها از راه دور كه قدرت استفاده از سلاح‏هاى مخرب را مختل مى‏سازد؟
يا با اعجاز و كمك فرشتگان موانع را از سر راه برمى دارد و زمين را از لوث وجود مفسدان و مستكبران پاك مى‏سازد؟ يا اين سلاح همانند يك اشعه مجهول و مرموز است كه كاربردش ماوراى همه سلاح‏هاى كنونى است و مى‏تواند همه را خنثى كند؟(3)
هر يك از سلاح‏هاى ذكر شده ابزارى است كه در زمان حضرت براى برداشتن موانع و شكستن استحكامات اهريمنى دشمن ممكن است به كار گرفته شود، ليكن اصل بر اين است كه زندگى مردم از مسير طبيعى و عادى خارج نگردد و از اعجاز و سلاح‏هاى غير عادى تنها در مواقع ضرورت و جهت دلگرمى و آرامش روحى مؤمنان استفاده گردد.
لازم است دو نكته را بيان كنيم:
1 - استفاده از سلاح غير مادى: امداد غيبى و حمايت الهى در پيروزى امام زمان (عج) نقش زيادى دارد.
امام صادق(ع) در توضيح آيه «أتى امر اللَّه فلا تستعجلوه». (4) مى‏فرمايد: «منظور از حادثه‏اى كه حتماً تحقق پيدا
مى‏كند و براى تحقق آن عجله نكنيد، امر ما اهل بيت(ع) و ظهور امام زمان(عج) و تشكيل حكومت جهانى و رجعت امامان(ع) است. وقتى حضرت ظهور كرد، خداوند او را به سه چيز تأييد خواهد نمود. 1 - فرشتگان، 2 - ايجاد رعب در دل دشمنان، 3 - به وسيله مؤمنان».
در برخى روايات عدد فرشتگان به تناسب موقعيت‏هاى مورد نياز مختلف سه هزار، پنج هزار و چهل و شش هزار نفر ذكر شده است. (5)
اين دسته روايات مى‏رساند كه فرشتگان همانند جن تحت فرمان حضرت هستند و در موقعيت‏هاى مختلف از وجود آن‏ها بهره مى‏برد.
2 - استفاده از سلاح مادى:
اگر چه امدادهاى غيبى در پيروزى امام(عج) نقش به سزايى دارد، اما پيروزى به آسانى دست نمى‏دهد، بلكه با رنج طاقت فرسا همراه است، چه اين كه مؤمنان و بلكه انسان‏ها عموماً پيوسته مورد آزمايش قرار مى‏گيرند. فرورفتن در شدايد و سختى‏ها يكى از ابزار آزمايش است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «پيروزى به دست نمى‏آيد مگر در غرقاب خون و عرق. (6) براى دوست شما مهدى آن وسيله سركش ذخيره شده است».
راوى حديث مى‏گويد: پرسيدم منظور از وسيله سركش چيست؟ امام(ع) فرمود: «ابرى است كه در آن غرش رعد و شدت صاعقه يا برق است. او بر اين وسيله سوار مى‏شود. آگاه باشيد او به زودى بر ابرها سوار مى‏گردد و به آسمان‏هاى هفتگانه صعود مى‏كند و همه جاى زمين يا زمين‏هاى هفت گانه را در هم مى‏نوردد». (7)
مسلماً منظور از ابر، ابر معمولى نيست، زيرا ابرهاى معمولي وسيله‏اى نيستند كه بتوان با آن‏ها سفر فضايى كرد، چون در جو نزديك زمين در حركتند و با زمين فاصله ناچيزى دارند و نمى‏توانند از آن بالاتر بروند، بلكه اشاره به وسيله فوق العاده سريع السيرى است كه در آسمان به صورت توده‏اى فشرده از ابر به نظر مى‏رسد. غرشى همانند رعد و قدرت و شدتى هم چون صاعقه و برق دارد.
از حديث ذكر شده مى‏توان دريافت موضوع عقب گرد صنعتى در كار نيست، بلكه به عكس سخن از پيشرفت خارق‏العاده‏اى است كه به موازات آن بايد تكامل در همه زمينه‏ها صورت گيرد. (8)
پس منظور از به كارگيرى شمشير كنايه از جنگ است؛ يعنى جنگ و سلاح و ريخته شدن خونها جزئي ازآن قيام و
انقلاب جهاني است. ايشان مأمور است دين اسلام را عالم‏گير كند، و جلوى بيدادگرىوظلم را بگيرد، اگر چه با جنگ و توسل به شمشير باشد، بر خلاف سيره و رويه پدران بزرگوارش كه چنين مأموريت حادى نداشتند و به پند و اندرز اكتفا مى‏كردند. (9)
بنابر اين منظور از قيام مهدى(عج) به سيف، اتكا به قدرت نظامى است، همان گونه كه «قلم» كنايه از علم و فرهنگ است. ضرب المثل‏هاى زيادى در فرهنگ‏هاى مختلف در مورد شمشير كه سمبل قدرت است، وارد شده است. (10)
پى‌نوشت‌ها:
1. حسن بن محمد ولى اروميه‏اى، مهدى موعود، ج 2، ص 221.
2. ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى (عج)، ص 274.
3. همان، با تلخيص.
4. نمل (16) آيه 1.
5. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبه، ص 234 و 243.
6. همان، باب 15، ص 283 - 285؛ بحار الانوار، ج 52، ص 9 - 357.
7. حسن بن محمد ولى اروميه‏اى، مهدى موعود (ترجمه ج 13 بحار)، ص 323.
8. ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى، ص 281، با تلخيص.
9. ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 316، با تلخيص.
10. حسن بن محمد ولى، اروميه‏اى، مهدى موعود، ج 2، ص 359.

