كلام

با سلام و احترام چرا با وجود این حجم فقر در جامعه و جهان؛ برای چه اینهمه آستانه های مقدس برای طلاکاری گنبدها (حرم امام رضا (ع) و حرم حضرت معصومه (س)) هزینه می کنند. عده ای از مردم می گویند بهتر است این حجم سرمایه و موقوفات صرف رفع فقر یا سرمایه گذاری های موقوفی شود. با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
و از اينكه سوال تان را در نهايت ادب و حسن تعبير مطرح نموديد ؛
ساختن ضريح و حرم براي قبور رهبران مذهبي، به عنوان يک رسم و سنتي اجتماعي ، قرن هاست که در جوامع گوناگون به وجود آمده ، منظور کساني که اين کار انجام مي‌دهند، يک نوع احترام و تجليل نسبت به آن شخصيت است . از منظر دين اسلام اين گونه اعمال بيانگر تجليل و تكريم از شخصيت هاست . اگر اين افراد در زمره علما و بزرگان دين به خصوص امامان معصوم و فرزندان آنان باشند ، اين اعمال مصداق تعظيم شعائر الهي است كه در قرآن نشانه تقوي و بسيار ارزشمند دانسته شده است .
به علاوه اين گونه رفتارها در خصوص فرزندان رسول خدا نوعي اظهار مودت و محبتي است كه از فروع دين و مزد رسالت حضرت دانسته شده ، در ساحت ايمان شيعي از جايگاه رفيع و والايي برخوردار است ؛ در نتيجه اين گونه تجليل و تعظيم ها هم ماهيت ديني دارد و هم بسيار ارزشمند است .
اما در خصوص مصداق عملي تعظيم و تجليل و نوع تزيين و تنقيش بارگاه ها ، هر چند ممكن است در مواردي اشتباهات و زياده روي هايي وجود داشته باشد و ضرورت ها در اين ميان فراموش شود ، اما آيينه كاري و طلاكاري به خودي خود نادرست و ناپسند نيست . هر چند كمك به فقرا و نيازمندان از ضرورت هاي اصلي در هر جامعه اسلامي است ، اما در عين حال تكريم و تجليل نمادهاي ديني هم يكي از مهم ترين ابزار ترويج و تبليغ تفكرات ناب و عميق ديني به حساب مي آيد .
در خصوص طلا كاري ها بايد به چند نكته توجه داشت :
1- وقتي بنا بر تكريم و تجليل يك شخصيت بي بديل در بين بشريت مانند يك امام است، بايد تفاوتي بين او و ديگر شخصيت هاي مورد احترام انسان ها و يا بارگاه هاي ديگر سلاطين وجود داشته باشد تا تصور نوعي همساني براي بينندگان حاصل نشود ؛ اين امر در عين كم توجهي اكثر مردم از اهميت بسزايي برخوردار است .
نمونه اين نوع نگرش در بارگاه امامين كاظمين ديده مي شود كه بر خلاف سنت معماري اسلامي و شرقي، روي يك بارگاه دو گنبد قرارگرفته تا نشان دهد در زير اين بقعه دو امام مدفون هستند . براي شيعه هر امام مظهر يك انسان كامل است . بايد اين عظمت و شكوه به شكلي متفاوت ابراز گردد و اين امر تابع سنت هاي جاري اجتماعي در ملل شرقي نگردد .
در نتيجه يكي از اولين سوالاتي كه براي يك بيننده غير مسلمان با ديدن بارگاه امام رضا عليه السلام پيش مي آيد، اين است كه اين همه عظمت و شكوه و هزينه براي يك انسان چه معنايي دارد ؟ اين جاست كه روشن مي شود ما اين افراد را در شمار ديگر شخصيت هاي مورد تكريم و احترام در بين بشر نمي دانيم . نوع تكريم ما منشا عقيدتي و متفاوت دارد.
2- هرچند در اسلام بر حقيقت و روح تعاليم و معارف ديني تاكيد بسيار شده اما ظواهر و امور ظاهري هم از اهميت بسياري برخوردار است . نمي توان تاثير شگرف امور ظاهري را در جلب توجه و تاليف قلوب به سمت اين مكان ها و در نتيجه بهره مندي از معنويت و روحانيت موجود در اين مكان ها ، انكار كرد . دستوراتي استحبابي قبيل خوش صدا بودن موذن و قاري قرآن يا زيبا و آراسته بودن امام جماعت نشان مي دهد كه توجه به ظواهر و بهره گيري از قدرت احساسات و تمايلات بصري و حسي بشر براي رهيافت به حقيقت باطني قابل انكار نيست .
3- نيازمندي انسان گاهي ظاهري و مادي است و گاهي باطني و روحي؛ هرچند در جامعه ما و همه جوامع ديگر نيازمندان مادي كم نيستند ، اما نيازمندان روحي و معنوي در هر جامعه اي به مراتب بيش تر از نيازمندان مادي اند . اين گونه هزينه ها اگر به شكلي انجام شود كه موجب جلب قلوب و ايجاد انس توده ها با حرم ها و توجه به آن امام معصوم گردد و در نتيجه نياز روحي اقشار گوناگون را برطرف نمايد ، ارزشمند تر از رفع برخي نيازهاي مادي آنان است ؛ هرچند توجه به همه ضرورت ها در كنار هم شدني و لازم است .
4- بخش اعظم طلاكاري ها و تزيينات توسط متن جامعه انجام مي شود . ناشي از طلا و جواهراتي است که توسط خود مردم از همه اقشار اهدا مي‌شود، در نتيجه در اين نوع هدايا كه به شكل نذر و يا وقف و مانند آن صورت مي پذيرد ، متولي امور حق تصرف متفاوت و دل خواسته ندارد . چه بسا مامور به صرف اموال در همان مورد نذر است ، البته اگر خلاف شرع و عقل نباشد .
