مشاوره

به نام خدا سلام خسته نباشيد لطفا راهنمايي كنيد چطوري بايد اخلاق خوب داشت من آدمي كمي مغرور و كمي عصباني ام و 16 سال سن دارم ممنون

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
با توجه به اينكه در دوره نوجواني هستيد، تا حدي اين حالات به ويژگي هايي طبيعي شما بازگشت مي كند كه به مرور زمان مي تواند قابل رفع باشد. برخي از علت ها مربوط به حالت اضطراب است كه در شما وجود دارد. جاي اميدواري و خوشوقتي است كه درد و اثر بيماري خود را ديده و شناخته ايد . الآن در جستجوي درمان آن هستيد . در حالي که بسياري افراد اصولاً به فكر درمان يا شناخت درد خود نيستند.
پرسش شما را در دو قسمت پاسخ داده ايم.
ا- اخلاق خوب :
خلق و خوي آدمي ريشه در طبيعت و سرشت انسان دارد . انسان هاي خوش اخلاق دو دسته اند :
يک دسته خلق نيکو را از راه ژن و وراثت به دست آورده اند .
دسته ديگر با زحمت و تلاش خويش از راه رياضت ، خود کنترلي ، تمرين و ممارست آن را کسب کرده اند.
کسي که اخلاق نيکو را با زحمت و تلاش خويش به دست آورده، نزد خدا از ارزش و فضيلت بيش تري برخوردار است .از عواملي که خُلق و خوي انسان را زشت مي کند ، سبب مي شود که زندگي شيرين نداشته باشد، از عقل و انديشه ، علم و دانش ، محبوبيت و خوش نامي ، حيات و عمر ، رزق وروزي ، رفاه و آرامش و آسايش او کاسته شود « غرور و عصبانيت » است .
ب‌-غرور و خود پسندي :
ريشه غرور ، تکبر و خود خواهي، ناآگاهي از توانايي ها و استعداد هاي خويش و عدم شناخت و آگاهي لازم از قدرت خداوند است؛ زيرا اگر انسان از اين حقيقت آگاهي داشته باشد که اساس و خمير مايه آفرينش او از مادّه اي پست و کم ارزش بوده، يك موجود ضعيفي است كه از خود چيزي ندارد « خلق الانسان ضعيفاً » (1) هرگز آلوده به غرور و خود خواهي که ريشه بسياري از صفت هاي زشت و گناهان است، نمي شود.
از طرف ديگر اگر براي انسان عظمت پروردگار عالم و اين كه هر چه هست، از اوست، روشن شود، ديگر جايي براي غرور و عجب باقي نمي‏ماند؛ چون مي‏فهمد كه اگر مال و ثروتي دارد ،از اوست ،همان طوري که داده است ،مي تواند بگيرد ، اگر علمي و دانشي دارد، از اوست. ابزار درك و فهم آن را خدا داده است. اگر قدرتي دارد، از اوست. اگر عبادت و نيايشي مي‏كند، آن هم به توفيق اوست.
اگر بداند كه خداوند با اندك، اشاره‏اي مي‏تواند همه اين سرمايه‏ها و قدرت‏ها را از انسان سلب كند، هميشه خود را نيازمند و بدهكار خدا مي‏بيند . عجب و غرور و تکبر را از وجود خويش دور مي‏كند. البته رسيدن به اين مرحله از معرفت، كار ساده‏اي نيست. مجاهده با نفس لازم دارد. دقت در آيات قرآن، روايات و تاريخ اسلام و و دانستن سرنوشت افراد مغرور و خود خواه كمك خوبي براي شناخت راه درست و مبارزه با اين صفت رذيله است.
را ه هاي درمان :
براي درمان غرور و عصبانيت اولا- بايد عواملي که باعث پيدايش غرور، هم چنين عصبانيت مي شود ، شناسايي گردد ، زيرا تا عوامل و ريشه هاي پيدايش بيماري شناسايي نشود ، چگونه مي توان براي درمان و ريشه کن کردن آن اقدام نمود ؟ پس گام نخست در ريشه کني و آسيب زدايي ، ريشه شناسي و آسيب شناسي است .
دوم - از آثار و عوارض تخريبي آن آفت و بيماري آگاهي و اطلاعات لازم داشته باشد . بداند که اگر به آسيب زدايي و درمان بيماري خود اقدام نکند ،چه سرنوشت و عواقبي خواهد داشت . در اين صورت ترس و دلهره از عواقب و سرنوشت شوم ، باعث ترغيب و تحريک فرد جهت اقدام براي جلوگيري از گسترش آسيب و درمان بيماري مي شود .
سوم- شناخت آثار و فوايد مادي و معنوي ، آگاهي از ميوه هاي ناب و شيرين دنيايي و آخرتي خوش اخلاقي و اعتدال و ميانه روي ، انسان را به وجد وشوق آورد . عشق و علاقه به آن همه نعمت ها انسان را آرام نمي گذارد، بلکه او را به تحرک و اقدام وادار مي کند .
تبيين و توضيح راهکارهاي سه گانه در اين مجال ممکن نيست .هدف ما اين بود که راه را براي رسيدن به خواسته مطلوب ، به شما معرفي کنيم ولي به اندازه اي که از محور پاسخگويي خاج نشود ، اشاره اي به برخي محورها مي شود .
اسباب غرور
بعضي از بزرگان علم اخلاق گفته‏اند :اسباب غرور و خودبيني بسيار است و مغروران افراد و گروه‏هاي مختلفي هستند:
مغروران به دانش : کساني هستند که وقتي به مقامي از علم مي‏رسند، غرور و خودبيني بر آن ها عارض مي‏شود.
گاه مي‏شود که افراد کم ظرفيت ‏با فرا گرفتن علم ناچيزي و خواندن کتاب و يا کتاب هايي بر مرکب غرور سوار مي‏شوند . خود را شکننده صد قفل و صد زنجير مي‏دانند، بدترين نوع غرور است که عالم و دانشمند را هم از نظر ارزش علمي ساقط مي‏کند و هم از جهت ارزش اجتماعي!
افراد صالح کم ظرفيتي را مي‏بينيم که هرگاه توفيق انجام عبادات يا اعمال نيکي پيدا مي‏کنند، ناگهان بر مرکب غرور سوار شده، خود را اهل نجات و سعادت مي‏شمرند. همه مردم در نظرشان کوچک مي‏شوند. همين امر باعث هلاکت شان مي‏گردد.
يکي ديگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و کرم و مغفرت خداست. به همين دليل در قرآن و روايات اسلامي از اين نوع غرور شديدا نهي شده است. در آيه‏6 سوره انفطار مي‏خوانيم: «يا ايها الانسان ما غرک بربک الکريم؛ (2)اي انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار کريمت مغرور ساخته است‏»؟
اميرمؤمنان(ع) در تفسير اين آيه مي‏فرمايد: يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ وَ مَا أَنَّسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ (3)؛ اي انسان! چه چيز تو را بر گناهت جرات داده؟ چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ چه چيز تو را به هلاکت‏خويشتن علاقه‏مند کرده است‏.
جهل و ناداني يکي ديگر از اسباب غرور است. همان گونه که دانش گاه سبب غرور مي‏شود. ناداني نيز در بسياري از جاهلان سبب غرور است. در حديثي از اميرمؤمنان مي‏خوانيم:
« کسي که جاهل است، مغرور به خويشتن مي‏شود. امروزش بدتر از ديروز اوست‏»! (4)
ديگر از اسباب غرور که گروه زيادي را در کام خود فرو برده، دنيا و زرق و برق دنيا، مال، مقام، جواني، زيبايي و قدرت است.
افراد کم ظرفيت همين که به يکي از اين امور نايل شوند، فراموش مي‏کنند که اين ها عاريت و امانت است که هميشه در معرض زوال و نابودي قرار دارد. فراموشي سبب خودبيني و غرور آن ها مي‏شود. غرور آن ها را از خدا دور و به شيطان نزديک و آلوده به انواع گناهان مي‏سازد.
در حديثي از اميرمؤمنان علي(ع) مي‏خوانيم: «الدنيا حلم و الاغترار بها ندم؛ دنيا خواب و خيالي بيش نيست . مغرور شدن به آن سبب پشيماني است‏»! (5)
از اين رو در بيان ديگري مي فرمايد : دنيا تو را با سرگرمي‏هاي باطل نفريبد و مغرور نسازد چرا که سرگرمي‏ها پايان مي‏يابد و گناهش بر تو باقي مي‏ماند»! (6)
غرور سبب فساد و تباهي عمل مي‏شود، زيرا در انجام آن دقتي به خرج نمي‏دهد. در حديثي از اميرمؤمنان(ع) مي‏خوانيم: «غرور الامل يفسد العمل؛ غرور ناشي از آرزوها، سبب فساد عمل مي‏شود». (7)
افراد مغرور در دنيا و آخرت تهيدست و بيچاره‏اند، چنان که در حديثي از امام صادق(ع) آمده : «المغرور في الدنيا مسکين في الآخرة، مغبون لانه باع الافضل بالادني؛ مغرور در دنيا بيچاره است . در آخرت مغبون؛ چرا که متاع برتر را به متاع پست‏تر فروخته است‏». (8)
درمان غرور
از آن جا که غرور غالبا ناشي از جهل و عدم شناخت ‏خويشتن و قدر و منزلت انسان در پيشگاه خداست، نخستين گام درمان اين بيماري اخلاقي، شناخت‏خويشتن و معرفت پروردگار و نيز شناخت لياقت‏ها و شايستگي‏ها در انسان هاي ديگر است.
بايد انسان به گذشته خويش برگردد که طفلي بود از هر نظر عاجز و ناتوان ،نيز به آينده خويش بنگرد که پير و ناتوان و از کار افتاده مي‏شود . اگر چند روزي قدرت، مال، ثروت، جواني و زيبايي دارد، همه آن ها در معرض انواع آفات است.
آنچه انسان را از مرکب غرور پايين مي‏کشد و به مستي غرور پايان مي‏دهد، شناخت ‏خويشتن و اوضاع جهان و بي اعتباري و شدت دگرگوني احوال آن است.
اگر انسان درست ‏به جسم و روح و امکانات خود توجه کند که چقدر آسيب‏پذيرند و چگونه حوادث کوچک مي‏توانند زندگي او را بر هم زنند، هرگز مست و مغرور نمي‏شود، اميرمؤمنان علي(ع) مي‏فرمايد:
«مسکين بن آدم مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقة و تقتله الشرقة و تنتنه العرقة؛
بيچاره آدميزاد! سرآمد زندگيش نامعلوم، علل بيماريش ناپيدا و اعمالش ثبت و ضبط مي‏شود. پشه‏اي او را مي‏آزارد
. گلوگير شدن آب يا غذايي او را مي‏کشد. عرق مختصري او را متعفن و بدبو مي‏سازد»! (9)
اگر طالب تحقيق بيش تري هستيد، توصيه مي کنيم كتاب‏هاي زير را مطالعه کنيد:
1- معراج‏السعادة، ملا احمد نراقي
2- علم اخلاق اسلامي، ترجمه کتاب ارزشمند "جامع السعادات" مولي مهدي نراقي، مترجم سيد جلال الدين مجتبوي
3- قلب سليم، شهيد دستغيب
4- اخلاق در قرآن، آيت الله مکارم شيرازي
5-اخلاق عملي، آيت الله مهدوي کني
6- چهل حديث امام خميني
7-اخلاق، ترجمه کتاب الاخلاق سيد عبدالله شبر، مترجم محمد رضا جباران