پرسش 7:
آخر زمان چه اتفاقي مي افتد؟

پاسخ:
آخرالزمان در کتاب‌هاي حديث و تفسير در دو معني به کار رفته:
نخست، همه آن قسمت از زمان که بنابر عقيده مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است . از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل مي‌شود.
دوم فقط آخرين بخش از دوران ياد شده که در آن مهدي موعود ظهور مي‌کند.
به نظر مي رسد مقصود از آخرالزمان اصطلاح دوم باشد. هم در دوران قبل از ظهور وهم درحين وبعد از ظهور حضرت حوادث متعدد اتفاق مي افتد که از حوادث قبل از ظهور به عنوان نشانه هاي ظهور ياد مي شود. البته با نگاهى به روايات مى‏توان نشانه‏هاى ظهورحضرت را به نشانه‏هاى حتمى و غيرحتمى تقسيم نمود که در اين جا به برخي از نشانه هاي حتمي اشاره مي شود:
1- خروج سفياني
پيش از قيام قائم (ع)مردى از نسل ابوسفيان در منطقه شام خروج مى كند .با تظاهر به دين دارى ، گروه زيادى از مسلمانان را مى فريبد و به گِرد خود مى آورد. بخش گسترده اى از سرزمين هاى اسلام را به تصرف خويش در مى آورد . بر مناطق پنجگانه شام ،حمص ، فلسطين ،اردن ، فنسرين و منطقه عراف ، سيطره مى يابد . در كوفه و نجف به قتل عام شيعيان مى پردازد . آن گاه كه از ظهور مهدى (ع)با خبر مى گردد، با سپاهى عظيم به جنگ وى مى رود . در منطقه (بيداء)بين مكه و مدينه با سپاه امام (ع)برخورد مي كند . به امر خدا، همه لشكريان وي به جز چند نفر، در زمين فرو مي روند و هلاك مي شوند
2- خروج يماني
سرداري از يمن قيام مي كند و مردم را به حق و عدل دعوت مي كند. امام صادق (ع)مي فرمايد:«قيام خراسانى و سفيانى و يمانى ، در يك سال و در يك ماه و يك روزخواهد بود.
3 - قتل نفس زکيه
قتل نَفْس زكيه ، از علايم ظهور است. گويا در آستانه ظهور مهدي (عج)در گير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدي (عج) فردي پاكباخته ، مخلصانه در راه امام (ع)مي كوشد و مظلومانه به قتل مي رسد. فرد ياد شده از اولاد امام حسن مجتبي (ع)است كه در روايات گاهي از او به عنوان(نفس زكي) و سيد حسني ياد شده است .
4 -صيحه آسماني
از ديگر علايم ، صيحه آسماني است . منظور از صيحه آسماني ظاهراً صدايي است كه در آستانه ظهور حضرت مهدي (عج)از آسمان شنيده مي شود و همه مردم آن را مي شنوند.. اين صدا از آسمان شنيده مي شود، به گونه اي كه همه مردم كره زمين درشرق و غرب آن را مي شنوند و به خود مي آيند. محتواي اين پيام آسماني ، دعوت به حق و حمايت و بيعت بامهدي (عج)است .
5- خروج دجال
از ديگر نشانه هاي ظهور خروج دجّال است . بر اساس آن چه از ظاهر اخبار استفاده مي شود، دجال فردي است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدي (عج)خروج مي كند . با انجام كارهاي شگفت انگيز، جمع زيادي از مردم را مي فريبد.سرانجام به دست عيسي مسيح (ع) به هلاكت مي رسد. (ا)
در حين وبعد از ظهور امام زمان نيز حوادث متعدد اتفاق مي افتد از جمله:
1- اعلان ظهور:
اولين حادثه‏اي كه بعد از ظهور امام زمان(ع) شكل مي‏گيرد، اعلام ظهور امام زمان(ع) است. ظهور حضرت به وسيله منادي آسماني اعلام مي‏گردد، آن گاه حضرت در حالي كه به كعبه تكيه داده است، با دعوت به حق، ظهور خود را اعلام مي‏دارد.(2) دعوت حضرت هم به منظور اعلام ظهور حضرت است و هم به منظور فراخوان عمومي جهت پذيرش حكومت جهاني. امام علي(ع) فرمود: "هنگامي كه منادي از آسمان ندا مي‏دهد: حق از آنِ آل محمد است و اگر طالب هدايت و سعادت هستيد، به دامان آل محمد چنگ زنيد، حضرت مهدي(عج) ظهور مي‏كند"(3)
2- رجعت و بازگشت برخي از مؤمنان صالح و پيامبران الهي مانند حضرت عيسي(ع) كه در ركاب حضرت مهدي(عج) خواهند بود و در قيام و مبارزه او با ستمگران شركت دارند.
3- مبارزات امام زمان(عج):
يكي از حوادث مهم كه بعد از ظهور امام زمان(ع) به وجود مي‏آيد، مبارزه امام با دشمنان و مخالفان ظهور است. برخي از افراد و گروه‏ها حكومت عدالت گستر امام زمان(ع) را بر نمي‏تابند و با حضرت به جنگ مي‏پردازند. مخالفان امام را افراد و گروه‏هاي مختلف تشكيل مي‏دهند(4) و سياست امام در برابر آن‏ها متفاوت است.
امام زمان(ع) نخست همگان را به دين و صلح فرا مي‏خواند و با مدارا با آن‏ها رفتار مي‏نمايد.
امّا دشمنان دعوت امام را ناديده مي‏گيرند و به جنگ با امام مي‏پردازند. امام با بهره‏گيري از همه قدرت و امكانات، با دشمنان برخورد مي‏كند، جنگ سختي به وقوع مي‏پيوندد.(5) از جمله جنگ امام زمان(عج) با دجال(6) و سفياني.(7)
4- پيروزي امام زمان:
در اين درگيري‏ها سرانجام حضرت پيروز مي‏شود. در برخي روايات از پيروزي امام بر شرق و غرب،(8)، جنوب و قبله(9) گزارش شده است.
امام باقر(ع) فرمود: "حضرت قائم از ما است و فرمانروايي حضرت شرق و غرب را فرا مي‏گيرد".(10) از پيامبر اسلام(ص) گزارش شده است كه حضرت مهدي(عج) لشكريانش را به سراسر زمين گسيل مي‏دارد.(11)
5- تشكيل حكومت جهاني و برچيده شدن مرزهاي جغرافيايي:
امام مهدي حكومت جهاني تشكيل مي‏دهد. اين حكومت همان حكومت آرماني موعود است كه از آن در روايات گاهي به مدينه "فاضله" ياد شده است.(12) که در آن همه خوبي ها از جمله عدالت جهاني (13) وشايسته سالاري وجود دارد.(14)
6- رشد آگاهي و دانش:
دوره ظهور دوران گسترش علم و دانايي است با آمدن منجي همان گونه كه ظلم جاي خود را به عدل و داد مي‏دهد، دانايي و فرزانگي جايگزين جهل و ناداني مي‏شود و جهان از نور دانش آكنده مي‏گردد.(15)
7- رشد عقل و خرد ورزي: در اين دوره بشر به حاكميت عقلانيت نايل مي‏گردد.
در روايات آمده است كه در عصر ظهور.مردم از نظر عقل و بصيرت در وضع بي مانندي قرار مي‏گيرند.(16)
8- رفاه اقتصادي و معيشتي: به فرموده پيامبر اسلام(ص) در دوره حضور حضرت مهدي(عج) مردم به نعمت هايي نايل مي‏گردند كه در هيچ زماني سابقه ندارد. (17)
سطح رفاه زندگي در اين دوره به حدّي است كه فقيري يافت نمي‏شود تا مردم زكات اموال شان را به او بدهند.(18)
9- برقراري امنيت اجتماعي:
در اين دوره امنيت اجتماعي به نحو كامل برقرار مي‏گردد. به گونه‏اي كه اگر زني به تنهايي بخواهد از عراق به شام مسافرت نمايد، در مورد امنيتش هيچ ترس و دلهره‏اي ندارد.(19)
10- رشد تربيتي و شكوفايي فرهنگي و اخلاقي:
در اين دوره افراد به رشد تربيتي و اخلاقي و جامعه به بالاترين درجه تعالي و شكوفايي نايل مي‏گردند. امام علي(ع) فرمود: "چون قائم ما قيام كند، كينه‏ها از دل‏ها زدوده مي‏شود".(20) امام باقر(ع) نيز به همين مطلب اشاره کرد( 21) اين ها حوادث مهمي بود که در اخر زمان رخ ميدهد
پي نوشت ها:
1.مجله حوزه ، ويژه بقيّةالله الاعظم (عج)شماره 70ـ 71; بررسي نشانه هاي ظهور، ص 223تا 280
2. نجم الدّين طبسي، چشم اندازي به حكومت مهدي، ص 64 - 65.
3. احقاق الحق، ج 13، ص 324.
4. نعماني، كتاب الغيبه، ص 231؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 539؛ بحارالانوار، ج 52، ص 353.
5. نجم الدين طبسي، همان، ص 138.
6. صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 60.
7. همان.
8. صافي، همان، ص 470 - 471.
9. نجم الدّين طبسي، همان، ص 119.
10. احقاق الحق، ج 13، ص 259؛ ينابيع المودّه، ص 487؛ بحارالانوار، ج 52، ص 378.
11. القول المختصر، ص 23، با اقتباس از: نجم الدين طبسي، همان، ص 121.
12. مجله حوزه، ويژه امام زمان، ص 134 به بعد.
13. كنز العمال، ج 14، ص 175.
14. ابن طاووس، ملاحم، ص 83.
15. لطف اللَّه صافي، منتخب الاثر، ص 607.
16. بحارالانوار، ج 75، ص 51.
17. همان، ج 51، ص 78.
18. همان، ج 52، ص 337.
19. منتخب الاثر، ص 474.
20. همان، ص 484.
21. بحارالأنوار، ج 52، ص 336.