5- از آن جا كه هزينه ها ناشي از اموال دولتي و عمومي يا وجوهات ديني نبوده ، بلكه هداياي مردمي پايه اصلي هزينه ها را تشكيل مي دهد ، معمولا اين تصور هم براي توده جامعه به وجود نمي آيد كه چرا اين همه هزينه براي زيبايي و تزيين اين مكان ها صرف شده است ، بلكه خود مايل به مشاركت در اين امور هستند .
برخلاف تصور بسياري از ما امامان معصوم زندگي فقيرانه و مشقت باري نداشتند ، البته ياده زيستي در همه حال پسنديده است و در امامان ما هم وجود داشته اما به جز برخي حضرات معصومين كه در صدر اسلام و در شرايط سخت جامعه مي زيسته اند ، چنان كه در تاريخ نقل شده باقي امامان زندگي محترم و با جلالتي داشتند . داراي منزل وسيع و غلام كنيز بوده و فعاليت هاي گسترده تجاري و كشاورزي و... داشتند .
البته در كنار همه اين ها اين بزرگواران توجه به فقرا و مساكين و تواضع و خاكساري را فراموش نمي كردند ، در خصوص امام رضا عليه السلام نقل شده كه در خانه خود در وقت غذا سفره بزرگي مي انداختند . همه افراد خانه اعم از خادمان و غلامان حتي خادمان اصطبل را بر آن مي نشاندند و با دست خود از بهترين غذاها براي آن ها مي كشيدند ، آن گاه خود شروع به ميل غذا مي فرمودند .
اين موارد نشان مي دهد كه در نوع زندگي اين بزرگواران هم در عين توجه به فقرا و مساكين ، شان و جايگاه و موقعيت اجتماعي -با توجه به اوضاع عمومي جامعه- مورد توجه قرار مي گرفت و از اين گونه امور غفلت نمي شد .

با سلام می خواستم از دید اسلام و پژوهشگران مسلمان در مورد پدیده ی استیگماتا ( stigmata )اطلاعاتی مستدل و قانع کننده و بدون غرض ورزی کسب کنم . لطفا در این زمینه به من کمک کنید. با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در خصوص اين پديده و افرادي كه دچار آن شده اند، سخن بسيار گفته شده ،فيلم هاي متعددي هم ساخته شده است اما به تحقيقي كامل از طرف انديشمندان مسلمان در اين باره برنخورديم .
اين امر مساله قابل توجه و مهمي است كه تحقيق و بررسي مستند و خوبي را مي طلبد .تا زماني كه چنين تحقيق بي طرفانه اي از جانب غير مسيحيان صورت نگرفته باشد ، نمي توان به درستي در خصوص اين امر به قضاوت نشست .
مشكل اصلي اين امر غير مستند و غيرقابل اثبات بودن آن است ، زيرا در طول تاريخ ادعا شده افرادي ديده شده اند كه بدون هيچ دليل مشخصي در قسمت هاي مشخصي از بدن شان -محل زخم هاي بدن مسيح عليه السلام-آثار زخم و جراحت مشاهده شده و خون ريزي حاصل شده است .
از آن جا كه اين امر كاملا غير ارادي و تصادفي دانسته شده و قابل پيش بيني نيست ، مي توان گفت امكان نوعي جراحت عمدي به انگيزه هاي گوناگون و يا جراحت ناخواسته و از روي توهم -مانند چيزي كه در افراد شيزوفرن رخ مي دهد- (كه فرد بدون هشياري خود در اين قسمت هاي بدن جراحت ايجاد كرده ، ولي در وقت ديگربه ياد نمي آورد) بسيار وجود دارد .
اتفاقا نمونه هاي متعددي از اين موارد ثبت شده كه معلوم شده اين جراحت ها ساختگي و عمدي بوده حتي در مواردي خود اين افراد به اين امر اعتراف نموده اند كه اين موارد به عنوان استيگماتاي تقلبي معروف شده است .
در هر حال توجه عمومي به چنين افرادي و مقدس خوانده شدن اين افراد از جانب پاپ و ديگر انگيزه ها در اين باره مي تواند عوامل مهمي براي غير واقعي بودن اين گونه امور باشد ، به علاوه كه اصولا كليسا در زمينه معجزه سازي و استفاده ازابزارهاي گوناگون براي تبليغ مسيحيت يد طولايي دارد . نمونه هاي تقلبي مانند مجسمه هايي از مريم مقدس كه اشك مي ريزد و مواردي از اين قبيل درتاريخ كليسا كم نيستند .
پذيرش اين امر كاملا منوط به اثبات وجود مواردي مستند از اين گونه حوادث است . فيلم هاي سينمايي كه در اين باره ساخته مي شود ،به رغم تاثير شديدي كه بر مخاطب مي گذارد ، حتي فيلم هاي مستند موجود در اينترنت به رغم رقت انگيز بودن شان هيچ كدام صحت شكل گيري بي اختيار و بي علت اين زخم ها را ثابت نمي كند .
اما اگر فرض را بر اين بگذاريم كه واقعا در مواردي زخم هايي در اين بخش از بدن افرادي شكل مي گيرد كه هيچ توجيه علمي براي آن ها وجود ندارد ، از منظر يك محقق مسلمان بايد گفت :
اگر داستان به صليب كشيده شدن مسيح امري واقعي و حقيقي و مورد قبول بود ،مي شد به نوعي اين امر را عنايتي الهي براي نزديكي و تقرب اين افراد به حضرت مسيح و نوعي قبول نزديكي اين افراد به مسيح از جانب خداوند دانست ، چون به هر حال مسيحيت ديني آسماني است . اگر فردي از روي سطحي نگري به حقيقت دين بعدي راه نيابد ، ايمان او به خداوند و پيامبرش مي تواند منشا ثمرات و آثار مثبتي باشد مثلا توسل او به مسيح يا حضرت مريم به نتيجه برسد يا همدردي شديد او با مسيح در اين آثار پاسخ داده شود .
