پرسش وپاسخ

یکی ازسوالات وهابیان این است: چرا مردگان را زيارت مي كنيد لطفا توضیح دهید.

همه مسلمانان و عالمان اسلام از همه مذاهب جز گروه وهابيان ساختن مسجد بر قبر اولياي خدا و زيارت قبور آنان را جايز مي دانند و مانند ديگر مردم جهان براي مردگان به خصوص بندگان صالح خدا كه از دنيا رفته اند، حرمت قائلند و به زيارت قبر آنان مي روند و كنار قبور آنان به عبادت اقدام مي كنند و اين كار ها را مخالف شريعت و دستور هاي پيامبر نمي دانند.

دلايل شيعه و غير شيعه بر جواز  زيارت قبور اولياء چند آيت از قرآن است.

قرآن درباره‌ اصحاب كهف مي‌فرمايد:

فقالوا ابنوا عليهم بنياناً ربّهم أعلم بهم قال الّذين غلبوا علي أمرهم لنتّخذنّ عليهم مسجداً؛

گفتند بنايي بر آن بسازيد. پروردگارشان از وضع آن‌ها آگاه تر است و آنان كه آگاهي بيشتر بر راز آنان (اصحاب كهف) داشتند گفتند: روي مدفن آنان مسجدي مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود)".(1)

اين آيه از دو جهت مي تواند سند ما باشد:

الف- از اينكه قرآن ساختن بنا و مسجد و عبادتگاه بر مدفن اصحاب كهف را از زبان گروهي نقل مي كند، بدون اينكه آن را نقد كند، نشانه مشروع بودن آن است. زيرا در غير اين صورت، آن را نقد مي كرد.

پس آنان بر بالاي قبر ساختن مسجد وعبادتگاه بر قبور براي حضور و عبادت را از جمعيت مومن و آگاه تر نقل مي كند، و اين حاكي از آن است كه اين گروه چنين پيشنهادي را به عنوان حكم شريعت خود مطرح مي كردند.

آيه  ديگر " و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي "(2) كه فرماني است براي مسجد و مصلي گرفتن مقام ابراهيم.

اين آيه دستور مي دهد در جايگاه ايستادن ابراهيم به هنگام بناي كعبه عبادتگاه و جاي نماز بگيريد و زيارت هم عبادتگاه گرفتن قبور انبياء و در جوار آنها است.

احاديث فراوان و سنت مسلمانان از صدر اسلام تا كنون و اجماع آنان بر اين امر به خصوص اجماع آنان در زمان حضور معصوم  مي باشد.

آيات و روايات در باب جواز زيارت فراوان است كه به كتاب هاي توسل مي توانيد مراجعه كنيد و سايت هاي ولي عصر زير نظر آيت الله قزويني [www.valiasr-aj.com]و سايت آيت الله ميلاني[www.al-milani.com/farsi] نيز مطالب كافي ارائه مي دهد.

پي نوشت ها:

1. كهف(18) آيه 21.

2. بقره (2) آيه125.

پرسشگر محترم توسل يعني از كسي كه محبوب خداست و خدا او را واسطه هدايت و خير قرار داده و ما را به محبت و اطاعت او فراخوانده، بخواهيم از خدا براي ما مغفرت، خير و برآورده شدن حاجات ما را بخواهد و به قدرت و اجازه اي كه خدا به او داده، ما را هدايت كند و به خير برساند.

وقتي ما مثلا پيامبر اسلام را كه محبوب خدا و هدايتگر به اذن و اراده خداست، صدا مي زنيم و از او هدايت و ياري و شفاعت مي طلبيم، وهابيون از طرفي اين كار را شرك مي دانند و ما را نهي مي كنند و ما جواب مي دهيم شرك يعني مخلوقي را همرديف خدا و قادر و شنواي و برآورنده مستقل حاجت و شريك و همرديف خدا در اين كارها بدانيم در حالي كه ما پيامبر و امامان را بندگان خدا مي دانيم كه از خود هيچ ندارند و اگر قدرت و تواني در اين موارد دارند، خدا به آنان داده است زيرا آنان به بيان قرآن كه كتاب خداست، برگزيده ها و محبوب هاي خدا هستند كه از جانب ايشان وظيفه هدايت و نصرت مؤمنان را دارند.

اشكال ديگر آنها اين است كه مردگان نمي شنوند و نمي بينند و پيامبر و امامان هم مرده اند و ديگر صداي ما را نمي شنوند و ما را نمي بينند تا براي ما شفاعت كنند.