پرسش 8:
درباره امام زمان و غيبت كتابي كه حقيقت باشد و روان كدام است؟

پاسخ:
كتاب هايي متعددي در باره امام زمان سامان يافته اند که به بعضي اشاره مي شود:
- دادگستر جهان ، ابراهيم اميني .
- جهانگشاي عادل ، سيد جمال الدين دين پرور.
- نويد امن و امان ، لطف اللّه صافي گلپايگاني .
- موعودي كه جهان در انتظار اوست ، علي دواني .
- قائم آل محمد(ص)و فلسفه غيبت ، ميرزا خليل كمره اي .
- مهدي موعود امم ، محمد تقي شريعتي .
- خورشيد مغرب ، محمد رضا حكيمي .
- در فجر ساحل ، محمد حكيمي .
- سيري درسيره ائمه اطهار، شهيد مطهري- بخش مربوط به امام زمان (ع) -
- قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ ، شهيد مرتضي مطهري .
- چشم اندازي به حکو مت مهدي، نجم الدين طبرسي
- مهدي انقلابي بزرگ ، ناصر مکارم شيرازي .
- سيره پيشوايان ، مهدي پيشواي _ بخش مر بوط به امام زما(ع)-
- روز گاري رهاي ، سليمان کتاني
- زندگينامه دوازده امام ، هاشم معروف حسني - بخش مر بوط به امام زمان-
- پژ وهشي پيرامون امام مهدي ، محمد باقر صدر
- اتفاق بر مهدي مو عود ، علي اکبر قرشي
- امام مهدي وغيبت کبري ، محمد صدر
- راه مهدي ، سيد رضا صدر
- تاريخ عصر غيبت ، آقايي، جباري، عاشوري وحکيم
- امام مهدي ، محمد باقر صدر
- از ولادت تا ظهور ، کاظم قز ويني ، تر جمه فريدني
- عصر ظهور ، علي کوراني
کتاب دادگستر جهان و مهدي انقلابي بزرگ ،روان و براي مطالعه شما مناسب تر است .
پرسش 9:
اگر از پول وام خونه اي بخري با توجه سود هنگفتي كه بانك مي گيرد حكم خمس چه مي شود؟آيا اين بهره هنگفت كه بانك مي گيرد حلال است و كسي كه از اين بهره وام شخص قبلي وام مي گيرد حكمش چيست ؟

پاسخ:
وامي که در آن شرط سود شده باشد، به نظر آيت الله بهجت گرفتن آن جايز نيست . اما گرفتن وام از راهي که آيت الله بهجت قبول دارد و حلال مي داند، اشکال ندارد ،گرچه بهره زيادي بدهد.
آيت الله بهجت در رساله خود مي فرمايد:
مسئله ( 2281 ) وام گرفتن از بانك ها در صورتى است كه در آن شرط سود شده باشد ، جايز نيست و ربا وحرام است .
مسئله ( 2282 ) كسى كه مى خواهد از بانك وام بگيرد ،مى تواند كالا وجنسى را از بانك ويا وكيل آن به نسبت معينى ، مثلا ده درصد ويا بيست درصد از قيمت بازار گران تر بخرد، به شرط اين كه مبلغ مورد تقاضاى او را تا مدت معينى به او قرض دهد .
مسئله( 2283 ) اگر كسى بخواهد به بانك وام دهد ،در صورتى كه بانك ، كالا وجنسى را بيش تر از قيمت بازار از او بخرد، به شرط اين كه او مبلغ مورد نظر را به بانك قرض دهد ، يا اين كه بانك كالا وجنسى را به كمتر از قيمت بازار به او بفروشد، به شرط اين كه مبلغى را تا مدت معينى به بانك قرض دهد ، صحيح است وبا اين كار مىتوان از ربا دور شد .
( 2284 ) فروختن مبلغى به ضميمه چيزى ، به مبلغ بيش ترى تا مدت معينى ، مانند اين كه صد تومان را به ضميمه يك قوطى كبريت ويا يك عدد استكان مثلا ، به صد وده تومان به مدت دو يا سه ماه يا بيش تر بفروشند ، جايز نيست .اين عمل در واقع همان وام دادن با سود است كه به صورت خريد وفروش انجام مى شود وحرام است .
( 2285 ) در مسائل قبل گفته شد كه حكم قرض دادن به بانك ها مانند حكم قرض گرفتن از بانك است ، چنانچه قرار داد وام شرط سود شده باشد ،ربا وحرام است ، فرق نمى كند كه پولى كه به بانك داده مى شود ،به صورت " سپرده ثابت " باشد ، يعنى صاحب پول بر حسب قرار داد تا مدت معينى نمى تواند از پول خود استفاده كند ، يا به نحو " حساب در گردش " باشد ، كه هر موقع بخواهد مى تواند از پول خود استفاده كند ، و در هر دو صورت حرام است .
( 2286 ) كسى كه پول به بانك مى دهد ،چنانچه شرط سود نشده باشد وصاحب پول به اين قصد پول خود را به بانك ندهد كه از آن فايده اى عايد او گردد و اگر بانك سودى هم به او ندهد ،خود را طلبكار ندانسته ومطالبه نكند ، گذاشتن پول نزد آن بانك جايز است وسود آن هم اشكال ندارد .