هرچند از نظرعقل قبول همدردي از جانب مسيح هم چندان قابل قبول به نظر نمي رسد ، اما از آن جا كه اصولا طرح داستان مصلوب شدن مسيح از جانب ما مردود است ، چنين فرضيه اي هم از اساس باطل محسوب مي شود ؛ در نتيجه تنها احتمال جدي در اين داستان همان نظر برخي از انديشمندان غربي است كه اين زخم ها را ناشي از تاثير تلقينات روحي بر جسم فرد و همزاد پنداري اين افراد با تصوير ذهني شان از مسيح مي دانند . معتقدند فرد در اوج توجه و تمايل به رسيدن به چنين حالتي از درون و با قدرت عجيب روح به چنين دردها و زخم هايي مبتلا مي شود .
البته اين ادعا نمونه هاي خارجي هم داشته ، قدرت تلقين روح بر جسم در موارد مشابه مورد بررسي قرار گرفته است ، اما در هر حال در اين مورد خاص اين احتمال نيازمند تحقيق و بررسي بيش تر است .
در عين حال احتمالات ديگري هم مطرح بود كه به رغم امكان و جديت احتمالي شان ، به دليل دشواري اثبات آن ها از ذكرشان خودداري شد .

رفتار ائمه با بدحجاب با سلام اگر رعایت حجاب کامل در بین زنان رواج داشت اصلا چرا در قرآن به حجاب امر شدند. به نظر منطقی نمی آید که با وجود حکایت های تاریخی و رقاصه های زن عرب که در آن عصر وجود داشته اند حتی یک موردهم بدحجابی دیده نشده باشد. به هر حال با توجه به این که در جامعه فعلی ایران روی این مسئله تکیه زیادی می شود لازم است از سنت دلیل موجهی داشته باشد. در آن زمان حکم زنا اجرا میشده است آن وقت یک مورد بد حجابی از عرب و غیر عرب . مسلمان و غیر مسلمان دیده نشده است؟ بعید نیست ؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در عرب جاهليت حجاب به شكل كنوني وجود نداشت و به وسيله اسلام در عرب حجاب به وجود آمد. (1)
پيش از نزول آيه حجاب، زنان عرب معمولا پيراهن‌هايي مي پوشيدند که گريبان هاي شان باز بود، دور گردن و سينه را نمي پوشاندند، روسري‌هاي هم که روي سر خود مي‌انداختند، از پشت سر مي‌آويختند (همان طور که الان بين مردان عرب معمول است) قهرا گوش ها و بناگوش ها و گوشواره ها و جلو سينه و گردن نمايان بود. آيه 31 سوره نور، که نازل شد، فرماني بود که بايد قسمت‌هاي ياد شده پوشيده گردد. ابن عباس در تفسير «... وليضربن هن علي جيوبهن و لا يبدين ز ينهن....» مي‌گويد زن، بايد مو و سينه و دور گردن و زير گلوي خود را بپوشاند. (2) در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه مي‌گويد:
زنان مامور شدند که روسري‌هاي خود را بر روي سينه خود بيفکنند تا دور گردن آنان پوشيده شود. گفته شده که قبلا دامنه روسري ها را به پشت سر مي‌افکندند و سينه هاي شان پيدا بود. کلمه «جيوب» «گريبان ها» کنايه از سينه‌هاست، زيرا گريبان‌هاست که روي سينه ها را مي پوشاند .گفته شده از آن جهت اين دستور رسيد که زنان موها و گوشواره ها و گردن‌هاي خويش را بپوشانند. (3)
آيات و روايات فراواني بر لزوم پوشش براي زنان مؤمن دلالت دارند:
در دو آيه به طور صريح و روشن بر حجاب و پوشش کامل زنان تأکيد شده است: يکي آيه اي كه بيان شد و ديگري آيه 59 سوره احزاب:
اي پيامبر ! به زنان و دختران و زنان مؤمن بگو بدن خود را به پوشش کامل (جلباب) بپوشانند، که اين کار براي اين که به عفت و پاکي شناخته شوند، نزديک تر است . از تعرض و جسارت هوسرانان محفوظ باشند. اگر تا کنون کوتاهي و خطا شده، توبه کنند، خداوند همواره آمرزنده و رحيم است.
مساله حجاب جزو مسلمات اسلام است که شيعه و سني بر آن اتفاق نظر دارند . هيچ اختلافي در اين مساله وجود ندارد چون در قرآن با صراحت بر آن تاکيد شده ؛ هر حکمي که در قران آمده ،مورد پذيرش تمام مسلمانان است .
بعد از دستور صريح قرآن راجع به حجاب، موضوع حجاب در جامعه اسلامي رعايت مي شد . اگر در موارد محدودي هم رعايت نمي شد يا نهي از منکر از آن جلوگيري به عمل مي آمد.
در گذشته حضور زن در جامعه به شكل امروزي نبود. شغل اجتماعي براي زنان وجود نداشت. زنان خانه دار بودند و در خانه به سر مي بردند .مسئله اي كه امروز وجود دارد ، در آن زمان نبود.
موضوع ازدواج و بسياري از مسايل ديگر در جامعه حل شده بود . عوامل فرهنگي و اجتماعي و تبليغات جهاني كه امروز بر ضد حجاب وجود دارد، در آن زمان نبود. به همين خاطر نبايد انتظار وضعيت امروزي را در آن زمان داشته باشيم.
به طور كلي موضوع برهنگي و عدم پوشش مناسب، سابقه اندكي در ميان مردم در فرهنگ هاي مختلف دارد. حتي در جهان غرب نيز بيش از 200 سال قبل وضعيت پوشش به شكل كنوني و رقت بار نبوده است.