در جواب از اين اشكال آنها به آيات و رواياتي استناد شده كه اثبات مي كند انسان ها اعم از مؤمن و كافر بعد از مرگ حيات برزخي دارند و مي بينند و مي شنوند و از جمله اين ادله آيات مربوط به شهيدان است كه به صراحت مي فرمايد آنها را مرده ونابود شده مپنداريد و مگوييد بلكه آنان زنده اند و در پيشگاه پروردگار بهره مند از نعمت ها هستند و شما متوجه نيستيد.(1)

يكي از ادله زنده بودن انسان بعد از مرگ و داشتن حيات برزخي روايتي است كه بدان اشاره شده كه رسول خدا بر بالاي چاه هاي بدر حاضر شد و با كشتگان بدر كه در آن چاه ها ريخته شده بودند، سخن گفت و وقتي بعضي از اصحاب كوته بين اعتراض كردند، حضرت فرمود شما از آنها شنواتر نيستيد، ولي آنان را توان جواب گفتن نيست. (2)

بنا بر اين ما فقط شهيدان را زنده نمي دانيم. بلكه همه انسانها بعد از مرگ حيات برزخي دارند ولي شهيدان زنده اند و در پيشگاه خدا بهره مند از روزي هاي طيب و طاهر و كافران زنده اند و مانند آل فرعون صبح و شام به جهنم عرضه مي شوند و در عذاب برزخي هستند:

النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب (3)

عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مي‏شوند و روزي كه قيامت برپا شود (مي‏فرمايد:) «آل فرعون را در سخت‏ترين عذابها وارد كنيد!»

پس زنده بودن كشتگان قبر به اين معنا نيست كه آنان هم جزو شهيدان هستند. پس يكي زنده است و در نعمت ،ديگري زنده است و در نقمت.آيا ميان آنها تفاوتي نيست ؟

نمي دانيم نويسندگان كتاب هاي اهل سنت را مي خوانند و مي فهمند؟ اگر مي فهمند پس چرا اين گونه سؤال مي كنند؟

پرسشگر محترم براي پاسخگويي به شبهات اهل سنت حتما به سايت وليعصر زير نظر آيت الله حسيني قزويني و سايت آيت الله ميلاني مراجعه بفرماييد

پي نوشت ها:

1. آل عمران(3) 169؛ بقره(2) آيه154.

2. طبري، تاريخ طبري، بيروت، اعلمي، ج2، ص155.

3. غافر(40) آيه46.

در مورد فضيلت و برتري ائمه معصوم (ع) مخصوصا امير المومنين علي(ع)  روايات زيادي از شيعه و حتي از اهل سنت و نيز آيات قرآني وجود دارد كه از مجموع اين آيات و روايات استفاده مي شود مقام و منزلت حضرت علي (ع)  در بعضي جهات نسبت به ائمه ديگر بالاتر است. در روايتي به برتري فضيلت آن حضرت تصريح شده است:

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ نَحْنُ فِي الْأَمْرِ وَ الْفَهْمِ وَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ نَجْرِي مَجْرًي وَاحِداً فَأَمَّا رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ عَلِيٌّ (ع) فَلَهُمَا فَضْلُهُمَا.(1)

از امام صادق نقل شده كه فرمودند پيامبر اكرم فرمودند ما در امر و فهم و حلال و حرام در يك درجه ايم اما رسول الله و علي (ع) فضيلت هاي خودشان را دارند.( اين حديث براي پيامبر اسلام و حضرت علي فضيلت بيشتري نسبت به معصومين ديگر قرار داده است)

در بعضي روايات هم مقام و منزلت آنها در برخي جهات مساوي دانسته شده است:

ِّ « عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ قَالَ لِي‏ نَحْنُ فِي الْعِلْمِ وَ الشَّجَاعَةِ سَوَاءٌ وَ فِي الْعَطَايا عَلَي قَدْرِ مَا نُؤْمَرُ.»(2)علي بن جعفر از امام موسي بن جعفر نقل مي كند كه ايشان فرمودند ما ائمه در علم و شجاعت با هم مساوي هستيم و در عطايا به اندازه اي كه امر شده ايم.

اما درباره مقام علمي حضرت زهرا(س) در منابع معروف اسلامي رواياتي وجود دارد مانند حديث زير:

 ابونعيم در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) نقل مي‏كند كه روزي رو به يارانش كرد و فرمود:

 «اي شئ خير للنساء » چه چيزي براي زنان از همه بهتر است؟ ياران ندانستند در جواب چه بگويند.