پرسش 10:
اهل تسنن راست مي گن يا اهل تشيع؟
پاسخ:
هر دو گروه مدعي هستند که راست مي گويند.تصور مي نمايند که مکتب و اصول اعتقادي آن ها بر ديگري برتري دارند ،ولي حق آن است که شيعيان راست مي‌گويند و مذهب شيعه کامل ترين مذهب مي باشد، اين فرقه داراي اصول و مباني مي باشد که وي را از ساير مذاهب و فرقه‌هاي اسلامي متمايز مي کند. مباني و اصول آن بيش تر مطابق قرآن و سنت رسول خدا (ص) مي‌باشد. همچنين شيعيان پيرو اهل بيت (ع) هستند که اين بزرگ ترين امتياز محسوب مي گردد. در برخي آيات همگان به پيروي و محبت نسبت به اهل بيت سفارش شده است. از جمله اين آيه «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي.. ؛ (1) بگو هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نمي کنم جز دوست داشتن نزديکان (اهل بيتم)».
شيعيان بيش تر از همگان نسبت به اهل بيت پيامبر اظهار ارادت نموده و تابع دستورات آنان مي‌باشد. رسول خدا نيز در حديث ثقلين سفارش نمود که به قرآن و اهل بيت - به هر دو- تمسک نماييد. در غير اين صورت گمراه مي‌شويد. در اين ميان شيعيان مي‌باشند که به هر دو تمسک کرده‌اند، وحال اين اهل سنت جايگاه ويژه براي اهل بيت (ع) قايل نيستند.
يکي ديگر از دلايل برتري شيعه روايات متعددي است که درباره فضايل شيعه وجود دارد. از جمله اينکه رسول خدا (ص) خطاب به علي (ع) فرمود: «ان عليا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه؛ (2) علي و شيعيان او در روز قيامت پيروز و رستگارند».
يکي ديگر از دلايل برتري شيعه بر اهل سنت اعتقادات شيعه به مساله امامت است، يعني شيعيان به نصب و عصمت امامان بعد از رسول خدا قايل هستند، و حال اين که اهل سنت چنين باوري را ندارد. در اين امر حق با شيعيان است زيرا نقل و عقل اين مطلب را تاييد مي کند. از نظر قرآن حتما امامت امت، بايد به ‏دست معصوم باشد. اين نکته‏ به تعابير مختلفي در قرآن آمده ‏ است. از جمله هنگامي که ابراهيم(ع) به‏امامت رسيد: «اني جاعلک للناس‏اماما»(3) و آن منصب الهي را براي فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: "قال لاينال عهدي ‏الظالمين" عهد من به ستمکاران نمي‏رسد.
اين آيه نشان مي‏دهد که امامت منصبي الهي است؛ به کساني اعطا مي‌شود که از هر ظلمي با مفهوم وسيع قرآني آن پاک و مبرا باشند.
آيه تبليغ: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته» (4) و به دنبال آن آيه اکمال دين که درخصوص ولايت اميرالمؤمنين(ع) است و جزئيات آن در روايات متواتره بيان گرديده است.
از ديدگاه عقلي نيز بايد توجه داشت که:
1. لزوم رهبري در جامعه، امري ضروري و انکار ناپذير است.
2. رهبري در جامعه‏ اسلامي، بايد براساس‏احکام و قوانين الهي باشد.
3. احکام الهي و اجراي آن به وسيله کسي ممکن است که صد در صد به زواياي آن احکام آگاه و نسبت به آن ها متعهد باشد.
اگر پيامبر نيست، در شرايط و اوصاف نزديک‏ترين فردبه‏آن حضرت باشد و به شهادت تاريخ و گواهي خلفا، هيچ کس در اين جهات قابل مقايسه به امامان معصوم(ع) نبوده است. حتي خلفا در موارد بسياري احساس نياز به ائمه(ع) مي‏کردند.
از ديدگاه روايي نيز روايات بي شماري از پيامبر اکرم(ص) در کتاب‏هاي شيعه و سني، به تواتر نقل شده که به صراحت امامت و ولايت اهل بيت(ع) را ثابت ميکند مانند:
1. روايات مربوط به حادثه غدير،
2. روايات ليله الانذار،
3. احاديث سفينه،
4. احاديث ثقلين و...
يکي از دلايل برتري شيعه بر اهل سنت اين است که در مباحثات و مناظرات که بين عالمان شيعي و سني صورت گرفته اند، برخي عالمان اهل سنت به حقانيت شيعه پي برده و برخي آنان شيعه شده اند، مانند مناظرات شرف الدين با سليمان بشري که بعد از مناظرات- اين مناظرات و گفتگو با عنوان المراجبات چاپ شده است- سليمان بشري تحت تاثير معارف بلند شيعي قرار مي‌گيرد يا اين که تعداد زيادي از عالمان اهل سنت به مذهب شيعه گرويدند، اين در حالي است که عالمان شيعي تحت تاثير معارف و اصول اهل سنت قرار نگرفته و به مذهب اهل سنت گرايش پيدا نکرده‌اند.
مهم تر از همه اين که مسايل علمي و فقهي شيعيان از اتقان و جامعيت بيش تر برخوردار مي‌باشد . فقه شيعه جامع ترين و غني‌ترين فقه مي‌باشد که به بايدها و نبايدها و نياز مسلمانان جواب ‌مي‌دهد. امروزه نيز اگر بالندگي و پويايي در معارف اسلامي وجود دارد، منشا آن معارف بلند قرآن و اهل بيت (ع) مي باشد، و حال اين که فقه اهل سنت اين بالندگي و پويايي را ندارند.
پي‌نوشت‌ها:
1.شوري(42) آيه 23
2. بحار الانوار، ج 27، ص 143
3. بقره (2) آيه 124.
4. مائده (5) آيه 67.