البته موضوع زنا و بي‌حجاب با يکديگر بسيار تفاوت دارند.در مورد زنا، در اسلام حد شرعي براي آن در نظر گرفته شده ،ولي بي‌حجابي گر چه گناه و معصيت است، ولي حد شرعي ندارد اما حاکم اسلامي مي‌تواند فردي که حجاب را رعايت نمي کند، تعزير نمايد، يعني يا جريمه نقدي براي او در نظر بگيرد يا مدتي او را زنداني کند يا به صورت ديگري، او را تعزير کند.
تفاوت حد و تعزير آن است که در حد مانند زنا حکم خاصي در اسلام براي آن منظور شده ، ولي تعزير در موردي اعمال مي شود که در اسلام حکم خاصي ندارد . حاکم شرع بستگي به نوع گناه و معصيت، مجازاتي را براي متخلف در نظر مي گيرد. علت اين که مورد حجاب و مجازات آن در تاريخ و حديث مطلبي نيامده و راجع به زنا آمده همين موضوع است .
براي اگاهي بيش تر در باره حجاب وادله آن به مساله حجاب شهيد مطهري مراجعه نمائيد .
پي نوشت ها:
1 . مجموعه اثار ، شهيد مطهري ، ج 19 ، ص 385 .
2 . همان ،ص 485 .
3 . همان ، 486 .

سلام خواهش میکنم جوابی کامل به من بدهید میخواستم بدونم چرا جهان دارد به سوی ظلم فساد و تباهی پیش میرود ؟ وقتی به اطراف خودم نگاه می کنم و بد حجابی کم رنگ شدن عفت و حیا گسترش مال های حرام را میبینم بسیار ناراحت میشوم چرا جهان اینگونه ترسیم شده ؟ چرا موعود الهی در پایان ظهور میکند ؟ تکلیف ما چیست که باید اینگونه شاهد تباه شدن خود و هموطنانمان باشیم ؟ چرا جبهه ی باطل قدرتمند است و تمامی ثروت رسانه ها و غیره را در دست گرفته ؟ وقتی به کشور عزیزمان ایران نگاه میکنم و با چند سال پیش مقایسه میکنم و میبینم اگر با همین شرایط پیش رود دیگر چیزی به نام اسلام در عمل وجود نخواهد داشت عذاب میکشم ؟ اینده جهان چگونه است ....... اگر فرض کنیم امام زمان 100 سال دیگر ظهور کنند ما دیگر نخواهیم بود که ان جامعه ی زیبا را ببینیم پس تکلیف ما چیست که گرفتار این فتنه ها بی عدالتی ها و محرومیت ها شده ایم ؟ اینده ایران از همه چیز برای من مهم تر است ؟ چگونه خواهد بود؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از اعتماد و ارتباط تان با اين مرکز.
دغدغه و احساس مسؤليت شما شايسته تقدير و تحسين است . چند موضوع مهم اجتماعي ،تاريخي و تربيتي و ديني را در پرسش خود مطرح کرده ايد .پاسخ تفصيلي به همه آن ها در اين مجال مقدور نيست ليکن به صورت اجمالي به برخي جنبه هاي آن مي پردازيم، سپس شما را به مطالعه منبعي که معرفي خواهيم کرد ،توصيه مي کنيم.
عزيزگرامي !
پرسيده اي که :
1- آينده جهان - به ويژه ايران - چگونه خواهد شد ؟
2- چرا جهان به سمت فساد و تباهي مي رود ؟
3- تکليف ما در اين دوره فساد چيست ؟
دانش بشري هر گز نمي تواند آينده اجتماعي کل جهان يا بخشي از آن مثل ايران را به صورت قطعي پيش بيني کند .
مسايل اجتماعي و عوامل و شرايط مؤثردر وقوع حوادث و پيدايش فرم ها و وضعيت ها ي مختلف پيچيده تر از آن است که بتوان مانند يک منجم و متخصص در ستاره شناسي ، خسوف و کسوف يا هواشناسي آينده را با مشخصات زماني و مکاني به درستي پيش بيني کرد (1)زيرا چه بسا عوامل پيش بيني نشده يا غير قابل پيش بيني در جريان پيدايش آن حادثه و وضعيت خاص دخالت کرده ، مسير را به کلي دگرگون سازد .به همين دليل است که گفته اند : وعده دادن و خبر از آينده محتوم دادن و پيشگويي صادقانه کردن کار پيامبران صادق است .
اما ديدگاه قرآن در مورد آينده تاريخ بشر اين است که تاريخ در نهايت امر به حاکميت عقلانيت ، ايمان و تقوا ، صلح و صفا ،و خلافت و جانشيني صالحان در دنيا ، و گسترش امنيت ، عدالت ، نعمت و رفاه منتهي مي شود .با استقرار حکومت حق و عدل ، بشر از کمال عظيمي برخوردار خواهد شد . وعده تمام فرستادگان و سفيران الهي سر انجام جامه عمل خواهد پوشيد .
اما در مورد اين که چرا جهان به سوي ظلم و فساد و تباهي پيش مي رود، ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد.(1)
برخى ديدگاه ها ريشه فرهنگى دارد, برخى علت آن را در فاصله طبقاتي و وجود فقر و غنا جستجو مي کنند و ريشه آن را اقتصادي مي دانند . برخى ريشه سياسى دارد و ممكن است چند عامل دست به دست هم دهند ، موجب فساد در جامعه بشود .
عده اي معتقدند که شر و فساد لازمه جدا ناپذير زندگي بشر است .از اين رو عاقلانه ترين راه را خود کشي و خاتمه دادن به حيات و زندگي مي دانند . گروهي دوره حيات و زندگي بشر را به دليل پيشرفت ها و مهارت هاي شگرف علمي پايان يافته مي دانند .
برخي نيز مالکيت فردي را ام الفساد و مايه گسترش ظلم و فسادمي دانند. (2) در ذيل نخست به بيان عوامل مختلف فساداز نگاه صاحب نظران اشاره مي شود . سپس مهم ترين عامل را از نظر قرآن بيان خواهيم کرد .