علي (ع) به سوي فاطمه(س) آمد و اين مطلب را به اطلاع او رسانيد.بانوي اسلام گفت: «چرا نگفتي:

 «خَيْرٌ لَهُنَّ انْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لَايَرَوْنَهُنَّ».

از همه بهتر اين است كه نه آنها مردان بيگانه را ببينند و نه مردان بيگانه آنها را»

علي عليه السلام بازگشت و اين پاسخ را به پيغمبر اكرم (ص) عرض كرد.

پيامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَكَ هذا؛ چه كسي اين پاسخ را به تو آموخت؟»عرض كرد: فاطمه (س) پيامبر فرمود: «انَّها بَضْعَةٌ مِنِّي؛ او پاره وجود من است».(3)

اين حديث نشان مي‏دهد كه اميرمؤمنان(ع) با آن مقام عظيمي كه در علوم و دانش داشت كه دوست و دشمن همه به آن معترفند و باب مدينه علم پيغمبر اكرم (ص) بود گاهي از محضر همسرش فاطمه (س) استفاده علمي مي‏كرد. اين سخن پيغمبر(ص) كه بعد از بيان احاطه علمي فاطمه(س) مي‏گويد: «او پاره‏اي از وجود من است» بيانگر اين واقعيت است كه منظور از «بَضْعَةٌ» تنها پاره تن و جسم نيست، كه بسياري در تفسير حديث گفته‏اند، بلكه فاطمه پاره‏اي‏ از روح پيامبر (ص) و علم و دانش و اخلاق و ايمان و فضيلت او نيز بود، و پرتوي از آن خورشيد و شعله‏اي از آن مشكات محسوب مي‏شد.(4)

اما در مورد هم كفو بودن حضرت علي و فاطمه (س) اين مطلب فضيلت و برتري براي هر دو ايشان است و از آنجا كه براي حضرت زهرا خواستگارهاي زيادي از اصحاب پيامبر آمده بودند و بعد از ازدواج حضرت علي و فاطمه، عده اي پيامبر اكرم را بخاطر اين ازدواج سرزنش كردند پيامبر فرمودند:

« عَنِ النَّبِيِّ ص لَوْ لَا عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ لِفَاطِمَةَ كُفْو ٌ»(5) رسول خدا فرمود: اگر علي نبود، كفو و همتايي براي فاطمه پيدا نمي‏شد.

« قَالَ الصادق (ع) لَوْ لَا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) تَزَوَّجَهَا لَمَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ عَلَي وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ »(6)

اگر علي بن ابي طالب نبود كه با فاطمه ازدواج كند، از زمان حضرت آدم تا روز قيامت، در روي زمين كسي يافت نمي‏شد كه شايستگي همسري با فاطمه را داشته باشد.

بنابراين احاديث هم كفو بودن مي رساند كه غير از حضرت علي (ع) كسي ديگر كفو و همتاي فاطمه نيست و اين مقام و منزلت براي هر دو ايشان است.

 پي نوشت ها:

1. كليني،كافي،انتشارات اسلاميه، ج1، ص275.

2. همان.

3.شيخ حر عاملي،وسائل الشيعة، ج‏20، ص67( عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ أَخْبِرُونِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلنِّسَاء...).

4. مكارم شيرازي، زهرا برترين بانوي جهان، ص 40.

5. روحاني،محمد، زندگاني حضرت زهرا عليها السلام، انتشارات مهام، ص 542.

6. همان،ص132.

تفسير "كشف الاسرار و عده الابرار" از رشيد الدين ميبدي است. ايشان در مقدمه تفسير گفته : من كتاب تفسير ابي اسماعيل محمد بن علي الانصاري (معروف به خواجه عبد الله انصاري) را مطالعه كردم و آن را از حيث لفظ و معنا و تحقيق و ... ، اعجاز گونه يافتم جز اين كه خيلي مختصر بود و متعلم از آن استفاده كافي نمي برد و من در صدد شرح و بسط آن برآمدم تا براي استفاده كنندگان مفيدتر باشد. (1)

ميبدي تفسير خود كه شرح تفسير خواجه است ، را در 10 جلد نوشت كه منتشر شده است. ايشان ذيل آيات در سه نوبت به بيان مقاصد خود مي پردازد.

در نوبت اول ترجمه فارسي سليس و رواني از آيات ارائه مي دهد.