پي نوشت ها:
1. نسا(4) آيه 28.
2. انفطار (82) آيه 6.
3.معجم الفاظ نهج البلاغه ، ص357 .
4.غررالحکم، ش8744 .
5. همان، ش 1384.
6. همان، ش‏10363.
7. همان، ش 6390.
8. ميزان الحکمه، ج3، ص‏2237(ماده غرور).
9 . نهج البلاغه فيض الاسلام ،کلمات قصار، حکمت‏419.

به نام خدا سلام خسته نباشيد من 16 سال سن دارم گاهي اوقات افكاري آزار دهنده برام شكل مي گيره و بعدش هم به خاطر اين افكار عصباني و ناراحت مي شوم لطفا راهنمايي كنيدد چطوري مي شه جلو اين افكار رو گرفت؟ آيا به خاطر اين افكار گناه مي نويسند ؟ عصباني و ناراحت مي شوم براي اين كه مي دونم خدا به هر كارمخفي اي آگاه است؟

با سلام و تشکر از اعتماد به ما و ارتباط تان با اين مرکز و عرض پوزش از ديركرد در ارسال پاسخ.
تنها فردي نيستيد كه از اين گونه افكار مزاحم و تكراري رنج مي‏بريد، بلكه افراد زيادي هستند كه دچار اين گونه افكار يا مشابه آن هستند؛ در واقع پيدايش اين حالات و اين نوع پرسش‌ها در ذهن انسان (آن هم در دوران نوجواني و جواني) امري عادي و طبيعي است . مخصوص شما نيست.
در معارف اسلامي به اين گونه جرقه‌ها که گاهي در ذهن و دل انسان وارد مي‌شود و غالبا زود هم خارج مي‌گردد «حديث نفس» گفته مي‌شود .امروزه روان شناسان آن را نوعي وسواس فکري مي شمرند.
حديث نفس يا وسواس فكرى، افكار بيهوده گاهي اوقات تصورات و تخيلات وحشتناكى است که افراد مبتلا به آن در ذهن خود به وجود مى‏آورند . اين افكار در چرخه‏اى بى پايان، مرتب تكرار مى‏شود.
بعضى از مبتلايان، مشكل خود را پنهان نگه مى‏دارند . گاهى دور از چشم ديگران چندين ساعت را صرف افكار خود مى‏نمايند ، اما خوشبختانه شما با ارسال نامه به طرح موضوع پرداخته‏ايد . در واقع با شناخت درد و تصميم به حل و درمان آن نصف راه را
رفته ايد ، پس راهكارهايى را كه ارائه مى‏شود، با دقت مورد توجه قرار دهيد
در آغاز لازم است به چند نکته مهم توجه داشته باشيد:
الف- بدانيد که حديث نفس نه گناه است و نه انسان را از دايره «دين» خارج مي‌کند،و چون شخص اين وضعيت را نمي خواهد ،به عبادتش نيز اشکال وارد نمي کند .
مهم آن است که بر «عقيده و ايمان خود استوار و ثابت قدم» باشيد . براي بستن راه‌هاي ورودي «حديث نفس» و القاي شبهات و اشکالات ذهن توسط شيطان و پاسخ‌گويي به آن ها به اقدام‌هاي «علمي» و «عملي» دست بزنيد.
ب- چون شيطان با همفکري نفس امّاره پيوسته در صدد نقشه کشيدن وبرنامه ريزي جهت دلسرد کردن و مأيوس ساختن انسان از عبادت خدا و پيروي از دين و انبيا وائمه عليهم السلام هستند ،انسان بايد هميشه در مسير افزايش سطح اطلاعات و آگاهي ديني و شناخت و معرفت خود نسبت به خدا و نعمت‌ها و الطاف مادي و معنوي اش باشد تا از اين رهگذر بتواند به تدريج به ايمان و عقيده قوي و تقواي قلبي و قولي و عملي نايل گردد.
راهکارها:
1 - بازسازى شناختى:
درمان وسواس فكرى به تصميم و همت شما بستگى دارد. در اين جهت كسى جز خودتان نمى‏تواند به شما كمكى بنمايد. امام على(ع) مى‏فرمايد: «كسى كه در اصلاح خود كمك نكند، ديگرى نه مانع بروز مشكلات او مى‏شود و نه او را به سوى رشد و خير مى‏كشاند».(1)
بايد كمر همت را ببنديد و با اتكا به توانايى‏هاى خود وارد عمل شويد و نسبت به درمان بيمارى خويش اميدوار باشيد.
2 - شفاف كردن افكار:
براى مقابله با افكار انحرافى بايد انديشه خود را پالايش كنيد و ابهام زدايى نماييد. امام على(ع) مى‏فرمايد: «به دليل شفافيت افكار ملائكه، آنان به وسواس فكرى مبتلا نمى‏شوند».(2)
اگر شبهه و سؤالى در ذهن خود نسبت به خدا ،نماز،دعا،توکل،و ياتوسل به اولياى الهى داريد، بدون واهمه آن‏ها را مطرح نماييد . از راه انديشيدن يا مطالعه کردن ويامکاتبه نمودن باما درپي يافتن پاسخي رضايت بخش جهت پرسش هاي خود باشيد.
3 - متمركز شدن بر افكار مطلوب:
براى رهايى از افكار ناخواسته، لازم است افكار خوشايند را جايگزين كنيد. توجه به افكار معقول و تقويت و تمركز آن به وسيله تكرار زبانى، شما را از افكار مخرّب و آزاردهنده باز مى‏دارد. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «كسى كه مبتلا به وسواس فكرى درباره خدا است، سه بار ايمان به خدا و رسول را به زبان تكرار كند ، يعني سه بار بگويد :«آمنت بالله و رسوله »تا آن حالت وسواسى از بين ‏برود».(3)
4 - ذكر و دعا : شخصى از امام صادق(ع) در مورد وسواس و شك سؤال كرد، حضرت فرمود: «لا شى فيها، تقول لا اله الا الله؛ اين وسواس و شك مشكلى ندارد ، يعني گناهي برآن بار نيست . هر گاه به وسواس فكرى مبتلا شدى، بگو لا اله الا الله ».
(4) با اين ذكر و تغيير حالت دادن، از فكر تكراى رهايى مى‏يابيد.
- مردي خدمت امام باقر(ع) رسيد و از سه چيز شکايت کرد:
يکي از وسوسه شيطان و حديث نفس که براي او پيش مي‌آيد،
دوم- از فقر و تنگدستي،
سوم ـ از بدهکاري‌هاي زيادي که دارد.
حضرت فرمود: اين دعا را مکرر بخوان. خداوند هر سه مشکل را برطرف مي‌کند: «توکّلت علي الحيّ الذي لا يموتُ و الحمد للّه الذي لم يتّخذ ولداً و لم يکن له شريکٌ في المُلک و لم يکن له وليُّ من الذلّ و کبّره تکبيراً».
پس از مدتي آن مرد خدمت امام رسيد و گفت: به دستور شما عمل کردم، خداوند هر سه مشکل مرا برطرف ساخت.
در روايتي آمده است که براي رفع وسوسه شيطان و حديث نفس و زماني که در دل شکي نسبت به خدا ( يا يکي از مقدسات ) پيدا شد، بگويد: «هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکلّ شيءٍ عليم».
امام صادق(ع) فرمود:‌«هر گاه شيطان در دل انسان وسوسه کرد و در او شک و ترديد ايجاد کرد، سه مرتبه بر سينه و شکم خود دست بکشد و بگويد: «بسم الله وبالله، محمّدٌ رسول الله و لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العليّ العظيم، اللهمّ امْسَح عنّي ما أحذر».
5 - تقويت اعتقادات مذهبى:
«كول جى آر» با مرور بر زندگى «مارتين لوتر» رهبر مذهبى شهيرى كه مبتلا به وسواس فكرى بود، اظهار داشت كه اعتقادات مذهبى «لوتر» نقش بسيار مهمى در كنار آمدن او با نگرانى‏ها و ناراحتى‏هاى درونى ناشى از وسواس داشته است.
6 - ورود افكار منحرف را به ذهن دراختيار خود بگيريد تا اين افكار ناخواسته به ذهن شما وارد نشود. به اين منظور براى فكر در اين امور، ساعت خاصى تعيين كنيد، يعنى با خود عهد ببنديد كه زمان فكر كردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصى باشد.
در طول روز هرگاه اوهام و افكار وارد ذهن تان شد، به خود بگوييد: زمان فكر كردن فلان ساعت است. در زمان مقرر مدتى را به فكر كردن درباره آن موضوع اختصاص دهيد، تا در طول روز ذهن تان مشغول آن نشود. البته زمان اختصاصى را به تدريج در طى (مثلاً سى روز) روزى يك دقيقه كم كنيد تا به صفر برسد.
7 - هر روز به خود تلقين كنيد : قادرم افكار ناخواسته را كنار بگذارم. تلقين يكى از راه‏هاى مبارزه با افكار منفى است.
نكته مهم و قابل توجه آن است كه از افكار ناخواسته و مزاحم، احساس وحشت و نگرانى نكنيد .بدانيد كه آن‏ها موجب كفر نمى شود و اصلاً گناه نيست، بلكه يك نوع بيمارى است كه بايد درمان شود. پس اثر وضعى (نجاست) و اثر تكليفى (گناه و كفر) ندارد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «از امت من هر چه كه در ذهن شان خطور مى‏كند، عفو شده است، تا وقتى كه آن را به زبان جارى نكرده و عملى انجام نداده باشند».(5) يعنى عمل تان طبق افكار كافرانه و آلوده نباشد. نسبت بد دادن در ذهن و يا تصوير نادرست ايجاد كردن، هيچ كدام از نظر فقهى گناه محسوب نمى‏شود.
افسوس خوردن مشكلى را حل نمى‏كند، بلكه اعصاب شما را ضعيف‏تر مى‏سازد. با صبر و بردبارى و با يارى جستن از خدا و توسل به اهل بيت(ع) و انجام راهكارهاى ارائه شده، از افكار منفى رها خواهيد شد.
ما را از نتايج به كاربندى راهكارها آگاه كنيد.
پى‏نوشت‏ها:
1. دكتر شكوه نابى نژاد، رفتارهاى بهنجار و ناهنجار، ص 162.
1. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 89.
2 . همان، خطبه 90.
3 . كنزالعمال، حديث 1245.
4 . كافى، ج‏2، ص 424.
5 . بحار الانوار، ج‏66، ص 42.