عوامل مختلف فساد عبارتند از :
1- جهل و نا آگاهي:
بى اطلاعى از ماهيت و اهداف واقعى آفرينش و چرايي زندگي و جهل از جريان هاى موجود در جامعه و عملکردها و سياست هاي سالوسانه و مزدورانه شيادان و اكتفا كردن به مسموعات و شايعاتِ رايج وتحت تأثير شعارهاى ميان تهى قرار گرفتن , يكى از عوامل فساد در جامعه است .
زندگي در وضعيت بازي هاي کودکانه ، فرو رفتن در تاريکي ها و ظلمت هاي جاهليت مدرن که همراه با انواع صفات رذيله اخلاقي و رفتارها و منش هاي پست حيواني و شهواني است ، از يک سو و کنار رفتن ارزش هاي الهي و قدّوسي و جايگزين گشتن بَدَلي ها و ضد ارزش ها به جاي اصلي ها و ارزش ها از سويي ديگر انسان را از فلسفه آفرينش و مسؤليت هاي انساني اش دور کرده است .
ناآگاهى دردى است بزرگ و در شمار بزرگ ترين دردهاى بشريت است كه مايه تباهى همه امور, از جمله تباهى حيات ابدى آدمى است . بسيارى از لغزش ها, انحرافات و دشمنى ها ميوه هاى گنديده اى هستند كه از درخت پر آفت ناآگاهى و بى بصيرتى مى رويند. امام علي (ع) مي فر مايد:
الجهل داءٌ و عياء; الجهل أدوأ الداء; الجهل فساد كل أمر; الجهل يفسد المعاد; جهل و ناآگاهى سخت ترين درد است و بدترين دردها است و موجب فساد هر چيزى مى باشد و باعث عذاب آخرت مى شود.(3)
بى اطلاعى از نفوذ فرهنگ ها و مكاتب بيگانه كه از كانال هاى مختلف علمى و رسانه اي به نهانخانه انديشه و اعتقاد افراد,جريان مى يابد, خواسته يا ناخواسته انسان تحت تأثير آن ها قرار مى گيرد.
بى اطلاعى و جهل باعث مي شود که نا آگاهان بازيچه دست جاه طلبان فاسد و منافقان زيرك شوند.
ناآگاهى و بى اطلاعى باعث شيوع خرافات و رسومات غلط در قالب هاى مقدّس مآبانه مى شود.
بى خبرى و ناآگاهى سبب نفوذ و جاذبه يافتن شعارهاى عوام فريبانه و دروغين خيانت پيشگان و سياست بازان مى گردد.
بى خبرى و ناآگاهى سبب مى شود انديشه ها و مكتب هاى بيگانه , با عظمت و پر جاذبه قلمداد شود و معارف و انديشه هاى بلند دينى , كم ارج به نظر آيد.
بى خبرى و ناآگاهى باعث مى شود امام حسين كشته شود . امام على مظلومانه تنها و بى ياور گردد . وقتى آنان از دست رفتند, مردم به هوش آيند, در حالى كه كار از كار گذشته است .
شخصيت هاى فاسد دنيا يا يك جامعه براى اين كه خوب به منافع خود نايل گردند, دو كار مى كنند:
از طرفى هوس ها و غرائز نفسانى مردم را تحريك مى كنند تا مردم همانند آنان شوند . همدل و همراه آنان گردند .
از طرف ديگر با مشغول ساختن مردم به مسائل سطحى و كم اهميّت , در تخدير و غفلت و بى خبرى مردم مى كوشند . مسير صحيح وحقيقى را عوض مى كنند.
2- تهاجم فرهنگي دشمنان:
امروزه جامعه جهاني و به تبَع آن جامعه ايران با تخريب بزرگ فرهنگي روبرو است . فرهنگ ملت هاي مختلف كم كم ضعيف مي شوند . فرهنگ غرب ( آن هم جنبه هاي منفي و فاسد ، نه جنبه هاي مثبت آن ) در كشور هاي ديگرو ازجمله در جامعه ما جايگزين مي شود . فساد ، بي بند و باري ، گسترش فرهنگ مصرفي و بي ديني و لاقيدي از طريق رسانه هاي نوشتاري و گفتاري و ابزارهاي تبليغاتي مانند ماهواره ، فيلم هاي مبتذل ، اينترنت و...گسترش مي يابد.
3 - فقر و ندارى :
يكى از عوامل مهم بزهكارى ها و مفاسد اجتماعى , فقر مردم است . مشكلات اقتصادى يکي از آسيب هاى اجتماعى است . بعضى از جامعه شناسان با مطالعاتى كه انجام داده اند, منشأ عمده انحرافات اجتماعى در سطح پايين جامعه را در عوامل اقتصادى اعلام كرده اند .در تبيين علل پيدايش بزهكارى جرم و الكليسم و روسپيگرى وامراض روانى , بيش تر به عوامل اقتصادى اشاره كرده اند.(4)
بديهى است كه جوان و نوجوانى كه از يک سو فقر فرهنگي و ديني دارد و از سويي ديگر در خانه اي بزرگ شده که از فقرشديد مالي و اقتصادي رنج مي برد , براى فرار از آن خانه لحظه شمارى مى كند .خود را به آب و آتش مى زند. چون موقع ازدواج اش مى رسد, نه امكان ازدواج را دارد و نه خانه ومحل زندگى , كه خواه ناخواه به دنبال مفاسد اجتماعى مى رود يا به دزدى و چپاول مال مردم دست مى زند يا به مواد مخدّر رو مى آورد.