در نوبت دوم به تفسير آيات با استناد به روايات و قول اهل لغت و ... مي پردازد .

و در نوبت سوم نكته هاي عرفاني از آيات استفاده مي كند و سخنان عرفا و متصوفه را ذيل آيات مي آورد.

اخيرا تفسير نوبت اول (ترجمه) و تفسير نوبت سوم ميبدي (نكته هاي عرفاني) توسط بعض محققان در دو جلد و تحت عنوان "تفسير ادبي و عرفاني خواجه عبد الله انصاري" منتشر شده است.

در اين تفسير چون مباحث نوبت دوم كه روايي است ، حذف شده طبيعي است كه به شأن نزول سوره انسان كه نذر اهل بيت بوده و به شأن نزول آيات ديگر اشاره اي نشده و اين مباحث را بايد در تفسير 10 جلدي كشف الاسرار يافت.

در كشف الاسرار ج10 ، ص 320 - 321 به نزول آيات سوره انسان در شأن اهل بيت و در ج3 ، ص 150-151 به نزول آيه ولايت در شأن امام علي تصريح شده است.

پي نوشت ها:

1. ميبدي ، كشف الاسرار ، تهران ، امير كبير ، 1371 ش ، ج1 ، ص 1. 

غذای امام علی(ع)چه بود؟آیا همیشه نان جو می خوردند؟آیا گوشت نمی خوردند؟

امام علي (ع) در طول سال، گوشت نمي‏خورد مگر در عيد قربان، و فرمود :

 شما اين كار را نمي‏توانيد بكنيد، پس مرا با ورع و اجتهاد كمك كنيد. (1)

يكي از ويژگي هاي مهم امام علي (ع)  ساده زيستي و زهد حضرت مي باشد. امام علي در نامه اي به عثمان بن حنيف، فرماندار بصره نوشت: "ألا و إنّ لكلّ مأموم إماماً يقتدي به... ؛ بدانيد كه هر پيروي را امامي است كه به او اقتدا مي نمايد و از نور دانشش روشني مي گيرد؛ بدانيد كه امام شما از دنياي خود به دو پاره تن پوش و از خوردني هايش به دو قرص نان بسنده كرده است. بدانيد كه چنين رفتاري در توان شما نيست، اما دست كم با پارسايي، تلاش، عفت و استواريتان مرا ياري دهيد!".

 امام علي يكي از علل ساده زيستي خويش را همدردي با محرومان بيان نمود. (2)

در نامه فوق به عثمان تصريح شده كه امام به دو قرص نان اكتفا مي كرده است ؛ از اين رو اكتفا نمودن امام به دو قرص نان واقعيت دارد.

گفتني است: اين جملات به آن معنا نيست كه امام غذا هاي ديگر را تناول نمي كردند ؛ بلكه با توجه به رواياتي كه در باب غذاي امير المومنين موجود است ، نشان مي دهد كه حضرت از غذاهاي ديگر هم استفاده مي كرده است.

1. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:  امام علي (ع) تا زنده بود، در دنيا حرام نخورد...؛ در حالي كه بيشتر غذايش ،سركه و زيتون بود و شيريني هم اگر به دستش مي‌رسيد، خرما بود. (3)

2. نيز امام صادق از پدرش نقل مي كند كه: قنبر، خدمتگزار حضرت علي ، هنگام افطار براي حضرت كيسه‌اي آورد كه بر آن مهر زده شده بود. مردي كه حاضر بود به حضرت گفت: يا اميرالمؤمنين! اين كار نشانه بخل است كه بر كيسه خوراكت مهر مي‌زني؟! (اگر كسي در كيسه را باز كند معلوم مي شود، زيرا مهر تغيير مي كند).

حضرت علي خنديد و فرمود: « دوست ندارم در شكمم چيزي داخل شود كه نمي‌دانم از كجا بدست آمده است!» . آنگاه امام مهر كيسه را شكست و مقداري نان در ظرف آب ريخت و چون خواست بنوشد، فرمود: « به نام خدا، بار خدايا! براي تو روزه گرفتيم و با روزي تو افطار كرديم. از ما بپذير كه تو شنواي دانا هستي» . (4)

3. عدي بن حاتم مي‌گويد:

مقابل حضرت علي مشك آب كهنه و كوچكي ديدم و چند قطعه نان جو و مقداري نمك. به امام گفتم: « اي اميرالمومنين! به نظر من صلاح نيست شما روزها با دشمن جهاد كنيد و شب‌ها به عبادت بپردازيد؛ ولي چنين غذايي بخوريد!» .