با سلام و خسته نباشید آیا ممکن است انسان توسط شخسی که حقی بر گردن او ندارد مورد نفرین و غضب قرار گیرد به شکلی که در زندگی وی تاثیر گذار باشد؟ و آیا ادعیه یا آیاتی جهت رفع تاثیر آن ]ست؟؟

پرسش 1:
نفرين يا غضب شرح :
آيا ممکن است انسان توسط شخصي که حقي بر گردن او ندارد ،مورد نفرين و غضب قرار گيرد ،به شکلي که در زندگي وي تاثير گذار باشد؟ آيا ادعيه يا آياتي جهت رفع تاثير آن است؟؟

پاسخ:
باعرض سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
نفرين در صورتي تاثير دارد که بر حق باشد.شخصي كه به ديگران نفرين مي كند، اگر به ناحق باشد، تأثيري در زندگي فرد نفرين شده ندارد، حتي اگر نفرين به حق باشد، تا خداوند مصلحت نداند، اثر نخواهد كرد.طبق برخي روايات، نفرين را خداوند آن گونه كه صلاح مي‌داند، اجابت مي‌كند، نه آن طور كه نفرين كننده دلش مي‌خواهد،‌چون گاهي ممكن است به خاطر يك مسئله جزئي و كوچك، شديدترين نفرين عليه كسي صورت گيرد.
بديهي است خداي عادل و عالم و حكيم، به اندازة آنچه حق است،‌نفرين را اجابت مي‌كند، نه بيش تر(1)
دوم: نفرين ناشي از خشم نباشد و در حالت طبيعي انجام شده باشد.
پي نوشت :
1- اصول كافي،‌ ج4، كتاب دعا، ص 287،‌نشر فرهنگ اهل بيت، تهران، بي‌تا.

اينكه گاهي وقت خواب، بخصوص وقتي خسته ام ولي هوشياريم بالاست جدا شدن ذره ذره روح از بدن را درك مي كنم يا گاهي در ابتداي اينكه خوابم مي برد مثلا بعد از 2 دقيقه متوجه مي شوم در جسمم نيستم چند ثانيه اي كه مي گذرد روح به جسم بر مي گردد و از خواب برمي خيزم البته سابقه اين حالت به از سالها پيش است وقت راهنمايي،آيا به خاطر گناهي است؟ يا مساله اي روحي رواني است؟

با سلام تشکر از اعتماد به ما و ارتباط تان با اين مرکز و عرض پوزش از ديركرد در ارسال پاسخ
احتمالاً اين مسأله با شرايط فيزيولوژيک شما در ارتباط است . چه بسا اموري مانند بيماري هاي قلبي يا کم خوني و ضعف جسماني و ... در آن مؤثر باشد. همچنين ورود در برخي رياضت هاي بدون استاد و اذکار بدون اجازه در اين امر مؤثر است. اگر اين امور به صورت توهم و هذيان در بيايد، احتمال وجود برخي بيماري شديد روانپزشکي نيز وجود دارد. با اين وصف توصيه مي شود براي چکاپ پزشکي به پزشک عمومي مراجعه نماييد.همچنين براي اطمينان بيش تر نزد يک روانپزشک دين آشنا برويد.

باسلام-خواهری از خود بزرگتر به 32 سال دارم که هنوز ازدواج نکرده است-خود خیلی دوست دارد ازدواج کند اما هنوز خواستگاری برای او نیامده است خیلی ناامید هست به ازدواج -برخی معتقد هستند که او جادو شده -اگر چنین چیزی درست یاشد از کجا بفهمیم جادو شده و راه حل برای برطرف کردن جادو چیست؟

پرسش: خواهري از خود بزرگ تر به 32 سال دارم که هنوز ازدواج نکرده است. خيلي دوست دارد ازدواج کند اما هنوز خواستگاري براي او نيامده است. خيلي نااميد هست به ازدواج -برخي معتقد هستند که او جادو شده -اگر چنين چيزي درست باشد، از کجا بفهميم جادو شده و راه حل براي برطرف کردن جادو چيست؟

پاسخ: باعرض سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مركز.
در مورد بسته بودن بخت بايد گفت: در بعضي آيات قرآن و نيز برخي روايات، در مورد تأثيرات کارهاي عجيب وغريب بعضي انسان ها که در زندگي ديگران اخلال ايجاد مي کنند و در مواردي منجر به مشکلات خانوادگي مي شوند، اشاراتي شده است .
به نظر مي‌رسد که اين گونه امور از ديدگاه قرآن و سنت اموري واقعي تلقّي شده ، اين گونه نيست که اين مسائل خرافي و غير واقعي باشد، ولي بايد توجه داشته باشيد که به رغم واقعي بودن اين مسائل خداوند متعال بر همه امور آگاه و دانا است و هيچ گاه اجازه نمي دهد که بدخواهان به اهداف خود برسند.
در آيه‌سوره بقره وقتي جريان اين دسته از افراد شرور را مطرح مي‌کند : "و ما هم بضارّين به من احدٍ الاّ باذن الله" يعني اين ها بدون اجازه خداوند نمي توانند کاري کنند. از اين رو بايد توجه داشته باشيد که با توکل و اعتماد به خداوند هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد . اگر در امور زندگي به خداوند توکل شود يقيناً آنچه به خير و صلاح است انجام خواهد شد .
گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ،ولي نيامدن خواستگار براي دختر اصلا دليل بسته شدن بخت نمي باشد . غالب آنچه امروزه ميان مردم در اين باره شايع است، بي‏اساس مي‏باشد . اکثر کساني که به اين امور مي‏پردازند ،کلاهبرداراني هستند که از اين طريق قصد اخاذي و پر کردن جيب خود را دارند. اگر موردي پيدا شد که سحري در کار بود ،راه‏هايي براي بطلان آن وجود دارد:
1- پناه بردن به خداوند و خواندن سوره‏هاي فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3- دعا وتضرع به درگاه خداوند.
4- درخواست دعا از اولياي واقعي خداوند.
از امير المؤمنين (عليه السلام) روايت شده: براي باطل کردن سحر اين دعا را بنويسند و با خود نگه دارند:
«بسم الله و بالله، بسم الله و ما شاءالله، بسم الله و لا حول و لا قوّة الاّ بالله، قال موسي ما جئتم به السّحر، انّ الله سيبطله ،انّ الله لا يصلح عمل المفسدين، فوقع الحقّ و بطل ما کانوا يعملون، فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرين0»
از پيامبر اکرم روايت شده که براي دفع جادوگران و شياطين آيات 54 و55 سوره اعراف را بخواني(ان ربّکم الله الذي000000تا-قريب من المحسنين)0
اين دعا مکررا خوانده شود:حسبي الله و کفي،و سمع الله لمن دعا ،ليس وراءالله منتهي0 اللهمّ انّک لا يکفي منک احد و انت تکفي من کل احد من خلقک فاکفني شرّ الجنّ والانس0

با سلام و تشکر هم اکنون مدت 2 سال است که بدلیل اختلاف با همسرم از او جدا زندگی می کنم و در منزل پدرم هستم مدت 10 سال پیش با مردی که سه سال اختلاف سنی داشتیم ازدواج کرده ام ، یک پسر 5 ساله دارم که در ابتدای اختلاف بین ما حضانت آن بصورت یک هفته در میان با من بود . اکنون نیز همسرم لجبازی کرده و مرا طلاق نمی دهد و از طرفی نمی خواهد من برگردم . با مشاوره و وکیل گرفتن هم فعلاً کاری از پیش نرفته . به تازگی حضانت فرزندم را به پدرش دادم چه کنم که فرزندم آسیب کمتری ببیند .