با سلام و خسته نباشيد خدمت شما . مي خواستم درباره ازدواج از شما سوال بكنم. من خواستگاري دارم كه يكي از اقوام نزديكم است و ايشان پسري هستند كه از تمامي جهات موردپسند من و خانواده ام هستند ولي پدر اين پسر كه الان هم 4 سال است فوت شده اند فردي بوده است كه به كار سحر و جادو مي پرداخته است و با همين سحر و جادو كردنش باعث جدايي و طلاق بين افرادي از اقواممان شده كه ازدواج كرده اند يعني منظورم اين است كه موجب بدبختي اين افراد شده است و علاوه بر اين حلال و حرام را زياد رعايت نمي كرده است . حالا من نمي دانم با توجه به اين كه خود پسر جوان باايمان ، با اخلاق ،مودب ،داراي تحصيلات عالي و شغل مناسب است و مال او حلال است با او ازدواج كنم يا نه ؟ آيا كار هاي پدر او در آينده و نسل ما اثر مي گذارد ؟ خواهشمند است سوال و جواب من در سايت وارد نگردد .

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
هر چند در خصوص نسبت هايي كه به افراد گوناگون داده مي شود، نمي توان به درستي قضاوت كرد، اما بر فرض صحت آنچه در خصوص پدر اين جوان بيان كرديد، در صورتي كه
جوان درگير اين مسائل نبوده و اموال خود را نيز از درآمدهاي پدرش پاك نموده و رابطه اي با اين گونه امور ندارد و اهل ايمان و اخلاق است ، نبايد به اعمال ديگر افراد توجهي بكنيد.
البته چه بسا خلق و خو و رفتارهاي هر فردي در نسل و فرزندان او تاثير مستقيم يا غير مستقيمي داشته باشد، اما اين امر در مورد همه اشخاص ديگر هم صادق است. در خصوص بهترين افراد هم اطلاع كافي نداريد كه در بين اجداد و پدران آنان فرد فاسد و ظالمي وجود نداشته و... اثر اعمال بد آن ها به نوعي در فرزندان و نسل شان جاري نمي شود .
هر چند خانواده و والدين يك فرد بسيار مهم و مورد توجهند اما مهم ترين معيار و مبنا خود فرد و زندگي اوست . اينكه جوان اهل تقوا و ديانت بوده و در عين حال به نادرستي و زشتي اعمال پدرش واقف باشد و در صدد حل برخي مشكلات به وجود آمده در اين مسير مانند جلب رضايت افراد مظلوم و مانند آن باشد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

سلام خسته نباشید من یک پسر 15 ساله هستم .به مقطع دوم دبیرستان می روم.من خدا را هم قبول دارم یعنی نمازو روزه و بقیه ی واجبات را انجام می دهم.اما یک دوست داشتم که با هم سال اول دبیرستان آشنا شدیم. با هم صمیمی شدیم و به آنجا کشید که با هم حتی کتاب و.... هم خریدیم. ولی یک روز دیدم که او حال زیاد جالبی ندارد.به اون گفتم که :چیزی شده؟ گفت:نه گفتم:چرا گفت:به شما ربطی ندارد. من از چرف اون ناراحت شدم واز 2-3 ماه مانده ی سال تا الان با او سر صحبت باز نکردم.حالا فکر می کنم هم اون به من احتیاج داره و هم من به اون.حالا توی این راه گیرکردم که چکار کنم: 1.اگر من بروم وعضر خواهی بکنم,غرورم می شکند و در ضمن من به او احانتی نکردم که از او عضر خواهی بکنم. 2.او یک بار می خواست با من دوباره دوست بشه ولی من ارتباط را قطع کردم چون از دستش ناراحت بودم. حالا نمی دونم خدا در این موردچی گفته فقط هر راحی باشه جز این که غرور هر دو طرف خورد نشه .اگه واقعا راهی وجود ندارد.موردی نداره. با تشکر فراوان از شما

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
به نظر مي رسد بي دليل و اساس رابطه دوستي خود را مكدر كرده و موجب اين ناراحتي شده ايد ؛ از نظر دستورات اسلامي قهر و به هم زدن دوستي بين دو مسلمان امري مذموم و غير قابل قبول است .بايد در هر حال براي برقراري آن تلاش نمود به خصوص كه در مورد رابطه شما هيچ دليل منطقي وجود نداشته است .
در هر حال اقدام شما براي برقراري دوستي يك وظيفه اخلاقي است و موجب تحقيرتان نخواهد شد .اگر غرورتان در اين راه مي شكند، از آن استقبال كنيد كه اين غرور خود نماد تكبر و خود خواهي است ؛ لازم هم نيست در اين مسير خود را كوچك و حقير كنيد .خيلي محترمانه با يک پيامك يا نامه اي كوتاه و اگر مي توانيد رو در رو با او سرصحبت را باز كنيد و بگوييد " اگر فكر مي كني در مورد تو اهانتي كردم، از تو عذر مي خواهم " به نظر مي رسد با كم ترين كاري از اين دست مي توانيد مشكل را برطرف کرده ،دوستي خود را از سر بگيريد .
به علاوه وظيفه شما در از سر گيري اين رابطه سنگين تر است، زيرا يك بار به درخواست او پاسخ منفي هم داده ايد و بايد به خاطر عمل تان هم عذر خواهي كنيد ؛ اما در هر حال عذر خواهي ها خيلي آسان هم انجام مي شود و نياز به خرد شدن شخصيت نيست .