امام فرمود: « خودت را به قناعت عادت بده و مرض نفست را با قناعت درمان كن كه اگر اين كار را نكني، بيشتر از نياز و ضرورت، از تو درخواست مي‌كند» . (5)

4. عبدالله بن ابي رافع مي گويد: يكي از روزهاي عيد نزد امام علي رفتم، در حالي كه كيسه‌اي مهر خورده در برابرش بود. امام سر كيسه را باز كرد و قدري نان جو خشك از داخلش بيرون آورد و ميل كرد. به امام گفتم: « اي اميرالمؤمنين! چگونه است كه كيسه نانت را مهر زده‌اي؟» حضرت فرمود: « از اين دو فرزندم (حسن و حسين) نگرانم كه مبادا نان‌ها را با روغن يا زيتون نرم كنند» . (6)

5. امام علي اگر مي‌خواست با نانش، چيزي بخورد، يا سركه مي‌خورد يا نمك، و اگر مي‌خواست قدري غذا را رنگين تر كند، كمي سبزيجات يا كمي شير شتر هم ميل مي‌كرد. گوشت نمي‌خورد، جز مقدار بسيار كم، و مي‌فرمود: « دل‌هاتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد!» . (7)

6. امامه دختر زينب دختر رسول خدا و خواهر حضرت فاطمه ــ كه پس از ارتحال حضرت فاطمه، امام علي به توصيه همسرش با او ازدواج كرد ــ مي‌گويد: « يكي از شب‌هاي ماه رمضان، براي اميرالمؤمنين خرما و قارچ آوردم و مي‌دانستم آن حضرت، قارچ دوست دارد ... » . (8)

7. در روايت ديگري، امام صادق فرموده است: « غذاي امام علي بيش ترين مشابهت را به غذاي رسول خدا صلي الله عليه و آله داشت؛ خودش نان و سركه و زيتون مي‌خورد، ولي به سايرين نان و گوشت مي‌داد» . (9)

جمع بندي روايات:

با توجه به اين روايات، امام علي به جز نان جو از غذا هايي مانند: سركه ،زيتون، خرما ، سبزيجات ، شير شتر ،گوشت ، قارچ و غيره نيز استفاده مي كردند .

و از جمع بين دو دسته از روايات: دسته اي كه غذاي حضرت را نان جو و دسته ديگر كه غذاي هاي ديگر را بيان مي كنند چنين استفاده مي شود كه: غذاي غالب آن حضرت نان جو به همراه نمك بوده ؛ اما گاهي از ساير غذاها نيز بهره مي بردند.

پي نوشت ها :

1. غلا م حسن محرمي ، جلوه هاي اعجاز معصومين (ع) ، قم، انتشارات اسلامي ، ص 398.

2. عبد المجيد معاديخواه ، فرهنگ آفتاب، تهران ، نشر ذره ، سال 1372 ، ش چاپ اول ، ج 6، ص 3030 - 3031.

3. همان، ص 3024.

4. شيخ مفيد ،ارشاد ، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، كتب اسلامي چاپ دوم‏ ، ج ‏2 ، ص 142‏ .

5. شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعة (آل البيت) قم، مؤسسة آل البيت  ، سال 1414ش ج 10 ، ص160.

6. ديلمي ، ارشاد القلوب، ترجمه : علي سلگي نهاوندي ، قم ، ناشر : ناصر ، سال ، 1376ش ، اول ، ج‏2، ص 21‏‏.

7. مجلسي ، بحار الأنوار، بيروت ، دار إحياء التراث ، سال 1403ش، ج ،41 ، ص130،

8. كليني كافي ، ج 6، ص 369، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، سال 1365 ش  ، چهارم ، ج 6، ص 369.

9.. بحار الأنوار، علامة المجلسي   ج40ص330 ، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي.

آياتي كه بر ولايت و جانشيني امام علي دلالت دارند، فراوان مي باشند از جمله آيه "ولايت":

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون (1)

سرپرست و وليّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مي‏دارند، و در حال ركوع، زكات مي‏دهند.

اين آيه به صراحت وليّ، سرپرست و اداره كنندگان مؤمنان را كه حق امر و نهي دارند و بايد مؤمنان ولايت آنان را پذيرفته و مطيعشان باشند را معرفي كرده كه عبارتند از خدا و رسول و مؤمناني كه نماز را بر پا داشته و در ركوع زكات مي دهند و بنا بر روايات فراوان و صحيح تنها كسي كه اين صفات را داشت و قبل از نزول آيه در ركوع نماز زكات داده بود ، علي بن ابي طالب بود.