4 - غنا و ثروت اندروزى :
يكى از عوامل مهم مفاسد اجتماعى در سطح بالاى جامعه , غنا و توانمندى اقتصادى است . بيش تر انحرافات جنسى و اعتياد به الكل و مشروبات و مواد مخدّر, ناشى از استغنا و ثروتمندى است , قرآن نيز اين حقيقت را بيان كرده است . (5)
5- سست شدن بنيان خانواده و ضعيف شدن عواطف و روابط انساني ، يكي ديگر از عوامل است. با گسترش فرهنگ مادي گرايي و ثروت اندوزي و اشتغال مردم به اين مسئله ، روابط انساني و عواطف در درون خانواده و جامعه ضعيف مي شود ؛ به همين خاطر بنيان خانواده سست مي شود . از اين طريق طلاق و جدايي پدر و مادر، يا فرار دختران از كانون خانواده و غلطيدن در دام هاي مختلف آغاز مي شود.
6- دوري از خدا و معارف و آموزه هاي اسلامي : شهيد مطهري مي گويد : ريشه فسادها و تباهي ها نقص روحي و معنوي انسان است ( علتش اين است که ) انسان هنوز دوره جواني و نا پختگي را طي مي کند و خشم و شهوت بر او و عقل او حاکم است .(6) قرآن کريم ريشه اصلي همه مشکلات بشر ، و همه نا امني ها ، ظلم ها و فسادها را در فاصله گرفتن زندگي انسان ها ( در عرصه هاي مختلف اعتقادي ، فرهنگي و هنري ، سياسي و حکومتي ، اقتصادي و معيشتي ، فردي و اجتماعي و..) از خدا و معارف و آموزه هاي ديني بيان مي کند
: َّ وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكا (7) ؛هر کسي ( يا جامعه اي ) از ياد من روي گردان شود، زندگي تنگ و سختي خواهد داشت ..به گونه اي که درهاي زندگي به کلي به روي شان بسته مي شود . با ظلم و فساد و تبعيض و فقر و نا امني مواجه مي شوند.
در آيه ديگري مي فرمايد : وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً(8) ؛هر کسي از ياد پروردگارش روي بگرداند، خداوند او را به زندگي پر مشقت و به عذاب شديد و روز افزون گرفتار مي سازد .
اما چه بايد کرد و تکليف چيست ؟
از قرآن مجيد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى‏شود كه اصلاح جامعه بشرى بدون ايمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نيست. از آيه « كنتم خير امت أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللَّه» (9) بر مى‏آيد كه مسلمانان تا زمانى يك امت ممتاز محسوب مى‏شوند . جامعه آن ها يک جامعه برتر و الگويي خواهد بود كه امر به معروف و نهى از منكر نمايند .هرگاه اين دو را ترك كنند، نه بهترين امت‏اند و نه به سود جامعه خواهند بود.
لازمه امر به معروف و نهي از منکر اين است که نخست خودشان عامل به معروف باشند و از گناهان و منکرات فاصله بگيرند . يعني بازگشت به فطرت و هويت اصلي خود ، بازگشت به دين و به خدا تنها راه اصلاح جهان است ،
امام باقر(ع) در اين باره مى‏فرمايد: امر به معروف و نهى از منكر دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه فرائض با آن‏ها بر پا مى‏شوند و به وسيله اين دو، راه‏ها امن مى‏گردد و كسب و كار مردم حلال مى‏شود. حقوق افراد تأمين مى‏گردد و در سايه آن زمين‏ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود و در پرتو آن كارها سر و سامان مى‏گيرد.(10)
بنابراين اگر خواهان اصلاحات در بخش‏هاى مختلف زندگي فردي و اجتماعي مى‏باشيم، بايد1- سطح اطلاعات و معرفت هاي ديني را بالا ببريم ،
2- خدا را در همه جا و در هر لحظه حاضر و ناظر بدانيم ،
3-پايه هاي اعتقادي از جمله عقيده به قيامت و بهشت و جهنم را تقويت کنيم .
4- آموزه هاي ديني را برنامه هر روز زندگي خود قرار دهيم .
5- فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه حاكم سازيم.

پى نوشت‏ها:
1و2.جهت آگاهي بيش تر به کتاب جامعه و تاريخ ، هم چنين به مجموعه آثار شهيد مطهري ،ج24 از ص 307به بعد مراجعه شود .
3- معجم الفاظ غررالحکم، ص 181.
4.دكتر محمد حسين فرجاد, آسيب شناسى اجتماعى .
5. علق (96 آيه 6
6. شهيد مطهري، مجموعه آثار ،ج24 ص435.
7.طه (20) آيه 124.
8. جن (72) آيه 17.
9. آل عمران (3) آيه 110.
10 . وسائل الشيعه، ج 11، ص 395.

سلام علیکم . سوالی بسیار مهم دارم که دائما بر سر آن با نفس خود در جنگم . او می خواهد عدل الهی را نفی کند و من سعی می کنم دلیل و برهان بیاورم اما از شما دلیل و برهانی دندان شکن می خواهم . سوال این است : راه برای کسب کمالات تا چه حد است ؟ آیا انسان می تواند در این راه به ائمه برسد ؟ آیا انسان می تواند به مقامات عرفانی که معصومین به آنها نایل گشتند برسد ؟ مثلا آیا می تواند با جبرئیل امین هم کلام شود ؟ خب اینجاست که نفس می گوید نه و با این جوابش می خواهد بگوید خدا _نعوذ بالله_ ظالم است و من به دنبال پاسخی روشن از نظر اسلام می باشم . لطفا با شرح کامل جواب دهید ...

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
پاسخ در دو محور ارائه مي‌شود:
1- راه براي تکامل انسان تا جايي که در توان دارد ، باز است . انسان در فرايند تکاملي و ترقي معنوي خود به جايي نمي رسد که در آن جا آخرين منزل و توقفگاه او تلقي شود، از اين روست که دقيق‌ترين بيان در اين باره در کلام مولوي آمده که با اشاره به فرايند تکاملي و سير صعودي انسان مي‌گويد:
از جمادي مردم و نامي شدم و ز نما مردم به حيوان بر زدم
مردم از حيواني و آدم شدم پس چه ترسم کي ز مردن کم شدم
حمله ديگر بميرم از بشر تا بر آدم از ملايک بال و پر
وز ملک هم بايدم جستن ز جو کل شي هالک الا وجهه
بارديگر از ملک قربان شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم، عدم چون ارغنون گويدم که انا اليه راجعون (1)
بنابراين سير تکاملي انسان توقفگاه نخواهد داشت.