با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
خانواده كوچك ترين واحد اجتماعي است كه ثبات يا ناپايداري اش بر اعضاي خانواده و جامعه اثر مستقيم مي گذارد . فروپاشي اين واحد كوچك گاه چنان اثر عميقي روي فرزندان دارد كه باوركردني نيست . نسبت بزهكاري در خانواده هاي متلاشي شده خيلي بيش تر از خانواده هاي با دوام است حتي اين نسبت در خانواده هايي كه روابط زوجين به وسيله طلاق گسسته شده، در مقايسه با خانواده هايي كه مرگ، زن و مرد را از هم جدا كرده ،در سطح بسيار بالاتري قرار دارد .
بي سرپرستي در اطفال عقده هاي رواني ايجاد مي كند .جنبه هاي منفي طلاق خيلي گسترده است . بين بزهكاري نوجوان و جوان و طلاق رابطه مستقيمي وجود دارد . طلاق هميشه مبغوض و منفور بوده و هست . دنياي تنهايي اينان بس غم انگيز و عذاب آور است . روابط اجتماعي شان دچار اختلال مي شود . معمولاً فرزندان طلاق به سوي كجروي هاي اجتماعي سوق داده مي شوند .
چه بسيار مردان و زناني كه به رغم كم و كاستي فراوان اقتصادي و فرهنگي و نابرابرهايي كه از طرف مقابل متحمل مي شوند اما همچنان به خاطر حفظ و بقاي خانواده دندان بر جگر مي نهند تا فرزندان شان آواره و بي سرپرست نشوند . روح شان آزار نبيند . دچار كمبودها و عقده ها و ناسازگاري ها و ناهنجاري هاي اجتماعي نشوند . به هر حال طلاق فرآيندي بسيار سخت و زجرآور است .
اصلاً نمي توان روابط بين طلاق و آسيب هاي رواني كودكان را ناديده گرفت . بايست قبول كرد كه طلاق و جدايي اثرات نامطلوبي بر كودكان بر جاي مي گذارد . بررسي كودكاني كه والدين آن ها از هم جدا شده اند، نشان مي دهد كه آسيب هاي روحي وارد شده به اين كودكان بسيار شديد بوده است ،در حالي كه شدت تأثيرات منفي ناشي از بحث و جدال هاي تكراري والدين بسيار كم تر و زودگذرتر و البته طلاق (اين حلال نفرت انگيز )در مواقعي كه آخرين راه حل باشد، از آن گريزي نيست اما در اين ميان آنچه بيش از هر چيز به صورت يك ضرورت جدي و غيرقابل انكار مطرح مي باشد ،وضع و سرنوشت كودكان و نوجواناني است كه پس از طلاق و جدايي پدر و مادر محيط امن خانه را از دست مي دهند، به ويژه فرزندان خانواده هايي كه فقر مادي و فرهنگي و عدم تمكن كافي براي گذراندن زندگي نيز دارند. اين گونه بچه ها در لابه لاي چرخ اجتماعي در تار و پود گسترده اعتياد با انواع انحرافات و بزهكاري ها نيز روبه رو مي شوند . چه بسا سر از زندان ها درمي آورند و در دام توطئه هاي بي شماري گرفتار مي آيند .
اما تاثير جدايي پدر و مادر به همين جا ختم نمي‌شود؛ ترس بدون دليل، بي‌خوابي، اضطراب و كم‌رويي، اختلال در تغذيه، لكنت زبان، عقب ماندگي درسي، پناه بردن به مواد مخدر، شكست در زندگي آينده، شب ادراري، انزواجويي و عزلت طلبي، احساس حقارت، احساس ناكامي و شكست، دستاوردهاي ديگر طلاق والدين هستند.
طلاق كودك را ضعيف و آسيب پذيرتر مي سازد . كودكي كه پدر و مادر خود را به علت طلاق از دست داده خيلي مي ترسد از اين كه كاري كند كه باعث از دست دادن ديگري بشود . معمولاً كودك از والدين كه طلاق را مطرح كرده بدش مي آيد . اين فرزندان هميشه يك احساس بدبيني و كينه نسبت به يكي از والديني دارند كه مقصر و پيش قدم در جدايي بوده و اين كه چرا او به اين سرنوشت دچار شده است . در سال هاي اول دچار اضطراب و فشار عاطفي مي گردد . تشنجات ناشي از طلاق نيز باعث مي شود كه زوجين تا دو سال اعتماد به نفس نداشته باشند.
با توجه به مطالب فوق پيشنهاد ما اين است كه:
اگر مي خواهيد اين مشكل را به صورت اساسي حل كنيد، و فرزند تان در آينده با مشكلاتي كه ذكر شد مواجه نشود، سعي كنيد اختلاف خود را با همسر تان را حل كرده و دوباره به كانون گرم خانواده برگرديد. براي اين كار كافي است يكي از شما پيش قدم شده و به خاطر جلوگيري از آسيب هاي روحي و عاطفي فرزندان،خواستار حل مشكل و ادامه زندگي باشد. براي اين كار مي توانيد با يك روانشناس يا مشاور ، مشاوره بگيريد. اگر احساس مي كنيد ادامه زندگي امكان ندارد و آب ريخته شده قابل جمع شدن نيست، براي كاهش دادن آثار مخرب طلاق لازم است قبل از اين كه تصميم قطعي براي طلاق بگيريد، نكاتي را به كودك تفهيم نماييد. اگر در خصوص علت طلاق به بچه ها توضيح داده نشود، آن ها خود علتي را براي آن مي تراشند كه ممكن است بر مشكلات رواني شان بيفزايد.
و اما نكاتي كه بايست بعد از طلاق در خصوص كودك كاملاً رعايت شود بدين شرح است:
1- درباره علت طلاق با توجه به سن سال و ميزان درك كودك به او توضيحات لازم را بدهيد . ارايه دلايل منطقي در خور فهم كودك كمك شاياني در ميزان ناسازگاري وي با وضعيت جديد دارد . سعي نكنيد خود را فرشته و پدرش را ديو جلوه بدهيد، چون به هر حال براي هميشه پدر و مادر واقعي طفل آن ها هستيد . شما با هم مشكل داشته ايد كه طلاق گرفته ايد ،ولي طفل گناهي ندارد . يارگيري كردن و بمباران تبليغاتي كردن كودك هيچ حاصلي جز به هم ريختن امنيت رواني وي در پي نخواهد داشت . چون طفل قدرت تجزيه و تحليل مسايل را ندارد ،دچار بحران روحي مي گردد . بهتر است والدين همديگر را تخريب نكنند . هميشه اين را به ياد داشته باشند كه هيچ پدر و مادري بد اولاد خود را نمي خواهد . جز تأمين آسايش و آرامش كودك چيز ديگري نمي خواهد. ممكن است زن و شوهر با هم بد شوند، ولي پدر و مادر با اولاد خود بي جهت بد نمي شوند . حفظ روابط حسنه بعد از طلاق بين والدين و فرزند طلاق امري بسيار ضروري و حياتي است.
2- به كودك تفهيم كنيد كه منتظر چه رخدادي خواهد شد . به او اطمينان بدهيد كه هر وقت بخواهد مي تواند والدين خود را ببيند . تحت هر شرايطي مانعي براي ملاقات كودك فراهم نياوريد .كودك را مطمئن بسازيد كه روابط او با پدر و مادرش براي هميشه محفوظ و برقرار است .حضانت فرزند را به عنوان اسلحه اي به سمت مقابل قرار ندهيد . از كودك استفاده ابزاري به منظور اهداف خود نكنيد . در هر زمان و هر مكان كه كودك مايل به ملاقات است ،آن شرايط را مهيا كنيد .در غير اين صورت بچه ها پرخاشگر و افسرده مي شوند.
3- به فرزندخود کمک کنيد تا عواطف خود را ابراز کند. چه از طريق بيان و با از طريق نوشتن، نقاشي کردن و يا حتي از طريق موسيقي.
4- به عواطف فرزندخود احترام بگذاريد . اطمينان دهيد که احساسات آن ها طبيعي است..
5- در صورت امكان فرزند خود را با بچه‌هايي که تجربه مشترکي دارند آشنا سازيد تا بفهمد که تنها نيست.
6- معلمان و ساير مددکاران از وضعيت طلاق مطلع سازيد تا آن ها نيز به کمک او بشتابند.
7- اما هيچ گاه به کودک خود از پدرش بد نگوييد يا حتي از لغات و الفاظ بد براي صحبت کردن درباره پدرش، استفاده نکنيد، چون بچه ها پدران خود را هر طور که باشند دوست دارند.
نكته پاياني اين كه: زمان براي احياي مجدد فرزندان امري ضروري است. شواهد نشان داده است که پس از گذر زمان مناسب و تزريق حمايت‌ها و هدايت‌هاي صحيح، بسياري از کودکان دوباره به حيات طبيعي خود برمي‌گردند. اما اگر اضطراب و تشويش کودکان به ‌شکل فزاينده‌اي تداوم يافت، آن گاه بايد از مشاورين متخصص در اين رابطه کمک جست.
ضمنا توصيه مي كنيم هميشه با يك روانشناس يا مشاور در تماس باشيد . از ايشان در جهت تربيت صحيح فرزند تان راهنمايي بخواهيد. براي اين كار مي توانيد با شماره" 09640" اين مركز بدون هزينه تماس گرفته و با مشاورين اين مركز مشكل خود را حل كنيد.
موفق باشيد.

با سلام و عرض خسته نباشید ، وقتی انسان در زمینه ازدواج موقعیت های خوبی به سراغش میآید ولی هیج وقت در این امر کارش جوردر نمیاد باید چکار کند به نظر شما این یک جور نا امیدی نیست منم نمیدادنم چه تصمیمی بگیرم