آيه "اولي الامر":

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم (2)

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياي پيامبر] را.

اين آيه هم ما را به اطاعت مطلق از خدا و رسول و صاحبان امر دعوت و امر مي كند و همچنان كه خدا و رسول حق محض مي باشند، صاحبان امر هم بايد حق محض باشند و شناسايي افرادي كه حق محض هستند جز به وحي و معرفي پيامبر ممكن نيست و پيامبر امام علي و فرزندانش را به عنوان مصداق هاي اولي الامر معرفي كرده است.

آيه "تطهير":

ُإِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (3)

خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.

اين آيه صراحت دارد كه اهل بيت رسول خدا كه طهارت جو هستند، مورد عنايت خاص خدا قرار گرفته و خدا مدافع طهارت و پاكي آنها شده و رجس و پليدي را از آنان كه فراري از رجس و پليدي هستند، دور كرده و به بالاترين درجه طهارت رسانده است و معلوم است كه با وجود آنان كه در بالاترين درجه توحيد و علم و عمل و طهارت هستند، ديگري حق تصدي رهبري جامعه اسلامي را ندارد و مصداق هاي اين اهل بيت را فقط بايد پيامبر معرفي كند كه به اراده و معرفي خدا آنان را مي شناسد و پيامبر امام علي و فرزندانش را مصداق هاي اين اهل بيت شمرده كه جانشينان او بعد از وي مي باشند.

آياتي كه بر جانشيني امام علي دلالت دارند فراوانند كه بايد به آيات ولايت و امامت در قرآن مراجعه كنيد و اين چند مورد، از باب نمونه بود.

حتما با سايت وليعصر زير نظر آيت الله حسيني قزويني مراجعه بفرماييد . سايتي است بسيار جالب و جامع كه به تمام شبهات اهل تسنن جواب داده است

پي نوشت ها:

1. مائده (5) آيه 55.

2. نساء (4) آيه 59.

3. احزاب (33) آيه 33.

 

آيا «كل فاعل مرفوع و كل مفعول منصوب و...» از امام علي(ع) است؟

در زمينه انتساب علم نحو به امير المومنين(ع) ابن ابي الحديد معتزلي نوشته است: و من العلوم علم النحو و العربية و قد علم الناس كافة أنه هو الذي ابتدعه و أنشأه و أملي علي أبي الأسود الدؤلي جوامعه و أصوله من جملتها الكلام كله ثلاثة أشياء اسم و فعل و حرف‏ و من جملتها تقسيم الكلمة إلي معرفة و نكرة و تقسيم وجوه الإعراب إلي الرفع و النصب و الجر و الجزم‏ و هذا يكاد يلحق بالمعجزات لأن القوة البشرية لا تفي بهذا الحصر و لا تنهض بهذا الاستنباط.(1) ديگر از علوم علم نحو و مباني عربي است و همگان مي دانند كه علي (ع ) آن را ابداع كرده و اصول و قواعد آن را بيان و به ابوالاسود دوئلي املاء فرموده است. از جمله آنكه كلمه بر سه نوع است، اسم و فعل و حرف و كلمه يا معرفه است يا نكره و اينكه اعراب چهار گونه و عبارت است از رفع و نصب و جر و جزم (2) و اين نزديك به معجزه است، زيرا قوت بشري به طريق عادي ياراي بيان اينگونه حصر را ندارد و به چنين استنباطي دست نمي يابد. و صاحب كتاب نفايس الفنون مي نويسد: علم نحو كه معرفت كلام عرب است از جهت اعراب و بنا فني گزيده و علمي پسنديده است و گويند سبب وضع اين علم آن بود كه بعضي از عرب تركيبات غير مستقيم ميكردند. و اكثر عبارات را ملحون مي‏خواندند و مي‏نوشتند، امير المؤمنين علي(ع) فرمود كه اگر قانوني نباشد كه مردم از آنجا خطا و صواب تراكيب معلوم كنند منجر مي شود به اين كه قرآن و احاديث را نيز ملحون خوانند و نقل كنند، و خبطي فاحش ظاهر گردد. پس ابو الاسود دئلي را طلبيد و فرمود براي اصلاح كلام عرب قواعدي تدوين كند. ابو الاسود گفت خواهم كه ضوابط آن را معلوم كني تا من بارشاد شما تتبع كلام كرده جزئيات مسائل از آنجا استخراج كنم- علي(ع) فرمود كلمات سه نوعند اسم و فعل و حرف- ابو الاسود گفت ما الاسم و الفعل، و الحرف- علي(ع) فرمود الاسم ما انبأ عن المسمي و الفعل ما انبأ عن حركة المسمي و الحرف ما اوجد معني في غيره. ابو الاسود از اين جا تمامت اقسام اسماء و افعال و حروف را معلوم كرد و آن را به عرض رسانيد، علي عليه السّلام فرمود اكنون اقسام مرفوعات و منصوبات و مجرورات معلوم بايد كرد، ابو الاسود گفت مرفوع كدام است؟ و منصوب و مجرور كدام؟ علي(ع) فرمود كل فاعل و ما يشبهه مرفوع و كل مفعول و ما يشبهه منصوب و ما سواهما مجرور پس ابو الاسود در اين جا تمامت اقسام مرفوعات و منصوبات و مجرورات را بيرون آورد. پي نوشت: 1. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، مكتبة آية الله المرعشي النجفي - قم، چاپ اول، 1404ق. ج‏1، ص19. 2. آملي‏، شمس الدين محمد بن محمود،‏ نفائس الفنون في عرائس العيون، ج 1، ص 63 . با اختصار.