1- اما درباره رسيدن به مقام ائمه بايد گفت: هيچ کس غير از پيامبر به اندازه ائمه نيست و به مقام آن ها نمي رسد . نمي‌تواند و قابل مقايسه با آنان باشد. از اين رو امير مومنان فرمود:
«لا يقاس بال محمد (ص) من هذه الامه احد، و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا؛ (2) هيچ کس از اين امت را با آل محمد نمي‌توان مقايسه کرد. آنان که ريزه خوار خوان نعمت آل محمد اند با آن ها برابري نمي‌توانند».
از اين کلام حضرت به روشني به دست مي‌آيد که مردم و همه بشر نه تنها نمي‌توانند به مقام ائمه (ع) بار يابند و به جا و مقامي معنوي برسند که آن ها دارند، بلکه همگان ريزه خوار نعمت معنوي آن ها و با آنان قابل مقايسه نخواهد بود.
سخن عطار بسيار شنيدني است:
جهد هر کس قدر حال او بود سير هر کس تا کمال او بود
گر مگس پران کند چندان که هست کي کمال سرسرش آيد به دست
بنابراين گر چه مسير تکاملي آدمي محدوديتي ندارد و محدود به حدي نيست و هر اندازه تلاش کند مي تواند کامل و کامل‌تر شود، ولي هر کس به اندازه استعداد و توان و تلاش خود سير مي‌تواند و مي‌خواهد به کمال لايق خود برسد، ولي به مقام و کمال ائمه هرگز نمي‌توانند برسد ،همان طور که مگس هر اندازه تلاش کند، به اندازه تند باد (باد سرسر) نمي‌تواند سرعت داشته باشد.
3- اما درباره گفتگو با جبرئيل بايد گفت:
گر چه انسان‌هاي کامل (انبيا و اوليا) از فرشتگان از جمله جبرئيل برتر و بالاترند، ولي انسان‌ عادي فروتر از اوست. (3) گفتگوي آدمي با جبرئيل از حقايقي است که تنها نصيب انبيا مي‌شود، ولي بر اساس آموزه‌هاي وحياني کساني چون حضرت فاطمه زهرا و مريم نيز با جبرئيل گفتگو داشته اند . حقايقي را از او شنيده و دريافت کرده‌اند. در اين ارتباط استاد جواد آملي در کتاب گرانسنگ زن در آينه جلال و جمال، ص 144، با اشاره به آموزه‌هاي ديني مباحث سودمندي بيان فرموده . (4)
اما درباره هم کلام شدن ساير مردم با جبرئيل چيزي در منابع ديني ذکر نشده است. اين نکته قابل دقت است که براي گفتگو و هم کلام شدن با جبرئيل همگوني شرط است . جبرئيل با هر کسي هم کلام نمي‌شود . بايد انسان به جايي از مقام معنوي و تجرد برسد که بتواند با جبرئيل سخن بگويد. اين کار تنها از عهده انبيا و حضرات معصوم ساخته است . کس ديگري بدان پايه از تجرد و معنويت نخواهد رسيد و يا دست کم قابل اثبات نيست.
پي‌نوشت ها:
1. مثنوي معنوي، دفتر سوم، ص 515.
2. نهج البلاغه، خطبه 2.
3. انسان کامل در نگاه امام خميني، ص 113.
4. نشر مرکز اسراء، قم، 1377 ش .

سلام علیکم مدتی است موضوع جبر و اختیار ذهنم را مشغول کرده است . مثلا اینکه نمی توانم مرز جبر و اختیار را به صورت واضح نشخیص بدهم . بنابراین یک کتاب جامع و کامل و معتبر اسلامی در مورد موضوع جبر و اختیار می خواستم . با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در اين باره کتاب‌هاي بسيار نوشته شده که به چند نمونه اشاره مي‌گردد:
1. علم پيشين الهي و اختيار انسان، محمد سعيدي مهر
2- انسان و سرنوشت، تاليف شهيد مطهري
3- معارف قرآن، محمد تقي مصباح، از ص 374 تا 421
4- آموزش کلام اسلامي، ج 1، محمد سعيدي مهر، از ص 227 تا 348

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در قيامت ميزان الهي بسيار دقيق و ظهور عدل الهي است و ذره از حق و عدل تجاوز نمي‌شود.
در قرآن کريم فرمود: ؟«و نضع الموازين القسطه ليوم القيامه فلا نظلم نفس شيئا و ان کان مثقال حبه من خردل اتينابها و کفي بنا حاسبين؛ (1) روز قيامت ترازوهاي عدل را مي‌نهيم . به هيچ کس ستم نخواهد شد . عملي به قدر يک خردل هم باشد به حسابش مي آوريم . حساب کردن را کفايت کنيم».
در جاي ديگر حق را به عنوان ميزان معرفي نموده : «و الوزن يومئذ الحق؛ (2) وزن و ميزان در امروز (قيامت) حق است».
با توجه به اين گونه آموزه‌هاي وحياني بايد گفت:
چون در قيامت محاسبه اعمال، اعم از نيک و بد، بر اساس حق و عدل الهي است ، دو فرد ياد شده در پرسش هر کدام ممکن است کيفر گناه خود را متناسب با شرايط خاص خود بچشد، ولي آن که اعمال نيک او بيش تر از ديگري است، بعد از کيفر ،از نعمت هاي بهشتي برتر بهره مند شود . هر کدام اعمال نيکش بيش تر و خالصانه‌تر باشد، بهره‌مندي او از مواهب الهي بيش تر خواهد بود.