با سلام و تشکر از اعتماد به ما و ارتباط تان با اين مرکز و عرض پوزش از ديركرد در ارسال پاسخ.
خواهر گرامي! با توجه به عواملي كه سن ازدواج را افزايش داده و موانعي كه بر سر راه ازدواج وجود دارد، اين مشکل بسيار فراگير شده و اختصاص به شما ندارد. چرا که همه ما پيرامون خود شاهد دخترهاي بسيار شايسته‌اي هستيم که به هر دليلي حتى يک خواستگار هم نداشته‌اند. انسان‌ها به دلايل خاص و بعضاً نامعلوم، در طول زندگي خود دچار تحوّلاتي مي‌شوند كه در عالم خلقت امري طبيعي و متداول به نظر مي‌رسد. بعضي داراي همسر خوب و زندگي مُرفَّه مي‌شوند . بعضي كاملاً برعكس. بعضي بسيار دير ازدواج مي‌كنند . بعضي ديگر زود. همه اين موارد داراي علل و عوامل خاص خود است . اگر بتوانيم علت حوادث و پيش آمد‌ها را شناسايي كنيم و آن ها را به خوبي در زندگي به كار گيريم، زندگي خوبي خواهيم داشت .
پس لازم است به نکات زير توجه کنيد .
1- بايد به خود تلقين کنيد که هنوز فرصت براي ازدواج موفق را خواهم داشت. اين نکته را به هيچ‌ عنوان خود فريبي قلمداد نکنيد . به يادآوري هر روزه اين نکته ملتزم باشيد. باور کنيد که « كلبه احزان شود روزي گلستان، غم مخور».
2- هميشه زود ازدواج کردن به معني زودتر به خوشبختي رسيدن نيست ، اگر در زندگي بسياري از كساني كه زود ازدواج كردند - به خصوص در مواردي كه آشنايي‏ها از طريق‏هاي غير مشروع انجام گرفته - دقت و تأمل كافي صورت گيرد، آشكار مي‏گردد زود ازدواج كردن هميشه به صلاح دختر و زندگي‏اش نبوده ، بلکه گاهي زود ازدواج کردن شرّي است كه گريبانگير فرد مي گردد ، مدت‏ها زندگي مشترك دختر و خانواده‏هاي دو طرف را تلخ مي سازد.
پس زود به خانه بخت رفتن هميشه به معناي خوشبختي نيست. اگر به حفظ پاكي و عفت خود استمرار بخشيد و در امتحان الهي موفق و سرافراز شويد، خداوند از طريقي كه هيچ كسي نمي‏داند، فرد صالح و شايسته و لايقي را ان شاء الله به سراغ شما مي‏فرستد.
3- خانه بخت را منحصر در ازدواج ندانيد . همه تخم مرغ هاي خوشبختي را در سبد ازدواج نچينيد . همه برگه هاي زندگي را در موضوع ازدواج خرج نکنيد .چه بسا زنان بسيار تأثيرگذاري در جامعه بوده اند که در پرتو تحصيل ، کار و اشتغال مولد،و ...به خانه خوشبختي و بخت واقعي خود راه يافته اند.بنابراين، تمرکز ذهني خود را تا زمان مقتضي، و تا زمانى كه كسى به خواستگارى شما نيامده، از مسئله ازدواج به امور مثبت ديگر ببريد. به هيچ عنوان اجازه ندهيد ازدواج تمام فضاي ذهني شما را اشغال کند.
4- در ناکامي‌ها به جاي بغرنج سازي به ساده‌سازي و عادي سازي بپردازيد، چرا که ناکامي‌ها آن قدر هم فکر مي‌کنيم ، ناکامي نيستند. بر عکس کامروايي‌هاي ما هم آن قدر هم کامروايي محسوب نمي‌گردد، نمونه‌اش آن دسته از دختران ازدواج کرده‌اي هستند که با هزار اميد و آزرو راهي خانه بخت مي شوند، ولي ديري نمي پايد که چيزي جز طلاق قانوني يا عاطفي و عملي نصيب آنان نمي‌گردد . آرزو مي كنند كه اي كاش تن به ازدواج نمي دادند.
5 - دعا براى فراهم شدن زمينه ازدواج با همسري شايسته از کارهاي خوب ، مستحب و مورد ترغيب است .
امّا اجابت دعا هميشه آن نيست که خواسته انسان به همان گونه و در همان زماني که توقع دارد، برآورده شود . گاهي انسان‌خواسته‌هايي دارد که برآورده شدني نيست، يا اگر مستجاب شود، به ضرر او يا ديگران است، و او نمي‌داند، يا اجابت دعا به مقدمات و شرايطي نياز دارد که فراهم نيست، يا زمان آن هنوز فرا نرسيده و ده‌ها دليل و احتمال ديگر. بنا براين به نکات زير توجه کنيد
1- چه بسا اتفاق مي افتد که انسان برآورده شدن حاجتي و رسيدن به هدف و مقصدي را ايده آل و به نفع خويش مي­پندارد .او چنان به پندار خود ، به خير و مصلحت بودن خواسته و دعايش يقين دارد که آن را همانند دو، دو تا چهارتا واضح مي داند، حال آن که واقعيت امر غير از پندار ماست. عکس آن نيز صادق است، يعني چه بسا امري را زشت و به ضرر خود مي پنداريم، ولي از آثار و عواقب آن بي اطلاعيم . نمي­دانيم آن چه رُخ داده، از الطاف خفيِّه و پنهان پروردگار است. قرآن کريم در اين خصوص مي فرمايد
« چه بسا مي شود که از امري اکراه داشته باشيد و انجام آن را نا گوار و به ضرر خود بپنداريد، در حالي که خير و صلاح شما در آن است، يا چيزي را دوست داشته باشيد( و انجام و اجابت آن را از خدا بخواهيد) و حال آن که بدبختي و شر شما در آن نهفته است. خدا (عواقب و نتايج کارها را )مي داند و شما نمي دانيد.»(1)
پس اي عزيز گرامي ! از خداي مهربان و عالم به همه چيز و آگاه از ظاهر و باطن ، و پيدا و پنهان انسان، بخواه که ان شاء الله همسري شايسته و لايق و با کمال نصيب شما شود . کسي را که او مي پسندد، همسرتان گرداند.
2- گاهي ميزان ايمان و باور ،صداقت ، «اعتماد » و «حُسن ظن» انسان به خدا از طريق تأخير استجابت و يا عدم استجابت دعا ها مورد آزمايش قرار مي گيرد، يعني تأخير در استجابت دعا براي اين هدف است که فرد«حقيقت ايمان » و جوهر وجودي خود و ميزان «حُسن ظن» خود به خدا را آشکار نمايد ، و ميزان دلبستگي و علاقه و ايمانش به حقانيت خدا را نشان دهد. آيا تا آن جا با خداست و او را قبول دارد که خدا تابع او باشد و دعا ها و خواسته هايش را اجابت کند ؟ امام صادق (ع) مي فرمايد
« اصل و اساس حُسن ظن به خدا، ريشه در «حُسن ايمان» و «سلامت دل» دارد . علامت و نشانه اش اين است هر چيزي را که مي بيند(و هر راحتي و گرفتاري به او مي رسد) با چشم بصيرت و پاک، و نگاهي ارزشمند به آن نگرد.»(2)
چه بسا يكي از مهم ترين آزمايش هاي خداوند براي بندگان خوبي چون شما تاخير در اجابت ها و سنجش ميزان صبر و حسن ظن شما به خدا باشد.
اگر به اوصاف الهي توجه كنيم و به صفات پروردگار ايمان بياوريم و بدانيم خداوند رئوف و رحيم است، در مي‌يابيم كه اگر خواسته‌هاي انسان بر آورده نمي‌شود، دليلش بخل نيست. خداوند با توجه به كمال و سعادت و مصلحت انسان خواسته‌هاي او را اجابت مي‌كند. در دعاي افتتاح مي‌خوانيم
« خدايا! اگر حاجتم را دير برآوردي، از سر ناداني بر تو عتاب و اشکال كردم (که چرا حاجتم را بر آورده نکردي يا دير اجابت کردي)، در صورتي كه تأخير در اجابت حاجتم (يا عدم اجابت دعا ) برايم بهتر بوده است، زيرا تو به فرجام امور آگاهي».
البته شيطان در يكي از مواردي كه وسوسه مي‌كند، تأخير اجابت دعا است. از اين راه انسان را مأيوس مي‌كند تا او به خدا بدبين شود. ائمه اطهار(ع) به اين نكته توجه داشته و همگان را از افتادن به دام بدبيني و سوء ظن به خدا برحذر داشته‌اند.
اميرمؤمنان(ع) مي‌فرمايد «دير اجابت نمودن خدا، ‌تو را نااميد نكند كه بخشش، ‌بسته به مقدار درخواست است. چه بسا در اجابت دعاي تو تأخير رخ دهد تا درخواست تو طولاني‌تر گردد و بخشش خدا كامل‌تر شود. چه بسا چيزي را از خدا خواسته‌اي آن را به تو نداده ،ولي بهتر از آن را در دنيا يا آخرت به تو داده است و يا بهتر آن بوده كه آن را از تو باز دارد. چه بسا چيزي را طلب نمودي كه اگر به تو مي‌داد، ‌تباهي دين و دنياي خود را در آن مي‌ديدي». (3).
3- هيچ دعايي بي اثر نيست. هر دعايي در دنيا و آخرت تأثير مناسب خود را دارد. اما گونه‌هاي استجابت آن مختلف است.
امام سجاد(ع) مي‌فرمايد «دعاي مؤمن يكي از سه فايده را دارد :
براي او ذخيره مي‌گردد، يا در دنيا برآورده مي‌شود، يا بلايي را كه مي‌خواست به او برسد، ‌از وي مي‌گرداند». (4)
عدم اجابت ظاهري داراي آثار و بركات بسياري براي او خواهد بود. اگر کسي بداند خداوند در عوض عدم اجابت دعا در دنيا، چه پاداشي براي او در آخرت در نظر گرفته است، هرگز از آن ناراضي نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايد :
«روز قيامت خداوند مي‌فرمايد: اي بنده من!‌مرا خواندي و اجابتت را به تأخير انداختم. اکنون ثواب و پاداش تو چنين و چنان است. پس مؤمن آرزو مي‌کند که کاش هيچ دعايي از او در دنيا اجابت نمي‌شد، اين براي ثواب و پاداش نيکي است که مي‌بيند». (5)
تلاوت قرآن و دعا هاي زير را در برنامه خود قرار دهيد.
1- از پيامبر روايت شده که در خواندن سوره يس ده خاصيت است، از جمله رسيدن به همسر مناسب .(6)پس اين سوره را هر روز صبح بعد از نماز بخوانيد و از خدا حاجت خود را بخواهيد .
2- اين دعا مکرر خوانده شود :حسبي الله و کفي،و سمع الله لمن دعا ،ليس وراء الله منتهي0
3- اللهمّ انّک لا يکفي منک احد و انت تکفي من کل احد من خلقک فاکفني شرّ الجنّ و الانس0
4-خواندن و نوشتن آيات 75 تا82 سوره يونس
5- يكي از چيزهايي كه براي رسيدن به حاجت وارد شده‌، خواندن نماز جعفر طيار است كه در كتاب مفاتيح الجنان آمده است.
6- بعد از نماز صبح .ده مرتبه اين دعا را بخوانيد و هر روز تکرار کنيد تا خداوند گشايش عنايت فرمايد:« لا حول و لا قوّة الا بالله. توکّلت علي الحيِ الّذي لا يموت و الحمد لله الّذي لم يتّخذ ولداً و لم يکن له شريک في الملک و لم يکن له وليِ من الذّلّ و کبّره تکبيراً ».
7- نزديک ظهر روز جمعه ، دو رکعت نماز بخوانيد ، در رکعت اوّل بعد از حمد و توحيد ، سه آيه اوّل سوره فتح(يعني تا نصراً عزيزاً)را بخوان .در رکعت دوم بعداز حمد و توحيد سوره الم نشرح را بخوان ،بعداز سلام نماز تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها را بگو و حاجت خود را از خدا بخواهد 0
8- هر روز به ويژه بعد از طلوع آفتاب زيارت عاشورا بخوانيد.
پي­ نوشت­ها:
1. بقره(2)آيه 216.
2.مستدرک الوسايل، ج2، ص110.
3.نهج البلاغه، نامه 31.
4.تحف العقول، ص 202.
5.اصول كافي، ج 4، ص 247 .
6. سفينه البحار ،ج2، ص 418.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