در قرآن مجيد آيات زيادي در مورد شأن و مقام و حقانيت اميرالمومنين علي (ع) وجود دارد

در قرآن مجيد آيات زيادي در مورد شأن و مقام و حقانيت اميرالمومنين علي (ع) وجود دارد و ما مشهورترين آنها را كه در تفاسير شيعه و سني به آن اشاره شده را مي آوريم:

1- « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً »(1)

 امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنا بر اين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم.

2- «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» (2)

 اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‏دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي‏كند.

دو آيه فوق درباره واقعه غدير و نصب حضرت علي به عنوان جانشيني پيامبر نازل شده است.

3-« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ »(3)

 سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پيامبر او، و آنها كه ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏پردازند.

اين آيه در جريان صدقه دادن حضرت در ركوع نازل شد

4- « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ »(4)

 بعضي از مردم (با ايمان و فداكار، همچون علي ع در" ليلة المبيت" به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودي خدا مي‏فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

اين آيه شريفه مربوط به " ليله المبيت " است كه حضرت علي به جاي پيامبر خوابيدند تا جان ايشان حفظ شود.

5- « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (5)

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد هنگامي كه مي‏خواهيد با رسول خدا نجوي كنيد قبل از آن صدقه‏اي (در راه خدا) بدهيد، اين براي شما بهتر و پاكيزه‏تر است، و اگر توانايي نداشته باشيد خداوند غفور و رحيم است.

اين آيه كه معروف به آيه نجوي است فقط حضرت علي به آن عمل كردند و پس از پرداخت صدقه با پيامبر نجوا مي كردند.

پي نوشت ها:

1. مائده(5)آيه3.

2. همان، آيه67.

3. همان، آيه55.

4. بقره(2)آيه207.

5. مجادله(58)آيه12

همه انسانها بر فطرت توحيد متولد مي شوند

همه انسانها بر فطرت توحيد متولد مي شوند و اگر فطرتشان توسط تربيت پدر و مادر و محيط و ... خدشه دار نگردد، بر اين فطرت به بلوغ مي رسند و بر اين فطرت زندگي مي كنند. پيامبر فرمود:

كل مولود يولد علي الفطرة، يعني المعرفة بأن الله عز وجل خالقه ، كذلك قوله: " ولئن سألتهم من خلق السماوات والأرض ليقولن الله (1)" .(2)

هر فرزندي بر فطرت يعني شناخت خدا به خالقيت متولد مي شود و بر اين اساس قرآن مي فرمايد: اگر از آنان بپرسي چه كسي زمين و آسمان ها را آفريده؟ گويند: خدا.

كل مولود يولد علي الفطرة فأبواه يهود انه وينصر انه أو يمجسانه(3)

هر فرزندي بر فطرت توحيد و اسلام (تسليم در برابر خدا و وحي و دين حق) متولد مي شود و اين پدر و مادرش هستند كه او را يهودي، مسيحي يا مجوسي مي كنند.

امام علي (ع) هم بر اين فطرت متولد شد و پدر و مادر و اجدادش موحد و بر فطرت توحيدي و دين جدشان ابراهيم بودند و از همان دوران خردسالي در دامن پيامبر رشد كرد و توسط ايشان كه برترين موحد بود، تربيت شد و فطرتش شكوفا گرديد و به برترين درجه انساني بعد از پيامبر رسيد.