دشوار است کسي بتواند درباره دو فرد ياد شده به طور دقيق تحليل کند، چون آن افراد ممکن است در شرايط زماني، محيطي خاص خود اعمالي نيک و يا بد را انجام داده باشد . صدها مسئله ديگر در اين باره مطرح است. در روايتي آمده:
«انما يلاق الله العباد في الحساب يوم القيامه علي قدر ما آتاهم من العقول في الدنيا؛ (3) پايه دقت بندگان در قيامت ميزان خردي است که به آنان داده شده است».
از برخي روايات استفاده مي‌شود که مومن تهي دست به سرعت محاسبه مي‌شود ، در حالي که افراد ثروتمند در پاي حساب معطل خواهند شد. منطق انسان تهي دست است که خدايا! صاحب مقامي نبودم تا ستم کنم، مالي نداشتم که حق آن را نپردازم، روزي من به اندازه کفايت زندگي من بود ، در حالي که افرادي که مسئوليتي در اجتماع داشته‌اند، يا ثروتي را اندوخته بودند، حساب طولاني خواهند داشت. (4)
بدين ترتيب معلوم مي‌شود که شرايط بسياري در محاسبه اعمال افراد دخالت دارد. از اين رو به طور دقيق در اين باره نمي‌توان سخن گفت.
پي نوشت‌ها:
1. انبياء (21) آيه 47.
2. اعراف (7) آيه 8.
3. بحار الانوار، ج 7، باب 11، حديث 32، ص 200.
4. همان، حديث 4.

سلام علیکم . با تشکر از فعالیت های بسیار شما . خداوند از شما راضی باشد ان شاء الله بنده یک دانش آموز سوم دبیرستان مدرسه ی استعداد های درخشان هستم . در یکی از کتب مذهبی با نام " گفتگو با علامه حسن زاده آملی" به مطلب بسیار جالبی برخورد کردم : علامه می فرمودند : بنده دین آبا و اجدادی ندارم . بنده دینم را از پدرانم نگرفته ام . من بله من حسن زاده از اسلام به در آمده ام و دوباره مسلمان شده ام . بنده همه ی دین اسلام را با تحقیق ایمان دارم . بنده به توحید و وجود نبی اسلام و ائمه از علی تا قائم آل محمد _ صلی الله علیهم اجمعین_ و معاد و غیره، با عقل و برهان رسیده ام . ---------- خب چنین اسلام آوردنی بهترین اسلام آوردن است . سوالم این است که چگونه می توان از نو مسلمان شد ؟ چگونه می توان با عقل و برهان ریز و درشت دین را پذیرفت ؟ از عصمت ائمه تا وجود عوالم قبل و بعد از دنیا ؟ حتی وجود شخصی به نام محمد (ص) در 1400 سال پیش ؟ حتی وجود مهدی موعود ؟ یا اینکه مثلا اعتقاد قلبی و عقلی به روایات ؟ برایم خیلی مهم است که این طور اسلام بیاورم . و می خواستم بدانم برای دوباره مسلمان شدن و برای اینکه هیچ گره کوری در اعتقاداتم وجود نداشته باشد باید چه کنم ؟ بنده اسلامی می خواهم که مو لای درزش نرود ... اگر کتب خاص یا روش خاص و یا هر چیز دیگری می دانید که می تواند به من در این زمینه کمک بکند دریغ نفرمایید . -------------------- در ضمن من موضوع این سوال را اصول قرار دادم . چون موضوعی به نام عقیدتی نیافتم . ببخشید اگر به موضوع انتخابی ربطی ندارد . با تشکر فراوان از شما و همکارانتان

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
دوست عزيز: ايميل شما كه حاوي سوال اعتقادي بود دو بار به اين مركز ارسال شد و در حال پاسخگويي مي باشد در صورت آماده شدن، در اسرع وقت پاسخ به ايميل شما ارسال مي گردد.

همانطور که می دانیم هر قوم و ملتی ، فرهنگ و عقائد مخصوص به خود را دارد و چون آن را براساس مبانی خود درست می داند با ابزارهای مختلف در راستای تبلیغ و فراگیری و در نهایت جهانی نمودن این باورها تلاش می نماید ( همانطور که ما به عنوان مسلمان همچنین هدفی را در نشر و تبلیغ اسلام داریم ) بر این اساس چرا اینگونه اقدامات را از جانب سایر ملت ها از جمله یهود ، آمریکا و ... را زشت ، ناپسند می دانیم ؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
آنچه که بايسته است، تعامل فرهنگي بين کشورها است، نه برخورد و تضاد فرهنگي. تعامل فرهنگي آن است که هر کدام از کشورها عقايد و فرهنگ خود را به ديگران عرضه کند. ديگران نيز از اين امر استفاده ‌نمايند ،که اصطلاحاً از آن به عنوان تعامل فرهنگي ياد مي‌شود. همه جوامع آزاد هستندکه عقايد و فرهنگ خود را معرفي نمايند .ديگران نيز در پذيرش و عدم پذيرش آن آزاد مي‌باشند. اسلام نيز مسلمانان را به تعامل فرهنگي سفارش كرده و از همه مسلمانان خواسته است که به علم آموزي و يادگيري حکمت بپردازند، اگر چه علم و حکمت در کشورهاي غير مسلمان باشد.
آن چه که مورد قبول نيست، تهاجم فرهنگي است. تهاجم فرهنگي يعني اينکه کشورهايي مانندآمريکا و اسرائيل در صدد از بين بردن فرهنگ و عقايد کشورهاي ديگر بوده ،سعي مي کنند فرهنگ و عقايد خود را به کشورهاي ديگر تحميل کنند .از اين طريق هم فرهنگ خود را جايگزين فر هنگ کشور هاي ديگر نمايند و هم زمينه تسلط خود برآن کشور ها را فراهم کنند. اين امرناپسند و غير مشروع مي باشد.

صفحه‌ها