سلام حاج آقا من دختری هستم 19 ساله که یکسال پیش با پسری آشنا شدم به مدت دوهفته که بعد به وسیله دوستم چیزایی شنیدم از اون پسر که باعث جدایی ما شد و فهمیدم که اون پسر با دوست من دوست شده و در واقع خیانت حالا هنوزم که یکسال گذشته من نتونستم فراموشش کنم و هنوز با وجود اون خیانت دوستش دارم و بهش فکر می کنم به نظر شما من چطور می تونم فراموشش کنم؟ من خیلی شب ها به خاطر این خیانت گریه کردم واز این ناراحتم که چرا خیلی راحت کنار کشیدم و نه به اون پسر و نه به دوستم چیزی نگفتم از این که من از رابطه آن دو اطلاع دارم. از بس بهش فکر کردم دارم دیوونه میشم لطفا کمکم کنید در ضمن من به خودم اجازه ندادم که بعد از اون ماجرا حتی یه تک زنگ به او بزنم. و خیلی دلم می خواست زنگ بزنم ولی غرورم اجازه نداد و گفتم اگه دوستم داشت بهم زنگ می زد و او هم زنگ نزد. فقط بهم بگید الان درسته بعد یکسال و با وجود خیانتی که کرده بهش زنگ بزنم؟ و اگه نه چطوری باید فراموشش کنم ؟ در ضمن من دختر متدینی هستم و تاحالا با کس دیگه ای دوست نبودم. لطفا راهنماییم کنید با تشکر

پرسش: رابطه دختر و پسر شرح : دختري هستم 19 ساله که يک سال پيش با پسري آشنا شدم. به مدت دوهفته که بعد به وسيله دوستم چيزايي شنيدم از اون پسر که باعث جدايي ما شد و فهميدم که اون پسر با دوست من دوست شده و در واقع خيانت .حالا هنوزم که يک سال گذشته من نتونستم فراموشش کنم و هنوز با وجود اون خيانت دوستش دارم و بهش فکر مي کنم . چطور مي تونم فراموشش کنم؟ خيلي شب ها به خاطر اين خيانت گريه کردم و از اين ناراحتم که چرا خيلي راحت کنار کشيدم و نه به اون پسر و نه به دوستم چيزي نگفتم از اين که من از رابطه آن دو اطلاع دارم. از بس بهش فکر کردم دارم ديوونه مي شم .لطفا کمکم کنيد .در ضمن من به خودم اجازه ندادم که بعد از اون ماجرا حتي يه تک زنگ به او بزنم. و خيلي دلم مي خواست زنگ بزنم ولي غرورم اجازه نداد و گفتم اگه دوستم داشت بهم زنگ مي زد و او هم زنگ نزد. فقط بهم بگيد الان درسته بعد يک سال و با وجود خيانتي که کرده بهش زنگ بزنم؟ اگه نه چطوري بايد فراموشش کنم ؟ دختر متديني هستم و تاحالا با کس ديگه اي دوست نبودم. لطفا راهنماييم کنيد .