امام علي اولين كسي بود كه نبوت پيامبر را تصديق كرد در حالي كه هنوز به سن بلوغ ظاهري نرسيده بود.(4) از اين رو اهل سنت با همه ارادتي كه به خليفه اول و دوم دارند، حساب امام علي را از اين حيث جدا كرده و فقط در باره او از عبارت "كرّم الله وجهه" استفاده مي كنند تا اعلام كرده باشند ديگران با همه ارزش و احترامي كه دارند، ولي در برهه اي از عمر به شرك آلوده شده اند. ولي امام علي حتي قبل از نبوت هم به شرك آلوده نشده و بر فطرت پاكي كه تولد يافت رشد كرد تا به سن تميز رسيد و قبل از رسيدن به بلوغ ظاهري به نبوت پيامبر هم ايمان آورد.

اين كه امام علي هنگام بعثت 10 (يا 11)ساله بوده(5) و در واقعه دعوت خويشاوندان در سال سوم بعثت سيزده ساله بوده، از مسلمات تاريخ است و همه عالمان و مورخان بر آن اقرار دارند از اين رو در بحث اولين مسلمان، عالمان اهل سنت براي اين كه مثلا ابوبكر را به عنوان اولين مسلمان معرفي كنند، امام علي و حضرت خديجه را به عنوان افراد خانواده پيامبر جدا كرده و امام علي (ع) را چون هنوز به سن بلوغ ظاهري نرسيده بود، كنار مي گذارند و مطرح مي كنند كه ايشان گر چه ايمان آورد، ولي چون هنوز به سن تكليف نرسيده بود از اين رو ايمان آوردنش را به ايمان كساني كه به اين سن رسيده بودند، قياس نمي كنيم.

از ابوحنيفه نقل شده:

إن أول من آمن من النساء خديجة و أول من أسلم من الرجال أبو بكر و أول من أسلم من الغلمان علي بن أبي طالب رضي الله عنهم .(6)

اولين زني كه ايمان آورد، خديجه و اولين مرد، ابوبكر و اولين نوجوان، علي بود.

و اين استدلال در كلام عالمان ديگر اهل سنت هم ديده مي شود.(7)

براي اطلاعات بيشتر به سايت وليعصر زير نظر آيت الله حسيني قزويني و سايت و كتابهاي آيت الله ميلاني كه بيش از صد جلد كتاب در مورد شبهات اهل تسنن نوشته اند مراجعه بفرماييد.

پي نوشت ها:

1. لقمان(31) آيه25.

2. كليني، كافي، تهران، اسلاميه، 1363ش، ج2، ص13.

3. احمد بن حنبل، مسند، بيروت، دار صادر، ج2، ص233.

4. حاكم نيشابوري، مستدرك الصحيحين، ج3، ص133.

5. بيهقي در سنن خود امام را هنگام اسلام آوردن 10 يا 11 ساله شمرده است. (بيهقي، السنن الكبري، بيروت، دار الفكر، ج6، ص206.

6. مجمد بن احمد الدولابي، الذريه الطاهره النبويه، كويت، دار السلفيه، 1407ق، ص63.

7. طبراني، كتاب الاوائل، بيروت، مؤسسه الرساله، 1403ق.

گر چه بدون شك توسل به امام علي(ع) و بردن نام ايشان و تكرار آن، عبادت است......
علی ولی الله

پرسشگر محترم در كتاب مذكور دو ختم يا علي آمده است كه هيچ كدام مستند ندارد.

گر چه بدون شك توسل به امام علي و بردن نام ايشان و تكرار آن، عبادت است و به خواست خدا نتيجه بخش بوده و رواشدن حاجت را در پي دارد، ولي اين ختم ها به اين صورت مشخص و معين سند روايي ندارند و تجربي هستند يعني شخصي چنين ختمي از روي ذوق خود انجام داده و نتيجه گرفته و بعد آن را سفارش كرده است.

ما ضمن دعوت شما به توسل به امام علي و نام مبارك ايشان، به چنين ختم معيني نه توصيه مي كنيم و نه نهي مي نماييم.

اگر خواستيد به نام مبارك امام متوسل شويد، همان گفتن "يا علي" و تكرار آن كافي است و گفتن "عليه السلام" در هر بار و تكرار آن لازم نيست.

صفحه‌ها