باعرض سلام وخسته نباشید و باتشکرازاینکه به طورمفصل به سوال قبلی من پاسخ دادید راستش تا حالا ازطریق اینترنت به چندمرکز مراجعه کردم اما جوابی ایمیل نشد.شمالطف کردید ومفصل جواب دادید اما متاسفانه من اکثراین راههاروامتحان کردم قبل از ازدواج کتابهای زیادی راجع به روانشناسی روابط زن و شوهر و روابط روحی مطالعه کردم و بعد از ازدواج و بابه وجود اومدن این مشکل که بوسیله ی همسرم ارضانمیشم بازم به کتابها و مقالات زیادی دراین مورد رو اوردم و اگه اغراق نباشه تمام راههایی که گفتید رو به کاربردم گاهی به طور مستقیم و گاهی غیر مستقیم بهش گفتم توی این یک سال رابطه من فقط 3 بار ارضاشدم و حتی اینو بهش گفتم و بهش گفتم که باانجام چه کارهایی این چندبارارضاشدم اما باز به رابطه ی بعدی که میرسیم مثل قبله قبل از نزدیکی کمی ملاعبه هست ولی فقط چند دقیقه ی کوتاه اونم باعجله و من اصلا لذت نمیبرم چون حس خوبی ندارم و میدونم تا بخوام ازاینکارلذت ببرم اون نزدیکی رو شروع میکنه پس بدون اینکه من حسی داشته باشم شروع میشه راستش من حتی موقع نوشتن این موضوع برای شما هم خجالت زده و شرمنده ام و گاهی اوقات هم که میخوام برای همسرم توضیح بدم باسختی زیاد همراهه واسم اگه ترس از گناهه خودارضایی و نیازواقعیه جسمم نبود هیچوقت این مساله رو مطرح نمیکردم متاسفانه همسرم اصلا به مطالعه علاقه نداره خیلی بهش اصرار کردم امافایده ای نداره من به گفته ی خودش تمام نیازهای اونو تمام و کمال برطرف میکنم چون زیاد مطالعه کردم و تمام سعیمو برای راضی بودنش در رابطه داشتم حالا نمیدونم دیگه از چه راهی وارد بشم تا منم به خواستم برسم وازراه شرعی به لذت جنسی که خداحق بندگانش قرار داده برسم شرمنده ام اگه وقت شریفتون رو گرفتم و صحبتهام طولانی شد.باتشکرفراوان

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
خواندن و مطالعه كتاب ممكن است در اين زمينه مناسب باشد، اما مسألة اصلي عمل كردن به آن هاست. البته دقيقاً نمي‌دانم كه مشكل شما به طور خاص بي تجربگي همسرتان است يا عدم سرمايه‌گذاري مناسب براي شما يا مشكل زودانزالي يا تمام اين موارد. گفتن اين نكته كه شوهرم من را نمي‌تواند ارضا كند يا ارضا نمي شوم كافي نيست. اراية برخي جزييات نيز ضروري است. توجه كنيد كه با يك مشكل خاص روبرو هستيد كه احتمالاً با مشكلات افراد ديگر در اين زمينه متفاوت است. به همين دليل هميشه تأكيد داريم كه درمان يك امر شخصي است و كلي‌گويي ر اين زمينه نمي‌تواند مشكلي را برطرف نمايد.
نكتة ديگر مربوط به مطالعه كتاب هايي است كه مي گوييد خوانده ايد. باز هم در اين جا مناسب مي‌دانم كه بگويم خواندن يك كتاب (كه برخي مسايل آن هيچ گونه ارتباطي به مشكل خاص ما ندارد و تنها چند صفحه آن دقيقاً مربوط به مشكل ما است) كافي نيست، ضمن آنكه نمي‌دانيم كتاب معتبر هست يا نه!
همچنين هيچ گاه تضمين كافي براي آن كه بتوانيم مشكل واقعي خودمان را تشخيص دهيم و علل بروز را بيابيم، نخواهد بود . در اين زمينه بايد با يك متخصص روانشناس و سكسولوژيست ادامه دهيد چون به تنهايي قادر به حلَ اين مسأله نيستيد. افراد عادي معمولاً عوارض و نشانه‌هاي يك اختلال را مي‌بينند . اين در حالي است كه هميشه يك متخصص به دنبال آسيب‌شناسي واقعي مي باشد كه اغلب از دسترس افراد عادي دور است و آن ها قادر به تشخيص نخواهند بود.
اگر مشكل شما در يك زمينه ساده و ابتدايي مطرح باشد، نيازي به توصية كتابخواني به همسرتان را نبايد چندان مهم تلقي كنيد. در اين قبيل موارد كافي است به هم‌عملي در رابطه جنسي توجه داشته باشيد. برقراري رابطة جنسي يك فعاليت مشترك است.در حين عمل جنسي مي‌توانيد او را هدايت نماييد. هدايت و راهنمايي مي تواند كلامي يا غيركلامي باشد. در راهنمايي كلامي بايد تمركز همسرتان را بر بخشي از اندام تان كه براي تان خوشايند است تقويت نماييد . از اين طريق رفتار جنسي او را كنترل نماييد. در روش هاي غير كلامي از طريق شدت بخشيدن به برخي اعمال مانند تنفس و شدت دادن به حركات بدني يا صداها مي توانيد به او برسانيد كه بايد بر اين منطقه تمركز يابد.
براي دريافت برخي توضيحات بيش تر با شماره تماس 09640 همين مركز تماس گرفته ، ضمن ارايه برخي توضيحات دقيق‌تر، از طريق مشاورين بخش تلفني اين مركز راهنمايي لازم را دريافت نماييد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

در قرآن مجيد بيان شده اگر تمام انسان ها جمع شوند نمي توانند سوره اي بياورند ، پاسخ نقض اين مطلب در خود قرآن وجود دارد. سخنان لقمان که ذکر شده است. اگر جملات لقمان را که در قرآن ذکر شده است ،در کنار هم قرار دهيم و عنوان يک سوره به آن بدهيم، سوره اي ساخته ايم که اولا کاملا سخنان بشر است ؛ثانيا به هيچ عنوان از قرآن الگو برداري نکرده ايم چون اين سخنان را لقمان سال ها قبل از نزول بيان کرده است؛ ثالثا اينکه نمي توانيم بگويم اين جملات در حد و اندازه آيات قران نيست چون در حال حاضر مي بينيم اين جملات جزء آيات قران هستند ، از نظر حجم جملات و آيات هم ايرادي وارد نيست چون جمع جملات لقمان در قرآن از سوره کوثر طولاني تر مي شود...