پاسخ: با سلام وتشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز.
خيلي تعجب برانگيز است که چطور از کلمه خيانت استفاده مي کنيد. چه تعهد ديني و عرفي و اخلاقي با هم بسته ايد كه گسست آن را خيانت تلقي مي كنيد؟ تعهد اخلاقي و ديني و عرفي و اجتماعي دو غير همجنس تنها در سايه ازدواج و قبول مسئوليت هر يك از آن دو نسبت به هم و خانواده معنا مي يابد . برون رفت از اين تعهد خيانت نام دارد، اما براي شما چنين تعهدي نبوده است. تعهد دوستي با اين روشي كه بيان كرديد، از نظر ديني كه هيچ مبنا ندارد، بلكه غير مشروع است، چون هيچ عقد دائم يا موقتي خوانده نشد. از نظر اجتماعي نيز قابل پذيرش نيست. اصولاً يكي از مشكلات چنين روابط و دوستي هايي عدم وجود تعهد در آن است.
مشكل اصلي شما اين است كاري كه از اساس داراي اشكال بوده، در نگاه شما مثبت تلقي مي شد و حال گسست آن را خيانت مي ناميد، در حالي اين نگاه و روش از اساس نادرست است.
در واقع مشكل اساسي افرادي چون شما در درون است تا بيرون. دختري به جهت وجود خلأهاي رواني و دروني و عاطفي و مانند آن، دل در گرو دوستي و رابطه با پسري مي بندد كه هيچ تعهدي بر آن قرار نداشته ، از نظر ديني و شرعي نيز مورد اشكال است. تأكيد ما به جهت ديني به خاطر تديني است كه بيان كرديد. از متدين بودن خود سخن گفتيد، اما باورش براي مان سخت است كه شايد حتي يك بار از نظر شرعي و ديني در مورد اصل اين ارتباط كنكاش كرده يا حتي سوالي از متخصص آگاه كرده باشيد.
اما در مورد عشق اجازه مي‌خواهم ابتدا نيم نگاهي به فرق بين دو مفهوم کليدي وابستگي و دلبستگي نماييم.
فرض کنيد به ميوه‌اي مانند آناناس علاقمند هستيد و به آن «دل بسته‌ايد» .حال اگر روزها، ماه‌ها و سال‌ها به هر دليلي از خوردن آن محروم بمانيد، آيا در زندگي عادي و روزمره شما اختلالي ايجاد خواهد شد ؟آيا عملکرد روزانه شما رو به کاستي مي‌گذارد؟ مسلّماً نه. سال‌ها از موضوع «دل‌بستگي» خود محروم مي‌مانيد ، ولي همه امور زندگي شما بر وفق مراد است.
اين نوع علاقه و تعلق را «دلبستگي» مي‌گويند ،حال اگر به جاي دلبستگي به آناناس به آن «وابسته» بوديد ،يک روز بدون آناناس نمي‌توانستيد سر کنيد. آدم وابسته به آناناس مثل فرد معتادي است که هر از گاهي براي به حد طبيعي رساندن سطح عملکرد خود نيازمند مصرف مواد است، پس وابستگي رواني نوعي اعتياد است. وابستگي رواني به چيزي يا کسي باعث کاهش عملکرد در فرد مي‌گردد و به نوعي فرد را از زندگي روزانه ‌و عادي خود خارج مي‌سازد .فرد وابسته رواني مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگي (مثل مواد مخدر يا محبت معشوق) خوش است ،در حالي که اين وابستگي عقلاً و منطقاً امري به شدت نکوهيده‌اي است.
در اسلام به شدت از وابستگي به غير خدا پرهيز داده شده است . وابستگي رواني يا به تعبيري عشق را اين گونه تصوير کرده است که وقتي بنده‌اي از خدا فاصله مي‌گيرد، خداوند عشق غير خود را در اين فاصله قرار مي‌دهد.
اولياي خدا و ائمه معصومين به همسران و فرزندان خود دلبسته بودند، ولي سر سوزني به غير خدا وابسته نبودند.
آن چه که در زندگي هر مؤمن در درجه اول اولويت قرار مي‌گيرد، استقلال رواني ـ عاطفي است . استقلال رواني-عاطفي سر منشأ بسياري از تحولات مثبت است. استقلال رواني ـ عاطفي در همه حوزه‌هاي عاطفي از قبيل پدر و مادر ،شوهر و فرزند و دوستان بايد جاري باشد. وابستگي به هر کسي چيزي جز فرسودگي رواني، اشتغالات ذهني بي‌مورد، کاهش عملکرد، افول معنوي، افت تحصيلي و شغلي، فرصت‌سوزي‌هاي مکرر و... ندارد.
دختر و پسري که به عشق افراطي مي گرايند ( و به کاهش شديد عملکرد دچار مي شوند)به نوعي از چند اختلال عمده روان‌شناسي يعني اضطراب وسواس و افسردگي بي‌بهره نيستند، به عنوان مثال با نگاهي به درونيات خود متوجه خواهيد شد که از اضطراب نسبتاً بالايي رنج مي‌بريد . اضطراب حتى به قبل عاشق شدن تان بر مي‌گردد . در گذشته نيز براي کاهش اضطراب خود به افراد پيراموني خود پناه مي‌برديد. پناه‌جويي به نوعي در شما نهادينه شده و به آن شرطي شده‌ايد، پس با هر اضطرابي ناخودآگاه به دنبال فرد آرامش‌گري مي‌گرديد که اين فرد معمولاً معشوق است .پس در مکانيزم عشق اضطراب بالا نقش به‌سزايي دارد و در درمان آن نيز کاهش اضطراب نقش کليدي دارد.
از سوي ديگر عشق به نوعي به نابودي عزت نفس فرد بازگشت مي‌کند. کسي که عزيز است ، هيچ‌گاه خود را در مقابل فردي از همجنس يا غير همجنس خود حقير و کوچک نمي‌کند.
به عبارت ديگر اصل علاقمندي، نه يک اصل ماورايي و رمانتيک، بلکه ناشي از يک اصل بسيار ساده روان‌شناختي است. اين اصل ساده ، اصل مجاورت است. خواه ناخواه وقتي دو نفر براي مدتي در مجاورت يکديگر قرار مي‌گيرند، به تناسب و توافق ويژگي‌هاي شخصيتي طرفين و همچنين شرايط فيزيولوژيک آن دو ، به هم علاقمند مي گردند. صرف علاقمند شدن نشانگر وقوع هيچ حادثه و رويداد خاصي نيست . به هيچ عنوان نمي توان بر روي آن حساب باز کرد. به عبارتي روانشناسانه تر ‌ماهيت عشق بسيار پيچيده است . اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهي در فرد گردد ، رنگ و بوي اختلال نيز به خود مي‌گيرد. در برخي علاقه‌هاي افراطي که فرد را براي مدت طولاني از روند زندگي روزمره‌اش جدا مي‌گردد، رگه‌هايي از افسردگي، اضطراب بالا و همچنين رفتار و افکار وسواسي و... مشاهده مي‌شود.
چون فرد معناي خاصي در زندگي‌اش احساس نمي‌کند و به نوعي دلمردگي دچار گشته است، به معناي جديدي در زندگي‌اش به نام معشوق روي مي‌آورد و يا براي رهايي از اضطراب بالا به دنبال پناهگاهي (که در اکثر موارد در جنس مخالف جستجو مي‌کند) مي‌گردد يا مانند يک فرد وسواسي براي کاهش اضطراب خود مجبور است زود به زود به ديدار معشوقي که به صورت کاذب و موقتي اضطرابش را پايين مي‌آورد بشتابد، پس در حقيقت اين گونه عشق‌ها از حالت سلامت که حاصل معرفت است ،جدا گشته و به صورت مرضي (افسردگي، اضطراب، وسواس و...) درمي‌آيد . انگيزه‌هاي ناهشيار جنسي سهم به سزايي در تداوم اين گونه علايق دارد.
اسلام معتقد است هر دختر پاکي مثل شما بايد با حفظ نگاه خود از نامحرم(چه مؤمن و چه غير مؤمن) و کنترل احساسات و هيجانات عاطفي و... ، ابتلا به وابستگي شديد عاطفي و رواني را از ابتداي کار جلوگيري نمايد . اگر فردي به هر دليلي اين اصل عقلي و شرعي را جامه عمل نپوشاند، تبعاتش چيزي جز علاقه يک طرفه، وابستگي افسرده‌وار، کاهش عملکرد، اضطراب و تشويش ذهني، احساس حقارت و تضعيف عزت نفس، ازدواج بي‌اساس و چه بسا دوري از خدا نخواهد بود، پس شايد عقلاني‌تر اين باشد که به جاي پيشروي در راهي که 99/0 چيزي جز ناکامي، کاهش عزت نفس و از دست دادن برگه‌هاي برنده (که لازمة هر ازدواج موفقي است) نيست، به بازسازي شخصيتي بپردازيم . با ساماندهي جانانه نظام عاطفي و شناختي خود در راهي گام نهيم که ازدواج عزتمندانه، مقتدرانه و به دور از هر گونه دلسوزي و ترحم از طرف مقابل و... در پي داشته باشد. از سويي ديگر تجربه نشان داده ظاهر بسياري افراد با باطن شان بسيار متفاوت است.
حال با اين اوصاف واقعاً اين قدر ارزش دارد كه پسري كه روزي با شما بود و روزي با دوست شما و روز ديگر با فرد ديگر، ارزش عشق و علاقه يا حتي فكر كردن داشته باشد تا چه رسد به اينكه بخواهيد شب بنشينيد و گريه كنيد. آيا اين قدر ارزش دارد كه براي تان بتي شود كه چنين خود را در مقاب او يا عشق او چنين كوچك كنيد؟
اين پسر همانند همه انسان هاي ديگر نقاط ضعف و قوتي دارد كه حتي اگر فقط با شما دوست بود ، چندان ارزشي نداشت كه وابسته شويد، چه رسد كه اكنون شما را رها كرده كرده و به ديگري دلبسته است. خود را فريب ندهيد، حتي اگر تلفن هم بزند و بخواهد ارتباط برقرار كند، از قدم نهادن دوباره به اين راه پر خطر و‌ آسيب خود را نجات دهيد، از دوام دلبستگي و عشق به هر چيزي كه شايسته عشق پاك و خالص شما نيست.
خدا را شكرگذار باشيد كه اين حادثه، فرصتي براي انديشيدن در درون خود براي تان فراهم‌ آورد. فرصتي براي ارزش گذاري براي خود و درك ارزش و اهميت و جايگاه خود. فرصت ‌آن كه چگونه به دام عشقي چنين متزلزل گرفتار شديد. فرصت اينكه چگونه از ارزشمندي دروني، به ارزش گذاري بيروني خود رسيديد.
به جاي گريه افسرده وار و افكار پريشان و اضطراب به هويت شخصيتي و ارزشمندانه خود نگاه كنيد .لازم است به فراموشي عشق و وابستگي مرضي خود اقدام كنيد، البته در مورد فراموش كردن رابطه هاي احساسي و عاشقانه هم توجه داشته باشيد كه اين مسايل مانند شماره تلفن و برخي اطلاعات غير ضروري ديگر نيستند كه در آينده با تغيير منزل و مانند آن از بين بروند. اين دسته از اطلاعات شامل محتواهاي احساسي و ماندگارتر هستند. بنابراين به اين مسأله بستگي دارند كه ديدگاه ابتدايي شما نسبت به آن ها چه چيزي باشد. كسي كه معتقد است نمي‌تواند آن را فراموش كند، يعني كه نمي‌خواهد آن ماده اطلاعات را كنار بگذارد و علاقمند است همچنان آن را حفظ كند. حال اگر همين فرد واقعاً معتتقد گردد كه مي‌تواند آن را به كمك روانشناس يا مشاور كنار بگذارد ، احتمال كنار آمدن با اين تعارض به زودي صورت خواهد گرفت. به اين نكته توجه كنيد كه نرسيدن به يك عشق خود بدتر از از دست والدين نيست كه هزاران بار اتفاق افتاده است و افراد با آن كنار آمده‌اند . همين طور چگونه وقتي افراد معشوق يا معشوقة خود را از دست مي دهند، معمولاً با سادگي يا كمي دشواري خود را مجبور به ترك مي‌بينند و از آن عبور مي كنند و به فرد ديگري دل مي‌بندند . البته در كم ترين موارد(صرفاً موارد مرضي) فرد نمي‌تواند عبور كند؛ به هر حال همه چيز در انديشه خودتان است كه بخواهيد يا نخواهيد؛ راه سومي وجود ندارد. بله؛ اگر خواستيد ممكن است به تنهايي نتوانيد كه در اين صورت از روانشناس كمك بگيريد.
زمانه و تجربه به ما بارها و بارها نشان داده است که اغلب مجبور به پذيرش واقعيات هستيم و با آن کنار مي آييم. چون در بيساري موارد آنچه مي خواهيم نمي شود و آنچه نمي خواهيم مي شود. ضمن آنکه گاهي چيزهايي که مي خواهيم ،بر خلاف مصالح ما است.
به هر حال يك دختر يا پسر لازم است فرا بگيرد كه دنيا محل به دست آوردن و از دست دادن است؛ يعني همان طور كه ياد مي گيريم كه چيزهايي را به دست آوريم ،بايد ظرفيت تحمل از دست دادن برخي چيزها را هم به دست آوريم. درست است كه چيزهاي زيادي داريم؛ اما همة آن ها همواره در معرض تهديد هستند . ممكن است هر آن هر يك از آن ها را از دست بدهيم. چه كسي به ما تضمين داده است كه تمام اين امكانات براي هميشه يا تا اخر عمر با ما همراه باشد؟ به همين دليل هم خداوند ظرفيت سازش با موقعيت هاي شكست و ناخوشايند را در انسان قرار داده است و فرد اندكي بعد با موقعيت سازگار مي‌شود.
والسلام خدانگهدار!

با سلام دختری 28 ساله هستم .فوق دیپلم . بنده هرچه خواستگار دارم تا حدی پیش میرود اما بعد از مدتی بدون دلیل به هم می خورد . مثلا موردآخر ی که پیش آمده بود ایشان به قول خودشان 7 سال در مورد من تحقیق کرده بودند که اثبات هم شد و واقعا 7 سال به دنبال من بودند و کاملا از رفتار من و خانواده من و همه جزییات خانواده و پدر و مادر من خبر دار بود ند و واقعا به تمام معنا عاشق بنده . اما بعد از اینکه ایشان خونه آومدند و خواستگاری کردند پدر ایشان مخالفت کردند بدون هیچ دلیل خاصی . از ابتدا ایشان اصرار می کردند اما یکدفعه ای نظرشان عوض شد مانده ام 7 سال چگونه نظرشان عوض نشده بود حالا چگونه 2 روزه نظرشان عوض شده بود ؟ دیگران به من می گویند احتمالا بخت را بسته باشند واقعا صحت دارد یا نه ؟ چون من به تمام اعتقادت هم ایمان دارم و دوست ندارم ذهنم رابا این موضوعات مشغول کنم . با تشکر و سپاس