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
1. آنچه قرآن به آن تحدي کرده ، سوره است . سوره مجموعه اي از آيات است که نظم و ترتيب و به هم پيوستگي خاص داشته و در صدد رساندن يک پيام حق به بهترين و رساترين و جذاب ترين بيان است. سوره هم حداقل سه آيه و يک سطر است مثل کوثر تا 286 آيه و حجمي در حدود يک دوازدهم قرآن و دو جزء و نيم.(قرآن به سي جزء تقسيم شده است). در قرآن سوره اي نداريم که به طور کامل نقل سخن يک فرد باشد بلکه سخن افراد در ضمن سوره ها نقل شده و جزئي از سوره ها است. بله اگر همه سخنان بعض افراد مثل لقمان را جمع آوري کنيم، از لحاظ حجم در حد يک بلکه چند سوره عصر است ، ولي سوره نيست ، زيرا استحکام و نظم و غايت و هدف و... ، که در سوره ها هست، در آن مجموعه نيست. سوره درست کردن به جمع آوري چند عبارت و نام گزاري نيست. سوره درست کردن فقط کار خدايي است و رسول هم در آن دخيل نبوده است.
2. گويندگان سخناني که در قرآن حکايت شده اند، غالبا پيامبر يا افراد مورد الهام بوده اند . سخن آن ها وحي يا الهام خدايي بوده ، با سخن خدا که نمي توان به جنگ سخن خدا رفت.
3. گويندگان اين سخنان اين معنا و مفهوم را در زبان ديگر گفته اند . عربيت و لفظ و زيبايي عربيت، از خداست.
4. خدا تحدي را خطاب به مردم زمان نزول و بعد از آن اعلام کرده، آن هم به آوردن آنچه غير از قرآن باشد. اين سخنان کم يا زياد، الان جزو قرآن هستند و سخن خدا حساب مي شوند، گر چه بعضي نقل قول ديگران هستند ،ولي اگر كسي مي تواند سخناني منظم و محکم و پيوسته و هدفمند و حق از افرادي که قبل از اسلام بوده و سخن گفته اند، ارائه دهد که با قرآن همساني کند، اين گوي و اين ميدان.

باسلام وعرض ادب اينجانب فرزند خانواده اي ناهنجار هستم كه به دليل اختلافات والدين آسايش ازمن وخواهروبرادرانم صلب شده.وجهه اجتماعي خانواده ما به شدت لكه دار است وبه همين دليل برادر26ساله ام مجبوربه وصلت باخانواده اي بي بندوبار شد .خواستگاران خواهرم كه 29سال دارد همه در مرحله تحقيقات منصرف ميشوند.يك سال پيش يكي ازهمكلاسي هايم ازمن خواستگاري كرد ووقتي علت انتخاب را جويا شدم پاسخ داد:شما سربه زير ،باحجاب وسنگين هستيد .من در موردخانواده ام با اوصحبت كردم{ ودر موردناشنوايي يكي ازگوشهايم كه بر اثرضرب وشتم شديدپدرم توسط شلنگي شلاق مانند ايجادشد} چراكه نمي خواستم در آينده محكوم به طلاق شوم.اما او پاسخ داد :مگر من ميخواهم با خانواده شما زندگي كنم ياباگوش شما ازدواج كنم.باتوجه به اينكه وي 4 سال است كه قصدخواستگاري از بنده راداشته وپسري سالم ومومن است وهمه شرايط من ازجمله كار وادامه تحصيلم را پذيرفته، من به طور غير مستقيم به وي پاسخ مثبت دادم.وعرض كردم كه سال 93 درصورت موافقت خانواده ها باز دراين مورد صحبت خواهيم كردوتا آن زمان ارتباطي با هم نداشته باشيم ،وي نيز پذيرفت.اما مشكل اينجاست گه او از من كه 25 سال دارم 1.5سال كوچكتر است .واصرار دارد مهريه 14 تا باشد البته مهريه هيج اهميتي براي بنده نداردو من به يك شاخه گل اكتفا ميكنم اما چون اصراردارد به شك افتاده ام.من در طول 3ماهي كه با وي همكلاسي بودم(انتقالي گرفت واز دانشگاه ما رفت)نسبت به بقيه همكلاسيها براي ايشان احترام خاصي قايل بودم اما به عنوان يك هموطن هم دين وبه خاطر رفتار وپوشش آقاوارانه اش.حالا هم همان احساس را به ايشان دارم اما شديدتر،وخبري از عشق واين حرفهانيست ،فقط دعا ميكنم اگردختري هست كه بيشتر از من ميتواند وي را خوشبخت كند سر راهش قرار گيرد.اما چون تابحال هيچكس تااين حدمشتاق ازدواج بامن نبوده نمي خواهم او را از دست بدهم .اين در حالي است كه بيماري گوش من عود كرده وگوش راستم هم در حال ناشنوا شدن است .ازطرفي من تحمل صبركردن تا ازدواج خواهرم را ندارم ونميتوانم در خانه اي كه شبهايش به دليل بي حيايي آشكارانه پدر ومادرم برايم جهنم است بيشتر از اين سكوت كنم .حتي با مادرم صحبت كردم كه اتاق خواب است كه مخصوص خواب است نه اتاق حال كه محل رفت و آمد ما براي سرويس بهداشتي و وضوي نماز صبح است .اما به من بدوبيراه گفت وخودش رابي اطلاع از آنجه ميگويم جلوه داد.در حال حاضربه شهرستان منزل مادر بزرگم(مادر مادر كه از بودنم ناراضيست ومدام به رو مي اورد) پناه آورده ام اماتاكي .مهر بايد برگردم قم خوابگاه (خدا را شكر).يكسال ديگر درس من در دانشگاه قم تمام ميشود وبايد برگردم تهران وبه آن مهدگناه.شايان ذكر است پدرم بيكار است وهميشه در منزل ومشغول غرولند.خرج زندگيمان ازپول فروش خانه امان كه در بانك است ميگذرد.پدرم از جواني اش بيكار بوده وددرامدش از معامله ووصول چك بستانكاران از بدهكارانشان وبطور كلي دلالي وشرخري است.وبهيچ عنوان به فكر آينده من ،خواهرم ،برادر10 ساله ام ،برادر 26 ساله ام كه در آستانه طلاق است وحتي خودش نيست.بارها تصميم به خودكشي گرفته ام اما چون به وجود خدا يقين دارم نفس ميكشم.كمكم كنيد فقط خواهشا از صبر وقسمت وخواست خدا ودلخوشي هاي سطحي ننويسيد من دنبال يك راه اصولي و كاربردي هستم .و مشتاق ملاقات حضوري .باسپاس و احترام