با سلام و تشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز.
اعتقاد به بخت بسته شده و مانند آن صحت ندارد . نبايد ذهن خودتان را درگير اين مسايل نماييد. يکي از مسايلي که همواره براي انسان ها به صورت رمز باقي مانده است و او را به اشتباه مي‌اندازد، مسألة باور به بسته شده بخت و اموري است که انسان هيچ گونه شناختي نمي تواند درباره آن داشته باشد. در بيش تر موارد افرادي به اين مسايل روي مي‌ آورند که اعتقاد به نفس بالايي نداشته ،در انديشة خارج بودن اختيار خودشان از اراده و کنترل خويش هستند. نبايد با مرور آنچه آن ها مدعي هستند که 7 سال است به دنبال شما بوده اند ،حال خودتان را خراب کنيد. اين جمله کم تر با واقعيت منطبق است. ممکن است 7 سال به چند گزينه ديگر مانند شما هم فکر مي کرده اند .طبيعي است که به هر يک از آن ها که مراجعه کنند ،همين را بگويند، اما مطمئناً با همه آن ها و شايد حتي با يكي از آن ها ازدواج نكنند.
حال اگر اين مسأله صحت هم داشته باشد، چه تأثيري در من بايد داشته باشد؟ چرا بايد حال من به عنوان يک دختر مستقل خراب شود؟ آدم ها داراي سليقه هاي گوناگون و متنوعي هستند . بعيد نيست که يک ويژگي ما براي يک فرد مطلوب نباشد و اين به معناي نامطلوب بودن آن ويژگي نيست. به اين مسأله بيش تر فکر کنيد. اما در برخي موارد حتي نامطلوب بودن هم در کار نيست بلکه نوعي ناهمخواني را مشاهده مي کنند و منصرف مي شوند. بنابراين نبايد نگران بود.
انسان ها عموماً علاقمند هستند تفسيرهايي ساده از رويدادها ارايه دهند و بر اساس آن به اقدام بپردازند. اين در حالي است که گاهي مسايل پيچيده‌تر از آن هستند که اين تفاسير القا مي کنند. از سوي ديگر ما بيش تر علاقمنديم تا مشکلات را خارج از خود جستجو کنيم و در اين صورت مطمئن گرديم که راهي براي حلّ مشکل مذکور وجود ندارد. اين امر هنگامي که در خصوص يک مسأله به درماندگي رسيده ايم ،بيش تر نمود مي‌يابد. مثلاً ممکن است در خصوص عدم ازدواج خودتان به تفسيرهايي مانند بخت بسته شده روي آوريد؛ در حالي که شرايط اجتماعي ما در امروز کاملاً روشن است و سخت گيري جوانان يکي از موارد مهم است.
بنابراين، تفسير ساده و فرافکني موضوعات به عوامل خارجي راهي براي رها ساختن مسئوليت خويشتن است. در اين موارد افراد با يک خطاي شناختي روبرو هستند، اما ساده نگري باعث مي شود كه آن ها به دنبال راه هاي صحيح تر و درست تر حل مشكل بر نيايند يا خواسته ها و تمايلاتي كه ممكن است مانع شوند، اما مطلوب نظر هستند، به كنار نروند.
تنها کافي است به اين نکته بيانديشيم که آيا موفقيت افراد و پيشرفت‌هاي موجود در دنيا مرهون توسل يافتن به سحر و جادو بوده ،آيا سحر و جادوها توانسته است جلوي پيشرفت افراد تلاشگر را بگيرد و در کارهاي آن ها خللي ايجاد نمايد؟ جالب‌تر آن که تمام افرادي که روي اين مسايل تمرکز يافته‌اند ،با مشکلات و مسايل بي‌پايان روبرو بوده‌اند . با انواع اختلالات رواني روبرو هستند. ازدواج نکردن شما نيز دلايل خاصي دارد . در همين دنياي مادي و علل و عوامل منطقي بايد در جستجوي آن باشيد و نه در جايي که هيچ شناختي در باره آن نداريم.
نکتة ديگر مربوط به پيش‌بيني منفي افراد دربارة خودشان و مسايل مرتبط با خودشان است. وقتي افراد به اين قبيل پيش بيني ها متوسل مي شوند با حال بد روبرو مي شوند .نمي توانند با جهان خارج ارتباطي مثبت و سازدهنده داشته باشند .اين مسأله باعث مي شود تا ديگران کم تر به آن ها روي آورند.
جالب آن که اين قبيل پيش‌بيني ها اغلب همان گونه که افراد به تعبير آن ها پرداخته بوده‌اند رخ مي‌دهند. علت آن هم مربوط به پديده‌اي است که تحت عنوان "پيشگويي خودکامروا بخش" نام دارد. بر اساس اين پديده افراد چنان رفتار خودشان را با تعلل، سستي و ناکارآمدي انجام مي‌دهند که که دقيقاً به همان نقطه و وضعيت پيش‌بيني شده مي‌رسند. به هر حال اميدوار باشيد و با اعتماد گام هاي مثبتي را در اين زمينه به عمل آوريد و اقدام نماييد.

به توصيه هاي زير در اين موضوع نيز توجه كنيد:

1- در حد امکان از هر گونه تلقين و بزرگ نمايي نياز به شوهر و تأهل در خود بکاهيد. تلقين هاي کارآمد ديگر را جايگزين آن نماييد. اشتغالات ذهني شما در اطفاي اين نياز، به اشتغالات فكري و عملي بي مورد و گاهي آسيب زا مي‌انجامد.
2ـ تمرکز خود را تا زمان مقتضي، از ازدواج به امور مثبت ديگر ببريد. به هيچ عنوان اجازه ندهيد ازدواج تمام فضاي ذهني شما را اشغال کند.
3ـ هيچ گاه از رحمت بيکران الهي نااميد نباشيد. همواره خواهان امور دنيايي و عقبايي با قيد مصلحت و حکمت از خداوند حکيم باشيد، نه استجابت دعا و برآورده شدن حاجات به هر قيمتي. پس از بي قراري و عجز ولا به افسرده ساز (حتي به صورت دعا) به شدت بپرهيزيد. تأخير در برخي امور به ظاهر مثبت و ضروري از بي‌توجهي خداوند به امور بندگانش نشأت نمي‌گيرد.
4-تفريحات و معاشرت هاي سالم خود را افزايش دهيد.
5ـ همواره به خود گوشزد نماييد که سن من براي ازدواج به هيچ عنوان دير نشده، حداقل تا 35 سالگي فرصت براي ازدواج موفق را خواهم داشت. اين نکته را به هيچ‌عنوان خود فريبي قلمداد نکنيد . به يادآوري هر روزه اين نکته ملتزم باشيد.
6ـ خانه بخت را منحصر در ازدواج ندانيد . همه برگه هاي زندگي را در موضوع ازدواج خرج نکنيد. چه بسا زنان بسيار تأثير گذاري در جامعه بوده اند که در پرتو تحصيل و اشتغال مولد، نه صرفاً ازدواج به خانه بخت واقعي خود راه يافته اند.
7ـ با يک پايش رواني هفتگي ببيند چه عواملي باعث تشديد تفکرات مزاحم شما مي‌گردد. پس از شناسايي اين عوامل مثل وضعيت نابسامان خانوادگي، ديدار دوستان متأهل، اضطراب بالا و... به تعديل آن بپردازيد.
8-براي رهايي از افکار پريشان و بغرنج ساز به مطالعه کتاب هاي تاريخي و زندگي نامه و شرح حال بزرگان بپردازيد. ببينيد که دنيا با همه عرض و طولش کوچک تر از آن است که بخواهيم با کوچک ترين ناکامي افسرده گرديم و با بزرگ ترين کاميابي ها خشنود.
9- نقش واسطه ها در معرفي دختران خوب و شايسته و دم بخت را کم نگيريد.
10- در جلسات مذهبي و به طور کلي در جمع هاي زنانه حضور فعال داشته باشيد. ضمن حفظ کرامت و شخصيت و وقار، انساني بشاش و خوشرو و پر انرژي باشيد. مطمئناً هم درشادابي و طراوت شما و هم در جلب نظر ديگران بسيار موثر خواهد بود.
چند نکته:
ا- رد بي دليل (يا با دلايل نيمه منطقي) خواستگاران به نوعي دست رد زدن به موهبت هاي الهي است. کفران نعمت به هر دليل و عيب گذاشتن نابخردانه بر مخلوقات خدا بي شک سهم بسزايي در رويگرداني توجه و عنايت ويژه خدا دارد. اين گونه نيست که بتوان نعمت هاي الهي را يکي پس از ديگري از در راند و خداوند بدون هيچ مؤاخذه اي بنده را به حال خود واگذار نمايد.
چه بهتر که براي گشودن قفل هاي احتمالي از ناشکري هاي گذشته استغفار نماييد. ناشکرهاي رنگارنگ کنوني نيز نبايد مزيد بر علت گردد.
ب- همه خاله ،عمه ها ،زن دايي ها ،زن عموها و دختران آن ها و به طور کلي زنان فاميل و غير فاميل مي توانند سامانه مطمئن و ايمني براي معرفي پسران دم بخت به شما و ديگر دختران دم بخت باشند .بدون حرکت خداپسندانه از سوي شما و والدين شما برکتي نازل نخواهد شد. پس ضمن تمرکز زدايي از موضوع خواستگار با نشاط و سرزندگي در بسيج کردن فاميل از طريق مادر يا خواهرتان(يا هر کسي که شما لايق اين امر مي دانيد)کوشا باشيد.
ب- با دست روي دست گذاشتن و تکيه مرضي بر دعاهاي افسرده وار هيچ مشکلي حل نخواهد شد . بايد با نشاط و سرور به جنگ مشکلات ريز و درشت رفت.
نكته پاياني : نداشتن خواستگار ربطي به جادو و طلسم ندارد، ولي اگر احساس مي كنيد كه جادو يا طلسمي در كار بوده ،مي توانيد براي اطمينان قلبي بيش تر و خارج شدن از نگراني ها از راهكارهاي زير براي ابطال آن استفاده كنيد، اما به هيچ روي پيش دعا نويس و مانند آن نرويد. بهترين دعا همان است كه خود و افراد دلسوز خانواده براي تان دارند.
1- از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده براي باطل کردن سحر اين دعا را بنويسند و با خود نگهدارند.
«بسم الله و بالله، بسم الله و ماشاءالله، بسم الله و لا حول و لا قوّة الاّ بالله، قال موسي ما جئتم به السّحر، انّ الله سيبطله ،انّ الله لا يصلح عمل المفسدين، فوقع الحقّ و بطل ما کانوا يعملون، فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرين.
2- از پيامبر روايت شده که براي دفع جادوگران وشياطين آيات 54 و55 سوره اعراف را بخوان(ان ربّکم الله الذي.....تا -قريب من المحسنين).
3-اين دعا نيزخوانده شود:حسبي الله و کفي،و سمع الله لمن دعا ،ليس وراءالله منتهي.
4- اللهمّ انّک لا يکفي منک احد و انت تکفي من کل احد من خلقک ،فاکفني شرّ الجنّ و الانس.
موفق باشيد.
در صورت تمايل مي توانيد با مشاوران اين مرکز با شماره 09640 بدون کد و هزينه تماس حاصل نماييد.

صفحه‌ها