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
در حال حاضر تمرکز شما بر مسائل متعدد و متشتت بسيار آسيب‌زا به نظر مي‌رسد . بهتر است به جاي تمرکز بر روي رفتار نابهنجار پدر و مادر يا تجرد خواهر و يا طلاق احتمالي برادر يا ... صرفاً بر مشکل خود تمرکز نماييد.
اصلاح رفتار والدين به طور کامل منتفي است . بهتر است کوچکترين هزينه ذهني يا وقتي در مورد آن ننماييد.
مشکل در شرف طلاق بودن برادرتان نيز به طور کامل بايد از صحنه ذهن شما محو گردد، چرا که اين امر نيز مانند بسياري از امور ديگر از حيطه اختيار شما خارج است حتي دلسوزي دراين زمينه نبايد رنگ و بوي افراط به خود گيرد.
مشکل تجرد ناخواسته خواهربزرگ تر نيز به هيچ وجه نبايد مانعي بر سر راه ازدواج بهنگام شما گردد. از نقطه نظر عقل و شرع هر گونه تأخير انداختن آسيب زا در اين امر به بهانه ناراحتي و سرافکندگي احتمالي خواهر بزرگ تر جايز نيست . نبايد با احساس مسئوليت افراطي راه بر ازدواج بهنگام خود ببنديد.
اگر يک نفر هم از خانواده شما نجات يابد، بهتر است که همگي به پاي يکديگر بسوزيد.
اين احتمال وجود دارد که خواهر شما تا سال 93 نيز ازدواج نکند .تأخير انداختن طولاني بسيار نابخردانه به نظر مي رسد. 4 سال انتظار براي يک ازدواج کاملا ً معمولي جز در داستان‌هاي هزار و يک شب متصور نيست. مضافاً بر اين که هيچ تعهد و ضمانت عقلي و قانوني بر تداوم انگيزه اين پسر براي ازدواج با شما وجود ندارد. اگر اين پسر واجد ملاک‌هاي انتخاب همسر است ،حواله دادن وي به 4 و 5 سال ديگر امري بسيار غير دورانديشانه به نظر مي رسد.
بسياري از دختران و پسران که در شرايطي مشابه شما به سر مي برند ،براي حل مشکلات ديگر اعضاي خانواده فقط به دلسوزي و غصه خوردن اکتفا نمي کنند. بلکه با نجات خود در درجه اول راه را براي نجات ديگران فراهم مي‌آورند. مسلماً شما در مقام يک دختر ازدواج کرده و صاحب زندگي بهتر مي‌تواند به شوهر يابي خواهر بزرگ تان از طريق گوناگون کمک کنيد. ازدواج موفق و بهنگام شما ذهنيت خواستگاران احتمالي خواهر بزرگ تان را تا حد زيادي پاکسازي مي نمايد . به جدا سازي ذهني موقعيت خواهر بزرگ تر از موقعيت نابسامان خانواده کمک مي‌کند.
از يک نظر اگر به عقب انداختن زمان ازدواج منجر به انصراف اين پسر از ازدواج گردد، کار شما چيزي جز کفران نعمت الهي محسوب نمي ‌گردد.
مي‌توانيد با اجازه از خواهر بزرگ تر به او قول دهيد که پس از تأهل يک آن از حل مشکل او غفلت نخواهيد کرد . با دلگرمي دادن به ايشان سعي در کسب رضايت قلبي ايشان نماييد. به احتمال زياد ناشنوايي احتمالي شما ناشنوايي صد در صدي نيست . با يکسري اقدامات درماني و تجهيزات شنوايي ميزان شنوايي شما به حد مطلوبي خواهد رسيد.
بار ديگر تاکيد مي‌نمايم از هرگونه تمرکز بر اموري که به نحوي از حيطه اختيار شما خارج است، به طور کامل به درآييد . به جاي دلسوزي بي‌ثمر به ارتقاي سطح تاثير گذاري خود بپردازيد. يک دختر زمين خورده هيچ گاه نمي‌تواند دستگير ديگران گردد. بهتر است با دست به دست دادن با اين خواستگار يا هر خواستگار مناسب ديگر زمينه دستگيري موثر خود را فراهم آوريد.
مراکز مشاوره حضوري در قم فراوان است. مي‌توانيد به مرکز مشاوره موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، مرکز مشاوره عارف، مرکز مشاوره صدوق و ...مراجعه نماييد. شماره تماس هر کدام از اين مراکز از طريق 118 قابل پي جويي مي باشد.

ایا در هنگام به جا اوردن سجده های واجب قران حتما باید وضو داشت و این سجده باید رو به قبله و روی مهر و با حجاب باشد؟

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
با وضو و روبه قبله و با حجاب بودن در سجده واجب قرآن شرط نيست ، ولي بنا بر احتياط واجب پيشاني بايد روي چيزي گذاشته شود که سجده بر آن صحيح است ،مانند مهر و کاغذ.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله مکارم، توضيح المسائل ،م983.

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
به جا آوردن قضاي نماز و روزه هايي که در وقت آن ها انجام نشده ، واجب است، هر چند سال ها نماز و روزه اش قضا شده باشد، بايد قضاي نمازها خوانده و روزه ها گرفته شود .
اگر تعداد نماز هاي قضا شده را نمي دانيد ،بايد فکر کنيد و بعداز فکر کردن به مقداري که يقين پيدا مي کنيد ،قضا کنيد. مثلا بعد از فکر کردن نتيجه مي گيريد که شش ماه به طور يقين نمازها قضا شده است اما شک داريد که بيش تر از شش ماه هم قضا شده ، خواندن شش ماه که قدر يقيني مي باشد،کفايت مي کند.(1)
براي آن که قضا کردن نماز ها موجب مشقت نشود و از اصل کار هم به کلي منصرف نشويد، راه آسان قضا کردن تدريجي است، يعني مي‌توانيد با هر نماز واجب، يک نماز قضا بخوانيد، مثلا با نماز صبح، يک نماز صبح را قضا کنيد . با نماز ظهرو عصر، نمازقضاي ظهر وعصر به جا آوريد. هم چنين با نماز مغرب و عشا مثل همان را قضا کنيد. در صورتي که در ايام تعطيلي وقت بيش تري داشته باشيد، در يک روز چند شبانه روز نماز قضا کنيد.
ضمنا مي توانيد مستحبات نماز مانند اذان و اقامه، و قنوت نماز ها را نخوانيد. فقط واجبات را به جا آوريد تا زود تر قضاي نماز ها تمام شود.
هم چنين ماه رمضان فرصت خوبي است كه به جاي پرداختن به كارهاي مستحب قضاي نمازهاي واجب را به جا‌ آوريد.
پي نوشت:
1. آيت الله خامنه اي، استفتائات،سؤال527.

صفحه‌ها